پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: مهدویت

 مسئله مهدویت از مسائل مهم وحیاتی است که از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به صورت واضح وروشن مطرح شده وبر زنده نگه داشتن آن تأکید وتشویق فراوان شده است. وامامان معصوم (علیهم السلام) نیز به فراخور فرصتهایی که برای آنها پیش آمده این مسئله را مطرح وبیان نموده اند. دوران امام هادی (علیه السلام) وامام حسن عسکری (علیه السلام) از دورانهایی است که حکومت وقت به شدّت مسائل مهدویت وحتی تولد حضرت مهدی (علیه السلام) را پی گیر بوده وتحت نظر داشت است. اختناق وسخت گیری در این زمینه نیز به اوج خود رسیده بود؛ با این حال، حضرت هادی (علیه السلام) از فرصتها بهره برداری نمود وگاه به صورت صریح وزمانی در پوشش دعا مسئله مهدویت را زنده نگهداشت.
از جمله در زیارت جامعه کبیره که از متقن ترین، صحیح ترین وجامع ترین متون زیارتی شیعه است، علاوه بر بیان اصل امامت، مسئله مهدویت مخصوصا دوران ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) ورهاورد حکومت او مورد اشاره وتوجّه قرا گرفته است. آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به مسئله مهدویت در زیارت جامعه کبیره.
در زیر فرازهایی از این زیارت شریف را که درباره امام زمان (علیه السلام) می باشد از نظر خوانندگان عزیز می گذرانیم:
الف. بقیّة الله
«السَّلَامُ عَلَی الْأَئِمةِ الدُّعاةِ... وبقِیَّةِ اللهِ(۲)؛ سلام بر امامان دعوت کننده [به سوی خداوند]... وباقیمانده خدا!»
مرحوم صدوق نقل کرده است که: «اولین آیه ای که حضرت قائم (علیه السلام) به هنگام قیام می خواند، این آیه است: «بقِیَّتُ الله خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنینَ»(۳)؛ «بقیة الله بهتر است برای شما، اگر مؤمن باشید».
آن گاه می فرماید: «أَنَا بَقِیَّةُ الله فِی اَرْضِهِ وخَلِیفَتُهُ وحُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ فَلا یُسَلِّمَ عَلَیهِ مُسْلِمٌ اِلاَّ قالَ السَّلامُ علَیْکَ یا بقِیَّةَ الله فِی اَرْضِهِ(۴)؛ من بقیة الله در زمین خدا وخلیفه وحجّت او بر شما هستم. پس هر مسلمانی که به او سلام می کند، می گوید: درود بر تو ای بقیة الله در زمین او!»
ب. خبر از غیبت امام زمان (علیه السلام)
در سخت ترین دورانی که اختناق همه جا را فرا گرفته بود وامامان معصوم (علیهم السلام) تحت نظر بودند وبه شدّت حرکات ورفتار وگفتار آنها کنترل می شد، حضرت هادی (علیه السلام) از دعا وزیارت بیشترین استفاده را برد ومسائل مهم امامت را بیان کرد ومسئله غیبت امام زمان (علیه السلام) را گوشزد نمود تا شیعیان را برای چنین دوران سخت وغمباری آماده سازد ولذا فرمود: «موءْمِنٌ بسِرِّکُمْ وعلَانِیَتِکُمْ وشَاهِدِکُمْ وغَائِبِکُمْ وأَوَّلِکُمْ وآخِرِکُم(۵)؛ ایمان آورنده به نهان وآشکار شما وحاضر وغائب شما واوّل وآخر شما».
مراد از شاهد، امامی است که مردم او را مشاهده کنند واو مردم را مشاهده نماید ومراد از غایب، حضرت قائم (علیه السلام) است که در هستی وجامعه حضور دارد، ولی ظهور ندارد؛ یعنی او مردم را می بیند ومی شناسد، امّا مردم یا او را نمی بینند ویا می بینند، ولی نمی شناسند.
تا کی به انتظار تو شب را سحر * * * کنم شب تا سحر به یاد رُخت ناله سر کنم
ای غائب از نظر نظری کن به حال من * * * تا چند سیل اشک روان از بصر کنم
بگذشت عمر وراه وصال تو طی نشد * * * آیا شود که بر رخ خوبت نظر کنم؟

ج. انتظار ظهور دولت حق
از بهترین وبرترین آرزوهایی که امامان ما به جامعه تلقین کرده ونوید تحقق آن را داده اند، ظهور حکومت عادلانه مهدوی است. تزریق وتلقین این آرزو، جامعه را با نشاط وفعال وسرزنده نگه می دارد وروح امید را در دل انسانها می دمد.
هر شبی گویم که فردا یارم آید از سفر * * * چون که فردا می شود گویم که فردای دگر
آنقدر امروز وفردا انتظارش می کشم * * * کاقبت روز فراق یار من آید به سر
گر بیاید روزگار تیره ام روشن شود * * * شام هجران می شود از وصف روز از سحر
حضرت هادی (علیه السلام) نیز این آرزوی بلند را این گونه تلقین می کند: «مُنْتَظِرٌ لاَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ(۶)؛ منتظر امر [وخروج] شما وچشم به راه دولت شمایم».
جمله فوق هر چند به صورت خبری است، ولی گویا انشاء این امر است که انتظار آمدن مهدی (علیه السلام) وتشکیل حکومت توسط آن حضرت امری است مستحب وبا فضیلت؛ چنان که در روایات دیگر نیز به آن اشاره شده است:
۱. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «مِنْ دِینِ الاَئِمَّةِ الْوَرَعُ وَالْعِفَّةُ... وِانتِظارُ الْفرَجِ بِالصَّبْرِ(۷)؛ از دین امامان، ورع وعفت... وانتظار فرج با صبر کردن است».
عمّار ساباطی می گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم که: آیا عبادت پنهانی با امام غائب وپنهان در دوران دولت باطل بهتر است ویا عبادت با ظهور دولت حق [ودر زمان ظهور مهدی (علیه السلام)]؟
حضرت فرمود: «شما در ورود به دین خدا ونماز وروزه وحج ودیگر خیراتی که خداوند توفیق داده وبه عبادت خدا در پنهان سبقت دارید واز دیگران پیشی گرفتید وپیوسته به حق امام وحقوق خویش می نگرید که در دست ستمگران است وایشان که شما را ناچار به زندگی دنیوی وطلب معاش با شکیبایی بر دین وعبادت وطاعت امام وخوف از دشمنان نموده اند. بنابراین، خداوند اعمال شما را در دنیا مضاعف کرده است. پس گوارای وجود شما باد!»(۸)
تنها به آرزوی تشکیل دولت حضرت مهدی (علیه السلام) اکتفا نمی شود، بلکه گام را فراتر نهاده وآرزو می کند که جزء حکمرانان وکارگزاران ویاران اصلی حضرت مهدی (علیه السلام) قرار گیرد ولذا می فرماید: «وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ ... ویُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ ویُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ ویُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُم(۹)؛ ومرا از کسانی قرار بده... که در دولت شما به فرمانروایی رسد ودر عافیت شما گرامی گردد ودر روزگار شما تمکّن یابد».
یعنی در دولت شما از حکمرانان وفرمانداران بر مردم باشم ودر زمان سلامت وعافیت شما به جایگاه بلند برسم؛ به طوری که ستم ستمکاران وطاغیان به من نرسد ودر زمان دولت وچیرگی شما دارای ارزش واعتبار ومنزلت شوم(۱۰).
وبا این آرزوها، آرزوی دیدار آن حضرت نیز برآورده می شود که: «وَ تَقَرُّ غَدا بِرُؤْیَتِکُمْ(۱۱)؛ وچشمش فردا به دیدار شما روشن شود».
د. رجعت در زمان حضرت مهدی (علیه السلام)
یکی از اعتقادات قطعی شیعه، اعتقاد به رجعت است. براساس این اعتقاد وبر مبنای روایات اهل بیت (علیهم السلام) در زمان حضرت مهدی (علیه السلام) عدّه ای از انسانهای خوب وبد به این دنیا باز خواهند گشت.
از جمله مسائلی که در جای جای زیارت جامته به آن تصریح شده، بحث رجعت است؛ آن هم با عبارات قطعی ویقینی. در یک جا می فرماید: «مُؤْمِنٌ بِاِیابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ(۱۲)؛ مؤمن به آمدن شما وتصدیق کننده رجعت شما هستم».
دو جمله فوق صرفا برای تأکید نیست؛ بلکه برای بیان اعتقاد به این است که رجعت اتفاق می افتد، چه اینکه هر چه را معصومین (علیهم السلام) که از اشتباه وخطا مصون اند خبر دهند، واقع خواهد شد وباید به آن ایمان داشت.
ودر جای دیگر می فرماید: «وَیَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ(۱۳)؛ [وقرار ده مرا از کسانی که] باز گردد در رجعت وبرگشت شما!» ودر زیارت وداع در ذیل زیارت جامعه می خوانیم: «وَاَحْیانِی فِی رَجْعَتِکُمْ(۱۴)؛ [خدا] زنده گرداند مرا در رجعت وبرگشت شما!»
ه . رهاورد ظهور
رهاورد حکومت مهدوی آرزوی تمام انبیاء واولیاء وصالحان وبلکه تمامی بشریت است ودر روایات به صورت گسترده به آن پرداخته شده است. آنچه در اینجا اشاره می شود، مواردی است که در زیارت جامعه به آن پرداخته شده است.
۱. زنده شدن دین
گذشت زمان، غیبت امام زمان (علیه السلام) ووجود تحریف گران وبدعت گذاران در طول تاریخ، باعث تغییر چهره دین ودستورات دینی می شود، تا آنجا که دین به ظاهر مرده وکهنه شده به حساب می آید ودستورات آن به تعطیلی کشیده می شود؛ از اینرو با ظهور حضرت دستورات دین آن چنان که هست، بیان واجرا می شود. به این جهت، آن حضرت احیا کننده دین شمرده شده است. در زیارت جامعه می خوانیم: «حَتّی یُحیِیَ الله تَعالی دِینَهُ بِکُمْ(۱۵)؛ تا اینکه خداوند دینش را به وسیله شما زنده گرداند».
به تعبیر عرفانی، با ظهور حضرت قائم (علیه السلام) خداوند مظاهرش را که محمد وآل او هستند، حیات می بخشد وقدرت اهل بیت (علیهم السلام) با پاکی زمین از طاغوتها وشاخه های آن، یعنی فحشا ومنکرات وستم ودیگر زشتیها بر جهان، حاکم می شود(۱۶). ودر همه جا دستورات اسلام اجرا می گردد. علی (علیه السلام) فرمود: «وَیُحْیِی مَیِّتَ الْکِتابِ وَالسُّنَّةِ(۱۷)؛ و[مهدی بخشهای] مرده کتاب [خدا] وسنّت [پیامبر (صلی الله علیه وآله)] را زنده می کند». وبا زنده شدن دین است که اهل بیت (علیهم السلام) به منزلت بزرگی دست می یابند وبه تعبیر که در زیارت جامعه آمده: «یُمَکِّنَکُمْ فِی اَرْضِهِ(۱۸)؛ وتمکن وقدرت دهد شما را در زمین خویش».
این دو فقره اشاره به همان مطلبی دارد که قرآن دویست سال قبل از بیان امام هادی (علیه السلام) به آن اشاره نموده است؛ «وَعدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وعمِلُوا الصالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ولَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ ولَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شیْئاً ومنْ کفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(۱۹)؛ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید ودین وآیینی را که برای آنان پسندیده است. برایشان پابرجا وریشه دار خواهد ساخت وترسشان را به امنیّت وآرامش مبدّل می کند؛ [آنچنان] که تنها مرا می پرستند وچیزی را شریک من نخواهند ساخت وکسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقان اند».
ودر آیه دیگر فرمود: «اعْلَمُوآا أَنَّ اللهَ یحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الآْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»(۲۰)؛ «بدانید خداوند زمین را بعد از مردنش زنده می گرداند. به تحقیق آیات را برای شما بیان کردیم، شاید تعقل کنید».
۲. روشن شدن زمین
«وَاَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِکُمْ(۲۱)؛ وزمین با نور شما روشن می شود».
این جمله از زیارت جامعه، اشاره ای لطیف به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) دارد که با وجود نور آن حضرت، زمین نورانی خواهد شد ودر واقع، اشاره دارد به آیه ای که می فرماید: «وَاَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(۲۲)؛ «وزمین [در آن روز] به نور پروردگارش روشن می شود».
وامام صادق (علیه السلام) فرمود: «ربّ وپروردگار زمین، امام آن است. عرض کردند: هنگامی که (مهدی) قیام کند، چه خواهد شد؟ فرمود: مردم از نور خورشید وماه بی نیاز می شوند واز نور امام استفاده می کنند»(۲۳).
ودر جای دیگر فرمود: «هنگامی که قائم ما ظهور کند، زمین به نور پروردگارش روشن شود ومردم از نور خورشید بی نیاز می شوند وتاریکی از بین می رود»(۲۴).
۳. فراگیر شدن عدالت
رهاورد دیگری که از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) در زیارت جامعه مورد توجه قرار گرفته است، عدالت فراگیر وجهانی است؛ عدالتی که تمام هستی وتمام جوانب وزوایای زندگی بشر را زیر بال می گیرد وبه قول امیرمؤمنان (علیه السلام): «فَیُرِیکُمْ کیْفَ عدْلُ السِّیرَةِ(۲۵)؛ روش عادلانه [در حکومت حق] را به شما می نمایاند». وعدالت واقعی را برای همه جهانیان به نمایش می گذارد وطعم شیرین آن را به همه خواهد چشاند.
در زیارت جامعه می خوانیم: «وَیُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ(۲۶)؛ وشما را برای [اجرای] عدالتش آشکار کند».
تعبیر فوق اشاره به این دارد که خداوند با ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) آخرین وکامل ترین صحنه از عدالت خویش را آشکار می سازد وبه مردم نشان خواهد داد.

پى نوشت ها:
سید جواد حسینی
ماهنامه مبلغان - شماره ۱۰۰

(۱) شرح زیارت جامعه، علاّمه حسین همدانی درودآبادی، انتشارات جمکران، مقدم کتاب.
(۲) بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۴۸؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
(۳) هود/ ۸۶.
(۴) کمال الدین، شیخ صدوق، ج ۱، ص۳۳۰.
(۵) بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۵۲.
(۶) همان، ج۹۷، ص۳۴۵، ح۳۳.
(۷) همان، ج۵۲، ص۱۲۲، ح۱.
(۸) الکافی، کلینی، ج۲، ص۱۲۹.
(۹) بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۳۱؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
(۱۰) شرح زیارت جامعه کبیره، ص۵۳۹؛ جلوه های لاهوتی، ج۳، ص۱۷۶.
(۱۱) بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۵۴.
(۱۲) همان، ص۱۳۱.
(۱۳) همان، ص۱۵۴.
(۱۴) همان، ص۱۳۳.
(۱۵) همان، ص۱۳۱.
(۱۶) شرح زیارت جامعه، ص۵۲۲.
(۱۷) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۳۸.
(۱۸) بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۳۱.
(۱۹) نور/ ۵۵.
(۲۰) حدید/ ۱۷.
(۲۱) بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۳۱.
(۲۲) زمر/ ۶۹.
(۲۳) تفسیر الصافی، فیض کاشانی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج۴، ص۳۳۱.
(۲۴) همان. ر.ک: تفسیر قمی، ذیل آیه.
(۲۵) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۳۸.
(۲۶) بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۳۱.

منبع: http://www.m-mahdi.com

%ب ظ، %16 %764 %1396 ساعت %17:%آذر

ولادت امام زمان (عجّل الله فرجه)

دوازدهمین حجت خدا حضرت صاحب الامر، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که در قرآن کریم با عنوان بقیّة الله(۱) به آن امام همام اشاره شده است.
در مورد روز ولادت آن حضرت در منابع تاریخ اختلاف چندانی به چشم نمی خورد؛ زیرا از نظر اکثریت قریب به اتفاق مورخین واشخاص صاحب نظر، روز پانزده شعبان به عنوان روز تولد آن بزرگوار پذیرفته شده است. اما در سال تولد وی اختلاف نظرهایی وجود دارد. بدیهی است که این اختلاف به دلیل مخفی نگاه داشتن تولد آن حضرت به وجود آمده است.
شیخ مفید سال تولد آن حضرت را ۲۵۵ هجری ذکر کرده است، بنابراین آن بزرگوار در زمان رحلت پدر هنوز بیش از پنج سال از عمر پربرکتش را پشت سر نگذاشته بود(۲). ثقة الاسلام کلینی نیز همان سال ۲۵۵ ه را سال تولد آن حضرت دانسته است(۳). روایتی از حکیمه عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز حاکی از تولد امام در همان سال می باشد(۴).
در میان پاره ای از فرق-که اشعری از آنها یاد می کند-کسانی بوده اند که تولد آن حضرت را، حتی هشت ماه پس از رحلت امام عسکری دانسته اند(۵) این نظر، افزون بر آنکه با روایات زیادی منافات دارد با عقیده شیعه مبنی بر این که زمین هرگز از حجت خدا خالی نمی ماند، توافق ندارد.
قول دیگر حاکی از آن است که آن حضرت در سال ۲۵۸ چشم به جهان گشوده است(۶). مسعودی در اثبات الوصیة سن آن بزرگوار را در آغاز غیبت صغری چهار سال وهفت ماه دانسته که بنا بر آن احتمال دارد تولد امام در سال ۲۵۶ ه باشد(۷).
با همه اینها روشن است که سال ۲۵۵ که مبتنی بر حدیثی مستند از حکیمه (دختر امام جواد-ع) است، مورد تأیید اکثریت مورخین می باشد. این روایت گزارش نسبتا دقیقی دربارهء تولد امام از قول حکیمه، عمه امام عسکری (علیه السلام) ارائه می دهد. حکیمه خاتون می گوید: امام عسکری (علیه السلام) با پیکی از من خواست:
امشب هنگام افطار پیش ما بیا تا خدا تو را به دیدار حجت خود وخلیفه پس از من شادمان کند. آن شب را به خانه امام عسکری (علیه السلام) رفتم ودر آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد(۸).
حکیمه خاتون در روایت دیگری می گوید:  فردای آن روز باز به خانهء برادرزاده ام آمدم اما آن کودک را ندیدم، وقتی سراغ او را از برادرزاده ام گرفتم فرمود: او را به همان کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد؛هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم وبرادرزاده ام در حالی که فرزند خود را در آغوش گرفته بود خطاب به وی فرمود: پسرم سخن بگو وآن کودک لب به سخن گشود پس از ادای شهادتین تصریح به امامت وولایت تک تک ائمهء معصومین فرموده وسپس این آیه را تلاوت فرمود:
ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا...(۹)
دکتر جاسم حسین با اشاره به برخی اشارات موجود در روایات مربوط به تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) چنین استنباط کرده که آن حضرت پس از تولد به منظور مخفی ماندن از چشم دشمنان به مدینه برده شده است(۱۰).
مادر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
در مورد نام مادر آن حضرت روایات گوناگونی موجود است. در روایتی از شیخ طوسی، از مادر آن بزرگوار به نام ریحانه نام برده شده ولی بلافاصله افزوده شده که به او، نرجس، صیقل وسوسن نیز می گفتند(۱۱).
به نظر عده ای که شهید از آن با عبارت «قیل» تعبیر آورده مادر آن حضرت، مریم بنت زید العلویه بوده است(۱۲).
ودر روایت حکیمه خاتون که مشهورترین ومستندترین روایات درباره تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) می باشد به همان نام «نرجس» تأکید شده است(۱۳).
به نظر برخی از محققان امکان دارد نام اصلی او همان نرجس بوده ودیگر اسامی بجز صیقل را بانوی او حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) به وی داده باشد، مردم آن زمان کنیزان را برای خوشامدگویی به اسامی گوناگون می خواندند ونرجس، ریحانه، وسوسن، همه اسامی گلها هستند(۱۴).
نکاتی درباره تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
تلاشهایی که عباسیان حاکم بر سامراء وبغداد برای کنترل زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) به عمل آورده بودند، اختفاء مسئله مهم تولد امام زمان (عجّل الله فرجه) را کاملا توجیه می کند. همچنین این نکته را که در آن زمانها مسئله غیبت آن حضرت بر سر زبانها بوده وبنی عباس در صدد بودند تا به هر طریق ممکن، راه امامت را بر شیعه مسدود سازند، روشن می سازد.
شیخ مفید در آغاز شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) می نویسد: به دلیل مشکلات آن دوران وجستجوی شدید سلطان وقت وکوشش بی امان او برای یافتن آخرین حجت خدا، ولادت آن حضرت بر همگان مخفی ماند(۱۵).
پیش از این نیز در روایات ائمهء هدا (علیهم السلام) به ولادت اسرارآمیز آن حضرت اشاره شده وحتی این مطلب یکی از دلایل شناخت وی تعیین شده بود(۱۶). تلاش بی وقفه بنی عباس برای یافتن فرزندی از امام یازدهم، در بیشتر منابع تاریخی گزارش شده است.
احمد بن عبید الله بن خاقان که کار خراج قم را بر عهده داشته، ضمن گزارش مفصلی پیرامون کاوش خانه امام عکسری (علیه السلام) مطالب دقیقی را خاطر نشان ساخته ومی گوید: وقتی خبر کسالت امام عسکری (علیه السلام) شایع شد خلیفه به دنبال پدرم فرستاد، او به دارالخلافه رفته وهمراه پنج تن از کارمندان نزدیک خلیفه که از معتمدان او بودند بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در کنترل خود گرفته ولحظه به لحظه از احوال واخبار وی اطلاع داشته باشند، آنگاه برخی از طبیبان را فرا خوانده ودستور داد شبانه روز بر بالین امام حضور داشته باشند.
پس از دو یا سه روز به اطلاع دادند که امام ضعیف تر شده است واو دستور داد طبیبان بر مراقبتهای خود بیفزایند، آنگاه پیش قاضی القضات رفته واز او خواست ده نفر از معتمدین خود را که از نظر دین وورع کاملا مورد اطمینان وی بودند به منزل امام عسکری (علیه السلام) بفرستد که شبانه روز در آنجا باشند. این وضع ادامه داشت تا آنکه امام وفات کرد. پس از این حادثه، خانه امام عسکری به دستور خلیفه مورد تفتیش دقیقی قرار گرفته وهمه چیز مهر وموم شد وپس از آن تلاشهای پی گیرانه ای برای یافتن فرزندی از آن حضرت شروع شد؛حتی کنیزان امام نیز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کدامیک از آنها باردار است ویکی از آنها را که احتمال حمل درباره اش می رفت در حجره ای تحت مراقبت قرار دادند تا وقتی که باردار نبودن وی مسلم شد. آنگاه میراث امام را بین مادر وبرادرش جعفر تقسیم کردند. در همین روایت به دنبال گزارش مزبور اشاره ای به فرصت طلبی حجعفر به منظور جانشینی برادرش شده است. از جمله آنکه وی از عبید الله بن خاقان خواست او را به عنوان جانشینی امام عسکری (علیه السلام) اعلام ومعرفی نماید واو تقاضای جعفر را رد کرد(۱۷).
روایت دیگری اشاره بدان دارد که برخی از شیعیان قم بی خبر از فوت امام عسکری (علیه السلام) برای پرداخت وجوه خویش به سامرّا آمدند. پس از ورود به سامرا، آنان را پیش جعفر کذّاب بردند، قمی ها نخست درصدد امتحان جعفر بر آمدند، بدین منظور از وی پرسیدند:  از مبلغ پولی که با خود آورده اند اطلاع دارد؟جعفر پس از اظهار بی اطلاعی گفت: تنها خدا از غیب آگاه است. ودر نتیجه قمی ها از پرداخت پول به او خودداری کردند. در آن هنگام شخصی آنها را به خانه ای هدایت کرد ودر آنجا پس از آنکه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصی که درست گفته بود تحویل دادند. جعفر این موضوع را به معتمد گزارش داد وبه دستور او خانه امام وحتی خانه های همسایگان آن حضرت مورد تفتیش مجدد قرار گرفت. ا در اینجا بود که کنیزی به نام ثقیل که گویا به خاطر حفظ جان امام زمان (عجّل الله فرجه) ادعای بارداری کرده بود بازداشت شد ومدت دو سال تحت نظر قرار گرفت تا اطمینان به عدم بارداری وی حاصل شده وسپس او را رها کردند(۱۸).
مسلما این چنین اظهار حساسیت شدید از طرف دستگاه خلافت همراه با تحریکات جعفر، بدان سبب بود تا گذشته از کنترل امام دوازدهم، در صورت عدم دسترسی به آن حضرت لااقل بتوانند اعلام کنند: امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی نداشته است. احضار وگماشتن افراد موثق در منزل امام هم برای همین بود تا به ادعای خود در این مورد رنگ حقیقت داده وشیعیان را دچار حیرت وسردرگمی نمایند چنانکه در ادامه همان نقل از طرف شیخ طوسی افزوده شده: افراد مورد اعتماد مذکور که در خانه امام حضور داشتند، شهادت دادند که آن حضرت در گذشته است(۱۹).
اما حقیقت آن است که مطابق طرح دقیق ومنظمی که از پیش در این مورد ریخته شده بود مسئله ولادت آن حضرت اساسا از چشم مردم وحتی اکثریت شیعیان به دور مانده وبا این حال مشکل چندانی نیز به دنبال نیاورد.
آگاهی برخی از شیعیان از تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
البته چنین نبود که کسی از تولد آخرین حجت خدا اطلاعی نداشته ویا پس از تولد، آن حضرت را ندیده باشد. برخی از شیعیان مورد اعتماد وعده ای از وکلای امام عسکری (علیه السلام) وکسانی که در خانه امام مشغول خدمت بودند از این امر باخبر بودند. شیخ مفید از تعدادی از اصحاب، خدمتگزاران ویاران نزدیک امام عسکری (علیه السلام) روایت کرده که آنان موفق به دیدار امام زمان (عجّل الله فرجه) شده اند. محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، حکیمه خاتون دختر امام جواد (علیه السلام)، ابو علی بن مطهر، عمر واهوازی وابو نصر طریف خدمتگزار خانه امام از آن جمله بودند(۲۰). بدین ترتیب امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزند خود را به برخی نشان داده واو را جانشین خویش معرفی کرده است.
شیخ کلینی از ضوء بن علی عجلی روایت کرده که مردی ایرانی از اهالی فارس به او گفته بود: به منظور خدمت در منزل امام عسکری (علیه السلام) به سامرا رفته وامام او را به عنوان مسئول خرید خانه پذیرفت او می گوید: روزی حضرت عسکری (علیه السلام) فرزند خود را که تقریبا کودک دو ساله ای بود به وی نشان داده فرمود:  هذا صاحبکم وپس از آن تا رحلت امام عسکری دیگر آن کودک را ندید(۲۱).
شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب امام عسکری (علیه السلام) از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) موقعی بود که محمد بن عثمان عمری از وکلای بعدی امام زمان (عجّل الله فرجه) همراه با چهل تن دیگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داده وفرمود:
هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم، أطیعوه ولا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم لتهلکوا، أما أنکم لا ترونه بعد یومکم هذا.
این امام شما پس از من وجانشین من در میان شماست از او فرمان برید وپس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می شوید وپس از این هرگز او را نخواهید دید.
ودر ادامه این روایت آمده که چند روز پس از آن، امام عسکری (علیه السلام) رحلت فرمود(۲۲).
همین روایت را شیخ طوسی نیز نقل کرده وبرخی رجال شیعه را که در این جمع چهل نفری حضور داشتند، نام برده که از آن جمله:  علی بن بلال، احمد بن هلال، احمد بن معاویة بن حکیم وحسن بن ایوب بن نوح بوده اند(۲۳).
منتخب الاثر روایات دیگری در این زمینه ارائه داده است.
نام بردن از آن حضرت در آن دوران ممنوع بود وامام عسکری (علیه السلام) تأکید داشتند که تنها با عنوان الحجة من آل محمد (ص) از ایشان نام برند(۲۴).
اختلاف پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام)
مشکلات سیاسی وسخت گیریهایی که خلفای عباسی برای امامان شیعه به وجود می آوردند در برقراری رابطه منظم آنان با شیعیان نابسامانی هایی ایجاد می کرد. این مشکل بویژه در فاصله رحلت یک امام وجانشینی امام بعدی رخ می نمود؛عده ای از شیعیان در شناخت امام خود دچار تردید شده ومدتی طول می کشید تا فرقه های انشعابی وافکار واندیشه های ناروا رو به افول نهاده وامام جدید کاملا استقرار یابد. گاهی این مشکلات به قدری تند بود که جناحی از شیعه را کاملا از بدنه اصلی آن جدا می کرد چنانکه پیدایش ومقاومت واقفه، فطیحه وحتی اسماعیلیه را می توان از مصادیق آن به شمار آورد.
این مشکل پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) دو چندان بود؛زیرا گذشته از آنکه تولد ونگهداری ووصایت امام زمان (عجّل الله فرجه) به طور کاملا محرمانه انجام شده بود، دوران غیبت نیز آغاز شده بود وتنها پشتوانه نیرومند امامت حضرت حجت، در یک بخش، میراث عظیم احادیث موجود در رابطه با اصل مهدویت وپاره ای از لوازم آن در بخش دیگر، استقرار سیستم ارتباطی قوی وحضور برخی از عناصر سرشناس شیعه در میان امام عسکری (علیه السلام) از یک سو وشیعیان آن حضرت از سوی دیگر بود.
چگونگی پیدایش اختلاف در میان شیعیان پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) در کتابهای«المقالات والفرق»و«فرق الشیعه»نوبختی به تفصیل گزارش شده که شیخ مفید گزارش نوبختی را با تلخیص واضافاتی نقل ونقد کرده است. اشعری از پانزده فرقه نام می برد که هر کدام اعتقاد خاصی در مورد جانشینی امام عسکری (علیه السلام) را دنبال کرده وعده ای حتی در امامت امام یازدهم نیز دچار تردید شده بودند. نوبختی ابتدا از چهار فرقه نام برده امام در ضمن تشریح تک تک آنها از سیزده فرقه یاد کرده است. شیخ مفید به نقل از نوبختی چهارده فرقه را نام برده است(۲۵).
شیخ طوسی دیدگاههای اصلی این فرقه ها را-که ذیلا به جمع بندی آنها خواهیم پرداخت-نقل کرده وبا استناد به روایات واستدلالهای کلامی به نقد آنها پرداخته است(۲۶).
در مقام جمع بندی فرقه های مزبور می توان گفت:  آنها از لحاظ اصولی به پنج فرقه به ترتیب زیر تقسیم می شوند:
۱-کسانی که رحلت امام عسکری (علیه السلام) را باور نداشته واو را به عنوان «مهدی آل محمد (عجّل الله فرجه)» زنده می دانند:  «واقفه»
۲-کسانی که پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به برادر آن حضرت جعفر بن علی الهادی گرویده وبه دلیل آنکه فرزند امام عسکری (علیه السلام) را ندیده بودند به امامت جعفر ملقب به کذاب گردن نهادند که دسته ای از آنان وی را جانشین امام یازدهم ودسته ای دیگر او را به عنوان امام یازدهم می شناختند:  «جعفریه».
۳-عده ای که پس از انکار امامت حضرت عسکری (علیه السلام) به امامت اولین فرزند امام هادی (علیه السلام) «محمد»که در حیات پدر چشم از جهان فرو بسته بود، گرویدند:  «محمدیه».
۴-عده دیگری بر این باور بودند: همانگونه که پس از رسول خدا(ص) دیگر پیامبری نخواهد آمد پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) نیز امامی وجود نخواهد داشت.
۵-فرقه دیگر، امامیه بودند که اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را تشکیل می دادند وبه امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) اعتقاد داشتند واین جریانی بود که رهبری اصولی شیعیان امامی را به عهده گرفت(۲۷).
از این فرقه ها تنها فرقه ای که مورد حمایت برخی از مشهورین قرار گرفت، قائلین به امامت جعفر بن علی است که به نوشته نوبختی یکی از متکلمین کوفه به نام علی بن الطاحی از آنها حمایت کرده وخواهر فارس بن حاتم قزوینی- غالی مشهور-نیز او را در این کار یاری می داده است(۲۸).
این فرقه چندان دوامی نیاورد وطولی نکشید که به فراموشی سپرده شد؛ زیرا که امام آنها جعفر، آدمی ظاهر الفسق بوده واز نظر شیعه، فسق قابلیت حمل بر تقیه را ندارد تا کارهایش با استفاده از تقیه توجیه شود(۲۹).
شیخ مفید بر این باور است که از شیعیان حتی یک نفر نیز او را به امامت نپذیرفت(۳۰).
تنها فرقه ای که موجودیت خود را تا عصر حاضر حفظ کرده ودر طول تاریخ هموار در حال شکوفایی وگسترش بوده، فرقه امامیه است. این فرقه که امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) را پذیرفته، توانسته است اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را به خود جذب کند واین نشانگر آن است که اقدامات صورت گرفته ومقدماتی که از پیش برای چنین تحوّلی ترتیب داده شده بود که از چنان دقت واستحکامی برخوردار بود که براحتی از گرفتاری اکثریت شیعه در وادی فرقه سازیهای مخرب، جلوگیری کرده است.
شیخ مفید تأکید فرموده در سال ۳۷۳ هجری که وی مشغول تنظیم این متن بوده از فرق چهارگانهء بالا تنها امامیه موجودیت خود را ادامه می دهد ودر وصف آن چنین می گوید:
امامیه از نظر تعداد واز لحاظ علمی پر جمعیت ترین فرقهء شیعه هستند، آنان دانشمندان علم کلام وناظرین وصلحا وعبادت پیشگان فقیه وعلمای حدیث وادبا وشعرای زیادی را به خود اختصاص داده اند. اینان «وجه الامامیة ورؤساء والمعتمد علیهم فی الدیانة» می باشند(۳۱).
با وجود این باید توجه داشت که این مسئله برای شیعه مشکلاتی به بار می آورد؛زیرا اصل غبلت حتی با وجود روایات زیادی که از رسول خدا وائمه هدا (علیهم السلام) نقل شده بود خود در اذهان عامه مردم، تردیدهایی به وجود می آورد ودرست به همین دلیل بود که علمای شیعه یکی از زمینه های اصلی تلاشهای علمی خود را به بحث از غیبت ومسائل جنبی آن اختصاص می دادند.
محمد بن ابراهیم نعمانی کتاب الغیبة خود را برای رفع تردیدی که برای شیعیان رخ داده وباعث اختلاف در میان آنها شده بود تألیف کرده است(۳۲).
او علت این شک وتردیدها را عدم توجه به روایات فراوانی که در زمینه مسئله غیبت وارد شده است دانسته وخود این مهم را بر عهده گرفته است. بجز نعمانی که در نیمه اول قرن چهارم هجری کتاب الغیبة را نوشت، بسیاری در این زمینه تألیفاتی دارند. از جمله در همین قرن چهارم شیخ مفید چندین نوشتار پیرامون غیبت حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) به رشته تحریر در آورده است که نجاشی در رجال خود از آنها نام می برد(۳۳).
پس از مفید، مهمترین اثر در این زمینه را شیخ طوسی در قرن پنجم (۴۴۷ ه) پدید آورد. با گذشت زمان طبعا ضرورت بررسی وتبیین مسئله غیبت وپاسخ گویی به مسائل جنبی آن به طور جدی احساس می شده است(۳۴).
شیخ طوسی این ضرورت را در آغاز کتاب خود خاطر نشان کرده است(۳۵).
زمینه ساز غیبت توسط پیامبر وائمه شیعه (علیهم السلام)
مسلم است که علاوه بر مباحث کلامی، روایات زیادی درباره غیبت وقیام حضرت خجت (عجّل الله فرجه) از ائمه معصومین (علیهم السلام) در دسترس اصحاب بوده است. نگاهی به انبوه این روایات-که اخیرا به صورت مجمعی گردآوری شده-نشانگر آن است که این مسئله از دید هیچ امامی دور نمانده وهمه آن بزرگواران بر آن تأکید ورزیده اند. گذشته از احادیث رسول خدا در این زمینه که دو جلد از معجم مزبور را به خود اختصاص داده، از هر کدام از ائمه هدا (علیهم السلام) روایاتی در مورد جنبه های مختلف مسئله غیبت ومهدویت وهمچنین مصداق مورد نظر آن وارد شده است که در مجموع بیش از ششصد حدیث می شود(۳۶). این نشانه آن است که مهدویت در قاموس روایی شیعه از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ زیرا پس از هر یک از ائمه معصومین (علیهم السلام) -به هر دلیلی که بدرود حیات می گفتند- ویا حتی بعضا در حال حیاتشان، توهم مهدویت اوج می گرفته است. سیر بحثهایی که در ارتباط با فرق شیعه توسط اشعری ونوبختی عنوان شده نشان می دهد که مهمترین دلیل تفرقه ها همین مسئله مهدویت بوده که به غلط از سوی برخی از اصحاب ائمه مطرح شده وانشعاب-ولو محدودی-را به دنبال داشته است. شایان توجه است که اساسا اعتقاد به مهدویت محمد بن حنیفه، نفس زکیه(۳۷) وبسیاری دیگر بجز امامان شیعه، ناشی از همین تأکیدی است که بر اصل مسئله مهدویت شده است. بر همن مبنا درباره عبد الله بن معاویة بن عبد الله بن جعفر(م ۱۲۹) از طرف برخی از یاران وی ادعادی مهدویت شد. درباره امام باقر (علیه السلام) نیز همین ادعا به عمل آمد که از سوی امام (علیه السلام) رد ومورد انکار شدید قرار گرفت(۳۸). درباره اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) وحتی شخص امام صادق وامام کاظم (علیهما السلام)(۳۹) وبرخی از رهبران شورش علوی بر ضد خلافت بنی عباس مانند حسن بن قاسم(م ۴۰۴) یحیی بن عمر، محمد بن قاسم و... همین ادعا را کرده اند(۴۰).
وجود این همه ادعای مهدویت در قرون نخستین اسلامی در میان شیعیان وهمچنین اهل سنت نشانه آن است که مهدویت امری ثابت واصل مسلم در میان مسلمانان بوده است وتنها در مورد تعیین مصداق آن مشکلاتی پیش آمده است. در قرون بعد بویژه قرنهای هشتم ونهم هجری نیز ناظر دهها مورد ادعای مهدویت هستیم واین نشانه زمینه سازی خاصی است که به دست رسول خدا(ص) وائمه معصومین (علیهم السلام) دربارهء اصل مهدویت پی ریزی شده است.
مسعودی زمینه مهدویت وغیبت را چیز دیگری غیر از آنچه ذکر شد، دانسته است. او در اثبات الوصیه پس از اشاره به رفتار خاص امام دهم ویازدهم وعدم دسترسی مستقیم شیعیان به آنان وارتباط با این دو امام از طریق وکلاء وخواص، خاطر نشان می سازد که این مسائل مقدمات وزمینه را برای غیبت امام دوازدهم فراهم آورده است(۴۱).
نقش نظریات کلامی شیعه در مورد امامت وجانشینی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
عقاید کلام شیعیان دربارهء جایگزینی امامی پس از رحلت امام دیگر، نقش مهمی در تثبیت موقعیت امام جدید ایفا می کرده است. این عقاید کم وبیش در میان شیعیان رسمیت پیدا کرده وعدول از آنها ناروا بود. پیرامون امامت حضرت مهدی (علیه السلام) یکسری از این عقاید مطرح شد. گزارش نوبختی واشعری مبنی بر مسائلی که امامیه در مورد جانشینی آن حضرت مطرح کردند نموداری از دیدگاه کلامی آنها دربارهء امامت وجایگزینی، در قرن سوم می باشد که بعدها مبانی کلامی شیعه پیرامون امامت بر اساس همین دیدگاهها شگل گرفت.
نوبختی ضمن بحث درباره فرقه دوازدهم از فرق شیعه که همان امامیه بوده اند به بخشی از این مبانی به ترتیب زیر اشاره می کند:
۱- زمین نمی تواند خالی از حجت باشد.
۲- پس از امام حسن وحسین (علیهما السلام) امامت دو برادر امکان نخواهد داشت.
۳- اگر تنها دو نفر در روی زمین زندگی کنند حتما یکی از آن دو حجت خدا خواهد بود.
۴-کسی که امامت او ثابت نشده، امامت فرزندان وی جایز نیست؛مثلا اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) چون در زمان حیات پدر-بدون اینکه به امامت برسد-درگذشت فرزندش محمد نمی تواند مقام امامت را دارا باشد.
سپس اضافه می کند: مبانی فوق برگرفته از روایات صادقین (علیهما السلام) است که کسی از شیعه در مقام رد یا انکار آن بر نیامده، در صحت طرق وقدرت اثبات واستحکام اسناد آن جای هیچ گونه شک وتردیدی برایشان باقی نمانده است. از نظر شیعه زمین لحظه ای از حجت خدا خالی نمی تواند باشد؛زیرا در چنین صورتی زمین وهر آنچه در روی آن است بیدرنگ از هم فرو می پاشد. ما به امامت امام ماضی-امام عسکری (علیه السلام) -که مقرون به وفات آن حضرت بوده اعتقاد، واعتراف داریم که او را جانشینی است از صلب خود او وهموست که امامت امت پس از آن حضرت به عهده وی گذاشته شده وبه اذن خدا روزی از پرده غیبت بیرون آمده وامر خود را آشکار خواهد ساخت؛زیرا اختیار غیبت وظهورش در دست خدا است. چنانکه امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود:
أللهم إنّک لا تخلی الأرض من حجّة لک علی علقک ظاهرا معروفا أو خائفا مغمورا کیلا تبطل حجّتک وبیّناتک.
ما به همین امر شده ایم ودر تأیید این اعتقاد روایات صحیحی از امامان گذشته به دست ما رسیده است. بندگان خدا را نشاید که در کارهای خدا به جستجو وکاوش پرداخته ودرصدد کشف آنچه که خدا از آنان پنهان داشته برآیند ودر مورد آنچه که آگاهی بدان ندارند به قضاوت پردازند وجایز نیست نام مبارک آن حضرت را بر زبان آورده وبرای شناسایی اقامتگاه آن حضرت به پرسش وکسب اطلاع بپردازیم مگر وقتی که امر شد...
در ادامه از مسئله تقیه سخن به مان آورده وبا اشاره به رعایت تقیه از طرف امام صادق، کاظم ورضا (علیهم السلام)، رعایت آن را از طرف شیعیان در شرایط آغاز غیبت به مراتب بیش از دوران آن بزرگواران می داند. بالأخره او در مقام اثبات مطلب به روایاتی استناد کرده که بنا به مدلول آنها ولادت با برکت آن حضرت برای مردم پنهان ونام مقدسش ناشناخته خواهد ماند تا کمی پیش از قیام جهانی خویش خود را به مردم معرفی فرماید.
ودر پایان می گوید: فهذا سبیل الأمانة والمنهاج الواضح الأحبّ الّذی لم تزل الشیعة الامامیة الصحیحة التشیّع علیه(۴۲).
شیخ مفید نیز همین دلایل را برای رد عقاید گروههایی که درباره جانشینی امام یازدهم نظرات نادرستی دارند به کار گرفته است. از اصول مهمی که شیخ بدان اشاره می کند همان اصل خالی نبودن زمین از حجت خدا وهمچنین حدیث«هر کس بدون شناخت امام زمان خود بمیرد بر مرگ جاهلی مرده است» می باشد(۴۳).
نظیر همین روایات وپاره ای از دلایلی که از این روایات استفاده می شود توسط شیخ طوسی در«الغیبة»در ردّ نظریات گروههایی که پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) پیدا شده اند، ارائه شده است(۴۴).
علاوه بر اصل«خالی نبودن زمین از حجت خدا»دو آیه از قرآن نیز به عنوان پشتوانه کلامی مهم مهدویت نازل شده است:
۱- ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمّة ونجعلهم الوارثین(۴۵).
ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادی الصّالحون(۴۶).
شیخ مفید در آغاز بحث از شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) به این دو آیه ونیز این حدیث مشهور نبوی استناد کرده است:  لن تقتضی الأیّام واللیالی حتّی یبعث الله رجلا من أهل بیتی یواطیء اسمه إسمی یملأها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۴۷).
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ونوّاب خاصه
پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به سال ۲۶۰ بلافاصله غیبت صغری شروع شد وتا رحلت آخرین نایب امام (علیه السلام) در سال ۳۲۹ ادامه داشت وپس از آن غیبت کبری آغاز شد.
در این دوره (غیبت صغری) امام زمان (عجّل الله فرجه) از طریق چهار نفر نابیان خاص خودش با شیعیان در ارتباط بود وامور آنان را حلّ وفصل می فرمود. این امور علاوه بر مسائل مالی، شامل مسائل عقیدتی وفقهی نیز می شد. رابطین میان آن حضرت وشیعیان چهار نفر از اصحاب باسابقه ومورد اعتماد امامان پیشین بودند که یکی پس از دیگری این وظیفه خطیر را بر عهده داشته وبه عنوان نوّاب خاصه آن حضرت معروفند. این افراد از طرف امام (عجّل الله فرجه) با وکلای او در اقطار بلاد اسلامی در تماس بودند ونامه ها وخواسته های شیعیان را به محضر مقدس ایشان می رساندند ودر جواب، توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر می شد.
آنچه بسیار شایان توجه است اینکه در این دوره نه تنها شخص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) از دیده ها پنهان بود بلکه سفرای او نیز به طور ناشناخته وبدون آنکه جلب توجه کنند عمل می کردند. حتی وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی نیز این رویه را دنبال می کردند. از آن جهت که شیعیان امامی تا حدودی به دور از افکار حاد وبرنامه های انقلابی وقیام قریب الوقوع بر ضد حاکمان وقت، شناخته شده بودند، طبعا کمتر از طرف دستگاه حاکمه برایشان ایجاد مزاحمت می شد ولذا توانستند در عراق در کنار مرکزیت خلافت عباسی که مدافع سرسخت مذهب اهل حدیث وتسنن بود، موجودیت خود را حفظ کرده وبه سازماندهی دقیق ومنظمی که شیعیان سر تا سر بلاد اسلامی را زیر پوشش خود گرفته وآنها را در ارتباط با هم قرار می داد، دست بزنند.
این سیاست چنان پیش رفته وبارور شد که بزودی بغداد مقر خلیفه یکی از مراکز اصلی شیعیان گردید. این موقعیت از آنجا نشأت می گرفت که شیعیان با آنکه حکومت عباسی را یک حکومت خودکامه ونامشروع می دانستند به هیچ ادقدم آشکاری بر ضد آن دست نمی زدند. از این رو راه برای گسترش نفوذ وتوسعه آنها در بغداد باز بود. سیاستهای خاصی که در آن دوره مورد عمل شیعیان قرار گرفته واز پشتیبانی ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز برخوردار بود، نفوذ برخی از بزرگان شیعه در دستگاه خلافت عباسی حتی تصدّی مقام وزارت آنها را مجاز می شمرد(۴۸).
اینک فهرستی از اسامی نوّاب خاصّ امام زمان (عجّل الله فرجه) و سپس اقداماتی که به دستور آن حضرت وبه وسیلهء آنان صورت می گرفت ارائه می دهیم:
۱- عثمان بن سعید عمری سمّان (رض)
او اولین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) است، شهرت وی به سمّان(روغن فروش)به منظور پرده پوشی بر فعالیتهای او بوده است؛زیرا اموالی را که برای رسانیدن آن به امام، به وی داده می شد در ظرف روغن نهاده ونزد آن حضرت می برده است(۴۹). بعضی از وکلای امام نیز این سیاست را به کار می گرفتند چنانکه محمد قطان وجوهات را در پوشش پارچه فروشها به آن حضرت می رسانید(۵۰). شیخ طوسی در کتاب پر ارج خود الغیبه روایاتی از عثمان بن سعید نقل کرده است: او از قبیله اسد واز وکلای حضرت عسکری (علیه السلام) محسوب می شد. پیش از آن نیز از افراد مورد اعتماد امام هادی (علیه السلام) بود، چنانکه آن حضرت او را به عنوان فردی موثق ومعتمد به اصحاب خود معرفی فرموده است.(۵۱) وهنگامی که جمعی از شیعیان یمن خدمت امام عسکری (علیه السلام) مشرف شده بودند آن حضرت عثمان بن سعید را به عنوان وکیل خود مأموریت داد تا اموالی را که برای ایشان آورده بودند تحویل بگیرد(۵۲) وهمو بود که تغسیل وتکفین حضرت امام عسکری (علیه السلام) را به عهده گرفت وجسد پاک آن حضرت را در قبر نهاد(۵۳). عثمان بن سعید سمّان احتمالا پیش از سال ۲۶۷ هجری بدرود حیات گفته است، گر چه عده ای از تاریخ وفات او را سال ۲۸۰ دانسته اند(۵۴).
۲- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری(رض)
وی دومین نایب خاص حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بود که پس از درگذشت پدرش، حضرت ضمن توقیعی او را تسلیت گفته وپس از دعای خیر در حقش، امور را به او واگذار کرده است(۵۵). او نیز همانند پدرش از نزدیکان مورد اعتماد امام عسکری (علیه السلام) بود وچنانکه ضمن روایتی آمده، آن حضرت در همین باره فرمود:
العمری وابنه ثقتان فما أدّیا الیک فعنّی یؤدّیان وما قالا لک فعنّی یقولان فاسمع لهما وأطعهما فإنّهما ثقتان المأمونان(۵۶).
عمری وپسرش هر دو ثقه ومورد اعتمادند. هر چه رسانند از طرف من می رسانند وهر چه گویند از من است. به حرف آنان گوش بده واز آنان پیروی کن که آنان ثقه وامین منند.
علی رغم مخافتهایی که از ناحیه برخی غلات با وی صورت گرفته، اکثریت شیعیان پیروی از او را گردن نهاده وهرگز در عدالت وی تردیدی به خود راه نداده اند(۵۷). او تا سال ۳۰۵ هجری در قید حیات ورابط امام (علیه السلام) در میان مردم بوده وکنترل وهدایت وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی را به عهده داشت ودر طول مأموریت او توقیعاتی ناظر بر تأیید سفارت وی از ناحیه مقدسه صادر گردید(۵۸). به نوشته شیخ طوسی او تألیفاتی در حدیث نیز داشته که به دست حسین بن روح وسپس ابو الحسن سمری رسیده است(۵۹).
۳- ابو القاسم حسین بن روح (رض)
سومین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) بوده که از معتمدین ابو جعفر عمری واز نزدیکان وی در بغداد به شمار می رفته است(۶۰). ابو جعفر با ارجاع مراجعین به حسین بن روح زمینه جانشینی وی را فراهم آورده ودر واپسین روزهای حیات به دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد وپس از آن شیعیان برای تحویل اموال به وی رجوع می کردند(۶۱). اقبال در «خاندان نوبختی» اخبار مفصلی درباره حسین بن روح آورده واو را از طرف مادر منتسب به خاندان نوبختی دانسته است واین بدان دلیل است که وی را قمی نیز خوانده اند(۶۲). وی از اصحاب امام عسکری (علیه السلام) بوده وبا حضور جمعی از بزرگان شیعه در بغداد مانند ابو علی بن همام، ابو عبد الله بن محمد الکاتب، ابو عبد الله الباقسطانی، ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابو عبد الله بن الوجناء وعده ای دیگر به جانشینی ابو جعفر عمری معرفی شده است(۶۳).
ام کلثوم دختر ابو جعفر ضمن روایتی نقش برجسته حسین بن روح در زمان پدرش ابو جعفر وموقعیت بلند او را در میان شیعیان به تفصیل توضیح داده است(۶۴).
وی همچنین در دورانی که آل فرات متصدی مقام وزارت مقتدر عباسی واز هواداران شیعیان بودند، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کرده بود، اما پس از روی کار آمدن حامد بن عباس که با مخالفان شیعه هماهنگی می کرد، طبعا مشکلاتی برای حسین بن روح ایجاد شده است. از سال ۳۱۱ که حامد بن عباس روی کار آمد تا سال ۳۱۷ که حسین بن روح از زندان رها شد، گزارش دقیقی از زندگی او در دست نیست. فقط می دانیم که وی از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ در زندان به سر می برده است(۶۵). وپس از آن تا شعبان سال ۳۲۶-که درگذشت-از موقعیت والایی در بغداد برخوردار بود. وبه دلیل نفوذ آل نوبخت در دستگاه حکومتی کسی مزاحم وی نبوده است.
اقبال می نویسد: ابو القاسم حسین بن روح به تصدیق مخالف وموافق از فهمیده ترین وعاقلترین مردم روزگار بوده است(۶۶).
۴- ابو الحسن علی بن محمد سمری(رض)
او چهارمین وآخرین نایب امام زمان (عجّل الله فرجه) است که به دستور آن حضرت وتوسط حسین بن روح به جانشینی وی منصوب شد وتا سال ۳۲۹ مجموعا در حدود سه سال نیابت خاص آن حضرت را بر عهده داشت. ابو الحسن اصلا اهل یکی از روستاهای اطراف بصره بود، بنا به نقل برخی از مورخین بسیاری از اعضای خاندان او همچون حسن ومحمد فرزندان اسماعیل بن صالح وعلی بن زیاد در بصره املاک زیادی داشتند، آنها نیمی از درآمد این املاک را وقف امام عسکری (علیه السلام) کرده بودند که آن حضرت همه ساله درآمد آن را دریافت وبا ایشان مکاتبه می کردند(۶۷).
در واقع مهمترین تحولی که در دوره سمری رخ داد توقیعی از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) حاوی پیش گویی دربارهء مرگ قریب الوقوع این نایب بود که چند روز پیش از درگذشت وی از ناحیه مقدسه صادر شد. متن این توقیع آغاز غیبت کبری را حکایت می کرد. اینک متن مزبور:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک وبین ستّة أیّام، فاجمع أمرک ولا توص إلی أحد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التّامة فلا ظهور إلا بعد إذن الله -تعالی ذکره- وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلا الأرض جورا وسیأتی لشیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کذّاب مفتری ولا حول ولا قوة إلاّ بالله العلی العظیم(۶۸).
خداوند به برادرانت در فقدان تو پاداش بزرگی عطا فرماید، تو تا شش روز دیگر رحلت خواهی کرد کارهایت را جمع وجور کن وبه هیچ کس به عنوان جانشین خود وصیت نکن. اکنون زمان غیبت کبری فرا رسیده ومن بجز با اجازه خدا ظهور نخواهم کرد وآن پس از مدتی طولانی وزمانی خواهد بود که دلهای مردم در نهایت قساوت وروی زمین پر از بیداد وستم باشد. کسانی پیش شیعیان ما مدّعی ارتباط ودیدار با من خواهند شد. ناگفته نباید گذاشت که هر کس پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی-که از علائم ظهور است-چنین ادعایی کند دروغگویی بیش نخواهد بود.
این توقیع اصولی کلی دوره جدید را خاطر نشان کرد ودر کنار سایر توقیعات واحادیثی که پیش از آن از ائمه شیعه صادر شده بود راه نوینی را برای شیعیان ترسیم کرد.
مروری بر اقدامات نواب در ارتباط با شیعیان
کلیه کارهای نواب خاصه حتی در امور جزئی وجاری در شعاع رهنمودها ودستورهای امام زمان (عجّل الله فرجه) انجام می گرفت، بنابراین ما بایستی مرور خود را بر اساس مطالبی که در توقیعات صادره از ناحیه مقدسه آمده ارزیابی کنیم، گر چه بسیاری از آنها - اگر زمانی هم گردآوری شده-متأسفانه هم اکنون در دسترس ما قرار ندارد.
اقدامات نوّاب را در چند جهت می توان مورد بررسی قرار داد:
ما پیش از این در شرح حال بیشتر ائمه هدا (علیهم السلام) این مسئله را دنبال نموده وخاطر نشان کرده ایم که یکی از اساسی ترین محورهای مبارزات فرهنگی وسیاسی آن بزرگواران، مبارزه با انشعابات درونی تشیع ودر رأس آنها غلات بوده است.
از جمله غلاتی که در این دوره پیدا شدند یکی محمد بن نصیر مؤسس نصیریه بود که در زمان امام هادی (علیه السلام) و پس از آن ادعاهای غلوآمیزی از وی بر سر زبانها افتاد، شیخ طوسی می گوید: او در زمان نایب دوم، عقاید غلوّآمیزی نظیر عقاید غلات پیشین از قبیل اعتقاد به ربوبیت ائمه وجواز نکاح با محارم را رواج می داد. ابو جعفر او را مورد لعن ونفرین قرار داده واز وی بیزاری جست. پیروان او پس از وی به سه فرقه تقسیم شدند که البته چندان دوامی نیاوردند(۶۹).
از دیگر کسانی که در ابتدا از فقهای امامیه واز وکلای ائمه محسوب می شد محمد بن علی شلمغانی بود. وی با وجود سمتی که داشته به دلایل جاه طلبانه ای به سوی غلوّ کشیده شد ومخصوصا به نظریه حلول تکیه فراوانی کرد. او می کوشید برخی از زیردستان خود را که بنو بسطان بودند فریب داده ولعن وطردهای حسین بن روح را درباره خود چنین توجیه کند که چون او اسرار را درک کرده واکنون به افشای آن می پردازد، این چنین مورد طرد قرار می گیرد(۷۰).
بنا به نقل شیخ طوسی او می پنداشت روح رسول خدا(ص)در کالبد نایب دوم وروح امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در بدن نایب سوم وروح فاطمه زهرا(س)در ام کلثوم دختر ابو جعفر نایب دوم حلول کرده است. حسین بن روح این عقیده را کفر والحاد آشکار می دانسته وتوجه مردم را به نیرنگ وفریب کاری او جلب می کرد وعقایدش را از بافت عقائد نصارا در رابطه با حضرت مسیح ومعتقدات حلاج اعلام فرمود(۷۱). وی برای بی اعتبار ساختن شلمغانی تلاش زیادی کرد. در نهایت نیز توقیع امام زمان (عجّل الله فرجه) بر این مجاهدات او مهر تأیید نهاد(۷۲).
در عین حال شگردهای شلمغانی برای مدتی توانست برای امامیه مشکلاتی ایجاد کند. بدون تردید او وهمکارانش یکی از مهمترین اسباب بدنامی برای شیعیان را فراهم آوردند. غیر از اشخاص معینی که رهبری غلات را بر عهده داشتند، گاه وبیگاه در میان توده شیعیان نیز عقاید غلو گونه ای بروز می کرد. در روایتی که شیخ طوسی نقل کرده در این باره چنین آمده است: جماعتی از شیعیان بر سر اینکه آیا خدا توانایی خلق کردن وروزی دادن را به ائمه هدا (علیهم السلام) اعطا کرده یا نه با هم اختلاف کردند. گروهی آن را مجاز دانسته وگروه دیگر بر بطلان آن حکم کردند. بالأخره به ابو جعغر نایب دوم رجوع کرده واز او خواستند تا توقیعی در این مورد از حضرت ولی عصر برای آنها بیاورد. جواب امام (علیه السلام) چنین بود:
إنّ الله تعالی هو الّذی خلق الأجسام وقسّم الأرزاق لأنه لیس بجسم ولا حالّ فی جسم لیس کمثله شیء وهو السمیع العلیم وأما الأئمة (علیهم السلام) فإنّهم یسألون الله تعالی فیخلق ویسألونه فیرزق ایجابا لمسألتهم وإعظاما لحقّهم(۷۳).
همه اشیاء را خدا آفریده وروزی را او تقسیم می کند؛زیرا او نه جسم است ونه در جسمی حلول می کند. او را انبازی نیست وهمو شنوا وبیناست. اما ائمه هدا (علیهم السلام) از خدا می خواهند واو برای اجابت درخواست وبزرگداشت حق آنان می آفریند وروزی می دهد.
بدین ترتیب روشن می شود که بحث وجدل دربارهء عقاید غلوآمیز در آن زمان به طور جدی مطرح بوده ویکی از وظایف خطیر نواب حل این مشکلات ومبارزه بی امان با اندیشه های انحرافی وغلات بوده است.
ب- رفع شک وتردیدهای موجود درباره حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
یکی از اقدامات حساس نواب خاصه آن بود که از راههای مختلف بویژه به وسیله پیش گویی هایی، شک وتردیدهایی موجود درباره وجود مقدس امام زمان (عجّل الله فرجه) را از میان بردارند. این تلاشها بیشتر در دوران نایبان اول ودوم انجام شده وپس از آن نیز کما کان تا پایان غیبت صغری مسائلی در این زمینه مطرح می شده است.
در میان توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت در دست است تعدادی درباره همین مسئله است، به نقل از شیخ طوسی در مان ابن ابی غانم قزوینی وجماعتی از شیعیان بحثی در گرفت، او اصرار می ورزید که امام یازدهم فرزندی نداشته است. بناچار شیعیان نامه ای به«ناحیه مقدسه»فرستاده واز حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) جواب خواستند تا بدین وسیله به بحث وجدل در این باره فیصله داده شود. در جواب نامه ای به خط آن حضرت صادر شد که در آن ضمن مروری بر اصل مسئله امامت وولایت واشاره به ائمه پیشین چنین آمده بود: گمان می برید که خدا پس از امام یازدهم دینش را باطل ساخته ورابطه مابین خود ومردم را قطع کرده است؟نه، چنین نیست وتا قیام قیامت نیز چنین نخواهد بود. وبه دنبال آن درباره ضرورت غیبت ولزوم مخفی ماندن آن حضرت از چشم ستمکاران مطالبی عنوان شده است(۷۴).
روایت دیگری از توقیع نسبتا مفصلی حکایت دارد که پس از ادعای جانشینی امام عسکری (علیه السلام) از طرف جعفر کذّاب از ناحیه مقدسه صادر شده ودر آن نیز ضمن مروری بر مسئله امامت ائمه هدا (علیهم السلام) وعلم وعصمت آنان واشاره به ناآگاهی جعفر از حلال وحرام وعدم تشخیص حق از باطل ومحکم از متشابه، سؤال شده که وی در چنین شرایطی چگونه مدعی امامت شده است(۷۵).
تردید محمد بن ابراهیم بن مهزیار در این زمینه که پدرش از وکلای امام یازدهم بود، پس از دریافت نامه ای از امام زمان (عجّل الله فرجه) برطرف شد(۷۶). در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده است(۷۷) از جمله روایتی است حاوی توقیعی که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در آن ضمن اثبات وجود مقدس خود در برابر شکّاکان به پاره ای مسائل فقهی پاسخ داده است(۷۸). چنانکه قبلا اشاره کردیم، نوّاب خاصّه با اینکه بر اثبات وجود امام دوازدهم اصرار داشتند، از شیعیان می خواستند که در مورد شناخت مشخصات آن حضرت اصرار نورزند واین رویه به دلیل حفظ امنیت امام (علیه السلام) اتخاذ شده بود.
ج- سازماندهی وکلا
سیاست تعیین وکیل به منظور اداره امور نواحی مختلف وایجاد ارتباط میان شیعیان وامامان از زمان ائمه پیشین معمول بود. پس از آغاز غیبت، تماس مستقیم وکلا با امام زمان (عجّل الله فرجه) قطع شد وبه جای آن محور ارتباط، نایب خاصی بود که آن حضرت تعیین فرموده بود. مناطق شیعه نشین تقریبا مشخص بود وبنا به ضرورت د هر منطقه وکیلی تعیین می شد وگاهی تعدادی از آنها که در مناطق کوچکتری انجام وظیفه می کردند تحت سرپرستی وکیل دیگری قرار می گرفتند که پیش از غیبت از طرف امام وقت ودر زمان غیبت به وسیله نایب خاص برای آنان تعیین می شد. این وکیلان اموالی را که بابت وجوه شرعی از مردم می گرفتند به طرق گوناگون پیش نایب خاص در بغداد می فرستادند وآنها نیز وجوه رسیده را طبق دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) در موارد معینی مصرف می کردند. در مواردی امکان داشت برخی از وکلا برای یک بار به ملاقات امام زمان (عجّل الله فرجه) شرفیاب شوند، چنانکه محمد بن احمد قطّان از وکلای ابو جعفر نایب دوم به ملاقان آن حضرت نائل شد(۷۹). ولی این ملاقاتهای بسیار نادر به هیچ وجه به معنی ارتباط مستقیم آنان با امام نبود بلکه معمولا با اشراف نایب خاص انجام وظیفه می کردند. به روایت احمد بن متیل قمی، ابو جعفر ده وکیل در بغداد داشت که نزدیکترین آنها به وی حسین به روح بود که بعدها به عنوان نایب سوم از جانب حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) تعیین شد(۸۰). از دیگر نزدیکان وی جعفر بن احمد بن متیل بود که بسیاری از بزرگان شیعه بر این باور بودند که وی به جانشینی ابو جعفر تعیین خواهد شد.
روایتی حاکی از این است که مردم در برابر اموالی که به وکیلان می دادند قبوضی از آنان دریافت می کردند. ولی از نایب خاص هرگز قبض وسندی مطالبه نمی شد. بنابراین وقتی که ابو جعفر نیابت خاصه ابن روح را اعلام کرد دستور داد از وی درخواست قبضی نشود(۸۱). وکیلانی در اهواز، سامرا، مصر، حجاز، یمن ونیز در مناطقی از ایران مانند خراسان، ری، قم و... بودند که اخبار آنها به طور جسته گرخته دربارهء مسائل وموضوعات دیگری در«غیبت طوسی» و«اکمال الدین» آمده است.
د- مخفی نگاه داشتن امام زمان (عجّل الله فرجه)
از روایاتی که در دست است چنین بر می آید که امام در عراق، مکه ومدینه بوده وبه نحوی زندگی می کرد که نایب خاص می توانست با وی ملاقات کند. حتی گاهی از دیگر اصحاب نیز کسانی می توانستند به حضور آن حضرت شرفیاب شوند چنانکه درباره محمد بن احمد قطّان گذشت. همچنین زمانی که ابو طاهر محمد بن علی بن بلال در نیابت ابو جعفر عمری دچار تردید شد، ابو جعفر او را به حضور امام برد تا خود از زبان آن حضرت نیابت او را بشنود وآنگاه در یک گردهم آیی عمومی از وی اعتراف گرفت که حضرت قائم (عجّل الله فرجه) دستور فرموده شیعیان وجوهات خود را تحویل ابو جعفر بدهند(۸۲).
با تمام این احوال، پنهان نگاه داشتن امام (علیه السلام) و مشخصات وی یکی از وظایف اساسی نوّاب خاصّه بوده است.
هنگامی که حسین بن روح نوبختی افتخار نیابت امام (عجّل الله فرجه) را پیدا کرد یکی از بزرگان امامیه به نام ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی در بغدا سکونت داشت واز مقام والایی برخوردار بود. پس از تعیین ابن روح به نیابت خاصّه شخصی از ابو سهل، حکمت این انتخاب را جوبا شد. ابو سهل در پاسخ گفت: کسانی که او را به این مقام برگزیده اند از ما بیناترند؛زیرا کار من مناظره با خصم وبحث وگفتگو با آنان است اگر من مکان آن حضرت را مانند ابو القاسم می دانستم شاید در تنگنای بحث ومحاجّه، او را به خصم می نمودم ولی ابو القاسم اگر امام را زیر دامن خود پنهان داشته باشد هرگز به کسی نشان نمی دهد اگر چه او را با مقراض قطعه قطعه کنند(۸۳).
افشای نام مقدس آن حضرت در غیبت کبری جایز نیست
روایات زیادی دلالت بر آن دارد که خواندن آن حضرت به نام مقدیش روا نیست. اینکه آیا این رویه یک اقدام سیاسی مقطعی بوده یا اینکه نام بردن از آن بزرگوار تا ظهور وی همچنان بر حرمت خود باقی خواهد ماند، منشأ اختلاف نظرهایی در میان فقها ومورخین گشته است. این روایات را علامه مجلسی ضمن بابی به نام «باب النهی عن التسمیه» یکجا آورده است(۸۴).
از عبد الله بن جعفر حمیری روایت شده: همراه احمد بن اسحاق پیش عثمان بن سعید اولین نایب امام قائم (عجّل الله فرجه) رفته بودیم که خطاب به عثمان بن سعید چنین گفتم: می خواهم همانند ابراهیم که تنها برای اطمینان قلبی خود از خدا سؤال کرد، پرسشی کنم. سپس سؤال کردم: آیا شما حضرت صاحب الامر را دیده اید؟
گفت: آری، پرسیدم: نامش چیست؟ او جواب داد: «إیاک أن تبحث عن هذا فإنّ عند القوم إنّ هذا النسل إنقطع»(۸۵).
هرگز از این موضوع سؤال نکن؛ زیرا این قوم [حکومت] بر این باورند که رشته این نسل، قطع شده است.
از این روایت بخوبی می توان فهمید که بنی عباس هنگامی که اطمینان یافتند امام عسکری (علیه السلام) فرزندی ندارد خود را از پی گیری این امر راحت ساختند واین خود به نفع امام (علیه السلام) وشیعیان تمام شد.
در توقیعاتی که در طول غبت صغری از طرف حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) صادر شده تصریح شده: ملعون است کسی که نام مرا در محافل بر زبان آورد(۸۶). این امر حتی از زمان امام هادی (علیه السلام) مطرح بوده وبه دستور آن حضرت مقرر شده بود تنها گفته شود: الحجّة من آل محمد(ص)(۸۷).
شیخ صدوق اعتقاد صریح خود را دائر بر عدم جواز تسمیه حتی پس از ذکر روایت معروف«لوح»بیان داشته است(۸۸).
اربلی پس از اشاره به روایات نهی از تسمیه حضرت مهدی وتصریخ ح به کنیه آن وجود مقدس می گوید: شیعیان در دوران غیبت اول (صغری) از آن حضرت به«ناحیه مقدسه» تعبیر می کردند واین رمزی بود که شیعیان با آن، آن حضرت را می شناختند. رمز دیگر کلمه«غریم» بود که مقصودشان از این کلمه نیز آن حضرت بود. سپس اضافه می کند: تعجب از شیخ طبرسی(طوسی)(۸۹) ومفید است که پس از تأکید بر حرمت تسمیه ذکر کنیه امام مهدی (عجّل الله فرجه) می گویند: «إسمه إسم النبی(ص) وکنیه کنیته» وآنگاه گمان می برند که نام وکنیه آن حضرت را فاش نساخته اند.
من بر آنم که این رویه به دلیل تقیه ودر زمانی پیش گرفته شده که آن حضرت تحت تعقیب بوده وخطراتی بر امنیت جانی ایشان وجود داشته است، اما اکنون دیگر چنین نیست(۹۰).
این مسئله در میان علمای شیعه مورد اختلاف بوده وبعدها میرداماد جواب استفتائی در این باره(۹۱) کتابی به نام «شرعة التسمیه فی النهی عن تسمیة صاحب الزمان صلوات الله علیه وعلی آبائه الطاهرین وعجل الله فرجه» نگاشته ودر آن با تمسک به اطلافات موجود در روایات نهی از تسمیه، پیرامون این مسئله داد سخن داده است(۹۲). علامه آقا بزرگ از کتاب دیگری در این باره به نام «کشف التعمیة فی جواز التسمیة» از شیخ حر عاملی نام برده است(۹۳). از عنوان کتاب بخوبی روشن می شود که شیخ حر طرفدار جواز تسمیه بوده است نه حرمت آن وبر همین اساس بود که کتاب خود را در رد «شرعة التسمیه» نوشت. از پاره ای روایات که قبلا بدانها اشاره کردیم به وضوح فهمیده می شود که تنها مشکلات سیاسی، انگیزه عدم جواز تسمیه در آن دوره بوده است، چنانکه در روایتی که کمی پیش ارائه کردیم تصریح شده که نایب اول امام (علیه السلام) به حمیری فرمود: سؤال از نام آن حضرت بر شما حرام است؛ زیرا سلطان بر این باور است که امام یازدهم در گذشته در حالی که فرزندی از خود بر جای نگذاشته وبه همین جهت میراثش تقسیم شده است... اگر نام وی فاش شود آنها او را تحت تعقیب قرار می دهند(۹۴)، با این حال برای روشن شدن دقیق این موضوع باید به متونی که اختصاصا در این باب نوشته شده است مراجعه کرد ومسئله را تحت بررسی قرار داد.
سیرت امام مهدی (علیه السلام)
پس از ارائه آنچه که به اختصار در شرح احوالات امام زمان (علیه السلام) آوردیم، مناسب می دانیم به عنوان حسن ختام این مجموعه بخشی از روایاتی را که درباره سیرت امام زمان علیه السلام پس از ظهور است نقل کنیم. در این باره آنچه را که استاد محمد رضا حکیمی در کتاب پرارج «خورشید مغرب» آورده است عینا نقل کرده وعلاوه بر محتوای این روایات، از قلم ادیبانه استاد نیز بهره می گیریم:
أ- سیرت دینی
مهدی (عجّل الله فرجه) در برابر خداوند وجلال خداوند، فروتن است، بسیار فروتن، همچون عقاب، به هنگامی که بال خویش فرو گشاید، وسر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرود آید. مهدی، در برابر جلال خداوند اینسان خاشع وفروتن است. خدا وعظمت خدا، در وجود او متجلی است، وهمهء هستی او را در خود فرو برده است(۹۵). مهدی (عجّل الله فرجه)، عادل است وخجسته وپاکیزه. او ذره ای از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند... مهدی، همواره بیم خداوند را به دل دارد، وبه مقام تقریبی که نزد خدا دارد مغرور نشود. او به دنیا دل نبندد، وسنگی روز سنگ نگذارد. در حکومت او، به احدی بدی نرسد، مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد(۹۶).
ب-سیرت خلقی
مهدی (عجّل الله فرجه)، صاحب حشمت وسکینه ووقار است. مهدی جامه هایی درشتناک پوشد، ونان جو خورد. علم وحلم مهدی از همهء مردمان بیشتر است. مهدی، همنام پیامبر است (محمد)، وخلق او، خلق محمدی است(۹۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در جهان، با مشعل فروزان هدایت سیر کند، وچونان صالحان بزید(۹۸).
ج- سیرت عملی
به هنگام رستاخیز مهدی (عجّل الله فرجه)، آنچه هست، دوستی ویگانگی است، تا آنجا که هر کس هر چه نیاز دارد، از جیب آن دیگری بر دارد، بی هیچ ممانعتی(۹۹).
در زمان مهدی، مؤمنان در معاملات از یکدیگر سود نگیرند(۱۰۰). کنیه ها از دلها بیرون رود، وهمه جا را آسایش وامنیت فرا گیرد(۱۰۱).
مهدی، بخشنده است، وبیدریغ، مال وخواسته به این وآن دهد. نسبت به عمّال وکارگزاران ومأموران دولت خویش بسیار سختگیر باشد، وبا ناتوانان ومستمندان، بسیار دلرحم ومهربان(۱۰۲).
علامة المهدیّ، ان یکون شدیدا علی العمّال، جوادا بالمال، رحیما بالمساکین(۱۰۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در رفتار چنان است که گویی با دست خود، کره وعسل، به دهان مسکینان می نهد(۱۰۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، چونان امیر المؤمنین (علیه السلام) زندگی کند، نان خشک بخورد، وبا پارسایی بزید(۱۰۵).
د-سیرت انقلابی
مهدی (عجّل الله فرجه)، حق هر، حقداری را بگیرد وبه او دهد، حتی اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد، از زیر دندان انسان متجاوز وغاصب بیرون کشد، وبه صاحب حق باز گرداند(۱۰۶). چون مهدی قیام کند، جزیه برداشته شود، وغیر مسلمانی نماند. او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کس نپذیرد، گردن زند، وهر کس را سرکشی کند، خرد سازد(۱۰۷). مهدی (عجّل الله فرجه)، وارد شهر کوفه شود، وهر منافق وشک باوری را بکشد، وکاخها را ویران سازد، وارتش مستقر در آنجا را از دم تیغ بگذراند. اینچنین، ظلمه واعوان ظلمه را بیدریغ بکشد، تا خدا راضی شود وخشنود گردد(۱۰۸). مهدی، مانع الزّکاة را بکشد. زانی محصن را نیز بدون طلب شاهد رجم کند(۱۰۹).
زرارة بن اعین گوید: «از امام محمّد باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا قائم، با مردمان، مانند پیامبر(ص) رفتار کند؟ فرمود: هیهات، هیهات! پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد، ومی کوشید تا محبت مردم را، در راه دین، جلب کند وتألیف قلوب نماید. امّا قائم با شمشیر وقتل با مردم روبرو شود. خدا به او اینگونه امر کرده است، که بکشد وتوبه ای از کسی نپذیرد. وای به حال کسی که با مهدی بر سر ستیز آید(۱۱۰). مهدی، فقط وفقط شمشیر بشناسد. او از کسی توبه نپذیرد، ودر راه اجرای حکم خدا واستقرار بخشیدن به دین خدا، به سخن کسی گوش ندهد، ونکوهش احدی را نشنود(۱۱۱).
ه- سیرت سیاسی
به هنگام حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، حکومت جبّاران ومستکبران، ونفوذ سیاسی منافقان وخائنان، نابود گردد(۱۱۲). شهر مکه، قبلهء مسلمین، مرکز حرکت انقلابی مهدی شود. نخستین افراد قیام او، در آن شهر، گرد آیند، ودر آنجا به او بپیوندند.
مهدی (عجّل الله فرجه)، به نفوذ یهود ومسیحیت در جهان خاتمه دهد. از غار انطاکیّه، تابوت سکینه را بیرون آورد. نسخهء اصلی تورات وانجیل در آن است. وبدینگونه در میان اهل تورات با تورات، ودر میان اهل انجیل با انجیل حکم کند، وآنان را به متابعت خویش فرا خواند. برخی به او بگروند(۱۱۳). با دیگران جنگ کند، وهیچ صاحب قدرتی وصاحب مرامی(چه از اهل کتاب وچه از دیگر مسلکها ومرامها) باقی نماند، ودیگر هیچ سیاستی وحکومتی، جز حکومت حقّهء اسلامی وسیایت عادلهء قرآنی، در جهان جریان نیابد. بدینگونه حکومت مهدی، شرق وغرب عالم را فرا گیرد. عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود آید، وپشت سر مهدی (عجّل الله فرجه) نماز گزارد، وفریاد زند که: «در بیت المقدس را باز کنید!» در را باز کنند. در این میان، دجّال با هفتاد هزار یهودی مسلّح پدیدار شود... وچون عیسی آهنگ کشتن دجال کند، دجال بگریزد. عیسی بگوید: من تو را با یک ضربت بکشم وچنین شود. او را بگیرد وبکشد. یهودیان در گوشه وکنار، ودر پناه هر سنگ ودرخت وجانور وچیز دیگری پنهان شوند. اما همه چیز به سخن آید وبانگ بردارد: ای بندهء مسلمان خدا، اینجا یک یهودی است بیا واو را بکش(۱۱۴)! واینچنین جهان از وجود یهود پاک گردد. آری، چون مهدی (عجّل الله فرجه) قیام کند، زمینی نماند، مگر اینکه در آنجا گلبانگ محمدی: «اشهد ان لا الاّ الله، واشهد انّ محمّدا رسول الله» بلند گردد(۱۱۵).
و-سیرت تربیتی
در زمان حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، به همهء مردم، حکمت وعلم بیاموزند، تا آنجا که زنان در خانه ها، با کتاب خدا وسنّت پیامبر، قضاوت کنند(۱۱۶). در آن روزگار قدرت عقلی توده ها تمرکز یابد. مهدی، به تأیید الهی، خردهای مردمان را به کمال رساند، ودر همگان فرزانگی پدید آورد(۱۱۷). در روزگار ظهور دولت مهدی، عیب وآفت از شیعه برطرف گردد، ودلهای آنان چون پاره های پولاد شود. یک مرد، به نیرو، چون چهل مرد باشد. وحکومت وسروری روی زمین به دست آنان(۱۱۸).
ز- سیرت اجتماعی
چون مهدی (عجّل الله فرجه) در آید-پس از سختیها که افتد، جنگها که رود-ظلم وستم را براندازد، وسراسر زمین را از عدل وداد بیاکند. هیچ جای در زمین باقی نماند، مگر اینکه از برکت عدل واحسان او فیض برد وزنده شود، حتی جانوران وگیاهان نیز از این برکت وعدالت وداد ونکویی بهره مند گردند(۱۱۹). وهمهء مردم، در زمان مهدی، توانگر وبی نیاز شوند(۱۲۰).
عدالت مهدی چنان باشد، که بر هیچ کس، در هیچ چیز، به هیچگونه، ستمی نرود. نخستین نشانهء عدل او آن است که سخنگویان حکومت او، در مکه، فریاد زنند: «هر کس نماز فرضیهء خویش را، در کنار حجر الأسود ومحل طواف، خوانده است، واکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا حق کسی پایمال نگردد، وهر کس می خواهد نماز فریضه بخواند، بیاید وبخواند»(۱۲۱).
ح- سیرت مالی
همهء اموال جهان، در نزد مهدی (عجّل الله فرجه) گرد آید، آنچه در دل زمین است وآنچه بر روی زمین. آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید! واین اموال را بگیرید!اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها، قطع رحم کردید وخویشان خود رارنجاندید، خونهای بناحق ریختید، مرتکب گناهان شدید. بیایید وبگیرید!».
پس دست به عطا گشاید، چنانکه تا آن روز کسی آنچنان بخشش اموال نکرده باشد(۱۲۲). در زمان مهدی (عجّل الله فرجه)، زمین محصول بسیار دهد، ومال وخواسته همی خرمن شود. هر کس نزد مهدی آید وگوید: «به من مالی ده!»، مهدی بیدرنگ بگوید: «بگیر»(۱۲۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، اموال را، به صورت مساوی، میان همگان تقسیم کند(۱۲۴). وکسی را بر کسی امتیاز ندهد(۱۲۵).
ط-سیرت اصلاحی
مهدی (عجّل الله فرجه)، فریادرسی است، که خداوند او را بفرستد، تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان به رفاه وآسایش ووفور نعمتی بیمانند دست یابند، حتی چهارپایان فراوان گردند، ویا دیگر جانوران، خوش وآسوده باشند. زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. گنجها ودفینه های زمین ودیگر معادن استخراج گردد(۱۲۶).
در زمان مهدی، آتش فتنه ها وآشوبها بیفسرد، رسم ستم وشبیخون وغارتگری بر افتد، وجنگها از میان برود(۱۲۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، مردم جهان را، از آشوبی بزرگ وهمه گیر وسردرگم نجات بخشد(۱۲۸).
در جهان، جای ویرانی نماند، مگر آنکه مهدی (عجّل الله فرجه) آنجا را آباد سازد(۱۲۹).
یاران قائم به سراسر جهان پا نهند، وهمه جا قدرت را در دست گیرند. همه کس وهمه چیز مطیع آنان شوند، حتی درندگان صحرا ومرغان شکاری، همه وهمه، رضا وخشنودی آنان را بطلبند. شادی وشادمانی یافتن به این پیام آوران دین وصلاح وعدالت، تا بدانجاست که قطعه ای از زمین بر قطعه ای دیگر مباهات کند که یکی از یاران مهدی بر آنجا پا نهاده است(۱۳۰). هر یک از یاران قائم، به نیرو، چون چهل مرد باشد، ودل آنان، مانند پاره های پولاد. اگر کوههایی از آهن بر سر راه آنان پیدا شود، آنها را بشکافند. یاران قائم، شمشیرهای خویش را بر زمین ننهند، تا اینکه خدای عز وجل راضی شود-لا یکفّون سیوفهم، حتی یرضی الله عزّ وجلّ(۱۳۱).
آری، هنگامی که جهان را فتنه وآشوب آکنده سازد، وهمه جا راغارتگری وفساد وستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهای ضلالت وگمراهی را از هم فرو پاشد، وفروغ توحید وانسانیت وعدالت را، در دلهای تاریک وسنگ شده، بتاباند(۱۳۲). وسرانجام، دربارهء سیرت اصلاحی مهدی (عجّل الله فرجه)، به سخنان علی (علیه السلام) می رسیم، در«نهج البلاغه»: شهادت پدر، در حق پسر:
«چون مهدی درآید، هواپرستی را به خداپرستی باز گرداند، پس از آنکه خداپرستی را به هواپرستی باز گردانده باشند. رأیها ونظرها وافکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأیها ونظرها وافکار خود بازگردانده باشند... او عمّال وکارگزاران را مؤاخذه کند. زمین آنچه را در اعماق خویش دارد برای وی بیرون دهد، وهمهء امکانات وبرکات خویش را در اختیار او گذارد. آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است، وزنده کردن کتاب وسنّت چیست؟»(۱۳۳).
ی-سیرت قضایی
در قضاوتها واحکام مهدی، ودر حکومت وی، سر سوزنی ظلم وبیداد بر کسی نرود، ورنجی بر دلی ننشیند(۱۳۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، بر طبق احکام خالص دینی (بدون توجه به آراء وافکار دیگران وفقها وعلمای مذاهب)، حکم وحکومت کند(۱۳۵).
مهدی، میزان عدل را، در میان مردم نهد، وبدینگونه هیچ کس نتواند به دیگری ستمی کند(۱۳۶).
مهدی، قضاوتی جدید آورد(۱۳۷)... مهدی، به حکم داود وآل داود حکم کند، واز مردم بنیّه وشاهد نطلبد.
شیخ مفید، می گوید: «چون قائم آل محمد (ص) قیام کند، مانند حضرت داود (علیه السلام)، یعنی بر حسب باطن، قضاوت کند، وبی هیچ نیازی به شاهد حکم دهد. خداوند حکم را به او الهام کند، واو بر طبق الهام الهی حکم کند. مهدی، نقشه های پنهاهی هر گروه را بداند وبه آنان آن نقشه ها را بگوید. مهدی، دوست ودشمن خود را، با نگاه، بشناسد»(۱۳۸).


پى نوشت ها:
نویسنده: رسول جعفریان
مجله نور علم - آذر ودی ۱۳۷۱ - شماره ۴۸

(۱) سورهء هود(۱۱): ۸۶.
(۲) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۳) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۴) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۴۱، ۱۴۳.
(۵) المقالات والفرق، ص ۱۱۴، فرقه سیزدهم.
(۶) کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۳۷.
(۷) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۸) غیبت طوسی، ص ۱۴۱-۱۴۲.
(۹) سوره قصص(۲۸): ۵ ور ک: غیبت، ص ۱۴۳.
(۱۰) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم.
(۱۱) غیبت، ص ۲۴۱.
(۱۲) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۸.
(۱۳) همان، ص ۲.
(۱۴) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۱۴.
(۱۵) ارشاد مفید، ص ۳۴۵.
(۱۶) منتخب الاثر، ص ۲۸۷-۲۸۸.
(۱۷) کافی:  ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.
(۱۸) اکمال الدین، ص ۴۷۳.
(۱۹) غیبت طوسی، ص ۱۳۲.
(۲۰) ارشاد شیخ مفید، ص ۳۵۰-۳۵۱ ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۱.
(۲۱) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۲۲) منتخب الاثر، ص ۳۵۵ از اکمال الدین، ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۰؛غیبت طوسی، ص ۲۱۷.
(۲۳) منتخب الاثر، ص ۳۵۵.
(۲۴) کشف الغمه، ص ۴۴۹.
(۲۵) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۲-۱۱۶؛فرق الشیعه، ص ۹۶-۱۱۲؛الفصول المختاره، ص ۲۵۸-۲۶۶.
(۲۶) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۵.
(۲۷) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۰۳-۱۱۲.
(۲۸) فرق الشیعه، ص ۹۹.
(۲۹) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۹؛الفصول المختاره، ص ۲۶۵.
(۳۰) ارشاد مفید، ص ۳۴۵ ودرباره اعتراف به فسق جعفر ر ک: کافی، ج ۱، ص ۵۰۴.
(۳۱) الفصول المختاره، ص ۲۶۱.
(۳۲) کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، ص ۲۱.
(۳۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳-۲۸۷.
(۳۴) راجع به سیر کتاب نویسی دربارهء مسئلهء غیبت بنگرید: نور مهدی (عجّل الله فرجه)، مقاله سیر تاریخی غیبت امام، ص ۷۷-۹۵.
(۳۵) غیبت طوسی، ص ۲-۳.
(۳۶) معجم احادیث المهدی، که فعلا پنج جلد آن توسط مؤسسة المعارف الاسلامیه چاپ شده است.
(۳۷) درباره نفس زکیه عده زیادی از علمای عامّه ادعای مهدویت کردند ر ک: مقاتل الطالبیین، ص ۲۴۰-۲۴۹.
(۳۸) کنز العمّال، ج ۱۷، ص ۲۷.
(۳۹) فرق الشیعه، ص ۷۸-۹۰.
(۴۰) بنگرید:  دراسات وبحوث فی التاریخ والاسلام، ج ۱، ص ۵۷-۷۵، مقاله: المهدیة بنظرة جدیدة.
(۴۱) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۴۲) فرق الشیعه، ص ۱۰۸-۱۱۲.
(۴۳) الفصول المختاره، ص ۲۶۳-۲۶۴.
(۴۴) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۷.
(۴۵) سوره قصص(۲۸): ۵. بنا به روایت حکیمه دختر امام جواد (علیهم السلام) حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بلافاصله پس از تولد، این آیه را تلاوت فرموده است، «الغیبه»، ص ۱۴۳.
(۴۶) سوره انبیاء(۲۱): ۱۰۵.
(۴۷) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۴۸) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۹۶-۹۷.
(۴۹) غیبت طوسی، ص ۲۱۴.
(۵۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۷.
(۵۱) همان، ص ۲۱۵.
(۵۲) همان، ص ۲۱۶.
(۵۳) همان: ص.
(۵۴) ر ک: تاریخ سیاسی امام دوازدهم (عجّل الله فرجه)، ص ۱۵۵، ۱۵۶.
(۵۵) غیبت طوسی، ص ۲۱۹.
(۵۶) همان.
(۵۷) همان، ص ۲۲۱.
(۵۸) همان، ص ۲۲۰.
(۵۹) همان، ص ۲۲۱، وشرح حال او را در تنقیح المقال، ج ۳، ص ۱۴۹ ببینید.
(۶۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۳.
(۶۱) همان، ص ۲۲۴-۲۲۶.
(۶۲) خاندان نوبختی، ص ۲۱۳-۲۱۴.
(۶۳) غیبت طوسی، ص ۲۲۶-۲۲۷.
(۶۴) همان، ص ۲۲۷.
(۶۵) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۲۱۷-۲۱۸.
(۶۶) همان، ص ۲۲۱.
(۶۷) اثبات الوصیه، ص ۲۴۶-۲۴۷، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۲۱۰.
(۶۸) غیبت طوسی، ص ۲۴۳.
(۶۹) همان، ص ۲۴۴-۲۴۵.
(۷۰) همان: ص۲۴۸.
(۷۱) همان: ص۲۴۹.
(۷۲) همان: ص۲۵۰ ورک: تاریخ الغیبة الصغری، ص۵۱۸. گزارش مفصل شلمغانی در تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص۲۰۰-۲۰۶ آمده است.
(۷۳) غیبت طوسی، ص ۱۷۸.
(۷۴) همان، ص ۱۷۳-۱۷۴.
(۷۵) همان، ص ۱۷۴-۱۷۶.
(۷۶) کافی، ج ۱، ص ۵۱۸.
(۷۷) همان، ص ۵۱۸-۵۱۹.
(۷۸) همان، ص ۱۷۶.
(۷۹) اکمال الدین صدوق، ص ۴۴۲.
(۸۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۵.
(۸۱) همان، ص ۲۲۵-۲۲۶.
(۸۲) غیبت طوسی، ص ۲۶، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۶۶.
(۸۳) غیبت طوسی، ص ۲۵۵، به نقل خاندان نوبختی، ص ۲۱۷.
(۸۴) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰-۳۴ ور ک: کافی، ج ۱، ص ۳۳۲-۳۳۳؛میرداماد در«شرعة التسمیة»بیست حدیث در این زمینه نقل کرده است.
(۸۵) بحار، ج ۵۱، ص ۳۳.
(۸۶) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۳؛اکمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۳؛غیبت طوسی، ص ۲۶۲؛إعلام الوری، ص ۴۳۲؛ شرعه التسمیة، ص ۶۰.
(۸۷) کافی، ج ۱، ص ۳۳۳.
(۸۸) عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۴۱.
(۸۹) احتمالا طوسی درست است؛ زیرا آقا بزرگ نیز در نقل این سخن، طوسی آورده است ر ک: الذریعه، ج ۴۱، ص ۱۷۸.
(۹۰) کشف الغمّه، ج ۲، ص ۵۱۹-۵۲۰.
(۹۱) به نوشته میرلوحی: بر سر این مسئله میان شیخ بهائی ومیرداماد بحث بود تا آنجا که میرداماد این رساله را نوشت، ر ک: فوائد الرضویه، ص ۴۲۲.
(۹۲) ر ک: الذریعه، ج ۱۴، ص ۱۷۸-۱۷۹، این کتاب با تصحیح جناب آقای استادی توسط مهدیهء میرداماد در اصفهان چاپ شده است.
(۹۳) الذریعه، ج ۱۸، ص ۲۳، در این باب رساله های دیگری نیز تألیف شده که در گزارشی در مقدمه آقای استادی بر«شرعة التسمیة» آمده است.
(۹۴) کافی، ج ۱، ص ۳۳۰.
(۹۵) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰ و۳۰۰.
(۹۶) همان.
(۹۷) همان، ج ۱، ص ۲۸۱-۲۸۲ و۲۶۶ و۳۰۰.
(۹۸) همان.
(۹۹) الاختصاص، شیخ مفید، ص ۲۴.
(۱۰۰) وسائل الشیعة، ابواب تجارت.
(۱۰۱) بحار الأنوار، ج ۱۰.
(۱۰۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۷ و۲۷۶.
(۱۰۳) همان.
(۱۰۴) همان، ج ۱، ص ۲۹۷.
(۱۰۵) الغیبة، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۹.
(۱۰۶) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۹، ۲۸۲-۲۸۳.
(۱۰۷) همان.
(۱۰۸) الارشاد، مفید؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.
(۱۰۹) اکمال الدین؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۵.
(۱۱۰) الغیبه، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳.
(۱۱۱) همان.
(۱۱۲) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۵۲.
(۱۱۳) همان، ج ۱، ص ۲۵۴-۲۵۵.
(۱۱۴) همان، ج ۲، ص ۵، ۷.
(۱۱۵) تفسیر عیاشی؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۰.
(۱۱۶) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
(۱۱۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل، حدیث ۲۱.
(۱۱۸) خصال صدوق؛خرائج راوندی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷، ۳۳۵.
(۱۱۹) بحار الأنوار، ج ۱۰. در این باره روایات بسیار است ومعروف.
(۱۲۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۱۴۶.
(۱۲۱) کافی، ج ۴، ص ۴۲۷.
(۱۲۲) علل الشرایع صدوق؛ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۹.
(۱۲۳) کشف الغمّه اربلی؛ کفایة الطالب کنجی شافعی؛بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۸۸.
(۱۲۴) فصل سیزدهم کتاب خورشید مغرب، عنوان تساوی در اموال را نیز ملاحظه کنید.
(۱۲۵) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۶۴، ۲۷۵، ۲۷۷، ۲۸۵، ۲۸۷، ۲۸۸، ۳۱۱، ۳۱۸؛ وج ۲، ص ۱۱.
(۱۲۶) همان.
(۱۲۷) همان.
(۱۲۸) همان.
(۱۲۹) همان.
(۱۳۰) اکمال الدین؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۷.
(۱۳۱) همان.
(۱۳۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۳۱۰.
(۱۳۳) نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، ص ۴۲۴-۴۲۵.
(۱۳۴) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰، ۲۸۳-۲۸۴.
(۱۳۵) همان.
(۱۳۶) همان.
(۱۳۷) الغیبة، نعمانی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۹ و۳۵۴.
(۱۳۸) الارشاد، ص ۳۶۵-۳۶۶.

%ب ظ، %16 %753 %1396 ساعت %17:%آذر

تبیین بحث:
مطلبی که این مقاله در پی اثبات آن است این است که براساس اعتقاد شیعه «مهدی موعود» بیش از هزار وصد سال پیش (در سال ۲۵۵ ق) تولد یافته واکنون زنده است والبته در پس پرده غیبت است وجهان هستی انتظار ظهورش را می کشد واین که یک انسان بیش از هزار سال از عمر او بگذرد-در حالی که نوع بشر از چنین عمری برخوردار نیستند-جای سؤال است.
حقانیت وعظمت یک مذهب در گرو آن است که شبهات واشکالات را چگونه پاسخ می گوید. هرچه پاسخ ها متین تر ومبتنی بر عقل وبرهان ونیز معارف وحیانی باشد، حقّانیّت آن مذهب به راحتی قابل پذیرش است. خصوصا در دنیای امروزی که سعی می کنند هر سخنی را با براهین عقلی وفلسفی مطابقت بدهند.
البته در این جا این نکته را متذکر بشویم که اثبات طول عمر از راه علوم تجربی وزیست شناسی وشناخت فیزیولوژی بدنی نیز قابل بحث است که البته دانشمندان زیادی در مقالات وکتب گوناگون در این باب قلم زده اند ومسئله از لحاظ علم تجربی اثبات شده است. از نظر نقلی (آیات وروایات) نیز بر این مطلب مهر تأیید نهاده شده است. ودر طول تاریخ دراین باره تحقیق ها وتألیف ها صورت گرفته است. از نظر عملی ووقوعی نیز چه در تورات وانجیل وچه در قرآن کریم وچه در کتب تاریخی وچه در روایات نمونه های متعددی از انسان ها را به عنوان مصداق معرفی کرده اند که دارای عمر طولانی وخارق العاده بوده اند.
امّا در کنار بررسی ها، مبحث طول عمر از دیدگاه عقلی وفلسفی را کمتر مد نظر قرار داده اند. گویا امکان آن را از حیث براهین عقلی وفلسفی مسلّم گرفته اند. لذا به طور خلاصه گذرا ودر چند جمله، برهان عقلی وفلسفی را در مورد امکان طول عمر مطرح کرده وگذشته اند لذا دیده نشده است که آن را مستقلا مورد بحث ونقد قرار داده باشند وزوایای آن را تحلیل کرده باشند. ازاین رو، این مقاله در پی اثبات طول عمر امام زمان از منظر عقلی وفلسفی وطرح تقریرهایی است که توسط دانشمندان در این زمینه بیان شده است.

مفهوم شناسی

در این مقاله، نخست باید مفهوم دو واژه مورد توجه قرار گیرد: یکی بحث «امکان» است که باید معلوم بشود که مراد از امکان در اینجا چه امکانی است؟ کلمه دوم «برهان» است وقتی که مفهوم کلمه برهان تعریف بشود، برهان عقلی وفلسفی نیز قابل فهم خواهد بود:
امکان: برای امکان چند تعریف شده است، مانند امکان ذاتی، امکان وقوعی، امکان احتمالی، امکان تشریعی، ولی قدر مشترک همهء آنها این است: نسبة الوجود والعدم إلی ماهیة الشیء سواسیة: نسبت وجود وعدم چیزی مساوی باشد.
کلمه دوم «برهان» است. برهان نیز دارای تعریفات گوناگونی است ولی قدر مشترک این تعاریف آن است که «قیاس مؤلّف من یقینیات ینتج یقینا بالذات اضطرارا»(۱): برهان قیاسی است که برگرفته از مقدمات یقینی است که نتیجهء آن بالضرورة معلوم می شود، یعنی برهان از آنچنان مقدمات یقینی برخوردار است که ذاتا آدمی به نتیجهء آن می رسد ونتیجه آن مقبول می افتد.
تذکر چند نکته لازم
۱. مقدار متوسط طول عمر آدمی، مورد اختلاف است: بعضی ۷۰ سال گفته اند وبعضی بیشتر مطرح کرده اند، حتی بعضی ۱۰۰ سال نیز گفته اند واجماعی در این جا بین دانشمندان مطرح نیست، حتی بعضی از عالمان شیعه مثل شیخ صدوق در کتاب«کمال الدین وتمام النعمة» را در فصل جداگانه که آن را تحت عنوان«معمّرین» مطرح کرده، از ۱۲۰ سال تا بیش از هزار سال را از منظر عملی ووقوعی واز منظر نقلی مطرح کرده است وچون بحث در این مقاله از منظر عقلی است، حد متوسط عمر آدمی چندان مورد توجه نیست.
۲. بعضی از علمای بزرگوار امکان طول عمر را امکانن ذاتی گرفته اند وبعضی دیگر امکان وقوعی که در ادامه، به هر دوی این مطلب توجه داده می شود.
۳. فرقی بین برهان فلسفی وبرهان عقلی نیست، هرچند بعضی از بزرگان، برهان عقلی را برهان بی حجاب دانسته وگفته اند: برهان عقلی آن است که برای هر عاقل منصف وآگاهی مقبول افتد، امّا برهان فلسفی در حجاب استدلالات فلسفی پوشیده است ولی در این مقاله فرقی بین برهان عقلی وبرهان فلسفی نمی بیند وبراهین فلسفی بر امکان طول عمر را برگرفته وروی دیگر سکهء برهان عقلی می داند. این نکته در این جا از این نظر مورد تذکر واقع شد که این شبهه به وجود نیاید، چرا برهان عقلی از برهان فلسفی متمایز نشده اند.
۴. ممکن است بعضی از تقریرات را بیان های فلسفی وعقلی که در ادامه، به آن ها اشاره می شود باهم تداخل داشته باشند یعنی یک مطلب در دو بیان آمده باشد ولکن ما به خاطر آن که بزرگان، آن را در بیان های مختلف مطرح کرده اند در تقریرات متعدد مطرح کرده ایم تا هم با بیان بزرگان آشنا شویم وهم قواعد وبراهین دیگر مدنظر قرار گیرد.
بیان ها وبراهین فلسفی
اینک مطالب ارزشمندی را که عالمان وبزرگان گرانقدر در امکان طول عمر حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ارائه کرده اند، در قالب تقریرات وبیان های متعدد مطرح می کنیم:

تقریر اوّل:
مرحوم شهید صدر یکی از عالمان بزرگوار محققی است که در این باب زحمت کشیده است ومطالب را از منظر امکان طول عمر مورد بررسی قرار داده است.
ایشان در کتاب «بحث حول المهدی» می نویسد: امور در عالم بر سه قسم است: یک قسم امور طبیعی است که این امور فراوان هستند وکل عالم را پر کرده اند ویک قسم امور محال هستند وامتناع ذاتی دارند، مثل وجود شریک الباری یا... ولی در این عالم ما یک سلسله امور داریم که فراطبیعی هستند وبه تعبیر دیگر خارق العاده هستند والبته این خارق العاده گاهی اوقات در قالب معجزه انجام می گیرد مثل این که آتش بر ابراهیم (علیه السلام) سرد می شود. امور خارق العاده در عالم فراوان است والبته بسیاری از آنها نام معجزه به خود نگرفته است. امکان طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از امور فراطبیعی است که امکان آن را عقل وعلم ثابت کرده است لذا چون امروز دانش تجربی، این مسئله را قبول دارد وتلاش می کند که به دست آورد که چطور پیری را عقب بیاندازد. شهید صدر اضافه می کند: هرگان پاسداری از حیات وزندگی یکی از حجت های الهی ضروری باشد، الطاف خداوند دخالت می کند وبرای نگهداری او، یکی از قوانین طبیعی را به حالت تعطیل درمی آورد(۲).

تقریر دوم:
این تقریر در بیان چند تن از عالمان وبزرگان شیعه چون ملا صدرای شیرازی ونیز در بیان فخر رازی از عالمان اهل سنت آمده است. این تقریر به این صورت است که: مؤثر در وجود آدمی وتمامی مخلوقات، واجب الوجود است وواجب الوجود دائمی است وتأثیر واجب الوجود نیز دائمی است(تا وقتی که خود مؤثر اراده کند). لذا هرگاه اراده رب العالمین دخالت کند دوام وجودی، بیشتر خواهد بود وحتی ممکن است دائمی هم باشد. پس امکان طول عمر آدمی به اراده الهی بستگی دارد که مؤثر وجود آدمی است واین مطلب استبعادی ندارد که کسی عمری بیشتر از دیگران داشته باشد(۳).
چنان که ملاحظه می شود، این تقریر نیز مثل تقریر اوّل، امکان ذاتی طول عمر غیر طبیعی را اثبات می کند.

تقریر سوم:
تقریر سوم نیز که در بیان بعضی از بزرگان معاصر آمده است، امکان ذاتی این امر را با تعبیر دیگر اثبات می کند، از جمله استاد جوادی آملی چنین استدلال می کند: انسان دارای جسم ونفس است وجسم آدمی در تدبیر وسلطهء نفس او است، حال که نفس آدمی جسم او را تدبیر می کند وتسلط بر جسم او دارد، اگر نفس به حدی قوی باشد که نه تنها تسلط کامل بر جسم داشته باشد بلکه حتی ولایت- ونه تدبیر امور ونفوس واجسام دیگر-را داشته باشد، این نفس می تواند در جسم خود تدبیر کند وبا اذن الهی تا آن جا که می شود این جسم را همراه خودش حرکت بدهد وببرد تا زمان طولانی تر ادامه وبقاء حیات خود را با آن هماهنگ کند(۴).

تقریر چهارم:
تقریر دیگری که در جهت اثبات امکان ذاتی مطرح است که باز از جملات مرحوم ملا صدرا قابل استفاده است. طبق این تقریر، بقاء در وجود آدمی ذاتا امکان دارد وعدم بقاء به جهت امر عارضی است. عارضی هم ممکن العدم است. یعنی اگر عارض نیاید این آدمی عمرش دوام دارد. وبه عبارت ساده تر، قریب به اتفاق مرگ آدمیان اخترامی است یعنی به واسطه بلیات وآفات وامراض است، وتا آدمی دچار این بلیات وآفات نگردد عمر او دراز است وچون وجود مبارک آن امام معصوم که مصون به حفظ الهی وپرده نشین غیبت ومحفوظ از بلیات وآفات است، لذا عمر آن حضرت، استبعادی ندارد:
«فالنفس الإنسانیة إذ خرجت من القوة إلی الفعل امّا فی السعادة العقلیة الملکیة أو فی الشقاوة الشیطانیة أو السبعیة أو البهیمیة انتقلت عن هذه النشأة إلی النشأة أخری بالطبع وإذا ارتحلت عن البدن مرض الموت وهذا هو الأجل الطبیعی المشار إلیه فی الکتاب الإلهی:
کلّ نفس ذائقة الموت
وهو غیر الآجال الخترامیة التی تحصل بعروض الأسباب الاتفاقیة»(۵).

تقریر پنجم:
این تقریر را مرحوم شیخ مجتبی قزوینی که از صاحبنظران مکتب تفکیک مطرح کرده است، او می نویسد:
طبق قواعد فلسفی وحکمی وعقلی، هر طبیعتی که قابل زیاده ونقصان در عالم وجود باشد باید فرد اکمل وهمچنین فرد کامل آن طبیعت در خارج موجود گردد زیرا هر طبیعتی طالب کمال نهایی خود است.
واین قاعده ای است که بسیاری از قواعد فلسفی روی آن بنا شده است که از جملهء آنها وجود فرد کامل در بین بشر به نام نبی یا حکیم یا امام است. مطابق این قانون که با برهان به اثبات رسیده قابلیت زندگی وعمر بیشتر دارای مراتب متعددی در خارج است. لذا عمر هزار سال یا دو هزار سال را به یقین نمی توان نهایت مرتبهء امکان زندگی مطرح کرد(۶).

تقریر ششم:
برخی از عالمان به نوعی با برهان وقوعی استدلال کرده اند. این بزرگان بعضا از آیه ۲۵۹ سوره بقره(جریان زنده شدن عزیر امکان وقوعی این امر را استفاده کرده اند. خداوند در این آیه می فرماید:
فانظر إلی طعامک وشرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک ولنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحما.
عزیر به اراده وامر الهی صد سال مرد وبعد از صد سال زنده شد وابتدا گمان کرد که یک روز یا نصف روز درنگ کرده است، لکن خداوند متعال به او فرمود صد سال درنگ کردی ونشانهء آن این است که به خوراک ونوشیدنی خود بنگر [که طعم ورنگ آن] تغییر نکرده، وبه درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشی شه است، این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم] وهم تو را [در مورد معاد] نشانه ای برای مردم قرار دهیم. وبه [این] استخوان ها بنگر، چگونه آنها را برداشته وبه هم پیوند می دهیم، سپس گوشت بر آن می پوشانیم.
طبق نص این آیهء الهی طعام وشراب بعد از صد سال باقی مانده بود والبته برای توضیح بیشتر باید به کتب تفسیری مراجعه کرد که در آنها آمده است: طعام عزیر عبارت بود از انجیر تازه ویا انگور ونوشیدنی عبارت بود از آب انگور یا شیر.
با این آیه استدلال کرده اند که اگر طعام وشراب بعد از صد سال باقی بمانند در حالی که روح در آن ها نیست، پس به یقین وبا قیاس اولویت، انسان که دارای روح است عمر بیش از مدت طبیعی وعادی را می تواند دارا باشد(۷).
آیة الله حسن زاده آملی نیز مثال جالبی در همین راستا مطرح می کند ومی نویسد: وقتی مقبره فرعون را شکافتند وخاک برداری کردند در آن جا دانه های گندم پیدا کردند وشک کردند که آیا قدرت نمو در آن هست یا نه؟وقتی آنها را کاشتند دیدند سبز شد وشکفت وبارور شد(۸). پس یک اسنان نیز می تواند عمر فراطبیعی به خود بگیرد.

تقریر هفتم:
بسیاری از علمای بزرگوار شیعه که امکان طول عمر را یک امر مسلّم گرفته اند از این قاعده فلسفی بهره برده اند که «أدلّ دلیل علی إمکان شیء وقوعه» وبزرگانی چون ملا صدرا(۹) نیز ابتدا به این دلیل اشاره می کند وعلمای بزرگوار ومحدثینی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی وعلامه مجلسی نیز آن را مطرح کرده اند. البته از قاعده فلسفی نام نبرده اند ولی آن را تحت عنوان «تجربهء تاریخی یا اخبار دالّ بر وقوع در زمان گذشته» مطرح کرده اند وبا همین استدلال امکان طول عمر را یک امر مسلّم به حساب آورده اند. البته در میان این هفت تقریر تقیر دوم وسوم متقن تر ومتین تر جلوه می کند چون هم با قواعد فلسفی وعقلی سازگارتر است وهم با مبانی روایی.
مرحوم شیخ صدوق با توجه به این که در گذشته نیز چنین عمرهای طولانی واقع شده است، به حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) استناد می کند که: «آن چه در میان امت های پیشین روی داده همانند آن، میان این امت نیز وجود داشت».
مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین وتمام النعمة، فصلی جداگانه در مورد معمّرین دارد ودر آن بیش از ده ها نفر را برمی شمرد که دارای عمرهایی بیش از صد وبیست تا سه هزار سال داشته اند(۱۰) مرحوم شیخ مفید نیز به این مطلب اشاره کرده است(۱۱) مرحوم کراجکی نیز که در باب طول عمر کتاب مستقلی به نام «البرهان علی صحة طول عمر الإمام صاحب الزمان» دارد در این کتاب به این مطلب اشاره دارد وبرخی از معمّرینی را که در طول تاریخ مطرح بوده اند برمی شمرد.
همچنین مرحوم خواجه نصیر طوسی، این مطلب را مطرح می کند واز تجربه تاریخی یاد می کند ومی فرماید: هم در جانب پیامبران خدا چون خضر والیاس، طول عمر وحیات باقی مطرح است، هم در جانب دشمنان مثل ابلیس ودجّال وسامری، هم در شریعت اسلامی وهم در شرایع دیگر. پس چرا در جانب وسط که اولیای خدا باشند طول عمر جایز نباشد(۱۲)؟
برای اتمام در این تقریر اضافه می شود که در تورات نیز از کسانی نام برده شده است که دارای عمر طولانی بوده اند مثلا در تورات آمده است: پس تمام ایام«آرم» که زیست نهصد وسی سال بوده که مرد... پس جملهء ایام«انوش» نهصد وپنج سال بود که مرد. وتمام ایام«تینان» نهصد وده سال بود که مرد. پس جمله ایام«متوشللح نهصد وشصت ونه سال بود که مرد-پس تمام ایام «لمک» هفتصد وهفتاد وهفت سال بود که مرد(۱۳).

نتیجه

از این همه مباحث این مطلب قابل اثبات است وشاید بدیهی بنماید که امکان طول عمر یک مطالب کاملا مطابق با براهین عقلی وفلسفی است وبر همین مبناست که محدثین وعلمای بزرگوار شیعه وقوع آن را از حیث نقلی وروایات وبعضا از حیث علمی وتجربی مد نظر قرار داده اند.
ولی نکته ای که نباید در پایان بحث از آن غافل ماند وبسیاری از بزرگان وعلمای شیعه متذکر آن شده اند این است که طول عمر امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در هرحال براساس اراده وقدرت الهی است وچیزی جز خارق عادت نیست. مرحوم علاّمه طباطبایی در یکی از آثار خود به این مطلب اشاره دارد ومی فرماید: هیچ قاعده وبرهان عقلی وجود ندارد که بر محال بودن طول عمر دلالت کند، به همین جهت نمی توانیم طول عمر را انکار کنیم(۱۴) ودر جای دیگر می نویسد: اگر کسی روایات وارد شده از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) وامامان اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص امام غایب را مطالعه کرده باشد به این نتیجه می رسد که نوع حیات آن حضرت به صورت معجزه وخرق عادت است وخرق عادت امری محال نیست ونمی توان خرق عادت را از طریق علم به طور مطلق منفی کرد.
عواملی در عالم تأثیرگذارند که هرگز منحصر در حوزهء دید وشناخت ظاهری ما نیست وما نمی توانیم عوامل دیگر را از ما وراء طبیعت نفی کنیم(۱۵) واین عوامل بیانگر آن است که طول عمر حضرت از نوع خاصی است، یعنی طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) هر چند با امکان عقلی وفلسفی سازگار است ولی به نوع خاصی است که فراطبیعی می نماید وحالت خرق عادت به خود می گیرد. وبر همین اساس است که بعضی از بزرگان قائل شده اند حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی ظهور کند عمر حضرت به سیر طبیعی خواهد بود(۱۶).

از مسجد ومحراب به دوریم...
رفتیم وپس از خود عمل خیر نهشتیم * * * با آب گنه توشهء عقبی بسرشتیم
امروز بدین عالم خاکی به چه نازیم؟ * * * فرداست که بینی همه خاک وهمه خشتیم
بس کار مناهی که در این مرحله کردیم * * * بس خار معاصی که در این مرزعه کشتیم
از مسجد ومحراب به دوریم وتو گویی * * * ما بندهء پیران کلیسا وکنشتیم
در حشر ز نیک وبد ما دوست چه پرسد؟ * * * نیکیم از اوییم واز اوییم چو زشتیم
مستوره کردستانی

پى نوشت ها:
سید رضی قادری
مجله کلام اسلامی - شماره ۵۹

(۱) المنطق، بحث صناعات خمس، ص ۳۱۱، مرحوم محمد رضا مظفر.
(۲) بحث حول المهدی، ص ۳۳.
(۳) اسفار، ج ۸، ص ۹۷، ج ۳، ص...، تفسیر فخر رازی، ج ۲، ذیل آیه ۲۵۹ سوره بقره.
(۴) عصارهء خلقت، امام زمان(عج)جوادی آملی۷ص ۲۴ ور. ک: نهج الولایة، حسن زاده آملی، ص ۷.
(۵) اسفار۷ج ۸، ص ۱۰۹.
(۶) بیان القرآن، شیخ مجتبی قزوینی، ج ۵، ص ۱۲۱.
(۷) الفرقان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ذیل آیه ۲۵۹، سوره بقره، محمد صادقی تهرانی.
(۸) هزار ویک نکته، حسن زاده آملی، ص ۱۳۸.
(۹) تفسیر القرآن الکریم، ملا صدرا، ج ۶، ص ۳۰۱.
(۱۰) کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، ص ۵۱۵۳.
(۱۱) مصنفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۳.
(۱۲) تلخیص المحصل، خواجه نصیر الدین طوسی، ص ۴۳۳.
(۱۳) تورات، سفر پیدایش، باب ۵، آیات ۵-۳۳.
(۱۴) المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲.
(۱۵) شیعه در اسلام، ص ۱۹۸.
(۱۶) موعودشناسی، علی اصغر رضوانی، ص ۶۴۲.

%ق ظ، %01 %347 %1396 ساعت %07:%آبان

چکیده:
کشته شدن نفس زکیه از نشانه های ظهور امام مهدی (ع) به شمار می رود که در روایات متعددی بدان اشاره شده ودر زمره علایم حتمی ظهور قرار گرفته است. روایات، این شخصیت را با عنوان هایی چون: «النفس الزکیه»، «نفس حرام»، «الدم الحرام» و... می خوانند.
در مورد نام وی قاطعانه نمی توان قضاوت کرد، اما به یقین وی از خاندان قریش است. مجموعه ای از احادیث، محل شهادت او را شهر مکه ومیان رکن ومقام وزمان شهادت او را نزدیک به ظهور امام مهدی (ع) وبلکه پانزده شب پیش از ظهور بیان کرده اند.درباره نسبت میان نفس زکیه یاد شده ومحمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب که در زمان امام صادق (ع) به دست منصور عباسی کشته شد وبه نفس زکیه مشهور بود، اختلاف نظر است؛ مرحوم سید محمد صدر این دو شخصیت را یک نفر می داند، اما به نظر می رسد که طبق روایات، این دو نفر متفاوت هستند. بر این اساس، باید منتظر کشته شدن نفس زکیه باشیم.

مقدمه
موضوع نشانه های ظهور در احادیث پیشوایان دینی جایگاه ویژه ای دارد وشایسته است در مسیر تبیین وتشریح این موضوع وپالایش وتنقیح آن تلاش بیشتری صورت بگیرد.
کشته شدن نفس زکیه، از نشانه هایی است که در احادیث متعدد به آن اشاره گردیده واز نشانه های حتمی ظهور شمرده می شود.
این نوشتار می کوشد ابعاد مختلف این موضوع را تبیین نماید وبا استناد به سخنان پیشوایان دینی از ابهامات این مسئله بکاهد.
قتل نفس زکیه از نشانه های پنج گانه
از مجموع علایم ظهور در روایات، در پنج نشانه به صورت ویژه ومستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این نشانه ها را هم از تعدد این روایات(۱) وهم از جداسازی وبیان این نشانه ها به شکل مستقل می توان دریافت. کشته شدن نفس زکیه از نشانه های پنج گانه ای به شمار می رود که در تعدادی از روایات به آن تصریح شده است. امام صادق (ع) در حدیث معتبری می فرماید:
خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحة والسفیانی والخسف وقتل النفس الزکیّة والیمانی...(۲)؛
پیش از ظهور حضرت مهدی (ع) پنج نشانه تحقق پیدا می کند: صیحه آسمانی، خروج سفیانی، فرورفتگی در بیداء (مکانی نزدیک مکه)، کشته شدن نفس زکیه وخروج یمانی.
سپس امام در پاسخ به عمر بن حنظله درباره همراهی با فردی از اهل بیت که پیش از تحقق این نشانه ها خروج کرده، فرمودند: خیر!
امام صادق (ع) در روایت دیگری به ابو بصیر فرمودند:
... یا أبامحمّد إنّ قدّام هذا الأمر خمس علامات أولاهنّ النداء فی شهر رمضان وخروج السفیانیّ وخروج الخراسانی وقتل النفس الزکیّة وخسف بالبیداء(۳)؛
ای ابومحمد، پیش از این امر، پنج علامت روی خواهد داد که اولین آنها نداء در ماه رمضان وسپس قیام سفیانی وخراسانی وکشته شدن نفس زکیه وخسف بیداء است.
حتمی بودن نشانه نفس زکیه
از دیگر ویژگی هایی که در روایات برای کشته شدن نفس زکیه بیان شده واهمیت این رخ داد را می نماید، حتمی بودن این واقعه است. روایات متعددی با تعابیر مختلفی چون «محتوم»، «لابدّ ان یکون»، «لایخرج حتی » و... این مطلب را بیان می کنند(۴). پرسش ابوحمزه ثمالی وپاسخ امام صادق (علیه السلام) از این شمار است:
إنّ أبا جعفر (ع) کان یقول: إنّ خروج السفیانیّ من الأمر المحتوم؟ قال [لی]: نعم واختلاف ولد العبّاس من المحتوم وقتل النفس الزکیّة من المحتوم و...(۵)؛
امام باقر (ع) پیوسته می فرمودند خروج سفیانی از علایم حتمی است. امام صادق (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: بله واختلاف فرزندان عباس وکشته شدن نفس زکیه از محتومات است و....
مطلب یاد شده، در حدیث حمران بن اعین از امام صادق (ع) با تأکید بیشتری تبیین شده است. آن حضرت در حدیث یاد شده می فرماید:
من المحتوم الذی لابّد أن یکون من قبل قیام القائم، خروج السفیانیّ، وخسف بالبیداء وقتل النفس الزکیّة والمنادی من السماء(۶)؛
از نشانه های حتمی که چاره ای از تحقق آنها پیش از قیام امام مهدی (علیه السلام) نیست، قیام سفیانی، فرو رفتن در سرزمین بیداء، کشته شدن نفس زکیه ومنادی آسمانی است.
واژه «لابد» در این حدیث، بیشتر از احادیث پیشین، بر حتمی ویقینی بودن این نشانه ها تأکید می کند. بنابراین، با توجه به روایت های پیش گفته، کشته شدن نفس زکیه از نشانه های حتمی ظهور است.
معنای نفس زکیه
زکات در لغت عرب به معنای طهارت ورشد ونمو آمده است(۷). بر این اساس، در معنای نفس زکیه دو احتمال وجود دارد:
۱. به معنای نفس طاهر، یعنی شخصی که گناهی مرتکب نشده است؛
۲. به معنای شخصیت متکامل ورشد یافته است.
قراینی برای تأیید معنای اول وجود دارد:
۱. در برخی از روایات درباره این موضوع به جای استعمال واژه نفس زکیه، واژه «الدم الحرام» ویا «نفس حرام» به کار رفته است. امام علی (علیه السلام) در حدیثی فرموده اند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان،... قتل نفس حرام فی یوم حرام...(۸)؛
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟... هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام....
واژه حرام، در این روایت به معنای ممنوع است، یعنی آن که او را به دلیل پاکی وبی گناهی اش نباید کشت. بنابراین، واژه نفس زکیه که در دیگر روایات به کار رفته نیز به معنای شخصیت پاک وبی گناه خواهد بود.
۲. در روایت سلمان در توصیف نفس زکیه، چنین آمده است:
أما إنی ساُحدِّثُکم بالنفس الطیبة الزکیّة وتضریح دمه بین الرکن والمقام...(۹)؛
من شما را از نفس پاک وبی گناه وکشته شدن او میان رکن ومقام خبر می دهم.
در این روایت نیز نفس زکیه به طیبه توصیف شده وبه معنای شخصیت پاک وبی گناه است.
علاوه بر این، از واژه نفس زکیه در قرآن کریم نیز استفاده شده وبه معنای شخصیت پاک وبی گناه آمده است:
(أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکیةً بِغَیرِ نَفْسٍ)(۱۰)؛
آیا شخص بی‏گناهی را بدون این که کسی را به قتل رسانده باشد کشتی؟
به نظر می رسد این واژه در روایات به همان معنای قرآنی اش به کار رفته است.
قراین زیر معنای دوم را تأیید می کنند:
۱. بی تردید ظهور امام عصر (علیه السلام) مهم ترین رخ داد عالم وجود خواهد بود وکشته شدن نفس زکیه از نشانه های چنین حادثه بزرگی است. ایفای نقش علامت برای این واقعه بی بدیل، زمانی امکان می پذیرد که این علامت، اهمیت ویژه ودر نتیجه انعکاس وسیعی داشته باشد. چنین چیزی جز با برجسته بودن شخصیت نفس زکیه میسور نیست.
۲. تعدد روایاتی که به این حادثه اشاره دارند وتأکید پیشوایان دینی بر حتمیت این روی داد، اهمیت فوق العاده آن ومهم بودن شخصیت نفس زکیه را می نمایاند.
۳. انتخاب مسجدالحرام برای کشتن نفس زکیه، نشان می دهد که قاتلان نمی توانند او را دست گیر نمایند ویا زمان ندارند که او را از مسجدالحرام بیرون ببرند ومصلحت آنها در هتک حرمت مسجدالحرام وکشتن او در این مکان مقدس است(۱۱). وجود ویژگی های یاد شده برجسته بودن این شخصیت را می نماید.
اگر از قراینی که در تأیید معنای دوم گذشت، نتوان اثبات کرد که نفس زکیه معنای شخصیت برجسته وممتاز دارد، به یقین می توان گفت که مصداق نفس زکیه، شخصیتی برجسته وویژه است.
در صورتی که نفس زکیه به معنای پاکی وبرائت باشد، در مصداق آن دو احتمال وجود دارد:
۱. او شخص بی گناه معینی است که در زمان ومکان خاص وبا کیفیتی خاص کشته می شود؛
۲. یکی از آثار دوران فتنه وانحراف در آخرالزمان کشته شدن تعدادی از انسان های بی گناه است. بنابراین، نفس زکیه معنای کلی وفراگیر دارد وبه شخص معینی اشاره نمی کند(۱۲).
به نظر می رسد، بنابر ظاهر واژه نفس زکیه، او یک نفر بیشتر نیست واز سوی دیگر، سایر خصوصیاتی که در روایات برای وی بیان شده، مانند روایاتی که نام او را ذکر یا فاصله میان کشته شدن او وظهور را بیان نموده اند و...، به وحدت مصداق این واژه ونه عام وکلی بودن آن دلالت دارند. از این رو، حمل نفس زکیه بر معنای عام آن، بدون دلیل وبلکه مخالف با ظاهر روایات است.
ویژگی های نفس زکیه
الف) نام نفس زکیه
پاره ای از احادیث نام نفس زکیه را «محمد» معرفی کرده اند، امام باقر (علیه السلام) در این باره فرموده است:
اسمه محمّد بن الحسن(۱۳)؛
اسم نفس زکیه محمد فرزند حسن است.
از امام صادق (ع) نیز روایت شده است:
... وقتل غلام من آل محمّد (ع) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن ولقبه النفس الزکیة...(۱۴)؛
[قائم (ع) هنگامی قیام می کند که]... نوجوانی از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) که لقبش نفس زکیه است، میان رکن ومقام کشته شود....
ب) لقب نفس زکیه
اکثر روایاتی که ابعاد مختلف کشته شدن نفس زکیه را شرح داده اند، برای اشاره به این شخصیت از لقب او (نفس زکیه) بهره گرفته اند، نه نام واقعی وی.
امام صادق (علیه السلام) درباره سخن امام باقر (علیه السلام) که پیوسته خروج سفیانی را از نشانه های حتمی می شمرد، فرمود:
نعم، واختلاف ولد العبّاس من المحتوم وقتل النفس الزکیّة من المحتوم وخروج القائم (ع) من المحتوم(۱۵)؛
بلی، اختلاف فرزندان عباس وکشته شدن نفس زکیه حتمی است وخروج قائم (ع) نیز حتمی به شمار می آید.
امام صادق (ع) در پاسخ به این سؤال که قائم شما کی قیام می کند، فرمود:
وخروج السفیانیّ من الشام والیمانی من الیمن وخسف البیداء وقتل غلام من آل محمّد (ع) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن ولقبه النفس الزکیّة(۱۶)؛
هنگام قیام سفیانی از شام وقیام یمانی از یمن وفرو رفتن در بیداء وکشته شدن نوجوانی از خاندان پیامبر (علیهم السلام) در میان رکن ومقام بوده که نامش محمد بن الحسن ولقبش نفس زکیه است.
پیشوایان دینی برای اشاره به نفس زکیه، از واژه های دیگری نیز استفاده کرده اند، گرچه ممکن است در اصطلاح به آنها لقب گفته نشود. واژه های یاد شده، بدین قرارند:
۱. النفس
امام صادق (ع) در حدیث معتبری فرمودند:
أمسک بیدک هلاک الفلانی وخروج السفیانیّ وقتل النفس وجیش الخسف والصوت...(۱۷)؛
هلاکت فلانی وخروج سفیانی وکشته شدن نفس وسپاهی که در زمین فرو می رود وندا را را با دستت بشمار....
به نظر می رسد، به قرینه دیگر روایاتی که کشته شدن نفس زکیه را در کنار خروج سفیانی، ندای آسمانی وخسف بیداء آورده اند، «نفس» در این روایت نیز همان نفس زکیه است.
۲. نفس حرام
امام علی (ع) در روایت معتبری فرموده اند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟... قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش...(۱۸)؛
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن حکومت خاندان فلان خبر ندهم؟... هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام در سرزمینی حرام از تیره قریش....
۳. النفس الطیبة الزکیّة
امام صادق (ع) از سلمان چنین روایت می کند:
أما إنی ساُحدّثکم بالنفس الطیبة الزکیّة وتضریح دمه بین الرکن والمقام(۱۹)؛
آگاه باشید! من شما را از نفس پاک وبی گناه وکشته شدن او میان رکن ومقام خبر می دهم.
۴. غلام من آل محمد (ع)
امام باقر (ع) در این باره فرمود:
... وقتل غلام من آل محمد (علیهم السلام) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن النفس الزکیّة(۲۰)؛
[از علایم ظهور] کشته شدن نوجوانی از خاندان پیامبر (ع) در میان رکن ومقام است که محمد بن حسن، نفس زکیه نام دارد.
۵. الدم الحرام
امام علی (ع) در این باره فرمودند:
لایطهّر الله الأرض من الظالمین حتّی یسفک الدم الحرام(۲۱)؛
خداوند زمین را از ظالمان پاک نمی گرداند، مگر این که خون حرام ریخته شود.
در این روایت به نفس زکیه تصریح نشده، اما با توجه به دیگر روایاتی که در مقام شمارش علایم پیش از ظهور از کشته شدن تنها یک شخصیت مهم گزارش داده اند، می توان مطمئن شد که خون حرام در این روایت، همان نفس زکیه است.
ج) نسب نفس زکیه
روایات به چند صورت از نسب نفس زکیه سخن گفته اند:
۱. از خاندان قریش
امام علی (ع) فرموده اند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا بلی یا أمیرالمؤمنین. قال: قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش(۲۲)؛
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن حکومت فلان خبر ندهم؟ گفتیم آری یا امیرالمؤمنین. حضرت فرمود هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام در شهری حرام از تیره قریش.
۲. از خاندان پیامبر (ع) وفرزند حسن
امام باقر (ع) فرمودند:
... وقتل غلام من آل محمّد (ع) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن النفس الزکیّة(۲۳).
این روایت از امام صادق(ع)(۲۴) وسفیان بن ابراهیم الجریری(۲۵) از اصحاب امام باقر (ع) نیز نقل شده است.
بنابر این سه روایت، نفس زکیه از خاندان پیامبر (علیهم السلام) به شمار می رود، اما درباره محمد بن حسن دو احتمال وجود دارد:
الف) منظور از حسن، امام حسن مجتبی (علیه السلام) است؛
ب) منظور از حسن، پدر حقیقی وبدون واسطه اوست.
بر این اساس، از این روایات نمی توان حسنی بودن (انتساب نفس زکیه به خاندان امام حسن مجتبی() را استفاده کرد. البته احتمال این که نام پدر حقیقی نفس زکیه حسن باشد، بسیار بعید می نماید؛ چراکه در روایات برای پدر نفس زکیه موقعیت مهم یا فعالیت خاصی بیان نشده است. وی شخصیتی عادی ومعمولی خواهد داشت. از این رو، ذکر نام وی در روایات وتأکید بر این که نفس زکیه فرزند چنین پدری است، توجیه معقول ومنطقی ندارد.
۳. از خاندان امام حسین (عليه السلام)
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
... والنفس الزکیّة من ولد الحسین...(۲۶)؛
ونفس زکیه از فرزندان حسین (علیه السلام) است....
عیاشی در تفسیر خود از امام باقر (علیه السلام) روایت یاد شده را نقل مرسل کرده است. این روایت، با الفاظی مشابه به سند معتبر در کتاب غیبة نعمانی(۲۷) نیز وجود دارد. مقایسه فقرات این دو روایت ونقل شدن آن دو از جابر جعفی، از امام باقر (علیه السلام) نشان می دهد که این دو حدیث جز یک حدیث نیستند. اما از آن جا که جمله «والنفس الزکیّة من ولد الحسین» در کتاب غیبة نعمانی که سند معتبری دارد، نیامده است، به روایتی که نفس زکیه را از فرزندان امام حسین (علیه السلام) می داند نیز به دلیل ضعف سند وهم به دلیل فقدان این فقره در نقل دیگر همان روایت، نمی توان اعتماد کرد.
بنابراین، به دلیل روایت معتبر به قریشی بودن نفس زکیه می توان رأی داد، اما در مورد دیگر جزئیات نسب نفس زکیه به جهت فقدان دلیل متقن نمی توان قاطعانه اظهار نظر کرد. البته کتاب شریف کافی در روایتی صحیح، کشته شدن شخصی حسنی را اندکی پیش از ظهور گزارش کرده، اما از آن جا که دلیل قاطعانه ای بر یکی بودن حسنی یاد شده با نفس زکیه وجود ندارد، نمی توان آن را بر انتساب نفس زکیه به خاندان امام حسن مجتبی (علیه السلام) دلیل دانست، گرچه احتمال آن وجود دارد.
... ویستأذن الله فی ظهوره فیطّلع علی ذلک بعض موالیه، فیأتی الحسنی فیخبره الخبر فیبتدر الحسنی إلی الخروج فیثب علیه أهل مکّة فیقتلونه ویبعثون برأسه إلی الشامی فیظهر عند ذلک صاحب هذا الأمر(۲۸)؛
... ومهدی (علیه السلام) از خداوند درباره ظهورش اجازه می خواهد. پس یکی از موالیان آن حضرت از این موضوع آگاه می شود ونزد حسنی می آید واو را از این خبر آگاه می کند وحسنی در قیام بر آن حضرت پیش دستی می کند، پس مردم مکه بر او می شورند واو را به قتل می رسانند وسرش را نزد شامی می فرستند. در این هنگام صاحب این امر ظهور می کند.
این احتمال را روایتی تأیید می کند که کشته شدن نفس زکیه را به فرمان سفیانی می داند(۲۹)، هم چنان که طبق روایات بالا، فرستاده شدن سر نفس زکیه برای شامی کشته شدن وی را به دستور سفیانی نشان می دهد.
هدف نفس زکیه
روایت صحیح واسناد تاریخی کاملی در زمینه هدف نفس زکیه واقدامات او که سبب شهادت وی می گردد، به دست ما نرسیده است. اما بر اساس حدیثی از امام باقر (علیه السلام) ، امام عصر (علیه السلام) نفس زکیه را به نمایندگی خویش به سوی مردم مکه می فرستد تا حجت وبرهان بر آنها تمام گردد. ابوبصیر از امام باقر (علیه السلام) در ضمن حدیثی طولانی چنین نقل می کند:
یقول القائم لأصحابه: یا قوم، إنّ أهل المکّة لایریدوننی ولکنّی مرسل الیهم لأحتجّ علیهم بما ینبغی لمثلی أن یحتجّ علیهم، فیدعو رجلاً من أصحابه فیقول له: إمض إلی أهل مکّة فقل یا أهل مکّة أنا رسول فلان إلیکم وهو یقول لکم: إنّا أهل بیت الرحمة ومعدن الرسالة والخلافة ونحن ذرّیّة محمّد وسلالة النبیین وإنّا قد ظلمنا واضطهدنا وقهرنا وابتزّ منّا حقّنا منذ قبض نبینا إلی یومنا هذا فنحن نستنصرکم فانصرونا. فإذا تکلّم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام وهی النفس الزکیّة، فإذا بلغ ذلک الإمام قال لأصحابه: ألا اُخبرتکم أنّ أهل مکّة لایریدوننا...(۳۰)؛
قائم (علیه السلام) به یارانش می فرماید: ای قوم من، مردم مکه مرا نمی خواهند، ولی برای آن که آن گونه که برای همانند من شایسته است، حجت را بر آنها تمام کنم، فرستاده ای به سوی ایشان می فرستم. سپس یکی از یارانش را فرا می خواند وبه او می فرماید: به سوی اهل مکه برو وبه آنها بگو ای مردم مکه من فرستاده فلانی (حضرت مهدی (علیه السلام)) به سوی شما هستم واو برای شما چنین پیغام فرستاده است که ما خاندان رحمت وجایگاه رسالت وخلافت هستیم، ما از نوادگان حضرت محمد (ص) وسلاله پیامبران هستیم، به ما ظلم شده وآزار رسانده اند وما را سرکوب کرده اند، از زمان رحلت پیامبر (ص) تا به امروز، حق ما را گرفته اند، از شما طلب یاری می کنیم، پس یاری مان کنید. وقتی سخن این جوان تمام می شود، به او هجوم می آورند ودر میان رکن ومقام او را سر می برند. چون خبر این ماجرا به امام مهدی (علیه السلام) می رسد، به یاران خویش می فرماید: آیا شما را خبر ندادم که اهل مکه ما را نمی خواهند....
بر اساس دلالت این حدیث که سند معتبری نیز ندارد، رسالت مهم نفس زکیه نمایندگی امام عصر (علیه السلام) وهدف او ابلاغ ورساندن پیام امام (علیه السلام) به مردمان مکه است. امام با توجه به این که مردمان مکه او را نمی خواهند، وی را به نمایندگی به سوی آنان می فرستد تا حجت بر ایشان تمام شود وبهانه ای برای یاری نکردن امام نداشته باشند. اما پس از رفتن نفس زکیه وابلاغ پیام شفاهی امام، اهالی مکه او را می کشند.
بر اساس این روایت، این جریان قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السلام) رخ می دهد وپیام رسانی نفس زکیه در حقیقت به منظور دعوت مردم آن جا برای یاری وکمک به امام معصوم (علیه السلام) در قیام آن حضرت است.
فرضیه دوم درباره اقدامات نفس زکیه که به شهادت او می انجامد، این است که هدف وی فراهم کردن فضای مناسب برای قیام جهانی امام مهدی (علیه السلام) است. به همین دلیل، به کار نظامی رو می آورد تا شهر مکه را تصرف کند واز این ره گذر امنیت لازم را برای امام مهدی (علیه السلام) پدید آورد، اما حرکت او ناتمام می ماند ودر نهایت اهل مکه او را می کشند. بنابر فرضیه دوم، حسنی یاد شده، همان نفس زکیه است والبته هم چنان که گذشت، این مطلب قطعی نیست.
زمان شهادت نفس زکیه
روایت های متعددی بر نزدیک بودن زمان کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) دلالت می کنند که برخی فاصله این حادثه را به طور مشخص ودقیق بیان کرده اند، ولی برخی دیگر تنها به نزدیک بودن این دو رخ داد اشاره دارند. روایات یاد شده از این قرارند:
۱. امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
لیس بین قیام القائم وبین قتل النفس الزکیّة إلاّ خمس عشرة لیلة(۳۱)؛
میان قیام قائم وکشته شدن نفس زکیه تنها پانزده شب فاصله است.
امام صادق (علیه السلام) در این حدیث به صورت مشخص فاصله کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) را پانزده شب بیان فرموده اند.
۲. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا: بلی یا أمیرالمؤمنین! قال: قتل نفس حرام، فی یوم حرام، فی بلد حرام عن قوم من قریش والذی حلق الحبّة وبرأ النسمة ما لهم ملک بعده غیر خمس عشرة لیلة. قلنا: هل قبل هذا أو بعده من شیء؟ فقال: صیحة فی شهر رمضان تفزع الیقظان وتوقظ النائم وتخرج الفتاة من خدرها(۳۲)؛
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟ گفتیم: آری ای امیر مؤمنان (علیه السلام)! حضرت فرمودند: هنگام کشته شدن شخصی بی گناه در روزی حرام در ماه حرام از خاندان قریش. قسم به آن که دانه را شکافت وآدمی را آفرید، پس از آن، بیش از پانزده شب حکومتشان طول نخواهد کشید. پرسیدم: آیا پیش وپس از این نشانه چیزی رخ می دهد؟ فرمود: صیحه ای در ماه رمضان که بیداران به فزع وافراد خواب را بیدار می سازد ودختران جوان را از مخفی گاه خویش خارج می کند.
در این حدیث واژه نفس زکیه نیامده است، ولی قراین متعددی بر اتحاد شخصیت مورد نظر این روایت ونفس زکیه وجود دارد که عبارتند از:
الف) نفس حرام به معنای کسی خواهد بود که کشتن او به دلیل بی گناهی وپاکی اش ممنوع است ونفس زکیه نیز می تواند به معنای شخصیت پاک وبی گناه باشد؛
ب) کشته شدن این شخصیت در ایام حرام خواهد بود، هم چنان که کشته شدن نفس زکیه، پانزده روز قبل از ظهور امام عصر (علیه السلام)، یعنی در ماه ذو الحجة الحرام اتفاق خواهد افتاد؛
ج) شخص مورد نظر در روایت یاد شده، در سرزمین حرام کشته خواهد شد، همان طور که نفس زکیه در مکه به قتل خواهد رسید؛
د) کشته شدن این شخصیت با نابود شدن مسبِّب قتل او پانزده شب بیشتر فاصله نخواهد داشت، همان گونه که بر اساس روایت معتبر امام صادق (علیه السلام) میان کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) وقطع ریشه های ظلم وتباهی نیز همین فاصله وجود دارد.
۳. امام باقر (علیه السلام) در روایتی فرموده اند:
...یقول القائم (علیه السلام) لأصحابه یا قوم إنّ أهل مکّة لا یریدوننی. لکنّی مرسل إلیهم لأحتجّ علیهم بما تنبغی لمثلی أن یحتجّ علیهم، فیدعوا رجلاً من أصحابه فیقول له: إمض إلی أهل مکّة... فإذا تکلّم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام وهی النفس الزکیّة فإذا بلغ ذلک الإمام قال لأصحابه ألا اُخبرتکم إنّ أهل مکّة لا یریدوننا فلا یدعونه حتّی یخرج(۳۳)؛
حضرت قائم (علیه السلام) به یارانش می فرماید: ای قوم من، مردم مکه مرا نمی خواهند، برای آن که آن گونه که برای همانند من شایسته است، حجت را بر آنان تمام کنم، فرستاده ای به سوی ایشان می فرستم. پس یکی از یارانش را فرا می خواند وبه او می فرماید: به سوی اهل مکه برو.... وقتی سخن این جوان تمام می شود به او هجوم می آورند ودر میان رکن ومقام او را سر می برند. او همان نفس زکیه است، چون خبر این ماجرا به امام مهدی (علیه السلام) می رسد، به یاران خویش می فرماید: آیا به شما خبر ندادم که اهل مکه ما را نمی خواهند؟ پس آنها حضرت را رها نمی کنند تا آن حضرت خروج می کند.
از این روایت نیز اتصال ونزدیک بودن شهادت نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) استفاده می شود؛ زیرا پس از رسیدن خبر شهادت وی به امام مهدی (علیه السلام)، اقدامات آن حضرت صورت می گیرد وحضرت با ۳۱۳ نفر به مسجدالحرام می آیند وظهور آن حضرت آغاز می شود. بنابراین، اتصال وقرب زمانی کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) روشن وآشکار است.
۴. امام باقر (علیه السلام) در حدیث دیگری فرموده اند:
ما اُشکل علیکم فلم یشکل علیکم عهد نبی الله (ص) ورایته وسلاحه والنفس الزکیّة من ولد الحسین (علیه السلام) فإن اُشکل علیکم هذا فلا یشکل علیکم الصوت من السماء باسمه وأمره(۳۴)؛
اگر امر بر شما مشتبه شود، عهد پیامبر خدا (ص)، پرچم وسلاح او ونفس زکیه که از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است، بر شما مشتبه نمی شود [این امر برای شناخت امام مهدی (علیه السلام) برایتان کافی است] واگر اینها نیز برایتان مشتبه شد، ندای آسمانی که به اسم وکار او ندا می دهد، برایتان مشتبه نخواهد شد.
در این حدیث، امام (علیه السلام) کشته شدن نفس زکیه را در کنار عهد رسول خدا (ص)، پرچم وسلاح آن حضرت وسپس در کنار ندای آسمانی، نشانه ای برای شناخت وتشخیص امام مهدی (علیه السلام) از میان مدعیان دروغین، بیان می فرماید.
بی تردید، قتل نفس زکیه، در صورتی می تواند معیار وملاک شناخت آن حضرت باشد که این دو حادثه (کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (عليه السلام)) نزدیک به یک دیگر رخ دهد؛ چه این که فاصله زمانی بسیار، سبب خواهد شد که چنین اثری بر آن مترتب نگردد.
گفتنی است، میان مطلق علایم وعلایم شناخت حضرت، تفاوت وجود دارد. علایم ظهور به شکل عام آن لزوماً برای شناخت امام مهدی (علیه السلام) نیستند، بلکه نزدیک بودن ظهور را نشان می دهند ودر نتیجه، با وجود آنها روز پرشکوه ظهور را عامل امیدبخشی، خودسازی وزمینه سازی می توان انگاشت. به همین دلیل، علایم ظهور ممکن است از نظر زمانی با ظهور فاصله زیادی داشته باشند، اما علایمی که کارکردشان تعیین هویت وتشخیص امام مهدی (علیه السلام) هستند، باید نزدیک ظهور رخ دهند تا این خاصیت در آنها تحقق پذیرد.
۵. محمد بن صامت از امام صادق (علیه السلام) می پرسد:
ما من علامة بین یدی هذا الأمر؟ فقال: بلی، قلت: وما هی؟ قال: هلاک العبّاسی وخروج السفیانیّ وقتل النفس الزکیّة، والخسف بالبیداء والصوت من السماء، فقلت: جعلت فداک أخاف أن یطول هذا الأمر؟ فقال: لا إنّما هو کنظام الخرز یتبع بعضه بعضاً(۳۵)؛
آیا پیش از ظهور علامتی وجود دارد؟ حضرت فرمودند: بله. پرسیدم آنها چه هستند؟ امام فرمودند: آن علامت ها عبارتند از: هلاک شدن عباسی، قیام سفیانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیداء وندای آسمانی. به امام عرض کردم: فدایت شوم، می ترسم این امر طولانی شود! حضرت فرمودند: خیر چنین نخواهد شد؛ زیرا اینها همانند رشته منظمی به دنبال یک دیگر رخ می دهند.
امام صادق (علیه السلام) در این حدیث، فاصله طولانی میان این علامت ها را نفی وتصریح می فرمایند که هلاکت عباسی، خروج سفیانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیداء وندای آسمانی وظهور امام مهدی (علیه السلام) بدون فاصله زمانی وهم چون رشته ای منظم یکی پس از دیگری اتفاق خواهد افتاد.
۶. عمار یاسر در سخنی طولانی به نشانه های دولت اهل بیت در آخرالزمان می پردازد وزمان ظهور امام عصر (علیه السلام) را چنین بیان می کند:
فعند ذلک تقتل النفس الزکیّة وأخوه بمکّة ضیعة فینادی مناد من السماء أیها الناس إنّ أمیرکم فلان وذلک هو المهدی الذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً(۳۶)؛
در این هنگام نفس زکیه وبرادرش در مکه کشته می شوند، پس منادی از آسمان ندا می دهد: ای مردمان، همانا امیر شما فلانی است؛ او همان مهدی است که زمین را هم چنان که از ظلم وستم پر شده است، پر از عدل وقسط خواهد کرد.
گرچه این روایت از معصوم نیست ووی این سخنان را به هیچ یک از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) نسبت نداده، به دلیل شخصیت ممتاز وویژه عمار، اطمینان حاصل می شود که وی این کلام را از پیشوایان دینی شنیده ونقل کرده است.
افزون بر این که به جهت نبود انگیزه برای نسبت دادن دروغ به عمار یاسر، می توان به صدور آن نیز مطمئن شد، یا دست کم می توان آن را مؤیدی بر آن چه گذشت به حساب آورد.
۷. شیخ طوسی از یکی از اصحاب امام باقر (علیه السلام) چنین نقل می کند:
النفس الزکیّة غلام من آل محمّد (علیهم السلام) اسمه محمّد بن الحسن یقتل بلاجرم ولاذنب فإذا قتلوه لم یبق لهم فی السماء عاذر ولا فی الأرض ناصر فعند ذلک یبعث الله قائم آل محمد (علیهم السلام)...(۳۷)؛
نفس زکیه نوجوانی از خاندان پیامبر (علیهم السلام) به نام محمد بن حسن است. وی بدون گناه وجرم کشته می شود وچون او را کشتند، عذری در آسمان ویاوری در زمین نخواهند داشت. در این هنگام خداوند قائم آل محمد (علیهم السلام) را برخواهد انگیخت....
در نقل مجاهد (یکی از اصحاب پیامبر(ص)) نیز ظهور امام عصر (علیه السلام) پس از شهادت نفس زکیه دانسته شده است.۳ امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز می فرماید:
لا یطهّر الله الأرض من الظالمین حتّی یسفک الدم الحرام...(۳۸)؛
خداوند زمین را از ظالمان پاک نخواهد کرد مگر هنگامی که خون حرام ریخته شود....
این سخن، بر نزدیک بودن زمان ظهور وکشته شدن نفس زکیه دلالت کند.
بر اساس آن چه در زمینه زمان شهادت نفس زکیه گذشت، نتیجه می گیریم که این دو رخ داد نزدیک به یک دیگر صورت می پذیرند. افزون بر این که در برخی از روایات، فاصله زمانی کشته شدن نفس زکیه وظهور امام تنها پانزده شب بیان شده است.
مکان شهادت نفس زکیه
روایات متعددی، مکان شهادت نفس زکیه را بیان کرده اند که آنها را به دو دسته تقسیم می کنیم:
۱. آنهایی که مکان کشته شدن وی را شهر مکه می دانند؛
۲. احادیث دیگری که محل کشته شدن او را میان رکن ومقام معرفی کرده اند.
باید توجه داشت که این دو دسته هیچ گونه تعارضی با یک دیگر ندارند؛ زیرا دسته دوم مکان دقیق شهادت را مشخص می کند ودسته اول تنها به شهری اشاره دارد که نفس زکیه در آن کشته می شود.

روایات دسته اول

بنابر این روایات، مکان شهادت نفس زکیه مکه است:
۱. امام علی (علیه السلام) فرموده اند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا: بلی یا أمیرالمؤمنین قال: قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش والذی فلق الحبّة وبرأ النسمة ما لهم ملک بعده غیر خمس عشرة لیلة(۳۹)؛
آیا شما را از زمان پایان یافتن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟ گفتیم: آری، ای امیرالمؤمنین! حضرت فرمودند: هنگام کشته شدن شخصی بی گناه در روزی حرام در ماه حرام از خاندان قریش. قسم به آن خدا که دانه را شکافت وانسان را آفرید پس از آن بیش از پانزده شب حکومتشان طول نخواهد کشید.
۲. از عمار نیز چنین روایت شده است:
... فعند ذلک یقتل النفس الزکیّة وأخوه بمکّة ضیعة(۴۰)؛
... در این هنگام نفس زکیه وبرادرش در مکه کشته می شوند.

روایات دسته دوم

۱. امام باقر (علیه السلام) در بیان نشانه های ظهور امام مهدی (علیه السلام) فرموده است:
وخروج السفیانیّ من الشام والیمانی من الیمن وخسف بالبیداء وقتل غلام من آل محمّد (علیهم السلام) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن النفس الزکیّة(۴۱)؛
(ظهور هنگامی است که) سفیانی از شام ویمانی از یمن قیام کنند وفرو رفتن سرزمین بیداء رخ دهد وجوانی از خاندان پیامبر که نامش محمد بن حسن نفس زکیه است، در بین رکن ومقام کشته شود و....
۲. امام صادق (علیه السلام) نیز در ضمن حدیثی می فرماید:
...خروج السفیانیّ من الشام والیمانی من الیمن وخسف البیداء وقتل غلام من آل محمد (علیهم السلام) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن ولقبه النفس الزکیّة... فعند ذلک خروج قائمنا(۴۲)؛
هنگامی که سفیانی از شام ویمانی از یمن قیام کنند وفرو رفتن در سرزمین بیداء رخ دهد وجوانی از خاندان پیامبر (علیهم السلام) که نامش محمد بن حسن ولقبش نفس زکیه است، در میان رکن ومقام کشته شود...، در این هنگام قائم ما قیام خواهد کرد.
۳. امام باقر (علیه السلام) در روایت دیگری می فرماید:
فیدعو رجلاً من أصحابه فیقول له: إمض إلی أهل مکّة فقل: یا أهل مکّة أنا رسول فلان إلیکم وهو یقول لکم: إنّا أهل بیت الرحمة ومعدن الرسالة والخلافة... فإذا تکلّم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام وهی النفس الزکیّة...(۴۳)؛
امام مهدی (علیه السلام) مردی از یارانش را فرا می خواند ومی فرماید: به سوی اهل مکه برو وبه آنان بگو: «ای مردم مکه! من فرستاده فلان هستم وپیام او چنین است: "ما خاندان رحمت وجایگاه رسالت وخلافت هستیم..."» وقتی سخن این جوان تمام می شود، به او هجوم می آورند واو را در میان رکن ومقام سر می برند واو همان نفس زکیه است....
۴. امام علی (علیه السلام) در بیان نشانه های ظهور می فرماید:
ولذلک آیات وعلامات... والمذبوح بین الرکن والمقام... وخروج السفیانیّ برایة خضراء(۴۴)؛
برای این واقعه (ظهور امام مهدی (علیه السلام)) نشانه ها وعلایمی است... کشته شدن کسی که بین رکن ومقام سر بریده می شود... وقیام سفیانی با پرچمی سبز....
در این روایت نام نفس زکیه به صراحت برده نشده است، اما با توجه به مجموع احادیث پیش گفته شده در زمینه علایم ظهور تنها نفس زکیه میان رکن ومقام کشته می شود. یاد شدن شخصیت مورد نظر در کنار سفیانی نیز قرینه ای دیگر بر این حقیقت است که مذبوح بین رکن ومقام همان نفس زکیه است.
۵. سلمان در سخنانی از امام صادق (علیه السلام)، حوادث آینده را چنین پیش گویی کرده است:
أما إنّی ساُحدّثکم بالنفس الطیبة الزکیّة وتضریج دمه بین الرکن والمقام المذبوح ذبح الکبش(۴۵)؛
من شما را از کشته شدن نفس پاک وبی گناه وریخته شدن خون او در میان رکن ومقام خبر می دهم؛ او که مانند قوچ سرش بریده می شود.
بر اساس مجموع روایات یادشده که در بین آنها روایت معتبر نیز وجود دارد، کشته شدن نفس زکیه در مکه قطعی است ودرباره کشته شدن او در میان رکن ومقام نیز با توجه به تعدد روایات در این موضوع وتنوع منابع آن ونیز گزارش آنها در منابع دسته اول حدیثی، می توان اطمینان حاصل کرد.
نفس زکیه ومحمد بن عبدالله
آیا نفس زکیه یادشده در روایات علایم ظهور، همان ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب ملقب به نفس زکیه است که در عصر منصور خلیفه عباسی قیام کرد وهم راه همه یارانش کشته شد؟
مرحوم محمد صدر، نویسنده کتاب تاریخ غیبت کبرا بر این سخن تأکید وپافشاری می کند که نفس زکیه یاد شده در روایات علایم ظهور، همان نفس زکیه است که در زمان امام صادق (علیه السلام) کشته شد. وی در دو مرحله به اثبات ادعای خویش می پردازد:
الف) در مرحله نخست، قرینه هایی را یاد می آورد که بر تفاوت نفس زکیه با محمد بن عبدالله بن الحسن دلالت می کند ودر مردود دانستن آنها تلاش می نماید.
ب) در مرحله دوم، قراین دیگر را مطرح می کند تا انطباق نفس زکیه با محمد بن عبدالله را نتیجه بگیرد(۴۶).
الف) نقد وبررسی مرحله اول
قراینی که به نظر مرحوم صدر بر انطباق نداشتن نفس زکیه با محمد بن عبدالله دلالت دارند ونقد ایشان بر این قراین، بدین قرار است:

قرینه اول

نفس زکیه به یقین بین رکن ومقام کشته می شود ومحمد بن عبدالله در این مکان شهید نشده بلکه در «احجار الزیت» مدینه کشته شده است. بنابراین، روشن می شود که نفس زکیه غیر از محمد بن عبدالله است.
مرحوم صدر در پاسخ به این قرینه می گوید:
اگر این قرینه ثابت می شد، به تنهایی برای ردّ نظریه انطباق کافی بود، لکن ما پیش از این گفتیم که کشته شدن بین رکن ومقام، دلیل محکمی ندارد.
وی می افزاید که در بحارالانوار دو حدیث نقل شده که برای اثبات این مطلب بس نیست وارتکاز ذهنی وشهرت مردمی برای اثبات امری تاریخی کفایت نمی کند؛ اگر در آینده اتفاق افتاد، دلیل بر صدق آن می شود، ولی اگر اتفاق نیفتاد، بر ما لازم نیست که منتظرش باشیم، زیرا دلیلی بر آن نداریم. افزون بر آن، این مطلب را با حدیثی که شیخ مفید در ارشاد نقل کرده، در تعارض می بیند؛ در آن حدیث، نفس زکیه در پشت دروازه کوفه هم راه با هفتاد نفر از اشخاص صالح کشته می شود. این خبر هم نمی تواند مسئله ای تاریخی را اثبات کند، ولی وضع آن بدتر از روایاتی نیست که مقتل نفس زکیه را بین رکن ومقام تعیین می کنند. پس این روایت می تواند با آن معارضه کند ودر صورت تعارض، هردو از درجه اعتبار ساقط می شوند.
وی می افزاید: اما آن چه در کتاب ارشاد نقل شده که ذبح مرد هاشمی بین رکن ومقام خواهد بود، آن هم بر مقصود ما دلالت نمی کند؛ چون ممکن است آن فرد هاشمی شخصی زکی وآزمایش شده نباشد. به علاوه، روایتی که ضعف سندی دارد، نمی تواند حقیقتی تاریخی را اثبات کند.

نقد و بررسی

همان گونه که در بحث از مکان شهادت یادآور شدیم، ده روایت با اسناد مختلف از امامان معصوم (علیه السلام) با دو مضمون که یک دیگر را تأیید می کردند، به دست ما رسیده که در بخشی از آنها مکان شهادت نفس زکیه، مکه ودر برخی دیگر، مکان آن بین رکن ومقام معرفی شده است. از مجموع احادیث یاد شده به این اطمینان می رسیم که مکان شهادت نفس زکیه (علامت ظهور) در مکه خواهد بود واین مطلب برای اثبات انطباق نداشتن نفس زکیه با محمد بن عبدالله کافی است.
نکته دیگری که مرحوم صدر به آن اشاره فرموده اند، تعارض میان روایت رکن ومقام با روایتی است که شیخ مفید در کتاب ارشاد بیان کرده است. بر اساس آن روایت، نفس زکیه با هم راهانش در پشت کوفه به شهادت می رسند که با این تعارض هردو روایت از اعتبار ساقط خواهند شد. در جواب این سخن اشاره به چند نکته کافی است:
۱. مرحوم شیخ مفید، کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه را روایت نکرده است، تا بتوان با بررسی دلالت وسند وچگونگی تعارض وتعادل وتراجیح آن روایت، روایت های رکن ومقام ومکه را بررسی کرد بلکه ایشان به طور کلی فرموده اند:
قد جائت الأخبار بذکر علامات لزمان قیام القائم المهدی (علیه السلام) وحوادث تکون أمام قیامه وآیات ودلالات: فمنها خروج السفیانیّ وقتل الحسنی... وقتل نفس زکیة بظهر الکوفة فی سبعین من الصالحین وذبح رجل هاشمی بین الرکن والمقام...(۴۷)؛
اخبار بسیاری درباره علایم ظهور وپیش آمدها ونشانه هایی که قبل از قیام آن حضرت رخ می دهد وارد شده که، از آن جمله است: خروج سفیانی وکشته شدن سید حسنی... وکشته شدن نفس زکیه به هم راه هفتاد نفر از نیکوکاران در پشت کوفه وکشته شدن مردی هاشمی میان رکن ومقام و....
البته حدیثی از امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) وجود دارد که این عبارت شیخ مفید در آن آمده است وبعید نیست که منظور شیخ مفید نیز همین حدیث باشد:
وقتل النفس الزکیّة بظهر الکوفة فی سبعین والمذبوح بین الرکن والمقام(۴۸).
این روایت به جهت این که سند معتبری ندارد، نمی تواند با مجموعه روایاتی مقابله کند که مکان کشته شدن نفس زکیه را مکه می دانند.
۲. بر فرض وجود یک روایت معتبر مبنی بر شهادت نفس زکیه در پشت کوفه وتعارض آن با روایاتی که مکان شهادت وی را مکه ویا بین رکن ومقام معرفی می کنند، روایات اخیر به دلیل کثرت، بر آن روایت مقدم خواهند بود.
۳. زمانی تعارض معنا پیدا می کند که دو روایت دارای یک موضوع باشند ومکان شهادت یک نفس زکیه را بخواهند بیان کنند؛ حال آن که ممکن است روایت ارشاد به بیان مکان شهادت نفس زکیه ای غیر از نفس زکیه روایت رکن ومقام پرداخته باشد ودر نتیجه، دو روایت، دو مضمون اثباتی را برسانند وهیچ گونه تنافی نداشته باشند.
بنابراین، با توجه به روایات متعددی که مکان شهادت نفس زکیه را مکه معرفی کرده اند وقواعد تعارض، به این نتیجه می رسیم که مرحوم صدر به قرینه اول پاسخ کافی نداده واین قرینه دلیل بر مغایرت نفس زکیه (علامت ظهور) با محمد بن عبدالله خواهد بود.

قرینه دوم

مرحوم صدر، قرینه دیگر درباره تغایر وانطباق نداشتن نفس زکیه با محمد بن عبدالله را روایاتی می داند که پیشوایان دینی درباره قتل نفس زکیه فرموده اند. این روایت ها بعد از کشته شدن محمد بن عبدالله (نفس زکیه) صادر شده که نشان می دهد بعد از کشته شدن او، هنوز امامان (علیهم السلام) منتظر این علامت بوده اند وآن را از علایم ظهور دانسته اند.
صاحب کتاب تاریخ غیبت کبرا در پاسخ به این قرینه می نویسد:
اگر این قرینه ثابت شود، باز دلیلی کافی برای ردّ نظریه فوق است، ولی قابل اثبات نیست؛ زیرا تمام روایاتی که در این باره وارد شده، از حضرت باقر وحضرت صادق (علیه السلام) است. اما امام باقر (علیه السلام) پیش از نفس زکیه می زیسته وامام صادق (علیه السلام) هم معاصر با منصور دوانیقی ونفس زکیه بوده است وآن حضرت به عبدالله بن حسن پدر نفس زکیه می فرمود که نهضت فرزند او به جایی نخواهد رسید وپیروز نخواهد شد وامیدش را برای رسیدن به خلافت قطع می کرد وبه او می فرمود: «به خدا سوگند، این امر نه برای تو ونه برای فرزند تو است، بلکه به این شخص (یعنی سفاح) خواهد رسید وبعد برای این (یعنی منصور) وبعد برای مدت ها از آنها خواهد بود تا این که بچه ها به امارت برسند وزنان مورد شور ومشورت قرار گیرند. عبدالله گفت: به خدا سوگند ای جعفر، خداوند تو را بر غیب آگاه نساخته است واین سخن را جز از راه حسد بر فرزندم نگفتی! حضرت فرمودند: به خدا سوگند من نسبت به پسر تو حسادت نورزیدم؛ این شخص (منصور) او را در احجار الزیت (محلی در مدینه) خواهد کشت وبعد از او برادرش را در ساحل دریا می کشد، در حالی که پاهای اسبش در آب است»(۴۹).
به هر حال، دلیلی وجود ندارد که روایات بعد از کشته شدن محمد بن عبدالله نفس زکیه صادر شده باشد، اگر نگوییم که گمان وظن بر خلافش داریم.

نقد و بررسی

هم چنان که تقدم زمانی این احادیث بر کشته شدن محمد بن عبدالله لزوماً به معنای اختلاف نفس زکیه با محمد بن عبدالله نیست، از این تقدم، اتحاد این دو را نیز نمی توان استفاده کرد، بلکه باید با توجه به سایر قراین در این باره قضاوت نمود. به رغم پذیرش تقدم زمانی این احادیث بر کشته شدن محمد بن عبدالله، با توجه به روایاتی که محل کشته شدن نفس زکیه را مکه می داند وسایر قراینی که خواهد آمد، نفس زکیه را با محمد بن عبدالله متفاوت می دانیم.

قرینه سوم

چنان که یاد کرده اند، محمد بن عبدالله شخصی چندان پاک وآزمایش شده وبااخلاص نیست وباید در انتظار کشته شدن شخصی بااخلاص تر وآزمایش شده تر از او بود؛ زیرا وی به طوری که در مقاتل الطالبین آمده، مدعی مهدویت شد وپدرش او را جلو انداخت ووی را مهدی دانست وبعد از زوال حکومت بنی امیه وپیش از روی کار آمدن بنی عباس برای بنی هاشم چنین سخن رانی کرد:
شما می دانید که ما همیشه می شنیدیم که وقتی برخی از اینها به جان برخی دیگر بیفتند ویک دیگر را بکشند، کار از دستانشان بیرون می رود. اینها صاحب خود (ولید بن یزید) را کشته اند. بیایید با محمد بیعت کنیم. شما می دانید که او مهدی است.
آن گاه حضرت امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:
امر خلافت به تو وفرزندانت نمی رسد، بلکه برای اینهاست ودو پسر تو کشته می شوند(۵۰).
محمد بن عبدالله بن حسن از دوران کودکی پنهان گشته ونمایندگانی به اطراف فرستاده ومردم را به سوی خود می خواند ومهدی نامیده می شده است(۵۱).
مرحوم صدر می فرماید: ما اکنون نمی خواهیم درباره او مناقشه واشکال کنیم، فقط همین اندازه می دانیم که وی پیش از آن که جایی را بگیرد، کشته شد که خود بر کذب ادعای او دلیل کافی است، بلکه با این حساب، وی شخص پاک وبااخلاص نبوده، بلکه دروغ گو ومنحرف بوده است ولذا باید در انتظار نفس زکیه دیگری بود تا پیش از ظهور حضرت کشته شود. اگر این مسئله تاریخی ثابت شود، چاره ای نیست جز این که به انحراف این سید انقلابی معتقد شد. ولی دلیل نمی شود که مقصود از اخبار قتل او نیست؛ زیرا در این صورت قتل نفس زکیه یعنی قتل محمد بن عبدالله که معتقدانش نام زکیه را بر وی نهاده اند وطبق شهرتی که در بین مردم پیدا کرده، در روایت هم به همان اسم آمده است.

نقد و بررسی

بر اساس استدلال مرحوم صدر وروایات نفس زکیه از امام باقر وصادق (علیه السلام)، اکنون جای طرح این پرسش است که شهرت محمد بن عبدالله به نفس زکیه قبل از کشته شدن وی صورت گرفته ویا پس از کشته شدن. چنان چه وی به این لقب پس از قتل مشهور شده، پس روایاتی که او را نفس زکیه گفته اند پس از کشته شدن او صادر شده است. بنابراین، روایات یاد شده درباره نفس زکیه نیست؛ زیرا وقتی امام (علیه السلام) علامتی را بیان می کند، پس از بیان امام باید آن علامت تحقق یابد. بنابراین، باید نفس زکیه در بیان این دو امام غیر از محمد بن عبدالله انقلابی باشد.
اما اگر ادعا شود که نفس زکیه لقب وی، قبل از شهادتش بوده وامام بر اساس شهرت او به نفس زکیه این لقب را برای اشاره به وی به کار برده است، این سخن نیز نمی تواند درست باشد؛ زیرا روایاتی که از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است ودر آنها امام (علیه السلام) به نفس زکیه تعبیر می فرمایند، بنابر قول مشهور در شهادت آن امام همام تا قبل از سال ۱۱۴ قمری، صادر شده اند. در نتیجه محمد بن عبدالله در هنگام شهادت امام باقر (علیه السلام) چهارده ساله بوده است. افزون بر این که شاید این روایات در همان سال آخر عمر شریف آن حضرت صادر نشده باشد، بلکه ممکن است چند سال پیش از شهادت، واژه نفس زکیه را در بیان خویش به کار برده باشد. از این رو، محمد بن عبدالله در زمان صدور حدیث کمتر از چهارده سال داشته است. بر این اساس، اطلاق واژه نفس زکیه به محمد بن عبدالله از باب شهرت وی به این لقب نیست؛ چه این که بسیار بعید است که محمد بن عبدالله با سن کم، دارای لقب مذکور باشد.
بنابراین، اگر نفس زکیه را همان محمد بن عبدالله بدانیم، باید پذیرفت که اطلاق این واژه به وی نه از جانب طرف داران بلکه از ناحیه امام باقر (علیه السلام) بوده است. از این رو، باید وی شخصیت پاک وبااخلاصی باشد، در حالی که به یقین وی چنین نبوده است ودر نتیجه نفس زکیه غیر از محمد بن عبدالله خواهد بود.

قرینه چهارم

کشته شدن محمد بن عبدالله پیش از تولد حضرت مهدی (علیه السلام) بوده است ودر این صورت، نمی توان آن را جزء علایم ظهور دانست وباید منتظر شخص دیگری بود.
نقد مرحوم صدر
ایشان در پاسخ به قرینه یاد شده، دلایل چندانی را بر آن مترتب نمی داند. مرحوم صدر، امکان وجود علامتی پیش از تولد آن حضرت را یاد می کند وعلت آن را چنین می داند که برنامه ریزی الهی فقط از زمان اسلام شروع نشده، بلکه از آغاز زندگی بشر بوده است. بنابراین، تمام پدیده های بزرگ ممکن است به ظهور اشاره ای داشته باشند وما پیش از این شنیده ایم که نابودی دولت اموی وقیام دولت عباسی وخروج پرچم های سیاه از نشانه های ظهور به شمار می روند وتمامی اینها پیش از ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) است.

نقد و بررسی

سخن مرحوم صدر پذیرفتنی است، به این معنا که برخی از علامت های بیان شده در روایات پیش از تولد امام مهدی (علیه السلام) رخ داده است. اما همان طور که احتمال دارد کشته شدن محمد بن عبدالله علامت ظهور باشد، این احتمال نیز نفی نمی شود که شهادت نفس زکیه در عصر نزدیک به ظهور، نشانه ای بر ظهور باشد. قراین خارجی معیار قضاوت در این باره هستند وما بر این باوریم که با توجه به روایات زمان ومکان کشته شدن نفس زکیه، وی محمد بن عبدالله بن الحسن نیست.

قرینه پنجم

پیش گویی قتل نفس زکیه در روایات هم راه یا بعد از وقایعی ذکر شده که به یقین تاکنون تحقق نیافته اند. لذا فهم عمومی از سیاق عبارات همان است که این علامت نیز تاکنون انجام نشده باشد. بنابراین، نمی توان مقصود از نفس زکیه را محمد بن عبدالله دانست، بلکه اشاره به کشته شدن شخص دیگری است که در آینده انجام خواهد گرفت.
از جمله روایات، پنج علامت است که امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
برای قائم پنج علامت است: سفیانی، یمانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه وفرو رفتن در زمین(۵۲).
روایاتی که امور حتمی را بر شمرده اند، همانند فرمایش دیگری از امام صادق (علیه السلام) است که فرمودند:
ندا از حتمیات است، سفیانی ویمانی ونفس زکیه نیز حتمی هستند...(۵۳).
روشن است که خروج سفیانی، یمانی وصیحه آسمانی تاکنون ایجاد نشده اند، پس قتل نفس زکیه نیز که در ردیف آنها ذکر شده، تاکنون به وقوع نپیوسته است.
نقد مرحوم صدر
ایشان در نقد قرینه فوق، این گفتار را صحیح نمی داند وعلت آن را سیاق عبارات می داند که به موجب آن، باید این امور هنگام صدور روایت واقع نشده باشند. ایشان در این باره می گوید که بعد از صدور روایت، برخی از علایم زودتر انجام می گیرد وبرخی به تأخیر می افتد ووقوع علایم به زودی ویا با تأخیر، به سیاق کلام وعبارت ربطی ندارد، به خصوص که این علایم با کلمه «واو» عطف شده اند و«واو» برخلاف کلمه «او» یا «ثم» یا «فاء » به طوری که عالمان نحو گفته اند، برای ترتیب نیست.

نقد و بررسی

سخن مرحوم صدر در زمینه امکان تحقق با فاصله علایم درست است، اما می توان گفت وقتی یک علامت در میان چهار علامت دیگری واقع می شود که همه آنها در عصر نزدیک به ظهور رخ می دهد، چنین چیزی را تقویت می کند که زمان تحقق آن علامت نیز در عصر نزدیک به ظهور خواهد بود. دست کم این احتمال نیز وجود دارد وبا توجه به دیگر قراینی که بر نزدیکی کشته شدن نفس زکیه با ظهور دلالت می کرد، این احتمال تثبیت می شود.

قرینه ششم

با در نظر گرفتن این روایت که قبلاً گفته شد: «بین قیام قائم وبین قتل نفس زکیه جز پانزده شب فاصله نخواهد بود»، می دانیم که بین قتل محمد بن عبدالله نفس زکیه تا ظهور حضرت فاصله بسیاری افتاده وتاکنون بیش از ۱۲۰۰ سال طول کشیده است. بنابراین، روایات قتل نفس زکیه را درباره محمد بن عبدالله نمی توان دانست.
پاسخ مرحوم صدر
مرحوم صدر می فرماید: این قرینه نیز درست نیست؛ زیرا این روایت در بسیاری از کتاب های شیعی مثل ارشاد شیخ مفید، غیبت شیخ طوسی وکمال الدین صدوق آمده است، ولی همگی به یک راوی می رسند؛ ثعلبه که از شعیب واو از صالح نقل می کند. ثعلبه در کتاب ارشاد وکمال الدین «ابن میمون» وشعیب در کتاب الغیبة وارشاد «حداد» ودر کمال الدین «حذّاء » و«صالح »، در کتاب ارشاد «ابن میثم» ودر کمال الدین به ابن مولی بنی العذراء توصیف شده اند. به هر حال، این روایات در بهترین فرض، یک خبر حساب می شود وما بر اساس ضوابط سندی، تمسک به یک خبر را در این گونه موارد نپذیرفتیم.

نقد و بررسی

هم چنان که در بحث زمان شهادت نفس زکیه به تفصیل گذشت، روایت مورد نظر مرحوم صدر از نظر سندی معتبر است. از سوی دیگر، روایاتی که بر اتصال کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) دلالت می کنند نیز معتبر هستند وچون ما درباره روایت یاد شده ودیگر روایات به تفصیل بحث کردیم، از تکرار آن در می گذریم.
ب) نقد وبررسی نظریه انطباق
سخن مرحوم صدر دارای تفصیل وبسط فراوان در اثبات انطباق نفس زکیه بر محمد بن عبدالله است، ولی دلیل مطمئنی در این زمینه وجود ندارد، بلکه در مرحله اثبات قراین بر انطباق نیز تنها به دو روایت استناد شده است:
۱. روایتی از ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین که طبق آن حضرت باقر (علیه السلام) از پدرانش نقل می فرماید: «نفس از فرزندان حسن است.» وی دلالت این حدیث را بر این که مقصود از نفس زکیه، همان فرزند امام حسن (علیه السلام) است، روشن وواضح می داند.
۲. روایت دوم از قول عبدالله بن موسی است که وی نقل می کند:
عده ای از علمای مدینه به نزد علی بن الحسن آمدند واین مسئله (مطالبه حکومت) را با او مطرح کردند. او گفت: محمد بن عبدالله از من شایسته تر وسزاوارتر برای حکومت است. آن گاه حدیث طولانی را ذکر کرد؛ سپس «احجار الزیت» را به من نشان داد وگفت: نفس زکیه در این جا کشته می شود.
عبدالله بن موسی می گوید:
ما کشته او را در همان جا دیدیم که به آن اشاره کرده بود.
هم چنین مرحوم صدر حدیث دیگری را از مسلم بن بشار نقل کرده که وی گفت: در کنار غنائم خشرم هم راه محمد بن عبدالله بودم. او به من گفت: در این جا نفس زکیه کشته می شود. منظور خودش بود که بعدها در همان مکان به شهادت رسید.
مرحوم صدر این قراین را در اثبات انطباق نفس زکیه با محمد بن عبدالله به ضمیمه مردود دانستن قراین افتراق این دو، کافی می داند وبا جزم وپافشاری بر این ادعا تأکید می ورزد.

نقد و بررسی

یکم. نقد سندی: در سند روایت اول، کسانی هم چون علی بن العباس وعمر بن موسی وجود دارند؛ علی بن العباس مشترک بین چهار نفر است که همه آنها یا در کتاب های رجالی توصیف نشده ویا ضعیف شمرده شده اند(۵۴) وعمر بن موسی نیز توصیف نشده است(۵۵). بنابراین، استناد به روایت درست نیست.
دو روایت اخیر نیز از امام معصوم نیست، بلکه اولی از علی بن حسن ودومی از محمد بن عبدالله است واستناد به روایت غیرمعصوم برای اثبات ادعای یاد شده، ضعف وسستی روشنی دارد.
دوم. نقد دلالی: خبر امام باقر (علیه السلام) درباره این که نفس زکیه از فرزندان امام حسن است، تنها نسب نفس زکیه را مشخص می کند، اما اثبات نمی کند که مقصود امام همان محمد بن عبدالله باشد وشخص دیگری در زمان آینده به این نسب وجود نخواهد داشت. هم چنین کشته شدن محمد بن عبدالله در آن مکان مشخص که در قراین بعدی آمده است نیز هیچ تنافی ای با تحقق نفس زکیه ای در پیش از ظهور امام عصر (علیه السلام) ندارد وبه اصطلاح بر فرض پذیرش، دو دلیل مثبت وجود خواهد داشت که اثبات هریک، با دیگری تنافی ندارد.
از آن چه گذشت، به ویژه اول وششم روشن شد که نفس زکیه ای که در روایات علایم الظهور مطرح شده، غیر از محمد بن عبدالله بن حسن محسوب می شود وباید در آینده منتظر تحقق این علامت بود که یکی از نشانه های ظهور امام مهدی (علیه السلام) است.


محمد علی قاسمی
مجله مشرق موعود - زمستان ۱۳۸۶ - شماره ۴

پى نوشت ها:

(۱) محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص ۳۵۶، ۳۵۷، ۳۶۳، ۳۶۴، ۳۶۹ و... چاپ دوم: نشر صدوق، تهران ۱۴۱۸قمری.
(۲) محمد بن یعقوب کلینی، روضة الکافی، ص۲۴۵، روایت ۴۸۳، انتشارات دارالتعارف للمطبوعات، بیروت ۱۴۱۱قمری. (سند این حدیث به این صورت است: «محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن حکم، عن أبی یعقوب الحرّاز عن عمر بن حنظلة قال: سمعت أباعبدالله (علیه السلام) یقول:...»درباره وثاقت محمد بن یحیی نک: ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۳۰، چاپ چهارم: انتشارات دارالزهراء، بیروت ۱۴۰۹قمری.درباره وثاقت احمد بن محمد عیسی نک: همان، ج۲، ص۲۹۶؛درباره وثاقت علی بن حکم نک: همان، ج۱۱، ص۳۹۴؛درباره وثاقت ابی ایوب الحرّاز نک: همان، ج۱، ص۲۶۵؛ درباره وثاقت عمر بن حنظله نک: شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۷، ص۴۴۲، چاپ اول: انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم ۱۴۱۶قمری؛ امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۴۷۶، چاپ اول: انتشارات مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی، ۱۴۲۱قمری.
(۳) نعمانی، الغیبة، باب۱۶، ص۴۰۶، روایت ششم.
(۴) همان، باب۱۴، ص۳۶۳، روایت پانزدهم وص۳۵۷، روایت یازدهم؛ شیخ صدوق، کمال الدین وتمام النعمة، باب۵۷، ج۲، ص۵۵۶، روایت هفتم، چاپ دوم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۲شمسی.
(۵) کمال الدین، باب۵۷، ج۲، ص۵۵۸، روایت چهاردهم. سند این روایت به این صورت است: «حدّثنا محمّد بن موسی بن المتوکل، عن عبدالله بن جعفر الحمیری، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب عن أبی حمزة الثمالی قال: «.... درباره وثاقت محمد بن موسی نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۲۳۴؛درباره وثاقت عبدالله بن جعفر الحمیری نک: همان، ج۱۰، ص۱۳۹؛درباره وثاقت احمد بن محمد بن عیسی نک: همان، ج۲، ص۲۹۶؛ درباره وثاقت حسن بن محبوب نک: همان، ج۵، ص۸۹؛درباره وثاقت ابی حمزه ثمالی نک: همان، ج۳، ص۳۸۵.
(۶) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۷۲، روایت ۲۶.
(۷) ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج۲، ص۳۰۷، چاپ چهارم: انتشارات مؤسسه اسماعیلیان، قم ۱۳۶۴شمسی.
(۸) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۶۵، روایت هفدهم.
(۹) شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۲۳، چاپ چهارم: مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ۱۴۲۴قمری.
(۱۰) سوره کهف، آیه۷۴.
(۱۱) محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص۵۴۰، چاپ دوم: انتشارات ذوی القربی، ۱۴۲۵ قمری.
(۱۲) همان، ص۵۰۵.
(۱۳) کمال الدین، ج۱، باب۳۲، ص۶۰۴، روایت شانزدهم. (سند این حدیث به این صورت است: «حدّثنا محمّد بن عصام، عن محمّد بن یعقوب کلینی، عن قاسم بن العلاء، عن اسماعیل بن علی القزوینی، عن علیّ بن اسماعیل، عن عاصم بن حمید الحناط، عن محمّد بن مسلم، قال: سمعت أباجعفر (علیه السلام) یقول: «.... این حدیث به دلیل وجود محمد بن محمد عصام ضعیف است. (نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۱۹۹)
(۱۴) علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی (، ج۳، ص۴۹۳، روایت ۱۰۶۳، چاپ اول: انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم ۱۴۱۱قمری. (به نقل از: مختصر اثبات الرجعة، روایت هجدهم) سند این روایت به این صورت است: «حدّثنا صفوان بن یحیی عن محمّد بن حمران عن جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) قال: «...
(۱۵) کمال الدین، ج۲، باب۵۷، ص ۵۵۹، روایت چهاردهم.
(۱۶) معجم احادیث الامام المهدی (ع)، ج۳، ص۴۹۳. (به نقل از: مختصر اثبات الرجعة، روایت هجدهم).
(۱۷) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۶۴، روایت شانزدهم. سند این حدیث به این صورت است: «أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعید عن علیّ بن الحسن، عن ابن ابی یعفور عن أباعبدالله (علیه السلام) قال: «....برای اعتبار احمد بن محمد بن سعید نک: معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۲۷۴؛برای اعتبار علی بن الحسن نک: همان، ج۱۱، ص۳۳۱؛برای اعتبار علی بن مهزیار نک: همان، ج۱۲، ص۱۹۲؛برای اعتبار حماد بن عیسی نک: همان، ج۶، ص۲۲۵؛برای اعتبار حسین بن المختار نک: همان، ص۸۷؛ برای اعتبار ابن ابی یعفور نک: همان، ج۱۰، ص۹۶.
(۱۸) همان، باب۱۴، ص۳۶۴، روایت هفدهم. سند این حدیث به این صورت است: «أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعید، عن علیّ بن الحسن، عن علیّ بن مهزیار، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن عبدالرحمن بن سیابة، عن عمران بن میثم، عن عبایة بن ربعی الأسدی عن علیّ امیرالمؤمنین (علیه السلام) قال: «....درباره اعتبار احمد بن محمد بن سعید نک: معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۲۷۴؛درباره اعتبار علی بن الحسن نک: همان، ج۱۱، ص۳۳۱؛درباره اعتبار علی بن مهزیار نک: همان، ج۱۲، ص۱۹۲؛درباره اعتبار حماد بن عیسی نک: همان، ج۶، ص۲۲۵؛درباره اعتبار حسین بن المختار نک: همان، ص۸۷.؛درباره اعتبار عبدالرحمن بن سیابه نک: همان، ج۹، ص۳۳۲؛درباره اعتبار عبایة بن ربعی نک: همان، ج۱۳، ص۱۵۱.
(۱۹) اختیار معرفة الرجال، ص۲۳.
(۲۰) کمال الدین، ج۱، باب۳۲، ص۶۰۴، روایت شانزدهم.
(۲۱) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۸۵، روایت۵۵.
(۲۲) درباره اعتبار این حدیث نک: مقاله حاضر، ص۶.
(۲۳) کمال الدین، ج۱، باب ۳۲، ص۶۰۴، روایت شانزدهم.
(۲۴) معجم احادیث الامام المهدی(، ج۳، ص۴۹۳، روایت۱۰۶۳. (به نقل از: مختصر اثبات الرجعة، روایت هجدهم)
(۲۵) شیخ طوسی، الغیبة، ص۴۶۴، روایت ۴۸۰، شماره۶.
(۲۶) محمدبن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۸۴، روایت۱۱۷، انتشارات المکتبة الاسلامیة، تهران.
(۲۷) باب۱۴، ص۳۹۰، روایت ۶۷.
(۲۸) روضةالکافی، ص۱۸۳، روایت ۲۸۵. سند این روایت به این صورت است: «محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن یعقوب السراج عن أبی عبدالله (علیه السلام): «....درباره اعتبار محمد بن یحیی نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۳۰؛درباره اعتبار احمد بن محمد نک: همان، ج۲، ص۲۹۶؛درباره اعتبار ابن محبوب نک: همان، ج۵، ص۸۹؛درباره اعتبار یعقوب السراج نک: همان، ج۲۰، ص۱۵۵.
(۲۹) لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر (عليه السلام)، ج۳، ص۹۲، روایت۱۰۳۸، چاپ اول: انتشارات مکتب المؤلف، ۱۴۲۲قمری. (به نقل از: الفتن، ج۵، ص۱۷۷)
(۳۰) بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۷، روایت۸۱. این حدیث مرفوعه است.
(۳۱) کمال الدین وتمام النعمة، ج۲، باب۵۷، ص۵۵۴، روایت دوم. سند این روایت به این صورت است: «محمّد بن حسن بن أحمد بن ولید، عن محمّد بن الحسن الصفار، عن العباس بن معروف، عن علیّ بن مهزیار، عن عبدالله بن محمّد الحجّال، عن ثعلبة بن میمون، عن شعیب الحذّاء عن صالح بن مولی بنی العذراء عن الصادق(علیه السلام): «....برای اعتبار محمد بن حسن نک: معجم رجال الدحدیث، ج۱۵، ص۲۰۶؛ برای اعتبار محمد بن الحسن الصفار نک: همان، ص۲۴۸؛برای اعتبارعباس بن معروف نک: همان، ج۹، ص۲۳۹؛برای اعتبار علی بن مهزیار نک: همان، ج۱۲، ص۱۹۲؛برای اعتبار عبدالله بن محمد الحجّال نک: همان، ج۱۰، ص۳۲؛برای اعتبار ثعلبة بن میمون نک: همان، ج۳، ص۴۰۹؛برای اعتبار شعیب الحداد نک: همان، ج۹، ص۲۹؛برای اعتبار صالح بن میثم نک: همان، ج۹، ص۸۴.گفتنی است که در کتاب کمال الدین به جای شعیب الحداد، شعیب الحذاء آمده است که با توجه به این که چنین عنوانی در کتاب های رجالی وجود ندارد وهمین روایت در الغیبة شیخ طوسی والارشاد شیخ مفید از شعیب الحداد نقل شده، بنابراین شعیب الحذاء تصحیف شعیب الحداد است. هم چنین در کتاب کمال الدین راوی حدیث از امام صادق (علیه السلام) صالح موسی بنی العذراء است. همین روایت را شیخ طوسی در الغیبة از شعیب الحداد از صالح روایت کرده وشیخ مفید نیز همین حدیث را از شعیب الحداد از صالح بن میثم نقل کرده است. بنابراین به گواهی نقل شیخ صدوق، صالح موسی بنی العذراء همان صالح بن میثم است.
(۳۲) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۶۴، روایت هفدهم.
(۳۳) بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۷، روایت۸۱، چاپ سوم: انتشارات دار احیاء التراث العربی، بیروت ۱۴۰۳قمری.
(۳۴) تفسیر العیاشی، ج۱، ص۸۴، روایت ۱۱۷.
(۳۵) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۶۹، روایت ۲۱.
(۳۶) شیخ طوسی، الغیبة، ص۴۶۴، روایت۴۷۹.
(۳۷) همان، روایت۴۸۰.
(۳۸) سید بن طاووس، التشریف بالمنن، باب ۶۳، ص۲۷۵، روایت۳۹۹، چاپ اول: انتشارات مؤسسه صاحب الامر(، ۱۴۱۶قمری.
نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۸۵، روایت۵۵.
(۳۹) همان، باب۱۴، ص۳۶۴، روایت هفدهم.
(۴۰) شیخ طوسی، الغیبة، ص۴۶۴، روایت۴۷۱.
(۴۱) کمال الدین وتمام النعمة، ج۱، باب۳۲، ص۶۰۴، روایت شانزدهم.
(۴۲) معجم احادیث الامام المهدی (عليه السلام)، ج۳، ص۴۹۳، روایت۱۰۶۳. (به نقل از: مختصر اثبات الرجعة، ص۲۱۶، روایت هجدهم)
(۴۳) بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۷، روایت۷۱.
(۴۴) معجم احادیث الامام المهدی (عليه السلام)، ج۵، ص۲۲۴، روایت۱۶۴۵. (به نقل از: مختصر بصائر الدرجات، ص۱۹۹)
(۴۵) اختیار معرفة الرجال، ص۲۳.
(۴۶) تاریخ الغیبة الکبری، ص۵۰۶ -۵۱۱.
(۴۷) شیخ مفید، الارشاد، باب ۴۰، ص۶۹۲، انتشارات الاسلامیه، ۱۳۸۰شمسی.
(۴۸) معجم احادیث الامام المهدی (عليه السلام)، ج۵، ص۲۲۴، روایت۱۶۴۵. (این حدیث به نقل از: مختصر البصائر الدرجات، ص۱۹۹، مرفوعه است).
(۴۹) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۱۷۲، چاپ دوم: منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵شمسی.
(۵۰) همان، ص۱۷۱.
(۵۱) همان، ص۱۶۲.
(۵۲) نعمانی، الغیبة، باب ۱۴، ص۳۵۶، روایت نهم.
(۵۳) همان، باب۱۴، ص۳۵۷، روایت یازدهم.
(۵۴) معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۶۷.
(۵۵) همان، ج۱۳، ص۵۸.

%ق ظ، %01 %333 %1396 ساعت %06:%آبان

اشاره
نویسنده در مقاله مقدمات ظهور سعی کرده با استمداد از آیات وروایات وسنت های الهی حاکم بر هستی، گامی در راستای این که هواداران جبهه ی حق در عین امیدواری و دل دادگی به بشارت های پیروزی حق علیه باطل باید حرکتی در جهت فراهم آوردن وزمینه سازی آن روز موعود داشته باشند، به موارد ذیل پرداخته است:
– انقلاب از طرق طبیعی – ضرورت مقدمات – فراهم بودن زمینه های اجتماعی – دو نمونه حکومت رسول خدا وحضرت علی(ع) – وجود یاران کارآمد.

مقدّمات ظهور

هرگز آنقدر ندارم که شوم مِسکینت این شرف بس که به مسکین درت مِسکینم
«اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم»!
دنیا، میدان تنازع حق وباطل، وسرای پیروزی ها وشکست های گذرای این دو جبهه بوده وخواهد بود: (وتلک الا یّام نُداوِلُها بین النّاس)؛ این روزگار [گاهی فتح وغلبه، گاهی شکست ومغلوبیّت] را ما میان خلایق می گردانیم.۱
آن چه در این میان، امید بخشِ دل خسته ی مؤ منان است، فرجام گرم وشیرینی است که قرآن کریم برای این درگیری نوید داده است: (اِنّ الذین یُحادّونَ اللهَ ورَسولَهُ اولائک فی الا ذلّین کتب اللهُ لاَغلِبَن انا ورُسُلی) کسانی که با خدا ورسول اش مخالفت می کنند، آنان در پَست ترین مرتبه ی ذلّت اند. خداوند، چنین حتم گردانید که البته من وفرستادگان ام، [بر دشمنان] غالب می شویم.۲
زبانِ «کتب الله...»، نشانه ی اراده ی حتمی خدا است.
گویا، مسیر سربلندی وغلبه ی حق وتحقّق آن فرجام روشن، تنها از راه آن میدان درگیری ونزاع می گذرد. که در آیه دیگری چنین آمده است: (بَل نَقذِفُ بالحقّ علی الباطِل فَیَدمِغُهُ فاِذا هو زاهقٌ)۳؛ بلکه ما، همیشه، حق را بر باطل پیروز می گردانیم تا باطل را محو ونابود سازد.
در این باره، آن چه حایز اهمّیّت است، این است که «آیا نوید چنین فرجام زیبایی، کُشنده ی مسئولیّت های انسانی وتاریخی پیروان حق خواهد بود. ویا این که هواداران جبهه ی حق، در عین امیدواری ودل دادگی به این قبیل بشارت ها، باید حرکتی هماهنگ با قانون ها وسنّت های حاکم بر هستی، در جهتِ فراهم آوردن وزمینه سازی آن روز موعود داشته باشند؟». این جا است که ضرورت بحث از، عوامل، مقدمات وزمینه های ظهور، آشکار می شود وآدمی را در پی کنکاش از آن ها وادار می سازد.
مقدمات ظهور، نوشتاری است که سعی کرده با استمداد از آیات وروایات وسنّت های الهی حاکم بر هستی، گامی در این جهت بردارد.

فصل یکم – کلّیات
الف) تعریف:
واژه ی «مقدمات»، که جمعِ «مقدمه» می باشد، در لغت عبارت است از «اموری که برای شروع در امری لازم هستند»،۴ ودر اصطلاح، «مقدمات ظهور» به اموری گفته می شود که وجود آنها پیش از ظهورِ منجی موعود، حضرت حجه بن الحسن العسکری (علیهما السلام)، بایسته است؛ چرا که با فراهم آمدن این مقدمات، مقتضیات ظهور فراهم گشته وموانعِ آن برطرف می گردد.
گفتنی است عرصه ی پژوهش در نوشته ی حاضر، در دایره ی فرهنگ لغات عربی رقم خورده است، بر همین اساس باید دانست که واژگان ذیل در بردارنده ی معنای مورد نظر می باشند:
۱- وطاء؛ که در بردارنده ی معنای هموار سازی است. وعبارتِ «وَطاءَ الشیءَ» به معنای «آن چیز را آماده ومهیّا ساخت»۵ آمده ودر حدیث نیز چنین آمده است: «یخرج [اُ]ناس من المشرق فَیُوطِّئونَ للمهدی یعنی سلطانه»۶ (از مشرق زمین مردانی خروج می کنند وبرای حضرت مهدی(علیه السّلام)، حکومتش را آماده می سازند)
۲- مهد؛ که در بردارنده ی معنای آماده سازی است، وعبارت «مَهدتُ الا مر» یعنی «آن کار را آماده کردم»۷، چنان که این آیه شریفه می فرماید: «مَن عمل صالحاً فلا نفسهم یَمهدون»۸ (آنها که کار شایسته انجام می دهند، سود خود را آماده می سازند).
۳- هیء: که متضمن معنایِ، اصلاح وبرطرف کردن نواقص، حاضر نمودن، وفراهم سازی است. همانطور که در آیه شریفه آمده: «فقالوا ربّنا آتنا من لدنک رحمه وهیّیء لنا مِن اءمرِنا رَشَداً» (و گفتند: پروردگارا ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن وراه نجاتی برای ما فراهم ساز).۹
ب) انقلابی از طرق عادی (طبیعی)
یکی از مطالب مهمّی که در میان آیات نورانی قرآن، بارها، مورد تصریح قرار گرفته، مسئله ی «قانون های حاکم بر جهان هستی وتاریخ وجامعه» است.
طبق آیات فروانی، تاریخ بشر وسرنوشت انسان ها در دایره ی نظام خاصّی رقم می خورد که در آن، هرگونه دگرگونی وانقلابی، تابعِ یک سلسله قوانین مشخّص ومعیّنی است که به اراده ی خداوند برای تدبیر جهان به اجرا در آمده است. در تعابیر قرآنی، از آن ها، با عنوان «سنّت های الهی» یاد شده است.۱۰
شاید بتوان یکی از این سنّت ها را «سنّتِ دریافت پاداش به اندازه ی تلاش وکوشش» نامید. طبق این سنّت، بهره مندی از نعمت های الهی به میزان سعی وتلاش آدمی بستگی دارد واین انسان ست که در پرتو اختیار، با عملِ خویش، یا جامعه را به پیش می برد وتاریخ را تکامل می بخشد ویا به خاطر سستی وعدم تلاش، قابلیّت دریافت نعمت های الهی را از دست می دهد ودر سرازیری سقوط قرار می گیرد. قرآن کریم، در رابطه با این سنّت، چنین می فرماید: (وَان لیسَ للاِنسانِ اِلاّ ما سَعی وان سَعیَهُ سوفَ یُری ثم یُج زاهُ الجَزاءَ الاو فی)۱۱؛ (برای انسان، بهره ای جز سعی وکوشش او نیست، وتلاش او، به زودی، دیده می شود سپس به او جزای کافی داده خواهد شد). بنابراین، اعطای نعمت های الهی، اعم از مادّی یا معنوی، در زندگی دنیا ویا در سرای آخرت، بسته به چگونگی تلاش وکوشش انسان است. این، قانونی است که برای تمامی امّت ها، یک سان است وهیچ قومی از این قانون استثنا نشده است.
البته باید در نظر داشت که در کنار این سنّت، قانونِ امداد رسانی وتأییدات غیبی خداوند که در مواقع لزوم برای یاریِ انسان های پاک ومصلح به اجرا در می آید، تحت الشعاع واقع نمی شود، بلکه هر گاه ایشان به وظایف خویش در قبال تکالیف الهی عمل کنند، آن سنّت نیز به اجرا در خواهد آمد. خداوند متعال، در آیه ی هفتم سوره ی محمّد (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) می فرماید: (یا اَیُّها الذین ءامنُوا اِن تَنصرُوا اللهَ یَنصُر کم ویثبّت اقدامکم)؛ (ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر [آیین] خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند وگام هایتان را استوار می دارد.)
در این آیه ی شریف، خداوند متعال، مرحله ی فعلیّت رسیدنِ سنّتِ نصرت ویاری مؤ منان را مشروط به انجام دادن وظیفه ی ایشان – که همان نصرت دین خدا وتحمّل سختی ها است – کرده است.
بنابراین، یک انسان مؤ من، در عین حال که معتقد به امدادهای غیبی ویاری رسانی خداوند متعال است، هیچ گاه این مطلب اساسی را فراموش نمی کند که جهان هستی، عالم اسباب ومسبّبات است وانسان برای رسیدن به مقصود خویش باید کمر همّت را ببندد واز طریقی که سنّت الهی است، مطلوب خویش را به دست آورد. امام صادق (علیه السّلام) در این باره می فرماید: «ابی الله ان یجری الا شیاءَ اِلاّ بأسبابٍ۱۲؛ اراده ی خداوند، چنین تعلّق گرفته که هیچ چیزی جز بواسطه ی اسباب اش محقق نشود».
بر همین اساس، شکستن شوکت متجاوزان واز بین بردن صاحبان ستم وگمراهی، محو کردن شبکه های دروغ پراکنی وانحراف وویران ساختن مراکز بی دینی وبیدادگری، هدفی است که جز با پیمودن مسیری که قانون حاکم بر هستی پیش روی انسان های شایسته قرار داده، ممکن نخواهد بود.
این قانون، همان فراهم کردن اسباب وشرایط پیروزی حق بر باطل است که به تحقیق، مسیری است آکنده از سختی ها ودشواری ها. در روایتی از امام باقر (علیه السّلام) چنین رسیده است:
«... لیس مِنّا اهلَ البیت احدٌ یَدفعُ ضَیماً ولا یَدعوا اِلَی حق اِلاّ صَرَعتهُ البلّیه...؛۱۳ کسی از ما خاندان نیست که به دفع ستم یا فراخواندن به سوی حقّی برخیزد، مگر این که گرفتاری دامن گیرش می شود».
بنابراین، همان طور که حاکمانِ ستم پیشه ی دنیا، از ابتدای تاریخ تا کنون واز اینک تا هنگام برپایی حکومت عدالت پیشه ی حضرت مهدی (علیه السّلام) با ابزار معمولی واز مسیر طبیعیِ حوادث (رویدادهای) روزگار، به قدرت رسیده اند وتازیانه ی ستم های پنهان وآشکار خویش را بر گُرده ی انسان های پاک سیرت فرود آورده اند،۱۴ سقوط ونابودی وذلّت آنان به دست حضرت مهدی موعود (علیه السّلام) نیز با ابزار ووسایل موجود در عالم هستی صورت خواهد گرفت.
آخرین فرستاده ی خدا، پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برای برپایی وتأسیس حکومت اسلامی خویش، همین مسیر را پیمود وبا تلاش وکوشش، مشکلات وسختی ها را پشت سر نهاد وعزّت بندگان شایسته ی خدا را به ارمغان آورد. این، نکته ای است که امام باقر (علیه السّلام) در بخشی از سخنان خود به بشیر نبّال متذکّر آن می شوند. بشیر می گوید:
... لمّا قدمتُ المدینه، قلتُ لا بی جعفر (علیه السّلام): «اًنهم یقولون اًن المهدی لوقام لاستقامَت لَهُ الاُمورُ عفواً، ولایُهریق محجمه دمٍ.». فقال: «کلاّ ! والذی نفسی بیده! لواستقامت لاِ ِ حدٍ عفواً، لاستقامت لرسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) حین اُدمیت رباعیتُه، وشُج فی وجهِهِ! کلاّ! والذی نفسی بیده! حتّی نمسَح نحن وانتم العرق والعلق، ثم مسح جبهتَه».۱۵
هنگامی که به مدینه رسیدم، به امام باقر (علیه السّلام) عرض کردم: «آنان می گویند: “هنگامی که مهدی (علیه السّلام) قیام کند، کارها، به خودی خود، برای او سامان می گیرد وحتّی به اندازه ی حجامتی هم خون نمی ریزد”.». حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست! سوگند به آن که جان ام به دست او است! اگر قرار بود کارها برای کسی به خودی خود سامان بگیرد، هر آینه، برای رسول خدا سامان می گرفت، در آن روز که دندان هایش شکست وصورت اش مجروح گشت! نه! قسم به آن که جان ام به دست او است! چنین نخواهد شد تا آن که ما وشما، عرق وخون را از چهره ی خود پاک کنیم.»، سپس به پیشانی خود دست کشید.
البتّه باید توجّه داشت که آن چه در این روایت شریف مورد اشاره قرار گرفته، گوشه ای از سختی ها ومشقّاتی است که یاوران امام زمان (علیه السّلام) باید به جان بخرند؛ چرا که سنّت جاری بر عالم هستی چنین اقتضا می کند که هدف، هر قدر بزرگ تر وبا ارزش تر باشد، رسیدن به آن نیز سخت تر ومشکل تر خواهد بود وآدمی به اندازه ای که تلاش کند، نتیجه برداشت می کند. اگر قرار باشد که انسان های صالح، به دنبال برپایی حکومت عدلی – که ولایت الهی را در سرتاسر جهان محقق سازد – باشند، باید به اندازه ی این هدف والا نیز تلاش کنند وسختی ها را هموار کنند؛ چرا که بدون شک، حکومتی با چنین آرمان بلند، آن هم در گستره ی جهان، به آسانی شکل نمی گیرد؛ زیرا، پر واضح است که حاکمان جهان خواری که زیر سایه ی سرپرستی شیطان، در طول تاریخ، ظلم ها وبیدادگری های خود را در پهنه ی زمین به اجرا در آوردند، در راه پایداری واستمرار تشکیلات شیطانی خویش، از هیچ کوششی دریغ نکنند ودر برابر برپا کنندگان حکومت الهی به مخالفت برخواهند خاست وبا ایشان به ستیز می پردازند، آن هم در موقعیّتی که شبکه ی بیدادگری متمردان ومستکبران دنیا، هر چه به زمان قیام امام عصر (علیه السّلام) نزدیک تر می شود، گسترده تر وقوی تر می گردد.
از سوی دیگر نیز هدف وآرمان لشکریان امام زمان (علیه السلام) به مراتب بزرگ تر از هدفِ اطرافیانِ پیامبر اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است؛ چرا که انقلاب حضرت مهدی (علیه السلام) در ادامه ی همه ی انقلاب های انبیا است وتحقّق کامل همه ی آرمان ها، نویدها، وبشارت های آنان خواهد بود.
در حدیثی از امام باقر (علیه السّلام) این نکته ی حایز اهمّیّت، چنین مورد اشاره قرار گرفته است:
«عن ابی حمزه الثمالی، قال: سمعتُ ابا جعفر (علیه السّلام) یقول: «اِنّ صاحب هذا الا مر لوقد ظَهَر لَقِیَ مِن الناسِ مثلَ ما لقی رسولُ اللهِ (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) واکثر.»۱۶؛
ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام باقر (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: «همانا، هنگامی که صاحب این امر [حضرت مهدی (علیه السّلام)] ظهور کند، از جانب مردم؛ با همان چیزی روبه رو می شود که رسول خدا روبه رو شد، بلکه ناملایماتی را که او می بیند بیش تر است».
افزون بر این، باید دانست که تحمل این ناگواری ها، برای کسانی که می خواهند در دولت حضرت امام مهدی (علیه السّلام) از جمله ی یاران نزدیک آن حضرت باشند، شبانه روزی وبه طور مستمر خواهد بود واین طور نیست که فقط در ابتدای نبرد با ستمگران وخون خواران جهان، مدّتی سختی بکشند وبعد از استقرار حکومت، در خوشی ونعمت به سر برند.
در حدیثی از امام صادق (علیه السّلام) چنین وارد شده است:
... عن مفضل بن عمر، قال: کنتُ عند ابی عبدالله (علیه السّلام) بالطّواف فَنَظَر اِلیَّ وقال لی: «یا مفضّل! مالی اراک مهموماً متغیِّر اللون؟».
قال: قلتُ له: «جعلتُ فداک! نظری اِلی بنی عباس وما فی ایدیهم من هذا المُلک والسلطان والجبروت، فلوکان ذالک لکم لکُنّا فیه معکم». فقال: یا مفضّل! اما لوکانَ ذالک لم یکن اِلاّ سیاسه اللیل وسَباحه النهار، واکلُ الجشب ولبس الخشن شبه امیرالمؤ منین (علیه السّلام)، واِلاّ فالنّار...۱۷!»؛
مفضل می گوید: هنگام طواف نزد امام صادق (علیه السّلام) بودم که آن حضرت نگاهی به من کرد وفرمود: ای مفضّل چه شده تو را غمزده ورنگ پریده می بینم؟ مفضل می گوید: عرض کردم: «فدایت شوم! در فکر بنی عباس وآن چه از پادشاهی وسلطنت وبزرگی در اختیار آنان است، بودم. می اندیشیدم که اگر آن ها در اختیار شما بود ما نیز در آن با شما شریک بودیم.». در این هنگام حضرت فرمود: «ای مفضّل! آگاه باش که اگر ما در چنین موقعیتی بودیم، نمی بود مگر بیداری شب وتلاش ورفت آمد روز، وخوردن غذای غیر مرغوب وپوشیدن لباس خشن، درست همانند امیرالمؤ منین [علی] (علیه السّلام)، ودر غیر این صورت به آتش عقوبت می شدیم».
در بیان دیگری از امام رضا (علیه السّلام) این طور رسیده است:
عن معمّر بن خلاّ د قال: ذکر القائم (علیه السّلام) عند ابی الحسن الرضا (علیه السّلام) فقال: «انتم الیوم ارخی بالاًمنکم یومئذٍ.». قالوا: «کیف؟».
قال: «لو قد خرج قائمنا (علیه السّلام) لم یکن الاّ العَلَق والعرق، والنوم علی السُّروج...۱۸»؛ معمر بن خلاد می گوید: در مجلس امام رضا (علیه السّلام) از امام قائم (علیه السّلام) یادی به میان آمد، آن حضرت فرمود: «شما، امروز [که امام تان قیام نکرده وحکومت را به دست نگرفته] در آسودگی وآسایش بیش تری نسبت به آن روز [که امام تان قیام می کند] قرار دارید.». از آن حضرت پرسیدند: «چه طور چنین است». فرمود: «هنگامی که قائم ما [اهل بیت] خروج کند، چیزی جز عرق ریختن وخون بسته شده ای [که از سختی کار بر پوست دست وصورت ظاهر می شود] ونیز خواب واستراحت بر روی مرکب ها نخواهد بود.».
بنابراین، جای دارد کسانی که در انتظار فرا رسیدن روزگار رهایی از چنگال زورگویان خون آشام وخوار کنندگان انسانیّت هستند، با بصیرتی تمام، دیده به راه آینده ای زیبا وروشن داشته باشند وبا نور حاصل از این بصیرت، زیستن خویش را تکامل بخشیده وزندگی خود را مهیّای درک آن زمان سازند؛ چرا که حکومت سربلند دولت حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز باید منزل ها ومراحلی را که قوانین وسنّت های الهی برای نظام آفرینش قرار داده است، طی کند، هر چند که در تمامی این مراحل، انقلاب وحکومت امام عصر (علیه السّلام) توام با تأییدات غیبی نیز خواهد بود، همان طور که این امدادهای الهی برای امّت های پیشین که همسو با دین خدا حرکت می کردند نیز بوده است.۱۹
ج) ضرورت:
با این که اساسی ترین وظیفه انبیاء واولیاء وحجت های الهی را، هدایت جامعه ی بشری به سوی کمال مقصود ورهایی از منجلاب پست حیوانی ونجات از چنگال حاکمانِ ستم پیشه ی شیطان مدار، باید ارزیابی کرد ویکی از مهم ترین راه های رسیدن وپیش رفت در جهت نیل به آن را از طریق به دست گرفتن زمام امور جامعه باید دانست، امّا باز هم مشاهده می شود که وقتی برای برخی از امامان معصوم(علیهم السلام) مسأله ی عهده داری حاکمیت ظاهری بر مردم مطرح می شود، ایشان از پذیرش آن سر باز زده واز قبول آن امتناع می کنند؛ با دقّت در روایات وبررسی منابع تاریخی، به این نکته می توان پی برد که یکی از اساسی ترین وعمده ترین علتهای عدم پذیرش حاکمیت وبه دست گیری زمام امور جامعه در برهه های خاصی از زمان توسط امامان از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام)، عدم وجود زمینه ی مناسب بوده است؛ چرا که اقدام به تشکیل وبرپایی حکومت، پیش از فراهم آمدن زمینه های مناسب ومقدمات لا زم آن، ثمره ای جز برباد رفتن طرح ونقشه های سرّی وروبه رو شدن با شکست وناکامی را در پی نخواهد داشت که به دنبال آن از بین رفتنِ نخبگان نهضت، وقدرت وصلابت وهیبتِ بیشتر یافتنِ جبهه ی ستمگران نمایان می شود.
ایشان در برخی از روایات، اقدامِ پیش از موعِد وبدون ایجاد تمهیدات لازم را، به پرواز کردن جوجه ای نورس که هنوز پر وبال لازم جهت پریدن را پیدا نکرده، تشبیه نموده اند:
امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: «مَثَلُ خروج القائِمِ مِنّا اهل البیت، کَخُروجِ رسول الله(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، ومَثَل مَن خَرَج مِنّا اهل البیت قبل قیام القائِمِ، مَثَل فَرخٍ طارَ فَوَقَع مِن وَکرِهِ فَتلاعَبَت بِهِ الصبیان» (قیام قائم ما اهل بیت، همانند قیامِ رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است [که آن حضرت بعد از انجام مقدمات لازم، از مردم یثرب پیمان بر ایجاد حکومت در مقابل مشرکان را گرفت] وآن کس که از ما خاندان، قبل از قیام قائم، به پا خیزد، بسان جوجه ای می ماند که [بدون داشتن بال پرواز] پرواز کند واز آشیانه ی خود فرو افتد ودر نتیجه دستخوشِ بازیچه ی کودکان گردد).۲۰
ودر همین راستا نیز روایاتی که شیعیان را از عجله وشتابزدگی در امر اهل بیت(علیهم السلام)، باز می دارند، مورد تحلیل قرارمی گیرند؛ چرا که تعجیل به معنای طلبِ پیش از موعد وقبل از فراهم آوری زمینه های لازم است که نتیجه اش ناکامی ودوری از هدف خواهد بود؛
عبدالرحمن بن کثیر می گوید: نزد امام صادق(علیه السّلام) بودم که مهزم اسدی به محضر حضرت شرف یاب شد وعرض کرد: جانم فدای شما باد! زمان این امری که در انتظارش هستید [قیام قائم (علیه السّلام)] چه وقت خواهد بود؟ به درستی که مدت آن طولانی گشت. حضرت در پاسخ فرمودند: «یا مهزم کذب الوقّاتون وهلک المستعجلون، ونَجا المُسلِّمون، واِلینا یصیرون» (ای مهزم! دروغ گفتند آنان که [برای امر ما] وقت تعیین نمودند، هلاک شدند آنان که عجله کردند، ونجات یافتند کسانی که خود را تسلیم کردند وبه سوی ما برگشتند).۲۱
آن چه گذشت به روشنی حکایت گر آن است که وجود زمینه برای اقدام جهتِ به دست گیری زمام جامعه ی بشری، از ضرورتی انکارناپذیر برخوردار بوده ودست زدن به هر گونه اقدام نابجایی ثمره ای جز ناکامی را به دنبال نخواهد داشت.
امّا در این باره باید توجه داشت که «برپایی یک حکومت جهانی با رنگ الهی، آن هم در تمام زمینه ها، نیازمند چه عوامل وشرایط واسباب وزمینه هایی است که با حاصل شدن آن ها، پی ریزی وتشکیل چنین حکومتی امکان خواهد داشت؟».
شاید بتوان شرایط ظهور واسباب برپایی حکومت عدل جهانی را در چهار عامل خلاصه کرد:
۱- قانون مدوّن وجامع وحکیمانه ای که بتواند منشورِ اداره ی جامعه ی بشری قرار گیرد.
۲- رهبر عادل ومدبّر وتوان مندی که انقلاب را هدایت کند، به پیروزی برساند وپیرو آن اداره ی حکومت جهانی را بر عهده گیرد.
۳- آمادگی پذیرش جامعه ی جهانی وفراهم بودن زمینه های مناسب اجتماعی در جهت پشتیبانی از حکومت.
۴- تعداد کافی فرمانبرداران ویاوران آگاه وکارامد برای کمک رسانی به رهبری وتشکیل واداره ی هسته ی مرکزی حکومت.
در این میان، دو عامل نخست، با نزول قرآن ووجود آخرین وصیِّ بر حق پیامبر مکرّم اسلام، یعنی حضرت بقیّه الله الاعظم مهدی موعود (علیه السّلام) تاءمین شده است، امّا دو عامل دیگر، شرایطی هستند که باید تحقّق پیدا کنند.

فصل دوم – فراهم بودن زمینه ی اجتماعی
در فلسفه ی تاریخ اسلامی، انسان ها، معمار سرنوشت جامعه وتاریخ اند. ایشان، محور دگرگونیِ اوضاع اجتماعی هستند. با خودِ آنان است که بتوانند جامعه ی خویش را از وضع بد ونامناسب به کیفیّت خوب ومناسب برسانند ویا برعکس.
با دقّت در آیات قرآن کریم وبررسی سرگذشت اقوام پیشین، به روشنی می یابیم که سنّت الهی چنین مقرّر شده که ایجاد هر گونه تغییر وتحوّلی برای جوامع انسانی، به دست خود انسان ها وبا اراده وخواست آنان امکان پذیر است. همان طور که سرنوشت یک انسان، در گروِ چگونگی فعّالیّت ها وکارهای او است، سرنوشت یک جامعه نیز بسته به کارکرد جمعی افراد است. خداوند متعال در آیه ی یازدهم از سوره ی مبارک رعد، این قانونِ حاکم بر جوامع بشری را چنین بیان می فرماید: (اِنّ الله لا یُغیِّر ما بقومٍ حتّی یغیِّروُا ما بأنفسهم)؛ خداوند، سرنوشت هیچ قوم وملّتی را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آن چه را در جانشان است، تغییر دهند.
نیز در آیه ی پنجاه وسوم از سوره ی شریف انفال می فرماید: (ذالک بأنّ الله لم یک مُغیِّراً نعمه انعَمَها علی قومٍ حتّی یُغیِّروا ما بأنفسهم)؛ این به خاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروه وامّتی داده، تغییر نمی دهد جز آن که آنان آن چه در جانشان است را تغییر دهند.
از کلمات «قوم» و«انفسهم» در این دو آیه شریف، می توان چنین استفاده کرد که اراده ی جمعی جامعه، فراهم کننده ی بسترهای گوناگونی است که در سرنوشت آن اجتماع تأثیر بسزایی دارد. در واقع، تغییر زیرساخت های ارزشی جامعه، بستر وزمینه ی مهمّی در دگرگونی اوضاعِ اجتماعی است. این تغییر از درون اندیشه وجان انسان ها نشئت می گیرد وآغاز می شود وسپس اراده ی نوِ اجتماعیِ مناسب با آن اندیشه وآرمان، به دنبالش بروز پیدا می کند.
بنابراین، جهت تکامل جامعه ودر نهایت رسیدن به یک نتیجه ی مطلوب اجتماعی، فراهم آوردن برخی از زمینه های اجتماعی، امری اجتناب ناپذیر است.

زمینه های اجتماعی: آثار ونتایج

۱- ابتلا به عذاب
مطالعه ی سرگذشت اُمّت های گذشته نیز به ما می نمایاند که جوّ حاکم بر فضای جامعه، بستر ساز ابتلا به سختی ها وعذاب ها یا بهره مندی از آسایش ها ونعمت ها بوده است. در ماجرای قوم حضرت صالح، علی نبینا وعلیه السلا م، می بینیم که مباشرتِ به گناه - که همان پی کردن شتر الهی بود – به دست یک نفر صورت گرفت، ولی از آن جا که فضای کلّی جامعه، حاکی از رضایت عموم مردم از کار او بود، عذاب بر تمام قوم نازل شد.۲۲
۲- تعیین حاکم ونوع حکومت
تشکیل حکومت وتعیین حاکم وچگونگی اداره ی امور جامعه نیز از جمله اموری است که در مکتب اسلامِ اصیل که بر مبنای قوانین وسنّت های الهی شکل گرفته، بر عهده ی خواست مردم گذاشته شده است. این مردم هستند که در پرتو اراده ی خویش، حکمرانِ جامعه را تعیین می کنند. در این رابطه، اسلام، از هر گونه تحمیلی که منجر به استبداد وسلب اختیار از جامعه شود، دوری می جوید. همچنان که در قانونِ حاکم بر هستی، چنین ثبت شده است که تک تک افراد بشر در تعیین مسیر زندگی وسرنوشت خود، مختار هستند وهیچ گونه جبری بر آنان نیست، جامعه ی بشری هم در تعیین سلطان وولیّ خویش که مسیر حرکتِ اجتماع را مشخّص می کند، مختار است. (البته لازم به یادآوری است که هیچ گاه، تعلّق اراده ی جمعی جامعه بر امری، دلیل بر حقّانیت آن امر نیست).
بر همین اساس، ضروری ترین امر، قبل از تشکیل هر نوع حکومتی در جامعه، فراهم کردن زمینه ها وبسترهای متناسب با آن حکومت، جهت پذیرش مردمی است؛ چرا که ساختار حکومتِ مطلوبِ مردم، در جامعه به نحوی شکل می گیرد که افکار عمومی اجتماع، تحمّل پذیرش آن را داشته باشند. قرآن کریم در آیه ی یازدهم از سوره ی رعد هر گونه تغییر وتحوّل اساسی در جامعه را منوط به تحوّل جان انسان های آن جامعه می داند واین، نشان آن است که نظام نامه ی دگرگونی ها وانقلاب ها، پی ریزی شده بر اساس اراده ی انسان ها است، اراده ای که از حالات روحی متناسب با آنان، نشئت گرفته است. کلمه ی (حتّی یغیّروا ما بأنفسهم) به این نکته اشاره دارد.
بی گمان مراد از «نفس» در این آیه شریفه، «شخص آدمی» که تشکیل یافته از پیکر وروح است، نمی باشد – چنان که در آیه ۲۳۳۲ سوره مبارکه مائده مورد اشاره قرار گرفته است - بلکه معنایی که از این کلمه در آیه یازدهم سوره رعد اراده شده، همان «روح» و«جان» انسان است که بدون بدن نیز به موجودیت خود ادامه می دهد ودر مراحل مختلف زندگی حالات گوناگونی به خود می گیرد وهمین امر سبب تغییر اندیشه ها وخواست ها به تناسب تغییر حالات روحی می شود. آن چه محل دقت می باشد، این است که «تغییر جان» در مرحله ی نخست، تغییر حالات روحی است. وقتی چنین تغییری در انسان انجام پذیرفت، بی تردید، تغییر نظام ارزشی را به همراه دارد وهمین امر، در خواست های متناسب با خود را نیز به دنبال خواهد داشت ودر ادامه، امواج این تغییر به جامعه ودر نهایت به ساختار حکومت نیز تسرّی پیدا می کند.
این، امری است که از آغاز حکومت اسلام تا کنون به روشنی قابل مشاهده است. ما، به اندازه ی مجال این نوشتار، به دو نمونه ی تاریخی، اشاره می کنیم:
الف) حکومت رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)
رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برای پی ریزی ارکان حکومت اسلامی در یثرب، نخست، زمینه ی پذیرش آن را با بیعت عقبه ی اوّل، در میان مردمِ آن سامان ایجاد فرمود۲۴ – بیعتی که مفاد آن، دایر مدار مسائل اخلاقی اسلام بود – وبعد از آن که مردم وسرانِ قبایل - که نبض اجتماع را به دست داشتند – آمادگی خویش جهت پذیرش بیش تر احکامِ اسلام را نشان دادند، آن حضرت با پیمانِ عقبه ی دوم، ارکان حکومت اسلامی را پایه گذاری کردند.۲۵
ب) حکومت حضرت علی (علیه السّلام)
بعد از رحلت پیامبر بزرگوار اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) نیز ساختار حکومت وتعیین حاکمان جامعه، به گونه ای شکل گرفت که اراده ی مردم در آن دخیل بود. با اینکه بدون هیچ مبالغه ای می توان گفت، همه ی مردم یقین داشتند که جانشین بر حقِ رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، حضرت علی (علیه السّلام) است وهیچ کس مانند او لیاقت وشایستگی به دست گرفتن زِمام امور مسلمانان را ندارد، امّا از آن جا که به علل گوناگون، عزمِ خویش را بر قبولِ حاکمیّت آن حضرت، جزم نکردند، حضرت علی (علیه السّلام) با تمام شایستگی، خانه نشین شد.
جناب سلمان فارسی،رحمه الله، در ضمنِ گزارشی از اوضاع جامعه ی مدینه، پس از رحلت رسول اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، علتِ روی کار نیامدنِ امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) را چنین بیان می کند:
... وکانَ علی ابن ابی طالب (علیه السّلام) لمّا رای خذلان الناس له وتَرکهم نصرته واجتماع کلمه الناس مع ابی بکر وطاعتهم له وتعظیمهم له، جلس فی بیتهِ۲۶؛ هنگامی که حضرت علی (علیه السّلام) بی اعتنایی مردم نسبت به خویش را مشاهده کرد ودید که ایشان از یاری اش کناره گیری کردند وهمگی به گِرد ابوبکر جمع شدند، وسر به طاعت وبزرگداشت او فرود آوردند، ناگزیر شد که در خانه بنشیند وزمام حکومت را واگذارد.
این، در حالی است که وقتی بعد از گذشت بیست وپنج سال، امیرالمؤ منین (علیه السّلام) زمام حکومت وامور جامعه را به دست گرفت، طیّ سخنانی شیوا، یکی از عمده ترین علّت های آن را حضور مردم وخواستِ جامعه ی معاصر معرفی کرد وفرمود:
... فما راعَنی اِلاّ والنّاسُ کعُرفِ الضبُع اِلی، یَنثالون عَلیّ مِن کُلّ جانبٍ، حتّی لَقَد وُطِیءَ الحَسَنان، وَشُق عِطفَایَ، مجتمعین حَولی کرَبیضَه الغنم...۲۷؛ ازدحام فراوانی که مانند بال های کفتار بود، مرا به قبول خلافت وا داشت. آنان، از هر طرف مرا احاطه کردند، چیزی نمانده بود که دو نور چشم ام، دو یادگار پیغمبر، حسن وحسین (علیهما السلام) زیر پا لگدمال شوند! چنان جمعیّت به پهلوهایم فشار آورد که سخت مرا به رَنج انداخت وردایم از دو جانب پاره شد! مردم، همانند گوسفندانی گرگ زده که دور چوپان جمع شوند، مرا در میان گرفتند...
ودر قسمت دیگری از همین خطبه می فرماید:
... لولا حضور الحاضر... لاَلقیتُ حَبلَهَا علی غارِبِها ولَسَقیتُ آخِرها بکأسِ اوّلها...؛ اگر نه این بود که جمعّیّت بسیاری گِرداگِردم را گرفتند... هر آینه، مهار شتر خلافت را رها می ساختم واز آن صرف نظر می کردم وآخر آن را با جام آغازش سیراب می کردم...
آری! همان زمینه ی اجتماعی واراه ی عمومی مردم که باعث شد آن حضرت بیست وپنج سال از اداره ی امور جامعه کنار بنشیند، در زمانِ دیگری، سبب شد که حجّت خدا، حجّت را بر خویش تمام شده بیابد ووظیفه را در ورود به عرصه ی حکومت بداند.
زمینه های اجتماعی ودولت حضرت مهدی (علیه السّلام)
با این بیان روشن شد که سنّت وقانونِ الهی بر جوامعِ بشری چنین مقرّر گشته که سرنوشت هر جامعه ای بسته به رویکرد واراده ی آن جامعه باشد، بدین معنا که اراده ی جمعی مردم سببِ پدید آمدنِ زمینه ها وبسترهایی می شود که این زمینه ها فضای متناسب با خود را به دنبال می آورند ودر نتیجه، سرنوشت جامعه به گونه ای رقم می خورد که فضای حاکم بر جامعه مقتضی آن است واز آن جا که لازمه ی هر قانونی، قابلیّت تکرار آن است، بدین معنی که هر گاه سبب محقق شود، اقتضای قانون، آن است که مسبب ونتیجه نیز تحقّق یابد، در می یابیم که اگر انسان های صالح وپاک سیرت به دنبالِ برقراری حکومت جهانی عدل گستری هستند که ریشه ی هر گونه ظلم وستم را برکند وپرچم زیبای ولایت الله را در سراسر گیتی به اهتزاز درآورد، باید در نخستین گام زمینه های اجتماعی لازم را فراهم سازند؛ چرا که آخرین پیشوای الهیِ انسان ها، به منظور هدایت مردم به سر منزل وکمال مطلوب، زمام چنین حکومتِ جهانی را به دست می گیرد، واین امر در صورتی امکان خواهد داشت که مردم آماده ی بهره گیری از این هدایت الهی باشند، ودر صورتی که چنین زمینه مساعدی در اجتماع وجود نداشته باشد ومردم در مقامِ پذیرشِ دستورهای هدایت کننده ی آن امامِ همام نباشند، ظهور پیشوای آسمانی ومنجی امّت ها در میان چنین مردمی، ثمری نخواهد داشت، همان طور که وجود حضرت علی (علیه السّلام) در میانِ مردم زمان خود، بدون وجود زمینه ی مساعد برای بهره گیری از هدایت های آن حضرت، نتیجه ای به دنبال نداشت.
در برخی از روایات، با زبانِ خبر از آینده، به این زمینه سازی اشاره شده است. از جمله ی آن ها حدیثی است از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) که در آن چنین آمده:
یَخرُجُ اُناسٌ مِن المشرق، فیُوَطؤ ون للمهدی یعنی سلطانه۲۸ از مشرق زمین، مردمانی خروج می کنند وزمینه ساز حاکمیّت مهدی موعود (علیه السّلام) می گردند.
همان طور که ملاحظه می شود، پیام آور خدا با این بیان نورانی، در ضمنِ خبر از آینده، ظهور مهدی موعود (علیه السّلام) را مترتّب بر فراهم بودن زمینه های لازم جهت حکومت وسلطه ی آن حضرت بر کُره ی خاکی می داند واین در حالی است که هر انقلاب وحکومتی که برای هدفی معیّن برپا می شود، در صورتی امکانِ پیروزی دارد که زمینه ی آن از هر جهت فراهم باشد واوضاع به طور کامل آماده ومهیّا باشد.
یکی از عوامل وزمینه های مهم پیروزی، آن است که عموم ملّت، خواهان آن حکومت باشند واراده ی جمعی ایشان بر تاءیید وپشتیبانی آن قرار گرفته باشد، واز آن جا که حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) یک حکومت جهانی است، به تبع، مساعد بودنِ زمینه ی عمومی جهان را نیز می طلبد.
در ادامه، به برخی از نشانه های فراهم آمدن این زمینه، که در واقع مراحل مختلف ایجاد زمینه اجتماعی هستند، اشاره می کنیم:
۱- محبوبیّت اجتماعی
در دوران پیش از ظهور که یأس، سایه ی سیاه خویش را بر وجودِ بشریت می گستراند، خصیصه ی آینده نگریِ انسان، حسِّ امید را، ناخودآگاه، از دلِ انسانیّت های مدفون می رویاند وآدمی را به «روزی دیگر» بشارت می دهد.
بی گمان، نسلی که دچار یأس ها وسرخوردگی ها است، در پیِ دیدنِ روزی خواهد بود که تمامی استعدادهای نهفته اش شکوفا شود، وهمه ی انسان ها در پهنه ی زمین به جایگاه حقیقی شان برسند.
رهاورد بررسی ها نشان می دهد که تمامِ تلاشِ امامان هدایت (علیهم السّلام)، در این جهت مصروف می شده که در زمانی که یأسِ از دنیا وحاکمان آن بر شیعیان سیطره پیدا می کرده، مراقب باشند تا نه تنها این ناامیدی به ناحیه ی رحمت الهی سرایت نکند، بلکه چراغ امید به کارسازی وفرج وگشایش امور از جانب پروردگار متعال را در دل پیروان شان فروزان تر کنند. در روایتی از امام هشتم (علیه السّلام) چنین رسیده:
ما احسن الصبر، وانتظار الفرج... فعلیکم بالصبر؛ فاِنّه اِنّما یَجییءُ الفرج علی الیأس...؛۲۹ چه نیکو است صبر وانتظار گشایش امور را کشیدن... پس بر شما است که صبر پیشه کنید؛ به درستی که فرج، آن گاه می آید که ناامیدی فراگیر گشته باشد.
در فضای مالامال از یأس وناامیدی وسرخوردگی انسان ها، آشنایی با آینده ی سبز وپر نشاط از مجرای بشارت ها وپیش بینی های قطعی وتخلّف ناپذیر انبیا واولیای الهی، آدمی را در پی رسیدن به منجی ومُصلحی حقیقی می دارد. این حالت، در مرحله ی نخست، «تمایلی» بیش نیست، امّا با شناخت بیش تر نسبت به اوصاف متعالی وآرمانی آن مصلحِ موعود وحکومت اش، در کنارِ رویارویی با واقعیّت های وحشت ناک وتلخ ونابه هنجار عصر پیش از ظهور، رفته رفته به «محبّت» و«دوست داشتن» رکن اصلی آن حکومت اصلاح گر، یعنی قائد ورهبر نهضت، مبدّل می شود. این جا است که این سخن در جای گاه معنا ومفهوم واقعی خویش قرار می گیرد:
«اِنّه لایخرج حتّی لایکون غائبٌ احبّ اِلی الناس منه، مِمّا یلقون من الشر۳۰؛ به درستی که [مهدی موعود (علیه السّلام)] قیام نمی کند تا زمانی که هیچ غایبی نزد مردم محبوب تر از وی نباشد. واین به خاطر شرارت ها وناروایی هایی است که مردم دیده اند.
اهمّیّت عنصر محبوبیّت اجتماعی تا به آن جا است که وقتی به تاریخ می نگریم، هیچ حکومتی را نمی یابیم که گفته باشد: «متکی بر ستم وسرکوب، بر مردم اِعمال حاکمیّت می کند.».
محبوبیّت اجتماعی که آمد، به دنبال خود مقبولیّت را می آورد وبا آمدن مقبولیّت، مردم، مُلتمِسانه، حاکم را بر اِعمال حکومت بر خویش دعوت می کنند. نمونه ی بارز این مطلب را در ماجرای بیعت مردم با حضرت علی (علیه السّلام)، مشاهده می کنیم.۳۱ البته، متون رسیده درباره ی نحوه ی بیعت مردم با حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز خالی از این معنا نیست.۳۲
به خاطر فراهم بودن همین زمینه ی اجتماعیِ مناسب، وقتی امام عصر (علیه السّلام) ظهور می کند، مردم، با تمام خوش حالی ودر نهایت احترام، از آن حضرت استقبال می کنند. مرحوم سید بن طاووس (رحمه الله) در نقلی چنین آورده:
لا یخرج المهدی حتّی یُقتل النفسُ الزکیّه. فاِذا قتلتِ النفسُ الزکیّه غضب علیهم اهل السماء واهل الا رض، فأتی الناسُ المهدی وزفوّها اِلیه ما تزّف العروس اِلی زوجها لیله عِرسها۳۳؛ حضرت مهدی (علیه السّلام) قیام نمی کند تا زمانی که نفس زکیّه به شهادت می رسد. پس هنگامی که نفس زکیه کشته شد، اهل آسمان وزمین، بر قاتلان او خشم ناک می شوند. در این هنگام است که مردم، گِرد مهدی (علیه السّلام) جمع می شوند، واو را همانند عروسی که شب زفاف به سوی خانه ی شوهر می برند، برای حکومت می آورند.
بی گمان تعبیر «زفوها اِلیه...» حاکی از اشتیاق شدید مردم به حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) وفراهم بودن زمینه ی بی نظیر اجتماعی قبل از ظهور است که به هنگام ظهور، این گونه از حکومت آن حضرت استقبال می شود. وهمانطور که از متن روایت ظاهر است این زمینه ی اجتماعی پس از بروز ظلمی آشکار که در قالب شهادت نفس زکیه پدید آمده، در جامعه ایجاد می گردد، بر همین اساس می توان علت رویکرد مردم به حکومت مهدوی را در ادامه سرخوردگی ایشان از ظلم وفساد دیگران ارزیابی کرد.
مرور روایاتی که در این باره وارد شده اند به ما می نمایاند که عنصر محبوبیّت، در بستر سازی برای حکومت حضرت مهدی(علیه السّلام)، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در بیانی از قتاده چنین رسیده است:
المهدی خیرالناس... محبوبٌ فی الخلایق...۳۴؛ حضرت مهدی (علیه السّلام) بهترین مردم است... او، محبوب نزد خلایق است.
در تعبیر دیگری از اهل سنّت این طور آمده است:
اِذا نادی منادٍ من السماء: «اِن الحق فی آل محمد»، فعند ذالک یظهر المهدی علی افواه الناس ویشربون حُبّه فلایکون لهم ذکر غیره؛۳۵ هنگامی که ندا دهنده ای از آسمان فریاد زند: «حق در آل محمد (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است.»، پس در آن زمان مهدی ظاهر می شود ومحبّت او در دل مردم جای می گیرد به طوری که در یاد هیچ کس، غیر او نخواهد بود.
در نقل دیگری، مقدار اشتیاق مردم به آن حضرت، با تشبیه به شدت شوق ودل بستگی شتر ماده ای به فرزندش بیان شده:
... فیبلغ المؤمنین خروجه فیأتونه مِن کلّ ارض، یحنّون الیه کما تحنّ الناقه الی فصیلها...؛۳۶ هنگامی که خبر خروج حضرت مهدی (علیه السّلام) به انسان های مؤمن می رسد، از هر سرزمینی به سوی او روانه می شوند وبا اشتیاق به سوی او می شتابند، همان طور که شتر ماده به طرف فرزند خود می رود.
۲- عطش وشیفتگی
انسانی که برای رسیدن به سعادت وخوش بختی به هر دری زده وهر راهی را پیشِ رو گرفته، ولی هر چه بیش تر تلاش کرده، بسته بودن درها وبن بست بودن راه ها برای اش یقینی تر گشته است، اشتیاق به برپایی حکومت منجی موعود (علیه السّلام) در وجودش شعله ورتر می شود. تداوم این حالت، روح آدمی را به مرحله ای جدید می رساند که آن، عطش وشیفتگی است. اگر در جامعه ی بشری، این عطش پدید آید، مرحله ای مهم از زمینه های اجتماعیِ ظهور، فراهم شده است.
شاید بتوان سبب تکرار جمله ی «یملا الارض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً» را در همین نکته دانست؛ چرا که بشر، از روزی که پا به عرصه ی زمین گذاشته ودر پرتو زندگی اجتماعی خود، برای پیشبُرد اهداف انسانی خویش، سر به فرمان حاکمان وزمامداران نهاده است، امیدوار بوده که این حاکمانِ زورمند جلو تعدّیات را بگیرند وجامعه ای صالح وبه دور از هر گونه ظلم وستمِ پیدا وپنهان بسازند، امّا نه تنها به این خواسته ی برخاسته از عمقِ جانِ خویش نرسیده، بلکه روز به روز شاهد گسترش ظلم وستم های گوناگونی بوده است. از این رو، هر گاه که با پدیده ی ناروایی روبه رو می شود، از اعماق وجود آرزوی درک روزگاری را می کند که با روی کارآمدن مردی الهی، روحِ عدالت در کالبد جامعه ی بشری دمیده شود. این، همان زمینه ی مساعد وبستر مناسب برای پذیرش حکومت جهانی حضرت مهدی موعود (علیه السّلام) است که باید در وجود تمامی جامعه ی بشری رسوخ کند.
هر چند که روبه رو شدن با پدیده ی نابه هنجار ظلم وجور، انسان را از سویی آزرده خاطر ورنجور می کند، امّا از سوی دیگر، نور امید وعطش زندگی در آینده ای حتمی وموعود که اثری از ظلم وجور نخواهد داشت را در دل او فروزان می کند وهمین امر سبب می شود تا لحظه به لحظه، محبّت ودوستی واُنس با حضرت مهدی (علیه السّلام) وحکومت او در جانِ آدمی شدّت یابد، ورفته رفته این شدّت به عطش وشیفتگی مبدّل شود.
در روایتی از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، چنین آمده:
«ینزل باُمّتی فی آخِرالزمانِ بَلاءٌ شدیدٌ مِن سُلطانِهِم لم یُسمَع ببلاءٍ اشد منه حتّی تضیق علیهم الا رض الرحبه حتّی تملاء الارض جوراً وظلماً، لایجدالمؤ من ملجاءً یلتجیء الیه مِن الظلم، فیبعث اللهُ عزوجلّ رجلاً مِن عترتی فیملا الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً یرضی عنه ساکن السماء وساکن الا رض۳۷؛ در آخر الزمان، بر امّت من، بلای شدیدی - که تا آن زمان بلایی شدیدتر از آن شنیده نشده - از جانب سلطان وحاکم ایشان وارد می شود، به حدّی که زمین با آن همه گستردگی اش بر آنان تنگ می شود ومالامال از ستمِ آشکار وپنهان می گردد. انسان مؤ من، پناهگاهی پیدا نمی کند که بدان پناه برد. در این وقت است که خداوند (عزَّ وجلَّ)، مردی از خاندان مرا بر می انگیزد تا زمین را پُر از قسط وعدل سازد، همان گونه که لبریز از ظلم وجور گشته بود، به طوری که ساکنین آسمان وزمین، از وی راضی می شوند.
این روایت، به روشنی، نشان می دهد که دوری جامعه از رهبر الهیِ عادل، وگرفتار آمدن آن در چنگال سردمداران بیدادگر، موجب بروز ظلم وفساد در همه ی زمینه ها می شود وهمین فساد، باعث سختی ومشکلی وپدید آمدن تنگناهای غیر قابل رفع در زندگی بشر می گردد. در نتیجه، سبب تشنگی انسان های مؤ من به ظهور مصلح واقعی می گردد.
از حدیفه، درباره ی وضعیّت جامعه ی بشری در هنگام قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) چنین رسیده:
... انّه لایخرج حتّی لایکون غایب احب اِلی الناس مِنه مِمّا یلقون مِن الشّر؛۳۸ به درستی که [مهدی موعود (علیه السّلام)] قیام نمی کند تا زمانی که هیچ غایبی نزد مردم محبوب تر از وی نباشد، واین به خاطر شرارت ها وناروایی هایی است که به مردم رسیده است.
۳- اضطرار
از بررسی روایات می توان چنین به دست آورد که «اضطرار»، تبلور فراهم آمدنِ همه ی آمادگی ها وزمینه ها است. انسانِ مضطر، دنیا را باتمام وسعت اش، تنگ احساس می کند وزرق وبرقِ فریبنده ی ظاهرِ قدرت های شیطانی، او را غافل نمی کند. بر عکس، انسان هایی که زندگی در کاخ های سر به فلک کشیده وبهره مندی از مال ومنال فانی وعیش ونوش زودگذر دنیا، خط پایان آرزوهایشان را ترسیم کرده است، کجا به دنبال جایگاهی در کنار مهدی موعود (علیه السّلام) خواهند بود؟
انسانی که خود را یافت وارزش جان خویش را بیش تر از آن دید که در چند روزه ی دنیا تباه اش سازد، قدم نهادن در خیمه ی محبوب دل ها وزندگی در روزگار شیرین ظهور را پایان آرزوهایش قرار می دهد واین حالت، نه فقط یک آرزوی بی ریشه، بلکه فراتر از عطشی است که جان آدمی را به لرزه در می آورد ولحظه به لحظه او را در پی رها شدن از وضعیّت کنونی می دارد.
در کلامی که از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) پیش از این نقل شد این نکته، نمایان است. آن حضرت فرمود:
ینزل بأُمتی فی آخر الزمان بلاءٌ شدیدٌ مِن سلطانِهِم لم یُسمَع بِبَلاءٍ اشدّ مِنه حتّی تضیق علیهم الا رض الرحبَه حتّی تملا الا رض جوراً وظلماً لایجد المؤ من مَلجاءً یلتجیءُ اِلیه مِن الظلم، فیبعث الله عزوجل رجلاً مِن عترتی...۳۹؛ در آخر الزمان، بر امّت، من بلای شدیدی - که تا آن زمان بلایی شدیدتر از آن شنیده نشده - از جانب سلطان وحاکمِ ایشان وارد می شود، به حدّی که زمین با آن همه گستردگی اش بر آنان تنگ می شود ومالامال از ستمِ آشکار وپنهان می گردد. انسان مؤمن، پناهگاهی پیدا نمی کند که بدان پناه برد. در این وقت است که خداوند (عزَّ وجلَّ)، مردی از خاندان مرا بر می انگیزد....
در این بخش از حدیث شریف، ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) بر این مترتب شده که انسان مؤ من بیابد که هیچ پناهی برای او وجود ندارد!
از این سخن، چنین استفاده می شود که زمینه ی اجتماعی که عاملِ فرا رسیدن زمان ظهور است، وقتی کار ساز است که همراه خواست قلبی انسان های مؤ من، باشد. به عبارت دیگر، انسان های منتظر، باید به مرحله ای برسند که به تحقیق یقین کنند برای نجات از گرداب مهالک، هیچ پناهی جز حکومت مهدیِ آل محمد (علیهم السّلام) نیست.
این، مطلبی است که با تعبیرهای گوناگونی در روایات مورد تأیید قرار گرفته در روایتی ابوسعید خدری از وجود مقدّس پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) چنین نقل می کند:
تأوی الیه اُمّتُه کما تأوی النحل اِلی یعسوبها۴۰؛ امّت حضرت مهدی (علیه السّلام) به سوی او پناه می برند، همان طور که زنبور [از ترس دیگران] به ملکه ی خویش پناه می برد.
بنابراین، رسیدنِ جامعه به مرحله ای که در آن، همه ی مردم یک دل ویک صدا، خواهانِ حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) باشند وبا تمام وجود، اضطرار خویش را به حضرت اش فریاد زنند وآماده ی یاری وجانبازی در رکاب او برای رسیدن به اهداف والای وی باشند، از جمله عواملی است که توقّع ظهور، بدونِ آن، امری است نه چندان نزدیک به واقع.
بر همین اساس است که وجود مبارک اش در توقیع شریف چنین می فرماید:
ولو ان اشیاعَنا – وَفّقَهُم الله لِطاعتِهِ – علی اجتِماعِ القلوب فی الوفاءِ بالعهد علیهم لَما تأخر عَنهم الیُمنُ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجلَت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه وصِدقِها مِنهم بِنا۴۱؛ اگر دل های شیعیان - که خدا بر طاعت خویش موفق شان دارد – بر وفای به عهدی که بر آنان بود، متّحد واستوار می بود، هرگز یُمن دیدار [وهمنشینی] ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد وبه تحقیق که خوش بختی دیدار ما با معرفتی ثابت وپا برجا به سوی آنان روی می آورد.
این، در حالی است که اگر زمینه مردمی مناسب، به وجود نیاید، به طور کلّی، جامعه، لیاقت وقابلیّت بهره مندی از این نعمت بس بزرگ الهی را به دست نمی آورد؛ چرا که قانون حتمی الهی این گونه استقرار یافته که نعمت ورحمت خداوند بر حسب اقتضای محلّ وبر وفق استعداد ومتناسب با قابلیّتِ دریافت کننده، فرود آید.۴۲ ظهور زمامدار عادلی مانند امام زمان (علیه السّلام)، بزرگ ترین نعمتی است که تا کنون هیچ امّتی لیاقت دریافت آن را نداشته واگر قرار باشد که آن حضرت بدون وجود زمینه ی لازمِ اجتماعی ظهور کند، به تحقیق که از مردم همان چیزی را خواهد دید که دیگر پیشوایان الهی دیدند وهمین مردمی که در صورت ایجاد زمینه ی پذیرشِ حکومت امام زمان (علیه السّلام) از یاران وهواداران آن حضرت می شوند، در صورت عدم وجود زمینه ی لازم در میان شان، آلت دستِ حاکمانِ جایر وستم پیشه گشته وعلیه آن امام همام به مقاومت بر خواهند خواست!
بنابراین، یکی از مهم ترین زمینه های ظهور امام زمان(علیه السّلام)، وبر پایی حکومت عدل جهانی، فراهم آمدن بستر اجتماعی لازم است. ودر همین راستا، یکی از با اهمیّت ترین وظایف انسان های صالحی که در انتظار برپایی دولت کریمه ی امام عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) هستند، این است که زمینه های اجتماعی لازم برای پذیرش ودرخواست حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) را در میان توده های مردم پدید آورند.

فصل سوم - وجود یاران کارآمد
الف) ضرورت وجود یاران
روشن است که مهم ترین وظیفه ی دولت امام مهدی (علیه السّلام) ریشه کن کردن ستم وستمگران از سطح جامعه وساختن جامعه ای پاک وبا طراوت در سراسر کره ی زمین است. ونیز روشن است که پاک سازی چنین جامعه ای از لوث وجود پلیدی های ناشی از دوری انسان ها از کرامت انسانی خویش، آن هم بدون هیچ گونه سُستی وکوتاه آمدن در اجرای دستورهای حیات بخش خدایی، مستلزمِ درگیری با پایگاه های سلطه ی اهریمنانی است که منافع خویش را فقط در دلِ سیاه جامعه ی دور از اولیای خدا یافته اند.
اصلاحِ چنین جامعه ای که لبریز از بیدادگری وفساد است، کاری بس دشوار خواهد بود؛ زیرا، همان طور که در گذشته بدان اشاره شد، امام (علیه السّلام) برنامه های خود را از راه های عادی ودر چهارچوب ملاک ها وقانون های طبیعی به اجرا در میآورد که یکی از آن ها پیشرفت دین وآیین خدا از طریق یاری بندگان صالح است.
از سویی، اداره ی جامعه ای رهیده از بندهای بردگی شیطان پرستان، آن هم به گستردگی تمام زمین، دولتی قوی وکارآمد می طلبد، دولتی که از یاران ودست یارانی ویژه تشکیل شده باشد، یاورانی که از هر جهت شایستگی های لازم برای تحمّل مبارزات طاقت فرسای اوّلیه وسختی های اداره ی جامعه ی پس از ظهور را داشته باشند تا در کنار ایشان، ناهمواری ها، هموار گردد وآن رهبر یگانه از بیابان غربت وتنهایی رها شود وزمین را لبریز از عدل وداد کند.
این، مطلبی است که علاوه بر، برخورداری از پشتوانه ی عقلی، در برخی از روایات هم مورد اشاره قرار گرفته است. فضیل بن یساراز امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند که دربارهِ حضرت مهدی (علیه السّلام) فرمود:
له کنز بالطالقان ما هو بذهب ولافضّه...، ورجالٌ کأنّ قلوبهم زبرالحدید... بهم یَنصُرُ اللهُ اِمامَ الحق؛ ۴۳ برای حضرت مهدی (علیه السّلام) گنجی است در طالقان که از جنس طلا ونقره نیست... مردانی هستند که استواری دل هایشان برای دین خدا، همانند آهن است... خداوند متعال، به دست ایشان، امام وپیشوای حق را یاری می کند.
در حدیث دیگری مفضّل بن عمر از امام ششم، حضرت جعفر بن محمد صادق (علیهما السّلام)، روایت می کند که آن حضرت فرمود: وقتی امام مهدی(علیه السّلام) ظهور می کند، از جمله اوصافی که برای یاران خویش، هنگامِ فراخواندن ایشان، بیان می کند، این صفت است: «ومَن ذخرهم لِنُصرتی... ای کسانی که خداوند شما را برای یاری ونصرت من ذخیره کرده است».۴۴
در روایتی از اهل سنّت آمده است:
عن ابی جعفر قال: یظهر المهدی فی یوم عاشوراء...، قائمٌ بین الرُّکن والمقام، وجبریلُ عن یمَینِهِ ومیکائیل عن یساره، وتصیر اِلیهِ شیعتُه مِن اطرافِ الا رض تطوی لهم طیّاً حتّی یبایعوه، فیَملاءُ بِهمُ الا رضَ عدلاً، کما مُلِئَت جوراً وظُلما۴۵؛ مهدی (علیه السّلام) در روز عاشورا ظهور می کند... او، کنار خانه ی خدا بین رکن ومقام می ایستد. جبرییل، در سمت راست او، ومیکاییل، در سمت چپ او قرار می گیرد. شیعیان او، از مناطق مختلف (گوشه وکنار) زمین به سوی او روانه می شوند، به گونه ای که گویا زمین زیر گام هایشان حرکت می کند، تا این که با او بیعت می کنند. او، با کمک ایشان، زمین را پر از عدل وداد می کند همان طور که مالامال از ستم آشکار ونهان گشته بود.
همان گونه که مشاهده می شود، در این چند روایت شریف بعد از، تصریح به جایگاه نصرت رسانی اطرافیان امام زمان (علیه السّلام) با عبارت «یملا ء بهم الا رض عدلا » این مطلب خاطر نشان گشته که آن حضرت با کمک یارانِ با وفایش، زمین را پُر از عدل وداد می کند. وباید دانست که این، مسیری است که با مرور تاریخ وبررسی سرگذشت اولیای خدا در امّت های پیشین، به روشنی، به ما رُخ می نمایاند. آری! سنّت الهی برای پیشبرد اهداف دین وآیین حق، بر پایه ی یاری ومدد رسانی انسان های صالح به اولیای الله استوار شده است.
اکنون، با مروری کوتاه بر تاریخ، موضِعِ مرکزی مسئله ی «استنصار» را در دعوت برخی از انبیا واولیا مورد توجه قرار می دهیم:
ب) نیاز پیامبران به یاران
۱- حضرت لوط (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
لوط، آن پیامبر عظیم الشاءن خداوند، با آن که فرستاده ی خدا بود وحقّانیّت خویش را بر مردم از طریق معجزه ثابت کرده بود، ولی برای مبارزه با فرومایگان قوم خویش، آرزوی داشتن هم پیمانانی را کرد تا با تکیه بر ایشان بر منحرفان لجوج چیره گردد. آیه ی هشتاد سوره ی مبارک هود، حاکی از آرزوی او است که می فرماید:
(قال لو انّ لی بکم قوّه او آوی اِلی رکن شدید)؛ ای کاش مرا به شما اقتداری بود یا آن که از شرّ شما به رکن محکمی پناه می بردم.
بی گمان سخن از یاوران گفتن با تعبیر «قوّت وقدرت، ورکن محکمی که تکیه گاه پیامبر خدا» باشد، نشانه ی اهمّیّت وجایگاه رفیع نیروهای مدد رسان در مقام رویارویی با دشمنان است.۴۶ علاوه بر آن که باید توجه داشت که این سخن حضرت لوط (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) نه فقط آرزوی او در بُرهه ای از زمان که فریاد استنصار ویاری طلبی تمام انسان هایی است که در جهت پیشبرد جامعه ی بشری به سوی اهداف والای الهی، روزها وشب های عمر خویش را سپری کرده اند.
سرگذشت لوط، نه یک داستان که سنّت جاری خداوند در حقِ تمامی پیشوایان هدایت در میان امّت های خویش است.
۲- حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
در سرگذشت حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) می بینیم که بلافاصله، بعد از مبعوث شدن به رسالت، دست به درگاه پروردگار متعال بلند کرده واز او یاری کننده ای را طلب می کند که در به انجام رساندن آن مسئولیّتِ عظیم یاری اش کند:
(قال ربِّ... واجعَل لی وزیراً مِن اهلی هارون اخی اُشدُد بهِ اَزری واشرک هُ فی امری)۴۷ موسی عرض کرد: «پروردگارا!... واز اهل بیت من، یکی را وزیر ومعاون من قرار بده، که او برادرم هارون است، وبه وسیله ی او پشت مرا محکم کن، واو را در انجام دادن کارهایم با من شریک کن.».
علامه ی طباطبایی (رحمه الله) ذیل این آیات شریف چنین می فرماید:
«وزیر» از مادّه ی «وِزر» به معنای «بار سنگین» است. وزیر را از آن جهت وزیر نام نهادند که او سنگینی مسئولیّت ملک را تحمّل کرده وبه دوش می کشد... وموسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) بدان جهت از خداوند متعال درخواست وزیر کرد که مسئولیّت او دارای جوانب گسترده وپراکنده ای بود واو به تنهایی توانایی بر آمدن از عهده ی آن را نداشت، لذا نیازمند وزیری بود که او را یاری کرده ومقداری از مسئولیّت را بر عهده بگیرد وموسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) را پشتیبانی کند تا اندکی از سنگینی کار موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) کاسته شود.
در تأیید همین مطلب، جمله ی «اُشدُد بهِ ازری واشرکهُ فی امری» در ادامه ی آیات، به منزله ی تفسیر وبیانی است برای درخواست وزیر. این آیه، مسئولیّت وزیر را بیان کرده است.۴۸
این آیات، به صراحت، اهمّیّت جایگاه یاوران کارامد در مسیر پی ریزی یک حرکت ونهضتِ ضدّ شیطانی در برابر سردمداران ستم را بیان می کند وره پویان طریق هدایت بشری را به لزوم برخورداری از تشکیلاتی که توانایی بدوش کشیدن بخشی از مسئولیّت سنگین رهبری یک نهضت انقلابی را داشته باشد، متذکّر می شود.
۳- حضرت عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
حضرت عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) نیز در گردش همین قانون حتمی پروردگار، رویاروی قوم حق ناشناسِ یهود قرار گرفت وبرای پشت سرگذاشتن دشمنی های ایشان، ندای یارخواهی سرداد.
جمعیّت یهود که قبل از آمدن عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) طبق بشارت های پیامبر خویش حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، در انتظار ظهور مسیح بودند، هنگامی که ظهور وی را در تضاد با منافعِ جمعی از ستمگران بنی اسراییل دیدند، از او روی برگرداندند وتنها عدّه ای محدود، گرد او حلقه زدند.
عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) پس از دعوت مستدلّ ومتقَن، دریافت که گروه یهود اِصرار در مخالفت وانکار وکج روی دارند، لذا در صدد جمع آوری یاورانی بر آمد که پشتوانه ی حرکت انقلابی وی را تأمین کنند، یاورانی که هم خود پاک باشند ونورانی وهم برای بیرون کشیدن دیگران از مُرداب مهالک دنیوی کوشش کنند، لذا صدا زد:«(مَن انصاری اِلی الله)۴۹ کیست که از آیین خدا حمایت کرده واز من دفاع کند.». حواریون در پاسخ عرض کردند: «(نحن انصارالله)۵۰؛ ما یاوران خدا هستیم.»، ودر مسیر یاری مسیح (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) با دشمنان به مبارزه برخاستند، تا این که گروهی از بنی اسراییل به ایشان پیوسته وعدّه ای دیگر بر کفر خویش باقی ماندند. (فامنَت طائِفَه مِن بنی اِسرائیل وکفرَت طائفه)۵۱.
افزون بر این، خداوند تبارک وتعالی در ابتدای آیه ی چهاردهم سوره ی مبارک صف، تمام اهل ایمان را به یاری خویش فرا می خواند: (یا ا یُها الذین ءامَنُوا کُونُوا انصارالله)؛ ای اهل ایمان! یاران خدا باشید.
به راستی خداوندی که قِوام هر قدرتی به قدرت او بسته است، چرا ندای استنصار ویاری طلبی سر می دهد؟ آیا غیر از این است که اولیای برگزیده ی خدا که هدایت جامعه به دست ایشان است، با تکیه بر نیروی چنین یاورانی بار هدایت وسعادت انسان ها را به سر منزل مقصود می رسانند؟
بی تردید، قرآن مجید، با بیان این مطالب، در صدد پیوند دوران های گذشته با زمان حاضر است، ودر حقیقت، پیوند فکری وفرهنگی نسل حاضر را با گذشتگان، برای درک حقایق، لازم وضروری می داند؛ زیرا از ارتباط وگره خوردن این دو زمان (گذشته وحال) وظیفه ومسئولیّت آیندگان روشن می شود. در این آیات ونظایر آن ها، سنّت های خداوند در اقوام گذشته، خود نمایی می کند که هرگز جنبه ی اختصاصی نداشته وبه صورت یک سلسله قوانین حیاتی درباره ی همگان، گذشتگان وآیندگان، اجرا می شود.
۴- پیامبر اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)
با توجه به آن چه گذشت در می یابیم یکی از ویژگی های انقلاب های توحیدی، این است که در کنار موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، هارون را داریم، در پیرامون عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، حواریون را، ودر نهضت رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) افراد ساخته شده در دوران پنهانی وتنهایی را مانند علی مرتضی (علیه السّلام) که خداوند متعال در آیه ی چهارم سوره ی مبارک تحریم نقش وی در یاری کردن فرستاده ی خویش را متذکّر شده وفرموده:
(فاِن تَظاهَرا علیه فاِنّ الله هو مَولیه وجبریلُ وصالحُ المؤ منین والملائکه بعد ذالک ظهیر)؛ اگر شما دو زن بر آزار پیامبر اتّفاق کنید [هرگز بر او غلبه پیدا نخواهید کرد]؛ زیرا خدا، یار ونگهبان او است وجبریل امین ومردان صالح وبا ایمان وفرشتگان حق، یار ومددکار اویند.
به اتّفاق مفسران شیعه وسنّی، مصداق بارز ومستقیم «صالحُ المؤمنین» امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) است. گذشته از آن که نقش حیاتی آن حضرت در پشتیبانی رسول مکرم اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) در جنگها، درگیری ها، نشیب وفرازهای سخت وطاقت فرسای دوران خفقان مکه وروزهای پرالتهاب مدینه، بر کسی پوشیده نیست.
ج) نقش یاران در زندگانی امامان
در تاریخ امامان معصوم (علیهم السلام) نیز نیازمندی به چنین پشتوانه ای را به صورت متعدّد در دوره ی هر امامی مشاهده می کنیم. شواهد بسیاری وجود دارد که دلالت می کند بر این که اگر امامان (علیهم السّلام) پیروان نیرومند ویاران متعهد وکارایی داشتند، در برابر دشمنان دست به اقدامات نظامی می زدند وحکومت حقّ اسلامی را تشکیل می دادند، ولی این وظیفه را به طور نامعیّنی به تأخیر انداختند تا زمانی که فعّالیّت های فکری پیروان شان به بار بنشیند وترجمان آگاهی سیاسی ومذهبی آنان شود ودر همین مسیر، بالا خره، یکی از امامان معصوم (علیهم السّلام) قادر شود با ابزار نظامی، حکومت را به دست گیرد.
۱- حضرت علی (علیه السّلام)
در رابطه با حکومت حضرت علی (علیه السّلام) که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برپا نشد، در روایتی از فضل بن شاذان که به امام باقر (علیه السّلام) منتهی می گردد، چنین آمده است:
رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) به امیرمؤ منان علی (علیه السّلام) خطاب فرمود: «یا علی! اِن قریشاً ستُظهَر علی ما استَب طنَت ه وتجتمع کلمتُهم علی ظُلمک وقهرک. فاِن وَجدتَ اعواناً فجاهِدهُم، وَاِن لم تجد اعواناً فکُف یدک واَحقِن دَمَک؛ فاِنَّ الشهادَه مِن وَرائک. وَاعلَم انّ ابنی یَنتقِمُ مِن ظالمیک وظالمی اولادِک وشیعتک فی الدنیا، ویُعَذّبهم الله فی الاخِره عذاباً شدیداً.»؛ ای علی! همانا قریش، به زودی، علیه تو برخواهند خاست وبه خاطر ظلم وغلبه بر تو، دست به دست هم خواهند داد. اگر یاورانی یافتی، پس به جهاد با ایشان برخیز، واگر نیافتی کسانی را که تو را یاری کنند، پس دست نگهدار وخون خویش را حفظ کن. به درستی که شهادت، در انتظار تو است. بدان که فرزند من [مهدی (علیه السّلام)] از ستمگران بر تو وبر فرزندان وشیعیان ات در دنیا انتقام خواهد گرفت، وخداوند در آخرت ایشان را به عذاب سخت مبتلا خواهد کرد.
در این هنگام، سلمان فارسی از آن حضرت پرسید: «ای رسول خدا! (آن فرزندی که از دشمنان انتقام خواهد گرفت) کیست؟». حضرت فرمود:
التاسع مِن وُلدِ ابنی الحسین، یظهر بعد غیبتِهِ الطویله، فَیُعلِنُ امرَ الله ویظهر دین الله وینتقم مِن اعداء الله ویملا الا رض قسطاً وعدلاً کما مُلِئَت جوراً وظلماً۵۲ نهمین از فرزندان پسرم حسین (علیه السّلام) که بعد از غیبتی طولانی، آشکار می شود، پس امر خدا را ظاهر می گرداند ودین او را پیدا می سازد، واز دشمنان خدا انتقام می گیرد، زمین را پر از عدل وداد می کند، هم چنان که لبریز از ظلم وجور شده است.
به راستی چرا امیر المؤمنین (علیه السّلام) که خود «در کودکی، بزرگان وشجاعان عرب را به خاک افکند وشاخه های بلند درخت قبیله های بت پرستی را درهم شکست»۵۳ حال، برای ستاندنِ حق خویش، مأمور می شود که اگر یاوری پیدا کرد، اقدام کند؟
این حدیث شریف، به روشنی بیان می کند که مسئولیّت جلوگیری از ریخته شدنِ خون ولیٍّ خدا، بر عُهده ی انسان های لایق وکارامدی است که توانایی حفاظت از جان امام خویش را داشته باشند. در پرتو وجود چنین یارانی است که حجّت خدا مجالِ قد عَلَم کردن در برابر دشمنان دین خدا را خواهد یافت. در صورت فقدان این عنصر حیاتی از پهنه ی زندگی سیاسی ولیّ خدا، او، مأمور به سکوت است، حتّی در مقابل اساسی ترین انحرافات پدید آمده در مسیر سعادت بندگان خدا، که خلافت وجانشینی رسول خدا باشد.
به راستی، چرا آن علی(علیه السّلام) که به فرموده ی پیامبر اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) «اگر مردم شرق وغرب عالم در برابرش بایستند، بر همه ی آنان غلبه می کند۵۴ در خطبه ی یکصد وهشتاد ویکم نهج البلاغه۵۵، پس از یادِ مهدی موعود (علیه السّلام) لب به گلایه از اطرافیان خود می گشاید، با حال گریه دست بر محاسن سپیدش می زند وخاطره ی یاران با وفایش، عمّار وابن تّیهان وذوالشهادتین و... را زنده می کند؟ آیا پاسخ، جز این است که مردی چون علی (علیه السّلام) نیز برای دست یابی به اهداف بلند خویش، به یاورانی چون مالک اشترها که جان بر کف، در پی تحقق اهداف امام خویش هستند، نیازمند است؟
مرور خطبه های ۲۷ و۶۹ و۷۰ و۹۶ و۱۸۱ نهج البلاغه۵۶ ونیز دقّت در ماجراهای کوچک وبزرگ دوران حکومت امام اوّل (علیه السّلام) به ما می نمایاند که کمیِ اطرافیان لایق وکارامد، در کوتاهیِ عمر دولت آن حضرت تأثیر زیادی داشته است.
۲- امام حسن مجتبی (علیه السّلام)
تا کنون روشن شد که در هر انقلاب وحکومتی، پس از رهبری، جریان اصلی مقاومت واداره ی امور، بر عهده ی نیروهای مخلص وکارامدی است که بیش ترین فشار وبار حرکت را بر شانه کشیده وهسته ی مرکزیِ نظام را تشکیل می دهند.
آن چه از خلال روایات به دست می آید، این است که اگر امام دوم، حضرت حسن بن علی (علیهما السلام) اطراف خویش، چنین یاوران ومدیرانی را می یافت، دست از حکومت نوبنیان خویش نمی کشید. خیانت سه تن از سرلشکران آن حضرت وطاقت نیاوردن ایشان در مقابل سیم وزَرهای معاویه لعنه الله که در نهایت به ترک لشکرگاهِ امام خویش وپیوستن به سپاهیان دشمن منجر شد، از سختی امتحاناتی حاکی است که شیعیان برای نشان دادن میزان پایداری وصداقت خویش نسبت به حق با آن روبه رو هستند،۵۷ آزمایشاتی که حکم غربال مدعیان طرفداری از حجّت خدا را دارند، ودر صورت سربلند بیرون آمدن از آن، حجّت را بر ولیّ خدا، برای رویارویی با دشمنان تمام می کند.
مرور تاریخ زندگی امام حسن مجتبی(علیه السّلام) به ما نشان می دهد که عمده ترین علت در کناره گیری آن حضرت از میدان جنگ با معاویه لعنه الله، وواگذاری زمام حکومت به وی، نداشتن یاران با وفایی بود که آن امام مظلوم(علیه السّلام) را در مقابل دشمن نصرت دهند.
حضرت حسن بن علی(علیهما السّلام) در کلامی نورانی علت قبول صلح را چنین بیان می فرماید: وَالله ما سلمتُ الا مر اِلیه اِلاّ انّی لم اجِد انصاراً، ولو وَجدَتُ انصاراً لقاتَلتُهُ لیلی ونَهاری...۵۸ به خدا سوگند! من کار را به معاویه واگذار نکردم مگر به این دلیل که یاور نیافتم، واگر می یافتم کسانی را که یاری ام می کردند، در طول شب وروزام با او می جنگیدم.
۳- امام حسین (علیه السّلام)
تأثیر فراوان برخورداری از یاران کارامد وهواداران استوار گام ومخلص، تا آن جاست که در بررسی تاریخ حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) به این نتیجه می رسیم که وجود چنین یارانی، در ورود آن حضرت به میدان خونین دفاع از اصول شریعت، ایفا کرده است.
در نقلی، مهم ترین دغدغه ی جناب عقیله ی بنی هاشم حضرت زینب کبری (علیها السلام) که در شب عاشورا، در رابطه با یاران امام حسین (علیه السّلام) بروز کرده، او، به آن حضرت عرض می کند:
اخی! هل استعلمتَ مِن اصحاب نیّاتهم؟ فاِنّی اخشی ان یسلموک عند الوثبه واصطکاک اسنه؛ برادر جان! آیا از مقاصد ونیّت های یاران ات آگاهی پیدا کرده ای؟. من از آن می ترسم که ایشان تو را در سختی جنگ رها کنند.
سیدالشهداء (علیه السّلام) در پاسخ، گریست وفرمود:
اما وَاللهِ! – لقد نهرتُم وبَلَو تُهم ولیس فیهم الا شوَش الا قعسَ، لَیستأنِسوُنَ بالمَنّیه دونی استیناس الطفل بِلَبنِ اُمّه؛ ۵۹ به خدا سوگند! من ایشان را از خودم راندم وآزمایش کردم. در میان آنان، کسی که مُتکبر وفراری از کار باشد، نیست. به درستی که اُنس ایشان به کشته شدن در رکاب من، بیش تر است از اُنس طفل شیرخوار به شیر مادر.
آزمایش اطرافیان از سوی حضرت امام حسین (علیه السّلام)، حاکی از رابطه تنگاتنگ نحوهِ تصمیم گیری رهبر با موقعیت روحی وروانی واخلاقی واعتقادی یاران است. همان گونه که اعلامِ برداشتن بیعت از ذمّه اطرافیان در منازل مختلفِ سفر به کربلا، به خصوص در شب عاشوراء، خبر از آن می دهد که سیدالشهداء (علیه السّلام) به طور مستمر، در پی پاکسازی اطرافیان خود بودند تا در نهایت کسانی به عنوان یار در کنار آن حضرت باقی بمانند که ناب ناب ودر بالاترین درجه خلوص باشند.
در بیان دیگری، آن حضرت یاران خویش را چنین توصیف می کند:
فاِنّی لا اعلم اصحاباً اوفی ولاخیراً مِن اصحابی۶۰ به درستی که من، یاران وهمراهانی با وفاتر وبهتر از اصحاب خویش نمی شناسم.
این، خود، نشانه ی آن است که بودن ونبودن چنین اصحابی، در تصمیم سازی برای رهبری یک نهضتِ پایدار، بسیار حایز اهمّیّت است. به درستی که عدم وجود یارانی جان بر کف در اطراف حضرت حسن بن علی (علیهما السلام) باعث شد تا حضرت اش رویاروییِ نظامی با معاویه لعنه الله را که به منزله ی به کارگیری آشکار تمام قوا برای ریشه کنی باطل وپی ریزی وحفاظت از حکومت حق است، امری نابه جا به شمار آورد، ودر مقابل، وجود همین یاران، هر چند اندک، پیرامون حضرت حسین بن علی (علیهما السلام)، عاملی مهم گشت تا قیام به شمشیر بهترین راهِ احیای آیین رو به اُفولِ اسلام ناب به حساب آید.
به راستی، آیا یاران حضرت مهدی (علیه السّلام) می توانند کم تر از یاوران سیدالشهداء (علیه السّلام) باشند که ظهر عاشورا، جسم خویش را سپر تیرهای بلا کردند تا حجّت خدا، در امنیّت، به اقامه ی نماز بپردازد؟
ضرورت عبرت آموزی از عمل کرد پیشینیان، طرح این پرسش را بایسته می کند که آیا اگر اهل کوفه به جای پایمال نمودن بیعت خویش با سبط پیامبر اکرم(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، حضرت امام حسین(علیه السّلام)، بر عهد خویش درباره ی یاری آن حضرت، ثابت واستوار باقی می ماندند، آیندگان شاهدِ رقم خوردنِ صفحات تاریخ با چه محتوا ومطالبی بودند؟
۴- امام صادق (علیه السّلام)
بعد از شهادت امام سوم (علیه السّلام) نیز امامان دیگر، از این رکن اساسی غافل نبودند وبر حسب اقتضای زمان، در صدد تربیّت مُهره هایی بر آمدند تا در صورت تشکیل دولت حق الهی، ایفای نقش کنند وتوانایی عهده گیری بخشی از مسئولیّت نهضت را داشته باشند.
این برنامه، به طور پنهانی ادامه داشت تا آن که توقّع زود هنگام برخی از یاران امام صادق (علیه السّلام) در برپایی حکومت ناب اسلامی به دست آن حضرت، سبب شد تا حضرت اش ضمن پرده برداری از این استراتژی، ناکاراییِ اطرافیان را علّتی مهم در عدم تشکیل حکومت اصیل توحیدی به دست خویش برشمارَد.
در روایتی، وقتی که برخی از اصحاب امام ششم (علیه السّلام) به آن حضرت ابراز محبّت کردند وبا بیان کثرتِ جمعیّت شیعیان، به صورت کنایه، از زمان قیام آن حضرت وتشکیل حکومت حق الهی می پرسند امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
«اما لوکَمُلَت العدّه الموصوفه ثلاثمئه وبضعه عشر، کان الذی تریدون...»۶۱؛ آگاه باش! هرگاه آن عدّه ی وصف شده [که توانایی یاری ما را، در تشکیل دولت الهی دارند] به سیصد واندی نفر برسند، آن زمان، آن چه شما در خواست می کنید، محقّق خواهد شد.
در روایت دیگری، هنگامی که سُدیر صیرفی وارد بر امام صادق (علیه السّلام) شده وعرض کرده: «وَاللهِ ما یَسعُکَ القعود؛ به خدا سوگند! اکنون زمان نشستن شما نیست [بلکه باید قیام کنید وحکومت تشکیل دهید]»، آن حضرت، علّتِ این سخن سدیر را جویا می شود. وی در پاسخ می گوید: «لکثره موالیک وشیعَتِک وانصارک. وَاللهِ! لوکانَ لا میرالمؤ منین (علیه السّلام) مثل ما لک مِن الا نصار والموالی والشیعه، ما طَمعَ فیه تَیمٌ ولاعُدیّ؛ به خاطر فراوانی دوست داران وپیروان ویاوران شما. به خدا سوگند! اگر امیرالمؤ منین (علیه السّلام) به اندازه ی شما کمک کار ودوست دار وپیرو داشت، هرگز قبایل قریش (تیم وعدی)۶۲ در خلافت وحکومت طمع نمی کردند».
امام صادق (علیه السّلام) در ادامه، از تعداد یاران وموالیانی که سُدیر از آنان سخن می گفت، پرسید. او در پاسخ می گوید: «تعداد آنان، صدهزار نفر است». حضرت با تعجّب به گفته وی می نگرد، ولی او در جواب می گوید: «بلکه دویست هزار نفر» ودر ادامه، برای تأکید بر این تخمین خویش اضافه می کند: «بله؛ حتّی نیمی از مردم دنیا از یاران شما هستند.». امام صادق (علیه السّلام) در پاسخ سدیر می فرماید: «بر تو است که به همراه ما به «ینبع» [نام روستایی در نزدیکی مدینه] بیایی»... در دنباله ی حدیث، سدیر می افزاید:
به همراه حضرت رفتم تا آنکه وقت نماز در سرزمینی پیاده شدیم. امام صادق (علیه السّلام) در این هنگام، نگاهی به جوانی که در آن نزدیکی بُز می چراند، افکند وفرمود: «یا سدیر! وَاللهِ! لوکانَ لی [شیعه] بعددِ هذهِ الجدیان ما وسعِنی القعود؛ ای سدیر! به خدا قسم! اگر پیروان من به تعداد این بُزها بودند، بر پای نمی نشستم [وقیام می کردم].
سدیر می گوید: «بعد از تمام شدنِ نماز، حیوانات آن گلّه را شمردم ویافتم که عدد آن ها از هفده تجاوز نمی کند!».۶۳
آن چه از این روایت شریف به روشنی قابل استفاده است، این است که سدیر صیرفی، با نگاه سطحی خویش به جامعه ی آن روز، عامل اساسی در قیام مسلّحانه وپی ریزی حکومت ظلم ستیز توحیدی را فقط برخورداری از مقبولیّت مردمی وپشتیبانی ظاهری توده ها می دانست: در حالی که از نگاه نافذ امام صادق (علیه السّلام)، مهم تر از چنین زمینه ی مردمی، در اختیار داشتن مُهره های کلیدی ونیروهای مشکل گشایی است که در مواقع ومراحل حسّاسِ نهضت، رهبری را از قرار گرفتن در بن بست برهانند وبا کارسازیِ به موقع، سنگینی مسئولیّت های مختلف اجرایی را از دوش پیشوای قیام می کاهند.
یاورانی که از ایشان سخن گفته می شود، انسان هایی هستند وارسته که بر اساس عقاید استوار خویش، سرپرستیِ امام معصوم (علیه السّلام) را ناشی از ولایت الله بر تمامی موجودات می دانند هیچ چیزی را بر امر امام خود مقدّم نمی دانند، سعادت را در گروِ رضای او یافته اند، واز خود در برابر اراده ی معصوم (علیه السّلام) تدبیری ارائه نمی دهند ودر کار او چون وچرا نمی کنند.
این، نکته ای است که در روایت سهل بن حسن خراسانی، از امام صادق (علیه السّلام) به روشنی، نمایان است.
وی هنگامی که به آن حضرت عرض می کند: «چه چیز شما را واداشته تا آن که از حق مسلّمِ خویش (حکومت) باز بنشینید؟ در حالی که صد هزار شیعه ی پا در رکاب وشمشیر زن در اختیار شماست؟»، امام صادق (علیه السّلام) دستور می فرمایند تا تنور آتش را روشن کنند، وقتی شعله ی آتش برافروخته شد، حضرت به او دستور می دهند که وارد تنور شود! او که گمان کرده بود، امام (علیه السّلام) از سخنان اش غضب ناک شده وقصد مجازات اش را دارد، عرض می کند: «آقا! مرا ببخشید! به آتش عذاب ام نکنید!»، در همین وقت، هارون مکّی در حالی که کفش هایش را به دست گرفته بود وارد می شود وخدمت امام خویش سلام عرض می کند. حضرت بدون هیچ مقدّمه ای به او می فرماید: «کفش هایت را بگذار ودرون تنور بنشین!». هارون مکّی نیز بدون هیچ گونه درنگ وپرسشی، این کار را انجام می دهد. امام (علیه السّلام) در این حال به گفت وشنودِ خود با مرد خراسانی ادامه می دهد ومطالبی را درباره ی خراسان به او می فرمایند که گویا از نزدیک در جریان آن ها بوده است. پس از آن، رو به سهل بن حسن خراسانی کرده ومی فرماید: «برخیز وداخل تنویر را بنگر!». او می گوید: «هنگامی که به درونِ آتشِ در حال زبانه کشیدن نگاه کردم، هارون را در حالی دیدم که چهار زانو نشسته بود وبا دیدن ما سلام می کند». در این وقت امام صادق (علیه السّلام) از مرد خراسانی می پرسد: «در خراسان، چه تعداد مثل این شخص می شناسی». سهل در پاسخ می گوید: «به خدا قسم! یک نفر هم این گونه نداریم.». در این هنگام حضرت می فرمایند:
اما اِنّا لا نخرج فی زمانٍ لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا! نحن اعلم بالوقت!۶۴ (آگاه باش! ما، در زمانی که پنج تن یاور وکمک کار پیدا نکنیم، قیام نمی کنیم! [آری] ما آگاه تریم که وقت قیام چه زمان است!».
مشاهده می شود که در این روایت، امام ششم (علیه السّلام)، فقط، امثال هارون مکی را لایق وشایسته ی معاضدت ومددکاری ویاری خویش می داند، یعنی انسان هایی که به دستور امام (علیه السّلام) همانند دستور خدا توجّه می کنند وبه همین جهت، پیش از آن که دشواری امر مولایشان در نظرشان جلوه کند، مقام رفیع وبلندِ امر کننده، نظرشان را جلب می کند وهیچ گاه، راضی به زمین ماندنِ دستور امام خویش نمی شوند.
نکته ی دیگری که شاید بتوان از این حدیث استفاده کرد، این است که مرد خراسانی، با نگاه سطحی خویش، فقط تعداد انسان هایی را که بدون به میان آمدن پای امتحان، دم از یاری اهل بیت (علیهم السّلام) می زدند، دیده بود. در حالی که امام صادق (علیه السّلام) به او فهماند که نه تنها امر برپایی حکومت به دست حجت خدا، بدون امتحان وجداسازی وغربال یاوران با وفا از دیگران، تحقّق نمی یابد، بلکه در این وادی، امتحانی سخت ودشوار صورت خواهد گرفت.
۵- حضرت مهدی (علیه السّلام)، (علت غیبت، مانعِ ظهور)
تا کنون با آن چه گذشت، روشن شد که سنّت قطعی الهی چه در میان پیامبران وچه در میان امامان معصوم (علیهم السّلام)، چنین استوار شده که هر پیشوای عادلی برای پیشبرد اهداف اش نیازمند به یاورانی است که پشت گرمی رهبر خویش را فراهم کنند؛ به گونه ای که آن رهبر، ایشان را تکیه گاه خویش بداند، اکنون باید بگوییم، رهاورد بررسیِ احادیثی که علّت یا علت های غیبت امام دوازدهم (علیه السّلام) را بیان می کند، به ما نشان می دهد که یکی از بارزترین علّت های عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خویش است. این، نشانه ی آن است که امام زمان (علیه السّلام) نیز در زمانی قیام می کند که این مانع از میان برداشته شده باشد؛ چرا که اگر حضرت مهدی (علیه السّلام) پیش از برطرف شدنِ این مانع، ظهور کند، یقیناً، مورد آزار واذیّت دشمنان قرار می گیرد وهمان عاقبتی که دیگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم (علیه السّلام) هم خواهد بود.
در حدیثی، زراره، یکی از یاران امام صادق (علیه السّلام) می گوید: امام ششم (علیه السّلام) فرمود: «امام قائم (علیه السّلام) پیش از ظهور خویش، مدّتی از چشم ها غایب خواهد شد.». عرض کردم: «علّت آن چیست؟». فرمود: «یخاف القتل»؛ بر جان خویش بیمناک است».۶۵
در روایت دیگری، زمان پایان خوف وپنهان شدن آن حضرت از دید صاحبان قدرت، به وقتی موکول شده که اذن بر نصرت ویاری اش از جانب خداوند متعال مورد تأیید قرار گرفته باشد.۶۶
در کنار هم قرار دادن این احادیث، به ما می نمایاند که نبودن اصحاب لایق وکارامدی که مسئولیّت حفاظت از جان امام دوازدهم (علیه السّلام) ویاری ونصرت وی در اوج تشکیل حکومت جهانی را بر عهده بگیرند، مانع اساسی در غیبت آن حضرت است.
مرحوم شیخ طوسی، بعد از آوردن روایات، این چنین، می افزاید:
ولمِثل ذالک اختفی رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فی الشعب تاره واُخری فی الغار وقعداءمیرالمؤ منین (علیه السّلام) عن المطالبه بحقّه۶۷؛ به خاطر خوف از قتل بود که رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) زمانی به شعب پناه برد وهنگامی هم در غار مخفی شد، وبه همین دلیل بود که امیرالمؤ منین (علیه السّلام) از مطالبه وستاندن حق خویش صرف نظر کرد.
به راستی، آیا رفع این مانع، یعنی زایل شدن خوف امام دوازدهم (علیه السّلام) بر جان خویش، قبل از فراهم آمدن یاران با وفا وکارامدی که میثاق بر پاسداری از آن حضرت بسته باشند، با ایثار وجانبازی خویش، دشمنان را از اطراف امام زمان (علیه السّلام) پراکنده کنند وبا شجاعت وسلحشوری از آن حضرت دفاع کنند، ممکن خواهد بود؟ در حدیثی، امام سجاد (علیه السّلام)، این نکته را مورد تاءیید قرار داده، فرموده:
... ثم یخرج الی مکّه والناس یجتمعون بها... فیقوم هو بنفسِهِ، فیقول: «ایّها الناس! انا فلان بن فلان؛ انا ابن نبی الله؛ ادعوکم الی ما دعاکم اِلیه نبی الله.»، فیقومون اِلیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثمئه وینیف علی الثلاثمئه فیمنعونه منه...۶۸؛ پس از آن که امام زمان (علیه السّلام) به سوی مکه روانه گشته ومردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند... حضرت ایستاده ومی فرماید: «ای مردم! من، فلانی فرزند فلانی هستم. من، پسر نبی خدا هستم. شما را به سوی آن چه پیامبر خدا بدان خواند، فرا می خوانم.». در این هنگام، عدّه ای بر می خیزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سیصد واندی از یاران حضرت مهدی (علیه السّلام) مانع این کار شده [واز آن حضرت حفاظت می کنند].
این نکته، در احادیثی که از طرق اهل سنّت به ما رسیده، نیز مورد اشاره قرار گرفته است. در حدیثی، محمّد بن حنفیه می گوید: نزد حضرت علی (علیه السّلام) بودیم که مردی درباره ی حضرت مهدی (علیه السّلام) از آن حضرت پرسید. امیرالمؤ منین (علیه السّلام) در پاسخ فرمود:
... ذاک یخرج فی آخر الزمان. اِذا قال الرجل: «الله! الله!»، قُتل، فیَجمعُ الله تعالی له قوماً...۶۹؛ او، در آخر الزمان خروج می کند، هنگامی که آن مرد بگوید: «خدا! خدا!»، به قتل می رسد، امّا خداوند متعال برای [دفاع از] او گروهی را جمع می کند.»
در این رابطه مرحوم شیخ طوسی، در ابتدای فصل پنجم از کتاب الغیبه که درباره ی علّت غیبت امام زمان (علیه السّلام) نوشته شده است، چنین می فرماید:
هیچ علّتی مانع از ظهور آن حضرت نیست، مگر خوف وبیم ناکی وی بر جان خویش؛ چرا که اگر هر عاملی غیر از این در میان بود، هرگز جایز نبود که امام زمان (علیه السّلام) از دیده ها مخفی بماند، بلکه بر او بود که مشقّت ها واذیّت ها را تحمّل کند؛ زیرا، جایگاه ومقام امامان وانبیاء (علیهم السّلام) نزد خداوند با به جان خریدن سختی ها رفیع وبلند می گردد.۷۰
این نکته، از منظر دانشمندان دیگری مانند سید بهاءالدین نجفی، نویسنده ی کتاب «منتخب الا نوار المضیئه» مخفی نمانده است. او نیز در این باره می گوید:
از آن جا که ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) سبب برپایی حدود واجرای بسیاری از احکام می شود، وغیبت ونهان بودن وی باعث تعطیل شدن وکنارماندن بسیاری از حدود شریعت پیامبر اسلام(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) شده است، پی می بریم که سبب اصلی در غیبت آن حضرت از ناحیه ی خداوند متعال وامام زمان (علیه السّلام) نیست؛ چرا که در این صورت، لازم میآمد که خدا وامام (علیه السّلام)، واجبی را که همان اقامه ی حدود واجرای دستورات اصیل اسلامی است ، ترک کرده باشند وچنین چیزی برایشان محال است. بنابراین، باید بگوییم، سبب اساسی در مخفی بودن امام عصر (علیه السّلام) از دیده ها، نبودن یاور وصلاحیّت نداشتن جامعه ونسل حاضر برای پذیرش آن امام همام است.۷۱
در روایتی ذیل این آیه ی شریف (یا ایّها الذین ءامنوُا مَن یرتد منکم عن دینِه فسوف یأتِی اللهُ بقومٍ یحبُّهم ویحبُّونه اذلّه علی المؤ منین اعِزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولایخافون لومه لائم ذالک فضلُ الله یؤتیهِ مَن یشاء والله واسع علیم)۷۲
امام صادق (علیه السّلام) چنین می فرماید:
صاحب این امر [حضرت مهدی (علیه السّلام)] در پرتو این آیه، در حمایت چنین یاران آگاه ودلاور محفوظ می ماند.۷۳
این روایت شریف، در ضمن آن که ویژگی های یاران امام دوازدهم (علیه السّلام) را در پرتو آیه ی فوق مورد اشاره قرار می دهد، یکی از وظایف مهم وغیر قابل اغماض ایشان را حمایت وحفاظت از حضرت مهدی (علیه السّلام) برمی شمرد وآن را مورد تأکید قرار می دهد.
به راستی، امام موعود، انقلاب خویش را با یاری کدامین یاوران آغاز می کند وبا پشتیبانی چه مردانی حکومت خویش را استمرار می بخشد؟ آیا او که آخرین ذخیره ی خدا ویگانه منجی بشریت است، می تواند به امید یارانی که «همچون یاران علی (علیه السّلام) از مردانگی جز صورت وقیافه ای را به ارث نبرده بودند ودر صفت به کودکان بی خرد می ماندند ودر حقیقت همانند عروسان حجله نشین بودند»۷۴، قیام کند؟
مهدی (علیه السّلام) که قیام خویش را در نهایت عزّت واقتدار آغاز می کند وبا هدف گسترش آیین خدا در پرتو حکومت بلا منازع الهی ادامه می دهد، دشمنانی کینه توزتر از خوارج، مکّارتر از معاویه لعنه الله وقدرت مندتر از عمرو بن عبدُ ود پیش روی دارد در این میدان، نیازمند یاورانی است که در شجاعت وبصیرت وشیفتگی، مانند مالک وعمّار ومیثم باشند، کارگزارانی که بازوان اجرایی حکومت اش باشند وعاملان اقامه ی عدل وبسطِ شریعتِ حیات بخش الهی در جامعه. شایستگی، توانمندی، استوار گامی وسلامت رفتاری آنان، بی گمان، مهم ترین نقش را در سامان یابی جامعه ی پس از ظهور در ابعاد مختلف ایفا خواهد کرد. به جهت کارایی، نیرومندی، شکست ناپذیری وجمع شدن بسیاری از اوصاف والای اخلاقی واعتقادی در ایشان، هنگامی که امام زمان (علیه السّلام) ظهور می کند، یاران اش را نه فقط با نامِ یار ویاور که با عنوان «خاصّان، ونزدیکان ارج وقرب دار» برای یاری خویش فرا می خواند.
در حدیث مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) این طور آمده:
... فیصرخ صرخه فیقول! «یا معاشر نقبایی واهل خاصّتی ومَن ذخرهم الله لنُصرتی قبلَ ظهوری علی وجهِ الا رض! ائتونی طائعین...؛۷۵ ای گروه نزدیکان من وای خاصّان من وای کسانی که خداوند برای یاری من، بر روی زمین پیش از ظهورم، ذخیره شان کرده بود! با رغبت نزد من آیید...».
نکته ی جالب توجه دیگری که در این حدیث شریف نمایان است، ونباید مورد غفلت قرار گیرد، این است که از عبارت: «وَمن ذخرهم لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الا رض» چنین استفاده می شود که یاران امام زمان، باید پیش از ظهور ودر دوران غیبت ساخته شوند. از این رو، زمان پیش از ظهور را باید فرصت تکامل روحی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی شیعیان در جهت آمادگی برای یاری امام دوازدهم (علیه السّلام) دانست.
این نکته، با بررسی احادیثی که در این باره به دست ما رسیده اند، تکمیل می شود؛ چرا که در برخی از روایات، ساعت ظهور آن مُصلح کلّ، چنین گزارش شده است که آن حضرت قبل از آن که کنار کعبه برود وبا تکیه بر آن، باصدای دل آرای خود، آغاز حکومت وقیام خویش را به گوش جهانیان برساند، در مکانی به نام «ذی طوی» در انتظار آن سیصد وسیزده یارِ خاصّ اش، توقّف می کند وبعد از آمدن وپیوستن ایشان به امام خویش، امام مهدی (علیه السّلام) به همراه آنان به کنار کعبه رفته وظهور وبروز خویش را اعلام می کند.۷۶
علاوه بر آن، حضرت اش، دست به هیچ گونه اقدام نظامی نخواهد زد، مگر آن که حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در رکاب برای سپاهش جمع شوند.۷۷
تمامی این روایات ومطالب گهر بار نهفته در لابه لای احادیث، به ما می نمایاند که از جمله عوامل اساسی وغیر قابل چشم پوشی در تشکیل یک حکومت جهانی که قصد بنیان کنی ریشه های ظلم وفساد وپی ریزی نظام آرمانی تمام اولیای خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخورداری از یاورانی کارامد، استوار گام، نستوه، جان بر کف است که در جریان مبارزه با سران کفر وطغیان وستم ودگرگون ساختن اوضاعِ نابه هنجار جامعه ی بشریِ پیش از ظهور، از یگانه ذخیره ی الهی بر روی زمین حفاظت وحمایت، واو را در رسیدن به اهداف اش یاری کنند.
افزون بر این باید در نظر داشت که وظیفه ی این یاران، منحصر به روزهای نخستینِ قیام امام زمان (علیه السّلام) که سپاهیان حضرت اش در گیر ودارِ مبارزه با سردمداران ستم پیشه ی جهان هستند، نمی شود، بلکه ایشان، بعد از برپایی واستقرار حکومت عدل الهی در سرتاسر گیتی، در ادامه ی فعّالیّت های شبانه روزی خویش، اداره وسرپرستی بخشی از جامعه ی پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت ودر حقیقت، به منزله ی بازوان اجرایی حکومت امام دوازدهم (علیه السّلام) خواهند بود.
در حدیثی امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
گویا، امام قائم (علیه السّلام) را بر فراز منبر کوفه مشاهده می کنم که سیصد وسیزده تن از یاران اش، به تعداد جنگاوران بدر، پیرامونش را گرفته اند. این یاران، پرچمداران وحاکمان بر مردم در زمین از جانب خدا هستند.۷۸
در حدیث دیگری نیز امام سجّاد (علیه السّلام) چنین می فرماید:
اِذا قام قائمنا اذهب الله (عزَّ وجلَّ) عن شیعتنا العاهه وجعل قلوبهم کزبرالحدید وجعل قوّه الرجل منهم قوّه اربعین رجلاً ویکونون حکّام الا رض وسنامها۷۹؛ هنگامی که قائم ما اهل بیت (علیهم السّلام)، قیام کند، خداوند متعال، حزن واندوه را از شیعیان ما برمی دارد ودل های ایشان را [در ایمان] پولادین می کند، ونیروی یک مرد از ایشان را به ازای چهل مرد قرار می دهد. ایشان هستند که حاکمان بر روی زمین.
بنابراین، بر منتظرانی که امید ظهور مهدی آل محمد (علیهم السّلام) را روشنایی بخشِ دیدگان وحیات بخش قلب هایشان قرار داده اند، واجب است که خط مشی انتظار خویش را از میان دستور ورهنمون های امامان هدی (علیهم السّلام) پیدا کرده وسرمایه ی عمر خویش را در راهی صرف کنند که به طور قطع ویقین، به پی ریزی وبرپایی حکومتِ امید دل ها ومصلح دنیا می انجامد.

پى نوشت ها:
سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار - شماره 7

۱. آل عمران: ۱۴۰.
۲. مجادله: ۲۱-۲۰.۳. انبیا: ۱۸.
۴. فرهنگ معین، فرهنگ عمید.
۵. معجم الوسیط، العین، مقاییس اللغه، ذیل ماده وطیء.
۶. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷.
۷. مصباح اللغه، مقاییس اللغه.
۸. روم: ۴۴.
۹. کهف: ۱۰.
۱۰. (قد خلت مِن قبلکم سنن فسیروا فی الا رض فانظروا کیف کان عاقبه المکذّبین) آل عمران: ۱۳۷؛ احزاب: ۳۸؛....
۱۱. نجم: ۴۱-۳۹.
۱۲. کافی، ج ۱، ص ۱۸۳؛ بحار، ج ۲، ص ۹۰؛ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۵۴.
۱۳. الغیبه، نعمانی، باب ۱۱، ح ۳، ص ۲۸۳.
۱۴. امیر المؤمنین۷ در خطبه ی ۹۷ نهج البلاغه خطاب به یاران خویش چنین می فرماید: «والذی نفسی بیده! لیظهرَن هؤ لاء القوم علیکم، لیس لانهم اءولی بالحق منکم ولکن لاًسراعِهِم اًلی باطل صاحبهم وابطائکم عن حقّی.».
۱۵. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۲، ص ۴۰۸.
۱۶. الغیبه، نعمانی، باب ۱۷، ص ۴۲۴.
۱۷. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۷، ص ۴۱۱.
۱۸. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۵، ص ۴۰۹.
۱۹. آل عمران: ۱۲۵ (بلی اًن تصبروا وتتّقوا ویاءتوکم من فَورهم هذا یمددکم ربّکم بخمسه آلاف من الملائکه مسوّمین) وآیات دیگر.
۲۰. الغیبه، نعمانی؛ ص ۲۹۱، باب ۱۱، ح ۱۴.
۲۱. الغیبه، طوسی؛ ص ۴۲۶، فصل ۷، ح ۴۱۳.
۲۲. حضرت علی، علیه السلا م، در خطبه ی ۲۰۱، نهج البلاغه، درباره ی قوم ثمود چنین می فرماید: «ایّها الناس! اِنّما یجمع الناس الرضی والسُّخط وانّما عَقَر ناقه ثمود رجل واحد، فعَمهُم الله بالعذاب، لمّا عمّوه بالرّضی، فقال سبحانه: (فعقروها فاءصبحوا نادمین)».
۲۳. مَن قَتَل نفساً بغیر نفسٍ او فَسادٍ فی الا رض فکأنّما قَتَل النّاس جمیعاً هر کس انسانی را بدون قصاص یا بی آنکه فسادی در زمین کرده باشد، بکشد، چنان باشد که همه مردم را کشته.
۲۴. انّ اءوّل بیعه جرت فی الاِسلام، بیعه عقبه الا ولی. اخبر عنها عباده بن الصامت وقال: «وافی موسم الحج من الا نصار اثنا عشر رجلاً ممن اسلم منهم فی المدینه.» وقال عباده: «بایعنا رسول الله بیعه النساء وذالک قبل ان یفترض علینا الحرب، علی ان لانشر ک بالله شیئاً، ولانسرق، ولانزنی، ولانقتل اولادنا...». معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج ۱، ص ۱۹۶ (به نقل از سیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۴۰ – ۴۲).
۲۵. روی کعب بن مالک وقال: خرجنا من المدینه للحج وتواعدنا مع رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) العقبه، اواسط ایام التشریق... فتکلّم رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فتلا القرءان ودعا الی الله ورغب فی الاسلام.». ثم قال: «اُبایعکم علی ان تمنعونی ممّا تمنعون نسائکم وابنائکم.». فأخذ البَراء بن معرور بیده ثم قال، «نعم والذی بعثک بالحق لنمنعن ممّا نمنع به اُزُرَنا. فبایعنا یا رسول الله فنحن والله اءهل الحروب». معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج ۱، ص ۱۹۷ (به نقل ازسیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۴۷ – ۵۶).
۲۶. الاحتجاج، طبرسی، ج ۱، ص ۲۰۹.
۲۷. نهج البلاغه، خ ۳، (شقشقیه)
۲۸. عقدالدرر، ص ۱۶۷، باب الخامس؛ کنزالعمال، ج ۷، ص ۱۸۶؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ۱۳۶۸ – باب خروج المهدی، من کتاب الفتن.
۲۹. بحارالا نوار، ج ۵۲، ص ۱۱۰؛ بحارالا نوار، ج ۵۲، باب ۲۲، ح ۷ و...
۳۰. عقدالدرر، ص ۹۴.
۳۱. مراجعه شود به خطبه ۳ (شقشقیه)، نهج البلاغه.
۳۲. عقدالدرر، ص ۹۶ وص ۱۴۲، باب الرابع؛ سنن الدّانی، ابوعمروالدّانی؛ لوحه ۸۵ و۹۵.
۳۳. ملاحم وفتن، سید بن طاووس؛ باب ۶۳، ص ۱۳۹؛ معجم احادیث الاِمام المهدی (علیه السّلام)، ج ۱، ص ۴۷۸، ح ۳۱۹ (با کمی تفاوت).
۳۴. عقدالدرر، ص ۲۰۲.
۳۵. همان مدرک، ص ۸۳.
۳۶. همان مدرک، ص ۱۱۳، باب ۴.
۳۷. عقدالدرر، ص ۷۳.
۳۸. عقدالدرر، ص ۹۴.
۳۹. عقدالدرر، ص ۷۳.
۴۰. معجم الملاحم والفتن، ج ۴، ص ۳۵۲ (به نقل از الملاحم، سید بن طاووس، ص ۷۰، باب ۱۴۶)؛ مهر بیکران، ص ۵۱.
۴۱. احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص – بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
۴۲. (انزل مِن السّماء ماءا فَسالت اءودیه بِقَدَرِها) رعد: ۱۷.
۴۳. بحارالا نوار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۸۲، ص ۳۰۷ – ۳۰۸.
۴۴. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۷؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۶۰، ح ۶۳۲.
۴۵. عقدالدرر، ص ۹۸.
۴۶. لازم به اضافه است، در روایاتِ رسیده از جانب اهل بیت(علیهم السلام)، تأویل این آیه شریفه، یاران امام زمان(علیه السّلام)، ذکر شده اند.
۴۷. طه: ۳۰.
۴۸. المیزان، طباطبایی، محمد حسین؛ ج ۱۴، ص ۱۴۶ – ۱۴۷.
۴۹. صف: ۱۴.
۵۰. صف: ۱۴.
۵۱. صف: ۱۴.
۵۲. چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان، علی اکبر مهدی پور، ص ۴۱ (به نقل از مختصر اثبات الرجعه، ح سوم؛ کفایه المهتدی، برگ ۲۱، منتخب کفایه المهتدی، ص ۱۱۵.
۵۳. نهج البلاغه، خ ۱۹۲؛ بحارالا نوار، ج ۳۳، ص ۲۳۳؛ صحیح مسلم، ج ۱۵، ص ۱۷۸: «اءنا وضعتُ فی الصغر بکلاکِلِ العرب وکسرتُ نواجِمَ قرون ربیعه ومُضَر».
۵۴. «والله! – یا علی! – لو بارز اهل الشرق والغرب لقتلتهم جمیعاً.» سفینه البحار، ج ۴، ص ۳۹۷، مادّه ی «شجع»
۵۵. براساس نهج البلاغه فیض الاسلام.
۵۶. همان.
۵۷. در منابع روایی، احادیث متعددی پیرامون تمحیص وامتحان شیعیان در زمان غیبت نیز وارد شده که جهت اطلاع رجوع شود به غیبت نعمانی، ص ۲۸۹، باب ۱۲.
۵۸. بحار الانوار ، ج ۴۴، ص ۱۴۷، احتجاج، ج ۲، ص ۷۱.
۵۹. موسوعه کلمات الاًمام الحسین (علیه السّلام)، ص ۴۰۷؛ مقتل الحسین (علیه السّلام)، مقرّم، ص ۲۶۲.
۶۰. موسوعه کلمات الاًمام الحسین (علیه السّلام)، ص ۳۹۴.
۶۱. الغیبه، نعمانی، ص ۲۹۶، باب ۱۲، ح ۴.
۶۲. لازم به توضیح است که ابوبکر از قبیله تیم وعمر از قبیله عدی بوده است.
۶۳. اعلام الدین، دیلمی، ص ۱۲۳؛ کافی، ج ۲، ص ۱۹۰، ح ۴.
۶۴. بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۲۳ – ۱۲۴ (به نقل از المناقب، ج ۲، ص ۳۶۲).
۶۵. الغیبه، طوسی، فصل ۵، ص ۳۳۲، ح ۲۷۴.
۶۶. همان، ص ۳۳۲، ح ۲۷۵.
۶۷. الغیبه، طوسی، فصل ۵.
۶۸. اِثبات الهداه، ج ۷، ص ۱۶۵، ح ۷۷۱؛ بحار؛ ج ۵۲، ص ۳۰۶، ح ۷۹، باب ۲۶؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۵۸.
۶۹. عقدالدرر، ص ۱۷۵، باب ۵.
۷۰. الغیبه، طوسی، ص ۳۲۹.
۷۱. منتخب الا نوار المضیئه، ص ۱۳۸ – ۱۳۹.
۷۲. مائده: ۵۴. ای اهل ایمان! هر که از شما از دین خود مرتد شود، به زودی خدا، قومی را می آورد که ایشان را دوست دارد وآنان نیز خدا را دوست دارند ونسبت به مؤ منان فروتن اند، بر کافران سرفراز ومقتدرند، در راه خدا جهاد می کنند [وبه نصرت اسلام بر می انگیزند] ودر راه دین، از ملامت ونکوهش احدی باک ندارند. این است فضل خدا که به هر که خواهد عطا کند وخدا را رحمتی وسیع ونامنتها است وبه احوال هر که استحقاق آن را دارد دانا است.
۷۳. تفسیر برهان، ج ۱، ص ۴۹۷.
۷۴. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
۷۵. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۷، س ۱۱ – ۲۰؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۶۰، ح ۶۳۲.
۷۶. بحارالانوار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۱۰، ص ۲۸۳ وح ۷۲، ص ۳۰۳ وح ۸۰، ص ۳۰۶.
۷۷. فاِذا اجتمعت له هذه العدّه من اهل الاِخلاص اظهرالله اءمره، فاِذ اکمل له العقد وهو عشره آلاف رجل خرج باِذن الله (عزَّ وجلَّ)، فلایزال یقتل أعداء الله حتّی یرضی الله (عزَّ وجلَّ). کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۸ باب ۳۶، ح ۲؛ بحار، ج ۵۲، ص ۲۸۳، ح ۱۰. ونیز رجوع شود به: بحار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۸۱، ص ۳۰۷.
۷۸. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۴۳۶.
۷۹. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷.

%ق ظ، %01 %330 %1396 ساعت %06:%آبان

دعا وتوسل، دو نیاز آدمی ودو بال پرواز او برای فرار از دل مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند. همین امر انسان را بر آن می دارد تا در پی دست یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه وزیارات یاری می رسانند. در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح بخش آن ایفا می کند؛ یعنی فهم سیر وانتقالاتی که برای تربیت روح انسان ها در نیایش های معصومین (علیهم السلام) است، همانطور که نیاز به ترجمه وشرح واژگان دارد، محتاج آگاهی از اسرار پنهان در بین فقرات ونظم وسیاق کلی آن ها نیز می باشد؛ زیرا ترکیب کلّی ومجموعه ی فرازهای دعا، منظومه ی به هم پیوسته ای هستند که بر زبان اولیای خدا (علیهم السلام) برای رشد وصعود ودر نهایت تقرب روح آدمی به معبود یکتا،جاری شده اند. ترتیب وفراز ونشیب دعا با نیازهای پیچیده روح انسانی،هماهنگ است. معصوم (علیه السلام) با نگاه جامعی که به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان دارد ومی خواهد او را به سوی سعادت رهنمایی کند، به یقین با ظرافت ودقت ویژه ای سخن می گوید تا روان آدمی را از مرحله ای به مرحله ی عالی تری حرکت دهد. همین است که نمی توان هیچ کلمه ای را جایگزین کلمه ی دیگری کرد یا فرازها وجملات دعا را با یکدیگر جابه جا کرد.
بنابراین، دقت در کلمات ونوع واژگان، فرازها وفقرات دعا برای فهم بهتر نقل وانتقالاتی که در آن جریان دارد، امری لازم است. ما در این نوشتار در صدد آنیم تا با چنین دیدگاهی، به شرح وبیان ارتباط بین فرازهای دعای شریف ندبه بپردازیم. باشد که در راه کشف مقصود نهایی این دعای ملکوتی مورد توجه وعنایت آن غایبی که وجودش از میان ما خالی نیست، قرار گیریم. پیش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبی را جهت آشنایی با سند این دعای شریف بیان کنیم.

سندشناسی
برای این دعا، دو سند ذکر شده است، که در ذیل به بیان وبررسی هر کدام از آن ها می پردازیم.
سند اول
این سند مربوط است به نقلی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف مصباح الزائر آورده است. عین عبارت ایشان چنین است:
ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علی بن أبی قره، نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری قدس سره دعاء الندبه وذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعا به فی الأعیاد الاربعه وهو...(۲)
بعضی از اصحاب ما چنین گفته اند که جناب محمد بن علی بن أبی قرّه از کتاب مرحوم محمد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده وگفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه که مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه – روز جمعه، عید قربان، عید فطر وعید غدیر – بخوانند.
سند دوم
دوّمین سندی که برای دعای ندبه، از خلال کتاب های روایی به دست می آید، سندی است که مرحوم مجلسی در بحارالانوار(۳) نقل می کند:
قال محمد بن المشهدی فی المزار الکبیر: قال محمد بن ابی قرّه: نقلت من کتاب أبی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری....
محمد بن مشهدی در کتاب مزار خویش – مزار کبیر – چنین گفته که دعای ندبه را محمد بن ابی قرّه از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، نقل کرده است.
همان طور که ملاحظه می شود، آن تزلزل وضعفی که در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمی خورد؛ زیرا در سند دوم، مرحوم مشهدی به طور مستقیم می فرماید: محمد بن علی بن ابی قرّه چنین گفت که دعای ندبه منقول از کتاب مرحوم بزوفری است، در حالی که در سند اول، مرحوم سید بن طاووس می فرماید:
ذکر بعض اصحابنا.
بعضی از اصحاب ما امامیه چنین ذکر کرده اند.
لازم به ذکر است که مرحوم مجلسی بعد از بیان هر دو سند، چنین اظهار نظر می کند: «گمان می رود مرحوم سید بن طاووس نیز این دعا را از جناب مشهدی گرفته باشد ومراد وی از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدی باشد».
البته ناگفته نماند که اگر سید بن طاووس قدس سره دعای ندبه را با واسطه ی مرحوم مشهدی نقل کند، یک اشکال پدید می آید وآن این که، جناب سیدقدس سره بعد از بیان دعای ندبه، چنین می گوید:
ثم صل صلاه الزیاره وقد تقدم وصفها ثم تدعوا بما أحببت فأنک تجاب ان شاء الله تعالی.(۴)
سپس به کیفیتی که در گذشته بیان شد نماز زیارت را به جای آرید واز خدا آن چه را می خواهید در خواست کنید که ان شاءالله اجابت خواهد شد.
در حالی که کتاب مزار مرحوم مشهدی از چنین نماز زیارتی در پایان دعای ندبه، خبر نمی دهد. ولی خود مرحوم سید در اقبال الاعمال،(۵) چنین نمازی را بعد از دعای ندبه نقل نمی کند که این می تواند علامتی باشد بر این که مرحوم سید، نماز زیارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است.
اما به هر حال، سندی که نزد اهل فنّ، از استناد بیشتری برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدی است که ما نیز به بررسی آن می پردازیم. ولی قبل از پرداختن به بررسی سند دعا، لازم است در نگاهی کوتاه، به معرفی کتاب مزار محمد بن مشهدی بپردازیم.

آشنایی با کتاب مزار کبیر

مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) وخاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است.
مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان «مزار کبیر» یاد کرده است.(۶) وبنابر آن چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است(۷) وهم چنین از خاتمه ی مستدرک الوسایل ظاهر می شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای «مستدرک الوسایل» بوده است.(۸) از عبارتی که در مقدمه ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد واز راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است.(۹)
در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب ونقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است.(۱۰)
آشنایی با محمد بن مشهدی
از کلمات مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال به نقل از شیخ حرّ عاملی چنین ظاهر می شود که مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن علی بن جعفر است.(۱۱) ولی مرحوم حاجی نوری در خاتمه ی مستدرک الوسایل در این باره می فرماید: «مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی است که از وی با عنوان «حائری» نیز یاد شده است. ایشان یکی از کسانی است که از ابی الفضل شاذان بن جبرییل قمی روایت نقل می کند. او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان – شیخ مفید – به نقل روایت می پردازد».(۱۲)
ولی به هر حال مقصود از محمد بن مشهدی، هر کدام از این دو که باشد «محمد بن علی بن جعفر – یا – محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی»، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق وجلیل القدری است که توصیف ومدح وی در کتب رجال آمده است.
آشنایی با محمد بن علی بن أبی قرّه
درباره ی آشنایی با «محمد بن علی ابی قرّه» باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب ومورد اعتماد است. رجال نجاشی درباره ی وی چنین می گوید: «محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن أبی قرّه، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقه وسمع کثیراً وکتب کثیراً وکان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجّد؛ أخبرنی وأجازنی جمیع کتبه»؛(۱۳) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن أبی قرّه ابوالفرج القنائی، که ملّقب به «کاتب» است، شخص ثقه ومورد اعتمادی می باشد که شنیده ها ونوشته های زیادی از او به جای مانده است.
وی شخصی بود که کتاب ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می خواند وهمواره در مجالس، با ما بود.
کتاب های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل والتهجد).
مرحوم نجاشی در پایان می فرماید: «محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده واجازه ی نقل کتاب هایش را به من داده است». همان طور که روشن است، از عبارت: «کان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس» چنین استفاده می شود که مرحوم نجاشی در زمان «ابن ابی قرّه» می زیسته است.
واز عبارت دیگر که می فرماید: «أخبر نی وأجازنی جمیع کتبه»، آشکار می گردد که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن أبی قرّه» را نیز داشته است.
بنابراین، می توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن ابی قرّه» را از وی داشته است، «ابن ابی قرّه» از مشایخ اجازه ی مرحوم نجاشی محسوب می گردد.
آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری
بنابر آن چه مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال آورده است،(۱۴) از این شخص با دو عنوان یاد شده است: ۱) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر ۲) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر.
وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده واز او روایت نقل کرده است. از آن جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است.
امّا درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون «محمد بن حسین بن سفیان بزوفری» در کتب رجالی، توثیق خاصّی وارد نشده است، ولی از آن جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده وهم چنین در موارد مختلف برای وی رضا ورحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می گردد؛ زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فنّ رجال، بیان کرده اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد وروایات فراوانی را هم نقل کرده واز طرفی هم قدح وتضعیفی درباره ی او بیان نشده باشد، همین نشانه ی حُسن ظاهر وعلامتی برای توثیق او می باشد؛ چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب ومذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می کردند.
معنای «انّه الدعاء لصاحب الزمان» (علیه السلام)
بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ی سند این دعای شریف، لازم است به عبارتی که ابن بزوفری قبل از این دعا آورده است، بپردازیم.
وی قبل از آوردن متن دعای ندبه چنین می گوید:
انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه....(۱۵)
مرحوم بزوفری چنین گفته که دعای ندبه، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) ومستحب است آن را در عیدهای فطر، قربان، غدیر وروز جمعه بخوانند.
بر اهل دقت پوشیده نیست که در عبارت: «انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه»، دو احتمال وجود دارد که عبارتند از:
۱) این دعای شریف، دعایی است که از جانب امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است.
۲) این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است، نه این که انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.
امّا از آن جا که مرحوم«ابن بزوفری» در ادامه می فرماید:
ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه.
مستحب است که این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده شود.
معلوم می گردد که در نگاه مرحوم «ابن بزوفری»، انشاء این دعای شریف از جانب کسی غیر از امام معصوم (علیه السلام) نبوده است؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایی که از جانب شخصی غیر از معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، نمی گویند «مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید».
بنابراین، به دو قرینه، احتمال این که دعای ندبه از سوی شخص دیگری غیر از امام معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، مردود است:
۱) این که می فرماید: «یستحب»؛ (مستحب است خواندن این دعا). وظاهر این کلمه می رساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا محکوم کردن هر کدام از افعال وأذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب وحرمت، استحباب، کراهت، اباحه) از امور توقیفیه می باشد که فقط باید از جانب اولیای خدا صورت گیرد.
۲) این که برای قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه) بیان شده ودعایی که از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمی تواند از چنین ویژگی برخوردار باشد.
دعای ندبه، انشاء کدام امام است؟
امّا این که این دعای شریف از جانب کدام یک از معصومین (علیهم السلام) صادر شده است، باز هم به روشنی معلوم نیست.
از ظاهر عبارت مرحوم «ابن بزوفری» آشکار می شود که این دعا از امام زمان (علیه السلام) است. در این صورت، باید بگوییم: این دعاء نیز از توقیعاتی است که از جانب حضرت صاحب الامر (علیه السلام) برای مرحوم ابن بزوفری که در زمانی نزدیک به غیبت صغری می زیسته، صادر شده است همانند توقیعاتی که برای مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.
احتمال دوم این است که این دعا از سوی امام صادق (علیه السلام) صادر شده باشد؛ همان طور که مرحوم مجلسی در کتاب «زاد المعاد»(۱۶) فرموده است.
هر چند بعضی خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاری بعضی از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق (علیه السلام) مردود سازند، ولی بر اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است؛ زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد دیگر از امام صادق (علیه السلام)(۱۷) ودیگر ائمه (علیهم السلام)(۱۸) نقل شده است. امّا به هر حال آن چه از سند دعای ندبه معلوم می شود، این است که این دعا، دعای غیر مأثور نیست، بلکه دعایی است که از جانب یکی از ائمه هدی (علیهم السلام) نقل شده است. علاوه بر این، با دقّت در متن این دعای شریف به آسانی آشکار می شود که چنین مضمون بلند وملکوتی، خود از جمله تأییدات غیرقابل انکار بر صدور دعای ندبه از سوی امام معصوم (علیه السلام) است.

فرازهای دعا

این دعا از چهار فراز تشکیل شده که با یکدیگر مرتبط بوده ومجموعاً یک منظومه ی منظم وسیر منسجم را تشکیل می دهند.
فراز اول: حمد وصلوات
این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند وصلوات بر پیامبر گرامی اسلام واهل بیت مکرّمش (علیهم السلام) آغاز می شود.
الحمد لله ربّ العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است ودرود وسلام مخصوص خداوند بر آقای ما پیامبرش وخاندان او باد.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
این فراز که با حمد وثنای دوباره بر جریان قضای الهی نسبت به اولیائش شروع می شود، در واقع دربردارنده ی همه ی دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار می دهد.
اللهم لک الحمد علی ماجری به قضاؤک فی اولیائک... وجعلتهم الذریعه الیک والوسیله الی رضوانک.
بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء وقدری که درباره ی اولیا ونمایندگانت جاری شد... وآنان را سبب دست آویزی به سویت ووسیله ای برای خشنودی محضت قرار دادی.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا وحکم الهی در مورد اولیائش مورد بررسی قرار می گیرد که در آن، نقطه ی شروع تاریخ بشریت وتحوّلات اساسی ودر نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت حضرت بقیه الله (علیه السلام) که اوج تقرّب جامعه ی بشری به خدای متعال وهدف نهایی از خلقت است، مورد توجه واقع می شود. این فراز با عبارت فبعض أسکنته جنتک آغاز می گردد وبا جمله ی ونحن نقول الحمد لله رب العالمین به انتها می رسد.
فراز چهارم: استغاثه وطلب
استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص می دهد:
اللّهم أنت کشّاف الکرب والبلوی....
خدایا! تویی تنها برطرف کننده گرفتاری ها وسختی ها....

کلید فهم دعا

به نظر چنین می رسد که شاید بتوان از این دعای شریف، ره یافت های جدّی ومفیدی را برای پی ریزی یک فلسفه ی تاریخ بر مبنای معارف اصیل اهل بیت (علیهم السلام) به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره ای گذرا به تعریف فلسفه ی تاریخ ودیدگاه های مختلف در رابطه با آن داشته باشیم.
مقصود از فلسفه ی تاریخ، تحلیل کلّ تاریخ بشریت است؛ یعنی در این علم، جریان وحرکت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ی تکامل تاریخ وعوامل حاکم بر تحول وتکامل آن مورد بررسی قرار می گیرند. بنابراین، از آن جا که تحلیل جریان ها وتحولات تاریخی ونظر دادن در رابطه با حرکت تکاملی آن ها، از یک سو به چگونگی نگاه انسان به جهان بستگی دارد واز سوی دیگر، به کیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته می باشد. دانشمندان مسلمان وموحّد که اساس آفرینش وتکامل آن را بر پایه ی خالقیّت وربوبیت حضرت حق بنا می نهند، نمی توانند نظریات مادی گرایانی که نظام آفرینش را بر اساس استقلال واستغناء ماده تحلیل می کنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّی، کمال نهایی در خلقت را بر اساس مطلق گرایی حسّی واصل بودن محسوسات ولذایذ مادّی تعریف می کنند ومبتنی بر همین دیدگاه، مرحله ی تکامل تاریخ را مرحله ای می دانند که در آن، غرایز انسانی به صورت تامّ وتمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّی با عقاید ودیدگاه های پیروان آیین توحیدی اسلام است که بر پایه ی اعتقاد به خالقیت مطلقه ی خدای یکتا، تکامل خلقت را به ربوبیت الهی بر می گردانند ومی گویند: این پروردگار یگانه است که با افاضه وربوبیّت دایمی خود، همه ی مخلوقات را در مسیر تکامل قرار می دهد. که در این صورت، کمال تاریخ نیز هنگامی خواهد بود که جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت وولایت الهی وظهور کامل تر آن، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در کنار اراده ی انسان ها ممکن خواهد بود؛ یعنی این انسان ها هستند که با اختیار وپذیرش ولایت الهی، خود را در تکامل تاریخ، شریک می سازد وراز نزدیک شدن جامعه به یک پرستش اجتماعی را باز می کنند. در نتیجه، جریان ولایت وسرپرستی الهی در عالم انسانی، ظهور بیشتری پیدا می کند که این، همان کمال نهایی تاریخ است.
در این میان، اولیای خاصّ خدا، نقش مجرا ومسیر اجرای ولایت الهی را بر انسان ها ایفا می کنند؛ یعنی این طور نیست که خداوند متعال برای اجرای ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار کند، بلکه ولایت خویش را با واسطه واز طریق اولیای برگزیده ی خویش بر جامعه ی انسانی اعمال می کند. واین اولیای مخصوص خدا هستند که به خاطر پذیرش تامّ وتمام ولایت الهی وسربلند بیرون آمدن از ابتلائات وامتحانات، اراده شان مجرای ولایت الهی در عالم هستی شده است وبه همین دلیل، در نگاه معارف ملکوتی تشیّع، کمال جامعه ی انسانی وحرکت تاریخ به سمت کمال مطلوب، از بستر اولیای الهی گذر می کند ومتناسب با ظهور اراده ی آن ها در عالم انسانی خواهد بود؛ زیرا ایشان، خلیفه وجانشینان حضرت حق بر روی زمین هستند وانسان ها وظیفه دارند که به ولایت آن ها گردن نهند:
من أطاعکم فقد أطاع الله ومن عصاکم فقد عصی الله.
هر که از شما پیروی کند، از خدا پیروی کرده وهر که از شما نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است.
به یقین هر کس که در این رهگذر، ولایت اولیای خدا را نپذیرد، تحت ولایت وسرپرستی شیطان درآمده است:
والذین کفروا أولیائهم الطاغوت....(۱۹)
سرپرستی کسانی که کافر شدند به دست طاغوت است.
بنابراین، آن چه محور اساسی در پیوند افراد یک جامعه ی توحیدی وحرکت آن به سوی کمال است، محبّت وپذیرش ولایت الهی وتولّی تام به ولایت ولّی الله است. همان طور که محور پیوند بین افراد جامعه ی شیطانی نیز محبت وتولّی به شیطان وحرکت به سوی ارضای هر چه تمام تر غرایز مادی است.
به نظر می رسد این نوعی نگاهِ فلسفه ی تاریخی به ماجرای ولایت ائمه واولیای الهی (علیهم السلام) در عالم انسانی است که گویا می توان تمام سیر عالم وحرکت جامعه به سوی خداوند متعال وحتی کیفیّت این سیر را از مضامین عالی ونورانی دعای ندبه استظهار کرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد وصلوات
الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی سیّدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
این فراز از دعای ندبه با تمام کوتاهی اش، بیان کننده ی خلاصه ای از تمام ماجرایی است که در عالم هستی وجامعه ی انسانی باید اتفاق بیافتد.
عبارت الحمد لله رب العالمین به ماجرای ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستی اشاره دارد که در نتیجه، ولایت الهی را به دنبال خواهد داشت. عبارت وصلّی الله علی سیدنا محمد نبیه وآله وسلم تسلیماً به مجرا ومحور آن ربوبیت وولایتی اشاره می کند که از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی هستی، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبی مکرم اسلام واهل بیت گرامی آن حضرت (علیهم السلام) می گذارد.
به طور کلی، می توان این فراز کوتاه را به عنوان براعت استهلالی برای مجموعه ی این دعای شریف ومطالبی که در بقیه فرازهای دعا به آن ها پرداخته شده است، دانست.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
در فراز دوم که با جمله ی الّلهم لک الحمد علی ما جری به قضاؤک فی اولیائک الذین... آغاز می شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ی قضای الهی بر اولیائش جاری شده است، حمد می کنیم. در ادامه ی این فراز، چگونگی جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان می کند: از آن جا که خداوند تبارک وتعالی در عالم، نسبت به زهد در درجات ومراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش، میثاقی گرفته وآن ها نیز بر آن پیمان که با خدای خود بسته اند، پابرجا واستوار ماندند وهمه ی ابتلائات وسختی ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل کردند: بعد أن شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه... فشرطوا لک ذلک، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها وپایداری در میثاق، برجسته ترین نعمت های ابدی خویش را برای ایشان برگزید، تلاش های آنان را پذیرفت وایشان را به خود نزدیک کرد. نام شان را بلند وپرآوازه ساخت وستایش آشکار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت های عظیم تا آن جا ادامه یافت که خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیای گرامی فروفرستاد وبا نزول وحی بر آن ها، ایشان را اکرام کرد ونتیجه ی این پذیرش وتقرب الهی آن شد که خدا با بذل علم خویش، اولیای خاص خود را کمک کرد. هنگامی که به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله ودست آویزی برای جلب خشنودی خود قرار داد، یعنی به مرتبه ای رسیدند که منشأ هدایت برای همه ی عوالم شدند. فقبلَتهم وقّربتهم وقدّمت لهم الذکر العلی والثناء الجلیّ وأهبطت علیهم ملائکتک....
بنابراین، به طور خلاصه می توان گفت که در این فراز، چند نکته ی اساسی نهفته است که عبارتند از این که، اولیای الهی به خاطر میثاق زهدی که نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند وبر تمامی ابتلائات وامتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این که، خود مقرّب درگاه الهی گشتند. دیگر این که، باعث هدایت ودست گیری نسبت به دیگر مخلوق ها شدند واین، همان ماجرای قضای الهی بر اولیائش است که ستودنی است؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی عالم، از این مجرا واقع می شود.
البته باید دانست که رسیدن به مرحله ی حمد خدا بر جریان قضای الهی، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ی سنگین ابتلاء به بلای ولیّ خدا ودرگیر شدن با بلای ولیّ خداست که چنین ابتلایی دارای مراتب مختلفی است؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ی نخست، باید بر بلای ولیّ الله صبر کرد ودر درجه ی بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضی شد ودر مرحله ی آخر، خدا را بر آن بلا شکر کرد. روشن است انسانی که از ابتلای ولیّ خدا فارغ است وبه درک هیچ یک از بلایای اولیای خدا نرسیده است، هیچ گاه نمی تواند به مرحله ی حمد وشکر نسبت به چنین بلایی برسد؛ زیرا درک حمد بر قضای الهی منوط به این است که انسان، مجموعه ی سختی های اولیای خدا را دیده وثمرات آن را هم درک کرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایی صنع خدا نسبت به اولیای خودش را نیز دریافته باشد؛ که چنین انسانی پس از پیمودن این مراحل می تواند به حمد وثنای خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
این فراز از دعای ندبه که طولانی ترین فرازهای آن به شمار می آید، به بیان تفصیلی مراحل تکامل تاریخ می پردازد که بر این اساس، این فراز را به چند بخش می توان تقسیم کرد.
بخش اول: فبعض اسکنته جنتک الی أن أخرجتَه منها... فنتبع آیاتک من قبل أن نذّل ونخزی.
در بخش اول، گذری اجمالی به ماجرای بعثت انبیا دارد که بعد از ذکر حضرت آدم وجریان بیرون رانده شدن او از بهشت، به بیان هر یک از انبیای اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه ای که در طول رسالت آن ها رخ داده،می پردازد. در ضمنِ چند کلمه، محوری ترین واصلی ترین صحنه ی جریان قضای الهی بر ایشان را بیان کرده است که اگر از منظر فلسفه ی تاریخی خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه کنیم، باید بگوییم که این بخش به بیان سرحلقه های اساسی تکامل تاریخ که همان بعثت انبیای اولوالعزم است، پرداخته است. چرا که اگر ما، کمال جامعه ی بشری را مرحله ی تقرّب به سوی خدای متعال بدانیم که در آن ولایت الهی به ظهور رسیده وهمه ی شؤون جامعه بر مدار اراده ی الهی می چرخد، طبیعی است که عمده ترین مراحل کمال تاریخ را بعثت انبیای صاحب شریعت ارزیابی می کنیم؛ زیرا با بعثت هر کدام از انبیای اولوالعزم که پیوند بین خدای متعال وجامعه بشری بودند، شریعت الهی بر روی زمین از کمال بیشتری برخوردار شد. در نتیجه، زمینه ی بندگی خدا بیش از پیش برای انسان ها فراهم گشته است واین، ورود جامعه ی بشری به مرحله ی جدیدی از هدایت را به دنبال می آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور می شود که به وسیله ی بعثت این انبیا، حجت الهی بر همه ی تاریخ تمام شده وبا این بیان، محدوده ی ربوبیت وولایت الهی بر تاریخ را روشن می کند که هیچ منافاتی با اختیار واراده انسان ندارد، بلکه چه بسا انسان هایی که بعد از آمدن فرستادگان الهی (که از ناحیه ی آن ها، ولایت خدا بر جامعه جاری می شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند وتولی طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش های این انبیا برمی شمرد.
بخش دوم: الی أن انتهیتَ بالأمر الی حبیبک ونجیبک محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)....
بعد از اتمام بررسی مراحل تحول تاریخ با بعثت برخی از انبیای اولوالعزم، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگی هایی از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) به سراغ مرحله ی متکامل تری از تاریخ می رود که با بعثت آخرین فرستاده ی خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگی هایی که در این بخش از دعا برای رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) برشمرده می شود، می توان دریافت. انتخاب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به عنوان سید وآقای همه ی مخلوقات، زبده ی برگزیدگان، برترین انتخاب شدگان وگرامی ترین کسی که خدا به او اعتماد کرده، همه حاکی از آن است که تقدم وسرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امری روشن وآشکار است. در نتیجه، بعثت آن حضرت نیز از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار خواهد بود که از آن جمله می توان، بعثت عام وفراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن وانس، نفوذ شریعت ورسالت آن حضرت به مشرق ومغرب ونُصرتش با رعب وترس وحفاظت آن بزرگوار به وسیله ی بهترین ملایکه ودر نهایت، وعده ی پیروزی او ودینش بر دیگر ادیان و... را نام برد.
بنابر این، به یقین، می توان گفت اگر مراحل بلوغ وتکامل عالم با بعثت انبیای اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم)، وارد مرحله ی جدیدی از بلوغ گشته واین بلوغ وتکامل باید به دست چنین فرستاده ای صورت می گرفته که از چنین کمالات ودرجاتی برخوردار بوده است (که انبیای گذشته فاقد این ویژگی ها بودند). پس اوست که بر تاریخ مسلط است واوست که با غلبه بر عالم، هدایت وتکامل نهایی جامعه ی بشری را به دست می گیرد واین، همان قضای خدای متعال بر نبی مکرّم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) است.
بخش سوم: وذلک بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله....
در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان واوصیای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت ودر نتیجه، سیر تکاملی تاریخ به وسیله ی هدایت آن بزرگواران پرداخته می شود.
هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته ومجمل از کنار مسأله ی وصایت دیگر انبیای اولوالعزم گذر شد: وتخیرتَ له أوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولی در این بخش، ماجرای وصایت وجانشینی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به طور مفصل بیان می شود واین نشان گر سهم عمده ی ایشان در این مرحله از تاریخ است، زیرا قضای خدای متعال بر نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از طریق اوصیای آن حضرت – که اولیای برگزیده ی خدا هستند – ادامه پیدا می کند. یعنی از آن جا که خاندان نبی گرامی اسلام که از جانب خدا به جانشینی آن حضرت انتخاب شده اند، همگی نور واحدی هستند که خدا در بین ایشان، جایگاه خاصی رابه پیامبرش عطا کرده ودر آیه ای از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان کرده ودر آیه ی دیگری، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفی کرده است، روشن می شود که مزد رسالت که قدم نهادن در راه خداست، چیزی جز مودّت اهل بیت (علیهم السلام) نیست. پس ادامه ی رسالت در حفظ خاندان رسول معنی می شود وهر بلایی را که ایشان متحمل می شوند، بلای پیامبر اکرم محسوب می شود وهدایتی هم که به وسیله ی ایشان برای جامعه ی بشری محقق می شود، هدایت رسول خدا ارزیابی می شود. یعنی بخشی از هدایت جامعه به عهده ی خود حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) بوده وبخش دیگری از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام). به همین دلیل بعد از بیان سپری شدن دوران عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، بلافاصله به مسأله ی وصایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پرداخته وآن را به صورت مفصل بسط می دهد که این خود، نشان دهنده ی نقش کلیدی حضرت علی (علیه السلام) در جریان هدایت تاریخی جامعه به وسیله ی وصایت خویش وروشن کننده ی آن است که ظهور اصلی وصایت، در حضرت علی (علیه السلام) است وبا آوردن عبارت: اذْ کان هو المنذر ولکل قوم هاد، به مخاطب خود می فهماند که انذار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وآن مرحله از هدایت تاریخی که در دوره ی زندگی پربرکت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایی کافی نیست، بلکه در کنار آن انذار وهدایت تاریخی، یک هدایت مستمری هم لازم است که این هدایت مستمر به وسیله ی خاندان عصمت وطهارت وبه ویژه حضرت علی (علیه السلام) واقع می شود.
بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت های حضرت علی (علیه السلام)، وارد کارهایی که پیامبر خدا جهت مهیاسازی جامعه برای پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) انجام دادند، می شود که از ماجرای روز هجدهم ذی الحجه در محل غدیر خم که بارزترین آن هاست، شروع کرده وبعد از ذکر حدیث: أنا وعلیّ من شجرهٍ واحده وسایر الناس من شجره شتّی به سراغ ماجرای جنگ تبوک وحدیث منزلت رفته وسپس به زیباترین حادثه ای که مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده کرد، رفته وپای ازدواج امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با یگانه دختر رسول خدا را به میان می کشد وبا تذکّر خاطره ی بستن درب همه ی خانه ها به حیاط مسجد النبی جز درب خانه ی حضرت علی (علیه السلام) به معرفی حوادثی که هر کدام مقام ودرجه ی بلند وملکوتی را برای آن حضرت ورق می زنند، می پردازد تا پرچم هادی بعد از خود را در میان امت به پا داشته ومسیر هدایت بعد از خود را آماده سازی کند واین ها، همگی وقایعی بوده اند که هرکدام اساس تحولی مهم در تکامل تاریخ به شمار می روند وتک تک این ماجراها به منزله ی پلّه هایی هستند که جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهی به پیش می برند. اما از آن جا که مصلحت عالم بر پایه ی جبر ربوبی شکل نگرفته وجامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیری خود مختار است که سر به تولّی ولایت الله بگذارد یا در دامان تولّی وسرپرستی طاغوت وشیطان بیافتد ومتأسفانه امت، بعد از پیامبر از مسیر تکاملی تقرّب به خدا منحرف شده واز پذیرش هدایت به سوی ولایت الهی اِعراض کرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتی سنگین برای اهل بیت (علیهم السلام) که اولیای خاص خدا واوصیای نبی خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فی الهادین بعد الهادین والاُمه مصرّه علی مقته....
ناگفته نماند که علی رغم رویارویی اولیای خدا با آن ابتلائات وبلایای طاقت فرسا، باز هم ولایت وسرپرستی جامعه از دست تدبیر ربوبی خارج نگشته واراده ی الهی چنین تعلق گرفته که عاقبت وپایان نیکو وزیبای کار عالم به دست اولیائش بیافتد واین، نتیجه ی تمامی آن زحمت های خالصانه ای است که در راه احیای دین خدا متحمل شدند. وجَرَی القضاءُ بما یُرجی له حسنُ المثوبه... والعاقبه للمتقین.
بخش چهارم:
بعد از پشت سر نهادن تمامی مراحل گذشته که انسان از طریق ندبه واشک ریختن به بلای اولیا، آمادگی بهره مندی از بلای آن ها را در خود ایجاد کرد. در این بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگی است که با پدیدآوردن روحیه ی انتظار، انسان را به سوی بهره گیری از این مصیبت زدگی سوق می دهد واو را به توجه به ساحت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت می کند، که این توجه در سه مرحله وبا لحن های متفاوتی در این دعای شریف، ظهور پیدا کرده است.
در مرحله ی اول با لفظ أین به جست وجوی آن حضرت که تنها امید اولیا برای جمع کردن بساط طاغوت است، می پردازد که در این جست وجو غالباً هدف های حکومت امام زمان (علیه السلام) دنبال می شود: أین بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه أین المعدّ لقطع دابر الظلمه.... در مرحله ی دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته وبا خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا می کند. این مرحله از مرحله ی قبل بالاتر است؛ زیرا ناشی ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است ودر این مرحله، بیشتر از اوصاف وجودی وشخصیتی آن حضرت، سخن به میان می آید: یا بن الساده المقربین یا بن.... ودر مرحله ی آخر، شروع به نجوا وبازگو کردن سخن های دل با آن جناب می کند که این نجواها آن زمان که گفت وگوهای انسان وراز ونیاز او با ولیّ خدا از حدّ لقلقه ی زبان فراتر رفته ونیاز واقعی به آن حضرت را احساس کرد، در وجود آدمی پدیدار می شوند. رسیدن به این مرحله که از نوعی دلدادگی خاص، حکایت می کند، ناشی از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ی قبل است:
لیت شعری أین استقرتْ بک النّوی....
فراز چهارم: استغاثه وطلب
الّلهم أنت کشّاف الکرب والبَلوی....
در این فراز از دعای شریف ندبه که انسان را از حالت راز ونیاز با ولیّ خدا به حالت تقاضا ودرخواست از درگاه الهی منتقل می کند، در ابتدا که با درخواست لقای ولیّ خدا شروع می شود ونشان دهنده ی شدت عطش روحی واشتیاق انسان به درک وجود امام زمان (علیه السلام) است والبته همراه با تقاضاهایی است که انسان برای خود از خدای متعال دارد، وبرای به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلکه هم در دنیا وهم در آخرت، با صلوات بر محمد وآل محمد (علیهم السلام)، توجهی دوباره به ساحت اولیای خاص خدا پیدا می کند ودر پایان، تقاضای شفاعت وهمراهی همیشگی ووصال بی پایان ولیّ خدا را که نتیجه ی آن انتظارها وآن جست وجوهاست، از درگاه خدای متعال بر زبان جاری می کند.
همان طور که ملاحظه شد، این دعای شریف از ابتدای فراز سوم با بیان گزارشات کوتاهی از تحولات عمده ورو به تکامل جامعه ی بشری، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجرای قضای الهی نسبت به اولیای خاص خدا برامد وخواننده ی دعا را در انتهای بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات: فعلی الاطایب من اهل بیت محمدٍ وعلی صلی الله علیهما وآلهما فیبک الباکون... درگیر با بلای اولیای الهی می کند ودر همین حال با ذکر عباراتی چون: أین الحسین أین الحسین روح مبتلا ومصیبت زده ی او را به سوی انتظار روزگار رفع بلا وبه نتیجه رسیدن زحمات اولیاء الله سوق می دهد، یعنی درصدد هدایت مصیبت زدگی انسانی که مبتلا به بلای ولیّ خدا شده برمی آید وعزاداری او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند می نماید (که این انتظار همان درخواست کمال نهایی برای جامعه ی بشری است) والبته به همین مقدار هم اکتفا نمی کند، بلکه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ی انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست ودعا برای درک دولت حقه ی ولیّ خدا بر روی زمین، خواننده را به سوی تقاضای وصال ابدی واخروی نیز راهنمایی می فرماید. واین چیزی جز یک فلسفه ی تاریخ توحیدی بر مبنای معارف ملکوتی اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) نیست که در قالب دعا از جانب ائمه معصومین (علیهم السلام) صادر شده است.
والحمد لله رب العالمین.

سید مهدی میرباقری

تدوین: سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار-شماره۱

پى نوشت ها:
۱) نوشته ی حاضر، تقریر سلسله درس های «مروری بر دعای ندبه» از استاد سید مهدی میرباقری است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب ودانش پژوهان ارایه شده است. از تلاش حجت الاسلام فلاح از دانش پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس ها، سپاس گزاری می شود.
۲) مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص ۴۴۶.
۳) بحارالانوار، مجلسی، ج ۹۹، صص ۱۰۴ – ۱۱۰.
۴) مصباح الزائر، ص ۴۵۳.
۵) اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج ۱، ص ۵۰۴.
۶) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۱۰.
۷) الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۸) مستدرک الوسایل، نوری، ج ۳،صص ۳۶۸ – ۳۶۹؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۹) در مقدمه ی کتاب مزار کبیر بعد از خطبه چنین آمده: «فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات – المشاهد وما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات والادعیه المختارات... مما اتّصلت به من ثقات الرواه الی السادات». به نقل از: مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۰) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸.
۱۱) معجم الرجال، آیت الله خویی، ذیل محمد بن مشهدی، ج ۱۷، ص ۲۵۹.
۱۲) مستدرک الوسایل، ج ۳ ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳.
۱۴) معجم الرجال، ج ۱۶، ش ۱۰۵۶۶، ص ۹.
۱۵) مصباح الزائر، ص ۴۴۱.
۱۶) زاد المعاد، علامه مجلسی، ص ۴۹۱.
۱۷) کمال الدین، مناجاتی که سدیرازامام صادق (علیه السلام) در رابطه با امام زمان (علیه السلام) نقل می کند.
۱۸) منتخب الاثر، باب ۳، فصل ۱۰، ح ۴، ص ۱۴۰. امام رضا (علیه السلام) در بیان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذکر نام قائم (علیه السلام) در ضمن عبارتی می فرماید عبد خاضع هنگام مشاهده ی مولایش، چنین می کند وخود امّا رضا (علیه السلام) نیز چنین می کرد، به نحوی که گویا امام زمان (علیه السلام)، آن حضرت را نیز مشاهده می کند. البته توجیهاتی مانند اراده ی تعلیم به شیعیان در مورد چنین مواردی بجا به نظر می رسد.
۱۹) بقره، ۲۵۷.

%ب ظ، %21 %823 %1396 ساعت %18:%مهر

نگارنده در ادامه مقالهِ شمارهِ قبل طی یک مقدمه بیان می دارد. مهدی واقعی مورد نظر امامیه ویژگی هایی دارد که هنوز ظهور نکرده، و ضمن بر شمردن برخی دیگر از مدعیان دروغین مهدویت ومتمهدیان با نگاه تاریخی به انگیزه وعلل ادعاهای آنان پرداخته است تا سره از ناسره مشخص گردد.
مقدمه
در شماره پیشین عوامل، انگیزه واهداف افراد، گروه ها وفرقه هایی که ادعای مهدویت کرده اند، توضیح داده شد. برخی از متمهدیان ومدعیان دروغین با نگاه تاریخی معرفی شدند. در ادامه، در این شماره، به برخی دیگر اشاره خواهد شد تا مبانی فکری اصیل امامت وولایت از این گونه آسیب ها در امان بماند.
همان گونه که در شماره قبل اشاره شد دشمن در کمین است؛ نه تنها در کمین که مشغول به کار می باشد؛ یعنی کار یاوه سرایی واستهزای عقاید اصیل امامت را در پوشش زیبای علم وتحقیق آغاز کرده است ومدعیانی در این زمینه معرفی شده اند وخود را به امامیه نسبت داده اند که خود امامیه از آنان گریزان است.
فراگرد وجود چنین مهدی نماهایی را، بیشتر فریبکارانی فرصت طلب ودغل کاری که در پی به دست آوردن موقعیت ومقام برای خویش یا اربابان خویش یا هر دو هستند گرفته بودند. آنان افرادی را به این علت به عنوان مهدی معرفی می کردند که فساد وتباهی اعمالشان هویدا بوده وبا خدشه وارد کردن در متون تاریخی با فریب کاری چهره مهدی اصیل را خدشه دار می کردند وسرانجام نتیجه می گرفته اند که اگر مهدویت این است ما با آن مخالفیم وآن را انکار می کنیم.
غافل از آن که فریبکاری متمهدیان ومدعیان دروغین وگردآوری مریدانی چند وسواری گرفتن از ایشان، خود دلیل آن است که اصلی در اسلام وجود دارد که این اصل نماها عرصهِ اظهار وجود پیدا کرده اند وبا فریب مردم خود را به جای آن اصل جا می زنند. نفی مهدی نماها هرگز نفی مهدی نیست؛ برای وجود چند جنس تقلّبی هرگز وجود همه اجناس آن نوع را نفی نمی کنند. پس باید کوشش شود چهرهِ واقعی مهدویت را آن گونه که اسلام معرفی می کنند شناساند وافراد دروغین را معرفی کرد. در این میان باید آگاه وهوشیار بود ودست فریبکاران مهدی نما را رو کرد ودر پاسداری از اعتقاد آگاه بود. دشمن می داند بهترین راه خراب کردن یک عقیدهِ پرتحرک وپر جوشش، مصنوعی کردن وترسیم اشتباه آن عقیده می تواند باشد؛ لذا باید هوشیار بود وبرای شناسایی مهدویت اصیل کوشش کرد تا سره از ناسره کاملاً مشخص شود واین زمینه آماده نشود که هر روشنفکری بتواند اصل مهدویت را زیر سؤال ببرد واین اتهام را متوجه امامیه کند؛ چرا که سیر امامیه مشخص است. مهدی واقعی با ویژگی های خاص که بیان شده زنده است وانشاءالله با آماده شدن زمینه ظهور، روزی ظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد می کند. در ادامه به معرفی تنی چند از متمهدیان ومدعیان دروغین مهدویت می پردازیم.

عبدالله بن معاویه

عبدالله بن معاویه بن عبدالله جعفر بن ابی طالب (وفات ۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) با لقب ذوالجناحین۱ وکنیه ابومعاویه فردی سیاسی وتا حدی اهل تسامح بود. وی در سال ۱۲۷ ه در کوفه علیه عامل وفرماندار منصوب بنی امیه قیام کرد وخیلی زود بر بسیاری از شهرهای ایران، مانند فارس، اصفهان وری مسلط شد.
وی دعوت خود را به شیعه محدود نکرد وگروه زیادی از عباسیان از جمله سفاح ومنصور به او پیوستند۲ وبرخی از رجال خاندان ناراضی اموی مخفیانه به وی کمک می کردند.۳ هنگامی که ابومسلم مرو را گرفت، عبدالله بن معاویه جنوب ایران را در دست خود داشت وبا مروان بن محمد در فارس درگیر بود. وی پس از مدتی به خراسان آمد وبه ابومسلم پناهنده شد؛ ولی هنوز به ابومسلم نرسیده بود که در شهر هرات به دست عامل او، ابونصر مالک بن هیثم خزاعی، کشته شد. هم اکنون قبر او در هرات می باشد.۴
وی به سال (۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) در زندان ابومسلم به قتل رسید.۵ پس از کشته شدن او از سوی بنی امیه وبنی عباس بر ضد او تبلیغ بسیاری شد وعقاید ناپسندی را به او نسبت دادند۶. عده ای گفتند او زنده است، در کوه های اصفهان به سر می برد، آن جا رزق می خورد وروزی ظاهر خواهد شد.۷ فرقهِ جناحیه پیروان عبدالله بن معاویه قایل به مهدویت او بودند.
البته خود عبدالله بن معاویه هرگز چنین ادعایی نداشته است واین اتهامی بود که گروه های سیاسی برای اهداف خود به او زدند. البته اکنون کسی چنین ادعایی ندارد ودر همان فضای مبارزاتی عبدالله رونق داشت. به ویژه با توجه به آن که پس از سه سال – در سال ۱۳۲ ه – بنی عباس که قاتلان او بودند، به حکومت رسیدند وبا نسبت دادن عقاید باطل به او توانستند بسیاری از گروه های شورشی نوظهور را به او نسبت دهند، وآن ها را از میان بردارند.

واقفیه

فرقه واقفیه به مهدویت امام موسی کاظم(ع) (شهادت ۱۸۳ه.) قایل هستند،۸ بر آن حضرت متوقف شدند ودر انتظار او نشستند.۹ البته منظور آنان از مهدی، مفهوم نجات بخشی آن بود که وا نمود کردند او نمرده وظهور خواهد کرد.
این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و«موسویه» یا «موسائیه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدرش می دانستند؛ نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی وزشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند؛
«ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورة؛
شما چیزی جز سگ های باران خورده نیستید.».۱۰
همچنین فرقه بشیریّه که به محمدبن بشیر از موالی بنی اسد واز اصحاب امام موسی کاظم(ع) منسوبند؛ (کسی که در زمان امام بر آن حضرت دروغ های فراوانی می بست). پیروان او پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) به توقف قائل شدند؛ که امام وفات نیافته وتا چندی در بین مردم زندگی می کرد وبرای اهل نور به صورت نور وبرای اهل ظلمت به صورت ظلمت خود را نشان می داده است. یاران بشیر معتقد بودند که امام موسی کاظم(ع) همان مهدی قائم است ونمرده وفقط غایب شده است۱۱.
در مجموع عقیده واقفیه وبشیریه درست نیست؛ چون مسلّم است که حضرت هم مانند اجداد خود از دنیا رفته اند. شهادت امام کاظم(ع) به قدری مشهور است که مرگ هیچ یک از پدران عالی قدرش بدان شهرت نرسیده؛ چون به امر هارون الرشید جنازه مبارکش را به قضات وشهود نشان دادند تا گواهی دهند که حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند تا همگان ببینند.
شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد وکسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.۱۲
محمدبن یعقوب کلینی با سند خود از علی بن جعفر واو از برادرش امام کاظم(ع) نقل کرده که فرمود:
هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین امام (امام کاظم) غایب شد، مواظب دینتان باشید. همانا صاحب این امر را غیبتی است؛ به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گردند واین امتحانی است از جانب خداوند...۱۳
ونیز داوودبن کثیر رقّی می گوید:
از ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) درباره صاحب این امر – مهدی(عج) – پرسیدم، فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم) وتنهای غریب وغایب از اهلش وتنها فرزند پدرش می باشد».۱۴

یحیی بن عمر

یحیی بن عمر بن حسین بن زیدبن علی بن الحسین(ع)، کنیه او ابوالحسن ومادرش امّالحسن دختر عبدالله بن اسماعیل بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب است.۱۵ گروهی از زیدیان جارودیه۱۶ به مهدویت یحیی بن عمر اعتقاد داشتند.۱۷ وی مردی شجاع وسواری جنگجو ونیرومند وپردل وجرا ت واز سبک سری های جوانی بر حذر بود. محل سکونت وی بغداد ودر دوران امام هادی(ع) ومتوکل عباسی وبعد مستعین می زیست. حاکمیت خشونت بار وضد علوی متوکل زمینه ساز قیام های علویان شده بود. متوکل یحیی بن عمر را از ترس این که مبادا قیام کند به زندان افکند، ولی او مدتی بعد از زندان گریخت وپس از مرگ متوکل در زمان خلافت مستعین (سال ۲۴۹ ه) مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت کرد. مردم کوفه با وی بیعت کردند، پس طرفدارانش به زندان حمله کردند وقدرت در کوفه به دست یحیی بن عمر افتاد. آن ها سپس بر قادسیه نیز مسلّط شدند. در این دوره شیعیان در بغداد دارای نفوذ زیادی بودند وبرای اولین بار مردم بغداد به حمایت علویان قیام کردند وپیروزیهای نصیب یحیی شد، ولی در پایان یحیی شکست خورد وبه قتل رسید. مردم بغداد قتل یحیی را باور نکردند وبا صدای بلند فریاد می زدند: او کشته نشده وکودکان فریاد می زدند:
«ما قُتِلَ وما فَر ولکِن دَخَلَ البرّ؛
نه کشته شده ونه گریخته بلکه سر به بیابان نهاده»
ولی هنگامی که سر یحیی وارد بغداد شد وبرادرش علی بن محمد صوفی خبر را تأ یید کرد مردم باور کردند.۱۸
البته در منابع دلیلی که نشان دهد یحیی بن عمر ادعای مهدویت داشته است دیده نشده وگروهی هم که این نسبت را به یحیی بن عمر دادند اکنون وجود خارجی ندارند. فقط طبق باوری که به شجاعت وزهد او داشتند ادعای مهدویت را به وی نسبت داده اند.

فرقه محمدیه

فرقه محمدیه پس از وفات ابوجعفر محمدبن علی الهادی(۲۵۴ ه)، (برادر امام حسن عسکری«ع») به مهدویت وامامت وی قایل شدند؛۱۹ با این که وی در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است. او نزدیک سامرا مدفون است وآرامگاه او در نزدیکی قریهِ بلد معروف به بقعهِ سید محمد می باشد۲۰.
ایشان از بزرگان سادات وصاحب کرامات متواتر است؛ حتی برخی از اهل سنت واعراب بادیه به غایت به او احترام می گذارند، از جنابش می ترسند، هرگز قسم دروغ به او نمی خورند وپیوسته از اطراف برای او نذورات می برند. بیشتر دعاوی در سامرا واطراف آن، با قَسَم به او حل می شود ومکرر دیده می شود که چون موردی برای سوگند خوردن پیش می آمد، سوگند به او مال را به صاحبش می رساند ومنکران وغاصبان از خوردن قسم دروغ صدمه می دیدند.۲۱
فرقه محمدیه استدلال می کردند که امام هادی(ع) امام عسکری(ع) جعفر را به عنوان وصی معرفی نکرده اند وهیچ کس حق ندارد خود را امام بداند. از طرفی امام هم بدون جانشین از دنیا نمی رود؛ پس چنین نتیجه گیری می کردند که چون قطع امامت وبی اعتباری آن ممنوع شده، از این رو ناچار بودند به امامت محمدبن علی رجوع کنند؛ که این امر باعث شد عده ای او را قائم (مهدی) بدانند وبرخی تا آن جا پیش رفتند، که مرگ او را منکر شدند.۲۲ البته باید یادآوری کرد که خود محمدبن علی هرگز چنین ادعایی نکرده بود.

فرقه جعفریه

فرقه جعفریه قایل بودند که برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است ومهدویت او را باور کردند.۲۳ این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع)، دچار اختلاف شدند وبه چهار فرقه منشعب گردیدند:۲۴
۱- عده ای گفتند امام عسکری(ع) به شهادت رسید وپسری به جای نگذاشت، تا امامت را عهده دار شود؛ بنابراین تنها برادرش جعفر امام خواهد بود. این فرقه همچون فتحیه صحت حدیثی که می گوید: امامت پس از امام حسن وامام حسین(ع) به دو برادر نمی رسد را پذیرفته بودند، ولی کاربرد آن را هنگامی می دانستند که امام عسکری(ع) آشکارا از خود پسری به جای گذاشته باشد؛ چون امام عسکری(ع) بی آنکه آشکارا جانشینی معرفی کند از دنیا رفت، پس برادرش جعفر امام منصوص می باشد.
۲- دومین فرقه وانمود می کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی کرده است. به این معنی که خداوند امامت را به امام عسکری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری(ع) برسد. رهبر این گروه یکی از کلامیون کوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ که مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریص می کرد.
۳- عده ای نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود وامامت امام عسکری(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکری(ع) وجود داشته اند وبعد از شهادت امام عسکری(ع) اقتدار بیشتری پیدا کردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.
۴- گروه چهارم، معروف به نفیسیه معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده است. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد وعلم سری، سلاح های مورد نیاز جامعه ووصایت را به غلام جوان ومورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد وبه او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش به او رسیده است.

فرقه عسکریّه

فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکری(ع) شدند. به این معنی که او قائم (مهدی) است ونمرده واکنون در حالت غیبت به سر می برد وبعداً ظاهر خواهد شد تا جهان را از عدل وداد پر کند.۲۵
البته از این گروه های مدعی، جز در کتاب های پیشینیان اثری نیست. ا بو غانم می گوید:
از امام حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمودند:«در سال ۲۶۰ ه شیعیان من دچار جدایی وافتراق خواهند شد.»۲۶ «موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم امام عسکری(ع) می فرمود:
گویا می بینم که پس از من در بارهِ جانشینم دچار اختلاف شده اید. بدانید که برای فرزندم غیبتی است که در آن مردم دچار تردید می شوند؛ مگر آن کسی که خدا او را حفظ نماید.»۲۷
این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند:۲۸
۱- این ها پنداشته بودند که امام عسکری(ع) از دنیا نرفته، بلکه غایب شده است، با تمسک به روایت زیر ادعای خود را به ظاهر اثبات می کردند: هیچ امامی تا آشکارا پسر خود را به جانشینی معرفی نکند، از دنیا نمی رود؛ زیرا زمین نمی تواند بدون حجت باشد.
این ها مدعی بودند که امام نمرده، بلکه غایب شده است. این نخستین غیبت اوست وپس از آن دوباره قیام خواهد کرد وغیبت دوم بعد از آن آغاز می شود. این گروه به نوعی در مورد امام عسکری(ع) متوقف شدند.
۲- این گروه معتقد بودند که حضرت عسکری(ع) رحلت کرده، ولی دوباره به زندگی باز می گردد واو مهدی قائم است. این ها براساس روایتی از امام صادق(ع) که فرمود:
«مهدی قائم بدین خاطر قائم نامیده می شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد،»
گفتند: پس تردیدی نیست که او قائم است وپس از مرگ دوباره زنده می شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام علی(ع) به کمیل تأ یید می کنند که حضرت فرمودند:
«خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتی آشکار یا پنهان، که از سوی تو می آید، رها نخواهی ساخت؛ زیرا حجت ها وعلاماتت هرگز بی اعتنا نمی شود. از این رو بر این مبنا نتیجه گیری می کردند که امام عسکری(ع) غایب وپنهان است، ولی وی قیام خواهد کرد.
۳- انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند. آن ها فکر می کردند حضرت رحلت کرده، ولی مطمئن نبودند جانشین امام چه کسی است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین، در عسکری(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع برای این ها روشن شود.
به نظر می رسد که هواداران امام عسکری(ع) در اماکنی دور از شهر سامرا زندگی می کردند، که چنین ادعایی داشتند ولحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.
در مجموع این فرقه وانشعابات آن منقرض شده اند واکنون وجود خارجی ندارند.
عبید الله بن محمد فاطمی
عبیدالله مهدی سال ۲۵۹ ه در سلمیه که مرکز دعوت اسماعیلیان بود متولد شد.۲۹ آغاز زندگی او در شام بود وعده ای را به مغرب فرستاد تا مردم را به ظهور مهدی بشارت بدهد واعلام داشت که مهدی منتظر یا قائم یکی از احفاد خواهد بود.۳۰ متکلمان اسماعیلیه هم می گفتند پیغمبر گفته است:
«علی راسِ ثلاث مائة تطلعُ الشّمسُ مِن مَغرِبها؛
خورشید در سال سیصد از مغرب نمایان می گردد»
که مقصود عبیدالله مهدی است.۳۱ عبیدالله در شمال آفریقا در منطقه «سجلماسه» قیام خود را آغاز کرد ودر عین ادعای مهدویت لقب القائم به خود گرفت وسکهِ حجة الله ضرب کرد. او در سال ۲۹۷ ه در روز جمعه خود را مهدی خواند ودولت فاطمی را تشکیل داد که پس از ۲۷۰ سال حکومت منقرض شدند.۳۲
عبیدالله مهدی تا سال ۳۰۳ ه در قیروان بود. سپس شهر مهدیه را در دو منزلی جنوب قیروان بنا نهاد.۳۳ این شهر تا سال ۵۴۳ ه آباد بود که در کش وقوس با امیر سیسیل تخریب گردید والان بخشی از سواحل تونس می باشد.
عبیدالله مهدی سال ۳۲۲ ه در سن ۶۳ سالگی پس از ۲۴ سال سلطنت در مهدیه درگذشت واو را همان جا به خاک سپردند.۳۴
همان گونه که معلوم شد عبیدالله مهدی با توجه به تبلیغ اسماعیلیان جهت رسیدن به حکومت وتشکیل دولت فاطمی مدعی مهدویت شد وبعد از چند سال کش وقوس از دنیا رفت واین حکومت مورد پذیرش امامیه نبوده؛ چون دوران غیبت صغری بوده وحضرت ولیعصر(عج) با توجه به نواب خاص ووکلا این حرکت را در جایی تأیید نکرد.

زکریا

قرامطه به رهبری ابوطاهر جنابی بر بحرین تسلط یافتند وبه جنوب عراق لشکر کشیدند. بصره وکوفه را غارت کردند وکاروان های حج را چپاول کردند وامنیت بغداد را به خطر انداختند (۱۶-۳۱۵ ه / ۲۹-۹۲۷ م) در دهه دوم قرن چهارم هجری برابر با قرن دهم میلادی (۳۱۹ ه / ۹۳۱ م) جوانی در اصفهان به نام زکریا خود را مهدی موعود معرفی کرد واین امر موجب عقب نشینی قرامطه شد. این متمهدی اصفهانی ظاهراً ادعا می کرد که محمدبن اسماعیل مهدی وقائم است در نتیجه این واقعه در اندک زمانی به نسخ شریعت وتن دادن به اباحیگری منجر شد که بنا به اعتقاد آن پیامد ظهور مهدی بود. وقتی که آشکار شد این مرد شیاد است، جنبش اسماعیلیان دچار تزلزل شد.۳۵ این ادعا هم از نظر امامیه محکوم است وانگیزه آن سیاسی ودنیوی بوده است.

حاکم بامر الله

حاکم بامر الله نامش منصور پسر عزیز خلیفه فاطمی مصر بود وهنگام مرگ پدرش یازده سال ونیم داشت (سال ۳۸۶ ه.) او تا سال ۳۹۰ ه در امور خلافت دخالت نداشت، ولی پس از این که خلافت را به دست گرفت در کار مذهب تعصبی سخت به کار برد ویهودیان ومسیحیان ومسلمانان غیر شیعه (اسماعیلیه) را آزار می داد، ولی وقتی در بین سال های ۳۹۶ – ۴۱۰ ه که مصر در معرض خطر هجوم دشمنان وکمبود آب واقع شد، روش ملایم تری در پیش گرفت واز سال ۴۰۱ تا آخر خلافت سال ۴۱۱ م خلافت حالت آشفته داشت.۳۶ وی در دوران خلافت خود احکام عجیبی صادر می کرد. مثلاً به یهودیان دستور داده بود تا لباس متمایز بپوشند وکفاشان را از ساخت کفش برای خانم ها منع کرده بود. وی سال ۴۱۱ طبق روال هر روز صبح سوار بر مرکب خود به کوه «مُقَطم» رفته وبه شکل مرموزی غایب وفقط لباس خون آلود او پیدا شد.۳۷
گروهی از اسماعیلیان مرگ اسرارآمیز حاکم را این گونه تعبیر کردند که وی نمرده، بلکه به اصل خود پیوسته است وبه زودی رجعت وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.۳۸ این گروه از اسماعیلیان معتقد بودند که حاکم مظهر خداست ونمرده بلکه غائب است. اکنون عده ایی از این فرقه در سوریه، لبنان وفلسطین زندگی می کنند واز مؤسسان این فرقه محمدبن اسماعیل الدراوزی، داعی منطقه آسیای مرکزی بود واین فرقه به دروزی معروف شدند۳۹ ودر آن نواحی به موحدون هم شناخته می شوند.۴۰
خود حاکم بامرالله ابتدا ادعای مهدویت کرده بود وسپس ادعای الوهیت نیز نمود.۴۱ در مجموع انگیزه اصلی وی دنیوی بوده وبا توجه به اعتقاد دُروزیان که حاکم را خدا می گفتند این قضیه میان خلیفه فاطمی وسنیان مورد اختلاف بود که به قتل وی منجر شد.۴۲ البته امامیه این گروه ورهبرانشان را تأیید نمی کند.
محمد بن عبدالله بن تومرت علوی حسنی
وی متولد سال ۴۸۵ ه ومعروف است به مهدی هرغی از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش (مغرب) واقع می باشد. او سلسله الموحدین۴۳ را در مغرب تشکیل داد.۴۴ ابن تومرت با حمایت گروهی از اقوام بربر نخست مردم را به ظهور مهدی بشارت داد وسپس خود ادعای مهدویت نمود وبر اسپانیا تسلط یافت. وی از صفت مهدی در دوره ای که در مغرب اقامت کرد برای رسیدن به برنامه هایش بهره گرفت. شخصیت ابن تومرت با تعلیماتی که در اندلس وشرقِ نزدیک فرا گرفت ارتباط مستقیم داشت. بنا به گفته ابن خلکان:
ابن تومرت کسی بود که عصا وخورجین را از خود دور نکرد فردی دیندار بود که حیاتی منزوی داشت ودر عین حال بسیار شجاع وسخنور بود ونسبت به کسانی که دین را قبول نداشتند با خشونت بسیار رفتار می کرد.۴۵
ابن تومرت در نامه ای که برای مرابطین نوشت، اعلام داشت که وی از نژاد عرب واز قبیله قریش وخاندان هاشمی بوده واز طریق امام حسن(ع) وحضرت فاطمه(س) از نسل پیامبر(ص) است وخود را به عنوان محمدبن عبدالله معرفی کرد.۴۶ البته گوشت وخون ابن تومرت بربری واز غیر آل البیت بود۴۷
ابن تومرت در سال ۵۲۴ ه فوت کرد، عبدالمؤمن که جانشین او شد وقت را غنیمت شمرده وادعا کرد که وی نمرده است۴۸
البته ابن تومرت در مناسب ترین زمان برای بهره گیری از صفت مهدی استفاده کرد. در آن دوره که صلیبیان شرق را مورد تهدید قرار داده بودند واین تهدید تا مغرب گسترش یافته بود، اندیشهِ یک مهدی ونجات دهنده، حامی وپشتیبان حاکم بود، بی تردید این مسئله کمک شایانی برای ابن تومرت که می خواست در اندک زمانی گروه های بسیاری را به سوی نظریه واهدف خود جلب کند، بود.
در مجموع اندیشه وخط مشی او مورد تأ یید امامیه نیست؛ چرا که او هم با انگیزه دنیوی وبرای رسیدن به اهداف سیاسی وحکومتی خود مدعی مهدویت شده وطی مدت کمی هم از بین رفت.

الناصر لدین الله

الناصر لدین الله از خلفای عباسی بود که حدوداً سال ۵۵۰ ه متولد شد وسال ۶۳۲ ه به خلافت رسید. وی مردی لئیم وپست فطرت بود وبه کارهای جاسوسی علاقه داشت وجاسوسان در دربار خود گماشته بود وخودش هم برای گردآوری اخبار شب ها در شهر می گشت. در زمان وی اوج دولت صلاح الدین ایوبی وشور جنگ های صلیبی بود. البته در این جنگ ها خلیفه دخالتی نداشت، ولی از تمام قلمرو اسلامی مجاهدان به عنوان «مُطوعه» شرکت داشتند.۴۹ سبط ابن تعاویذی وی را به عنوان مهدی در شعر ستوده:۵۰
«انت الامام المهدی لیس لناامام حق سواک ینتظر * * * تبدوا الابصارنا خلافاً لان یزعم ان الامام منتظر»
تو همان امام مهدی هستی که ما را جز تو امام راستین ودر خور انتظار نیست. تو در پیش چشم ما آشکار وپیدایی بر خلاف کسی که امام را منتظر می پندارد.
البته خود الناصر لدین الله ادعای مهدویت نداشته وشعری هم که خطاب به اوست، از باب غلو وتملق گویی می باشد واین همه مورد تأیید امامیه نیست.


محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار - شماره۱۰-۱۳۸۲
پى نوشت ها:

۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمد جواد مشکور، ص ۱۷۳ انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۲. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۷۰، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۳. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرّین کوب، ج ۲، ص ۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۳، چاپ چهارم.
۴. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسول محلاتی، صص ۱۷۰- ۱۶۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق.
۵. تشیع وتصوف، دکتر کامل مصطفی الشیبی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۵، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۹، چاپ اول.
۶. غالیان، صفری فروشانی، ص ۱۸۶، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۸، چاپ اول.
۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۴۹-۴۸، طبع مصر (۱۳۷۳ ه / ۱۹۵۳م)، دارالکتاب العربی.
۸. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم «وفیهم من قال: موسی بن جعفر لم یمت» وص ۱۹۸، «واما الواقفة وقفوا علی موسی بن جعفر وقالوا هو المهدی».
۹. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۶۷، تحقیق محمد سید میلانی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۰۲ه / ۱۹۸۲م؛ نجم الثاقب، حاج میرزا حسین طبرسی نوری، ص ۲۱۵، انتشارات جمکران، پاییز ۸۱، چاپ پنجم.
۱۰. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۹.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلامی، جواد مشکور، ص ۱۶۶.
۱۲. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۴؛ ترجمه ج ۱۳ بحارالانوار، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۳. الغیبة، نعمانی، ص ۱۰۰، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق.
۱۴. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴ تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه.
۱۵. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ص ۵۹۰.
۱۶. جارودیه: «جارودیه یا سر حوبیه پیروان ابوالجارود یا ابوالنجم زیاد بن منذر عبدی بودند وبه امامت امام مفضول در زمان امام فاضل معتقد بودند وهمچنین به لعن ابوبکر، عمر وعثمان قایل نبودند (تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۹). واین فرقه احادیث بسیاری منسوب به پیامبر(ص) وامام باقر(ع) را در رابطه با نقش سیاسی امام دوازدهم(عج) روایت کردند. عالم برجسته آنان در کوفه ابوسعید عبادبن یعقوب رواجینی عصفری متوفی (۲۵۰ ه /۸۶۴م) بود که کتابی به نام اخبارالمهدی نوشت. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم – جاسم حسین، ص ۴۲)
۱۷. تبصرة العوام، داعی حسنی رازی، سید مرتضی، ص ۱۸۶، به تصحیح استاد عباس اقبال ۱۳۱۳، تهران؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۲۶ – ۱۲۵.
۱۸. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، صص ۵۹۴ – ۵۹۱.
۱۹. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ «و فیهم من قال: المهدی هو اخوه محمدبن علی الهادی» وص ۱۹۸ «اما المحمدیه الذین قالوا بامامة محمدبن علی العسکری وانه حی لم یمت».
۲۰. همان، ص ۱۹۸ (پاورقی).
۲۱. نجم الثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۶.
۲۲. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، ص ۱۰۸، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷.
۲۳. الغیبة، شیخ طوسی، صص ۲۲۲ و۲۲۵.
۲۴. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، صص ۱۰۸ – ۱۰۵.
۲۵. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۲۰، نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۶.
۲۶. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۶.
۲۷. همان، ص ۴۰۹، ح ۸.
۲۸. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص ۱۰۴.
۲۹. تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۳، ص ۵۰۱، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۳۰. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، جوئل ل.کرمر، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، ص ۱۱۳، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.
۳۱. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۲۰۵، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸ ش.
۳۲. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۳۹.
۳۳. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۰۲.
۳۴. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمدجواد مشکور، ص ۲۱۳.
۳۵. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، کرمر، ص ۱۱۵.
۳۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، صص ۵۱۰ – ۵۰۹.
۳۷. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۰۹؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۱۵.
۳۸. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۴۸؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۳۱.
۳۹. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۲۲.
۴۰. همان، ص ۲۳۳.
۴۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۱۰.
۴۲. تاریخ ادیان ومذاهب جهان، عبدالله مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۱۱۴، انتشارات حُر، پاییز ۷۶، چاپ دوم.
۴۳. الموحدین در تاریخ اسلام (به اسپانیایی به عنوان «المحدث» وبه انگلیسی تحت نام «یونتیاریانس» آمده؛ فصلنامه تاریخ اسلام، سال سوم، بهار ۸۱، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی)
۴۴. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۵؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۷.
۴۵. فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی، ص ۱۷۳.
۴۶. همان، ص ۱۸۱.
۴۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۷.
۴۸. تاریخ عصر غیبت، پورسیدآقایی و... ص ۴۰۸، انتشارات حضور، چاپ اول، قم ۱۳۷۹.
۴۹. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۱۶.
۵۰. دیوان سبط ابن التعاویذی، ص ۱۰۳، قاهره ۱۹۰۴ نشر المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۴۸.

%ب ظ، %21 %817 %1396 ساعت %18:%مهر

اشاره
اعتقاد به امام مهدی(عج) و تولد آن حضرت در سحرگاه نیمه ی شعبان سال ۲۵۵ ه- مختص طایفه وگروه خاصی از مسلمانان نیست. بنابراین، در این نوشتار با بیان وبررسی ادبیات پیروان مکتب خلفا به این حقیقت اشاره شده است.
۱۲- استاد سید ابراهیم ستوده
وی، از سادات صحیح النسب باینچوب است که در سال ۱۳۰۹ شمسی در شهر سنندج چشم به دنیا گشود.
او کرد زبان شافعی مذهب بود.
او، صاحب آثاری مانند نوبهار، گلبانگ، تندر، طوفان است. همگی این ها، شامل بهترین اشعار فارسی در قصائد وغزلیّات، رباعیّات وقطعات زیبا ودل انگیزی است که سروده اند.
او، در ردیف مهم ترین سرایندگان معاصر قرار داشته است.
وی، از علاقه مندان به نظام مقدّس جمهوری اسلامی بود ومسؤو لیت انجمن شعر وادب وزارت ارشاد را تا پایان حیات خود عهده دار بود.
ما، در این جا، یکی از اشعارش را که در مدح اجداد طاهرینش سرود، می آوریم. براستی او، از افتخارات بزرگ خطه ی ادیب پرور کردستان، بلکه ایران اسلامی است. سیره وسلوک پسندیده وی، باید الگو وسرمشق همه ی علاقه مندان وادبای منطقه وایران اسلامی قرار گیرد.
وی، در فروردین ماه سال ۱۳۷۹ در پی یک بیماری نسبتاً طولانی، به رحمت ایزدی پیوست وپیکر پاک وی، در روستای باینچوب، د رجوار مرقد مطهر بابا شیخ احمد باینچوب، از نوادگان حضرت رضا(ع) واز اجداد پاک وی، به خاک سپرده شد.
اینک متن قصیده وی به زبان کردی:
۱- جیلوهی جه لای نور عیرفان وسه فا ئایه نه ی بالانه مای مصطفی
۲- هه شته مین نیهال جوباری به هه شت په ی ته شریف تو به هه شت بی به هه شت
۳- سولتان ئیقلیم زوهد وقه ناعه ت زیب ئه فزای ئه وره نگ وه رع ومه ناعه ت
۴- دیباچه ی کیتاب ته سلیم وره زا مانای ره ضای محض رازی به قه زا
۵ . روله ی عیلم وحیلم حه وسه له وتاقه ت بابوی ته قوا ودین پاکی وسه داقه ت
۶. ئاگاجه عولووم سیرری وزاهیری قیبله ی پیر ومیر نه قشی وقادری
۷- توربه تت وینه ی گولاو جه بوی گول بوی احمد مه دونه دماخ دل
۸ . مه ولانا خالید کورد شاره زور گلکوش جه ره حمه ت باری بو پر نوور
۹- جه رووی ئاگاهی ورای باخه به ری یاسه ش فه رماوان به ئینشای ده ری:
۱۰. «حاجی په ی ره وزهیره زاته شریف به ر ئی بالاته رهن جه حج ئه کبه ر»
۱۱. یائیمام رضاشاه خوه راسان قه سه مت مه دو به ذاتی سوبحان
۱۲. به مه لائیکه ی«اَعلی عِلیّین» به مانای که لام «رَبّ العالَمین»
۱۳- به شای انبیا «خَت مُ المُر سَلین» ساحیب ته شریف کاف، هاوسین
۱۴- به عیلم وته قوای شاه (لافَتی) شایسته ی نزول سوره ی (هَل آتی)
۱۵- به پاکی زهرا بِض عَه البَتُول وه شه ویس خاس(صِدّیقه ورسول)
۱۶- به سه خا وسه فای (مجتبی حسن) نوور دودیده ی شیر بوت شکهن
۱۷- به گیان بازی شای شه هیدان حسین هه ساره ی ره خشای «بَی نُ النَیٍّری ن»
۱۸- به زین العِباد ته وسیفش به حه ق که س نمه تاوو حهه تتا فه رزده ق
۱۹- به شکافه نده ی زه رری شه مس عیلم ئیمام باقر دورر ده ریای حیلم
۲۰- به ئوستای دانای عیلم ره ببانی جعفر صادق حیدر سانی
۲۱- به ئه وکه س حیلمش مه شهوورهن نه عام موسیبن جعفر شای والا مه قام
۲۲- به ویت که نوورت مه دره خشو چون توور مه کوور وخه ففاش نه وینان ئه و نوور
۲۳- به ته قوای تقی وبه پاکی علی(ع) موراد ومورشد موتته قی ووه لی
۲۴- به شای عسکری حسن به ل ئه حسهن ئایه نه ی ئه نوار(ذات ذوالمِنَن)
۲۵- به عه دل مهدی ئیمام مه وعوود (عَجَل اللّهُ عَه دَهُ المَس عود)
۲۶- گاگا ستوده ی بی نه وا یاد که ر خاترش وه عیشق ئازیزان شاد که ر
۲۷- کیمیای لوتفت دریغ مه که رلیش با روو سیاهی یاران نه یو پیش
۲۸- دلش به خوه رشید میهرت ره وشهن بو بایر ته بعش گول وگولشهن بو
واینک ترجمه ی این قصیده ی زیبا، به زبان فارسی بیت به بیت:
۱- ای جلوه ی نور عرفان وصفای دل آینه ی تمام نمای اوصاف وخصیصه های مصطفی(ص)
۲- هشتمین شجره ی رسته در جویبار بهشت
۳- ای که سلطان مملکت زهد وفنا هستی زینت بخش اورنگ واریکه ی ورع ومناعت طبعی
۴- ای دیباچه ی کتاب تسلیم ورضا(ی حق) ای معنا وتفسیر رضای محض (در برابر فضا وقدر الهی) ای رضا به قضای الهی
۵- ای فرزند علم وحلم (وشکیبایی) ای مظهر تقوا ودین وپاکی وصداقت
۶- ای آگاه به (اسرار) علوم ظاهری وباطنی ای قبله ی رهبران وپیروان دو طریقه (تصوّف عرفان؛ نقشبندیّه وقادریّه)
۷- تربت مطهر تو، بوی گلاب می دهد وبوی عطر رسول خدا(ص) از آن به مشام دل می رسد
۸- مولانا خالد شهرزوری (عارف وشاعر نامدار کُرد از رهبران طریقه ی نقشبندیه) - که بارگاهش پر از نور رحمت الهی باد –
۹- از روی (بصیرت) وآگاهی وبا خبری (از جایگاه ومنزلت الهی ومعنوی تو) در انشای شعر به زبان فارسی فرمودند:
۱۰- «ای حاجی! روضه ی حضرت رضا تشریف ببر (زیارت) وتشرّف به بارگاه او، از صد حج اکبر بالاتر است . برگردد حاجیا! به سوی مشهدش روان».
۱۱- ای امام رضا شاه خراسان! قَسَمَت می دهم به ذات سبحان
۱۲- به ملائک (مقام گرفته در) اعلی علیین به معنای کلام رب العالمین
۱۳- به شاه انبیا، ختم المرسلین که صاحب مقام وشرف، کاف،ها وسین است
۱۴- به علم وتقوای شاه لا فتی (علی (ع» (کسی که) شایسته ی نزول سوره هل اتی (بود)
۱۵- به پاکی زهرا(س) بضعه البتول عزیز خاصّ ، صدیقه ی رسول
۱۶- به سخاوت وصفای امام حسن مجتبی(ع)
۱۷- به جانبازی شاه شهیدان امام حسین(ع) ستاره ی درخشان بین النیرین (بین دو ستاره درخشان علی(ع) وفاطمه(ع))
۱۸- به زین العابدین که کسی از عهده ی توصیفش، به حق، بر نیاید حتّی فرزدق (شاعر معروف وتوان مند عرب).که شعر بلندش در وصف آن حضرت، معروف است).
۱۹- به شکافنده ی ذرات خورشید علم امام باقر درّ دریای حلم (شکیبایی)
۲۰- به استاد دانای علوم ربانی جعفر صادق، حیدر ثانی
۲۱- به آن کسی که حلمش مشهور عام است موسی بن جعفر شاه والامقام
۲۲- به خودت که نورت می درخشد چون کوه طور مگر کوران وخفاشان نبینند آن نور
۲۳- به تقوای تقی وبه پاکی علی النقی(ع)
۲۴- به شاه عسکری، حسن، آیینه ی انوار ذات ذوالمنن
۲۵- به عدالت مهدی امام موعود عَجَلُ اللّه عَهَدهُ المَسعود
۲۶- گاه گاهی، ستوده (نام شاعر) بی نوا را یاد کن خاطرش به عشق عزیزان، شاد کن
۲۷- کیمیای لطفت را از وی دریغ مکن تا رو سیاه و(شرمنده) یاران نشود
۲۸- دلش را به خورشید مِه رت روشن کن و(زمین) بایر طبعش را گُل وگُلشن کن.
۱۳- عبدالمؤمن شبلنجی شافعی
سیّد عبدالمؤمن شبلنجی شافعی، از علمای معروف مصر، در اوایل قرن چهاردهم هجری می زیسته است. او، کتابی به نام «نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار» نوشته است. وی، از جمله دانشمندان اهل سنّتی است که در سیاق ذکر امامان دوازده گانه، اشاره به حضرت مهدی، (عجل الله فرجه الشریف)، دارد:
«فصل فی ذکر مناقب محمّدبن الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی الله عنهم.
اُمّه اُم ولد یقال لها: «نرجس» وقیل: «صقیل» وقیل: «سوسن»: وکنیته، ابوالقاسم. ولَقَّبهُ الامامیه «بالحجّه» و«المهدی» و«الخلف الصالح» و«القائم» و«المنتظر» و«صاحب الزمان»، واشهرها «المهدی».
با این طریق، شبلنجی اثبات می کند که حضرت مهدی، متولّد شده است؛ زیرا، فرزند امام حسن عسکری است، نه کسی دیگر.
بر این مطلب، مخصوصاً با سخنی که پس از این چند سطر نوشته است، تأکید می شود:
«صفته، رضی الله عنه: شابٌ مربوعُ القامه حسنُ الوجه والشعر، یسیل شعره علی منکبیه، اقنی الانف، اجلی الجبهه، بوّابُه محمّد بن عثمان، معاصره المعتمد. کذا فی الفصول المهمه. وهو آخر الائمه الاثنا عشر علی ما ذهب الیه الامامیه.
قیل: «انه غاب فی السرداب والحرس علیه...» .
... وفی تاریخ ابن الوردی: «وُلد محمد بن الحسن الخالص سنه خمس وخمسین ومائتین...». وقال الشیخ ابوعبدالله محمّدبن یوسف بن محمّد الکنجی فی کتابه البیان فی اخبار صاحب الزمان: «من الادله علی کونه حیّاً باقیاً بعد غیبته والی الان، وانّه لا امتناع فی بقائه، بقاء عیسی بن مریم والخضر واًلیاس من اولیاء الله تعالی وبقاء الاعور الدجال وابلیس یعنی من اعداء الله تعالی، وهؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالکتاب والسنه وعیسی بن مریم، فالدلیل علی بقائه، قوله تعالی (وان من اهل الکتاب الاّ لیؤمنن به قبل موته) ولم یؤمن به منذ نزول هذه الایه الی یومنا هذا احد فلابد ان یکون فی آخر الزمان».۹
۱۴. ابن حجر هیتمی مکّی شافعی
احمد بن حجر هیتمی مکّی سعدی انصاری شافعی، از علمای بزرگ اهل سنّت است. وی، فردی متبحّر در روایات واحادیث است واز نویسندگان مدارک ومنابع حدیثی مانند مجمع الزوائد است. این دانشمند، با این که کتابی به نام «الصواعق المحرقه» در ردّ شیعه، در مورد خلفای سه گانه نوشته است، ولی در همین کتاب، به تفصیل، درباره ی شخصیّت وزندگانی امامان دوازده گانه مطالبی نوشته است.
در خاتمه ی ذکر امامان نوشته است:
ابوالقاسم محمّد الحجه، وعمرُهُ عنده وفاه ابیه خمس سنین، لکن آتاه الله فیها الحکمه ویسمی القائم المنتظر.۱۰
۱۵. قندوزی حنفی
ایشان، در کتاب نفیسش «ینابیع الموده»، قصیده ای را درباره ی ائمه علیهم السلام می آورد وآن را قبول می کند.
البته قبلاً حدیث مفصل ومهمی در زمینه امامان معصوم از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل که آن را در ابتدا میآوریم وسپس قصیده مذکور را یادآور می شویم:
واخرج الحموینی ایضاً فی فرائده عن مجاهد عن ابن عباس قال: اقدم یهودی یقال له نعثل فقال: «یا محمّد اسألک اشیاء تلجلج فی صدری منذ حین، فان اجبتنی عنها اسلمتُ علی یدیک.» قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) : «سل یا ابا عماره»... فقال: «فأخبرنی عن وصیّک من هو؟ فما من نبی الاّ وله وصی، وان نبینا موسی بن عمران اوصی الی یوشع بن نون. »
فقال: «اًنّ وصیی علی بن ابی طالب، وبعده سبطای الحسن والحسین تتلوه تسعه ائمه من صلب الحسین».
قال: «یا محمّد فسمهم لی». قال: اذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فاذا مضی محمّد فابنه جعفر، فاذا مضی جعفر فابنه موسی، فاذا مضی موسی فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فاذا مضی محمد فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه الحسن، فاذا مضی الحسن فابنه الحجه محمّد المهدی، فهؤلاء اثنا عشر».
قال: «اخبرنی عن کیفیه موتِ علی والحسن والحسین؟»
قال (علیه السلام): «یقتل علی بضربه علی قرنه. والحسن یقتل بالسم. والحسین یذبح.» قال: «فأین مکانهم؟».
قال (علیه السلام): «فی الجنه فی درجتی.».
قال: «اشهد ان لا اًله اًلاّ الله، وانّک رسول الله واشهد انهم الا وصیأ بعدک. ولقد وجدت فی کتب الا نبیاء المتقدمه وفیما عهد اًلینا موسی بن عمران (علیه السلام): اًنّه اذا کان آخر الزمان یخرج نبی یقال له احمد ومحمّد، وهو خاتم الا نبیاء نبی بعد. فیکون اوصیاوِه بعد اثنا عشر. اولهم، ابنُ عمهِ وختنه، والثانی والثالث، کانا اخوین من ولده، وتقتل امه النبی الا وّل بالسیف والثانی بالسم والثالث مع جماعه من اهل بیته بالسیف وبالعطش فی موضع الغربه. فهو کولد الغنم یذبح ویصبر علی القتل، لرفع درجاته ودرجات اهل بیته وذریته. ولاًخراج محبیه واتباعه من النار وتسعه اوصیاء منهم من اولاد الثالث. فهؤلاء الاثنا عشر عدد الا سباط».
قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم)، «اتعرف الا سباط؟». قال: «نعم. اًنّهم کانوا اثنا عشر: اوّلهم لاوی بن برخیا، وهو الذی غاب عن بنی اسرائیل غیبه ثم عاد، فاظهر اللّه به شریعته بعد اندراسها وقاتل قرسطیا الملک».
قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) «کائن فی اُمتی ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل والقذّه بالقذّه. واًنّ الثانی عشر من ولدی یغیب حتی لایری، ویأتی علی اُمتّی نمن لایبقی من الاًسلام اًلاّ اسمُهُ، ولایبقی من القرآن اًلاّ رسمه، فحینئذٍ یأذن اللّه تبارک وتعالی له بالخروج فیظهر اللّه الاِسلام به ویجدّده. طوبی لمن احبّهم وتبعهم، والویل لمن ابغضهم وخالفهم! وطوبی لمن تمسّک بهداهم!».
فأنشأ نعثل شعراً:

صلّی الاًله ذو العلی علیک یا خیر البشر * * * انت النبی المصطفی والهاشمی المفتخر
بکم هدانا ربّنا وفیک نرجوا ما امر * * * ومعشر سمیتهم ائمه اثنا عشر
حباهُم ربّ العلی ثم اصطفاهم من کدر * * * قد فاز من والا هُم وخاب من عادی الزهر
آخر هم یسقی الظما وهو الاًمام المنتظر * * * عترتک الا خیار لی والتابعین ما امر
من کان عنهم معرضاً * * * فسوف تصلاه سقر۱۱

نکته ی قابل تامّل این که درباره ی حضرت مهدی(عج) لفظ: یظهر به کار رفته است نه یولد واین، به روشنی نشان می دهد که ایشان هم معتقدند، حضرت به دنیا آورده والان غایب است.

ولادت حضرت مهدی در ادبیات نثری اهل سنّت

گرچه در این نوشتار، توجّه ما به ادبیات شعری اهل سنّت است، ولی برای تکمیل مطلب، به پاره ای از گفته های آنان در این زمینه، اشاره می کنیم:
۱. علامه یافعی
در تاریخ یافعی آمده است:
محمّد بن الحسن العسکری ابوالقاسم الذی یلقّبه الاًمامیّه «بالحجه» و«القائم» و«المهدی» و«المنتظر» و«صاحب الزمان». وهو عندهم خاتم عشر اًماماً...
ایشان هم معتقد است که حضرت مهدی (عج) متولد شده وغایب است.
۲. حافظ حسینی کربلائی تبریزی متوفا (۹۹۴ هجری قمری)
ایشان از اهل سنّت است. او، چنین می نویسد:
ذکر الاًمام الهمام صاحب الصمصام، شمس الظلام، وبدر التمام، وربیع الایام، ونظره الا نام وفلّاق الهام، السیف المضیی، محمّد بن الحسن بن علی (الهادی) بن محمّد بن موسی (الکاظم)، المهدیّ الهادی.
وسپس می نویسد:
وی، امام دوازدهم از ائمه اثنی عشر است. کنیت او، ابوالقاسم است. لقبش «حجه الله» و«قائم» و«مهدی» و«منتظر» و«خلف صالح» و«صاحب الزمان» و«صاحب الا مر» است.
نکته ی مطلوب در این سخن، این است که درباره ی حضرت مهدی، چنین نگاشت: «و نظره الا نام»؛ یعنی، شخصیّتی که مردم منتظر اویند.
واژه ی انتظار در ادبیات اهل سنّت
واژه ی «انتظار»، همان طور که در فرهنگ شیعی، یک واژه ی اساسی ومهم است، در فرهنگ وادبیات اهل سنّت نیز، مطرح شده است. در زیر، به مواردی اشاره می شود.
۱. شمس الدین ذهبی در «سیر اعلام النبلا»
ایشان، از علمای اهل سنّت ودارای تالیفات بسیاری مانند «سیر اعلام النبلا»(۲۴ جلد)، «تاریخ اسلامی» (در حدود ۲۰۰ جلد)، «میزان الاعتدال» (۴ جلد) و... است.
او، نسبت به فضائل، حساسیّت وموضع گیری صنفی دارد، با این حال در سیر ااعلام النبلا، تحت نام «المنتظر»، چنین می نویسد:
الشریف، ابوالقاسم، محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر بن محمّد الباقر بن زین العابدین علی بن الحسین الشهید بن الاًمام علی بن ابی طالب العلوی الحسینی
از ذکر نسب حضرت، متوجه می شویم که ایشان نیز معتقد به ولادت حضرت بقیه الله است.
دو نکته ی دیگر در سخن این دانشمند معروف از اهل سنّت، نمایان است:
۱. ایشان، کنیه ی حضرت را طبق حدیث رسول اکرم(ص) که فرمود: «و کنیته کنیتی» ، «ابوالقاسم» دانسته است.
۲. در آخر سخنش، آن حضرت را «علوی حسینی» توصیف کرده است، در حالی که برخی از اهل سنّت، او را «عباسی» یا «حسنی می دانند.
۲. قاضی شوگانی
او، مؤلّف کتاب معروف «فتح القدیر» و«نیل اوطار» است. وی، کتابی به نام «التوضیح فی تواتر ما جأ فی المهدی المنتظر والرجال والمسیح» نوشته است.
۳. سیّد محمّد صدیق حسن قنوچی بخاری
ایشان، از علمای بزرگ اهل سنّت است. او، در کتابش به نام الاًذاعه لما کان وما یکون بین یدی الساعه صفحه ی ۳۹۰ – ۴۲۵ از چاپ مصر، چنین می نویسد:
لاشک فی انّ المهدی یخرج فی آخر الزمان من غیر تعیین شهر وعامٍ لما تواتر من الاخبار فی الباب واتفّق علیه جمهور الامّه سلفاً عن خلفٍ الاّ من لایعتد بخلافه.
بی تردید، مهدی، طبق روایات متواتر، در آخر الزمان، بدون تعین ماه یا سال، ظهور می کند؛ واین موضوع، مورد توافق همه ی امت اسلامی، از خلف وسلف است.
وی، سپس می افزاید:
فلا معنی للریب فی امر ذالک الفاطمی الموعود المنتظر المدلول علیه بالا دله بل اًنکار ذالک جراه عظیمه فی مقابله النصوص المستفیضه المشهور. البالغه اًلی حدّ التواتر...
تردید درباره ی فاطمی موعود ومنتظر که دلائل بر ظهورش، زیاد است، بی معنا است، بلکه انکار آن، گستاخی بزرگ است در برابر نصوص مشهور وفراوانی که تا حد تواتر رسیده است. ۱۲
در خاتمه، توجه خوانندگان گرامی را به کلامی جامع از یکی از اندیشمندان وعلمای معاصر اهل سنّت، درباره ی حضرت بقیه الله (عجل الله فرجه الشریف)، جلب می کنم.
سخن او، بسیاری از نکات مهم را در این زمینه، در بردارد وبه بسیاری از سؤالات، پاسخ محکم وخوبی می دهد.
این عالم بزرگ، اقای دکتر مصطفی رافعی است که کتاب ارزش مندی درباره ی مسائل معاصر مسلمانان تألیف کرده است.
او، به مسئله ی مهم حضرت بقیه الله نیز اشاره کرده، ومطالب مهمی در این باره نوشته است.
ما، متن سخنان او را می آوریم وپس از آن، به ترجمه ی آن می پردازیم:
ولد الاًمام المهدی فی سامرا عام (۲۵۵ ه-) – وکان یوم الجمعه – وفی لیله النصف من شعبان وذالک اثر عهد المعتز العباسی المعروف بأنّه کان شدید القسوه علی الاًمام العسکری، وحریصاً علی القضأ علیه قبل ان ینجب آخر قاده امّه الاًسلام وخاتم اوصیأ نبی الاًسلام المهدی المنتظر. ویشأ القدر انّ یطاح بالمعتز العبّاسی ویبایع بالخلافه لمحمد المهتدی وتتم ولاده الاِمام القائد بشکل هادی.
ولیس ادل علی ابتهاج الاِمام العسکری بولیده القائم المنتظر، ولما یؤمّل فیه من خیر عمیم للاِسلام والمسلمین، من انّه امر ان یتصدق – شکراً للّه علی ما انعم – بعشره آلاف رطل من الخبز ومثلها من اللحم، وان یعق عنه ثلاثمئه راس من الغنم.
وقبل ان اعرض لفکره المهدی فی ضو الکتاب والسنّه والعقل والحکمه، اودّ ان اشیر اًلی انّ القائلین بظهور المهتدی – وانّه الان علی قید الحیاه – لیسوا الشیعه الاًمامیه وحدهم، بل اًنّ کثیراً من علمأ السنّه وافقوهم فی اعتقادهم هذا...۱۳
امام مهدی (علیه السلام) در سامرا، به سال ۲۵۵ قمری، روز جمعه، در شب نیمه شعبان در عهد ودوران معتز عباسی که معروف به سختگیری شدید بر امام حسن عسکری بود وبسیار اصرار داشت که آن حضرت را قبل از این که فرزند او بشود وآخرین امام ورهبر از رهبران وائمه امّت اسلامی وخاتم اوصیأ نبیّ اسلام، یعنی مهدی منتظر، به دنیا آید، جای او را بگیرد، متولد شد. مشیّت خدا، چنین خواست که معتز، بر اثر یک کودتا، از بین برود وبا محمّد مهتدی عباسی بیعت شود وولادت آن امام ورهبر، به طور آرام صورت گیرد.
هیچ دلیلی بر خشنودی وخوش حالی امام حسن عسکری به مناسبت ولادت فرزندش، به خاطر خیر وبرکت فراوانی که برای اسلام ومسلمانان از این حادثه انتظار می رود، قوی تر وروشن تر از این نیست که حضرت، دستور داد از باب سپاسگزاری وتشکر از پروردگار، ده هزار رطل نان وهمان اندازه گوشت، صدقه بدهند.
قبل از این که مسئله ی حضرت مهدی را در پرتو قرآن وسنّت وعقل وحکمت مطرح کنم، دوست دارم به این حقیقت اشاره کنم که کسانی که به ظهور حضرت مهدی واین که در قید حیات است، معتقدند، تنها، شیعه ی امامیّه نیستند، بلکه بسیاری از علمای اهل سنّت، بر این عقیده، با آنان همخوانی دارند.
سپس آقای دکتر رافعی، پس از این که نام هفت نفر از علمای اهل سنّت که اقرار به ولادت حضرت مهدی، دارند، نام می برد، می گوید:
«وکثیرٌ غیرُهم من علمأ السنه الا جلا الّذین ذاع صیتهم ویذکرون بکلّ اًعجاب وتقدیر.
هؤلاء وکثیر غیرهم ممّن بن الحسن العسکری وانّه حی... ولایجدون فی مقولتهم هذه ما یناهض العقل، وبخاصه اًذا اعتبرت حیاه المهدی من الامور الخارقه للعاده کالّتی اجراها الله معجزه لبعض انبیائه او کرامه لبعض اولیائه، وذالک کحیاه المسیح والخضر من الا تقیأ واًبلیس والدّجال من الا شقیأ.۱۴
... وبسیاری دیگر از علمای جلیل اهل سنّت که معروفند وبا نیکی وعظمت، از آنان نامبرده می شود.
اینان وبسیاری دیگر از کسانی که مجال محدود، اجازه نمی دهد نام همه ی آنان را بیاوریم، همان را می گویند که امامیّه می گویند؛ یعنی، امام مهدی، همان محمّد بن الحسن عسکری است وزنده می باشد.
آنان، در این سخن، هیچ گونه مخالفتی با عقل نمی بینند، مخصوصاً که اگر زندگی (و طول عمر) حضرت مهدی را از امور خارق عادتی بدانیم که خداوند آن را در مورد بعضی از پیامبرانش وبه پاس تکریم ونشان دادن کرامت بعضی از اولیایش مانند مسیح وخضر، از اتقیا (و حتّی) برای ابلیس ودجال از اشقیا، جاری ساخت.
آن گاه آقای دکتر رافعی، درباره غیبت صغرا وکبرای حضرت مهدی چنین می نویسد:
«هذا وللمهدی حسب اخبار ائمّه اهل البیت، غیبتان: صغری وکبری. فالصغری مدّتها اربع وسبعون سنه، تمتد من تاریخ ولادته اِلی حین انقطاع السفاره بینه وبین شیعته، وانّ هؤلاء السفرا کانو یرونه وینقلون منه واًلیه الا سئله والا جوبه.
وعدد هؤلاء السفرا فی زمن الغیبه الصغری اربعه لایغیر. هم: عثمان بن سعید بن عمرو العمری، ومحمّد بن عثمان بن سعید العمری، والحسین بن روح بن ابی بحر النوبختی، وعلی بن محمّد السمری، رضوان الله علیهم.
وامّا الغیبه الکبری فهی الّتی تحصل بعد الاولی وفی آخرها یقوم بالسیف؛
واین حضرت مهدی، حسب اخبار اهل بیت(ع) دو غیبت دارد: صغرا وکبرا. غیبت صغرا، مدّتش هفتاد وچهار سال بود که از تاریخ ولادت او شروع می شود، تا زمان انقطاع سفارت میان او وشیعیانش. سفرا، او را می دیدند وپرسش ها وپاسخ ها را انتقال می دادند.
عدد سفرای ایشان، در زمان غیبت صغرا، چهار نفر بود، نه بیش تر. نام آنان چنین است: عثمان بن سعید بن عمرو عمری ومحمّد بن عثمان بن سعید عمری وحسین بن سعید بن روح بن ابی بحر نوبختی وعلی بن محمّد السمری، رضوان الله تعالی علیهم.
امّا غیبت کبرا از انتهای زمان غیبت صغرا واقع شد وتا به امروز وتا زمانی که با شمشیر قیام کند، ادامه پیدا می کند.
البته، ایشان، در ذکر آغاز غیبت اشتباه کرده است؛ زیرا، غیبت صغرا، پنج سال بعد از ولادت آن حضرت ودقیقاً روز وفات پدر بزرگوارش، امام حسن عسکری(ع) اتفّاق افتاد.
او، سپس چنین می نویسد:
وقال: «و بهذا یکون الا رجح صحّه فکره المهدی باعتبارها احد الا مور الخارقه للعاده، کالنار الّتی جعلها الله برداً وسلاماً علی اِبراهیم، والعصا الّتی صیرها ثعباناً لموسی...
ومن هنا یکون الا ولی بکلّ مسلم والا حوط لدینه ان یعتقد وجود المهدی حیّاً الی حین ظهوره ثانیه.
ولا یصحّ الاعتراض بأنّ المهدی من المستحیل بقلؤه حیّاً ما ینیف علی الف سنه، لانّ طول العمر هذا جری لغیره من قبله، کنبی اللّه نوح (علیه السلام) الذی لبث فی قومه الف سنه اًلاّ خمسین عاماً.
روی انس بن مالک عن النبی قوله: «اًنّ نوحاً عاش الفاً واربعمئه وخمسین سنه، واًنّ آدم عاش تسعمائه وثلاثین سنه، واًنّ نبی الله شیث عاش تسعمائه واثنتی عشره سنه.»
وکذالک لایصحّ الاعتراض علی وجود المهدی بأنه لم یشاهده احد بعد غیبته الثانیه، اِذ لیس کلّ موجود بقدره الله یقتضی روِ یته. فالملائکه والجن من العوالم الموجوده بیننا دون ان نراها، بل اللّه سبحانه موجود وهو معنا اینما کنا ولکنه لاتدرکه الا بصار. فهل عدم رؤیته من جانبنا دلیل علی عدم وجوده؟.
«نعم، لیس هناک ایّه غرابه فی وجود المهدی. ومَن ینکر بقأه حیّاً یلزمه اًنکار حیاه عیسی والخضر، وهما قبل المهدی بالاف السنین.
فغیبه الاًمام لیست دلیلاً؛ علی عدم وجوده، کما ان غیاب الخضر وعیسی لیس دلیلاً علی عدم وجودهم.
امّا لماذا غاب الاًمام؟ فهذا امره اِلی الله ولاتظهر الحکمه من ذالک اًلاّ بعد ظهوره، کما انّ الحکمه لم تظهر لموسی (علیه السلام) من قتل الخضر للصبی وخرقه للسفینه... وهدمه الجدار اًلاّ فیما بعد، ولکن ینبغی الالتفات اًلی حقیقه مهمه وهی انّ غیبه الاًمام لیست من الله ولامن الاًمام نفسه، بل غیبته منّا.
هذا رسول الله (صلّی اللّهُعلیه وآله وسلّم) اختفی فی الغار – واًن کان لفتره قصیره – فهل کان غیابه عن الناس من نفسه او انّ الله حرم الناس من رؤیته المبارکه؟ او انّ الناس هم السبب فی غیابه اًذ لاحقوه ورفضوا دعوته؟!
وهؤلاء اصحاب الکهف تواروا عن اعین الخلق وذلک بسبب الناس. وکذا الحال مع المهدی الّذی کان محیط انظار الحکم العباسی.
وقد ضرب احد العلمأ مثلاً لتقریب الصوره فقال، لو اعطاک الطبیب وصفه وقال لک: «اصرفها» فرمیتها فی البحر، فلیس علی الطبیب ذنب اًذا تضاعف مرضک واًنّما الذنب ذنبک. وهکذا الحال مع الاُمّه فالذنب ذنبها اًذا رفضت الوصفه الاًلهیه فی اتباع آل البیت.
وخلاصه القول اًنّه لایسوغ المسلم ان یعتقد بأنّ فکره المهدی المنتظر خرافه من نسج الخیال، بل الا ولی به والا جدر والا حوط لدینه اعتقادها حقیقه ما دامت قد اعترفت بها جمیع الکتب السماویه.۱۵
ترجمه این سخن مهم از این قرار است:
وبه این دلیل، ارجح این است که عقیده ی مهدویّت را صحیح بدانیم وآن را، از باب یک امر خارق العاده، مانند آتش که خدا آن را برای ابراهیم سرد وامن قرار داد وعصا که خدا آن را برای موسی به اژدهای بزرگی تبدیل کرد، بشماریم.
از این جا، سزاوار بلکه اَو لی برای هر مسلمانی برای حفظ دینش، این است که به زنده بودن حضرت مهدی تا زمان ظهور دوباره اش، معتقد شود.
این اشکال که «محال است آن حضرت بیش از هزار سال زنده باشد.» صحیح نیست؛ زیرا، طول عمر، چیزی است که برای پیامبران نیز واقع شد. نوح (علیه السلام)، میان قوم خود، به تصریح قرآن، نهصد وپنجاه سال زندگی کرد.
انس بن مالک از پیامبر اکرم، روایت کرده است که «نوح، هزار وچهار صد وپنجاه سال، وآدم، نهصد وسی سال وشست، نهصد ودوازده سال زندگی کرد.»
ونیز این اشکال صحیح نیست که بگوییم: «چون حضرت مهدی را نمی بینیم، پس آن حضرت وجود ندارد.»؛ زیرا، این طور نیست که هر چه موجود باشد، حتماً باید دیده شود. مگر نه فرشتگان وجن، موجودند، امّا آن را نمی بینیم. خود پروردگار، سبحانه وتعالی، موجود است واو با ما در همه جا هست، ولی چشم ها او را نمی بیند. آیا ندیدن ما، دلیل بر نبودن او است؟
هیچ جایی برای تعجّب وشک در مسئله ی وجود مهدی نیست وهر کس زنده بودن او را تا به امروز انکار کند، زنده ماندن حضرت عیسی وخضر که هزاران سال قبل از حضرت مهدی بودند، انکار کرده است.
هر کس وجود وبقای حضرت مهدی(عج) را باین دلیل که از نظرها غایب است، انکار کند، پس وجود ابلیس جن وفرشته را به دلیل این که او از دیدگان ما غایب اند، انکار کند.
غیبت حضرت مهدی، دلیل بر عدم وجود آن حضرت نیست، همان طور که غیاب حضرت خضر وحضرت عیسی وابلیس ودجال، دلیل بر نبودن آنان نیست.
این که چرا حضرت مهدی غایب است، دلیل واقعی اش را خدا می داند وحکمت غیبت، معلوم نمی شود مگر پس از ظهور، به همان طور که حکمت که قتل نوجوان به دست خضر وسوراخ کردن کشتی ومنهدم ساختن دیوار، بر حضرت موسی معلوم نگشت، مگر بعدها.
در این جا باید به یک حقیقت مهم، توجّه داشت. غیبت حضرت مهدی، نه از ناحیه ی خدا است ونه از ناحیه ی خود آن حضرت است، بلکه از ناحیه ما است.
این که پیامبر گرامی، مدّتی کوتاه در غار پنهان شد، آیا سببش خود آن حضرت بود یا خدای متعال، مردم را از دیدنش محروم ساخت؟
یقیناً، این مردم بودند که دعوت او را رد کردند وسبب شدند حضرت، تحت تعقیب قرار گیرد وپنهان شود.
اصحاب کهف که سال ها از چشم مردم مخفی شدند، سببش، خود مردم بودند. سبب غیبت حضرت مهدی (عج) سببش این بود که حضرت، تحت تعقیب عباسیان بود.
یکی از علما، برای نزدیک شدن این مطلب به عقل، مثالی زده است.
او می گوید، اگر طبیب، نسخه ای به تو بدهد وبه تو بگوید: «طبق آن عمل کن»، ولی تو، آن را به دریا بیندازی، در صورت شدّت یافتن بیماری، طبیب هیچ گناهی ندارد، بلکه گناه، گناه خود تو است.
در زمینه ی غیبت حضرت مهدی، گناه، گناه امّت است که این نسخه الهی، یعنی پیروی از اهل بیت را رد کردند وبه آن پشت نمودند.
خلاصه این که جایز نیست مسلمانان، اعتقاد به حضرت مهدی منتظر را عقیده ای خرافی وتخیلی بداند، بلکه اولی وسزاوار ونزدیک تر به احتیاط، این است که به این حقیقت، اعتقاد داشته باشد؛ زیرا، این حقیقتی است که تمام کتب آسمانی، به آن اقرار کرده است.
از آن چه گذشت، معلوم گردید موارد زیر مورد تایید بسیاری از اهل سنّت می باشد:
۱. حضرت مهدی(ع)، فرزند امام حسن عسکری است.
۲. نام وکنیه ی او، مانند نام وکنیه پیامبر است.
۳. او، به دنیا آمده واینک غایب است.
۴. سبب غیبت او، مردم می باشند که پیروی از اهل بیت(ع) را رها کرده اند.
۵. او، روزی قیام خواهد کرد وعدل وداد را بر جهان حاکم خواهد کرد.
۶. طول عمر او، امری بعید نیست. طول عمر، در مورد انبیای گذشته هم بوده است.
۷. واژه انتظار در بسیاری از کلمات اهل سنّت نیز دیده می شود.

پى نوشت ها:
جعفر خوشنویس
فصلنامه انتظار-شماره۷
۹. نور الابصار، ص ۱۶۸.
۱۰. الصواعق المحرقه، ص ۲۰۸ ابن هجر هیتمی.
۱۱. ینابیع المودّه: ج ۳، ص ۲۸۱ – ۲۸۳؛ قندوزی حنفی از جوینی شافعی در فرائد السمطین، ج ۲، ص ۱۳۲ – ۱۳۵، ح ۴۳۱.
۱۲. امامان اهل بیت در گفتار اهل سنّت، مرحوم داود الهامی، ص ۵۰۳.
۱۳. اًسلامنا، ص ۱۸۷ – ۱۸۸.
۱۴. اًسلامنا، ص ۱۸۹ – ۱۹۰.
۱۵. اًسلامنا، ص ۱۹۲ – ۲۰۱ (به نقل از دانشمند محترم حضرت حجه الاسلام والمسلمین شیخ علی اسلامی در کتاب مع الدکتور القفاری).

%ق ظ، %12 %172 %1396 ساعت %03:%مهر

اشاره
مؤلفان محترم شیعه حدیث شریف ملاقات سعدبن عبدالله قمی با امام حسن عسکری(ع) را معمولاً در «ضمن افرادی که حضرت مهدی(عج) را دیده اند» ویا تحت عنوان «کرامات آن حضرت» ذکر کرده اند. این متن بسیار غنی وپربار است ومباحث مختلف تفسیری، کلامی، فقهی، تاریخی، تربیتی،... را شامل می شود وهر عالمی نسبت به تخصص ونیاز خود، خوشه ای از آن را می چیند وبهره ها می برد.
این روایت، از ویژگی های خاص برخوردار است؛ لذا برخی از عالمان وفقیهان، در متن آن به غوامض وامور مبهمی برخورد کرده اند ودر صدد مخدوش کردن آن بر آمده اند وگفته اند: «این حدیث، موضوعی است وواقعیت ندارد». ودر مقابل، جمعی از علما وفقها هستند که آن را پذیرفته اند ومحکم وقاطع از آن دفاع می کنند.
در بخش نخست مقاله، متن حدیث، طرق وکتاب هایی که این متن را نقل کرده اند وشبهات واشکالات سندی نقد وبررسی شد. در بخش دوم به نقد وبررسی دلالی حدیث یاد شده می پردازیم.

نقد وبررسی دلالی

حدیث یاد شده بسیار دقیق است ومطالب وموضوعات زیادی را دربر دارد که مورد پذیرش جمعی از علما وبزرگان قرار گرفته است (پیش تر، اهتمام علما به این حدیث را در بخش دوم یادآور شدیم)، ولی برخی از علما در مورد آن تشکیک واشکالاتی را مطرح کرده اند که در ذیل به بررسی آن ها می پردازیم.

اشکال

۱. آقای تستری۲ می گوید:
از جملهِ امارات موضوع وجعلی بودن حدیث سعد این است که در آن، کهیعص،۳ در ارتباط با کربلا وقضایای آن، تفسیر شده است؛ در حالی که اخبار صحیحی، آن حروف مقطعه را به نوعی دیگر تفسیر کرده اند. ونیز ایشان در کتاب۴ الا خبار الدخیله می گوید:
اخبار [آن را] به غیر از آن چه که در حدیث مذکور [آمده] است، تفسیر کرده اند. وتمامی آن ها بر اسماء الهی بودن حروف مقطعه «کهیعص» دلالت دارند.

پاسخ ها:

البته، از آن جایی که عالمانی هم چون ابو علی حائری در منتهی المقال از این اشکال پاسخ داده اند، معلوم می شود که اشکال یاد شده، پیش از آقای تستری نیز مطرح بوده وایشان، آن را پذیرفته، وبازگو کرده است.
ابو علی حائری می گوید: «پاسخ این اشکال روشن تر از آن است که بیان شود» ودو پاسخ می دهد. که بدین قرار است:
۱ – قرآن، بطن هایی دارد وچه بسا، آیه ای به تفاسیر متعدد؛ بلکه متضاد ومتناقض، تفسیر شود. کسانی که در اخبار واحادیث، تحقیق وتتبّع کرده اند ودر این وادی تفحّص داشته اند، این مطلب را، می پذیرند واحدی منکر این معنا نیست.۵
سپس، ایشان نمونه هایی از تفسیر حروف مقطعه وبرخی کلمات را به شرح زیر بیان می کند ومی گوید: «در تفسیر «حم۶ عسق۷» آمده است: حم: حتم؛ عین: عذاب؛ سین: سنین مانند سنین حضرت یوسف (ع)»؛ قاف: قذف وناپدید شدن وبه زمین فررفتن سفیانی ویارانش، در آخرالزمان.
در تفسیر الم۸ غُلِبَت الرّوُم»۹ آمده است: همانا ایشان بنو امیّه هستند.
در تفسیر «طه»۱۰ وارد شده است: همانا، طهارت وپاکی اهل بیت از پلیدی ها است.
در تفسیر وَالنجمُ والشجَرُ یَسجُدان۱۱ آمده است:النجم: نبی(ص)؛ والشجر: امام علی(ع).
در تفسیر «وَالفجر»۱۲ آمده است: همانا فجر، حضرت قائم(ع) است. «وَلَیالٍ عَشر»: ائمه(ع) که نخستین آن ها امام حسن(ع) می باشد. «وَ الشفع»: حضرت فاطمه وحضرت علی(ع)، «والوتر»: خداوند می باشد. واللیل اذا یسر: دولت وحکومتی هست، تا حکومت حضرت قائم(عج).
در تفسیر «والشمس» آمده است: همانا شمس، امیرالمؤمنین است. وضُحاها۱۳: قیام حضرت قائم (ع) است. والقمر اذا تلاها: حسنین امام حسن وامام حسین(ع) می باشند.
وَالنهار اِذا جَلاّها: قیام حضرت قائم(ع). واللیلِ اِذا یَغشاها: حَبتَر ودولت اش است.
وَالسماء وما بَناها: نبی مکرم اسلام(ص) است.
ودر تفسیر اِن اوهن البیوت لبیت العنکبوت:۱۴ عنکبوت، همانا حمیرا است و...
۲ – حروف مقطعه کهیعص از محکمات قرآن نیست تا تفسیر ظاهری آن را بدانیم وحکم به بطلان مخالف ظاهراش بکنیم، البته بر فرض جایز بودن حکم به ظاهر آن. واز سویی، روایت صحیحی که مخالف این تفسیر باشد، از معصومین(ع) به ما نرسیده است تا حکم به صحت آن وبه ظاهر این کنیم؛ یعنی این تفسیر را کنار بگذاریم.
آری، در تفسیر قمی، حروف کهیعص را به اسماء الله به صورت مقطع تفسیر کرده است؛ یعنی «الله الکافی، الهادی، العالم، الصادق ذی الایات العظام...».۱۵
البته: به نظر می رسد که ایشان این نص را از کتاب بهجة الامال۱۶ نقل کرده باشد.
پاسخ هایی را که ما اضافه می کنیم به قرار ذیل می باشد:
۳ – کدام روایت صحیح، غیر از آن چه که در این حدیث است، حروف مقطعهِ نام برده شده را به گونه ای دیگر تفسیر کرده است؟ در پاسخ به این پرسش ما به کتاب های فریقین مراجعه کردیم، ولی روایت صحیحی که بتوان به آن اعتماد نمود، پیدا نکردیم. در ذیل به بررسی اجمالی آن ها می پردازیم.

بررسی روایی تفسیر کهیعص

۱. تفسیر ثعالبی:
در معنای حروف مقطعهِ مذکور اختلاف است.
ابن عباس می گوید: «آن، نامی از نام های خداوند عزوجل است».
عده ای گفته اند: «همانا، آن حروف، اسم الله اعظم است».
قتاده گفته است: «آن حروف، نامی از نام های قرآن است».
باز عده ای گفته اند: آن حروف، نام سوره «مریم» است.
حضرت علی بن ابی طالب(ع) وابن عباس گفته اند: «آن حروف قسم وسوگند است، که خداوند متعال با آن، سوگند یاد کرده است».
کلبی گفته است: «آن حروف، ثنا است که خداوند عزّوجلّ، با آن حروف خودش را ثنا کرده وستوده است».
... واز سعید بن جبیر وایشان از ابن عباس، نقل کرده است، که وی می گوید: «کاف، از کریم، هاء از هادی، یا از رحیم، عین از علیم وعظیم وصاد، از صادق می باشد».
باز کلبی در معنای آن گفته است: «خداوند، کافی بر خلق اش وهادی بر بندگانش می باشد، دست وقدرتش بالای دست وقدرت مردم، وعالم به مخلوقات، وبه وعده اش صادق است».۱۷
۲. تفسیر الدرالمنثور سیوطی:
در این کتاب نیز همان روایت های پیشین را به همراه تعدادی دیگر، بیان می کند۱۸ که در هیچ کدام، تفسیر سعد مشاهده نمی شود. این امری طبیعی است؛ چرا که آن ها تفاسیر وتعابیری که نشانی از شیعه گری داشته باشد، نقل نمی کنند.
به هر حال، همهِ روایت های یاد شده از عامّه بوده ومشکل سندی دارند.
۳. تفسیر مجمع البیان طبرسی:
مرحوم طبرسی، اختلاف علما را در مورد حروف معجمی که در ابتدای سوره ها آمده است، به اول سورهِ بقره، احاله می دهد ومی گوید: «شرح اقوال علما را در آن جا بیان کردیم»، ولی در آن جا هیچ روایتی را دربارهِ حروف یاد شده، نمی آورد وتنها به معنای مورد نظر خودش، اشاره می کند ومی گوید: «کاف در کهیعص از کافی،ها از هادی، یا از حکیم، عین از علیم وصاد از صادق می باشد».
سپس در ادامهِ بحث، در ذیل آیهِ نخست سورهِ مریم، سه روایت را به قرار زیر بازگو می کند:
الف) از عطاء بن سائب، وی از سعید بن جبیر وایشان از ابن عباس نقل می کند که گفته است: «همانا کاف از کریم، وهاء از هادی، ویاء از حکیم، عین از علیم وصاد از صادق می باشد».
ب) روایت عطا وکلبی از ابن عباس: «همانا معنای کهیعص این است. که خداوند، کافی بر خلقش، هادی بر بندگانش، عالم به مخلوقاتش وصادق در وعده وقول هایش ودست او بالای دست مردم است».
پ) از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است، که آن حضرت، در دعایش فرمود: «اسألک یا کهیعص....؛ ای کاف، هاء، یاء، عین، صاد از تو مسئلت می کنم...».
مرحوم طبرسی می افزاید: «بنابراین، هر کدام از حروف، به صفتی از صفات خداوند عزوجل دلالت دارد».۱۹
۴. تفسیر برهان:
این تفسیر، بیشتر جنبهِ روایی دارد ودر آن بیشتر براهین ودلایل روایی آمده است واگر چنان چه روایت صحیحی دربارهِ تفسیر آیات وجود داشته باشد، معمولاً در آن جا موجود است. این روایات بدین قرار است:
الف) قال ابن بابویه: اخبرنا ابوالحسن محمد بن هارون الزنجانی... عن سفیان الثوری، قلت، لجعفر بن محمد(ع)، «یابن رسول الله(ص): ما معنی کهیعص؟» قال: «معناه، انا الکافی، الهادی، الولی، العالم، الصادق الوعد».
به جعفر بن محمد(ع)، گفتم: «ای پسر رسول الله(ص) معنای کهیعص چیست؟» فرمود: «معنایش این است که من کافی، هادی، ولی، عالم وصادق به وعده هایم هستم».
دربارهِ سند روایت؛ اگر یکی از راویان مخدوش شود روایت صحیحه نخواهد بود.
بررسی سند روایت
علامه حلّی در قسمت دوم از کتاب خود که مربوط به ضعفا است، دربارهِ سفیان ثوری می گوید: «ایشان از اصحاب ما نیستند».۲۰ ابن داود نیز در کتاب خود دربارهِ سفیان چنین اظهار نظر کرده است.۲۱
ب) عنه، عن محمد بن اسحاق الطالقانی، قال: حدثنا، عبدالعزیز بن یحیی الجلودی، حدثنا جعفر بن محمد بن عماره، عن ابیه، قال: «حَضَرتُ عند جعفر بن محمد (ع)، فَدَخل علیه رجل، سَأ له عن کهیعص. فقال: کاف؛ کافٍ لشیعَتِنا. هاء، هادٍلَهُم. یاء، ولیُّ لهم. عین، عالم بِاَهل طاعتنا. صاد، صادقٌ لهم وعدهُ. حتی یَبلغَ بِهمُ المنزِلَة الّتی وَعَدَها ایاهُم فی بطن القرآن.۲۲
جعفر بن محمد بن عماره از پدرش نقل می کند که گفت:
در محضر جعفر بن محمد(ع)، حاضر شدم، مردی به حضور وی آمد واز ایشان در مورد کهیعص سؤال کرد. حضرت، پاسخ داد: «کاف؛ یعنی (خداوند) کافی بر شیعیان است. هاء یعنی هادی آنان است و...».
بررسی سند روایت
در سند این روایت، محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی است.
در مورد وی آیت الله خویی(ره)، پس از نقل روایتی از ایشان، می گوید:
روایتی را که وی از امام صادق (ع) نقل کرده است، دلالت بر تشیّع وحسن عقیده اش دارد، اما وثاقت وی ثابت نیست وترضّی شیخ صدوق از ایشان نیز، هیچ دلالتی بر حسن بودن وی ندارد؛ چه برسد به وثاقت ایشان.۲۳
البته ممکن است کسی بگوید: «این مبنای آیت الله خویی(ره) است. وما مبنای ایشان را قبول نداریم. از سویی، خود آیت الله خویی به تشیع وحسن عقیدهِ وی اعتراف دارد. پس، نمی توان ایشان را تضعیف کرد.
باز در سند روایت مذکور، جعفر بن محمد عماره است.
آقای تستری پس از نقل حدیثی از ایشان دربارهِ وی نکتهِ جالبی را بیان می کند ومی گوید:
روایتی را که ایشان نقل کرده است، عامی بودن وی بعید نیست؛ به جهت این که، ایشان، وقتی از امام، حدیث نقل می کند وی را با اسم وبا ذکر نام آبا واجدادشان تا پیامبر اکرم(ص) نام می برد. معمولاً کسانی که عامی هستند، امام صادق وبطور کلّی ائمه اطهار(ع) را به عنوان محدّث تلقی می کنند واین گونه، از آنان، حدیث نقل می کنند، ولی شیعه ها، معمولاً با کنیه، از ائمهِ طاهرین(ع) حدیث نقل می کنند.۲۴
ونیز آقای نمازی می گوید: «هیچ اسمی از ایشان در کتاب های رجالی نیست».
بنابراین، بنا بر فرمایش آقای تستری، عامی بودن ایشان بعید نیست وبنا به گفتهِ آقای نمازی وی مهمل است.
۳ – ۵. تفسیر قمی
در این تفسیر، دربارهِ حروف مقطعهِ یاد شده روایتی را از امام صادق(ع) نقل می کند ومی نویسد:
قال جعفر بن محمد، عن عبید، عن الحسن بن علی، عن ابیه، عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله(ع)، قال:
... هذه اسماءُ لله مقطعة، واما قوله، کهیعص. قال: الله، هو الکافی، والهادی العالم....
واین فرمایش خود خداوند تبارک وتعالی است که خودش را توصیف کرده است.۲۵
بررسی سند روایت
با دقت در به هم ریختگی وناموزون بودن سند حدیث، به راحتی می توان به ضعف سندی آن پی برد. در یک نقل، جعفر بن محمد بن عبید است. در نقل دیگر، جعفر بن محمد عن عبید است وباز عن الحسن بن علی آمده که در میان ضعفا وثقه ها ده ها نفر به نام حسن بن علی وجود دارد. معلوم نیست که این شخص از کدام گروه است؟ ضعیف است یا ثقه؟
۳ – ۶. تفسیر نورالثقلین
آقای حویزی در این کتاب چهار روایت را به شرح زیر می آورد.
الف) تفسیری که در کمال الدین موجود است.
ب) تفسیری که در معانی الاخبار از سفیان ثوری، نقل شده است.
پ) تفسیری که در معانی الاخبار از محمد بن عماره نقل شده است.
ت) روایت تفسیر قمی، که پیش تر گفتیم که سندش به هم ریخته ومشخص نیست.۲۶
بنابراین، روایات صحیحی که مرحوم تستری ادعا می کند کدام روایت است؟
اگر روایت هایی باشند که در تفاسیر مختلف در ذیل کهیعص آمده – وجای نقل صحیح های مربوط نیز همین جا است. – هیچ کدام را نمی توان صحیح دانست. پس اگر چنان چه روایت سعد بن عبدالله مشکل سندی داشته باشد، روایات مربوطهِ دیگر نیز همان مشکل را دارند. پس نمی توان ادعا کرد که روایت سعد، با روایات صحیح تعارض دارد!
۴. پاسخ چهارم این است که: هیچ کدام از روایات وارد شده دربارهِ حروف مقطعهِ یاد شده بر انحصار دلالت ندارند. (نمی گویند این است وجز این نیست)؛ به همین دلیل این روایت نیز یکی از آن ها است.
۵ – اگر چنان چه روایات دیگر، آن را تفسیر کرده باشند، این روایت نیز آن را تأ ویل ویکی از مصادیق کهیعص را مشخص کرده است.
اشکال دوم که بر حدیث سعد اشعری شده این است: حدیث یاد شده، فاحشهِ مبیّنه را (در آیهِ شریفه)۲۷، در مُطلّقه، به مساحقه تفسیر کرده است؛ در حالی که کسی از مفسران، چنین، تفسیر نکرده است. بیش تر مفسران آن را به زنی که اهل خانهِ شوهرش را اذیت کند یا زنی که زنا کند تفسیر کرده اند.۲۸
برخی از علمای معاصر تلاش کردند به این اشکال پاسخ دهند که خلاصهِ کلام آنان این گونه است. پاسخ به این اشکال در دو بخش خلاصه می شود:
جواب در دو مقام واقع می شود ولذا ما در آن دو مقام بحث می کنیم. بخش نخست: محتمل از ظاهر آیه چیست؟ مراد از فاحشهِ مبیّنه چیست؟ بخش دوم: مستثنی منه، از حرمت اخراج است، یا حرمت خروج؟ از آیات وتفاسیر چنین بدست می آید که مراد از فاحشه رفتاری است که قبح آن عظیم باشد. – اعم از فعل وقول – ومطلق معصیت مراد نیست. پس شامل زنا، مساحقه، بد زبانی وآزار خانوادهِ شوهر وخروج از منزل می شود.
بنابراین، این افراد جزو مصداق های فاحشه می باشند، ومستثنی منه حرمت اخراج است.
در روایاتی که دلالت بر خصوص بعضی از مصادیق وارد شده است، آن ها را حمل بر بیان افراد می کنیم؛ نه بر اختصاص به بعض آن. بنابراین، این روایات – از جمله روایت سعد – مفهوم ندارد تا با منطوق دیگر تعارض کند واگر مفهوم هم داشته باشد، باز هم منطوق آن اظهر است.
بنابراین، نفی زنا در روایت سعد را بر نفی اختصاص به مصداق خاص – زنا – حمل می کنیم؛ چنان چه صاحب جواهر۲۹ بدان تصریح کرده است.
ولی اگر مستثنی منه، خروج از منزل باشد؛ نه اخراج، پس مراد از فاحشه مبیّنه، نفس خروج خواهد بود وبر حرمت تأ کید خواهد شد؛ «لا یخرجن تعدّیاً وحراماً» در این صورت، مراد از فاحشه، تنها این مصداق خواهد بود.
البته این قول با اجماع مفسرین – یا بزرگان اهل تفسیر – منافات دارد.
روایات
بعضی از روایات، فاحشه را (در آیه مذکور) به ایذاء واذیت اهل زوج از سوی زن واخلاق ورفتار ناشایست وی تفسیر کرده اند.۳۰
وبرخی از آن ها فاحشه را به زنا تفسیر کرده اند.
ودر روایت سعد آن را به سحق – مساحقه – تفسیر کرده است.۳۱
از آن جا که این روایات، بر حصر دلالت ندارند، – به جز روایت سعد بن عبدالله – بنابراین، بین این روایات وروایت سعد، تعارضی نیست.
بلی، در میان روایاتی که زنا را یکی از مصادیق فاحشه تفسیر کرده اند وروایت سعد که به نفی زنا تفسیر کرده است، تعارض وجود دارد. در این صورت، میان آن دو با حکم متعارضین رفتار می شود.
(به هر آن چه که در تعارض بین دو خبر بر بخوریم، ابتدا به مرجّحات دلالی وسپس سندی مراجعه می شود در صورت تساوی بین آن دو، به تخییر یا تساقط عمل می گردد. واین امر جدای از حکم به وضع وجعلی بودن روایت سعد می باشد.)
سخنان فقها
۱. شیخ طوسی:
اگر مردی، همسرش را طلاق رجعی دهد، نمی تواند (جایز نیست) او را از منزلی که پیش از طلاق در آن سکنی داشته، بیرون کند وزن نیز نمی تواند از آن منزل خارج شود؛ مگر این که فاحشهِ مبیّنه انجام بدهد واز منزل خارج شود. فاحشه آن است که زن عملی را که موجب حدّ می گردد، مرتکب شود.
البته روایت شده است که حداقل کاری که جواز اخراج زن از منزل شوهر موجب می شود، این است که زن مطلّقه رجعیه، اهل خانهِ مرد را اذیت کند. پس اگر این کار را مرتکب شود، بر مرد جایز است که او را اخراج کند.۳۲
ودر جای دیگر نیز می فرماید:
اگر زنی با دیگری مساحقه کند وبر این عمل زشت شان بیّنه اقامه شود، واجب است به هر کدام از آن دو در صورت محصنه نبودن، صد ضربه تازیانه به عنوان حدّ زه شود واگر چنان چه محصنه باشند، هر دو سنگسار می شوند.۳۳
۲. ابن حمزهِ طوسی:
وی در کتاب الوسیلة۳۴ می فرماید:
اگر همراه زن، فامیل های شوهر باشند وزن فاحشهِ مبیّنه را که اقل آن اذیت اهل خانهِ مرد با زبان است مرتکب شود، مرد می تواند او را از آن محل به مکان دیگر بفرستد.۳۵
ودر مورد سحق نیز می فرماید: «حد مساحقه مانند حد زنا است...».
۳. محقّق حلّی می فرماید:
کسی که زنش را طلاق رجعی داده باشد، جایز نیست او را از منزلی که در آن ساکن بوده بیرون کند؛ مگر این که زن فاحشه ای را مرتکب شود. فاحشه آن است که به سبب آن حد واجب می شود. وعده ای گفته اند: پایین ترین مرتبهِ آن، اذیت اهلش است.۳۶
ودر جای دیگر دربارهِ سحق می فرماید:
حدّ آن صد ضربه تازیانه می باشد. چه آزاد باشد، وچه کنیز، چه محصنه باشد وچه غیر محصنه وچه فاعله باشد وچه مفعوله.۳۷
به هر حال، تفسیر فاحشه به زنا واذیّت اهل خانهِ مرد دلیل بر حصر فاحشه، به این دو نیست. بلکه این تفسیر، تفسیری مصداقی است که بعضی از مصادیق فاحشه را تفسیر می کند.
بنابراین، نمی توان، این تفسیر را شاهدی بر وضع وجعل آورد. که می گوید: «فاحشهِ مبیّنه – در مطلّقه – سحق است». وکسی به این قائل نشده است. این گونه استشهاد دلیل آوردن ها ثمره ونتیجهِ کم توجّهی وعدم تدبّر در آیه وروایات می باشد....۳۸ ونیز روشن شد که سنگسار – در سحق – قائل دارد. وقول به تازیانه، مورد اتفاق همه فقها نیست.
اشکال ۳. در حدیث یاد شده، سحق، فاحش تر از زنا معرفی شده است، در حالی که علمای امامیه، حدّ آن را مانند زنان ویا پایین تر از آن – فقط تازیانه – می دانند وبر این قول اتفاق نظر دارند. اگر چنان چه، مساحقه محصنه باشد، قول مشهورتر این است که همانند زنا یا پایین تر از آن باشد.۳۹
پاسخ ها
الف) طبق پاره ای از روایات که در آن توعید وتهدید آمده است: مساحقه، فاحش تر وسنگین تر از زنا است؛ چون با عبارت: «هو الزنا الاکبر» تعبیر شده است.۴۰
ب) مساوی بودن حد سحق با زنا ویا کم تر بودن آن دلیل بر افحش نبودن نیست؛ چون گاهی حکمت اقتضای مساوات می کند.
ج) نسبت دادن به «اشهر» واین که آنان حد سحق را کم تر از زنا می دانند ممنوع است؛ چون قائلین به رجم ساحقهِ محصنه عالمان وفقیهانی همچون شیخ طوسی در نهایه۴۱ وابن براج ۴۲ وابن حمزه۴۳ هستند ودر مقابل قول به جَلد – فقط – قول سید مرتضی۴۴ وابوالصلاح ۴۵ وابن ادریس است.۴۶
ت) بر فرض این که اتفاقی هم باشد، مخالفت با این گونه «اتفاق» – که مدرک ومبنای آن همین روایات واستظهارات است – اشکال ندارد. چون این «اتفاق» کاشف از را ی معصوم نخواهد بود. به ویژه اگر مخالفانی در مرتبه شیخ الطائفه وابن البراج وابن حمزه هم داشته باشد.
اشکال ۴. این حدیث تفسیر «فاخلَع نَعلیک»۴۷ را بر خلاف معنای ظاهری آن؛ یعنی دل شستن از محبّت اهل خود تأ ویل کرده است، در حالی که این تأ ویل، با روایت صحیحی که شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع۴۸ آورده است، مبنی بر این که «نعلین، از پوست الاغ مرده بوده است»، متناقض می باشد.۴۹
در پاسخ چنین فرموده اند:
بحث در دو مقام است: ۱- مفاد ظاهر آیهِ شریفه ۲- مقایسهِ دو تفسیر – در روایت سعد، ودر روایت یعقوب بن شعیب –.
مقام نخست: ظاهر آیه این است که حضرت موسی(ع) برای رعایت احترام «وادی مقدس»، مأ مور به «خلع نعال» شد. چرا که شأن هر مکان مقدس چنین است. بنابراین، معلوم می شود که حضرت موسی(ع) به این معنا آگاهی داشته وامر نیز ارشادی بوده است نه مولوی؛ ارشاد به این که او در جای مقدس قرار گرفته وباید کفش های خود را بیرون آورد.
بالاخره، خلع نعلین خواه ارشادی وخواه مولوی مناسب با تعظیم است واین از ظاهر آیه استفاده می شود.
مقام دوم: با توجه به روایات، آیهِ یاد شده به دو گونه تفسیر شده است؛
الف) بیرون آوردن حبّ اهل وخانواده، از دل؛
ب) بیرون آوردن نعلین از پا.
پس، اگر جمع بین آن دو روایت ممکن شد، به مقتضای جمع عمل می کنیم. اگر ممکن نشد، به مرجّحات دلالی وسندی، رو می آوریم ودر غیر آن تخییر است، ولی این بدان معنا نیست که روایت مرجوح کذب وموضوع باشد.
هم چنین بر فرض تقدیم روایت – جلد حمار میّت – معنای آن سقوط خبر سعد، از حجیت نیست.
از سوی دیگر خبر سعد، با ظاهر آیه سازگارتر از خبر یعقوب بن شعیب – جلد حمار میت – است؛ زیرا همان طوری که بیان شد، امر خلع نعلین به خاطر تعظیم وادی مقدس است، نه به خاطر «جلد حمار میّت» در این صورت روایت یعقوب، مخالف ظهور آیه می شود وشرایط حجیت آن مختل می گردد.۵۰
در نتیجه: روایت سعد مقدم خواهد بود.
این پاسخ در صورتی قابل قبول است که سند هر دو حدیث بی اشکال وصحت آن محرز باشد. حال آن که صحت حدیث سعد – از نظر موازین فنّی – مورد تردید است. هر چند از نظر ما، قوت متن است واعتنای بزرگان به این روایت دلیل صحت آن است.
اشکال ۵. حدیث مذکور، بیانگر این است که خداوند متعال، به موسی وحی کرد: «اگر محبتت، بر من خالص است، محبّت اهل خود را از دلت بیرون کن» در حالی که محبت خالق ومحبت آفریدگان، دو موضوع متفاوت است؛ هم چنان که پیامبر(ص) فرموده است: «من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم؛ زنان و...».
در پاسخ گفته اند میان این دو موضوع تعارضی نیست ومیان محبّت خالق با محبّت مخلوق تعارضی نیست. به این دلیل که، اولی ناظر بر مقام اندکاک وبه هم رسیدن تمام محبت ها است ومحبت تمامی چیزها در محبت خداوند است. پس، برای محب وعاشق، محبوبی به جز او نیست. پس همهِ محبّت ها در پیشگاه او فانی هستند ونظری به سوی غیر او ندارند. هم چنان که انسان، در هنگام اندیشیدن به چیزی، همه چیز، غیر آن را فراموش می کند، بلکه خود تفکر واین که مشغول اندیشیدن به امری است را نیز فراموش می کند. البته حضرت موسی(ع) در فکر آوردن شعله ای از آتش به اهلش بود که خداوند به او امر فرمود: «قلبش را از محبّت اهلش فارغ سازد». چون هنگامی که، بر او وحی نازل می شد، مناسب بود در رسیدن به این مقام واخذ وتلقی وحی، تنها به خدا وکلام او توجه کند وفکرش را از غیر او فارغ سازد.
رسول خدا(ص) نیز در حال تلقی وحی در این مقام، بلکه بالاتر از این مقام قرار داشت.
ولذا می بینیم که حضرت موسی(ع) بعد از تلقی وحی، اهلش را ترک وبه سرعت وبی درنگ به سوی فرعون حرکت می کند واین مقامی است که آن را به بالاترین مراتب قدسی وملکوتی می رساند. اگر تنافی به نظر می رسد در مقام فعلیت است ؛ یعنی اشتغال فعلی قلب به محبت خدا، در مقامی از مقامات قرب، منافات با اشتغال فعلی قلب به حب غیر او وتوجه به غیر او را دارد.۵۱
ولی به نظر ما این جواب اصل اشکال را تقویت می کند وشبهه را دفع نمی کند. لذا باید به پاسخ های دیگر روی آورد.
۱. دوست داشتن خانواده وزندگی در همه حال ناپسند نیست، ولی اشتغال تام وشغل قلب به محبّت او در بعضی احوال ممدوح است وگاهی جزء لوازم بندگی است.
۲. لازم نیست که خلع حب اهل وفرزند برای همیشه باشد، بلکه در هنگام حضور مشهدی از مشاهد وتکلیم خداوند چنین امری شده است.
اشکال ۶. آیت الله العظمی خویی (ره) می فرماید:
در حدیث مذکور، حضرت حجت(ع)، مانع از نوشتن پدرش می شد. امام(ع)، او را با پرتاب گلوله ای طلایی، مشغول می کرد؛ در حالی که این گونه کارها، از بچهِ ممیّز، قبیح است، چه رسد به کسی که عالم به غیب باشد ومسایل صعب ومشکل را پاسخ دهد که این امر قابل قبول نیست.۵۲
آقای تستری نیز، همین اشکال را در دو مسئلهِ جداگانه مطرح می کند که یکی مشترک است میان قاموس الرجال واخبارالدخیله وآن مسئلهِ لعب وبازی حضرت حجت(ع) است؛ در حالی که نشانه های امامت، این است که: امام، بازی نمی کند واخبار صحیحی بر این امر گواهی می دهند؛ به گونه ای که چند خبر را در کتاب اخبار الدخیله به شرح زیر بیان می دارد:
– در خبر صفوان جمال، وی از حضرت امام صادق(ع) درباره صاحب این امر سؤال می کند. وآن حضرت در پاسخ می فرماید: «انّه لا یلهُو ولا یلعب» همانا صاحب این امر، لهو ولعب نمی کند.۵۳
– وابوالحسن موسی(ع)، را استقبال می کند، در حالی که وی صغیر بود وبزغالهِ مکّی نوزادی، همراه داشت. به آن بزغاله می گفت «اُسجُدی لِربّکَ» «به پروردگارت سجده کن!» امام صادق(ع)، فرزندش را در آغوش می گیرد ومی بوسد ومی فرماید: «پدر ومادرم فدای کسی شوند که لهو ولعب نمی کند».۵۴
– روایت صحیح معاویة بن وهب که وی از امام صادق(ع)، دربارهِ نشانه های امامت، سؤال می کند؛ حضرت در پاسخ می فرماید:
طهارة الولادة وحسن المنشأِ، ولا یلهو ولا یَلعَبُ.
از نشانه های امامت، پاکی ولادت ونیکی دودمان ولهو ولعب نکردن است.۵۵
کتاب اثبات الوصیه مسعودی، وکتاب دلائل الامامه طبری نیز، خبری چنین را نقل می کنند. که جماعتی، بعد از رحلت امام رضا(ع)، برای آزمایش واحراز امامت امام جواد(ع)، محضر وی مشرف می شوند یکی از آنان، علی بن حسان واسطی بود. وی اسباب بازی های ساخته شده از نقره را برای هدیه به وی که هنوز در دوران طفولیت وکودکی اش بود با خود برده بود، تا امام جواد(ع) را امتحان کند. وی می گوید:
همین که هدیه را دادم. آقا با خشم وغضب به من نگاه کرد واسباب بازی ها را به طرف راست وچپ پرتاب نمود. سپس فرمود: «خدا ما را این گونه نیافریده است (یعنی ما، لهب ولعب نمی کنیم).
سپس می گوید:
من از آن حضرت معذرت خواهی کردم وایشان نیز مرا عفو فرمود و...من اسباب بازی ها را با خود برگرداندم.۵۶

پاسخ ها

۱. آری! شکی نیست که امام، لهو ولعب نمی کند ودلیل آن از معنی این واژه ها پیداست؛ معنی لعب این است که انسان، کاری را بی این که هدف صحیحی از آن در نظر داشته باشد، انجام دهد.
ومعنی لهو این است که هر آن چیزی که انسان را از کارهای مهمّش باز دارد ومشغول سازد.
معلوم است که امام، این گونه بازی ها وسرگرمی ها را انجام نمی دهد، امّا مسئله این است که اگر چنان چه خود بازی وسرگرمی، هدف نباشد، بلکه هدف وانگیزهِ صحیحی پشت آن ها پنهان باشد، در این صورت اشکال پیدا نمی شود ومنع برداشته می شود وبلکه در مواردی لازم می گردد. چنان که دانشمندان علم روان شناسی وتربیت وپرورش، معتقدند که این چنین بازی ها وسرگرمی هایی برای بچه ها فواید بسیاری مانند رشد جسم وپرورش اندام و... دارد. ونیز می گویند: «از نشانه وعلامت های ناسلامتی جسم وبلکه روحی بچه این است که به بازی کردن، میل ورغبت نشان ندهد».
فرقی که میان بچه های اشخاص عادی با آن بزرگواران وجود دارد این است که، کودکان دیگر، به احکام وغایت کارها آگاهی ندارند، ولی امام به آن امور آگاه است. واز دقایق حکمت الهی وصفات کمال و... پرده برمی دارد.
علاوه بر این، نفی این گونه رفتار از آن سروران گرامی، اگر برای شان نقص نباشد کمال هم نیست.
۲. منظور از دوری امامان از لهو ولعب این است که آنان از رفتار وکردارهای عادی که انسان از انجام دادن در مقابل دیگران شرم می کند منزه وپاکند.
۳. نمونه هایی داریم که امامان در سنین کودکی بازی می کردند.
الف) پیامبر اکرم(ص)، فرزندان دختر گرامی اش «امام حسن وامام حسین(ع)» را بازی می داد وآن دو نیز به پشت پیامبر(ص) سوار می شدند وجدّشان را به بازی وادار می کردند. حضرت می فرمود: «نِعمَ المَطّیة مَطیتکُما ونِعم الرّاکبان اَنتُما؛ چه مرکب خوبی دارید وچه سواری های خوبی هستید».
این روایت را شیعه وسنّی نقل کرده است.
ب) پیامبر اکرم(ص) به امام حسین(ع) در سن کودکی فرمود: «حَزَقّة، حَزَقّة، تَرَقّ عَین بَقّة»
پیامبر اکرم(ص)، امام حسین(ع) را به سینه می چسباند واو را تشویق می کرد ومی فرمود: «بیا بالا، بیا بالا، (یعنی با پاهایش از سینهِ وی بالا رود)».
پ) حضرت فاطمهِ زهرا (س)، فرزندانش – امام حسین وامام حسین(ع) – را بازی می داد ودر این حال به امام حسن(ع) می فرمود: «اِشبَه اباکَ یا حَسَن» وبه امام حسین(ع) می فرمود: «اَنتَ شَبیهٌ بِأبی لَستَ شبیهاً بِعَلی»
ونمونه های دیگری مانند کشتی گرفتن آن دو امام وتشویق والدین، در نماز ودر حال سجده بر پشت پیامبر اکرم(ص) سوار شدن وموجب طولانی شدن سجدهِ آن حضرت و...
مرحوم حائری می فرماید:
فَلاِن الائمة(ع) لهم حالات فی صغرهم کحال سائر الاطفال، من جملتها ابطاء الحسین(ع) فی الکلام وتکریر النبی(ص) لاجله التکبیر، وبکاوِه(ع) فی المهد وهزّ جبرئیل المهد، حتّی انشد فی ذلک اشعار، وعرفته المخدرات فی الاستار، وکذا رکوبه(ع) علی ظهر النّبی، وهو فی السجود مما لا یقبل الجحود. ۵۷
ائمهِ طاهرین(ع) در کودکی، حالاتی همانند حالات دیگر کودکان دارند. برای نمونه، به سختی – ودیر – سخن گفتن امام حسین(ع)، تکرار شدن تکبیرة الاحرام پیامبر(ص) به خاطر امام حسین(ع) در سنین کودکی.
گریهِ آن امام در گهواره وتکان دادن جبرئیل گهوارهِ وی را به گونه ای که در این زمینه شعراء اشعار زیادی به نظم درآوردند. واین جریان را حتی زنان پرده نشین نیز می دانند.
نیز، سوار شدن امام حسین(ع) بر پشت پیامبر اکرم(ص)، در حال سجود واین مطلب از مواردی است که هرگز قابل انکار نیست.
مرحوم نمازی گوید:
والاشکالات المزعومة علی هذه الرّوایة الشریفه مردودة. فان عمل مولانا الحجّة المنتظر(ع) ومنعه ایاه من الکتابة، کان حفظاً عن الغلو وهو العمل علی طبق الصورة البشریة، واثبات عملاً بأ نّا بشر مثلکم، وکم لها من نظیر من آبائِهِ البررة.۵۸
یعنی اشکالات موهوم بر این روایت شریفه مردود است وکار حضرت حجت(ع) مبنی بر منع کردن حضرت امام حسن عسکری(ع) از نوشتن، برای این بود که جلوی اعتقاد – بعضی از شیعیان – به غلّو در حق آنان را بگیرد وبه آنان چنین بفهماند که کارهای امامان نیز طبق روال اعمال بشری می باشد.
مانند این کار حضرت حجت(ع)، از سایر ائمهِ طاهرین(ع) نیز بسیار صادر شده است.
آقای صافی می فرماید:
فنفی صدور هذه الافعال عنهم (ع)، لو لم یرجع الی اثبات نقص فیهم، لایکون کمالاً لهم....۵۹
نفی این گونه رفتارها از ائمهِ طاهرین(ع) – در سنین کودکی – اگر برای آن ها نقص نباشد، کمال نیست. پس لازمهِ نفی این گونه کردارها، این است که آنان از رفتارهای عادی که معمولاً، انسان از این که مردم او را در آن حال مشاهده کنند، شرم وحیا می کند پاک ومنزه هستند، نیز شهوت ومیل جنسی از آنان نفی شود. در حالی که از تمامی رفتار وکردار آنان کمالات روحی ومقامات شامخ شان آشکار است.
ونیز می فرماید:
اگر به تاریخ انبیا وائمه(ع) مراجعه کنیم. در می یابیم که این گونه رفتارها از آنان بسیار زیادتر از آن مقدار است که ذکر کردیم ودر روایت سعد آمده است وبارزترین آن وقایع وجریاناتی است که میان پیامبر اکرم(ص) ودو نوهِ عزیزش(ع) حتی در نماز ودیگر احوال روی داده است... وکسی نگفته که این لعب وبازی است وارتکاب آن از پیامبر(ص) ودو سبط عزیزش(ع)، جایز نیست. (از آن جمله است) سوار شدن بر پشت پیامبر(ص) به ویژه در حال نماز...
پس آیا چنین می پنداری که انبیا واوصیا از این ملاطفاتی که بین پدران وفرزندان واقع می شود محروم وممنوع هستند؟...۶۰
۴. نمونهِ دیگر، قصهِ حضرت یوسف(ع) در قرآن است. برادران حضرت یوسف(ع)، خواستند نقشهِ خود را دربارهِ وی پیاده کنند. واو را از پدر جدا سازند... پس به پدر گفتند: «ای پدر! چرا ما را دربارهِ یوسف، امین نمی دانی؟ در حالی که ما خیرخواه او هستیم!
اَرسِلهُ مَعنا غداً، یَرتع ویَلعَب. اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ۶۱
فردا او را با ما بفرست؛ تا گردش کند وغذای کافی بخورد وبازی وتفریح کند. ما نگهبان وحافظ او هستیم.
طبرسی در مجمع البیان می گوید:
لعب وبازی کردن به حضرت یوسف که در صغر سنّ وکودکی بوده، نسبت داده شده است وبچه، با بازی کردن ملامت نمی شود. دلیل بر صغر سن بودن حضرت یوسف، قول برادرانش است که گفتند: «انّا له لحافظون» ما از وی نگهداری می کنیم. اگر کبیر بود، نیازی به حفاظت ونگهبانی برادرانش نداشت.
دلیل دیگر بر صغیر بودن وی، فرمایش حضرت یعقوب(ع) می باشد که فرمود: (اَخافُ اَن یَأ کُلَه الذّئبُ واَنتُم عنه غافِلوُن)؛۶۲ «می ترسم شما غفلت کنید، واو را گرگ بخورد».
خوف بر جان برای کسی است که نتواند در مقابل خطری مانند حملهِ گرگ از خود دفاع کند که این دربارهِ پیرمرد سالخورده ویا کودک خردسال صدق می کند.
ابوعبیده، «یرتع» را به لهو تفسیر کرده است. هم چنان که، لعب وبازی کردن که به حضرت یوسف نسبت داده شده است، ایراد واشکالی نداشت. که «یرتع» به معنی «لهو» به دلیل خردسالی حضرت یوسف، اشکال ومانعی ندارد.
طبرسی از ابن زید نقل کرده که منظور از «لعب»، بازی های مباح مانند: تیراندازی ومسابقهِ دو و... است.۶۳
بنابراین، لعب، خصلت ذاتی بشر است؛ به همین دلیل گفته شده: نفی صدور این افعال از آنان اگر اثبات نقص بر ایشان نباشد، اثبات کمال نخواهد بود. تنها لازمه اش این است که امامان(ع) را از شهوت ومیل جنسی و... منزّه کنیم؛ چرا که کمالات روحی ومقامات والای آنان در این جا ظاهر می شود.
اشکال ۷. حدیث یاد شده متضمّن این است که امام عسکری(ع)، برای بازی دادن فرزندش انار طلایی داشت که نقش های بدیعش در میان دانه های قیمتی آن می درخشید؛ در حالی که این کار، از اعمال مالداران دنیا پرست است.

پاسخ ها

شیخ عباس قمی در سفینة البحار با استدلال به آیه این گونه پاسخ داده است:
۱. قُل مَن حَرم زینَة اللهِ التی اخرَجَ لِعبادِهِ والطیِباتِ مِنَ الرٍّزقِ.۶۴
بگو چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده، وروزی های پاکیزه را حرام کرده است؟
یَعمَلون لَهُ ما یَشاء مِن مَحاریبَ وتَماثیلَ وجِفانٍ کالجوابِ وقُدُورٍ راسِیاتٍ...۶۵
آن ها، هر چه سلیمان می خواست برایش درست می کردند: معبدها، تمثال، مجسّمه ها، ظرف های بزرگ غذا، حوض ها ودیگ های ثابت و...
۲ – معنی زهد، ضایع وتباه کردن مال ودارایی وهم چنین تحریم حلال نیست. بلکه، زهد وپارسایی در دنیا این است آن چه که در دست تو است محکم تر از آن چه که در پیش خداست، نباشد.۶۶
البته در مجمع البحرین، معنای مترف به گونه زیر آمده است.
«مترف: کسی که در دنیا متنعّم بوده ولی در طاعت خدا نباشد».
ونیز کسی که در عیش ونوش فرورفته وبی هیچ قید وبند، هر کاری را بخواهد انجام می دهد. وعده ای متنعّم را مترف گفته اند؛ به دلیل این که او در دست یابی به مال وثروت بی قید وبند شده وهیچ چیز نمی تواند او را در رسیدن به آن، باز دارد.
وباز گفته است: «مترف، وسعت داده شده در امور دنیوی وشهوت های آن است».۶۷
امام علی(ع) می فرماید: «استلانوا ما استوعَرَه المترفون؛ طلب چیرگی کنید از آن چه که دنیاداران سخت می گیرند».
وباز در نهج البلاغه می فرماید:
فشارَکَوا اَهَل الدُّنیا فی دنیاهُم ولَم یُشارِکوُا اَهَل الدُّنیا فی اخِرَتِهِم سَکَنوا الدُّنیا بِاَفضَلِ ما سُکِنَت واَکَلوُها بافضَلِ ما اُکِلَت فَحَظُوا مِنَ الدّنیا بِما حَظِیَ بِهِ المُترَفُونَ واَخَذُوا مِنها ما اَخَذهُ الجبابرة المُتَکَبّرونَ، ثُم انقَلَبوا عنها بالزّادِ المُبَلّغِ والمَتجَرِ الرّابِحِ.
(پرهیزکاران) با اهل دنیا در دنیای شان شریک شدند، ولی اهل دنیا در آخرت آن ها شریک نشدند. پرهیزکاران در بهترین منزل ها سکونت کردند. وبهترین خوراکی ها را خوردند پس در دنیا از آن چه که دنیاداران بهره مند بودند واز دنیا بهره مند شدند آن گونه که یاغیان خودخواه آن بهره مند بودند.
سپس، با زاد وتوشهِ فراوان وتجارتی پر سود به سرای آخرت شتافتند. (یعنی دنیا وآخرت پرهیزکاران آباد است).۶۸
بنابراین، پاسخ نخست، به غیر از پاسخ های سفینة البحار، و... این است که با استناد به فرمایش امام علی (ع)، بهره مند بودن از نعمت های دنیا، نه تنها دلیل مترف ودنیاپرست بودن نیست، بلکه استفادهِ درست از آن ها پسندیده است، به شرطی که آدمی را از یاد خدا وجهان آخرت غافل نسازد. در منتخب الاثر می فرماید: «اذن فما شأن هذه الرمانة الذهبیة التی لم تکن اصلها من الذهب بل کانت منقوشة به وما کان قیمتها»۶۹؛ یعنی این انار که در اصل از طلا نبوده چه ارزشی دارد. وکجا وچگونه با اعراض از دنیا منافات دارد، ومناسب مترفین است.
دوم این که، خود انار از جنس طلا نبوده است. بلکه با طلا تزیین شده بود وآن را یکی از اهالی بصره به وی اهدا کرده بود.
سوم این که، سعد در توصیف انار مبالغه کرده است. به جهت این که چشم او به جمالی افتاده که بالاتر از او جمالی نیست – جز جمال خدا – وهمه چیز را جمیل وزیبا می دید وتوصیف زیبایی انار به این دلیل بوده است.
اشکال ۸.
حدیث یاد شده این معنا را دربر دارد که یهود به ظهور حضرت محمد(ص) خبر می دادند ومی گفتند: وی بر عرب چیره می شود. هم چنان که بخت نصر بر بنی اسرائیل مسلط شد، ولی وی (در ادعای نبوت) دروغ می گفت واین خلاف قرآن است؛ چرا که در قرآن آمده است، یهودی ها به دشمنانشان ظهور حضرت محمد(ص) را وعده می دادند وبه آنان می گفتند: هنگامی که وی ظهور کند با کمک یهودیان از دشمنان آن ها انتقام می گیرد. خداوند متعال می فرماید:
... وکانوا من قبلُ یَستفتحُون عَلَی الذینَ کَفرُوا، فلمّا جاءَهُم ما عَرفُوا کَفَرُوا بِهِ.۷۰
... وپیش از این به خود نوید پیروزی بر کافران را می دادند، پس هنگامی که پیامبر شناخته شدهِ خویش به نزد آنان آمد، بروی کافر شدند.
در اخبار آمده است که، انصار، همین که پیش گویی ظهور پیامبر اکرم(ص) را از یهود شنیدند. به مسلمان شدن روی آوردند وگفتند: این همان پیامبری است که یهود، ظهورش را مژده می داد.۷۱
پاسخ
البته قوم یهود، پیش گویی هایی دربارهِ ظهور پیامبر اکرم(ص) می کردند ومی گفتند وی چنین وچنان خواهد کرد، در حالی که آنان وی را تکذیب کردند. شکی نیست که این تکذیب در قرآن مجید آمده است وبین پیش گویی یهود وانکارشان منافاتی نیست؛ به دلیل این که اخبار ومژدهِ آنان پیش از دعوت وبعثت پیامبر اکرم(ص) ویا پیش از ولادت آن حضرت بود. چون که پیامبر(ص) با حق وحقیقت ظهور کرد، آنان به خاطر حسد وعناد، حق وی را انکار کردند وگمراه شدند.
اشکال ۹.
آقای خویی وآقای تستری وبرخی دیگر از علما مانند صاحب کتاب مشرعة بحارالانوار۷۲ می گویند: این حدیث شامل فوت احمد بن اسحاق در زمان زندگانی حضرت امام حسن عسکری (ع) می باشد؛ چرا که آن حضرت خادم خود، کافور را برای تجهیز وی فرستاد، در حالی که وی به طور قطع، پس از امام نیز، زنده بود.
پاسخ ها
۱. احتمال دارد که احمد بن اسحاق دو نفر باشند؛ یکی از آن دو که معروف است سال ها پس از رحلت امام (ع) فوت کرده باشد – حدوداً در سال ۳۰۰ ه.ق – ودیگری که مجهول است، در زمان زندگانی امام(ع) فوت کرده باشد. دلیل این احتمال، خود این روایت است که، فوت احمد بن اسحاق را در زمان زندگانی امام(ع) تأیید می کند. البته چگونه ممکن است شیخ صدوق (ره) که عارف به رجال بود این اشکال را متوجه نشود واطلاعی از فوت احمد بن اسحاق نداشته باشد. این احتمال را آقای صافی در کتاب منتخب الاثر بیان فرموده است، ومجهول بودن وی را در حدیث مذکور پذیرفته، وگفته است: «این امر بر ضعف حدیث مزبور دلالت ندارد».۷۳
ما، اگر این احتمال را کاملاً نپذیریم، جای احتمال باقی است ودافعی هم بر آن نیست.
۲. شما، ناچار مسئلهِ وفات را از روایات واز نصوصی گرفته اید در حالی که قطع وعلم بدون در نظر گرفتن این نص به وجود می آید، ولی با توجه به این نصّ قول دیگری آشکار می شود، وشما نمی توانید این نص را کنار بگذارید. مگر این که معارض باشد. در این صورت، میان آن دو، به حکم متعارضین، رفتار می گردد که این امر نمی تواند دلیل بر وضع وجعلی بودن روایتی باشد که کنار گذاشته شده است.
۳. در نقل های دیگر، به ویژه در کتاب دلایل الامامه، طبری، این ذیل دیده نمی شود ونمی توان به خاطر این ذیل کل روایت را از کار انداخت.
البته اشکال های دیگری نیز بر این روایت وارد شده است که برای رعایت اختصار از آن چشم می پوشیم. هر چند، از دقت وتأ مّل در این مطالب، به آن ها نیز پاسخ داده می شود.
در پایان این بحث، باید یادآور شویم که امارات وقراین صحت در صدور این روایات، آن قدر زیاد است که اگر ده ها، اشکال دیگر هم بر آن وارد شود، باز، روایت را از قوّت ووثاقت به صدور نمی اندازد.
در پایان بحث انتظار می رود دوباره اصل جریان به دقت مطالعه شود۷۴ تا معلوم شود که بسیاری از این اشکالات مورد ندارد.
 
پى نوشت ها:
نجم‏ الدین طبسی
تدوین: سید حسن واعظی
فصلنامه انتظار شماره۱۱-۱۲
۱. نوشته حاضر، دنباله سلسله درس های «حدیث شناسی مهدویت» از استاد شیخ نجم الدین طبسی است که در «مرکز تخصصی مهدویت» قم برای جمعی از طلاب ودانش پژوهان ارائه شده است.
این مقاله توسط حجة الاسلام سید حسن واعظی یکی از دانش پژوهان این مرکز تقریر وتنظیم شده است که از تلاش ایشان قدردانی می شود.
۲. قاموس الرجال، ج ۹، ص ۲۰۹.
۳. سوره مریم، ۱.
۴. الا خبار الدخیلة، ج ۱، صص ۹۸-۱۰۴.
۵. منتهی المقال، ج ۳، ص ۳۲۸.
۶. سوره الشوری/ ۱.
۷. همان/ ۲.
۸. سوره الروم/ ۱.
۹. همان/ ۲.
۱۰. سوره طه/ ۱.
۱۱. سوره الرحمن/ ۶.
۱۲. سوره الفجر/ ۱.
۱۳. سوره الشمس/ ۱.
۱۴. سوره عنکبوت/ ۴۱.
۱۵. منتهی المقال، ج ۳، ص ۳۲۸، الهامش.
۱۶. ج ۴، ص ۳۳۸.
۱۷. تفسیر الثعالبی، ج ۶، ص ۲۰۷.
۱۸. تفسیر الدرّالمنثور، ج ۴، ص ۲۸۵.
۱۹. مجمع البیان، طبرسی، ج ۶، ص ۵۰۲.
۲۰. خلاصة الاقوال، ۳۵۶، شماره ۱۴۰۸.
۲۱. معجم الرجال، خوئی، ج ۸، ص ۱۵۴.
۲۲. تفسیر برهان، ج ۲، ص ۳.
۲۳. معجم الرجال، ج ۱۴، ص ۲۲۰.
۲۴. قاموس الرجال، ج۲، ص ۶۷۸.
۲۵. تفسیر قمی، ج ۳، ص ۳.
۲۶. تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ض ۳۲۰؛ رک: الدرالمنثور، ج ۴، ص ۲۵۸.
۲۷. سوره طلاق/ ۱.
۲۸. الاخبار الدخیلة، تستری، ج۱، صص ۹۸ – ۱۰۴.
۲۹. جواهر الکلام، ج ۳۲، ص ۳۳۴.
۳۰. نورالثقلین، ج ۵، ص ۳۵۰.
۳۱. همان، ج ۵، ص ۳۵۰.
۳۲. النهایة، ص ۵۳۴.
۳۳. النهایه، ص ۷۰۶؛ المهذب، ج ۲، ص ۵۳۲.
۳۴. الوسیلة الی نیل الفضیلة، کتاب فتوایی است که فتاوای وی مورد توجّه فقهاء می باشد.
۳۵. همان، صص ۳۲۸ و۴۱۴.
۳۶. مختصر النافع، ص ۲۰۲ ؛ مختلف الشیعة، ج ۹، ص ۱۹۵.
۳۷. همان، ص ۲۱۹.
۳۸. منتخب الاثر، ج ۳، ص ۳۵۵.
۳۹. الاخبار الدخیلة، ج ۱، ص ۱۰۰.
۴۰. وسایل الشیعة، ج ۱۴، ص ۲۶۲.
۴۱. النهایة، ص ۷۰۶.
۴۲. المهذب، ج ۲، ص ۵۳۱.
۴۳. جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۳۸۹.
۴۴. انتصار، ص ۲۵۳.
۴۵. الکافی فی الفقه، ص ۴۰۹.
۴۶. سرائر، ج ۳، ص ۴۶۳؛ مختلف الشیعة، ج ۹، ص ۱۹۴.
۴۷. سوره طه: ۱۲.
۴۸. علل الشرایع، ج ۱، ص ۶۳.
۴۹. همان.
۵۰. منتخب الاثر، ج ۳، ص ۳۶۳.
۵۱. همان، ص ۳۷۰.
۵۲. معجم الرجال، ج ۸، ص ۷۸.
۵۳. اصول کافی ۱، ۳۱۱.
۵۴. همان.
۵۵. اصول کافی ۱، ۲۸۴.
۵۶. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۵۸.
۵۷. منتهی المقال، ج ۳، ص ۳۲۷.
۵۸. مستدرکات علم الرجال، ج ۴، ص ۳۸.
۵۹. منتخب الاثر، ج ۳، ص ۳۵۹.
۶۰. همان، ص ۳۵۹.
۶۱. سوره یوسف/ ۱۲.
۶۲. همان/ ۱۳.
۶۳. مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۱۴.
۶۴. سوره الاعراف/ ۳۲.
۶۵. سوره سبا/ ۱۳.
۶۶. سفینة البحار، ج ۱، ص ۵۶۸.
۶۷. مجمع البحرین، ج ۶، ص ۳۰.
۶۸. نهج البلاغة، نامهِ ۲۷.
۶۹. منتخب الاثر، ج ۳، ص ۳۶۰.
۷۰. سوره بقره/ ۸۹.
۷۱. بحار، ج ۱۵، ص ۹۴.
۷۲. مشرعة البحار، ۲، ص ۲۲۰.
۷۳. منتخب الاثر، ج ۳، ص ۳۷۷.
۷۴. بحارالانوار، ۵۲، ص ۷۸؛ معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ۴، ص ۲۶۶.

%ق ظ، %12 %163 %1396 ساعت %02:%مهر

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاکنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش رفته و کره خاک هیچ گاه از مصاف این دو جریان خالی نبوده است. پیروان هر یک از حق مداران گذشته، همواره بسترسازان حق گرایان آینده بوده‌اند و حق گرایان آینده تداوم بخشان راه حق پرستان گذشته. وضعیت باطل پیشه گان و دورافتادگان از صراط مستقیم نیز بر همین منوال بوده است.
در این میان ارتباط حجت‌های الهی در تداوم بخشیدن به مسیر صحیح هدایت و سعادت بشر بسیار عمیق تر و محکم تر بوده است؛ چرا که هر نبیّ و ولیّ الهی با در نظر گرفتن شرایط عصری که در آن به سر می برد راه انبیا و اولیای الهی پیش از خود را تداوم می‌بخشد. به عبارت دیگر همه انبیا و اولیای الهی چراغهای نورانی هدایتند؛ منتهی هر کدام متناسب با شرایط زمانی و مکانی خود به نور افشانی می‌پردازند.
در فرهنگ اسلامی ائمه اطهار (علیه السلام) به عنوان جانشینان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همگی نور واحدند و هدف مشترکی را دنبال می‌کنند. وجود هر یک از آنان همانند یک مشعل روشن یا عَلَم سرافراز، مسیر صحیح و کامل هدایت را به بندگان خدا نشان می‌دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهی باز می‌دارند. با این همه ارتباط و پیوستگی بعضی از آنها با همدیگر از ویژگی و خصوصیتی برخوردار است که از بررسی این گونه از پیوندها می‌توان با مراحل گوناگون چگونگی تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهایی این مبارزات و همینطور با بخشی از ریزه کاری‌های دقیق سنت‌های الهی و روند تحقق نهایی اهداف حیات‌بخش انبیا و اولیای الهی آشنا شد.
بدون تردید پیوستگی و ارتباط امام حسین (علیه السلام) با آخرین حجت الهی حضرت بقیة اللّه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا که با بررسی ابعاد مختلف پیوند این دو حجّت الهی به خوبی چگونگی فراهم شدن بستر حاکمیّت احکام و ارزش‌های الهی در سرتاسر عالم مشخص می‌شود. این نوشته در پی آن است که برخی از پیوستگی‌های حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) با موعود بزرگ جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را روشن سازد.

الف) امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از تبار امام حسین (علیه السلام)
در مجموعه روایات منقول از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) بارها تصریح شده است که منجی عالم بشریت حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) است. از جمله روایت شده است که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان در حالی که دست شان را به شانه امام حسین (علیه السلام) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
مهدی این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر این که مردی از اولاد حسین (علیه السلام) قیام کرده جهان را باعدل و داد پر سازد...[1]
ایشان در جای دیگر در ضمن معرفی ائمه اطهار (علیهم السلام) می‌فرمایند:
امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین (علیه السلام) است که نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.[2]
امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (علیهالسلام) روزی به حضرت اباعبداللّه (علیه السلام) فرمودند:
نهمین فرزند تو ای حسین، قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) است او دین خدا را آشکار ساخته و عدالت را در سرتاسر زمین حاکمیّت خواهد بخشید...[3]
در این باره خود امام حسین (علیه السلام) نیز می‌فرمایند:
نهمین فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاکمیّت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد.[4]

ب) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
امام حسین (علیه السلام) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و از بین بردن بدعت‌هایی که در نتیجه حاکمیت بنی‌امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قیامشان فرمودند:
من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قیام کرده‌ام می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و پدرم علی بن ابی طالب (علیه السلام) عمل می‌کنم.[5]
آن حضرت در نامه‌ای به بزرگان قبایل بصره تصریح می‌کنند:
من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت می‌کنم. در شرایطی که اکنون ما زندگی می‌کنیم سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از بین رفته و به جای آن بدعت و احکام و ارزش‌های غیر اسلامی نشسته است مرا بپذیرید و به یاری من برخیزید. شما را به راه ارشاد و رستگاری هدایت خواهم کرد.[6]
از مجموعه این گونه ازسخنان امام حسین (علیه السلام) اهداف والای نهضت عاشورا به خوبی روشن می‌شود که احیای قرآن، احیای سنت نبوی و سیره علوی، از بین بردن کج رویها، حاکم ساختن حق، حاکمیّت بخشیدن به حق پرستان، از بین بردن سلطه استبدادی حکومت ستمگران، تأمین قسط و عدل در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی و... از جمله آنهاست.
از طرف دیگر وقتی اهداف قیام منجی عالم بشریت و ویژگی‌های حکومت جهانی آن حضرت را مورد بررسی قرار می‌دهیم همین اهداف و انگیزه‌ها حتی با تعابیر مشابه با تعابیر به کار رفته در مورد نهضت حسینی قابل مشاهده است.
حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) در توصیف سیره حکومتی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  می‌فرمایند:
هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] امیال نفسانی را به هدایت بر می‌گرداند و در شرایطی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر و تأویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز می‌گرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه می توان به سیره نیکوی عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوی را زنده خواهد ساخت.[7]
امام باقر (علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند:
قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) و بیزاری از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد.[8]
امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند:
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تمام بدعت‌های ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تک تک سنت‌های نبوی را به اجرا در خواهد آورد.[9]
آن حضرت در جای دیگر ضمن تصریح به این حقیقت که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  بر طبق سیره و روش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) عمل خواهد کرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین می‌فرماید:
قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) به همان شیوه‌ای که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رفتار می‌کردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوه‌های جاهلیت که باقی مانده‌اند از میان برمی‌دارد و پس از ریشه‌کن کردن بدعتها احکام اسلام را از نو حاکمیّت می‌بخشد.[10]
امام صادق (علیه السلام) در زمینه نوع قضاوت و داوری و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نیز می‌فرمایند:
چون قائم ما قیام کنند در بین مردم به عدالت داوری خواهند کرد و در زمان او بساط ستم و بیداد از روی زمین جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّی به حقّ خود دست خواهد یافت و احکام و ارزشهای حیات بخش دینی در سرتاسر جامعه حاکمیّت پیدا خواهد کرد.[11]
نتیجه آن که علاوه بر مشترک بودن اهداف نهضت عاشورا با قیام امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بذرها و نهالهای غرس شده در جریان قیام کربلا به بار خواهد نشست و به برکت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبیای الهی از آدم تا خاتم تحقق خواهد یافت و بشر طعم واقعی صلح و امنیّت و سعادت را خواهد چشید.

ج) مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتقم خون امام حسین (علیه السلام)
یکی از القاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادی در سخنان اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّدباقر (علیه السلام) نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می‌کنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهی قائم گفته می‌شود؟ آن حضرت در پاسخ می‌فرمایند:
چون در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین (علیه السلام) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می‌گذری؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحی فرستاد که: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زیادی. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام حسین (علیه السلام) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین (علیه السلام) انتقام خواهم گرفت.[12]
در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً...؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولی او تسلطی بر ظالم قرار می دهیم»... [13]از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:
مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین (علیه السلام) است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  است. [14]
امام باقر(علیه السلام) نیز تصریح می‌کنند:
ما اولیای دم امام حسین (علیه السلام) هستیم. هنگامی که قائم ما قیام کنند پیگیری خون امام حسین (علیه السلام) را خواهد کرد.[15]
در دعای ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است:
أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا.
کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...[16]
همچنین روایت شده است که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از ظهور بین رکن و مقام برای مردم خطبه خواهد خواند و در مهم ترین قسمت خطبه به صورت مکرر با نهایت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:
ای مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدّم حسین بن علی (علیه السلام) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاک‌ها رها کردند. دشمنان از روی کینه توزی جدم حسین (علیه السلام) را ناجوانمردانه کشتند...[17]
در حقیقت با این گونه از عبارات نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین (علیه السلام) را به جهانیان خبر می‌دهد...
و همچنین به دلالت روایات فراوانی شعار یاران امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از ظهور این جمله بسیار الهام بخش است:
یالثارات الحُسَین (علیه السلام) [18]
ای بازخواست کنندگان خون حسین  (علیه السلام)
این جمله اشاره به این معنا دارد که هنگام انتقام خون پاک امام حسین (علیه السلام) فرارسیده است کسانی که می خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به ناحقّ ریخته حجّت الهی را بگیرند مهیا شوند.

د) مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همیشه به یاد حسین (علیه السلام)
از آنجا که امام حسین (علیه السلام) با تمام وجود همه توانمندی‌ها و سرمایه‌های خود را ایثار کرد تا اسلام را از خطر اساسی برهاند؛ آخرین حجت الهی نیز تصریح دارند که همواره به یاد ایثارگری و فداکاری‌های آن حضرت هستند و شب و روز با یادآوری مصیبت‌هایی که بر ایشان روا داشته شد خون گریه می‌کنند.
در بخشی از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره می‌خوانیم:
...اگر روزگار وقت زندگی مرا از تو [ای حسین (علیه السلام) [به تأخیر انداخت و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهای تو ندبه می‌کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می‌کنم...
بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رابه سیّد الشهداء (علیه السلام) نشان می‌دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه (علیه السلام) از جمله از طریق عزاداری برای آن حضرت را مورد تأکید قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنایت بنی‌امیه به اسلام و انسانیت را افشا می‌کند.
حتی این به یاد امام حسین (علیه السلام) بودن در عملکرد سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز به چشم می‌خورد؛ یعنی آنها نیز در مواقع اشاره به فداکاری‌ها و مظلومیت‌های امام حسین (علیه السلام) به گونه‌ای موضوع امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مورد تأکید قرار داده‌اند به عنوان مثال در دعای ندبه امام صادق (علیه السلام) یاد سیّد الشهداء (علیه السلام) به همراه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گرامی داشته شده است. در حقیقت شکایت شهادت جانگداز حضرت امام حسین (علیه السلام) به ساحت مقدّس حضرت بقیة اللّه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شده است و درخواست می‌شود که به عنایت خداوند متعال هر چه زودتر زمینه ظهور فراهم شود بلکه هر چه زودتر مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگیرند...و حتی به پیروان اهل بیت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توصیه می‌شود که در شب میلاد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از زیارت امام حسین (علیه السلام) غافل نشوند.
البتّه این موضوع به همین صورت در مورد امام حسین (علیه السلام) نیز مطرح است؛ یعنی حضرت اباعبداللّه حسین (علیه السلام) نیز همواره به یاد مهدی موعود بوده‌اند. در دعای روز ولادت امام حسین (علیه السلام) از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یاد می‌شود و در روز عاشورا و در زیارت عاشورا نام و یاد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تسلی بخش قلب سوزان شیفتگان اهل بیت (علیهم السلام) است.
مجموعه این برنامه‌های حساب شده، پیوند عاشورا و امام حسین (علیه السلام) را با قیام جهانی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر چه بیشتر روشن می‌سازند.
گذشته از همه آنچه بیان شد، طبق روایات بسیاری که از حضرات معصومین (علیهم السلام) نقل شده است در بسیاری از مسائل جزئی نیز امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با امام حسین (علیه السلام) پیوستگیها و ارتباطات قابل توجهی دارند که از آن جمله است:
1-  روز ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است:
قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ یعنی همان روزی که حضرت اباعبداللّه (علیه السلام) به شهادت رسیدند قیام خواهد کرد. [19]
2- از مجموعه روایات به خوبی روشن می‌شود همانگونه که امام حسین (علیه السلام) نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنی پس از خارج شدن از مدینه به مکه آمدند و از کنار بیت اللّه قیام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از کنار بیت اللّه جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حرکتهای اصلاحی را تداوم خواهد بخشید و در نهایت مقرّ حکومتی خویش را در کوفه قرار خواهد داد.
3-  حتی طنین صدای امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همان طنین صدای امام حسین (علیه السلام) است. پیام مهدی (علیه السلام) همان پیام حسین (علیه السلام) است که فریاد می‌زند:
ای مردم مگر نمی‌بینید به حقّ عمل نمی‌شود و از باطل خودداری نمی‌گردد... امر به معروف و نهی از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهی و سنن پیامبر (صلی الله علیه و آله) آشکار هتک می‌شود و...
این پیام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد که امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعیت از حقّ و اعراض از بدیها فرا خواندند:
إنّ صوت القائم یشبه بصوت الحسین(علیه السلام)
صدای [گیرا و دلنواز] قائم شبیه [طنین خوش[ صدای اباعبداللّه (علیه السلام) است.
4- برخی از یاران حسین (علیه السلام) پس از رجعت در رکاب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به یاری آن حضرت خواهند پرداخت و حتی برخی از فرشتگانی که جزء اصحاب امام حسین (علیه السلام) بوده‌اند در خدمت قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) خواهند بود و... .
«أللّهمّ نرغب إلیک دولة کریمة تعزّبها الإسلام و أهله و تُذِّلُ بها النفاق و أهله...»

پی‌نوشتها:
[1]. بحارالانوار، ج51، ص91.
[2]. کشف الغمة، ج3، ص294.
[3]. منتخب الاثر، ص46
[4]. اعلام الوری، 384
[5]. بحارالانوار، ج45، ص6.
[6]. حیاة الإمام الحسین(ع)، ج2، ص264
[7]. بحارالانوار، ج51، ص130.
[8]. الزام الناصب، ص177.
[9]. ینابیع الموّدة، ج3، ص62.
[10]. بحارالانوار، ج52، ص352.
[11]. همان، ص338.
[12]. دلائل الامامة، ص239.
[13]. سوره اسراء (17) آیه 33.
[14]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص559.
[15]. همان، ص560.
[16]. دعای ندبه.
[17]. الزام الناصب، ج2، ص282.
[18]. النجم الثاقب، ص469.
[19]. بحارالانوار، ج52، ص 285.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

%ب ظ، %02 %613 %1396 ساعت %13:%مهر
صفحه1 از16

برترین مطالب