پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: مقالات

دعا وتوسل، دو نیاز آدمی ودو بال پرواز او برای فرار از دل مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند. همین امر انسان را بر آن می دارد تا در پی دست یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه وزیارات یاری می رسانند. در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح بخش آن ایفا می کند؛ یعنی فهم سیر وانتقالاتی که برای تربیت روح انسان ها در نیایش های معصومین (علیهم السلام) است، همانطور که نیاز به ترجمه وشرح واژگان دارد، محتاج آگاهی از اسرار پنهان در بین فقرات ونظم وسیاق کلی آن ها نیز می باشد؛ زیرا ترکیب کلّی ومجموعه ی فرازهای دعا، منظومه ی به هم پیوسته ای هستند که بر زبان اولیای خدا (علیهم السلام) برای رشد وصعود ودر نهایت تقرب روح آدمی به معبود یکتا،جاری شده اند. ترتیب وفراز ونشیب دعا با نیازهای پیچیده روح انسانی،هماهنگ است. معصوم (علیه السلام) با نگاه جامعی که به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان دارد ومی خواهد او را به سوی سعادت رهنمایی کند، به یقین با ظرافت ودقت ویژه ای سخن می گوید تا روان آدمی را از مرحله ای به مرحله ی عالی تری حرکت دهد. همین است که نمی توان هیچ کلمه ای را جایگزین کلمه ی دیگری کرد یا فرازها وجملات دعا را با یکدیگر جابه جا کرد.
بنابراین، دقت در کلمات ونوع واژگان، فرازها وفقرات دعا برای فهم بهتر نقل وانتقالاتی که در آن جریان دارد، امری لازم است. ما در این نوشتار در صدد آنیم تا با چنین دیدگاهی، به شرح وبیان ارتباط بین فرازهای دعای شریف ندبه بپردازیم. باشد که در راه کشف مقصود نهایی این دعای ملکوتی مورد توجه وعنایت آن غایبی که وجودش از میان ما خالی نیست، قرار گیریم. پیش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبی را جهت آشنایی با سند این دعای شریف بیان کنیم.

سندشناسی
برای این دعا، دو سند ذکر شده است، که در ذیل به بیان وبررسی هر کدام از آن ها می پردازیم.
سند اول
این سند مربوط است به نقلی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف مصباح الزائر آورده است. عین عبارت ایشان چنین است:
ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علی بن أبی قره، نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری قدس سره دعاء الندبه وذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعا به فی الأعیاد الاربعه وهو...(۲)
بعضی از اصحاب ما چنین گفته اند که جناب محمد بن علی بن أبی قرّه از کتاب مرحوم محمد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده وگفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه که مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه – روز جمعه، عید قربان، عید فطر وعید غدیر – بخوانند.
سند دوم
دوّمین سندی که برای دعای ندبه، از خلال کتاب های روایی به دست می آید، سندی است که مرحوم مجلسی در بحارالانوار(۳) نقل می کند:
قال محمد بن المشهدی فی المزار الکبیر: قال محمد بن ابی قرّه: نقلت من کتاب أبی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری....
محمد بن مشهدی در کتاب مزار خویش – مزار کبیر – چنین گفته که دعای ندبه را محمد بن ابی قرّه از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، نقل کرده است.
همان طور که ملاحظه می شود، آن تزلزل وضعفی که در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمی خورد؛ زیرا در سند دوم، مرحوم مشهدی به طور مستقیم می فرماید: محمد بن علی بن ابی قرّه چنین گفت که دعای ندبه منقول از کتاب مرحوم بزوفری است، در حالی که در سند اول، مرحوم سید بن طاووس می فرماید:
ذکر بعض اصحابنا.
بعضی از اصحاب ما امامیه چنین ذکر کرده اند.
لازم به ذکر است که مرحوم مجلسی بعد از بیان هر دو سند، چنین اظهار نظر می کند: «گمان می رود مرحوم سید بن طاووس نیز این دعا را از جناب مشهدی گرفته باشد ومراد وی از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدی باشد».
البته ناگفته نماند که اگر سید بن طاووس قدس سره دعای ندبه را با واسطه ی مرحوم مشهدی نقل کند، یک اشکال پدید می آید وآن این که، جناب سیدقدس سره بعد از بیان دعای ندبه، چنین می گوید:
ثم صل صلاه الزیاره وقد تقدم وصفها ثم تدعوا بما أحببت فأنک تجاب ان شاء الله تعالی.(۴)
سپس به کیفیتی که در گذشته بیان شد نماز زیارت را به جای آرید واز خدا آن چه را می خواهید در خواست کنید که ان شاءالله اجابت خواهد شد.
در حالی که کتاب مزار مرحوم مشهدی از چنین نماز زیارتی در پایان دعای ندبه، خبر نمی دهد. ولی خود مرحوم سید در اقبال الاعمال،(۵) چنین نمازی را بعد از دعای ندبه نقل نمی کند که این می تواند علامتی باشد بر این که مرحوم سید، نماز زیارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است.
اما به هر حال، سندی که نزد اهل فنّ، از استناد بیشتری برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدی است که ما نیز به بررسی آن می پردازیم. ولی قبل از پرداختن به بررسی سند دعا، لازم است در نگاهی کوتاه، به معرفی کتاب مزار محمد بن مشهدی بپردازیم.

آشنایی با کتاب مزار کبیر

مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) وخاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است.
مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان «مزار کبیر» یاد کرده است.(۶) وبنابر آن چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است(۷) وهم چنین از خاتمه ی مستدرک الوسایل ظاهر می شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای «مستدرک الوسایل» بوده است.(۸) از عبارتی که در مقدمه ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد واز راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است.(۹)
در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب ونقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است.(۱۰)
آشنایی با محمد بن مشهدی
از کلمات مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال به نقل از شیخ حرّ عاملی چنین ظاهر می شود که مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن علی بن جعفر است.(۱۱) ولی مرحوم حاجی نوری در خاتمه ی مستدرک الوسایل در این باره می فرماید: «مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی است که از وی با عنوان «حائری» نیز یاد شده است. ایشان یکی از کسانی است که از ابی الفضل شاذان بن جبرییل قمی روایت نقل می کند. او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان – شیخ مفید – به نقل روایت می پردازد».(۱۲)
ولی به هر حال مقصود از محمد بن مشهدی، هر کدام از این دو که باشد «محمد بن علی بن جعفر – یا – محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی»، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق وجلیل القدری است که توصیف ومدح وی در کتب رجال آمده است.
آشنایی با محمد بن علی بن أبی قرّه
درباره ی آشنایی با «محمد بن علی ابی قرّه» باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب ومورد اعتماد است. رجال نجاشی درباره ی وی چنین می گوید: «محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن أبی قرّه، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقه وسمع کثیراً وکتب کثیراً وکان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجّد؛ أخبرنی وأجازنی جمیع کتبه»؛(۱۳) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن أبی قرّه ابوالفرج القنائی، که ملّقب به «کاتب» است، شخص ثقه ومورد اعتمادی می باشد که شنیده ها ونوشته های زیادی از او به جای مانده است.
وی شخصی بود که کتاب ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می خواند وهمواره در مجالس، با ما بود.
کتاب های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل والتهجد).
مرحوم نجاشی در پایان می فرماید: «محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده واجازه ی نقل کتاب هایش را به من داده است». همان طور که روشن است، از عبارت: «کان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس» چنین استفاده می شود که مرحوم نجاشی در زمان «ابن ابی قرّه» می زیسته است.
واز عبارت دیگر که می فرماید: «أخبر نی وأجازنی جمیع کتبه»، آشکار می گردد که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن أبی قرّه» را نیز داشته است.
بنابراین، می توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن ابی قرّه» را از وی داشته است، «ابن ابی قرّه» از مشایخ اجازه ی مرحوم نجاشی محسوب می گردد.
آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری
بنابر آن چه مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال آورده است،(۱۴) از این شخص با دو عنوان یاد شده است: ۱) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر ۲) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر.
وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده واز او روایت نقل کرده است. از آن جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است.
امّا درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون «محمد بن حسین بن سفیان بزوفری» در کتب رجالی، توثیق خاصّی وارد نشده است، ولی از آن جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده وهم چنین در موارد مختلف برای وی رضا ورحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می گردد؛ زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فنّ رجال، بیان کرده اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد وروایات فراوانی را هم نقل کرده واز طرفی هم قدح وتضعیفی درباره ی او بیان نشده باشد، همین نشانه ی حُسن ظاهر وعلامتی برای توثیق او می باشد؛ چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب ومذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می کردند.
معنای «انّه الدعاء لصاحب الزمان» (علیه السلام)
بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ی سند این دعای شریف، لازم است به عبارتی که ابن بزوفری قبل از این دعا آورده است، بپردازیم.
وی قبل از آوردن متن دعای ندبه چنین می گوید:
انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه....(۱۵)
مرحوم بزوفری چنین گفته که دعای ندبه، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) ومستحب است آن را در عیدهای فطر، قربان، غدیر وروز جمعه بخوانند.
بر اهل دقت پوشیده نیست که در عبارت: «انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه»، دو احتمال وجود دارد که عبارتند از:
۱) این دعای شریف، دعایی است که از جانب امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است.
۲) این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است، نه این که انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.
امّا از آن جا که مرحوم«ابن بزوفری» در ادامه می فرماید:
ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه.
مستحب است که این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده شود.
معلوم می گردد که در نگاه مرحوم «ابن بزوفری»، انشاء این دعای شریف از جانب کسی غیر از امام معصوم (علیه السلام) نبوده است؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایی که از جانب شخصی غیر از معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، نمی گویند «مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید».
بنابراین، به دو قرینه، احتمال این که دعای ندبه از سوی شخص دیگری غیر از امام معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، مردود است:
۱) این که می فرماید: «یستحب»؛ (مستحب است خواندن این دعا). وظاهر این کلمه می رساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا محکوم کردن هر کدام از افعال وأذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب وحرمت، استحباب، کراهت، اباحه) از امور توقیفیه می باشد که فقط باید از جانب اولیای خدا صورت گیرد.
۲) این که برای قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه) بیان شده ودعایی که از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمی تواند از چنین ویژگی برخوردار باشد.
دعای ندبه، انشاء کدام امام است؟
امّا این که این دعای شریف از جانب کدام یک از معصومین (علیهم السلام) صادر شده است، باز هم به روشنی معلوم نیست.
از ظاهر عبارت مرحوم «ابن بزوفری» آشکار می شود که این دعا از امام زمان (علیه السلام) است. در این صورت، باید بگوییم: این دعاء نیز از توقیعاتی است که از جانب حضرت صاحب الامر (علیه السلام) برای مرحوم ابن بزوفری که در زمانی نزدیک به غیبت صغری می زیسته، صادر شده است همانند توقیعاتی که برای مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.
احتمال دوم این است که این دعا از سوی امام صادق (علیه السلام) صادر شده باشد؛ همان طور که مرحوم مجلسی در کتاب «زاد المعاد»(۱۶) فرموده است.
هر چند بعضی خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاری بعضی از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق (علیه السلام) مردود سازند، ولی بر اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است؛ زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد دیگر از امام صادق (علیه السلام)(۱۷) ودیگر ائمه (علیهم السلام)(۱۸) نقل شده است. امّا به هر حال آن چه از سند دعای ندبه معلوم می شود، این است که این دعا، دعای غیر مأثور نیست، بلکه دعایی است که از جانب یکی از ائمه هدی (علیهم السلام) نقل شده است. علاوه بر این، با دقّت در متن این دعای شریف به آسانی آشکار می شود که چنین مضمون بلند وملکوتی، خود از جمله تأییدات غیرقابل انکار بر صدور دعای ندبه از سوی امام معصوم (علیه السلام) است.

فرازهای دعا

این دعا از چهار فراز تشکیل شده که با یکدیگر مرتبط بوده ومجموعاً یک منظومه ی منظم وسیر منسجم را تشکیل می دهند.
فراز اول: حمد وصلوات
این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند وصلوات بر پیامبر گرامی اسلام واهل بیت مکرّمش (علیهم السلام) آغاز می شود.
الحمد لله ربّ العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است ودرود وسلام مخصوص خداوند بر آقای ما پیامبرش وخاندان او باد.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
این فراز که با حمد وثنای دوباره بر جریان قضای الهی نسبت به اولیائش شروع می شود، در واقع دربردارنده ی همه ی دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار می دهد.
اللهم لک الحمد علی ماجری به قضاؤک فی اولیائک... وجعلتهم الذریعه الیک والوسیله الی رضوانک.
بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء وقدری که درباره ی اولیا ونمایندگانت جاری شد... وآنان را سبب دست آویزی به سویت ووسیله ای برای خشنودی محضت قرار دادی.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا وحکم الهی در مورد اولیائش مورد بررسی قرار می گیرد که در آن، نقطه ی شروع تاریخ بشریت وتحوّلات اساسی ودر نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت حضرت بقیه الله (علیه السلام) که اوج تقرّب جامعه ی بشری به خدای متعال وهدف نهایی از خلقت است، مورد توجه واقع می شود. این فراز با عبارت فبعض أسکنته جنتک آغاز می گردد وبا جمله ی ونحن نقول الحمد لله رب العالمین به انتها می رسد.
فراز چهارم: استغاثه وطلب
استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص می دهد:
اللّهم أنت کشّاف الکرب والبلوی....
خدایا! تویی تنها برطرف کننده گرفتاری ها وسختی ها....

کلید فهم دعا

به نظر چنین می رسد که شاید بتوان از این دعای شریف، ره یافت های جدّی ومفیدی را برای پی ریزی یک فلسفه ی تاریخ بر مبنای معارف اصیل اهل بیت (علیهم السلام) به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره ای گذرا به تعریف فلسفه ی تاریخ ودیدگاه های مختلف در رابطه با آن داشته باشیم.
مقصود از فلسفه ی تاریخ، تحلیل کلّ تاریخ بشریت است؛ یعنی در این علم، جریان وحرکت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ی تکامل تاریخ وعوامل حاکم بر تحول وتکامل آن مورد بررسی قرار می گیرند. بنابراین، از آن جا که تحلیل جریان ها وتحولات تاریخی ونظر دادن در رابطه با حرکت تکاملی آن ها، از یک سو به چگونگی نگاه انسان به جهان بستگی دارد واز سوی دیگر، به کیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته می باشد. دانشمندان مسلمان وموحّد که اساس آفرینش وتکامل آن را بر پایه ی خالقیّت وربوبیت حضرت حق بنا می نهند، نمی توانند نظریات مادی گرایانی که نظام آفرینش را بر اساس استقلال واستغناء ماده تحلیل می کنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّی، کمال نهایی در خلقت را بر اساس مطلق گرایی حسّی واصل بودن محسوسات ولذایذ مادّی تعریف می کنند ومبتنی بر همین دیدگاه، مرحله ی تکامل تاریخ را مرحله ای می دانند که در آن، غرایز انسانی به صورت تامّ وتمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّی با عقاید ودیدگاه های پیروان آیین توحیدی اسلام است که بر پایه ی اعتقاد به خالقیت مطلقه ی خدای یکتا، تکامل خلقت را به ربوبیت الهی بر می گردانند ومی گویند: این پروردگار یگانه است که با افاضه وربوبیّت دایمی خود، همه ی مخلوقات را در مسیر تکامل قرار می دهد. که در این صورت، کمال تاریخ نیز هنگامی خواهد بود که جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت وولایت الهی وظهور کامل تر آن، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در کنار اراده ی انسان ها ممکن خواهد بود؛ یعنی این انسان ها هستند که با اختیار وپذیرش ولایت الهی، خود را در تکامل تاریخ، شریک می سازد وراز نزدیک شدن جامعه به یک پرستش اجتماعی را باز می کنند. در نتیجه، جریان ولایت وسرپرستی الهی در عالم انسانی، ظهور بیشتری پیدا می کند که این، همان کمال نهایی تاریخ است.
در این میان، اولیای خاصّ خدا، نقش مجرا ومسیر اجرای ولایت الهی را بر انسان ها ایفا می کنند؛ یعنی این طور نیست که خداوند متعال برای اجرای ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار کند، بلکه ولایت خویش را با واسطه واز طریق اولیای برگزیده ی خویش بر جامعه ی انسانی اعمال می کند. واین اولیای مخصوص خدا هستند که به خاطر پذیرش تامّ وتمام ولایت الهی وسربلند بیرون آمدن از ابتلائات وامتحانات، اراده شان مجرای ولایت الهی در عالم هستی شده است وبه همین دلیل، در نگاه معارف ملکوتی تشیّع، کمال جامعه ی انسانی وحرکت تاریخ به سمت کمال مطلوب، از بستر اولیای الهی گذر می کند ومتناسب با ظهور اراده ی آن ها در عالم انسانی خواهد بود؛ زیرا ایشان، خلیفه وجانشینان حضرت حق بر روی زمین هستند وانسان ها وظیفه دارند که به ولایت آن ها گردن نهند:
من أطاعکم فقد أطاع الله ومن عصاکم فقد عصی الله.
هر که از شما پیروی کند، از خدا پیروی کرده وهر که از شما نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است.
به یقین هر کس که در این رهگذر، ولایت اولیای خدا را نپذیرد، تحت ولایت وسرپرستی شیطان درآمده است:
والذین کفروا أولیائهم الطاغوت....(۱۹)
سرپرستی کسانی که کافر شدند به دست طاغوت است.
بنابراین، آن چه محور اساسی در پیوند افراد یک جامعه ی توحیدی وحرکت آن به سوی کمال است، محبّت وپذیرش ولایت الهی وتولّی تام به ولایت ولّی الله است. همان طور که محور پیوند بین افراد جامعه ی شیطانی نیز محبت وتولّی به شیطان وحرکت به سوی ارضای هر چه تمام تر غرایز مادی است.
به نظر می رسد این نوعی نگاهِ فلسفه ی تاریخی به ماجرای ولایت ائمه واولیای الهی (علیهم السلام) در عالم انسانی است که گویا می توان تمام سیر عالم وحرکت جامعه به سوی خداوند متعال وحتی کیفیّت این سیر را از مضامین عالی ونورانی دعای ندبه استظهار کرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد وصلوات
الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی سیّدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
این فراز از دعای ندبه با تمام کوتاهی اش، بیان کننده ی خلاصه ای از تمام ماجرایی است که در عالم هستی وجامعه ی انسانی باید اتفاق بیافتد.
عبارت الحمد لله رب العالمین به ماجرای ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستی اشاره دارد که در نتیجه، ولایت الهی را به دنبال خواهد داشت. عبارت وصلّی الله علی سیدنا محمد نبیه وآله وسلم تسلیماً به مجرا ومحور آن ربوبیت وولایتی اشاره می کند که از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی هستی، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبی مکرم اسلام واهل بیت گرامی آن حضرت (علیهم السلام) می گذارد.
به طور کلی، می توان این فراز کوتاه را به عنوان براعت استهلالی برای مجموعه ی این دعای شریف ومطالبی که در بقیه فرازهای دعا به آن ها پرداخته شده است، دانست.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
در فراز دوم که با جمله ی الّلهم لک الحمد علی ما جری به قضاؤک فی اولیائک الذین... آغاز می شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ی قضای الهی بر اولیائش جاری شده است، حمد می کنیم. در ادامه ی این فراز، چگونگی جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان می کند: از آن جا که خداوند تبارک وتعالی در عالم، نسبت به زهد در درجات ومراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش، میثاقی گرفته وآن ها نیز بر آن پیمان که با خدای خود بسته اند، پابرجا واستوار ماندند وهمه ی ابتلائات وسختی ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل کردند: بعد أن شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه... فشرطوا لک ذلک، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها وپایداری در میثاق، برجسته ترین نعمت های ابدی خویش را برای ایشان برگزید، تلاش های آنان را پذیرفت وایشان را به خود نزدیک کرد. نام شان را بلند وپرآوازه ساخت وستایش آشکار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت های عظیم تا آن جا ادامه یافت که خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیای گرامی فروفرستاد وبا نزول وحی بر آن ها، ایشان را اکرام کرد ونتیجه ی این پذیرش وتقرب الهی آن شد که خدا با بذل علم خویش، اولیای خاص خود را کمک کرد. هنگامی که به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله ودست آویزی برای جلب خشنودی خود قرار داد، یعنی به مرتبه ای رسیدند که منشأ هدایت برای همه ی عوالم شدند. فقبلَتهم وقّربتهم وقدّمت لهم الذکر العلی والثناء الجلیّ وأهبطت علیهم ملائکتک....
بنابراین، به طور خلاصه می توان گفت که در این فراز، چند نکته ی اساسی نهفته است که عبارتند از این که، اولیای الهی به خاطر میثاق زهدی که نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند وبر تمامی ابتلائات وامتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این که، خود مقرّب درگاه الهی گشتند. دیگر این که، باعث هدایت ودست گیری نسبت به دیگر مخلوق ها شدند واین، همان ماجرای قضای الهی بر اولیائش است که ستودنی است؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی عالم، از این مجرا واقع می شود.
البته باید دانست که رسیدن به مرحله ی حمد خدا بر جریان قضای الهی، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ی سنگین ابتلاء به بلای ولیّ خدا ودرگیر شدن با بلای ولیّ خداست که چنین ابتلایی دارای مراتب مختلفی است؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ی نخست، باید بر بلای ولیّ الله صبر کرد ودر درجه ی بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضی شد ودر مرحله ی آخر، خدا را بر آن بلا شکر کرد. روشن است انسانی که از ابتلای ولیّ خدا فارغ است وبه درک هیچ یک از بلایای اولیای خدا نرسیده است، هیچ گاه نمی تواند به مرحله ی حمد وشکر نسبت به چنین بلایی برسد؛ زیرا درک حمد بر قضای الهی منوط به این است که انسان، مجموعه ی سختی های اولیای خدا را دیده وثمرات آن را هم درک کرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایی صنع خدا نسبت به اولیای خودش را نیز دریافته باشد؛ که چنین انسانی پس از پیمودن این مراحل می تواند به حمد وثنای خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
این فراز از دعای ندبه که طولانی ترین فرازهای آن به شمار می آید، به بیان تفصیلی مراحل تکامل تاریخ می پردازد که بر این اساس، این فراز را به چند بخش می توان تقسیم کرد.
بخش اول: فبعض اسکنته جنتک الی أن أخرجتَه منها... فنتبع آیاتک من قبل أن نذّل ونخزی.
در بخش اول، گذری اجمالی به ماجرای بعثت انبیا دارد که بعد از ذکر حضرت آدم وجریان بیرون رانده شدن او از بهشت، به بیان هر یک از انبیای اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه ای که در طول رسالت آن ها رخ داده،می پردازد. در ضمنِ چند کلمه، محوری ترین واصلی ترین صحنه ی جریان قضای الهی بر ایشان را بیان کرده است که اگر از منظر فلسفه ی تاریخی خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه کنیم، باید بگوییم که این بخش به بیان سرحلقه های اساسی تکامل تاریخ که همان بعثت انبیای اولوالعزم است، پرداخته است. چرا که اگر ما، کمال جامعه ی بشری را مرحله ی تقرّب به سوی خدای متعال بدانیم که در آن ولایت الهی به ظهور رسیده وهمه ی شؤون جامعه بر مدار اراده ی الهی می چرخد، طبیعی است که عمده ترین مراحل کمال تاریخ را بعثت انبیای صاحب شریعت ارزیابی می کنیم؛ زیرا با بعثت هر کدام از انبیای اولوالعزم که پیوند بین خدای متعال وجامعه بشری بودند، شریعت الهی بر روی زمین از کمال بیشتری برخوردار شد. در نتیجه، زمینه ی بندگی خدا بیش از پیش برای انسان ها فراهم گشته است واین، ورود جامعه ی بشری به مرحله ی جدیدی از هدایت را به دنبال می آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور می شود که به وسیله ی بعثت این انبیا، حجت الهی بر همه ی تاریخ تمام شده وبا این بیان، محدوده ی ربوبیت وولایت الهی بر تاریخ را روشن می کند که هیچ منافاتی با اختیار واراده انسان ندارد، بلکه چه بسا انسان هایی که بعد از آمدن فرستادگان الهی (که از ناحیه ی آن ها، ولایت خدا بر جامعه جاری می شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند وتولی طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش های این انبیا برمی شمرد.
بخش دوم: الی أن انتهیتَ بالأمر الی حبیبک ونجیبک محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)....
بعد از اتمام بررسی مراحل تحول تاریخ با بعثت برخی از انبیای اولوالعزم، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگی هایی از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) به سراغ مرحله ی متکامل تری از تاریخ می رود که با بعثت آخرین فرستاده ی خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگی هایی که در این بخش از دعا برای رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) برشمرده می شود، می توان دریافت. انتخاب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به عنوان سید وآقای همه ی مخلوقات، زبده ی برگزیدگان، برترین انتخاب شدگان وگرامی ترین کسی که خدا به او اعتماد کرده، همه حاکی از آن است که تقدم وسرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امری روشن وآشکار است. در نتیجه، بعثت آن حضرت نیز از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار خواهد بود که از آن جمله می توان، بعثت عام وفراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن وانس، نفوذ شریعت ورسالت آن حضرت به مشرق ومغرب ونُصرتش با رعب وترس وحفاظت آن بزرگوار به وسیله ی بهترین ملایکه ودر نهایت، وعده ی پیروزی او ودینش بر دیگر ادیان و... را نام برد.
بنابر این، به یقین، می توان گفت اگر مراحل بلوغ وتکامل عالم با بعثت انبیای اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم)، وارد مرحله ی جدیدی از بلوغ گشته واین بلوغ وتکامل باید به دست چنین فرستاده ای صورت می گرفته که از چنین کمالات ودرجاتی برخوردار بوده است (که انبیای گذشته فاقد این ویژگی ها بودند). پس اوست که بر تاریخ مسلط است واوست که با غلبه بر عالم، هدایت وتکامل نهایی جامعه ی بشری را به دست می گیرد واین، همان قضای خدای متعال بر نبی مکرّم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) است.
بخش سوم: وذلک بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله....
در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان واوصیای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت ودر نتیجه، سیر تکاملی تاریخ به وسیله ی هدایت آن بزرگواران پرداخته می شود.
هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته ومجمل از کنار مسأله ی وصایت دیگر انبیای اولوالعزم گذر شد: وتخیرتَ له أوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولی در این بخش، ماجرای وصایت وجانشینی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به طور مفصل بیان می شود واین نشان گر سهم عمده ی ایشان در این مرحله از تاریخ است، زیرا قضای خدای متعال بر نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از طریق اوصیای آن حضرت – که اولیای برگزیده ی خدا هستند – ادامه پیدا می کند. یعنی از آن جا که خاندان نبی گرامی اسلام که از جانب خدا به جانشینی آن حضرت انتخاب شده اند، همگی نور واحدی هستند که خدا در بین ایشان، جایگاه خاصی رابه پیامبرش عطا کرده ودر آیه ای از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان کرده ودر آیه ی دیگری، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفی کرده است، روشن می شود که مزد رسالت که قدم نهادن در راه خداست، چیزی جز مودّت اهل بیت (علیهم السلام) نیست. پس ادامه ی رسالت در حفظ خاندان رسول معنی می شود وهر بلایی را که ایشان متحمل می شوند، بلای پیامبر اکرم محسوب می شود وهدایتی هم که به وسیله ی ایشان برای جامعه ی بشری محقق می شود، هدایت رسول خدا ارزیابی می شود. یعنی بخشی از هدایت جامعه به عهده ی خود حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) بوده وبخش دیگری از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام). به همین دلیل بعد از بیان سپری شدن دوران عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، بلافاصله به مسأله ی وصایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پرداخته وآن را به صورت مفصل بسط می دهد که این خود، نشان دهنده ی نقش کلیدی حضرت علی (علیه السلام) در جریان هدایت تاریخی جامعه به وسیله ی وصایت خویش وروشن کننده ی آن است که ظهور اصلی وصایت، در حضرت علی (علیه السلام) است وبا آوردن عبارت: اذْ کان هو المنذر ولکل قوم هاد، به مخاطب خود می فهماند که انذار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وآن مرحله از هدایت تاریخی که در دوره ی زندگی پربرکت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایی کافی نیست، بلکه در کنار آن انذار وهدایت تاریخی، یک هدایت مستمری هم لازم است که این هدایت مستمر به وسیله ی خاندان عصمت وطهارت وبه ویژه حضرت علی (علیه السلام) واقع می شود.
بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت های حضرت علی (علیه السلام)، وارد کارهایی که پیامبر خدا جهت مهیاسازی جامعه برای پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) انجام دادند، می شود که از ماجرای روز هجدهم ذی الحجه در محل غدیر خم که بارزترین آن هاست، شروع کرده وبعد از ذکر حدیث: أنا وعلیّ من شجرهٍ واحده وسایر الناس من شجره شتّی به سراغ ماجرای جنگ تبوک وحدیث منزلت رفته وسپس به زیباترین حادثه ای که مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده کرد، رفته وپای ازدواج امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با یگانه دختر رسول خدا را به میان می کشد وبا تذکّر خاطره ی بستن درب همه ی خانه ها به حیاط مسجد النبی جز درب خانه ی حضرت علی (علیه السلام) به معرفی حوادثی که هر کدام مقام ودرجه ی بلند وملکوتی را برای آن حضرت ورق می زنند، می پردازد تا پرچم هادی بعد از خود را در میان امت به پا داشته ومسیر هدایت بعد از خود را آماده سازی کند واین ها، همگی وقایعی بوده اند که هرکدام اساس تحولی مهم در تکامل تاریخ به شمار می روند وتک تک این ماجراها به منزله ی پلّه هایی هستند که جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهی به پیش می برند. اما از آن جا که مصلحت عالم بر پایه ی جبر ربوبی شکل نگرفته وجامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیری خود مختار است که سر به تولّی ولایت الله بگذارد یا در دامان تولّی وسرپرستی طاغوت وشیطان بیافتد ومتأسفانه امت، بعد از پیامبر از مسیر تکاملی تقرّب به خدا منحرف شده واز پذیرش هدایت به سوی ولایت الهی اِعراض کرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتی سنگین برای اهل بیت (علیهم السلام) که اولیای خاص خدا واوصیای نبی خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فی الهادین بعد الهادین والاُمه مصرّه علی مقته....
ناگفته نماند که علی رغم رویارویی اولیای خدا با آن ابتلائات وبلایای طاقت فرسا، باز هم ولایت وسرپرستی جامعه از دست تدبیر ربوبی خارج نگشته واراده ی الهی چنین تعلق گرفته که عاقبت وپایان نیکو وزیبای کار عالم به دست اولیائش بیافتد واین، نتیجه ی تمامی آن زحمت های خالصانه ای است که در راه احیای دین خدا متحمل شدند. وجَرَی القضاءُ بما یُرجی له حسنُ المثوبه... والعاقبه للمتقین.
بخش چهارم:
بعد از پشت سر نهادن تمامی مراحل گذشته که انسان از طریق ندبه واشک ریختن به بلای اولیا، آمادگی بهره مندی از بلای آن ها را در خود ایجاد کرد. در این بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگی است که با پدیدآوردن روحیه ی انتظار، انسان را به سوی بهره گیری از این مصیبت زدگی سوق می دهد واو را به توجه به ساحت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت می کند، که این توجه در سه مرحله وبا لحن های متفاوتی در این دعای شریف، ظهور پیدا کرده است.
در مرحله ی اول با لفظ أین به جست وجوی آن حضرت که تنها امید اولیا برای جمع کردن بساط طاغوت است، می پردازد که در این جست وجو غالباً هدف های حکومت امام زمان (علیه السلام) دنبال می شود: أین بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه أین المعدّ لقطع دابر الظلمه.... در مرحله ی دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته وبا خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا می کند. این مرحله از مرحله ی قبل بالاتر است؛ زیرا ناشی ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است ودر این مرحله، بیشتر از اوصاف وجودی وشخصیتی آن حضرت، سخن به میان می آید: یا بن الساده المقربین یا بن.... ودر مرحله ی آخر، شروع به نجوا وبازگو کردن سخن های دل با آن جناب می کند که این نجواها آن زمان که گفت وگوهای انسان وراز ونیاز او با ولیّ خدا از حدّ لقلقه ی زبان فراتر رفته ونیاز واقعی به آن حضرت را احساس کرد، در وجود آدمی پدیدار می شوند. رسیدن به این مرحله که از نوعی دلدادگی خاص، حکایت می کند، ناشی از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ی قبل است:
لیت شعری أین استقرتْ بک النّوی....
فراز چهارم: استغاثه وطلب
الّلهم أنت کشّاف الکرب والبَلوی....
در این فراز از دعای شریف ندبه که انسان را از حالت راز ونیاز با ولیّ خدا به حالت تقاضا ودرخواست از درگاه الهی منتقل می کند، در ابتدا که با درخواست لقای ولیّ خدا شروع می شود ونشان دهنده ی شدت عطش روحی واشتیاق انسان به درک وجود امام زمان (علیه السلام) است والبته همراه با تقاضاهایی است که انسان برای خود از خدای متعال دارد، وبرای به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلکه هم در دنیا وهم در آخرت، با صلوات بر محمد وآل محمد (علیهم السلام)، توجهی دوباره به ساحت اولیای خاص خدا پیدا می کند ودر پایان، تقاضای شفاعت وهمراهی همیشگی ووصال بی پایان ولیّ خدا را که نتیجه ی آن انتظارها وآن جست وجوهاست، از درگاه خدای متعال بر زبان جاری می کند.
همان طور که ملاحظه شد، این دعای شریف از ابتدای فراز سوم با بیان گزارشات کوتاهی از تحولات عمده ورو به تکامل جامعه ی بشری، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجرای قضای الهی نسبت به اولیای خاص خدا برامد وخواننده ی دعا را در انتهای بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات: فعلی الاطایب من اهل بیت محمدٍ وعلی صلی الله علیهما وآلهما فیبک الباکون... درگیر با بلای اولیای الهی می کند ودر همین حال با ذکر عباراتی چون: أین الحسین أین الحسین روح مبتلا ومصیبت زده ی او را به سوی انتظار روزگار رفع بلا وبه نتیجه رسیدن زحمات اولیاء الله سوق می دهد، یعنی درصدد هدایت مصیبت زدگی انسانی که مبتلا به بلای ولیّ خدا شده برمی آید وعزاداری او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند می نماید (که این انتظار همان درخواست کمال نهایی برای جامعه ی بشری است) والبته به همین مقدار هم اکتفا نمی کند، بلکه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ی انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست ودعا برای درک دولت حقه ی ولیّ خدا بر روی زمین، خواننده را به سوی تقاضای وصال ابدی واخروی نیز راهنمایی می فرماید. واین چیزی جز یک فلسفه ی تاریخ توحیدی بر مبنای معارف ملکوتی اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) نیست که در قالب دعا از جانب ائمه معصومین (علیهم السلام) صادر شده است.
والحمد لله رب العالمین.

سید مهدی میرباقری

تدوین: سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار-شماره۱

پى نوشت ها:
۱) نوشته ی حاضر، تقریر سلسله درس های «مروری بر دعای ندبه» از استاد سید مهدی میرباقری است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب ودانش پژوهان ارایه شده است. از تلاش حجت الاسلام فلاح از دانش پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس ها، سپاس گزاری می شود.
۲) مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص ۴۴۶.
۳) بحارالانوار، مجلسی، ج ۹۹، صص ۱۰۴ – ۱۱۰.
۴) مصباح الزائر، ص ۴۵۳.
۵) اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج ۱، ص ۵۰۴.
۶) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۱۰.
۷) الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۸) مستدرک الوسایل، نوری، ج ۳،صص ۳۶۸ – ۳۶۹؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۹) در مقدمه ی کتاب مزار کبیر بعد از خطبه چنین آمده: «فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات – المشاهد وما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات والادعیه المختارات... مما اتّصلت به من ثقات الرواه الی السادات». به نقل از: مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۰) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸.
۱۱) معجم الرجال، آیت الله خویی، ذیل محمد بن مشهدی، ج ۱۷، ص ۲۵۹.
۱۲) مستدرک الوسایل، ج ۳ ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳.
۱۴) معجم الرجال، ج ۱۶، ش ۱۰۵۶۶، ص ۹.
۱۵) مصباح الزائر، ص ۴۴۱.
۱۶) زاد المعاد، علامه مجلسی، ص ۴۹۱.
۱۷) کمال الدین، مناجاتی که سدیرازامام صادق (علیه السلام) در رابطه با امام زمان (علیه السلام) نقل می کند.
۱۸) منتخب الاثر، باب ۳، فصل ۱۰، ح ۴، ص ۱۴۰. امام رضا (علیه السلام) در بیان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذکر نام قائم (علیه السلام) در ضمن عبارتی می فرماید عبد خاضع هنگام مشاهده ی مولایش، چنین می کند وخود امّا رضا (علیه السلام) نیز چنین می کرد، به نحوی که گویا امام زمان (علیه السلام)، آن حضرت را نیز مشاهده می کند. البته توجیهاتی مانند اراده ی تعلیم به شیعیان در مورد چنین مواردی بجا به نظر می رسد.
۱۹) بقره، ۲۵۷.

%ب ظ، %21 %823 %1396 ساعت %18:%مهر

چكیده :

آدمی همواره چشم به راه است و چیزی را می‌جوید كه بالفعل نزد او حاضر نیست. البته مطلوب او همیشه یكسان نیست و بسته به وضع روحی و معنوی و زمینه‌های اعتقادی او متفاوت می‌شود. این، حكایت از بُعد نامتناهی او دارد. بشر بی‌آینده، مأیوس و سرخورده، گویی خود را از موهبت عالمی بهتر و روشن‌تر محروم می‌سازد و عملاً از استعداد و امكانات آتی به دور می‌ماند. شاید نتوان در میان ادیان و آیین‌های موجودـ اعم از آسمانی و غیر آن‌ ـ نمونه‌ای را یافت كه از امید به آینده و تحولات آن تهی باشد و مستقیم یا غیرمستقیم به اصلاح و بهبود وضع بشر و تحقق آرمان‌های وی در آینده‌ای دور یا نزدیك نظر نداشته باشد. ادیان آسمانی و با منشأ وحیانی در این خصوص برجسته‌تر از دیگر آیین‌ها  به این معنا توجه داشته‌اند و بسیاری از معتقدات دینی پیروان آنها با این معنا ارتباط می‌یابد. از زمره مشتركات ادیان ابراهیمی، اعتقاد به پدیده «نجات» و ظهور «منجی» به منزله نقطه آرمانی و عدالت‌خواهانه بشر است و البته مفهوم نجات، خود با مفاهیم و اصطلاحات دیگری نظیر «موعودگرایی»، «منجی‌گرایی» و «آخرالزمان» پیوند یافته است؛ به‌گونه‌ای كه در هنگام بحث در زمینه هریك از مفاهیم مذكور، خواه ناخواه از دیگر مفاهیم نیز سخن به میان می‌آید. درواقع، زمینة اصلی باور به اصل نجات و ظهور منجی، هم به‌ وجه روحی و آرمان‌خواهی بشر باز می‌گردد و هم به تعالیم و آموزه‌هایی كه در متون دینی این ادیان انعكاس یافته است. در این نوشتار به‌طور خاص به نحوه انعكاس این معانی در عهدین‌ـ متون دینی دو سنت یهودی و مسیحی‌ـ می‌پردازیم و برآنیم كه مختصات كلی این آموزه را در متون مذكور ترسیم كنیم تا احتمالاً زمینه‌ای برای مقایسه مبانی نظری آن با آموزه‌ها و تعالیم دین مقدس اسلام فراهم آید. روشن است كه بررسی مبانی و نتایج اعتقاد به موعود آخرالزمان و آموزه مهدویت در اسلام، نیازمند مجال مستقلی است و از این رو در این نوشتار متعرض بحث اخیر نخواهیم شد. استناد اصلی ما در این نوشتار، متن عهدین و برخی از آثار معتبر محققان غربی در این زمینه است؛ چراكه برداشت و تفسیر برون‌دینی از عهدین، احیاناً مورد انتقاد برخی پیروان دو دین ابراهیمی قرار می‌گیرد. لذا اكثر ارجاعات ما از خود كتاب مقدس‌ـ و احیاناً آثاری در تبیین مطالب آن‌ ـ می‌باشد.

الف. موعود عهدین: مبانی و پی‌آمدها

«...‌ای خداوند! تو را در میان امت‌ها حمد خواهم گفت و به نام تو سرود خواهم خواند كه نجات عظیمی به پادشاه خود داده و به مسیح خویش رحمت نموده است؛ یعنی به داود و به ذریت او تا ابدالآباد.»[1]

عبارت مذكور، نمونه‌ای از ده‌ها موردی است كه در عهدین از موعود و نجات‌دهنده و اوصاف و ویژگی‌های آن سخن گفته است.

مفهوم نجات در كتاب مقدس‌ـ و به‌ویژه در عهد عتیقـ عمیقاً با آرمان‌های قومی یهود، پیوند یافته و در پرتو آنها تفسیر و تعبیر می‌شود. بسیاری از رسایل، اسفار و مكتوبات عهد عتیق، به‌ویژه كتاب‌های انبیاء، مشحون از نوعی ادبیات منجی‌گرایانه[2] به سبك و سیاق فرهنگ عبرانیان‌ـ و البته همراه با تصرفات بعدی نویسندگان‌ـ است. كتاب‌هایی نظیر ارمیای نبی، اشعیای نبی، حزقیال، دانیال، عاموس و مانند اینها به‌طور خاص، اندیشه نجات قوم یهود را با بیانی نزدیك به هم منعكس می‌سازد. این منجی‌گرایی، آرمان‌گرایی و انتظار مسیحا عمدتاً در قالب پیش‌گویی‌های انبیای بنی‌اسرائیل‌ـ یا ادبیات مكاشفه‌ای[3]ـ عرضه شده و ظاهراً از میان این انبیا، نخستین كسی كه اقدام به كتابت این پیش‌گویی‌ها كرد، «عاموس» بوده است:

اینك خداوند می‌گوید: .... اسیری قوم خود اسرائیل را خواهم برگردانید و شهرهای مخروب را بنا نموده، در آنها ساكن خواهند شد و تاكستان‌ها غرس كرده، شراب آنها را خواهند نوشید... و بار دیگر از زمینی كه به ایشان داده‌ام، كنده نخواهند شد.[4]

در سایر نوشته‌های عهد عتیق نیز مضامین مشابه با فقره مذكور دیده می‌شود:

خداوند چنین می‌گوید اینك خیمه‌های اسیری یعقوب را باز خواهم آورد... و ایشان را خواهم افزود و كم نخواهند شد و ایشان را معزّز خواهم ساخت و پست نخواهند گردید.[5]

از این جهت یهودیان به آینده‌ای امیدوار بودند كه تمامی آرزوها و آرمان‌های آنها را در قالب ظهور «دوره مسیحایی»؛ یعنی همان دوره جلال و شكوه گذشته محقق می‌ساخت. این عبارت عهد عتیق در میان یهودیان بسیار رواج داشت كه بیان می‌داشت:

«اگرچه ابتدایت صغیر می‌بود، [ولی] عاقبت تو بسیار رفیع می‌گردد.»[6]

اهمیت دوره طلایی گذشته‌ـ با تأكید بر دوره پادشاهی داود و سلیمان‌‌ـ به قدری است كه تاریخ یهود همواره در صدد احیای آن دوره و حاكمیت مطلق یهود به شكل اسطوره‌ای حركت كرده است و امروزه نشانی از آن را در زبان انگلیسی می‌یابیم:

«روزگار خوش باستان» (The good old Time)

از این جهت می‌توان گفت اندیشه انتظار مسیحا اصالتاً یهودی است[7].

دست‌مایه اصلی «اندیشه مسیحایی» و «نجات بنی‌اسرائیل»، دو اسطورة «تبعید بابل» و «آزار یهودیان در زمان حاكمیت رومی‌ها» است. گفته شده كه «اندیشه مسیحا» در عهد عتیق مشخصاً پس از بازگشت از بابل شكل گرفته، با این مضمون كه خداوند، فرزندی از نسل داود نبی را برانگیخته و او با رهبری و پادشاهی بر بنی‌اسرائیل، آنها را از ذلت و خواری نجات داده، به اورشلیم و سرزمین مقدس باز می‌گرداند. تجدید سلطنت داود، چیزی است كه بشارت آن در قالب مفهوم «سلطنت (ملكوت) خداوند» بیان گردیده و به كرّات می‌توان مصادیق آن را در عهدین یافت. به‌نظر می‌رسد تب و تاب اصلی امید مسیحایی یهود در ایام پراضطراب پس از ویرانی دوم اورشلیم در سال 70 میلادی به دست «تیتوس» به اوج خود رسیده است. و حتی جنبه‌های تأویلی كتاب مقدس نیز با گرایش منجی‌گرایانه در همین دوره رونق گرفته باشد. گفته شده كه دو كتاب مكاشفه باروك و مكاشفه عزرا‌ـ از مجموعه كتاب‌های قانونی ثانی‌ـ بلافاصله پس از سقوط اورشلیم نوشته شده و به دنبال آن، زمزمه‌های آشكار سلطنت مجدد داود بر سر زبان‌ها افتاده است[8]. برقراری سلطنت مجدد داود و تحقق حكومت واحد، در ابتدا محدود به سرزمین یهودا (فلسطین) می‌شد، ولی در نوشته‌های بعدی، نظیر اشعیای نبی، این ایده، جنبه فراملی و فرامرزی پیدا می‌كند، ولی تأكید شده كه مركز این حكومت هم‌چنان «اورشلیم» و «صهیون» خواهند بود.

«اشعیاء» در نوشته‌های خود از تولد كودكی به نام «عمانوئیل[9]» (به‌معنای «خدا با ماست») به‌عنوان نجات‌دهنده بنی‌اسرائیل سخن می‌گوید؛[10] نامی كه بعدها در عهد جدید نیز تكرار شده و مظهر اتحاد جنبه‌های الوهی و ناسوتی در عیسی مسیح تفسیر شده است:

... اینك باكره آبستن شده پسری خواهد زایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند كه تفسیرش این است: خدا با ما.[11]

«عمانوئیل»، گسترش‌دهنده قلمرو پادشاهی داود از منطقه‌ای محدود و معین به قلمرویی وسیع‌تر از سرزمین مقدس است كه از نقطه‌ای به نام «تپه صهیون» بر تمامی سرزمین فتح شده حكومت خواهد كرد، و البته این پادشاهی به قیمت ریخته شدن خون‌های بسیار تحقق خواهد یافت:

... زیرا خداوند با آتش و شمشیر خود بر تمامی بشر داوری خواهد نمود و مقتولان خداوند، بسیار خواهند بود.[12]

جالب است بدانیم كه اشعیای نبی در پیش‌گویی‌های خود، انهدام پادشاهی بابل به‌دست حكومت فارس را خبر داده و كوروش هخامنشی را «مسیح خدا» ـ كه نجات‌دهنده بنی‌اسرائیل از دست بابلیان است ـ نام می‌نهد[13]. كتاب اشعیای نبی، محور اصلی منابع و نوشته‌های یهودی با محوریت ملی‌گرایی، قوم‌محوری و منجی‌گرایی در ادوار بعدی قرار گرفته است.

اما به غیر از «اشعیاء» در سایر نوشته‌های عهد عتیق هم مضامین و مصادیق منجی‌گرایانه به شكلی متفاوت عرضه گردیده است. در رساله‌های حجّی و زكریا، شخص برگزیده خداوند و درواقع همان مسیح موعود، «زرو بابل[14]» معرفی گردیده است و در رساله‌ ملاكی به‌عنوان آخرین پیامبر عهد عتیق، چهره جدیدی به عرصه اندیشه مسیحایی قدم می‌گذارد و او همانا «ایلیای نبی» (الیاس)[15] است:

... اینك من ایلیای نبی را قبل از رسیدن روز عظیم و مهیب خداوند نزد شما خواهم فرستاد.[16]

اوست كه فرا رسیدن روز بزرگ خداوند (نجات) و تحقق وعده الهی را بشارت می‌دهد. در منابع یهود، «الیاس»، عهده‌دار اقدامات مهمی است كه از زمره آنها می‌توان به موارد زیر اشاره كرد:

ـ تنظیم تمامی مواد شریعت و تفسیر كتاب مقدس.

ـ به قتل رسانیدن «سمائیل» (= شیطان) كه سرچشمه تمامی شرور است.

ـ اجرای معجزاتی از قبیل: بازگرداندن موسی و بخشی از قوم او نزد بنی‌اسرائیل، زنده كردن قارون و پیروانش، بازگرداندن برخی از لوازم معبد مقدس كه به یغما برده شده، نشان دادن عصایی كه خداوند به او عطا كرده و بالاخره برانگیختن مسیحابن یوسف[17].

فقره اخیر، دقیقاً تأثیر خود را در چگونگی معرفی عیسی مسیح در عهد جدید نشان داده است. به‌طور كلی می‌توان نشان داد «الیاس» از مهم‌ترین عناصر و شخصیت‌هایی است كه بر ادبیات عهد جدید تأثیر گذارده؛ به‌طوری‌كه نام او را به كرات در اناجیل و سایر نوشته‌های عهد جدید ملاحظه می‌كنیم[18]. او كسی است كه بشارت ظهور نجات‌دهنده را قبل از آمدن وی اعلام می‌كند و در یك فقره، او همان «یحیای تعمید‌ دهنده» معرفی شده است:

... او (عیسی) در جواب گفت: البته الیاس می‌آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد كرد... آن‌گاه شاگردان دریافتند كه درباره یحیی تعمید دهنده بدیشان سخن می‌گفت.[19]

باری، همان‌طور كه ذكر شد به عقیده تاریخ‌نگاران یهود و حتی به اعتراف نویسندگانی از همین سنت دینی، عمده نوشته‌ها و رسایل مكاشفه‌ای، می‌بایست پس از دوره تبعید بابل و حتی در دوره تسلط رومی‌ها‌ـ به‌ویژه زمان حكومت اپیفانوس در سوریه‌ـ به رشته تحریر درآمده باشد و این معنا بیان‌گر آن است كه تاریخ نگارش این نوشته‌ها نمی‌تواند به بیش از سه سده قبل از میلاد باز گردد، با این همه برخی نویسندگان قدیم و جدید یهودی اصرار دارند این تاریخ را به قرن‌ها قبل از این منتسب سازند. گفتنی است برخی تحقیقات قرون اخیر نشان می‌دهد كه تاریخ نوشته‌های مذكور می‌تواند حدود قرن نهم و دهم میلادی باشد و از این میان، دو رساله دانیال و حزقیال، مصداق مشخصی برای این موضوع ذكر گردیده‌اند.

در مزامیر عهد جدید نیز شواهدی از رسوخ منجی‌گرایی یهود دیده می‌شود، به‌گونه‌ای كه گویی تمامی امید و آرزوی بنی‌اسرائیل در ظهور مسیحای نجات‌دهنده تبلور می‌یابد. در جهت این‌كه از منظر عهد عتیق، پیامبر شریعت‌گذار پس از موسی علیه السلام كیست و از چه نسل و طایفه‌ای است، قراین و شواهدی در این كتاب وجود دارد كه نشانه‌هایی را برای پیامبر لاحق ذكر كرده است:

یهوه، خدایت نبی‌ای را از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید، او را بشنوید.[20]

نبی‌ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هرآن‌چه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت.[21]

نكته این‌جاست كه اصرار كاتب تورات برآن است كه نشان ‌دهد پیامبر موعود یا از میان بنی‌اسرائیل و یا حداقل پیامبری برای بنی‌اسرائیل است و نهایتاً شریعتی جز شریعت یهود را عرضه نخواهد كرد. از سوی دیگر به اعتقاد یهودیان سامری، نبی منتظر و موعود تاریخی آنان از «سبط یوسف» است؛ در حالی‌كه عموم یهودیان و به‌ویژه یهودیان اورشلیم بر این باورند كه موعود آنها از «سبط یهودا» و از نسل داود نبی علیه السلام است.

با مقایسه میان متون و منابع یادشده می‌توان نتیجه گرفت كه مسیحای منتظر در عهد عتیق، عمدتاً به نام‌ها و عناوین زیر آمده است:

1. مسیح پسر داود (در كتاب‌هایی نظیر حزقیال و ملاكی)

2. بنده خدا (در كتاب اشعیاء)

3. پسر انسان (در كتاب دانیال كه نمونه روشنی از ادبیات مكاشفه‌ای در میان رسایل عهد عتیق است.)

باید توجه داشت كه محور اصلی و بنیادین وعده‌های موجود در این ادبیات، همانا بازگشت به سرزمین مقدس است:

و بنده من داود، پادشاه ایشان خواهد بود... و در زمینی كه به بنده خود یعقوب دادم و پدران ایشان در آن ساكن می‌بودند، ساكن خواهند شد و ایشان و پسران ایشان و پسران پسران ایشان تا به ابد در آن سكونت خواهند داشت و بنده من داود تا ابدالآباد رئیس ایشان خواهد بود... و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود... آن‌گاه امت‌ها خواهند دانست كه من یهوه هستم كه اسرائیل را تقدیس می‌نمایم.[22]

مسیحای قوم یهود از نسل همین داود است و نخستین دلیل آن این است كه منجی بنی‌اسرائیل باید ضرورتاً همان ویژگی‌های داود را داشته باشد. سلطنت، قدرت و گستردگی پادشاهی او انعكاس وسیعی در عهد عتیق دارد؛ به‌ویژه آن‌كه نام او با شهر اورشلیم و به‌ویژه منطقه «صهیون»ـ كه احتمالاً مجعول و ساختگی است‌ـ پیوند تام دارد:

«و داود قلعه صهیون را گرفت كه همان شهر داود است.»[23]

گفتنی است كه چهره داود در عهد عتیق، نمونه انسانی جنگ‌جو، شجاع و البته خونریز و انتقام‌جو است؛ كسی كه به چیزی جز ستیز و خون‌خواهی و فتح سرزمین‌ها نمی‌اندیشد و حتی در مواردی به قتل و كشتار نزدیكان و وابستگان خود نیز اقدام می‌كند[24]. ولی در ادبیات عهد عتیق هیچ‌یك از این خصوصیات نهی نشده و گویی در حكم فضایل و كمالات داودـ و مانند اوـ به‌شمار آمده و در یك كلام؛ شخصیت او نمادی از قدرت همراه با خشونت و قساوت توصیف گردیده است. از این رو باید گفت كه اندیشه «مسیحای بلاكش»، یعنی مسیحایی كه «در میان ما زیست، رنج كشید و مصلوب شد»، در میان یهودیان متقدم معنا نداشت، بلكه این چهره از مسیحا یقیناً به عصر نزدیك به ظهور مسیحیت و تحولات متأخر آن باز می‌گردد.

به هر روی، «داود» نه‌تنها الگوی یك پادشاه مقتدر، بلكه نمونه یك مسیحای كامل برای تحقق تمامی آرمان‌های بنی‌اسرائیل بوده است. علاوه بر اینها او قهرمانی بود كه شجاعانه و بی‌باك به جنگ دشمن می‌رفت، آنها را شكستی سخت می‌داد و مهم‌تر از همه قلمرو بنی‌اسرائیل را گسترش می‌داد.[25]

در آخرالزمان، ماشیح (مسیح) كه فردی از نسل داود است، خواهد آمد و با ظلم و ستم مبارزه خواهد كرد و حكومت داود را بار دیگر برپا خواهد نمود.[26]

جالب است بدانیم كه این منجی در عهد جدید نیز با همین ویژگی‌ها توصیف شده است:

داود را برانگیخت تا پادشاه ایشان شود و در حق او شهادت داد كه داودبن یسّی را مرعوب دل خود یافته‌ام كه به تمامی اراده من عمل خواهد كرد، و از ذریت او خدا بر حَسَب وعده برای اسرائیل نجات‌دهنده، یعنی عیسی را آورد.[27]

در آن روز خیمه داود را كه افتاده است برپا خواهم نمود و شكاف‌هایش را مرمت خواهم كرد و خرابی‌هایش را برپا نموده آن را مثل ایام سلف بنا خواهم كرد.[28]

از منظر عهد عتیق، فرزند داود، یعنی سلیمان نیز كاركردی مشابه پدر دارد؛ با این تفاوت كه به كار ساخت معبد (هیكل) اهتمام می‌ورزد، معبدی كه از جایگاه ویژه‌ای در تكوین هویت، تاریخ و اندیشه یهودیت برخوردار است:

و سلیمان شروع كرد به بنا نمودن خانه خداوند در اورشلیم بر كوه موریا، جایی كه (خداوند) بر پدرش داود ظاهر شده بود…[29].

بدین ترتیب، اسطوره سلطنت داود و سلیمان، علاوه بر این‌كه متضمن قدرت و شوكت دنیوی بنی‌اسرائیل است، مشتمل بر ویژگی‌های ساختاری اندیشه نجات و موعودگرایی یهودیت متأخر است. تحت تأثیر نمادگرایی یهود، نویسندگان عهد جدید خود را ملزم می‌دیدند كه دین عیسی را بر مبنای همین اسطوره‌ها و نمادها تقریر و تعریف كنند، چنان‌كه به‌طور مثال در نخستین عبارات انجیل متّی، نَسَب عیسی مسیح به داود رسانده می‌شود.[30]

باید گفت ملاحظه این شواهد و شواهد متعدد دیگر ما را بدین نتیجه می‌رساند كه مفهوم نجات، منجی و موعود آخرالزمانی در سنت عبرانی، عمیقاً مفاهیم و آرمان‌های موعودگرایانه سنت مسیحی را تحت تأثیر قرار داده؛ به‌گونه‌ای كه تحلیل و تبیین این معانی در سنت مسیحی و متن عهد جدید بدون ارجاع و بهره‌گیری از مضامین عهد عتیق امكان‌‌پذیر نمی‌باشد. جریان تاریخی ظهور مسیحیت و پی‌آمدها و نتایج آن نیز ارتباط تنگاتنگ با تحولات و زمینه‌های فكری، فرهنگی و اعتقادی قوم یهود دارد. و در ارتباط با بحث حاضر، در دوران پس از ظهور و استقرار مسیحیت نیز اندیشه مسیحایی یهود، اسباب بروز برخی تحولات فكری و اجتماعی را به‌ویژه در تاریخ اروپا فراهم آورد كه به مروری اجمالی در این زمینه اكتفا می‌كنیم.

ظهور برخی محدودیت‌ها و احیاناً فشارهای اجتماعی و سیاسی علیه یهودیان در طول قرون وسطی و به‌ویژه بروز بالفعل نفرت تاریخی و كینه‌ای كه در دل مسیحیان علیه جماعت یهود وجود داشت[31]، زمینه شكل‌گیری برخی افكار، گرایش‌ها و فرقه‌ها و حتی جنبش‌های فرهنگی و سیاسی منجی‌گرایانه را در دل جوامع كوچك و بزرگ یهودی فراهم كرد. نویسندگان و روحانیون یهودی، بروز آن محدودیت‌ها و محنت‌ها را زمینه‌ساز ظهور مسیحا و از زمره علایم نزدیك شدن آن تعبیر و تفسیر می‌كردند و از این رو توده‌های عوام مخاطب این سخنان نیز به آن اقبال می‌نمودند. به چنین دعاوی مسیحایی، مضامین تلمود نیز دامن می‌زند؛ زیرا از دیدگاه تلمود، شخصی از خاندان داود كه به قدرت ویژه الهی مجهز است و «طبیعت» نیز او را همراهی می‌كند، در وقتی معین (در روز «سبت» یا در ماه «نیسان») ظهور خواهد كرد و پس از تجدید اقتدار بنی‌اسرائیل، تمامی اقوام و ملل مشرك را نابود خواهد كرد. در منابع یهودی آمده است كه از نام‌های مسیحای مذكور، «حَدرَك» می‌باشد، یعنی كسی كه با ملل غیریهودی به سختی و خشونت و با بنی‌اسرائیل به نرمی رفتار خواهد كرد.[32]

برخی ربانیون یهود براساس مضامین تلمود، تاریخ‌هایی را برای ظهور مسیحا طبق تقویم عبری قائل شدند و همین امر باعث شد كه در فاصله قرون متمادی، به‌ویژه در طول قرون وسطای مسیحی و بعد از آن حركت‌هایی در جهت جمع‌آوری و اسكان یهودیان در نقاط مختلف دنیا بروز كند. به‌طور مثال، در اواخر سدة پنجم میلادی فردی به نام «موسی» ادعای شكافته شدن دریا و عبور یهودیان را مطرح و متعاقب آن عده زیادی در دریا غرق شدند. در قرن هشتم میلادی نیز افرادی در بین‌النهرین و ایران، ادعای استرداد سرزمین مقدس از دست مسلمانان و بازگشت یهودیان را عنوان نمودند. نمونه بارز آن، ادعای شخصی به نام «ابو عیسی» در مركز ایران و پیروان او به نام «عیساویه» است كه به مدت حدود سه قرن، دعاوی مسیحایی خود را تبلیغ می‌كردند. در قرن دوازدهم نیز شخصی به نام «داود‌الراعی» دعوی مشابهی را عنوان نمود[33]، اما در این قرن مهم‌ترین واقعه فرهنگی تاریخ یهود، همانا ظهور جریان «قبالا[34]» و اثر و نوشته اصلی این نحله به نام زوهر است كه منشأ تحولات بسیاری در باورهای دینی و كلامی یهود گردید. نظر به این‌كه طبق تعالیم این فرقه می‌توان با استفاده از حروف و اعداد و كلمات رمزی به باطن و حقیقت كلام تورات پی برد و از این رو گرایش شدیدی به تأویل و تفسیر رمزی كتاب مقدس در میان آنان وجود داشت، عمل به شریعت امری ظاهری و ثانوی تلقی می‌شد. از این فراتر، نفوذ اندیشه‌های حلول‌گرایانه و اعتقاد به تناسخ سبب شد كه به بسیاری از مفاهیم و حقایق الوهی در قالب جسمانی و مادی جلوه‌گر شود، چنان‌كه مسیحای كتاب زوهر نیز خدایی است كه به شكل انسان درآمده و از قدرت الهی خود مدد می‌گیرد!

گفتنی است قرائت كتاب یادشده تا آن‌جا گسترش یافت كه در عرض تلمود و در كنار آن قرار گرفت و به‌نوبه خود در ظهور باورهای یهودیت سكولار نقش اصلی را ایفا نمود. در طول قرون 13 تا 16 نیز افراد و فرقه‌هایی با مضامین مشابه در اروپا‌ـ و به‌ویژه در اسپانیاـ ظهور كرده و دعاوی مسیحایی خاص خود را مطرح و تبلیغ می‌كردند. از جلوه‌های عوامانه این دعاوی كه دامن ربانیون و خاخام‌های یهود را نیز گرفت، محاسبه عددی تاریخ ظهور مسیحا بود. اینان براساس فقراتی از عهد عتیق و بر مبنای تقویم خاص یهودی، زمان‌های خاصی را برای ظهور موعود خود استخراج می‌كردند[35]. دامنه تبلیغ و اشاعه این مطالب آن‌چنان بود كه به حوزه مراجع كلیسا نیز كشیده شد؛ به‌طوری‌كه كاردینال‌ها، اسقف‌ها و مقامات دولتی برای یادگیری اسرار «قبالا» و دیگر تعالیم سنت یهودی، آموزگارانی را استخدام می‌كردند[36]. كار بدان‌ جا كشید كه به زیر آب رفتن شهر رُم، جنبش طرف‌ داران لوتر و اختلافات میان پاپ و امپراتور از نشانه‌های نزدیك شدن عصر مسیحایی شمرده شد.

در سال 1648 شخصی به نام «شبتای» در اسپانیا خود را به‌عنوان منجی بنی‌اسرائیل معرفی كرد و با توجه به توانایی كلامی و شخصیت زاهد مسلك خود توانست عده زیادی پیرو را دور خود جمع كند. سال مذكور در كتاب زوهر به‌عنوان سال ظهور مسیحا معرفی شده و این سال، سالی است كه جنگ‌های سی‌ساله داخلی اروپا پایان یافته و عهدنامه «وستفالی» میان دولت‌های اروپایی آن عصر منعقد شد. وی ادعا كرد كه با تورات ازدواج كرده؛ بدین معنا كه «مسیحا، پسر خدا» (یعنی خود او) با «تورات، دختر خدا» پیوند زناشویی برقرار كرده است[37]. وی پا را فراتر گذارده، «الیاس»، خود را در اورشلیم معرفی نمود و دست به تفسیری ویژه از تمامی مضامین تورات زد و در نهایت خود را «فرزند خدا» (در عبری: «بچه آهو» بر مبنای فقره‌ای از غزل غزل‌های سلیمان، (2/ 9) معرفی نمود؛ بدین معنا كه روح خدا در او حلول كرده و لذا شایسته پرستش است!! وی در این زمان صراحتاً به الغای شریعت موسوی و ظهور عهد جدیدی كه در وی تجلی كرده قائل شد و پیروان بسیاری را به خود جلب كرد. با همه این اوصاف، محافل رسمی یهود هیچ‌گونه موضعی در برابر وی اتخاذ نكردند و حتی تلویحاً او را در این دعاوی مدد رساندند. گفتنی است كه اعضای فرقه «حسیدیم» جدید، هم كتاب زوهر و عقاید «قبالا» و هم شخصیت «شبتای» را گرامی داشته و بر آموزش تعالیم آنها به جوانان یهودی تأكید می‌كنند.

در قرون متأخر نیز جریان‌های افراطی و سكولار یهود با تمسك به وعده‌های عهد عتیق و توجیهات ناصواب، حضور و توسعه نامشروع خود را در منطقه فلسطین با اظهار این معنا كه به مقتضای احكام دینی خود عمل می‌كنند، جلوه داده و نه‌تنها به دروغ، اعمال تجاوزگرانه خویش را صیانت از هویت قومی و ملی خود توجیه می‌كنند، بلكه پیروان دین و شریعت موسی علیه السلام را نیز از حقیقت كلام الهی محروم می‌سازند.در این میان جنبش صهیونیسم[38] به‌عنوان موتور محركه ملی‌گرایی و نژادپرستی یهود كه از احساسات موعودگرایانه یهود و آموزه‌های مسیحایی تلمود و زوهر و مانند آن بهره فراوان گرفت، در قرن نوزدهم سر بر آورد. اقتدار و نفوذ فوق‌العاده یهودیان در تمامی نهادهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی اروپا سبب شد كه افرادی در نقاط مختلف دنیا موجبات آزادی و گسترش تسلط یهودیان را بیش از پیش فراهم كنند. نتیجه این حمایت‌های آشكار و پنهان سرمایه‌داری دوره معاصر، تقویت روزافزون جنبش‌های افراطی و خشونت‌طلبی نظیر «گوش آمونیم»[39] است كه امروزه در اراضی اشغالی فلسطین خود را مجری و مخاطب اصلی این دعاوی یهودیان در صبح و شام می‌دانند. ادعاهایی نظیر بازگشت به سرزمین مقدس و استقرار در آن و توسعه غاصبانه به هر وسیله ممكن! اینك برای مزید فایده، اوصاف مسیح و مسیحا در عهدین را مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم.

ب. «مسیحا» در عهدین :

می‌دانیم كه عیسی علیه السلام در فضای موعودگرایی (منجی‌گرایی) یهود در فلسطین ظاهر شد. شواهد و مدارك تاریخی نشان می‌دهد كه از سویی جامعه یهود فلسطین ابتدا در برابر پیامبر و دین جدید مقاومت كرده و او را انكار نمودند و از سوی دیگر، دنیای مسیحیت تلاش زیادی نمود كه او را همان مسیحای یهود معرفی نماید. می‌دانیم كه «مسیح» مشتق از واژه عبرانی «ماشیح» و «مشیاح» می‌باشد. «مشیاح[40]» در زبان عبری به‌معنای مسح‌شده[41]، تدهین شده و تقدیس شده (به‌ وسیله روغن مخصوص) است و آن عبارت است از مسح پادشاهان با روغن خاص به دست كاهنان و مشایخ بنی‌اسرائیل كه احتمالاً این سنت از فرهنگ‌های باستانی اقوام بت‌پرست كنعانی، مصری، بابلی و سوری و اسطوره‌های آیینی به بنی‌اسرائیل منتقل شده است. این واژه به كرات در جریان‌ داستان پادشاهان و فرمانروایان بنی‌اسرائیل و به‌ویژه از زمان پادشاهی داود به بعد در عهد عتیق آمده است:

پس سموئیل ظرف روغن را گرفته بر سر وی ریخت و او را بوسیده گفت: آیا این نیست كه خداوند ترا مسح كرد تا بر میراث او حاكم شوی؟[42]

«... یهوه خدای اسرائیل چنین می‌گوید: من تو را بر اسرائیل به پادشاهی مسح نمودم.»[43]

«... و مردان یهود آمده داود را در آن‌جا مسح كردند تا بر خاندان یهودا پادشاه شود.»[44]

و نیز:

«... خداوند چنین می‌فرماید: تو را به پادشاهی اسرائیل مسح كردم.»[45]

«... بنده خود داود را یافتم و او را به روغن مقدس خود مسح كردم.»[46]

در دعاها و مناجات‌های افراد و جماعات یهود نیز از «مسیح خداوند» یاد شده است:

«ای یهوه خدا، روی مسیح خود را برمگردان و رحمت‌های بنده خود داود را بیاد آور.»[47]

«چرا امت‌ها شورش نمودند... به ضدّ خداوند و به ضدّ مسیح او.»[48]

«ای خدای یعقوب گوش خود را فراگیر.‌ای خدایی كه سپر ما هستی، ببین و بر روی مسیح خود نظر انداز.»[49]

«به خاطر بنده خود داود، روی مسیح خود را برمگردان.»[50]

در عهد جدید، اصطلاح عبری «مسیح» دو بار تكرار شده و در هر دو بار با واژه «كریستوس[51]» یونانی (= به‌معنای پادشاه آسمانی) پیوند خورده است:

زن بدو گفت: می‌دانم كه مسیح یعنی كرستُس می‌آید. پس هنگامی‌‌كه او آید از هر چیز به ما خبر خواهد داد. عیسی بدو گفت: من كه با تو سخن می‌گویم، همانم.[52]

و نیز:

و یكی از آن دو سخن یحیی را شنیده، پیروی او نمودند... او اول برادر خود شمعون را یافته به او گفت: مسیح را (كه ترجمه آن كرستُس است) یافتیم.[53]

از زمره دعاهای مسیحیان صدر مسیحیت این بود: «ماران اَتا» و معنای آن این است: «ای خداوند (عیسی) بیا.»[54] از سوی دیگر در جوامع یونانی‌زبان آن دوره، واژه «یسوس[55]» به‌معنای «شفا دادن[56]» بوده است و یقیناً اطلاق آن به عیسی از سر اتفاق نبوده است.

در سایر فقرات عهد جدید نیز مراد از «مسیح» همان «پادشاه خداوند» و یا «خداوند پادشاه» است كه در میان بنی‌اسرائیل مفهومی كاملاً آشنا و رایج بوده است. این معنا به‌ویژه در رساله مكاشفه یوحنا با همان مضمون اسطوره‌ای و پیش‌گویانه یهود تكرار شده است:

در آسمان شنیدم كه می‌گوید اكنون نجات و قوت و سلطنت خدای ما و قدرت مسیح او ظاهر شد...[57]

در رساله‌های دیگر عهد جدید نیز میان مفاهیم «داود» و «مسیح» و «خداوند» و «نجات» پیوند برقرار می‌شود:

كه امروز برای شما در شهر داود نجات‌دهنده‌ای كه مسیح خداوند باشد متولد شد.[58]

و نیز:

... و در هیچ‌كس غیر از او نجات نیست؛ زیرا كه اسمی دیگر زیر آسمان به مردم عطا نشده كه بدان نجات یابیم.[59]

اما چگونگی انتقال باور مسیحایی یهود در عهد عتیق به عهد جدید در تلاش نویسندگان اناجیل و به‌ویژه در بیان چگونگی زندگی و احوالات و اقوال عیسی مسیح منعكس شده است. برای ورود به این مقوله، مناسب است كه به استناد عهد جدید، از تولد و طفولیت عیسی فقراتی را نقل كنیم:

و چون ایشان روان شدند ناگاه فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده گفت برخیز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرار كن و در آن‌جا باش تا به تو خبر دهم؛ زیرا كه هیرودیس طفل را جستجو خواهد كرد تا او را هلاك نمایدـ پس شبانگاه برخاسته طفل و مادر او را برداشته به‌سوی مصر روانه شدـ و تا وفات هیرودیس در آن‌جا بماند تا كلامی كه خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد كه از مصر پسر خود را خواندم.[60]

ملاحظه می‌شود كه در گزارش متی از ماجراهای قبل از تولد عیسی، شرایط و زمینه‌هایی به تصویر كشیده می‌شود كه عیناً در مورد موسی علیه السلام در سرزمین مصر وجود داشته و چنان وانمود می‌شود كه عیسی علیه السلام همانند موسی علیه السلام در هنگامی‌كه حاكمان ستم‌گر، اولاد ذكور را به قتل می‌رساندند، پا به عرصه وجود گذارده و جالب این‌كه یوسف نامی (همسر مریم عذرا) از طرف خداوند مأموریت می‌یابد كه به اتفاق مریم و طفلی كه زاده شده از شهر و دیار خود عزیمت كرده به سرزمین مصر سفر كنند!

این گزارش در سایر اناجیل دیده نمی‌شود و ابواب نخستین اناجیل عمدتاً به بشارت‌های یحیای تعمیددهنده و بیان برخی علایم و آثار پدیدار شدن نجات‌دهنده قوم اسرائیل و به‌طور مشخص خبر دادن قبلی الیاس در این زمینه اختصاص دارد. از باب قیاس و مشابهت می‌بینیم كه «ایلیای» عهد عتیق با عنوان «الیاس» در عهد جدید ظاهر می‌شود، كسی كه آمدن موعود (مسیح) بنی‌اسرائیل را بشارت می‌دهد:

زیرا جمیع انبیا و تورات تا یحیی اخبار می‌نمودند، و اگر خواهید قبول كنید، همان است الیاس كه باید بیاید.[61]

شاگردانش از او پرسیده گفتند پس كاتبان چرا می‌گویند كه می‌باید الیاس اول آید. او در جواب گفت البته الیاس می‌آید و تمام چیزها را اصلاح خواهد نمود، لكن به شما می‌گویم كه الحال الیاس آمده است و او را نشناختند... آن‌گاه شاگردان دریافتند كه درباره یحیی تعمیددهنده بدیشان سخن می‌گفت.[62]

در فقره مذكور «الیاس» همان «یحیای تعمید‌دهنده» تلقی شده است. اضافه كنیم كه در منابع یهودی‌ـ مسیحی، یحیای مذكور موعظه‌گری است از فرقه «اِسنی‌ها» كه در منطقه فلسطین نزدیك شدن ملكوت خداوند را نوید می‌داده است.

و نزدیك به ساعت نهم عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: ایلی ایلی لما سبقتنی، یعنی الهی الهی مرا چرا ترك كردی؟ اما برخی از حاضرین چون این را شنیدند گفتند كه او الیاس را می‌خواند.[63]

و در این فقره و مشابه آن، «الیاس» با خداوند یكسان گرفته شده است.

و بالاخره در فقره ذیل كه تأثیر واضح مضامین عهد عتیق در عهد جدید قابل مشاهده است، عیسی مسیح با دو چهره اسطوره‌ای یهود، یعنی «موسی» و «الیاس» به گفت‌وگو می‌نشیند:

و از این كلام قریب به هشت روز گذشته بود كه پطرس و یوحنا و یعقوب را برداشته بر فراز كوهی برآمد تا دعا كند، و چون دعا می‌كرد هیئت چهره او متبدّل گشت و لباس او سفید و درخشان شد، كه ناگاه دو  مرد، یعنی موسی و الیاس با وی ملاقات كردند... و درباره رحلت او كه می‌بایست به زودی در اورشلیم واقع شود، گفت‌وگو می‌كردند.[64]

نكته حائز اهمیت آن است كه بنابر آن‌چه كه در ابتدای انجیل متی مبنی بر شجره‌نامه عیسی مسیح و اتصال آن به داود نبی آمده، در باب خصوصیات «مسیحا» و نجات‌دهنده قوم نیز از «داود» و ویژگی‌های او به كرّات نام برده می‌شود. در مجموع به‌نظر می‌رسد بخش عمده‌ای از آن‌چه كه درباره دو چهره داود و الیاس در عهد عتیق دیده می‌شود، به اوصافی كه درباره عیسی مسیح ذكر شده، انتقال داده شده است:

پس چون به دست راست خدا بالا برده شد روح‌القدس موعود را از پدر یافته این را كه شما حال می‌بینید و می‌شنوید ریخته است؛ زیرا كه داود به آسمان صعود نكرد لكن خود می‌گوید خداوند به خداوند من گفت بر دست راست من بنشین.[65]

داود عهد عتیق و عیسای عهد جدید هر دو بر دست راست خداوند جای دارند:

خدای پدران ما آن عیسی را برخیزانید كه شما به صلیب كشیده كشتید، او را خدا بر دست راست خود بالا برده سرور و نجات‌دهنده ساخت تا اسرائیل را توبه و آمرزش گناهان بدهد.[66]

با این وصف می‌توان گفت آرمان مسیحایی یهود در آن عصر چنین بود: ظهور نهالی از خاندان داود و تأیید الیاس در این زمینه و پادشاهی مقتدر او بر زمین آن‌گونه كه در عهد عتیق وعده داده شده است:

و بعضی گفتنتد او مسیح است و بعضی گفتند مگر مسیح از جلیل خواهد آمد، آیا كتاب نگفته است كه از نسل داود و از بیت لحم [یعنی آن] دهی كه داود در آن بود مسیح ظاهر خواهد شد.[67]

«شائیل در جواب او گفت: ای استاد تو پسر خدایی، تو پادشاه اسرائیل هستی.»[68]

«و پیلاطس تقصیر نامه نوشته صلیب گذارد و نوشته این بود عیسی ناصری پادشاه یهود.»[69]

«و اینك من موعود پدر خود را بر شما می‌فرستم پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا وقتی‌كه به‌قوت از اعلی آراسته شدید.»[70]

«من عیسی فرشته خود را فرستادم تا شما را در كلیساها بدین امور شهادت دهم من ریشه و نسل داود و ستارة درخشندة صبح هستم.»[71]

«و من ملكوتی برای شما قرار می‌دهم چنان‌كه پدرم برای من مقرر فرمودـ تا در ملكوت من از خوان من بخورید و بنوشید و بر كرسی‌ها نشسته بر دوازده سبط اسرائیل داوری كنید.»[72]

در بخشی از انجیل متی و در بیان احوالات عیسی مسیح آمده است كه وی قبل از عزیمت به اورشلیم، سه تن از شاگردان او را روی كوهی می‌بینند كه در جامه‌ای درخشان با موسی و الیاس مشغول گفت‌و گو است. در همین حین  صدایی از آسمان وی را «پسرخدا» اعلام می‌دارد[73]. پس از این واقعه، شاگردان وی ازاو درباره الیاس سئوال می‌كنند و عیسی به كنایه یحیای تعمید دهنده را همان الیاس عهد عتیق معرفی می‌كند.[74]

اما به‌جاست كه بدانیم واكنش یهودیان فلسطین در برابر معجزات عیسی مسیح چه بوده و نوشته‌های مقدس یهودیان پس از این دوره چه تصویری از عیسی مسیح عرضه می‌كنند؟

یهودیان، معجزات عیسی را به عوامل شیطانی نسبت می‌دهند؛ آنان در هر مورد از پذیرفتن مسیحای مصلوب امتناع می‌كنند؛ آنان در برخورد با داستان رستاخیز عیسی پاسخ می‌دهند كه شاگردانش، بدن او را دزدیدند. ایشان داستان انجیل را به طور كلی رد نمی‌كنند، ولی تفصیلات آن را در مفهومی مخالف با مفهوم مسیحیان توضیح می‌دهند....[75]

مهم‌تر از همه، با تأمل در آیات عهد جدید معلوم می‌شود كه عیسی مسیح به دلایل مختلف نه‌تنها به‌عنوان «نبی منتظر» یهودیان مورد قبول آنان واقع نشد، بلكه حتی به‌عنوان «پادشاه یهود» نیز ظاهر نگردید:

و اما عیسی چون دانست كه می‌خواهند بیایند و او را به زور پادشاه سازند، باز تنها به كوه برآمد.[76]

در این روایت، عیسی و یارانش تنها به اجتماع در هیكل و انجام عبادت‌ـ حتی پس از عروج عیسی‌ـ تمایل داشتند:

«و هر روز در هیكل به یك دل پیوسته می‌بودند.»[77]

«و خدا را حمد می‌گفتند و نزد تمامی خلق عزیز می‌گردیدند.»[78]

و برای آن‌كه با تأسی به تورات كه بیان داشته غیر از موسی شریعت‌گذاری در میان بنی‌اسرائیل ظهور نخواهد كرد و هیبت و قدرت و جلالت او را نخواهد داشت[79]، در اناجیل نیز عیسی مسیح شكست‌خورده، مغلوب و منفعل[80] توصیف شده و اعلام می‌شود كه «پادشاهی او از این جهان نیست»:

عیسی جواب داد كه پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان می‌بود خدّام من جنگ می‌كردند تا بیهوده تسلیم نشوم، لیكن اكنون پادشاهی من از این جهان نیست.[81]

و هم چنین:

«... ایشان از جهان نیستند، چنان‌كه من از جهان نمی‌باشم.»[82]

اما به غیر عهد عتیق و عهد جدید، وضعیت در دیگر متون مقدس یهود، یعنی تلمود و اجزا و ملحقات آن به‌گونه‌ای دیگر است.

در مجموعه تلمود و در میشنا هرگز به «عیسی» یا «مسیحیت» اشاره‌ای  نشده است، ولی گمارا اشارات بسیاری به هر دو دارد؛ بدین نحو كه عیسی یا «یهوشع بن پندیرا» (یا «بن استارا») در گمارا چهرة مه‌آلودی است كه در زمان فرمانروایی اسكندر جانیوس (سال‌های 103ـ 78 قبل از میلاد)، وی در مصر جادوگری می‌آموزد، قوم را گمراه می‌كند و از این رو سنگسار شده، در آن دیار به دار آویخته می‌شود. وی با لقب هنصری (ناصری) نیز خوانده شده است.[83]

رواج افسانه «پندیرا» توسط یهودیان ظاهراً واكنشی در جهت مخدوش كردن و تردید در معجزات عیسی و حتی تشكیك در وجود تاریخی او بوده است. برخی از نویسندگان و عالمان یهودی بر این باور بودند كه عیسی نمی‌توانست همان مسیحای قوم یهود باشد؛ زیرا به دست «الیاس» تدهین نشد و به همین جهت گرفتار و مصلوب گردید و حتی مصلوب شدن او كفاره‌ای بود برای این ادعای كذبش كه او مسیحا است:

این شخص كه خود را مسیحا می‌نامید،‌ چنان خوار و ذلیل بود كه آخرین لعنت ... در شریعت خدا (تورات) به او تعلق گرفت، زیرا مصلوب شد.[84]

در اواخر قرن دوم میلادی شخصی به نام «سلسوس[85]» از زبان یك یهودی می‌گوید كه عیسی درواقع فرزند شخصی به نام «پندیرا» در مصر بوده و در آن‌جا جادوگری آموخته بود. بعدها «اریژن اسكندرانی[86]»، علیه همین «سلسوس» رساله‌ای می‌نویسد و از مسیحا بودن عیسی دفاع می‌كند.

تردیدی نیست كه ظهور عیسی مسیح در جامعه‌ای واقع شد كه اندیشه مسیحایی در آن بسیار ریشه دوانیده بود و تصور عام مردم آن بود كه منجی و پادشاه آنها‌ـ آن‌گونه كه در عهد عتیق توصیف شده‌ـ‌ برای نجات آنها و برقراری حكومت داود و سلیمان به زودی ظاهر می‌شود. اما نخستین پرسش در زمان عیسی آن بود كه آیا مسیحای عهد عتیق همین شخص است یا خیر؟ یك پاسخ آن است كه مطالعات انتقادی معاصردر این باب نتیجة واحدی را عرضه نكرده است و به طور مثال، نویسنده كتاب عیسی،‌ اسطوره یا تاریخ چنین عقیده دارد كه:

رابرتسون حاضر است امكان وجود یك عیسای تاریخی‌ـ و شاید بیش از یكی را ـ كه در داستان انجیل سهمی داشته، بپذیرد. ممكن است آموزگار یا آموزگارانی به نام عیسی یا چند آموزگار با نام‌های گوناگون و لقب مسیح، (كه بسیاری از آنان معروفند) برخی از سخنان اناجیل را بر زبان آورده باشند. عیسای كتاب تلمود كه بیش از یك قرن پیش از تاریخ سنتی تصلیب سنگسار گردید و در آخر به دار آویخته شد،‌ شاید واقعاً وجود داشته و به‌گونه‌ای در سنت مسیحی سهیم باشد... (در میان یهودیان یكی از چهره‌های اساطیر یشوع است) یشوع یك چهرة اسطوره‌ای است و این نام (به‌معنای «یهوه نجات است» یا «یهوه نجات می‌دهد») پیش از آن‌كه یك نام انسانی باشد، نامی الهی است... (توضیح این‌كه) به گفته رابرتسون، در قرن اول میلادی در فلسطین و در میان «جوامع پراكندة» یهودیان، یك آیین پنهانی بسیار قدیم وجود داشت كه مراسم اصلی آن، مراسم رمزی مرگ یك «منجی‌ـ خدا» به نام «یشوع پسر پدر»  بود. یك نمایش آیینی كه هر سال در بهارـ به عنوان یادگاری از رسم ما قبل تاریخی قربانی انسان‌ـ انجام می‌شد، (و در طی آن) مصیبت و رستاخیز یشوع را ارائه می‌داد.

پس از سقوط اورشلیم و ویرانی معبد به سال 70 میلادی اسطورة منجی‌ـ خدا با رؤیای مسلط بر یهودیان در باب یك منجی كه به نظم كنونی جهان پایان خواهد داد و «ملكوت خدا»  را بر پا خواهد كرد، تركیب شد. این آیین، نقش تبلیغی بر عهده گرفت و با تعمید به نام «یشوع مسیحا» كه پس از ترجمه به یونانی «یسوس كریستوس» (Jesus Christus)ـ عیسی مسیح‌ـ شد، افرادی به آن آیین پا نهادند. در این مرحله، چهره پیلاطس به‌عنوان نماینده دولت منفور روم، به این نمایش آئینی افزوده شد و داستان شكل تاریخی به خود گرفت.[87]

در برخی آثار و منابع كهن یهود، «مسیحا» به‌صورت موجودی فوق‌طبیعی توصیف شده كه لباس انسانی بر خود پوشیده است و همین موجود در عهد جدید با القابی مانند «مسح‌شده[88]»، «برگزیده» و مهم‌تر از همه «پسر انسان» ملقب گردیده است.[89]

باید توجه داشت كه اندیشه نجات و موعودگرایی در كتاب مقدس به‌طور صریح و مستقل و به دور از تعابیر مجازی و استعاری مطرح نگردیده است. می‌دانیم كه ساختار ادبی كتاب‌ها و رسایل عهدین، سخت وابسته به تمثیل و تشبیه و مجاز است و از سویی دیگر، مفاهیم به‌كار رفته در یك موضوع، با موضوعاتی دیگر در حاشیه آن ارتباط تنگاتنگ دارد. به‌طور مثال، منجی‌گرایی یهود با مفاهیمی هم چون «روز موعود»، «روز داوری»، «هزاره‌گرایی»، «رستاخیز» و «ملكوت خداوند» كاملاً پیوستگی دارد و از این رو برای فهم دقیق‌تر هریك از معانی مذكور، از مفاهیم وابسته بدان نیز باید آگاهی حاصل كرد. از زمره مفاهیم مرتبط به موعودگرایی و اندیشه نجات یهود، مفهوم «هزاره‌گرایی[90]» در ادبیات كتاب مقدس است.

به‌طور ساده، «هزاره‌گرایی» اعتقاد به بروز تحول یا رویداد عظیمی است كه در آغاز یا پایان هر هزار سال به‌وقوع می‌پیوندد و به‌دنبال آن تمامی حوادث هزارساله تحت تأثیر همان تحول نخستین قرار خواهد گرفت. مجموع این حوادث، گویی در جهت تحقق هدفی خاص محقق می‌شوند و بدین ترتیب كل حركت تاریخ در مسیر معینی رقم خواهد خورد كه این حوادث، مقدمات آن به‌شمار می‌روند. یك عقیده قدیمی وجود داشت كه جهان، شش هزار سال ادامه خواهد یافت و در هزاره هفتم نابود خواهد شد. این هزاره‌ها با تعداد روزهای آفرینش تناسب دارد. نخستین دوهزاره را «بایر» (به عبری: تُهو) می‌دانستند؛ زیرا هیچ وحی‌ای در آن نبود. دوهزاره دوم دوران شریعت (تورا) یا وحی بود و دوهزاه سوم را روزگاری می‌دانستند كه آمدن مسیحا در آن انتظار می‌رود (یوموت هَماشیح). مسئولیت بسیاری از این اندیشه‌ها را بر دوش الیاس نبی می‌گذارند؛ زیرا معتقدند كه بیشتر مكاشفات ربانیون در این مسئله كار او است.[91]

در اندیشه یهودیت كلاسیك، جهت و حركت تاریخ تماماً در تورات پیش‌بینی شده و مراحل عمده تحولات آن در این كتاب مورد اشاره قرار گرفته است. در نظر یكی از نویسندگان یهودی قرن سیزدهم، تورات «تاریخ پیش‌نوشته بشریت» است. وی مفهوم شش روز خلقت در سفر پیدایش را با هزاره‌های شش‌گانه جهان برابر می‌داند. در آغاز سفر پیدایش آمده كه در ششمین روز، حیوانات و سپس انسان آفریده شد. از نظر وی، «حیوانات» یعنی ملت‌هایی كه بر یهود تسلط دارند و مراد از «انسان» همان مسیحایی است كه به صورت خدا آفریده شده و در هزاره ششم ظهور خواهد كرد. «سبت» (روز هفتم) هزاره هفتم را نشان می‌دهد كه در آن زندگی آینده آغاز خواهد شد[92]. از ویژگی‌های زندگی مورد اشاره، صلح و امنیت و آرامش برای «فرزندان خدا» (= بنی‌اسرائیل) و انتقام از دشمنان آنها خواهد بود! خداوند بر «صهیون» مستقر خواهد شد و صلح جهانی به زمین حكومت خواهد كرد[93]. این معانی به‌نوبه خود زمینه شكل‌گیری ثمراتی است كه ما از آن به‌عنوان «اسطوره اورشلیم و صهیون» یاد كرده و درمجالی دیگر درباره آن سخن خواهیم گفت.

اما اندیشه هزاره‌گرایی در مسیحیت نیز خود را نمایانده است. در مكاشفه یوحنا كه اختصاصاً به جنبه‌های آتی و حوادث در پیش روی عالم پرداخته، سخن از «حكومت هزارساله مسیح» رفته كه حیات دائم و خوش و عدم زوال از خصوصیات آن است. از منظر عهد جدید، تنها برخی از انسان‌ها قادر به درك سلطنت هزارساله مسیح می‌شوند و در این صورت همراه با مسیح، هزار سال به زندگی خود ادامه می‌دهند. كسانی كه سلطنت هزار ساله مسیح را درك می‌كنند:

«... و با مسیح هزار سال سلطنت كردند، و سایر مردگان زنده نشدند تا هزار سال به اتمام رسید، این است قیامت اول.»[94]

چنین كسانی هرگز نخواهند مرد و طعم مرگ را نخواهند چشید:

خوشحال و مقدس است كسی كه از قیامت اول قسمتی دارد. بر اینها موت ثانی تسلط ندارد، بلكه كاهنان خدا و مسیح خواهند بود و هزار سال با او سلطنت خواهند كرد...[95]

نمونه‌هایی كه ذكر شد از یك سو بیان‌گر ساختار و اوصاف موعودگرایی و منجی در عهدین است و از سوی دیگر، تأثیر گسترده معانی و مفاهیم و جهت‌گیری عهد عتیق بر عهد جدید را نمایان می‌سازد. آن‌چه كه ذكر شد تنها بخشی از جهات مذكور را انعكاس داده و امید است در آینده امكان بحث تفصیلی و تطبیقی در این زمینه فراهم شود.

 

پی نوشت ها :

[1]. مزامیر، 18: 49 ـ 50 و نیز: اول سموئیل، 23: 51.

[2]. Messianic  .

[3]. Apocalypse  .

[4]. عاموس، 9: 13 ـ 15 .

[5]. ارمیا، 30: 18ـ 20 .

[6]. ایوب، 8: 7 .

[7]. جولیوس كرینستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم، مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377، ص‌17 .

[8]. همان، صص 76ـ 80 .

[9]. Immanuel 

[10]. اشعیاء، 7: 14 .

[11]. متی، 1: 23 .

[12]. اشعیاء، 66: 15ـ 16 .

[13]. اشعیاء، 45: 1 .

[14]. حجّی، 2: 23 .

[15]. Elijah  .

[16]. ملاكی، 4: 5 .

[17]. جولیوس كرینستون، پیشین، صص 63- 64 .

[18]. به‌عنوان نمونه: متی، 11: 14، 17: 10- 13 و مرقس، 9: 11- 13 و لوقا، 1: 17.

[19]. متی، 17: 10- 13 .

[20]. تثنیه، 18: 15 .

[21]. همان، آیه 18 .

[22]. حزقیال، 38: 24- 28 .

[23]. سموئیل، 5:7 .

[24]. اول تواریخ ایام، باب‌های 18- 20 .

[25]. به‌طور مثال در: هوشع، 3: 5؛ ارمیا، 30: 9؛ حزقیال، 37: 24- 25 .

[26]. گنجینه‌ای از تلمود، فصل دوازدهم .

[27]. اعمال رسولان، 13: 22- 24 .

[28]. عاموس، 9: 11- 12.

[29]. تواریخ ایام، 3: 1- 2 .

[30]. متی، 1: 1- 16 .

[31]. زیرا در عهد جدید آمده است كه عیسی مسیح با توطئه و خیانت «یهودا» و حكم كاهنان و رؤسای كنیسه اورشلیم مصلوب شد

[32].جولیوس كرینستون، پیشین، ص 67 .

[33]. همان، ص 81 .

[34]. Kabbalism  .

[35]. تاریخ‌هایی نظیر 1503 یا 1513، 1621 میلادی و مانند آن.

[36].جولیوس كرینستون، پیشین، ص 130 .

[37]. همان، صص 135- 137 .

[38]. Zionism.

[39]. Gosh- Amunim .

[40]. Messiah .

[41]. Anointed.

[42]. اول سموئیل، 10: 1- 2 و نیز: 15: 1- 2 .

[43]. دوم سموئیل، 12: 7 .

[44]. همان، 2: 4 و 5: 3 .

[45]. دوم پادشاهان، 9: 12 .

[46]. مزامیر، 89: 20 و نیز در: اول سموئیل، 24: 6- 11 و 12: 3؛ حبقوق، 3: 13- 14 .

[47]. دوم تواریخ ایام، 6: 42 .

[48]. مزامیر، 1: 1- 3 .

[49]. همان، 84: 8- 9 .

[50]. همان، 132: 10 .

[51]. Christos.

[52]. یوحنا، 4: 25 .

[53]. همان، 1: 41- 42 .

[54]. برای نمونه ر. ك به: اول قرنتیان، 16: 22 .

[55]. Iesous.

[56]. Iasis.

[57]. مكاشفه یوحنا، 12: 10 .

[58]. لوقا، 2: 11- 12 .

[59]. اعمال رسولان، 4: 21 .

[60]. متی، 2: 13- 16 .

[61]. متی، 11: 13- 14 .

[62]. همان، 11: 13- 14 .

[63]. همان، 28: 46- 48 و نیز مرقس، 15: 34- 36.

[64]. لوقا، 9: 28- 31 .

[65]. اعمال رسولان، 2: 33- 35 .

[66]. همان، 5: 30- 32 .

[67]. یوحنا، 7: 41ـ 43 .

[68]. همان، 1: 49ـ 50.

[69]. همان، 19: 19ـ 20.

[70].  لوقا، 24: 48ـ 50.

[71] . یوحنا، 22: 16ـ 17.

[72] .  لوقا، 22: 29ـ 31.

[73] . متی، 17: 1- 6.

[74]. همان، آیات 11- 14.

[75]. عیسی، اسطوره یا تاریخ، ص 51.

[76]. یوحنا، 6: 15 .

[77]. همان، 2: 47 .

[78]. اعمال رسولان، 2: 46 .

[79]. تثنیه، 34: 10- 12 .

[80]. متی، 26: 67- 68 و 27: 27- 31 .

[81]. یوحنا، 18: 36 .

[82]. همان، 17: 17 .

[83]. آرچیابلد رابرتسون، عیسی، اسطوره یا تاریخ، ترجمه حسین توفیقی، قم، مركز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1378، ص 52

[84]. همان، ص 55.

[85]. Celsose.

[86]. Origene of Alexandria (مرگ ح210 م).

[87]. همان، ص 79 ـ 85.

[88]. Christos.

[89]. جولیوی كرینستون، پیشین، ص 49 .

[90]. millenium.

[91]. جولیوی كرینستون، پیشین، صص 70- 71 .

[92]. همان، ص 107 .

[93]. همان، ص 47 .

[94]. مكاشفه، 20: 4- 6 .

[95]. همان، آیه 7 .

نویسنده: حسین کلباسی اشتری

منبع : انتظار بهار 1387 شماره 23

%ق ظ، %13 %375 %1395 ساعت %08:%اسفند

برترین مطالب