پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: مدعیان دروغین

نگارنده با نگاهی تاریخی به دعاوی ونسبت های دروغین مهدویت در پی اثبات اصالت وحقانیت مهدویت، از نگاه امامیه است وبر همین اساس به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت، با توجه به اغراض، اهداف وانگیزه های آنان پرداخته است؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای حقانیت امامیه، چهره منجی واقعی مشخص گردد.
مقدمه
اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر(ص) وامامان(ع) تاکنون، همواره در جامعه اسلامی راسخ وپویا بوده است. این واقعیت به گونه ای در جامعهِ اسلامی مشهور شده است که کسی نمی تواند به سادگی منکر آن شود.
متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب هایی، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزی برای برخی از به اصطلاح روشنفکران وهابی وغیر وهابی شده، تا اصل مهدویت واعتقاد به مهدی موعود(عج) را زیر سؤال برند.۱ حال این که این مدعیان با اغراض وانگیزه های خاصی به وجود آمده اند وطبق اعتقاد امامیه، هیچ کدام مورد قبول نیستند.
در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوان بوده اند؛ که از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت واز آن فراتر، تا مقام الوهیت را برای خویش ادعا کرده اند وهر کدام به اندازهِ دایره تبلیغ خود، مریدانی به دست آورده اند. گرچه ارباب معرفت وتقوا ومؤمنین آگاه، در هر عصری وجود دارند؛ اما عناصر بی حقیقت وشیادان جاه طلب ودنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده وایمان مردم نسبت به معبود واقعی، رهبران الهی، شؤون دینی وحقایق آسمانی سوء استفاده کرده وخود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه داده اند وادعای کذب نموده اند.
اعتقاد به مهدی، یعنی اعتقاد به شخصی که زمین پر از ظلم وجور شده را پر از عدل وداد می کند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه وسنی موجود است. به همین جهت عده ای با عوامل وانگیزه های مختلف، که به آنها اشاره خواهد شد، در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعای مهدویت کرده اند یا نسبت مهدویت به کسی داده اند. اینان در متون اسلامی، به نام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویت، نامیده شده اند.۲
از نظر شیعه، مهدی از آل محمد(ص) واز فرزندان امام حسین(ع) یعنی نهمین نسل از اوست وفرزند امام حسن عسکری(ع)، که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق. به دنیا آمده است؛ او زنده است وظهور خواهد کرد.
البته خود دعاوی مهدویت، از مسائلی است که ثابت می کند داستان مهدویت وظهور یک مصلح غیبی، از موضوعات مسلمی بوده که عموم مسلمانان بدان اعتراف داشته اند. از این روست که عده ای در طول تاریخ خود را به عنوان مهدی موعود معرفی می کرده اند. این خود از دلایل روشن اصالت مهدویت است؛ چرا که اگر اصالت نداشت، هرگز تقلبی آن یافت نمی شد؛ چون همواره نسخه تقلبی را می سازند، تا به جای نسخهِ اصل جا بزنند. مثلاً ۵۰۰۰ ریالی یا ۱۰۰۰۰ ریالی تقلبی وجود دارد؛ ولی هرگز ۷۰۰۰ ریالی تقلبی نبوده؛ چون هر چیزی که اصالت وواقعیت ندارد، تقلبی آن مفهوم ندارد.۳
از این رو باید مدعیان دروغین ونسبت های دروغی که به امام زمان یا غیر او داده شده، بیان شود وبرای پیشگیری از فریب خوردن مردم، علاوه بر توصیف حضرت ولی عصر(عج) به اسم ورسم خود وپدرانش وخصوصیات شکل واندامش، نشانه هایی هم برای ظهور آن حضرت ذکر شود؛ تا عده ای با اغراض متفاوت مدعی این امر مهم نشوند.
فریب جلوهِ سالوسیان مخور، کاین قوم امیدشان به خدا نه، به سیم وزر بسته است
به رغم داعیه داران غیب وکشف وشهود خُمی که مخزن سِرِّ خداست، سربسته است ۴
هدف نگارنده این پژوهش، اثبات اصالت وحقانیت مهدویت از نگاه امامیه است. بر همین اساس، به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت می پردازیم؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای آن هدف، چهره منجی واقعی، که بشر از روزگاران کهن در انتظار اوست، شناخته شود. آنچه این نوشتار در صدد بیان آن می باشد، چند امر است:
اول: قائم همان مهدی(عج) است.
دوم: او آخرین حلقه از معصومین(ع) است.
سوم: فرزند امام حسن عسکری(ع) است.
چهارم: خروج او بعد از دو غیبت صغرا وکبرا می باشد.
این مطالب با صراحت در روایات ائمه(ع) پیش از امام صادق(ع) نقل شده است.۵
پنجم: هیچ یک از نشانه های ظهور امام مهدی(عج) در زمان حیات افراد مدعی مهدویت رخ نداده است.۶
ششم: همگی این افراد از دنیا رفته اند.۷
هفتم: هیچ یک از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده اند؛ در حالی که فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور امام مهدی(عج) است.۸
هشتم: هیچ کس ندیده که آنان زمین را پر از عدل وداد کنند؛ چنان که از ستم وجور پر شده باشد.۹
انگیزه های مدعیان
اصولاً اعتقاد به ابر مرد نجات دهندهِ بشر، عقیده ای دیرین است. ملت های مظلوم واقوام ستمدیده، که توان انتقام جویی وتلافی مظالم ستمکاران را نداشتند، در ضمیر ناخود آگاه خود، همواره یک رهاننده ونجات دهنده را می جستند؛ تا روزی به پاخیزد وظالمان وبیدادگران را از میان بردارد وجهان را پر از عدل وداد کند.
هر قوم وملتی که بیشتر تحت فشار ظلم وستم قرار گیرد، عقیده به مهدی ونجات دهنده در وی راسختر می گردد.
کسانی که با این انگیزه ادعای مهدویت نموده اند، شاید قصد سوئی هم نداشته اند؛ بلکه می خواستند به این وسیله از ستمکاران انتقام گیرند واوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.
مشکل این گروه این است که صبر وتحمل ندارند، تا مهدی حقیقی ظهور کند؛ از این رو دنبال منجی می گردند وعده ایی هم از این مسئله استفاده می کنند وبا کمک دیگران، برای رسیدن به هدف خود، مدعی مهدویت می شوند؛ مثل گروه ها وفرقه هایی که در شمال آفریقا به وجود آمدند؛ که به تفصیل هر کدام را معرفی خواهیم کرد.
گاهی برخی از عوام هم از روی دشمنی، به رویارویی اسلام برخواسته وبا ایجاد هرج ومرج وسوء استفاده از اوضاع پریشان، تکیه بر کرسی ریاست زده اند. اینان گاهی آلت دست استعمارگران خارجی وعامل اجرای اهداف شوم آنها می شوند وضمن خوش خدمتی به آنها، خودشان هم با جمع کردن مریدانی، با اعتقادات خاص، مدعی مهدویت والوهیت می شوند؛ مانند بابیه، بهائیه وقادیانیه. این گروه با سیاست گام به گام، ابتدا ادعای بابیت از ناحیه مهدی حقیقی کرده وبعد از این که مریدانی به دست آورده اند، ادعای مهدویت را مطرح وگسترش داده اند.
برخی به هوای ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) وتحریف آنها وفریب دادن افراد ساده لوح، مدعی مهدویت ومقام امامت شده واز جهل عوام ونادانی مردم ظاهربین وبی بصیرت، برای جاه طلبی ودنیاپرستی خود ورسیدن به هدف عادی ودنیوی خود، از عقاید پاک وبی آلایش مردم بهره برداری نموده اند وباعث تفرقه، جدایی وانحراف مردم از اسلام شده اند، مانند فرقه کیسانیه.
گروهی هم که درست مطالب مهدویت برای آنها هضم نشده، به سوی عده ایی می رفتند که حتی خودشان هم ادعای مهدویت نداشته اند واز این ادعا بیزاری می جستند؛ ولی با همه این اوصاف، گروهی از روی نادانی، به خاطر شدت گرفتاری یا با انگیزه غلو وشاید هم با عجله، می گفتند او امام مهدی می باشد؛ مثل فرقه سبائیه وبرخی فرقه های دیگر، که هر امام شیعی، در زندگی یا مرگ، از نظر یکی از فرقه های شیعی مهدی تلقی گردید ودر مورد مرگ او گفته اند که دوباره باز خواهد گشت.
در مجموع، علل ادعای دروغین مهدویت را می شود در چهار عنوان بیان کرد:
الف) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر خفقان
مردمی که تحت فشار حکومتی ظالم بوده اند، به مجرّد نغمه ای با عنوان مهدویت، با آن هم ساز شده وبدون تحقیق، شتابان می پذیرفتند. در این صورت، مدعی مهدویت، با استفاده ابزاری از نیاز مردم، پی اهداف دنیوی خود حرکت می کند.
ب) کسب پیروزی بر دشمنان
گروهی هم با سعی وتلاش وایجاد امید به پیروزی در پیروان خود وتقویت روحیه آنان وتکیه بر روایاتی که می گوید: مهدی جهان را از عدل وداد پر می کند، مدعی این مقام مهم می شدند.
ج) کسب منافع مادی
عده ای با ادعای مهدویت، در پی جمع آوری اموال مسلمین از بیت المال بودند.
د) پشتیبانی برخی قدرتها از چنین ادعاهایی
حکومتها مدعی می شدند که او مهدی است؛ آن وقت مهدی دروغین را می کشتند واعلام می کردند که مهدی از بین رفته ورفع نگرانی شده ودیگر خطری حکومت را تهدید نمی کند.۱۰
حال با توجه به عوامل وانگیزه های یاد شده، در این پژوهش، گروه ها یا فرقه هایی که مهدویت را به دروغ به یک امام یا غیر امام نسبت داده اند؛ یا خود مدعی مهدویت شده اند را نقد وبررسی می کنیم. این گروه ها را با توجه به ترتیب زمانی، به دو بخش تقسیم می کنیم.
بخش اول، فرقه ها یا گروه هایی که قبل از امامت حضرت ولی عصر(عج) مدعی مهدویت شده اند؛(این بخش تا زمان امام موسی کاظم(علیه السلا م) در همین شماره آمده است)
بخش دوم، مدعیان ومتمهدیان بعد از امامت حضرت ولی عصر(عج)؛
گرچه هر کدام از این گروه ها به تفصیل در کتب ادیان ومذاهب یا کتابهای رجالی وتاریخی مورد بررسی قرار گرفته اند؛ ولی به صورت دسته بندی شده ویکجا مورد ارزیابی قرار نگرفته اند. در این نوشته، این فرقه ها با توجه به نگاه تاریخی دسته بندی ومورد بررسی قرار گرفته است.
ان شاء الله با معرفی این مدعیان فریبکار وفرقه های دروغین مهدویت، مهدی موعود(عج) اصلی شناخته شود وسره از ناسره تفکیک شده وامامیه از تهمتها وافتراها مبرا گردد.

سبائیه

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی(ع)، سال ۴۰ق، می باشد. اینان اولین دسته ای هستند که در اسلام قائل به غیبت علی(ع) وبازگشت او شدند وادعا کردند که او نمرده است.۱۱ آنها می پنداشتند که علی(ع) تا آخرالزمان باقی است وروزی خروج خواهد کرد وزمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است.۱۲ اولین بار «عبدالله بن سبا» قائل به رجعت علی(ع) شد وفکر رجعت را میان شیعه القا کرد. بغدادی می گوید: «سبائیه نسبت به علی(ع) غلو کردند وگمان کردند او نبی است وحتی گمان کردند او خداست».۱۳
سبائیه غلو را دربارهِ علی(ع) به حد اعلا رسانده بودند ومعتقد به ویژگی خارق العاده علی(ع) بودند. البته بنابر قولی به آنان «طیاره»۱۴ وبنابر قولی «سحابیه»۱۵ هم می گویند. آنها معتقدند که علی(ع) نمرده ودر ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» می نامیدند.۱۶
در مورد خود «عبدالله بن سبا» باید گفت، که اولین بار نام او در کتاب تاریخ طبری، با روایت سیف بن عمرو، آمده است، که نقل می کند: «او مردی یهودی از صنعا، از مادری سیاه پوست بود ودر زمان عثمان مسلمان شد؛ به این قصد که در پوشش اسلام شروع به فساد کند واسلام را براندازد؛ ودر قتل عثمان هم شریک بود.»۱۷ ودر جای دیگر، طبری بنابر قول سیف بن عمرو روایتی را نقل می کند که: «دو سپاه علی(ع) وبصره توافق به صلح کردند (در جنگ جمل)؛ اما قاتلان عثمان این امر را به صلاح خود نمی دیدند؛ از این رو شبانه توطئه کردند وبه هر دو سپاه حمله کردند وهر دو را به جان هم انداختند.»۱۸
در میان مورخان، اولین بار طبری این روایات را از زبان سیف بن عمرو نقل کرده وبعد این افسانه به دیگر تاریخ نویسان رسیده است. البته مورخان بزرگی همچون یعقوبی (متوفی۲۸۴ه)، بلاذری (متوفی ۲۷۹ه)، ابن سعد (متوفی ۲۳۰ه) از ابن سبا اسمی نیاورده اند.
علامه عسکری در کتاب عبدالله بن سبا۱۹ به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است وساختگی بودن آن را ثابت می کند؛ ودر مورد سیف بن عمرو تمیمی (متوفی ۱۷۰ ق) هم می فرماید که، وی عدنانی بوده وسعی فراوانی در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحی های اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیای اسلام وعقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود کند که اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.
البته سیف بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه وکفر شده است.
همان گونه که معلوم شد، سبائیه چنین ادعایی را نسبت به امام علی(ع) داشتند. ولی پر واضح است که هیچ گاه امام علی(ع) چنین ادعایی نکرده بودند.
انگیزه اصلی سبائیه یا سحابیه، غلوگویی نسبت به امام علی(ع) است؛ البته نباید دست های معاندان شیعه در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش کرد. متأ سفانه حتی برخی از شیعیان هم (مانند نوبختی در فرق الشیعه واشعری در المقالات والفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در کتب خود نام او را ذکر کرده اند؛ در حالی که جمع کثیری از اهل سنت وجود ابن سبا را انکار کرده اند؛ مانند: طه حسین۲۰، دکتر علی وردی۲۱، محمد کردعلی۲۲، احمد محمود۲۳، دکتر کامل مصطفی شیبی۲۴ وبرخی مستشرقان؛ مانند: دکتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر ودیگران۲۵.
در مورد نام دیگر سبائیه؛ یعنی سحابیه، باید متذکر شد که این مطلب موهوم است. اصل مطلب از این قرار است که پیامبر اکرم(ص) عمامه ای داشت به نام سحاب، که در عید غدیرخم یا در مناسبت دیگر آن را به امام علی(ع) بخشید. پس از آن گاهی که امام علی(ع) با آن عمامه بر پیامبر اکرم(ص) وارد می شد، پیامبر(ص) می فرمود: « جاء علی فی السحاب»، «علی(ع) در حالی که عمامه سحاب بر سر اوست، آمد» نه این که علی(ع) که در ابرهاست آمد. بعدها فرقه نویسان این جمله را تحریف کرده وآن را به طرفداران ابن سبای ساختگی نسبت دادند.۲۶
در مورد سبائیه چند نکته قابل ذکر است:
الف) این طائفه منقرض شده اند وادعای آنان هم باطل است.
ب) روایات فراوانی وجود دارد، که در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.
ج) مسأ له به شهادت رسیدن حضرت علی(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.
د) حضرت علی(ع) در هیچ جا چنین ادعایی نداشته؛ بلکه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) می دهد.
اصبغ بن نباته می گوید:
«نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم واو را متفکر وخیره شدهِ به زمین یافتم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است که شما را متفکر وخیره شده به زمین می بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده ای؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین ونه راغب دنیا گشته ام؛ ولی درباره فرزندی که از صلب من ویازدهم از اولاد من است، تفکر می نمودم. اوست آن مهدی که زمین را پر از عدل وداد می کند، پس از آن که از ظلم وجور پر شده باشد. او را حیرتی وغیبتی است، که در آن گروهی هدایت وگروهی گمراه می شوند…»۲۷

کیسانیه

کیسانیه از واژه «کیسان» گرفته شده، که صفتی از ماده «کَیِّس»۲۸؛ یعنی زیرک، می باشد ودرباره علت این اسم گذاری چهار قول است:
الف) لقب یکی از غلامان آزاد شدهِ امام علی(ع) است؛ که در قیام مختار بر ضد بنی امیه نقش اصلی را داشته است؛
ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس کوفه، در زمان تسلط مختار بر کوفه می باشد؛
ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام علی(ع) می باشد؛
د) لقب مختار ثقفی است؛ که محمدبن حنفیه به جهت زیرکی به او گفته است؛۲۹
و) امام علی(ع) مختار را بر زانوی خود نشاند واو را کیس خواند؛۳۰
مراد از کیسانیه، پیروان مختاربن ابی عبیده ثقفی است. این فرقه پنداشتند که محمدبن حنفیه بعد از حسین بن علی(ع) امام ومهدی موعود(عج) است ودر کوه رضوا به سر می برد ونزد او آب وعسل نهاده شده واز آنجا ظهور وقیام خواهد کرد۳۱. البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایی نداشته است.۳۲
در مورد مختار هم باید گفت که برخی از عقاید را با انگیزه های خاص به وی نسبت داده اند؛ از جمله عقیده به مهدویت ومهدی موعود بودن محمدبن حنفیه؛ در حالی که مختار هیچ ادعای گزافی نداشته وهیچ عقیده کفرآمیزی ابراز نکرده است۳۳ وهیچ فرقه ومذهبی تشکیل نداده است ونام کیسانیه در آن زمان اصلاً مشهور ومعروف نبوده است. منشأ این اتهامات ودشمنی ها در مورد مختار وتبلیغات بر ضد او را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
الف) عاملان وشرکت کنندگان در واقعه خونین کربلا وامویان کوفه؛
ب) اشراف وبزرگان کوفه. چون جمع کثیری از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛
ج) عبدالله بن زبیر وطرفداران ویاران او؛ که مختار را مانع بزرگی برای خود می دانستند؛
د) امویان مستقر در شام، به رهبری عبدالملک بن مروان۳۴؛
مختار سال ۶۶ه / ۶۸۵م در کوفه قیام کرد. هدف او انتقام گرفتن از قاتلان کربلا وقیام بر ضد بنی امیه۳۵ بود. این قیام ۶ سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده اند.۳۶
موالی، که ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعه المهدی یا حزب المهدی می نامیدند۳۷. امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط ومصالح، از به عهده گرفتن قیام خودداری کرد؛ ومختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن حنفیه نمود. برخی گفته اند محمدبن حنفیه نماینده تام الاختیار امام سجاد(ع)۳۸ بوده است. مختار هم بعد از شکست دادن لشکر عبدالملک بن مروان، به سرداری عبیدالله بن زیاد، در «نصیبین»؛ در نهایت، در جنگ با مصعب بن زبیر در بصره شکست خورد ودر رمضان سال ۶۷ ق. به شهادت رسید.۳۹
در مجموع درباره فرقه کیسانیه می توان گفت:
اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعای مهدویت نداشته است.
ثانیاً: مختار ثقفی هم مدعی مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامی است که عباسیان وبرخی از دشمنان، با انگیزه هایی که به آن اشاره شد، دامن زده اند.
ثالثاً: در روایاتی که در خصوص امامت دوازده امام(ع) وپیامبر(ص) از طریق شیعه وسنی بیان شده است، نامی از محمدبن حنفیه نیست.
رابعاً: این فرقه منقرض شده است وکسی در عصر فعلی اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.
البته عده ای مثل کُثَیِّرَ عزه (متوفی ۱۰۵ه / ۷۲۳م) از شعرای اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدی موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:

فهدیت یا مهدینا ابن المتهدی * * * انت الذی نرقی به ونرتجی
انت ابن خیر الناس بعد النبی * * * انت امام الحق لسنا نمتری
یابن علی سِرو من مثل علی

«راه یافتی ای مهدی ما پسر راه یافته. تو کسی هستی که ما به تو خشنود وامیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبری. تو امام بر حق هستی وما در آن شکی نداریم. ای پسر علی! برو؛ وچه کسی مانند علی است.»۴۰
کربیه هم از فرقه هایی است که به عنوان زیر مجموعه فرقه کیسانیه در زمان امام باقر(ع) مطرح شده بود؛ که معتقد بودند محمدبن حنفیه ملقب به مهدی است واو نمرده ونخواهد مرد وهم اکنون غایب است ومکان او معلوم نیست وروزی ظهور خواهد کرد ومالک زمین خواهد شد وتا رجوع او، هیچ امامی نخواهد بود.۴۱
بعضی از این فرقه هم می گویند محمدبن حنفیه در کوهستان رضوا است وبار دیگر خروج خواهد کرد.۴۲
این گروه، که عده ای از اهل مدینه وکوفه بودند، با انگیزه غلو رو به این سو آوردند؛ البته تبلیغات بنی امیه هم در این انحراف بی تأ ثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.۴۳

یزیدیه

این گروه بر این عقیده هستند که یزید به آسمان صعود نموده وبعداً بر می گردد ودنیا را پر از عدل وداد می کند.۴۴ اینان در ولایت موصل عراق وناحیه شیخان، که مهد دولت آشوری بود، وقسمتی از ناحیه حلب (شام)۴۵، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس وجنوب غربی ایران ساکن بودند. البته اطلاعات کافی از ریشه وبرنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایای دین مانوی شمرده است.۴۶
وجه تسمیه این گروه
دسته ای از مستشرقین اجنبی، دیانت یزیدیه را به دین آریایی نسبت داده اند؛ زیرا کلمه یزیدی را از مشتقات یزدان، که مقصود خداست، می دانند وبرخی آن را به یزیدبن انیسه۴۷ نسبت می دهند. ولی نظر درست این است که منسوب به یزیدبن معاویه می باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدی بن اموی تدوین کرده ویزید این آیین را رواج داده وطریقه او را زنده کرده است.۴۸
یزیدی ها، اعتقادات خرافی وشیطان پرستی دارند ودارای دو کتاب مقدس می باشند؛ یکی به نام «جلوه»، که شیخ عدی بن اموی نوشته ودیگری «مصحف رش» (رش به معنای سیاه در زبان کردی است) تأ لیف شماس ارمیا. یزیدی ها اعتقاد دارند که کتاب جلوه، خطابهای خداوند است به یزیدیان.۴۹
سید مرتضی رازی درباره یزیدیه می گوید:
فرقه ششم اصحاب شافعی، یزیدیند؛ وایشان هم مشبهیند۵۰ وهم خارجی. این قوم یزید را خلیفه پنجم می خوانند وامام علی(ع) را به ظاهر سب نمی کنند. مشبهه یزید را امام می دانند وخلفای قبلی را به ترتیب: ابوبکر، عمر، عثمان ومعاویه می دانند.»۵۱
روایتی هم از امام باقر(ع) رسیده است، که می فرماید:
«چون قائم قیام کند، حرکت خواهد کرد تا کوفه؛ پس بیرون آیند قومی که ایشان را یزیدیه گویند.»۵۲
این روایت را طبرسی از ابوالجارود روایت کرده؛ ولی کلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».۵۳
این گروه منقرض شده اند والان وجود خارجی ندارند.

هاشمیه

هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه هستند.۵۴ این فرقه اعتقاد داشتند که محمد مرده است؛ اما پسرش امام است وبعد از او ابوهاشم مهدی است ونمرده وحتی می تواند مردگان را هم زنده کند.۵۵ وی فرد با نفوذ ومرد شجاعی بوده وقیام های مخفیانه ای علیه بنی امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسی، نه مذهبی ودر زمان سلیمان بن عبدالملک می زیست. حاکم اموی چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند ودر راه شیری زهرآلود به او دادند؛ که بر اثر همین زهر از پای درآمد.۵۶ برخی مرگ او را باور نداشتند وقائل به غیبت ومهدویت او شدند.۵۷ البته مهدویت ابوهاشم از ساخته های عباسیان می باشد.۵۸ عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح کردن دروغین وصیت ابوهاشم به یکی از سران بنی عباس حق حکومت را از آل علی(ع) به خود منتقل سازند وبدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.
این گروه الان وجود خارجی ندارند؛ گو اینکه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدی، که معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.۵۹
البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبی درباره او نبوده است.

عمر بن عبدالعزیز

سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وی شده است.۶۰ عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، که به مدت دو سال و۵ ماه خلافت کرد؛ یعنی از صفر سال ۹۹ ه. تا رجب سال ۱۰۱ ه.۶۱. روایت است که وی توسط مروانیان مسموم وبا زهر از پای درآمد. نسب وی از طرف مادر به عمربن خطاب می رسد؛ یعنی مادرش دختر عاصم بن خطاب بوده است۶۲ وبرادرزاده عبدالملک مروان.
عمربن عبدالعزیز در مدینه میان مسلمانان پارسا وآشنا به سنت اسلام تربیت شده بود. وی در مدت کوتاه خلافت خود کوشید تا بدعت هایی را که پیشینیان او نهاده بودند، منسوخ کند. البته خدمات او را باید با توجه به اوضاع تاریخی بررسی کرد؛ که آیا در واقع نیت او نسبت به اهل بیت(ع) خیر بوده، یا نه؟ که این مقاله جای بحث آن نیست.
سعیدبن مسیب در سال ۹۴ ه./ ۷۱۲م. از دنیا رفته است.۶۳ وی از امام سجاد(ع) روایت نقل کرده ودر محضر حضرت درس آموخته است۶۴. سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان می دانست واحترام خاصی برای او قائل بود.
منابع وما خذ شیعه، سعید را یکی از پیروان امام سجاد(ع) می دانند؛ ولی این موضوع نمی تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصی به امام سجاد(ع) می گذاشت ویکی از دوستان صمیمی آن حضرت نیز بود؛ ولی در مسائل حقوقی وشرعی نظریات مشترکی با آن حضرت نداشت؛ وحتی بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیکر آن حضرت نماز نخواند.۶۵
وی همان گونه که بیان شد، مدعی مهدویت عمربن عبدالعزیز شده بود. در حالی که نشانه هایی که از مهدی موعود در منابع روایی ذکر شده، هیچ کدام در عمربن عبدالعزیز وجود نداشت وچیزی دال بر اینکه خود عمربن عبدالعزیز هم مدعی مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.
توجه به این نکته مناسب است که درگذشت سعیدبن مسیب سال ۹۴ ه. بوده؛ ولی درگذشت عمربن عبدالعزیز سال ۱۰۱ه. می باشد.
گروه ویا فرقه ای که پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است وکاملاً منقرض شده اند همچنین در منابع چیزی درباره غرض سعید از چنین ادعایی یافت نشده است.

باقریه:

این فرقه معتقد بودند که امام باقر (شهادت ۱۱۴ه.) زنده است ومهدی موعود واقعی ایشان می باشد وظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام می دانستند؛ ولی رحلت او را قبول نداشتند ومنتظر رجعت (بازگشت) او بودند.۶۶
به نظر می رسد این گروه همان کیسانیه سابق باشند؛ که ابوهاشم را ترک کرده وبه پیروی امام باقر(ع) گردن نهاده بودند.۶۷ این گروه هم، چه زیر مجموع کیسانیه وغیر آن باشند یا نباشند، منقرض شده اند واکنون کسی چنین ادعایی ندارد. از خود امام محمدباقر(ع) هم در هیچ منبعی، حتی غیر معتبر، چنین ادعایی ثبت نشده؛ بلکه طبق روایت ابوبصیر نقل شده، که امام باقر(ع) فرمودند: «بعد از حسین(ع) نُه امام می آیند، نُهم از آنان قائم ایشان است.»۶۸
در روایت دیگر، ابراهیم بن عمرکناسی می گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که می فرمود:
«همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود؛ وقائم، قیام می کند در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»۶۹

زیدیه

عده ای با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند:
«ان المهدی من ولدالحسین وانه یخرج بالسیف وانه ابن سبیه. مهدی از فرزندان حسین(ع) است واو با شمشیر بپا می خیزد ومادرش بهترین کنیزان خواهد بود.»
زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است وقیام به سیف علیه ظالمان کرده واز سویی فرزند اسیر است، پس او مهدی موعود می باشد.۷۰ کنیه زید ابوالحسن ومادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به علی بن الحسین(ع) بخشیده بود.۷۱
اما این گروه به روایت دیگر پیامبر(ص) توجهی نکردند، که فرمودند: «الائمه بعدی اثنا عشر؛ تسعه من صلب الحسین؛ تاسعهم قائمهم.»۷۲ شخص زیدبن علی(ع) از بزرگان بود وخلفای اموی را به حق نمی دانست. او بر علیه آنان قیام کرد وبه طرف کوفه رفت وبه همراهی چهار هزار نفر، با حاکم عراق؛ یعنی یوسف بن عمر، به جنگ برخاست. کار زید در کوفه ده ماه طول کشید؛ تا این که در سال ۱۲۲ه./ ۷۴۰م. به دست هشام بن عبدالملک اموی به دار آویخته شد وسرش را به دمشق نزد هشام واز آنجا به مدینه بردند.
زید از سوی امام باقر(ع) نیز تأ یید شده بود وامام(ع) می فرمودند:
«خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» وبا مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءللّه….»۷۳ را تلاوت می کردند ومی فرمودند: «ای زید! تو نمونه عمل به این آیه هستی.»۷۴
پیروان زید اطراف یحیی وفرزندش را گرفتند. یحیی در خراسان قیام کرد (۱۲۵ ق.) ودر جوزجان کشته شد. پیروان او به فِرق مختلف تقسیم شدند؛ مثل: رافضیّه، جارودیّه، عِجلیّه، بتریّه، صالحیه وزیدیه، که قائل به مهدویت زید ومنتظر ظهور او شدند.۷۵
زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت ودین، از بزرگان اهل بیت به شمار می رود واین که خود زید ادعای امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است، بلکه روایتی از زیدبن علی(ع) رسیده است، که مؤید عقیده صحیح او در امر مهدویت است. ایشان می فرماید: پدرم علی بن حسین(ع) از پدرش حسین بن علی(ع) برایم روایت کرد، که فرمود: «رسول الله(ص) فرمودند: ای حسین! تو امامی ونُه تن از فرزندان تو امینان وامامان معصومند ونهمین ایشان، مهدی ایشان است.».۷۶ از شیخ بهایی، علامه امینی وسید محسن امین نقل شده است: «ما، گروه شیعه امامیه، در باب زیدبن علی سخنی جز خوبی وخیر نمی گوییم.» درالغدیر این سخن، رای شیعه جمعاً تلقی گردیده است.۷۷
احمدبن سعید روایتی از ابوالجارود نقل کرده، که می گوید: به مدینه رفتم واز هر که احوال زیدبن علی را پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنی هیچ گاه از قرآن وتلاوت آن جدا نمی شود.۷۸
پس از شهادت زید ویحیی، گروهی از شیعیان وطرفداران خاندان پیامبر(ص)، که از ستمگری حکام وخلفای اموی به ستوه آمده بودند؛ مخالفت با خاندان اموی را تنها در مبارزه مسلحانه دیدند؛ از این رو، راه زید ویحیی را مفید دانسته، آنان را امام ورهبر تلقی کردند وبه همین سبب به زیدیه معروف شدند. زیدیه بعدها تفکر واعتقادات خاصی یافتند وبا دیگر طرفداران خاندان پیامبر(ص) به ویژه شیعه امامیه، اختلاف های اعتقادی پیدا کردند.
علامه طباطبایی«ره» دربارهِ عقاید زیدیه وفَرق میان زیدیه وامامیه می فرماید:
زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله ودر فروع فقه ابی حنیفه، رئیس یکی از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق کلی میان شیعه دوازده امامی وشیعه زیدی این است، که شیعه زیدی اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمی دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمی بینند واز فقه اهل بیت پیروی نمی کنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامی.۷۹
زیدیه امامت را خاص خاندان پیامبر(ص) وفرزندان فاطمه(س) دانسته، قیام به سیف را از شرایط امامت عنوان کرده اند وفرزندان امام حسن(ع) وامام حسین(ع) را در امامت یکسان می دانند.
زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانی که پیدا کردند، به گروه های مختلف تقسیم شدند وهر گروه عقاید ویژه ای را برگزیدند.
این فرقه اکنون بیشتر در کشورهای یمن وسوریه وبرخی از کشورهای دیگر زندگی می کنند. اینان عقاید واعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینکه مدعی باشند زید همان مهدی است وروزی ظهور خواهد کرد، را قائل نیستند.

ابو مسلم خراسانی

گروهی از فرقه خرّمیّه پیروان بابک خرّمی پنداشتند که ابومسلم خراسانی (درگذشته ۱۳۷ه.) همان کسی است که باید زمین را پر از عدل وداد کند؛ وکشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقی تکذیب نموده وبه انتظار ظهورش بسر می بردند.۸۰
اینکه ابومسلم که بود واز کجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضی از اصفهان وبعضی از مرو می دانند ودر نژاد او هم اختلاف است؛ برخی عرب وبرخی عجم نوشته اند.۸۱ مشهور آن است که او غلام عیسی بن مَعقِل عِجلی بود ودر سال ۱۲۴ه. بُکیربن ماهان، یکی از دعات عباسی، در زندان کوفه کفایت وکیاست او را دید واخلاصی را که نسبت به دعوت نشان داد، در او تأ ثیر گذاشت. پس او را از عیسی خرید وبه شام برد وبه امام عباسیان هدیه کرد وفنون تبلیغ ورموز دعوت را به او آموخت. در نهایت او را برای سرپرستی مسلمانان وتهیه مقدمات خروج عباسیان، به خراسان فرستاد. ابومسلم نفوذ بسیاری میان یارانش داشت وعباسیان از کشتن وی بیمناک بودند.۸۲ صاحب رسائل خوارزمی در مورد ابومسلم نظر منفی دارد؛۸۳ وچه بسا این نظر درست باشد. وی ضمن بر شمردن جنایات ابومسلم در رسائل خود بیان می کند که به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادی مرتکب شده است.
پس از مرگ ابومسلم، قیامها ونهضتهایی به خونخواهی او رخ داد. راوندیان وبومسلمیه (یا مسلمیه) وسپیدجامگان در عقاید دینی خویش ابومسلم را امام خود می دانستند وبسیاری از ایرانیان او را یگانه امام واقعی خویش می شمردند ومقام مهدویت وحتی الوهیت برایش قائل بودند.
بنیان گذار فرقهِ خرّمیه یا خرّمیان، بابک بود. وی ادعای خدایی داشت ودر دوران مأ مون زحمت بسیاری برای دولت عباسی ایجاد کرد. این زحمت وفتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وی از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، که گروهی از همین فرقه مدعی مهدویت ابومسلم خراسانی شدند.۸۴
این نظریه وفرقه از نظر امامیه مردود می باشد؛ چون با توجه به اصل ونسب ابومسلم ورفتار وجنایات او، مهدی بودن او مضحک است وطرفداران او هم منقرض شده اند والان کسی قائل به مهدویت ابومسلم نمی باشد.

نفس زکیه

محمدبن عبدالله، معروف به نفس زکیه، کنیه اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیده بن عبدالله۸۵ بود. برخی از خاندان او وفرقه جارودیه وی را مهدی موعود۸۶ دانسته اند. وی در سنه (۱۴۵ه./ ۷۶۲م.)۸۷ از مدینه ادعای مهدویت نمود وبه وسیله منصور دوانیقی کشته شد؛ جالب این که پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده است۸۸.
نفس زکیه اولین کسی از علویان است که در روزگار عباسیان قیام کرد ومعاصر امام صادق(ع)۸۹ بود. وی از بیعت با منصور خودداری کرد. ابراهیم بن عبدالله بن حسن، برادر نفس زکیه، می گوید: نفس زکیه به امید این که خداوند او را مهدی موعود سازد، قیام کرد. نامزدی نفس زکیه برای احراز موقعیت مهدی، نه تنها از طرف بستگان نزدیکش، بلکه از ناحیه مغِیره بن سعید عجلی مورد پشتیبانی قرار گرفت. حتی پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زکیه مؤمن باقی ماندند۹۰ وفرقه مغیریه به وجود آمد. اینان قائل بودند که نفس زکیه زنده است ودر کوهی به نام علمیه ساکن است. آن کوهی است در راه مکه، در حد حاجز، طرف چپ آن، که به مکه می رود. او در آنجاست، تا خروج کند؛۹۱ در حالی که محمدبن عبدالله در مدینه خروج کرد ودر همانجا کشته شد.
علت نامگذاری محمدبن عبدالله به نفس زکیه
علما ودانشمندان آل ابی طالب او را نفس زکیه ومقتول اَحجار الزَّیت می دانند. محدث قمی در تتمه المنتهی می گوید: «محمد را از جهت کثرت زهد وعبادت، نفس زکیه لقب دادند.»۹۲ محمد در میان خاندان خویش از همه برتر ونسبت به علم ودانش کتاب خدا از همگان داناتر بود ودر امور دینی فقیه تر، شجاعت، جود، صلابت وسایر مزایای او از همگان بیشتر بود؛ از این رو کسی شک نداشت که مهدی موعود اوست.
روایت کرده اند که یکی از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأ موریت مدینه فرستاد وگفت: پای منبر برو وآنجا بنشین وگوش دار؛ تا ببینی محمد چه می گوید. من رفتم وشنیدم که می گفت: شما هیچ کدام شک ندارید که مهدی موعود من هستم. این سخن را که من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ می گوید؛ بلکه مهدی فرزند من است واو مهدی نیست.۹۳
سلمه بن اَسلم جُهنی شاعر، درباره او گفته است۹۴:

اِن کان فی النّاسِ لَنا مَهدیٌّ * * * یُقیمُ فینا سِیَرَه النَّبیِّ فَاِنَّهُ محمد التّقیّ
اگر آن مهدی موعود که روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا می دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بی شک او محمد (بن عبدالله) آن تقی پرهیزکار است.
یحیی بن علی ودیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطی روایت کرده اند که گفت: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله بن حسن را دستگیر کن؛ زیرا او مدعی خلافت است وخود را مهدی نامیده است. مروان گفت : مرا با او چه کار؟ او مهدی نیست.۹۵ ونیز مغیره بن زمیل روایت کرده که مروان به عبدالله بن حسن گفت: مهدی شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: ای امیرالمؤمنین! این سخن را نگو وچنان نیست که به تو گزارش داده اند. مروان گفت: چرا؛ ولی امید است خدا او را اصلاح نماید وهدایتش کند.۹۶ امام صادق(ع) هم به عبدالله بن حسن خبر داده بود که فرزندش مهدی موعود نیست وکشته می شود وخلافت به ابوالعباس وبرادران وفرزندان او خواهد رسید.۹۷
امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن فرمود:
«گمان می بری که پسرت همان مهدی است؟ چنین نیست ووقت آن نرسیده است». عبدالله به خشم آمد وگفت: من خلاف آنچه تو می گویی، می دانم. والله خداوند تو را بر غیب خویش آگاه نکرده است. تو را حسد بر پسر من، به این بیان واداشت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نکرد؛ ولی این مرد وبرادران وفرزندانشان برابر شما هستند (آنها به خلافت رسند، نه شما).» پس دست را بر شانهِ عبدالله بن حسن زد وفرمود: «این خلافت به شما نخواهد رسید وبه زودی هر دو پسرت کشته می شوند.»۹۸

ناووسیه

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت ۱۴۸ه.) شدند؛ یعنی معتقدند زنده وغایب است. مرادشان از مهدی، مفهوم نجات بخش است.۹۹ ناووس از مردم بصره بود ووی را عبدالله بن ناووس یا عجدون بن ناووس هم می گفتند.۱۰۰
گروهی معروف به جعفریه هم به امامت، غیبت ورجعت امام جعفر صادق(ع) معتقد بودند؛ که رئیس این فرقه عبدالرحمن بن محمد، از دانشمندان ومتکلمان شیعه بود. اما این ادعا نسبت به امام صادق(ع) درست نیست. چرا که:
اولاً: حضرت به شهادت رسیده واین امر در تاریخ ثبت شده است.
ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران واجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ وآن وقت است که باید مانند غلات ومُفَوِّضه منکر شهادت امام علی(ع) وامام حسین(ع) شویم؛ در صورتی که این سفسطه است.۱۰۱
ثالثاً: این گروه پس از چندی از بین رفتند والان وجود خارجی ندارند.
رابعاً: خود امام صادق(ع) می فرماید:
«هنگامی که سه اسم محمد، علی وحسن، به طور متوالی در ائمه(ع) جمع شد، چهارمی آنان قائم است».
مفضل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم وعرض نمودم: ای آقای من! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی. فرمود: «ای مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسی» است وامام خلف وموعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی» است.»۱۰۲

اسماعیلیه

گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد کرد وجهان را از عدل وداد پر خواهد ساخت واو را مهدی وقائم منتظر می دانند.۱۰۳ این گروه را نوبختی، خالصه یا پیروان ابوالخطاب کوفی معرفی کرده است. اینها معتقدند که امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینی منصوص کرده است وچون نص بر امامت رجوع ناپذیر است وبداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود وامام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان می کرد.
حسن بن موسی نوبختی می نویسد: گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود ومرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده گفتند: این نیرنگی بود که پدرش ساخته واز بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده ونخواهد مرد؛ تا این که زمین از آنِ وی شود وبه کار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدی قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره کرده وپیروان خود را پایبند ولایت او ساخته وگفته است که وی خواجه وسرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(ع) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام که آوازه مردن او برخاست، دانستم که سخن نخست او راست بود ووی نمرده وقائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.۱۰۴
اسماعیل، که نام اسماعیلیه از وی گرفته شده است، به گونه ای جلوه داده شده که گویا به شدت مورد طعن، لعن وطرد پدرش امام صادق(ع) قرار داشته وبه شرب خمر نیز متهم شده است.۱۰۵عطاملک جوینی در این باره می گوید: در روایت است از آن حضرت که گفت: «اسماعیل فرزند من نیست؛ شیطانی است که در صورت او ظاهر آمده است.»۱۰۶
دربارهِ شخصیت اسماعیل، فرزند ارشد امام صادق(ع)، که در زمان حیات پدر، سال ۱۴۵ه.، وفات کرد؛ گونه ای جز آنچه حاکی از رد وتقبیح اسماعیل است، سخن گفته شده است. اسماعیل از افکار ورفتار رهبران اسماعیلی منزه می باشد. وی فردی مورد تأ یید وتوجه خاص پدرش جعفربن محمد(ع) می باشد. شیخ مفید دربارهِ او می گوید: اسماعیل بزرگترین پسر امام صادق(ع) بود وامام او را بسیار دوست داشت ونسبت به او بیش از دیگران نیکی ومحبت می کرد؛ ولی اسماعیل در زمان حیات پدر در عُریض (نام دره ای است در نزدیکی مدینه) از دنیا رفت ومردم جنازه اش را به مدینه نزد امام صادق(ع) آوردند ودر قبرستان بقیع دفن کردند. روایت شده است که حضرت در مرگ او بسیار بی تابی می کرد؛ به گونه ای که با پای برهنه وبی ردا به دنبال تابوت او می رفت؛ ودستور فرمود تابوت او را پیش از دفن، چندین بار به زمین نهادند وهر بار حضرت می آمد وپارچه از روی صورتش بر می داشت ودر روی او نگاه می کرد؛ ومقصودش از این کار این بود که مرگ او را پیش چشم آنان که گمان امامت وجانشینی او را پس از پدر بزرگوارش داشتند، قطعی کند وشبهه آنان را درباره زنده بودن اسماعیل، برطرف سازد وبه آنها بفهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.
افرادی از اصحاب امام(ع) که او را پس از امام صادق(ع) امام می پنداشتند، از این عقیده بازگشتند وگروهی اندک، که نه در زمرهِ نزدیکان امام بودند ونه از راویان حدیث آن بزرگوار، که گروهی از مردمان دور دست وبی خبر از مسأ له امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است وامام پس از پدرش است؛ وبه این عقیده باقی ماندند.۱۰۷
البته اسماعیل بن جعفر ادعای مهدویت نداشته است واز طرفی صفوان بن مهران از امام صادق(ع) نقل کرده، که فرمود:
«کسی که به تمام ائمه اقرار کند؛ ولی «مهدی» را انکار نماید؛ همانند کسی است که نسبت به همه انبیا اقرار نماید، ولی محمد(ص) را انکار نماید.» از حضرت سؤال شد: ای فرزند رسول خدا! «مهدی» کدام یک از فرزندان توست؟ حضرت فرمودند: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمین امام کاظم(ع) است. او از شما غایب خواهد شد وبر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»۱۰۸
گروهی از شاخه اسماعیلیه، به نام فرقه مبارکیه هم محمدبن اسماعیل را مهدی وامام زنده غایب می دانند.۱۰۹ وجه تسمیه مبارکیه این است که: مبارک، غلام اسماعیل بن جعفر بود۱۱۰ که وی بعداً غلام خود را آزاد کرد.۱۱۱ بنابر قولی مبارک لقب محمدبن اسماعیل است۱۱۲؛ بنابر قولی یکی از رهبران فعال این گروه، مبارک۱۱۳ نام داشت؛ که باعث شد این فرقه بنام مبارکیه شهرت یابند. بنا به گفته نوبختی، «مبارکیه» گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) نوه او، محمدبن اسماعیل، که مادرش کنیز بود، امام است؛ زیرا در روزگار جعفربن محمد، پسرش اسماعیل بدان کار نامزد بود وچون درگذشت، جعفر پسر او محمد را جانشین خود ساخت. امامت حق محمد است وجز او، دیگری شایسته آن نیست. پس از امام حسن وامام حسین، امامت از برادری به برادر دیگر نرسد وجز در فرزندان وبازماندگان امامان روا نباشد.۱۱۴
قرامطه، که از گروه اسماعیلیه می باشند ودر طول تاریخ بدنامی های بسیاری را برای شیعه به ارمغان آورده اند؛ وهنوز هم رسوبات آن در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونه ای که عقاید قرامطه را به شیعه نسبت می دهند؛ از جمله این ادعای آنها که محمدبن اسماعیل را مهدی موعود می دانستند وعقیده داشتند که وی زنده است ودر بلاد روم زندگی می کند.۱۱۵
فرقه قرامطه در بحرین قدرت یافت وحتی تشکیل دولت دادند وبه شدت با عباسیان مخالفت می کردند.
قرامطه معنای قائم را کسی می دانند که با رسالت وشریعت جدیدی مبعوث می شود؛ که شریعت محمد(ص) را منسوخ می کند. البته این فرقه سیاسی بودند، نه مذهبی وبه دنبال اهداف خاص ومنافع خود بودند.
طرفداران ابوالخطاب (متوفی ۱۳۸ ه) قائل به الوهیت امام صادق(ع) بودند وابوالخطاب را پیامبر وفرستاده امام صادق(ع) می دانستند؛ حتی برخی ابوالخطاب را قائم دانستند وگفتند وی نمرده است؛ که معروف به «خطابیه» شدند. گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند ودر هواداری وی وفرزندانش استوار ماندند.۱۱۶
البته تمام این گروهها از طرف امام صادق(ع) مورد طرد وانکار قرار گرفتند، مطلبی که دلالت کند خود محمدبن اسماعیل ادعای امامت ومهدویت داشته باشد، یافت نشد.
چون این دوره طرح مسأ لهِ مهدویت، نوید برپایی حکومت عدل وداد وجایگزینی آن با حاکمیت فاسد وستمگر عباسیان وحکومت های خشن وبیدادگر تابع آنان بود، قشرهای محروم در شهرها وروستاها را متوجه داعیان اسماعیلی می ساخت. آنان مردم را به سوی امامان مستور، که در نهان می زیستند، فرا می خواندند.
ابن مقنع خراسانی
نام اصلی ابن مقنع (متوفی ۱۶۳ ه.)، عطا می باشد وبرخی گفته اند هاشم بن حکم است؛ و۱۱۷ چون خودش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوش زرین می پوشاند، مقنع لقب گرفت. وی در غایت زشتی ویک چشم وکوتاه قد بود.۱۱۸ به نظر مرحوم استاد زرین کوب، نقابی که وی با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمی آید آن گونه که در روایات آمده، به خاطر کوری چشم وزشتی رویش بوده باشد؛ بلکه حاکی از سعی عامدانه ای است که مخالفان کرده اند، تا نقش او را هرچه ممکن است زشت تر ترسیم نمایند.۱۱۹
نخستین مرحله از فعالیت ضد دینی او، هنگامی پدیدار شد که پس از قتل ابومسلم ادعای پیامبری کرد؛ اما توفیقی نیافت وبه وسیله عاملان منصور دستگیر ودر بغداد زندانی شد۱۲۰. پس از رهایی از زندان، به مرو بازگشت وبا جدیت وپشتکار تبلیغ افکار خود می کرد؛ ودر این مرحله حتی ادعای خدایی کرد!۱۲۱ وی به نشانه مخالفت با عباسیان، که لباس سیاه داشتند، لباس سفید وپرچم های سفید افراشت؛ از این رو آنان را به عربی «مبیضه» می نامیدند. اقدامات وی چنان هراسی در دل مسلمانان افکند، که عده ای از مسلمانان نزد خلیفه مهدی رفتند وخلیفه را از خطر او بیم دادند و۱۲۲ سربازان خلیفه با وی درگیر شدند. در نهایت وی در قلعه ای که بود، محاصره شد ودو سال محاصره طول کشید وبعد از اینکه وارد قلعه شدند، سر از تنش بریدند وبرای مهدی عباسی در حلب فرستادند.
پیروانش معتقد بودند که او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت ودود شد. وی خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند که او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد وآنها را یاری دهد.۱۲۳

نتیجه گیری

در مجموع تا به حال معلوم شد آنهایی که خود ادعای مهدویت داشته اند وچه نسبت به مهدویت به آنها داده اند، از امامیه وشیعه اصلی جدا می باشند؛ چون:
برخی از فرقه ها اصلاً واقعیت تاریخی نداشته اند؛ مانند سبائیه؛
تعدادی از این گروه ها رهبرانشان افرادی مجاهد وضد حکومت بودند، که در حین شورش یا پس از سرکوبی قیامشان، برای لوث کردن چهره آنان، فرقه هایی با عقاید خاص به وجود آوردند؛ مثل مختاریه؛
بعضی هم ساخته شده حکومت بنی عباس بودند؛ مثل هاشمیه؛
برخی هم با انگیزه سیاسی، نه مذهبی وبعضاً با تکیه بر اصل غلو این کار را می کردند.
با توجه به شرایط زمانی مشخص شد، آن که مهدی واقعی است، باید تمام شروط نقل شده در روایات را یکجا داشته باشد. همان طور که در مقدمه اشاره شد، آخرین حلقه از معصومین(ع) وفرزند امام حسن عسکری(ع) بعد از دو غیبت صغرا وکبرا، با نشانه های خاص ظهور می کند. او قائم واقعی وزنده است وان شاء الله روزی ظهور خواهد نمود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.

ادامه دارد

پى نوشت ها:
محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار-شماره۸-۹
۱. اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرضٌ ونقدٌ، دکتر قفاری، انتشارات دارالرضا، سه جلدی، جلد ۲، ص ۱۱۲۳ – ۹۹۹.
۲. تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی ودیگران، ص ۴۰۶، چاپ اول، ۱۳۷۹، انتشارات حضور، قم.
۳. او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، ص ۱۳۹، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز ۱۳۷۹، انتشارات رسالت.
۴. سیمای مهدی موعود(عج) در آیینه شعر فارسی، استاد محمدعلی مجاهدی، ص ۲۵۶، چاپ اول، انتشارات جمکران، زمستان ۱۳۸۰.
۵. این روایات در کتاب منتخب الا ثر فی الامام الثانی عشر، تأ لیف آیت ا… لطف ا… صافی گلپایگانی، فصل اول، باب ۴، ص ۹۷، تحت عنوان «الائمه اثنا عشر اولهم علی(ع) وآخرهم المهدی(ع») وباب ۵، ص ۱۰۳، تحت عنوان «والائمه اثناعشر وآخرهم مهدی» آمده است. (انتشارات معصومیه، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ق).
۶. در انتظار ققنوس، سیدثامر العمیدی، ترجمه وتحقیق مهدی علی زاده، ص ۲۱۶، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۹.
۷. همان.
۸. همان.
۹. مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، سید ثامر العمیدی، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب، ص ۳۳۱، چاپ دهم، پاییز،۱۳۸۰ انتشارات جمکران.
۱۰. غالیان، نعمت ا… صفری فروشانی، ص ۲۲۷-۲۲۶ (با کمی تغییر)، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر محمدجواد مشکور، ص ۱۲۷، انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۱۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۷، تحقیق عبادالله الطهرانی والشیخ علی احمد ناصح، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ق.
۱۳. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، پاورقی ص ۹۴، طبع مصر، ۱۳۵۳م. / ۱۳۷۳ه.، دارالکتاب العربی.
۱۴. عبدالله بن سبا، علامه عسکری، ج ۳، ص ۲۰۹، مترجمان: محمدصادق نجمی وهاشم هریسی، چ اول، انتشارات مجمع علمی اسلامی.
۱۵. همان.
۱۶. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۱۴۰، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸.
۱۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ الرسل والملوک، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ص ۶۴۷.
۱۸. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۸.
۱۹. عبدالله بن سبا، علامه سید مرتضی عسکری، ج ۳ (ترجمه فارسی).
۲۰. طه حسین، الفتنه الکبری علی وبنوه، قاهره، دارالمعارف، ص ۹۸.
۲۱. دکتر علی وردی، وعاظ السلاطین، ص ۱۷۵، بغداد، کلیه الاداب والعلوم، ۱۹۵۴ م.
۲۲. محمد کردعلی، خطط الشام.
۲۳. احمد محمود، نظریه الامامه.
۲۴. دکتر کامل مصطفی شیبی، الصله بین التصوف والتشیع، چاپ دوم، قاهره، دارالمعارف.
۲۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۷۹-۷۷.
۲۶. عبدالحسین احمد امینی نجفی، الغدیر فی الکتاب والسنه والادب، ج ۳، صص ۲۹۳-۲۹۰، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
۲۷. کمال الدین وتمام النعمه، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۱، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه..
۲۸. فرهنگ لغت معین، ماده کیّس.
۲۹. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۴-۸۳.
۳۰. تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، ص ۱۹۴، چاپ بیست ویکم، ۱۳۷۶، مرکز نشر دانشگاهی تهران.
۳۱. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، ملل ونحل، ابی الفتح محمدبن عبدالکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی، ص ۱۴۷، ج ۱،تحقیق محمد سید گیلانی دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۲ه. / ۱۹۸۲م./ نجم ثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۴، چاپ جمکران، چاپ نهم، پائیز ۱۳۸۱.
۳۲. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ص ۳۰۵، ترجمه دکتر محمدتقی آیت اللهی، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، ۱۳۷۸. (به نقل ازطبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۹۴).
۳۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۷، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ق.
۳۴. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۵. (با کمی تغییر).
۳۵. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۷.
۳۶. الملل والنحل شهرستانی، ج ۱، ص ۱۴۷، تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۷.
۳۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۰۶.
۳۸. ماهیت قیام مختاربن ابی عبیده ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، ص ۱۹۰، قم، مرکز مطالعات وتحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۳۹. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۱۱.
۴۰. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۳۵، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵. (به نقل از انساب الاشراف، بلاذری، ج ۳، ص ۲۸۹)؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلا م، جواد مشکور، ص ۵۶.
۴۱. فرق الشیعه، ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، ص ۴۴، تعلیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ چهارم، نجف، مکتبه الحیدریّه، ۱۳۸۸ ق.
۴۲. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر جواد مشکور، ص ۵۸.
۴۳. المقالات والفرق، سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، ص ۳۳، تصحیح محمد جواد مشکور، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی وفرهنگی، ۱۳۶۱ ش.
۴۴. الیزیدیه، صدوق الدملوجی، ص ۱۶۴، طبع موصل، ۱۳۶۸ه.
۴۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۳۶ وج ۲، ص ۳۵.
۴۶. بررسی عقاید وادیان، آیت الله مصطفی نورانی، ص ۳۳۷، انتشارات مکتب اهل بیت(ع)، چاپ چهارم، تیر ۱۳۷۵.
۴۷. یزیدبن انیسه، از طوایف اباضیه خوارج است واز جمله کسانی بود که زمانی که مختار در زندان بود، برایش بیعت می گرفت.
۴۸. بررسی عقاید وادیان، مصطفی نورانی، ص ۳۳۸.
۴۹. همان، ص ۳۴۷.
۵۰. اینها می گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسید، در دنیا وآخرت می تواند به مصافحه ودست بوسی خدا نایل گردد. اینها برای خدا اعضا وجوراح ثابت می کنند ومی گویند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گریه کرد، تا چشمش به درد آمد. ومی گویند: اکنون هم خدا روی عرش نشسته وبندگانش را تماشا می کند (بررسی عقاید وادیان، نورانی، ص ۳۳۴).
۵۱. تبصره العوام، سیدمرتضی داعی حسنی رازی، ص ۹۹، به تصحیح عباس اقبال، ۱۳۱۳، تهران.
۵۲. گزیدهِ کفایه المهتدی، سیدمحمد میر لوحی اصفهانی، ص ۲۹۹، ح ۳۹، تصحیح وگزینش گروه احیای تراث فرهنگی، چاپ اول.
۵۳. اعلام الوری، طبرسی، صص۴۳۲ – ۴۳۱ (به نقل از گزیده کفایه المهتدی، ص ۲۹۹)
۵۴. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۰.
۵۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۹.
۵۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۳۵، ترجمه ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۵۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۱۷.
۵۸. غالیان، صفری فروشانی، ص ۹۰ وص ۱۴۰.
۵۹. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۴۸.
۶۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۸۲.
۶۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۰۲.
۶۲. همان، ص ۴۰۳.
۶۳. معجم رجال الحدیث، آیت الله العظمی خویی(ره)، ج ۸، ص ۱۳۷، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۳ ه. / ۱۹۸۳م.
۶۴. همان، صص ۱۳۳-۱۳۲.
۶۵. همان، ص ۱۳۵.
۶۶. الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۶۶.
۶۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۲۹۸.
۶۸. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۶۹. الغیبه، نعمانی، ص ۱۱۳، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق.
۷۰. امام مهدی از ولادت تا ظهور، سیدمحمد کاظم قزوینی، ص ۵۶۸، ترجمه وتحقیق: علی کرمی وسیدمحمد حسینی، چاپ سوم، الهادی، قم.
۷۱. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۲۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۷۳. نساء، ۱۳۵.
۷۴. الغدیر، علامه امینی، ج ۳، ص ۱۷۰.
۷۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۴، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۰۷.
۷۶. کفایه الاثر فی النصوص علی الائمه الاثنی عشر، علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی، ص ۳۲۷، دارالطباعه. نایب ابراهیم، ۱۳۰۵ ق.
۷۷. سیره وقیام زیدبن علی، حسین کریمان، ص ۸۳، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ وآموزش عالی، ۱۳۶۴.
۷۸. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۳۱، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۹. شیعه در اسلام، علامه محمدحسین طباطبائی، صص ۳۹-۳۴، تهران، ۱۳۴۸.
۸۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۸۴.
۸۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر مشکور، ص ۷۸.
۸۲. جنبش های دینی ایران در قرن های دوم وسوم، غلام حسین صدیق، ص ۲۵۵، تهران، انتشارات پاژنگ، ۱۳۷۲ ش.
۸۳. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۹۳ (به نقل از رسائل خوارزمی، ص ۱۶۵-۱۶۴).
۸۴. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۱۶-۱۱۵.
۸۵. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۱.
۸۶. همان، ص ۲۲۲، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۲۵.
۸۷. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود، این واقعه را سال ۱۴۴ ذکر کرده است، ص ۳۸۵.
۸۸. امام مهدی از ولادت تا ظهور، قزوینی، ص ۵۷۰.
۸۹. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۲۶.
۹۰. تشیع در مسیر تاریخ، جعفری، ص ۳۱۳.
۹۱. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۴.
۹۲. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۲.
۹۳. همان، ص ۲۲۸.
۹۴. همان.
۹۵. همان، ص ۲۴۶.
۹۶. همان، ص ۲۴۷.
۹۷. همان، ص ۲۴۳.
۹۸. همان، ص ۲۴۳-۲۴۲.
۹۹. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ والملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۶ ونجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵.
۱۰۰. تاریخ ادیان ومذاهب، مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۲۵۱، قم، انتشارات منطق، ۱۳۷۳ ش.
۱۰۱. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۳، ترجمه جلد ۱۳ بحارالانوار، مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۰۲. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۴.
۱۰۳. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۸.
۱۰۴. همان، ص ۱۰۱.
۱۰۵. تاریخ الرسل والملوک، محمدبن جریر طبری، ج ۳، ص ۱۵۴.
۱۰۶. تاریخ جهانگشا، عطاملک جوینی، تصحیح قزوینی، ج ۳، ص ۱۴۵، هلند، ۱۹۳۷.
۱۰۷. الارشاد، شیخ مفید، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، صص ۵۵۴-۵۵۳، تصحیح محمدباقر بهبودی، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۶۴ ش.
۱۰۸. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۱.
۱۰۹. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۷۰.
۱۱۰. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۵.
۱۱۱. همان، ص ۲۳۳.
۱۱۲. تاریخ عقاید اسماعیلیه، دکتر فرهاد دفتری، ص ۱۱۵، ترجمه فریدون بدره ای.
۱۱۳. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۹.
۱۱۴. احیای فرهنگ در عهد آل بویه، جوئل. ل. کرمر، ص ۱۰۴ وص ۱۱۳ (پاورقی)، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۱۱۵. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۱۰۲.
۱۱۶. همان، صص ۱۰۵-۱۰۴.
۱۱۷. تاریخ بخارا، ابوبکر محمدبن جعفر النرشخی، ص ۹۰، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر القبادی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، تصحیح مدرس رضوی، انتشارات توس، چاپ دوم، ۱۳۶۳.
۱۱۸. همان.
۱۱۹. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ج ۲، ص ۶۵، انتشارات امیرکبیر.
۱۲۰. تاریخ بخارا، ص ۹۰.
۱۲۱. همان، ص ۹۱.
۱۲۲. همان، ص ۹۳.
۱۲۳. همان، ص ۱۰۲

%ق ظ، %12 %193 %1396 ساعت %03:%مهر

چکیده
اندیشه مهدویت، در راه رسیدن به مقصود، ممكن است در دریای پرتلاطم حوادث، با موانعی روبه رو شود. شرط رسیدن به ساحل نجات در درجه اول، تقویت نیروی محرك این گفتمان و در درجه دوم، شناخت و رفع موانع احتمالی است.
«متمهدان» و «مدعیان دروغین»، مفهوم و انگاره‌ای هستند كه تأمل در آن‌ها، برای همگان پر جاذبه است. عده‌ای دوست دارند بدانند چرا در طول تاریخ، و در حوزه مهدویت، با چنین ادعاهایی رو‌به‌رو هستیم؟
با رخ‌نمایی این‌گونه پرسش‌ها و پرسش‌های دیگر، موضوع مورد بحث، اهمیت ویژه‌ای یافته است؛ اما مهم، روشمند كردن پژوهش در این زمینه است. تحلیل پیامدها، آثار و خاستگاه‌های مدعیان دروغین، در گرو شناخت دقیق عوامل پیدایش آنان است.
نگارنده در این مقاله، علل زمینه ساز، علل تسهیل كننده و علل شتاب زای پیدایش مدعیان دروغین و گرایش مردم به آنان را نقد و بررسی می‌كند.
پیش در آمد
شناخت و بازشناخت اندیشه مهدویت، شناخت و بازشناخت بزرگ‌ترین جریان معرفتی و معنویتی در طول تاریخ است. بازكاوی و بازپژوهی این جریان، یك ضرورت عینی است؛ تا جریانی كه برای ناب سازی معرفت دینی و بازسازی و نوسازی فرهنگی، معنوی و اجتماعی اتفاق می‌افتد، پیوسته زلال و اصیل بماند و مانند همیشه، الهام بخش همه آزادی خواهان جهان باقی بماند.
نیرومندی اندیشه مهدویت در جایگاه یك اصل مبتنی بر سنت‌های ریشه‌دار اسلامی، و یأس از الگوهای دروغین رایج، موجب گرایش روزافزون حقیقت‌طلبان به اندیشه مهدویت شده است.
شناخت آفات نظری و عملی و آسیب‌های ذهنی و عینی اندیشه مهدویت، امری پسندیده و لازم است. در عین حال، شناخت و تحلیل ریشه‌ها و علل پیدایش و رشد مدعیان مهدویت، یك ضرورت «عقلانی» است؛ تا با نابود كردن «علل»، معلول‌ها نیز از بین رفته و با ادعاهای پیدا و پنهان در حال وقوع نیز مبارزه شود.
به دیگر سخن، با شناخت علل و ریشه‌های انحراف مدعیان دروغین، می‌توان از آفات درونی و بیرونی و آسیب‌های تدریجی نیز جلوگیری كرد؛ یعنی در مقام «رفع» یا پیشگیری برآمد.
انحراف زدایی از آموزه اصیل مهدویت و زنده نگه داشتن آن، یك ضرورت اجتناب ناپذیر است؛ به ویژه اگر دست‌های پیدا و پنهان دوستان ناآگاه و دشمن آگاه و مغرض را در انحراف آفرینی «مهدویت» در طول تاریخ بشناسیم.
ضرورت بحث از عوامل پیدایش مدعیان دروغین
در بحث از یك موضوع، گاهی آن را تشریح می‌كنند و علت‌یابی. كار اول را «توصیف»،[1] وقایع‌نگاری و تشریح وضع موجود، و عمل دوم را «تبیین»[2] و یافتن چرایی آن می‌نامند. بحث اول، به هست‌ها می‌پردازد و بحث دوم به چرایی و علت «هست‌ها» (شفیعی‌فر، 1377: ج3، ص288).
این دو مسأله در بحث از مدعیان دروغین نیز صدق می‌كند و از دو منظر می‌توان به مدعیان دروغین نگریست؛ یكی پرداختن به سیر حوادث و وقایع نگاری و فرایند زندگی مدعیان و دیگری جست و جوی علت یا علل آن. دیدگاه اول، به تاریخ مدعیان دروغین می‌انجامد و مجموعه‌ای از وقایع است كه از داده‌های آن، هیچ گاه سخن نمی‌گوید؛ بلكه می‌بایست تعبیر و تفسیر شوند. دیدگاه دوم به نظریه پردازی در مسأله منجر می‌شود و با كمك آن می‌توان تصویری روشن و جامع از موضوع ارائه داد.
تصور ما از عوامل و علل پیدایش متمهدیان، نقش مهمی در انتخاب ابزارها، شیوه‌ها و روش‌های مبارزه با آنان دارد. تفكر و اندیشه مهدویت در اوضاع و مقاطع مختلف، گاهی دچار آسیب یا آفت می‌شود. احیاگر در عرصه احیای دین با دو تشخیص بسیار مهم روبه‌رو می‌شود: تشخیص درد و تشخیص درمان. اگر حقیقت یاب، درد اندیشه خود را در نیابد و سرّ رنجوری آن را كشف نكند و دچار خطا شود، از اساس، ره به خطا برده است، و اگر درد دین را به نیكی دریابد، گامی دیگر برای توفیق در پیش روی دارد و آن، حسن درمان است. آسیب شناسی كمك می‌كند شخص، این گونه موانع و آفات را بهتر بشناسد و در راه اصلاح آن‌ها بكوشد یا از آن‌ها پیش‌گیری كند.
در بحث مهدویت نیز تا چرایی و چگونگی پیدایش مدعیان به خوبی تحلیل نشود، نمی‌توان تصویری روشن و جامع از آن ارائه داد؛ پس اگر ریشه‌ها و علل پیدایش مدعیان دروغین را همراه اهداف و انگیزه‌ها شناختیم، راه تحریف، كژاندیشی و عوام‌گرایی درباره چنان واقعه عظیم و مكتب‌سازی بسته خواهد شد.
قابل ذكر است كه تقسیم عوامل و تفكیك آن‌ها در این مقاله، برای سهولت بیشتر در گزارش و تحلیل و بررسی آن‌ها است وگرنه، واقعیت از تعامل و هم آوایی چند زمینه و بستر در یك مدعی خبر می‌دهد. علل و عواملی كه این جا بررسی می‌شوند، دارای حصر عقلی نیستند و فقط حاصل كاوش نویسنده در منابع است.
عوامل متعددی در پیدایش مدعیان موثرند كه آن‌ها را به سه دسته تقسیم می‌كنیم:
1. عوامل زمینه ساز (محرك): مجموعه عواملی ریشه‌ای كه در زمینه سازی و بسترسازی پیدایش مدعیان، نقش داشته است.
2. عوامل تسهیل كننده: عواملی كه سبب آسان‌تر شدن طرح ادعاهای دروغین یا گرایش مردم به چنین ادعاهایی است.
3. عوامل شتاب زا (كاتالیزور): عواملی كه روند رو به جلوی ادعاهای دروغین و گرایش مردم به آن را سرعت بیشتر می‌بخشد.
اكنون به شرح و تبیین این عوامل می‌پردازیم:
عوامل زمینه ساز
1. نجات باوری مهدوی
آنچه به ماهیت شور انگیز و انقلابی امامت در تشیع می‌افزاید، اصل مهدویت است. انتظار فرج و امید به ظهور امام غایب، امیدواری شیعه را برای پیروزی نهایی بر ظلم و ستم و سامان یافتن جهان می‌فهماند. همین پیوند معنادار بین ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تشكیل حكومت حق، بهانه برخی «فعالیت‌های تندروانه» می‌شود.
شیعیان در هر دوره‌ای انتظار داشتند منجی رهایی‌بخش به نام «قائم» قیام كند و آنان را از آزارها و فشارهای سیاسی روزگار برهاند. درست است كه در پس پرده برخی از ادعاها، اغراض شخصی و مادی و بهره برداری‌های سیاسی وجود داشت؛ اما بیش از همه، این موج شدید مهدی خواهی و نجات طلبی بود كه موجب تطبیق ناآگاهانه و عموماً غیر مغرضانه مهدی موعود بر امامان شیعه یا افراد دیگری از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌شد.
با عنایت به چنین انتظاری، پس از درگذشتن هر امام، رحلت او در باور دسته‌ای از افراد نمی‌گنجید؛ چرا كه قائم، باید پیش از مرگ خود، بساط ستم را بر می‌چید و با پر كردن زمین از عدل و داد، رسالتش را به اتمام می‌رساند؛ از این روی، این دسته یا به انكار درگذشت امام معتقد می‌شدند یا حداقل انتظار آن‌ها این بود كه امام، بعد از رحلتش دوباره به زمین برگردد و وظیفه خود را تمام كند.
مرحوم آیت الله حاج شیخ حسین لنكرانی رحمت الله علیه درباره گرایش مردم به علی محمد باب می‌گوید:
این باور تحرك بخش اسلامی و شیعی مهدویت بود كه (البته با خطای تشخیص مصداق)، و صحنه گردانی بازیگران سیاسی، غوغای بابیت را در ایران اسلام و شیعه برانگیخت و جمعی از شیعیان (ساده لوح) را حول پرچم كسی گرد آورد كه مدعی باب امام عصر بود و با ندای «یا صاحب‌الزمان» به تهورهای بعضاً كم نظیر و شگفت انگیز در برابر قوای حكومت وا داشت (كوچك‌زاده، 1378: ص85).
آفریقا را فراموش نكنیم؛ سرزمینی كه از زمان راه‌یابی اسلام به آن، منطقه‌ای پر استعداد در پذیرش مفاهیم موعودباوری و مهدویت بوده است. این پدیده، معلول ستم خلفای اموی و عباسی در صدر اسلام و ظلم مستعمران در سده‌های اخیر است.
تثبیت مفهوم مهدویت با رویكرد نجات بخشی، زمینه مؤثری در ایجاد جریانات دینی و سیاسی در آفریقا بوده است. ظلم و ستم موجود و محرومیت شدید مردم آفریقا، «مهدویت» را در آن سرزمین، قوت می‌بخشد. اگر سرزمین آفریقا را زادگاه «مدعیان مهدویت» بدانیم، راه دوری نرفته‌ایم. این امر، با توجه به زمینه‌های روانی و اجتماعی ناشی از وجود بی‌عدالتی و تبعیض در آفریقا سبب شد مهدی سودانی بیشترین بهره را از آموزه مهدویت ببرد.
سودان تا اوایل دهه هشتاد قرن نوزدهم میلادی از ناحیه سه گروه تحت ستم بود: استعمارگران انگلیسی، حكام و مأموران ترك و مصری و اشراف و ملّاكان و تجار بزرگ محلی و منطقه ای (موثقی، 1374: ص224). این فشارها و ظلم‌ها به تدریج اعتراضات گسترده‌ای را همراه داشت. البته مهم‌ترین مسأله مورد اعتراض، هجوم و حضور بیگانگان و اروپاییان بود. توده‌های مردم محروم و مسلمانِ اقوام بربر، هسته مركزی جنبش اصلاحی و ضد استعماری را آغاز كردند. رهبری این جنبش گسترده كه از سال 1881م آغاز شد، كسی نبود جز محمد احمد بن عبدالله (1843-1885م) معروف به مهدی سودانی (هالت ـ ام ـ دبلیو، 1366: ص92).
مؤلف كتاب مسلمانان آفریقا می‌نویسد: «ظهور مهدی در بخش آفریقای شمالی یك پدیده خاص است» (كوك، 1373: ص70).
2. جهل و نادانی مردم
دین، بسیاری اوقات، آماج بهره‌برداری‌های نادرست قرار می‌گیرد. مردم، با عشق و احساس، بر گرد دین حلقه می‌زنند و اگر از آموزه‌های آن به درستی آگاهی نداشته باشند، در دام شیادان گرفتار خواهند شد.
ناآگاهی‌های مردم ایران در زمان قاجاریه، یكی از مهم‌ترین علل گرایش عده‌ای به سید علی محمدباب بود. مرحوم آیت الله حاج شیخ حسین لنكرانی رحمت الله علیه بر این باور است:
بابیان فداكار و جان فشان اولیه كه در قیام‌های خونی زمان باب شركت داشتند و خود را به آب و آتش می‌زدند، بابی و بهایی (به معنایی كه امروزه از این كلمات مراد می‌كنیم) نبودند؛ بلكه شیعیانی ساده لوح و ره گم كرده بودند كه در تشخیص «مصداق» به خطا رفته، به عشق هواداری از صاحب الزمان و قائم موعود، اسیر مشتی بازیگران سیاسی شده بودند (عبداللهی، 1371: ص72).
علت اصلی تأثیرگذاری و رشد مدعیان دروغین مهدویت، جهل مردم است. بدون تردید، می‌توان نادانی را عامل اصلی همه انحرافات در تاریخ اسلام دانست. بسیاری از افرادی كه در دام چنین مدعیانی گرفتار می‌شوند، در حقیقت جویندگان آب هستند؛ اما چون آب واقعی را ندیده و نشناخته‌اند، به دنبال سراب راه افتاده‌اند.
3. نابسامانی‌های اجتماعی و اقتصادی
امیرالمؤمنین علیه السلام درباره فقر در كارایی ذهن می‌فرماید: الفقر یُخرِسُ الفطن عَن حجتِهِ (سید رضی، بی‌تا: ح3)؛ تهیدستی، مرد زیرك را در برهان كند می‌سازد.
آیا با چنین دل مشغولی‌ای می‌توان از چنین شخصی انتظار داشت در زندگی روزمره خود، سهم لازم دینداری را بپردازد و خود را برابر اندیشه و نظرهای التقاطی حفظ كند. شاید راز آن كه گفته شد فقر زمینه ساز كفر است (كلینی، 1405: ج2، ص307)، همین نكته باشد.
تأملی در قیام فاطمیان كه با ادعاهای مهدویت «عبیدالله المهدی» همراه بود و همچنین قیام و ادعای مهدویت «مهدی سودانی» در شمال آفریقا ما را به این نكته رهنمون می‌سازد كه نابسامانی‌های اجتماعی و اقتصادی و فقر شدید مردم، بستر مناسبی برای طرح این گونه ادعاها و گرایش شدید مردم فراهم می‌ساخت. در اواخر قرن سوم و هم زمان با قیام فاطمیان، مغرب و افریقیه از نظر اقتصادی از وضعیت مطلوبی برخوردار نبودند. و این بحران‌های اقتصادی، جامعه افریقیه و مغرب را دستخوش تغییر كرد (چلونگر، 1381: 221).
اوضاع نابسامان نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران در دوران قاجار نیز بستر اجتماعی مناسبی برای ظهور بابیه را فراهم ساخت. این اوضاع، در یك نگرش كلی عبارت بود از:
الف. انحطاط نظام سیاسی ایران؛
ب. فساد زاید الوصف حكومت و نخبگان سیاسی؛
ج. رقابت استعمار برای كسب منافع ملی مردم ایران؛
ه‍. اعطای امتیازات گوناگون به بیگانگان و غارت ذخایر ملی؛
و. فقر عمومی و بی‌سوادی گسترده (كاتوزیان، 1373: ص76).
4. فزون طلبی و زیاده خواهی
دلبستگی به دنیا، یكی از زمینه‌های افكار التقاطی و منحرف است كه متأسفانه دامن اندیشه مهدویت را نیز در بر می‌گیرد. این زیاده خواهی و دنیاطلبی، تحت عناوین مختلفی می‌گنجد كه عبارتند از:
4-1. تضعیف رقیب
در طول تاریخ می‌بینیم عده‌ای برای تضعیف رقیب و در كشاكش رقابت‌های سیاسی و نظامی، اندیشه اصیل مهدویت را هم بی‌نصیب نگذاشته و با اتهاماتی واهی، رقیب را به ادعای مهدویت متهم می‌كنند؛ برای مثال عده‌ای بر این باورند كه «مختار بن ابی عبیده ثقفی» برای پیشرفت نهضت و قیامش مهدویت «محمد بن حنفیه» را مطرح كرد؛ ولی بررسی‌ها و كاوش‌های تاریخی، ما را به این نكته رهنمون می‌سازد كه این، اتهامی واهی است؛ زیرا دشمنان مختار درصدد بودند كه اولاً: چهره قیام مختار را از حالت یك قیام مذهبی به یك قیام اعتقادی تبدیل كرده و آن را بدعتی در دین اسلام معرفی نمایند. ثانیاً: این تبلیغات منفی، بهانه‌ای برای سركوب دیگر قیام‌های شیعی باشد (صفری فروشانی، 1378: ص85 و 86).
نمونه‌ای دیگر، «عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب» است كه[3] در سال 127ق‍ در كوفه بر ضد فرماندار منصوب بنی امیه قیام كرد. وی در جنگی كه بین او و «ابن هبیره»، سردار سپاه بنی امیه روی داد، شكست خورد و در سال 129 ق در هرات كشته شد (جزری، 1407: ج5، ص5).
عبدالله از دو سو مورد حمله بود؛ هم از سوی بنی امیه كه بر ضد آن‌ها قیام كرده بود و هم از سوی بنی عباس كه او را رقیب اصلی خود می‌دانستند. این هر دو گروه، تبلیغات وسیعی را بر ضد او به راه انداخته بودند. اتهام ادعای مهدویت او نیز صرفاً برای تضعیف و خرافی جلوه دادن عقاید بود (صفری فروشانی، همان: ص91).
4-2. ادامه حیات فرقه ای
بعضی از سران فرقه‌های غلات مانند مغیریّه، از قیام‌های علویان بر ضد حكومت عباسی سوء استفاده می‌كردند و با ادعای مهدویت، سعی در جذب نیرو به سوی خود داشتند. مغیریّه ادعا داشتند محمد بن عبدالله بن حسن معروف به نفس زكیه كه بر ضد بنی عباس و حكومت منصور قیام كرد و كشته شد، مهدی است و كشته نشده است؛ بلكه در كوه‌های ناحیه حاجز بین مكه و نجد قرار دارد.
4-3. سوء استفاده‌های مالی
عده‌ای با مطرح كردن مهدویت امامی از امامان شیعه كه از دنیا رفته بود، خود را جانشین او در زمان غیبتش معرفی می‌كردند و بدین وسیله برای خود مال و مقامی كسب می‌كردند. مهم‌ترین مصداق این جریان، سران «واقفیه» می‌باشند. سران این فرقه پس از شهادت امام كاظم علیه السلام به دلایلی از جمله سوء استفاده‌های مالی، امامت حضرت رضا علیه السلام را نپذیرفتند و ادعا كردند موسی بن جعفر علیه السلام همان مهدی است و در غیبت به سر می‌برد.
این انحراف كه بسیاری از عالمان و راویان شیعه را در كام خود فرو برد، به چندین شعبه تقسیم شد و مشكلات فراوانی را برای امامان بعدی به وجود آورد. شیخ طوسی رحمت الله علیه می‌نویسد:
اولین كسانی كه قائل به وقف شدند، علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی بودند كه به طمع اموال، به دنیا رو كردند و گروهی را با پرداختن اموالی كه خود به خیانت برداشته بودند، با خود همراه نمودند …. یونس بن عبد الرحمان گفته است: در زمان شهادت امام كاظم علیه السلام نزد نمایندگان آن حضرت، اموال زیادی بود كه طمع در آن‌ها باعث شد در آن امام توقف كنند و وفاتش را انكار كنند (تا اموال را به امام بعدی نپردازند) و برای خود بردارند. نزد زیاد بن مروان، هفتاد هزار دینار و نزد علی بن ابی حمزه، سی هزار دینار بود. من كه حقیقت امامت امام رضا علیه السلام را دریافتم، مردم را به او دعوت كردم؛ اما آن دو نفر بیست هزار دینار برای من فرستادند و پیغام دادند كه دست از این كار بردار. ما تو را بی‌نیاز می‌كنیم؛ ولی من امتناع كردم و آنان بنای دشمنی با مرا گذاشتند (طوسی، 1417: ص63 و 64).
در زمان غیبت صغرا و نیابت نایب دوم، محمد بن عثمان رحمت الله علیه، «محمد بن علی بن بلال» به همین انگیزه ادعای نیابت كرد. او از راویان حدیث و از وكلای قدیمی بغداد بود كه روابط نزدیكی با امامان معصوم علیهم السلام داشت. با وجود این، او نیابت نایب دوم را انكار كرد و مدعی وكالت از جانب امام دوازدهم علیه السلام شد و وجوهی را كه باید به محمد بن عثمان می‌داد، نزد خود نگاه می‌داشت (طوسی، 1348: ص579). موقعیت اجتماعی «محمد بن علی بن بلال» میان شیعیان كه موجب شد ادعای او مورد توجه عده‌ای قرار گیرد، محمد بن عثمان را واداشت برای حل این مشكل، ترتیب دیدار او با امام علیه السلام را بدهد؛ از این رو در ملاقاتی مخفیانه، محمد بن عثمان، او را با امام روبه‌رو كرد (همو، بی‌تا: ص26).
5. باورهای غلط
اندیشه مهدویت، از یك سو علل و عواملی دارد و از سویی دیگر، اهداف و اغراضی عالی. عده‌ای عالمانه یا جاهلانه، عامدانه یا غافلانه، آموزه مهدویت را به گونه‌ای تفسیر كرده‌اند كه یا علل و عوامل پیدایش این رخداد را دستخوش تغییر می‌كند و آن را دگرگون جلوه می‌دهد یا اهداف‌ آن را به گونه‌ای معرفی می‌كند كه با اهداف واقعی آن و متون روایی و پژوهش‌های عمیق و علمی ناسازگار است. برخی از این باورهای غلط عبارتند از:
5-1. تعیین وقت ظهور
امامان معصوم علیهم السلام بر عدم تعیین زمانی برای ظهور مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بسیار تأكید داشتند (كلینی، همان: ج1، ص368) و حتی تعیین كنندگان زمان معین برای ظهور را دروغ گو نامیدند (همان)؛ ولی در طول تاریخ، عده‌ای به جای پرداختن به برهان، فقط برای تحریك احساسات و بدون در نظر گرفتن عواقب آن، درباره ظهور وعده‌های دروغین خود به مردم القا می‌كردند و همین امر، زمینه را برای پیدایش مدعیان دروغین فراهم می‌ساخت.
سید كاظم رشتی، شاگرد شیخ احمد احسایی، از كسانی است كه بدون در نظر گرفتن روایات معصومان علیهم السلام به نزدیكی ظهور حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بشارت می‌داد. وی، در نزدیكی‌های وفاتش امام غایب طبق اصطلاح شیخیه (یعنی ظهور حقیقت و روح امام در قالب شخص معین) را بسیار نزدیك می‌دانست و همیشه به شاگردانش گوشزد می‌كرد: «زود است كه پس از من، امام غایب ظاهر گردد». وی این مژده و پیشگویی را بارها مطرح كرده و می‌گفت: «شاید امام غایب، كسی كه روح امام در او ظاهر می‌شود) میان شماها باشد». و به شاگردان و پیروانش تأكید می‌كرد: «بر یكایك شما لازم است كه شهرها را بگردد و ندای امام غائب را اجابت كند» (مدرسی چهاردهی، 1345: ص20).
بر همین اساس، نخستین پیروان سید علی محمد باب را شیخیان متعصبی تشكیل می‌دادند كه بنابر آموزه‌های سید كاظم رشتی منتظر ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند. جالب آن كه عده‌ای چون «ملاحسین بشرویه ای» در مسجد كوفه در انتظار ظهور حضرت اعتكاف كردند و چون خبر «بابیت» سید علی محمد باب به آنان رسید، نزد سید علی محمد رفته و ضمن پذیرش دعوت او، از مبلّغان سرسخت او شدند (موسوی بجنوردی، 1381: ج13، ص34).
5-2. مهدویت نوعی
در باب مهدویت، عقیده شیعه این است كه مهدویت خاصه صحیح و مقبول است؛ به این معنا كه مهدی این امت، یك فرد معین است كه موعود امت‌ها و ملت‌ها بوده و ابعاد و ویژگی‌های او مشخص است؛ ولی بعضی از صوفیه، قائل به مهدویت نوعیه بوده یا هستند؛ به این معنا كه عقیده دارند در هر عصری و دوره باید یك مهدی وجود داشته باشد كه ویژگی‌ها و خواص مهدویت و هادویت را داشته باشد. آنان بر این باورند كه هیچ عصری خالی از یك مهدی هادی نیست و ضرورتی هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسی است و چه خصوصیاتی دارد (نفیسی، 1373: ص57).
این تفكر صوفیانه در عده‌ای رسوخ كرد و گاهی با اندیشه‌های فلسفی در آمیخت و عناوین و اصطلاحات تازه‌ای به بازار علم وارد كرد. طرح این قضیه فلسفی با مشرب صوفیانه، یكی از علت‌های طرح و گرایش اندیشه‌ای با عنوان مهدویت نوعیه شد؛ به این معنا كه مقام مهدویت بلكه نبوت در سلوك عارفانه و صوفیانه برای كسی كه به مرحله فنا یا مرحله ولایت كبرا دست یابد، میسر است؛ بنابراین نگرش كاملاً صوفیانه مهدویت یك مفهوم و عنوان است كه می‌تواند مصادیق متعددی داشته باشد. عده‌ای با سوء استفاده از چنین طرز تفكری، خود را مهدی موعود نامیدند. در این میان، انگیزه‌های سیاسی گرایش به عقیده مهدویت نوعیه نیز نباید مورد غفلت واقع شود؛ اهدافی كه از سوی خلفای اموی و عباسی برای انحراف امت اسلامی و تضعیف جایگاه حقیقی امامت و ولایت در نظر بود.
ادعای مهدویت «محمد بن فلاح»[4] و «محمد بن عبدالله نوربخش»[5] با تفكر و اندیشه صوفیانه آمیخته شده بود و آنان در همین راستا ادعای مهدویت كردند.
5-3. نگاه سطحی و عاطفی به آموزه مهدویت
یكی از ریشه‌های انحراف و تحریف در پدیده مهدویت، نگاه «سطحی» به آن است؛ یعنی صرفاً نقل گزارشی از ظهور حضرت بدون توجه به فلسفه و انگیزه قیام، پیامدها و آثار حكومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. با چنین رهیافت نقل گرایانه محضی است كه با نقلیات و روایات تاریخی «متهافت» و «متناقض» از پدیده مهدی مواجهیم كه اساساً تحلیل عقلانی درباره آن دیده نمی‌شود. این خود عاملی می‌شود تا به عمق حادثه راه نیافته، نقل‌ها و فهم‌های متفاوت و متهافت از حكومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بازشناسی و نقد نشود.
عوامل تاریخی خاص از جمله مهجوریت و مغلوبیت سیاسی‌ـ اجتماعی در قرون متمادی، عاملی شد تا مسلمانان، رویكردی «عاطفی» به آموزه مهدوی داشته باشند؛ در نتیجه از كانون اندیشه مهدویت، كمترین بهره‌برداری معرفتی ـ معنویتی انجام شد. این خود دستمایه‌ای شد تا برخی شیادان، خود را مهدی زمان جا زنند و از ظرفیت‌های عاطفی مسملین سوء استفاده كنند كه چنین مشكلی هنوز هم ادامه دارد.
6. حمایت‌های بیگانگان
همه كسانی كه درك عمیق و دقیقی از تاریخ معاصر دارند، می‌دانند كه بابیه، بهائیه و ازلیه در ایران و قادیانیه در هند، مسلك‌هایی هستند كه دست سیاست، آن‌ها را به صورت دین در آورد و به جان ملت مسلمان ایران انداخت، تا از رهگذر تفسیرهای ارتجاعی و خرافاتی آنها، و ایجاد اختلاف در جامعه اسلامی، هسته پویایی دین اسلام و مذهب تشیّع در ایران گرفته شود و راه برای سیطره استعمار هموار گردد.
در تهاجم پیروان مسلك‌های استعماری به دین و هویت ملی، سه هدف اساسی دنبال می‌شد:
1. خارج كردن دین از حوزه اجتماعی و در رأس آن، سیاست و حكومت؛
2. توجیه حضور استعمار در كشور به عنوان یگانه عامل تجدد و ترقی؛
3. تثبیت نیروهای غرب گرا در اركان سیاست گذاری و تصمیم گیری كشور (جمعی از نویسندگان، 1386: ص323).
مسلك‌های استعماری بابیه و بهائیه دقیقاً همین اهداف را تعقیب می‌كنند. سر لوحه آموزه‌های این مسلك ها، جدایی دین از حوزه سیاست و حكومت است.
بزرگ‌ترین مشكل استعمار برای حضور در كشورهای اسلامی ـ علاوه بر ماهیت سیاسی دین و سیاسی بودن مسلمانان ـ وجود برخی احكام حماسی و تحرك بخش اسلام مثل احكام جهاد بود. بهائیت از این جنبه نیز در خدمت استعمار قرار گرفت؛ برای نمونه، حسینعلی بهاء[6]، همچون قادیانی در هند، مأموریت داشت یكی دیگر از احكام مترقی اسلام یعنی حكم جهاد را متزلزل سازد، تا این مانع بزرگ نیز از راه استعمار برداشته شود. او می‌گوید: «این ظهور،‌رجعیت كبری و عنایت عظمی است كه حكم جهاد را در كتاب محو كرده است (اشراق خاوری، 128 بدیع: ص217).
توجه به مستندات زیر، روابط پشت پرده بابیت و بهائیت با روسیه تزاری را به خوبی روشن می‌سازد:
1. تشكیل اولین مركز تبلیغی مهم بهایی در خاورمیانه (با عنوان مشرق الاذكار) در عشق آباد روسیه و با حمایت آشكار روس‌ها (جمعی از نویسندگان، 1386: ص29).
2. برادر، شوهر خواهر و خواهرزاده حسینعلی بهاء در استخدام سفارت روسیه بودند و خود بها نیز در جریان ترور نافرجام ناصرالدین شاه توسط بابیان، با حمایت جدی و پیگیر سفیر روسیه «پرنس دالگوركی» از زندان و اعدام نجات یافت و با محافظت سفارت روسیه از ایران خارج شد (همان).
3. پیشنهاد «پرنس دالگوركی» به حسینعلی بهاء پس از آزادی از زندان مبنی بر سفر به روسیه، و نیز بدرقه رسمی بهاء تا مرز عراق توسط كارگران سفارت روسیه نیز گام‌های بعدی سفارت روسیه در حمایت از حسینعلی نوری است (شهبازی، 1382: ش27، ص20).
پیوند بهائیت با دولت انگلیس در سده اخیر، از مسائلی است كه می‌توان گفت بین مورخان و آگاهان رشته تاریخ و سیاست، نوعی «اجماع» بر آن وجود دارد.[7] در دوران عباس افندی[8] معروف به عبد البهاء (1921-1844م) حكومت عثمانی فرو پاشید و انگلستان، متصرفات این حكومت را به چنگ آورد. عبد البهاء با اربابان تازه فلسطینی روابط تنگاتنگی برقرار كرد؛ چنانكه در مراسم خاصی، مقامات انگلیسی فلسطین به او لقب «سِر» (sir) دادند؛ لقبی كه از طرف شاه انگلیس عطا می‌شود و پاداش خدمت مهم به امپراتوری است. بعدها نیز ژنرال آللنبی به نمایندگی از دربار لندن نشان شوالیه (Knight hood) را به عباس افندی عطا كرد.
قادیانی نیز كه در سال 1880م ادعای مهدویت را مطرح كرد، از حمایت سرشار دولت انگلیس برخوردار بود. وی در نوشته‌هایش مردم را برای اطاعت از دولت انگلیس و همدردی با آنان ترغیب كرد (فرمانیان، 1382: ش17، ص152). وی در سال 1897م در جشن تولد شصت سالگی ملكه انگلستان نوشتن رساله‌ای به نام «تحفه قیصریه» را آغاز كرد و در آن، ملكه را سایه خدا برشمرد و اطاعت او را اطاعت از خدا یاد كرد. جالب آن كه وی مراد از «أولوا الأمر» در آیه 59 سوره نساء را ملكه انگلستان می‌دانست.
بزرگ‌ترین خدمت قادیانی به استعمار، فتوای او بر حرمت جهاد بود. وی با این‌كه در صفوف مسلمانان بود، جهاد را برای مسلمانان جایز نمی‌دانست. او می‌گفت: خدا محتاج به شمشیر نیست؛ بلكه دین خود را با آیات آسمانی تأیید خواهد كرد (بهشتی، 1386: ص147).
عوامل تسهیل كننده
1. تكلیف گریزی و اباحه گری
بین پیروان هر مكتب، هستند كسانی كه انگیزه گردن نهادن به بایدها و نبایدها را ندارند و همیشه و همه گاه تلاش می‌ورزند از زیر بار تكلیف، شانه خالی كنند؛ اما برای این امر، توجیهی ندارند؛ لذا از خانواده و جامعه بیرون رانده می‌شوند. همچنین عده‌ای بی‌اعتقادند و نمی‌توانند بی‌اعتقادی خود را بروز دهند؛ زیرا جامعه و خانواده آنان بر شالوده دینداری بنا شده است و كار آنان، شنا بر جریان خلاف است. این افراد، در جامعه دینداران، خود را زندانی می‌پندارند و همیشه برای خود راه فراری می‌جویند؛ از این روی با هر نغمه‌ای كه با هواها و هوس‌های اینان همراه باشد، همنوا می‌شوند و با هر حركتی كه بی‌تقوایی و لاابالی گری اینان را نادیده انگارد یا برای آن توجیه و مبنایی درست كنند، همراه می‌شوند.
درباره محمد بن نصیر نمیری از مدعیان دروغین نیابت در دوران غیبت صغرا می‌گویند وی قائل به اباحی گری بود و همه محرمات را حلال می‌دانست. وی لواط را جایز می‌دانست و می‌گفت از ناحیه مفعول، نشانه تواضع و فروتنی و از ناحیه فاعل یكی از شهوات و طیبات است و خداوند هیچ كدام از این دو (تواضع و طیبات) را حرام نكرده است. [9]
انگیزه‌های مهم گرایش شماری از جوانان به مسلك بابیت و بهائیت، همین آسان گیری و بی‌پروایی اخلاقی بوده كه این مسلك از آن سخن می‌گفته است. رهبران بابیت، به نام اصلاح دین و تمدن و نوآوری، مرزهای شرعی میان زن و مرد و پوشش زن را در اسلام به سخره می‌گرفتند و برای تبلیغ مرام خود و جذب جوانان به سوی مسلك خود از زنان استفاده می‌كردند.
قره العین[10] از نخستین زنان گرونده به باب است كه در محفل بابیان و هواداران خود، بی‌حجاب آشكار می‌شده، منبر می‌رفته است. در یكی از سخنرانی‌های خود، خطاب به بابیان می‌گفته است: «ای اصحاب! این روزگار، از ایام فترت شمرده می‌شود. امروز تكالیف شرعیه، یك باره ساقط است و این صوم و صلات كاری بیهوده است (انصاری، 1382: ص80)».
2. بی‌تفاوتی خواص
انسان، موجودی اجتماعی است و همواره تكامل و پیشرفت خود را در همبستگی و تعامل با جامعه می‌بیند؛ لذا انسان و جامعه دارای رابطه دو سویه تأثیرپذیری و تأثیرگذاری هستند. مردم نیز از حیث تأثیرات متقابل به دو گروه تأثیرگذار و تأثیرپذیر تقسیم می‌شوند. از دیدگاه جامعه شناسی، گروه تأثیرگذار «خواص» و گروه تأثیرپذیر را «عوام» می‌نامند. با نگاهی دقیق به جوامع پیشین، در می‌یابیم كه عوام و خواص، در دوره‌های مختلف منشأ تحولات تاریخی بوده‌اند؛ به گونه‌ای كه هر پدیده تاریخی، حاصل نوع عملكرد این دو طایفه و تعامل آنها است.
مرز میان خواص و عوام همان بصیرت و آگاهی است. در رشد و پیدایش مدعیان دروغین مهدویت عملكرد خواص بسیار مؤثر است. نكته پر اهمیت آن است كه بسیاری از ادعاهای دروغین در آغاز پیدایی، كم اهمیت جلوه می‌كردند. در واقع، در مقطع ایجاد این انحراف ها، كمتر كسی فكر می‌كرد كه یك جریان كوچك و كم اثر، روزی به صورت یك فرقه و جریان، در تاریخ بماند و موجبات انحرافات گوناگون اخلاقی، اجتماعی و اعتقادی را فراهم آورد. طبعاً اگر در زمان مناسب، عالمان و حاكمان متعهد و مسؤول با این گونه انحرافات برخورد می‌كردند و با افشاگری یا ردیّه نویسی و حتی ایجاد محدودیت، مانع از عضوگیری و گسترش آن جریان میان مردم می‌شدند، میزان اثرگذاری آن محدود می‌شد، و طبعاً ‌در راستای زمان، اثری از آن باقی نمی‌ماند.
3. جعل احادیث
عقیده به مهدی موعود، چنان در ذهن و قلب مردم رسوخ كرده بود كه از همان صدر اسلام در انتظار ظهورش بودند. این انتظار، در ایام هرج و مرج و بحران‌ها و حوادث ناگوار تاریخی، شدت می‌یافت. طبیعی است كه جاعلان حدیث نیز از این قضیه سوء استفاده كرده و به جعل حدیث و تغییر متن آن می‌پرداختند.
در این میان، مدعیان مهدویت نیز برای پیشبرد ادعای خویش از روایات جعلی مدد می‌جستند؛ برای مثال، برای گسترش هرچه بیشتر ادعای مهدویت «عبیدالله المهدی» در آفریقا، داعیان اسماعیلیه بر اساس بعضی روایاتِ منسوب به اهل بیت علیهم السلام كه ظهور مهدی از مغرب خواهد بود، روایاتی جعل كرده و پیش بینی می‌كردند ظهور، در سال غلبه فاطمیان بر آفریقا خواهد بود. آنان از امام هادی علیه السلامروایتی نقل می‌كردند كه در سال 254ق فرموده است: «با گذشت چهل و دو سال، بلا و گرفتاری‌ای كه گرفتار آن هستید، رفع خواهد شد» (قاضی نعمان، بی‌تا: ص73).
مبلغان اسماعیلی برای جلب اقوام بربر و بادیه نشین به مهدویت، احادیثی جعل كردند كه طبق این احادیث، مهدی موعود از بین اقوام شیعه نشین ظهور خواهد كرد. بیشتر این احادیث، ظهور مهدی را از نواحی دور دست كشورها و كناره‌های سرزمین‌های آباد مانند «زاب» در آفریقا و «سوس» در مغرب تعیین می‌كرد (ابن خلدون، 1363: ج1، ص328).
5. برداشت‌های ناصحیح از روایات
كاوش‌ها و جستارهایی كه درباره احادیث صورت می‌گیرد، باید بر مبنای اصول و مبانی موجود در قرآن و سنت اصیل و تردیدناپذیر باشد، نه آن‌كه بر اساس دست‌مایه‌های ذهنی جاری در جامعه باشد. در اینجا قصد بررسی روش‌های چگونگی برخورد با روایات در میان نیست؛ بلكه قصد داریم با بیان مثالی، چگونگی تفسیر ناروا از احادیث مهدویت و سوء استفاده از آن در موضوع مدعیان دروغین را روشن كنیم.
یكی از نشانه‌های ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، طلوع خورشید از سمت مغرب گفته شده است.[11] روایات مربوط به این نشانه، بیشتر در منابع اهل سنت آمده و آنچه در كتاب‌های شیعه وجود دارد، همان مضمون را تكرار كرده است. بخش عمده این احادیث، ذیل آیه 158 سوره انعام وارد شده است. اسماعیلیان، از این روایات سوء استفاده كردند و با برداشتی ناروا آن را بر مهدی فاطمی تطبیق نمودند؛ زیرا وی از منطقه «مغرب» در شمال آفریقا قیام كرد.
قاضی نعمان مورخ اسماعیلی مذهب (متوفای 363ق) نیز ضمن گزارش این حدیث، آن را پیش‌گویی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره مهدی فاطمی دانسته است. وی می‌نویسد:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: «در سال سی‌صد هجری خورشید از مغرب طلوع خواهد كرد». این، حدیث مشهوری است و تا كنون خورشید از مغرب طلوع نكرده و پس از این هم نخواهد كرد؛ پس مقصود رسول خدا، قیام مهدی از مغرب است و مهدی همان خورشیدی است كه فرموده سی‌صد سال پس از هجرت من طلوع خواهد كرد.[12]
عوامل شتاب‌زا
1. نمونه‌سازی بر اساس نشانه‌های مهدی موعود
باید اذعان كرد كه در طول تاریخ، از هیچ یك از نشانه‌های مهدی موعود، چون «غیبت» سوء استفاده نشده است. مسأله غیبت امام دوازدهم، هم زمان با گسترش رسالت الهی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در جامعه اسلامی مطرح شد و اولین سخنان درباره غیبت مهدی علیه السلام از زبان آن حضرت صادر گردید (صدوق، 1405: ص286). بر همین اساس امامان علیهم السلام نیز هر زمان به فراخور حال و وضعیت جامعه، موضوع غیبت امام دوازدهم را به شیعیان گوشزد می‌كردند. انبوه روایاتی كه تا زمان امام صادق علیه السلام برای شیعیان نقل شده بود، مسأله غیبت را برای بسیاری از ایشان به باوری مسلم تبدیل كرده بود كه در وقوع آن شك نداشتند؛ و از امام علیه السلام درباره چگونگی آن می‌پرسیدند (همان: ص243) با نزدیك شدن زمان غیبت، گفتار امامان علیهم السلام در این باب تصریح بیشتری داشته و اساساً به عنوان یك سنت الهی مطرح شده كه در امت‌های پیشین معمول بوده است.
فراوانی روایاتی كه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره غیبت مهدی علیه السلام نقل شده بود و آگاهی‌هایی كه از سوی امامان علیهم السلام صورت گرفته بود، سبب شد كه غیبت به صورت یك باور عمومی و واقعه‌ای مسلم و حتمی در آید و همین امر، زمینه بهره‌برداری‌های منفی بسیاری از فرقه‌ها  را فراهم كرد؛ از جمله عباسیان و اسماعیلیه پیش از ظهور علنی و فراگیر شدن خود ده‌ها سال به دعوت مخفیانه مردم و حركت‌های پنهانی روی آوردند. عباسیان نیز علاوه بر مخفی نگاه داشتن نام رهبر خود در طول نهضت، چهل روز یا دو ماه ابوالعباس سفاح را كه لقب و صفات مهدی به او داده شده بود، در كوفه پنهان كردند و پس از بیعت با او گفتند: ما این نهضت را به دست عیسی بن مریم خواهیم داد (طبری، بی‌تا: ج7، ص423). اسماعیلیه معتقد بودند امامانشان مستورند و بعد از آنان، مهدی ظهور خواهد كرد (همان: ص428).
مهم‌ترین فرقه‌ای كه بیشترین سوء استفاده را از روایات غیبت كرد، «واقفیه» بودند. آنان ادعا كردند كه حضرت موسی بن جعفر علیه السلام همان مهدی است و در غیبت به سر می‌برد و گزارش شهادت آن حضرت را توجیه كردند. جالب آن‌كه اولین كتاب‌ها در موضوع «غیبت» به وسیله برخی از سران واقفیه و به منظور اثبات مدعای خود درباره غایب شدن امام هفتم علیه السلام نوشته شد كه در آن، ضمن بیان روایات منقول از امامان، به طرح مسأله غیبت پرداختند. علی بن حسن طائی[13] معروف به طاطری و ابن سماعه[14] هر دو از سران واقفیه می‌باشند كه اولین كتاب‌های غیبت را نگاشتند. این كتاب‌ها در فاصله پنجاه سال پیش از آغاز غیبت امام دوازدهم علیه السلام نوشته شد.
از مواردی كه مدل سازی بر اساس نشانه‌های مهدی موعود را بستری مناسب برای پیشبرد قیام خود قرار دادند می‌توان به «حارث بن سریج» اشاره كرد كه در سال 116 ق همراه جهم بن صفوان بر ضد بنی امیه قیام كرد. او سیاه می‌پوشید و پرچم‌هایش سیاه بود. حارث، میان پیروان خود این گونه اشاعه داد كه او همان صاحب «رایات سود» است كه زمینه را برای حكومت آل محمد فراهم می‌كند (ابراهیم حسن، 1967: ج2، ص5).
منصور دوانیقی نیز فرزندش، محمد را مهدی لقب داد به این گمان كه او همان مهدی موعود باشد (مسعودی، 1409: ج1، ص330) او از روایت «اسمه اسمی و اسم أبیه اسم أبی»[15] سوء استفاده كرد.
«ابن تومرت» از مدعیان مهدویت برای خود نسب نامه‌ای علوی ساخت، تا «مهدی» بودن وی با روایتی كه فرموده «مهدی از عترت من است یا از اولاد من است»[16] هماهنگ باشد.
«محمد بن عبدالله نوربخش» نیز همانندی نامش با نام پیغمبر، سبب كمك به وی در ادعای مهدویت شد. وی كه اصرار داشت این مطابقت اسمی با پیغمبر هرچه شامل‌تر باشد، پسر خود را قاسم نامید تا نام كاملش چنین شود: ابوالقاسم، محمد بن عبدالله (الشیبی، 1385: ص313).
طرفداران مهدی سودانی، وجود خال بر گونه او را نشانه مهدویت وی می‌دانستند (محمد حسن، 1373: ص233).
علی محمد باب نیز كه شنیده بود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از مكه با شمشیر ظهور می‌كند و در جای دیگر سخن از درفش‌های سیاهی می‌رفت كه از خراسان بیرون می‌آید، برای آن‌كه خویش را با حدیث‌های ذكر شده هماهنگ كند، ملاحسین بشرویه‌ای را به خراسان می‌فرستد تا به جمع آوری عده‌ای مشغول شود و سپس با پرچم‌های سیاه به سوی شیراز حركت كنند. علی محمد هم با چنین استنباطی عازم مكه شد تا با شمشیر ظاهر گردد. البته چنین به نظرمی رسد كه علی محمد، به جای مكه به بوشهر رفته است (افراسیابی، 1382: ص14).
2. عوامل روان شناختی
به رغم توسعه بیش از پیش همه رشته‌های علوم اجتماعی و از جمله روان شناسی و با وجود تلاش بی‌وقفه روان‌شناسان برای شناخت انسان‌ها، انسان هم چنان موجودی ناشناخته است. با وجود آن‌كه برخی از ابعاد و زوایای وجودی انسان‌ها و كنش‌ها و واكنش‌های فردی و اجتماعی مورد واكاوی عملی و نظری قرار گرفته است؛ ولی فاصله زیادی تا درك كامل انسان‌ها و كنش‌ها و واكنش‌های وی باقی مانده است.
در ساده‌ترین تعریف، روان شناسی، به مثابه دانشی معرفی شده است كه ما را به دقایق كردار و كنه رفتار آدمی و هر موجود زنده‌ای رهنمون می‌سازد (پارسا، 1366: ص2). به هر ترتیب، در علت یابی و شناسایی زمینه‌های پیدایش مدعیان دروغین، به عنوان یك وسیله برای دستیابی به اهداف مورد نظر، می‌توان بر دانش روان شناسی تأكید ورزید. برخی عوامل روان‌شناختی پیدایش این گونه ادّعاها عبارتند از:
2-1. ناكامی
در مقابل ناكامی ها، تحمل افراد و گروه‌ها متفاوت است. مفهوم «آستانه تحمل ناكامی» اصطلاحی است كه بیانگر توانایی مختلف فرد و گروه‌های اجتماعی برابر ناكامی‌ها است، بدون این‌كه منجر به بروز رفتارهای غیر عادی شود. حاصل ناكامی، شكست و تحقیر انسان‌ها است. ناكامی‌های دوران كودكی، ناكامی‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، شكست در زندگی زناشویی، در فعالیت‌های مختلف اجتماعی و تحقیرهای روا شده در طول دوران زندگی از جانب دیگران در حوزه‌های مختلف، به واكنش‌های غیر عادی افراد می‌انجامد (همان: ص25).
تأمل در ادعاهای هر یك از مدعیان دروغین در عصر حاضر كه صرفاً در راستای سودجویی‌های مالی و اخلاقی مطرح می‌شوند، نشان می‌دهد بسیاری از این ادعاها از ناكامی‌هایی در زندگی نشأت می‌گیرد.
2-2. احساس محرومیت
احساس محرومیت نسبی، نارضایتی و احساس ضرر را میان قومیت‌ها برده و آن را درونی می‌كند. این احساس، توده‌های قومی را به عنوان یك مجموعه محروم و تحت ستم برای رفع محرومیت بر می‌انگیزاند. در عین این‌كه احساس محرومیت می‌تواند بیانگر واقعیت محرومیت باشد، می‌تواند جعلی و توهمی نیز باشد. این ساختگی بودن و خیال پردازانه بودن، می‌تواند توسط دیگران نیز ایجاد و القا شود.
میان مدعیان مهدویت، فاطمیان از این موضوع بیشترین بهره را بردند. در طول چندین سال، مبلغان فاطمی با بهره گیری از ابزارهای تبلیغاتی، تلاش مضاعفی را برای گسترش احساس محرومیت قوم بربر با هدف پیشبرد قیام، به زعامت اسماعیلیان، به انجام رساندند. طرح همیشگی محرومیت‌های فرهنگی و سیاسی قوم بربر در شمال آفریقا از راه‌های گوناگون، در تحریك قوم بربر و اعتقاد آنان به مهدویت عبیدالله المهدی بسیار مؤثر و كارساز بود.
2-3. پیش‌داوری‌های ذهنی
پیش‌داوری عبارت است از واكنشی كه یك شخص به كسی یا چیزی پیش از هرگونه تجربه واقعی انجام می‌دهد. پیش‌داوری بیشتر با بار و مضمون منفی همراه است. از سویی این برداشت‌ها و پیش‌داوری‌ها زمینه ساز بروز و استمرار تنش‌ها و بحران‌ها است، و از سوی دیگر، منبع اصلی تفكرات غیر اصولی است.
پیش‌داوری ذهنی هر گروه در آموزه مهدویت، نحوه برخورد آنان با این آموزه را نشان می‌دهد؛ برای نمونه این پیش‌داوری یا تصور قالبی كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام ظهور با خشونت هرچه تمام‌تر با دیگران مقابله می‌كند، از پیش‌داوری‌های ذهنی در این زمینه است.
پیش‌داوری‌های ذهنی مردم فقیر و ستم كشیده شمال آفریقا، به پیشبرد ادعای مهدویت عبیدالله المهدی كمك شایانی می‌كرد. ابوعبدالله شیعی به اقوام بربر افریقیه می‌گفت: مهدی موعود، زنده است و بین آن‌ها زندگی می‌كند (قاضی نعمان، بی‌تا: ص73). آنان نیز مهدی موعود را بین خود جست و جو می‌كردند. نقل روایاتی با این مضمون كه مهدی موعود از سرزمین مغرب طلوع خواهد كرد نیز بر پیش‌داوری ذهنی مردم ستم كشیده آفریقا افزود.
3. عوام فریبی
عوام فریبی بدین معنا است كه شخصی به جای استدلال و اقامه برهان برای اثبات یك عقیده، سعی می‌كند از راه تحریك احساسات و هیجان‌های جمعی پیش رود و نوعی اقبال عمومی نسبت به نتیجه مطلوب خود به دست آورد. شخص عوام فریب، در صدد است به دیگران القا كند اگر سخنان او را نپذیرند، گویی با جمع مخالفت كرده است.
در عوام فریبی مطلب، چنان به فرد القا می‌شود كه می‌پندارد همه اطرافیان آن را پذیرفته‌اند و نپذیرفتن آن، جا ماندن از كاروان است (خندان، 1380: ص75). از مصادیق عوام فریبی می‌توان به این موارد اشاره كرد:
3-1. زهد فروشی
زهد فروشی خود عاملی دیگر در رشد و گرایش به مدعیان مهدویت است. آنان، میان توده مسلمین كه مقابل تنزل اخلاق و روح دنیاپرستی، یك روحیه منفی به خود گرفته بودند، مورد تعظیم و احترام قرار می‌گرفتند و از این نظر، اسباب تشویق و دلگرمی و در نتیجه نفوذ معنوی آن‌ها فراهم بود.
قاضی نعمان در دعائم الاسلام می‌نویسد:
شیوه و روش همراه زهد، تواضع، وقار و وفای به عهد و امانت ابوعبدالله شیعی موجب خوش‌نامی و تخریب هرچه بیشتر شخصیت والی افریقا شد و زمینه را برای پذیرش و گرایش مردم به مهدویت «عبیدالله المهدی» مهیا ساخت (قاضی نعمان، 1963: ص154).
كشی رحمت الله علیه معتقد است وفاداری مردم به «احمد بن هلال عبرتایی» كه در غیبت صغرا ادعای نیابت كرد، عمدتاً از اعتقاد روحانی و درونی منشعب نمی‌شده؛ بلكه ناشی از ریاكاری‌های عرفانی او بوده است (طوسی، 1348: ش1020).
ابن خلدون نیز معتقد است زهد فروشی و ریاكاری‌های عرفانی «محمد بن تومرت» تأثیر بسزایی در گرایش مردم به وی داشته است. ابن خلدون می‌نویسد. «وی، هیچ گاه زن نگرفت و جامه وی عبایی خشن بود» (ابن خلدون، همان: ج5، ص240).
محمد بن فلاح حركت خود را با اقدامات صوفیانه‌ای آغاز كرد. یك بار به مدت یك سال تمام در مسجد جامع كوفه اعتكاف كرد. غذایش اندكی آرد جو بود كه با آن می‌زیست. سپس با هیأتی صوفیانه دعاوی خود را آشكار كرد (هالت و دالی، 1366: ص287).
درباره مهدی سودانی نیز در سودان شایع شد كه وی عابد و متصوف و صاحب رؤیاها و شنونده صداهای ویژه‌ای است. عدم توجه به ظواهر دینی و بخشش هدایایی كه برای او می‌آوردند، در چشم فقرا و عموم مردم، چهره‌ای زاهدانه و بی‌اعتنا به دنیا برای او می‌ساخت؛ به خصوص كه وی مردم را به اسلام اصیل فرا می‌خواند (همان: ص100).
3-2. ادعاهای واهی
از موارد عوام فریبی، ادعاهای واهی و غیر قابل اثبات است. درباره «مهدی سودانی» نقل شده است كه می‌گفت:
در بیداری به حضور حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم. همراه حضرت، خلفای راشد و پیامبران گذشته چون خضر نبی حاضر بودند. حضرت دستم را گرفته و بر صندلی مخصوص خود نشاند و به من فرمود: «تو مهدی منتظَر هستی».[17]
نتیجه
در جمع‌بندی آنچه گذشت، جای تردید باقی نمی‌ماند كه:
ادعاهای دروغین مهدویّت به یك باره رخ نمی‌نمایند؛ بلكه زمینه‌های فكری، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی در پیدایی آن‌ها اثرگذارند. چالش ها، نزاع‌ها و كشمكش‌های سیاسی، قبیله‌ای، عقیدتی و فكری، فقر اقتصادی و فرهنگی، سرخوردگی مردم و نبود انسان‌های روشنگر و راهنما زمینه را برای این‌كه هر روز كسی سربرآورد، بانگی سر دهد و بدعتی ساز كند، آماده می‌سازد. مذهب‌ها و مسلك‌های انحرافی، در مرداب می‌رویند. وقتی مردمانی به سبب فقر فرهنگی و دور افتادن از آیین ناب و فقر اقتصادی و برق تازیه‌های استبداد، از پویایی باز ایستند و زمین‌گیر شوند، كم كم به مرداب تبدیل می‌شوند. و در این مرداب است كه گیاهان تلخ، سمی و كشنده می‌رویند.

پی نوشت ها:
1. Discription
2. Expanation
3. به طرفداران او «جناحیه» می‌گویند. چون جعفر پس از شهادت از جانب پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به «ذو‌الجناحین» (صاحب دو بال) ملقب شد (ر.ك: اشعری قمی، 1361: ص43).
4. «محمد بن فلاح» از شاگردان ابن فهد حلی و متوفای 866ق می‌باشد. وی ادعای مهدویت را با مقدمه ای صوفیانه آغاز كرد و می‌گفت، «من مهدی‌ام» و «به زودی ظهور خواهم كرد» و «عن قریب عالم را خواهم گشود و شهرها و روستاها را میان یارانم تقسیم خواهم كرد». تفكرات او مورد انتقاد ابن فهد حلی بود و حتی حكم قتل او را نیز صادر كرد. (ر.ك: الشیبی، 1385: ص287).
5. «محمد بن عبدالله نوربخش» (769ـ 895ق) در قائن مركز بخش قهستان تولد یافت. پدرش عبدالله، از احساء بحرین برای سیاحت و زیارت قبر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به طوس آمده و بعداً‌ در قائن مقیم شده بودند. وی در هفت سالگی قرآن را از بر كرد و به سرعت در همه فنون تبحر یافت و مرید خواجه اسحاق ختلانی شد. مرشد، از استعدادهای وی چنان به شگفت آمد كه او را نوربخش لقب داد. از ممیزات طریقه نوربخش، سیاه پوشی بود؛ چون این رنگ، نماد نور و زندگی غیبیان شمرده می‌شد (ر.ك: همان: ص315).
6. حسینعلی نوری در دوم محرم 1233ق، در تهران زاده شد. پدرش میرزا عباس نوری، ملقب به میرزا بزرگ، از منشیان و مستوفیان خوش نویس عصر محمدشاه قاجار بود. حسینعلی نوری در باغ رضوان بغداد و در مخالفت با برادرش میرزا یحیی نوری خود را «من یظهره الله» نامید. با این ادعا، او خود را جانشین علی محمد شیرازی كرد. اختلاف شدید میان وی و برادرش سبب شد دولت عثمانی او را به حیفا و برادرش میرزا یحیی را به قبرس تبعید كند. نخستین كتاب حسینعلی نوری ایقان نام دارد كه تكمله كتابِ ناقص بیانِ علی محمد است. مهم ترین اثر او نیز «اقدس» نام دارد كه در سال 1287 هجری قمری در عكا نوشته شد. این كتاب، كتاب شریعت بهائیه و ناسخ بیان است (ر.ك: دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج13، ص118).
7. برای اطلاعات كامل در این‌باره، ر.ك: بامداد، 1384: ص201؛ رائین، 1362: ص332؛ كسروی، 1350: ص89؛ آدمیت، 1355: ص457؛ ساسانی، بی‌تا: ص102؛ محمود، 1361: ص23؛ شهبازی، 1382: ش27، ص14؛ افراسیابی، 1382: ص406 به بعد.
8. پس از میرزا حسینعلی نوری، مؤسس بهائیت، پسر بزرگش عباس، معروف به عبدالبهاء به جانشینی وی منصوب شد. وی در سال 1260 ق، در تهران متولد شد. وی در طول جنگ جهانی اول، رهبری بهائیان را به عهده داشت و به علت اهمیت حیفا، آن جا را پایگاه فعالیت های خود قرار دارد. وی همان جا بود تا در سال 1300 ش در 77 سالگی درگذشت (ر.ك: 1383: ج13، ص117).
9. برای اطلاع بیشتر در این‌باره، ر.ك: طوسی، 1417: ص244؛ نوبختی، 1404: ص103 و 102؛ خوئی، 1410: ج17، ص299.
10. قره العین در سال 1233 ق در خانواده ای مذهبی متولد شد. پدرش ملاصالح برغانی، همراه دو برادر دیگر ملاصالح، یعنی ملامحمد تقی و ملاّ محمدعلی هر سه صاحب درجه اجتهاد بودند و در ایران شهرت داشتند. قره‌العین به اصول و عقاید شیخیه علاقه‌مند بود و در مكاتبه‌ای كه بین او و سیدكاظم رشتی صورت گرفت، سیدكاظم رشتی به او لقب «قره العین» داد. وی، سومین شخصی است كه به باب می‌پیوندد و بعد از پیوستن به علی محمد، اصول دیانت اسلام را رعایت نكرد و منكر حجاب شد.
11. برای دستیابی به مجموعه این احادیث، ر.ك: كورانی، 1411: ج1، ص87، 262، 519 و ج2، ص113، 131، 204-214.
12. روی یحیی بن سلام ـ صاحب التفسیر ـ رفعه باسناده الی رسول الله صلی الله علیه و آله أنه قال: «تطلع الشمس من مغربها علی رأس الثلائمائه من هجرتی». و هذا حدیث مشهور و لم تطلع الشمس من مغربها فی هذا الوقت و لا بعده و انّما عنّی بذلك رسول الله قیام المهدی بالظهور من المغرب و العرب. تقول: طلع علینا فلان و طلع من مكان كذا و كذا اذا اقیل منه و المهدی هو المراد بالشمس التی رسول الله صلی الله علیه و آله: «انّها تطلع من المغرب علی رأس الثلاثمائه من هجرتی» (قاضی نعمان، 1414: ج3، ص418).
13. وی از اصحاب امام هفتم علیه السلام بود كه بعدها از سران واقفیه شد. وی دارای تألیفات بسیاری بود كه شیخ طوسی آن‌ها را بیش از سی كتاب دانسته است (ر.ك: نجاشی: ص254؛ طوسی، 1417: ص272).
14. وی از شاگردان علی بن حسن طائی بود. گویا به سبب وثاقت و فقاهتش و تصنیفات خوبی كه داشت، علمای امامیه برخی روایات وی را كه مبتنی بر اصول مذهب واقفیه و مخالف با مبانی امامیه نبود، در كتاب‌های خود ذكر كرده اند (ر.ك: نجاشی، همان: ص41).
15. عن رسول الله صلی الله علیه و آله «لا تذهب الدنیا حتی یبعث الله رجلاً‌من أهل بیتی، یواطئ اسْمُه اسمی، و اسم أبیه اسم أبی» (ر.ك: ابن ابی شیبه، 1408: ج15، ص198، ح19493؛ ابن منادی، 1418: ص176، ح114؛ ج10، ص163، ح10213؛ ص53، باب 2؛ ج3، ص594، باب 141، ح92؛ ابن طاووس، بی‌تا: ص313، ح443).
16. عن رسول الله صلی الله علیه و آله: «لتملأنَّ الأرض ظلماً و عدواناً، ثمّ لیخرجنَّ من أهل بیتی ـ أو قال من عترتی ـ من یملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً»، (حر عاملی، بی‌تا: ج3، ص594، باب 32،‌ح29).
17. «جائنی النبی صلی الله علیه و آله فی الیقظه و معه الخلفاء الراشدون و الأقطاب و الخضر علیه السلام! و أمسك بیدی صلی الله علیه و آله و أجلسنی علی كرسیه و قال لی: انت المهدی المنتظر و أنَّ الترك كفار و هم أشدّ الناس كفراً» (محمد حسن، 1373: ص213).

منابع و مآخذ :

1.  آدمیت، فریدون، امیر كبیر و ایران، تهران، شركت سهامی انتشارات خوارزمی، 1355ش.
2.  ابراهیم حسن، حسن، تاریخ الاسلام، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1967م.
3.  ابن اثیر جزری، ابوالحسن علی بن ابی الكرم محمد، الكامل فی التاریخ، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1407ق.
4. ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، ‌العبر: (تاریخ ابن خلدون)، ترجمه: عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363ش.
5.  ابن خلدون،‌عبدالرحمان بن محمد، مقدمه ابن خلدون، ترجمه: پروین گنابادی، تهران، شركت انتشارات علمی فرهنگی، 1366ش.
6.  اشراق خاوری، عبدالحمید، گنجینه حدود و احكام، مؤسسه ملّی مطبوعات امری، 128بدیع.
7.  اشعری قمی، سعد بن عبدالله بن ابی خلف، المقالات و الفرق، تصحیح: محمدجواد مشكور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1361ش.
8.  اشعری، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، تصحیح هلموت ریتر، )بی جا(، دار النشر، 1400ق.
9.  اعتضاد السلطنه، فتنه باب، توضیحات و مقالات به قلم عبدالحسین نوایی، تهران، انتشارات بابك، 1362ش.
10.   افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهائیت، تهران، نشر مهر فام، 1382ش.
11.   انصاری، فرشته، فتنه باب در زنجان، تهران، نیكان كتاب، 1382ش.
12.   بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زركار و ریاض زركلی، بیروت، دار الفكر، 1417ق.
13.   بهشتی، مجاهد علی، «نقش استعمار در پیدایش فرقه قادیانیه»، فصلنامه مشرق موعود، ش1، بهار 1386ش.
14.   پارسا، محمد، زمینه روان شناسی (روان شناسی عمومی)، تهران، انتشارات پیوند، 1366ش.
15.   جمعی از نویسندگان، بهائیت آن گونه كه هست، تهران، جام جم، 1386ش.
16.   جوان آراسته، امیر، اسماعیلیه (مجموعه مقالات)، مقاله: قاضی نعمان و مذهب او، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1381ش.
17.   چلونگر، محمدعلی، زمینه‌های پیدایش خلافت فاطمیان، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1381ش.
18.   حرعاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداه، قم، المطبعه العلمیه، بی‌تا.
19.   حسین، جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه سید محمدتقی آیت اللهی، تهران، امیركبیر، 1367ش.
20.   خندان، علی اصغر، مغالطات، قم، بوستان كتاب، 1380ش.
21.   خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، قم، مركز نشر آثار الشیعه، 1410ق.
22.   رائین اسماعیل، حقوق بگیران انگلیس در ایران، تهران، نشر جاویدان، 1362ش.
23.   زاهدانی، سعید، بهائیت در ایران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، 1384ش.
24.   ساسانی، خان ملك، دست پنهان سیاست انگلیس در ایران، تهران، انتشارات بابك با همكاری انتشارات هدایت، بی‌تا.
25.   سعد، محمدحسن، المهدیه فی الاسلام (منذ اقدام العصور حتی الیوم)، قاهره، دار الكتاب العربی، 1373ق.
26.   سلطان نژاد، رضا، سیری در كتاب‌های بهائیان، یزد، 1353ش.
27.   سید رضی، نهج‌البلاغه، بی‌جا، بی‌تا.
28.  شفیعی‌فر، محمد، «مدخلی بر انقلاب اسلامی و ریشه‌های آن»، تأملات سیاسی در تاریخ تفكر اسلامی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1377 ش.
29.   شهبازی، عبدالله، «جستارهایی از تاریخ بهایی‌گری در ایران»، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، سال هفتم، شماره 27، پاییز 1382ش.
30.   شهرستانی، محمد بن عبدالكریم بن ابی بكر احمد، الملل و النحل، بیروت، دار المعرفه للطباعه و النشر، 1402ق.
31.   الشیبی، كامل مصطفی، تشیّع و تصوف (تا آغاز سده دوازدهم هجری)، ترجمه: علیرضا ذكاوتی، تهران، امیركبیر، 1385ش.
32.   صدوق، محمد بن علی، كمال الدین و تمام النعمه، قم، دفتر نشر اسلامی، 1405ق.
33.  صفری فروشانی، نعمت ا لله، غالیان (كاوشی در جریان‌ها و برآیندها)، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، آستان قدس رضوی، 1378ش.
34.   الضهاجی،‌ابی عبدالله محمد،‌ تاریخ فاطمیان، ترجمه: حجت الله جودكی، تهران، امیركبیر، 1378ش.
35.   طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوك (تاریخ طبری)، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث العربی، )بی تا(.
36.   طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، (رجال الكشی)، مشهد، دانشكده الهیات، 1348ش.
37.   طوسی، محمد بن حسن، الفهرست، تحقیق جواد القیومی، )بی جا(، مؤسسه نشر الفقاهه، 1417ق.
38.   طوسی، محمد بن حسن، كتاب الغیبه، تحقیق عباد الله طهرانی و علی احمد ناصح، قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1417ق.
39.   عبداللهی، عبدالكریم، اندیشه و مبنای مبارزات روحانیت شیعه، تهران، نشر نیك، 1371ش.
40.   عمر موسی، عزّالدین، دولت موحدون در غرب جهان اسلام، ترجمه: صادق خورشا، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه،‌1377ش.
41.   فانی و خرمشاهی، كامران و بهاء الدین، دایره المعارف تشیع، جلد سوم، تهران، نشر شهید سعید محبّی، 1386ش.
42.   فرمانیان، مهدی، «قادیانیه»، فصلنامه هفت آسمان، ش هفدهم، 1382ش.
43.   قاضی نعمان، ابی حنیفه نعمان بن محمد، افتتاح الدعوه، تحقیق فرحات الدشراوی، تونس، الشركه التونسیه، بی‌تا.
44.   قاضی نعمان، ابی حنیفه نعمان بن محمد، دعائم الاسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضایا و الاحكام من اهل بیت رسول الله علیه و علیهم افضل السلام، تحقیق: آصف بن علی اصغر فیضی، قاهره، دار المعارف، 1963م.
45.   كاتوزیان، محمدعلی (همایون)، اقتصاد سیاسی ایران، ترجمه: محمدرضا نفیسی و كامبیز عزیزی، تهران، نشر مركز، 1373ش.
46.   كسروی، احمد، بهایی‌گری، تهران، چاپخانه پیمان، 1350ش.
47.   كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، تحقیق علی اكبر غفّاری، بیروت، دارالاضواء، 1405ق.
48.   كوچك زاده، عبدالله، حوزه‌های علمیه و مبارزه با انحرافات، تهران، نشر مهر، 1387ش.
49.   كورانی، علی، معجم احادیث المهدی علیه السلام،‌ قم، مؤسسه المعارف الاسلامیه، 1411ق.
50.   كوك، ژوزف ام، مسلمانان آفریقا، ترجمه: سید اسدالله علوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1373ش.
51.   مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق.
52.   محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن19، تهران، انتشارات اقبال، 1361ش.
53.   مدرسی چهاردهی، مرتضی، شیخی گری، بابی گری، تهران، كتابفروشی فروغی، 1345ش.
54.   مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دارالفكر، 1409ق.
55.  مغربی، قاضی نعمان بن محمد،‌ شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار، تحقیق سید محمدحسین الجلالی، قم، جامعه مدرسین، )بی تا(.
56.   موثقی، احمد، جنبش‌های اسلامی معاصر، قم، سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی دانشگاه ها، 1374ش.
57.   موسوی بجنوردی، سید كاظم، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مركز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1383ش.
58.   نجاشی، أحمد بن علی، رجال، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1427ق.
59.   نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، قم، منشورات انوار الهدی، 1422ق.
60.   نفیسی، اكبر، عقاید صوفیه، تهران، انتشارات مهر، 1373ش.
61.   نوبختی، حسن بن موسی،‌ فرق الشیعه، بیروت، دار الاضواء، 1404ق.
62.  هالت، پی ام دالی، ام دبلیو، تاریخ سودان بعد از اسلام، ترجمه: محمدتقی اكبری، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، 1366ش.

نویسنده: امیرمحسن عرفان
منبع : فصلنامه انتظار - شماره 30

%ق ظ، %05 %400 %1396 ساعت %08:%ارديبهشت

تاريخ اسلام نشانگر آن است كه افراد بسياري به خاطر دستيابي به قدرت و يا به خاطر هدف شخصي از عنوان مقدس «مهدي موعود» سوء استفاده كرده‌اند، اين سوء استفاده از همان قرن اول هجرت آغاز شد و دو دوره خلافت عباسيان (از سال 132 هجري قمري به بعد) به اوج خود رسيد. البته اين موضوع نه تنها به اصل مطلب و قيام باشكوه حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آسيبي نمي‌رساند، بلكه بيانگر اصالت و واقعيت آن است، چرا كه اوصاف، ويژگي‌ها و نشانه‌هاي ظهور آن حضرت، و دست آوردهاي ممتاز انقلاب جهاني او در همه ابعاد كمالات انساني آن چنان از نظر آيات و روايات روشن است، كه همه اين افرادي كه ادعاي مهدويت يا بابيت كرده‌اند، به يك صد هزارم، اين امتيازات و نشانه‌ها دست نيافته‌اند، بلكه به عكس به فساد و انحراف دامن زده و بر نابساماني افزوده‌اند.
از آنجا كه مسأله مهدي موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و قيام و انقلاب جهاني او، و اين كه او پس از ظهور، سراسر جهان را كه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد مي‌كند، به طور مكرر از زبان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت علي عليه السلام و همه امامان عليهم السلام ذكر شده و از امور قطعي انكارناپذير است، از همان قرن اول، سوء استفاده از اين نام و ادعاي دروغين مهدويت آغاز شد يعني عده‌اي خود را همان مهدي موعود دانسته و يا جمعيتي به مهدي موعود بودن شخصي اعتقاد پيدا كردند، با اين كه آن شخص چنين ادعايي را نداشت، بلكه آن را انكار مي‌كرد.
يكي از انگيزه‌هاي پديد آمدن اين دين سازان اين بود كه آنها تصور مي‌كردند بايد به دنبال هر دوره ظلم و طغيان بي‌حد و مرز، رادمرد نجات بخشي بيايد و مردم را از يوغ ستمها نجات بخشند، مثلا مردم مسلمان از ظلم بني‌اميه، سپس بني عباس و... به ستوه آمده بودند، و از مهدي موعود كه در روايات به عنوان مصلح كل و منجي جهان بشريت ياد شده، تصويري عالي در ذهن داشتند، از اين رو زمينه براي پذيرش مهدي موعود، فراهم بود، بر همين اساس رندان سودجو از اين زمينه موجود، سوء استفاده كرده و به اغفال مردم پرداختند و يا احيانا از روي ناآگاهي به قصد قربت دست به اين كار مي‌زدند به اين اميد كه خود را از سايه شوم و هولناك ظلم و ستم طاغوت‌ها، نجات دهند، ولي در تشخيص مهدي موعود حقيقي، خطا مي‌كردند.
به هر روي بر اثر انگيزه‌هاي گوناگون، از اعتقاد و احساسات پاك مردم سوء استفاده كرده، و گروه‌هايي به دنبال مهدي‌هاي ساختگي پديدار شدند.

منبع: پایگاه فرق، ادیان و مذاهب

%ب ظ، %05 %654 %1395 ساعت %14:%آذر

یکی از ادعاهای احمد اسماعیل (ملقب به احمد الحسن یمانی) در صدق ادعایش، استدلال به رؤیاهایی است که افراد دیده‌اند و به سوی او متمایل شده‌اند. او می‌گوید: صدها نفر در خواب، پیامبر اکرم و ائمه و فاطمه‌ی زهرا (علیهم‌السلام) را دیده‌اند و فرموده‌اند که او حق است و غیر او باطل.[1]
حقیقت رؤیا یکی از اسراری که هنوز انسان به درک آن نرسیده و پرده از راز آن برنداشته است. حقیقت این است که انسان، هنوز در ابتدایی‌ترین مرحله‌ی ادراک حقائق وجود جهان است و هنوز، با این همه پیشرفت‌ها و دست‌آوردها، در پیچ رازآلود دو کوچه‌ی اول این جهان اسرارآمیز هستی مانده است.
خواب را به سه دسته می‌توان تقسیم کرد:
الف) خواب‌هایی که بر اثر تلقینات روزمره‌ای که انسان در طول روز داشته حاصل می‌شوند و این تلقینات از ضمیر خودآگاه براثر آسان تأثیرپذیری یا بر اثر تکرار در ضمیر خودآگاه به صورت یک محرک می‌شود برای خواب دیدن بر اساس آن، و آنچه فرد می‌خواهد و یا آنچه در اندیشه‌اش بوده است می‌بیند نه حقیقت آنچه هست.
ب) بعضی از خواب‌ها، رؤیای صادقه‌اند که حقیقت پنهان در عالم ملکوت را از طریق خواب، به عالم ماده منتقل می‌کنند. این خواب‌ها، برخلاف خواب‌های نوع اول، نیاز به تعبیر دارند و برای همه اتفاق نمی‌افتند و برای آن‌هایی که اتفاق می‌افتد همیشه اتفاق نمی‌افتد.
ج) بعضی از خواب‌ها رؤیاهای صادقه‌ای هستند که نیاز به تعبیر ندارند. این نوع خواب‌ها برای دسته‌ی بسیار اندکی از انسان‌ها اتفاق و به دو دسته‌ی «انشائی» و «اخباری» تقسیم می‌شوند. انشائی خواب‌هایی‌اند که دستوری را به خواب دیده بیان می‌دارند و اخباری خواب‌هایی‌اند که خبری را به خواب دیده بازگو می‌کنند. هر دو دسته از این خواب‌ها، صلاحیت استدلال و حجیت عمل دارند.
اما با توجه به اذکار و اورادی که احمد اسماعیل به پیروان خود یاد می‌دهد که بخوانند و طی چهل شب، خوابی در حقانیت او می‌بینند، (و بعضی خواندند و خوابیدند و خواب ندیدند یا برعکس دیده‌اند). خواب‌هایی که احمد اسماعیل و انصار او به آن‌ها استدلال می‌کنند خواب‌های نوع اول است (خواب‌هایی که حاصل افکار روزانه‌اند)، که صلاحیت استدلال را ندارند، زیرا تصرف اعمال و افکار انسان در آن خواب‌ها، آن‌ها را از صلاحیت استدلال می‌اندازد؛ یعنی این تصرفات، ممکن است حق را از جایگاه خود جدا کند و باطل را لباس حق بپوشاند و راست را کج نشان دهد و کج را راست بنمایاند.
شیطان که قسم خورده است انسان‌ها را گمراه کند، فقط در این نوع خواب‌ها وارد می‌شود و لباس حق را می‌پوشد و باطل را می‌آراید و ظلمت را نور می‌نمایاند. او که در بیداری انسان را گمراه می‌کند، چگونه در خواب وارد نشود؟ با توجه به اینکه اغوا در خواب برای او راحت‌تر است، زیرا به اشکال و اشخاص مختلف در می‌آید. همچنین انسان در خواب به پذیرش نزدیک‌تر است، زیرا او در خواب تماشاگر فیلمی است که اصلاً حق تصرف در آن را ندارد.
بسیاری از افرادی که در سایه‌ی درخت توحید اهل‌بیت (علیهم‌السلام) ننشسته‌اند، از بعضی از غربی‎‌ها گرفته تا حتی بعضی علماء سنی، در کتاب‌هایشان ذکر کرده‌اند که «خدا» را در خواب دیده‌اند.[2] یقیناً آن‌ها در خواب دیدن، دروغ نگفته‌اند؛ یعنی این‌گونه نیست که چیزی ندیده باشند و بگویند خواب دیدیم. آن‌ها واقعاً خواب دیده‌اند ولی آنچه واقع شده است همین مطلب است؛ یعنی شیطان یا فردی از جن را در خواب دیده‌اند و او به دروغ ادعا نموده یا وانمود کرده است که خداست و به آن‌ها دستوری داده و یا چیزی از علوم به آن‌ها گفته است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «شیاطین به دوستان خود مطالبی را القاء می‌کنند، تا با شما به مجادله برخیزند؛ اگر از آن‌ها اطاعت کنید، شما نیز شریک آن‌ها خواهید بود». [سوره‌ی انعام، آیه 121].
همچنین از دیگر ادعاهای او جهت صدق دعوی‌اش استناد به استخاره است. استخاره در لغت، طلب و خواستن بهترین حالت در امری است، اما در اصطلاح دینی واگذاردن انتخاب به خداوند در کاری است که انسان در انجام دادن آن شک دارد. استخاره کردن در امری که شرع حکمی روشن دارد، روا نیست و تنها در کارهای مباح یا در انتخاب میان دو مستحب، پسندیده است. این شخص تاکنون دو دلیل را برای فرضیه‌ی خود ارائه داده است. یکی از دلایل روایت امام علی (علیه‌السلام) و دیگری عمل «صفوان بن یحیی» می‌باشد.
مردی نزد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمد و به او عرض کرد: «ای امیرمومنان! ما را از مهدیِ خودتان آگاه کنید... سپس آن حضرت به توصیف مهدی (علیه‌السلام) بازگشت و فرمود: ساحت و درگاهش از همه‌ی شما گشاده‌تر و دانش او از همه‌ی شما فزون‌تر است و خویشان و نزدیکان را بیش از همه‌ی شما سرکشی می‌کند و حفظ پیوستگی می‌نماید. پروردگارا برانگیخته شدن او را مایه‌ی خروج از دل‌تنگی و اندوه قرار ده و به واسطه‌ی او پراکندگی امت را جمع ساز. پس اگر خداوند برای تو خیر خواست، عزم خود را استوار گردان و اگر در راه رسیدن به خدمت او توفیق یافتی از او به دیگری باز مگرد، و هرگاه به سویش راه یافتی از او در مگذر. سپس در حالیکه با دست به سینه‌ی خود اشاره نمود، فرمود: آه! چه بسیار به دیدار او مشتاقم».[3]
عبارت «خارالله لک» در این حدیث نه تنها اشاره‌ای به استفاده از استخاره برای اثبات امامت ندارد بلکه عنوانی عمومی است که به معنای [خیر و صلاح تو را خواست] و عنایت خداوند بر فرد و همراهی با حضرت مهدی (علیه‌السلام) می‌باشد.
روایت دوم از علی بن معاذ روایت کرده است: به صفوان بن یحیی گفتم که چگونه به امامت امام رضا (علیه‌السلام) اعتقاد پیدا نمودی؟ او در پاسخ گفت: نماز خواندم و دعا کردم و استخاره نموده و به امامت ایشان یقین پیدا کردم.
احمد اسماعیل و پیروانش ادعا دارند که بنابر نقل شیخ طوسی، می‌توان امامت را با استخاره اثبات کرد. در صورتی که این سخن از صفوان بن یحیی بوده و عمل او به عنوان غیر معصوم برای ما حجت نیست.[4]

منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب


[1] . بیان الحق و السداد من الأعداد، ج 2، قم دارالکتب الاسلامی، 1359، ص 13.
[2] . رجوع شود به محمد صادق نجمی، سیری در صحیحین، آیا می‌توان خدا را در خواب دید؟.
[3] . محمد ابن ابراهیم، غیبت نعمانی، نشر پارس بوک، بی‌تا، ص 212.
[4] . محمد ذکاوت‌صفت، بررسی و رد ادعای احمد اسماعیل، قم: شکوفه یاس، 1393، ص 132.

%ب ظ، %17 %788 %1395 ساعت %17:%آبان

احمد بن الحسن [1] یکی از مدعیانی است که در سال‌های اخیر فعالیت‌های متعدد در مباحث مهدویت داشته و خصوصا در فضای مجازی و در قالب سایت و اعلانیه و... ادعاهایی را مطرح نموده است، براساس مطالبی که توسط وی و طرفدارانش در مورد خصوصیات او آمده است، نام او احمد فرزند اسماعیل فرزند حسین فرزند سلمان فرزند امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، همان موعود شیعیان و نیز همان مهدی‌ای است که طبق عقیده اهل‌سنت در آخر‌الزمان متولد می‌شود و حضرت عیسی وعده او را در انجیل داده است. احمد در سال 1999 میلادی (1378 خورشیدی) در عراق (پایتخت دولت عدل الهی) دعوت خود را آغاز کرده است.
احمدالحسن در بخشی از مطالب خود، حوادثی که در حال حاضر در کشورهای مختلف دنیا اتفاق می‌افتد را حوادث مقارن ظهور می‌داند. وی علاوه بر نوعی ادعای نیابت و یمانی‌گری، وارد عرصه تفسیر قرآن هم می‌شود و در این راستا گاهی هم از آیات قرآن برای اثبات این مطالب بهره می‌گیرد، از جمله در بخشی از ادعاهای خود چنین می‌آورد: «آتشفشان ایسلند: فوران تنوری که اسم احمد را نوشت: خداوند متعال می‌فرماید: «حتی اذا جاء امرنا و فار التّنوّر» «فأوحینا الیه أن اصنع الفلک بأعیننا و وحینا فإذا جاء أمرنا و فار التنور... اجمعین» و از آیات نزدیکی عذاب، پدیده دود یا دخان است و از توقیعاتی که برای شیعیان از امام مهدی (عجل‌الله‌فرجه‌الشریف) برای (یا بسوی) شیخ مفید در سال 414 هجری آمده که برای برادر سدید و ولی رشید، شیخ مفید... (بوده، محتوایش آن است که:) و ما با وجودی که در مکان خود و دور از مساکن ظالمین هستیم... ولی اخبار شما به نزدمان می‌رسد... و اگر در سالی در اول ماه جمادی الاولی اتفاقی در آن افتاد از آن سال عبرت ببرید و از خوابی که در آن هستید بیدار شوید! از اتفاقاتی که در آن خواهد افتاد و از آسمان علامتی آشکار و مانند آن در زمین خواهد بود و در شرق اتفاقی محزن خواهد افتاد... زیرا که در این سال [1431 در اول جمادی اول]، تمام اروپا را دود فرا گرفت و مانند تنور آسمان را پوشانَد و خداوند می‌فرماید: تا این‌که امر ما فرا رسد و تنور، فوران کند...[2] و در تفسیر این آیه در برهان، امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید که «به خدا قسم [آن تنور] تنور نان نیست» و با دست خویش به آفتاب اشاره کرد و فرمود: طلوع، و همان‌گونه که فوران تنور برای حضرت نوح نزدیکی عذاب بود برای امام زمان نزدیکی عذاب است و امّا فرموده امام که فرمودند: از آسمان علامتی آشکار و مانند آن در زمین است و در آسمان نام احمد، در دود، کلمۀ آشکار و روشن بود.
و خداوند متعال در سوره دخان می‌فرماید: «ای رسول منتظر روزی باش که در آسمان دودی آشکار پدید آید که آن دود آسمانی که عذابی دردناک است مردم را احاطه کند (و کافران فریاد برآورند که) پروردگارا! این عذاب را از ما برطرف ساز که البته ما ایمان می‌آوردیم چگونه و از کجا متذکر می‌شوند و ایمان می‌آورند در صورتی که فرستاده‌ای آشکار با دلایل روشن به سویشان آمد (ولی ایمان نیاوردند) پس از او روی گرداندند و گفتند او تعلیم یافته‌ای دیوانه است؛ ما عذاب را برای مدت اندکی برمی‌داریم، شما باز به کفر خود برمی‌گردید. ای رسول! منتظر آن روز بزرگی باش که ما آن‌ها را به عاب سخت بگیریم...»[3]
این دخان (دود) عذاب است و آن عذاب بعد از فرستاده شدن فرستاده‌ای است، زیرا خداوند می‌فرماید: «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا» ما گنه‌کاران را عذاب نمی‌دهیم تا این‌که فرستاده‌ای را در بین آنان بفرستیم و نیز این دود یا عذاب، مجازاتِ تکذیبِ فرستاده‌ای است که برای آن‌ها فرستاده شده است و آن فرستاده در میان آنان است همان طوری که به وضوح این را بیان می‌کند «ثم تولوا عنه و قالوا معلم مجنون».
سپس از او اعراض کردند و گفتند او تعلیم یافته‌ای دیوانه است و این فرستاده و رسول، کسی نیست جز یمانی اهل‌بیت (علیه‌السلام) احمدالحسن وصی و رسول از امام مهدی (علیه‌السلام) که مورد تکذیب علمای بی‌عمل قرار گرفت و مردم با پیروی کورکورانه [از علماء] او را تکذیب کردند. نقل از امام صادق (علیه‌السلام) [است که] دشمنان فقها و مقلدان فقها هستند که با زور و شمشیر یا به رغبت آن‌چه در دست دارد وارد حکمش می‌شوند و اگر حکم و سلطنت ایشان نبود فتوای قتلش را می‌دادند، ولی عارفان به خدا از طریق مکاشفه و رؤیت... با وی بیعت خواهند کرد...[4]
بررسی و نقد
مطالب فراوانی در مورد ادعاهای این مدعی قابل ذکر است؛ زیرا وی با استناد به آیات و روایات، تطبیقاتی انجام داده است و ادعاهای مختلفی مانند فرستادۀ خدا بودن، مأذون بودن از سوی حق، مؤید بودن به امداد خاص الهی و خبر دادن از عذاب الهی و... را مطرح کرده است. و نیز نسبت به عالمان دینی هم موضع‌گیری داشته است که این حرکت را در میان بسیاری از مدعیان مثل بابیه، بهائیه، جریان یعقوبی و... می‌توان مشاهده کرد. در این‌جا به برخی نکات در تحلیل مطالب وی اشاره می‌شود و سعی بر آن است که تمرکز بر انحرافات تفسیری باشد و مطالب دیگر به منابع ارجاع داده شود.
1. هم بر اساس سیاق روایات مربوط به سوره دخان و هم بر اساس روایات مربوط به (دخان)، این پدیده حادثه‌ای خواهد بود که منتهی به قیامت خواهد بود و به طور کلی از اشتراط الساعة خوانده شده است، از جمله در روایتی پیامبر فرمودند: «ده چیز پیش از قیامت به ناگزیر رخ خواهد داد: خروج سفیانی، دجال، پیدایش دود، جنبنده، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب آن، فرود آمدن حضرت عیسی...»[5]
از آن‌جا که خود خروج قائم هم در راستای امور دیگر ذکر شده است، پس حداقل می‌توان گفت که اساسا امکان دارد پدیده دخان از علائم ظهور نباشد بلکه مربوط به قیامت باشد. برخی نویسندگان گفته‌اند چون در آیه 15 آمده است که ما اندکی عذاب را کم می‌کنیم، ولی شما به کردار خود باز خواهید گشت و چنین امری مربوط به قیامت نمی‌تواند باشد، چون که در قیامت تنها ثواب و جزاء است و عمل و اختیاری وجود ندارد.[6] و از طرفی عده‌ای گفته‌اند چون این آیات، تهدید به عذاب است و این‌ها هنوز محقق نشده است باید آن‌را در سلسله نشانه‌های آغاز معاد و قیامت دانست.[7] پس در وهله اول باید گفت که نمی‌توان به طور قطعی این آیات را منطبق بر زمان ظهور امام زمان و یا علائم ظهور و یا خروج فرستادگان وی حمل کرد و این قطعیت در تطبیق که احمدبن‌الحسن ادعا می‌کند برخلاف ظاهر آیات و نظرات مفسران و روایات می‌باشد.
2. همان‌طور که در آیه 9 سوره دخان آمده است «بل هم فی شکّ یلعبون» کافران در حالت شک و لهو دنیوی قرار دارند، ولی پس از آمدن دخان و عذاب از خداوند می‌خواهند که عذاب رفع شود «ربنا اکشف عنّا العذاب انا مؤمنون» و ظاهر بلکه صریح این درخواست آن است که آن‌ها خداوند را مورد خطاب قرار می‌دهند و واقعا حالت سرخوردگی و پشیمان از کفر و گمراهی خود را دارند، درحالی‌که در سالی که مدعی مطرح کرده است(1431) حتی اگر وقوع دخان (علی‌الفرض) پذیرفته شود هیچ‌گونه انتباه و پشیمانی در کفار جهان مشاهده نشده است، در واقع این نوع تطبیق با حقایق خارجی منطبق نمی‌باشد.
3. سندی از قرآن یا روایات ارائه نشده است که دودی واقع می‌شود و نام احمد یا احمد بن الحسن را نمایان می‌کند، که بر دعاوی او منطبق شود، و برفرض وقوع چنین تصویری افراد بسیاری این نام را دارند و مسلما معصومین (از جمله وجود مقدس حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)) سزاوارترند که نامشان در آن نشانۀ بزرگ نمایان شود.
4. بر اساس آیه 15 إسراء که مدعی استفاده کرده است، عذاب فرستاده نمی‌شود مگر آن‌که رسول فرستاده شود (حتی نبعث رسولا) اولا، چگونه رسالت یا مأموریت ویژه مدعی از سوی خدا اثبات می‌شود؟ (آیا نشانه‌های قطعی وجود دارد که آیات و روایات، تنها بر این فرد خاص تطبیق نماید؟) ثانیا، براساس قضایای واقع شده، در مورد انبیاء و رُسُل قبلی، وقتی کاملا اتمام حجت می‌شد، عذاب می‌آمد، مانند حضرت نوح که این مدعی، آیات مربوط به طوفان نوح را مورد استناد قرار داده است. وقتی که سال‌های سال به دعوت پرداخت (دعوتُ قومی لیلا و نهارا) و صدها سال تبلیغ کرد، پس از آن دستور ساختن کشتی و وعده عذاب صادر شد، در حالی که بر فرض پذیرش برخی ادعاهای این یمانی دروغین، دعوت او تنها در قالب سایت‌های اینترنتی و برخی اعلانیه‌ها بوده است و بسیاری از مردم از آن هیچ‌گونه اطلاعی ندارند و اساسا مطالب متقن و مستندی ارائه نشده است که مردم در این زمان به او روی آورند و در مورد آن تحقیق کنند.
5. چینش کلمات و جملات به گونه‌ای است که دقیقا روشن نشده است کدام جملات ادعا شده است که روایت است و از معصوم نقل شده است و کدام جملات تفسیرها یا توضیحات نویسنده و مدعی است؛ مانند بخشی که مورد مقایسه تنور زمان نوح و فوران زمان ظهور مطرح شده است و بین روایت و کلام شخصی او تفکیک درستی واقع نشده است.
6. با توجه به شأن نزول و یا فضای آیات سوره هود (آیات 37-48) که مربوط به حضرت نوح است، اگر بخواهیم این آیات را با برخی حوادث زمان ظهور مقایسه کنیم، مسلما از نوع تفسیر نخواهد بود و همان‌طور که مدعی ذکر کرده است نوعی از تمثیل است و در تمثیل، جهات تشابه و افتراق وجود دارد، با توجه به روایات مربوط به ظهور و سیره مربوط به امام زمان که بررسی شده است، آن حالت عذاب کلی در جهان که عده زیادی از بین می‌روند، در زمان ظهور اتفاق نمی‌افتد و روایات مربوط به قتل و کشتار، نوعا مربوط به پیش از ظهور و تحت عنوان مرگ‌های سرخ و سفید است[8] که ربطی به شروع حکومت امام زمان ندارد، در حالی که مدّعی بیان می‌کند که در اثر این حوادث بخش زیادی از مردم نابود می‌شوند.
7. لزوم توجه به علم و رجوع به اهل علم و تحقیق، هم در قرآن مورد توجه قرار گرفته است و هم در روایاتِ مربوط به عصر غیبت و وظایف منتظران از سوی معصومین (علیهم‌السلام) و البته شرایط علمی و عملی و اخلاقی خاصی برای آن عالمان، مورد توجه بوده که مبنای بحث ولایت فقیه هم قرار گرفته است.[9] و حتی در مورد تشخیص علائم ظهور حقیقی از انحرافات مربوط به آن نیز مردم به علما ارجاع داده شده‌اند؛[10] اما روشن است که مدعیانِ دروغین برای آزادی در تفسیر به رأی قرآن، نیاز به برداشتن سدّ علما دارند، لذا می‌بینیم که مثلا در جریان یعقوبی هم، تفسیر قرآن را کار ابن عباسی می‌داند که در مقابل حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) قد علم کرد، درحالی که خود او در درس‌های به سوی ظهور و بیان حوادث انبیاء و حتی حوادث مربوط به ظهور به تفسیر قرآن روی آورده است و بسیاری به آن استناد می‌کند، از سوی دیگر خود احمدبن‌الحسن، بارها به مطالب و منابعی اشاره می‌کند که نشانه فضیلت علما و ارج نهادن به تلاش‌های آن‌هاست، مانند بیان اهمیت شیخ مفید و استناد به کتب روایی علماء و... .
منبع: پایگاه جامع فرق ادیان و مذاهب


[1]. این لقب اوست که خود او و یارانش دربارۀ او به کار می‌برند وگرنه نام پدرش اسماعیل است.
[2]. هود، آیه 40.
[3]. دخان، آیات 10-16.
[4]. پایگاه اطلاع رسانی احمد بن الحسن، مقاله‌ای تحت عنوان: علائم ظهور تحقق یافته.
[5]. غیبت طوسی، مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، 1411ق، ص 436، ح 426.
[6]. تفسیر القمی، علی بن ابراهیم، دارالکتاب، قم، 1367ق، ج2، ص 290.
[7]. الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، 1364، انتشارات ناسر خسرو،  ص 130-131.
[8]. فرهنگنامه مهدویت، نشانه‌های دولت موعود، بخش حوادث آستانه ظهور، بنیاد فرهنگی مهدی موعود، 1383ش، ص 350-351.
[9]. غیبت طوسی،مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، 1411ق، ص 290، ح 247؛ کافی، کلینی، اسلامیه، تهران، 1362ش، ج1، ص 67، ح10.
[10]. بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسسه الوفا، 1404ق، بیروت، ج52، ص 294، ب26، ح46.
برای اطلاع بیشتر: اشباح انحراف، جواد اسحاقیان، 1392، نشر بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ص 185.

%ب ظ، %17 %781 %1395 ساعت %17:%آبان

چندی پیش جنبش جندالسماء به رهبری القرعاوی به صورت مسلحانه آغاز شد و مدتی طولانی با حکومت عراق درگیر شد. ضیاء عبدالزهرة القرعاوی (الکرعاوی) از قبیله آل أکرع در استان دیوانیه است. قرعاوی ساکن منطقه زرقاء (18 کیلومتری کوفه) بود؛ خودش و خانواده‌اش پیش از آغاز جنبش، اصلا شناخته شده نبودند. قرعاوی یکی از دانشجوهای کلاس موسیقی بود و بنا به گفته استاد او دانشجویی آرام و خوش‌فکر بود و هیچ علاقه‌ای به دین یا افراط‌گرایی دینی و مذهبی نداشت و او هدفش این بود که به‌طور همزمان هم نوازنده و هم خواننده باشد و او به خوبی عود می‌نواخت.[1] او در نهایت در سن 38 سالگی (2007) به همراه 300 نفر از اعضای جنبش در یک عملیات نظامی با ارتش عراق در اطراف نجف کشته شده و 600 نفر دیگر از هم‌پیمانانش دستگیر شدند.[2]
او خود را قاضی‌السماء (قاضی آسمان) نامید و کتابی نیز با همین نام تألیف کرد که در آن چنین نوشته: من مهدی و از ذریۀ فاطمه (علیهاالسلام) هستم. او درباره خود چنین می‌پنداشت که از یک نطفه‌ی مخصوص حضرت زهرا (علیهاالسلام) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است که در دست فرشتگان باقی مانده تا این‌که در رحم مادرش قرار داده شده!
جندالسماء، یک گروه عقایدی مسلح بودند که قصد حمله به حرم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در نجف را داشتند. رهبر این گروه و دستیارانش نقشه قتل مراجع در نجف را می‌کشیدند، به این صورت که ادعا می‌کردند روز ظهور فرا رسیده و قرعاوی همان امام منتظر است. تحقیق درباره ارتباطات داخلی و خارجی این گروه همچنان ادامه دارد، اما روشن است که توان این گروه منحصر به خودشان نبوده و دخالت دینی و اهداف تروریستی پشت این قضیه وجود داشته و آنان را مسلح کرده است. از جمله این‌که دیدار او با برخی سران رژیم بعث و وجود برخی فرماندهان نظامی رژیم بعث در میان جنبش القرعاوی (جندالسماء) که موضوع دخالت دینی و تروریستی دولت‌های بی‌گانه را افزایش می‌دهد.[3]

منبع: پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب


[1]. دکتر علی عبدالله، رئیس سابق آکادمی هنرهای زیبا.
[2]. روزنامه الشرق الأوسط ، تاریخ جمعه، 14 محرم، 1428، شماره 10293.
[3]. برای اطلاع بیشتر: دجال بصره، علی کورانی عاملی، بوستان کتاب، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ص 13.

%ب ظ، %17 %763 %1395 ساعت %17:%آبان

نگاهى به تاریخ اسلام نشان مى‌دهد که در طول زمان، افرادى جاه طلب و سودجو ادعاى مهدویت کرده‌اند، یا گروهى از مردم عوام افرادى را مهدى مى‌پنداشته‌اند. این امر نشان مى‌دهد که موضوع مهدویت و اعتقاد به ظهور یک منجى غیبى، در میان مسلمانان امرى مسلّم و مورد قبول بوده است، و چون نام یا برخى از نشانه‌هاى آن حضرت با مشخصات برخى از مدعیان یاد شده تطبیق مى‌کرده، آنان از این موضوع سوء استفاده کرده و خود را مهدى قلمداد نموده‌اند. یا چه بسا خود آنان ادعایى نداشته‌اند لکن برخى از عوام الناس از روى نادانى یا شدّت ستم و بیدادگرى حکومتها یا عجله‌اى که در ظهور مهدى داشته‌اند، یا به علل دیگر، بدون آنکه در مجموع نشانه‌هاى حضرت دقت کنند، به اشتباه، آنان را مهدى موعود تصور کرده‌اند.

به عنوان مثال: گروهى از مسلمانان (محمد بن حنفیه) را چون همنام و هم کنیه پیامبر اسلام بوده، مهدى پنداشته و بر این باور بوده‌اند که او نمرده است و غایب است و بعداً ظاهر مى‌شود و بر دنیا مسلّط مى‌گردد. [1]

گروهى از فرقه اسماعیلیه معتقد بودند که اسماعیل فرزند امام صادق - علیه السلام - نمرده، بلکه مرگ او از روى مصلحت اعلام شده است و او نمى‌میرد و همان (قائم) موعود است و قیام مى‌کند و بر دنیا مسلّط مى‌شود. [2]

(محمد) مشهور به (نفس زکیه) پسر عبدالله بن حسن در زمان منصور دوانیقى عباسى قیام کرد و به مناسبت نامش، پدرش ادعا کرد که همان مهدى موعود است و با تکیه روى این موضوع، طرفدارانى براى او فراهم آورد.[3]

در جریان قیام نفس زکیه، (محمد بن عجلان) که از فقیهان و عابدان مدینه بود، به کمک وى برخاست. وقتى که محمد شکست خورد و کشته شد، (جعفر بن سلیمان) - حاکم مدینه - ابن عجلان را احضار کرد و به وى گفت: چرا با آن دروغگو خروج کردى؟ و آنگاه دستور داد دستش را قطع کنند.

فقیهان و اشراف مدینه که حضور داشتند از جعفر بن سلیمان، براى ابن عجلان درخواست عفو کردند و گفتند: امیر! محمد بن عجلان فقیه و عابد مدینه است و موضوع براى او مشتبه شده و خیال کرده است که محمد بن عبد الله، همان مهدى موعود است که در روایات آمده است.[4]

عین این گرفتارى براى (عبدالله بن جعفر) نیز که از دانشمندان و محدثان بزرگ مدینه بود، پیش آمد و او هم در پاسخِ بازخواست حاکم مدینه، گفت:

من به این علّت با محمد بن عبدالله همکارى کردم که یقین داشتم او همان مهدى موعود است که در روایات ما یاد شده است. تا او زنده بود هیچ شکى در این موضوع نداشتم و هنگامى که کشته شد فهمیدم که او مهدى نیست، و بعد از این دیگر فریب کسى را نخواهم خورد.[5]

منصور نیز، که نامش (عبدالله) و نام پدرش (محمد) بود، بر پسر خویش لقب مهدى گذارده و ادعا مى‌کرد که مهدى موعود فرزند من است، نه نفس زکیه! [6]

همچنین مى‌بینیم که برخى از فرقه‌ها، به مهدویت بعضى از امامان پیشین اعتقاد داشته‌اند، مثلاً (ناووسیه) حضرت صادق - علیه السلام - را مهدى و امام زنده و غایب مى‌پنداشتند.[7] (واقفیه) همین اعتقاد را درباره امام موسى بن جعفر - علیه السلام - داشتند.[8] و بر این باور بودند که آن حضرت نمى‌میرد تا بر شرق و غرب جهان مسلّط شود.[9] و بالأخره گروهى نیز پس از رحلت امام حسن عسکرى - علیه السلام - فوت آن حضرت را انکار کردند و گفتند: او زنده و غایب است و همان امام (قائم) مى‌باشد.[10]

اینها نمونه‌هایى است که نشان مى‌دهد موضوع مهدویت در زمان پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) و بعد از آن، موضوع مسلّمى بوده است و امت اسلام همواره در انتظار شخصى بوده‌اند که قیام کند و با ظلم و ستم بستیزد و پرچم حاکمیت عدل و داد را در جهان به اهتزاز در آورد.

بدیهى است که سوء استفاده برخى مدعیان از موضوع مهدویت در بعضى از ادوار، هرگز نمى‌تواند مجوّزى براى انکار اصل مسئله مهدویت باشد، زیرا در طول تاریخ، حقایق بسیارى از سوى عناصر بازیگر و فرصت طلب مورد سوء استفاده قرار گرفته است. مدعیان الوهیت، یا نبوت و سایر مقامات معنوى، در دنیا کم نبوده‌اند. ادیان ساختگى نیز در دنیا کم نبوده است. ولى اینها هزگز دلیل این نمى‌شود که کسى منکر اصل وجود خدا و نبوت انبیاء گردد.

 

پی‌نوشت‌ها:

[1].نوبختى، فرق الشیعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1355 ه.ق، ص27 - شهرستانى، الملل والنحل، قم، منشورات الرضى، ج 1، ص132.

[2]. نوبختى، همان کتاب، ص 67 -68.

[3]. ابن طقطقا، الفخرى، بیروت، دار صادر، 1386 ه. ق، ص 165 -166.

[4]. ابو الفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، المکتبة الحیدریة، 1385 - ق، ص193.

[5]. ابو الفرج الاصفهانى، همان کتاب، ص195.

[6].بو الفرج، همان کتاب، ص162.

[7]. شهرستانى، همان کتاب، ج 1، ص148.

[8].هرستانى، همان کتاب، ص150.

[9].نوبختى، همان کتاب، ص 80 و.83.

[10]. نوبختى، همان کتاب، ص96.

منبع:سیره پیشوایان، مهدى پیشوایى

%ب ظ، %03 %760 %1395 ساعت %17:%مهر

متمهديان و مدعيان مهدويت، پيش از غيبت و بعد از غيبت چه كساني بوده اند؟

پاسخ: 

امام مهدي(عج) از سلالة پاك رسول گرامي اسلام و آخرين يادگار اهل بيت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه روزي از پس پرده غيبت آشكار شده و جهان را از عدل و داد لبريز خواهد كرد از اين انديشه كه از آموزه هاي مسلم دين اسلام است متأسفانه در طول تاريخ سو استفاده هايي نيز شده است. برخي از پيروان مذاهب و فرق اسلامي از ساده انديشي مسلمين سوء استفاده كرده اند و به دروغ كساني را به عنوان «مهدي موعود» معرفي نموده اند گرچه ممكن است كساني كه ادعاي مهدويت در مورد آن ها شده است اين مطلب را انكار مي كردند و چنين ادعايي نداشتند. و برخي از افراد فرصت طلب نيز به جهت اغراض سياسي و جاه طلبي به دروغ خود را «مهدي موعود» خوانده اند كه از دسته اول به نام «متمهديان» و از گروه دوم به عنوان «مدّعيان دروغين مهدويت» ياد مي شود كه ما در دو بخش مستقل نمونه هايي از هر دو گروه را بيان مي كنيم:

1. متمهديان الف : سبائيه. پيدايش ابن فرقه، بعد از شهادت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ سال 40 هجري ـ قمري، مي باشد. اينها اولين دسته اي هستند كه در اسلام معتقد به غيبت علي ـ عليه السّلام ـ و بازگشت او شدند و ادعا كردند كه ايشان نمرده و تا آخر الزمان زنده و باقي است و خروج خواهد كرد و زمين را از عدل پر خواهد كرد.

ب : كيسانيه. اين فرقه, مي پنداشتند كه محمد بن حنفيه بعد از حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ امام و مهدي موعود است. و در كوه رضوا به سر مي برد. و از آن جا ظهور و قيام خواهد كرد. امّا خود محمد حنفيّه در اين باره هيچگونه ادعايي نداشته است.(1)

ج : يزيديه. اين گروه بر اين عقيده بودند كه يزيد به آسمان صعود نموده و بعداً بر مي گردد و دنيا را بر از عدل و داد مي كند.

د : هاشميه. اين گروه پيروان ابوهاشم عبدالله بن محمد بن حنفيه هستند، اين ها اعتقاد داشتند كه محمد مرده است، امّا پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدي است.

ه : باقريه. اين فرقه معتقد بودند كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ (شهادت 114 هجري.) زنده است و مهدي موعود واقعي ايشان مي باشند. و ظهور خواهد كرد.

و : زيديه. زماني كه زيد بن علي بن حسين ـ عليه السّلام ـ قيام خود را عليه امويان آغاز كرد، اين گروه گفتند : چون او از نسل حسين ـ عليه السّلام ـ است و قيام به شمشير عليه ظالمان كرده، پس او مهدي موعود مي باشد.(2) امّا خود زيد اعتقاد راسخ و صحيح به امامت داشت.

ز : ناووسيه. اين فرقه معتقد به مهدويت امام صادق (شهادت 148 هجري) شدند. يعني معتقدند كه او زنده و غايب است.(3)

س : اسماعيليه. اسماعيليه عقيده دارند كه اسماعيل فرزند امام صادق ـ عليه السّلام ـ فوت نكرده . بلكه از باب تقيه نسبت مرگ به وي داده شده است. او رجعت خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت. و او مهدي منتظر است.

 

2. مدعيان دروغين مهدويت از آنجا كه حضرت مهدي «عج» شخصيتي فوق العاده است كه همه چشم انتظار اويند از زمان رسول گرامي اسلام ـ صلّي عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ دربارة شخصيت بي نظير مهدي قائم(عج) و عظمت رسالتي كه بر عهده دارد بسيار سخن گفته اند. كه برخي به هواي رياست و طمع ورزي، از طريق ـ سوء استفاده از احاديث مربوط به امامت مهدي موعود(عج) و تحريف آنها، و فريب افراد ساده لوح، مدعي مهدويت و مقام امامت آن حضرت شدند. برخي از اين مدعيان كه غالباً بعد از غيبت صغرا بوده اند عبارتند از:

1. عبيديان. «عبيدالله بن محمد فاطمي» (259-322 هجري) ملقب به «مهدي» اولين كسي بود كه در زمان غيبت صغرا، ادعاي مهدويت نموده است. او نخست در شام زندگي مي كرد. و از آن جا عدّه اي را به «مغرب» فرستاد تا از او تبليغ نمايند. و به مهدي موعود بشارت بدهند.(4)

2. حاكم بامرالله. او از خلفاي عبيديان مصر، در سال (386 هجري) به خلافت رسيد. «حاكم» در آغاز ادعاي «مهدويت» نموده و سپس ادعاي «الوهيت» كرد. پيروانش ادعا كردند كه او نمرده، بلكه به آسمان عروج كرده است.(5)

3. محمد بن قومرت. محمد (485-524 هجري) در آغاز مردم را به ظهور «مهدي» بشارت مي داد. لكن در سال (522 هجري) ادعا كرد كه «مهدي موعود» خود او است.(6)

4. تهامي. او كسي است كه در منطقه «تهاميه يمن» در سال (1159 ميلادي )، ادعاي مهدويت نمود و گروهي به او گرويدند. سر انجام «توران شاه» حاكم و «صلاح الدين ايوبي» كارگزار او را شكست داد.(7)

5. بابا اسحاق. «بابا اسحاق، محمد قرماني» از پادشاهان عثماني، در سال (637 هجري، 1239 ميلادي) در «اناطولي »، ادعاي «مهدويت» نمود و گروه زيادي از مردم را قتل عام كرد.(8)

6. عبا الريفي. «ريف» از بلاد مغرب است، و عبا در بين سالهاي (690 ـ 700 هجري) در آن منطقه ادعاي «مهدويت» نمود و فتنه عظيمي برپا كرد.(9)

7. ملاعرشي كاشاني. «ملاعرشي كاشاني» (850 هجري ـ قمري) در «اصفهان» ادعاي مهدويت نمود و بعد ادعاي «نبوّت» كرد و در سال (880 هجري) كشته شد. جسد او را پس از كشته شدن سوزاندند.(10)

8. شيخ عبدالقدير بخارائي. در سال (900 هجري 1494 ميلادي) در «بخارا» «شيخ عبدالقدير بخارائي» ادعاي «مهدويت» نمود و امير «بخارا» او را به قتل رساند.(11)

9. ميرزاي بلخي. يكي از علما «بلخ» معروف به «ميرزاي بلخي» در سال (890 هجري ادعاي «مهدويت» كرد و بعد كشته شد.(12)

10. محمد جونپور هندي. او در سال (847 هجري) متولد شد، در سال (910 هجري) ادعاي «مهدويت» نمود و در سال (910 هجري) يعني در همان سال ادعا مرد.(13)

آنچه اشاره گرديد، نمونه اي بود از «متهمديان و مدعيان مهدويت» در طول تاريخ قبل از غيبت صغرا و بعد از آن، هم چنين در غيبت كبرا، بود كه يا خود ادعاي ـ «مهدويت» كرده بودند و يا اينكه گروهي و يا فرقه در اثر جهل و ناداني و عدم شناخت امام و حجت الهي، او را به عنوان «مهدي» معرفي كرده و از آن پيروي مي كردند. امّا بسياري از كساني كه نسبت مهدويت به آنان داده شده بود، از اين گونه اتهامات پاك بوده و هيچ گونه اعتقادي به آن نداشتند. اما تعدادي از اين افراد اين ادعا در مورد خود را پذيرفتند و به مهدويت خود معتقد شدند.

 

پاورقی:

 

1. جعفري، سيد حسن محمد، تشيع در مسير تاريخ، محمد تقي آيت الهي، نشر فرهنگ اسلامي، ص305.

2. سيد محمد كاظم، قزويني، امام مهدي از ولادت تا ظهور، ترجمة سيد محمد حسيني، قم، ص568.

3. شيخ طوسي، غيبت، ص192.

4. حسن ابراهيم حسن، تاريخ سياسي اسلام، دارالكتب الاسلاميه، ج3، ص149.

5. مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب، قم، انتشارات اسماعيليان، ج3، ص1114.

6. دهخدا، علي اكبر، لغت نامه، چاپ دانشگاه تهران، ص1937.

7. شريف القرشي، حيات امام مهدي، مكتب الاعلام الاسلامي، ص144.

8. تاريخ اديان و مذاهب، ج3، ص1118.

9. همان، ص1115.

10. همان، ص1121.

11. همان.

12. همان.

13. همان، ص1116.

 

%ب ظ، %23 %731 %1395 ساعت %16:%مرداد

جنبش جندالسماء به رهبری القرعاوی به صورت مسلحانه آغاز شد و مدتی طولانی با حکومت عراق درگیر شد. ضیاء عبدالزهرة القرعاوی (الکرعاوی) از قبیله آل أکرع در استان دیوانیه است. قرعاوی ساکن منطقه زرقاء (18 کیلومتری کوفه) بود؛ خودش و خانواده‌اش پیش از آغاز جنبش، اصلا شناخته شده نبودند. قرعاوی یکی از دانشجوهای کلاس موسیقی بود و بنا به گفته استاد او دانشجویی آرام و خوش‌فکر بود و هیچ علاقه‌ای به دین یا افراط‌گرایی دینی و مذهبی نداشت و او هدفش این بود که به‌طور همزمان هم نوازنده و هم خواننده باشد و او به خوبی عود می‌نواخت.[1] او در نهایت در سن 38 سالگی (2007) به همراه 300 نفر از اعضای جنبش در یک عملیات نظامی با ارتش عراق در اطراف نجف کشته شده و 600 نفر دیگر از هم‌پیمانانش دستگیر شدند.[2]

او خود را قاضی‌السماء (قاضی آسمان) نامید و کتابی نیز با همین نام تألیف کرد که در آن چنین نوشته: من مهدی و از ذریۀ فاطمه (علیهاالسلام) هستم. او درباره خود چنین می‌پنداشت که از یک نطفه‌ی مخصوص حضرت زهرا (علیهاالسلام) و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است که در دست فرشتگان باقی مانده تا این‌که در رحم مادرش قرار داده شده!

جندالسماء، یک گروه عقایدی مسلح بودند که قصد حمله به حرم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) در نجف را داشتند. رهبر این گروه و دستیارانش نقشه قتل مراجع در نجف را می‌کشیدند، به این صورت که ادعا می‌کردند روز ظهور فرا رسیده و قرعاوی همان امام منتظر است. تحقیق درباره ارتباطات داخلی و خارجی این گروه همچنان ادامه دارد، اما روشن است که توان این گروه منحصر به خودشان نبوده و دخالت دینی و اهداف تروریستی پشت این قضیه وجود داشته و آنان را مسلح کرده است. از جمله این‌که دیدار او با برخی سران رژیم بعث و وجود برخی فرماندهان نظامی رژیم بعث در میان جنبش القرعاوی (جندالسماء) که موضوع دخالت دینی و تروریستی دولت‌های بی‌گانه را افزایش می‌دهد.[3]

پی‌نوشت:

 

[1]. دکتر علی عبدالله، رئیس سابق آکادمی هنرهای زیبا.

[2]. روزنامه الشرق الأوسط ، تاریخ جمعه، 14 محرم، 1428، شماره 10293.

[3]. برای اطلاع بیشتر: دجال بصره، علی کورانی عاملی، بوستان کتاب، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ص 13.

%ب ظ، %25 %850 %1395 ساعت %19:%تیر

بی تردید آنگونه که وجود هدایتگران راستین در زندگی انسان، (انسانی که در سپردن راه پر پیچ و خم زندگی ناتوان است و درمانده و سقوطش در پرتگاه‌های هلاکت و نابودی، بدون وجود راهنما ضروری و حتمی است) بسیار لازم ومفید می‌باشد. همچنین وجود فریب کارانی که با قصد تخریب عقاید حقه، خود را درلباس به ظاهر حقیقی جا می‌زنند، که بسیار خطرناک و گمراه کننده هستند.

کذّابانی که با معرفی نمودن خویش، به عنوان راهنما و رهبر حقیقی،  انحراف مسیر واقعی هدایت و گمراهی وضلالت انسان‌ها را در پیش می‌گیرند. تا بدین ترتیب آنها را از شاهراه روشن هدایت به پس کوچه‌های تاریک ضلالت بکشانند. لذا، امام عصر ( عج الله) بلافاصله آگاهی‌های لازم را در زمینه پایان گرفتن دوران نیابت خاصه و شروع غیبت کبری به آخرین نایب خویش می‌دهند، از فرازهای مهم توقیع امام عصر (عج الله)، خطاب به جناب (علی بن محمد سیمری)، مساله ی خبردادن از ظهور مدعیان دروغین است.

باید گفت: مدعیان دروغین دو گروه هستند، که یک گروه مدعی ملاقات با امام زمان (عج الله) هستند و یک گروه هم مدعی مهدویت و یا افراد نزدیک به ظهور مانند سید حسنی و سید یمانی و یا سید خراساني (در واقع شخصیت‌های مقارن ظهور) می‌باشند.

در  برخورد با کسانی که خودشان را یمانی و سید حسنی و یا سید خراسانی معرفی می‌کرده و یا خود را امام مهدی (عجّل الله تعالي فرجه) می‌دانند، با کمی دقت و تأمل می‌توان از نشانه هائی که در روایات آمده به راحتی تشخیص داد که دروغ می گویند. چرا که در روایات ما آمده که سید خراسانی و سید یمانی و یا سید حسنی همزمان با سفیانی قیام می‌کنند و وقتی که سفیانی قیام نکرده معنی ندارد که ما حرف آنها را بپذیریم. از طرفی سفیانی هم شاخصه‌ی بسیار مهمی است که قابل بدلسازی نیست. مثلاً در روایات آمده که سفیانی در مدت 6 ماه 4 کشور سوریه، اردن، لبنان، (و فلسطین) را که در قدیم معروف به شامات بودند را به تصرف خود در بیاورد.

در خصوص کسانی هم که مدعی خود امام مهدی (عج)  هستند، باید دقت کرد که ايشان موقعی ظهور می‌کند که علائم حتمی ظهور اتفاق بیفتد. علائم حتمی ظهور هم 5 مورد است، که شامل خروج سفیانی، خروج یمانی، ندای آسمانی که در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان اتفاق خواهد افتاد، کشته شدن جوان بی گناهی (نفس زکیه) در مسجد الحرام است و علامت پنجم هم خسف بیداء (فرورفتگی در سرزمین بیداء در منطقه‌ای بین مکه و مدینه است.)

بنابراین وقتی این نشانه‌ها که قابل جعل و بدلسازی نیستند، محقق نشده باشند، اگر کسی ادعا کند من امام مهدی (عج) هستم معلوم است که دروغ می‌گوید.

مدعیان قسمت دوم مدعانی هستند که خودشان را منتسب به حضرت می‌داند. مثلاً می گویند ما با امام زمان (عج) ارتباط داریم و با ایشان ملاقات کرده و ایشان را می‌بینیم. یکی از دلائل مهم رد چنین ادعائی توقیع و نامه امام زمان (عج) به «علی بن محمد سمری» نائب چهارم حضرت است که می‌فرماید: «... و سیأتی الی شیعتی من یدعی المشاهدة، الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کذاب مفتر...، و به زودی کسانی نزد شیعیان من آیند و ادّعای مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی ادّعای رؤیت و مشاهده کند دروغگوی مفتری است.»[1] منظور از مشاهده هم ادعای مشاهده ارتباطی است. یعنی کسانی بگوید من رابط بین شما و امام هستم. بنابراین حضرت فرموده است که من در دوران غیبت هیچ واسطه‌ای ندارم و اساساً فرق بین غیبت صغری و کبری به نبود واسطه هست. طبق این حدیث هر کسی ادعای واسطه گری کند قطعاً دروغ و کذب می‌گوید. البته اگر یک نفر بگوید من یکبار تحت شرایطی حضرت را ملاقات کردم، باید برای آن اقامه دلیل بکند (شاید بتوان پذیرفت) اما اگر کسی بگوید من ارتباط منظم و متعدد دارم، این را با توجه به روایات دوران غیبت و توقیع «علی بن محمد ثمری» می گوئیم دروغ می‌گوید.

یک موقع ممکن است کسی یکبار در یک حادثه‌ای غیر ارادی ملاقاتی برايش رخ ميدهد. علمائي هم که نقل کردند همين را گفته اند. هيچ کدام هم ادعا نکرده اند که من ارتباط منظم مثلا هفتگي يا ماهانه داشته ام. اينکه کسي بگويد من يکبار در يک حادثه اي ديدم اين يک نکته است؛ و يک موقع هم کسي ادعا مي کند که ارتباط منظم دارم مثلاً هر پنجشنبه يا هر بار توسل بکنم مي توانم ببينم، اين را هيچ کدام از علما ادعا نکرده اند. حتي کساني هم که مي گويند يکبار ديده ام با توجه به اينکه اصل اوليه در دوران غيبت نديدن است، آنها هم بايد براي ادعاي خود يک دليل محکمه پسندی ارائه کنند.

 در کتاب کافي از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «لابدّ لصاحب هذا الامر من غيبة و لابدّ له فى غيبته من عزلة و نعم المنزل طيبةٌ و ما بثلاثين من وحشة، صاحب اين امر ناگزير از غيبت است و به ناچار در زمان غيبتش گوشه‌گيرى و كناره گزينى اختيار كند. و چه خوب منزلى است مدينه و در آن برای سى نفر هيچ هراس و وحشتى نيست.»[2]

این سی نفر هميشه با حضرت هستند. اعوان و انصار حضرت هستند. اینها ابدال هستند که هميشه با حضرت هستند. آنها 24 ساعته در خدمت حضرت هستند. حضرت که در بيابان‌ها و دور از مردم زندگي ميکند آنها کارهاي حضرت را انجام ميدهند و اگر حضرت ماموريت داشته باشد آنها را ميفرستد. آنها اصلاً بحثشان با ملاقات جداست. آنها خدام و کارگزاران حضرت هستند که هميشه و در همه حال با حضرت هستند.

در نتیجه باید گفت در عصر حاضر باید با تسلط نسبی به آموزه‌های دینی و اعتقادی از جمله آموزه های مهدویت، از گزند و انحرافات مدعیان دروغین که متاسفانه به کرّات خود را نشان می‌دهند  در امان بود.

 

پی‌نوشت:

[1]. این روایت را می توانید در کتب ذیل ببینید: الاحتجاج شیخ طوسی، ج 2، ص .478؛ کمال الدین شیخ صدوق، ح 2، ص 516، حدیث .44؛ الغیبة شیخ طوسی، ص 395، حدیث .365؛ بحارالانوار علامه مجلسی، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص 318.

[2]. علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ٥٢، ب ٢٣، ح ٦، ص ١٥٣.

%ب ظ، %12 %621 %1395 ساعت %13:%تیر
صفحه1 از2

برترین مطالب