پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

مراسم ختم قرآن کریم در قم

به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین عل

همایش جهانی مهدویت و انتظار

اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد.ایام سوگواری سر

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم

  • همایش جهانی مهدویت و انتظار

  • ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

اخبار مرکز

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم
    مراسم ختم قرآن کریم در قم نوشته شده در %ق ظ, %24 %393 %1394 %08:%تیر
    به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین…
  • رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار
    رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار نوشته شده در %ق ظ, %12 %265 %1394 %05:%خرداد
    اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی…

برترین مطالب

آخرین مطالب

تنها راه (3)

مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر - علیه السلام
اشاره:
خدا هرگز نور خود را رها نخواهد نمود واگر کافران ومردمان چنین کنند او افرادی برتر از آنان را جایگزین می کند که خدا را دوست دارند وخدا هم آنان را دوست می دارد ونسل سلمان فارسی چنین اند که همانند بازِ تیز پرواز «علم وایمان» را در ثریّا هم که باشد شکار کنند وبه جنگ آورند و«هویّت» بالنده ی خویش را به نمایش می گذارند.
از این رو سلمانیان باید «جنبش نرم افزاری علم وایمان تا افق ثریّا» را از راهبرد تا برنامه در طرح خود دیده باشند وآسیب شناسی آن را در سه محور «انگیزش»، «پژوهش» و«نگرش» سیر ونظر نمایند.
«السلام علیک یا ناظر شجره طوبی وسدرة المنتهی؛ درود وسلام بر تو باد، ای بیننده ی درخت طوبی وسدرة المنتهی.
شجره ی طوبی
در روایات متعددی می خوانیم که «طوبی»، درختی است که اصل اش در خانه ی پیامبر یا علی (علیهما السلام) در بهشت است وشاخه های آن، همه جا وبر سر همه ی مؤمنان وبر فراز همه ی خانه هایشان گسترده است.
ممکن است، این تعبیر، تجسّمی از آن مقام رهبری وپیشوایی آنان وپیوندهای ناگسستنی میان این پیشوایان بزرگ وپیروان شان باشد که ثمره ی آن، آن همه نعمت گوناگون ومتنوّع است.(۱)
ابی بصیر، از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
«طوبی لِمَنْ تمسّک بأمرنا فی غیبه قائمنا فلم یزغ قلبُهُ بعدالهدایه.». فقلت له: «جعلتُ فداک! وما طوبی؟». قال: «شجرهٌ فی الجنّه أصلها فی دار علی ابن ابی طالب ولیس من مؤمنٍ إلّا فی داره غصن من أغصانها، وذالک قول الله (عزَّ وجلَّ): «طوبی لهم وحسن مآب»(۲) و(۳)
«طوبی، برای کسی که چنگ زند به امر ما در دوران غیبت قائم ما ودل اش بعد از هدایت یافتن از حقّ برنگردد، باشد.». عرض کردم: «فدای تو شوم! طوبی چیست؟». فرمود: «درختی است در بهشت که بیخ وبن آن در خانه علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است. هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه شاخه ای از شاخه های آن در خانه وی هست.».
از آن جا که «شجره ی طوبی» اصل اش در خانه ی امیرالمؤمنین (علیه السلام) است وشیعیان وی به جهت معرفت ومحبّت واطاعت او، از آن شاخه ها بهره مند می شوند، شخص امیرالمؤمنین را نیز «شجره ی طوبی» می خوانند واین گونه درود بر او می فرستند: «السلام علی شجره طوبی وسدرة المنتهی»(۴)
از همین رو است که در زیارت حضرت صاحب العصر والزمان (عجل الله فرجه) می خوانیم: «السلام علیک یابن شجره طوبی وسدرة المنتهی(۵)؛ درود بر تو (امام زمان)! ای فرزند شجره ی طوبی وسدره المنتهی».
واین فرزند شجره ی طوبی وسدرة المنتهی است که نظاره گر وبیننده ی آن دو است ورفعت وعظمتی بسان پدر بزرگوار خویش را به نمایش می گذارد.
سدره المنتهی
«سدره» – بر وزن حرفه – مطابق آن چه غالباً مفسّران وعلمای لغت گفته اند، درختی است پر برگ وو پر سایه. تعبیر به «سدرة المنتهی»، اشاره به درخت پر برگ وپر سایه ای است که در اوج آسمان ها در منتها الیه عروج فرشتگان وارواح شهدا وعلوم انبیا واعمال انسان ها قرار گرفته است، جایی که ملائکه ی پروردگار از آن فراتر نمی روند، وجبرییل نیز در سفر معراج، به هنگامی که به آن رسید، متوقّف شد.(۶)
در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:
انتهیتُ إلی سدرة المنتهی وإذا الورقه منها تظل أمّه من الأُمم، فکنتُ من ربّی کقاب قوسین أوْ أدنی(۷)؛ من، به سدرة المنتهی رسیدم ودیدم در سایه ی هر برگی از آن، امّتی قرار گرفته اند، ومقدار فاصله ی من با پروردگارم، به اندازه ی دو قوس کمان یا کم تر از آن بود.
این بیان، کنایه از اوج قرب وشهود باطنی پیامبر است که هیچ مَلک مقرّب ونبی مرسلی، تا کنون به آن راه نیافته است. در روایات آمده است که حتّی جبرییل هم متوقّف شد واز صعود وعروج به آن، اظهار عجز کرد.
البته، آن چه مسلّم است این است که ما از واقعیّت مطلب، به گونه ی دقیق وحقیقی، دریافت وادارک نداریم، ولی آن چه به دست می آید، تحقّق چنین امر بزرگ است.
در آیات سوره ی نجم چنین آمده است:
«ولقد راه نزلهً اُخری عند سدرهِ المنتهی عندها جنّهُ المأوی إذْ یغشی السِّدره ما یغشی»(۸) «بار دیگر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) او را مشاهده کرد. واین شهود در کنار «سدرة المنتهی» روی داد همانی که جنّة المأوی وبهشت برین در کنار آن است در آن هنگام که چیزی «سدرة المنتهی» را فرا گرفته، وپوشانده بود.
از این آیات استفاده می شود که پیغمبر اکرم در یک «شهود باطنی دیگر» به هنگام معراج بر فراز آسمان ها، ذات پاک خدا را مشاهده کرد، وبه تعبیر دیگر، خداوند، بار دیگر بر قلب پاک او نزول فرمود (نزله اخری) وشهود کامل تحقّق یافت، در محلی که منتها الیه قرب الی الله از سوی بندگان است، در کنار سدرة المنتهی، در آن جا که «جنّة المأوی» قرار دارد، در حالی که «سدرة المنتهی» را حجاب هایی از نور پوشانده بود.
مسئله ی شهود باطنی، یک نوع درک ودیدی است که نه شباهت با «ادراکات عقلی» دارد، ونه با «ادراک حسی». از جهاتی می توان آن را شبیه علم انسان به وجود خود وافکار وتصوّرات خود دانست؛ یعنی، ما، با یک نوع شهود باطنی، به وجود خود وروحیّات خود واقف می گردیم.(۹)
این گونه است که فرزند شجره ی «طوبی وسدرة المنتهی» نظاره گر آن شجره ی مبارک است وما، سلام ودرود خود را روانه ی آن عزیز می کنیم. نگاه ونظر او، شجره طوبی وسدرة المنتهی را نشانه می رود ودر سایه ی این منظر وزاویه ی دید خود، خلائق وتمامی هستی را به سوی حق ولقای او دعوت می کند وضیافت می دهد.
امام حسن عسکری می فرمایند:
زمانی که خدای تعالی، مهدی امّت را به من داد، دو مَلک فرستاد او را به سرادق عرش بردند. در پیش خدا ایستادند. خدای تعالی، به او فرمود: «مرحباً بک یا عبدی! برای نصرت دین من واظهار امر من، تویی مهدی وهدایت کننده ی بندگان ام. با تو، مؤاخذه می کنم وبا تو، ثواب می دهم وبا تو، مغفرت می کنم وبا تو، عذاب می نمایم. ای مَلک های من! او را با نرمی، به سوی پدرش برگردانید واز جانب من به او بگویید: «این مولود، در حفظ وامان وضمان من است تا وقتی که با او، احقاق حقّ وازهاق باطل بکنم. آن وقت، همه ی دین، برای خدا می شود».(۱۰»).
بدین سان، خاتم اوصیا، «سیر ونظری» در سرادق عرش دارد، وبر سیمای ستارگان آسمان لبخندِ نور گُل افشانی می کند، وبسان خاتم الانبیاء، طرفه ها ومائده های هدایت آسمانی را بر زمینیان به ارمغان می آورد تا ظلمت وتاریکی را از صفحه روزگار بِزُداید واز تارک تاریخ، رَخ بر بندد تا یک آسمان ستاره، نجات وهدایت زمینیان را با تبسّم درخشان خویش بدرقه کنند.
از این رو، راهنما ورهبری را می خواهیم که زاویه ی دید او از چنین افقی برخوردار باشد وبر تمام راه مسلّط باشد وبا بینایی وبصیرتِ تمام (علی بصیرهٍ)(۱۱) هدایت کننده ی ما باشد. چه زیبا سخنی است که ابوحمزه از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند: امام باقر به من فرمود:
ای ابا حمزه! هر یک از شما که خواهد چند فرسخی پیماید، برای خود راهنمایی می گیرد، در حالی که تو که به راه های آسمان نادان تری تا به راه های زمین، پس برای خود راهنمایی طلب کن.(۱۲)
السلام علیک یا نورالله الّذی لایُطفی؛ درود وسلام بر تو؛ ای نور خدایی که خاموش نشود.
ابوخالد کابلی گوید: از امام باقر (علیه السلام) درباره ی قول خدای تعالی «فآمنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزلنا»(۱۳) پرسیدم. فرمود:
ای ابا خالد! به خدا! مقصود از «نور»، ائمه (علیهم السلام) هستند. ای ابا خالد! نورِ امام، در دل مؤمنان، از نور خورشیدِ تابان در روز، روشن تر است وایشان اند که دل های مؤمنان را منوّر می کنند. خدا، از هر کس که خواهد، نور ایشان را پنهان می دارد. پس در این صورت، دل آنان تاریک گردد ودر ظلمت رود.(۱۴)
نور، کیفیّتی است که در ذات خود روشن وپیدا است وهمچنان روشن کننده وپیدا کننده مقصود از این که «امامان (علیهم السلام) نور خداوند هستند»، این است که ایشان، جهان را به وسیله ی علم وهدایت خداوند ویا به وسیله ی نور وجود خود، روشنایی بخشیده اند.(۱۵)
در روایت دیگری، امام باقر (علیه السلام) به ابوخالد کابلی درباره ی تأویل وتفسیر این آیه، چنین می فرماید:
ای ابا خالد! به خدا قسم! مقصود از نور، «امامان از خاندان محمد (صلی الله علیه وآله وسلّم)» هستند تا روز قیامت به خدا که ایشان اند همان نور خدا که فرو فرستاده است. به خدا که ایشان اند نور خدا در آسمان ها وزمین...(۱۶)
محمّدبن مروان از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که حضرت فرمودند: «خلقنا الله من نور عظمته(۱۷)؛ خداوند، ما را از نور عظمت اش آفرید.».
امام صادق (علیه السلام) به مفضّل فرمودند: «ألا إنّا خلقنا من نور الله(۱۸)؛ آگاه باش ومتوجّه باش به این که خداوند، ما را از نور خودش آفریده است.».
در سوره ی نور می خوانیم، خدا، نور آسمان ها وزمین است: «الله نور السماوات والأرض»(۱۹) امام رضا (علیه السلام) درباره ی این آیه می فرمایند: «یعنی، خداوند، هدایت کننده ی اهل آسمان وزمین است».(۲۰)
در ذیل همین آیه ی نور ومرحله ی پایانی آن، آمده است: یهدی الله لنوره من یشاء؛ خداوند، هر کس را که بخواهد، به نور خودش هدایت می کند.
از این مطلب، چنین استفاده می کنیم که خداوند، نور آسمان وزمین وهدایت کننده ی آن ها است وهستی را تحت هدایت وربوبیّت خود قرار داده است، واگر توفیق هدایت را یار وهمراه کسی قرار دهد، او را به سوی نور خود رهنمون می سازد. واو با «نور خدا» مسیر هدایت را به سلامت طی خواهند کرد.
از طرفی، در روایات فراوان آمده است که مقصود از «لنوره» و«نور خدا»، امام وامامت اهل بیت (علیهم السلام) است. امام صادق فرموده اند: «معنای «یهدی الله لنوره مَن یشاء»، یهدی الله للأئمّه مَن یشاء(۲۱) است؛ یعنی، خداوند هر کس را که بخواهد، به امامان هدایت می کند».
این امامان معصوم وپاک سرشت اند که نقش هدایت بشر را به سوی «نور هستی» ایفا می کنند.
آری، خدا که نور هستی است، هر کس را که زمینه های پذیرش هدایت را دارا باشد، نه هدایت گریز، به سوی نور خودش، یعنی امامان معصوم، هدایت می کند وآنان نیز آدمیان را حیات می بخشند وبا «سرعت نوری» سمت وسوی خدای نامحدود ولایتناهی را نشان می گیرند؛ چه که آنان، «معالم»(۲۲) ونشانه های راه هدایت هستند، وقُرب او را هموار می سازند وهمراه می شوند.
قرب خدای عزیز وقدیر ونامحدود را، با این عمر محدود واندک، نمی تان با «پیاده گان لنگ» همراه وهمسفر شد! این مسیر، نیاز به «سبیل وراه» و«باب وورودی» و«صراط مستقیم نه بیراهه وکژراهه ها» و«وجه وجهت» و«عین ودیدبانی» و«ید ودست گیری رحیمانه» و«وسیله وذریعه وادوات وامکانات و...» و... دارد! خدا را با کسانی که ویژگی های خدایی دارند ومظهر وجلوه گاه صفات او هستند، باید همراه شد. از این رو است که خداوند، از نور خود، آن پاکان هستی را آفریده است وبا آنان، مسیر خود وقرب خود را نشان گذاری(۲۳) کرده است وعلامت های(۲۴) آن راه را به نمایش گذاشته است. باید در مسیر وبا سرعت تمام وسعی وکوشش ممکن، در حرکت بود تا از بهره ورشد وشکوفایی ونجات باز نماند: «ساعٍ سریعٌ نجی».(۲۵)
این گونه است که «نور هستی»، امور هدایت بشر را به برگزیدگان پاک خویش سپرده است وهر کس را که، ظرفیّت هدایت پذیری داشته باشد وهدایت گریز نباشد، به این پاک سرشتان هدایت می کند ونور خود را (امامان) چراغ راه آنان خواهد کرد. امام باقر (علیه السلام) به زراره فرمودند:
لا! وَاللهِ! ما ألْهَمَ المؤمنین حقّنا إلّا الله (عزَّ وجلَّ)(۲۶)؛ نه! به خدا سوگند! حقّ ما را کسی جز خدا به مؤمنان الهام نمی کند». آری خداوند است که به هدایت پذیران توفیق معرفت، محبّت واطاعت امامان را عنایت می کند.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «خدای تبارک وتعالی، اگر می خواست، خودش را بی واسطه به بندگان اش می شناسانید، ولی ما (امامان) را در ورود وصراط وسَبیل وراه وطریق وجهت معرفت خودش قرار داد: «إنّ الله تبارک وتعالی لَوْ شاءَ لعرّفَ العبادَ نَفسَهُ ولکن جَعَلنا أبوابه وصراطه وسبیله والوجه الذی یُؤْتی منه.».(۲۷)
تنها راه عبودیّت ومعرفت واطاعت خداوند، خاندان پاکان واهل بیت (علیهم السلام) است. در روایات فراوان، این مطلب، به خوبی، موج می زند. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
«بعبادتنا عُبدالله ولولا نحن ما عبدالله(۲۸)؛ با فرمان بری از ما، خدا پرستش می شود. مردم، از طریق ما، عبادت صحیح خداوند را فرا می گیرند واز شرک وکفر خلاصی می یابند. اگر ما نبودیم، خداوند، عبادت نمی شد.
تنها راه شناخت صحیح خداوند، آن است که از منظر وزاویه ی دید پاکان هستی وخاندان عصمت وطهارت باشد: «یعرفک بها مَن عرفک؛ هر کس که تو را شناخت، به وسیله ی آنان تو را شناخت.». تو را فقط می توان از نگاه معصوم شناخت، در غیر این صورت، از نگاه نادرست دیگران، دچار تشبیه وتجسیم وشرک وکفر خواهیم گشت وچراگاه شیطان ها ومحلّ جولان آنان خواهیم شد: «... وإنْ لم تعرّفنی حجّتک ضللتُ عن دینی(۲۹)؛ خدایا: ای نور هستی!
اکنون اگر معرفت حجّت ونور خودت را به من نشناسانی، من، دین ام را گم خواهم کرد وگمراه خواهم شد واز دست می روم.». تو، هر کس را دوست بداری، ولایت این خاندان را نصیب آنان می فرمایی: «یهدی لولایتنا مَنْ أحبّ»(۳۰)
خدایا! تو، خود، آسمان وزمین ات را از نور امامان سرشار کردی تا آن که «لاإله إلاّ أنت» آشکار گشت وخود را به نمایش گذاشت: «فبهم مَلَأَتَ سماءَک وَأرضک حتّی ظهر أنْ لا إله إلاّ أنتَ(۳۱»)
این گونه است که ولایت امامان، ارکان توحید(۳۲) وشرط توحید(۳۳) و... است وراه قرب وعبودیّت معبود، از آنان وتنها از آنان می گذرد.
آنان که اراده ی تو را کنند وخدا خواهی در آنان بخواهد شکل گیرد، از این پاکان آغاز می کنند.
به بیان دیگر، اگر خدا خواهی را بخواهیم، نه شیطان خواهی وهوا خواهی و...، روش صحیح وشکل درست آن را باید از شما امامان معصوم یاد بگیریم وشما، باید آن را کلید بزنید: «مَنْ أرادالله بَدَأ بکم»(۳۴) اگر خدای را به وصف توحید بخواهیم وبدانیم، باید از شما پذیرای آن باشیم نه غیر شما؛ چون، دیگران، به بیراهه وانحراف خواهند برد: «ومَن وَحَّده قبل عنکم».(۳۵) اگر از کوی یار خبر گیریم ونشان او خواهیم وآهنگ قُرب او داشته باشیم، باید رو به سوی شما کرده وبه آستان زلال ولایت شما چنگ زنیم: «ومَن قَصَده توَجَّهَ بکم».(۳۶) این گونه است که «خداخواهی» و«توحید» و«آهنگ قربِ» ما به سوی «نور هستی» در باغِ دستان پاکان هستی وامامان مطهّر شکوفا می شود.
آنان اند که در ابتدای امر، بی قراری را در وجود ما ایجاد می کنند ومی فهمانند که ارزش انسان تا چه میزان است وبه اندک ها وکم ها قانع نشویم وزمین گیر نگردیم وبه آن فرو نغلتیم واز ظلمت «خوض» بِرَهیم وبه اوج «فوز» سَر برکشیم. چه که دنیا کم است وجایگاه مؤمن وعاشقِ خدا خواه، بهشت برین است که عرض آن، تمام آسمان وزمین است: «عرضُ السماوات والارض»(۳۷) خریدار تو، خالق هستی است وخود را به پشه ها وخرمگس ها وبه پشیزها، نفروش که جز خُسران وزیان، خبری نخواهی بُرد؛ از همین روست که در آستان پاکان، خداخواهی خود را می جوییم «من اراد الله بدأ بکم»
پس از آن که بی قرار نور هستی شدیم واراده ی ما وخواست ما، در جایگاه حقیقی وواقعی خود قرار گرفت، صفات وویژگی های آن دلدار را به گونه ای درست وصواب، نشانه می گیریم واز تمامی صفات جمالی وجلالی او سرشار می شویم وسَر مَست «توحید» او می گردیم: «ومن وحَّدَهَ قبلی عنکم».
با همان نشان توحیدی، آهنگِ کوی قُربِ دلدار ونور هستی را می کنیم: «وَمَنْ قصده توَجّه بکم». ودستان مان را در دست مهر ورحمت شما پاکان هستی می کنیم وتمامی مراحلِ سیر وسلوک ومسیر عبودیّت حقّ را همراه شما می شویم: «فمعکم معکم لامع غیرکم»(۳۸).
«فمعکم»، با شما آغاز می کنیم و«معکم» وبا شما استمرار می دهیم تا در بهشت جاویدان ودر کنار شما وبا شما باشیم. این است که شفاعت، چهره ی مفهومی خود را می گشاید ومعنا می گیرد. شفیع، جفت وهمراه بودن است. فتح وختم ما، آغاز وادامه ما بدون شما هرگز!
سلام بر «نور الله» که هرگز خاموشی او را بر نتابد، هر چند که تاریک دلان وتاریک صفتان، در تلاش اند تا نور او را خاموش وسر کنند: «یریدون لیطفؤوا نور الله بأفواههم والله متمُّ نوره»(۳۹). قصد دارند که نور خدا را با دهان هایشان خاموش سازند وخداوند، نورش را به اتمام واکمال خواهد رساند.
عن محمّد بن الفضیل، عن ابی الحسن (علیه السلام) قال:
سألته عن قول الله تبارک وتعالی «یریدون لیطفؤا نورالله بأفواههم».قال: «یریدون لیطفؤوا ولایهَ امیرالمؤمنین (علیه السلام) بأفواههم.». قلتُ: «قوله تعالی: «والله متمّ نوره»؟». قال: «یقول: والله متمُّ الإمامه والإمامه هی النّور. وذالک قوله (عزَّ وجلَّ): «آمنوا بالله ورسوله والنور الذی أنزلنا»(۴۰).». قال: «النّور هو الإمام.».
محمّد بن فضیل گوید: از حضرت ابوالحسن (علیه السلام) درباره ی این قول خداوند: «می خواهند نور خدا را با دهان خاموش کنند» پرسیدم. فرمود: «یعنی، می خواهند ولایت امیرالمؤمنین را با دهان شان خاموش کنند.». گفتم: «خدای تعالی فرماید: «وخدا، کامل کننده ی نور خویش است.» منظور چیست؟». حضرت فرمودند: «یعنی، خدا، کامل کننده ی امامت است. امامت، همان نور است وهمان است که خدای (عزَّ وجلَّ) فرماید: «به خدا ورسول اش ونوری که فرستادیم، ایمان آورید». «مقصود از نور، همان امام است.».
در ادامه ی حدیث، فضیل می گوید:
قلت: «هوالذی أرسل رسوله بالهدی ودین الحق؟(۴۱»). قال: «هوالذی أمرالله رسوله بالولایه لوصیّه. والولایه هی دین الحقّ.».
به حضرت گفتم: این آیه که «او، کسی است که پیامبر خود را با هدایت ودین حقّ فرستاده، چیست؟». حضرت فرمودند: «او، کسی است که رسول وفرستاده اش را دستور داده به ولایتِ وصی وجانشین خودش. ولایت، همان دین حق است.».
سپس فضیل می گوید:
قلت: «لیظهره علی الدّین کلِّه»(۴۲)؟. قال: «لیظهره علی الأدیان عند قیام القائم لقول الله (عزَّ وجلَّ): «والله متمّ نوره» بولایه القائم «ولو کره الکافرون»(۴۳).
برای حضرت، این آیه را تلاوت کردم: «تا دین را بر همه ی دین ها پیروز گرداند.» وپرسیدم، منظور چیست؟ فرمودند: «یعنی،(۴۴) تا آن را بر همه ی دین ها در وقت قیام قائم، پیروز گرداند. خداوند، (عزَّ وجلَّ)، فرمود: «خداوند، کامل کننده ی نور خویش است».؛ یعنی، به وسیله ی قیام قائم، چنین می کند، هر چند مشرکان ناراحت باشند ونپسندند.».
ابی الجارود، از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند:
أنّه قال: «یریدون لیطفؤوا نورالله بأفواههم والله متمّ نوره(۴۵») والله لو ترکتم هذا الأمر ما ترکه الله(۴۶)؛ یعنی، قسم به خدا! اگر شما این امر را – نورالله وامامت وولایت را – رها کنید هرگز خداوند آن را رها نخواهد کرد.
اگر شما، در انجام دادن وظیفه خود کوتاهی کنید واز سپاس نعمت ولایت کوتاهی کنید، خداوند را عاجز وناتوان نکرده اید، بلکه خود را محروم ساخته اید وبدانید که در هر صورت خداوند آن را رها نخواهد کرد وسنّت الهی تبدیل وتغییر بر نمی دارد.
بدین سان، ساحت مقدس قائم آل محمّد را، آن فروغ فروزان ونور خدا، هرگز، افول وخاموش ندارد، هر چند که مشرکان وبدخواهان این گونه نخواهند ونپسندند. در حدیث امام صادق (علیه السلام) می خوانیم:
إنّ صاحب هذا الأمر محفوظ له، لو ذهب النّاس جمیعاً أتی الله له بأصحابه وهم الّذین قال لهم الله (عزَّ وجلَّ). «فإنْ یکفربها هؤلاء فقد وکلّنا بها قوماً لیسوا بها بکافرین»(۴۷) وهم الّذین قال الله فیهم: «فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم ویحبّونه أذلّه علی المؤمنین أعزَّه علی الکافرین»؛(۴۸)
صاحب این امر، نگه داشته شده است. اگر همه ی خلایق بمیرند، هر آینه، خدای تعالی، اصحاب او را برای وی جمع می کند، وایشان اند آنان که خدای تعالی در شأن ایشان فرموده: «اگر این جماعت، به او کفران کنند وآن را انکار کنند، هر آینه، قومی را به آن خواهیم گماشت که به او کافر نیستند وآن را انکار نمی کنند.» ونیز ایشان اند آنان که خدای تعالی در شأن ایشان فرموده: «خداوند، در آینده، قومی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد وآنان نیز خدا را دوست دارند ونسبت به مؤمنان نرم وخاک سار ودر برابر کافران، سرسخت وقاطع اند».
از آن جا که خواست الهی ومشیت او، به گونه ای است که نورِ خدا خاموش نگردد وفروغ آن، عالم گیر شود، در این صورت هر کس باید حساب کار خودش را بکند که از پرتو روح بخش آن بی بهره نماند، زیرا، ما بخواهیم یا نخواهیم، خداوند، دین خود را یاری خواهد کرد وبر تمامی آیین ها غلبه خواهد داد. پس، بر خود رحم کنیم واز کاروان رشد وقرب آن نور هستی باز نمانیم.
در یک نگاه آسیب شناسانه در مورد عدم موفّقیّت در یاری دین وحجّت خدا، نظر به فرازی از «دعای برای امام زمان (علیه السلام) می افکنیم:
وأعِذْنا مِنَ السَّامَهِ وَالکَسَلَ وَالفتْرَهِ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لدینک وتُعِزّ بِهِ نَصْرَ وَلیِّکَ وَلا تَسْتَبْدِلْ بِنا غَیرَنا فَاِنَّ استِبدا لَکَ بِنا غَیرَنا عَلَیْکَ یَسیرٌ وَهُوَ علینا کثیرٌ؛(۴۹) خدایا! ما را از دل تنگی وبی میلی وسستی، به خود پناه ودر زمره ی کسانی قرارمان ده که آنان، یاوران دین تو وعزّت یافتگان به سبب یاری دوست وولی تو گشته اند وکسانی دیگری را جایگزین ما قرار مده! همانا، این جایگزینی، برای تو، امری آسان است، ولی برای ما بسیار گران وسنگین است.
در این جا، به سه روزنه ی ضعف روحی، اشاره رفته است: «سامه ودل تنگی وزودرنجی»، «کسل وبی میلی» و«فتره وسستی». به نظر می رسد، این ها، به صورت طولی وترتیبی شکل می گیرند ودر حالت ترکیب ومجموعی، ضعف وناتوانی را به دنبال می آورند وانسان را ابزار دست شیطان ها می گردانند.
انسان، زمانی که دژ وقلعه درونی خویش را از دست بدهد، سنگرها وخاک ریزهای بعدی را یکی پس از دیگری، تقدیم دشمن وشیطان خواهد کرد.
قرآن، ویژگی های کسانی را که پیوند محکمی با خدا دارند ودارای بصیرت وبینش هستند ومقاوم وبا اخلاص اند، چنین می فرماید:
«وکَاَمِّن من نبی قاتل معه ربّیّون کثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أصابَهُمْ فی سبیلِ الله وماضَعُفوا وَما استکانوا والله یحبّ الصَّبرین»(۵۰)؛ وچه بسیار پیامبرانی که خداپرستان همراه آنان کارزار کردند، واز آن چه در راه خدا به آنان رسید، سستی نگرفتند وتن به تسلیم ندادند وخداوند اهل صبر واستقامت را دوست دارد.
این آیه، در واقع، بیان می کند که صبر «ربّیون» از «وهن»، «ضعف» و«استکانت» به دور است. «ربّیون»(۵۱) کسانی هستند که پیوند محکم با خدا دارند ودانشمند در دین اند ومخلص ومقاوم اند.
انسان، اگر در معرکه ها، «سَأمه ودلتنگ وزود رنج» باشد، به دنبال آن، «کسالت وبی رغبتی» او جوانه می زند، ودر ادامه ی آن، «فترت وسستی» گریبان او را خواهد گرفت. در این صورت است که دژ درونی انسان، فتح می شود ودچار «وهن» خواهد شد ودژهای بعدی که «ضعف» وناتوانی واستکانت وزمین گیری وذلّت است، به بار می نشیند وثمر می دهد.
مردان خدا، از این آفت ها وآسیب ها، به خدا پناه می برند واز او مدد می جویند که صابر باشند وبا صبر وبردباری در دشت پهناور یاوران دین خدا وحجّت خدا فائز گردند وسرافراز؛ چه، در غیر این صورت، دچار «استبدال» خواهند شد؛ یعنی، خدا، افرادی را به جای آنان خواهد آورد که دین خدا وحجّت خدا را نصرت دهند. این گونه است که «نور هستی»، هرگز نمی گذارد، «نور خدا خاموش گردد. در قرآن آمده است: «وإنْ تتلوا یستبدل قوماً غیرکم ثم لایکونوا أمثالکم»؛(۵۲) هرگاه سرپیچی کنید، خداوند، گروه دیگری را به جای شما می آورد که مانند شما نخواهند بود.
تصوّر نکنید که دین خدا از بین می رود ونور خدا خاموش می شود! هرگز! این بار به زمین نمی ماند! بلکه شما محروم وبی بهره خواهید ماند!
مهدی باوران ومهدی یاوران، باید توجه جدّی به این آسیب ها داشته باشند تا از قافله باز نمانند وبا دفع «سَأمه» و«کسل» و«فتره» راه را بر «وهن» و«ضعف» و«استکانت» ببندد تا دژ صبر آنان نفوذناپذیر گردد و«ربّیونِ» امام عصر (علیه السلام) خویش باشند. در غیر این صورت، باید چشم به «استبدال» بدوزیم.
جالب توجّه این که اکثر مفسّران، در ذیل این آیه، نقل کرده اند که بعد از نزول این آیه، جمعی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلّم) عرض کردند: «مَن هولاء الذین ذکر الله فی کتابه؟ این گروهی که خداوند در این آیه به آنان اشاره کرده کیان اند؟».
در این هنگام، سلمان، نزدیک پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلّم) نشسته بود. پیامبر، دست بر پای سلمان (وطبق روایتی بر شانه ی سلمان) زد وفرمود: «هذا وقومه! والذی نفسی بیده! لوکان الایمان منوطا بالژیا لتناوله رجال من فارس؛ منظور، این مرد وقوم او است! سوگند به آن کس که جان ام به دست او است! اگر ایمان به ثریا بسته باشد، گروهی از مردان فارس، آن را به چنگ می آورند.». در بعضی روایات «لوکان العلم منوطا بالثریا...» آمده است، از آنها به دست می آید که «علم وایمان» مورد نظر حضرت بوده است.
این حدیث ومشابه ی آن را، محدّثان معروف اهل سنّت، مانند بیهقی وترمذی، در کتب معروف خود آورده اند، ومفسّران معروف شیعه واهل سنّت، مانند نویسنده ی تفسیر قرطبی، روح البیان، مجمع البیان، فخر رازی، مراغی، ابوالفتوح رازی،... بر آن اتّفاق دارند. در تفسیر الدرالمنثور(۵۳)، در ذیل همین آیه، چندین حدیث مانند این آورده شده است.(۵۴)
از این رو، جا دارد که مهدی باوران ومهدی یاوران، طرح جنبش نرم افزاری «علم وایمان تا افق ثریا» را برای نسل سلمان فارسی طرّاحی وبرنامه سازی کنند. بر این اساس، باید دانشجویان ودانش پژوهان را در سه محور انگیزش وپژوهش ونگرش مدد رساند تا بتوان سازه های «قلب مسلّم» و«رأی تبع» و«نصرت معدّه»(۵۵) را در جهت مهندسی احیاگری دین آماده سازی کرد ودر زمره ی آماده باشان ومنتظران آن گُل هستی ونور خدا گردید.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
ثلاث یحجزن المرء عن طلب المعالی: قصر الهمّه وقلّه الحیله وضعف الرّأی؛(۵۶) سه چیز است که آدمیان را از طلب ودست یافتن بر افق های بلند وتعالی باز می دارد: کوتاهی همّت وانگیزه، کمی چاره جویی وپژوهش وناتوانی وضعف در رأی ونگرش.
موانع سه گانه وآسیب های مزبور، نمی گذارند نسل سلمان، با دستان پاک خود، ستاره ی ثریّا را بچیند وعلم وایمان را به چنگ آورد.
آنانی که هویّت «سلمان» بودن خود را با چشم اندازی به گسترده ی جنبش «نرم افزاری علم وایمان تا افق ثریّا» می دانند ومی بینند، با انگیزه ی رشد وقرب به سوی نور هستی وبا پژوهشی در وسعت بی کران کتاب وسنّت، به نگرش قوی وعمیق دست می یابند واز قلب مسلم برای خاندان پاک ونورهای الهی برخوردار می گردند واز رأی ونظری تابع ومطیع آنان بهره می جویند وتمامی وجود وحیثیّت خود را در مسیر دفاع آنان آماده ومهیّا می سازند تا بتوانند احیای دین خدا را در روی زمین مهندسی کنند وتجلّی نور هستی را در همه جا وبر همه جا ببینند. واین گونه است که می توان زمینه ساز حکومت جهانی «نور خدا» وحضرت صاحب((عجل الله فرجه» گردید وفرج وظهور آن عزیز را رصد نمود.
این همه، همّتی «سلمان»ی می خواهد تا آن پیش گویی رسول خدا را وآینده ی روشن را به نمایش گذاریم وراهبرد وبرنامه ها وراهکارهای کاربردی آن را به ادبیات نو اجتماعی وسیاسی وفرهنگی خود باز خوانی کنیم.
وبلّغه أفضل ما أمَّلَهُ فی الدنیا والاخره؛(۵۷) خدایا! او را برسان به برتر از آن چه آرزوی آن دارد، در دنیا وآخرت.
وبلّغنا به من الدنیا والاخره آمالنا؛(۵۸) خدایا! آرمان ها وآرزوهای دنیوی واخروی ما را به وسیله او برسان.

 
نویسنده: صادق سهرابی- فصلنامه انتظار- شماره 6

پى نوشت ها:

۱) تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۲۱۰.
۲) رعد: ۲۹.
۳) معانی الأخبار، ص ۱۱۲، باب طوبی؛ کمال الدین، ج ۲، ص ۳۵۸، باب ۳۳ ما أخبر به الصادق؛ بحار، ج ۵۲، ص ۱۲۳.
۴) زیارت ششم حضرت امیرالمؤمنین، مفاتیح الجنان؛ بحارالانوار، ج ۸۰، ص ۳۰۶، س ۱.
۵) بحارالأنوار، ج ۱۰۲، ص ۹۸، س ۲۲.
۶) تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۹۷.
۷) نورالثقلین، ج ۵، ص ۱۵۵، ح ۴۰.
۸) نجم: ۱۳ – ۱۶.
۹) تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۵۰۰ – ۵۰۱.
۱۰) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۲۷.
۱۱) یوسف: ۱۰۸.
۱۲) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۶۱، ح ۱۰.
۱۳) تغابن: ۸.
۱۴) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۷ – ۲۷۸، ح ۴.
۱۵) شرح زیارت جامعه ی کبیره، شبّر، ص ۱۲۳.
۱۶) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷۶، ح ۱.
۱۷) بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۱۳، ح ۲۶.
۱۸) بحارالأنوار، ح ۲۵، ص ۲۱، ح ۳۴.
۱۹) نور: ۳۵.
۲۰) توحید صدوق، ص ۱۵۵.
۲۱) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۰۵، ح ۱.
۲۲) زیارت جامعه ی کبیره.
۲۳) زیارت جامعه.
۲۴) همان
۲۵) نهج البلاغه، خ ۱۶.
۲۶) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجّه، باب معرفه الامام والرّد إلیه، ص ۲۶۰، ح ۹.
۲۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب معرفه الإمام والرّد إلیه، ص ۲۵۶، ح ۳.
۲۸) اصول کافی، ج ۱، باب النوادر، ح ۵.
۲۹) دعای صاحب الزمان.
۳۰) بحار، ج ۲۳، ص ۳۰۷، ح ۴.
۳۱) دعاهای هر روز ماه رجب.
۳۲) همان.
۳۳) حدیث سلسله الذهب عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، باب ۳۷، ح ۴.
۳۴) زیارت جامعه ی کبیره.
۳۵) زیارت جامعه ی کبیره.
۳۶) همان.
۳۷) آل عمران: ۱۳۳.
۳۸) زیارت جامعه ی کبیره.
۳۹) صف: ۸.
۴۰) تغابن: ۸.
۴۱) توبه: ۳۳.
۴۲) همان.
۴۳) همان.
۴۴) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۱۸، ح ۲۹.
۴۵) توبه: ۳۳.
۴۶) بحارالأنوار، ج ۲۳، ص ۳۲۰، ح ۳۶.
۴۷) انعام: ۸۹.
۴۸) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۷۰، ح ۱۶۰.
۴۹) مفاتیح، دعای بعد از دعای عهد.
۵۰) آل عمران: ۱۴۶.
۵۱) تفسیر نمونه.
۵۲) محمد: ۳۸.
۵۳) الدرالمنثور، ج ۶، ص ۶۷.
۵۴) تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۹۸.
۵۵) وقلبی لکم مسلّم ورأیی لکم تبع ونصرتی لکم معدّه حتّی یحیی الله تعالی دینک بکم (زیارت جامعه کبیره).
۵۶) تحف العقول، کلمات امام صادق (علیه السلام).
۵۷) دعای روز جمعه.
۵۸) دعای افتتاح.

%ب ظ، %09 %034 %1396 ساعت %23:%مرداد

تنها راه (2)

در شماره قبل سخن از داستان انسانی بود که قدر واستمرار وارتباطِ گسترده ی او، گزارش از عظمت او می دهد. همان گونه که کارخانه ای با عظمت، نیازمند مهندس توان مند وکارا است، انسان، با این شاخصه ها، ناچار وناگزیر از رهبر وهدایت کننده ای آگاه وآزادِ از کشش ها است، تا او را به افق های متناسبِ با استعدادهای سرشار وبی نهایت آدمی به جریان انداخته وهدایت کند. رهبر دل سوز ومهربانی که خود، خلیفه وجانشین خدا است، ووصیّ اوصیاء، وحافظ اسرار الهی، وبقیّه الله، وانوار زاهره ودرخشان، وفرزندِ نشانه های درخشان وخیره کننده، وفرزند خاندان پاک ومطهر، وجایگاه استقرار علوم نبویّ ومرکز علم های نبیّ اکرم است.
وبا بیان ویژگیهایِ شاخصه های دیگرِ آن اُسوه ی سترگ، می رویم تا خوشه های معرفت را در سبد قلب وجان خویش آذین کنیم ودر گروه راه یافتگان آستانِ «باب الله» ودرگاه خدا راهیاب شویم.
السلام علیک یا بابَ الله الّذی لایُؤْتی إلاَّ منه؛
سلام بر تو که آستان ودرگاه خدا هستی وتنها، از آن آستان می توان به سوی تو راه یافت.
اگر به خانه ای بخواهی درآیی، چاره آن است که از در آن وارد شوی. در کلام خدا آمده است: (... و اْتوُا البیوت مِنْ أبْوابها...)(۱)
«مَنْ أتاکم نجی ومَنْ لم یأْتکم هلک»(۲) هر کس به نزد شما آید تا معبود خویش را بجوید ونحوه ی سلوک خویش را به چنگ آورد، او نجات یافته است واگر از این درگاه وباب، وارد نشود، هلاکت اش، حتمی وقطعی است.
آنانی که با «غار» آشنایی دارند، این معنا را بیش تر درک می کنند. در غار، بی حساب نمی شود به راه افتاد؛ زیرا، ورود از هر دریچه ای، غارپیما را در فضای خاصّی وارد خواهد کرد. نیز اگر در بیابان، سرگردان مانده باشی وبدون حساب، به این سو وآن سو بروی، چه بسا، مرگ را در آغوش کشی. شیطان ها، برای به انحراف کشاندنِ انسان ها، باب های فراوانی را در کنار هر باب اصلیِ هدایت گشوده اند وآن ها را آراسته اند تا دل فریب تر باشند واین گونه می خواهند در فضای شلوغ، با شعارهای فریبنده از «سبیل الله» افراد را باز دارند.
«باب»، نقطه ی آغاز است وسرنوشتِ هر حرکتی را رقم می زند، از این رو، باید هر «باب» وهر «آستان» را انتخاب نکرد.
نجات، فقط، در گرو آن است که از این «باب» به در آیی ووارد شوی: «مَنْ أتاکم نجی»؛(۳) زیرا (تو) به سوی خدا نشانه می روی و«باب الله» هستی وبه سوی او دعوت می کنی ومی خوانی.
قرآن می فرماید: (قل هذه سبیلی أدعو إلی الله علی بصیره أنا ومَنِ اتّبعنی)(۴)؛ بگو این، راه من است. همه ی مردم را به سوی خدا دعوت می کنم، من وپیروان ام بر بصیرتی (بزرگ) هستیم.
از امام باقر (ع) روایت شده است که «مقصود از این آیه، حضرت رسول (ص) وامیرمؤمنان علی (ع) وامامان پس از آن حضرت هستند»(۵).
«وعلیه تَدُلُّون»:
شما مردم را به سوی او راهنمایی می کنید وبر تمام راه ها، آگاه هستید وراه وچاه را می شناسید ونحوه ی حرکت ومسیر حرکت وموانع راه را می دانید. «وبه تؤمنون»؛(۶) شما سرشار از عشق به خدایید.
«وله تُسلّمون»؛(۷) وتسلیم او هستید.
«بأمرِهِ تَعمَلُون»؛ وشما به امر خدا عمل می کنید. شما، از تمامی کشش ها وجاذبه های دروغین، به دور هستید. وهمه ی اَعمال شما از امر خدا سرچشمه یافته است.
«وإلی سبیله تُرْشِدُون»؛ وبه راه وسبیل خدا ارشاد می کنید. دلالت وراهنمایی شما سبب می شود که جهت وسمت وسو، گم نشود، وارشاد به سبیل وراه هم سبب می شود که در میان مسیر، استمرار واتّصال به حق ورشد، قطع نشود.
ای معصوم از خطا وگناه! «با تو آغاز می کنم وبا تو ادامه می دهم»! بی تو، هرگز! «معکم معکم».(۸)
«وبقوله تَحکمُون»(۹) وشما در تمامی این راه، مطابق سخن خداوند حکم می کنید. من، با هستی وبا خودم واستعدادهایم و... با ارتباطهای فراوان وپیچیده، تنیده شده ام وهمه ی این ها قانون مند است. اگر براساس قوانین حاکم بر آن ها، گام بزنی وارتباط برقرار کنی، همراه وهماهنگ با نظام هستی خواهی شد واگر بدون «حذر» وبی گُدار به راه افتی، درگیری ها ورنج های فراوان به بار می آوری – (فَإِنَّ لَهُ مَعیشَهً ضَنْکاً)(۱۰) – تا آن جا که زندگی، جز رنجِ خشک وبی حاصل نخواهد بود، ولی این شمایید که با حکم خدا وقانون الهی، تمامی راه را تبیین می سازید وارشاد شما، همراه با احکام وقوانین حقیقی والهی است.
«وسَعَدَ مَنْ والاکُم»(۱۱)؛ واین گونه است که سعادت بشر با دوستی وپیروی از شما گره خورده است، از آغاز تا ادامه ی آن.
«وهَلَکَ مَنْ عاداکُمْ»؛ وهلاکت انسان، با عداوت وبیگانگی از شما همزاد گشته است.
از این رو می یابیم که سلام، فقط، بر قامت بلند تو می سزد وتسلیم بر آستان تو می سازد: «السلام علیک یا بابَ الله الذی لایُؤْتی إلاّ منه».
اگر به این درگاه آمدی (مَنْ أتاکُم...) آنان با «دعوت الی الله» و«دلالت به سوی او» همراه با «ایمان» (تؤمنون به) و«اسلام» (تسلمون له) و«عملِ خود» (تعملون بأمره)؛ «ارشادِ» بشر را (ترشدون إلی سبیله) براساسِ «احکامِ» خدا (تحکمون بقوله) بر دوش خواهند کشید وسعادت بشر را تأمین خواهند کرد واز هلاکت ابدی نجات خواهند داد.
«السلام علیک یا سبیلَ الله الذی مَنْ سلک غیره هلک»؛ سلام بر تو ای راه خدا که اگر کسی غیر از آن برود، هلاک خواهد شد.
همه ی راه ها را تجربه کرده است و«سراب» بودن آن ها را دریافته است وچنگال خونین شیطان ها را بر گلوی خود حسّ می کند وپایان تاریخ(۱۲) را در «گنداب وسرابِ» لیبرال – دموکراسی رؤیت می کند وبه دنبال منجی خود، دست وپا می زند. گرچه هنوز نوچه های شیطان، با زرق وبرق ها وادبیات پرطمطراق، سعی دارند پوسیدگی وگند آن بت ها را پنهان سازند، ولی تا کی؟
آنان، لیبرال – دموکراسی را کامل ترین وبزرگترین دستاوردِ بشر ونخبگان می دانند وهمه را با قدرت امپراتوری تبلیغات وزور، به آن «معبد» فرا می خوانند ومخالفان را تهدید به مرگ می کنند(۱۳)، ولی بشر، همه ی راه ها را از استبداد پادشاهی یا استبداد دموکراسی غربی، پیموده واینک چشم انتظار «تنها راه» سعادت است.
ما اگر در هر راهی قدم گذاریم، جزء طرح دشمن وشیطان ها قرار گرفته ایم وآسیاب او را چرخانده ایم. تو خود هم «باب الله» هستی وهم «سبیل الله». از این آستان وارد شدن ودر این مسیر وراه حرکت کردن، یعنی این که آغاز وادامه ی همه ی مراحل، از شما وبا شما است وبدون این، هلاکت، حتمی است؛ زیرا، شما، بر تمام راه، آگاه، واز کشش ها آزاد هستید. در دعوت ودلالت وارشاد به راه خدا، هیچ کاستی وجود ندارد، تنها، بسته به انتخاب واقدام من است که «مَنْ أتاکم نجی».
امام صادق (ع) فرمود: «خدا، خودداری وامتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد، پس برای هر چیزی، سبب ووسیله ای قرار داد وبرای هر سببی، شرح وگشایش مقرّر داشت وبرای هر شرحی، نشانه ای – دانشی – گذاشت وبرای هر نشانه، دری وبابی گویا نهاد. عارف حقیقی کسی است که این در را شناخت ونادان حقیقی، کسی است که به این در واقف نگشت. این بابِ گویا، رسول خدا (ص) است وما».(۱۴)
امام صادق (ع) می فرمایند:... إنّ الله تبارک وتعالی لَوْ شاءَ لَعرَّفَ العبادَ نَفْسَه ولکن جَعَلنا أبْوابَهُ وصِراطَهُ وسبیلَهُ والْوَجْهَ الَّذی یُؤْتی منه...؛ خدای تبارک وتعالی اگر می خواست، خودش را بی واسطه به بندگان اش می شناسانید، ولی ما را «ابواب» و«صراط» و«سبیلِ» و«وجه الذی یؤْتی منه» قرار داد. کسانی که از ولایت ما، رو گردانند ودیگران را بر ما ترجیح دهند، از صراط مستقیم منحرف اند وهرگز، راه اهل بیت: با راه غیر آنان برابر ومساوی نخواهد بود. آنان، خود، محتاج پناهندگی به دیگران اند. وآنان، به سوی چشمه های آبی کدر که آبراهِ خود را از آب های ضعیف وکدر دیگر می گیرد، رفته اند. کسانی که سوی ما – اهل بیت (ع) – آمدند، به سوی چشمه های صاف وزلال آمدند که آب اش، به امر پروردگار، جاری است وتمامی ندارد وهرگز خشک وبی آب نمی گردد.(۱۵)
ابوحمزه می گوید: امام باقر (ع) به من فرمود: «ای اباحمزه! هر کدام از شما که می خواهد فرسخی را پیماید، برای خود راهنما وبلدی را اختیار می کند. از آن جا که تو به راه های آسمان جاهل تر ونادان تری تا به راه های زمین، پس برای خود راهنمایی طلب کن.».(۱۶)
محمد بن مسلم می گوید، از امام باقر (ع) شنیدم که فرمودند: «هر کس دینداری خدای (عزَّ وجلَّ) را کند، به وسیله ی عبادتی که خود را در آن به زحمت افکند، ولی امام وپیشوایی که خدا آن را معیّن کرده، نداشته باشد، زحمت اش پذیرفته نمی شود واو گمراه وسرگردان است وخدا، اَعمال او را مبغوض ودشمن می دارد.
داستان او، همانند داستان گوسفندی است که از چوپان وگله ی خود، گم شده وتمام روز، سرگردان راه می رود وبرمی گردد. چون شب فرا رسد، گله ای با شبان به چشم اش آید، به سوی آن رفته وبه آن فریفته می شود وشب را در خواب گاه آن گله به سر می برد، چون چوبان، گله را حرکت دهد، گوسفند گمشده، گله وچوپان را، ناشناس بیند. باز متحیّر وسرگردان در جست وجوی شبان وگله ی خود باشد که گوسفندانی را با چوپان اش ببیند. به سوی آن رود وبه آن فریفته گردد. شبان، او را صدا زند که «بیا وبه چوپان وگله خود پیوند که تو سرگردانی واز چوپان وگله ی خود گمگشته ای». پس ترسان وسرگردان وگمراه، حرکت کند وچوپانی که او را به چراگاه رهبری کند ویا به جایش برگرداند، نباشد. در همین میان، گرگ، گم شدن او را غنیمت شمارد واو را بخورد.
به خدای محمد قسم! کسی که از این امّت باشد وامامی هویدا وعادل از طرف خدای (عزَّ وجلَّ) نداشته باشد، چنین است. او، گم گشته وگمراه است واگر با این حال بمیرد، با کفر ونفاق مرده است.
بدان ای محمد! که پیشوایان جور وپیروان ایشان، از دین خدا برکنارند. خود گمراه اند ومردم را گمراه کنند. اعمالی را که انجام می دهند، چون خاکستری است که تندبادی در روز طوفانی به آن بتازد، از کردارشان چیزی دست گیرشان نشود، این است گمراهی دور.».(۱۷)
انسانِ گمراه وسرگردان از مسیر هدایت خارج شده، این گونه، طعمه ی گرگ ها وشیطان ها خواهد شد. ابلیس، قَسم یاد کرده است که بر سر راه مستقیم خدا کمین خواهد کرد: (لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمستقیم)(۱۸)
وبا جدّیت تمام اِعلام کرده است که من، در زمین، با تزیین وبزک ها، همه ی بندگان، جز بندگان «مخلص» را می فریبم: (لَأَزیّنَنَّ لَهُمْ فِی الأْرْضِ ولَأُغْوِیَنَّهُمْ أجمعین * إلاَّ عبادَکَ منْهُم الْمُخلَصین)(۱۹). در این فضایِ ارتباطهای پیچیده وتأثیر وتأثّرها، دشمنان قسم خورده اند که اهتمام آنان به «تزیین واغوا»ی همگان است. آیا می توان بی حساب وبدون راهنمای «آگاه وآزاد» به راه افتاد؟ آیا می توان هر راهی را تجربه کرد واز ضربه های مرگ بار، در امان بود، مخصوصاً که بسیاری از راه ها، راه بازگشت ندارد ویا بسیار دشوار است؟!
از این رو می بینیم که قرآن، خطاب به بشر می فرماید: (یا بنی آدَمَ لایفْتِنَنَّکُمُ الشّیطان کما أخْرجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسهُما لیُریها سَؤْاتهما إِنَّهُ یراکم هُو وقَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاتَرَوْنَهُمْ إنَّا جَعَلْنا الشیاطین أوْلیاءَ لِلَّذین لایُؤْمِنُونَ)؛ ای فرزندان آدم! مبادا شیطان فریب تان دهد، آن گونه که پدر ومادر شما را از بهشت بیرون راند، در حالی که با وسوسه ی خوردن از آن درخت، لباس را از تن آن دو بَر کَند تا بدی هایشان را بر آنان آشکار کند. همانا، شیطان وقبیله اش، شما را از آن جا که آنان را نمی بیند، می بیند. ما، شیاطین را سرپرستان کسانی که ایمان نمی آورند قرار دادیم.
در بیانات نورانی حضرات معصوم، سلام الله علیهم اجمعین، به اهمّیت فرایند «آمد وشد» شیطان ونحوه ی ورود وخروج او ورصدهایش اشاره شده است. آنان فرموده اند:
«اَلّلهمَّ إِنّا نعوذ بک» بار خدایا! ما به تو پناه می بریم «من نَزعاتِ الشیطان الرجیم» از تباه کاری ها – یا وسوسه ها – ی شیطان رانده شده «وکیدِهِ» واز حیله ی او «ومکائِدِه» ومکرهای او «ومن الثقه بِأَمانیِّهِ» واز تکیه واطمینان به آرزوهای او «ومَواعیده» ووعده های او «وغرورهِ» وفریب او «ومصائِدِهِ» ودام های او «وأَنْ یُطْمِعَ نَفْسَهُ فی إضْلالِناعَنْ طاعتک» واز این که در گمراه کردن ما از طاعت تو، طمع می کند و«وامْتِهانِنا بمعصیتک» واز خوار ساختن ما به معصیت کردن تو «أَوْ أنْ یَحْسُنَ عِنْدَنا ما حَسَّنَ لَنا» یا نزد ما نیکو باشد چیزی – گناهی – که او برای ما نیکو می نماید «أوْ أنْ یَثْقُلَ عَلَیْنا ما کَرَّهَ إِلَیْنا» یا بر ما سنگین آید چیزی – اطاعت – را که او در نظر ما زشت گرداند... تا آن جا که حضرت سجّاد می فرمایند:
«اَللهمَّ وما سَوَّلَ لَنا مِنْ باطِلٍ فَعَرَّفْناهُ» بار خدایا! باطل ونادرستی را که – شیطان – برای ما می آراید، به ما بشناسان «وإِذا عَرَّفْناهُ فَقِناهُ» وچون آن را به ما شناساندی، ما را از آن نگه داری کن «وبَصِّرْناهُ ما نُکائِدُهُ بِهِ» وما را به چیزی بصیرت ده وبینا فرما که شیطان را کید کنیم وفریب دهیم «وَأَلْهِمْنا ما نُعِدُّهُ لَهُ» وما را به آن چه که خود را آماده سازیم، مُلْهَم ساز والهام بده «وَأَیْقِظْنا عَنْ سِنّهِ الْغَفْلَهِ بالرُّکون إلیه» واز خواب غفلت که باعث اعتماد ومیل به او است، ما را بیدار گردان «وأحْسِنْ بِتَوْفیقِکَ عَوْنَنا علیه» وبا توفیق خودت، ما را بر مخالفت با او، به خوی وبا احسن وجه یاری فرما(۲۰)
در این دعا می بینیم که چگونه بر مراحل معرفت به تسویل شیطان ووقایه ونگهداری خدا وبصیرت والهام بر عدّه وعُدّه ویقظه وبیداری از غفلت واعتماد بر شیطان وطلب کمک ویاری وکسب توفیق الهی در مقابله ی با شیطان، تکیه دارند. این همه، حاکی از پیچیده عمل کردن حریفِ هوشیار – شیطان مکّار – است.
در دعای دیگر می فرماید: «وأعِذْنی وذُرّیَّتی مِنَ الشیْطانِ الرَجیم؛ من وفرزندان ام را از شیطان رانده شده پناه ده «فَإنَّکَ خَلَقْتَنا وأَمَرَتَنا ونَهَیْتَنا ورَغَّبْتنا فی ثَوابَ ما أَمَرْتَنا ورَهَّبْتنا عِقابَهُ؛ زیرا، تو، ما را آفریدی وبه – نیکی ها – امر کردی و– از زشتی ها – نهی فرمودی ودر پاداش آن چه ما را امر کردی، راغب وخواهان ساختی واز کیفر آن ترسانیدی «وجَعَلْتَ لَنا عَدُوّاً یَکیدُنا» وبرای ما دشمنی قرار دادی که با ما مکر می کند «وسَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلی ما لَمْ نُسَلِّطْنا عَلَیْهِ مِنْهُ» او را درباره ی ما تسلّط وتوانایی دادی بر آن چه ما را بر آن درباره ی او تسلّط ندادی «أسْکَنْتَهُ صُدُورَنا» او را در سینه های ما جا دادی «وأَجْرَیْتَهُ مَجاری دِمائِنا» ودر رهگذر خون های ما، روان گردانیدی «لایَغْفُل إِنْ غَفَلْنا» از ما غفلت نمی کند، اگرچه ما از او غافل شویم «لاینسی إِنْ نَسینا» ما را از یاد نمی برد، گرچه ما او را فراموش کنیم «یُؤْمِنُنا عِقابک ویُخَوِّفُنا بِغَیْرِک» ما را از کیفر تو، ایمن می سازد واز غیر تو می ترساند «واِنْ هَمَمْنا بِفاحِشَهٍ شَجَّعَنا عَلَیْها» واگر آهنگ کارهای زشت کنیم ما را بر آن زشتی ها تشویق می کند وجرئت می بخشد «وإِنْ هممنا بعمل صالح ثبَّطنا عنه» واگر آهنگ کار شایسته ای را کنیم، ما را از آن باز می دارد «یَتَعَرَّضُ لَنا بالشَّهَواتِ» ما را به خواهش ها وگناهان می طلبد ودر معرض گناهان قرار می دهد. «ویَنْصِبُ لَنا بالشُّبُهاتِ» وشبهه ها، برای ما بر پا می کند.(۲۱)
در این جا، سخن از «عدوّی» است که «کید» می کند وقلمرو فعّالیّت وتوانایی هایش، سکونت در «صدور» و«جریان در مجاری خون» است و«غفلت ونسیان» ندارد وراه کارهایی مانند ایمن ساختن از عقاب الهی وشجاعت بخشی در انجام دادن گناه وبازداشتن از عمل صالح دارد. شیطان، وجود انسان را با شهوات شخم می زد تا بستری آماده برای نصب ورشد شبهات بیابد و....
نجات انسان از دست شیطان مکّار ونیرومند، بدون وجود یک راهنمای «آگاه وآزاد» قابل تصوّر نیست. آنان که با نظام هستی هماهنگ شده اند ووجود خود را در اختیار یک راهنمای کامل قرار داده اند، مس وجود را طلا کرده اند ودر زندگی سود فراوان برده اند، ولی آنان که از اهل بیت: دور افتاده اند و«باب الله» را نکوبیده اند ودر «سبیل الله» گام ننهاده اند، خوراک آماده ی شیطان ها شده اند وسرمایه ی زندگی را باخته اند.
عدّه ای، با این که خدا می فرماید: (إِنَّهُ عدوٌّ مبین) و(واتّخذوه عدوّاً) در کمال ناباوری، شیطان را بهترین دوست خود می شمارند ودر خلوت وجلوت، دل در غمزه ی او نهاده اند: (انّهم اتّخذوا الشیاطینَ أوْلیاءَ مِن دون الله ویَحْسبونَ أنّهُمْ مُهْتَدونَ)(۲۲) تنها، در «سبیل الله الذی...» در راهی که منتهی به خدا می شود، باید گام زد وبه فرمان آن جلودار زمان وآگاه بر تمام راه وآزاد از کشش ها، باید بود، که «مَنْ سَلَکَ غَیْرَهُ هَلَکَ». خارج از آن راه، شوره زار وهلاکت مرگ بار است.


نویسنده: صادق سهرابی- فصلنامه انتظار شماره 4

پى نوشت ها:

۱) بقره: ۱۸۹.
۲) زیارت جامعه کبیره.
۳) زیارت جامعه ی کبیره.
۴) یوسف: ۱۰۸.
۵) شرح زیارت جامعه ی کبیره، شبّر، ص ۸۱ (نقل از اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب فیه نکت ونتف من التنزیل فی الولایه، رقم ۶۶، ص ۴۲۵)
۶) زیارت جامعه ی کبیره.
۷) همان.
۸) زیارت جامعه.
۹) همان.
۱۰) طه: ۱۲۴.
۱۱) زیارت جامعه.
۱۲) پایان تاریخ وآخرین انسان، فوکویاما.
۱۳) اشاره به نامه ی تعدادی از روشنفکران آمریکا در حمایت از جنگ طلبی سران آمریکا.
۱۴) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ص ۲۵۹، ج ۷.
۱۵) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ص ۲۶۰ و۲۶۱، ح ۹.
۱۶) همان، ص ۲۶۱، ح ۱۰.
۱۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ح ۸، ص ۲۵۹ – ۲۶۰.
۱۸) اعراف: ۱۶.
۱۹) حجر: ۳۹ – ۴۰.
۲۰) صحیفه ی سجادیه، دعای هفدهم (پناه بردن به خدا از شیطان).
۲۱) صحیفه ی سجادیه، دعای ۲۵ (دعا برای فرزندان).
۲۲) اعراف: ۳۰.

%ب ظ، %09 %032 %1396 ساعت %23:%مرداد

تنها راه (1)

تنها راه (مروری بر زیارت حضرت صاحب الامر (علیه السلام]
در یک نگاه کلی و جامع «زیارت» از سه دیدگاه قابل مطالعه وبررسی است:
۱. سلام،
۲. شهادت،
۳. توسل.
هر یک از این محورها، مضامین بلندی دارد در «معنا ومحتوا»؛
«سلام»، معرفت، محبت واطاعت پاکان را صلا می زند وتولاّی آنان را بازخوانی می کند. انسان با بیان سلام های خود مانند (السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک)، مهر وعشق خود را به «تنها راه» اظهار می کند وبه راه می افتد.
«شهادت»، حضور یافتن در ساحت «معرفت»، «محبت» و«اطاعت» وبار یافتن در ساحل «تولاّیِ پاکان وپاکی ها» است.
این حضور وگواهی، در گلزار سخن وکلام ودامنه سرسبز بیان، جلوه می کند وزیبایی ها را در «اشهد ان بولایتک تقبل الاعمال و...»، این گونه به تماشا می گذارد.
با «توسل» به قامت بلند «تنها راه»، روح خود را به سوی دشت ودمن «پاکان» روانه می سازد وزمینه های درخواست واجابت آن را از معبود خود فراهم می کند واین سان ناله ونجوا سر می دهد: «واتوسل بک و... واسئله... أن تجعل لی کثرهً فی ظهورک ورجعهً فی ایّامک لا بلغ من طاعتک ومرادی» و«اللهم انصره نصراً عزیزاً وافتح له فتحاً یسیراً» وظهور، نصرت، فتح و... را برای «تنها راه» از خدا، دعا وطلب می کند.

مقدمه

احساس «غربت» امری آشنا وملموس برای همه انسان ها است. این احساس، فقط مربوط به هنگام نبود رفاه وآسایش نیست؛ بلکه اشخاصی که در رفاه وآسایش مادی نیز به سر می برند، با آن آشنا هستند. شاید بتوان گفت آنان بیشتر با این احساس، درگیرند؛ زیرا آنان زودتر به انتهای خط رسیده اند.
از آن جایی که آنان به قصد وهدفِ خود دست یافته اند، از خود می پرسند: «بعدش چه...؟» تکرار زندگی خویش وتلاوت چرخان زندگی، انسان را به سرعت، گیج وخسته می کند. در نتیجه سؤال های گوناگون رخ می نماید ونوش ها را با نیش ها، گره می زند.
انسان در این دیار، در می یابد که در لایه های درونی خویش، کنش هایی دارد. نیازهایی او را بانگ می زند وقرار از او می ستاند. البته گاهی، با یافته هایی رو به رو می شود وخیال می کند که به «مطلوب خود رسیده است» ودیگر دغدغه ای نخواهد داشت. از طرفی شاهد دعوت گرانی هستیم که می گویند: «ما نسخه های شفابخش ارائه می کنیم». این مدعیان، چنان فراوان اند که به خوبی می توان دریافت، دیواری کوتاه تر از دیوار «هدایت» و«رهبری» انسان ها نیست. آنان بشر را با کج راهه ها، سر می دوانند واسمش را، راه «سعادت وخوشبختی» می گذارند.
این راه های انحرافی، در برخی از افراد خیلی عادی وطبیعی جلوه می نماید. این گونه افراد، در خرید کوچک ترین وسایل زندگی، بسیار اهل دقّت اند واز متخصصان کمک می گیرند؛ اما در آن چه که مربوط به اصل «حیات وممات» آنان است، دقت وژرف نگری ندارند و«قلب وروح وفکر» خود را در اختیار مدعیان دروغین قرار می دهند.
این ها بدان جهت است که «دشمن جدی» در صحنه حضور دارد، ولی «جدی» گرفته نشده است. آن دشمن، قسم یاد کرده است: «سر راه بندگان نشسته، تک تک آن ها را گمراه خواهد کرد وتا زمانی که آنان را گمراه نسازد وبه بیراهه نکشاند، آرام نخواهد گرفت».(۲) خصومت وکینه این دشمن، آشکار وپیدا است وآفریدگار هستی، از ما انسان ها خواسته است که آن را جدی بگیریم(۳) ومواظب دسیسه ها وفریب های او باشیم. «شیطان» دشمن هوشمند ودانایی است که با طرّاری، ایجاد شبهه می کند وبا توسعه شهوات، آنها را عَلَم می سازد. وی با گل آلود ساختن محیط، اندیشه های گمراه را طعمه قرار می دهد. در این وادی تباه آلود، چه صیدهای کوچک وبزرگی که نصیب «عدوّ مبین»(۴) ودشمن درون خانه بشر نمی شود؟!
«شیطان» ما را با همه کس پیوند می دهد وبه همه راه ها آشنا می کند واز تنها راه «رشدو هدایت» باز می دارد. او فرصت اندیشه وپرسیدن را از ما می گیرد ومانع شکوفایی وپویایی ما می شود.
مگر می توان، برای انسان با این «قدر واندازه»، «استمرار وادامه نامحدود» و«ارتباطهای گسترده اش»، برنامه صحیح نداشت واو را در برهوت «دنیا» رها کرد. همان گونه که یک کارخانه عظیم وپیچیده «هسته ای»، چنانچه بدون توجه به ظرفیت ها وظرافت هایش بدون وجود دانشمند مسلّط بر آن، به دست نااهلان بیفتد، فاجعه آفرین خواهد شد. هدایت وسرپرستی انسان ها نیز با این «عظمت واندازه» و«استمرار وارتباط» بدون امام مسلّط بر «اندازه، استمرار وارتباط»، به کج راهه خواهد رفت.
ما نیازمند ومضطرّ به امام طلایه داری هستیم که آگاه به تمام مراحل وراه ها وآزاد از کشش ها وجاذبه است.
تنها چنین امامی، می تواند رهبر وچراغ راه بشر باشد؛ بشری که دارای «قدر واندازه عظیم» است و«استمرار» دارد و«ارتباطها» او را در خود پیچیده است.
ما باید در پرتو راهنمایی های این عنصر «آگاه وآزاد»، قلّه های رشد وهدایت را درنوردیم ومقام «قرب» را به آغوش کشیم ودر ساحل «رضوان حق» آرام گیریم. این مسیر را بدون «خلیفه الله» وکسانی که نشان از او دارند، نمی توان پیمود. مسیر حق را باید با پای حق وبه همراهی حق ونشانه های او پیمود. ما با درک این اضطرارها، سلام ودرود خود را نثار «خلیفه الله» وجانشین خدا می کنیم: «السلام علیک یا خلیفه الله».
سلام ما ریشه در تسلیم به «معرفت»، «محبت» و«اطاعت» از جانشین ونماینده خدا دارد. این سلام، زبان وادبیات جریان دار ما، در این سه حیطه است ونمایان گر «شناخت»، «عمل» و«عشق» ما به نماینده خدا است. سلام ما، بازخوانی انس وارتباط با او وکوششی برای جلب نظر او وتقرّب به درگاه او است. ما خود را به شط جاری عنایت «خلیفه الله» می سپاریم تا آن کند که می پسندد.
این «خلیفه الله» است که بر تمام راه ها آگاه است؛ یعنی، «قدر»، «استمرار» و«ارتباط» انسان را در کل هستی می داند وبراساس آن، محاسبات، جایگاه وحرکات ما را رهبری می کند. او راه را به ما نشان می دهد تا همراه وهماهنگ با نظام حاکم بر هستی به راه افتیم واز «رشد وهدایت» برخوردار شویم.
سلام ما بر «خلیفه الله» ای است که جانشین پدران گرامی خود است. آنان، همگی هدایت گران رشد وشکوفایی بشر بوده اند ویار سفر کرده ما، جانشین این هدایت گران فرزانه است.
«عبدالله بن سنان» گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) درباره قول خداوند «وعد الله الذین آمنوا منکم وعملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الارض...» پرسیدم؛ حضرت فرمود: «مقصود از آیه، ما ائمه هستیم». جعفری گوید از امام کاظم (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «ائمه (علیهم السلام) جانشینان وخلفای خداوند در روی زمین هستند».(۵)
«السلام علیک یا وصیّ الاوصیاء الماضین»
سلام بر تو ای سفارش تمامی سفارش کنندگان گذشته
تو آن یوسف گم گشته ای که تمامی اوصیای الهی، یعقوب وار چشم به راه تو بوده اند واز غم فراق تو، در اشک وغصّه غنوده اند. آنان مدام از تو سخن رانده وسفارش ها کرده اند. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) گرفته تا امام حسن عسکری، غزلواره شوق دیدار ونصرت تو را سروده اند؛ چنان که امام صادق (علیه السلام) می فرمود: «اگر رؤیتش کنم، خدمتش خواهم کرد».(۶) امام زمان (عجل الله فرجه) وصیّ وجانشین گذشتگان خود است؛ آنان که هر یک پس از دیگری، جانشین قبل از خود بوده اند.
«السلام علیک یاحافظ اسرار رب العالمین»
سلام بر تو ای نگهبان اسرار پروردگار جهانیان!
تو حافظ ونگهبان اسرار الهی هستی. امامان معصوم همگی پاسداران اسرار الهی اند: «وحفظه سرّ الله».(۷) هیچ فرشته مقرّب وپیامبر مرسل، نمی تواند آن اسرار را در سینه حفظ کند. فاش کردنِ آن اسرار، جز برای کسانی که قابلیّت آن را داشته باشند (مثل سلمان وکمیل بن زیاد) جایز نیست.
ابی الصّامت گوید: «حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: «همانا گفتار ما دشوار، مشکل، ارزشمند، دقیق وراهنمای دیگران است که هیچ فرشته مقرّب، پیامبر مرسل ومؤمن آزموده شده، نمی تواند آن را در سینه خود حفظ کند». عرض کردم: فدایت شوم! پس چه کسی می تواند آن را در سینه حفظ کند. حضرت فرمود: «کسی که ما بخواهیم». «ابوالصامت» گفت: من از این فرمایش حضرت صادق (علیه السلام) پی بردم که خداوند، بندگانی دارد که برتر از فرشته مقرّب، پیامبر مرسل ومؤمن آزموده شده اند».(۸)
«ابو الصامت» از حضرت صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «بعضی از گفتار واسرار ما، چنان است که هیچ فرشته مقرب، پیامبر مرسل وبنده مؤمن، نمی تواند آن را در سینه خود حفظ کند». عرض کردم: پس چه کسی، می تواند آن را بازگو کند؟ فرمود: «ما ائمه می توانیم آن را در سینه خود، حفظ کنیم وبرای هر کسی فاش نسازیم».(۹)
از «ابی جارود» روایت شده است که گفت: از حضرت محمد باقر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «همانا حدیث آل محمد (صلی الله علیه وآله) دشوار، مشکل، سنگین، پنهان، تازه ودقیق است وکسی جز فرشته مقرّب، پیامبر مرسل ویا بنده ای که خداوند قلبش را برای پایداری در ایمان امتحان کرده است... نمی تواند آن را در سینه حفظ کند وچون قائم ما، حضرت مهدی (عجل الله فرجه) قیام کند، آن گفتار اسرارآمیز را فاش سازد وقرآن نیز آن حضرت را تصدیق می کند».(۱۰)
ابان بن عثمان گوید: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود: «همانا سرّ ما، پنهان وپوشیده است وهمراه با پیمان الهی است، هر کس آن را خوار بشمارد، خداوند او را ذلیل وخوار خواهد کرد».(۱۱)
پس عبارت «واختارکم لسرّه»(۱۲)؛ یعنی، خداوند شما امامان معصوم را به عنوان گنجوران راز خویش، برگزیده است.
ابی جارود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در حالی که مریض بود وبه همان مرض رحلت فرمود، امام علی (علیه السلام) را فرا خواند وفرمود: ای علی! به من نزدیک شو تا رازی را به تو بگویم که خداوند به من گفت وچیزی را به تو بسپارم که خداوند آن را به من سپرد. پس پیامبر (صلی الله علیه وآله) راز را با حضرت علی (علیه السلام) بازگفت وآن حضرت نیز آن را به امام حسن (علیه السلام) وایشان آن را به امام حسین (علیه السلام) وآن حضرت به پدرم امام سجاد (علیه السلام) وپدرم هم آن را به من باز گفت».(۱۳)
«وحفظه لسرّه»(۱۴)؛ یعنی، ائمه (علیهم السلام) نگهبان سرّ خداوند هستند.
«وُلاهُ أَمرِکَ المَأْمُونونَ علی سرِّکَ»؛(۱۵) یعنی، والیان امرت که امین سرّ تو می باشند.
«السلام علیک یا بقیه الله من الصَّفْوَهِ المنتجبین»
سلام ودرود بر تو ای باقی مانده بندگان خاص وبرگزیده خدا!
تو ادامه آن سلسله پاکان هستی که خداوند آنان را به عنوان خلیفه وجانشین خود برگزید ومشعل هدایت را به دست آنان سپرد. ما در غمِ انتظارِ آن باقیمانده خدا، «ندبه» سرمی دهیم. خداوند بهار مردم وخرّمی ایام وروزگاران را در ساحت مقدس «بقیه الله» قرار داده است. از این رو غزل عاشقان کوی آن محبوب این است که: «السلام علی ربیع الانام ونَضْرهِ الأیّام».
امامان (علیهم السلام) بازماندگان پیامبران، اوصیا وحجت های خداوند بر روی زمین هستند. ممکن است این مطلب به این آیه «بقیه الله خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین...» نیز اشاره داشته باشد. «بقیه» به معنای «رحمت» نیز می آید؛ یعنی، ائمه (علیهم السلام) رحمت خداوند هستند که خداوند به سبب آفرینش ایشان، بر بندگانش منت گذاشته است واحتمال دارد معنا چنین باشد ائمه (علیهم السلام)، کسانی اند که خداوند به سبب ایشان بندگانش را باقی گذاشته وبر آنان رحم کرده است. پس اطلاق «بقیه» بر ائمه (علیهم السلام)، مفید مبالغه است. ونیز این جمله به قول خداوند (اولوبقیه) اشاره دارد وگفته شده است که معنای آن «اولو تمییز وطاعه»؛ یعنی، امامان (علیهم السلام) صاحب تشخیص واطاعت اند. در زبان عرب گفته می شود: «فی فلانٍ بقیّه»؛ یعنی، در فلانی برتری وفضلی هست که سبب ستایش می شود».(۱۶)
«السلام علیک یابن الأنْوارِ الزّاهِره»
درود بر تو ای فرزند نورهای درخشان!
تو خود، نور هستی واز خاندان انوار درخشانی. خداوند شما را نورانی خلق کرده ونور شما را بر مردم شناسانده است: «خلقکم الله انواراً فجعلکم بعرشه محدقین؛(۱۷) خداوند شما ائمه (علیهم السلام) را همچون انواری درخشان آفرید که در گرد عرش طواف می کردید».
«عرّفَهُمْ... تمامَ نورِکُمْ»(۱۸)؛ خداوند شما امامان معصوم را به سبب نورش (هدایت ربّانی، علوم قرآنی وکمالات قدسی) برگزید. شما به سبب این نورها وعلوم وکمالات، مردم را به دینِ خدا هدایت می کنید وانوار الهی در روی زمین هستید.
محمد بن مروان می گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «خداوند، ما اهل بیت (علیهم السلام) را از نور عظمت خود، آفرید. سپس از سرشتی پنهانی – که در مرتبه پایین تر از آن نور بود – به ما شکل داد. برای هیچ فردی در قالب خلقت، بهره ای از این نور عظمتِ خویش قرار نداد؛ جز برای پیامبران. لذا نجات یافتگان، ما وپیامبران هستیم ودیگر مردم در معرض سقوط در آتش دوزخ، قرار دارند».(۱۹)
«ونُورُهُ وبُرْهانُه عندکم»(۲۰)؛ مقصود از نور خداوند، علوم الهی، معارف ربّانی وهدایای سبحانی است؛ یعنی، نور وبرهان خداوند نزد شما است وشما نمایانگر آیات وعلوم خداوند هستید.(۲۱)
«ونُورُهُ وبُرهانُه عندکم»(۲۲)؛ نور کیفیتی است که خود به خود روشن است وروشن کننده چیزهای دیگر نیز هست. مقصود از این که امامان (علیهم السلام) نور خداوند هستند، این است که ایشان جهان را به وسیله علم وهدایت الهی ویا به وسیله نور وجود خود، روشنایی بخشیده اند. ایشان دلایل روشن ونورهای درخشانی اند که به قلوب مردم روشنایی می بخشند ولذا مردم از ایشان پیروی می کنند.
ابوخالد کابلی گوید: از حضرت محمد باقر (علیه السلام) درباره آیه «فَامِنوا بالله ورسوله والنّورِ الّذی اَنزلنا...» پرسیدم، حضرت فرمود: سوگند به خدا! مقصود از نور، امامانی از اهل بیت محمد (صلی الله علیه وآله) می باشند که تا روز قیامت مردم را هدایت می کنند. آنان نور خداوند در آسمان وزمین اند. ای اباخالد! به خدا سوگند که نور امام، در قلوب مؤمنان، درخشان تر از نور خورشید در روز است. به خدا که امامان، قلوب مؤمنان را نورانی می کنند وخداوند نور امامان را از هر که بخواهد، پوشیده می دارد وقلوب ایشان را سیاه می کند».(۲۳)
در صحیفه سجادیه آمده است: «وَهَبْ لی نوراً اَمْشِی به فِی النّاسِ واهتدی بهِ فِی الظّلمات وَاَسْتضی ءُ به من الشّک والشّبهات». حضرت سجّاد در این دعا به ما می آموزد که چگونه از خداوند، بخواهیم تا این که ما را از نور خود بهره مند سازد وبراساس آن بتوانیم مشی خود را در میان مردم بنا سازیم». برای این که بین مردم درست مشی کنیم ورفق ومدارا هم داشته باشیم و... نیاز به نوری الهی وتوجه امام (علیه السلام) داریم تا با آن نور الهی وعنایت امام، بتوانیم ظلمت ها را درنوردیم. اگر این نور عنایت امام نباشد، از دست خواهیم رفت ودر گرداب ظلمت ها گمراه خواهیم شد؛ زیرا در گردونه این همه ارتباطها، اگر از آن نور محروم باشیم، نه تنها راهیاب نخواهیم شد؛ بلکه گرفتار «شک وشبهه»های ویرانگر خواهیم شد. از حضرت صادق (علیه السلام) درباره آیه کریمه «وَابْتغوُا النّورَ الّذی اُنزلَ معه اولئک هم المفلحون» سؤال شد؛ حضرت فرمود: «مقصود از نور در این آیه، امیرمؤمنان علی (علیه السلام) وامامان (علیهم السلام) هستند».(۲۴)
حضرت باقر (علیه السلام) درباره آیه کریمه «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وآمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته ویجعل لکم نوراً تمشون به...» فرمود: «مقصود از نور، امام (علیه السلام) است که مردم از او پیروی می کنند».(۲۵)
محمد بن فضیل گوید: از امام کاظم (علیه السلام) درباره تفسیر آیه کریمه «یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم...» پرسیدم، فرمود: «مقصود این است که دشمنان، می خواهند نور ولایت حضرت علی (علیه السلام) را با دهان هایشان خاموش کنند». عرض کردم: تفسیر «والله متمّ نوره...» چیست؟ فرمود: یعنی خداوند، خود تمام کننده وکامل کننده امامت است؛ زیرا «امامت» همان «نور» است ودر «فامنوا بالله ورسوله والنور الذی انزلنا...» نیز مقصود از نور، امام (علیه السلام) است».(۲۶)
امام زمان (عجل الله فرجه)، نور درخشان وفرزند «انوار زاهره» (نورهای درخشان) است؛ نورهایی که هستی، از درخشش انوار آنان روشنی می گیرد ودیدگان مردم از نور آنان توان وبینایی دارد: «ونُورِ اَبْصار الْوری»(۲۷). این گونه است که امام زمان (عجل الله فرجه) «نور دیده همه مردم» است، یعنی؛ «دیده وبصر» مردم و«دید وبصیرت» آنان از نور آن امام، روشنی می ستاند.
«السلام علی... والنّور الباهر»؛
درود بر نور درخشان وخیره کننده وبر امام زمان (عجل الله فرجه).
«السلام علیک یابنَ الْاَعْلامِ الباهره»؛
سلام بر تو ای فرزند نشانه های درخشان وخیره کننده.
«اعلام» (جمع عَلَم) به معنای علامت، نشانه، کوه ویا آتشی است که برای راه یابی ونشان افروخته می شود. در «زیارت جامعه کبیره» آمده است: «واعلام التقی»؛ یعنی، امامان (علیهم السلام) در نزد هر کسی، به تقوا معروف اند (مثل آتشی که پنهان نمی ماند) ویا این که تقوا، جز از طریق ایشان شناخته وجز از محضر آنان، آموخته نمی شود؛ زیرا ایشان باتقواترین پرهیزکاران اند. امامان نشانه هایی اند که مردم، به وسیله ایشان راه می یابند وهدایت می شوند.
«داود جصاص» گوید: از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم که در تفسیر آیه «وعلاماتٌ وبالنّجم هم یهتدون»، می فرمود: «مقصود از نجم (ستاره)، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است ومراد از علامات (نشانه ها)، ائمه (علیهم السلام) هستند».(۲۸)
حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: «ما ائمه (علیهم السلام) علامات ونشانه ها هستیم ورسول خدا (صلی الله علیه وآله) نجم است».(۲۹) حضرت صادق (علیه السلام) نیز فرمود: «پیامبر (صلی الله علیه وآله) ستاره است وائمه (علیهم السلام) نشانه ها هستند».(۳۰)
در قسمت دیگر از «زیارت جامعه» آمده است: «واَعْلاماً لعباده ومناراً فی بلاده؛ مردم به سبب ائمه (علیهم السلام) به امور دنیا وآخرت ومعاش ومعاد خود آگاه می شوند». عبارت «ومناراً...»، یعنی، مردم به سبب ایشان، هدایت می شوند وروایات وآثار آنان، قلب های مردم را روشن ونورانی می کند؛ آن چنان که مشعل آتش در برج ها، راه را به مسافران می نمایاند.(۳۱)
«السلام علیک یابن العتره الطّاهره»؛
سلام بر تو ای فرزند خاندان پاک ومطهّر!
مقصود از عترت، انسان،نسل، نواده وخاندان نزدیک است. «عتره الطاهره»، خاندان پاک پیامبر اکرم اند؛ چنان که خود آن حضرت فرمود: «من در میان شما دو چیز گران بها باقی گذاشتم. کتاب خدا (قرآن) وعترت خودم (اهل بیت (علیهم السلام)»).(۳۲)
این خاندان از تمامی پلیدی ها پاک ومطهراند وگوهر عصمت تنها شایسته این بزرگواران است. ایشان آگاه به تمام راه ها وآزاد از تمامی کشت ها وجاذبه ها هستند وتنها آنان می توانند هدایت بشر را عهده دار شوند.
«السلام علیک یا معدن العلوم النّبوه»؛
سلام بر تو ای جایگاه استقرار علوم نبویّه ومرکز علم های نبیّ اکرم (صلی الله علیه وآله)!
«معدن» در لغت از «عدن» می باشد؛ یعنی، محل استقرار ومرکز شی ء. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده است: «الناس معادن کمعادن الذهب والفضه»؛ یعنی، به لحاظ مکارم اخلاق ومحاسن صفات، متفاوت اند؛ همانند تفاوت معادن که مواد مستقر در آن، تفاوت جوهری با هم دارد. «معدن الرحمه» در زیارت جامعه کبیره،به معنای ذوات مقدس امامان معصوم است که مرکز رحمت ومحل اقامت واستقرار رحمت الهی اند.(۳۳)
ابوبصیر گوید: امام صادق وامام باقر (علیهم السلام) فرمودند: «خداوند متعال دارای دو علم است: علمی که اختصاص به خداوند دارد وهیچ مخلوقی از آن آگاه نیست وعلمی که آن را به فرشتگان وپیامبرانش آموخته است واین علم است که اکنون به ما اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است».(۳۴)
«خزّان العلم» در زیارت جامعه کبیره به معنای علوم الهی، اسرار ربانی ودانش های حقیقی است. هر آنچه که کتاب های الهی شامل آن است، در نزد امامان معصوم (علیهم السلام) ذخیره شده است. ایشان، راسخان در علم ودانایان به تأویل قرآن وفصل الخطاب هستند. ابی بصیر گوید: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: «ما راسخان در علم هستیم وبه تأویل قرآن آگاهیم».(۳۵)
حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند! من گنجینه خداوند در آسمان وزمین هستم؛ لکن نه گنجینه طلا ونقره؛ بلکه، گنجینه دانش الهی ام».(۳۶)
زراره گوید: خدمت امام باقر (علیه السلام) بودم که مردی از اهل کوفه از آن حضرت درباره فرموده امیرالمؤمنین (علیه السلام) «هر چه خواهید از من بپرسید که هر چه از من بپرسید به شما خبر می دهم» سؤال کرد؛ آن حضرت فرمود: هیچ کس علمی ندارد، جز آن چه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) استفاده شده است. مردم هر کجا خواهند بروند، به خدا علم درست جز اینها نیست وبا دست اشاره به خانه خود کرد (مقصود خانه وحی ونبوت وامامت است»).(۳۷)
امام باقر (علیه السلام) فرموده است:«به خدا که پیغمبر (صلی الله علیه وآله) از آنچه خدایش تعلیم داد، حرفی نیاموخت؛ جز آن که آن را به علی (علیه السلام) تعلیم داد. سپس آن علم به ما رسید، آن گاه دست بر سینه خود زد».(۳۸)

 

نویسنده: صادق سهرابی - فصلنامه انتظار 1381- شماره 3    

پى نوشت ها:

۱) منابع وسند زیارت
زیارت یاد شده در چندین کتاب معتبر شیعه، ذکر شده است:
مزار شیخ مفید.
مزار کبیر مشهدی، ص ۸۶.
مصباح الزائر سید بن طاووس، ص ۴۳۷.
مزار شهید اول، ص ۲۲۶.
البلد الامین کفعمی، ص ۴۰۲.
مصباح کفعمی، ج ۲، ص ۵۷۹.
بحارالانوار، علامه مجلسی (به نقل از مزار شیخ مفید؛ مزار کبیر مشهدی؛ مصباح الزائر سید ابن طاووس؛ مزار شهید اول). ج ۱۲۰، ص ۹۸، ص ۹۸ و۱۱۷.
۲) قال فبعزّتک لاغوینّهم اجمعین الاّ عبادک منهم المخلصین». سوره ص (۳۸)، آیه ۸۲.
۳) انّ الشیطان لکم عدوٌّ فاتّخذوه عدوّاً». فاطر (۳۵)، آیه ۶.
۴) انه لکم عدوّ مبین». زخرف (۴۳)، آیه ۴۳.
۵) شرح زیارت جامعه کبیره، ترجمه فارسی، ص ۱۲۶، به نقل از کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب ان الائمه خلفاء الله فی ارضه وابوابه التی منها، رقم ۱، ص ۱۹۳.
۶) غیبت نعمانی، ص ۲۴۵: «سئل ابوعبدالله (علیه السلام): هل ولد القائم (علیه السلام)؟ فقال: لا، ولو أدرکته لخدمته ایّام حیاتی؛ از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد: آیا حضرت قائم متولد شده است؟ فرمود: نه، واگر من به او می رسیدم همه عمرم را در خدمت او به سر می بردم».
۷) زیارت جامعه کبیره.
۸) شرح زیارت جامعه، به نقل از بصائر الدرجات، جزء اول، ب ۱۱.
۹) همان، ب ۱۱.
۱۰) همان، ب ۱۱.
۱۱) همان، ب ۱۱.
۱۲) زیارت جامعه کبیره.
۱۳) شرح زیارت جامعه کبیره، ص ۱۲۲، (به نقل از بصائر الدرجات، جزء ۸، باب ۳، رقم ۱، ص ۳۷۷).
۱۴) زیارت جامعه کبیره.
۱۵) دعاهای هر روز ماه رجب.
۱۶) شرح زیارت جامعه کبیره، ص ۱۰۸.
۱۷) زیارت جامعه کبیره.
۱۸) همان.
۱۹) شرح زیارت جامعه کبیره، ص ۱۲۳ (به نقل از بصائر الدرجات، جزء ۱، باب ۱۰، رقم ۳، ص ۲۰).
۲۰) همان، ص ۱۴۰.
۲۱) همان.
۲۲) همان، ص ۱۱۱.
۲۳) کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب ان الائمه نور الله، رقم ۱، ص ۱۹۴.
۲۴) شرح زیارت جامعه کبیره، ص ۱۱ – ۱۱۲.
۲۵) همان.
۲۶) همان.
۲۷) زیارت حضرت صاحب الامر (به نقل از سید بن طاوس، مفاتیح الجنان).
۲۸) شرح زیارت جامعه کبیره، ص ۷۴ و۷۵ (به نقل از کافی، ج ۱، کتاب الحجه، باب ان الائمه هم العلامات التی ذکرها الله فی کتاب، رقم ۲، ص ۲۰۷.
۲۹) همان.
۳۰) همان.
۳۱) همان، ص ۱۲۸ و۱۲۹.
۳۲) همان، ص ۷۱.
۳۳) انوار ساطعه فی شرح زیاره الجامعه، شیخ جواد کربلائی، ج ۱، ص ۴۵۴ – ۴۵۵.
۳۴) شرح زیارت جامعه کبیره، ص ۸۹؛ کافی، ج ۱، باب ان الائمه یعلمون جمیع العلوم التی خرجت الی الملائکه والانبیاء والرسل، رقم، ص ۲۵۵.
۳۵) همان، ص ۵۸ از کافی، کتاب الحجه، باب ان الراسخین فی العلم هم الائمه، رقم ۱، ص ۲۱۳.
۳۶) همان، ص ۱۲۷ از کافی، ج ۱، باب ان الائمه ولاه امر الله وخزنه علمه، رقم ۲، ص ۱۹۲.
۳۷) همان، ج ۲، کتاب الحجه، ص ۲۵۱، ح ۲.
۳۸) همان، ج ۱، کتاب الحجه، ص ۳۹۳، ح ۳.

 

 

 

%ب ظ، %09 %026 %1396 ساعت %23:%مرداد

تنها بهار

اشاره
بهار، پیام آور رویش وشادی است وامام زمان (عجل الله فرجه) بهار آشنای دل ها وسبزی روزگاران است.
بررسی روایات نشان می دهد، که عصر ظهور سرشار از جلوه های بهاری است.
این مقاله در پی تبیین برخی شباهت های حضرت مهدی (عجل الله فرجه) وبهار است.
«السلام علی ربیع الانام ونضرة الایام»۱
سلام بر بهار مردم، خرّمی دوران

پس همی گویند هر نقش ونگار * * * مژده مژده نک همی آید بهار۲

مقدمه:
بهار، همیشه با تحفهِ سرسبزی وشادابی ونشاط همراه است. بنابراین، طبیعت وتمام موجودات به بهار عشق می ورزند.
بررسی روایات نشان می دهد، ترسیمی که از امام مهدی (عجل الله فرجه) ودستاوردهای آن بزرگمرد، صورت گرفته است؛ مملو از جلوه های بهاری است. حتی، از امام(ع)، به عنوان بهار نام برده شده است.
این مقاله نه تنها به دنبال تبیین برخی شباهت های حضرت مهدی (عجل الله فرجه) وبهار است بلکه با توجه به این که امام احیاگر جان هاست وهیچ امری به اهمیت احیای جان ها نمی رسد؛ چنین ندا سر می دهد:

شاد از وی شو، مشو از غیر وی * * * او بهار است ودگر ها ماه دی

یکم: یکی از ویژگی های بهار، باران فراوان، جوشش نهرها وچشمه ساران است:
۱. مهدی فاطمه، خود ابر باران خیز، باران بهاری وچشمه جوشان است:
الامام السحاب الماطر والغیث الماطل والشمس المضیئه والسماء الظلیله والارض البسیطه والعین الغریزه والغدیر والروضه.۳
امام، ابر بارنده، باران پیاپی، آسمان سایه افکن، زمین گسترده، چشمه جوشان، برکه وگلزار است.
۲. او بر جایی قدم نمی گذارد جز آن که بهاری شدن را به آن عرضه می کند:
اسماعیل وار، چشمه ها را جوشان می سازد، چشمه هایی که گرسنگان را سیر وعطش تشنگان را فرو می نشاند:

زو بخندد هم نهار وهم بهار * * * در هم آمیزد شکوفه وسبزه زار۴

فلا ینزل منزلاً الا ینبت منه عیون فمن کان جائعاً شبع ومن کان ظماناً روی.۵
در هیچ مکانی اقامت نمی گزیند جز آن که از مقدم او چشمه ها می جوشد، پس گرسنگان سیر وتشنگان را سیراب می گرداند.
۳. به برکت او، آسمان اشک شادی می ریزد: چشمه سارها سرازیر می شود وزمین چندین برابر محصول می دهد.
فعند ذلک... وتفیض العیون وتنبت الارض ضعف اکلها.۶
در آن هنگام چشمه سارها، سرازیر وزمین چندین برابر محصول خود می رویاند.
«تعطی السماء قطرها؛ آسمان، باران خویش را فرو می فرستد».۷
۴. فراوانی نهرها وچشمه ها از جلوه های دیگر این بهار زیباست:
«تزید المیاه فی دولته وتمد الانهار؛ آب ها در عهد او فراوان می شود، رودخانه ها پرآب می گردد».۸
وتعمر الارض وتصفو وتزهو بمهدیها وتجری به انهارها.۹
زمین به وسیلهِ مهدی (عجل الله فرجه) آباد، خرم وسرسبز می شود وبه وسیلهِ آن چشمه سارها روان می گردد.
دوم: ویژگی دیگر بهار، سرسبزی دشت ودمن است؛ هر کجا پا می گذاری، بوی طراوت وتازگی به مشام می خورد:
۱. هنگام ظهور، از کویرها، خشکی ها، سخنی نباید گفت: مسافت های طولانی، چون عراق تا شام، پای بر سبزه باید گذارد وقدم ها را با نوازش سبزه ها وگیاهان طراوت باید بخشید.
ولو قد قام قائمنا لانزلت السماء قطرها ولاخرجت الارض نباتها و... حتی تمشی المراة بین العراق الی شام لاتضع قدمیها الا علی النبات.۱۰
قائم ما که قیام کند، آسمان باران خویش را فرو می فرستد وزمین، گیاهان خویش بیرون می فرستد و... تا جایی که زن از عراق تا شام برود وپای خود را جز بر روی گیاه نگذارد.
آری، خداوند با باران رحمتش، بهار مردمان، مهدی زهرا(ع) را سیراب می سازد، زمین گیاه خویش را بیرون می فرستد، دامها فراوان می شوند.
یسقیه الله الغیث وتخرج الارض نباتاتها وتکثر الماشیه.۱۱
خداوند با باران رحمتش، او را سیراب می سازد، زمین گیاه خود را بیرون می فرستد، دام ها فراوان می شوند.
تخرج الارض نباتها وتنزل السماء برکاتها وتظهر له الکنوز.۱۲
زمین گیاهان خود را خارج می کند، آسمان برکاتش را فرو می فرستد، گنج های نهفته در دل زمین برای او آشکار می شود.
امام صادق(ع):
ینتج الله فی هذه الامة رجلاً منی وانا منه یسوق الله به برکات السماوات والارض فتنزل السماء قطرها ویخرج الارض بذرها وتأ من وحوشها وسباعها.۱۳
خداوند به این امت، مردی عطا می کند که از من است ومن از اویم. به برکت او، برکات آسمان وزمین را عنایت می کند، آسمان، باران خویش را فرو می فرستد وزمین، بذر خویش را بیرون می فرستد.
۲. زمین برای اهل خود، چون عروسی زینت می بندد وزیبا می شود:
تعطی السماء قطرها والشجر ثمرها والارض نباتها وتزین لاهلها.۱۴
آسمان باران هایش را فرو ریزد، درختان میوه های خود را آشکار می سازد. زمین گیاهان خود را بیرون می فرستد وبرای ساکنان خود آرایش می کند.
سوم: تازگی، نو وجدید شدن از دیگر ویژگی های بهار است، که جان را صفا می بخشد:
بهار جان ها، مهدی زهرا نیز، با تازگی توا م است، جاهلیت ها را زدوده واسلام را از نو بنا می نهد.
امام صادق(ع):
یصنع کما صنع رسول الله یهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله امر الجاهلیة ویستأ نف الاسلام جدیدا بعد ان یهدم ما کان قبله.۱۵
او چون پیامبر عمل می کند، چنان که پیامبر آن چه در قبل بوده را از بین برده، جاهلیت را نابود ساخته واسلام را بنا نهاد، او نیز گذشته را نابود وپس از ریشه کن ساختن بدعت ها، اسلام را از نو پیاده می کند.
امام جواد(ع):
یقوم بامر جدید وسنة جدیده وقضاء جدید.۱۶
امر، سنت وقضای جدیدی را اقامه می سازد.
چهارم: بهار یعنی رفتن تمام مظاهر سردی، خشکی ومردگی وفرج وگشایش برای تمام آن ها که آرزوی روییدن را به سر داشته اند.
پیش از ظهور بهار، سوز سرما، رنج آور وتلخ است؛ ﴿ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس﴾.۱۷
بی عدالتی، ظلم وستم، دوری از معنویات ورخت بر بستن حیا وامانت و... این اوضاع یخبندان چنان خواهد بود که آروزی بهار به فریاد وناله می کشد؛ واشتد الطلب.

بر هر دیاری بگذری، بر هر گروهی بنگری * * * با صد بیان با صد زبان در ذکر او غوغا بود۱۸

این المعد لقطع دابر الظلمه، این المنتظر لاقامة الامت والعوج، این المرتجی لازالة الجور والعدوان.۱۹
کجاست آن که برای برکندن ریشهِ ظالمان وستمگران عالم مهیا گردیده است. کجاست آن که منتظر[یم] اختلاف وکج رفتاری ها را به راستی اصلاح کند؟ کجاست آن که امید [داریم] اساس ظلم وعدوان را از عالم براندازد؟
این قاصم شوکة المعتدین، این هادم ابنیة الشرک والنفاق این مبید اهل الفسوق والعصیان والطغیان، این حاصد فروع الغیّ والشقاق، این طامس آثار الزیغ والاهواء این قاطع حبائل الکذب والفتراء.۲۰
کجاست آن که شوکت ستمکاران را در هم شکند؟ کجاست آن که بنا وسازمان های شرک ونفاق را ویران می سازد؟ کجاست آن که اهل فسوق وعصیان وظلم وطغیان را نابود می گرداند؟ کجاست آن که نهال [شاخه های] گمراهی ودشمنی وعناد را از زمین برمی کند؟ کجاست آن که آثار اندیشهِ باطل وهواهای نفسانی را محو ونابود می سازد؟ کجاست آن که حبل ودسیسه های دروغ وافترا را از ریشه قطع خواهد کرد؟
بهار رخ می نماید، سردی ها را می زداید. آنان که به سردی ها خو کرده واز عادات زشت سرما جدایی ناپذیرند، سرنوشت سرما را خواهند داشت وآنان که در اوج سرما، روح خویش را به گرمای انتظار، تقوی وانجام وظیفه، زنده نگه داشته اند، به دیدن بهار خوشنود می گردند وبه یاری اش به جنگ سرما واهل سرما می روند. برای بشریّت، هیچ سوز سرمایی بدتر از ظلم، تبعیض وبی عدالتی نیست وبهار واقعی زمانی است که از این امور، خبری نباشد.
۱. عدالت برپا شده، احدی به دیگری ستم روا نمی دارد.
امام رضا(ع):
فاذا خرج اشرقت الارض بنور ربها وضوح المیزان بالعدل بین الناس فلا یظلم احدا احدا.۲۱
به هنگام ظهورش جهان با نور پروردگارش می درخشد. او میزان را به عدل در میان مردم قرار می دهد. دیگر کسی در حق کسی ستم نمی کند.
«یبید الظلم واهله؛ ستم وستمگران را نابود می سازد».۲۲
«فتستبشر الارض بالعدل؛ جهان با پیاده شدن عدالت، خوشحال می شود».۲۳
لا یقرع احداً فی ولایته بسوطٍ الا فی حد.۲۴
در تمام دوران حکومتش، جز به هنگام اجرای حدود الهی، کسی را مورد ضرب قرار نمی دهد.
۲. حق بر قرار وباطل نابود می گردد
هو الذی یجمع الکلم ویتم النعمه ویحق الله به الحق ویزهق الباطل وهو مهدیکم المنتظر.۲۵
اوست که سخن ها را یکی می کند (وحدت کلمه ایجاد می کند) نعمت ها را کامل می گرداند. خداوند به وسیلهِ او حق را تحقق می بخشد وباطل را ریشه کن می سازد. او مهدی منتظر شماست.
۳. زدودن بدعت ها وباطل ها با کمک یاران بهاری
هذه لال محمد الی آخر الائمه والمهدی واصحابه یملکهم الله مشارق الارض ومغاربها ویظهر الدین یمیت الله عزوجل وباصحابه البدع والباطل کما امات السفهة الحق حتی لایری اثر من الظلم یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر.۲۶
امام باقر(ع) در ذیل آیهِ ﴿الذین ان مکناهم فی الارض...﴾
«آنان که اگر آن ها را در روی زمین امکانات بدهیم، نماز را به پای دارند وزکات را می پردازند وامر به معروف ونهی از منکر می کنند وعاقبت امور از آنِ خداست»، فرمود:
این آیه در حق آل محمد(ص) است. در حق امامان معصوم وحضرت مهدی(ع) ویاران اوست که خداوند آن ها را مالک شرق وغرب جهان نموده، آیین اسلام را پیروز کرده، بدعت ها وباطل ها را به دست او ویارانش نابود می سازد، چنان که سفیهان حق را لگدمال کرده باشند. دیگر از ستم ها وبدعت ها نشانه ای نمی ماند.۲۷
۴. زمان سختی ها سپری می گردد
رسول گرامی اسلام: «به یفرج الله عن الامه؛ خداوند به وسیلهِ او از امت، رفع گرفتاری می نماید».۲۸
به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب ویخرج ذل الرق من اعناقکم.۲۹
خداوند به وسیله او، دروغ ودروغ گویی را نابود می سازد، روح درندگی وستیزه جویی را از بین می برد وذلّت بردگی را از گردن آن ها برمی دارد.
۵. فتنه ها وغارت ها رخت برمی بندد
امام باقر(ع): «وتعدم الفتن والغارات؛ فتنه ها وچپاولگری ها از بین می رود.»۳۰
۶. زمین از هرگونه آلودگی پاک وپاکیزه می گردد
«وتکون الارض کفاتور الفضه؛ زمین همانند نقره از هرگونه تیرگی پیراسته خواهد بود».۳۱
پنجم: بهار به همراه خویش، خیر وبرکت ارزانی می کند، به هنگام حلول بهار اهل بیت، نیز چنین خواهد شد:
فحینئذٍ تظهر الارض کنوزها وتبدی برکاتها.۳۲
آن هنگام، زمین گنج های خود را نمایان وبرکات خویش را آشکار می سازد.
«یکثر الخیر والبرکات؛ خیرات وبرکات بسیار می شود».۳۳
ششم: چنان که بهار، عصر فراوانی سرسبزی هاست وبی حد وحساب گیاهان است. بهار آن چه از زیبایی در درون دارد، عرضه، می دارد، همه چیز در خدمت امام قرار می گیرد وامام بی حد وحساب بخشش می کند تا آن جا که غنا وبی نیازی رخ می نماید.
۱. همه چیز در خدمت امام
تجمع الیه اموال الدنیا کلها من بطن الارض وظهرها.۳۴
تمام اموال دنیا، از برون ودرون زمین، در اختیار او گرد می آیند.
«تظهر له کنوز الارض؛ گنج های زمین، برای او نمایان می گردد».۳۵
«یستخرج الکنوز؛ گنج ها را استخراج می کند».۳۶
حضرت علی(ع):
السماوات والارض عند الامام کیده من راحته، یعرف ظاهرها من باطنها ویعلم برها من فاجرها.۳۷
آسمان ها وزمین در نزد امام(ع) هم چون کف دست اوست ظاهر وباطن آن ها را می فهمد. نیک وبد آنان را می شناسد.
ان الدنیا لمتمثّل للامام مثل فلقة الجوز فلا یعزب عنه منها شی وانه لیتناولُها من اطرافها کما یتناول احدکم من فوق مائدتهِ ما یشاء.۳۸
همه دنیا مثل حبه گردو در برابر امام نمایان می شود؛ چیزی از آن برای او پوشیده نمی باشد. از هر طرف بخواهد در آن تصرف می کند. آن چنان که یکی از شما در سفره ای که در برابرتان گسترده است از هر طرف بخواهد دست می برد واز آن بهره می گیرد.
ینزل له من السماء قطرها وتخرج له الارض بذرها.۳۹
به خاطر او از آسمان باران می بارد وزمین برای او، بذرهای خویش را عرضه می داد.
تفی الارض افلاذ کبدها امثال الاسطوان من الذهب والفضه.۴۰
زمین جگرپاره های خود را چون قطعات طلا ونقره بیرون می ریزد.
۲. بهار سرسبز آروزها، بی حساب می بخشد
فیعطیکم فی السنة عطاءین ویرزقکم فی الشهر رزقین.۴۱
سالی دوبار وماهی دو مرتبه، عطایایش شامل حالتان می شود.
پیامبر اسلام(ص):
ثم یبعث الله رجلاً منی ومن عترتی....یحثوالمال حثوا لایعده عداً وذلک حین یضرب الاسلام بجرانه.۴۲
اموال را چون سیل می ریزد، ثروت را کلان کلان می بخشد وآن را نمی شمارد ؛ این هنگامی است که اسلام به طور کامل اجرا شود.
۳. چنان می بخشد که تا حال چنین نعمتی ندیده اند
تنعم امتی فی زمانه نعیماً لم ینعموا مثله قط البر منهم والفاجر، یرسل السماء علیهم مدراراً ولاتحبس الارض شیئاً من نباتها والمال کدوس یاتیه الرجل فیسأ له فیحثوله.۴۳
در دولت او مردم آن چنان در رفاه وآسایش به سر می برند که هرگز نظیر آن دیده نشده، مال به قدری فراوان می شود که هر کس نزد او بیاید، درخواست کند، اموال فراوانی زیر پایش می ریزد.
یفیض المال فیضاً؛ ویحثو المال حثواً ولایَعدُّهُ عَدّا.۴۴
اموال را چنان سیل می ریزد، ثروت را کلان کلان می بخشد وآن را نمی شمارد.
امام صادق(ع):
المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال رحیم بالمساکین.۴۵
مهدی، بخشنده ایست که مال را به وفور می بخشد، بر مسئو لین کشوری بسیار سخت می گیرد وبر بی نوایان بسیار رئوف ومهربانست.
فیعطی شیئاً لم یعطه احد کان قبله.۴۶
آن گاه آن چنان عطایای کلان به آن ها می دهد که هرگز در تاریخ بشری سابقه نداشته است.
«یکون عطایاه هنیئاً؛عطایایش گوارا می باشد».۴۷
۴. بی نیازی
این بی نیازی، گاه در اثر غنای مالی است ورفع فقر واز این مهم تر، روح بی نیازی است که در اثر رشد عقلی، رخ می نماید:
فحینئذٍ تظهر الارض کنوزها وتبدی برکاتها فلا یجد الرجل منکم یومئذٍ موضعاً لصدقته ولالبره لشمول الغنی جمیع المؤ منین.۴۸
در آن هنگام، زمین گنجینه های خود را برای او آشکار می سازد وبرکت هایش را بیرون می فرستد، دیگر انسان برای صدقه وبخشش محلّی پیدا نمی کند؛ زیرا بی نیازی همهِ مومنان را زیر پَر می گیرد.
رسول اسلام(ص):
یفیض فیهم المال حتی یَهمّ الرجل بماله من یقبَلُهُ حتی یتصدق فیقول الذی یعرضه علیه لا ارب لی به.۴۹
ثروت را در میان آن ها به فراوانی می بخشد. کسی که درصدد صدقه دادن باشد، اموالی را برمی دارد وبه مردم عرضه می کند. به هر کس عرضه کند می گوید: من نیازی ندارم.
یَقسِم المال صحاحاً ویملاُ قلوب اُمّة محمد غنی ویسعهم عدلُهُ.۵۰
مال را علی السویه تقسیم می کند ودل های امت محمدی(ص) را بابی نیازی پر می کند وعدالتش همهِ آن ها را فرا می گیرد.
امام صادق(ع):
یامرُ منادیاً فیقول: من کان له فی المال حاجة فلیقم. فما یقوم من الناس الارجل واحد فیقول: انا فیقول القائم: ائتِ السادن فقل له: ان المهدی یامرک ان تعطینی مالا فیقول السادن: اُحثُ ویحثو له فی ثوبه حثوا حتی اذا جعله فی حجره وابرزه ندم وقال: کنتُ اَجشَعَ اُمّة محمدٍ نفساً او عجز عَنّی ما وسعهم ثم یَرُدُّ المال الی الخازن فلا یُقبَل منه ویقول المهدی: انا لاناخذ شیئاً اعطیناه.۵۱
به منادی دستور می دهد که در میان مردم اعلام کند که هر کس نیازی به مال دنیا دارد برخیزد. از میان همهِ مردم فقط یک نفر برمی خیزد ومی گوید: من. حضرت قائم(ع) به او می فرماید: برو پیش کلیددار وبگو: مهدی (عجل الله فرجه) به تو دستور می دهد که مالی به من بدهی. کلیددار می گوید: جامه ات را بیاور. جامه اش را پهن می کند ووسط آن را پر می کند. هنگامی که آن را بر دوش گیرد پشیمان می شود که چرا در میان امت محمدی(ص) من از همه آزمندتر باشم؟ چرا آن عفّت نفس عمومی را من دارا نباشم؟! آن گاه مال را به کلیددار می دهد وپذیرفته نمی شود وحضرت مهدی (عجل الله فرجه) می فرماید: ما آن چه عطا کردیم هرگز باز پس نمی گیریم.
هفتم: باران های حیاتبخش بهاری، زمین مرده را پس از مدت ها خواب ومرگ حیات می بخشد. استعدادها شکوفا می شود. بذر خشک مرده که باور نمی شد، چیزی را در درون داشته باشد. شکوفا شده، گیاه زیبایی می گردد. زمین خشک ونفوذناپذیر با بارش پیاپی باران، رام گشته وآن چه در درون دارد، به وزش باد بهاری می سپارد. بذرهایی که سالم به خاک سر سپرده اند، رجعتی دوباره می یابند وبه روی بهار لبخند می زنند ودر سرسبزی طبیعت، به یاری اش بر می خیزند، بهار زیبای پیامبر(ص) نیز چنین می کند.
۱. ویژگی بهار، حیات بخشیدن است
مهدی برترین حیات بخشی است که آرزوی تمام انبیاء واوصیاء را به هدف اجابت می رساند:
امام صادق(ع) در تفسیر آیهِ شریفه ﴿اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها﴾۵۲؛ «بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می سازد». فرمود: «کُفر اهلها فیحیها الله بالقائم؛ پس از مرگ زمین به وسیلهِ کافر شدن مردمان، خداوند آن را به وسیلهِ قائم (عجل الله فرجه) زنده می کند.»۵۳
امام باقر(ع) درتفسیر همین آیه فرمود:
یحییها بالقائم(ع) فیعدل فیها، فیحیی الارض بعد موتها بالظلم.۵۴
خداوند آن را به وسیلهِ قائم(ع) زنده می کند. پس عدالت را در آن به اجرا درمیآورد وزمین را زنده می سازد. پس از آن که به وسیلهِ ستم مرده باشد.
جعلهم حیاة للانام ومصابیح للظلام.۵۵
خداوند آنان را مایه حیات مردم، ومشعل های هدایت در گمراهی ها قرار داد.

این دم ابدال باشد ز آن بهار * * * در دل وجان روید از وی سبزه زار۵۶

۲. حیات، راه، فرایض وسنن الهی
امام، قلب ها را زنده می سازد، دین وسنت پیامبر که به خمودی گراییده را زنده می سازد:
«احیی به مناهج سبیله وفرائضه وحدوده؛ خداوند به وسیلهِ او راه های هدایت وفرایض وحدود خویش را زنده می سازد».۵۷
«احیی بهم دینه واتم بهم نوره؛ به وسیله آنان دین خود را زنده کرد ونور خود را به اتمام رسانید».۵۸
«... یمحو کل ضلالة ویحیی کل سنة؛ [خداوند به وسیلهِ او] گمراهی ها را از بین می برد وسنّت ها را زنده می سازد».۵۹
«یُعزّ الله به الاسلام بعد ذله ویحیه بعد موته؛خداوند به وسیلهِ او اسلام را پس از ذلّت به عزت می رساند وپس از افسردنش زنده می سازد.»۶۰
۳. حضرت، استعدادها را شکوفا می کند
عقل های به خواب رفته را بیداری می بخشد، زمین ها را حیات وزمینه ها واستعدادها را شکوفا می گرداند؛ مگر نه این است که تمام انبیا واوصیا آمده اند تا گنج های عقول را استخراج نمایند.
«ویثیروا لهم دفائن العقول؛ تا بر ایشان گنج های اندیشه وعقل را استخراج نموده، نمایان سازند.»۶۱

آن خزان نزد خدا نفس وهواست * * * عقل وجان عین بهار است وبقاست۶۲

فجمع به عقولهم وکملت به احلامهم ثم مد الله فی ابصارهم واسماعهم.۶۳
خردهای آنان را گرد آورد، رشدهای آنان را کامل گرداند وخداوند بر وسعت بینایی وشنوایی آنان می افزاید.
اذا هز رایته اضاء لها ما بین المشرق والمغرب ووضع الله یده علی روِوس العباد.۶۴
چون پرچم او به اهتزاز درآید، میان مشرق ومغرب با نور آن روشن می شود وخداوند دستش را بر سربندگان می گذارد.
هشتم: شادمانی، مسرت وشادمانی دستاورد دیگر بهار است.
بهار دل ها، مهدی زهرا، نیز غم واندوه را می زداید وشادی ونشاط را نه تنها به انسان که به پرندگان وآبزیان وهمه وهمه هدیه می دهد.
آن روز مردگان نیز خرسند می گردند وبه هم مژده ظهور می دهند:

وقت پژمردگی وغمزدگی آخر شد * * * روز آویختن از دامن یار آمد باز
مردگی ها وفروریختگی ها بشدند * * * زندگی ها به دو صد نقش ونگار آمد باز۶۵

۱. زدودن رنج ها وغم ها وبیماری ها
انسان را از هر نوع بیماری جسمی، روحی نجات می یابد:
من ادرک قائم اهل بیتی من ذی عاهة بری ومن ذی ضعف قوی.۶۶
هر کس که قائم اهلبیت مرا درک کند. اگر بیمار باشد، بهبودی می یابد واگر ناتوان باشد، نیرومند می شود.
ونزول کل عاهة عن معتقدی الحقِ من شیعة المهدی.۶۷
هر بیماری که از معتقدین به حق از شیعیان مهدی (ع) باشد، بهبودی می یابد.
یشفی الله قلوب اهل الاسلام.۶۸
خداوند به دست او دل های مسلمین را تسکین می بخشد.
آخر رجل منهم انجی به من الهلکة واهدی به من الضلاله وابری به من العمی واشفی به المریض ولاطهرن الارض باخرهم من اعدائی.۶۹
[خداوند به پیامبر فرمود] آخرین آن ها مردی است که به دست او از هلاکت نجات می بخشم وبه وسیلهِ او از گمراهی هدایت می نمایم وبه دست او کور را بینا وبیمار را شفا می دهم وزمین را به وسیلهِ او از دشمنانم پاک می سازم.
اذا قام قائمنا وضع یده علی روِ وس العباد فجمع به عقولهم وکملت به احلامهم ثم مد الله فی ابصارهم واسماعهم۷۰
هنگامی که قائم ما قیام کند، دست شریفش را بر سر بندگان گذارد وخردهای آنان را گرد آورد، رشدهای آنان را کامل گرداند وخداوند بر وسعت بینایی وشنوایی آنان می افزاید.
۲. شادمانی
۱ – ۲. شادمانی زندگان؛ مسلمانان ومؤمنان:
«اذا ادرکت ذلک الزمان قرت عینک؛ چون آن روز را درک کنی، چشمانت روشن می شود».۷۱
امام صادق(ع):
المهدی اذا خرج یفرج به جمیع المسلمین خاصتهم وعامتهم.۷۲
مهدی که قیام نماید، همهِ مسلمانان از خواص وعوام به وسیلهِ آن، خوشحال می شوند.
امام کاظم(ع):
یفرج بخروجه المومنون واهل السماوات ولایبقی کافر ولامشرک الا کره خروجه.۷۳
مؤمنان واهل آسمان ها با ظهور او خوشحال وشاداب می شوند، ولی هیچ کافر ویا مشرکی نمی ماند جز این که ظهور او را ناخوش دارد.
۲ – ۲. شادمانی مسلمانان ومؤ منان درگذشته
لا یبقی مؤمن الا دخلت علیه تلک الفرحة فی قبره وذلک حیث یتزاورون فی قبورهم ویتباشرون بقیام القائم.۷۴
مؤمنی نیست جز آن که، این شادمانی در قبر او نیز وارد آید، هنگامی که در قبرها به دیدار هم می روند وقیام قائم را به هم بشارت می دهند.
۳ – ۲. شادمانی همگانی
یفرح بخروجه اهل السماوات وسکانها.۷۵
به قیام او، اهل آسمان ها وساکنین آن ها شادمانی کردند.
امام صادق(ع):
یفرح به اهل السماء واهل الارض والطیر فی الهواء والحیتان فی البحر.۷۶
اهل آسمان وزمین به وسیلهِ ظهور او خوشحال می شوند، پرندگان هوا وماهیان دریا نیز با ظهور او شادی می کنند.
فعند ذلک تفرح الطیور فی اوکارها والحیتان فی بحارها وتفیضُ العیون وتنبت الارضُ ضعفَ اُکُلها.۷۷
در آن هنگام پرندگان در آشیانه های خود شادمان می شوند وماهیان در قعر دریاها شادمانی می کنند وچشمه ها سرازیر می شوند وزمین چندین برابر محصول خود، می رویاند.
امام حسن عسکری(ع) به امام زمان (عجل الله فرجه الشریف) فرمود:
یود الطفل فی المهد لواستطاع الیک نهوضا ونواشطُ الوحشُ لو وجد نحوک مجازاً تهتز بک اطرافُ الدنیا بهجة وتهتز بک اعطاف العِزِّ نُضرة.۷۸
کودکی که در گهواره آرمیده، آرزو می کند که بتواند به سوی تو بشتابد وحشیان صحرا آرزو می کنند که بتوانند به سوی تو راهی یابند. اقطار واکناف جهان سبز وخرم می شود، چهرهِ دنیا خندان وقله های شرف وعظمت از تو شاداب وخرامان می گردد.
نهم: بهار، خیر وبرکت، طراوت و... همه وهمه زمینهِ محبت را فراهم می آورد، نفرت ها از بین می روند، گویی الفت ومهربانی وصمیمیت ارمغانی جدا ناشدنی از بهار است.
۱. زدودن نفرت ها وکینه توزی ها
وتذهب الشحناء من قلوب العباد ویذهب الشر ویبقی الخیر.۷۹
کینه ها از دل مردم بیرون رود وشرّ از جهان رخت بربندد وتنها خیر باقی بماند.
۲. الفت
الفت، یکی از نعمت هایی است که قرآن بر آن تأ کید فراوان دارد:
﴿واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا وکنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها...﴾۸۰
همگی به ریسمان خدا چنگ زنید وپراکنده نشوید ونعمتِ (بزرگ) خدا را برخود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید واو میان دل های شما الفت ایجاد کرد وبه برکت نعمت او، برادر شدید وشما بر لب حفره ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد....
ذریهِ پیامبر(ص)، چون رسول خدا(ص) که بهار یتیمان (ربیع الایتام)۸۱ وبهار خیر (ربیع الخیر)۸۲ بود، مظهر رحمت الهی اند. مهدی فاطمه (عجل الله فرجه الشریف) که رحمت واسعهِ الهی۸۳ است کمال رحمت، الفت ومهربانی را هدیه می آورد:
بنا یؤلف الله بین قلوبکم بعد عداوة الفتنه کما الف بین قلوبهم بعد عداوة الشرک وبنا یصبحون بعد عداوة الفتنه اخوانا کما اصبحوا بعد عداوة الشرک اخوانا فی دینهم.۸۴
خداوند به دست ما در میان آن ها الفت وصمیمیت ایجاد می کند؛ چنان که پس از کینه توزی های شرک به دست ما در میانشان صفا وصمیمیّت ایجاد نمود. بعد از عداوت روزگار فتنه، به وسیلهِ ما برادری خود را باز یابند، چنان که بعد از عداوت شرک، به دست ما برادر ایمانی گشتند.
۳. صمیمیّت
اذا قام القائم جاءت المزامله ویاتی الرجل الی کیس اخیه فیأ خذ حاجته لا یمنعه.۸۵
هنگامی که قائم قیام کند، دوستی واقعی وصمیمیت حقیقی پیاده می شود. هر نیازمندی دست می برد واز صندوق برادر ایمانی خویش، به مقدار نیاز برمی دارد وصاحب صندوق هم او را منع نمی کند.
دهم: برترین بهار، محبوب ترین یار؛

شاد از وی شو مشو از غیر وی * * * او بهار است ودگرها ماه دی۸۶

بهار، اگر سرسبزی ونشاط طبیعت را به همراه خویش به ارمغان می آورد، امام، سرسبزی، طراوت وزندگی را به روح جان ها می بخشد. انسان را فراتر از طبیعت می سازد واو را از خاکدان طبیعت می رهاند وبه اوج می رساند این جاست که او از هر بهاری، بهارتر واز هر چیزی مهربان تر است.
۱. دلسوز ومهربان
امام صادق(ع):
المهدی سمح بالمال شدید علی العمال رحیم بالمساکین.۸۷
مهدی بخشنده ایست که مال را به وفور می بخشد، بر مسِو لین کشوری سخت می گیرد وبر بی نوایان بسیار رئوف ومهربان است.
۲. پناه مردمان
«اوسعکم کهفا؛ او از همه آغوش پناهش برایتان گشاده تر است.»۸۸
«مفزع العباد؛ پناهگاه بندگان است.»۸۹
۳. رفیقی صمیمی، پدری مهربان، از مادر مهربان تر
الامام الانیس الرفیق والوالد الشفیق والاخ الشقیق والام البره بالولد الصغیر.۹۰
امام انیسی رفیق، پدری شفیق وبرادری همزاد است، همانند مادری نکوکار نسبت به فرزند خردسال است.
۴. این بهار، دوست داشتنی ترین بهار است
«المهدی محبوب فی الخلائق؛ مهدی در میان همه مخلوقات، محبوب است».۹۱
۵. محبوب آسمانیان وزمینیان
یحبه ساکن الارض وساکن السماء؛ ساکنان زمین وآسمان به او عشق می ورزند.۹۲

بی زبان گویند سرو وسبزه زار * * * شکر آب وشکر عدل نوبهار۹۳

۶. عشق وصف ناشدنی امت
یاوی الی المهدی امته کما تاوی النحل الی یعسوبها.۹۴
امت اسلامی به مهدی (عج الله فرجه الشریف) مهر می ورزند وبه سویش پناه می برند. آن چنان که زنبوران عسل به سوی ملکهِ خود پناه می برند.
عاشقان، چنان او را دوست دارند که چون حضرت سخن می گویند، آن قدر گریه می کنند که نمی فهمند حضرت چه می گوید:
یدخل المهدی الی الکوفه و... فیدخل حتی یاتی المنبر ویخطُبُ فلا یدری الناس ما قال من البکاء.۹۵
... مهدی داخل کوفه می شود.... برفراز منبر قرار می گیرد وخطبه آغاز می کند (آن قدر مردم اشک شوق می ریزند که) از شدت گریه نمی فهمند که او چه می گوید؟!
تلک عشرة کامله؛۹۶

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست * * * هر کجا هست خدایا به سلامت دارش۹۷.

 

نویسنده: محمد صابر جعفری

فصلنامه انتظار 1383- شماره 11 و 1

پى نوشت ها:

۱. بحار الانوار، ج ۹۹ ص ۱۰۱ باب ۷؛ مفاتیح الجنان به نقل از سید بن طاووس، بلد الامین ص ۲۸۶؛ با تعبیر «ربیع الیتام ونضرة الایتام»؛ مصباح کفعمی ص ۴۹۷ با کمی تغییر.
۲. مثنوی معنوی، دفتر اول، ۱۳۱.
۳. کافی، ج ۱، ص ۱۹۸؛ تحف العقول، ۴۳۹.
۴. مثنوی معنوی، دفتر دوم، ۲۴۶.
۵. کمال الدین، ۲، ۶۷، باب ۵۸؛ غیبت نعمانی، ص ۲۳۸، باب ۱۳.
۶. ینابیع الموده، ج ۳، ص ۱۳۶؛ روزگار رهایی، ۶۰۱.
۷. بحار الانوار، ۵۳، ص ۸۵ باب ۲۹.
۸. منتخب الاثر، ص ۴۷۲.
۹. ینابیع الموده، ج ۳، ص ۷۸ و۱۳۲.
۱۰. خصال / ۲ / ۶۲۶.
۱۱. مستدرک علی الصحیحین؛ ج ۴، ص ۵۵۷، کتاب الفتن والملاحم؛ منتخب الاثر، ص ۵۹۱.
۱۲. احتجاج، ۲، ۲۹۰.
۱۳. غیبت طوسی، ص ۱۸۸.
۱۴. بشارة الاسلام، ص ۷۱؛ روزگار رهایی، ص ۶۳۹.
۱۵. غیبت نعمانی، باب ۱۳، ص ۲۳۰.
۱۶. غیبت نعمانی، باب ۱۳، ۲۳۴.
۱۷. روم / ۴۱.
۱۸. دیوان امام خمینی (ره)، ص ۱۰۳.
۱۹. دعای ندبه، مفاتیح الجنان، ترجمه الهی قمشه ای.
۲۰. همان.
۲۱. اعلام الوری، فصل ثانی، ۴۳۴؛ کمال الدین ج ۲، باب ۳۵، ۳۷۲.
۲۲. بشارة الاسلام، ۲۹۷؛ روزگار رهایی، ص ۵۲۴.
۲۳. بشارة الاسلام، ص ۷۱؛ روزگار رهایی، ص ۶۳۹.
۲۴. الملاحم والفتن، ۶۶؛ روزگار رهایی، ۶۰۳.
۲۵. ینابیع الموده، ص ۹۲؛ روزگار رهایی، ص ۵۰۰.
۲۶. بحار الانوار، ۵۱، ۴۷؛ الزام الناصب، ص ۲۵ و۲۳۷.
۲۷. حج / ۴۱.
۲۸. غیبت طوسی، ۱۸۷.
۲۹. همان.
۳۰. ینابیع المودّة، ۳، ۷۸.
۳۱. الملاحم والفتن، ۶۶؛ روزگار رهایی، ۶۰۳.
۳۲. ارشاد/۲/۳۸۴.
۳۳. ینابیع المودة، ۳، ۷۸؛ روزگار رهایی، ۶۰۲.
۳۴. علل الشرایع، ۱، ۱۶۱ باب ۱۲۹.
۳۵. خرائج، ۳، ۱۱۶۵.
۳۶. کشف الغمه، ج ۲، ۴۷۰.
۳۷. الزام الناصب، ص ۱۱.
۳۸. اختصاص مفید، ص ۲۱۷.
۳۹. غیبت طوسی، ۱۸۰.
۴۰. ینابیع الموده، ج ۳، ص ۸۶؛ روزگار رهایی، ۶۰۱.
۴۱. غیبت نعمانی، باب ۱۳، ۳۳۸.
۴۲. امالی طوسی، باب ۱۸، ۵۱۲.
۴۳. روضة الواعظین، ۲، ۴۸۵.
۴۴. کشف الغمه، ۲، ۴۷۰.
۴۵. الملاحم والفتن، ص ۱۳۷؛ روزگار رهایی ۵۹۸.
۴۶. غیبت، نعمانی، باب ۱۳، ۲۳۷.
۴۷. کشف الغمه، ج ۳، ۲۶۲؛ روزگار رهایی، ۵۹۶.
۴۸. ارشاد، ۲، ۳۸۴.
۴۹. مسند احمد، ج ۲، ۵۳۰؛ روزگار رهایی، ۵۹۷.
۵۰. کشف الغمة، ج ۳، ۲۶۱؛ روزگار رهایی ۵۹۷.
۵۱. الصواعق المحرقه، ۱۶۴؛ روزگار رهایی، ص ۶۴۲.
۵۲. حدید: ۱۷.
۵۳. الزام الناصب، ص ۲۴۴؛ روزگار رهایی ص ۶۳۶.
۵۴. الامام المهدی ص ۵۷، روزگار رهایی ص ۶۳۶.
۵۵. غیبت نعمانی، ۲۳۲.
۵۶. مثنوی مولوی / دفتر اول / ۹۲.
۵۷. غیبت نعمانی، ۲۳۳.
۵۸. الزام الناصب، ص ۱۲۸؛ روزگار رهایی، ۱۰۶.
۵۹. اصول کافی، ج ۱، ص ۴۱۲؛ روزگار رهایی، ص ۱۰۹.
۶۰. بشارة الاسلام، ۲۹۷؛ روزگار رهایی، ۵۱۴.
۶۱. شرح نهج البلاغه / ۱/ ۱۱۳.
۶۲. مثنوی، دفتر اول، ۹۳.
۶۳. بشارة الاسلام، ۲۵۴؛ روزگار رهایی، ۶۲۲.
۶۴. اعلام الوری، ۴۳۵؛ روزگار رهایی، ۴۶۲.
۶۵. دیوان امام، ۱۲۵.
۶۶. بشارة الاسلام، ۲۴۳؛ روزگار رهایی ۴۲۱.
۶۷. الزام الناصب، ۱۸۵؛ روزگار رهایی، ۴۲۱.
۶۸. الزام الناصب، ۲۲۸؛ روزگار رهایی، ۴۷۵.
۶۹. ینابیع الموده، ۳، ۱۶۰، روزگار رهایی ۷۸.
۷۰. بشارة الاسلام، ۲۵۴؛ روزگار رهایی ۶۲۲.
۷۱. نعمانی ۱۵۲/.
۷۲. المهدی ۲۲۱؛ روزگار رهایی ۵۲۶.
۷۳. روزگار رهایی، ۵۲۶ نقل از منتخب الاثر ۴۳۹.
۷۴. غیبت نعمانی، ۳۲۳.
۷۵. نعمانی / ۲۲۳.
۷۶. المهدی، ۲۲۱؛ روزگار رهایی ۵۲۶.
۷۷. ینابیع المودة، ج ۳، ۱۳۶؛ روزگار رهایی، ۶۰۱.
۷۸. وفات العسکری ۴۹؛ روزگار رهایی، ۵۳۱.
۷۹. بشارة الاسلام، ۲۴۹؛ روزگار رهایی ۶۴۰.
۸۰. آل عمران، ۱۰۳.
۸۱. بحار الانوار، ج ۸، ص۳۲.
۸۲. بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۳۹۲.
۸۳. زیارت آل یس (رحمة الواسعه)
۸۴. البیان، ۸۶؛ روزگار رهایی ۵۹۴.
۸۵. اختصاص مفید، ۲۴؛ روزگار رهایی، ۶۳۱.
۸۶. مثنوی، مولوی، دفتر سوم، ۳۶۵.
۸۷. الملاحم والفتن ۱۳۷، روزگار رهایی ۵۹۸.
۸۸. غیبت، نعمانی، ۲۱۲.
۸۹. تحف العقول، ص ۵۱۶؛ کافی، ج ۱، ص ۱۹۸.
۹۰. تحف العقول، ص ۵۱۶؛ کافی، ج ۱، ص ۱۹۸.
۹۱. بشارة الاسلام، ص ۱۸۵، روزگار رهایی، ص ۶۴۰.
۹۲. بشارة الاسلام، ص ۲۸ و۲۸۰؛ روزگار رهایی، ص۶۰۱.
۹۳. مثنوی مولوی، دفتر ششم، ص ۱۱۲۳.
۹۴. الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص ۱۵۳؛ روزگار رهایی ۵۹۹.
۹۵. کشف الغمه، ج ۳، ص ۳۲۴؛ روزگار رهایی ۴۹۹.
۹۶. بقره / ۱۹۶.
۹۷. حافظ.


 

%ب ظ، %09 %019 %1396 ساعت %23:%مرداد

چشم اندازی بر برخی از آسیب های تربیتی مهدویت

اشاره
مقاله حاضر چشم اندازی است بر برخی از آسیب های تربیتی مهدویت.
نگارنده با تأکید بر این مسئله که هر گونه افزایش ثمر بخشی در فعالیت های فرهنگی منوط به شناخت وتحلیل آفت ها وموانع موجود می باشد. ضمناً انجام یک مجموعه تحقیقات بنیادی ومیدانی برای دستیابی به میزان آسیب مندی جامعه در رابطه با مهدویت را، قبل از هر گونه برنامه ریزی در این حوزه، از مقدمات لازم فعالیت می داند.
در بخش دیگر نوشتار، نویسنده به علل مستقیم وغیرمستقیم مؤثر در این فرایند پرداخته است وعمدهِ تأکید مقاله بر ضرورت ایجاد نگرش مثبت با استفاده از روش های نوین وآخرین دستاوردهای فن آوری اطلاعات وتکنولوژی وبا انتخاب مباحث امید بخش ورعایت اصول تعیین محتوا برای نهادینه سازی ودرونی سازی این ارزش می باشد.
نویسنده معتقد است که در صورت توجه به آفت ها ورفع اختلال های مفهومی ومصداقی که در حوزه مهدویت وارد شده است ، می توان از این فرهنگ به عنوان مؤثرترین وکارآمدترین ابزار برای تربیت دینی نسل جوان به خوبی بهره گرفت.
نکته دیگری که در جمع بندی به آن توجه شده است، این است که مهم ترین گام برای ایجاد نگرش مثبت نسبت به مباحث مهدوی ارائه اطلاعات صحیح است. پس باید افرادی که عهده دار انتقال این اطلاعات هستند از صلاحیت های لازم شناختی، عاطفی وعملکردی برخوردار باشند تا بتوانند با ارائه اطلاعات اصولی، صحیح وسنجیده، نگرش ویا طرز تلقی افراد جامعه را نسبت به مباحث مهدویت در جهت مثبت تغییر دهند واین مهم ترین ومؤثرترین گام برای نهادینه سازی فرهنگ مهدویت است.

مقدمه

مهدویت سرچشمه هر خیر وجلوه گاه همه نیکی ها وزیبایی ها، چشم اندازی زیبا به جهان آینده ورمز پیروزی واستمرار انقلاب اسلامی ایران است. این اعتقاد از توانمندترین عوامل رشد وبالندگی یک جامعه است که آن را از غلتیدن در فسادها وتباهی ها حفظ می کند. به هر حال زنده ماندن، بالندگی وبقای اسلام وشیعه در گروِ این حقیقت بزرگ است.
از سوی دیگر، اهمیت وجایگاه والای فرهنگ مهدویت در آینده تاریخ واهمیت حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) به عنوان تنها معارض در برابر جهانی سازی، دشمن را به گونه ای خیلی جدی به صحنه نبرد ومبارزه کشانده است. در همین راستا صهیونیست های مهدی ستیز با هم دستان خود با تهیه ده ها فیلم ونمایشنامه، آهنگ وسی دی های گوناگونی تلاش کرده اند تا چهره حضرت مهدی (عجل الله فرجه) را تخریب کنند وچهره ای بسیار خشن، مخرب ووحشت زا از آن حضرت ارائه دهند. آنان با برنامه ریزی بسیار دقیق براساس مبانی روانشناختی وجامعه شناختی برای ۲۰۰ سال آینده طرحی منسجم، اصولی وحساب شده ومنطبق با مراحل مختلف رشد وادبیات خاص هر دوره دارند. فعالیت های آنان از چنان گستردگی در جهان برخوردار است که حتی کشورهای اسلامی از جمله کشور اسلامی ما هم از این تهاجمات مصون نمانده است. (بلخاری – ۱۳۷۹)
اهمیت مسئله، نگارنده را بر آن داشت که با دید آسیب شناسی، به تحلیل موضوع مهدویت بپردازد. آن چه مسلّم است این است که تاکنون نتوانسته ایم به اندازهِ توانمان جامعه ولایت مدار را به مصداق آیه ﴿لایکلف الله نفساً الا وسعها﴾۱ تربیت کنیم. این نوشتار بر آن است تا دربارهِ آسیب شناسی فعالیت های فرهنگی در حوزه مهدویت تحلیلی ارائه دهد که قطعاً بی نیاز از تیغ نقادی نمی باشد. امید است با طرح موضوعاتی از این گونه شاهد تحولی بنیادی در ساختار آموزشی وفرهنگی برنامه های مهدویت باشیم وبا نهادینه سازی این فرهنگ متعالی، زمینه برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) را فراهم سازیم.
در پایان لازم است که از زحمات همه متعهدان ودلسوزانی که خردمندانه وبا آگاهی لازم نسبت به مباحث وبا بهره گیری از آخرین دستاوردهای علمی به فعالیت در این زمینه پرداخته اند تقدیر کنم. هم چنین متذکر این نکته شوم که با توجه به موضوع، در این مقاله بیش تر به نقطه ضعف ها وآسیب ها پرداخته شده است. گرچه همگان بر این مسئله واقفند که حرکت های بسیار خوب وامیدوارکننده ای در این زمینه آغاز شده است که امیدواریم همه این عزیزان در انجام رسالت های مهدوی خود، هم چنان موفق باشند.

ان شاء الله

پیشینه بحث

پژوهش در زمینهِ آسیب شناسی مهدویت، عرصه ای جدید وبدون پیشینهِ تحقیقیِ در خور توجه است. از این رو این نوشتار، تنها مقدمه ای در این باب است ونگارنده امید دارد تا با انجام چنین پژوهش هایی باب تحقیق وپژوهش در این مبحث بیش تر گشوده گردد. چرا که هنوز تحقیق نظری یا میدانی در خور توجه، معتبر وجامعی در این باره وجود ندارد. متأسفانه علاوه بر این که پژوهشی نظام مند وبنیادین در این زمینه نداریم، از پژوهش های تجربی ومیدانی که بتواند بیانگر وضعیت موجود مهدویت در کشور باشد، نیز بی بهره می باشیم. تحقیقاتی هم که صورت گرفته، عمدتاً بی نظم وغیرنظام مندند وپژوهشی که تحلیلی، موشکافانه وبرخوردار از شیوه های ارزشیابی باشد وجود ندارد.
معناشناسی بحث
۱. مفهوم آسیب شناسی
آسیب، عاملی است که سبب اختلال، ناهنجاری وآفت در پدیده ها می شود وآسیب شناسی به معنای بازشناسی اختلال های مفهومی ومصداقی بحث است. این اختلال ها ممکن است در اثر ناکارآمد بودن وضعف روش های پیام رسانی ویا محتوای پیام باشد. بعضی از عوامل به صورت مستقیم در ایجاد این اختلال ها دخیل بوده (مثل ضعف در محتوا) یا ممکن است به جهت عواملی غیر مستقیم این مسئله رخ داده باشد. به هرحال باید هم اختلال ها بازشناسی شود وهم علل ایجاد این اختلال ها، که به مجموع این ها آسیب شناسی گویند.
۲. مفهوم تربیت
صاحبنظران تعلیم وتربیت تعریف های متعدد وگوناگونی از تربیت ارائه داده اند که در این نوشتار، تنها به آخرین تعریفی که در این حوزه به عنوان یک تعریف قابل قبول مطرح است بسنده می کنیم وآن عبارت است از: «حرکت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب».
مفهوم آسیب شناسی مهدویت
هرگاه مفاهیم وآموزه های مهدوی در دین مورد بدفهمی قرار گیرد یا به صورت نابجا القا شود، آسیب های چشم گیری در این حوزه آشکار خواهد شد. به عبارت دیگر منظور از آسیب شناسی مهدویت، این است که کج روی ها وکج اندیشی هایی که تا به حال در این مقوله صورت گرفته است، مورد بازشناسی قرار گیرد تا نهایتاً مفاهیم ودیدگاه های مهدوی در دین به دور از اختلال های مفهومی ومصداقی یاد شده بازشناسی شود.
اهمیت آسیب شناسی مهدویت
ثمربخشی تلاش دست اندرکاران ومروجان فرهنگ مهدویت، به آسیب شناسی مهدویت؛ یعنی شناخت وتحلیل موانع جریان مهدویت وتبیین چگونگی برخورد مؤثر با این عوامل، بستگی دارد.
تربیت مهدوی در مفهوم خاص آن: «مجموعه تدابیر واقدامات سنجیده ومنظم فرهنگی برای پرورش وتقویت ایمان وباورهای مهدوی» در مخاطبان است. وبرای رسیدن به این هدف والا به دو عامل برنامه ریزی وآسیب شناسی نیازمندیم. از سوی دیگر، اهمیت، اولویت وضرورت انکارناشدنی تبیین وترویج فرهنگ مهدویت در نظام دینی، ضرورت توجه به بحث را دوچندان می کند.
هم چنین باور به حقانیت بحث ورویکرد جدی نسل جوان برای پذیرش باورهای مهدوی وگرایش به آن، همه دست اندرکاران را وامی دارد تا برای افزایش ثمربخشی این فرایند ونهادینه سازی فرهنگ مهدویت ویافتن راهکارهای مناسب بر تلاش خود بیافزایند.
باید این نکتهِ مهم را یادآور شد که دست اندرکاران امر فرهنگ مهدویت با وجود تلاش زیاد برای تبیین وترویج این فرهنگ، با ناکامی ها وبن بست های بسیاری روبه رو بوده است. البته بسیاری از این ناکامی ها برمی گردد به کج روی وکج اندیشی هایی که در این حوزه توسط برخی از مروجان این فرهنگ صورت گرفته است. از این رو جا دارد که به جد به شناختن این کجروی ها وکج اندیشی ها اقدام گردد. به بیان دیگر باید به پیرایش وتهذیب مفاهیم ومصادیقی که تا اکنون وارد این فرهنگ شده است پرداخت. در غیر این صورت هرگونه برنامه ریزی برای نهادینه سازی این فرهنگ، بی نتیجه خواهد بود. کسانی که بدون توجه به بحث آسیب ها وارد عمل می شوند، هم چون باغبانی می مانند که بدون توجه به آفت ها، مشغول کشت وکار شود که قطعاً در این صورت این کشت وکار ثمره ای برای او نخواهد داشت.
در اهمیت این مسئله همین بس که مولای متقیان حضرت علی(ع) می فرماید: «المصیبة بالدین اعظم المصائب؛ بزرگ ترین مصیبت، آفت در دین است»۲. آری وقتی دینداری فرد دچار آفت شود، این بزرگ ترین مصیبت است.
به هرحال شناخت آسیب ها وعوامل ایجاد کننده آن می تواند دست مایه خوبی برای پیش گیری از آفت زایی در دین ودینداری شود. در پایان جا دارد که در این بخش از نوشتار به نکته بسیار حکیمانه امیر بیان حضرت علی(ع) توجه شود که فرمود:
من لم یعرف مضرّة الشی لم یقدر علی الامتناع منه.
هرکس آفت چیزی را نشناسد، قادر به خودداری وپیشگیری از آن نیست.
نشانه های آسیب مندی در مهدویت
شناخت علل وعوامل آسیب زا، در حوزه مهدویت بدون توجه به نشانه های آسیب مندی، کاری ناقص است. به بیان دیگر، باید نشانه های آفت زدگی را در فرد یا جامعه مشاهده کنیم، سپس به دنبال یافتن علت وعامل آفت زدگی باشیم که در این صورت با اهتمام بیش تری در پی آفت زدایی خواهیم بود. از این رو توجه به بحث آسیب مندی، ضروری به نظر می رسد باید به وجود نشانه های آفت زدگی در دین داران ومسلمانان در حوزه مهدویت، به یقین برسیم.
در این بخش، نگاهی کلی به نشانه های آسیب مندی می اندازیم. این نشانه ها عبارتند از:
تردید در آموزه ها واعتقادات مربوط به مهدویت
نشانه سلامت فرد در حوزه باورها واعتقادات مهدویت، برخورداری از باور قلبی وعمیق به آموزه ها ومعارفی است که در این حوزهِ دینی وارد شده است. چنان چه ثبات وپایداری در دین به قوت یقین وابسته است؛ (ثبات الدین بقوة الیقین) این مسئله در مباحث مهدویت از جایگاه ویژه ای برخوردار است. اگر فرد در این گونه مباحث به تردید وسستی در یقین دچار شود، تزلزل در اعتقادات او نسبت به وجود مبارک امام زمان (عجل الله فرجه) تزلزل ایجاد خواهد شد واین خود یکی از مسایل اختلال زا می باشد.
از این رو، نسلی که در اصل مباحث مهدویت دچار تردید ودودلی است، یک نسل آسیب پذیر می باشد. برای تعیین میزان آسیب پذیری جا دارد پژوهش میدانی گسترده ای در این زمینه به ویژه در رابطه با نسل جوان، صورت گیرد تا به صورت دقیق وعلمی میزان برخورداری جوانان از اعتقادات عمیق ویقینی نسبت به مهدویت، مشخص گردد. این امر کمک می کند تا بتوانیم روشن تر ودقیق تر نظر دهیم که آیا نسل ما، در این زمینه یک نسل آسیب پذیر است یا از قوت یقین وثبات عقیده برخوردار است. مشخص شدن این مسئله در برنامه ریزی آینده می تواند راهگشا باشد.
سستی در انجام تکالیف ووظایف، نسبت به امام زمان (عجل الله فرجه)
یکی از شاخص هایی که می تواند نمایانگر سلامت یا بیمار بودن اندیشهِ جامعه نسبت به مهدویت باشد، مسئله اهتمام جدی افراد در انجام تکالیف ووظایفی است که یک فرد منتظر نسبت به امام زمان (عجل الله فرجه) دارد. چرا که ولایت مداری مستلزم پای بندی به تکالیف انسان ها در قبال ولی امر می باشد.
از این رو همان طور که در بخش گذشته هم مطرح شد، باید با آمارگیری علمی وکارشناسانه مقدار پای بندی افراد نسبت به تکالیف ووظایف نسبت به ولی امر مشخص گردد. اگر آمار سستی در قبال این مسئله را نشان داد نمایانگر وجود آسیب مندی جامعه است. که باید برای آفت زدایی اقدام نمود.
نکته قابل توجه این است که بخشی از روایات وارده در حوزه معارف مهدویت مربوط به وظایف وتکالیفی است که یک مسلمان در عصر غیبت در قبال امام زمان (عجل الله فرجه) دارد. متأسفانه این روایات کم تر مورد توجه وعمل واقع شده که خود نشانهِ اهمال جامعه نسبت به این مهم است که نباید مورد غفلت قرار گیرد.
علل آسیب زا در مهدویت
علل آسیب زا در بحث مهدویت را، می توان به دو بخش علل مستقیم وعلل غیرمستقیم تقسیم کرد. منظور از علل مستقیم، عللی است که مستقیماً با مباحث این حوزه سروکار دارد مانند روش ها ومحتوا.
علل غیرمستقیم عللی است که به ویژگی های شخصیتی یا به امور اجتماعی وپیرامونی فرد مربوط می شود. در این بخش ما به صورت مختصر وگذرا به علل آسیب زای غیرمستقیم می پردازیم ودر ادامه بحث درباره علل مستقیم که همان روش ها ومحتوا است، خواهیم پرداخت.
علل آسیب زای غیرمستقیم
یکی از مهم ترین عواملی که در نهادینه سازی فرهنگ مهدویت می تواند به صورت غیرمستقیم آسیب زا واختلال آمیز باشد، عبارت است از: زمینه های شخصیتی وشخصی فرد که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد.
عدم توجه به ایجاد شاخص ها ومعیارهای لازم شخصیتی برای پذیرش فرهنگ مهدویت
پذیرش فرهنگ مهدویت ونهادینه سازی این فرهنگ نیازمند بستری مناسب وظرفی مستعدبرای پذیرش این فرهنگ متعالی است واین بستر چیزی نیست جز ظرف وجودی فردی که قرار است دارای فرهنگ وتربیت مهدوی گردد. از جمله پیش نیازهای لازم، قبل از هرگونه فعالیت در زمینه گسترش این فرهنگ، ایجاد زمینه وظرف مناسب برای پذیرش آن است. به بیان دیگر فرد، نخست باید از نظر شخصیتی مستعد وآماده پذیرش این پیام باشد.
به نظر می رسد برای ایجاد یک بستر مناسب ومستعد برای پذیرش پیام، قبل از هرگونه فعالیت مهدوی، باید به پرورش احساس های متعالی چون حس خداپرستی، اخلاقی، عاطفی وزیباخواهی پرداخت. در این صورت است که فرد از شاخص های لازم وزمینه مستعد برای پذیرش تربیت مهدوی برخوردار می گردد که ما در این بخش از نوشتار به کوتاهی به این مطلب می پردازیم:
۱. حس خداخواهی وعبودیت وبندگی
فرد اگر در مسیر عبودیت وبندگی خداوند قرار نگرفته باشد وعبد خدا نباشد، چطور باید از او انتظار پذیرش ولی خدا را داشته باشیم. پس، پیش از گسترش ونشر فرهنگ مهدویت، باید در ایجاد روحیه بندگی وعبودیت فعالیتی منسجم واصولی صورت گیرد. طبیعی است وقتی ما بتوانیم روحیه تعبد را در متربی پرورش دهیم، در مرحله بعد می توانیم خیلی راحت با بهره گیری از این روحیهِ بلند، او را به سمت پذیرش ولی خدا سوق دهیم. وزمینه انس وارتباط با مولا ودر نهایت روحیه اطاعت وانقیاد از ولی خدا را در او پرورش دهیم. انسان اگر بنده خدا باشد، بدون چون وچرا مطیع اوامر الهی خواهد بود؛ چرا که بنده خدا، فردی آزاد از زنجیر عوامل قالب ساز وشکل دهندهِ محیط واجتماع وفردی آگاه وآزاد از تخیلات، اوهام وآرزوهای بی اساس ودارای اندیشه وفهم واقع یاب می شود. فردی آزاد از اسارت فرهنگ ها وسنت های فرسوده ورها از چنگالِ لذت والم خواهد بود ونهایتاً آزاد از خودخواهی وخودکامگی، که وجود این ویژگی ها، زمینه ساز پذیرش ولی خدا واطاعت وپیروی از او می باشد.
جانِ کلام آن که باید در زمینه ایجاد روحیه تعبد وآن هم تعبد برگرفته از تعقل، در جامعه فعالیت کرد؛ چرا که این نخستین گام اساسی ومهم در ایجاد بستری مناسب برای انجام فعالیت های مهدوی است. کسانی که در طول تاریخ از بندگی خدا برخوردار بودند وبه معنای واقعی عبد بودند نه عابد، هیچ گونه مشکلی برای پذیرش ولی خدا نداشتند. از سوی دیگر، بررسی های تاریخی نشان می دهد کسانی زیر بار رهبری های الهی نرفتند که در زمینه عبودیت وبندگی دچار ضعف وسستی بودند.
بنابراین، بدون ایجاد روحیه تعبد وبندگی، هرگونه فعالیتی در زمینه ولایت مداری وپذیرش ولی امر بی نتیجه خواهد بود یا به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. حرکت در مسیر عبودیت وبندگی، فرد را آراسته به شاخصه ای بسیار ارزشمند به نام تقوا می سازد. این شاخصه یکی دیگر از پیش زمینه های لازم وضروری در گسترش فرهنگ مهدویت می باشد.
در زمینه تقوی وصیانت ذات، زیاد سخن گفته شده، ولی منظور ما از تقوا همان مطلبی است که علامه جعفری(ره) از آن به صیانت ذات تکاملی یاد می کند۳. منظور از این اصطلاح، تبدیل تدریجی ذات یا من طبیعی به ذات یا من تکاملی است که این تبدیل با دو بال جذبه کمال ودفعِ نقص، صورت می گیرد. به این معنا که وقتی فرد در پی جذب کمال باشد، بهترین راه را برای رسیدن به کمال، تأسی به الگوهای کمال یافته وانسان های کامل می داند. او بر این باور است که باید دست خود را در دست امام زمان خود قرار دهد، تا او را به نقطه نهایی کمال، همان ایصال الی المطلوب ، که شأن واقعی امام است، برساند. از این رو، خواهان یافتن وجود امام زمان خود می باشد وبا شور واشتیاق به دنبال اوست. ایجاد این زمینه موجب می گردد هرگونه معرفت مهدوی وهرگونه فعالیت برای نهادینه سازی آن، جایگاه خود را بیابد ودر ظرف لازم قرار بگیرد.
پیروی از قرآن یکی دیگر از شاخص ها وملاک هایی است که عبد خدا در مسیر عبودیت باید از آن برخوردار گردد که این بهره مندی از لوازم ضروری پذیرش فرهنگ مهدویت است. چرا که اگر فرد پیرو قرآن باشد، با توجه به وجود آیات مکرر در قرآن دربارهِ ضرورت پیروی از اهل بیت، قطعاً عمل به این آیات را هم خواهد پذیرفت. عمل به آیاتی چون )اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم...( برای او امری واجب وضروری خواهد بود. پس لازم است که در ابتدا فرد را شاگرد مطیع ومنقاد مکتب قرآن تربیت کنیم. در قدم بعد، او خود عمل به آیاتی چون آیات ولایت را خواهد پذیرفت. از سوی دیگر، کسی که در اصل تبعیت وسرسپردگی به دستورات زندگی بخش قرآن دچار سهل انگاری، تزلزل وتردد است، این تردید ودودلی وسهل انگاری در عمل به قرآن، در میزان تبعیت او از ولایت هم تأثیر دارد.
از نشانه های دیگر آسیب مندی در دین وولایت مداری، مسئله پایبند نبودن به هنجارهای اخلاقی است. به هر میزان که افراد در قبال هنجارهای اخلاقی سهل انگار وبی توجه باشند به همان میزان، تبعیت از امام معصوم(ع) کاهش می یابد. حوادث وجریانات تاریخی بیانگر رابطه ای مستقیم میان گردن نهادن به دستورات رهبر الهی ومیزان پایبندی افراد به هنجارهای اخلاقی است.
۲. پرورش حس اخلاقی
در نظام تربیتی اسلام، وجود پیامبران وامامان معصوم، برای زمینه سازی برای تکامل ورشد معنوی انسان از جایگاه مهمی برخوردار است واساساً هدف از بعثت انبیا به ویژه رسالت خاتم پیامبران(ص) تکمیل فضایل اخلاقی وفراهم کردن تجهیزات این رشد وکمال بیان شده است.
شخصیت اخلاقی عنصر اساسی وجوهره اصلی وجود انسان را تشکیل می دهد وبدون اخلاق، آدمی شخصیت واقعی خود را باز نمی یابد. اخلاق در انسان، گرایش به فضایل اخلاقی را ایجاد وروح ملکوتی انسان را به اوج کمال می رساند.
انسانی که از نظر اخلاقی پرورش یافته وبه فضایل ونیکی ها گرایش پیدا می کند، طبیعی است که عاشق ودلباخته انسان های بافضیلت وکمال می شود وبه دنبال آنان می گردد، از این رو وقتی با شخصیت بلند ومتعالی انسان کاملی چون امام زمان (عجل الله فرجه) مواجه می شود، عقربه های درون او به صورت ناخودآگاه به سوی امام کشیده می شود وبدون چون وچرا او را می پذیرد.
به همین دلیل باید پیش از معرفی شخصیت امام زمان (عجل الله فرجه)، به پرورش اخلاقی فرد اقدام کرد. در این صورت او خود به سوی الگوها واسوه های اخلاقی متمایل می شود وهر چه الگو کامل تر ومتعالی تر باشد، گرایش درونی ومثبت تری نسبت به او پیدا کند. آن گاه در پرتو شخصیت این انسان کامل وانس والفت با او وبا محبت وعطوفت واحترام به شخصیت انسان کامل، در مسیر رشد، پویایی وتکامل اخلاقی خود گام های بلندتر وبزرگ تری را برمی دارد.
هرگاه اخلاق با زمینه فطری وعقلی که دارد رنگ عاطفی نیز به خود بگیرد وبه صورت احساسی پاک درآید، این بهترین راه برای جذب جوانان به وجود مبارک امام زمان (عجل الله فرجه) می شود. بنابراین، متولیان تعلیم وتربیت نباید از این اهرم مؤثر غافل باشند.
۳. پرورش عواطف
عاطفه از ماده «عطف» به معنای گرایش وانعطافی است که از رهگذر ارتباط فرد با موجود مورد توجه خارج از وی برقرار می گردد واز آن به احساس نیز تعبیر می شود.
از نظر روان شناسان، پرورش عاطفی همواره امری مهم تلقی شده است. هم چنان که آیات، روایات ومباحث تربیتی اسلام نیز آن را مورد توجه کامل ودقیق قرار داده ورهنمودهای ارزشمندی در این باره ارائه داده اند.
تربیت عاطفی، به معنای هدایت وکنترل عواطف واحساسات وشکوفاسازی وبهره گیری به موقع از آن ها برای رسیدن به امر مطلوب؛ یعنی خیر وسعادت انسان است. نقش عاطفه در عمل از عوامل وانگیزه های دیگر نیرومندتر است وباید همواره تحت کنترل وپرورش ویژه قرار گیرد.
به هرحال، با پرورش درست عواطف، از تربیت عاطفی می توان به عنوان یک عامل بسیار قوی وانگیزه ای نیرومند، برای ایجاد ارتباط عاطفی میان متربی با امام زمان (عجل الله فرجه) بهره جست.
با استفاده از حس عاطفی می توان نگرشی مثبت نسبت به امام عصر (عجل الله فرجه) پدید آورد. وقتی نگرش ایجاد شد، در پی آن حتماً تغییر رفتار خواهد بود؛ به ویژه در نوجوانان وجوانانی که در مرحله شکوفایی احساسات وشکل گیری شخصیت هستند. اگر این احساسات به سوی مهدویت هدایت شود واحساسات وعواطف پاک ومعصومانه آنان متوجه وجود مقدس امام زمان (عجل الله فرجه) گردد، مطمئناً مهم ترین گام تربیتی برداشته شده است.
برای این کار باید مبلغان ومتولیان تعلیم وتربیت با راهکارهای شکوفایی عواطف واحساسات وهم چنین راه های تربیت عاطفی وچگونگی کنترل وهدایت آن آشنا باشند تا بتوانند از این انگیزه بسیار مهم وقوی برای تربیت مهدوی بهره برداری کنند. البته این مسئله مهارت ودقت افزونی را طلب می کند.
از جمله راهکارها وراهبردهایی که می توانیم برای پرورش حس عواطف نوجوانان وکنترل وجهت دهی آن به کار گیریم عبارتند از:
۱. احترام به شخصیت جوان؛
۲. مسالمت ومدارا؛
۳. اغماض وچشم پوشی؛
۴. برخورد مهرآمیز؛
۵. تشویق وترغیب جوانان به پاکی؛
۶. بها دادن به اظهارنظر آنان؛
۷. دادن مسئولیت های مناسب؛
۸. ارزش گذاری به شخصیت معنوی جوان.
این راهکارها اگر مورد توجه مربیان ومبلغان مهدویت قرار گیرد، در مجموع موجب پرورش حس عاطفی آنان می شود ونهایتاً زمینه وبستر لازم شخصیتی را برای پذیرش مهدویت در فرد ایجاد می کند. عواملی چون ایمان قوی وذوب شدن در محبت خداوند وعشق به سعادت ابدی از عواملی هستند که می توان به وسیله آن ها انسان ها را کنترل کرد.
۴. پرورش حس زیبایی
حس زیبایی وزیبایی خواهی از جمله گرایش ها واحساسات متعالی انسان است که در مطالعات علمی وروان شناسی مورد توجه قرار گرفته است.
برخی از احساسات متعالی مانند حس زیبایی از جلوه های گوهر اصلی انسان است که منشأ بروز کمالات وارزش های انسانی والهی می گردند. زیبایی وزیبادوستی ابعاد وجلوه های گوناگونی دارد، ولی آن چه که در این بخش از نوشتار، مورد توجه ما می باشد، زیبایی معنویِ خداجویی، کرامت وعزت، عفاف واستغنا، شجاعت، عدالت، ایثار وانسان دوستی است. این ها از عوامل جذب دل های وارسته وآزاده به سوی الگوهای متعالی چون وجود ارزشمند ولی عصر (عجل الله فرجه) می باشد.
اگر حس زیبایی وزیبادوستی در نوجوانان وجوانان پرورش یابد، به هر آن چه زیباست گرایش پیدا می کنند وعقربه وجود آنان به صورت خودکار به سوی زیبایی های معنوی وجود ولی خدا حرکت می کند وعلاقه مند به پیوند عاطفی وروحی با امام می گردند. چرا که از ویژگی های اسوه های ربانی، برخورداری آنان از فضایل وجمال معنوی است که موجب می گردد از شخصیتی پرجاذبه برخوردار شوند وقلوب انسان ها را هم چون آهن ربایی قوی به سوی خود متمایل کنند.
پس یکی دیگر از پیش زمینه های شخصیتی لازم برای جلب توجه جوانان ونوجوانان به سوی امام زمان (عجل الله فرجه) توجه به پرورش حس مذهبی به ویژه حس زیبایی های معنوی است.
برای پرورش زیبایی های معنوی در راستای تربیت مهدوی می توان از راهکارهای زیر بهره جست:
۱ – تذکر آثار وجودی امام زمان (عجل الله فرجه) ونعمت وجود امام برای جامعه انسانی.
۲ – صحبت دربارهِ محبت بی دریغ امام نسبت به امت، که در روایات ما از توجه امام زمان (عجل الله فرجه) حتی در عصر غیبت نسبت به امت، زیاد سخن به میان آمده است وجا دارد نمونه هایی که حکایت از اوج را فت ورحمت امام نسبت به امت است، بیان گردد.
۳ – معرفی امام به عنوان مظهری از مظاهر جمال وکمال الهی.
۴ – معرفی جلوه های گوناگون زندگی حضرت مانند علم، حکمت، محبت، عزت و... به ویژه توجه به ویژگی هایی که شور وعشق در وجود فرد می آفریند.
مهم ترین ومؤثرترین راه برای پرورش حس معنوی، توجه دادن به کمالات اخلاقی امام زمان (عجل الله فرجه) است.برای نمونه می توان به روایتی از حضرت رضا(ع) اشاره کرد که فرموده است:
مهدی (عجل الله فرجه) داناترین، بردبارترین وپرهیزکارترین مردمان است واز همه انسان ها بخشنده تر وشجاع تر وعابدتر است.۴
علل مستقیم آسیب زا در گسترش فرهنگ مهدویت
در بخش گذشته، نگاهی گذرا واجمالی به عوامل غیرمستقیم ، ولی تأثیرگذار در پذیرش فرهنگ مهدویت وگسترش آن داشتیم.
در این بخش از نوشتار، درصدد پرداختن به عواملی هستیم که به طور مستقیم در میزان توفیق متولیان نشر وتبیین فرهنگ مهدویت، تأثیرگذار است. این عوامل را در دو بخش روش ها ومحتوا بررسی می کنیم.
۱. روش های آسیب زا
بخشی از آسیب های وارده در مباحث دینی از جمله بحث مهدویت، برمی گردد به روش های انتقال پیام که به صورت مستقیم در میزان نهادینه سازی ارزش ها می تواند تأثیرگذار باشد. در این بخش از مقاله به برخی از روش های آسیب زا در این حوزه پرداخته می شود:
ضعف وناکارآمدی روش ها در کانون های دینی
یکی از عوامل مهم آسیب زا در حوزه فعالیت های مهدویت، ضعف وناکارآمدی کانون های دینی ومذهبی است. این ضعف به ویژه در بخش صلاحیت های عاطفی ومهارتی، به اتخاذ روش های نامناسب در تبلیغ مهدویت منجر می شود.
آیا به راستی کانون های دینی از آمادگی لازم شناختی، مهارتی وعاطفی برای تبیین این فرهنگ به گونه ای مطلوب برخوردارند وآیا در این بیست وچند سال که همهِ امکانات فرهنگی کشور در اختیار کانون ها قرار گرفته است این کانون ها توانسته اند، متناسب با شرایط رشدی وعاطفی وبا ادبیات نوجوان وجوان برای ارتقای بینش ومعرفت مهدوی نوجوانان وجوانان وایجاد روحیه انتظار در آنان گامی مؤثر وکارشناسانه وهماهنگ بردارند؟
از میان مراکز پژوهشی متعدد در عرصه گسترش معارف دینی، چند درصد از پژوهش ها در عرصه مهدویت وچگونگی ارائه این فرهنگ اختصاص یافته است؟ اصولاً آیا این گونه مراکز وکانون ها دغدغه شناخت، گردآوری وپاسخ گویی روشمند واصولی به شبهات نسل جوان در این زمینه را داشته اند؟
جا دارد که پژوهش وتحقیق، در راستای میزان فعالیت وکارآمدی کانون ها در حوزه مهدویت صورت گیرد. آن وقت آمار، گویای بسیاری از حقایق می گردد.
به نظر می رسد از جمله پرسش های اساسی که دربارهِ فعالیت کانون ها بعد از انقلاب باید بدان پاسخ داده شود، عبارتند از:
– چه آموزش هایی برای ارتقای سطح معرفتی جامعه در زمینه مهدویت داشته اند؟
– برای انجام آموزش های مؤثر به چه میزان به تربیت نیروهای آشنا به فرهنگ مهدویت وآشنا به اصول تعلیم وتربیت روشمند، پرداخته اند؟
– چه راهکارها وراهبردهای مؤثری برای نهادینه کردن ارزش های مهدویت، با توجه به مراحل رشد وادبیات خاص هر دوره، توسط متولیان کانون ها مورد استفاده قرار گرفته است؟
– از چه ابزار ووسایل کمک آموزشی برای نهادینه کردن این فرهنگ بهره جسته اند؟
– آیا تا به حال، کار تحقیقی کارشناسانه ای برای یافتن بهترین روش ها برای نشان دادن چهره ای زیبا وامیدبخش از آینده حکومت جهانی حضرت صورت گرفته است؟
– آیا تا به حال کار آماری برای سنجش میزان آمادگی جامعه برای پذیرش حضرت وحکومت جهانی وی صورت گرفته است؟
– مهم تر از همه این که، آیا اصلاً دغدغه گسترش این فرهنگ در میان مسئولان کانون ها وجود داشته یا خیر؟
ضعف شیوه های پیام رسانی دینی
یکی از عوامل مستقیم آسیب زا در موضوع مورد بحث، دیواری است که میان دو نسل کشیده شده است وسخنان آنان توسط هم شنیده نمی شود. در واقع، گسستی میان پیام دهندگان با گیرندگان پیام ایجاد شده که مانع رسیدن پیام می گردد. علت این گسست این است که پیام های دینی از جمله پیام های مهدویت، بدون توجه به نیازهای مخاطبان وادبیات خاص آنان تهیه وفراهم گردیده است. بدون توجه به این مهم که آیا پیام ها به گوش مخاطب می رسد یا نه؟ مرتب پیام ارسال می کنیم ودر پی آن هم، منتظر ایجاد روحیه انتظار وسرسپردگی وعشق نسبت به امام زمان (عجل الله فرجه) هستیم. متأسفانه ما به دلیل آن که از شیوه ها وابزارهای جدید اطلاع رسانی برای رساندن پیام خود به نسل فعلی با اقتضائات موجود کم تر بهره جسته ایم؛ از این رو در رساندن پیام دین در این زمینه با ناکامی های جدی مواجه بوده ایم.
به هرحال عرضه نادرست محتوا وضعف روش های موجود، موجب شده است که پیام ما به مخاطبان نرسد. گاهی این عرضهِ نادرست از سوی کسانی است که بدون داشتن تخصص وخبرویت در این حوزه، به عرصهِ تفسیر وتبیین مباحث مربوط به مهدویت وارد می شوند. در نتیجه برداشت هایی بسیار خرافی ونادرست از مسایل مربوط به مهدویت عرضه می کنند، که این مسئله جز ایجاد گسست وفاصله میان پیام رسان وگیرنده پیام چیز دیگری را در برندارد. تحقیقاتی که در این راستا انجام شده از این واقعیت تلخ پرده برمی دارد که به حدی به صورت نادرست وغیراصولی این مباحث توسط برخی افراد عرضه گردیده است که ثمرهِ آن جز ایجاد نگرشی منفی نسبت به حکومت جهانی حضرت، اثر دیگری در برنداشته است. در یک مسئله شناسی که از حدود ۱۰۰۰ دختر نوجوان قمی صورت گرفت، بیش تر آن ها شناختی بسیار مبهم واندک نسبت به مهدویت داشته اند وعمده مشکل آنان این بود: آیا صحیح است که وقتی امام زمان (عجل الله فرجه) ظهور می کند پای اسب ایشان در خون آدم هایی که سر آن ها توسط آقا زده شده است فرو می رود؟!
آیا این مسئله چیزی جز عرضه نادرست این گونه مفاهیم که نهایتاً به ایجاد نگرش منفی منجر شده است، چیزی در پی دارد؟
تأمین نشدن نیروی انسانی کارآمد وروشمند
از آن جا که نقش اول ومحوری در فعالیت های فرهنگی وتربیتی، با کسانی است که مسئولیت تبیین وتبلیغ این فرهنگ را عهده دار می باشند. پس، پیش از هرگونه اقدامی در این باره ، باید به فکر آماده سازی نیروهای متعهد ومتخصص وروشمند باشیم. نیروهایی که از صلاحیت های لازم در این حرفه برخوردار باشند. منظور از صلاحیت ها؛ یعنی برخورداری فرد از مجموعه شناخت ها، گرایش ها ومهارت هایی است که مبلغ با کسب آن ها می تواند به ایجاد تغییرات مطلوب ومورد نظر برسد.
به طور کلی، علمای تعلیم وتربیت بر این باورند؛ فردی که قرار است مسئولیت نهادینه سازی یک ارزش را به عهده گیرد باید از سه صلاحیت برخوردار باشد:
الف) صلاحیت شناختی
منظور از صلاحیت شناختی، آگاهی ها ومهارت های ذهنی است که مبلغ را در شناخت وتحلیل مسایل وموضوعات مرتبط با بحث، توانا می سازد. به طور مثال در موضوع مهدویت مبلغ باید پیش از ورود در فعالیت خود، از این شناخت ها برخوردار باشد:
۱. شناخت اصول مربوط به تعیین محتوای مهدویت؛
۲. شناخت نسبت به مباحث مهدویت واشراف کامل بر آن؛
۳. شناخت مربوط به روش های نوین ارائه پیام های مهدویت؛
۴. شناخت مخاطبان؛
۵. شناخت از جامعه وعنصر زمان ومکان؛
۶. شناخت نسبت به مبانی روان شناختی واصول تعلیم وتربیت.
ب) صلاحیت عاطفی
منظور از صلاحیت های عاطفی، مجموعه گرایش ها وعلایق مبلغ نسبت به مسایل وموضوعات مرتبط با مسئولیت خود است. صلاحیت های عاطفی که یک مبلغ باید از آن برخوردار باشد عبارتند از:
۱. علاقه نسبت به مباحث مهدویت؛
۲. اعتقاد به تکریم؛
۳. گرایش نسبت به حضرت مهدی (عجل الله فرجه) وبرخورداری از رابطه معنوی با حضرت؛
۴. داشتن صبر وشکیبایی وبرخورداری از ظرفیت های لازم؛
۵. داشتن روحیه امیدواری ونشاط.
ج) صلاحیت عملکردی (مهارتی)
صلاحیت های عملکردی به آن بخش از صلاحیت هایی گفته می شود که با مهارت ها وتوانایی های عملی مبلغ در فرآیند تبلیغ مرتبط باشد. به بیان دیگر توانایی مبلغ برای انجام یک سری اعمال سنجیده، منطقی وپیوسته را صلاحیت های مهارتی می گویند. صلاحیت های مهارتی یک مبلغ در حوزه مهدویت به طور اجمال عبارتند از:
۱. توانایی به کارگیری شیوه اقدام پژوهی مشارکتی در تربیت مهدوی؛
۲. توان به کارگیری روش های نوین ومؤثر؛
۳. مهارت در حفظ فضای عاطفی واخلاقی در کلاس ها وبرنامه های مهدوی؛
۴. توان درگیر کردن مخاطبان خود در فعالیت ها وایجاد روحیه کار گروهی در جوانان.
افزون بر آن چه گفته شد، مبلغانی که برای ایفای این نقش خاص در نظر گرفته شده اند وقرار است که روحیه اطاعت پذیری وتبیین فرهنگ انتظار ومهدویت را پدید آورند، پیش از هرگونه فعالیتی، خود باید یک انسان مطیع ومنتظر وبرخوردار از ویژگی ها وشرایط یک انسان منتظر باشند. کسی که می خواهد مردم را به برقراری ارتباط معنوی وعاشقانه با امام زمان (عجل الله فرجه) دعوت کند، نخست خود باید این ارتباط را برقرار کرده باشد. به بیان دیگر، باید خود، یک شخصیت مهدوی باشد تا بتواند شخصیت مهدوی بپروراند. در این صورت است که می تواند یک شخصیت تأثیرگذار در مخاطبان خود باشد؛ چرا که پیچیدگی امر تربیت ورساندن پیام های دینی در شرایط کنونی (کم حوصلگی انسان ها، افزایش روش های اطلاع رسانی وتنوع آن ها، اشتغالات ذهنی انسان ها به مسایل پیرامون خود و...) می طلبد نیروهایی که عهده دار ارسال پیام های دینی هستند بیش از گذشته به روش های اطلاع رسانی مجهز وبه فنون واصول تعلیم وتربیت، آشنا باشند. در غیر این صورت همان طور که در بخش های گذشته اشاره شد، پیام به متربی نخواهد رسید.
اگر چه اخیراً برخی مراکز تخصصی وپژوهشی فعالیت های خوبی را در زمینه تربیت نیروی کارآمد وپاسخ گو در حوزه مهدویت آغاز کرده، ولی به دلیل تأخیر در آغاز این فعالیت ها، هم چنین جوان بودن جمعیت کشور ما واز سوی دیگر رویکرد جدی نسل جوان به بحث مهدویت، این فعالیت ها در این حد تأمین کننده نیاز فرهنگی جامعه ما نمی باشد.
به هرحال در عصری که عصر اطلاعات، ماهواره ودر هم نوردیده شدن مرزهای جغرافیایی وعصر اَبَر رسانه ها، آسمان باز، ترافیک هوایی اطلاعات و... است، نسبت به تربیت نیروهای روشمند وآشنا به آخرین فن آوری اطلاع رسانی، باید به جدیت اقدام گردد تا بتوانند پیام مهدویت را با بهترین ومؤثرترین روش ها وشیوه های تربیتی به گوش جوانان برسانند.
استفاده از روش تخویف به جای روش ترغیب
تحقیقات صورت گرفته در زمینه مهدویت ومیزان درونی سازی این ارزش، نشان دهندهِ این واقعیت تلخ است که عمدتاً برای تبیین این فرهنگ وگسترش آن از روش تخویف استفاده شده است. غالباً در منابر ومساجد از کشتار انسان های غیرمطیع به دست امام زمان (عجل الله فرجه) وخون ریزی انسان به حدی که تمام زمین را خون فرا می گیرد واز این مسایل سخن به میان آمده است. نخستین نکته ای که پس از شنیدن نام امام زمان (عجل الله فرجه) وعصر ظهور به ذهن افراد خطور می کند، شمشیر، خشونت وقتل افراد توسط امام زمان (عجل الله فرجه) است. این مسئله یکی از مهم ترین عوامل آسیب زا در حوزه مهدویت می باشد. در حالی که اساساً تحریک آدمی نسبت به ارزش های دینی در گرو ایجاد رغبت وشوق وتوجه به آثار ووجوه زیبای آن مسئله است.
برخی مبلغان دینی به جای این که از آثار زیبای ظهور حضرت وتحقق آرمان های بلند بشر در طول تاریخ در عصر ظهور، نیز از ویژگی های حکومت حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، از محبت وعشق ایشان نسبت به مردم سخن بگویند، از شمشیر وخشونت و... حرف می زنند. با این وجود چگونه انتظار داریم که نسل ما، یک نسل منتظر باشد واز جمله دعاهای آنان، دعا برای ظهور حضرت باشد؟
جالب این است که در مسئله سنجی که صورت گرفت، غالب دختران نوجوان گفته بودند: ما می ترسیم برای ظهور آقا دعا کنیم؛ چون شنیده ایم حضرت سر آدم ها را با شمشیر می زند.
دقیقاً از روش هایی برای معرفی شخصیت امام زمان (عجل الله فرجه) بهره می گیریم، که دشمن وبه ویژه صهیونیست برای مهدی زدایی ومهدی ستیزی از آن بهره می جوید. آنان به وسیله فیلم، بازی های رایانه ای، نمایشنامه و... چهره ای خشن ووحشتناک از امام زمان (عجل الله فرجه) ترسیم می کنند که متأسفانه دوستان حضرت هم چهره ای که از ایشان در منظر کودکان مجسم می نمایند، چهره ای خشن است که تنها با شمشیر وکشتار پیام خود را به مردم می رساند.
در حالی که در روایات به قدری از زیبایی های زمان حضرت گفته شده که اگر آن ها رواج پیدا کند، قطعاً انسان ها بی صبرانه برپایی حکومت جهانی حضرت وظهور وی را می کشند مانند روایاتی که به رشد عقلی، رشد علمی، ایجاد رفاه وگسترش روابط عاطفی در مناسبات اجتماعی مردم اشاره دارد، هم چنین ریشه کنی فقر وبی عدالتی وایجاد امنیت وآرامش در عصر ظهور که به فراوانی هم وجود دارد، می تواند رغبت آفرین ومحرک باشد؛ این در حالی است که کم تر از آن ها سخن به میان آمده است.
مردم به ویژه جوانان به طور روانی به هر آن چه که امیدآفرین ونشاط آور باشد رغبت دارند واز هر آن چه که بوی یأ س وناامیدی وخشونت دارد روی گردانند.
به هرحال تکیه بر زیبایی های عصر ظهور، می تواند درهای زیبایی ولطایف تربیت مهدوی را بر روح وروان مخاطبان ما بگشاید. باید با توجه به طبیعت خاص انسان که از هنر وزیبایی لذت می برد واز شنیدن مطالب خشک ویک نواخت گریزان است، برای انتقال پیام های مهدوی از روش های هنری وزیباشناسی بهره جست. لازم است مربیان ومبلغان با استفاده از امکانات وابزارهای کارآمد مثل فیلم، گرافیک، نقاشی، شعر، داستان و... زمینه را برای استحکام پایه های معرفت دینی متربیان فراهم کنند.
باید پیام مهدوی به پرده ای زیبا با تصاویری دلنشین همراه شود. در زیبایی است که انسان کشش پیدا می کند، شوق درونی اش شکفته می شود وبه وجد می آید.
لازمه کشش درونی نسبت به مباحث مهدویت، تلطیف دل است. دل باید نسبت به پذیرش پیام مستعد شود. فخر رازی در تفسیر تلطیف ساختن دل می گوید: «منظور از تلطیف دل آن است که درون را مستعد توجه به آن قبله کنی». باید بدانیم که با ترس ووحشت، درون مستعد پذیرش نمی شود. شرط پذیرش پیام تربیتی آن است که درون را با جمال وزیبایی، لطیف ساخته وهمه عواطف را متوجه آن مقصود کنیم. هنگامی که جاذبه در درون انسان به وجود آمد، دیگر خود به دنبال پیام ها وارزش های مهدوی می رود.
به هرحال، کسی که رسالت تربیت مهدوی را به دوش می کشد، باید پیام خود را چهره ای زیبا بخشد وبا شناخت شرایط عاطفی متربی کشش درونی او را مهیا سازد. زیبایی وجمال کلید تربیت مهدوی است وباید کلید را به دست آورد.۵
از سوی دیگر استفاده از تخویف وایجاد نگرانی وتشویش، موجب قفل دل، احساس وعواطف وکنش های درونی می گردد وجز رویگردانی از ارزش ها، پایان دیگری نخواهد داشت.
عدم بهره گیری از روش های درونی سازی وایجاد نگرش مثبت
اعتقاد به مهدویت، در صورتی منشأ اثر در زندگی فردی واجتماعی می شود که این ارزش در فرد درونی شده باشد ومخاطبان از درون، پیام ارتباط با امام وضرورت پیروی را بگیرند؛ به بیان دیگر مهدی را در درون خود بیابند.
یکی از عوامل آسیب زا در تربیت نسل ولایت مدار وپیرو امام زمان (عجل الله فرجه) این است که مجموعهِ آموزش ها وفعالیت های تربیتی ما در راستای مهدی دهی بوده است. در حالی که از نظر کارشناسان دین، مسئله اعتقاد به منجی ومهدویت یک مسئله فطری ودرونی است واگر به جای آرایش وافزایش آگاهی های فرد، در این باره مرتب به پیرایش وتهذیب آن دست بزنیم، در این صورت به دلیل نورانیت واشراق درونی، خود فرد جایگاه منجی را درون خود خواهد یافت. آن موقع است که عشق به مهدی همانند چشمه ای از روح فطرت او می جوشد وآب زلال این عشق در سرزمین وجود او جاری می شود.
براین اساس باید زمینه ای فراهم کرد که فرد بتواند از درون احساس کند؛ نه این که از بیرون اقتباس نماید. همهِ کسانی که دست اندرکار تربیت مهدوی هستند نیز خود باید این احساس را از درون داشته باشند نه آن که به شیوه بازیگران، نقش بازی کنند. در این صورت، آموزش های مهدوی منجر به تربیت مهدوی می گردد وشعار مهدویت به شعور مهدویت مبدل می شود ومراسم وجشن های نیمه شعبان موجب پرورش روحیه انقیاد واطاعت وانتظار می گردد. در این صورت حس مهدی یابی، مبتنی بر ایمان درونی وسرشار از عشق ومعنایابی ولذت انتظار می گردد.
به هرحال، آموزش های پی در پی وهراس آور وغیرمؤثر در جامعه دینی، به حس درونی وفطری مهدویت آسیب هایی دینی وارد کرده است. لازم است که برای خروج از این بن بست، به تغییر روش در تبلیغات دینی ومذهبی دست بزنیم وروشی را در تربیت مهدوی اتخاذ کنیم که به مهدی یابی منجر شود. در این صورت است که با عشق وشور ونیاز درونی همراه می گردد. آن زمان است که مهدی (عجل الله فرجه) در متن زندگی فرد قرار می گیرد وظهوری سرشار از عشق وامید وزیبایی در جای جای زندگی او پیدا می کند. فرد مهدی باور با تمام وجود در می یابد که منجی عالم بشریت در سراسر جهان هستی ظهور دارد گرچه ظاهراً این که حضور ندارد. احساس این ظهور موجب می شود که امید به زندگی ونشاط ومحبت وشور وشوق انتظار در او ایجاد شود.
می دانیم که فعالیت هایی منجر به تغییر رفتار می گردند که پایگاه درونی داشته باشند وبدون این پایگاه، هرگونه فعالیت جنبه صوری وظاهری می یابد. از آن جا که دین، با تمام جزئیات آن در درون انسان، فطری است از قدرت تغییر بالایی برخوردار است، پس باید از روش هایی برای تبلیغ وتبیین فرهنگ مهدویت بهره جست که نهایتاً درونی شدن این ارزش ها را در پی داشته باشد.
متخصصان تعلیم وتربیت بر این باورند که برای درونی سازی یک ارزش، باید مراحل مختلف حیطه عاطفی را که از ساده به مشکل است، پشت سر گذاشت. پیمودن این مراحل موجب تغییر در نظام ارزشی فرد می شود ومهدویت به عنوان یک ارزش در شخصیت او متبلور می گردد.۶ این است مفهوم درونی سازی که متأسفانه کم تر از این قالب ها، برای تغییر نظام ارزشی ونهایتاً درونی کردن ارزش های اخلاقی در فعالیت های مذهبی بهره گرفته می شود.
استفاده نکردن از روش اسوه پردازی
در تربیت مهدوی واستفاده از وجود مبارک امام زمان (عجل الله فرجه) به عنوان کسی که خود بیش از دیگران دستورات دین را در رفتار وکردار خویش نمایان ساخته وبه عنوان یک انسان کامل، راه تکامل را پیموده است، اهمیت بسیاری دارد. به همین دلیل شایستگی این مقام را پیدا کرده تا دست دیگران را هم در دست خود قرار دهد وبه مطلوب نهایی برساند. اگرچه استفاده از روش الگویی در عصر غیبت، برای ما به دلیل عدم امکان ارائه الگوهای عینی امری مشکل است، ولی به هرحال می توانیم در صورت ارائه درست شخصیت حضرت به جوانان، شخصیت ایشان را به عنوان یک الگو، معرفی کنیم. حتی با توجه به تعلق امام زمان (عجل الله فرجه) به عصر ما، آن حضرت، بیش از امامان دیگر می تواند نقش الگودهی داشته باشد. البته در صورتی که شخصیت امام را یک شخصیت فرا انسانی جلوه ندهیم وآن قدر به این شخصیت اسوه ونمونه قداست نبخشیم که امکان همانندسازی با این الگوی ربانی را از جوانان سلب کنیم. چرا که اگر در منظر جوانان الگوهای ربانی چون امامان معصوم، موجوداتی دست نیافتنی وعرشی باشند که متعلق به آسمانند نه زمین، دیگر امکان الگوگیری از این شخصیت را غیرممکن می دانند.
البته نباید به خاطر فرار از فرا انسانی جلوه دادن حضرت، به دام تقدس زدایی از ایشان بیافتیم. بلکه باید سعی شود با ترسیم سیمای انسانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) که در روایات ما هم خوشبختانه زیاد از این جنبه زندگی حضرت سخن به میان آمده است، امکان همانندسازی ومتابعت وارتباط را در مخاطبان ایجاد کنیم. در عین حال، نباید از ویژگی های خاص وملکوتی حضرت که خود در ساختن یک شخصیت پرجاذبه برای جوانان می تواند مؤثر باشد، غافل بود.
به هرحال عدم توفیق متولیان تعلیم وتربیت در ارائه الگویی درست از شخصیت حضرت در زمان کنونی واستفاده نکردن از روش اسوه پردازی، موجب شده است که نسل جوان ما از این الگوی متعالی وربانی ومتعلق به زمان، کم تر بهره جوید. در حالی که جا دارد از روش اسوه پردازی که مؤثرترین روش در تربیت دینی است برای تربیت مهدوی بیش تر بهره برداری کنیم.
استفاده نکردن از روش های هنری – ادبی
یکی دیگر از آسیب های فعالیت های فرهنگی مهدویت، عدم بهره گیری اصولی ودرست از هنر وادب در تبلیغ وتبیین مباحث مهدوی است.
با توجه به گرایش جوانان ونوجوانان نسبت به هنر وادب وعلاقه مندی آنان به شعر ومتون آهنگین وجاذبیتی که این گونه ابزار برای آنان دارد، جا دارد ارائه مباحث مهدویت برای این قشر با بهره گیری بجا ومنطقی واصول مند از سبک های هنری وادبی همراه شود؛ چرا که این مسئله در جذب وایجاد رغبت درونی در مباحث مؤثر وکارساز است.
بنابراین، می توان با بهره گیری از هنر وادبیات، درهای زیبایی ولطایف تربیت مهدوی را بر روح وروان مخاطبان گشود واز طریق هنر به خلق زیبایی های معنوی در جوانان پرداخت.
با توجه به طبیعت خاص انسان که از هنر وزیبایی لذت می برد واز شنیدن مطالب خشک ویکنواخت گریزان است، برای انتقال پیام ها در حوزهِ مورد بحث باید از روش های هنری وزیباشناسی استفاده کرد.
امروزه استعمارگران برای رسیدن به اهداف شوم خود کم تر مردم را به طور مستقیم وبه صورت خشک به آن راه دعوت می کنند، بلکه با ظواهر زیبا آنان را با اهداف خویش همراه می سازند. آن ها از تمامی امکانات مثل فیلم، کارتون، تئاتر، نقاشی، گرافیک، مجسمه سازی، خط، مسابقه، معما و... ودر یک جمله «هنر» برای استحکام پایه های الحادی خود به خوبی بهره می جویند، ولی متأسفانه ما، تنها برخی از روش های سنتی ومعین را به رسمیت می شناسیم. در هر صورت به خوبی می شود از هنر وادبیات دینی در تثبیت آموزه های مهدوی بهره ببریم.
عوامل آسیب زا در بخش محتوا
تاکنون به روش های آسیب زا که به طور مستقیم در فرهنگ مهدویت تأثیر گذار است پرداختیم. در این قسمت از نوشتار به برخی از عوامل آسیب زا در بخش محتوا اشاره می کنیم.
منظور از محتوا، دانش وآگاهی است که مخاطبان در حوزه مورد بحث به آن نیاز دارند.
تهیه محتوا از اصول خاصی پیروی می کند. که اگر به این اصول توجه نشود، موجب آسیب در حوزه معارف مهدوی می گردد. در این بخش به صورت خلاصه وکوتاه به اصولی که باید در تهیه مباحث مهدویت مورد توجه قرار گیرد اشاره می شود. (مقولهِ اختلال های مفهومی ومصداقی وهم چنین تحریفاتی که در مباحث مهدوی در طول تاریخ به ویژه در عصر غیبت صورت گرفته است بحثی مبسوط ومفصل است که در این نوشتار مجال پرداختن به آن نمی باشد).
الف) روانی وسادگی
امروزه در بحث ارتباطات گفتاری به این نکته اشاره می شود که مخاطبان به ادبیات ساده عادت کرده وعلاقه مندند با کوتاه ترین، روشن ترین وگویاترین عبارات، محتوای پیام را درک کنند. مباحث مهدویت هم از این قاعده مستثنی نیست. البته سادگی وروانی، مسئله ای نسبی است وبا توجه به مخاطبان متفاوت است. هدف از این توصیه رعایت حدود مخاطبان ونیفتادن به دام استفاده از واژه های سنگین ونابجاست.
محتوا، نباید نه چنان ساده باشد که مخاطب را دلزده واو را دچار حالت بی نیازی کند ونه آن گونه پیچیده که نیاز به توجهات وتأملات مداوم پیدا شود ودر پایان توجه واعتماد به نفس او را دچار کاستی کند. به طور کلی مربی نباید سعی خود را صرف اثبات هویت علمی خویش کند یا با به کار بردن واژه هایی پیچیده، سعی نماید پیام خود را علمی نشان دهد که در این صورت، توجه مخاطبان را از دست می دهد. قرآن کریم نیز به این اصول مهم توجه داشته وفرمود:
﴿فانما یسرناه بلسانک لعلهم یذکرون﴾۷
همانا قرآن را بر زبان تو آسان نمودیم امید است که مردم متذکر شوند.
ویا می فرماید:
﴿ولقد یسّرنا القرآن للذّکر فهل من مذکّر﴾۸
قرآن را برای پند گرفتن ویادآوری آسان نمودیم. آیا پند گیرنده ای هست؟
ائمه اطهار(ع) هم از جمله آسیب های پیام را تکلف ودشواری پیام دانسته اند. در همین رابطه امام صادق(ع) می فرماید:
والتکلف فی تزیین الکلام بزوائد الالفاظ.۹
برای زیبایی سخن وگفتار با استفاده از واژگان زاید، خود ودیگران را به زحمت بیاندازد.
امیر بیان حضرت علی بن ابیطالب(ع) می فرماید:
البلاغة ما سهل علی النطق وخفّ علی الفطنة.۱۰
سخن رسا آن است که به آسانی بر زبان آید وبه سادگی فهمیده شود.
ب) موضوعات مورد علاقه وشوق آفرین
یکی از نکاتی که باید مورد توجه قرار گیرد، علاقه واحساس نیازمندی دو جانبهِ انتقال دهنده وگیرنده پیام نسبت به موضوع گفتار است.
باید توجه داشت چنان چه کسی به موضوعی علاقه ندارد وآن را با اعماق وجودش احساس نمی کند، نمی تواند انتقال دهنده خوبی برای آن پیام باشد. این گونه افراد در انتقال پیام موفق نخواهند بود؛ زیرا مباحث ارزشی هنگامی که از اعماق جان باشد، در دل دیگران خواهد نشست. هنگامی که پیام، زبانی باشد از حد گوش فراتر نمی رود وچه زیبا حضرت علی(ع) همگان را به این نکته توجه می دهد:
اذا طابق الکلام نیة المتکلم قبله السامع واذا خالف نیته لم یحسن موضعه فی قلبه.۱۱
هرگاه سخن گوینده با باور درونی اش یکسان باشد شنونده آن را می پذیرد وهرگاه با باور درونی اش یکسان نباشد در جان شنونده از جایگاه خوبی برخوردار نمی شود.
از این رو باید مبلغان مهدویت خود سراسر عشق وشور وعلاقه نسبت به موضوع باشند وعلاوه بر آن به موضوعات شورآفرین ومورد علاقه مخاطبان در مباحث مهدویت بپردازند وغالباً مباحثی مورد علاقه مخاطبان است که مورد نیاز آنان باشد. از این رو باید در تهیه محتوا، به این مسئله توجه شود.
پ) اصل تناسب محتوا با مراحل رشد
یکی دیگر از اصولی که باید در تهیه محتوا مورد توجه قرار گیرد، تناسب محتوا با مراحل رشد ونیازمندی های مخاطبان است. چرا که در هر مرحله از رشد با توجه به اقتضائات وخصوصیات آن دوره، ادبیات وزبان ویژه آن دوره لازم است. به طور کلی، آموزش باید با درجه رشد ذهنی مخاطب متناسب باشد. روان شناسی رشد، در صد سال اخیر از لحاظ مطالعه رشد ومراحل آن وخصوصیات هر دوره به پیشرفت های قابل ملاحظه ای دست یافته، که شایسته است مبلغان مباحث مهدویت، با توجه به این مراحل موضوعات را تهیه وارائه نمایند.
علاوه بر آن، مبلغ ومبین فرهنگ مهدویت، باید شروع این فرصت ها ومراحل رشد را به خوبی بشناسد وادبیات خاص آن را بداند ومواظب باشد که این قبیل فرصت ها بدون بهره برداری از دست نرود.
این مسئله در نظام تربیتی اسلام هم کاملاً مورد توجه قرار گرفته واز نظر اسلام، تربیت به طور کلی به سه دوره سیادت، اطاعت ووزارت تقسیم شده است، که هر دوره روش ها وویژگی های خاص خود را دارد. در دوره سیادت ادبیات احساسی وعاطفی صرف برای آموزش ویادگیری ضروری است، در دوره اطاعت آمیزه ای از احساس وتعقل ودر دوره وزارت با ادبیات تعقل واستدلال باید با او سخن گفت.
امیر بیان حضرت علی(ع) هم اشاره ای زیبا به این مطلب دارد:
«الامور مرهونه باوقاتها.کارها در گروگان زمان های خود هستند».۱۲
هم چنین در بیان دیگر می فرماید:
شتافتن (در کاری) پیش از آن که فرصت از دست رود ودرنگ وکندی پس از دست دادن فرصت نشانه نادانی است.۱۳
به هرحال آموزش های مهدوی باید در یک برنامه ریزی زمانبندی شده متوازن ومبتنی بر شناخت نیازها، علایق وقابلیت ها صورت گیرد وتوجه به وضعیت بدن وشرایط ذهنی، فکری وروانی انسان در هر مرحله از رشد، یک الزام تربیتی است.
متأسفانه غالباً مفاهیم مهدویت با همان ادبیاتی که برای بزرگان گفته می شود برای جوانان وحتی کودکان، آموزش داده می شود واین مسئله آسیب های جدی در این حوزه وارد نموده ولازم است که در خاتمه اشاره شود به بیان بزرگ ترین مربی بشریت، حضرت ختمی مرتبت، که فرمود:
«نحن معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم».۱۴
ت) تصویرسازی با کلمات
از اصول ورموز موفقیت در تبلیغ گفتاری ونوشتاری که باید مورد توجه قرار گیرد، محتوای تصویری است. استفاده از واژگانی که به تصویرسازی ذهن یاری می رساند به تبلیغ وارتباط جان می دهد واز خشکی آن می کاهد. جملاتی در ذهن مخاطب پایدار می ماند که بتواند برای او تصویری روشن بسازد. شیرینی وماندگاری ضرب المثل های بشر، از همین قاعده پیروی می کند. اگر توجه کرده باشید ضرب المثل ها پر از تصویر است. مانند «آش نخورده دهان سوخته»، «کاسه داغ تر از آش»، «آمدم ثواب کنم کباب شدم»، «موش در سوراخ نمی رفت جارو به دم خود می بست».
در قرآن کریم ونهج البلاغه این مسئله بسیار مورد توجه قرار گرفته است؛
﴿وتکون الجبال کالعهن المنفوش﴾
کوه ها مانند پشم حلاجی شده ای می شوند که رنگ پریده است.
از این رو مناسب است در تبیین وتبلیغ مباحث مهدوی، از واژه ها وجملات تصویرساز بهره برده شود؛ چرا که گفتار را در جان مخاطب استوار می سازد. اگر قرار است شخصیت ظاهری حضرت توصیف شود، حتی الامکان بهتر است از روایاتی استفاده گردد که این اصل در آن رعایت شده است. به طور مثال روایاتی مانند: «کغصنٍ بان؛ شاخه بیدمشک» یا «او قصیب ریحان؛ شاخه ریحان»۱۵ استفاده شود ویا صورتش در شدت سرخی مانند ستاره ای درخشان ونورانی است.۱۶
ث) پرهیز از کلی گویی
یکی از رموز موفقیت در تعیین محتوا وابلاغ پیام پرهیز از کلی گویی است. گیرایی محتوا، وابسته به دوری از پرداختن به کلیات مبهم است.
برخی از نویسندگان یا گویندگان در پیام خود، برای تعریف خاطرات ویا داستان ها از عباراتی مثل «یکی از شهرها، یکی از بزرگان،...» استفاده می کنند. این کار از اعتبار وشیرینی کلام می کاهد. پیام هر چه جزئی تر ومشخص تر باشد رساتر می شود. راه حل اساسی برای پرهیز از کلی گویی وبالا بردن ضریب موفقیت در رسایی کلام، استفاده از فرمول خبرنگاران است (علی اقلیدی نژاد – ۱۳۸۰) آنان برای آن که بتوانند یک واقعه را کاملاً پوشش دهند از این فرمول بهره می جویند:
۱. که؟ (چه شخصی)؛
۲. کجا؟ (چه مکانی)؛
۳. کِی؟ (چه زمانی)؛
۴. چه؟ (موضوع)؛
۵. چرا؟ (علت یابی)؛
۶. چگونه؟ (چگونگی).
به هرحال می توان با استفاده از قالب بالا، پیام خویش را ضمن دور کردن از کلی گویی های رایج، جان بخشید وعلاقه مخاطبان را به ادامه ارتباط برانگیخت ومحتوایی جامع وکامل را به مخاطب ارائه داد.
نکته قابل توجه این است که برای معرفی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) به صورت خیلی جزئی از مشخصات حضرت سخن به میان آمده است. اگر مبلغان به این مشخصات به صورت جزئی ولی مستند ودقیق با ارائه مدرک اشاره کنند، بحث از جذابیت بالایی برخوردار می گردد که در این قسمت به ذکر یک روایت از رسول خدا(ص) وهم چنین برخی از خصوصیات ظاهری حضرت بسنده می کنیم:
عمران پسر حصین می گوید: به رسول خدا(ص) گفتم: این مرد (مهدی) را برایم توصیف کن وشمه ای از حالات او را بیان فرما. پیامبر (ص) فرمود:
او از فرزندان من است، اندامش چونان مردان بنی اسرائیل سخت وستبر است. به هنگام سختی وگرفتاری امت من قیام می کند، رنگ چهره اش به عرب ها شباهت دارد، قیافه اش چون مرد چهل ساله می ماند، صورتش چون پارهِ ماه می درخشد....۱۷
وذکر ویژگی هایی چون زیباروی، سفید، گشاده روی، خوش بو، خوش قیافه واز نظر قامت: جوانی متوسط، باریک اندام، بدنی قوی واز نظر موی سر: موی سرخ، مجعد، کم چین، حتی از چگونگی فرق باز کردن امام هم در روایات سخن به میان آمده است وصورت کم گوشت، یک خال در گونهِ راست، اثر سجده در پیشانی وبلند پیشانی واز نظر ابرو کشیده وکمان ابرو ونزدیک به هم وچشم حضرت درشت، براق، سیاه چشم وسرمه کشیده وبینی کشیده وباریک ودندان های با فاصله ودرخشنده وریشش پرپشت وکوتاه وگردن بلند وکشیده وسینه فراخ و...۱۸
نه تنها از ویژگی های شخصی حضرت این همه جزئی سخن به میان آمده است، بلکه برنامه ظهور امام ومسیر حرکت ومسیرهای توقف وتعداد یاران ومکان استقرار آن ها ومسایل دیگر به طور کامل آمده است که امکان پرداختن به همه آن ها نمی باشد. استفاده از این روایات برای جوانان فوق العاده جاذبه دارد وضمناً وقتی جوانان می بینند این همه جزئی ودقیق دربارهِ امام زمانشان در روایات سخن به میان آمده است، بر ضریب ایمان آن ها افزوده می شود وباور بیش تری نسبت به مباحث پیدا می کنند.
و) مرزشناسی در موضوع
برای تهیه یک متن پویا وکارآ وبرای جلب اعتماد مخاطبان نسبت به محتوا، تکیه بر یک موضوع ومحور قرار دادن آن در تمام بحث لازم است. چرا که در یک زمان محدود نمی شود توجه مخاطبان را به موضوعات گوناگون جلب کرد. این کار جز سرگردانی وتردید وابهام در تمامی موضوعات، دستآوردی برای مخاطب نخواهد داشت. باید توجه داشته باشیم که یک کار تمام، بهتر از صدکار ناتمام است. در مقوله مهدویت هم باید این مسئله رعایت شود. در یک جلسه نمی توانیم به طور مبهم به موضوعات ومسایل متعدد پرداخت، بلکه اگر در یک جلسه یکی از مباحث این حوزه به خوبی تبیین وتوصیف گردد، همین مسئله انگیزه ورغبت ایجاد می کند که مخاطبان خود به دنبال بقیه مسایل روند واطلاعاتی را به دست آورند. در غیر این صورت رغبت برای پی گیری ودنبال کردن مطالب مهدویت در فراگیر ایجاد نمی شود.
چ) دسته بندی ورعایت سیر منطقی محتوا
در تهیه پیام ومحتوا توجه به سه نکته اساسی بسیار مهم است.
۱. دسته بندی: پیامی رسا وقابل درک است که از یک دسته بندی خوب واصولی برخوردار باشد.
۲. علاوه بر دسته بندی مطالب، محتوا باید از یک چینش وتوالی مناسب بهره مند باشد. در غیر این صورت پیام وابلاغ آن دچار کاستی می شود. به عنوان مثال در آغاز بحث، ارائه نتیجه، نوعی قضاوت زودرس تلقی خواهد شد. هم چنین ارائه کردن آن، بریدگی مطلب وسرگردانی وتردید مخاطب را در پی خواهد داشت یا این که اگر در ابتدای بحث به ساختار مفهومی بحث نپردازیم تا آخر، بحث از ابهام برخوردار خواهد بود.
بهرحال دسته بندی مطالب وهم چنین چینش مناسب آن موجب انسجام فکری وذهنی مخاطب می گردد وبحث از گیرایی وجذابیت بیش تری برخوردار می گردد. همان طور که مولای متقیان حضرت علی(ع) در این باره می فرماید:
احسن الکلام مازانه حسن النظام وفهمه الخاص والعام۱۹.
زیباترین سخن آن است که با نظم وترتیبی زیبا آراسته شده وبرای خاص وعام قابل فهم باشد.
۳. گزینش وانتخاب خوب: علاوه بر دسته بندی وسیر منطقی بحث، یکی دیگر از نکته هایی که در تعیین محتوا باید به آن توجه داشت، گزینش خوب مطالب است. باید برای تهیه یک متن از بین ده ها فیشی که وجود دارد، به گزینش خوب آن ها دست زد وتنها به چند فیش برگزیده بسنده کرد. به قول حکیم نظامی گنجوی:

کم گوی وگزیده گوی چون دُر * * * تا زاندک تو جهان شود پر
یک دسته گل دماغ پرور * * * از خرمن صد گیاه بهتر

امیربیان حضرت علی(ع) اشاره بسیار ظریف ولطیف به این اصل مهم دارد ومی فرماید:
انّ المؤمن اذا اراد ان یتکلم بکلام، تدبرهُ فی نفسه فان کان خیراً ابداه وان کان شراً واراه.۲۰
مؤمن هرگاه بخواهد سخن بگوید در آن می اندیشد. اگر خوب بود ابرازش می کند واگر در آن زیان ومفسده ای بود بازگویش نمی کند.
ودر کلام نورانی دیگری می فرماید:
لاتتکلم بکل ما تعلم فکفی بذلک جهلا.۲۱
هرچه را می دانی نگو؛ زیرا برای نادانی تو همین بس است.
باید به این نکته توجه داشت که در صورتی پیام ما از تأثیرگذاری لازم برخوردار می شود که پیام، گزینشی متناسب با روح واحساسات مخاطبان باشد. در غیر این صورت پیام عایق می شود ورسایی خود را از دست می دهد.
پس یکی از ضرورت های اجتناب ناپذیر در تبیین مباحث مهدویت توجه به مقتضیات زمان ومکان در تعیین پیام وابلاغ آن است. می توان گفت افرادی در عرصه بیان مباحث مهدوی موفق بوده اند که با توجه به اقتضائات زمان ومکان، پیام را ابلاغ می کردند. هم چنین بخش زیادی از ناکامی ها در تبلیغ مباحث مهدوی به رعایت نکردن این اصل برمی گردد. به طور کلی گزینش خوب در مسایل مهدوی وانتخاب مباحثی که شوق ونشاط ورغبت وامید ایجاد کند، یکی از رموز موفقیت در ابلاغ پیام است که متأسفانه در انتخاب مباحث مهدویت غالباً دچار کج سلیقگی هستیم.
به طور کلی باید در تهیه محتوا نکات زیر مراعات شود:
۱. فرهنگ مخاطبان شناسایی شود.
۲. بینش وجهان بینی آن ها در نظر گرفته شود.
۳. از واژه های مناسب سود برده شود.
با رعایت این نکات می توان بیانی متناسب با فرهنگ، بینش وگویش مخاطبان ارائه داد.
ح) پرهیز از زیاده گویی
یکی از مسائل مهم در تعیین محتوا (که متأسفانه کم تر به آن توجه می شود)، مسئله زیاده گویی است. همان طور که حضرت علی(ع) می فرماید:
زیاده گویی موجب کم شدن بهره کلام می شود وجز خستگی وکسالت نتیجه دیگری برای خواننده ندارد.
سفارش پیامبر اکرم(ص) نیز همین است؛
عن عمار بن یاسر قال: «امرنا رسول الله باقصار الخطب۲۲؛
رسول گرامی اسلام، ما را به کوتاهی سخنرانی امر می کردند».
برای جلب توجه نسبت به آثار سوء زیاده گویی به ذکر چند کلام نورانی از حضرت علی(ع) بسنده می کنیم.
کثرة الکلام تبسط حواشیه وتنقص معانیه فلا یری له امد ولا ینتفع به احد.۲۳
پرگویی، سخن را دراز دامن وتنک مایه می کند به گونه ای (که) هیچ پایانی برای آن دیده نمی شود وهیچ کسی از آن بهره مند نمی گردد.
– در کلامی دیگر حضرت به خستگی حاصل از اطاله کلام اشاره می کند ومی فرماید:
«کثرة الکلام تملّ السّمع؛ پرگویی گوش را خسته می کند».۲۴
در جایی دیگر، حضرت یکی از نشانه های خردورزی را کم گویی وگزیده گویی برمی شمارد ومی فرماید:
من امسک عن فضول المقال شهدت بعقله الرجال۲۵.
هرکس از گفتن اضافات سخن بپرهیزد، بزرگان به خردورزی اش گواهی دهند.
رساترین سخن از نظر ایشان سخنی است که افزون بر درستی، کوتاهی در خور داشته باشد:
«ابلغ البلاغة ما سهل فی الصواب؛ رساترین سخن آن است که افزون بر درستی، کوتاهی آن در خور باشد».۲۶
در پایان لازم به ذکر است که پرهیز از زیاده گویی نباید به اندازه ای باشد که آسیب جدی به محتوا وارد کند؛ لذا در این زمینه باید توازن وتعادل رعایت شود حضرت علی(ع) می فرماید:
«خیر الکلام ما لایملّ ولایقل.بهترین سخن آن است که هم خسته کننده نباشد وهم اندک نباشد.»۲۷

با آن که سخن به لطف آب است * * * کم گفتن هر سخن ثواب است
آب از چشمهِ زلال خیزد * * * از خوردن پُر ملال خیزد
کم گوی وگزیده گوی چون دُر * * * تا زاندک تو جهان شود پر

خ) نتیجه گیری وجمع بندی مناسب
یکی از نکات کلیدی که در جاذبیت محتوا تأثیر دارد وموجب حلاوت وشیرینی بحث می گردد، نتیجه گیری مناسب وخوب در پایان آن است. این مسئله اثر روانی خیلی خوبی بر مخاطب می گذارد. که در این نوشتار فرصت پرداختن به آن نمی باشد. در این زمینه فقط به این کلام نورانی امیربیان حضرت علی(ع) اشاره می کنیم:
من قام بفتق القول ورتقه فقد حاز البلاغة. ۲۸
هرکس بتواند دامنه سخن را بگستراند وسپس آن را خوب جمع بندی کند بی گمان به رسایی سخن دست یافته است.
بعد از پرداختن به اصولی که باید برای تعیین محتوا به آن توجه شود، به اصل شناخت وتسلط بر محتوا می پردازیم.
شناخت محتوا، تسلط واشراف بر آن
یکی دیگر از شناخت های ضروری پس از تعیین محتوا، شناخت محتوا وتسلط واشراف بر آن است. به میزانی که آموزش بر موضوع درسی خود تسلط داشته باشد از جایگاه والا وبلندتری در منظر فراگیر، برخوردار خواهد بود. هر چند محتوای پیام زیبا وقابل توجه باشد، ولی اگر پیام دهنده بر آن تسلط نداشته باشد، در ابلاغ پیام موفق نخواهد بود. مسئله قابل ذکر دیگر این است که، در صورتی که مربی نسبت به پیام از تسلط کافی برخوردار نباشد، مجبور به کش دادن آن می شود که خود، از عوامل مخّل در ارسال پیام است وخستگی وکسالت روحی فراگیر را به دنبال دارد.
با توجه به مطالب ذکر شده، آگاهی ژرف از محتوا، ضرورتی اجتناب ناپذیر است که در دیدگاه وحیانی هم از جایگاه بالایی برخوردار است. در قرآن این مهم به زیبایی مورد توجه قرار گرفته وبه کسانی که رسالت خطیر ابلاغ پیام الهی را عهده دار می باشند می فرماید:
﴿وما کان المؤمنون لینفروا کافّة فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقّهوا فی الدّین ولِینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون﴾۲۹
وشایسته نیست که مؤمنان همگی برای جهاد کوچ نمایند. پس چرا از هر گروهشان، دسته ای کوچ نمی کنند، تا در دین ژرف آگاهی یابند ومردم خویش را که به سویشان بازگشتند هشدار دهنده باشد که پروا کنند؟
یا در آیه دیگر می فرماید:
﴿قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة ا نا ومن اتبعنی...﴾۳۰
بگو این راه من است که من وپیروانم با بینش (کامل) به سوی خدا فرا می خوانیم....
همان طور که ملاحظه می کنید دعوت به سوی خدا از روی بصیرت وبینش در این آیه، مورد تأکید قرار گرفته است. رعایت این اصل در مباحث مهدوی از اهمیت بیش تری برخوردار است؛ چرا که با توجه به وجود اختلاف نظرها وشبهات فراوان در اذهان افراد وتا حدودی خارق العاده بودن مسئله وجود مبارک امام زمان ودامنه وگستردگی مباحث در این حوزه وعوامل متعدد دیگر، لازم است که مبلغ تا احاطهِ کافی به همه جوانب بحث ندارد وخود از موضوع اطلاعات کافی ودقیق وقابل ارائه به دست نیاورده است وارد این حوزه نشود. متأسفانه در این باره آسیب های فراوانی به جریان مهدوی وارد شده؛ زیرا هرکس با هر مقدار اطلاعات وآمادگی به خود اجازه می دهد که وارد این مقوله شود وماحصل ونتیجه این اقدام جز ایجاد تردید، ناباوری وگاهی اوقات انکار ثمرهِ دیگری نداشته است.
جمع بندی ونتیجه گیری
در مجموع با توجه به مباحث مطرح شده، اشکالات اساسی در فعالیت های فرهنگی در حوزه مهدویت عبارتند از:
۱. استفاده نکردن از تکنولوژی وفن آوری اطلاعات؛
۲. اشکالات بینشی ونگرشی؛
۳. ساختاری ومنطقی؛
۴. عدم استفاده از حیطه نگرشی.
از دیدگاه روان شناسان تربیتی «ایجاد تغییر در نگرش» حرف اول را می زند. حوزه عاطفی را باید نسبت به معارف عوض کنیم. به بیان دیگر طرز تلقی افراد جامعه نسبت به مسئله مهدویت، نگرش آنان را تشکیل می دهد که اگر این طرز تلقی مثبت باشد نگرش مثبت پیدا می کند. اگر نگرش مثبت شد، حتماً به تغییر منجر می شود ومهم ترین گام برای تغییر نگرش ارائه اطلاعات است. نگرش منفی با ارائه اطلاعات درست، مثبت می شود واگر نگرش عوض شد رفتار فرد هم، همان طور که گفته شد، تغییر می کند.
از آن جا که اطلاعات در تغییر نگرش ها نقشی اساسی دارد، باید افرادی که عهده دار انتقال این اطلاعات هستند از صلاحیت های لازم شناختی، عاطفی وعملکردی(مهارتی) برخوردار باشند تا بتوانند با ارائه اطلاعات اصولی، صحیح وسنجیده، نگرش ویا طرز تلقی افراد جامعه را نسبت به مباحث مهدویت در جهت مثبت تغییر دهند. این مهم ترین ومطلوب ترین ومؤثرترین گام برای نهادینه سازی فرهنگ مهدویت است.

نویسنده: مریم معین الاسلام

منابع

– قرآن کریم
– نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، انتشارات مشهور، ۱۳۷۹.
– محمدی ری شهری ، محمد. میزان الحکمة، قم، مرکز تحقیقات دارالحدیث، چاپ دوم، ۱۳۷۹.
– کریمی عبدالعظیم، تربیت آسیب زا، تهران، انتشارات انجمن اولیا ومربیان، چاپ سوم، ۱۳۷۴.
– تجاسب، کامیاب، نگاه نظام آموزشی به دین (دین دانی یا دین داری)، تهران، انتشارات امجد، چاپ اول، ۱۳۷۹
– رحمانی یزدی، علی، نقد باورهای غلط تربیتی، تهران، انتشارات مشهور، چاپ اول، ۱۳۷۹.
– دژاکام ، علی، معرفت دینی، تهران، مرکز پژوهش های اسلامی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری، چاپ اول، ۱۳۷۷.
– شحاته، الدکتور حسن، تعلیم الدین الاسلامی بین النظریه والتطبیق، قاهره، مکتبه الدار العربیة الکتاب، چاپ سوم، ۱۹۹۸.
– تی، بی، شبرد، آموزش وپرورش زنده، ترجمه احمد آرام، مرکز انتشارات آموزشی سازمان پژوهش ونوسازی آموزش، تهران، انتشارات سروش، چاپ اول، ۱۳۵۷.
– باهنر، ناصر، آموزش مفاهیم دینی، همگام با روان شناسی رشد، تهران، چاپ ونشر بین الملل، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۸.
 

پى نوشت ها:

۱. بقره / ۲۸۶.
۲. غررالحکم، ص ۳۶۴.
۳. ر. ک: علامه جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام، ص ۱۳۳.
۴. ینابیع المودة، ص ۴۰۱.
۵. ر.ک: تجاسب، کامیاب نگاه نظام آموزشی به دین، دین دانی یا دین داری، ص ۴۹.
۶. بحث پیرامون حیطه عاطفی ومراحل آن در کتاب های شیوه ها ومتون تدریس مفصل مورد بحث قرار گرفته که علاقه مندان می توانند برای مطالعه بیش تر به این کتب مراجعه کنند.
۷. دخان / ۵۸.
۸. قمر / ۱۷.
۹. بحارالانوار، ج ۲، ص ۵۲.
۱۰. غررالحکم، ص ۱۱۱.
۱۱. همان، ص ۱۳۳۱.
۱۲. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۶۵، ح ۲.
۱۳. نهج البلاغه، حکمت ۲۶۳.
۱۴. فروع کافی، ج ۸، ص ۲۶۸؛ ترجمه اصول کافی، ج ۱، ص ۲۷.
۱۵. الخرائج، ج ۲، ص ۷۸۲.
۱۶. طوسی، الغیبة، ص ۲۶۶.
۱۷. کمال الدین، ج ۱، ص ۳۱۵.
۱۸. ر. ک: فصلنامه تخصصی انتظار، شماره ۵، چاپ دوم، ص ۱۵۴ تا ۱۹۴.
۱۹. غررالحکم، ص ۹۹۵.
۲۰. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶، اصول ومبادی سخنوری، ص ۲۷۵.
۲۱. غررالحکم، ص ۹۹۱.
۲۲. میزان الحکمة، ج ۳، ص ۴۰.
۲۳. غررالحکم، ص ۱۳۶۲.
۲۴. همان، ص ۹۹۵.
۲۵. همان، ص ۹۴۸.
۲۶. همان، ص ۱۱۱.
۲۷. همان، ص ۹۳۱.
۲۸. همان، ص ۹۰.
۲۹. توبه / ۱۲۲.
۳۰. یوسف / ۱۰۸.

 

%ب ظ، %09 %013 %1396 ساعت %23:%مرداد

رجعت از نگاه قرآن

اشاره
باور به رجعت، كه يكى از اعتقادات شيعه است، در طول تاريخ پُر فراز وفرود خود، همواره مورد توجه پژوهشگران عرصه ى دين بوده است.
بدون ترديد، بررسى وتحليل بيشتر اين اعتقاد، مى تواند حقايق افزون ترى را فراروى علاقه مندان قرار دهد؛ به ويژه آن كه شيعه معتقد است، علاوه بر رواياتى كه در اين زمينه در دست است، آيات قرآن نيز دليلى بر حتمى بودن تحقق اين باور به شمار مى آيد وآيات قرآن، گنجايش بحث هاى روزآمد ونو را همواره به عنوان اصلى اساسى براى خود حفظ كرده است.
در اين نوشتار، مى كوشيم با بهره مندى از زلال معارف پيشوايان معصوم: وبزرگان دين، براى روشن تر ساختن باور رجعت به وسيله ى آيات نورانى قرآن،گامى، هر چند كوتاه به جلو برداريم.
پيش درآمد
پيش از هر سخن، بايسته است معناى لغوى واصطلاحى رجعت را توضيح دهيم.
(رجعت) در كتاب هاى لغت، به معناى (بازگشت) است؛ يعنى برگشتن به جايى كه پيش تر در آن جا بوده است.(۱)
اما در اصطلاح مهدويّت، (رجعت) عبارت است(۲) از: بازگشت دو گروه از مردگان ـ مؤمنان محض وكافران محض ـ به صورت هاى پيشين خود،(۳) پس از ظهور حضرت مهدى (عج)(۴)، تا مؤمنان از برپايى حكومت جهانى عدل، دلشاد وكافران، از فرومايگى وپستى ستمگران، دلگير شوند.(۵)
واژه ى (رجعت) در اين بحث، داراى شهرت كامل است؛ ولى در اين باره، واژگان ديگرى نيز به كار گرفته شده است؛ از جمله: (كرة)، (عودة)، (بعثة)، (حشر)، (إياب) ومانند آن.
از آيات، روايات وبيان دانشوران شيعه به دست مى آيد زندگى در رجعت، اگر چه در دنياست، زندگى خاصّى است، با ويژگى هاى خود كه نه ـ به طور دقيق ـ همچون زندگى دنيا ونه همانند زندگى آخرت است ودر عين حال، چون زندگى در برزخ نيز نيست.(۶)
پيروان مكتب اهل بيت: براى اثبات رجعت در آخرالزمان، افزون بر دليل عقلى، از آيات قرآن وروايات معصومان: توأماً، بهره گرفته اند؛ ولى از آن جا كه قرآن، اساسى ترين منبع اثبات حقايق دينى است، در مسأله رجعت نيز به عنوان نخستين واصلى ترين منبع، مورد توجّه قرار مى گيرد.
درباره ى رجعت در قرآن، لازم است در سه عرصه بحث وبررسى شود:
۱. امكان رجعت؛
۲. وقوع آن در گذشته؛
۳. وقوع آن در آينده.
امكان رجعت
امكان نيز به دو قسم تقسيم مى شود: امكان ذاتى وامكان وقوعى.
امكان ذاتى رجعت: شكى نيست كه رجعت، به خودى خود، داراى امكان ذاتى است؛ چرا كه زنده كردن مردگان ـ چه در دنيا وچه در آخرت ـ در توان خداوند است وهيچ خردمندى در آن شك ندارد.
خداوند، در آيات فراوانى با ردّ مخالفان، معجزه ى زنده شدن مردگان را به دست پيامبران خود، دليلى بر معاد، قيامت وزنده شدن مردگان، ارائه كرده است.
امكان وقوعى رجعت: بهترين دليل بر امكان يك چيز، وقوع آن است. وقوع رجعت، با استفاده از بيانات نورانى قرآن وشواهد تاريخى، به روشنى تمام قابل اثبات است.
وقوع رجعت در گذشته وآينده
درباره ى وقوع رجعت در گذشته ونيز در آينده، با يك نگاه گذرا به آيات مربوط به رجعت، با دو دسته آيات مواجه مى شويم:
۱. گزارش وقوع رجعت در امت هاى پيشين
در اين دسته از آيات، به روشنى وقوع رجعت ميان اقوام وملل گذشته گزارش شده است؛ مانند داستان زنده شدن كشته ى بنى اسرائيل، زنده شدن ياران حضرت موسى، زنده شدن عزير نبى ومردگانى كه به دست حضرت عيسى زنده شدند كه به شرح هر كدام مى پردازيم:
۱ـ۱. زنده شدن هفتاد نفر از ياران حضرت موسى عليه السلام
يكى از بارزترين مصداق هاى زنده شدن مردگان، حيات يافتن ياران حضرت موسى عليه السلام پس از مرگ است. خداوند، در اين باره مى فرمايد:
(وَإِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَى لَن نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّعِقَةُ وأَنتُمْ تَنظُرُونَ * ثُمَّ بَعَثْنَكُم مِن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ)؛(۷)
(وچون گفتيد: (اى موسى! تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد) پس ـ در حالى كه مى نگريستيد ـ صاعقه شما را فرا گرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزارى كنيد).
امام رضا عليه السلام به دنبال اين آيه ى شريف فرمود:
(... چون خداوند با موسى سخن گفت، موسى به سوى قوم خود رفته، واقعه را خبر داد. گفتند: (ما هرگز ايمان نياوريم، تا سخن خدا را بشنويم). حضرت موسى، از آن جمعيت هفتصد هزار نفرى، هفتاد هزار نفر واز آن ها هفت هزار، واز آنان هفتصد واز آنان هفتاد نفر برگزيده، با خود به كوه طور برد. آنان چون كلام خدا را شنيدند، گفتند: (ما هرگز به تو ايمان نياوريم، تا خدا را آشكار را ببينيم). خداوند آذرخشى فرستاد. در اثر ستمشان از آذرخش مردند. موسى عرض كرد: (خداوندا! اگر قوم، مرا متهم كنند كه تو به دروغ، ادعاى پيامبرى مى كردى! اينان را بردى وكشتى، در جواب آنان را چه بگويم؟) خداوند، دوباره ايشان را زنده كرد وهمراه او فرستاد... ).(۸)
تمام مفسران شيعه بدون اختلافى، اين آيه را به زنده شدن مردگان (رجعت) در امت حضرت موسى عليه السلام، تفسير كرده اند:
شيخ طوسى در تبيان، اگر چه استدلال به آيه را بر حتمى بودن رجعت در آخرالزمان نپذيرفته واثبات آن را نيازمند دليل هاى ديگر دانسته است، در دلالت آيه بر زنده شدن ياران حضرت موسى عليه السلام پس از مردن، ترديدى نكرده است.(۹)
علامه طبرسى در مجمع البيان، ذيل اين آيه شريفه، پس از بيان اين كه گروهى از دانشوران شيعه با اين آيه، بر جواز رجعت استدلال كرده اند، مى گويد: عده اى قائلند رجعت، جز در زمان پيامبر جايز نيست؛ چرا كه بدين وسيله معجزه او آشكار مى گردد. وى اين سخن را باطل دانسته، مى گويد:
نزد ما ـ بلكه نزد بيشتر امت ـ اظهار معجزه به دست امامان: واولياى خدا نيز امكان پذير است.(۱۰)
بحرانى در تفسير برهان، ذيل اين آيه شريف روايتى از حضرت على عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت، آيه را صريح در مردن وزنده شدن دانسته است.(۱۱)
در تفسير صافى نيز ذيل اين آيه مى نويسد:
به سبب اين كه در اين آيه، زنده شدن، به پس از مرگ مقيد شده است، اين آيه نيز دلالت واضح بر امكان ووقوع رجعت دارد كه اصحاب ما، بنابر تصريح امامان: به آن معتقدند.(۱۲)
و بالاخره، در تفسير نمونه، ذيل اين آيه شريف مى خوانيم:
اين آيه از آياتى است كه بر امكان (رجعت) وبازگشت به زندگى در اين دنيا دلالت دارد؛ چرا كه وقوع آن در يك مورد، دليل بر امكان آن در ساير موارد است.(۱۳)
مفسران اهل سنّت - به جز اندكى -(۱۴) در تفسير اين آيه، ديدگاهى چون مفسران شيعه ارائه كرده اند.
عبداللّه نسفى در مدارك التنزيل،(۱۵) طنطاوى در الوسيط(۱۶)، عبدالرحمن بن على جوزى در زاد المسير(۱۷)، آيه را صريح در مردن وزنده شدن دانسته، نظر كسانى را كه مردن را به بيهوشى تفسير كرده اند، ردّ نموده اند.
برخى اين آيه ومانند آن را دليلى بر رجعت در آخرالزمان دانسته اند؛ ولى به نظر مى رسد آنچه از اين آيه وتفاسير ذيل آن به دست مى آيد، بدون ضميمه كردن روايات، فقط حكايت وقوع رجعت در امت هاى گذشته است. ما نيز فقط به اين دليل اين آيات را نقل كرده ايم.(۱۸)
۱ـ۲. زنده شدن كشته بنى اسرائيل
خداوند متعال در سوره ى بقره، داستان زنده شدن كشته بنى اسرائيل را اين گونه بيان مى فرمايد:
(وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّرَءْتُمْ فِيهَا وَاللَّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِكَ يُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتَى وَيُرِيكُمْ ءَايَتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)؛(۱۹)
وچون شخصى را كشتيد ودرباره ى او با يكديگر به ستيزه برخاستيد؛ حال آن كه خدا، آنچه را كتمان مى كرديد، آشكار كرد پس گفتيم: پاره اى از آن (گاو سربريده) را (به آن) مقتول (بزنيد)، تا زنده شود. خدا اين گونه مردگان را زنده مى كند وآيات خود را به شما مى نماياند؛ باشد كه بينديشيد.
علامه طباطبايى با ردّ سخن كسانى كه به توجيه آيه پرداخته اند، نوشته است:
بعضى گفته اند مراد از اين قصه، بيان حكم است ومى خواهد مانند تورات حكمى از احكام مربوط به كشف جنايت را بيان كند وبفرمايد به هر وسيله شده بايد قاتل را به دست آورد، تا خونى هدر نرود؛ مانند آيه (وَلَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَوةٌ)؛ (وبراى شما در قصاص زندگى است)،(۲۰) نه اين كه موسى عليه السلام با دُم آن گاو به مرده زده وبه معجزه نبوت، مرده را زنده كرده باشد.
آن گاه در پاسخ مى نويسد:
خواننده ى عزيز توجه دارد كه اصل سياق كلام، به ويژه اين قسمت از كلام كه مى فرمايد: (پس گفتيم او را به بعضى قسمت هاى گاو بزنيد كه خدا اين طور مردگان را زنده مى كند)، هيچ سازگارى ندارد.(۲۱)
قرطبى مى گويد: (مراد از آيه، زنده كردن پس از مردن است).(۲۲) طبرى نيز ذيل اين آيه شريف، پس از بيان مفصل داستان واقوال درباره قسمتى از بدن گاو كه براى زنده شدن به مقتول زدند ـ مردن وزنده شدن را حتمى ذكر كرده است.(۲۳)
از ديگر تفاسيرى كه به صراحت به زنده شدن مرده اشاره كرده اند، مى توان به تفسير القرآن العظيم(۲۴)، كشف الاسرار(۲۵)، مدارك التنزيل(۲۶) و... اشاره نمود.
از اين آيه ى شريف، اين واقعيت به روشنى به دست مى آيد كه خداوند، كشته ى بنى اسرائيل را در همين جهان وپيش از رستاخيز زنده كرد. اين، نمونه اى از رجعت يا بازگشت به دنيا است.
۱ـ۳. زنده شدن هزاران نفر
يكى ديگر از مصداق هاى برجسته ى رجعت، زنده شدن هزاران انسان پس از مرگ است. خداوند اين حادثه ى بزرگ را اين گونه بيان فرموده است:
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ)؛(۲۷)
(آيا از (حال) كسانى كه از بيم مرگ از خانه هاى خود خارج شدند وهزاران تن بودند، خبر نيافتى؟ خداوند به آنان گفت: (بميريد). آن گاه آنان را زنده كرد. آرى، خداوند، به مردم، صاحب بخشش است؛ ولى بيشتر مردم سپاسگزارى نمى كنند).
قرطبى در تفسير الجامع لأحكام القرآن مى نويسد:
آن ها بيش از ده هزار نفر بودند اين گروه، به سبب ترس از مرگ از ديار خود فرار كردند وگمان كردند زنده خواهند ماند؛ پس خداوند، آن ها را در محلى كه خيال مى كردند در آن، از مردن در امان خواهند بود، ميراند....
وى به كلام ابن عربى اشاره مى كند كه مى گويد:
خداوند، آن ها را از روى عقوبت ميراند؛ آن گاه آن ها را زنده كرد. مردنى كه به سبب عقوبت باشد، پس از آن، زندگى است؛ در حالى كه پس از مردن از روى اجل، زندگى نخواهد بود.
آنگاه ديدگاه خود را، زنده شدن آن ها پس از مرگ معرفى وآن را غير قابل ترديد ذكر كرده است.(۲۸)
ميان مفسران شيعى، شيخ طوسى در تفسير التبيان ذيل اين آيه شريف نوشته است:
در اين آيه، دليلى است بر ضد منكران عذاب قبر ورجعت؛ چرا كه زنده كردن در قبر وزنده كردن در رجعت، همانند زنده ساختن اين ها ـ براى عبرت ـ است.(۲۹)
طبرسى نيز اين آيه را دليلى بر ضد منكران عذاب قبر ورجعت را انكار مى داند.(۳۰)
در تفسير نمونه نيز، افزون بر اين كه اين مورد را مصداق كامل رجعت دانسته، آن را دليلى براى امكان تكرار آن ذكر كرده است.(۳۱)
۱ـ۴. زنده شدن عزير، پس از صد سال
(أَوْ كَالَّذِى مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ وقَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ ءَايَةً للنّاسِ وَانظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ)؛(۳۲)
(يا مانند آن كس كه به شهرى كه بام هايش، يكسر فرو ريخته بود، عبور كرد (وبا خود مى) گفت: (چگونه خداوند، (اهل) اين (ويرانكده) را پس از مرگشان زنده مى كند؟) پس خداوند، او را صد سال ميراند. آن گاه او را برانگيخت و(به او) گفت: (چقدر درنگ كردى؟) گفت: (يك روز، يا پاره اى از روز را درنگ كردم). گفت: ((نه)، بلكه صد سال درنگ كردى؛ به خوراك ونوشيدنى خود بنگر كه (طعم ورنگ آن) تغيير نكرده است وبه درازگوش خود نگاه كن (كه چگونه متلاشى شده است). اين ماجرا براى آن است كه (هم به تو پاسخ گوييم وهم) تو را نشانه اى براى مردم قرار دهيم وبه استخوان ها بنگر كه چگونه آن ها را برداشته وبه هم پيوند مى دهيم، سپس گوشت بر آن مى پوشانيم). پس هنگامى كه (چگونگى زنده كردن مردگان) براى او آشكار شد، گفت: ((اكنون) مى دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست).
قرطبى در تفسير خود، به روشنى تمام مى نويسد: (او را زنده كرد).(۳۳) ابن كثير نيز علاوه بر بيان مردن وزنده شدن او، سن او را هنگام وفاتش ذكر كرده است.(۳۴) طنطاوى در الجواهر به زنده شدن، تصريح كرده است(۳۵)، در روح البيان نيز با تاكيد فراوان گفته شده است: (در تمام اين مدت صد سال، او مرده بوده است).(۳۶)
 بنابراين، آنان زنده شدن پس از مرگ در دنيا را پذيرفته اند؛ امّا از مفسران شيعه، علامه طباطبايى آيه را صريح در زنده شدن پس از مرگ دانسته، در ردّ پندار گروهى كه مراد از (موت) را در اين جا، بى هوشى مى دانند، نوشته است:
لكن ما نفهميديم چگونه ممكن است (مردن) در آيه شريف را بر بى هوشى حمل كرده، داستان اين شخص را با داستان اصحاب كهف مقايسه نمود؛ چون به فرض اين كه قبول كنيم داستان اصحاب كهف از قبيل بيهوشى بوده، صرف شباهتى كه بين اين دو داستان هست، مجوز آن نمى شود كه آن دو را با هم مقايسه كنيم؛ زيرا در داستان اصحاب كهف، (ميراندن) نيامده است؛(۳۷)
در حالى كه در آيه ياد شده به مرگ تصريح شده است: (خداوند او را صد سال ميراند).
ابوالفتوح رازى ذيل آيه شريف مى گويد:
در آيه، دلالت است بر صحت رجعت ونادرستى عقيده ى كسانى كه رجعت را منكر شده، آن را بعيد مى انگارند.(۳۸)
۱ـ۵ زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسى عليه السلام
در آيات فراوانى از قرآن مجيد مى خوانيم: يكى از مهم ترين معجزه هاى حضرت عيسى عليه السلام، زنده كردن مردگان بوده است. شيعه واهل سنّت در كتاب هاى خود، به ويژه در كتاب هاى تفسيرى، بدان اشاره كرده اند.
خداوند در يكى از آيات قرآن، اين گونه از اين معجزه ى حضرت عيسى عليه السلام پرده برداشته است:
(وَرَسُولاً إِلَى بَنِى إِسْرَائِيلَ أَنِّى قَدْ جِئْتُكُم بَِايَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّى أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيَْةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرَا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِى بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لأَيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ)؛(۳۹)
(و(او را) پيامبرى به سوى بنى اسرائيل (مى فرستد كه به آنان مى گويد:) (در حقيقت، من از جانب پرودگارتان برايتان معجزه اى آورده ام. من از گل براى شما به شكل پرنده مى سازم، آن گاه در آن مى دمم؛ پس به اذن خدا پرنده اى مى شود وبه اذن خدا نابيناى مادرزاد وپيس را بهبود مى بخشم ومردگان را زنده مى كنم...).
در حيلة الاولياء وطبقات الاصفياء آمده است:
روزى حضرت مسيح، به استخوان جمجمه اى سفيد برخورد. گفت: (پروردگارا! زندگى را به اين بازگردان). خداوند وحى فرمود: (روى خود را برگردان). پس از درنگى كوتاه، نگاه خود باز گرداند؛ ديد پيرمردى در حالى كه بر بسته اى از سبزيجات تكيه كرده، آن جا است. پيرمرد، رو به عيسى كرده، گفت: (اى بنده خدا! كمك كن اين سبزى ها را به بازار برسانم).
عيسى عليه السلام فرمود: (چه كار مى كنى؟) پيرمرد گفت: (هم اينك اين سبزى ها را چيده ام وآن ها را در اين نهر شسته ام. چون صورتم را برگرداندم، تو را ديدم. حضرت عيسى از او درباره ى قومش پرسيد؛ چون پاسخ داد، معلوم شد بين آن پيرمرد وحضرت عيسى، پانصد سال فاصله بوده است(يعنى پيرمرد پانصد سال قبل از دنيا رفته بود).(۴۰)
از ديگر كسانى كه زنده شدن مردگان به دست حضرت عيسى را نقل كرده اند، مى توان به سمرقندى در ذيل اين آيه شريف،(۴۱) عبدالكريم بن هوازن،(۴۲) ابن اثير در تاريخ خود،(۴۳) كتاب كشاف عن غوامض التنزيل،(۴۴) والجامع لاحكام القرآن قرطبى(۴۵) اشاره كرد.
مرحوم شيخ صدوق در كتاب امالى خود، ضمن داستانى عبرت انگيز، چگونگى زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسى عليه السلام را اين گونه نقل كرده است:
امام صادق عليه السلام فرمود:
(عيسى بن مريم، همراه سه نفر از يارانش، براى كارى از مسيرى عبور مى كردند. در راه، به سه شمش طلا برخوردند. حضرت عيسى عليه السلام رو به همراهان خود كرده، فرمود: (اين، مايه كشتار مى شود ومردم را به هلاكت مى رساند). آن گاه به راه افتادند. آن سه نفر كه به آن طلاها طمع كرده بودند، هر كدام به بهانه اى از حضرت عيسى جدا شده، نزد طلاها بازگشتند. پس آن دو نفر، به يكى گفتند: (برو غذايى بخر، تا بخوريم وآن گاه، طلاها را تقسيم كنيم).
او وقتى غذا خريد، سمى در آن ريخت، تا آن دو نفر را به قتل رسانده، تمام طلاها را از آن خود كند. آن دو نيز تصميم گرفتند وقتى برگشت، او را به قتل رسانند وطلاها را بين خود تقسيم كنند. چون برگشت، او را به قتل رسانده، پس از خوردن غذا، خود نيز از دنيا رفتند. حضرت مسيح بازگشت وآن ها را مرده يافت. به اذن خداوند آن ها را زنده كرده، فرمود: (آيا به شما نگفتم كه اين، مايه خونريزى مى شود؟)(۴۶)
در مجمع البيان، درباره ى آيه (وأحيى الموتى؛ ومردگان را زنده مى سازم) گفته است:
عيسى عليه السلام زنده ساختن مردگان را به طور مجاز، به خود نسبت داده است؛ زيرا در واقع، اين خداوند بود كه هنگام دعاى او، مردگان را زنده مى ساخت وگفته شده است او چهار تن را زنده كرد. آن گاه به كسانى كه به دست آن حضرت زنده شدند، اشاره كرده است.(۴۷)
قابل ذكر اين كه افزون بر آيات بالا، موارد فراوان ديگرى نيز وجود دارد كه از زنده شدن مردگان حكايت دارد.
جمع بندى
در يك جمع بندى كوتاه، به نكات ذيل مى توان اشاره كرد:
۱. به تصريح آيات قرآن، رجعت هاى فراوانى در گذشته رخ داده است.
۲. علاوه بر علماى شيعه، بيشتر دانشمندان اهل سنّت نيز بر اين كه در گذشته، رجعت هايى صورت گرفته است، عقيده مندند.
بنابراين شكى نخواهد ماند كه در گذشته، به اراده ى الهى انسان هاى فراوانى، پس از مردن، دوباره زنده شده، به زندگى دنيايى بازگشته اند.
شيعه، با استناد به آيات ياد شده وفرموده ى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله كه: (هر چه در امت هاى پيشين رخ داده است، در امت من هم رخ خواهد داد). وبرخى آيات قرآن، وقوع رجعت را در آخرالزمان، حتمى دانسته است.(۴۸)
۲. رجعت در آخرالزمان
دسته دوم از آياتى كه درباره ى رجعت سخن گفته است، آياتى است كه به بيان برخى از روايات، بر تحقق رجعت در آخرالزمان وپيش از قيامت دلالت دارد.
بر خلاف دسته نخست، اين گروه از روايات، نيازمند تأويل، يا تفسير(۴۹) به وسيله ى پيشوايان معصوم: وبزرگان دين است.
برخى از اين آيات بدين قرارند:
۲ـ۱. خروج دابة الارض
يكى از آياتى كه شيعه با استفاده از آموزه هاى مكتب اهل بيت: معتقد است مربوط به رجعت است، آيه اى است كه از خروج دابة الارض سخن مى گويد. در اين آيه مى خوانيم:
(وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَآبَّةً مَنَ الأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَاسَ كَانُواْ بَِآيَتِنَا لا يُوقِنُونَ)؛(۵۰)
وچون قول (عذاب) بر ايشان واجب شود، جنبنده اى را از زمين براى آنان بيرون مى آوريم كه با ايشان سخن گويد كه: (مردم (چنان كه بايد) به نشانه هاى ما يقين نداشتند).
بنابر روايات شيعه وسنّى، يكى از ويژگى هاى مهم دابة الارض، اين است كه داراى ابزارى است كه به وسيله آن، مؤمنان را از كافران باز مى شناساند.(۵۱)
در ادامه، صاحب مجمع البيان از على بن ابراهيم بن هاشم در تفسيرش نقل مى كند كه امام صادق عليه السلام فرمود:
مردى خدمت عمار رسيد وبه او گفت: (آيه اى در قرآن است كه ذهن مرا مشغول كرده ومن معناى آن را نمى فهمم). عمار پرسيد: (كدام آيه؟) آن مرد اين آيه را تلاوت كرد وپرسيد: (مراد از دابة الارض چيست؟) عمار گفت: (به خدا قسم! نمى نشينم ونمى خورم ونمى آشامم؛ مگر آن كه آن را به تو بنمايانم). سپس عمار وآن مرد، خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدند. على عليه السلام مشغول خوردن خرما وكره بود. عمار نشست وبا آن حضرت، مشغول خوردن شد. آن مرد تعجب كرد وپرسيد: (مگر تو قول نداده بودى تا او را به من نشان ندادى، نخورى ونياشامى؟) عمار جواب داد: (اگر عاقل باشى، نشانت دادم).(۵۲)
علامه طباطبايى در بحث روايى در ذيل آيه شريف، به نقل از تفسير قمى از حضرت امام صادق عليه السلام روايت مى كند:
(رسول خدا صلى الله عليه وآله به اميرالمؤمنين برخورد واو را در مسجد خوابيده ديد؛ بدين حال كه مقدارى شن جمع كرده وسرش را روى آن گذاشته بود. حضرت با پاى خود حركتش داد وفرمود: (برخيز اى دابة الارض!) مردى از اصحاب عرض كرد: (يا رسول اللَّه! آيا ما هم مى توانيم رفقاى خود را به اين نام بناميم؟) فرمود: (نه؛ به خدا سوگند! اين نام، جز براى او نيست واو همان دابه اى است كه خداى تعالى در كتابش درباره ى او فرمود: (وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ...)).
آن گاه فرمود: (يا على! چون آخرالزمان شود، خداى تعالى تو را در بهترين صورت بيرون مى آورد؛ در حالى كه با تو است وسيله داغ نهادن ودشمنان خود را با داغ، نشان مى كنى).
مردى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: (عامه مى گويند: اين آيه شريف، به صورت (تَكْلِمُهُم) است؛(۵۳) يعنى ايشان را جراحت مى زنى، حضرت فرمود:
(خدا ايشان را در جهنم زخمى كند؛ براى اين كه آيه شريف، از كلام مى باشد نه از كَلَّمَ).(۵۴)
ظاهر آيه اين است كه اين جنبنده از زمين بيرون مى آيد... .
بنابراين (دابة)، به معناى (جنبنده) و(ارض)، به معناى (زمين) است وبر خلاف آنچه بعضى مى پندارند ـ (دابه) فقط به جنبندگان غير انسان اطلاق نمى شود؛ بلكه مفهوم وسيعى دارد كه انسان ها را نيز دربر مى گيرد؛ چنان كه در آيه ۶ سوره هود مى خوانيم: (وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِى الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا)؛ (هيچ جنبنده اى در زمين نيست، مگر اين كه روزى او بر عهده ى خدا است).
ودر آيه ۶۱ سوره نحل آمده است: (وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِن دَآبَّةٍ)؛ (اگر خداوند، مردم را به سبب ستم هايشان مجازات مى كرد، جنبنده اى را بر زمين باقى نمى گذاشت).
البته اهل سنّت، دابة الارض را موجودى از جنس غير انسان با مشخصات بسيار عجيب وغريب ذكر كرده اند.
بيضاوى در انوار التنزيل نوشته است:
او جساسه است. روايت شده طول او شصت ذراع است. داراى چهار دست وپا، كُرك وپَر است وداراى دو بال است كه كسى از او نمى تواند فرار كند وكسى هم به او نمى رسد.(۵۵)
سيوطى در درالمنثور، پس بيان اقوال درباره ى (دابة الارض)، نظر شيعه را مورد توجه قرار داده، با بيان روايتى از حضرت على عليه السلام از آن حضرت نقل كرده است كه به شدّت قول كسانى را كه معتقدند او (دابة الارض) است ردّ كرده است.(۵۶)
(ابن كثير) نيز همين سخن را به حضرت على عليه السلام نسبت داده، ويژگى هاى شگفت آورى براى دابة الارض ذكر كرده است.(۵۷)
مفسران متأخر اهل سنّت نيز اغلب به پيروى از گذشتگان خود، اين راه را ادامه داده، همچنان صفات غريب وعجيبى براى دابة الارض ذكر كرده اند.(۵۸)
برخى نيز منصفانه نوشته اند:
ما هر چه در كتاب ها جست وجو كرديم، به اين اوصاف براى حيوانى برنخورديم وبر فرض صحيح بودن آن (دابة الارض)، مخالف تمام حيوان ها است.(۵۹)
برخى، روايات فوق را غيرقابل اعتماد دانسته(۶۰) وبرخى نقل آن را تضييع وقت وسياه كردن كاغذ سفيد ذكر كرده اند:(۶۱)
همان گونه كه پيش از اين گفته شد، شيعه به پيروى از روايات معصومان: دابة الارض را يك انسان فوق العاده مى دانند كه يكى از كارهاى مهم او، جدا ساختن صفوف مسلمانان از منافقان وعلامت گذارى آن ها است. حتى از برخى از روايات استفاده مى شود كه عصاى موسى وانگشتر سليمان با او است ومى دانيم كه عصاى موسى، رمز قدرت واعجاز، وخاتم سليمان رمز حكومت وسلطه الهى است. به اين ترتيب، او يك انسان قدرتمند وافشاگر است.(۶۲)
از اين رو، در زيارت امام على عليه السلام به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است: السلام عليك يا عمود الدين ووارث علم الاوّلين والآخرين وصاحب الميسم ....(۶۳)
با توجه به مجموع آنچه نقل شد، به راحتى مى توان گفت: (دابة الارض) انسان مهمّى است كه براى انجام كارى بس مهمّ پيش از قيامت به زمين باز مى گردد.
ونيز اين كه در روايات شيعه وسنّى وارد شده است كه مؤمن وكافر را نشانه گذارى مى كند وصفوفشان را مشخص مى سازد، با انسان سازگار است. سخن گفتن با مردم كه در متن آيه قرآن به عنوان توصيف او آمده نيز مناسب همين معنا است.
البته برخى مراد از دابة الارض را حضرت مهدى (عج) ومقصود از خروج او را، ظهور آن حضرت ذكر كرده اند(۶۴) كه غير قابل قبول است.
۲ـ۲. حشر برخى مردگان
يكى ديگر از آياتى كه به واسطه ى آن بر حتمى بودن رجعت در آخرالزمان، استدلال شده است، چنين است: (وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مَمَّن يُكَذِّبُ بَِآيَتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ)؛(۶۵) وآن روز كه از هر امتى، گروهى از كسانى را كه آيات ما را تكذيب كرده اند، محشور مى كنيم؛ پس آنان نگاه داشته مى شوند، تا همه به هم بپيوندند.
از جمله كسانى كه به وسيله ى اين آيه، بر رجعت در آخرالزمان، استدلال كرده اند، مى توان شيخ مفيد(۶۶) ونيز شيخ طوسى(۶۷) را نام برد.
مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان ذيل اين آيه شريف نوشته است:
شيعيان كه به رجعت عقيده دارند، با اين آيه، بر درستى اعتقاد خود استدلال كرده وگفته اند: آمدن (مِن) در سخن، موجب تبعيض است ودلالت دارد بر اين كه در روز مورد نظر، برخى از اقوام برانگيخته شده وبرخى ديگر برانگيخته نمى شوند واين، صفت روز رستاخير نيست؛ چرا كه خداوند سبحان، درباره آن فرموده است (آنان را بر مى انگيزيم وهيچ يك از آنان را فروگذار نمى كنيم).(۶۸)
علامه طباطبايى نيز ذيل آيه شريف، پس از بيان برخى اقوال وردّ آن ها، استدلال بالا را بيان مى كند.(۶۹) آن گاه در بيان اين كه (حشر) از نظر قرآن، غير از قيامت است، مى نويسد:
اين آيه ودو آيه بعدش، پس از داستان بيرون شدن (دابه) از زمين واقع شده اند كه خود، يكى از علايمى است كه قبل از قيامت واقع مى شود؛ قيامتى كه در چند آيه بعد، درباره آن مى فرمايد: (وَنُفِخَ فِى الصُّورِ) وتا چند آيه بعد اوصاف وقايع آن روز را بيان مى كند ومعنا ندارد قبل از شروع بيان اصل قيامت ووقايع آن، يكى از وقايع آن را زودتر ذكر كند؛ چون ترتيب وقوعى اقتضا مى كند اگر حشر يك فوج از هر امتى هم جزو وقايع قيامت باشد، آن را پس از مسأله نفخ صور ذكر فرمايد؛ ولى اين گونه ذكر نكرد؛ بلكه قبل از نفخ صور، مسأله حشر فوج از هر امتى را آورده است؛ پس معلوم مى شود اين حشر جزو وقايع قيامت نيست.(۷۰)
در تفسير قمى نيز همين مضمون را ذيل آيه شريف، به استناد فرمايشى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: مردم درباره ى آيه ى (يَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا) چه مى گويند؟ راوى مى گويد: (مى گويند: اين آيه درباره ى قيامت است). فرمود: (نه، اين طور كه آنان مى گويند، نيست؛ بلكه درباره رجعت است. مگر خداى تعالى، در قيامت از هر امت فوجى را محشور مى كند وبقيه آن امت ها را رها مى كند؟ با اين كه خودش فرمود: (وَحَشَرْنَهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا)؛ آنان را محشور كرديم واحدى را از قلم نينداختيم).(۷۱)
ابوالفتوح رازى نيز گويد:
عبداللّه بن عباس گفت: (اصحاب ما به اين آيت تمسك كردند در صحت رجعت...).(۷۲)
كوتاه سخن اين كه برانگيخته شدن آيه ى مذكور در يكى از اين سه زمان ممكن است:
پيش از قيامت، پس از قيامت يا در هنگام قيامت وصورت چهارمى نخواهد داشت.
صورت سوم باطل است؛ چرا كه حشر در قيامت، كلى است؛ نه اين كه از هر امتى، تعدادى محشور شوند.
 صورت دوم نيز باطل است؛ چرا كه پس از قيامت، مجرمان به جهنم ونيكان به بهشت خواهند رفت وبا اين بيان، تنها احتمال اول، باقى خواهد ماند كه قول شيعه اماميه است.
۲ـ۳. پيمان انبيا بر يارى پيامبر صلى الله عليه وآله
از جمله آياتى كه شيعه بر رجعت در آخر الزمان ارائه كرده است، اين آيه است: (وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَقَ النَبِيِّينَ لَمَآ ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَبٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ وقَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَ لِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَا مَعَكُم مِّنَ الشَّهِدِينَ)؛(۷۳) (و(ياد كن) هنگامى كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هر گاه به شما كتاب وحكمتى دادم، سپس شما را فرستاده اى آمد كه آنچه را با شما است تصديق كرد، البته به او ايمان بياوريد وحتماً يارى اش كنيد وفرمود: (آيا اقرار كرديد ودر اين باره پيمانم را پذيرفتيد؟) گفتند: (آرى، اقرار كرديم). گفت: پس گواه باشيد ومن با شما از گواهانم).
پيروان مكتب اهل بيت: با بهره مندى از راهنمايى هاى ايشان، بر اين باورند كه به روشنى از اين آيه استفاده مى شود نصرت وايمانى كه از پيامبران بر آن ميثاق گرفته شده است، پس از آمدن رسول اكرم صلى الله عليه وآله خواهد بود. افعال (لَتُؤْمِنُنَّ) و(لَتَنصُرُنَّهُ) مضارع مؤكد بوده، بر انجام كار در زمان آينده دلالت دارند؛ يعنى زمانى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وپيامبران گذشته همگى زنده شوند وپيامبران پيشين، طبق پيمان الهى خود، نبى اكرم صلى الله عليه وآله را يارى دهند.
۲ـ۴. دو بار زنده شدن ودو بار مردن
خداوند، آن گاه كه سخنان برخى مردگان را نقل مى كند، از زبان ايشان مى فرمايد: (قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ)؛(۷۴) (مى گويند: پروردگارا! دوبار ما را ميراندى ودوبار ما را زنده كردى وبه گناهانمان اعتراف كرديم؛ پس آيا راهى براى بيرون شدن (از آتش) هست؟)
 در تفسير قمى در ذيل اين آيه شريف، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است: (ذلك فى الرجعة؛(۷۵) اين، در رجعت است).
۲ـ۵. سوگند دشمنان اهل بيت بر زنده نشدن مردگان
از ديگر آيه هايى كه در بيان معصومان: به رجعت تأويل شده، اين آيه است: (وَأَقْسَمُواْ بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَنِهِمْ لَايَبْعَثُ اللَّهُ مَن يَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا ولَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)(۷۶)؛ (وبا سخت ترين سوگندهايشان به خدا سوگند ياد كردند كه خدا كسى را كه مى ميرد بر نخواهد انگيخت. آرى، (انجام) اين وعده بر او حق است؛ ولى بيشتر مردم نمى دانند).
مرحوم كلينى در كتاب كافى با ذكر سند از ابو بصير نقل مى كند:
(به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: (اين كه خداوند تبارك وتعالى مى فرمايد: (وآنان با مبالغه وتأكيد به خداوند سوگند ياد كنند كه خداوند هرگز كسى كه بميرد را زنده نخواهد كرد. بلى البته وعده ى الهى حق است؛ لكن بيشتر مردم نمى دانند منظور چيست؟) فرمود: (اى ابوبصير! (عامه) در اين باره چه مى گويند؟) عرض كردم: (مشركان چنين مى پندارند وبراى رسول اكرم صلى الله عليه وآله سوگند مى خورند كه خداوند هرگز مردگان را زنده نخواهد كرد). حضرت فرمود: (مرگ بر كسى كه چنين سخنى مى گويد! از آن ها بپرس آيا مشركان به الله قسم مى خورند، يا به لات وعُزّا؟) ابوبصير مى گويد: (گفتم: فدايت شوم! پس برايم معناى آيه را بيان فرما). ايشان فرمود: (اى ابوبصير! هنگامى كه قائم ما به پا خيزد، خداوند گروهى از شيعيان ما را براى يارى او برانگيزد وزنده كند كه گيره هاى شمشيرهايشان بر روى شانه هايشان است. چون اين خبر به قومى از شيعيان ما كه نمرده باشند برسد، به يكديگر گويند: (فلان وفلان از قبرهايشان برانگيخته شدند وآن ها با قائم عليه السلام هستند). اين سخن به گوش گروهى از دشمنان ما برسد؛ آن ها گويند: (اى گروه شيعيان! چقدر دروغگو هستيد؟ اين دولت وحكومت شما است وشما دروغ مى گوييد؟ نه واللَّه! اين ها كه شما مى گوييد زنده نشده وزنده نخواهند شد، تا روز قيامت)؛ پس خداوند، گفتار آن ها را حكايت كرده، مى فرمايد: وآنان با مبالغه وتأكيد به خداوند سوگند ياد كنند كه خداوند هرگز كسى كه بميرد را زنده نخواهد كرد).(۷۷)
ديديم شيعه با استفاده از هر دو دسته آيات، با بيان پيشوايان معصوم:، حتمى بودن رجعت را در دوران حضرت مهدى (عج) اثبات كرده است.
دلالت دسته دوم روشن است. آنچه محل بحث بيشتر است، استفاده از دسته ى نخست آيات، براى اثبات رجعت در آخرالزمان است.
شيعه معتقد است ذكر نمونه هايى از رجعت در گذشته، مى تواند خود دليلى بر وقوع آن در آينده باشد. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله در روايتى ارزشمند فرمود: (والذى نفسى بيده لتركبنّ سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل والقذة بالقذة حتى لا تخطئون طريقهم ولايخطئون سنن بنى اسرائيل)؛(۷۸) (به آن كسى كه جانم به دست او است سوگند! شما مسلمانان با هر سنّتى كه در امت هاى گذشته جريان داشته است، رو به رو خواهيد شد وآنچه در آن امت ها جريان يافته است، مو به مو در اين امت جريان خواهد يافت؛ به طورى كه نه شما از آن سنّت ها منحرف مى شويد ونه آن سنّت ها كه در بنى اسرائيل بود شما را ناديده مى گيرد).
البته وجود اين مضمون با تعابير مختلف، در ده ها كتاب از منابع اهل سنّت، گوياى اين مطلب است كه تكرار آنچه در امت هاى گذشته رخ داده است، در امت اسلامى نيز ضرورى مى نمايد.
اكنون به لحاظ اهميّت، فقط به برخى از اين موارد اشاره مى كنيم:
رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمود: (هر آينه هر چه بر بنى اسرائيل گذشت، بر امت من نيز خواهد گذشت، بدون هيچ كم وكاستى؛ حتى اگر كسى بين بنى اسرائيل، آشكارا با مادر خود ازدواج كرد، در امت من نيز چنين خواهد شد).(۷۹)
در روايت ديگر، حذيفة بن يمان از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله نقل كرده است كه فرمود: (تمام سنّت هاى اهل كتاب درباره شما نيز تحقق خواهد يافت، بدون خطا. كسى پرسيد: (اى رسول خدا! حتى گوساله پرستى؟) حضرت فرمود: بلى ...).(۸۰)
البته در منابع روايى شيعه نيز مضمون روايت فوق، فراوان به چشم مى خورد كه براى اختصار در پاورقى فقط به منابع اشاره مى كنيم.(۸۱)
البته اين نحوه استدلال در بيانات معصومان عليهم السلام نيز به چشم مى خورد كه از باب تبرّك، سخن را با آن، به فرجام مى بريم:
امام رضا عليه السلام در پاسخ به پرسش مأمون درباره ى رجعت، فرمود:
(إِنَّهَا الْحَقُّ وقَدْ كَانَتْ فِى الأُمَمِ السَالِفَةِ ونَطَقَ بِهَا الْقُرْآنُ وقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَكُونُ فِى هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلُّ مَا كَانَ فِى الْأُمَمِ السَالِفَةِ حَذْوَ النَعْلِ بِالنَّعْلِ والْقُذَّةِ بِالْقُذَّة)؛(۸۲)
(رجعت، حقّ است. همانا در امت هاى پيشين نيز بوده است. قرآن نيز بدان تصريح كرده است وپيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمود: هر چه در امت هاى پيشين بوده است، مو به مو در امت من نيز خواهد بود).
 كوتاه سخن اين كه تمام اهل سنّت، اتفاق نظر دارند كه در امت هاى گذشته رجعت هايى صورت گرفته است ونيز اتفاق نظر دارند كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: (هر چه در امت هاى گذشته رخ داده است، در امت من نيز اتفاق خواهد افتاد). وشكى نيست كه رجعت، يكى از مهم ترين حوادث امت هاى قبل است ونيز شكى نيست كه تا امروز، چنين رويدادى در امت اسلامى رخ نداده است؛ بنابراين در آينده چنين خواهد شد.

نویسنده:خدا مراد سلیمیان
پى نوشت ها:
(۱) ر.ك: رازى، احمدبن فارس، معجم مقاييس اللغة؛ فيروزآبادى، مجدالدين محمدبن يعقوب، القاموس المحيط؛ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن.
(۲) البته به سبب شهرت معناى اصطلاحى رجعت، برخى در تعريف لغوى نيز به معناى اصطلاحى اشاره كرده اند. ر.ك: جوهرى، صحاح اللغة، طريحى، مجمع البحرين.
(۳) شيخ مفيد، اوائل المقالات فى المذاهب والمختارات، (سلسله مؤلفات شيخ مفيد، ج۴)، ص ۷۷.
(۴) سيد مرتضى، جوابات المسائل الرازيه (رسائل الشريف، ج۱)، ص ۱۲۵.
(۵) مرحوم مظفر، عقايد الاماميه، ترجمة عليرضا مسجد جامعى، ص ۲۹۴.
(۶) ر.ك: علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج ۲، ص ۱۰۹.
(۷) بقره: ۵۵ و۵۶.
(۸) شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج۱، ص ۲۰۰.
(۹) ر.ك: شيخ طوسى، التبيان، ج۱، ص۲۵۴.
(۱۰) طبرسى، مجمع البيان، ج ۲ـ۱، ص ۲۵۲.
(۱۱) ر.ك: بحرانى، البرهان، ج ۱، ص ۲۴۱.
(۱۲) ر.ك: تفسير صافى، ج۱، ص ۱۳۳.
(۱۳) ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج ۱، ص ۲۵۹.
(۱۴) محمد رشيد رضا، تفسير المنار، ج ۱، ص ۳۲۲.
(۱۵) نسفى، مدارك التنزيل، ج ۱، ص ۵۳ ـ ۵۴.
(۱۶) طنطاوى، الوسيط، ج۱، ص۱۳۷.
(۱۷) ابن جوزى، زاد المسير، ج ۱، ص ۶۷.
(۱۸) ر.ك: شيخ طوسى، التبيان، ج۱، ص۲۵۴.
(۱۹) بقره: ۷۲ و۷۳.
(۲۰) بقره: ۱۷۹.
(۲۱) تفسيرالميزان، ج ۱، ص ۲۰۴.
(۲۲) ر.ك: الجامع لاحكام القرآن، ج ۱، ص ۴۶۲.
(۲۳) ر.ك: تفسير طبرى، ج ۱، ص ۲۸۶ـ۲۶۸.
(۲۴) ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج ۱، ص ۳۰۳.
(۲۵) ميبدى، كشف الاسرار، ج۱، ص ۲۳۳.
(۲۶) مدارك التنزيل، ج ۱، ص ۶۰.
(۲۷) بقره: ۲۴۳.
(۲۸) ر.ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ذيل آيه؛ ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج ۱، ص ۶۶۱؛ ميبدى، كشف الاسرار، ج ۱، ص ۶۴۹.
(۲۹) شيخ طوسى، التبيان، ج۲، ص ۲۸۳.
(۳۰) طبرسى، مجمع البيان، ج ۲ـ۱، ص ۶۰۵.
(۳۱) مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج ۲، ص ۲۲۲.
(۳۲) بقره: ۲۵۹.
(۳۳) قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ذيل آية شريف.
(۳۴) ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، ج ۱، ص ۲۸۷.
(۳۵) طنطاوى، الجواهر، ج۱، ص۲۳۹.
(۳۶) ابوالفتوح رازى، روح البيان، ج۱، ص ۴۱۲.
(۳۷) كهف: ۱۱؛ تفسير الميزان، ج ۲، ص ۵۵۴.
(۳۸) روض الجنان وروح الجنان، ج۲، ص ۳۴۷.
(۳۹) آل عمران: ۴۹.
(۴۰) ابونعيم اصفهانى ، حلية الاولياء، ج ۶، ص ۹.
(۴۱) ابوالليث سمرقندى ، تفسير القرآن الكريم، ج ۲، ص ۶۷.
(۴۲) قشيرى، الرسالة القشيرية، ص ۱۹۹.
(۴۳) ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج ۱، ص ۳۱۵.
(۴۴) زمخشرى،كشاف، ج ۱، ص ۳۶۷.
(۴۵) قرطبى، الجامع لاحكام القران، ج ۴، ص ۹۴.
(۴۶) شيخ صدوق، امالى، ص ۱۵۲؛ نيز ر.ك: علل الشرايع، ج۲، ص ۴۶۶؛ كافى، ج۲، ص۳۱۸، ح۲۱.
(۴۷) محمدرضا طبسى، شيعه ورجعت، ترجمه سيدمحمد ميرشاه ولد، ص ۶۶ و۶۷.
(۴۸) پس از ذكر دستة دوم آيات، به اين استدلال اشاره خواهيم كرد.
(۴۹) (تفسير) از واژه (فَسَرَ)، به معناى روشن كردن وآشكار ساختن است ودر اصطلاح، عبارت است از: زدودن ابهام از لفظ دشوار كه در انتقال معناى مورد نظر، نارسا ودچار اشكال است. ماده (فَسَرَ)، در باب (تفعيل)، بيانگر مبالغه در دستيابى به معنا است. ... از اين رو تفسير، تنها كنار زدن نقاب از چهرة لفظ مشكل ونارسا نيست؛ بلكه شامل زدودن ابهام موجود در دلالت كلام، نيز مى شود.
تفسير، در جايى است كه گونه اى ابهام، در لفظ وجود دارد واين، موجب ابهام در معنا ودلالت كلام مى شود وبراى زدودن آن، كوشش فراوانى لازم است. (رك: محمد هادى معرفت، تفسير ومفسران، ج۱، ص۱۸).
تأويل نيز از (اَول)، به معناى بازگشت به اصل است. تأويل يك چيز، يعنى برگرداندن آن به مكان ومصدر اصلى اش وتأويل لفظ متشابه، يعنى توجيه ظاهر آن؛ به طورى كه به معناى واقعى واصيل خودش باز گردد.(همان، ص ۲۲ و۲۳) بي­گمان در قرآن، آيات متشابهى وجود دارد كه بايد تأويل شود؛ ولى جز خداوند وراسخان در علم، كسى آن را نمي­داند.(آل عمران: ۷).
(۵۰) نمل: ۲۷.
(۵۱) ر.ك: عبدالرحمن ثعلبى، الجواهر الحسان، ج۲، ص۵.۵، نيشابورى، غرائب القرآن، ج۱۰، ص۱۶.
(۵۲) طبرسى، مجمع البيان، ج ۸ـ۷، ص ۳۶۶.
(۵۳) ر.ك: جوهرى، الصحاح، ج۵، ص ۲۰۲۳؛ زبيدى، تاج العروس، ج۹، ص۴۹.
(۵۴) علامه طباطبايى، تفسير الميزان، ج ۱۵، ص ۵۶۷.
(۵۵) بيضاوى، انوار التنزيل واسرار التأويل، ذيل آيه.
(۵۶) ر.ك: سيوطى، درالمنثور، ج ۶، ص ۳۸۲.
(۵۷) ابن كثير، تفسيرالقران العظيم، ج ۶، ص ۲۱۰.
(۵۸) تفسير سمرقندى، ج ۲، ص ۵۰۵؛ قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج ۷، ص ۱۸۰.
(۵۹) ر.ك: طنطاوى، الجواهر، ج ۷، ص ۲۴۹.
(۶۰) مراغى، ج ۷، جزء ۲۰، ص ۲۲.
(۶۱) ابو حيان، البحر المحيط، ج ۷، ص ۹۶.
(۶۲) ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، ، تفسير نمونه، ج ۱۵، ص ۵۵۱ و۵۵۲. (با تصرف)
(۶۳) من لا يحضره الفقيه، ج ۲، ص ۵۸۹.
(۶۴) ر.ك: روض الجنان، ج۸، ص۴۲۳.
(۶۵) نمل: ۸۳.
(۶۶) شيخ مفيد، المسائل السرويه، ص۳۲.
(۶۷) شيخ طوسى، التبيان، ج۸، ص۱۲۰.
(۶۸) مجمع البيان، ج ۸ـ۷، ص ۳۶۶.
(۶۹) كهف: ۴۷.
(۷۰) علامه طباطبايى، الميزان، ج ۱۵، ص ۵۷۰.
(۷۱) على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ج ۲، ص ۳۶.
(۷۲) ابوالفتوح رازى، روح الجنان، ، ج ۸، ص ۴۲۴.
(۷۳) آل عمران: ۸۱.
(۷۴) غافر: ۱۱.
(۷۵) على بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ج ۲، ص ۲۵۶.
(۷۶) نحل: ۳۸.
(۷۷) شيخ كلينى، روضه كافى، ص ۵۰، ح ۱۴؛ اين روايت با اندك تفاوتى در تفسير عياشى وتفسير قمى نيز ذكر شده است. ر.ك: تفسير عياشى، ج ۲، ص ۲۵۹.
(۷۸) ابن اثير، النهاية فى غريب الحديث والاثر، ولسان العرب، ج ۱۲، ص ۷۲، (ذيل ماده قذذ). همچنين ر.ك: محمد بن جرير طبرى، المسترشد؟، سنن ترمذى، ج۳، ص۳۳۱؛ طبرانى، المعجم الكبير، ج۳، ص ۲۴۴؛ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۲۸۶؛ متقى هندى، كنز العمال، ج۸، ص ۹۴؛ قرطبى، تفسير قرطبى، ج۷، ص ۲۷۳؛ ابن كثير، تفسير ابن كثير، ج۲، ص۳۶۴؛ ابن حزم، الاحكام،ج۶، ص ۸۶ و...
(۷۹) نيشابورى، حاكم ، المتسدرك على الصحيحين، ج ۱، ص ۲۱۸.
(۸۰) مسند الشاميين، ج ۲، ص ۱۰۰، ح ۹۸۷؛ السنن الواردة فى الفتن، ج ۳، ص ۵۳۴؛ ر.ك: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ۹، ص ۲۸۶.
(۸۱) ر.ك: من لايحضره الفقيه، ج ۱، ص ۲۰۳؛ اعلام الورى، ص ۴۷۶؛ رجال كشى، ص ۲۰؛ كشف الغمة، ج ۲، ص ۵۴۵؛ كمال الدين وتمام النعمة، ج ۲، ص ۵۲۹.
(۸۲) شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام، ص۲۰۰.

%ب ظ، %24 %802 %1396 ساعت %18:%تیر