پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

مراسم ختم قرآن کریم در قم

به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین عل

همایش جهانی مهدویت و انتظار

اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد.ایام سوگواری سر

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم

  • همایش جهانی مهدویت و انتظار

  • ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد

اخبار مرکز

  • مراسم ختم قرآن کریم در قم
    مراسم ختم قرآن کریم در قم نوشته شده در %ق ظ, %24 %393 %1394 %08:%تیر
    به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین علیه‌السلام.به مناسبت فرارسیدن سال روز شهادت امام حسین…
  • رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار
    رونوشت از همایش جهانی مهدویت و انتظار نوشته شده در %ق ظ, %12 %265 %1394 %05:%خرداد
    اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی بیست دوم بهمن ماه 1393 - سالن همایش های بن المللی صداوسیما.اولی الی…

برترین مطالب

آخرین مطالب

بررسی افسانه جزیره خضرا (2)

در قسمت نخست، خبر جزیره خضراء، از نظر سند ودلالت واشکالات مختلفی که بر آن وارد بود مطرح گردید. در این قسمت، داستان یاد شده از نظر تاریخی مورد بحث قرار خواهد گرفت تا حقایق فزون تری درباره آن داستان بر همگان آشکار گردد.
موقعیت تاریخی داستان

۱- سال ۶۹۹ ه. ق
نقل کننده این داستان، مدّعی است که در این سال، خبر را از شخصی شنیده وسپس برای اطمینان، به نزد «علی بن فاضل» رفته تا خود بدون واسطه، خبر را از او بشنود.
فرض می کنیم که واقعاً، این ملاقات انجام شده باشد و«فضل بن علی»، «علی بن فاضل» را ملاقات کرده باشد. بر این اساس، بایستی سفر «علی بن فاضل» به اندلس، در حدود دهه های پایانی قرن ششم ه. ق صورت پذیرفته باشد چرا که واقعه مذکور در زمان تحصیل «علی بن فاضل» بوده وعلی القاعده با گذشت سال هایی، این واقعه را برای دیگران نقل کرده است.
ویژگی های تاریخی قرن ششم ه. ق
دهه های پایانی این قرن، دوران زوال وضعف خلافت عباسی است وحکومت سلجوقی نیز که در ظاهر، زیر فرمان خلافت عباسی بود ولی عملاً همه شؤون آن را اداره می کرد، رو به ضعف وفروپاشی نهاد.
دولت عظیم سلجوقی، به دولت های متعدّد ودرگیر با هم تقسیم شد. این وضعیت، از سویی زمینه عرض اندام بیش تر خلفای عباسی را فراهم ساخت تا به فکر احیای اقتدار گذشته خویش باشند – که البته میسر نشد – واز سوی دیگر صلیبیان را تحریک کرد تا بر بلاد اسلامی هجوم برند وطایفه مغول را نیز بر آن داشت تا به سرزمین های اسلامی دست اندازی کنند.(۱)
حکومت مقتدر فاطمی (که در مصر وشمال افریقا وسرزمین های مجاور آن حاکمیت داشت) نیز در نیمه قرن ششم، آخرین روزهای حیات خود را می گذراند وچهاردهمین خلیفه فاطمی (عاضد) در ۵۶۷ ه.ق، پس از آن که صلاح الدین ایوبی مصر را در اختیار گرفت، در گذشت وخلافت فاطمی به آخر رسید.(۲) وبدین سان، پس از چند قرن، حکومت شیعی در مصر، پایان یافت.(۳)
در اواخر قرن پنجم ه.ق، در مغرب اقصی (تونس، الجزایر، مراکش) «مرابطین» حرکت عظیمی را آغاز کردند؛ این حرکت سیاسی، اجتماعی که برای مدتی حکومت مقتدری تشکیل داد تا چند قرن ادامه داشت ومدّت زیادی شاخه های این حرکت، در اندلس حکومت می کرد.
۲- دریای سفید وجزیره خضراء
دریای سفید، همان دریای مدیترانه است که در زبان عرب آن را «البحر الأبیض المتوسّط» می نامند.
دلیل نام گذاری این دریا به «البحر الأبیض» سفید بودن آب آن به دلیل نوع رسوبات دریا است.
سخن از مصر وقاهره والازهر وسفر دریایی به اندلس وبازگشت از اندلس به مغرب، در داستان جزیره خضراء، گواه آن است که «دریای سفید» در این داستان، بدون شک همان «دریای مدیترانه» است.
جزیره خضراء قسمتی از انتهای جنوب غربی اسپانیای فعلی (اندلس قدیم) است که به همین نام در گذشته اشتهار داشته است ودر حال حاضر نیز با نام «ALGEIRAS» شناخته می شود.

تاریخچه ای از جزیره خضراء

در این جا لازم است که تاریخچه ای از جزیره خضراء بیان شود.
در سال های حدود ۹۰ ه ق، شخصی به نام «رودریک» (ردزیق) به جهت آن که مردم اندلس ودولتمردان آن، به فرزندان پادشاه قبلی نظر نداشتند، در آن خطه به پادشاهی رسید.
عادت والیانِ قسمت های مختلف اندلس، این بود که فرزندان دختر وپسر خود را جهت خدمت به پادشاه وتربیت در دربار، به «طلیطله» (تولدو) می فرستادند. این گروه، در آن جا ازدواج می کردند وبه زندگی خود ادامه می دادند.
«یولیان»، حاکم «جزیره خضراء» و«سَبْتَه» و...، نیز دختر خویش را به نزد «رودریک» فرستاد. «رودریک» از آن دختر بسیار خوشش آمد وبا او خلوت کرد.دختر، داستان خود را برای پدر نوشت. «یولیان» از این ماجرا خشمگین شد وبه جهت انتقام از «رودریک»، نامه ای به «موسی بن نُصَیر» که فرماندار «افریقا» از طرف «ولید بن عبدالملک» بود، فرستاد. واو را به «جزیره خضراء» وفتح اندلس دعوت کرد.
«موسی بن نُصیر» به جزیره خضراء آمد وبا یولیان معاهده ای بست. یولیان نیز وضعیّت اندلس را برای موسی تشریح کرد. «موسی بن نُصَیر» نامه ای به «ولید بن عبدالملک» نوشت واز او کسب تکلیف کرد. ولید به او نوشت که در آغاز، پیشقراولانی برای کسب اخبار بفرستد ودر دریای بی کران، مسلمانان را گرفتار نسازد.
«موسی بن نُصیر» مجدداً به «ولید» نوشت که در این جا، دریای وسیعی نیست بلکه خلیجی است که آن طرفش معلوم است.
منظور او، این بود که فاصله بلاد مغرب تا اندلس، اندک است وتنها خلیجی کم عرض میان آن دو قرار دارد.
موسی، پانصد نفر را با چهار کشتی به طرف اندلس فرستاد. آنان، در جزیره ای پیاده شدند آن جزیره را بعداً به نام فرمانده شان، «طریف» نامیدند.
آنان، به جزیره خضراء حمله کردند وغنائم بسیاری به دست آوردند. در رمضان سال ۹۱ ه ق، از آن جا بازگشتند. همین واقعه، سبب حرکت مسلمانان برای فتح اندلس شد وموسی بن نصیر، «طارق» را به طرف اندلس فرستاد.
«طارق»، جزیره خضراء را فتح کرد. در این فتح، «یولیان» در خدمت او بود(۴) موسی بن نصیر، در رمضان ۹۳ ه.ق، پس از فتح اندلس به دست طارق، در مسیر اندلس وارد جزیره خضراء شد.
در سال ۱۲۳ ه.ق، زمانی که «عبدالملک بن قطن» امیر اندلس بود، امیر منطقه «بربر» در افریقا، به او پناه آورد وهنگام مراجعت از «عبدالملک» کشتی هایی خواست تا خود ونیروهایش از اندلس خارج شوند. عبدالملک به آنان گفت، از کشتی های جزیره خضراء استفاده کنند.(۵)
در سال ۱۴۳ «رزق بن نعمان» که حاکم جزیره خضراء بود، به «سَذوته» و«اشبیلیه» حمله کرد.(۶)
در سال ۲۴۵ ه.ق مجوسیانِ سرزمین اندلس به جزیره خضراء حمله کردند ومسجد جامع آن جا را آتش زدند.(۷)
در سال ۳۹۲ ه ق، «ابوعامر محمدبن ابی عامر» در گذشت. وی که حاجب «هشام بن عبدالرحمان» بود، در زمان صدارت خود، پنجاه ودو نبرد در اندلس انجام داد. او، وزیر با کفایتی بود. اصل او، از جزیره خضراء بود.(۸)
در سال ۴۰۷ ه.ق، «علی بن حمود بن ابی العیش بن میمون بن أحمد بن علی بن عبدالله بن عمر بن ادریس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب»، در اندلس، به حکومت رسید وبرادرش «قاسم بن حمود» حاکم جزیره خضراء شد.(۹)
در محرّم ۴۰۷ ه.ق، «مستعین»، دو نفر به نام قاسم وعلی (فرزندان حمود بن میمون بن احمد بن علی بن عبیدالله عمر بن ادریس بن ادریس بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب) را به امارت سیته وجزیره خضراء منصوب کرد. قاسم، حاکم جزیره خضراء وعلی، والی سبته شدند.(۱۰)
در سال چهارصد وسیزده ه.ق، یحیی بن علی به جزیره خضراء حمله کرد وبر آن مستولی شد.(۱۱)
در سال ۴۳۱ ه.ق، قاسم بن محمود، پس از مرگ ویا کشته شدن، در جزیره خضراء دفن گردید.(۱۲)
در سال ۴۷۹ ه ق، «یوسف بن تاشفین» پس از پیروزی در نبرد «زلاقه»(۱۳) به جزیره خضراء بازگشت.(۱۴)
در سال ۵۵۱ ه.ق، «عبد المؤمن»، پسرش «ابا سعید» را به ولایت «سبته» و«جزیره خضراء» منصوب کرد.(۱۵)
در سال ۵۸۰ ه.ق، یوسف بن عبدالمؤمن «از خلفای موحّدین» برای نبرد با نصارای اندلس در جبل الطارق پیاده شدند وسپس به جزیره خضراء وارد شدند وپس از آن به طرف «اشبونه» «(لیسبون» فعلی که در کشور پرتغال واقع است) حرکت کرد ودر آن نبرد نیز پیروز شد. یوسف، در این نبرد، مجروح گشت ودر راه بازگشت به جزیره خضراء از دنیا رفت.(۱۶)
در سال ۶۲۱ ه.ق، «غرناطه» از دست دولت موحّدین بیرون رفت واز اندلس، فقط «اشبیلیه» وجزیره خضراء در دست آنان ماند.(۱۷)
این ها، تنها، گوشه ای از یادکردِ «جزیره خضراء» در کتاب های تاریخی است. این حوادث تا سال ۸۹۷ ه.ق – که اندلس به طور کلی از دست مسلمانان خارج شد – ادامه داشته است. در این سال ها، حاکمان مختلفی از جمله، حمودهای بنی هود، بنی عامر، مرابطین، حاکمان مغرب،... بر آن حکومت کردند وگاه نیز با هجوم مسیحیان، «جزیره خضراء» برای مدّتی از حاکمیّت مسلمانان خارج بوده است.
شهر «قرطبه» که از مهم ترین شهرهای اندلس در زمان حکومت مسلمانان بوده است، دارای هفت دروازه بود:
باب القنطره که باب الوادی وباب جزیرهُ الخضراء نیز گفته می شد؛
باب الحدید (سرقسطه)؛
باب ابن عبدالجبار (طلیطله)؛
باب طلبیره (لیون)؛
باب عامر؛
باب بطلیوس؛
باب النطارین (اشبیلیه).
این نامگذاری، نشان می دهد که جزیره خضراء، مکان مشهوری در اندلس بوده است. به گونه ای که در شهر معروف وبزرگ قرطبه دروازه ای به این نام وجود داشته است.

قاهره والأزهر

در این داستان از قاهره والازهر نیز یاد شده است. بنابر آن چه در داستان مذکور آمده، راوی داستان، همراه استاد خود به طرف اندلس حرکت کرده است.
باید توجّه داشت که دست رسی به اندلس از مسیر قاهره، به دو صورت میسر است:
از طریق دریای مدیترانه؛
پیمودن ساحل جنوبی مدیترانه وگذر از شمال آفریقا.
با توجّه به این که در داستان، به سرزمین بربرها اشاره شده، به نظر می رسد که مسیر آنان، از طریق خشکی وسواحل جنوبی مدیترانه بوده، بویژه آن که هیچ ذکری از دریا وکشتی، در مرحله نخست سفر به میان نیامده است.
بربرها»، طایفه ای سفید پوست واز نژاد «حامی» بودند که در شمال آفریقا زندگی می کردند. اکثر آنان، در قرن یکم هجری، به اسلام گرویدند.(۱۸)
بنابراین، «علی بن فاضل» در سواحل جنوبی مدیترانه، سیر کرده است. ودر این سیر از سرزمین بربرها گذر کرده است.

جزایر رافضیان (شیعیان)

سرزمین مصر وشمال آفریقا، چندین قرن تحت استیلای حکومت فاطمی (از طوایف شیعه) قرار داشت. نیز، دولت موحّدین – که با عقاید انحرافی مرابطین و... به ستیز برخاست، از نظر پایه های فکری شباهت زیادی به شیعه داشت.

حکومت موحّدین:

موحّدین، از سال ۵۱۷ ه.ق، به نبرد با مرابطین پرداختند ودر سال ۵۴۱ ه.ق، اندلس را فتح کردند وتا سال ششصد وسی ودو ه.ق، اندلس را در اختیار داشتند.
بنیانگذارِ این حرکت، شخصی به نام محمد بن عبداللّه بن تومرت بود که در «سوس» قیام کرد وخود را از فرزندان «حسن مثنی» می دانست.
او، نسبت خود را چنین نوشته است: «محمّد بن عبداللّه بن عبدالرحمان بن هود بن خالد بن تمام بن عدنان بن صفوان بن سفیان بن جابر بن یحیی بن عطاء بن ریاح ابن یسار بن عباس بن محمّد بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب».(۱۹)
حرکت ابن تومرت، متأثر از اصلاحاتی بود که «غزالی» در سرزمین های مغرب اسلامی نشر داد. ابن تومرت، در بغداد، در درس غزالی حاضر وتحت تأثیر تفکّرات او قرار گرفت واز همان جا، فکر برانداختن مرابطین وتأسیس حکومت موحّدین، در او پدیدار شد.(۲۰)

افکار وعقاید محمد بن تومرت

افکار وعقاید محمّد بن تومرت را در موارد زیر می توان خلاصه کرد:
مبارزه با منکرات وفساد حاکمان؛
تکیه بر نام «مهدی آل محمد» وتبلیغ وسیع از اصل مهدویّت؛
ادعای مهدویّت واین که او همان مهدی موعود است؛
گفته اند، او، در باطن، به مذهب شیعه تمایل داشت، ولی اظهارنمی کرد.(۲۱)
موحّدین، به پیشوایی عبدالمؤمن، در سال ۵۴۰ ه.ق، بر قسمت غربی اندلس تسلّط یافتند وجزیره خضراء واشبیلیه وقرطبه وغرناطه را فتح کردند.
آن چه بیش از هر چیز در حکومت موحّدین قابل تأمّل است وتوجه به آن برای درک زمینه های پیدایش داستان جزیره خضراء لازم است، موضوع مهدویّت وادعای آن از سوی محمد بن تومرت است.
این عقیده، پس از تومرت، در میان پیروان او باقی ماند، به گونه ای که برخی از آنان مرگ تومرت را منکر شدند وباور داشتند که او بار دیگر ظهور خواهد کرد.
ابن تومرت، در خطبه های خود چنین می گفت:
الحمد لله... وصلّی الله علی سیّدنا محمّد المبشّر بالمهدی یملأ الأرضَ قسطاً وعدلاً کما ملئتْ ظلماً وجوراً یَبعَثُه الله إذا نُسِخَ الحقُّ بالباطل وأُزیلُ العدلُ بالجور، مکانُه المغرب الأقصی وزمنُه آخر الزمن واسمُه اسمُ النبی ونسبُه نسبُ النبی وقد ظهر جور الأُمراء وامتلأتِ الأرضُ بالفساد وهذا آخر الزمان والاسمُ الاسمُ والنسبُ النسبُ والفعلُ الفعلُ.(۲۲)
بنابراین «محمد ابن تومرت» به صراحت خود را «مهدی موعود» نامیده است.
تاریخچه نهضت های شیعی در بلاد مغرب (شمال آفریقا واندلس)
حرکت های شیعی در شمال آفریقا واندلس، فراوان بوده است، در کتب تاریخی، خصوصاً آن هایی که دارای وابستگی هایی به خلافت عباسی ویا اموی بوده اند، از این حرکات به عنوان «رافضیان» یاد می کنند.
«ابن خلدون» می نویسد:
«دولت عبیدیان (فاطمیان) قریب دویست وهفتاد سال دوام یافت... سپس فرمانروایی آنان منقرض شد در حالی که شیعیان ایشان در همه معتقدات خود باقی وپایدار بودند... شیعیان آنان، بارها پس از زوال دولت ومحو شدن آثار آن، خروج کردند... در رافضی گری تعصّب داشتند... آن قوم از این سوی بدان سوی منتقل می شدند؛ زیرا، در معرض بدگمانی دولت ها قرار داشتند وزیر نظر ومراقبت ستمکاران بودند وبه سبب بسیاری پیروان وپراکنده شدن دعات ایشان در نقاط دور وخروج های مکرّر آنان، یکی پس از دیگری، رجال آنان به اختفا پناه برده وکما بیش شناخته نمی شدند، چنان که گفته شاعر درباره آنان صدق می کرد که «اگر از روزگار، نام مرا بپرسی، نمی داند واگر مکان مرا بپرسی، جایگاه مرا باز نخواهد شناخت».(۲۳)
برای بررسی بیش تر درباره وضعیّت اندلس وبلاد مغرب در قرون مرتبط با موضوع بحث، یکی از مهم ترین اَسناد ومدارکی که در دست است کتاب «العبر» از «ابن خلدون»، خصوصاً مقدمه آن است.
نقل ها وتحلیل های ابن خلدون در این زمینه، اهمّیّت فراوان دارد؛ چرا که او به منزله شاهدی است که حوادث قرن هفتم وهشتم را برای ما گزارش کرده است.
«موقعیّت جغرافیایی جزیره خضراء»، در کلام ابن خلدون، چنین آمده است:
اقلیم چهارم... بر ساحل جنوبی؛ این قطعه در جنوب شهر طنجه واقع است واین قطعه دریا در شمال «طنجه» به وسیله یک خلیج تنگ به عرض دوازده میل، میان طریف وجزیره خضراء در شمال وقصر مجاز وسبته در جنوب، واقع است.(۲۴)
وهمه این نواحی، از بلاد اندلس باختری به شمار می روند ونخستین آن ها، شهر طریف است که نزدیک جایگاه پیوستگی دو دریا است ودر خاور آن، بر ساحل دریای روم، به ترتیب، جزیره خضراء ومالقه و... قرار دارد.(۲۵)
ابن خلدون، در مورد رواج تفکر وادعای مهدویّت در آن زمان، چنین می نویسد:
«ابن قسی»(۲۶) صاحب کتاب «خلع النعلین» مردم اندلس را به نامِ دعوتِ به حق، شوراند. او، کمی پیش از دعوت مهدی (ابن تومرت) کار خود را آغاز کرد.(۲۷)
گاهی برخی از این دسته، خود را به «فاطمی موعود» ویا «منتظر» نسبت می دهند؛ یعنی، یا خویش را، خود او می خوانند ویا از جمله داعیان وی می شمرند... چنان که در آغاز این قرن (قرن هشتم) در «سوس» مردی از متصوفه به نام «تویذری» خروج کرد وبه مسجد «ماسه» در ساحل دریای آن جا شتافت واز روی تلبیس وعوام فریبی، خود را در نزد مردم آن ناحیه، «فاطمی موعود» می پنداشت، چه مغز عامیان آن سامان را از پیشگویی های مربوط به انتظار فاطمی موعود، پر کرده بود. نخست، طوایفی از بربرها پیرامون وی گرد آمدند... همچنین در آغاز این قرن، مردی به نام «عباس» در «عُماره» خروج کرد وهمین ادّعا را مطرح ساخت وگروهی گرد او آمدند. او به «بادیس» یکی از نواحی آن جا لشکر کشید وچهل روز پس از ظهورش کشته شد.(۲۸)
پس از مرابطان، مهدی پدید آمد ومردم را به حق دعوت می کرد... ومذهب مردم مغرب را نکوهش می کرد... وپیروان خویش را «موحِّدان» نامید... ورأی خاندان نبوّت را در امام معصوم می دانست وناچار، چنین امامی، در هر زمان باید وجود داشته باشد تا به سبب وجود او، نظام جهان حفظ شود.
واین که وی را (ابن تومرت) «امام» نامیدند، به سبب آن است که در مذهب شیعه، خلفای خویش را بدین لقب می خواندند وبا کلمه «امام» لفظ، «معصوم» را مرادف می آورند تا اشاره به مذهب شیعه در عصمت امام باشد...
مهدی، به نام امیرالمؤمنین خوانده می شد ووی «صاحب الامر» بود.(۲۹)
«محمد بن ابراهیم ایلی» داستان شگفت آوری از این گونه موارد برای من نقل کرد وآن، این است که هنگام سفر حج، از رِباط عباد – که مدفن شیخ «ابومدین» در کوه تلمسان است – مردی از خاندان پیامبر (سید) که از ساکنان کربلا بوده است، همسفر او می شود. آن مرد، دارای پیروان وشاگردان وخدمتگزاران بسیار بوده ودر میان قوم خود، پایه ارجمندی داشته است ودر بیش تر شهرها، همشهریانش از او استقبال می کردند ومخارج وی را می پرداختند.
شیخ گوید: میان ما، دوستی استوار گردید وموضوع کار او بر من کشف شد که وی با همراهان خویش از کربلا که اقامت گاه او بود، برای جست وجوی فرمانروایی وادّعای این که فاطمی است، به مغرب آمده وچون دیده که دولت مرینیان (که در آن هنگام تلمسان را پایتخت خود قرار داده)، در نهایت قدرت است، به همراهان خود گفته است: «برگردید که ما دچار غلط واشتباه شده ایم واکنون هنگام ادّعای ما نیست...».(۳۰)
ابن خلدون، وضعیّت نیروی دریایی مسلمانان را در مدیترانه (بحر ابیض)، چنین گزارش کرده است:
«نیروی دریایی اندلس، در روزگار عبدالرحمان ناصر، به دویست کشتی رسیده بود ونیروی دریایی افریقیه نیز به همان اندازه ویا در آن حدود بود... مسلمانان، در روزگار دولت اسلامی، بر کلّیّه سواحل این دریا (مدیترانه) تسلط یافته بودند وقدرت وصولت ایشان در فرمانروایی بر آن دریا، به اوج عظمت رسیده بود... ابوالقاسم شیعی وپسرانش، با نیروی دریایی خویش، از مهدیّه به جزیره جنوه (ژنو) حمله می بردند وپیروزی می یافتند... مجاهد عامری، جزیره ساردنی را به وسیله نیروی دریایی در سال ۴۰۵ ه.ق، فتح کرد. سپاهیان اسلام، به وسیله نیروی دریایی خویش، از سیسیل تا اروپا دریانوردی می کردند وبا پادشاهان فرنگ به نبرد برمی خاستند... چندان که اثری از نیروی دریایی مسیحیان بر جای نماند...
در ناحیه غربی این دریا (مدیترانه)، همواره، ناوگان نیرومند ونیروی دریایی مهمّی وجود داشته وهم اکنون نیز (زمان ابن خلدون) وجود دارد وهیچ دشمنی را یارای تجاوز وحمله بدان کرانه ها نیست».(۳۱)
«و چون دولت موحّدان در سده ششم، به اوج عظمت رسید وفاس واندلس را به تصرّف در آورد، سلاطین ایشان، منصب وپایگاه دریانوردی را به کامل ترین وبزرگ ترین وضعی که تا کنون شنیده شده، تأسیس کردند... وفرماندهِ آن، احمد صقلی بود... در روزگار او، نیروی دریایی مسلمانان، هم از لحاظ شماره وهم از حیث خوبی واستحکام، در حدود معلومات ما، به مرحله ای نائل آمد که نه در گذشته بدان مرتبه رسیده بود ونه در آینده».(۳۲)
۴- سکّه هایی با نام «مهدی»
در داستان جزیره خضراء، سخن از سکه هایی است که بر روی آن، کلمات توحید وشهادتین ونیز نام «مهدی» حک شده است.
برای روشن شدن موضوع، باز هم به سراغ ابن خلدون ومقدّمه تاریخ او می رویم تا مطلب، بیش تر روشن گردد:
«چون دولت موحّدان روی کار آمد، از سنّتی که مهدی (پیشوای موحّدان) برای آنان مقرّر داشت، زدن سکه های درهم چهار گوش بود. ودینار بر همان شکل بود، منتها در وسط دایره، شکل مربعی ترسیم می کردند ویکی از دو جانب آن را از کلمه ای که حاکی از یکتاپرستی وستایش یزدان بود، پرمی ساختند ودر جانب دیگر، سطوری به نام «مهدی» ونام خلفای پس از او اختصاص می دادند».(۳۳)

مهدویت در مغرب اسلامی واندلس

از آن چه تا کنون گفته شد، به روشنی در می یابیم که سرزمین مغرب واندلس، به دلایل مختلف، زمینه مناسبی برای طرح موضوع مهدویّت داشته اند. این دلایل را می توان بدین شکل خلاصه کرد:
سرزمین مغرب وشمال آفریقا، به دلیل آن که از مرکز عالم اسلام دوربودند، زمینه مناسبی برای رشد تفکّر وحرکت ها علیه حکومت مرکزی بوده است.
از عمده ترین حرکت ها در آن سرزمین، حرکت های مبتنی بر تفکّرشیعی بوده است که همواره با بنی امیه وبنی عباس درگیر بوده اند.
تفکّر مهدویّت وتکیه بر ظهور مصلح فاطمی (از نسل فاطمه زهرا(س»از جمله موضوعاتی بوده که در آن سامان تبلیغ می شده است وکسانی مدعی مهدویّت می شده اند.
حکومت مقتدر فاطمی – که مبتنی بر تفکّرات شیعی اسماعیلی بوده -به صورت گسترده ای تفکّر مهدویّت را نشر داده است.
نیز توجّه به تاریخ مغرب اسلامی واندلس تا قرن هشتم ه. ق، این نکته را به وضوح می نمایاند که تفکّر مهدویّت در آن خِطّه، بسیار نیرومندتر از مشرق اسلامی بوده است وبنیادِ بسیاری از نهضت های آن سامان بوده است.
با توجّه به مستندات تاریخی ذکر شده واسناد غیر قابل انکار در این زمینه، می توان درباره داستان جزیره خضرا چنین نتیجه گیری کرد که:
الف) امکان دارد علی بن فاضل، خود، به سرزمین اندلس وجزیره خضراء مسافرت کرده باشد ودر زمان سفر او در جزیره خضراء نیز حکومتی شیعی واز اَعقاب موحّدان ویا خاندان های دیگر شیعی، حاکم بوده اند، ولی علی بن فاضل، مهدی موعودِ موردِ ادعای آنان را با معتقدات شیعه اثناعشری اشتباه گرفته وبه هنگام نقل نیز، عقاید خود را با آن مخلوط کرده است.
چنین تطبیق های ناروایی، برای نخستین بار وآخرین بار نبوده است که صورت گرفته، بلکه بسیاری از ناقلان، آگاهانه ویا ناآگاهانه، معتقدات خود را با نقل ها مخلوط کرده ومی کنند، چنان که در زمان حاضر نیز بسیار مشاهده کرده ویا شنیده ایم که افرادی، موهومات خود را با حقایق مخلوط کرده وچه بسا خود نیز از این اختلاط بی خبرند!
نگارنده، خود، شاهد جریاناتی بوده که افرادی متدیّن ومقدّس ولی ناآگاه، تحت تأثیر فریبکاری برخی افراد قرار گرفته وآنان را «باب امام زمان» می دانستند واگر کسی منکر آنان می شد، او را تکفیر می کردند!
طبیعتاً، در زمان وقوع داستان (دهه های میانی قرن هفتم) وفشارهایی که بر شیعه در مشرق اسلامی آن زمان بوده، نهایت آرزوی یک شیعه، رهایی از آن وضعیت ومشاهده پیروزی شیعه وتفکّر آن در سرزمینی هر چند دور دست بوده است.
«علی بن فاضل» نیز که فرد کم اطّلاعی بوده است – واز همین رو گزارش های او از سرزمین مصر وسرزمین بربرها و... بسیار مبهم است – با مشاهده سرزمینی که در آن حکومتی شیعی قرار دارد، مشعوف وشادمان شده، خصوصاً آن که حکومت را حکومت فرزندان صاحب الأمر تلقّی کرده ومدّعای آنان را در این زمینه، کاملاً با عقاید شیعه تلفیق کرده است.
ب) احتمال دارد که علی بن فاضل، خود، به سرزمین اندلس و... سفر نکرده است، بلکه از دیگرانی که در آن سرزمین ها (جزیره خضراء) تردّد داشته اند، اخباری را از حکومت مهدی (ابن تومرت) وفرزندان وجانشینان او ویا دیگر حکومت های شیعی، شنیده وآرمان های خود را با آن چه که شنیده است، تطبیق داده ویا داستانی از سفر خود به جزیره خضراء ساخته است وافرادی نیز که ماجرا را شنیده اند، مانند علی طیّبی کوفی، افرادی بی اطّلاع از حوادث تاریخی، خصوصاً رخدادهای مغرب اسلامی بوده اند واز همین رو، آن چه را شنیده اند، باور کرده اند وبدون هیچ نقدی، به نقل آن پرداخته اند.
حاصل آن که ماجرای جزیره خضراء، مخلوطی از واقعیّات آن زمان است که رنگ شیعه اثنا عشری به آن زده شده ودر کتب شیعه راه پیدا کرده است.
در شماره های بعدی داستان دوم جزیره خضراء ونیز موضوع مثلث برمودا را ادامه خواهیم داد.
 
مجتبی کلباسی
فصلنامه انتظار شماره (۲)
پى نوشت ها:
(۱) تاریخ الإسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۶۲.
(۲) تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۵.
(۳) تاریخ الدوله الفاطمیّه، حسن ابراهیم حسن، ص ۱۸۱.
(۴) الکامل، ج ۴، ص ۵۶۲.
(۵) الکامل، ج ۵، ص ۲۵۱.
(۶) الکامل ج ۵، ص ۵۱۲.
(۷) الکامل، ج ۷، ص ۹۰.
(۸) الکامل، ج ۸، ص ۶۷۸.
(۹) الکامل، ج ۹، ص ۲۷۰.
(۱۰) المعجب فی تلخیص أخبار المغرب، ص ۴۳.
(۱۱) الکامل، ج ۹، ص ۲۷۴.
(۱۲) الکامل، ج ۹، ص ۲۷۶.
(۱۳) نبرد زلاقه، نبردی مشهور است که در آن مسلمانان به پیروزی عظیمی در شمال اندلس نایل شدند.
(۱۴) الکامل، ج ۱۰، ص ۱۵۴.
(۱۵) الکامل، ج ۱۱، ص ۲۱۱.
(۱۶) تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص.
(۱۷) اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، دکتر آیتی، ص ۱۸۴.
(۱۸) اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، ص ۵.
(۱۹) وفیات الأعیان، ج ۴، ص ۱۴۶.
(۲۰) تاریخ اندلس در عهد مرابطین وموحّدین، ص ۱۹۵.
(۲۱) تاریخ فتوحات مسلمین در اروپا، ص ۱۶۴.
(۲۲) تاریخ الإسلام، حسن ابراهیم حسن، ص ۳۰۰.
(۲۳) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۹.
(۲۴) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص ۱۲۰.
(۲۵) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص ۱۲۱.
(۲۶) او، به سال ۵۳۴ ه.ق، در اندلس ادّعای مهدویّت کرد وبه پیشرفت هایی نایل شد، ولی پیروانش او را به موحّدان تسلیم کردند.
(۲۷) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص ۳۰۴.
(۲۸) ترجمه مقدّمه ابن خلدون، ص ۳۰۸.
(۲۹) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص ۴۴۱.
(۳۰) ترجمه مقدّمه ابن خلدون، ص ۶۴۲.
(۳۱) ترجمه مقدمه ابن خلدون، ص ۴۸۵ – ۴۸۶.
(۳۲) ترجمه مقدّمه ابن خلدون، ص ۴۸۸.
(۳۳) ترجمه مقدّمه ابن خلدون، ص ۵۰۲.

%ب ظ، %13 %803 %1396 ساعت %18:%شهریور

بررسی افسانه جزیره خضرا (1)

تاریخ جهان اسلام وعقاید وافکاری که در بستر آن ظهور وبروز کرده، اقیانوسی متلاطم وبی کران وعرصه ای بسیار گسترده است. حرکت در امواج متلاطم وبعضاً ظلمانی این اقیانوس، نیازمند وسیله ای مطمئن وراهنمایی دریادیده است. در غیر این صورت، در شب تاریک دریا وامواج سهمگین آن، نمی توان راهی به ساحل نجات یافت.
عقاید، اخبار واحادیثی که در بستر این فرهنگ نیازمند بررسی ونقد هستند، کم نیستند. فقهای اسلام از عصر غیبت تاکنون سعی بر حراست اخبار واحادیث از نفوذ خطاها، تحریف ها وانحرافات داشته اند. اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام وتشیع دستخوش مخاطرات عظیم فکری می گشت وراه کشف حقیقت بر همگان مسدود می شد.
از جمله داستان هایی که تحت تأثیر حوادث زمان خود شکل گرفته وپس از مقداری تحریف، تطبیقی بی جا در مورد آن صورت گرفته، ودر برخی مجامع روایی شیعه نفوذ کرده است، داستانی است به نام«جزیره ی خضراء». از آن جا که در دو دهه ی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بی اطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده وبه علاوه، در تکلفی ناشیانه، آن را بر مثلث برمودا تطبیق کرده اند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولیّ عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود.(۱)
مباحثی که در این بررسی بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:
خلاصه ی داستان جزیره ی خضرا
داستان اول
بررسی داستان اول از نظر سند
بررسی داستان اول از نظر متن
بررسی داستان اول از نظر تاریخی
خلاصه ی مباحث
داستان دوم
بررسی داستان از نظر سند
بررسی داستان از نظر متن
بررسی داستان از نظر تاریخی
ارتباط دو داستان
نتیجه وخلاصه ی مباحث
خلاصه ی داستان
مرحوم علامه مجلسی (قدس سره) در بحارالانوار (ج ۵۲، ص ۱۵۹) می نویسند:
رساله ای یافتم مشهور به داستان جزیره ی خضراء... وچون آن را در کتاب های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه ای آوردم.
یابنده ی آن متن می گوید: در آن متن چنین آمده است:
من (فضل بن یحیی کوفی) در سال ۶۹۹ ه. ق. در کربلا از دو نفر، داستانی شنیدم. آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می کردند. داستان مربوط به جزیره ی خضرا در دریای سفید بود. مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل بشنوم. به همین دلیل به حلّه رفتم ودر خانه ی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم واصل داستان را جویا شدم.
او، داستان را در حضور عده ای از دانشمندان حله ونواحی آن چنین بازگو کرد: سال ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی وشیخ زین الدین علی مغربی اندلسی تحصیل می کردم. روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد. من وعده ای از شاگردان با او همراه شدیم. به قاهره رسیدیم. استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این که نامه ای از اندلس آمد که خبر از بیماری پدر استاد می داد. استاد عزم اندلس کرد. من وبرخی از شاگردان با او همراه شدیم. به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم. به ناچار، استاد مرا به خطیب آن قریه سپرد وخود به سفر ادامه داد.
سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می زدم که کاروانی از طرف کوه های ساحل دریای غربی وارد شدند وبا خود پشم وروغن وکالاهای دیگر داشتند. پرسیدم: از کجا می آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می آیند که نزدیک جزایر رافضیان است.
هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا محل آنان، ۲۵ روز راه بود که دو روز بی آب وآبادی وبقیه آباد بودند، حرکت کردم وبه سرزمین آباد رسیدم. به جزیره ای رسیدم با دیوارهای بلند وبرج های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند واذان ونماز آن ها بر هیأت شیعیان بود.
آنان از من پذیرایی کردند. پرسیدم: غذای شما از کجا تأمین می شود؟ گفتند: از جزیره ی خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان(عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می آورند.
منتظر شدم تا کاروان کشتی ها از جزیره ی خضراء رسید. فرمانده ی آن، پیرمردی بود که مرا می شناخت واسم من وپدرم را نیز می دانست. او مرا با خود به جزیره ی خضراء برد.
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم وعلت آن را پرسیدم. شیخ گفت: این دریای سفید است وآن جزیره ی خضراء. این آب های سفید، اطراف جزیره را گرفته است وهرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می گردد. وارد جزیره شدیم. شهر دارای قلعه ها وبرج های زیاد وهفت حصار بود. خانه های آن از سنگ مرمر روشن بود....
در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم. او مرا در مسجد جای داد. آنان نماز جمعه می خواندند (واجب می دانستند). از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم. به او گفتم: امام را دیده ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده وجدم، او را دیده است.
سید مرا به اطراف برد. در آن جا کوهی مرتفع بود که قُبّه ای در آن وجود داشت ودو خادم در آن جا بودند. سید گفت: من هر صبح جمعه آن جا می روم وامام زمان را زیارت می کنم ودر آن جا ورقه ای می یابم که مسایل مورد نیاز درآن نوشته شده است.
من نیز به آن کوه رفتم وخادمان قبه از من پذیرایی کردند ... در مورد دیدن امام زمان(عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است.
درباره ی سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم. گفت: او از فرزندانِ فرزندان امام است وبین او وامام، پنج واسطه است.
با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم وقرآن را نزد او خواندم. از او درباره ی ارتباط آیات واین که برخی آیات، با قبل بی ارتباط هستند، پرسیدم. پاسخ داد:.... مسلمانان پس از رسول خدا وبه دستور خلفا، قرآن را جمع آوری کردند. از همین رو، آیاتی که در قدح ومذمت خلفا بود، از آن ساقط کردند. از همین جهت، آیات را نامربوط می بینی، ولی قرآن علی (علیه السلام) که نزد صاحب الامر(عج) است، از هر نقصی مبرّاست وهمه چیز در آن آمده است.
در جمعه ی دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر وصدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد. پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه ی میانی ماه سوار می شوند ومنتظر فرج هستند. پس از این که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه. گفت: آنان سیصد نفرند وسیزده نفر باقی مانده اند.
از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می گوید. حال چگونه است که برخی از شما، او را می بینید؟
سید گفت: درست می گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت وفرعون های بنی العباس فراوان بودند، امّا اکنون که این چنین نیست وسرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است.
سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده ای، ولی نشناخته ای. هم چنین گفت که آن حضرت، خمس را بر شیعیان خود مباح کرده است وآن حضرت هر سال حج می گذارد وپدرانش را در مدینه، عراق وطوس زیارت می کند.
این خلاصه ای از داستان بود. البته کسانی که خواهان اطلاع دقیق تری هستند، می توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه کنند.
بررسی داستان از نظر سند
از مهم ترین موضوعات در بررسی سند یک خبر، منابعی است که آن خبر را ذکر کرده اند. بدیهی است هر قدر، منابع یک خبر به عصر صدور وحدوث آن نزدیک تر باشد، آن خبر اعتبار بیشتری خواهد داشت. در مورد داستان جزیره ی خضراء چنان که در اصل داستان آمده، راوی خبر آن را در سال ۶۹۹ ه.ق. از علی بن فاضل در شهر حلّه شنیده است.
در آن زمان، «حلّه» شهری آباد بین بغداد وکوفه بوده وچون کوفه ونجف در آن زمان، مرکز حوزه ی علمی شیعه بوده، طبیعتاً خبرها، به ویژه خبرهای مهمی که به مسایل عقیدتی وکلامی وفقهی شیعه مربوط می شده است، بااهمیت تلقی می شده ودر آثار ونوشته های آنان منعکس می گشته است. ولی علی رغم اشتمال این داستان بر مطالب مهم ومطرح شدن آن در سامرا وحله وطبیعتاً نجف، در هیچ یک از آثار مکتوب آن زمان (یعنی از سال ۶۹۹ تا ۱۰۱۹ ه. ق.) که به دست ما رسیده است، این خبر انعکاس نیافته است.
اشتهار این داستان از آغاز هزاره ی دوم به ویژه در زمان علامه مجلسی (قدس سره) وذکر آن در کتاب بحارالانوار است. قبل از علامه، قاضی نور الله شوشتری (م ۱۰۱۹) این حکایت را در کتاب مجالس المؤمنین آورده است. البته قاضی نورالله در مجالس المؤمنین ادعا کرده که شهید ثانی در برخی از امالی خود، این داستان را ذکر کرده است، ولی ایشان هیچ مدرکی در این باره به دست نمی دهد. علاوه بر این که علامه مجلسی (قدس سره) همه ی آثار شهید را در اختیار داشته است.(۲) در عین حال، در آغاز نقل داستان جزیره ی خضراء می گوید: «این داستان را در کتاب های معتبر ندیدم». بدیهی است اگر علامه مجلسی (قدس سره) این خبر را در کتب شهید دیده بود، آن را در بخش نوادر کتاب ذکر نمی کرد وبه جای انتساب آن به شخص مجهول، آن را به شهید مستند می کرد.
مجهول بودن راوی واستنساخ کننده ی نسخه ی مکتوب داستان:
علما وفقهای اسلام در پذیرش یک کتاب یا نوشته وانتساب آن به نویسنده، صرفاً به ادعاها توجه نمی کنند، بلکه وقتی یک کتاب را از نظر انتساب به نویسنده زمانی معتبر می دانند که آن کتاب از طریق سلسله ی اجازات برای آنان نقل شده باشد. از همین رو، شاگردان یک مؤلف یا راوی با اجازه از شیخ واستاد خود، مطالب را نقل کرده وآنان نیز این اجازه ها را به طبقه ی بعد از خود منتقل می کردند.
در زمان های گذشته وقبل از عصر رواج چاپ، آن چه موجب اعتماد به نسخه های مکتوب خطی می شد، اجازه ای بود که مؤلف با واسطه یا بدون آن، به افراد شناخته شده می داد. برای نمونه، مرحوم مجلسی (قدس سره) در مجلدات آخر کتاب بحارالانوار به ذکر اجازه های خود برای نقل از کتاب ها می پردازد وبدین ترتیب، نقل خود از کتاب های آنان را مستند می سازد.
ولی نوشته ی جزیره ی خضراء اولاً؛ هیچ ارتباط مستندی با نویسنده ی آن ندارد. وهیچ مدرکی که صحت انتساب نوشته را به علی طیبی نشان دهد، وجود ندارد. ثانیاً؛ یابنده ی نسخه و(کسی که می گوید من جزوه را به خط فضل بن علی طیبی کوفی یافتم وآن را استنساخ کردم)، معلوم نیست چه کسی است تا بتوان نسبت به وثاقت یا عدم وثاقت او ابراز نظر کرد. ثالثاً؛ یابنده ی مجهول نوشته ی فضل بن علی طیبی، معلوم نیست از کجا تشخیص داده است که نوشته ی مزبور خط فضل بن علی است. ناچار باید گفت: چون در خود نوشته، توسط نویسنده به این مطلب اقرار شده است، یابنده، نسخه آن را به همان اسم نسبت داده است. ولی باید توجه داشت چنین انتساب هایی، ارزش علمی ندارد وچنان که قبلاً نیز گفته شد، نوشته ای را می توان مستند قرار داد وبدان استدلال کرد که دارای سلسله سند موثق به نویسنده ی کتاب باشد، وگرنه هر کس نوشته ای می نوشت (چنان که برخی نوشتند ووارد اخبار کردند) وآن را به شخص مورد وثوقی نسبت می داد، مثلاً می گفت این نوشته ی زراره بن اعین یا محمد بن ابی عمیر و... می باشد.

بررسی شخصیت های داستان

نام چند نفر در آغاز داستان آمده است که به جز یک نفر که همان فضل بن علی باشد، هیچ کدام شناخته شده نیستند وبه گفته های آنان نمی توان استناد کرد.
علی بن فاضل که شاهد اصلی ماجرا ومدعی رفتن به جزیره ی خضرا و... است، جز به همین خبر شناخته شده نیست ورجالیون هیچ ذکری از او به میان نیاورده اند، با آن که شخصیت هایی چون علامه حلی وابن داود (صاحب کتاب رجال ابن داود که تألیف کتابش در سال ۷۰۷ ه.ق به پایان رسیده است) که معاصر ویا نزدیک به زمان نقل داستان بوده اند، هیچ نامی از علی بن فاضل به میان نیاورده اند، حال آن که خبر جنجالی او که علاوه بر جنبه های حساس کلامی، دارای ابعاد فقهی نیز هست، طبیعتاً می بایستی انعکاس گسترده ای در محافل علمی ودینی آن زمان داشته باشد.
خلاصه ی سخن این که، این خبر از نظر سند نه تنها ضعیف است، بلکه باید گفت فاقد استناد است وبه جز اشتهار در کتب متأخرین به ویژه پس از علامه مجلسی (قدس سره) هیچ مستند دیگری ندارد. بدیهی است که چنین نقل هایی موجب ارزش واعتبار خبر نمی شود.
شخصیت فضل بن یحیی علی طیبی کوفی
مجدالدین فضل بن یحیی بن علی بن المظفر بن الطیبی به واسطه ی اجازه ی صاحب کشف الغمه (عیسی بن ابی الفتح اربلی) از رجال موثق شمرده می شود،(۳) ولی نکته ی مهم در این مقام، آن است که از کجا معلوم است فضل بن یحیی که در داستان جزیره ی خضراء به او منسوب است، همان فضل بن یحیی بن المظفر باشد؟ علاوه بر این که، راوی کتاب (کسی که کتاب را برای ما نقل کرده) نیز شخصی مجهول وناشناخته است. هم چنین شخصی که فضل بن یحیی از او نقل می کنند (علی بن فاضل) نیز ناشناخته است.
گرچه بررسی این خبر از نظر سند، ابعاد دیگری نیز دارد، ولی به جهت رعایت اختصار به همین مقدار، بسنده می کنیم.
بررسی داستان از نظر متن ومحتوا
۱ – دلالت قصه بر تحریف قرآن: از جمله مطالبی که در ضمن گفت وگوی علی بن فاضل (مجهول) با شمس الدین (مجهول) آمده است، تصریح به تحریف قرآن است. یعنی کسی که این داستان را بپذیرد، بایستی با یک خبر که مجهول الراوی ونهایتاً خبر واحد است، قایل به تحریف قرآن باشد، حال آن که نقل قرآن، متواتر است ونص قرآن نیز به حفظ آن از هرگونه تحریف، تصریح دارد.(۴) مگر آن که کسی مسلک اخباریون را داشته باشد، که با یک سری اخبار ضعیف وبی اعتبار هم چون حدیث مذکور، مهم ترین سند اسلام ومتقن ترین آن را تحریف شده بداند که این نهایت بی فکری وکم خردی ودوری از عقل ومنطق است.
آری، شمس الدین مذکور در قصه، به صراحت می گوید که قرآن جمع آوری شده در زمان خلفا، تحریف شده است.
وجمعوا هذا القرآن واسقطوا ما کان فیه من المثالب التی صدر منهم بعد وفاه سید المرسلین (صلی الله علیه وآله) فلهذا تری الآیات غیر مرتبطه.(۵)
چگونه می توان قرآن متواتر وتضمین شده را که همه ی ائمه (علیهم السلام) به آن استناد می کردند،با چنین اخباری زیر سؤال برد؟! وآیا کسانی که چنین مجعولاتی را رواج می دهند، به توابع آن توجه دارند؟!
۲ – راوی مجهول این خبر (علی بن فاضل) که با نسبت مازندرانی از او یاد می شو،د در ضمن داستان، خود را عراقی الاصل معرفی می کند. گرچه محتمل است که اشتهار یک نفر در انتساب به شهر یا منطقه ای با اصالت او متفاوت باشد، ولی به نظر می رسد سازنده ی این داستان، دچار اندکی کم حافظه گی شده است که یک بار، او را به نام مازندرانی وبار دیگر، عراقی الاصل معرفی می کنند.
۳ – در متن داستان آمده است:
هذا هو البحر الابیض وتلک الجزیره الخضراء وهذا الماء مستدیرٌ حولها مثل السور من أی الجهات أتیته وجدته وبحکمه الله ان مراکب اعدائنا اذا دخلته غرقت....
ولی علی بن فاضل به هنگام گزارش از جزیره، آن را دارای هفت حصار می داند واز برج های محکم دفاعی آن یاد می کند. حال اگر این جزیره به وسیله ی آب های سفید ونیروی غیبی، محافظت می شده، به حصارهای محکم چه نیازی داشته است؟
این مطلب وقتی بیشتر اهمیت پیدا می کند که توجه داشته باشیم سید شمس الدین وچندین نسل از اجداد او در آن سرزمین زندگی می کرده اند؟!!
۴ – در ضمن داستان، به نقل از خادمان قُبه می نویسد: «رؤیت امام غیرممکن است»، ولی در گفت وگوی با سید شمس الدین، او سخن دیگری بر زبان می راند ومی گوید: «ای برادرم! هر مؤمن با اخلاصی می تواند امام را ببیند، ولی او را نمی شناسد». حال چگونه بین غیرممکن بودن رؤیت ودیدن مشروط می توان جمع کرد؟
۵ – در یکی از روزهای جمعه، وقتی علی بن فاضل، سر وصدای زیادی از بیرون مسجد می شنود وعلت را از سید شمس الدین جویا می گردد، وی اظهار می دارد که سیصد نفر از فرماندهان، منتظر ظهور حضرت هستند ومنتظر ۱۳ نفر دیگرند.
بر این اساس، بایستی این سیصد نفر که از خواص حضرت هستند، نیز دارای عمرهای طولانی باشند وتا اکنون نیز در قید حیات بوده وپس از حال نیز به زندگی ادامه دهند، تا زمان ظهور فرا رسد.
آیا ما بر چنین سخن گزافی، دلیلی داریم؟ دلایل تنها در مورد امام زمان وبرخی دیگر از انبیای الهی است، ولی در مورد سیصد نفر که آنان نیز چنین عمرهایی داشته باشند، دلیلی در دست نداریم.
۶ – به مقتضای این خبر، خمس بر شیعیان حضرت، حلال است وادای آن واجب نیست. این مطلب، خلاف نظر فقهای اسلام از آغاز غیبت تاکنون است.
۷ – علی بن فاضل از سید شمس الدین می پرسد: آیا تو امام (علیه السلام) را دیده ای؟ گفت: نه، ولی پدرم به من گفت که سخن امام را شنیده، ولی شخص او را ندیده وجدم سخنانش را شنیده وشخص او را دیده است. ولی سید شمس الدین در جای دیگر همین داستان می گوید:
«هر مؤمن با اخلاصی می تواند امام را ببیند، ولی او را نشناسد. گفتم: من از جمله ی مخلصان هستم، ولی او را ندیده ام: گفت: دو بار او را دیده ای؛ یک با در راه سامرا ویک بار در سفر مصر....
حال سؤال این است: چگونه کسی که ادعای نیابت خاص دارد واز ملاقات های امام (علیه السلام) مطلع است، خود، آن حضرت را ندیده است واظهار می دارد که پدرش، سخن آن حضرت را شنیده است؟
در جای دیگر داستان، ادعا می کند که او (امام زمان عج) پدرانش را در مدینه، عراق وطوس، زیارت می کند وبه سرزمین ما برمی گردد.
معنای این سخن آن است که سید شمس الدین از سفرهای امام زمان وورود وخروج آن حضرت نیز مطلع بوده وآن حضرت خود در جزیره ی خضراء ساکن است. حال چگونه است کسی که چنین اطلاعات دقیقی از امام (علیه السلام) دارد، آن حضرت را ندیده است.

مجتبی کلباسی
فصلنامه انتظار شماره (۱)
پى نوشت ها:
(۱) نگارنده در اوایل دهه ی ۱۳۶۰ ه ق در جزوه ای که جهت پاسخ به سؤالات در برخی مراکز علمی تهیه شده بود، به نقد داستان پرداختم. در سال های بعد، نویسندگان متعددی بحمد الله دست به قلم برده وحقایق را آشکار کردند .ر.ک: جزیره ی خضراء در ترازوی نقد، علامه جعفر مرتضی عاملی؛ جزیره ی خضراء تحریفی در تاریخ شیعه، غلام رضا نظری. از آن جا که دیدگاه نگارنده در بررسی این موضوعات قدری با نظر نویسندگان این کتاب ها متفاوت بود، پرداختن دوباره به این موضوع را مناسب دانستم.
(۲) بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۰.
(۳) کشف الغمه، ج ۱، ص ۴۴۵.
(۴) انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون». حجر، ۹.
(۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۷۰.

%ق ظ، %12 %267 %1396 ساعت %05:%شهریور

بررسی نشانه‌های ظهور

اعتقاد به آمدن مصلح کل در آخر الزمان, ریشه در دل تاریخ دارد ومخصوص به اسلام وتشیّع نیست. کم وبیش, همه ادیان الهی, صرف نظر از نوع جهان بینی واختلافاتی که در ویژگیهای منجی موعود دارند, نوید آمدن وی را داده اند وبرای او, نشانه هایی یاد کرده اند.
کلّیت این مسأله, آن قد روشن است که آیینهای قدیمی: برهمائی, بودایی و... انتظار ظهور منجی دارند ونشانه هایی را بر نزدیک بودن ظهور وی, در کتابهای خویش بیان کرده اند. با این حال, هیچ کدام از آیینها ومسلکها, تصویر روشنی از چگونگی قیام وآثار ونشانه های نزدیک شدن ظهور, ارائه نداده اند.۱
در اسلام, ظهور مصلح بزرگ, در آخرالزمان ودر شرایطی که بشر در آتش ظلم وفساد می سوزد, امری مسلّم واعتقاد به آن, از ضروریات دین, به شمار می رود.
در اسلام, بویژه تشیع, برخلاف ادیان ومذاهب دیگر, از ظهور مهدی موعود(ع) تفسیر روشنی ارائه شده وچگونگی قیام ورخدادهایی که به عنوان نشانه نزدیکی ظهور رخ خواهد داد. به شرح بیان شده است.
اکنون این پرسشها مطرح است:
آیا برای پیدایش این انقلاب بزرگ, که همه جهان را فرا می گیرد, نشانه ای وجود دارد؟
مردم از کجا وچگونه مهدی موعود را بشناسند وبر چه اساس وبا چه وسیله ای مدعیان دروغین را از مهدی حقیقی بازشناسند؟ چه بسا افرادی به انگیزه های مادی ودست یافتن به حکومت وقدرت, به دروغ به چنین ادعایی دست زنند, چنانکه در طول دوره هزار وچند صدساله غیبت, بارها چنین مدعیانی پیدا شده اند.
از این گذشته مردمی که بی صبرانه در انتظار ظهور قائم(عج) ونجات بشر از ظلم وستم, به سر می برند, وظیفه دارند خود را برای یاری آن حضرت, آماده سازند, از کجا بفهمند که زمان موعود نزدیک شده وهنگام ظهور فرا رسیده است؟
آیا این انقلاب بزرگ, ناگهانی وبدون مقدمه خواهد بود, یا با حوادث وجریانهایی, کم کم زمینه آن فراهم می گردد, برای آن که مسلمانان پاسخ روشنی از این پرسشها داشته باشند ومهدی موعود را به درستی بشناسند, لازم بود: خصوصیات وی, بستر زمانی ظهور, چگونگی قیام, مخالفان, یاران, رخدادهایی که پیش ویا در آستانه ظهور رخ می دهد, میزان ارتباط آنها, موضع گیری مردم در برابر آنها و... به درستی روشن گردد, تا مردم با بیداری وهوشیاری کامل, منتظر قیام مهدی(ع) بمانند ویاران ودشمنان وی را به خوبی بشناسند وفریب مدعیان دروغین را نخورند۲.
براین اساس, ما در این نوشتار نگاهی داریم به نشانه های ظهور مهدی(ع) وبررسی میزان اعتبار وچگونگی تحقق آنها, ولی پیش از آن, یادآوری چند نکته را لازم می دانیم:
۱. منظور از نشانه های ظهور
آن دسته از رخدادها, که براساس پیش بینی معصومان(ع) پیش ویا در آستانه ظهور حضرت مهدی(ع), پدید خواهند آمد, نشانه های ظهورند. تحقق هر یک از این نشانه ها, نویدی از نزدیک تر شدن ظهور قائم(ع) است, به گونه ای که با تحقق مجموعه رخدادهای پیشگویی شده وبه دنبال آخرین نشانه ظهور, حضرت مهدی(ع) قیام خواهد کرد.
پس پدیدار شدن یک ویا چند نشانه از مجموعه نشانه های ظهور, چیزی جز نزدیک تر شدن زمان ظهور را نمی رساند. البته بسیاری از حوادث وتحولاتی را که امامان(ع) وقوع آنها را در دوران غیبت کبری پیش بینی کرده اند, یا شماری از آنها را به عنوان نشانه ظهور معرفی کرده اند, به وقوع پیوسته اند.
مثلاً, در روایات, از اختلاف در میان امت اسلام۳, انحراف بنی عباس واز هم گسستن حکومت آنان۴, جنگهای صلیبی۵, فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان۶, درآمدن پرچمهای سیاه از ناحیه خراسان۷, خروج مغربی در مصر وتشکیل دولت فاطمیان۸, وارد شدن ترکها در منطقه جزیره, واقع در بین النهرین وعراق امروزی۹, وارد شدن رومیان در منطقه رمله وشام۱۰, رها شدن کشورهای عرب از قید استعمار۱۱, بالا آمدن آب دجله وسرازیر شدن آن به کوچه های کوفه۱۲, بسته شدن پل بر روی دجله, بین بغداد وکرخ۱۳, اختلاف بین شرق وغرب وجنگ وخون ریزی فراوان۱۴ بین آنان و...۱۵ خبر داده شده که ظاهراً همه, یا بسیاری از آنها تا به کنون, رخ داده اند. امّا باید توجه داشت که:
اوّلاً معلوم نیست که مراد از این حوادث, همان حوادثی باشد که در روایات آمده است.
ثانیاً, پیش بینی چنین اموری, به معنای آن نیست که اینها نشانه حتمی ظهورند, بلکه همه ویا بسیاری از آنها, صرفاً, رخدادهایی هستند که امامان(ع) از وقوع آنها در آینده خبر داده اند.
ثالثاً, بر فرض, در روایات از برخی از اینها به عنوان نشانه ظهور یاد شده باشد, از کجا معلوم که منظور ظهور حضرت مهدی(ع) باشد؟
۲. منظور از قائم
پیش گوییهای معصومان(ع) در مورد رخدادهای دوران حکومتهای بنی امیّه وبنی عباس وچگونگی فروپاشی آنها وحرکتهایی که علیه آنها شکل می گیرد و... گرچه, گاه به عنوان نشانه های ظهور بیان شده, ولی الزاماً منظور از ظهور, ظهور حضرت مهدی(ع) نیست, بلکه نشانه ظهور فرج وگشایش در کار شیعه وزندگی آنان است, چنانکه تعبیر (قائم) در همه جا, به معنای قیام حضرت مهدی(ع) نیست, بلکه در شرایط اختناق ودیکتاتوری خشن بنی امیه وبن عباس وچیرگی افرادی که از سر عناد با اولاد پیامبر(ص), از هیچ شکنجه ای کوتاهی نمی کردند, مجالی برای ائمه(ع) وشیعیان آنان نبود که به وظایف خویش, در جهت احیای اسلام ومسلمانان اقدام کنند. در این شرایط, ایجاد رخنه واختلاف بین آنان وشکل گیری حرکتها علیه آنها ودر نتیجه ضعف, یا فروپاشی آنان, به منزله گشایشی بود که برای شیعیان پیش می آمد, تا برای مدتی, گرچه اندک آسوده شوند واز فشارها وزندانها وتعقیبها در امان بمانند. امامان(ع) نیز, این فرصت را می یافتند, تا به سازماندهی شیعیان واحیای فرهنگ ومیراث اهل بیت بپردازند.
یادآوری: در دوران سیاه حاکمیت بنی امیه وبنی عباس, دهها قیام وانقلاب کوچک وبزرگ توسط شیعیان وطرفداران اهل بیت وبیشتر علویان, علیه آنان, به وقوع پیوست که برخی از آنها, همچون قیام زید بن علی به گونه ای مورد تأیید امامان(ع) واقع شد.
از روایات استفاده می شود که تعبیر (قائمنا) بر برخی از این قیامها ویا حرکتهایی که خود ائمه(ع) زمینه آن را فراهم می ساخته اند, اطلاق شده است واز پیش گویی این گونه حوادث, به عنوان (علامات فرج) یاد شده است۱۶.
بر این اساس, منظور از (قائم) در بسیاری از این روایات, ظاهراً, مهدی موعود(ع) نیست, بلکه مراد قیام کننده بحق است.
ثقة الاسلام کلینی در کافی, بابی را گشوده با این عنوان: (فی انّ الائمّة(ع) کلهم قائمون بأمر الله)۱۷ که بیانگر آن است که لفظ (قائم) مخصوص ومنحصر به امام زمان(ع) نیست.
امام صادق(ع) در تفسیر آیه (یوم ندعوا کل اناس بامامهم)۱۸, می فرماید:
(امامهم الذی بین اظهرهم وهو قائم اهل زمانه۱۹)
پیشوای آنان که در پیشاپیش آنان حرکت می کند, واو قیام کننده اهل زمان خود است.
یا می فرماید:
(کلّنا قائم بأمر الله واحد بعد واحد, حتی یجیئی صاحب السیف, فاذا جاء صاحب السیف جاء بأمر غیر الذی کان.۲۰)
همه ما, یکی پس از دیگری قیام کننده به حکم خداییم, تا وقتی که صاحب شمشیر بیاید. پس آن گاه که صاحب شمشیر آمد, با حکمی غیر از آنچه بوده, بیاید.
از تعبیرهای (هو قائم اهل زمانه), (کلّنا قائم بأمر الله) و... در این روایات استفاده می شود که لفظ (قائم) لزوماً ویژه حضرت مهدی(ع) نیست وشامل هر قیام کننده ای می شود; هر کس که انقلاب کند ومردم را به قیام علیه ظلم وبیداد فرا خواند (قائم) است۲۱.
از برخی روایات نیز استفاده می شود که بسیاری از امامان(ع) خود در صدد قیام بوده اند وبه تدارک مقدمات حرکت وتهیه لوازم آن می پرداخته اند.
امام صادق(ع) به مؤمن طاق می فرماید:
(فو الله لقد قرب هذا الأمر ثلاث مرّات, فأذعتموه, فأخّره الله۲۲).
به خدا سوگند! این امر [قیام] سه مرتبه نزدیک بود آغاز گردد وشما آن را تباه ساختید. پس خداوند آن را به تأخیر انداخت.
ظاهراً منظور از جمله (هذا الأمر) قیام علیه حاکمان بنی امیه ویا بنی عباس است که شرایط آن فراهم می شد, ولی سستی اصحاب وعدم رازداری آنان ویا بروز مشکلات دیگر, سبب به تأخیر افتادن آن شد.
یا امیرالمؤمنین(ع) در خطبه ای حوادث ووقایع دوران بنی امیه وبنی عباس را برمی شمارد ویاران خویش را از چیزهایی که پس از وی, تا هنگام ظهور قائم(ع) واقع می شوند, با خبر ساخت وآن گاه فرمود:
(اذا قام القائم بخراسان وغلب علی أرض کوفان [کرمان] والملتان وجاز جزیرة بنی کاوان, وقام منّا قائم بجیلان وأجابته الآبُر والدیلم... ثم یقوم القائم المأمول...۲۳.
هنگامی که قائم در خراسان قیام کند وبر سر زمین کوفه یا کرمان وملتان۲۴ چیره شود واز منطقه جزیره بنی کاوان۲۵ نیز بگذرد وقیام کننده ای از ما در سرزمین گیلان قیام کند وساکنان سرزمینهای (آبُر)۲۶ و(دیلم) دعوت وی را اجابت کنند... آن گاه قائم مورد امید وانتظار ما قیام خواهد کرد.
در این حدیث, چند بار کلمه (قائم) به کار رفته وروشن است که منظور از (قائم بخراسان) و(قائم بجیلان) مهدی موعود نیست, چه آن که برابر این روایت, پس از قیام اینها, قائم اصلی, حضرت مهدی(ع) ظهور می کند.
جالب این جاست که از قیام کننده در منطقه گیلان, که احتمال می رود اشاره به حرکتهای علویان وشیعیان در آن منطقه باشد, به عنوان: (قام منا قائم) یاد شده است.
براین اساس, گروهی از عالمان شیعه, احتمال داده اند: چنگیزخان مغول که از منطقه خراسان بزرگ خروج کرد وبخشهای زیادی از سرزمینهای تحت سیطره خوارزمشاهیان وبنی عباس را به تصرف خویش درآورد۲۷ ونیز نواده وی, هلاکوخان, که در سال ۶۵۶. هـ.ق. بر مرکز خلافت عباسیان هجوم برد وخلیفه عباسی مستعصم را کشت, در بغداد قتل عام کرد وخلافت عباسیان را برای همیشه برانداخت۲۸, همان فردی است که در روایت از قیام وی در خراسان خبر داده شده.
یا شاه اسماعیل صفوی را, که بنیانگذار سلسله صفویه است ودر سال ۹۰۸هـ.ق. حکومت را به دست گرفت وبه ترویج مذهب شیعه پرداخت (قائم بجیلان) دانسته اند۲۹.
به باور اینان, از آن جهت که شاه صفوی در آن شرایط سختِ حاکمیت حاکمان متعصب سنی مذهب ودر روزگار غربت تشیع, به حمایت از مذهب شیعه پرداخت وخود نیز از تبار علویان بود, به عنوان (قائم منا) ذکر شده است.
بنابراین بسیاری از حوادث که در روایات از وقوع آن خبر داده شده, به ویژه رخدادهای دوران بنی امیه وبنی عباس, در حقیقت نشانه های (فرج) در کار شیعیان وقیام امامان(ع) ویا سرداران علوی و... است, نه ظهور حضرت مهدی(ع).
۳. نشانه های برپایی قیامت
در منابع روایی, از برخی از نشانه های ظهور, به عنوانِ نشانه های برپایی قیامت و(اشتراط السّاعة) یاد شده است: خروج دجال, آشکار شدن خورشید در ناحیه مغرب, نزول عیسی(ع) از آسمان و....
این, در روایات اهل سنت, بیشتر به چشم می خورد۳۰.
به نظر می رسد روایاتی که نشانه های ظهور را وروایاتی که نشانه های برپایی قیامت را برمی شمارند, در هم آمیخته شده باشند ودر برخی مواردجا به جایی پیش آمده باشد.
پیامبر(ص) می فرماید:
(عشر قبل الساعة لابد فیها, السفیانی, والدجال والدخان والدابة, وخروج القائم وطلوع الشمس من مغربها, ونزول عیسی(ع) وخسف بالمشرق وخسف بجزیرة العرب ونار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الی المحشر۳۱).
ده چیز, پیش از برپایی قیامت, بناگزیر رخ خواهد داد: خروج سفیانی ودجال, پیدا شدن دود وچهارپا, خروج قائم, طلوع خورشید از مغرب وفرود آمدن حضرت عیسی(ع) از آسمان وفرو رفتن [در زمین] در ناحیه مشرق وفرو رفتن در منطقه جزیرةالعرب وآتشی که از انتهای عدن بر می خیزد ومردمان را به سوی صحرای محشر می کشاند.
برابر این حدیث, خروج سفیانی ودجال وطلوع خورشید از مغرب وفرود آمدن مسیح(ع) از آسمان و... از نشانه های قیامت است وحال آن که در روایات دیگر, آنها به روشنی از نشانه های ظهور معرفی شده اند. البته نشانه هایی, همچون خروج دجال وسفیانی, بیشتر در منابع عامه به عنوان علامت قیامت ودر منابع شیعه, به عنوان علامت ظهور قائم آمده است.
روشن است که مشروط کردن بر پایی قیامت به پدیدار شدن این حوادث وقراردادن نشانه ظهور از نشانه های برپایی قیامت, به مقصود ما ضرری نمی زند; زیرا همه این رخدادها, که از وقوع آنها خبر داده شده, چه به عنوان نشانه های ظهور وچه به عنوان نشانه های قیامت, پیش از برپایی قیامت, هر چند با فاصله زیاد, واقع خواهند شد. با این حساب, آنچه در طول دوره غیبت کبری, واقع شود, به طور طبیعی, پیش از برپایی قیامت,واقع شده ودر نتیجه, از نشانه های قیامت است۳۲.
براین اساس, همه نشانه های ظهور, به گونه ای, نشانه های قیامت هم هستند, ولی همه نشانه های قیامت نشانه های ظهور نمی توانند باشند; زیرا ممکن است, برخی از آنها پس از ظهور حضرت مهدی(ع) واقع شوند.
برخی برای بازشناسی نشانه های ظهور از نشانه های قیامت, با استناد به این که دوره غیبت, روزگارِ سختی ومحنت است وپس از ظهور, برابر روایات قطعی, جهان پر از عدل وداد می شود ودوران رفاه وامنیت وعدالت فرا می رسد وتا بر پایی قیامت, ادامه می یابد, قاعده ایی بیان کرده اند:
(قاعده کلی آن است که حوادث مربوط به دوران فتنه وانحراف ناشی از امتحان الهی وخالص ساختن مردم وپیامدهای آن, مقدم بر ظهور است. بر این اساس, هر روایتی که نشاندهنده روزگار خوبی وعدالت وتأمین رفاه وآسایش باشد, مربوط به دوران پس از ظهور ونشانه برپایی قیامت است واز نشانه های نزدیک شدن ظهور قائم(ع), نمی تواند باشد۳۳).
از این روی برابر این قاعده, بسیاری از رخدادها ونشانه ها که در منابع روایی, بویژه منابع روایی اهل سنت ودر کتابهای (ملاحم وفتن), تحت عنوان: (اشراط الساعة) بیان شده۳۴ وحاکی از وقوع جنگها, آشفتگیها, نابسامانیها ودر هم ریخته شدنهاست, می باید پیش از ظهور مهدی(ع) واقع شوند: زیرا آنها پیش از این که علامت قیامت باشند, علامت ظهورند.
۴. احتمال جعل وتحریف
حدیثهای فراوانی در مورد نشانه های ظهور, در منابع روایی وجود دارد. اسناد این روایات, بیشتر ضعیف وغیرقابل اعتمادند. از نظر دلالت نیز, هماهنگی وانسجام لازم را ندارند وپاره ای از آنها مصحف ومغلوط هستند.
به نظر می رسد, اهمیت بسیار مسأله مهدویت از یک سو, وعلاقه مندی شدید مسلمانان به آگاهی از چگونگی رخدادهای آینده وپدیدار شدن نشانه های ظهور مهدی(ع), از سوی دیگر, سبب شده که دشمنان وبدخواهان, بویژه حاکمان ستم, وسوسه شوند که در جهت برآوردن منافع سیاسی خویش, تغییرهایی را در روایات به وجود آورند. به ویژه وجود این واقعیت که اساساً, افراد عادی ومعمولی, در برابر اموری که دور از حیطه قدرت آنان وبه مظاهر غیبی ومربوط به سرنوشت آنان است, هر چند ساختگی ودروغ هم باشند, جرأت وجسارت تفکر ومخالفت با آن را ندارند وجز تسلیم در برابر اموری که به شکلی بر آنان مجهول است, راهی برای خود نمی بینند۳۵. برخی نیز برای موجه جلوه دادن کار خویش واین که فعالیتها وادعاهای آنان پیش بینی شده, دست به جعل وتحریف زده اند. مثلاً در تاریخ به افرادی بر می خوریم که به همین انگیزه, خود را سفیانی معرفی کرده اند, چنانکه علی بن عبدالله بن خالد, در سال ۱۵۹هـ.ق. ادعا کرد که همان سفیانی موعود, اوست۳۶ ودر سال ۲۹۴هـ.ق نیز فرد دیگری مدعی شد که سفیانی است۳۷ وهر یک, برای درست جلوه دادن ادعای خویش, دست به شورشهایی نیز زده اند.
از این روی, گروهی از اهل نظر, روایات سفیانی را که از نشانه های ظهور است, مجعول دست خالدبن یزید دانسته وگفته اند: چون وی, می خواست زمینه را برای حکومت فرزندش فراهم کند وحکومت را که به چنگ مروانیان افتاده بود, دوباره به خاندان معاویه بازگرداند, دست به جعل چنین روایاتی زد.
خالدبن یزید, از این که می دید به آسانی پیش از وی, خلافت به دست بنی مروان افتاده است, سخت آزرده خاطر بود, از این روی ادعای سفیانی بودن فردی از تیره خویش را راهی به سوی دستیابی مجدد به قدرت ونیز موجب تسلی دل خویش وروحیه دادن به بنی سفیان می دانست.
او, تصور می کرد که مردم, چون خروج سفیانی را از نشانه های ظهور وامری حتمی الوقوع, می دانند, ناگزیر در برابر ادعای چنین امری, تسلیم می گردند.
در منابع عامه, روایتی است که می گوید:
(سفیانی, از فرزندان خالدبن یزید است۳۸).
به احتمال زیاد, این روایت, توسط خود وی جعل شده, تا مستمسکی برای طرح ادعای نوه اش, علی بن عبدالله, باشد.
ابوالفرج اصفهانی, تصریح می کند: خالد بن یزید, مردی عالم وشاعر بوده ودر باره اش گفته شده: (جاعل روایت سفیانی است۳۹).
چنین ادعاهایی, به خوبی نشان می دهد که تا چه حد مسأله سوء استفاده از نشانه های ظهور وجعل وتحریف آنها, مطرح بوده است.
نمونه دیگر, داستان کشتن, نفس زکیه است. خاندان بنی عباس, بویژه منصور وبرادرش سفاح, تلاش فراوان کردند تا از وجود محمدبن عبدالله, معروف به نفس زکیه, بهره برداری سیاسی کنند وبرای خویش, در میان مردم موقعیت وقدرتی دست وپا کنند. در نظر منصور وبرادرش سفاح, دامن زدن به شایعه مهدویت وی, وبرابر کردن نشانه های ظهور بر وی, تنها راه غلبه بر بنی امیه بود.
ابوالفرج اصفهانی روایتی را به نقل از ابوهریره آورده که می گوید:
(نامش [نام مهدی(ع)] محمدبن عبدالله است ودر زبانش کندی ولکنت است۴۰).
این روایت, به احتمال زیاد بدان خاطر جعل شده که محمدبن عبدالله, یا همان نفس زکیه, به کندی ودشواری سخن می گفته ونمی توانسته همه کلمات را خوب ادا کند.
وجود جمله (اسم ابیه اسم ابی) در برخی از کتابهای عامه, در ضمن روایت معروف (یملاء الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً۴۱), به دین معنی که نام پدر حضرت مهدی(ع), (عبدالله) است, به احتمال زیاد, از ترفندهای حاکمان بنی عباس باشد که در راستای همان هدفهای سیاسی جعل شده است. زیرا نام پدر مهدی(ع) به طور, قطع (حسن) است ودر این, هیچ ابهام وتردیدی نیست. با توجه به این که در نقلهای گوناگون عامه وخاصه, جمله: (واسم ابیه اسم ابی), در روایت وجود ندارد۴۲.
اینک, با انبوهی از روایات صحیح وغیرصحیح در زمینه نشانه های ظهور, روبه روییم که دست کم, شماری از آنها از آفت جعل وتحریف مصون نمانده است. متأسفانه در میان حجم عظیمی از کتابهایی که در مورد مهدویت ونشانه های ظهور تألیف شده اند۴۳, کتابهایی وجود دارد که از سر جهل ودلسوزی ویا به عمد واز روی غرض, به این امر دامن زده اند. سید جعفر مرتضی عاملی, برخی از این کتابها را با نمودن برخی موارد تحریف آشکار در آنها, نشان داده است۴۴.
البته برخی با گردآوری این روایات خواسته اند,که اصل این روایات بمانند ونیز بنمایانند که همگان, در اصل ظهور مهدی(ع) اتفاق دارند.
علاّمه مجلسی در ذیل روایت طولانی که در مورد نشانه های ظهور آورده, می نویسد:
(انّما اوردت هذا الخبر مع کونه مصحّفاً مغلوطاً وکون سنده منتهیاً الی شر خلق الله عمر بن سعد لعنه الله, لأشتماله علی الاخبار بالقائم(ع) لیعلم تواطؤ المخالف والمؤالف علیه صلوات الله).۴۵
این روایت را, با آن که متن آن تغییر یافته واشتباه دارد وسند آن, به بدترین خلق خدا عمربن سعد لعنة الله علیه, منتهی می گردد, آوردم; زیرا در برگیرنده اخباری از حضرت مهدی(ع) است, تا آن که اتفاق مخالف وموافق در مورد وی دانسته گردد.
همان گونه که مرحوم مجلسی تصریح کرده, در سلسله اسناد این روایات, بیشتر راویانی قرار دارند که ناشناخته, ضعیف ودروغگو وجعل کننده اند وروایات آنان, اعتباری ندارد. افزون بر این, بسیاری از نشانه ها در روایات مرسله بیان شده که نمی تواند مستند قرار گیرد, با این حال, در دسته ای از نشانه ها بویژه, نشانه های حتمی ومتصل به ظهور, شمار روایات, به قدری زیاد است که برخی ادعای مستفیض ومتواتر بودن آنها را کرده اند۴۶. از این روی اصل وجود این دسته از نشانه ها اجمالاً مسلم است, هر چند جزئیات آنها جای بحث وتأمل دارد; زیرا گاه, برخی از آنها وحتی برخی از نشانه ها, به گونه ای بیان شده اند که با قواعد علمی, ساز نمی آیند.
صاحب (کشف الغمه) پس از آن که عبارت شیخ مفید را در مورد بر شمردن شمار زیادی از نشانه های ظهور آورده, می نویسد:
(لاریب انّ هذه الحوادث فیها ما یحیله العقل وفیها ما یحیله المنجمون, ولهذا اعتذر الشیخ المفید رحمه الله فی آخر ایراده لها, والذی أراده انّه اذا صحت طرقات نقلها وکانت منقولة عن النبی(ص) والأمام(ع) فحقّها ان تتلقی بالقبول لأنّها معجزات والمعجزات خوارق للعادات کانشقاق القمر وانقلاب العصا ثُعباناً والله اعلم).۴۷
تردیدی نیست که در بین این نشانه ها, حوادثی وجود دارد که عقلاً محال می نماید ویا از نظر منجّمان تحقق آنها غیر ممکن است. از این روی, شیخ مفید, در پایان سخن عذرآورده است.
اگر راههای این روایات واسناد آنها, صحیح باشد واز پیامبر وامام(ع) هم روایت شده باشند, حق مطلب آن است که آنها را تلقی به قبول کنیم, چون معجزه اند ومعجزات خوارق العاده هستند, همچون شکافته شدن ماه [به دست پیامبر(ص)] وتبدیل عصا به اژدها [به دست حضرت موسی(ع)] وخدا بهتر می داند.
ظاهراً منظور از عذرآوردن شیخ مفید, اشاره به این جمله وی باشد که می نویسد:
(خداوند به آنچه هست, آگاه تر است وما فقط به اساس این که در اصول روایی آمده است, نشانه ها را ذکر کردیم۴۸).
از عبارت شیخ مفید استفاده می شود که وی اطمینان به درستی همه این نشانه ها, نداشته, از این روی با تاکیدِ بر این که: (ما فقط این روایات را آورده ایم وخدا بهتر می داند) در حقیقت خویش را از التزام به آن, به دور داشته است.
صاحب (کشف الغمه), با توجه به تزلزل شیخ مفید, می گوید: باید اسناد این روایات مورد بررسی قرار گیرد, اگر مسلم شد از معصوم(ع) صادر شده وراویان آنها مورد اعتمادند, پذیرفته شود وآنهایی که ظاهراً محال به نظر می آید, حمل بر معجزه شوند.
بنابراین التزام به درستی همه این روایات مشکل است ودر بررسی نشانه های ظهور, احتمال جعل وتحریف ودسیسه های دستهای پنهان سیاست را نباید نادیده گرفت.
البته یادآوری این نکته نیز بایسته می نماید که وجود مواردی از جعل وتحریف, در نشانه های ظهور ویا وجود مدعیان دروغین, به عنوان نمونه نشانه ها, هیچ گاه دلیل این نمی شود که همه روایات از اعتبار بیفتند ویا اصل همه نشانه ها زیرا سؤال برود. خیر, همان گونه که اشاره کردیم, دسته ای از این نشانه ها مسلم هستند واز آنها سخن خواهیم گفت.
همچنین وجود پاره ای اشکالات وضعفها در نشانه های ظهور واحتمال تغییر وتحریف آنها از سوی دشمنان ویا ادعاهای واهی برخی شیادان در مورد سفیانی ویا اصل مهدویت, هیچ گاه به اصل مهدویت واعتقاد به ظهور قائم(ع), آسیبی نمی رساند, زیرا اعتقاد به مهدویتِ وظهور حضرت مهدی(ع) مورد اتفاق فریقین است وبا تواتر ثابت شده وسخن علاّمه مجلسی که بدان اشاره کردیم نیز, مؤید این مطلب است.
۴. مشخص نبودن زمان ظهور
گرچه اصل ظهور ونشانه های نزدیک شدن آن, از امور مسلم وقطعی است, ولی بنا به مصالحی, زمان ظهور مشخص نشده است وهیچ کس, جز خداوند از وقت دقیق آن آگاه نیست. بارها اصحاب از امامان(ع) در مورد زمان خروج قائم(عج) پرسیده اند, ولی آنان به صراحت از مشخص کردن آن نهی کرده اند وزمان ظهور را همچون علم به قیامت, منحصر به خداوند دانسته اند۴۹.
(وامّا وقت خروجه(ع) فلیس بمعلوم لنا علی وجه التفصیل, بل هو مغیب عنّا الی أن یأذن الله بالفرج۵۰).
وامّا زمان ظهور مهدی(ع), به روشنی وبه شرح برای ما مشخص نشده است, بلکه او تا آن گاه که خداوند اجازه خروج بدهد, از دیدگان ما پنهان است.
فضیل از امام باقر(ع) پرسید که آیا برای ظهور وقتی معین شده است؟
امام(ع) سه بار فرمود (کذب الوقاتون)۵۱.
یا, کمیت از آن حضرت پرسید که چه وقت حضرت مهدی(عج) ظهور می کند, امام(ع) فرمود:
(لقد سئل رسول الله(ص) عن ذلک فقال انّما مثله کمثل ساعة لا تأتیکم الاّ بغتة۵۲).
از پیامبر(ص) همین مطلب پرسیده شد. حضرت فرمود: مَثَل ظهور مهدی(ع), همچون برپایی قیامت است [کسی جز خدا از وقت آن آگاه نیست] مهدی نمی آید مگر ناگهانی.
مقتضای این احادیث واحادیث دیگر نظیر آنها۵۳ آن است که به هیچ روی, نمی توان وقتی برای ظهور مهدی(عج) معین کرد. با توجه به این اصل مسلّم, نشانه های ظهور, تنها بیانگر نزدیک شدن زمان ظهورند وبیش از آن, دلالتی ندارند. اگر روایتی باشد که زمان ظهور را مشخص سازد, ناگزیر باید آن را توجیه کرد ویا به کناری نهاد.
در برخی روایات, به گونه سربسته ومجمل, به زمان ظهور اشاره شده, ولی بر فرض درستی آنها, ناسازگاری با قاعده فوق ندارند, زیرا در حقیقت آنها نیز وقتی معین نمی کنند, بلکه به گونه ای نشانه های ظهور را بیان می کنند. مثلاً در حدیثی آمده:
(مهدی(ع) قیام نمی کند, مگر در سالهای فرد: سال اول, سوّم, پنجم, هفتم ویا نهم, ویا روز شنبه دهم محرم).
یا:
(در ۲۳ رمضان منادی ندا می دهد ومردم را به سوی مهدی(ع) فرا می خواند۵۴).
در این روایات, گرچه به گونه ای به زمان ظهور اشاره شده, ولی با این حال, به صورت جزمی ودقیق زمان ظهور مشخص نشده است. در حقیقت ویژگیهای آن زمان, بیان شده است نه وقت دقیق زمان ظهور, بنابراین, روایات, ناسازگاری با اصل قاعده مشخص نبودن زمان ظهور ندارد. البته در برخی روایات, که سند آنها معتبر نیست, به زمان دقیق ظهور اشاره شده, ولی علما, به آن اعتنا نکرده ویا آنها را توجیه کرده اند.
اکنون پس از یادآوری این امور, می پردازیم به تبیین وبررسی نشانه های ظهور وآن را در چند محور پی می گیریم:
شمار نشانه های ظهور
در منابع دینی, انبوهی از رخدادهای طبیعی وغیرطبیعی ودگرگونیهای سیاسی واجتماعی, به عنوان نشانه ظهور یاد شده اند. نعمانی, شیخ صدوق (م:۳۸۱هـ.ق). شیخ مفید (۴۱۳هـ.ق)., شیخ طوسی (۴۶۰هـ.ق). وطبرسی (۵۴۸هـ.ق). از پیشینیان شیعه وبسیاری نیز از پسینیان ومعاصران, اخبار مربوط به نشانه های ظهور را در کتابهای خود گردآورده اند۵۵.
شیخ مفید, در آغاز باب (علامات قیام القائم), با اشاره به اخبار وآثاری که در این مورد از معصومان(ع) رسیده است, بیش از پنجاه نشانه را یاد کرده۵۶ وعلامه مجلسی در بحارالأنوار, شمار بیشتری را بر شمرده است۵۷.
علمای عامه نیز, از جمله: علاءالدین هندی, ابن حجر, سیوطی و... نشانه های ظهور مهدی(ع) را در کتابهای خویش بر شمرده اند۵۸.
روشن است که درجه اعتبار ودرستی همه این نشانه ها, یکسان نیست, برخی در منابع معتبر آمده واز جهت سند ودلالت استوارند وبرخی در کتابهای عامّه ومنابع دست دوم یاد شده اند که اعتبار زیادی ندارند. برخی از این نشانه ها, تنها نشانه ظهورند وبرخی, هم نشانه ظهورند وهم برپایی قیامت. برخی نشانه های کلی ومحوریند وبرخی, بیانگر مسائل ریز وجزئی که گاه, همه آنها را می توان در عنوان واحدی گرد آورد۵۹.
بنابراین, نمی توان مشخص کرد که نشانه های ظهور چه مقدارند. به فرض که مشخص هم باشد, اهمیتی ندارد. مهم این است که فراوانی روایات, به ما این اطمینان را می دهند که در آستانه ظهور مهدی موعود, حوادثی رخ خواهد داد. شناخت موارد اصلی ومهم این حوادث, به ویژه نشانه های حتمی وچگونگی تحقق ودلالت آنها بر ظهور ومسائل مربوط به آن, چیزی است که ما در این مقال در پی آن هستیم.
نعمانی, در این باره می نویسد:
(هذه العلامات التی ذکرها الأئمة(ع) مع کثرتها واتصال الروایات بها وتواترها واتفاقها موجبة الاّ یظهر القائم الاّ بعد مجیئها وکونها اذا کانوا قد اُخبروا أن لابدّ منها وهم الصادقون... ثم حققوا کون العلامات الخمس التی أعظم الدلائل والبراهین علی ظهور الحق بعدها کما ابطلوا امر التوقیت...۶۰).
این نشانه هایی که امامان(ع) فرموده اند, با توجه به شمار زیاد آنها واین که سلسله اسناد این روایات, به آنان می رسد ونیز توجه به این که روایات متواترند ومورد اتفاق, سبب می گردد که ظهوری در کار نباشد, مگر پس از پدیدار شدن این نشانه ها; زیرا امامان(ع) از مسلم بودن پدید آمدن آنها خبر داده اند وآنان راستگویند... سپس نشانه های پنجگانه را که از بزرگ ترین نشانه ها بر آشکار شدن حق است, مورد تأکید قرار داده اند, چنانکه از مشخص ساختن زمان ظهور, نهی کرده اند.
در این سخن, نعمانی به فراوانی نشانه های ظهور وروایاتی که در این باب رسیده, اشاره روشن می کند. در مجموع با توجه به اسناد آنها به معصومان(ع) تحقق آنها را پیش از ظهور مهدی(ع) امری مسلم می داند وبر تواتر آنها ومورد اتفاق بودن اخبار نشانه های ظهور تأکید می ورزد.
انواع نشانه های ظهور
همان گونه که پیش از این اشاره کردیم, نشانه های ظهور گوناگونند: کلی, جزئی, خاص, مجمل وکنایی, مقید ومشروط به تحقق شرایط دیگر, منفصل ومتصل, عادی وغیر عادی.
بر شمردن همه این اقسام, نه چندان مفید است ونه لازم; چه آن که بسیاری از آنها, نشانه های قطعی ظهور نیستند. افزون, بر این, از نظر سند ومحتوا اشکال دارند ودرستی ونادرستی آنها, خیلی روشن نیست. از این روی, ما, به چند نوع از اقسام نشانه های ظهور که مهم ترند ودر روایات, روی آنها بیشتر تأکید شده, اشاره می کنیم آن گاه به بررسی مهم ترین آنها, بویژه نشانه های حتمی ومتصل به ظهور می پردازیم. ودر پایان به اشکالها وشبهه هایی که به نشانه های ظهور وپیش گویی آنها در روایات شده است, پاسخ خواهیم گفت.
۱. نشانه های حتمی
در میان نشانه ها شماری از آنها به روشنی به عنوان: (علائم حتمی ظهور), یاد شده اند. منظور از نشانه های حتمی در مقابل غیرحتمی, ظاهراً آن است که تحقق پدیدار شدن آنها, بدون هیچ قید وشرطی, قطعی والزامی خواهد بود, به گونه ای که تا آنها واقع نگردند, حضرت مهدی(ع) ظاهر نخواهد شد. اگر کسی پیش از واقع شدن نشانه های حتمی, ادعای ظهور مهدی(ع) را بکند, ادعایی است نادرست.
در برابر اینها نشانه های غیرحتمی است, یعنی مقید ومشروط به اموری هستند که در صورت تحقق آنها, به عنوان نشانه, پدید می آیند. به عبارت دیگر, نشانه های غیرحتمی, شاید پدید آیند وشاید پدید نیایند وامام زمان(ع) ظهور کند. امامان معصوم(ع) به خاطر مصالحی, از پدید آمدن آنها در دوره غیبت, خبر داده اند.
گروهی, نشانه های حتمی را نشانه هایی دانسته اند که در آنها (بداء) حاصل نمی شود. برخلاف نشانه های غیرحتمی که ممکن است (بداء) حاصل شود وتغییر یابند ویا به کلی حذف شوند.
(ولعلّ المراد بالمحتوم مالابدّ من وقوعه ولایمکن ان یلحقه البداء).
شاید منظور از حتمی آن باشد که از پدید آمدن آن گریزی نیست وامکان ندارد که (بداء) در مورد آن حاصل شود.
در روایتی (محتوم) در برابر (موقوف) به کار رفته است۶۱.
امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه:
(ثم قضی أجلاً وأجل مسمّی عنده۶۲). می فرماید:
(انّهما أجلان, أجل محتوم وأجل موقوف.
قال له حمران: مالمحتوم؟
قال: الذی لایکون غیره.
قال: وما الموقوف؟
قال: هو الذی للّه فیه مشیة۶۳...).
آنها دو هنگامند: هنگام محتوم وهنگام موقوف.
حمران از آن حضرت پرسید: محتوم چیست؟
فرمود: آن که غیر از آن نمی بوده باشد؟
عرض کرد: موقوف چیست؟
فرمود: آن [رخدادهایی است] که در آنها مشیتی از خداوند است. شاید پدید آیند وشاید نیایند].
از ظاهر این روایت وروایات به این مضمون, استفاده می شود که منظور از (حتمی), یعنی قطعی ومسلم که خداوند تغییر وتبدیل آنها را اراده نکرده است.
البته باید توجه داشت که حتمی ویا مسلم وقطعی بودن وقوع این نشانه ها, به این معنی نیست که پدیدنیامدن آنها محال است, بلکه به حسب فراهم بودن شرایط ومقتضیات ونبودن بازدارنده ها, پدید آمدن آنها اگر خداوند اراده کند, قطعی خواهد بود.
برای روشن شدن این مطلب, بایسته می نماید شرح دهیم که رخدادهایی که از پدید آمدن آنها خبر داده شده سه حالت دارند:
۱. برخی از امور مسلم, به همان گونه که خبر داده اند, پدید می آیند وهیچ تغییری در آنها داده نمی شود. این دسته از امور, حوادثی هستند که شرایط اقتضای آنها فراهم است ومانعی در کار نیست. چنین اموری را هر چند خداوند قادر است تغییر دهد ویا آنها را اصلاً بردارد, ولی چون مخالفت وتغییر وحذف آنها با اصول مسلم: (عدالت) (حکمت) و(لطف) خداوند ناسازگار است, تغییر آنها از سوی خداوند, محال خواهد بود. مانند ظهور حضرت مهدی(ع) که امکان ندارد تغییر کند, یا اصلاً برداشته شود, چنانکه خداوند, توان به انجام ظلم را دارد, ولی انجام آنها بر وی محال است.
۲. دسته ای از رخدادها, مانند حالت نخست, اموری حتمی وقطعی هستند, ولی تبدیل وبرداشتن آنها ناسازگاری با حکمت وعدالت خداوند ندارد. این امور, هر چند از جهت این که اسباب وشرایط ایجاد آنها, وجود دارد وباز دارنده ای هم بر سر راه پیدایش آنها نیست واز این جهت, حتمی هستند, ولی هیچ اشکالی ندارد که اراده خداوند آنها را تغییر دهد, یا آن را بردارد. نشانه های حتمی ظهور, از این گونه اند یعنی از نظر فراهم بودن شرایط ومقتضیات در آن زمان, پیش بینی شده با نبودن بازدارنده بر سر راه پدید آمدن آن, تحقق آن قطعی والزامی خواهد بود. با این حال, امکان دارد به اراده خداوند, تغییر کنند ویا محقق نشوند, پس حتمی بودن, به معنای آن نیست که محال است رخ ندهند.
۳. دسته ای از رخدادها, آنهایی هستند که پدید آمدن آنها, در صورتی که بازدارنده ای پیش نیاید وبا مقتضیات آنها موجود باشد, واقع خواهند شد. شمار زیادی از نشانه های ظهور که در روایات, پدیدار شدن آنها در طول دوره غیبت, پیش بینی شده است وبه عنوان نشانه های غیر حتمی شمرده می شوند, از این گونه اند; از این روی امکان دارد, پدید آیند وامکان دارد پدید نیایند.
بنابراین, می توان نتیجه گرفت که نشانه هایی حتمی, از جهت فراهم بودن شرایط ونبودن بازدارنده ها, پدید خواهند آمد. ولی محال نیست که خداوند آنها را تغییر دهد.
از آن جا که در روایات فراوانی, امامان(ع), بر مسلم بودن پدید آمدن آنها تأکید کرده اند, می توان گفت که اراده خداوند, بر پدید آمدن آنهاست۶۴.
این نشانه های حتمی به چه مقدارند؟ در روایات اختلاف است. در شماری از اخبار, نشانه های حتمی ظهور, پنج عدد شده اند.
عمر بن حنظله می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:
(لایخرج المهدی حتی تطلع مع الشمس آیة۶۵).
در این روایت, گرچه تعبیر (حتمی) به کار رفته, ولی از سیاق آن پیداست که تا چنین نشانه ای با خورشید ظاهر نشود, حضرت مهدی(عج) ظهور نخواهد کرد.
در میان نشانه هایی که بدانها اشاره کردیم, حتمی بودن نشانه های پنجگانه: خروج سفیانی خروج یمانی, صیحه آسمانی, قتل نفس زکیه وخسف در بیداء روشن است, زیرا از روایات فراوانی که در میان آنها روایات صحیح نیز وجود دارد, حتمی بودن آنها استفاده می شود.
نعمانی می نویسد:
(...ثم حققوا کون العلامات الخمس التی اعظم الدلائل والبراهین علی ظهور الحق بعدها, کما بطلوا امر التوقیت۶۶).
سپس نشانه های پنجگانه را که بزرگ ترین دلیل ونشانه بر آشکار شدن حق است, ثابت کرده اند همان گونه که مسأله مشخص کردن زمان معیّن را برای ظهور, باطل کرده اند.
نعمانی, در این سخن, ضمن آن که بر مسلم بودن علائم پنجگانه تاکید می ورزد, آنها را بزرگ ترین ومهم ترین نشانه های ظهور نیز می داند.
ولی حتمی بودن سایر نشانه ها مورد اشکال است; زیرا طلوع خورشید از مغرب, ندا واختلاف بین حاکمان بنی عباس, از روایت ابی حمزه استفاده می شود که مرسله است ونمی توان بر آن اعتماد کرد. افزون بر این, چنانکه خواهیم گفت, احتمال می رود منظور از (نداء), همان صیحه آسمانی باشد که از نشانه های پنجگانه بود و(طلوع خورشید از مغرب) نیز, گذشته از ضعف سند آن, بر ظهور خود حضرت مهدی(ع) تطبیق شده است. از آن جا که این نشانه ها در برخی روایات در ردیف (و خروج القائم من المحتوم) آمده این احتمال وجود دارد که از نشانه هایی حتمی برپایی قیامت, باشند نه نشانه های ظهور.
همچنین روایت (ظاهر شدن دستی با خورشید) اولاً, زیادبن مروان۶۷ در سند روایت توثیق نشده, ثانیاً, در برخی از نسخه ها, به جای (کف یطلع من السماء), کسف یطلع من السماء) است; از این روی, احتمال دارد, مراد پدید آمدن کسوف باشد۶۸.
(ظاهر شدن نشانه ای با خورشید), که به عنوان نشانه حتمی ذکر شده, سخن معصوم(ع) نیست, سخن ابن عباس است.
غیر از این مواردی که یاد کردیم, موارد دیگری نیز در کتابهای روایی, به عنوان نشانه های حتمی آمده, ولی با توجه به اسناد ضعیف آنها, نمی توان به حتمی بودن آنها, بلکه به اصل نشانه بودن آنها مطمئن شد بر همین اساس, شیخ مفید, اصل تقسیم نشانه ها به حتمی وغیرحتمی را امری مسلم دانسته, ولی بر این باور است که حتمی بودن همه آنها روشن نیست۶۹. بنابراین ظاهراً علائم حتمی ظهور همان پنج تا است که در ادامه مقاله آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.
۲. نشانه های متصل به ظهور
برابر روایات, شماری از علائم ظهور, متصل به ظهور خواهند بود, به گونه ای که بین آنها وظهور فاصله زیادی نباشد. البته این که فاصله آن نشانه ها, تا ظهور چه مدت ویا چند روز است. به راستی روشن نیست, ولی قدر مسلم آن است که فاصله زیاد نیست واحتمالاً, مجموعه نشانه های متصل به ظهور, در همان سال ظهور, یا سال پیش از آن رخ می دهند. از پدیدار شدن نخستین نشانه متّصل, تا ظهور مهدی(ع) نشانه ها همچون حلقه های زنجیر بدون فاصله پی در پی پدید می آیند, چنانکه در روایتی, محمد بن صامت از امام صادق(ع), پس از آن که برخی نشانه ها را امام(ع) بیان کرده بود, پرسید: فدایت شوم می ترسم این امر (تحقق نشانه های ظهور مهدی) به طول انجامد؟
امام (ع) فرمود:
(لا, انّما [هو] کنظام الخرزَ یتبع بعضه بعضا۷۰).
نه محققاً, همچون مهره های تسبیح, یکی پس از دیگر می آید.
حتی در مورد برخی از نشانه های متصل به ظهور, مقدار فاصله آن با ظهور نیز, بیان شده است. امام باقر(ع) درباره قتل نفس زکیه, فرمود:
(لیس بین قیام القائم(ع) وقتل النفس الزکیة اکثر من خمس عشرة لیلة۷۱).
فاصله میان کشته شدن نفس زکیه وقیام قائم بیش از ۱۵ شب نیست.
خروج سفیانی ویمانی نیز, برابر آنچه از روایات استفاده می شود۷۲. در یک محدوده زمانی در آستانه ظهور صورت می گیرد وفاصله آن تا قیام قائم(ع), از پانزده ماه, بیشتر نخواهد بود۷۳. در روایات, فاصله یک سال, ۹ماه۷۴, هشت ماه گفته شده است۷۵.
بر این اساس, تردیدی نیست که شماری از نشانه های ظهور, که بیشتر نشانه های حتمی نیز هستند, نزدیک ظهور ومتصل به آن واقع می شوند.
در برابر, نشانه های فراوانی وجود دارند که از پیدایش آنها در عصر غیبت خبر داده شده, ولی پیوستگی به ظهور معلوم نیست. چه بسا, با فاصله زیاد, از ظهور مهدی(ع) واقع شوند. چنانکه شماری از نشانه ها, همچون از هم گسستن بنی امیه وبنی عباس, خروج ابومسلم خراسانی, اختلاف بین مسلمانان وبین بنی عباس واشغال منطقه جزیره, توسط ترکها وبسته شدن پل بر روی دجله و... بر فرض نشانه بودن آنها, سالها, بلکه قرنها ست که از وقوع آنها می گذرد.
۳. نشانه های غیر عادی
تحقق نشانه های ظهور, همچون واقع شدن سایر پدیده ها, به روال طبیعی وعادی است, ولی پیش گویی برخی از آنها, به گونه ای در اخبار بازتاب یافته, که به نظر می رسد, واقع شدن آنها به طور عادی, غیر ممکن می نماد وتحقق آنها, به صورت غیرطبیعی ودر چهارچوب معجزه خواهد بود. مثلاً, (طلوع خورشید از مغرب), (ظاهر شدن دست ویا نشانه ای با خورشید در آسمان) (صیحه آسمانی) و... اگر همان معنای ظاهری آنها مراد باشد, باید به گونه معجزه رخ دهند, زیرا پدیدار شدن چنین اموری, عادتاً ممکن نیست. البته شاید برخی از این نشانه ها معنای کنایی ورمزی داشته باشند واشاره به رخدادهایی که پیدایش آنها, عادتاً, امکان دارد۷۶. وبرخی از آنها نشانه نباشند ودر درستی آنها تردید باشد که در جای خود به آنها اشاره خواهیم کرد. با این حال, بخشی از نشانه های ظهور ویا دست کم, شمار اندکی از آنها, به گونه معجزه رخ خواهند داد.
اکنون, باید دید آیا تحقق هر امری غیرعادی, می تواند معجزه باشد؟
آیا هر حادثه ای که ظاهراً ممکن نیست, حتماً معجزه است؟ فرقی نمی کند بین نوع حوادث؟
از بابت نمونه, از (خروج دجال) و(صیحه آسمانی) به گونه ای خبر داده شده که در ظاهر تحقق آنها, ممکن نیست. آیا می توان پدیدار شدن این گونه نشانه ها را معجزه دانست؟
یا این که فرق است بین حوادث مثبت ومنفی وفرق است بین اموری که در جهت باطل وتأیید آن صورت می گیرد واموری که برای اثبات حقانیت حق واقامه حجت بر آن واقع می شوند؟
معجزه چهارچوب خاصی دارد. تحقق هر امری را که صرفاً غیرعادی باشد, نمی توان معجزه دانست; زیرا معجزه, با انگیزه های صحیح والهی ودر شرایط خاص صورت می گیرد وبر این اساس, تنها نشانه هایی که در راستای تقویتِ حق وتأیید ظهور وقیام مهدی(ع) باشد وتحقق آنها به صورت عادی ممکن نباشد, معجزه خواهند بود, نه هر حادثه غیرعادی, تا چه رسد به حوادثی که سبب تقویت باطل شود.
قانون معجزه
معجزه قانون خاص خویش را دارد. تمام معجزه هایی که به دست پیامبران الهی واقع شده اند, در محدوده همین قانون صورت پذیرفته اند. سنت الهی, بر این جاری است که حتماً باید معجزه در مسیر اقامه برهان وتایید حق باشد واین, در هر زمان وبه دست هر فردی باشد فرقی نمی کند, چه از ناحیه فردی که نماینده حق است صورت گیرد وچه از جانب فردی که طرفدار باطل, بدین معنی که به دست نماینده باطل, معجزه ای رخ دهد, تا بطلان ادعا ودروغگویی وی را آشکار سازد. براساس این تحقق هر امری وهر حادثه ای, به صورت غیرعادی, تنها وقتی معجزه است که در مسیر اقامه دلیل برای حق وتأیید آن باشد. البته این که معجزه ای به دست نماینده باطل, اتفاق افتد, بسیار کم است, ولی در هر صورت اگر در مسیر حق وبرای تقویت آن باشد, مانعی ندارد.
وآنچه خارج از این چارچوب باشد, معجزه نیست, چه توسط فردی خوب وحامی حق واقع شود وچه توسط نماینده باطل وطاغوت; زیرا صدور معجزه ای که بخواهد به تقویت باطل وتشویق مسیر انحراف وخط شیطانی منجر شود, محال خواهد بود. خداوند حکیمی که همه را به سوی حق می خواند, محال است امری را حادث کند که سبب گمراهی وانحراف مردم از حق شود:
(هرگاه ظاهر روایتی , حاکی از آن باشد که نشانه ها به صورت معجزه روی خواهند داد, ناچاریم آنها را توجیه کنیم ودر صورت امکان, حمل بر معنای کنایی ورمزی آن کنیم; زیرا این کار بهتر است, از این که تمام ویا قسمتی از این روایت را به دور افکنیم وتکذیب کنیم. از این گذشته, اسلوب شماری از این اخبار, به گونه ای است که از آنها تحقق معجزه به گونه مستقیم فهمیده نمی شود, هر چند ظاهر آنها, بیانگر وقوع آن حوادث, به گونه معجزه باشد وبه ذهن شنونده, در ابتدا, چنین معنایی خطور کند۷۷).
بنابراین, اگر نپذیرفتیم که تحقق برخی از نشانه های ظهور, به گونه معجزه خواهد بود, چنانکه ظاهر روایات نشان می دهد, باید در محدوده تقویت حق واقامه برهان بر آن ودر چهارچوب قانون معجزه پدید آیند. با توجه به این که حرکت دجال, در جهت فریب وانحراف مردم وبازداشتن آنان از مسیر حق است وبه صورت طاغوتی در برابر مهدی(ع) می ایستد, نمی تواند معجزه باشد. اگر درستی روایات آن پذیرفته شود, باید به گونه ای توجیه کرد.
اینک, شماری از نشانه ها را به بوته بررسی می نهیم: نشانه های حتمی وغیر حتمی.

۱. خروج سفیانی
پیش از قیام قائم(ع), مردی از نسل ابوسفیان, در منطقه شام, خروج می کند وبا تظاهر به دینداری, گروه زیادی از مسلمانان را می فریبد وبه گرد خود, می آورد وبخش گسترده ای از سرزمینهای اسلام را به تصرف خویش در می آورد وبر مناطق پنجگانه: شام, حمص, فلسطین, اردن, قنسرین۷۸ ومنطقه عراق, سیطره می یابد ودر کوفه ونجف, به قتل عام شیعیان می پردازد. وبرای کشتن ویافتن آنها جایزه تعیین می کند۷۹.
سفیانی, با این که از خبیث ترین وپلیدترین مردمان است, ولی همواره ذکر یارب یارب بر زبانش جاری است۸۰. حکومت دودمان بنی عباس به دست وی از هم گسسته می شود.
وی, آن گاه که از ظهور مهدی(ع) با خبر می گردد وبا سپاهی عظیم به جنگ وی می ورد ودر منطقه (بیداء) بین مکه ومدینه, با سپاه امام(ع) برخورد می کند وبه امر خدا, همه لشکریان وی, به جز چند نفر, در زمین فرو می روند وهلاک می شوند۸۱.
این خلاصه از ویژگیهای سفیانی است که در منابع دینی وکتابهای معتبر به عنوان نشانه ظهور آمده است: (غیبت) شیخ طوسی ونعمانی, (ارشاد) شیخ مفید, (کمال الدین) صدوق و... روایات مربوط به خروج سفیانی, به اندازه ای است که برخی آنها را متواتر وبرای اثبات سفیانی, کافی دانسته اند. بنابراین, اصل خروج سفیانی, صرف نظر از ویژگیها وقضایای جزئی امری مسلم است. پیش از این گفتیم که خروج سفیانی, از نشانه های حتمی ظهور است. ولی این که سفیانی کیست وچه ویژگیهایی دارد وچگونه شورش می کند و... چندان روشن نیست. از برخی روایات, استفاده می شود که نام وی عثمان بن عنسبة است واز خاندان ابوسفیان, که در دوره غیبت خروج می کند. این احتمال درست نیست, زیرا, سند این روایات ضعیف است۸۲. در منابع شیعه, گویا فقط دو روایت در این مورد وجود دارد که در سند یکی, محمدبن علی الکوفی۸۴ قرار دارد که توثیق نشده وروایت دوّم هم, مرسله است۸۵.
افزون بر این در برخی از روایات, از امام(ع) در مورد نام سفیانی پرسیده شده وآن حضرت, از بیان آن خودداری کرده اند۸۶. حال آن که اگر نام وی مشخص بود, دلیلی نداشت که از بردن نام وی, خودداری کند. به نظر می رسد, سفیانی فرد مشخصی نیست, بلکه فردی است با ویژگیهای ابوسفیان, که در آستانه ظهور مهدی(عج) به طرفداری از باطل, خروج می کند ومسلمانان را به انحراف می کشاند.
در حقیقت, ابوسفیان, به عنوان سر سلسله سفیانیان, سمبل پلیدی است. او غارتگری بود که با رباخواری وزورگویی وچپاول اموال مردم, ثروتهای هنگفتی به چنگ آورده بود واز راه فریب وتحمیق توده های ستم کشیده وترویج خرافات ودامن زدن به نظام طبقاتی جاهلی, قدرت فراوانی به دست آورده بود.
ابوسفیان, به عنوان سردمدار شرک وبت پرستی وسرمایه داری طاغوتی, هر نوع حرکت وجنبشی را که دم از عدالت, برادری, آزادی می زد, دشمن شماره یک خود می دانست وبا قدرت تمام در برابر آن به مبارزه بر می خاست. سفیانی, فردی است با این ویژگیها که در برابر انقلاب بزرگ وجهانی حضرت مهدی(ع) خروج می کند وتلاشهای فراوانی برای رودررویی با آن به عمل می آورد.
بر این اساس, در حقیقت سفیانی یک جریان است, نه یک شخص. نهضت پیامبران واولیای الهی همواره با واکنش منفی ومخالفتها وکارشکنیهای سران شرک ونفاق بوده است. ودر برابر هر مصلحی, فرد یا افرادی, با ویژگیهای سفیانی ایستاده اند.
امام سجاد می فرماید:
(انّ امر القائم حتم من الله وامر السفیانی حتم من الله ولایکون قائم الا بسفیانی.۸۷)
ظهور قائم(ع), از ناحیه خداوند قطعی وخروج سفیانی نیز, از جانب خداوند قطعی است. در برابر هر قیام کننده ومصلحی, یک سفیانی وجود دارد.
سخن امام, بیانگر آن است که سفیانی, جنبه شخصی ندارد. بنابراین, هر که در برابر حق خروج کند ودارای ویژگیهای ابوسفیان باشد, سفیانی است. اکنون برای زدودن هرگونه ابهام وشبهه ای یادآوری چند نکته را لازم می دانیم:
الف. امکان دارد گفته شود, لازمه این سخن آن است که در زمانهای مختلف ویا حتی در یک زمان, سفیانیهای فراوانی وجود داشته باشند وحال آن که ظاهر روایات, نشان می دهد که فردی که به عنوان سفیانی در آستانه ظهور, خروج می کند, یک فرد بیشتر نیست؟
پاسخ: اشکالی ندارد که در بستر تاریخ سفیانیهای باشند, چنانکه فرا خوانندگان به حق ومصلحان بسیارند. ولی سفیانی اصلی, که سرآمد همه سفیانیهاست در خباثت وشیطنت, در آستانه ظهور مهدی(ع) خروج می کند وسرانجام او نیز, همچون همه سفیانیهای تاریخ, در برابر انقلاب جهانی آن حضرت به زانو در خواهد آمد.
ب. برابر برخی روایات, سفیانی, از نسل ابوسفیان است وحال آن که براساس این نظریه, چنین تقیدی نیست, هر کسی با این ویژگیها باشد, سفیانی است؟
پاسخ: اوّلاً, مراد روایات این نیست. احتمال می رود, منظور این باشد که سفیانی از نظر ویژگیها وخصلتهای استکبار وضدانسانی, بسان ابوسفیان است, نه این که از نسل وی باشد.
ثانیاً, بر فرض که وی از نسل ابوسفیان هم باشد, هیچ اشکالی ندارد که آخرین حلقه از جریان باطل, شرک ونفاق, افزون بر ویژگیهای صنفی, از نظر شخصی نیز از تبار ابوسفیان باشد, تا ترسیم این دو جریان عینی تر وملموس تر ونمودی از دشمنی خاندان ابوسفیان با خاندان پیامبر(ص) باشد.
خاندان ابوسفیان, با خاندان پیامبر وامیرالمؤمنین(ع) دو قطب متضاد حق وباطل بوده اند ودشمنی سفیانی با حضرت مهدی(ع) شاید استمرار همین جریان باشد.
امام صادق در این باره می فرماید:
(انّا وآل ابی سفیان أهل بیتین, تعادینا فی الله, قلنا, صدق الله, وقالوا کذب الله, قاتل ابوسفیان رسول الله(ص) وقاتل معاویة علی بن أبی طالب(ع) وقاتل یزید بن معاویه الحسین بن علی(ع), والسفیانی یقاتل القائم(ع)۸۸).
ما وخاندان ابوسفیان, دو خاندانی هستیم که بر سر دین خدا با هم دشمنی داریم. ما سخن خداوند را تصدیق کردیم وآنان تکذیب کردند. ابوسفیان, با پیامبر(ص) مبارزه کرد ومعاویه با علی(ع) ویزید با حسین بن علی(ع) به مخالفت برخاستند وسفیانی نیز, با قائم(ع) خواهد جنگید.
بنابراین, سفیانی جریان باطل در بستر تاریخ است ورو در رویی بین حق وباطل, در این دو خانواده, نمونه بارزی از جریان این دو خط است. بنابراین, بر فرض که سفیانی را از نسل ابوسفیان هم بدانیم, اشکالی به وجود نمی آید وآخرین مهره این زنجیره, همان سفیانی است که در آستانه ظهور قائم(ع) خروج می کند.
این که همزمان باخروج سفیانی از منطقه شام, یمانی وخراسانی, به طرفداری از حق در ناحیه خراسان ویمن, قیام می کنند نیز, مؤید این نظر می تواند باشد۸۹.
ح. در برخی روایات, از مسأله جنگ سفیانی با حاکمان بنی عباس فروپاشی حکومت عباسیان به دست وی سخن به میان آمده است واین با خروج وی, در آستانه ظهور وجنگ وی با حضرت مهدی(ع) که در روایات بسیاری به آن تصریح شده, منافات دارد۹۰.
برخی به توجیه وتأویل این روایات پرداخته واحتمالاتی همچون: روی کارآمدن دوباره بنی عباس در آستانه ظهور ومانند آن را مطرح کرده اند۹۱. آنچه مسلم است, مراد از (بنی عباس) در این روایات حکومت بنی عباس در سده های نخستین نمی تواند با شد; زیرا خروج سفیانی از نشانه های متّصل به ظهور است وشورش وی, به دست حضرت مهدی سرکوب می گردد وحال آن که از فروپاشی خلافت عباسی در سال ۶۵۶هـ.ق. اکنون قرنها می گذرد.
در مورد روی کار آمدن مجدد حاکمان بنی عباس وتجدید دولت آنان در آستانه ظهور, هر چند ظاهر برخی از روایات, حاکی از آن است۹۲, با این حال, اطمینان به این که پس از قرنها دوباره حاکمیت بنی عباس بازگردد, مشکل است ونمی توان به استناد چنین روایتی به آن ملتزم شد, زیرا, (سند روایت ضعیف۹۳ ومخالف ظاهر روایات دیگر است۹۴. بنابراین, ارتباط خروج سفیانی با خلافت بنی عباس, مشکل است, به ویژه اگر مراد از سفیانی را چنانکه گفتیم,معنای کنایی ورمزی بدانیم. در این صورت, مخالفت وی با بنی عباس واز هم گسستن آنان نیز معنایی کنایی خواهد داشت.
ممکن است بگوییم سفیانی به جنگ, دودمانی پرسابقه ومسلط بر کشورهای اسلامی ودارای ویژگیهایی همچون ویژگیهای حاکمان بنی عباس, مستبد وخشن ومردم فریب و... می رود وبا غلبه بر آن, بر ممالک شام وعراق مسلط می گردد. بر این اساس, نه مراد از سفیانی شخص خاصی است ونه مراد از بنی عباس, همان حاکمان عباسی در سده های گذشته.

۲. خسف در بیداء
واژه (خسف), به معنای فرو رفتن وپنهان شدن است۹۵ و(بیداء), نام سرزمینی است بین مکه ومدینه. ظاهراً منظور از (خسف در بیداء) آن است که سفیانی, با لشکری عظیم, به قصد جنگ با مهدی(ع) عازم مکه می شود, در بینِ مکه ومدینه ودر محلی که به سرزمین (بیداء) معروف است, به گونه معجزه, به امر خداوند, در دل زمین فرو می روند۹۶.
این حادثه, در روایات بسیاری از عامه وخاصه, به عنوان نشانه ظهور بیان شده ودر شماری از آنها بر حتمی بودن آن نیز تأکید شده۹۷ است. صاحب منتخب الأثر, پس از ذکر این نشانه تصریح می کند که روایات آن, به حد تواتر می رسد۹۸. اینک, دو نمونه از آن روایات:
علی(ع) در تفسیر آیه شریفه (ولوتری اذ فزعوا فلافوت واخذ من مکان قریب۹۹).
(قبیل قائمنا المهدی یخرج السفیانی... ویأتی المدینه جیشه حتی اذا انتهی الی البیداء خسف الله. به)۱۰۰
در آستانه ظهور قائم ما, مهدی(ع), سفیانی خروج می کند... سپاه وی, به سوی مدینه حرکت می کند وچون به سرزمین بیداء می رسند, خداوند آنها را در کام زمین فرو می برد.
یا می فرماید:
(ویخرج رجل من اهل بیتی فی الحرم فیبلغ السفیانی, فیبعث الیه جنداً من جنده فیهزمهم فیسیر الیه السفیانی بمن معه, حتی اذا جاوزوا ببیداء من الأرض, خسف بهم, فلاینجوا منهم الا المخبر عنهم۱۰۱).
مردی از خاندان من, در سرزمین حرم قیام می کند, چون خبر ظهور وی به سفیانی می رسد, وی, سپاهی از لشکریان خود را برای جنگ, به سوی او می فرستد, ولی [سپاه مهدی] آنان را شکست می دهد, آن گاه خود سفیانی با لشکریان همراه, به جنگ وی می روند وچون از سرزمین بیداء می گذرند, در زمین فرو می روند وجز یک نفر, که خبر آنان را می آورد همگی هلاک می شوند.
گرچه حادثه (خسف) در منطقه (بیداء) ودر مورد لشکر سفیانی واقع می شود, ولی در برخی روایات, غیر از خسف در بیداء, از خسف در مشرق وخسف در مغرب نیز یاد شده است۱۰۲. واین نشانگر آن است که در سایر نقاط زمین نیز, چنین حوادثی رخ می دهد وبه امر خداوند دشمنان مهدی(عج), بدین وسیله نابود می گردند.

۳. خروج یمانی
سرداری از یمن قیام می کند ومردم را به حق وعدل دعوت می کند. این نشانه, در منابع عامّه نیست, ولی در مصادر شیعه, روایات فراوان در این باره وجود دارد. به گونه ای که برخی آنها را مستفیض دانسته اند۱۰۳. وهمان گونه که قبلاً اشاره کردیم, خروج یمانی از نشانه های حتمی ومتصل به ظهور است.
امام صادق (ع) می فرماید:
(خروج الثلاثة, الخراسانی والسفیانی والیمانی فی سنة واحدة فی شهر واحد, فی یوم واحد ولیس فیها رایة بأهدی من رایة الیمانی یهدی الی الحق۱۰۴).
قیام خراسانی وسفیانی ویمانی, در یک سال ودر یک ماه ویک روز خواهد بود ودر این میان, هیچ پرچمی به اندازه پرچم یمانی, دعوت به حق وهدایت نمی کند.
ودر روایت دیگری می خوانیم:
(والیمانی من المحتوم۱۰۵).
در برخی روایات, افزون بر قیام یمانی وخراسانی, از قیام مصری همزمان با قیام آنان, خبر داده شده است۱۰۶. گرچه تصریح نشده که پرچمدار مصری نیز, همچون یمانی وخراسانی دعوت به حق می کند, ولی به نظر می رسد که وی نیز, همزمان با آنان, در آن سوی دنیای اسلام, به حمایت از امام برمی خیزد.
بنابراین, خروج یمانی, اجمالاً از نشانه های حتمی ظهور است, هر چند جزئیات وچگونگی قیام وی روشن نیست, خروج خراسانی ومصری نیز, گرچه در برخی روایات در کنار یمانی آمده اند, ولی حتمی بودن آنان مسلم نیست.

۴. قتل نفس زکیه
نفس زکیه, یعنی فرد بی گناه, پاک, کسی که قتلی انجام نداده است وجرمی ندارد.
حضرت موسی در اعتراض به کار خضر می فرماید:
(أقتلت نفساً زکیة بغیر نفس.۱۰۷)
آیا جان پاکی را بی آن که قتلی انجام داده باشد, می کشی؟
گویا در آستانه ظهور مهدی(عج), درگیر ودار مبارزات زمینه ساز انقلاب مهدی(ع), فردی پاکباخته ومخلص, مخلصانه در راه امام(ع) می کوشد ومظلومانه به قتل می رسد. فرد یاد شده, از اولاد امام حسن مجتبی(ع) است که در روایات, گاهی از او به عنوان: (نفس زکیه), (سید حسنی) یاد شده است.
قتل نفس زکیه, چنانکه قبلاً یاد کردیم از نشانه های حتمی ومتصل به ظهور است. هر چند در منابع عامه, نامی از آن برده نشده, ولی در منابع شیعه, روایات آن فراوان وبلکه متواتر است۱۰۸ از این روی, در اصل تحقق چنین حادثه ای به عنوان علامت ظهور, شکی نیست, هر چند اثبات جزئیات آن ونیز زمان ومکان تحقق آن وویژگیهای مقتول, مشکل است.
برخی۱۰۹ احتمال داده اند که مراد از نفس زکیه, محمدبن عبدالله بن حسن, معروف به نفس زکیه است که در زمان امام صادق(ع) در منطقه (احجار زیت) در نزدیکی مدینه کشته شد.
این احتمال درست نیست, به چند دلیل:
۱.لازمه اش این است که پیش از تولد مهدی(ع), بلکه پیش از آن که امامان(ع) از آن خبر دهند, این نشانه رخ داده باشد.
۲. در روایات تصریح شده که نفس زکیه, بین رکن ومقام کشته می شود وحال آن که محمدبن عبدالله بن حسن, در منطقه (احجار زیت) در نزدیکی مدینه کشته شده است.
۳. همان گونه که پیش از این اشاره کردیم, برابر روایات قتل نفس زکیه, از نشانه های حتمی ومتصل به ظهور است, حال آن که محمدبن عبدالله, سالها پیش از تولد مهدی(ع) به قتل رسیده است.
امام باقر(ع) می فرماید:
(لیس بین قیام القائم(ع) وقتل النفس الزکیه اکثر من خمس عشر لیلة۱۱۰).
بین ظهور مهدی(ع) وکشته شدن نفس زکیه, بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.
محمدبن عبدالله بن حسن, معروف به نفس زکیه, در زمان امام صادق(ع) ودر سال ۱۴۵هـ.ق. به قتل رسیده واز آن هنگام تا به حال, بیش از ده قرن می گذرد ونمی تواند علامت متصل به ظهور باشد.
به نظر می رسد, اموری چون همنامی وی وپدرش با پیامبر اکرم(ص) وپدر گرامی ایشان, شباهت ظاهری, بودن وی از خاندانی شریف وبزرگوار امام حسن مجتبی(ع), وجود برخی نشانه ها, چون داشتن خالی سیاه بر روی کتف راست, قیام وی در شرایط سخت ودر اوج خشونت بنی امیه واز همه مهم تر, شیطنتها وتحریفهای بنی عباس, سبب گشته بود که مردم به اشتباه بیفتند وگروهی او را مهدی تصور کنند.
علاوه بر این, از برخی قرائن استفاده می شود که خود (نفس زکیه) وپدرش عبدالله محض, که شیخ بنی هاشم در آن عصر به شمار می رفت ونیز برادرش ابراهیم, به ایجاد وتقویت این شبهه در بین مردم دامن می زدند وچنین وا می نمودند که گویا مهدی ایشان, همان مهدی موعود است. آنان می خواستند از این راه, در رسیدن به قدرت وپیروزی انقلاب خویش ودر هم شکستن بنی امیه کمک بگیرند. امام صادق(ع) در همان هنگام, آنان را از این کار بازداشت۱۱۱.

۵. صیحه آسمانی
منظور از صیحه آسمانی, ظاهراً صدایی است که درآستانه ظهور حضرت مهدی(ع) از آسمان شنیده می شود۱۱۲ وهمه مردم, آن را می شنوند.
در روایات, تعبیرهای (نداء) و(فزعه) و(صوت) نیز به کار رفته که ظاهر آنها نشان می دهد که هر یک از آنها, نشانه جداگانه ای است که پیش از ظهور واقع می شود۱۱۳, لکن به نظر می رسد که اینها تعبیرهای گوناگون از یک حادثه ویا دست کم, اشکال گوناگون یک حادثه باشند. مراد از همه آنها, همان بلند شدن صدایی در آسمان است, ولی به اعتبار این که صدای عظیم بیدارباشی است که همه را متوجه خود می کند ونیز موجب وحشت عمومی وایجاد دلهره واضطراب می گردد, به آن صیحه, فزعه, صوت وندا, که هر یک بیانگر ویژگیِ از آن حادثه اند, اطلاق شده است.
این احتمال نیز وجود دارد که آنها سه رخداد جدای از هم باشند که در یک زمان رخ می دهند, به این گونه که ابتدا صدایی عظیم وهولناک به گوش جهانیان می رسد که همه را متوجه خود می کند (صیحه) وبه دنبال آن, صدای مهیب وهولناکی شنیده می شود که دلهای مردم را به وحشت می اندازد (فزعه) وآن گاه از آسمان صدایی شنیده می شود که مردم را به سوی مهدی(ع) فرا می خواند (نداء).
روایاتی که در مورد این نشانه ها از طریق شیعه وسنی رسیده فراوان هستند, بلکه متواتر۱۱۴.
امام باقر(ع) می فرماید:
(... ینادی مناد من السماء باسم القائم(ع) فیسمع من بالمشرق ومن المغرب, لایبقی راقد الاّ استیقظ ولاقائم الاّ قعدو لاقاعد الا قام علی رجلیه فَزَعاً من ذلک الصوت, فرَحم الله من اعتبر بذلک الصوت فاجاب, فان الصوت الأول هو صوت جبرئیل الروح الأمین. ثم قال: یکون الصوت فی شهر رمضان فی لیلة جمعه, لیلة ثلاث وعشرین, فلاتشکوا فی ذلک, واسمعوا واطیعوا.
وفی آخر النهار صوت ابلیس ینادی اَلا ان فلاناً قتل مظلوماً لیشکک الناس ویفتنهم۱۱۵).
ندا کننده ای از آسمان, نام قائم را ندا می کند. پس هر که در شرق وغرب است, آن را می شنود. از وحشت این صدا, خوابیده ها بیدار, ایستادگان نشسته ونشتگان بر دو پای خویش می ایستند. رحمت خدا بر کسی که از این صدا عبرت گیرد وندای وی را اجابت کند, زیرا صدای نخست, صدای جبرئیل روح الأمین است.
آن گاه, می فرماید: این صدا, در شب جمعه بیست وسوم ماه رمضان خواهد بود. در این هیچ شک نکنید وبشنوید وفرمان برید. در آخر روز, شیطان فریاد می زند که (فلانی مظلومانه کشته شد) تا مردم را بفریبد وبه شک اندازد.
یا امام صادق(ع) می فرماید:
(ینادی مناد من السماء اول النهار, یسمعه کل قوم بالسنتهم, اَلا ان الحق فی علیّ وشیعته, ثم ینادی ابلیس لعنه الله فی آخر النّهار من الأرض, اَلا ان الحق فی عثمان وشیعته, فعند ذلک یرتاب المبطلون۱۱۶).
در ابتدای روز, گوینده ای در آسمان ندا می دهد که آگاه باشید که حق با علی وشیعیان اوست. پس از آن, در پایان روز, شیطان که لعنت خدا بر او باد, از روی زمین فریاد می کند که حق با عثمان وپیروان اوست, پس در این هنگام, باطل گرایان به شک می افتند.
(اذا نادی مناد من السماء انّ الحق فی آل محمد(ص) فعند ذلک یظهر المهدی علی افواه الناس ویشربون حبه, ولایکون لهم ذکر غیره۱۱۷).
هرگاه گوینده ای از آسمان صدا بزند که حق با اولاد محمد(ص) است, در آن هنگام, ظهور مهدی(ع) به سر زبانها می افتد, به گونه ای که غیر از او, یاد نمی کنند.
افزون بر اینها, روایات دیگری نیز به همین مضمون۱۱۸ وجود دارد که از مجموع آنها چند نکته را می توان استفاده کرد:
۱. (صیحه), از نشانه های حتمی ظهور شمرده شده است وشیخ طوسی, شیخ مفید, صدوق, نعمانی و... حتمی بودن آن اشاره کرده اند۱۱۹.
۲. این صدا از آسمان شنیده می شود, به گونه ای که همه مردم روی کره زمین, در شرق وغرب, آن را می شنوند وبه خود می آیند.
۳. محتوای این پیام آسمانی, دعوت به حق وحمایت وبیعت با مهدی(ع) است, با تعبیرهای: (ان الحق لعلّیٌ وشیعته), (ان الحق فی آل محمد).
۴. همزمان با شنیده شدن این صدا از آسمان ویا کمی پس از آن, در روی زمین نیز صدایی شنیده می شود. ندا دهنده شیطان است که مردم را به گمراهی فرا می خواند وتلاش می کند با ایجاد تردید در مردم, آنان را از حمایت مهدی(ع) واجابت دعوت آسمانی, باز دارند.
۵. جبرئیل, مردم را به حق فرا می خواند وشیطان ونیروهای شیطانی وپیروان سفیانی به باطل. ظاهر شدن این نشانه, همزمان با خروج سفیانی وصیحه آسمانی است.
۶. در برخی روایات, زمان آن, شب جمعه ۲۳ ماه رمضان معین شده است. با توجه به این که در روایات دیگری, خبر از ظهور حضرت در روز عاشورا, داده شده, می توان نتیجه گرفت که واقع شدن ندای آسمانی, در همان رمضان, پیش از محرم است که فاصله آن تا ظهور, ۳ ماه و۱۷ روز بیشتر نخواهد بود. ناگفته نماند که تعیین وقت مشخص برای ظهور, باظاهر روایاتی که به روشنی از تعیین هرگونه وقتی برای ظهور منع می کند ناسازگار است.
افزون بر این, اسناد بیشتر آنها ضعیف است, از این روی بیشترین چیزی که می توان گفت آن است که: صیحه ویاندای آسمانی از نشانه های ظهور است.
اکنون باید دید که صیحه آسمانی, طبیعی خواهد بود, یا غیر طبیعی.
از ظاهر روایات, با توجه به ویژگیهایی که برای آن بیان شده, فهمیده می شود که تحقق آن, طبیعی نخواهد بود. خداوند, برای آن که شروع این انقلاب جهانی را اعلان بکند وبه همگان برساند که انقلابی بزرگ در حال شکل گیری است وحق بودن مهدی(عج) را بنمایاند وبه یاران ودوستان وعلاقه مندان به چنین رستاخیزی خبر بدهد, تا به یاری وی بشتابند, صیحه آسمانی را معجزه آسا به گوش همگان می رساند. اشکال هم ندارد وبا قانون معجزه هم هماهنگ است.

یادآوری چند نکته:
۱. گرچه پدیدار شدن ندای آسمانی, به گونه معجزه, مانعی ندارد, ولی تحقق آن به طور طبیعی هم, امکان دارد ولزومی ندارد که آن را پیچیده وحمل بر معجزه کنیم در عصر صدور این روایات, پیش بینی چنین حوادثی, فوق العاده, عجیب وتحقق عادی آن غیر ممکن می نموده, ولی در جهان امروز, واقع شدن چنین پدیده ای امری بسیار طبیعی وعادی است. با استفاده از ماهواره ها وابزارهای پیشرفته صوتی وتصویری فرستنده های قوی ومدرن تلویزیونی, رادیویی ووسایل وابزار پیشرفته تری که امکان دارد در آینده به کار گرفته شود. به آسانی وهمزمان, می توان فریاد حق را به گوش همه جهانیان رساند.
بر این اساس, منظور از جبرئیل که در برخی از روایات آمده سخن گوی حق ومراد از شیطان سخن گوی باطل است. امروز, استکبار جهانی, با استفاده از همین ابزار, در گمراهی مردم وادامه سلطه خویش بهره می برد وسرسختانه مردم را به حمایت از باطل دعوت می کند.
این که در روایات از دعوت به حق, تعبیر به (صدای آسمانی) واز دعوت به باطل تعبیر به (صدای زمینی) شده است, ظاهراً کنایه از بزرگی وعظمت وسیادت جبهه حق است, در مقابل جبهه باطل که حقیر وپست وزمینی است. در هر صورت, وقوع چنین پدیده ای, در زمان ما, چه رسد به زمانهای آینده, امری بسیار عادی وطبیعی است ونیازی به توجیه آن وحمل کردن آن بر معجزه نیست.
۲. بر فرض که پدیدار شدن این نشانه را به گونه معجزه بدانیم,مسلم, محدود به همان ندای حق ودعوت به حمایت از امام(ع) است, نه صدای شیطان, که مردم را به باطل فرا می خواند. زیرا اگر صدای شیطان, معجزه آسا, به گوش جهانیان برسد, با هدف اصلی معجزه, که اقامه حجت برای تأیید وتقویت حق است, سازگاری ندارد وامکان ندارد معجزه برای تقویت باطل صورت گیرد, این که در برخی روایات آمده (ندای به باطل) برای ماثابت نیست ودلیلی بر آن نداریم.
۳. در برخی روایات, سخن از (نداء) در کنار کعبه به میان آمده است, از جمله, امام صادق می فرماید:
(کانی بالقائم یوم عاشورا یوم السبت قائماً بین الرکن والمقام, بین یدیه جبرئیل(ع) ینادی البیعة لله...۱۲۰).
گویا می بینیم که حضرت قائم(ع), در روز شنبه, عاشورا, هنگام ظهر, بین رکن ومقام, در کنار کعبه ایستاده است ودر پیش او, جبرئیل صدا می زند: بیعت برای خداست....
گویا این (نداء) غیر از ندای آسمانی وصیحه است که به عنوان نشانه ظهور بیان شده, زیرا این (نداء), در زمین وپس از ظهور است و(نداء) در آسمان ودر آغاز روز صورت می گیرد ولی احتمال هم دارد که همان صدای آسمانی که به گوش همه جهانیان می رسد, توسط سخن گوی حق, جبرئیل از کنار کعبه بلند شود وبا وسایل پیشرفته, در همه جهان شنیده شود. و(هنگام ظهر) نیز منافاتی با روایات قبل ندارد, زیرا امکان دارد, در وقت های مختلف این دعوت تکرار شود.

۶. خروج دجال
این نشانه, در کتابهای اهل سنت, از نشانه بر پایی قیامت دانسته شده است۱۲۱ ولی, در منابع روایی شیعه, از نشانه های ظهور۱۲۲. برابر آنچه پیش از این یادآور شدیم, هیچ اشکالی ندارد که رخدادهایی چون خروج دجال هم, نشانه ظهور باشند وهم نشانه قیامت. بدین معنی که این رخداد پیش از ظهور ودر دوره غیبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده می شود, دجال فردی است که در آخر الزمان وپیش از قیام مهدی(ع) خروج می کند وغیر عادی است وبا انجام کارهای شگفت انگیز جمع زیادی از مردم را می فریبد وسرانجام به دست عیسی مسیح(ع) در کنار دروازه (لد) در منطقه شام, به هلاکت می رسد.
آیا دجال دارای ویژگیها وصفات غیرعادی است؟
آیا دجال شخص است, یا جریان الحادی؟
بر فرض که دجال, دارای چنان ویژگیهایی باشد, تحقق آن را چگونه می توان تصور کرد: معجزه یا غیر معجزه؟ اینها, پرسشهایی است که در این بخش به بررسی آن می پردازیم.
در مورد اصل دجال, صرف نظر از ویژگیهای او, چند احتمال وجود دارد:
الف. دجال, نام شخص معیّنی نیست. هر کسی که با ادعاهای پوچ وبی اساس وبا توسل به حیله گری ونیرنگ, در صدد فریبِ مردم باشد, دجال است. بر این اساس, (دجال) ها خواهند بود. این که در روایات از (دجال) های فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت می کند.
پیامبر اکرم(ص) می فرماید:
(لاتقوم الساعة حتی یخرج المهدی من ولدی, ولایخرج المهدی حتی یخرج ستّون کذّاباً کلهم یقول: (انا نبی...۱۲۳.
قیامت, بر پا نمی شود, تا وقتی که مهدی(ع) از فرزندانم قیام کند ومهدی(ع) قیام نمی کند, تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند وهر کدام بگوید: من پیامبر....
(دجال), از ریشه (دجل) به معنای دروغگوی حیله گر است. در روایات, از این (دجال) ها ودروغگویان فراوان نام برده شده است. در برخی, دوازده ودر برخی سی, شصت وهفتاد دجال آمده است۱۲۴. از میان این (دجال) ها, فردی که در دروغگویی وحیله گری ومردم فریبی سرآمد همه دجالان وفتنه او از همه بزرگتر است, نشانه ظهور مهدی(ع) ویا بر پائی قیامت است. بر این اساس, باید گفت: ما دو نوع دجال داریم: یکی همان دجال حقیقی وواقعی است که پس از همه (دجال) ها می آید ودیگری گروهی شیاد ودروغگویند که دست به فریبکاری وتحمیق وگمراهی مردم می زنند.
پیامبر اکرم(ص) می فرماید:
(یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین دجلاً۱۲۵).
پیش از خروج دجال, بیش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد.
یا می فرماید:
(ان بین یدی الساعة الدجال وبین ید الدجال کذّابون ثلاثون او اکثر۱۲۶).
پیشاپیش برپائی قیامت, خروج دجال است وپیش از دجال, سی درغگو, یا بیشتر خواهند بود.
یا می فرماید:
(تکون امام الدجال ستون خداعة...)۱۲۷.
پیش از خروج دجال, شصت نیرنگ خواهد بود.
با توجه به معنای لغوی دجال ونیز فراوانی آنان در روایات, فرد خاصی منظور نیست, بلکه هر آدم حقه باز دروغگویی که با فریفتن مردم, به فتنه انگیزی بپردازد, دجال است, منتهی ممکن است یکی از آنان که تبلور این صفات در وی, از همه بیشتر است, نشانه ظهور باشد.
در حقیقت داستان دجال, بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابی, افراد فریبکار ومنافق, که معتقد به نظامهای پوشالی گذشته وپاسدار سنتهای وضدارزشهایند, برای نگهداشتن فرهنگ ونظام جاهلی گذشته, همه تلاش خود را به کار می گیرند وبا سوء استفاده از زمینه های فکری واجتماعی واحساسات مردم, دست به تزویر وحیله گری می زنند, تا مردم را نسبت به اصالت وتحقق انقلاب واستواری رهبران آن, دلسرد ودو دل کنند ودر نهایت با شیطنت, آنان را به کژ راهه برند.
پس, حرکت مزوّرانه (دجال) ها, همواره بزرگترین خطری است که به ثمر رسیدن انقلاب را تهدید می کند وتنها هوشیاری مردم وشناخت بموقع است که می تواند توطئه ها را خنثی کند.
در انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) نیز, چنین خطری پیش بینی شده است. چون انقلاب مهدی(ع), از همه انقلابهای تاریخ بزرگ تر وگسترده تر است, خطر فریبکاران دجال صفت نیز, به مراتب بیشتر وگسترده تر است. در آستانه ظهور مهدی(ع) وانقلاب بزرگ, آنان همه تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را بفریبند وآنان را نسبت به نتیجه آن دلسرد وناامید سازند وبالاخره, از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند.
امامان(ع), از پیش, این خطر را گوشزد کرده اند وپیدایش حرکتهای انحرافی را پیش بینی کرده اند, تا مردم با هوشیاری کامل, به استقبال چنین حوادثی بروند ودر دام شیادان گرفتار نشوند. این که در روایت تأکید شده است: (هر پیامبری, امت خویش را از خطر دجال بر حذر داشته) به خوبی نشان می دهد که در برابر نهضت همه انبیا, (دجال) هایی خروج کرده اند وگاهی تا سر حد انحراف امتهای آنان وتنها گذاشتن پیام آوران آسمانی, پیش رفته اند, ولی در نهایت, به خاک مذلت افتاده اند وبا رسوایی تمام, شکست خورده اند.
ب. احتمال دوّم آن است که فردی معین ومشخص, به عنوان (دجال) در دوره غیبت, با همان ویژگیهایی که برای وی بیان شده, خروج می کند ومردم را به انحراف می کشاند.
ظاهر بسیاری از روایات, بیانگر این احتمال است, ولی تقریباً هیچ کدام از این روایات, سند معتبری که بشود بر آن اعتماد کرد, ندارند. مستند این نشانه, در منابع شیعه, دو روایت است که شیخ صدوق, آنها را در (کمال الدین) آورده است وسند هر دوی آنها ضعیف است ودر محتوای آنها نیز ناهماهنگی وضعفهای فراوانی دیده می شود, چنانکه شیخ صدوق, بدان اشاره کرده است.
با توجه به روایات زیاد در منابع عامه, اصل قضیه دجال, بعید نیست صحیح باشد, ولی تعریف وتوضیحاتی که درباره اش گفته اند, نمی تواند درست باشد; زیرا خروج دجال, با اوصافی که بدانها اشاره کردیم, به صورت طبیعی, تقریباً, غیرممکن است وبیشتر, به افسانه شباهت دارد, تا واقعیّت وبه صورت معجزه نیز, با توجه به توضیحی که پیش از این, در مورد قانون معجزه آوردیم, نمی تواند واقع شود, زیرا معجزه بودن چنین پدیده هایی مستقیماً, در جهت تقویت وتأیید باطل است وموجب انحراف بیشتر مردم می گردد, مگر این که بگوییم صدور معجزه از دجال, به رسوایی وی منجر می شود که بعید است.
نکته در خور یادآوری این که: اصل داستان (دجال), در کتابهای مقدس مسیحیان آمده است. در انجیل, واژه (دجال) بارها به کار رفته واز کسانی که منکر حضرت مسیح باشند, ویا (پدر وپسر را) انکار کنند, به عنوان دجال یاد شده است:
(دروغگو کیست؟ جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند. آن دجال است که پسر وپدر را انکار کند۱۲۸).
کلمه دجال, در کتابهای مقدس ومنابع دینی مسیحیان, به زبان انگلیسی اَنتی کریست (Anti chris) آمده است, یعنی دروغگو وحیله گر.
بنابراین, خروج دجال, به این گونه که بیان کردیم, مشکل است, مگر این که بگوییم, خروج دجال, کنایه است.
ج. این احتمال نیز وجود دارد که مراد از (دجّال), همان سفیانی باشد که در کتابهای عامه, بیشتر به عنوان (دجال) ودر کتابهای خاصه به عنوان (سفیانی) آمده است۱۲۹.
گرچه از بعضی جهات, خروج دجال وسفیانی, یکسانند وهر دو دعوت به باطل می کنند وبا توسل به حیله گری وتزویر, مردم را می فریبند, به مبارزه با جناح حق بر می خیزند وسرانجام به هلاکت می رسند و... ولی با دقت در روایات خروج سفیانی وروایات مربوط به خروج دجّال), در می یابیم که بین این دو فرقهای زیادی وجود دارد واگر اصل خروج دجّال را امری مسلّم بدانیم, ناچار باید فردی غیر از سفیانی باشد. مثلاً, دجّال, ادعای ربوبیّت می کند وکافر است, ولی دلیلی بر کفر سفیانی نداریم. فقط در روایتی اشاره شده که وی, صلیبی بر گردن دارد که اگر درست باشد, مسیحی است, ولی روایت از معصوم(ع) نیست۱۳۰ وارزشی ندارد.
افزون بر این, در روایات آمده که سفیانی ریاکارانه تظاهر به دینداری وتقدس می کند ومدام ذکر (یا رب یارب) بر زبان وی جاری است.
خروج سفیانی, همزمان است با قیام سردارانی از خراسان ویمن ومصر که به حق وعدالت فرا می خوانند وزمینه را برای انقلاب بزرگ مهدی, مهیا می سازند.
خروج سفیانی, منطقه نسبتاً محدودی را فرامی گیرد, در حالی که دجّال, به جز مکه ومدینه, به همه جای زمین می رود وفتنه وی, همه جا را می گیرد. در شکل وقیافه هم, با یکدیگر, فرق دارند. پس دجال نمی تواند, همان سفیانی باشد.
هـ . دجال, کنایه از کفر جهانی وسیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است.
استکبار, با ظاهری فریبنده, مردم را, بویژه مسلمانان را می فریبد وبا قدرت مادی وصنعتی وفنی عظیمی که در اختیار دارد, آنان را به شدت مرعوب خویش می سازد, به گونه ای که مسلمانان احساس خود باختگی می کنند. قدرت مادی استکبار, بیش از آنچه که هست در نظر آنان بزرگ جلوه می کند, تا آن جا که می پندارند آب ونان آنها به دست اوست.
پیامبران امتهای خویش را از فتنه دجّال بیم داده اند, در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت وورطه حاکمیت طاغوت واستکبار جهانی برحذر داشته اند:
(ما بعث الله نبیاً الاّ وقد أنذر قومه الدجال...۱۳۱).
پس بعید نیست که منظور از دجال, با آن شرایط واوصاف, قدرتهای بزرگ واهریمنی باشند.
برخی از اهل نظر, این احتمال را تقویت کرده اند وهمه ویژگیهایی که برای دجال بیان شده با ویژگیهای استکبار برابر دانسته اند. مثلاً در اوصاف دجال گفته شده: (کوهی از طعام وشهری از آب به همراه دارد) کنایه از امکانات عظیم وگسترده ای است که استکبار در اختیار دارد.
گفته شده: دجال, به همه جای زمین سفر می کند و... می تواند اشاره به ابزار ووسایل پیچیده تبلیغاتی ومخابراتی وتجهیزات مدرن مبادله پیام ماهواره ای ونیز استفاده از ابزار پیشرفته حمل ونقل وهواپیماهای مافوق صوت برای مسافرت از جایی, به جای دیگر باشد.
سیطره استکبار جهانی بر جهان سوّم, در واقع, با استفاده از شگرد ویژه است: طرفداری از حقوق بشر, صلح, امنیت, کمکهای بشر دوستانه و....
استکبار, به معنای واقعی, دجال است. استکبار خود را قیم ملتها می داند وبا تکیه به ثروت انبوه وقدرت عظیمی که در اختیار دارد, در همه جای زمین دخالت می کند وهمه را به زیر سلطه خویش می آورد.

۷. درآمدن پرچمهای سیاه از خراسان
این حادثه نیز, در منابع دینی به عنوان نشانه ظهور بیان شده ودر مورد آن, روایاتی از معصومان(ع) رسیده است. مضمون این روایات آن است که پیش از ظهور مهدی(ع) در منطقه خراسان [خراسان قدیم: قسمتهای زیادی از ایران, افغانستان, ترکمنستان, تاجیکستان وازبکستان] انقلابی بر پا می شود ومردم در حالی که پرچمهای سیاه را به اهتزاز در آورده اند, به حرکت در می آیند۱۳۳).
ظاهراً, پدیدار شدن این نشانه در آستانه ظهور ویا اندکی پیش از آن است, به گونه ای که در زمان ظهور, آنان هستند, وحضرت مهدی(ع) آنان را به سوی خویش فرا می خواند.
امام باقر می فرماید:
(تنزل الرایات السود التی تخرج من خراسان الی الکوفة, فاذا ظهر المهدی(ع) بعث الیه بالبیعة۱۳۴).
بیرقهای سیاهی از خراسان بیرون می آید وبه جانب کوفه به حرکت در می آیند. پس چون مهدی(ع) ظاهر شود, اینان وی را دعوت به بیعت می کنند.
غیر از روایت فوق روایات دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد, خروج پرچمهای سیاه از خراسان قیامی است که در آینده ودر آستان ظهور بر پا می شود. در حقیقت, آن پرچمهای سیاه را یاران مهدی(ع) به همراه خواهند آورد۱۳۵).
برخی احتمال داده اند که منظور از خروج پرچمهای سیاه از خراسان, همان قیام ابومسلم خراسانی در سال ۱۴۰هـ.ق. علیه حاکمیت هزار ماهه بنی امیه است۱۳۶ که به از هم گسستن حکومت بنی امیه وروی کار آمدن بنی عباس انجامید.
مستند اینان, روایت زکّار از امام صادق(ع) وبرخی قرائن ومؤیدات تاریخی است. در این روایت, با اشاره به نام ومشخّصات ابومسلم خراسانی, از وی به عنوان صاحب پرچمهای سیاه, یاد شده است۱۳۷.
ولی این احتمال درست نیست, زیرا روایتِ زکّار, که مهم ترین مستند ودلیل آن به شمار می رود, از نظر سند ضعیف وغیرقابل اعتماد است. افزون بر این, تطبیق این نشانه بر شورش ابومسلم خراسانی در پیش از یک قرن قبل از تولد مهدی(ع) ونشانه ظهور دانستن آن, بسیار بعید است.
به نظر می رسد تبیین حوادث ووقایع دوران بنی امیه وبنی عباس, در برخی روایات, به منظور هوشیار ساختن مسلمانان وآگاهی دادن به آنها نسبت به وظایف حساس خویش در آن دوران است نه تبیین علائم ظهور.
پیش گویی این حوادث, به خاطر اهمیّت فوق العاده آن برای مسلمانان آن زمان ونسلهای آینده بود.
این نکته نیز در خور توجه است که حاکمان بنی عباس تلاش می کردند, قدرت را از دست بنی امیه بگیرند, از این روی, (نفس زکیه) را مهدی معرفی می کردند واز جانب دیگر سعی می کردند شورش ابومسلم خراسانی را در راستای قیام مهدی(ع) ونشانه ظهور وی قلمداد کنند. بر این اساس, همان گونه که پیش از این هم یادآور شدیم, بعید نیست حاکمان بنی عباس, به دلخواه خویش, در این روایات دست برده باشند وآنها را با خود تطبیق کرده باشند.

۸. خسوف وکسوف
از نشانه های ظهور, کسوف در نیمه ماه رمضان وخسوف در آخر ویا اول همان ماه است.
کسوف در روزهای نخست وروزهای آخر ماه وخسوف در روزهای میانی ماه, طبیعی وعادی است ودر طول تاریخ, بارها وبارها, رخ داده واز نظر علمی, خسوف وکسوف در روزهای یاد شد, پدیده عادی به حساب می آید واز دیرباز, منجمان, براساس محاسبه های دقیق ریاضی ونجومی, زمان گرفتن خورشید, یا ماه را در طول سال, پیش بینی می کرده اند, ولی خورشید گرفتگی در وسط ماه یا ماه گرفتگی در اول ویا آخر آن, ظاهراً امری غیرعادی ورؤیت آن, امکان ندارد. البته در خود روایات هم, به غیر عادی بودن تحقق این نشانه تصریح شده است:
امام باقر(ع) می فرماید:
(آیتان تکون قبل القائم لم تکونا منذ هبط آدم(ع) الی الأرض, تنکسف الشمس فی النصف من شهر رمضان والقمر فی آخره, فقال رجل یابن رسول الله تنکسف الشمس فی آخر الشهر والقمر فی النصف؟ فقال ابوجعفر(ع): انّی لأعلم بما تقول ولکنّها آیتان لم تکونا منذ هبط آدم(ع)۱۳۸.
دو نشانه, پیش از قیام مهدی(ع) پدید خواهد آمد که از زمان هبوط آدم(ع) در زمین بی سابقه است: گرفتن خورشید نیمه ماه رمضان وگرفتن ماه در آخر آن.
مردی به امام عرض کرد: ای پسر رسول خدا! کسوف در وسط وخسوف در آخر ماه؟
حضرت فرمود: [آری] من به آنچه می گویی داناترم, ولی آن دو نشانه اند که واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم(ع) سابقه ندارد.
این که سؤال کننده, از سخن امام(ع), در شگفت می شود ونیز تاکید وتصریح امام(ع) به این که وقوع این دو نشانه, به گونه ای است که از ابتدای خلقت, سابقه ندارد, ولی با این حال, واقع خواهند شد. به روشنی گویا این نکته است که تحقق خسوف وکسوف, به گونه ای که یاد شد, خارج از چهارچوب, امور عادی به صورت معجزه خواهد بود.
یا می فرمود:
ان لمهدینا آیتین لم یکونا منذ خلق الله السموات والأرض, ینکسف القمر الأوّل لیلة من رمضان وتنکسف الشمس فی النصف منه, ولم یکونا منذ خلق الله السموات والأرض۱۳۹).
برای مهدی ما, دو نشانه است که از هنگامی که خداوند آسمانها وزمین را خلق فرمود, سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان وکسوف در نیمه همان ماه.
در این روایت, زمان کسوف به جای آخر ماه, اوّل ماه وبه جای هبوط آدم, خلقت زمین وآسمانها آمده است. در برخی روایات, کسوف در سیزدهم وچهاردهم ماه نیز آمده است۱۴۰. کسوف, افزون بر اول وآخر ماه رمضان که در دو روایت گذشته بود, در ۵ و۲۵ ماه نیز پیش گویی شده است۱۴۱. این اختلاف اندک, اثر چندانی در مسأله ندارد, زیرا گرفتن ماه, در شبهایی که ماه در محاق است, دیده نمی شود, حالا چه اوّل ماه وچه آخر ماه وچه شبهای نزدیک به آخر, هر چند در شب پنجم وبیست وپنجم, احتمال وقوع آن بعید نیست.
به نظر می رسد که وقوع این دو پدیده, به صورت غیرعادی, به خاطر آن است که اهمیت مسأله ظهور, نمایانده بشود ومردم از خواب غفلت بیدار شوند وخود را مهیای مشارکت در آن نهضت عظیم سازند.
به عبارت دیگر, خداوند در آستانه ظهور, برای اقامه حجت بر مردم ومطمئن ساختن یاران حضرت مهدی(ع), به ظهور آن حضرت, چنین پدیده هایی را بر خلاف معمول وبه گونه معجزه محقق می گرداند.
برخی بر این باورند که خسوف وکسوف, به گونه ای که یاد شده, در چهارچوب حوادث طبیعی وعادی نیز قابل بررسی وتبیین است وبرای آن, احتمالها وتوجیه هایی را یاد کرده اند, ولی نیازی به این توجیه ها نیست, زیرا هیچ اشکالی ندارد که پدیدار شدن آنها به صورت معجزه باشد, زیرا در جهت اقامه حجت وتقویت حق وهدایت مردم است وبا قانون معجزه ناسازگاری ندارد. البته یادآوری این نکته لازم است که اگر چه در روایات فراوانی, در منابع شیعه وسنی, به پدید آمدن این نشانه در آستانه ظهور تصریح شده است۱۴۲, ولی این نشانه از نشانه های حتمی ظهور نیست ودر روایات, به ناگزیر بودن آن اشاره نشده است, از این روی خسوف وکسوف را از نشانه های قطعی ومسلم ظهور نمی توان به حساب آورد.

۹. فراگیر شدن جهان از ظلم وجور
فراگیر شدن ظلم وجور, از نشانه های معروف ظهور حضرت مهدی(ع) به شمار است. این نشانه, در روایات بسیار, به چشم می خورد. در بعضی به همین عنوان کلی, مورد اشاره قرار گرفته, چنانکه در روایت معروفی که با سندهای گوناگون نقل شده آمده:
(یملأ الله به الأرض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً۱۴۳).
خداوند, به وسیله ظهور مهدی(ع) زمین را پر از عدل وداد می سازد, پس از آن که از ظلم وستم پر شده باشد.
یا از حضرت مهدی(عج) نقل شده:
(علامة ظهوری کثرة الهرج والمرج والفتن...۱۴۴).
نشانه آشکار شدن من, زیاد شدن هرج ومرج وفتنه ها وآشوبهاست.
گاهی نیز, زیاد شدن گناهان ومفاسد اخلاقی واجتماعی در میان مسلمانان, به عنوان نشانه های نزدیک شدن ظهور پیش گویی شده است.
علامه مجلسی, در باب نشانه های ظهور, روایتی را از امام صادق(ع) آورده که در آن, بیش از یکصد نوع گناه وانحراف اخلاقی, اجتماعی, اعتقادی وفرهنگی که در دوران غیبت, دامن گیر جوامع اسلامی می شود, پیش گویی شده است۱۴۵, از جمله: رشوه خواری, قماربازی, شراب خواری, زیاد شدن زنا, لواط, قطع صلح رحم, سنگ دل شدن مردمان, اهتمام مردم تنها به شهوت وشکم, از میان رفتن شرم, نپرداختن زکات وخمس, کم فروشی, بی اعتنایی به اوقات نماز, آراستن مساجد به زیور آلات, گزاردن حج به انگیزه های مادی وبرای غیرخدا, رعایت نکردن احترام بزرگترها, پیروی از ثروتمندان, صرف کردن سرمایه های عظیم در فساد وابتذال وبی دینی, چاپلوسی وتملق گویی و....
زیاد شدن این فسادها وآلودگیها در میان مردم, در واقع, نوعی از فراگیر شدن ظلم وجور روی زمین است. البته فساد وگناه, کم وبیش, در میان مردم بوده, مهم, فراگیر شدن آن است, به گونه ای که بدیها برخوبیها, ضدارزشها, بر ارزشها, غلبه می یابد ولهیبِ آتش فساد وتباهی, دامن همه را می گیرد وجامعه انسانی در باتلاق فساد وانحطاط فرو می رود.
افزون بر این, گسترش حاکمیت استکبار در روی زمین ودر استضعاف ومحرومیت قرار گرفتن پیروان حق, که براساس پیش گویی امامان(ع) در آستانه ظهور پیش خواهد آمد, نمود دیگری از بی عدالتی وزیاد شدن ظلم وجور است. در زمان حاضر, سلطه ستمگرانه وغارتگرانه استکبار جهانی واستثمار وغارت ثروتهای ملتهای محروم, طلیعه ای از تحقق این نشانه وفراگیر شدن ظلم وجور است.
یادآوری: سخن از زیاد شدن ظلم وجور وگناه وکم شدن افراد صالح است, نه این که همه مردم کافر شوند, یا افراد صالح هیچ نباشند. در همان زمان, که همه جا را تباهی فرا گرفته وابرهای تیره گناه سایه افکنده, افراد پاکباخته, متعهد وصالحی که زمینه قیام آن حضرت را آماده می سازند ودر حمایت از آن منجی بزرگ, به جهاد بر می خیزند.
در روایات, در حالی که از زیاد شدن ستم, به عنوان نشانه ظهور یاد شده, به این نکته نیز اشاره شده که جامعه منتظر مهدی, باید در به پا داشتن ارزشها ومبارزه با ضد ارزشها, تلاش جدّی بکند ومنتظران, به تهذیب نفس بپردازند و....
شهید مرتضی مطهری, روایتی را از شیخ صدوق می آورد مبنی بر این که: منظور از فراگیر شدن ستم, آن است که هر یک از شقی وسعید,گروه حق وباطل, به نهایت کار خود می رسند. ستمکاران وبدکاران, به نهایت درجه بدی ونابکاری می رسند ولهیب آتش آنان همه را فرا می گیرد. در این هنگام, که صالحان در مظلومیت واستضعاف به سر می برند وهمه راههای چاره بر آنان بسته می شود, مهدی(ع) ظهور می کند ودنیا را پر از عدل وداد می کند۱۴۶.

۱۰. زمینه سازان
انقلاب حضرت مهدی(ع) همچون دیگر انقلابها, بدون مقدمه وزمینه سازی, به وجود نمی آید, بلکه در آستانه ظهور, حرکتهایی پا می گیرد وزمینه را برای ظهور آن حضرت فراهم می آورد. این سلسله قیامها وانقلابها که از سوی حق پویان صورت می گیرد, براساس آنچه در برخی روایات آمده, زمینه را برای حرکت جهانی مهدی(عج) آماده می کند.
پیشگویی تحقق این نشانه ها, به تعبیرهای گوناگونی در روایات آمده که به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:
* پیامبر اکرم(ص) می فرماید:
(یخرج ناس بالمشرق فیوطئون للمهدی سلطانه۱۴۷).
گروهی از ناحیه مشرق, قد بر می افرازند وزمینه حکومت مهدی(ع) را فراهم می سازند.
یا می فرماید:
(تجیء الرایات السود من قبل المشرق کانّ قلوبهم زبر الحدید فمن سمع بهم فلیأتهم فبایعهم ولوحبواً علی الثلج۱۴۸).
افرادی با بیرقهای سیاه, از ناحیه مشرق می آیند که دلهای آنان مانند قطعه های فولاد, محکم است. پس هر کس قیام آنان را شنید, برای بیعت به سوی آنان بشتابد, هر چند لازم باشد, با سینه بر روی برف برود.
* امام باقر(ع) می فرماید:
(کانّی بقوم قد خرجوا بالمشرق, یطلبون الحق فلایعطونه, ثم یطلبونه فلایعطونه, فاذا رأوا ذلک, وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ماسألوا فلایقبلونه حتی یقوموا, ولایدفعونها الاّ الی صاحبکم قتلاهم شهداء, اَما انّی لو ادرکت ذلک لأبقیت نفسی لصاحب الأمر۱۴۹).
گویی قومی را می بینیم که از مشرق در طلب حق قیام کرده اند, ولی بدانان نمی دهند وباز مطالبه می کنند, ولی بدانها نمی دهند, پس چون چنین می بینند, شمشیرهای خویش را بر دوش می گیرند [آماده نبرد می شوند] پس در آن هنگام, آنچه را می خواهند به آنان می دهند, ولی نمی پذیرند تا این که پیروز می شوند وآن را جز به حضرت صاحب الأمر(ع) تسلیم نمی کنند. کشتگان آنان شهیدند. اگر من آنان را درک کنم, جانم را برای صاحب الأمر(ع) می گذارم.
در این روایات, به روشنی از برپایی قیامها وانقلابهایی در آستانه ظهور حضرت مهدی(ع) خبر داده شده است. افزون بر اینها, روایات فراوان دیگری نیز وجود دارد که صرف نظر از موارد اختلاف اندکی که در جزئیات آن هست, در مجموع, همه آنها بر این نکته اتفاق دارند که پیش از ظهور مهدی(ع), حکومتی به رهبری یکی از صالحان, که گمان می رود از فرزندان, پیامبر هم باشد, در ناحیه مشرق تشکیل می گردد وزمینه ظهور را مهیا می سازد. واین حکومت, تا ظاهر شدن مهدی(ع) وتسلیم آن به حضرت ایشان, ادامه می یابد.
بر همین اساس, برخی, تشکیل دولت شیعی مذهب صفویه را, که پس از قرنها استیلای حاکمان مستبد ومتعصب عامی مذهب, روی کار آمد, همان دولتی دانسته اند که در روایات, از جمله زمینه سازان حکومت مهدی(ع) به شمار آمده است۱۵۰.
در زمان ما نیز, برخی با استناد به ویژگیهایی که در روایات آمده, انقلاب اسلامی ایران را که در سال ۱۳۵۷هـ.ش. به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید, همان دولتی دانسته اند که زمینه را برای ظهور وقیام مهدی(ع) آماده می کند وان شاء الله تا ظهور آن حضرت ادامه می یابد۱۵۱.
به باور اینان, بسیاری از نشانه ها که در روایات آمده, بر انقلاب اسلامی ایران تطبیق می کند, بویژه در برخی روایات, به رهبری قیام, که سیدی از اولاد پیغمبر است واز قم قیام می کند ویاران او, بدون ترس وواهمه در برابر طاغوت پایدارند, اشاره شده است که همگی آنها به انقلاب اسلامی, صدق می کند۱۵۲.
در هر صورت, گرچه قرائن فراوانی این احتمال را قوت می بخشد, ولی دلیل قطعی وصحیحی که ثابت کند منظور از حکومت زمینه ساز که ائمه(ع) از آن خبر داده اند, انقلاب اسلامی, به رهبری امام خمینی است, در دست نیست.
البته این, نخستین باری نیست که علمای شیعه, چنین احتمالی را مطرح ساخته اند. پیش از این نیز, هرگاه حرکت وانقلابی از ناحیه شرق, بویژه منطقه خراسان صورت می گرفت, این احتمال قوت می گرفت.
ولی, ناگفته نماند, هیچ یک از آن حرکتها به اندازه انقلاب اسلامی, زمینه ساز انقلاب مهدی(ع) نبوده اند. بلکه اصلاً مقایسه آنها با انقلاب اسلامی باطل است, از این روی احتمال این که مراد از (دولت زمینه ساز) از جمله انقلاب اسلامی ایران باشد وتا ظهور حضرت مهدی(ع) تداوم یابد, بسیار است.
بالآخره, چه این احتمالها درست باشد وچه نباشد, با توجه به روایات بسیاری که در این بخش رسیده, در دوره غیبت ودر آستانه ظهور مهدی, دولتهایی به حمایت از حق روی کار می آیند وانقلابهایی به حمایت از آن پا می گیرند وزمینه را برای ظهور مهدی(ع) آماده می سازند واین, ازنشانه های ظهور است.

۱۱. بارانهای پیاپی
در سال ظهور, بارانهای پیاپی, زمین را آباد وسرسبز می کند ووضع مردم, بهتر می شود. امامان(ع) در تبیین نشانه های ظهور وخبر دادن از رخدادهای آن روزگار, از این واقعه نیز, یاد کرده اند که به چند نمونه از احادیثی که در این باره رسیده اشاره می کنیم:
شیخ مفید, با بهره گیری از روایات, می نویسد:
(ثم یختم ذلک بأربع وعشرین مطرة متصل فتحیی بها الأرض بعد موتها وتعرف برکاتها۱۵۳).
پس پایان می گیرد این (پدید آمدن نشانه ها) با بیست وچهار باران پیاپی که زمین را پس از آن که مرده بود, زنده می کند وبرکات آن را می شناساند.
شیخ طوسی از امام صادق(ع) روایت می کند:
(انّ قدام القائم لسنة غیداقة, یفسد التمر فی النخل فلاتشکوا فی ذلک۱۵۴).
در آستانه قیام مهدی(ع), سالی پرباران خواهد بود که در اثر آن, خرما بر روی نخل می پوسد. پس در این, تردیدی به خود راه ندهید.
یا امام صادق می فرماید:
(واذا آن قیامه, مطر الناس فی جمادی الآخرة وعشرة ایام من رجب, مطراً لم یر الناس مثله, فینبت الله به لحوم المؤمنین فی ابدانهم فی قبورهم...۱۵۵).
وچون هنگام ظهور مهدی(ع) نزدیک شود, در تمام ماه جمادی الآخر وده روز نخست ماه رجب, بارانی بر مردم ببارد که تا آن هنگام, مانند آن را ندیده باشند. پس خداوند, به وسیله آن, گوشت بر بدن مؤمنان, که در قبرهایشان خفته اند, برویاند.
بارش این مقدار باران, آن هم پیاپی, کم سابقه ویا بی سابقه است. با این حال, حمل آن بر معجزه, وجهی ندارد, زیرا وقوع آن به گونه عادی ممکن است. البته احتمال دیگری نیز وجود دارد که این بارانها, همزمان ودر همه جای زمین ببارد که در این صورت, می تواند جنبه اعجاز داشته باشد۱۵۶.
این نشانه را گرچه بزرگانی مانند: شیخ مفید, شیخ طوسی وطبرسی در ردیف نشانه های ظهور آورده اند, ولی باید توجه داشت:
اولاً, روایت طبرسی ومفید مرسله است.
ثانیاً, جمله (فینبت الله به لحوم المؤمنین) در ذیل روایت طبرسی, نشان می دهد که مربوط به برپایی قیامت وزنده شدن مردگان است.
وثالثاً, روایت شیخ طوسی نیز ضعیف است, زیرا در سند آن علی بن ابی حمزه۱۵۷ قرار دارد که از واقفیه است.
بنابراین, اثبات چنین نشانه ای برای ظهور, به استناد این گونه روایات, مشکل است. البته از مجموع این روایات وسخنانی که در این باب گفته اند, با توجه به این که دوران ظهور, آغاز سامان یافتن امور واز بین رفتن مشکلات است, احتمال می رود که از نظر طبیعی, شرایط مساعدی پیش می آید, تا سال ظهور سالی پرباران وآبادان باشد.

۱۲. جنگهای خونین
در منابع دینی, از جنگ های خونین وکشتارهای بزرگ نیز, به عنوان نشانه های ظهور یاد شده است۱۵۸. گویا این جنگها بین اهل باطل, بر سر رقابتهای مادی وسیاسی روی می دهد که در نهایت, بدون پیروزی هیچ یک از دو گروه وپس از برجای گذاشتن. انبوهی از کشته ها, پایان می یابد. بروز چنین فاجعه های بزرگ, نتیجه طبیعی فساد زمین وفراگیر شدن ظلم وجور است. از برخی روایات, استفاده می شود که در منطقه (قرقیسا) جنگ عظیمی بین بنی عباس ومردانی رخ می دهد که نوجوانان زورمند, فرسوده وپیر می گردد ولاشه های کشته ها بر روی هم انباشته می گردد. از قرائن وشواهد بر می آید که این خون ریزیهای بزرگ, در همان واقعه خروج سفیانی وآشوبهای آن زمان است وحادثه جداگانه ای نیست.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این روایات, درهم کوبیدن مستکبران ودشمنان حق وعدالت باشد که در زمان ظهور وبه دست مهدی(ع) انجام می شود, بنابراین از وقایع دوران ظهور است, نه نشانه ظهور.

۱۳. خروج یأجوج و مأجوج
در برخی روایات, خروج مأجوج ومأجوج از نشانه های ظهور, دانسته شده۱۵۹ که با دقت در این روایات, روشن می شود که ارتباطی به مسأله ظهور ندارند, بلکه بیشتر آنها, ناظر به برپایی قیامت هستند. دو موردی که در قرآن از خروج یأجوج ومأجوج یاد شده هم۱۶۰, هیچ دلالتی بر این قضیه ندارد.
این, افزون بر ضعف سند روایات این باب وضعف دلالت ونارسایی وگاه تناقض آنهاست.

۱۴. طلوع خورشید از مغرب
از جمله نشانه های ظهور که در روایات به آن اشاره شده, طلوع خورشید از مغرب است, وقوع چنین پدیده ای, اگر معنای ظاهری آن مراد باشد, مستلزم در هم ریختن واز هم پاشیدن نظم جهان وتغییر در حرکت منظومه شمسی خواهد بودو این, با اصول حاکم بر نظام طبیعت, ناسازگاری دارد. به طور قطع حضرت مهدی(ع), بر روی همین زمین, حکومت جهانی خویش را تشکیل می دهد۱۶۱.
بر این اساس تحقق این نشانه به گونه معجزه, چنانکه برخی پنداشته اند, میسر نیست, زیرا معجزه در محدوده نظام حاکم بر طبیعت وجهان صورت می گیرد۱۶۲.
به نظر می رسد, منظور از طلوع خورشید از مغرب, حضرت مهدی(ع) است.
فیض کاشانی در توضیح روایتی در این زمینه می نویسد:
وکأنّه کنّی بطلوع الشمس من مغربها فی الحدیث عن ظهوره(ع) کما یظهر من بعض الأخبار۱۶۳).
گویا, طلوع خورشید از مغرب, کنایه از ظهور حضرت مهدی(ع) است, همان گونه که از برخی اخبار هم استفاده می شود.
همان گونه که مرحوم فیض اشاره کرده, از برخی روایات نیز این مطلب استفاده می شود. در ذیل روایت صعصعه, که این حادثه را به عنوان نشانه ظهور معرفی می کند, جمله ای است که روشنگر این معناست. صعصعة در پاسخ فردی که از منظور امیرالمؤمنین(ع) از جمله (لاتسألونی عما یکون بعد ذلک...) پرسیده بود, گفت:
(ان الذی یصلی خلفه عیسی بن مریم هوالثانی عشر من العترة التاسع من ولد الحسین بن علی(ع) وهو الشمس الطالعة من مغربها۱۶۴).
کسی که حضرت عیسی(ع), پشت سروی نماز می گزارد, دوازدهمین نفر از خاندان پیامبر(ص) ونهمین نفر از فرزندان حسین بن علی(ع) است وهم اوست خورشیدی که از غروبگاهش طلوع می کند.
بر این اساس, طلوع خورشید از مغرب, معنای کنایی دارد ودر حقیقت تشبیه شده است ظهور حضرت مهدی(ع) به طلوع خورشید از غروبگاهش. همان گونه که خورشید, پس از آن که چهره در نقاب شب فرو می کشد, دوباره پرده های سیاهی را می درد وطلیعه روشن آن از کرانه های افق پرتوافشانی می کند, حضرت مهدی(ع) نیز, پس از طی دوران محنت ومحرومیت وسپری شدن روزگار غیبت وانتظار, ظهور می کند بسان خورشیدی, جهان فتنه عدالت وبستوه آمده از ظلم وستم وبی عدالتی را با پرتو حیاتبخش عدالت, زنده وروشن می کند.

یادآوری:

اکنون که برخی از نشانه های ظهور را مورد بررسی قرار دادیم وبه میزان صحت هر یک ونیز اقسام آن اشاره کردیم, یادآوری این نکته را نیز لازم می دانیم که در باب نشانه ظهور, گاهی اشکالاتی مطرح شده است که بد نیست در این جا به آنها اشاره کنیم.
۱. دلسردی ویأس
با توجه به این که نشانه ها بر اساس پیش بینی معصومان(ع), در طول دوره غیبت واقع می شوند, مسلمانان چاره ای ندارند جز آن منتظر تحقق آنها بمانند ودر برابر رخدادها تسلیم باشند. روشن است که این, سبب دلسردی ویأس آنان می شود ودر نتیجه از تعقیب اهداف بلند اسلامی وانجام وظایف ومسؤولیتهای خویش, دلسرد می شوند۱۶۵.
این اشکال درست نیست, زیرا همان گونه که پیش از این اشاره کردیم, نشانه های ظهور, چه حتمی وچه غیر حتمی, اموری نیستند که تغییر ناپذیر باشند وبدون هیچ تغییری وبه گونه خودکار, در موقع مقرر واقع گردند, بلکه آنها براساس پیش بینی معصومان(ع) در صورتی که اوضاع واحوال, به همان روال که پیش بینی شد, جلو رود واقع می شوند وتنها بیانگر نزدیک تر شدن ظهورند, نه چیز دیگر.
در میان این همه نشانه ای که برای ظهور بیان شد, تنها شمار اندکی از نشانه ها, ناگزیرند وبر اساس تفسیری که از ناگزیر بدون آنها ارائه شد, آنها نیز, اموری جبری وتغییر ناپذیر نیستند وممکن است به اراده خداوند, تغییر کنند ویا پیش وپس داشته شوند.
افزون بر این, نشانه های حتمی ظهور, نشانه های در آستانه ظهور واقع می شوند. بنابراین, پیش بینی وتبیین نشانه های ظهور, نه تنها مایه دلسردی وسستی مؤمنان نمی گردد که چراغ امید را در دل آنان روشن نگه می دارد وآنان را در به عهده گرفتن نقشهای اساسی دلگرم می کند.
۲. آگاه شدن مخالفان
تشریح نشانه های ظهور, به همان نسبت که برای مؤمنان ودوستان آن حضرت رهگشاست وموجب می گردد که آنان با درک وبینش صحیح از زمان, خویش را برای پیوستن به جبهه حق وکمک ویاری امام(ع) آماده سازند, برای غیر مسلمانان ودشمنان حضرت مهدی(ع) نیز می تواند, هشداری باشد تا بهنگام, خود را برای مخالفت وموضع گیری در برابر آن حضرت مهیا سازند وبه تهیه ساز وبرگ جنگی واقدامات پیشگیرانه بپردازند؟ بویژه آن که وقتی دسته ای از این نشانه ها در زمان واحدی ودر نزدیکی ظهور واقع شود, چه بسا اسباب آن شود که دشمنان از واقع امر مطلع شوند وبه سرعت اقدامات لازم را برای رو در رویی با وی به عمل آورند ومشکلات جدی بر سر راه انقلاب امام(ع) به وجود آورند؟ بنابراین, بیان نشانه های ظهور, چه بسا به زیان قیام امام(ع) ویاران وی تمام شود! در پاسخ به این اشکال چند نکته را یادآور می شویم:
الف. مخالفان از دو حال خارج نیستند:
۱. گروهی اصلاً منکر وجود مهدی(عج) ومسأله ظهورند وبه هیچ یک از این نشانه ها, اعتقادی ندارند, مانند کافران, مشرکان و....
۲. گروهی, ظهور مصلح کلی را در آخر الزمان, قبول دارند, ولی این که آن منجی, حضرت مهدی(ع) باشد, با ویژگیها ونشانه هایی که ما معتقدیم, قبول ندارند. مانند مسیحیان ویهودیان و...
روشن است که هر دو گروه, اصل ظهور حضرت مهدی(ع) ونشانه هایی را که ما برای نشان دادن نزدیکی ظهور معتقدیم, قبول ندارند وهمه را از اساس منکرند, بنابراین معنی ندارد که آنها مترصد باشند که به محض تحقق نشانه ها, آماده مخالفت وکارشکنی شوند.
ب. بر فرض که دشمنان, حضرت مهدی(ع) نشانه های ظهور را هم بشناسند وبدانند, باز هم نمی توانند جلوی حرکت او را بگیرند, زیرا مسأله ظهور امری اتوماتیکی نیست که تا آن نشانه ها آشکار شد, بدون فاصله محقق شود ودر نتیجه آنها بتوانند ابراز مخالفت وکارشکنی بکنند. بلکه ظهور به اراده خداوند است هر گاه زمینه را مهیّا دید, به آن حضرت اذن ظهور می دهد.
ج. نکته مهم تر این که, به موجب روایات, ظهور حضرت مهدی(عج) در شرایطی صورت می گیرد که به اراده خداوند, حیله گری وتوطئه دشمنان, آشکار وخنثی می گردد ودشمنان آن حضرت از رویارویی با وی ناتوان می شوند وهر کاری بکنند نمی توانند به هدفهای شوم خویش دست یابند. از این روی, اگر همه را به درستی بشناسند, باز هم نمی توانند از نشانه ها سوء استفاده بکنند و...
د. خداوندی که ظهور حضرت مهدی(ع) را در آخرالزمان ودر شرایطی که دنیا در آتش ظلم وتباهی می سوزد, مقرر داشته, خود ضامن فراهم شدن شرایط وخنثی کردن توطئه دشمنان ومحافظت ازآن حضرت است. انقلاب حضرت مهدی, انقلاب عادی نیست, بلکه انقلابی است که به اراده خداوند تحقق می یابد وخداوند, بهترین پشتیبان ونگهدارنده آن است.
هـ. از این نکته نیز نباید غافل بود که عقاید انحرافی وباطل ودید مادی مخالفان ودشمنان حضرت مهدی(عج), سبب می شود که برای همه این مسائل توجیهات مادی داشته باشند واز واقعیتها وحقایق, هیچ گاه آگاه نشوند:
(وجعلنا من بین ایدیهم سداً ومن خلفهم سداً فأغشیناهم فهم لایبصرون۱۶۶).
 

اسماعیل اسماعیلی
مجله حوزه مهر وآبان- آذر ودی ۱۳۷۴، شماره ۷۰ و۷۱
پى نوشت ها:
۱. (عهد عتیق), مزامیر مزمور , مزمور ۹۶; (عهد جدید),انجیل متی, باب۲۴.
۲. (بحارالأنوار), محمد باقر مجلسی, ج۲۱۲/۵۲, مؤسسة الوفاء, بیروت; (بقیة الله), جمعی از نویسندگان ۱۶۹/, نشر آفاق.
۳. (کتاب الغیبة), محمدبن ابراهیم نعمانی ۲۵۱/, مکتبة الصدوق, تهران.
۴. (همان مدرک) ۲۵۵.
۵. (سنن), ابو داود, سلیمان بن الأشعث السجستانی ج۱۰۹/۴ حدیث ۴۲۹۲, دار احیاء السنة النبویة, بیروت.
۶. (همان مدرک).
۷. (بحارالأنوار), ج۵۲.
۸. (تاریخ الغیبة الکبری), سید محمد صدر, ج۴۷۲/۲, مکتبة الأمام امیرالمؤمنین(ع), اصفهان.
۹. (همان مدرک).
۱۰. (همان مدرک).
۱۱. (همان مدرک).
۱۲ . (همان مدرک)۴۷۴.
۱۳. (همان مدرک).
۱۴. (همان مدرک)۴۵۹.
۱۵. کتاب الغیبة) ۲۴۷/ - ۲۸۳.
۱۶. (بحارالأنوار), ج۲۱۰/۵, ۲۱۱.
۱۷. (اصول کافی), محمدبن یعقوب کلینی, ج۵۳۶/۱, دارالتعارف للمطبوعات, بیروت.
۱۸. سوره (اسراء), آیه ۱۷.
۱۹. (اصول کافی), ج۵۳۷/۱.
۲۰. (همان مدرک)۵۳۶.
۲۱. (دراسات فی ولایة الفقیه), حسینعلی منتظری, ۲۴۳/۱.
۲۲. (تحف العقول), ابن شعبه حرانی, ۲۲۹/, مؤسسه اعلمی, بیروت.
۲۳. (بحارالأنوار), ج۲۳۵/۵۲.
۲۴. نام شهری است در هند ودر نزدیکی غزنه [غزنه اکنون در افغانستان واقع است] که مردمان آن از دیر باز مسلمان بوده اند. ر . ک (مراصد الاطلاع), ج۱۱۰۵/۳.
۲۵. جزیره کاوان, یا جزیره بنی کاوان, جزیره بزرگی بوده در خلیج فارس, بین عمان وبحرین که دارای روستاها وکشتزارهایی بوده واکنون مخروبه است. ر . ک: (مراصد الاطلاع), ج۳۳۳/۱.
۲۶. (آبر) یکی از روستاهای سجستان است. ر.ک: (مراصد الاطلاع), ج۱.
۲۷. (فرهنگ معین), محمد معین, ج۴۴۵/۵. امیرکبیر, تهران.
۲۸. (همان مدرک) ج۲۳۱۳/۶.
۲۹. جیلان, همان گیلان است که نام سرزمین وسیعی از کرانه های بحر خزر است که شامل شهرهای زیادی از منطقه طبرستان می شود. ر.ک: (مراصد الإطلاع), ج۳۶۸/۱.
۳۰. (کنزالعمال) حسام الدین هندی, ج۲۰۵/۱۱, ۲۰۶, ۳۴۸, ۳۸۶, مؤسسة الرسالة, بیروت; (سنن أبی داود), ج۹۴/۴- ۱۲۵; (کمال الدین) شیخ صدوق ۵۲۵/; (سنن ابن ماجه), ج۱۳۷۰/۲; (کشف الغمة), ج۲۸۱/۳.
۳۱. (بحارالأنوار), ج۲۰۹/۵۲.
۳۲. (تاریخ الغیبة الکبری), ج۲۴۸/۲.
۳۳ . (همان مدرک)۴۷۶.
۳۴. (سنن ابن ماجه), ج۱۳۴۷/۲; (بحارالأنوار), ج۲۲۷/۵۲; (کنزالعمال), ج۲۰۵/۱۱.
۳۵. (نور مهدی), مقاله آقای دوانی ۷۰/; (دادگستر جهان) امینی ۲۲۰.
۳۶. تاریخ الأمم والملوک), محمدبن جریر طبری, ج۲۵/۷; (الکامل فی التاریخ), ابن اثیر, ج۲۴۹/۶, دار صادر, بیروت; (الأعلام), خیرالدین زرکلی, ج۳۰۳/۴, دارالعلم للملایینِ, بیروت.
۳۷.( الکامل فی التاریخ), ج۵۵۳/۷.
۳۸. (منتخب الأثر), لطف الله صافی, ۴۵۸, داوری, قم.
۳۹. (الأغانی), ابوالفرج اصفهانی, ج۳۴۲/۱۷, دارالکتب العلمیة, بیروت.
۴۰. (مقاتل الطالبیین) ابوالفرج اصفهانی) ۱۶۴.
۴۱. (سنن أبی داود), ج۱۰۶/۴ - ۱۰۹.
۴۲. (الجامع الصحیح), معروف به (سنن ترمذی), محمدبن عیسی بن سورة, تحقیق ابراهیم عطره عوض, ج۵۰۵/۴, دار احیاء التراث العربی, بیروت; (کشف الغمة), ج۲۶۶/۳.
۴۳. در کتاب (معجم احادیث المهدی), از بیش از چهارصد منبع شیعه وسنی, که مجلدات آن به هزار جلد می رسد, این روایات, گرد آمده است. ر . ک: (مجموعه مقالات وگفتارها پیرامون حضرت مهدی) ۲۰۳.
۴۴. (علامات الظهور والجزیرة الخضراء), سید جعفر مرتضی عاملی ۷۹/, منتدی جبل عامل اسلامی, قسم الطباعة والنشر, قم.
۴۵. (ارشاد), شیخ مفید, ج۳۶۸/۲, چاپ شده در مجموعه (مصنّفات شیخ مفید), ج۳۶۸/۱۱, کنگره جهانی هزاره شیخ مفید.
۴۶. (کتاب الغیبة), نعمانی, ۱۸۲.
۴۷. (کشف الغمة فی معرفة الأئمة), علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی, ج۲۴۸/۳, دارالکتب الأسلامی, بیروت.
۴۸. (ارشاد) ج۳۷۰/۲.
۴۹. (بحارالأنوار), ج۱۸۲/۵۲.
۵۰. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی ۴۲۵/, مؤسسه معارف اسلامی, قم.
۵۱. (بحارالأنوار), ج۱۰۳/۵۲.
۵۲ . (منتخب الأثر) ۱۲۴/, ۲۲۴, ۲۲۶.
۵۳. (همان مدرک).
۵۴. (ارشاد), ج۳۷۹/۲.
۵۵. (منتخب الأثر) ۴۶۹/ - ۴۲۱; (بحارالأنوار), ج۱۸۰/۵۲ - ۲۷۹; (کنزالعمال), ج۲۰۵/۱۱ - ۳۴۸; (سنن ابی داود), ج۱۰۶/۴ - ۱۰۹.
۵۶. (ارشاد), ج۳۶۸/۲; (المسائل العشر), چاپ شده در (مصنفات شیخ مفید) ج۱۲۲/۳, کنگره هزاره مفید.
۵۷. (بحارالأنوار), ج۲۷۹/۵۲ - ۱۸۰.
۵۸. (البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان), علاءالدین هندی ۱۸۳/ - ۱۲۰, مطبعه خیام, قم; (الصواعق المحرّقه), احمدبن حجر هیثمی مکی ۱۶۱/ - ۱۶۷,محمّدیه, قم.
۵۹. (بحارالأنوار), ج۲۵۶/۵۲ - ۲۶۰; (کمال الدین) شیخ صدوق ۲۸۰/ - ۲۸۹.
۶۰. (کتاب الغیبة), نعمانی ۲۸۲.
۶۱. (بحارالأنوار), ج۲۴۹/۵۲.
۶۲. سوره (انعام), آیه /۲.
۶۳ . (وافی), ج۴۴۴/۲; (بحارالأنوار), ج۲۴۹/۵۲.
۶۴. (علامات الظهور والجزیرة الخضراء) سید جعفر مرتضی عاملی ۵۷/ - ۶۹.
۶۵. (بحارالأنوار), ج۲۱۷/۵۲.
۶۶. (کتاب الغیبة), نعمانی ۲۸۲.
۶۷. (جامع الرواة), محمدبن علی اربلی, ج۳۳۸/۱, دار الأضواء, بیروت.
۶۸. (بحارالأنوار), ج۲۳۳/۵۲.
۶۹. (ارشاد)ج۳۷۰/۲.
۷۰. (بحارالأنوار), ج۲۳۵/۵۲.
۷۱. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی, ۴۴۰.
۷۲. (ارشاد), ج۳۷۵/۲.
۷۳. (بحارالأنوار), ج۲۴۸/۵۲.
۷۴. (همان مدرک)۲۱۵/, ۲۱۶.
۷۵. (کمال الدین) ۶۵۱/, (کنزالعمال) ج۲۷۲/۱۴ ح۳۸۶۹.
در روایتی از امام صادق(ع) می خوانیم:
(السفیانی من المحتوم وخروجه من اول خروجه الی آخره خمسة عشرة شهراً سنة اشهر یقاتل فیها, فاذا ملک الکور الخمس, ملک تسعة اشهر ولم یزد علیها یوماً) بحارالأنوار) ج۲۴۸/۵۲.
خروج سفیانی از نشانه های حتمی است. مدت خروج وی, از ابتدای خرج تا آخر, پانزده ماه به درازا می کشد. شش ماه از آن را می جنگد تا به بر شهرهای پنج گانه مسلط گردد ونُه ما بدون یک روز اضافه حکومت می کند.
براساس این روایت, جمع بین پانزده ماه, نُه ماه وشش ماه که در روایات آمده به این است که بگوییم فاصله خروج سفیانی تا ظهور, ۱۵ ماه است, ولی با توجه به این که شش ماه آن را صرف مبارزه می کند تا به حکومت می رسد, مدت حکومت وتسلط وی نُه ماه خواهد بود.
۷۶. شهید مطهری احتمال داده است که منظور, وقوع انقلاب اسلامی وهجرت امام خمینی از پاریس به ایران است. ر.ک: (پیرامون جمهوری اسلامی) ۸۶.
۷۷. (تاریخ غیبت کبری) ۱۹۹.
۷۸. (قنسرین) نام شهری بوده در نزدیکی حلب که در سال ۳۵۱ هـ.ق. در زمان استیلای رومیان بر آن شهر, ویران شد ومردمان آن از ترس, کوچ کردند واز شهر جز کاروان سرایی باقی نماند. ر.ک: (مراصد الإطلاع), ج۱۱۲۶/۳.
۷۹. (کمال الدین) ۶۵۱/; (بحارالانوار), ج۲۱۵/۵۲.
۸۰. (همان مدرک).
۸۱. (کنزالعمال), ج۲۷۲/۱۴; (تاریخ غیبت کبری) ۵۱۸/ - ۵۲۰.
۸۲. (منتخب الأثر ۴۵۹.
۸۳. (جامع الرواة), ج۱۵۶/۲, (اختیار معرفة الرجال), طوسی, تحقیق حسن مصطفوی ۵۴۵/ - ۵۴۶.
۸۴. (بحارالأنوار), ج۲۰۵/۵۲; (منتخب الأثر) ۴۵۷.
۸۵. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی ۴۴۲/; (اعلام الوری), فضل بن حسن طبرسی, تحقیق علی اکبر غفاری ۴۲۶/, دارالمعرفة, بیروت.
۸۶. (بحارالأنوار), ج۲۰۶/۵۲.
۸۷. (همان مدرک)۱۸۲.
۸۸. (همان مدرک)۱۸۲.
۸۹. (همان مدرک)۲۱۰/, ۲۱۷.
۹۰. (همان مدرک)۲۳۰/ - ۲۳۲; (غیبت نعمانی) ۲۵۵/ - ۲۵۹; (تاریخ الغیبة الکبری) ۵۱۷/ - ۵۲۵.
۹۱. (تاریخ الغیبة الکبری) ۵۱۷/ - ۵۲۵. (دادگستر جهان) ابراهیم امینی ۲۲۲.
۹۲. (بحارالأنوار), ج۲۵۰/۵۲.
۹۳. علی بن ابی حمزه بطائنی, از واقفیه است وخلیل بن راشد وحسن بن علی بن بسار, ناشناخته اند ر.ک: (جامع الرواة), ج۱۵۶/۲; (رجال کشی) ۵۶۵.
۹۴. (بحارالأنوار), ج۲۵۱/۵۲.
۹۵. (لسان العرب), ابن منظور, ۶۷/۹, نشر ادب الحوزه, قم.
۹۶. (مراصد الإطلاع), ج۲۳۹/۱; (وافی), ج۴۴۲/۲; (مسایل العشرة) چاپ شده در مجموع (مصنّفات شیخ مفید), ج۱۲۲/۳; (غیبت نعمانی) ۲۵۲.
۹۷. (منتخب الأثر) ۴۵۹/; (کتاب الغیبة), نعمانی ۲۵۲/; (تاریخ الغیبة الکبری) ۴۹۹/ - ۵۰۲.
۹۸ . (همان مدرک).
۹۹. سوره (سبأ), آیه ۵۱.
۱۰۰. (ینابیع المودة), سلیمان بن ابراهیم قندوزی ۴۲۷/, بصیرتی, قم.
۱۰۱. (تاریخ غیبت کبری ۵۲۱.
۱۰۲. (منتخب الأثر) ۴۴۲/, ۴۴۵; (وافی) ج۴۴۳/۲.
۱۰۳.(تاریخ غیبت کبری) ۵۲۵.
۱۰۴. (کتاب الغیبة), نعمانی ۲۵۲.
۱۰۵. (همان مدرک).
۱۰۶. (تاریخ الغیبة الکبری) ۵۲۵.
۱۰۷. سوره (کهف) آیه ۷۴.
۱۰۸. (منتخب الأثر) ۴۵۹.
۱۰۹. (تاریخ الغیبة الکبری) ۵۱۱.
۱۱۰. (الارشاد), ج۳۷۴/۲; (اعلام الوری) ۴۲۷.
۱۱۱. (بحارالأنوار), ج۱۳۱/۴۷, ۱۳۲.
بعد از کشته شدن ولیدبن یزید بن عبدالملک ورو به زوال وضعف نهادن حکومت بنی امیه, عده ای از بنی هاشم وبنی عباس از جمله منصور وسفّاح از بنی عباس وعبدالله محض وپسرانش محمد وابراهیم از بنی عباس, در منطقه (ابواء) در نزدیکی مدینه جمع شدند ومحمدبن عبدالله (نفس زکیه) را به خلافت برگزیدند وبا او بیعت کردند. امام صادق(ع) پس از آن که در جریان کارشان قرار گرفت به آنان فرمود:
(این کار را نکنید; چه آن که اگر بیعت شما با محمد (نفس زکیه) به تصور آن است که او همان مهدی موعود(عج) است, این گمان خطاست واو مهدی موعود نیست واین زمان نیز, زمان خروج وی نیست واگر بیعت شما بدان جهت است که خروج کنید وامر به معروف ونهی از منکر کنید, باز هم بیعت با محمد درست نیست; زیرا در حالی که عبدالله, شیخ بنی هاشم هست, چرا وی را بگذاریم وبا پسرش بیعت کنیم...).
ر.ک. (مقاتل الطالبیین) ۲۰۵/ - ۲۰۸. (بحارالأنوار), ج۵۳/۴۶ - ۱۸۷; ج۱۸/۴۷, ۲۷۶ ; (ارشاد), ۱۹۲/۲; (منتهی الآمال), ۳۲۷/۱.
۱۱۲. (وافی), ج۴۴۳/۲.
۱۱۳. (کتاب الغیبة), نعمانی, ۲۵۷, ۲۵۸, ۲۶۲; (تاریخ مابعد الظهور) ۱۶۸, ۱۷۸.
۱۱۴. (منتخب الأثر) ۴۵۹.
۱۱۵. (کتاب الغیبة), نعمانی ۲۵۴.
۱۱۶. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی ۴۵۳/, ۴۵۴; (بحارالأنوار), ج۲۸۸/۵۲, ۲۹۰.
۱۱۷. (تاریخ مابعد الظهور) ۱۷۶.
۱۱۸. (کشف الغمة), ج۲۶۰/۳; (وافی), ج۴۴۵/۲, ۴۴۶.
۱۱۹. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی ۴۳۵/; (ارشاد), ج۳۷۱/۲; (کمال الدین) ۶۵۱/; (بحارالأنوار), ج۵۲ ۲۰۴.
۱۲۰. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی ۴۵۳/; (منتخب الأثر) ۴۶۴.
۱۲۱. (سنن ترمذی), ج۵۰۷/۴, ۵۱۹; (سنن ابی داود), ج۱۱۵/۴; (صحیح مسلم), ج۴۶/۱۸ - ۸۱.
۱۲۲. (بحارالأنوار), ج۱۹۳/۵۲; (کمال الدین) ۵۲۵/, ۵۲۶; (کشف الغمة), ج۲۸۱/۳; (المسائل العشر), چاپ شده در مجموعه (مصنفات شیخ مفید), ۱۲۲/۳.
۱۲۳. (ارشاد), ج۳۷۱/۲; (سنن ابی داود), ج۱۲۱/۴.
۱۲۴. (بحارالأنوار), ج۲۰۹/۵۲; (کنزالعمال), ج۱۹۸/۱۴ - ۲۰۰.
۱۲۵. (همان مدرک)۲۰۰.
۱۲۶. (همان مدرک).
۱۲۷. (همان مدرک)۲۳۱.
۱۲۸. (رساله یوحنا), باب ۲, آیه ۱۸ و۲۲.
۱۲۹. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی ۴۶۳.
۱۳۰. (بحارالأنوار), ج۲۰۵/۵۲.
۱۳۱.(همان مدرک)۱۹۷.
۱۳۲. (تاریخ غیبت کبری)۵۳۲.
۱۳۳. (ینابیع المودة)۴۳۱/; (بحارالأنوار), ج۲۱۷/۵۲; (کتاب الغیبة), شیخ طوسی۴۵۲.
۱۳۴. (همان مدرک)۴۵۲.
۱۳۵. (ینابیع الموده)۴۳۲/, ۴۳۳; (کشف الغمة), ج۲۶۲/۳.
۱۳۶. (تاریخ غیبت کبری) ۴۵۸.
۱۳۷. (کتاب الغیبة), نعمانی ۲۵۱.
۱۳۸. (همان مدرک)۲۷۱.
۱۳۹. (منتخب الأثر) ۴۴۴/; (تاریخ مابعد الظهور)۱۶۰.
۱۴۰. (منتخب الاثر) ۴۴۱.
۱۴۱. (همان مدرک); (کتاب الغیبة), نعمانی ۲۷۲.
۱۴۲. (منتخب الأثر) ۴۴۱.
۱۴۳.(سنن ابی داود), ج۱۰۷/۴; (کنزالعمال), ج۲۶۴/۱۴.
۱۴۴. (بحارالأنوار), ج۳۲۰/۵۱.
۱۴۵. (همان مدرک), ج۲۵۶/۵۲ - ۲۶۰.
۱۴۶. (قیام وانقلاب مهدی) ۶۶/, انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین, قم.
۱۴۷. (کنزالعمال), ج۲۶۳/۱۴.
۱۴۸. (بحارالأنوار), ج۸۴/۵۱.
۱۴۹. (همان مدرک)۲۴۳/۵۲.
۱۵۰. (همان مدرک).
۱۵۱. (مجموعه مقالات وگفتارها در پیرامون حضرت مهدی ۲۰۷/; (دولة الموطئین للمهدی) مهدی الفتلاوی ۸۲/ - ۸۶. انتشارات الرسول المصطفی, قم; (دراسات فی ولایة الفقیه ج۲۳۹/۱.
۱۵۲. در روایتی از امام کاظم(ع) می خوانیم:
(رجل من اهل قم, یدعو الناس الی الحق, یجتمع معه قوم کزبر الحدید, لا تزّلهم الریاح العواصف, ولایملّون من الحرب, ولایجبنون, وعلی الله یتوکلون والعاقبة للمتّقین). (بحارالأنوار) ج۲۱۶/۵۷.
مردی از اهالی قم قیام می کند ومردمان را به سوی حق دعوت می کند. گروهی که همچون پاره های فولاد, مقاوم هستند, گرد او جمع می شوند. آنان را بادهای سهمگین, از پای در نمی آورد وهیچ از جنگ خسته نمی شوند ونمی ترسند. بر خدا توکل کنید وعاقبت از آن متقین است.
۱۵۳. (ارشاد, ج۳۷۰/۱.
۱۵۴. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی ۴۴۹.
۱۵۵. (اعلام الوری) ۴۳۲.
۱۵۶. (تاریخ مابعد الظهور) ۱۹۱.
۱۵۷. (جامع الرواة), ج۵۴۷/۱.
۱۵۸. (بحارالأنوار), ج۲۴۶/۵۲, ۲۵۱, ۳۸۸.
۱۵۹. (منتخب الأثر) ۴۶۱/; (سنن ابن ماجه), ج۱۳۵۳/۲, (صحیح مسلم), ج۱۹۹/۸; (کنزالعمال), ج۳۳۸/۱۴ - ۳۴۳; (تاریخ غیبت کبری) ۵۲۶.
۱۶۰. (سوره کهف) ۹۴/, سوره انبیاء آیه ۹۶.
۱۶۱. (بحارالأنوار), ج۱۹۴/۵۲, (کتاب الغیبة), نعمانی ۲۵۲/; (ارشاد), ج۳۷۱/۲.
۱۶۲. (دادگستر جهان) ۲۲۰.
۱۶۳. (وافی), ج۴۴۶/۲.
۱۶۴. (بحارالأنوار), ج۱۹۵/۵۲.
۱۶۵. (علامات الظهور والجزیرة الخضراء) ۵۰ - ۵۷.
۱۶۶. سوره (یس), آیه ۹.

%ق ظ، %12 %259 %1396 ساعت %05:%شهریور

امام مهدی (علیه السلام) در آثار شخصیت های اسلامی

علمای اسلام, افزون بر انجام وظیفه خطیر بیانِ احکام شرعی, به مسائل مهم معارف اسلامی واعتقادی وشبهاتی, که از سوی نحله های گوناگون افکنده می شده، غافل نبوده اند.
تولد مهدی,حیات, غیبت, حکمت غیبت و... از سوی بزرگان اسلام, چه شیعه وچه سنّی, مورد بحث وبررسی بوده است.
در این باره, آثار فراوانی پدید آمده وکمتر عالم اسلامی را می توان یابید که در این باب قلم نزده باشد ویا سخنی نگفته باشد.
منظور ما در این نوشتار, نگاشتن کتابنامه, به سبک معمول نیست. که کار انجام شده (کتابنامه امام مهدی ودر جستجوی قائم) بلکه بر آنیم, ابتداء به معرفی برخی شخصیتهایی که در باره مهدی کتاب, یا رساله نگاشته اند بپردازیم وآن گاه سیری در کتاب, یا رساله مورد نظر داشته باشیم: در باب موضوعاتی که به آنها پرداخته شده وچگونگی پرداخت.

کمال الدین وتمام النعمه
نوشته:
ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه قمی, معروف به شیخ صدوق.
مصحح: علی اکبر غفاری.
ناشر: مؤسسه نشر اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم.
شماره صفحه ها: ۶۸۶
ابن بابویه, در قم, چشم به جهان گشود. در نزد فقهای بزرگ ومحدثان نامداری چون: علی بن بابویه (پدر خود) محمدبن حسن بن ولید, احمد بن علی بن ابراهیم هاشم قمی, احمد بن محمد بن یحیی عطار اشعری قمی, حسن بن ادریس قمی, حمزه بن محمد علوی و... دانش فقه وحدیث را فرا گرفت۱.
روح جست وجو گرش آرام نگرفت وبرای بهره گیری از محضر عالمان دیگر اسلامی, به سیر وسیاحت پرداخت:
در سال ۳۴۷ هـ. ق به ری رفت ودر آن جا به محضر ابوالحسن محمدبن احمد بن علی اسدی, راه یافت واز وی حدیث شنید.
در سال ۳۵۲ هـ. ق. به نیشابور رفت واز علمای آن جا, استفاده برد.
آن گاه به مشهد, کوفه, بغداد, همدان, بلخ, سرخس, ایلاق ومکه مکرمه رفت واز متخصصان فن حدیث, حدیث آموخت۲.
شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی, در مقدمه معانی الاخبار, تا دویست وپنجاه ودو تن, از بزرگان را که شیخ صدوق, از آنان استفاده کرده, یاد می کند.
شیخ صدوق, با کوشش فراوان, در راه کسب ودانش, به مقامهای عالی علمی دست یافت ودر رشته حدیث, به جایی رسید که (رئیس المحدثین) نام گرفت. ۳
شیخ طوسی درباره شخصیت والای ایشان می نویسد:
(ابو جعفر محمدبن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی, دانشمند جلیل القدر, بزرگوار, حافظ احادیث صاحب نظر در رجال وناقد اخبار بوده است. در میان دانشمندان قم, در حفظ وکثرت علم, کسی مانند وی, دیده نشده است. وی, نزدیک به سیصد کتاب, داشته است.)۴
از جمله آثار وی, کمال الدین وتمام النعمه است که گویا, پس از بازگشت از سفر مشهد, در سال ۲۵۲ هـ. ق.نگاشته است وانگیزه خود را از نگاشتن آن, چنین اعلام می دارد:
(آنچه مرا واداشت که به نگارش این کتاب بپردازم چنین بود: از زیارت حضرت امام رضا, صلوات الله علیه, به نیشابور برگشتم. دیدم. شیعیان آن جا درباره قائم(عج) مسأله دار شده اند. سعی کردم, آنان را با بیان روایاتی که از پیامبر(ص) وائمه(ع) رسیده به راه درست, رهنمون گردم. در این روزگار, بزرگی از مشایخ فضل ودانش وتقوا, از اهالی قم, به نام: نجم الدین ابو سعید محمدبن احمد بن علی بن صلت قمی, ادام الله توفیقه, در بازگشت از سفر بخارا, بر ما وارد شد. روزی درباره آراء وباورهای برخی از فلاسفه وعلمای منطق بخارا گفت: از آنان درباره حضرت قائم(عج) سخنانی شنیدم که مرا در مورد غیبت طولانی حضرت, دچار حیرت وتردید کرده است. من مطالبی در اثبات وجود حضرت مهدی(عج) برای زدودن تردید از او بیان کردم وروایاتی درباره غیبت, بر او خواندم, حیرت او بر طرف شد ودلش آرام گرفت. از من خواست, کتابی درباره غیبت حضرت مهدی(عج) بنویسم پذیرفتم وبه او وعده دادم که ان شاء الله وقتی به وطن خود (ری) برگشتم آن را عملی خواهم ساخت. تا این که شبی در خواب دیدم خانه کعبه را طواف می کنم وبه حجرالاسود رسیدم وآن را استلام کردم ناگاه دیدم, مولی صاحب الزمان(ع), پهلوی در کعبه ایستاده است. سلام کردم. حضرت جواب دادند.
فرمود: چرا کتابی راجع به (غیبت) نمی نویسی, تا ناراحتی ات برطرف شود؟
عرض کردم: یابن رسول الله(ص) من کتابها درباره غیبت شما نوشته ام.
حضرت فرمود: نه , آن موضوعات را نمی گویم, کتابی راجع به غیبت من بنویس وغیبتهای پیامبران را در آن نقل کن. سپس از نظرم غایب شد. من با اضطراب از خواب بیدار شدم وتا طلوع فجر, به گریه وزاری پرداختم, چون صبح شد, به منظور انجام امر ولی الله وحجت خدا, آغاز به نوشتن این کتاب کردم.)۵.
این اثر نفیس, در دو نوبت به گونه سنگی در ایران ویک نوبت به گونه حروفی در نجف ویک مرتبه با ترجمه چاپ شده است ولی, این چاپها, افتادگی, تحریف واشتباه فراوان دارد.
از این روی, آقای علی اکبر غفّاری, به تصحیح آن پرداخته ومؤسسه نشر اسلامی, به گونه زیبا ومطلوب, آن را چاپ ونشر داده است.
در تصحیح ومقابله این کتاب, بر هفت نسخه خطی اعتماد شده, از جمله:
۱. نسخه کتابخانه شخصی آیت الله ربّانی شیرازی.
۲. نسخه کتابخانه شخصی محدث ارموی به خط نستعلیق, همراه علل الشرایع.
۳. نسخه حاج باقر ترقّی.
۴. نسخه کتابخانه میرزا حسن مصطفوی تبریز.
۵. سه نسخه دیگر, از کتابخانه آیت الله مرعشی.
کتاب, پس از خطبه ومقدمه طولانی, که بخش عظیمی از کتاب را در بر گرفته, آغاز می شود. در مقدمه, مباحث کلامی سودمندی به رشته تحریر در آمده که مصحح محترم بحثهای مطرح شده را تفکیک کرده وبا عناوین زیر, آورده است:
الخلیفه, قبل الخلیفه.
وجوب طاعة الخلیفه.
لیس لاحدان یختار الخلیفه الاّ الله عزوجل.
وجوب وحدة الخلیفه فی کل عصر.
لزوم وجود الخلیفه.
وجوب عصمة الامام.
السر فی امره تعالی الملائکة بالسجود لادم علیه السلام.
وجوب معرفة المهدی(عج) فرجه.
اثبات الغیبة والحکمة فیها.
آن گاه به پاسخ از شبهات می پردازد ودیدگاههای گروههای گوناگون, چون: کیسانیه, ناووسیّه, واقفیه وزیدیه را در باب غیبت امام عصر(ع) به بوته نقد وبررسی می نهد وخرده گیریهای ابن بشّار وپاسخ ابن قُبه رازی و... را می آورد.
بر وجود امام غایب واین که از عترت است وظهور می کند وزمین را پر از عدل وداد خواهد کرد, دلایل محکم, متین ومنطقی اقامه می کند.
پس از این, گزارشی دارد خواندنی از مناظره ای که بین او ویکی از ملحدان, در حضور رکن الدوله امیر سعید, انجام گرفته است.
در نقض وابرام مسائل کلامی که از سوی مخالفان مطرح شده, کلام را به اوج می رساند ومباحث جالبی را عرضه می دارد۶ کتاب, در ۵۷ باب تنظیم شده که مطالب مهم آن, بدین شرح است:
۱. انبیا وحجتهای الهی که مدتی از دیدگان پنهان بوده اند: ادریس, نوح, صالح, ابراهیم, یوسف, موسی, عیسی و...
۲. کسانی که دارای عمر طولانی بوده اند.
۳. نیاز بشر به امام.
۴. سخنان پیشوایان دین درباره غیبت.
۵. کسانی که به محضر حضرت مشرف شده اند.
۶. اخبار وروایاتی که بیانگر نشانه های ظهورند.
۷. توقیعات صادر شده از ناحیه مقدسه.
و...
گرچه در این اثر از همه گونه احادیث: صحیح, ضعیف, حسن ومردود استفاده شده, ولی شیخ صدوق در اثبات غیبت وظهور ودیگر مطالب حسّاس, سعی می کند براحایث صحیح اعتماد کند.
کتاب, دائرة المعارف روایی است با دسته بندی بسیار جالب در باب موضوعات مربوط به امام عصر(ع).

الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد
نوشته:
محمد بن محمدبن نعمان عکبری,
معروف به شیخ مفید.
تحقیق: مؤسه آل البیت لاحیاء التراث, قم.
ناشر: کنگره هزاره شیخ مفید.
شمار صفحه ها:ج۱:۳۶۳,ج۲:۵۶۲
شیخ مفید از بزرگان فقهای شیعه در سده های چهارم وپنجم هجری است.۷ وی, در سال ۳۳۶ هـ. ق. در روستایی به نام عُکبرا دیده به جهان گشود. پدرش از مردم بصره ومدتی در شهر واسط, معلم بوده وسپس به عُکبرا آمده ودر همان جا ساکن شده است.
پدر, او را به بغداد می برد, تا به کسب دانش پردازد. او, پس از مدتی به محضر بزرگانی چون: شیخ صدوق, محمد بن جنید اسکافی, ابو علی صولی, ابوغالب رازی, ابن قولویه قمی و۸... راه می یابد واز آنان بهره می گیرد با استعداد وهوش فوق العاده ای که داشته, خیلی زود به مقامهای عالی علمی نائل می آید.
در کرخ بغداد, کرسی درسی پایه گذاری کرد وشاگردانی چون: سید مرتضی علم الهدی, سید رضی, نجاشی, شیخ طوسی, ابن حمزه, و... را پرورش داد۹ که بعدها هر یک, از ناموران بزرگ جهان اسلام شدند ومایه فخر تشیّع.
یافعی درباره شخصیت علمی وی می نویسد:
(او, عالم شیعه وصاحب نوشته های بسیار وشیخ وپیشوای آنان است. به ابن معلم ومفید معروف بود.
در کلام, فقه وجدل, بسیار زبردست بود وبا پیروان همه مذاهب, با جلالت وعظمت, مناظره می کرد.)۱۰
شیخ مفید, در سال ۴۱۳ هـ. ق. در بغداد, دیده از جهان فروبست. تشییع با شکوهی از جنازه وی انجام شد ودر میدان اُشنان, مردم , به امامت شاگرد برجسته اش, سید مرتضی, بر او نماز گزاردند ودر منزلش, دفن گردید وپس از چند سال, به قبرستان قریش انتقال یافت ودر جوار ابو جعفر(ع) دفن گردید۱۱.
از وی, آثار ارزشمندی به جای مانده که نجاشی هفتاد وهشت اثر نام می برد. شمار زیادی از آثار شیخ, در باب معارف اسلامی وامامت است۱۲ از جمله نوشته های ارزشمند وی, کتاب الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد است.
این اثر, مجموعه بسیار گرانبهایی است که به زندگانی امامان شیعه, از ابعاد گوناگون پرداخته شده است.
این اثر در دو جزء تنظیم شده: جزء اول به حیات امام علی(ع) اختصاص دارد وجزء دوّم به زندگانی دیگر ائمه(ع).
وبخش پایان کتاب (از صفحه ۳۳۹ تا آخر) ویژه امام مهدی(عج) است.
در این بخش, پس از بیان نام, کنیه وولادت حضرت مهدی, به دلائل عقلی بر وجود امام معصوم اشاره می شود, سپس سخنان پیامبر(ص) درباره غیبت وقیام حضرت که از سوی شیعه وسنی, پذیرفته شده اند واحادیث امامان معصوم(ع) آورده می شود. آن گاه نویسنده محترم, با بهره گیری از آیات قرآن وروایات پیشوایان دین, ویژگیهای حضرت مهدی(عج)را بر می شمرد واز بشارت پیامبر(ص) به ظهور حضرت در آخر الزمان یاد می کند.
مطالب اساسی این بخش از کتاب, به شرح زیر می پردازد:
ادله عقلی ونقلی بر امامت امام عصر(عج).
روایاتی که درباره حضرت مهدی(عج) رسیده است.
اشخاصی که به فیض ملاقات وزیارت حضرت نائل آمده اند.
برخی کرامات ومعجزات حضرت در عصر غیبت.
نشانهای ظهور وحوادثی که پیش از ظهور حضرت, رخ خواهد داد.
سال, روز ومحل قیام.
چگونگی گردآوری سپاه ومأموریت آنان.
مسیر حرکت.
مدت امامت وحکومت.
جریاناتی که در آن روزگار رخ می دهد.
وضعیت زمین ومردم در آن عصر.
ویژگیهای جمال, شمایل, شیوه رفتار سیره اخلاقی وعملی حضرت مهدی(عج) به گونه بسیار محققانه, براساس منابع متقن ودیدگاههای مستدل عقلی ونقلی.

الفصول العشره فی الغیبه
نوشته:
شیخ مفید
تحقیق: فارس حسون.
ناشر: کنگره هزاره شیخ مفید.
شماره صفحه ها:۱۰۳
شیخ مفید در آغاز این رساله اشاره می کند:
(در دیگر نوشته های خود, به مسائلی چون: وجوب امامت, عصمت امام, ویژگیهای امام, دلائل امامت ائمه معصومین(ع) نقد ادعای مخالفان, فلسفه غیبت و... پرداخته ام. در این نوشته, به ده پرسش درباره مهدی, پاسخ می دهم.)
شیخ در مورد اهمیت وجایگاه این رساله می نویسد:
(در این اثر, آنچه تمامی خردمندان بدان نیاز دارند, آورده شده وبه گونه ساده, در دسترس همگان قرار گرفته است.)
شیخ بر این نظراست که اگر کسی از محتوای این رساله, آگاهی یابد, از نوشته های دیگر وی, در این باره, بی نیاز خواهد بود.
پرسشهای دهگانه:
۱. آیا امام حسن عسکری(ع) فرزندی به نام مهدی داشته است؟ آیا این را فقط شیعه باور دارد, یا غیر شیعیان نیز, بدان اعتراف دارند؟
۲. تکذیب وجود فرزند برای امام عسکری(ع), از سوی جعفربن علی (عموی امام زمان).
۳. امام حسن عسکری اگر فرزندی به نام مهدی داشت, چطور در وصیت خود, از او نام نبرده وبه مادرش وصیت کرده است.
۴. دلیل بر ولادت مخفیانه وغیبت آن حضرت چیست؟
۵. غیبت طولانی, خلاف عادت, پذیرفته نیست. چگونه می تواند فردی که در زمانهای دور, چشم به جهان گشوده, تا این زمان, (۴۱۱ هـ.ق) زنده باشد؟
۶. غیبت طولانی, با دست نیابیدن ومشخص نبودن محل سکونت وی, چگونه ممکن است؟
۷. بر فرض صحت غیبت, در صورت اجرا نکردن حدود, بیان نکردن احکام, هدایت نکردن گمراهان, اقامه نکردن امر بمعروف ونهی از منکر و... چه نفعی خواهد داشت؟
۸. به هر دلیلی که شیعه امامیه ادعاهای فطحیه, کیسانیه, ناووسیه واسماعیلیه را در باب غیبت باطل می شمارد, به همان دلیل ادعای شیعه امامیه نیز, در غیبت حضرت مهدی باطل است.
۹. شیعه امامیه بر این باور است که خداوند غیبت آن حضرت را لازم دانسته وخداوند چیزی را اراده نمی کند, مگر آن که دارای مصلحت باشد. از سوی دیگر شیعه امامیه معتقد است که در مشاهده آن حضرت واخذ معارف دین از وی, مصلحت کامل بندگان وجود دارد وبا ظهور آن حضرت, همه مصالح تحقق می پذیرد. بنابراین چگونه خداوند غیبت حضرت را اراده نموده است.
۱۰. اگر امامیه بر غیبت امام عصر(عج) اصرار کند, باید در هنگام ظهور, معتقد به معجزه باشد, تا مردم او را بشناسند, در حالی که داشتن معجزه از ویژگیهای پیامبران الهی است.
پس از طرح پرسشهای بالا, شیخ, به یکایک آنها به شرح پاسخ می دهد.
این اثر با عناوین: (المسائل العشرة فی الغیبة والاجوبة عن المسائل العشر) در نجف وقم چاپ شده واخیراً در هزاره شیخ مفید, با دیگر آثار وی (مصنفات ج۳) نشر یافته است.

رسالة ثانیة فی الغیبة
نوشته:
شیخ مفید.
تحقیق: علاء آل جعفر.
ناشر: کنگره شیخ مفید.
شماره صفحه ها: ۶۰
این رساله کم حجم نیز, پاسخ به پرسشهایی است که از سوی شخصی درباره غیبت وظهور امام زمان(عج) مطرح شده وشیخ مفید به آنها پاسخ داده است.
سؤال می کند: چه دلیلی بر وجود امام زمان هست؟
شیخ مفید, با استناد به ادله نقلی (احادیث وروایات صحیح) ومورد پذیرش شیعه وسنی وادله عقلی, این پرسش را پاسخ می گوید.
پرسش دیگر: چگونه کسی که طرفدار عدل وتوحید است, امامت کسی را که ولادت او قطعی نیست می پذیرد.
آیا چنین چیزی به عقل, یا وحی درست می آید؟
شیخ مفید, در پاسخ, با اشاره به احادیث وادله ای که می گوید زمین نباید خالی از حجّت باشد, استدلال می کند ومی نویسد:
(حجت ویژگیهایی دارد. کسی حجت است که آن اوصاف را دارا باشد. ودر اولاد عباس, اولاد علی وقریش, کسی با این اوصاف نیست.
براساس این استدلال عقلی, حجت باید فرد دیگری باشد, هر چند ظاهر وپیدا نباشد. زیرا مسلّم است شخصی می تواند حجت باشد که از خطا وگناه معصوم باشد.
بنابراین, لازم می آید که حجت(عج) غائب باشد.۱۳)
در این رساله, پنج پرسش مطرح شده که شیخ, محکم ومتقن از آنها پاسخ می دهد.
افزون بر آثاری که از شیخ مفید درباره مسأله غیبت امام عصر(عج) برشمردیم, آثار دیگری نیز, از شیخ به جا مانده که برخی از آنها در ضمن مجموعه ای تحت عنوان: (خمس رسائل فی اثبات الحجة) از سوی دارالکتب التجاریه نجف اشرف, در سال ۱۳۷۰. هـ ق. به چاپ رسیده است.
در جلد ۷ مصنفات شیخ مفید نیز که از سوی کنگره نشر یافته, چهار رساله, از جمله همین رساله حاضر, به چاپ رسیده است. البته از آن جا که بنابر معرفی تمام نوشته های شیخ مفید, در این باره نیست, به همین اندازه بسنده می کنیم.

اثبات الوصیه
نوشته:
ابی الحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی.
ناشر: دارالضواء, بیروت.
شماره صفحه ها: ۲۹۵.
مسعودی, در شهر بابِل دیده به جهان گشود ودر بغداد به کسب دانش پرداخت۱۴. سپس برای ادامه تحصیل, به مصر سفر کرد واز آن جا برای استفاده از علمای بصره, راهی آن دیار شد, از دانشمند برجسته بصره, از جمله: ابا خلیفه الحمحی بهره گرفت۱۵.
در سال ۳۰۹ هـ. ق. از شهرهای فارس وکرمان دیدن کرد ومدتی در استخر فارس اقامت گزید واز عالمان آن منطقه بهره جست, از آن جا به هند وچین سفر کرد. این مرحله از سیر وسیاحت علمی خود را در عمان به پایان برد.
در سال ۳۱۴ هـ. ق. مرحله دیگری از هجرت علمی خود را از عمّان آغاز کرد وبه ماوراء آذربایجان, گرگان, فلسطین وشام رفت. در سال ۳۳۲ هـ. ق. عازم انطاکیه وسپس مصر شد. در مصر اقامت گزید ودر جمادی الآخر سال ۳۴۵ هـ. ق. یا ۳۶۳ هـ. ق. در همان جا به درود حیات گفت.۱۶
مسعودی را از بزرگان دانش رجال وتراجم,شخصیت برجسته علمی, جلیل القدر, مورد اطمینان وبزرگوار معرفی کرده اند۱۷.
از مسعودی, آثار ارزنده ای در موضوعات گوناگون به یادگار مانده که از آن جمله است: اثبات الوصیه. کتاب ارزشمند اثبات الوصیة, موضوعات: تاریخی واعتقادی و... را در بر دارد. ابتدا, به بیان جنود عقل وجهل, خلق جن وناس وسجود ملائکه پرداخته است, آن گاه, جریانهای تاریخی را از هبوط آدم, رسالت انبیاء الهی ومردان بزرگ, تا ولادت پیامبر اکرم اسلام(ص), به بحث می گذارد.
بعد می پردازد به چگونگی انتقال پیامبر(ص) از اصلاب انبیاء وحوادث صدر اسلام: دعوت خصوصی وعمومی, معراج وهجرت پیامبر(ص) ونزول قرآن, اثبات امامت تک تک ائمه(ع), از نظر تاریخی در محدوده تاریخ ائمه(ع) جریانهایی که در عصر هر امامی اتفاق افتاده, شیوه برخورد آنان با حاکمان زمان وعکس العملهای حاکمان را به رشته تحریر در می آورد. در پایان, امامت امام عصر(عج) را از زبان مخبران صادق اثبات می کند وموضوعاتی را به شرح زیر, در باب امامت امام دوازدهم ومسأله غیبت وی, به بوته بررسی می نهد: امام زمان فرزند کیست؟
ویژگیها حضرت.
انتظار فرج.
نشانه های ظهور.
مقابله حضرت به هنگام ظهور با ستمکاران و...

کفایة الاثر
نوشته:
ابی القاسم علی بن محمدبن علی الخزاز القمی الرازی.
تحقیق: سید عبداللطیف حسینی کوه کمری خوئی.
ناشر: انتشارات بیدار, قم.
شماره صفحه ها: ۴۰۲
مؤلف این اثر نفیس, از دانشمندان اواسط قرن چهارم هجری واز شاگردان شیخ صدوق است که در قم زاده شده ودر ری می زیسته است۱۸.
صاحب ریاض درباره وی می نویسد:
(... الشیخ الاجل الاقدم ابوالقاسم علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی قدس سره, الفاضل العالم المتکلم الجلیل الفقیه المحدث المعروف تلمیذ الصدوق وامثاله.)۱۹
ابوالقاسم علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی قمی, فاضل, عالم, متکلم, فقیه محدث واز شاگردان صدوق ومانند وی بوده است.
از متن کتاب بر می آید نویسنده افزون بر صدوق, از شمار زیادی از علماء وراویان استفاده برده وشمار زیادی از وی نقل روایت کرده اند, از جمله: ابوالبرکات علی بن الحسین الحسینی الجوری, محمدبن ابی الحسن بن عبدالصمد القمی, محمد بن الحسین بن سعید قمی المجاور به بغداد و...
از جمله آثاری که از وی, به جا مانده کتاب ارزشمند کفایة الاثر است. این اثر, نخستین کتابی است که در موضوع خود, به این شیوه نگارش یافته وپس از آن. بسیاری از نویسندگان از آن الگو گرفته اند.
مرحوم بهبهانی در تعلیقات خود بررجال میرزای کبیر, درباره ارزش علمی کتاب ودیدگاههای نویسنده کفایة الاثر, می نویسد:
رأیت کتاب الکفایة کتاباً مبسوطاً فی غایة الجودة جمیعه نصوص عن الرسول صلی الله علیه وآله وعن غیره ایضاً فی الائمة الاثنی عشر وفیه بعض تحقیقاته یظهر منه کونه فی غایة الفضل)۲۰
کتاب کفایة الاثر را کتابی دراز دامن, در نهایت خوبی یافتم. تمام مطالب آن را روایاتی که از رسول اکرم(ص) وغیر ایشان درباره ائمه(ع) رسیده است, تشکیل می دهد. در آن, برخی تحقیقات یافت می شود که گواه فضل ودانش بالای مؤلف است.
نویسنده در انگیزه تألیف کتاب می نویسد:
(برخی شیعیان, آگاهی کافی در امر امامت نداشتند, از این روی, طرح بعضی شبهات از سوی مخالفان وگروههای مخالف, امر را بر آنان مشتبه کرده بود, تا آن جا که دلیلهای روایی بر اثبات امامت ائمه(ع) را انکار می کردند. شیعیان دست خود را از دلیلهای روایی ونصوص بر امامت, تهی می دیدند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته وگمان کردند, از صحابه نیز نسبت به امامت خبر واثری نرسیده است. چون وضعیت اعتقاد دینی آنان را این گونه یافتم. برخود لازم دیدم, در این مسأله به تحقیق وجست وجو بپردازم وبا گردآوری آثار واخباری که امامت ائمه(ع) را اثبات می کند, حقیقت را بر همگان آشکار کنم وشبهات مطرح شده را پاسخ گویم.)
اخبار وروایات فراوانی از پیامبر(ص) رسیده که پس از ختم نبوت, امر امامت وخلافت را دوازده نور پاک بر عهده می گیرند: که اوّل آنان علی(ع) وآخر آنان مهدی(عج) است.
علما, از دیر باز, به گردآوری واستدلال به این اخبار, بر مسأله امامت پرداخته اند وآثاری را سامان داده اند.
عالمی که از عهده این امر مهم واساسی به خوبی برآمده وبه گونه تحسین برانگیزی آن را به انجام رسانده, قمی رازی, در کتاب کفایة الاثر است.
مؤلف با تلاش بسیار وابتکار در خور تقدیر, روایات واحادیثی که به طور صریح بر امامت ائمه(ع) دلالت دارند واصحاب مشهور پیامبر(ص) مانند: علی(ع), عبدالله بن عباس, عبدالله بن مسعود, ابی سعید خدری, ابی ذر غفاری, سلمان فارسی, فاطمه(س), ام السلمه وعایشه از حضرت شنیده وروایت کرده اند. آورده است.
سپس اخبار وروایاتی که درباره تعیین هر یک از ائمه(ع), به نصّ صریح امام پیشین رسیده, با نظم ویژه ای نقل کرده وآنها را دلیل محکم واستواری بر انتصاب ائمه(ع), بویژه امام زمان(ع), می داند. از این روی, حجت را بر همگان تمام شده می انگارد.
افزون بر این, آخرین باب کتاب را به روایاتی که از سوی امام عسکری(ع) درباره حضرت مهدی وامامت پیشوای دوازدهم شیعیان رسیده اختصاص داده است.
در پایان, روایاتی که از زید, بر امامت امام عصر(عج) نقل شده, می آورد.
این اثر نفیس, از متون کهن درباب امامت است که از جهت اتقان, همواره مورد توجه بزرگان دانش حدیث بوده ومتن آن بر بسیاری از علمای برجسته خوانده شده واز سوی آنان اجازه نقل به افراد موثق صادر شده است.
چاپ حاضر, با نسخه های مورد اعتماد وبرخی روایات آن با کمال الدین شیخ صدوق مقابله وتصحیح شده واز اعتبار بالایی بهره مند است.

المقنع فی الغیبة
نوشته:
سید مرتضی علم الهدی
تحقیق: سید محمد علی حکیم.
چاپ شده در: مجلّه تراثنا, شماره دوّم, سال هفتم, ۱۴۱۲ هـ. ق.
شماره صفحه ها: ۵۷
سید مرتضی, از دانشمندان ونوابع قرن چهارم وپنجم هـ. ق. است در سال ۳۵۵ هـ. ق. در, شهر بغداد دیده به جهان گشود. از کودکی به فراگیری دانش پرداخت ودر جوانی در بسیاری علوم سر آمد شد. وی, از شاگردان ممتاز شیخ مفید است.
افزون بر بهره وری از محضر شیخ مفید, از محضر بزرگانی چون: هارون بن موسی تلعکبری, حسین بن بابویه قمی, ابن نباته, ابو عبدالله محمدبن عمران مرزبانی خراسان, احمدبن سهل دیباجی احمد بن سعید کوفی... بهره جسته است.
سرانجام, پس پروراندن شاگردان بسیار, خدمات ارزنده به تشیع واسلام وبه جای گذاردن آثار فراوان, در هشتاد ویک سالگی, به درود حیات گفت۲۱.
از آثار ارزنده وی رساله المقنع است در موضوع غیبت.
این اثر, با وجود حجم اندک از جمله متقن ترین متون است.
ارزش کتاب, زمانی بیشتر هویدا می شود که می بینیم بزرگانی چون: شیخ طوسی, فرازهایی از متن کتاب ودر برخی موارد, خلاصه ای از مطالب را در کتاب الغیبة خویش آورده است.
امین الاسلام طبرسی در فصلهای گوناگون کتاب اعلام الوری بأعلام الهدی, گاه عین عبارتها وگاه مضمون مطالب را آورده است.
اهتمام بزرگان به این اثر, نمایانگر حسن تألیف واتقان واستواری دیدگاهها وارزش فوق العاده وبرتر آن است.
سید مرتضی, درباره سبب نگارش این رساله می نویسد:
در مجلس وزیر السید, سخن از غیبت امام عصر(عج) به میان آمد واین امر مرا بر آن داشت, در این باب اثر کوتاهی بنگارم.)
صاحب الذّریعة از قول استادش محدث نوری, نقل می کند:
(سید مرتضی, این کتاب را برای وزیر مغربی, ابوالحسن علی بن الحسین بن علی بن هارون بن عبدالعزیز الاراجتی نوشته است.۲۲
از اشاره هایی که سیّد در الشافی فی الامامة وتنزیه الانبیاء, والائمه(ع) دارد, بر می آید که (المنقع) پس از آن دو اثر نگاشته شده است.
این اثر, به گفته اهل تحقیق, به جز در این اواخر که در مجله تراثنا, چاپ شده, تاکنون به صورت مستقل چاپ نشده است. محقق محترم در این چاپ, بر نسخه های ارزشمندی به ترتیب قدمت واستواری متن اعتماد کرده است:
۱. نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران, تاریخ پایان استنساخ, ۸ شعبان ۱۰۷۰ هـ. ق.
به خط ابراهیم بن محمد حرفوشی.
این نسخه, کامل ترین نسخه موجود ومشتمل بر تمامی کتاب المقنع فی الغیبة, با تمام افزوده آن است, تحت عنوان: (الزیادة المکملة), جز این که برگ آخر آن, افتاده است.
۲. نسخه کتابخانه مجلس شورای اسلامی, تهران. این نسخه, بخشی از المقنع را در بر دارد.
۳. نسخه کتابخانه آیت الله مرعشی, قم. این نسخه, به خط محمدبن ابراهیم بن عیسی البحرانی الأوالی نوشته شده واز نسخه های خطی قرن دهم هجری است.
محقق محترم, کار تحقیق را به صورت تطبیق وتلفیق, با نسخه های یاد شده انجام داده است ودر پاورقی, آن جا که نیاز به ذکر اختلاف نسخه ها بوده, اشاره کرده وافزون بر این, برخی مطالب وکلمات را توضیح داده است.
مطالب کتاب که بدون عنوان وسرفصل بوده, از سوی محقق عنوان گذاری شده که خواننده, به آسانی به مطالب کتاب, دسترسی خواهد یافت.
در متن کتاب نیز, برخی نکات را در داخل کروشه, روشن کرده است.
کتاب, با حمد وسپاس الهی ودرود بر بنده برگزیده خداوند, پیامبر مکرم اسلام شروع شده وپس از بیان انگیزه تالیف, ادعای مخالفان را طرح می کند:
سخن از غیبت امام زمان, برای شیعیان مشکل است).
در پی طرح ادعای مخالفان, می نویسد:
(به مسأله غیبت, باید از زاویه ساختار اصولی نگریست, زیرا مسأله غیبت امام عصر(عج), فرع اصولی است که اگر آن اصول, برهانی شود, سخن از غیبت آسان ترین وروشن ترین بحث خواهد بود وگرنه, سخن گفتن بدون پرداختن به بحث اصولی, مبنایی نخواهد داشت.)
سپس اصولی را که بایسته بحث در این باب است, با استناد به برهانهای عقلی ونقلی به شرح زیر اثبات می کند:
اصل امامت.
اصل عصمت.
اصل وجوب امامت.
اصل وجوب عصمت.
سیّد, در ضمن اثبات این اصول, شبهات وادعاهایی که از سوی مسلکها وفرقه های گوناگون مانند: کیسانیه, ناووسیّه, واقفیه و... مطرح شده, پاسخ می دهد. با شیوه برهان عقلی وارد مباحث مربوط به غیبت می شود وهمراه بیان مطالب, به برخی از شبهات نیز پاسخ می گوید.
عناوین عمده مباحث طرح شده به شرح زیر است:
حکمت غیبت, جهل وبی خبری از حکمت, منافات نداشتن جهل به حکمت غیبت با غیبت و... درباره حکمت غیبت وسبب آن می نویسد:
(... امّا لسبب الغیبة فهو. اخافة الظالمین له علیه السلام...)۲۳
سبب غیبت امام عصر(عج) ترس از ستمگران بوده است.
سپس با حفظ اصول ومبانی که پی ریخته, پاسخ مخالفان را می دهد. شبهات بدانها پرداخته شده, بدین شرح هستند:
تفاوت میان پنهان شدن پیامبر(ص) وامام چیست؟
چرا ائمه(ع), پیش از امام زمان, غایب نشدند, در حالی که آنان نیز, ترس از ستمگران داشتند؟ چه فرق بین وجود وعدم کسی است که سودی از سوی او به کسی نرسد؟
اگر ملاک غیبت, ترس از دشمنان است, آیا خداوند امام عصر را ایمن از دشمنان, ظاهر خواهد کرد؟ احکام وحدود در زمان غیبت بر عهده کیست؟!
علت ظاهر نشدنِ حضرت,بر دوستانش چیست؟
فرق بین دوست ودشمن در فلسفه وعلت غیبت کدام است؟
و...
این اثر ارزشمند, تکمله ای دارد, به نام: الزیادة المکمل بها کتاب المقنع) که در پایان همین اثر, آمده است.
در آغاز بخش افزوده, به مسأله بهره شیعیان وپیروان امام, در زمان غیبت می پردازد ویادآور می شود که غیبت حضرت, سبب آن نمی شود که امام, نقشی در امور مسلمانان نداشته باشد واثبات می کند که در اطاعت وپیروی از امام واستفاده از وجود شریف وی, تفاوتی بین وجود وغیبت او, نیست. از طرفی ظهور امام برای اولیاء واجب وضروری نیست. امام, در حال غیبت نیز, بر آنچه پیش می آید وبر شیعیان می گذرد وشیعیان انجام می دهند, آگاه وبر کم وکیف جریانهایی که اتفاق می افتد گواه است.
سپس با طرح پرسشهایی در مورد علم امام(ع) مباحث این بخش را به پایان می برد.

البرهان علی صحة طول عمر الامام صاحب الزمان(عج), ج۲
نوشته:
محمّد الکراچکی الطرابلسی.
تحقیق وتعلیق: شیخ عبدالله نعمه.
ناشر: دارالذخار, قم.
مؤلف, از بزرگان شیعه, است.
وی برای کسب دانش ادب, فقه, حدیث و... به بلاد اسلامی سفرهای بسیار کرده ونزد بزرگان دانش, چون: شیخ مفید, به فراگیری دانش پرداخته است.
یافعی درباره شخصیت علمی وی می نویسد:
(ابوالفتح الکراچکی خیمی, رأس شیعه صاحب تصانیف نحوی لغوی منجم, طبیب, متکلم از کبار اصحاب شریف مرتضی است.۲۴)
وی, پس از عمری تلاش علمی گسترده وبهره رسانی علمی به امت اسلامی ودفاع از کیان تشیّع, در تاریخ ۴۴۹ هـ. ق) به درود حیات گفت۲۵.
او, آثار فراوانی در فقه, اخبار, اصول دین, نجوم, هیئت وانساب دارد, از جمله آثار ارزشمند وی, کتاب شریف کنز الفوائد است.
مؤلف, در جزء دوّم کنز الفوائد, رساله ای تحت عنوان: البرهان علی صحة طول عمر الامام صاحب الزمان(عج) نگاشته است.
مؤلف محترم درباره انکار طول عمر امام عصر از سوی مخالفان می نویسد:
(چون مخالفان غیبت امام عصر(عج), نتوانسته اند موضوع طول عمر حضرت را حل کنند, منکر وجود امام عصر(عج) شده اند وطول عمر امام عصر را, دلیل بر بطلان دیدگاه شیعه دانسته اند.)
در مقام پاسخ, منکران وجود امام عصر(عج) را به چند گروه تقسیم می کند وسپس دیدگاههای فلاسفه, منجمان, اطبا وطرفداران عادات را در مورد طول عمر انسانها, یاد آور می شود ودر پایان, براساس باورهای دینی مورد پذیرش همگان, شواهد عینی وتاریخی, اشکالات را پاسخ می گوید واز کسانی که عمر طولانی داشته اند وهنوز حیات دارند, مانند: حضرت خضر, بر اثبات مطلب گواه می آورد.

کتاب الغیبة
نوشته:
شیخ الطائفة ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی.
تحقیق: شیخ عبدالله تهرانی وشیخ احمد ناصح.
ناشر: موسسه معارف اسلامی, قم.
شماره صفحه ها: ۵۶۹.
شیخ طوسی, از بزرگترین علمای اسلام است.
وی, در سال ۳۸۵ هـ در شهر طوس دیده به جهان گشود ودر همان جا, علوم مقدماتی, فقه, اصول وحدیث را از, استادان عصر خویش فرا گرفت. در سال ۴۰۸ هـ. ق.
به عراق مهاجرت کرد ودر بغداد, حدود پنج سال از پیشوای بزرگ شیعیان, شیخ مفید وبرخی اساتید دیگر بهره برد.
پس از رحلت شیخ مفید, حدود ۲۳ سال از محضر پرفیض سید مرتضی ودیگر بزرگان, استفاده های فراوانی بر دو حدود ۱۲ سال پیشوای علمی بغداد بود وکرسی درس عظیم آن جا رابر عهده داشت, سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد.در نجف, حوزه علوم اسلامی را بنیاد نهاد وبقیه عمر پربرکتش را در آن شهر به تألیف, تصنیف وتدریس گذراند ودر سال ۴۶۰ هـ ق. به دیدار حق شتافت۲۶.
شیخ, عالمی جامع ومسلط بر علوم متداول زمان خود بوده ودر زوایای گوناگون فرهنگ اسلامی, قلم زده وآثار گرانبها وارزشمندی از خود, به جا گذاشته است. درباب عقاید, بویژه مسأله مهدویت وغیبت امام عصر(ع), افزون بر کتاب؟ تخلیص الشافی سید مرتضی, که در جلد اول وچهارم آن درباره امام زمان, به شرح بحث کرده, کتاب جدا گانه ای در خصوص غیبت امام زمان به نام الغیبة, نگاشته است.
این کتاب, از ابتکار وجامعیت کم نظیر شیخ, حکایت دارد, وی در این اثر, به همه جوانب مسأله غیبت, به گونه دقیق واستوار رسیده وپاسخ اشکالات مخالفان را با استدلال به کتاب, سنت وعقل داده است ودیدگاه شیعه را با استدلالهای دقیق, روشن کرده است.
آقا بزرگ تهرانی, در اهمیّت وعظمت این اثر ارزنده می نویسد:
(قد تضمن اقوی الحجج والبراهین العقلیه والنقلیه علی وجود الامام(ع) وغیبته ثم ظهوره فی آخر الزمان...)۲۷
[کتاب حاضر] قوی ترین برهانهای عقلی ونقلی بر وجود امام زمان(ع) وغیبت وظهور آن حضرت را در آخر الزمان, در بر دارد.
شیخ طوسی در مقدمه کتاب, انگیزه تالیف کتاب را چنین بیان می کند:
(شیخ بزرگوار ما, به من دستور داد, کتابی درباره غیبت صاحب الزمان وسبب دوام غیبت وپاسخ شبهات مخالفان بنویسم.
من, با وجود کمی فرصت وناراحتی روحی وموانع روزگار, پیشنهاد او را پذیرفتم وبه گونه اختصار, آن را تعقیب خواهم کرد.
کتاب الغیبه, امهات مباحث مربوط به غیبت امام عصر(ع) را در بر دارد, از جمله: غیبت , علت واسباب غیبت, حکمت غیبت و....
در آغاز, با ادله وبرهانهای بسیار, وجود امام زمان را واین که حضرت, فرزند بلافصل امام حسن عسکری است, ثابت می کند, به شبهات فرق گوناگون, از جمله: اسماعیلیه, زیدیه, کیسانیه, ناووسیه, واقفیه, فطحیه و..., با استناد به روایات پاسخ می دهد. آن گاه برای رفع استبعاد از غایب شدن حضرت مهدی(ع) به غایب شدن پیامبر(ص) در شعب ابی طالب.
غایب شدن حضرت یوسف, موسی, یونس, اصحاب کهف و... استشهاد می کند وبرای طبیعی جلوه دادن طول عمر حضرت, عمر طولانی حضرت نوح, خضر و... را گواه می آورد.
وبه این نکته تأکید می ورزد که طولانی کردن عمر افراد برای خداوند توانا, کار مشکلی نیست واو بر هر کاری تواناست ومی تواند به افراد عمر طولانی ببخشد وآنان را سالیان سال زنده نگهدارد, چنانکه اهل بهشت, در بهشت جوان می مانند وپیر نمی شوند.
در مورد فلسفه غیبت, ترس از کشته شدن را یادآور می شود ودرباره فایده غیبت می نویسد:
(وجود حضرت, لطفی است وتصرف وی در امور, لطفی دیگر. خدا به وسیله امام, لطف خویش را به انسانها می رساند. فردی را که برای اداره جامعه لازم است, آفریده وحجت را بر مردم تمام کرده, تا اگر خواستند از وجودش بهره ببرند, حجت را بر آنان تمام کرده است. مردم هستند که اسباب ترس وغیبت را فراهم ساخته اند. از جانب خداوند, فیض, کامل است, قابلیت قابل شرط است).
این کتاب, تا کنون, بارها به چاپ رسیده: نخستین بار در تبریز, چاپ سنگی, سال ۱۳۲۳ هـ. ق. چاپ دوّم در نجف در قم وتهران بارها اُفست شده است.
از آن جا که چاپهای پیشین اشتباه بسیار داشته ودر مواردی افتادگی, محققان محترم کتاب بر آن می شوند, چاپ تصحیح وتحقیق شده ای از این اثر ارزشمند, عرضه بدارند. از این روی متن آن را, با نسخه آستان قدس رضوی, کتابخانه مدرسه فیضیه, کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی که اصل نسخه نجف است, مقابله می کنند وبه گونه ای مطلوب ودر خور, به بازار دانش عرضه می دارند.

اعلام الوری باعلام الهدی
نوشته:
امین الاسلام, ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی.
تصحیح وتعلیق: علی اکبر غفاری.
ناشر: دارالمعرفه, بیروت.
شماره صفحه ها: ۴۶۰.
امین الاسلام طبرسی, از عالمان, مفسران, مجتهدان بنام قرن پنجم وششم هجری است.
وی, به احتمال زیاد, به سال ۴۶۸, یا ۴۶۹, دیده به جهان گشوده وروزگار جوانی را در مشهد مقدس, به فراگیری دانش گذراند ودر رشته های علمی متداول: ادبیات عرب, حدیث, فقه, اصول, تفسیر و... اطلاعات گسترده ای اندوخت ودر این دانشها, صاحب نظر شد ودر سال ۵۲۳ هـ. ق. به شهر سبزوار رفت وتا پایان عمر, در همان جا بزیست وبه نشر فرهنگ اسلامی پرداخت۲۸.
ابوالحسن علی بن زید بیهقی معاصر طبرسی درباره مقام علمی وی می نویسد:
(در نحو, فرید بود... در علوم دیگر, به درجه افادت رسید. تصانیف بسیار است او را...۲۹)
مرحوم طبرسی, پس از سالها تحقیق, تألیف, تدریس, تربیت شاگردان و... به سال ۵۴۸ هـ. ق. در سبزوار به دیدار حق شتافت.
از وی, آثار علمی بسیار به جا مانده, از جمله: اعلام الوری بأعلام الهدی۳۰. وی در این اثر, زوایای گوناگون زندگی ائمه(ع) را با تتبع وسیع وژرف, نمایانده ودر بیان مطالب, شیوه استدلال عقلی ونقلی را به گونه بسیار عالمانه ودقیق پی گرفته وبا ابتکار در خوری, مباحث را روشن وبه اثبات رسانده است. مطالب کتاب, از چنان اتقانی برخوردار است که عالمان بزرگ, در نوشته های خود, فصل, یا فصلهایی را از آن, به صورت کامل نقل کرده اند.
نویسنده, کتاب را در چهار رکن اساسی, سامان داده, رکن چهارم آن, درباره امامت ائمه(ع) بویژه امامت امام زمان(ع) است. درباره امام زمان(ع), روی مطالب زیر, انگشت گذارده است:
اسم, کنیه, لقب, ولادت, نام مادر گرامی حضرت, کسانی که امام را در کوچکی ملاقات کرده اند, اثبات امامت امام عصر, به دلیل عقل, چگونگی غیبت, دلایل وشواهد بر غیبت, برخی توقیعات, نام کسانی که به دیدار امام توفیق یافته اند, نشانه های قیام, ایّام ظهور, سیره عملی حضرت, به هنگام قیام, روش حکومت وویژگیهایی که در حضرت وجود دارد و...
در پایان, به پاسخ شبهات می پردازد:
۱. علت طولانی شدن غیبت؟
۲. اگر غیبت, سودی به حال مسلمانان نداشته باشد, چه تفاوتی بین حیات ومرگ حضرت خواهد بود.
۳. حکم حدودی که بر جنایتکاران در زمان غیبت واجب می شود, چیست؟
۴. دلیل غیبت.
۵. آیا ادله ای که برای غیبت امام عصر(عج) مورد استناد قرار گرفته, کافی است.
۶. اگر شیعه پذیرفته است که پس از پیامبر(ص) نبیّ نخواهد آمد, چگونه در اخبار شیعه, آمده: مهدی شریعت را نسخ می کند, به حکم داوود حکم می کند, جزیه نمی پذیرد و... آیا اینها اثبات نبوت جدید نیست؟

التذکرة فی احوال الموتی وامور الاخرة:
نوشته:
امام الحافظ القرطبی.
تصحیح وتعلیق: احمد مُرسی.
ناشر:
شمار صفحه ها:
قرطبی, از مفسران بزرگ اهل سنت وپیر ومذهب مالک است. دانشمندانی که به بیوگرافی وی اشاره کرده اند, او را به اوصاف حمیده, تبحر در علوم, بویژه تفسیر, ستوده اند۳۱.
زرکلی می نویسد:
(وی, مردصالح, متعبّد از اهل قرطبه است که در شرق مینة ابن خصیب (در شمال اسیوط مصر) اقامت گزید ودر همان جا وفات کرد. انسان پارسا وکم مؤنه ای بوده که با یک لباس در جامعه حضور می یافته ودارای تألیفات زیادی است... از جمله: التذکرة باحوال الموتی واحوال الآخرة)۳۲
کتاب التذکره, در دو مجلّد, در مصر چاپ شده که بخشی از جلد دوّم آن, درباره حضرت مهدی(عج) است.
مؤلف در جلد دوّم, تحت عنوان: (الخلیفة الکائن فی آخر الزمان المسمی بالمهدی وعلامة خروجه) روایاتی که صحابه از رسول خدا(ص) درباره خلیفه آخر الزمان ونشانه های ظهور او, نقل کرده اند, گرد آورده است.
در بابهای دیگر, به موضوعاتی به شرح زیر اشاره دارد:
فتنه بین مغرب ومشرق, خروج سفیانی, جریان لشکر کشیها و...
در مورد این گونه روایات, از قول حافظ ابوالخطاب بن دحیه می آورد:
(این گونه مسائل, از قول پیامبر(ص) مستند موثقی نداشته واز پیامبر(ص) نرسیده است وبیان آن, انسان را از عدالت ساقط می کند, مگر نقل آن از باب امانت باشد وصحت وسقم به مؤلف برگردد.)
در این کتاب, تناقضها وناسازگاریهای بسیاری دیده می شود. مثلاً آمده: دجّال, در سال سیصد, ظهور می کند, ومسائل دیگری که نادرستی آنها آشکار است.
سپس داستان خروج سفیانی وخروج (دابّه) را که حذیفه از قول پیامبر(ص) نقل می کند, به بوته نقد گذارده ومی نویسد:
(از این خبر, بوی جعل استشمام می شود ومسأله پر از جعلیات واسرائیلیات است که انسان از سیاه کردن کاغذ به آن ابی دارد.)
سپس روایات ساختگی ودروغ را که با عقل وفطرت سالم, ناسازگارند, مشخص می کند.
باب دیگری گشوده درباره مهدی(عج) وکسانی که زمینه حکومت وی را مهیا می سازند. در این باب, روایاتی که از علی(ع), ثوبان, عبدالله بن الحارث بن جز الزبیدی از رسول اکرم(ص) نقل شده, گردمی آورد.
در باب دیگر, روایاتی از پیامبر(ص) درباره ویژگیهای مهدی(عج), اسم عطایا, درنگ وی, خروج با عیسی(ع), کشتن دجال و... نقل می کند.
آن گاه تحت عنوان: (فصل), روایت (لامهدی اِلاّ عیسی) را نقل می کند وآن را معارض با روایات دیگر می داند ودر مقام نقد, روایت را از نظر سند, ضعیف می شمرد وروایاتی که بیانگر ظهور آن حضرت هستند ووی را از عترت پیامبر(ص) وفرزند زهرا(س) می دانند, را صحیح, متواتر, نص ومقدّم بر (روایت) لا مهدی الاّ عیسی می شمارد.
در پایان, این دو دسته از روایات را به این گونه خواسته جمع کند:
(یحتمل ان یکون قوله علیه الصلاة والسلام, ولا مهدی الا عیسی ای لا مهدی کاملاً معصوماً اِلاّ عیسی وعلی هذا تجتمع الاحادیث ویرتفع التعارض).
احتمال دارد منظور از روایت: (لا مهدی اِلاّ عیسی), یعنی مهدی کامل ومعصوم, جز عیسی نیست. بنابراین, میان روایات جمع می شود وتعارض بین روایات برطرف می گردد.
البته این جمع از دیدگاه شیعه, پذیرفته نیست وقابل مناقشه است. در بابهای دیگر, موضوعاتی به شرح زیر آمده:
محل ظهور حضرت مهدی, نشانه های خروج مهدی(عج), بیعت با حضرت در دو مرحله, درگیری وقتل سفیانی, سرزمینهایی که حضرت به تصرف در می آورد, چگونگی فتح قسطنطنیه, نشانه های خروج دجال, نزول حضرت عیسی(ع), کشتن دجال, مقدمات قیام قیامت ونشانه های آن.
مؤلف, در پایان تحت عنوان: (فصل) نشانه های قیامت را از نظر علماء یاد آور شده ونشانه های پایان دنیا را بر شمرده است.

کشف الغمه فی معرفة الائمه
نوشته:
بوالحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی.
ناشر: دارالکتاب الاسلامی, بیروت.
شماره صفحه ها:
اربلی از ادیبان شیعی قرن هفتم هجری است. وی در شهر اربل, در شمال عراق, چشم به دنیا گشوده ودر هجوم مغول, از آن جا به موصل کوچ کرده وپس از مدتی, به اربل بازگشته است. از منابعی که شرح زندگانی او را یاد آور شده اند, بر می آید, وی در اربل, ریاست دیوان انشا را در زمان ابن الصلایا, بر عهده داشته است. در سال ۶۶۰ هـ. ق. به بغداد رفت وریاست دیوان انشاء بغداد را از سوی علاء الدین صاحب دیوان پذیرفت ودر سال ۶۹۳ هـ. ق. در همان جا به درود حیات گفت۳۳.
گرچه از تحصیل ورشد علمی او, ارباب تراجم کمتر سخن گفته اند, ولی بزرگانی چون: صاحب (امل الأمل) از وی به عظمت وبزرگی یاد کرده ودرباره شخصیت علمی او نوشته است:
(کان عالماً, فاضلاً, محدثاً, ثقة, شاعراً, ادیباً ومنشأً جامعاً للفضائل والمحاسن. له کتب منها (کشف الغمه فی معرفة الائمه(ع)...)۳۴.
[اربلی] دانشمند, فاضل, محدث, ثقه, شاعر, ادیب, نگارنده ومجمع فضائل ونیکیها بوده واز او نوشته های بسیاری, از جمله: کشف الغمه فی معرفة الائمه, به جا مانده است.
وی, در این اثر ارزشمند, روایاتی که درباره سیره, تاریخ حیات, فضائل, مناقب ومعجزات پیامبر(ص), حضرت زهرا(س) وائمه (ع) رسیده, از منابع معتبر ومورد اعتماد شیعه وسنی گردآوری کرده, از جمله: تمامی دو رساله حافظ ابونعیم اصفهانی وبرخی متون معتبر دیگر را بر اثر خود افزوده وچون دیده حجم کتاب زیاد می شود در هنگام نقل روایتها, اگر کلمه وجمله ای نیاز به توضیح داشته, به اختصار توضیح داده است وسندهای روایات را, حذف کرده است.
از آن جا که اربلی, از دانش بالایی برخوردار بوده وذهن نقادی داشته است, در موارد بسیاری دیدگاهها واستدلالهای دیگران را آورده وبه نقد وبررسی آن پرداخته وبه برخی از اخبار نیز, به دیده نقد نگریسته است.
به خاطر ابتکاری بودن اثر واستحکام محتوا وموضع معتدل نویسنده, این اثر از جایگاه ویژه ای در میان جامعه شیعه وسنی ودوستداران اهل بیت بر خوردار شده وافراد زیادی از آن نقل کرده اند.
نویسنده, بخش آخر جزء سوم کتاب خود را به امام زمان(عج) اختصاص داده وبه مباحثی به شرح زیر پرداخته است: محل تولد حضرت مهدی(عج), زمان تولد, نسب, پدر, مادر, اسم, کنیه, لقب.
احادیثی که از پیامبر(ص) درباره مهدی(عج) به طریق صحیح ابوداود ترمذی از ابوسعید خدری ودیگران نقل شده, گرآورده است, آن گاه شبهه ای را مطرح می کند:
مهدی در این که, با اوصافی که در روایات بیان شده, فرزند فاطمه است, سخنی نیست, ولی بحث در این است که این روایات, دلیل نمی شود بر این که مهدی, با آن اوصاف, همان (محمد بن الحسن) باشد. زیرا اولاد فاطمه, تا قیامت بسیارند.دلیل دیگری جز این روایات لازم است تا اثبات کند مهدی, همان حجة بن الحسن العسکری است)
سپس از شبهه این گونه پاسخ می دهد:
(پیامبر(ص), مهدی را با اوصاف مشخص کرده واین نشانه ها وویژگیهایی که در روایات آمده, جز بر امام زمان(عج) تطبیق نمی کند وگرنه این نشانه نخواهد بود.)
شبهه را پی می گیرد وپاسخهای محکم از آن می دهد.
سپس به برهانهای عقلی ونصوصی که برامامت امام عصر(عج) دلالت دارد, استدلال کرده وکسانی که امام عصر(عج) را زیارت کرده اند, نام می برد و...
در پایان, روایاتی که حافظ ابونعیم اصفهانی از پیامبر اکرم(ص) درباره مهدی(عج) گردآوری کرده وبخشهای عمده ای از کتاب البیان فی اخبار الزمان شیخ اباعبدالله محمد بن یوسف بن محمد الگنجی الشافعی را در بیست وپنج باب که شامل بسیاری از مطالب مربوط به غیبت وظهور است, نقل می کند.

فرائد السمطین, فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمة من ذریتهم(ع), ج۲:
نوشته:
شیخ الاسلام, صدرالدین ابوالمجامع ابراهیم بن سعد الدین محمدابن المؤید الجوینی الخراسان
تحقیق وتعلیق:
شیخ محمد باقر محمودی.
ناشر:مؤسسة المحمودی,بیروت
مؤلف از بزرگان اهل سنت وحافظان حدیث است. تذکره نویسان, او را به عظمت ستوده اند.ذهبی درباره وی می نویسد:
(الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الاسلام... وکان شدید الاعتنا بالروایه وتحصیل الاجزاء وعلی یده أسلم غازان الملک...)۳۵
[جوینی] پیشوا, محدث, بی همتا, کامل, فخر اسلام...به روایت وتحصیل آن, بسیار عنایت داشته وبا تلاش او, غازان الملک اسلام آورد.
وی, احادیث بسیاری از علمای عراق, شام, حجاز و... نقل کرده واز برخی آنان اجازه روایت, دریافت داشته است.
جوینی,نوشته های بسیاری دارد, از جمله نوشته های اوست:فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمة من ذریتهم.
مؤلف, بخش زیادی از کتاب خود را به بیان چگونگی ظهور وقیام مهدی منتظر (عج) اختصاص داده است (از صفحه ۳۱۰, تا ۳۴۳, جلد دوّم)
نویسنده, در بیان واثبات مطالب, از منابع روایی بهره می جوید وعناوین روایاتی که گردآوری کرده به شرح زیر است.
بشارت ظهور مهدی(عج), مهدی(عج) از ذریه پیامبر(ص), قیام برای گسترش قسط وعدل پس از پرشدن دنیا از ظلم وجور, قیام حضرت مهدی پیش از رستاخیز امری قطعی وحتمی است, مهدی, دوازدهمین امام شیعیان است وخداوند امر ظهور او را یک شبه فراهم می آورد.
امام رضا(ع) وبشارت ظهور مهدی ونورانی شدن دنیا به نور حضرت وروی آوردن سعادت دنیا وآخرت در ایّام میمون ومبارک ظهور حضرت.

شرعة التسمیة حول حرمة التسمیه:
نوشته:
سید محمد باقر داماد.
تحقیق: رضا استادی.
ناشر: مهدیه میرداماد.
شماره صفحه ها:۱۵۵
محمد باقر داماد, معروف به میر داماد, تحصیل علوم دینی را در مشهد مقدس آغاز کرد وبر اثر هوش واستعداد سرشاری که داشت, در اندک زمانی در علوم وفنون گوناگونی, بویژه فقه, حکمت وفلسفه, سر آمد دیگران گردید وبه درجه اجتهاد نائل آمد واستاد فقهای عصر خویش شد.
از این روی, فقهای عصر وی, فتاوای شرعی را به تصحیح وی معتبر می شمردند۳۶. او, افزون بر مقام فقهی, در مسائل فلسفی وکلامی تبحر خاصی داشته ودر این زمینه, از وی نوشته های ارزشمندی به جای مانده است, از آن جمله, رساله: شرعة التسمیة حول حرمة التسمیه.
از جمله مباحث مربوط به امام عصر(ع) که در چندین روایت آمده ومحققان درباره آن, به بحث وگفت وگو پرداخته اند, مسأله حرمت, کراهت یا جواز تصریح به اسم وکینه اصلی امام عصر(ع) در زمان غیبت است. از دانشمندان بنامی که در این موضوع به بحث وبررسی پرداخته اند, میرداماد را می توان نام برد.
وی, اثر مورد بحث را در همین باره نگاشته ودر آن, این مسأله را به گونه ای عالمانه ومحققانه, به نقد وتحلیل گذاشته, آن گاه, روایات مسأله را یکایک آورده ودرباره آنها بحث کرده است.
این اثر ارزشمند, افزون بر تحقیق وتبیین مسأله یاد شده, آکنده از فوائد علمی, ادبی ورجالی است.
تحقیق وتصحیح این رساله, براساس چهار نسخه معتبر, با تلاش رضا استادی انجام پذیرفته است. در پانوشتها, افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها, توضیحاتی درباره برخی روایات داده شده است.
در مقدمه کتاب, ضمن این که از نسخه های کتاب, چگونگی تصحیح, گزارش شده, شرح حالی از مؤلف آمده وفهرستی از آثار وی, ارائه شده است.

المحجة فیما نزل فی القائم الحجة(عج)
نوشته:
سید هاشم بحرانی
تحقیق وتعلیق:
محمد منیر میلانی,
شماره صفحه ها:۲۸۴.
بحرانی, فقیه, مفسر, محدث وصاحب نظر در رجال بوده است۳۷
شیخ یوسف بحرانی, درباره شخصیت او می نویسد:
(... کان السید المذکور فاضلاً, محدثاً, جامعاً, متتبعاً للاخبار بمالم یسبق الیه سابق سوی شیخنا المجلسی(ره) وقد صنف کتباً عدیدةً تشهد بشدة تتبعه واطلاعه...)۳۸
سید بحرانی, فاضل, محدث, جامع وپژوهشگر در اخبار بوده است. کسی در این فن, جز مجلسی, بر او پیشی نگرفته. کتابهای زیادی تصنیف کرده که گواه تتبع وآگاهی اوست.
گذشته از مرتبه بلند علمی, امور حسبیه را نیز بر عهده داشته است. در انجام فریضه امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ستمگران وحاکمان ستم, هیچ گونه بیم وهراسی به خود راه نداده وعمر پر برکت خویش را در راه نشر علوم اهل بیت وخدمت به بندگان خدا به پایان برده است.
وی, در سال ۱۱۰۷ - ۱۱۰۸ در قریه نعیم درگذشت ودر قریه توبلی, به خاک سپرده شد.
بحرانی از بزرگانی چون: سید عبدالعظیم بن سید عباس استرآبادی, شیخ فخر الدین بن طریحی النجفی, صاحب مجمع البحرین, بهره جسته است۳۹.
از وی, نوشته های بسیاری به جا مانده, از جمله: کتاب: المحجة فیما نزل فی القائم الحجة.
موضوع مورد بحث, این اثر, آیات قرآنی است که در روایات, به حضرت مهدی تفسیر وتأویل شده. این آیات, به ۱۲۰ عدد می رسند که از سوره بقره آغاز وبه سوره مبارکه عصر, پایان می پذیرند مطالب کتاب, به صورت ترتیب سوره های قرآنی تنظیم شده اند.
نویسنده, در مقدمه کتاب می نویسد:
(در این کتاب, آیاتی که در روایات معصومین(ع) به مهدی(عج) تفسیر شده اند, آورده شده وروایات مربوط به دیگر ائمه(ع) را در تفسیر برهان باید جست.)
روایات مورد استناد در تفسیر وتأویل آیات قرآن, از مصادر آنها نقل شده است.
محقق محترم, افزون بر آیاتی که مؤلف گرد آوری کرده, با جست وجوی بسیار, به دوازده آیه از قرآن دست یافته که به گونه ای به امام عصر (عج) ارتباط دارند وآنها را به صورت استدراک در پایان کتاب, تحت عنوان: (مستدرک المحجه) آورده است.
وی, با تلاش فراوان ودرخور تحسین, برای تصحیح کتاب به نسخه خطی موجود در کتابخانه آیت الله مرعشی, که به خط خوانا در زمان مؤلف واز روی نوشته او, نسخه برداری شده, تکیه کرده وکتاب را, اصلاح کرده است.
از جمله کارهای ارزشمندمحقق, تطبیق احادیث, با مصادر اصلی آن ونمایاندن موارد اختلاف, از نظر زیادی ونقص است.
برخی روایات, که سند مشخصی نداشته اند با جست وجو وتحقیق در منابع گوناگون, از مصادر دیگری آدرس داده است.

ینابیع الموده
نوشته:
الحافظ سلیمان بن ابراهیم بن القندوزی الحنفی
تصحیح وتدقیق: دارالکتب العراقیه.
ناشر: بصیرتی, قم
شمار صفحه ها: ۵۲۷
قندوزی, در سال ۱۲۲۰ هـ. ق. دیده به جهان گشوده در بلخ, به فراگیری دانش پرداخت.برای ادامه تحصیل, به بخارا رفت. سپس به هند وافغانستان رفت وبا بزرگان طریقت, همراه گشت ودر سیر وسلوک وتفقه در دین, به درجات عالی نائل آمد, آن گاه, به قندوز بازگشت. مدت زمانی در آن جا اقامت گزید وبه نشر دانش وهدایت وارشاد خلق همّت گماشت. از آن جا که شوق زیستن در جوار بیت الله الحرام را در سر داشت, در سال ۱۲۶۹ هـ. ق روانه بیت الله شد. به قونیه که رسید, سه سال وشش ماه, در آن جا ماند. کتابهای شیخ محی الدین بن عربی حاتمی را از روی نسخه دست نوشته وی, یادداشت کرد. تا این که از سوی سلطان وقت, به مسند مشیخه تکیه شیخ مراد بخاری مأمور شد ودر آن جا به ارشاد مردم ونشر علم حدیث وتفسیر پرداخت ودر سال ۱۲۹۴هـ. ق. در قسطنطنیه دیده از جهان فرو بست۴۰.
از جمله آثاری که از وی به جای مانده, کتاب: ینابیع الموده است.
این اثر, بار اول وبار دوّم, در سال ۱۳۰۲هـ.ق در استنابول, پس از گذشت هشت سال از فوت مؤلف, از سوی مهدی ملک التجار, در ۵۲۷ صفحه, به چاپ رسیده است
بار سوّم, در مشهد, به سال ۱۳۰۸ هـ. ق. در دو جزء, در ۴۵۵صفحه, به گونه سنگی, به تصحیح محمد شفیع اعتماد الدوله.
بار چهارم, در بمبئ, به سال ۱۳۱۱ هـ. ق. به اهتمام شیخ علی محلاتی, در ۴۴۸ صفحه, به گونه سنگی. در پایان این چاپ, ترجمه مؤلف آمده است.
بار پنجم, در تهران, به سال ۱۳۱۲ هـ. ق. با مفاتیح المحجة, در ۶۱۴ صفحه. بار ششم, در بیروت, در سه جزء.
بار هفتم, در نجف اشرف, به سال ۱۳۸۴ هـ. ق. با تصحیح, چاپخانه حیدریه.
آنچه در دست داریم, چاپ هشتم کتاب است.
مؤلف در این کتاب, فضائل پیامبر(ص) واهل بیت(ع) را با استناد به کتابهای مورد اعتماد, مانند: صحاح ستّ و... در یک مقدمه وصدباب, گرد می آورد.
از باب هفتاد ویک به بعد, مباحثی در باره غیبت امام زمان (عج), با استفاده از کتابهای گوناگون مطرح می کند: از جمله:
آیاتی که براساس روایات اهل بیت, به حضرت مهدی (عج) تفسیر شده, از کتاب: المحجة فیما نزل فی القائم الحجة نقل می کند.
* روایاتی که بیانگر نشانه ها وشرطهای برپایی رستاخیزند, از جواهر العقدین می آورد.
* درباره ویژگیهای حضرت مهدی(عج) واین که او از اهل بیت است وفرزند زهرا(س) روایاتی از کتابهای اهل سنت مانند: کنوز الدقائق, مسامرة الاخیار, سنن ترمزی, مناقب لابن المغازلی الشافعی واسعاف الراغبین درباره حضرت مهدی(عج) نقل کرده است.
* سخنان حضرت امیر(ع) را درباره شأن ومنزلت مهدی(عج) از نهج البلاغه می آورد.
* از پیامبر(ص) وائمه(ع) درباره گرفتاریهای اهل بیت, تا پیش از ظهور, روایاتی را می آورد.
* روایات بیانگر نام وشمار ائمه(ع) ظهور حضرت, دجّال وحدیث: (بعدی اثنا عشر خلیفه) را از کتاب فرائد السمطین, یادآور می شود.
*زمان ولادت حضرت, کرامات حضرت, ویژگیهای, آنان که توفیق دیدار او را یافته اند, سخنان اهل الله, از اصحاب کشف وشهود, تفسیر آیه شریفه: (یوم ندعوا کل اناس بامامهم) و... از موضوعاتی است که به آنها می پردازد.
یکی از مستشرقان, ینابیع الموده را این گونه معرفی می کند:
(ینابیع المودة وهی شمائل النبی(ص) وآل بیت فیها اقتباسات کثیرة من المصنفات القدیمة ولذا لها فائدة کبری وهی مرغوبة فی بلاد عجم...)۴۱
ینابیع الموده, سیره وسیرت پیامبر(ص) واهل بیت را در بر دارد ودر آن از کتابهای زیادی از علمای پیشین استفاده شده ودارای فوائد بزرگ وبسیاری است ودر بلاد وسرزمین غیر عرب رواج دارد.
این اثر, نه تنها در مناطق شیعه نشین مورد توجه بوده وهست, بلکه در دیگر شهرهای اسلامی نیز, از ارزش واهمیت شایانی برخوردار است.

نور الابصار
نوشته:
سید مؤمن بن حسن بن مؤمن الشبلنجی
ناشر: دارالکتب العلمیه, بیروت.
شماره صفحه ها: ۲۴۸
وی, در قریه شبلبخ از قرای مصر پرورش یافت ودر ده سالگی تمام قرآن را حفظ کرد ووارد دانشگاه الازهر مصر شد ونزد دانشمندان بزرگی چون: شیخ محمد خضری, میاطی, شیخ محمد الاشمونی, شیخ محمد الانبابی, شیخ ابراهیم شرقاوی شیخ محمد مرصفی, کسب دانش کرد ودر علوم وفنون گوناگون, بویژه علم حدیث, ادب وتاریخ به درجات عالی نائل آمد وآثار ارزشمندی, عرضه داشت از جمله نوشته های وی, کتاب: نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار است۴۲.
بخشی از این اثر, اختصاص به حضرت مهدی دارد که تحت عنوان: (فصل فی ذکر مناقب محمدبن الحسن الخالص...) آمده است. ذیل این فصل, به بحث درباره : ولادت, کنیه, القاب, اوصاف ونایبان حضرت, چگونگی غیبت, سال غیبت, طول عمر, زمان ومکانی که حضرت غائب شده, حیات وی پس از غیبت, محال نبودن غیبت طولانی و... می پردازد.
آن گاه, دیدگاه کسانی را که بر این باروند: مهدی منتظر, محمدبن حنفیه است وباز خواهد گشت وهم اکنون در جبل رضوی, اطراف مدینه می زید, به شدت رد می کند ومی نویسد:
(وهذه کلها اقوال فاسدة... فان محمد بن حنفیه رضی الله عنه توفی بالمدینة المنورة وقیل بالطائف.)۴۳.
این گفتارها تمام فاسد است... محمد بن حنفیه, در مدینه منوره وبرخی گفته اند در طایف وفات کرده است.
سپس تحت عنوان: (تتمة) سخن را درباره اخبار مهدی(عج) پی می گیرد ابتدا اشاره دارد به اختلاف بین علماء, درباره این که آیا حضرت مهدی(عج), از اولاد امام حسن است یا امام حسین(ع) ونظر می دهد که حضرت مهدی, از اولاد امام حسین(ع) است ودیدگاه صاحب (یواقبت الجواهر) را برای تایید نظر خود, می آورد:
(... المهدی من ولد الامام الحسن العسکری بن الحسین ومولده النصف من شعبان...)۴۴
آن گاه به موضوعات زیر می پردازد.
ویژگیهای ظاهری امام: قد وقامت, رنگ, سیما و...
زمان ومکان ظهور
چگونگی قیام.
سرزمین کشته شدن سفیانی
چگونگی برخورد با مردم.
و...

الاذاعة لما کان ومایکون بین یدی الساعة
نوشته:
سید محمد صدیق حسن.
ناشر: مؤسسة سعودی مصر.
شماره صفحه ها:
مؤلف, در قنوج هند, چشم به هستی گشود, در دهلی به کسب دانش پرداخت, سپس برای امرار معاش, به (بهوبال) سفر کرد وبا تلاش وپشتکار, ثروت فراوان, به دست آورد وبا ملکه (بهوبال), ازدواج کرد.
با حضور در صحنه افکار جدید واصلاح طلبانه ودر شمار شخصیتهای دوره نوین نهضت اسلامی قرار گرفت. از وی آثار ارزشمندی در علوم ومعارف اسلامی به زبانهای: عربی, فارسی وهندی به یادگار مانده است۴۵.
از جمله کتاب: (الاذاعة لما کان ومایکون بین یدی الساعة).
این اثر, همان گونه که از نامش پیدا است, ملاحم وفتن پیش از قیامت را در بر دارد. نویسنده, ابتداء احادیثی که در باب حضرت مهدی ومسأله غیبت در منابع روایی چون: سنن, معاجم, مسانید و... آمده واز آنها استفاده تواتر می شود, گرد می آورد.
پس از اثبات تواتر احادیث, به شبهات وخرده گیریهایی که از سوی ابن خلدون و...
در مورد احتجاج به احادیث حضرت مهدی شده می پردازد وبه ابن خلدون که می نویسد:
(احادیث مربوط به غیبت مهدی, برخی با برخ دیگر معارض است وراویان بعضی احادیث, چون حافظه وضبط قوی نداشته اند, مورد طعن وجرح قرار گرفته اند. تنها به روایاتی که از سوی محققان از محدثان رسیده, می شود عمل کرد.)
پاسخ می دهد:
اولاً, در کتابهای صحیح نیز, راویان مورد طعن وجرح وجود دارد. افزون بر این, احادیث مربوط به مهدی را محدثان مورد اعتمادی, چون: ترمذی, ابی داود, ابن ماجه, حاکم, طبرانی وابی یعلی الموصلی به اسناد جماعتی از صحابه نقل کرده اند.
ثانیاً, احادیث مربوط به مهدی, برخی صحیح وبعضی حسن وضعیف هستند. از آن جا که برخی احادیث, به برخ دیگر یاری می رسانند وبه شواهدی نیز, تقویت می شوند, می شود بر آنها اعتماد کرد.
ثالثاً, مسأله امام زمان(عج) وظهور وی, مشهور بین همه مسلمانان واهل اسلام است ودر طول عصرها وقرنها, زبان به زبان منتقل شده وهمه بر آن بوده وهستند که ناچار در آخر الزمان, فردی از اهل بیت پیامبر(ص) ظهور می کند ودین را تایید وعدل را ظاهر می سازد ومسلمانان از وی پیروی می کنند وبر بلاد اسلامی مسلط می شود. این شخص مهدی نامیده می شود.
آن گاه می نویسد: خروج دجال وفرود آمدن عیسی ووقایع پس از آن, از نشانه های رستاخیزند وروایات صحیح ودر حدّ تواتر, بر آنها دلالت می کنند وجایی برای انکار آنها نیست وبرای تأیید دیدگاه خود, سخن شوکانی را گواه می آورد:
(قال: والاحادیث الوارده فی المهدی التی امکن الوقوف علیها منها خمسون حدیثاً فیها الصحیح والحسن والضعیف المنجبر وهی متواترة بلا شک ولاشبهة, بل یصدق وصف التواتر علی ما هودونها علی جمیع الاصلاحات المحررة فی الاصول وامّا الآثار عن الصحابة المصرحة بالمهدی فهی کثیرة ایضاً...)۴۶
احادیثی که درباره حضرت مهدی(عج) رسیده وامکان دسترسی به آنها وجود دارد, از جمله پنجاه حدیث است که در بین آنها, صحیح, حسن, ضعیف ومنجبر وجود دارد واینها متواترند, بدون شک وشبهه, بلکه کمتر از اینها بنا بر همه اصطلاحاتی که در اصول بدان اشاره شده, تواتر صدق می کند. امّا آثار صحابه که در آنها تصریح به مهدی شده نیز, زیاد است.
در این جا اشاره ای دارد به کتاب سید علامه بدرالملة المنیر محمدبن اسماعیل الیمانی وروایاتی که وی گرد آوری کرده درباره: ظهور مهدی از آل محمد در آخر الزمان, مشخص نبودن زمان ظهور واشاره به روایتی که می گوید: (پیش از ظهور مهدی دجّال خروج می کند).
آن گاه, احادیث رسیده درباره حضرت مهدی را این گونه دسته بندی می کند:
۱. درباره اسم, نسب, مولد, بیعت کنندگان, هجرت کنندگان باوی, سیره وصفات وی.
۲. برشمارندگان ویژگیها حضرت ونشانه های ظهور.
۳. درباره فتنه ها وحادثه هایی که پیش از ظهور پدید می آید.
۴. ملاحمی که در زمان حضور حضرت, واقع می شوند ونشانه نزدیکی رستاخیزند.
نویسنده در ذیل هر حدیثی که می آورد, نکاتی را درباره حدیث وراویان آن, یادآوری می شود. از باب نمونه, در ذیل روایت طلحة بن عبدالله می نویسد:
اخرجه الطبرانی فی الأوسط وفیه مثنی بن الصباح وهومتروک وضعیف جداً ووثقه ابن معین فی روایة وضعّفه ایضاً ولیس فی الحدیث تصریح بذکر المهدی...)۴۷
طبرانی در الاوسط, روایت را آورده است. در سند روایت, مثنی بن الصباح, که کنار گذاشته شده وجداًضعیف شمرده شده, وجود دارد. در روایتی, ابن معین, او را توثیق کرده وضعیف نیز دانسته است. در حدیث, تصریح به نام مهدی نشده است.
به دیدگاههای متصوفه وشیخیه اشاره می کند وابراز می دارد:
(آنان دیدگاه درستی نسبت به مسأله مهدی ندارند ومبنای سخنان خود را از اصول واهی گرفته اند.)
می نویسد:
(ما, در اعتقادات ودیدگاههای مذهبی خویش, جز به قرآن واحادیث تمسک نمی جوییم ودین را جز از این دو راه اثبات نمی کنیم.)
در مورد ردّ کسانی که استدلال به این روایات را درباره مهدی, نادرست می پندارد, بویژه ابن خلدون, افزون بر آنچه یادآور شده می نویسد:
(این احادیث, کمتر از احادیثی که در باب احکام شرعی مورد استناد قرار می گیرند, نیست ومعمول است که فقها, به اینگونه روایات استدلال می کنند وآنچه راجع به جرح وتعدیل راویان گفته شده, در سایر سندهای روایات نیز, وجود دارد.
بنابراین, مسأله مهدی جای شک وشبهه ندارد وبا وجود دلیلهای بسیار, انکار آن ایستادگی در برابر نصوص مستفیضه ای است که به حد تواتر نیز می رسد.)
سپس استناد می کند به دیدگاه شیخ علامه محمد بن احمد السفارینی حنبلی که مجموع احادیث را موجب علم قطعی دانسته وایمان به خروج حضرت را واجب شمرده است.
(...ما یفید مجموعة العلم القطعی فالایمان بخروج المهدی واجب کما هو مقرر عند اهل العلم ومدون فی عقائد أهل سنة والجماعة.)۴۸
مجموع احادیث, مفید علم قطعی به وجود قیام مهدی است. از این روی, ایمان به قیام مهدی, واجب است همان گونه که نزد اهل دانش ثابت شده ودر عقاید اهل سنت وجماعت تدوین شده است.
سخن آخر را به حوادثی که پیش از خروج حضرت مهدی, رخ خواهد داد ونشانه ظهور و... اختصاص می دهد.

نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب (عج)
نوشته:
میرزا حسین نوری طبرسی.
ناشر: جعفری, مشهد.
شماره صفحه ها: ۵۸۷.
محدث نوری, در یکی از قرای نور, در سال ۱۲۵۴ هـ. ق. دیده به جهان گشود. در تهران از محضر شیخ عبدالرحیم بروجردی, مایه علمی گرفت ودر سال ۱۲۷۸ هـ. ق. برای کسب دانش بیشتر, به عراق هجرت کرد واز خرمن پرفیض شیخ عبدالحسین تهرانی, شیخ اعظم انصاری بهره جست, سپس به هنگام مهاجرت میرزا حسن شیرازی به سامرا, باوی مهاجرت کرد. چند سال در سامراء بود وآن گاه به نجف اشرف, بازگشت ودر آن جا, اقامت گزید ودر همان جا, به سال ۱۳۲۰ هـ. ق دیده از جهان فرو بست. وی آثار بسیار دارد۴۹. از جمله: نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب(عج), به زبان فارسی.
شیخ عباس قمی, درباره شخصیت علمی وی می نویسد:
(... اما علمه فاحسن فنه الحدیث ومعرفة الرجال والاحاطة بالاقوال والاطلاع بدقایق الآیات ونکات الأخبار بحیث یتحیر العقول عن کیفیته استخراجه جواهر الاخبار عن کنوزها وترجع الابصار حاسرة عن ادراک طریقته فی استنباط اشاراتها ورموزها.۵۰)
اما آگاهی وی به فن حدیث, رجال, احاطه به دیدگاههای دیگران, شناخت دقایق آیات ونکات روایات, به گونه ای بوده که خردها از چگونگی برداشت او از گنجینه های اخبار در شگفتی فرو رفته ونسبت به درک, فهم وشیوه استنباط وکشف اشارت ورموز به دیده حیرت می نگریسته اند.
این اثر, مزیّن است به تقریظ مرحوم میرزای شیرازی بزرگ.
درباره انگیزه خود از تألیف این اثر می نویسد:
(در سال ۱۳۰۳ هـ. ق. در خدمت میزرای بزرگ بودم.
میرزا فرمود: خوب است, کتابی مستقل درباره حضرت مهدی(عج) به زبان فارسی نگاشته شود. وشما شایستگی انجام این مهم رادارید.
عرض کردم: مقدمات امر فراهم نیست, ولی از آن جا که در سال گذشته, رساله ای درباره کسانی که در غیبت کبری, به زیارت حضرت مهدی(عج) مشرف شده اند, تحت عنوان: جنة المأوی نگاشته ام, اگر مصلحت باشد, همان رساله را, با افزودن مطالبی بر آن ترجمه کنم.
پیشنهاد پذیرفته شد. لکن میرزا فرمود: شمه ای از حالات حضرت مهدی, هر چند به اختصار بر آن افزوده شود. حسب الامر مطاع میرزا, به انجام این اثر اقدام شد ودر نهایت یأس با استمداد از عسکریین, بحمدالله در اندک زمانی این خدمت به انجام رسید.)
کتاب حاضر در دوازده باب, به شرح زیر تنظیم شده است:
باب اول, چگونگی ولادت, شمه ای از احوال شخصی حکیمه خاتون.
باب دوّم وسوّم, اسامی, القاب وکنیه ها, شمایل وتوجهات الهی به حضرت.
باب چهارم, اختلاف مسلمانان نسبت به امر غیبت, پس از اتفاق بر درستی صدور اخباری که از پیامبر(ص) بر آمدن حضرت مهدی رسیده, کتابهایی که عالمان اهل سنت, در باب حضرت مهدی موعود, تألیف کرده اند, مطالب مورد اختلاف: نسب, اسم پدر تشخیص وتعیین آن حضرت ودیدگاههای علمای فرق اسلامی در مورد هر یک از مباحث فوق ونقد وبررسی هر یک وارائه دیدگاه صواب.
باب پنجم وششم: بحث واستدلال درباره این که حضرت مهدی موعود, فرزند امام حسن عسکری(ع) است.
باب هفتم وهشتم: سخن درباره کسانی است که در عصر غیبت کبری, به محضر حضرت, شرفیاب شده اند, یا بر معجزات حضرت آگاهی یافته اند وجمع بینِ روایاتی که می فرماید:
(مدعی دیدار با حضرت را باید دروغگو خواند) وداستانهایی که بیانگر دیدار بزرگان واولیاء با حضرت هستند و...)
باب نهم, درباره این که برای هر حاجت, به امامی خاص باید توسل جست واثبات این نکته که یکی از مناصب خاصه امام زمان (عج) پناه دل سوختگان است.
باب دهم, در بیان گوشه ای از تکالیف وآداب مسلمانان, نسبت به آن جناب.
باب یازدهم, روزهای ویژه آن حضرت وتکلیف پیروان حضرت در آن روزها.
ناگفته نماند, مطالب سست, بی اساس وبی پایه در کتابهایی که درباره حضرت مهدی نگاشته شده بسیار است, باید با دقت به آنها نگریست وهر مطلبی را از آنها بی درنگ وبی مطالعه همه جانبه وبدون مراجعه به اهل فن, نپذیرفت.
از جمله نوشته هایی که مطالب واهی, بی پایه وبه دور از خرد بسیار دارند, نوشته های محدث نوری است که باید اهل نظر ومحققان ونویسندگان تیز نگر, واهی بودن اینها رابه همه شیفتگان مهدی واهل مطالعه بنمایانند.

اعیان الشیعه, جلد ۴
نوشته:
محسن امین.
ناشر: دارالتعارف للمطبوعات, بیروت.
سید محسن امین عاملی, در سال ۱۲۸۳ هـ.ق. در قریه شقره جبل عامل, متولد شد وعلوم مقدماتی را در همان جا به پایان رساند وبرای تحصیل علوم عالی به عراق هجرت کرد ودر نجف اشرف, رحل اقامت افکند واز محضر بزرگان آن حوزه بهره برد وبه مقام عالی اجتهاد نائل آمد, سپس به دمشق رفت ودر آن جا اقامت گزید ومرجع شیعیان شد.
وی, آثار بسیار دارد, از جمله آنها, اثر ارزشمند اعیان الشیعه است۵۱.
مؤلف بزرگوار, در این اثر با عظمت که در حقیقت, دائرة المعارف پیشوایان دین, رجال علم وادب وفرهنگ است, در مورد حضرت مهدی(عج) سنگ تمام گذاشته وبیش از ۱۵۰ صفحه از کتاب را به آن حضرت اختصاص داده است.
شیوه بیان مطالب, بیشتر بر مبنای نقل اخبار واقوال بزرگان ودانشمندان است. در هر موضوع, پیش از ورود در اصل بحث, مقدمه ای می نگارد, سپس به مطالب اصلی می پردازد. درباره حضرت مهدی(عج) موضوعات زیر را به بحث گذارده:
زمان ولادت, ویژگیهای شخصی, پوشش, غیبت وسفراء, امامت حضرت, وجود حضرت در شهرها, ولی غایب از دیدگان, اخباری که از طریق اهل سنت درباره ظهور حضرت رسیده, برخی مطالبی که شیعیان در اثبات امامت, غیبت و... از قرآن احادیث پیامبر(ص) فاطمه(ع) وسایر ائمه(ع) بدانها تمسک می جویند, غیبتهای انبیاء: صالح, ابراهیم, یوسف, موسی, اوصیاء وحجج پس از موسی تا زمان مسیح, معجزات حضرت ونشانه های اثبات آن طرح یازده شبهه در مورد مهدی(عج) وپاسخ آن با دلیلها وبرهانهای عقلی ونقلی, یادآوری نام دانشمندان وعلمای اهل سنت که در وجود حضرت مهدی, با شیعه هم عقیده اند, بحث درباره نشانه های ظهور با استفاده از منابع گوناگون وشمارش ۶۹ نشانه, سال, روز ومکان ظهور حضرت, آنچه پس از ظهور توسط حضرت مهدی انجام می پذیرد, محل اقامت مدت حکومت سیره وسیمای وی به هنگام قیام وطریقه اجراء احکام, نشانه هایی که در آن عصر, خداوند ظاهر می سازد, شمار یاران مهدی, نام شهرها وچگونگی گرد آمدن آنان و...

المهدی
نوشته:
سید صدر الدین صدر.
ناشر: دارالزهراء, بیروت.
شمار ه صفحه ها: ۲۵۵
سید صدر الدین صدر, از زعمای شیعه است. وی, در سال ۱۲۹۹ هـ. ق. در کاظمین, دیده به جهان گشود ودر مهد تربیت پدر بالید وتحصیلات ابتدایی وسطوح را در سامراء وکربلا, نزد اساتید بزرگی, چون: شیخ حسن کربلایی, آقا ضیاء الدین عراقی و... فرا گرفت. در سال ۱۳۲۹ هـ. ق. به سفارش پدر, به نجف اشرف هجرت کرد ودر آن جا, مدتها از محضر درس آخوند خراسانی ومیرزای نائینی بهره برد.
در سال ۱۳۴۹ هـ. ق. به مشهد مشرف شد ودر آن جا اقامت گزید وبه تدریس ورسیدگی به امور مردم و... پرداخت.
پس از مدتی, به درخواست, مؤسس حوزه علمیه قم, شیخ عبدالکریم حائری, به قم مشرف شد ودر حوزه علمیه قم, جایگاه رفیعی یافت.
ایشان آثار فراوانی دارد۵۲. از جمله آنها کتاب ارزشمند المهدی است.
مؤلف, به منابع اصلی حدیث وتاریخ که معروف به وثاقت ومورد اطمینان واعتمادند, تکیه دارد وبحث دقیق وعمیقی را پی می گیرد وبه بسیاری از شبهات پاسخ می گوید.
کتاب, در یک مقدمه وهشت فصل وخاتمه, تنظیم شده است.
وی درباره انگیزه تألیف کتاب می نگارد:
(در مجلس دوستانه ای, از مهدی منتظر(عج) وآنچه شیعه امامیه اثناعشریه, در این باب, بدان معتقدند, سخن به میان آمد.
برخی از حاضران در مجلس, اظهار داشتند, برادران اهل سنت, در این موضوع, چه عقیده ای دارند. آیا از طریق آنان, احادیثی که موافق احادیث شیعه باشد, وارد شده ودانشمندان آنان, نوشته ای دارند, یا خیر؟
در پاسخ گفتم: از طریق اهل سنت, احادیث مستفیضه, بلکه متواتره وارد شده وعلمای آنان در این باب تألیفات زیادی دارند. البته بعضی مناقشات واستبعاداتی نیز دارند که از گذشتگان خود گرفته اند ومیان آنان, رواج یافته وبه تألیفات آنان, با اختلاف در تعبیر, سرایت کرده است.
بعضی از حاضران در مجلس گفتند: برای شما امکان دارد در این موضوع کتابی بنویسید؟ گفتم: پرداختن به این مسأله, سبب جریحه دار شدن عواطف می شود واین را نمی پسندم, بویژه مثل این زمان که ما, نیاز شدید به وحدت کلمه داریم. گفتند: بحث علمی, با حفظ آداب مناظره وخارج نشدن از آداب واخلاق اسلامی, اشکال ندارد.
از این روی پذیرفتم در این باب, کتابی بنگارم.
آن گاه پس از مطالعه کتابهایی که در دسترس بود, احادیث مربوط به موضوع را ذیل عنوان مناسب, گردآوری کردم. اگر حدیثی, بر چند عنوان دلالت داشت, آن را زیر هر یک از عناوین, آوردم.
در نقل روایات, بر کتابهایی که در چاپخانه های اهل سنت به طبع رسیده بود, یا آثار مخطوطی که اعتبار آنها مسلّم بود, اکتفا کردیم وجز اندکی از کتابهای چاپ شده در ایران, نقل نکردم. عنایت داشتم, مطالبی را گرد آورم که از کتابهای اهل سنت ومورد اعتماد آنان باشد. از علمای شیعه ومنابع شیعی که احادیث نبوی را از طریق اهل سنت نقل کرده اند, حدیث نقل نکردم, مگر مقداری از کتاب: الدر الموسویه فی شرح العقاید الجعفریه, تألیف حسن صدر کاظمی, به خاطر ادای بعض حقوق وتأیید مطالب.)
در پایان مقدمه می نویسد:
(خدا را شاهد می گیرم, من, به دیده انصاف به احادیث وسخنان سلف صالح نگریستم وبر آن رویه مشی کردم که اعتقاد خود را با دلیل منطبق سازم, نه این که دلیل را بر اعتقاد منطبق سازم.)
تحت عنوان نظرة اجمالیه, به کتابهایی که بزرگان اهل سنت, درباره مهدی(عج) نگاشته اند, اشاره می کند ومستفیض ومتواتر بودن روایات پیامبر(ص) درباره حضرت مهدی از دیدگاه اهل سنت می نمایاند:
(... قال ابن حجر فی (الصواعق) قال ابوالحسین الابری قد تواترت الاخبار واستفاضت بکثرة رواتها عن المصطفی(ع) بخروج المهدی وانه من اهل البیت.۵۳)
ابن حجر, در الصواعق, از ابوالحسین الابری نقل می کند: روایات متواتر ومستفیض در بسیاری راویان از پیامبر(ص) بر ظهور مهدی(عج) واین که از اهل بیت است, رسیده.
(... قال الشبلنجی فی (نوالابصار) تواتر الاخبار عن النبی(ص) ان المهدی من اهل بیت وانه یملاء الارض عدلاً.)۵۴
شبلنجی در نور الابصار, گفته است: اخبار نقل شده از پیامبر(ص), مبنی بر این که مهدی, از اهل بیت وزمین را پر از عدل می کند, متواتر است.
آن گاه, سخنان دیگری که بر تواتر واستفاضه اخبار مهدی(عج) دلالت دارد, می آورد ومی نویسد: اگر از سخنان صریح این گواهان چشم بپوشیم وبه احادیث از حیث سند ودلالت نظر افکنیم, روایات, سه دسته اند:
۱. روایات صحیح از نظر سند وبی اشکال از نظر دلالت. ائمه حدیث وبزرگان حفّاظ بر صحت وحسن بودن آنها تصریح کرده اند. در وجوب عمل واخذ این دسته از روایات, تردیدی نیست.
۲. روایاتی که از نظر سند, صحیح نیستند, ولی دلالت آنها روشن است وقواعد مقرر در علم رجال, این دسته از روایات را, از آن جهت که به واسطه دسته اول جبران می شوند واجماع بر مضمون آنهاست, معتبر می شمارند.
۳. روایات صحیح وضعیفی هستند که مخالف عموم احادیث متواتر ومستفیضه اند که اگر تأویل آنها, ممکن نباشد, طرح واعراض از آنها لازم است. مثل روایاتی که دلالت می کنند که اسم مهدی, احمد است واسم پدرش, عبدالله. یا این که از اولاد ابی محمد الحسن زکی است. مطالب هشت فصل کتاب, بدین شرح است:
فصل اوّل, درباره بشارتهایی که بر ظهور مهدی(عج) در کتاب خدا, سنت پیامبر(ص), سخنان علی(ع) وبزرگان واعلام, در قالب نظم, یا نثر وارد شده است.
فصل دوّم, مهدی منتظر عرب واز امت پیامبر(ص) است وبیت شریف وخانواده وی, مشخص بوده وشواهد بسیاری بر این , دلالت دارند.
فصل سوّم: ویژگیهای ظاهری وباطنی, ملکات فاضله, دانش, قضاوت, بیعت, حکومت, اصلاحات و...
فصل چهارم, مقام ومنزلت حضرت نزد خداوند و...
فصل پنجم, ولادت, تعیین اسم, لقب, کنیه, نام پدر, مادر, طول عمر شریف و...
فصل ششم, چگونگی غیبت, محل غیبت, علت غیبت, چگونگی بهره مندی مردم از حضرت در زمان غیبت و...
فصل هفتم, نشانه های آسمانی وزمینی ظهور, جوّ عمومی جهان, خروج سفیانی و...
فصل هشتم, فضیلت انتظار فرج, نهی از تعیین زمان ظهور, محل ظهور, بیعت, شمار یاران و...
در پایان کتاب, فهرستی ارائه شده از کتابهایی که نویسنده محترم, از آنها نقل روایت کرده است.
 
سید عباس میری
مجله حوزه مهر وآبان- آذر ودی ۱۳۷۴، شماره ۷۰ و۷۱
پى نوشت ها:
۱. (معانی الاخبار), صدوق تصحیح علی اکبر غفاری/۱۸, مقدمه, دارالمعرفه للطباعة والنشر, بیروت.
۲. (همان مدرک) /۱۸, ۱۹, ۲۰, ۲۱, ۲۲, ۲۳, ۲۴, ۲۵.
۳. (وسائل الشیعه), شیخ حر عاملی, ج۲۰, ۳۶, اسلامیه, تهران.
۴. (فهرست), شیخ طوسی /۱۵۶, شریف رضی, قم; (معانی الاخبار)/۹, مقدمه.
۵. (اکمال الدین وتمام النعمة), شیخ صدوق, مقدمه, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم.
۶. (همان مدرک), ج۱/۸۷.
۷. (رجال), نجاشی, تصحیح سید موسی شبیری زنجانی/۴۰۲, انتشارات اسلامی.
۸. (اعیان الشیعه), محسن امین, ج۹/۴۲۱, دارالتعارف للمطبوعات, بیروت; (ریحانة الادب) میرزا محمّد علی مُدرّس, ج۵ - ۶/۳۶۱, ۳۶۵, خیام.
۹. (تنقیح المقال), شیخ عبدالله مامقانی, ج۳/۱۸, مرتضوی, نجف اشرف; (فوائد الرجالیه), سید بحرالعلوم, /۳/۳۱۳, ادب, نجف اشرف.
۱۰. (اعیان الشیعه), ج۹/۴۲۲.
۱۱. (رجال نجاشی) /۴۰۳; الفوائد الرجالیه), سید محمد مهدی بحرالعلوم, ج۳/۳۲۱.
۱۲. (همان مدرک).
۱۳. (رسالة ثانیة فی الغیبة), شیخ مفید/۱۶.
۱۴. (مروج الذهب), مسعودی, ج۱/۲۷۳, دارالمعرفه, بیروت.
۱۵. (اعیان الشیعه), ج۴۰/۱۹۸.
۱۶. (شذرات الذهب), ابن العماد الحنبلی, ج۲/۳۷۱, داراحیاء التراث العربی, بیروت; (لسان المیزان) ج۴/۲۲۵, موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت.
(فوائد الرضویة) شیخ عباس قمی/۲۷۷.
۱۷. (روضات الجنات); خوانساری, ۴/۲۸۲, اسماعیلیان, قم.
۱۸. (الذریعة), آقا بزرگ تهرانی, ج۱۸/۸۴, شماره ۸۰۶, دارالأضواء, بیروت (رجال نجاشی), ج۲/۱۰۰, دارالأضواء, بیروت; (تنقیح المقال), مامقانی, ج۲/۳۰۷.
۱۹. (کفایة الاثر) /۷, بیدار.
۲۰. (همان مدرک).
۲۱. (فوائد الرضویة), محدث قمی/۲۸۵.
۲۲. (الذریعة), ج۲/۱۲۳.
۲۳. (المقنع), سید مرتضی علم الهدی.
۲۴. (فوائد الرضویة) محدث قمی/۵۷۱.
۲۵. (همان مدرک).
۲۶. (الغیبة), شیخ طوسی, مقدمه, مؤسسه معارف اسلامی, قم; (ریحانة الادب), ج۳/۳۲۵.
(روضات الجنات), ج۶/۲۱۶.
۲۷. (زندگانی شیخ طوسی), آقا بزرگ تهرانی; (الغیبة) شیخ طوسی, مقدمه.
۲۸. (روضات الجنات), خوانساری. ج۵/۳۵۷; (امل الآمل), حر عاملی, تحقیق سید احمد حسینی, ج۲/۲۱۶, دارالکتاب الاسلامی; (معجم المؤلفین), عمر رضاکحاله, ج۸/۶۶, داراحیاء التراث العربی; (اعیان الشیعه), ج۸/۳۹۹.
۲۹. (تاریخ بیهق), ۲۴۳ - ۲۴۲.
۳۰. (روضات الجنات), ج۵/۳۵۷.
۳۱. (الجامع لاحکام القرآن) قرطبی, ج۱, مقدمه, داراحیاء التراث العربی, بیروت.
۳۲. (الاعلام), زرکلی, ج۶/۲۱۸, دارالعلم للملایین; (معجم المؤلفین) ج۸/۲۳۹.
۳۳. (الحوادث الجامعه)/۳۴۱; مجله (مشکواة), شماره ۴۷/۲۷۳.
۳۴. (تذکرة الحفّاظ), ذهبی, ج۴/۱۰۵۶. داراحیاء التراث العربی.
۳۶. (امل الآمل) حرّ عاملی, ج۲/۲۴۹.
(قصص العلماء), میرزا محمد تنکابنی /۳۳۳. علمیه اسلامیه, تهران.
۳۷. (ریحانة الادب), میرزا محمد علی مُدرّس ج۱/۲۳۳.
(المحجة فیما نزل فی القائم الحجة, سید هاشم بحرانی, تحقیق وتعلیق, محمد منیر میلانی, مقدمه.
۳۸. (همان مدرک).
۳۹. (همان مدرک).
۴۰. (ینابیع المودة), سلیمان بن ابراهیم القندوزی, مقدمه, بصیرتی, قم.
(الاعلام) زرکلی, ج۳/۱۸۶.
۴۱. (همان مدرک).
۴۲. (معجم المؤلفین), عمر رضا کحّاله, ج۴/۲۸۸.
(نورالابصار), شبلنجی, مقدمه, دارالکتاب العلمیه, بیروت.
۴۳. (نورالابصار)/۱۶۹.
۴۴. (همان مدرک)/۱۷۰.
۴۵. (الاعلام), زرکلی, ج۷/۳۶; (معجم المؤلفین), ج۱/۹۰.
۴۶. (موسوعة الامام المهدی), /۳۹۱, کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) اصفهان.
۴۷. (همان مدرک)/۴۰۴.
۴۸. (همان مدرک)/۴۲۴.
۴۹. (فوائد الرضویه), شیخ عباس قمی/۱۴۹, ۱۵۰, ۱۵۲.
۵۰. (همان مدرک)/۱۴۹.
۵۱. (ریحانة الادب), ج۱/۱۸۳, (آثار الحجة), محمد شریف رازی/۷۹, دارالکتاب, قم.
۵۲. (الذریعة), آقا بزرگ تهرانی, ج۳/۲۳۲; (ریحانة الادب), ج۳/۲۴۷; (آثار الحجة)/۲۰۱.
۵۳. (المهدی), سید صدرالدین صدر/۱۷, دارالزهراء, بیروت.
۵۴. (همان مدرک).

%ق ظ، %12 %253 %1396 ساعت %05:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (7)

اشاره:
از دو شماره گذشته مهمترین چالشهای دوران غیبت کبری را بر شمردیم وبه ترتیب اولویت به بیان راه حلهای امام غایب حضرت مهدی(عج) برای این چالشها پرداختیم.
چالش شناخت امامِ غایب وایمان به او را بررسی وریشه یابی نموده منشأ اشکال وراه حلهای عملی امام برای شناخت او وایمان به او وپذیرش امامت او بحث گردید.
در این شماره به چالش رهبری وآنچه به حوزه رهبری ارتباط دارد، پرداخته ایم. بیشترین توجه ما در این نوشتار، به بیانات ورفتار وسیره ی امام مهدی(عج) نسبت به مسأله رهبری در دوران غیبت می باشد وبا بررسی ریشه های اشکالات مطرح شده، نوع اشکالا ت وراه حل های این اشکالات در دوران غیبت مورد بحث وبررسی قرار گرفته است.

چالش رهبری در عصر غیبت کبری

دوران غیبت امام معصوم، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه ی اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است.
شیعه، در طی دوران حضور امامان معصوم که بالغ بر ده نسل پی در پی وحدود دو قرن ونیم با پیکاری خستگی ناپذیر، خط خلافت غیر راستین خلفای سه گانه وبنی امیه وبنی عباس را زیر سؤ ال برده بود، وبرای امامت اهل بیت معصوم پیامبر اسلام دلائل عقلی ونقلی به جامعه اسلامی عرضه می کرد به تدریج برای خود شیعیان در درجهِ اوّل وسپس برای دیگران اندیشه ی سیاسی ویژه ای حول محور امامت راستین وامامت همه جانبه ی امیرمؤ منان ویازده فرزندش (علیهم السلام) شکل گرفت وبه تدریج در باور شیعیان تثبیت گردید.

تلقی شیعه از امامت راستین

تفاوت های فاحشی وقابل توجّهی میان خلفای غیر معصوم مطرح شد، ونالایق بودن غیر معصومان برای خلافت پیامبر ورهبری جامعه ی اسلامی بر ملا گردید، وشیعه نیز به همین اصل اعتقادی مهمّ (یعنی اصل امامت)، در برابر گرایش ها وگروه های گوناگون اهل تسنن شناخته شد.
امام معصوم در باور ونگاه شیعیان پیش از آن که یک زعیم سیاسی باشد، یک انسان کامل است. واسطهِ فیض الهی بر مردم وجامعه ی انسانی است؛ او انسانی هدایت یافته وراهنما است؛ واز هر گونه خطا ولغزش مصون وبه طور کامل قابل اعتماد است؛ پس از پیامبر، یگانه انسان راستین وشایسته برای اداره ی همه جانبه ی جامعه ی اسلامی است؛ امامت، مانند نبوّت یک منصب الهی است که به انتخاب مردم وابسته نیست، بلکه مردم موظّف هستند رهبری او را بپذیرند، هیچ زمانی، زمین خدا از حجّت خدا خالی نیست ونمی باشد.
تمامی امامان معصوم با تمام تفاوتهای سنی وشرایط سیاسی واجتماعی وفرهنگی بسیار متفاوت در جامعه ی اسلامی طیّ دو قرن ونیم، خط واحدی را از لحاظ فرهنگی وارزشی تشکیل می دهند؛ همگی، تجلّی یک نور ویک بینش ودارای یک خط مشی اند.
امام معصوم، در بدترین شرایط سیاسی واجتماعی، از وظیفه ی راهنمایی کردن، شانه خالی نکرده ونمی کند، وعهده دار صیانت وپاسداری از حریم شریعت حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است. امامان، امنای خدا وپاسداران راستین اسلام اند.
تمام روایات رسیده از پیامبر ویازده امام پس از او در زمینه ی امامت مؤ یّد این نکاتی است که گذشت.۱

تلاش شیعه برای تحقق اصل امامت راستین

شیعه، پس از وفات پیامبر،صلّی الله علیه وآله وسلّم، پرچم اعتراض خود را بر خلافت نامشروع وحرکت غاصبانه ی افرادی که اهل بیت پیامبر را از صحنه ی سیاست واجتماع ورهبری کنار زده بودند وخود را به جای آنان مطرح کرده بودند وبرای خود جای پایی باز کردند در قالب های گوناگون صدای اعتراض خود را ضمن حرص بر حفظ وحدت وانسجام جامعه ی اسلامی وتلاش برای مخدوش نشدن تمامیت ارضی جهان اسلام، قیامهای مسلحانه ای را الهام بخشی وهدایت کردند تا ریشه ی فاسد خلافت نامشروع را متزلزل سازند وامامت مشروع اهل بیت (علیهم السلام) را تبیین وتشریح کنند.

چالش امامت در عصر غیبت

حال در دوران غیبت امام معصوم وپس از این همه تلاش بی وقفه برای جا انداختن خط راستین امامت ودعوت تمامی مردم به سوی پذیرش امامت ورهبری اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) چه گونه می شود مردم را به رهبری یک امام غایب دعوت کرد؟
دعوتِ مردم به پذیرش رهبری امامان حاضر در صحنه وشناخته شده یا قابل شناخته شدن، با مشکلات گوناگونی همراه بود، حال چه گونه انتظار داشته باشیم که مردم به رهبری یک امام غایب وناشناخته برای آنان گردن نهند؟
شیعیان که بر اساس فلسفه ی عمیق خود، هیچ دورانی را بدون وجود رهبر معصوم نمی شناسند. چه گونه در دوران غیبت، از این رهبری دفاع می کنند، وبرای ضرورت وجود او فلسفه ای مقبول ومنطقی مطرح می کنند؟ مگر نه این است که مهم ترین کار یک رهبر وفلسفه ی وجودی او رهبری جامعه ی اسلامی است؟ با فرض غیبت، چه گونه این رهبری عملی می شود؟ ومردم حضور عملی این رهبری را لمس می کنند؟
بنابراین در دوران غیبت، رهبری امام معصوم یک چالش جدی برای جامعه ی اسلامی است. در این دوران، یک شیعه، خود را با دوران پس از پیامبر نزد اهل تسنّن مقایسه می کند،۲ وهر چه را برای محکومیّت خلفای غیر معصوم آماده کرده است، برای خود یدک می کشد وجای خالی رهبری معصوم را عملاً احساس می کند، وهمان طور که برخی از اهل تسنن گفته اند، شیعه پس از دو قرن ونیم مجاهدت سیاسی وتلاش مستمر برای تثبیت تئوری رهبری معصوم، هیچ معصومی را ندارد که رهبری او را برای مردم مطرح وعرضه کند؛ زیرا که رهبر غایب، در حکم عدم وجود رهبر است وشیعه در اعتقاد ورفتار، منطقی وشفاف بوده وباید باشد، در صورتی که در دوران غیبت همانند اهل سنت، ناچار است که به رهبری غیر معصوم گردن نهد.
البته، در زمان حضور امامان معصوم که – مبسوط الید نبوده اند – نیز دو قرن رهبری افراد غیر معصوم را عملاً گردن نهاده بودند ودر جامعه ی اسلامی مانند سایر مسلمانان زندگی می کردند.
بنابراین، فلسفه ی نصب وانتخاب رهبران راستین ومعصوم که غالباً مبسوط الید نبودند، از این لحاظ که این فلسفه لباس تحقق به خود ندیده است، زیر سؤال می رود؛ زیرا، هیچ فرد غیر معصوم نمی تواند جای امام معصوم را بگیرد ونقش او را ایفا کند، ودر صورتی که بپذیریم، یک مجتهد جامع الشرایط ولی غیر معصوم، بتواند به جای امام معصوم رهبری کند، دیگر هیچ ضرورتی برای رهبری انسان معصوم وانسان کامل وجود نخواهد داشت.
کسانی که پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) منحرف شدند واز خط تشیّع دوازده امامی بیرون رفتند، چه بسا به این شبهه، گرفتار شده بودند که تغییر مسیر دادند، در حالی که خط تشیّع دوازده امامی، روز به روز گسترده تر وروشن تر وگویاتر می شد، به گونه ای که بسیاری از اهل تسنّن، تغییر مسیر دادند وامامت اهل بیت پیامبر را پذیرا شدند.

مهم ترین سؤال

بنابراین، با وجود چنین چالش مهمّی در زمینه ی رهبری معصوم در دوران غیبت، چه گونه وبا چه ابزار وچه وسایلی وبا چه روش هایی، شیعه توانست خود را از این چالش بیرون بیاورد؟ آیا امام مهدی (علیه السلام) که دوازدهمین امام معصوم است علی رغم غیبت توانست تدبیری اتخاذ کند تا رهبری خود را علی رغمِ غیبت وعدمِ ظهور در صحنه ی سیاسی واجتماعی جامعه ی اسلامی، تثبیت کند وگسترش دهد؟
تاکنون، مهم ترین اشکالات نظری وعملی رهبری معصوم در دوران غیبت امام دوازدهم بیان شد، وبا توجّه به محرومیّت جامعه از رهبری معصوم در دوران غیبت ونبود جایگزینی مناسب برای امام معصوم، در انتظار پاسخ به این سؤ الات وروشن شدن راهِ خروج شیعه از این چالش هستیم واز همه مهم تر، نقش امام دوازدهم را در این زمینه جویا هستیم.
به نظر می رسد: کانون این چالش، بلکه این مجموعه از شبهات یا سؤالات مطرح شده در خصوص مسئله ی رهبری در دوران غیبت امام دوازدهم، به یک نکته اساسی بر می گردد. این نکته، همان تلقّی غلط وناقص از مسئله ی رهبری در اسلام است.
رهبری در تلقّی شیعیان خط راستین امامت با تحقق غیبت امام معصوم، تفاوت چندانی با عصر حضور امام معصوم نداشته است. امام معصوم، وظایف عمده ی خود را در هر دو دوران انجام می دهد ووجود او برای جامعه منشأ اثر جدّی وواقعی است.
از نظر شیعه، مراجع شیعه، نایبان عام امام دوازدهم هستند ووظیفه ی رهبری سیاسی جامعه ی اسلامی را بر عهده دارند. رهبری آنان در عصر غیبت، با رهبری خلفا پس از پیامبر در نزد اهل تسنّن، تفاوت اساسی دارد واشکالات شیعه بر رهبری خلفا، درباره ی مراجع تقلید شیعه وارد نیست.
عدم تمرکز در مرجعیّت در دوران غیبت، با شرایط حاکم بر دوران غیبت، متناسب بوده وهست. در این دوران با فرض عدم تمرکز، کمترین ضرر وبیشترین بهره تحقّق می یابد.
احساس محرومیّت از برکات رهبری امام معصوم، با فرض آگاهی وهوشیاری او ونظارت مستمر او بر اعمال ورفتار شیعیان ونایبان خود، بلکه تمام جهانیان، احساسی بدون پشتوانه ودلیل است. این بینش غلط، با تصحیح تلقّی از رهبری معصوم، به احساس واقعی وجدّی ومثبت تبدیل می گردد.
دو تلقّی بسیار متفاوت از رهبری
عموم مسلمانان، به جز شیعه، رهبری در اسلام را در حدّ رهبری یک رئیس جمهور برای جامعه می پندارند. این تلقی محدود از رهبری، یک تلقّی تنگ نظرانه وبرخاسته از وضعیت جاری بر نظام های حکومتی بر سرزمین های اسلامی بوده است؛ یعنی، کسانی که در طول تاریخ خود را به نام «خلیفه ی مسلمانان» مطرح کردند وظیفه ی خود را در مشیت امور روزمرّه ی مسلمانان، وامر ونهی وعزل ونصب افراد خلاصه می کردند. در حقیقت رهبری آنان، رهبری معمولی، آن هم در بُعدی به نام امور حسبیه بوده است.
راهنما بودن وآرمان گرایی ورشد وتکامل روحی ومعنوی افراد جامعه وتشکیل جامعه ی صالحان ونیکان وارتقای فرهنگی جامعه ی انسانی وتربیّت انسان های کامل جهت رسیدن به قلّه های کمال وشایسته ی انسانیت ومصون نگه داشتن رسالت وشریعت از هرگونه تحریف وآماده کردن شرایط واقعی برای برپایی عدل مطلق در جامعه بشری وظایف وآرمان هایی است که شیعه، آن ها را در رهبری معصوم معتقد است.
شیعه، امامت را یک خط ارزشی می داند؛ یعنی، امام معصوم، تجلی تمام ارزش های والای الهی وانسانی کامل در تمام ابعاد وجود است. نقش اساسی امام معصوم، دست گیری از انسان ها در امور معنوی است تا به مدد الهی، پله های تکامل روحی را بپیمایند.
راهنمای صحیح انسان ها، در راس امور ووظایف یک رهبر معصوم است.
امام، تجلی عدل الهی است که او را برای تحقق همین عدل الهی ساخته وپرداخته اند وتربیت کرده اند. رهبری او در تمام ابعاد وجودی است ودر یک بعد سیاسی یا نظم امور مردم خلاصه نمی شود. نظارت مستمر وهمه جانبه، پاسداری از شریعت وامّت اسلامی، یکی از وظایف اساسی او است.
امام معصوم، این دو وظیفه را چه در حال حضور وچه در حال غیبت، به خوبی می تواند انجام دهد. هدف از حضور علنی در صحنه، اجرای عدالت وبه پا داشتن قانون الهی است ودر ضورتی که این حضور، جز با زیر پانهادن برخی قوانین الهی امکان پذیر نباشد، حضوری غیر منطقی وغیرمفید خواهد بود.
تعبیر امام مهدی (علیه السلام) وسایر امامان گذشته از ویژگی امام مهدی(عج) که بر گردن او بیعت هیچ ظالمی سنگینی نمی کند، وزمانی ظاهر می شود که بیعت هیچ ستمگری بر گردن او نباشد، گویای این اصل بسیار مهم است که اگر کسی بخواهد ستم ستیزی کند، نباید خودش هیچ گونه ستمی را امضا کرده باشد ونباید هیچ ستمگری را به رهبری و رسمیت بشناسد.
پس به پا داشتن عدالت به وسیله ی ظلم وستم وبرقراری آزادی با زور اسلحه وشمشیر ونهادینه کردن دموکراسی با زور استبداد، بسیار مسخره آمیز وباطلی آشکار است.
حضور سیاسی وعلنی امام معصوم در صحنه، به خاطر به پاداشتن ارزش ها وآرمان های الهی است واین، خود، هدفی مستقل نیست وهیچ ارزشی در نگاه اهل بیت (علیهم السلام) ندارد. همان طور که حضرت علی (علیه السلام) درباره ی خلافت فرمود: این خلافت وامارت شما در نزد من، همانند عطسه ی یک بز، بی ارزش است، مگر این که حقّی را بپادارم ویا باطلی را از میان بردارم.
همان طور که هدف باید با ارزش باشد، وسیله ی تحقّق آن هدف با ارزش نیز نباید ضد ارزش باشد یا یک ضد ارزش را ترویج وتثبیت کند. به وسیله ی باطل نباید به هدف مشروع وبا ارزش متوسّل شد؛ زیرا، باطل، حق را ایجاد نخواهد کرد. حق را با حق باید برقرار کرد وبرپا داشت. استفاده از باطل برای ایجاد حق، نتیجه ای جز تثبیت باطل ومشروعیت دادن به آن نخواهد داشت واین اصلاً، خردمندانه نیست.
اهل بیت (علیهم السلام) فرموده اند، امامت، قله وگل سرسبد تمام احکام اسلامی است؛ زیرا، با امامت، نماز وروزه وزکات وجهاد بر پاداشته می شود وحدود الهی اجرا می گردد.۴ اینک که امامت وسیله ی حفظ حدود الهی است، باید از هر گونه لغزش مصون باشد تا بتواند حدود الهی را تحقق بخشد وعملی سازد.
امام ورهبر، پاسدار دین خدا است ومردم را به سوی راه خدا، با حکمت وپند نیک دعوت می کند، امام نور تابنده وستاره ی راهنمای بشریت در تاریکی ها است؛ امام، آب حیات تشنگان هدایت است؛ امام، ابر پر آب وباران رحمت الهی است؛ او، آفتاب پرفروغ وچشمه ی جوشان وبوستان ارزش های الهی است.۵
رهبری در بیانات امام مهدی (علیه السلام)
امام مهدی (علیه السلام) در بیان تفاوت امامتِ اهل بیت با سایر مدّعیان رهبری وخلافت پیامبر می فرماید: (آن قدر این تفاوت، چشم گیر وروشن است که حجّت خدا وامام وقیّم بر مردم، از محجوج وقیمومت پذیر ومأموم،به خوبی تشخیص داده می شود، وگرنه هرکس می توانست مدّعی امامت باشد وحق از باطل ودانا از نادان، شناخته وتشخیص داده نمی شد)۶.
نیز فرموده است: (آن چه بر شما لازم است وبرای شما نیز سودمند است، آن است که بگویید؛ ما (اهل بیت) اسوه والگوهایی خدایی هستیم؛ جانشینان خدا در زمین او وامانت داران او بر آفریدگانش هستیم؛ حجّت های او در سرزمین های خداییم وحلال وحرام وتأویل قرآن وفصل الخطاب را می دانیم)۷.
ایشان، در پاسخ به نامه ی دو سفیرش (عمری وفرزندش) از گمراهی پس از هدایت وآثار سوءرفتار وفتنه های گمراه کننده، به خدا پناه می برد وسپس به برخی از علّت های این گمراهی اشاره می فرماید وفتنه وامتحان الهی را مطرح می کند وریشه ها را تذکر وبه سیره ی اهل بیت وامام حسن عسکری (علیهم السلام) که وظیفه ی هدایت را به بهترین صورت انجام داده اند، اشاره می کند وحقایق نهفته را یادآور می شود وسپس می فرماید: (ولیعلموا انّ الحق معنا وفینا لا یقول ذالک سوانا الا کذاب مفتر، ولاید عیه غیرنا الا ضال غوی؛ باید بدانند که حق، با ما ودر میان ما است. هیچ کس جز ما این حق را نمی تواند بگوید مگر آن که دروغگو واهل افترا باشد. هیچ کس جز ما این ادعا را نمی تواند داشته باشد مگر آن که گمراه وگمراه کننده باشد)۸.
البته، در همین نامه، با کمال صراحت می فرماید: (مگر نمی دانند که زمین، هیچ گاه از حجّت و(رهبر الهی) خالی نمی ماند. یا ظاهر وآشکار ویا پنهان وغایب.این، یک اصل پایدار وراستینی است که باید بر آن استقامت کنند، وزیاده روی در تفحص نسبت به آنچه پوشانده شده است، آنان را به گناه می کشاند وکشف وبرملا کردن آن چه خدا آن را مخفی نگه داشته است، عاقبتی جز پشیمانی ندارد)۹.
این شیوه از یادآوری در دورانی که امام مهدی (علیه السلام) در غیبت صغرا به سر می برده است، نشان دهنده ی یک جریان انحرافی برای جا انداختن خلافت جعفر (عموی حضرت مهدی عج) است. امام مهدی (علیه السلام) با آن مبارزه می کند وریشه های آن را برملا می سازد وشیعیان خود را به پای بندی به اصول اساسی وپایه های عقلی وقرآنی دعوت می کند وانگیزه های منحرف را رسوا می کند.
البته این بیانات گوهر بار، یکی از روش های امام معصوم در دوران غیبت؛ یعنی دوران بحران رهبری، است.
رهبری در رفتار وسیره امام مهدی (علیه السلام)
ارتباط تنگاتنگ امام مهدی (علیه السلام) با شیعیان خود به طور مخفیانه وبا واسطه وگاهی بی واسطه، یکی دیگر از روش های حکیمانه ی امام برای تقویت احساس مردم به حضور امام است. علی رغم غیبت کردن وپنهان شدن، توجّه کامل او به مشکلات مردم به دلیل رفع مشکلات افراد ونشان دادن راه حل های مقطعی ودائمی بسیار ملموس است.
راهنمایی امام مهدی (علیه السلام) در طیّ دوران هفتاد ساله غیبت صغرا، بلکه پیش از وفات امام حسن عسکری (علیه السلام) نشان دهنده ی لیاقت ها وشایستگی او برای امامت ورعایت ورهبری مسلمانان، ودلیلی حسّی وعقلی بر حجّت بودن او از طرف حق است.
این هدایت ها با هدایت های سایر امامان معصوم، هماهنگ ودر یک خط قرار داشته است. این انسجام وهماهنگی، دلیلی روشن بر وحدت خط، وارتباط عمیق این مجموعه از رهبران با مبدا فیض است.
روش های حکیمانه ی امام مهدی (علیه السلام) در تقویت احساس به حضور او در عین غیبت، طی هفتاد واندی سال، گوناگون بوده است. حجم مکاتبات هر یک از نوّاب اربعه وتعداد ملاقاتها با امام وحتی مدّت نیابت هر یک از آنان، با توجّه به شرایط حاکم ونوع پاسخ های امام، می تواند در کشف این روش ها راه گشا باشد. این موضوع، یک پژوهش جداگانه ای را می طلبد.
در یک نگاه کوتاه وبیان فشرده می توان گفت، امام، طی این دوران، خلا رهبری را به بهترین وجه ممکن پر کرد وبا چالش رهبری (باتئوری وعمل) به گونه ای برخورد کرد که مرجعیّت فقها جامع الشرایط را در دوران غیبت، به طور غیرمتمرکز، به گونه ای جا انداخت که فقها به طور همزمان، مرجع حل مشکلات مردم بودند وهیچ وقت خود را جایگزین امام ندانستند ومقام امامت را تصاحب نکردند، بلکه همیشه خود را خدمتگزار مردم مطرح کردند. این امر، نشانه ی فراهم کردن یک راه حل منطقی برای این مشکل است که با توجّه به شرایط حاکم در دوران غیبت بسیار معقول است، وهیچ راه حل بهتری که جایگزین آن باشد، تصور نمی شود. به گونه ای که بتواند حافظ اهداف دین، وحفظ امّت از انحراف وسقوط کلّی باشد وهمیشه جای خالی امام معصوم را نشان دهد تا زمینه ی ظهور واحساس نیاز جدّی مردم به امام معصوم، لمس شود وآشکار گردد، ومردم جامعه، خود را به سوی آرمان برتر، یعنی حاکمیت امام معصوم وعادل علی الاطلاق پیش ببرند.
نامه های امام مهدی(علیه السلام) به شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه-.ق) یعنی هفت دهه پس از سپری شدن غیبت صغرا نشان دهنده ی حضور فعال امام غایب ونظارت مستمر ا وو دستگیری او از شیعیان ومسلمانان وامضای مرجعیّت عام وهمه جانبه ی یک فقیه جامع الشرایط است که در آخرین نامه ومکاتبه ی امام با آخرین سفیر از سفرای خاص، مطرح کرده است.
بنابراین امام معصوم، مهم ترین وظیفه ی خود را که هدایت وروشنگری وتربیت نفوس است در بدترین وسخت ترین شرایط، بر عهده داشته وضمن انجام دادن آن، خود وجامعه ی اسلامی، بلکه جامعه ی انسانی را به صحت تحقّق شرایط ظهور که دوران ظهور کامل حق واحقاق حق واجرای عدالت کامل است، سوق می دهد. بدین سان از وظیفه ی رهبری، فاصله ای نمی گیرد، هر چند دیگران، در خواب غفلت مانده اند واز رهبری، فقط امر ونهی وتسلط بر اریکه ی قدرت را می فهمند ورهبری واقعی وبایسته را درک نمی کنند.

مفهوم نیابت در مرجعیت ورهبری

شیعه معتقد است که در هیچ عصر ودورانی زمین از حجّت خدا خالی نبوده ونیست ودر دوران غیبت، معتقد به وجود امام دوازدهم است واو را امامی زنده وآگاه ومعصوم ودر حال انتظار وآماده باش کامل می داند. امام (علیه السلام) در نامه ی خود به عمری وفرزندش، چنین فرموده است:
ولو قد اذن الله (عزَّ وجلَّ) فیما قد منعه عنه وازال عنه ما قد جری به من حکمه لاراهم الحق ظاهراً باحسن حلیه وابین دلاله واوضح علامه ۱۰
هر آیینه خدای بلند مرتبه به امام غایب اجازه دهد که از پس پرده غیبت درآید وآنچه را براومنع کرده بود بردارد، او حتماً حق را آشکار وبه بهترین وجه به آنان نشان خواهد داد.
حضرت در نامه ای دیگر می فرماید: «فانّ امرنا بغته؛۱۱
امر ما نابهنگام وبدون اطلاع قبلی انجام می گیرد».
این مطلب، نشان دهنده ی آماده باش کامل وانتظار پیوسته برای فرج وبر طرف شدن مانع ها از سر راه امام است.
امام مهدی (علیه السلام) با صفت های «منتظر» «مرتقب» ومترقّب نیز شناخته شده است.این نام نشان دهنده ی آماده باش کامل آن واسطه ی فیض الهی است.
فقهای جامع الشرایط که به مرجعیت عالی مسلمانان یا شیعیان گرفتار می شوند، این مرجعیّت را وظیفه ای سنگین می دانند وهیچ گاه این مسئولیت را یک امتیاز شخصی نمی پندارند، بلکه امام معصوم را حاضر وناظر اعمال خود می دانند وبا کمال احتیاط، به امر ونهی وتصرّف در امور می پردازند.
آنان خود را به جای امام مطرح نمی کنند وجایگاه امامت را جایگاهی رفیع می دانند که خود را شایسته آن جایگاه نمی دانند، ومعتقدند که از باب ضرورت وبرای حفظ نظام جامعه ی اسلامی، به این مسئولیت تن داده اند.
اینان در کارهایی که حجّت برای آنان تمام نمی باشد، نظر نمی دهند واقدام نمی کنند، وخود را موظّف می دانند که کارهای زمین مانده ی جامعه ی اسلامی را بر عهده بگیرند.
ایشان ادعای عصمت نداشته وخود را به جای امام معصوم به مردم معرفی نمی کنند، بلکه به سوی او دعوت، ومردم را برای ظهور وحضور او بسیج می کنند، وآرزو دارند که امام معصوم آنان را به غلامی بپذیرد ونظر لطف خود را شامل حال آنان کند.
این تلقی از نیابت، با توجّه به حضور واقعی امام در صحنه، اما در حال استتار، به این رهبری ومرجعیت مصونیتی مضاعف می دهد که ضمن حرکت ورفتار بر اساس تخصّص در دین خدا، حمایت ونظارت امام معصوم را پشتوانه ی خود می داند، زیرا که در خطرات ولغزش گاه ها، دستگیری های امام معصوم، از الطاف خفیه یا جلیّه ی الهی بوده است که شامل حال مراجع تقلید شده است.
بنابراین، رهبری ومرجعیت غیر معصوم همیشه در پرتو رهبری انسان معصوم بوده است وبا چنین پشتوانه ای این مرجعیت ها، نقش خود را در طول تاریخ ایفا کرده است.
عدم تمرکز رهبری در دوران غیبت
هر چند در مقاطعی از تاریخ مرجعیت در نزد شیعیان، مراجعی وجود داشته اند که یگانه مرجع بلامنازع وبی رقیب بوده اند، ولی براساس متونی که نیابت عام را به فقهای جامع الشرایط سپرده است، لازمه اش این است که افراد لایق وجامع الشرایط ممکن است مورد مراجعه وانتخاب مردم قرار گیرند که، لازمه ی این مطلب، تعدّد مرجعیت ها است.
تعدّد مراجع در یک عصر، با توجّه به شرایط حاکم بر عصر غیبت که خود غیبت نشان دهنده غیر طبیعی بودن شرایط است، در بسیاری از موارد، عاملی برای حفظ موجودیّت شیعیان بوده است. اگر جمعی در معرض خطر قرار می گرفتند، جمعی دیگر که مقلّد مرجعی دیگر بوده اند، از خطر مصون می ماندند.
این اختلاف، همانند اختلافاتی است که امام صادق (علیه السلام) در میان اصحاب خود ایجاد کرده بود – تا این که دشمن نتواند ارتباط آنان را با هم کشف کند؛ زیرا، اگر یک نظر را از امام صادق (علیه السلام) نقل می کردند، مورد شناسایی قرار می گرفتند وعدم تمرکز در رهبری شیعه نیز ممکن است به همین دلیل باشد.
البته با توجه به انتشار شیعه در جهان اسلام وگستردگی مناطق سکونت شیعه وعدم دست رسی تمام شیعیان به یک مرجع واحد وسنگینی کار مراجعات، وجود مراجع متعدّد رفع گرفتاری های مردم وحفظ ارتباط شیعیان با مراجع تقلید را آسان کرده است. با این روش، اهداف مرجعیّت که حفظ دین وحفظ مردم از انحراف بوده است، تحقق یافته است.
بنابراین تمرکز وعدم تمرکز در رهبری، با توجّه به یکسان نبودن شرایط اجتماعی وسیاسی وسطح ارتباط مردم با مراجع خود، هیچ کدام نمی تواند اصل قرار گیرد ودر نتیجه، اصل اساسی عدم تمرکز، باقی می ماند. در صورتی که تمام مردم به یک فقیه جامع الشرایط مراجعه کنند، خود به خود، تمرکز در مرجعیّت ورهبری حاصل می شود واین مراجعه واعتقاد تمام مردم، موجبات قوت مرجع وبهره برداری بهینه از این موقعیّت می گردد.
ضمنا ًباید روشن شود که مرجعیت فقها برای شیعیان ومسلمانان جهان، با توجّه به نوع شرایط زمان ومکان وشرایط سیاسی واجتماعی وفرهنگی حاکم بر جامعه اسلامی وجامعه ی بین الملل، یک سیر تکاملی داشته است که در بحث ویژه ای باید تبیین گردد.
ادامه دارد

سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره هفتم
پى نوشت ها:
۱. ر.ک: کافی وبحار الانوار. (جلدهای ویژه ی مبحث امامت).
۲. اهل تسنّن، فقط پیامبر را معصوم می دانند وعصمت هیچ فردی را پس از پیامبر نپذیرفتند، ودر نتیجه، دوران پس از پیامبر، دوران فقدان معصوم است که همه ی مسلمانان از این جهت یک سان هستند وبر هم دیگر ترجیحی ندارند. شیعه هم پس از غیبت امام معصوم، برای هیچ فردی عصمت را قبول ندارد.
۳. نهج البلاغه، «اًن اًمرتکم هذه اهون عندی من عفطه عنز اًلاّ ان اُقیم حقّاً او ادحض باطلاً».
۴. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۲.
۵. همان.
۶. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۴.
۷. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۶.
۸. کمال الدین، ص ۵۱؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۱.
۹. همان.
۱۰. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۰.
۱۱. احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۴۹۵.

%ب ظ، %11 %785 %1396 ساعت %17:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (6)

اشاره:
در شماره ی پیش، به مهم ترین چالش های دوران غیبت کبرا پرداختیم. شناختِ امام غایب برای کسانی که او را ندیده اند وبه محضر او شرف یاب نشده اند، نخستین مشکل وچالش به شمار می رود. محور اشکال دوم، امکان ایمان به چنین امامی است که در عین حیات وعصمت، در پُشتِ پرده ی غیبت، از دیده ها محجوب است، هر چند که در جامعه حضور دارد. در خاتمه ی مقاله گذشته به طور گذرا به این دو چالش وراه حل اجمالی آن پرداختیم. در این شماره به یاری خدا به ریشه یابی این دو مشکل وراه حلهای مطرح شده در متون تاریخی ما که برای این دوران برنامه ریزی کرده است می پردازیم وسایر مشکلات را نیز در پرتو این دو مشکل مرور خواهیم داشت.
خلاصه ی جواب برای چالش شناخت امام غایب
خلاصه ی رفع اشکال نخست به شرح زیر است:
۱- امکان شناخت ووسائل لازم برای تحقّق شناخت وآگاهی عامه ی مردم، بویژه نخبگان جامعه، از وجود واستمرار حیات دوازدهمین اختر تاب ناک آسمان ولایت، فراهم شده است.
این آگاهی ها، از سوی قرآن کریم وپیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان پیشین ونواب خاص امام مهدی (علیه السلام) ودانشمندان دوران حضور ودوران غیبت صغرا، ودوران غیبت کبرا نیز به گونه ای مستمر وپیوسته، در اختیار عموم مردم وحق جویان قرارداده شده است.
۲- دلائل عقلی ومجموعه ی دلائل حسّی وعینی؛ یعنی، کرامت های ثبت شده، در طول شصت ونه سال دوران ارتباط با امام مهدی (علیه السلام)، (آن هم به دست افراد گوناگون جامعه) امری مشهود ومسموع، ودر میان سطوح واقشار مختلف، از جمله علما ودانشمندان نیز رایج بود، این دلایل مهم ترین ابزار تحقّق ایمان در دوران غیبت کبرا بود.
۳- مدعیان مهدویّت وسوء استفاده کنندگان از نام امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت صغرا وسپس دوران غیبت کبرا، دانشمندان وفرهیختگان جامعه را به دفاع از حریم امامت وامام مهدی (علیه السلام) ومسئله ی مهدویّت وادار کرد وبه طور غیرمستقیم شناخت مردم به امام مهدی (علیه السلام) را بالا برد.
۴- در کتاب های کلامی وتاریخی وحدیثی، به دلائل عقلی ونقلی وحسّی، به خوبی، پرداخته شده است.
۵- یکی از مهم ترین دلائل قرآنی که برای عموم صاحبان خرد سؤال برانگیز هم بوده وهست، سوره ی مبارک قدر است. فعل مضارع «تنزّلُ» در سوره ای که در سال های آغازین بعثت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نازل گشته است، چه معنایی دارد؟ ملائکه وروح، بر چه کسی وبرای چه، در شب قدر، از غروب تا طلوع فجر، پیوسته فرود می آیند؟
روایت های گوناگون در تفسیر این آیه وآیات مشابه، وجود شب قدر در هر سال را تصریح دارد. از این سوره، وجود یک انسان شایسته برای فرود آمدن ملائک حتی پس از دوران پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فهمیده می شود.
تمام مسلمانان جهان، بلکه تمام جهانیان، به چنین مطلبی دست رسی داشته ودارند ومی توانند از آن آگاه شوند. این مطلب خصوصاً در دورانِ غیبت، بسیار قابل تأمّل می باشد.

شناخت مطلوب وراه رسیدن به آن
در این شماره، به پاسخ چند سوال دیگر در باره ی شناخت وایمان عموم مردم به امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت کبرا باید بپردازیم.
سؤال یکم – چه گونه ممکن است شناخت مردم از امام مهدی (علیه السلام) در عین غیبت از دیده های آنان، همچون شناخت آنان از او در حال حضورش باشد؟
سؤال دوم – با توجّه به غیبت امام مهدی (علیه السلام) واحساس نکردن آثار وجودی او در جامعه، چه گونه می توانیم شناختی عمیق از او پیدا کنیم؟
سؤال سوم – با توجه به دو سؤال گذشته، آیا ممکن است ایمان به وجود او در دوران غیبت کبرا به ایمانی در حدّ یقین برسد؟
کلید حل این سه سؤال را در شماره ی پیش تقدیم شد، وروشن شد که مسئله ی امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت، بویژه غیبت کبرا، یکی از مصادیق ایمان به غیب است. وهمان طور که شناخت وایمان به خدای نامحسوس، امکان پذیر است وقابلیّت رشد را نیز دارا است، شناخت وایمان به امام معصوم وغائب که امامت او در قرآن وسنّت منصوص است، امری امکان پذیر بوده وهست.
همان طور که رسیدن به مرز یقین، در موضوع ایمان به خدا، امکان پذیر است، رسیدن به مرز یقین در مورد ایمان به امام معصوم وغایب نیز امکان پذیر است. البته، این ایمان ورشد آن، به ابزار ووسائلی منطقی وعلل طبیعی نیاز دارد – که فراهم می باشند.
بنابراین، باید در وهله ی علل ضعف شناخت وضعف ایمان را بشناسیم تا بتوانیم در رفع این ضعف کوشا باشیم.

علل ضعف شناخت امام در غیبت کبری

به طور کلّی، می توانیم علل ضعف شناخت مردم را معلول چند امر بدانیم:
۱- نداشتن تصوّری روشن از موضوع مورد اعتقاد؛
۲- نداشتن دلیل یا دلائل کافی برای عقیده ی خود؛
۳- مقایسه ی مطالب عقلی با مطالب حسّی، وانتظار پیدا کردن دلائل حسّی برای همه ی مطالب عقلی؛
۴- سست بودن برخی از دلائل ارائه شده، یا عدم هضم آن دلائل برای مقطع سنّی معیّن یا مقطع زمانی موردنظر؛
۵- غفلت از آثار ونتائج وبرکات امام معصوم در حالی که انسان در آن برکات غرق شده باشد. (البته جهان وجامعه، هیچ وقت، بدون وجود امام معصوم، تجربه نشده است.)؛
۶- شبهه پراکنی های پیاپی وضعف پاسخهای داده شده؛
۷- تلاش دشمنان اسلام، برای دور کردن جامعه از معنویّت وارکان هدایت وغرق شدن در لذّت های مادی؛ ودر نتیجه از دست دادنِ حساسیّت لازم نسبت به حضور امام معصوم در جامعه.

علل ضعف ایمان به امام در دوران غیبت کبری

ضعف ایمان نیز، جدای از ضعف شناخت، می تواند معلول چند امر باشد:
۱- ضعف شناخت وکافی نبودن اطّلاعات موجود در باره ی امام غایب؛
۲- ناقص بودن استدلال یا کافی نبودن دلائل ضرورت واهمیّت وجود امام معصوم (علیه السلام) در جامعه در تمام دوران ها؛
۳- عدم احساس به آثار وجودی امام غایب؛
۴- عدم احساس به حضور او در صحنه ی زندگی؛
۵- جهل فوائد وجود امام (علیه السلام) در دوران غیبت؛
۶- ضعف ارتباط روحی با امام معصوم (علیه السلام) در دوران غیبت واستتار؛
۷- اعتقاد به امکان ادامه ی زندگی فردی واجتماعی منهای وجود امام معصوم؛
۸- شبهات مطرح شده در باره ی امام مهدی (علیه السلام) گاهی اصل شناخت را زیر سؤال می برد وگاهی ایمان به او را متزلزل می سازد؛
۹- فقدان عنصر صبر وبردباری ویا فقدان روحیه ی تلاش وتحقیق که در فرض طولانی شدن غیبت، می تواند انسان را از ظهور امام (علیه السلام) مأیوس گرداند.
به همین جهت، در برخی دعاهای ویژه دوران غیبت، روحیه ی استعجال نکوهش شده است، ودر مقابل روحیه ی انتظار امام غایب (علیه السلام) ستایش وتقویّت شده است، بلکه مؤمنان باید برای به دست آوردن صفت وملکه ی صبر ومقاومت وبردباری درخواست جدّی ودعای واقعی کنند، واین امر نشانه ی برخی آسیب های جدّی در این زمینه است.
پرسش های بی جا وغیر مفید، واعتراض های نابه جا نیز انسان را به سمت یک نوع سستی در ایمان می کشاند.
انتظار اطّلاع وآگاهی از تمام اسرار هستی، انتظاری بی جا است که انسان را در کشف اسرار نهفته، حریص می گرداند، ولی او را به جایی نمی رساند. به همین دلیل یک انسانِ منتظرِ ظهور امام مهدی(عج) نباید انتظار داشته باشد که سرّ همه چیز را بداند.
فراموش کردن وجود امام معصومِ غایب، منتظر نبودن ظهور او، قطع ارتباط روزانه با او، ترک صلوات فرستادن بر او، ترک دعای تعجیل فرج برای او، می تواند ایمان انسان را به او سست کند وانسان را از آمادگی برای ظهور او محروم گرداند.
پدیده ی استعجال – که در روایات ودعاها، بسیار نکوهش شده است – می تواند معلول یکی از دو عامل باشد:
الف) نزدیک بین بودن انسان وفقدان دورنگری وعادت ندادن خود به دیدن افق های بسیار دور زندگی وتوجّه به منافع ومصالح بسیار نزدیک ومحسوس وزودگذر وغفلت از مصالح آینده واهداف بزرگ رسالت جهانی وفراگیر امام زمان (علیه السلام)؛
ب) آگاه نبودن به مسیر طبیعی ومنطقی تحوّلات اجتماعی، وعدم شناخت قوانین حاکم بر تحوّلات اجتماعی.
آسیب زدایی از شناخت وایمان به امام غایب
اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) به شناخت وایمان مردم به امام معصوم (علیه السلام) در زمان غیبت او، توجّه شایان داشته اند ودر آثار گران بهایشان، این اهتمام، به خوبی، به چشم می خورد.
در دعاها وزیارت نامه ها وروایات اهل بیت (علیهم السلام) به بسیاری از علل ضعف شناخت وایمان به امام غایب نیز توجهی ویژه می بینیم.
البته، بسیار روشن است که با توّجه به عللِ ضعفِ شناخت وضعفِ ایمان، باید در رفع این مشکل بکوشیم، وخلاصه ی درمان این مشکل، در بسیاری از دعاها وزیارت نامه های مخصوص حضرت مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت کبرا، مطرح شده است.
۱- به عنوان نخستین گام، به دست آوردن شناخت صحیح از مسئله ی مهدوّیت وشخص امام مهدی (علیه السلام) امری ضروری است. این مهم، با دقّت کافی در دعاها وزیارت نامه ها، تأمین می گردد؛ زیرا که، شناخت صحیح ولازم را در آن ها می یابیم.
۲- گام دوم به دست آوردن دلائل کافی ولازم، واثبات کننده ی وجود امام معصوم وغایب است. هر چند این دلائل را در کتب کلامی می یابیم، امّا دعاها وزیارت نامه ها، از این دلائل نیز برخوردارند، بلکه در برخی دعاها وزیارت نامه ها، صریحاً، ودر برخی دیگر، با اشاره ی گویا، این مبحث مطرح شده است. زیارت جامعه ی کبیره وزیارت وارث ودعای عصر روز جمعه(۱)، به طور ویژه، به این امر پرداخته است.
۳- گام سوم شبهه زدایی است. باید به همه ی شبهات تزلزل آفرین، توجّه شود وحل گردد. برخی از این شبهات را کتاب های کلامی وحدیثی وبرخی نیز در دعاهای ویژه امام زمان(عج)، مطرح وپاسخ داده شده است.
۴- گام چهارم، زدودن مشکل یأس ونااُمیدی است. این مشکل، با شناخت وتبیین قوانین اساسی حاکم بر تحوّلات اجتماعی (منطقه ای وجهانی)
وفهم روند تحوّلات فرهنگی واجتماعی قابل رفع است.
شناخت این قوانین، راه های گوناگون دارد. از جمله ی این راه ها، بهره برداری صحیح از تاریخ است. شناخت صحیح از تاریخ، راه را برای شناخت مسیر وقوانین حاکم بر تحولاّت اجتماعی، هموار می کند. قرآن کریم، بیش ترین توجّه را به این راه معطوف داشته است.(۲)
در برخی از دعاهای ویژه ی امام زمان (علیه السلام) یقین به قیام حضرت مهدی (علیه السلام) را همانند یقین به قیام حضرت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم)(۳) قرار داده است. ودر حقیقت، ما را از گذشته ی یقین آور به آینده ی نیازمند یقین، توجّه می دهد. بنابراین یقین لازم را نیز می توانیم از راه مطالعه وتحقیق در تاریخ به دست آوریم وبرای دیگران تبیین کنیم. وبا استفاده از تاریخ بیشترین زمینه های لازم برای تحقق یقین فراهم می گردد.
۵- گام پنجم، توجّه به افق های بسیار دور، در عین توجّه به افق های بسیار نزدیک وبالفعل است، دورنگر بودن، همزمان با غافل نبودن از واقعیّت های موجود بسیار لازم است؛ بنابراین، مشکل زمان را باید برای خود حل کنیم ومراقب باشیم که توجه به آینده ی بسیار دور عامل یأس وسستی ودر نتیجه مانع برنامه ریزی دراز مدت وپایدار نگردد.
قرآن کریم، می فرماید: «إنهم یرونه بعیداً ونراه قریباً»(۴)؛ برخی از مردم، قیامت یا قیام مهدی (علیه السلام) را بسیار دور می بینند، در حالی که ما آن را بسیار نزدیک می بینیم.
۶- پس از رفع شبهات وزدودن شک ها وتردیدهای مطرح شده در مورد دلائل قطعی که ثابت کننده ی وجود وحضور امام در پشت پرده ی غیبت است، لازم است ارتباط معنوی ما با امام ناظر وغایب (علیه السلام) – که مهم ترین عامل رشد معرفت وایمان به او به شمار می رود – تقویت گردد.
تقویت ارتباط معنوی با امام غایب، با وسائلی چند تحقق پذیر می باشد:
الف) دعاهای روزانه وهفتگی ودر مناسبت های گوناگون؛
ب) زیارت های روزانه وهفتگی ودر مناسبت های مختلف(۵)؛
ج) انتظار صحیح وسازنده ومبارزه با انتظار منفی که خود از عوامل سستی زا ویأس آور است؛
د) توجّه به مسئله ی عَرضه ی اَعمال مردم بر امامِ زمانِ خود، ولازمه ی آن احساسِ نظارت همیشگی امام (علیه السلام) بر اعمال مان(۶)؛
ه) توجّه به ویژگی شب قدر ونحوه ی ارتباط معنوی وشایسته با امام زمان (علیه السلام) در این شب مهم(۷) در هر سال؛
و) ارتباط مالی وعاطفی با امام (علیه السلام)، (توجّه به وجوب خمس بر مردم که از آنِ امام می باشد)، واستحباب پرداخت صدقه یا نذر برای سلامتی امام زمان (علیه السلام)؛ که مستلزم یک ارتباط واقعی ومعنوی با امام است.
ز) ارتباط پیوسته اعتقادی وتشکیلاتی وعاطفی با نایبان عام امام زمان (علیه السلام)(۸)؛
ح) ارتباط سیاسی واجتماعی وعاطفی سالانه با امام زمان خود (علیه السلام) در عرصه ی حج ودر روزهای ویژه ی حج؛ زیرا، همه ساله، امام (علیه السلام) در موسم حج حاضر می گردد وبه حجّاج آن سال توجّهی ویژه می کند.
ط) توسّل به امام زمان خود وتوجه ویژه به او در تنگناها ومشکلات فردی واجتماعی ودرخواست شفاعت وقت خاصی ندارد وبرای همیشه ممکن وتحقق پذیر است.
ی) تبلیغ وترویج نام ویاد امام مهدی (علیه السلام) در میان افراد خانواده وافراد محله ومیان همنشینان ودوستان ودر میان سایر افراد جامعه(۹) آثار روانی مثبتی در جهت تحکیم ارتباط حقیقی با امام زمان(عج) می باشد؛
ک) توجّه یافتن وتوجّه دادن به ضرورت وجود وحضور امام معصوم در تمام عرصه های اجتماعی؛
عموماً، آموزه های زیارت نامه ها ودعاهای رسیده از معصومین (علیهم السلام) در باره ی حضرت مهدی (علیه السلام) بسیار زیبا وگویا، ونشان دهنده ی نوع درمان مناسب وراه حل های دقیق برای رفع مشکلات زمان غیبت است.
استفاده از عنصر تبیین مسئولیّت های امام (علیه السلام) در دوران غیبت، می تواند در اشکال زدائی نسبت فوائد وآثار وجودی امام غایب مؤثر باشد. که تبیین آن، اشکالِ لغویتِ وجود امام غایب، مرتفع می گردد. ویکی از سببهای سُستی ایمان وضعف ارتباط مرتفع می گردد.
استفاده از عنصرِ تبیینِ مجموعه وظایف پیروان امام مهدی (علیه السلام) ومنتظران واقعی او نیز نشان دهنده ی توجّه به اشکال بر فایده ی انتظار امام غایب است. رفع این اشکال، ضروری، بلکه یک نوع مبارزه با انتظار منفی است.
در ضمن، راهی برای معالجه ودرمان مشکل سوء استفاده ی دشمنان از غیبت امام معصوم (علیه السلام) است. وانتظار منفی یکی از زمینه های ایجاد بحران های فکری وسیاسی واجتماعی واخلاقی در جامعه اسلامی است.
استفاده از عنصرِ خطاب وسخن گفتن مستقیم با امام غایب (علیه السلام) – که در زیارت نامه ها ودعاها، به چشم می خورد نشان دهنده ی اهمیّت توجّه مؤمنان ومنتظران به ضرورت داشتن احساس واقعی نسبت به حضور امام معصوم در تمام صحنه های زندگی آنان است.
استفاده از عنصرِ تکرار بیان وظایف به منتظران ویاران امام زمان (علیه السلام) نشان دهنده ی ضرورت تربیت آنان همراه با تذّکر ویادآوری های پیوسته نسبت به ضرورت آمادگی بالفعل برای یاری رساندن به امام، وایجاد آمادگی واقعی ولازم در خود ودیگران برای ظهور امام (علیه السلام) وضرورتِ آمادگی برای فرمان برداری از او می باشد.
تقریباً همه ی آسیب های دوران غیبت – که دوران انتظار فرج است – در دعاها وزیارت نامه های موجود، به طور چشم گیری تذکّر داده شده، وراه حل های آن ها نیز در بیشتر دعاها مطرح گشته است.(۱۰)
در این دعاها وزیارت نامه ها، برنامه های آینده ی امام نیز به گونه ای بسیار گویا وروشن، مطرح شده است وچشم انداز حرکت آینده ی امام (علیه السلام)(۱۱) را نیز به پیروان او گوشزد می کند تا به سمت آن اهداف بلند حرکت کنند وخود را به او واهداف او، هر چه سریع تر، نزدیک کنند.
در برنامه های ویژه ی منتظران – که یک برنامه ی کامل برای ایجاد آمادگی، ودر حقیقت، نشانه ی یک آماده باش کامل وتمام عیار است – مقدّمات ظهوری که در اختیار منتظران ودل باختگان وشیفتگان ظهور حضرت است برنامه ریزی شده است، واین خود نقشی فعّال وعملی در زمینه سازی واقعی را ایفا می کند.
بنابر این، بسیاری از چشم اندازها ومشکلات مطرح در عصر غیبت وراه حل های این مشکلات، در خصوص دوران غیبت کبرا در دعاها وزیارت نامه ها وصلوات ویژه ی حضرت مهدی (علیه السلام) به گونه های مختلف، با اجمال وتفصیل، وگاهی با تکرار وتأکید فراوان، به چشم می خورد. واین، مطلب نشان می دهد که همه ی امامان معصوم (علیه السلام) در دوران حضورشان، به مسئله ی غیبت ومشکلات آن، توجّهی کامل داشته اند. خود حضرت صاحب الامر (علیه السلام) در دعاهای گوناگونی که به پیروان خود تعلیم نموده است، در صدد علاج بسیاری از این مشکلات وچالش ها بوده است.
پس مهم ترین عنصر در تقویت ارتباط معنوی با امام غایب (علیه السلام) همین دعاهای روزانه وهفتگی ویژه ی امام زمان (علیه السلام) است که یک برنامه ی حساب شده ومنظّم را در پیش روی منتظران قرار می دهد وترسیم می کند تا طبق این الگو، زندگی خود را تنظیم کنند وبه سوی روزهای ظهور، یک حرکت جدّی وحساب شده وبا شتاب، داشته باشند.(۱۲)
در این دعاها، همین بس است که عنصر امید در وجود انسان زنده می شود. توجّه به عنصر ایمان وعنصر یقین که اوج اعتقاد مطلوب است، در این دعاها، بسیار چشمگیر است. به همین خاطر، عوامل سلب یقین را گوشزد، وراه حل های گوناگونی برای این آسیب بیان شده است.
البته، جا دارد که خوانندگان این نوشتار، برای یک بار هم که شده، در این زمینه، به دعاهای ویژه امام زمان (علیه السلام) در عصر جمعه مراجعه کنند تا ببینند امامِ غایب، برای حل مشکل ها وچالش های دوران غیبت خود، چه راه حل هایی مطرح کرده است.
بنابر این، با رفع هر گونه ابهام برای منتظران ویا ردّ اشکالات احتمالی ورفع مشکلات قطعی، آسیب های دوران غیبت امام مهدی (علیه السلام) شناسانده وزدوده می شود، وراه جلوگیری از ضررهای احتمالی نیز بیان می گردد.
البته، برخی آسیب های مطرح شده، حتّی در عصر حضور امام معصوم نیز مشاهده می شود. تاریخ ما، این آسیب ها را به طور فراوان نشان می دهد. تعداد ونوع آن ها، بستگی به درجه ی رشد فرهنگی جامعه وافراد با ایمان دارد.
در دوران غیبت، زمینه برای آزمایش برتر فراهم می گردد وبا خالص شدن نیروهای تحت امر امام (علیه السلام) معجزات الهی، زمینه ی ظهور خواهد داشت.
تاریخ اسلامی ما، نشان داده است که بیش ترین آسیب ها وضربه ها زمانی است که نیروهای ناخالص از نیروهای خالص جدا نشده اند ودوستان از
دشمنان، تمییز داده نشده باشند، ودر حقیقت، دشمنان واقعی، در لباس دوستانِ نزدیک در آمده باشند.
بنابر این، بالا رفتن سطح آگاهی وبالا بودن ذخیره ی تجربیاتِ سخت در دوران غیبت، دو اصلِ اجتناب ناپذیر برای رسیدن نیروهای تحت امر حضرت (علیه السلام) به وضع مطلوب است.
در بحث آینده، به مشکل رهبری در دوران غیبت کبرا باید بپردازیم وراه حل آن را از منظر امام مهدی (علیه السلام) با زاویه ی دید تاریخی مطرح وبررسی کنیم. إنْ شاء الله تعالی

سیّد منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره ششم ۱۳۸۱
پى نوشت ها:
۱) منظور، دعایی است که سید بن طاووس آن را ذکر کرده است. این زیارت، در آخر مفاتیح الجنان نقل شده است. آغاز آن: «اللهم! عرفنی نفسک...» است.
۲) کتابهای تبیین کننده ی سنتهای تاریخی قرآن خصوصاً تفسیر موضوعی شهید سید محمدباقر صدر در این جا راه گشا می باشد.
۳) ویکون یقیننا فی ذالک کیقیننا بقیام رسولک (علیه السلام) (دعای عصر روز جمعه، مفاتیح الجنان، ص ۷۸۳؛ انتشارات علمیّه ی اسلامیّه).
۴) معارج: ۶ – ۷.
۵) این دعاها وزیارت نامه ها را در سرتاسر کتاب شریف مفاتیح الجنان می یابیم.
۶) در تفسیر آیه ی شریفه «وقل اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون» روایات فراوانی در عرضه ی اعمال بندگان بر پیامبر وامامان معصوم رسیده است. در عصر غیبت، فلسفه ی این کار بسیار قابل توجّه وتأمّل بیشتر است.
۷) در شب قدر، ملائکه وروح، بر حجّتِ خدا، در هر عصر فرود می آیند. همه ساله، این پدیده ی بسیار مبارک ومهم، تحقّق می یابد.
۸) نایبان عام امام زمان (علیه السلام) عالمان فرهیخته وعادل وبا تقوا که شایسته ی منصب رهبری مردم از طرف او در عصر غیبت هستند، نمایانگر حضور خط امامت وولایت در صحنه ی زندگی فردی واجتماعی مردم می باشند. ارتباط با آنان در امر تقلید در احکام دین ورساندن خمس وزکات وادای حقوق مالی ویژه ی منصب امامت به نایبان امام زمان، نشانه ی ضرورت برقراری ارتباط تشکیلاتی – مذهبی (اعتقادی وعاطفی) با خط امامت است. این کار، یادآور وجود وحضور او، از جهتی، ونشان دهنده ی مظلومیت او، از جهتی دیگر است که مؤمنان را در انتظار ظهور او آماده تر می کند. زیرا، هیچ کس جایگزین امام معصوم نمی شود. این مطلب، در تار وپود فرهنگ شیعیان نهفته است.
۹) البته، جمع آوری ونشر آثار وبرکات وجودی امام زمان (علیه السلام) در ترویج نام ویاد او بسیار مؤثّر است. سهیم بودن انسان در این امر واحساس او به سهیم بودنش در این زمینه، در باروری ایمان او واعلام آمادگی برای ظهور امام (علیه السلام) بسیار مؤثّر است.
۱۰) مثلاً در آخر دعای افتتاح، در شکایت های مطرح شده، مهم ترین آسیب ها، تذّکر داده شده است.
۱۱) در دعای مورد اشاره. در پاورقی شماره ی ۱ همه ی برنامه های حضرت در زمان ظهور، به طور نسبتاً مفصّل یادآوری شده است در حقیقت، خطوط روشن حرکتِ امام واهداف مورد نظر او در این نهضت جهانی، بیان گردیده است.
۱۲) جمع بندی وطبقه بندی محتواهای نغز کلیه دعاها وزیارت نامه ها ویژه حضرت مهدی (علیه السلام) عموماً کاری بسیار مهم ومفید وضروری به نظر می رسد که به ویژه برای یاران ومنتظران حضرت بسیار مفید می باشد.

%ب ظ، %11 %784 %1396 ساعت %17:%شهریور