پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

مراسم ختم قرآن کریم در قم

به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین عل

همایش جهانی مهدویت و انتظار

اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد.ایام سوگواری سر

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم

  • همایش جهانی مهدویت و انتظار

  • ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

اخبار مرکز

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم
    مراسم ختم قرآن کریم در قم نوشته شده در %ق ظ, %24 %393 %1394 %08:%تیر
    به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین…
  • رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار
    رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار نوشته شده در %ق ظ, %12 %265 %1394 %05:%خرداد
    اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی…

برترین مطالب

آخرین مطالب

رجعت زنان

چكيده
از باورهاى ويژه ى شيعيان، اعتقاد به رجعت وحيات مجدد افراد وگروه هاى خاص در پايان تاريخ وظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف است. رجعت، باورى است كه مخالفان، با پرسش ها وشبهه ها فراوانى درصدد مخدوش جلوه دادن آن بر آمده اند؛ از اين رو براى اثبات وتقويت باورداشت رجعت ونيز براى پاسخ گويى به شبهه ها وسؤالات مخالفان، پژوهش درباره ى رجعت ضرورى است. از سوى ديگر، براى جامعه زنان كه نيمى از جمعيت انسانى را تشكيل مى دهند نيز پرسش هايى مطرح است از جمله اين كه آيا زنان در رجعت، هنگام قيام امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف وتشكيل حكومت جهانى مهدوى، مشاركت دارند؟ اين نوشتار درصدد پاسخ گويى به سؤالهاى فوق، با تمركز بر نقش زنان مى باشد:

مقدمه
يكى از اعتقادات مكتب شيعه، رجعتِ برخى مردگان به دنيا، پيش از قيامت است. عالمان شيعه، با عنايت به قرآن ورواياتِ معصومان عليهم السلام اعتقاد به چنين پديده اى را يكى از ضروريات مذهب شيعه تلقى كرده اند. البته برخى به ضرورى بودن آن به ديده ترديد نگريسته اند؛ اما انكار آن را جايز نمى دانند. بسيارى از علما بر اثبات آن اجماع كرده اند، بزرگانى هم چون طبرسى صاحب تفسير مجمع البيان(۱)، شيخ حر عاملى(۲)، امين الدين طبرسى(۳)، شيخ صدوق(۴)، حسن بن سليمان بن خالد حلّى(۵)، شيخ مفيد(۶)، سيد مرتضى(۷)، علامه مجلسى(۸)، ابوالحسن شريف(۹) و.... برخى نيز رجعت را از ضروريات مذهب بر شمرده اند؛ چنان كه علامه مجلسى(۱۰) وشيخ حر عاملى(۱۱) بر اين باورند.
رجعت در لغت
رجعت از ماده ى (رجع) واصل آن به معناى بازگشت پس از رفتن است.(۱۲) صاحب مجمع البيان (رجعة) و(الرجعة) را بازگشت به دنيا پس از مرگ بيان كرده ومصدر آن را (الرجوع) به معناى بازگشت به ابتدا ابراز كرده است وهم چنين: الرجوع، العود.(۱۳)
هم چنين در مجمع البحرين درباره ى معناى (الرجعة) مى گويد:
الرجعة به فتح راء، يعنى يك بازگشت پس از مرگ وبعد از ظهور مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف وآن، از ضروريات مذهب است....(۱۴)
رجعت در اصطلاح
رجعت در اصطلاح، عبارت است از اين كه خداوند، هم زمان با زمان ظهور مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف عده اى از بندگان صالح كه در ايمان وعمل، خالص بوده اند ونيز عده اى از كفار ومنافقان كه در كفر ونفاق، سرآمد بوده اند را با همان ويژگى هاى روحى وجسمى خود به دنيا برمى گرداند، تا هر دو گروه، در حد امكان نتيجه دنيايى اعمال شان را دريافت كنند.(۱۵)
آن چه در بازگشت دو گروه مؤمنان خالص ونيز كفار واقعى به آن اشاره شده، وصف صالح ومنافق است، نه مرد وزن.
در معناى اصطلاحى رجعت سيد مرتضى مى فرمايد:
بدان همانا آن چه كه شيعه دوازده امامى معتقد است، اين است كه خداوند، هنگام ظهور حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف گروهى از شيعيان او وگروهى از دشمنان آن حضرت را كه پيش تر مرده اند، برمى گرداند تا به ثواب يارى آن حضرت برسند ونيز از دشمنان انتقام گرفته شود....(۱۶)
طبق آن چه از احاديث برداشت مى شود، رجعت، عمومى نيست؛ بلكه مخصوص عده اى از مؤمنان خالص وكفار معاند است. هم چنين سر سلسله رجعت كنندگان، انبيا، امامان معصوم عليهم السلام ودشمنان آنان هستند. امام صادق عليه السلام در اين زمينه مى فرمايد:
رجعت، عمومى نيست؛ بلكه اختصاصى است وتنها مؤمنان يا مشركان محض، رجعت مى كنند.(۱۷)
رجعت در امت هاى گذشته
بازگشت، ميان امت هاى گذشته، بسان رجعتِ اصطلاحى در عقايد شيعه نيست؛ ولى آيات متعددى بر وقوع رجعت در امت هاى گذشته دلالت مى كند. افراد زيادى از پيامبر وغير پيامبر، مؤمن وغير مؤمن (زن ومرد) در امت هاى پيشين زنده شده وبه دنيا برگشته اند(۱۸). يكى از نمونه هاى رجعت، بازگشت مقتول بنى اسرائيل به دنيا مى باشد. قرآن، اين ماجرا را اين گونه نقل مى كند:
(وبه خاطر آوريد) هنگامى را كه فردى را به قتل رسانديد. سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختيد... خداوند، اين گونه مردگان را زنده مى كند....(۱۹)
خداوند، در اين آيه، در پايان داستان احياى مردگان ـ چه زن ومرد ومؤمن وكافر ـ را يك سنت وقانون هميشگى در نظام عالم معرفى كرده وآن را به عنوان قدرت خودش به رخ انسان ها مى كشد تا درباره ى آن بينديشند.(۲۰)
در اين آيه، جمله ى (كَذلِكَ يُحْى اللهُ الْمَوْتى) به قيامت ويا برزخ اختصاص ندارد؛ بلكه به صورت يك قانون عمومى وفراگير براى همه ى زمان ها، مكان ها وامت ها در شرايط مساوى براساس حكمت الهى جارى خواهد بود. در واقع، هرگاه حكمت الهى اقتضا كند، خداوند، با قدرت بى نهايت خويش، مردگان را زنده خواهد كرد. از اين آيه وداستان نتيجه مى گيريم احياى مردگان، به همه ى انسان ها اعم از زن ومرد مربوط است ونشانه اى از قدرت الهى است.
اين آيه، نشان گر فراگير بودن رجعت در هر زمان ومكان است، ودر آن، امت هاى مؤمن خاص وكافر خاص در هر زمان ومكانى كه بودند ـ چه زن وچه مرد ـ با شرايط مساوى، براساس حكمت وقدرت بى نهايت الهى، زنده شده وبه دنيا برمى گردند، تا مؤمنان (زن ومرد) از وعده ى الهى خرسند شوند واز كافران انتقام بگيرند. در اين مقاله، به اثبات رجعت از ديدگاه عقل ونقل، هدف رجعت ورجعت كنندگان زمان ظهور خواهيم پرداخت.

فصل اول: اثبات رجعت
۱. برهان عقلى
عقل هيچ مانعى براى زنده شدن مردگان تصور نمى كند وآن را كاملاً ممكن مى داند. روشن وواضح است كه زنده كردن وحيات دادن خداوند به اشياء بر دو قسم است گاه خداوند از هيچ وعدم موجود زنده اى خلق مى كند؛ يعنى بدون داشتن هيچ سابقه اى، مثل خلقت اوليه انسان وهر موجود ديگرى وگاهى اجزاء وعناصر پراكنده يك موجود را جمع مى كند وحياتى دوباره مى دهد (يعنى گاه خلقت جعل بسيط است وبدون سبق ماده ى سابقى وگاه بنحو جعل مركب) وقتى خلقت به صورت اول براى عقل ممكن شد خلقت وحيات دادن دوم به مراتب آسان تر وقابل قبول تر خواهد بود.
عدم امكان اين مطلب يا به دليل نقص در فاعليت فاعل است يا در قابليت قابل؛ يعنى اين كه خداوند قدرت زنده كردن مردگان را ندارد يا بدن وروح، قابليت زنده شدن را ندارد؛ در حالى كه ما در طول شبانه روز، هم فاعليت فاعل را وهم قابليت قابل را در جهان مشاهده مى كنيم. پس هيچ عاقلى ـ چه رسد به مسلمان ـ در امكان رجعت شك ونزاعى ندارد؛ چون با اين كار، هم قدرت خداوند را منكر مى شود وهم سر از شرك وانكار قبر، عالم برزخ ومعاد جسمانى در مى آورد.
مرحوم سيد مرتضى در اين باره مى فرمايد: (در آن چه شيعه از رجعت معتقد است، هيچ اختلافى بين مسلمانان، بلكه موحّدان نيست).(۲۱)
رجعت در اين دنيا با حيات مجدد در روز رستاخيز مشابهت دارد. رجعت ومعاد، دو پديده همگون هستند؛ با اين تفاوت كه رجعت، با افق محدود وبا قلمرو دنيايى، قبل از قيامت به وقوع مى پيوندد؛ ولى در رستاخيز، همه ى انسان ها، از ابتدا تا انتهاى خلقت، برانگيخته خواهند شد. بنابراين كسانى كه امكان حيات مجدد را در روز رستاخيز پذيرفته اند، بايد رجعت را كه زندگى دوباره در اين جهان است، ممكن بدانند.
رجعت عالمى است با ويژگى هاى خاص خود كه نه دقيقاً هم چون عالم دنيا است ونه همانند عالم آخرت، ودر عين حال برزخ هم نيست.
علامه طباطبايى در اين باره مى فرمايد:
رجعت از مراتب روز قيامت مى باشد؛ اگر چه در كشف وظهور، پايين تر از روز قيامت است. دليل پايين تر بودن از قيامت امكان فى الجملة راه يافتن فساد وشر در آن است، بر خلاف قيامت (كه هيچ فساد وشرى در آن راه نخواهد يافت)؛ به همين دليل، روز ظهور مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف گاه به قيامت ملحق شده است، به دليل ظهور وغلبه كامل حق.(۲۲)
معاد، يعنى برگشت روح انسان به بدن. حال اگر چنين بازگشتى در آن مقطع زمانى (قيامت) ممكن باشد، طبعاً بازگشت آن به اين جهان، قبل از قيامت ممكن خواهد بود؛ چرا كه امر محال در هيچ زمانى امكان وقوع ندارد.
فيلسوف بزرگ اسلامى، صدر المتألهين رحمه الله عليه مى فرمايد:
در باب اعتقادات، آن چه قابل پيروى است يا دليل وبرهان است يا نقل صحيح وقطعى كه از اهل بيت عليهم السلام رسيده باشد. روايات صحيح فراوانى از امامان وسرورانمان درباره ى درستى عقيده به رجعت ووقوع آن هنگام ظهور قائم آل محمد صل الله عليه وآله وسلم به ما رسيده است. عقل نيز اين موضوع را غيرممكن نمى داند؛ چرا كه نمونه هاى فراوانى به اذن خداوند به دست پيامبرانى چون عيسى عليه السلام وشمعون عليه السلام وديگر پيامبران انجام يافته است.(۲۳)
۲. براهين نقلى
الف. قرآن: در قرآن كريم، آيات بسيارى از رجعت سخن مى گويند كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
و هنگامى كه فرمان (عذاب) بر آنها واقع شود، جنبنده اى از زمين براى آنها خارج مى كنيم كه با آنان سخن مى گويد كه: (مردم، به آيات ما يقين ندارند). وروزى كه ما از هر امتى گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كنند محشور مى كنيم وآنها نگه داشته مى شوند (تا به يك ديگر ملحق شوند).(۲۴)
با بيان چند نكته، دلالت آيه بر رجعت روشن مى شود:
۱. حشر گروهى از هر امتى، غير از حشر در روز قيامت است. حشر در آيه فوق، همگانى نيست؛ در حالى كه حشر در روز قيامت شامل همه ى انسان ها مى گردد؛ چنان كه در آيه ديگرى در وصف حشر وروز قيامت چنين آمده است:
وهمه را محشور كرده واحدى از آنان را فرو نخواهيم گذاشت.(۲۵)
۲. در صدر آيه اول، خداوند مى فرمايد: (اِذَا وَقَعَ الْقَوْلَ عَلَيْهِمْ). مورد اتفاق همه مفسران است كه وقوع قول (فرمان)، از علائم قيامت است وروشن است كه علامت يك چيز غير از خود آن چيز است.(۲۶)
۳. آيات قبل از اين آيه، از نشانه هاى قبل از رستاخيز در پايان جهان سخن گفته اند ودر آيات پس از آن نيز به همين موضوع اشاره مى شود.
بنابراين، بعيد به نظر مى رسد آيات قبل وبعد، از حوادث پيش از رستاخيز سخن گويند؛ امّا آيه وسط، درباره ى رستاخيز باشد. هم آهنگى آيات، ايجاب مى كند كه همه درباره حوادث قبل از قيامت باشند.(۲۷)
د) شاهد ديگر براى دلالت آيه بر رجعت، (خروج دابة الارض)(۲۸) است كه يكى از نشانه هاى رستاخيز به شمار مى رود(۲۹)؛ يعنى از نشانه هايى است كه قبل از رستاخيز رخ مى دهد.
پيامبر اكرم صل الله عليه وآله وسلم درباره ى دابة الارض فرمود:
هيچ كس به او دست نمى يابد وكسى نمى تواند از دست او فرار كند. بين دو چشم مؤمن علامت مى گذارد ومى نويسد: (مؤمن بين دو چشم كافر علامت مى گذارد ومى نويسد: (كافر)، عصاى موسى وانگشتر سليمان با او است.(۳۰)
آيه ى دوم:
بى گمان ما رسولان خود وكسانى كه ايمان آورده اند را در زندگى دنيا وروزى كه گواهان به پامى خيزند، يارى مى دهيم.(۳۱)
با بيان چند نكته روشن خواهد شد كه اين آيه، به رجعت اشاره دارد ورجعت هم مخصوص تمام انسان هاى مؤمن خاص وكفار خاص است.
الف) سياق آيه، بر فعلى دلالت دارد كه در آينده به طور حتم به وقوع خواهد پيوست.
ب) نصرت وپيروزى كه در اين آيه وعده داده شده، تاكنون تحقق نيافته است وخداوند، هرگز خلف وعده نمى كند؛ پس ناگزير بايد در آينده تحقق يابد.
ج) همه ى پيامبران (به جز حضرت عيسى عليه السلام وحضرت خضر عليه السلام) ومؤمنان، هنگام نزول قرآن در قيد حيات نبوده ودر اين دنيا يارى نشده اند؛ پس به مقتضاى اين آيه، بايد زنده شوند، تا در همين دنيا يارى شوند.
د) لفظ نصرت، در مواردى به كار مى رود كه دو گروه، مشغول مخاصمه وجنگ باشند وشخصى يا گروهى، به يكى از طرف هاى درگير كمك كند، تا برطرف مقابل، چيره شود. طبيعى است چنين معنايى با يارى كردن انبيا ومؤمنان در آخرت سازگارى ندارد؛ بلكه مصداق آيه با رجعت، ونصرت انبيا واوليا تحقق مى يابد.
شيخ مفيد در تفسير اين آيه مى فرمايد:
شيعيان عقيده دارند خداى تبارك وتعالى وعده ى نصرت خود را درباره ى دوستانش، پيش از آخرت تحقق خواهد بخشيد وآن، هنگامى است كه قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف قيام كند. در پايان دنيا، مؤمنان رجعت مى كنند ووعده ى الهى تحقق مى يابد.(۳۲)
اين رجعت مؤمنان واين وعده ى الهى براى زن ومرد است؛ چون در غالب از آيات وروايات، به گروه خاصى با علامت خاصى اشاره نشده است؛ بلكه بيشتر به مؤمنان ومنافقان اشاره شده واين دو كلمه، هم شامل زن مى شود وهم شامل مرد.
ب: روايات
در اين فراز مى توانيم رجعت را از سه منظر احاديث، زيارات وادعيه پى گيرى كنيم.
۱. احاديث
اخبار ورواياتى كه درباره ى رجعت از معصومان عليهم السلام نقل شده، به قدرى زياد است كه در طول تاريخ، بسيارى از بزرگان وعلماى شيعه درباره ى آن، ادعاى تواتر كرده اند (معنوى واجمالى)(۳۳) از جمله شيخ طوسى در مورد برخى از احاديث رجعت ادعاى تواتر لفظى هم نموده است.(۳۴) علامه مجلسى در اين رابطه مى فرمايد: (اگر روايت رجعت متواتر نباشد پس در دنيا روايت متواتر وجود ندارد)(۳۵). علامه طباطبايى مى فرمايد: روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام نسبت به اصل رجعت متواتر است وتواتر با مناقشه در تك تك حديث باطل نمى شود.(۳۶)
به همين دليل، اكنون فقط به ذكر برخى از اين احاديث مى پردازيم:
از امام صادق عليه السلام نقل شده است:
هر كس به هفت چيز اعتقاد داشته باشد، مؤمن (شيعه) است ودر ميان آن هفت چيز، ايمان به رجعت را ذكر فرمود.(۳۷)
مأمون به حضرت امام رضا عليه السلام عرض كرد: (اى اباالحسن نظرت درباره ى رجعت چيست؟) آن حضرت فرمود:
آن، حق است ودر امت هاى گذشته نيز بوده وقرآن آن را بيان كرده است. رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم فرمود: آن چه در امت هاى گذشته واقع شده در اين امت نيز بدون كم وكاست واقع خواهد شد).(۳۸)
(حَذْوَ النََعّل بالنَّعّل والْقَذَّةِ بِالْقَذَّةِ) يعنى برابرى ويكسانى كه گام به گام ومو به مو، تحقق پيدا مى كند.
طبق آن چه امام رضا عليه السلام فرمود، به دست مى آيد كه در امت هاى گذشته رجعت بوده است ودر اين رخداد مهم هم زن وهم مرد حضور داشته اند(۳۹) ودر زمان ظهور نيز با رجعت زنان ومردان، اين واقعه ادامه پيدا مى كند واين، امرى است كه درباره ى همه ى انسان هاى مؤمن خاص وكفار خاص اجرا مى شود.
۲. زيارات
در زيارتى كه خطاب به حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف خوانده مى شود آمده است:
اگر دوران درخشان وپرچم هاى برافراشته وحكومت قدرت مند تو را درك كردم، بنده اى از بندگان تو خواهم بود... واگر پيش از ظهورت مرگ فرا رسيد، با توسل به تو از خداى سبحان مى خواهم كه بر محمد وآل محمد صل الله عليه وآله وسلم درود فرستد وبراى من، بازگشتى در دوران ظهورت ورجعتى در زمان (حكومت) تو قرار دهد، تا با فرمان بردارى تو، مراد خويش را دريابم ودلم را (با انتقام) از دشمنانت شفا بخشم.(۴۰)
هم چنين در زيارت امام حسين عليه السلام در روز عرفه مى خوانيم: (اى سرورم! اى اباعبدالله! خدا وفرشتگان وپيغمبرانش را شاهد مى گيرم كه من، به شما ايمان، وبه بازگشت تان يقين دارم...).(۴۱)
پس همه ى ما (اعم از زن ومرد) با تأسى از امامان واولياى خدا، مى توانيم دعا كنيم كه تا زمان ظهورش زنده باشيم، تا از ياران خاص او باشيم واگر هم زنده نمانديم، از خدا بخواهيم با رجعت در زمان دولت يار، او را يار وياور باشيم واز دشمنانش انتقام بگيريم.
۳. ادعيه
الف. در دعاى عهد آمده است:
پروردگارا! اگر مرگى كه بر تمام بندگانت، قضاى حتمى قرار دادى ميان من واو (= حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف) جدايى انداخت، مرا (هنگام ظهور مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف) از قبر برانگيز؛ در حالى كه كفنم را ازار خود كرده وشمشيرم را از نيام بركشيده ونيزه ام را برهنه ساخته ام ودعوت دعوت كننده را لبيك مى گويم.(۴۲)
از امام صادق عليه السلام روايت شده: (هر كس چهل صبح اين دعا را بخواند، از ياوران قائم ما باشد واگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند او را از قبر بيرون آورد...).(۴۳)
ب. در دعايى كه بعد از زيارت حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشريف در سرداب نقل شده اين گونه آمده است: (خدايا! اگر قبل از ظهور حضرتش مرا از دنيا بردى، مرا از كسانى قرار ده كه در رجعت بر مى گردند).(۴۴)

فصل دوم: هدف رجعت
يكى از سؤالاتى كه در بحث رجعت مطرح مى شود، اين است كه چرا بايد عده اى از انسان ها ـ اعم از خوب وبد ـ قبل از قيامت ودر دوران ظهور حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف به دنيا برگردند؟ رجعت چه اهميتى دارد كه معصومان عليهم السلام تا اين مقدار در روايات، ادعيه، وزيارات بر آن تأكيد كرده اند، تا حدّى كه بعضى از علما وبزرگان دين، رجعت را از ضروريات مذهب شيعه برشمرده اند؟
رجعت به دنيا، تنها به اذن واراده ى الهى قابل تحقق است وچون همه ى افعال خداى حكيم، از روى حكمت است، رجعت نيز داراى حكمت خواهد بود. اين جا به مواردى از اهداف رجعت اشاره مى كنيم:
۱. انتقام گرفتن از ستم گران
در رجعت، گروهى از منافقان وستم گران تاريخ كه در حق انسان ها، از هيچ ظلم وستمى دريغ نكردند وغصب كنندگان خلافتِ اهل بيت پيامبر صل الله عليه وآله وسلم به دنيا برمى گردند، تا قبل از قيامت به بخشى از مجازات هاى خود برسند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
هنگامى كه كار حسين عليه السلام خاتمه يافت، ملائكه به درگاه خداوند تضرع كردند. پس خداوند سايه حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف را برپا داشت وفرمود: (به وسيله اين، از آنان كه به او ستم كردند (قاتلان امام حسين عليه السلام) انتقام مى گيرم).(۴۵)
امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف در صورتى مى تواند از قاتلان امام حسين عليه السلام انتقام بگيرد كه آنها زنده باشند واين، با رجعت تحقق مى يابد.
۲. نصرت دين
يكى از اهدافى كه رجعت مؤمنان بر آن استوار است، نصرت ويارى رساندن به دين الهى در عصر طلايى ظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف است. بزرگى وعظمت قيام جهانى حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف مى طلبد كه ياران آن حضرت، از حيث تعداد ونيرو، متناسب با آن نهضت باشند.
اعتقاد به رجعت وبازگشت به دنيا، مى تواند نقش برجسته اى در نشاط دينى واميد حضور در حكومت جهانى حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف داشته باشد. رجعت، براى همه افراد ـ چه زن وچه مرد كه لايق يارى رساندن بوده وقبلاً از دنيا رفته اند ـ زمينه ى اين مهم را فراهم مى سازد.
در برخى دعاها از خداى بزرگ مى خواهيم ـ اگر زنده نبوديم ـ ما را در دوران ظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف زنده گرداند تا او را يارى دهيم؛ همان طور كه در دعاى روز بيست وپنجم ماه ذيقعده مى خوانيم:
خداوندا! فرج اوليايت را نزديك كن وآن چه به ستم از آنان گرفته اند، به ايشان برگردان وقائم شان عليه السلام به حق ظاهر كن... خداوندا! بر آن بزرگوار وپدرانش درود فرست وما را از يارانش قرار ده ودر رجعتش محشورمان كن تا از يارى كنندگان او باشيم.(۴۶)
اين دعاها وخواستن ها مخصوص همه ى انسان هاست، چه زن وچه مرد، تا در آن زمان، از رجعت كنندگان ودر صف ياران مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف باشند.
۳. لذت بردن مؤمنان از حاكميت اسلام
بسيارى از مؤمنان، در طول تاريخ، آرزوى حاكميت دين در سراسر جهان را داشتند ودر اين راه مبارزه كردند؛ اما دشمنان دين، با ظلم وجور خود نگذاشتند دين در تمام ابعاد، حاكميت يابد. در دوران رجعت، مؤمنان برمى گردند تا عزّت دين وخفت وخوارى ظالمان را ببينند.
امام باقر عليه السلام فرمود:
اما مؤمنان، به سوى روشنايى هاى چشمان شان برمى گردند (تا چشم شان با ديدن حكومت عدل امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف روشن شود) واما ستم گران، برمى گردند تا دچار عذاب الهى گردند؛ چنان كه خداوند مى فرمايد: (وقطعاً غير از آن عذاب بزرگ تر، از عذاب اين دنيا به آنان مى چشانيم).(۴۷)
۴. تأثر كافران از استقرار حكومت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف
 يكى از اهدافى كه در روايات بسيار تكرار شده وحتى در تعاريف رجعت هم انعكاس يافته است،(۴۸) عزت مؤمنان وخوارى وذلت منافقان است.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
هيچ شخص نيك وبدى از اين امت نيست، مگر اين كه رجعت مى كنند؛ مؤمنان برمى گردند تا اين كه عزيز شده، چشمان شان روشن شود وفجّار برمى گردند تا خداوند ذليل شان كند. آيا نشنيده اى گفتار خداوند را كه مى فرمايد: همانا عذاب نزديكتر (كوچكتر) را كه غير از عذاب بزرگتر است به آن ها مى چشانيم.(۴۹)
عذاب نزديك تر، به عذاب رجعت منطبق شده است.
حضرت على عليه السلام در تفسير آيه مبارك (رُبَما يَوَدُّ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمينَ)(۵۰) مى فرمايد:
زمانى كه من با شيعيانم با پيروان شان برمى گرديم، بنى اميه را با خوارى وذلت به قتل مى رسانم. در اين هنگام، كفار مى گويند: (اى كاش مسلمان بوديم!).(۵۱)
۵. تكامل مؤمنان
يكى از اهداف رجعت، رسيدن به تكامل نهايى است؛ چون رجعت، عمومى نيست وويژه مؤمنان وطاغيان ستم گر محض است، بازگشت آنان به زندگى دنيوى، به منظور تكميل حلقه كمال گروه اول وچشيدن كيفر دنيوى گروه دوم است.
به تعبير ديگر، مؤمنان خالص، در مسير تكامل معنوى با موانع دشمنان روبه رو بودند واز تكامل باز ماندند. حكمت الهى اقتضا مى كند كه آنها سير تكاملى خود را از طريق بازگشت به اين جهان به پايان برسانند ودر گسترش حكومت حق شركت كنند كه شركت در چنين حكومتى از افتخارات بزرگ است.
پس دانستيم كه در رسيدن به تكامل نهايى كه همان رجعت است، مردان وزنان مى توانند با بازگشت مجدد به دنيا مسير اصلى وپايانى كمال خود را طى كنند.

فصل سوم: رجعت كنندگان
رواياتى كه رجعت كنندگان را معرفى مى كند به دو دسته تقسيم شده اند:
۱. بعضى روايات به طور عموم دلالت مى كند كه تمام مؤمنان خالص (زن ومرد) وكفار معاند (زن ومرد) كه در طول تاريخ در روى زمين زندگى كرده اند، برمى گردند. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (همانا رجعت، عمومى نيست؛ بلكه خصوصى است، برنمى گردند مگر مؤمنان محض وكفار محض).(۵۲)
۲.بعضى از روايات، رجعت كنندگان را با اسم ومشخصات معرفى مى كند:
الف) مردان
مى توان مردان مورد اشاره در روايات را به سه دسته كلى تقسيم كرد:
۱. پيامبران گذشته:
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه ۸۱ آل عمران مى فرمايد: (خداوند هيچ پيامبرى را از آدم تا ساير انبيا مبعوث نكرد، جز آن كه به دنيا بازگشته ورسول خدا صل الله عليه وآله وسلم واميرالمؤمنين عليه السلام را يارى خواهند كرد).(۵۳)
۲. پيامبر اكرم صل الله عليه وآله وسلم وامامان عليهم السلام
ابو خالد كابلى از امام سجاد عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت در تفسير آيه ى ۸۵ سوره قصص(۵۴) چنين فرمود: (پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واميرالمؤمنين عليه السلام وامامان عليهم السلام به سوى شما باز مى گردند).(۵۵)
۳. مؤمنان
از امام صادق عليه السلام روايتى نقل شده است كه به شيعيان راستين خود چنين فرمود:
... تا اين كه قائم ما اهل بيت قيام مى كند. در آن هنگام، خداوند، آنان را مبعوث خواهد كرد وآنها، گروه گروه لبيك گويان به حضرتش ملحق مى شوند...(۵۶)
ب: زنان
گروهى از ياوران حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف زنانى هستند كه خدا به بركت ظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف آنها را زنده خواهد كرد وبار ديگر به دنيا رجعت خواهند نمود. در روايات، به دو گونه به اين افراد اشاره شده است:
۱.عام
در روايات، رجعت ويژه زن يا مرد نيست وفقط به مؤمن محض وكافر محض اشاره شده است؛ يعنى هم زن مؤمن وهم زن كافر در زمان ظهور مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف رجعت مى كنند، تا زنان مؤمن، طعم شيرين ولذّت انجام وعده ى الهى را بچشند ودر ركاب حضرت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف وامامان معصوم عليهم السلام به خدمت بپردازند وزنان كافر هم كيفر دنيايى گناه وعملكرد خود را ببينند وبه عذاب الهى برسند.
۲. خاص
گروهى از زنان هستند كه علاوه بر اخبار عمومى، در برخى اخبار، به نام آنان هم اشاره شده است. اين روايات معتبر درباره ى زنان، بسيار اندك است.
الف) زنان مؤمن
در منابع معتبر اسلام، نام سيزده زن ياد مى شود كه به هنگام ظهور قائم آل محمد صل الله عليه وآله وسلم زنده خواهند شد ودر لشكر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف به مداواى مجروحان جنگى وپرستارى بيماران خواهند پرداخت.
مفضل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمود:
(همراه قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف سيزده زن خواهند بود). گفتم: (آن ها را براى چه كارى مى خواهد؟) فرمود: (براى مداواى مجروحان ورسيدگى به مريض ها؛ همان گونه كه وقتى همراه پيامبر صل الله عليه وآله وسلم بودند چنين مى كردند). عرض كردم: (نام آنها را بفرماييد) فرمود: (قنواء دختر رشيد هجرى، ام ايمن، حبابه والبيّه، سميه مادر عمار بن ياسر، زبيده، ام خالد احمسيه، ام سعيد حنفيّه، صبانه ماشطه وام خالد جهنيّه.(۵۷)
در اين روايات، امام صادق عليه السلام از آن سيزده زن فقط نام نه نفر را ياد مى كند. در كتاب خصايص فاطمى به نسيبه دختر كعب مازنيه نيز اشاره شده است.(۵۸)
در كتاب منتخب البصائر از دو زن به نام (تيره) و(أحبشيه) نام مى برد.(۵۹) اين افراد، هر كدام در بُعدى وبيشتر در بُعدِ جهاد با دشمنان خدا، از خود شايستگى هايى نشان داده اند. برخى از آنان ـ هم چون (صيانه) ـ مادر چند شهيد بوده وخود نيز با وضعى جانسوز به شهادت رسيد. برخى ديگر چون سميّه، در راه دفاع از عقيده ى اسلامى خود، سخت ترين شكنجه ها را تحمل نموده وتا پاى جان از عقيده ى خود دفاع كرده اند.
ام خالد نيز نعمت تندرستى پيكر را براى حفظ اسلام استفاده كرد وجانباز شد. برخى ديگر، همانند زبيده كسانى بودند كه زرق وبرق دنيا، هرگز آنان را از اسلام باز نداشت واز آن امكانات در راه عقيده خود استفاده كرده ودر مراسم حج كه يكى از اركان دين است به كار بردند. بعضى، افتخار دايگى رهبر امت را داشتند وخود نيز از معنويات زيادى برخوردار بودند وبعضى ديگر، از خانواده ى شهيدانى بودند كه خود، پيكر نيمه جان فرزندان شان را حمل كردند. آنان، كسانى هستند كه با انجام رشادت ها ثابت كردند كه مى توانند گوشه اى از بار سنگين حكومت جهانى اسلام را بردوش گيرند.
همه ى اين دلايل، ما را به راز تصريح امام صادق عليه السلام به نام اين نه نفر آگاه مى كند. حال، براى درك بهتر شرح حال مختصرى از زندگى چند تن را بررسى كنيم.
۱. صيانه
در كتاب خصائص فاطميه آمده است:
در دولت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف سيزده تن، براى معالجه ى زخميان زنده گشته وبه دنيا بازمى گردند. يكى از آنان (صيانه) است كه همسر (حزقيل) وآرايشگر دختر فرعون بوده است. شوهرش (حزقيل) پسرعموى فرعون وگنجينه دار او بوده وبه گفته ى او، حزقيل، مؤمن خاندان فرعون است كه به پيامبر زمانش، موسى عليه السلام ايمان آورد.(۶۰)
پيامبر صل الله عليه وآله وسلم فرمود:
شب معراج، در مسير بين مكه معظمه ومسجد الاقصى، ناگهان بوى خوشى به مشامم رسيد كه هرگز مانند آن را نبوييده بودم. از جبرئيل پرسيدم: (اين بوى خوش چيست؟) گفت: (اى رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم! همسر حزقيل به حضرت موسى بن عمران عليه السلام ايمان آورده بود وايمان خود را پنهان مى كرد.(۶۱)
۲.سميه، مادر عمار ياسر
او هفتمين نفر بود كه به اسلام گرويد وبدترين شكنجه ها را تحمل كرد(۶۲). او وشوهرش، ياسر در دام ابوجهل گرفتار شده بودند واو، به آنها دستور داد كه به پيامبر خدا دشنام دهند؛ اما آنها چنين كارى نكردند. ابوجهل زره آهنى به سميه وياسر پوشاند وآنها را مقابل آفتاب سوزان نگه داشت. پيامبر صل الله عليه وآله وسلم كه گاهى از كنارشان عبور مى كرد، آنها را به صبر ومقاومت سفارش مى كرد ومى فرمود: (اى خاندان ياسر صبر پيشه كنيد كه وعده گاه شما بهشت است). سرانجام ابوجهل با ضربتى آنها را به شهادت رساند.(۶۳)
خداوند، اين زن را به سبب صبر ومجاهدتى كه در راه اسلام متحمل شد، در زمان ظهور مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف زنده خواهد كرد، تا پاداش وعده ى الهى را ببيند ودر لشكر ولى خدا، به ياوران آن حضرت خدمت كند.
۳. ام ايمن
نام او (بركه) است. وى كنيز پيامبر صل الله عليه وآله وسلم بود. آن حضرت، به او مادر خطاب مى كرد ومى فرمود: (او باقى مانده ى خاندان من است).(۶۴) او از شيفتگان امامت بود كه در ماجراى فدك، حضرت زهرا عليها السلام او را به عنوان شاهد معرفى كرد وپنج يا شش ماه پس از پيامبر صل الله عليه وآله وسلم در زمان خلافت ابوبكر از دنيا رفت.(۶۵)
ام ايمن، دختر (ثعلبه بن عمرو بن حصن بن مالك) مى باشد. او خدمت گزار (آمنه)، مادر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم بود كه به ارث، به پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم منتقل شد. آن گاه كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مادر خود را از دست داده بود، ام ايمن، پرستارى وى را برعهده گرفت وبه اصطلاح، خدمت گزار رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم محسوب مى شد. رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم بارها مى گفت: (ام ايمن، پس از مادرم (آمنه)، مادر من است) واو را عضو خانواده ويادگار اهل بيت خويش مى خواند. ام ايمن را بايد يكى از بانوان نمونه وممتاز تاريخ اسلام دانست؛ چون كوشش هاى او در طول زندگى پر بركتشدر راستاى وابستگى به پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم وخاندان او، افتخارآميز وسراسر پر عظمت بود(۶۶) كه اين جا مجال شرح آن نمى باشد.
۴. زبيده
وى، همسر هارون الرشيد واز شيعيان بود. هنگامى كه هارون از عقيده ى او آگاه شد، سوگند ياد كرد او را طلاق دهد. او به انجام كارهاى نيك معروف بود. زمانى كه يك مشك آب در شهر، يك دينار طلا ارزش داشت، او همه ى حُجاج وشايد مردم مكه را سيراب كرد. او دستور داد با كندن كوه ها واحداث تونل ها، آب را از فاصله ى ده ميلى خارج حرم مكه، به حرم آوردند. زبيده، صد كنيز داشت كه همگى حافظ قرآن بودند وهر كدام موظف بود كه يك دهم قرآن را بخواند؛ به گونه اى كه از منزل او، صداى قرائت قرآن همانند زمزمه ى زنبورهاى عسل، بلند بود.(۶۷)
۵. ام خالد عبدى
ام خالد عبدى را دانشمندان ورجال نويسانى چون كشّى ومامقانى، بانويى معرفى كرده اند كه استاندار عراق، يوسف بن عمرو به سبب عقيده شيعى وپيروى از زيد بن على بن الحسين عليه السلام در كوفه دست او را قطع كرد. وى، بانويى عارف ومجاهد بود كه در راه عقيده وعبادت خويش، استوارى وپاى بندى قاطعى داشت ودر بيان معارف دين وابراز عشق وارادت به خاندان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم برابر مخالفان، هيچ كوتاهى ومسامحه اى روا نمى داشت.(۶۸)
۶. حبابه والبيه
شيخ طوسى، شيخ كلينى، فيض كاشانى، محدث بحرانى، طبرسى، راوندى وعلامه مجلسى، او را محدث وراوى حديث از امام على عليه السلام وساير امامان تا امام رضا عليه السلام وخلاصه راوى حديث از هشت تن از امامان معصوم دانسته اند.(۶۹) نكته اى كه درباره اين بانوى محدث قابل توجه است واو را در رديف يكى از زنان فوق العاده واستثنايى قرار داده، اين است كه حبابه، راوى حديث از امام على عليه السلام بوده ودر روزگار امام زين العابدين عليه السلام، ۱۱۳سال از عمر او مى گذشت. در سال ۱۸۳ق كه امام موسى بن جعفر عليه السلام شهيد شده وامام رضا عليه السلام عهده دار امامت گرديد،(۷۰) وى به حضور امام هشتم رسيد؛ در حالى كه عمر او در اين روزگار، حداقل ۲۳۵ بود. وقتى از دنيا رفت، امام رضا عليه السلام او را با پيراهن خود كفن كرده وبه خاك سپرد. سن او هنگام مرگ، بيش از ۲۴۰ سال بود. او، دوبار به جوانى بازگشت كه يك بار به معجزه امام سجاد عليه السلام وبار دوم به معجزه امام هشتم عليه السلام بود. او است كه هشت امام معصوم با خاتم خود بر سنگى كه او همراه داشت، نقش بستند.(۷۱)
۷. قنواء، دختر رشيد هجرى
قنواء دختر رشيد هجرى را دانشمندان رجالى واهل فقه وحديث، مانند شيخ طوسى، برقى ومامقانى از بانوان ياور امام صادق عليه السلام وراوى حديث از آن بزرگوار معرفى كرده اند.(۷۲)
ميزان صلابت وپايدارى در عقيده وپاى بندى او به اسلام وتشيع وعلاقه به اميرالمومنين عليه السلام از جريانى كه درباره ى شيوه اسارت وشهادت پدر بزرگوارش، توسط ابن زياد نقل مى كند، آشكار مى شود.(۷۳)
به هر حال، قنواء ـ راوى حديث از امام صادق عليه السلام وامام على عليه السلام ـ دختر مردى است كه در دين، صادق ودر ولايت، راستين است. چنين زنى، توسط چنين پدرى پرورش يافته وشيفته ورهرو امام زمان است وبا چنين اعتقادى مى تواند در هنگام ظهور امام زمان عليه السلام از سيزده زنى باشد كه براى معالجه مجروحان ويارى امام عليه السلام به دنيا بازگشت مى كند.(۷۴)
۸. نسيبه، دختر كعب
نسيبه، دختر كعب كه همسر او (زيد بن عاصم) بود وپسرهاى او (حبيب) و(عبدالله) بودند، از بانوان مجاهد وصحابى فداكار رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وراوى حديث از آن بزرگوار بوده است.(۷۵) ابن اثير جزرى، ابن عبدالبر اندلسى وابن حجر عسقلانى درباره سابقه درخشان او نوشته اند:
در بيعت عقبه كه ۶۲ مرد از قبيله خزرج شركت داشتند وبا رسول خدا بيعت كردند، دو زن يعنى نسيبه وخواهر وى هم حضور داشتند وبدون اين كه به هنگام بيعت، دست رسول خدا به دست آنها بخورد، با آن حضرت بيعت كردند وبه اطاعت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم اقرار وتعهد نمودند.(۷۶)
نسيبه كه با كنيه (ام عماره) هم معروف شده، در بيعت رضوان، در جنگ احد ودر جنگ يمامه كه بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم با مسيلمه كذاب واقع شد، حضور يافته است.(۷۷) در جنگ (يمامه) نيز بدن او دوازده زخم برداشت وحتى يك دست وى هم قطع شد.(۷۸) خلاصه كلام اين كه ايمان واخلاص وفداكارى نسيبه در جنگ احد، به جايى رسيد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: (وفادارى ومقاومت نسيبه، بهتر وبالاتر از بسيارى از مردها مى باشد).(۷۹)
بر چنين زنى شايسته وگوارا است كه در زمان دولت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف به دنيا برگردد وهم چون مؤمنان خاص، طعم شيرين حكومت ولايتى آن حضرت را بچشد. اين، اجر كسانى است كه خداوند به آنها وعده داده است. پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم هم درباره ى او فرموده است: (نسيبه از بانوانى است كه در روزگار ظهور امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف حضور مى يابد وبه مداواى مجروحان جنگى در ركاب آن حضرت مى پردازد...).(۸۰)
زنان غيرمؤمن
در حديثى، از زنى خبر داده شده است كه حضرت زهرا عليها السلام را خيلى رنج مى داد.(۸۱) از عبدالرحيم قصير روايت شده است كه امام باقر عليه السلام فرمود:
آگاه باشيد اگر قائم ما قيام كند، حميراء زنده مى شود، تا اين كه آن حضرت به او تازيانه بزند وتا اين كه از وى براى فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صل الله عليه وآله وسلم انتقام بگيرد. گفتم: (فدايت شوم! چرا بر او تازيانه مى زند؟) فرمود: (به سبب افترا وتهمتى كه به أم ابراهيم زد). گفتم: (چرا خداوند، تا زمان قائم آن را به تأخير انداخت؟) امام باقر عليه السلام فرمود: (به سبب اين كه خداوند، پيامبر صل الله عليه وآله وسلم را براى رحمتِ خلق مبعوث كرد؛ ولى قائم عجل الله تعالى فرجه الشريف را براى انتقام دشمنان).
پس زنان غيرمؤمن نيز هم چون مردان غيرمؤمن رجعت مى كنند، تا به دست مبارك مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف به مجازات خود برسند.

نتيجه
براساس آن چه درباره ى اعتقاد به رجعت وبازگشت به دنيا قبل از شروع قيامت گفته شد وهم چنين طبق معناى رجعت در لغت واصطلاح، خداوند، هم زمان با ظهور مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف عده اى از بندگان صالح خود را كه در ايمان وعمل وتقوا، اسوه ى مؤمنان بوده اند وهم چنين عده اى از كفار كه در كفر ونفاق، سرسلسله ى كفار ومنافقان بوده اند را با همان ويژگى روحى وجسمى خود به دنيا برمى گرداند، تا هر دو گروه نتيجه ى دنيايى اعمال شان را دريافت كنند. طبق آن چه گفته شد، برداشت مى شود كه در اخبار اين بازگشت، به عنوان مؤمنان وكفار اشاره شده است؛ يعنى مردان وزنان مؤمن ومردان وزنان غيرمؤمن رجعت مى كنند.
امر رجعت در پيشينيان هم صورت گرفته وامرى است كه به زمان وگروه خاصى اختصاص ندارد؛ بلكه به همه زمان ها وهمه ى مردم مربوط است (مؤمنان خاص وكفار خاص). هم چنين عقل، هيچ مانعى براى زنده شدن مردگان پس از مرگ تصور نمى كند؛ بلكه وقوع آن را درك مى كند. پس بايد رجعت را كه درباره ى اين جهان است، بپذيرد؛ چون امكان حيات مجدّد را در روز رستاخيز پذيرفته است. زن، از آغاز آفرينش تا كنون، دوران هاى تلخ وشيرينى را سپرى كرده است؛ گاه همراه با حركت انبياى الهى، گام به گام همراه آنان بوده ودوشادوش مردان صالح، از پيامبر زمان خود حمايت كرده است؛ همانند ماشطه كه حاضر مى شود خود وفرزندانش در آتش بسوزند؛ امّا لحظه اى از ايمان به خدا دست بر ندارد.
زنان، اولين كسانى هستند كه افتخار آموزگارى بشر را به عهده گرفته اند ودامان شان كانون شكل گيرى تمام فضيلت ها است؛ پس حق است كه در روايات واحاديث، بر رجعت به نام زنان مؤمن خاص اشاره شود واو هم در اين امر بزرگ آخرالزمان حضور داشته باشد.
يكى از مواردى كه از اين بحث نتيجه مى شود، اين است كه كسانى كه براى انتقام وتنبيه به دنيا برمى گردند، هرگز به ميل واراده ى خود برنمى گردند؛ بلكه ناگزير تن به رجعت مى دهند كه رجعت براى آنها بسيار ذلّت بار وسخت است؛
ولى درباره ى مؤمن به نظر مى رسد رجعت اختيارى خواهد بود. امام صادق عليه السلام فرمود:
هنگامى كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف قيام كند، مأموران الهى، در قبر با اشخاص مؤمن تماس مى گيرند وبه آنها مى گويند: (اى بنده ى خدا! مولايت ظهور كرده است. اگر مى خواهى به او بپيوندى، آزاد هستى، واگر بخواهى در نعمت هاى الهى متنعم بمانى، باز هم آزاد هستى).(۸۲)
پس اگر مى خواهيم در زمره ى ياران امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف باشيم، اگر مى خواهيم به اراده ولطف پرورگار، گل روى مهدى فاطمه عليها السلام را در دنيا ببينيم وبتوانيم فرد مفيدى در حكومت او باشيم، از همين لحظه با مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف پيمان ببنديم وخود را با برنامه ها وخواسته هايش كه جز راه جدّش پيامبر صل الله عليه وآله وسلم واميرمؤمنان عليه السلام نيست، تطبيق دهيم.

نتيجه
پس براساس براهين عقلى ونقلى، رجعت، باورى است قابل دفاع؛ يعنى مى توان هم از منظر عقل به اثبات وتوجيه آن همت گماشت وهم از منظر عقل به معقول بودن رجعت پى برد.
طبق اعتقادات شيعه، رجعت يعنى بازگشت افراد به دنيا؛ البته افراد خاصى كه يا از لحاظ ايمان در مرتبه عالى قرار دارند ويا از لحاظ كفر ونفاق در مرتبه انحطاط قرار دارند (به تعبير ديگر، مؤمنان وكافران محض) تا در همين دنيا به پاداش وعذاب دنيايى نائل آيند. در اين ميان، زنان نيز از رجعت كنندگان هستند، يعنى زنان مؤمن به سبب ايمان شان وزنان كافر ومنافق به دليل كفر ونفاق شان به دنيا باز مى گردند.
اثبات اصل رجعت در جايگاه يك باور اسلامى، وفلسفه واهداف آن، ونيز كيفيت رجعت وافراد رجعت كننده ومواردى از اين قبيل را، آيات وروايات فراوانى بيان كرده اند كه در اين مقاله، به آنها اشاره شده است.

نویسنده:زهرا عنایق
پى نوشت ها:
(۱) فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج۷، ص۲۳۴.
(۲) محمد بن حسن شيخ حر عاملى، الايقاظ من المجعه بالبرهان على الرجعه، ص۲۳.
(۳) محمدرضا طبرسى، الشيعه والرجعة، ص۲۴۳.
(۴) على بن بابويه قمى شيخ صدوق، الاعتقادات ومصنفات شيخ مفيد، ج۵، ص۶۰.
(۵) محمدرضا طبرسى، الشيعه والرجعة، ص۲۴۴، به نقل از مختصر بصائرالدرجات، ص۱۳.
(۶) محمد بن محمد بن نعمانى شيخ مفيد، اوائل المقالات فى المذاهب والمختارات، ص۴۶.
(۷) سيد مرتضى علم الهدى، على بن الحسين موسوى، رسائل الشريف المرتضى، ج۱، ص۱۲۶.
(۸) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۲۲.
(۹) ابوالحسن عاملى شريف، مرآة الانوار ومشكوة الاسرار، مقدمه تفسيرالبرهان.
(۱۰) محمد باقر مجلسى، حق اليقين، ص۳۵۵.
(۱۱) محمد بن حسن شيخ حر عاملى، الايقاظ، ص۴۹و۶۷.
(۱۲) محمدجميل حمود، الفوائد البهية، ج۲، ص۳۱۸.
(۱۳) فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج۷، ص۳۵۰.
(۱۴) فخرالدين طريحى، مجمع البحرين، ج۱، ص۱۵۰.
(۱۵) شيخ عبدعلى بن جمعه عروسى حويزى، ج۴، ص۱۰۰؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۳۹.
(۱۶) اعلم انّ الّذى تذهب إليه الشيعة الامامية أنّ الله يعيد عند ظهور الامام المهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف قوماً ممن كان قد تقدّم موتهم من شيعته ليفوزوا بثواب نصرته ويعيد أيضاً قوماً من أعدائه لينتقِم مِنْهم... (سيد مرتضى، رسائل الشريف، ج۱، ص ۱۲۵؛ سفينة البحار، ج۳، ص۳۱۵)؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۳۸، محمد بن حسن حرّ عاملى، الايقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعه، باب ثانى، نقل از سيد مرتضى، ص۵۸.
(۱۷) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۳۹.
(۱۸) بقره: ۵۵ و۵۶ و۲۰۶ و۲۴۳؛ آل عمران: ۴۹؛ مائده: ۱۱۰.
(۱۹) (واِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارءتُمْ فيها... كَذلِكَ يُحْى الله الْمَوْتى....)، بقره: ۷۳و۷۲.
(۲۰) خداوند، پس از بيان داستان هاى شخصى، با كلمه ى (كذلك) ممكن بودن آن را در نظام عالم بيان مى كند.
(۲۱) سيد مرتضى، رسائل، ج۳، ص۱۳۵.
(۲۲) اِنّ الرَّجعةَ منْ مراتبِ يَومِ القيامة واِنْ كانَ دُونِهِ فِى الظهور، لِاِمكانِ الشّر والفِساد فيهِ فِى الجملةِ دُونَ يَومِ القيامة، ولِذالِكَ ربما اُلحقِ بِه يومُ ظُهورِ المهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف ايضاً، لِظُهور الحقِّ فيهِ تَمام الظُهورَ...؛ محمدحسين علامه طباطبايى، تفسيرالميزان، ج۲، ص۱۰۹.
(۲۳) محمد رضا طبسى نجفى، شيعه ورجعت، مترجم محمد ميرشاه ولد، ص۱۴۵.
(۲۴) (وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ * وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِّمَّن يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ)؛ نمل: ۸۲ و۸۳.
(۲۵) (وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا)؛ كهف: ۴۷.
(۲۶) مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج۱۵، ص۵۴۷؛ محمدحسين طباطبايى،تفسير الميزان، ج۱۵، ص۳۹۷.
(۲۷) مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج۱۵، ص۵۴۸.
(۲۸) (دابة) به معناى (جنبنده) و(ارض) به معناى زمين است. قرآن كريم، از اين كلمه به طور سربسته گذشته است. تنها وصفى كه قرآن براى آن ذكر كرده، اين است كه با مردم سخن مى گويد. اين تشخيص افراد بى ايمان ونشانه گذارى بر آنها، شامل مرد وزن مى شود. در بيان شخصيت ووصف (دابة الارض) دو قول مطرح است:
الف) گروهى آن را يك موجود جاندار وجنبنده غيرعادى از غيرجنس انسان با شكلى عجيب دانسته وبراى آن عجايبى نقل كرده اند كه شبيه خارق عادات ومعجزات انبياء عليهم السلام است. اين جنبنده، در آخرالزمان ظاهر مى شود واز كفر وايمان سخن مى گويد ومنافقان را رسوا مى سازد وبر آنها علامت مى نهد.
ب) گروهى ديگر، به پيروى از روايات متعددى كه در اين زمينه وارد شده است، او را يك انسان مى دانند، يك انسان فوق العاده وجنبنده اى فعال كه يكى از كارهاى اصلى اش جدا ساختن صفوف مسلم از منافق وعلامت گذارى آن هاست (حتى از برخى روايات استفاده مى شود كه عصاى موسى عليه السلام وخاتم سليمان عليه السلام با او است) (مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج۵، ص۵۵۲).
(۲۹) محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج۱۵، ص۵۳۷.
(۳۰) لا يُدْرِكُهَا طالِبٌ ولا يَفُوتُهَا هارِبٌ فَتَسِمُ المُؤْمِنَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ ويَكْتُبُ بَيْنَ عَيْنَيهِ مُؤْمِنٌ وتَسِمُ الْكافِرَ بَيْنَ عَيْنَيِهِ وتَكْتُبُ بَيْنَ عَيْنَيهِ كافِرٌ ومَعَها عَصَا مُوسى عليه السلام وخَاتَمُ سُلَيْمانَ عليه السلام ؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۶، ص۳۰۰؛ الايقاظ، ص۳۳۵، محمد بن الحسن حرّ عاملى، نورالثقلين، ج۴، ص۹۸.
(۳۱) (اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا والَّذينَ آمَنُوا فِى الْحَياةِ الدُّنيَا ويَوْمَ يَقُومُ الْاَشْهَادُ)، مومن: ۵۱.
(۳۲) نقل از محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۳۰؛ محمد بن حسن حر عاملى، الايقاظ من الهجعة، باب ثانى، ص۴۶.
(۳۳) فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج۷، ص۲۳۴.
(۳۴) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۲۷.
(۳۵) همان، ص۱۲۳.
(۳۶) سيد محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج۳، ص۲۰۵.
(۳۷) مَنْ اَقَرَّ بِسَبْعَةِ اَشْيَاءَ فَهُوَ مُؤْمِنُ وذَكَرَ مِنْهَا الْايمانَ بِالرَّجْعَةِ؛ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۲۱.
(۳۸) أنها الْحَقُّ قَدْ كانَتْ فِى الْاُمَمِ السَّالِفَةِ ونَطقَ بِهَا الْقُرآنُ وقَدْ قالَ رَسُولُ اللهِ: يَكُونُ فِى هذِهِ الْاُمَّةِ كُلَّ مَا كانَ فِى الْاُمَمِ السابقه حَذْوَ النََعّل بالنَّعل والْقَذَّةِ بِالْقَذَّة؛ ِسيد شبّر، حق اليقين، ص۱۱، بهارانچى، دولة المهدى، ص۳۸۱.
(۳۹) به تفسير آيه ۲۴۳ سوره بقره مراجعه شود.
(۴۰) فَاِنْ اَدْرَكْتُ اَيّامَكَ الزّاهَرِةَ واَعْلامِكَ الظّاهِرَةَ ودَوْلَتَكَ الْقاهِرَةَ فعبدٌ مِنْ عَبيدِكَ... واِنْ اَدْرِكَنى الْمَوْتُ قَبْلَ ظُهُورِكَ فَاَتوسَّلُ بِكَ اِلَى اللهِ سُبْحانَهُ اَنْ يُصَلِّى عَلى مُحَمَّدٍ وآل مُحَمَّدْ واَنْ يَجْعَلَ لِى كرَّةً فِى ظُهوركَ ورَجْعَةً فِى اَيّامِكَ لِاَبْلغَ مِنْ طاعَتِكَ مُرادِى واَشْفِى منْ اَعْدائِكَ فُؤادى؛ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۶۰.
(۴۱) يا مولاى يا ابا عبدالله! اُشهد الله وملائكته وأنبيائه ورسله أنى بكم مؤمن وبإيابكم موقن؛ همان، ج۲۱، ص ۵۷۶.
(۴۲) اَلّلهُمَّ إنْ حالَ بَيْنى وبَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضيّاً فأخْرِجْنى مِنْ قَبرى مُؤْتَزِراً كَفَنى شاهِراً سَيْفى مُجَرِّداً قَناتى مُلَبِّياً دَعْوةَ الدّاعى؛ حاج شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، ص۸۹۳.
(۴۳) من دعا الله اربعين صباحا بهذا العهد، كان من انصار قائمنا، فان مات قبله أخرجه الله من قبره...؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۹۵.
(۴۴) فَإن توفيتنى اللهمّ قبل ذلك فاجعلنى يا ربّ ممّن يكرّ فى رجعته؛ همان، ج۲۲، ص۲۴۰.
(۴۵) لَمَّا كانَ مِنْ اَمْرِ الْحُسَيْنِ ما كانَ ضَجَّتِ الْمَلائِكَةُ اِلَى اللهِ تَعالى فَاَقامُ اللهُ لَهُمْ ظِلَّ القائِمِ وقال: بهذا انْتَقِمُ لَهُ مِنْ ظالِميهِ؛ محمد بن حسن حر عاملى، الايقاظ من الهجعة، ص۲۴۵.
(۴۶) اَللّهُمَّ وعَجِّل فَرَجَ اَوْليائِكَ واَرْدُدْ عَلَيْهِمْ مظالِمَهُمْ واَظْهِر بِالْحَقِّ قائِمَهُمْ... اللّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وعَلى آبائِهِ وَاجْعَلْنَا مِنْ صَحبِهِ وابْعَثْنا فِى كَرَّتِهِ حَتّى نَكُونَ فِى زَمَانِهِ مِنْ اَعْوانِه؛ ِمفاتيح الجنان، اعمال ذيقعده، دعاى روز بيست وپنجم.
(۴۷) فَاَمّا الْمُؤْمِنُونَ فَيُنْشَرونَ اِلَى قُرّاةِ اَعْيُنِهِمْ واَمّا الفُجَّارُ فَيُنْشَرونَ اِلَى خِزى اللهِ اِيّاهُمْ، اِنَّ اللهَ يَقولُ: (ولَنُذيقنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْاَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْاَكْبَرِ)؛ محمد بن حسن حر عاملى، الايقاظ من الهجعة، باب التاسع، ص۲۷۲.
(۴۸) كنز الدقايق، ج۹، ص۵۹۶: فصل اول (تعريف رجعت در اصطلاح).
(۴۹) محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۶۴.
(۵۰) حجر: آيه ۲.
(۵۱) بحارالانوار، ج۵۳، ص۶۴-۶۵.
(۵۲) ... اِنَّ الرَّجْعَةُ لَيْسَتْ بعامَّة وهى خاصَّة، لا يَرجِع الاّ مَنْ مَحَض الايمانِ مَحْضاً اَوْ مَحَضَ الشِركِ مَحْضاً ؛ همان، ص۳۹ و۸۵؛ محمد بن حسن حر عاملى، الايقاظ من الهجعة، باب ۱۰، ص۳۶۰.
(۵۳) مَا بَعَثَ الله نَبِيّاً مِنْ لَدُنْ آدَمَ وهَلُمَّ جَرّاً ويَرْجِعُ اِلَى الدُّنْيَا فَيَنْصُرُ رَسُولَ اللهِ واَميرَالمُؤمنِينَ؛ بحارالانوار، ج۵۳، ص۶۲.
(۵۴) (إِنَّ الَّذى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ اِلى مَعَادٍ)؛ آن كس كه قرآن را بر تو فرض كرد، تو را به بازگشت گاهى برمى گرداند. قصص: ۸۵.
(۵۵) يَرْجَعُ اِلَيْكُمْ نَبيُّكُمْ واَمِيرُالْمُؤْمنينَ والَْاَئِمَّةُ؛ بحارالانوار، ج۵۳، ص۵۶.
(۵۶) ... حَتّى يقومَ قائمُنَا اَهْلَ البيتِ، فَاِذا قام قائمُنَا بَعَثَهُمُ الله فَاقبَلوا مَعَهُ يَلبّونَ زمراً زمرا...؛ كافى، ج۳، ص۱۳۱.
(۵۷) يَكُنّ مَعَ القائم ثلاث عشرةٍ امرأةٍ قلت: وما يصنع بهنَّ؟ قال: يُداوينَ الجرحى، ويقمنَ عَلى المرضى، كما كانَ مع رسول اللهِ قلت: فسمّهنَّ لى. قال: القنوا بنت رشيد، وأمّ أيمُن، وحبابة الوالبيّة، وسمّيةُ أمُ عمار بن ياسر، وزبيدة، وأمّ خالد الأحمسيّه، وأمّ سعيد الحنفيّة، وصبانة الماشطة، وأمّ خالد الجهنيّة؛ طبرى، دلائل الامة، ص۲۶۰.
(۵۸) رياحين الشريعة، ج۵، ص۴۱، نقل از خصايص فاطمى.
(۵۹) بيان الائمة، ج۳، ص۳۳۸.
(۶۰) رياحين الشريعة، ج۵، ص۱۵۳؛ نجم الدين طبسى، چشم اندازى از حكومت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، ص۷۶.
(۶۱) روزى مشغول آرايش دختر فرعون بود كه شانه از دست او افتاد وبى اختيار گفت: (بسم الله). دختر فرعون گفت: (آيا پدر مرا مى ستايى؟) گفت: (نه؛ بلكه آن كسى را ستايش مى كنم كه پدر تو را آفريده است واو را از بين خواهد برد). دختر فرعون، خبر را به پدرش رساند. فرعون او را احضار كرد وبه او گفت: (مگر به خدايى من اعتراف ندارى؟) صيانه گفت: (هرگز؛ من از خداى حقيقى دست نمى كشم). فرعون دستور داد تنور مسى را برافروختند ودستور داد همه ى بچه هاى او را در حضورش در آتش انداختند. زمانى كه خواستند بچه ى شيرخوار او را از بغلش بگيرند، صيانه منقلب شده وخواست با زبان، از دين اظهار بيزارى كند. كودك، به امر خدا، به سخن آمد وگفت: صبر كن اى مادر! كه تو بر حقى). فرعونيان آن زن وبچه شيرخوارش را نيز در آتش افكندند وخاكسترشان را در اين زمين ريختند كه تا روز قيامت اين بوى خوش از اين زمين استشمام مى شود...). منهاج الدموع، ص۹۳.
(۶۲) نجم الدين طبسى، چشم اندازى از حكومت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، ص۷۸.
(۶۳) رياحين الشريعة، ج۴، ص۳۳۵.
(۶۴) محمدجواد طبسى، زنان در حكومت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف، ص۲۸؛ نجم الدين طبسى، چشم اندازى از حكومت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، ص۷۶؛ تاريخ طبرى، ج۲، ص۷.
(۶۵) قاموس الرجال، ج۱۰، ص۳۷۸.
(۶۶) واقدى، مغازى، ج۱، ص۲۶۸.
(۶۷) نجم الدين طبسى، چشم اندازى به حكومت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، ص۷۷.
(۶۸) آيت الله خويى، معجم رجال الحديث، ج۱۴، ص ۲۳، ۱۰۸، ۱۷۶.
(۶۹) مرحوم مامقامى، تنقيح المقال، ج۲۳، ص ۷۵؛ كافى، ج۲، ص ۱۵۲.
(۷۰) همان، ص ۴۰۲.
(۷۱) مامقامى، تنقيح المقال، ج۲۳، ص ۷۵.
(۷۲) شيخ طوسى، رجال، ص ۳۶۱.
(۷۳) شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج۱، ص ۵۲۲.
(۷۴) معجم رجال الحديث، ج۷، رياحين الشريعة، ج۵.
(۷۵) ابن اثير، اسد الغابة، ج۵، ص ۵۵۵.
(۷۶) همان.
(۷۷) الاصابة، ج۴، ص ۴۱۸.
(۷۸) بحارالانوار، ج۲۰، ص ۱۳۳.
(۷۹) همان.
(۸۰) رياحين الشريعة، ج۵، ص ۸۲.
(۸۱) عن عبدالرحيم القصير قال: قال لى ابوجعفر عليه السلام: (أما لو قام قائمنا لقدرت اليه الحميراء حتى يجلّدها الحد وحتى ينتقم لأبنة محمد، فاطمة عليها السلام منها)، قلت: (جعلت فداك ولم يجلدها؟) قال: (لفريتها على أم ابراهيم). قلت: (فكيف أخره الله لقائم؟) فقال: (لأن الله تبارك وتعالى بعث محمداً صلى الله عليه وآله وسلم رحمة وبعث القائم عليه السلام نقمة) (مهدى موعود، ج۲، ص۴۶۱؛ شيخ صدوق، علل الشرايع، جلد ۱و۲، باب نوادر العلل، شماره ى ۱۰، ص۳۰۴).
(۸۲) طوسى، غيبت، ص۴۵۹؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج۵۳، ص۹۱.

%ب ظ، %24 %794 %1396 ساعت %18:%تیر

رجعت

مقدمه
در ميان عقايد مسلمانان عقايد پيروان اهل بيت (عليهم السّلام) كه بر گرفته از دو منبع اصيل اسلام ودو امانت گران سنگ رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) است از ويژگى خاص وحساسيت ويژه اى برخوردار است زيرا تجربه ى گذشتگان به خوبى نشان داد.
تنها عقيده اى كه مى تواند جلوى اقتدار طلبى وسلطه جويى استعمار گران را گرفته وتوده هاى ميليونى مسلمانان را در مقابل آن ها بسيج كند، همين عقيده ى نجات بخش است. لذا دشمنان اسلام ناب محمدى (صلّى الله عليه وآله وسلّم) با تمام نيرو، اعتقادات پيروان اهل بيت (عليهم السّلام) به خصوص مفاهيم اميد بخش وحركت آفرين را مورد هجوم قرار داده، تا اين كه آن را از بين ببرند ويا آن را خالى ازحقيقت، بى محتوا وغير معقول ارائه دهند.
رجعت يكى از عقايد حيات بخش است كه همزمان با ظهور عدالت گستر جهان، حضرت مهدى (عليه السّلام) آغاز مى شود. اين عقيده ى نورانى به منتظران ظهور آن حضرت، آرامش بخشيده، از سقوط وخود باختگى جلوگيرى نموده، به تلاش وكوشش براى زمينه سازى حكومت جهانى وبر چيده شدن ظلم وفساد وا مى دارد.(۱) زيرا با اين عقيده، هرگز از درك محضر آن حضرت وشركت در تشكيل حكومت جهانى نا اميد نمى شود.(۲)
در ميان اعتقادات نجات بخش پيروان اهل بيت (عليهم السّلام)، بعد از اعتقاد به امامت، شايد هيچ عقيده اى به حد رجعت مورد غضب ونفرت پيروان خلفا واقع نشده باشد. ويكى ازمعيارهاى جرح وتعديل، عدالت وفسق را ايمان وعدم ايمان به رجعت مى دانند. اگر كسى عقيده به رجعت داشته باشد، هرگز از او روايت نقل نمى كنند(۳)، بلكه ان را كذاب ومستحق انواع عذاب هاى دنيايى وآخرتى مى دانند.
حال هدف از ارائه اين مجموعه تبيين وتعريف ورفع شبهاتى پيرامون اين اعتقاد شيعه مى باشد، سپس مواردى از قرآن كه دلالت بر رجعت دارند مى آوريم وبعد به دلايل عقلى رجعت مى پردازيم همراه با سؤالات وشبهاتى كه پيرامون آن هست. اميد است كه در راه تحقّق اين اهداف موفق بوده باشيم.
مفهوم رجعت
رجعت در لغت به معناى (بازگشت) بكار مى رود، ودر اصطلاح به بازگرداندن گروهى از مردگان توسط خداوند به اين جهان به همان گونه اى كه قبلاً بوده اند گفته ميشود وبدينوسيله گروهى را عزيز ميدارد وگروهى را ذليل وحق وباطل وظالم ومظلوم را از هم جدا ميكند كه اين واقعه همزمان باقيام جهانى حضرت مهدى (عليه السّلام) مى باشد، وطبعاً بازگشت اين گروه قبل از فرا رسيدن رستاخيز خواهد بود. روى اين اصل گاهى از رجعت در شمار رويدادهاى قبل از قيامت ياد مى شود وگاهى در زمره حوادث مربوط به ظهور مهدى منتظر مذكور مى گردد. ولى بايد دانست كه مسأله رجعت از ديدگاه شيعه رويدادى است مستقل از دو موضوع ياد شده (قيامت - وظهور حضرت مهدى(عج))، اگر چه بين هر سه موضوع پيوند زمانى برقرار است.
رجعت فقط بر ظهور رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم)، امير المؤمنين (عليه السّلام) وائمه ى دين (عليهم السّلام) وزنده شدن كسانى است كه يا درجه ايمان آنها زياد است ويا به غايت فساد رسيده اند وپس از رجعت دوباره ميميرند وبعد از آن مهشور ميشوند وبه آن ثواب وعقابى كه مستحقش هستند مى رسند.(۴) همانگونه كه خداوند در قران كريم ميفرمايد: (قَالُواْ رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَينْ وأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَينْ ِ فَاعْترََفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلىَ خُرُوجٍ مِّن سَبِيل)(۵) (مى گويند: اى پروردگار ما، ما را دو بار ميرانيدى ودو بار زنده ساختى وما به گناهانمان اعتراف كرده ايم. آيا بيرون شدن را راهى هست؟).
گروهى از اماميه آيات واخبار رجعت را تأويل برده اند به اينكه مراد بازگشت دولت وامر ونهى است نه بازگشت اشخاص وزنده شدن مردگان. اينان اخبار رجعت را تأويل برده اند به گمان اينكه رجعت با تكليف منافات دارد.
اما اين مطلب صحيح نيست. زيرا رجعت از كسى سلب اختيار نميكند وچنين نيست كه افراد را به انجام واجبات وترك محرمات مجبور سازد. همانطورى كه با ظهور معجزات بزرگ از قبيل شكافته شدن دريا واژدها شدن عصا و... تكليف محال نيست. با رجعت هم تكليف محال نيست.
بدان رجعت، سرّى از اسرار الهى ومعتقد شدن به آن، ثمره ى ايمان به غيب است كه در فرقان حميد مدح آن شده ومراد از آن؛چنان كه دانستى رجوع رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم)، ائمّه ى معصومين (عليهم السّلام)، دوستان ودشمنان آنها از كسانى است كه مؤمن محض يا كافر صرف باشند، به شرط آن كه آن كافر از اشخاصى نباشد كه خداوند او را در دنيا به عذاب هلاك نموده باشد، زيرا كسى كه در دنيا به عذاب الهى هلاك شده، به صريح آيه ى (وحَرَامٌ عَلىَ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا يَرْجِعُون)(۶) به دنيا رجوع نخواهند كرد.
چنان كه قمى(۷) در تفسير اين آيه از حضرت باقر وصادق (عليه السّلام) روايت نموده كه فرمودند:هر اهل قريه اى كه خداوند آنها را در دنيا به عذاب هلاك نموده، به دنيا رجوع نخواهند كرد، مگر اين كه براى ايشان قصاص باشد، مثل اين كه به ظلم كشته شده باشند وماحضين در ايمان وكفر نباشند، زيرا در اين صورت آنان با قاتلين خود به دنيا رجوع نموده، آنها را به قتل رسانده، بعد از قصاص، مدت سى ماه در دنيا زندگى كرده اند، سپس همه ى آنها در يك شب مى ميرند.
محدث گرانقدر شيعى شيخ حر عاملى مى فرمايد:
(مراد از رجعت در نزد ما همانا زندگى بعد از مرگ وپيش از قيامت است، وهمين معنى است كه از لفظ رجعت به ذهن خطور ميكند ودانشمندان بر آن تصريح كرده اند).(۸)
فقيه ومتكلم تواناى شيعى شيخ مفيد مى فرمايد:
(خداوند شمارى از امت محمد (صلى الله عليه وآله وسلّم) را بعد از مرگشان وپيش از برپائى قيامت بر مى انگيزد، واين از اختصاصات مذهب آل محمد عليهم السلام مى باشد وقرآن بر درستى آن گواهى مى دهد).(۹)
علامه مجلسى - قدس سره - پس از نقل روايات فراوان وذكر اقوال بزرگان درباره رجعت مى نويسد:
(از ديدگاه ما شيعيان رجعت به گروهى از مؤمنان راستين وكافران فرو رفته در گرداب كفر والحاد اختصاص دارد وكسى غير از اين دو گروه به دنيا باز نخواهد گشت).(۱۰)
شيخ حر عاملى نيز كه از بزرگترين محدثان قرن دهم هجرى بوده وكتاب پربار (وسايل الشيعه) را در احاديث فقهى فراهم آورده است، روايات رجعت را فزون از شمار دانسته وقائل به تواتر معنوى اخبار وارده مى باشد.(۱۱)
شيعيان به پيروى از فرموده پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) وبا رجوع به عترت نبوى بر اين عقيده اند كه پيش از تحقق قيامت كبرى رويدادى خاص در جهان به وقوع مى پيوندد به نام رجعت، كه گاهى از آن به قيامت صغرى تعبير مى كنند. علّامه طباطبائى در الميزان مى فرمايد(۱۲): (روز رجعت خود يكى از مراتب روز قيامت است، هر چند كه از نظر ظهور به روز قيامت نمى رسد، چون در روز رجعت باز شر وفساد تا اندازه اى امكان دارد، به خلاف روز قيامت كه ديگر اثرى از شر وفساد نمى ماند وباز بهمين جهت روز ظهور مهدى عليه السلام هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر مى شود، هر چند كه باز ظهور حق در آن روز كمتر از ظهور در روز رجعت است).
در زمان رجعت وضعيت عالم تغيير پيدا ميكند وبه گونه اى ميشود ما بين دنيا وآخرت يعنى از عالم ماده لطيف تر واز قيامت كثيف تر ودليل بر اين مطلب اين است كه طبق روايات وارده ازاهل بيت (عليهم السّلام) در زمان ظهور حضرت مهدى (عج)، اشخاص هر كدام قوّه ى چهل مرد را دارند وچهار فرسخ در چهار فرسخ صوت همديگر را مى شنوند وشرق وغرب همديگر را مى بينند.
نا گفته نماند، اين چنين نمى باشد كه از ديدگاه عقايد شيعى اصل رجعت از اصول دين بوده وهم پايه ى اعتقاد به توحيد، نبوت ومعاد مى باشد واعتقاد ما به آن فقط تابع آثار صحيحه ى وارده ى از اهل بيت (عليهم السّلام) مى باشد كه معتقد به عصمتشان از كذب هستيم ورجعت بسان بسيارى از ضروريات دينى يا رويدادهاى تاريخى انكار نا پذير، از مسلمات قطعى محسوب مى گردد.
علت وهدف رجعت
يكى از مباحث مربوط به رجعت، چرايى وفلسفه ى آن است واين كه هدف از بر انگيختن مؤمنان خالص وكافران بد طينت در اين دنيا چيست؟ دو هدف براى اين رستاخيز كوچك مطرح است، يكى تكامل وشقاوت بيشتر، ديگرى نصرت دين وحكومت عدل جهانى.
اوج تكامل وشقاوت
چون مؤمنان واقعى در مسير تكامل معنوى با موانعى در زندگى روبرو بوده اند، تكامل آنان ناتمام مانده است چرا كه در پرتو دولت كريمه وعدالت زندگى نكرده اند ودر زندگى اجتماعى پيوسته با جبّاران وستمگران روبرو بوده اند ولذا در بعد تكامل اجتماعى دچار كمبودها ونواقصى شده اند.پس حكمت الهى اقتضا ميكند كه با رجعت وبازگشت به دنيا آخرين مسير تكامل خويش را طى كنند.
مؤمنان واقعى كه پيوسته در زندگى فردى خويش از هيچ عمل صالحى كوتاهى نكرده اند، در روز رجعت با مشاهده ى مجازات ستمگران ونظاره ى تشكيل حكومت صالحان بر روى زمين ونصرت دين خدا به اوج تكامل نائل مى شوند در مقابل منافقان وجبّاران تاريخ كه از هيچ جنايتى بر بشريت فرو گذارى نمى كردند به دنيا بر مى گردند تا به بخشى از مجازات هاى خويش برسند ودر دادگاه بشريت يه سزاى اعمال ننگين خود نائل شوند. در نتيجه بازگشت اين دو گروه به جهان پس از مرگ درسى از عظمت الهى است كه مردم با مشاهده ى آن مى توانند به اوج تكامل معنوى نائل گردند.
نصرت دين وحكومت عدل جهانى
از آيات وروايات متعدد چنين به دست مى آيد كه قبل از قيامت، دين اسلام بر همه ى اديان ومكاتب بشرى غلبه پيدا مى كند ومردم خسته از پندارهاى بشرى به زلال معرفت الهى نائل ميشوند واز سوى ديگر حاكميت سياسى اجتماعى دنيا به دست مسلمانان به رهبرى حضرت حجّت (عليه السّلام) خواهد افتاد. بر اين اساس يكى از اهداف رجعت برخى انسانها به دنيا، نصرت ويارى دين اسلام وكمك براى تشكيل حكومت دينى فراگير بر دنيا خواهد بود. برخى روايات مسأله ى فراگير شدن دين اسلام وغلبه ى آن بر ساير اديان همزمان با رجعت دانسته اند، چنانچه امام باقر (عليه السّلام)، در تفسير آيه ى شريفه: (هُوَ الَّذِى أرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى ودينِ الحَقِّ لِيظهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كلِّهِ ولَو كرِهَ المُشرِكونَ). (او كسى است كه پيامبر خود را براى هدايت مردم فرستاد، با دينى درست وبر حق، تا او را بر همه ى دينها پيروز گرداند، هر چند مشركان را خوش نيايد).(۱۳)
ميفرمايد: (يظهِرُهُ اللهُ عَزَّ وجَلَّ فِى الرَّجعَهِ).(۱۴) (خداوند دين حق را در رجعت بر ساير اديان غلبه وبرترى ميدهد). ودر روايت ديگرى آمده است كه: (اِنَّ رَسُولَ اللهِ اِذَا رَجَعَ آمَنَ بِه النّاسُ كلُّهُم). (هنگامى كه رسول خدا رجعت ميكند همه ى مردم به او ايمان مى آورند).
در هنگام رجعت، با بازگشت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلّم) فرقه هاى مختلف اسلامى به وحدت واقعى ميرسند واسلام در چهره ى واقعى خودش يعنى شيعه متجلّى خواهد شد، وعلاوه بر اين وحدت درونى اسلام، با نزول حضرت عيسى (عليه السّلام) به زمين واقتدا به نماز امام عصر (عليه السّلام) مسيحيت تحريف شده كنار رفته وپيروان آن پيامبر خدا از اسلام واقعى تبعيت خواهند كرد، بدين شكل دين اسلام بر همه ى اديان ديگر غلبه وتوفق پيدا خواهد كرد.
دليل عقلى رجعت
پيش از آنكه به دلائل قرآنى رجعت بپردازيم، قبلاً امكان چنين پديده اى را از نظر فلسفى وعلمى بررسى مى كنيم ودلائل عقلى آن را بررسى مينمائيم آنگاه به سراغ قرآن مى رويم:
اينكه:عقل هيچ گونه مانعى براى زنده شدن مردگان پس از مرگ تصور نمى كند وامكان آن را كاملاً درك مى كند، زيرا اگر مانعى تصور شود، يا در فاعليت فاعل است ويا در قابليت قابل، يعنى يا خداوند قدرت بر زنده كردن مردگان را ندارد ويا اين كه بدن وروح انسان قابليت زنده شدن را نداشته باشد؟ در حالى كه خداوند در قرآن كريم به آن اشاره كرده است ومى فرمايد: (أَيحَْسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نجَّْمَعَ عِظَامَهُ بَلىَ قَادِرِينَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ)(۱۵) پس اگر چنين تصور شود كه رجعت محقق نمى شود، سر از شرك ويا انكار سؤال قبر، عالم برزخ، معاد جسمانى و.... مى شود.
لذا مرحوم سيد مرتضى مى فرمايد: آنچه كه شيعه از رجعت معتقد است هيچ اختلافى بين مسلمين بلكه موحّدين نيست.(۱۶)
واينكه: روشن است كه حيات بخشيدن خدا به اشياء بر دو قسم است، گاه خداوند از هيچ وعدم موجود زنده اى خلق مى كند يعنى بدون اينكه هيچ سابقه اى داشته باشد مثل خلقت اوليه ى انسان وهر موجود ديگرى، وگاه اجزاء وعناصر پراكنده ى يك موجود را جمع كرده وحيات مجدد عطا ميفرمايد وبه تعبير ديگر خلقت به نحو جعل بسيط است وگاه به نحو جعل مركب. ووقتى خلقت به نحو اول ممكن باشد خلقت بخشيدن به نحو دوم (جعل مركب) به مراتب سهل تر وقابل قبول تر است همانگونه كه خداوند تعالى در قرآن كريم خطاب به پيامبر مى فرمايد: (وهُوَ الَّذِى يَبْدَؤُاْ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ ولَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلىَ فىِ السَّمَاوَاتِ والْأَرْضِ وهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم).(۱۷)
واينكه: عقل نظرى اكتسابى صحيح حكم مى كند كه به مقتضاى حكمت خداوندى وعدل الهى بعيد است خداوند حقوق بندگان خود را اعطا ننمايد وحق هر ذى حق را به مستحق نرساند، بديهى است فوايد رجعت، براى اخذ حقوق مستحقّين است كه هر گاه كسى مظلوم شد، رجعت نمايد تا حق خود را از ظالم بگيرد وهر گاه استحقاق قصاص داشت قصاص كند. پس به ناچار اين سلطنت حقوقى مخلوق بايد در دنيا باشد، نه قيامت كبرى، زيرا زمام امر قيامت با خداوند است، مؤاخذه ى آن روز از خصائص ذات ربوبى است وهيچ بنده اى سلطنت بر مؤاخذه ندارد.
پس لاعلاج يك موضع بايد معين شود براى اين كه حقوق مظلومين را اعطا نمايد وحقوق هر كه را به او برساند والّا با عدالت وحكمت خلقت منافى دارد. بالبداهت حقوق مظلومين در دنياى اوّلى اعطا نشده چون كثيرى از مظلومين در حال مظلوميت از دنيا رفته اند چگونه خداوند حقوق آنها را اعطا نموده وبر مظلوم سلطنت داده؟ لابد براى خداوند بايد محلّى براى اعطاى حقوق مستحقّين باشد، وآن در روز آخرت نخواهد بود، چون آن روز روز سلطنت خداوند ميباشد ودر دنياى اوّلى هم كه نشد، پس بايد يك مر حله اى وجود داشته باشد تا در آن مرحله اين اين امر محقق شود.(۱۸)
البته به اين دليل اشكالى وارد است وآن اين است كه اگر حكمت وعدل الهى اقتضاى رجعت را دارد پس تكليف آنان كه در كفر وايمان به درجه ى بالا نرسيده اند چه مى شود؟
بايد دانست كه مسأله ى رجعت به جهان مادى با مسأله ى حيات مجدد در روز رستاخيز كاملاً مشابهت دارد ورجعت ومعاد دو پديده ى همگون هستند، با اين تفاوت كه رجعت محدودتر بوده وقبل از قيامت به وقوع مى پيوندد، امّا در قيامت همه ى انسانها بر انگيخته شده وزندگى ابدى خود را آغاز مى كنند.
حال ممكن است كه سؤال شود پس چرا با اين حال مسأله ى رجعت اين قدر در اذهان مردم غريب است؟
وبايد در جواب بگوئيم: سبب غريب بودن رجعت فقط اين است كه، در آن چه ما از زندگى دنيا شناخته ايم رجعت يك امر غير معهود است.(۱۹) پس بنابراين كسى كه امكان حيات مجدد در روز رستاخيز را پذيرفته است، بايد رجعت را كه زندگى دوباره به اين جهان است ممكن بداند. واز آنجا كه روى سخن ما با مسلمانان است ومسلمانان اعتقاد به معاد را از اصول شريعت خود ميدانند، به ناچار بايد امكان رجعت را نيز بپذيرند.
نمونه رجعت در امم گذشته
(ان ادل الدليل على امكان شيء؛ وقوعه)، بهترين دليل براى اثبات يك امر، وقوع آن در خارج است وچه در قبل از اسلام وچه در اسلام شاهد وقوع موارد كثيرى از رجعت هستيم مواردى كه يه نص صحيح تاريخى براى همه ى اديان وفرقه ها ثابت است وشايد كسى اختلافى در آن نداشته باشد، حتى اهل سنّت كه پرچمدار مخالفت با رجعت هستند وقوع اين موارد را مسلّم ميدانند. اكنون به چند مورد از نمو نه هاى رجعت كه به وقوع پيوسته است، مى پردازيم.
۱- (ثمُ َّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون)؛ (وشما را پس از مردن زنده ساختيم، شايد سپاسگزار شويد).(۲۰)
اين آيه در مورد هفتاد نفر از بر گزيدگان قوم حصرت موسى (عليه السّلام) است كه حضرت موسى آنها را از ميان قوم خود بر گزيد وبا خود به طور سينا برد تا بر جريان مكالمه اش با خدا وگرفتن الواح از جانب خدا شاهد باشند، ودر نتيجه بنى اسرائيل صدور الواح از جانب خدا را تكذيب نكنند. چون به (طور) رسيدند ومكالمه ى حضرت موسى را با خدا مشاهده كردند، گفتند: (اى موسى، ما به تو ايمان نمى آوريم مگر اين كه خداوند را آشكارا به ما بنمايانى)، هر چه حضرت موسى آنها را از اين خواسته ى جاهلانه منع كرد، آنها بر خواهش خود اصرار ورزيدند تا سر انجام صاعقه آمد وهمه ى آنها را نابود كرد.
حضرت موسى (عليه السّلام) عرضه داشت بار پروردگارا؛ اگر اين هفتاد نفر زنده نشوند، من چگونه به سوى قومم بروم؟ آنها مرا به قتل متّهم خواهند كرد. خداوند بر او منّت نهاد وآنها را زنده كرد وهمراه موسى به سوى خانه وكاشانه ى خود باز گشتند. در مورد سرگذشت اين هفتاد نفر هيچ اختلافى نيست وصريح قرآن است كه انها در اثر صاعقه جان سپردند وبه درخواست حضرت موسى از نو زنده شدند ومعناى رجعت چيزى جز زنده شدن پس از مرگ نيست.
در اين آيه قرآن كريم تعبير مرگ رابه كار برده تا تصور نشود كه آنها مثلاً به خواب رفته بودند ويا غشّ كرده بودند، بلكه صريحاً مى فرمايد: (شما را پس از مرگتان بر انگيختيم).
عبد الله ابن ابى بكر يشكرى به خدمت امير مؤمنان (عليه السّلام) عرض كرد گروهى از اصحاب شما خيال ميكنند كه پس از مرگ يك بار ديگر زنده شده به اين جهان باز ميگردند. امير مؤمنان به استناد آياتى از قرآن كريم، در مورد رجعت استدلال نمودند ودر پايان فرمودند:اين هفتاد نفر برگزيدگان حضرت موسى پس از مرگ زنده شدند وبه خانه هاى خود باز گشتند، آنگاه مدّتى زندگى كردند، غذا خوردند، ازدواج كردند، صاحب اولاد شدند وپس از فرا رسيدن اجلشان از دنيا رفتند.(۲۱)
۲-(وإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فيها واللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُون.فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْى اللَّهُ الْمَوْتى ويُريكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون)
(وبه ياد آريد آن هنگام را كه كسى را كشتيد وبر يكديگر بهتان زديد وپيكار درگرفتيد وخدا آنچه را كه پنهان مى كرديد آشكار ساخت.سپس گفتيم: پاره اى از آن را بر آن كشته بزنيد. خدا مردگان را اينچنين زنده مى سازد، ونشانه هاى قدرت خويش را اينچنين به شما مى نماياند، باشد كه به عقل دريابيد).(۲۲)
اين آيات در پيرامون حادثه ى قبلى است كه در بنى اسرائيل روى داد وبه امر خدا گاوى ذبح گرديد وقسمتى از بدن گاو زده شد ومقتول زنده شد وقاتل خود را معرّفى كرد. داستان از اين قرار است: در ميان بنى اسرائيل پير مردى بود كه ثروتى سرشار ونعمتى بى شمار وپسرى يگانه داشت كه پس از مرگ پدر همه ى آن ثروت به او منتقل ميشد، ولى عمو زادگانش كه تهى دست بودند بر او حسد كردند واو را به قتل رسانيدند وجسدش را در محلّه ى قومى ديگر انداختند وتهمت قتل را به آنها بستند وبه خون خواهى برخاستند. اختلاف شديدى پديد آمد وكار پيكار به محضر حضرت موسى (عليه السّلام) كشيده شد تا در ميان آنها داورى كند.
حضرت موسى به وحى خدا فرمود تا مادّه گاوى ذبح كنند وزبان آن گاو را بر تن مقتول بزنند تا زنده گردد وقاتل خود را معرفّى كند. هر گاه مادّه اى را كه ذبح مى كردند كفايت ميكرد، ولى با پرسش هاى بى جا كار خود را دشوار ساختند ودر هر بار نشانه هايى گفته شد كه آن نشانه فقط با يك گاو تطبيق نمود كه از آن كودكى يتيم بود. به ناگزير آن را به قيمت گزافى خريدند وسر بريدند وقسمتى از بدن گاو را به بدن مقتول زدند، او با قدرت الهى زنده شد وگفت: اى پيامبر خدا مرا پسر عمويم به قتل رسانيده است، نه آنها كه به قتل متّهم شده اند. حضرت موسى (عليه السّلام) امر فرمود پسر عمويش را قصاص كردند.(۲۳)
از امام حسن عسگرى (عليه السّلام) روايت شده كه شخص مقتول ۶۰ سال داشت. هنگامى كه به اذن خدا زنده شد، خداى تبارك وتعالى ۷۰ سال ديگر به او عمر داد و۱۳۰ سال عمر كرد وتا پايان عمر از نشات وتن درستى وسلامتى حواس برخوردار بود.(۲۴)
در اين آيه تصريح شده كه آن مقتول پس از كشته شدن يك بار ديگر زنده شد وطبق اخبار، ۷۰ سال ديگر زندگى كرد و(رجعت) چيزى جز اين نيست. اين آيه دليل روشنى بر امكان رجعت وامكان آفرينش مجدد انسان در رجعت وقيامت است.
۳- (أَلَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلىَ النَّاسِ ولَكِنَّ أَكْثرََ النَّاسِ لَا يَشْكُرُون).
(آيا آن هزاران تن را نديده اى كه از بيم مرگ، از خانه هاى خويش بيرون رفتند؟ سپس خدا به آنها گفت: بميريد. آن گاه همه را زنده ساخت. خدا به مردم نعمت مى دهد ولى بيشتر مردم شكر نعمت به جاى نمى آورند).(۲۵)
اين آيه در مورد قومى است كه از ترس طاعون از وطن خود گريختند وخداوند آنها را مدتى طولانى بميراند وبه سبب دعاى يكى از پيامبران به نام (حزقيل) همه ى آنها را زنده كرد وروزگارى زندگى كردند وبه اجل طبيعى از دنيا رفتند.(۲)

نویسنده: محمد انتشاری

پى نوشت ها:
(۱) بحار الانوار/ج ۵۳، ص ۹۱ و۷۷.
(۲) همان ص ۱۴۲.
(۳) تهذيب التهذيب/ج ۲، ص ۴۶ و۴۳ – ميزان الاعتدال/ج۲، ص۹۳.
(۴) بداية المعارف الالهية/ج۲، ص۱۶۸.
(۵) غافر/۱۱.
(۶) الانبياء/۹۵.
(۷) تفسير القمى/ج۲/ص۷۶.
(۸) الايقاظ من الهجعه فى البرهان على الرجعة/باب دوم.
(۹) بحارالانوار/ ۱۳۶/۵۳ (نقل از (مسائل السرويه) شيخ مفيد).
(۱۰) بحارالانوار/ ۱۳۸/۵۳.
(۱۱) الايقاظ من الهجعه/باب دوم/دليل سوم.
(۱۲) ترجمة تفسير الميزان/ج۲/ص۱۶۳.
(۱۳) توبه/۳۳.
(۱۴) المجلسى/محمد باقر/همّان/ص۶۴.
(۱۵) القيامه/۳، ۴.
(۱۶) رسائل المرتضى/ج۳/ص۱۳۵- مركز الرساله/الرجعه/ص۱۵.
(۱۷) روم/۲۷.
(۱۸) العبقرى الحسان/علّامه شيخ على اكبر نهاوندى/ج۸/ص۷۹۴.
(۱۹) بداية المعارف الالهية/ج۲/ص۱۷۰.
(۲۰) بقره/۵۶.
(۲۱) بحار الانوار/ج۳/ص۷۳و۱۲۹-تفسير برهان/ج۱/ص۱۰۱-تفسير صافى/ج۴/ص۷۷.
(۲۲) بقره/۷۲و۷۳.
(۲۳) تفسير برهان/ ج۱/ ص۱۰۸- ۱۱۲؛ نور الثقلين/ ج۱/ ص۸۷ - ۸۹؛ تفسير صافى/ ج۱/ ص۱۲۴- ۱۳۰؛ الميزان/ ج۱/ ص۲۰۴.
(۲۴) تفسير صافى/ج۱/ص۱۲۹؛ تفسير برهان/ج۱/ص۱۱۰.
(۲۵) بقره/۲۴۳.
(۲۶) الميزان/ج۲/ص۲۸۳؛ تفسير برهان/ ج۱/ ص۲۳۴ وروضة كافى/ ج۱/ ص۲۸۲.

%ب ظ، %24 %788 %1396 ساعت %17:%تیر

روش شناسی روایات تفسیری آیات مهدویت- 1

چكيده
آيات مهدويت را تا حدود ۲۵۰ آيه شمرده اند كه از شيعه واهل سنت، رواياتى در آن باره حكايت شده است. اين روايات، از سه جنبه قابل بررسى است:
اول. از ديدگاه روش هاى تفسيرى؛
دوم. از ديدگاه گرايش هاى تفسيرى؛
سوم. از ديدگاه قواعد تفسيرى.
اين نوشتار بر آن است روايات تفسيرى آيات مهدويت را از ديدگاه اول بررسى كند. ديدگاه دوم وسوم، در مقالات بعدى بررسى خواهد شد.
در اين نوشتار، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه در روايات تفسيرى آيات مهدويت، از روش هاى صحيح ومعتبر، همچون روش تفسير قرآن به قرآن، تفسير روايى، تفسير اشارى (باطنى)، تفسير علمى وتفسير عقلى واجتهادى استفاده شده ودر عين حال، از روش تفسير به رأى، پرهيز شده است؛ چرا كه اين شيوه همواره توسط پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليهم السلام نكوهش شده است.
واژگان
واژه هاى اساسى در باب (روش ها وگرايش هاى تفسير قرآن) عبارتند از:
روش. مقصود از (روش)، استفاده از ابزار يا منبع ويژه اى در تفسير قرآن است كه معانى ومقصود آيه را روشن ساخته ونتايج مشخّصى به دست مى دهد.
به عبارت ديگر، چگونگى كشف واستخراج معانى ومقاصد آيات قرآن را روش تفسير قرآن گويند.
تفسير. كشف وپرده بردارى از ابهام كلمات وجمله هاى قرآن وتوضيح مقاصد واهداف آن ها است.
به عبارت ديگر، مقصود از تفسير، تبيين مراد استعمالى آيات قرآن وآشكار كردن مراد جدّى آن، براساس قواعد ادبيات عرب واصول عقلايى محاوره است.(۱)
تقسيمات روش هاى تفسير قرآن
صاحب نظران، درباره ى روش ها، تقسيمات متعددى ارائه كرده اند؛ از جمله گلدزيهر مستشرق مجارستانى (۱۸۵۰ـ ۱۹۲۱ م) در كتاب مذاهب التفسير الاسلامى، ودكتر ذهبى در كتاب التفسير والمفسرون وآيت الله معرفت در كتاب التفسير والمفسرون فى ثوبه القشيب ونيز استاد عميد زنجانى در كتاب مبانى وروش هاى تفسير قرآن وخالد عثمان السبت در كتاب قواعد التفسير ومحمد حسين على الصغير در كتاب دراسات قرآنيه، المبادى العامة لتفسير القرآن الكريم، وخالد عبدالرحمن العك در كتاب اصول التفسير وقواعده.(۲)
اما اين جا روش هاى تفسيرى را براساس منابع مورد استفاده در تفسير، به شش روش تقسيم مى كنيم، تا جايگاه روش وگرايش در روايات تفسيرى مهدويت به خوبى روشن شود.
اول: روش هاى تفسيرى
۱. تفسير قرآن به قرآن؛
۲. تفسير روايى؛
۳. تفسير علمى؛
۴. تفسير اشارى (باطنى وعرفانى ...)؛
۵. تفسير عقلى؛
۶. تفسير به رأى (باطل وغيرصحيح)؛
۷. تفسير جامع اجتهادى (شامل همه روش هاى تفسيرى، به جز تفسير به رأى).
روايات تفسيرى مهدويت، از ميان روش هاى تفسيرى، به روش تفسير اشارى (باطنى وعرفانى) توجه ويژه اى داشته است. اين جهت گيرى، در روايات به خوبى نمايان است. البته در اين روايات، از روش هاى ديگر تفسيرى نيز استفاده شده است. به زودى نمونه هاى آن ها ذكر مى شود.
پيشينه روايات تفسيرى مهدويت
درباره ى احاديث مربوط به آيات مهدويت، كتاب هاى زيادى نگارش يافته است. گاهى يك سوره (مانند سوره ى والعصر) وگاهى تا ۲۶۰ آيه را درباره ى امام عصر (عج) دانسته وروايات مربوط به آن ها را جمع آورى كرده اند (مانند معجم الاحاديث الامام المهدى، اثر شيخ على كورانى).
از قديم ترين كتاب ها در اين زمينه، المحجة فيما نزل فى القائم الحجة، تأليف سيد هاشم بحرانى (م ۱۱۰۷ ق) وجلد ۱۳ بحارالانوار علامه مجلسى (م ۱۱۱۱ ق) است.
اينك تعدادى از اين كتاب ها را معرفى مى كنيم:
۱. المحجة فيما نزل فى القائم الحجة، سيد هاشم بحرانى (۱۱۰۷ ق)، ترجمه آن، با نام سيماى حضرت مهدى (عج) در قرآن، مهدى حائرى قزوينى، تهران، ۱۳۷۴، آفاق. در اين كتاب، ۱۲۰ آيه، به ترتيب نزول، همراه روايات آن، جمع آورى شده است.
۲. امام مهدى از ديدگاه قرآن وعترت وعلايم بعد از ظهور، قم، قلم، ترجمه على دوانى. اين كتاب، گزيده كتاب مهدى موعود (جلد ۱۳ بحار الانوار) است.
۳. ملاحم القرآن، ابراهيم انصارى زنجانى، ۱۴۰۰ ق، چاپ مؤلف. (پيش گويى هاى قرآن درباره ى نشانه هاى ظهور وروايات...).
۴. طريق الى المهدى المنتظر عليه السلام، سعيد ايوب، بيروت/ الغدير، ۱۹۹۸م. (آينده وظهور مهدى واخبار غيبى قرآن در اين باره).
۵. المهدى فى القرآن (موعود قرآن)، سيد صادق حسينى شيرازى، مؤسسه امام مهدى (عج)، تهران، ۱۳۶۰ شمسى يا قمرى. فارسى وعربى. (۱۹۰ آيه درباره ى امام عصر(عج) از منابع اهل سنت).
۶. سوره ى والعصر، حضرت امام زمان(عج) است، عباس راسخى نجفى، قيام، قم، ۱۳۷۲.
۷. المهدى الموعود فى القرآن الكريم، محمدحسين رضوى، دارالهادى، ۲۰۰۱.
۸. حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) از ديدگاه قرآن وعترت، محمود شريعت زاده خراسانى، ۱۳۷۹، دارالصادقين. (مجموعه آيات قرآن درباره حضرت مهدى (عج) با روايات آمده است).
۹. مصلح مقتدر الهى كيست؟، سيد على اكبر شعفى، ۱۳۴۲، اصفهان.
۱۰. پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدى (عج)، جعفر شيخ الاسلامى، تهران، يكان، ۱۳۷۸ش.
۱۱. غريب غيبت در قرآن، محمدحسين صفاخواه، تهران، آمه.
۱۲. اثبات مهدويت از ديدگاه قرآن، على صفئى كاشانى، ۱۳۷۶، تهران، مفيد.
۱۳. قاطع البيان فى الايات المؤولة بصاحب الزمان(عج)، فضل الله عابدى خراسانى، دارالمرتضى، ۱۴۰۴ ق. (۲۰۲ آيه را تأويل وتطبيق كرده است).
۱۴. القرآن يتحدث عن الامام المهدى (عج)، مهدى حسن علاء الدين،دارالاسلامية، بيروت.
۱۵. ثورة المواطئين للمهدى (عج)، مهدى حمد فتلاوى، ۱۹۹۳ م، دارالبلاغه، بيروت. (بشارت هاى قرآنى ونبوى درباره ى انقلاب مهدى (عج)).
۱۶. مهدى (عج) در قرآن، رضا فيروز، ۱۳۷۸ ش، تهران، رايحه.
۱۷. مهدويت از نظر قرآن وعترت، خيرالله مردانى، تهران، آيين جعفرى، ۱۴۰۱ ق.
۱۸. چهل حديث در پرتو چهل آيه در فضايل حضرت ولى عصر(عج)، مسجد جمكران، تهران، وزارت ارشاد، ۱۳۷۸ش. (چهل آيه وروايات مربوطه).
۱۹. سيماى مهدويت در قرآن، محمدجواد مولوى نيا، قم، امام عصر(عج)، ۱۳۸۱ش.
۲۰. الآيات الباهرة فى بقية العترة الطاهرة او تفسير آيات القرآن فى المهدى صاحب الزمان(عج)، تهران، بعثت، ۱۴۰۲ ق، سيد داوود ميرصابرى.
۲۱. سيماى امام زمان(عج) در آيينة قرآن، على اكبر مهدى پور (۱۴۰ آيه جمع آورى كرده است).
۲۲. موسوعة المصطفى والعترة (۱۶) المهدى المنتظر، حسين شاكرى، الهادى، ۱۴۲۰ ق. (۱۴۴ آيه را با روايات آورده است).
۲۳. الامام المهدى فى القرآن والسنة، سعيد ابومعاش، ۱۴۲۲ ق، آستان قدس. (همة آيات بر طبق سوره ها تا آخر قرآن همراه روايات).
۲۴. معجم احاديث الامام المهدى (عج)، مؤسسة المعارف الاسلامية، الجزء الخامس، الآيات المفسرة. (تحت اشراف شيخ على كورانى، ۱۴۱۱ ق، /۲۶۰ آيه را جمع كرده است).
۲۵. مهدى در قرآن، محمد عابدين زاده، بنياد تهران (۴۰ آيه).
۲۶. سيماى نورانى امام زمان(عج) در قرآن ونهج البلاغه، عباس كمسارى.
۲۷. سيماى حضرت مهدى (عج) در قرآن، سيد جواد رضوى، چاپ موعود.
۲۸. جلد سيزدهم بحارالانوار، علامه مجلسى، (م ۱۱۱۱ ق) كه به فارسى نيز ترجمه شده وبسيارى از آيات وروايات مهدويت را جمع آورى كرده است.
روش هاى تفسيرى
۱. روش تفسير قرآن به قرآن
روش تفسير قرآن به قرآن، عبارت است از (تبيين معانى آيات قرآن ومشخص كردن مقصود ومراد جدى از آن ها با كمك آيات ديگر)؛ به عبارت ديگر (قرآن را منبعى براى تفسير آيات قرآن قرار دادن).
تفسير قرآن به قرآن، يكى از كهن ترين روش هاى تفسير قرآن است وسابقه آن به صدر اسلام وزمان حيات پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم باز مى گردد. اين روش توسط اهل بيت عليه السلام ادامه يافت وبرخى از صحابه وتابعين نيز از اين روش استفاده كرده اند. اينك به مثال هاى زير توجّه كنيد:
از پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم درباره ى مقصود از (ظلم) در آية (لَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ)(۳) پرسيدند؛ حضرت، با استناد به آيه (إِنَّ الشرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ)(۴) مقصود از ظلم در آيه اول را همان شرك دانست كه در آيه دوم بيان شده است.(۵)
اين حديث واحاديث مانند آن، نشان مى دهد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از روش تفسير قرآن به قرآن استفاده مى كرده ودر عمل، آن را به پيروان خود مى آموخته اند.
علاّمه طباطبايى معتقد است قرآن بيان همه چيز است؛ پس نمى تواند بيان خودش نباشد؛ از اين رو در تفسير آيات، بايد سراغ خود آيات قرآن برويم؛ در آن ها تدّبر كنيم ومصاديق آن ها را مشخص سازيم وتفسير قرآن به قرآن كنيم. همچنين بر آن است كه تفسير قرآن به قرآن، همان روشى است كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليه السلام در تفسير پيموده وتعليم داده اند ودر رواياتشان به ما رسيده است.(۶)
در كتاب هايى كه درباره ى شيوه تفسير نگارش يافته است، به روش تفسير قرآن به قرآن پرداخته، آن را تبيين كرده وبه آن سفارش كرده اند.
از جمله اين افراد آيت الله معرفت، استاد عميد زنجانى وعبدالرحمن العك را مى توان نام برد.(۷)
در احاديث تفسيرى مهدويت نيز در موارد متعددى از شيوه تفسير قرآن به قرآن استفاده شده است؛ از جمله:
(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاَهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا * وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا * وَالسَّماءِ وَمَا بَنَاهَا * وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا * وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا * كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا * إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا * فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا * فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا * وَلاَ يَخَافُ عُقْبَاهَا)؛(۸)
به نام خداى گسترده مهرِ مهرورز* سوگند به خورشيد و(تابش) نيمروزش! سوگند به ماه هنگامى كه در پى آن در آيد! سوگند به روز، هنگامى كه آن را آشكار سازد! سوگند به شب، هنگامى كه آن را فرا گيرد! سوگند به آسمان وآن كه آن را بنا كرد! سوگند به زمين وآن كه آن را گستراند! سوگند به نفس وآن كه آن را مرتب ساخت! وبد كارى وپارسايى اش را به او الهام كرد! كه به يقين، كسى كه آن را (پاك كرد و) رشد داد؛ رستگار (وپيروز) شد. وبه يقين، كسى كه آن (نفس را با گناه آلوده كرد و) پوشاند، نوميد شد! (قوم) ثمود به سبب طغيانش (پيامبرش را) تكذيب كرد؛ آن گاه كه بدبخت ترينشان برانگيخته شد؛ وفرستادة خدا به آنان گفت: (ماده شتر (معجزه آساى) خدا وآبشخور آن را (واگذاريد.))؛ او را تكذيب كردند وآن را پى كردند؛ پس پروردگارشان به سبب (پيامد) گناهشان، آنان را هلاك ساخت وآن ها را (با خاك) يكسان كرد؛ در حالى كه از فرجام آن ها نمى ترسد.
الامام الصادق عليه السلام: (والشمس وضحيها: الشمس، أمير المؤمنين عليه السلام، وضحيها: قيام القائم عليه السلام، لأن الله سبحانه قال: وأن يحشر الناس ضحى.
والقمر اذا تليها: الحسن والحسين عليه السلام.
والنهار اذا جليها: هو قيام القائم عليه السلام.
والليل اذا يغشيها: حبتر (ودولته قد غشى) عليه الحق.
وأما قوله: والسماء وما بنيها، قال: هو محمد عليه وآله السلام، هو السماء الذى يسموا اليه الخلف فى العلم.
وقوله: كذبت ثمود بطغويها، قال: ثمود رهط من الشيعه، فان الله سبحانه يقول: وأما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى فأخذتهم صاعقة العذاب الهون، وهو السيف اذا قام القائم عليه السلام.
و قوله تعالى: فقال لهم رسول الله، هو النبي صلى الله عليه وآله وسلم.
ناقة الله وسقياها: قال الناقة الامام الذى (فهم عن الله وفهم عن رسوله) وسقياها: أى عنده مستقى العلم.
فكذبوه فعقروها فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسويها: قال: فى الرجعة. ولا يخاف عقبيها: قال: لا يخاف من مثلها اذا رجع).(۹)
اين روايت، در باب تفسير قرآن به قرآن بسيار جالب است وبه چند شيوه فرعى تفسير قرآن به قرآن كه مفسران عصر ما از آن ها استفاده مى كنند اشاره كرده است؛ از جمله:
۱. استفاده از شيوه عام تفسير قرآن به قرآن براى تفسير آيه (وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا)(شمس:۱) كه با استناد به آيه (أَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحىً) (طه: ۵۹) تفسير شده است؛ يعنى براى آن كه ثابت كند مقصود از نور خورشيد در اين آيه، نور قيام امام عصر(عج) است ـ كه پرتوى از نور خورشيد ولايت امام على عليه السلام است ـ به آية ۵۹ سورة طه استناد كرده است كه به گرد آمدن مردم در روزى نورانى اشاره كرد.
ممكن است اين تفسير اشاره به باطن آيه باشد، ولى براى بيان آن، از روش تفسير قرآن به قرآن استفاده شده است.
۲. استفاده از شيوه تطبيق بر مصاديق جديد. در اين روايت، چندين بار ظواهر آيه بر مصاديق جديد، تطبيق شده است؛ يعنى با استفاده از قاعده (جرى وتطبيق)،(۱۰) قوم ثمود را بر گروهى از شيعه ورسول الله را كه در ظاهر آيه، حضرت صالح عليه السلام است، بر پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم تطبيق كرده است.
۳. در اين روايت، آسمان را به پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم ، شمس را به حضرت على عليه السلام وقمر را به امام حسن وامام حسين عليه السلام تفسير كرده كه نوعى بيان بطن آيه است. در بخش تفسير اشارى (باطنى) توضيح خواهيم داد كه براساس برخى معانى بطن قرآن، نوعى اخذ قاعده كلى وبيان مصاديق جديد آن است.
البته نكات اين سوره بسيار است كه به همين اندازه اكتفا مى كنيم.
(اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّى يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لاَّ شَرْقِيِّةٍ وَلاَ غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)؛(۱۱)
(خدا نورِ آسمان ها وزمين است؛ مثال نور او، همانند چراغدانى است كه در آن، چراغى باشد كه آن چراغ، در بلورى است وآن بلور، چنان كه گويى ستاره اى درخشان است (واين چراغ، با روغنى) از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى ونه غربى است، افروخته مى شود؛ نزديك است روغنش روشنى بخشد؛ گر چه هيچ آتشى بدان نرسيده باشد. (اين) نورى است بر فراز نورى ديگر. خدا هر كس را بخواهد (وشايسته بداند) به نور خود راهنمايى مى كند وخدا براى مردم مَثل ها مى زند وخدا به هر چيزى دانا است).
أمير المؤمنين: (النور القرآن، والنور اسم من أسماء الله تعالى، والنور النورية، والنور ضوء القمر، والنور ضوء المؤمن وهو الموالات التى يلبس لها نوراً يوم القيامة والنور فى مواضع من التوارة والإنجيل والقرآن حجة الله على عباده، وهو المعصوم... فقال تعالى (وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) فالنور فى هذا الموضع هو القرآن، ومثله فى سورة التغابن قوله تعالى (فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا) يعنى سبحانه القرآن وجميع الأوصياء المعصومين، من حملة كتاب الله تعالى، وخزانه، وتراجمته، الذين نعتهم الله فى كتابه فقال: (وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِندِ رَبِّنَا) فهم المنعوتون الذين أنار الله بهم البلاد، وهدى بهم العباد، قال الله تعالى فى سورة النور: (اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّى...) إلى آخر الآية، فالمشكاة رسول الله آيه والمصباح الوصى، والأوصياء عليه السلام والزجاجة فاطمة، والشجرة المباركة رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم والكوكب الدرى القائم المنتظر عليه السلام الذى يملأ الأرض عدلا.(۱۲)
در اين روايت، (نور) را به خدا تفسير كرده كه ظاهر آيه است. سپس با كمك آيات ديگر، آن را به (قرآن) و(معصومان) تفسير كرده است؛ يعنى از نوعى تفسير قرآن براى روشن كردن معناى آيه استفاده شده است.
البته نور، داراى مراتبى است كه بالاترين مرتبه آن، نور الهى، سپس نور قرآن واهل بيت عليه السلام است كه پرتوى از نور الهى ومايه روشنى راه وهدايت مردم هستند. اين گونه احاديث، براى جلوگيرى از تجسيم، به تفسير عقلى واجتهادى وحتى علمى نياز دارد كه در مباحث بعدى روشن مى شود. البته اين گونه احاديث تفسير قرآن به قرآن، در روايات مهدويت متعدد است؛ از جمله ذيل آيه ۶ و۷ سورة نازعات.(۱۳)
۲. روش تفسير روايى
مقصود از روش تفسير روايى، آن است كه مفسر قرآن، از سنت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليه السلام (كه شامل قول، فعل وتقرير آن ها مى شود) براى روشن كردن مفاد آيات ومقاصد آن ها استفاده كند.(۱۴)
سير تاريخى تفسير روايى را مى توان به چند دوره تقسيم كرد:
الف) دوران پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم
تفسير روايى قرآن، همزاد وحى است؛ چرا كه اولين مفسّر قرآن، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم است كه خداى متعال به او دستور بيان وتفسير قرآن داد وفرمود:
(وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ)؛(۱۵) (واين ذكر (= قرآن) را به سوى تو فرستاديم، تا براى مردم، آنچه را كه به سوى آنان فرو فرستاده شده است، روشن بيان كنى).
البته سنّت وبيان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نيز ريشه در وحى داشت؛ چنان كه از آن حضرت حكايت شده است كه فرمود: (آگاه باشيد كه به من قرآن داده شده است ونيز مثل آن همراه آن ((به من داده شده است)).(۱۶)
صحابيان با رجوع به آن حضرت، تفسير قرآن را مى آموختند. گاهى پاى سخنان او مى نشستند ومعانى وتفسير قرآن را فرا مى گرفتند.
از ابن مسعود حكايت شده است: (هميشه هر فرد از ما هنگامى كه ده آيه قرآن را مى آموخت، از آن ها عبور نمى كرد، تا اين كه معانى و(روش) عمل به آن ها را بياموزد).(۱۷)
گاهى اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از آن حضرت، مطالب را مى پرسيدند. حتى دوست داشتند عرب هاى بيابانى بيايند وچيزى بپرسند وآنان گوش دهند.(۱۸)
ب) دوران اهل بيت عليهم السلام
شيوه تفسير روايى در عصر امامان عليه السلام نيز ادامه داشت.
امام على عليه السلام كه شاگرد ارشد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در تفسير بود،(۱۹) سخنان وتوضيحات آن حضرت را شنيده بود وحكايت مى كرد؛ همان گونه كه امامان اهل بيت عليه السلام نيز همين روش را دنبال كرده با حكايت احاديث تفسيرى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم وامام على عليه السلام براى مردم، بدان ها استدلال مى كردند. تعداد اين احاديث كه با واسطه اهل بيت عليه السلام حكايت شده، به هزاران روايت مى رسد.(۲۰)
ج) دوران جمع آورى وتأليف روايات تفسيرى
اوّلين رساله از اين مجموعه ها در شيعه، كتاب تفسير منسوب به امام على عليه السلام است كه طى يك روايت مفصّل، در آغاز تفسير نعمانى آمده است.(۲۱)
يكى ديگر از آن ها، (مصحف على بن أبي طالب) است كه علاوه بر آيات قرآن، تأويل وتفسير واسباب نزول را بيان كرده است. هر چند اين كتاب اكنون در دسترس ما نيست.(۲۲)
تفسير ديگر، منسوب به امام باقر عليه السلام (۵۷ ـ ۱۱۴ ق) است كه ابوالجارود، آن را حكايت كرده(۲۳) ونيز تفسير منسوب به امام صادق عليه السلام (۸۳ ـ ۱۴۸ ق) كه به طور پراكنده در كتاب حقايق التفسير القرآنى آمده است.(۲۴)
سپس از تفسير على بن ابراهيم قمى (۳۰۷ ق) وفرات كوفى (زنده در سال ۳۰۷ ق) وتفسير عيّاشى (م بعد از ۳۲۰ ق) وتفسير نعمانى (م بعد از ۳۲۴ ق) وتفسير منسوب به امام حسن عسكرى (م ۲۵۴) مى توان نام برد.
البته روايات فقهى پيامبر واهل بيت عليه السلام نيز كه نوعى تفسير براى آيات الاحكام قرآن است، در مجموعه هايى همچون كافى، من لايحضره الفقيه وتهذيب واستبصار گردآورى شد.
در همين دوران، تفسير جامع البيان فى تفسير القرآن، اثر ابن جرير طبرى (م ۳۱۰) را داريم. مجموعه هاى حديثى صحاح سته اهل سنّت نيز در اين دوره تدوين شد. سپس تفسير روايى از قرن پنجم تا نهم با ركود نسبى مواجه شد وتفاسير عقلى واجتهادى، رايج شد. اما در قرن دهم تا دوازدهم، با رشد اخبارى گرى در شيعه، تفاسير روايى ديگرى همچون البرهان فى تفسير القرآن، اثر سيدهاشم حسينى بحرانى (م ۱۱۰۷ق) وتفسير نورالثقلين، تأليف الحويزى (م ۱۱۱۲ ق) نوشته شد؛ همان طور كه مجموعه هاى حديثى بزرگى، همچون وسائل الشيعة، وافى وبحارالانوار نوشته شد كه بسيارى از روايات آن ها تفسير قرآن به شمار مى آيد.
در اهل سنّت نيز در اين دوران، تفسير درّالمنثور، اثر جلال الدين سيوطى (م ۹۱۱ ق) گردآورى شد.
اكنون نيز در تفاسير جديد، به روايات تفسيرى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليه السلام توجّه مى شود ومعمولاً در لابه لاى تفسير يا در بخش جداگانه اى آورده ونقد وبررسى مى شود؛ همانند روش علاّمه طباطبايى در الميزان كه در ذيل هر دسته از آيات، (بحث روايى) مى آورد.
در احاديث تفسيرى آيات مهدويت نيز در موارد متعددى از روش تفسير روايى استفاده شده وبراى توضيح آيات مهدويت به احاديث پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليه السلام استناد كرده اند؛ از جمله:
(يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِن رسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ)؛(۲۵)
اى افسوس بر بندگان! هيچ فرستاده اى به سراغ آنان نيامد، مگر اين كه همواره او را ريشخند مى كردند.
امام الصادق عليه السلام فرمود:
خبر تدريه خير من عشر ترويه. إن لكل حق حقيقة، ولكل صواب نورا، ثم قال: إنا والله لا نعد الرجل من شيعتنا فقيها حتى يلحن له فيعرف اللحن، إن أمير المؤمنين عليه السلام قال على منبر الكوفة: (إن من ورائكم فتنا مظلمة عمياء منكسفة لا ينجو منها إلا النومة). قيل: (يا أمير المؤمنين! وما النومة؟) قال: (الذى يعرف الناس ولا يعرفونه.
واعلموا أن الأرض لا تخلو من حجة الله عزوجل ولكن الله سيعمى خلقه عنها بظلمهم وجورهم وإسرافهم على أنفسهم، ولو خلت الأرض ساعة واحدة من حجة الله لساخت بأهلها، ولكن الحجة يعرف الناس ولا يعرفونه، كما كان يوسف يعرف الناس وهم له منكرون)، ثم تلا: (يا حسرة على العباد ما يأتيهم من رسول إلا كانوا به يستهزؤن).(۲۶)
در روايات تفسيرى مهدويت، اهل بيت عليه السلام گاهى از روايات امام على عليه السلام براى توضيح آيات استفاده كرده اند؛ از جمله در روايت فوق، امام صادق عليه السلام از سخنان امام على عليه السلام براى توضيح درباره ى امام مهدى عليه السلام ونقش آن حضرت در جهان هستى يارى جسته است، سپس به آيه ۳۰ سورة يس استشهاد كرده وآن را نقل كرده است. اين، گونه اى از تفسير روايى آيات قرآن است.
همچنين در ذيل آية ۱۱ سورة غافر در روايتى كه از امام صادق عليه السلام حكايت شده است، به حديث سخنان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم درباره مسخ ورجعت دشمنان اهل بيت عليه السلام استناد شده است.(۲۷)
۳. روش تفسير عقلى
عقل در لغت، به معناى امساك، نگهدارى ومنع چيزى است.
عقل در دو مورد كاربرد دارد:
نخست، به قوّه اى كه آماده پذيرش دانش است. اين، همان چيزى است كه اگر در انسان نباشد، تكليف از او برداشته مى شود. در احاديث، از اين عقل تمجيد شده است.
دوم، به علمى كه انسان، به وسيله اين قوّه كسب مى كند، عقل گويند.
قرآن، كافران را به سبب اين گونه تعقّل نكردن، مذمّت كرده است.(۲۸)
در اين باره، به احاديث پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم(۲۹) واشعار امام على عليه السلام استناد كرده اند.(۳۰)
روش تفسير عقلى قرآن، پيشينه اى كهن دارد. برخى معتقدند پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم كيفيّت اجتهاد عقلى در فهم نصوص شرعى (از قرآن يا سنّت) را به اصحاب خويش آموزش داده است؛(۳۱) ولى ريشه ها ونمونه هاى تفسير عقلى را مى توان در احاديث تفسيرى اهل بيت عليه السلام يافت.
در اين رابطه از تفسير القرآن والعقل، اثر نورالدين اراكى وتفسير قرآن كريم، نوشتة ملاصدرا نيز مى توان ياد كرد.
روش تفسير عقلى قرآن عبارت است از:
الف. استفاده ابزارى از برهان وقراين عقلى در تفسير، براى روشن كردن مفاهيم ومقاصد آيات قرآن. در اين صورت، عقل منبع وابزار تفسير قرآن شده واحكام وبرهان هاى عقلى، قراينى براى تفسير آيات قرار مى گيرد. از اين عقل، با عنوان عقل اكتسابى واحكام عقلى قطعى يا عقل برهانى ياد مى شود.
ب. استفاده از نيروى فكر در جمع بندى آيات (همراه توجّه به روايات، لغت و...) واستنباط از آن ها براى روشن ساختن مفاهيم ومقاصد آيات. حاصل اين مطلب، همان تفسير اجتهادى قرآن است. در اين صورت، عقل مصباح وكاشف است.
از اين عقل، با عنوان عقل فطرى يا نيروى فكر وقوه ادراك ياد مى شد.
بنابر ديدگاه مشهور، هر دو قسم فوق، جزيى از روش تفسير عقلى قرآن است؛ امّا با دقّت در مطالب، روشن شد كه قسم دوم به طور تسامحى، تفسير عقلى خوانده مى شود ودر حقيقت، تفسير عقلى، همان قسم اول است.(۳۲) براى نمونه، به آيه ذيل وروايت ذيل آن، مى نگريم:
(وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لاَ يُوقِنُونَ)؛(۳۳) (وهنگامى كه گفتار (= فرمان عذاب) برآنان واقع شود (ودر آستانة رستاخيز قرار گيرند)، جنبنده اى را از زمين براى آنان بيرون مى آوريم كه با آنان (در اين باره) سخن مى گويد، كه مردم، همواره به نشانه هاى ما يقين نداشتند).
الإمام أمير المؤمنين عليه السلام (وأى آية هى؟) قال: قول الله: وإذا وقع القول عليهم أخرجنا لهم دابة من الارض. الآية، فأى دابة هى؟، قال عمار: والله ما أجلس ولا آكل ولا أشرب حتى أريكها، فجاء عمار مع الرجل إلى أميرالمؤمنين عليه السلام وهو يأكل تمراً وزبدا، فقال له: يا أبا اليقظان هلم، فجلس عمار وأقبل يأكل معه، فتعجب الرجل منه، فلما قام عمار قال له الرجل: سبحان الله يا أبا اليقظان، حلفت أنك لا تأكل ولا تشرب ولا تجلس حتى ترينيها؟! قال عمار: قد أريتكها إن كنت تعقل).(۳۴)
آية دوم:
(اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِى الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)؛(۳۵) (بدانيد خدا زمين را پس از مردنش زنده مى كند؛ به يقين، نشانه هاى (خود) را براى شما بيان كرديم؛ باشد كه شما خردورزى كنيد).
ابن عباس:
(إعلموا أن الله يحيى الأرض بعد موتها: يعنى يصلح الأرض بقائم آل محمد من بعد موتها، يعنى من بعد جور أهل مملكتها).
قد بينا لكم الآيات: بقائم آل محمد، لعلكم تعقلون.(۳۶)
آية سوم:
(وَلَنُذِيقَنَّهُم مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ)؛(۳۷) (وقطعاً غير از عذاب بزرگ تر (آخرتى)، از عذاب نزديك تر (دنيايى) به آنان مى چشانيم؛ باشد كه بازگردند).
الامامان الباقر والصادق عليه السلام: (إن العذاب الأدنى الدابة والدجال).(۳۸)
در اين احاديث چند نكتة قابل توجه وجود دارد:
۱. در حديث تفسيرى يكى از آيات فوق، (دابّة) به امام على عليه السلام ودر حديث تفسيرى دوم، به عذاب تفسير شده است. جمع اين ها نياز به فقه الحديث وتفكر وتعقّل دارد؛ يعنى بايد از روش تفسير عقلى براى فهم اين احاديث استفاده كرد.
شايد بتوان گفت امام على عليه السلام ماية عذاب كافران است؛ پس مصداق(دابّة) مى تواند امام على عليه السلام وعذاب براى مخالفان باشد.
۲. در پايان روايت نخست ودوم به صورت صريح از لزوم تعقّل در اين گونه احاديث سخن گفته شده است.
برخى ديگر از احاديث تفسيرى نيز، نيازمند تفسير عقلى واجتهادى است؛ از جمله:
آيه ۳۵ سورة نور كه خدا وقرآن ومعصومان عليه السلام را نور معرفى كرده است. براى جلوگيرى از تشبيه نور الهى به نور جسمانى، لازم است تفسير عقلى واجتهادى انجام شود.
برخى ديگر از مواردى كه به تفسير عقلى واجتهادى نياز دارند، عبارتند از:
مبحث نور پروردگار كه در آيه ۶۹ سورة زمر مطرح شده ودر احاديث به نور امام عصر عليه السلام تفسير شده است.(۳۹) (در مبحث تفسير علمى، مطالبى در اين باره خواهد آمد) ومشابه آن، ذيل آيه ۳۵ سورة نور آمده است كه امام را به (نور) و(كوكب) تشبيه كرده است.(۴۰)
۴. روش تفسير علمى
مقصود از علم در اين جا، (علوم تجربى) اعم از علوم طبيعى وانسانى است. از آن جا كه در قرآن بيش از هزار آيه به علوم تجربى اشاره دارد، ناچاريم براى فهم برخى آيات، يا رفع تعارض ها، به يافته هاى علوم تجربى مراجعه كنيم.
اين شيوه تفسير، به طور عمده سه دوره داشته است:
دوره نخست، از حدود قرن دوم هجرى تا حدود قرن پنجم بود كه با ترجمه آثار يونانى به عربى آغاز شد وبعضى مسلمانان، سعى كردند آيات قرآن را با هيأت بطلميوسى تطبيق كنند؛ مانند بوعلى سينا.(۴۱)
دوره دوم از حدود قرن ششم شروع شد؛ هنگامى كه بعضى دانشمندان به اين نظريه متمايل شدند كه همه علوم، در قرآن وجود دارد ومى توان علوم مختلف را از قرآن كريم استخراج كرد (در اين باره غزالى سر آمد بود). اين دو نوع تفسير علمى (تطبيق قرآن با علوم واستخراج علوم از قرآن) قرن ها ادامه داشت وهر زمان، دانشمندان مسلمان، به موافقت يا مخالفت با آن مى پرداختند.
دوره سوم، تفسير علمى كه موجب اوج گيرى ورشد فوق العاده آن شد، پس از قرن ۱۸ ميلادى ورشد علوم تجربى در مغرب زمين وترجمة كتاب هاى مختلف در زمينه علوم فيزيك، شيمى، پزشكى وكيهان شناسى به عربى آغاز شد. اين دوره جديد، به ويژه در قرن اخير ـ كه در جهان اسلام، اثرات خود را در مصر وهندوستان بر جاى گذاشت ـ موجب شد دانشمندان مسلمان، در پى انطباق قرآن با علوم تجربى برآيند. اين مسأله آن هنگام اهميّت بيشترى يافت كه تعارض علم ودين، در اروپا اوج گرفت وكتاب مقدّس، به سبب تعارضات آن با علوم جديد هر روز، به عقب رانده وميدان براى پيدايش افكار كفر آميز وضد دينى باز مى شد. هجوم اين افكار به كشورهاى اسلامى وبرترى صنعتى غرب، موجب جذب جوانان مسلمان به فرهنگ غربى مى شد.
در اين ميان، دانشمندان ومفسران بسيارى به اظهار نظر در بارة تفسير علمى پرداخته، با آن موافقت يا مخالفت كرده اند(۴۲) يا اعجاز علمى قرآن را از آن اثبات نموده اند(۴۳) كه ذكر آن ها از حوصله اين نوشتار خارج است.
اقسام تفسير علمى از نظر شكل وشيوه تفسير
الف. استخراج همه علوم از قرآن كريم
طرفداران قديمى تفسير علمى مانند: ابن أبي الفضل المرسى، غزالى و... كوشيده اند همه علوم را از قرآن استخراج كنند؛ زيرا عقيده داشتند همه چيز در قرآن وجود دارد. در اين راستا، آياتى را كه ظاهر آن ها با يك قانون علمى سازگار بود، بيان مى كردند وهر گاه ظواهر قرآن، كفايت نمى كرد، به تأويل مى پرداختند وظواهر آيات را به نظريات وعلومى كه در نظر داشتند، بر مى گرداندند. از اين جا بود كه علم هندسه، حساب، پزشكى، هيأت، جبر، مقابله وجدل را از قرآن استخراج مى كردند.
براى نمونه، از آيه شريفه (وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ)(۴۴) ـ كه در آن، ابراهيم عليه السلام مى فرمايد: (هنگامى كه بيمار شدم، او است كه شفا مى دهد) ـ علم پزشكى را استخراج كردند(۴۵) وعلم جبر را از حروف مقطعه اوايل سوره ها استفاده كردند(۴۶) واز آيه شريفه (إِذَا زُلْزِلَتِ الأَرْضُ زِلْزَالَهَا) زمين لرزه سال ۷۰۲ ق را پيش بينى كردند.(۴۷)
روشن است اين نوع تفسير علمى، به تأويلات زياد در آيات قرآن، بدون رعايت قواعد ادبى، ظواهر ومعانى لغوى آن ها مى انجامد.
از همين رو است كه بسيارى از مخالفان، تفسير علمى را نوعى تأويل ومجازگويى دانسته اند(۴۸) كه البته در اين قسم از تفسير علمى، حق با آنان است. ما نيز پيش تر، اين مسأله (وجود همه علوم در ظواهر قرآن) را بررسى كرديم وبه اين نتيجه رسيديم كه اين كلام، مبانى صحيحى ندارد.
ب. تطبيق وتحميل نظريات علمى بر قرآن كريم
اين شيوه از تفسير علمى، در يك قرن اخير رواج يافته وبسيارى از افراد با مسلّم پنداشتن قوانين ونظريات علوم تجربى، سعى كردند آياتى موافق آن ها در قرآن بيابند. هر گاه آيه اى موافق با آن نمى يافتند، به تأويل يا تفسير به رأى پرداخته، آيات را بر خلاف معانى ظاهرى، حمل مى كردند.
براى مثال، در آيه شريفة (هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا)؛(۴۹) او است خدايى كه شما را از يك تن آفريد واز آن نيز جفتش را مقرر داشت)، كلمه (نفس) را، به معناى پروتون و(زوج) را الكترون معنا كردند وگفتند: منظور قرآن، اين است كه همه شما را از پروتون والكترون كه اجزاى مثبت ومنفى اتم است، آفريديم. در اين تفسير، حتّى معناى لغوى واصطلاحى نفس را رعايت نكردند.(۵۰)
اين گونه تفسير علمى، در يك قرن اخير، در مصر وايران رايج شد وموجب بدبينى برخى دانشمندان مسلمان به انواع تفسير علمى شد. آنان يكسره تفسير علمى را تفسير به رأى وتحميل نظريات وعقايد بر قرآن دانسته، آن را طرد كردند؛ چنان كه علّامه طباطبايى، تفسير علمى را نوعى تطبيق اعلام كرد.(۵۱)
البتّه درباره ى اين نوع تفسير علمى، حق با مخالفان آن است؛ چرا كه مفسّر، هنگام تفسير بايد از هرگونه پيش داورى خالى باشد، تا بتواند تفسير صحيح انجام دهد. اگر با انتخاب يك نظريه علمى، آن را بر قرآن تحميل كند، پا در طريق تفسير به رأى گذاشته كه در روايات، وعده عذاب به آن داده شده است.
ج. استخدام علوم براى فهم وتبيين بهتر قرآن
در اين شيوه از تفسير علمى، مفسّر با دارا بودن شرايط لازم وبا رعايت ضوابط تفسير معتبر، به تفسير علمى قرآن مى پردازد. او مى كوشد با استفاده از مطالب قطعى علوم كه با دليل عقلى پشتيبانى مى شود وبا ظاهر آيات قرآن، طبق معناى لغوى واصطلاحى، به تفسير علمى بپردازد ومعانى مجهول قرآن را كشف كرده، در اختيار انسان هاى تشنه حقيقت قرار دهد. اين شيوه تفسير علمى، بهترين نوع، بلكه تنها نوع صحيح از تفسير علمى است.
در اين شيوه تفسيرى، بايد از هرگونه تأويل وتفسير به رأى، پرهيز كرد وتنها به طور احتمالى از مقصود قرآن سخن گفت؛ زيرا علوم تجربى به سبب استقراى ناقص، ومبناى ابطال پذيرى كه اساس آن است، نمى تواند نظريات قطعى بدهد.
از اين نوع تفسير علمى، اعجاز علمى قرآن نيز اثبات مى شود؛ براى مثال، قانون زوجيت تمام گياهان، در قرن هفدهم ميلادى كشف شد؛ اما قرآن، حدود ده قرن قبل از آن، از زوج بودن تمام گياهان، بلكه همه موجودات سخن گفته است.(۵۲)
اكنون به نقل دو آيه وروايات ذيل آن ها وبررسى آن ها مى پردازيم:
(وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلاَ فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَكَانٍ قَرِيبٍ)؛(۵۳) (واگر ببينى هنگامى را كه (كافران) وحشت زده اند، چراكه هيچ (راه) گريزى نيست واز مكانى نزديك (به عذاب) گرفتار شده اند (تعجب خواهى كرد!)).
الإمام الباقر عليه السلام: (من الصوت، وذلك الصوت من السماء) و(أخذوا من مكان قريب) قال: (من تحت أقدامهم خسف بهم).(۵۴)
ابن عباس: (هو جيش السفيانى، قال: من أين أخذ؟ قال: من تحت أرجلهم)(۵۵)
آية دوم نيز چنين است:
(قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِى إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ * قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ * إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)؛(۵۶) ((ابليس) گفت: (پروردگارا! پس مرا تا روزى كه (مردم) برانگيخته خواهند شد، مهلت ده) (خدا) فرمود: (پس در واقع تو از مهلت داده شدگانى، تا روز زمان معلوم).
الإمام الرضا عليه السلام: (لا دين لمن لا ورع له، ولا إيمان لمن لا تقية له إن أكرمكم عند الله أعملكم بالتقية، فقيل له: يا ابن رسول الله إلى متى؟ قال: إلى يوم الوقت المعلوم، وهو يوم خروج قائمنا أهل البيت فمن ترك التقية قبل خروج قائمنا فليس منا.
فقيل له: يا ابن رسول الله ومن القائم منكم أهل البيت؟ قال الرابع من ولدى، ابن سيدة الإماء، يطهر الله به الأرض من كل جور، ويقدسها من كل ظلم.
(وهو) الذى يشك الناس فى ولادته، وهو صاحب الغيبة قبل خروجه، فإذا خرج أشرقت الأرض بنوره، ووضع ميزان العدل بين الناس فلا يظلم أحد أحداً.
وهو الذى تطوى له الأرض، ولا يكون له ظل.
وهو الذى ينادى مناد من السماء يسمعه جميع أهل الأرض بالدعاء إليه يقول: ألا إن حجة الله قد ظهر عند بيت الله فاتبعوه، فإن الحق معه وفيه، وهو قول الله عزوجل: (إِن نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ).(۵۷)
بررسى
احاديث بسيارى درباره ى امام مهدى وآيات مهدويت حكايت شده است كه نياز به تفسير علمى دارد؛ از جمله احاديث فوق درباره ى خروج سفيانى وصيحه آسمانى كه در احاديث شيعه واهل سنت آمده است.
درباره ى اين گونه احاديث دو گونه مى توان قضاوت كرد:
اول آن كه آن ها را از روى تعبد بپذيريم وبگوييم اعجاز است.
دوم آن كه با توجه به اكتشافات جديد علمى، اين احاديث را تحليل علمى كنيم. به عبارت ديگر در عصرى كه اين احاديث صادر شده بود، هنوز راديو وتلويزيون وماهواره و... كشف وساخته نشده بود، تا مردم به خوبى معناى صداى آسمانى (صيحه) را درك كنند واهل بيت عليهم السلام به اندازه عقول وعلوم مردم سخن گفته اند.
اما در عصر ما كه اكتشافات انجام جديد شده است، به راحتى مى توانيم اين احاديث را تحليل كنيم يا حداقل احتمال دهيم صداى آسمانى (صيحه)، چيزى شبيه امواج راديويى وتلويزيونى يا شكستن ديوار صوتى است كه از يك نقطه جهان صادر مى شود وهمه مردم مى شنوند وحجت بر آنان تمام مى شود. اين همان چيزى كه در تفسير عصر حاضر از آن، با عنوان تفسير علمى ياد مى شود؛ يعنى توضيح آيات وروايات به وسيله استخدام علوم در فهم قرآن واحاديث.
مثال ديگر:
(وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِي ءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ وَقُضِى بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ)؛(۵۸) (و(در رستاخيز) زمين، به نور پروردگارش روشن مى شود ونامة (اعمال) نهاده مى شود وپيامبران وگواهان آورده مى شوند وبينشان به حق داورى مى شود؛ درحالى كه آنان مورد ستم واقع نمى شوند).
(إن قائمنا إذا قام أشرقت الأرض بنور ربها، واستغنى العباد عن ضوء الشمس، وصار الليل والنهار واحداً، وذهبت الظلمة، وعاش الرجل فى زمانه ألف سنة، يولد فى كل سنة غلام لا يولد له جارية، يكسوه الثوب فيطول عليه كلما طال، ويتلون عليه أى لون شاء.(۵۹)
مقصود از نور امام عصر عليه السلام در اين روايت چيست كه با وجود آن، مردم نيازى به نور خورشيد ندارند؟
مسلماً مراد آن نيست كه امام عصر(عج) مانند يك رآكتور هسته اى عمل مى كند ونورى قوى تر از خورشيد مى تاباند.
پس لازم است از آيه وروايت تحليل علمى وعقلى ارائه شود؛ يعنى گفته شود نور امام عصر عليه السلام نورى معنوى است كه راه مردم را روشن مى كند وبهتر از نور خورشيد است؛ پس تعبير روايت كنايى است، يا آن كه علوم بشرى در زمان امام عصر عليه السلام به بركت وجود آن حضرت آن قدر پيشرفت مى كند وروشنايى هسته اى وغير آن، آن قدر زياد مى شود كه مردم نيازى به نور خورشيد نخواهند داشت.
به هر حال، اين آيه وروايت ذيل آن، به تفسير علمى يا عقلى واجتهادى نياز دارد. از همين نمونه است:
روايات مسخ(۶۰) ذيل آيه ۱۱ سورة غافر.
روايات رجعت(۶۱) ذيل آيه ۵۱ سورة غافر.
روايات انشقاق قمر(۶۲) ذيل آيه ۱ سورة قمر.
روايات خروج آتش از مغرب(۶۳) ذيل آيه ۱ سورة معارج كه همگى نيازمند توضيح علمى وعقلى براى نسل جوانند.
البته تذكر اين مطالب، بدان معنا نيست كه همه معجزات اهل بيت عليه السلام را به صورت علمى افراطى (آن هم به صورت تحميل نظريه هاى علمى، يا استخراج علوم و...) توجيه بكنيم؛ بلكه منظور، آن است كه تا حدى كه ممكن است علوم تجربى را براى توضيح روايات تفسيرى مهدويت به كار ببنديم؛ البته با رعايت قواعد صحيح تفسير.
۵. روش تفسير اشارى (عرفانى ـ باطنى)
مفهوم شناسى
(اشاره) در لغت، به معناى علامت ونشانه دادن به عنوان انتخاب چيزى (از قول، عمل يا نظر) است.(۶۴)
واژه (اشارت) در قرآن نيز به كار رفته است؛ مريم عليه السلام به سوى عيسى عليه السلام در گاهواره اشاره كرد، تا مردم از او پرسش كنند: (فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ)(۶۵)؛ يعنى چيزى را در پاسخ مردم انتخاب كرد وبه آن ارجاع داد.
اشاره در اصطلاح، به معناى چيزى است كه از كلام استفاده مى شود؛ بدون اين كه كلام براى آن وضع شده باشد.
اشاره گاهى حسّى است؛ همان طور كه در الفاظ اشاره، مثل (هذا) مى آيد وگاهى اشاره ذهنى است؛ مثل اشارات كلام كه اگر گوينده مى خواست به آن ها تصريح كند، بايد سخنان زيادى مى گفت.
البته اشاره گاهى ظاهر وگاهى خفى است.(۶۶)
مقصود از تفسير اشارى چيست؟
تفسير اشارى، به اشاراتى مخفى گفته مى شود كه در آيات قرآن كريم موجود است وبر اساس عبور از ظواهر قرآن وتوجه به باطن استوار است؛ يعنى از طريق دلالت اشاره وبا توجه به باطن قرآن، مطلبى از آيه برداشت ونكته اى روشن شود كه در ظاهر الفاظ آيه بدان تصريح نشده است. به عبارت ديگر، اشارات آيه، لوازم كلام هستند كه از نوع دلالت التزامى به شمار مى آيند.
البتّه از آن جا كه تفسير اشارى، داراى گونه هاى مختلف، همچون تفسير رمزى، عرفانى، صوفى، باطنى وشهودى است، تعريف هاى متعدّدى از آن ارايه شده است كه در مبحث ديدگاه ها ودلايل، نقل ونقد وبررسى خواهد شد.
تاريخچه
پيشينة برخى اقسام تفسير اشارى، همچون تفسير باطنى را مى توان در صدر اسلام پيدا كرد. ريشه هاى اين تفسير، در سخنان پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليهم السلام است كه فرموده اند: قرآن ظاهر وباطنى دارد(۶۷) ودر برخى احاديث به باطن آيات اشاره كرده اند.(۶۸)
در برخى احاديث، از امام على بن الحسين عليهما السلام وامام صادق عليه السلام حكايت شده است:
كتاب اللَّه عزّوجلّ على أربعة أشياء على العبارة والإشارة واللطايف والحقايق، فالعبارة للعوام والاشارة للخواص واللطايف للأولياء والحقايق للأنبياء؛(۶۹)
كتاب خداى عزوجلّ، برچهار چيز استوار است: بر عبارت واشارت ولطايف وحقايق. عبارت هاى قرآن، براى عموم مردم است واشارات آن براى افراد خاص است ولطايف قرآن براى دوستان واولياست وحقايق قرآن براى پيامبران است.
ديدگاه ها
درباره روش تفسير اشارى، ديدگاه ها، تعريف ها وتقسيم بندى هاى متفاوتى وجود دارد. هر مفسّر، يا صاحب نظرى كه در اين باره قلم زده، به يك يا چند گونه از تفسير اشارى توجّه كرده وبا آن موافقت يا مخالفت نموده است يا يك گونه ديگر را ردّ كرده است. اينك براى آشنايى با ديدگاه ها، برخى از آنان را ذكر مى كنيم.
اول: ديدگاه موافقان تفسير اشارى
الف. ديدگاه امام خمينى قدس سره
آن بزرگوار درباره برداشت هاى عرفانى از قرآن مى نويسد:
يكى ديگر از حُجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسّران نوشته يا فهميده اند، كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست، وتفكّر وتدبّر در آيات شريفه را با تفسير به رأى كه ممنوع است، اشتباه نموده اند وبه واسطه اين رأى فاسد وعقيده باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عارى نموده وآن را به كلى مهجور نموده اند؛ در صورتى كه استفادات اخلاقى وايمانى وعرفانى، به هيچ وجه، مربوط به تفسير نيست، تا تفسير به رأى باشد....
سپس با مثالى درباره آيات پيروى موسى از خضر واستفاده توحيد افعالى از آيه (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) مى نويسد:
الى غير ذلك از امورى كه از لوازم كلام استفاده مى شود كه مربوط به تفسير به هيچ وجه نيست.
علاوه بر آن كه تفسير به رأى نيز كلامى است كه شايد آن، غير مربوط به آيات معارف وعلوم عقليه كه موافق موازين برهانيه است وآيات اخلاقيه كه عقل را در آن مدخليت است، باشد؛ زيرا كه اين تفاسير، مطابق با برهان متين عقلى يا اعتبارات واضحه عقليه است كه اگر ظاهرى بر خلاف آن ها باشد، لازم است آن ها را از ظاهر مصروف نمود.
... پس محتمل است، بلكه مظنون است كه تفسير به رأى، راجع به آيات احكام باشد كه دست آرا وعقول از آن كوتاه است وبه صرف تعبّد وانقياد از خازنان وحى ومهابط ملائكة الله بايد اخذ كرد.(۷۰)
بررسى: مرحوم امام، برداشت هاى عرفانى از آيات را از مقوله تفسير نمى داند، بلكه از باب لوازم كلام كه شايد مقصود آن مرحوم بطون باشد، مى داند.
بنابر اين آن بزرگوار به تفسير عرفانى باطنى ضابطه مند اشاره دارد كه متكى بر عقل است وبه تفسير به رأى نمى انجامد.
ب. ديدگاه استاد حسن عبّاس زكىّ
وى به دفاع از صوفيه برخاسته وبا توجيه تفسير اشارى آنان، آن را از تفسير باطنيه كه ظاهر قرآن را كنار مى گذارند، جدا مى داند ومى نويسد:
مفسّران كه از علماى شريعت هستند، بر ظاهر الفاظ قرآن توقّف مى كنند؛ ولى اهل تحقيق يا صوفيه، اين تفسير ظاهرى را قبول مى كنند وآن را اصل مى دانند؛ ولى نمى گويند تفسير ظاهرى تنها مراد است؛ چون اين، موجب محدويت كلام خدا مى شود كه نامحدود است.
بلكه مافوق ادراك عقلى، چيزى به نام قلب است كه ذوق خاص دارد كه مثل كسى است كه ميوه اى مى خورد؛ ولى نمى تواند مزه آن را براى ديگرى بگويد؛ از اين رو، سخن قلب در قالب الفاظ در نمى آيد واز آن به (اشاره) تعبير مى شود. پس اشارات، ترجمان تجليّات ومشاهدات قلبى است؛ يعنى اسرار كلام خدا وپيامبر كه خدا بر برگزيدگان ودوستان خود افاضه مى كند، واين، همان باطن قرآن است.
ولى اين اشارات قلبى وتفسير صوفيه نيز تنها مراد آيات قرآن نيست؛ آن گونه كه باطنيه مى گويند وشريعت را باطل مى دانند ودر برابر نصوص قرآن خاضع نمى شوند.(۷۱)
بررسى: سخن وى درباره جمع بين ظاهر وباطن قرآن نيكو است؛ اما توضيح نداده است چگونه شهودهاى قلبى را به عنوان باطن قرآن بپذيريم ومعيار وضابطه آن چيست.
به نظر مى رسد مشكل اصلى تفسير عرفانى، صوفى، اشارى، رمزى وباطنى همين جا است كه در مباحث بعدى بدان مى پردازيم.
ج. ديدگاه تفتازانى
از ديگر طرفداران تفسير اشارى (از نوع صوفى) مى توان از تفتازانى نام برد كه مى نويسد:
آنچه برخى محققان گفته اند كه نصوص قرآن، بر ظواهر آن باقى است؛ اما در آن، اشارات مخفى به امور دقيق است كه براى اهل سلوك كشف مى شود -كه ممكن است اين اشارات را با ظاهر آيات كه مقصود است، جمع كرد ـ اين مطلب، از كمال ايمان وعرفان خالص است.(۷۲)
دوّم: ديدگاه مخالفان تفسير اشارى
ديدگاه استاد عميد زنجانى
وى در كتاب مبانى وروش هاى تفسيرى، فصل هشتم را به اين روش تفسيرى اختصاص داده وپس از تقسيم آن به سه گونه فرعى رمزى، اشارى وشهودى، اين گونه توضيح داده است:
الف. تفسير رمزى
صوفيه وباطنيه كه دين را از قيد وبند ظواهر شرع وجهات خشك وتقيّدات مذهبى آزاد مى دانستند، جهت استحكام تشكيلات مذهبى خود، به دو مسأله باطن داشتن قرآن، وامثال وكنايات واشارات موجود در آيات توجه كردند.
آنان از اين دو مسأله به منظور تأمين مقاصد مذهبى خود استفاده كردند وتعليمات عرفانى وذوقى واسرار ومبانى مذهبى خويش را به عنوان تفسير بطنى قرآن بيان كردند.
وى، اين روش را تفسير به رأى مى خواند ومثال هايى از تفسير قرآن ابن عربى مى آورد.(۷۳) سپس گروه (باطنيه) را معرّفى كرده، مى نويسد:
باطنيه، طايفه اى از شيعيان بودند كه منكر ظواهر شرع وقرآن بودند ومقصود حقيقى قرآن را باطن آن مى دانند. هر كس به ظاهر قرآن تمسّك جويد، گمراه است. آنان ظواهر عبادات وبهشت وجهنّم و...را رموز واشاراتى حاكى از اسرار مذهب مى دانند. حتى مفضّل، يكى از ياران امام صادق عليه السلام در نامه اى به حضرت، درباره گروه باطنيّه كسب نظر مى كند كه حضرت در پاسخ مى نويسد: (درباره طايفه اى سخن گفته بودى كه من آنان را مى شناسم ... به تو گفته اند كه آنان گمان مى كنند شناخت دين همان شناخت اشخاصى چند (همچون امامان باطنيّه) است. نوشته بودى كه آنان مى پندارند مقصود از نماز، زكات، روزه، حج، عمره، مسجد الحرام ومشعرالحرام يك شخص معين است... . آگاه باش كه هر كس چنين عقيده اى داشته باشد در نظر من مشرك است. ... اين گونه افراد، سخنانى شنيده اند؛ ولى نتوانسته اند آن را درك كنند).(۷۴)
ودر پايان، اين شيوه را خارج از حدود دلالت لفظى دانسته، آن را تفسير به شمار نمى آورد.(۷۵)
ب. تفسير اشارى
برخى به شيوه تفسيرى صوفيه، تفسير اشارى اطلاق كرده اند؛ از اين رو كه ظواهر آيات به معانى مورد نظر آنان اشاره دارد. اين اصطلاح، از روايت معروف كه يكى از وجوه قرآن را اشاره دانسته است، گرفته شده است.(۷۶)
سپس شرايط تفسير اشارى را مى آورد وبا بيان مثالى، در دلالت تفسير اشارى (با فرض وجود شرايط) تشكيك مى كند.(۷۷)
ج. تفسير شهودى
تفسير شهودى يا تفسير اشراقى بر اساس مكتب اشراق وشهود، در برخى از تفاسير ديده مى شود. شهود، حالتى روحى واحساسى درونى وشخصى است كه با اذكار يا افعال يا تفكر در امر خاصى در انسان به وجود مى آيد ودر مصاديق صحيح آن، واقعيت هايى بر انسان مكشوف مى شود.
سپس استاد عميد زنجانى ياد آور مى شود:
راه مكاشفه يك منطق وطريقه احساس شخصى است وقابل انتقال به ديگرى نيست وبر ديگران نمى تواند حجّت باشد.
در پايان چنين آورده است:
راه درك حقايق، يعنى مكاشفه وشهود، حتّى اگر حق وقابل قبول هم باشد، رسيدن به معانى ومقاصد آيات قرآن از طريق مكاشفه وشهود نمى تواند مصداقى براى تفسير باشد؛ زيرا در صدق تفسير، استناد به دلالت لفظى شرط اساسى است؛ در حالى كه در مكاشفه وشهود، استناد به امر ديگرى است.(۷۸)
بررسى
به نظر مى رسد جدا سازى تفسير اشارى در بخش شهودى ورمزى مفيد است. با اين توضيح كه مقصود از تفسير رمزى، همان تفسير صوفى نظرى ومنظور از تفسير شهودى، همان تفسير صوفى عملى يا فيضى باشد؛ اما جدا سازى تفسير اشارى از رمزى با توضيحاتى كه نويسنده محترم آورده است، روش مند مستدل نشده ودر حقيقت دو نام براى يك شيوه تفسيرى است.
به هر حال استاد عميد زنجانى، روش تفسير اشارى، شهودى ورمزى، يعنى تمام اقسام تفسير عرفانى وصوفى را نمى پذيرد.
سوم: ديدگاه قائلان به تفصيل در تفسير اشارى
الف. ديدگاه علّامه طباطبايى
علّامه طباطبايى در مقدّمه تفسير الميزان با اشاره به روش تفسير صوفى مى نويسد:
اما اهل تصوّف، به سبب مشغول بودن به سير باطنى در خلقت وتوجّه آنان به آيات انفسى وتوجّه كمتر به عالم ظاهر وآيات آفاقى، فقط به تأويل قرآن پرداختند وتنزيل (وظاهر قرآن) را كنارگذاشتند.
واين مطالب، موجب جرأت مردم بر تأويل قرآن وتأليف سخنان شعرى واستدلال از هر چيزى براى هر چيز شد.
تا آن كه در نهايت، كار به تفسير آيات بر اساس حساب جُمل وبرگشت دادن كلمات به زُبر وبيّنات وحروف نورانى وظلمانى وغير آن شد.(۷۹)
سپس در انتقاد از اين روش مى نويسد:
واضح است كه قرآن، تنها براى اهل تصوّف نازل نشده است ومخاطب آن، اهل علم اعداد وآفاق وحروف نيستند ومعارف قرآن، براساس حساب جُمل كه اهل نجوم يونانى آن را قرار داده اند، نيست.
در ادامه، با اشاره به روش تفسير باطنى، مى نويسد:
بلى، در احاديث از پيامبر صلى الله عليه وآله وائمه عليهم السلام وارد شده است كه قرآن، ظاهر وباطنى دارد وباطن آن، باطن دارد، تا هفت يا هفتاد بطن.
ولى اهل بيت عليهم السلام همراه توجّه به ظاهر، به باطن نيز توجّه مى كردند وبه تأويل وتنزيل ـ هر دو ـ توجّه داشتند.(۸۰)
بررسى
علاّمه چند گونه از تفسير اشارى را نام برده است:
اول، تفسير صوفى كه بر اساس تأويل هاى بدون دليل، پايه گذارى شده است.
دوّم، تفسير باطنى صحيح كه بر اساس توجّه به ظاهر وباطن قرآن استوار است.
ب. ديدگاه آيت اللَّه معرفت
اين استاد، درباره تفسير عرفانى (رمزى واشارى) مى نويسد:
در اين جا براى اهل عرفان باطنى، تفاسيرى هست كه بر اساس تأويل ظواهر (آيات) واخذ به باطن تعابير (قرآن)، بدون توجّه به دلالت هاى ظاهرى آن ها، وبر دلالت رمز واشاره، بر اساس اصطلاح خودشان، پايه گذارى شده است.
آنان از اطراف وجوانب كلام استفاده مى كنند، نه از صريح الفاظ ودلالت كلام. براى ظواهر تعابير، باطن هايى فرض كرده اند وآن ها را بر قرآن كريم، حمل (تحميل) مى كنند ودر اين راه، به ذوق عرفانى ويژه اى استناد مى كنند كه ما وراى فهم معمولى مردم است.(۸۱)
وى سپس با بيان تاريخچة تفسير عرفانى، آن را تفسير صوفيه مى خواند وبا اشاره به مسأله تفسير باطنى مى فرمايد:
ما تأويلات غير مستند اين افراد را منكر هستيم؛ اما قبول داريم كه قرآن ظاهر وباطن دارد؛ همان طور كه از پيامبر صلى الله عليه وآله حكايت شده است.
ظاهر قرآن، عبارت است از معنايى كه از تنزيل (آنچه نازل شده است) استفاده مى شود وبر استفاده از ظاهر تعبيرات (آيات) بر اساس اصول مقرّر در باب تفهيم وتفهّم استوار است.
اما باطن، عبارت است از مفهوم عام شامل، كه از فحواى آيه استنباط مى شود؛ يعنى آيه به طورى تأويل مى شود وبه جايى باز مى گردد كه بر موارد مشابه در طول زمان منطبق شود.
البته تأويل (وبه دست آوردن بطن) شرايطى دارد كه بر اساس ذوق هاى مختلف وسليقه ها نيست.(۸۲)
سپس به تفسير شهودى اشاره مى كند ومى نويسد:
تفسير صوفى، بر مقدّمات علمى وبرهان هاى منطقى وسبب معقول، تكيه نمى كند؛ بلكه تفسير آنان، چيزى است كه به سبب اشراقات نورى كه از محل بالاتر افاضه مى شود؛ يعنى صوفى عارف به درجه كشف وشهود مى رسد. معنا براى او كشف مى شود. به او اشارات قدسيّه مى شود ومعارف الهى از غيب، به قلب او مى رسد.(۸۳)
در ادامه اين استاد، درباره انواع تفسير باطنى مى نويسد:
تفسير صوفى را به دو نوع تقسيم كرده اند: نظرى وفيضى.
اين تقسيم، بر اساس تقسيم تصوّف به نظرى وعملى است كه تصوّف نظرى بر اساس بحث ودرس است؛ اما تصوّف عملى بر اساس زهد وگذراندن مراحل سير وسلوك عملى واذكار واوراد.(۸۴)
ودر ادامه، ريشه تصوّف نظرى را به يونانيان برمى گرداند وتعاليم آن ها را از روح قرآن دور مى داند وبيان مى كند كه آنان تلاش مى كنند نظريات عملى خود را بر قرآن تحميل كنند.
اما تصوّف فيضى، آن است كه قرآن را بر خلاف ظاهر آن، براساس اشارات رمزى تفسير مى كند كه براى صاحبان سلوك ورياضت، ظاهر مى شود؛ ولى دليل وبرهان ندارد.(۸۵)
بررسى
آيت الله معرفت نيز چند قسم از تفسير اشارى را بيان كرده است:
اول تفسير صوفى كه براساس تأويل وباطن قرآن واستوار است؛ اما تأويلات آن ها دليل ندارد.
دوّم تفسير صوفى كه براساس كشف وشهود وتصوّف عملى است.
سوّم تفسير باطنى صحيح كه براساس ضوابط صحيح تأويل وبطن يابى استوار است.
مراحل به دست آوردن بطن وتأويل آيات
مراحل صحيح پى بردن به بُطون (پيام هاى نهفته) قرآن عبارت است از:
۱. جويا شدن هدف آيه.
۲. سنجيدن آن هدف با خصوصيات ذكر شده در متن آيه.
۳. آنچه در تحقّق يافتن هدف، دخالت دارد، باقى گذارده شود وآنچه دخالت ندارد، ناديده گرفته شود.
۴. مفهومى عام از متن آيه برداشت شود كه مستقيماً در راستاى هدف آيه قرار داشته باشد واز خصوصيات ذكر شده درباره ى آيه فراتر بوده وبر موارد مشابه مورد نزول آيه در هر زمان وهر مكان قابل تطبيق باشد.
۵. معيار صحّت اين برداشت در آن است كه مفهوم عام استخراج شده از بطن آيه به گونه اى باشد كه مورد نزول آيه، يكى از مصاديق شاخص آن مفهوم عام گردد. اگر چنين نشد وبا ظاهر تنزيل، تناسب نزديك نداشت، چنين استخراجى نادرست واز قبيل تأويل باطل وتفسير به رأى خواهد بود.(۸۶)
در اين باره به مثال هاى سه گانه گذشته توجّه كنيد، تا مطلب روشن شود.
۲. معيارهاى تفسير اشارى صحيح
از سخنان كسانى كه تفسير اشارى باطنى صحيح را پذيرفته اند، استفاده مى شود كه رعايت ضوابط وشرايط زير در اين تفسير لازم است:
الف. توجّه به ظاهر وباطن قرآن هر دو؛ يعنى توجّه به بطن واشارات قرآن، مفسّر را از توجّه به ظاهر آيات وتفسير ظاهرى آن غافل نكند ونگويد قرآن غير از تفسير اشارى باطنى، تفسير ديگرى ندارد. اين ضابطه، از كلام علاّمه طباطبايى وآيت اللّه معرفت واستاد حسن عباس زكى استفاده مى شود.(۸۷)
ب. رعايت مناسبت نزديك بين ظاهر كلام وباطن آن؛ يعنى بين دلالت ظاهرى ودلالت باطنى كلام، بيگانگى نباشد ومناسبت، لفظى يا معنوى باشد؛ به گونه اى كه بتوان بطن را از ظاهر كلام انتزاع كرد؛(۸۸) همان طور كه در مثال قتل با حيات ديديم كه حيات جسم وحيات معنوى وروحى (يعنى هدايت) مناسبت دارد.
ج. مراعات نظم ودقت در الغاى خصوصياتى كه در كلام هست، تا بتوان اصل ومغز كلام را به صورت مفهوم عامى به دست آوريم.
همان طور كه در قانون (سبر وتقسيم) در منطق گفته شده ودر علم اصول از آن با عنوان (تنقيح مناط) ياد مى شود كه فقها براى به دست آوردن ملاك قطعى حكم شرعى از آن استفاده مى كنند ونفى واثبات حكم، وابسته به آن است وملاك، همان عموم فحواى كلام است، نه خصوص عنوان وارد شده در زبان دليل.
اين دوشرط وضابطه را آيت الله معرفت براى تأويل وبطن صحيح آورده است.(۸۹)
د. تفسير اشارى باطنى، با آيات محكم قرآن ودلايل قطعى عقل منافات نداشته باشد.
هـ. تفسير اشارى باطنى، قرينه معتبر داشته باشد. اين قرينه، گاهى عقلى وگاهى نقلى همچون آيات وروايات است؛ يعنى گاهى از روش تفسير عقلى واجتهادى وگاهى از روش تفسير روايى براى به دست آوردن از بطن وپيام آيه استفاده مى شود.
و. مفهوم عام وقاعده كلى كه از آيه استخراج مى شود، طورى باشد كه مورد آيه، يكى از مصاديق آن باشد.
بنابراين اگر شرايط عام تفسير رعايت شود، تفسير اشارى باطنى ضابطه مند ومعتبر خواهد بود.
مثال هاى روايات تفسيرى مهدويت در روش تفسير اشارى
(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)؛(۹۰) (ومى خواهيم بركسانى كه در زمين مستضعف شده بودند، منّت نهيم وآنان را پيشوايان (زمين) گردانيم وآنان را وارثان (آن) قرار دهيم).
النبي صلى الله عليه وآله وسلم:
(إن الله تعالى لم يبعث نبياً ولا رسولاً إلا جعل له اثنى عشر نقيباً... ثم ابنه محمد بن الحسن المهدى القائم بأمر الله ثم قال يا سلمان ... وذلك تأويل هذه الآية (وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الأَرْضِ وَنُرِى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كَانُوا يَحْذَرُونَ) قال فقمت من بين يديه وما أبالى لقيت الموت أو لقينى).(۹۱)
بررسى
ظاهر آيه فوق درباره ى بنى اسرائيل است كه مستضعفان آن قوم، با اراده الهى بر فرعونيان پيروز وجانشين آن ها مى شوند؛ ولى تأويل وباطن آيه درباره امام مهدى عليه السلام وپيروزى نهايى او است؛ همان طور كه در روايت ذيل آيه تصريح شده بود.
البته اين با يكى از معانى بطن وتأويل سازگار است كه همان الغاى خصوصيت از آيه واخذ قاعده كلى وتعيين مصاديق جديد در هر عصر وتعيين مصداق كامل آن در دوران امام عصر عليه السلام است.
آيه دوّم
(حم * عسق)؛(۹۲)
الإمام الباقر عليه السلام:
(حم) حتم، و(عين) عذاب، و(سين) سنون كسنى يوسف، و(قاف): قذف وخسف ومسخ يكون فى آخر الزمان بالسفيانى وأصحابه، وناس من كلب ثلاثون ألف ألف يخرجون معه. وذلك حين يخرج القائم عليه السلام بمكة، وهو مهدى هذه الأمة.(۹۳)
بررسى
يكى از اقسام تفسير اشارى، تفسير رمزى است. حروف مقطعه قرآن، در بسيارى از روايات تفسيرى توضيح داده شده است. در روايت فوق نيز به برخى رموز (حم، عسق) اشاره شده است. صرف نظر از سند اين احاديث واقوال مختلفى كه درباره حروف مقطعه قرآن وجود دارد،(۹۴) اين مطلب، داراى اهميت است كه در روايات تفسيرى مهدويت، به تفسير اشارى رمزى درباره ى حروف مقطعه توجه شده كه لازم است در چارچوب تفسير اشارى رمزى بدان ها پرداخته وتجزيه وتحليل شوند؛ ولى بايد بدانيم معناى حروف مقطعه، به اين احتمالات نيست.
مثال ديگر:
(وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِى وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ)؛(۹۵) (وبه يقين هفت (آيه از سوره حمد با نزول) دوباره، وقرآن سترگ را به تو داديم).
الإمام الصادق عليه السلام:
(إن ظاهرها الحمد، وباطنها ولد الولد، والسابع منها القائم عليه السلام).(۹۶)
تذكر: در روايت فوق، ظاهر آيه (سبعاً) به معناى هفت عدد است كه (سبعاً من المثانى) يكى از نام هاى سوره حمد است كه هفت آيه دارد؛ همان طور كه در روايت اشاره شده است؛ اما باطن آيه، هفتمين امام از نسل امام صادق عليه السلام حضرت مهدى (عج) است.
البته ارتباط ظاهر وباطن آيه فوق، براى ما كاملاً روشن نيست؛ ولى شايد به آن اشاره باشد كه سوره حمد هفت آيه اى دو بار نازل شد؛ معصومان عليهم السلام در اسلام نيز به دو دستة هفت تايى تقسيم مى شوند كه از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم تا امام باقر عليه السلام گروه اول واز امام صادق عليه السلام تا امام عصر عليه السلام گروه دوم بودند. اين مطلب، با نوعى الغاى خصوصيت واخذ قاعده كلى وتطبيق بر مصاديق جديد مى تواند سازگار باشد.
مثال ديگر:
(إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِى كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ)؛(۹۷) (در حقيقت، شمار ماه ها نزد خدا، (از) روزى كه آسمان ها وزمين را آفريده، در كتاب الهى، دوازده ماه است؛ از آن ها چهار (ماه) حرام است. اين، دين استوار است؛ پس در اين (ماه) ها به خودتان ستم نكنيد وهمگى با مشركان پيكار كنيد؛ همان گونه كه (آنان) همگى با شما مى جنگند وبدانيد كه خدا با پارسايان (خود نگهدار) است).
الإمام الباقر عليه السلام:
(يا جابر أما السنة فهى جدى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم. وشهورها اثنا عشر شهرا. فهو أميرالمومنين وإلى، وإلى ابنى جعفر وابنه موسى، وابنه على، وابنه محمد، وابنه على، وإلى ابنه الحسن، وإلى ابنه محمد الهادى المهدى، إثنا عشر إماما حجج الله فى خلقه، وأمناؤه على وحيه وعلمه.
والأربعة الحرم الذين هم الدين القيم، أربعة منهم يخرجون باسم واحد: على أميرالمومنين وأبى على بن الحسين وعلى بن موسى وعلى بن محمد. فالإقرار بهؤلاء هو الدين القيم. ولا تظلموا فيهن أنفسكم: أى قولوا بهم جميعاً تهتدوا).(۹۸)
تذكر: در اين روايت، باطن ماه (= شهر) هاى دوازدهگانه سال، دوازده امام عليه السلام معرفى شده است.
اين مطلب مى تواند با نوعى الغاء خصوصيت واخذ قاعده كليه وتطبيق بر مصاديق جديد (بطن به معناى خاص) سازگار آيد.
دلايل ممنوعيت تفسير به رأى
مهم ترين دلايل مخالفت با تفسير به رأى عبارتند از:
يك. آيات قرآن
در اين باره به آيات متعددى استدلال شده است كه مهم ترين آن ها عبارتند از:(۹۹)
(قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإثْمَ وَالبَغْىَ بِغَيْرِ الحَقِّ وَأنْ تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ)(۱۰۰)؛ (بگو: پروردگارم، تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است وگناه وستم به ناحق را واين كه چيزى را كه خدا دليلى براى آن فرو نفرستاده، شريك او قرار دهيد وبه خدا مطلبى نسبت دهيد كه نمى دانيد).
ونيز مى فرمايد:
(وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ)(۱۰۱)؛ (واز آنچه بدان آگاهى ندارى، پيروى مكن).
توضيح:
كسانى كه به اين آيات استدلال كرده اند، مى گويند:
نخست اين كه تفسير به رأى، سخنى غير علمى است كه به خدا نسبت داده مى شود؛ چون كسى كه تفسير به رأى مى كند، يقين ندارد كه به واقع مى رسد وحدّاكثر آن است كه گمان مى كند.
دوّم اين كه نسبت دادن سخن غير علمى به خدا حرام است؛ چرا كه در آيات قرآن، از آن نهى شده است؛ همان طور كه در دو آيه مذكور هم آمده است؛ پس تفسير به رأى حرام است.(۱۰۲)،(۱۰۳)
دو: روايات ممنوعيت تفسير به رأى
در اين باره، روايات متعددى در منابع حديثى شيعه وسنّى آمده است:
۱. پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
(من فسّر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النار)؛(۱۰۴) (هر كس قرآن را به رأى خويش تفسير كند، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهد كرد).
۲. همچنين از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است:
(من قال فى القرآن برأيه فليتبوء مقعده من النار)؛(۱۰۵) (هركس به رأى خود در قرآن سخن گويد، جايگاهى از آتش براى خود فراهم خواهد كرد).
تذكر: دراين روايت، مطلق (قول) وسخن به رأى درباره قرآن، سرزنش شده است.
۳. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
(من فسّر برأيه آية من كتاب اللَّه فقد كفر)(۱۰۶)؛ (هركس آيه اى از كتاب خدا (قرآن) را تفسير به رأى كند، به يقين كافر شده است).
۴. امام رضا عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل مى فرمايد:
(قال رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم قال اللَّه جلّ جلاله ما آمن بى من فسّر برأيه كلامى)؛(۱۰۷) (پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم از خداى متعال حكايت مى كند كه: هركس كلام مرا تفسير به رأى كند، به من ايمان ندارد).
تذكر: از آن جا كه احاديث تفسيرى مهدويت از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم صادر شده است وپيامبر صلى الله عليه وآله وسلم واهل بيت عليه السلام در روايات متعدد، تفسير به رأى را ممنوع اعلام كرده اند؛ در روايات تفسيرى مهدويت، از روش تفسير به رأى استفاده نشده است ودر نتيجه، استفاده از اين روش در احاديث تفسيرى مهدويت براى مفسران ومحدثان ممنوع است.
جمع بندى ونتيجه گيرى
بنابر آنچه بيان شد، در احاديث تفسيرى مهدويت، از روش هاى تفسيرى قرآن به قرآن، روايى، علمى، اشارى، عقلى واجتهادى استفاده شده واز روش تفسير به رأى استفاده نشده است. البته نمونه هاى اين گونه روايات زياد بود كه ما به ذكر نمونه هايى بسنده كرديم. در مقالات بعدى ابعاد ديگر آن ها را بررسى مى كنيم.

نویسنده: محمد علی رضائی اصفهانی
پى نوشت ها:
(۱) تعريف تفسير، معمولاً در مبانى روش هاى تفسيرى بيان مى شود. اين جا، حاصل سخن مفردات راغب اصفهانى، تاج العروس، قاموس قرآن، علّامه طباطبايى (الميزان، ج ۱، ص ۴) وسيوطى (الاتقان، ج ۲، ص ۱۹۲) وطبرسى (مجمع البيان، ج ۱، ص ۱۳) بيان شد. در كتاب درآمدى بر تفسير قرآن، ص ۳۵ - ۳۹ ديدگاه هاى آنان ونيز جمع بندى آن آمده است.
(۲) در كتاب درسنامه روش ها وگرايش هاى تفسير قرآن، از نگارنده، ص ۳۹ ـ ۴۶، اين تقسيمات نقد وبررسى شده است.
(۳) انعام: ۸۲.
(۴) لقمان: ۱۳.
(۵) فقالوا: (أيّنا لم يظلم نفسه). ففسّره النّبى ـ صلى الله عليه وآله ـ بالشرك واستدلّ بقوله تعالى (ان الشرك لظلم عظيم) صحيح بخارى، كتاب تفسير قرآن؛تفسير ابن كثير، ج ۴، ص ۴۴۴؛ بصائر الدرجات، صفار، ص ۱۹۵.
(۶) تفسير الميزان، ج ۱، ص ۱۴-۱۵ (از مقدمه تفسير نقل به مضمون كرديم وكلام وى را به طور كامل در ديدگاه ها خواهيم آورد).
(۷) التفسير والمفسّرون فى ثوبة القشيب، ج ۲؛ مبانى وروش هاى تفسير قرآن، ص ۲۸۷؛ واصول التفسير وقواعده، ص ۷۹.
(۸) شمس: ۱ ـ ۱۵.
(۹) تأويل الآيات،ج ۲، ص۸۰۳، ج۱؛ إثبات الهداة، ج۳، ص۵۶۶؛ الإيقاظ من الهجعة، ص۲۹۸، ص۲۹۹. البرهان، ج۴، ص۴۶۷، ح۱۱؛ المحجة، ص ۲۵۱؛ بحارالانوار، ج۲۴، ص۷۲؛ وج۵۳، ص۱۲۰؛ مقدمة تفسير مرآة الانوار ومشكوة الأسرار، ص۲۰۰ وص ۳۱۶.
(۱۰) قاعده جرى وتطبيق را در روايات تفسيرى مهدويت در قسمت سوم اين سلسله مقالات توضيح خواهيم داد.
(۱۱) نور: ۳۵.
(۱۲) تفسير النعمانى: ـ على ما فى المحكم والمتشابه؛ المحكم والمتشابه، ص۴؛ بحارالانوار، ج۹۳، ص۳.
(۱۳) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام، ج ۵، ص ۴۷۶.
(۱۴) البته گاهى از روش تفسير روايى با (تفسير نقلى ومأثور) ياد مى شود وآن را اعم از تفسير قرآن به قرآن وتفسير قرآن براساس سخنان صحابه وتابعين مى شمارند. (التفسير والمفسرون، ج ۲، ص ۲۱).
(۱۵) نحل: ۴۴.
(۱۶) (ألا وانّى أوتيت القرآن ومثله معه)؛ الاتقان، ج ۴، ص ۱۷۴.
(۱۷) تفسير طبرى، ج ۱، ص ۲۷-۲۸ وص ۳۰.
(۱۸) المعيار والموازنة، اسكافى، ص ۳۰۴؛ التفسير والمفسّرون، آيت الله معرفت، ج ۱، ص ۱۷۵.
(۱۹) اين مطلبى است كه دكتر ذهبى، در التفسير والمفسّرون، ج ۱، ص ۸۹، بدان اعتراف دارد.
(۲۰) آيت الله معرفت در التفسير والمفسّرون، ج ۱، ص ۱۸۱ از نوه سيد هاشم بحرانى نقل مى كند كه روايت پيامبر صلى الله عليه وآله وروايات ايشان كه از طريق اهل بيت عليهم السلام نقل شده است را جمع آورى كرده وتاكنون به چهار هزار حديث رسيده است.
(۲۱) اين رساله، گاهى با عنوان (رسالة المحكم والمتشابه)، به سيد مرتضى نسبت داده مى شود ودر مجلدات قرآن بحار الانوار نقل شده است. ن ك: تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام، سيد حسن صدر، ص ۳۱۸.
(۲۲) بحارالانوار، مجلسى، ج ۸۹، ص ۴۰؛ التمهيد فى علوم القرآن، معرفت، ج ۱، ص ۲۹۲؛ سير تطوّر تفاسير شيعه، سيد محمد على ايازى، ص ۲۸.
(۲۳) الفهرست، ابن نديم، ص ۳۶.
(۲۴) سير تطوّر تفاسير شيعه، ص ۳۹.
(۲۵) يس: ۳۰.
(۲۶) النعمانى، ص۱۴۱، ح۲؛ إثبات الهداة، ج۳، ص۵۳۲، ح۴۶۳؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۱۲، ح۸ .
(۲۷) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام، ج ۵، ص ۳۸۳.
(۲۸) مفردات راغب اصفهانى، ماده (عقل).
(۲۹) عن رسول اللَّه صلى الله عليه وآله: (ماكسب احد شيئاً افضل من عقل يهديه الى هدى او يردّه عن ردى).
(۳۰) ديوان امام على عليه السلام، ص ۱۲۱؛ احياء علوم الدين، ج۱، ص۸۶.
(۳۱) تطوّر تفسير القرآن، محسن عبدالحميد، ص ۹۸؛ المفسّرون حياتهم ومنهجهم، ايازى، ص ۴۰.
(۳۲) التفسير والمفسرون فى ثوبه القشيب، ج ۲، ص ۳۴۹؛ تفسير به رأى،مكارم شيرازى، ص ۳۸؛ روش علامه طباطبائى در تفسير الميزان، على آلوسى، ص ۲۴۶؛ المفسرون حياتهم ومنهجهم، ايازى، ص ۴۰؛ اصول التفسير وقواعده، شيخ خالد عبدالرحمن العك، ص ۱۶۷؛ التفسير والمفسرون، دكتر ذهبى، ج ۱، ص ۲۵۵؛ مبانى وروش هاى تفسير قرآن، عميد زنجانى، ص ۳۳۱؛ تسنيم، آيت الله جوادى آملى، ج ۱، ص ۱۶۹ ـ ۱۷۱.
(۳۳) نمل: ۸۲.
(۳۴) العياشى: على ما فى مجمع البيان.
القمى، ج ۲، ص ۱۳۱ ـ قال أبو عبدالله عليه السلام، قال رجل لعمار بن ياسر: يا أبا اليقظان آية فى كتاب الله قد أفسدت قلبى، وشككتنى، قال عمار؛ مجمع البيان، ج ۷، ص ۲۳۴ ـ عن القمى وقال: وروى العياشى هذه القصة بعينها عن أبى ذرّ رحمه الله أيضاً؛ الصافى، ج ۴، ص ۷۴، عن القمى ومجمع البيان؛ الإيقاظ من الهجعة، ص ۳۳۶، ح ۵۹ ـ عن القمى؛ البرهان، ج ۳، ص ۲۱۰، ح ۵ ـ عن القمى؛بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۲۴۲ بـ ۸۶، ح ۳۰ ـ عن القمى؛ نور الثقلين، ج ۴، ص ۹۸، ح ۱۰۵ ـ عن القمى؛ وفيها: ، ح ۱۰۶ ـ نقل ما قاله الطبرسى عن العياشى.
(۳۵) حديد: ۱۷.
(۳۶) غيبة الطوسى، ص۱۰۹ ـ ۱۱۰؛ منتخب الأنوار المضيئة، ص ۱۸؛ إثبات الهداة، ج۳، ص۵۰۱، ح۲۸۷ وص۵۸۱، ح۷۶۲؛ المحجة، ص۲۲۱؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص۵۳، ح۳۲؛ وص۶۳، ح ۶۵؛ منتخب الأثر، ص۲۴۸، ح۵.
(۳۷) سجده: ۲۱.
(۳۸) مجمع البيان، ج ۴، ص۳۳۲؛ منهج الصادقين، ج۷، ص۲۷۲؛ الصافى، ج۴، ص۱۵۸؛ البرهان، ج۳، ص۲۸۸، ح۶؛ نور الثقلين، ج۴، ص۲۳۲، ح۴۵.
(۳۹) المعجم الاحاديث المهدى، ج ۵، ص ۳۷۹.
(۴۰) همان، ص ۲۷۴- ۲۷۵.
(۴۱) البتّه در برخى احاديث اهل بيت عليهم السلام نيز نكات علمى در تفسير آيات قرآن آمده است؛ براى نمونه در بارة تعداد ۳۶۰ مشرق ومغرب در آية ۴۰ سورة معارج (معانى الاخبار، شيخ صدوق، ص ۲۲۱) ونام سيارات در تفسير آية ۱۵- ۱۶ سورة تكوير (مجمع البيان، ج ۱، ص ۶۷۷) و... كه يكى از موارد تفسيرى اهل بيت عليهم السلام به شمار مى آيد؛ ولى تفسير علمى مصطلح نيست؛ چون از يافته هاى علمى در تفسير قرآن استفاده نشده است، بلكه اهل بيت عليهم السلام اسرار علمى آيه را با كمك علم امامت بيان كرده اند كه اين، جزيى از تفسير روايى به شمار مى رود.
(۴۲) ر.ك: التفسير العلمى فى الميزان، احمد عمر ابوحجر؛ درآمدى بر تفسير علمى قرآن، نگارنده.
(۴۳) ر.ك: پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، نگارنده.
(۴۴) شعراء: ۸۰.
(۴۵) ابوحامد غزالى، جواهر القرآن، ص ۲۷، فصل پنجم.
(۴۶) التفسير والمفسّرون، ج ۲، ص ۴۸۱، به نقل از ابن ابى الفضل مرسى.
(۴۷) البرهان فى علوم القرآن، ج ۲، ص ۱۸۱ – ۱۸۲.
(۴۸) ر.ك : التفسير والمفسّرون، ج ۲، ص ۴۵۴ - ۴۹۵.
(۴۹) اعراف: ۱۸۹.
(۵۰) عبدالرزاق نوفل، القرآن والعلم الحديث، ص ۱۵۶.
(۵۱) ر.ك: مقدمه تفسير الميزان، ج ۱، ص ۶ به بعد.
(۵۲) يس : ۳۶.
(۵۳) سبأ: ۵۱.
(۵۴) القمى، ج ۲، ص ۲۰۵؛ الصافى، ج ۴، ص ۲۲۶؛ البرهان، ج ۳، ص ۳۵۵، ح ۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۸۵، ح ۱۱؛ نور الثقلين، ج ۴، ص ۳۴۴، ح ۹۹.
(۵۵) الدر المنثور، ج ۵، ص ۲۴۰؛ منهج الصادقين، ج ۷، ص ۴۲۱.
(۵۶) ص: ۷۹ ـ ۸۱.
(۵۷) كمال الدين، ج ۲، ص ۳۷۱، ح ۵.
(۵۸) زمر: ۶۹.
(۵۹) دلائل الإمامة، ص ۲۴۱، وص۲۶۰ ـ ۲۶۱؛ الارشاد، ص ۳۶۲؛ وص ۳۶۳؛ غيبة الطوسى، ص ۲۸۰؛ روضة الواعظين، ج ۲، ص۲۶۴؛ اعلام الورى، ص۴۳۴؛ الخرائج، ج ۳، ص ۱۱۷۶؛ كشف الغمة، ج ۳، ص ۲۵۳، وص ۲۵۴؛ المستجاد، ص ۵۵۵ ـ ۵۵۶؛ الصراط المستقيم، ج ۲، ص ۲۵۱ ، ص ۲۵۳؛ وص ۲۶۲؛ الصافى، ج ۴، ص ۳۳۱؛ إثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۱۵؛ وص ۵۲۷ وص ۵۷۳؛ وص ۶۱۶، ح ۱۶۸؛حلية الأبرار، ج ۲، ص ۶۳۴؛ المحجة، ص ۱۸۴؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۰، ح ۵۲؛ وص ۳۳۷، ح ۷۶؛ وج ۱۰۰، ص ۳۸۵، ح ۳؛ نورالثقلين، ج ۴، ص ۳۵۶، ح ۵۲ وص ۵۰۴، ح ۱۲۲.
(۶۰) نك: معجم احاديث الامام المهدى، ج ۵، ص ۳۸۲- ۳۸۵.
(۶۱) همان.
(۶۲) همان، ص ۴۳۲ ـ ۴۳۳.
(۶۳) همان، ص ۴۹۵.
(۶۴) نك: التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، ج ۶، ص ۱۴۹، ماده (شور).
(۶۵) مريم: ۲۹.
(۶۶) اصول التفسير وقواعده، شيخ خالد عبدالرحمن العك، ص ۲۰۵ ـ ۲۰۶.
(۶۷) ر.ك: بحار الانوار، ج ۹۲، ص ۹۵؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۸؛ كنزالعمال، ج ۱، ص ۲۴۶۱.
(۶۸) در مبحث گونه هاى تفسير اشارى (تفسير باطنى)، برخى از اين موارد ذكر خواهد شد.
(۶۹) بحار الانوار، ج ۹۲، ص ۲۰ وص ۱۰۳ وج ۷۸، ص ۲۷۸.
(۷۰) پرواز در ملكوت، مشتمل بر آداب الصلوة، امام خمينى قدس سره، ج ۲، ص ۱۱۲-۱۱۳.
(۷۱) مقدمه تفسير القشيرى، ج ۱، ص ۴ - ۶.
(۷۲) اصول التفسير وقواعده، عبدالرحمن العك، ص ۲۱۵.
(۷۳) مبانى وروش هاى تفسير قرآن، ص ۳۱۴ - ۳۱۶.
(۷۴) بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفّار، ص ۵۲۶؛ مقدمه تفسير برهان، ص ۱۲.
(۷۵) مبانى وروش هاى تفسير قرآن، ص ۳۲۲.
(۷۶) اين روايت، به نقل از امام سجاد عليه السلام وامام صادق عليه السلام در مبحث تاريخچه آورده شد.
(۷۷) مبانى وروش هاى تفسير قرآن، ص ۳۲۵ - ۳۲۶.
(۷۸) همان، ص ۳۲۷ - ۳۲۸ (با تلخيص).
(۷۹) الميزان، ج ۱، ص۷.
(۸۰) همان.
(۸۱) التفسير والمفسّرون فى ثوبة القشيب، ج ۲، ص ۵۲۶.
(۸۲) همان، ص ۵۲۷.
(۸۳) همان، ص ۵۲۸، باتلخيص.
(۸۴) همان، ص ۵۳۷.
(۸۵) همان، ص ۵۳۸.
(۸۶) اين مطلب از مبحث تأويل وبطن، از نوشته هاى نشر نايافته ى آيت الله معرفت استفاده شد كه معظّم له از سرِ لطف، در اختيار نگارنده قرار داده بود.
(۸۷) ر.ك : الميزان، ج ۱، ص ۷؛ التفسير والمفسّرون فىِ ثوبه القشيب، ج ۲، ص ۵۲۷؛ مقدّمه تفسير القشيرى، ج ۱، ص ۴ـ۶.
(۸۸) التفسير والمفسّرون، آيت الله معرفت، ج ۱، ص ۱۵.
(۸۹) همان، ص ۲۸.
(۹۰) قصص: ۵.
(۹۱) دلائل الإمامة، ص۲۳۷.
(۹۲) شورى: ۱ و۲.
(۹۳) تفسير الثعلبى، سورة الشورى الآية ۱ ـ وقال بكر بن عبدالله المزنى؛العمدة، ص ۴۲۹، ح ۸۹۸ ـ عن الثعلبى؛ الطرائف، ص ۱۷۶ ، ح ۲۷۶ ـ عن الثعلبى؛ منهج الصادقين، ج ۸، ص ۲۰۲ ـ مرسلاً عن بكر بن عبدالله؛ إثبات الهداة، ج ۳، ص ۶۰۴، ح ۹۷ ـ عن الطرائف؛ بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۶۷، بـ ۴۱ ـ عن العمدة وج ۵۱، ص ۱۰۵، ح ۴۰ ـ عن الطرائف؛ العوالم، ج ۱۵: ۳، ص ۳۰۴، ح ۳ ـ عن العمدة.
(۹۴) ر.ك: الميزان، ج ۱، ذيل آيه اول سوره بقره.
(۹۵) حجر: ۸۷.
(۹۶) العياشى، ج ۲، ص ۲۵۰، ح ۳۷؛ إثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۵۱؛ البرهان، ج ۲، ص ۳۵۴، ح ۸؛ المحجة، ص ۱۱۳؛ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۱۱۷، ح ۶ وج ۹۲، ص ۲۳۶، ح ۲۶؛ نور الثقلين، ج ۳، ص ۲۷، ح ۱۰۱.
(۹۷) توبه: ۳۶.
(۹۸) غيبة الطوسى، ص ۹۶؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۱، ص ۲۸۴؛إثبات الهداة، ج ۱، ص ۵۴۹، ح ۳۵۷؛ البرهان، ج ۲، ص ۱۲۳، ح ۵؛ المحجة، ص ۹۳؛ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۲۴۰ح ۲؛ نور الثقلين، ج ۲، ص ۲۱۵، ح ۱۴۰؛ منتخب الأثر، ص ۱۳۷.
(۹۹) در اصول التفسير وقواعده، ص ۱۶۸، نويسنده به آيه ۴۴ سورة نحل نيز استدلال كرده است؛ ولى از آن جا كه وى تفسير عقلى وتفسير به رأى را خلط كرده، اين آيه را آورده است. ما استدلال او را در روش تفسير عقلى بررسى مى كنيم.
(۱۰۰) اعراف: ۳۳.
(۱۰۱) اسراء: ۳۶.
(۱۰۲) اين دليل، يك قياس منطقى است كه صغرا، كبرا ونتيجه دارد.
(۱۰۳) ر.ك: الاتقان، سيوطى، الجزء الرابع، ص ۲۱۰؛ مناهل العرفان، زرقانى، ج ۲، ص ۶۱؛ واصول التفسير وقواعده، خالد عبدالرحمن العك، ص ۱۶۸.
(۱۰۴) مقدمة تفسير برهان (مرآة الانوار)، ص ۱۶؛ الميزان، ج ۳، ص ۷۵ .
(۱۰۵) سنن ترمذى، ج ۵، ص ۱۹۹؛ تفسير قرطبى، ج ۱، ص ۲۷؛ كنز العمال، ج ۲، ص ۱۰ (در سنن ترمذى، اين حديث را حسن مى داند).
(۱۰۶) تفسير برهان، ج ۱، ص ۱۹.
(۱۰۷) عيون اخبار الرضا عليه السلام، شيخ صدوق، ج ۱، ص ۱۱۶؛ بحار الأنوار، ج ۸۹، ص ۱۰۷؛ امالى صدوق، ص ۶، حديث ۳.

%ب ظ، %17 %007 %1396 ساعت %23:%تیر

رویکردهای جدید کلامی در حکومت مصلح

 مقاله رويكردهاى جديد كلامى در حكومت مصلح پس از تعريف كلام وتمايز كلام قديم با كلام جديد به اين پرسش پاسخ داده است كه آيا حكومت مصلح جهانى با رويكردهاى جديد كلامى مانند سكولاريسم، پلوراليسم دينى، تساهل وتسامح، قرائت هاى مختلف از دين، تعارض علم ودين، سازگارى دارد يا خير؟ خلاصه پاسخ اين است كه حكومت مصلح باسكولاريزم وجدا انگارى دين از نيازهاى دنيوى ناسازگار است. عدالت مهدوى در عرصه هاى گوناگون اجتماعى ظهور مى كند.
پلوراليسم دينى در ساحت حقانيت ونجات نيز با آموزه هاى حكومت جهانى تعارض جدى دارد. وعلى رغم پذيرش مدارا با انسان، تساهل وتسامح به معناى اصطلاحى را رد مى كند. عصر مصلح جهانى مخالف علم وتكنولوژى نيست ونمى توان سازگارى تمام دستاوردهاى علوم را با حكومت مصلح نتيجه گرفت.
درآمد سخن
دانش كلام ومسايل جديد كلامى يكى از مهم ترين وچالش برانگيزترين دانش هاى روزگار ما است. از اين رو، شايسته است، پژوهشگران با پژوهش كافى به اين گونه مسايل بپردازند. جهانى كه در آن به سر مى بريم با پرسش هايى در حوزه هاى سكولاريزم، پلوراليسم، قرائت پذيرى دين، رابطه علم ودين، رابطه عقل ودين، تساهل وتسامح و... روبرو است كه همهِ اين موضوع ها به كلام جديد مربوط است. اصطلاح كلام جديد، با رواج فلسفه هاى نوينى چون امپريسم، پوزيتويسم، روشنگرى، مدرنيسم وپست مدرنيسم ودر مغرب زمين با عنوان مطرح شد. اين عنوان را در فرهنگ اسلامى، نخستين بار شبلى نعمانى (۱۳۳۲ - ۱۲۷۳ ه.ق) وسپس استاد مطهرى رواج دادند. انديشمندان در چيستى كلام جديد اختلاف جدى دارند. برخى از آن ها، كلام جديد وقديم را مشترك لفظى دانسته وبر تفاوت جوهرى ميان آن دو تأكيد مى كنند.(۱) دستهِ ديگرى كلام جديد را تنها به شبهه ها، عده اى به شبهه ها وابزار جديد، گروهى به شبهه ها، ابزار جديد وگستره موضوعى وبعضى نيز به شبهه ها، مسايل، دلايل ومؤيدات جديد اختصاصى داده اند.(۲) گروه هاى اخير به تفاوت گوهرى ميان كلام جديد وقديم قايل نبوده وكلام جديد را توسعه يافته كلام قديم دانسته اند.
البته بايد ميان (كلام محقق) و(كلام حق) يا (كلام در مقام هست) با (كلام در مقام بايد) فرق گذاشت. (كلام در مقام تحقق وهست)، بسيار متنوع وگوناگون است. كلام والهياتى كه از تجربه گرايى، تحقق گرايى، پديدارشناسى، اگزيستانسيالسيم، مدرنيسم، اومانيسم، پست مدرنيسم و... تأثير پذيرفته است، با كلام اسلامى سنتى كاملاً تفاوت دارد به گونه اى كه اين دو هيچ سنخيتى با يكديگر ندارند. ولى اگر به (كلام در مقام تعريف وبايد) توجه كنيم، علم كلام عبارت است از: دانشى كه به استنباط، تنظيم وتبيين معارف ومفهوم هاى دينى پرداخته وبا روش ها ورهيافت هاى گوناگون درون وبرون دينى به اثبات وتوجيه گزاره هاى اعتقادى مى پردازد وبه اعتراض ها وشبهه هاى مخالفان پاسخ مى دهد.(۳) اين تعريف بر كلام قديم وجديد منطبق است. كلام? جديد با روش ها، شبهه ها، موضوع ها، مسايل ودلايل نوينى روبرو مى شود. به همين دليل، كلام جديد ادامه دهنده وتكامل يافته كلام سنتى است واين دو تمايز جوهرى ندارند.
تبيين مسأله
پرسش اصلى در اين پژوهش اين است كه آيا حكومت مصلح جهانى با اين رويكردهاى جديد كلامى سازگارى دارد؟
توضيح اين كه جداى از اين كه اين مسايل، دانش مستقلى به نام كلام جديد كه تمايز جوهرى با كلام سنتى دارد، تشكيل دهد يا اين كه كلام جديد ادامه كلام قديم باشد - چنان كه گذشت - در حوزهِ كلام، مسايل وديدگاه هاى جديدى مطرح شده است.
براى مثال: عده اى به جداانگارى دين از نيازهاى اجتماعى فتوا داده واز سكولاريزم دفاع مى كنند، برخى به حقانيت يكسان (طولى وعرضى) تمام اديان در عصر حاضر حكم مى دهند وپلوراليسم دينى را ترويج مى كنند ودسته اى نيز به تعارض علم ودين، عقل ودين، اخلاق ودين، ودين دارى وتجدد اصرار مى ورزند. حال پرسش اصلى ما اين است: هنگام ظهور حضرت ولى عصر(عج) وتشكيل حكومت مصلح جهانى، اين رويكردهاى جديد كلامى مقبول مى افتند يا اين كه حضرت وحكومت جهانى او به شدت با اين رويكردها مقابله وآن ها را نقد مى كنند.
روش، در اين پژوهش، نقلى - تحليلى است؛ يعنى پس از تبيين دقيق رويكردهاى جديد كلامى به سراغ متون روايى رفته ووضعيت حكومت مصلح را توصيف مى كنيم. آن گاه پرسش هاى فرعى خود را به روايت ها عرضه كرده وبدون تفسير به راى، پاسخ خود را دريافت مى كنيم.
قابل ذكر است كه به دليل محدوديت حجم تحقيق تنها به پاره اى از رويكردهاى جديد مى پردازيم.
سكولاريسم ملايم، به محدود ساختن دين در عرصه فردى ونيازهاى شخصى قناعت مى ورزد ولى هر گونه نياز اجتماعى مانند: سياست، حكومت، اقتصاد، حقوق، اخلاق اجتماعى، تعليم وتربيت، مديريت و... را از دين جدا مى سازد. اگر اين تفكر در جامعه، تحقق عينى پيدا كند، سكولاريزاسيون يا عرفى شدن ودنيوى شدن نيز اتفاق مى افتد.(۴)
نظريه سكولاريزم وجدا انگارى دين از نيازهاى دنيا، با هيچ يك از ساحت هاى اسلام سازگارى ندارد تاريخ اسلام وسيره عملى پيامبر اكرم(ص) وپيشوايان معصوم به شدت با سكولاريزم در تضاد است. قوانين اسلامى در عرصه هاى اقتصاد، حقوق، سياست، مديريت، اخلاق، تربيت وغيره نيز نافى اين ادعاست. بر همين اساس، حكومت جهانى مصلح نيز، ماهيتى ضد سكولاريستى دارد؛ زيرا قيام امام(ع) همراه با تشكيل حكومت دينى ودولت اسلامى است. امام، نه تنها براى رسيدن به حكومت، جنگ هاى بسيارى را پشت سر مى گذارد وبا قاطعيت تمام روياروى دشمنان قرار مى گيرد، در استمرار حكومت نيز اصلاحاتى عميق از نظر اجتماعى، امنيت ورفاه عمومى، شكوفايى اقتصادى، عدالت قضايى، بهداشت ودرمان همگانى وگسترش فرهنگ را طبق اسلام نبوى انجام مى دهد. خداوند، زمين مرده وپر از ستم را با ظهور مهدى، زنده وپر از عدل وداد مى كند.(۵) عدالت حضرت در عرصه كشاورزى، اقتصادى، قضايى و... فراگير است.(۶)
(انه يَبِلغُ سلطانهُ المشرقَ والمغربَ وتظهَر له الكنوز ولايبقى فى الارض خراب الايعمّره.(۷)
حكومت او شرق وغرب جهان را فرا خواهد گرفت وگنجينه هاى زمين براى او ظاهر مى گردد ودر سرتاسر جهان جاى ويرانى باقى نخواهد ماند مگر اين كه آن را آباد خواهد ساخت).
همچنين پيامبر گرامى اسلام(ص) در همين رابطه مى فرمايند:
اُبَشّرُكم بالمهدى يملا الارض قسطاً كما ملئت جوراً وظلماً، يرضى عنه سكّان السماء والارض، يقسم المال صَحاحاً، فقال رجل ما معنى صحاحاً، قال بالسوّية بين الناس ويملا قلوب امّة محمّد غنى ويَسعهم عدله حتى يأمر منادياً ينادى يقول من له بالمال حاجة فليقم، فما يقوم من الناس الا رجل واحد ثم يأمرله بالمال فياخذ ثم يندم ويردّه.
شما را به ظهور مهدى (ع) بشارت مى دهم؛ زمين را پر از عدالت مى كند همان گونه كه از جور وستم پر شده است؛ ساكنان آسمان ها وساكنان زمين از او راضى مى شوند واموال وثروتها را به طور صحيح تقسيم مى كند. كسى پرسيد: معنى تقسيم صحيح ثروت چيست، فرمود: به طور مساوى در ميان مردم (سپس فرمود) ودل هاى پيروان محمد(ص) را پر از بى نيازى مى كند وعدالتش همه را فرا مى گيرد تا آن جا كه دستور مى دهد كه منادى با صداى بلند صدا زند؛ هر كسى نياز مالى دارد. برخيزد وهيچ كس جز يك نفر بر نمى خيزد، امام دستور مى دهد مال قابل ملاحظه اى به او بدهند، اما او مى گيرد وبر مى گرداند وپشيمان مى شود.
امام صادق(ع) نيز دربارهِ عدالت، برچيده شدن ظلم ورفاه مردم در زمان آن حضرت مى فرمايد:
(إذا قام القائم حَكَمَ بالعدل وارتفع فى ايامه الجور وآمنت به السُبل واَخرَجَتِ الارضُ بركاتها ورُد كُلُّ حَقّ الى اهله... وحَكَمَ بين الناس بحكم داود وحكم محمّد(ص) فحينئذٍ تُظهرُ الارضُ كنوزَها وتُبدى بركاتِها ولا يَجدُ الرجلُ منكم يومئذ موضِعاً لصدقته ولالبرّه لشمول الغِنى جميعَ المؤمنين.
وقتى كه قائم قيام كند، حكومت را بر اساس عدالت قرار مى دهد وظلم وجور در دوران او بر چيده مى شود وجاده ها در پرتو وجودش، امن وامان مى گردد، وزمين بركت هايش را خارج مى سازد وهر حقى به صاحبش مى رسد، ودر ميان مردم، همانند داوود ومحمد(ص) حكم وداورى مى كند. در اين هنگام زمين گنج هايش را آشكار مى سازد وبركات خود را ظاهر مى كند وكسى موردى براى انفاق وصدقه وكمك مالى نمى يابد؛ زيرا همهِ مؤمنان بى نياز وغنى خواهند شد).(۸)
 تمام اين احاديث بر حضور حضرت حجت(عج) در حيات اجتماعى انسان ها اعم از امور اقتصادى، سياسى. مديريتى و... دلالت دارد؛ به همين دليل، حكومت مصلح جهانى نافى سكولاريزم است.
پلوراليسم دينى وحكومت مصلح(ع)
پلوراليسم دينى پاسخى جديد به پرسش دربارهِ تنوع وتكثر اديان ومذاهب وپيروان آن ها است.
پرسش هاى اين حوزه عبارتند از:
۱. آيا همهِ اديان موجود در جهان معاصر اعم از آسمانى وزمينى والهى وبشرى، حق اند يا برخى از آن ها حق وپاره اى ديگر باطلند؟
۲. آيا معتقدان به اديان مختلف، اهل نجات ورستگارى اند يا برخى از آن ها گرفتار عذاب الهى هستند؟
۳. معتقدان به اديان گوناگون، نسبت به يكديگر چه نوع رفتارى بايد داشته باشند؟
 پرسش نخست، يك پرسش معرفت شناسانه وپرسش دوم، فرجام شناسانه وپرسش سوم، اخلاقى وحقوقى است.
 متكلمان مسلمان وغيرمسلمان در برابر اين سه پرسش، سه پاسخ متفاوت داده اند كه عبارتند از:
الف: انحصارگرايى دينى صدق وحقانيت
انحصار گرايى دينى صدق بر اين باور است كه تمام اديان موجود در جهان معاصر اعم از الهى وبشرى بر حق نبوده وتنها يكى از اديان، حق مطلق وبقيهِ آنها كاملاً باطل هستند.
ب: شمول گرايى دينى صدق وحقانيت
معناى شمول گرايى اين است كه تمام اديان موجود، حق مطلق يا باطل محض نيستند؛ تنها يكى از اديان حق مطلق وبقيه بهره اى از حقيقت دارند.
ج: كثرت گرايى دينى صدق وحقانيت
اين ديدگاه معتقد است كه تمام اديان موجود، حق مطلق وبرابرند وتمايزى از نظر حق وبطلان، در ميان اديان وجود ندارد ونمى توان از برترى آن ها نسبت به يكديگر سخن گفت.
پرسش دوم؛ يعنى مسألهِ نجات دين داران نيز سه پاسخ را در بردارد.
الف: انحصارگرايى دينى نجات وسعادت
بر اين اساس، تمام متدينان به اديان گوناگون، اهل نجات ورستگارى نيستند، تنها متدينان به دين حق، سعادتمند واهل نجاتند وهمهِ متدينان به اديان ديگر، گرفتار عذاب الهى اند؛ زيرا ثواب وعقاب ونجات وعدم نجات، به حق وباطل بودن اديان بستگى دارد.
ب: شمول گرايى دينى نجات وسعادت
اين ديدگاه، تمام متدينان به دين حق را سعادتمند واهل نجات معرفى مى كند، ولى متدينان به اديان ديگر را - كه بهره اى از حقيقت دارند - به همان اندازه سعادتمند ورستگار مى داند. بنابراين، شمول گرايى نجات ورستگارى، شمول گرايى صدق وحقانيت را در پى دارد.
ج: كثرت گرايى دينى نجات وسعادت
كثرت گرايى نجات، همهِ متدينان به اديان گوناگون را رستگار واهل نجات دانسته وعقاب وعذابى براى آن ها فرض نمى كند؛ زيرا وقتى تمام اديان الهى وبشرى حق باشند، متدينان آن ها نيز اهل نجات ورستگارى اند.
متكلمان مسلمان، رستگارى وعدم رستگارى را تنها نتيجهِ حق وبطلان اديان ندانسته وعلم وجهل، عمل وغيرعمل، جهل قصورى وجهل تقصيرى را نيز در اين امر دخيل مى دانند. بر اين اساس، دين دار عالم وعامل به طور قطع سعادتمند است، ولى دين دارى كه به حقيقت آگاه است، اما، عمل نمى كند يا جهل به حقيقت دارد ودر جهالت خود مقّصر است، اهل نجات ورستگارى نخواهد بود واما جاهلان قاصر كه تلاش كرده ولى به حقيقت نرسيده اند وتقصيرى در نرسيدن به حقيقت ندارند، به عنوان مستضعفان فكرى و(مرجون لامر الله) مورد توجه حق تعالى قرار مى گيرند.
انديشمندان در بارهِ پرسش سوم؛ يعنى رفتار دين داران نسبت به يكديگر، سه پيشنهاد خشونت، مدارا وتولرانس را مطرح كرده اند.(۹)
نظريه كثرت گرايى دينى، از نظر ادعا (حق دانستن تمام اديان) ومبانى ودلايل (تكافوى ادله، گوهر وصدف دين، نمادين وسمبليك دانستن زبان دين وتجربه دينى) گرفتار نقدهاى اساسى است. تبيين وتحليل هر يك از زيرساخت هاى مذكور، پژوهش مستقلى مى طلبد وچون غرض از اين نوشتار، مقايسه رويكردهاى جديد كلامى با حكومت مصلح جهانى است، تنها به اختصار مدعا ومبانى اين نظريه را نقد مى كنيم.
ادعاى كثرت گرايى دينى؛ يعنى حقانيت دانستن تمامى اديان آسمانى وزمينى والهى وبشرى، مستلزم اجتماع نقيضين است وچون اجتماع نقيضين محال است، پس نمى توان تمام اديان را حق دانست. توضيح قياس استثنايى پيش گفته اين است كه اگر تمام اديان حق باشند، تمام گزاره ها وباورهاى موجود در اديان صادق وحقند. پس گزاره تثليث در مسيحيت وتوحيد در اسلام، يا تناسخ در بودا ومعاد در اسلام حق است. نتيجه اين خواهد شد كه خداوند هم سه تا است وهم سه تا نيست، بلكه واحد است، روح پس از مرگ هم به بدن وجسم ديگرى در دنيا بر مى گردد (تناسخ) وهم بر نمى گردد وبه عالم برزخ منتقل مى شود تا وقت قيامت برسد (معاد) وحق دانستن تمام اين باورها، مستلزم اجتماع نقيضين است، چون اجتماع نقيضين محال است ومحال بودن آن از بديهيات عقلى وحتى انكارش مستلزم اثباتش است، پس حق دانستن تمام باورهاى اديان محال است.
مبانى وزيرساخت هاى كثرت گرايى دينى نيز مخدوش است؛ بر اى نمونه برخى از تكافو وتساوى ادله در اديان گوناگون، به حقانيت اديان فتوا داده اند؛ در حالى كه بر فرض تساوى ادله، هيچ گاه نمى توان از برابرى منطقى دلايل، حقانيت مدعيات را استنتاج كرد، به ويژه، در مواردى كه حق دانستن مدعيات، مستلزم اجتماع نقيضين باشد.
عده اى نيز باورهاى دينى را به مقدمه وذى المقدمه تقسيم كرده اند؛ (زيرا همه آموزه ها وباورهاى دينى در يك مرتبه نيستند).
آن گاه باورهاى مقدماتى را صدف وعرضى دين وباورهاى ذى المقدمه اى را گوهر وذاتى دين دانسته اند ودر مقام تعريف گوهر وصدف گفته اند: صدف وعرضى دين، موقّتى، غير لازم وتغييرپذير است، ولى گوهر دين، ثابت، دائمى وضرورى است.(۱۰) مدعيان كثرت گرايى دينى با اين مقدمه خواسته اند به اين نتيجه برسند كه اختلاف اديان در باورهاى عرضى وصدفى آن هااست وگوهر وذات اديان يكنواخت است. البته به اين كه گوهر واحد اديان چيست، به طور يكسان پاسخ نداده اند وتجربه دينى، ايمان دين، بهداشت روان و... را به عنوان مصداق گوهر واحد اديان بيان كرده اند. وبا اين بيان نتيجه گرفته اند كه با توجه به وحدت گوهر اديان مى توان به حقانيت تمام اديان يعنى كثرت گرايى دينى فتوا داد.
لكن اين مبنا به لحاظ كبروى وصغروى مخدوش است؛ اشكالات كبروى اين مبنا وزيرساخت ودليل اين است كه گر چه باورهاى دينى در يك مرتبه نيستند ونسبت بين آنها، نسبت ميان مقدمه وهدف است، ولى مقدمه بودن پاره اى از باورهاى دينى نسبت به باورهاى ديگر، نسبت مقدمه بودن نردبان براى رفتن به پشت بام نيست، بلكه از باب مقدمه بودن علوم متوسطه نسبت به دوره تحصيلات تكميلى است.
توضيح اين كه: برخى از مقدمات، مقدمه حدوث اند نه بقا وپارهِ ديگرى از مقدمات، مقدمهِ حدوث وبقا هستند؛ نردبان، مقدمه رفتن به پشت بام است ولى مقدمهِ ماندن در پشت بام نيست، ولى علوم متوسطه، مقدمه رفتن، ماندن وعبور كردن از دروس تكميلى است.
باورهاى دينى مقدماتى مانند: نماز خواندن، روزه گرفتن وصدقه دادن نسبت به تقوا وسعادت آدمى، مقدمهِ حدوث وبقايند، نسبت به تقوا وسعادت آدمى، مقدمهِ حدوث وبقايند وآن ها در مقدمه بودن نيز بديل ناپذيرند؛ بنابراين نمى توان اعمال ومناسك را صدف وعرضى دين معرفى كرد ووصف تغييرپذيرى وموقتى وغيرلزوم را به آن ها نسبت داد.
اشكالات صغروى اين زير ساخت اين است كه اگر گوهر اديان متعدد شود؛ يعنى تجربه دينى، ايمان دينى، بهداشت روان و... به عنوان گوهر اديان شناخته شود حقانيت اديان ومدعاى كثرت گرايى دينى اثبات نمى شود؛ زيرا شرط اثبات كثرت گرايى دينى، وحدت گوهر اديان است. بر فرض اين كه گوهر تمام اديان، تجربه دينى باشد، آيا تجربه دينى در تمام اديان، حقيقت واحدى است؟ پاسخ منفى است؛ زيرا تجربه دينى به معناى احساس معنوى، به متعلقى محتاج است؛ همچنان كه تجربه حسى، متعلق دارد وچون متعلق تجربه دينى در اديان آسمانى وزمينى متفاوت است (وواقعاً تفاوت وجودى ميان الله، يهوه، پدر، نيروانا وغيره وجود دارد)، پس نمى توان تجربه دينى همهِ اديان را يكسان معرفى كرد؛ در نتيجه، كثرت گرايى دينى اثبات نمى شود.
نمادين وسمبليك دانستن زبان دين نيز مورد پذيرش نيست؛ زيرا زبان دين، ظهور در شناختارى بودن دارد وآشنايان به زبان قرآن مى دانند كه زبان دين اسلام نمى تواند سمبليك ونمادين باشد.
علاوه بر نقد مبانى ودلايل، اصل ادعاى حقانيت تمام اديانى كه از مدعيات متناقض ومتضاد برخوردارند، نيز مستلزم اجتماع نقيضين است. حكومت جهانى مصلح با پلوراليسم دينى در چالش است! زيرا حكومت امام مهدى (ع) مصداق بارز آيهِ شريفه (ليظهره على الدين كله) است كه در تفسير آن آمده است (يظهره على جميع الاديان عند قيام القائم).(۱۱)
پيامبر اسلام نيز در حديث قدسى از حق تعالى چنين روايت مى كند:
(حَقُّ على اَن اُظهِرَ دينَك على الاديان حتّى لايَبقى فى شَرقِ الارض وغَربها دينٌ الاّ دينَك؛
بر من است كه دين تو؛ يعنى اسلام را بر ساير اديان غلبه دهم تا در شرق وغرب عالم، دينى جز دين تو باقى نماند.)
در روايت آمده است:
(چون مهدى قيام كند، جزيه برداشته شود وغيرمسلمانى نماند.)
امام باقر(ع) نيز فرموده است:
(تؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب اللّه وسنة رسوله؛(۱۲)
حكمت در زمان مهدى (ع) به گونه اى ارزانى مى گردد كه حتى زن در كانون خانهِ خويش بر اساس كتاب خدا وسنت پيامبرش داورى مى كند).
حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:
(ويهلك الاشرار ويبقى الاخيار ولا يبقى من يُبغِض اهل البيت؛(۱۳)
شرارت پيشگان از بين مى روند ونيكان باقى مى مانند وكينه توزان نسبت به اهل بيت باقى نخواهند ماند)،
(ولا تترك بدعة الا ازالها ولا سنّة الا اقامها؛(۱۴)
همهِ بدعت ها از بين مى رود وهمه سنت ها جدى مى شود).
مفضّل از امام صادق(ع) نقل مى كند:
(فو اللّه يا مفضّل ليرفع عن الملل والاديان الاختلاف ويكون الدين كله واحداً كما قال اللّه عزوجل: ان الدين عنداللّه الاسلام؛
به خدا سوگند اى مفضل، اختلاف از ميان اديان برداشته مى شود وهمه به صورت يك آيين در مى آيد، همان گونه كه خداوند عزوجل مى گويد: دين در نزد خدا تنها اسلام است).(۱۵)
امام باقر(ع) نيز در اين باره مى فرمايد:
(ان ذلك يكون عند خروج المهدى من آل محمد فلا يبقى احد الا اقر بمحمد(ص)؛
اين پيروزى به هنگام قيام مهدى از آل محمد(ص) خواهد بود، آنچنان كه هيچ كس در جهان باقى نمى ماند مگر اينكه اقرار به محمد(ص) خواهد كرد).(۱۶)
مقداد بن اسود از پيامبر گرامى اسلام(ص) نقل مى كند:
(سمعت رسول اللّه(ص) يقول لايبقى على ظَهرِ الارَضِ بَيت مَدَر ولاوبر الاّ ادخله اللّه كلمة الاسلام؛
بر سراسر روى زمين خانه اى از خشت وگل وخيمه اى باقى نمى ماند مگر اينكه آيين اسلام در آن وارد خواهد شد).(۱۷)
امير مؤمنان در تفسير آيه (هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق) فرمود:
(كلا، فوالذى نفسى بيده حتى لايبقى قريه الاوينادى فيها بشهادة ان لا اله الا اللّه بكرة وعشياًً؛
نه، سوگند به كسى كه جانم به دست او است اين پيروزى آشكار نمى شود مگر زمانى كه هيچ آبادى روى زمين باقى نماند مگر اين كه صبح وشام بانگ لا اله الا اللّه از آن به گوش مى رسد).(۱۸)
قال الصادق(ع):
ان لنا دولة يجيء اللّه بها اذا شاء ثم قال مَن سُر ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر.(۱۹) اذا قام القائم المهدى لايبقى ارض الانُودى فيها بشهادة ان لا اله الا اللّه وان محمداً رسول اللّه؛
وقتى حضرت قائم(ع) قيام نمايد، زمينى باقى نمى ماند مگر آنكه در آن ندا مى شود به شهادت لا اله الا اللّه ومحمداً رسول اللّه(۲۰)
(فيُريكم كيف عدل السيرة ويُحى مَيتَ الكتاب والسنة؛
سيره وروش دادگرانه را نشان خواهد داد وآن چه از كتاب وسنت مرده باشد، زنده خواهد كرد).(۲۱)
نعيم بن حماد از على (ع) وعايشه، از پيامبر نقل مى كند:
(المهدى رجل من عترتى، يقاتل على سنتى كما قاتلت انا على الوحى(۲۲)؛
مهدى، مردى از خاندان من است او بر طبق سنت من (با مخالفان) مى جنگد چنان كه من بر طبق وحى مى جنگيدم).
قال رسول اللّه(ص):
(منا الذى يصلى عيسى بن مريم خلفه؛
از نسل ماست آن كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى خواند).(۲۳)
تمامى اين احاديث به دلالت مطابقى، بر نفى پلوراليسم دينى وحقانيت همه اديان محقق، حكم مى كنند وتنها بر حقانيت انحصارى تمام گزاره هاى اسلام وحاكميت وتسلط آن بر هستى دلالت دارند.
تساهل وتسامح وحكومت مصلح(ع)
تسامح وتساهل در اصطلاح به معناى عدم مداخله وممانعت يا اجازه دادن از روى قصد وآگاهى، نسبت به اعمال وعقايدى است كه مورد پذيرش وپسند شخص نباشد.
بنابراين عناصر تولرانس عبارتند از:
۱. تنوع واختلاف عقايد واعمال؛
۲. ناخشنودى ونارضايتى؛
۳. آگاهى وقصد؛
۴. قدرت وتوانايى بر مداخله؛
۵. عدم مداخله ويا اجازه دادن(۲۴)
سيرت خُلقى مصلح جهانى همراه با حشمت، سكينه ووقار است، ولى نسبت به كارگزاران ومأموران دولت خويش بسيار سخت گير است وبا ناتوانان ومستمندان، بسيار دل رحم ومهربان. در روايت آمده است:
(علامة المهَدى ان يَكون شَديداً عَلَى العُمّال، جَواداً بِالمَال، رَحِيماً بالمساكين).(۲۵)
مهدى (ع) حق هر حق دارى را بگيرد وبه او دهد، حتى اگر حق كسى زير دندان ديگرى باشد، از زير دندان انسان متجاوز وغاصب بيرون كشد، وبه صاحب حق باز گرداند. او مردم را با شمشير به دين خدا دعوت كند، هر كس نپذيرد، گردن زند وهر كس كه سركشى كند، خُرد سازد. كاخ ها را ويران سازد وارتش هاى مستكبر را از دم تيغ بگذارند. ظلمه واعوان ظلمه را بى دريغ بكشد تا خدا راضى وخشنود شود. مهدى، مانع الزكاة را بكشد، زانى محصن را نيز بدون طلب شاهد رجم كند.(۲۶) همچنين زرارة بن اعين گويد:
(از امام محمد باقر(ع) پرسيدم: آيا قائم، با مردمان، مانند پيامبر(ع) رفتار كند؟ فرمود: هيهات وهيهات! پيامبر به ملايمت با مردم رفتار مى كرد ومى كوشيد تا با محبت، مردم را به دين، جلب كند وتأليف قلوب نمايد. قائم با شمشير وقتل با مردم روبرو شود. خدا به او اين گونه امر كرده است كه بكشد وتوبه اى از كسى نپذيرد. واى به حال كسى كه با مهدى بر سر ستيز در آيد).(۲۷)
مهدى (ع) تمامى بدعت ها را نابود مى سازد وهمهِ سنت ها وشيوه هاى پسنديده را زنده وبر پا مى دارد. شيوهِ پيامبر در قضاوت بر اساس شواهد ودلايل وسوگندها بوده است.(۲۸) در حالى كه امام صادق(ع) مى فرمايد:
(بينا الرجل على راس القائم(ع) يأمر وينهى اذامر (الإمام) بضرب عنقه فلا يبقى بين الخافقين شىء الا خافه). گاه فردى در كنار مهدى (ع) ايستاده وسخن مى گويد كه آن حضرت دستور مى دهد گردنش را (به خاطر جنايت مخفيانه) بزنيد وآن گاه در شرق وغرب جنايت كارى باقى نمى ماند مگر از آن پيشواى عدالت گستر وآگاه حساب مى برد.(۲۹)
قال مفضل بن عمر:
(قلت لابى عبداللّه(ع) ما علامة القائم؟ قال، اذا استدار الفلك، فقيل: مات اوهلك؟ فى اى واد سلك؟ قلت: جعلت فداك ثم يكون ماذا؟ قال: لايظهر الا بالسيف؛
مفضل بن عمر گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: نشانه قائم چيست؟ فرمود: آن گاه كه روزگار گردش كند وگويند: او مرده يا هلاك شده؟ در كداميك سرزمين به سر مى برد؟ عرض كردم: فدايت شوم، سپس چه خواهد شد؟ فرمود: ظهور نمى كند مگر با شمشير).(۳۰)
(اذا قام قائم آل محمد(ص) ضَرَب فَسَاِطيط لِمَن يَعلّم النّاس القرآن عَلَى ما اَنزَل اللّه جَلّ جَلَالِه؛
در زمانى كه قائم آل محمد(ص) قيام كند، خيمه هايى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آن گونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعليم كند).(۳۱)
از احاديثى كه در بالا آورده شد نتيجه مى گيريم كه تولرانس وتساهل وتسامح در حكومت مصلح منتفى است، هر چند كه رفتار امام مهدى (ع) رحيمانه، مهربان وهمراه با تواضع، وقار وسكينه است. ولى تولرانس - به معناى اصطلاحى آن - پذيرفتنى نيست.
قرائت هاى مختلف از دين وحكومت مصلح(ع)
نظريهِ قرائت هاى مختلف از دين، يكى از رويكردهاى جديد در حوزهِ تفسير متون دينى است. پرسش اساسى كه از روزگاران قديم، ذهن مفسران وفيلسوفان را به خود مشغول ساخته، اين نكته اساسى است كه چرا از متن واحد، برداشت هاى گوناگون پديد مى آيد وآيا اين اختلاف ها زدودنى هستند يا نازدودنى؟
انديشمندان در برابر اين پرسش، دو رويكرد مؤلف محورى ومفسر محورى را مطرح كرده اند؛ مؤلف محوران بر اين عقيده اند:
۱- اختلاف فهم وبرداشت از متون دينى به صورت موجبه جزئيه است؛ زيرا فهم هاى ثابت از دين نيز وجود دارد.
۲. با فرض پذيرش اختلاف فهم، مى توان با وجود معيار فهم، صحيح از سقيم وسره از ناسره را سنجيد.
۳. مفسر بايد تلاش كند تا به مقصود شارع مقدس نايل آيد واين هدف با رعايت قواعد وضوابط وشرايط فهم ميّسر است.
بنابراين هر فهم وتفسيرى حجيّت ندارد.
مفسر محوران نيز بر اين باورند: تفسير، عملياتى جهت كشف مراد شارع مقدس نيست بلكه تنها بازى اى معنايى است كه از تلاقى افق معنايى متن با افق معنايى مفسّر پديد مى آيد. در نتيجه در هر تفسيرى، انتظارات، خواسته ها وپيش دانسته هاى مفسر بر فهم متون دينى اثر مى گذارد، ومعيار، ضابطه وقاعده اى براى فهم ها وجود ندارد واصولاً همهِ تفسيرها صحيح بوده وحجيت دارند. خلاصه آن كه هر گونه برداشتى از دين مى تواند متعلق عقيده وعمل قرار گيرد. نظريهِ قرائت هاى مختلف از دين، همان رويكرد مفسّر محورى است كه پاره اى از روشنفكران مسلمان از فيلسوفان غربى مانند: گادامر، ريكور ودريرا به عاريه گرفته اند.(۳۲)
حال كه نظريه قرائت پذيرى دين، تبيين شد، اين پرسش پيش مى آيد كه آيا حكومت مصلح، پذيراى آن است يا با اين نظريه در تقابل مى باشد؟
عبداللّه بن عطار از امام صادق(ع) پرسيد: روش وسيرهِ مهدى چگونه است؟
امام فرمود:
(يصنع ما صنع رسول اللّه(ص) يهدم ما كان قبله كما هدم رسول اللّه(ص) امر الجاهلية ويستأنف الاسلام جديداً؛
همان كارى را كه رسول خدا انجام داد، انجام مى دهد، برنامه هاى نادرست پيشين را ويران مى سازد؛ همان گونه كه رسول خدا اعمال جاهليت را ويران ساخت، واسلام را نوسازى مى كند.
پيامبر اسلام(ص) نيز مى فرمايد:
(القائم من ولدى؛ اِسُمه اِسمِى وكُنيَتُهُ كُنيتِى وشَمَائله شَمَائلى وسَنّتُهُ سُنتِى يقيم الناس على طاعتى وشريعتى ويدعوهم الى كتاب ربّى؛
قائم از فرزندان من است. نام او، نام من وكنيه اش، كنيهِ من وقيافه اش، قيافهِ من وروشش، روش من است. مردم را به پيروى من وآيين من وا مى دارد وآن ها را به كتاب پروردگارم دعوت مى كند).(۳۳)
قال رسول اللّه(ص):
(واِنّ الثَانى عَشَر مِن وُلدِى يَغِيب حَتَى لايُرَى وَيأ تِى عَلَى اُمتى بِزَمَن لايَبِقى مِنَ الاسلاَم الاّ اسمه لاَيَبقى مِن القرآن اِلاّ رَسمه فحينئذٍ يأذن اللّه تَبَاركَ وتَعَالى لَه بالخُرُوج فيَظهر الاسلامَ به ويُجدده؛
دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مى گردد وديده نيم شود وزمانى بر پيروان من خواهد آمد كه از اسلام جز نام واز قرآن جز نقشى باقى نماند. در اين هنگام، خداوند بزرگ به او اجازهِ خروج مى دهد واسلام را با او آشكار وتجديد مى كند).(۳۴)
گر چه روايت هاى مذكور به صراحت در بارهِ مفسّر محورى وقرائت پذيرى دين سخن نگفته اند، ولى اين مدلول قابل استفاده است كه هر برداشتى از اسلام در حكومت مصلح پذيرفتنى نيست واصولاً غايت ظهور مصلح به احياى اسلام ناب محمدى (ص) است، زيرا در عصر غيبت، قرآن ونام اسلام از بين نرفته است؛ آن چه گرفتار تحريف شده، تفسير صحيح اسلام است كه توسط امام مهدى (ع) احيا مى گردد واين مطلب نافى نظريه قرائت پذيرى دين است.
تعارض علم ودين وحكومت مصلح(ع)
تعارض علم ودين، رويكرد جديد ديگرى در باب ترابط علم ودين است كه پاره اى از انديشمندان بدان رو آورده اند ومدل هاى گوناگون تعارض گزاره هاى دينى با گزاره هاى علمى، تعارض پيش فرض هاى علم با پيش فرض هاى دين، تعارض پيامدهاى علم با پيامدهاى دين، وتعارض روحيه علمى با روحيه دينى را مطرح ساخته اند. در مقابل اين ديدگاه، برخى ديگر از انديشمندان غربى واسلامى به جداانگارى قلمرو علم ودين يا سازگارى وتوافق علم ودين ويا تداخل علم ودين فتوا داده اند.
دانشمندان غربى مانند گاليله، كانت، استيس، پوزيتويست ها، فيلسوفان تحليل زبانى، اگزيستانسياليست ها وغيره براى حل تعارض علم ودين چاره هاى خاصى را انديشيده اند. حال ببينيم آيا در عصر مصلح جهانى، علم وتكنولوژى با اسلام در تعارض است يا در تعاون؟
امام باقر(ع) مى فرمايد:
(اذا قام قائمنا وضع يده على روس العباد، فجمع بها عقولهم وكملت بها احلامهم؛
هنگامى كه قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان مى گذارد وعقل هاى آن ها را با آن كامل كرده وافكارشان را پرورش داده وتكميل مى كند).(۳۵)
امام صادق(ع) نيز مى فرمايد:
(اِنّ قائِمنَا اِذَا قام مَد اللّه لِشِيعَتنا فِى اسماعِهِم وابصَارِهِم حَتى لايَكُون بيَنهُم وَبَين القائم بَريد، يُكَلّمهم فَيَسَمعُون ويَنظُرون اِلَيه وَهُو فِى مَكَانه؛(۳۶)
هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند آن چنان گوش وچشم شيعيان ما را تقويت مى كند كه ميان آن ها وقائم، نامه رسان نخواهد بود، با آن ها سخن مى گويد وسخنش را مى شنوند واو را مى بينند در حالى كه او در مكان خويش است.
در همين باره، امام صادق(ع) مى فرمايد:
(اِن المُؤمن فِى زَمَان القائم وُهُو بالمَشرِق لَيرى اخاه الذِى فى المَغرِب وَكَذا الذِى فِى المَغرِب يَرَى اَخَاه الذِى بالمشرق؛
مؤمن در زمان قائم، در حالى كه در مشرق است، برادر خود را در مغرب مى بيند. همچنين كسى كه در غرب است برادرش را در شرق مى بيند).(۳۷)
وامام باقر(ع):
(ذُخِر لِصَاحِبِكُم الصعب. قُلتُ ما الصعب؟ قال مَا كَان مِن سَحَاب فيه رعد وصَاعقة او بَرقٌ فصاحبكم يركُبُه، اما انه سيركب السَحاب ويرقى فى الاسباب اسباب السماوات السَبع وا لاَرَضين السبع؛
براى صاحب وسرور شما حضرت مهدى (ع) آن وسيله سركش ذخيره شده است. راوى مى گويد: گفتم وسيلهِ سركش چيست؟ امام فرمود: ابرى است كه در آن غرش رعد وشدت صاعقه يا برق است. او بر اين وسيله سوار مى شود. آگاه باشيد او به زودى بر ابرها سوار مى شود، به آسمان ها وزمين هاى هفتگانه صعود مى كند).(۳۸)
وامام صادق(ع):
(العلم سَبعة وعَشروُن حَرفاً فجَمِيع مَا جَائت بِه الرُسُل حَرفَان، فَلَم يَعرف النَاس حَتَى اليوم غَير الحرَفَين فَاِذا قَام قائمنا اخرج الخَمسَة والعشرين حَرفاً فيبثّها فِى الناس وضَم اِليَها الحَرفَين حَتَى يَبُثها سَبعَة وعَشَرِين حَرفاً؛
دانش بيست وهفت حرف است. تمام آن چه پيامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بيش نبود ومردم تاكنون جز آن دو حرف نشناخته اند، ولى هنگامى كه قائم ما قيام كند، بيست وپنج حرف وشاخهِ ديگر را آشكار ودر ميان مردم منتشر مى سازد ودو حرف ديگر را به آن ضميمه مى كند تا بيست وهفت حرف، كامل، منتشر گردد).(۳۹)
اين روايت، بر پيشرفت دانش وتكنولوژى ونيز تكامل خردمندى، در حكومت مصلح(ع) دلالت دارند، ولى نمى توان از اين امر، اين گونه استفاده كرد كه تمام دستاوردهاى علوم تجربى، صنعت وتكنولوژى در عصر حاضر، با حكومت مصلح جهانى سازگار است. به ويژه با تعارضى كه ميان پاره اى از دستاوردهاى علوم انسانى وبرخى صنايع با اسلام مشهود است.

نویسنده: عبدالحسین خسروپناه

پى نوشت ها:
(۱) محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتيك كتاب وسنت، ص ۱۶۸ - ۱۷۰.
(۲) ر.ك: عبدالكريم سروش، قبض وبسط تئوريك شريعت، ص ۷۸ - ۷۹؛ مصطفى ملكيان، فصلنامه نقد ونظر، شماره ۲، ص ؛ استاد جعفر سبحانى، مدخل مسايل جديد در علم كلام، ص ۱۰.
(۳) نگارنده، كلام جديد، ص ۱۱.
(۴) منبع: فرهنگ ودين، فصل جدا انگارى دين ودنيا، ص ۱۲۴ - ۱۲۵، ويراسته بهاء الدين خرمشاهى، البطاس، اسلام ودنيوى گرى، احمد اكرام، ص ۱۷ - ۲۴.
(۵) كمال الدين، ص ۶۹۸.
(۶) اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۹۶؛ احقاق الحق، ج ۱۳، ص ۱۸۶.
(۷) اسعاف الراغبين، باب دوم، ص ۱۴۰؛ منتخب الاثر، ص ۴۸۲؛ نور الابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، ص ۱۵۶.
(۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.
(۹) ر.ك.به جان هيك مباحث پلوراليسم دينى ترجمه عبدالرحيم گواهى انتشارات تبيان. وجان هيك، مباحث پلوراليسم دينى، ترجمه عبدالرحيم گواهى، انتشارات تبيان.
(۱۰) عبدالكريم سروش، بسط تجربه نبوى، ص ۲۹ - ۳۰.
(۱۱) بحار الانوار، ج ۲۴، ح ۵۹، ص ۳۳۶.
(۱۲) الغيبة، نعمانى، باب ۱۳، ص ۲۳۸، حديث ۳۰.
(۱۳) عقدالدرر، باب ۷، ص ۱۵۹.
(۱۴) معجم احاديث الامام المهدى، ج ۳، ص ۱۲۴.
(۱۵) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۴.
(۱۶) تفسير البرهان، ج ۲، ص ۱۲۱.
(۱۷) مجمع البيان، ذيل آيه ۳۳، توبه.
(۱۸) مجمع البيان، ذيل آيه ۹، سورهِ صف.
(۱۹) منتخب الاثر، ف ۱، ب ۲، ح ۹.
(۲۰) منتخب الاثر، ف ۲، ب ۳۵، ح ۳.
(۲۱) منتخب الاثر.
(۲۲) منتخب الاثر، باب ۲، ح ۲۱، ص ۹۵.
(۲۳) منتخب الاثر، باب ۱، ح ۱، ص ۱۵۸.
(۲۴) Susan.
(۲۵) خورشيد مغرب، ص ۳۰.
(۲۶) خورشيد مغرب، ص ۳۱.
(۲۷) الغيبة، نعمانى، باب ۱۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳.
(۲۸) كافى، ج ۷، ص ۱۱۴.
(۲۹) الغيبة، نعمانى، باب ۱۳، ص ۲۳۹، ح ۳۳.
(۳۰) الغيبة، محمد نعمانى.
(۳۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۹؛ ارشاد مفيد، ج ۲، ص ۳۸۶.
(۳۲) عبدالحسين خسروپناه، كلام جديد، گفتار ۷، ص ۱۴۹ - ۱۵۷.
(۳۳) اثبات الهداة.
(۳۴) منتخب الاثر، ص ۹۸.
(۳۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۸.
(۳۶) روضهِ كافى، به نقل از منتخب الاثر، ص ۴۸۳.
(۳۷) منتخب الاثر، ص ۴۸۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۹۱.
(۳۸) بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۱.
(۳۹) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.

%ب ظ، %17 %005 %1396 ساعت %23:%تیر

زمزمه‌های ظهور

برخى حوادث ورويدادهايى كه در يكى دو سال گذشته در جهان رخ داده، بويژه انتشار اخبارى در زمينه انتظار مسيحيان براى بازگشت حضرت عيسى مسيح عليه السلام، در آغاز هزاره سوم ميلادى، شور وشوق ظهور مصلح آخرالزمان، حضرت بقية الله الاعظم ارواحنافداه، را در جامعه ما دامن زده است واين زمزمه را در ميان بسيارى از مشتاقان ومنتظران قدوم آن حضرت پديده آورده كه آيا ظهور نزديك نيست؟ آيا نبايد در آينده نزديك در انتظار وقوع واقعه خوش ظهور بود؟ و...
حتى عده اى در اين ميان به پيش بينى زمان ظهور پرداخته ومردم را به آمادگى براى استقبال از قدوم حضرت مهدى عليه السلام، در آينده اى بسيار نزديك فرا خوانده اند!
اگر چه گسترش شور وشوق عمومى براى ظهور حضرت حجت عليه السلام، پديده مباركى است وجاى اين دارد كه علاقه مندان آن حضرت اشتياق ظهور را بيش از پيش در جامعه ما گسترش دهند ومردم را براى ظهور آماده سازند; اما اگر اين پديده منجر به تعيين زمان براى ظهور واميدوار ساختن مردم به ظهور حضرت حجت عليه السلام، در زمانى معين گردد، جاى تامل بسيار دارد. زيرا بر اساس روايات نقل شده از ائمه اهل بيت عليهم السلام، هيچكس جز خداى تبارك وتعالى از زمان دقيق ظهور آگاهى ندارد ولذا تعيين وقت براى ظهور (توقيت) جايز نيست وهيچكس حق ندارد كه بر اساس برداشتهاى شخصى خود، به پيش بينى زمان رخداد عظيم ظهور بپردازد.
براى روشن شدن بيشتر موضوع ياد شده در اين مقاله در ضمن چند عنوان به بررسى جوانب مختلف موضوع تعيين زمان براى ظهور مى پردازيم.
۱. انتظار، رمز پايدارى وپويايى شيعيان
پيش از اين در باب مفهوم، فلسفه وكاركرد انتظار در عصر غيبت سخن گفته ايم(۱) ودر اينجا قصد تكرار مباحث پيشين را نداريم وتنها به ذكر خلاصه اى از اين مباحث بسنده مى كنيم.
انتظار منجى از سويى عاملى براى پايدارى وشكيبايى در برابر سختيها ومشكلات عصر غيبت واز سويى ديگر عاملى براى پويايى وتحرك شيعيان وآماده باش هميشگى آنان است. بر اساس تعاليم ائمه معصومين عليهم السلام، منتظر بايد هر لحظه آماده ظهور باشد وزندگى خود را چنان سامان دهد كه هر زمان كه اراده خدا به ظهور تعلق گرفت بتواند با سربلندى در پيشگاه حجت خدا ظاهر شود.
به عبارت ديگر انتظار ظهور حجت در آينده اى نامشخص هم بيم دهنده وهم نويدبخش است. بيم دهنده است; چرا كه منتظر با خود مى گويد شايد همين سال، همين ماه ويا همين روز ظهور رخ دهد ولذا بايد آماده حضور در پيشگاه جت خدا وارائه اعمال خود به آن حضرت باشم. واميدبخش است; چرا كه منتظر مى انديشد شايد در آينده اى نزديك ظهور رخ دهد وسختيها ومشكلات او به پايان برسد ولذا بايد پايدارى ومقاومت ورزيد وتسليم جريانهايى كه در پى غارت سرمايه هاى ايمانى واعتقادى اند نشد.
با توجه به مطالب ياد شده مى توان گفت كه تعيين زمان براى ظهور بر خلاف مفهوم وفلسفه انتظار است وچه بسا منتظر را به سستى ويا نااميدى بكشد. زيرا وقتى گفته شود كه تا فلان زمان مشخص، هر چند آينده اى نه چندان دور، ظهور به وقوع نخواهد پيوست، ما به طور طبيعى دچار سكون وركود مى شويم وبه اين بهانه كه هنوز تا ظهور فاصله داريم از به دست آوردن آمادگى لازم براى ظهور خوددارى مى كنيم.
از سويى ديگر اگر ظهور به هر دليل در زمانى كه به ما وعده داده شده رخ ندهد ما دچار نااميدى وياس مى شويم وچه بسا كه در اصل اعتقاد به ظهور منجى آخرالزمان نيز دچار ترديد شويم. اين نكته اى است كه در روايات نيز مورد توجه قرار گرفته است.
از جمله در روايتى كه فضيل بن يسار از امام محمد باقر عليه السلام، نقل كرده، آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه (آيا براى اين امر (برخاستن قائم عليه السلام) وقت (مشخص) وجود دارد، فرمود:
كذب الوقاتون، كذب الوقاتون، كذب الوقاتون، ان موسى عليه السلام، لما خرج وافدا الى ربه واعدهم ثلاثين يوما، فلما زاده الله على الثلاثين عشرا قال قومه: قد اخلفنا موسى فصنعوا ما صنعوا...(۲)
كسانى كه براى اين امر وقت تعيين مى كنند، دروغ مى گويند (آن حضرت سه مرتبه اين سخن را تكرار كرد وآنگاه فرمود:) زمانى كه موسى عليه السلام، قومش را براى رفتن به قرارى كه با پروردگارش داشت ترك كرد، به آنها وعده داد كه تا سى روز ديگر برمى گردد، اما زمانى كه خداوند ده روز ديگر بر آن سى روز افزود، قومش گفتند: موسى خلاف وعده كرد پس آن كردند كه كردند...
داستان ارتداد قوم يهود وگوساله پرست شدن آنها در پى تاخير ده روزه حضرت موسى در تاريخ مشهور است واين هشدارى است به همه كسانى كه در پى تعيين وقت براى ظهورند.
آنچه در روايت امام باقر عليه السلام، در مورد فلسفه تعيين نشدن وقت ظهور آمده بود، به بيانى ديگر در روايتى كه از امام موسى كاظم عليه السلام، نقل شده، آمده است. آن حضرت در اين زمينه مى فرمايد:
فلو قيل لنا: ان هذا الامر لا يكون الى مائتى سنة او ثلاث مائة سنة لقست القلوب ولرجع عامة الناس عن الاسلام، ولكن قالوا: ما اسرعه وما اقربه تالفا لقلوب الناس وتقريبا للفرج.(۳)
اگر به ما گفته شود: اين امر (ظهور قائم) تا دويست سال ويا سيصد سال ديگر واقع نمى شود; دلها سخت مى شد وبيشتر مردم از اسلام برمى گشتند. اما گفته اند: اين امر چه باشتاب پيش مى آيد وچه نزديك است! تا دلهاى مردم الفت گيرد وفرج نزديك احساس شود.
بنابراين همه نويسندگان وگويندگانى كه به عشق امام عصر عليه السلام، قلم مى زنند وسخن مى رانند بايد تلاش خود را متوجه اصل قضيه انتظار فرج، منتظر نگه داشتن مردم، حفظ شادابى وسرزندگى انتظار در آنها ويادآورى وظايف منتظران كنند واز نوشته ها وسخنانى كه مردم را بدون دليل به وقوع ظهور در وقت مشخصى اميدوار مى كند، خوددارى نمايند.
۲. ظهور ناگهانى فرا مى رسد
در بسيارى از رواياتى كه از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله، وامامان معصوم عليهم السلام، نقل شده، اين نكته مورد تاكيد قرار گرفته كه ظهور نيز همانند قيامت، ناگهانى وغيرمنتظره فرا مى رسد وزمان آن را هيچكس جز خداوند حكيم نمى داند. از جمله در روايتى كه امام رضا عليه السلام، به واسطه پدران بزرگوارش از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، نقل مى كند چنين آمده است:
ان النبى صلى الله عليه وآله، قيل له: يا رسول الله متى يخرج القائم من ذريتك؟ فقال عليه السلام: مثله مثل الساعة التى (لا يجليها لوقتها الا هو ثقلت فى السموات والارض لا ياتيكم الا بغتة)(۴).(۵)
به پيامبر صلى الله عليه وآله، عرض شد: اى رسول خدا آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور مى كند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است. (تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش مى سازد. فرارسيدن آن بر آسمانيان وزمينيان پوشيده است. جز به ناگهان بر شما نيايد).
امام باقر عليه السلام، نيز در تفسير اين آيه شريفه:
(هل ينظرون الا الساعة ان تاتيهم بغتة وهم لا يشعرون).(۶)
آيا چشم به راه چيزى جز آن ساعتند كه ناگاه وبى خبرشان بيايد؟
مى فرمايد:
هى ساعة القائم عليه السلام، تاتيهم بغتة.(۷)
مراد از ساعت، ساعت (قيام) قائم عليه السلام، است كه ناگهان برايشان بيايد.
حضرت صاحب الامر عليه السلام، نيز در يكى از توقيعات خود بر اين نكته تاكيد مى ورزند كه ظهور ناگهانى ودور از انتظار فرا مى رسد:
فان امرنا بغتة فجاة حين لا تنفعه توبة ولا ينجيه من عقابنا ندم على حوبة.(۸)
فرمان ما به يكباره وناگهانى فرا مى رسد ودر آن زمان توبه وبازگشت براى كسى سودى ندارد وپشيمانى از گناه كسى را از كيفر ما نجات نمى بخشد.
اين دسته از روايات از يك سو هشدارى است به شيعيان كه در هر لحظه آماده ظهور حجت حق باشند واز سويى ديگر تذكرى به همه كسانى كه در پى تعيين وقت براى ظهورند.
۳.نهى از تعيين وقت براى ظهور
چنانكه گفته شد تعيين وقت براى ظهور جايز نيست وبر اساس روايات معصومين عليهم السلام، ما وظيفه داريم كسانى را كه به تعيين وقت براى ظهور مى پردازند تكذيب كنيم. در اينجا براى آشنايى شما عزيزان به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم.
امام صادق عليه السلام، در روايتى خطاب به محمدبن سلم مى فرمايد:
يا محمد، من اخبرك عنا توقيتا فلاتهابن ان تكذبه، فانا لانوقت لاحد وقتا.(۹)
اى محمد! هر كس براى تو خبرى از ما درباره تعيين وقت (ظهور) نقل كرد در تكذيب او درنگ نكن; زيرا ما (اهل بيت) براى هيچكس وقت ظهور را تعيين نكرده ايم.
در روايت ديگرى وقتى (مهزم) به امام صادق عليه السلام، عرض مى كند:
جعلت فداك، اخبرنى عن هذا الامر الذى ننتظر، متى هو؟
فدايت شوم، در مورد اين امرى كه ما در انتظار آنيم، مرا آگاه كنيد كه چه زمانى واقع مى شود؟
آن حضرت مى فرمايد:
يا مهزم كذب الوقاتون وهلك المستعجلون، ونجا المسلمون.(۱۰)
اى مهزم! آنان كه (براى اين امر) تعيين وقت مى كنند دروغ مى گويند وآنها كه (در اين امر) شتاب مى كنند نابود مى شوند وكسانى كه تسليم مى شوند نجات مى يابند.
همچنين در توقيعى كه از ناحيه مقدسه صاحب الزمان عليه السلام، در پاسخ به پرسشهاى (اسحاق بن يعقوب) وارد شده چنين مى خوانيم:
واما ظهور الفرج فانه الى الله تعالى ذكره، وكذب الوقاتون.(۱۱)
اما آشكار شدن فرج، به اراده خداوند است وآنان كه (براى ظهور) وقت تعيين مى كنند دروغ مى گويند.
توجه به روايات ياد شده بخوبى اين نكته را بر ما روشن مى سازد كه ما نه تنها حق نداريم به استناد برخى رويدادهاى اجتماعى ويا حوادث طبيعى به پيش بينى زمان ظهور وتعيين وقت براى آن بپردازيم. بلكه بر ما لازم است كه ادعاى كسانى را كه مدعى دانستن زمان ظهورند تكذيب كنيم وجلوى نشر اين گونه ادعاها را بگيريم.
فلسفه اين حكم نيز روشن است; شما تصور كنيد اگر هر از چند گاهى زمانى براى ظهور تعيين شود وظهور به وقوع نپيوندد چه پيش خواهد آمد. آيا مردم رفته رفته نااميد نمى شوند واعتقاد خود را نسبت به اصل انديشه مهدويت وظهور منجى از دست نمى دهند؟ بنابراين بايد بسيار مواظب بود واجازه نداد كه (انتظار فرج) به عنوان ارزشمندترين سرمايه اعتقادى شيعه در عصر غيبت بازيچه دست جاهلان ويا شهرت طلبان گردد.
۴. ظهور را از نزديك ببينيم
اگر چه ما از تعيين زمان براى ظهور نهى شده ايم اما اين بدان معنا نيست كه با موضوع ظهور به عنوان واقعه اى دور از دسترس كه در آينده اى دور ونامعلوم به وقوع مى پيوندد برخورد كنيم، بلكه بايد همواره خود را در چند قدمى ظهور ببينيم واميدوار باشيم كه در زمان حيات خود، ظهور حضرت حجت عليه السلام، را درك كنيم.
اين نكته اى است كه از مجموع رواياتى كه در اين زمينه از ائمه معصومين عليهم السلام، نقل شده استفاده مى شود; كه از جمله مى توان به بخشى از دعاى عهد كه از امام صادق عليه السلام، نقل شده، اشاره كرد. در بخشى از دعاى ياد شده چنين مى خوانيم:
اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره وعجل لنا ظهوره انهم يرونه بعيدا ونريه قريبا...(۱۲)
بارخدايا! اندوه ودلتنگى اين امت را با حضور ولى خود برطرف ساز ودر ظهور او شتاب كن. ديگران ظهور او را دور مى بينند ولى ما آن را نزديك مى بينيم...
۵. توجه به نشانه هاى ظهور
بخش عمده اى از رواياتى كه در زمينه مهدويت وانتظار از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله، امامان معصوم عليهم السلام، نقل شده مربوط به نشانه هاى ظهور است. كه اين نشانه ها عبارتند از برخى رويدادهاى اجتماعى مانند جنگها، شورشها، كشته شدن افرادى خاص، زوال برخى حكومتها و...؛ برخى رويدادهاى طبيعى مانند، سيلهاى ويرانگر، قحطى، خشكسالى، خورشيدگرفتگى وماه گرفتگى غير عادى و... وهمچنين برخى حوادث غيرعادى مانند برخاستن ندايى در آسمان كه نام قائم عليه السلام، را در همه جا طنين انداز مى سازد.(۱۳)
چنانكه در روايات تصريح شده وقوع برخى از نشانه هاى ياد شده حتمى است وتا آنها واقع نشوند ظهور رخ نخواهد داد. برخى از آنها نيز غير حتمى بوده وچه بسا كه واقع نشوند. اين نشانه ها از يك سو هشدار وآماده باشى براى منتظران واز سويى راهى براى شناخت ادعاهاى بى اساس ومدعيان دروغين مهدويت وبه عبارت ديگر وسيله اى براى حفظ مردم از درافتادن در خطا واشتباه است. بنابراين همه ما وظيفه داريم كه نشانه هاى ظهور را بر اساس روايات صحيح وقابل اعتماد بشناسيم واز كم وكيف آنها بدرستى آگاه شويم تا هر ادعايى را بدون دليل نپذيريم.
۶. دعا براى تعجيل فرج
يكى از وظايف اصلى ما در دوران غيبت دعا واستغاثه به درگاه الهى براى تعجيل فرج است وهيچ چيز نبايد ما را از اين وظيفه باز دارد.
چنانكه در توقيعى كه از طرف وجود مقدس امام عصر عليه السلام، صادر شده مى خوانيم:
واكثروا الدعاء لتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم.(۱۴)
براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد، كه فرج شما در همان است.
اين دعا واستغاثه ضمن اينكه اسباب نزديك شدن فرج مولايمان حضرت صاحب الامر عليهم السلام، را فراهم مى كند موجبات ارتباط مستمر وهميشگى ما با آن حجت الهى را فراهم آورده وجلوى ياس ونوميدى ما را در دوران طولانى غيبت مى گيرد.
بنابراين شايسته است كه همه منتظران امام عصر عليه السلام، كه اميدوارند در اين زمانها شاهد ظهور آن حضرت باشند، بيش از پيش به دعا وتوسل براى تعجيل فرج روى آورند وآتش سوزان سينه خود را با خنكاى دعاهاى دلنشينى همچون دعاى عهد، دعاى ندبه، زيارت آل ياسين وديگر ادعيه وتوسلات، آرامش بخشند. باشد تا خداوند رحمان بر همه ما ترحم كند وظهور پربركت آن امام انس وجان را نزديك سازد.
سخن خويش را با بيان بخشى از دعاهايى كه مرحوم سيد بن طاووس آن را در (جمال الاسبوع) نقل كرده ومرحوم شيخ عباس قمى نيز آن را با عنوان (دعا در غيبت امام زمان عليه السلام) در (مفاتيح الجنان) آورده است، به پايان مى بريم. با اميد به اينكه خداوند همه ما را در دوران غيبت ثابت قدم بدارد واز فتنه ها وآشوبهاى اين زمان حفظ كند.
اللهم فثبتنى على دينك واستعملنى بطاعتك ولين قلبى لولى امرك وعافنى مما امتحنت به خلقك وثبتنى على طاعة ولى امرك الذى سترته عن خلقك وباذنك غاب عن بريتك وامرك ينتظر وانت العالم غير المعلم بالوقت الذى فيه صلاح امر وليك فى الاذن له باظهار امره وكشف سره فصبرنى على ذلك حتى لا احب تعجيل ما اخرت ولا تاخير ما عجلت ولا كشف ما سترت ولا البحث عما كتمت ولا انازعك فى تدبيرك ولا اقول لم وكيف وما بال ولى الامر لا يظهر وقد امتلات الارض من الجور وافوض امورى كلها اليك.
خداوندا! بر دين خود پايدارم دار ومرا به طاعت خود وادار ساز. قلبم را براى ولى امرت نرم كن ومرا از آنچه آفريدگانت را با آن مى آزمايى معاف فرما ومرا به طاعت ولى امرت ثابت قدم بدار. همو كه از آفريدگانت نهانش داشتى وبه اذن تو از ديده ها پنهان شد وفرمان تو را انتظار مى كشد.
تو دانايى به وقتى كه به صلاح ولى امر توست تا اجازه اش دهى امرش را آشكار كند وپرده (غيبت)اش را بردارد، بى آنكه تو را معلمى باشد. پس مرا بر اين امر شكيبا ساز تا دوست ندارم تعجيل در آنچه را كه تو به تاخير انداخته اى وتاخير در آنچه تو تعجيلش را خواسته اى وپرده برداشتن از آنچه تو پوشيده اش داشته اى وكاوش در آنچه تو نهانش داشته اى وبه ستيز برنخيزم با تو در آنچه كه تدبير فرموده اى ونگويم: براى چه، چگونه وچرا ولى امر ظهور نمى كند، با اينكه زمين از ستم پر شده است؟ وهمه كارهايم را به تو واگذارم.

نویسنده: ابراهیم شفیعی سروستانی
پی‌نوشت ها:
(۱) ر.ك: نگارنده، (نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى)، موعود، پيش شماره ۲، آذر ۱۳۷۵; (چشم به راه حجت در آرزوى منجى)، موعود، ش ۱۵، مرداد وشهريور ۱۳۷۸.
(۲) الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج ۱، ص ۵; النعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبة، ص ۲۹۴، ح ۱۳; الطوسى، محمدبن الحسن، الغيبة، ص ۲۶۱.
(۳) الكلينى، محمدبن يعقوب، همان، ص ۳۶۹، ح ۶; النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص ۲۹۵، ح ۱۴; الطوسى، محمدبن الحسن، همان، ص ۲۰۷.
(۴) سوره اعراف (۷)، آيه ۱۸۷.
(۵) الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال الدين وتمام النعمة، ج ۲، ص ۳۷۲.
(۶) سوره زخرف (۴۳)، آيه ۶۶.
(۷) المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۱۶۴، ح ۴.
(۸) همان، ج ۵۲، ص ۱۷۶.
(۹) النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص ۲۸۹، ج ۳; الطوسى، محمدبن الحسن، همان، ص ۲۶۲.
(۱۰) الكلينى، محمد بن يعقوب، همان، ص ۳۶۸، ح ۲; النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان ص ۱۹۷ و۱۹۸، ح ۸; الطوسى، محمدبن الحسن، همان، ص ۲۶۲.
(۱۱) الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال الدين وتمام النعمة، ج ۲، ص ۴۸۳، ح ۴; الطوسى، محمد بن الحسن، همان، ص ۱۷۶.
(۱۲) المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۱۱.
(۱۳) ر.ك: المفيد، محمد بن محمد نعمان، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ص ۳۵۶-۳۶۱; الصدر، السيد محمد، تاريخ الغيبة الكبرى، ص ۴۴۲ به بعد.
(۱۴) المجلسى، محمدباقر، همان، ج ۵۳،

%ق ظ، %14 %500 %1396 ساعت %11:%تیر

زمین هیچگاه از حجت خالی نیست

مقدمه
بحث درباره موعود آخرالزمان مسأله اى است که از دير باز مورد توجه انديشمندان ومتفکران دينى بوده است. وهر کس بسته به ذوق واستعداد خود به گوشه يا گوشه هايى از زواياى مختلف آن توجه کرده است. در اين نوشتار به بررسى ديدگاه عالم ربانى و حکيم الهى محمد بن ابراهيم، صدرالدين شيرازى (معروف به صدرالمتألهين و ملاصدرا) مى پردازيم.
ملاصدرا معتقد است، بر پيامبر واجب است که براى بعد از خود جانشينانى قرار دهد، وبايد به گونه اى درباره آنها تصريح کند که جايى براى شک وطعن باقى نماند، زيرا وجود مادى آنها براى هميشه باقى نيست، بناچار بايد آشکارا به وجود امامى تصريح کند که امت بدان اقتدا نمايد.(۱) همچنين بايد دانست که زمين هيچ گاه از حجت الهى خالى نيست، وبا رفتن هر کدام، نوبت ديگرى مى رسد. ايشان براى اين مدعا به اين آيه استشهاد مى کنند:
ولقد أرسلنا نوحاً وإبراهيم وجعلنا فى ذريتهما النبوة والکتاب فمنهم مهتد وکثير منهم فاسقون ثمّ قفّينا على آثارهم برسلنا، وقفّينا بعيسى بن مريم وآتيناه الإنجيل...(۲)
ما نوح وابراهيم را فرستاديم، ودر فرزندان آنها نبوت وکتاب را قرار داديم، پس از آن بعضى از آنها هدايت يافتند وبسياى از آنها فاسق شدند. سپس به دنبال آنها رسولان ديگر خود را فرستاديم، پس از آن عيسى بن مريم را مبعوث کرديم وبه او انجيل عطا کرديم.
بيان ملاصدرا در ذيل اين آيه چنين است:
اين آيه دليل بر اين است که زمان از کسى که قيام کند وحجت خدا بر خلقش باشد، خالى نيست، اين سنت الهى از زمان نوح وآدم وآل ابراهيم تا زمان پيامبر ما جارى بوده وسنت الهى تبديل نمى شود. با تمام شدن نبوت آن ولايتى که باطن نبوت است، تا روز قيامت باقى است. پس بناچار بعد از سپرى شدن زمان رسالت، لازم است ولى وسرپرستى باشد که با کشف شهودى وبدون يادگيرى از خلق، خدا را عبادت کند، ونزد او منبع تمام دانشهاى دانشمندان ومجتهدان موجود است، ودر امر دين ودنياى مردم رياست دارد، واز جانب خدا، مردم را به فطرتشان دعوت مى کند، چه مردم اطاعت کنند چه نکنند، ودعوت او را اجابت کنند يا او را انکار نمايند، وفرقى نمى کند آن ولى ظاهر باشد وديگران او را ببينند، ويا همچون بسيارى از ائمه طاهرين از ديده ها پوشيده وپنهان باشد.(۳)
شاهد اين مطلب فرمايش على، عليه السلام، به کميل است که پس از بيان فضيلت علم وارزش علما مى فرمايد:
أللّهم بلى! لا تخلوا الأرض من قائم للّه بحجّة، ظاهراً ومشهوراً، أو مستتراً مغموراً لئلّا تبطل حجج اللّه وبيناته، کم ذا وأين أولئک؟ أولئک واللّه الأقلون عدداً، الأعظمون خطراً، بهم يحفظ اللّه حجته وبيناته حتى يودعوها نظرائهم، ويزرعوها فى قلوب أشباههم. هجم بهم العلم على حقيقةالبصيرة وباشروا روح اليقين، واستلانوا ما استوعره المترفون، وأنسوا بما استوحش منه الجاهلون، صحبوا الدنيا بأبدانٍ أرواحها معلّقة بالمحل الأعلى؛ أولئک خلفاءاللّه فى أرضه، والدعاة إلى دينه. آه! آه! شوقاً إلى رؤيتهم.
بار خدايا! آرى، زمين از قيام کننده براى خدا به وسيله حجت ودليل، خالى نمى ماند، يا آشکار ومشهور است، يا پنهان ومجهول، تا اينکه حجتها ودليلهاى خدا از بين نرود. اينها چند نفرند؟ وکجا هستند؟
سوگند به خدا که اينها از نظر شمارش اندک هستند واز نظر منزلت وبزرگى، بسيار بزرگوار وبلند مرتبه اند. به وسيله اينها حجت ودليلهاى روشن خدا حفظ مى شود تا آن را به همانند آنها بسپارند، وآن را در قلبهاى همانند آنها کشت نمايند.
علم ودانش با بصيرت حقيقى به اينها روى آورده، وروح يقين را به کار بسته اند. آنچه را که اشخاص خوش گذران سخت مى گيرند، اينها آسان مى گيرند. وبه آنچه که افراد نادان از آن وحشت دارند، انس گرفته اند به وسيله بدنهايى که ارواح آن به جاى بسيار بلندى آويخته، در دنيا زندگى مى کنند. اينها جانشينان خدا در زمينش هستند که به سوى دين او دعوت مى کنند. آه! آه! چه بسيار مشتاق ديدار آنها هستيم.(۴)
صدرالمتألهين پس از بيان على عليه السلام، نتايجى به شرح زير مى گيرند:
اول: عالِم حقيقى ولايت ورياست در دين دارد.
دوم: سلسله عرفان به خدا وولايت مطلقه هيچگاه قطع نمى شود.
سوم: آبادى جهان وانسانها وساير حيوانات وهمه موجودات به خاطر وجود آن عالم ربانى است.
چهارم: آن حجت الهى واجب نيست ظاهر باشد وچه بسا پنهان باشد.
پنجم: اولياى خاص الهى، با الهام از خداوند، علوم ومعارف را کسب مى کنند.
ششم: با اين اوصاف شرافت حکمت الهى ومنزلت صاحبان روشن مى شود که چگونه على، عليه السلام، مشتاق لقاى آنهاست.(۵)

نویسنده: محمد فاطمی

پى نوشت ها:
(۱) صدرالدين الشيرازى، محمد بن ابراهيم، تفسير القرآن الکريم، قم، انتشارات بيدار، الطبعة الثانية، ۱۴۱۵، ج۴، ص۲۲۰.
(۲) سوره حديد (۵۷)، آيات ۲۶ و۲۷.
(۳) تفسير القرآن الکريم، ج۶، ص۲۹۸.
(۴) نهج البلاغه (صبحى صالح)، کلمات قصار ۱۴۷.
(۵) تفسير القرآن الکريم، ج۶، ص۲۹۹ - ۳۰۰ وشرح الاصول الکافى، ص۴۶۰.

%ق ظ، %14 %497 %1396 ساعت %10:%تیر