پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

مراسم ختم قرآن کریم در قم

به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین عل

همایش جهانی مهدویت و انتظار

اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد.ایام سوگواری سر

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم

  • همایش جهانی مهدویت و انتظار

  • ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

اخبار مرکز

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم
    مراسم ختم قرآن کریم در قم نوشته شده در %ق ظ, %24 %393 %1394 %08:%تیر
    به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین…
  • رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار
    رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار نوشته شده در %ق ظ, %12 %265 %1394 %05:%خرداد
    اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی…

برترین مطالب

آخرین مطالب

مقدمات ظهور

اشاره
نویسنده در مقاله مقدمات ظهور سعی کرده با استمداد از آیات وروایات وسنت های الهی حاکم بر هستی، گامی در راستای این که هواداران جبهه ی حق در عین امیدواری و دل دادگی به بشارت های پیروزی حق علیه باطل باید حرکتی در جهت فراهم آوردن وزمینه سازی آن روز موعود داشته باشند، به موارد ذیل پرداخته است:
– انقلاب از طرق طبیعی – ضرورت مقدمات – فراهم بودن زمینه های اجتماعی – دو نمونه حکومت رسول خدا وحضرت علی(ع) – وجود یاران کارآمد.

مقدّمات ظهور

هرگز آنقدر ندارم که شوم مِسکینت این شرف بس که به مسکین درت مِسکینم
«اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم»!
دنیا، میدان تنازع حق وباطل، وسرای پیروزی ها وشکست های گذرای این دو جبهه بوده وخواهد بود: (وتلک الا یّام نُداوِلُها بین النّاس)؛ این روزگار [گاهی فتح وغلبه، گاهی شکست ومغلوبیّت] را ما میان خلایق می گردانیم.۱
آن چه در این میان، امید بخشِ دل خسته ی مؤ منان است، فرجام گرم وشیرینی است که قرآن کریم برای این درگیری نوید داده است: (اِنّ الذین یُحادّونَ اللهَ ورَسولَهُ اولائک فی الا ذلّین کتب اللهُ لاَغلِبَن انا ورُسُلی) کسانی که با خدا ورسول اش مخالفت می کنند، آنان در پَست ترین مرتبه ی ذلّت اند. خداوند، چنین حتم گردانید که البته من وفرستادگان ام، [بر دشمنان] غالب می شویم.۲
زبانِ «کتب الله...»، نشانه ی اراده ی حتمی خدا است.
گویا، مسیر سربلندی وغلبه ی حق وتحقّق آن فرجام روشن، تنها از راه آن میدان درگیری ونزاع می گذرد. که در آیه دیگری چنین آمده است: (بَل نَقذِفُ بالحقّ علی الباطِل فَیَدمِغُهُ فاِذا هو زاهقٌ)۳؛ بلکه ما، همیشه، حق را بر باطل پیروز می گردانیم تا باطل را محو ونابود سازد.
در این باره، آن چه حایز اهمّیّت است، این است که «آیا نوید چنین فرجام زیبایی، کُشنده ی مسئولیّت های انسانی وتاریخی پیروان حق خواهد بود. ویا این که هواداران جبهه ی حق، در عین امیدواری ودل دادگی به این قبیل بشارت ها، باید حرکتی هماهنگ با قانون ها وسنّت های حاکم بر هستی، در جهتِ فراهم آوردن وزمینه سازی آن روز موعود داشته باشند؟». این جا است که ضرورت بحث از، عوامل، مقدمات وزمینه های ظهور، آشکار می شود وآدمی را در پی کنکاش از آن ها وادار می سازد.
مقدمات ظهور، نوشتاری است که سعی کرده با استمداد از آیات وروایات وسنّت های الهی حاکم بر هستی، گامی در این جهت بردارد.

فصل یکم – کلّیات
الف) تعریف:
واژه ی «مقدمات»، که جمعِ «مقدمه» می باشد، در لغت عبارت است از «اموری که برای شروع در امری لازم هستند»،۴ ودر اصطلاح، «مقدمات ظهور» به اموری گفته می شود که وجود آنها پیش از ظهورِ منجی موعود، حضرت حجه بن الحسن العسکری (علیهما السلام)، بایسته است؛ چرا که با فراهم آمدن این مقدمات، مقتضیات ظهور فراهم گشته وموانعِ آن برطرف می گردد.
گفتنی است عرصه ی پژوهش در نوشته ی حاضر، در دایره ی فرهنگ لغات عربی رقم خورده است، بر همین اساس باید دانست که واژگان ذیل در بردارنده ی معنای مورد نظر می باشند:
۱- وطاء؛ که در بردارنده ی معنای هموار سازی است. وعبارتِ «وَطاءَ الشیءَ» به معنای «آن چیز را آماده ومهیّا ساخت»۵ آمده ودر حدیث نیز چنین آمده است: «یخرج [اُ]ناس من المشرق فَیُوطِّئونَ للمهدی یعنی سلطانه»۶ (از مشرق زمین مردانی خروج می کنند وبرای حضرت مهدی(علیه السّلام)، حکومتش را آماده می سازند)
۲- مهد؛ که در بردارنده ی معنای آماده سازی است، وعبارت «مَهدتُ الا مر» یعنی «آن کار را آماده کردم»۷، چنان که این آیه شریفه می فرماید: «مَن عمل صالحاً فلا نفسهم یَمهدون»۸ (آنها که کار شایسته انجام می دهند، سود خود را آماده می سازند).
۳- هیء: که متضمن معنایِ، اصلاح وبرطرف کردن نواقص، حاضر نمودن، وفراهم سازی است. همانطور که در آیه شریفه آمده: «فقالوا ربّنا آتنا من لدنک رحمه وهیّیء لنا مِن اءمرِنا رَشَداً» (و گفتند: پروردگارا ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن وراه نجاتی برای ما فراهم ساز).۹
ب) انقلابی از طرق عادی (طبیعی)
یکی از مطالب مهمّی که در میان آیات نورانی قرآن، بارها، مورد تصریح قرار گرفته، مسئله ی «قانون های حاکم بر جهان هستی وتاریخ وجامعه» است.
طبق آیات فروانی، تاریخ بشر وسرنوشت انسان ها در دایره ی نظام خاصّی رقم می خورد که در آن، هرگونه دگرگونی وانقلابی، تابعِ یک سلسله قوانین مشخّص ومعیّنی است که به اراده ی خداوند برای تدبیر جهان به اجرا در آمده است. در تعابیر قرآنی، از آن ها، با عنوان «سنّت های الهی» یاد شده است.۱۰
شاید بتوان یکی از این سنّت ها را «سنّتِ دریافت پاداش به اندازه ی تلاش وکوشش» نامید. طبق این سنّت، بهره مندی از نعمت های الهی به میزان سعی وتلاش آدمی بستگی دارد واین انسان ست که در پرتو اختیار، با عملِ خویش، یا جامعه را به پیش می برد وتاریخ را تکامل می بخشد ویا به خاطر سستی وعدم تلاش، قابلیّت دریافت نعمت های الهی را از دست می دهد ودر سرازیری سقوط قرار می گیرد. قرآن کریم، در رابطه با این سنّت، چنین می فرماید: (وَان لیسَ للاِنسانِ اِلاّ ما سَعی وان سَعیَهُ سوفَ یُری ثم یُج زاهُ الجَزاءَ الاو فی)۱۱؛ (برای انسان، بهره ای جز سعی وکوشش او نیست، وتلاش او، به زودی، دیده می شود سپس به او جزای کافی داده خواهد شد). بنابراین، اعطای نعمت های الهی، اعم از مادّی یا معنوی، در زندگی دنیا ویا در سرای آخرت، بسته به چگونگی تلاش وکوشش انسان است. این، قانونی است که برای تمامی امّت ها، یک سان است وهیچ قومی از این قانون استثنا نشده است.
البته باید در نظر داشت که در کنار این سنّت، قانونِ امداد رسانی وتأییدات غیبی خداوند که در مواقع لزوم برای یاریِ انسان های پاک ومصلح به اجرا در می آید، تحت الشعاع واقع نمی شود، بلکه هر گاه ایشان به وظایف خویش در قبال تکالیف الهی عمل کنند، آن سنّت نیز به اجرا در خواهد آمد. خداوند متعال، در آیه ی هفتم سوره ی محمّد (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) می فرماید: (یا اَیُّها الذین ءامنُوا اِن تَنصرُوا اللهَ یَنصُر کم ویثبّت اقدامکم)؛ (ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر [آیین] خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند وگام هایتان را استوار می دارد.)
در این آیه ی شریف، خداوند متعال، مرحله ی فعلیّت رسیدنِ سنّتِ نصرت ویاری مؤ منان را مشروط به انجام دادن وظیفه ی ایشان – که همان نصرت دین خدا وتحمّل سختی ها است – کرده است.
بنابراین، یک انسان مؤ من، در عین حال که معتقد به امدادهای غیبی ویاری رسانی خداوند متعال است، هیچ گاه این مطلب اساسی را فراموش نمی کند که جهان هستی، عالم اسباب ومسبّبات است وانسان برای رسیدن به مقصود خویش باید کمر همّت را ببندد واز طریقی که سنّت الهی است، مطلوب خویش را به دست آورد. امام صادق (علیه السّلام) در این باره می فرماید: «ابی الله ان یجری الا شیاءَ اِلاّ بأسبابٍ۱۲؛ اراده ی خداوند، چنین تعلّق گرفته که هیچ چیزی جز بواسطه ی اسباب اش محقق نشود».
بر همین اساس، شکستن شوکت متجاوزان واز بین بردن صاحبان ستم وگمراهی، محو کردن شبکه های دروغ پراکنی وانحراف وویران ساختن مراکز بی دینی وبیدادگری، هدفی است که جز با پیمودن مسیری که قانون حاکم بر هستی پیش روی انسان های شایسته قرار داده، ممکن نخواهد بود.
این قانون، همان فراهم کردن اسباب وشرایط پیروزی حق بر باطل است که به تحقیق، مسیری است آکنده از سختی ها ودشواری ها. در روایتی از امام باقر (علیه السّلام) چنین رسیده است:
«... لیس مِنّا اهلَ البیت احدٌ یَدفعُ ضَیماً ولا یَدعوا اِلَی حق اِلاّ صَرَعتهُ البلّیه...؛۱۳ کسی از ما خاندان نیست که به دفع ستم یا فراخواندن به سوی حقّی برخیزد، مگر این که گرفتاری دامن گیرش می شود».
بنابراین، همان طور که حاکمانِ ستم پیشه ی دنیا، از ابتدای تاریخ تا کنون واز اینک تا هنگام برپایی حکومت عدالت پیشه ی حضرت مهدی (علیه السّلام) با ابزار معمولی واز مسیر طبیعیِ حوادث (رویدادهای) روزگار، به قدرت رسیده اند وتازیانه ی ستم های پنهان وآشکار خویش را بر گُرده ی انسان های پاک سیرت فرود آورده اند،۱۴ سقوط ونابودی وذلّت آنان به دست حضرت مهدی موعود (علیه السّلام) نیز با ابزار ووسایل موجود در عالم هستی صورت خواهد گرفت.
آخرین فرستاده ی خدا، پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برای برپایی وتأسیس حکومت اسلامی خویش، همین مسیر را پیمود وبا تلاش وکوشش، مشکلات وسختی ها را پشت سر نهاد وعزّت بندگان شایسته ی خدا را به ارمغان آورد. این، نکته ای است که امام باقر (علیه السّلام) در بخشی از سخنان خود به بشیر نبّال متذکّر آن می شوند. بشیر می گوید:
... لمّا قدمتُ المدینه، قلتُ لا بی جعفر (علیه السّلام): «اًنهم یقولون اًن المهدی لوقام لاستقامَت لَهُ الاُمورُ عفواً، ولایُهریق محجمه دمٍ.». فقال: «کلاّ ! والذی نفسی بیده! لواستقامت لاِ ِ حدٍ عفواً، لاستقامت لرسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) حین اُدمیت رباعیتُه، وشُج فی وجهِهِ! کلاّ! والذی نفسی بیده! حتّی نمسَح نحن وانتم العرق والعلق، ثم مسح جبهتَه».۱۵
هنگامی که به مدینه رسیدم، به امام باقر (علیه السّلام) عرض کردم: «آنان می گویند: “هنگامی که مهدی (علیه السّلام) قیام کند، کارها، به خودی خود، برای او سامان می گیرد وحتّی به اندازه ی حجامتی هم خون نمی ریزد”.». حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست! سوگند به آن که جان ام به دست او است! اگر قرار بود کارها برای کسی به خودی خود سامان بگیرد، هر آینه، برای رسول خدا سامان می گرفت، در آن روز که دندان هایش شکست وصورت اش مجروح گشت! نه! قسم به آن که جان ام به دست او است! چنین نخواهد شد تا آن که ما وشما، عرق وخون را از چهره ی خود پاک کنیم.»، سپس به پیشانی خود دست کشید.
البتّه باید توجّه داشت که آن چه در این روایت شریف مورد اشاره قرار گرفته، گوشه ای از سختی ها ومشقّاتی است که یاوران امام زمان (علیه السّلام) باید به جان بخرند؛ چرا که سنّت جاری بر عالم هستی چنین اقتضا می کند که هدف، هر قدر بزرگ تر وبا ارزش تر باشد، رسیدن به آن نیز سخت تر ومشکل تر خواهد بود وآدمی به اندازه ای که تلاش کند، نتیجه برداشت می کند. اگر قرار باشد که انسان های صالح، به دنبال برپایی حکومت عدلی – که ولایت الهی را در سرتاسر جهان محقق سازد – باشند، باید به اندازه ی این هدف والا نیز تلاش کنند وسختی ها را هموار کنند؛ چرا که بدون شک، حکومتی با چنین آرمان بلند، آن هم در گستره ی جهان، به آسانی شکل نمی گیرد؛ زیرا، پر واضح است که حاکمان جهان خواری که زیر سایه ی سرپرستی شیطان، در طول تاریخ، ظلم ها وبیدادگری های خود را در پهنه ی زمین به اجرا در آوردند، در راه پایداری واستمرار تشکیلات شیطانی خویش، از هیچ کوششی دریغ نکنند ودر برابر برپا کنندگان حکومت الهی به مخالفت برخواهند خاست وبا ایشان به ستیز می پردازند، آن هم در موقعیّتی که شبکه ی بیدادگری متمردان ومستکبران دنیا، هر چه به زمان قیام امام عصر (علیه السّلام) نزدیک تر می شود، گسترده تر وقوی تر می گردد.
از سوی دیگر نیز هدف وآرمان لشکریان امام زمان (علیه السلام) به مراتب بزرگ تر از هدفِ اطرافیانِ پیامبر اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است؛ چرا که انقلاب حضرت مهدی (علیه السلام) در ادامه ی همه ی انقلاب های انبیا است وتحقّق کامل همه ی آرمان ها، نویدها، وبشارت های آنان خواهد بود.
در حدیثی از امام باقر (علیه السّلام) این نکته ی حایز اهمّیّت، چنین مورد اشاره قرار گرفته است:
«عن ابی حمزه الثمالی، قال: سمعتُ ابا جعفر (علیه السّلام) یقول: «اِنّ صاحب هذا الا مر لوقد ظَهَر لَقِیَ مِن الناسِ مثلَ ما لقی رسولُ اللهِ (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) واکثر.»۱۶؛
ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام باقر (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: «همانا، هنگامی که صاحب این امر [حضرت مهدی (علیه السّلام)] ظهور کند، از جانب مردم؛ با همان چیزی روبه رو می شود که رسول خدا روبه رو شد، بلکه ناملایماتی را که او می بیند بیش تر است».
افزون بر این، باید دانست که تحمل این ناگواری ها، برای کسانی که می خواهند در دولت حضرت امام مهدی (علیه السّلام) از جمله ی یاران نزدیک آن حضرت باشند، شبانه روزی وبه طور مستمر خواهد بود واین طور نیست که فقط در ابتدای نبرد با ستمگران وخون خواران جهان، مدّتی سختی بکشند وبعد از استقرار حکومت، در خوشی ونعمت به سر برند.
در حدیثی از امام صادق (علیه السّلام) چنین وارد شده است:
... عن مفضل بن عمر، قال: کنتُ عند ابی عبدالله (علیه السّلام) بالطّواف فَنَظَر اِلیَّ وقال لی: «یا مفضّل! مالی اراک مهموماً متغیِّر اللون؟».
قال: قلتُ له: «جعلتُ فداک! نظری اِلی بنی عباس وما فی ایدیهم من هذا المُلک والسلطان والجبروت، فلوکان ذالک لکم لکُنّا فیه معکم». فقال: یا مفضّل! اما لوکانَ ذالک لم یکن اِلاّ سیاسه اللیل وسَباحه النهار، واکلُ الجشب ولبس الخشن شبه امیرالمؤ منین (علیه السّلام)، واِلاّ فالنّار...۱۷!»؛
مفضل می گوید: هنگام طواف نزد امام صادق (علیه السّلام) بودم که آن حضرت نگاهی به من کرد وفرمود: ای مفضّل چه شده تو را غمزده ورنگ پریده می بینم؟ مفضل می گوید: عرض کردم: «فدایت شوم! در فکر بنی عباس وآن چه از پادشاهی وسلطنت وبزرگی در اختیار آنان است، بودم. می اندیشیدم که اگر آن ها در اختیار شما بود ما نیز در آن با شما شریک بودیم.». در این هنگام حضرت فرمود: «ای مفضّل! آگاه باش که اگر ما در چنین موقعیتی بودیم، نمی بود مگر بیداری شب وتلاش ورفت آمد روز، وخوردن غذای غیر مرغوب وپوشیدن لباس خشن، درست همانند امیرالمؤ منین [علی] (علیه السّلام)، ودر غیر این صورت به آتش عقوبت می شدیم».
در بیان دیگری از امام رضا (علیه السّلام) این طور رسیده است:
عن معمّر بن خلاّ د قال: ذکر القائم (علیه السّلام) عند ابی الحسن الرضا (علیه السّلام) فقال: «انتم الیوم ارخی بالاًمنکم یومئذٍ.». قالوا: «کیف؟».
قال: «لو قد خرج قائمنا (علیه السّلام) لم یکن الاّ العَلَق والعرق، والنوم علی السُّروج...۱۸»؛ معمر بن خلاد می گوید: در مجلس امام رضا (علیه السّلام) از امام قائم (علیه السّلام) یادی به میان آمد، آن حضرت فرمود: «شما، امروز [که امام تان قیام نکرده وحکومت را به دست نگرفته] در آسودگی وآسایش بیش تری نسبت به آن روز [که امام تان قیام می کند] قرار دارید.». از آن حضرت پرسیدند: «چه طور چنین است». فرمود: «هنگامی که قائم ما [اهل بیت] خروج کند، چیزی جز عرق ریختن وخون بسته شده ای [که از سختی کار بر پوست دست وصورت ظاهر می شود] ونیز خواب واستراحت بر روی مرکب ها نخواهد بود.».
بنابراین، جای دارد کسانی که در انتظار فرا رسیدن روزگار رهایی از چنگال زورگویان خون آشام وخوار کنندگان انسانیّت هستند، با بصیرتی تمام، دیده به راه آینده ای زیبا وروشن داشته باشند وبا نور حاصل از این بصیرت، زیستن خویش را تکامل بخشیده وزندگی خود را مهیّای درک آن زمان سازند؛ چرا که حکومت سربلند دولت حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز باید منزل ها ومراحلی را که قوانین وسنّت های الهی برای نظام آفرینش قرار داده است، طی کند، هر چند که در تمامی این مراحل، انقلاب وحکومت امام عصر (علیه السّلام) توام با تأییدات غیبی نیز خواهد بود، همان طور که این امدادهای الهی برای امّت های پیشین که همسو با دین خدا حرکت می کردند نیز بوده است.۱۹
ج) ضرورت:
با این که اساسی ترین وظیفه انبیاء واولیاء وحجت های الهی را، هدایت جامعه ی بشری به سوی کمال مقصود ورهایی از منجلاب پست حیوانی ونجات از چنگال حاکمانِ ستم پیشه ی شیطان مدار، باید ارزیابی کرد ویکی از مهم ترین راه های رسیدن وپیش رفت در جهت نیل به آن را از طریق به دست گرفتن زمام امور جامعه باید دانست، امّا باز هم مشاهده می شود که وقتی برای برخی از امامان معصوم(علیهم السلام) مسأله ی عهده داری حاکمیت ظاهری بر مردم مطرح می شود، ایشان از پذیرش آن سر باز زده واز قبول آن امتناع می کنند؛ با دقّت در روایات وبررسی منابع تاریخی، به این نکته می توان پی برد که یکی از اساسی ترین وعمده ترین علتهای عدم پذیرش حاکمیت وبه دست گیری زمام امور جامعه در برهه های خاصی از زمان توسط امامان از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام)، عدم وجود زمینه ی مناسب بوده است؛ چرا که اقدام به تشکیل وبرپایی حکومت، پیش از فراهم آمدن زمینه های مناسب ومقدمات لا زم آن، ثمره ای جز برباد رفتن طرح ونقشه های سرّی وروبه رو شدن با شکست وناکامی را در پی نخواهد داشت که به دنبال آن از بین رفتنِ نخبگان نهضت، وقدرت وصلابت وهیبتِ بیشتر یافتنِ جبهه ی ستمگران نمایان می شود.
ایشان در برخی از روایات، اقدامِ پیش از موعِد وبدون ایجاد تمهیدات لازم را، به پرواز کردن جوجه ای نورس که هنوز پر وبال لازم جهت پریدن را پیدا نکرده، تشبیه نموده اند:
امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: «مَثَلُ خروج القائِمِ مِنّا اهل البیت، کَخُروجِ رسول الله(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، ومَثَل مَن خَرَج مِنّا اهل البیت قبل قیام القائِمِ، مَثَل فَرخٍ طارَ فَوَقَع مِن وَکرِهِ فَتلاعَبَت بِهِ الصبیان» (قیام قائم ما اهل بیت، همانند قیامِ رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است [که آن حضرت بعد از انجام مقدمات لازم، از مردم یثرب پیمان بر ایجاد حکومت در مقابل مشرکان را گرفت] وآن کس که از ما خاندان، قبل از قیام قائم، به پا خیزد، بسان جوجه ای می ماند که [بدون داشتن بال پرواز] پرواز کند واز آشیانه ی خود فرو افتد ودر نتیجه دستخوشِ بازیچه ی کودکان گردد).۲۰
ودر همین راستا نیز روایاتی که شیعیان را از عجله وشتابزدگی در امر اهل بیت(علیهم السلام)، باز می دارند، مورد تحلیل قرارمی گیرند؛ چرا که تعجیل به معنای طلبِ پیش از موعد وقبل از فراهم آوری زمینه های لازم است که نتیجه اش ناکامی ودوری از هدف خواهد بود؛
عبدالرحمن بن کثیر می گوید: نزد امام صادق(علیه السّلام) بودم که مهزم اسدی به محضر حضرت شرف یاب شد وعرض کرد: جانم فدای شما باد! زمان این امری که در انتظارش هستید [قیام قائم (علیه السّلام)] چه وقت خواهد بود؟ به درستی که مدت آن طولانی گشت. حضرت در پاسخ فرمودند: «یا مهزم کذب الوقّاتون وهلک المستعجلون، ونَجا المُسلِّمون، واِلینا یصیرون» (ای مهزم! دروغ گفتند آنان که [برای امر ما] وقت تعیین نمودند، هلاک شدند آنان که عجله کردند، ونجات یافتند کسانی که خود را تسلیم کردند وبه سوی ما برگشتند).۲۱
آن چه گذشت به روشنی حکایت گر آن است که وجود زمینه برای اقدام جهتِ به دست گیری زمام جامعه ی بشری، از ضرورتی انکارناپذیر برخوردار بوده ودست زدن به هر گونه اقدام نابجایی ثمره ای جز ناکامی را به دنبال نخواهد داشت.
امّا در این باره باید توجه داشت که «برپایی یک حکومت جهانی با رنگ الهی، آن هم در تمام زمینه ها، نیازمند چه عوامل وشرایط واسباب وزمینه هایی است که با حاصل شدن آن ها، پی ریزی وتشکیل چنین حکومتی امکان خواهد داشت؟».
شاید بتوان شرایط ظهور واسباب برپایی حکومت عدل جهانی را در چهار عامل خلاصه کرد:
۱- قانون مدوّن وجامع وحکیمانه ای که بتواند منشورِ اداره ی جامعه ی بشری قرار گیرد.
۲- رهبر عادل ومدبّر وتوان مندی که انقلاب را هدایت کند، به پیروزی برساند وپیرو آن اداره ی حکومت جهانی را بر عهده گیرد.
۳- آمادگی پذیرش جامعه ی جهانی وفراهم بودن زمینه های مناسب اجتماعی در جهت پشتیبانی از حکومت.
۴- تعداد کافی فرمانبرداران ویاوران آگاه وکارامد برای کمک رسانی به رهبری وتشکیل واداره ی هسته ی مرکزی حکومت.
در این میان، دو عامل نخست، با نزول قرآن ووجود آخرین وصیِّ بر حق پیامبر مکرّم اسلام، یعنی حضرت بقیّه الله الاعظم مهدی موعود (علیه السّلام) تاءمین شده است، امّا دو عامل دیگر، شرایطی هستند که باید تحقّق پیدا کنند.

فصل دوم – فراهم بودن زمینه ی اجتماعی
در فلسفه ی تاریخ اسلامی، انسان ها، معمار سرنوشت جامعه وتاریخ اند. ایشان، محور دگرگونیِ اوضاع اجتماعی هستند. با خودِ آنان است که بتوانند جامعه ی خویش را از وضع بد ونامناسب به کیفیّت خوب ومناسب برسانند ویا برعکس.
با دقّت در آیات قرآن کریم وبررسی سرگذشت اقوام پیشین، به روشنی می یابیم که سنّت الهی چنین مقرّر شده که ایجاد هر گونه تغییر وتحوّلی برای جوامع انسانی، به دست خود انسان ها وبا اراده وخواست آنان امکان پذیر است. همان طور که سرنوشت یک انسان، در گروِ چگونگی فعّالیّت ها وکارهای او است، سرنوشت یک جامعه نیز بسته به کارکرد جمعی افراد است. خداوند متعال در آیه ی یازدهم از سوره ی مبارک رعد، این قانونِ حاکم بر جوامع بشری را چنین بیان می فرماید: (اِنّ الله لا یُغیِّر ما بقومٍ حتّی یغیِّروُا ما بأنفسهم)؛ خداوند، سرنوشت هیچ قوم وملّتی را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آن چه را در جانشان است، تغییر دهند.
نیز در آیه ی پنجاه وسوم از سوره ی شریف انفال می فرماید: (ذالک بأنّ الله لم یک مُغیِّراً نعمه انعَمَها علی قومٍ حتّی یُغیِّروا ما بأنفسهم)؛ این به خاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروه وامّتی داده، تغییر نمی دهد جز آن که آنان آن چه در جانشان است را تغییر دهند.
از کلمات «قوم» و«انفسهم» در این دو آیه شریف، می توان چنین استفاده کرد که اراده ی جمعی جامعه، فراهم کننده ی بسترهای گوناگونی است که در سرنوشت آن اجتماع تأثیر بسزایی دارد. در واقع، تغییر زیرساخت های ارزشی جامعه، بستر وزمینه ی مهمّی در دگرگونی اوضاعِ اجتماعی است. این تغییر از درون اندیشه وجان انسان ها نشئت می گیرد وآغاز می شود وسپس اراده ی نوِ اجتماعیِ مناسب با آن اندیشه وآرمان، به دنبالش بروز پیدا می کند.
بنابراین، جهت تکامل جامعه ودر نهایت رسیدن به یک نتیجه ی مطلوب اجتماعی، فراهم آوردن برخی از زمینه های اجتماعی، امری اجتناب ناپذیر است.

زمینه های اجتماعی: آثار ونتایج

۱- ابتلا به عذاب
مطالعه ی سرگذشت اُمّت های گذشته نیز به ما می نمایاند که جوّ حاکم بر فضای جامعه، بستر ساز ابتلا به سختی ها وعذاب ها یا بهره مندی از آسایش ها ونعمت ها بوده است. در ماجرای قوم حضرت صالح، علی نبینا وعلیه السلا م، می بینیم که مباشرتِ به گناه - که همان پی کردن شتر الهی بود – به دست یک نفر صورت گرفت، ولی از آن جا که فضای کلّی جامعه، حاکی از رضایت عموم مردم از کار او بود، عذاب بر تمام قوم نازل شد.۲۲
۲- تعیین حاکم ونوع حکومت
تشکیل حکومت وتعیین حاکم وچگونگی اداره ی امور جامعه نیز از جمله اموری است که در مکتب اسلامِ اصیل که بر مبنای قوانین وسنّت های الهی شکل گرفته، بر عهده ی خواست مردم گذاشته شده است. این مردم هستند که در پرتو اراده ی خویش، حکمرانِ جامعه را تعیین می کنند. در این رابطه، اسلام، از هر گونه تحمیلی که منجر به استبداد وسلب اختیار از جامعه شود، دوری می جوید. همچنان که در قانونِ حاکم بر هستی، چنین ثبت شده است که تک تک افراد بشر در تعیین مسیر زندگی وسرنوشت خود، مختار هستند وهیچ گونه جبری بر آنان نیست، جامعه ی بشری هم در تعیین سلطان وولیّ خویش که مسیر حرکتِ اجتماع را مشخّص می کند، مختار است. (البته لازم به یادآوری است که هیچ گاه، تعلّق اراده ی جمعی جامعه بر امری، دلیل بر حقّانیت آن امر نیست).
بر همین اساس، ضروری ترین امر، قبل از تشکیل هر نوع حکومتی در جامعه، فراهم کردن زمینه ها وبسترهای متناسب با آن حکومت، جهت پذیرش مردمی است؛ چرا که ساختار حکومتِ مطلوبِ مردم، در جامعه به نحوی شکل می گیرد که افکار عمومی اجتماع، تحمّل پذیرش آن را داشته باشند. قرآن کریم در آیه ی یازدهم از سوره ی رعد هر گونه تغییر وتحوّل اساسی در جامعه را منوط به تحوّل جان انسان های آن جامعه می داند واین، نشان آن است که نظام نامه ی دگرگونی ها وانقلاب ها، پی ریزی شده بر اساس اراده ی انسان ها است، اراده ای که از حالات روحی متناسب با آنان، نشئت گرفته است. کلمه ی (حتّی یغیّروا ما بأنفسهم) به این نکته اشاره دارد.
بی گمان مراد از «نفس» در این آیه شریفه، «شخص آدمی» که تشکیل یافته از پیکر وروح است، نمی باشد – چنان که در آیه ۲۳۳۲ سوره مبارکه مائده مورد اشاره قرار گرفته است - بلکه معنایی که از این کلمه در آیه یازدهم سوره رعد اراده شده، همان «روح» و«جان» انسان است که بدون بدن نیز به موجودیت خود ادامه می دهد ودر مراحل مختلف زندگی حالات گوناگونی به خود می گیرد وهمین امر سبب تغییر اندیشه ها وخواست ها به تناسب تغییر حالات روحی می شود. آن چه محل دقت می باشد، این است که «تغییر جان» در مرحله ی نخست، تغییر حالات روحی است. وقتی چنین تغییری در انسان انجام پذیرفت، بی تردید، تغییر نظام ارزشی را به همراه دارد وهمین امر، در خواست های متناسب با خود را نیز به دنبال خواهد داشت ودر ادامه، امواج این تغییر به جامعه ودر نهایت به ساختار حکومت نیز تسرّی پیدا می کند.
این، امری است که از آغاز حکومت اسلام تا کنون به روشنی قابل مشاهده است. ما، به اندازه ی مجال این نوشتار، به دو نمونه ی تاریخی، اشاره می کنیم:
الف) حکومت رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)
رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برای پی ریزی ارکان حکومت اسلامی در یثرب، نخست، زمینه ی پذیرش آن را با بیعت عقبه ی اوّل، در میان مردمِ آن سامان ایجاد فرمود۲۴ – بیعتی که مفاد آن، دایر مدار مسائل اخلاقی اسلام بود – وبعد از آن که مردم وسرانِ قبایل - که نبض اجتماع را به دست داشتند – آمادگی خویش جهت پذیرش بیش تر احکامِ اسلام را نشان دادند، آن حضرت با پیمانِ عقبه ی دوم، ارکان حکومت اسلامی را پایه گذاری کردند.۲۵
ب) حکومت حضرت علی (علیه السّلام)
بعد از رحلت پیامبر بزرگوار اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) نیز ساختار حکومت وتعیین حاکمان جامعه، به گونه ای شکل گرفت که اراده ی مردم در آن دخیل بود. با اینکه بدون هیچ مبالغه ای می توان گفت، همه ی مردم یقین داشتند که جانشین بر حقِ رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، حضرت علی (علیه السّلام) است وهیچ کس مانند او لیاقت وشایستگی به دست گرفتن زِمام امور مسلمانان را ندارد، امّا از آن جا که به علل گوناگون، عزمِ خویش را بر قبولِ حاکمیّت آن حضرت، جزم نکردند، حضرت علی (علیه السّلام) با تمام شایستگی، خانه نشین شد.
جناب سلمان فارسی،رحمه الله، در ضمنِ گزارشی از اوضاع جامعه ی مدینه، پس از رحلت رسول اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، علتِ روی کار نیامدنِ امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) را چنین بیان می کند:
... وکانَ علی ابن ابی طالب (علیه السّلام) لمّا رای خذلان الناس له وتَرکهم نصرته واجتماع کلمه الناس مع ابی بکر وطاعتهم له وتعظیمهم له، جلس فی بیتهِ۲۶؛ هنگامی که حضرت علی (علیه السّلام) بی اعتنایی مردم نسبت به خویش را مشاهده کرد ودید که ایشان از یاری اش کناره گیری کردند وهمگی به گِرد ابوبکر جمع شدند، وسر به طاعت وبزرگداشت او فرود آوردند، ناگزیر شد که در خانه بنشیند وزمام حکومت را واگذارد.
این، در حالی است که وقتی بعد از گذشت بیست وپنج سال، امیرالمؤ منین (علیه السّلام) زمام حکومت وامور جامعه را به دست گرفت، طیّ سخنانی شیوا، یکی از عمده ترین علّت های آن را حضور مردم وخواستِ جامعه ی معاصر معرفی کرد وفرمود:
... فما راعَنی اِلاّ والنّاسُ کعُرفِ الضبُع اِلی، یَنثالون عَلیّ مِن کُلّ جانبٍ، حتّی لَقَد وُطِیءَ الحَسَنان، وَشُق عِطفَایَ، مجتمعین حَولی کرَبیضَه الغنم...۲۷؛ ازدحام فراوانی که مانند بال های کفتار بود، مرا به قبول خلافت وا داشت. آنان، از هر طرف مرا احاطه کردند، چیزی نمانده بود که دو نور چشم ام، دو یادگار پیغمبر، حسن وحسین (علیهما السلام) زیر پا لگدمال شوند! چنان جمعیّت به پهلوهایم فشار آورد که سخت مرا به رَنج انداخت وردایم از دو جانب پاره شد! مردم، همانند گوسفندانی گرگ زده که دور چوپان جمع شوند، مرا در میان گرفتند...
ودر قسمت دیگری از همین خطبه می فرماید:
... لولا حضور الحاضر... لاَلقیتُ حَبلَهَا علی غارِبِها ولَسَقیتُ آخِرها بکأسِ اوّلها...؛ اگر نه این بود که جمعّیّت بسیاری گِرداگِردم را گرفتند... هر آینه، مهار شتر خلافت را رها می ساختم واز آن صرف نظر می کردم وآخر آن را با جام آغازش سیراب می کردم...
آری! همان زمینه ی اجتماعی واراه ی عمومی مردم که باعث شد آن حضرت بیست وپنج سال از اداره ی امور جامعه کنار بنشیند، در زمانِ دیگری، سبب شد که حجّت خدا، حجّت را بر خویش تمام شده بیابد ووظیفه را در ورود به عرصه ی حکومت بداند.
زمینه های اجتماعی ودولت حضرت مهدی (علیه السّلام)
با این بیان روشن شد که سنّت وقانونِ الهی بر جوامعِ بشری چنین مقرّر گشته که سرنوشت هر جامعه ای بسته به رویکرد واراده ی آن جامعه باشد، بدین معنا که اراده ی جمعی مردم سببِ پدید آمدنِ زمینه ها وبسترهایی می شود که این زمینه ها فضای متناسب با خود را به دنبال می آورند ودر نتیجه، سرنوشت جامعه به گونه ای رقم می خورد که فضای حاکم بر جامعه مقتضی آن است واز آن جا که لازمه ی هر قانونی، قابلیّت تکرار آن است، بدین معنی که هر گاه سبب محقق شود، اقتضای قانون، آن است که مسبب ونتیجه نیز تحقّق یابد، در می یابیم که اگر انسان های صالح وپاک سیرت به دنبالِ برقراری حکومت جهانی عدل گستری هستند که ریشه ی هر گونه ظلم وستم را برکند وپرچم زیبای ولایت الله را در سراسر گیتی به اهتزاز درآورد، باید در نخستین گام زمینه های اجتماعی لازم را فراهم سازند؛ چرا که آخرین پیشوای الهیِ انسان ها، به منظور هدایت مردم به سر منزل وکمال مطلوب، زمام چنین حکومتِ جهانی را به دست می گیرد، واین امر در صورتی امکان خواهد داشت که مردم آماده ی بهره گیری از این هدایت الهی باشند، ودر صورتی که چنین زمینه مساعدی در اجتماع وجود نداشته باشد ومردم در مقامِ پذیرشِ دستورهای هدایت کننده ی آن امامِ همام نباشند، ظهور پیشوای آسمانی ومنجی امّت ها در میان چنین مردمی، ثمری نخواهد داشت، همان طور که وجود حضرت علی (علیه السّلام) در میانِ مردم زمان خود، بدون وجود زمینه ی مساعد برای بهره گیری از هدایت های آن حضرت، نتیجه ای به دنبال نداشت.
در برخی از روایات، با زبانِ خبر از آینده، به این زمینه سازی اشاره شده است. از جمله ی آن ها حدیثی است از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) که در آن چنین آمده:
یَخرُجُ اُناسٌ مِن المشرق، فیُوَطؤ ون للمهدی یعنی سلطانه۲۸ از مشرق زمین، مردمانی خروج می کنند وزمینه ساز حاکمیّت مهدی موعود (علیه السّلام) می گردند.
همان طور که ملاحظه می شود، پیام آور خدا با این بیان نورانی، در ضمنِ خبر از آینده، ظهور مهدی موعود (علیه السّلام) را مترتّب بر فراهم بودن زمینه های لازم جهت حکومت وسلطه ی آن حضرت بر کُره ی خاکی می داند واین در حالی است که هر انقلاب وحکومتی که برای هدفی معیّن برپا می شود، در صورتی امکانِ پیروزی دارد که زمینه ی آن از هر جهت فراهم باشد واوضاع به طور کامل آماده ومهیّا باشد.
یکی از عوامل وزمینه های مهم پیروزی، آن است که عموم ملّت، خواهان آن حکومت باشند واراده ی جمعی ایشان بر تاءیید وپشتیبانی آن قرار گرفته باشد، واز آن جا که حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) یک حکومت جهانی است، به تبع، مساعد بودنِ زمینه ی عمومی جهان را نیز می طلبد.
در ادامه، به برخی از نشانه های فراهم آمدن این زمینه، که در واقع مراحل مختلف ایجاد زمینه اجتماعی هستند، اشاره می کنیم:
۱- محبوبیّت اجتماعی
در دوران پیش از ظهور که یأس، سایه ی سیاه خویش را بر وجودِ بشریت می گستراند، خصیصه ی آینده نگریِ انسان، حسِّ امید را، ناخودآگاه، از دلِ انسانیّت های مدفون می رویاند وآدمی را به «روزی دیگر» بشارت می دهد.
بی گمان، نسلی که دچار یأس ها وسرخوردگی ها است، در پیِ دیدنِ روزی خواهد بود که تمامی استعدادهای نهفته اش شکوفا شود، وهمه ی انسان ها در پهنه ی زمین به جایگاه حقیقی شان برسند.
رهاورد بررسی ها نشان می دهد که تمامِ تلاشِ امامان هدایت (علیهم السّلام)، در این جهت مصروف می شده که در زمانی که یأسِ از دنیا وحاکمان آن بر شیعیان سیطره پیدا می کرده، مراقب باشند تا نه تنها این ناامیدی به ناحیه ی رحمت الهی سرایت نکند، بلکه چراغ امید به کارسازی وفرج وگشایش امور از جانب پروردگار متعال را در دل پیروان شان فروزان تر کنند. در روایتی از امام هشتم (علیه السّلام) چنین رسیده:
ما احسن الصبر، وانتظار الفرج... فعلیکم بالصبر؛ فاِنّه اِنّما یَجییءُ الفرج علی الیأس...؛۲۹ چه نیکو است صبر وانتظار گشایش امور را کشیدن... پس بر شما است که صبر پیشه کنید؛ به درستی که فرج، آن گاه می آید که ناامیدی فراگیر گشته باشد.
در فضای مالامال از یأس وناامیدی وسرخوردگی انسان ها، آشنایی با آینده ی سبز وپر نشاط از مجرای بشارت ها وپیش بینی های قطعی وتخلّف ناپذیر انبیا واولیای الهی، آدمی را در پی رسیدن به منجی ومُصلحی حقیقی می دارد. این حالت، در مرحله ی نخست، «تمایلی» بیش نیست، امّا با شناخت بیش تر نسبت به اوصاف متعالی وآرمانی آن مصلحِ موعود وحکومت اش، در کنارِ رویارویی با واقعیّت های وحشت ناک وتلخ ونابه هنجار عصر پیش از ظهور، رفته رفته به «محبّت» و«دوست داشتن» رکن اصلی آن حکومت اصلاح گر، یعنی قائد ورهبر نهضت، مبدّل می شود. این جا است که این سخن در جای گاه معنا ومفهوم واقعی خویش قرار می گیرد:
«اِنّه لایخرج حتّی لایکون غائبٌ احبّ اِلی الناس منه، مِمّا یلقون من الشر۳۰؛ به درستی که [مهدی موعود (علیه السّلام)] قیام نمی کند تا زمانی که هیچ غایبی نزد مردم محبوب تر از وی نباشد. واین به خاطر شرارت ها وناروایی هایی است که مردم دیده اند.
اهمّیّت عنصر محبوبیّت اجتماعی تا به آن جا است که وقتی به تاریخ می نگریم، هیچ حکومتی را نمی یابیم که گفته باشد: «متکی بر ستم وسرکوب، بر مردم اِعمال حاکمیّت می کند.».
محبوبیّت اجتماعی که آمد، به دنبال خود مقبولیّت را می آورد وبا آمدن مقبولیّت، مردم، مُلتمِسانه، حاکم را بر اِعمال حکومت بر خویش دعوت می کنند. نمونه ی بارز این مطلب را در ماجرای بیعت مردم با حضرت علی (علیه السّلام)، مشاهده می کنیم.۳۱ البته، متون رسیده درباره ی نحوه ی بیعت مردم با حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز خالی از این معنا نیست.۳۲
به خاطر فراهم بودن همین زمینه ی اجتماعیِ مناسب، وقتی امام عصر (علیه السّلام) ظهور می کند، مردم، با تمام خوش حالی ودر نهایت احترام، از آن حضرت استقبال می کنند. مرحوم سید بن طاووس (رحمه الله) در نقلی چنین آورده:
لا یخرج المهدی حتّی یُقتل النفسُ الزکیّه. فاِذا قتلتِ النفسُ الزکیّه غضب علیهم اهل السماء واهل الا رض، فأتی الناسُ المهدی وزفوّها اِلیه ما تزّف العروس اِلی زوجها لیله عِرسها۳۳؛ حضرت مهدی (علیه السّلام) قیام نمی کند تا زمانی که نفس زکیّه به شهادت می رسد. پس هنگامی که نفس زکیه کشته شد، اهل آسمان وزمین، بر قاتلان او خشم ناک می شوند. در این هنگام است که مردم، گِرد مهدی (علیه السّلام) جمع می شوند، واو را همانند عروسی که شب زفاف به سوی خانه ی شوهر می برند، برای حکومت می آورند.
بی گمان تعبیر «زفوها اِلیه...» حاکی از اشتیاق شدید مردم به حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) وفراهم بودن زمینه ی بی نظیر اجتماعی قبل از ظهور است که به هنگام ظهور، این گونه از حکومت آن حضرت استقبال می شود. وهمانطور که از متن روایت ظاهر است این زمینه ی اجتماعی پس از بروز ظلمی آشکار که در قالب شهادت نفس زکیه پدید آمده، در جامعه ایجاد می گردد، بر همین اساس می توان علت رویکرد مردم به حکومت مهدوی را در ادامه سرخوردگی ایشان از ظلم وفساد دیگران ارزیابی کرد.
مرور روایاتی که در این باره وارد شده اند به ما می نمایاند که عنصر محبوبیّت، در بستر سازی برای حکومت حضرت مهدی(علیه السّلام)، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در بیانی از قتاده چنین رسیده است:
المهدی خیرالناس... محبوبٌ فی الخلایق...۳۴؛ حضرت مهدی (علیه السّلام) بهترین مردم است... او، محبوب نزد خلایق است.
در تعبیر دیگری از اهل سنّت این طور آمده است:
اِذا نادی منادٍ من السماء: «اِن الحق فی آل محمد»، فعند ذالک یظهر المهدی علی افواه الناس ویشربون حُبّه فلایکون لهم ذکر غیره؛۳۵ هنگامی که ندا دهنده ای از آسمان فریاد زند: «حق در آل محمد (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است.»، پس در آن زمان مهدی ظاهر می شود ومحبّت او در دل مردم جای می گیرد به طوری که در یاد هیچ کس، غیر او نخواهد بود.
در نقل دیگری، مقدار اشتیاق مردم به آن حضرت، با تشبیه به شدت شوق ودل بستگی شتر ماده ای به فرزندش بیان شده:
... فیبلغ المؤمنین خروجه فیأتونه مِن کلّ ارض، یحنّون الیه کما تحنّ الناقه الی فصیلها...؛۳۶ هنگامی که خبر خروج حضرت مهدی (علیه السّلام) به انسان های مؤمن می رسد، از هر سرزمینی به سوی او روانه می شوند وبا اشتیاق به سوی او می شتابند، همان طور که شتر ماده به طرف فرزند خود می رود.
۲- عطش وشیفتگی
انسانی که برای رسیدن به سعادت وخوش بختی به هر دری زده وهر راهی را پیشِ رو گرفته، ولی هر چه بیش تر تلاش کرده، بسته بودن درها وبن بست بودن راه ها برای اش یقینی تر گشته است، اشتیاق به برپایی حکومت منجی موعود (علیه السّلام) در وجودش شعله ورتر می شود. تداوم این حالت، روح آدمی را به مرحله ای جدید می رساند که آن، عطش وشیفتگی است. اگر در جامعه ی بشری، این عطش پدید آید، مرحله ای مهم از زمینه های اجتماعیِ ظهور، فراهم شده است.
شاید بتوان سبب تکرار جمله ی «یملا الارض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً» را در همین نکته دانست؛ چرا که بشر، از روزی که پا به عرصه ی زمین گذاشته ودر پرتو زندگی اجتماعی خود، برای پیشبُرد اهداف انسانی خویش، سر به فرمان حاکمان وزمامداران نهاده است، امیدوار بوده که این حاکمانِ زورمند جلو تعدّیات را بگیرند وجامعه ای صالح وبه دور از هر گونه ظلم وستمِ پیدا وپنهان بسازند، امّا نه تنها به این خواسته ی برخاسته از عمقِ جانِ خویش نرسیده، بلکه روز به روز شاهد گسترش ظلم وستم های گوناگونی بوده است. از این رو، هر گاه که با پدیده ی ناروایی روبه رو می شود، از اعماق وجود آرزوی درک روزگاری را می کند که با روی کارآمدن مردی الهی، روحِ عدالت در کالبد جامعه ی بشری دمیده شود. این، همان زمینه ی مساعد وبستر مناسب برای پذیرش حکومت جهانی حضرت مهدی موعود (علیه السّلام) است که باید در وجود تمامی جامعه ی بشری رسوخ کند.
هر چند که روبه رو شدن با پدیده ی نابه هنجار ظلم وجور، انسان را از سویی آزرده خاطر ورنجور می کند، امّا از سوی دیگر، نور امید وعطش زندگی در آینده ای حتمی وموعود که اثری از ظلم وجور نخواهد داشت را در دل او فروزان می کند وهمین امر سبب می شود تا لحظه به لحظه، محبّت ودوستی واُنس با حضرت مهدی (علیه السّلام) وحکومت او در جانِ آدمی شدّت یابد، ورفته رفته این شدّت به عطش وشیفتگی مبدّل شود.
در روایتی از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، چنین آمده:
«ینزل باُمّتی فی آخِرالزمانِ بَلاءٌ شدیدٌ مِن سُلطانِهِم لم یُسمَع ببلاءٍ اشد منه حتّی تضیق علیهم الا رض الرحبه حتّی تملاء الارض جوراً وظلماً، لایجدالمؤ من ملجاءً یلتجیء الیه مِن الظلم، فیبعث اللهُ عزوجلّ رجلاً مِن عترتی فیملا الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً یرضی عنه ساکن السماء وساکن الا رض۳۷؛ در آخر الزمان، بر امّت من، بلای شدیدی - که تا آن زمان بلایی شدیدتر از آن شنیده نشده - از جانب سلطان وحاکم ایشان وارد می شود، به حدّی که زمین با آن همه گستردگی اش بر آنان تنگ می شود ومالامال از ستمِ آشکار وپنهان می گردد. انسان مؤ من، پناهگاهی پیدا نمی کند که بدان پناه برد. در این وقت است که خداوند (عزَّ وجلَّ)، مردی از خاندان مرا بر می انگیزد تا زمین را پُر از قسط وعدل سازد، همان گونه که لبریز از ظلم وجور گشته بود، به طوری که ساکنین آسمان وزمین، از وی راضی می شوند.
این روایت، به روشنی، نشان می دهد که دوری جامعه از رهبر الهیِ عادل، وگرفتار آمدن آن در چنگال سردمداران بیدادگر، موجب بروز ظلم وفساد در همه ی زمینه ها می شود وهمین فساد، باعث سختی ومشکلی وپدید آمدن تنگناهای غیر قابل رفع در زندگی بشر می گردد. در نتیجه، سبب تشنگی انسان های مؤ من به ظهور مصلح واقعی می گردد.
از حدیفه، درباره ی وضعیّت جامعه ی بشری در هنگام قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) چنین رسیده:
... انّه لایخرج حتّی لایکون غایب احب اِلی الناس مِنه مِمّا یلقون مِن الشّر؛۳۸ به درستی که [مهدی موعود (علیه السّلام)] قیام نمی کند تا زمانی که هیچ غایبی نزد مردم محبوب تر از وی نباشد، واین به خاطر شرارت ها وناروایی هایی است که به مردم رسیده است.
۳- اضطرار
از بررسی روایات می توان چنین به دست آورد که «اضطرار»، تبلور فراهم آمدنِ همه ی آمادگی ها وزمینه ها است. انسانِ مضطر، دنیا را باتمام وسعت اش، تنگ احساس می کند وزرق وبرقِ فریبنده ی ظاهرِ قدرت های شیطانی، او را غافل نمی کند. بر عکس، انسان هایی که زندگی در کاخ های سر به فلک کشیده وبهره مندی از مال ومنال فانی وعیش ونوش زودگذر دنیا، خط پایان آرزوهایشان را ترسیم کرده است، کجا به دنبال جایگاهی در کنار مهدی موعود (علیه السّلام) خواهند بود؟
انسانی که خود را یافت وارزش جان خویش را بیش تر از آن دید که در چند روزه ی دنیا تباه اش سازد، قدم نهادن در خیمه ی محبوب دل ها وزندگی در روزگار شیرین ظهور را پایان آرزوهایش قرار می دهد واین حالت، نه فقط یک آرزوی بی ریشه، بلکه فراتر از عطشی است که جان آدمی را به لرزه در می آورد ولحظه به لحظه او را در پی رها شدن از وضعیّت کنونی می دارد.
در کلامی که از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) پیش از این نقل شد این نکته، نمایان است. آن حضرت فرمود:
ینزل بأُمتی فی آخر الزمان بلاءٌ شدیدٌ مِن سلطانِهِم لم یُسمَع بِبَلاءٍ اشدّ مِنه حتّی تضیق علیهم الا رض الرحبَه حتّی تملا الا رض جوراً وظلماً لایجد المؤ من مَلجاءً یلتجیءُ اِلیه مِن الظلم، فیبعث الله عزوجل رجلاً مِن عترتی...۳۹؛ در آخر الزمان، بر امّت، من بلای شدیدی - که تا آن زمان بلایی شدیدتر از آن شنیده نشده - از جانب سلطان وحاکمِ ایشان وارد می شود، به حدّی که زمین با آن همه گستردگی اش بر آنان تنگ می شود ومالامال از ستمِ آشکار وپنهان می گردد. انسان مؤمن، پناهگاهی پیدا نمی کند که بدان پناه برد. در این وقت است که خداوند (عزَّ وجلَّ)، مردی از خاندان مرا بر می انگیزد....
در این بخش از حدیث شریف، ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) بر این مترتب شده که انسان مؤ من بیابد که هیچ پناهی برای او وجود ندارد!
از این سخن، چنین استفاده می شود که زمینه ی اجتماعی که عاملِ فرا رسیدن زمان ظهور است، وقتی کار ساز است که همراه خواست قلبی انسان های مؤ من، باشد. به عبارت دیگر، انسان های منتظر، باید به مرحله ای برسند که به تحقیق یقین کنند برای نجات از گرداب مهالک، هیچ پناهی جز حکومت مهدیِ آل محمد (علیهم السّلام) نیست.
این، مطلبی است که با تعبیرهای گوناگونی در روایات مورد تأیید قرار گرفته در روایتی ابوسعید خدری از وجود مقدّس پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) چنین نقل می کند:
تأوی الیه اُمّتُه کما تأوی النحل اِلی یعسوبها۴۰؛ امّت حضرت مهدی (علیه السّلام) به سوی او پناه می برند، همان طور که زنبور [از ترس دیگران] به ملکه ی خویش پناه می برد.
بنابراین، رسیدنِ جامعه به مرحله ای که در آن، همه ی مردم یک دل ویک صدا، خواهانِ حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) باشند وبا تمام وجود، اضطرار خویش را به حضرت اش فریاد زنند وآماده ی یاری وجانبازی در رکاب او برای رسیدن به اهداف والای وی باشند، از جمله عواملی است که توقّع ظهور، بدونِ آن، امری است نه چندان نزدیک به واقع.
بر همین اساس است که وجود مبارک اش در توقیع شریف چنین می فرماید:
ولو ان اشیاعَنا – وَفّقَهُم الله لِطاعتِهِ – علی اجتِماعِ القلوب فی الوفاءِ بالعهد علیهم لَما تأخر عَنهم الیُمنُ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجلَت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه وصِدقِها مِنهم بِنا۴۱؛ اگر دل های شیعیان - که خدا بر طاعت خویش موفق شان دارد – بر وفای به عهدی که بر آنان بود، متّحد واستوار می بود، هرگز یُمن دیدار [وهمنشینی] ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد وبه تحقیق که خوش بختی دیدار ما با معرفتی ثابت وپا برجا به سوی آنان روی می آورد.
این، در حالی است که اگر زمینه مردمی مناسب، به وجود نیاید، به طور کلّی، جامعه، لیاقت وقابلیّت بهره مندی از این نعمت بس بزرگ الهی را به دست نمی آورد؛ چرا که قانون حتمی الهی این گونه استقرار یافته که نعمت ورحمت خداوند بر حسب اقتضای محلّ وبر وفق استعداد ومتناسب با قابلیّتِ دریافت کننده، فرود آید.۴۲ ظهور زمامدار عادلی مانند امام زمان (علیه السّلام)، بزرگ ترین نعمتی است که تا کنون هیچ امّتی لیاقت دریافت آن را نداشته واگر قرار باشد که آن حضرت بدون وجود زمینه ی لازمِ اجتماعی ظهور کند، به تحقیق که از مردم همان چیزی را خواهد دید که دیگر پیشوایان الهی دیدند وهمین مردمی که در صورت ایجاد زمینه ی پذیرشِ حکومت امام زمان (علیه السّلام) از یاران وهواداران آن حضرت می شوند، در صورت عدم وجود زمینه ی لازم در میان شان، آلت دستِ حاکمانِ جایر وستم پیشه گشته وعلیه آن امام همام به مقاومت بر خواهند خواست!
بنابراین، یکی از مهم ترین زمینه های ظهور امام زمان(علیه السّلام)، وبر پایی حکومت عدل جهانی، فراهم آمدن بستر اجتماعی لازم است. ودر همین راستا، یکی از با اهمیّت ترین وظایف انسان های صالحی که در انتظار برپایی دولت کریمه ی امام عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) هستند، این است که زمینه های اجتماعی لازم برای پذیرش ودرخواست حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) را در میان توده های مردم پدید آورند.

فصل سوم - وجود یاران کارآمد
الف) ضرورت وجود یاران
روشن است که مهم ترین وظیفه ی دولت امام مهدی (علیه السّلام) ریشه کن کردن ستم وستمگران از سطح جامعه وساختن جامعه ای پاک وبا طراوت در سراسر کره ی زمین است. ونیز روشن است که پاک سازی چنین جامعه ای از لوث وجود پلیدی های ناشی از دوری انسان ها از کرامت انسانی خویش، آن هم بدون هیچ گونه سُستی وکوتاه آمدن در اجرای دستورهای حیات بخش خدایی، مستلزمِ درگیری با پایگاه های سلطه ی اهریمنانی است که منافع خویش را فقط در دلِ سیاه جامعه ی دور از اولیای خدا یافته اند.
اصلاحِ چنین جامعه ای که لبریز از بیدادگری وفساد است، کاری بس دشوار خواهد بود؛ زیرا، همان طور که در گذشته بدان اشاره شد، امام (علیه السّلام) برنامه های خود را از راه های عادی ودر چهارچوب ملاک ها وقانون های طبیعی به اجرا در میآورد که یکی از آن ها پیشرفت دین وآیین خدا از طریق یاری بندگان صالح است.
از سویی، اداره ی جامعه ای رهیده از بندهای بردگی شیطان پرستان، آن هم به گستردگی تمام زمین، دولتی قوی وکارآمد می طلبد، دولتی که از یاران ودست یارانی ویژه تشکیل شده باشد، یاورانی که از هر جهت شایستگی های لازم برای تحمّل مبارزات طاقت فرسای اوّلیه وسختی های اداره ی جامعه ی پس از ظهور را داشته باشند تا در کنار ایشان، ناهمواری ها، هموار گردد وآن رهبر یگانه از بیابان غربت وتنهایی رها شود وزمین را لبریز از عدل وداد کند.
این، مطلبی است که علاوه بر، برخورداری از پشتوانه ی عقلی، در برخی از روایات هم مورد اشاره قرار گرفته است. فضیل بن یساراز امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند که دربارهِ حضرت مهدی (علیه السّلام) فرمود:
له کنز بالطالقان ما هو بذهب ولافضّه...، ورجالٌ کأنّ قلوبهم زبرالحدید... بهم یَنصُرُ اللهُ اِمامَ الحق؛ ۴۳ برای حضرت مهدی (علیه السّلام) گنجی است در طالقان که از جنس طلا ونقره نیست... مردانی هستند که استواری دل هایشان برای دین خدا، همانند آهن است... خداوند متعال، به دست ایشان، امام وپیشوای حق را یاری می کند.
در حدیث دیگری مفضّل بن عمر از امام ششم، حضرت جعفر بن محمد صادق (علیهما السّلام)، روایت می کند که آن حضرت فرمود: وقتی امام مهدی(علیه السّلام) ظهور می کند، از جمله اوصافی که برای یاران خویش، هنگامِ فراخواندن ایشان، بیان می کند، این صفت است: «ومَن ذخرهم لِنُصرتی... ای کسانی که خداوند شما را برای یاری ونصرت من ذخیره کرده است».۴۴
در روایتی از اهل سنّت آمده است:
عن ابی جعفر قال: یظهر المهدی فی یوم عاشوراء...، قائمٌ بین الرُّکن والمقام، وجبریلُ عن یمَینِهِ ومیکائیل عن یساره، وتصیر اِلیهِ شیعتُه مِن اطرافِ الا رض تطوی لهم طیّاً حتّی یبایعوه، فیَملاءُ بِهمُ الا رضَ عدلاً، کما مُلِئَت جوراً وظُلما۴۵؛ مهدی (علیه السّلام) در روز عاشورا ظهور می کند... او، کنار خانه ی خدا بین رکن ومقام می ایستد. جبرییل، در سمت راست او، ومیکاییل، در سمت چپ او قرار می گیرد. شیعیان او، از مناطق مختلف (گوشه وکنار) زمین به سوی او روانه می شوند، به گونه ای که گویا زمین زیر گام هایشان حرکت می کند، تا این که با او بیعت می کنند. او، با کمک ایشان، زمین را پر از عدل وداد می کند همان طور که مالامال از ستم آشکار ونهان گشته بود.
همان گونه که مشاهده می شود، در این چند روایت شریف بعد از، تصریح به جایگاه نصرت رسانی اطرافیان امام زمان (علیه السّلام) با عبارت «یملا ء بهم الا رض عدلا » این مطلب خاطر نشان گشته که آن حضرت با کمک یارانِ با وفایش، زمین را پُر از عدل وداد می کند. وباید دانست که این، مسیری است که با مرور تاریخ وبررسی سرگذشت اولیای خدا در امّت های پیشین، به روشنی، به ما رُخ می نمایاند. آری! سنّت الهی برای پیشبرد اهداف دین وآیین حق، بر پایه ی یاری ومدد رسانی انسان های صالح به اولیای الله استوار شده است.
اکنون، با مروری کوتاه بر تاریخ، موضِعِ مرکزی مسئله ی «استنصار» را در دعوت برخی از انبیا واولیا مورد توجه قرار می دهیم:
ب) نیاز پیامبران به یاران
۱- حضرت لوط (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
لوط، آن پیامبر عظیم الشاءن خداوند، با آن که فرستاده ی خدا بود وحقّانیّت خویش را بر مردم از طریق معجزه ثابت کرده بود، ولی برای مبارزه با فرومایگان قوم خویش، آرزوی داشتن هم پیمانانی را کرد تا با تکیه بر ایشان بر منحرفان لجوج چیره گردد. آیه ی هشتاد سوره ی مبارک هود، حاکی از آرزوی او است که می فرماید:
(قال لو انّ لی بکم قوّه او آوی اِلی رکن شدید)؛ ای کاش مرا به شما اقتداری بود یا آن که از شرّ شما به رکن محکمی پناه می بردم.
بی گمان سخن از یاوران گفتن با تعبیر «قوّت وقدرت، ورکن محکمی که تکیه گاه پیامبر خدا» باشد، نشانه ی اهمّیّت وجایگاه رفیع نیروهای مدد رسان در مقام رویارویی با دشمنان است.۴۶ علاوه بر آن که باید توجه داشت که این سخن حضرت لوط (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) نه فقط آرزوی او در بُرهه ای از زمان که فریاد استنصار ویاری طلبی تمام انسان هایی است که در جهت پیشبرد جامعه ی بشری به سوی اهداف والای الهی، روزها وشب های عمر خویش را سپری کرده اند.
سرگذشت لوط، نه یک داستان که سنّت جاری خداوند در حقِ تمامی پیشوایان هدایت در میان امّت های خویش است.
۲- حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
در سرگذشت حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) می بینیم که بلافاصله، بعد از مبعوث شدن به رسالت، دست به درگاه پروردگار متعال بلند کرده واز او یاری کننده ای را طلب می کند که در به انجام رساندن آن مسئولیّتِ عظیم یاری اش کند:
(قال ربِّ... واجعَل لی وزیراً مِن اهلی هارون اخی اُشدُد بهِ اَزری واشرک هُ فی امری)۴۷ موسی عرض کرد: «پروردگارا!... واز اهل بیت من، یکی را وزیر ومعاون من قرار بده، که او برادرم هارون است، وبه وسیله ی او پشت مرا محکم کن، واو را در انجام دادن کارهایم با من شریک کن.».
علامه ی طباطبایی (رحمه الله) ذیل این آیات شریف چنین می فرماید:
«وزیر» از مادّه ی «وِزر» به معنای «بار سنگین» است. وزیر را از آن جهت وزیر نام نهادند که او سنگینی مسئولیّت ملک را تحمّل کرده وبه دوش می کشد... وموسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) بدان جهت از خداوند متعال درخواست وزیر کرد که مسئولیّت او دارای جوانب گسترده وپراکنده ای بود واو به تنهایی توانایی بر آمدن از عهده ی آن را نداشت، لذا نیازمند وزیری بود که او را یاری کرده ومقداری از مسئولیّت را بر عهده بگیرد وموسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) را پشتیبانی کند تا اندکی از سنگینی کار موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) کاسته شود.
در تأیید همین مطلب، جمله ی «اُشدُد بهِ ازری واشرکهُ فی امری» در ادامه ی آیات، به منزله ی تفسیر وبیانی است برای درخواست وزیر. این آیه، مسئولیّت وزیر را بیان کرده است.۴۸
این آیات، به صراحت، اهمّیّت جایگاه یاوران کارامد در مسیر پی ریزی یک حرکت ونهضتِ ضدّ شیطانی در برابر سردمداران ستم را بیان می کند وره پویان طریق هدایت بشری را به لزوم برخورداری از تشکیلاتی که توانایی بدوش کشیدن بخشی از مسئولیّت سنگین رهبری یک نهضت انقلابی را داشته باشد، متذکّر می شود.
۳- حضرت عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
حضرت عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) نیز در گردش همین قانون حتمی پروردگار، رویاروی قوم حق ناشناسِ یهود قرار گرفت وبرای پشت سرگذاشتن دشمنی های ایشان، ندای یارخواهی سرداد.
جمعیّت یهود که قبل از آمدن عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) طبق بشارت های پیامبر خویش حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، در انتظار ظهور مسیح بودند، هنگامی که ظهور وی را در تضاد با منافعِ جمعی از ستمگران بنی اسراییل دیدند، از او روی برگرداندند وتنها عدّه ای محدود، گرد او حلقه زدند.
عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) پس از دعوت مستدلّ ومتقَن، دریافت که گروه یهود اِصرار در مخالفت وانکار وکج روی دارند، لذا در صدد جمع آوری یاورانی بر آمد که پشتوانه ی حرکت انقلابی وی را تأمین کنند، یاورانی که هم خود پاک باشند ونورانی وهم برای بیرون کشیدن دیگران از مُرداب مهالک دنیوی کوشش کنند، لذا صدا زد:«(مَن انصاری اِلی الله)۴۹ کیست که از آیین خدا حمایت کرده واز من دفاع کند.». حواریون در پاسخ عرض کردند: «(نحن انصارالله)۵۰؛ ما یاوران خدا هستیم.»، ودر مسیر یاری مسیح (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) با دشمنان به مبارزه برخاستند، تا این که گروهی از بنی اسراییل به ایشان پیوسته وعدّه ای دیگر بر کفر خویش باقی ماندند. (فامنَت طائِفَه مِن بنی اِسرائیل وکفرَت طائفه)۵۱.
افزون بر این، خداوند تبارک وتعالی در ابتدای آیه ی چهاردهم سوره ی مبارک صف، تمام اهل ایمان را به یاری خویش فرا می خواند: (یا ا یُها الذین ءامَنُوا کُونُوا انصارالله)؛ ای اهل ایمان! یاران خدا باشید.
به راستی خداوندی که قِوام هر قدرتی به قدرت او بسته است، چرا ندای استنصار ویاری طلبی سر می دهد؟ آیا غیر از این است که اولیای برگزیده ی خدا که هدایت جامعه به دست ایشان است، با تکیه بر نیروی چنین یاورانی بار هدایت وسعادت انسان ها را به سر منزل مقصود می رسانند؟
بی تردید، قرآن مجید، با بیان این مطالب، در صدد پیوند دوران های گذشته با زمان حاضر است، ودر حقیقت، پیوند فکری وفرهنگی نسل حاضر را با گذشتگان، برای درک حقایق، لازم وضروری می داند؛ زیرا از ارتباط وگره خوردن این دو زمان (گذشته وحال) وظیفه ومسئولیّت آیندگان روشن می شود. در این آیات ونظایر آن ها، سنّت های خداوند در اقوام گذشته، خود نمایی می کند که هرگز جنبه ی اختصاصی نداشته وبه صورت یک سلسله قوانین حیاتی درباره ی همگان، گذشتگان وآیندگان، اجرا می شود.
۴- پیامبر اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)
با توجه به آن چه گذشت در می یابیم یکی از ویژگی های انقلاب های توحیدی، این است که در کنار موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، هارون را داریم، در پیرامون عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، حواریون را، ودر نهضت رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) افراد ساخته شده در دوران پنهانی وتنهایی را مانند علی مرتضی (علیه السّلام) که خداوند متعال در آیه ی چهارم سوره ی مبارک تحریم نقش وی در یاری کردن فرستاده ی خویش را متذکّر شده وفرموده:
(فاِن تَظاهَرا علیه فاِنّ الله هو مَولیه وجبریلُ وصالحُ المؤ منین والملائکه بعد ذالک ظهیر)؛ اگر شما دو زن بر آزار پیامبر اتّفاق کنید [هرگز بر او غلبه پیدا نخواهید کرد]؛ زیرا خدا، یار ونگهبان او است وجبریل امین ومردان صالح وبا ایمان وفرشتگان حق، یار ومددکار اویند.
به اتّفاق مفسران شیعه وسنّی، مصداق بارز ومستقیم «صالحُ المؤمنین» امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) است. گذشته از آن که نقش حیاتی آن حضرت در پشتیبانی رسول مکرم اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) در جنگها، درگیری ها، نشیب وفرازهای سخت وطاقت فرسای دوران خفقان مکه وروزهای پرالتهاب مدینه، بر کسی پوشیده نیست.
ج) نقش یاران در زندگانی امامان
در تاریخ امامان معصوم (علیهم السلام) نیز نیازمندی به چنین پشتوانه ای را به صورت متعدّد در دوره ی هر امامی مشاهده می کنیم. شواهد بسیاری وجود دارد که دلالت می کند بر این که اگر امامان (علیهم السّلام) پیروان نیرومند ویاران متعهد وکارایی داشتند، در برابر دشمنان دست به اقدامات نظامی می زدند وحکومت حقّ اسلامی را تشکیل می دادند، ولی این وظیفه را به طور نامعیّنی به تأخیر انداختند تا زمانی که فعّالیّت های فکری پیروان شان به بار بنشیند وترجمان آگاهی سیاسی ومذهبی آنان شود ودر همین مسیر، بالا خره، یکی از امامان معصوم (علیهم السّلام) قادر شود با ابزار نظامی، حکومت را به دست گیرد.
۱- حضرت علی (علیه السّلام)
در رابطه با حکومت حضرت علی (علیه السّلام) که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برپا نشد، در روایتی از فضل بن شاذان که به امام باقر (علیه السّلام) منتهی می گردد، چنین آمده است:
رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) به امیرمؤ منان علی (علیه السّلام) خطاب فرمود: «یا علی! اِن قریشاً ستُظهَر علی ما استَب طنَت ه وتجتمع کلمتُهم علی ظُلمک وقهرک. فاِن وَجدتَ اعواناً فجاهِدهُم، وَاِن لم تجد اعواناً فکُف یدک واَحقِن دَمَک؛ فاِنَّ الشهادَه مِن وَرائک. وَاعلَم انّ ابنی یَنتقِمُ مِن ظالمیک وظالمی اولادِک وشیعتک فی الدنیا، ویُعَذّبهم الله فی الاخِره عذاباً شدیداً.»؛ ای علی! همانا قریش، به زودی، علیه تو برخواهند خاست وبه خاطر ظلم وغلبه بر تو، دست به دست هم خواهند داد. اگر یاورانی یافتی، پس به جهاد با ایشان برخیز، واگر نیافتی کسانی را که تو را یاری کنند، پس دست نگهدار وخون خویش را حفظ کن. به درستی که شهادت، در انتظار تو است. بدان که فرزند من [مهدی (علیه السّلام)] از ستمگران بر تو وبر فرزندان وشیعیان ات در دنیا انتقام خواهد گرفت، وخداوند در آخرت ایشان را به عذاب سخت مبتلا خواهد کرد.
در این هنگام، سلمان فارسی از آن حضرت پرسید: «ای رسول خدا! (آن فرزندی که از دشمنان انتقام خواهد گرفت) کیست؟». حضرت فرمود:
التاسع مِن وُلدِ ابنی الحسین، یظهر بعد غیبتِهِ الطویله، فَیُعلِنُ امرَ الله ویظهر دین الله وینتقم مِن اعداء الله ویملا الا رض قسطاً وعدلاً کما مُلِئَت جوراً وظلماً۵۲ نهمین از فرزندان پسرم حسین (علیه السّلام) که بعد از غیبتی طولانی، آشکار می شود، پس امر خدا را ظاهر می گرداند ودین او را پیدا می سازد، واز دشمنان خدا انتقام می گیرد، زمین را پر از عدل وداد می کند، هم چنان که لبریز از ظلم وجور شده است.
به راستی چرا امیر المؤمنین (علیه السّلام) که خود «در کودکی، بزرگان وشجاعان عرب را به خاک افکند وشاخه های بلند درخت قبیله های بت پرستی را درهم شکست»۵۳ حال، برای ستاندنِ حق خویش، مأمور می شود که اگر یاوری پیدا کرد، اقدام کند؟
این حدیث شریف، به روشنی بیان می کند که مسئولیّت جلوگیری از ریخته شدنِ خون ولیٍّ خدا، بر عُهده ی انسان های لایق وکارامدی است که توانایی حفاظت از جان امام خویش را داشته باشند. در پرتو وجود چنین یارانی است که حجّت خدا مجالِ قد عَلَم کردن در برابر دشمنان دین خدا را خواهد یافت. در صورت فقدان این عنصر حیاتی از پهنه ی زندگی سیاسی ولیّ خدا، او، مأمور به سکوت است، حتّی در مقابل اساسی ترین انحرافات پدید آمده در مسیر سعادت بندگان خدا، که خلافت وجانشینی رسول خدا باشد.
به راستی، چرا آن علی(علیه السّلام) که به فرموده ی پیامبر اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) «اگر مردم شرق وغرب عالم در برابرش بایستند، بر همه ی آنان غلبه می کند۵۴ در خطبه ی یکصد وهشتاد ویکم نهج البلاغه۵۵، پس از یادِ مهدی موعود (علیه السّلام) لب به گلایه از اطرافیان خود می گشاید، با حال گریه دست بر محاسن سپیدش می زند وخاطره ی یاران با وفایش، عمّار وابن تّیهان وذوالشهادتین و... را زنده می کند؟ آیا پاسخ، جز این است که مردی چون علی (علیه السّلام) نیز برای دست یابی به اهداف بلند خویش، به یاورانی چون مالک اشترها که جان بر کف، در پی تحقق اهداف امام خویش هستند، نیازمند است؟
مرور خطبه های ۲۷ و۶۹ و۷۰ و۹۶ و۱۸۱ نهج البلاغه۵۶ ونیز دقّت در ماجراهای کوچک وبزرگ دوران حکومت امام اوّل (علیه السّلام) به ما می نمایاند که کمیِ اطرافیان لایق وکارامد، در کوتاهیِ عمر دولت آن حضرت تأثیر زیادی داشته است.
۲- امام حسن مجتبی (علیه السّلام)
تا کنون روشن شد که در هر انقلاب وحکومتی، پس از رهبری، جریان اصلی مقاومت واداره ی امور، بر عهده ی نیروهای مخلص وکارامدی است که بیش ترین فشار وبار حرکت را بر شانه کشیده وهسته ی مرکزیِ نظام را تشکیل می دهند.
آن چه از خلال روایات به دست می آید، این است که اگر امام دوم، حضرت حسن بن علی (علیهما السلام) اطراف خویش، چنین یاوران ومدیرانی را می یافت، دست از حکومت نوبنیان خویش نمی کشید. خیانت سه تن از سرلشکران آن حضرت وطاقت نیاوردن ایشان در مقابل سیم وزَرهای معاویه لعنه الله که در نهایت به ترک لشکرگاهِ امام خویش وپیوستن به سپاهیان دشمن منجر شد، از سختی امتحاناتی حاکی است که شیعیان برای نشان دادن میزان پایداری وصداقت خویش نسبت به حق با آن روبه رو هستند،۵۷ آزمایشاتی که حکم غربال مدعیان طرفداری از حجّت خدا را دارند، ودر صورت سربلند بیرون آمدن از آن، حجّت را بر ولیّ خدا، برای رویارویی با دشمنان تمام می کند.
مرور تاریخ زندگی امام حسن مجتبی(علیه السّلام) به ما نشان می دهد که عمده ترین علت در کناره گیری آن حضرت از میدان جنگ با معاویه لعنه الله، وواگذاری زمام حکومت به وی، نداشتن یاران با وفایی بود که آن امام مظلوم(علیه السّلام) را در مقابل دشمن نصرت دهند.
حضرت حسن بن علی(علیهما السّلام) در کلامی نورانی علت قبول صلح را چنین بیان می فرماید: وَالله ما سلمتُ الا مر اِلیه اِلاّ انّی لم اجِد انصاراً، ولو وَجدَتُ انصاراً لقاتَلتُهُ لیلی ونَهاری...۵۸ به خدا سوگند! من کار را به معاویه واگذار نکردم مگر به این دلیل که یاور نیافتم، واگر می یافتم کسانی را که یاری ام می کردند، در طول شب وروزام با او می جنگیدم.
۳- امام حسین (علیه السّلام)
تأثیر فراوان برخورداری از یاران کارامد وهواداران استوار گام ومخلص، تا آن جاست که در بررسی تاریخ حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) به این نتیجه می رسیم که وجود چنین یارانی، در ورود آن حضرت به میدان خونین دفاع از اصول شریعت، ایفا کرده است.
در نقلی، مهم ترین دغدغه ی جناب عقیله ی بنی هاشم حضرت زینب کبری (علیها السلام) که در شب عاشورا، در رابطه با یاران امام حسین (علیه السّلام) بروز کرده، او، به آن حضرت عرض می کند:
اخی! هل استعلمتَ مِن اصحاب نیّاتهم؟ فاِنّی اخشی ان یسلموک عند الوثبه واصطکاک اسنه؛ برادر جان! آیا از مقاصد ونیّت های یاران ات آگاهی پیدا کرده ای؟. من از آن می ترسم که ایشان تو را در سختی جنگ رها کنند.
سیدالشهداء (علیه السّلام) در پاسخ، گریست وفرمود:
اما وَاللهِ! – لقد نهرتُم وبَلَو تُهم ولیس فیهم الا شوَش الا قعسَ، لَیستأنِسوُنَ بالمَنّیه دونی استیناس الطفل بِلَبنِ اُمّه؛ ۵۹ به خدا سوگند! من ایشان را از خودم راندم وآزمایش کردم. در میان آنان، کسی که مُتکبر وفراری از کار باشد، نیست. به درستی که اُنس ایشان به کشته شدن در رکاب من، بیش تر است از اُنس طفل شیرخوار به شیر مادر.
آزمایش اطرافیان از سوی حضرت امام حسین (علیه السّلام)، حاکی از رابطه تنگاتنگ نحوهِ تصمیم گیری رهبر با موقعیت روحی وروانی واخلاقی واعتقادی یاران است. همان گونه که اعلامِ برداشتن بیعت از ذمّه اطرافیان در منازل مختلفِ سفر به کربلا، به خصوص در شب عاشوراء، خبر از آن می دهد که سیدالشهداء (علیه السّلام) به طور مستمر، در پی پاکسازی اطرافیان خود بودند تا در نهایت کسانی به عنوان یار در کنار آن حضرت باقی بمانند که ناب ناب ودر بالاترین درجه خلوص باشند.
در بیان دیگری، آن حضرت یاران خویش را چنین توصیف می کند:
فاِنّی لا اعلم اصحاباً اوفی ولاخیراً مِن اصحابی۶۰ به درستی که من، یاران وهمراهانی با وفاتر وبهتر از اصحاب خویش نمی شناسم.
این، خود، نشانه ی آن است که بودن ونبودن چنین اصحابی، در تصمیم سازی برای رهبری یک نهضتِ پایدار، بسیار حایز اهمّیّت است. به درستی که عدم وجود یارانی جان بر کف در اطراف حضرت حسن بن علی (علیهما السلام) باعث شد تا حضرت اش رویاروییِ نظامی با معاویه لعنه الله را که به منزله ی به کارگیری آشکار تمام قوا برای ریشه کنی باطل وپی ریزی وحفاظت از حکومت حق است، امری نابه جا به شمار آورد، ودر مقابل، وجود همین یاران، هر چند اندک، پیرامون حضرت حسین بن علی (علیهما السلام)، عاملی مهم گشت تا قیام به شمشیر بهترین راهِ احیای آیین رو به اُفولِ اسلام ناب به حساب آید.
به راستی، آیا یاران حضرت مهدی (علیه السّلام) می توانند کم تر از یاوران سیدالشهداء (علیه السّلام) باشند که ظهر عاشورا، جسم خویش را سپر تیرهای بلا کردند تا حجّت خدا، در امنیّت، به اقامه ی نماز بپردازد؟
ضرورت عبرت آموزی از عمل کرد پیشینیان، طرح این پرسش را بایسته می کند که آیا اگر اهل کوفه به جای پایمال نمودن بیعت خویش با سبط پیامبر اکرم(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، حضرت امام حسین(علیه السّلام)، بر عهد خویش درباره ی یاری آن حضرت، ثابت واستوار باقی می ماندند، آیندگان شاهدِ رقم خوردنِ صفحات تاریخ با چه محتوا ومطالبی بودند؟
۴- امام صادق (علیه السّلام)
بعد از شهادت امام سوم (علیه السّلام) نیز امامان دیگر، از این رکن اساسی غافل نبودند وبر حسب اقتضای زمان، در صدد تربیّت مُهره هایی بر آمدند تا در صورت تشکیل دولت حق الهی، ایفای نقش کنند وتوانایی عهده گیری بخشی از مسئولیّت نهضت را داشته باشند.
این برنامه، به طور پنهانی ادامه داشت تا آن که توقّع زود هنگام برخی از یاران امام صادق (علیه السّلام) در برپایی حکومت ناب اسلامی به دست آن حضرت، سبب شد تا حضرت اش ضمن پرده برداری از این استراتژی، ناکاراییِ اطرافیان را علّتی مهم در عدم تشکیل حکومت اصیل توحیدی به دست خویش برشمارَد.
در روایتی، وقتی که برخی از اصحاب امام ششم (علیه السّلام) به آن حضرت ابراز محبّت کردند وبا بیان کثرتِ جمعیّت شیعیان، به صورت کنایه، از زمان قیام آن حضرت وتشکیل حکومت حق الهی می پرسند امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
«اما لوکَمُلَت العدّه الموصوفه ثلاثمئه وبضعه عشر، کان الذی تریدون...»۶۱؛ آگاه باش! هرگاه آن عدّه ی وصف شده [که توانایی یاری ما را، در تشکیل دولت الهی دارند] به سیصد واندی نفر برسند، آن زمان، آن چه شما در خواست می کنید، محقّق خواهد شد.
در روایت دیگری، هنگامی که سُدیر صیرفی وارد بر امام صادق (علیه السّلام) شده وعرض کرده: «وَاللهِ ما یَسعُکَ القعود؛ به خدا سوگند! اکنون زمان نشستن شما نیست [بلکه باید قیام کنید وحکومت تشکیل دهید]»، آن حضرت، علّتِ این سخن سدیر را جویا می شود. وی در پاسخ می گوید: «لکثره موالیک وشیعَتِک وانصارک. وَاللهِ! لوکانَ لا میرالمؤ منین (علیه السّلام) مثل ما لک مِن الا نصار والموالی والشیعه، ما طَمعَ فیه تَیمٌ ولاعُدیّ؛ به خاطر فراوانی دوست داران وپیروان ویاوران شما. به خدا سوگند! اگر امیرالمؤ منین (علیه السّلام) به اندازه ی شما کمک کار ودوست دار وپیرو داشت، هرگز قبایل قریش (تیم وعدی)۶۲ در خلافت وحکومت طمع نمی کردند».
امام صادق (علیه السّلام) در ادامه، از تعداد یاران وموالیانی که سُدیر از آنان سخن می گفت، پرسید. او در پاسخ می گوید: «تعداد آنان، صدهزار نفر است». حضرت با تعجّب به گفته وی می نگرد، ولی او در جواب می گوید: «بلکه دویست هزار نفر» ودر ادامه، برای تأکید بر این تخمین خویش اضافه می کند: «بله؛ حتّی نیمی از مردم دنیا از یاران شما هستند.». امام صادق (علیه السّلام) در پاسخ سدیر می فرماید: «بر تو است که به همراه ما به «ینبع» [نام روستایی در نزدیکی مدینه] بیایی»... در دنباله ی حدیث، سدیر می افزاید:
به همراه حضرت رفتم تا آنکه وقت نماز در سرزمینی پیاده شدیم. امام صادق (علیه السّلام) در این هنگام، نگاهی به جوانی که در آن نزدیکی بُز می چراند، افکند وفرمود: «یا سدیر! وَاللهِ! لوکانَ لی [شیعه] بعددِ هذهِ الجدیان ما وسعِنی القعود؛ ای سدیر! به خدا قسم! اگر پیروان من به تعداد این بُزها بودند، بر پای نمی نشستم [وقیام می کردم].
سدیر می گوید: «بعد از تمام شدنِ نماز، حیوانات آن گلّه را شمردم ویافتم که عدد آن ها از هفده تجاوز نمی کند!».۶۳
آن چه از این روایت شریف به روشنی قابل استفاده است، این است که سدیر صیرفی، با نگاه سطحی خویش به جامعه ی آن روز، عامل اساسی در قیام مسلّحانه وپی ریزی حکومت ظلم ستیز توحیدی را فقط برخورداری از مقبولیّت مردمی وپشتیبانی ظاهری توده ها می دانست: در حالی که از نگاه نافذ امام صادق (علیه السّلام)، مهم تر از چنین زمینه ی مردمی، در اختیار داشتن مُهره های کلیدی ونیروهای مشکل گشایی است که در مواقع ومراحل حسّاسِ نهضت، رهبری را از قرار گرفتن در بن بست برهانند وبا کارسازیِ به موقع، سنگینی مسئولیّت های مختلف اجرایی را از دوش پیشوای قیام می کاهند.
یاورانی که از ایشان سخن گفته می شود، انسان هایی هستند وارسته که بر اساس عقاید استوار خویش، سرپرستیِ امام معصوم (علیه السّلام) را ناشی از ولایت الله بر تمامی موجودات می دانند هیچ چیزی را بر امر امام خود مقدّم نمی دانند، سعادت را در گروِ رضای او یافته اند، واز خود در برابر اراده ی معصوم (علیه السّلام) تدبیری ارائه نمی دهند ودر کار او چون وچرا نمی کنند.
این، نکته ای است که در روایت سهل بن حسن خراسانی، از امام صادق (علیه السّلام) به روشنی، نمایان است.
وی هنگامی که به آن حضرت عرض می کند: «چه چیز شما را واداشته تا آن که از حق مسلّمِ خویش (حکومت) باز بنشینید؟ در حالی که صد هزار شیعه ی پا در رکاب وشمشیر زن در اختیار شماست؟»، امام صادق (علیه السّلام) دستور می فرمایند تا تنور آتش را روشن کنند، وقتی شعله ی آتش برافروخته شد، حضرت به او دستور می دهند که وارد تنور شود! او که گمان کرده بود، امام (علیه السّلام) از سخنان اش غضب ناک شده وقصد مجازات اش را دارد، عرض می کند: «آقا! مرا ببخشید! به آتش عذاب ام نکنید!»، در همین وقت، هارون مکّی در حالی که کفش هایش را به دست گرفته بود وارد می شود وخدمت امام خویش سلام عرض می کند. حضرت بدون هیچ مقدّمه ای به او می فرماید: «کفش هایت را بگذار ودرون تنور بنشین!». هارون مکّی نیز بدون هیچ گونه درنگ وپرسشی، این کار را انجام می دهد. امام (علیه السّلام) در این حال به گفت وشنودِ خود با مرد خراسانی ادامه می دهد ومطالبی را درباره ی خراسان به او می فرمایند که گویا از نزدیک در جریان آن ها بوده است. پس از آن، رو به سهل بن حسن خراسانی کرده ومی فرماید: «برخیز وداخل تنویر را بنگر!». او می گوید: «هنگامی که به درونِ آتشِ در حال زبانه کشیدن نگاه کردم، هارون را در حالی دیدم که چهار زانو نشسته بود وبا دیدن ما سلام می کند». در این وقت امام صادق (علیه السّلام) از مرد خراسانی می پرسد: «در خراسان، چه تعداد مثل این شخص می شناسی». سهل در پاسخ می گوید: «به خدا قسم! یک نفر هم این گونه نداریم.». در این هنگام حضرت می فرمایند:
اما اِنّا لا نخرج فی زمانٍ لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا! نحن اعلم بالوقت!۶۴ (آگاه باش! ما، در زمانی که پنج تن یاور وکمک کار پیدا نکنیم، قیام نمی کنیم! [آری] ما آگاه تریم که وقت قیام چه زمان است!».
مشاهده می شود که در این روایت، امام ششم (علیه السّلام)، فقط، امثال هارون مکی را لایق وشایسته ی معاضدت ومددکاری ویاری خویش می داند، یعنی انسان هایی که به دستور امام (علیه السّلام) همانند دستور خدا توجّه می کنند وبه همین جهت، پیش از آن که دشواری امر مولایشان در نظرشان جلوه کند، مقام رفیع وبلندِ امر کننده، نظرشان را جلب می کند وهیچ گاه، راضی به زمین ماندنِ دستور امام خویش نمی شوند.
نکته ی دیگری که شاید بتوان از این حدیث استفاده کرد، این است که مرد خراسانی، با نگاه سطحی خویش، فقط تعداد انسان هایی را که بدون به میان آمدن پای امتحان، دم از یاری اهل بیت (علیهم السّلام) می زدند، دیده بود. در حالی که امام صادق (علیه السّلام) به او فهماند که نه تنها امر برپایی حکومت به دست حجت خدا، بدون امتحان وجداسازی وغربال یاوران با وفا از دیگران، تحقّق نمی یابد، بلکه در این وادی، امتحانی سخت ودشوار صورت خواهد گرفت.
۵- حضرت مهدی (علیه السّلام)، (علت غیبت، مانعِ ظهور)
تا کنون با آن چه گذشت، روشن شد که سنّت قطعی الهی چه در میان پیامبران وچه در میان امامان معصوم (علیهم السّلام)، چنین استوار شده که هر پیشوای عادلی برای پیشبرد اهداف اش نیازمند به یاورانی است که پشت گرمی رهبر خویش را فراهم کنند؛ به گونه ای که آن رهبر، ایشان را تکیه گاه خویش بداند، اکنون باید بگوییم، رهاورد بررسیِ احادیثی که علّت یا علت های غیبت امام دوازدهم (علیه السّلام) را بیان می کند، به ما نشان می دهد که یکی از بارزترین علّت های عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خویش است. این، نشانه ی آن است که امام زمان (علیه السّلام) نیز در زمانی قیام می کند که این مانع از میان برداشته شده باشد؛ چرا که اگر حضرت مهدی (علیه السّلام) پیش از برطرف شدنِ این مانع، ظهور کند، یقیناً، مورد آزار واذیّت دشمنان قرار می گیرد وهمان عاقبتی که دیگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم (علیه السّلام) هم خواهد بود.
در حدیثی، زراره، یکی از یاران امام صادق (علیه السّلام) می گوید: امام ششم (علیه السّلام) فرمود: «امام قائم (علیه السّلام) پیش از ظهور خویش، مدّتی از چشم ها غایب خواهد شد.». عرض کردم: «علّت آن چیست؟». فرمود: «یخاف القتل»؛ بر جان خویش بیمناک است».۶۵
در روایت دیگری، زمان پایان خوف وپنهان شدن آن حضرت از دید صاحبان قدرت، به وقتی موکول شده که اذن بر نصرت ویاری اش از جانب خداوند متعال مورد تأیید قرار گرفته باشد.۶۶
در کنار هم قرار دادن این احادیث، به ما می نمایاند که نبودن اصحاب لایق وکارامدی که مسئولیّت حفاظت از جان امام دوازدهم (علیه السّلام) ویاری ونصرت وی در اوج تشکیل حکومت جهانی را بر عهده بگیرند، مانع اساسی در غیبت آن حضرت است.
مرحوم شیخ طوسی، بعد از آوردن روایات، این چنین، می افزاید:
ولمِثل ذالک اختفی رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فی الشعب تاره واُخری فی الغار وقعداءمیرالمؤ منین (علیه السّلام) عن المطالبه بحقّه۶۷؛ به خاطر خوف از قتل بود که رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) زمانی به شعب پناه برد وهنگامی هم در غار مخفی شد، وبه همین دلیل بود که امیرالمؤ منین (علیه السّلام) از مطالبه وستاندن حق خویش صرف نظر کرد.
به راستی، آیا رفع این مانع، یعنی زایل شدن خوف امام دوازدهم (علیه السّلام) بر جان خویش، قبل از فراهم آمدن یاران با وفا وکارامدی که میثاق بر پاسداری از آن حضرت بسته باشند، با ایثار وجانبازی خویش، دشمنان را از اطراف امام زمان (علیه السّلام) پراکنده کنند وبا شجاعت وسلحشوری از آن حضرت دفاع کنند، ممکن خواهد بود؟ در حدیثی، امام سجاد (علیه السّلام)، این نکته را مورد تاءیید قرار داده، فرموده:
... ثم یخرج الی مکّه والناس یجتمعون بها... فیقوم هو بنفسِهِ، فیقول: «ایّها الناس! انا فلان بن فلان؛ انا ابن نبی الله؛ ادعوکم الی ما دعاکم اِلیه نبی الله.»، فیقومون اِلیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثمئه وینیف علی الثلاثمئه فیمنعونه منه...۶۸؛ پس از آن که امام زمان (علیه السّلام) به سوی مکه روانه گشته ومردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند... حضرت ایستاده ومی فرماید: «ای مردم! من، فلانی فرزند فلانی هستم. من، پسر نبی خدا هستم. شما را به سوی آن چه پیامبر خدا بدان خواند، فرا می خوانم.». در این هنگام، عدّه ای بر می خیزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سیصد واندی از یاران حضرت مهدی (علیه السّلام) مانع این کار شده [واز آن حضرت حفاظت می کنند].
این نکته، در احادیثی که از طرق اهل سنّت به ما رسیده، نیز مورد اشاره قرار گرفته است. در حدیثی، محمّد بن حنفیه می گوید: نزد حضرت علی (علیه السّلام) بودیم که مردی درباره ی حضرت مهدی (علیه السّلام) از آن حضرت پرسید. امیرالمؤ منین (علیه السّلام) در پاسخ فرمود:
... ذاک یخرج فی آخر الزمان. اِذا قال الرجل: «الله! الله!»، قُتل، فیَجمعُ الله تعالی له قوماً...۶۹؛ او، در آخر الزمان خروج می کند، هنگامی که آن مرد بگوید: «خدا! خدا!»، به قتل می رسد، امّا خداوند متعال برای [دفاع از] او گروهی را جمع می کند.»
در این رابطه مرحوم شیخ طوسی، در ابتدای فصل پنجم از کتاب الغیبه که درباره ی علّت غیبت امام زمان (علیه السّلام) نوشته شده است، چنین می فرماید:
هیچ علّتی مانع از ظهور آن حضرت نیست، مگر خوف وبیم ناکی وی بر جان خویش؛ چرا که اگر هر عاملی غیر از این در میان بود، هرگز جایز نبود که امام زمان (علیه السّلام) از دیده ها مخفی بماند، بلکه بر او بود که مشقّت ها واذیّت ها را تحمّل کند؛ زیرا، جایگاه ومقام امامان وانبیاء (علیهم السّلام) نزد خداوند با به جان خریدن سختی ها رفیع وبلند می گردد.۷۰
این نکته، از منظر دانشمندان دیگری مانند سید بهاءالدین نجفی، نویسنده ی کتاب «منتخب الا نوار المضیئه» مخفی نمانده است. او نیز در این باره می گوید:
از آن جا که ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) سبب برپایی حدود واجرای بسیاری از احکام می شود، وغیبت ونهان بودن وی باعث تعطیل شدن وکنارماندن بسیاری از حدود شریعت پیامبر اسلام(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) شده است، پی می بریم که سبب اصلی در غیبت آن حضرت از ناحیه ی خداوند متعال وامام زمان (علیه السّلام) نیست؛ چرا که در این صورت، لازم میآمد که خدا وامام (علیه السّلام)، واجبی را که همان اقامه ی حدود واجرای دستورات اصیل اسلامی است ، ترک کرده باشند وچنین چیزی برایشان محال است. بنابراین، باید بگوییم، سبب اساسی در مخفی بودن امام عصر (علیه السّلام) از دیده ها، نبودن یاور وصلاحیّت نداشتن جامعه ونسل حاضر برای پذیرش آن امام همام است.۷۱
در روایتی ذیل این آیه ی شریف (یا ایّها الذین ءامنوُا مَن یرتد منکم عن دینِه فسوف یأتِی اللهُ بقومٍ یحبُّهم ویحبُّونه اذلّه علی المؤ منین اعِزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولایخافون لومه لائم ذالک فضلُ الله یؤتیهِ مَن یشاء والله واسع علیم)۷۲
امام صادق (علیه السّلام) چنین می فرماید:
صاحب این امر [حضرت مهدی (علیه السّلام)] در پرتو این آیه، در حمایت چنین یاران آگاه ودلاور محفوظ می ماند.۷۳
این روایت شریف، در ضمن آن که ویژگی های یاران امام دوازدهم (علیه السّلام) را در پرتو آیه ی فوق مورد اشاره قرار می دهد، یکی از وظایف مهم وغیر قابل اغماض ایشان را حمایت وحفاظت از حضرت مهدی (علیه السّلام) برمی شمرد وآن را مورد تأکید قرار می دهد.
به راستی، امام موعود، انقلاب خویش را با یاری کدامین یاوران آغاز می کند وبا پشتیبانی چه مردانی حکومت خویش را استمرار می بخشد؟ آیا او که آخرین ذخیره ی خدا ویگانه منجی بشریت است، می تواند به امید یارانی که «همچون یاران علی (علیه السّلام) از مردانگی جز صورت وقیافه ای را به ارث نبرده بودند ودر صفت به کودکان بی خرد می ماندند ودر حقیقت همانند عروسان حجله نشین بودند»۷۴، قیام کند؟
مهدی (علیه السّلام) که قیام خویش را در نهایت عزّت واقتدار آغاز می کند وبا هدف گسترش آیین خدا در پرتو حکومت بلا منازع الهی ادامه می دهد، دشمنانی کینه توزتر از خوارج، مکّارتر از معاویه لعنه الله وقدرت مندتر از عمرو بن عبدُ ود پیش روی دارد در این میدان، نیازمند یاورانی است که در شجاعت وبصیرت وشیفتگی، مانند مالک وعمّار ومیثم باشند، کارگزارانی که بازوان اجرایی حکومت اش باشند وعاملان اقامه ی عدل وبسطِ شریعتِ حیات بخش الهی در جامعه. شایستگی، توانمندی، استوار گامی وسلامت رفتاری آنان، بی گمان، مهم ترین نقش را در سامان یابی جامعه ی پس از ظهور در ابعاد مختلف ایفا خواهد کرد. به جهت کارایی، نیرومندی، شکست ناپذیری وجمع شدن بسیاری از اوصاف والای اخلاقی واعتقادی در ایشان، هنگامی که امام زمان (علیه السّلام) ظهور می کند، یاران اش را نه فقط با نامِ یار ویاور که با عنوان «خاصّان، ونزدیکان ارج وقرب دار» برای یاری خویش فرا می خواند.
در حدیث مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) این طور آمده:
... فیصرخ صرخه فیقول! «یا معاشر نقبایی واهل خاصّتی ومَن ذخرهم الله لنُصرتی قبلَ ظهوری علی وجهِ الا رض! ائتونی طائعین...؛۷۵ ای گروه نزدیکان من وای خاصّان من وای کسانی که خداوند برای یاری من، بر روی زمین پیش از ظهورم، ذخیره شان کرده بود! با رغبت نزد من آیید...».
نکته ی جالب توجه دیگری که در این حدیث شریف نمایان است، ونباید مورد غفلت قرار گیرد، این است که از عبارت: «وَمن ذخرهم لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الا رض» چنین استفاده می شود که یاران امام زمان، باید پیش از ظهور ودر دوران غیبت ساخته شوند. از این رو، زمان پیش از ظهور را باید فرصت تکامل روحی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی شیعیان در جهت آمادگی برای یاری امام دوازدهم (علیه السّلام) دانست.
این نکته، با بررسی احادیثی که در این باره به دست ما رسیده اند، تکمیل می شود؛ چرا که در برخی از روایات، ساعت ظهور آن مُصلح کلّ، چنین گزارش شده است که آن حضرت قبل از آن که کنار کعبه برود وبا تکیه بر آن، باصدای دل آرای خود، آغاز حکومت وقیام خویش را به گوش جهانیان برساند، در مکانی به نام «ذی طوی» در انتظار آن سیصد وسیزده یارِ خاصّ اش، توقّف می کند وبعد از آمدن وپیوستن ایشان به امام خویش، امام مهدی (علیه السّلام) به همراه آنان به کنار کعبه رفته وظهور وبروز خویش را اعلام می کند.۷۶
علاوه بر آن، حضرت اش، دست به هیچ گونه اقدام نظامی نخواهد زد، مگر آن که حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در رکاب برای سپاهش جمع شوند.۷۷
تمامی این روایات ومطالب گهر بار نهفته در لابه لای احادیث، به ما می نمایاند که از جمله عوامل اساسی وغیر قابل چشم پوشی در تشکیل یک حکومت جهانی که قصد بنیان کنی ریشه های ظلم وفساد وپی ریزی نظام آرمانی تمام اولیای خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخورداری از یاورانی کارامد، استوار گام، نستوه، جان بر کف است که در جریان مبارزه با سران کفر وطغیان وستم ودگرگون ساختن اوضاعِ نابه هنجار جامعه ی بشریِ پیش از ظهور، از یگانه ذخیره ی الهی بر روی زمین حفاظت وحمایت، واو را در رسیدن به اهداف اش یاری کنند.
افزون بر این باید در نظر داشت که وظیفه ی این یاران، منحصر به روزهای نخستینِ قیام امام زمان (علیه السّلام) که سپاهیان حضرت اش در گیر ودارِ مبارزه با سردمداران ستم پیشه ی جهان هستند، نمی شود، بلکه ایشان، بعد از برپایی واستقرار حکومت عدل الهی در سرتاسر گیتی، در ادامه ی فعّالیّت های شبانه روزی خویش، اداره وسرپرستی بخشی از جامعه ی پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت ودر حقیقت، به منزله ی بازوان اجرایی حکومت امام دوازدهم (علیه السّلام) خواهند بود.
در حدیثی امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
گویا، امام قائم (علیه السّلام) را بر فراز منبر کوفه مشاهده می کنم که سیصد وسیزده تن از یاران اش، به تعداد جنگاوران بدر، پیرامونش را گرفته اند. این یاران، پرچمداران وحاکمان بر مردم در زمین از جانب خدا هستند.۷۸
در حدیث دیگری نیز امام سجّاد (علیه السّلام) چنین می فرماید:
اِذا قام قائمنا اذهب الله (عزَّ وجلَّ) عن شیعتنا العاهه وجعل قلوبهم کزبرالحدید وجعل قوّه الرجل منهم قوّه اربعین رجلاً ویکونون حکّام الا رض وسنامها۷۹؛ هنگامی که قائم ما اهل بیت (علیهم السّلام)، قیام کند، خداوند متعال، حزن واندوه را از شیعیان ما برمی دارد ودل های ایشان را [در ایمان] پولادین می کند، ونیروی یک مرد از ایشان را به ازای چهل مرد قرار می دهد. ایشان هستند که حاکمان بر روی زمین.
بنابراین، بر منتظرانی که امید ظهور مهدی آل محمد (علیهم السّلام) را روشنایی بخشِ دیدگان وحیات بخش قلب هایشان قرار داده اند، واجب است که خط مشی انتظار خویش را از میان دستور ورهنمون های امامان هدی (علیهم السّلام) پیدا کرده وسرمایه ی عمر خویش را در راهی صرف کنند که به طور قطع ویقین، به پی ریزی وبرپایی حکومتِ امید دل ها ومصلح دنیا می انجامد.

پى نوشت ها:
سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار - شماره 7

۱. آل عمران: ۱۴۰.
۲. مجادله: ۲۱-۲۰.۳. انبیا: ۱۸.
۴. فرهنگ معین، فرهنگ عمید.
۵. معجم الوسیط، العین، مقاییس اللغه، ذیل ماده وطیء.
۶. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷.
۷. مصباح اللغه، مقاییس اللغه.
۸. روم: ۴۴.
۹. کهف: ۱۰.
۱۰. (قد خلت مِن قبلکم سنن فسیروا فی الا رض فانظروا کیف کان عاقبه المکذّبین) آل عمران: ۱۳۷؛ احزاب: ۳۸؛....
۱۱. نجم: ۴۱-۳۹.
۱۲. کافی، ج ۱، ص ۱۸۳؛ بحار، ج ۲، ص ۹۰؛ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۵۴.
۱۳. الغیبه، نعمانی، باب ۱۱، ح ۳، ص ۲۸۳.
۱۴. امیر المؤمنین۷ در خطبه ی ۹۷ نهج البلاغه خطاب به یاران خویش چنین می فرماید: «والذی نفسی بیده! لیظهرَن هؤ لاء القوم علیکم، لیس لانهم اءولی بالحق منکم ولکن لاًسراعِهِم اًلی باطل صاحبهم وابطائکم عن حقّی.».
۱۵. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۲، ص ۴۰۸.
۱۶. الغیبه، نعمانی، باب ۱۷، ص ۴۲۴.
۱۷. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۷، ص ۴۱۱.
۱۸. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۵، ص ۴۰۹.
۱۹. آل عمران: ۱۲۵ (بلی اًن تصبروا وتتّقوا ویاءتوکم من فَورهم هذا یمددکم ربّکم بخمسه آلاف من الملائکه مسوّمین) وآیات دیگر.
۲۰. الغیبه، نعمانی؛ ص ۲۹۱، باب ۱۱، ح ۱۴.
۲۱. الغیبه، طوسی؛ ص ۴۲۶، فصل ۷، ح ۴۱۳.
۲۲. حضرت علی، علیه السلا م، در خطبه ی ۲۰۱، نهج البلاغه، درباره ی قوم ثمود چنین می فرماید: «ایّها الناس! اِنّما یجمع الناس الرضی والسُّخط وانّما عَقَر ناقه ثمود رجل واحد، فعَمهُم الله بالعذاب، لمّا عمّوه بالرّضی، فقال سبحانه: (فعقروها فاءصبحوا نادمین)».
۲۳. مَن قَتَل نفساً بغیر نفسٍ او فَسادٍ فی الا رض فکأنّما قَتَل النّاس جمیعاً هر کس انسانی را بدون قصاص یا بی آنکه فسادی در زمین کرده باشد، بکشد، چنان باشد که همه مردم را کشته.
۲۴. انّ اءوّل بیعه جرت فی الاِسلام، بیعه عقبه الا ولی. اخبر عنها عباده بن الصامت وقال: «وافی موسم الحج من الا نصار اثنا عشر رجلاً ممن اسلم منهم فی المدینه.» وقال عباده: «بایعنا رسول الله بیعه النساء وذالک قبل ان یفترض علینا الحرب، علی ان لانشر ک بالله شیئاً، ولانسرق، ولانزنی، ولانقتل اولادنا...». معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج ۱، ص ۱۹۶ (به نقل از سیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۴۰ – ۴۲).
۲۵. روی کعب بن مالک وقال: خرجنا من المدینه للحج وتواعدنا مع رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) العقبه، اواسط ایام التشریق... فتکلّم رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فتلا القرءان ودعا الی الله ورغب فی الاسلام.». ثم قال: «اُبایعکم علی ان تمنعونی ممّا تمنعون نسائکم وابنائکم.». فأخذ البَراء بن معرور بیده ثم قال، «نعم والذی بعثک بالحق لنمنعن ممّا نمنع به اُزُرَنا. فبایعنا یا رسول الله فنحن والله اءهل الحروب». معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج ۱، ص ۱۹۷ (به نقل ازسیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۴۷ – ۵۶).
۲۶. الاحتجاج، طبرسی، ج ۱، ص ۲۰۹.
۲۷. نهج البلاغه، خ ۳، (شقشقیه)
۲۸. عقدالدرر، ص ۱۶۷، باب الخامس؛ کنزالعمال، ج ۷، ص ۱۸۶؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ۱۳۶۸ – باب خروج المهدی، من کتاب الفتن.
۲۹. بحارالا نوار، ج ۵۲، ص ۱۱۰؛ بحارالا نوار، ج ۵۲، باب ۲۲، ح ۷ و...
۳۰. عقدالدرر، ص ۹۴.
۳۱. مراجعه شود به خطبه ۳ (شقشقیه)، نهج البلاغه.
۳۲. عقدالدرر، ص ۹۶ وص ۱۴۲، باب الرابع؛ سنن الدّانی، ابوعمروالدّانی؛ لوحه ۸۵ و۹۵.
۳۳. ملاحم وفتن، سید بن طاووس؛ باب ۶۳، ص ۱۳۹؛ معجم احادیث الاِمام المهدی (علیه السّلام)، ج ۱، ص ۴۷۸، ح ۳۱۹ (با کمی تفاوت).
۳۴. عقدالدرر، ص ۲۰۲.
۳۵. همان مدرک، ص ۸۳.
۳۶. همان مدرک، ص ۱۱۳، باب ۴.
۳۷. عقدالدرر، ص ۷۳.
۳۸. عقدالدرر، ص ۹۴.
۳۹. عقدالدرر، ص ۷۳.
۴۰. معجم الملاحم والفتن، ج ۴، ص ۳۵۲ (به نقل از الملاحم، سید بن طاووس، ص ۷۰، باب ۱۴۶)؛ مهر بیکران، ص ۵۱.
۴۱. احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص – بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
۴۲. (انزل مِن السّماء ماءا فَسالت اءودیه بِقَدَرِها) رعد: ۱۷.
۴۳. بحارالا نوار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۸۲، ص ۳۰۷ – ۳۰۸.
۴۴. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۷؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۶۰، ح ۶۳۲.
۴۵. عقدالدرر، ص ۹۸.
۴۶. لازم به اضافه است، در روایاتِ رسیده از جانب اهل بیت(علیهم السلام)، تأویل این آیه شریفه، یاران امام زمان(علیه السّلام)، ذکر شده اند.
۴۷. طه: ۳۰.
۴۸. المیزان، طباطبایی، محمد حسین؛ ج ۱۴، ص ۱۴۶ – ۱۴۷.
۴۹. صف: ۱۴.
۵۰. صف: ۱۴.
۵۱. صف: ۱۴.
۵۲. چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان، علی اکبر مهدی پور، ص ۴۱ (به نقل از مختصر اثبات الرجعه، ح سوم؛ کفایه المهتدی، برگ ۲۱، منتخب کفایه المهتدی، ص ۱۱۵.
۵۳. نهج البلاغه، خ ۱۹۲؛ بحارالا نوار، ج ۳۳، ص ۲۳۳؛ صحیح مسلم، ج ۱۵، ص ۱۷۸: «اءنا وضعتُ فی الصغر بکلاکِلِ العرب وکسرتُ نواجِمَ قرون ربیعه ومُضَر».
۵۴. «والله! – یا علی! – لو بارز اهل الشرق والغرب لقتلتهم جمیعاً.» سفینه البحار، ج ۴، ص ۳۹۷، مادّه ی «شجع»
۵۵. براساس نهج البلاغه فیض الاسلام.
۵۶. همان.
۵۷. در منابع روایی، احادیث متعددی پیرامون تمحیص وامتحان شیعیان در زمان غیبت نیز وارد شده که جهت اطلاع رجوع شود به غیبت نعمانی، ص ۲۸۹، باب ۱۲.
۵۸. بحار الانوار ، ج ۴۴، ص ۱۴۷، احتجاج، ج ۲، ص ۷۱.
۵۹. موسوعه کلمات الاًمام الحسین (علیه السّلام)، ص ۴۰۷؛ مقتل الحسین (علیه السّلام)، مقرّم، ص ۲۶۲.
۶۰. موسوعه کلمات الاًمام الحسین (علیه السّلام)، ص ۳۹۴.
۶۱. الغیبه، نعمانی، ص ۲۹۶، باب ۱۲، ح ۴.
۶۲. لازم به توضیح است که ابوبکر از قبیله تیم وعمر از قبیله عدی بوده است.
۶۳. اعلام الدین، دیلمی، ص ۱۲۳؛ کافی، ج ۲، ص ۱۹۰، ح ۴.
۶۴. بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۲۳ – ۱۲۴ (به نقل از المناقب، ج ۲، ص ۳۶۲).
۶۵. الغیبه، طوسی، فصل ۵، ص ۳۳۲، ح ۲۷۴.
۶۶. همان، ص ۳۳۲، ح ۲۷۵.
۶۷. الغیبه، طوسی، فصل ۵.
۶۸. اِثبات الهداه، ج ۷، ص ۱۶۵، ح ۷۷۱؛ بحار؛ ج ۵۲، ص ۳۰۶، ح ۷۹، باب ۲۶؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۵۸.
۶۹. عقدالدرر، ص ۱۷۵، باب ۵.
۷۰. الغیبه، طوسی، ص ۳۲۹.
۷۱. منتخب الا نوار المضیئه، ص ۱۳۸ – ۱۳۹.
۷۲. مائده: ۵۴. ای اهل ایمان! هر که از شما از دین خود مرتد شود، به زودی خدا، قومی را می آورد که ایشان را دوست دارد وآنان نیز خدا را دوست دارند ونسبت به مؤ منان فروتن اند، بر کافران سرفراز ومقتدرند، در راه خدا جهاد می کنند [وبه نصرت اسلام بر می انگیزند] ودر راه دین، از ملامت ونکوهش احدی باک ندارند. این است فضل خدا که به هر که خواهد عطا کند وخدا را رحمتی وسیع ونامنتها است وبه احوال هر که استحقاق آن را دارد دانا است.
۷۳. تفسیر برهان، ج ۱، ص ۴۹۷.
۷۴. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
۷۵. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۷، س ۱۱ – ۲۰؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۶۰، ح ۶۳۲.
۷۶. بحارالانوار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۱۰، ص ۲۸۳ وح ۷۲، ص ۳۰۳ وح ۸۰، ص ۳۰۶.
۷۷. فاِذا اجتمعت له هذه العدّه من اهل الاِخلاص اظهرالله اءمره، فاِذ اکمل له العقد وهو عشره آلاف رجل خرج باِذن الله (عزَّ وجلَّ)، فلایزال یقتل أعداء الله حتّی یرضی الله (عزَّ وجلَّ). کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۸ باب ۳۶، ح ۲؛ بحار، ج ۵۲، ص ۲۸۳، ح ۱۰. ونیز رجوع شود به: بحار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۸۱، ص ۳۰۷.
۷۸. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۴۳۶.
۷۹. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷.

%ق ظ، %01 %330 %1396 ساعت %06:%آبان

مروری بر دعای ندبه

دعا وتوسل، دو نیاز آدمی ودو بال پرواز او برای فرار از دل مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند. همین امر انسان را بر آن می دارد تا در پی دست یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه وزیارات یاری می رسانند. در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح بخش آن ایفا می کند؛ یعنی فهم سیر وانتقالاتی که برای تربیت روح انسان ها در نیایش های معصومین (علیهم السلام) است، همانطور که نیاز به ترجمه وشرح واژگان دارد، محتاج آگاهی از اسرار پنهان در بین فقرات ونظم وسیاق کلی آن ها نیز می باشد؛ زیرا ترکیب کلّی ومجموعه ی فرازهای دعا، منظومه ی به هم پیوسته ای هستند که بر زبان اولیای خدا (علیهم السلام) برای رشد وصعود ودر نهایت تقرب روح آدمی به معبود یکتا،جاری شده اند. ترتیب وفراز ونشیب دعا با نیازهای پیچیده روح انسانی،هماهنگ است. معصوم (علیه السلام) با نگاه جامعی که به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان دارد ومی خواهد او را به سوی سعادت رهنمایی کند، به یقین با ظرافت ودقت ویژه ای سخن می گوید تا روان آدمی را از مرحله ای به مرحله ی عالی تری حرکت دهد. همین است که نمی توان هیچ کلمه ای را جایگزین کلمه ی دیگری کرد یا فرازها وجملات دعا را با یکدیگر جابه جا کرد.
بنابراین، دقت در کلمات ونوع واژگان، فرازها وفقرات دعا برای فهم بهتر نقل وانتقالاتی که در آن جریان دارد، امری لازم است. ما در این نوشتار در صدد آنیم تا با چنین دیدگاهی، به شرح وبیان ارتباط بین فرازهای دعای شریف ندبه بپردازیم. باشد که در راه کشف مقصود نهایی این دعای ملکوتی مورد توجه وعنایت آن غایبی که وجودش از میان ما خالی نیست، قرار گیریم. پیش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبی را جهت آشنایی با سند این دعای شریف بیان کنیم.

سندشناسی
برای این دعا، دو سند ذکر شده است، که در ذیل به بیان وبررسی هر کدام از آن ها می پردازیم.
سند اول
این سند مربوط است به نقلی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف مصباح الزائر آورده است. عین عبارت ایشان چنین است:
ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علی بن أبی قره، نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری قدس سره دعاء الندبه وذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعا به فی الأعیاد الاربعه وهو...(۲)
بعضی از اصحاب ما چنین گفته اند که جناب محمد بن علی بن أبی قرّه از کتاب مرحوم محمد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده وگفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه که مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه – روز جمعه، عید قربان، عید فطر وعید غدیر – بخوانند.
سند دوم
دوّمین سندی که برای دعای ندبه، از خلال کتاب های روایی به دست می آید، سندی است که مرحوم مجلسی در بحارالانوار(۳) نقل می کند:
قال محمد بن المشهدی فی المزار الکبیر: قال محمد بن ابی قرّه: نقلت من کتاب أبی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری....
محمد بن مشهدی در کتاب مزار خویش – مزار کبیر – چنین گفته که دعای ندبه را محمد بن ابی قرّه از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، نقل کرده است.
همان طور که ملاحظه می شود، آن تزلزل وضعفی که در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمی خورد؛ زیرا در سند دوم، مرحوم مشهدی به طور مستقیم می فرماید: محمد بن علی بن ابی قرّه چنین گفت که دعای ندبه منقول از کتاب مرحوم بزوفری است، در حالی که در سند اول، مرحوم سید بن طاووس می فرماید:
ذکر بعض اصحابنا.
بعضی از اصحاب ما امامیه چنین ذکر کرده اند.
لازم به ذکر است که مرحوم مجلسی بعد از بیان هر دو سند، چنین اظهار نظر می کند: «گمان می رود مرحوم سید بن طاووس نیز این دعا را از جناب مشهدی گرفته باشد ومراد وی از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدی باشد».
البته ناگفته نماند که اگر سید بن طاووس قدس سره دعای ندبه را با واسطه ی مرحوم مشهدی نقل کند، یک اشکال پدید می آید وآن این که، جناب سیدقدس سره بعد از بیان دعای ندبه، چنین می گوید:
ثم صل صلاه الزیاره وقد تقدم وصفها ثم تدعوا بما أحببت فأنک تجاب ان شاء الله تعالی.(۴)
سپس به کیفیتی که در گذشته بیان شد نماز زیارت را به جای آرید واز خدا آن چه را می خواهید در خواست کنید که ان شاءالله اجابت خواهد شد.
در حالی که کتاب مزار مرحوم مشهدی از چنین نماز زیارتی در پایان دعای ندبه، خبر نمی دهد. ولی خود مرحوم سید در اقبال الاعمال،(۵) چنین نمازی را بعد از دعای ندبه نقل نمی کند که این می تواند علامتی باشد بر این که مرحوم سید، نماز زیارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است.
اما به هر حال، سندی که نزد اهل فنّ، از استناد بیشتری برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدی است که ما نیز به بررسی آن می پردازیم. ولی قبل از پرداختن به بررسی سند دعا، لازم است در نگاهی کوتاه، به معرفی کتاب مزار محمد بن مشهدی بپردازیم.

آشنایی با کتاب مزار کبیر

مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) وخاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است.
مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان «مزار کبیر» یاد کرده است.(۶) وبنابر آن چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است(۷) وهم چنین از خاتمه ی مستدرک الوسایل ظاهر می شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای «مستدرک الوسایل» بوده است.(۸) از عبارتی که در مقدمه ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد واز راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است.(۹)
در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب ونقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است.(۱۰)
آشنایی با محمد بن مشهدی
از کلمات مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال به نقل از شیخ حرّ عاملی چنین ظاهر می شود که مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن علی بن جعفر است.(۱۱) ولی مرحوم حاجی نوری در خاتمه ی مستدرک الوسایل در این باره می فرماید: «مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی است که از وی با عنوان «حائری» نیز یاد شده است. ایشان یکی از کسانی است که از ابی الفضل شاذان بن جبرییل قمی روایت نقل می کند. او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان – شیخ مفید – به نقل روایت می پردازد».(۱۲)
ولی به هر حال مقصود از محمد بن مشهدی، هر کدام از این دو که باشد «محمد بن علی بن جعفر – یا – محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی»، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق وجلیل القدری است که توصیف ومدح وی در کتب رجال آمده است.
آشنایی با محمد بن علی بن أبی قرّه
درباره ی آشنایی با «محمد بن علی ابی قرّه» باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب ومورد اعتماد است. رجال نجاشی درباره ی وی چنین می گوید: «محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن أبی قرّه، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقه وسمع کثیراً وکتب کثیراً وکان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجّد؛ أخبرنی وأجازنی جمیع کتبه»؛(۱۳) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن أبی قرّه ابوالفرج القنائی، که ملّقب به «کاتب» است، شخص ثقه ومورد اعتمادی می باشد که شنیده ها ونوشته های زیادی از او به جای مانده است.
وی شخصی بود که کتاب ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می خواند وهمواره در مجالس، با ما بود.
کتاب های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل والتهجد).
مرحوم نجاشی در پایان می فرماید: «محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده واجازه ی نقل کتاب هایش را به من داده است». همان طور که روشن است، از عبارت: «کان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس» چنین استفاده می شود که مرحوم نجاشی در زمان «ابن ابی قرّه» می زیسته است.
واز عبارت دیگر که می فرماید: «أخبر نی وأجازنی جمیع کتبه»، آشکار می گردد که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن أبی قرّه» را نیز داشته است.
بنابراین، می توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن ابی قرّه» را از وی داشته است، «ابن ابی قرّه» از مشایخ اجازه ی مرحوم نجاشی محسوب می گردد.
آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری
بنابر آن چه مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال آورده است،(۱۴) از این شخص با دو عنوان یاد شده است: ۱) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر ۲) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر.
وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده واز او روایت نقل کرده است. از آن جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است.
امّا درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون «محمد بن حسین بن سفیان بزوفری» در کتب رجالی، توثیق خاصّی وارد نشده است، ولی از آن جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده وهم چنین در موارد مختلف برای وی رضا ورحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می گردد؛ زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فنّ رجال، بیان کرده اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد وروایات فراوانی را هم نقل کرده واز طرفی هم قدح وتضعیفی درباره ی او بیان نشده باشد، همین نشانه ی حُسن ظاهر وعلامتی برای توثیق او می باشد؛ چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب ومذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می کردند.
معنای «انّه الدعاء لصاحب الزمان» (علیه السلام)
بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ی سند این دعای شریف، لازم است به عبارتی که ابن بزوفری قبل از این دعا آورده است، بپردازیم.
وی قبل از آوردن متن دعای ندبه چنین می گوید:
انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه....(۱۵)
مرحوم بزوفری چنین گفته که دعای ندبه، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) ومستحب است آن را در عیدهای فطر، قربان، غدیر وروز جمعه بخوانند.
بر اهل دقت پوشیده نیست که در عبارت: «انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه»، دو احتمال وجود دارد که عبارتند از:
۱) این دعای شریف، دعایی است که از جانب امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است.
۲) این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است، نه این که انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.
امّا از آن جا که مرحوم«ابن بزوفری» در ادامه می فرماید:
ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه.
مستحب است که این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده شود.
معلوم می گردد که در نگاه مرحوم «ابن بزوفری»، انشاء این دعای شریف از جانب کسی غیر از امام معصوم (علیه السلام) نبوده است؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایی که از جانب شخصی غیر از معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، نمی گویند «مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید».
بنابراین، به دو قرینه، احتمال این که دعای ندبه از سوی شخص دیگری غیر از امام معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، مردود است:
۱) این که می فرماید: «یستحب»؛ (مستحب است خواندن این دعا). وظاهر این کلمه می رساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا محکوم کردن هر کدام از افعال وأذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب وحرمت، استحباب، کراهت، اباحه) از امور توقیفیه می باشد که فقط باید از جانب اولیای خدا صورت گیرد.
۲) این که برای قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه) بیان شده ودعایی که از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمی تواند از چنین ویژگی برخوردار باشد.
دعای ندبه، انشاء کدام امام است؟
امّا این که این دعای شریف از جانب کدام یک از معصومین (علیهم السلام) صادر شده است، باز هم به روشنی معلوم نیست.
از ظاهر عبارت مرحوم «ابن بزوفری» آشکار می شود که این دعا از امام زمان (علیه السلام) است. در این صورت، باید بگوییم: این دعاء نیز از توقیعاتی است که از جانب حضرت صاحب الامر (علیه السلام) برای مرحوم ابن بزوفری که در زمانی نزدیک به غیبت صغری می زیسته، صادر شده است همانند توقیعاتی که برای مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.
احتمال دوم این است که این دعا از سوی امام صادق (علیه السلام) صادر شده باشد؛ همان طور که مرحوم مجلسی در کتاب «زاد المعاد»(۱۶) فرموده است.
هر چند بعضی خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاری بعضی از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق (علیه السلام) مردود سازند، ولی بر اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است؛ زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد دیگر از امام صادق (علیه السلام)(۱۷) ودیگر ائمه (علیهم السلام)(۱۸) نقل شده است. امّا به هر حال آن چه از سند دعای ندبه معلوم می شود، این است که این دعا، دعای غیر مأثور نیست، بلکه دعایی است که از جانب یکی از ائمه هدی (علیهم السلام) نقل شده است. علاوه بر این، با دقّت در متن این دعای شریف به آسانی آشکار می شود که چنین مضمون بلند وملکوتی، خود از جمله تأییدات غیرقابل انکار بر صدور دعای ندبه از سوی امام معصوم (علیه السلام) است.

فرازهای دعا

این دعا از چهار فراز تشکیل شده که با یکدیگر مرتبط بوده ومجموعاً یک منظومه ی منظم وسیر منسجم را تشکیل می دهند.
فراز اول: حمد وصلوات
این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند وصلوات بر پیامبر گرامی اسلام واهل بیت مکرّمش (علیهم السلام) آغاز می شود.
الحمد لله ربّ العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است ودرود وسلام مخصوص خداوند بر آقای ما پیامبرش وخاندان او باد.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
این فراز که با حمد وثنای دوباره بر جریان قضای الهی نسبت به اولیائش شروع می شود، در واقع دربردارنده ی همه ی دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار می دهد.
اللهم لک الحمد علی ماجری به قضاؤک فی اولیائک... وجعلتهم الذریعه الیک والوسیله الی رضوانک.
بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء وقدری که درباره ی اولیا ونمایندگانت جاری شد... وآنان را سبب دست آویزی به سویت ووسیله ای برای خشنودی محضت قرار دادی.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا وحکم الهی در مورد اولیائش مورد بررسی قرار می گیرد که در آن، نقطه ی شروع تاریخ بشریت وتحوّلات اساسی ودر نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت حضرت بقیه الله (علیه السلام) که اوج تقرّب جامعه ی بشری به خدای متعال وهدف نهایی از خلقت است، مورد توجه واقع می شود. این فراز با عبارت فبعض أسکنته جنتک آغاز می گردد وبا جمله ی ونحن نقول الحمد لله رب العالمین به انتها می رسد.
فراز چهارم: استغاثه وطلب
استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص می دهد:
اللّهم أنت کشّاف الکرب والبلوی....
خدایا! تویی تنها برطرف کننده گرفتاری ها وسختی ها....

کلید فهم دعا

به نظر چنین می رسد که شاید بتوان از این دعای شریف، ره یافت های جدّی ومفیدی را برای پی ریزی یک فلسفه ی تاریخ بر مبنای معارف اصیل اهل بیت (علیهم السلام) به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره ای گذرا به تعریف فلسفه ی تاریخ ودیدگاه های مختلف در رابطه با آن داشته باشیم.
مقصود از فلسفه ی تاریخ، تحلیل کلّ تاریخ بشریت است؛ یعنی در این علم، جریان وحرکت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ی تکامل تاریخ وعوامل حاکم بر تحول وتکامل آن مورد بررسی قرار می گیرند. بنابراین، از آن جا که تحلیل جریان ها وتحولات تاریخی ونظر دادن در رابطه با حرکت تکاملی آن ها، از یک سو به چگونگی نگاه انسان به جهان بستگی دارد واز سوی دیگر، به کیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته می باشد. دانشمندان مسلمان وموحّد که اساس آفرینش وتکامل آن را بر پایه ی خالقیّت وربوبیت حضرت حق بنا می نهند، نمی توانند نظریات مادی گرایانی که نظام آفرینش را بر اساس استقلال واستغناء ماده تحلیل می کنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّی، کمال نهایی در خلقت را بر اساس مطلق گرایی حسّی واصل بودن محسوسات ولذایذ مادّی تعریف می کنند ومبتنی بر همین دیدگاه، مرحله ی تکامل تاریخ را مرحله ای می دانند که در آن، غرایز انسانی به صورت تامّ وتمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّی با عقاید ودیدگاه های پیروان آیین توحیدی اسلام است که بر پایه ی اعتقاد به خالقیت مطلقه ی خدای یکتا، تکامل خلقت را به ربوبیت الهی بر می گردانند ومی گویند: این پروردگار یگانه است که با افاضه وربوبیّت دایمی خود، همه ی مخلوقات را در مسیر تکامل قرار می دهد. که در این صورت، کمال تاریخ نیز هنگامی خواهد بود که جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت وولایت الهی وظهور کامل تر آن، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در کنار اراده ی انسان ها ممکن خواهد بود؛ یعنی این انسان ها هستند که با اختیار وپذیرش ولایت الهی، خود را در تکامل تاریخ، شریک می سازد وراز نزدیک شدن جامعه به یک پرستش اجتماعی را باز می کنند. در نتیجه، جریان ولایت وسرپرستی الهی در عالم انسانی، ظهور بیشتری پیدا می کند که این، همان کمال نهایی تاریخ است.
در این میان، اولیای خاصّ خدا، نقش مجرا ومسیر اجرای ولایت الهی را بر انسان ها ایفا می کنند؛ یعنی این طور نیست که خداوند متعال برای اجرای ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار کند، بلکه ولایت خویش را با واسطه واز طریق اولیای برگزیده ی خویش بر جامعه ی انسانی اعمال می کند. واین اولیای مخصوص خدا هستند که به خاطر پذیرش تامّ وتمام ولایت الهی وسربلند بیرون آمدن از ابتلائات وامتحانات، اراده شان مجرای ولایت الهی در عالم هستی شده است وبه همین دلیل، در نگاه معارف ملکوتی تشیّع، کمال جامعه ی انسانی وحرکت تاریخ به سمت کمال مطلوب، از بستر اولیای الهی گذر می کند ومتناسب با ظهور اراده ی آن ها در عالم انسانی خواهد بود؛ زیرا ایشان، خلیفه وجانشینان حضرت حق بر روی زمین هستند وانسان ها وظیفه دارند که به ولایت آن ها گردن نهند:
من أطاعکم فقد أطاع الله ومن عصاکم فقد عصی الله.
هر که از شما پیروی کند، از خدا پیروی کرده وهر که از شما نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است.
به یقین هر کس که در این رهگذر، ولایت اولیای خدا را نپذیرد، تحت ولایت وسرپرستی شیطان درآمده است:
والذین کفروا أولیائهم الطاغوت....(۱۹)
سرپرستی کسانی که کافر شدند به دست طاغوت است.
بنابراین، آن چه محور اساسی در پیوند افراد یک جامعه ی توحیدی وحرکت آن به سوی کمال است، محبّت وپذیرش ولایت الهی وتولّی تام به ولایت ولّی الله است. همان طور که محور پیوند بین افراد جامعه ی شیطانی نیز محبت وتولّی به شیطان وحرکت به سوی ارضای هر چه تمام تر غرایز مادی است.
به نظر می رسد این نوعی نگاهِ فلسفه ی تاریخی به ماجرای ولایت ائمه واولیای الهی (علیهم السلام) در عالم انسانی است که گویا می توان تمام سیر عالم وحرکت جامعه به سوی خداوند متعال وحتی کیفیّت این سیر را از مضامین عالی ونورانی دعای ندبه استظهار کرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد وصلوات
الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی سیّدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
این فراز از دعای ندبه با تمام کوتاهی اش، بیان کننده ی خلاصه ای از تمام ماجرایی است که در عالم هستی وجامعه ی انسانی باید اتفاق بیافتد.
عبارت الحمد لله رب العالمین به ماجرای ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستی اشاره دارد که در نتیجه، ولایت الهی را به دنبال خواهد داشت. عبارت وصلّی الله علی سیدنا محمد نبیه وآله وسلم تسلیماً به مجرا ومحور آن ربوبیت وولایتی اشاره می کند که از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی هستی، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبی مکرم اسلام واهل بیت گرامی آن حضرت (علیهم السلام) می گذارد.
به طور کلی، می توان این فراز کوتاه را به عنوان براعت استهلالی برای مجموعه ی این دعای شریف ومطالبی که در بقیه فرازهای دعا به آن ها پرداخته شده است، دانست.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
در فراز دوم که با جمله ی الّلهم لک الحمد علی ما جری به قضاؤک فی اولیائک الذین... آغاز می شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ی قضای الهی بر اولیائش جاری شده است، حمد می کنیم. در ادامه ی این فراز، چگونگی جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان می کند: از آن جا که خداوند تبارک وتعالی در عالم، نسبت به زهد در درجات ومراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش، میثاقی گرفته وآن ها نیز بر آن پیمان که با خدای خود بسته اند، پابرجا واستوار ماندند وهمه ی ابتلائات وسختی ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل کردند: بعد أن شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه... فشرطوا لک ذلک، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها وپایداری در میثاق، برجسته ترین نعمت های ابدی خویش را برای ایشان برگزید، تلاش های آنان را پذیرفت وایشان را به خود نزدیک کرد. نام شان را بلند وپرآوازه ساخت وستایش آشکار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت های عظیم تا آن جا ادامه یافت که خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیای گرامی فروفرستاد وبا نزول وحی بر آن ها، ایشان را اکرام کرد ونتیجه ی این پذیرش وتقرب الهی آن شد که خدا با بذل علم خویش، اولیای خاص خود را کمک کرد. هنگامی که به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله ودست آویزی برای جلب خشنودی خود قرار داد، یعنی به مرتبه ای رسیدند که منشأ هدایت برای همه ی عوالم شدند. فقبلَتهم وقّربتهم وقدّمت لهم الذکر العلی والثناء الجلیّ وأهبطت علیهم ملائکتک....
بنابراین، به طور خلاصه می توان گفت که در این فراز، چند نکته ی اساسی نهفته است که عبارتند از این که، اولیای الهی به خاطر میثاق زهدی که نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند وبر تمامی ابتلائات وامتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این که، خود مقرّب درگاه الهی گشتند. دیگر این که، باعث هدایت ودست گیری نسبت به دیگر مخلوق ها شدند واین، همان ماجرای قضای الهی بر اولیائش است که ستودنی است؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی عالم، از این مجرا واقع می شود.
البته باید دانست که رسیدن به مرحله ی حمد خدا بر جریان قضای الهی، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ی سنگین ابتلاء به بلای ولیّ خدا ودرگیر شدن با بلای ولیّ خداست که چنین ابتلایی دارای مراتب مختلفی است؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ی نخست، باید بر بلای ولیّ الله صبر کرد ودر درجه ی بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضی شد ودر مرحله ی آخر، خدا را بر آن بلا شکر کرد. روشن است انسانی که از ابتلای ولیّ خدا فارغ است وبه درک هیچ یک از بلایای اولیای خدا نرسیده است، هیچ گاه نمی تواند به مرحله ی حمد وشکر نسبت به چنین بلایی برسد؛ زیرا درک حمد بر قضای الهی منوط به این است که انسان، مجموعه ی سختی های اولیای خدا را دیده وثمرات آن را هم درک کرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایی صنع خدا نسبت به اولیای خودش را نیز دریافته باشد؛ که چنین انسانی پس از پیمودن این مراحل می تواند به حمد وثنای خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
این فراز از دعای ندبه که طولانی ترین فرازهای آن به شمار می آید، به بیان تفصیلی مراحل تکامل تاریخ می پردازد که بر این اساس، این فراز را به چند بخش می توان تقسیم کرد.
بخش اول: فبعض اسکنته جنتک الی أن أخرجتَه منها... فنتبع آیاتک من قبل أن نذّل ونخزی.
در بخش اول، گذری اجمالی به ماجرای بعثت انبیا دارد که بعد از ذکر حضرت آدم وجریان بیرون رانده شدن او از بهشت، به بیان هر یک از انبیای اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه ای که در طول رسالت آن ها رخ داده،می پردازد. در ضمنِ چند کلمه، محوری ترین واصلی ترین صحنه ی جریان قضای الهی بر ایشان را بیان کرده است که اگر از منظر فلسفه ی تاریخی خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه کنیم، باید بگوییم که این بخش به بیان سرحلقه های اساسی تکامل تاریخ که همان بعثت انبیای اولوالعزم است، پرداخته است. چرا که اگر ما، کمال جامعه ی بشری را مرحله ی تقرّب به سوی خدای متعال بدانیم که در آن ولایت الهی به ظهور رسیده وهمه ی شؤون جامعه بر مدار اراده ی الهی می چرخد، طبیعی است که عمده ترین مراحل کمال تاریخ را بعثت انبیای صاحب شریعت ارزیابی می کنیم؛ زیرا با بعثت هر کدام از انبیای اولوالعزم که پیوند بین خدای متعال وجامعه بشری بودند، شریعت الهی بر روی زمین از کمال بیشتری برخوردار شد. در نتیجه، زمینه ی بندگی خدا بیش از پیش برای انسان ها فراهم گشته است واین، ورود جامعه ی بشری به مرحله ی جدیدی از هدایت را به دنبال می آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور می شود که به وسیله ی بعثت این انبیا، حجت الهی بر همه ی تاریخ تمام شده وبا این بیان، محدوده ی ربوبیت وولایت الهی بر تاریخ را روشن می کند که هیچ منافاتی با اختیار واراده انسان ندارد، بلکه چه بسا انسان هایی که بعد از آمدن فرستادگان الهی (که از ناحیه ی آن ها، ولایت خدا بر جامعه جاری می شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند وتولی طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش های این انبیا برمی شمرد.
بخش دوم: الی أن انتهیتَ بالأمر الی حبیبک ونجیبک محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)....
بعد از اتمام بررسی مراحل تحول تاریخ با بعثت برخی از انبیای اولوالعزم، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگی هایی از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) به سراغ مرحله ی متکامل تری از تاریخ می رود که با بعثت آخرین فرستاده ی خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگی هایی که در این بخش از دعا برای رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) برشمرده می شود، می توان دریافت. انتخاب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به عنوان سید وآقای همه ی مخلوقات، زبده ی برگزیدگان، برترین انتخاب شدگان وگرامی ترین کسی که خدا به او اعتماد کرده، همه حاکی از آن است که تقدم وسرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امری روشن وآشکار است. در نتیجه، بعثت آن حضرت نیز از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار خواهد بود که از آن جمله می توان، بعثت عام وفراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن وانس، نفوذ شریعت ورسالت آن حضرت به مشرق ومغرب ونُصرتش با رعب وترس وحفاظت آن بزرگوار به وسیله ی بهترین ملایکه ودر نهایت، وعده ی پیروزی او ودینش بر دیگر ادیان و... را نام برد.
بنابر این، به یقین، می توان گفت اگر مراحل بلوغ وتکامل عالم با بعثت انبیای اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم)، وارد مرحله ی جدیدی از بلوغ گشته واین بلوغ وتکامل باید به دست چنین فرستاده ای صورت می گرفته که از چنین کمالات ودرجاتی برخوردار بوده است (که انبیای گذشته فاقد این ویژگی ها بودند). پس اوست که بر تاریخ مسلط است واوست که با غلبه بر عالم، هدایت وتکامل نهایی جامعه ی بشری را به دست می گیرد واین، همان قضای خدای متعال بر نبی مکرّم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) است.
بخش سوم: وذلک بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله....
در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان واوصیای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت ودر نتیجه، سیر تکاملی تاریخ به وسیله ی هدایت آن بزرگواران پرداخته می شود.
هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته ومجمل از کنار مسأله ی وصایت دیگر انبیای اولوالعزم گذر شد: وتخیرتَ له أوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولی در این بخش، ماجرای وصایت وجانشینی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به طور مفصل بیان می شود واین نشان گر سهم عمده ی ایشان در این مرحله از تاریخ است، زیرا قضای خدای متعال بر نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از طریق اوصیای آن حضرت – که اولیای برگزیده ی خدا هستند – ادامه پیدا می کند. یعنی از آن جا که خاندان نبی گرامی اسلام که از جانب خدا به جانشینی آن حضرت انتخاب شده اند، همگی نور واحدی هستند که خدا در بین ایشان، جایگاه خاصی رابه پیامبرش عطا کرده ودر آیه ای از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان کرده ودر آیه ی دیگری، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفی کرده است، روشن می شود که مزد رسالت که قدم نهادن در راه خداست، چیزی جز مودّت اهل بیت (علیهم السلام) نیست. پس ادامه ی رسالت در حفظ خاندان رسول معنی می شود وهر بلایی را که ایشان متحمل می شوند، بلای پیامبر اکرم محسوب می شود وهدایتی هم که به وسیله ی ایشان برای جامعه ی بشری محقق می شود، هدایت رسول خدا ارزیابی می شود. یعنی بخشی از هدایت جامعه به عهده ی خود حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) بوده وبخش دیگری از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام). به همین دلیل بعد از بیان سپری شدن دوران عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، بلافاصله به مسأله ی وصایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پرداخته وآن را به صورت مفصل بسط می دهد که این خود، نشان دهنده ی نقش کلیدی حضرت علی (علیه السلام) در جریان هدایت تاریخی جامعه به وسیله ی وصایت خویش وروشن کننده ی آن است که ظهور اصلی وصایت، در حضرت علی (علیه السلام) است وبا آوردن عبارت: اذْ کان هو المنذر ولکل قوم هاد، به مخاطب خود می فهماند که انذار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وآن مرحله از هدایت تاریخی که در دوره ی زندگی پربرکت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایی کافی نیست، بلکه در کنار آن انذار وهدایت تاریخی، یک هدایت مستمری هم لازم است که این هدایت مستمر به وسیله ی خاندان عصمت وطهارت وبه ویژه حضرت علی (علیه السلام) واقع می شود.
بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت های حضرت علی (علیه السلام)، وارد کارهایی که پیامبر خدا جهت مهیاسازی جامعه برای پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) انجام دادند، می شود که از ماجرای روز هجدهم ذی الحجه در محل غدیر خم که بارزترین آن هاست، شروع کرده وبعد از ذکر حدیث: أنا وعلیّ من شجرهٍ واحده وسایر الناس من شجره شتّی به سراغ ماجرای جنگ تبوک وحدیث منزلت رفته وسپس به زیباترین حادثه ای که مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده کرد، رفته وپای ازدواج امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با یگانه دختر رسول خدا را به میان می کشد وبا تذکّر خاطره ی بستن درب همه ی خانه ها به حیاط مسجد النبی جز درب خانه ی حضرت علی (علیه السلام) به معرفی حوادثی که هر کدام مقام ودرجه ی بلند وملکوتی را برای آن حضرت ورق می زنند، می پردازد تا پرچم هادی بعد از خود را در میان امت به پا داشته ومسیر هدایت بعد از خود را آماده سازی کند واین ها، همگی وقایعی بوده اند که هرکدام اساس تحولی مهم در تکامل تاریخ به شمار می روند وتک تک این ماجراها به منزله ی پلّه هایی هستند که جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهی به پیش می برند. اما از آن جا که مصلحت عالم بر پایه ی جبر ربوبی شکل نگرفته وجامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیری خود مختار است که سر به تولّی ولایت الله بگذارد یا در دامان تولّی وسرپرستی طاغوت وشیطان بیافتد ومتأسفانه امت، بعد از پیامبر از مسیر تکاملی تقرّب به خدا منحرف شده واز پذیرش هدایت به سوی ولایت الهی اِعراض کرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتی سنگین برای اهل بیت (علیهم السلام) که اولیای خاص خدا واوصیای نبی خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فی الهادین بعد الهادین والاُمه مصرّه علی مقته....
ناگفته نماند که علی رغم رویارویی اولیای خدا با آن ابتلائات وبلایای طاقت فرسا، باز هم ولایت وسرپرستی جامعه از دست تدبیر ربوبی خارج نگشته واراده ی الهی چنین تعلق گرفته که عاقبت وپایان نیکو وزیبای کار عالم به دست اولیائش بیافتد واین، نتیجه ی تمامی آن زحمت های خالصانه ای است که در راه احیای دین خدا متحمل شدند. وجَرَی القضاءُ بما یُرجی له حسنُ المثوبه... والعاقبه للمتقین.
بخش چهارم:
بعد از پشت سر نهادن تمامی مراحل گذشته که انسان از طریق ندبه واشک ریختن به بلای اولیا، آمادگی بهره مندی از بلای آن ها را در خود ایجاد کرد. در این بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگی است که با پدیدآوردن روحیه ی انتظار، انسان را به سوی بهره گیری از این مصیبت زدگی سوق می دهد واو را به توجه به ساحت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت می کند، که این توجه در سه مرحله وبا لحن های متفاوتی در این دعای شریف، ظهور پیدا کرده است.
در مرحله ی اول با لفظ أین به جست وجوی آن حضرت که تنها امید اولیا برای جمع کردن بساط طاغوت است، می پردازد که در این جست وجو غالباً هدف های حکومت امام زمان (علیه السلام) دنبال می شود: أین بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه أین المعدّ لقطع دابر الظلمه.... در مرحله ی دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته وبا خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا می کند. این مرحله از مرحله ی قبل بالاتر است؛ زیرا ناشی ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است ودر این مرحله، بیشتر از اوصاف وجودی وشخصیتی آن حضرت، سخن به میان می آید: یا بن الساده المقربین یا بن.... ودر مرحله ی آخر، شروع به نجوا وبازگو کردن سخن های دل با آن جناب می کند که این نجواها آن زمان که گفت وگوهای انسان وراز ونیاز او با ولیّ خدا از حدّ لقلقه ی زبان فراتر رفته ونیاز واقعی به آن حضرت را احساس کرد، در وجود آدمی پدیدار می شوند. رسیدن به این مرحله که از نوعی دلدادگی خاص، حکایت می کند، ناشی از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ی قبل است:
لیت شعری أین استقرتْ بک النّوی....
فراز چهارم: استغاثه وطلب
الّلهم أنت کشّاف الکرب والبَلوی....
در این فراز از دعای شریف ندبه که انسان را از حالت راز ونیاز با ولیّ خدا به حالت تقاضا ودرخواست از درگاه الهی منتقل می کند، در ابتدا که با درخواست لقای ولیّ خدا شروع می شود ونشان دهنده ی شدت عطش روحی واشتیاق انسان به درک وجود امام زمان (علیه السلام) است والبته همراه با تقاضاهایی است که انسان برای خود از خدای متعال دارد، وبرای به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلکه هم در دنیا وهم در آخرت، با صلوات بر محمد وآل محمد (علیهم السلام)، توجهی دوباره به ساحت اولیای خاص خدا پیدا می کند ودر پایان، تقاضای شفاعت وهمراهی همیشگی ووصال بی پایان ولیّ خدا را که نتیجه ی آن انتظارها وآن جست وجوهاست، از درگاه خدای متعال بر زبان جاری می کند.
همان طور که ملاحظه شد، این دعای شریف از ابتدای فراز سوم با بیان گزارشات کوتاهی از تحولات عمده ورو به تکامل جامعه ی بشری، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجرای قضای الهی نسبت به اولیای خاص خدا برامد وخواننده ی دعا را در انتهای بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات: فعلی الاطایب من اهل بیت محمدٍ وعلی صلی الله علیهما وآلهما فیبک الباکون... درگیر با بلای اولیای الهی می کند ودر همین حال با ذکر عباراتی چون: أین الحسین أین الحسین روح مبتلا ومصیبت زده ی او را به سوی انتظار روزگار رفع بلا وبه نتیجه رسیدن زحمات اولیاء الله سوق می دهد، یعنی درصدد هدایت مصیبت زدگی انسانی که مبتلا به بلای ولیّ خدا شده برمی آید وعزاداری او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند می نماید (که این انتظار همان درخواست کمال نهایی برای جامعه ی بشری است) والبته به همین مقدار هم اکتفا نمی کند، بلکه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ی انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست ودعا برای درک دولت حقه ی ولیّ خدا بر روی زمین، خواننده را به سوی تقاضای وصال ابدی واخروی نیز راهنمایی می فرماید. واین چیزی جز یک فلسفه ی تاریخ توحیدی بر مبنای معارف ملکوتی اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) نیست که در قالب دعا از جانب ائمه معصومین (علیهم السلام) صادر شده است.
والحمد لله رب العالمین.

سید مهدی میرباقری

تدوین: سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار-شماره۱

پى نوشت ها:
۱) نوشته ی حاضر، تقریر سلسله درس های «مروری بر دعای ندبه» از استاد سید مهدی میرباقری است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب ودانش پژوهان ارایه شده است. از تلاش حجت الاسلام فلاح از دانش پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس ها، سپاس گزاری می شود.
۲) مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص ۴۴۶.
۳) بحارالانوار، مجلسی، ج ۹۹، صص ۱۰۴ – ۱۱۰.
۴) مصباح الزائر، ص ۴۵۳.
۵) اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج ۱، ص ۵۰۴.
۶) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۱۰.
۷) الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۸) مستدرک الوسایل، نوری، ج ۳،صص ۳۶۸ – ۳۶۹؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۹) در مقدمه ی کتاب مزار کبیر بعد از خطبه چنین آمده: «فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات – المشاهد وما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات والادعیه المختارات... مما اتّصلت به من ثقات الرواه الی السادات». به نقل از: مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۰) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸.
۱۱) معجم الرجال، آیت الله خویی، ذیل محمد بن مشهدی، ج ۱۷، ص ۲۵۹.
۱۲) مستدرک الوسایل، ج ۳ ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳.
۱۴) معجم الرجال، ج ۱۶، ش ۱۰۵۶۶، ص ۹.
۱۵) مصباح الزائر، ص ۴۴۱.
۱۶) زاد المعاد، علامه مجلسی، ص ۴۹۱.
۱۷) کمال الدین، مناجاتی که سدیرازامام صادق (علیه السلام) در رابطه با امام زمان (علیه السلام) نقل می کند.
۱۸) منتخب الاثر، باب ۳، فصل ۱۰، ح ۴، ص ۱۴۰. امام رضا (علیه السلام) در بیان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذکر نام قائم (علیه السلام) در ضمن عبارتی می فرماید عبد خاضع هنگام مشاهده ی مولایش، چنین می کند وخود امّا رضا (علیه السلام) نیز چنین می کرد، به نحوی که گویا امام زمان (علیه السلام)، آن حضرت را نیز مشاهده می کند. البته توجیهاتی مانند اراده ی تعلیم به شیعیان در مورد چنین مواردی بجا به نظر می رسد.
۱۹) بقره، ۲۵۷.

%ب ظ، %21 %823 %1396 ساعت %18:%مهر

متمهدیان و مدعیان مهدویت (2)

نگارنده در ادامه مقالهِ شمارهِ قبل طی یک مقدمه بیان می دارد. مهدی واقعی مورد نظر امامیه ویژگی هایی دارد که هنوز ظهور نکرده، و ضمن بر شمردن برخی دیگر از مدعیان دروغین مهدویت ومتمهدیان با نگاه تاریخی به انگیزه وعلل ادعاهای آنان پرداخته است تا سره از ناسره مشخص گردد.
مقدمه
در شماره پیشین عوامل، انگیزه واهداف افراد، گروه ها وفرقه هایی که ادعای مهدویت کرده اند، توضیح داده شد. برخی از متمهدیان ومدعیان دروغین با نگاه تاریخی معرفی شدند. در ادامه، در این شماره، به برخی دیگر اشاره خواهد شد تا مبانی فکری اصیل امامت وولایت از این گونه آسیب ها در امان بماند.
همان گونه که در شماره قبل اشاره شد دشمن در کمین است؛ نه تنها در کمین که مشغول به کار می باشد؛ یعنی کار یاوه سرایی واستهزای عقاید اصیل امامت را در پوشش زیبای علم وتحقیق آغاز کرده است ومدعیانی در این زمینه معرفی شده اند وخود را به امامیه نسبت داده اند که خود امامیه از آنان گریزان است.
فراگرد وجود چنین مهدی نماهایی را، بیشتر فریبکارانی فرصت طلب ودغل کاری که در پی به دست آوردن موقعیت ومقام برای خویش یا اربابان خویش یا هر دو هستند گرفته بودند. آنان افرادی را به این علت به عنوان مهدی معرفی می کردند که فساد وتباهی اعمالشان هویدا بوده وبا خدشه وارد کردن در متون تاریخی با فریب کاری چهره مهدی اصیل را خدشه دار می کردند وسرانجام نتیجه می گرفته اند که اگر مهدویت این است ما با آن مخالفیم وآن را انکار می کنیم.
غافل از آن که فریبکاری متمهدیان ومدعیان دروغین وگردآوری مریدانی چند وسواری گرفتن از ایشان، خود دلیل آن است که اصلی در اسلام وجود دارد که این اصل نماها عرصهِ اظهار وجود پیدا کرده اند وبا فریب مردم خود را به جای آن اصل جا می زنند. نفی مهدی نماها هرگز نفی مهدی نیست؛ برای وجود چند جنس تقلّبی هرگز وجود همه اجناس آن نوع را نفی نمی کنند. پس باید کوشش شود چهرهِ واقعی مهدویت را آن گونه که اسلام معرفی می کنند شناساند وافراد دروغین را معرفی کرد. در این میان باید آگاه وهوشیار بود ودست فریبکاران مهدی نما را رو کرد ودر پاسداری از اعتقاد آگاه بود. دشمن می داند بهترین راه خراب کردن یک عقیدهِ پرتحرک وپر جوشش، مصنوعی کردن وترسیم اشتباه آن عقیده می تواند باشد؛ لذا باید هوشیار بود وبرای شناسایی مهدویت اصیل کوشش کرد تا سره از ناسره کاملاً مشخص شود واین زمینه آماده نشود که هر روشنفکری بتواند اصل مهدویت را زیر سؤال ببرد واین اتهام را متوجه امامیه کند؛ چرا که سیر امامیه مشخص است. مهدی واقعی با ویژگی های خاص که بیان شده زنده است وانشاءالله با آماده شدن زمینه ظهور، روزی ظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد می کند. در ادامه به معرفی تنی چند از متمهدیان ومدعیان دروغین مهدویت می پردازیم.

عبدالله بن معاویه

عبدالله بن معاویه بن عبدالله جعفر بن ابی طالب (وفات ۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) با لقب ذوالجناحین۱ وکنیه ابومعاویه فردی سیاسی وتا حدی اهل تسامح بود. وی در سال ۱۲۷ ه در کوفه علیه عامل وفرماندار منصوب بنی امیه قیام کرد وخیلی زود بر بسیاری از شهرهای ایران، مانند فارس، اصفهان وری مسلط شد.
وی دعوت خود را به شیعه محدود نکرد وگروه زیادی از عباسیان از جمله سفاح ومنصور به او پیوستند۲ وبرخی از رجال خاندان ناراضی اموی مخفیانه به وی کمک می کردند.۳ هنگامی که ابومسلم مرو را گرفت، عبدالله بن معاویه جنوب ایران را در دست خود داشت وبا مروان بن محمد در فارس درگیر بود. وی پس از مدتی به خراسان آمد وبه ابومسلم پناهنده شد؛ ولی هنوز به ابومسلم نرسیده بود که در شهر هرات به دست عامل او، ابونصر مالک بن هیثم خزاعی، کشته شد. هم اکنون قبر او در هرات می باشد.۴
وی به سال (۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) در زندان ابومسلم به قتل رسید.۵ پس از کشته شدن او از سوی بنی امیه وبنی عباس بر ضد او تبلیغ بسیاری شد وعقاید ناپسندی را به او نسبت دادند۶. عده ای گفتند او زنده است، در کوه های اصفهان به سر می برد، آن جا رزق می خورد وروزی ظاهر خواهد شد.۷ فرقهِ جناحیه پیروان عبدالله بن معاویه قایل به مهدویت او بودند.
البته خود عبدالله بن معاویه هرگز چنین ادعایی نداشته است واین اتهامی بود که گروه های سیاسی برای اهداف خود به او زدند. البته اکنون کسی چنین ادعایی ندارد ودر همان فضای مبارزاتی عبدالله رونق داشت. به ویژه با توجه به آن که پس از سه سال – در سال ۱۳۲ ه – بنی عباس که قاتلان او بودند، به حکومت رسیدند وبا نسبت دادن عقاید باطل به او توانستند بسیاری از گروه های شورشی نوظهور را به او نسبت دهند، وآن ها را از میان بردارند.

واقفیه

فرقه واقفیه به مهدویت امام موسی کاظم(ع) (شهادت ۱۸۳ه.) قایل هستند،۸ بر آن حضرت متوقف شدند ودر انتظار او نشستند.۹ البته منظور آنان از مهدی، مفهوم نجات بخشی آن بود که وا نمود کردند او نمرده وظهور خواهد کرد.
این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و«موسویه» یا «موسائیه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدرش می دانستند؛ نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی وزشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند؛
«ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورة؛
شما چیزی جز سگ های باران خورده نیستید.».۱۰
همچنین فرقه بشیریّه که به محمدبن بشیر از موالی بنی اسد واز اصحاب امام موسی کاظم(ع) منسوبند؛ (کسی که در زمان امام بر آن حضرت دروغ های فراوانی می بست). پیروان او پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) به توقف قائل شدند؛ که امام وفات نیافته وتا چندی در بین مردم زندگی می کرد وبرای اهل نور به صورت نور وبرای اهل ظلمت به صورت ظلمت خود را نشان می داده است. یاران بشیر معتقد بودند که امام موسی کاظم(ع) همان مهدی قائم است ونمرده وفقط غایب شده است۱۱.
در مجموع عقیده واقفیه وبشیریه درست نیست؛ چون مسلّم است که حضرت هم مانند اجداد خود از دنیا رفته اند. شهادت امام کاظم(ع) به قدری مشهور است که مرگ هیچ یک از پدران عالی قدرش بدان شهرت نرسیده؛ چون به امر هارون الرشید جنازه مبارکش را به قضات وشهود نشان دادند تا گواهی دهند که حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند تا همگان ببینند.
شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد وکسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.۱۲
محمدبن یعقوب کلینی با سند خود از علی بن جعفر واو از برادرش امام کاظم(ع) نقل کرده که فرمود:
هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین امام (امام کاظم) غایب شد، مواظب دینتان باشید. همانا صاحب این امر را غیبتی است؛ به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گردند واین امتحانی است از جانب خداوند...۱۳
ونیز داوودبن کثیر رقّی می گوید:
از ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) درباره صاحب این امر – مهدی(عج) – پرسیدم، فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم) وتنهای غریب وغایب از اهلش وتنها فرزند پدرش می باشد».۱۴

یحیی بن عمر

یحیی بن عمر بن حسین بن زیدبن علی بن الحسین(ع)، کنیه او ابوالحسن ومادرش امّالحسن دختر عبدالله بن اسماعیل بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب است.۱۵ گروهی از زیدیان جارودیه۱۶ به مهدویت یحیی بن عمر اعتقاد داشتند.۱۷ وی مردی شجاع وسواری جنگجو ونیرومند وپردل وجرا ت واز سبک سری های جوانی بر حذر بود. محل سکونت وی بغداد ودر دوران امام هادی(ع) ومتوکل عباسی وبعد مستعین می زیست. حاکمیت خشونت بار وضد علوی متوکل زمینه ساز قیام های علویان شده بود. متوکل یحیی بن عمر را از ترس این که مبادا قیام کند به زندان افکند، ولی او مدتی بعد از زندان گریخت وپس از مرگ متوکل در زمان خلافت مستعین (سال ۲۴۹ ه) مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت کرد. مردم کوفه با وی بیعت کردند، پس طرفدارانش به زندان حمله کردند وقدرت در کوفه به دست یحیی بن عمر افتاد. آن ها سپس بر قادسیه نیز مسلّط شدند. در این دوره شیعیان در بغداد دارای نفوذ زیادی بودند وبرای اولین بار مردم بغداد به حمایت علویان قیام کردند وپیروزیهای نصیب یحیی شد، ولی در پایان یحیی شکست خورد وبه قتل رسید. مردم بغداد قتل یحیی را باور نکردند وبا صدای بلند فریاد می زدند: او کشته نشده وکودکان فریاد می زدند:
«ما قُتِلَ وما فَر ولکِن دَخَلَ البرّ؛
نه کشته شده ونه گریخته بلکه سر به بیابان نهاده»
ولی هنگامی که سر یحیی وارد بغداد شد وبرادرش علی بن محمد صوفی خبر را تأ یید کرد مردم باور کردند.۱۸
البته در منابع دلیلی که نشان دهد یحیی بن عمر ادعای مهدویت داشته است دیده نشده وگروهی هم که این نسبت را به یحیی بن عمر دادند اکنون وجود خارجی ندارند. فقط طبق باوری که به شجاعت وزهد او داشتند ادعای مهدویت را به وی نسبت داده اند.

فرقه محمدیه

فرقه محمدیه پس از وفات ابوجعفر محمدبن علی الهادی(۲۵۴ ه)، (برادر امام حسن عسکری«ع») به مهدویت وامامت وی قایل شدند؛۱۹ با این که وی در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است. او نزدیک سامرا مدفون است وآرامگاه او در نزدیکی قریهِ بلد معروف به بقعهِ سید محمد می باشد۲۰.
ایشان از بزرگان سادات وصاحب کرامات متواتر است؛ حتی برخی از اهل سنت واعراب بادیه به غایت به او احترام می گذارند، از جنابش می ترسند، هرگز قسم دروغ به او نمی خورند وپیوسته از اطراف برای او نذورات می برند. بیشتر دعاوی در سامرا واطراف آن، با قَسَم به او حل می شود ومکرر دیده می شود که چون موردی برای سوگند خوردن پیش می آمد، سوگند به او مال را به صاحبش می رساند ومنکران وغاصبان از خوردن قسم دروغ صدمه می دیدند.۲۱
فرقه محمدیه استدلال می کردند که امام هادی(ع) امام عسکری(ع) جعفر را به عنوان وصی معرفی نکرده اند وهیچ کس حق ندارد خود را امام بداند. از طرفی امام هم بدون جانشین از دنیا نمی رود؛ پس چنین نتیجه گیری می کردند که چون قطع امامت وبی اعتباری آن ممنوع شده، از این رو ناچار بودند به امامت محمدبن علی رجوع کنند؛ که این امر باعث شد عده ای او را قائم (مهدی) بدانند وبرخی تا آن جا پیش رفتند، که مرگ او را منکر شدند.۲۲ البته باید یادآوری کرد که خود محمدبن علی هرگز چنین ادعایی نکرده بود.

فرقه جعفریه

فرقه جعفریه قایل بودند که برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است ومهدویت او را باور کردند.۲۳ این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع)، دچار اختلاف شدند وبه چهار فرقه منشعب گردیدند:۲۴
۱- عده ای گفتند امام عسکری(ع) به شهادت رسید وپسری به جای نگذاشت، تا امامت را عهده دار شود؛ بنابراین تنها برادرش جعفر امام خواهد بود. این فرقه همچون فتحیه صحت حدیثی که می گوید: امامت پس از امام حسن وامام حسین(ع) به دو برادر نمی رسد را پذیرفته بودند، ولی کاربرد آن را هنگامی می دانستند که امام عسکری(ع) آشکارا از خود پسری به جای گذاشته باشد؛ چون امام عسکری(ع) بی آنکه آشکارا جانشینی معرفی کند از دنیا رفت، پس برادرش جعفر امام منصوص می باشد.
۲- دومین فرقه وانمود می کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی کرده است. به این معنی که خداوند امامت را به امام عسکری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری(ع) برسد. رهبر این گروه یکی از کلامیون کوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ که مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریص می کرد.
۳- عده ای نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود وامامت امام عسکری(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکری(ع) وجود داشته اند وبعد از شهادت امام عسکری(ع) اقتدار بیشتری پیدا کردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.
۴- گروه چهارم، معروف به نفیسیه معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده است. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد وعلم سری، سلاح های مورد نیاز جامعه ووصایت را به غلام جوان ومورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد وبه او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش به او رسیده است.

فرقه عسکریّه

فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکری(ع) شدند. به این معنی که او قائم (مهدی) است ونمرده واکنون در حالت غیبت به سر می برد وبعداً ظاهر خواهد شد تا جهان را از عدل وداد پر کند.۲۵
البته از این گروه های مدعی، جز در کتاب های پیشینیان اثری نیست. ا بو غانم می گوید:
از امام حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمودند:«در سال ۲۶۰ ه شیعیان من دچار جدایی وافتراق خواهند شد.»۲۶ «موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم امام عسکری(ع) می فرمود:
گویا می بینم که پس از من در بارهِ جانشینم دچار اختلاف شده اید. بدانید که برای فرزندم غیبتی است که در آن مردم دچار تردید می شوند؛ مگر آن کسی که خدا او را حفظ نماید.»۲۷
این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند:۲۸
۱- این ها پنداشته بودند که امام عسکری(ع) از دنیا نرفته، بلکه غایب شده است، با تمسک به روایت زیر ادعای خود را به ظاهر اثبات می کردند: هیچ امامی تا آشکارا پسر خود را به جانشینی معرفی نکند، از دنیا نمی رود؛ زیرا زمین نمی تواند بدون حجت باشد.
این ها مدعی بودند که امام نمرده، بلکه غایب شده است. این نخستین غیبت اوست وپس از آن دوباره قیام خواهد کرد وغیبت دوم بعد از آن آغاز می شود. این گروه به نوعی در مورد امام عسکری(ع) متوقف شدند.
۲- این گروه معتقد بودند که حضرت عسکری(ع) رحلت کرده، ولی دوباره به زندگی باز می گردد واو مهدی قائم است. این ها براساس روایتی از امام صادق(ع) که فرمود:
«مهدی قائم بدین خاطر قائم نامیده می شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد،»
گفتند: پس تردیدی نیست که او قائم است وپس از مرگ دوباره زنده می شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام علی(ع) به کمیل تأ یید می کنند که حضرت فرمودند:
«خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتی آشکار یا پنهان، که از سوی تو می آید، رها نخواهی ساخت؛ زیرا حجت ها وعلاماتت هرگز بی اعتنا نمی شود. از این رو بر این مبنا نتیجه گیری می کردند که امام عسکری(ع) غایب وپنهان است، ولی وی قیام خواهد کرد.
۳- انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند. آن ها فکر می کردند حضرت رحلت کرده، ولی مطمئن نبودند جانشین امام چه کسی است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین، در عسکری(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع برای این ها روشن شود.
به نظر می رسد که هواداران امام عسکری(ع) در اماکنی دور از شهر سامرا زندگی می کردند، که چنین ادعایی داشتند ولحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.
در مجموع این فرقه وانشعابات آن منقرض شده اند واکنون وجود خارجی ندارند.
عبید الله بن محمد فاطمی
عبیدالله مهدی سال ۲۵۹ ه در سلمیه که مرکز دعوت اسماعیلیان بود متولد شد.۲۹ آغاز زندگی او در شام بود وعده ای را به مغرب فرستاد تا مردم را به ظهور مهدی بشارت بدهد واعلام داشت که مهدی منتظر یا قائم یکی از احفاد خواهد بود.۳۰ متکلمان اسماعیلیه هم می گفتند پیغمبر گفته است:
«علی راسِ ثلاث مائة تطلعُ الشّمسُ مِن مَغرِبها؛
خورشید در سال سیصد از مغرب نمایان می گردد»
که مقصود عبیدالله مهدی است.۳۱ عبیدالله در شمال آفریقا در منطقه «سجلماسه» قیام خود را آغاز کرد ودر عین ادعای مهدویت لقب القائم به خود گرفت وسکهِ حجة الله ضرب کرد. او در سال ۲۹۷ ه در روز جمعه خود را مهدی خواند ودولت فاطمی را تشکیل داد که پس از ۲۷۰ سال حکومت منقرض شدند.۳۲
عبیدالله مهدی تا سال ۳۰۳ ه در قیروان بود. سپس شهر مهدیه را در دو منزلی جنوب قیروان بنا نهاد.۳۳ این شهر تا سال ۵۴۳ ه آباد بود که در کش وقوس با امیر سیسیل تخریب گردید والان بخشی از سواحل تونس می باشد.
عبیدالله مهدی سال ۳۲۲ ه در سن ۶۳ سالگی پس از ۲۴ سال سلطنت در مهدیه درگذشت واو را همان جا به خاک سپردند.۳۴
همان گونه که معلوم شد عبیدالله مهدی با توجه به تبلیغ اسماعیلیان جهت رسیدن به حکومت وتشکیل دولت فاطمی مدعی مهدویت شد وبعد از چند سال کش وقوس از دنیا رفت واین حکومت مورد پذیرش امامیه نبوده؛ چون دوران غیبت صغری بوده وحضرت ولیعصر(عج) با توجه به نواب خاص ووکلا این حرکت را در جایی تأیید نکرد.

زکریا

قرامطه به رهبری ابوطاهر جنابی بر بحرین تسلط یافتند وبه جنوب عراق لشکر کشیدند. بصره وکوفه را غارت کردند وکاروان های حج را چپاول کردند وامنیت بغداد را به خطر انداختند (۱۶-۳۱۵ ه / ۲۹-۹۲۷ م) در دهه دوم قرن چهارم هجری برابر با قرن دهم میلادی (۳۱۹ ه / ۹۳۱ م) جوانی در اصفهان به نام زکریا خود را مهدی موعود معرفی کرد واین امر موجب عقب نشینی قرامطه شد. این متمهدی اصفهانی ظاهراً ادعا می کرد که محمدبن اسماعیل مهدی وقائم است در نتیجه این واقعه در اندک زمانی به نسخ شریعت وتن دادن به اباحیگری منجر شد که بنا به اعتقاد آن پیامد ظهور مهدی بود. وقتی که آشکار شد این مرد شیاد است، جنبش اسماعیلیان دچار تزلزل شد.۳۵ این ادعا هم از نظر امامیه محکوم است وانگیزه آن سیاسی ودنیوی بوده است.

حاکم بامر الله

حاکم بامر الله نامش منصور پسر عزیز خلیفه فاطمی مصر بود وهنگام مرگ پدرش یازده سال ونیم داشت (سال ۳۸۶ ه.) او تا سال ۳۹۰ ه در امور خلافت دخالت نداشت، ولی پس از این که خلافت را به دست گرفت در کار مذهب تعصبی سخت به کار برد ویهودیان ومسیحیان ومسلمانان غیر شیعه (اسماعیلیه) را آزار می داد، ولی وقتی در بین سال های ۳۹۶ – ۴۱۰ ه که مصر در معرض خطر هجوم دشمنان وکمبود آب واقع شد، روش ملایم تری در پیش گرفت واز سال ۴۰۱ تا آخر خلافت سال ۴۱۱ م خلافت حالت آشفته داشت.۳۶ وی در دوران خلافت خود احکام عجیبی صادر می کرد. مثلاً به یهودیان دستور داده بود تا لباس متمایز بپوشند وکفاشان را از ساخت کفش برای خانم ها منع کرده بود. وی سال ۴۱۱ طبق روال هر روز صبح سوار بر مرکب خود به کوه «مُقَطم» رفته وبه شکل مرموزی غایب وفقط لباس خون آلود او پیدا شد.۳۷
گروهی از اسماعیلیان مرگ اسرارآمیز حاکم را این گونه تعبیر کردند که وی نمرده، بلکه به اصل خود پیوسته است وبه زودی رجعت وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.۳۸ این گروه از اسماعیلیان معتقد بودند که حاکم مظهر خداست ونمرده بلکه غائب است. اکنون عده ایی از این فرقه در سوریه، لبنان وفلسطین زندگی می کنند واز مؤسسان این فرقه محمدبن اسماعیل الدراوزی، داعی منطقه آسیای مرکزی بود واین فرقه به دروزی معروف شدند۳۹ ودر آن نواحی به موحدون هم شناخته می شوند.۴۰
خود حاکم بامرالله ابتدا ادعای مهدویت کرده بود وسپس ادعای الوهیت نیز نمود.۴۱ در مجموع انگیزه اصلی وی دنیوی بوده وبا توجه به اعتقاد دُروزیان که حاکم را خدا می گفتند این قضیه میان خلیفه فاطمی وسنیان مورد اختلاف بود که به قتل وی منجر شد.۴۲ البته امامیه این گروه ورهبرانشان را تأیید نمی کند.
محمد بن عبدالله بن تومرت علوی حسنی
وی متولد سال ۴۸۵ ه ومعروف است به مهدی هرغی از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش (مغرب) واقع می باشد. او سلسله الموحدین۴۳ را در مغرب تشکیل داد.۴۴ ابن تومرت با حمایت گروهی از اقوام بربر نخست مردم را به ظهور مهدی بشارت داد وسپس خود ادعای مهدویت نمود وبر اسپانیا تسلط یافت. وی از صفت مهدی در دوره ای که در مغرب اقامت کرد برای رسیدن به برنامه هایش بهره گرفت. شخصیت ابن تومرت با تعلیماتی که در اندلس وشرقِ نزدیک فرا گرفت ارتباط مستقیم داشت. بنا به گفته ابن خلکان:
ابن تومرت کسی بود که عصا وخورجین را از خود دور نکرد فردی دیندار بود که حیاتی منزوی داشت ودر عین حال بسیار شجاع وسخنور بود ونسبت به کسانی که دین را قبول نداشتند با خشونت بسیار رفتار می کرد.۴۵
ابن تومرت در نامه ای که برای مرابطین نوشت، اعلام داشت که وی از نژاد عرب واز قبیله قریش وخاندان هاشمی بوده واز طریق امام حسن(ع) وحضرت فاطمه(س) از نسل پیامبر(ص) است وخود را به عنوان محمدبن عبدالله معرفی کرد.۴۶ البته گوشت وخون ابن تومرت بربری واز غیر آل البیت بود۴۷
ابن تومرت در سال ۵۲۴ ه فوت کرد، عبدالمؤمن که جانشین او شد وقت را غنیمت شمرده وادعا کرد که وی نمرده است۴۸
البته ابن تومرت در مناسب ترین زمان برای بهره گیری از صفت مهدی استفاده کرد. در آن دوره که صلیبیان شرق را مورد تهدید قرار داده بودند واین تهدید تا مغرب گسترش یافته بود، اندیشهِ یک مهدی ونجات دهنده، حامی وپشتیبان حاکم بود، بی تردید این مسئله کمک شایانی برای ابن تومرت که می خواست در اندک زمانی گروه های بسیاری را به سوی نظریه واهدف خود جلب کند، بود.
در مجموع اندیشه وخط مشی او مورد تأ یید امامیه نیست؛ چرا که او هم با انگیزه دنیوی وبرای رسیدن به اهداف سیاسی وحکومتی خود مدعی مهدویت شده وطی مدت کمی هم از بین رفت.

الناصر لدین الله

الناصر لدین الله از خلفای عباسی بود که حدوداً سال ۵۵۰ ه متولد شد وسال ۶۳۲ ه به خلافت رسید. وی مردی لئیم وپست فطرت بود وبه کارهای جاسوسی علاقه داشت وجاسوسان در دربار خود گماشته بود وخودش هم برای گردآوری اخبار شب ها در شهر می گشت. در زمان وی اوج دولت صلاح الدین ایوبی وشور جنگ های صلیبی بود. البته در این جنگ ها خلیفه دخالتی نداشت، ولی از تمام قلمرو اسلامی مجاهدان به عنوان «مُطوعه» شرکت داشتند.۴۹ سبط ابن تعاویذی وی را به عنوان مهدی در شعر ستوده:۵۰
«انت الامام المهدی لیس لناامام حق سواک ینتظر * * * تبدوا الابصارنا خلافاً لان یزعم ان الامام منتظر»
تو همان امام مهدی هستی که ما را جز تو امام راستین ودر خور انتظار نیست. تو در پیش چشم ما آشکار وپیدایی بر خلاف کسی که امام را منتظر می پندارد.
البته خود الناصر لدین الله ادعای مهدویت نداشته وشعری هم که خطاب به اوست، از باب غلو وتملق گویی می باشد واین همه مورد تأیید امامیه نیست.


محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار - شماره۱۰-۱۳۸۲
پى نوشت ها:

۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمد جواد مشکور، ص ۱۷۳ انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۲. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۷۰، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۳. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرّین کوب، ج ۲، ص ۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۳، چاپ چهارم.
۴. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسول محلاتی، صص ۱۷۰- ۱۶۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق.
۵. تشیع وتصوف، دکتر کامل مصطفی الشیبی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۵، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۹، چاپ اول.
۶. غالیان، صفری فروشانی، ص ۱۸۶، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۸، چاپ اول.
۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۴۹-۴۸، طبع مصر (۱۳۷۳ ه / ۱۹۵۳م)، دارالکتاب العربی.
۸. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم «وفیهم من قال: موسی بن جعفر لم یمت» وص ۱۹۸، «واما الواقفة وقفوا علی موسی بن جعفر وقالوا هو المهدی».
۹. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۶۷، تحقیق محمد سید میلانی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۰۲ه / ۱۹۸۲م؛ نجم الثاقب، حاج میرزا حسین طبرسی نوری، ص ۲۱۵، انتشارات جمکران، پاییز ۸۱، چاپ پنجم.
۱۰. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۹.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلامی، جواد مشکور، ص ۱۶۶.
۱۲. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۴؛ ترجمه ج ۱۳ بحارالانوار، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۳. الغیبة، نعمانی، ص ۱۰۰، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق.
۱۴. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴ تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه.
۱۵. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ص ۵۹۰.
۱۶. جارودیه: «جارودیه یا سر حوبیه پیروان ابوالجارود یا ابوالنجم زیاد بن منذر عبدی بودند وبه امامت امام مفضول در زمان امام فاضل معتقد بودند وهمچنین به لعن ابوبکر، عمر وعثمان قایل نبودند (تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۹). واین فرقه احادیث بسیاری منسوب به پیامبر(ص) وامام باقر(ع) را در رابطه با نقش سیاسی امام دوازدهم(عج) روایت کردند. عالم برجسته آنان در کوفه ابوسعید عبادبن یعقوب رواجینی عصفری متوفی (۲۵۰ ه /۸۶۴م) بود که کتابی به نام اخبارالمهدی نوشت. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم – جاسم حسین، ص ۴۲)
۱۷. تبصرة العوام، داعی حسنی رازی، سید مرتضی، ص ۱۸۶، به تصحیح استاد عباس اقبال ۱۳۱۳، تهران؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۲۶ – ۱۲۵.
۱۸. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، صص ۵۹۴ – ۵۹۱.
۱۹. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ «و فیهم من قال: المهدی هو اخوه محمدبن علی الهادی» وص ۱۹۸ «اما المحمدیه الذین قالوا بامامة محمدبن علی العسکری وانه حی لم یمت».
۲۰. همان، ص ۱۹۸ (پاورقی).
۲۱. نجم الثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۶.
۲۲. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، ص ۱۰۸، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷.
۲۳. الغیبة، شیخ طوسی، صص ۲۲۲ و۲۲۵.
۲۴. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، صص ۱۰۸ – ۱۰۵.
۲۵. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۲۰، نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۶.
۲۶. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۶.
۲۷. همان، ص ۴۰۹، ح ۸.
۲۸. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص ۱۰۴.
۲۹. تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۳، ص ۵۰۱، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۳۰. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، جوئل ل.کرمر، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، ص ۱۱۳، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.
۳۱. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۲۰۵، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸ ش.
۳۲. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۳۹.
۳۳. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۰۲.
۳۴. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمدجواد مشکور، ص ۲۱۳.
۳۵. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، کرمر، ص ۱۱۵.
۳۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، صص ۵۱۰ – ۵۰۹.
۳۷. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۰۹؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۱۵.
۳۸. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۴۸؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۳۱.
۳۹. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۲۲.
۴۰. همان، ص ۲۳۳.
۴۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۱۰.
۴۲. تاریخ ادیان ومذاهب جهان، عبدالله مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۱۱۴، انتشارات حُر، پاییز ۷۶، چاپ دوم.
۴۳. الموحدین در تاریخ اسلام (به اسپانیایی به عنوان «المحدث» وبه انگلیسی تحت نام «یونتیاریانس» آمده؛ فصلنامه تاریخ اسلام، سال سوم، بهار ۸۱، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی)
۴۴. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۵؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۷.
۴۵. فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی، ص ۱۷۳.
۴۶. همان، ص ۱۸۱.
۴۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۷.
۴۸. تاریخ عصر غیبت، پورسیدآقایی و... ص ۴۰۸، انتشارات حضور، چاپ اول، قم ۱۳۷۹.
۴۹. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۱۶.
۵۰. دیوان سبط ابن التعاویذی، ص ۱۰۳، قاهره ۱۹۰۴ نشر المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۴۸.

%ب ظ، %21 %817 %1396 ساعت %18:%مهر

متمهدیان و مدعیان مهدویت (1)

نگارنده با نگاهی تاریخی به دعاوی ونسبت های دروغین مهدویت در پی اثبات اصالت وحقانیت مهدویت، از نگاه امامیه است وبر همین اساس به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت، با توجه به اغراض، اهداف وانگیزه های آنان پرداخته است؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای حقانیت امامیه، چهره منجی واقعی مشخص گردد.
مقدمه
اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر(ص) وامامان(ع) تاکنون، همواره در جامعه اسلامی راسخ وپویا بوده است. این واقعیت به گونه ای در جامعهِ اسلامی مشهور شده است که کسی نمی تواند به سادگی منکر آن شود.
متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب هایی، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزی برای برخی از به اصطلاح روشنفکران وهابی وغیر وهابی شده، تا اصل مهدویت واعتقاد به مهدی موعود(عج) را زیر سؤال برند.۱ حال این که این مدعیان با اغراض وانگیزه های خاصی به وجود آمده اند وطبق اعتقاد امامیه، هیچ کدام مورد قبول نیستند.
در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوان بوده اند؛ که از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت واز آن فراتر، تا مقام الوهیت را برای خویش ادعا کرده اند وهر کدام به اندازهِ دایره تبلیغ خود، مریدانی به دست آورده اند. گرچه ارباب معرفت وتقوا ومؤمنین آگاه، در هر عصری وجود دارند؛ اما عناصر بی حقیقت وشیادان جاه طلب ودنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده وایمان مردم نسبت به معبود واقعی، رهبران الهی، شؤون دینی وحقایق آسمانی سوء استفاده کرده وخود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه داده اند وادعای کذب نموده اند.
اعتقاد به مهدی، یعنی اعتقاد به شخصی که زمین پر از ظلم وجور شده را پر از عدل وداد می کند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه وسنی موجود است. به همین جهت عده ای با عوامل وانگیزه های مختلف، که به آنها اشاره خواهد شد، در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعای مهدویت کرده اند یا نسبت مهدویت به کسی داده اند. اینان در متون اسلامی، به نام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویت، نامیده شده اند.۲
از نظر شیعه، مهدی از آل محمد(ص) واز فرزندان امام حسین(ع) یعنی نهمین نسل از اوست وفرزند امام حسن عسکری(ع)، که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق. به دنیا آمده است؛ او زنده است وظهور خواهد کرد.
البته خود دعاوی مهدویت، از مسائلی است که ثابت می کند داستان مهدویت وظهور یک مصلح غیبی، از موضوعات مسلمی بوده که عموم مسلمانان بدان اعتراف داشته اند. از این روست که عده ای در طول تاریخ خود را به عنوان مهدی موعود معرفی می کرده اند. این خود از دلایل روشن اصالت مهدویت است؛ چرا که اگر اصالت نداشت، هرگز تقلبی آن یافت نمی شد؛ چون همواره نسخه تقلبی را می سازند، تا به جای نسخهِ اصل جا بزنند. مثلاً ۵۰۰۰ ریالی یا ۱۰۰۰۰ ریالی تقلبی وجود دارد؛ ولی هرگز ۷۰۰۰ ریالی تقلبی نبوده؛ چون هر چیزی که اصالت وواقعیت ندارد، تقلبی آن مفهوم ندارد.۳
از این رو باید مدعیان دروغین ونسبت های دروغی که به امام زمان یا غیر او داده شده، بیان شود وبرای پیشگیری از فریب خوردن مردم، علاوه بر توصیف حضرت ولی عصر(عج) به اسم ورسم خود وپدرانش وخصوصیات شکل واندامش، نشانه هایی هم برای ظهور آن حضرت ذکر شود؛ تا عده ای با اغراض متفاوت مدعی این امر مهم نشوند.
فریب جلوهِ سالوسیان مخور، کاین قوم امیدشان به خدا نه، به سیم وزر بسته است
به رغم داعیه داران غیب وکشف وشهود خُمی که مخزن سِرِّ خداست، سربسته است ۴
هدف نگارنده این پژوهش، اثبات اصالت وحقانیت مهدویت از نگاه امامیه است. بر همین اساس، به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت می پردازیم؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای آن هدف، چهره منجی واقعی، که بشر از روزگاران کهن در انتظار اوست، شناخته شود. آنچه این نوشتار در صدد بیان آن می باشد، چند امر است:
اول: قائم همان مهدی(عج) است.
دوم: او آخرین حلقه از معصومین(ع) است.
سوم: فرزند امام حسن عسکری(ع) است.
چهارم: خروج او بعد از دو غیبت صغرا وکبرا می باشد.
این مطالب با صراحت در روایات ائمه(ع) پیش از امام صادق(ع) نقل شده است.۵
پنجم: هیچ یک از نشانه های ظهور امام مهدی(عج) در زمان حیات افراد مدعی مهدویت رخ نداده است.۶
ششم: همگی این افراد از دنیا رفته اند.۷
هفتم: هیچ یک از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده اند؛ در حالی که فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور امام مهدی(عج) است.۸
هشتم: هیچ کس ندیده که آنان زمین را پر از عدل وداد کنند؛ چنان که از ستم وجور پر شده باشد.۹
انگیزه های مدعیان
اصولاً اعتقاد به ابر مرد نجات دهندهِ بشر، عقیده ای دیرین است. ملت های مظلوم واقوام ستمدیده، که توان انتقام جویی وتلافی مظالم ستمکاران را نداشتند، در ضمیر ناخود آگاه خود، همواره یک رهاننده ونجات دهنده را می جستند؛ تا روزی به پاخیزد وظالمان وبیدادگران را از میان بردارد وجهان را پر از عدل وداد کند.
هر قوم وملتی که بیشتر تحت فشار ظلم وستم قرار گیرد، عقیده به مهدی ونجات دهنده در وی راسختر می گردد.
کسانی که با این انگیزه ادعای مهدویت نموده اند، شاید قصد سوئی هم نداشته اند؛ بلکه می خواستند به این وسیله از ستمکاران انتقام گیرند واوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.
مشکل این گروه این است که صبر وتحمل ندارند، تا مهدی حقیقی ظهور کند؛ از این رو دنبال منجی می گردند وعده ایی هم از این مسئله استفاده می کنند وبا کمک دیگران، برای رسیدن به هدف خود، مدعی مهدویت می شوند؛ مثل گروه ها وفرقه هایی که در شمال آفریقا به وجود آمدند؛ که به تفصیل هر کدام را معرفی خواهیم کرد.
گاهی برخی از عوام هم از روی دشمنی، به رویارویی اسلام برخواسته وبا ایجاد هرج ومرج وسوء استفاده از اوضاع پریشان، تکیه بر کرسی ریاست زده اند. اینان گاهی آلت دست استعمارگران خارجی وعامل اجرای اهداف شوم آنها می شوند وضمن خوش خدمتی به آنها، خودشان هم با جمع کردن مریدانی، با اعتقادات خاص، مدعی مهدویت والوهیت می شوند؛ مانند بابیه، بهائیه وقادیانیه. این گروه با سیاست گام به گام، ابتدا ادعای بابیت از ناحیه مهدی حقیقی کرده وبعد از این که مریدانی به دست آورده اند، ادعای مهدویت را مطرح وگسترش داده اند.
برخی به هوای ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) وتحریف آنها وفریب دادن افراد ساده لوح، مدعی مهدویت ومقام امامت شده واز جهل عوام ونادانی مردم ظاهربین وبی بصیرت، برای جاه طلبی ودنیاپرستی خود ورسیدن به هدف عادی ودنیوی خود، از عقاید پاک وبی آلایش مردم بهره برداری نموده اند وباعث تفرقه، جدایی وانحراف مردم از اسلام شده اند، مانند فرقه کیسانیه.
گروهی هم که درست مطالب مهدویت برای آنها هضم نشده، به سوی عده ایی می رفتند که حتی خودشان هم ادعای مهدویت نداشته اند واز این ادعا بیزاری می جستند؛ ولی با همه این اوصاف، گروهی از روی نادانی، به خاطر شدت گرفتاری یا با انگیزه غلو وشاید هم با عجله، می گفتند او امام مهدی می باشد؛ مثل فرقه سبائیه وبرخی فرقه های دیگر، که هر امام شیعی، در زندگی یا مرگ، از نظر یکی از فرقه های شیعی مهدی تلقی گردید ودر مورد مرگ او گفته اند که دوباره باز خواهد گشت.
در مجموع، علل ادعای دروغین مهدویت را می شود در چهار عنوان بیان کرد:
الف) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر خفقان
مردمی که تحت فشار حکومتی ظالم بوده اند، به مجرّد نغمه ای با عنوان مهدویت، با آن هم ساز شده وبدون تحقیق، شتابان می پذیرفتند. در این صورت، مدعی مهدویت، با استفاده ابزاری از نیاز مردم، پی اهداف دنیوی خود حرکت می کند.
ب) کسب پیروزی بر دشمنان
گروهی هم با سعی وتلاش وایجاد امید به پیروزی در پیروان خود وتقویت روحیه آنان وتکیه بر روایاتی که می گوید: مهدی جهان را از عدل وداد پر می کند، مدعی این مقام مهم می شدند.
ج) کسب منافع مادی
عده ای با ادعای مهدویت، در پی جمع آوری اموال مسلمین از بیت المال بودند.
د) پشتیبانی برخی قدرتها از چنین ادعاهایی
حکومتها مدعی می شدند که او مهدی است؛ آن وقت مهدی دروغین را می کشتند واعلام می کردند که مهدی از بین رفته ورفع نگرانی شده ودیگر خطری حکومت را تهدید نمی کند.۱۰
حال با توجه به عوامل وانگیزه های یاد شده، در این پژوهش، گروه ها یا فرقه هایی که مهدویت را به دروغ به یک امام یا غیر امام نسبت داده اند؛ یا خود مدعی مهدویت شده اند را نقد وبررسی می کنیم. این گروه ها را با توجه به ترتیب زمانی، به دو بخش تقسیم می کنیم.
بخش اول، فرقه ها یا گروه هایی که قبل از امامت حضرت ولی عصر(عج) مدعی مهدویت شده اند؛(این بخش تا زمان امام موسی کاظم(علیه السلا م) در همین شماره آمده است)
بخش دوم، مدعیان ومتمهدیان بعد از امامت حضرت ولی عصر(عج)؛
گرچه هر کدام از این گروه ها به تفصیل در کتب ادیان ومذاهب یا کتابهای رجالی وتاریخی مورد بررسی قرار گرفته اند؛ ولی به صورت دسته بندی شده ویکجا مورد ارزیابی قرار نگرفته اند. در این نوشته، این فرقه ها با توجه به نگاه تاریخی دسته بندی ومورد بررسی قرار گرفته است.
ان شاء الله با معرفی این مدعیان فریبکار وفرقه های دروغین مهدویت، مهدی موعود(عج) اصلی شناخته شود وسره از ناسره تفکیک شده وامامیه از تهمتها وافتراها مبرا گردد.

سبائیه

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی(ع)، سال ۴۰ق، می باشد. اینان اولین دسته ای هستند که در اسلام قائل به غیبت علی(ع) وبازگشت او شدند وادعا کردند که او نمرده است.۱۱ آنها می پنداشتند که علی(ع) تا آخرالزمان باقی است وروزی خروج خواهد کرد وزمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است.۱۲ اولین بار «عبدالله بن سبا» قائل به رجعت علی(ع) شد وفکر رجعت را میان شیعه القا کرد. بغدادی می گوید: «سبائیه نسبت به علی(ع) غلو کردند وگمان کردند او نبی است وحتی گمان کردند او خداست».۱۳
سبائیه غلو را دربارهِ علی(ع) به حد اعلا رسانده بودند ومعتقد به ویژگی خارق العاده علی(ع) بودند. البته بنابر قولی به آنان «طیاره»۱۴ وبنابر قولی «سحابیه»۱۵ هم می گویند. آنها معتقدند که علی(ع) نمرده ودر ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» می نامیدند.۱۶
در مورد خود «عبدالله بن سبا» باید گفت، که اولین بار نام او در کتاب تاریخ طبری، با روایت سیف بن عمرو، آمده است، که نقل می کند: «او مردی یهودی از صنعا، از مادری سیاه پوست بود ودر زمان عثمان مسلمان شد؛ به این قصد که در پوشش اسلام شروع به فساد کند واسلام را براندازد؛ ودر قتل عثمان هم شریک بود.»۱۷ ودر جای دیگر، طبری بنابر قول سیف بن عمرو روایتی را نقل می کند که: «دو سپاه علی(ع) وبصره توافق به صلح کردند (در جنگ جمل)؛ اما قاتلان عثمان این امر را به صلاح خود نمی دیدند؛ از این رو شبانه توطئه کردند وبه هر دو سپاه حمله کردند وهر دو را به جان هم انداختند.»۱۸
در میان مورخان، اولین بار طبری این روایات را از زبان سیف بن عمرو نقل کرده وبعد این افسانه به دیگر تاریخ نویسان رسیده است. البته مورخان بزرگی همچون یعقوبی (متوفی۲۸۴ه)، بلاذری (متوفی ۲۷۹ه)، ابن سعد (متوفی ۲۳۰ه) از ابن سبا اسمی نیاورده اند.
علامه عسکری در کتاب عبدالله بن سبا۱۹ به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است وساختگی بودن آن را ثابت می کند؛ ودر مورد سیف بن عمرو تمیمی (متوفی ۱۷۰ ق) هم می فرماید که، وی عدنانی بوده وسعی فراوانی در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحی های اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیای اسلام وعقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود کند که اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.
البته سیف بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه وکفر شده است.
همان گونه که معلوم شد، سبائیه چنین ادعایی را نسبت به امام علی(ع) داشتند. ولی پر واضح است که هیچ گاه امام علی(ع) چنین ادعایی نکرده بودند.
انگیزه اصلی سبائیه یا سحابیه، غلوگویی نسبت به امام علی(ع) است؛ البته نباید دست های معاندان شیعه در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش کرد. متأ سفانه حتی برخی از شیعیان هم (مانند نوبختی در فرق الشیعه واشعری در المقالات والفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در کتب خود نام او را ذکر کرده اند؛ در حالی که جمع کثیری از اهل سنت وجود ابن سبا را انکار کرده اند؛ مانند: طه حسین۲۰، دکتر علی وردی۲۱، محمد کردعلی۲۲، احمد محمود۲۳، دکتر کامل مصطفی شیبی۲۴ وبرخی مستشرقان؛ مانند: دکتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر ودیگران۲۵.
در مورد نام دیگر سبائیه؛ یعنی سحابیه، باید متذکر شد که این مطلب موهوم است. اصل مطلب از این قرار است که پیامبر اکرم(ص) عمامه ای داشت به نام سحاب، که در عید غدیرخم یا در مناسبت دیگر آن را به امام علی(ع) بخشید. پس از آن گاهی که امام علی(ع) با آن عمامه بر پیامبر اکرم(ص) وارد می شد، پیامبر(ص) می فرمود: « جاء علی فی السحاب»، «علی(ع) در حالی که عمامه سحاب بر سر اوست، آمد» نه این که علی(ع) که در ابرهاست آمد. بعدها فرقه نویسان این جمله را تحریف کرده وآن را به طرفداران ابن سبای ساختگی نسبت دادند.۲۶
در مورد سبائیه چند نکته قابل ذکر است:
الف) این طائفه منقرض شده اند وادعای آنان هم باطل است.
ب) روایات فراوانی وجود دارد، که در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.
ج) مسأ له به شهادت رسیدن حضرت علی(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.
د) حضرت علی(ع) در هیچ جا چنین ادعایی نداشته؛ بلکه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) می دهد.
اصبغ بن نباته می گوید:
«نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم واو را متفکر وخیره شدهِ به زمین یافتم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است که شما را متفکر وخیره شده به زمین می بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده ای؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین ونه راغب دنیا گشته ام؛ ولی درباره فرزندی که از صلب من ویازدهم از اولاد من است، تفکر می نمودم. اوست آن مهدی که زمین را پر از عدل وداد می کند، پس از آن که از ظلم وجور پر شده باشد. او را حیرتی وغیبتی است، که در آن گروهی هدایت وگروهی گمراه می شوند…»۲۷

کیسانیه

کیسانیه از واژه «کیسان» گرفته شده، که صفتی از ماده «کَیِّس»۲۸؛ یعنی زیرک، می باشد ودرباره علت این اسم گذاری چهار قول است:
الف) لقب یکی از غلامان آزاد شدهِ امام علی(ع) است؛ که در قیام مختار بر ضد بنی امیه نقش اصلی را داشته است؛
ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس کوفه، در زمان تسلط مختار بر کوفه می باشد؛
ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام علی(ع) می باشد؛
د) لقب مختار ثقفی است؛ که محمدبن حنفیه به جهت زیرکی به او گفته است؛۲۹
و) امام علی(ع) مختار را بر زانوی خود نشاند واو را کیس خواند؛۳۰
مراد از کیسانیه، پیروان مختاربن ابی عبیده ثقفی است. این فرقه پنداشتند که محمدبن حنفیه بعد از حسین بن علی(ع) امام ومهدی موعود(عج) است ودر کوه رضوا به سر می برد ونزد او آب وعسل نهاده شده واز آنجا ظهور وقیام خواهد کرد۳۱. البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایی نداشته است.۳۲
در مورد مختار هم باید گفت که برخی از عقاید را با انگیزه های خاص به وی نسبت داده اند؛ از جمله عقیده به مهدویت ومهدی موعود بودن محمدبن حنفیه؛ در حالی که مختار هیچ ادعای گزافی نداشته وهیچ عقیده کفرآمیزی ابراز نکرده است۳۳ وهیچ فرقه ومذهبی تشکیل نداده است ونام کیسانیه در آن زمان اصلاً مشهور ومعروف نبوده است. منشأ این اتهامات ودشمنی ها در مورد مختار وتبلیغات بر ضد او را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
الف) عاملان وشرکت کنندگان در واقعه خونین کربلا وامویان کوفه؛
ب) اشراف وبزرگان کوفه. چون جمع کثیری از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛
ج) عبدالله بن زبیر وطرفداران ویاران او؛ که مختار را مانع بزرگی برای خود می دانستند؛
د) امویان مستقر در شام، به رهبری عبدالملک بن مروان۳۴؛
مختار سال ۶۶ه / ۶۸۵م در کوفه قیام کرد. هدف او انتقام گرفتن از قاتلان کربلا وقیام بر ضد بنی امیه۳۵ بود. این قیام ۶ سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده اند.۳۶
موالی، که ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعه المهدی یا حزب المهدی می نامیدند۳۷. امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط ومصالح، از به عهده گرفتن قیام خودداری کرد؛ ومختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن حنفیه نمود. برخی گفته اند محمدبن حنفیه نماینده تام الاختیار امام سجاد(ع)۳۸ بوده است. مختار هم بعد از شکست دادن لشکر عبدالملک بن مروان، به سرداری عبیدالله بن زیاد، در «نصیبین»؛ در نهایت، در جنگ با مصعب بن زبیر در بصره شکست خورد ودر رمضان سال ۶۷ ق. به شهادت رسید.۳۹
در مجموع درباره فرقه کیسانیه می توان گفت:
اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعای مهدویت نداشته است.
ثانیاً: مختار ثقفی هم مدعی مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامی است که عباسیان وبرخی از دشمنان، با انگیزه هایی که به آن اشاره شد، دامن زده اند.
ثالثاً: در روایاتی که در خصوص امامت دوازده امام(ع) وپیامبر(ص) از طریق شیعه وسنی بیان شده است، نامی از محمدبن حنفیه نیست.
رابعاً: این فرقه منقرض شده است وکسی در عصر فعلی اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.
البته عده ای مثل کُثَیِّرَ عزه (متوفی ۱۰۵ه / ۷۲۳م) از شعرای اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدی موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:

فهدیت یا مهدینا ابن المتهدی * * * انت الذی نرقی به ونرتجی
انت ابن خیر الناس بعد النبی * * * انت امام الحق لسنا نمتری
یابن علی سِرو من مثل علی

«راه یافتی ای مهدی ما پسر راه یافته. تو کسی هستی که ما به تو خشنود وامیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبری. تو امام بر حق هستی وما در آن شکی نداریم. ای پسر علی! برو؛ وچه کسی مانند علی است.»۴۰
کربیه هم از فرقه هایی است که به عنوان زیر مجموعه فرقه کیسانیه در زمان امام باقر(ع) مطرح شده بود؛ که معتقد بودند محمدبن حنفیه ملقب به مهدی است واو نمرده ونخواهد مرد وهم اکنون غایب است ومکان او معلوم نیست وروزی ظهور خواهد کرد ومالک زمین خواهد شد وتا رجوع او، هیچ امامی نخواهد بود.۴۱
بعضی از این فرقه هم می گویند محمدبن حنفیه در کوهستان رضوا است وبار دیگر خروج خواهد کرد.۴۲
این گروه، که عده ای از اهل مدینه وکوفه بودند، با انگیزه غلو رو به این سو آوردند؛ البته تبلیغات بنی امیه هم در این انحراف بی تأ ثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.۴۳

یزیدیه

این گروه بر این عقیده هستند که یزید به آسمان صعود نموده وبعداً بر می گردد ودنیا را پر از عدل وداد می کند.۴۴ اینان در ولایت موصل عراق وناحیه شیخان، که مهد دولت آشوری بود، وقسمتی از ناحیه حلب (شام)۴۵، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس وجنوب غربی ایران ساکن بودند. البته اطلاعات کافی از ریشه وبرنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایای دین مانوی شمرده است.۴۶
وجه تسمیه این گروه
دسته ای از مستشرقین اجنبی، دیانت یزیدیه را به دین آریایی نسبت داده اند؛ زیرا کلمه یزیدی را از مشتقات یزدان، که مقصود خداست، می دانند وبرخی آن را به یزیدبن انیسه۴۷ نسبت می دهند. ولی نظر درست این است که منسوب به یزیدبن معاویه می باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدی بن اموی تدوین کرده ویزید این آیین را رواج داده وطریقه او را زنده کرده است.۴۸
یزیدی ها، اعتقادات خرافی وشیطان پرستی دارند ودارای دو کتاب مقدس می باشند؛ یکی به نام «جلوه»، که شیخ عدی بن اموی نوشته ودیگری «مصحف رش» (رش به معنای سیاه در زبان کردی است) تأ لیف شماس ارمیا. یزیدی ها اعتقاد دارند که کتاب جلوه، خطابهای خداوند است به یزیدیان.۴۹
سید مرتضی رازی درباره یزیدیه می گوید:
فرقه ششم اصحاب شافعی، یزیدیند؛ وایشان هم مشبهیند۵۰ وهم خارجی. این قوم یزید را خلیفه پنجم می خوانند وامام علی(ع) را به ظاهر سب نمی کنند. مشبهه یزید را امام می دانند وخلفای قبلی را به ترتیب: ابوبکر، عمر، عثمان ومعاویه می دانند.»۵۱
روایتی هم از امام باقر(ع) رسیده است، که می فرماید:
«چون قائم قیام کند، حرکت خواهد کرد تا کوفه؛ پس بیرون آیند قومی که ایشان را یزیدیه گویند.»۵۲
این روایت را طبرسی از ابوالجارود روایت کرده؛ ولی کلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».۵۳
این گروه منقرض شده اند والان وجود خارجی ندارند.

هاشمیه

هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه هستند.۵۴ این فرقه اعتقاد داشتند که محمد مرده است؛ اما پسرش امام است وبعد از او ابوهاشم مهدی است ونمرده وحتی می تواند مردگان را هم زنده کند.۵۵ وی فرد با نفوذ ومرد شجاعی بوده وقیام های مخفیانه ای علیه بنی امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسی، نه مذهبی ودر زمان سلیمان بن عبدالملک می زیست. حاکم اموی چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند ودر راه شیری زهرآلود به او دادند؛ که بر اثر همین زهر از پای درآمد.۵۶ برخی مرگ او را باور نداشتند وقائل به غیبت ومهدویت او شدند.۵۷ البته مهدویت ابوهاشم از ساخته های عباسیان می باشد.۵۸ عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح کردن دروغین وصیت ابوهاشم به یکی از سران بنی عباس حق حکومت را از آل علی(ع) به خود منتقل سازند وبدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.
این گروه الان وجود خارجی ندارند؛ گو اینکه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدی، که معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.۵۹
البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبی درباره او نبوده است.

عمر بن عبدالعزیز

سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وی شده است.۶۰ عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، که به مدت دو سال و۵ ماه خلافت کرد؛ یعنی از صفر سال ۹۹ ه. تا رجب سال ۱۰۱ ه.۶۱. روایت است که وی توسط مروانیان مسموم وبا زهر از پای درآمد. نسب وی از طرف مادر به عمربن خطاب می رسد؛ یعنی مادرش دختر عاصم بن خطاب بوده است۶۲ وبرادرزاده عبدالملک مروان.
عمربن عبدالعزیز در مدینه میان مسلمانان پارسا وآشنا به سنت اسلام تربیت شده بود. وی در مدت کوتاه خلافت خود کوشید تا بدعت هایی را که پیشینیان او نهاده بودند، منسوخ کند. البته خدمات او را باید با توجه به اوضاع تاریخی بررسی کرد؛ که آیا در واقع نیت او نسبت به اهل بیت(ع) خیر بوده، یا نه؟ که این مقاله جای بحث آن نیست.
سعیدبن مسیب در سال ۹۴ ه./ ۷۱۲م. از دنیا رفته است.۶۳ وی از امام سجاد(ع) روایت نقل کرده ودر محضر حضرت درس آموخته است۶۴. سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان می دانست واحترام خاصی برای او قائل بود.
منابع وما خذ شیعه، سعید را یکی از پیروان امام سجاد(ع) می دانند؛ ولی این موضوع نمی تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصی به امام سجاد(ع) می گذاشت ویکی از دوستان صمیمی آن حضرت نیز بود؛ ولی در مسائل حقوقی وشرعی نظریات مشترکی با آن حضرت نداشت؛ وحتی بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیکر آن حضرت نماز نخواند.۶۵
وی همان گونه که بیان شد، مدعی مهدویت عمربن عبدالعزیز شده بود. در حالی که نشانه هایی که از مهدی موعود در منابع روایی ذکر شده، هیچ کدام در عمربن عبدالعزیز وجود نداشت وچیزی دال بر اینکه خود عمربن عبدالعزیز هم مدعی مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.
توجه به این نکته مناسب است که درگذشت سعیدبن مسیب سال ۹۴ ه. بوده؛ ولی درگذشت عمربن عبدالعزیز سال ۱۰۱ه. می باشد.
گروه ویا فرقه ای که پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است وکاملاً منقرض شده اند همچنین در منابع چیزی درباره غرض سعید از چنین ادعایی یافت نشده است.

باقریه:

این فرقه معتقد بودند که امام باقر (شهادت ۱۱۴ه.) زنده است ومهدی موعود واقعی ایشان می باشد وظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام می دانستند؛ ولی رحلت او را قبول نداشتند ومنتظر رجعت (بازگشت) او بودند.۶۶
به نظر می رسد این گروه همان کیسانیه سابق باشند؛ که ابوهاشم را ترک کرده وبه پیروی امام باقر(ع) گردن نهاده بودند.۶۷ این گروه هم، چه زیر مجموع کیسانیه وغیر آن باشند یا نباشند، منقرض شده اند واکنون کسی چنین ادعایی ندارد. از خود امام محمدباقر(ع) هم در هیچ منبعی، حتی غیر معتبر، چنین ادعایی ثبت نشده؛ بلکه طبق روایت ابوبصیر نقل شده، که امام باقر(ع) فرمودند: «بعد از حسین(ع) نُه امام می آیند، نُهم از آنان قائم ایشان است.»۶۸
در روایت دیگر، ابراهیم بن عمرکناسی می گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که می فرمود:
«همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود؛ وقائم، قیام می کند در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»۶۹

زیدیه

عده ای با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند:
«ان المهدی من ولدالحسین وانه یخرج بالسیف وانه ابن سبیه. مهدی از فرزندان حسین(ع) است واو با شمشیر بپا می خیزد ومادرش بهترین کنیزان خواهد بود.»
زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است وقیام به سیف علیه ظالمان کرده واز سویی فرزند اسیر است، پس او مهدی موعود می باشد.۷۰ کنیه زید ابوالحسن ومادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به علی بن الحسین(ع) بخشیده بود.۷۱
اما این گروه به روایت دیگر پیامبر(ص) توجهی نکردند، که فرمودند: «الائمه بعدی اثنا عشر؛ تسعه من صلب الحسین؛ تاسعهم قائمهم.»۷۲ شخص زیدبن علی(ع) از بزرگان بود وخلفای اموی را به حق نمی دانست. او بر علیه آنان قیام کرد وبه طرف کوفه رفت وبه همراهی چهار هزار نفر، با حاکم عراق؛ یعنی یوسف بن عمر، به جنگ برخاست. کار زید در کوفه ده ماه طول کشید؛ تا این که در سال ۱۲۲ه./ ۷۴۰م. به دست هشام بن عبدالملک اموی به دار آویخته شد وسرش را به دمشق نزد هشام واز آنجا به مدینه بردند.
زید از سوی امام باقر(ع) نیز تأ یید شده بود وامام(ع) می فرمودند:
«خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» وبا مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءللّه….»۷۳ را تلاوت می کردند ومی فرمودند: «ای زید! تو نمونه عمل به این آیه هستی.»۷۴
پیروان زید اطراف یحیی وفرزندش را گرفتند. یحیی در خراسان قیام کرد (۱۲۵ ق.) ودر جوزجان کشته شد. پیروان او به فِرق مختلف تقسیم شدند؛ مثل: رافضیّه، جارودیّه، عِجلیّه، بتریّه، صالحیه وزیدیه، که قائل به مهدویت زید ومنتظر ظهور او شدند.۷۵
زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت ودین، از بزرگان اهل بیت به شمار می رود واین که خود زید ادعای امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است، بلکه روایتی از زیدبن علی(ع) رسیده است، که مؤید عقیده صحیح او در امر مهدویت است. ایشان می فرماید: پدرم علی بن حسین(ع) از پدرش حسین بن علی(ع) برایم روایت کرد، که فرمود: «رسول الله(ص) فرمودند: ای حسین! تو امامی ونُه تن از فرزندان تو امینان وامامان معصومند ونهمین ایشان، مهدی ایشان است.».۷۶ از شیخ بهایی، علامه امینی وسید محسن امین نقل شده است: «ما، گروه شیعه امامیه، در باب زیدبن علی سخنی جز خوبی وخیر نمی گوییم.» درالغدیر این سخن، رای شیعه جمعاً تلقی گردیده است.۷۷
احمدبن سعید روایتی از ابوالجارود نقل کرده، که می گوید: به مدینه رفتم واز هر که احوال زیدبن علی را پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنی هیچ گاه از قرآن وتلاوت آن جدا نمی شود.۷۸
پس از شهادت زید ویحیی، گروهی از شیعیان وطرفداران خاندان پیامبر(ص)، که از ستمگری حکام وخلفای اموی به ستوه آمده بودند؛ مخالفت با خاندان اموی را تنها در مبارزه مسلحانه دیدند؛ از این رو، راه زید ویحیی را مفید دانسته، آنان را امام ورهبر تلقی کردند وبه همین سبب به زیدیه معروف شدند. زیدیه بعدها تفکر واعتقادات خاصی یافتند وبا دیگر طرفداران خاندان پیامبر(ص) به ویژه شیعه امامیه، اختلاف های اعتقادی پیدا کردند.
علامه طباطبایی«ره» دربارهِ عقاید زیدیه وفَرق میان زیدیه وامامیه می فرماید:
زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله ودر فروع فقه ابی حنیفه، رئیس یکی از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق کلی میان شیعه دوازده امامی وشیعه زیدی این است، که شیعه زیدی اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمی دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمی بینند واز فقه اهل بیت پیروی نمی کنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامی.۷۹
زیدیه امامت را خاص خاندان پیامبر(ص) وفرزندان فاطمه(س) دانسته، قیام به سیف را از شرایط امامت عنوان کرده اند وفرزندان امام حسن(ع) وامام حسین(ع) را در امامت یکسان می دانند.
زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانی که پیدا کردند، به گروه های مختلف تقسیم شدند وهر گروه عقاید ویژه ای را برگزیدند.
این فرقه اکنون بیشتر در کشورهای یمن وسوریه وبرخی از کشورهای دیگر زندگی می کنند. اینان عقاید واعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینکه مدعی باشند زید همان مهدی است وروزی ظهور خواهد کرد، را قائل نیستند.

ابو مسلم خراسانی

گروهی از فرقه خرّمیّه پیروان بابک خرّمی پنداشتند که ابومسلم خراسانی (درگذشته ۱۳۷ه.) همان کسی است که باید زمین را پر از عدل وداد کند؛ وکشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقی تکذیب نموده وبه انتظار ظهورش بسر می بردند.۸۰
اینکه ابومسلم که بود واز کجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضی از اصفهان وبعضی از مرو می دانند ودر نژاد او هم اختلاف است؛ برخی عرب وبرخی عجم نوشته اند.۸۱ مشهور آن است که او غلام عیسی بن مَعقِل عِجلی بود ودر سال ۱۲۴ه. بُکیربن ماهان، یکی از دعات عباسی، در زندان کوفه کفایت وکیاست او را دید واخلاصی را که نسبت به دعوت نشان داد، در او تأ ثیر گذاشت. پس او را از عیسی خرید وبه شام برد وبه امام عباسیان هدیه کرد وفنون تبلیغ ورموز دعوت را به او آموخت. در نهایت او را برای سرپرستی مسلمانان وتهیه مقدمات خروج عباسیان، به خراسان فرستاد. ابومسلم نفوذ بسیاری میان یارانش داشت وعباسیان از کشتن وی بیمناک بودند.۸۲ صاحب رسائل خوارزمی در مورد ابومسلم نظر منفی دارد؛۸۳ وچه بسا این نظر درست باشد. وی ضمن بر شمردن جنایات ابومسلم در رسائل خود بیان می کند که به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادی مرتکب شده است.
پس از مرگ ابومسلم، قیامها ونهضتهایی به خونخواهی او رخ داد. راوندیان وبومسلمیه (یا مسلمیه) وسپیدجامگان در عقاید دینی خویش ابومسلم را امام خود می دانستند وبسیاری از ایرانیان او را یگانه امام واقعی خویش می شمردند ومقام مهدویت وحتی الوهیت برایش قائل بودند.
بنیان گذار فرقهِ خرّمیه یا خرّمیان، بابک بود. وی ادعای خدایی داشت ودر دوران مأ مون زحمت بسیاری برای دولت عباسی ایجاد کرد. این زحمت وفتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وی از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، که گروهی از همین فرقه مدعی مهدویت ابومسلم خراسانی شدند.۸۴
این نظریه وفرقه از نظر امامیه مردود می باشد؛ چون با توجه به اصل ونسب ابومسلم ورفتار وجنایات او، مهدی بودن او مضحک است وطرفداران او هم منقرض شده اند والان کسی قائل به مهدویت ابومسلم نمی باشد.

نفس زکیه

محمدبن عبدالله، معروف به نفس زکیه، کنیه اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیده بن عبدالله۸۵ بود. برخی از خاندان او وفرقه جارودیه وی را مهدی موعود۸۶ دانسته اند. وی در سنه (۱۴۵ه./ ۷۶۲م.)۸۷ از مدینه ادعای مهدویت نمود وبه وسیله منصور دوانیقی کشته شد؛ جالب این که پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده است۸۸.
نفس زکیه اولین کسی از علویان است که در روزگار عباسیان قیام کرد ومعاصر امام صادق(ع)۸۹ بود. وی از بیعت با منصور خودداری کرد. ابراهیم بن عبدالله بن حسن، برادر نفس زکیه، می گوید: نفس زکیه به امید این که خداوند او را مهدی موعود سازد، قیام کرد. نامزدی نفس زکیه برای احراز موقعیت مهدی، نه تنها از طرف بستگان نزدیکش، بلکه از ناحیه مغِیره بن سعید عجلی مورد پشتیبانی قرار گرفت. حتی پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زکیه مؤمن باقی ماندند۹۰ وفرقه مغیریه به وجود آمد. اینان قائل بودند که نفس زکیه زنده است ودر کوهی به نام علمیه ساکن است. آن کوهی است در راه مکه، در حد حاجز، طرف چپ آن، که به مکه می رود. او در آنجاست، تا خروج کند؛۹۱ در حالی که محمدبن عبدالله در مدینه خروج کرد ودر همانجا کشته شد.
علت نامگذاری محمدبن عبدالله به نفس زکیه
علما ودانشمندان آل ابی طالب او را نفس زکیه ومقتول اَحجار الزَّیت می دانند. محدث قمی در تتمه المنتهی می گوید: «محمد را از جهت کثرت زهد وعبادت، نفس زکیه لقب دادند.»۹۲ محمد در میان خاندان خویش از همه برتر ونسبت به علم ودانش کتاب خدا از همگان داناتر بود ودر امور دینی فقیه تر، شجاعت، جود، صلابت وسایر مزایای او از همگان بیشتر بود؛ از این رو کسی شک نداشت که مهدی موعود اوست.
روایت کرده اند که یکی از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأ موریت مدینه فرستاد وگفت: پای منبر برو وآنجا بنشین وگوش دار؛ تا ببینی محمد چه می گوید. من رفتم وشنیدم که می گفت: شما هیچ کدام شک ندارید که مهدی موعود من هستم. این سخن را که من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ می گوید؛ بلکه مهدی فرزند من است واو مهدی نیست.۹۳
سلمه بن اَسلم جُهنی شاعر، درباره او گفته است۹۴:

اِن کان فی النّاسِ لَنا مَهدیٌّ * * * یُقیمُ فینا سِیَرَه النَّبیِّ فَاِنَّهُ محمد التّقیّ
اگر آن مهدی موعود که روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا می دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بی شک او محمد (بن عبدالله) آن تقی پرهیزکار است.
یحیی بن علی ودیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطی روایت کرده اند که گفت: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله بن حسن را دستگیر کن؛ زیرا او مدعی خلافت است وخود را مهدی نامیده است. مروان گفت : مرا با او چه کار؟ او مهدی نیست.۹۵ ونیز مغیره بن زمیل روایت کرده که مروان به عبدالله بن حسن گفت: مهدی شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: ای امیرالمؤمنین! این سخن را نگو وچنان نیست که به تو گزارش داده اند. مروان گفت: چرا؛ ولی امید است خدا او را اصلاح نماید وهدایتش کند.۹۶ امام صادق(ع) هم به عبدالله بن حسن خبر داده بود که فرزندش مهدی موعود نیست وکشته می شود وخلافت به ابوالعباس وبرادران وفرزندان او خواهد رسید.۹۷
امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن فرمود:
«گمان می بری که پسرت همان مهدی است؟ چنین نیست ووقت آن نرسیده است». عبدالله به خشم آمد وگفت: من خلاف آنچه تو می گویی، می دانم. والله خداوند تو را بر غیب خویش آگاه نکرده است. تو را حسد بر پسر من، به این بیان واداشت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نکرد؛ ولی این مرد وبرادران وفرزندانشان برابر شما هستند (آنها به خلافت رسند، نه شما).» پس دست را بر شانهِ عبدالله بن حسن زد وفرمود: «این خلافت به شما نخواهد رسید وبه زودی هر دو پسرت کشته می شوند.»۹۸

ناووسیه

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت ۱۴۸ه.) شدند؛ یعنی معتقدند زنده وغایب است. مرادشان از مهدی، مفهوم نجات بخش است.۹۹ ناووس از مردم بصره بود ووی را عبدالله بن ناووس یا عجدون بن ناووس هم می گفتند.۱۰۰
گروهی معروف به جعفریه هم به امامت، غیبت ورجعت امام جعفر صادق(ع) معتقد بودند؛ که رئیس این فرقه عبدالرحمن بن محمد، از دانشمندان ومتکلمان شیعه بود. اما این ادعا نسبت به امام صادق(ع) درست نیست. چرا که:
اولاً: حضرت به شهادت رسیده واین امر در تاریخ ثبت شده است.
ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران واجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ وآن وقت است که باید مانند غلات ومُفَوِّضه منکر شهادت امام علی(ع) وامام حسین(ع) شویم؛ در صورتی که این سفسطه است.۱۰۱
ثالثاً: این گروه پس از چندی از بین رفتند والان وجود خارجی ندارند.
رابعاً: خود امام صادق(ع) می فرماید:
«هنگامی که سه اسم محمد، علی وحسن، به طور متوالی در ائمه(ع) جمع شد، چهارمی آنان قائم است».
مفضل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم وعرض نمودم: ای آقای من! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی. فرمود: «ای مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسی» است وامام خلف وموعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی» است.»۱۰۲

اسماعیلیه

گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد کرد وجهان را از عدل وداد پر خواهد ساخت واو را مهدی وقائم منتظر می دانند.۱۰۳ این گروه را نوبختی، خالصه یا پیروان ابوالخطاب کوفی معرفی کرده است. اینها معتقدند که امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینی منصوص کرده است وچون نص بر امامت رجوع ناپذیر است وبداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود وامام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان می کرد.
حسن بن موسی نوبختی می نویسد: گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود ومرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده گفتند: این نیرنگی بود که پدرش ساخته واز بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده ونخواهد مرد؛ تا این که زمین از آنِ وی شود وبه کار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدی قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره کرده وپیروان خود را پایبند ولایت او ساخته وگفته است که وی خواجه وسرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(ع) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام که آوازه مردن او برخاست، دانستم که سخن نخست او راست بود ووی نمرده وقائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.۱۰۴
اسماعیل، که نام اسماعیلیه از وی گرفته شده است، به گونه ای جلوه داده شده که گویا به شدت مورد طعن، لعن وطرد پدرش امام صادق(ع) قرار داشته وبه شرب خمر نیز متهم شده است.۱۰۵عطاملک جوینی در این باره می گوید: در روایت است از آن حضرت که گفت: «اسماعیل فرزند من نیست؛ شیطانی است که در صورت او ظاهر آمده است.»۱۰۶
دربارهِ شخصیت اسماعیل، فرزند ارشد امام صادق(ع)، که در زمان حیات پدر، سال ۱۴۵ه.، وفات کرد؛ گونه ای جز آنچه حاکی از رد وتقبیح اسماعیل است، سخن گفته شده است. اسماعیل از افکار ورفتار رهبران اسماعیلی منزه می باشد. وی فردی مورد تأ یید وتوجه خاص پدرش جعفربن محمد(ع) می باشد. شیخ مفید دربارهِ او می گوید: اسماعیل بزرگترین پسر امام صادق(ع) بود وامام او را بسیار دوست داشت ونسبت به او بیش از دیگران نیکی ومحبت می کرد؛ ولی اسماعیل در زمان حیات پدر در عُریض (نام دره ای است در نزدیکی مدینه) از دنیا رفت ومردم جنازه اش را به مدینه نزد امام صادق(ع) آوردند ودر قبرستان بقیع دفن کردند. روایت شده است که حضرت در مرگ او بسیار بی تابی می کرد؛ به گونه ای که با پای برهنه وبی ردا به دنبال تابوت او می رفت؛ ودستور فرمود تابوت او را پیش از دفن، چندین بار به زمین نهادند وهر بار حضرت می آمد وپارچه از روی صورتش بر می داشت ودر روی او نگاه می کرد؛ ومقصودش از این کار این بود که مرگ او را پیش چشم آنان که گمان امامت وجانشینی او را پس از پدر بزرگوارش داشتند، قطعی کند وشبهه آنان را درباره زنده بودن اسماعیل، برطرف سازد وبه آنها بفهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.
افرادی از اصحاب امام(ع) که او را پس از امام صادق(ع) امام می پنداشتند، از این عقیده بازگشتند وگروهی اندک، که نه در زمرهِ نزدیکان امام بودند ونه از راویان حدیث آن بزرگوار، که گروهی از مردمان دور دست وبی خبر از مسأ له امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است وامام پس از پدرش است؛ وبه این عقیده باقی ماندند.۱۰۷
البته اسماعیل بن جعفر ادعای مهدویت نداشته است واز طرفی صفوان بن مهران از امام صادق(ع) نقل کرده، که فرمود:
«کسی که به تمام ائمه اقرار کند؛ ولی «مهدی» را انکار نماید؛ همانند کسی است که نسبت به همه انبیا اقرار نماید، ولی محمد(ص) را انکار نماید.» از حضرت سؤال شد: ای فرزند رسول خدا! «مهدی» کدام یک از فرزندان توست؟ حضرت فرمودند: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمین امام کاظم(ع) است. او از شما غایب خواهد شد وبر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»۱۰۸
گروهی از شاخه اسماعیلیه، به نام فرقه مبارکیه هم محمدبن اسماعیل را مهدی وامام زنده غایب می دانند.۱۰۹ وجه تسمیه مبارکیه این است که: مبارک، غلام اسماعیل بن جعفر بود۱۱۰ که وی بعداً غلام خود را آزاد کرد.۱۱۱ بنابر قولی مبارک لقب محمدبن اسماعیل است۱۱۲؛ بنابر قولی یکی از رهبران فعال این گروه، مبارک۱۱۳ نام داشت؛ که باعث شد این فرقه بنام مبارکیه شهرت یابند. بنا به گفته نوبختی، «مبارکیه» گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) نوه او، محمدبن اسماعیل، که مادرش کنیز بود، امام است؛ زیرا در روزگار جعفربن محمد، پسرش اسماعیل بدان کار نامزد بود وچون درگذشت، جعفر پسر او محمد را جانشین خود ساخت. امامت حق محمد است وجز او، دیگری شایسته آن نیست. پس از امام حسن وامام حسین، امامت از برادری به برادر دیگر نرسد وجز در فرزندان وبازماندگان امامان روا نباشد.۱۱۴
قرامطه، که از گروه اسماعیلیه می باشند ودر طول تاریخ بدنامی های بسیاری را برای شیعه به ارمغان آورده اند؛ وهنوز هم رسوبات آن در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونه ای که عقاید قرامطه را به شیعه نسبت می دهند؛ از جمله این ادعای آنها که محمدبن اسماعیل را مهدی موعود می دانستند وعقیده داشتند که وی زنده است ودر بلاد روم زندگی می کند.۱۱۵
فرقه قرامطه در بحرین قدرت یافت وحتی تشکیل دولت دادند وبه شدت با عباسیان مخالفت می کردند.
قرامطه معنای قائم را کسی می دانند که با رسالت وشریعت جدیدی مبعوث می شود؛ که شریعت محمد(ص) را منسوخ می کند. البته این فرقه سیاسی بودند، نه مذهبی وبه دنبال اهداف خاص ومنافع خود بودند.
طرفداران ابوالخطاب (متوفی ۱۳۸ ه) قائل به الوهیت امام صادق(ع) بودند وابوالخطاب را پیامبر وفرستاده امام صادق(ع) می دانستند؛ حتی برخی ابوالخطاب را قائم دانستند وگفتند وی نمرده است؛ که معروف به «خطابیه» شدند. گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند ودر هواداری وی وفرزندانش استوار ماندند.۱۱۶
البته تمام این گروهها از طرف امام صادق(ع) مورد طرد وانکار قرار گرفتند، مطلبی که دلالت کند خود محمدبن اسماعیل ادعای امامت ومهدویت داشته باشد، یافت نشد.
چون این دوره طرح مسأ لهِ مهدویت، نوید برپایی حکومت عدل وداد وجایگزینی آن با حاکمیت فاسد وستمگر عباسیان وحکومت های خشن وبیدادگر تابع آنان بود، قشرهای محروم در شهرها وروستاها را متوجه داعیان اسماعیلی می ساخت. آنان مردم را به سوی امامان مستور، که در نهان می زیستند، فرا می خواندند.
ابن مقنع خراسانی
نام اصلی ابن مقنع (متوفی ۱۶۳ ه.)، عطا می باشد وبرخی گفته اند هاشم بن حکم است؛ و۱۱۷ چون خودش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوش زرین می پوشاند، مقنع لقب گرفت. وی در غایت زشتی ویک چشم وکوتاه قد بود.۱۱۸ به نظر مرحوم استاد زرین کوب، نقابی که وی با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمی آید آن گونه که در روایات آمده، به خاطر کوری چشم وزشتی رویش بوده باشد؛ بلکه حاکی از سعی عامدانه ای است که مخالفان کرده اند، تا نقش او را هرچه ممکن است زشت تر ترسیم نمایند.۱۱۹
نخستین مرحله از فعالیت ضد دینی او، هنگامی پدیدار شد که پس از قتل ابومسلم ادعای پیامبری کرد؛ اما توفیقی نیافت وبه وسیله عاملان منصور دستگیر ودر بغداد زندانی شد۱۲۰. پس از رهایی از زندان، به مرو بازگشت وبا جدیت وپشتکار تبلیغ افکار خود می کرد؛ ودر این مرحله حتی ادعای خدایی کرد!۱۲۱ وی به نشانه مخالفت با عباسیان، که لباس سیاه داشتند، لباس سفید وپرچم های سفید افراشت؛ از این رو آنان را به عربی «مبیضه» می نامیدند. اقدامات وی چنان هراسی در دل مسلمانان افکند، که عده ای از مسلمانان نزد خلیفه مهدی رفتند وخلیفه را از خطر او بیم دادند و۱۲۲ سربازان خلیفه با وی درگیر شدند. در نهایت وی در قلعه ای که بود، محاصره شد ودو سال محاصره طول کشید وبعد از اینکه وارد قلعه شدند، سر از تنش بریدند وبرای مهدی عباسی در حلب فرستادند.
پیروانش معتقد بودند که او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت ودود شد. وی خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند که او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد وآنها را یاری دهد.۱۲۳

نتیجه گیری

در مجموع تا به حال معلوم شد آنهایی که خود ادعای مهدویت داشته اند وچه نسبت به مهدویت به آنها داده اند، از امامیه وشیعه اصلی جدا می باشند؛ چون:
برخی از فرقه ها اصلاً واقعیت تاریخی نداشته اند؛ مانند سبائیه؛
تعدادی از این گروه ها رهبرانشان افرادی مجاهد وضد حکومت بودند، که در حین شورش یا پس از سرکوبی قیامشان، برای لوث کردن چهره آنان، فرقه هایی با عقاید خاص به وجود آوردند؛ مثل مختاریه؛
بعضی هم ساخته شده حکومت بنی عباس بودند؛ مثل هاشمیه؛
برخی هم با انگیزه سیاسی، نه مذهبی وبعضاً با تکیه بر اصل غلو این کار را می کردند.
با توجه به شرایط زمانی مشخص شد، آن که مهدی واقعی است، باید تمام شروط نقل شده در روایات را یکجا داشته باشد. همان طور که در مقدمه اشاره شد، آخرین حلقه از معصومین(ع) وفرزند امام حسن عسکری(ع) بعد از دو غیبت صغرا وکبرا، با نشانه های خاص ظهور می کند. او قائم واقعی وزنده است وان شاء الله روزی ظهور خواهد نمود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.

ادامه دارد

پى نوشت ها:
محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار-شماره۸-۹
۱. اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرضٌ ونقدٌ، دکتر قفاری، انتشارات دارالرضا، سه جلدی، جلد ۲، ص ۱۱۲۳ – ۹۹۹.
۲. تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی ودیگران، ص ۴۰۶، چاپ اول، ۱۳۷۹، انتشارات حضور، قم.
۳. او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، ص ۱۳۹، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز ۱۳۷۹، انتشارات رسالت.
۴. سیمای مهدی موعود(عج) در آیینه شعر فارسی، استاد محمدعلی مجاهدی، ص ۲۵۶، چاپ اول، انتشارات جمکران، زمستان ۱۳۸۰.
۵. این روایات در کتاب منتخب الا ثر فی الامام الثانی عشر، تأ لیف آیت ا… لطف ا… صافی گلپایگانی، فصل اول، باب ۴، ص ۹۷، تحت عنوان «الائمه اثنا عشر اولهم علی(ع) وآخرهم المهدی(ع») وباب ۵، ص ۱۰۳، تحت عنوان «والائمه اثناعشر وآخرهم مهدی» آمده است. (انتشارات معصومیه، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ق).
۶. در انتظار ققنوس، سیدثامر العمیدی، ترجمه وتحقیق مهدی علی زاده، ص ۲۱۶، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۹.
۷. همان.
۸. همان.
۹. مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، سید ثامر العمیدی، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب، ص ۳۳۱، چاپ دهم، پاییز،۱۳۸۰ انتشارات جمکران.
۱۰. غالیان، نعمت ا… صفری فروشانی، ص ۲۲۷-۲۲۶ (با کمی تغییر)، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر محمدجواد مشکور، ص ۱۲۷، انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۱۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۷، تحقیق عبادالله الطهرانی والشیخ علی احمد ناصح، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ق.
۱۳. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، پاورقی ص ۹۴، طبع مصر، ۱۳۵۳م. / ۱۳۷۳ه.، دارالکتاب العربی.
۱۴. عبدالله بن سبا، علامه عسکری، ج ۳، ص ۲۰۹، مترجمان: محمدصادق نجمی وهاشم هریسی، چ اول، انتشارات مجمع علمی اسلامی.
۱۵. همان.
۱۶. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۱۴۰، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸.
۱۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ الرسل والملوک، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ص ۶۴۷.
۱۸. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۸.
۱۹. عبدالله بن سبا، علامه سید مرتضی عسکری، ج ۳ (ترجمه فارسی).
۲۰. طه حسین، الفتنه الکبری علی وبنوه، قاهره، دارالمعارف، ص ۹۸.
۲۱. دکتر علی وردی، وعاظ السلاطین، ص ۱۷۵، بغداد، کلیه الاداب والعلوم، ۱۹۵۴ م.
۲۲. محمد کردعلی، خطط الشام.
۲۳. احمد محمود، نظریه الامامه.
۲۴. دکتر کامل مصطفی شیبی، الصله بین التصوف والتشیع، چاپ دوم، قاهره، دارالمعارف.
۲۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۷۹-۷۷.
۲۶. عبدالحسین احمد امینی نجفی، الغدیر فی الکتاب والسنه والادب، ج ۳، صص ۲۹۳-۲۹۰، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
۲۷. کمال الدین وتمام النعمه، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۱، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه..
۲۸. فرهنگ لغت معین، ماده کیّس.
۲۹. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۴-۸۳.
۳۰. تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، ص ۱۹۴، چاپ بیست ویکم، ۱۳۷۶، مرکز نشر دانشگاهی تهران.
۳۱. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، ملل ونحل، ابی الفتح محمدبن عبدالکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی، ص ۱۴۷، ج ۱،تحقیق محمد سید گیلانی دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۲ه. / ۱۹۸۲م./ نجم ثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۴، چاپ جمکران، چاپ نهم، پائیز ۱۳۸۱.
۳۲. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ص ۳۰۵، ترجمه دکتر محمدتقی آیت اللهی، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، ۱۳۷۸. (به نقل ازطبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۹۴).
۳۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۷، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ق.
۳۴. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۵. (با کمی تغییر).
۳۵. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۷.
۳۶. الملل والنحل شهرستانی، ج ۱، ص ۱۴۷، تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۷.
۳۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۰۶.
۳۸. ماهیت قیام مختاربن ابی عبیده ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، ص ۱۹۰، قم، مرکز مطالعات وتحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۳۹. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۱۱.
۴۰. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۳۵، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵. (به نقل از انساب الاشراف، بلاذری، ج ۳، ص ۲۸۹)؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلا م، جواد مشکور، ص ۵۶.
۴۱. فرق الشیعه، ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، ص ۴۴، تعلیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ چهارم، نجف، مکتبه الحیدریّه، ۱۳۸۸ ق.
۴۲. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر جواد مشکور، ص ۵۸.
۴۳. المقالات والفرق، سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، ص ۳۳، تصحیح محمد جواد مشکور، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی وفرهنگی، ۱۳۶۱ ش.
۴۴. الیزیدیه، صدوق الدملوجی، ص ۱۶۴، طبع موصل، ۱۳۶۸ه.
۴۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۳۶ وج ۲، ص ۳۵.
۴۶. بررسی عقاید وادیان، آیت الله مصطفی نورانی، ص ۳۳۷، انتشارات مکتب اهل بیت(ع)، چاپ چهارم، تیر ۱۳۷۵.
۴۷. یزیدبن انیسه، از طوایف اباضیه خوارج است واز جمله کسانی بود که زمانی که مختار در زندان بود، برایش بیعت می گرفت.
۴۸. بررسی عقاید وادیان، مصطفی نورانی، ص ۳۳۸.
۴۹. همان، ص ۳۴۷.
۵۰. اینها می گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسید، در دنیا وآخرت می تواند به مصافحه ودست بوسی خدا نایل گردد. اینها برای خدا اعضا وجوراح ثابت می کنند ومی گویند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گریه کرد، تا چشمش به درد آمد. ومی گویند: اکنون هم خدا روی عرش نشسته وبندگانش را تماشا می کند (بررسی عقاید وادیان، نورانی، ص ۳۳۴).
۵۱. تبصره العوام، سیدمرتضی داعی حسنی رازی، ص ۹۹، به تصحیح عباس اقبال، ۱۳۱۳، تهران.
۵۲. گزیدهِ کفایه المهتدی، سیدمحمد میر لوحی اصفهانی، ص ۲۹۹، ح ۳۹، تصحیح وگزینش گروه احیای تراث فرهنگی، چاپ اول.
۵۳. اعلام الوری، طبرسی، صص۴۳۲ – ۴۳۱ (به نقل از گزیده کفایه المهتدی، ص ۲۹۹)
۵۴. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۰.
۵۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۹.
۵۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۳۵، ترجمه ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۵۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۱۷.
۵۸. غالیان، صفری فروشانی، ص ۹۰ وص ۱۴۰.
۵۹. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۴۸.
۶۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۸۲.
۶۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۰۲.
۶۲. همان، ص ۴۰۳.
۶۳. معجم رجال الحدیث، آیت الله العظمی خویی(ره)، ج ۸، ص ۱۳۷، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۳ ه. / ۱۹۸۳م.
۶۴. همان، صص ۱۳۳-۱۳۲.
۶۵. همان، ص ۱۳۵.
۶۶. الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۶۶.
۶۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۲۹۸.
۶۸. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۶۹. الغیبه، نعمانی، ص ۱۱۳، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق.
۷۰. امام مهدی از ولادت تا ظهور، سیدمحمد کاظم قزوینی، ص ۵۶۸، ترجمه وتحقیق: علی کرمی وسیدمحمد حسینی، چاپ سوم، الهادی، قم.
۷۱. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۲۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۷۳. نساء، ۱۳۵.
۷۴. الغدیر، علامه امینی، ج ۳، ص ۱۷۰.
۷۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۴، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۰۷.
۷۶. کفایه الاثر فی النصوص علی الائمه الاثنی عشر، علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی، ص ۳۲۷، دارالطباعه. نایب ابراهیم، ۱۳۰۵ ق.
۷۷. سیره وقیام زیدبن علی، حسین کریمان، ص ۸۳، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ وآموزش عالی، ۱۳۶۴.
۷۸. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۳۱، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۹. شیعه در اسلام، علامه محمدحسین طباطبائی، صص ۳۹-۳۴، تهران، ۱۳۴۸.
۸۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۸۴.
۸۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر مشکور، ص ۷۸.
۸۲. جنبش های دینی ایران در قرن های دوم وسوم، غلام حسین صدیق، ص ۲۵۵، تهران، انتشارات پاژنگ، ۱۳۷۲ ش.
۸۳. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۹۳ (به نقل از رسائل خوارزمی، ص ۱۶۵-۱۶۴).
۸۴. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۱۶-۱۱۵.
۸۵. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۱.
۸۶. همان، ص ۲۲۲، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۲۵.
۸۷. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود، این واقعه را سال ۱۴۴ ذکر کرده است، ص ۳۸۵.
۸۸. امام مهدی از ولادت تا ظهور، قزوینی، ص ۵۷۰.
۸۹. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۲۶.
۹۰. تشیع در مسیر تاریخ، جعفری، ص ۳۱۳.
۹۱. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۴.
۹۲. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۲.
۹۳. همان، ص ۲۲۸.
۹۴. همان.
۹۵. همان، ص ۲۴۶.
۹۶. همان، ص ۲۴۷.
۹۷. همان، ص ۲۴۳.
۹۸. همان، ص ۲۴۳-۲۴۲.
۹۹. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ والملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۶ ونجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵.
۱۰۰. تاریخ ادیان ومذاهب، مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۲۵۱، قم، انتشارات منطق، ۱۳۷۳ ش.
۱۰۱. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۳، ترجمه جلد ۱۳ بحارالانوار، مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۰۲. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۴.
۱۰۳. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۸.
۱۰۴. همان، ص ۱۰۱.
۱۰۵. تاریخ الرسل والملوک، محمدبن جریر طبری، ج ۳، ص ۱۵۴.
۱۰۶. تاریخ جهانگشا، عطاملک جوینی، تصحیح قزوینی، ج ۳، ص ۱۴۵، هلند، ۱۹۳۷.
۱۰۷. الارشاد، شیخ مفید، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، صص ۵۵۴-۵۵۳، تصحیح محمدباقر بهبودی، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۶۴ ش.
۱۰۸. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۱.
۱۰۹. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۷۰.
۱۱۰. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۵.
۱۱۱. همان، ص ۲۳۳.
۱۱۲. تاریخ عقاید اسماعیلیه، دکتر فرهاد دفتری، ص ۱۱۵، ترجمه فریدون بدره ای.
۱۱۳. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۹.
۱۱۴. احیای فرهنگ در عهد آل بویه، جوئل. ل. کرمر، ص ۱۰۴ وص ۱۱۳ (پاورقی)، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۱۱۵. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۱۰۲.
۱۱۶. همان، صص ۱۰۵-۱۰۴.
۱۱۷. تاریخ بخارا، ابوبکر محمدبن جعفر النرشخی، ص ۹۰، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر القبادی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، تصحیح مدرس رضوی، انتشارات توس، چاپ دوم، ۱۳۶۳.
۱۱۸. همان.
۱۱۹. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ج ۲، ص ۶۵، انتشارات امیرکبیر.
۱۲۰. تاریخ بخارا، ص ۹۰.
۱۲۱. همان، ص ۹۱.
۱۲۲. همان، ص ۹۳.
۱۲۳. همان، ص ۱۰۲

%ق ظ، %12 %193 %1396 ساعت %03:%مهر

میلاد حضرت مهدی در ادبیات اهل سنت (2)

اشاره
اعتقاد به امام مهدی(عج) و تولد آن حضرت در سحرگاه نیمه ی شعبان سال ۲۵۵ ه- مختص طایفه وگروه خاصی از مسلمانان نیست. بنابراین، در این نوشتار با بیان وبررسی ادبیات پیروان مکتب خلفا به این حقیقت اشاره شده است.
۱۲- استاد سید ابراهیم ستوده
وی، از سادات صحیح النسب باینچوب است که در سال ۱۳۰۹ شمسی در شهر سنندج چشم به دنیا گشود.
او کرد زبان شافعی مذهب بود.
او، صاحب آثاری مانند نوبهار، گلبانگ، تندر، طوفان است. همگی این ها، شامل بهترین اشعار فارسی در قصائد وغزلیّات، رباعیّات وقطعات زیبا ودل انگیزی است که سروده اند.
او، در ردیف مهم ترین سرایندگان معاصر قرار داشته است.
وی، از علاقه مندان به نظام مقدّس جمهوری اسلامی بود ومسؤو لیت انجمن شعر وادب وزارت ارشاد را تا پایان حیات خود عهده دار بود.
ما، در این جا، یکی از اشعارش را که در مدح اجداد طاهرینش سرود، می آوریم. براستی او، از افتخارات بزرگ خطه ی ادیب پرور کردستان، بلکه ایران اسلامی است. سیره وسلوک پسندیده وی، باید الگو وسرمشق همه ی علاقه مندان وادبای منطقه وایران اسلامی قرار گیرد.
وی، در فروردین ماه سال ۱۳۷۹ در پی یک بیماری نسبتاً طولانی، به رحمت ایزدی پیوست وپیکر پاک وی، در روستای باینچوب، د رجوار مرقد مطهر بابا شیخ احمد باینچوب، از نوادگان حضرت رضا(ع) واز اجداد پاک وی، به خاک سپرده شد.
اینک متن قصیده وی به زبان کردی:
۱- جیلوهی جه لای نور عیرفان وسه فا ئایه نه ی بالانه مای مصطفی
۲- هه شته مین نیهال جوباری به هه شت په ی ته شریف تو به هه شت بی به هه شت
۳- سولتان ئیقلیم زوهد وقه ناعه ت زیب ئه فزای ئه وره نگ وه رع ومه ناعه ت
۴- دیباچه ی کیتاب ته سلیم وره زا مانای ره ضای محض رازی به قه زا
۵ . روله ی عیلم وحیلم حه وسه له وتاقه ت بابوی ته قوا ودین پاکی وسه داقه ت
۶. ئاگاجه عولووم سیرری وزاهیری قیبله ی پیر ومیر نه قشی وقادری
۷- توربه تت وینه ی گولاو جه بوی گول بوی احمد مه دونه دماخ دل
۸ . مه ولانا خالید کورد شاره زور گلکوش جه ره حمه ت باری بو پر نوور
۹- جه رووی ئاگاهی ورای باخه به ری یاسه ش فه رماوان به ئینشای ده ری:
۱۰. «حاجی په ی ره وزهیره زاته شریف به ر ئی بالاته رهن جه حج ئه کبه ر»
۱۱. یائیمام رضاشاه خوه راسان قه سه مت مه دو به ذاتی سوبحان
۱۲. به مه لائیکه ی«اَعلی عِلیّین» به مانای که لام «رَبّ العالَمین»
۱۳- به شای انبیا «خَت مُ المُر سَلین» ساحیب ته شریف کاف، هاوسین
۱۴- به عیلم وته قوای شاه (لافَتی) شایسته ی نزول سوره ی (هَل آتی)
۱۵- به پاکی زهرا بِض عَه البَتُول وه شه ویس خاس(صِدّیقه ورسول)
۱۶- به سه خا وسه فای (مجتبی حسن) نوور دودیده ی شیر بوت شکهن
۱۷- به گیان بازی شای شه هیدان حسین هه ساره ی ره خشای «بَی نُ النَیٍّری ن»
۱۸- به زین العِباد ته وسیفش به حه ق که س نمه تاوو حهه تتا فه رزده ق
۱۹- به شکافه نده ی زه رری شه مس عیلم ئیمام باقر دورر ده ریای حیلم
۲۰- به ئوستای دانای عیلم ره ببانی جعفر صادق حیدر سانی
۲۱- به ئه وکه س حیلمش مه شهوورهن نه عام موسیبن جعفر شای والا مه قام
۲۲- به ویت که نوورت مه دره خشو چون توور مه کوور وخه ففاش نه وینان ئه و نوور
۲۳- به ته قوای تقی وبه پاکی علی(ع) موراد ومورشد موتته قی ووه لی
۲۴- به شای عسکری حسن به ل ئه حسهن ئایه نه ی ئه نوار(ذات ذوالمِنَن)
۲۵- به عه دل مهدی ئیمام مه وعوود (عَجَل اللّهُ عَه دَهُ المَس عود)
۲۶- گاگا ستوده ی بی نه وا یاد که ر خاترش وه عیشق ئازیزان شاد که ر
۲۷- کیمیای لوتفت دریغ مه که رلیش با روو سیاهی یاران نه یو پیش
۲۸- دلش به خوه رشید میهرت ره وشهن بو بایر ته بعش گول وگولشهن بو
واینک ترجمه ی این قصیده ی زیبا، به زبان فارسی بیت به بیت:
۱- ای جلوه ی نور عرفان وصفای دل آینه ی تمام نمای اوصاف وخصیصه های مصطفی(ص)
۲- هشتمین شجره ی رسته در جویبار بهشت
۳- ای که سلطان مملکت زهد وفنا هستی زینت بخش اورنگ واریکه ی ورع ومناعت طبعی
۴- ای دیباچه ی کتاب تسلیم ورضا(ی حق) ای معنا وتفسیر رضای محض (در برابر فضا وقدر الهی) ای رضا به قضای الهی
۵- ای فرزند علم وحلم (وشکیبایی) ای مظهر تقوا ودین وپاکی وصداقت
۶- ای آگاه به (اسرار) علوم ظاهری وباطنی ای قبله ی رهبران وپیروان دو طریقه (تصوّف عرفان؛ نقشبندیّه وقادریّه)
۷- تربت مطهر تو، بوی گلاب می دهد وبوی عطر رسول خدا(ص) از آن به مشام دل می رسد
۸- مولانا خالد شهرزوری (عارف وشاعر نامدار کُرد از رهبران طریقه ی نقشبندیه) - که بارگاهش پر از نور رحمت الهی باد –
۹- از روی (بصیرت) وآگاهی وبا خبری (از جایگاه ومنزلت الهی ومعنوی تو) در انشای شعر به زبان فارسی فرمودند:
۱۰- «ای حاجی! روضه ی حضرت رضا تشریف ببر (زیارت) وتشرّف به بارگاه او، از صد حج اکبر بالاتر است . برگردد حاجیا! به سوی مشهدش روان».
۱۱- ای امام رضا شاه خراسان! قَسَمَت می دهم به ذات سبحان
۱۲- به ملائک (مقام گرفته در) اعلی علیین به معنای کلام رب العالمین
۱۳- به شاه انبیا، ختم المرسلین که صاحب مقام وشرف، کاف،ها وسین است
۱۴- به علم وتقوای شاه لا فتی (علی (ع» (کسی که) شایسته ی نزول سوره هل اتی (بود)
۱۵- به پاکی زهرا(س) بضعه البتول عزیز خاصّ ، صدیقه ی رسول
۱۶- به سخاوت وصفای امام حسن مجتبی(ع)
۱۷- به جانبازی شاه شهیدان امام حسین(ع) ستاره ی درخشان بین النیرین (بین دو ستاره درخشان علی(ع) وفاطمه(ع))
۱۸- به زین العابدین که کسی از عهده ی توصیفش، به حق، بر نیاید حتّی فرزدق (شاعر معروف وتوان مند عرب).که شعر بلندش در وصف آن حضرت، معروف است).
۱۹- به شکافنده ی ذرات خورشید علم امام باقر درّ دریای حلم (شکیبایی)
۲۰- به استاد دانای علوم ربانی جعفر صادق، حیدر ثانی
۲۱- به آن کسی که حلمش مشهور عام است موسی بن جعفر شاه والامقام
۲۲- به خودت که نورت می درخشد چون کوه طور مگر کوران وخفاشان نبینند آن نور
۲۳- به تقوای تقی وبه پاکی علی النقی(ع)
۲۴- به شاه عسکری، حسن، آیینه ی انوار ذات ذوالمنن
۲۵- به عدالت مهدی امام موعود عَجَلُ اللّه عَهَدهُ المَسعود
۲۶- گاه گاهی، ستوده (نام شاعر) بی نوا را یاد کن خاطرش به عشق عزیزان، شاد کن
۲۷- کیمیای لطفت را از وی دریغ مکن تا رو سیاه و(شرمنده) یاران نشود
۲۸- دلش را به خورشید مِه رت روشن کن و(زمین) بایر طبعش را گُل وگُلشن کن.
۱۳- عبدالمؤمن شبلنجی شافعی
سیّد عبدالمؤمن شبلنجی شافعی، از علمای معروف مصر، در اوایل قرن چهاردهم هجری می زیسته است. او، کتابی به نام «نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار» نوشته است. وی، از جمله دانشمندان اهل سنّتی است که در سیاق ذکر امامان دوازده گانه، اشاره به حضرت مهدی، (عجل الله فرجه الشریف)، دارد:
«فصل فی ذکر مناقب محمّدبن الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی الله عنهم.
اُمّه اُم ولد یقال لها: «نرجس» وقیل: «صقیل» وقیل: «سوسن»: وکنیته، ابوالقاسم. ولَقَّبهُ الامامیه «بالحجّه» و«المهدی» و«الخلف الصالح» و«القائم» و«المنتظر» و«صاحب الزمان»، واشهرها «المهدی».
با این طریق، شبلنجی اثبات می کند که حضرت مهدی، متولّد شده است؛ زیرا، فرزند امام حسن عسکری است، نه کسی دیگر.
بر این مطلب، مخصوصاً با سخنی که پس از این چند سطر نوشته است، تأکید می شود:
«صفته، رضی الله عنه: شابٌ مربوعُ القامه حسنُ الوجه والشعر، یسیل شعره علی منکبیه، اقنی الانف، اجلی الجبهه، بوّابُه محمّد بن عثمان، معاصره المعتمد. کذا فی الفصول المهمه. وهو آخر الائمه الاثنا عشر علی ما ذهب الیه الامامیه.
قیل: «انه غاب فی السرداب والحرس علیه...» .
... وفی تاریخ ابن الوردی: «وُلد محمد بن الحسن الخالص سنه خمس وخمسین ومائتین...». وقال الشیخ ابوعبدالله محمّدبن یوسف بن محمّد الکنجی فی کتابه البیان فی اخبار صاحب الزمان: «من الادله علی کونه حیّاً باقیاً بعد غیبته والی الان، وانّه لا امتناع فی بقائه، بقاء عیسی بن مریم والخضر واًلیاس من اولیاء الله تعالی وبقاء الاعور الدجال وابلیس یعنی من اعداء الله تعالی، وهؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالکتاب والسنه وعیسی بن مریم، فالدلیل علی بقائه، قوله تعالی (وان من اهل الکتاب الاّ لیؤمنن به قبل موته) ولم یؤمن به منذ نزول هذه الایه الی یومنا هذا احد فلابد ان یکون فی آخر الزمان».۹
۱۴. ابن حجر هیتمی مکّی شافعی
احمد بن حجر هیتمی مکّی سعدی انصاری شافعی، از علمای بزرگ اهل سنّت است. وی، فردی متبحّر در روایات واحادیث است واز نویسندگان مدارک ومنابع حدیثی مانند مجمع الزوائد است. این دانشمند، با این که کتابی به نام «الصواعق المحرقه» در ردّ شیعه، در مورد خلفای سه گانه نوشته است، ولی در همین کتاب، به تفصیل، درباره ی شخصیّت وزندگانی امامان دوازده گانه مطالبی نوشته است.
در خاتمه ی ذکر امامان نوشته است:
ابوالقاسم محمّد الحجه، وعمرُهُ عنده وفاه ابیه خمس سنین، لکن آتاه الله فیها الحکمه ویسمی القائم المنتظر.۱۰
۱۵. قندوزی حنفی
ایشان، در کتاب نفیسش «ینابیع الموده»، قصیده ای را درباره ی ائمه علیهم السلام می آورد وآن را قبول می کند.
البته قبلاً حدیث مفصل ومهمی در زمینه امامان معصوم از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل که آن را در ابتدا میآوریم وسپس قصیده مذکور را یادآور می شویم:
واخرج الحموینی ایضاً فی فرائده عن مجاهد عن ابن عباس قال: اقدم یهودی یقال له نعثل فقال: «یا محمّد اسألک اشیاء تلجلج فی صدری منذ حین، فان اجبتنی عنها اسلمتُ علی یدیک.» قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) : «سل یا ابا عماره»... فقال: «فأخبرنی عن وصیّک من هو؟ فما من نبی الاّ وله وصی، وان نبینا موسی بن عمران اوصی الی یوشع بن نون. »
فقال: «اًنّ وصیی علی بن ابی طالب، وبعده سبطای الحسن والحسین تتلوه تسعه ائمه من صلب الحسین».
قال: «یا محمّد فسمهم لی». قال: اذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فاذا مضی محمّد فابنه جعفر، فاذا مضی جعفر فابنه موسی، فاذا مضی موسی فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فاذا مضی محمد فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه الحسن، فاذا مضی الحسن فابنه الحجه محمّد المهدی، فهؤلاء اثنا عشر».
قال: «اخبرنی عن کیفیه موتِ علی والحسن والحسین؟»
قال (علیه السلام): «یقتل علی بضربه علی قرنه. والحسن یقتل بالسم. والحسین یذبح.» قال: «فأین مکانهم؟».
قال (علیه السلام): «فی الجنه فی درجتی.».
قال: «اشهد ان لا اًله اًلاّ الله، وانّک رسول الله واشهد انهم الا وصیأ بعدک. ولقد وجدت فی کتب الا نبیاء المتقدمه وفیما عهد اًلینا موسی بن عمران (علیه السلام): اًنّه اذا کان آخر الزمان یخرج نبی یقال له احمد ومحمّد، وهو خاتم الا نبیاء نبی بعد. فیکون اوصیاوِه بعد اثنا عشر. اولهم، ابنُ عمهِ وختنه، والثانی والثالث، کانا اخوین من ولده، وتقتل امه النبی الا وّل بالسیف والثانی بالسم والثالث مع جماعه من اهل بیته بالسیف وبالعطش فی موضع الغربه. فهو کولد الغنم یذبح ویصبر علی القتل، لرفع درجاته ودرجات اهل بیته وذریته. ولاًخراج محبیه واتباعه من النار وتسعه اوصیاء منهم من اولاد الثالث. فهؤلاء الاثنا عشر عدد الا سباط».
قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم)، «اتعرف الا سباط؟». قال: «نعم. اًنّهم کانوا اثنا عشر: اوّلهم لاوی بن برخیا، وهو الذی غاب عن بنی اسرائیل غیبه ثم عاد، فاظهر اللّه به شریعته بعد اندراسها وقاتل قرسطیا الملک».
قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) «کائن فی اُمتی ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل والقذّه بالقذّه. واًنّ الثانی عشر من ولدی یغیب حتی لایری، ویأتی علی اُمتّی نمن لایبقی من الاًسلام اًلاّ اسمُهُ، ولایبقی من القرآن اًلاّ رسمه، فحینئذٍ یأذن اللّه تبارک وتعالی له بالخروج فیظهر اللّه الاِسلام به ویجدّده. طوبی لمن احبّهم وتبعهم، والویل لمن ابغضهم وخالفهم! وطوبی لمن تمسّک بهداهم!».
فأنشأ نعثل شعراً:

صلّی الاًله ذو العلی علیک یا خیر البشر * * * انت النبی المصطفی والهاشمی المفتخر
بکم هدانا ربّنا وفیک نرجوا ما امر * * * ومعشر سمیتهم ائمه اثنا عشر
حباهُم ربّ العلی ثم اصطفاهم من کدر * * * قد فاز من والا هُم وخاب من عادی الزهر
آخر هم یسقی الظما وهو الاًمام المنتظر * * * عترتک الا خیار لی والتابعین ما امر
من کان عنهم معرضاً * * * فسوف تصلاه سقر۱۱

نکته ی قابل تامّل این که درباره ی حضرت مهدی(عج) لفظ: یظهر به کار رفته است نه یولد واین، به روشنی نشان می دهد که ایشان هم معتقدند، حضرت به دنیا آورده والان غایب است.

ولادت حضرت مهدی در ادبیات نثری اهل سنّت

گرچه در این نوشتار، توجّه ما به ادبیات شعری اهل سنّت است، ولی برای تکمیل مطلب، به پاره ای از گفته های آنان در این زمینه، اشاره می کنیم:
۱. علامه یافعی
در تاریخ یافعی آمده است:
محمّد بن الحسن العسکری ابوالقاسم الذی یلقّبه الاًمامیّه «بالحجه» و«القائم» و«المهدی» و«المنتظر» و«صاحب الزمان». وهو عندهم خاتم عشر اًماماً...
ایشان هم معتقد است که حضرت مهدی (عج) متولد شده وغایب است.
۲. حافظ حسینی کربلائی تبریزی متوفا (۹۹۴ هجری قمری)
ایشان از اهل سنّت است. او، چنین می نویسد:
ذکر الاًمام الهمام صاحب الصمصام، شمس الظلام، وبدر التمام، وربیع الایام، ونظره الا نام وفلّاق الهام، السیف المضیی، محمّد بن الحسن بن علی (الهادی) بن محمّد بن موسی (الکاظم)، المهدیّ الهادی.
وسپس می نویسد:
وی، امام دوازدهم از ائمه اثنی عشر است. کنیت او، ابوالقاسم است. لقبش «حجه الله» و«قائم» و«مهدی» و«منتظر» و«خلف صالح» و«صاحب الزمان» و«صاحب الا مر» است.
نکته ی مطلوب در این سخن، این است که درباره ی حضرت مهدی، چنین نگاشت: «و نظره الا نام»؛ یعنی، شخصیّتی که مردم منتظر اویند.
واژه ی انتظار در ادبیات اهل سنّت
واژه ی «انتظار»، همان طور که در فرهنگ شیعی، یک واژه ی اساسی ومهم است، در فرهنگ وادبیات اهل سنّت نیز، مطرح شده است. در زیر، به مواردی اشاره می شود.
۱. شمس الدین ذهبی در «سیر اعلام النبلا»
ایشان، از علمای اهل سنّت ودارای تالیفات بسیاری مانند «سیر اعلام النبلا»(۲۴ جلد)، «تاریخ اسلامی» (در حدود ۲۰۰ جلد)، «میزان الاعتدال» (۴ جلد) و... است.
او، نسبت به فضائل، حساسیّت وموضع گیری صنفی دارد، با این حال در سیر ااعلام النبلا، تحت نام «المنتظر»، چنین می نویسد:
الشریف، ابوالقاسم، محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر بن محمّد الباقر بن زین العابدین علی بن الحسین الشهید بن الاًمام علی بن ابی طالب العلوی الحسینی
از ذکر نسب حضرت، متوجه می شویم که ایشان نیز معتقد به ولادت حضرت بقیه الله است.
دو نکته ی دیگر در سخن این دانشمند معروف از اهل سنّت، نمایان است:
۱. ایشان، کنیه ی حضرت را طبق حدیث رسول اکرم(ص) که فرمود: «و کنیته کنیتی» ، «ابوالقاسم» دانسته است.
۲. در آخر سخنش، آن حضرت را «علوی حسینی» توصیف کرده است، در حالی که برخی از اهل سنّت، او را «عباسی» یا «حسنی می دانند.
۲. قاضی شوگانی
او، مؤلّف کتاب معروف «فتح القدیر» و«نیل اوطار» است. وی، کتابی به نام «التوضیح فی تواتر ما جأ فی المهدی المنتظر والرجال والمسیح» نوشته است.
۳. سیّد محمّد صدیق حسن قنوچی بخاری
ایشان، از علمای بزرگ اهل سنّت است. او، در کتابش به نام الاًذاعه لما کان وما یکون بین یدی الساعه صفحه ی ۳۹۰ – ۴۲۵ از چاپ مصر، چنین می نویسد:
لاشک فی انّ المهدی یخرج فی آخر الزمان من غیر تعیین شهر وعامٍ لما تواتر من الاخبار فی الباب واتفّق علیه جمهور الامّه سلفاً عن خلفٍ الاّ من لایعتد بخلافه.
بی تردید، مهدی، طبق روایات متواتر، در آخر الزمان، بدون تعین ماه یا سال، ظهور می کند؛ واین موضوع، مورد توافق همه ی امت اسلامی، از خلف وسلف است.
وی، سپس می افزاید:
فلا معنی للریب فی امر ذالک الفاطمی الموعود المنتظر المدلول علیه بالا دله بل اًنکار ذالک جراه عظیمه فی مقابله النصوص المستفیضه المشهور. البالغه اًلی حدّ التواتر...
تردید درباره ی فاطمی موعود ومنتظر که دلائل بر ظهورش، زیاد است، بی معنا است، بلکه انکار آن، گستاخی بزرگ است در برابر نصوص مشهور وفراوانی که تا حد تواتر رسیده است. ۱۲
در خاتمه، توجه خوانندگان گرامی را به کلامی جامع از یکی از اندیشمندان وعلمای معاصر اهل سنّت، درباره ی حضرت بقیه الله (عجل الله فرجه الشریف)، جلب می کنم.
سخن او، بسیاری از نکات مهم را در این زمینه، در بردارد وبه بسیاری از سؤالات، پاسخ محکم وخوبی می دهد.
این عالم بزرگ، اقای دکتر مصطفی رافعی است که کتاب ارزش مندی درباره ی مسائل معاصر مسلمانان تألیف کرده است.
او، به مسئله ی مهم حضرت بقیه الله نیز اشاره کرده، ومطالب مهمی در این باره نوشته است.
ما، متن سخنان او را می آوریم وپس از آن، به ترجمه ی آن می پردازیم:
ولد الاًمام المهدی فی سامرا عام (۲۵۵ ه-) – وکان یوم الجمعه – وفی لیله النصف من شعبان وذالک اثر عهد المعتز العباسی المعروف بأنّه کان شدید القسوه علی الاًمام العسکری، وحریصاً علی القضأ علیه قبل ان ینجب آخر قاده امّه الاًسلام وخاتم اوصیأ نبی الاًسلام المهدی المنتظر. ویشأ القدر انّ یطاح بالمعتز العبّاسی ویبایع بالخلافه لمحمد المهتدی وتتم ولاده الاِمام القائد بشکل هادی.
ولیس ادل علی ابتهاج الاِمام العسکری بولیده القائم المنتظر، ولما یؤمّل فیه من خیر عمیم للاِسلام والمسلمین، من انّه امر ان یتصدق – شکراً للّه علی ما انعم – بعشره آلاف رطل من الخبز ومثلها من اللحم، وان یعق عنه ثلاثمئه راس من الغنم.
وقبل ان اعرض لفکره المهدی فی ضو الکتاب والسنّه والعقل والحکمه، اودّ ان اشیر اًلی انّ القائلین بظهور المهتدی – وانّه الان علی قید الحیاه – لیسوا الشیعه الاًمامیه وحدهم، بل اًنّ کثیراً من علمأ السنّه وافقوهم فی اعتقادهم هذا...۱۳
امام مهدی (علیه السلام) در سامرا، به سال ۲۵۵ قمری، روز جمعه، در شب نیمه شعبان در عهد ودوران معتز عباسی که معروف به سختگیری شدید بر امام حسن عسکری بود وبسیار اصرار داشت که آن حضرت را قبل از این که فرزند او بشود وآخرین امام ورهبر از رهبران وائمه امّت اسلامی وخاتم اوصیأ نبیّ اسلام، یعنی مهدی منتظر، به دنیا آید، جای او را بگیرد، متولد شد. مشیّت خدا، چنین خواست که معتز، بر اثر یک کودتا، از بین برود وبا محمّد مهتدی عباسی بیعت شود وولادت آن امام ورهبر، به طور آرام صورت گیرد.
هیچ دلیلی بر خشنودی وخوش حالی امام حسن عسکری به مناسبت ولادت فرزندش، به خاطر خیر وبرکت فراوانی که برای اسلام ومسلمانان از این حادثه انتظار می رود، قوی تر وروشن تر از این نیست که حضرت، دستور داد از باب سپاسگزاری وتشکر از پروردگار، ده هزار رطل نان وهمان اندازه گوشت، صدقه بدهند.
قبل از این که مسئله ی حضرت مهدی را در پرتو قرآن وسنّت وعقل وحکمت مطرح کنم، دوست دارم به این حقیقت اشاره کنم که کسانی که به ظهور حضرت مهدی واین که در قید حیات است، معتقدند، تنها، شیعه ی امامیّه نیستند، بلکه بسیاری از علمای اهل سنّت، بر این عقیده، با آنان همخوانی دارند.
سپس آقای دکتر رافعی، پس از این که نام هفت نفر از علمای اهل سنّت که اقرار به ولادت حضرت مهدی، دارند، نام می برد، می گوید:
«وکثیرٌ غیرُهم من علمأ السنه الا جلا الّذین ذاع صیتهم ویذکرون بکلّ اًعجاب وتقدیر.
هؤلاء وکثیر غیرهم ممّن بن الحسن العسکری وانّه حی... ولایجدون فی مقولتهم هذه ما یناهض العقل، وبخاصه اًذا اعتبرت حیاه المهدی من الامور الخارقه للعاده کالّتی اجراها الله معجزه لبعض انبیائه او کرامه لبعض اولیائه، وذالک کحیاه المسیح والخضر من الا تقیأ واًبلیس والدّجال من الا شقیأ.۱۴
... وبسیاری دیگر از علمای جلیل اهل سنّت که معروفند وبا نیکی وعظمت، از آنان نامبرده می شود.
اینان وبسیاری دیگر از کسانی که مجال محدود، اجازه نمی دهد نام همه ی آنان را بیاوریم، همان را می گویند که امامیّه می گویند؛ یعنی، امام مهدی، همان محمّد بن الحسن عسکری است وزنده می باشد.
آنان، در این سخن، هیچ گونه مخالفتی با عقل نمی بینند، مخصوصاً که اگر زندگی (و طول عمر) حضرت مهدی را از امور خارق عادتی بدانیم که خداوند آن را در مورد بعضی از پیامبرانش وبه پاس تکریم ونشان دادن کرامت بعضی از اولیایش مانند مسیح وخضر، از اتقیا (و حتّی) برای ابلیس ودجال از اشقیا، جاری ساخت.
آن گاه آقای دکتر رافعی، درباره غیبت صغرا وکبرای حضرت مهدی چنین می نویسد:
«هذا وللمهدی حسب اخبار ائمّه اهل البیت، غیبتان: صغری وکبری. فالصغری مدّتها اربع وسبعون سنه، تمتد من تاریخ ولادته اِلی حین انقطاع السفاره بینه وبین شیعته، وانّ هؤلاء السفرا کانو یرونه وینقلون منه واًلیه الا سئله والا جوبه.
وعدد هؤلاء السفرا فی زمن الغیبه الصغری اربعه لایغیر. هم: عثمان بن سعید بن عمرو العمری، ومحمّد بن عثمان بن سعید العمری، والحسین بن روح بن ابی بحر النوبختی، وعلی بن محمّد السمری، رضوان الله علیهم.
وامّا الغیبه الکبری فهی الّتی تحصل بعد الاولی وفی آخرها یقوم بالسیف؛
واین حضرت مهدی، حسب اخبار اهل بیت(ع) دو غیبت دارد: صغرا وکبرا. غیبت صغرا، مدّتش هفتاد وچهار سال بود که از تاریخ ولادت او شروع می شود، تا زمان انقطاع سفارت میان او وشیعیانش. سفرا، او را می دیدند وپرسش ها وپاسخ ها را انتقال می دادند.
عدد سفرای ایشان، در زمان غیبت صغرا، چهار نفر بود، نه بیش تر. نام آنان چنین است: عثمان بن سعید بن عمرو عمری ومحمّد بن عثمان بن سعید عمری وحسین بن سعید بن روح بن ابی بحر نوبختی وعلی بن محمّد السمری، رضوان الله تعالی علیهم.
امّا غیبت کبرا از انتهای زمان غیبت صغرا واقع شد وتا به امروز وتا زمانی که با شمشیر قیام کند، ادامه پیدا می کند.
البته، ایشان، در ذکر آغاز غیبت اشتباه کرده است؛ زیرا، غیبت صغرا، پنج سال بعد از ولادت آن حضرت ودقیقاً روز وفات پدر بزرگوارش، امام حسن عسکری(ع) اتفّاق افتاد.
او، سپس چنین می نویسد:
وقال: «و بهذا یکون الا رجح صحّه فکره المهدی باعتبارها احد الا مور الخارقه للعاده، کالنار الّتی جعلها الله برداً وسلاماً علی اِبراهیم، والعصا الّتی صیرها ثعباناً لموسی...
ومن هنا یکون الا ولی بکلّ مسلم والا حوط لدینه ان یعتقد وجود المهدی حیّاً الی حین ظهوره ثانیه.
ولا یصحّ الاعتراض بأنّ المهدی من المستحیل بقلؤه حیّاً ما ینیف علی الف سنه، لانّ طول العمر هذا جری لغیره من قبله، کنبی اللّه نوح (علیه السلام) الذی لبث فی قومه الف سنه اًلاّ خمسین عاماً.
روی انس بن مالک عن النبی قوله: «اًنّ نوحاً عاش الفاً واربعمئه وخمسین سنه، واًنّ آدم عاش تسعمائه وثلاثین سنه، واًنّ نبی الله شیث عاش تسعمائه واثنتی عشره سنه.»
وکذالک لایصحّ الاعتراض علی وجود المهدی بأنه لم یشاهده احد بعد غیبته الثانیه، اِذ لیس کلّ موجود بقدره الله یقتضی روِ یته. فالملائکه والجن من العوالم الموجوده بیننا دون ان نراها، بل اللّه سبحانه موجود وهو معنا اینما کنا ولکنه لاتدرکه الا بصار. فهل عدم رؤیته من جانبنا دلیل علی عدم وجوده؟.
«نعم، لیس هناک ایّه غرابه فی وجود المهدی. ومَن ینکر بقأه حیّاً یلزمه اًنکار حیاه عیسی والخضر، وهما قبل المهدی بالاف السنین.
فغیبه الاًمام لیست دلیلاً؛ علی عدم وجوده، کما ان غیاب الخضر وعیسی لیس دلیلاً علی عدم وجودهم.
امّا لماذا غاب الاًمام؟ فهذا امره اِلی الله ولاتظهر الحکمه من ذالک اًلاّ بعد ظهوره، کما انّ الحکمه لم تظهر لموسی (علیه السلام) من قتل الخضر للصبی وخرقه للسفینه... وهدمه الجدار اًلاّ فیما بعد، ولکن ینبغی الالتفات اًلی حقیقه مهمه وهی انّ غیبه الاًمام لیست من الله ولامن الاًمام نفسه، بل غیبته منّا.
هذا رسول الله (صلّی اللّهُعلیه وآله وسلّم) اختفی فی الغار – واًن کان لفتره قصیره – فهل کان غیابه عن الناس من نفسه او انّ الله حرم الناس من رؤیته المبارکه؟ او انّ الناس هم السبب فی غیابه اًذ لاحقوه ورفضوا دعوته؟!
وهؤلاء اصحاب الکهف تواروا عن اعین الخلق وذلک بسبب الناس. وکذا الحال مع المهدی الّذی کان محیط انظار الحکم العباسی.
وقد ضرب احد العلمأ مثلاً لتقریب الصوره فقال، لو اعطاک الطبیب وصفه وقال لک: «اصرفها» فرمیتها فی البحر، فلیس علی الطبیب ذنب اًذا تضاعف مرضک واًنّما الذنب ذنبک. وهکذا الحال مع الاُمّه فالذنب ذنبها اًذا رفضت الوصفه الاًلهیه فی اتباع آل البیت.
وخلاصه القول اًنّه لایسوغ المسلم ان یعتقد بأنّ فکره المهدی المنتظر خرافه من نسج الخیال، بل الا ولی به والا جدر والا حوط لدینه اعتقادها حقیقه ما دامت قد اعترفت بها جمیع الکتب السماویه.۱۵
ترجمه این سخن مهم از این قرار است:
وبه این دلیل، ارجح این است که عقیده ی مهدویّت را صحیح بدانیم وآن را، از باب یک امر خارق العاده، مانند آتش که خدا آن را برای ابراهیم سرد وامن قرار داد وعصا که خدا آن را برای موسی به اژدهای بزرگی تبدیل کرد، بشماریم.
از این جا، سزاوار بلکه اَو لی برای هر مسلمانی برای حفظ دینش، این است که به زنده بودن حضرت مهدی تا زمان ظهور دوباره اش، معتقد شود.
این اشکال که «محال است آن حضرت بیش از هزار سال زنده باشد.» صحیح نیست؛ زیرا، طول عمر، چیزی است که برای پیامبران نیز واقع شد. نوح (علیه السلام)، میان قوم خود، به تصریح قرآن، نهصد وپنجاه سال زندگی کرد.
انس بن مالک از پیامبر اکرم، روایت کرده است که «نوح، هزار وچهار صد وپنجاه سال، وآدم، نهصد وسی سال وشست، نهصد ودوازده سال زندگی کرد.»
ونیز این اشکال صحیح نیست که بگوییم: «چون حضرت مهدی را نمی بینیم، پس آن حضرت وجود ندارد.»؛ زیرا، این طور نیست که هر چه موجود باشد، حتماً باید دیده شود. مگر نه فرشتگان وجن، موجودند، امّا آن را نمی بینیم. خود پروردگار، سبحانه وتعالی، موجود است واو با ما در همه جا هست، ولی چشم ها او را نمی بیند. آیا ندیدن ما، دلیل بر نبودن او است؟
هیچ جایی برای تعجّب وشک در مسئله ی وجود مهدی نیست وهر کس زنده بودن او را تا به امروز انکار کند، زنده ماندن حضرت عیسی وخضر که هزاران سال قبل از حضرت مهدی بودند، انکار کرده است.
هر کس وجود وبقای حضرت مهدی(عج) را باین دلیل که از نظرها غایب است، انکار کند، پس وجود ابلیس جن وفرشته را به دلیل این که او از دیدگان ما غایب اند، انکار کند.
غیبت حضرت مهدی، دلیل بر عدم وجود آن حضرت نیست، همان طور که غیاب حضرت خضر وحضرت عیسی وابلیس ودجال، دلیل بر نبودن آنان نیست.
این که چرا حضرت مهدی غایب است، دلیل واقعی اش را خدا می داند وحکمت غیبت، معلوم نمی شود مگر پس از ظهور، به همان طور که حکمت که قتل نوجوان به دست خضر وسوراخ کردن کشتی ومنهدم ساختن دیوار، بر حضرت موسی معلوم نگشت، مگر بعدها.
در این جا باید به یک حقیقت مهم، توجّه داشت. غیبت حضرت مهدی، نه از ناحیه ی خدا است ونه از ناحیه ی خود آن حضرت است، بلکه از ناحیه ما است.
این که پیامبر گرامی، مدّتی کوتاه در غار پنهان شد، آیا سببش خود آن حضرت بود یا خدای متعال، مردم را از دیدنش محروم ساخت؟
یقیناً، این مردم بودند که دعوت او را رد کردند وسبب شدند حضرت، تحت تعقیب قرار گیرد وپنهان شود.
اصحاب کهف که سال ها از چشم مردم مخفی شدند، سببش، خود مردم بودند. سبب غیبت حضرت مهدی (عج) سببش این بود که حضرت، تحت تعقیب عباسیان بود.
یکی از علما، برای نزدیک شدن این مطلب به عقل، مثالی زده است.
او می گوید، اگر طبیب، نسخه ای به تو بدهد وبه تو بگوید: «طبق آن عمل کن»، ولی تو، آن را به دریا بیندازی، در صورت شدّت یافتن بیماری، طبیب هیچ گناهی ندارد، بلکه گناه، گناه خود تو است.
در زمینه ی غیبت حضرت مهدی، گناه، گناه امّت است که این نسخه الهی، یعنی پیروی از اهل بیت را رد کردند وبه آن پشت نمودند.
خلاصه این که جایز نیست مسلمانان، اعتقاد به حضرت مهدی منتظر را عقیده ای خرافی وتخیلی بداند، بلکه اولی وسزاوار ونزدیک تر به احتیاط، این است که به این حقیقت، اعتقاد داشته باشد؛ زیرا، این حقیقتی است که تمام کتب آسمانی، به آن اقرار کرده است.
از آن چه گذشت، معلوم گردید موارد زیر مورد تایید بسیاری از اهل سنّت می باشد:
۱. حضرت مهدی(ع)، فرزند امام حسن عسکری است.
۲. نام وکنیه ی او، مانند نام وکنیه پیامبر است.
۳. او، به دنیا آمده واینک غایب است.
۴. سبب غیبت او، مردم می باشند که پیروی از اهل بیت(ع) را رها کرده اند.
۵. او، روزی قیام خواهد کرد وعدل وداد را بر جهان حاکم خواهد کرد.
۶. طول عمر او، امری بعید نیست. طول عمر، در مورد انبیای گذشته هم بوده است.
۷. واژه انتظار در بسیاری از کلمات اهل سنّت نیز دیده می شود.

پى نوشت ها:
جعفر خوشنویس
فصلنامه انتظار-شماره۷
۹. نور الابصار، ص ۱۶۸.
۱۰. الصواعق المحرقه، ص ۲۰۸ ابن هجر هیتمی.
۱۱. ینابیع المودّه: ج ۳، ص ۲۸۱ – ۲۸۳؛ قندوزی حنفی از جوینی شافعی در فرائد السمطین، ج ۲، ص ۱۳۲ – ۱۳۵، ح ۴۳۱.
۱۲. امامان اهل بیت در گفتار اهل سنّت، مرحوم داود الهامی، ص ۵۰۳.
۱۳. اًسلامنا، ص ۱۸۷ – ۱۸۸.
۱۴. اًسلامنا، ص ۱۸۹ – ۱۹۰.
۱۵. اًسلامنا، ص ۱۹۲ – ۲۰۱ (به نقل از دانشمند محترم حضرت حجه الاسلام والمسلمین شیخ علی اسلامی در کتاب مع الدکتور القفاری).

%ق ظ، %12 %172 %1396 ساعت %03:%مهر

میلاد حضرت مهدی در ادبیات اهل سنت (1)

اشاره:
اعتقاد به امام مهدی(عج) وتولد آن حضرت در سحرگاه نیمه ی شعبان سال (۲۵۵ ه) مختص طایفه وگروه خاصی از مسلمانان نیست. بنابراین در این نوشتار با بیان وبررسی ادبیات پیروان مکتب خلفاء به این حقیقت اشاره شده است.
بر خلاف تصوّر بسیاری، اعتقاد به حضرت مهدی (عجّل الله فرجه الشریف) واین که آن حضرت متولّد شده است اختصاص به شیعه ی اثنا عشریه ندارد، بلکه این مسئله جایگاه ومنزلت بارز ودامنه ی وسیعی در ادبیات اهل سنّت، از مذاهب، گوناگون دارد.
مراد از ادبیات همه ی آن چیزهایی است که به طور نثر یا شعر، گفته شده است.
مظهر این ادبیات، عمدتاً، از سه مجموعه تشکیل می شود که عبارت است از:
۱. کتب تفسیر وتاریخ وحدیث وروایات فضائل ومناقب.
۲. توصیف ها ومدایح وتمجیدها وتعریف هایی که به شکل نثر است.
۳. توصیف ها ومدایح وتوسّلات ومناجات هایی که به شکل شعر است.
با مطالعه ی میراث مکتوب اهل سنّت، این حقیقت به طور آشکار، به چشم می خورد که جمع کثیری از اهل سنّت، از علما وشعرای شان، از همه ی مذاهب، وگرایش ها، به این که حضرت مهدی(عج)، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) ودوازدهمین امام شمرده می شود ودر سال ۲۵۵ هجری متولد گردیده است اعتقاد دارند واین مطلب، از دو موضوع به دست می آید:
یک) توصیف حضرت مهدی(عج) به این که از اولاد حضرت فاطمه (علیها السلام) است واین که او، آخرین امام از دوازده امامی است که در صحیح بخاری ومسلم(۱) به عدد آنان اشاره دارد.
دو) این که آن حضرت، تنها فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) ونام او، مانند نام جدش، (محمد) است.
واینک، به نام کسانی که با زبان شعر وگاهی هم با زبان نثر، در قالب توصیف وتمجید ومعرفی کردن، اعتقاد مذکور را آشکار کرده اند، اشاره می شود:
۱. حصکفی حنفی
ابوالفضل یحیی بن سلامه ی حصکفی، از علمای نامدار قرن ششم هجری بوده ووفات او در سال ۵۵۱ ه بوده است. یاقوت حموی، ترجمه ی او را در معجم الأدباء آورده است. شاید او، از نخستین کسانی از اهل سنّت است که از حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به زبان شعر، به عنوان (دوازدهمین امام) وبه عنوان (آن مهدی که شیعه ی امامیّه به او اعتقاد دارد) نام می برد. او، در ضمن یک قصیده ی مفصّل، به زبان بلیغ وزیبای عربی، می گوید:

وسائلی عن حبّ أهل البیت هل * * * اُقِرّ إعلاناً به أم أجحدُ
هیهات ممزوجٌ بلحمی ودمی * * * حُبُّهُمُ وهوالهُدی والرَّشَدُ
حیدرهٌ والحسنان بعدَه * * * ثمّ علی وابنُه محمد
وجعفر الصادق وابن جعفر * * * موسی ویتلوهُ علی السیدُ
اعنی الرضا ثم ابنُه محمدٌ * * * ثم علی وابنُه المسدّدُ
الحسن التالی ویتلو تِلوَه * * * محمد بن الحسن المعتقدُ
قومٌ هم ائمتی وسادتی * * * وان لَحانی معشرٌ وفنّدوا

ای کسی که از من، درباره ی محبّت اهل بیت می پرسی: «آیا به طور آشکار به آن اقرار کنم، یا آن را انکار»
هیهات! (که این محبت را انکار کنم!) بلکه محبت ائمه ی هدی با گوشت وخونم آمیخته شده است.
علی، وپس از او، حسن، حسین، سپس علی، وفرزندش محمّد، وجعفر صادق، وفرزند جعفر [یعنی] موسی.
وبه دنبال او، فرزندش علی بزرگوار – مقصودم رضا است -، سپس فرزندش محمّد سپس علی وفرزند مؤیدش حسن وآن که به دنبال او می آید، یعنی، محمّد فرزند حسن (عسکری) که مورد اعتقادم است.
اینان، همگی امامان وسروران من اند، گرچه گروهی، درباره ی آنان با من به جدال بنشینند وبخواهند عقیده ی مرا درباره ی آنان ابطال کنند.
این قصیده را ابن جوزی حنفی، در کتاب (المنتظم، ج ۳، ص ۱۸۳) وعماد اصفهانی در کتاب خود (خریده العصر) آورده اند.
نیز در صدر کتابی به نام الائمه الاثنا عشر که تالیف شمس الدین ابن طولون است، این شعر آمده است.
این شخص را گرچه ابن اثیر (صاحب الکامل فی التاریخ) از متقدّمین، ومرحوم شیخ عباس قمی در الکنی والالقاب(۲) از متأخّرین، شیعه قلمداد کرده اند، ولی تتمه ی سخن او، در همین قصیده، ودفاع او از خلفای سه گانه واعلام این که او یک شافعی مذهب است نشان می دهد که وی، فردی از اهل سنّت وپابند به مذهب خود است.
با هم بخوانیم:

ولست أهواکم ببغضی غیرکم * * * إنی إذن أشقی بکم لاأسعُد
فلا یظن رافضی انّنی * * * وافقته أو خارجی مفسدُ
محمدُ والخلفاءُ بعدَه * * * أفضلُ خلقِ الله فیما أجِدَ
والشافعی مذهبی مذهبُه * * * لأنّه فی قولِهِ مؤیَّد

گمان نشود که من، در کنار مودّت ومحبّت شما اهل بیت، خلفا را مبغوض می دارم.. چرا که در این صورت، من، به وسیله ی شما، بدبخت می شوم، نه خوش بخت وسعادت مند.
پس هیچ رافضی (یعنی شیعه) یا خارجی مفسد، گمان نکند که من، با او، در بغض داشتن خلفا، موافق ام.
محمّد وخلفای پس از او، بهترین خلق خدایند که من یافته ام ومذهب شافعی، مذهب من است؛ زیرا او، در کلام اش، تایید شده است!
۲. شمس الدین ابن طولون حنفی
شمس الدین محمّد بن علی بن طولون (متوفی ۹۵۵ هجری) از علمای اهل سنّت است که علاوه بر علوم معمولی اسلامی از علوم ادبی بهره زیادی داشت. وی، دارای منزلت بس بلندی نزد علمای دمشق بود.
او علاقه ی وافری به اهل بیت عصمت وطهارت(علیهم السلام) داشت. لذا کتابی مستقل در معرّفی شخصیّت وسیره ی اهل بیت به نام الائمه الاثنا عشر نگاشت. در آن فقط، از منابع اهل سنّت، مطالب جامعی درباره ی یکایک امامان دوازده گانه ی اهل بیت علیهم السلام آورده است.
این کتاب، اخیراً، از سوی یکی از دانشمندان محقّق معروف اهل سنّت لبنان، آقای دکتر صلاح الدین المنجد (مؤلف کتاب معروف نقش کلیسا در ممالک عربی) تصحیح وبه وسیله ی انتشارات دار صادر ودار بیروت، در حدود سال ۱۹۵۸ میلادی، به چاپ رسید.
آقای ابن طولون، در ابتدای این کتاب، قصیده ی آقای حصکفی را که دارای ۴۸ بیت می باشد، به طور کامل آورده است وسپس شخصیّت یک یک امامان را مورد بحث قرار داده است.
این مطلب، در حقیقت، نشانه ی دو مسئله است:
یکم – او، انتساب این قصیده را به حصکفی حنفی، پذیرفته است.
دوم – اینکه محتوای این قصیده را نیز پذیرفته است.
نکته ی جالب این که تحت «شماره ی ۱۲» وعنوان الحجه المهدی مطالبی را درباره ی حضرت مهدی موعود (عجّل الله فرجه) از منابع اهل سنّت آورده است. او سخنانش را درباره ی حضرت مهدی، چنین آغاز می کند:
وثانی عشرهم ابنُه محمّدُ بن الحسن وهو أبو القاسم محمّدُ بن الحسن بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم.
سپس، پس از چند سطر، این چنین می نویسد:
کانت ولادتُه (رضی الله عنه) یوم الجمعه، منتصَف شعبان سنه ۲۵۵، ولمّا توفی والدُه المتقدم ذکرُهُ، کان عُمرُه خمسَ سنین.
این مطالب، هم در مورد نسب حضرت مهدی (عجّل الله فرجه الشریف) وهم در مورد سال میلاد آن بزرگوار، دقیقاً وتحقیقاً، مطابق نظریّه شیعه است.
ابن طولون، در اثنای کلامش پس از ذکر سلسله ی نسب حضرت می نویسد:
ثانی عشر الأئمه الاثنی عشر، علی اعتقاد الإمامیّه، المعروف بالحُجّه.
ونیز می نویسد:
وهو الذی تزعَمُ الشیعهُ أنّه المنتظَر والقائم والمهدی.
به نظر می رسد که او، این مطلب را از باب تقیّه یا ملاحظات دیگر نوشته است؛ زیرا، وی، در مرکز امویان (دمشق) زندگی می کرده است.
وی، در خاتمه ی کتاب یاد شده اش، گویا به هیجان در می آید وعشق واعتقاد وارادت خود به امامان دوازده گانه را در قالب شعری شش بیتی زیبا که متضمّن تشویق مردم بر اقبال به اهل بیت است، انشا می کند:

علیکَ بالأئمهِ الاثنی عشر * * * من آل بیت المصطفی خیرِ البشر
أبو ترابٍ حَسنٌ حسینُ * * * وبغض زین العابدین شینُ
محمّد الباقر کم علمٍ دری * * * والصادقُ ادعُ جعفراً بین الوری
موسی هو الکاظم وابنه علی * * * لقّبهُ بالرضا وقدرُهُ علی
محمد التقی قلبُه معموُر * * * علی التَّقی درّه منثور
والعسکری الحسن المطهّر * * * محمّد المهدی سوف یظهر

بر تو باد که به امامان دوازده گانه توجّه کنی
اینان که از خاندان مصطفی، خیر البشرند
ابو تراب وحسن وحسین
وزین العابدین که بُغض داشتن نسبت به او، زشت وننگ است
محمّد باقر که چه قدر دانش ها را می دانست.
وامام جعفر که به این خصلت در میان مردم معروف بود، یعنی، صادق.
وموسی که کاظم وفرو برنده ی غیض بود، وفرزندش علی که او را با لقبش رضا بخوان. او که قدر ومنزلتش بلند ووالا است.
ومحمّد تقی که دلش به تقوا آباد است
وعلی نقی که گوهرهایش پخش است.
این شعر، اقرار غیر مستقیم به این حقیقت است که حضرت بقیه الله، عجّل الله تعالی فرجه، متولد شده است نه این که بعدها متولّد خواهد شد.
۳. احمد جامی (شیخ جام)
احمد بن ابوالحسن بن محمّد بن جریر بَجَلی نامقی جامی ترشیزی ابو نصر(متوفای سال ۵۳۶)، ملقّب به «شیخ الاسلام» که گاهی به «ژنده پیل» و«شیخ جام» و«پیر جام» نامیده می شود از بزرگان صوفیه است. یکی دیگر از شخصی های معروف، وادبای شاخص اهل سنّت است که به حضرت مهدی موعودی که متولّد شده واین که روزی برای إصلاح جهان ظهور خواهد کرد، اقرار می کند.
او این حقیقت را در قصیده ی زیبایی، در ۹ بیت سروده است:

ای ز مهر حیدرم هر لحظه در دل صد صفا است * * * وز پی حیدر، حسن ما را امام ورهنما است
همچو کلب افتاده ام بر خاک در گاه حسین * * * خاک درگاه حسن اندر دو چشمم توتیا است
عابدین، تاج سر وباقر، دو چشم روشن است * * * دین جعفر، بر حق است ومذهب موسی، رواست
ای موالی! وصف سلطان خراسان را شنو * * * ذره ای از خاک قبرش دردمندان را دواست
پیشوای مؤمنان است – ای مسلمانان! تقی * * * ورنقی را دوست دارم در همه مذهب رواست
عسکری نور دو چشم عالم وآدم بود * * * همچو مهدی یک سپهسالار در میدان کجا است؟

شیخ جام، در این قصیده ی زیبا، حتّی به امامت دوازده معصوم، تصریح می کند.
۴. عطار نیشابوری حنفی
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری ابو حامد – یا ابوطالب – محمّد بن ابی بکر (متوفاسال ۶۱۸) از عرفای معروف اهل سنّت وحنفی مذهب است. او،قصیده ی مفصّلی در مدح أئمه ی دوازده گانه سروده است ودر کتاب مظهر الصفات آمده است، چنین می گوید:

مصطفی، ختم رسُل شد در جهان * * * مرتضی، ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر اولیا * * * جمله یک نورند؛ حق، کرد این ندا

در پایان این قصیده، چنین می گوید:

صد هزاران اولیا روی زمین * * * از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیم از غیب آر * * * تا جهانِ عدل، گردد آشکار
مهدی هادی است تاج اتقیا * * * بهترین خلق بُروجِ اولیا
ای تو ختم اولیای این زمان * * * وز همه معنی نهانی جان جان
ای تو هم پیدا وپنهان آمده * * * بنده عطارت ثنا خوان آمده

ملاحظه می فرمایید که او، چگونه از حضرت مهدی، عجل الله فرجه به عنوان فردی که در سرا پرده غیبت به سر می برد، یاد می کند.
نکته ی مهم
جالب توجّه این که در حالات این ادیب بزرگ، گفته شده است که او، هیچ گاه، زبان به مدح کسی از ملوک وامرای عصر خود نگشود ودر تمام کتاب هایش، یک مدیحه پیدا نمی شود. خود او، در اشارت به این معنا گوید:

به عمر خویش مدح کَس نگفتم * * * دُری از بهر دنیا، من، نسُفتم

با این حال، این مرد بزرگ، چنین سروده ی زیبایی درباره امامان علیهم السلام سروده است.
او، قصاید زیبایی دیگری در مدح مولای متقیان (علیه السلام) سروده است که جالب توجّه است.
۵. شیخ محیی الدین ابن عربی
محمّد بن علی بن محمّد ابوبکر حاتمی طائی اندلسی (معروف به محیی الدین ابن عربی) فیلسوف، متصوف ومتکلم اهل سنّت است که در مرسیه در اندلس متولد شد ودر دمشق استقرار پیدا کرد ودر سال ۶۳۸ هجری وفات یافت. او، کتاب های زیادی مانند الفتوحات المکیّه، محاضره الأبرار فصوص الحکم، التجلیات الالهیه، دیوان شعر و... دارد.
او، از حضرت مهدی (عج) نام برده وحضرتش را مدح کرده است:

ألا إنّ ختم الأولیاء شهید * * * وعینُ إمام العالمین فقید(۳)
هو السیّد المهدی من آل احمد * * * هو الصارُم الهندی حین یبیدُ
هو الشمس یجلو کلَ غم وظلمهٍ * * * هو الوابل الوسمی حین یجود

هلا! که خاتم أولیا، زنده وناظر است.
او، چشم امام عالمیان (یعنی پیامبر اکرم) است که در میان مردم نیست او است سیّد ما، مهدی از آل احمد
او است شمشیر برّان (هندی) هنگامی که فانی می سازد (کافران را)
او، آفتابی است که هر تاریکی وغمی را می زداید.
او است باران اوّل وبعد از پاییز، هنگامی که به سخاوت می بارد، زمین را سر سبز می سازد.
آن چه در این شعر، شایسته تامّل وسزاوار تدبّر است، این است که ابن عربی، در سطر اول این قصیده اقرار می کند که حضرت بقیه الله (عج)، حاضر وناظر است.
جالب تر این که ایشان، این چند بیت شعر را پس از جملاتی گویا وزیبا، درباره ی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) آورده است که چنین است:
(... إن لله خلیفه یخرج وقد امتلات الأرض جوراً وظملاً فیملأوها قسطا) وعدلاً. ولو یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطوّل الله ذالک الیوم حتّی یلی هذا الخلیفه من عتره رسول الله من وُلد فاطمه یواطی ء اسمُه اسمَ رسول الله)
ایشان، چند بیت دیگر، نیز درباره ی حضرت مهدی سروده است که سزاوار طرح وتامل است:

إذا دار الزمان علی حُروفٍ * * * ببسم الله فالمهدی قاما
ویخرج بالحطیم عقیب صَوم * * * ألا فاقرأه من عندی السلاما

هرگاه زمان، گردش لازم وخاص خود را انجام داد
به نام خدا، حضرت مهدی قیام خواهد کرد
واز کنار حطیم (که میان حجر الأسود ودَرِ خانه کعبه است) خروج خواهد کرد، پس از دوره ای از روزه (یا إمساک واختفا وسکوت) هلا! سلام مرا به آن حضرت برسان.(۴)
جالب توجّه این که در این دو بیت، محیی الدین بن عربی، از دو لفظ گویا وقابل تدبّر، برای امام زمان (عج) استفاده کرده است وآن دو لفظ «قام» و«یخرج» است. ایشان، در آن دو بیت نگفته است: «یولد»، بلکه گفته است: «خارج می شود وقیام می کند».
بنابر این، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، متولّد شده است وزنده می باشد وزمانی، از حالت اختفا وقعود، خارج می شود وقیام می کند. این حقیقت، هنگامی که بدانیم، قصیده ای در توسّل به دوازده امام دارد که در آخر آن نام حضرت حجت آمده است، بهتر آشکار می شود.
۶. مولوی رومی حنفی
جلال الدین محمّد بلخی رومی، معروف به مولوی (متوفای سال ۶۷۲) از شعرای بزرگ ومعروف، حنفی مذهب است. در دیوان بزرگ ومشهور خود که به نام شمس تبریزی مشهور است، این اشعار را که نام ائمه ی دوازده گانه را در بر دارد، سروده است:

ای سرور مردان، علی، مردان، سلامت می کنند * * * وی صفدر مردان، علی، مردان، سلامت می کنند
با قاتل کفار گو، با دین وبا دیندار گو * * * با حیدر کرّار گو، مستان، سلامت می کنند
با درج دو گوهر بگو، با برج دو اختر بگو * * * با شبّر وشبر بگو، مستان، سلامت می کنند
با زینِ دین، عابد بگو، با نور دین باقر بگو * * * با جعفر صادق بگو، مستان، سلامت می کنند
با موسی کاظم بگو، با طوسی عالِم بگو * * * با تقی قائم بگو، مستان، سلامت می کنند
با میر دین هادی بگو، با عسکری مهدی بگو * * * با آن ولی مهدی بگو، مستان، سلامت می کنند

۷. فضل بن روزبهان شافعی
فضل الله بن روز بهان بن فضل الله الامین خنجی شیرازی الاصل، شافعی وصوفی مسلک است. او، مشهور به خواجه ملا است. وی، در سال ۹۲۷ وفات کرد. او، همان کسی است که ردّیه ی مفصّلی بر کتاب منهاج الکرامه از علّامه حلی، قدّس الله سرَّه، نگاشته ومسائل امامت را زیر سؤال برده است، ولی خود این شخصیّت، به رغم این موضع گیری شدید، قصیده ی غرّایی (۱۵ بیتی) به نام چهارده معصوم سروده است که در آغاز تمام ابیاتش، به معصومان پاک سلام داده است ودر خاتمه ی آن، پس از سلام به حضرت بقیه الله، سخن از طلوع خورشید جهان تاب آن حضرت وانتشار عدل در عصر شریفش به میان آورده است:

سلامٌ علی المصطفی المجتبی * * * سلامٌ علی السید المرتضی
سلامٌ علی ستنا فاطمه * * * مَن اختارها الله خیر النسا
سلامٌ من المسک أنفاسُه * * * علی الحسن الالمعی الرضا
سلامٌ علی الأورعی الحسین * * * شهید ثوی جسمه کربلا
سلامٌ علی سیّد العابدین * * * علی بن الحسین الزکی المجتبی
سلامٌ علی الباقر المهتدی * * * سلامٌ علی الصادق المقتدی
سلامٌ علی الکاظم الممتحن * * * رضی السجایا امام التقی
سلامٌ علی الثامن المؤتمن * * * علی الرضا سیّد الأصفیا
سلامٌ علی الأریحی النقی * * * علی المکرم هادی الوری
سلامٌ علی السیّد العسکری * * * امام یجهز جیش الصفا
سلامٌ علی القائم المنتظر * * * ابی القاسم الغر نور الهدی
سیطلع کالشمس فی غاسق * * * ینحیه من سیفه المنتضی
تری یملأ الارض من عدله * * * کما ملئت جور أهل الردی
سلامٌ علیه وآبائِهِ * * * وانصارِهِ ما تدور السما

سلام بر برگزیده ی عالمیان، حضرت مصطفی سلام بر سیّد وسرور، حضرت مرتضی
سلام بر بانوی دو عالم، فاطمه، که خدا، او را به عنوان بهترین زنان عالم برگزیده است.
سلام بر حسن با ذکاوت که مورد رضای همگان بوده وانفاس مقدسش به پاکی مشک بود
سلام بر حسین که خاک کربلا، جسم شریفش را به دامن گرفته است.
سلام بر سرور عبادت کنندگان، علی بن حسین که پاک تر وبرگزیده بود.
سلام بر باقر که بشریت به نور هدایتش ره می جستند. سلام بر امام صادق که پیشوای جهانیان بود.
سلام بر امام کاظم که آماج بلاها شد. سلام بر امام نقی که دارای اخلاق نیکویی بود.
سلام بر هشتمین اختر تاب ناک هدایت، علی الرضا که سرور پاکان بود.
سلام بر امام علی النقی بزرگ مرد محترم هدایت کننده ی جهانیان
سلام بر سرور ما، امام عسکری، سلام بر امامی که روزی ارتش راستی وصفا را خواهد آراست.
سلام بر قائم آل محمّد که دنیا، چشم به راه او دوخته است. آن ابوالقاسم که دارای اراده ی آهنین وخورشید تاب ناک هدایت است.
هنگامی که دنیار اظلمت وجهالت فرا می گیرد، همانند خورشید روشنگری، تابیدن گرفته وکسانی را که بر پاکی وآراستگی خود همت گماشته اند، نجات خواهد داد.
آن وقت است که می بینی جهان از عدل وداد لبریز شده است، درست همان هنگامی که خود پرستان، دنیا را پر از ستم وجهالت خود کرده اند.
تا آسمان پابرجا است، سلام بر او ونیاکان پاک ویاوران او باد.
او، نه فقط این قصیده را سروده است، بلکه آن را نیز شرح کرده است ویک یک امامان را بررسی کرده است وهنگامی که به حضرت مهدی، عجل الله فرجه الشریف می رسد، چنین می نگارد:
اللهم وصلّ وسلّم علی الإمام الثانی عشر، وارث الصفوه المصطفویه والقوه المرتضویه والمکارم الحسنیه والعزائم الحسینیه والعباده العلویه والعلوم الباقریّه والامامه الصادقیّه والاخلاق الکاظمیّه والمعارف الرضویّه والکرامات التقویّه والمقامات النقویّه والعساکر العسکریَّه الذی فاق الأنام کرامه وفضلاً، الإمام المودود، والمظهر الموعود، أبی القاسم المهدی، العبد الصالح والحجه القائم المنتظر لزمان الظهور...
اللهم صلّ علی سیّدنا محمّد وآل سیدنا محمّد، سیما الإمام الموعود محمّد المهدی المنتظر وسلّم تسلیما.
او حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) را چنین تصویف می کند:
آن حضرت، وارث قوّت مرتضوی، مکارم حسنی، عزیمت های حسینی، عبادت امام زین العابدین، علوم امام باقر، امامت امام صادق، اخلاق امام کاظم، معارف امام رضا، کرامت های امام محمّد تقی، مقامامت امام نقی، وارث لشکرهای امام حسن عسکری (علیه السلام) است. او، کسی است که بر مردم، از روی کرامت وبزرگی وفضائل فائق وغالب شده است. امامی که دل ها، او را دوست می دارد واو، مظهر موعود است که حضرت رسول وعده فرموده که آن حضرت ظاهر خواهد شد وعالم را به انوار عدالت منوّر خواهد ساخت. کُنیت او، مانند پیغمبر، «ابوالقاسم» ولقبش، حضرت «مهدی» است؛ زیرا، راه یافته به اسرار حقایق الهی است. «عبد صالح» نیز از القاب آن حضرت است. از جمله القابش، حجّت قائم ومنتظر زمان ظهور است.
ابن روز بهان، پس از بیان حکایت شفا یافتن اسماعیل هرقلی، به دست امام زمان (علیه السلام) می نویسد:
واین فقیر را از شوق آن جمال، هنگام کتابت این حکایت، این غزل روی نمود:

در رهی دیدم مهی، حیران آن ما هم هنوز * * * عمر رفت ومن مقیم آن سر را هم هنوز
چو نسیم صبحگاهی بر من بی دل گذشت * * * من نسیم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز
می فزاید مهر او هر روز در خاطر مرا * * * گرچه من کاهیده ام از درد می کاهم هنوز
گرچه آه آتشینم خرمن جان سوخته * * * می رود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
شوق آن دیدار، غافل کرده از عالم مرا * * * تو مپنداری که من از خویش آگاهم هنوز
انتظار شاه مهدی می کشد عمری امین * * * رفت عمر ودر امید طلعت شاهم هنوز(۵)

البته این، تنها کار ادبی ایشان در مورد امامان دوازده گانه نیست، بلکه قصیده دیگری به شرح زیر، در توسل به دوازده امام دارد:

مهیمنا به حبیب محمّد عربی * * * به حقّ شاه ولایت علی عالی فن
به هر دو سبط مبارک، به شاه زین عباد * * * به حق باقر وصادق، به کاظم احسن
به حق شاه رضا، ساکن حظیره ی قدس * * * به حقّ شاه تقی ونقی، صبور محن
به حق عسکری، حجت خدا مهدی * * * کزین دوازده نجات روح وبدن

۸. خالد نقشبندی شهرزوری
ایشان، از اکابر واعاظم علمای کرد اهل سنّت واز مشایخ نامدار طریقه ی نقشبندیه است. او، شافعی مذهب است.
ایشان، شیفته ی نبی اکرم اسلام واهل بیت گرامی او صلوات الله علیهم بود.
وی، در سال ۱۱۹۷ وفات کردو در کنار کوه قاسیون در دمشق دفن شد.
او، از کسانی است که درباره ی دوازده امام، شعر سروده وبه حضرت مهدی (عجّل الله فرجه الشریف) اشاره کرده است وآن قصیده که اساساً در مدح حضرت رضا (علیه السلام) سروده است، چنین است:

این بارگاه کیست کز عرش برتر است؟ * * * وزنور گنبدش همه عالم منور است؟
وز شرم شمس پای زرش کعبتین شمس * * * در تخته نرد چرخ چهار هم به شش در است
وزانعکاس صورت گل آتشین او * * * بر سنگ، جای لغزش پای سمندر است
نعمان، خجل زطرح اساس خَوَر نق اش * * * کَسری شکسته دل بی طاق مکسّر است
بهر نگاهبانی کفش مسافران * * * بر درگهش هزار چو خاقان وقیصر است
این بارگاه قافله سالار اولیاست * * * این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است
این بارگاه حضرتی است که از شرق تا به غرب * * * وزقاف تا به قاف جهان سایه گستر است
این روضه ی رضاست که فرزند کاظم است * * * سیراب نو گلی زگلستان جعفر است
سرو سهی زگلشن سلطان انبیاست * * * نوباده ی حدیقه ی زهرا وحیدر است
مرغ خرد به کاخ کمالش نمی پرد * * * بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است
تا همچو جان زمین تن پاکش به برگرفت * * * او را هزار فخر بر این چرخ اخضر است
بر اهل ظاهر آن چه ز اسرار باطن است * * * در گوشه ی ضمیر مصفّاش، مضمر است
خورشید، کسب نور کند از جمال او * * * آری، جزاها موافق احسان، مقرّر است
برگرد حاجیا به سوی مشهدش روان * * * کاین جا توقفی نه چو صد حج اکبر است
بی طی ظلمت، آب خضر نوش بر درش * * * کاین دولتی است رشک روان سکندر است
بتوان شنید بوی محمّد (ص) زتربتش * * * مشتق، بلی، دلیل به معنی مصدر است
زوار بر حریم وی آهسته پا نهید * * * کز خیل قدسیان، مفرشش زشهپر است
غلمان خلد کاکل خود دسته بسته اند * * * پیوسته کارشان همه جاروب این در است
شاها ستایش تو به عقل وزبان من * * * کی می توان که وصف تو از عقل برتر است؟!
اوصاف چون تو پادشهی از من گدا * * * صیقل زدن به آیینه مهر انور است
جانا به شاه مسند «لولاک» کز شرف * * * بر تارک شهان اولوالعزم، افسر است
دیگر به حق آن که بر اوراق روزگار * * * بابی زدفتر هنرش باب خیبر است
دیگر به نور عصمت آن کس که نام او * * * قفل زبان وحیرت عقل سخنور است
آن گه به سوز سینه ی آن زهر داده ای * * * کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است
دیگر به خون ناحق سلطان کربلا * * * کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است
دیگر به حقِّ آن که ز بحر مناقبش * * * انشای بو فراس زیک قطره کمتر است
آن گه به روح اقدس باقر که قلب او * * * مر مخزن جواهر اسرار را در است
دیگر به نور باطن جعفر که سینه اش * * * بحر لباب از در عرفان داور است
آن گه به حقِّ موسی کاظم که بعد از او * * * بر زمره ی اعاظم واشراف، سرور است
دیگر به قرص طلعت تو کز اشعه اش * * * شرمنده ماه چهارده وشمس خاور است
دیگر به نیکی تقی وپاکی نقی * * * وآن گه به عسکری که همه جسم جوهر است
دیگر به عهد پادشهی کز سیاستش * * * با بره، شیره شرزه، بسی بِه زمادر است
بر «خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید * * * لرزان زبیم زمزمه روز محشر است
تو پادشاه دادگری این گدای زار، * * * مغلوب دیو سرکش ونفس ستمگر است
از لطف چون تو شاه ستمدیده بنده ای * * * از جور اگر خلاص شود، وُه چه در خور است!
نا اهلم وسزای نوازش نِیَم، ولی * * * نا اهل واهل، پیش کریمان، برابر است

ایشان، در قصیده ی کوتاه دیگری، اشاره به امامان دوازده گانه دارد، واز حضرت بقیه الله الاعظم (عج) نیز نام می برد:

امامانی کز ایشان زیب دین است * * * به ترتیب اسم شان میدان چنین است
«علی» «سبطین» و«جعفر» با «محمّد * * * دو «موسی» باز «زین العابدین» است
پس از «باقر» «علی» و«عسکری» دان * * * «محمّد مهدیم» زان پس یقین است.

۹. ماموستا حاج محمود طالبانی قادری (معروف به حکاک)
ایشان، کُرد است واز فضلای اهل سنّت به شمار می رود. وی، شافعی است که به فارسی، قصیده ی زیبایی درباره ی ائمه علیهم السلام سروده وبه حضرت بقیه الله الاعظم (عج) نیز اشاره دارد:

حق مولای فقیران جهان * * * پادشاهِ اولیای انس وجان
بنده ی حق وامیر مؤمنین * * * شیر میدان دغا ((یعسوب)) دین
حق آن دو گوشواره عرش حق * * * فعل شان از مصدر حق کرده شق
آن یکی، زهر، ز خارا نوش کرد * * * وان دگر، خون جوش لب خاموش کرد
مهترانِ ساکنانِ جنّتین * * * دیده ی ایمان ((حسن))، دیگر ((حُسین))
حق آن بیمار دشت کربلا * * * گشته تاجش البلاء للولا
نو نهال مثمر بستان دین * * * سیّد السّادات ((زین العابدین))
حق آن دانای اسرار قدم * * * حرمت آن منبع علم وکرم
با قرآن اسرار قرآن را مبین * * * قرّه الأبصار رأس الرّاسخین
حق آن درویش دل ریش جهان * * * آن که افتاده شهانش پاسبان
یادگار دوده ی پیغمبری * * * باغ عرفان را چو گُل کرد ((جعفری))
حق آن سر حلقه ی صدق وصفا * * * در حلیمی یادگار مصطفی
((موسی کاظم)) به میدان فنا * * * آمده موسی صفت برهان نما
حق آن از ماسوا افشانده دست * * * با خدا پیوسته وز دیگر گُسست
جانشین مرتضی در ارتضا * * * شد مقام ونام پاک او ((رضا))
حق آن یکتا در بحر شهود * * * کز ازل رفته زخود کرده وجود
صائم وقائم مصفّی و((تقی)) * * * آن که معراج فنا را مرتقی
حق آن زیبا نهال باغ دین * * * دان امام وپیشوای مهتدین
عابد وساجد مزکّی و((نقی)) * * * بُغض او را کی پسندد جز شقی؟
حق آن لشکر کش اکبر جهاد * * * مصلح افساد ومولای عباد
باغ دین را گِشته گلبرگ طری * * * پادشاه اهل ایمان ((عسکری))
حق آن نایب مناب ذات حق * * * مظهر نور هدی حین السّبق
جامع اعجاز محبوب انام * * * ((مهدی)) آخر زمان ختم الإمام(۶)

۱۰. قصیده ای از شاعری از اهل سنّت
این قصیده که سراینده آن احتمالاً، از قرن دوازدهم هجری است درباره ی ائمه ی هدی وامام زمان (علیهم السلام) است. شاعر، بعد از ذکر خلفای ثلاثه به آن امامان معصوم (علیهم السلام) پرداخته است.

چون که علی داشت به خاک انتساب * * * کرد نبی کُنْیَتِ او ((بوتراب))
وَهْ که از آن خاک، چه گل ها دمید * * * نکهت جاوید به عالم وزید
سنبل وگل را به چمن زیب وزَیْن * * * موی حسن آمد وروی حسین
آن دو نهال اند که تا روز دین * * * بارورند از گل واز یاسمین
هر دم از این باغ بری می رسد * * * تازه تر از تازه تری می رسد
آن دَه ودو، همچون بروج فلک * * * نظم جهان داده سما تا سمک
باز از آن غنچه خونین کفن * * * رسته گلی تازه ترا چون سمن
گلشن دین یافته زین، زیب وزَیْن * * * گلبن توحید علی حُسَین
گلشن گردون وریاض بهشت * * * در بر آن روضه نمایند زشت
سر زده زان باز نهال، عجب * * * داده ثمره های علوم وادب
شد صدف گوهر عالی فرش * * * ساحت شهری که علی شد درش
علم که در روی زمین وافرست * * * از دم عیسی نفس باقر است
باز شکفته گلی از باغ او * * * داده جلا دیده ی ما زاغ او
بست دهان دگران، راز گفت * * * غنچه شدند آن همه واو شکفت
صادق صدیق به صدق وصفا * * * ناظر ومنظور به صدق وصفا
باز آن گلبن عالی تبار * * * وه چه رطب بود که آمد به بار
کام ولایت شده شیرین ازو * * * یافته تمکین عجب دین ازو
آن که ببرد از دل اغیار بیم * * * کاظم غیض است به خلق کریم
باز دمید از چمن او گلی * * * کامده روح قدسیش بلبلی
خاک خراسان شده زو مشک بو * * * خَلق به آن بو شده در جستجو
دَم چه زنَم از صفت بی حدش * * * داده پیمبر خبر از مرقدش (۷)
خُلقِ محمّد، کَرَمِ مرتضی * * * هر دو عیان ساخت علی الرضا
باز از آن طینت عنبر سرشت * * * جلوه گری کرد گُلی از بهشت
بُرد به تقوی گِرو از مابقی * * * شهرت از آن یافت به عالم تقی
سر زده زآن باغ علی مَنظری * * * در صف شیران جهان صفدری
زنگ زدای دل هر متّقی * * * کنیت او گشت از آن رو نقی
او به نقاوت شده آیینه ای * * * تا فکند عکس به گنجینه ای
زاده از آن زبده ی پیغمبری * * * محسن احسن، حسن عسکری
بحر سخا، کانِ وفا وکرم * * * سایه دهِ طوبی باغ ارم
باز چه گویم چو گلی زو دمید * * * آه چه گل، گلشنی آمد پدید
نکهت او برده ز دل ها گمان * * * پر شد از ودامن آخر زمان
رشته که از حق به نبی بسته شد * * * باز به آن سلسله پیوسته شد
نقطه ی اوّل چون به آخر رسید * * * کار بدایت به نهایت کشید
هادی دین، مهدی آخر زمان * * * خَلقِ جهان یافته از وی امان
گفت نبی: ((کز پی ظلم وفساد * * * روی زمین پرکند از عدل وداد))
قاتل دجال به شمشیر کین * * * با دَمِ عیسی نَفَسِ او قرین
هر یک از آن گوهر گیتی فروز * * * داده به شب، روشنی نیم روز
هر یک از ایشان، عجب ومن عجب * * * سلسله شان سلسله ی من وهب
هر که به آن سلسله پیوسته شد * * * از ستم حادثه وارسته شد
من که در آن روضه ریاضت کشم * * * زآن گل وگلزار به بوی خوشم
نکهت آن عطر کفن بس مرا * * * خار وخسش سرو سمن بس مرا

۱۱. ما موستا حاج میرزا عبدالله خادم
وی، از علمای فاضل ونامدار کُرد اهل سنّت است که در سال ۱۸۹۵ میلادی در شهر (کویه) از استان سلیمانیه به دنیا آمد. در سرودن قصیده دست توانایی داشته است. بدیع ترین مضامین را در کوتاه ترین مصراع ها، گنجانده است. در بخشی از قصیده ی نخست دیوان وی که این جا تقدیم می شود، مشاهده می فرمایید که چه گونه توانسته است حقّ مطلب را ادا کند.
حاج میرزا عبداللّه خادم، در تاریخ ۱۳۶۲ هجری قمری، بر اثر تصادف، در سلیمانیه، دار فانی را وداع گفت.
متن کردی قصیده وی که در پایان آن به نام مقدس حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) کرده از این قرار است:

دیوان به نووکی خامه له وه سفی عه لی ته زین * * * نووسی به ناوی حه زره تی سولتانی ئه ولیا
ده ریا که فی له فه یزی که فی جودی حه یده ره * * * شه رمه نده ی سه خای ئه وی هه وری رووی سه ما
یارای وه سفی له خامه وله نووسینی من نی یه * * * یه زدان له مه دحی ئو بووکه فه رموویه((هل أتی))
له بریزی تا بکه م قه ده حی باده ی ئومید * * * ((یسقون من رحیق)) له ئه م شاهی (لافتی)
ره ونه ق درا به جه وهه ری عیسمه ت له فاتمه(س) * * * نووری جه مالی دین ودله ((زبده النساء))
ئه م خاکه لاله زاره له خوینی دووچاوی من * * * بو ماته می حه سه ن (ع) حه سه نی أحسن الهدی
داغی دلم له داغی حسه ین(ع) نه قشی به ستووه * * * ره نگی میسالی خوینه له سه ر خاکی که ربه لا
زین العباده(ع) شافعی جورم وگوناهی من * * * وه ختی ئه بم به ده رگه هی عولیاکه فی دوعا
توز وغوباری ره وزه ی باقر(ع) کفایه ته * * * بوچاوی زینهارمه ئه یکه م به تووتیا
ئه م خاکه زه ری چه عفه ری له نیگاهیکی جه عفه ره(ع) * * * به م کیمیایه وه مسی قه لبم بووه ته لا
سه حرایی سوبحیکازبه شیواوه کاره وان * * * روخساری سادیقه(ع) شه فه قی سوبحی ئیهتیدا
ده ریایی حیلمی مووساکازم(ع) که مه وج ئه دا * * * ئه گری سه فاله نووری روخی پرته وی وه فا
له م ره وزه ی ریازی ره زایه دلم ده می * * * گولچین ئه بی که ببی باغه وان ره زا(ع)
فیکری ته قی(ع) بوه ونه قی(ع) ته قوای هه ر که سی * * * مه غزم به عه شقی ئه و پره خالی له هه ر هه وا
خالی نه بوو دلم له خه یالاتی عه سکه ری * * * تاکو به نووری مه عریفه تی ئه وبی ئاشنا
تیفلی عه زیزی روحه له ناو مه هدی(عج) قالبم * * * بوشیری عشقی مه هدیه(عج) گریانی بوغه زا
من کاسه لیسی نیعمه تی ئیوه م هه موو ده می * * * ئومیده گه ر به لوتفی ئیوه ببی حاجه تم ره وا

اینک، ترجمه ی بیت به بیت این قصیده ی کردی به زبان فارسی تقدیم می گردد.
۱- دیوانِ شعر من، به نوک خامه ام، تا به وصف علی(ع) رسید، حیرت زده ومات ماند.
که چه بنویسد؟ ونوشت به نام حضرت سلطانِ اولیا؛
۲- کی، دریا کفش به مانند کف سخاوت وجود حیدر است؟ همان گونه، نیز شرمسار سخاوت وی گشته ابر در آسمان.
۳- یارا وتوانایی وصف او، در قدرت قلم من نیست، خداوند متعال، در مدح او ((هل أتی )) را فرموده است.
۴- به امید آن که لبریز کنم قدح باده ی امید وآرزوهایم را از دست شاه ((لا فتی)) بنوشم مگر یسقون من رحیق
۵- واین را نیز بگویم، فاطمه(س)، زیب ورونق عصمت، هدیه ای بود از خدا در جوهره وفطرت او
آن فاطمه ای که نور زیبایی وجمال دین است وزبده النساء هم.
۶- این خاک نیز لاله زاری است از خون دو چشم من، در ماتم وسوگِ حسن(ع)، آن حسنی که أحسن الهدی بود.
۷- وبر دلم از داغ حسین(ع) نقش بسته است، ورنگش هم به مانند خون است بر سر خاکِ کربلا.
۸- زین العباد است شافعِ جُرم وگناهِ من.
هنگامی که رو به درگاه اعلای الهی دست دعا را بر می دارم.
۹- گرد وغبار روضه ی آرامگاه باقر(ع) برای من کافی است ونیز برای دیدگان امانْ جوی من است، که توتیای چشمانم شده است.
۱۰- این خاکِ زر جعفری از یک پرتو نگاه جعفر(ع) صادق است.
به این کیمیای به دست آمده، مِسِ قلب من طلا شده است.
۱۱- درجریان زندگی انسان، صحرا وسرابِ صُبح کاذب راه، کاروان ها را آشفته می کند.
امّا دمیدن رخسار (صادق(ع)) شفقِ روشن صُبح هدایت بخش خواهد بود.(۸)
۱۲- ونگاه کن که دریای حلم وصبر موسای کاظم(ع) چه گونه موج می زند.
و این صفا را از پرتو وفای به عهد واز رخساره ی زیبای پیمان وعهد خویش می گیرد
۱۳- ودر این روضه، به خاطر ریاض وسپید رضا(ع) است که دلم، یک دم
گلچینِ عشق خواهد شد، به شرطی که باغبان، حضرت رضا(ع) باشد.
۱۴- وفکر تقی بوده است ونقی، نشانه ی تقوای هر کسی که می بینی
و مغز من، پُر از عشق او شده است وخالی ز هر هوا وهوسی
۱۵- ویک لحظه، دلِ من، از خیال (عسکری) خالی نبوده است،
چرا؟... برای این که همیشه، با نور معرفت وی آشنا گردد
۱۶- ودر مهد وگهواره ی قالبِ خاکی تن من، طفلِ عزیز روحم قرار دارد
برای مکیدنِ شیر عشق حضرت مهدی(عج)، گریه ای دارد برای جنگ (در رکابش)
۱۷- من، ریزه خوار نعمت شمایم، هر لحظه وهمه دم
ونیز امید آن دارم که به لطفِ شما، حاجتم روا گردد.

ادامه دارد

پى نوشت ها:
جعفر خوشنویس
فصلنامه انتظار-شماره۶-۱۳۸۱
۱) صحیح بخاری، ج ۴ ص ۲۴۸، چاپ دار المعرفه بیروت، کتاب الاحکام صحیح مسلم (به شرح نووی) چاپ دار الفکر بیروت، ج ۱۲، ص ۲۰۱ – ۲۰۳ ۷ کتاب الاماره.
۲) الکنی والالقاب، ج ۲، ص ۱۶۲، انتشارات بیدار – قم (افست از چاپ مطبعه العرفان صیدا / لبنان، سال ۱۳۵۸).
۳) الفتوحات المکیّه، ج ۳، ص ۳۲۷ – ۳۲۸.
۴) ینابیع الموده: ۴۱۶
۵) وسیله الخادم الی المخدوم، ص ۲۵۷ – ۷۲۷۱ تحقیق شده توسط استاد رسول جعفریان.
۶) دیوان؛ جذبه عشق.
۷) وسیله الخادم إلی المخدوم، فضل بن روزبهان، (مقدمه به قلم محقّق عالی قدر آقای رسول جعفریان).
۸) تلمیحی زیبا به قدرت دانش وبینش امام جعفر صادق(ع) دارد که در عصری که ظهور کردند، نگذاشتند افکار الحادی وسخنانِ منکرانِ دین، در متون دینی وقلوب مردم نفوذ کند واز وجودش صُبحِ صادقِ او، دین، احیا شد.

%ق ظ، %12 %168 %1396 ساعت %03:%مهر