پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

مراسم ختم قرآن کریم در قم

به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین عل

همایش جهانی مهدویت و انتظار

اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد.ایام سوگواری سر

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم

  • همایش جهانی مهدویت و انتظار

  • ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

اخبار مرکز

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم
    مراسم ختم قرآن کریم در قم نوشته شده در %ق ظ, %24 %393 %1394 %08:%تیر
    به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین…
  • رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار
    رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار نوشته شده در %ق ظ, %12 %265 %1394 %05:%خرداد
    اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی…

برترین مطالب

آخرین مطالب

تاریخ عصر غیبت کبری (5)

اشاره: برای حضرت بقیه الله (علیه السلام) دو غیبت است: عیبت صغرا وغیبت کبرا. هر یک از این دو غیبت، چهار ویژگی خاص خود را دارد. ویژگی های عصر غیبت کبرا، برای شیعه پیامدها وچالش هایی، مانند ضعف در شناخت، متمرکز نبودن رهبری شیعه، انشعاب در عقاید و... داشته است.
مؤلّف، در این نوشتار، راهکارهای امامان معصوم (علیهم السلام) را برای برداشتن آن چالش ها از پیش پای شیعیان، مطرح وبرسی می کند.

۱- ویژگی های غیبت کبرا
پس از زمینه سازی های عسکریین (علیهما السلام) امام مهدی (علیه السلام) رهبری خود را با سفیر ونایبی شناخته شده، شروع کرد. ابوعمرو عثمان بن سعید عَمْری، نزد شیعیان، مقامی والا داشت. او، از دوران نوجوانی، در خدمت امامان (علیهم السلام) بود. در دَه سال آخر زندگی امام هادی (علیه السلام) رهبری سازمان وکالت را بر عهده داشت.(۱) امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز وکالت او را تأیید(۲) واو را جانشین فرزندش مهدی (علیه السلام) معرّفی کرد. او بود که مراسم تغسیل وتکفین وتدفین حضرت حسن عسکری (علیه السلام) را عهده دار شد. توقیعات حضرت مهدی (علیه السلام) توسّط وی، همچون گذشته، به دست شیعیان می رسید.(۳)
شیعیان، با مراجعه به این شخصیّت شناخته شده، مشکلات خود را مطرح می کردند وپاسخ لازم ومناسب را می گرفتند. همین نوع از ارتباط میان شیعیان وامامِ غایب، در نخستین مرحله از غیبت، طیّ شصت ونُه سال برقرار بود. بنابراین، ارتباط با امام مهدی (علیه السلام) ارتباطی دو جانبه بوده است، یعنی هر وقت که امام (علیه السلام) صلاح می دانست، پیام خود را به شیعیان می رساند وهر وقت شیعیان خواسته ای داشتند، با مکاتبه یا شفاهی، به واسطه ی وکلای شناخته شده ی امام (علیه السلام) پاسخ خود را از امام (علیه السلام) دریافت می کردند.
در دوّمین مرحله از غیبت – که غیبت کبرا نام گرفت – این ارتباط دو جانبه، لغو شد وبه ارتباطی یک جانبه، بلکه به یک نوع عدم ارتباط محسوس وقابل شناخت برای عموم تبدیل گشت. نایبان عام امام مهدی (علیه السلام)، تعیین ویژه ای که با نام ونشان باشد، نداشتند وکسی از آنان، ادّعای ارتباط ویژه با امام غایب را نداشت، بلکه نمی توانست داشته باشد؛ زیرا، که امام مهدی (علیه السلام) در آخرین توقیع خود به ابوالحسن علی بن محمد سَمَری چنین فرمود:
«... فَقَد وَقَعَتِ الغیبه الثانیهُ [التامّه] فلا ظهور إلا بعد إذن الله عزّوجل، وذلک بعد طول الأمد وقسوه القلوب وامتلاء الأرض جوراً، وسیأتی شیعتی مَنْ یدّعی المشاهده. ألا فَمَنِ ادّعی المشاهدهَ قبل خروجِ السفیانی والصیحه فهو کاذبٌ مفتَرٍ...»؛(۴)
... به درستی که غیبت دوم [غیبت کامل] فرا رسیده است وتا آن روزی که خداوند (عزّ وجلّ) بخواهد، ظهوری نخواهد بود. آن، پس از مدّتی بسیار طولانی خواهد بود که دل ها را قساوت فرا گیرد وزمین از ستم پر گردد. به زودی، کسانی برای شیعیان من، ادّعای مشاهده خواهند کرد. همانا هرکس که پیش از خروج سفیانی وبانگ آسمانی، ادعای مشاهده (مرا) کند، دروغگو است.
بنابراین، هر کس ادعای مشاهده وارتباط با امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت تام را بکند، تکذیب می شود. این، به معنای قطع ارتباط رسمی میان امام وشیعیان خود تلقّی می شود، وهر کس مشکلی داشته باشد، از راه طبیعی وشناخته شده – که پیش از این میان شیعیان معمول بود – به حلّ آن مشکل نمی توانست بپردازد.
کوتاه بودن غیبت صغرا، محدود بودن آن به شصت ونُه سال، امکان ارتباط رسمی وتعریف شده با امام معصوم (علیه السلام)، آن هم توسط نایبان تعیین شده از طرف امام (علیه السلام) که با نام ونشان مشخّص بودند، ویکی پس از دیگری این مسئولیّت را داشتند، چهار مشخّصه ی این مرحله است.
طولانی بودن غیبت، نامحدود بودن آن(۵)، وعدم امکان ارتباط رسمی با امام (علیه السلام) سه مشخصه ی اصلی غیبت کبرا است ولازمه ی نیابت عام نیز عدم محدودیّت نایبان عام امام (علیه السلام) است که جمعاً چهار مشخّصه را تشکیل خواهد داد.

۲- بازتاب ها وپیامدها
چهار ویژگی مطرح شده برای دوران غیبت کبرا، پیامدهایی گوناگون برای شیعیان داشته است که با ویژگی های متقابل در دوران غیبت صغرا قابل بررسی ومقایسه است.
۱- در دوران غیبت صغرا، علی رغم وجود مشکلات اَمنیتی در حین ارتباط با وکلای خاص امام مهدی (علیه السلام) یک فردِ شیعه می توانست به حلِّ مشکلِ خود دست رسی داشته باشد واین امکانِ مُشکل گشایی یک نوع امنیّت روانی به او می داد واو را امیدوار می کرد، امیدی که در آن، برخوردار بودن از رهنمودهای مستقیم وخاص امام جلوه گر بود. دست رسی به تکلیفِ شرعیِ روشن وحلّ مشکل شخصی یا خانوادگی ویا اجتماعی – که محل ابتلا بوده – آرامش روانی خاصّی برای یک شیعه به وجود می آورد که بسیار قابل توجّه بوده است. چنین ارتباطی، علاقه ی میان امام وشیعیان را بسی مستحکم تر وروشن تر می کرد.
غیبت کبرا، چنین ویژگی ای ندارد. رجوع به نایبان عام امام (علیه السلام)، ودریافت راه حل های عمومی وکسب تکلیف نسبت به وظایف شرعی، با احتمالِ خطا در پاسخ های آنان، به طور طبیعی، ارتباط با رهبری حاضر در صحنه را به ارتباط با یک مجتهد عادل تنزّل داد واین، به هیچ وجه، جای ارتباط با امام معصوم (علیه السلام) را نگرفت. همین نکته، احساس نیاز شیعیان را به رهبری وهدایت های امام معصوم (علیه السلام) احساسی جدّی تر وپیوسته وعمیق تر کرد. این، نکته ای مثبت تلقّی می شود؛ زیرا، برای ظهور امام مهدی (علیه السلام) وضرورت آن، باید احساسی عمیق وفراگیر به وجود امام (علیه السلام) برای عموم مردم پدید آید تا بتواند به وظایف مورد نظر، جامه ی عمل بپوشاند. این نقطه ی ضعف یا تنزّل در نوعِ ارتباط، با نقطه ای مثبت وبسیار ضروری قرین وهمراه است وگامی مهم در جهت تمهید برای ظهور وتحقّق آرمان های الهی به شمار می رود.
۲- وجود یک نایب خاصّ در طول دوران غیبت صغرا، یعنی تمرکز در رهبری شیعه که خود مستلزم وحدت کلمه ی شیعیان بوده است، امّا امکان کشف مکان امام (علیه السلام) وارتباطات او وبه خطر افتادن جان امام معصوم (علیه السلام) یا نایب خاصِّ او را در پی داشت.
عدم وجود یک نایب خاصّ در دوران غیبت کبرا، ضمن امکان فقدان وحدت کلمه واز دست دادن تمرکز در رهبری، امنیّت امام معصوم (علیه السلام) وحفظ موجودیّت جامعه ی شیعی را به همراه دارد.
علی رغم نکات مثبتی که در دوران غیبت کبرا مطرح می شود، چالش هایی در این دوران وجود دارد که برنامه ریزی های حکیمانه ی معصومان، خصوصاً امام مهدی (علیه السلام) را در دوران غیبت صغرا به همراه داشت که نتیجه ی آن، ترمیم آن دست اندازها وبر طرف کردن آثار مخرِّب آن چالش ها است. تاریخ غیبت کبرا را با توجّه به آن چالش ها باید مطالعه کرد.

۳- چالش های دوران غیبت کبرا
۱- نسلی که معاصر عسکریین (علیهما السلام) بودند وبه دوران غیبت صغرا وارد شدند با نسلی که در دوران غیبت صغرا چشم به جهان گشودند، از لحاظ شناخت امام معصوم (علیه السلام)، بسیار متفاوت اند؛ زیرا، نسلِ امام دیده با نسلی که امام معصوم را ندیده باشد، تفاوت فاحش دارند، ونیز نسلی که به زمان حضور امام (علیه السلام) نزدیک باشند با نسل هایی که بعداً می آیند، از این جهت، بسیار متفاوت اند.
۲- ایمان به امامی که کودک باشد، با توجّه به امکان ارتباط با او – همانند ارتباطی که شیعیان با امام محمد جواد(علیه السلام) ویا امام علی هادی (علیه السلام) داشتند – با کودکی که هم امام باشد وهم غایب باشد وارتباط با او بسیار سخت وچه بسا در شرایطی، غیر عملی باشد، برای کسانی که در دوران غیبت هم عصر او شده باشند، مشکل است ونیاز به دلایل حسی وعقلی کافی دارد.
۳- شناخت واعتماد به مرجع یا مراجعی شایسته برای آگاهی از تکالیف دینی ووظایف عملی، در حالی که قبلاً تکالیف دینی خود را از امام معصوم (علیه السلام) به طور مستقیم دریافت می کردند، مشکل دیگر این عصر است.
۴- ارتباط روحی ومعنوی با امام غایب (علیه السلام) ورهبر معصوم واحساس به حضور او در عین غیبت واستتار او، مشکلی دیگر است.
۵- عدم تمرکز رهبری شیعه، وبه وجود آمدن اختلاف در سطح رهبری میان خود شیعیان که ضعف شیعه وناکام بودن آنان در برابر طوفان مشکلات را به دنبال دارد، یکی دیگر از مشکلات است.
۶- انشعاب در عقائد وافراط وتفریط در گرایش های اعتقادی وپایمال شدن هویّت شیعی شیعیان، در اثر تعدّد فرقه ها در خصوص موضوع امامت، نیز از مشکلات است.
۷- یأس وناامیدی در اثر طولانی شدن مدّت غیبت واستتار امام معصوم (علیه السلام)، هفتمین مشکل این عصر است.
۸- مشکل دیگر، سوء استفاده برخی افراد از غیبت امام (علیه السلام) از جهت ادعای ارتباط با امام معصوم (علیه السلام) ودعوی نیابت او است.
۹- مشکل محرومیّت از راهنمایی های امام معصوم (علیه السلام) – که برخی وجود وعدم او را یک سان می پندارند وفلسفه ی امامت پیوسته وراستین را نقض شده می بینند را نیز می توان نام برد؛ زیرا، شیعیان، با داشتن امامان معصوم (علیهم السلام) ودست رسی به آنان، خود را از سایر مسلمانان متمایز می دیدند وامکان ارتباط آنان با امام معصومِ از نسل رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، آنان را به خانه ی وحی واهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) پیوند می داد وهمیشه خود را سرفراز می دیدند، ولی با غیبتِ امام معصوم (علیه السلام) وگسسته شدن این پیوند، این تمایز وسرفرازی را از دست می دهند.
۱۰- اگر در قرن آغازین غیبت، طولِ عمرِ امام معصوم (علیه السلام) مطرح نبود، ولی در قرن های پس از آن، روز به روز، مسئله ی طول عمر، پیچیده تر ومشکل تر شده است. بدین معنا که هر چه عمر امام (علیه السلام) طولانی تر می شود، بیش تر مورد شبهه وسؤال قرار می گیرد.
حال، نقش امام مهدی (علیه السلام) در حلِّ این مشکلات ورفع این چالش ها در دوران غیبت صغرا ونیز نقش نوّاب ووکلای امام ودانشمندان دوران غیبت صغرا وآغاز غیبت کبرا در این زمینه، وسپس نقش تمام شرایط حاکم بر این دوران را باید مطالعه کنیم تا ببینیم که امام مهدی (علیه السلام) چه گونه به حلِّ این مشکلات پرداخته وشیعیان را از پیامدهای منفی این چالش ها، رهایی داده است.

۴- فرایند غیبت کبرا
پیش از بررسی راه حل های مطرح شده برای این چالش ها وپیامدهای ویژه ی غیبت ومشکلات اجتناب ناپذیر آن، لازم است از یک اصل کلی غفلت نکنیم. این اصل، ضرورت توجّه به اهداف اصلی غیبت وفرایند آن است.
از بحث های گذشته در زمینه ی فلسفه ی غیبت، روشن شد که اهداف بلندِ حضور وظهور امامِ معصوم در جامعه ی بشری، وعدم آمادگی جامعه ی اسلامی وشیعی برای بهره برداری بهینه از وجود امام ورهبر عدل گستر، وعدم قدرت آنان برای حمایت وجانبداری همه جانبه از وجود یگانه رهبر لایق وشایسته ی عدل گستری که برای چنین هدفی بزرگ، خدای متعال او را ذخیره کرده است وبه جز او رهبر دیگری ذخیره نشده است، دوران غیبت را دورانی اجتناب ناپذیر کرده تا شرایط لازم برای ظهور وحضور این امامِ معصوم فراهم گردد.(۶)
در حقیقت، در دروان غیبت، باید احساسِ نیاز مبرم به وجود این رهبر آسمانی، در میان مردم جامعه ی اسلامی یا جوامع بشری، آن چنان رشد کند وسطح توان مندی ها وامکانات، ارتقا یابد، ومردم از امامِ معصوم وآرمان های بلند او، حداکثر پاسداری را به عمل آورند وسطح فداکاری آنان بالا رود، تحمّل مسئولیّت وانجام وظیفه، در سطح بین المللی، وفرمان پذیری از آن ولیّ اعظم به گونه ای شود که اهداف وآرمان های بلند الهی برای بشریّت، تحقق پذیر باشد؛ زیرا، امام معصوم (علیه السلام) از مسیری کاملاً طبیعی که اختیار مردم در آن نقش اساسی دارد، حرکت می کند، لذا مردم، بدون آمادگی کامل وکافی، نمی توانند اهداف بلند امام را تحمّل واز او حمایت کنند.
بنابراین، تمامِ مشکلات دوران غیبت، با توجّه به این فرایند، باید مطالعه وبررسی گردد وسطح رشد فرهنگ جامعه ی بشری وجامعه ی اسلامی وجامعه ی شیعی، به سمت فراهم آمدن مقدّماتِ ظهور امام (علیه السلام) سنجیده شود. تحمّل مشکلات، در این صورت، امری طبیعی، ومستلزم رشد وحرکت به سوی کمال مطلوب است در نتیجه، اگر حرکت جامعه، حرکتی تصاعدی به سمت اهداف مطلوب باشد، این حرکت، فرایندی معقول ومقبول خواهد داشت.
از آن جا که رشد فرهنگی جامعه ی شیعی – که به دست امامان معصوم (علیهم السلام)، پشتیبانی وآبیاری می شد – وتشکیلات منسجم وقوی که جامعه ی شیعی را در دوران اختناق وخفقان از پاشیده شدن ومسخ هویّت نگه می داشت ومانند سیستمی خودکار وشبکه ای پیچیده وریشه دار، به حیات خود ادامه می داد، «استمرار این رشد وانسجام» کلید رمز تحوّلات مثبت در دوران غیبت به شمار می رود، بنابراین نباید اختلافات وپدیده های منفی را که در جامعه ی شیعی، به طور سطحی ونه عمقی، ظاهر می شوند، جدای از ریشه های تنومند اعتقادی وفرهنگی وسیستم طبیعی ومحکمی که به دست امامان تغذیه وپشتیبانی می شود، مطالعه کنیم، بلکه مجموعه فعّالیت های امام معصوم واصحاب وحواریان او، ومجموعه ی فعّالیت های دانشمندان ومتربّیان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را باید یک جا ببینیم.
بنابراین، باید مجموعه رهنمودهای امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت صغرا وصدر غیبت کبرا، ومجموعه ی رهنمودها وفعّالیّت های وکلا ونواب خاص امام (علیه السلام) در آن دوران وشبکه ی آنان، ومجموعه ی فعّالیّت های علمای آن دوران وفعّالیّت های علمای سده ی اوّل غیبت کبرا به دقّت مطالعه وارزیابی شود تا بتوانیم راه حل های طیّ شده برای ترمیم این چالش ها را مورد ارزیابی قرار دهیم.
چالش شناخت امامِ غایب وایمان به او
قرآن کریم، اصل ضرورت حجّت الهی را برای مردم، درهر عصر ودوران، با بیانات گوناگون وفراوان، مطرح کرده، وآن را یک امتیاز برای حق ودین حق شمرده است:
«إنّ عَلینا لَلهدی»(۷)
هدایت، بر عهده ی ما است.
«إنما انت منذر ولکل قومٍ هاد»(۸)
همانا، تو – ای پیامبر – فقط یک بیم دهنده هستی وبرای هر قومی (ودر نتیجه، در هر عصری) هدایت کننده ای وجود دارد.
حضرت ختمی مرتبت (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز در بیان این اصل فرموده است:
مَنْ مات ولم یعرف إمام زمانه مات میته جاهلیَّه؛(۹)
هر کس بمیرد وامام زمان خود را نشناخته باشد، بر جاهلیّت مرده است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بیان شیوای خود چنین فرموده است:
اللّهم! بلی، لاتخلو الارض من قائمٍ لله بحجه إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مغموراً؛(۱۰)
آری، زمین، از حجّت خدا، یا آشکار ومعروف ویا ترسان وناپیدا، خالی نمی ماند.
دوران غیبت کبرا، از این اصل مستثنا نیست ومردم، باید امام خود را بشناسند تا این که نسبت به او ایمان داشته باشند.
با فرض غیبت تام وعدم وجود ارتباط رسمی با امام مهدی (علیه السلام)، مردم، خصوصاً در قرن های بعدی غیبت، چه گونه امام خود را می توانند بشناسند تا به او ایمان داشته باشند در حالی که ادعای رؤیت وارتباط با امام غایب (علیه السلام)، به هیچ وجه پذیرفته نمی شود، وطبق آخرین توقیع رسیده از امام (علیه السلام) که در سال ۳۲۹ هجری قمری، ودر آخرین روزهای غیبت صغرا، به همه ی کسانی که ادّعای رؤیت وارتباط باامام (علیه السلام) آن هم پس از وفات آخرین سفیر امام مهدی (علیه السلام) داشته باشند، وصف «کاذب مفتری» داده شده است، پس چه راهی یا چه راه هایی برای تحقّق شناخت ومعرفت به امام زمانِ غایب می ماند؟ برای حلّ مشکل اصل معرفت حجّت الهی وایمان به او، چه تمهیداتی انجام گرفته است تا مردم، بهانه وعذری برای شانه خالی کردن از چنین وظیفه ای نداشته باشند؟
نخستین تمهید وزمینه سازی را، قرآن کریم انجام داده است. قرآن، با مطرح کردن اصل ایمان به غیب، به عنوان یک شاخص برای مؤمنان ومتّقیان در آغاز سوره ی بقره، این راه را هموار کرده است.
«الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتقین الذین یؤمنون بالغیب...»
ایمان به غیب، ایمان به قیام جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) وایمان به وجود او وغیبت طولانی او، وایمان به خدای نامحسوس وایمان به قیامت وایمان به انبیای گذشته وایمان به ملائکه را در برمی گیرد.
پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت او(علیهم السلام) با زمینه سازی های فراوان که نمونه ای از آن زمینه سازی ها در شماره های گذشته ی فصلنامه انتظار در بحث های تاریخ غیبت کبرا تقدیم شد، مصداق واقعی آن حجّت الهی را که پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرچم امامت وهدایت الهی را بر دوش گرفته، بیان کرده اند وهیچ گونه ابهامی را در این زمینه باقی نگذاشته اند.
با تعیین مصداق، به طور دقیق، وبا مشخصّاتِ کامل، وتذکر دادنِ هم زمان بودن تولّد وغیبت او، ونیز تذکّر شرایط حسّاس وبحرانی عصر امامت او، وتعیین واسطه ای امین وقابل اعتماد برای ارتباط با او، وترسیم دورنمایی از دوران غیبت کبرای او، زمینه های لازم برای پذیرش امامت او فراهم شده است. پس دوران غیبت صغرا، دوران زمینه سازی ویژه برای انتقال به غیبت کبرا، با حفظ تمام اصول لازم برای شناخت امام مهدی (علیه السلام) وایمان به او است.
آن چه در دوران غیبت صغرا، برای حل این مشکل فراهم شده است، از قرار ذیل است:
۱- امام حسن عسکری (علیه السلام) پیش از شروع دوران غیبت صغرا، فرصت های چندی را برای شیعیان فراهم کرد، تا امام مهدی(عج) را از نزدیک بشناسند وشخص او را ببینند وخبر آن را به دیگر شیعیان منتقل کنند.(۱۱)
۲- گاهی مشکلات شیعیان به دست امام مهدی (علیه السلام)، در دوران امامت امام حسن عسکری (علیه السلام) حل می شد ولیاقت وتوانایی او برای شیعیان ملموس می شد.(۱۲)
۳- در آغاز دوران غیبت صغرا، کرامت های مشهود از امام مهدی (علیه السلام)، معرّفی امام وایمان به او، نقش مهمّی را ایفا کرده است. نمونه ی این مورد، سرگردانی نمایندگان اهل قم پس از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) وحل مشکل آنان، به دست فرستاده ی امام مهدی (علیه السلام) در سامرا است.(۱۳)
۴- سفرای امام مهدی (علیه السلام)، طی هفت دهه، از ارتباط مستقیم با شیعیان، کرامت های فراوانی را در حلِّ مشکلات مردم، نشان داده اند. که، راهنمای بسیار خوبی برای شناخت امام بود.(۱۴)
۵- جواب نامه های شیعیان، طی این هفت دهه که با یک خط ویک شکل ویک سلیقه بود، علی رغم تعدّد آنان وعلی رغم اختلاف شرایط زمانی، نشان دهنده ی وحدت مبدأ ومرکز اصلی این سفارت است. این امر، یک دلیل حِسّی ویک تجربه ی علمی، بر حقانیّت امام مهدی (علیه السلام) به شمار می رود.(۱۵) زیرا، یک دروغ برای هفتاد سال، دریک جامعه باز ودر کنار وجود دانشمندانی فرزانه واندیشمند، پایداری نخواهد داشت، بلکه در این مدّت طولانی، هر گونه فریب یا دروغی بر ملا می شود وهر گونه توطئه ای فاش می گردد.
چنین تجربه ای علمی، برای اثبات ولادت وزندگی واصل غیبت امام مهدی (علیه السلام) وطولانی بودن غیبت او که از سوی خودش اعلان شده است، بسیار کافی وقابل اعتماد خواهد بود.(۱۶)
۶- رهنودهای به موقع سفرا برای شیعیان وپاسخ به شبهات آنان، در رفع هر گونه شک وتردید، کارساز بوده است.(۱۷)
۷- طرد عناصر فاسد واخراج آنان از سازمان وکالت، ومعرفی آنان به شیعیان، بلکه سعی برای ساقط کردن آنان در حفظ سلامت سازمان وکالت وسپس در روشن شدن سلامت دستگاه امامت وولایت که به دست امام زمان (علیه السلام) رهبری می شد، بسیار مفید بوده است.
۸- کتاب هایی که به دست دانشمندان شیعه وغیر شیعه، درباره ی امام مهدی (علیه السلام) وخصوصیّات او، قبل از تولّد تألیف شده است، دلیلی گویا بر حقانیّت او است.
۹- آن چه در دوران غیبت صغرا، از سوی دانشمندان شیعه، برای رفع شبهات مطرح شده است، ونیز کتاب های مستقل که برای تبیین ضرورت ایمان واعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) به رشته تحریر در آمده است، خصوصاً کتاب های سده ی نخست غیبت کبرا، راه را برای شناخت واعتقاد به امام (علیه السلام) به خوبی، هموار کرده است.(۱۸)
۱۰- استمرار تألیف وتحقیق تا سده های میانی وسپس تا دوران معاصر، راه علمی ایمان به امام غایب را آن چنان هموار کرده است که برخی روایات، غیبت را همانند حضور امام (علیه السلام) در روشن بودن راه ومسیر صحیح هدایت، قلمداد کرده است.
دعاها وزیارت نامه ها در کنار تشرّف ها وکرامت های حاصل در طیّ قرون پی در پی زمینه های عاطفی وروانی را آبیاری کرده ودر کنار دلایل علمی، بهترین تأثیر را درتعمیق ایمان وارتباط وشناخت بر جای گذاشته است.
 
سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره پنجم ۱۳۸۱
پى نوشت ها:
۱) اختیار معرفه الرجال: ۵۲۶.
۲) همان: ۲۱۵.
۳) الغیبه، شیخ طوسی: ۳۵۷ چاپ مؤسسه المعارف الاسلامیه.
۴) الغیبه: ۳۹۵.
۵) نامحدود بودن، به معنای نداشتن سقف زمانی مشخّصی برای ما است، هر چند در علم خدای دانا، مشخّص ومعلوم است.
۶) به شماره ی چهارم فصلنامه ی انتظار، تاریخ غیبت کبری، مراجعه شود.
۷) لیل: ۱۲.
۸) رعد: ۷۳.
۹) أعلام الهدایه: ج ۱۴، ص ۱۰۴- ۱۰۵.
۱۰) معجم احادیث الإمام المهدی: ج ۳، ص ۶۸.
۱۱) أعلام الهدایه، ج ۱۳: ص ۱۴۹ – ۱۵۶. در این کتاب، زمینه سازی های امام حسن عسکری(ع) در این مورد، تفصیلاً بیان شده است.
۱۲) همان: ج ۱۳، ص ۱۵۶ – ۱۵۷.
۱۳) کمال الدین: ج ۲، ص ۱۵۶؛ بحارالانوار: ج ۵۱، باب معجزات امام.
۱۴) به زندگی نامه ی سفرا، در، ج ۵۱، بحارالانوار مراجعه شود.
۱۵) به بحث حول المهدی، از شهید سید محمد باقر صدر، به صفحه ۵۶ مراجعه شود.
۱۶) همان.
۱۷) به زندگی نامه ی سفرا در بحار، ج ۵۱ مراجعه شود.
۱۸) بحث حول المهدی: ص ۵۴، به مجله الفکر الاسلامی، شماره ی ۱۶، به مقاله ی تاریخ ومناهج التألیف فی القضیه المهدویه، مراجعه شود.

%ب ظ، %11 %782 %1396 ساعت %17:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (4)

در شماره های گذشته، پس از تبیین قلمروهای بحث های تاریخی عصر غیبت کبرا، در نخستین قلمرو، به تاریخ زندگانی امام مهدی (علیه السلام) پرداختیم وآغازین بحث را به تمهیدات وزمینه سازی های فرهنگی وتربیّتی قرآن وپیامبر اسلام واهل بیت عصمت (علیهم السلام) برای غیبت طولانی امام مهدی (علیه السلام) اختصاص دادیم.
در این مقاله، به دو سؤال درباره ی غیبت کبرا پاسخ می دهیم.
سؤال یکم – چرا امام مهدی (علیه السلام) در محیطی کاملاً مخفیانه، زندگی خود را شروع کرد تا به تعلیل وتحلیل واستدلال بر غیبت او بپردازیم؟ آیا واقعاً اصل غیبت برای امام مهدی (علیه السلام) امری اجتناب ناپذیر بوده است؟ آیا راه های دیگری برای رفع مشکل وجود نداشته است؟
سؤال دوم – چرا امام مهدی (علیه السلام) باید غیبتی طولانی داشته باشد؟
پرسش یکم – آیا غیبت برای امام مهدی (علیه السلام) امری اجتناب ناپذیر بوده است؟
انحرافِ مسیرِ خلافت – پس از پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) – جامعه ی اسلامی وجهان اسلام را به حکومت حاکمانی خودکامه ومستبد وحریص بر مُلک وزراندوز وشهوتران گرفتار کرد.
روایات پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) مبنی بر ضرورت براندازی قدرت حاکمانِ ستمگر ومنحرف از صراطِ مستقیمِ وانسانیّت، به دست فرزندش مهدی موعود – که از نسل حسین بن علی است – به گونه ای بود که ستمگران را نسبت به تولّد وحضور مهدی آل محمد(علیهم السلام) حسّاس کرده بود.
دوستان ویارانِ اهل بیت (علیهم السلام) – که از ستمگری حاکمان مستبد، به ستوه آمده بودند وانتظار قیام قائم آل محمد(علیه السلام) را در برابر ستمگری های خانه مان سوز می کشیدند – همواره، از قائم آل محمد سؤال می کردند وامامانِ معصوم نیز ضمنِ تبیینِ شرایط لازم برای یک قیام جهانی وگسترده، نوید تولّد وظهور آن قائم آل محمد(علیهم السلام) را به شیعیان خود می دادند وآنان را به انتظاری سازنده دعوت می کردند.
آن چه را که اهل بیت عصمت (علیهم السلام) درباره ی قائم آل محمّد(علیهم السلام) می فرمودند، در سینه های شیعیان مخفی نمی ماند، وویژگی های آن امام بزرگوار، به نسل ها، پی در پی، منتقل می گردید، وبسیار طبیعی بود که حاکمانِ ستمگر – وزورمداران وسیاست مداران هر عصر – از این ویژگی های منحصر به فردِ امام موعود ودادگستر، با خبر می شدند وبرای تولّد وظهور او لحظه شماری می کردند. همان طور که شیعیان نیز برای ظهور او وقیام به حق او لحظه شماری می نمودند.
دشمنان، برای دستگیری وقتل ونابودی او، ودوستان، برای یاری ونصرت وحق ستانی وهمراهی او، منتظر بودند.
امّا آن چه تحقّق یافت ودر تاریخ ثبت شد، این بود که قبل از تولّد مهدی آل محمّد(علیهم السلام) پدران او تحت مراقبت های شدید قرار داشتند ویکی پس از دیگری، به دست حاکمان ظالم، به شهادت رسیدند. این شهادت های به صورت مرگ های زودرسی برای تمامی آنان بوده است.
امام محمّد جواد(علیه السلام) در سن بیست وپنج سالگی وامام علی النقی (علیه السلام) در سن چهل وچهار سالگی، وامام حسن عسکری (علیه السلام) در سن بیست وهشت سالگی به شهادت رسیدند. یعنی ظرف چهل سال (از ۲۲۰ الی ۲۶۰ هجری)، سه نسل، پی در پی، به درجه ی رفیع شهادت رسیدند. تا از مزاحمت های احتمالی آنان در امان باشند.
آن چه را که امام حسن عسکری (علیه السلام) در تحلیل وتعلیل این پدیده (قتل وکشتار ونسل کُشی آل محمد بویژه پدران امام مهدی (علیهم السلام) مطرح کرده است، گویای برنامه ای حساب شده برای جلوگیری از تولّد مهدی آل محمد(علیهم السلام) است.
در روایتی از امام حسن عسکری (علیه السلام) چنین آمده است:
قد وضع بنو أُمیّه وبنو العبّاس سیوفهم علینا لعلّتین: إحداهما أنّهم کانوا یعلمون [أنْ] لیس لهم فی الخلافه حق فیخافون من ادّعائنا إیّاها وتستقرّ فی مرکزها. و[ثانیتهما]: أنّهم قد وقفوا من الأخبار المتواتره علی أن زوالَ ملکِ الجبابره الظلمه علی ید القائم منّا، وکانوا لایشکّون أنّهم من الجبابره والظلمه، فسعوا فی قتل أهل بیت رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وإباده نسله طمعاً منهم فی الوصول إلی منع تولّد القائم (علیه السلام) أو قتله، فأبی الله أنّ یکشفَ أمرَهُ لواحد منهم إلاّ أن یتمَّ نوره ولو کره المشرکون؛(۱)امویان وعباسیان، به دو سبب، شمشیرهای خود را برای نابودی ما به کار گرفتند: سبب یکم، این است که آنان می دانستند که در خلافت، حقّی ندارند وبه همین جهت، از این که ما – اهل بیت – مبادا ادعای خلافت را کنیم وخلافت پیامبر، به مرکز اصلی خود بازگردد، ودست آنان از این منصب کوتاه شود، ترس وواهمه داشتند.
سبب دوم، این است که آنان از راه خبرهای قطعی ومتواتر، می دانستند که نابودی حکومت ستمگران جبّار به دست قائم از ما است وهیچ گونه شکی نداشتند که خودشان از جبّاران وستمگران هستند. به همین جهت، بدون وقفه، برای قتل ونابودی نسل رسول الله، تلاش کردند به طمع این که از تولّد قائم جلوگیری کنند ویا آن که او را به قتل برسانند، ولی خداوند، از فاش شدن امر او برای آنان جلوگیری کرد، تا این که نور خود را تمام بگرداند (وحجّت وولیّ خود را ظاهر کند) هر چند که مشرکان کراهت داشته وناخشنود باشند.
آن چه در این روایت آمده است، نشان می دهد که هر کدام از دو سبب یاد شده، برای نابود کردن هر یک از امامان معصوم وپدران حضرت مهدی آل محمد(علیهم السلام) کافی بوده است. همین دو سبب، سرعت ودقّت وگستردگیِ اقداماتِ عباسیان را برای نابودی هر سه امام(۲) بلکه هر پنج امام(۳) بلکه سایر امامان معصوم را به خوبی توجیه می کند.
این که هر یک از امامان (علیهم السلام) خود را صاحب حقِ شرعی در خلافت می دانستند، وهر یک از حاکمان غاصب نیز خود را ستمگر وغاصب خلافت می دیدند، بسیار روشن است که پیامدهای روانی واجتماعی خطرناکی می تواند داشته باشد؛ زیرا، یک امامِ معصوم وصاحبِ حقِ شرعی، حتّی با سکوت خود، لرزه بر اندام غاصبانِ حق او می اندازد، ووجود او برای آنان ترس آور است وهمیشه، غاصبانِ حقّ او، مرعوبِ او هستند، چه رسد به این که اگر بخواهد حق خود را مطرح کند وبه مطالبه ی آن حق بپردازد.
گذشته از این که چنین احتمالی، همیشه مطرح بوده است، عملاً، اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) درخفا وگاهی به طور آشکار، حقّانیت خود را تبلیغ می کردند ولبه ی تیز انتقادات خود را به سمت ستمگران وغاصبان نشانه می رفتند.(۴) بسیار طبیعی است که ستمگران اموی وعباسی، نسبت به این ادعای حقّ از سوی اهل بیت (علیهم السلام) هرگز ایمن نبودند وهمیشه احساس خطر می کردند ومردم مسلمان نیز – خصوصاً شیعیان – منتظر قیام آنان بر ضد بیدادگران وستمگران بودند، وانتظار داشتند که امام صادق (علیه السلام) با قیام خود، به آن وعده ها لباس تحقّق بپوشاند.(۵)
علویان نیز، پیوسته، قیام می کردند ویا در حال تدارک افراد وامکانات برای قیام های خود بوده اند. کار آنان به جایی رسید که برای کسب قدرت وتشکیل حکومتی مشروع، قیام های قابل توجّهی در دو قرن دوم وسوم داشته اند.(۶)
امامان معصوم (علیهم السلام) پس از قیام خونین امام حسین (علیه السلام) تا عصر امام حسن عسکری (علیه السلام) علی رغم عدم شرکت در هیچ مبارزه ای علنی – چه سیاسی وچه نظامی – به هیچ وجه از مراقبت های دقیق وگسترده وبسیار شدید دستگاهِ جبارانِ حاکم در امان نبودند، وگرفتار تبعید وزندان وشکنجه وسپس قتل ویا مسمومیّت به دست حاکمان خودکامه وعمّال آنان شدند.(۷)
این که محلّ تولّد ومحلّ سکونت سه امام بزرگوار، محمّد جواد وعلی النقی وحسن عسکری (علیهم السلام)، مدینهالنبی بوده است، ولی امام محمد جواد(علیه السلام) در بغداد به شهادت می رسد وهمان جا به خاک سپرده می شود وامام علی النقی (علیه السلام) وامام حسن عسکری (علیه السلام) در سامرا به شهادت می رسند وهمان جا به خاک سپرده می شوند، شاهد خوبی بر این نکته است.
گواه درستی این تحلیل، کوتاه بودن سنِّ این سه امام بزرگوار، به هنگام شهادت است. با توجّه به این که از لحاظ جسمی، آنان، سالم بودند، ولی به مرگ زودرس گرفتار می شوند. حاکمان، برای دفع اتّهام قتل آنان، از درباریان خود گواه می گرفتند تا وانمود کنند که هیچ گونه قتلی انجام نشده است. این تلاش، نشان دهنده ی قتل آن بزرگواران به دست حاکمان است.
نسبت به دوّمین سبب یاد شده در حدیث امام حسن عسکری (علیه السلام) باید گفت، امامان معصوم – که پدران حضرت مهدی آل محمد(علیهم السلام) هستند – اگرچه داعیه ی خلافت وامامت هم نمی داشتند، به صِرفِ این که مهدیِ مصلح ودادگستر ونابود کننده ی ستمگران وجباران از نسل آنان است، کافی است که جبّاران را وادار کند تا به قتل او کمر همّت ببندند، وتلاشی گسترده وپیوسته برای جلوگیری از تولّد او به عمل آورند.
لازمه ی چنین فرضی، این است که تمامِ ارتباطات خانوادگی آنان، کاملاً، زیر نظر باشد وهمیشه، مراقب تولّد فرزندی با مشخّصات یاد شده در روایات پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام) باشند. البته تلاش های عبّاسیان به مرحله ای پیش تر از این مرحله برمی گردد؛ زیرا که آنان سعی وتلاش چشمگیری برای جلوگیری از تولّد امام مهدی (علیه السلام) داشته اند.
حبس های به ظاهر محترمانه ی امام رضا(علیه السلام) – تحت عنوانِ ولایت عهدی – آن هم در مرو، وبه عقد درآوردن دختر مأمون برای امام جواد(علیه السلام) که در تمام سال های زندگیِ امام، همراه امام بود وتا رساندن او به مرحله شهادت، لحظه ای او را تنها نگذاشت، وسپس زندانی کردن امام هادی (علیه السلام) همراه فرزند دو ساله اش امام حسن عسکری (علیه السلام) آن هم در پادگان نظامی سامرا – ودارالخلافه ی عبّاسیان – وبه شهادت رساندن آن دو امام بزرگوار در سنّ جوانی، همه ی این تلاش ها وجنایت های هول ناک برای جلوگیری از ولادت امام زمان (علیه السلام) بود. با خواست واراده ی خدا، این تلاش ها ناکام بود ونتوانستند از تولّد آن یگانه امام ویادگار علی وفاطمه جلوگیری کنند.
تلاش گسترده ی دستگاه جبّار بنی عباس برای دست رسی به حضرت مهدی (علیه السلام) پس از تولّد او(۸)، بهترین گواه بر ناکام بودن تلاش های آنان، در جلوگیری از تولّد او است ونیز اهمیّت فوق العاده ی وجود امام مهدی (علیه السلام) در نظر حاکمان، وخطرناک بودن وجود ونام او برای ستمگران بنی عباس را نشان می دهد.
تلاش جبّاران برای جلوگیری از ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) چندین شاهد وگواه قابل توجّه نیز دارد:
الف) امامان معصوم (علیهم السلام)، پس از امام صادق (علیه السلام) از لحاظ ارتباطات خانوادگی نیز تحت نظر بودند به گونه ای که ازدواج های آنان نیز کنترل می شده است. شاهد این مدّعا، این است که مادران شش امام معصوم، همگی، کنیز بوده اند، در حالی که وضعیّت اجتماعی امامان معصوم، وضعیّتی شاخص وقابل توجّه بود.
مادران این شش امام معصوم، از زنان مورد توجّه مردم ودستگاه حاکم نبودند، بلکه از کنیزان پاکدامن وعفیف بودند.
چنین پدیده ای، گویای این است که وجود این امامان، از بدو تولد تا مدّتی، جلب توجّه نمی کرده وزمانی که متوجّه آنان می شدند، شرایط لازم برای نابود کردن آنان فراهم نبوده است. در حقیقت، فرصت طلایی از حاکمان ربوده می شد.
پدران این امامان برای جا انداختن امامت فرزندان غیر معروف خود، تلاشی پیوسته وگسترده آغاز می کردند تا این که شخصیّت آنان را برای شیعیان خود آشکار کنند وزمینه را برای امامت آنان هموار کنند ومشکل رقابت سایر فرزندانِ خود را با آنان حل کنند ونظر مثبتِ شیعیان خود را به آنان معطوف دارند، تا پایگاه اعتقادی ومردمی آنان را به طور طبیعی ومنطقی تشکیل دهند.
ب) تولّد امام مهدی (علیه السلام) از نرجس خاتون، به گونه ای بود که هیچ کس متوجّه حاملگی او نبود وحتّی حکیمه خاتون نیز با تعجّب به حامله بودن او، آن هم در ساعت های واپسین، متوجّه می شود که دیگر زمان تولّد فرا رسیده است. در نهایت خفا وپنهانی، آن تولّد مبارک انجام گرفت وامام مهدی (علیه السلام) به سرعت، از دیدگاه حاضران پنهان شد وحتّی حکیمه خاتون نیز متوجّه کیفیّت ومکان پنهان شدن این مولود مبارک نشد.
ج) از امام حسن عسکری (علیه السلام) چند روایت در این باره رسیده است. یک روایت، به روزهای به زندان انداختن امام حسن عسکری (علیه السلام) ارتباط دارد وچند روایت نیز به روزهای پس از آزادی او از زندان بر می گردد.
در این چند روایت، تصریح شده است که دستگاه غاصب وجبّار عباسی برای نابود کردن امام حسن عسکری (علیه السلام) ودر حقیقت، برای نسل کشی آل محمد(علیهم السلام) وجلوگیری از فرزند دار شدن او، تلاش وسیع وجدّی ای داشته اند، ولی خداوند، آن را خنثی کرده است.
روایت یکم – معتز عباسی که امام هادی (علیه السلام) را به شهادت رساند، خواهان قتل امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز بود ودستور قتل را صادر کرد، ولی خداوند، او را به دست ترکان نابود ساخت. امام حسن عسکری (علیه السلام) در توقیعی به شیعیان خود فرمودند:
هذا جزاء مَنِ اجْتَرَأ علی الله فی أولیائه، یزعم أنَّه یقتلنی ولیس لی عقب، فکیف رای قدره الله فیه؟!؛(۹) این نوع کشته شدن با خواری وذلّت، جزای کسی است که بر خدا تجرّی کرد وبه نابودی اولیای خدا همّت بست. او ادّعا می کرد، در حالی مرا می کشد که فرزندی نداشته باشم، ولی قدرت خدا را در حق اش دید؟!
روایت دوم – در توقیعی دیگر آمده است که:
زعموا أنّهم یریدون قتلی لیقطعوا هذا النسل، وقد کذّب الله عزّ وجلّ قولهم والحمد لله؛(۱۰) خیال کردند وهمّت کردند که مرا بکشند تا این نسلِ (فاطمه) را ریشه کن کنند، در حالی که خداوند، خواسته ی آنان را باطل ساخت. ستایش، از آنِ خدا است.
روایت سوم – حضرت، در این روایت، خداوند را بر تولّد فرزندش، سپاس می گزارد:
الحمد لله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی أرانی الخلف من بعدی. أشبه الناس برسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خَلْقاً وخُلْقاً، یحفظه الله تبارک وتعالی فی غیبته ثمّ یظهره فیملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً.(۱۱)
بنابراین، عبّاسیان، تلاشی گسترده را برای جلوگیری از تولّد فرزندی برای امام حسن عسکری (علیه السلام) داشته اند وخواهان قطع نسل آل محمد(علیهم السلام) بوده اند. حال، با چنین شرایطی، ظهور مهدی آل محمد(علیهم السلام) وبر ملا شدن وجود او وحضور علنی او در جامعه ی آن روز، بسیار غیر منطقی بود.
حوادث تاریخی سال های دویست وپنجاه وپنج تا دویست وشصت هجری، به گونه ای بسیار روشن، خفقان حاکم بر آن برهه را نشان می دهد وضرورت تولّد مهدی آل محمد(علیهم السلام) در شرایطی بسیار مخفیانه توجیه می کند.
تولّدی که همراه وهمزادِ اختفا وزندگی پنهانی است، چه گونه ممکن است نابود کننده ی ستمگران را در آن شرایطِ نامناسب، به صحنه ی ظهور ومبارزه بکشاند؟ آیا چنین فرضی، جز از دست رفتن ونابودی آن یگانه منجی بشریّت، رهاورد دیگری می تواند داشته باشد؟!
با توجّه به سه نکته ی زیر، ضرورت غیبت برای حضرت مهدی (علیه السلام) امری بدیهی به نظر می رسد:
نکته ی یکم – فرض، این است که حضرت مهدی آل محمّد(علیهم السلام) دوازدهمین وآخرین اختر تاب ناک آسمان ولایت وامامت است، وپس از او، امامِ معصوم وحجتِ الهی دیگری وجود ندارد تا بار سنگینِ امامت را در جامعه ی اسلامی وانسانی بر دوش داشته باشد.
نکته ی دوم – این امام معصوم ویگانه منجی بشریّت، برای اِصلاح جهانی وگسترده، ذخیره شده است.
نکته ی سوم – در زمان تولّد، بلکه پس از تولّد او، شرایط لازم برای یک قیام ونهضت واصلاح جهانی فراهم نشده بود.
بنابراین، به جز غیبت وپنهان شدن از دیده ها تا زمان تحقّق شرایط لازم برای قیام جهانی او راه دیگری وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد؟
بررسی فرضیه ی حل مشکل غیبت با معجزه
برای عدّه ای، این پرسش مطرح است که «امام مهدی (علیه السلام) – اگر لازم است عمری طولانی داشته باشد وباید با معجزه زندگی کند – چرا ظهور نمی کند وبا معجزه، به زندگی علنی خود ادامه نمی دهد، به گونه ای که هیچ کس توان مقابله ونابود کردن او را نداشته باشد، وهمین ظهورِ همراه با اعجاز تا تحقّق شرایط لازم برای قیام جهانی ادامه داشته باشد، تا غیبت، یگانه فرضِ ممکن نباشد؟».
چنین سؤالی، معمولاً، برای افرادی مطرح می شود که سنّت های الهی را نمی شناسند وتکامل جامعه انسانی را بر اساس سنّت های الهی، لازم نمی بینند.
پر واضح است که اگر ما، تکامل انسان ها وجامعه ی انسانی را بر اساس یک نظام روشن ودر پرتو سنّت های الهی لازم بدانیم، به هیچ وجه، نباید خلاف سنّت های الهی، انتظار حرکت وتکامل وپویایی را داشته باشیم. سنّت های الهی، برای تربیّت وتکامل انسان ها، نقشی اساسی دارند، ومعجزات الهی، در پرتو اهداف تربیّتی رسالت های انبیا، مطرح شده است.
بنابراین، فقط به اندازه ی ضرورت، باید از معجزات الهی انتظار دخالت داشته باشیم وکارهای انبیا واولیای خدا را که همراه با معجزات بوده، بر این اساس – که معجزه باید عامل رشد عقیده وایمان وعامل اتمام حجّت باشد، ببینیم واز این زاویه به این معجزات بنگریم.
نخستین هدفی که برای معجزات الهی مطرح است، بیرون آوردن انسان ها از زندان مادّیات است تا او را به عالم غیب – که فراتر از جهان مادّه است – وصل کند. پس نباید انتظار داشته باشیم که تمام زندگی اولیای خدا بر اساس قانون معجزات شکل گیرد وپیش رود. زندگی پیامبران (علیهم السلام) وپیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) – طبق آن چه در قرآن نیز آمده است – یک زندگی عادی وروزمره بوده، وطبق قوانین متعارف به زندگی خود ورسالت خود می پرداختند، واستفاده از معجزه نسبت به سایر کارهای عادی ومتعارف، بسیار اندک بوده ودر حدّ ضرورت ترسیم شده است.
قرآن از زبان پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) صریحاً، فرموده است: «قل إنّما أنا بشر مثلکم یُوحی إلیّ».(۱۲) وحی الهی، همراه پیامبران بوده وزندگی آرمانی وانسانی آنان را زینت می داده، امّا حرکت وتکامل آنان در دعوت وتبلیغ وزندگی، مانند دیگران وبه طور متعارف بوده است وبا علل واسباب طبیعی، تکامل وتکاپو داشته اند.
اگر امام مهدی (علیه السلام) ظاهر می شد وبا معجزات فراگیر وهمه جانبه، ناچار به حفظ خود از گزند آفت ها می شد، شخصیّتی غیر عادی وغیر بشری وغیر قابل الگوگیری در ذهن ها پیدا می کرد واز انجام دادن وظایف ورسالت های خود، عملاً، فاصله می گرفت ومردم، او را به عنوان رهبری والگویی شایسته، مورد توجّه قرار نمی دادند.
تا کنون ضرورت غیبت امام مهدی (علیه السلام) وعدم امکان ظهور او با حفظ تمام آرمان ها وشرایط ورعایت سنت های الهی روشن شد.
آخرین حجّت الهی، برای مردم جهان، باید حفظ شود، ومعجزه برای حفظ جان او لازم است، امّا معجزه برای جلوگیری از غیبت وپنهان شدن او از ستمگران وعمّال آنان ودشمنان او، کارساز نبوده، بلکه از غیبت واستتار او از مردم، فوائد ونتایج فراوانی برای او ومردم عاید می گردد تا این که شرایط لازم وکافی برای ظهور وقیام او فراهم گردد تا ایجاد یک دگرگونی عظیم وتحوّلی جهانی ایجاد کند.
بنابراین غیبت امام مهدی (علیه السلام) به عنوان آخرین حجّت الهی پس از پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) امری اجتناب ناپذیر است، امّا چرا این غیبت باید آن قدر طولانی باشد که عدّه ای از مردم از عقیده ی خود برگردند؟
پرسش دوم – چرا غیبت، طولانی است؟
حال که در آن شرایط بحرانی، غیبت، امری اجتناب ناپذیر بود، مدّت غیبت وطولانی بودن آن نیز بدون دلیل نخواهد بود. دلیل طولانی بودن غیبت، با دلیل اصل غیبت، ارتباط دارد؛ یعنی، همه ی دلایل وعواملی که غیبت آخرین حجّت الهی را به وجود آورده بود، باید مرتفع گردند وتمام شرایط لازم برای ظهور وقیام به حق، جهتِ عدالت گستری در جهانِ بشریت، باید فراهم شود ویا به گونه ای باشد که فراهم گشتن آن شرایط ممکن باشد تا حضرت، ظهور کند، البته با توجّه به کلّیّه ی سنت های الهی که در حرکت ودگرگونی ها وتربیّت وتکامل جوامع بشری جریان دارد.
بنابراین، به همه ی عامل های غیبت، باید توجّه شود، وزمانِ لازم برای تحقّقِ شرایطِ مطلوب در ظهور وقیام آن یگانه یادگار فاطمه وعلی (علیهما السلام) – که برای گسترش عدالت در جهان ذخیره شده است – مورد عنایت قرار گیرد. به تناسبِ این زمانِ لازم برای فراهم شدن شرایط، مدّتِ غیبت نیز رقم زده می شود وطولانی شدن آن، مرهون این امر می باشد.
پیاده شدن اصول تحوّلات اجتماعی در جامعه ی اسلامی وانسانی، با توجّه به انحرافاتِ فراوان وریشه دار در جامعه اسلامی وبشری، اقتضائاتِ خود را دارد وبدون فهم آن ها، فهمِ فلسفه ی غیبت، کمی مشکل به نظر می رسد.
به همین جهت باید به بیان فلسفه وعلل غیبت بپردازیم تا از این رهگذر به پاسخ پرسش دوم برسیم.

فلسفه وعلل غیبتِ کبرا
طولانی شدن غیبتِ امام مهدی (علیه السلام) قطعاً بدون دلیل نمی تواند باشد، ودلایل عقل پسند در مسائل اعتقادی وتاریخی – بویژه در این مسئله – وجود دارد.
روایات پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام) که پیش از تولّد حضرت مهدی (علیه السلام) صادر شده ودر کتاب های حدیثی وتاریخی قبل از تولّد امام مهدی (علیه السلام) ثبت شده، به برخی از این دلایل عقل پسند اشاره داشته وبه دلایلی فراتر از این سطح نیز توجّه کرده است.
شهید صدر که در ملموس ومحسوس کردن معقولات ودلایل وحیانی وغیبی، دستی توان مند دارد، دلایلی روان شناختانه وجامعه شناختانه مطرح کرده که از روایات نیز فهمیده می شوند.
ما، از سه منظر، به این مسئله می توانیم بنگریم:
۱- از منظر روان شناختانه وجامعه شناختانه؛
۲- از منظر تاریخی وکلامی؛
۳- از منظر روایات ووحی الهی.
نظر روان شناختانه وجامعه شناختانه ی شهید صدر
آیهالله العظمی شهید سیّد محمّد باقر صدرقدس سره در کتاب شریف وبسیار فشرده ومحقّقانه خود درباره ی امام مهدی (علیه السلام)(۱۳) سه دلیل وسه تفسیر برای غیبتِ طولانی رهبری مانند امام مهدی (علیه السلام) – که یک انقلاب جهانی فراگیر وگسترده ای را برنامه ریزی وتدارک می کند – مطرح کرده وبا فرض چشم پوشی از دلایل غیبی – که برای هر مسلمان قابل قبول باید باشند – این مسئله ی اعتقادی را تفسیر یا تحلیل می کند.
تحلیل یکم
۱- تحوّلات جهانی واصلاحات بزرگ، به یک رهبری بزرگ – که رفتار واهداف او از اعتماد به نفس واحساس تفوّق وبرتری فوق العاده نسبت به وضع موجود برخاسته باشد – نیاز دارد؛ زیرا، همیشه، تناسبی مستقیم وارتباطی تنگاتنگ میان احساس برتری وایمان به تفوّق با نوع تحوّلات وحجم اصلاحات ودگرگونی ها وجود دارد.
۲- رسالت جهانی امام مهدی (علیه السلام) در ایجاد یک تحوّلی چشم گیر وجهانی، خلاصه می شود، آن هم جهانی که پر از ستم شده باشد.
۳- بنابراین، رهبریِ این حرکت واصلاحِ جهانی، باید بزرگ تر از جهان پر از ستم وفساد باشد تا بتواند آن جهان فاسد را دگرگون کند. چنین رهبری، نباید محصول فرهنگ این تمدّن واین جهانِ فاسد باشد، تا بتواند آن را دگرگون کند.
۴- طبیعی است، انسانی که پرورش یافته ی یک تمدّن ومحصول آن باشد، همیشه، هیبت وعظمت آن تمدّن، او را می گیرد ونسبت به آن، احساس حقارت می کند وتوان مقابله با آن تمدّن وجهان فاسد را نخواهد داشت.
۵- اگر انسانی با تعدادی از تمدّن ها زندگی کرده باشد ونشو ونما وفروپاشی تمامی آن ها را دیده ولمس کرده باشد واطّلاعات خود را از لابه لای کتاب های تاریخ نگرفته باشد، بلکه خود همراه ومعاصر تمام این تمدّن ها باشد، بزرگ ترین تمدّن را هم کوچک می بیند وبه راحتی با آن درگیر می شود ومقابله می کند وعظمت وهیبت آن تمدّن، او را زمین گیر نمی کند.(۱۴)
۶- امام مهدی (علیه السلام) با عمر طولانی خود که تمدن های گوناگونی را دیده واز نزدیک نشو ونما وفروپاشی آن ها را لمس کرده است، از این تفرّق وبرتری لازم برخوردار است، در حالی که اگر در همان زمان انقلابِ جهانی وروز موعود تولّد می یافت، از چنین ویژگی مهم برخوردار نمی بود.
تحلیل دوم
کسی که معاصر وهمراه تمدّن های گوناگون بوده باشد، اندوخته ای بزرگ خواهد داشت که برای رهبریِ یک اصلاح بزرگ وجهانی، بسیار ضروری است. چنین رهبری، از توان مندی ها واطّلاعات بسیار مهم برای ایجاد یک تحوّل اجتماعی فراگیر، برخوردار خواهد بود وهمیشه چنین انسانی، در ارزیابی پدیده های اجتماعی، آگاه تر وعمیق از افراد دیگر خواهد بود.(۱۵)
شاید تجربه ی رهبری امام خمینی،قدس سره برای انقلاب اسلامی ایران، نمونه ای گویا از این وضعیّت باشد. رهبریِ حکیمانه ی ایشان، با توجّه به شناخت او از پدیده های اجتماعی وفریب نخوردن او از افراد فریبکار وظاهرالصلاح وگروه های مدّعیِ اخلاص، با تمام شیطنت های استکبار جهانی، بهترین دلیل وگواه این امر می باشد. ما که از آغاز این انقلاب ودر طول سال های انقلاب، همراه این تحوّل عظیم، نظاره گر رهبری های حکیمانه ی ایشان در مقاطع بسیار حسّاس انقلاب بوده ایم وآن را به صورتی ملموس ومحسوس، درک کرده ایم، این تحلیل شیهد صدر در مورد امام مهدی (علیه السلام) – که با عمر طولانی خود تجربیات گران بهایی را ذخیره کرده وبرای انقلاب گسترده ی خود مورد بهره برداری قرار می دهد – به خوبی می فهمیم ومی پسندیم. همین امر، سبب شد، که افرادی مانند شهید صدر، به خضوع وفروتنی در برابر این رهبر فرزانه وا داشته شوند.
امام خمینی قدس سره حداقلّ، سه نظام را دیده است ودر حدود هفت تا هشت دهه از عمر خود، ناظر نشو ونما وفروپاشی چندین نظام استبدادی واستعماری بوده است، واز تمام کسانی که داعیه ی رهبری اصلاحات داشتند، گوی سبقت را ربوده بود، وبالاخره به دلیل همین اندوخته های تاریخی گران بها وبا ارزش، رهبری بلامنازع گشته بود.
حال اگر امام مهدی (علیه السلام) امروزه ظهور کند، خبرویّت وتجربیّات چهارده قرن از تحوّلات اجتماعی را همراه خواهد داشت، ودر مقایسه ای ساده، عظمت آن رهبر الهی بسیار چشم گیر وقابل توجّه خواهد بود.
تحلیل سوم
۱- اصلاحات مورد نظر در روز موعود، اصلاحاتی برخاسته از رسالت عظیم وجهانی اسلام است.
۲- چنین اصلاحاتی بزرگ ومکتبی، نیازمند رهبری است که به منابع اوّلیّه ی اسلام، دست رسی داشته وبه آن ها بسیار نزدیک باشد وپیرایه های حاصل بر پیکر اسلام، میان او واسلام راستین، فاصله ای به وجود نیاورده باشد.
۳- شخصیّت او، باید از تمام پیرایه های حاصل در طول قرن های پی در پی، پیراسته باشد. شخصیّت او، شخصیّتی کاملاً مستقل، واز اسلامِ راستین، پر بار وغنی باشد، تا این که بتواند اسلام راستین را دوباره زنده کند وسنّت واقعی محمّدی را احیا کند.
۴- افرادی که در پرتو تمدّن های فعلی به دنیا می آیند وبزرگ می شوند، تحت تأثیر این تمدّن ها قرار می گیرند ورسوبات این تمدّن ها، بر آنان تأثیر منفی خواهد گذاشت، ودر عمل، آثار منفی این رسوبات بر جای خواهد ماند.
۵- یگانه عاملی که رهایی او را از این رسوبات تضمین می کند، آن است که زاده ی این تمدّن ها نباشد، بلکه متولّد تمدنی باشد که خواهانِ مطرح شدن آن باشد.(۱۶)
از این منظرِ روان شناختی وجامعه شناختی – اگر از عنصر وحی وغیب چشم پوشی کنیم – به سادگی می فهمیم که مهدی موعود، باید حضوری ممتد وطولانی وهمراه با کلّیّه ی تمدّن های پس از صدر اسلام داشته باشد، وکافی نیست که در همان عصر آخرین انقلاب جهانی، متولّد شده باشد، بلکه معاصرت وهمراهی واقعی او با تمام تمدّن های مطرح شده، چه تمدّن های گذشته وچه تمدّن های معاصر، الزامی است.
بنابراین، حضوری که همزاد غیبت واستتار بوده، بسیار طولانی وممتد خواهد بود، به گونه ای که تمام تمدّن های بزرگ را ناکام وکوچک ببیند تا بتواند با تصمیمی قاطع واراده ای عظیم وجدّی، بزرگ ترین تمدّن بشری غیر الهی را ریشه کن کند واسلام ناب محمدی را آن طور که باید وشاید، در سراسر گیتی مستقر گرداند وتمام بشریّت را به سر منزل مقصود برساند.

غیبت کبرا از منظر کلام وتاریخ
۱- زمین خدا، به هیچ وجه، نباید از حجّتِ الهی خالی باشد، وگرنه، زمین، فاقدِ علّت یا فاقد فلسفه ی وجود خود خواهد بود، واین، با حکمت الهی، ناسازگار است.
۲- حال که زمینِ خدا از حجّت خدا خالی نمی ماند ونباید بماند، از دوازده حجّت الهی که پس از پیامبر برای رهبری امّت اسلامی وجهان بشریّت معرّفی وتعیین شده اند، در سال دویست وشصت هجری، یازده اختر تاب ناک آسمان امامت وولایت غروب کردند، ودوازدهمین اختر، بارِ سنگینِ مسئولیّتِ رهبریِ امّتِ اسلامی وجامعه ی بشری را بر دوش گرفت. او، یگانه رهبر معصوم ویگانه منجی بشریّت است.
۳- با توجّه به عدم امکان ظهور وحضور علنی او در جامعه ی اسلامی، باید وجود او، از گزند حوادث حفظ شود تا تمام شرایط لازم برای ظهور وحضورِ کاملاً فعّال او در جامعه ی اسلامی وبشری فراهم آید.
۴- مدّت این غیبت وحضور غیر علنی او، به اندازه ای خواهد بود که تمام شرایط لازم برای ایفای نقش اساسی او در سطحِ جهانِ اسلام وجهانِ بشریّت – که به اسلام ناب نیازمند بوده وباید احساس نیاز کند – فراهم گردد.
۵- یکی از مهم ترین شرایط لازم برای موفّقیّت او، یک احساس عمومی به ناکامیِ تمام ایده ها ومکتب ها وراه حل های بشری واحساس نیازِ شدیدِ مردم به یک راه حل الهی وغیبی است.
۶- تا زمانی که تمام راه حل های بشری، به تجربه گذاشته نشوند وناکامی آن ها برای بشریّت روشن نگردد، چنین نیازی حاصل نخواهد شد. این نیاز عمومی، زمینه را برای گسترش سریع وجدّی اسلام ناب محمّدی به دست حضرت مهدی آل محمد(علیهم السلام) فراهم خواهد کرد.(۱۷)
در برخی از روایات اهل بیت (علیهم السلام) چنین واقعیّتی مطرح شده است. از امام باقر(علیه السلام) چنین آمده است که:
دولتنا آخر الدول، ولم یبق أهل بیت لهم دوله إلاّ ملکوا قبلنا، لئلاّ یقولوا إذا رأوا سیرتنا «اِذا ملکنا سرنا مثل سیره هؤلاء». وهو قول الله عزّ وجلّ: «والعاقبه للمتقین»؛(۱۸)
دولت ما، آخرین دولت است، وتمام کسانی که ممکن است حکومت کنند وبه قدرت برسند، پیش از ما حکومت خواهند کرد (وخود را نشان خواهند داد) تا مبادا هنگامی که روش مملکت داری ما را ببینند، بگویند: «ما هم اگر به قدرت می رسیدیم، مانند اهل بیت (علیهم السلام) عمل می کردیم.». این، همان سخن خدا است که می فرماید: «وعاقبت، از آنِ متقیان است.».
از حضرت علی (علیه السلام) نیز چنین آمده است:
لاتخلو الأرض من قائم لله بحجه، إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مستوراً، لئلاّ تبطل حجج الله وبیّناته؛(۱۹)
زمین، از حجّتی که برای خدا قیام کند، خالی نمی ماند، یا آشکارا ویا پنهان، تا این که حجّت های خدا ونشانه های روشن او، باطل نگردد.
طولانی بودن غیبت، نتیجه ی طبیعی فراهم نبودن تمام شرایط لازم برای یک ظهور علنی است، که با توجّه به ضرورت تحقّق عدل فراگیر الهی در جهان بشریّتّ – طبق وعده ی الهی وسنّت های غیر قابل تخلّف او – رقم زده شده است.
بنابراین طولانی بودن غیبت امام مهدی (علیه السلام) – که آخرین حجّت الهی برای رهبری جامعه ی بشری تعیین وذخیره شده است – امری اجتناب ناپذیر است.

غیبتِ کبرا از منظر روایات
در مدّت دویست وپنجاه وپنج سال، صدها روایت از پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت معصوم (علیهم السلام) او به سمع شیعیان وعموم مسلمان درباره ی مهدی (علیه السلام) رسیده ودر متون کتاب های حدیث، از شیعه وغیر شیعه، ثبت شده است.
طبق استقراء ونقل آیهالله العظمی سید صدر الدین صدرقدس سره در کتاب شریف المهدی، چهار صد روایت از پیامبر، از طرق اهل سنّت، وشش هزار روایت، از طریق شیعه وغیر شیعه، درباره ی حضرت مهدی (علیه السلام) به ما رسیده است.(۲۰)
در حدود هفتاد روایت از پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام) به فلسفه وغیبت امام مهدی (علیه السلام) وطولانی بودن غیبت او، به طور صریح یا به اشاره، همراه با تعلیل وتحلیل، پرداخته است.
از حضرت پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به سه سبب (در نُه روایت)، واز حضرت علی (علیه السلام) پنج سبب (در دَه روایت)، واز امام حسن وحسین (علیهما السلام) به دو سبب (از هر کدام یک روایت)، واز امام سجاد(علیه السلام) به دو سبب (در سه روایت) واز امام باقر(علیه السلام) به پنج سبب (در دوازده روایت)، واز امام صادق (علیه السلام) به ده سبب (در بیست ویک روایت)، واز امام کاظم وامام رضا(علیهما السلام) هر کدام پنج روایت وپنج سبب، واز امام جواد(علیه السلام) به دو سبب (در دو روایت) واز امام هادی (علیه السلام) یک روایت واز امام حسن عسکری (علیه السلام) دو سبب (در چهار روایت) اشاره شده است.(۲۱)
اینک، به برخی از روایات در زمینه ی اسباب وفلسفه ی غیبت، اشاره می کنیم:
۱- زراره، از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است که امام فرمودند: «به درستی که برای حضرت قائم (علیه السلام) غیبتی قبل از ظهور او خواهد بود.». زراره عرض می کند: «چرا؟». امام می فرماید: «می ترسد».(۲۲)
۲- امام صادق (علیه السلام) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ای که سنّت های الهی را در تحوّلات اجتماعی امّت ها یادآوری کرده، به برخی اسباب غیبت وسرگردانی آینده ی مردم اشاره کرده، نقل می فرماید:
لقد اجتمعتم علی سلطان الداعی إلی الضلاله وأحییتم الباطل وأخلفتم الحق وراء ظهورکم، وقطعتم الأدنی من أهل بدر ووصلتم الأبعد من أبناء الحرب لرسول الله ۹؛(۲۳)
به درستی که بر سلطنت کسی که به گمراهی دعوت کننده است، جمع شده اید وباطل را زنده کرده اید وحق را پشت سر نهاده اید واز نزدیک ترین
فرد به رسول خدا، از بدریّون، بریده، وبه دورترین فردی که از جنگ افروزان بر ضد رسول خدا بوده، وصلت کرده اید واز او پیروی می کنید».
ودر همین خطبه نیز چنین فرموده اند:
فقد نبذتم قدسکم وأطفأتم مصابیحکم وقلّدتم هدایتکم مَنْ لایملک لنفسه ولا لکم سمعاً ولابصراً... ولو لم تتواکلوا أمرکم ولم تتخاذلوا عن نصره الحق بینکم ولم تهنوا عن توهین الباطل، لم یتشجع علیکم من لیس مثلکم، ولم یقو من قوی علیکم وعلی هضم الطاعه وإزوائها عن أهلها فیکم. تُهتم کما تأهت بنو إسرائیل علی عهد موسی...؛(۲۴)
آن چه را که به شما قدس وعظمت می دهد، رها کردید، وچراغ های (هدایت) خود را خاموش کردید، وهدایت (وافسار) خود را به دست کسانی سپردید که هیچ گونه شنوایی وبصیرت ودانایی برای خود وشما ندارد ومالک امر خویشتن نبوده. هر آینه، اگر کارهای خود را به هم واگذار نمی کردید وضعف نشان نمی دادید واز یاری حق، صرف نظر نمی کردید ودر تضعیف وتوهین باطل سُستی نمی کردید، کسانی که مانند شما نبودند، بر شما مسلّط نمی شدند وچیره نمی گشتند، واطاعت وفرمان برداری از فرمانروایان به حق را زیر پا قرار نمی دادند... همان طور که بنی اسراییل در عهد موسی، گم گشته شدند، شما نیز همانند آنان گم شده اید وسرگردان گشته اید...
رها کردن چراغ های هدایت الهی وپیروی از مدّعیان دروغین هدایت، که ستمگران ودژخیمان باشند، هر دو، دو روی یک سکه هستند که نتیجه ای جز سرگردانی واز دست دادن مشعل های فروزان هدایت الهی که بسیار پرفروغ اند وراه را از چاه نشان می دهند وبشریّت را از ظلمت ها به سوی نور هدایت می کنند، نخواهد داشت.
۳- مفضّل فرزند عمر، از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت کرده است:
... واعلموا أنَّ الأرض لاتخلو من حجّه لله ولکنّ الله سیُعْمی خلقه منها بظلمهم وجورهم وإسرافهم علی أنفسهم...؛(۲۵)
... بدانید که زمین، از حجتّی برای خدا، خالی نمی ماند، ولی خداوند او را از چشمان خلق خود دور نگه می دارد، آن هم به خاطر ستم آنان واسراف شان بر خودشان...
۴- از امام سجاد(علیه السلام) نیز درباره ی غیبت طولانی امام مهدی (علیه السلام) چنین روایت شده است:
فیطول أمدها حتّی یرجَع عن هذا الأمر أکثر مَنْ یقول به، فلا یثبت علیه إلاّ مَنْ قوی یقینه وصحّت معرفته ولم یجد فی نفسه حرجاً ممّا قضینا وسلّم لنا أهل البیت؛(۲۶)
پس دوران آن غیبت، طولانی می شود تا این که بیش تر کسانی که به این امر معتقد بودند (وادّعای ولایت ما را داشتند) بر می گردند وبر این امر، کسی پایدار نمی ماند، مگر کسی که یقین او محکم ومعرفت او صحیح باشد ودر درون خود هیچ گونه مشکلی نسبت به قضاوت های ما ودستورهای ما اهل بیت نداشته باشد وبه طور کامل تسلیم ما باشد.
۵- از امام صادق (علیه السلام) از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین آمده است:
ولیغیبنّ عنهم تمییزاً لأهل الضلاله حتّی یقولَ الجاهل ما لله فی آل محمّد من حاجه؛(۲۷)
به درستی که از آنان، پنهان خواهد شد وغیبت خواهد کرد تا گمراهان آشکار گردند تا جایی که بی خردان بگویند: «خدا را در آل محمد حاجتی نیست!».
۶- در روایتی، حسن فرزند محبوب، فرزند ابراهیم کرخی، از امام صادق (علیه السلام) می پرسد که «حضرت علی (علیه السلام) با همه ی توان مندی هایی که داشت، چه گونه دیگران بر او چیره شدند وچنین اجازه ای به آنان داد، در حالی که می توانست در برابر آنان بایستد؟». امام صادق (علیه السلام) پاسخ می دهد که آیه ای در کتاب خدا مانع او شد. سپس امام، پس از تلاوت آیه ی «لو تزیّلوا لعذّبنا الذین کفروا منهم..» فرمودند:
به درستی که برای خدای عزّوجل، ودیعت هایی مؤمن در نسل های آینده ی کافران وجود دارد، وعلی (علیه السلام) آن پدران کافر را به خاطر آن ودیعت های با ایمان، به قتل نرساند. وهمچنین است قائم ما اهل البیت، ظاهر نمی شود مگر آن که ودایع الهی، آشکار شوند وبه دنیا بیایند.(۲۸)
۷- عبدالعظیم حسنی از امام جواد(علیه السلام) واو از امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین نقل کرده است:
إنَّ القائم منّا إذا قام لم یکن لأحد فی عنقه بیعه فلذالک تخفی ولادته ویغیب شخصه؛(۲۹)
به درستی که قائم از ما – هر گاه قیام کند – بیعت هیچ کس را برگردن نداشته باشد ومدیون هیچ کس نباشد. به همین دلیل، تولّد او پنهان می شود وشخص او غایب می گردد.
۸- امام صادق (علیه السلام) درباره ی جریان سنّت های انبیای گذشته در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) چنین فرموده است:
إنَّ الله (عزّ وجلّ) أبی إلاَّ أن یجری فیه سنن الأنبیاء(علیهم السلام) فی غیباتهم، وأنّه لابدّ – یا سدیر! – من استیفاء مدّه غیباتهم..؛(۳۰)
به درستی که خدای (عزّ وجلّ)، از ظهور می پرهیزد مگر این که، جاری کند سنّت انبیا را در غیبت هایشان، در مورد حضرت مهدی ۷. ای سدیر! حتماً باید تمام مدّت غیبت های انبیا را سپری کند.
۹- از امام محمد باقر(علیه السلام) چنین روایت شده است:
إنّ الله إذا کره لنا جوار قوم نزعنا من بین أظهرهم؛(۳۱)
به درستی که خداوند، هر گاه مجاورت قومی وجمعی را برای ما دوست نداشته باشد، ما را از آنان می گیرد، وآنان را از وجود ما محروم می کند.
۱۰- ابوخالد کابلی از امام باقر(علیه السلام) نامگذاری حضرت قائم را می خواهد تا او را با نام بشناسد. امام می فرماید:
ای پدر خالد! از چیزی پرسیدی که فرزندان فاطمه، هر آینه آن را بدانند، بر قطعه قطعه کردن آن، حرص خواهند ورزید.(۳۲)
۱۱- محمّد، فرزند نعمان، از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که:
وأقرب ما یکون [العباد] إلی الله (عزّ وجلّ) وأرضی ما یکون عنه إذا افتقدوا حجه الله فلم یظهر لهم وحجب عنهم، لم یعلموا بمکانه وهم فی ذالک یعلمون أنَّه لم تبطل حجج الله ولابیناته، فعندها فلیتوقّعوا الفرج صباحاً ومساءاً؛(۳۳)
نزدیک ترین حالتی که (بندگان) به خدای (عزّ وجلّ) می توانند داشته باشند، زمانی است که حجّت خدا را از دست داده باشند وبرای آنان ظاهر نباشد وآنان از او محروم باشند در حالی که می دانند که او وجود دارد وحجّت خدا بر آنان تمام باشد. در چنین زمانی، باید منتظر فرج وفراخی در هر صبح وشام باشند.
۱۲- از امام باقر(علیه السلام) چنین آمده است:
حتّی إذا أشرتم بأصابعکم وملتم بحواجبکم غیّب الله عنکم نجمکم...؛(۳۴)
تا زمانی که با انگشتان خود اشاره نموده وبا ابروهای خود علامت دادید، واسرار ما را فاش کردید، خداوند، ستاره ی [هدایت] شما را از شما دریغ کرده واو را غایب می گرداند.
۱۳- امام صادق (علیه السلام) در روایت عبدالله فرزند فضل هاشمی، چنین فرموده اند:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبه لابدّ منها، یرتاب فیها کلُّ مبطلٍ». فقلت له: «ولِمَ جعلت فداک؟». قال: «لأمرٍ لم یؤذن لنا فی کشفه لکم».
قلت: «فما وجه الحکمه فی غیبته؟». قال: «وجه الحکمه فی غیبته وجهُ الحکمه فی غیبات مَنْ تقدّم من حجج الله تعالی ذکره. إنّ وجه الحکمه فی ذالک لاینکشف إلاّ بعد ظهوره کما لم ینکشف وجه الحکمه فیما أتاه الخضر(علیه السلام) إلاّ بعد افتراقهما. یابن الفضل! إن هذا الأمر من أمر الله، وسرّ من أسرار الله، وغیب من غیب الله».(۳۵)
«به درستی که برای صاحب این امر، غیبتی حتمی است که هر انسان ناخالص واهل باطل، در آن شک خواهد کرد.». گفتم: «چرا؟ فدایت گردم!». فرمود: «به سبب امری که اجازه ی کشف آن برای شما، به ما داده نشده است.». پرسیدم: «پس حکمت غیبت چیست؟». فرمود: «همان حکمتی که غیبت های سایر انبیا دارا بود. به درستی که حکمت آن، کشف نخواهد شد، مگر پس از ظهور او، همان طور که حکمت کار خضر(علیه السلام) برای موسی روشن نشد، مگر زمانی که از هم جدا شدند.
ای فرزند فضل! به درستی که این امر، از آنِ خدا است وسِرّی از اسرار خدا وغیبی از غیب های او است.»

نتایج روایات فلسفه ی غیبتِ کبرا
در یک جمع بندی، می توانیم اسباب غیبت را چنین بر شمریم:
۱- عدم مصونیّت امام (علیه السلام) از قتل در صورتی که غایب نباشد.
۲- سرسپردگی مردم برای جبّاران وستمگران، به طور طبیعی به غیبت امام می انجامد.
۳- یأس وناامیدی از تمام مدّعیان اصلاح، زمینه را برای ظهور مهدی (علیه السلام) فراهم می کند.
۴- آزمایش وامتحان مردم، ضروری است وبا غیبت او، خالص ها از ناخالص ها جدا می شوند.
۵- ودایع الهی در نسل های آینده باید ظاهر شوند تا امام مهدی (علیه السلام) را یاری دهند.
۶- باید غیبت کند تا بیعت هیچ ستمگری برگردن او نباشد.
۷- رها کردن امامان – که چراغ های هدایت اند – نتیجه ای جز غیبت امام وسرگردانی مردم نخواهد داشت.
۸- تمام سنّت های انبیای گذشته، در ذخیره ی انبیا جمع شده است. غیبت نیز یکی از سنّت های جاری برای انبیای الهی است، بلکه به اندازه ی مجموع مدّت غیبت آنان، غیبت او طول خواهد کشید، ودر پرتو سنّت های الهی، باید حضور وغیبت حضرت مهدی (علیه السلام) مورد توجّه قرار گیرد.
۹- حضور امام معصوم در میان مردم، شایستگی ولیاقت می خواهد، ودر صورت فقدان این لیاقت، غیبت، مطرح می گردد تا زمانی که لیاقت وشایستگی حضور امام معصوم را در میان خود به دست آورند.
۱۰- حسد ورشک رقیبان، مانع ظهور وحضور آشکار او است.
۱۱- مردم، با فقدان امام معصوم، احساس نیاز مبرم به وجود او خواهند داشت، وغیبت او، عامل قرب ورشد وتکامل آنان خواهد شد، در حالی که در صورت حضور، قدر نعمت را ندانسته واز چنین رشدی محروم خواهند بود.
۱۲- شیعیان، به دلیل کشف اسرار اهل بیت (علیهم السلام) فرصت های طلایی را از دست دادند، وآماده نبودن خود را برای حرکت در رکاب امام قائم (علیه السلام) به اثبات رساندند.
۱۳- علّت اصلی غیبت، قابل فهم نیست، مگر این که غیبت سپری شود وپس از ظهور، آن علّتِ اصلی آشکار خواهد شد.
طبیعی است با توجّه به فراوانی روایت های یاد شده واحصا شده، بررسی سند هر روایت لازم نیست. ضمناً، با توجّه به منطقی بودن تمام این اسباب وحکمت ها، نیازی به بررسی سندی نیست. گذشته از این که واقعیّت های تاریخی نیز تأیید کننده ی بسیاری از این اسباب یاد شده است. واصول علمی جاری در تحوّلات اجتماعی نیز شاهد صدق مضمون روایت های مورد نظر است.
البته روایت های رسیده از امام مهدی (علیه السلام) – که در این زمینه بسیار قابل توجّه است – نباید از نظر دور باشند؛ زیرا که او صاحب غیبت است ودر توقیع های گوناگون، به اسباب غیبت خود پرداخته است وما را از سر گردانی در این زمینه بیرون آورده است.(۳۶)
پیامدهای روایات غیبت کبرا
روایت های پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ویازده امام معصوم (علیهم السلام) – به دلیل نقش های متعدد هر یک از معصومان، وصادر شدن آن روایات قبل از تولّد امام مهدی (علیه السلام)(۳۷) – از موقعیّت علمی ویژه ای برخوردار است وپیامدهای گوناگونی را در پی داشته است که به برخی از این پیامدها اشاره می کنیم:
۱- زمینه سازی روانی برای شیعیان ومسلمانان نسبت به اصل غیبت وطولانی بودن آن.
۲- تعیین تکلیف مسلمانان وشیعیان در دوران غیبت کبرا وایجاد زمینه برای هر گونه سؤال جهت کسب تکلیف خود.
۳- روشن کردن وضعیّت آینده ی جامعه اسلامی وشرایط سیاسی اجتماعی وهشدار دادن نسبت به آن.
۴- تطابق پیشگویی ها وواقعیت های تحقّق یافته، دلیلی روشن وگویا بر صحّت وصدق وسلامت راه ومکتب اهل بیت به دست می دهد که مورد توجّه وعنایت شیعیان ومسلمانانِ آگاه بوده است.
۵- مسلمانان وخصوصاً شیعیان، با توجّه به شرایط آینده، خود را برای برنامه ریزی مناسب آماده می کنند واز هر گونه وضعیّت ناخواسته دور خواهند بود وحداکثر آمادگی را خواهند داشت.

رفع یک اشکال
تمام اسباب وحکمت های یاد شده، به جز آخرین وسیزدهمین مورد، قابل جمع است. روشن است که برخی از حکمت ها، به امام مهدی (علیه السلام) وبرخی حکمت ها، به مسلمانان یا مردم جهان وبرخی حکمت ها، به شیعیان، وبرخی حکمت ها، به آیندگان وشرایط وامکانات لازم برای به وجود آمدن یک تحوّل عمومی، بر می گردند.
آخرین مورد، با تمام موارد دوازده گانه، در تعارض است؛ زیرا، فهم سرّ غیب را ناممکن می داند وزمان امکان فهم آن را پس از ظهور بیان می کند.
آیا واقعاً میان این مورد وسایر موارد، تعارض وجود دارد؟ یا به گونه ای است که امکان جمع وجود دارد، ودر فهم معنای حدیث باید تجدید نظر شود؟
از آن جایی که در متن حدیث، به طور همزمان، دو عبارت «وجه الحکمه لم یؤذن فی کشفه لنا» وسپس بیان اسباب غیبت سایر انبیا با هم آمده اند، وتناقض آشکار در یک حدیث، معنایی ندارد، باید به گونه ای این دو عبارت بیان شوند که تناقضی پیش نیاید.
۱- اگر میان علّت وحکمت، فرق بگذاریم وعلّت را علّت تامه – که وجود معلول، دائر مدار وجود آن است – بدانیم، وحکمت را به عنوان فایده ویا جزء علّت ببینیم، این تناقض رفع می گردد ومعنای حدیث چنین می شود:
«علّت اصلی یا تمام العله، قابل دست رسی نیست، مگر پس از ظهور امام (علیه السلام) در حالی که جزء العله ویا برخی فوائد، قابل فهم است.».
۲- هر چند که عبارت «لم یؤذن لنا فی کشفه لکم» بیان کننده ی عدم امکان فهم علّت نیست، بلکه گویای این است که اجازه ی بیان علّت به امامان داده نشده است، هر چند که قابل فهم برای برخی افراد باشد.
۳- روشن شدن علّت غیبت پس از ظهور، گویای این است که تمام اَبعاد علّت یا تمام اجزاء علّت یا علّت واقعی وریشه ای، زمانی مفهوم خواهد بود که تجربه ی غیبت سپری شده باشد. روشن است که برخی دانش ها، قبل از تجربه، در حدِّ یک فرضیّه یا نظریّه خواهند بود، وزمانی که تجربه ی کامل انجام گیرد، تمام واقعیّت ها روشن می شوند وفهم ما از آن پدیده، فهمی عمیق وبایسته خواهد بود. حضرت علی (علیه السلام) فرموده است: «فی التجربه علم مستأنف؛ در تجربه، علمی جدید نهفته است که بدون تجربه، امکان دست رسی به آن نیست.». تجربه ی غیبت، وسپس ظهور پس از غیبت، تمامِ حقیقتِ غیبت را روشن خواهد کرد.
۴- البته اشاره به علل یا علّت غیبت های انبیای گذشته، می تواند یک کُد باشد؛ زیرا، که ارجاع به تجربیات گذشتگان، معنایش نشان دادن راه فهم علّت غیبت با اشاره است که در این صورت، باعبارت «لم یؤذن لنا فی کشفه» قابل جمع است؛ زیرا، صریحاً، آن را کشف نکرده اند، هر چند که راه کشف آن را مطرح کرده اند. انسانِ فهیم، خود باید در پی کشف آن باشد. چه بسا، ایجاد انگیزه برای جست وجوی علّت، یکی از علل یا علّت اصلی عدم کشف آن باشد.

خلاصه ی بحث
۱- غیبت طولانی وممتد دوازدهمین وآخرین اختر معصوم وتاب ناک آسمان امامت وولایت، حضرت مهدی آل محمد(علیه السلام) صرفاً، یک پیش بینی نبوده، بلکه بر طبق سنّت های جاری در جوامع بشری وتحوّلات جوامع انسانی، امری اجتناب ناپذیر، ویک استراتژی برای تحقّق اهداف کلان وآرمان های جهانی رسالت پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.
۲- تحوّلات جزئی ومقطعی، مانع اصل غیبت نشده است ونمی شود.
۳- احساس نیاز عمومی وعمیق وگسترده – در جهان اسلام وجهان بشریّت – به یک مصلحی الهی وآسمانی، یک شرط اصلی برای تحقّق یک اصلاح جهانی می باشد.
۴- این احساسِ نیاز، پس از یک سلسله تجربیّات تلخ وطولانی، وشکست ها وناکامی های تکان دهنده ی ناشی از حاکمیّت تمام مکتب ها وایده های بشری غیر آسمانی، حاصل می شود.
۵- زمینه سازی برای تحقّق این غیبت کبرا، یک اصل مهم وحاکم بر تمام فعّالیّت های امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت صغرا است. این جا است که باید ببینیم در دوران غیبت صغرا، زمینه های لازم برای تحقّق غیبت کبرا ورفع چالش های آن، چه گونه تحقّق یافت.
 
سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره چهارم ۱۳۸۱
پى نوشت ها:
۱) اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۷۰.
۲) امام جواد وعسکریین (علیهما السلام).
۳) امام کاظم وامام رضا وامام جواد وعسکریین (علیهم السلام).
۴) حدیث سلسله الذهب از امام رضا(علیه السلام) در نیشابور، نشانه ای روشن از این مطالبه به حق می باشد.
۵) سؤال های شیعیان از امام باقر(علیه السلام) ونیز از امام صادق (علیه السلام) که او امام قائم است، نشانه ای بر این مطلب است.
۶) ر.ک: تاریخ عصر غیبت، از پورسیّد آقایی، صفحه ی ۷۰، قیام های علویان) وصفحه ی ۳۴۴ (درباره ی دولت های شیعی.)
۷) تاریخچه ی زندگانی امام محمد جواد(علیه السلام) وامام علی النقی وامام حسن عسکری (علیهما السلام) بهترین گواه وبالاترین سند زنده برای این واقعیّت بسیار تلخ است.
۸) ر.ک: تاریخ غیبت صغری، شهید سیّد محمّد صدر، ص ۳۶۹ – ۳۷۰ و۵۴۹ – ۵۶۶.
۹) کافی، ج ۱، ص ۳۲۹.
۱۰) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۶۰- ۱۶۱.
۱۱) کمال الدین، ج ۲، ص ۴۰۹.
۱۲) کهف: ۱۱۰.
۱۳) بحثٌ حول المهدی، تحقیق د. عبدالجبار شراره.
۱۴) بحث حول المهدی، ص ۸۴ – ۸۷ (تحقیق عبدالجبار شراره، چاپ مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه – قم.
۱۵) همان، ص ۴۸۸.
۱۶) همان، ص ۸۸.
۱۷) همان، ص ۱۱۸ و۱۲۷ – ۱۲۸.
۱۸) الغیبه، شیخ طوسی، ص ۲۸۲.
۱۹) معجم أحادیث إلامام المهدی (علیه السلام)، ج ۳، ص ۶۸.
۲۰) ر.ک: بحث حول المهدی، شهید سیّد محمّد باقر صدر، ص ۱۰۴؛ المهدی الموعود المنتظر، شیخ نجم الدین الطبسی.
۲۱) بحارالأنوار، جلدهای ۵۱ و۵۲ به بیست ودو روایت اکتفا شده، وبا بررسی سایر روایات در باب های دیگر، بیش از هفتاد روایت به دست آمد.
۲۲) علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۴۶.
۲۳) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۲۲ – ۱۲۳.
۲۴) بحارالانوار؛ ج ۵۱، ص ۱۱۱.
۲۵) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۱۲ – ۱۱۳.
۲۶) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۳۴.
۲۷) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۱۲.
۲۸) علل الشرایع، ص ۱۴۷.
۲۹) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۰۹ – ۱۱۰.
۳۰) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۴۲ – ۱۴۳.
۳۱) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۰.
۳۲) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۸.
۳۳) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۵.
۳۴) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۳۸.
۳۵) کمال الدین، ص ۴۸۱.
۳۶) به این توقیع ها در بحث های آینده، اشاره خواهد شد.
۳۷) ر.ک. الفکر الاسلامی، شماره ی ۱۶، صفحه ی ۲۲۳ – ۲۳۰.

%ب ظ، %11 %779 %1396 ساعت %17:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (3)

یک قرن زمینه سازی عملی برای غیبت کبری
در شماره پیش، جایگاه «غیبت کبری»، در میان مجموعه سنت های حاکم بر جوامع بشری تبیین گردید، وزمینه سازی های قرآن کریم، وحرکت روشنگرانه پیامبر(ص) واهل بیت آن حضرت، برای تبیین غیبت طولانی آخرین امام معصوم، مطرح شد.
این زمینه سازی ها، عمدتاً در قالب آیه وروایت بوده ومحتوای آن ها عموماً بیانگر فلسفه، معنا وضرورت غیبت طولانی حضرت ولی عصر (عج) است. هم چنین شرایط زمان غیبت وظهور ووظایف شیعیان در آن دوران، به گونه نظری مطرح شده است.
پیامبران وامامان معصوم، پیوسته حضوری جدّی وروشن در جامعه داشته وبا مردم عصر خویش در ارتباط بودند. مردم نیز به آنان دسترسی داشتند. زمانی که امام هفتم، در زندان رشید عباسی به سر می برد؛ یا امام هشتم در دربار مأمون، تحت نظر وزندانی بود؛ ویا امام یازدهم حیات خود را در زندان سپری می کرد؛ مردم امام خویش را، در کنار خود احساس می کردند وحضور او را، تسلّی بخش ومایه دلگرمی برای خود می دانستند.
اما غیبت طولانی امام دوازدهم، به معنای محرومیت مردم از دسترسی به امام است، وچنین وضعیتی برای شیعیانی که با رهبران معصوم خود همیشه در ارتباط بودند ویا در دوران غیبت صغری به وکلای ویژه امام (ع) دسترسی داشتند؛ امری غیرطبیعی بوده است. وجود امام معصوم – بدون امکان دسترسی به او – برای بسیاری از مردم غیرقابل هضم می بود. گذشته از این که احتمال سوءاستفاده از آن نیز می رفت.
انتقال دادنِ شیعیان، از دوران «حضور وظهور»، به دوران «حضور وغیبت»، با چند روایت یا صِرف نظریه پردازی، امری غیرعملی ومشکل بود.
از این رو زمینه سازی های عملی با گذراندن چندین تجربه کوتاه، می توانست از سختی این وضعیت جدید ونامأنوس بکاهد واز لحاظ اجتماعی، مشکلات همراه با «غیبت» را هموار سازد.
از آن جایی که غیبت طولانی امام مهدی (ع)، امری اجتناب ناپذیر است؛ پس باید برای تحقّق آن، برنامه ریزی شده باشد به طوری که از اصول اعتقادی مطرح شده ومنطقی یک قدم هم برگشت نشود. یکی از این اصول، «ضرورت وجود رهبری معصوم در جامعه» است که آماده اداره جامعه ورهبری مسلمین باشد واین ضرورت در تمام زمان ها مطرح است.
«غیبت صغری» وعملکرد امام هادی وامام حسن عسکری(ع) در سامرا، یک مقدمه چینی عملی، برای «غیبت کبری» بود. اگر سال احضار امام هادی وفرزندش امام حسن عسگری (ع) را سال ۲۳۴ ه. ق بدانیم تا سال ۲۶۰ ه. ق (سال شهادت امام حسن عسکری) دقیقاً ۲۶ سال از امامت این دو امام بزرگوار، به شمار می رود که دوران زمینه سازی عملی برای ورود شیعیان به دوران غیبت کبرای امام مهدی (ع) است.
به کارگیری شیوه «مکاتبه» وسعی در پوشیده ماندن از شیعیان ومحدودتر شدن دسترسی آنان به این دو امام بزرگوار، یک تجربه عملی وزنده ای برای کم کردن ارتباط امام ایشان با شیعیان بود. البته این امر، در حالی صورت می گرفت که امام(ع)، شیعیان را برای کسب معارف واحکام وتحویل اموال امام (ع)، به علما ووکلای خود ارجاع می داد.
تجربه «غیبت صغری» که تقریباً «هفتاد سال» به طول انجامید، نیز تجربه ای پربار وجدّی، در راه رسیدن به شرایط مطلوب در آغاز دوران غیبت کبری بود.
ارتباط مردم با امام، در این زمان، بسیار محدود بود، اگر امام صلاح می دانست، افراد یا فردی را به حضور می پذیرفت. اما ارتباط با وکیلان ویژه امام (ع)، امری آسان وعملی بود.
ارشادهای نظری وزمینه سازی های اهل بیت(ع)، برای ایجاد یک نوع آمادگی روانی، همراه با تجربه ای عملی برای حل مشکلات بود که نتیجه آن تقویت ارتباط شیعیان، با علما ووکیلان خاص امام بود. وجایگزین مناسبی، برای جبران ارتباط با امام (ع)، جهت حل مشکلات بودند. وبه تدریج طی سه نسل متوالی این تجربه عملی وتربیت میدانی، کار خود را برای آماده سازی واقعی وعملی انجام داد وبه خوبی این انتقال از دوران «حضور وظهور»، به دوران «حضور وغیبت» انجام گرفت وکمترین ضایعات اجتماعی، سیاسی وفرهنگی به بار آورد. این ضایعات در کنار اهمیت حفظ جان امام (ع) برای تحقّق آرمان های بزرگ او، بسیار ناچیز واجتناب ناپذیر است.
بنابراین در حدود ۹۶ سال(۱) «زمینه سازی عملی»، همراه با «زمینه سازی نظری»، برای ورود شیعیان ومؤمنان، به خط رهبری واقعی اهل بیت(ع) صورت گرفت.
اهمیت این دو تجربه عینی وطولانی، برای ورود شیعیان به عصر «غیبت کبری»، در صورتی قابل توجّه است که بدانیم، اصل اولی در «فرهنگ شیعه» این بود که مردم، به لزوم هدایت الهی مستمر – که با حضور رهبران معصوم متبلور ومجسّم می شد – معتقد بودند وشیعیان بیش از دو قرن بر این باور بودند وهمیشه رهبر معصوم خود را در کنار خویش وخود را در کنار رهبر معصوم خود، می دیدند.
«تغییر» چنین وضعیتی، با چند حدیث وروایت امکان پذیر نبوده؛ بلکه فاصله گرفتن امامان از شیعیان – به هر دلیلی – هر چند ناخواسته – مستلزم تربیتی جدید بود تا آنان را بر تحمّل «فراق» آماده کرده وحضور مستمر امام را در پوشش غیبت باور کنند.
واقعیات تاریخی به روشنی مؤید این واقعیت عینی است؛ زیرا که تربیت عملی وبرنامه ریزی شده، برای شیعیان، به وسیله سه امام معصوم (امام هادی (ع)، امام حسن عسکری (ع) وامام مهدی (ع»، انجام پذیرفت که با ارشادهای نظری وپاسخ به شبهات پیش آمده همراه بود.
با چنین رویکرد تربیتی، باید روایات صادره از آخرین امامان معصوم(ع) را مورد پژوهش قرار دهیم ونقش روایات را در زمینه سازی فکری وعملی بررسی نماییم.
هم چنین لازم است شرایط فرهنگی ودینی شیعیان، را در آخرین روزهای غیبت صغری، با اولین روزهای غیبت کبری وطولانی امام مهدی (ع) مورد مقایسه قرار دهیم.
تفسیر وتبیین مفهوم «غیبت»
از آنچه گذشت، روشن می شود که «غیبت» مصطلح، با «غیبت» به معنای متعارف آن، تفاوت فاحش دارد.
«غیبت» در عرف، به معنای ناپدید شدن ودور بودن از صحنه است که مستلزم فاصله گرفتن امام (ع) از جامعه می باشد، در حالی که در این «غیبتِ مصطلح»، فاصله گرفتن امامِ معصوم از جامعه خود، مطرح نیست، بلکه امام (ع) در عین حضور در صحنه، با مردم در ارتباط است؛ البته آنان از شناخت او – به معنای تشخیص وتطبیق نام وعنوان او بر شخص وی – محروم اند. در حقیقت یک نوع «احتجاب» یک طرفه (پرده بر چهره داشتن) وجود دارد؛ زیرا که مردم با او به طور آگاهانه ومشخّص ارتباطی مستقیم ندارند؛(۲) اما او آنان را می بیند ومی شناسد وبا ایشان داد وستد دارد.
در روایات، درباره به نحوه غیبت امام مهدی (ع)، چنین آمده است: «یسیر فی اسواقهم ویطأ بُسُطهم وهم لایعرفونه؛(۳) در بازارهای آنان، راه می رود وبر فرش های آنان می نشیند، در حالی که او را نمی شناسند».
استدلال های کلامی بر لزوم حضور پیوسته ومستمر یک رهبر معصوم در جامعه بشری، تا روز قیامت یا تا زمان مکلف بودن انسان ها است، دلیلی دیگر بر این تفسیر از «غیبت» است. دلایل نقلی یا متون روایات نیز مؤید همین اصل عقلی می باشد.
امیرمؤمنان علی (ع) فرموده است: «فی عقبها قائم الحق یُسفر عن وجهه بین الاقالیم؛(۴) پس از حکومت [بنی امیه وبنی عباس] قائم به حق ظاهر خواهد شد وپرده از چهره اش برمی دارد».
هم چنین فرموده است: «اللهم بلی لاتخلو الارض من قائمٍ لله بحجّه، إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مغموراً لئلاَّ تبطل حجج الله وبیّناته؛(۵) آری! زمین خدا از فردی که براساس داشتن حجتی الهی برای خدا قیام کند، خالی نماند. حجتی که آشکار باشد ویا آن که ترسان وناشناس بوده، تا این که حجت های خدا ونشانه های او باطل نگردد».
عبارت «مغمور»، نشانگر نوع حضور امام (ع) در جامعه است وعلّت یاد شده در این روایت، نشانگر حضور او در صحنه وتحقّق اتمام حجّت خداوند است. ودر علم کلام، فصلی به عنوان «ضرورت وجود حجّت» واستمرار آن تا «قیامت» مطرح است.(۶)
با این رویکرد، باید سایر روایات را تفسیر کرد تا کلماتی مانند «عزلت» – که گویای فاصله گرفتن از مردم و«غیبت» شخص است – با این تعبیرات صریح وروشن، معنا شود؛ زیرا با وجود روایات صریح وگویا، نمی توان کلمات دوپهلو را ملاک تفسیر قرار داد.
حضرت علی (ع) می فرماید: «فوربّ علیّ انّ حجّتها علیها قائمه ماشیه فی طرقها داخله فی دورها وقصورها جوّاله فی شرق هذه الارض وغربها، تسمع الکلام وتسلم علی الجماعه تری ولاتُری الی الوقت والوعد ونداء المنادی من السماء؛(۷) به خدا قسم! آن هنگام حجت خدا بر مردم در کوچه وخیابان، در داخل خانه هایشان تردد می کند ودر شرق وغرب زمین، در رفت وآمد است، سخن آنان را می شنود وبر آنان سلام می کند. آنان را می بیند، ولی ایشان او را نمی بینند، تا روزی که برای ظهور او تعیین شده ومنادی ندای آسمانی را سردهد».
پس این غیبت، به معنای عدم حضور در صحنه نیست؛ زیرا مردم او را می بینند، اما نمی شناسند وبه عنوان امامِ مورد نظر، برای آنان شناخته شده نیست؛ هر چند که می دانند امام دوازدهم وجود دارد وحاضر وناظر بر اعمال وکردار آنان است. آن حضرت بدین معنا برای عموم مردم وشیعیان ناشناس است. واین گونه مخفی شدن وپنهان ماندن، یک نوع غیبت به شمار می رود که عین حضور نیز می باشد وامکان تحرّک بهتر وبیشتر برای امام (ع) را فراهم می آورد.
غیبت از دیدگاه شهید سید محمد صدر
شهیدسیدمحمد صدر(۸) در کتاب نفیس خود «تاریخ الغیبه الکبری»، دو تفسیر برای «غیبت» (تحت عنوان دو طرح برای غیبت) مطرح کرده است. البته در هر دو تفسیر، حضور امام در صحنه را همراه با انجام تکالیف ومسؤولیت های ویژه امامت، امری مسلم دانسته است.
در تفسیر اول تحت عنوان «اطروحه خفاء الشخص»، حضور امام در میان مردم، به صورت نامرئی وبراساس اعجاز الهی است، وهمان طور که خداوند، امام را طول عمر می دهد؛ او را با این اعجاز از گزند دشمنان مصون می دارد. ایشان برای این تفسیر از «غیبت»، شواهدی چند ارائه نموده است:
۱. در روایت صدوق از ریّان فرزند صلت، از امام رضا (ع) چنین آمده است: «لا یری جسمه ولایسمّی باسمه؛(۹) جسم او دیده نمی شود ونام او برده نمی شود».
۲. هم چنین صدوق از امام صادق (ع) نقل می کند: «یغیب عنکم شخصه ولا یحلّ لکم تسمیته؛ شخص او از شما غایب می گردد ونام بردن او برای شما جایز نیست».
۳. در روایت دیگرِ صدوق از امام صادق (ع)، آمده است: «یفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم ولایرونه؛ مردم امام خود را گم می کنند واز دست می دهند واو در موسم حج، حاضر می گردد وآنان را می بیند اما مردم او را نمی بینند».
شهید صدر از این تعبیرات، به دست می آورد که او برای نجات از ظالمان وستم گران مورد عنایت خاصه الهی است وهر گاه مصلحت باشد، خداوند موانع رؤیت را برمی دارد تا او نیاز کسی را برآورده سازد.
تمام اخبار رؤیت امام مهدی (ع) در دوران غیبت، بر همین معنا دلالت دارد ومورد تفسیر قرار می گیرد. شاهد این تفسیر، ظاهر شدن امام برای عموی خود (جعفر کذاب) وناپدید شدن او در همان دیدار می باشد. به گونه ای که امکان تعقیب ودسترسی به امام وجود نداشت.
بنابراین دلایل کلامی، نیز این تفسیر را تأیید می کند؛ زیرا قاعده لطف، همان طور که مستلزم طول عمر به گونه های اعجازی است، مستلزم حفظ اعجازگونه امام از گزند حوادث ناگوار است. ظاهر دلایل نقلی نیز با چنین تفسیری همراه می باشد.
شهیدسیدمحمد صدر، این تفسیر را صریحاً رد نمی کند؛ ولی با توضیح تفسیر دوم وبیان امکان آن، تفسیر اول را غیرضروری قلمداد می کند.
غیبت به معنای ناشناس بودن
دومین تفسیر شهیدسیدمحمد صدر، بر این اساس استوار است که امام حسن عسکری (ع)، فرزند خود را به گونه ای خاص تربیت کرد واو را از همان روزهای اول تولّد، از چشمان مردم دور نگه داشت وبه جز افراد اندکی، کسی با چهره آن حضرت آشنا نبود وپس از وفات پدر، احتجاب امام مهدی (ع) از مردم شدیدتر شد. آن حضرت فقط از راه نائبان چهارگانه، با مردم ارتباط داشته، وبه مرور زمان وآمدن نسل های جدید وفوت کسانی که او را می شناختند، کسی نماند که بتواند چهره امام را تشخیص دهد.
شناخت امام از سوی افراد، مستلزم اقامه دلایل قطعی بر امام بودن او است وبر همین اساس، امکان جابه جا شدن امام در کشورهای مختلف، بسیار طبیعی است وبه سادگی انجام می گیرد. در این صورت کسی از هویت ایشان آگاه نیست وناشناس است.
مردم او را می بینند وجسم او برای افراد قابل رؤیت است، اما عنوان او یعنی مهدی بودن او، برای آن ها آشکار نیست.
ایشان برای چنین تفسیری دو نوع دلیل ارائه کرده اند:
۱. متون روایات (دلیل نقلی)
۲. دلیل عقلی.
روایات گوناگونی به صراحت یا به طور ضمنی، نوع حضور امام را بیان می کند. شیخ طوسی (ره) از محمد بن عثمان عمری نقل می کند: «والله ان صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کل سنه یری الناس ویعرفهم ویرونه ولایعرفونه؛ به خدا قسم صاحب این امر در هر سال، در موسم حج حاضر می شود ومردم را می بیند وآنان را می شناسد. آنان [نیز] او را می بینند، اما نمی شناسند».
این تعبیر، بسیار گویا است وبا تعبیرهای روایات گذشته، منافات ندارد؛ اما از آنها صریح تر است. شواهدی که بیانگر وجود مکان خاصی برای امام است، وامکان کشف آن مکان به وسیله دشمنان را اشاره می نماید، نشان دهنده حضور او میان مردم است. به همین جهت، احتیاطهای فراوانی جهت ایمن ماندن امام، از تیررس دشمنان انجام می گیرد وسفیران نیز از میان افرادی انتخاب می شوند که نسبت به آنان، بیشترین وثوق واطمینان وجود دارد.
دلیل عقلی، معجزه را زمانی ضروری می داند که راه طبیعی، برای رسیدن امام، به آرمان های مورد نظر کارساز نباشد وبا از بین رفتن فرصت های طلایی، فلسفه وصایت وامامت از بین برود. این جا است که امام (ع)، نیازمند دخالت مستقیم خدا برای حفظ او می گردد.
پس، امام عصر (ع) از همان روزهای اول، چهره او برای عموم مردم وشیعیان ناآشنا بود، بنابراین نیازی به اعجاز الهی برای حفظ امام وجود نداشت.(۱۰)
پس از این شهید صدر، مجموعه عوامل زیر را برمی شمرد که به طور طبیعی امام را در مخفی شدن یاری داده است:
۱. جهل وناآشنایی دوستان ودشمنان نسبت به قامت، قیافه وخصوصیات چهره امام؛
۲. عدم ایمان بسیاری از مسلمین، حاکمان، امیران ومأموران به وجود او. این انکار وجود او عاملی برای انصراف آنان از کنکاش وتحقیق درباره او است؛
۳. بسیاری از شیعیان، با پذیرش عامل اوّل، معتقدند که امام (ع) قابل رؤیت نیست. وبه همین دلیل، از کنکاش وتلاش برای رؤیت او صرف نظر می کنند؛
۴. ایمان به عنایت دائمی ولطف ویژه الهی، نسبت به یگانه حجت خود وتعلّق مشیّت او بر حفظ این یادگار پیامبر خاتم (ص).
پس با فرض عدم وجود مصلحت برای شناخت امام (ع) به وسیله مردم؛ آنان موفق به شناخت امام نمی شوند وبدین ترتیب، زمینه های روانی واعتقادی، آن ها را از کنکاش برای کشف وجود امام (ع) منصرف می کند. این زمینه ها، امام را در مخفی ماندن به طور طبیعی یاری می دهد.
در این جا، بیان دو نکته ضروری است:
۱. با توجه به تلاش های پیوسته دستگاه حاکم، برای کشف محل اقامت امام (ع) (حداقل تا دو دهه پس از شروع رسمی غیبت)، روشن می شود انکار وجود امام (ع)، ترویج امامت جعفر کذاب، شایعه فرزند نداشتن امام حسن عسکری (ع) به هیچ وجه خلفا را از دغدغه وجود او فارغ نکرده است؛ بلکه اندیشه قیام او در برابر ستم گران، آنان را در هراسی مستمر نگه داشته وآنها را به اصل وجود آن حضرت متوجه ساخته است. هرچند آنان به گونه ای شایع می کنند که گویا، اصلاً کسی به این نام متولد نشده است ووی هیچ وجود واثری ندارد.(۱۱)
رهنمودهای امام (ع) به وکیلان خود در دوران «غیبت صغری»، مبنی بر تحویل نگرفتن اموال شیعیان در پاره ای از اوقات، نشان دهنده تلاش مستمر دستگاه خلافت، برای کشف وجود امام ومحل اقامت او است.(۱۲)
۲. هر چند در مقام تحلیل به علل طبیعی ومادی بسنده می شود، ولی نباید مسؤولیت بزرگ وخطیر امام عصر (ع) فراموش شود وسرمایه گذاری انجام شده، برای حفظ موعود الهی را نادیده بگیریم وبه عوامل واسباب مادی توجهی ویژه نماییم؛ بلکه مجموعه عوامل مادی ومعنوی – که امام را در تحقّق وعده های الهی یاری می دهد واو را در انجام وظایف محوله کمک می کند – باید همیشه مد نظر باشد.
با توجه به گسترده بودن هدف ومسؤولیت های حضرت مهدی (ع)، وضرورت تناسب امکانات لازم با وظایف محوله، نباید بعد غیبی ومعنوی را نادیده گرفت ونقش آن را کوچک شمرد یا به چند تحلیل طبیعی بسنده کرد.

نتیجه:
۱. یک قرن زمینه سازی عملی – در کنار تمام زمینه سازی های نظری – امری بسیاری اساسی وضروری بوده وبدون آن، امکان انتقال دادن شیعیان از دوران «حضور وظهور» به دوران «حضور وغیبت» امکان پذیر نبود.
۲. غیبت امام (ع)، مستلزم عزلت ودوری او نیست؛ بلکه در عین حضور وامکان اجرای بسیاری از وظایف ضروری؛ تا فراهم آمدن تمام امکانات لازم برای قیام جهانی جان او باید محفوظ بماند. در این صورت مردم او را نمی شناسند وتشخیص نمی دهند که او مهدی آل محمد(ع) است.
۳. «غیبت»، حضوری همراه با ناشناخته بودن از سوی دیگران است. البته شناخته شدن امام به وسیله افرادی معدود ودر حد ضرورت وبا مصونیت از هرگونه خطری، امکان پذیر است.
۴. عوامل مادی وروانی بسیاری، آن حضرت را در مخفی ماندن در برابر دیدگان – اعم از شیعیان وغیرشیعیان – کمک می کند.
۵. حکمت ومصلحت وعنایت ویژه الهی همیشه همراه امام بوده است.

سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره سوم ۱۳۸۱
پى نوشت ها:
۱. ۲۶ سال در دوران عسکریین و۷۰ سال در دوران غیبت صغری.
۲. در دوران غیبت صغری ارتباط مردم با امام خود توسط سفرا انجام می گرفت، وگاهی افرادی به ملاقات با امام (ع) موفّق می گشتند اما در غیبت کبری، ارتباط با واسطه نیز انجام نمی گیرد.
۳. منتخب الاثر، ص ۲۵۵ به نقل از کمال الدین.
۴. معجم الأحادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۲۴ – ۲۶.
۵. همان، ص ۶۸.
۶. همان، ص ۷۳.
۷. همان، ص ۷۳.
۸. شهید سیدمحمد صدر دارنده چهار کتاب درباره امام زمان واز شاگردان برومند شهید سیدمحمد باقر صدر است. تألیفات ایشان عبارت اند از: تاریخ الغیبه الصغری، تاریخ الغیبه الکبری، تاریخ مابعد الظهور، الیوم الموعود».
۹. تاریخ الغیبه الکبری، صص ۳۱ – ۳۳.
۱۰. همان، ص ۳۳ – ۴۲.
۱۱. معجم احادیث الامام المهدی، ج ۴، ص ۲۷۷ – ۲۸۲.
۱۲. همان، ج ۴، ص ۲۷۹، ح ۱۳۰۶.

%ب ظ، %11 %777 %1396 ساعت %17:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (2)

تاریخ زندگانی امام مهدی(ع) در عصر غیبت کبری
اولین قلمرو برای بحث درمقطع تاریخی عصر غیبت کبری(۱)، تاریخ زندگانی وسیره یگانه یادگار زهرای اطهر وعلی مرتضی، حضرت خاتم الاوصیاء، حجّه بن الحسن العسکری(ع) است؛ او که ولیّ خدا، صاحب عصر، امام زمان، فرمانروای به حق وراستین وخلیفه خدا ورسول او بر جن وانس می باشد.
با توجّه به چالش های یاد شده در پنجمین بحث مقدماتی وبا توجّه به رسالت این بحث تاریخی، ناگزیر هستیم که زمینه سازی های قرآن، پیامبر(ص) واهل بیت(ع) را برای ورود مسلمین به عصر غیبت کبری در نظر بگیریم تا بتوانیم زمینه های آن را در دوران غیبت صغری مورد مطالعه محققانه قرار دهیم.
این زمینه سازی ها را با توجّه به مجموعه شرابط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ودینی حاکم بر آن دوران ودر آستانه ورود به عصر غیبت کبری، وبا توجّه به اهداف کلان واساسی برای امامت حضرت مهدی(ع)، باید مطالعه وبررسی کرد.
از آن جایی که حلقه وصل این امام با مسلمین وپایگاه اصلی آن حضرت، شیعیان می باشند؛ باید با وضعیت آنان در آستانه ورود به عصر غیبت کبری، آشنا شویم تا به یک ارزیابی واقع گرایانه نائل گردیم.
پس باید رهنمودها وزمینه سازی های حضرت مهدی(ع) وسپس مطالعه برخوردها وعکس العمل های شیعیان وغیر آنان در روزهای اولیه قطع ارتباط رسمی با آخرین امام معصوم(ع)، مورد بررسی قرار گیرد.
بحث یاد شده در این قلمرو، با زاویه دیدی که ویژه تاریخ امام مهدی(ع) است، مطرح می شود؛ هرچند که در سایر قلمروها، از زوایای دیگر قابل مطالعه خواهد بود.
در این قلمرو؛ مکان زندگی امام مهدی(ع) طبق اسناد ومدارک موجود، سیره آن حضرت در این عصر، امکان بهره مند شدن از آن حضرت، وارتباط با ایشان، رؤیت وتشرّف به محضر صاحب الامر(ع)، ومیراث آن حضرت در این عصر، باید مورد مطالعه وبررسی قرار گیرد.
در ابتدا لازم وضروری است که به پیش گویی ها وزمینه سازی های قرآن وپیامبر(ص) واهل بیت پیامبر(ع) برای عصر غیبت کبری پرداخته شود. تا روشن شود که برای چنین دوران پر مخاطره ای چه تمهیداتی اندیشیده بودند؟

فصل اول: قرآن وآینده بشریّت
برای بیان موضع اصولی ومنطقی قرآن نسبت به آینده بشر، نمی توان از موضع گیری آن نسبت به اصول حاکم بر تاریخ وتحولات اجتماعی جهان چشم پوشی کرد.
در عصر نزول قرآن، بحث از ظهور دین حق وگسترش وچیره شدن آن بر تمامی دین ها، به حق راجع به آینده بوده. ونحوه تحقق این پیشگویی، با توجّه به منطق قرآن، یک بحث علمی وقابل فهم است.
مصداق واقعی آن، ظهورِ دین حق ورهبری این حرکت جهانی وگسترده است که پس از امتحان های فراوان وآمادگی های لازم، تحقق پذیر می باشد. این مسأله در قرآن مورد بحث واشاره یا تصریح قرار گرفته وبرای پذیرش وهماهنگ شدن آن با شرایط لازم، زمینه سازی های فراوان شده است.
قرآن کریم برای روشن نمودن این امر وجلب توجّه جهانیان به آینده جهان وآینده دین حق، بر سه اصل متین وعلمی تأکید کرده وآنها را به گونه های مختلف، توضیح داده است:
اصل اول: قانون مندی حرکت تاریخ؛
اصل دوم: ضرورت شناخت قوانین حاکم بر حرکت تاریخ؛
اصل سوم: ضرورت ایمان به مهم ترین سنت های حاکم بر تاریخ ولزوم به کارگیری سنت ها برای ایجاد تحوّلات اجتماعی.
اصل اوّل: قانون مندی تاریخ
قانونمند بودن یک پدیده، به معنای این است که آن پدیده تابع یک قانون کلی است.
اولین نتیجه قانون مندی، قابلیت تکرار می باشد؛ یعنی، هر وقت علّت یک پدیده به وجود آید، آن پدیده نیز به وجود خواهد آمد.
دومین نتیجه قانون مندی یک پدیده، امکان شناخت علت آن پدیده وقانون حاکم بر آن خواهد بود. به همین دلیل انسانِ آگاه ودانا به علل وقوانین حاکم بر حرکت جوامع بشری، شخصی آینده نگر وتوانمند خواهد بود؛ زیرا پیش از تحقق یک حادثه، می تواند از آن پیشگیری کند وبا نفی علّت بروز یک حادثه، معلول را نفی خواهد کرد، وهمان طور که می تواند از حوادث ناگوار پیشگیری کند، می تواند حوادث ناگواری را به وجود آورد.
بنابراین ایجاد هر گونه تغییر وتحوّلی برای انسان ها، به دست خودشان وبا اراده وخواست آنان امکان پذیر خواهد بود، ویک انسان یا یک جامعه، می تواند آگاهانه شرایط مطلوب را فراهم کند ویا شرایط نامطلوب را از میان بردارد. دلیل اصلی این قانونمند بودن حرکت تاریخ وجوامع بشری، همان اصل فراگیر «علّیت» است.
به رغم «ضرورت» و«حتمیّت» حاکم بر حرکت جهان – که در اصل علیت نهفته – انسان ها با اختیار وآزادی خدادادی، می توانند با بهره برداری صحیح از این اصل اجتناب ناپذیر، بهترین بهره ها را ببرند ومنشأ تحوّلات بنیادین در وجود خود وجوامع بشری گردند.
اهریمنان، شیطان صفتان واستکبار جهانی نیز با بهره برداری منفی، جامعه بشری را به سمت مقاصد شوم خود می برند وبیشترین استفاده را از این قانون مندی می کنند.
اصل دوم: ضرورت شناخت سنت های حاکم بر تاریخ
پس از بیان معنا ونتایج اصل اول، ضرورت شناختِ دقیق وعمیقِ قوانین وسنّت های حاکم بر حرکت جوامع بشری امری روشن خواهد بود، واین شناخت امری ممکن بوده وقابل بهره برداری است؛ زیرا انسان ها با کمال اختیار وآزادی خدادادی، نحوه بهره برداری از این قانون مندی را در می یابند.
قرآن کریم نیز انسان ها را به ضرورت این شناخت، توجّه داده است ومجموعه ای از این قوانین را بیان نموده ونحوه بهره برداری از آنها را روشن کرده است.
آیه شریفه «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم»،(۲) رساترین آیه در این زمینه است که هر گونه دگرگونی اجتماعی را – هر چند از سوی خدا باشد – به اراده وخواست مردم وابسته نموده وبرای انتخاب انسان، حوزه ای بزرگ ومهم تعیین کرده است.
با شناخت این سنت ها، بسیاری از چالش های بحث های تاریخی ترمیم می شود، وعدم شناخت برخی از واقعیت ها ویا تحریف بعضی دیگر در طول تاریخ، مانع رسیدن به تحلیل منطقی ودقیق نخواهد بود، زیرا که با دیدی کلان وفراگیر، حوادث را می بینیم ومی سنجیم.
وبدین سان با این شناختِ کلان تاریخ هر عصری را بهتر درک خواهیم نمود، وبه تحلیل وقایع وپدیده های آن خواهیم رسید.
اصل سوم: ضرورت ایمان وبه کارگیری سنّت های حاکم بر تاریخ
قرآن کریم، ضمن بیانات تفصیلی درباره قانونمند بودن تاریخ وتحقّق سنّت های الهی درطول آن، وبیان امکان ویا ضرورت شناخت سنت های الهی حاکم بر تاریخ، انواع سنّت های الهی را بیان کرده است.
شهید صدر(۳) در بیانی روشن ودقیق تر، سنّت های الهی در قرآن را، به سنّت های مطلق، مشروط وموضوعی تقسیم کرده وگرایش به دین را سنّتی الهی دانسته است. این گرایش در دراز مدت، قابل تخلّف نخواهد بود؛ بنابراین بشریت نمی تواند از دین داری سر باز زند وتا ابد به دین پشت کند. کفر، شرک ونفاق نیز نمی تواند در دراز مدت بر جوامع بشری حکومت کند.
البته این سُنت الهی، جدای از سنت های مطلقِ «کمال خواهی، کمال جویی وکمال یابی» وسنت هدایت الهی برای بشریت واستمرار این هدایت در تمام مقاطع حرکت انسان ها نخواهد بود، البته همراه با سنتِ اختیار داشتن انسان ها، وضرورت تربیت بشریّت بر اساس خط هدایت الهی... وجدا نشدن تربیت از راهنمایی مستمر وهمه جانبه، وانتخاب وتعیین مربیان شایسته از سوی پروردگار دانا وحکیم. – با توجه به امکان فساد وظلم انسان ها – در چنین شرایطی وهمراه با چنین سنّت هایی، به انزوا کشاندن رهبران الهی وستم روا داشتن بر آنان ومحروم کردن جامعه از برکات وجودی وهدایتهای آنان؛ امری طبیعی وقابل پیش بینی است.
مؤلّفه های «ختمِ وصایت» و«غیبت» و«ظهور»، باید در این زمینه وبا توجّه به چنین شرایطی مطرح گردد ومورد فهم ومطالعه قرار گیرد.
قرآن کریم با آینده نگری خود، مسیر پر فراز ونشیب بشریت را ترسیم کرده وحوزه های تحوّلات اجتماعی آینده را توضیح داده است. برنامه مناسب برای رسیدن بشریت به اهداف وآرمان های تعیین شده را در اختیارش قرار داده واو را برای حرکتی پر شتاب، به سوی کمال دعوت کرده است.
تمام آیات قرآن که درباره حضرت مهدی(ع) ویاران باوفایش در روایات مطرح شده ومورد تطبیق یا تأویل یا تفسیر قرار گرفته است؛ بهترین شاهد بر آینده نگری وآینده شناسی قرآن کریم است.
وراثت زمین(۴)؛ فراگیر شدن حق واز میان رفتن باطل(۵)؛ شایستگی نیکان وسرسپردگان برای حق(۶)؛ سپری شدن دوران ترس وتقیه واز میان رفتن تمام گونه های شرک(۷)؛ تلاش بی وقفه کافران برای خاموش کردن چراغ پر فروغ خدا در شرایطی نابرابر؛ چیره شدن دین خدا ودین حق بر ادیان دیگر وتحقّق اراده ذات حق، وروشن نمودن تمام زمین به نور هدایت خود(۸)، مفاهیمی است که قرآن کریم در سوره های مکی ومدنی آنها را مورد توجه قرار داده وپیامبر خاتم(ص) در پرتو این رهنمودهای الهی، مصادیق روشن ودقیق آنها را بیان فرموده است.
آن حضرت، رسالتِ اهل بیت خود را، در این زمینه، ورسالت خاتم اوصیاء خود را پس از زمینه سازی های جانکاه فرزندان خود برای تحقق این آرمان بزرگ الهی در قالب حدیث، که طبق برخی منابع حداقل ۵۵۰ (۹) حدیث از شخص پیامبر خاتم(ص) و۷۴۲ حدیث از یازده امام معصوم(۱۰) رسیده است.
ودر حدود ۵۰۴ حدیث درباره ی ۲۷۴ آیه، ویژه حضرت مهدی(ع) وظهور آن حضرت رسیده است.(۱۱)
علاوه بر این اهداف ظهور امام مهدی(ع)، شرایط ونحوه ظهور نیز در آیاتی چند مورد اشاره قرار گرفته است، وبا توجّه به احادیث اهل بیت(ع)، بسیاری از حقایق در طی دو قرن ونیم (۲۵۰ سال) در اختیار جامعه مسلمین قرار داده شده است. این احادیث (۱۲۹۲ حدیث)، در منابع شیعه وغیر شیعه مطرح بوده ودر اختیار علمای مسلمین نیز قرار گرفته است. بدین ترتیب نمی توانیم از آثار روانی واجتماعی این احادیث، چشم پوشی کنیم. ودر بررسی تاریخ عصر غیبت از آنها صرف نظر کنیم، وزمینه های فراهم شده برای ورود به عصر غیبت کبری را نادیده بگیریم.

خلاصه فصل اول:
روشن بودن آینده بشریت، بر اساس قانون مندی حرکت جوامع است وبا توجّه به هدف دار بودن آفرینشِ انسان، اختیار وکمال جوییِ او؛ وفطری بودن دین حق؛ وتجسّم دین کامل در اسلام؛ بطلان پذیری باطل وتمام جلوه های آن – به رغم تمام جذابیت های کاذب ودروغین آن، – وهدایت های مستمرّ الهی برای بشریّت بشریّت باید در انتظار روزی باشد که با اختیار وآگاهی به آن برسد.
اصلِ «هدایت» و«وصایت» با توجّه به تحوّلات اجتماعی، مستلزم غیبتی است هر چند طولانی؛ اما برای تربیت انسان ها وجوامع بشری – که فقط با تجربیات عینی وحسّی زندگی راه را از چاه تشخیص می دهند – بسیار ضروری است.
خدای متعال با رحمت فراگیر خود، همه را مورد لطف خود قرار داده، وزمین را با گوهرهای گران بهایش، شاهد روزهای تجلّی ذات حق، در صحنه جهانی وبرای تمام بشریت قرار خواهد داد.
پس غیبت کبری وطولانی را باید با چنین رویکردی قرآنی مورد مطالعه قرار داده، وزمینه سازی های مستقیم وغیر مستقیم آیاتِ الهی را نباید نادیده انگاشت. واز دید علمی نیز باید آیات مربوط به این احادیث را مطرح وبررسی کرده، بازتاب اجتماعی وفرهنگی آن را مورد بررسی قرار دهیم. در این صورت است که روشن می شود مسلمین وجامعه شیعی واهل بیت پیامبر(ع)، با چه زمینه هایی به عصر غیبت کبری منتقل شده اند.(۱۲)
فصل دوّم: غیبت کبری در احادیث پیامبر خاتم(ص)
پیامبر عظیم اسلام(ص) همراه با طرح اصل «وصایت» و«امامت» وتربیت ویژه سر سلسله اوصیا وامامان یعنی حضرت علی(ع)، از تحوّلات آینده اجتماعی خبر داده ومسلمین را نسبت به آینده خود حسّاس کرده است.
آن حضرت در ۱۵ حدیث، از رهبران گمراه، ودر ۹ حدیث درباره عالمان دین فروش سخن گفته است. البته چنین واقعیتی، ترسناک وهراس انگیز برای مسلمین خواهد بود. از این رو پیامبر(ص) همراه با این پیش بینی ها، از گروهی خبر داده که همیشه بر حق بوده وپاسدار حق می باشند. البته وجود آنان را در عین غربت ایمان واهل ایمان واسلام وتسلط امت های دیگر بر مسلمین، مطرح کرده است وبه جز روایات ویژه اهل بیت عصمت وطهارت (مانند حدیث ثقلین، وحدیث سفینه وحدیث نجوم)، حداقل ۱۰ حدیث در منابع مختلف اهل سنت درباره امت حق گرا وپاسدار حق، نقل شده است.
در احادیث پیامبر(ص)، حالات مؤمنان در آخر الزمان، فتنه های پی در پی وراه نجات از فتنه ها ونقش امام مهدی(ع) در رهانیدن مسلمین وبلکه تمام بشریّت از این فتنه ها، بیان شده است.
هم چنین اسم ونسب حضرت مهدی(ع)، اوصاف وشمایل آن حضرت، ضرورت قیام وعدالت گستری او وویژگی های پیامبر گونه اش با وصفی بسیار دقیق بیان شده، واز جامعه ئ انسانی در عصر ظهور ودولت اسلامی او، سخن به میان آمده است. در حدود ۱۲ حدیث نیز به غیبت طولانی آن حضرت اختصاص دارد.(۱۳)
حضرت مهدی(ع)، در آینه روایات پیامبر اسلام(ص)
۱. جابر انصاری از پیامبر(ص) حدیثی درباره ذوالقرنین وعلّت غیبت او نقل می کند. ودر آن حدیث ضمن بیان شباهت وهمانندی جریان حضرت قائم(ع)، با جریان ذوالقرنین؛ به غیبت آن حضرت وطولانی بودن آن اشاره شده است. متن تعبیر در «مشبّهٌ به» چنین است:
«... فغاب عنهم زماناً حتی قیل: مات أو هلک، بأی وادٍ سلک؟؛(۱۴)
... سپس از آنان مدتی غایب شد تا این که گفته شد: مُرد یا به هلاکت رسید، معلوم نیست به کدام درّه رفته است».
۲. صالح فرزند عقبه از پدرش از امام باقر(ع) از رسول الله(ص) چنین خبر داده است:
«المهدی من ولدی، تکون له غیبة وحیرة تضِل فیها الأُمم، یأتی بذخیرة الأنبیاء (علیهم السلام) فیملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً؛(۱۵)
مهدی از فرزندان من است، برای او غیبت وسرگردانی هست؛ به گونه ای که امّت ها در آن گمراه می شوند. او با محصول تلاش های همه پیامبران می آید. سپس [زمین] را پر از عدل وداد می کند؛ همچنان که قبل از او تمام زمین پر از ظلم وستم بود».
۳. سلیمان فرزند خالد از امام صادق(ع) از حضرت رسول خدا(ص) نقل می کند:
«کیف أنتم إذا استیأستم من المهدی فیطلع علیکم مثلُ قرن الشمس؟ یفرح به أهل السماء والأرض. فقیل: یا رسول الله وأنّی یکون ذلک؟ قال: إذا غاب عنهم المهدی وأیسوا منه؛.(۱۶)
چگونه خواهد بود حال شما، اگر از مهدیّ مأیوس وناامید گشتید؟ ولی پس از آن ناامیدی، او چون آفتابی روشن بر شما تابش می کند وتمام اهل آسمان وزمین خرسند می گردند. سؤال شد: ای رسول خدا! چه وقت چنین زمانی فرا می رسد؟ جواب دادند: هنگامی که مهدی از میان آنان غیبت کند واز او مأیوس وناامید گردند».
۴. عبدالسلام فرزند صالح هروی از امام رضا(ع) واو نیز از پدرانش از رسول الله(ص) نقل می کند:
«والذی بعثنی بالحق بشیراً لیغیبنّ القائم من ولدی بعهدٍ معهودٍ إلیه منّی، حتی یقول أکثر الناس: ما لله فی آل محمد حاجة، ویشک آخرون فی ولادته، فمن أدرک زمانه فلیتمسک بدینه...؛(۱۷)
قسم به آن که مرا به حق برای بشارت برانگیخته است! قائم از فرزندانم حتماً غیبت خواهد کرد، واین غیبت بر اساس عهدی است که من برای او رسانده ام. این غیبت آن قدر طولانی می شود که بیشتر مردم می گویند: خدا به آل محمد نیازی ندارد، وبرخی از مردم در ولادت او به شک می افتند. پس هر کس آن زمان را درک کند، مواظب باشد که بر دین خود استوار بماند».
۵. سعید فرزند جبیر از ابن عباس از رسول الله(ص) چنین نقل کرده است:
«انّ علی بن أبی طالب امام أمتی وخلیفتی علیها من بعدی ومن ولده القائم المنتظر الذی یملأ الله به الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، والذی بعثنی بالحق بشیراً، إنّ الثابتین علی القول به فی زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الأحمر. فقام إلیه جابر بن عبد الله الأنصاری فقال: یا رسول الله وللقائم من ولدک غیبة؟ قال: إی وربی. ولیمحص الله الذین آمنوا ویمحق الکافرین...؛(۱۸)
همانا علی بن ابی طالب، امام اُمت وخلیفه من بر اُمت است واز فرزندان او قائم منتظر می باشد که خداوند زمین را با او از عدل وداد پر می کند؛ همانطور که از ظلم وستم پر شده بود. قسم به آن کس که مرا به حق برای بشارت برانگیخته، همانا پایداران بر ایمان به او در زمان غیبتش، از کبریت قرمز کم یاب تراند. جابر بن عبدالله انصاری پرسید! ای رسول خدا! آیا برای قائم از فرزندانت غیبتی هست؟ پیامبر(ص) فرمود: آری به پروردگارم قسم! تا این که خداوند مؤمنان را از کافران جدا کند...».
یأس از ظهور وتردید در وجود یک راه حل برای نجات از ظلم وستم، بیانگر غیبت طولانی امام مهدی(ع) است. در چند روایت صریحاً از واژه «یأس» ودر روایاتی از نشانه های آن (مانند حیرت وگمراهی) وتعبیراتی چون «دیگر به آل محمد نیازی نداریم» به کار رفته است.
فصل سوّم: غیبت کبری در احادیث اهل بیت عصمت(ع)
معمولاً واژه «ظهور» در روایات اهل بیت(ع)، در مقابل واژه «غیبت» به کار رفته است. بنابراین کل روایاتی که از واژه «ظهور» حضرت مهدی(ع) یا واژه قائم آل محمد(ص) – آنهم در دوران خفقان – استفاده کرده است، بیانگر غیبت امام مهدی(ع) می باشد.
البته واژه «غیبت» در روایات زیادی به کار رفته وبه صراحت غیبت امام مهدی(ع) مطرح وبه علل آن اشاره شده است.
در روایات امام علی(ع)، اشاراتی به چشم می خورد که به «ملاحم» معروف، وضمن یک نوع کلی گویی هشدارهایی در بردارد؛ که نمونه ای از آنها را بیان می نمایم:
۱. «أین تذهب بکم المذاهب وتتیه بکم الغیاهب وتخدعکم الکواذب؟ ومن أین تؤتَون وأنّی تؤفکون؟ فلکل أجل کتاب، ولکل غیبة إیاب، فاستمعوا من ربانیکم وأحضروه قلوبکم، واستیقظوا ان هتف بکم... فلقد فلق لکم الأمر فلق الخرزة...؛(۱۹)
به کجا می روید وبه سمت چه راه هایی کشیده می شوید؟ وگمراه می گردید؟ ودروغگویان شما را فریب می دهند؟ از کجا آسیب پذیر می گردید؟ وکجا از راه راست منحرف می شوید؟ به درستی که برای هر اجلی، کتابی هست وبرای هر غیبتی برگشتی وجود دارد. پس به گزارش دهنده و«سروش» آسمانی خود، گوش فرا دهید، واو را در دل خود همیشه زنده نگه دارید، ودر حالِ هشیاری وآماده باش باشید که هر آینه شما را صدا خواهد زد... به درستی که حقیقت امر برای شما بسیار دقیق وروشن شکافته شده است».
حضرت علی(ع)، پس از بیان این جملات، حکومت باطل وطاغوت را بیان فرموده ومجموعه شرایط قبل از ظهور را توضیح می دهد. هم چنین در این روایت، به اصل غیبت وظهور پس از غیبت اشاره کرده است.
۲. «ثم یقع التدابر والاختلاف بین امراء العرب والعجم فلا یزالون یختلفون الی أن یصیر الأمر الی رجل من ولد أبی سفیانی... ثم یظهر أمیر الأمرة وقاتل الکفرة السلطان المأمول الذی تحیر فی غیبته العقول، وهو التاسع من ولدک یا حسین....(۲۰)
در این روایت، حیرت وسرگردانی ناشی از غیبت نهمین فرزند امام حسین(ع)، وپس از آن ظهور وحصول مکنت وقدرت، به صراحت بیان شده است.
۳. «... فاذا انقضت العلامات العشر اذ ذاک یظهر بنا القمر الأزهر وتمت کلمة الاخلاص لله علی التوحید... نعم انه لعهد عهده إلی رسول الله (ص) أن الأمر علیه اثنا عشر اماماً تسعة من صلب الحسین...؛(۲۱)
پس هنگامی که علامت های ده گانه سپری شد، ماه تابان ظاهر می شود وشعار اخلاص برای خدا وتوحید سر داده می شود وتحقق می یابد... آری این آینده حتماً تحقق خواهد یافت که آن را رسول خدا(ص) به من گزارش داده وفرموده است که دوازده امام، عهده دار این امر می شوند، نُه امام از آنان از حسین خواهند بود...».
این روایت را علقمه بن قیس از امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه معروف «خطبه اللؤلؤه» آورده است که پس از پیش بینی وخبر دادن از حکومت بنی امیه وبنی عباس – با ذکر مهم ترین اوصاف ناپسند تک تک آنان – می فرماید:
«فی عقبها قائم الحق یسفر عن وجهه بین الاقالیم کالقمر المضیء بین الکواکب الدریة»؛
اما پس از حکومت [بنی امیه وبنی عباس]، قائم به حق ظاهر خواهد شد وپرده از چهره اش بر می دارد ودر اقالیم زمین همچون ماه تابان در میان ستارگان خواهد بود.
این تعبیر از ظهور حضرت قائم (پس از سپری شدن حکومت ۴۲ حاکم) آنهم پس از حکومت کسرایی اموی نشانگر غیبت طولانی است.
سید بن طاووس(ره) از سلیلی نقل کرده است: که حضرت این خطبه را قبل از بیرون آمدن از بصره به پانزده روز ایراد نموده وتعبیر «مغیّب» از امام غایب، به صراحت در آن آمده است.
ولی در «مشارق» برسی با عنوان «خطبه الافتخار» از اصبغ بن نباته همین مضمون نقل شده وصریحاً دولت بنی عباس را یاد کرده و۴۲ حاکم را اشاره نموده است.(۲۲)
۴. «کیف انتم إذا بقیتم بلا امام هدی، ولا عَلَم یری، یبرأ بعضکم من بعض؟؛(۲۳)
چگونه خواهید بود هنگامی که بدون امامِ هدایت گر خواهید ماند؟ وهیچ پرچمی برافراشته نخواهید داشت که قابل رؤیت باشد؟ [در این زمان] برخی از برخی دیگر تبرّی وبیزاری می جویند!».
این تعبیر از «غیبت امام هدایتگر» بسیار روشن وگویا است ونشانگر طولانی شدن غیبت است که به برائت برخی از شیعیان از بعضی دیگر می انجامد.
۵. «کأنی بکم تجولون جولان الابل تبتغون مرعی ولا تجدونها یا معشر الشیعة»؛(۲۴)
روزی را می بینم که شما شیعیان همچون شتر سرگردانی، دنبال چراگاهی می گردید، اما آن را نمی یابید.
معنای این روایت با توجه به روایت گذشته، بسیار گویا خواهد بود.
۶. «اذا نادی منادٍ من السماء: ان الحق فی آل محمد فعند ذلک یظهر المهدی علی أفواه الناس ویشربون حبه ولا یکون لهم ذکر غیره».(۲۵)
زمانی که منادی آسمان، ندا سر دهد: «به درستی که حقّ در آل محمد است». نام مهدی بر زبان های مردم جاری می شود ومحبّت او در دل هایشان جای می گیرد وبه جز نام او، نام دیگری بر زبان آنان جاری نخواهد بود.
۷. «ان ابنی هذا سیدکما سماه رسول الله (ص) سیداً وسیخرج الله من صلبه رجلاً باسم نبیکم یشبهه فی الخلق والخلق، یخرج علی حین غفلة من الناس وإماتة للحق واظهار للجور، والله لو لم یخرج لضربت عنقه....(۲۶)
به درستی که این فرزندم سرور وسیّد است، همان طور که رسول خدا او را سید نام نهاده است. خداوند از صُلب او مردی را هم نام پیامبرتان – که در شکل وشمایل وخُلق وخوی شبیه او باشد – بیرون خواهد آورد. ظهور وخروج او در حال غفلت مردم [ونا بهنگام] خواهد بود؛ زمانی که حقّ کشی وستم گری پدیده ای عمومی می گردد به خدا قسم اگر خروج نکند کشته خواهد شد....
۸. «صاحب هذا الامر الشرید الطرید الفرید الوحید»؛(۲۷)
صاحب این امر، همان فردی است که فراری وطرد شده وتنها وبی مانند است.
این تعبیرها، گویاترین ورساترین تعبیر، از نوعِ غیبت صاحب الامر می باشد.
۹. «لا والله ما رغبت فیها ولا فی الدنیا یوماً قط ولکنی فکرت فی مولود یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً. تکون له غیبة وحیرة یضل فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون...؛(۲۸)
به خدا قسم هیچ روزی در حکومت بلکه در دنیا رغبتی نداشتم؛ ولی در فکر مولودی (فرزندی) از نوادگانم بودم که یازدهمین فرزندم خواهد بود. او همان مهدی است که زمین را از داد وعدل پر خواهد کرد؛ همان طور که با ظلم وستم پر شده بود. برای او غیبتی وحیرتی است که گروههایی در آن گمراه وگروه هایی هدایت یافته خواهند بود».
۱۰. «ولیبعثن الله رجلا من ولدی فی آخر الزمان یطالب بدمائنا، ولیغیبن عنهم تمییزاً لأهل الضلالة حتی یقول الجاهل: ما لله فی آل محمد من حاجة؛(۲۹)
به درستی که خداوند، مردی از فرزندانم را در آخر الزمان خواهد برانگیخت که به خون خواهی ما خواهد پرداخت وزمانی غیبت خواهد کرد تا گمراهان شناخته شوند؛ به گونه ای که نادانان خواهند گفت: خدا با آل محمد(ص) هیچ کاری ندارد وبه آنان نیازی نیست».
۱۱. «صاحب هذا الامر من ولدی هو الذی یقال: مات أو هلک. لا بل فی أی وادٍ سلک؟؛(۳۰)
صاحب این امر – واین پرچم – از فرزندان من است که درباره او گفته می شود: مُرد یا هلاک شد یا آن که گفته می شود: معلوم نیست که به چه راهی وسمت وسویی رفته است».
۱۲. «التاسع من ولدک یا حسین هو القائم بالحق المظهر للدین والباسط للعدل... ولکن بعد غیبة وحیرة، فلا یثبت فیها علی دینه الا المخلصون المباشرون لروح الیقین...؛(۳۱)
نهمین فرزندت ای حسین: همان قائم به حق است که دین خدا را آشکار وعدل را گسترش خواهد داد ... اما پس از غیبتی وحیرتی (وسرگردانی). به جز افراد با اخلاص، کسی بر دین خود وبر آیین آن قائم به حق، پایدار نخواهد ماند، کسانی که به روح یقین رسیده وآن را لمس کرده وبا آن یقین زندگی می کنند».
۱۳. «... اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة، اما ظاهراً مشهوراً واما خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حجج الله وبیناته...؛(۳۲)
... آری زمین خدا از فردی که دارنده حجت خدا است، خالی نمی ماند؛ حجتی که آشکار باشد ویا آن که ترسان وغایب (ناپیدا وناشناس) بوده باشد، تا این که حجت های خدا ونشانه های او باطل نگردند».
۱۴. «...حتی إذا غاب المتغیب من ولدی عن عیون الناس وماج الناس بفقده أو بقتله أو بموته اطلعت الفتنة ونزلت البلیة والتحمت العصبیة وغلا الناس فی دینهم، وأجمعوا علی أن الحجة ذاهبة والإمامة باطلة، ویحج حجیج الناس فی تلک السنة من شیعة علی ونواصبه للتحسس والتجسس عن خلف الخلف فلا یری له أثر ولا یعرف له خبر ولا خلف، فعند ذلک سُبّت شیعة علی، سبها أعداؤها وظهرت علیها الأشرار والفساق باحتجاجها، حتی إذا بقیت الأمة حیاری وتدلّهت وأکثرت فی قولها ان الحجة هالکة والإمامة باطلة، فورب علی ان حجتها علیها قائمة ماشیة فی طرقها داخلة فی دورها وقصورها جوالة فی شرق هذه الأرض وغربها تسمع الکلام وتسلم علی الجماعة تری ولا تری إلی الوقت الوعد، ونداء المنادی من السماء، ألا ذلک یوم (فیه) سرور ولد علی وشیعته؛(۳۳)
... تا این که آن غایب از فرزندانم از چشمان مردم پنهان گردد ومردم از مفقود شدنش ویا کشته شدن او ویا مرگش زبان بگشایند. فتنه آشکار می گردد وبلا نازل می شود. وعصبیّت ها بر افروخته می گردند ومردم در دین خود به غلوّ گرفتار می شوند وبر [از میان رفتن حجت خدا]توافق می کنند وبر بطلان امامت، اجماع می نمایند. از شیعیان علی(ع) وناصبیان برای تجسّس از فرزندِ فرزندم، به حج می روند وهیچ اثری ونشانه ای از او نمی یابند... شیعیان علی(ع) مورد سرزنش دشمنان قرار می گیرند واشرار وفاسقان بر آنان چیره می شوند ومردم در حیرت وسرگردانی فرو می روند... به خدا قسم! آن هنگام حجت [خدا بر مردم]، در کوچه وخیابان ودر داخل خانه هایشان تردّد می کند ودر شرق وغرب زمین در رفت وآمد می باشد سخن آنان را می شنود وبر آنان سلام می کند. آنان را می بیند؛ ولی آنها او را نمی بینند تا روزی که برای ظهور او تعیین شده ومنادی آسمانی ندا سر دهد. آن روز، روز سرور وشادمانی فرزندان علی(ع) وشیعیان او خواهد بود».
آنچه در این روایت حائز اهمیت است، اشاره به ضرورت غیبت وفلسفه آن وسپس فلسفه ظهور می باشد. هیچ گونه اشاره ای به غیبت صغری وکبری نشده که نشان می دهد غیبت صغری، مقصود اصلی اهل بیت(ع) در بحث های غیبت نبوده است، ومسأله مهم همان آماده کردن مردم وشیعیان، برای پذیرش واقعیت بسیار تلخِ «فقدان ودور بودن از امام معصوم وهدایت گر به حق» است که در غیبت کبری نمایان شده است.
امام حسن مجتبی(ع) نیز درباره غیبت طولانی حضرت مهدی(ع) چنین می فرماید:
«فان الله (عزّ وجلّ) یخفی ولادته ویغیب شخصه لئلا یکون لأحد فی عنقه بیعة إذا خرج، ذلک التاسع من ولد أخی الحسین، ابن سیدة الإماء، یطیل الله عمره فی غیبته، ثم یظهره بقدرته فی صورة شاب دون أربعین سنة...؛(۳۴)
به درستی که خداوند، تولّد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام، بیعتِ هیچ کس بر گردن او نباشد.(۳۵) او نهمین فرزند برادرم حسین است؛ فرزند سرور کنیزان. خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طولانی می گرداند؛ سپس او را با قدرت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت».
امام حسین(ع) نیز درباره غیبت فرزندش مهدی(ع) چنین فرموده است:
۱. «قائم هذه الأمة هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبة وهو الذی یقسم میراثه وهو حی؛(۳۶)
قائم این اُمّت نهمین فرزندم می باشد. او صاحب غیبت است واو کسی است که دارایی اش تقسیم می گردد، در حالی که او زنده است».
در این روایت، به طولانی بودن غیبت اشاره ای نشده؛ ولی در روایتی دیگر چنین آمده است:
۲. «... وهو الذی یغیبُ غیبه طویله ثم یظهر ویملأ الارض قسطاً وعدلاً کما مُلئت جوراً وظلماً؛(۳۷)
و او کسی است که غیبتی طولانی خواهد داشت. سپس ظاهر می گردد وزمین را پر از داد وعدل می کند؛ همان طور که از ظلم وستم پر شده باشد».
۳. «... له غیبه یرتدّ فیها أقوام ویثبت فیها علی الدین آخرون، فیُؤذَون ویقال لهم: متی هذا الوعدُ ان کنتم صادقین؟؛(۳۸)
برای او غیبتی است که گروه هایی در آن غیبت مرتد می گردند (یعنی از دین بر می گردند)؛ در حالی که گروه هایی نیز بر دین استوار می مانند. آنان مورد آزار قرار داده می شوند؛ زیرا که به آنان گفته می شود: پس وعده ظهور کی سر می رسد؟ اگر راستگو می باشید؟»
امام چهارم حضرت سجاد(ع) نیز بر غیبت امام مهدی(ع) تأکید فراوان داشته، که در چند روایت ذیل آنها را با هم می خوانیم:
۱. «فی القائم منا سنن من الانبیاء... فأمّا من آدم ونوح فطول العمر، وأمّا من ابراهیم فخفاء الولاده واعتزال الناس، وأمّا من موسی فالخوف والغیبه...؛(۳۹)
در قائم از ما سنت هایی از پیامبران وجود دارد... اما از آدم ونوح، سنت طول عمر واما از ابراهیم، پنهان بودن تولّد وگوشه گیری از مردم، واما از موسی، سنت ترس وغیبت می باشد».
۲. «القائم منا تخفی ولادته علی الناس حتی یقولوا لم یولد بعدُ لیَخرج حین یخرج ولیس لأحد فی عنقه بیعه؛(۴۰)
قائم از ما ولادتش بر مردم مخفی می شود، به گونه ای که بگویند هنوز تولد نیافته است، تا این که در زمان ظهورش بیعت هیچ کس بر گردن او نباشد».
۳. «... ثم تمتد الغیبه بولیّ الله الثانی عشر من أوصیاء رسول الله(ص) والائمة من بعده...؛(۴۱)
سپس غیبت ولی خدا، دوازدهمین وصیِّ از اوصیای رسول خدا وامامان پس از او... طولانی می گردد».
البته در این روایت در سه عبارت، از غیبت امام مهدی وعلّت های آن سخن به میان آمده است.
۴. «من ثبت علی موالاتنا فی غیبه قائمنا اعطاه الله (عزّ وجلّ) أجر ألف شهید من شهداء بدر واُحُد؛(۴۲)
هر کس بر موالات، «دوستی وپیروی» از ما، در غیبت قائم ما پایدار بماند، خداوند به او پاداش هزار شهید از شهدای بدر واُحد می دهد».
در روایت های نقل شده از امام محمّد باقر(ع)، مسأله پنهان بودن ولادت امام مهدی(ع) وپرهیز از تسمیه ونام گذاری آن حضرت، جلب توجه می کند.(۴۳) در روایتی به جای «غیبت» از واژه «عزلت» استفاده شده است.(۴۴)
گفتنی است که بیشترین تأکید در روایت های امام محمد باقر(ع)، درباره اصل «غیبت» است وبا توجّه به فراوانی احادیث آن حضرت نسبت به امامان گذشته، این تأکید بسیار طبیعی ومنطقی به نظر می رسد. از امام باقر(ع) «۱۶۰» روایت درباره حضرت مهدی(ع) گزارش شده است؛ در حالی که از امام سجاد «۲۲» روایت واز امام حسین «۱۰» روایت واز امام حسن(ع) «۹» روایت نقل شده است. مجموع روایت های نقل شده از امام علی(ع) نیز، «۱۳۰» روایت می باشد.
اولین موردی که در آن هر دو غیبت برای امام مهدی(ع) مطرح شده است، عصر امام باقر(ع) (یعنی پایان قرن اول وآغاز قرن دوم هجری) است.
۱. «ان لِصاحب هذا الامر غیبتغ؛(۴۵) به درستی که صاحب این امر، دو غیبت دارد». واین مسأله در چند روایت گزارش شده است.(۴۶)
۲. در روایتی دیگر آمده است: «لِقائمُ آل محمد غیبتان: احداهما أطول من الاُخری؛ برای قائم آل محمد(ص) دو غیبت وجود دارد: یکی از دیگری طولانی تر». یا «... واحده طویله والاخری قصیره.(۴۷)... یکی طولانی ودیگری کوتاه است».
پس وجود یک غیبت طولانی برای امام مهدی(ع) قبل از تولدش، پیش بینی وگزارش شده است وشیعیان را برای آن آماده وبر پذیرش آن تربیت می نموده اند.
بیشترین روایات درباره امام مهدی(ع)، از امام صادق(ع) نقل شده است.
دوران امام صادق(ع)، که از روزهای واپسین حکومت مروانی شروع می شود ودر حدود شانزده سال از دوران عباسی ها را فرا می گیرد، هر دو دوره، دوره ضعف آنان به شمار می رود؛ زیرا دولت مروانی در حال فروپاشی بوده ودولت عباسی هنوز استحکام واستقرار نیافته بود.
مجموع روایت های نقل شده از امام صادق(ع) درباره امام زمان(عج) «۲۹۷» روایت است. که پس از دوران آن حضرت این آمار به شدّت کاهش می یابد واز امام کاظم(ع) «۲۰» روایت، واز امام رضا(ع) «۳۱» روایت، از امام جواد(ع) «۹» روایت، واز امام هادی(ع) «۱۲» روایت واز امام حسن عسکری(ع)، «۴۲» روایت نقل شده است.(۴۸)
چنانچه دوران امامت هر یک از امامان را در نظر بگیریم، بیشترین فراوانی را برای امام حسن عسکری(ع) در طول مدت شش سال امامت بسیار کوتاه آن حضرت می بینیم.
(۲۱) روایت از احادیث امام صادق(ع)، ویژه غیبت امام مهدی(ع) است ودر آن با رویکردی جدید بیشترین تأکید بر فلسفه غیبت شده است. به این معنا که «غیبت» سرّی از اسرار الهی است، وحقیقت آن فقط پس از ظهور آشکار خواهد شد. وبدین ترتیب شیعیان دعوت به تسلیم برای اراده حق شده اند تا در برابر آفات آینده بیمه گردند وتردیدهای شکاکان در آنان اثر نگذارد.
فزون بر آن وجود دو غیبت – که یکی طولانی است – به طور مکرّر بیان وتوضیح داده شده است.
در پایان این گفتار چند نمونه از این روایت ها نقل می شود:
۱. «لصاحب هذا الامر غیبتان احداهما یرجع منها الی اهله والاخری یقال: هلک فی أیّ وادٍ سَلک؛(۴۹)
صاحب این امر دو غیبت دارد، در اولین غیبت به نزد اهل خود بر می گردد ودر دومین غیبت گفته می شود: هلاک شده است ومعلوم نیست که به کدام درّه رفته است؟»
۲. «للقائم غیبتان احداهما قصیره والاُخری طویله، الغیبه الاُولی لا یعلم بمکانه فیها اِلاّ خاصّه شیعته، والاُخری لایعلم بمکانه فیها الاّ خاصّه موالیه؛(۵۰)
برای قائم دو غیبت است یکی از آن دو کوتاه ودیگری طولانی است. در غیبت اوّل به جز خواصّ از شیعیانش کسی جای او را نمی داند. ودر دوّمی به جز افراد ویژه ای که خدمت او را به عهده دارند کسی جای او را نمی داند».
۳. «انّ لصاحب هذا الامر غیبتین: احداهما تطول حتی یقول بعضهم مات وبعضهم یقول قُتل وبعضهم یقول ذهب فلا یبقی علی أمره من أصحابه اِلاّ نفر یسیر، لایطّلع علی موضعه أحدٌ من ولیّ ولا غیره اِلاّ المولی الذی یلی أمره؛(۵۱)
به درستی که صاحب این امر، دو غیبت دارد: یکی از آن دو آن قدر طولانی می شود؛ به گونه ای که برخی می گویند مُرد وبرخی می گویند کشته شد، وبرخی دیگر می گویند رفته است. پس به جز افرادی اندک، بر امر او نمی مانند وبه جز کسی که عهده دار کارهای او است، هیچ کسی از او خبر نخواهد داشت».
در روایت های امامان پس از امام صادق(ع)، روی مسأله طولانی بودن غیبت امام مهدی(ع) تأکید بسیار زیادی به چشم می خورد. گویا زمینه های روانی برای پذیرش این واقعیت بسیار تلخ فراهم می گردد. ودر کنار آن روی مسأله «انتظار فرج» تأکید شده وثواب بسیار زیاد انتظار وآداب واحکام منتظران نیز به تفصیل بیان شده است.
امام حسن عسکری(ع)، غیبت امام مهدی(ع) را از بدو تولد دانسته وفلسفه این همه احتیاط کاری وپنهان نگه داشتن تولد امام را با روی کردی تاریخی بیان می کند.
ایشان پیش دستی اُمویان وعباسیان برای کشف ولادت امام مهدی(ع) وانگیزه های آنان را مطرح نموده وتلاش آنان برای کشتن امام حسن عسکری(ع) را نیز به خاطر منع تولّد امام زمان(عج) می داند.(۵۲)
امام حسن عسکری(ع) دو وظیفه بسیار سنگین دارد، اولین وظیفه اتمام حجّت بر مسلمین وبالخصوص شیعیان خود نسبت به تولد آخرین حجت حق می باشد. که این اتمام حجت، به طور طبیعی با نشان دادن آن حضرت به مردم همراه خواهد بود.
بنابراین برای دفع خطر باید به گونه ای حرکت کند که ضمن اتمام حجت، حجّت خدا را بر مردم حفظ کند واو را از گزند حوادث ناگوار، دور نگه دارد وچنین وظیفه ای بسیار پر زحمت وخطرناک می باشد.
با زمینه سازی های امامان گذشته، نسبت به ایجاد ذهنیت لازم درباره پنهان بودن ولادت، نام ومحل سکونت وتمام اموری که باعث علنی شدن امر امام مهدی(ع) می شود، با توجه به تمام زمینه سازی های دو امام بزرگوار: هادی(ع) وعسکری(ع) در سامرّا که به نوعی در حجابی از غیبت بودند ویا آنکه خود را از شیعیان خود پنهان می نمودند، زمینه ای مناسب برای انتقال به دوران غیبت طولانی امام مهدی(ع) بوده وباید سایر نیازهای جامعه شیعی واسلامی نیز در یک مدت زمان معقول ومقبول بر آورده گردد، وضایعات غیبت به حدّاقلّ کاهش داده شود.
البته امام حسن عسکری(ع) در مدت بسیار کوتاه امامت خود یعنی فقط ۶ سال بیشترین تلاش را در این زمینه داشته وفقط «۴۲» حدیث در این دوران کوتاه وبسیار حساس وخطرناک گزارش شده است در حالیکه امام حسن عسکری(ع) را در تمام اوقات وحالات مورد بازرسی وتحت نظر دقیق قرار داده بودند ومردان وزنان جاسوس به منزل ودرون منزل امام(ع) رفت وآمد می نمودند.
اینجاست که دوران غیبت صغری آن هم طی ۷۰ سال تقریباً دورانی انتقالی برای ورود به عصر بسیار حساس غیبت کبری قرار می گیرد وچندین نسل با مسأله مهدویت وغیبت امام مهدی(ع) آشنا وتربیت می شوند وامام را در کنار خود اما با اندکی فاصله احساس می کنند.
ودر دوران غیبت صغری شخص امام مهدی(ع)، این مسأله بسیار مهم را دنبال می کند وحداقل «۱۱۵» روایت از امام مهدی(ع) راجع به موضوع مهدویت گزارش شده است. که در بحثهای آینده ان شاءالله تعالی مجموعه این روایت ها با شرایط فرهنگی اجتماعی سیاسی حاکم بر دوران غیبت صغری – جهت بررسی نحوه ورود امام وشیعیان ومسلمین به عصر غیبت کبری – باید مطرح شود ومورد بررسی قرار گیرد.
البته نقش سفرا وتوقیعات امام مهدی(ع) را که به طور ویژه در تحقق شرایط لازم برای انتقال به عصر غیبت کبری مؤثر بوده نباید نادیده بگیریم.
نتیجه اینکه عصر غیبت کبری در راستای تحقق اهداف بلند امام مهدی(ع) با توجه به چرخش حاصل شده در روند حکومت الهی پس از رسول اکرم(ص) عصری اجتناب ناپذیر بوده، وباید پیامبر واهل بیت(ع) تمام مقدمات لازم برای کاهش دادن ضایعات آن عصر فراهم نمایند. واین مقدمات در مدتی بیش از دویست وپنجاه سال بلکه در حدود سه قرن وچهار دهه طول کشیده تا اینکه به گونه ای گسترده وفراگیر وبه طور عمیق به عمق جان وروان جامعه اسلامی وارد گردد ومقدّمات ظهور آرمانی امام مهدی(ع) را فراهم نماید.

نویسنده: سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره دوم ۱۳۸۰
پى نوشت ها:
۱) این بحث پیشنیازی است برای اولین قلمرو، از قلمروهای ششگانه که در سوّمین بحث مقدماتی در شماره پیشین مطرح شد.
۲) سوره رعد، آیه ۱۱.
۳) ر.ک: تفسیر موضوعی، شهید سعید سید محمد باقر صدر (قدس سره).
۴) اعراف (۷)، آیه ۱۲۸.
۵) اسراء (۱۷)، آیه ۸۱.
۶) انبیاء (۲۱)، آیات ۱۰۵ – ۱۰۷.
۷) نور (۲۴)، آیه ۵۵.
۸) توبه (۹)، آیه ۳۲ و۳۳.
۹) معجم احادیث الامام المهدی، ج ۱ و۲.
۱۰) همان، ج ۳ – ۴.
۱۱) همان، ج ۵.
۱۲) برای تحقیق وپژوهش در این زمینه ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵. در آن جا می توان آیات وروایات مربوطه را، با چنین روی کردی مورد مطالعه قرار داد وبه نکات بسیار ظریف ومهمّی دست یافت.
۱۳) ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی(ع)، ج ۱.
۱۴) همان، ج ۱، ص ۲۵۶.
۱۵) همان، ج ۱، ص ۲۵۷.
۱۶) همان، ج ۱، ص ۲۵۹.
۱۷) همان، ج ۱، ص ۲۶۴.
۱۸) همان، ج ۱، ص ۲۶۵.
۱۹) نهج البلاغه، خ ۱۵۷؛ صبحی صالح، خ ۱۰۸.
۲۰) منتخب الاثر، ص ۴۶۶، (عن کشف النوری، ص ۲۲۱ و۲۲۲).
۲۱) همان، ص ۲۱۳ – ۲۱۹.
۲۲) معجم احادیث الامام المهدی(ع)، ج ۳، ص ۲۴ – ۲۶.
۲۳) همان، ص ۳۱.
۲۴) همان، ص ۳۲.
۲۵) همان، ص ۳۵ از ابن حمّام ودیگران.
۲۶) همان، ص ۳۸.
۲۷) همان، ص ۴۳.
۲۸) همان.
۲۹) همان، ص ۶۵.
۳۰) همان، ص ۶۶.
۳۱) همان.
۳۲) همان، ص ۶۸.
۳۳) همان، ص ۷۳.
۳۴) همان، ص ۱۶۵.
۳۵) این تعبیر از امام حسن(ع) که با معاویه صلح کرده بود وبرای عدم قیام مجدّد در زمان معاویه به این صلح بسنده می فرمود بسیار قابل توجه می باشد.
۳۶) همان، ص ۱۷۹.
۳۷) همان، ص ۱۸۱.
۳۸) همان، ص ۱۸۴.
۳۹) همان، ص ۱۹۳.
۴۰) همان، ص ۱۹۴.
۴۱) همان، ص ۱۹۵.
۴۲) همان؛ ۴۱۷.
۴۳) همان، ص ۲۲۹.
۴۴) همان، ۲۲۹ و۲۳۰.
۴۵) همان، ص ۲۳۴.
۴۶) همان، ص ۲۳۴.
۴۷) همان، ص ۲۳۴.
۴۸) ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی(ع)، جلدهای ۳ و۴.
۴۹) همان، ج ۳، ص ۳۶۴.
۵۰) همان.
۵۱) همان، ص ۳۶۵.
۵۲) همان: ج ۴، ص ۲۲۱ – ۲۲۳.

%ب ظ، %11 %774 %1396 ساعت %17:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (1)

پیش درآمد
۱ – تبیین موضوع، اهداف، قلمروها وویژگی های بحث
بسیار منطقی است که سؤال شود از این عنوان ذکر شده برای بحث چه منظوری دارید؟
آیا تاریخ یک فرد یا یک جامعه یا مجموعه ای از پدیده های از پیش تعیین شده مد نظر است؟
یا این که تاریخ تمام پدیده های اجتماعی وانسانی در عصر غیبت کبری مورد بحث قرار خواهد گرفت؟
پر واضح است که این عنوان در مجموعه ی عناوین ویژه ی تاریخ اسلام مطرح می شود. بنابراین، باید به مقطعی ودوره ای از تاریخ اسلام ناظر باشد، ونه به تمام پدیده های اجتماعی وانسانی در این دوران.
ولی از آن جایی که دوران غیبت کبری امام مهدی (عج) مطرح می باشد وامام مهدی (عج)، امام تمام بشریت است ونه فقط مسلمین یا شیعیان ودر این دوران، مقدمات ظهور او به عنوان مصلحی جهانی فراهم می گردد، ورسالت بررسی تاریخ این دوران منهای در نظر گرفتن نهایت این دوران واهداف مطرح شده برای امامت او – که امام جن وانس است – امکان پذیر نیست، بنابراین، چه بسا لازم باشد که تاریخ جهان اسلام بلکه جهان بشریت در این دوران مورد مطالعه ودقت قرار گیرد، تا سیر تحولات اجتماعی وسیاسی وفرهنگی – که به سمت فراهم شدن شرایط جهانی برای ظهور مصلح جهانی جهت می یابد، با توجه به هدف مندی وقانون مند بودن حرکت جهان وبشریت در این جهان – مورد دقت قرار گیرد، ومقدار تطابق پیش بینی های وحیانی برای آینده ی بشریت با حرکت ارادی بشر وقانون مند بودن این حرکت روشن گردد. واز بحث های تحلیلی تاریخ به ویژه تاریخ دوران غیبت بتوانیم با هدف گیری های قرآنی برای بحث های تاریخی، هم سو شویم واز این بحث های تحلیلی برای رسیدن به اهداف والای تاریخ شناسی وتاریخ نگری بهره مند گردیم.
بنابراین، جا دارد برای کسانی که در بحث های تخصصی تاریخ وارد نشده اند، اهداف ورسالت کلان بحث های تاریخی را روشن نماییم تا این که در چنین بحث هایی، بی راهه نرویم وحداکثر استفاده را از تحلیل ونقد در بحث های تاریخی داشته باشیم.
نتیجه ی این مسیر چنین خواهد بود:
۱ – تبیین وتعیین موضع بحث به طور دقیق.
۲ – ترسیم اهداف وانگیزه های بحث درباره تاریخ عصر غیبت کبری.
۳ – تبیین قلمروهای بحث در تاریخ این عصر.
چهارمین بحث مقدماتی برای این سلسله بحث ها باید پرداختن به ضرورت بحث از تاریخ دوران غیبت کبری در قلمروهای یاد شده باشد؛ زیرا دلایل نیاز به این مباحث، چراغ ما برای تعیین برد وافق بحث های این مجموعه خواهد بود، چون به اندازه ی نیاز فعلی وآینده ی خود باید حرکت کنیم.
پنجمین بحث مقدماتی در این مجموعه مشکلات وچالش های موجود در زمینه ی بحث های تاریخی دوران غیبت کبری می باشد. وآخرین بحث مقدماتی باید تعیین سرفصل های مناسب در هر یک از قلمروهای تعیین شده برای بحث های تاریخی دوران غیبت کبری باشد.
۲ – اهداف ورسالت بحث های تاریخی
دومین بخش را با تعیین اهداف تاریخ نگاری قرآن کریم؛ شروع می کنیم زیرا قرآن کریم، راهنما وهدایت گر ما در تمام مراحل وابعاد زندگی باید باشد.
برای رسیدن یک پژوهش گر به مجموعه ی اهدافی که قرآن کریم برای تاریخ نگاری خود درنظر گرفته است، لازم است، دقتی ویژه در آیات تاریخی قرآن بنماید.
در حالی که حوادث وجریانات تاریخی که همراه با تحلیل ونتیجه گیری می باشد، در حدود ثلث مساحت آیات قرآن را فرا گرفته است، بسیار بجا است که به چند مجموعه از آیات قرآن در این زمینه مراجعه نماییم.

مجموعه ی اول:
آیاتی که مخاطبان قرآن به ویژه مخاطبان قصص قرآنی را ذکر نموده وطبقات گوناگونی را اشاره کرده است.
این مخاطبان عبارتند از: عموم مردم، جهانیان، پرسشگران، شنوندگان، دانایان وکسانی که می خواهند بدانند، یا کسانی که می خواهند ایمان بیاورند، سپاسگزار باشند، یا بفهمند، یا تعقّل کنند، یا یادآوری شوند، یا به یقین برسند، یا به یقین رسیده باشند، یا در حال برگشت به خدا باشند، یا با فراست وزیرک باشند، یا دانا وبینا باشند.

مجموعه ی دوم:
آیاتی که مردم را به نظر ومطالعه ودقت در حال گذشتگان یا سیر در زمین یا عبرت گرفتن از سرگذشت دیگران دعوت می نماید، که نشان دهنده ی جهت گیری قرآن به سمت تفکر وتحقیق ونتیجه گیری می باشد.

مجموعه ی سوم:
آیاتی که حوادث تاریخی را آیه خوانده باشد. آیه، نشانه است وآیه های تاریخی گویا مطالبی است که چون آینه، حقایق را به خوبی نشان می دهد یا کُد می دهد وانسان را به صاحب نشانه می رساند.

مجموعه ی چهارم:
آیاتی که به طور صریح وروشن، اهداف تاریخ نگاری وبیان قصص انبیاء وامت ها را ذکر کرده باشد. مانند: آیه ی ۱۲۰ سوره ی هود وآیه ی ۱۱۱ سوره ی یوسف که در بیان حق دادن وموعظه ویادآوری وتقویت قلب (تثبیت فؤاد) وعبرت گرفتن خلاصه می شوند.
بدین سان می توانیم مجموعه ی اهدافی را که برای تاریخ نگاری در قرآن کریم آمده است، در شش امر خلاصه می کنیم:
۱ – فراهم نمودن زمینه ی تفکر وایجاد انگیزه برای پرسش وتحقیق که انسان را به گونه ای بهتر وسریع تر به حقیقت می رساند وعطش ونیاز انسان حقیقت جو را با رساندن او به حقایق تأمین می نماید.
۲ – تاریخ نمایان گر تجربیات بسیار با ارزش گذشتگان است که در اختیار آیندگان قرار می گیرد وخردمندان وافراد بینا وتیزبین وعاقبت اندیش وفهیم از ?این تجربیات توشه برمی دارند وتحولات آینده ی خود وجهان بشریت را می بینند ومی سازند، وبر آن چه می سازند آگاهی دارند، وبا تحقیق وتفکّر هم به یقین می رسند وهم سپاسگزار می شوند وراه صحیح ومسیر مطلوب برای بازگشت به حق را پیدا می کنند وطی می نمایند.
۳ – با تذکر ویادآوری حوادث تاریخی، حجاب غفلت وفراموشی دریده می شود وانسان، موجودی هشیار وبیدار می گردد، وبه گونه ای مطلوب به سوی اهدافِ تعیین شده برای او حرکت می کند وبا این بیداری از خاک ریزهای دشمن به خوبی عبور می کند وتمام موانع سر راه خود را برمی دارد، واجازه نمی دهد که کسی او را فریب دهد، یا تجربیات گران بهای دیگران را به قیمتی گران تر تکرار کند.
۴ – ودر نهایت، آرامش واطمینان خاطر وقوت قلب پیدا می کند وبا صبر ومقاومت وپایداری وامیدواری به سرنوشت روشن خود، مسیر صحیح زندگی را طی می کند واز هیچ دشمنی وخطری در هراس نخواهد بود.
۵ – آیات الهی در تاریخ هم چون آیات الهی در طبیعت، همیشه پرفروغ بوده وانسان را با دلایل متقن به علم نامحدود وقدرت لایزال الهی آشنا نموده واو را به خدای خود ربط می دهد، تا وجود کوچک خود را در پرتو این وجود لایزال ونامحدود ببیند وهیچ گاه خود را بی نیاز ومستقل وافسار گسیخته نبیند.
۶ – مسیر حق، مسیری روشن وپویا وتکامل بخش است که انسان های مؤمن، خود را به اهداف نهایی شان نزدیک می بینند وهیچ گاه یأس وناامیدی، آنان را از پا در نمی آورد. بلکه برای خود وجودی مستمر وریشه دار در عمق تاریخ احساس می کنند وبا برنامه ای حساب شده ودقیق می توانند آینده ی روشنی برای خود ترسیم نمایند ورسیدن خود را به آن اهداف تضمین کنند.

نتیجه
بنابراین، بحث های تاریخی باید بحث هایی تحلیلی ومفید باشند، تا تمام اهداف یاد شده تأمین گردد. صرف اطلاع از حوادث تاریخ، یا صرف رسیدن به یک تحلیل، به تنهایی برای انسان مفید فایده نخواهد بود یا لااقل، فایده ای اندک خواهد داشت.
البته قرآن کریم در تاریخ نگاری خود به قلمروهای گوناگون ومقاطع مختلف حیات بشر پرداخته وبرای خود، روشی ویژه ومنحصر به فرد انتخاب کرده است، وانسان را از گم شدن در مسیرهای انحرافی وپر پیچ وخم مباحث علمی تاریخی وغیر تاریخی برحذر نموده، وروش صحیح سلوک راه را در تاریخ نگاری بیان کرده است.
در بحث های ویژه ی تاریخ دوران غیبت کبری نیز نباید از این اهداف وروش قرآنی فاصله بگیریم وتاریخ این دوران را برای محض اطلاع فرا نگیریم، بلکه برای رسیدن به مقاصدی مهم وهدف هایی بزرگ، به آشنایی با حوادث تاریخی این دوران وتحلیل صحیح این رویدادهای تاریخی بپردازیم.
۳ – قلمروهای بحث های تاریخی عصر غیبت کبری
سومین بحث مقدماتی، تبیین قلمروهای بحث های تاریخی دوران غیبت کبری امام مهدی (عج) می باشد.
بسیار طبیعی است که اولین قلمرو این بحث همان تاریخ شخص امام مهدی (عج) می باشد. در این قلمرو شایسته است – علی رغم محدودیت منابع گویا وروشن در این زمینه – حوادث زندگانی ویژه ی آن حضرت پس از انقضای دوران غیبت صغری، وسیره ی حضرت مهدی (عج) در دوران غیبت کبری، وهم چنین ملاقات های حضرت مهدی (عج) با طبقات مختلف در طول دوران غیبت کبری مورد بحث وبررسی قرار گیرد.
۲ – از آن جا که حضرت مهدی (عج) برای رسیدگی به شؤون دینی، فرهنگی وسیاسی شیعیان خود، فقهای جامع الشرایط را به عنوان نایبان عام خود ومراجع تقلید مسلمین منصوب نموده است، تاریخ مرجعیت ومراجع تقلید، باید دومین قلمروی بحث های ویژه عصر غیبت کبری باشد.
۳ – حوزه های علمیه به عنوان نهاد ریشه داری که پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام)، آن را تأسیس کرده اند تا در آن نهاد، متخصصانی در شناخت دین، تربیت یافته ونیازهای فرهنگی جامعه اسلامی را در دوران غیبت تأمین کنند ووظیفه ی پاسداری از فرهنگ اسلامی را بر دوش بگیرند. بنابراین، تاریخ این نهاد بسیار مهم که پرتویی از نهاد امامت است، باید به گونه ای تحلیلی، ونقش آن در ترویج فرهنگ اسلامی وفرهنگ امامت ومهدویّت در طول دوران غیبت کبری، در کنار نقش سیاسی آن، مورد مطالعه وتحقیق قرار گیرد.
۴ – شیعه وتشیّع وفرهنگ شیعی، جنبش ها ودولت های شیعی در دوران غیبت کبری به عنوان چهارمین قلمرو نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد.
۵ – با توجه به این که تاریخ دوران غیبت کبری، مقطعی از تاریخ اسلام وتاریخ جهان اسلام بوده، ودر فضای عام وگستره ی جهان اسلام، تمام تحولات مربوط به شیعه وتشیّع وحوزه های علمیه ومرجعیت وغیبت شخص امام مهدی (عج) انجام گرفته، وبحث های ویژه ی هر قلمرو با قلمروهای دیگر بی ارتباط نبوده است، بنابراین در یک نگاه تاریخی – تحلیلی، تمام این قلمروها باید با هم دیده شوند.
تاریخ جهان اسلام در ابعاد مختلف (فرهنگی، دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی ودر تمام ابعاد جغرافیایی) باید ملاحظه گردد. بنابراین، شرق جهان اسلام وشمال وجنوب خاورمیانه وغرب آن، همگی به هم پیوسته است وباید مورد توجه قرار گیرد.
۶ – ودر صورت لزوم، سیر تحولات عمده در جهان بشریت نیز نباید از چشم یک مورّخ محقّق به دور باشد؛ زیرا رسالت امام مهدی (عج)، رسالتی جهانی است وجهان در انتظار این مصلح الهی به سر می برد. پس تمام تحولات جهانی که جهان را به سمت آن روز موعود حرکت می دهند، باید مورد مطالعه ی جدّی قرار گیرند.
۴ – ضرورت بحث واهمیت تاریخ عصر غیبت کبری
چهارمین بحث مقدماتی، تبیین ضرورت های بحث از تاریخ دوران غیبت کبری می باشد.
با توجه به این که، گذشته چراغ راه آینده است، ضرورت بحث از تاریخ وسیر تحولات عصر غیبت کبری، روشن خواهد بود.
تاریخ نگری – البته آن طور که قرآن کریم آن را مطرح کرده است – انسان را چشمی بینا ودرکی عمیق می بخشد وبر خلاف آن چه برخی تصور می کنند، انسان در زندان گذشته ها، زندانی نمی شود، بلکه وضعیت فعلی خود را با توجه به گذشته بهتر درک می کند وخود را برای آینده ای قابل پیش بینی وقابل تحقق آماده می سازد؛ به گونه ای که می توانیم بگوییم: یک انسان تاریخ نگر، یک انسان آینده نگر می باشد. با آگاهی ویژه ای به سوی آینده حرکت می کند وچنان چه لازم ببیند، می تواند در ساختن آینده ی خود، نقش به سزایی داشته باشد.
بنابراین، دانستن تاریخ صدر اسلام وپیچیدگی های دوران امامان معصوم پس از پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) وسپس دوران غیبت تا حال حاضر، به ما امکان برنامه ریزی بهتری برای آینده می دهد.
از این گذشته، برای رشته ی تخصصی تاریخ ورشته های تخصصی فقه وحدیث وتفسیر، آگاهی از دوران غیبت کبری تا حال حاضر، امری حیاتی وضروری است؛ زیرا بدون دانستن این تحولات، بسیاری از مسایل تخصصی این رشته ها، قابل درک وفهم علمی نخواهد بود، تا جایی که می توان گفت: چنان چه کسی در تاریخ اسلام ومسلمین، آن هم در تمام دوران های گذشته، سیر تاریخی نداشته باشد وصاحب تحقیق نباشد، نمی تواند به تمام منابع استنباط وتفقه در دین، اشراف داشته باشد ودعوی اجتهاد مطلق کند. هر چند افراد غیر مطلع از تاریخ، چنین ادعایی را سنگین می دانند وشاید چنین مطلبی را مبالغه ای بیش ندانند، اما در حدّ اشاره باید گفت: حدیث ورجال ما، که بخش عمده ای از منابع واطلاعات مهم این رشته را تشکیل می دهند، بدون آگاهی از تحولات دوران غیبت کبری، ناقص وناتمام بوده، ونظرات اجتهادی ما قابل اعتماد نخواهد بود.
۵ – چالش های بحث در تاریخ عصر غیبت کبری:
پنجمین بحث مقدماتی، چالش ها ومشکلات ویژه ی تاریخ عصر غیبت کبری می باشد.
در سوّمین بحث مقدماتی روشن شد که اولین قلمرو برای بحث در تاریخ دوران غیبت کبری، تاریخ شخص امام مهدی (عج) است که مهم ترین بحث ونزدیک ترین موضوع نسبت به عنوان بحث می باشد. ولی بحث در این قلمرو، بسیار محدود وفاقد منابع مناسب می باشد؛ زیرا پیش فرض ما در بحث، غیبت تام امام مهدی (عج) می باشد. وبا غیبت تام، چه اطلاعی از او می توانیم داشته باشیم؟
مکان زندگی وتحرکات امام مهدی (عج)، نحوه ی زندگی او، نحوه ی ارتباط با مردم وسیره ی عام وخاص او در این دوران، زندگی خصوصی او وبسیاری از مسایل ویژه ی امام مهدی (عج) که برای یک بحث تاریخی مطرح می باشند، شاید بدون جواب بمانند.
بنابراین می توانیم بگوییم: اولین چالش در بحث های تاریخ عصر غیبت کبری، مشخص نبودن قلمروهای بحث در این برهه ی تاریخی است که به تناسب اهداف مورد نظر وافق های دید تاریخ نگاران، می تواند بسیار متفاوت باشد. آن چه را در سومین بحث مقدماتی بیان داشتیم، در حقیقت می تواند یک نظر تأسیسی باشد؛ زیرا آن چه تاکنون با این عنوان آمده است؛ یا منهای تاریخ شخص امام مهدی (عج) بوده(۱) یا این که فقط به تاریخ شخص امام مهدی (عج) بسنده کرده است.(۲)
دومین چالش، کمبود منابع در زمینه ی اولین قلمرو برای بحث های دوران غیبت کبری است.
چالش سوم، پراکنده بودن اطلاعات تاریخی است. آن هم در منابعی که هر کدام با دیدگاه های ویژه ای به رشته ی تحریر درآمده است.
البته منابعی که توسط مستشرقین عرضه شده است، نمی تواند منابعی مطمئن وگویای واقعیت باشد.
برای منابع عمومی تاریخ اسلام نیز باید بگوییم که تاریخ شیعه وتشیّع وحوزه های علمیه ومراجع بزرگ تقلید در این منابع نیز کم رنگ بوده یا این که صددرصد مورد تجاهل قرار گرفته است.
بنابراین، باید تلاشی اساسی وهمه جانبه، همراه با حساسیت های لازم برای یک محقق، انجام پذیرد، تا این که مجموعه ای منسجم وعلمی وفراگیر در مورد تاریخ عصر غیبت کبری فراهم آید. چنین کار بزرگی را باید یک گروه توانمند یا مؤسسه ای متخصص در تاریخ بر عهده گیرد، تا تاریخی مستند وتحلیلی، عرضه گردد ومورد استفاده ی رشته های تخصصی وعمومی قرار گیرد.
 
سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره اول ۱۳۸۰
پى نوشت ها:
۱) مانند: درسنامه وتاریخ عصر غیبت (آقایان آقایی، جباری، عاشوری، حکیم).
۲) مانند: تاریخ الغیبه الکبری از سید محمد صدر.

%ب ظ، %10 %730 %1396 ساعت %16:%شهریور

حکومت اسلامی در عصر انتظار

از مباحث مهّم واساسی در دوره غیبت, بحث حکومت اسلامی وانتظار فرج وارتباط آن دو با یکدیگر است. بیشتر فقهای شیعه, تشکیل حکومت اسلامی را در دوره غیبت, ضروری می دانند وبر این باورند که فقهای عادل, باید به این مهم اقدام کنند واگر یکی ازآنان تشکیل حکومت داد, بر دیگران واجب است که از او پیروی کنند.
در مقابل, شماری اندک برآنند که اقامه حکومت از شؤون امام معصوم است, بنابراین, در عصر غیبت تشکیل حکومت جایز نیست. این تفکّر, که نخست به صورت یک اختلاف نظر فقهی کلامی مطرح بود, در این اواخر رنگ سیاسی به خود گرفت. شماری براساس همین بینش به مخالفت با مشروطه پرداختند۱ وبزرگانی چون: آخوند خراسانی, آیة الله مازندرانی, علامه نائینی و... را تخطئه کردند. زیرا این گونه کارها را در عصر انتظار مشروع نمی دانستند. این تفکر چون تضادی با خودکامگی حکّام نداشت, بلکه غیر مستقیم توجیه گر اعمال آنان نیز بود, از سوی آنان حمایت وترویج شد, تا جایی که پیش از انقلاب اسلامی, هواداران این اندیشه به صورت تشکیلاتی منسجم در آمدند.
این گروه, با تبلیغ این که وظیفه ما در این عصر, انتظار است وبس وما نباید در کارهای سیاسی دخالت کنیم, با مبارزان وطرفداران راه امام خمینی, مخالفت می کردند. این بیشن با القای گفتاری از قبیل این که: از ما کاری ساخته نیست آقا امام زمان(عج) خود باید بیاید وکارها را اصلاح کند, ما موظّف به چنین اموری نیستیم و... روحیّه بی تفاوتی, سکوت وسکون وظلم پذیری راتقویت می کردند۲.
هر چند با تلاش عالمان آگاه وپیروزی انقلاب اسلامی, این باور غلط, از صحنه بیرون شد وبسیاری از هواداران آن, به صفّ انقلاب ومبارزان پیوستند, ولی این بدان معنی نیست که این تفکّر به کلّی ریشه کن شده ودیگر هیچ هواخواهی نداشته باشد, زیرا هنوز در گوشه وکنار, حتی از سوی برخی از خواص به آن دامن زده می شود. از این روی, بسیاری از دانشوران وصاحب نظران, پس از انقلاب اسلامی, برخی به اجمال وبرخی به تفصیل به نقد وبررسی این اندیشه ومبانی آن پرداخته اند۳.
با نگاهی به گفته ها ونوشته های طرفداران این نظریه ودلائلی که بدان استناد کرده اند, می توان گفت که این باور انحرافی از سه راه زیر سرچشمه گرفته است:
۱. برداشت نادرست از روایاتی که گسترش ستم وفساد را از نشانه های ظهور امام زمان(عج) معرفی می کند.
۲. استناد به روایاتی که از هرگونه قیامی در عصر غیبت, نهی وبه سکوت وسکون وصبر بر بلاها, دعوت کرده است.
۳. تفسیر نادرست از امامت ورهبری وتصوّر این که تشکیل حکومت درعصر غیبت, دخالت در قلمرو کار امام معصوم(ع) است.
در این مقال, با بهره گیری از گفتار بزرگان وبا استناد به منابع روایی, سیره معصومین(ع) و... به نقد وبررسی دلائل فوق خواهیم پرداخت:
فراگیری ستم وفساد از نشانه های ظهور
در روایات مأثوره از معصومین(ع) آمده است که پیش از ظهور مهدی(ع) ظلم وفساد, جهان را فرا می گیرد, انحراف وکجروی به اوج خود می رسد. بسیاری از گناهان بزرگ رواج می یابد.
پیامبر اسلام می فرماید:
(المنتظر الّذی یملاء الله به الارض قسطاً وعدلاً کما مُلئت جوراً وظلماً.۴)
زمین را خدوند, به وسیله مهدی منتظر(عج) پر از عدل وداد می کند, همان گونه که پر از ستم وجور شده است.
مضمون جمله فوق از ائمه معصومین(ع) نیز نقل شده است.۵ در برخی از روایاتِ همین باب بعضی از گناهانی که پیش از ظهور رواج پیدا می کند آمده است۶.
برخی, از این گونه روایات, نتیجه گرفته اند که وجود ستم وفساد وحکومتهای خود کامه در جهان, پیش از ظهور مهدی(ع) طبیعی است, بلکه مقدّمه ظهور وفرج آن حضرت است وما نباید با مقدّمه ظهور آن حضرت مبارزه کنیم.
اینان, با این برداشت, تشکیل حکومت اسلامی را در دوره غیبت ممنوع اعلام کرده اند; زیرا به پندار اینان, هر اندازه دولت اسلامی موفقیت کسب کند, از ظلم وفساد کاسته می شود وظهور امام(ع) که مشروط به پر شدن زمین از فساد وستم است, به تأخیرمی افتد!
نقد وبررسی
پیامدهای زیانبار این برداشت از روایات, تا حدودی روشن است. زیرا بر اساس این تفکّر, امر به معروف ونهی از منکر ودخالت در امور سیاسی, نه تنها جایز نیست که باید با کسانی که به این مسائل می پردازند, مخالفت کرد:
(آنان اجازه هیچ گونه فعالیت سیاسی خلاف رژیم طاغوتی را به اعضای خویش نمی دادند وتمام فعالیتهای گروههای مبارزاتی مسلمان را بدون پشتوانه فرهنگی, مردمی ومردود می دانستند ومتقابلاً رژیم طاغوت هم هیچ برخوردی جدّی با تشکیلات آنان نداشت.۷)
صاحبان این تفکّر, راه وحرکت امام خمینی را تخطئه می کردند. وارتباط با امام ویاران او را, گناهی نابخشودنی می دانستند۸.
این برداشت از روایات, به دلایل زیر باطل است:
* به نتیجه این برداشت, هیچ فقیهی نمی تواند ملتزم باشد, زیرا لازمه این تفکّر, تنها عدم مشروعیت حکومت نیست, بلکه هر عمل مصلحانه ای باید از دیدگاه آنان جایز نباشد. از امر به معروف ونهی از منکر در امور جزئی گرفته تا مبارزه با ستم وحکومتهای ستمگر. حال آن که امر به معروف ونهی از منکر, از ضروریات اسلام وبر هر فرد مسلمان, انجام آن واجب است.
افزون بر این, پیامبر گرامی اسلام (ص) در خصوص وظایف منتظران مهدی(ع) می فرماید:
(طوبی لمن ادرک قائم اهل بیتی وهومقتد به قبل قیامه, یتولّی ولیه, ویتبرّا من عدوّه ویتولی الائمة الهادیه من قبله, اولئک رفقایی وذوو ودّی ومودّتی, واکرم امّتی علیّ...)۹
خوشا به حال کسی که به حضور (قائم) برسد وحال آن که پیش از قیام او نیز, پیرو او باشد. آن که با دوست او دوست وبا دشمن او دشمن ومخالف است وبا رهبران وپیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست است.
اینان, همنشین ودوستان من, وگرامی ترین امّت در نزد من هستند.
بزرگترین مبارز, علیه ظلم وجوروحکومتهای باطل, خود مهدی(ع) است, پس چگونه ممکن است که جامعه منتظر در این بُعد به اواقتدا نکند وبه او مانند نشود.
بنابراین, انسان منتظر, نمی تواند در برابر فساد وستم وحکومتهای جور بی تفاوت باشد, تا چه رسد به این که مؤیّد آنان باشد.
* لازمه این تفکّر این است که قیام واقدام پیامبر(ص) وائمه معصومین(ع) نیز برای تشکیل حکومت, درست نبوده است; زیرا این حدیث, هم از پیامبر(ص) وهم ازدیگر ائمه نقل شده است ومضمون آن نیز, مقیّد به زمان خاصّی نیست. بنابراین, باید تلاشهای ائمه(ع) وحتی پیامبر(ص) را در راه تشکیل حکومت اسلامی منکر شویم, ویا (نعوذ بالله) آنها را نیز محکوم کنیم; زیرا همه اینها حرکتهای اصلاحی قبل از ظهور بوده است. پس برداشت فوق, با سیره قطعیه معصومین(ع) ناسازگار است,زیرا آنان, با این که در انتظار حکومت جهانی مهدی(ع) بودند, لحظه ای از تلاش وکوشش در راه مبارزه با حکومتهای جور باز نمی ایستادند. احادیثی که از علی(ع) درباره ظهور مهدی(ع) نقل شده, بیانگر آن است که آن حضرت, با این که در انتظار حکومت جهانی مهدی(ع) بوده, ولی این انتظار, او را از تلاش ومبارزه باز نمی داشته است. برای کسی که اندک آشنایی با تاریخ اسلام داشته باشد, می داند که علی(ع) تا آخرین لحظات زندگی در تلاش ومبارزه برای تحقق حکومت حقّ بود وهنوز از جنگ با خوارج نیاسوده بود که در نهروان ایستاد ومردم را به جنگ بامعاویه دعوت کرد۱۰.
در کوفه نیز, آماده می شد,تا جنگ دیگری را با معاویه ساز کند که به شهادت رسید۱۱.
پس از شهادت آن حضرت, جریان تشکیل حکومت اسلامی وکوتاه کردن دست جباران از حاکمیت مردم, به عهده امام حسن(ع) قرار گرفت وامام(ع) پس از به وجود آوردن تشکّل نوین در لشگر, به معاویه می نویسد:
(فالیوم فلیتعجب المتعجب من توثّبک یا معاویه علی امر لست من اهله, لابفضل فی الدّین معروف, ولااثر فی الاسلام محمود... فدع التمادی فی الباطل وادخل فیما دخل فیه الناس من بیعتی, فانّک تعلم انّی احقّ بهذا الامر منک عندالله وعند کلّ اوّاب حفیظ.۱۲)
امروز, جای آن است که از دست اندازی تو بدین مسند, در شگفت فرو روند, چرا که تو, به هیچ روی شایسته این منصب نیستی, نه به داشتن فضیلتی اسلامی ونه به گذاشتن اثری نیک وپسندیده... پس پی گیری باطل را فرو گذار وچونان دیگر مردم, به بیعت من در آی; چه, تو خود می دانی که من به خلافت از تو شایسته ترم در نزد خداوند ودر نزد هر مسلمان توبه کار وشایسته.
امّا پس از آن که عده ای از فرماندهان وی به معاویه پیوستند وخلل در صف لشکریان پدید آمد ویاران وفادار اندک شدند وجنگ را با آن وضعیت, بی سرانجام دید, صلح ومراقبت بر اعمال معاویه را اصلح دانست ودر برابر اعتراض برخی از یارانش فرمود:
(والله ما سلّمت الامر الیه الاّ انّی لم اجد انصاراً ولووجدت انصاراً لقاتلته المعاویه لیلی ونهاری.۱۳)
به خدا سوگند! کار را به معاویه وانگذاشتم, مگر به خاطر این که یاوری نداشتم. اگریاورانی داشته باشم, شب وروز با معاویه خواهم جنگید.
امام حسین(ع) نیز, برای برچیدن بساط ننگین وفساد گستر یزیدبن معاویه به پا می خیزد وحماسه بزرگ کربلا را به وجود می آورد. آن حضرت درتبیین گوشه ای از هدفهای خود, از امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با سلطنت ناحقّ یزید, سخن می گوید ورهبری راحقّ خود می شمردو با استناد به سخنان پیامر گرامی اسلامی(ص), از مبارزه با سلطان جائر به عنوان وظیفه همه مسلمانان یاد می کند۱۴.
دیگر ائمه نیز, با توجّه به شرایط زمانی ومکانی, نه تنها با دستگاههای ظالم مبارزه کردند که مسلمانان را نیز به جهاد بر ضدّ آنان فرا خواندند. بیش از پنجاه روایت در (وسائل الشیعه) و(مستدرک الوسائل) ودیگر کتابهای روایی است که ائمه به شیعیان امر می فرمایند: از پادشاهان وستمگران کناره گیری کنید, به دهان مداحان خاک بریزید, هر کس مدادی برای آنان بتراشد ویا دواتشان را آماده کند چنین وچنان می شود و...۱۵
آری, ائمه(ع) منتظر حکومت جهانی مهدی(ع) بودند. ولی انتظار آنان مسؤلیت ساز بود, نه مسؤولیت بردار. انتظاری که آنان را لحظه ای از تلاش وکوشش برای نابودی دشمن واستقرار حکومت اسلامی باز نمی داشت.
* این برداشت, معارض است با آن دسته از روایاتی که از وجود قیامها وحکومتهای حقّ, که پیش از ظهور مهدی(ع) پدیدار می گردند, خبر می دهند:
پیامبر اکرم(ص) می فرماید:
(یخرج اناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه.۱۶)
مردمی از مشرق قیام می کنند وزمینه حکومت مهدی(ع) را فراهم می سازند.
حافظ ابو عبدالله گنجی شافعی, محدّث معروف اهل سنّت در کتابی که درباره مناقب علی(ع) نوشته بابی را با عنوان: (ذکر نصرة اهل المشرق للمهدی(ع)) آورده است. وی در این باب حدیث فوق را نقل کرده ودر ذیل آن نوشته است:
(هذا حدیث حسن, صحیحٌ روتَهْ الثقات والاثبات, اخرجه الحافظ ابو عبدالله بن ماجة القزوینی, فی سننه.۱۷)
این حدیث, حدیثی است حسن وصحیح که آن راراویان موثق وعالمان حجّت روایت کرده اند, وحافظ ابن ماجه قزوینی, این حدیث را در کتاب سنن خود آورده است.
در برخی دیگر از روایات فریقین,به شکل گرفتن دولت حقّی, پیش از ظهور مهدی(ع), که تا قیام آن حضرت ادامه پیدا می کند, تصریح شده است:
امام باقر(ع) می فرماید:
کانّی بقومٍ قد خرجوا بالمشرق, یطلبون الحقّ فلا یعطونه, ثم یطلبونه فلا یعطونه فاذا رأوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوا, فلا یقبلونه, حتی یقوموا, ولا یدفعونها إلاّ الی صاحبکم قتلا هم شهداء اما انّی لو ادرکت ذلک لابقیت نفسی لهذا الامر.۱۸)
گویا می بینم مردمی را از مشرق, که در طلب حقّ قیام کرده اند, ولی [حاکمان] به آنان پاسخی نمی دهند. پس از مدتی, دوباره قیام می کنند. این بار نیز, به آنان پاسخی داده نمی شود. ولی این مرتبه وضع را چنین می بینند, شمشیرهای خود را برشانه هایشان می نهند. در این هنگام, آنچه را می خواهند به آنان می دهند. امّا نمی پذیرند ودست به قیام می زنند [ورژیم حاکم را ساقط وحکومتی بر اساس مبانی اسلام تشکیل می دهند] اینان, این حکومت را جز به صاحب شما [حضرت مهدی(عج)] تسلیم نمی کنند. کشتگان این قیام, همه شهید به شمار می آیند. اگر من, آن زمان را درک کنم, خود را برای خدمت مهدی(ع) نگه می دارم.
در سنن ابن ماجه۱۹, کنز العمّال۲۰, الملاحم والفتن۲۱, روایتی نزدیک به مضمون این روایت آمده است, با این تفاوت که این حدیث, از پیامبر اکرم(ص) واز طریق اهل سنّت وآن روایت از طریق شیعه از امام محمد باقر(ع) نقل شده است. هر دو, به این معنی اتفاق دارند که پیش از انقلاب جهانی مهدی(ع), انقلابی در شرق رخ می دهد که به انقلاب جهانی مهدی, متّصل می شود. سید بن طاووس, این حدیث را به صورتی دقیق تر از کتاب (الفتن) تألیف نعیم بن حمادّ خزاعی۲۲ که از محدثین بزرگ اهل سنّت است ودر قرن دوّم وسوّم هجری می زیسته, نقل کرده است:
نعیم بن عبدالله, به سند خود از ابراهیم بن علقمه, از عبدالله نقل می کند که ما روزی نزد پیامبر اسلام(ص)نشسته بودیم که گروهی از بنی هاشم نزد ما آمدند. تا چشم پیامبر(ص) به آنان افتاد, رنگش دگرگون وآثار ناراحتی در چهره اش نمایان شد. اصحاب علّت ناراحتی را پرسیدند, حضرت چنین توضیح داد:
(انّا اهل بیت اختار الله لنا الاخره علی الدّنیا وانّ اهل بیتی هولاء یلقون بعدی بلاء وتطریداً وتشریداً حتی یاتی قوم من هاهنا نحو المشرق اصحاب رایات سود یسألون فلا یعطونه مرّتین او ثلاثاً فیقاتلون فینصرون فیعطون ما سألوا فلا یقبلونها حتی یدفعونها الی رجلٍ من اهل بیتی فیملاء الارض عدلا کما مَلَوُها ظلما, فمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم ولو حبوا علی الثلج فانّه المهدی.۲۳)
ما خاندانی هستیم که خداوند برای ما, آخرت را بر دنیا برگزیده, واینان که خاندان من هستند, پس از من دچار بلا وآوارگی ودوری وتبعید از وطن می گردند واین سختیها, ادامه می یابد, تا زمانی که مردمی از مشرق زمین قیام می کنند. آنان که اصحاب پرچمهایِ سیاه هستند. در آغاز قیام, خواسته مردم از حکومت, حقّ است, ولی سردمداران حکومت زیر بار نمی روند, دو یا سه بار قیام با این انگیزه صورت می گیرد, تا این که مردم به مبارزه خود ادامه داده وحکومت تسلیم خواسته های آنان می گردد, ولی این بار, مردم نمی پذیرند.
وحکومت جدیدی براساس حقّ تشکیل می دهند واین حکومت تداوم می یابد.
تااین که مردم آن را به مردی از خاندان من تحویل می دهند واو زمین را پر از عدل می کند, همان گونه که پر از ظلم کرده اند. پس اگر کسی از شماآن زمان را درک کند, باید به آن مردم بپیوندد, هر چند سینه خیز روی برف برود, چون او مهدی(ع) است.
گروهی احادیث فوق را بر قیام ونهضت امام خمینی حمل کرده اند وجمهوری اسلامی را زمینه ساز حکومت مهدی(ع) شمرده اند۲۴.
در روایتی دیگر, قیام یمانی از نشانه های قیام قائم خوانده شده وپرچم او, پرچم هدایت ومردم نیز, به یاری او دعوت شده اند.
امام باقر می فرماید:
(... ولیس فی رایات رایة اهدی من الیمانی هی رایةهدی لانّه یدعو الی صاحبکم, فاذا خرج الیمانی حرم بیع السلاح علی الناس وکلّ مسلم, واذا خرج الیمانی فانهض الیه, فانّ رایته رایة هدی ولایحلّ لمسلم ان یتلوی علیه, فمن فعل ذلک فهو من اهل النّار, لانّه یدعو الی الحقّ والی طریق مستقیم.۲۵)
هیچ یک از پرچمهای برافراشته شده [پیش از ظهور امام زمان(ع)] هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست. پرچم او, پرچم هدایت است. زیرا او, مردم را به حکومت امام زمان(ع) فرا می خواند. به هنگام خروج یمانی, فروش سلاح بر مردم وهر مسلمان حرام است. هنگامی که یمانی خروج کرد, به سوی او بشتاب, زیرا پرچم او پرچم هدایت است. برای هیچ مسلمان روا نیست که با او مخالفت کند. مخالف او در آتش است, زیرا یمانی مردم را به حقّ وصراط مستقیم دعوت می کند.
از روایات فوق, استفاده می شود که پیش از قیام قائم, قیامهایی صورت می گیرد ومردم باید در آن قیامها شرکت کنند.
* روایاتی که دلالت بر فراگیر شدن ظلم در هنگام ظهور مهدی(ع) می کنند, به این معنی نیستند که همه مردم در آن زمان فاسد وستمگرند وهیچ فرد ویا گروه صالحی در آن هنگام یافت نمی شود که از حقّ طرفداری کند که در نتیجه, فراگیر شدن ظلم وفساد جبری باشد ومبارزه با آن غلط ومبارزه با مقدمه ظهور فرج! زیرا به تعبیر قرآن, به هنگام ظهور مهدی(ع) افراد صالح ومستضعف وجود دارند که آنها وارث حکومت زمین, به رهبری آن حضرت می شوند.۲۶روایات زیادی نیز بر این معنی دلالت دارند۲۷. بنابراین, این برداشت با این دسته از آیات وروایات تعارض دارد.
* دراحادیث یاد شده,تکیه برفراگیر شدن ظلم است, نه فراگیر شدن کفر وبی دینی. یعنی چنان نیست که در هیچ جا اهل اعتقاد ودین یافت نشوند.پس همان گونه که از ظاهر این روایات استفاده می شود, مراد از جمله: (مُلئت ظلماً وجوراً.) ظلم طبقه حاکمه است, زیرا لازمه ظلم, وجودمظلوم است, بنابراین, به هنگام ظهور مهدی(ع), ظلم طبقه حاکم در ابعاد گوناگون شدّت می یابد وفراگیر می شود وقیام مهدی(ع) برای حمایت از مظلومان است:
(مسلمانان در آخر الزمان, به وسیله مهدی(ع), از فتنه ها وآشوبها خلاصی می یابند, همان گونه که در آغاز اسلام از شرک وگمراهی رهایی یافتند.۲۸)
باتوجه به این معنی, این احادیث, به هیچ روی مسؤولیت مبارزه با فساد وستم وجانبداری از حقّ وعدالت وهمچنین تشکیل حکومت اسلامی را نفی نمی کنند.
ممنوعیت قیام در عصر غیبت
از جمله روایاتی که برای مشروع نبودن تشکیل حکومت در عصر غیبت, مورد استفاده واقع شده اند, روایاتی است که به ظاهر قیام مسلحانه راپیش از ظهور مهدی(ع) منع می کنند وتاکید دارند که این گونه قیامها به ثمر نمی رسند. روایات یاد شده را شیخ حرّ عاملی در (وسائل الشیعه) ومحدّث نوری در (مستدرک الوسائل) گرد آورده اند. برای پاسخ به شبهه فوق, به دسته بندی روایات یاد شده می پردازیم واز هر کدام نمونه ای نقل وسپس به نقد آن می پردازیم:
۱. برخی از این روایات, به طور عامّ, هر نوع قیام وبر افراشتن هر پرچمی را پیش از ظهور حضرت حجّت(ع) محکوم می کنند وپرچمدار آن را طاغوت ویا مشرک معرّفی می کنند.
امام صادق(ع) می فرماید:
(کلّ رایه ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله).
هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشته شود, صاحب آن طاغوتی است که در برابر خدا پرستش می شود.۲۹
امام باقر می فرماید:
(هر پرچمی پیش از پرچم مهدی(ع) بلند شود, پرچمدار آن طاغوت است.۳۰)
نقد وبررسی
برافراشتن پرچم, کنایه از اعلان جنگ با نظام حاکم وتلاش برای تأسیس حکومت جدید است.
(طاغوت) یعنی انسانی که به حدود الهی تجاوز کرده ومی خواهد که مردم حاکمیت او را در برابر حاکمیت خداوند بپذیرند.
واژه (طاغوت) وجمله: (یعبد من دون الله) در دو حدیث فوق, به خوبی بیانگر آن است که مقصود از (پرچم برافراشته شده پیش از قیام قائم) پرچمی است که در مقابل خدا ورسول وامام(ع) بر افراشته گردد وبرافرازنده در مقابل حکومت خدا حکومتی تأسیس کند ودر پی آن باشد که به خواسته های خود, جامه عمل, بپوشاند. بنابراین, نمی توان شخص صالحی که برای حاکمیت دین, قیام واقدام کرده, طاغوت خواند; زیرا در این صورت, چنین پرچمی, نه تنها در مقابل پرچم قائم بر افراشته نشده که در مسیر وطریق وجهت او خواهد بود.
بر این سخن گواه از سخن معصوم داریم, از جمله:
امام محمد باقر(ع) می فرماید:
(وانّه لیس من احد یدعو الی ان یخرج الدجّال اِلاّ وسیجد من یبایعه ومن رفع رایه ضلاله فصاحبها طاغوت.۳۱)
هیچ کس مردم را تا خروج دجّال فرا نمی خواند, مگر این که افرادی یافت می شوند که با او بیعت کنند. هر کس پرچم گمراهی برافراشت, صاحب آن طاغوت است.
در این روایت, امام(ع) با قید (ضلالت) برای (رایة) آن قیام کننده ای را طاغوت خوانده است که پرچم گمراهی برافرازد.
مؤیّد دیگر, صحیحه عیص بن قاسم است. امام(ع) در این روایت قیامها را به دو دسته تقسیم می فرماید:
* قیامهایی که جلوداران آنها به خود دعوت می کنند.
* قیامهایی که برای مقابله با باطل واقامه حقّ صورت می گیرد.
امام(ع) قیامهای دسته دوّم را تأیید می کند وقیام (زیدبن علی) ومانند وی را از این نوع می داند وبه پیروان خود هشدار می دهد که هر قیامی را به قیام زید قیاس نکنند, تا به گمراهی دچار نشوند:
(هنگامی که کسی برای قیام به سوی شما آمد, توجّه کنید که برای چه هدفی قیام می کنید. نگویید که زید هم خروج کرد. زید, مردی عالم وراست گفتار بود. او, هرگز شما را به سوی ریاست وحاکمیت خویش دعوت نکرد, بلکه به آنچه رضای آل محمّد(ص) است, فرا خواند. واگر پیروز می شد, به عهد خود وفا می کرد, او, برای شکستن قدرت طاغوتی بنی امیه قیام کرد; امّا آن که امروز قیام کرده است [محمّد بن عبدالله] شما را به چیز دیگر می خواند. ما شهادت می دهیم که به دعوت او راضی نیستیم. او امروز, از ما پیروی نمی کند, تا چه رسد به روزی که پرچمها برای او بسته شود.۳۲)
در روایت بالا, امام(ع) قیام زیدبن علی(ع) ومانند او را که داعی به حقّ هستند, تأیید می کند وقیامهای اشخاصی چون: محمدبن عبدالله۳۳, که مردم را به خود فرا می خوانند, محکوم می کند.
گواه دیگر این که: ائمه(ع) قیام حسین بن علی, شهید فخّ را که در زمان حکومت هادی, برادر هارون الرشید, انجام گرفته تأیید کرده اند.
بنابراین, قیام زیدبن علی وشهید فخّ ونهضتهایی از این دست را, نمی توان از نمونه های طاغوت شمرد.
افزون براینها, اگر با استناد به این روایات, هرگونه قیام ونهضتی را محکوم وغیر مشروع بدانیم, این گونه برداشت, با روایات جهاد, امر به معروف ونهی از منکرو همچنین با سیره پیامبر(ص) وائمه معصومین(ع) تعارض دارد ودر مقام تعارض, باید از این روایات صرف نظر کرد.
همچنین در گذشته, روایاتی را که از فریقین نقل کردیم که پیامبر(ص) وائمه(ع) به برخی از قیامهای پیش از قیام قائم(ع) اشاره کرده وآنها را تأیید کرده اند۳۴.
با توجّه به آنچه آوردیم, معنای حدیث این است که: هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشته شود ورهبر آن مردم را به سوی خود فراخواند, صاحب این چنین پرچمی, طاغوت است.
اما اگر شخص صالحی در دوره غیبت قیام کند, به نیابت از امام(ع), تشکیل حکومت دهد, بدون تردید, مشمول این روایات نخواهد بود.
۲. روایاتی که بیانگر ناکامی وموفق نشدن قیامهای پیش از قیام مهدی(ع) است. این دسته از روایات, در ضمن,اشاره دارند بر مشروع نبودن تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی. زیرا قیامی که بدون ثمر باشد, از دیدگاه عقل وعقلا ناپسنداست.
امام سجاد می فرماید:
(والله ما یخرج احدٌ منّا قبل خروج القائم, الاّمثله کمثل فرخ طار من وکره قبل ان یستوی جناحاه فاخذه الصبیان.۳۵)
به خدا سوگند, هیچ یک از ما, پیش از قیام قائم خروج نمی کند, مگر این که مَثَل او, مانند جوجه ای است که پیش از محکم شدن بالهایش از آشیانه پرواز کرده باشد. در نتیجه کودکان او را گرفته وبا او به بازی می پردازند.
(ما خرج ومایخرج منّا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقّاً اِلاّ اصطلمته البلیه وکان قیامه زیادة فی مکروهنا وشیعتنا.۳۶)
هیچ کس از خاندان ما, تا قیام قائم, برای دفع ستم ویا زنده کردن حقّ خروج نکرده ونمی کند, مگر این که باعث فزایش گرفتاری ما وشیعیان ما می گردد.
از این دو روایت نتیجه گرفته اند که قیام برای تشکیل حکومت اسلامی, نه تنها بی نتیجه است, که گرفتاری وناراحتی اهل بیت(ع) را نیز در پی دارد. بنابراین, باید از تشکیل حکومت اسلامی, پیش از قیام مهدی(ع) چشم پوشید.استناد به دو روایت بالا ومانند آن از جهاتی باطل است:
* این دو روایت, در صدد این نیستند که اصل جواز قیام را ردّ کنند, بلکه پیروزی را نفی می کنند. زیرا اگر نفی جواز کنند, قیام امام حسین(ع) را در برابر یزید وهمچنین قیام زید بن علی وحسین بن علی شهید فخ و... را محکوم کرده اند, با این که بدون تردید, این قیامها مورد تأیید ائمه(ع) بوده است.
* عدم پیروزی قیام, دلیل بر نفی تکلیف به قیام نیست.
مثلاً در جنگ صفّین, شایع شد که معاویه مرده است. این خبر باعث شادی مردم شد. امّاعلی(ع) در مقابل شادی مردم فرمود:
(والّذی نفسی بیده لن یهلک حتّی تجتمع علیه الامّه, قالوا: فبم تقاتله؟ قال: التمس العذر فیما بینی وبین الله تعالی.۳۷)
سوگند به آن خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست, معاویه هلاک نمی شود, تا مردم بر او هماهنگ شوند.از آن حضرت سؤال کردند: بنابراین, پس چرا با او می جنگید, امام فرمود: می خواهم بین خود وخدایم عذر داشته باشم.
به روایت دیگر, مردی از شام به کوفه آمد واز مرگ معاویه خبر داد.
علی(ع) به او فرمود:
(انت شهدت موته؟ قال: نعم وحثوت علیه, قال: انّه کاذب, قیل: وما یدریک یا امیرالمؤمنین انّه کاذب؟ قال: انّه لایموت حتی یعمل کذا وکذا - اعمال عملها فی سلطانه - فقیل له: فلم تقاتله وانت تعلم هذا, قال: للحجّه.۳۸)
آیا تو بر مرگ معاویه شاهد بودی؟
گفت: بله, من خود خاک بر قبر او ریختم.
علی(ع) فرمود: این مرد دروغگوست.
گفته شد: ای امیر مؤمنان از کجا می دانی که این شخص دروغ می گوید.
علی(ع) فرمود: معاویه نمی میرد تا این گونه وآن گونه عمل کند.
واعمالی که او در مدّت حکومت خود انجام می دهد یادآوری کرد.
به آن حضرت گفته شد: بنابراین, چرا با او می جنگی؟ علی(ع) فرمود: برای اتمام حجّت وانجام وظیفه با او می جنگم.
این روایات, بیانگر این معنی هستند که انسان مسلمان, باید به تکلیف خود عمل کند ونباید انتظار داشته باشد, حتماً به نتیجه مطلوب برسد. در هر برهه ای از زمان, با مطالعه ودقت همه جانبه, آنچه را وظیفه خود می بیند, بدون توجیه گری وراحت طلبی انجام دهد. حال,یا به نتیجه مطلوب می رسد, یا نمی رسد. درهر صورت تکلیف خود را انجام داده است.
وباید با ستمگران ستیزید وبه داد مظلوم رسید وبرای از بین بردن ستم وحکّام ستمگر وبرپا داشتن عدل وداد وحکومت اسلامی, تلاش ورزید, هر چند به آن نتیجه ای که از این اقدامات انتظار هست, نرسید.
* امکان دارد مقصود از جمله (منّا اهل البیت) و(احدٌ منّا) تنها ائمه معصومین(ع) باشند; زیرا شیعیان از آنان انتظار خروج مسلحانه را داشتند وایشان با توجه به شرایط حاکم بر آن زمان, می خواستند با اخبار غیبی آنان را قانع کنند که هر کس از ما پیش از قیام قائم خروج کند, به علت نبود امکانات لازم, پیروز نخواهد شد ومصلحت اقتضا می کند که خروج مسلحانه نداشته باشند.
* چنان که اشاره شد, در برخی از روایات, به قیامهایی پیش از قیام قائم بشارت داده شده است که زمینه ساز حکومت مهدی(ع) هستند. بدون تردید زمینه سازی آنها به لحاظ موفقیت آن قیامهاست. افزون بر این که ایجاد آمادگی, خود بزگترین ثمره این قیامهاست.
* اگر بگوییم این روایات در صدد نهی از قیام ومبارزه با ستم وفسادند, با آیات جهاد وامر به معروف ونهی از منکر وهمچنین با سیره ائمه معصومین(ع) ناسازگارند, از این روی, باید به دور افکنده شوند.
۳. دسته سوّم از روایاتی که برای مشروع نبودن تلاش در راه ایجاد حکومت اسلامی در دوره غیبت, بدانها استناد کرده اند روایاتی هستند که به سکوت وسکون, فرا می خوانند واز مشارکت در هر قیام ومبارزه ای, پیش از تحقق نشانه های ظهور, باز می دارند.
امام صادق(ع) می فرماید:
(یا سدیر الزم بیتک وکن حلسا من احلاسه واسکن ما سکن اللیل والنّهار, فاذا بلغک انّ السفیانی قد خرج فارحل الینا.۳۹)
ای سدیر! در خانه بنشین وبه زندگی بچسب. آرامش داشته باش تا آن هنگام که شب وروز آرام هستند, امّا هنگامی که خبر رسید که سفیانی خروج کرده به سوی ما بیا, اگر چه با پای پیاده باشد.
یا می فرماید:
(خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحة والسّفیانی والخسف وقتل نفس الزکیه والیمانی.
فقلت: جعلت فداک, ان خرج احد من اهل بیتک قبل هذه العلامات, انخرج معه؟
قال: لا...)۴۰
پنج نشانه پیش از قیام قائم وجود دارد: صیحه وندای آسمانی, خروج سفیانی, وفرو رفتن [لشگر سفیانی در سرزمینی به نام بیداء] کشته شدن نفس زکیّه, خروج یمانی.
عمر بن حنظله می گوید: از آن حضرت سؤال کردم اگر شخصی ازخاندان شما پیش از این نشانه ها قیام کند, آیا ما نیز با او قیام وخروج کنیم؟
آن حضرت فرمود: نه.
در حدیثی دیگر امام باقر(ع) به جابر فرمود:
(الزم الارض ولا تحرک یداً ولا رجلاً حتی تری علامات اذکرها لک - وما اراک تدرکها - اختلاف بنی فلان, ومناد ینادی من السماء ویجیئکم الصوت من ناحیة دمشق...)۴۱.
ای جابر! آرامش خود را حفظ کن ودست وپایت را حرکت نده تا نشانه هایی که برایت می گویم ببینی (هر چند گمان نمی کنم تا آن زمان زنده باشی) اختلاف بنی فلان وندا دهنده ای که از آسمان ندا می دهد وصدایی که از سوی دمشق بلند خواهد شد.
گفته شده که مقتضای این روایات منحصر به سدیر, عمر بن حنظله وجابر نیست, بلکه بر همه واجب است که تا خروج سفیانی ودیگر نشانه ها وبالاخره تا قیام قائم (عج) سکوت کنند واز قیام وخروج خودداری کنند.
پاسخ: الغای خصوصیّت وتعمیم حکم به همه افراد, در همه زمانها متوقف است بر این که ما علم داشته باشیم به این که شخص خاصّ ویا مورد خاصّی مورد نظر امام نبوده است.
در روایات بالا نه تنها چنین علمی نداریم که خلاف آن برای ما ثابت است.
از باب نمونه به ویژگیهای سدیر وحالات او اشاره می کنیم:
با نگاهی به تاریخ ودیگر روایات می یابیم که سدیر, فردی بوده که همواره احساساتش بر عقلش غلبه داشته است واو می پنداشته که شرایط قیام واقدام برای تشکیل حکومت اسلامی, برای امام(ع) وجود دارد وبه همین دلیل, همواره منتظر قیام وخروج آن حضرت بوده است. حضرت در بیان فوق, نبود امکان قیام وتشکیل حکومت ظاهری را به ایشان گوشزد کرده است وبه وی وافرادی مانند وی, که تحت تأثیر احساسات غلط قرار گرفته اند. سفارش می کند: بهتر است که در خانه بنشینند.
گواه بر این سخن, حدیثی است که خود وی, از امام صادق(ع) نقل می کند:
(بر امام صادق(ع) وارد شدم وبه آن حضرت عرض کردم: به خدا سوگند, نشستن برای شما روا نیست. حضرت فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم: به خاطر یاران وپیروانی که دارید. به خدا سوگند, اگر امیرالمؤمنین(ع) به اندازه شما پیرو داشت, قبایل تیم وعدی در خلافت طمع نمی ورزیدند.
حضرت فرمود: تعداد آنان چه اندازه است؟
گفتم: صد هزار.
حضرت فرمود: صد هزار.
گفتم: بله, بلکه دویست هزار.
فرمود: دویست هزار؟
گفتم: بله وبلکه نصف دنیا.
حضرت ساکت شد وپس از لحظه ای فرمود: آیا می توانی همراه ما به ینبع [محلّی نزدیک مدینه] بیایی... حضرت در آن مکان به پسر بچه ای که چند بزغاله می چرانید نگاه کرد وفرمود:
اگر من به اندازه اینها (شیعه) داشتم, سکوت را روا نمی دانستم.۴۲)
سدیر می گوید: آنها را شماره کردم, شمار آنها هفده رأس بود.
از این روایت, حدود ادراک سدیر, در این گونه مسائل مشخص می گردد. ضمناً مراد از شیعه در روایت فوق, تنها کسانی نیستند که نامی از شیعه داشته باشند بلکه مراد شیعه واقعی است, یعنی کسانی که تا مرز شهادت همراهند واینان در آن زمان, اندک بوده اند.
در روایت دیگر, معلّی بن خنیس می گوید:
(نامه عبد السّلام وسدیر را با نامه های دیگر افراد خدمت امام صادق(ع) بردم, در زمانی که صاحب پرچمهای سیاه [ابو مسلم خراسانی] قیام کرده وهنوز آثار حکومت بنی عباس ظاهر نشده بود. در آن نامه ها نوشته بود که ما پیش بینی می کنیم که امر خلافت به شما واگذار گردد, شما چه نظر دارید, حضرت با عصبانیت نامه ها را به زمین زد وفرمود: من امام اینان نیستم. آیا نمی دانند که سفیانی باید کشته شود.۴۳)
از این روایت نیز استفاده می شود که سدیر ودیگر دوستان او, به خاطر آگاه نبودن از اهداف ومقاصد ابومسلم, پنداشته بودند که وی برای باز گرداندن خلافت به امام(ع) قیام کرده است, غافل از این که ابومسلم, گرچه به ظاهر مردم را به اطاعت فردی از بنی هاشم فرا می خواند. ولی از سوی ابراهیم عباسی به سامان دادن خراسان گماشته شده بود وپس از کشته شدن ابراهیم, مردم را به خلافت برادرش, عبدالله سفاح, دعوت می کرد.
در هر صورت, با توجه به مطالب بالا ودیگر مطالبی که درباره سدیر وخصوصیات او آمده است, ما نمی توانیم از روایتی که او را ملزم می کند در خانه بنشیند الغای خصوصیت کنیم وبگوییم: وظائف همه, حتی در عصر غیبت سکوت وخانه نشینی است.
افزون بر این, آیا با این روایت می توان از همه آیات وروایات وهمچنین حکم عقل که بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر وجهاد در راه خدا ومبارزه با حاکمان ستم, دلالت دارند, دست برداشت.
روایت حنظله نیز همانند روایت سدیر, درباره قضیّه خاصّی است. گواه بر این, این که امام(ع), عمر بن حنظله وافراد دیگری همانند وی را, از خروج با یکی از سادات اهل بیت نهی کرده است. یعنی فرد مشخصی مطرح بوده وامام از همراهی با او نهی کرده است. ذیل روایت دلالت دارد که آن شخص, ادّعای مهدویت داشته وامام(ع) با ذکر نشانه های ظهور, ادّعای آن شخص را رد کرده ویادآور شده که هر کس از اهل بیت, پیش از این نشانه ها قیام کند, آن قائم موعود, نیست.
این حدیث ومانند آن, در واقع می خواهند جلو سوء استفاده برخی از سادات علوی را که به عنوان مهدی موعود قیام می کردند وبه افرادی مانند: سدیر وعمر بن حنظه وجابر و... بفهمانند که فریب اینان را نخورند.
با توجّه به آنچه آوردیم, پاسخ روایت جابر وهمچنین روایات دیگری که در(مستدرک الوسائل) آمده از قبیل: روایت چهارم, پنجم, هفتم وهشتم باب دوازدهم۴۴, روشن شد.
۴. از روایاتی که بر مشروع نبودن ایجاد حکومت اسلامی در دوره غیبت, بدان استناد شده, روایاتی است که به صبر دعوت کرده اند واز شتاب, نهی. در برخی از این روایات آمده است که انسان مسلمان, پیش از فرا رسیدن موعد فرج وزوال ملک ظالم, نباید خود را به زحمت بیندازد وبه دنبال برقراری حکومت عدل باشد.
انسان مسلمان, در دوره غیبت. اگر نیّت جهاد داشته باشد, ثواب جهاد به او داده خواهد شد:
علی(ع) می فرماید:
(الزموا الارض واصبروا علی البلاء ولاتحرکوا بایدیکم وسیوفکم فی هوی السنتکم ولاتستعجلوا بما لم یعجله الله لکم فانّه من مات علی فراشه وهو علی معرفة حقّ ربّه وحقّ رسوله واهل بیته مات شهیداً ووقع اجره علی الله واستوجب ثواب ما نوی من صالح عمله وقامت النیّة مقام اصلاته لسیفه فانّ لکلّ شیٍ مدّةً واجلاً.۴۵)
به زمین بچسبید وبر بلاها صبر کنید دستها وشمشیرهایتان را در جهت خواستهای زبانتان به حرکت در نیاورید ونسبت به آنچه خداوند برای شما در آن عجله قرار نداده, عجله نکنید. اگر کسی از شما در رختخواب بمیرد, امّا نست به خدا ورسول واهل بیت رسول شناخت ومعرفت داشته باشد, شهید از دنیا رفته واجر او با خداست وآنچه را از اعمال نیک نیّت داشته, پاداشش را خواهد برد وهمان نیّت خیر او در ردیف به کار گرفتن شمشیر است. بدانید که برای هر چیز مدّت وسرآمدی است.
یا پیامبر(ص) به علی(ع) سفارش می فرماید:
(انّ ازالة الجبال الرواسی اهون من ازالة ملک لم تنقض ایّامه.۴۶)
کندن کوههای محکم وبرافراشته شده آسان تر از نفی حکومتی است که هنوز روزگار آن پایان نیافته است.
امام صادق(ع) می فرماید:
(الغبرة علی من آثارها, هلک المحاصیر, قلت: جعلت فداک وما المحاصیر؟ قال: المستعجلون, اما انّهم لمن یریدوا اِلاّ من یعرض لهم... یا ابا المرهف, قلت: لبیک قال: اتری قوماً حبسوا انفسهم علی الله عزّ ذکره لایجعل لهم فرجا؟ بلی والله لیجعلن الله لهم فرجا.۴۷)
گرد وغبار به ضرر کسی است که آن را بر انگیخته است. اسبهای چموش مغرور, هلاک می شوند.
عرض کردم: فدایت شوم, اسبهای چموش چه کسانی هستند؟
فرمود: کسانی که شتاب می کنند. آنان کسانی را دستگیر می کنند که در معرض دید آنها باشند ویا با آنان برخوردی داشته باشند...
سپس فرمود: ای ابو المرهف!
گفتم: بله.
فرمود: آیا دیده ای جمعیتی که جان خود را وقف راه خدا کرده باشند. خداوند برای آنان فرجی قرار نداده باشد بلی, به خدا سوگند خداوند برای آنان فرجی قرار داده است.
پاسخ: بدون تردید سخنان علی(ع), در ارتباط با مورد خاصّ وشرایط ویژه است.
در گذشته یاد آور شدیم که جهاد, همانند دیگر امور, متوقف برتهیّه مقدمات وامکانات است وشتابزدگی در آن, پیامدهای ناگواری را در پی دارد. امام علی(ع) در بیان فوق, به همین معنی اشاره می کند.
ابن ابی الحدید, در تفسیر سخن فوق می نویسد:(امام علی(ع), با کلام فوق بر آن نیست که کوفیان را از جنگ با اهل شام باز دارد, زیرا امام, همواره, آنان را از سستی وکوتاه آمدن در جنگ با شامیان سرزنش کرده است, بلکه شماری از یاران امام(ع) بر آن بودند که فساد ونفاق گروهی از کوفیان را افشاء کنند. علی(ع) برای جلوگیری از تفرقه وایجاد اختلاف داخلی در ارتشِ خود, آنان را از این کار, در آن شرایط بازداشت وفرمود: بنشینید وبر بلاها صبر کنید.۴۸
چگونه ممکن است شخصیتی که آن همه خطبه در تشویق به جهاد ومبارزه با ستمگران دارد, مردم را به سکوت وگوشه نشینی در مقابل ظلم وفساد دعوت کند.
او که می فرماید:
(زشت باد رویتان, که هدف تیرهای دشمن قرار گرفته اید. به شما هجوم می آورند به آنها هجوم نمی برید. باشما می جنگند, با آنان نمی جنگید. معصیت خدا می شود وشما بدان رضایت می دهید۴۹.
در حدیث دوّم نیز, هدف رسول گرامی اسلام(ص) این نیست که رو در رویی با پادشاهان به نتیجه نخواهد رسید; چرا که مسلمانان صدر اسلام, بسیاری از قدرتهای حاکم محلّی وجهان را ساقط کرده اند وما دیده ایم بسیاری از انقلابها از جمله انقلاب اسلامی ایران در برابر نظامهای طاغوتی, به موفقیت رسیده است.
از سوی دیگر, این روایت در صدد تحریم مبارزه علیه ستمگران نیست وگرنه قیام علی(ع) وامام حسن(ع) در مقابل معاویه وقیام امام حسین(ع) در مقابل یزیدبن معاویه, صحیح نبود.
بنابراین, پیامبر(ص), در این سخن, سنگینی کار ولزوم امکانات مورد نیاز, برای درگیری با حکومتهای خودکامه را یادآوری کرده است. همان گونه که از جای کندن کوهها به آسانی ممکن نیست ونیاز به امکانات وصرف وقت کافی دارد, مبارزه با ستمگران; بویژه آنان که پایه های حکومت خود را محکم کرده اند نیز, آن چنان است. بر فرض اگر امید چندانی هم به پیروزی نبود, باز وظیفه مردم در مبارزه با ستم وفساد به حال خود باقی است.
از روایت سوّم استفاده می شود که برخی از افراد علیه حکومت بنی امیّه قیام کرده بودند وحکومت نیز در پی آنان بود.
ابی المرهف نیز, ترس آن داشت که بنی امیّه او را دستگیر کنند. امام در این گفتار, خواسته اند که ترس وی را از بین ببرند. آن گاه امام از هلاکت فرد شتابزده, یعنی کسی که احساسات زودگذر او را به قیام واقدام واداشته است, خبر می دهد.
در هر صورت, این روایت در مقام منع از دفاع در مقابل هجوم دشمنان ویا منع از ایجاد حکومت اسلامی در صورت توان ووجود شرایط آن نیست.
اگر در این روایات آمده که شتاب نکنید, به معنای صبر بر ظلم وسکوت در برابر از بین بردن دین وآثار دین وپذیرش سلطه جباران وتسلّط آنان بر دین ونوامیس مردم نیست, بلکه این احادیث به معنی شتاب نکردن در رسیدن به دولت حقّه جهانی است. شیعیان براساس روایاتی که از پیامبر(ص) رسیده بود, منتظر فردی از اهل بیت برای نجات وتشکیل دولت حقّ بودند وبه شکلهای گوناگون این انتظار را اظهار می کردند وگاهی هم از روی اعتراض به ائمه(ع) گفتند: چرا قیام نمی کنید وستمگران را به جای خود نمی نشانید. آنان از ائمه(ع) انتظار داشتند که به عنوان موعود, قیام کنند. ائمه(ع) نیز, با توجّه به چنین ذهنیاتی می فرمودند:
(این توقع شما, پیش از موقع است. آن قیام را نشانه هایی است که پیش از پدید آمدن آنها قیام به عنوان مهدی موعود(ع), درست نیست.)
ائمه(ع) در این روایات, تن دادن به ستم را سفارش نمی کنند, بلکه آنان, با طرح این روایات, شیعیان را از شتاب واین که هر قیامی را قیام موعود تلقی کنند, بر حذر داشته اند. از این روی, این روایات, به هیچ روی در صدد منع از قیامهایی که از سوی مصلحان, برای مبارزه با ستم وتشکیل حکومت اسلامی به منظور آماده سازی برای قیام حضرت مهدی(ع) صورت می گیرد, نیست.
۵. برخی از روایات, به ور عموم وبعضی دیگر در دوره غیبت, شیعیان را به تقیّه دعوت می کنند.
امام رضا(ع) می فرماید:
(لا دین لمن لاورع له ولاایمان لمن لاتقیّه له وان اکرمکم عندالله اعلمکم بالتّقیة, قیل یابن رسول الله, الی متی, قال: الی قیام القائم فمن ترک التّقیة قبل خروج قائمنا فلیس منّا۵۰.
کسی که از گناهان پرهیز ندارد, دین ندارد. همچنین کسی که از تقیّه استفاده نمی کند, ایمان ندارد. گرامی ترین شما در نزد خداوند, داناترین شما به تقیّه است.
گفته شد: ای پسر رسول خدا(ص)! تقیّه تا چه زمانی لازم است؟ فرمود: تا قیام قائم. هر آن که پیش از خروج قائم ما, تقیّه را ترک کند, از مانیست.
روایت دیگری نیز مفضّل از امام صادق(ع) نقل کرده است ودر آن روایت نیز امام(ع) رفع تقیّه را بستگی به قیام قائم(ع) می داند۵۱.
با استناد به این روایات, گفته شده است که دخالت در سیاست ومخالفت با حکومتهای ستم پیشه خلاف تقیّه است; بنابراین, جایز نیست۵۲.
در این که در مبارزه با دشمن لازم است از تقیه واصول مخفی کاری استفاده کرد, تردیدی نیست وامّا به نام تقیّه, مسؤولیتهای اجتماعی را کنار گذاشتن وتا ظهور امام زمان(ع) در سنگر تقیه ماندن, چیزی نیست که اسلام آن را تأیید کند.
اسلام, اجازه داده در جایی که جان ویا مال ویا ناموس انسان در خطر است واظهار حق, هیچ گونه نتیجه ای ندارد از آن, تا آماده شدن شرایط خودداری کند ووظیفه خود را پنهانی انجام دهد.
بنابراین تقیّه گاه لازم است; زیرا باعث حفظ جان ویا حفظ دین است واما گاهی تقیه وسکوت, باعث نابودی دین وانحراف جامعه اسلامی است. این جا, جای سکوت نیست, جای امر به معروف ونهی از منکر وایثار وفداکاری وشهادت در راه دین است. در این جا, دیگر تقیّه حرام است. از این روی, امام خمینی, در سالها ۴۲ و۴۳ فریاد زد:
(والله گنه کار است کسی که سکوت کند.)
بنابراین روایات تقیه در صدد بازداشتن از جهاد, یا امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ستم نیستند, بلکه به انسان مسلمان گوشزد می فرمایند: در حالی که به وظایف خود عمل می کند, در صورت امکان, جان ومال خود ودیگر مسلمانان را حفظ کند. در روایات آمده:
(التقیّة جنّةُ المؤمن) و(التقیة ترس المؤمن)۵۳.
تقیه زره وسپر مؤمن است.
روشن است که از زره وسپر در میدان جنگ استفاده می شود, نه در خانه های در بسته چنانکه برخی از به اصطلاح منتظران مهدی(ع) بر این باور بودند وتا آن جا به (تقیه) ای که خود تفسیر می کردند, پایبندی نشان می دادند که موافقت زبانی با حکومتهای ستم را جایز می دانستند۵۴.
امام صادق(ع), خطاب به ابو حمزه ثمالی, در رابطه با معنای تحریف شده (تقیّه), که چیزی جز فرار از مسؤولیت ورفاه طلبی نیست, می فرماید:
(... وایم الله لودعیتم لتنصرونا لقلتم لانفعل انما نتّقی, ولکانت التّقیة احبّ الیکم من آبائکم وامهاتکم, ولو قدقام القائم ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک ولا قام کثیر منکم من اهل النّفاق حدّ الله.۵۵)
به خداسوگند, اگر ما شما را به یاری خود علیه حکومتهای ستم فرا خوانیم, ردّ می کنید وبه تقیّه, تمسک می جویید. تقیّه در نزد شما, از پدران ومادرانتان دوست داشتنی تر است. اگر قائم, قیام کند, نیاز به پرسش از شما ندارد ودرباره بسیاری از شما که نفاق پیشه کرده اید حدّ الهی را جاری خواهد کرد.
امام(ع), هشدار می دهد که این گونه از تقیه برداشت کردن نشانه نفاق است وهنگامیکه حضرت مهدی(ع) ظهور کند, با این که این عدّه ادّعای شیعه بودن را دارند, به عنوان منافق با آنان برخورد خواهد کرد.
افزون بر آنچه در پاسخ روایات, آوردیم, روایاتی نیز از ائمه(ع) نقل شده که در آن, بسیاری از قیامهای علویان وغیر آنان مورد تأیید ائمه(ع) قرار گرفته است. همچنین قیامهایی داریم که شیعیان وعالمان معروف در آن شرکت داشته اند. این دسته از روایات, روایات پیشین را توضیح می دهند وتفسیر می کنند, از جمله:
۱. محمدبن ادریس, در کتاب (سرائر) نقل می کند که: فردی در حضور امام صادق(ع), سخن از قیام به میان آورد واز خروج کسانی که از اهل بیت قیام می کنند سؤال کرد, حضرت فرمود:
(لازال انا وشیعتی بخیر ما خرج الخارجی من آل محمّد(ص) ولو ددت انّ الخارجی من آل محمّد(ص) وعلیّ نفقة عیاله.۵۶)
پیوسته من وشیعیانم بر خیر هستیم, تا هنگامی که قیام کننده ای از آل محمد(ص) قیام کند. چقدر دوست دارم که شخصی از آل محمد(ص) قیام کند ومن مخارج خانواده او را بپردازم
۲. روایاتی که دینداران را ستوده اند ودینداری را مانند کرده اند به آتش در کف گرفتن و...۵۷ وروایاتی که درباره سنگینی مسؤولیت مسلمانان راستین وارزش آنان در دوران غیبت وارد شده و... روایات پیشین را که در نهی از قیام مسلحانه وارد شده بودند, رد می کنند.
پیامبر(ص) می فرماید:
(پس از شما افرادی خواهند آمد که هر یک از آنان, ارزش واجر پنجاه تن از شما را دارد.
اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا(ص)! ما به همراه تو در بدر, اُحد وحنین شرکت کردیم درباره ما قرآن نازل شد [چگونه آنان از ما برترند] آن حضرت فرمود: آنان مشکلات ومسؤولیتهایی دارند که شما, تاب وتحمّل آنها را ندارید.۵۸)
در روایتی دیگر, امام سجاد(ع) پاداش هزار شهید, همانند شهدای بدر واُحد را به شیعیان واقعی وعده داده است۵۹.
چه کسانی در دوره غیبت, پاداش هزار شهید بدر واُحد وحنین را دارند وبه پنجاه مسلمان صدر اسلام می ارزند؟ آیا کسانی که سکوت وگوشه نشینی را برگزیده اند وحدّاکثر نمازی می گزارند وروزه ای می گیرند؟
بدون تردید, آن همه ستایش وارزش از آنِ اینان نیست. کسانی می توانند از نمونه های احادیث بالا باشند که دست کم, همانند مسلمانان صدر اسلام, با ستم وفساد مبارزه کنند وبه مسؤولیتهای خود, جامه عمل بپوشانند اگر غیر این باشد, آتش دست گرفتن واجر هزار شهید بدر, احد وحنین را داشتن, بی معنی خواهد بود.
۳.خبر دادن پیامبر(ص) از حرکتهای پیروز مسلمانان:
(لا تزال طائفة من امّتی یقاتلون علی الحقّ ظاهرین الی یوم القیامه.۶۰.
همواره گروهی از امّت من, براساس حقّ قیام می کنند وپیروز می شوند. واین قیامها, تا روز قیامت ادامه خواهد داشت.
(لن یبرح هذا الدّین قائماً یقاتل علیه عصابة من المسلمین حقّ تقوم السّاعة.۶۱)
همواره این دین پا برجا خواهد بود وگروهی از مسلمانان برای پاسداری از آن به جهاد وجنگ بر می خیزند تا قیامت فرا رسد.
۴. تأیید قیام زید:
امام صادق(ع) می فرماید:
(انّ عمّی کان رجلاً لدنیانا وآخرتنا مضی والله عمّی شهیداً کشهداء استشهدوا مع رسول الله(ص) وعلی والحسن والحسین.۶۲)
عموی من, مردی مفید برای دنیا وآخرت ما بود. او, شهید از دنیا رفت. همانند شهیدانی که در زمان پیامبر(ص) وعلی وحسن وحسین(ع) به شهادت رسیدند.
پیامبر اسلام(ص) به امام حسین(ع) فرمود:
(ای حسین! از صلب تو, مردی به وجود خواهد آمد که زید, نامیده می شود. او ویارانش, روز قیامت با گامهای خود از گردنهای مردم می گذرند, در حالی که برق نور پیشانی آنان, چشمهای مردم را می رباید وبدون حساب وارد بهشت می شوند.۶۳)
امام رضا(ع), در پاسخ مأمون, که زیدالنّار, برادر امام رضا(ع) را, با زیدبن علی مقایسه کرد, فرمود:
(لاتقس اخی زیداً الی زیدبن علی فانه کان من علماء آل محمد(ص) غضب لله عزوجل فجاهد اعدائه حتی قتل فی سبیله.۶۴)
برادرم زید را, با زید بن علی مقایسه نکن. چون زیدبن علی از عالمان آل محمّد(ص) بود. برای خدا خشم کرد ودر راه خدا جهاد کرد وکشته شد.
آن گاه امام رضا(ع), از پدرش موسی بن جعفر(ع) واو از پدرش امام صادق(ع) نقل می کند که آن حضرت درباره زیدبن علی می فرمودند:
(رحم الله عمّی زیداً انه دعا الی الرضا من آل محمّد, ولو ظفر لو فی بما دعا الیه وقد استشارنی فی خروجه, فقلت له: یا عمّ ان رضیت ان تکون المقتول المصلوب بالکناسه فشانک. فلمّا ولیّ قال جعفربن محمّد ویل لمن سمع واعیته فلم یجبه...۶۵)
خدا عمویم زید را رحمت کناد. او, به رضای از آل محمّد(ص) دعوت می کرد. اگر پیروز می شد, به وعده اش وفا می کرد. او در قیام خود, با من مشورت کرد ومن به او گفتم:
عمو! اگر آمادگی داری که کشته شوی وبه دار در کناسه آویخته گردی, اقدام کن. چون قیام کرد جعفر بن محمد فرمود: وای بر آن کس که فریاد وی را بشنود وبه وی پاسخ ندهد.
درباره زید بن علی, روایات بسیار است. از عالمان شیعی: شیخ مفید, شیخ طوسی, شهید اوّل, شیخ بهایی, بحر العلوم, اردبیلی, شیخ حرّ عاملی, علامه مجلسی و... او را ستوده اند۶۶ وروایاتی نیز در تأیید او, از ائمه(ع) نقل کرده اند.
در تنقیح المقال, آمده است:
(تمام علمای اسلام بر بزرگواری ومورد وثوق بودن وپارسایی وعلم وفضیلت زید بن علی, اتفاق نظر دارند.۶۷)
۵. تأیید قیام حسین بن علی شهید فخّ:
وی از شهدای بزرگی است که در سرزمین فخّ, حدود یک فرسخی مکّه, با سپاه هادی عباسی جنگید وبه شهادت رسید. دشمنان بدن او ویارانش راقطعه قطعه وسرهای آنان را از بدن جدا واجساد آنان را, رها کردند ورفتند.
در آخرین دیدار حسین بن علی, شهید فخ, با امام موسی بن جعفر(ع), امام به وی فرمود:
(یابن عمّ انک مقتول فاجّد الضراب فان القوم فساق یظهرون ایمانا ویسترون شرکا وانّا لله وانّا الیه راجعون احتسبکم عندالله من عصبه.۶۸)
ای پسر عمو! تو کشته خواهی شد. پس نیکو جنگ کن; زیرا این قوم فاسق هستند. اظهار ایمان می کنند, ولی در دل مشرکند. من مصیبت شما جماعت را, به حساب خدا می گذارم وبر صبر در این مورد از خدا پاداش می طلبم.
امام, در ین سخن, دشمنان زید را فاسق ومشرک می خواند وشهادت او را به حساب خدا می گذارد وبدین وسیله, قیام او ویارانش را تأیید می کند.
امام جواد(ع) می فرماید:
(لم یکن بعد الطّف مصرع اعظم من فخّ...)۶۹
پس از واقع کربلا, قتلگاهی بزرگتر از فخّ نیست.
پیامبر اسلام(ص), در عبور از سرزمین فخّ, از شهادت شهدای فخّ خبر داد وبر آنان گریست وارزش یاران حسین بن علی را برای اصحاب خودش بیان کرد۷۰.
امام صادق(ع) نیز, در آن زمین نماز گزارده ودر عظمت شهیدان فخ فرموده:
(یقتل ههنا رجلٌ من اهل بیتی فی عصابة تسبق ارواحهم اجسادهم الی الجنّة.۷۱)
در این مکان, مردی از خاندان من با گروهی از یارانش به شهادت می رسند, که روح آنان پیش از جسم آنان, به بهشت داخل می شود.
هنگامی که سرهای شهدای فخّ را به مدینه آوردند, تا علویان را بترسانند, در سکوت مجلس, امام موسی بن جعفر(ع) فرمود:
(انا لله وانّا الیه راجعون, مضی والله مسلماً, صالحا, صوّاماً, قواما, آمراً بالمعروف, ناهیاً عن المنکر, ما کان فی اهلبیته مثله.۷۲)
حسین [شهید فخ] در گذشت, ولی به خدا سوگند, او مسلمانی شایسته, روزه دار, شب زنده دار, امر کننده به معروف ونهی کننده از منکر بود ودر میان خاندانش نظیر نداشت.
شیخ طوسی, شیخ مفید, علامه حلّی,نجاشی, علامه مجلسی, محدّث قمی, علّامه سید محسن امین,و... او را ستوده اند واز شخصیت وقیام او, تجلیل واحترام کرده اند وارزش ویژه ای برای او قائل شده اند ۷۳.
۶. تأیید قیام مختار به خونخواهی شهدای کربلا وبر ضدّ بنی امیه.
امام سجاد درباره وی می فرماید:
(... جزی الله المختار خیراً.۷۴)
خدای به مختار جزای خیر عنایت کناد.
امام باقر(ع) می فرماید:
(لاتسبوا المختار فانّه قتل قتلتنا وطلب ثارنا وزوّج اراملنا وقسّم فینا المال علی العسره۷۵)
به مختار ناسزا نگویید, چون او قاتلان ما را کشت وبه خونخواهی ما برخاست وبیوه زنان ما راشوهر داد ودر شرایط سخت وتنگدستی به ما کمک مالی کرد.
گروهی از سران کوفه به مدینه آمدند وبا وساطت محمدبن حنفیه, به حضور امام سجاد(ع) رسیدند. آن گروه از قیام مختار پرسیدند, آن حضرت خطاب به محمّد بن حنفیه, فرمود:
(یا عمّ لو انّ عبداً زنجیّا تعصّب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته قدولیّتک هذا الامر فاصنع ما شئت۷۶.)
ای عمو! اگر برده ای سیاه پوست, تعصب ما اهل بیت را داشت, بر مردم واجب می شد که از او حمایت کنند. من مسؤولیت این کار را به تو دادم. به هرگونه که صلاح می دانی عمل کن.
مامقانی, پس از نقد وبررسی روایات رسیده درباره مختار می نویسد:
(فتلخص من جمیع ما ذکرنا, ان الرجل امامی المذهب فان سلطنته برخصة من الامام(ع)... ولو لا الاّ ترحم مولینا الباقر(ع) ثلاث مرات فی کلام واحد لکفی فی ادراجه فی الحسان.۷۷)
خلاصه آنچه آوردیم این است که: این مرد [مختار] معتقد به امامت ائمه(ع) بوده وحکومت اونیز, با اجازه امام(ع) بوده است. اگر هیچ مدحی, جز طلب رحمت امام باقر(ع), آن هم سه بار در یک سخن, برای او نبود, همین وی را بس بود که در صفّ نیکان قرار گیرد.
آقای خویی نیز, پس از آن که اخبار رسیده درباره مختار را به دو دسته تقسیم می کند, روایات مدح را قوی تر می داند۷۸.
بسیاری از مورخان ومحدثان نیز, او را ستوده اند۷۹.
۷. تأیید قیام توابین:
رهبری این قیام را سلیمان بن صرد خزاعی بر عهده داشت که از اصحاب رسول خدا(ص) به شمار می آمد وافرادی چون مسیب بن نجبه, عبدالله بن سعد, عبدالله بن وال, بکر بن وائل ورفاعة بن شدادبجلّی از برگزیدگان یاران علی(ع) در این قیام او را همراهی می کردند از سخنانی که مسیب بن نجبه, در یک گردهمایی ایراد کرده, روشن می شود که بیشترین نیروهای این قیام را بازماندگان دوران علی(ع) وسربازان ورزمندگان جنگ با ناکثین, قاسطین, مارقین, تشکیل می داده اند۸۰.
اینان با شعار (یا لثارات الحسین) سلاح بر گرفتند وبرای طلب آمرزش از خدا, بر سر مرقد امام حسین(ع) گرد آمدند وسپس به قیام خود ادامه دادند.
تحلیل قیام توابین ومسائلی چون رابطه قیام با امام سجاد(ع) واوضاع وشرایط آن زمان چگونگی برخورد مختار با این قیام و... احتیاج به بررسی بیشتری دارد که در این مقال نمی گنجد.
ابوالفرج اصفهانی پس از آن که حدود سیصد نفر از فرزندان علی(ع) را نام برده وقیامهای مسلحانه آنان را ثبت کرده می نویسد:
(آنچه آوردیم, ماجراهایی از قیام وایثار وشهادت آن عدّه از آل ابوطالب, از زمان رسول خدا(ص) تا سال ۱۳۱۳ است. ولی در اطراف یمن ومحدوده طبرستان, گروهی از این تبار, دست به قیامهای پیروزمند ویا شکست خورده ای زده اند که ما از آنها اطلاعی در دست نداریم.۸۱)
یاد آوری: برخی از قیامها, پیروز شده اند وتشکیل حکومت داده اند:
حکومت ادریسیان در مغرب, حکومت علویان در طبرستان, حکومت علوی اطروش, حکومت آل بویه در عراق وایران, حکومت فاطمیان در آفریقا, دولت حمدانیان, حکومت سربداران بالاخره حکومت اسلامی ایران به رهبری امام خمینی نمونه ای از این حکومتهابه شمار می آیند.
در این جا, فقط اشاره ای می کنیم به حکومت ادریسیان وعلوی اطروش.
ادریس بن عبدالله, از یاران حسین بنِ علی, شهید فخّ بود. وی, پس از جنگ, مخفیانه به مغرب رفت (آفریقا) وپس از آن که شناخته شد, مردم را به حکومت اسلامی ورضای آل محمد(ص) فرا خواند. مردم به او پیوستند واو, در سال ۱۷۲ هـ. ق. رسماً تشکیل حکومت داد.
از امام رضا(ع) درباره وی نقل شده:
(ادریس بن عبدالله من شجعان اهل البیت, والله ما ترک فینا مثله.۸۲)
ادریس از شجاعان اهل بیت پیامبر(ص) بود. به خدا سوگند, همانند او درمیان ما کسی نیامده است.
قیام ادریس وتشکیل حکومت, توسط وی, مایه وحشت هارون الرشید شد. وی, برای نابودی این حکومت انقلابی, از هیچ کوششی فرو گذار نکرد وسرانجام او را به قتل رسانید.۸۳.
مردم, پس از ادریس: با پسر وی, ادریس بن عبدالله بیعت کردند:
حکومت علوی اطروش: عالمان ومورخان بزرگ, از حکومت اطروش به خوبی یاد کرده اند از جمله, طبری می نویسد:
(ولم یر الناس مثل عدل الاطروش وحسن سیرته واقامته الحق.۸۴)
مردم, حاکمی عادل تر وزمامداری نیک سیرت تر از او ندیدند. او, حق را چنان که شایسته بود, برپا داشت.
وی, چندین کتاب در فقه وامامت نوشت. ترویج وتبلیغ اسلام از هدفهای قیام بزرگ او بود.۸۵
علاّمه امینی, پس از این که به فضائل اطروش دریاری دین ونشر دانش اشاره می کند, می نویسد:
(اعترف بفضله القریب والبعید واذعن بکماله العدوّ والصدّیق... وقد جمع بین السیف والقلم, فرف علیه العلم والعلم فهو فی الجبهه والسنام من فقهائنا کما انّه معدود من ملوک الشیعه وزعمائها...۸۶)
نزدیکان به اطروش وغیر آنان, به فضل اطروش اعتراف کرده اند. دوست ودشمن به کمالات او باور داشته اند.
او, فردی بود که بین شمشیر وقلم جمع کرد وآن دو را با هم به کار گرفت.
او در صحنه جنگ ونبرد وهمچنین قلم, از فقهای شیعه بود, همان گونه که او از اندک زمامداران شیعه ورهبران آنان به شمار می آید.
علامّه امینی, پس از گفتار بالا, ستایشهای ابن ابی الحدید, شیخ بهایی, علامه مجلسی, نجاشی ودیگران را درباره اطروش نقل می کند۸۷.
اطروش پس از پاکسازی منطقه طبرستان ودیلم از نفوذ سامانیان, شهر ری را نیز از تصرف آنان در آورد وسرانجام در یکی از جنگها, در سال ۳۰۴ به شهادت رسید. پس از اطروش حسن بن قاسم, ملقب به داعی, به حکومت رسیده سیره او را تداوم بخشید وباگسترش قلمرو حکومتش, شهر ری را مرکز حکومت خود قرار داد وبر قزوین, زنجان ابهر وقم نیزتسلط یافت۸۸.
در قرن اخیر نیز, نهضتهای اسلامی در جهان اسلام بویژه ایران اسلامی, به وقوع پیوسته که در بسیاری از آن نهضتها, یاخود عالمان دینی رهبری آن بر عهده داشته اند, یا مورد تأیید آنان بوده است.
تشکیل حکومت در عصر غیبت, دخالت در قلمرو امام معصوم
سومین دلیل که بر مشروع نبودن مبارزه وتشکیل حکومت اسلامی در دوره غیبت, اقامه کرده اند این که تشکیل حکومت اسلامی درعصر غیبت, دخالت در قلمرو کار امام زمان(ع) است. این دیدگاه, از این باور سرچشمه می گیرد که تشکیل حکومت, خاصّ امام معصوم!(ع) است ودیگران, چنین حقی ندارند واگر حرکتی کردند وحکومتی تشکیل دادند, پیروی از آنان, لازم نیست:
(الان هم می گویی حکومت اسلامی خوب است. شما آن مصداق حاکم اسلامی را نشان بدهید. اونی که معصوم از گناه باشد. اونی که از هوی وهوس وحبّ ریاست وشهرت وغصب وتمایلات نفسی به هیچ وجه در او اثر نکند, نشان بدهید. او بیاید میدان, جلو بیفتد, ملّت می افتد به خاک پایش.۸۹)
این نظریه دارای دو بخش است یکی این که تشکیل حکومت اختصاص به معصوم دارد دیگر این که (در حقیقت تحلیل ومبنای اصلی این نظریه است) وجود خطاء واشتباه در غیر معصوم مانع از لزوم پیروی از اوست.
نقد وبررسی
بیشتر فقهای ما بر این باورند که فقیه دارای شرایط, درزمان غیبت, وظیفه دارد تشکیل حکومت بدهد. شرط عصمت, ویژه زمان حضور است.
صاحب جواهر می نویسد:
(اگر امام از کسی مطالبه زکات کند واو به امام نپردازد وبه دیگری پرداخت کند, زکات بر ذمّه اوست ودر صورت از بین رفتن عین آن, دگر بار باید از مال خود جدا وپرداخت کند.)
وی, پس از سخن بالا, در پاسخ صاحب مدارک که می نویسد:
(بحث از این مقوله, در زمانی که امام معصوم(ع) حضور ندارد, بی مورد است).
می نویسد:
(اطلاق ادلّة حکومته (الفقیه) خصوصاً روایة النّصب التی وردت عن صاحب الامر روحی له الفداء - یصیره من اولی الامر الّذین اوجب الله علینا طاعتهم.۹۰)
اطلاق ادلّه حکومت فقیه, بویژه توقیع اسحاق بن یعقوب, فقیه را در رده اولی الامر قرار می دهد. اولی الامری که اطاعت از آن بر ما واجب است.
بسیاری از قدماء, متأخرین ومعاصرین براساس همین توقیع شریف, به ولایت فقیه حکم کرده اند. برخی دیگراز فقها, برای نفوذ حکم فقیه وولایت وی, به مقبوله عمر بن حنظله استناد جسته اند. محقق کرکی, ضمن اشاره به فراوانی روایات دلالت کننده بر ولایت فقیه, از مقبوله, به عنوان سندی در نیابت عامّه فقها, یاد می کند۹۱.
وی در جای دیگر, سیره عالمان بزرگی همچون: سیّد مرتضی علم الهدی, محقّق طوسی, علّامه حلی و... را دلیلی بر مسأله فوق دانسته وبه آن استناد کرده است۹۲.
صاحب جواهر, حاج آقا رضا همدانی ودیگران بر این باورند که شیوه فقهاء در مباحث فقهی, بیانگر این است که آنان ولایت فقیه ووجوب اطاعت از وی را به عنوان اصلی مسلّم پذیرفته اند۹۳.
هر چند با توجه به آنچه گذرا درباره ولایت فقیه آوردیم, بخش دوّم استدلال آنان: (امکان اشتباه از سوی غیر معصوم, مانع از نفوذ کلمه ووجوب اطاعت است) داده شد, ولی برای روشن تر شدن بحث می گوییم:
امکان اشتباه, مانع از نفوذ کلمه ولزوم اطاعت وپیروی نیست; زیرا علی!(ع), مالک اشتر را با همه اختیارات حکومتی, به حکومت گمارد ومردم را به اطاعت از وی دستور داد.۹۴
همچنین وی را به فرماندهی بخشی از سپاه خود گمارد وبه دو نفر از فرماندهان سپاه خود, نوشت:
(فاسمعا واطیعا واجعلاه درعاً ومجنّا فانّه ممّن لایخاف وهنه ولاسقطته.۹۵)
دستورات او را بشنوید وپیروی کنید واو را برای خود زره وسپر قرار دهید, زیرا بیم سستی ولغزیدن در او نیست.
فقهای شیعه نیز, براساس همان دلیلهای ولایت فقیه, به وجوب اطاعت از حکومت فقیه عادل حکم کرده اند۹۶.
اصولاً, این کار امری است عقلایی. مردم, مدیریت مدرسه ویا کارخانه ویا امور دیگر را به افراد غیر معصوم می سپارند وشاگردان مدرسه, یا کارگران کارخانه را به اطاعت از آنان دعوت می کنند, با این که ممکن است مدیر مدرسه ویا کارخانه در کارخود اشتباه کنند.
حضرت علی(ع) کوشش می کند که شایسته ترین افراد را برای حاکمیت بر استانهای گوناگون برگزیند, نمی تواند کسانی را برگزیند که به هیچ وجه اشتباه نکنندوحتی نمی تواند افرادی را انتخاب کند که خیانت نکنند. گاهی افرادی که آنان را به منطقه ای می فرستاد, خیانت می کردند۹۷.
میرزای نائینی, پس از آن که لزوم حکومت ومشروعیت حکومت فقیه عادل را در عصر غیبت یاد آوری می کند, حکومت مشروطه را به لحاظ این که ظلم کمتری می کند, در عصر غیبت مشروع می داند ودر برابر کسانی که با استناد به لزوم عصمت, حکومت را در عصر غیبت غیر مشروع می پنداشتند, موضع می گیرد ومی نویسد:
([این عدّه] از شدّت غر ضانیّت [غرض ورزی] گمان کرده اند تهران ناحیه مقدسه امام زمان, ارواحنا فداه, ویا کوفه مشرفه وزمان ما عصر خلافت شاه ولایت علی(ع) است ومغتصبین مقام آن بزرگوارانند.۹۸)
ایشان این اشکال را ابن کمونه ای می خواند ودر موراد بسیار, بر مشروعیت حکومت در عصر غیبت پای می فشارد وبه اشکالهای مخالفان پاسخ می گوید.
با توجّه به آنچه آوردیم, تلاش مردم, بویژه فقهاء برای حاکمیت قسط وعدل وایجاد حکومت اسلامی جایز بلکه واجب واز اهمّ واجبات است. آیا می توان گفت که در طول مدت غیبت صغرا, که بیش از هزارسال از آن می گذرد وممکن است هزارها سال دیگر ادامه داشته باشد, اجرای احکام اسلام لازم نیست؟
بدون تردید, پاسخ منفی است; چرا که لازمه سخن فوق, این است که احکام اسلام, محدود به صدر اسلام وزمان حضور معصوم(ع) باشد واین, بر خلاف ضروریات اعتقادی اسلام است وبه گفته حضرت امام خمینی:
(اعتقاد به چنین مطالبی, یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد واظهار منسوخ شدن اسلام است... هرکه اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد, منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده وجامعیت احکام وجاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.۹۹)
بر همین اساس, بیشتر فقهای بزرگوار شیعه, از جمله امام خمینی, در دوره غیبت, تشکیل حکومت اسلامی را واجب می دانند وبر این باورند که اگر یکی از فقهاء تشکیل حکومت داد, بر دیگران واجب است, از او پیروی کنند واگر تشکیل حکومت اسلامی به جز از راه قیام واقدام دسته جمعی امکان پذیر نباشد, همگان, باید بدین مهمّ اقدام کنند ودر صورتی که تشکیل حکومت ممکن نباشد, باز هم تکلیف ساقط نیست باید به اندازه توان, احکام اسلامی را اجراء کنند۱۰۰.
بنابراین, انتظار فرج وحکومت جهانی مهدی(ع) به هیچ روی, ناسازگاری با قیامهای پیش از ظهور ندارد, بلکه برخی ازقیامها وحکومتها زمینه ساز قیام وحکومت جهانی مهدی(ع) خواهند بود.

محمد صادق مزینانی
مجله حوزه مهر وآبان- آذر ودی ۱۳۷۴، شماره ۷۰ و۷۱
پى نوشت ها:
۱. (اندیشه سیاسی در اسلام معاصر), حمید عنایت, ترجمه بهاء الدین خرشاهی/۲۹۰, خوارزمی.
یادآوری: مخالفت شیخ فضل الله نوری و... را نباید به حساب اعتقاد آنان به مشروع نبودن حکومت در دوره غیبت گذاشت, بلکه مخالفت آنان, جهت دیگری داشته که در جای خود آمده است.
۲. امام خمینی, بارها وبارها تفکر این گروه را مطرح کرده وبه نقد آن پرداخته است. از جمله ر.ک: (صحیفه نور), مجموعه رهنمودهای امام خمینی, ج۱۹۶/۲۰; ۹۶/۲۱, وزارت ارشاد.
۳.(فقه سیاسی), عمید زنجانی, ج۲/۱۸۹ - ۱۹۶, امیرکبیر; (دادگستر جهان), ابراهیم امینی /۲۷۱ - ۳۰۰ شفق, قم; (دراسات فی ولایة الفقیه), حسینعلی منتظری, ۱۹۰/۲۰۵ - ۲۵۴.
۴. (بحارالانوار), علامه محمد باقر مجلسی, ج ۵۱/۷۱ - ۷۳, موسسة الوفاء, بیروت.
۵. (همان مدرک), ج۵۲/۳۲۲ و۳۸; (دلائل الامامه), ابن جعفر محمد بن جریر رستم الطبری/ ۲۵۸, منشورات الرّضی, قم.
۶. (همان مدرک), ج۵۲/۲۵۶.
۷. (در جستجوی قائم), سید مجید پور طباطبایی /۳۹۰, انتشارات آستان مقدس صاحب الزّمان, جمکران, قم.
۸. (در شناخت حزب قاعدین زمان), ع. باقی /۳۱۹ - ۳۲۰.
۹. (بحارالانوار), ج۵۲/۱۳۰. در ج ۵۱/۷۲, با تفاوتی اندکی همین حدیث آمده است.
۱۰. (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج۲/۱۹۴ - ۱۹۷, داراحیاء التراث العربی, بیروت.
۱۱. (همان مدرک), ج۱۰/۱۰۰.
۱۲. (صلح الحسن), شیخ راضی آل یاسین/۸۰ - ۸۱, دارالکتب العراقیه فی الکاظمیه.
۱۳. الاحتجاج, طبرسی, با تعلیقات سیّد محمّد باقر خرسان, ج۲/۲۹۱, مؤسسه اعلمی, بیروت.
۱۴. (تاریخ الامم والملوک), محمّد بن جریر الطبری, ج۴/۴۸, دارصادر, بیروت.
۱۵. (وسائل الشیعه), شیخ حرّ عاملی, ج۱۲/۱۲۷ - ۱۳۵, داراحیاء التراث العربی, بیروت; (مستدرک الوسائل), حاج میرزا حسین نوری, ج۱۳/۱۳۰ - ۱۲۲, مؤسسه آل البیت, قم.
۱۶. (بحارالانوار), ج۵۱/۸۷; (سنن), ابن ماجه, ج۲, حدیث ۴۰۸۸, احیاء التراث العربی. در سنن, این روایت, چنین آمده است:
(یخرج, ناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه.
۱۷. (بحارالانوار), ج۵۱/۸۷. علامّه مجلسی, خلاصه بخشی از کتاب وی را, به نام: (مناقب علی) که روایات مهدی را در آن جمع آورده, آورده است.
۱۸. (همان مدرک), ج۵۲/۲۴۳; (کتاب الغیبة), نعمانی, تحقیق علی اکبر غفاری /۲۷۳, مکتبة الصدوق, تهران.
۱۹. (سنن), ابن ماجه ج۲ حدیث ۴۰۸۲.
۲۰. (کنز العمال), حسام الدین هندی, ج۱۴/۲۶۷, حدیث ۳۸۶۷۷, مؤسسة الرساله, بیروت.
۲۱. (الملاحم والفتن), سیدبن طاووس/۵۲.
۲۲. نعیم بن حماد از محدثین مورد وثوق اهل سنّت است. وی در زمان خلافت ابی اسحاق بن هارون, به خاطر این که پاسخ دلخواه دستگاه خلافت را در رابطه با قرآن نداد, بازداشت شد ودر سال ۲۲۸ هـ. ق. درزندان در گذشت. ر. ک: (الملاحم والفتن), سید بن طاووس /۱۸ - ۱۹.
۲۳. (تداوم انقلاب اسلامی ایران تا انقلاب جهانی مهدی), محمّدی ری شهری /۵۶ وی حدیث یاد شده را با نقلهای مختلف وشرح وتفسیر آن آورده است.
۲۴. (همان مدرک).
۲۵. (کتاب الغیبه), نعمانی, ۲۵۶.
۲۶. سوره (نور), آیه /۵۵; (قصص), آیه ۵; (انبیاء), آیه ۱۰۵.
۲۷. تفسیر (صافی), فیض کاشانی, ج۳/۴۴۴, ۳۸۲ و۳۵۷, موسسه اعلمی, بیروت; (نورالثقلین), حویزی, ج۳/۶۱۶ - ۶۲۰, حکمت, قم.
۲۸. (بحار الانوار), ج۵۱/۹۳.
۲۹. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۳۷.
۳۰. (مستدرک الوسائل) ج۱۱/۳۴.
۳۱. (فروع الکافی), کلینی, ج۸/۲۹۷ حدیث ۴۵۶, دارالتعارف, بیروت.
۳۲. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۳۵.
۳۳. (مقاتل الطالبین), ابی الفرج اصفهانی, ۱۵۷ - ۱۶۵; (بحارالانوار), ج۴۷/۲۷۷; (اصول کافی), ج۱/۳۶۳ - ۳۶۷.
۳۴. (بحارالانوار), ج۵۲/۲۴۳, (کتاب الغیبة), نعمانی/۲۵۶, ۲۷۳.
۳۵. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۳۶; (مستدرک الوسائل), ج۱۱/۳۷.
۳۶. (صحیفه سجادیه), با ترجمه وتفسیر الهی قمشه ای, مقدمه/۱۲, انتشارات اسلامی.
۳۷. (بحارالانوار) , ج۴۱/۲۹۸.
۳۸. (همان مدرک) /۳۰۴.
۳۹. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۳۶.
۴۰. (همان مدرک)/۳۷.
۴۱. (همان مدرک)/۴۱; (مستدرک الوسائل), ج۱۱/۳۸.
۴۲. (اصول کافی), ج۲/۲۴۲.
۴۳. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۳۸.
۴۴. (مستدرک الوسائل), ج۱۱/۳۵ - ۳۷.
۴۵. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۴۰; (نهج البلاغه), فیض الاسلام, خطبه ۲۳۳.
۴۶. (وسائل الشیعه)/۳۸.
۴۷. (فروع کافی), ج۸/۲۷۳ - ۲۷۴, (وسائل الشیعه), ج۱۱/۳۶ - ۳۷.
۴۸. (شرح نهج البلاغه), ابن ابی الحدید, ج۱۳/۱۱۳.
۴۹. (نهج البلاغه), فیض الاسلام, خطبه ۹۵.
۵۰. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۴۶۶.
۵۱. (همان مدرک), ۴۶۷.
۵۲. (در شناخت حزب قاعدین زمان) /۱۳۴, به نقل از (انتظار بذر انقلاب) حسین تاجری/ ۱۱۴, ۱۱۷.
۵۳. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۴۶۱, ۴۶۵.
۵۴. (در شناخت حزب قاعدین زمان), ۱۳۳, ۱۳۶.
۵۵. (وسائل الشیعه), ج۱۱/۴۸۳.
۵۶. (سرائر), ابن ادریس حلّی, ج۳/۵۶۹, انتشارات اسلامی, قم; (وسائل الشیعه), ج۱۱/۳۹; (بحارالانوار), ج۴۶/۱۷۲.
۵۷. (بحارالانوار), ج۵۲/۱۳۵.
۵۸. (همان مدرک)/۱۳۰.
۵۹. (همان مدرک)/۱۲۵.
۶۰. (صحیح مسلم), ج۳/۱۵۲۴, ح۱۹۲۳; (کنز العمال), ج۱۴/۳۳۴ حدیث ۳۸۸۴۶.
۶۱. (صحیح مسلم), حدیث ۱۹۲۲.
۶۲. (عیون اخبار الرّضا), شیخ صدوق ج۱/۲۵۲ رضا مشهدی; (بحارالانوار), ج۴۶/۱۷۵.
۶۳. (عیون اخبار الرضا), ج۱/۲۴۹; (بحارالانوار), ۴۶/۱۷۰.
۶۴. (بحار الانوار), ج۴۶/۱۷۴.
۶۵. (همان مدرک).
۶۶. (شخصیت وقیام زیدبن علی), سید ابوفاضل اردکانی, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی, قم; (سیره وقیام زیدبن علی), حسین کریمان, علمی وفرهنگی تهران.
۶۷. (تنقیح المقال), مامقانی, ج۱/۴۶۷.
۶۸. (بحارالانوار)ز ج۴۸/۱۶۱.
۶۹. (همان مدرک), ج۴۸/۱۶۵.
۷۰. (همان مدرک), ۱۷۰; (تنقیح المقال) ج۱/۳۷۷.
۷۱. (همان مدرک)/۱۷۰; (تنقیح المقال), ج۱/۳۷۷.
۷۲. (بحارالانوار), ج۴۸/۱۶۵.
۷۳. (ماهیّت قیام شهید فخ), سید ابوفاضل اردکانی, ۷۱ - ۷۵, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی, قم.
۷۴. (بحارالانوار), ۴۵/۳۴۴; (تنقیح المقال), ج۳/۲۰۴.
۷۵. (اختیار معرفة الرجال), شیخ طوسی, با تصحیح وتعلیق مصطفوی/۱۲۵, دانشگاه مشهد.
۷۶. (بحارالانوار), ج۴۵/۳۶۵.
۷۷. (تنقیح المقال), مامقانی, /۳/۲۰۶.
۷۸. (معجم رجال الحدیث) سید ابوالقاسم خوئی, ج۱۸/۹۴ - ۱۰۱, مدینة العلم, قم.
۷۹. ر. ک: (قیام مختار), سید ابوفاضل اردکانی, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
۸۰. (تاریخ الامم والملوک), طبری, ج۴/۴۲۷, مکتبة ارومیه, قم.
۸۱. (مقاتل الطالبین), ابن الفرج اصفهانی/۴۶۰, مؤسسه دارالکتاب للطباعة والنّشر, قم.
۸۲. (ماهیّت قیام شهید فخ) /۲۵۱.
۸۳. (مقاتل الطالبین)/۳۲۶; (بحارالانوار, ج۴۸/۱۶۲, پاورقی.
۸۴. (تاریخ الامم والملوک), ج۸/۲۵۷.
۸۵. (شهداء الفضیله), علامه امینی/۴, دارالشهادة.
۸۶. (همان مدرک)/۲.
۸۷. (همان مدرک).
۸۸. (الکامل فی التاریخ), ابن اثیر, ج۸/۱۸۹, دارصادر, بیروت.
۸۹. (درشناخت حزب قاعدین)/۱۲۲.
۹۰. (جواهرالکلام),شیخ محمّد حسن نجفی, ج۱۵/۴۲۱,داراحیاء التراث العربی, بیورت.
۹۱. (رسائل محقق کرکی), تحقیق محمّد حسون, /ج۱/۱۴۲, کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی.
۹۲. (همان مدرک)/۲۷۰.
۹۳. (جواهر الکلام), ج۲۱/۳۵۹; (مصباح الفقیه), حاج آقا رضا همدانی, کتاب الخمس/۱۶۰ - ۱۶۱; (بلغة الفقیه), سیّد محمّد بحرالعلوم, ج۳/۲۳۴, مکتبة الصّادق, تهران.
۹۴. (نهج البلاغه), فیض الاسلام, نامه ۳۸/۹۵۱.
۹۵. (همان مدرک), نامه ۱۳/۹۵۱.
۹۶. ر. ک: (مجله حوزه) ۵۶ - ۵۷/۱۳۱; (کاوشی در فقه وعلوم وابسته آن), کتاب اوّل ۷۹, ۱۸۹.
۹۷. (نهج البلاغه), فیض الاسلام, نامه ۴۰, ۴۱, ۴۳; (سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب),علی اکبر ذاکری. انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. نویسنده در این زمینه نمونه هایی با شرح وتفصیل آورده وبرخورد علی(ع) را نیز با آنان نمایانده است.
۹۸. (تنبیه الامّه وتنزیه المله), علامّه شیخ محمد حسین نائینی, با مقدمه وتعلیقات سید محمود طالقانی/۷۷ - ۷۸.
۹۹. (ولایت فقیه), امام خمینی /۲۷, انتشارات آزادی, قم.
۱۰۰. (کتاب البیع), امام خمینی, ج۲/۴۶۶ - ۴۶۵, اسماعیلیان, قم; مجله: (حوزه), ج۵۷ - ۵۶, (کاوشی در فقه وعلوم وابسته آن), کتاب اوّل, ۷۹, ۱۸۹; (تنبیه الامه وتنزیه الملّه).

%ب ظ، %10 %728 %1396 ساعت %16:%شهریور