پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: مدعیان مهدویت

نگارنده در ادامه مقالهِ شمارهِ قبل طی یک مقدمه بیان می دارد. مهدی واقعی مورد نظر امامیه ویژگی هایی دارد که هنوز ظهور نکرده، و ضمن بر شمردن برخی دیگر از مدعیان دروغین مهدویت ومتمهدیان با نگاه تاریخی به انگیزه وعلل ادعاهای آنان پرداخته است تا سره از ناسره مشخص گردد.
مقدمه
در شماره پیشین عوامل، انگیزه واهداف افراد، گروه ها وفرقه هایی که ادعای مهدویت کرده اند، توضیح داده شد. برخی از متمهدیان ومدعیان دروغین با نگاه تاریخی معرفی شدند. در ادامه، در این شماره، به برخی دیگر اشاره خواهد شد تا مبانی فکری اصیل امامت وولایت از این گونه آسیب ها در امان بماند.
همان گونه که در شماره قبل اشاره شد دشمن در کمین است؛ نه تنها در کمین که مشغول به کار می باشد؛ یعنی کار یاوه سرایی واستهزای عقاید اصیل امامت را در پوشش زیبای علم وتحقیق آغاز کرده است ومدعیانی در این زمینه معرفی شده اند وخود را به امامیه نسبت داده اند که خود امامیه از آنان گریزان است.
فراگرد وجود چنین مهدی نماهایی را، بیشتر فریبکارانی فرصت طلب ودغل کاری که در پی به دست آوردن موقعیت ومقام برای خویش یا اربابان خویش یا هر دو هستند گرفته بودند. آنان افرادی را به این علت به عنوان مهدی معرفی می کردند که فساد وتباهی اعمالشان هویدا بوده وبا خدشه وارد کردن در متون تاریخی با فریب کاری چهره مهدی اصیل را خدشه دار می کردند وسرانجام نتیجه می گرفته اند که اگر مهدویت این است ما با آن مخالفیم وآن را انکار می کنیم.
غافل از آن که فریبکاری متمهدیان ومدعیان دروغین وگردآوری مریدانی چند وسواری گرفتن از ایشان، خود دلیل آن است که اصلی در اسلام وجود دارد که این اصل نماها عرصهِ اظهار وجود پیدا کرده اند وبا فریب مردم خود را به جای آن اصل جا می زنند. نفی مهدی نماها هرگز نفی مهدی نیست؛ برای وجود چند جنس تقلّبی هرگز وجود همه اجناس آن نوع را نفی نمی کنند. پس باید کوشش شود چهرهِ واقعی مهدویت را آن گونه که اسلام معرفی می کنند شناساند وافراد دروغین را معرفی کرد. در این میان باید آگاه وهوشیار بود ودست فریبکاران مهدی نما را رو کرد ودر پاسداری از اعتقاد آگاه بود. دشمن می داند بهترین راه خراب کردن یک عقیدهِ پرتحرک وپر جوشش، مصنوعی کردن وترسیم اشتباه آن عقیده می تواند باشد؛ لذا باید هوشیار بود وبرای شناسایی مهدویت اصیل کوشش کرد تا سره از ناسره کاملاً مشخص شود واین زمینه آماده نشود که هر روشنفکری بتواند اصل مهدویت را زیر سؤال ببرد واین اتهام را متوجه امامیه کند؛ چرا که سیر امامیه مشخص است. مهدی واقعی با ویژگی های خاص که بیان شده زنده است وانشاءالله با آماده شدن زمینه ظهور، روزی ظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد می کند. در ادامه به معرفی تنی چند از متمهدیان ومدعیان دروغین مهدویت می پردازیم.

عبدالله بن معاویه

عبدالله بن معاویه بن عبدالله جعفر بن ابی طالب (وفات ۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) با لقب ذوالجناحین۱ وکنیه ابومعاویه فردی سیاسی وتا حدی اهل تسامح بود. وی در سال ۱۲۷ ه در کوفه علیه عامل وفرماندار منصوب بنی امیه قیام کرد وخیلی زود بر بسیاری از شهرهای ایران، مانند فارس، اصفهان وری مسلط شد.
وی دعوت خود را به شیعه محدود نکرد وگروه زیادی از عباسیان از جمله سفاح ومنصور به او پیوستند۲ وبرخی از رجال خاندان ناراضی اموی مخفیانه به وی کمک می کردند.۳ هنگامی که ابومسلم مرو را گرفت، عبدالله بن معاویه جنوب ایران را در دست خود داشت وبا مروان بن محمد در فارس درگیر بود. وی پس از مدتی به خراسان آمد وبه ابومسلم پناهنده شد؛ ولی هنوز به ابومسلم نرسیده بود که در شهر هرات به دست عامل او، ابونصر مالک بن هیثم خزاعی، کشته شد. هم اکنون قبر او در هرات می باشد.۴
وی به سال (۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) در زندان ابومسلم به قتل رسید.۵ پس از کشته شدن او از سوی بنی امیه وبنی عباس بر ضد او تبلیغ بسیاری شد وعقاید ناپسندی را به او نسبت دادند۶. عده ای گفتند او زنده است، در کوه های اصفهان به سر می برد، آن جا رزق می خورد وروزی ظاهر خواهد شد.۷ فرقهِ جناحیه پیروان عبدالله بن معاویه قایل به مهدویت او بودند.
البته خود عبدالله بن معاویه هرگز چنین ادعایی نداشته است واین اتهامی بود که گروه های سیاسی برای اهداف خود به او زدند. البته اکنون کسی چنین ادعایی ندارد ودر همان فضای مبارزاتی عبدالله رونق داشت. به ویژه با توجه به آن که پس از سه سال – در سال ۱۳۲ ه – بنی عباس که قاتلان او بودند، به حکومت رسیدند وبا نسبت دادن عقاید باطل به او توانستند بسیاری از گروه های شورشی نوظهور را به او نسبت دهند، وآن ها را از میان بردارند.

واقفیه

فرقه واقفیه به مهدویت امام موسی کاظم(ع) (شهادت ۱۸۳ه.) قایل هستند،۸ بر آن حضرت متوقف شدند ودر انتظار او نشستند.۹ البته منظور آنان از مهدی، مفهوم نجات بخشی آن بود که وا نمود کردند او نمرده وظهور خواهد کرد.
این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و«موسویه» یا «موسائیه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدرش می دانستند؛ نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی وزشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند؛
«ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورة؛
شما چیزی جز سگ های باران خورده نیستید.».۱۰
همچنین فرقه بشیریّه که به محمدبن بشیر از موالی بنی اسد واز اصحاب امام موسی کاظم(ع) منسوبند؛ (کسی که در زمان امام بر آن حضرت دروغ های فراوانی می بست). پیروان او پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) به توقف قائل شدند؛ که امام وفات نیافته وتا چندی در بین مردم زندگی می کرد وبرای اهل نور به صورت نور وبرای اهل ظلمت به صورت ظلمت خود را نشان می داده است. یاران بشیر معتقد بودند که امام موسی کاظم(ع) همان مهدی قائم است ونمرده وفقط غایب شده است۱۱.
در مجموع عقیده واقفیه وبشیریه درست نیست؛ چون مسلّم است که حضرت هم مانند اجداد خود از دنیا رفته اند. شهادت امام کاظم(ع) به قدری مشهور است که مرگ هیچ یک از پدران عالی قدرش بدان شهرت نرسیده؛ چون به امر هارون الرشید جنازه مبارکش را به قضات وشهود نشان دادند تا گواهی دهند که حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند تا همگان ببینند.
شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد وکسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.۱۲
محمدبن یعقوب کلینی با سند خود از علی بن جعفر واو از برادرش امام کاظم(ع) نقل کرده که فرمود:
هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین امام (امام کاظم) غایب شد، مواظب دینتان باشید. همانا صاحب این امر را غیبتی است؛ به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گردند واین امتحانی است از جانب خداوند...۱۳
ونیز داوودبن کثیر رقّی می گوید:
از ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) درباره صاحب این امر – مهدی(عج) – پرسیدم، فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم) وتنهای غریب وغایب از اهلش وتنها فرزند پدرش می باشد».۱۴

یحیی بن عمر

یحیی بن عمر بن حسین بن زیدبن علی بن الحسین(ع)، کنیه او ابوالحسن ومادرش امّالحسن دختر عبدالله بن اسماعیل بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب است.۱۵ گروهی از زیدیان جارودیه۱۶ به مهدویت یحیی بن عمر اعتقاد داشتند.۱۷ وی مردی شجاع وسواری جنگجو ونیرومند وپردل وجرا ت واز سبک سری های جوانی بر حذر بود. محل سکونت وی بغداد ودر دوران امام هادی(ع) ومتوکل عباسی وبعد مستعین می زیست. حاکمیت خشونت بار وضد علوی متوکل زمینه ساز قیام های علویان شده بود. متوکل یحیی بن عمر را از ترس این که مبادا قیام کند به زندان افکند، ولی او مدتی بعد از زندان گریخت وپس از مرگ متوکل در زمان خلافت مستعین (سال ۲۴۹ ه) مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت کرد. مردم کوفه با وی بیعت کردند، پس طرفدارانش به زندان حمله کردند وقدرت در کوفه به دست یحیی بن عمر افتاد. آن ها سپس بر قادسیه نیز مسلّط شدند. در این دوره شیعیان در بغداد دارای نفوذ زیادی بودند وبرای اولین بار مردم بغداد به حمایت علویان قیام کردند وپیروزیهای نصیب یحیی شد، ولی در پایان یحیی شکست خورد وبه قتل رسید. مردم بغداد قتل یحیی را باور نکردند وبا صدای بلند فریاد می زدند: او کشته نشده وکودکان فریاد می زدند:
«ما قُتِلَ وما فَر ولکِن دَخَلَ البرّ؛
نه کشته شده ونه گریخته بلکه سر به بیابان نهاده»
ولی هنگامی که سر یحیی وارد بغداد شد وبرادرش علی بن محمد صوفی خبر را تأ یید کرد مردم باور کردند.۱۸
البته در منابع دلیلی که نشان دهد یحیی بن عمر ادعای مهدویت داشته است دیده نشده وگروهی هم که این نسبت را به یحیی بن عمر دادند اکنون وجود خارجی ندارند. فقط طبق باوری که به شجاعت وزهد او داشتند ادعای مهدویت را به وی نسبت داده اند.

فرقه محمدیه

فرقه محمدیه پس از وفات ابوجعفر محمدبن علی الهادی(۲۵۴ ه)، (برادر امام حسن عسکری«ع») به مهدویت وامامت وی قایل شدند؛۱۹ با این که وی در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است. او نزدیک سامرا مدفون است وآرامگاه او در نزدیکی قریهِ بلد معروف به بقعهِ سید محمد می باشد۲۰.
ایشان از بزرگان سادات وصاحب کرامات متواتر است؛ حتی برخی از اهل سنت واعراب بادیه به غایت به او احترام می گذارند، از جنابش می ترسند، هرگز قسم دروغ به او نمی خورند وپیوسته از اطراف برای او نذورات می برند. بیشتر دعاوی در سامرا واطراف آن، با قَسَم به او حل می شود ومکرر دیده می شود که چون موردی برای سوگند خوردن پیش می آمد، سوگند به او مال را به صاحبش می رساند ومنکران وغاصبان از خوردن قسم دروغ صدمه می دیدند.۲۱
فرقه محمدیه استدلال می کردند که امام هادی(ع) امام عسکری(ع) جعفر را به عنوان وصی معرفی نکرده اند وهیچ کس حق ندارد خود را امام بداند. از طرفی امام هم بدون جانشین از دنیا نمی رود؛ پس چنین نتیجه گیری می کردند که چون قطع امامت وبی اعتباری آن ممنوع شده، از این رو ناچار بودند به امامت محمدبن علی رجوع کنند؛ که این امر باعث شد عده ای او را قائم (مهدی) بدانند وبرخی تا آن جا پیش رفتند، که مرگ او را منکر شدند.۲۲ البته باید یادآوری کرد که خود محمدبن علی هرگز چنین ادعایی نکرده بود.

فرقه جعفریه

فرقه جعفریه قایل بودند که برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است ومهدویت او را باور کردند.۲۳ این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع)، دچار اختلاف شدند وبه چهار فرقه منشعب گردیدند:۲۴
۱- عده ای گفتند امام عسکری(ع) به شهادت رسید وپسری به جای نگذاشت، تا امامت را عهده دار شود؛ بنابراین تنها برادرش جعفر امام خواهد بود. این فرقه همچون فتحیه صحت حدیثی که می گوید: امامت پس از امام حسن وامام حسین(ع) به دو برادر نمی رسد را پذیرفته بودند، ولی کاربرد آن را هنگامی می دانستند که امام عسکری(ع) آشکارا از خود پسری به جای گذاشته باشد؛ چون امام عسکری(ع) بی آنکه آشکارا جانشینی معرفی کند از دنیا رفت، پس برادرش جعفر امام منصوص می باشد.
۲- دومین فرقه وانمود می کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی کرده است. به این معنی که خداوند امامت را به امام عسکری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری(ع) برسد. رهبر این گروه یکی از کلامیون کوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ که مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریص می کرد.
۳- عده ای نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود وامامت امام عسکری(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکری(ع) وجود داشته اند وبعد از شهادت امام عسکری(ع) اقتدار بیشتری پیدا کردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.
۴- گروه چهارم، معروف به نفیسیه معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده است. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد وعلم سری، سلاح های مورد نیاز جامعه ووصایت را به غلام جوان ومورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد وبه او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش به او رسیده است.

فرقه عسکریّه

فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکری(ع) شدند. به این معنی که او قائم (مهدی) است ونمرده واکنون در حالت غیبت به سر می برد وبعداً ظاهر خواهد شد تا جهان را از عدل وداد پر کند.۲۵
البته از این گروه های مدعی، جز در کتاب های پیشینیان اثری نیست. ا بو غانم می گوید:
از امام حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمودند:«در سال ۲۶۰ ه شیعیان من دچار جدایی وافتراق خواهند شد.»۲۶ «موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم امام عسکری(ع) می فرمود:
گویا می بینم که پس از من در بارهِ جانشینم دچار اختلاف شده اید. بدانید که برای فرزندم غیبتی است که در آن مردم دچار تردید می شوند؛ مگر آن کسی که خدا او را حفظ نماید.»۲۷
این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند:۲۸
۱- این ها پنداشته بودند که امام عسکری(ع) از دنیا نرفته، بلکه غایب شده است، با تمسک به روایت زیر ادعای خود را به ظاهر اثبات می کردند: هیچ امامی تا آشکارا پسر خود را به جانشینی معرفی نکند، از دنیا نمی رود؛ زیرا زمین نمی تواند بدون حجت باشد.
این ها مدعی بودند که امام نمرده، بلکه غایب شده است. این نخستین غیبت اوست وپس از آن دوباره قیام خواهد کرد وغیبت دوم بعد از آن آغاز می شود. این گروه به نوعی در مورد امام عسکری(ع) متوقف شدند.
۲- این گروه معتقد بودند که حضرت عسکری(ع) رحلت کرده، ولی دوباره به زندگی باز می گردد واو مهدی قائم است. این ها براساس روایتی از امام صادق(ع) که فرمود:
«مهدی قائم بدین خاطر قائم نامیده می شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد،»
گفتند: پس تردیدی نیست که او قائم است وپس از مرگ دوباره زنده می شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام علی(ع) به کمیل تأ یید می کنند که حضرت فرمودند:
«خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتی آشکار یا پنهان، که از سوی تو می آید، رها نخواهی ساخت؛ زیرا حجت ها وعلاماتت هرگز بی اعتنا نمی شود. از این رو بر این مبنا نتیجه گیری می کردند که امام عسکری(ع) غایب وپنهان است، ولی وی قیام خواهد کرد.
۳- انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند. آن ها فکر می کردند حضرت رحلت کرده، ولی مطمئن نبودند جانشین امام چه کسی است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین، در عسکری(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع برای این ها روشن شود.
به نظر می رسد که هواداران امام عسکری(ع) در اماکنی دور از شهر سامرا زندگی می کردند، که چنین ادعایی داشتند ولحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.
در مجموع این فرقه وانشعابات آن منقرض شده اند واکنون وجود خارجی ندارند.
عبید الله بن محمد فاطمی
عبیدالله مهدی سال ۲۵۹ ه در سلمیه که مرکز دعوت اسماعیلیان بود متولد شد.۲۹ آغاز زندگی او در شام بود وعده ای را به مغرب فرستاد تا مردم را به ظهور مهدی بشارت بدهد واعلام داشت که مهدی منتظر یا قائم یکی از احفاد خواهد بود.۳۰ متکلمان اسماعیلیه هم می گفتند پیغمبر گفته است:
«علی راسِ ثلاث مائة تطلعُ الشّمسُ مِن مَغرِبها؛
خورشید در سال سیصد از مغرب نمایان می گردد»
که مقصود عبیدالله مهدی است.۳۱ عبیدالله در شمال آفریقا در منطقه «سجلماسه» قیام خود را آغاز کرد ودر عین ادعای مهدویت لقب القائم به خود گرفت وسکهِ حجة الله ضرب کرد. او در سال ۲۹۷ ه در روز جمعه خود را مهدی خواند ودولت فاطمی را تشکیل داد که پس از ۲۷۰ سال حکومت منقرض شدند.۳۲
عبیدالله مهدی تا سال ۳۰۳ ه در قیروان بود. سپس شهر مهدیه را در دو منزلی جنوب قیروان بنا نهاد.۳۳ این شهر تا سال ۵۴۳ ه آباد بود که در کش وقوس با امیر سیسیل تخریب گردید والان بخشی از سواحل تونس می باشد.
عبیدالله مهدی سال ۳۲۲ ه در سن ۶۳ سالگی پس از ۲۴ سال سلطنت در مهدیه درگذشت واو را همان جا به خاک سپردند.۳۴
همان گونه که معلوم شد عبیدالله مهدی با توجه به تبلیغ اسماعیلیان جهت رسیدن به حکومت وتشکیل دولت فاطمی مدعی مهدویت شد وبعد از چند سال کش وقوس از دنیا رفت واین حکومت مورد پذیرش امامیه نبوده؛ چون دوران غیبت صغری بوده وحضرت ولیعصر(عج) با توجه به نواب خاص ووکلا این حرکت را در جایی تأیید نکرد.

زکریا

قرامطه به رهبری ابوطاهر جنابی بر بحرین تسلط یافتند وبه جنوب عراق لشکر کشیدند. بصره وکوفه را غارت کردند وکاروان های حج را چپاول کردند وامنیت بغداد را به خطر انداختند (۱۶-۳۱۵ ه / ۲۹-۹۲۷ م) در دهه دوم قرن چهارم هجری برابر با قرن دهم میلادی (۳۱۹ ه / ۹۳۱ م) جوانی در اصفهان به نام زکریا خود را مهدی موعود معرفی کرد واین امر موجب عقب نشینی قرامطه شد. این متمهدی اصفهانی ظاهراً ادعا می کرد که محمدبن اسماعیل مهدی وقائم است در نتیجه این واقعه در اندک زمانی به نسخ شریعت وتن دادن به اباحیگری منجر شد که بنا به اعتقاد آن پیامد ظهور مهدی بود. وقتی که آشکار شد این مرد شیاد است، جنبش اسماعیلیان دچار تزلزل شد.۳۵ این ادعا هم از نظر امامیه محکوم است وانگیزه آن سیاسی ودنیوی بوده است.

حاکم بامر الله

حاکم بامر الله نامش منصور پسر عزیز خلیفه فاطمی مصر بود وهنگام مرگ پدرش یازده سال ونیم داشت (سال ۳۸۶ ه.) او تا سال ۳۹۰ ه در امور خلافت دخالت نداشت، ولی پس از این که خلافت را به دست گرفت در کار مذهب تعصبی سخت به کار برد ویهودیان ومسیحیان ومسلمانان غیر شیعه (اسماعیلیه) را آزار می داد، ولی وقتی در بین سال های ۳۹۶ – ۴۱۰ ه که مصر در معرض خطر هجوم دشمنان وکمبود آب واقع شد، روش ملایم تری در پیش گرفت واز سال ۴۰۱ تا آخر خلافت سال ۴۱۱ م خلافت حالت آشفته داشت.۳۶ وی در دوران خلافت خود احکام عجیبی صادر می کرد. مثلاً به یهودیان دستور داده بود تا لباس متمایز بپوشند وکفاشان را از ساخت کفش برای خانم ها منع کرده بود. وی سال ۴۱۱ طبق روال هر روز صبح سوار بر مرکب خود به کوه «مُقَطم» رفته وبه شکل مرموزی غایب وفقط لباس خون آلود او پیدا شد.۳۷
گروهی از اسماعیلیان مرگ اسرارآمیز حاکم را این گونه تعبیر کردند که وی نمرده، بلکه به اصل خود پیوسته است وبه زودی رجعت وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.۳۸ این گروه از اسماعیلیان معتقد بودند که حاکم مظهر خداست ونمرده بلکه غائب است. اکنون عده ایی از این فرقه در سوریه، لبنان وفلسطین زندگی می کنند واز مؤسسان این فرقه محمدبن اسماعیل الدراوزی، داعی منطقه آسیای مرکزی بود واین فرقه به دروزی معروف شدند۳۹ ودر آن نواحی به موحدون هم شناخته می شوند.۴۰
خود حاکم بامرالله ابتدا ادعای مهدویت کرده بود وسپس ادعای الوهیت نیز نمود.۴۱ در مجموع انگیزه اصلی وی دنیوی بوده وبا توجه به اعتقاد دُروزیان که حاکم را خدا می گفتند این قضیه میان خلیفه فاطمی وسنیان مورد اختلاف بود که به قتل وی منجر شد.۴۲ البته امامیه این گروه ورهبرانشان را تأیید نمی کند.
محمد بن عبدالله بن تومرت علوی حسنی
وی متولد سال ۴۸۵ ه ومعروف است به مهدی هرغی از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش (مغرب) واقع می باشد. او سلسله الموحدین۴۳ را در مغرب تشکیل داد.۴۴ ابن تومرت با حمایت گروهی از اقوام بربر نخست مردم را به ظهور مهدی بشارت داد وسپس خود ادعای مهدویت نمود وبر اسپانیا تسلط یافت. وی از صفت مهدی در دوره ای که در مغرب اقامت کرد برای رسیدن به برنامه هایش بهره گرفت. شخصیت ابن تومرت با تعلیماتی که در اندلس وشرقِ نزدیک فرا گرفت ارتباط مستقیم داشت. بنا به گفته ابن خلکان:
ابن تومرت کسی بود که عصا وخورجین را از خود دور نکرد فردی دیندار بود که حیاتی منزوی داشت ودر عین حال بسیار شجاع وسخنور بود ونسبت به کسانی که دین را قبول نداشتند با خشونت بسیار رفتار می کرد.۴۵
ابن تومرت در نامه ای که برای مرابطین نوشت، اعلام داشت که وی از نژاد عرب واز قبیله قریش وخاندان هاشمی بوده واز طریق امام حسن(ع) وحضرت فاطمه(س) از نسل پیامبر(ص) است وخود را به عنوان محمدبن عبدالله معرفی کرد.۴۶ البته گوشت وخون ابن تومرت بربری واز غیر آل البیت بود۴۷
ابن تومرت در سال ۵۲۴ ه فوت کرد، عبدالمؤمن که جانشین او شد وقت را غنیمت شمرده وادعا کرد که وی نمرده است۴۸
البته ابن تومرت در مناسب ترین زمان برای بهره گیری از صفت مهدی استفاده کرد. در آن دوره که صلیبیان شرق را مورد تهدید قرار داده بودند واین تهدید تا مغرب گسترش یافته بود، اندیشهِ یک مهدی ونجات دهنده، حامی وپشتیبان حاکم بود، بی تردید این مسئله کمک شایانی برای ابن تومرت که می خواست در اندک زمانی گروه های بسیاری را به سوی نظریه واهدف خود جلب کند، بود.
در مجموع اندیشه وخط مشی او مورد تأ یید امامیه نیست؛ چرا که او هم با انگیزه دنیوی وبرای رسیدن به اهداف سیاسی وحکومتی خود مدعی مهدویت شده وطی مدت کمی هم از بین رفت.

الناصر لدین الله

الناصر لدین الله از خلفای عباسی بود که حدوداً سال ۵۵۰ ه متولد شد وسال ۶۳۲ ه به خلافت رسید. وی مردی لئیم وپست فطرت بود وبه کارهای جاسوسی علاقه داشت وجاسوسان در دربار خود گماشته بود وخودش هم برای گردآوری اخبار شب ها در شهر می گشت. در زمان وی اوج دولت صلاح الدین ایوبی وشور جنگ های صلیبی بود. البته در این جنگ ها خلیفه دخالتی نداشت، ولی از تمام قلمرو اسلامی مجاهدان به عنوان «مُطوعه» شرکت داشتند.۴۹ سبط ابن تعاویذی وی را به عنوان مهدی در شعر ستوده:۵۰
«انت الامام المهدی لیس لناامام حق سواک ینتظر * * * تبدوا الابصارنا خلافاً لان یزعم ان الامام منتظر»
تو همان امام مهدی هستی که ما را جز تو امام راستین ودر خور انتظار نیست. تو در پیش چشم ما آشکار وپیدایی بر خلاف کسی که امام را منتظر می پندارد.
البته خود الناصر لدین الله ادعای مهدویت نداشته وشعری هم که خطاب به اوست، از باب غلو وتملق گویی می باشد واین همه مورد تأیید امامیه نیست.


محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار - شماره۱۰-۱۳۸۲
پى نوشت ها:

۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمد جواد مشکور، ص ۱۷۳ انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۲. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۷۰، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۳. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرّین کوب، ج ۲، ص ۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۳، چاپ چهارم.
۴. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسول محلاتی، صص ۱۷۰- ۱۶۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق.
۵. تشیع وتصوف، دکتر کامل مصطفی الشیبی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۵، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۹، چاپ اول.
۶. غالیان، صفری فروشانی، ص ۱۸۶، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۸، چاپ اول.
۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۴۹-۴۸، طبع مصر (۱۳۷۳ ه / ۱۹۵۳م)، دارالکتاب العربی.
۸. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم «وفیهم من قال: موسی بن جعفر لم یمت» وص ۱۹۸، «واما الواقفة وقفوا علی موسی بن جعفر وقالوا هو المهدی».
۹. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۶۷، تحقیق محمد سید میلانی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۰۲ه / ۱۹۸۲م؛ نجم الثاقب، حاج میرزا حسین طبرسی نوری، ص ۲۱۵، انتشارات جمکران، پاییز ۸۱، چاپ پنجم.
۱۰. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۹.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلامی، جواد مشکور، ص ۱۶۶.
۱۲. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۴؛ ترجمه ج ۱۳ بحارالانوار، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۳. الغیبة، نعمانی، ص ۱۰۰، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق.
۱۴. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴ تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه.
۱۵. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ص ۵۹۰.
۱۶. جارودیه: «جارودیه یا سر حوبیه پیروان ابوالجارود یا ابوالنجم زیاد بن منذر عبدی بودند وبه امامت امام مفضول در زمان امام فاضل معتقد بودند وهمچنین به لعن ابوبکر، عمر وعثمان قایل نبودند (تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۹). واین فرقه احادیث بسیاری منسوب به پیامبر(ص) وامام باقر(ع) را در رابطه با نقش سیاسی امام دوازدهم(عج) روایت کردند. عالم برجسته آنان در کوفه ابوسعید عبادبن یعقوب رواجینی عصفری متوفی (۲۵۰ ه /۸۶۴م) بود که کتابی به نام اخبارالمهدی نوشت. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم – جاسم حسین، ص ۴۲)
۱۷. تبصرة العوام، داعی حسنی رازی، سید مرتضی، ص ۱۸۶، به تصحیح استاد عباس اقبال ۱۳۱۳، تهران؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۲۶ – ۱۲۵.
۱۸. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، صص ۵۹۴ – ۵۹۱.
۱۹. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ «و فیهم من قال: المهدی هو اخوه محمدبن علی الهادی» وص ۱۹۸ «اما المحمدیه الذین قالوا بامامة محمدبن علی العسکری وانه حی لم یمت».
۲۰. همان، ص ۱۹۸ (پاورقی).
۲۱. نجم الثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۶.
۲۲. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، ص ۱۰۸، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷.
۲۳. الغیبة، شیخ طوسی، صص ۲۲۲ و۲۲۵.
۲۴. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، صص ۱۰۸ – ۱۰۵.
۲۵. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۲۰، نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۶.
۲۶. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۶.
۲۷. همان، ص ۴۰۹، ح ۸.
۲۸. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص ۱۰۴.
۲۹. تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۳، ص ۵۰۱، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۳۰. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، جوئل ل.کرمر، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، ص ۱۱۳، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.
۳۱. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۲۰۵، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸ ش.
۳۲. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۳۹.
۳۳. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۰۲.
۳۴. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمدجواد مشکور، ص ۲۱۳.
۳۵. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، کرمر، ص ۱۱۵.
۳۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، صص ۵۱۰ – ۵۰۹.
۳۷. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۰۹؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۱۵.
۳۸. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۴۸؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۳۱.
۳۹. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۲۲.
۴۰. همان، ص ۲۳۳.
۴۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۱۰.
۴۲. تاریخ ادیان ومذاهب جهان، عبدالله مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۱۱۴، انتشارات حُر، پاییز ۷۶، چاپ دوم.
۴۳. الموحدین در تاریخ اسلام (به اسپانیایی به عنوان «المحدث» وبه انگلیسی تحت نام «یونتیاریانس» آمده؛ فصلنامه تاریخ اسلام، سال سوم، بهار ۸۱، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی)
۴۴. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۵؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۷.
۴۵. فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی، ص ۱۷۳.
۴۶. همان، ص ۱۸۱.
۴۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۷.
۴۸. تاریخ عصر غیبت، پورسیدآقایی و... ص ۴۰۸، انتشارات حضور، چاپ اول، قم ۱۳۷۹.
۴۹. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۱۶.
۵۰. دیوان سبط ابن التعاویذی، ص ۱۰۳، قاهره ۱۹۰۴ نشر المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۴۸.

%ب ظ، %21 %817 %1396 ساعت %18:%مهر

نگارنده با نگاهی تاریخی به دعاوی ونسبت های دروغین مهدویت در پی اثبات اصالت وحقانیت مهدویت، از نگاه امامیه است وبر همین اساس به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت، با توجه به اغراض، اهداف وانگیزه های آنان پرداخته است؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای حقانیت امامیه، چهره منجی واقعی مشخص گردد.
مقدمه
اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر(ص) وامامان(ع) تاکنون، همواره در جامعه اسلامی راسخ وپویا بوده است. این واقعیت به گونه ای در جامعهِ اسلامی مشهور شده است که کسی نمی تواند به سادگی منکر آن شود.
متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب هایی، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزی برای برخی از به اصطلاح روشنفکران وهابی وغیر وهابی شده، تا اصل مهدویت واعتقاد به مهدی موعود(عج) را زیر سؤال برند.۱ حال این که این مدعیان با اغراض وانگیزه های خاصی به وجود آمده اند وطبق اعتقاد امامیه، هیچ کدام مورد قبول نیستند.
در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوان بوده اند؛ که از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت واز آن فراتر، تا مقام الوهیت را برای خویش ادعا کرده اند وهر کدام به اندازهِ دایره تبلیغ خود، مریدانی به دست آورده اند. گرچه ارباب معرفت وتقوا ومؤمنین آگاه، در هر عصری وجود دارند؛ اما عناصر بی حقیقت وشیادان جاه طلب ودنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده وایمان مردم نسبت به معبود واقعی، رهبران الهی، شؤون دینی وحقایق آسمانی سوء استفاده کرده وخود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه داده اند وادعای کذب نموده اند.
اعتقاد به مهدی، یعنی اعتقاد به شخصی که زمین پر از ظلم وجور شده را پر از عدل وداد می کند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه وسنی موجود است. به همین جهت عده ای با عوامل وانگیزه های مختلف، که به آنها اشاره خواهد شد، در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعای مهدویت کرده اند یا نسبت مهدویت به کسی داده اند. اینان در متون اسلامی، به نام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویت، نامیده شده اند.۲
از نظر شیعه، مهدی از آل محمد(ص) واز فرزندان امام حسین(ع) یعنی نهمین نسل از اوست وفرزند امام حسن عسکری(ع)، که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق. به دنیا آمده است؛ او زنده است وظهور خواهد کرد.
البته خود دعاوی مهدویت، از مسائلی است که ثابت می کند داستان مهدویت وظهور یک مصلح غیبی، از موضوعات مسلمی بوده که عموم مسلمانان بدان اعتراف داشته اند. از این روست که عده ای در طول تاریخ خود را به عنوان مهدی موعود معرفی می کرده اند. این خود از دلایل روشن اصالت مهدویت است؛ چرا که اگر اصالت نداشت، هرگز تقلبی آن یافت نمی شد؛ چون همواره نسخه تقلبی را می سازند، تا به جای نسخهِ اصل جا بزنند. مثلاً ۵۰۰۰ ریالی یا ۱۰۰۰۰ ریالی تقلبی وجود دارد؛ ولی هرگز ۷۰۰۰ ریالی تقلبی نبوده؛ چون هر چیزی که اصالت وواقعیت ندارد، تقلبی آن مفهوم ندارد.۳
از این رو باید مدعیان دروغین ونسبت های دروغی که به امام زمان یا غیر او داده شده، بیان شود وبرای پیشگیری از فریب خوردن مردم، علاوه بر توصیف حضرت ولی عصر(عج) به اسم ورسم خود وپدرانش وخصوصیات شکل واندامش، نشانه هایی هم برای ظهور آن حضرت ذکر شود؛ تا عده ای با اغراض متفاوت مدعی این امر مهم نشوند.
فریب جلوهِ سالوسیان مخور، کاین قوم امیدشان به خدا نه، به سیم وزر بسته است
به رغم داعیه داران غیب وکشف وشهود خُمی که مخزن سِرِّ خداست، سربسته است ۴
هدف نگارنده این پژوهش، اثبات اصالت وحقانیت مهدویت از نگاه امامیه است. بر همین اساس، به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت می پردازیم؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای آن هدف، چهره منجی واقعی، که بشر از روزگاران کهن در انتظار اوست، شناخته شود. آنچه این نوشتار در صدد بیان آن می باشد، چند امر است:
اول: قائم همان مهدی(عج) است.
دوم: او آخرین حلقه از معصومین(ع) است.
سوم: فرزند امام حسن عسکری(ع) است.
چهارم: خروج او بعد از دو غیبت صغرا وکبرا می باشد.
این مطالب با صراحت در روایات ائمه(ع) پیش از امام صادق(ع) نقل شده است.۵
پنجم: هیچ یک از نشانه های ظهور امام مهدی(عج) در زمان حیات افراد مدعی مهدویت رخ نداده است.۶
ششم: همگی این افراد از دنیا رفته اند.۷
هفتم: هیچ یک از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده اند؛ در حالی که فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور امام مهدی(عج) است.۸
هشتم: هیچ کس ندیده که آنان زمین را پر از عدل وداد کنند؛ چنان که از ستم وجور پر شده باشد.۹
انگیزه های مدعیان
اصولاً اعتقاد به ابر مرد نجات دهندهِ بشر، عقیده ای دیرین است. ملت های مظلوم واقوام ستمدیده، که توان انتقام جویی وتلافی مظالم ستمکاران را نداشتند، در ضمیر ناخود آگاه خود، همواره یک رهاننده ونجات دهنده را می جستند؛ تا روزی به پاخیزد وظالمان وبیدادگران را از میان بردارد وجهان را پر از عدل وداد کند.
هر قوم وملتی که بیشتر تحت فشار ظلم وستم قرار گیرد، عقیده به مهدی ونجات دهنده در وی راسختر می گردد.
کسانی که با این انگیزه ادعای مهدویت نموده اند، شاید قصد سوئی هم نداشته اند؛ بلکه می خواستند به این وسیله از ستمکاران انتقام گیرند واوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.
مشکل این گروه این است که صبر وتحمل ندارند، تا مهدی حقیقی ظهور کند؛ از این رو دنبال منجی می گردند وعده ایی هم از این مسئله استفاده می کنند وبا کمک دیگران، برای رسیدن به هدف خود، مدعی مهدویت می شوند؛ مثل گروه ها وفرقه هایی که در شمال آفریقا به وجود آمدند؛ که به تفصیل هر کدام را معرفی خواهیم کرد.
گاهی برخی از عوام هم از روی دشمنی، به رویارویی اسلام برخواسته وبا ایجاد هرج ومرج وسوء استفاده از اوضاع پریشان، تکیه بر کرسی ریاست زده اند. اینان گاهی آلت دست استعمارگران خارجی وعامل اجرای اهداف شوم آنها می شوند وضمن خوش خدمتی به آنها، خودشان هم با جمع کردن مریدانی، با اعتقادات خاص، مدعی مهدویت والوهیت می شوند؛ مانند بابیه، بهائیه وقادیانیه. این گروه با سیاست گام به گام، ابتدا ادعای بابیت از ناحیه مهدی حقیقی کرده وبعد از این که مریدانی به دست آورده اند، ادعای مهدویت را مطرح وگسترش داده اند.
برخی به هوای ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) وتحریف آنها وفریب دادن افراد ساده لوح، مدعی مهدویت ومقام امامت شده واز جهل عوام ونادانی مردم ظاهربین وبی بصیرت، برای جاه طلبی ودنیاپرستی خود ورسیدن به هدف عادی ودنیوی خود، از عقاید پاک وبی آلایش مردم بهره برداری نموده اند وباعث تفرقه، جدایی وانحراف مردم از اسلام شده اند، مانند فرقه کیسانیه.
گروهی هم که درست مطالب مهدویت برای آنها هضم نشده، به سوی عده ایی می رفتند که حتی خودشان هم ادعای مهدویت نداشته اند واز این ادعا بیزاری می جستند؛ ولی با همه این اوصاف، گروهی از روی نادانی، به خاطر شدت گرفتاری یا با انگیزه غلو وشاید هم با عجله، می گفتند او امام مهدی می باشد؛ مثل فرقه سبائیه وبرخی فرقه های دیگر، که هر امام شیعی، در زندگی یا مرگ، از نظر یکی از فرقه های شیعی مهدی تلقی گردید ودر مورد مرگ او گفته اند که دوباره باز خواهد گشت.
در مجموع، علل ادعای دروغین مهدویت را می شود در چهار عنوان بیان کرد:
الف) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر خفقان
مردمی که تحت فشار حکومتی ظالم بوده اند، به مجرّد نغمه ای با عنوان مهدویت، با آن هم ساز شده وبدون تحقیق، شتابان می پذیرفتند. در این صورت، مدعی مهدویت، با استفاده ابزاری از نیاز مردم، پی اهداف دنیوی خود حرکت می کند.
ب) کسب پیروزی بر دشمنان
گروهی هم با سعی وتلاش وایجاد امید به پیروزی در پیروان خود وتقویت روحیه آنان وتکیه بر روایاتی که می گوید: مهدی جهان را از عدل وداد پر می کند، مدعی این مقام مهم می شدند.
ج) کسب منافع مادی
عده ای با ادعای مهدویت، در پی جمع آوری اموال مسلمین از بیت المال بودند.
د) پشتیبانی برخی قدرتها از چنین ادعاهایی
حکومتها مدعی می شدند که او مهدی است؛ آن وقت مهدی دروغین را می کشتند واعلام می کردند که مهدی از بین رفته ورفع نگرانی شده ودیگر خطری حکومت را تهدید نمی کند.۱۰
حال با توجه به عوامل وانگیزه های یاد شده، در این پژوهش، گروه ها یا فرقه هایی که مهدویت را به دروغ به یک امام یا غیر امام نسبت داده اند؛ یا خود مدعی مهدویت شده اند را نقد وبررسی می کنیم. این گروه ها را با توجه به ترتیب زمانی، به دو بخش تقسیم می کنیم.
بخش اول، فرقه ها یا گروه هایی که قبل از امامت حضرت ولی عصر(عج) مدعی مهدویت شده اند؛(این بخش تا زمان امام موسی کاظم(علیه السلا م) در همین شماره آمده است)
بخش دوم، مدعیان ومتمهدیان بعد از امامت حضرت ولی عصر(عج)؛
گرچه هر کدام از این گروه ها به تفصیل در کتب ادیان ومذاهب یا کتابهای رجالی وتاریخی مورد بررسی قرار گرفته اند؛ ولی به صورت دسته بندی شده ویکجا مورد ارزیابی قرار نگرفته اند. در این نوشته، این فرقه ها با توجه به نگاه تاریخی دسته بندی ومورد بررسی قرار گرفته است.
ان شاء الله با معرفی این مدعیان فریبکار وفرقه های دروغین مهدویت، مهدی موعود(عج) اصلی شناخته شود وسره از ناسره تفکیک شده وامامیه از تهمتها وافتراها مبرا گردد.

سبائیه

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی(ع)، سال ۴۰ق، می باشد. اینان اولین دسته ای هستند که در اسلام قائل به غیبت علی(ع) وبازگشت او شدند وادعا کردند که او نمرده است.۱۱ آنها می پنداشتند که علی(ع) تا آخرالزمان باقی است وروزی خروج خواهد کرد وزمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است.۱۲ اولین بار «عبدالله بن سبا» قائل به رجعت علی(ع) شد وفکر رجعت را میان شیعه القا کرد. بغدادی می گوید: «سبائیه نسبت به علی(ع) غلو کردند وگمان کردند او نبی است وحتی گمان کردند او خداست».۱۳
سبائیه غلو را دربارهِ علی(ع) به حد اعلا رسانده بودند ومعتقد به ویژگی خارق العاده علی(ع) بودند. البته بنابر قولی به آنان «طیاره»۱۴ وبنابر قولی «سحابیه»۱۵ هم می گویند. آنها معتقدند که علی(ع) نمرده ودر ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» می نامیدند.۱۶
در مورد خود «عبدالله بن سبا» باید گفت، که اولین بار نام او در کتاب تاریخ طبری، با روایت سیف بن عمرو، آمده است، که نقل می کند: «او مردی یهودی از صنعا، از مادری سیاه پوست بود ودر زمان عثمان مسلمان شد؛ به این قصد که در پوشش اسلام شروع به فساد کند واسلام را براندازد؛ ودر قتل عثمان هم شریک بود.»۱۷ ودر جای دیگر، طبری بنابر قول سیف بن عمرو روایتی را نقل می کند که: «دو سپاه علی(ع) وبصره توافق به صلح کردند (در جنگ جمل)؛ اما قاتلان عثمان این امر را به صلاح خود نمی دیدند؛ از این رو شبانه توطئه کردند وبه هر دو سپاه حمله کردند وهر دو را به جان هم انداختند.»۱۸
در میان مورخان، اولین بار طبری این روایات را از زبان سیف بن عمرو نقل کرده وبعد این افسانه به دیگر تاریخ نویسان رسیده است. البته مورخان بزرگی همچون یعقوبی (متوفی۲۸۴ه)، بلاذری (متوفی ۲۷۹ه)، ابن سعد (متوفی ۲۳۰ه) از ابن سبا اسمی نیاورده اند.
علامه عسکری در کتاب عبدالله بن سبا۱۹ به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است وساختگی بودن آن را ثابت می کند؛ ودر مورد سیف بن عمرو تمیمی (متوفی ۱۷۰ ق) هم می فرماید که، وی عدنانی بوده وسعی فراوانی در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحی های اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیای اسلام وعقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود کند که اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.
البته سیف بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه وکفر شده است.
همان گونه که معلوم شد، سبائیه چنین ادعایی را نسبت به امام علی(ع) داشتند. ولی پر واضح است که هیچ گاه امام علی(ع) چنین ادعایی نکرده بودند.
انگیزه اصلی سبائیه یا سحابیه، غلوگویی نسبت به امام علی(ع) است؛ البته نباید دست های معاندان شیعه در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش کرد. متأ سفانه حتی برخی از شیعیان هم (مانند نوبختی در فرق الشیعه واشعری در المقالات والفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در کتب خود نام او را ذکر کرده اند؛ در حالی که جمع کثیری از اهل سنت وجود ابن سبا را انکار کرده اند؛ مانند: طه حسین۲۰، دکتر علی وردی۲۱، محمد کردعلی۲۲، احمد محمود۲۳، دکتر کامل مصطفی شیبی۲۴ وبرخی مستشرقان؛ مانند: دکتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر ودیگران۲۵.
در مورد نام دیگر سبائیه؛ یعنی سحابیه، باید متذکر شد که این مطلب موهوم است. اصل مطلب از این قرار است که پیامبر اکرم(ص) عمامه ای داشت به نام سحاب، که در عید غدیرخم یا در مناسبت دیگر آن را به امام علی(ع) بخشید. پس از آن گاهی که امام علی(ع) با آن عمامه بر پیامبر اکرم(ص) وارد می شد، پیامبر(ص) می فرمود: « جاء علی فی السحاب»، «علی(ع) در حالی که عمامه سحاب بر سر اوست، آمد» نه این که علی(ع) که در ابرهاست آمد. بعدها فرقه نویسان این جمله را تحریف کرده وآن را به طرفداران ابن سبای ساختگی نسبت دادند.۲۶
در مورد سبائیه چند نکته قابل ذکر است:
الف) این طائفه منقرض شده اند وادعای آنان هم باطل است.
ب) روایات فراوانی وجود دارد، که در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.
ج) مسأ له به شهادت رسیدن حضرت علی(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.
د) حضرت علی(ع) در هیچ جا چنین ادعایی نداشته؛ بلکه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) می دهد.
اصبغ بن نباته می گوید:
«نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم واو را متفکر وخیره شدهِ به زمین یافتم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است که شما را متفکر وخیره شده به زمین می بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده ای؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین ونه راغب دنیا گشته ام؛ ولی درباره فرزندی که از صلب من ویازدهم از اولاد من است، تفکر می نمودم. اوست آن مهدی که زمین را پر از عدل وداد می کند، پس از آن که از ظلم وجور پر شده باشد. او را حیرتی وغیبتی است، که در آن گروهی هدایت وگروهی گمراه می شوند…»۲۷

کیسانیه

کیسانیه از واژه «کیسان» گرفته شده، که صفتی از ماده «کَیِّس»۲۸؛ یعنی زیرک، می باشد ودرباره علت این اسم گذاری چهار قول است:
الف) لقب یکی از غلامان آزاد شدهِ امام علی(ع) است؛ که در قیام مختار بر ضد بنی امیه نقش اصلی را داشته است؛
ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس کوفه، در زمان تسلط مختار بر کوفه می باشد؛
ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام علی(ع) می باشد؛
د) لقب مختار ثقفی است؛ که محمدبن حنفیه به جهت زیرکی به او گفته است؛۲۹
و) امام علی(ع) مختار را بر زانوی خود نشاند واو را کیس خواند؛۳۰
مراد از کیسانیه، پیروان مختاربن ابی عبیده ثقفی است. این فرقه پنداشتند که محمدبن حنفیه بعد از حسین بن علی(ع) امام ومهدی موعود(عج) است ودر کوه رضوا به سر می برد ونزد او آب وعسل نهاده شده واز آنجا ظهور وقیام خواهد کرد۳۱. البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایی نداشته است.۳۲
در مورد مختار هم باید گفت که برخی از عقاید را با انگیزه های خاص به وی نسبت داده اند؛ از جمله عقیده به مهدویت ومهدی موعود بودن محمدبن حنفیه؛ در حالی که مختار هیچ ادعای گزافی نداشته وهیچ عقیده کفرآمیزی ابراز نکرده است۳۳ وهیچ فرقه ومذهبی تشکیل نداده است ونام کیسانیه در آن زمان اصلاً مشهور ومعروف نبوده است. منشأ این اتهامات ودشمنی ها در مورد مختار وتبلیغات بر ضد او را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
الف) عاملان وشرکت کنندگان در واقعه خونین کربلا وامویان کوفه؛
ب) اشراف وبزرگان کوفه. چون جمع کثیری از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛
ج) عبدالله بن زبیر وطرفداران ویاران او؛ که مختار را مانع بزرگی برای خود می دانستند؛
د) امویان مستقر در شام، به رهبری عبدالملک بن مروان۳۴؛
مختار سال ۶۶ه / ۶۸۵م در کوفه قیام کرد. هدف او انتقام گرفتن از قاتلان کربلا وقیام بر ضد بنی امیه۳۵ بود. این قیام ۶ سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده اند.۳۶
موالی، که ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعه المهدی یا حزب المهدی می نامیدند۳۷. امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط ومصالح، از به عهده گرفتن قیام خودداری کرد؛ ومختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن حنفیه نمود. برخی گفته اند محمدبن حنفیه نماینده تام الاختیار امام سجاد(ع)۳۸ بوده است. مختار هم بعد از شکست دادن لشکر عبدالملک بن مروان، به سرداری عبیدالله بن زیاد، در «نصیبین»؛ در نهایت، در جنگ با مصعب بن زبیر در بصره شکست خورد ودر رمضان سال ۶۷ ق. به شهادت رسید.۳۹
در مجموع درباره فرقه کیسانیه می توان گفت:
اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعای مهدویت نداشته است.
ثانیاً: مختار ثقفی هم مدعی مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامی است که عباسیان وبرخی از دشمنان، با انگیزه هایی که به آن اشاره شد، دامن زده اند.
ثالثاً: در روایاتی که در خصوص امامت دوازده امام(ع) وپیامبر(ص) از طریق شیعه وسنی بیان شده است، نامی از محمدبن حنفیه نیست.
رابعاً: این فرقه منقرض شده است وکسی در عصر فعلی اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.
البته عده ای مثل کُثَیِّرَ عزه (متوفی ۱۰۵ه / ۷۲۳م) از شعرای اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدی موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:

فهدیت یا مهدینا ابن المتهدی * * * انت الذی نرقی به ونرتجی
انت ابن خیر الناس بعد النبی * * * انت امام الحق لسنا نمتری
یابن علی سِرو من مثل علی

«راه یافتی ای مهدی ما پسر راه یافته. تو کسی هستی که ما به تو خشنود وامیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبری. تو امام بر حق هستی وما در آن شکی نداریم. ای پسر علی! برو؛ وچه کسی مانند علی است.»۴۰
کربیه هم از فرقه هایی است که به عنوان زیر مجموعه فرقه کیسانیه در زمان امام باقر(ع) مطرح شده بود؛ که معتقد بودند محمدبن حنفیه ملقب به مهدی است واو نمرده ونخواهد مرد وهم اکنون غایب است ومکان او معلوم نیست وروزی ظهور خواهد کرد ومالک زمین خواهد شد وتا رجوع او، هیچ امامی نخواهد بود.۴۱
بعضی از این فرقه هم می گویند محمدبن حنفیه در کوهستان رضوا است وبار دیگر خروج خواهد کرد.۴۲
این گروه، که عده ای از اهل مدینه وکوفه بودند، با انگیزه غلو رو به این سو آوردند؛ البته تبلیغات بنی امیه هم در این انحراف بی تأ ثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.۴۳

یزیدیه

این گروه بر این عقیده هستند که یزید به آسمان صعود نموده وبعداً بر می گردد ودنیا را پر از عدل وداد می کند.۴۴ اینان در ولایت موصل عراق وناحیه شیخان، که مهد دولت آشوری بود، وقسمتی از ناحیه حلب (شام)۴۵، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس وجنوب غربی ایران ساکن بودند. البته اطلاعات کافی از ریشه وبرنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایای دین مانوی شمرده است.۴۶
وجه تسمیه این گروه
دسته ای از مستشرقین اجنبی، دیانت یزیدیه را به دین آریایی نسبت داده اند؛ زیرا کلمه یزیدی را از مشتقات یزدان، که مقصود خداست، می دانند وبرخی آن را به یزیدبن انیسه۴۷ نسبت می دهند. ولی نظر درست این است که منسوب به یزیدبن معاویه می باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدی بن اموی تدوین کرده ویزید این آیین را رواج داده وطریقه او را زنده کرده است.۴۸
یزیدی ها، اعتقادات خرافی وشیطان پرستی دارند ودارای دو کتاب مقدس می باشند؛ یکی به نام «جلوه»، که شیخ عدی بن اموی نوشته ودیگری «مصحف رش» (رش به معنای سیاه در زبان کردی است) تأ لیف شماس ارمیا. یزیدی ها اعتقاد دارند که کتاب جلوه، خطابهای خداوند است به یزیدیان.۴۹
سید مرتضی رازی درباره یزیدیه می گوید:
فرقه ششم اصحاب شافعی، یزیدیند؛ وایشان هم مشبهیند۵۰ وهم خارجی. این قوم یزید را خلیفه پنجم می خوانند وامام علی(ع) را به ظاهر سب نمی کنند. مشبهه یزید را امام می دانند وخلفای قبلی را به ترتیب: ابوبکر، عمر، عثمان ومعاویه می دانند.»۵۱
روایتی هم از امام باقر(ع) رسیده است، که می فرماید:
«چون قائم قیام کند، حرکت خواهد کرد تا کوفه؛ پس بیرون آیند قومی که ایشان را یزیدیه گویند.»۵۲
این روایت را طبرسی از ابوالجارود روایت کرده؛ ولی کلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».۵۳
این گروه منقرض شده اند والان وجود خارجی ندارند.

هاشمیه

هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه هستند.۵۴ این فرقه اعتقاد داشتند که محمد مرده است؛ اما پسرش امام است وبعد از او ابوهاشم مهدی است ونمرده وحتی می تواند مردگان را هم زنده کند.۵۵ وی فرد با نفوذ ومرد شجاعی بوده وقیام های مخفیانه ای علیه بنی امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسی، نه مذهبی ودر زمان سلیمان بن عبدالملک می زیست. حاکم اموی چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند ودر راه شیری زهرآلود به او دادند؛ که بر اثر همین زهر از پای درآمد.۵۶ برخی مرگ او را باور نداشتند وقائل به غیبت ومهدویت او شدند.۵۷ البته مهدویت ابوهاشم از ساخته های عباسیان می باشد.۵۸ عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح کردن دروغین وصیت ابوهاشم به یکی از سران بنی عباس حق حکومت را از آل علی(ع) به خود منتقل سازند وبدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.
این گروه الان وجود خارجی ندارند؛ گو اینکه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدی، که معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.۵۹
البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبی درباره او نبوده است.

عمر بن عبدالعزیز

سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وی شده است.۶۰ عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، که به مدت دو سال و۵ ماه خلافت کرد؛ یعنی از صفر سال ۹۹ ه. تا رجب سال ۱۰۱ ه.۶۱. روایت است که وی توسط مروانیان مسموم وبا زهر از پای درآمد. نسب وی از طرف مادر به عمربن خطاب می رسد؛ یعنی مادرش دختر عاصم بن خطاب بوده است۶۲ وبرادرزاده عبدالملک مروان.
عمربن عبدالعزیز در مدینه میان مسلمانان پارسا وآشنا به سنت اسلام تربیت شده بود. وی در مدت کوتاه خلافت خود کوشید تا بدعت هایی را که پیشینیان او نهاده بودند، منسوخ کند. البته خدمات او را باید با توجه به اوضاع تاریخی بررسی کرد؛ که آیا در واقع نیت او نسبت به اهل بیت(ع) خیر بوده، یا نه؟ که این مقاله جای بحث آن نیست.
سعیدبن مسیب در سال ۹۴ ه./ ۷۱۲م. از دنیا رفته است.۶۳ وی از امام سجاد(ع) روایت نقل کرده ودر محضر حضرت درس آموخته است۶۴. سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان می دانست واحترام خاصی برای او قائل بود.
منابع وما خذ شیعه، سعید را یکی از پیروان امام سجاد(ع) می دانند؛ ولی این موضوع نمی تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصی به امام سجاد(ع) می گذاشت ویکی از دوستان صمیمی آن حضرت نیز بود؛ ولی در مسائل حقوقی وشرعی نظریات مشترکی با آن حضرت نداشت؛ وحتی بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیکر آن حضرت نماز نخواند.۶۵
وی همان گونه که بیان شد، مدعی مهدویت عمربن عبدالعزیز شده بود. در حالی که نشانه هایی که از مهدی موعود در منابع روایی ذکر شده، هیچ کدام در عمربن عبدالعزیز وجود نداشت وچیزی دال بر اینکه خود عمربن عبدالعزیز هم مدعی مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.
توجه به این نکته مناسب است که درگذشت سعیدبن مسیب سال ۹۴ ه. بوده؛ ولی درگذشت عمربن عبدالعزیز سال ۱۰۱ه. می باشد.
گروه ویا فرقه ای که پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است وکاملاً منقرض شده اند همچنین در منابع چیزی درباره غرض سعید از چنین ادعایی یافت نشده است.

باقریه:

این فرقه معتقد بودند که امام باقر (شهادت ۱۱۴ه.) زنده است ومهدی موعود واقعی ایشان می باشد وظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام می دانستند؛ ولی رحلت او را قبول نداشتند ومنتظر رجعت (بازگشت) او بودند.۶۶
به نظر می رسد این گروه همان کیسانیه سابق باشند؛ که ابوهاشم را ترک کرده وبه پیروی امام باقر(ع) گردن نهاده بودند.۶۷ این گروه هم، چه زیر مجموع کیسانیه وغیر آن باشند یا نباشند، منقرض شده اند واکنون کسی چنین ادعایی ندارد. از خود امام محمدباقر(ع) هم در هیچ منبعی، حتی غیر معتبر، چنین ادعایی ثبت نشده؛ بلکه طبق روایت ابوبصیر نقل شده، که امام باقر(ع) فرمودند: «بعد از حسین(ع) نُه امام می آیند، نُهم از آنان قائم ایشان است.»۶۸
در روایت دیگر، ابراهیم بن عمرکناسی می گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که می فرمود:
«همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود؛ وقائم، قیام می کند در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»۶۹

زیدیه

عده ای با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند:
«ان المهدی من ولدالحسین وانه یخرج بالسیف وانه ابن سبیه. مهدی از فرزندان حسین(ع) است واو با شمشیر بپا می خیزد ومادرش بهترین کنیزان خواهد بود.»
زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است وقیام به سیف علیه ظالمان کرده واز سویی فرزند اسیر است، پس او مهدی موعود می باشد.۷۰ کنیه زید ابوالحسن ومادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به علی بن الحسین(ع) بخشیده بود.۷۱
اما این گروه به روایت دیگر پیامبر(ص) توجهی نکردند، که فرمودند: «الائمه بعدی اثنا عشر؛ تسعه من صلب الحسین؛ تاسعهم قائمهم.»۷۲ شخص زیدبن علی(ع) از بزرگان بود وخلفای اموی را به حق نمی دانست. او بر علیه آنان قیام کرد وبه طرف کوفه رفت وبه همراهی چهار هزار نفر، با حاکم عراق؛ یعنی یوسف بن عمر، به جنگ برخاست. کار زید در کوفه ده ماه طول کشید؛ تا این که در سال ۱۲۲ه./ ۷۴۰م. به دست هشام بن عبدالملک اموی به دار آویخته شد وسرش را به دمشق نزد هشام واز آنجا به مدینه بردند.
زید از سوی امام باقر(ع) نیز تأ یید شده بود وامام(ع) می فرمودند:
«خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» وبا مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءللّه….»۷۳ را تلاوت می کردند ومی فرمودند: «ای زید! تو نمونه عمل به این آیه هستی.»۷۴
پیروان زید اطراف یحیی وفرزندش را گرفتند. یحیی در خراسان قیام کرد (۱۲۵ ق.) ودر جوزجان کشته شد. پیروان او به فِرق مختلف تقسیم شدند؛ مثل: رافضیّه، جارودیّه، عِجلیّه، بتریّه، صالحیه وزیدیه، که قائل به مهدویت زید ومنتظر ظهور او شدند.۷۵
زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت ودین، از بزرگان اهل بیت به شمار می رود واین که خود زید ادعای امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است، بلکه روایتی از زیدبن علی(ع) رسیده است، که مؤید عقیده صحیح او در امر مهدویت است. ایشان می فرماید: پدرم علی بن حسین(ع) از پدرش حسین بن علی(ع) برایم روایت کرد، که فرمود: «رسول الله(ص) فرمودند: ای حسین! تو امامی ونُه تن از فرزندان تو امینان وامامان معصومند ونهمین ایشان، مهدی ایشان است.».۷۶ از شیخ بهایی، علامه امینی وسید محسن امین نقل شده است: «ما، گروه شیعه امامیه، در باب زیدبن علی سخنی جز خوبی وخیر نمی گوییم.» درالغدیر این سخن، رای شیعه جمعاً تلقی گردیده است.۷۷
احمدبن سعید روایتی از ابوالجارود نقل کرده، که می گوید: به مدینه رفتم واز هر که احوال زیدبن علی را پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنی هیچ گاه از قرآن وتلاوت آن جدا نمی شود.۷۸
پس از شهادت زید ویحیی، گروهی از شیعیان وطرفداران خاندان پیامبر(ص)، که از ستمگری حکام وخلفای اموی به ستوه آمده بودند؛ مخالفت با خاندان اموی را تنها در مبارزه مسلحانه دیدند؛ از این رو، راه زید ویحیی را مفید دانسته، آنان را امام ورهبر تلقی کردند وبه همین سبب به زیدیه معروف شدند. زیدیه بعدها تفکر واعتقادات خاصی یافتند وبا دیگر طرفداران خاندان پیامبر(ص) به ویژه شیعه امامیه، اختلاف های اعتقادی پیدا کردند.
علامه طباطبایی«ره» دربارهِ عقاید زیدیه وفَرق میان زیدیه وامامیه می فرماید:
زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله ودر فروع فقه ابی حنیفه، رئیس یکی از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق کلی میان شیعه دوازده امامی وشیعه زیدی این است، که شیعه زیدی اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمی دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمی بینند واز فقه اهل بیت پیروی نمی کنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامی.۷۹
زیدیه امامت را خاص خاندان پیامبر(ص) وفرزندان فاطمه(س) دانسته، قیام به سیف را از شرایط امامت عنوان کرده اند وفرزندان امام حسن(ع) وامام حسین(ع) را در امامت یکسان می دانند.
زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانی که پیدا کردند، به گروه های مختلف تقسیم شدند وهر گروه عقاید ویژه ای را برگزیدند.
این فرقه اکنون بیشتر در کشورهای یمن وسوریه وبرخی از کشورهای دیگر زندگی می کنند. اینان عقاید واعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینکه مدعی باشند زید همان مهدی است وروزی ظهور خواهد کرد، را قائل نیستند.

ابو مسلم خراسانی

گروهی از فرقه خرّمیّه پیروان بابک خرّمی پنداشتند که ابومسلم خراسانی (درگذشته ۱۳۷ه.) همان کسی است که باید زمین را پر از عدل وداد کند؛ وکشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقی تکذیب نموده وبه انتظار ظهورش بسر می بردند.۸۰
اینکه ابومسلم که بود واز کجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضی از اصفهان وبعضی از مرو می دانند ودر نژاد او هم اختلاف است؛ برخی عرب وبرخی عجم نوشته اند.۸۱ مشهور آن است که او غلام عیسی بن مَعقِل عِجلی بود ودر سال ۱۲۴ه. بُکیربن ماهان، یکی از دعات عباسی، در زندان کوفه کفایت وکیاست او را دید واخلاصی را که نسبت به دعوت نشان داد، در او تأ ثیر گذاشت. پس او را از عیسی خرید وبه شام برد وبه امام عباسیان هدیه کرد وفنون تبلیغ ورموز دعوت را به او آموخت. در نهایت او را برای سرپرستی مسلمانان وتهیه مقدمات خروج عباسیان، به خراسان فرستاد. ابومسلم نفوذ بسیاری میان یارانش داشت وعباسیان از کشتن وی بیمناک بودند.۸۲ صاحب رسائل خوارزمی در مورد ابومسلم نظر منفی دارد؛۸۳ وچه بسا این نظر درست باشد. وی ضمن بر شمردن جنایات ابومسلم در رسائل خود بیان می کند که به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادی مرتکب شده است.
پس از مرگ ابومسلم، قیامها ونهضتهایی به خونخواهی او رخ داد. راوندیان وبومسلمیه (یا مسلمیه) وسپیدجامگان در عقاید دینی خویش ابومسلم را امام خود می دانستند وبسیاری از ایرانیان او را یگانه امام واقعی خویش می شمردند ومقام مهدویت وحتی الوهیت برایش قائل بودند.
بنیان گذار فرقهِ خرّمیه یا خرّمیان، بابک بود. وی ادعای خدایی داشت ودر دوران مأ مون زحمت بسیاری برای دولت عباسی ایجاد کرد. این زحمت وفتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وی از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، که گروهی از همین فرقه مدعی مهدویت ابومسلم خراسانی شدند.۸۴
این نظریه وفرقه از نظر امامیه مردود می باشد؛ چون با توجه به اصل ونسب ابومسلم ورفتار وجنایات او، مهدی بودن او مضحک است وطرفداران او هم منقرض شده اند والان کسی قائل به مهدویت ابومسلم نمی باشد.

نفس زکیه

محمدبن عبدالله، معروف به نفس زکیه، کنیه اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیده بن عبدالله۸۵ بود. برخی از خاندان او وفرقه جارودیه وی را مهدی موعود۸۶ دانسته اند. وی در سنه (۱۴۵ه./ ۷۶۲م.)۸۷ از مدینه ادعای مهدویت نمود وبه وسیله منصور دوانیقی کشته شد؛ جالب این که پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده است۸۸.
نفس زکیه اولین کسی از علویان است که در روزگار عباسیان قیام کرد ومعاصر امام صادق(ع)۸۹ بود. وی از بیعت با منصور خودداری کرد. ابراهیم بن عبدالله بن حسن، برادر نفس زکیه، می گوید: نفس زکیه به امید این که خداوند او را مهدی موعود سازد، قیام کرد. نامزدی نفس زکیه برای احراز موقعیت مهدی، نه تنها از طرف بستگان نزدیکش، بلکه از ناحیه مغِیره بن سعید عجلی مورد پشتیبانی قرار گرفت. حتی پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زکیه مؤمن باقی ماندند۹۰ وفرقه مغیریه به وجود آمد. اینان قائل بودند که نفس زکیه زنده است ودر کوهی به نام علمیه ساکن است. آن کوهی است در راه مکه، در حد حاجز، طرف چپ آن، که به مکه می رود. او در آنجاست، تا خروج کند؛۹۱ در حالی که محمدبن عبدالله در مدینه خروج کرد ودر همانجا کشته شد.
علت نامگذاری محمدبن عبدالله به نفس زکیه
علما ودانشمندان آل ابی طالب او را نفس زکیه ومقتول اَحجار الزَّیت می دانند. محدث قمی در تتمه المنتهی می گوید: «محمد را از جهت کثرت زهد وعبادت، نفس زکیه لقب دادند.»۹۲ محمد در میان خاندان خویش از همه برتر ونسبت به علم ودانش کتاب خدا از همگان داناتر بود ودر امور دینی فقیه تر، شجاعت، جود، صلابت وسایر مزایای او از همگان بیشتر بود؛ از این رو کسی شک نداشت که مهدی موعود اوست.
روایت کرده اند که یکی از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأ موریت مدینه فرستاد وگفت: پای منبر برو وآنجا بنشین وگوش دار؛ تا ببینی محمد چه می گوید. من رفتم وشنیدم که می گفت: شما هیچ کدام شک ندارید که مهدی موعود من هستم. این سخن را که من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ می گوید؛ بلکه مهدی فرزند من است واو مهدی نیست.۹۳
سلمه بن اَسلم جُهنی شاعر، درباره او گفته است۹۴:

اِن کان فی النّاسِ لَنا مَهدیٌّ * * * یُقیمُ فینا سِیَرَه النَّبیِّ فَاِنَّهُ محمد التّقیّ
اگر آن مهدی موعود که روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا می دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بی شک او محمد (بن عبدالله) آن تقی پرهیزکار است.
یحیی بن علی ودیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطی روایت کرده اند که گفت: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله بن حسن را دستگیر کن؛ زیرا او مدعی خلافت است وخود را مهدی نامیده است. مروان گفت : مرا با او چه کار؟ او مهدی نیست.۹۵ ونیز مغیره بن زمیل روایت کرده که مروان به عبدالله بن حسن گفت: مهدی شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: ای امیرالمؤمنین! این سخن را نگو وچنان نیست که به تو گزارش داده اند. مروان گفت: چرا؛ ولی امید است خدا او را اصلاح نماید وهدایتش کند.۹۶ امام صادق(ع) هم به عبدالله بن حسن خبر داده بود که فرزندش مهدی موعود نیست وکشته می شود وخلافت به ابوالعباس وبرادران وفرزندان او خواهد رسید.۹۷
امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن فرمود:
«گمان می بری که پسرت همان مهدی است؟ چنین نیست ووقت آن نرسیده است». عبدالله به خشم آمد وگفت: من خلاف آنچه تو می گویی، می دانم. والله خداوند تو را بر غیب خویش آگاه نکرده است. تو را حسد بر پسر من، به این بیان واداشت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نکرد؛ ولی این مرد وبرادران وفرزندانشان برابر شما هستند (آنها به خلافت رسند، نه شما).» پس دست را بر شانهِ عبدالله بن حسن زد وفرمود: «این خلافت به شما نخواهد رسید وبه زودی هر دو پسرت کشته می شوند.»۹۸

ناووسیه

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت ۱۴۸ه.) شدند؛ یعنی معتقدند زنده وغایب است. مرادشان از مهدی، مفهوم نجات بخش است.۹۹ ناووس از مردم بصره بود ووی را عبدالله بن ناووس یا عجدون بن ناووس هم می گفتند.۱۰۰
گروهی معروف به جعفریه هم به امامت، غیبت ورجعت امام جعفر صادق(ع) معتقد بودند؛ که رئیس این فرقه عبدالرحمن بن محمد، از دانشمندان ومتکلمان شیعه بود. اما این ادعا نسبت به امام صادق(ع) درست نیست. چرا که:
اولاً: حضرت به شهادت رسیده واین امر در تاریخ ثبت شده است.
ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران واجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ وآن وقت است که باید مانند غلات ومُفَوِّضه منکر شهادت امام علی(ع) وامام حسین(ع) شویم؛ در صورتی که این سفسطه است.۱۰۱
ثالثاً: این گروه پس از چندی از بین رفتند والان وجود خارجی ندارند.
رابعاً: خود امام صادق(ع) می فرماید:
«هنگامی که سه اسم محمد، علی وحسن، به طور متوالی در ائمه(ع) جمع شد، چهارمی آنان قائم است».
مفضل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم وعرض نمودم: ای آقای من! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی. فرمود: «ای مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسی» است وامام خلف وموعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی» است.»۱۰۲

اسماعیلیه

گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد کرد وجهان را از عدل وداد پر خواهد ساخت واو را مهدی وقائم منتظر می دانند.۱۰۳ این گروه را نوبختی، خالصه یا پیروان ابوالخطاب کوفی معرفی کرده است. اینها معتقدند که امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینی منصوص کرده است وچون نص بر امامت رجوع ناپذیر است وبداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود وامام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان می کرد.
حسن بن موسی نوبختی می نویسد: گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود ومرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده گفتند: این نیرنگی بود که پدرش ساخته واز بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده ونخواهد مرد؛ تا این که زمین از آنِ وی شود وبه کار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدی قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره کرده وپیروان خود را پایبند ولایت او ساخته وگفته است که وی خواجه وسرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(ع) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام که آوازه مردن او برخاست، دانستم که سخن نخست او راست بود ووی نمرده وقائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.۱۰۴
اسماعیل، که نام اسماعیلیه از وی گرفته شده است، به گونه ای جلوه داده شده که گویا به شدت مورد طعن، لعن وطرد پدرش امام صادق(ع) قرار داشته وبه شرب خمر نیز متهم شده است.۱۰۵عطاملک جوینی در این باره می گوید: در روایت است از آن حضرت که گفت: «اسماعیل فرزند من نیست؛ شیطانی است که در صورت او ظاهر آمده است.»۱۰۶
دربارهِ شخصیت اسماعیل، فرزند ارشد امام صادق(ع)، که در زمان حیات پدر، سال ۱۴۵ه.، وفات کرد؛ گونه ای جز آنچه حاکی از رد وتقبیح اسماعیل است، سخن گفته شده است. اسماعیل از افکار ورفتار رهبران اسماعیلی منزه می باشد. وی فردی مورد تأ یید وتوجه خاص پدرش جعفربن محمد(ع) می باشد. شیخ مفید دربارهِ او می گوید: اسماعیل بزرگترین پسر امام صادق(ع) بود وامام او را بسیار دوست داشت ونسبت به او بیش از دیگران نیکی ومحبت می کرد؛ ولی اسماعیل در زمان حیات پدر در عُریض (نام دره ای است در نزدیکی مدینه) از دنیا رفت ومردم جنازه اش را به مدینه نزد امام صادق(ع) آوردند ودر قبرستان بقیع دفن کردند. روایت شده است که حضرت در مرگ او بسیار بی تابی می کرد؛ به گونه ای که با پای برهنه وبی ردا به دنبال تابوت او می رفت؛ ودستور فرمود تابوت او را پیش از دفن، چندین بار به زمین نهادند وهر بار حضرت می آمد وپارچه از روی صورتش بر می داشت ودر روی او نگاه می کرد؛ ومقصودش از این کار این بود که مرگ او را پیش چشم آنان که گمان امامت وجانشینی او را پس از پدر بزرگوارش داشتند، قطعی کند وشبهه آنان را درباره زنده بودن اسماعیل، برطرف سازد وبه آنها بفهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.
افرادی از اصحاب امام(ع) که او را پس از امام صادق(ع) امام می پنداشتند، از این عقیده بازگشتند وگروهی اندک، که نه در زمرهِ نزدیکان امام بودند ونه از راویان حدیث آن بزرگوار، که گروهی از مردمان دور دست وبی خبر از مسأ له امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است وامام پس از پدرش است؛ وبه این عقیده باقی ماندند.۱۰۷
البته اسماعیل بن جعفر ادعای مهدویت نداشته است واز طرفی صفوان بن مهران از امام صادق(ع) نقل کرده، که فرمود:
«کسی که به تمام ائمه اقرار کند؛ ولی «مهدی» را انکار نماید؛ همانند کسی است که نسبت به همه انبیا اقرار نماید، ولی محمد(ص) را انکار نماید.» از حضرت سؤال شد: ای فرزند رسول خدا! «مهدی» کدام یک از فرزندان توست؟ حضرت فرمودند: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمین امام کاظم(ع) است. او از شما غایب خواهد شد وبر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»۱۰۸
گروهی از شاخه اسماعیلیه، به نام فرقه مبارکیه هم محمدبن اسماعیل را مهدی وامام زنده غایب می دانند.۱۰۹ وجه تسمیه مبارکیه این است که: مبارک، غلام اسماعیل بن جعفر بود۱۱۰ که وی بعداً غلام خود را آزاد کرد.۱۱۱ بنابر قولی مبارک لقب محمدبن اسماعیل است۱۱۲؛ بنابر قولی یکی از رهبران فعال این گروه، مبارک۱۱۳ نام داشت؛ که باعث شد این فرقه بنام مبارکیه شهرت یابند. بنا به گفته نوبختی، «مبارکیه» گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) نوه او، محمدبن اسماعیل، که مادرش کنیز بود، امام است؛ زیرا در روزگار جعفربن محمد، پسرش اسماعیل بدان کار نامزد بود وچون درگذشت، جعفر پسر او محمد را جانشین خود ساخت. امامت حق محمد است وجز او، دیگری شایسته آن نیست. پس از امام حسن وامام حسین، امامت از برادری به برادر دیگر نرسد وجز در فرزندان وبازماندگان امامان روا نباشد.۱۱۴
قرامطه، که از گروه اسماعیلیه می باشند ودر طول تاریخ بدنامی های بسیاری را برای شیعه به ارمغان آورده اند؛ وهنوز هم رسوبات آن در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونه ای که عقاید قرامطه را به شیعه نسبت می دهند؛ از جمله این ادعای آنها که محمدبن اسماعیل را مهدی موعود می دانستند وعقیده داشتند که وی زنده است ودر بلاد روم زندگی می کند.۱۱۵
فرقه قرامطه در بحرین قدرت یافت وحتی تشکیل دولت دادند وبه شدت با عباسیان مخالفت می کردند.
قرامطه معنای قائم را کسی می دانند که با رسالت وشریعت جدیدی مبعوث می شود؛ که شریعت محمد(ص) را منسوخ می کند. البته این فرقه سیاسی بودند، نه مذهبی وبه دنبال اهداف خاص ومنافع خود بودند.
طرفداران ابوالخطاب (متوفی ۱۳۸ ه) قائل به الوهیت امام صادق(ع) بودند وابوالخطاب را پیامبر وفرستاده امام صادق(ع) می دانستند؛ حتی برخی ابوالخطاب را قائم دانستند وگفتند وی نمرده است؛ که معروف به «خطابیه» شدند. گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند ودر هواداری وی وفرزندانش استوار ماندند.۱۱۶
البته تمام این گروهها از طرف امام صادق(ع) مورد طرد وانکار قرار گرفتند، مطلبی که دلالت کند خود محمدبن اسماعیل ادعای امامت ومهدویت داشته باشد، یافت نشد.
چون این دوره طرح مسأ لهِ مهدویت، نوید برپایی حکومت عدل وداد وجایگزینی آن با حاکمیت فاسد وستمگر عباسیان وحکومت های خشن وبیدادگر تابع آنان بود، قشرهای محروم در شهرها وروستاها را متوجه داعیان اسماعیلی می ساخت. آنان مردم را به سوی امامان مستور، که در نهان می زیستند، فرا می خواندند.
ابن مقنع خراسانی
نام اصلی ابن مقنع (متوفی ۱۶۳ ه.)، عطا می باشد وبرخی گفته اند هاشم بن حکم است؛ و۱۱۷ چون خودش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوش زرین می پوشاند، مقنع لقب گرفت. وی در غایت زشتی ویک چشم وکوتاه قد بود.۱۱۸ به نظر مرحوم استاد زرین کوب، نقابی که وی با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمی آید آن گونه که در روایات آمده، به خاطر کوری چشم وزشتی رویش بوده باشد؛ بلکه حاکی از سعی عامدانه ای است که مخالفان کرده اند، تا نقش او را هرچه ممکن است زشت تر ترسیم نمایند.۱۱۹
نخستین مرحله از فعالیت ضد دینی او، هنگامی پدیدار شد که پس از قتل ابومسلم ادعای پیامبری کرد؛ اما توفیقی نیافت وبه وسیله عاملان منصور دستگیر ودر بغداد زندانی شد۱۲۰. پس از رهایی از زندان، به مرو بازگشت وبا جدیت وپشتکار تبلیغ افکار خود می کرد؛ ودر این مرحله حتی ادعای خدایی کرد!۱۲۱ وی به نشانه مخالفت با عباسیان، که لباس سیاه داشتند، لباس سفید وپرچم های سفید افراشت؛ از این رو آنان را به عربی «مبیضه» می نامیدند. اقدامات وی چنان هراسی در دل مسلمانان افکند، که عده ای از مسلمانان نزد خلیفه مهدی رفتند وخلیفه را از خطر او بیم دادند و۱۲۲ سربازان خلیفه با وی درگیر شدند. در نهایت وی در قلعه ای که بود، محاصره شد ودو سال محاصره طول کشید وبعد از اینکه وارد قلعه شدند، سر از تنش بریدند وبرای مهدی عباسی در حلب فرستادند.
پیروانش معتقد بودند که او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت ودود شد. وی خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند که او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد وآنها را یاری دهد.۱۲۳

نتیجه گیری

در مجموع تا به حال معلوم شد آنهایی که خود ادعای مهدویت داشته اند وچه نسبت به مهدویت به آنها داده اند، از امامیه وشیعه اصلی جدا می باشند؛ چون:
برخی از فرقه ها اصلاً واقعیت تاریخی نداشته اند؛ مانند سبائیه؛
تعدادی از این گروه ها رهبرانشان افرادی مجاهد وضد حکومت بودند، که در حین شورش یا پس از سرکوبی قیامشان، برای لوث کردن چهره آنان، فرقه هایی با عقاید خاص به وجود آوردند؛ مثل مختاریه؛
بعضی هم ساخته شده حکومت بنی عباس بودند؛ مثل هاشمیه؛
برخی هم با انگیزه سیاسی، نه مذهبی وبعضاً با تکیه بر اصل غلو این کار را می کردند.
با توجه به شرایط زمانی مشخص شد، آن که مهدی واقعی است، باید تمام شروط نقل شده در روایات را یکجا داشته باشد. همان طور که در مقدمه اشاره شد، آخرین حلقه از معصومین(ع) وفرزند امام حسن عسکری(ع) بعد از دو غیبت صغرا وکبرا، با نشانه های خاص ظهور می کند. او قائم واقعی وزنده است وان شاء الله روزی ظهور خواهد نمود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.

ادامه دارد

پى نوشت ها:
محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار-شماره۸-۹
۱. اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرضٌ ونقدٌ، دکتر قفاری، انتشارات دارالرضا، سه جلدی، جلد ۲، ص ۱۱۲۳ – ۹۹۹.
۲. تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی ودیگران، ص ۴۰۶، چاپ اول، ۱۳۷۹، انتشارات حضور، قم.
۳. او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، ص ۱۳۹، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز ۱۳۷۹، انتشارات رسالت.
۴. سیمای مهدی موعود(عج) در آیینه شعر فارسی، استاد محمدعلی مجاهدی، ص ۲۵۶، چاپ اول، انتشارات جمکران، زمستان ۱۳۸۰.
۵. این روایات در کتاب منتخب الا ثر فی الامام الثانی عشر، تأ لیف آیت ا… لطف ا… صافی گلپایگانی، فصل اول، باب ۴، ص ۹۷، تحت عنوان «الائمه اثنا عشر اولهم علی(ع) وآخرهم المهدی(ع») وباب ۵، ص ۱۰۳، تحت عنوان «والائمه اثناعشر وآخرهم مهدی» آمده است. (انتشارات معصومیه، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ق).
۶. در انتظار ققنوس، سیدثامر العمیدی، ترجمه وتحقیق مهدی علی زاده، ص ۲۱۶، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۹.
۷. همان.
۸. همان.
۹. مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، سید ثامر العمیدی، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب، ص ۳۳۱، چاپ دهم، پاییز،۱۳۸۰ انتشارات جمکران.
۱۰. غالیان، نعمت ا… صفری فروشانی، ص ۲۲۷-۲۲۶ (با کمی تغییر)، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر محمدجواد مشکور، ص ۱۲۷، انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۱۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۷، تحقیق عبادالله الطهرانی والشیخ علی احمد ناصح، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ق.
۱۳. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، پاورقی ص ۹۴، طبع مصر، ۱۳۵۳م. / ۱۳۷۳ه.، دارالکتاب العربی.
۱۴. عبدالله بن سبا، علامه عسکری، ج ۳، ص ۲۰۹، مترجمان: محمدصادق نجمی وهاشم هریسی، چ اول، انتشارات مجمع علمی اسلامی.
۱۵. همان.
۱۶. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۱۴۰، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸.
۱۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ الرسل والملوک، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ص ۶۴۷.
۱۸. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۸.
۱۹. عبدالله بن سبا، علامه سید مرتضی عسکری، ج ۳ (ترجمه فارسی).
۲۰. طه حسین، الفتنه الکبری علی وبنوه، قاهره، دارالمعارف، ص ۹۸.
۲۱. دکتر علی وردی، وعاظ السلاطین، ص ۱۷۵، بغداد، کلیه الاداب والعلوم، ۱۹۵۴ م.
۲۲. محمد کردعلی، خطط الشام.
۲۳. احمد محمود، نظریه الامامه.
۲۴. دکتر کامل مصطفی شیبی، الصله بین التصوف والتشیع، چاپ دوم، قاهره، دارالمعارف.
۲۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۷۹-۷۷.
۲۶. عبدالحسین احمد امینی نجفی، الغدیر فی الکتاب والسنه والادب، ج ۳، صص ۲۹۳-۲۹۰، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
۲۷. کمال الدین وتمام النعمه، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۱، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه..
۲۸. فرهنگ لغت معین، ماده کیّس.
۲۹. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۴-۸۳.
۳۰. تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، ص ۱۹۴، چاپ بیست ویکم، ۱۳۷۶، مرکز نشر دانشگاهی تهران.
۳۱. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، ملل ونحل، ابی الفتح محمدبن عبدالکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی، ص ۱۴۷، ج ۱،تحقیق محمد سید گیلانی دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۲ه. / ۱۹۸۲م./ نجم ثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۴، چاپ جمکران، چاپ نهم، پائیز ۱۳۸۱.
۳۲. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ص ۳۰۵، ترجمه دکتر محمدتقی آیت اللهی، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، ۱۳۷۸. (به نقل ازطبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۹۴).
۳۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۷، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ق.
۳۴. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۵. (با کمی تغییر).
۳۵. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۷.
۳۶. الملل والنحل شهرستانی، ج ۱، ص ۱۴۷، تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۷.
۳۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۰۶.
۳۸. ماهیت قیام مختاربن ابی عبیده ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، ص ۱۹۰، قم، مرکز مطالعات وتحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۳۹. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۱۱.
۴۰. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۳۵، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵. (به نقل از انساب الاشراف، بلاذری، ج ۳، ص ۲۸۹)؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلا م، جواد مشکور، ص ۵۶.
۴۱. فرق الشیعه، ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، ص ۴۴، تعلیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ چهارم، نجف، مکتبه الحیدریّه، ۱۳۸۸ ق.
۴۲. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر جواد مشکور، ص ۵۸.
۴۳. المقالات والفرق، سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، ص ۳۳، تصحیح محمد جواد مشکور، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی وفرهنگی، ۱۳۶۱ ش.
۴۴. الیزیدیه، صدوق الدملوجی، ص ۱۶۴، طبع موصل، ۱۳۶۸ه.
۴۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۳۶ وج ۲، ص ۳۵.
۴۶. بررسی عقاید وادیان، آیت الله مصطفی نورانی، ص ۳۳۷، انتشارات مکتب اهل بیت(ع)، چاپ چهارم، تیر ۱۳۷۵.
۴۷. یزیدبن انیسه، از طوایف اباضیه خوارج است واز جمله کسانی بود که زمانی که مختار در زندان بود، برایش بیعت می گرفت.
۴۸. بررسی عقاید وادیان، مصطفی نورانی، ص ۳۳۸.
۴۹. همان، ص ۳۴۷.
۵۰. اینها می گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسید، در دنیا وآخرت می تواند به مصافحه ودست بوسی خدا نایل گردد. اینها برای خدا اعضا وجوراح ثابت می کنند ومی گویند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گریه کرد، تا چشمش به درد آمد. ومی گویند: اکنون هم خدا روی عرش نشسته وبندگانش را تماشا می کند (بررسی عقاید وادیان، نورانی، ص ۳۳۴).
۵۱. تبصره العوام، سیدمرتضی داعی حسنی رازی، ص ۹۹، به تصحیح عباس اقبال، ۱۳۱۳، تهران.
۵۲. گزیدهِ کفایه المهتدی، سیدمحمد میر لوحی اصفهانی، ص ۲۹۹، ح ۳۹، تصحیح وگزینش گروه احیای تراث فرهنگی، چاپ اول.
۵۳. اعلام الوری، طبرسی، صص۴۳۲ – ۴۳۱ (به نقل از گزیده کفایه المهتدی، ص ۲۹۹)
۵۴. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۰.
۵۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۹.
۵۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۳۵، ترجمه ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۵۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۱۷.
۵۸. غالیان، صفری فروشانی، ص ۹۰ وص ۱۴۰.
۵۹. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۴۸.
۶۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۸۲.
۶۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۰۲.
۶۲. همان، ص ۴۰۳.
۶۳. معجم رجال الحدیث، آیت الله العظمی خویی(ره)، ج ۸، ص ۱۳۷، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۳ ه. / ۱۹۸۳م.
۶۴. همان، صص ۱۳۳-۱۳۲.
۶۵. همان، ص ۱۳۵.
۶۶. الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۶۶.
۶۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۲۹۸.
۶۸. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۶۹. الغیبه، نعمانی، ص ۱۱۳، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق.
۷۰. امام مهدی از ولادت تا ظهور، سیدمحمد کاظم قزوینی، ص ۵۶۸، ترجمه وتحقیق: علی کرمی وسیدمحمد حسینی، چاپ سوم، الهادی، قم.
۷۱. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۲۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۷۳. نساء، ۱۳۵.
۷۴. الغدیر، علامه امینی، ج ۳، ص ۱۷۰.
۷۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۴، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۰۷.
۷۶. کفایه الاثر فی النصوص علی الائمه الاثنی عشر، علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی، ص ۳۲۷، دارالطباعه. نایب ابراهیم، ۱۳۰۵ ق.
۷۷. سیره وقیام زیدبن علی، حسین کریمان، ص ۸۳، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ وآموزش عالی، ۱۳۶۴.
۷۸. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۳۱، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۹. شیعه در اسلام، علامه محمدحسین طباطبائی، صص ۳۹-۳۴، تهران، ۱۳۴۸.
۸۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۸۴.
۸۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر مشکور، ص ۷۸.
۸۲. جنبش های دینی ایران در قرن های دوم وسوم، غلام حسین صدیق، ص ۲۵۵، تهران، انتشارات پاژنگ، ۱۳۷۲ ش.
۸۳. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۹۳ (به نقل از رسائل خوارزمی، ص ۱۶۵-۱۶۴).
۸۴. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۱۶-۱۱۵.
۸۵. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۱.
۸۶. همان، ص ۲۲۲، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۲۵.
۸۷. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود، این واقعه را سال ۱۴۴ ذکر کرده است، ص ۳۸۵.
۸۸. امام مهدی از ولادت تا ظهور، قزوینی، ص ۵۷۰.
۸۹. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۲۶.
۹۰. تشیع در مسیر تاریخ، جعفری، ص ۳۱۳.
۹۱. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۴.
۹۲. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۲.
۹۳. همان، ص ۲۲۸.
۹۴. همان.
۹۵. همان، ص ۲۴۶.
۹۶. همان، ص ۲۴۷.
۹۷. همان، ص ۲۴۳.
۹۸. همان، ص ۲۴۳-۲۴۲.
۹۹. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ والملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۶ ونجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵.
۱۰۰. تاریخ ادیان ومذاهب، مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۲۵۱، قم، انتشارات منطق، ۱۳۷۳ ش.
۱۰۱. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۳، ترجمه جلد ۱۳ بحارالانوار، مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۰۲. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۴.
۱۰۳. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۸.
۱۰۴. همان، ص ۱۰۱.
۱۰۵. تاریخ الرسل والملوک، محمدبن جریر طبری، ج ۳، ص ۱۵۴.
۱۰۶. تاریخ جهانگشا، عطاملک جوینی، تصحیح قزوینی، ج ۳، ص ۱۴۵، هلند، ۱۹۳۷.
۱۰۷. الارشاد، شیخ مفید، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، صص ۵۵۴-۵۵۳، تصحیح محمدباقر بهبودی، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۶۴ ش.
۱۰۸. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۱.
۱۰۹. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۷۰.
۱۱۰. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۵.
۱۱۱. همان، ص ۲۳۳.
۱۱۲. تاریخ عقاید اسماعیلیه، دکتر فرهاد دفتری، ص ۱۱۵، ترجمه فریدون بدره ای.
۱۱۳. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۹.
۱۱۴. احیای فرهنگ در عهد آل بویه، جوئل. ل. کرمر، ص ۱۰۴ وص ۱۱۳ (پاورقی)، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۱۱۵. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۱۰۲.
۱۱۶. همان، صص ۱۰۵-۱۰۴.
۱۱۷. تاریخ بخارا، ابوبکر محمدبن جعفر النرشخی، ص ۹۰، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر القبادی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، تصحیح مدرس رضوی، انتشارات توس، چاپ دوم، ۱۳۶۳.
۱۱۸. همان.
۱۱۹. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ج ۲، ص ۶۵، انتشارات امیرکبیر.
۱۲۰. تاریخ بخارا، ص ۹۰.
۱۲۱. همان، ص ۹۱.
۱۲۲. همان، ص ۹۳.
۱۲۳. همان، ص ۱۰۲

%ق ظ، %12 %193 %1396 ساعت %03:%مهر

تاريخ اسلام نشانگر آن است كه افراد بسياري به خاطر دستيابي به قدرت و يا به خاطر هدف شخصي از عنوان مقدس «مهدي موعود» سوء استفاده كرده‌اند، اين سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و دو دوره خلافت عباسيان (از سال 132 هجري قمري به بعد) به اوج خود رسيد. البته اين موضوع نه تنها به اصل مطلب و قيام باشكوه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آسيبي نمي‌رساند، بلكه بيانگر اصالت و واقعيت آن است، چرا كه اوصاف، ويژگي‌ها و نشانه‌هاي ظهور آن حضرت، و دست آوردهاي ممتاز انقلاب جهاني او در همه ابعاد كمالات انساني آن چنان از نظر آيات و روايات روشن است، كه همه اين افرادي كه ادعاي مهدويت يا بابيت كرده‌اند، به يك صد هزارم، اين امتيازات و نشانه‌ها دست نيافته‌اند، بلكه به عكس به فساد و انحراف دامن زده و بر نابساماني افزوده‌اند.
از آنجا كه مسأله مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و قيام و انقلاب جهاني او، و اين كه او پس از ظهور، سراسر جهان را كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد مي‌كند، به طور مكرر از زبان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي عليه السلام و همه امامان عليهم السلام ذكر شده و از امور قطعي انكارناپذير است، از همان قرن اول، سوء استفاده از اين نام و ادعاي دروغين مهدويت آغاز شد يعني عده‌اي خود را همان مهدي موعود دانسته و يا جمعيتي به مهدي موعود بودن شخصي اعتقاد پيدا كردند، با اين كه آن شخص چنين ادعايي را نداشت، بلكه آن را انكار مي‌كرد.
يكي از انگيزه‌هاي پديد آمدن اين دين سازان اين بود كه آنها تصور مي‌كردند بايد به دنبال هر دوره ظلم و طغيان بي‌حد و مرز، رادمرد نجات بخشي بيايد و مردم را از يوغ ستمها نجات بخشند، مثلا مردم مسلمان از ظلم بني‌اميه، سپس بني عباس و... به ستوه آمده بودند، و از مهدي موعود كه در روايات به عنوان مصلح كل و منجي جهان بشريت ياد شده، تصويري عالي در ذهن داشتند، از اين رو زمينه براي پذيرش مهدي موعود، فراهم بود، بر همين اساس رندان سودجو از اين زمينه موجود، سوء استفاده كرده و به اغفال مردم پرداختند و يا احيانا از روي ناآگاهي به قصد قربت دست به اين كار مي‌زدند به اين اميد كه خود را از سايه شوم و هولناك ظلم و ستم طاغوت‌ها، نجات دهند، ولي در تشخيص مهدي موعود حقيقي، خطا مي‌كردند.
به هر روي بر اثر انگيزه‌هاي گوناگون، از اعتقاد و احساسات پاك مردم سوء استفاده كرده، و گروه‌هايي به دنبال مهدي‌هاي ساختگي پديدار شدند.

منبع: پایگاه فرق، ادیان و مذاهب

%ب ظ، %05 %654 %1395 ساعت %14:%آذر

یکی از مهم‌ترین فلسفه‌های ارسال پیامبران الهی، تعلیم و تربیت انسان و رساندن او به کمالات نفسانی و روحانی است. چنانچه خداوند متعال  در این آیه از قرآن می‌فرماید:: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْاُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیِهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ اِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَل مُبِین؛[سوره مبارکه جمعه آیه 2] او کسی است که در میان جمعیّت درس نخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان بخواند و آنها را تزکیه کند و کتاب قرآن و حکمت به آنها بیاموزد، هرچند قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند.
امام مهدی (علیه‌السلام) به‌عنوان آخرین ذخیره الهی و موعود منتظَر همه مستضعفان عالم، قرار است بساط ظلم و تباهی و موانع تربیت و تزکیه کامل انسان را بر هم زده و تربیت انسان را در آخرالزمان به بلوغ خود برساند. لذا اندیشه مهدویت یک اندیشه انسان‌ساز بوده و همواره موردتوجه نحله‌ها و فرقه‌های انحرافی قرارگرفته است.
تصوف به عنوان یک فرقه انحرافی به اندیشه‌ی مهدویت نه به عنوان یک باور دینی، بلکه آموزه‌ای عرفانی؛ نگریسته است. [1] این مسأله به‌صورت موضوعی مستقل، در آثار صوفیه مطرح نشده است، بلکه ذیل بحث ولایت و ختم ولایت مطرح شده است. [2] در آثار مکتوب عرفانی قرون نخستین تصوف (قرن دوم تا پنجم هجری)، اصطلاحاتی مانند قائم، موعود، منجی، حجت مصلح و... تحت عنوان ختم ولایت یافت می‌شود. [3] و ازآنجا که تصوف در ابتدا هیچ سنخیتی با مبانی فکری شیعی نداشته است و اعتقاد به مهدی از ویژگی‌های بارز شیعه است، لذا این بحث در تعالیم صوفیه از رنگ و بو و قوت کافی برخوردار نیست.
حکیم ترمذی (م ۲۸۵ ق) در کتاب ختم الولایه، درباره ختم ولایت سخن گفته است. [4] ابن‌عربی نیز در کتاب فتوحات المکیه بحثی راجع به ختم ولایت و مهدی ناظر بر پرسش‌های حکیم ترمذی مطرح کرده است. ترمذی در کتاب خود از «مهدی» سخن می‌گوید که برای برپاداشتن عدل قیام خواهد کرد؛ امّا از شخص خاص و مصداق خارجی مهدی نامی به زبان نمی‌آورد، لذا نمی‌توان گفت این «مهدی»، همان مهدی موردنظر شیعه است. [5] ضمن این‌که ولایتی که ترمذی در کتاب خود مطرح می‌کند، [6] ولایتی اکتسابی می‌باشد و معنایی عام از آن مدنظر دارد که به‌هیچ‌عنوان با مفهوم ولایت به معنای جانشینی واقعی و تام رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) تطابق نداشته و ندارد.
شیعه معتقد است که ولایت و جانشینی پیامبر اسلام (علیه السلام) نه اکتسابی و نه انتسابی است، بلکه منصوص از ناحیه خداوند است. حال‌آنکه ترمذی به‌عنوان اولین صوفی، در دوران غیبت صغری به دنبال تبیین مبحث ولایت به این شکل برای اثبات جانشینی رسول خدا برای خود است. [7]
از سوی دیگر ابن‌عربی (۵۶۰-۶۳۸ ق) که یکی از جدی‌ترین کسانی است که نظریه حکیم ترمذی را دنبال کرده و آن را بسط و گسترش داده است، باب ۳۶۶ فتوحات المکیه را «فی معرفه منزل وزراء المهدی الظاهر فی آخر الزمان الذی بشر به رسول اللّه (ص) و هو من أهل البیت» نام‌گذاری کرده است. وی ختم اولیاء را نه را طبق روایات شیعه و اهل سنت، نه حکیم ترمزی و نه خود و دیگران  بلکه شخصی می‌داند که بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور، زمین را از عدالت پر می‌کند و اگر از عمر زمین تنها یک روز باقی‌مانده باشد، خداوند آن روز طولانی می‌کند تا عدالت در زمین گستره شود؛ البته او، خاتم اولیاء یعنی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از فرزندان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) می‌داند که خَلقا و خُلقا شبیه‌ترین به پیامبر اکرم (ص) است. [8]
بنابراین می‌توان فاصله معنایی میان مفهوم ولایت و خاتم الولایة یعنی مهدی موعود قصد شده توسط شیعه و تصوف را تا حدود زیادی متفاوت دانسته و بگوییم که منظور تصوف از مهدی قطب در هر زمان و منظور شیعه یازدهم امام از نسل امام علی (علیه‌السلام) می‌باشد. تصوف به دنبال همگانی کردن ولایت و جانشینی پیامبر خداست و شیعه معتقد به اختصاصی بودن این ولایت و جانشینی و منصوص بودن و انحصاری بودن آن به دوازده امام معصوم (علیهم‌السلام) می‌باشد. [9]


[1]. اسفندیاری، محمودرضا؛ فائزه، رحمان؛ فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی - پاییز 1391 - شماره 28 (صفحات 1 تا 18)، تهران، دانشگاه آزاد، 1391، نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف، ص 2.
[2]. موحدیان‌ عطار، علی، گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، دانشگاه ادیان و مذاهب، نشر ادیان، چاپ اول، قم، ۱۳۸۸ش،ص 361.
[3]. اسفندیاری، محمودرضا؛ همان، ص 2
[4]. اسفندیاری، محمودرضا؛ همان، ص 3
[5]. اسفندیاری، محمودرضا؛ همان، ص 3
[6]. ر.ک به: بدوّالشأن حکیم ترمذی.
[7],  رحیمی جعفر، بررسی تطور تاریخی ولایت تکوینی از حکیم ترمذی تا ابن عربی در متون منثور عرفانی، مجله مطالعات عرفانی، شماره 20، 1393، دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجه دانشگاه کاشان، ص 71 -94
[8].  الـفتوحات المکیة، ج 3، ص 327.
[9].  صحیح مسلم، ج 12، ص 18؛ صحیح البخاری، ج 23، ص 490؛ سنن أبی داود، ج 12، ص 399؛ بحارالأنوار، ج 23، ص 145؛ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 180؛ الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج 1، ص 69.
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

%ب ظ، %17 %806 %1395 ساعت %18:%آبان

یکی از ادعاهای احمد اسماعیل (ملقب به احمد الحسن یمانی) در صدق ادعایش، استدلال به رؤیاهایی است که افراد دیده‌اند و به سوی او متمایل شده‌اند. او می‌گوید: صدها نفر در خواب، پیامبر اکرم و ائمه و فاطمه‌ی زهرا (علیهم‌السلام) را دیده‌اند و فرموده‌اند که او حق است و غیر او باطل.[1]
حقیقت رؤیا یکی از اسراری که هنوز انسان به درک آن نرسیده و پرده از راز آن برنداشته است. حقیقت این است که انسان، هنوز در ابتدایی‌ترین مرحله‌ی ادراک حقائق وجود جهان است و هنوز، با این همه پیشرفت‌ها و دست‌آوردها، در پیچ رازآلود دو کوچه‌ی اول این جهان اسرارآمیز هستی مانده است.
خواب را به سه دسته می‌توان تقسیم کرد:
الف) خواب‌هایی که بر اثر تلقینات روزمره‌ای که انسان در طول روز داشته حاصل می‌شوند و این تلقینات از ضمیر خودآگاه براثر آسان تأثیرپذیری یا بر اثر تکرار در ضمیر خودآگاه به صورت یک محرک می‌شود برای خواب دیدن بر اساس آن، و آنچه فرد می‌خواهد و یا آنچه در اندیشه‌اش بوده است می‌بیند نه حقیقت آنچه هست.
ب) بعضی از خواب‌ها، رؤیای صادقه‌اند که حقیقت پنهان در عالم ملکوت را از طریق خواب، به عالم ماده منتقل می‌کنند. این خواب‌ها، برخلاف خواب‌های نوع اول، نیاز به تعبیر دارند و برای همه اتفاق نمی‌افتند و برای آن‌هایی که اتفاق می‌افتد همیشه اتفاق نمی‌افتد.
ج) بعضی از خواب‌ها رؤیاهای صادقه‌ای هستند که نیاز به تعبیر ندارند. این نوع خواب‌ها برای دسته‌ی بسیار اندکی از انسان‌ها اتفاق و به دو دسته‌ی «انشائی» و «اخباری» تقسیم می‌شوند. انشائی خواب‌هایی‌اند که دستوری را به خواب دیده بیان می‌دارند و اخباری خواب‌هایی‌اند که خبری را به خواب دیده بازگو می‌کنند. هر دو دسته از این خواب‌ها، صلاحیت استدلال و حجیت عمل دارند.
اما با توجه به اذکار و اورادی که احمد اسماعیل به پیروان خود یاد می‌دهد که بخوانند و طی چهل شب، خوابی در حقانیت او می‌بینند، (و بعضی خواندند و خوابیدند و خواب ندیدند یا برعکس دیده‌اند). خواب‌هایی که احمد اسماعیل و انصار او به آن‌ها استدلال می‌کنند خواب‌های نوع اول است (خواب‌هایی که حاصل افکار روزانه‌اند)، که صلاحیت استدلال را ندارند، زیرا تصرف اعمال و افکار انسان در آن خواب‌ها، آن‌ها را از صلاحیت استدلال می‌اندازد؛ یعنی این تصرفات، ممکن است حق را از جایگاه خود جدا کند و باطل را لباس حق بپوشاند و راست را کج نشان دهد و کج را راست بنمایاند.
شیطان که قسم خورده است انسان‌ها را گمراه کند، فقط در این نوع خواب‌ها وارد می‌شود و لباس حق را می‌پوشد و باطل را می‌آراید و ظلمت را نور می‌نمایاند. او که در بیداری انسان را گمراه می‌کند، چگونه در خواب وارد نشود؟ با توجه به اینکه اغوا در خواب برای او راحت‌تر است، زیرا به اشکال و اشخاص مختلف در می‌آید. همچنین انسان در خواب به پذیرش نزدیک‌تر است، زیرا او در خواب تماشاگر فیلمی است که اصلاً حق تصرف در آن را ندارد.
بسیاری از افرادی که در سایه‌ی درخت توحید اهل‌بیت (علیهم‌السلام) ننشسته‌اند، از بعضی از غربی‎‌ها گرفته تا حتی بعضی علماء سنی، در کتاب‌هایشان ذکر کرده‌اند که «خدا» را در خواب دیده‌اند.[2] یقیناً آن‌ها در خواب دیدن، دروغ نگفته‌اند؛ یعنی این‌گونه نیست که چیزی ندیده باشند و بگویند خواب دیدیم. آن‌ها واقعاً خواب دیده‌اند ولی آنچه واقع شده است همین مطلب است؛ یعنی شیطان یا فردی از جن را در خواب دیده‌اند و او به دروغ ادعا نموده یا وانمود کرده است که خداست و به آن‌ها دستوری داده و یا چیزی از علوم به آن‌ها گفته است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «شیاطین به دوستان خود مطالبی را القاء می‌کنند، تا با شما به مجادله برخیزند؛ اگر از آن‌ها اطاعت کنید، شما نیز شریک آن‌ها خواهید بود». [سوره‌ی انعام، آیه 121].
همچنین از دیگر ادعاهای او جهت صدق دعوی‌اش استناد به استخاره است. استخاره در لغت، طلب و خواستن بهترین حالت در امری است، اما در اصطلاح دینی واگذاردن انتخاب به خداوند در کاری است که انسان در انجام دادن آن شک دارد. استخاره کردن در امری که شرع حکمی روشن دارد، روا نیست و تنها در کارهای مباح یا در انتخاب میان دو مستحب، پسندیده است. این شخص تاکنون دو دلیل را برای فرضیه‌ی خود ارائه داده است. یکی از دلایل روایت امام علی (علیه‌السلام) و دیگری عمل «صفوان بن یحیی» می‌باشد.
مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمد و به او عرض کرد: «ای امیرمومنان! ما را از مهدیِ خودتان آگاه کنید... سپس آن حضرت به توصیف مهدی (علیه‌السلام) بازگشت و فرمود: ساحت و درگاهش از همه‌ی شما گشاده‌تر و دانش او از همه‌ی شما فزون‌تر است و خویشان و نزدیکان را بیش از همه‌ی شما سرکشی می‌کند و حفظ پیوستگی می‌نماید. پروردگارا برانگیخته شدن او را مایه‌ی خروج از دل‌تنگی و اندوه قرار ده و به واسطه‌ی او پراکندگی امت را جمع ساز. پس اگر خداوند برای تو خیر خواست، عزم خود را استوار گردان و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتی از او به دیگری باز مگرد، و هرگاه به سویش راه یافتی از او در مگذر. سپس در حالیکه با دست به سینه‌ی خود اشاره نمود، فرمود: آه! چه بسیار به دیدار او مشتاقم».[3]
عبارت «خارالله لک» در این حدیث نه تنها اشاره‌ای به استفاده از استخاره برای اثبات امامت ندارد بلکه عنوانی عمومی است که به معنای [خیر و صلاح تو را خواست] و عنایت خداوند بر فرد و همراهی با حضرت مهدی (علیه‌السلام) می‌باشد.
روایت دوم از علی بن معاذ روایت کرده است: به صفوان بن یحیی گفتم که چگونه به امامت امام رضا (علیه‌السلام) اعتقاد پیدا نمودی؟ او در پاسخ گفت: نماز خواندم و دعا کردم و استخاره نموده و به امامت ایشان یقین پیدا کردم.
احمد اسماعیل و پیروانش ادعا دارند که بنابر نقل شیخ طوسی، می‌توان امامت را با استخاره اثبات کرد. در صورتی که این سخن از صفوان بن یحیی بوده و عمل او به عنوان غیر معصوم برای ما حجت نیست.[4]

منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب


[1] . بیان الحق و السداد من الأعداد، ج 2، قم دارالکتب الاسلامی، 1359، ص 13.
[2] . رجوع شود به محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین، آیا می‌توان خدا را در خواب دید؟.
[3] . محمد ابن ابراهیم، غیبت نعمانی، نشر پارس بوک، بی‌تا، ص 212.
[4] . محمد ذکاوت‌صفت، بررسی و رد ادعای احمد اسماعیل، قم: شکوفه یاس، 1393، ص 132.

%ب ظ، %17 %788 %1395 ساعت %17:%آبان

چندی پیش جنبش جندالسماء به رهبری القرعاوی به صورت مسلحانه آغاز شد و مدتی طولانی با حکومت عراق درگیر شد. ضیاء عبدالزهرة القرعاوی (الکرعاوی) از قبیله آل أکرع در استان دیوانیه است. قرعاوی ساکن منطقه زرقاء (18 کیلومتری کوفه) بود؛ خودش و خانواده‌اش پیش از آغاز جنبش، اصلا شناخته شده نبودند. قرعاوی یکی از دانشجوهای کلاس موسیقی بود و بنا به گفته استاد او دانشجویی آرام و خوش‌فکر بود و هیچ علاقه‌ای به دین یا افراط‌گرایی دینی و مذهبی نداشت و او هدفش این بود که به‌طور همزمان هم نوازنده و هم خواننده باشد و او به خوبی عود می‌نواخت.[1] او در نهایت در سن 38 سالگی (2007) به همراه 300 نفر از اعضای جنبش در یک عملیات نظامی با ارتش عراق در اطراف نجف کشته شده و 600 نفر دیگر از هم‌پیمانانش دستگیر شدند.[2]
او خود را قاضی‌السماء (قاضی آسمان) نامید و کتابی نیز با همین نام تألیف کرد که در آن چنین نوشته: من مهدی و از ذریۀ فاطمه (علیهاالسلام) هستم. او درباره خود چنین می‌پنداشت که از یک نطفه‌ی مخصوص حضرت زهرا (علیهاالسلام) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است که در دست فرشتگان باقی مانده تا این‌که در رحم مادرش قرار داده شده!
جندالسماء، یک گروه عقایدی مسلح بودند که قصد حمله به حرم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در نجف را داشتند. رهبر این گروه و دستیارانش نقشه قتل مراجع در نجف را می‌کشیدند، به این صورت که ادعا می‌کردند روز ظهور فرا رسیده و قرعاوی همان امام منتظر است. تحقیق درباره ارتباطات داخلی و خارجی این گروه همچنان ادامه دارد، اما روشن است که توان این گروه منحصر به خودشان نبوده و دخالت دینی و اهداف تروریستی پشت این قضیه وجود داشته و آنان را مسلح کرده است. از جمله این‌که دیدار او با برخی سران رژیم بعث و وجود برخی فرماندهان نظامی رژیم بعث در میان جنبش القرعاوی (جندالسماء) که موضوع دخالت دینی و تروریستی دولت‌های بی‌گانه را افزایش می‌دهد.[3]

منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب


[1]. دکتر علی عبدالله، رئیس سابق آکادمی هنرهای زیبا.
[2]. روزنامه الشرق الأوسط ، تاریخ جمعه، 14 محرم، 1428، شماره 10293.
[3]. برای اطلاع بیشتر: دجال بصره، علی کورانی عاملی، بوستان کتاب، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ص 13.

%ب ظ، %17 %763 %1395 ساعت %17:%آبان

نگاهى به تاریخ اسلام نشان مى‌دهد که در طول زمان، افرادى جاه طلب و سودجو ادعاى مهدویت کرده‌اند، یا گروهى از مردم عوام افرادى را مهدى مى‌پنداشته‌اند. این امر نشان مى‌دهد که موضوع مهدویت و اعتقاد به ظهور یک منجى غیبى، در میان مسلمانان امرى مسلّم و مورد قبول بوده است، و چون نام یا برخى از نشانه‌هاى آن حضرت با مشخصات برخى از مدعیان یاد شده تطبیق مى‌کرده، آنان از این موضوع سوء استفاده کرده و خود را مهدى قلمداد نموده‌اند. یا چه بسا خود آنان ادعایى نداشته‌اند لکن برخى از عوام الناس از روى نادانى یا شدّت ستم و بیدادگرى حکومتها یا عجله‌اى که در ظهور مهدى داشته‌اند، یا به علل دیگر، بدون آنکه در مجموع نشانه‌هاى حضرت دقت کنند، به اشتباه، آنان را مهدى موعود تصور کرده‌اند.

به عنوان مثال: گروهى از مسلمانان (محمد بن حنفیه) را چون همنام و هم کنیه پیامبر اسلام بوده، مهدى پنداشته و بر این باور بوده‌اند که او نمرده است و غایب است و بعداً ظاهر مى‌شود و بر دنیا مسلّط مى‌گردد. [1]

گروهى از فرقه اسماعیلیه معتقد بودند که اسماعیل فرزند امام صادق - علیه السلام - نمرده، بلکه مرگ او از روى مصلحت اعلام شده است و او نمى‌میرد و همان (قائم) موعود است و قیام مى‌کند و بر دنیا مسلّط مى‌شود. [2]

(محمد) مشهور به (نفس زکیه) پسر عبدالله بن حسن در زمان منصور دوانیقى عباسى قیام کرد و به مناسبت نامش، پدرش ادعا کرد که همان مهدى موعود است و با تکیه روى این موضوع، طرفدارانى براى او فراهم آورد.[3]

در جریان قیام نفس زکیه، (محمد بن عجلان) که از فقیهان و عابدان مدینه بود، به کمک وى برخاست. وقتى که محمد شکست خورد و کشته شد، (جعفر بن سلیمان) - حاکم مدینه - ابن عجلان را احضار کرد و به وى گفت: چرا با آن دروغگو خروج کردى؟ و آنگاه دستور داد دستش را قطع کنند.

فقیهان و اشراف مدینه که حضور داشتند از جعفر بن سلیمان، براى ابن عجلان درخواست عفو کردند و گفتند: امیر! محمد بن عجلان فقیه و عابد مدینه است و موضوع براى او مشتبه شده و خیال کرده است که محمد بن عبد الله، همان مهدى موعود است که در روایات آمده است.[4]

عین این گرفتارى براى (عبدالله بن جعفر) نیز که از دانشمندان و محدثان بزرگ مدینه بود، پیش آمد و او هم در پاسخِ بازخواست حاکم مدینه، گفت:

من به این علّت با محمد بن عبدالله همکارى کردم که یقین داشتم او همان مهدى موعود است که در روایات ما یاد شده است. تا او زنده بود هیچ شکى در این موضوع نداشتم و هنگامى که کشته شد فهمیدم که او مهدى نیست، و بعد از این دیگر فریب کسى را نخواهم خورد.[5]

منصور نیز، که نامش (عبدالله) و نام پدرش (محمد) بود، بر پسر خویش لقب مهدى گذارده و ادعا مى‌کرد که مهدى موعود فرزند من است، نه نفس زکیه! [6]

همچنین مى‌بینیم که برخى از فرقه‌ها، به مهدویت بعضى از امامان پیشین اعتقاد داشته‌اند، مثلاً (ناووسیه) حضرت صادق - علیه السلام - را مهدى و امام زنده و غایب مى‌پنداشتند.[7] (واقفیه) همین اعتقاد را درباره امام موسى بن جعفر - علیه السلام - داشتند.[8] و بر این باور بودند که آن حضرت نمى‌میرد تا بر شرق و غرب جهان مسلّط شود.[9] و بالأخره گروهى نیز پس از رحلت امام حسن عسکرى - علیه السلام - فوت آن حضرت را انکار کردند و گفتند: او زنده و غایب است و همان امام (قائم) مى‌باشد.[10]

اینها نمونه‌هایى است که نشان مى‌دهد موضوع مهدویت در زمان پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و بعد از آن، موضوع مسلّمى بوده است و امت اسلام همواره در انتظار شخصى بوده‌اند که قیام کند و با ظلم و ستم بستیزد و پرچم حاکمیت عدل و داد را در جهان به اهتزاز در آورد.

بدیهى است که سوء استفاده برخى مدعیان از موضوع مهدویت در بعضى از ادوار، هرگز نمى‌تواند مجوّزى براى انکار اصل مسئله مهدویت باشد، زیرا در طول تاریخ، حقایق بسیارى از سوى عناصر بازیگر و فرصت طلب مورد سوء استفاده قرار گرفته است. مدعیان الوهیت، یا نبوت و سایر مقامات معنوى، در دنیا کم نبوده‌اند. ادیان ساختگى نیز در دنیا کم نبوده است. ولى اینها هزگز دلیل این نمى‌شود که کسى منکر اصل وجود خدا و نبوت انبیاء گردد.

 

پی‌نوشت‌ها:

[1].نوبختى، فرق الشیعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1355 ه.ق، ص27 - شهرستانى، الملل والنحل، قم، منشورات الرضى، ج 1، ص132.

[2]. نوبختى، همان کتاب، ص 67 -68.

[3]. ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دار صادر، 1386 ه. ق، ص 165 -166.

[4]. ابو الفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، المکتبة الحیدریة، 1385 - ق، ص193.

[5]. ابو الفرج الاصفهانى، همان کتاب، ص195.

[6].بو الفرج، همان کتاب، ص162.

[7]. شهرستانى، همان کتاب، ج 1، ص148.

[8].هرستانى، همان کتاب، ص150.

[9].نوبختى، همان کتاب، ص 80 و.83.

[10]. نوبختى، همان کتاب، ص96.

منبع:سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى

%ب ظ، %03 %760 %1395 ساعت %17:%مهر

متمهديان و مدعيان مهدويت، پيش از غيبت و بعد از غيبت چه كساني بوده اند؟

پاسخ: 

امام مهدي(عج) از سلالة پاك رسول گرامي اسلام و آخرين يادگار اهل بيت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه روزي از پس پرده غيبت آشكار شده و جهان را از عدل و داد لبريز خواهد كرد از اين انديشه كه از آموزه هاي مسلم دين اسلام است متأسفانه در طول تاريخ سو استفاده هايي نيز شده است. برخي از پيروان مذاهب و فرق اسلامي از ساده انديشي مسلمين سوء استفاده كرده اند و به دروغ كساني را به عنوان «مهدي موعود» معرفي نموده اند گرچه ممكن است كساني كه ادعاي مهدويت در مورد آن ها شده است اين مطلب را انكار مي كردند و چنين ادعايي نداشتند. و برخي از افراد فرصت طلب نيز به جهت اغراض سياسي و جاه طلبي به دروغ خود را «مهدي موعود» خوانده اند كه از دسته اول به نام «متمهديان» و از گروه دوم به عنوان «مدّعيان دروغين مهدويت» ياد مي شود كه ما در دو بخش مستقل نمونه هايي از هر دو گروه را بيان مي كنيم:

1. متمهديان الف : سبائيه. پيدايش ابن فرقه، بعد از شهادت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ سال 40 هجري ـ قمري، مي باشد. اينها اولين دسته اي هستند كه در اسلام معتقد به غيبت علي ـ عليه السّلام ـ و بازگشت او شدند و ادعا كردند كه ايشان نمرده و تا آخر الزمان زنده و باقي است و خروج خواهد كرد و زمين را از عدل پر خواهد كرد.

ب : كيسانيه. اين فرقه, مي پنداشتند كه محمد بن حنفيه بعد از حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ امام و مهدي موعود است. و در كوه رضوا به سر مي برد. و از آن جا ظهور و قيام خواهد كرد. امّا خود محمد حنفيّه در اين باره هيچگونه ادعايي نداشته است.(1)

ج : يزيديه. اين گروه بر اين عقيده بودند كه يزيد به آسمان صعود نموده و بعداً بر مي گردد و دنيا را بر از عدل و داد مي كند.

د : هاشميه. اين گروه پيروان ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفيه هستند، اين ها اعتقاد داشتند كه محمد مرده است، امّا پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدي است.

ه : باقريه. اين فرقه معتقد بودند كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ (شهادت 114 هجري.) زنده است و مهدي موعود واقعي ايشان مي باشند. و ظهور خواهد كرد.

و : زيديه. زماني كه زيد بن علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ قيام خود را عليه امويان آغاز كرد، اين گروه گفتند : چون او از نسل حسين ـ عليه السّلام ـ است و قيام به شمشير عليه ظالمان كرده، پس او مهدي موعود مي باشد.(2) امّا خود زيد اعتقاد راسخ و صحيح به امامت داشت.

ز : ناووسيه. اين فرقه معتقد به مهدويت امام صادق (شهادت 148 هجري) شدند. يعني معتقدند كه او زنده و غايب است.(3)

س : اسماعيليه. اسماعيليه عقيده دارند كه اسماعيل فرزند امام صادق ـ عليه السّلام ـ فوت نكرده . بلكه از باب تقيه نسبت مرگ به وي داده شده است. او رجعت خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. و او مهدي منتظر است.

 

2. مدعيان دروغين مهدويت از آنجا كه حضرت مهدي «عج» شخصيتي فوق العاده است كه همه چشم انتظار اويند از زمان رسول گرامي اسلام ـ صلّي عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ دربارة شخصيت بي نظير مهدي قائم(عج) و عظمت رسالتي كه بر عهده دارد بسيار سخن گفته اند. كه برخي به هواي رياست و طمع ورزي، از طريق ـ سوء استفاده از احاديث مربوط به امامت مهدي موعود(عج) و تحريف آنها، و فريب افراد ساده لوح، مدعي مهدويت و مقام امامت آن حضرت شدند. برخي از اين مدعيان كه غالباً بعد از غيبت صغرا بوده اند عبارتند از:

1. عبيديان. «عبيدالله بن محمد فاطمي» (259-322 هجري) ملقب به «مهدي» اولين كسي بود كه در زمان غيبت صغرا، ادعاي مهدويت نموده است. او نخست در شام زندگي مي كرد. و از آن جا عدّه اي را به «مغرب» فرستاد تا از او تبليغ نمايند. و به مهدي موعود بشارت بدهند.(4)

2. حاكم بامرالله. او از خلفاي عبيديان مصر، در سال (386 هجري) به خلافت رسيد. «حاكم» در آغاز ادعاي «مهدويت» نموده و سپس ادعاي «الوهيت» كرد. پيروانش ادعا كردند كه او نمرده، بلكه به آسمان عروج كرده است.(5)

3. محمد بن قومرت. محمد (485-524 هجري) در آغاز مردم را به ظهور «مهدي» بشارت مي داد. لكن در سال (522 هجري) ادعا كرد كه «مهدي موعود» خود او است.(6)

4. تهامي. او كسي است كه در منطقه «تهاميه يمن» در سال (1159 ميلادي )، ادعاي مهدويت نمود و گروهي به او گرويدند. سر انجام «توران شاه» حاكم و «صلاح الدين ايوبي» كارگزار او را شكست داد.(7)

5. بابا اسحاق. «بابا اسحاق، محمد قرماني» از پادشاهان عثماني، در سال (637 هجري، 1239 ميلادي) در «اناطولي »، ادعاي «مهدويت» نمود و گروه زيادي از مردم را قتل عام كرد.(8)

6. عبا الريفي. «ريف» از بلاد مغرب است، و عبا در بين سالهاي (690 ـ 700 هجري) در آن منطقه ادعاي «مهدويت» نمود و فتنه عظيمي برپا كرد.(9)

7. ملاعرشي كاشاني. «ملاعرشي كاشاني» (850 هجري ـ قمري) در «اصفهان» ادعاي مهدويت نمود و بعد ادعاي «نبوّت» كرد و در سال (880 هجري) كشته شد. جسد او را پس از كشته شدن سوزاندند.(10)

8. شيخ عبدالقدير بخارائي. در سال (900 هجري 1494 ميلادي) در «بخارا» «شيخ عبدالقدير بخارائي» ادعاي «مهدويت» نمود و امير «بخارا» او را به قتل رساند.(11)

9. ميرزاي بلخي. يكي از علما «بلخ» معروف به «ميرزاي بلخي» در سال (890 هجري ادعاي «مهدويت» كرد و بعد كشته شد.(12)

10. محمد جونپور هندي. او در سال (847 هجري) متولد شد، در سال (910 هجري) ادعاي «مهدويت» نمود و در سال (910 هجري) يعني در همان سال ادعا مرد.(13)

آنچه اشاره گرديد، نمونه اي بود از «متهمديان و مدعيان مهدويت» در طول تاريخ قبل از غيبت صغرا و بعد از آن، هم چنين در غيبت كبرا، بود كه يا خود ادعاي ـ «مهدويت» كرده بودند و يا اينكه گروهي و يا فرقه در اثر جهل و ناداني و عدم شناخت امام و حجت الهي، او را به عنوان «مهدي» معرفي كرده و از آن پيروي مي كردند. امّا بسياري از كساني كه نسبت مهدويت به آنان داده شده بود، از اين گونه اتهامات پاك بوده و هيچ گونه اعتقادي به آن نداشتند. اما تعدادي از اين افراد اين ادعا در مورد خود را پذيرفتند و به مهدويت خود معتقد شدند.

 

پاورقی:

 

1. جعفري، سيد حسن محمد، تشيع در مسير تاريخ، محمد تقي آيت الهي، نشر فرهنگ اسلامي، ص305.

2. سيد محمد كاظم، قزويني، امام مهدي از ولادت تا ظهور، ترجمة سيد محمد حسيني، قم، ص568.

3. شيخ طوسي، غيبت، ص192.

4. حسن ابراهيم حسن، تاريخ سياسي اسلام، دارالكتب الاسلاميه، ج3، ص149.

5. مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب، قم، انتشارات اسماعيليان، ج3، ص1114.

6. دهخدا، علي اكبر، لغت نامه، چاپ دانشگاه تهران، ص1937.

7. شريف القرشي، حيات امام مهدي، مكتب الاعلام الاسلامي، ص144.

8. تاريخ اديان و مذاهب، ج3، ص1118.

9. همان، ص1115.

10. همان، ص1121.

11. همان.

12. همان.

13. همان، ص1116.

 

%ب ظ، %23 %731 %1395 ساعت %16:%مرداد

در مقاله حاضر برآنیم تا به معرفی برخي از معروف‌ترين مدعيان دروغين مهدویت بپردازیم.

1- ابومحمد حسن شريعي

يکي از مدعيان دروغين نيابت، حسن شريعي است. البته به يقين مشخص نيست که اسم او «حسن» باشد؛ بلکه او با لقب معروف شده است. در روايتي که نقل خواهد شد، راوي حديث به صورت حدس و گمان اسم او را حسن ذکر کرده است.[1]

مؤلف قاموس الرجال مي‏نويسد: از حديثي که شيخ طوسي (رحمة الله عليه) نقل کرده است، روشن مي‏شود که اسم او به صورت يقين، روشن نيست و او به وسيله لقب، معروف بوده است و اين‌ که «تلعکبري» راوي حديث، به صورت گمان حکم کرده که اسم او حسن است؛ به سبب اين‌ است که او «ابومحمد» بوده و غالبا اسم کساني که كنيه آن‌ها «ابومحمد» است، حسن مي‏باشد.[2]

شريعي نخستين ‏کسي است ‏که به دروغ و افترا، ادعاي نيابت امام زمان‏ (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را کرد. او پيش‌تر از ياران امام هادي‏ و امام حسن عسکري (عليهما السلام) بود؛ ولي‏ پس از آن منحرف شد. در تاريخ ادعاي نيابت دروغين او به صورت دقيق بيان نشده است؛ ليکن چون اين ادعاهاي دروغين، از دوران نايب دوم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، آغاز شده است، به نظر مي‏رسد وي در دوران سفارت و نيابت محمد بن عثمان، به چنين عملي دست زده است. دانشوران علم رجال درباره شرح حال او چندان بحث نکرده‏اند؛ لذا جامع‏ترين سخن درباره ايشان، کلام شيخ طوسي در کتاب الغيبة است.

شيخ طوسي (رحمة الله عليه) درباره «شريعي» مي‏نويسد: نخستين کسي که به دروغ و افترا، دعوي نيابت خاص از جانب امام زمان ‏(عليه السلام) کرد، شخصي ‏معروف به «شريعي» بود. جماعتي از عالمان از ابو محمد تلعکبري از ابوعلي محمد بن همام نقل کرده‏اند: کنيه شريعي «ابومحمد» بود.

تلعکبري مي‏گفت: «گمان دارم نام وي حسن باشد». او از اصحاب امام هادي (عليه السلام) و امام حسن عسکري (عليه السلام) به شمار مي‏آمد. او نخستين کسي است که مدعي مقامي شد که خداوند براي او قرار نداده بود و شايسته آن هم نبود. در اين خصوص، بر خدا و حجّت‏هاي پروردگار دروغ بست و چيزهايي به آنان نسبت داد که شايسته مقام والاي آنان نبود و آن‌ها از آن به دور بودند؛ از اين رو، شيعيان هم او را ملعون دانسته و از وي دوري جستند و توقيعي از جانب ولي عصر (عليه السلام) درباره لعن و دوري از وي صادر شد.[3]

2-  محمد بن نصير نميري

يکي از رقباي محمد بن عثمان بود كه نيابت وي را قبول نداشت و خود مدعي نيابت بود. شيخ طوسي در رجال خود، در اصحاب امام جواد (عليه السلام) دو بار از او نام برده و هيچ شرحي درباره او انجام نداده است.[4]

علامه حلي‏ در رجال خود، دو جا از ايشان نام برده، مي‏نويسد:

محمد بن نصير نميري کسي است که امام هادي (عليه السلام) او را لعن کرده است.

در جايي ديگر مي‏گويد: ابن غضائري درباره او گفته است: «محمد بن نصير از نظر علمي، از فضلاي بصره بود [و از نظر عقيدتي] ضعيف بود. فرقه «نصيريه» را او تأسيس کرده و به او نسبت داده مي‏شود».[5]

در رجال کشي نيز شرح حال او مطرح است. به نظر مرحوم كشي، امام هادي (عليه السلام) سه نفر را لعن کرده که يکي از آن‌ها محمد بن نصير نميري است.[6] در جاي ديگر از «عبيدي» نقل مي‏کند که امام حسن عسکري (عليه السلام) ـ بدون اينکه من سؤالي از او بپرسم ـ نامه‏اي به سوي من فرستاد و در آن نامه از محمد بن نصير نميري و حسن بن محمد بن بابا قمي، اعلان انزجار کرده، فرمود: تو و همه دوستداران ما، از آنان دوري جوييد و من آن‌ها را لعن مي‏کنم و لعنت خدا نيز بر آن‌ها باد! آنان از نام ما سوء استفاده کرده و اموال مردم را مي‏خورند و فتنه انگيزي مي‏کنند! آنان ما و شيعيان ما را اذيت کردند. خداوند آن‌ها را اذيت کند و آنان را در فتنه‏اي که ايجاد کرده‏اند، مغلوب و نابود سازد!.[7]

3- ابوطاهر محمد بن علي بن هلال

همان‌گونه که پيش از اين نيز ياد شد، ابوطاهر محمد بن علي بن بلال در ابتداي کار، نزد امام حسن عسکري (عليه السلام) فردي مورد اعتماد بود و رواياتي چند از آن حضرت نقل کرده است؛ ولي رفته رفته به سبب پيروي از هواي نفس، راه انحراف در پيش گرفت و مورد مذمت خاندان وحي واقع شد. وي، ادعا کرد وکيل حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. او نيابت نايب دوم حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را منکر شد و درباره اموالي که نزد وي جمع شده بود تا به حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) برساند، خيانت کرد. [8]

نايب دوم، زمينه ديدار وي را با حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) فراهم کرد. امام به وي فرمان داد: اموال را به نايبشان رد کند؛ اما او در دشمني و انحراف خود باقي ماند. پايان کارش آن شد که توقيعي از ناحيه مقدسه حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، مبني بر لعن و نفرين و بيزاري از وي ـ در ضمن افرادي ديگر از جمله حلاج و شلمغاني ـ صادر شد.

4- حسين بن منصور حلاج

حسين بن منصور حلّاج، حدود سال 244ق در قريه «طور» از قراي بيضاي فارس (هفت فرسنگي شيراز) زاده شد. وي با پدرش منصور از بيضا، به واسط رفت و در آن‌جا علوم اسلامي را آموخت و در بيست سالگي به بصره رفت. مريد صوفي آن سامان شد و به دست او خرقه تصوّف پوشيد. در سال 270ق به مکه سفر کرد و از آن‌جا به اهواز رفت و به دعوت پرداخت. حلاج براي دعوت به مذهب صوفيانه خود ـ که جنبه «حلولي» داشت ـ به ‏مسافرت مي‏پرداخت. وي در آغاز خود را رسول امام غايب و باب آن حضرت معرفي مي‏کرد؛ به همين سبب علماي علم رجال شيعه، او را از مدعيان «بابيّت» شمرده‏اند.

نام او ابوالمغيث حسين بن منصور حلاّج بود که در سال 309ق کشته شد. حلاّج پس از ادعاي بابيّت، بر اين شد که ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي (متکلم امامي) را در سلک ياران خود در آورد و به تبع او، هزاران شيعه امامي را که در قول و فعل تابع او بودند، به عقايد حلولي خويش معتقد سازد؛ به‌ويژه آن‌که جماعتي از درباريان خليفه به حلاّج، حسن نظر نشان داده و جانب او را گرفته بودند.

ولي ابوسهل که پيري مجرّب بود، نمي‏توانست ببيند او با مقالاتي تازه، خود را معارض حسين بن روح نوبختي وکيل امام غايب معرفي مي‏کند.

اسماعيل در پاسخ گفت: «وکيل امام زمان (عليه السلام) بايد معجزه داشته باشد. اگر راست مي‏گويي، موهاي مرا سياه کن. اگر چنين کاري انجام دهي، همه ادعاهايت را مي‏پذيرم». ابن حلاج که مي‏دانست ناتوان است، با استهزاي مردم روبه‏رو شد و از شهر بيرون رفت. آن‌گاه به قم شتافت و به مغازه علي بن بابويه، (پدربزرگوار شيخ صدوق ‏(رحمة الله عليه)) رفت و خود را نماينده امام زمان (عليه السلام) خواند. مردم بر وي شوريدند و او را با خشونت از شهر بيرون افکندند. ابن حلاج، پس از آن‌که جمعي از خراسانيان ادعايش را پذيرفتند، ديگر بار به عراق شتافت.[9]

در اين زمان، چون فقه اماميه از سوي خلفا به رسميت شناخته نشده بود، شيعيان در ميان مذاهب اهل سنّت «مذهب ظاهري» را که مؤسس آن، ابوبکر محمد بن داوود اصفهاني است، پذيرفته بودند.

رؤساي اماميه و خاندان نوبختي، براي برانداختن حلاّج ناچار به محمد بن داوود ظاهري متوسل شدند و او را به صدور فتوايي وا داشتند که در سال 297ق و اندکي پيش از مرگ خود در وجوب قتل حلاّج انتشار داده بود. ابوالحسن علي بن فرات، وزير شيعي مذهب مقتدر (خليفه عباسي) نيز در تکفير حلاّج به آل نوبخت کمک کرد.

حلاّج در سال 296ق به بغداد رفت و مردم را به طريقه خاصي مبتني بر نوعي تصوف آميخته با گونه‏اي «حلول» دعوت کرد. ابوالحسن بن فرات، وي را تعقيب کرد و ابن داوود فتواي معروف خود را در حليت خون او صادر نمود. وي در سال 301ق به دست کارگزاران خليفه گرفتار شد و به زندان افتاد. پس ازهفت ماه ‏محاکمه، علماي شرع او را مرتد و خارج از دين اسلام شمردند (24ذيقعده 309ق) و به فرمان مقتدر و وزير او حامدبن عباس به دار آويخته شد.[10] سپس جسد او را سوزاندند و سرش را بر بالاي جسر بغداد زدند.

5- ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني

پيش از اين گفته شد شلمغاني از ياران امام حسن عسکري (عليه السلام) و از دانشمندان، دبيران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتاب‏هاي بسياري داشت و در آن‌ها، انبوه رواياتي را که از امامان اهل‏بيت (عليهم السلام) شنيده بود، گردآوري و دسته‏بندي کرده بود.[11]

هنگامي‏که راه ‏انحراف و ارتجاع ‏را در پيش گرفت و از نظر انديشه، عقيده و عملکرد تغيير يافت؛ در روايات تغييراتي ايجاد مي‏کرد؛ هر چه مي‏خواست بر آن‌ها مي‏افزود وهرچه دلخواه‏ او بود، کم مي‏کرد.

همان‌گونه که پيش از نيز ياد شد، نجاشي در رجال خود مي‏نويسد:

ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني از پيروان مذهب اماميه بود؛ اما رشک و حسد بر مقام ابوالقاسم حسين بن روح، وي را بر آن داشت که ترک مذهب اماميه گويد و داخل کيش‏هاي مردود شود؛ تا بدآن‌جا که از طرف امام غايب توقيعاتي بر ضد او صادر شد. سرانجام به امر سلطان (دولت) به دار آويخته شد.[12]

حسين بن روح، از سال انتصاب خود به مقام نيابت سوم (جمادي الآخر 306ق) در بغداد با عزّت و احترام مي‏زيست و خاندان آل فرات که وزارت بني‏عباس به دست ايشان بود، از طرفداران شيعه بوده و از او حمايت مي‏کردند. در ربيع الاول سال 312ق وزارت به حامد بن عباس انتقال يافت و آل فرات و کسان ايشان از کار بر کنار شده و به زندان افتادند.

پس ‏از آن، حسين ‏بن ‏روح نيز به زندان افتاد و تا سال 317ق (مدت پنج سال) در حبس ماند. وي، پيش از افتادن به زندان، مدتي پنهان مي‏زيست و چون اعتمادي کامل به ابن ابي العزاقر داشت، او را به نيابت خود برگزيد. شلمغاني واسطه بين او و شيعيان ‏شد. توقيعات ‏حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، از سوي حسين بن روح به دست شلمغاني صادر مي‏شد و مردم براي رفع حوايج و حل مشکلات، به او رجوع مي‏کردند.[13]

پس از اين زمان، شلمغاني به ادعا‏هاي باطل پرداخت و از مذهب شيعه اماميه اثني عشريه انحراف جست. حسين بن روح در زندان، از انحرافش مطلع شد و از همان جا در ذي‌حجه سال 312ق توقيعي در لعن ابي العزاقر به شيخ ابوعلي محمد بن همام اسکافي بغدادي که از بزرگان شيعه بود، فرستاد و از وي تبرّي جست.[14]

مردم پس از صدور لعن شلمغاني، نزد حسين بن روح شتافتند و گفتند: «خانه‏هاي ما از آثار شلمغاني انباشته است، چه کنيم؟» فرمود: «نظر من، درباره کتاب‏هاي او همان چيزي است که امام عسکري (عليه السلام) درباره کتاب‏هاي بني فضّال فرمود: ...خُذُوا بِما رَوَوا وَذَرُوا ما رَأوُا؛ اعتقادات آنان را کنار گذاريد و آنچه نقل کرده‏اند، بپذيريد.[15]

به نظر شيخ طوسي‏ علت کشته شدن شلمغاني چنين بود:

زماني که ابوالقاسم حسين بن روح او را آشکارا لعن کرد و همه جا شهرت يافت و مردم از وي دوري جستند. تمام شيعيان از او بر حذر بودند؛ به طوري که نتوانست به حيله‏ها و نيرنگ‏هاي خود ادامه دهد. روزي در محفلي که رؤساي شيعه حاضر بودند و همه لعن شلمغاني و دوري از او را از ابوالقاسم حسين بن روح نقل مي‏کردند، شلمغاني به حاضران گفت: من و او (حسين بن روح) را در جايي بخواهيد تا من دست او و او هم دست مرا بگيرد و در حق يکديگر نفرين کنيم. اگر آتش نيامد و او را نسوزاند، هرچه او درباره من گفته، درست است. اين خبر در خانه ابن مقله اتفاق افتاد و از آن‌جا به گوش «الراضي بالله» خليفه عباسي رسيد. «راضي» هم دستور داد او را دستگير کرده و به قتل رساندند؛ بدين گونه شيعيان از شرّ او راحت شدند.16 اين اتفاق، سال 323ق رخ داد.[17]

6- احمد بن هلال کرخي

احمدبن هلال، اهل روستاي بزرگي از منطقه «نهروان» بود که ميان واسط و بغداد قرار دارد. گفته شده است: وي از ياران حضرت هادي ‏(عليه السلام) يا امام عسکري‏(عليه السلام) بود. به غلو مشهور به علو و مورد لعن ونفرين ابدي است. نخست از افراد مورد اطمينان حضرت عسکري ‏(عليه السلام) و از اصحاب خاص و روايت کننده از امامان معصوم (عليهم السلام) بود. 54 مرتبه به زيارت خانه خدا رفت که بيست مرتبه آن با پاي پياده بود، امّا دچار کژي شد؛ به گونه‏اي که حضرت عسکري (عليه السلام) او را بسيار نکوهش کرد و در باره‌اش فرمود: «از اين صوفي ريا کار و بازيگر پروا کنيد».[18]

برخي نيز اين جمله را در نکوهش او، از جانب حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دانسته‏اند که در هر حال نشانگر پليدي و گمراهي اين مرد است.

او تا زمان نيابت محمد بن عثمان زيست و با سماجت بسيار، سفارت آن جناب را انکار کرد. توقيع مبارکي از جانب حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دربارة لعن و نفرين بر او و لزوم اظهار بيزاري از کارهايش صدور يافته است.[19]

بيشتر کتاب‏هاي رجالي، او را به «عَبَرْتايي» ملقب مي‏دانند.[20]

شيخ طوسي در کتاب الغيبة، وي را «کرخي» نامگذاري کرده و به او «بغدادي» نيز گفته شده است.

از تاريخ، فهميده مي‏شود، احمدبن هلال تا آخر سفارت و نيابت نايب نخست منحرف نشده بود؛ لکن به مجرد وفات عثمان بن سعيد در نايب دوم شک کرد و نيابت او را نپذيرفت.[21]

شيعيان هم پس از عزل، او را ملعون دانسته و از وي دوري جستند. پس از مرگ وي توقيعي از سوي ولي عصر (عليه السلام) به دست حسين بن روح به شرح ذيل صادر شد:

خداوند از فرزند هلال نگذرد که بدون اجازه و رضايت ما، در کار ما مداخله و فقط به ميل خود عمل مي‏کرد! تا آن‌که پروردگار، با نفرين ما زندگي‏اش را به انجام رساند. ما در زمان حياتش نيز انحرافش را به خواص شيعيان خود اعلام کرديم. اين را به هر کس که درباره او مي‏پرسد، برسانيد. هيچ‌يک از شيعيان ما معذور نيست در آنچه افراد مورد اعتماد از ما نقل مي‏کنند، ترديد کند؛ زيرا مي‏دانند ما اسرار خود را با آنان مي‏گوييم.»

آن حضرت در توقيعي ديگر فرمود:

ابن هلال، ايمان خود را پايدار نداشت و با آن‌که مدت طولاني خدمت کرد، به دست خود ايمانش را به کفر دگرگون ساخت و خدا نيز او را کيفر داد.[22]

آنچه ياد شد، فقط شرح حال برخي از مدعيان دروغين در دوران غيبت بود. پرداختن به همه مدعيان، مجال بسيار گسترده‌اي مي‌طلبد که در حوصله اين نوشتار نيست. علاقه‌مندان مي‌توانند به کتاب‌هاي مفصلي که در اين‌باره تدوين شده است، مراجعه كنند.

 

 

 

پي‌نوشت‌ها:

[1]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 397.

[2]. قاموس الرجال، ج3، ص 262.

[3]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 398.

[4]. شيخ طوسي، رجال، ص 405، رقم 7 و ص 407 رقم 23.

[5]. علامه حلی، رجال، ص 254 و 257.

[6]. کشی، اختيار معرفة الرجال، ج2، ص 805.

[7]. همان.

[8]. ر.ك: شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 400.

[9]. ر.ک: سيد محسن امين، اعيان الشيعه، ج2، ص 48؛ صدر، سيد محمد، تاريخ الغيبة الصغری، ص 532.

[10]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 401، فرهنگ فرق اسلامی، ص 162.

[11]. نجاشی، رجال، ج 2، ص 239.

[12]. همان، ص 294.

[13]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 303.

[14]. طبرسی، الاحتجاج، ج2، ص 474؛ و نيز ر.ک: شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 303.

[15]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 387.

[16]. همان، ص 406.

[17]. همان، ص 412.

[18]. رجال کشی، ص 535.

[19]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 353.

[20]. ابی داود، رجال، ص 425؛ رجال طوسی، ص 384؛ رجال علامه، ص 202.

[21]. صدر، سيد محمد، تاريخ الغيبة الصغری، ص 502.

[22]. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 353.

%ب ظ، %08 %790 %1395 ساعت %17:%فروردين

کیسانیّه نخستین گروهی هستند که در قرن اوّل هجری پس از شهادت امام حسین (علیه  السلام) به محمد حنفیّه یکی از پسران حضرت علی (علیه السلام) گرویدند و او را مهدی موعود خواندند،حتّی پس از مرگ او قائل شدند که او زنده است و در کوه رضوی بین دو عدد شیر قرار گرفته است

افراد برجسته‌ای مانند مختار ،سیّد حمیری و کثیر (دو شاعر مدّاح خاندان رسالت ) را از سران کیسانیّه می‌دانند و به عقیده ما این افراد توبه کردند و یا اهدافشان قیام بر ضد بنی امیّه به رهبری محمد حنفیّه بود ،تا جان امام سجّاد (علیه السلام) از گزند حوادث محفوظ بماند.

به هر حال کیسانیّه از کسانی هستند که باب بدعت مهدویّت را با اعتقاد به مهدی موعود بودن محمد حنفیّه گشودند و برای خود فرقه‌ای ساختند، در روایت آمده در محضر امام صادق (علیه السلام) سخن از این فرقه به میان آمد، آن حضرت فرمود: «آیا از اینها نمی‌پرسید که اسلحه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در نزد چه کسی است؟ (یعنی نزد امام سجّاد است و همین موضوع یکی از نشانه‌های حقانیّت امامت آن حضرت است) هر گاه محمد حنفیّه بخواهد به چیزی از وصیّت (پیامبر ) و …آگاه گردد از امام سجاد (علیه السلام) می‌پرسد و توسط او از اسرار پنهان آگاه می‌شود. [1]

پس از درگذشت محمد حنفیّه گروهی از غلّات که به مهدی بودن محمد حنفیه اعتقاد داشتند پسر او ابوهاشم عبدالله را جانشین او دانسته و به عقیده انحرافی خود ادامه دادند.

مهدی سفیانی و گروه‌های دیگر

ماجرای خونبار کربلا ،مسلمانان از شیعه و سنّی را به «مهدی موعود» که نام او مطابق روایات به طور مکرّر از پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان مصلح و منجی عالم بشریّت، نقل شده بود، متوجه ساخته بود، آنها به دنبال چنین شخصی می‌گشتند.

امویان از این موقعیّت سوء استفاده کردند و گفتند وقتی که علویان دارای مهدی هستند و عباسیان نیز مهدی دارند، چرا ما نداشته باشیم، از این رو برای خود مهدی تراشیدند و او را با لقب «سفیانی» خواندند.

گروه دیگر به نام «جارودیّه» محمد بن عبدالله بن حسین را مهدی غائب دانسته و در انتظار ظهورش به سر می‌بردند.

گروه دیگری به نام «ناووسیّه» حضرت امام صادق (علیه السلام) را هنوز زنده و مهدی می‌دانند. «فرقه زیدیّه» به زید پسر امام سجاد (علیه السلام) به عنوان مهدی موعود اعتقاد دارند. «واقفیّه»، گروه دیگری هستند که امام کاظم (علیه السلام) را زنده و غائب می‌دانند و معتقدند او ظهور کرده و دنیا را پر از عدل و داد می‌کند.

به این ترتیب  فرقه «باقریّه»، امام باقر (علیه السلام) را مهدی موعود می‌دانند و «اسماعیلیه» اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) را مهدی موعود دانسته و فرقه «محمدیّه»، به حضرت محمد بن علی (فرزند امام هادی) به عنوان مهدی موعود دل بسته‌اند. «جوازیّه»، فرقه دیگری هستند که حضرت حجة بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دارای فرزندی دانسته و او را مهدی موعود خوانده‌اند.

ابو مسلم خراسانی نیز ادّعای مهدویّت کرد و در سال ۱۳۸(ه.ق) کشته شد. در دوران عباسیان عدّه‌ای، منصور دوانیقی را مهدی موعود دانستند و معتقد شدند که روح خدا در پیکر او حلول کرده است تا آنجا که منصور دوانیقی پسرش را به نام مهدی نام گذاری کرد تا در آینده از این نام سوء استفاده کرده و خود را همان مهدی موعود بخواند و مردم از او به این عنوان اطاعت کنند.

بعضی نخستین خلیفه عباسی، ابوالعباس عبدالله سفّاح را مهدی موعود خواندند.

ابن مقفّع نقابدار معروف خراسان که در علوم غریبه مانند شعبده، طلسم و… مهارت داشت مدّعی مهدویّت شد و گروهی به او پیوستند.

حاکم نصرالله که در سال ۳۸۶(ه.ق) خلیفه شد، نخست ادّعای مهدویّت کرد و سپس ادّعای خدایی نمود.

افراد دیگری مانند عبدالله عجمی در ماه رمضان ۱۰۸۱(ه.ق) در مسجد الحرام، محمد بن احمد سودانی در سال ۱۲۹۹(ه.ق )، سیّد محمد بن علی بن احمد ادریس در سال ۱۳۲۳(ه.ق ) و ابن سعید یمانی ملقّب به فقیه در سال ۱۲۵۶(ه.ق ) ادّعای مهدویّت کردند.

این مسأله همچنان در طول تاریخ ادامه یافت، مثلاً در سال ۱۲۱۳میلادی شخصی به نام «مهدی مصر» خود را همان مهدی موعود خواند و گروهی به او پیوستند و در قرن ۱۹میلادی در سال ۱۸۴۸میلادی، مهدی سودانی متولّد شد و پس از آن که بزرگ شد، ادّعای مهدویّت کرد و گروهی او را مهدی موعود خواندند، سرانجام در سال ۱۸۸۵کشته شد.

یکی از این مدّعیان مهدویّت، درویش رضا بود که در سال سوم سلطنت شاه صفی (ششمین شاه صفویّه، وفات یافته سال ۱۰۵۲ه.ق) به نام مهدی در قزوین خروج کرد.

تا این که حدود صد و اندی قبل  «غلام احمد قادیانی» در شبه قاره هند خود را مهدی موعود خواند و پیروانی پیدا کرد که هم اکنون فرقه «قادیانی‌گری» در هندوستان معروف هستند و در سال ۱۲۶۰ (به ادعای بابیان ) سید علی محمد باب در کنار کعبه ادّعا کرد که من همان قائم منتظر هستم.

وقتی که به بررسی علل و ریشه‌ها می‌پردازیم، می‌بینیم در همه این موارد، طاغوتها و جاه‌طلبان و استعمارگران برای وصول به منافع نامشروع خود از ساده‌لوحی مردم سوء استفاده کرده و با فرقه‌سازی مردم را نسبت به همدیگر درگیر و مشغول نموده‌اند.

در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی، استعمار پیر انگلستان و روسیه تزار دست به دست هم دادند و به مهدی‌سازی پرداختند. در ایران سید علی محمد باب و حسینعلی بهاء و… را برای این کار برگزیدند.

در این دو قرن، دستهای استعمار به کار افتاده و به این مسأله استعماری رونق بیشتری داد، به عنوان مثال حدود صد و اندی سال قبل، مردم هندوستان به رهبری نهرو، با استعمار انگلستان مبارزه کرده و استقلال خود را به دست آوردند. در همین بحران، استعمار انگلستان شخصی به نام  «غلام احمد قادیانی » را علم کرد، او خود را مهدی موعود خواند و اعلام کرد«همه احکام اسلام ثابت و به قوّت خود باقی است، جز جهاد و امر به معروف و نهی از منکر که من آنها را نسخ کردم و به جای آن اطاعت از والی و حاکم را (که در آن روز آن حاکم دست نشانده استعمار انگلیس بود) بر همه واجب می‌کنم. [2]

جمعیت قادیانی، زشت‌ترین جمعیّتی هستند که هنگام اشغال هند توسّط انگلیس، با دست مرموز انگلیسیها پدیدار شد، این جمعیّت، پیوسته برای ایجاد فساد و مبارزه با اسلام به خصوص در آفریقا تلاش می‌نماید. [3]

نظیر این مطلب در مورد سید علی محمد باب و حسینعلی بهاء در ایران به وجود آمد که جدایی دین از سیاست و عدم دخالت و نظارت در امور، از دستورهای اولیه آنها است.

به این ترتیب نتیجه می‌گیریم که جاه‌طلبی و استعمار و تحمیق مردم و سوء استفاده برای رسیدن به منافع نامشروع، گروه‌هایی از مردم را زیر ماسک مهدویّت و بابیّت، به وادی دین‌سازی و فرقه‌پردازی افکنده و با گل‌آلود کردن آب، ماهی گرفتند. در صورتی که ویژگی‌های حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در ابعاد گوناگون از توحید، عدالت، امنیّت فراگیر، صلح جهانی، اقتصاد خوب، اوج رشد علوم، تکامل همه جانبه امور معنوی و اخلاقی و پذیرش عمومی با تشکیل حکومت واحد جهانی و… هزاران فرسنگ با عملکرد این مدّعیان دروغین مهدویّت فاصله دارد.

 

 

منابع:

[1]. مجلسی، بحار، ج۲۶، ص۲۰۸

[2]. اقتباس از کتاب خورشید پنهان، از انتشارات مسجد صدریه تهران، ص۱۸۷_۲۴۶،۲۴۴،۱۹۳

[3]. المخططات الاستعماریه، محمد محمود صوّاف.

برگرفته از سایت المهدویه

%ب ظ، %15 %816 %1394 ساعت %18:%آبان

برترین مطالب