پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: غیبت

چکیده
روایات بسیاری درباره غیبت امام آخر شیعیان در مجامع حدیثی شیعه وارد شده که برخی از مؤلفان آنها را در کتاب هایی گردآوری نموده اند. شیخ طوسی یکی از نویسندگانی است که به این موضوع اهتمام ورزیده وکتابی به نام الغیبة به رشته درآورده است.
این مقاله درصدد است تا با اشاره به ویژگی های مختلف این کتاب به معرفی آن بپردازد.

مقدمه

رخ در پرده غیبت کشیدن امام دوازدهم شیعیان ومسائل مربوط به آن از مهم ترین مباحث اعتقادی تشیع است. اهمیت این مسأله از دو جهت است:
یکی این که غیبت امام مهدی (علیه السلام) آن هم در سنین کودکی حتی برای شیعیان محل شبهه بوده وموجب حیرت وسرگردانی بسیار شده است. چنان که به تصریح نوبختی پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) پیروان ایشان در قبال مسأله امام پس از ایشان به چهارده گروه وفرقه تقسیم شدند(۱).
دیگر آن که غایب بودن ودر خفا زندگی کردن حضرت حجت (علیه السلام) آن هم قبل از اعلان واظهار امامتشان برای همگان موجب هجمه شدید مخالفان والقای شک وشبهه در حقانیت مذهب شیعه اثناعشری گردید.
این اهمیت نه تنها موجب شد که از همان ابتدا شخص پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) وپس از ایشان هر یک از ائمه طاهرین (علیهم السلام) به این موضوع اشاره داشته وشیعیان را آماده مواجهه با آن نمایند(۲)، بلکه شاگردان مکتب اهل بیت ومدافعان حریم اعتقادی شیعه را نیز بر آن داشت که به تألیف رساله وکتاب در تبیین وتوضیح مسأله غیبت اقدام نمایند؛ به گونه ای که حتی می توان کتاب هایی را به عنوان یا موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) قبل از تولد ایشان سراغ گرفت؛ از جمله علی بن حسن بن محمّد طایی طاطری، علی بن عمر اعرج کوفی وابراهیم بن صالح انماطی کوفی که هر سه از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) بوده وکتابی در غیبت نوشته اند(۳). همچنین است کتاب هایی که در زمان غیبت صغرا وبه ویژه وسال های آغازین آن تألیف شده است؛ به مانند کتاب الغیبة ابواسحق ابراهیم بن اسحاق احمدی نهاوندی (م۲۶۹ق) ونیز کتاب الغیبة نعمانی (م حدود ۳۶۰ق) که خوشبختانه به چاپ رسیده ودر دسترس است(۴).
لازم به ذکر است که آنچه غیبت نویسان در نوشتن این کتاب ها بیشتر به آن توجه داشته اند، همان رفع حیرت وسرگردانی شیعیان بوده است؛ چنان که نعمانی در بیان انگیزه اش از تألیف کتاب الغیبة همین مطلب را بیان داشته است:
فانّا رأینا طوائف من العصابة المنسوبة الی التشیع... قد تفرقت کلمها وتشعبت مذاهبها... وشکّوا جمیعا الا القلیل فی امام زمانهم وولی امرهم وحجة ربهم...(۵).
همچنین است شیخ صدوق در کمال الدین وتمام النعمة:
ان الذی دعای الی تألیف کتابی هذا أنی لما قضیت وطری من زیارة علی بن موسی الرضا - صلوات الله علیه - رجعت الی نیسابور وأقمت بها فوجدت اکثر المختلفین الیّ من الشیعه قد حیرتهم الغیبة ودخلت علیهم فی امر القائم الشبهة...(۶).
این امر موجب شد بزرگان دیگری نیز به رفع این حیرت واختلاف کمر همت ببندند؛ چنان که بعد از شیخ صدوق (م۳۸۱ق) باید از شیخ مفید (م۴۱۳ق) یاد کنیم که الفصول العشرة فی الغیبة وچهار ساله دیگر در باب غیبت از او به یادگار مانده است. پس از مفید، بارزترین شاگرد او سید مرتضی (م۴۳۶ق) قرار دارد که کتاب المقنع را در موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) نوشته است؛ ضمن این که بخش هایی از الشافی وتنزیه الانبیاء را نیز به این موضوع اختصاص داده است(۷). تا این که نوبت به شیخ الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی (م۴۶۰ق) می رسد که قوی ترین براهین عقلی ونقلی را بر وجود امام دوازدهم محمّد بن حسن صاحب الزمان (علیه السلام)، غیبت وظهور ایشان(۸) در کتابی با عنوان الغیبة فراهم آورده است.
ما معرفی این کتاب را موضوع بحث خویش در این نوشتار قرار داده ایم.
۱. ویژگی های شکلی کتاب
۱ - ۱. نام کتاب
شیخ طوسی، خود نامی برای این کتاب اختیار ننموده است، ولی شیخ آقابزرگ تهرانی هم در الذریعة(۹) وهم در مقدمه سودمندی که بر این کتاب نوشته(۱۰) آن را الغیبة نامیده است.
در نرم افزار قرآنی نور العتره نام کتاب اثبات الغیبة آمده، ولی از چرایی ومأخذ آن سخنی به میان نیامده است.
۲ - ۱. موضوع کتاب
مؤلف، موضوع کتاب را خود مشخص کرده است؛ آنجا که می فرماید:
والغرض بهذا الکتاب مایختص الغیبة دون غیرها(۱۱).
بر این اساس، در ابتدا اشاره شده که به دو گونه در باب غیبت امام زمان (عج) می توان بحث نمود: یکی این که سخن را از وجوب داشتن رئیس وامام قطعی المعصمة آغاز کنیم ودیگر آن که بحث را از متفرع بودن غیبت امام مهدی (علیه السلام) بر ثبوت امامت ایشان پی بگیریم.
در ادامه، ابتدا طریق اول پیموده شده وبر وجوب داشتن امام ووجوب عصمت او اقامه دلیل شده است. در این میان به اعتراضی بر نظر سید مرتضی، استاد مصنف، در غیبت پاسخ گفته شده است.
از آن پس با توجه به طریق دوم، مبنی بر اقامه دلیل بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام)، نخست فساد اعتقاد فرقه هایی چون کیسانیه(۱۲)، ناووسیه(۱۳)، واقفه(۱۴)، فطحیه(۱۵) ومحمدیه(۱۶) بیان شده است، که فرقه واقفه بسیار مفصل تر از بقیه بحث شده است.
به دنبال آن، به مسائلی چون حکمت غیبت، چگونگی اقامه حدود در زمان غیبت امام، چگونگی اصابه حق (رسیدن به حق) در این دوران، کیفیت ولادت امام مهدی (عج) وچرایی مستور بودن آن وچرایی وچگونگی طول عمر حضرت (علیه السلام) اشاره شده است. در مبحث اخیر، در اثبات طبیعی بودن عمر حضرت حجة (عج)، به طول عمر حضرت آدم، نوح وخضر (علیهم السلام) وبرخی از معمرین چون لقمان بن عاد، سلمان فارسی، ربیع بن ضبع وشماری دیگر - که نامشان در کتب تاریخ آمده - اشاره شده است.
دلیل دیگر بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام) روایاتی است که در آنها بر دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) تأکید شده است. جهت تأیید بیشتر، روایاتی از مخالفین نیز ذکر شده است.
در دلیل سوم روایاتی ذکر شده که نشان می دهد حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) ونهمین فرزند ایشان است. به همین مناسبت دوباره رد وابطال فرقه های مخالف مطرح شده است که علاوه بر فرقه های مذکور در قبل، از سبأیه(۱۷) وبرخی نحله های پس از امام عسکری (علیه السلام)(۱۸) نیز سخن رفته است.
سپس قبل از ذکر سفرا ونایبان امام زمان (عج) در زمان غیبت صغرا، آنانی که به شرف دیدار حضرت نایل آمده اند وبرخی از معجزات وتوقیعات ایشان آمده است. همچنین است ذکر وکلای مذموم وممدوح برخی از ائمه (علیهم السلام) (از امام باقر (علیه السلام) به بعد) از ممدوحین شانزده نفر، کسانی چون: حمران اعین، مفضل بن عمر، وصفوان بن یحیی وایوب بن نوح واز مذمومین هفت نفر افرادی نظیر: صالح بن محمّد سهل همدانی، علی بن ابی حمزه بطائنی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال.
پس از این مقدمه نسبتا طولانی به چهار نایب امام زمان (علیه السلام) در غیبت صغرا، یعنی: ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمری، ابوالقاسم حسین بن روح وابوالحسن علی بن محمّد سمری، اشاره شده است.
در پایان کتاب نیز به برخی از مسائل مربوط به غیبت پرداخته شده است. مباحثی چون: مقدار عمر حضرت، علائم ونشانه های ظهور وبرخی از صفات، ویژگی ها وسیره امام زمان (عج).
از آنچه که تا بدین جا گفتیم ملاحظه می شود که جناب شیخ طوسی سعی بلیغی در عدم خروج از اصل موضوع داشته است.
گواه این مدعا موارد متعددی است که شیخ طوسی تفصیل مطالب را در بحث های عقلی به کتاب های دیگر خویش ارجاع داده است یا روایت را در بحث های روایی تقطیع وتنها محل استشهاد را ذکر نموده است.
از جمله نمونه های بخش اول بحث ایشان در وجوب عصمت امام است که پس از بیان مختصری نوشته است:
وهذه الطریقة قد احکمناها فی کتبنا فلا نطول بالأسئلة علیها لأن الغرض بهذا الکتاب غیر ذلک وفی هذا القدر کفایة(۱۹).
یا سخن ایشان در خاتمه بحث از چگونگی اصابه حق در زمان غیبت که:
وقد استوفینا هذه الطریقة فی تلخیص الشافی فلانطول بذکرها الکتاب(۲۰).
از نمونه های بخش دوم نیز می توان موارد ذیل را ذکر نمود:
مواردی در ابتدای حدیث گفته است: «فی حدیث طویل اختصرناه»(۲۱).
مواردی وسط حدیث را حذف وبه آن اشاره کرده است که: «ثم ذکر الوصیة الی آخرها»(۲۲)، و«وذکر الحدیث»(۲۳) و«وساقت الحدیث الی قولها»(۲۴).
ومواردی که آخر حدیث را حذف کرده است؛ با عباراتی مثل: «تمام الخبر»(۲۵)، «وساق الحدیث بطوله»(۲۶) و«ذکر الحدیث الی آخره»(۲۷).
با این وجود، موارد اندکی وجود دارد که مطالب ذکر شده با موضوع اصلی کتاب چندان مناسبتی ندارد؛ از جمله ذکر وکلای ممدوح ومذموم امامان معصوم (علیهم السلام)(۲۸)؛ هرچند که خود شیخ تصریح نموده که مقدمه ذکر سفرای امام زمان (علیه السلام) است.
۳ - ۱. سبب تألیف کتاب
شیخ طوسی علت تألیف این کتاب را چنین بازگو کرده است:
فأما بعد فإنی مجیب الی مارسمه الشیخ الجلیل - اطال الله بقاءه - من املاء کلام فی غیبة صاحب الزمان وسبب غیبته والعلة التی لاجلها طالت غیبته وامتداد استتاره مع شدة الحاجة الیه وانتشار الحیل ووقوع الهرج والمرج وکثرة الفساد فی الأرض وظهوره فی البر والبحر ولِمَ لم یظهر وما المانع منه وما المحوج الیه، والجواب عن کل ما یسأل فی ذلک من شبه المخالفین ومطاعن المعاندین، وانا مجیب الی ما سأله وممتثل مارسمه(۲۹).
در برخی از چاپ های این کتاب در پاورقی گفته شده که مراد از «شیخ الجلیل»، شیخ مفید است. ولی همان طور که شیخ آقابزرگ تهرانی در الذریعة تذکر داده است(۳۰)، از آنجا که شیخ مفید متوفای سال ۴۱۳ق، بوده وتألیف این کتاب - چنان که خواهیم گفت - در سال ۴۴۷ق، انجام پذیرفته است، این احتمال نادرست می نماید؛ به ویژه آن که شیخ طوسی نسبت به او «اطال الله بقاءه» گفته است که از زنده بودن شیخ به هنگام تألیف این کتاب حکایت دارد.
همچنین باید گفت که این شیخ جلیل، سید مرتضی دیگر استاد شیخ طوسی نیز نمی تواند باشد؛ چرا که سید مرتضی نیز در سال ۴۳۶ق، وفات یافته وخود شیخ نیز در این کتاب هر جا که از او نام برده، «رحمه الله» گفته است(۳۱).
به نظر می رسد با توجه به سال وفات مشایخ شیخ طوسی می توان مراد از «الشیخ الجلیل» را مشخص نمود وآن این که از مجموع ۳۸ شیخی که برای طوسی ذکر شده است(۳۲)، ظاهرا تنها دو تن از آنان در زمان تألیف این کتاب زنده بوده اند(۳۳): یکی قاضی ابوالقاسم علی تنوخی (م۴۴۷ق) ودیگری ابوالعباس باحمد بن علی نجاشی صاحب کتاب رجال (م۴۵۰ق).
بنابراین، شیخ طوسی این کتاب را به در خواست یکی از این دو استاد باید نوشته باشد؛ مگر این که بگوییم مراد مؤلف از «شیخ الجلیل» یکی از همطرازانش می باشد که است. این احتمال نیز بعید به نظر می رسد؛ چرا که شیخ از سال ۴۳۶ پس از وفات سید مرتضی زعامت شیعیان را عهده دار بوده است ودر شرح حال او نیامده که کسی در سطح او بوده، بلکه گفته شده که در عظمت به جایی رسید که خلیفه وقت کرسی کلام برای او قرار داد(۳۴).
۴ - ۱. زمان ومکان نگارش کتاب
همان طور که پیش از این اشاره شده، شیخ طوسی این کتاب را در سال ۴۴۷ به رشته تحریر در آورده است. این مطلب از عبارات خود شیخ در دو جا فهمیده می شود:
یکی آنجا که مقدار عمر امام زمان (عج) را مشخص کرده است:
فان قیل ادعاؤکم طول عمر صاحبکم امر خارق للعادات... لأنه علی قولکم فی هذا الوقت، الذی هو ستة سبع واربعین واربعمائة، مئة وواحد وتسعون سنة(۳۵).
ودیگر آن جا که شیخ دیدار خود از قبر عثمان بن سعید، نایب امام زمان (علیه السلام) را گزارش می کند:
قال محمّد بن الحسن، مصنف هذا الکتاب رأیت قبره فی الموضع الذی ذکره وکان نبی فی وجهه حافظ... وهو الی یومنا هذا، وذلک سنة سبع واربعین واربعمائه(۳۶).
مکان وشهری که شیخ این کتاب را نگارش نموده، به احتمال زیاد، بغداد بوده است؛ چرا که از یک سو هجرت شیخ از بغداد به نجف را در سال ۴۴۸ق، ذکر کرده اند(۳۷). از سوی دیگر، خود شیخ در گزارش دیدار مرقد عثمان بن سعید - که پیش تر ذکر شد - به سال ورودش به بغداد اشاره کرده، ولی از خروج خویش صحبتی نکرده است؛ در صورتی که با توجه به اهمیت هجرت شیخ به نجف - که پس از مرارت های بسیار وی در بغداد(۳۸) انجام شد - حتما شیخ آن را ذکر می کرد:
فکنا ندخل الیه ونزوره مشاهدة وکذلک من وقت دخولی الی بغداد وهی سنة ثمان واربعمأة(۳۹).
۵ - ۱. اهمیت وارزش کتاب
سخن شیخ آقابزرگ تهرانی در معرفی این کتاب - که در مقدمه آن آمده ودر روی صفحه اول برخی چاپ های آن نیز چاپ شده است - به خوبی گویای ارزش این تألیف شیخ طوسی است:
یتضمن هذا الکتاب اقوی الحجج والبراهین العقلیة علی وجود الامام الثانی عشر... ویدفع الکتاب شبه المخالفین والمعاندین الذین ینکرون وجوده أوظهوره بحیث یزول معه الریب(۴۰).
ولی اهمیت وارزش این کتاب را آن گاه می توان دریافت که تأملی کوتاه در آثار پیش از شیخ طوسی داشته باشیم.
توضیح مطلب این که تا پیش از شیخ الطائفه کتاب های نوشته شده در موضوع غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) بیشتر یا صبغه روایی دارند، یا تنها به بحث های عقلی پرداخته اند؛ مثلاً دو اثر الغیبة ابن ابی زینب نعمانی وکمال (الکمال) الدین شیخ صدوق شامل روایات غیبت اند که مؤلفان این دو آنها را در ابواب وموضوعات مختلف دسته بندی کرده اند. نیز در الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید وچهار رساله کوتاه وی ونیز المقنع سید مرتضی - که هردو استاد شیخ طوسی بوده اند - تنها مباحث عقلی (کلامی) ارائه شده است، ولی در الغیبة شیخ طوسی شاهدیم که به هر دو جهت توجه شده ودر کنار مباحث عقلی روایات متعددی نیز ذکر شده است. از این رو، می توان الغیبة شیخ طوسی را جامع مباحث عقلی ونقلی در موضوع غیبت دانست؛ چیزی که تا زمان کمتر سابقه داشته است؛ اگر نگوییم بی سابقه بوده است.
همچنین باید گفت این سخن برخی که گفته اند الغیبة شیخ طوسی رنگ کاملاً کلامی به خود گرفته(۴۱)، ناصواب است؛ چرا که روایات قابل توجهی را جناب شیخ در کتاب فراهم آورده که به آن صبغه روایی نیز داده است.
۲. منابع کتاب
به طور عام گفته شده(۴۲) از آن جا که شیخ طوسی در مدت اقامتش در بغداد از سال ۴۰۸ق، از کتابخانه بزرگ این شهر، کتابخانه سابوریه(۴۳) (شاهپور بن اردشیر در سال ۳۸۱م، آن را بنا نهاد) با ده هزار وچهارصد مجلد کتاب نفیس استفاده می کرده است(۴۴). مهم تر از آن به مدت ۲۸ سال ملازم کتابخانه استاد خویش سید مرتضی (از ۴۰۸ تا ۴۳۶ وفات سید) با هشتاد هزار(۴۵) مجله کتاب بوده است(۴۶). لذا در تألیف این کتاب باید از منابع قابل توجهی بهره برده باشد.
با این وجود به نظر می رسد که منابع ومآخذ مورد استفاده شیخ طوسی در این کتاب را ذیل سه دسته می توان ذکر نمود:
۱ - ۲. منابعی که خود شیخ در لابه لای مطالب کتاب ذکر نموده است
۱ - ۱ - ۲. کتاب سلیم بن قیس هلالی
در یک جا جناب شیخ به این کتاب اشاره کرده است:
اخبرنا احمد بن عبدون عن ابن ابی الزبیر القرشی عن علی بن الحسن ابن فضال عن محمّد بن عبدالله بن زراره عمن رواه عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر قال هذه وصیة امیر المؤمنین وهی نسخة کتاب سلیم بن قیس الهلالی...(۴۷).
۳ و۲ - ۱ - ۲. الغیبة والاوصیاء محمّد بن علی بن ابی العزاقد الشلمغانی
شیخ طوسی در یک مورد از الغیبة او نقل کرده است:
وذکر محمّد بن علی بن ابی العزاقة الشلمغانی فی اول کتاب الغیبة الذی صنفه... وقال فی فصل آخر...(۴۸).
در دو مورد نیز گفته است:
روی الشلمغانی فی کتاب الاوصیاء(۴۹).
لازم به ذکر است که مؤلف این دو کتاب معاصر حسین بن روح، نایب سوم امام زمان بوده ودر زمان نوشتن آنها بر عقیده درست بوده است، ولی بعدها به حسین بن روح حسد ورزید وموضوعات باطلی ادعا کرد. توقیعی نیز از جانب امام زمان (عج) در لعن او آمده(۵۰) که شیخ طوسی نیز آن را ذکر کرده است(۵۱).
۴ - ۱ - ۲. نصرة الواقفة ابومحمّد علی بن احمد علوی موسوی
شیخ طوسی در بحث از واقفه در ابطال این فرقه روایات مورد نظر پیروان آن را از این کتاب نقل ورد کرده است:
ونحن نذکر جملا مما رووه ونبین القول فیها فمن ذلک اخبار ذکرها ابومحمّد علی بن احمد العلوی الموسوی فی کتابه فی نصرة الواقفه...(۵۲).
وچندین روایت را آورده است(۵۳). در شمار این منابع می توان کتاب های دیگری را نام برد که شیخ توضیح یا تفصیل مطلبی را به آنها ارجاع داده است. این امر حاکی از آن است که شیخ در تألیف الغیبة به این کتاب ها نیز نظر داشته است.
۵ - ۱ - ۲. تلخیص الشافی
این کتاب اثر خود شیخ بر الشافی سید مرتضی است. وی در پاسخ به سؤالی در شرایط امام چنین گفته است:
قد اجبنا من هذا السؤال فی التلخیص مستوفی وجملته أن...(۵۴).
۶ - ۱ - ۲. شرح الجمل
این کتاب نیز از تألیفات خود شیخ است؛ چنان که در یک جا از آن در کنار تلخیص الشافی یاد نموده است.
در آغاز کتاب در بحث دلیل وجوبِ داشتن رئیس (امام)، پس از مختصری، نوشته است:
واجبنا عن کل مایسأل علی ذلک مستوفی فی تلخیص الشافی وشرح الجمل لا نطول یذکره ها هنا(۵۵).
۷ - ۱ - ۲. الذخیرة سید مرتضی
الذی نقوله فی هذا الباب ما ذکره المرتضی رحمه الله فی الذخیره...(۵۶).
۲ - ۲. منابعی که از مقایسه این کتاب شیخ یا کتاب های دیگر غیبت نویسان پیش از او به دست می آید
۱ - ۲ - ۲. (۸) الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید
شیخ مفید در فصل دوم این کتاب به مسأله انکار ولادت امام زمان (عج) از سوی جعفر عموی ایشان وکارهای جعفر پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرداخته است که شیخ طوسی نیز در صفحه ۷۴ الغیبة متعرض این مطلب شده است.
همچنین جناب شیخ، به مانند شیخ مفید(۵۷)، متعرض رد فرقه های واقفه (شیخ مفید ممطوره نامیده است) کیسانیه، ناووسیه، سبّائیه شده وهمچون او انقراض این فرقه ها ومردن کسانی را که معتقد به زنده بودنشان هستند، از جمله ادله بطلان آنها دانسته است(۵۸). البته شیخ مفید تنها دو صفحه را به این بحث اختصاص داده است.
مهم تر از همه، فصل ششم کتاب شیخ مفید است که مسأله طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام) را بررسی کرده است. در کتاب شیخ طوسی(۵۹) در توجیه چگونگی طول عمر حضرت، به مانند استاد، ابتدا به طول عمر آدم ونوح (علیهما السلام) اشاره شده واز آن پس، چند تن از معمرین - که در تاریخ مشهورند - ذکر شده اند. جالب این که عین عبارات شیخ مفید آمده است. البته شیخ مفید تنها ده نفر را ذکر کرده که شیخ طوسی دوازده نفر دیگر را بر این جمع افزوده است. همچنین باید گفت که در آن بخش مشترک تفاوت هایی جزئی وجود دارد. اینها نشان می دهد که این مطالب را شاگرد واستاد هر دو از یک منبع ذکر کرده اند وچه بسا بتوان گفت که شیخ طوسی در این میان دقت بیشتری داشته است؛ مثلاً در الفصول العشرة آمده است:
وروی من ذکر اخبار العرب أن لقمان بن عاد کان اطول الناس عمرا بعد الخضر (علیه السلام) وأنه عاش ثلاثة آلاف سنة وخمسمئه سنة.
در این جا شیخ طوسی عبارت «بعد الخضر» را حذف کرده است.
دیگر آن که المستوغر بن ربیعة بن کعب بن زید بن مناة از جمله معمرین است که شیخ مفید عمر او را ۳۳۳ سال ذکر کرده است وشیخ طوسی آن را ۳۳۰ دانسته است.
همچنین در کتاب شیخ مفید اکثم بن صیفی الاسدی ۳۳۰ سال دارد، ولی در الغیبة شیخ طوسی این رقم ۳۸۰ سال است.
۲ - ۲ - ۲. (۹) المقنع سید مرتضی
همان طور که گفتیم، این کتاب را مرحوم سید در خصوص موضوع غیبت نوشته است وبه نظر می رسد که شیخ طوسی در نگارش الغیبة از این کتاب نیز استفاده کرده است. شاهد این مطلب موضوعات ومباحثی است که در هر دو کتاب مطرح شده است؛ چون رد فرقه های واقفه، کیسانیه وناووسیه، علت غیبت امام زمان، حکم حدود در زمان غیبت وعلت عدم ظهور امام زمان برای اولیایشان.
عبارت سید مرتضی در بحث حدود در زمان غیبت چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن فاعلی مایوجبها فهذا اعتراف بنسخ الشریعة وان کانت ثابتة فمن یقیمهامع الغیبة. قلنا الحدود المستحقة ثابتة فی جنوب الجناة بما یوجبها من الافعال، فان ظهر الامام والمستحق لهذا الحدود باق أقامها علیه بالبینة أو الاقرار وان فات ذلک بموته کان الاثم فی تفویت اقامتها علی من اخاف الامام وألجأه الی الغیبة ولیس هذا بنسخ لاقامة الحدود...(۶۰).
شیخ طوسی همین مطلب را با عباراتی نزدیک به عبارات شیخ آورده است که شروع آن چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن الجانی علی ما یوجبها الشرع فهذا نسخ الشریعة وان کانت باقیة فمن یقیمها...(۶۱).
۳ - ۲. منابعی که از مطالعه اسناد روایات کتاب به دست می آید
۱ - ۳ - ۲. (۱۰) الغیبة فضل بن شاذان نیشابوری (م۲۶۰ق)
این محدّث جلیل القدر از جمله کسانی است که قبل از عصر غیبت در این باره کتاب نوشته اند. البته این اثر او متأسفانه به دست ما نرسیده است، ولی به نظر می رسد موارد بسیاری را که شیخ طوسی به صورت مرسل وگاهی مسند به ویژه در بخش های پایانی کتاب(۶۲) از او نقل کرده با استفاده از الغیبة او بوده است؛ هرچند که خود شیخ چیزی در این باره نگفته است.
۲ - ۳ - ۲. (۱۱) الکافی محمّد بن یعقوب کلینی (م۳۲۹ق)
شیخ طوسی روایات متعددی را، بیشتر به صورت مسند، از کلینی نقل نموده که تمام یا بیشتر آنها را در اصول الکافی نیز می توان سراغ گرفت؛ مثلاً در بخش ذکر کسانی که به دیدار امام زمان (عج) نایل آمده اند، پنج روایت مسند از کلینی نقل کرده است که همه آنها را کلینی در کتاب الحجة اصول الکافی، باب «تسمیة من رآه» آورده است(۶۳). در اولین روایت جناب شیخ طریقش به کلینی را چنین ذکر کرده است:
اخبرنی جماعة عن جعفر بن محمّد بن قولویه وغیره عن محمّد بن یعقوب الکلینی.
موارد دیگر را با حذف این طریق وبا ذکر «و بهذا الاسناد» بیان کرده است(۶۴).
۳ - ۳ - ۲. (۱۲) الغیبة ابو عبدالله محمّد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی (م حدود ۳۶۰ق)
به نظر می رسد که این کتاب نیز مورد استفاده شیخ طوسی در تألیف الغیبة بوده است؛ چنان که در بحث دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله)، آن گاه که خواسته است روایاتی از طریق مخالفان شیعه در تأیید دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ذکر نماید، هشت روایت را پشت سر هم به صورت مسند از نعمانی نقل کرده است؛ به مانند نقل از کلینی، در مورد اول، طریق خود را به نعمانی ذکر کرده است:
فمما روی فی ذلک من جهة مخالفی الشیعه ما اخبرنی به ابوعبدالله احمد بن عبدون المعروف بابن الحاشر، قال: حدثنی ابوالحسن محمّد بن علی الشجاعی الکاتب، قال: اخبرنا ابوعبدالله محمّد بن ابراهیم المعروف بابن ابی زینب النعمانی الکاتب، قال: اخبرنا محمّد بن عثمان....
در بقیه موارد با ذکر «بهذا الاسناد» این سند را حذف کرده است(۶۵). همین روایات را نعمانی در فصل «فیما روی أن الأئمة اثناعشر من طریق العامة» فراهم آورده است(۶۶).
۴ - ۳ - ۲. (۱۳) کمال الدین وتمام النعمة ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه (م۳۸۱ق)
از دیگر کتاب های مورد استفاده شیخ طوسی در الغیبة این اثر ارزشمند شیخ صدوق است. بیشتر روایاتی که از صدوق نقل شده، مسند بوده وبرخلاف دو مورد پیشین، در کتابْ پراکنده است.
طریق شیخ به صدوق تنها یک واسطه دارد:
اخبرنی جماعة عن ابی جعفر محمّد بن علی بن الحسین(۶۷).
برخی از این روایات را در کمال الدین شیخ صدوق نیز آمده است، از جمله در بخش ذکر نایبان امام زمان (عج) روایتی از علی بن محمّد سمری در خبر رحلت پدر شیخ صدوق آمده است(۶۸). همین روایت را در مجلد دوم کمال الدین (صفحه ۲۷۰) می توان دید.
در بخش توقیعات وارده از حضرت مهدی (علیه السلام) روایتی نسبتا طولانی را از طریق شیخ صدوق نقل کرده است(۶۹) که این روایت را نیز شیخ صدوق در باب توقیعات آورده است(۷۰).
موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که پرداختن به آنها خارج از حوصله این نوشتار است.
۳. روایات کتاب
چنان که پیش از این گفتیم، در این تألیف گرانسنگ شیخ طوسی در کنار مباحث عقلی به روایات نیز توجه ویژه ای شده است. گواه این مطلب وجود ۵۰۵ روایت(۷۱) در این کتاب است؛ البته بیشتر روایات مرسل ذکر شده است.
روایات مسند را جناب شیخ طوسی از هفت استاد به نام های ذیل نقل کرده است:
۱. ابوعبدالله احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر (ص۲۱ و۸۸)،
۲. ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) (ص۲۴۲ و۲۵۴)،
۳. ابن ابی جید قمی (ص۱۱۷ و۱۴۰)،
۴. ابو محمّد محمدی (ص۱۱۰ و۲۳۹)،
۵. حسن بن عبیدالله (ص۲۰۳ و۲۴۰)،
۶. حسین بن ابراهیم قمی (ص۲۲۳ و۲۳۸)،
۷. یحیی بن عبد الرحمن بن خاقان (ص۲۴۵).
در مواردی اولین کسی که جناب شیخ از او نقل می کند، لفظ مبهم «جماعة» است؛ به مانند نقل از شیخ صدوق که پیش از این اشاره شد.
۱. جماعة عن ابی محمّد هارون بن موسی التلعکبری (ص۱۷۲ و۲۵۱)،
۲. جماعة عن ابو الحسن محمّد بن احمد بن داوود (ص۱۹۶ و۲۵۲)،
۳. جماعة عن ابی المفضل محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عبدالله بن المطلب (ص۱۰۴ و۱۲۴)،
۴. جماعة عن ابو عبدالله حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه (برادر شیخ صدوق) (ص۲۴۳ و۲۴۷)،
۵. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد صفوانی (ص۲۳۸)،
۶. جماعة عن ابی العباس بن نوح (ص۳۲۷)،
۷. جماعة عن ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ص۱۷۶ و۲۲۰)،
۸. جماعة بن ابی غالب احمد بن محمّد بن سلیمان زراری (ص۱۸۱ و۱۹۷)،
۹. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد بن عیاش (ص۱۸۱ و۱۸۳)،
۱۰. جماعة عن ابی محمّد حسن بن حمزة بن علی... حسین بن علی بن ابی طالب (ص۱۸۰)،
۱۱. جماعة عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری (ص۹۳ و۱۰۲)،
۱۲. جماعة بن عبی عبدالله حسین بن علی بن سفیان البزوفری (ص۹۶).
این که این جماعت مورد نظر شیخ طوسی چند نفر بوده وچه کسانی را شامل می شود، چندان مشخص نیست؛ چنان که خود شیخ نیز در این باره چیزی نگفته است، ولی از مقایسه اینها با دیگر روایات کتاب می توان برخی از آنان را مشخص نمود؛ مثلاً نسبت به مورد دوم می توان گفت که یکی از آن جماعت حسین بن عبیدالله استاد شیخ طوسی (شماره ۵) است؛ زیرا در روایتی چنین آمده است:
أخبرنی الحسین بن عبیدالله عن ابی الحسن محمّد بن احمد بن داود القمی رحمه الله(۷۲).
یا این که در مورد ششم می توان گفت یکی از آن جماعتی که شیخ از ابی العباس بن نوح نقل کرده، حسین بن ابراهیم (شماره ۶) است؛ به دلیل:
أخبرنا الحسین بن ابراهیم عن ابی العباس احمد بن علی بن نوح(۷۳).
ومورد آخر جماعت مذکور در شماره ۱۱ است که از جمله آنها حسین بن عبیدالله است؛ چنان که در جای دیگری چنین نقل کرده است:
اخبرنا الحسین بن عبیدالله عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری(۷۴).
در پایان این بخش باید بگوییم که بررسی روایات این کتاب وچگونگی کار شیخ طوسی در این بخش از کتاب مجال دیگری را خواهان است.
۴. فواید واطلاعات جانبی کتاب
آنچه که بایسته است در خاتمه این نوشتار بدان اشاره شود، بهره ها وفایده هایی است که در غیر موضوع غیبت از این کتاب می توان برد؛ از جمله این فواید جانبی اطلاع از برخی فرقه های مخالف امامت وغیبت حضرت مهدی (عج) تا عصر شیخ طوسی رحمه الله است. آنچه که از مطالب شیخ طوسی در این کتاب به دست می آید، این است که فرقه قابل ذکری در زمان شیخ وجود نداشته است وتمام فرقه هایی که از آنها نام برده است، چون، سبأئیه کیسانیه، ناووسیه، فطحیه محمدیه وواقفیه، مدت ها پیش از شیخ از میان رفته بودند؛ چنان که جناب شیخ از مهم ترین دلایل بطلان وبه حق نبودن آنها را انقراضشان دانسته است:
فقولهم ظاهر البطلان من وجوه احدها انقراضهم فانه لم یبق قائل یقول بشیء من هذه المقالات ولو کان حقا لما انقرض(۷۵).
ودر جایی دیگر:
علی أن هذه الفرق کلها قد انقرضت بحمدالله ولم یبق قائل یقول بقولها وذلک دلیل علی بطلان هذه الأقاویل(۷۶).
البته این که به فرقه واقفیه بیشتر از دیگر فرق پرداخته وصفحات بیشتری را به ذکر ورد دلایل آنها اختصاص داده است، ظاهرا بیشتر به خاطر تأثیر گذاری بیشتر آنها نسبت به دیگر فرق است وبه نظر می رسد که نسبت به دیگر فرقه ها دوام بیشتری داشته است؛ چنان که پیروان بیشتری نیز داشته است.
همچنین می توان از تحول فرقه فطحیه اطلاع یافت که:
وقد بینا فساد قول الذاهبین الی امامة جعفر بن علی من الفطحیة الذین قالوا بامامة عبدالله بن جعفر الصادق (علیه السلام)، فلما مات عبدالله ولم یخلف ولدا رجعوا الی القول بامامة موسی بن جعفر ومن بعده الی الحسن بن علی (علیه السلام) فلما مات الحسن قالوا بامامة جعفر...(۷۷).
واین که فرقه هایی چون مخمسه وطالبیه وجود داشته اند که نام آنها در ضمن روایات این کتاب بدون ذکر چگونگی اعتقادشان آمده است:
... ان ابادلف محمّد بن مظفر الکاتب کان فی ابتداء امره مخمسا(۷۸) مشهورا بذلک(۷۹).
و... فقال من انتما؟ فقال احدهما، نحن قوم من الطالبیة(۸۰)...(۸۱).
البته این عدم پرداختن به آنها بیشتر به جهت عدم اهمیت شان وبی ارتباط بودن بحث از آنها با اصل موضوع کتاب، یعنی غیبت امام زمان (علیه السلام) است.
استفاده مهم دیگری که می توان از این کتاب نمود، اطلاع از احوال برخی از رجال واصحاب ائمه طاهرین (علیهم السلام) وآگاهی از نظر جناب شیخ طوسی به عنوان یک رجالی بزرگ است. این که کسانی چون علی بن ابی حمزه بطائنی وزیاد بن مروان قندی وعثمان بن عیسی رواسی به دلیل طمع در مال دنیا به وقف قایل شدند(۸۲) وکسانی چون عبدالرحمن بن حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج وحماد بن عیسی ابتدا بر عقیده واقفه بودند، ولی با مشاهده معجزات حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از این عقیده درست کشیدند.(۸۳) همچنین این که حمران بن اعین، مفضل بن عمر، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی، صفوان بن یحیی، محمدبن سنان، علی بن مهزیار اهوازی، ایوب بن نوح بن دراج وبرخی دیگر جزء وکلای صالح وممدوح ائمه بوده اند(۸۴).
ودر مقابل، کسانی چون صالح بن محمّد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی، احمد بن هلال عبرتاتی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال از مذمومین ومطرودین اهل بیت (علیه السلام) بوده اند(۸۵).

کتابنامه
اصول الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، قم: اسوه، اول، ۱۳۷۶ش.
حیاة الشیخ الطوسی، آقابزرگ تهرانی، تصحیح: محمدحسن آل طالقانی، نجف: المطبقة العلمیة، ۱۳۷۶ق / ۱۹۵۷م.
الذریعة فی الغیبة، آقابزرگ تهرانی، بیروت: دارالأضواء، سوم.
الغیبة، محمّد بن ابراهیم نعمانی، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: انوار الهدی، اول، ۱۴۲۲ق.
الغیبة، شیخ طوسی، تهران: مکتبة النینوی الحدیثة.
فرق الشیعة، ابومحمّد حسن بن موسی نوبختی، تصحیح: سید محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: المطبقة الحیدریة، ۱۳۵۵ق /۱۹۳۶م.
فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ش.
الفصول العشرة فی الغیبة، شیخ مفید، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: کنگره هزاره شیخ مفید، اول، ۱۴۱۳ق.
الکمال الدین واتمام النعمة، شیخ صدوق، ترجمه: منصور پهلوان، قم: دارالحدیث، اول، ۱۳۸۰ش.
المقنع فی الغیبة، سید مرتضی علم الهدی، تحقیق: محمدعلی حکیم، قم: مؤسسة آل البیت، اول، ۱۴۱۶ق.
هزاره شیخ طوسی، تهیه وتنظیم: علی دوانی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«در محضر غیبت نعمانی»، عبدالهادی مسعودی، مشعل جاوید، به کوشش: محمدعلی مهدوی راد، قم: دلیل ما، اول، ۱۴۲۲ق. «رجال عصر شیخ طوسی»، محمّدباقر ساعدی، هزاره شیخ طوسی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«سیری در زندگی شیخ طوسی»، علی دوانی، هزاره شیخ طوسی.
«الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، دوفصلنامه علوم الحدیث، ش۶.



پى نوشت ها:
نویسنده: عباس اسماعیل زاده
دانشجوی دکترای دانشگاه تربیت مدرس تهران

(۱) ر. ک: فرق الشیعة، ص۹۶.
(۲) جهت اطلاع از این روایات، ر. ک: باب ۲۴ به بعد اکمال الدین. شیخ صدوق برخی از این روایات را به تفکیک هر یک از امامان آورده است.
(۳) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۲. البته شیخ طوسی ابن صالح انماطی را در اصحاب امام باقر (علیه السلام) ذکر کرده است.
(۴) جهت اطلاع از سیر تاریخی غیبت نویسی ر. ک: همان والفصول العشرة فی الغیبة، ص۱۱ به بعد (مقدمه محقق).
(۵) الغیبة، ص ۲۷ و۲۸.
(۶) کمال الدین وتمام النعمة، ص۴.
(۷) چنان که خود سید نیز در ابتدای المقنع گفته است.
(۸) بخشی از مقدمه آقابزرگ تهرانی بر این کتاب که در برخی چاپ ها در صفحه اول آن نقش بسته است.
(۹) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۶، ص۷۹.
(۱۰) الغیبة، ص۹.
(۱۱) همان، ص۴.
(۱۲) پیروان مختار بن ابو عبیده ثقفی که قایل به امامت محمّد بن حنیفه بودند واین که زنده ومهدی منتظر است.
(۱۳) پیروان عبدالله یا عجلان بن ناووس بوده ومنتظر ظهور امام صادق (علیه السلام) بودند وصارمیه نیز خوانده شدند.
(۱۴) منکر شهادت امام کاظم شده واو را مهدی موعود دانستند. مسطوره وموسویه نیز گفته می شدند. به طور عام نیز به هر گروهی گفته می شود که بر خلاف جمهور در مسأله امامت توقف کنند؛ مثل کسانی که بعد از امام عسکری (علیه السلام) کسی را امام نمی دانستند.
(۱۵) معتقد به امامت عبدالله بن جفعر افطح (سر یا پای پهن) فرزند امام صادق (علیه السلام) بودند (به تحول این فرقه اشاره خواهد شد).
(۱۶) معتقدین به امامت محمّد بن علی الهادی برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) بعد از حضرت هادی (علیه السلام). برای اطلاع بیشتر از این فرقه ها ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی وفرق الشیعة.
(۱۷) از غلات، پیرو عبدالله بن سبأ وقایل به غیبت حضرت علی (علیه السلام) بودند (ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی ص۲۲۴).
(۱۸) نامی برای این فرقه ها ذکر نشده است؛ چنان که در فرق الشیعه نوبختی نیز تنها بر عقاید آنها اشاره شده است.
(۱۹) الغیبة، ص۱۵.
(۲۰) همان، ص۶۵.
(۲۱) ر. ک: همان، ص۱۱۶ و۱۳۱.
(۲۲) همان، ص۱۱۱.
(۲۳) همان، ص۱۴۳.
(۲۴) همان.
(۲۵) همان، ص۱۱۶.
(۲۶) همان، ص۱۵۱.
(۲۷) همان، ص۱۴۳.
(۲۸) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۲۹) همان، ص۲.
(۳۰) همان، ج۱۶، ص۷۹.
(۳۱) ر. ک: همان، ص۵ و۱۱ و۶۶.
(۳۲) الشیخ الطوسی، ص۱۰۹ به بعد. مرحوم آقابزرگ در مقدمه کتاب گفته است عدد شیوخ مؤلف به ۴۰ می رسد، ولی در حیاة الشیخ الطوسی ۳۷ نفر را نام برده است.
(۳۳) سال وفات بسیاری از آنها در دو منبع پیش آمده است. بقیه را با توجه به «رجال عصر شیخ طوسی»، هزاره شیخ طوسی، ص۱۱۸ می توان به دست آورد. در عالمان متوفای ۴۴۷ به بعد نیز از دو شیخ مذکور کسی از مشایخ او دیده نمی شود.
(۳۴) از جمله، ر. ک: «الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، مجله علوم الحدیث، ش۶، ص۱۲۵.
(۳۵) الغیبة، ص۷۸.
(۳۶) همان، ص۲۱۸.
(۳۷) الطوسی شیخ الطائفة، ص۳۸؛ هزاره شیخ طوسی، ص۱۵. در صفحه ۱۷ همین کتاب سال ۴۴۷ نیز ذکر شده است.
(۳۸) ر. ک: هزاره شیخ طوسی، ص۱۵.
(۳۹) الغیبة، ص۲۱۷.
(۴۰) همان، ص۹ (مقدمه).
(۴۱) مشعل جاوید، در محضر غیبت نعمانی، ص۲۰۴.
(۴۲) در نرم افزار قرآنی نور العترة چنین آمده است.
(۴۳) بر اساس حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۴) بر اساس، سیری در زندگی شیخ طوسی، هزاره شیخ طوسی، ص۱۸.
(۴۵) برخی این رقم را ۸ هزار ذکر کرده اند، الطوسی شیخ الطائفه، ص۳۱.
(۴۶) همان؛ حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۷) الغیبة، ص۱۱۷ و۱۱۸.
(۴۸) همان، ص۲۴۰ و۲۴۱.
(۴۹) همان، ص۱۴۸ و۲۰۸.
(۵۰) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۸.
(۵۱) ر. ک: الغیبة، ص۲۴۸.
(۵۲) این عبارت گویای این است که نام کتاب نصرة الواقفه نبوده است وما جهت سهولت در کار آن را چنین نام نهادیم.
(۵۳) الغیبة، ص۲۹.
(۵۴) همان، ص۶۶.
(۵۵) همان، ص۵.
(۵۶) همان، ص۱۱.
(۵۷) ر. ک: الفصول العشرة، فصل هشتم.
(۵۸) الغیبة، ص۱۵ به بعد و۱۱۸ به بعد.
(۵۹) ر. ک: همان، ص۷۹ به بعد.
(۶۰) المتنع فی الغیبه، ص۵۸.
(۶۱) الغیبه، ص۶۴.
(۶۲) ر. ک: الغیبة، ص۲۶۰ به بعد.
(۶۳) ر. ک: اصول الکافی، ص۳۶۹، روایات ۲،۵،۶،۱و۱۱.
(۶۴) ر. ک: الغیبة، ص۱۶۱ به بعد.
(۶۵) همان، ص۸۸.
(۶۶) همان، ص۱۰۴.
(۶۷) از جمله همان، ص۱۵۰.
(۶۸) همان، ص۲۴۲.
(۶۹) همان، ص۱۹۳.
(۷۰) کمال الدین وتمام النعمه، ج۲، ص۳۷۲.
(۷۱) در یکی از چاپ های کتاب روایات آن شماره گذرای شده است که آخرین روایت شماره ۵۰۵ دارد.
(۷۲) الغیبة، ص۱۸۶.
(۷۳) همان، ص۱۷۸.
(۷۴) همان، ص۲۶۱ و۲۳۸.
(۷۵) همان، ص۵۴.
(۷۶) همان، ص۱۳۷.
(۷۷) همان، ص۱۳۵.
(۷۸) از غلات ومعتقد بودند سلمان، مقداد، ابوذر، عمار وعمربن امیه ضمری از جانب خدا مأمور به اداره مصالح عالمند وسلمان در این امور رئیس ایشان می باشد. (بر اساس فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۹۹).
(۷۹) الغیبة، ص۲۵۶.
(۸۰) پیروان طالب بن عبدالله بن صباح بودند که به مظهریت امام باقر (علیه السلام) اعتقاد داشتند. به خاطر غرائب وخوارقی که از ایشان دیده بودند. (فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۲۵).
(۸۱) الغیبة، ص۱۳۶.
(۸۲) ر. ک: همان، ص۴۲.
(۸۳) ر. ک: همان، ص۴۷.
(۸۴) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۸۵) ر. ک: همان، ص۲۱۳ به بعد.

منبع: http://www.m-mahdi.com

%ب ظ، %16 %760 %1396 ساعت %17:%آذر

تاریخ زندگانی امام مهدی(ع) در عصر غیبت کبری
اولین قلمرو برای بحث درمقطع تاریخی عصر غیبت کبری(۱)، تاریخ زندگانی وسیره یگانه یادگار زهرای اطهر وعلی مرتضی، حضرت خاتم الاوصیاء، حجّه بن الحسن العسکری(ع) است؛ او که ولیّ خدا، صاحب عصر، امام زمان، فرمانروای به حق وراستین وخلیفه خدا ورسول او بر جن وانس می باشد.
با توجّه به چالش های یاد شده در پنجمین بحث مقدماتی وبا توجّه به رسالت این بحث تاریخی، ناگزیر هستیم که زمینه سازی های قرآن، پیامبر(ص) واهل بیت(ع) را برای ورود مسلمین به عصر غیبت کبری در نظر بگیریم تا بتوانیم زمینه های آن را در دوران غیبت صغری مورد مطالعه محققانه قرار دهیم.
این زمینه سازی ها را با توجّه به مجموعه شرابط فرهنگی، اجتماعی، سیاسی ودینی حاکم بر آن دوران ودر آستانه ورود به عصر غیبت کبری، وبا توجّه به اهداف کلان واساسی برای امامت حضرت مهدی(ع)، باید مطالعه وبررسی کرد.
از آن جایی که حلقه وصل این امام با مسلمین وپایگاه اصلی آن حضرت، شیعیان می باشند؛ باید با وضعیت آنان در آستانه ورود به عصر غیبت کبری، آشنا شویم تا به یک ارزیابی واقع گرایانه نائل گردیم.
پس باید رهنمودها وزمینه سازی های حضرت مهدی(ع) وسپس مطالعه برخوردها وعکس العمل های شیعیان وغیر آنان در روزهای اولیه قطع ارتباط رسمی با آخرین امام معصوم(ع)، مورد بررسی قرار گیرد.
بحث یاد شده در این قلمرو، با زاویه دیدی که ویژه تاریخ امام مهدی(ع) است، مطرح می شود؛ هرچند که در سایر قلمروها، از زوایای دیگر قابل مطالعه خواهد بود.
در این قلمرو؛ مکان زندگی امام مهدی(ع) طبق اسناد ومدارک موجود، سیره آن حضرت در این عصر، امکان بهره مند شدن از آن حضرت، وارتباط با ایشان، رؤیت وتشرّف به محضر صاحب الامر(ع)، ومیراث آن حضرت در این عصر، باید مورد مطالعه وبررسی قرار گیرد.
در ابتدا لازم وضروری است که به پیش گویی ها وزمینه سازی های قرآن وپیامبر(ص) واهل بیت پیامبر(ع) برای عصر غیبت کبری پرداخته شود. تا روشن شود که برای چنین دوران پر مخاطره ای چه تمهیداتی اندیشیده بودند؟

فصل اول: قرآن وآینده بشریّت
برای بیان موضع اصولی ومنطقی قرآن نسبت به آینده بشر، نمی توان از موضع گیری آن نسبت به اصول حاکم بر تاریخ وتحولات اجتماعی جهان چشم پوشی کرد.
در عصر نزول قرآن، بحث از ظهور دین حق وگسترش وچیره شدن آن بر تمامی دین ها، به حق راجع به آینده بوده. ونحوه تحقق این پیشگویی، با توجّه به منطق قرآن، یک بحث علمی وقابل فهم است.
مصداق واقعی آن، ظهورِ دین حق ورهبری این حرکت جهانی وگسترده است که پس از امتحان های فراوان وآمادگی های لازم، تحقق پذیر می باشد. این مسأله در قرآن مورد بحث واشاره یا تصریح قرار گرفته وبرای پذیرش وهماهنگ شدن آن با شرایط لازم، زمینه سازی های فراوان شده است.
قرآن کریم برای روشن نمودن این امر وجلب توجّه جهانیان به آینده جهان وآینده دین حق، بر سه اصل متین وعلمی تأکید کرده وآنها را به گونه های مختلف، توضیح داده است:
اصل اول: قانون مندی حرکت تاریخ؛
اصل دوم: ضرورت شناخت قوانین حاکم بر حرکت تاریخ؛
اصل سوم: ضرورت ایمان به مهم ترین سنت های حاکم بر تاریخ ولزوم به کارگیری سنت ها برای ایجاد تحوّلات اجتماعی.
اصل اوّل: قانون مندی تاریخ
قانونمند بودن یک پدیده، به معنای این است که آن پدیده تابع یک قانون کلی است.
اولین نتیجه قانون مندی، قابلیت تکرار می باشد؛ یعنی، هر وقت علّت یک پدیده به وجود آید، آن پدیده نیز به وجود خواهد آمد.
دومین نتیجه قانون مندی یک پدیده، امکان شناخت علت آن پدیده وقانون حاکم بر آن خواهد بود. به همین دلیل انسانِ آگاه ودانا به علل وقوانین حاکم بر حرکت جوامع بشری، شخصی آینده نگر وتوانمند خواهد بود؛ زیرا پیش از تحقق یک حادثه، می تواند از آن پیشگیری کند وبا نفی علّت بروز یک حادثه، معلول را نفی خواهد کرد، وهمان طور که می تواند از حوادث ناگوار پیشگیری کند، می تواند حوادث ناگواری را به وجود آورد.
بنابراین ایجاد هر گونه تغییر وتحوّلی برای انسان ها، به دست خودشان وبا اراده وخواست آنان امکان پذیر خواهد بود، ویک انسان یا یک جامعه، می تواند آگاهانه شرایط مطلوب را فراهم کند ویا شرایط نامطلوب را از میان بردارد. دلیل اصلی این قانونمند بودن حرکت تاریخ وجوامع بشری، همان اصل فراگیر «علّیت» است.
به رغم «ضرورت» و«حتمیّت» حاکم بر حرکت جهان – که در اصل علیت نهفته – انسان ها با اختیار وآزادی خدادادی، می توانند با بهره برداری صحیح از این اصل اجتناب ناپذیر، بهترین بهره ها را ببرند ومنشأ تحوّلات بنیادین در وجود خود وجوامع بشری گردند.
اهریمنان، شیطان صفتان واستکبار جهانی نیز با بهره برداری منفی، جامعه بشری را به سمت مقاصد شوم خود می برند وبیشترین استفاده را از این قانون مندی می کنند.
اصل دوم: ضرورت شناخت سنت های حاکم بر تاریخ
پس از بیان معنا ونتایج اصل اول، ضرورت شناختِ دقیق وعمیقِ قوانین وسنّت های حاکم بر حرکت جوامع بشری امری روشن خواهد بود، واین شناخت امری ممکن بوده وقابل بهره برداری است؛ زیرا انسان ها با کمال اختیار وآزادی خدادادی، نحوه بهره برداری از این قانون مندی را در می یابند.
قرآن کریم نیز انسان ها را به ضرورت این شناخت، توجّه داده است ومجموعه ای از این قوانین را بیان نموده ونحوه بهره برداری از آنها را روشن کرده است.
آیه شریفه «إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم»،(۲) رساترین آیه در این زمینه است که هر گونه دگرگونی اجتماعی را – هر چند از سوی خدا باشد – به اراده وخواست مردم وابسته نموده وبرای انتخاب انسان، حوزه ای بزرگ ومهم تعیین کرده است.
با شناخت این سنت ها، بسیاری از چالش های بحث های تاریخی ترمیم می شود، وعدم شناخت برخی از واقعیت ها ویا تحریف بعضی دیگر در طول تاریخ، مانع رسیدن به تحلیل منطقی ودقیق نخواهد بود، زیرا که با دیدی کلان وفراگیر، حوادث را می بینیم ومی سنجیم.
وبدین سان با این شناختِ کلان تاریخ هر عصری را بهتر درک خواهیم نمود، وبه تحلیل وقایع وپدیده های آن خواهیم رسید.
اصل سوم: ضرورت ایمان وبه کارگیری سنّت های حاکم بر تاریخ
قرآن کریم، ضمن بیانات تفصیلی درباره قانونمند بودن تاریخ وتحقّق سنّت های الهی درطول آن، وبیان امکان ویا ضرورت شناخت سنت های الهی حاکم بر تاریخ، انواع سنّت های الهی را بیان کرده است.
شهید صدر(۳) در بیانی روشن ودقیق تر، سنّت های الهی در قرآن را، به سنّت های مطلق، مشروط وموضوعی تقسیم کرده وگرایش به دین را سنّتی الهی دانسته است. این گرایش در دراز مدت، قابل تخلّف نخواهد بود؛ بنابراین بشریت نمی تواند از دین داری سر باز زند وتا ابد به دین پشت کند. کفر، شرک ونفاق نیز نمی تواند در دراز مدت بر جوامع بشری حکومت کند.
البته این سُنت الهی، جدای از سنت های مطلقِ «کمال خواهی، کمال جویی وکمال یابی» وسنت هدایت الهی برای بشریت واستمرار این هدایت در تمام مقاطع حرکت انسان ها نخواهد بود، البته همراه با سنتِ اختیار داشتن انسان ها، وضرورت تربیت بشریّت بر اساس خط هدایت الهی... وجدا نشدن تربیت از راهنمایی مستمر وهمه جانبه، وانتخاب وتعیین مربیان شایسته از سوی پروردگار دانا وحکیم. – با توجه به امکان فساد وظلم انسان ها – در چنین شرایطی وهمراه با چنین سنّت هایی، به انزوا کشاندن رهبران الهی وستم روا داشتن بر آنان ومحروم کردن جامعه از برکات وجودی وهدایتهای آنان؛ امری طبیعی وقابل پیش بینی است.
مؤلّفه های «ختمِ وصایت» و«غیبت» و«ظهور»، باید در این زمینه وبا توجّه به چنین شرایطی مطرح گردد ومورد فهم ومطالعه قرار گیرد.
قرآن کریم با آینده نگری خود، مسیر پر فراز ونشیب بشریت را ترسیم کرده وحوزه های تحوّلات اجتماعی آینده را توضیح داده است. برنامه مناسب برای رسیدن بشریت به اهداف وآرمان های تعیین شده را در اختیارش قرار داده واو را برای حرکتی پر شتاب، به سوی کمال دعوت کرده است.
تمام آیات قرآن که درباره حضرت مهدی(ع) ویاران باوفایش در روایات مطرح شده ومورد تطبیق یا تأویل یا تفسیر قرار گرفته است؛ بهترین شاهد بر آینده نگری وآینده شناسی قرآن کریم است.
وراثت زمین(۴)؛ فراگیر شدن حق واز میان رفتن باطل(۵)؛ شایستگی نیکان وسرسپردگان برای حق(۶)؛ سپری شدن دوران ترس وتقیه واز میان رفتن تمام گونه های شرک(۷)؛ تلاش بی وقفه کافران برای خاموش کردن چراغ پر فروغ خدا در شرایطی نابرابر؛ چیره شدن دین خدا ودین حق بر ادیان دیگر وتحقّق اراده ذات حق، وروشن نمودن تمام زمین به نور هدایت خود(۸)، مفاهیمی است که قرآن کریم در سوره های مکی ومدنی آنها را مورد توجه قرار داده وپیامبر خاتم(ص) در پرتو این رهنمودهای الهی، مصادیق روشن ودقیق آنها را بیان فرموده است.
آن حضرت، رسالتِ اهل بیت خود را، در این زمینه، ورسالت خاتم اوصیاء خود را پس از زمینه سازی های جانکاه فرزندان خود برای تحقق این آرمان بزرگ الهی در قالب حدیث، که طبق برخی منابع حداقل ۵۵۰ (۹) حدیث از شخص پیامبر خاتم(ص) و۷۴۲ حدیث از یازده امام معصوم(۱۰) رسیده است.
ودر حدود ۵۰۴ حدیث درباره ی ۲۷۴ آیه، ویژه حضرت مهدی(ع) وظهور آن حضرت رسیده است.(۱۱)
علاوه بر این اهداف ظهور امام مهدی(ع)، شرایط ونحوه ظهور نیز در آیاتی چند مورد اشاره قرار گرفته است، وبا توجّه به احادیث اهل بیت(ع)، بسیاری از حقایق در طی دو قرن ونیم (۲۵۰ سال) در اختیار جامعه مسلمین قرار داده شده است. این احادیث (۱۲۹۲ حدیث)، در منابع شیعه وغیر شیعه مطرح بوده ودر اختیار علمای مسلمین نیز قرار گرفته است. بدین ترتیب نمی توانیم از آثار روانی واجتماعی این احادیث، چشم پوشی کنیم. ودر بررسی تاریخ عصر غیبت از آنها صرف نظر کنیم، وزمینه های فراهم شده برای ورود به عصر غیبت کبری را نادیده بگیریم.

خلاصه فصل اول:
روشن بودن آینده بشریت، بر اساس قانون مندی حرکت جوامع است وبا توجّه به هدف دار بودن آفرینشِ انسان، اختیار وکمال جوییِ او؛ وفطری بودن دین حق؛ وتجسّم دین کامل در اسلام؛ بطلان پذیری باطل وتمام جلوه های آن – به رغم تمام جذابیت های کاذب ودروغین آن، – وهدایت های مستمرّ الهی برای بشریّت بشریّت باید در انتظار روزی باشد که با اختیار وآگاهی به آن برسد.
اصلِ «هدایت» و«وصایت» با توجّه به تحوّلات اجتماعی، مستلزم غیبتی است هر چند طولانی؛ اما برای تربیت انسان ها وجوامع بشری – که فقط با تجربیات عینی وحسّی زندگی راه را از چاه تشخیص می دهند – بسیار ضروری است.
خدای متعال با رحمت فراگیر خود، همه را مورد لطف خود قرار داده، وزمین را با گوهرهای گران بهایش، شاهد روزهای تجلّی ذات حق، در صحنه جهانی وبرای تمام بشریت قرار خواهد داد.
پس غیبت کبری وطولانی را باید با چنین رویکردی قرآنی مورد مطالعه قرار داده، وزمینه سازی های مستقیم وغیر مستقیم آیاتِ الهی را نباید نادیده انگاشت. واز دید علمی نیز باید آیات مربوط به این احادیث را مطرح وبررسی کرده، بازتاب اجتماعی وفرهنگی آن را مورد بررسی قرار دهیم. در این صورت است که روشن می شود مسلمین وجامعه شیعی واهل بیت پیامبر(ع)، با چه زمینه هایی به عصر غیبت کبری منتقل شده اند.(۱۲)
فصل دوّم: غیبت کبری در احادیث پیامبر خاتم(ص)
پیامبر عظیم اسلام(ص) همراه با طرح اصل «وصایت» و«امامت» وتربیت ویژه سر سلسله اوصیا وامامان یعنی حضرت علی(ع)، از تحوّلات آینده اجتماعی خبر داده ومسلمین را نسبت به آینده خود حسّاس کرده است.
آن حضرت در ۱۵ حدیث، از رهبران گمراه، ودر ۹ حدیث درباره عالمان دین فروش سخن گفته است. البته چنین واقعیتی، ترسناک وهراس انگیز برای مسلمین خواهد بود. از این رو پیامبر(ص) همراه با این پیش بینی ها، از گروهی خبر داده که همیشه بر حق بوده وپاسدار حق می باشند. البته وجود آنان را در عین غربت ایمان واهل ایمان واسلام وتسلط امت های دیگر بر مسلمین، مطرح کرده است وبه جز روایات ویژه اهل بیت عصمت وطهارت (مانند حدیث ثقلین، وحدیث سفینه وحدیث نجوم)، حداقل ۱۰ حدیث در منابع مختلف اهل سنت درباره امت حق گرا وپاسدار حق، نقل شده است.
در احادیث پیامبر(ص)، حالات مؤمنان در آخر الزمان، فتنه های پی در پی وراه نجات از فتنه ها ونقش امام مهدی(ع) در رهانیدن مسلمین وبلکه تمام بشریّت از این فتنه ها، بیان شده است.
هم چنین اسم ونسب حضرت مهدی(ع)، اوصاف وشمایل آن حضرت، ضرورت قیام وعدالت گستری او وویژگی های پیامبر گونه اش با وصفی بسیار دقیق بیان شده، واز جامعه ئ انسانی در عصر ظهور ودولت اسلامی او، سخن به میان آمده است. در حدود ۱۲ حدیث نیز به غیبت طولانی آن حضرت اختصاص دارد.(۱۳)
حضرت مهدی(ع)، در آینه روایات پیامبر اسلام(ص)
۱. جابر انصاری از پیامبر(ص) حدیثی درباره ذوالقرنین وعلّت غیبت او نقل می کند. ودر آن حدیث ضمن بیان شباهت وهمانندی جریان حضرت قائم(ع)، با جریان ذوالقرنین؛ به غیبت آن حضرت وطولانی بودن آن اشاره شده است. متن تعبیر در «مشبّهٌ به» چنین است:
«... فغاب عنهم زماناً حتی قیل: مات أو هلک، بأی وادٍ سلک؟؛(۱۴)
... سپس از آنان مدتی غایب شد تا این که گفته شد: مُرد یا به هلاکت رسید، معلوم نیست به کدام درّه رفته است».
۲. صالح فرزند عقبه از پدرش از امام باقر(ع) از رسول الله(ص) چنین خبر داده است:
«المهدی من ولدی، تکون له غیبة وحیرة تضِل فیها الأُمم، یأتی بذخیرة الأنبیاء (علیهم السلام) فیملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً؛(۱۵)
مهدی از فرزندان من است، برای او غیبت وسرگردانی هست؛ به گونه ای که امّت ها در آن گمراه می شوند. او با محصول تلاش های همه پیامبران می آید. سپس [زمین] را پر از عدل وداد می کند؛ همچنان که قبل از او تمام زمین پر از ظلم وستم بود».
۳. سلیمان فرزند خالد از امام صادق(ع) از حضرت رسول خدا(ص) نقل می کند:
«کیف أنتم إذا استیأستم من المهدی فیطلع علیکم مثلُ قرن الشمس؟ یفرح به أهل السماء والأرض. فقیل: یا رسول الله وأنّی یکون ذلک؟ قال: إذا غاب عنهم المهدی وأیسوا منه؛.(۱۶)
چگونه خواهد بود حال شما، اگر از مهدیّ مأیوس وناامید گشتید؟ ولی پس از آن ناامیدی، او چون آفتابی روشن بر شما تابش می کند وتمام اهل آسمان وزمین خرسند می گردند. سؤال شد: ای رسول خدا! چه وقت چنین زمانی فرا می رسد؟ جواب دادند: هنگامی که مهدی از میان آنان غیبت کند واز او مأیوس وناامید گردند».
۴. عبدالسلام فرزند صالح هروی از امام رضا(ع) واو نیز از پدرانش از رسول الله(ص) نقل می کند:
«والذی بعثنی بالحق بشیراً لیغیبنّ القائم من ولدی بعهدٍ معهودٍ إلیه منّی، حتی یقول أکثر الناس: ما لله فی آل محمد حاجة، ویشک آخرون فی ولادته، فمن أدرک زمانه فلیتمسک بدینه...؛(۱۷)
قسم به آن که مرا به حق برای بشارت برانگیخته است! قائم از فرزندانم حتماً غیبت خواهد کرد، واین غیبت بر اساس عهدی است که من برای او رسانده ام. این غیبت آن قدر طولانی می شود که بیشتر مردم می گویند: خدا به آل محمد نیازی ندارد، وبرخی از مردم در ولادت او به شک می افتند. پس هر کس آن زمان را درک کند، مواظب باشد که بر دین خود استوار بماند».
۵. سعید فرزند جبیر از ابن عباس از رسول الله(ص) چنین نقل کرده است:
«انّ علی بن أبی طالب امام أمتی وخلیفتی علیها من بعدی ومن ولده القائم المنتظر الذی یملأ الله به الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً، والذی بعثنی بالحق بشیراً، إنّ الثابتین علی القول به فی زمان غیبته لأعزّ من الکبریت الأحمر. فقام إلیه جابر بن عبد الله الأنصاری فقال: یا رسول الله وللقائم من ولدک غیبة؟ قال: إی وربی. ولیمحص الله الذین آمنوا ویمحق الکافرین...؛(۱۸)
همانا علی بن ابی طالب، امام اُمت وخلیفه من بر اُمت است واز فرزندان او قائم منتظر می باشد که خداوند زمین را با او از عدل وداد پر می کند؛ همانطور که از ظلم وستم پر شده بود. قسم به آن کس که مرا به حق برای بشارت برانگیخته، همانا پایداران بر ایمان به او در زمان غیبتش، از کبریت قرمز کم یاب تراند. جابر بن عبدالله انصاری پرسید! ای رسول خدا! آیا برای قائم از فرزندانت غیبتی هست؟ پیامبر(ص) فرمود: آری به پروردگارم قسم! تا این که خداوند مؤمنان را از کافران جدا کند...».
یأس از ظهور وتردید در وجود یک راه حل برای نجات از ظلم وستم، بیانگر غیبت طولانی امام مهدی(ع) است. در چند روایت صریحاً از واژه «یأس» ودر روایاتی از نشانه های آن (مانند حیرت وگمراهی) وتعبیراتی چون «دیگر به آل محمد نیازی نداریم» به کار رفته است.
فصل سوّم: غیبت کبری در احادیث اهل بیت عصمت(ع)
معمولاً واژه «ظهور» در روایات اهل بیت(ع)، در مقابل واژه «غیبت» به کار رفته است. بنابراین کل روایاتی که از واژه «ظهور» حضرت مهدی(ع) یا واژه قائم آل محمد(ص) – آنهم در دوران خفقان – استفاده کرده است، بیانگر غیبت امام مهدی(ع) می باشد.
البته واژه «غیبت» در روایات زیادی به کار رفته وبه صراحت غیبت امام مهدی(ع) مطرح وبه علل آن اشاره شده است.
در روایات امام علی(ع)، اشاراتی به چشم می خورد که به «ملاحم» معروف، وضمن یک نوع کلی گویی هشدارهایی در بردارد؛ که نمونه ای از آنها را بیان می نمایم:
۱. «أین تذهب بکم المذاهب وتتیه بکم الغیاهب وتخدعکم الکواذب؟ ومن أین تؤتَون وأنّی تؤفکون؟ فلکل أجل کتاب، ولکل غیبة إیاب، فاستمعوا من ربانیکم وأحضروه قلوبکم، واستیقظوا ان هتف بکم... فلقد فلق لکم الأمر فلق الخرزة...؛(۱۹)
به کجا می روید وبه سمت چه راه هایی کشیده می شوید؟ وگمراه می گردید؟ ودروغگویان شما را فریب می دهند؟ از کجا آسیب پذیر می گردید؟ وکجا از راه راست منحرف می شوید؟ به درستی که برای هر اجلی، کتابی هست وبرای هر غیبتی برگشتی وجود دارد. پس به گزارش دهنده و«سروش» آسمانی خود، گوش فرا دهید، واو را در دل خود همیشه زنده نگه دارید، ودر حالِ هشیاری وآماده باش باشید که هر آینه شما را صدا خواهد زد... به درستی که حقیقت امر برای شما بسیار دقیق وروشن شکافته شده است».
حضرت علی(ع)، پس از بیان این جملات، حکومت باطل وطاغوت را بیان فرموده ومجموعه شرایط قبل از ظهور را توضیح می دهد. هم چنین در این روایت، به اصل غیبت وظهور پس از غیبت اشاره کرده است.
۲. «ثم یقع التدابر والاختلاف بین امراء العرب والعجم فلا یزالون یختلفون الی أن یصیر الأمر الی رجل من ولد أبی سفیانی... ثم یظهر أمیر الأمرة وقاتل الکفرة السلطان المأمول الذی تحیر فی غیبته العقول، وهو التاسع من ولدک یا حسین....(۲۰)
در این روایت، حیرت وسرگردانی ناشی از غیبت نهمین فرزند امام حسین(ع)، وپس از آن ظهور وحصول مکنت وقدرت، به صراحت بیان شده است.
۳. «... فاذا انقضت العلامات العشر اذ ذاک یظهر بنا القمر الأزهر وتمت کلمة الاخلاص لله علی التوحید... نعم انه لعهد عهده إلی رسول الله (ص) أن الأمر علیه اثنا عشر اماماً تسعة من صلب الحسین...؛(۲۱)
پس هنگامی که علامت های ده گانه سپری شد، ماه تابان ظاهر می شود وشعار اخلاص برای خدا وتوحید سر داده می شود وتحقق می یابد... آری این آینده حتماً تحقق خواهد یافت که آن را رسول خدا(ص) به من گزارش داده وفرموده است که دوازده امام، عهده دار این امر می شوند، نُه امام از آنان از حسین خواهند بود...».
این روایت را علقمه بن قیس از امیرالمؤمنین(ع) در ضمن خطبه معروف «خطبه اللؤلؤه» آورده است که پس از پیش بینی وخبر دادن از حکومت بنی امیه وبنی عباس – با ذکر مهم ترین اوصاف ناپسند تک تک آنان – می فرماید:
«فی عقبها قائم الحق یسفر عن وجهه بین الاقالیم کالقمر المضیء بین الکواکب الدریة»؛
اما پس از حکومت [بنی امیه وبنی عباس]، قائم به حق ظاهر خواهد شد وپرده از چهره اش بر می دارد ودر اقالیم زمین همچون ماه تابان در میان ستارگان خواهد بود.
این تعبیر از ظهور حضرت قائم (پس از سپری شدن حکومت ۴۲ حاکم) آنهم پس از حکومت کسرایی اموی نشانگر غیبت طولانی است.
سید بن طاووس(ره) از سلیلی نقل کرده است: که حضرت این خطبه را قبل از بیرون آمدن از بصره به پانزده روز ایراد نموده وتعبیر «مغیّب» از امام غایب، به صراحت در آن آمده است.
ولی در «مشارق» برسی با عنوان «خطبه الافتخار» از اصبغ بن نباته همین مضمون نقل شده وصریحاً دولت بنی عباس را یاد کرده و۴۲ حاکم را اشاره نموده است.(۲۲)
۴. «کیف انتم إذا بقیتم بلا امام هدی، ولا عَلَم یری، یبرأ بعضکم من بعض؟؛(۲۳)
چگونه خواهید بود هنگامی که بدون امامِ هدایت گر خواهید ماند؟ وهیچ پرچمی برافراشته نخواهید داشت که قابل رؤیت باشد؟ [در این زمان] برخی از برخی دیگر تبرّی وبیزاری می جویند!».
این تعبیر از «غیبت امام هدایتگر» بسیار روشن وگویا است ونشانگر طولانی شدن غیبت است که به برائت برخی از شیعیان از بعضی دیگر می انجامد.
۵. «کأنی بکم تجولون جولان الابل تبتغون مرعی ولا تجدونها یا معشر الشیعة»؛(۲۴)
روزی را می بینم که شما شیعیان همچون شتر سرگردانی، دنبال چراگاهی می گردید، اما آن را نمی یابید.
معنای این روایت با توجه به روایت گذشته، بسیار گویا خواهد بود.
۶. «اذا نادی منادٍ من السماء: ان الحق فی آل محمد فعند ذلک یظهر المهدی علی أفواه الناس ویشربون حبه ولا یکون لهم ذکر غیره».(۲۵)
زمانی که منادی آسمان، ندا سر دهد: «به درستی که حقّ در آل محمد است». نام مهدی بر زبان های مردم جاری می شود ومحبّت او در دل هایشان جای می گیرد وبه جز نام او، نام دیگری بر زبان آنان جاری نخواهد بود.
۷. «ان ابنی هذا سیدکما سماه رسول الله (ص) سیداً وسیخرج الله من صلبه رجلاً باسم نبیکم یشبهه فی الخلق والخلق، یخرج علی حین غفلة من الناس وإماتة للحق واظهار للجور، والله لو لم یخرج لضربت عنقه....(۲۶)
به درستی که این فرزندم سرور وسیّد است، همان طور که رسول خدا او را سید نام نهاده است. خداوند از صُلب او مردی را هم نام پیامبرتان – که در شکل وشمایل وخُلق وخوی شبیه او باشد – بیرون خواهد آورد. ظهور وخروج او در حال غفلت مردم [ونا بهنگام] خواهد بود؛ زمانی که حقّ کشی وستم گری پدیده ای عمومی می گردد به خدا قسم اگر خروج نکند کشته خواهد شد....
۸. «صاحب هذا الامر الشرید الطرید الفرید الوحید»؛(۲۷)
صاحب این امر، همان فردی است که فراری وطرد شده وتنها وبی مانند است.
این تعبیرها، گویاترین ورساترین تعبیر، از نوعِ غیبت صاحب الامر می باشد.
۹. «لا والله ما رغبت فیها ولا فی الدنیا یوماً قط ولکنی فکرت فی مولود یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی هو المهدی الذی یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً. تکون له غیبة وحیرة یضل فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون...؛(۲۸)
به خدا قسم هیچ روزی در حکومت بلکه در دنیا رغبتی نداشتم؛ ولی در فکر مولودی (فرزندی) از نوادگانم بودم که یازدهمین فرزندم خواهد بود. او همان مهدی است که زمین را از داد وعدل پر خواهد کرد؛ همان طور که با ظلم وستم پر شده بود. برای او غیبتی وحیرتی است که گروههایی در آن گمراه وگروه هایی هدایت یافته خواهند بود».
۱۰. «ولیبعثن الله رجلا من ولدی فی آخر الزمان یطالب بدمائنا، ولیغیبن عنهم تمییزاً لأهل الضلالة حتی یقول الجاهل: ما لله فی آل محمد من حاجة؛(۲۹)
به درستی که خداوند، مردی از فرزندانم را در آخر الزمان خواهد برانگیخت که به خون خواهی ما خواهد پرداخت وزمانی غیبت خواهد کرد تا گمراهان شناخته شوند؛ به گونه ای که نادانان خواهند گفت: خدا با آل محمد(ص) هیچ کاری ندارد وبه آنان نیازی نیست».
۱۱. «صاحب هذا الامر من ولدی هو الذی یقال: مات أو هلک. لا بل فی أی وادٍ سلک؟؛(۳۰)
صاحب این امر – واین پرچم – از فرزندان من است که درباره او گفته می شود: مُرد یا هلاک شد یا آن که گفته می شود: معلوم نیست که به چه راهی وسمت وسویی رفته است».
۱۲. «التاسع من ولدک یا حسین هو القائم بالحق المظهر للدین والباسط للعدل... ولکن بعد غیبة وحیرة، فلا یثبت فیها علی دینه الا المخلصون المباشرون لروح الیقین...؛(۳۱)
نهمین فرزندت ای حسین: همان قائم به حق است که دین خدا را آشکار وعدل را گسترش خواهد داد ... اما پس از غیبتی وحیرتی (وسرگردانی). به جز افراد با اخلاص، کسی بر دین خود وبر آیین آن قائم به حق، پایدار نخواهد ماند، کسانی که به روح یقین رسیده وآن را لمس کرده وبا آن یقین زندگی می کنند».
۱۳. «... اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة، اما ظاهراً مشهوراً واما خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حجج الله وبیناته...؛(۳۲)
... آری زمین خدا از فردی که دارنده حجت خدا است، خالی نمی ماند؛ حجتی که آشکار باشد ویا آن که ترسان وغایب (ناپیدا وناشناس) بوده باشد، تا این که حجت های خدا ونشانه های او باطل نگردند».
۱۴. «...حتی إذا غاب المتغیب من ولدی عن عیون الناس وماج الناس بفقده أو بقتله أو بموته اطلعت الفتنة ونزلت البلیة والتحمت العصبیة وغلا الناس فی دینهم، وأجمعوا علی أن الحجة ذاهبة والإمامة باطلة، ویحج حجیج الناس فی تلک السنة من شیعة علی ونواصبه للتحسس والتجسس عن خلف الخلف فلا یری له أثر ولا یعرف له خبر ولا خلف، فعند ذلک سُبّت شیعة علی، سبها أعداؤها وظهرت علیها الأشرار والفساق باحتجاجها، حتی إذا بقیت الأمة حیاری وتدلّهت وأکثرت فی قولها ان الحجة هالکة والإمامة باطلة، فورب علی ان حجتها علیها قائمة ماشیة فی طرقها داخلة فی دورها وقصورها جوالة فی شرق هذه الأرض وغربها تسمع الکلام وتسلم علی الجماعة تری ولا تری إلی الوقت الوعد، ونداء المنادی من السماء، ألا ذلک یوم (فیه) سرور ولد علی وشیعته؛(۳۳)
... تا این که آن غایب از فرزندانم از چشمان مردم پنهان گردد ومردم از مفقود شدنش ویا کشته شدن او ویا مرگش زبان بگشایند. فتنه آشکار می گردد وبلا نازل می شود. وعصبیّت ها بر افروخته می گردند ومردم در دین خود به غلوّ گرفتار می شوند وبر [از میان رفتن حجت خدا]توافق می کنند وبر بطلان امامت، اجماع می نمایند. از شیعیان علی(ع) وناصبیان برای تجسّس از فرزندِ فرزندم، به حج می روند وهیچ اثری ونشانه ای از او نمی یابند... شیعیان علی(ع) مورد سرزنش دشمنان قرار می گیرند واشرار وفاسقان بر آنان چیره می شوند ومردم در حیرت وسرگردانی فرو می روند... به خدا قسم! آن هنگام حجت [خدا بر مردم]، در کوچه وخیابان ودر داخل خانه هایشان تردّد می کند ودر شرق وغرب زمین در رفت وآمد می باشد سخن آنان را می شنود وبر آنان سلام می کند. آنان را می بیند؛ ولی آنها او را نمی بینند تا روزی که برای ظهور او تعیین شده ومنادی آسمانی ندا سر دهد. آن روز، روز سرور وشادمانی فرزندان علی(ع) وشیعیان او خواهد بود».
آنچه در این روایت حائز اهمیت است، اشاره به ضرورت غیبت وفلسفه آن وسپس فلسفه ظهور می باشد. هیچ گونه اشاره ای به غیبت صغری وکبری نشده که نشان می دهد غیبت صغری، مقصود اصلی اهل بیت(ع) در بحث های غیبت نبوده است، ومسأله مهم همان آماده کردن مردم وشیعیان، برای پذیرش واقعیت بسیار تلخِ «فقدان ودور بودن از امام معصوم وهدایت گر به حق» است که در غیبت کبری نمایان شده است.
امام حسن مجتبی(ع) نیز درباره غیبت طولانی حضرت مهدی(ع) چنین می فرماید:
«فان الله (عزّ وجلّ) یخفی ولادته ویغیب شخصه لئلا یکون لأحد فی عنقه بیعة إذا خرج، ذلک التاسع من ولد أخی الحسین، ابن سیدة الإماء، یطیل الله عمره فی غیبته، ثم یظهره بقدرته فی صورة شاب دون أربعین سنة...؛(۳۴)
به درستی که خداوند، تولّد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام، بیعتِ هیچ کس بر گردن او نباشد.(۳۵) او نهمین فرزند برادرم حسین است؛ فرزند سرور کنیزان. خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طولانی می گرداند؛ سپس او را با قدرت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت».
امام حسین(ع) نیز درباره غیبت فرزندش مهدی(ع) چنین فرموده است:
۱. «قائم هذه الأمة هو التاسع من ولدی وهو صاحب الغیبة وهو الذی یقسم میراثه وهو حی؛(۳۶)
قائم این اُمّت نهمین فرزندم می باشد. او صاحب غیبت است واو کسی است که دارایی اش تقسیم می گردد، در حالی که او زنده است».
در این روایت، به طولانی بودن غیبت اشاره ای نشده؛ ولی در روایتی دیگر چنین آمده است:
۲. «... وهو الذی یغیبُ غیبه طویله ثم یظهر ویملأ الارض قسطاً وعدلاً کما مُلئت جوراً وظلماً؛(۳۷)
و او کسی است که غیبتی طولانی خواهد داشت. سپس ظاهر می گردد وزمین را پر از داد وعدل می کند؛ همان طور که از ظلم وستم پر شده باشد».
۳. «... له غیبه یرتدّ فیها أقوام ویثبت فیها علی الدین آخرون، فیُؤذَون ویقال لهم: متی هذا الوعدُ ان کنتم صادقین؟؛(۳۸)
برای او غیبتی است که گروه هایی در آن غیبت مرتد می گردند (یعنی از دین بر می گردند)؛ در حالی که گروه هایی نیز بر دین استوار می مانند. آنان مورد آزار قرار داده می شوند؛ زیرا که به آنان گفته می شود: پس وعده ظهور کی سر می رسد؟ اگر راستگو می باشید؟»
امام چهارم حضرت سجاد(ع) نیز بر غیبت امام مهدی(ع) تأکید فراوان داشته، که در چند روایت ذیل آنها را با هم می خوانیم:
۱. «فی القائم منا سنن من الانبیاء... فأمّا من آدم ونوح فطول العمر، وأمّا من ابراهیم فخفاء الولاده واعتزال الناس، وأمّا من موسی فالخوف والغیبه...؛(۳۹)
در قائم از ما سنت هایی از پیامبران وجود دارد... اما از آدم ونوح، سنت طول عمر واما از ابراهیم، پنهان بودن تولّد وگوشه گیری از مردم، واما از موسی، سنت ترس وغیبت می باشد».
۲. «القائم منا تخفی ولادته علی الناس حتی یقولوا لم یولد بعدُ لیَخرج حین یخرج ولیس لأحد فی عنقه بیعه؛(۴۰)
قائم از ما ولادتش بر مردم مخفی می شود، به گونه ای که بگویند هنوز تولد نیافته است، تا این که در زمان ظهورش بیعت هیچ کس بر گردن او نباشد».
۳. «... ثم تمتد الغیبه بولیّ الله الثانی عشر من أوصیاء رسول الله(ص) والائمة من بعده...؛(۴۱)
سپس غیبت ولی خدا، دوازدهمین وصیِّ از اوصیای رسول خدا وامامان پس از او... طولانی می گردد».
البته در این روایت در سه عبارت، از غیبت امام مهدی وعلّت های آن سخن به میان آمده است.
۴. «من ثبت علی موالاتنا فی غیبه قائمنا اعطاه الله (عزّ وجلّ) أجر ألف شهید من شهداء بدر واُحُد؛(۴۲)
هر کس بر موالات، «دوستی وپیروی» از ما، در غیبت قائم ما پایدار بماند، خداوند به او پاداش هزار شهید از شهدای بدر واُحد می دهد».
در روایت های نقل شده از امام محمّد باقر(ع)، مسأله پنهان بودن ولادت امام مهدی(ع) وپرهیز از تسمیه ونام گذاری آن حضرت، جلب توجه می کند.(۴۳) در روایتی به جای «غیبت» از واژه «عزلت» استفاده شده است.(۴۴)
گفتنی است که بیشترین تأکید در روایت های امام محمد باقر(ع)، درباره اصل «غیبت» است وبا توجّه به فراوانی احادیث آن حضرت نسبت به امامان گذشته، این تأکید بسیار طبیعی ومنطقی به نظر می رسد. از امام باقر(ع) «۱۶۰» روایت درباره حضرت مهدی(ع) گزارش شده است؛ در حالی که از امام سجاد «۲۲» روایت واز امام حسین «۱۰» روایت واز امام حسن(ع) «۹» روایت نقل شده است. مجموع روایت های نقل شده از امام علی(ع) نیز، «۱۳۰» روایت می باشد.
اولین موردی که در آن هر دو غیبت برای امام مهدی(ع) مطرح شده است، عصر امام باقر(ع) (یعنی پایان قرن اول وآغاز قرن دوم هجری) است.
۱. «ان لِصاحب هذا الامر غیبتغ؛(۴۵) به درستی که صاحب این امر، دو غیبت دارد». واین مسأله در چند روایت گزارش شده است.(۴۶)
۲. در روایتی دیگر آمده است: «لِقائمُ آل محمد غیبتان: احداهما أطول من الاُخری؛ برای قائم آل محمد(ص) دو غیبت وجود دارد: یکی از دیگری طولانی تر». یا «... واحده طویله والاخری قصیره.(۴۷)... یکی طولانی ودیگری کوتاه است».
پس وجود یک غیبت طولانی برای امام مهدی(ع) قبل از تولدش، پیش بینی وگزارش شده است وشیعیان را برای آن آماده وبر پذیرش آن تربیت می نموده اند.
بیشترین روایات درباره امام مهدی(ع)، از امام صادق(ع) نقل شده است.
دوران امام صادق(ع)، که از روزهای واپسین حکومت مروانی شروع می شود ودر حدود شانزده سال از دوران عباسی ها را فرا می گیرد، هر دو دوره، دوره ضعف آنان به شمار می رود؛ زیرا دولت مروانی در حال فروپاشی بوده ودولت عباسی هنوز استحکام واستقرار نیافته بود.
مجموع روایت های نقل شده از امام صادق(ع) درباره امام زمان(عج) «۲۹۷» روایت است. که پس از دوران آن حضرت این آمار به شدّت کاهش می یابد واز امام کاظم(ع) «۲۰» روایت، واز امام رضا(ع) «۳۱» روایت، از امام جواد(ع) «۹» روایت، واز امام هادی(ع) «۱۲» روایت واز امام حسن عسکری(ع)، «۴۲» روایت نقل شده است.(۴۸)
چنانچه دوران امامت هر یک از امامان را در نظر بگیریم، بیشترین فراوانی را برای امام حسن عسکری(ع) در طول مدت شش سال امامت بسیار کوتاه آن حضرت می بینیم.
(۲۱) روایت از احادیث امام صادق(ع)، ویژه غیبت امام مهدی(ع) است ودر آن با رویکردی جدید بیشترین تأکید بر فلسفه غیبت شده است. به این معنا که «غیبت» سرّی از اسرار الهی است، وحقیقت آن فقط پس از ظهور آشکار خواهد شد. وبدین ترتیب شیعیان دعوت به تسلیم برای اراده حق شده اند تا در برابر آفات آینده بیمه گردند وتردیدهای شکاکان در آنان اثر نگذارد.
فزون بر آن وجود دو غیبت – که یکی طولانی است – به طور مکرّر بیان وتوضیح داده شده است.
در پایان این گفتار چند نمونه از این روایت ها نقل می شود:
۱. «لصاحب هذا الامر غیبتان احداهما یرجع منها الی اهله والاخری یقال: هلک فی أیّ وادٍ سَلک؛(۴۹)
صاحب این امر دو غیبت دارد، در اولین غیبت به نزد اهل خود بر می گردد ودر دومین غیبت گفته می شود: هلاک شده است ومعلوم نیست که به کدام درّه رفته است؟»
۲. «للقائم غیبتان احداهما قصیره والاُخری طویله، الغیبه الاُولی لا یعلم بمکانه فیها اِلاّ خاصّه شیعته، والاُخری لایعلم بمکانه فیها الاّ خاصّه موالیه؛(۵۰)
برای قائم دو غیبت است یکی از آن دو کوتاه ودیگری طولانی است. در غیبت اوّل به جز خواصّ از شیعیانش کسی جای او را نمی داند. ودر دوّمی به جز افراد ویژه ای که خدمت او را به عهده دارند کسی جای او را نمی داند».
۳. «انّ لصاحب هذا الامر غیبتین: احداهما تطول حتی یقول بعضهم مات وبعضهم یقول قُتل وبعضهم یقول ذهب فلا یبقی علی أمره من أصحابه اِلاّ نفر یسیر، لایطّلع علی موضعه أحدٌ من ولیّ ولا غیره اِلاّ المولی الذی یلی أمره؛(۵۱)
به درستی که صاحب این امر، دو غیبت دارد: یکی از آن دو آن قدر طولانی می شود؛ به گونه ای که برخی می گویند مُرد وبرخی می گویند کشته شد، وبرخی دیگر می گویند رفته است. پس به جز افرادی اندک، بر امر او نمی مانند وبه جز کسی که عهده دار کارهای او است، هیچ کسی از او خبر نخواهد داشت».
در روایت های امامان پس از امام صادق(ع)، روی مسأله طولانی بودن غیبت امام مهدی(ع) تأکید بسیار زیادی به چشم می خورد. گویا زمینه های روانی برای پذیرش این واقعیت بسیار تلخ فراهم می گردد. ودر کنار آن روی مسأله «انتظار فرج» تأکید شده وثواب بسیار زیاد انتظار وآداب واحکام منتظران نیز به تفصیل بیان شده است.
امام حسن عسکری(ع)، غیبت امام مهدی(ع) را از بدو تولد دانسته وفلسفه این همه احتیاط کاری وپنهان نگه داشتن تولد امام را با روی کردی تاریخی بیان می کند.
ایشان پیش دستی اُمویان وعباسیان برای کشف ولادت امام مهدی(ع) وانگیزه های آنان را مطرح نموده وتلاش آنان برای کشتن امام حسن عسکری(ع) را نیز به خاطر منع تولّد امام زمان(عج) می داند.(۵۲)
امام حسن عسکری(ع) دو وظیفه بسیار سنگین دارد، اولین وظیفه اتمام حجّت بر مسلمین وبالخصوص شیعیان خود نسبت به تولد آخرین حجت حق می باشد. که این اتمام حجت، به طور طبیعی با نشان دادن آن حضرت به مردم همراه خواهد بود.
بنابراین برای دفع خطر باید به گونه ای حرکت کند که ضمن اتمام حجت، حجّت خدا را بر مردم حفظ کند واو را از گزند حوادث ناگوار، دور نگه دارد وچنین وظیفه ای بسیار پر زحمت وخطرناک می باشد.
با زمینه سازی های امامان گذشته، نسبت به ایجاد ذهنیت لازم درباره پنهان بودن ولادت، نام ومحل سکونت وتمام اموری که باعث علنی شدن امر امام مهدی(ع) می شود، با توجه به تمام زمینه سازی های دو امام بزرگوار: هادی(ع) وعسکری(ع) در سامرّا که به نوعی در حجابی از غیبت بودند ویا آنکه خود را از شیعیان خود پنهان می نمودند، زمینه ای مناسب برای انتقال به دوران غیبت طولانی امام مهدی(ع) بوده وباید سایر نیازهای جامعه شیعی واسلامی نیز در یک مدت زمان معقول ومقبول بر آورده گردد، وضایعات غیبت به حدّاقلّ کاهش داده شود.
البته امام حسن عسکری(ع) در مدت بسیار کوتاه امامت خود یعنی فقط ۶ سال بیشترین تلاش را در این زمینه داشته وفقط «۴۲» حدیث در این دوران کوتاه وبسیار حساس وخطرناک گزارش شده است در حالیکه امام حسن عسکری(ع) را در تمام اوقات وحالات مورد بازرسی وتحت نظر دقیق قرار داده بودند ومردان وزنان جاسوس به منزل ودرون منزل امام(ع) رفت وآمد می نمودند.
اینجاست که دوران غیبت صغری آن هم طی ۷۰ سال تقریباً دورانی انتقالی برای ورود به عصر بسیار حساس غیبت کبری قرار می گیرد وچندین نسل با مسأله مهدویت وغیبت امام مهدی(ع) آشنا وتربیت می شوند وامام را در کنار خود اما با اندکی فاصله احساس می کنند.
ودر دوران غیبت صغری شخص امام مهدی(ع)، این مسأله بسیار مهم را دنبال می کند وحداقل «۱۱۵» روایت از امام مهدی(ع) راجع به موضوع مهدویت گزارش شده است. که در بحثهای آینده ان شاءالله تعالی مجموعه این روایت ها با شرایط فرهنگی اجتماعی سیاسی حاکم بر دوران غیبت صغری – جهت بررسی نحوه ورود امام وشیعیان ومسلمین به عصر غیبت کبری – باید مطرح شود ومورد بررسی قرار گیرد.
البته نقش سفرا وتوقیعات امام مهدی(ع) را که به طور ویژه در تحقق شرایط لازم برای انتقال به عصر غیبت کبری مؤثر بوده نباید نادیده بگیریم.
نتیجه اینکه عصر غیبت کبری در راستای تحقق اهداف بلند امام مهدی(ع) با توجه به چرخش حاصل شده در روند حکومت الهی پس از رسول اکرم(ص) عصری اجتناب ناپذیر بوده، وباید پیامبر واهل بیت(ع) تمام مقدمات لازم برای کاهش دادن ضایعات آن عصر فراهم نمایند. واین مقدمات در مدتی بیش از دویست وپنجاه سال بلکه در حدود سه قرن وچهار دهه طول کشیده تا اینکه به گونه ای گسترده وفراگیر وبه طور عمیق به عمق جان وروان جامعه اسلامی وارد گردد ومقدّمات ظهور آرمانی امام مهدی(ع) را فراهم نماید.

نویسنده: سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره دوم ۱۳۸۰
پى نوشت ها:
۱) این بحث پیشنیازی است برای اولین قلمرو، از قلمروهای ششگانه که در سوّمین بحث مقدماتی در شماره پیشین مطرح شد.
۲) سوره رعد، آیه ۱۱.
۳) ر.ک: تفسیر موضوعی، شهید سعید سید محمد باقر صدر (قدس سره).
۴) اعراف (۷)، آیه ۱۲۸.
۵) اسراء (۱۷)، آیه ۸۱.
۶) انبیاء (۲۱)، آیات ۱۰۵ – ۱۰۷.
۷) نور (۲۴)، آیه ۵۵.
۸) توبه (۹)، آیه ۳۲ و۳۳.
۹) معجم احادیث الامام المهدی، ج ۱ و۲.
۱۰) همان، ج ۳ – ۴.
۱۱) همان، ج ۵.
۱۲) برای تحقیق وپژوهش در این زمینه ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی، ج ۵. در آن جا می توان آیات وروایات مربوطه را، با چنین روی کردی مورد مطالعه قرار داد وبه نکات بسیار ظریف ومهمّی دست یافت.
۱۳) ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی(ع)، ج ۱.
۱۴) همان، ج ۱، ص ۲۵۶.
۱۵) همان، ج ۱، ص ۲۵۷.
۱۶) همان، ج ۱، ص ۲۵۹.
۱۷) همان، ج ۱، ص ۲۶۴.
۱۸) همان، ج ۱، ص ۲۶۵.
۱۹) نهج البلاغه، خ ۱۵۷؛ صبحی صالح، خ ۱۰۸.
۲۰) منتخب الاثر، ص ۴۶۶، (عن کشف النوری، ص ۲۲۱ و۲۲۲).
۲۱) همان، ص ۲۱۳ – ۲۱۹.
۲۲) معجم احادیث الامام المهدی(ع)، ج ۳، ص ۲۴ – ۲۶.
۲۳) همان، ص ۳۱.
۲۴) همان، ص ۳۲.
۲۵) همان، ص ۳۵ از ابن حمّام ودیگران.
۲۶) همان، ص ۳۸.
۲۷) همان، ص ۴۳.
۲۸) همان.
۲۹) همان، ص ۶۵.
۳۰) همان، ص ۶۶.
۳۱) همان.
۳۲) همان، ص ۶۸.
۳۳) همان، ص ۷۳.
۳۴) همان، ص ۱۶۵.
۳۵) این تعبیر از امام حسن(ع) که با معاویه صلح کرده بود وبرای عدم قیام مجدّد در زمان معاویه به این صلح بسنده می فرمود بسیار قابل توجه می باشد.
۳۶) همان، ص ۱۷۹.
۳۷) همان، ص ۱۸۱.
۳۸) همان، ص ۱۸۴.
۳۹) همان، ص ۱۹۳.
۴۰) همان، ص ۱۹۴.
۴۱) همان، ص ۱۹۵.
۴۲) همان؛ ۴۱۷.
۴۳) همان، ص ۲۲۹.
۴۴) همان، ۲۲۹ و۲۳۰.
۴۵) همان، ص ۲۳۴.
۴۶) همان، ص ۲۳۴.
۴۷) همان، ص ۲۳۴.
۴۸) ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی(ع)، جلدهای ۳ و۴.
۴۹) همان، ج ۳، ص ۳۶۴.
۵۰) همان.
۵۱) همان، ص ۳۶۵.
۵۲) همان: ج ۴، ص ۲۲۱ – ۲۲۳.

%ب ظ، %11 %774 %1396 ساعت %17:%شهریور

با توجه به آگاهى و شناختى كه پيشواى دهم(عليه السلام)از اوضاع و احوال دوران خود و همچنين دوران فرزندش امام عسگرى(عليه السلام)داشت و مى ديد روز به روز جو فشار و اختناق، شديدتر و حساسيت دستگاه خلافت نسبت به امامان شيعه بيشتر مى گردد و همين امر در آينده نزديك تاريخ امامت را در آستانه تحولى جديد و بى سابقه - يعنى غيبت امام(عليه السلام) از انظار - قرار مى دهد، يكى از محورهاى كارى خود را آماده ساختن اذهان شيعيان نسبت به غيبت نوه بزرگوارش حضرت مهدى(عجل الله تعالى فرجه) قرار داد.
فعاليتهاى امام(عليه السلام) در اين زمينه در شعاعى محدود و با نهايت دقت و احتياج صورت مى گرفت و سعى حضرت بر اين بود كه هيچ مشخصه اى از حضرت مهدى(عجل الله تعالى فرجه) - حتى نام او - براى مردم بازگو نشود تا مبادا به گوش حكمرانان عباسى برسد. اينك چند نمونه بيانگر اين موضع:
در روايت مفصلى عبد العظيم حسنى » عقايد خود را بر امام هادى(عليه السلام) عرضه كرد. در بخش امامت، يكايك امامان را نام برد و چون به امام هادى(عليه السلام) رسيد درنگ كرد. امام(عليه السلام) سخن او را پى گرفت و فرمود:
«پس از من حسن است، پس مردم با جانشين او چگونه خواهند بود؟»عبدالعظيم پرسيد: چگونه سرورم!؟ فرمود:
«زيرا او ديده نمى شود و جايز هم نيست نام او برده شود تا زمانى كه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همانسان كه از ظلم و جور پر شده است. » (1)
«على بن عبد الغفار» مى گويد:
«شيعيان پس از درگذشت امام جواد(عليه السلام) به امام هادى(عليه السلام) نوشتند و از جانشينى آن حضرت پرسيدند. امام(عليه السلام) در پاسخ نوشت: «امر امامت تا مادامى كه من زنده ام با من است و پس از من با جانشينى كه تعيين مى كنم. پس چه خواهد بود براى شما نسبت به «خلف » بعد از «خلف؟» (2)
«على بن مهزيار» مى گويد:
«به ابو الحسن عسكرى نوشتم و از آن حضرت از «فرج » پرسيدم. در پاسخ نوشت: «زمانى كه صاحب الامر شما از سرزمين ستمگران غيبت كرد منتظر «فرج » باشيد. » (3)
«ايوب بن نوح » از امام هادى(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
«زمانى كه پيشواى شما از ميان شما برداشته شود از زير پاى خود منتظر «فرج » باشيد. » (4)
در اين روايات، امام هادى(عليه السلام) به طور كلى و سربسته به موضوع غيبت امام زمان(عليه السلام) اشاره نموده اذهان ياران خود را براى رويارو شدن با اين دوران آماده كرد.

امام هادى(علیه السلام)پس از شهادت پدر بزرگوار،در محيطى بسيار سخت و در وضع بسيار دشوار مى زيست و معاصر حكومت «متوكل »بود كه به دشمنى با امام(علیه السلام)و تعقيب ياران وى و در هم شكستن پايگاههاى او زبانزد بود وهر روز درين دژ خوئى ها پيشتر مى رفت و در دستگاه حاكم نيز اين بد رفتاريهاگسترش مى يافت تا آنجا كه متوكل خطر بحران حكومت خويش را احساس كرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در يك اقدام،از بحرانى تر شدن وضع جلوگيرى كند.

1-حمله بردن به ياران امام(علیه السلام)و پايگاههاى او و آزردن آنان واز ميان برداشتن آثار شيعيان تا بيش از پيش دچار وحشت گردند و آنان راخوار گرداند.او به اين اعمال دست زد و به اندازه اى از زشتكارى پيش رفت كه قبر حضرت امام حسين(علیه السلام)را ويران ساخت و آثار آنرا از ميان برد (5).
2-امام(علیه السلام)را از پايگاههاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراكندن پايگاههاى او باشد، و سازمانشان را از بين ببرد و آنان را از پيروزى نا اميد گرداند.متوكل دريافت كه اگر امام هادى(علیه السلام)از مراقبت اودور باشد يعنى در مدينه بگذراند،دولت او را خطرى خواهد بود. پس دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زير نظر بدارند تا دور ازپايگاههاى خود در حركات و سكنات وى نظارت كند.
متوكل به امام(علیه السلام)نامه اى نوشت و او را دعوت كرد كه با هر كس ازخانواده و دوستان خود كه بخواهد به سامره آيد.متوكل به نحوى به اين اقدام دست زد كه امت بر او نشورد.اين روش همان بود كه خليفگان پيش از او نيز عمل كردند.مامون با حضرت رضا(علیه السلام)همچنين كرد و با حضرت جواد(علیه السلام)نيز به اين روش اقدام نمود و كوشيده بود كه آنان در محيط دستگاه دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند.
متوكل بوسيله يحيى بن هرثمه،يكى از فرماندهان ارتش خود،نامه اى به امام فرستاد و گروهى سپاهى با يحيى همراه كرد تا به مدينه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسى كنند و در پى مدركى باشند كه امام را محكوم به توطئه و اقدام عليه دولت او كند،سپس او را به سامره آوردند.
وقتى مردم مدينه از موضوع آگاه شدند،سر و صدا راه افتاد و عمل «ابن هرئمه »را محكوم داشتند تا جائيكه ابن هرثمه كوشيد آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند ياد كرد كه دستورى كه متضمن آسيب رسانيدن به امام(علیه السلام)باشد ندهد (6).
اين امر دليل آگاهى مردم مدينه از سوء نيت حكمرانان نسبت به امام بود.
«ابن هرثمه »گويد:«سپس سراى او را بازرسى كردم و در آن جز قرآنها ودعاها و كتب علمى چيزى نيافتم (7).
امام هادى(علیه السلام)همراه فرزند خود«عسكرى »نوجوان،با ابن هرثمه، مدينه را به سوى سامره ترك كرد.يكروز پس از رسيدن به سامره،متوكل،امام(علیه السلام)را دعوت كرد و ياران متوكل به استقبال او رفتند و متوكل نيزشرايط تعظيم و تكريم بجاى آورد و احترامات خود را به امام(علیه السلام)مرعى داشت سپس او را به منزلى فرستاد كه پيشاپيش براى وى آماده كرده بود.
متوكل با اين روش مزورانه،خواست برنامه سياسى و دشمنى ديرينه خود را با امام(علیه السلام)زير پوشش قرار دهد.متوكل با احضار امام(علیه السلام)وى رابه اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت شديد كاخ زندگانى كند.بارى همه حركات و سكنات امام(علیه السلام)با دقت تمام زير نظر قرار گرفت.
امام(علیه السلام)زير نظر و مراقبت :
در صفحات پيش ديديم كه هدف متوكل از احضار يا دعوت امام(علیه السلام)
به سامره نزد خود و نزد ياران خود،محو كردن او در حاشيه دربار خلافت بود تا حتى الامكان گوش و چشم او را بپايد و هيچ نكته زندگانى او چه صادر،چه وارد،از نظر دور نمايد.
امام با خويشتندارى در برابر آنان تظاهر به اين ميكرد كه آنچه درباره وى عمل مى كنند مورد قبول اوست و بهر حال با سياست دولت عباسيان موافق است.دعوت به ضيافت را از طرف آنان مى پذيرفت و بر خوانشان مى نشست و در مجالس و مراسم آنان شركت مى جست (8)
اين موضع امام(علیه السلام)در برابر دولت،مسامحه يا چشم پوشى يا فروتنى نبود.زيرا چنين چيزى با شخصيتى مانند شخصيت امام(علیه السلام)مطابقت نداشت.
هر گونه فروتنى امام(علیه السلام)در برابر دستگاه به اين معنى بود كه بر ضد مصالح عالى اسلام رفتار كرده است.اگر دولت احساس ميكرد كه امام(علیه السلام)از مواضع خود چشم پوشيده است،بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم وى ميكرد،بى آنكه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت شديد كند.
امام(علیه السلام)توجه داشت كه سياست ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروزتندتر و بيشتر مى شود تا جائيكه متوكل در پايان حكومت خود به علت سعايتهاو خبرچينى ها بر ضد امام(علیه السلام)،او را زندانى كرد.آن اخبار،متوكل را هوشيارميكرد و شك را در او بيدار مى ساخت و وادارش مى نمود تا خانه امام(علیه السلام)را در مراقبت شديد قرار دهد تا آگاه گردد كه آن اخبار درست است يا خير.
افتراها و خبر چينى ها با شكست روبرو گرديد :
1-همه خبرها و افتراها هميشه با شكست روبرو ميگرديد،بى آنكه از نظر كشف اطلاعات درباره حقيقت كار و فعاليتهاى امام(علیه السلام)به نتيجه برسد.
جاسوسان خليفه،هميشه وقتى باز ميگشتند تاكيد ميكردند كه در سراى آن بزرگوار(علیه السلام)، چيزى كه مايه شك باشد وجود نداشته است. (9) اين خبر به متوكل آرامش ميداد و نسبت به حضرت امام(علیه السلام)،قدردانى و احترام خاصى ابراز ميداشت.
امام هادى(علیه السلام)،هر بار كه خانه اش مورد بازديد قرار ميگرفت،موفق مى شد آنچه را كه مشكوك بود پنهان سازد زيرا پولها و نوشته هائى به حضرتش فرستاده مى شد كه لازم بود از نظر دولت پنهان ماند.هر گاه ميخواست كارى را كه آشكار شدن آن از نظر دولت براى او(علیه السلام)،محظورى داشت،پنهان دارد،روش رمز به كار مى برد (10).
2-هر وقت سراى امام(علیه السلام)مورد بازرسى قرار ميگرفت،با نهايت آرامش و سكون،خود را به بى اعتنائى مى زد و طورى وانمود مى فرمود كه از بيگناهى خود اطمينان دارد.به پاسبانانى كه براى تجسس مى آمدند كمك ميكرد تا ماموريت خود را انجام دهند.براى آنان چراغ مى افروخت و اطاق،هاى خانه را به آنان نشان ميداد تا براى دولتيان ايجاد شبهه نشود كه او فعاليت غير عادى دارد.
اگر امام(علیه السلام)جز اين موضعى اتخاذ مى فرمود،با رفتار خود شك حكمرانان را در مورد فعاليتهاى خويش بر مى انگيخت.بارها خانه امام رابازرسى ميكردند و آن در اثر سخن چينيهاى «بطحانى »نزد متوكل بود كه مى گفت امام داراى پول و اسلحه مى باشد و متوكل بيدرنگ به «سعيد»حاجب،فرمان ميداد به خانه امام(علیه السلام)حمله برد و هر چه پول و اسلحه بدست مى آوردنزد او آورد.
يك بار«سعيد»بوسيله نردبانى از خيابان وارد پشت بام خانه امام(علیه السلام)گرديد و در تاريكى از نردبان پائين آمد و نمى دانست چگونه وارد اتاقها شود.امام(علیه السلام)با كمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعيد بر جاى باش تا شمعى برايت بياورم ».سعيد گفت:بر جاى ماندم تا شمع آوردند.
در نور شمع پائين رفتم.او را ديدم،عبائى پشمين بر تن و كلاهى از همان جنس بر سر داشت و سجاده او به حصيرى در برابرش گسترده،روى به قبله دارد.
پس مرا گفت:«اينك خانه ها-يعنى اطاقها-»وارد آن غرفه ها شدم و بازرسى كردم و چيزى نيافتم ».
سعيد كوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اماامام(علیه السلام)اين آيه را تلاوت كرد:
و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون .
(زود است كه ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (11)
در رويدادى ديگر به متوكل خبر رسيد كه از شهر قم كه يكى از مراكزطرفداران امام(علیه السلام)بود، اموالى به حضرت او فرستاده اند.متوكل به وزيرخود«فتح بن خاقان »دستور داد كه مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبردهد.وزير گماشته خود را كه ابو موسى نام داشت بر اين گماشت تا جريان رازير نظر گيرد و به او خبر آورد (12).
نقش امام(علیه السلام)و موضع وى در حوادث :
امام در سامره زير نظر جاسوسان متوكل شب و روز مورد مراقبت بودو ميكوشيد طبق آن وضع دشوار رفتار كند و كارهاى خود را در آن محيط سخت انجام دهد.فعاليتهاى او(علیه السلام)در آن دايره پر تشويش محدود ميشد و حتى الامكان ميكوشيد بر خوردى روى ندهد.او(علیه السلام)با توجه به فشار و مراقبت شديدى كه متوجه او ياران او بود،حركت خود را در دو زمينه آغاز كرد:
1-آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ گفتن به شبهه ها و جواب به پرسشهائى كه خليفه از او ميكرد،تا آن امام رادر تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد.مثلا متوكل از«ابن سكيت »
خواست مساله اى پيچيده و دشوار در حضور او مطرح كند و از امام(علیه السلام)جواب آنرا بخواهد. «ابن سكيت »،برخى مسائل را كه سخت دشوار ميدانست ازامام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد.
«يحيى بن اكثم »،متوكل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسشهاى من ازين مرد چيزى پرسيده شود زيرا وقتى آشكار گردد كه او دانشمند است رافضيان تقويت ميگردند» (13).
امام(علیه السلام)پاسخ پرسندگان را ميداد و شبهه هاى كفر آميز را كه در اجتماع او رايج بود رد ميكرد (14).
2-پشتيبانى از پايگاههاى خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امكان،نيازشان را برطرف سازد و كوشش در آموزش آنان و تقويت ايمانشان به شخص امام(علیه السلام)به عنوان اينكه در همه كارها فرمانده عالى آنان است.
امام با كوشش خستگى ناپذير و فراوان،هم خود را براى تجديد فعاليت پيروان خود مصروف ميداشت.هر وقت فرصت اين كارها دست ميداد و امكان فعاليت پيش مى آمد،پايگاههاى خود را با هر روشى كه امكان داشت تقويت ميكرد تا در برابر مشكلات،نيروهاى پايدارى بدست آورند و مجهز و آماده باشند.«براى امام هادى(علیه السلام)از راههاى پنهانى و آشكار،و در هر صورت ممكن،پولهاى سرشار از قبيل خمس و زكات و خراج مى رسيد و آنها را درمصالح عمومى اسلام به مصرف مى رسانيد تا جنبش فرو ننشيند.اين فعاليتهاالبته دور از چشم حكمرانان و مركز حكومت عباسيان بود (15).
موضع عباسيان در برنامه ريزى امام(علیه السلام) :
اما حكمرانان عباسى براى بدست گرفتن كارهاى امام(علیه السلام)و عارى كردن برنامه امام از هر گونه تاثير و لگام زدن بر معارضه او،با روشهاى زيرعمل ميكردند:
1-صف آرايى در برابر امام(علیه السلام)و به مبارزه طلبيدن او(علیه السلام)از نظرعلمى.
درين مورد،نقشه هاى آنها با شكست روبرو گرديد زيرا چنانكه گفتيم،امام(علیه السلام)پاسخ پرسشها و استفتائات آنان را ميداد.
2-كوشش در جلب امام و كشانيدن او بطرف خود و نزديك ساختن او به دربار تا افكار وى(علیه السلام) بى ثمر و بى تاثير گردد و از پايگاههاى توده اى خوددور افتد.مى توان موضع امام(علیه السلام)را در پذيرفتن و اظهار موافقت براى حضوريافتن در سامره و همراهى با آنان چنين تفسير كرد:
الف:حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش مى آمد و مخالفت وامتناع آشكار امام از حضور يافتن در مجلس متوكل به اين نتيجه مى رسيد كه حكومت را بر ضد خود تحريك كند و خارج شدن خود را از مدينه،صورت دشمنى با آنان دهد.چنان كارهائى،با سياست گام بگام و مرحله بمرحله اى كه امام در مقابل دولت ترسيم كرده بود وفق نميداد.
ب:امام(علیه السلام)ميخواست،سخن چينها و افتراهاى بعضى از جاسوسان را كه خواستار گرفتارى و آزردن او بودند،بداند.عبد الله بن محمد كه درمدينه مسئول سپاه و نماز بود،متوكل را متوجه خطرى كرد كه از جانب امام او را تهديد مى نمود.او معتقد بود كه فعاليتهاى امام(علیه السلام) در مدينه،عليه سلامت و امنيت دولت است.او با سخن چينى و نشر خبر،شايع كرد كه در خانه امام(علیه السلام) اسلحه،نيز نامه هائى وجود دارد.ازين رو بود كه امام(علیه السلام)مى خواست دربرابر حكام طورى حركت كند كه شك و بيمى در دلها برنينگيزد تا شايد بتواندفرصتى بدست آورد و در زمينه هاى لازم به فعاليت پردازد و تحرك و كوشش رادوباره آغاز كند.
ج:امام(علیه السلام)شايد با زيستن در محيط طبقات حاكم و با نفوذ دولت مى خواست به اين امر توفيق يابد كه در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع كند-اين احتمال درست نيست-زيرا آنان براى شخصيت امام احترام قايل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ ميداشتندو مى ستودند.امام(علیه السلام)،به اين جهت مى توانست در سطوح بالا،محبت واحترام و توجه آنان را بخود جلب كند.
د-امام در آن هنگام اين مساله را ميدانست كه طبيعت حكومت عباسى، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنى است و نسبتها و پيوندهاى خانوادگى ومصالح شخصى و واسطه انگيزى، پايه آن است.امام انديشيد كه مى توان ازين واقعيت به سود اسلام بهره جست و كوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خودبكاهد و خطرهائى را كه به آنجا متوجه است براند.
قيامهاى علويان و دعوت براى رضا از آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) :
از ديگر نگرانيها و وحشت فرمانروايان،شورش علويان بود.ازين روبود كه عباسيان در برابر آن، موضعى قاطعانه ميگرفتند تا پيش از آنكه رشديابد و گسترش پيدا كند،آنرا در نطفه خفه كنند و بقاياى آنرا تعقيب نمايندتا از دست آن آشوبها رهائى يابند.بديهى است كه اين چاره گرى و جلوگيرى،با همه وسايل قهر آميز و سركوبى وحشيانه صورت ميگرفت.
درين نظرگاه كينه آميز نسبت به علويان،يعنى حركت ضد علوى،بين خليفه و فرمانده و وزير و ساير بندگان و تركان كه در آن اوقات در سامره پايتخت عباسيان پر بودند،تفاوتى وجود نداشت.چنانكه طبقه ذينفع وبرخوردار از همه امتيازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان كه اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حركت ضد علوى مانند ديگران بودند.
در آن هنگام،دولت عباسيان به علت سياست ظالمانه خود دچار ناتوانى و پاشيدگى و گسيختگى شده بود و از اندك جنبش علويان به وحشت در مى افتادو از سايه آنان نيز بهراس گرفتار مى آمد.ازين روى،در مقابل آنان روشى خشن پيش مى گرفتند و شورشيان را به بدترين عقوبت مى آزردند.
شورشيان علوى اگر در خود احساس قدرتى ميكردند و پيروانى فراهم مى آوردند،در مى يافتند كه بايد برنامه اى تهيه كنند و نقشه اى طرح نمايند تابر ضد حكمرانان فاسد و منحرف خروج كنند.بيشتر شورشها با شعار-«رضا از آل محمد»-مردم را فرا ميخواندند و منظورشان از آن شعار،بهترين شخص از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و به اعتقاد آنان كسى بهتر از حضرت امام هادى(علیه السلام)وجود نداشت.
شورشيان با آن شعار همه گير و گسترده،روش جنگى جالبى بكارمى بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيان شكست خوردند،امام در برابر دستگاه حاكم،در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگيرد.و خوب ميدانستند كه امام(علیه السلام)زير نظر جاسوسان و خبر چينان دولتى قرار دارد و اگربر ضد حكومت،به ايجاد عصيان و تمرد متهم گردد ممكن است بقتل برسد.
بارها به اين حقيقت اشاره كرده ايم و به تاكيد گفته ايم كه امامان(علیه السلام)،مبارزه مسلحانه و روياروئى مستقيم را با حكومت وقت به شورشيان علوى محول ميكردند تا وجدان و اراده امت را بر انگيزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته كنند.آنان با فداكارى مستمر و پيوسته مى كوشيدندتا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند.
امامان(علیه السلام)،مخلصان و طرفداران خود را پشتيبانى ميكردند اما به صورت مستقيم يا از گذرگاه تعليماتى كه در دل افراد پايگاههاشان مؤثر واقع ميشد و آنان را وادار ميكردتا عليه دولت دست به عصيان مسلحانه زنند.
اما به جهت تنگى مجال و مقال نمى توان وارد اين بحث شد كه همه شورشيان علوى بر اساس آگاهى اسلامى در تطبيق احكام اسلام و زير رهبرى امام معصوم دست به شورش مى زدند يا نه.اما عقيده شايع اين بود كه هدف بيشتر آنان همان بوده است. (16)

 

پی نوشت ها :

(1)اعلام الورى، ص 409 - 410 و كمال الدين، ج 2، ص 380.
(2)همان مدرك، ص 411 و 382.
(3) كمال الدين، ج 2، ص 380.
(4) الكافى، ج 1، ص 341. متن گفتار امام(عليه السلام) چنين است: «اذا رفع علمكم من بين اظهركم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامكم. «علمكم » احتمال دارد به تحريك يعنى «علمكم » باشد و مقصود كسى است كه آگاه و مطلع از راه حق است و شما را هدايت بدان راه مى كند. و احتمال دارد به كسر عين «علمكم » باشد يعنى صاحب و دارنده دانش شما، و انتظار فرج از زير گامها، كنايه از نزديك بودن آن و امكان دسترسى به آن است، چه آنكه آن چيزى كه زير پاى انسان است نزديكترين چيزها به انسان مى باشد و با برداشتن گام از روى آن مى توان به آن دست يافت. «ر. ك. مرآة العقول، ج 4، ص 56». در معناى روايت احتمالهاى ديگرى نيز داده شده است. براى آگاهى بيشتر به منبع ياد شده رجوع كنيد.
5- كامل-ج 5-ص 304.
6- مروج الذهب مسعودى ج 4 ص 84.
7- تذكره ابن جوزى و موسوعه ص 93.
8- تاريخ غيبت ص 142.
9- همان مدرك.
10- مدرك سابق.
11- سوره شعرا-227-ارشاد ص 310 و فصول مهمه ص 296.
12- مناقب ص 515.
13- مناقب ج 3 ص 507.
14- احتجاج ج 2 ص 251-260.
15- مناقب ج 3 ص 512.
16- براى تفصيل بيشتر به تاريخ غيبت،نوشته صدر به و مقاتل الطالبين مراجعه شود.

 

منبع : کتاب تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت امام هادی (علیه السلام)

%ب ظ، %08 %761 %1396 ساعت %17:%خرداد

 چكيده:
ابوالصلاح حلبى (۳۷۴ـ ۴۴۷ ه ق) محدّث، فقيه و متكلّم نامدار شيعى در قرن پنجم هجرى قمرى، بخشى از كتاب گران‏قدر خود «تقريب المعارف» را به بحث درباره‏ى امام مهدى عليه ‏السلام اختصاص داده و در آن، به يازده مبحث در باره‏ى غيبت حضرتش بر مبناى عقل و برهان پرداخته كه برخى از آن‏ها جنبه‏ى پاسخ به پرسش‏هاى مطرح‏شده دارد. از ديدگاه ابوالصلاح حلبى، عقيده‏ى استوار به امامت امام مهدى عليه ‏السلام ، پاسخگوى بسيارى از پرسش‏هاست. هم‏چنين ناامنى و نبودن ياور، دليل موجّه بر غيبت است. آيا فقدان لطف به علّت عدم ظهور، با ثبوت تكليف قابل جمع است؟ آيا خداوند، ضرر رساننده به حجّت عليه ‏السلام را مانع نمى‏شود؟ نگه‏دارى شريعت، اجراى احكام، ارشاد گمراهان و اداى حقوق مالى توسّط امام مهدى عليه ‏السلام در زمان غيبت چگونه است؟ آيا مى‏توان گفت كه به وجود يا ظهور امام مهدى عليه ‏السلام نيازى نيست؟ طول عمر حضرتش چگونه است؟ اين پرسش‏ها را ابوالصلاح حلبى مطرح كرده و به آن‏ها پاسخ تحليلى گفته است.


%ب ظ، %27 %815 %1395 ساعت %18:%بهمن

مفهوم غیبت :
«غیبت به معنی« پوشیده بودن از دیدگان» است نه حاضر نبودن بنابراین در این بخش سخن از دوره‌ای است كه امام مهدی(علیه السلام) از چشمان مردمان غایب است وآن‌ها او را نمی‌بینندواین درحالی است كه آن بزرگوار در بین مردم حضور دارد ودر كنار ایشان زندگی می‌كند این حقیقت در روایات امامان معصوم به عبارات گوناگون بیان گردیده است.
امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: سوگند به خدای علی، حجّت خدا در میان مردم هست ودر راه‌ها گام برمی دارد به خانه ی آن‌ها سرمی‌زند در شرق و غرب زمین رفت و آمد می‌كند، گفتار مردم را می‌شنود و بر ایشان سلام می‌كند، می‌بیند و دیده نمی‌شود تا وقت (معین) و وعده‌ی (الهی) ».
البته نوع دیگری از غیبت نیز برای آن حضرت بیان شده است.
دوّمین نایب خاص امام عصرمی‌گوید: « امام مهدی علیه السلام هر سال در مراسم حج ظهور می‌یابد مردم را می‌بیند و آن‌ها را می‌شناسد و مردم او را می‌بینند ولی او را نمی‌شناسند» بنابراین درباره ی حضرت مهدی(علیه السلام) غیبت به دو گونه روی می‌دهد: آن بزرگوار در مواردی از دید‌گان پنهان است ودر مواردی دیگر دیده می‌شود ولی شناخته نمی‌گردد امّا در هر حال در میان مردم حضور دارد.[1]

غیبت صغری و كبری :
از وقتی كه پیشوای یازدهم شیعیان حضرت عسكری(علیه السلام) در سال 260 در گذشت و مقام امامت و رهبری امت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وی حضرت مهدی موعود(علیه السلام) منتقل شد، دشمنان امام، برای قتل او كمر همت بستند و لذا به فرمان الهی بعد از تدارك مراسم به خاك سپاری پدر در سرداب منزل غایب گردید غیبت امام زمان به دو مرحله تقسیم گردید: مرحله كوتاه كه بدان غیبت صغری گفته می‌شود و مرحله دراز مدت كه بدان غیبت كبری گفته می‌شود. غیبت صغری از سال 260 آغاز و در سال329 پایان یافت این غیبت از دو جهت محدود بود:
1- جهت زمانی
2- جهت شعاعی
از نظر زمانی بیش از 70 سال به طول نیانجامید و از این رو غیبت صغری نامیده شد.
و از نظر شعاعی نیز این غیبت غیبتی همه جانبه نبود و شعاع و دامنه‌ی آن محدود بود، یعنی در طول مدت 70 ساله‌ی غیبت اگر چه امام از نظر پنهان بود لیكن این غیبت و پنهانی نسبت به همه كس نبود بلكه بودند كسانی كه به صورتی با امام در تماس بودند و این نایبان خاص امام بودند، كارهای مردم را می‌گذرانیدند نامه‌ها و سؤالات مردم را نزد امام می‌بردند و پاسخ امام را به مردم می‌رساندند و گاهی گروهی از مردم بوسیله نایبان خاص به دیدار امام دوازدهم راه می‌یافتند.[2]

فلسفه غیبت صغری :
چون غیبت امام و رهبر شیعیان برای مدت طولانی امری غیر مأنوس و غیر منتظره بود و باور كردنش برای مردم عادی دشوار می‌نموده ائمه(علیه السلام) همواره در موارد مختلف غیبت امام دوازدهم را خبر داده و درباره‌ی مشكلات و گرفتاریهای عصر غیبت و اجر و پاداش منتظرین ظهورش مطالبی را گوشزد می‌كردند علاوه بر این گاهی در عمل زمینه‌ی غیبت آن حضرت را فراهم می‌كردند. برای مثال حضرت امام هادی(علیه السلام) با عده‌ای از اصحاب خاص خود معاشرت می‌كرد و فقط با آنان سخن می‌گفت. این اقدام آن حضرت اولین قدم در راه آماده شدن جامعه شیعی برای غیبت رهبران محسوب می‌شد. بعد از حضرت هادی(علیه السلام) امام حسن عسكری علیه السلام قدم بعدی را برداشت و بیشتر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می‌گفت آنها می‌خواستند با این عمل خود، مقدمه‌ی غیبت حضرت مهدی را فراهم كنند تا شیعیان با این موضوع مأنوس شده، بعد از تحقق غیبت، آن را انكار نكنند. بر همین اساس بعد از رحلت حضرت امام عسكری علیه السلام مدتی ارتباط بین مردم و امام دوازدهم بوسیله نواب خاص آن حضرت برقرار بود تا بدین وسیله مشكلات آنها برطرف شود و سؤالات آنها پاسخ داده شود و آمادگی غیبت طولانی آن حضرت در اذهان مردم فراهم گردد چرا كه اگر بلافاصله بعد از رحلت امام یازدهم غیبت طولانی فرزند بزرگوارش حضرت مهدی4 شروع می‌شد، درك و تحمل آن كه با مصیبتها و گرفتاریهایی همراه بود، برای مردم بسیار مشكل می‌نمود. از این رو، دوران غیبت صغری را زمینه‌ساز غیبت كبری شمرده‌اند.

فلسفه غیبت از منظر روایات :
1- امام صادق(علیه السلام) فرمود: بی تردید برای صاحب الامر(علیه السلام) غیبتی است كه هر اهل باطلی در آن به شك می‌افتد، راوی از علت غیبت سؤال كرد. حضرت فرمود: غیبت به سبب امری است كه اجازه نداریم آن را برای شما بیان كنیم... غیبت سرّی از اسرار الهی ولی چون می‌دانیم كه خداوند بزرگ حكیم است می‌پذیریم كه همه كارهای او حكمت است اگر چه علت آن كارها برای ما معلوم نباشد.
كمال ج 2 باب 44 ح 11 ص 204

2- امام باقر(علیه السلام): وقتی خداوند همراهی و هم‌نشینی ما را برای قومی خوش ندارد ما را از میان آنها بر می‌گیرد.
علل الشرایع ص 244 ب 179

3- امام رضا(علیه السلام): برای اینكه آن زمان كه با شمشیر قیام می‌كند كسی بر عهده او بیعتی نداشته باشد.
كمال ج2 ب44 ح4 ص232

4- امام كاظم(علیه السلام):
هنگامی كه پنجمین فرزندم غایب شد مواظب دین خود باشید تا كسی شما را از آن بیرون نكند برای صاحب این امر غیبتی خواهد بود كه گروهی ار پیروان او از اعتقاد خود دست برمی‌دارند و این غیبت آزمونی است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان می‌كند.
غیبت طوسی ف5 ح 284 ص173

5- امام صادق(علیه السلام):
امام منتظر، پیش از قیام خود، مدتی از چشم‌ها غایب خواهد شد. از علت آن سؤال شد حضرت فرمود بر جان خویش بیمناك است.
كمال ج2 ب44 ح7 ص233
البته روایات بیشتر از اینها علت بیان كرده است كه ما مهمترین آنها را ذكر كردیم.

بررسی تاریخی و ریشه‌ یابی زمینه‌های غیبت :
بر هر پژوهشگر تاریخ زندگانی ائمه دوازده گانه‌ این موضوع مسلم است كه هر چه ما از عصر امام علی علیه السلام بیشتر فاصله می‌گیریم از میزان حضور امامان معصوم در متن و قایع جامعه كاسته شده و فشار و تهدیدات خلفای جور از یك سو و نااهلی مردم زمانه از سوی دیگر سبب می‌گردد كه روز به روز از تعداد یاران باوفا و در گرداگرد ائمه عصر كم شده و در نتیجه ایشان خود را در غربت و تنهایی بیشتری احساس كنند. به بیان دیگر، جامعه‌ی اسلامی روز به روز لیاقت خود را برای پذیرش امام معصوم بیشتر از دست داده تا جایی كه هر چه به عصر غیبت صغری نزدیكتر می‌شویم از ارتباط مستقیم ائمه مردم و حضور عملی ایشان در جامعه كمتر می‌شود چنانكه در زندگانی امام هادی و امام عسكری(علیه السلام) این نكته به خوبی مشهود است و می‌بینیم كه امام هادی(علیه السلام) در حدود سی سال پیش از میلاد امام عصر(علیه السلام)رفته رفته ارتباط خود را با مردم زمان خویش كم كرده و جز با قلیلی از یاران خاص خود تماس نمی‌گرفتند امام عسكری(علیه السلام) نیز كه در عصر خود بیشتر از طریق مكاتبه و نامه‌نگاری با یاران خود ارتباط برقرار می‌كردند و بسیاری از امور شیعیان خود را از طریق نمایندگان و وكلایی كه تعیین فرموده بودند حل و فصل می‌كردند و كمتر با آنها به طور مستقیم مواجه می‌شدند. برای روشن‌تر شدن این موضوع عباراتی را كه (مسعودی) در اثبات الوصیه آورده، نقل می‌كنیم: امام هادی(علیه السلام) خود را از بسیاری از یاران و شیعیانشان پوشیده می‌داشتند و جز تعدادی اندكی از یاران خاص آن حضرت ایشان را نمی‌دیدند و هنگامی كه نوبت به امام حسن عسكری(علیه السلام) رسید ایشان چه با یاران خاص خود و چه با مردم عادی از پشت پرده سخن می‌گفتند و كسی ایشان را نمی‌دید مگر در هنگامی كه آن حضرت برای رفتن به دارالخلافه از خانه خارج می‌شد.
البته بعضی از تاریخ نگاران كلام مسعودی را مبالغه آمیز توصیف كرده‌اند اما در مجموع می‌توان از این كلام و به قرینه سایر اسناد تاریخی استفاده نمود كه ارتباط امام هادی و امام عسكری(علیهماالسلام) با جامعه بسیار تقلیل یافته بوده و آن دو امام بر شیوه‌ی ائمه قبل از خود نبوده و با مردم ارتباط چندانی نداشته‌اند.
حاصل كلام ما در اینجا این می‌شود كه چون میان قابلیتها و شایستگیهای ذاتی مردم برای پذیرش امام معصوم داده و از ارزشهای الهی فاصله بگیرد امام معصوم و میزان حضور امام در جامعه ارتباطی متقابل وجود دارد، به هر اندازه كه جامعه شایستگی و لیاقت خود را از دست نیز كه یكی از تجلیات رحمت الهی به شمار می‌آید، از جامعه فاصله گرفته و از حضور خود در جامعه می‌كاهد چرا كه رحمت الهی درجایی فرود می‌آید كه سزاوار رحمت باشد به تعبیر دیگر به مصداق قاعده‌ای كه قرآن كریم بیان می‌دارد: ذلك بان الله لم یك مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیرا و ما بانفسهم...» آنگاه كه جامعه اسلامی دگرگون شد و مسلمانان از نظر درونی تغییر یافته و ارزشهای الهی خود را از دست دادند، خداوند نیز نعمت وجود امام معصوم در میان مردم را كه از بزرگترین نعمتهای الهی به شمار می‌آید از آنها گرفت. و امام رو در نقاب غیبت كشید. شاهد بر این مدعا روایتی است كه از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده و در آن آمده است: « هنگامی كه خداوند از آفریدگانش خشمگین شود ما را از مجاورت با آنها دور می‌سازد». باشد تا با گذشت اعصار مردم به خسارت بزرگی كه از ناحیه فقدان معصوم در میان خود متحمل شده‌اند پی برده و بار دیگر آماده پذیرش نعمت بزرگ الهی یعنی حضور مستمر امام معصوم در جامعه شوند این معنا كه ظهور مجدد امام مترتب بر آماده شدن شرایط در جامعه اسلامی و وجود یاران و انصاری وفادار برای امام می‌باشد از روایات متعددی استفاده می‌شود از جمله روایتی كه از امام موسی كاظم(علیه السلام) نقل شد كه ایشان خطاب به یكی از یاران خود می‌فرماید: «...‌ای پسر بكیر من به تو سخنی را می‌گویم كه پدران من نیز پیش از من آن را بر زبان رانده‌اند و آن اینكه اگر در میان شما به تعداد كسانی كه در جنگ بدر بودند وجود داشت قیام كننده ما ظهور می‌كرد». موضوع یادشده از روایتی كه نعمانی آن را در كتاب خود نقل كرده نیز استفاده می‌شود...
بنابراین می‌توان گفت علت اصلی غیبت امام عصر(علیه السلام)آماده نبودن اجتماع بشری برای پذیرش وجود پر بركت ایشان و عدم لیاقت مردم برای بهره‌گیری از نعمت حضور امام معصوم در میان خودشان است و تا این مانع برطرف نگردد و به تعداد لازم یاران و انصار مخلص و فداكار برای آن حضرت وجود نداشته باشد زمان غیبت به سر نیامده و امام همچنان از دیده‌ها پنهان خواهند ماند.
امام عصر(علیه السلام) در بیان علت تأخیر ظهور می‌فرمایند: « چنانچه شیعیان ما كه خداوند توفیق طاعتشان دهد در راه ایفای پیمانی كه بر دوش دارند همدل می‌شدند میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر می‌افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می‌گشت، دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما.»[3]

فلسفه غیبت از نظر كلام مفید :
ابوعبدالله محمد بن نعمانی حارثی عكبری بغدادی مشهور به شیخ مفید پس از شیخ صدوق به ظهور رسید او از پیشگامان برجسته امامیه در دفاع از حریم غیبت و تفهیم اسرار بی‌شمار آن به شمار می‌رود.
شیخ مفید از راه استدلال و برهان به رد باطل می‌پرداخت. جایگاه ویژه او موجب شده است تا معاصران وی داوریهای گوناگونی از او داشته باشند.
ایشان حدود 10 اثر فقط در زمینه غیبت نوشت و هیچ یك از نویسندگان شیعی در این حدّ به مسأله غیبت نپرداخته است.
در كتاب مسائل عشره، تدبیر مصالح خلق و آزمون انسانها از سوی خدا، از علل غیبت امام عصر علیه السلام دانسته شده‌اند.[4] شیخ برای بیان عدم انحصار غیبت در حضرت مهدی، نمونه‌های دیگر از اولیای الهی را ذكر می‌كند كه در منظر ستم پیشگان پدیدار نمی‌شوند و برای حفظ دین خود از فاسقان فاصله می‌گیرند و كسی از مكان آنان خبر ندارد خضر از آن جمله است كه بنابر اجماع اصحاب سیره و اخبار، پیش از زمان موسی تا این زمان بوده است و كسی از جایگاه او خبر ندارد و در آیاتی از قصه موسی علیه السلام به وجود او اشاره شده است.[5] جریان اصحاب كهف و داستان اصحاب حمار را نیز شیخ مفید از این مقوله می‌داند شیخ مفید در فصل هفتم مسائل عشره، این اشكال را مطرح كرده است:
« وقتی در عصر غیبت، حدود الهی اجرا نمی‌شود و نمی‌توان كسی را به حق دعوت كرد و جهاد مقدسی با دشمنان دین صورت نمی‌گیرد چه نیازی به امام زمان، وجود و عدم او چه تفاوتی دارد»[6]
در رّد آن می‌نویسد: « غیبت امام خللی به حفظ شرع و ملت وارد نمی‌كند. امام در هر صورت به احوال امت توجه دارد و شیعیان عهده دار دعوت به شرع هستند و در این خصوص حجت بر آنان تمام است. جهاد با دشمنان دین را نیز والیان از سوی ایشان می‌توانند بر عهده گیرند.[7]
بنابراین غیبت امام، مختل غرض نیست. حال اگر امام، به دلیل ترس بر حال خود نتوانست حدود را اقامه كند و احكام را اجرا كند و زمین به فساد كشیده شد عامل انتشار فساد، كسی جز ستمگران نخواهند بود و هم آنان باید پاسخ‌گو باشند»[8]
در جای دیگر می‌نویسد: « اصولاً ظرفهای تقیه و اضطرار فعل الهی، فعل خود امام یا فعل شیعیان مؤمن نیست اینها ساخته و پرداخته ستمگران و غاصبان خلافت هستند كسانی كه خون امام را مباح كرده، نسبت او را نفی و حق او را انكار كرده‌اند. بنابراین مسئوولیت تمام آثار اسفاباری كه از غیبت امام ناشی می‌شود اعمّ از تضییع احكام، تعطیل حدود، تأخیر مصالح و پدید آمدن مفاسد بر عهده آنان است».[9]
شیخ مفید در ردّ این اشكال كه امامیه از سویی امامت را واجب می‌دانند و از سوی دیگر غیبت امام را مصلحت می‌دانند می‌نویسد: [10]
« مصالح بر حسب اختلافات احوال، فرق می‌كنند و بر حسب نیاز و تشخیص مصلحان و افعال و اغراض آنان دگرگون می‌شوند. مثلاً اگر نیاز جامعه فراهم ساختن زمینه‌های تلاش و كوشش باشد، مصلحان باید امكان كار و كوشش را برای آحاد جامعه فراهم سازند و موانع را از سر راه آنان بردارند، ولی اگر افراد جامعه به سمت لهو و لعب گرایش یابند، مصلحان نباید در خدمت آنان باشند باید بر آنان سخت‌گیری كنند و راه آنان را ببندند. تدبیر الهی نیز نظیر همین رابطه است. خدا انسانها را می‌آفریند، عقل آنان را تكمیل می‌كند و اعمال صالح را بر آنها تكلیف می‌كند تا با انجام كارهای شایسته به كمال برسند. آنان اگر چنین كردند خدا راه خود را برای حركت آنان هموار می‌كند و اگر مخالفت كردند اوضاع و احوال دگرگون می‌شود و تدبیر دیگری را در پیش می‌گیرد».
« اگر شناخت امام ضرورت دارد، چگونه می‌توان امام غایبی را كه ناپیداست شناخت ؟» آیا این نقض غرض نیست».
جواب می‌دهد: « آنچه ضرورت دارد وجود امام و معرفت اوست ولی كسی وجوب ظهور امام و عدم غیبت او را مطرح نكرده است بنابراین غیبت با مدلول خبری كه در ضروریت شناخت امام از پیامبر داریم، منافات ندارد چون شناخت امری غیر از مشاهده است. ما به چیزهای زیادی باور داریم كه یا در پرده غیبت هستند و یا پیشتر ظهور داشته‌اند و امروز ظهور مادی ندارند امت‌های پیشین نیز نسبت به امور غیبی و غیر قابل دسترس مكلف به كسب معرفت بوده‌اند... آنان موظف بودند كه تا به ظهور پیامبر اسلام ایمان آورند ما خود به بعث و نشور و حساب و كتاب ایمان داریم و همه آنها از تیر‌رس حواس ما به دور هستند».
در ثمره این نوع شناخت می‌نویسد:
« نفس شناخت وجود امام و عصمت و فضل و كمال او در كسب ثواب و اجر كفایت می‌كند. چون ما به این ترتیب، به دستور الهی عمل كرده‌ایم و عقاب جهل از ما برداشته شده است حل و فصل كشمكشها و بیان احكام شرعی مكلفان و امور دیگر، از مصالح دین و دنیا، وقتی بر عهده امام است كه تمكن و قدرت و اختیار وجود داشته باشد، امامی كه استطاعت ندارد، تكلیف ندارد و مكلفان برای كشف احكام و وظایف شرعی، باید به فقهای شیعه مراجعه كنند و با نبود حكم شرعی و یا عدم دسترسی به آن، باید به حكم عقل تمسك جویند».
عصر شیخ مفید، مقارن زمانی بود كه همه نایبان خاص از میان رفته بودند و خود به خود، این سؤال به ذهنها تداعی می‌شد كه فرق شیعه و اهل سنت در چیست و چگونه می‌توان حدود را اجرا كرد یا احكام الهی را برپاداشت شیخ مفید در رفع این ابهام می‌نویسد: « لازم نیست امام همه وظایف خود را شخصاً به عهده گیرد. او می‌تواند نایبی را برگزیند و در صورت لزوم، خود وارد عمل شود. و اگر شرّ و فسادی از غیبت امام ناشی شود باید كسانی را سرزنش كرد كه با اعمال ناپسند خود موجب غیبت او شده‌اند.[11]

فلسفه غیبت از نظر كلام سید مرتضی :
شریف مرتضی فلسفه غیبت را در بر المقنع و اصل: ضرورت امامت در همه روزگارها و ضرورت عصمت امام مبتنی می‌كند. دو اصل اساسی كه بدون درك صحیح آن دو نمی‌توان به راز غیبت پی برد و و یا از آن بخث به میان آورد. به همین دلیل ابتدا دلایلی برای اثبات این دو اصل می‌آورد، بعد غیبت را بر روی آن استوار می‌كند با استدلال، امامت امت اسلامی را در امام غایب منحصر می‌كند. او در طلیعه بحث، غیبت را از گونه آیات متشابه می‌داند كه راز آن را باید در حكمت الهی جست، حكمتی كه ما فقط می‌توانیم به آن علم اجمالی پیدا كنیم و علم تفصیلی آن نه ممكن است و نه ضرورت دارد.
سید مرتضی پس از بحثهای بسیار دقیق در بیان علت غیبت، به نظریه خود اشاره می‌كند كه همان نظر شیخ مفید است. او می‌نویسد: « سبب غیبت می‌تواند بیمی باشد كه بر جان امام می‌رود و همین طور ممانعت او از تصرف در امور جامعه». به این ترتیب نوك پیكان نقد را متوجه نظامهای جور حاكم بر سرنوشت مسلمانان می‌كند. در توضیح بیان خود می‌نویسد: « وقتی از وجود امام نفع برده می‌شود كه امام از تمكن و اقتدار برخوردار باشد و دستورهای وی اعمال گردد تا بتواند سپاهیان را تجهیز كند و با اهل بغی بجنگد و اقامه حدود كند و مرزها را پاس دارد و در حق ستم دیدگان انصاف پیشه كند و هیچ یك از این امور، جز با تمكن ممكن نیست بنابراین وقتی بین او و هدفهایش چیزی حایل شد، ضرورت قیام از ایشان سلب می‌شود و هرگاه بر جان خود بیمناك باشد غیبت برای او واجب گردد. چون پرهیز از اموری كه به انسان زیان می‌رسانند، عقلاً و نقلاً واجب است و پیامبر نیز در شعب و غار خود را از انظار پنهان داشت. و این امر، دلیلی جز ترس و دوری از ضررها نداشته است.[12]
سید مرتضی پرسشهای زیادی را پیش می‌كشد و به آنها پاسخ می‌دهد.
برخی از صاحب نظران شیعی، اصولاً، ظاهر شدن امام را برای برخی از اولیا، مفید فایده نمی‌دانند، آنان منشأ غیبت را دشمنان دین تلقی می‌كنند و ولی سید مرتضی این نظریه را نیز ردّ می‌كند و می‌نویسد.
« چگونه می‌توان منكر فایده ظهور امام بر اولیا شد؟ چون در این صورت، ظهور هیچ یك از امامان شیعه نمی‌توانست مفید فایده‌ای باشد». او ضمن این كه ظهور امام را برای برخی از اولیا، نفی نمی‌كند، در رابطه با بقیه اولیا علت غیبت را تكلیفی می‌داند كه باید برای رفع آن كوشید، تا در پروسه این تلاش، ظهور میسّر شود و فرد به كمالات خود دست یابد[13] و دست از قصور و تقصیر بر دارد.

فلسفه غیبت از نظر كلام شیخ طوسی :
شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی پیش از آن كه از طرف خلیفه، القائم بامرالله، بر كرسی كلام تكیه بزند، پس از ورود به بغداد، در محضر شیخ مفید به كسب دانش پرداخت و پس از مرگ شیخ مفید شاگردی سید مرتضی را اختیار كرد. او در محیط علمی آن روز بغداد توانست فلسفه غیبت را با اسلوبی بسیار قویم و منطقی برای مخالفان قابل فهم سازد بخصوص در بخش اعظم عصر وی، سیاست دولت عباسی كه از بدو تأسیس به دست افرادی غیر نژاد عرب تشكیل شده بود، اقتضا می‌كرد تا همه فرقه‌ها آزاد باشند و هر كسی بتواند بطور آزاد، عقاید خود را به بحث بگذارد.شیخ طوسی پیش از تالیف الغیبه، كتاب الشافی فی الامامه سید مرتضی را تلخیص كرد و آن را تلخیص الشافی نامید. در دو جا از فلسفه و علت غیبت بحث كرد: یكی اویل جلد اول و دیگر آخرین فصل جلد چهارم عمده بحثهای تلخیص الشافی همان مباحثی است كه در المقنع فی الغیبه آورده شده است شیخ طوسی، علت پنهان شدن امام را با استفاده از قاعده لطف و در نظر گرفتن آمادگی نداشتن مردمان یا بخشی از آن بررسی می‌كند او، دو فرض برای مسأله در نظر می‌گیرد: « 1. علت پنهان شدن در همه مكلفان وجود دارد و اختصاص به فرد مشخص ندارد. با این تفاوت كه یك سطح و یك نوع نیست. انگیزه پنهان شدن از دشمنان غیر از انگیزه پنهان شدن از اولیای اوست. دلیل ظاهر نشدن امام برای دشمنان چیزی جز ستمكاری و عزم آنان در از میان بردن امام نیست و سبب پنهان شدن از اولیاء نیاز به برهان ندارد زیرا فرض این است كه امام، برای همه مكلفان لطف است، و هرگاه لطف به وسیله علتی خارج از اختیار مكلف برداشته شد تكلیف ار اوساقط است هرچند این تكلیف برگردن سایر مكلفان باقی است شیخ طوسی امكان ظاهر شدن امام به برخی از اولیا را نفی نمی‌كند و به دیگران سفارش می‌كند تا در رفع علت غیبت تمكن یابند تا امام برای آنها ظاهر گردد و در یك كلمه، مكلف باید تقصیر خود را تلافی كند و این تكلیف به ما لایطاق نیست زیرا مكلف باید قدرت تمیز امور را داشته باشد وقتی به این قدرت دست یافت و دید كه امام بر او ظاهر نمی‌شود می‌فهمد كه باید سراغ سببی برود كه مانع ظهور اوست و در این جستجو خواهد فهمید كوتاهی از سوی خودش است. بنابراین وقتی با تمام قدرت اجتهاد كرد به تمییز حق و باطل توانمند می‌شسود و در برابر حق تسلیم می‌گردد و كسی كه می‌گوید من همه تلاش خود را كرده‌ام، ولی به علم و اجتهاد دست نیافته‌ام پذیرفتنی نیست. 2. و اگر علت پنهان شدن دشمنان باشند این امر سبب اسقاط تكلیف نخواهد شد چون اگر لطف به فعل مكلف یا فعل غیر او تعلق یابد و مكلف، بداند حاصل نشده تكلیف ساقط نخواهد شد و اسقاط تكلیف واجب.[14]
شیخ طوسی مردم را به دلیل مهیا نكردن خود برای دیدار مهدی، نكوهش می‌كند و عمل آنان را مانع اصلی در بهره‌گیری از لطف می‌داند: « وجود امام لطف است و تصرف او در امور، لطف دیگر، خدا با ایجاد امام به لطف خود جامه عمل پوشید و فردی را برای اداره جامعه لازم آفرید و حجت را بر مردم تمام كرد تا اگر شایسته بودند، از وجودش بهره ببرند و بسط ید امام لطف دیگری است كه به كوشش ما مربوط می‌شود. تقویت قدرت امام در مواردی، در توان ماست. بنابراین ما مكلف به آن هستیم و قدرت نداشتن امام را باید ازچشم خود ببینیم».[15] او سه مرحله را برای بسط ید امام لازم می‌داند: 1- ایجاد امام از سوی خدا 2- قیام امام برای امامت و رهبری جامعه 3- عزم مردمان بر تقویت او. و نتیجه می‌گیرد كه انجام مرحله سوم از مراحل بسط ید امام، بر عهده ماست. ما باید زمینه اقتدار او را فراهم كنیم[16] چون خدا خواسته، تا تقویت او، به وسیله بشر صورت گیرد، نه فرشتگان»[17]

فلسفه غیبت در آثار كلامی پس از شیخ طوسی :
امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، از اعلام قرن ششم، نویسنده كتاب اعلام الوری با علام الهدی و كمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی صاحب قواعد المرام فی علم الكلام در فلسفه غیبت همان نظریات سازمان یافته شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی را به گونه‌ی خلاصه در آثار خود آورده‌اند.
خواجه نصرالدین طوسی سرآمد متكلمان و متفكران شیعی قرن هفتم اشاره‌ای به این موضوع كرده است. او می‌نویسد: « غیبت نمی‌تواند ناشی از اراده خدا، یا اراده امام زمان باشد بلكه باید سبب غیبت امام را در اعمال مكلفان كه سبب ترس و پیروی نكردن است، جست و ظهور وقتی واجب خواهد شد كه سبب غیبت از بین برود.[18] خواجه نصیرالدین طوسی در آثار دیگر خود از جمله تلخیص المحصل و تجرید العقاید به فلسفه غیبت پرداخته است.

فلسفه غیبت از نظر كلام آیت الله جوادی آملی :
« خدای سبحان وعده داده است كه بندگان صالح خود را به خلافت و حكومت زمین برساند« وعدالله الذین امنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض» چنانكه حضرت ولی عصر علیه السلام نیز با تلاوت آیه« و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» در هنگام تولد به حتمیت تحقق وعده خدا اشاره كرده است. به حكومت رسیدن صالحان و امامت پیدا كردن و به وراثت زمین رسیدن آنان متوقف بر شرایطی است كه بدون تحقق آن شرایط، ممكن نخواهد بود. هر چند خدایی كه قادر مطلق است و با امر تكوینی «كن» هر چه بخواهد انجام می‌دهد« انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له كن فیكون» در فیض رساندن مرهون شرایط و اسیر امكانات دیگر نیست و می‌تواند تمام فیوضات خود را یك جا نازل می‌كند و هر وقت كه بخواهد زمینه‌ی حاكمیت صالحان را فراهم آورد لیكن مشكل فیض گیرندگان این است كه نمی‌توانند تمام فیض را یك جا و بدون مراعات شرایط زمانی و مكانی و امثال آن دریافت كنند و نیاز به تدریج دارند... این شرایط در طول زمان حاصل می‌شود به نحوی كه هرگونه اقدامی قبل از تحقق آن شرایط ابتر و ناقص می‌ماند با این تحلیل معلوم می‌شود غیبت امام زمان4 برای تحقق آن شرایط است كه عمده‌ی آن پرورش انسانهای صالح و ایجاد آمادگی در مردم برای پذیرش حكومت عادلانه جهانی آن حضرت است.[19]
البته استاد جوادی آملی پس از ذكر این مورد و احادیث علل غیبت می‌فرمایند:
«آنچه ذكر شد بخشی از اسرار غیبت آن غایب قائم4 است. غیر از این موارد قطعاً علل و اسرار دیگری وجود دارد كه پس از ظهور بهجت انگیز و سرور آفرین آن عزت بخش اولیا و خواركننده دشمنان روشن خواهد شد[20] و سپس روایت عبدالله بن فضل هاشمی از امام صادق(علیه السلام) را نقل می‌كند كه بحث سرّ بودن علت غیبت را مطرح می‌كند.

فلسفه غیبت از منظر كلام آیت الله بهجت :
« قرآن چه موجودی است كه در مراتب مختلفه نزول، حكایت از شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها می‌كند. عدیل قرآن (عترت) هم حكایت از نعمت‌های عالم می‌كند ولی ما از غم‌خوار، هادی و حامی و ناصرهای خود، قدردانی و شكرگزاری نمی‌كنیم و واسطه خیر را پی می‌كنیم كه: فعقروها. ائمه راكه ولی نعمت‌های ما و مجاری فیض ما هستند نمی‌توانیم مشاهده كنیم. امام زمان4 هم اگر بیاید با او همان معامله را می‌كنیم كه با آبای طاهرین‌اش كردیم آیا میشود امام زمان(علیه السلام)400 میلیون یاور داشته باشد و ظهور نكند.[21]
«سبب غیبت امام زمان(علیه السلام) خود ما هستیم؛ زیرا دستمان به او نمی‌رسد وگرنه اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه كسی او را می‌كشد؟ آیا جنیان آن حضرت را می‌كشند یا قاتل او انسان است؟ ما از پیش در طول تاریخ ائمه امتحان خود را پس داده ایم كه آیا از امام تحفظ و اطاعت می‌كنیم و یا اینكه او را به قتل می‌رسانیم؟! انحطاط و پستی انسان به حدی است كه قوم حضرت صالح(علیه السلام) ناقه صالح را با این كه وسیله ارتزاق و نعمت آنان بود پی كردند چنان كه قرآن مجید درباره آن می‌فرماید« لهاشرب ولكم شرب یوم معلوم» آن ناقه یك روز آب چاه را می‌خورد و در عوض به آنان شیر می‌داد بنابراین همانگونه كه ممكن است عقلا خزینه و انبار نعمت را نابود كنند همچنان كه ناقه صالح را كشتند، امكان دارد كه ما انسانهای عاقل نیز امام زمان4 را كه تمام خیرات از اوست و از ناقه صالح برتر و پر فیض‌تر است برای اغراض شخصیه خود به قتل برسانیم.[22]
آیات :
«ذلك بان الله لم یك مغیراً نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما با نفسهم و ان الله سمیع علیم
انفال آیه 53
له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امرالله ان الله لا یغیرما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوءاً فلا مرد له و مالهم من دونه من وال»
رعد آیه 11
« هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله...
توبه آیه 33- فتح آیه28- صف آیه9
« و لقد ارسلنا الی امم من قبلك فاخذه نا هم بالبا ساء و الضرا و ...
انعام آیه 62
« و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه لیبین لهم...
ابراهیم آیه 4
« انا ارسلنا الیكم رسولاً شاهدا علیكم...
مزمّل 15
« رسلا مبشرین و منذرین لئلا یكون للناس علی الله حجه بعدالرسل
نساء آیه 165
و البته دهها آیه دیگر كه نیاز به فرصت بیشتر برای تحقیق و بدست آوردن آن می‌باشد
ما از مجموع این آیات می‌توانیم اصول محكم و غیر قابل تغییر را بدست آوریم و بر مبنای آن حتی احادیث را معنی كنیم مثلاً در مورد آیه اول یا دوم، به یقین یكی از نعمتهای الهی وجود امام در میان مردم است آن هم بصورت ظاهر حال اگر طبق آیه پیش برویم تغییر مردم و روی گردانی آنها از امام باعث شده است كه خداوند این نعمت را از آنها بگیرد و بر عكس اقبال مردم هم باعث بازگرداندن او به جامعه می‌شود و...

نتیجه كل بحث :
در میان علل غیبت كه در روایات مطرح شده، چیز مبهم و غیر مفهومی یافت نمی‌شود كه اگر بیان نمی‌شد ما نسبت به آن جهل داشتیم یعنی مطالب مطرح شده در روایات حكم ارشادی را دارند و اگر بیان هم نمی‌شدند ما می‌توانستیم به آنها دست پیدا كنیم و بعضی از آنها هم اصلاً جزء علل غیبت نمی‌تواند محسوب شود بلكه از نتایج غیبت است و...
تنها یك روایت است كه در آن به سرّ بودن و راز بودن غیبت اشاره دارد در مقابل دهها روایت مستفیض و حتی متواتر هست كه علل غیبت را به صراحت بیان می‌دارد و ظاهراً یك خبر واحد نمی‌تواند چنین قدرتی داشته باشد كه بتواند در مقابل ظواهر و نصوص قرآنی و روایات دیگر قد علم كند و آنها را تحت تأثیر قرار دهد. فایده این بحث این است كه اگر ما علت غیبت را سرّی از اسرار الهی بدانیم كه خدا خواسته و غیبت رخ داده و هرگاه هم كه بخواهد او را ظاهر می‌كند در نتیجه یك نوع سر خوردگی و ناامیدی به ما دست می‌دهد و می‌گوئیم، كارهای ما كه تأثیری ندارد و خدا هرگاه كه بخواهد او را ظاهر می‌كند اما اگر فهمیدیم كه غیبت عللی داشته كه با برطرف شدن آنها غیبت هم تمام می‌شود در این صورت تلاش ما دو چندان و امید ما چند برابر می‌شود و تلاش می‌كنیم كه غیبت هر چه سریعتر تمام شود و...
البته این بحث بحث كاملی نیست و ما به دنبال تكمیل هستیم انشاء ا...
 
پی نوشت ها :
[1]. نگین آفرینش/ ص 66-65
[2]. یك‌صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان ص80 به نقل از خورشید مغرب محمد رضا حكیمی ص43
[3]. شناخت زندگی بخش- ابراهیم شفیعی سورستانی ص80-73
[4]. المسائل العشره- شیخ مفید-/83 چاپ شده در مصنّفات شیخ مفید ج3 كنگره هزاره شیخ مفید
[5]. المسائل العشره/85
[6]. المسائل العشره/105
[7]. المسایل العشره/106
[8]. المسایل العشره/107
[9]. الرسالهالاولی فی الغیبه/14
[10]. المسایل العشره/113
[11].المقنع فی الغیبه
[12]. المقنع فی الغیبه
[13]. المقنع فی الغیبه/213
[14]. التبیان. شیخ طوسی.ج 6/199
[15]. الغیبه طوسی/ 11
[16]. الغیبه طوسی/ 12و 13
[17]. الغیبه طوسی/ 92
[18]. رسالهالامامه- شیخ طوسی/432
[19]. عصاری خلقت/ جوادی آملی/ ص 91
[20]. عصاری خلقت/ جوادی آملی/ 109-108
[21]. امام زمان در كلام آیت‌الله بهجت/ ص2.
[22]. امام زمان در كلام آیت‌الله بهجت/ ص
 
منابع :
1.  قرآن كریم
2.  نگین آفرینش جمعی از نویسندگان
3.  چشم براه مهدی جمعی از نویسندگان (مجموعه مقالات)
4.  امام زمان(علیه السلام) (در كلام آیت الله بهجت)  محمد تقی امیدیان
5.  عصاره خلقت آیت الله جوادی آملی
6.  شناخت زندگی بخش ابراهیم شفیعی سروستانی
7.  در انتظار خورشید ولایت عبدالرحمان انصاری
8.  یكصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(علیه السلام) علیرضا رجالی تهرانی
منبع : انتظار پاییز 1388 شماره 30

%ب ظ، %13 %787 %1395 ساعت %17:%آذر

اشاره:

متن حاضر حاصل پرسش و پاسخ‌هايي است كه در زمينه مباحث مختلف مرتبط با موضوع مهدويت، با مرحوم علامه سيد محمدحسين طباطبايي صورت گرفته و در كتاب در محضر علامه طباطبايي گرد آمده است.

اثر اعتقاد به امام غائب

اعتقاد به امام غائب چه اثري در تفكر فلسفي و اخلاقي و بالاخره، تمام زندگاني معنوي انسان دارد؟

پاسخ: شيعه در اثبات امام غائب «مهدي» عليه‌‌السلام و اعتقاد به وجودش تنها نيست، بلكه از طريق اهل سنت نيز روايات بيشماري در اين باب، موجود است، به طوري كه به آساني مي‌توان دعوي تواتر آنها را نمود.

حديث «المهدي من ولدي» از كلمات جامع نبي اكرم، و يكي از روايات «قطعيه الصدور» مي‌باشد، كه همه فرق و طبقات مسلمين، روايت كرده و پذيرفته‌اند، و در روايات زيادي از طريق فريقين (خاصه و عامه) تصريح به اسم و اسم پدر او نيز شده، و به روشني بيان گرديده كه او پسر امام يازدهم شيعه اثني‌عشري مي باشد.

منظور از اين سخن اين نيست كه به اثبات عقيده‌اي از عقايد شيعه اثني‌عشري پرداخته، و مخالفين شيعه را به اين اعتقاد مذهبي ملزم سازيم، بلكه منظور اين است كه اثري كه شيعه از تصور امام غائب و اعتقاد بوجود وي دريافت مي‌كند، و استفاده معنوي كه از اين راه عايدش مي‌شود، پس از گذشتن دو قرن و نيم از هجرت پيغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شروع نمي‌شود. بلكه پيغمبر اسلام با بيان صريح و اخبار قطعي خود، به «مهدي» موعود، پيش از موسم ولادتش آن حالت معنوي را كه با اعتقاد به «مهدي» در باطن يك نفر مسلمان واقع بين جلوه‌گر مي‌شود، در نفوس عموم اهل اسلام به‌وجود آورده، و در مسير معنوي، مورد استفاده‌شان قرار داده است.

به عبارت ديگر، روشي كه اسلام به منظور تأمين سعادت واقعي بشر، براي پيروان خود تعيين كرده (يعني روش ممزوج از اعتقاد و عمل) به نحوي است كه بدون اعتقاد به ظهور مهدي اثر واقعي كامل خود را نمي‌تواند ببخشد.

تصور ظهور مهدي، در رديف تصور وقوع قيامت مي‌باشد، و چنانكه اعتقاد به پاداش عمل، يك نگهبان داخلي است كه بهركار نيكو امر و از هر كار بد نهي مي‌كند، همچنين اعتقاد به ظهور مهدي، نگهبان ديگري است كه براي حفاظت حيات دروني پيروان واقع بين اسلام گماشته شده است.

توضيح اينكه: ما با يك نظر كلي كه به جهان آفرينش افكنيم، مي‌بينيم، كه هر نوعي از انواع مختلف آفرينش، از نخستين روز پيدايش متوجه آخرين مقصد كمالي و هدف نوعي خود بوده، و با نيروي مناسب وي كه مجهز است، براي رسيدن به اين هدف، بي‌آنكه كمترين سستي و خستگي از خود بروز دهد، مشغول تلاش و تكاپو مي‌باشد.

دانة گندمي كه شكافته شده، و نوك سبزي بيرون مي‌دهد، از همان وقت متوجه بوته گندم كاملي است كه پر از سنبلهاي افشان مي‌باشد و هسته درختي كه شروع بروئيدن مي‌كند، به سوي درخت كاملي، پراز ميوه، عازم است. نطفه حيواني كه مي‌خواهد جنين شود، هدفي جز اينكه از نوع مناسب خود، يك حيوان كاملي شود، ندارد، و به همين قياس است موارد ديگر...

برخورد اسباب و علل مخالف و موافق، اگرچه بسياري از اين موجودات را، كه چون قافلهاي پيوسته بسوي مقصد خود در حركتند، از وصول به مقصد كمالي، مانع مي‌شود، و در نتيجه، بسياري از آنها پيش از رسيدن به آرزوي تكويني خود، از ميان مي‌روند. ولي با اين همه، هرگز نظام آفرينش، از رويه عمومي و دائمي خود دست برنداشته، و پيوسته سرگرم سوق پديده‌هاي نو، بسوي كمالاتشان مي‌باشد و در نتيجه، پيوسته از هر نوع، دسته‌اي به كمال و هدف تكويني خود مي‌رسند، و البته نوع انساني از اين حكم عمومي و نظم همگاني مستثني نيست.

بي‌ترديد، انسان، نوعي از انواعع موجودات است كه نمي‌تواند بتنهايي زندگي نمايد، و براي رسيدن به آرمان تكويني خود، ناچار است در حال اجتماع و دسته‌جمعي بسر برده، هدف وجود خود را به دست آورد.

مشاهده حال جامعه‌هاي بشري، نيز اين معني را تاكيد مي‌كند، زيرا هرجامعه، از جامعه‌هاي بزرگ و كوچك انساني، آرزويي جز اين ندارد كه در حال آرامش و صفا و ارتفاع موانع، زندگي كرده و بهره انساني را از زندگي خود بردارند. نيز روشن است كه جامعه بشري، تاكنون نتوانسته به اين آرزوي خود جامة عمل بپوشاند. و از طرف ديگر نيز، دستگاه آفرينش، از رويه خود دست بردار نبوده و هم از دست ساخته‌هاي خود، عاجز و زبون نخواهد شد.

اين نظر عقلي بما نويد قطعي مي‌دهد كه عالم بشريت يك روز ايده‌آلي، در پيش دارد، كه سرتا پا سعادت و خوشبختي و كاميابي بوده و در وي همة خواسته‌هاي فطري انساني كه در نهاد اين نوع رسم شده برآورده خواهد شد. و نيز مي‌دانيم كه انسانيت هرگز به يك چنين محيط پاك و نوراني نايل نخواهد شد، جز در سايه واقع بيني و حق‌پرستي كه در اثر آن، حس خودخواهي و سودپرستي، و رذايل ديگري كه موجب به هم خوردن آرامش جامعه، و اختلال زندگي فرد مي‌باشد، از درون مردم رخت بربسته، و جلوه‌هاي نهاد پاك يك انسان فطري و طبيعي دست نخورده، جايگزين آنها شوند.

نتيجه، بيان گذشته، اين است كه در سير همين زندگي اجتماعي انساني خودمان، روزي فراخواهد رسيد كه سعادت كامل اجتماعي انسان را صدردصد تضمين كرده، و در آن روز، عموم افراد، در سايه واقع بيني و حق پرستي، خوشبختي واقعي خود را به دست آورده، و در مهد امن و امان مطلق و بي‌مزاحمت هرگونه ناملايمات فكري، بسر خواهند برد.

قرآن مجيد، نيز همين نظر عقلي را تاييد نموده، در جندين جا مژده چنين روزي را به اهل حق و حقيقت مي‌دهد، مي‌گويد: چنانكه به انبياي سلف خبر داديم، سرانجام دنيا به كام اهل تقوي خواهد بود، روزي خواهد رسيد كه معبود ديگري جز خداي يگانه در محيط‌ بشريت خودنمايي نكند و جز دين و آيين حق در عالم انساني حكومت ننمايد و نشاني از رذايل اجتماعي نماند.

سنت قطعيه، يعني اخبار نبي اكرم و اهل بيت او نيز، همين معني را مشروحاً بيان كرده، و اين دوره انساني آغشته به سعادت را، روز ظهور و پس از ظهور «مهدي» معرفي مي‌نمايد.

خلاصه اينكه، دعوت اسلامي، از همان روزهاي نخستين پيدايش خود، گوش پيروان خود را از راه كتاب و سنت (عقل هم كه موافق بود) به اين مطلب پر كرده و ذهنشان را با اين معني آشنا مي‌ساخت كه: روش اسلام (يعني اجبات نداي وجدان و نهاد خدادادي كه به متابعت حق، در اعتقاد و عمل ترغيب مي‌كند) متابعت يك حقيقت زنده، و يك نيروي شكست‌ناپذير غيبي است، كه پيوسته جامعه بشري را به سوي سعادت رهبري مي‌نمايد، و حتماً روزي خواسته خود را فعليت داده و جامة عمل خواهد پوشانيد.

هر فرد مسلمان بايد اين حقيقت را نصب‌العين خود قرار داده، و مانند روز روشن، در آن ترديد نكند كه جامعه اسلامي كه او در آن زندگي مي‌كند، چنانكه در باطن جز نورانيت و طهارت صفتي ندارد، روزي خواهد رسيد كه در ظاهر نيز چنين شده و تبديل به يك جامعه بهشتي گردد و هر عيب و نقيصه‌اي كه فعلا دارد، هر پليدي و تيرگي كه در گوشه و كنارش يافت مي‌شود، تدريجاً يا دفعتا، از بين رفته و روزي تبديل به نورانيت و طهارت خالص و سعادت و روحانيت محض خواهد شد.

با وجود ايمان به يك چنين حقيقتي، ديگر تصور مغلوبيت و خسارت سعي، براي يك فرد مسلمان محال است، زيرا وي مي‌داند كه اگر چنين روزي را درك نمايد، غرق در سعادت گرديده، كام دنيوي و اخروي خود را خواهد گرفت، و اگر درك نكند جامعه‌اش، كه باز از نقطه نظر واقع بيني و فكر اجتماعي، همان «خودش» مي‌باشد، با درك آن روز سربلند است و او (بشخصه) جزء روندگان اين راه و فدائيان اين مقصد بوده، و پاداش عمل وي پيش خداي دانا و بينا هدر نخواهد رفت.

اين ايمان، يك نيروي معنوي به انسان مي‌بخشد، كه با وجود وي پيوسته خود را خوشبخت و كامروا مي‌بيند و هرگز با تراكم ناملايمات و فشار روزگا و شكنجة گرفتاري‌هاي مرگبار اميد نجات و رستگاري را از دست نداده، و روحية اسلامي خود را نخواهد باخت.[1]

در توقيع شريف حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است: «من كان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه؛ فللعوام أن يقلّدوه؛[2] هر كدام از فقها كه نفس خويشتن را نگاه دارد، و حافظ دينش باشد، و با هوا و هوس خود مخالفت كند، و از فرمان مولايش اطاعت كند، بر عموم مردم واجب است كه از او تقليد كنند.» منظور از «صائناً لنفسه، حافظاً لدينه» در اين حديث و فرق آن دو چيست؟

«صائناً لنفسه» يعني از لحاظ عمل و فروع، و «حافظاً لدينه» يعني از جهت عقيده و اصول، و «مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه» يعني مخالف هوا و هوس خود، و مطيع فرمان مولايش باشد، «لا لأمر غيره» (نه فرمان غير خدا)، زيرا به حسب اصطلاح قرآن به هر مفطاعي، معبود گفته مي‌شود.[3]

صدقه دادن از طرف امام زمان (علیه السلام) چگونه است؟

عمومات ادلّه اهدا، و نيابت در عبادات مستحبه از قبيل نماز، صدقات، تلاوت قرآن و غير ذلك، اهداي به امام (علیه السلام) بلكه پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و نيابت از آنان را نيز ممكن است شامل گردد.

راه رسيدن به امام زمان (علیه السلام) چيست؟

امام زمان (علیه السلام) خود فرموده است: «شما خوب باشيد، ما خودمان شما را پيدا مي‌كنيم.»

  درباره ظهور حضرت ولي‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در روايت آمده است: «لايظهر إلاّ و يظهر الفساد؛ ظهور نمي‌كند مگر اينكه فساد آشكار گردد.» همچنين در احاديث متعدد آمده است: «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً،[4] بعد از اينكه زمين از ظلم پر مي‌گردد، آن را با قسط و داد پر مي‌كند». آيا از اينگونه روايات استفاده نمي‌شود كه نبايد با فساد و ظلم و جور مبارزه نمود، تا زمينه ظهور حضرتش فراهم گردد؟

لازمه اين سخن، حلال شمردن حرام و جواز ترك واجبات است و مسلماً حضرت نمي‌خواهد كه فساد كنيم تا بيايد و ما را گردن بزند.

آيا روايتي كه مي‌گويد: «همه در زمان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مسلمان مي‌شوند» [5] درست است؟

خداوند متعال مي‌فرمايد: «إذ قال اللَّه: يا عيسي، إنّي متوفّيك و رافعك إليّ و مطهّرك من الّذين كفروا، و جاعل الّذين اتّبعوك فوق الّذين كفروا إلي يوم القيامة، ثمّ إليّ مرجعكم فأحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون؛ [ياد كن] هنگامي را كه خدا گفت: اي عيسي، من تو را برگرفته و به سوي خويش بالا مي‌برم، و تو را از [آلايش]كساني كه كفر ورزيده‌اند پاك مي‌گردانم، و تا روز رستاخيز كساني را كه از تو پيروي كرده‌اند فوق كساني كه كافر شده‌اند قرار خواهم داد. آنگاه فرجام شما به سوي من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مي‌كرديد ميان شما داوري خواهم نمود.» ظاهراً روايت فوق مخالف، با اين قسمت از آيه است كه مي‌فرمايد: «و جاعل الّذين اتّبعوك فوق الّذين كفروا إلي يوم القيامة»، زيرا اين جمله مي‌رساند كه كفّار تا روز قيامت وجود دارند. در روايتي نيز آمده است كه: «حضرت از آنها جزيه مي‌گيرد» [6]

آيا در قرآن كريم آيه‌اي در رابطه با «رجعت» وجود دارد؟

چندين آيه در اين رابطه وجود دارد. يكي از آياتي كه بر رجعت دلالت دارد، آيه زير است كه خداوند متعال مي فرمايد: «و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن يكذّب بآياتنا فهم يوزعون؛[7] و روزي كه در آن از هر امتي، گروهي از كساني را كه آيات ما را تكذيب مي‌كردند، محشور مي گردانيم، و نگاه داشته مي‌شوند تا همه به هم بپيوندند.» مقصود از اين آيه شريفه، قيامت نيست، چون با كلمه «من» تبعيضيه مي‌فرمايد: «من كلّ أمّة فوجاً» يعني از هر امتي، دسته‌اي را محشور مي‌گردانيم. در حالي كه قرآن كريم در رابطه با حشر روز قيامت مي‌فرمايد: «و حشرناهم فلم نغادر منهم أحداً»؛ [8] و همه را گرد مي‌آوريم و هيچ يك را فروگذار نمي‌كنيم»

مقصود از دو تعبير «اياب» و «رجعت» كه در زيارت جامعه مي‌فرمايد: «مؤمنّ بايابكم، مصدّقّ برجعتكم؛ [9] به بازگشت شما ايمان دارم، و رجعت شما را تصديق مي‌نمايم.» چيست؟

منظور از اين دو باب (اياب و رجعت) يك چيز است، و مقصود همان رجعتي است كه اول امام حسين (علیه السلام) بعد حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) و بعد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)، بعد باقي ائمه (علیه السلام) رجوع مي‌نمايند، مي‌باشد.

بعد از مرگ و انتقال به عالم برزخ، بازگشت به دنيا و ماده چگونه ممكن است؟ و اخبار رجعت را چگونه مي‌شود تصديق كرد؟[10]

نقل شده كه مرحوم سيد نعمت الله جزايري در كتاب الأنوار النعمانيّة فرموده است: «ششصد نص ديني اعم از آيه، روايت، دعا و زيارت در رابطه با رجعت وجود دارد». البته روايات با هم تنافي دارند، ولي روي هم رفته قطعاً رجعت به معناي بازگشت به زندگاني دنيا بعد از مرگ را اثبات مي كنند. چنان كه قرآن كريم نيز در موارد متعدد بر بازگشتن به دنيا بعد از مرگ تصريح كرده و بر مسئله رجعت صحه مي گذارد. از آن جمله زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسي (علیه السلام) است. همچنين در قضيه بقره بني اسراييل مي فرمايد: «و إذ قتلتم نفساً فاّدارأتم فيها، والله مخرج ما كنتم تكتمون. فقلنا اضربوه ببعضها، كذلك يحيي الله الموتي، و يريكم آياته، لعلّكم تعقلون؛[11] و چون شخصي را كشتيد، و درباره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد، و حال آنكه خدا، آنچه را كتمان مي كرديد آشكار گردانيد. پس گفتيم: با قسمتي از آن [گاو سر بريده را] به آن [مقتول] بزنيد [تا زنده شود]. اينگونه خدا مردگان را زنده مي‌كند، و آيات خود را به شما مي‌نماياند، باشد كه بينديشيد»

مقصود از «قلنا اضربوه ببعضها» دم گاو است. و نيز در جريان ديگر مي‌فرمايد: «ألم تر إلي الّذين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت، فقال لهم الله: موتوا، ثمّ أحياهم؛ [12]آيا از حال كساني كه از بيم مرگ از خانه‌هاي خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نيافتي؟ كه خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپاريد، آنگاه آنان را زنده ساخت...»

همچنين در قضيه حضرت عزير (علیه السلام) مي‌فرمايد: «فأماته الله مأة عام ثمّ بعثه...؛ [13] پس خداوند او را به مدت صد سال ميراند، آنگاه او را برانگيخت...».

در بعضي از اخبار رجعت نيز آمده است: «عمر عالم صد هزار سال است، هشتاد هزار سال از آن حكومت آل محمد (صلی الله علیه و آله)، و بيست هزار سال حكومت ديگران است. تا اينكه در آخر مي‌فرمايد: «چهل روز مانده به انقراض عالم، زمين از حجت خالي مي‌گردد، و هرج و مرج عالم را فرا مي گيرد، و بعد از چهل روز در صور دميده شده و قيامت برپا مي‌گردد». [14]

 

گفت‌وگو با علامه سيدمحمدحسين طباطبايي

اثر: دلشاد تهراني

ماهنامه موعود شماره 53

 

پي‌نوشت‌ها:

1. از سالنامه مكتب تشيع مجموعه مباحثات استاد علامه طباطبايي، پرفسور هانري كربن، چاپ اول «قم». چاپ حديد اين كتاب بزودي از طرف مركز مطبوعاتي دارالتبليغ منتشر خواهد شد.

[1]. ر.ك: بحارالانوار، ج2، ص88، روايت 12.

[2]  . از جمله ر.ك: سوره يس (36)، آيه 60.

[3].  ر.ك: بحارالانوار، ج36، ص358، ح 228، و ج24، ص241، ح 4، و ج27، ص119، ح 99، و ج28، ص53، ح 21، و ج33، ص157، ح 421، و ج36، ص226، ح 2، و ص257، ح 75، و ص 271، ح 92، و ص276، ح 96 و...

[4]. ر.ك: همان، ج44، ص20، ح4، و ج51، ص23، ح34، و ص60، ح59، و ج52، ص291، ح34، و ص340، ح90 و ص390، ح 212.

[5].سوره آل عمران(3)، آيه 55.

[6].ر.ك: بحارالانوار، ج52، ص375، ح 175 و ص376، ح 185 و ص376، ح 177 و ص381، ح 191.

[7]. سوره نمل(27)، آيه 83.

[8]. كهف(18)، آيه 47.

[9]. بحارالانوار، ج102، ص131، روايت4.

[10]. مخفي نماند كه قول به رجعت از مختصات مذهب شيعه است و عامه بدان معتقد نيستند.

[11]. بقره(2)، آيات 72و73.

[12]. بقره(2)، آيه 243.

[13]. بقره(2)، آيه 259.

[14]. بحارالانوار، ج53، ص145، ح4 و ج 51، ص348، ح 1 و ج6، ص18، ح 1 و ج23، ص41، ح 78.

%ب ظ، %27 %828 %1395 ساعت %18:%شهریور

غيبت شانيه امام زمان چيست؟

پاسخ: 

درپاسخ بايد گفت كه آيا منظور از غيبت حضرت حجت ـ عليه السلام ـ غيبت شخصي است يا غيبت عنواني؟

به اين معنا كه آيا آن حضرت، به گونه اي زندگي مي كند كه هيچ گاه با مردم در تماس نيست و امكان ندارد كسي مكان ايشان را پيدا كند؟ يا اين كه آن حضرت با مردم در حشر و نشر است، با آنان زندگي مي كند و معاشرت دارد، لكن به گونه اي ناشناس، او مردم را مي شناسد، ولي مردم او را نمي شناسند.

با مطالعه دقيق اخبار و بررسي جميع جوانب مسئله، به نظر مي رسد كه غيبت به معناي ناشناس بودن و اختفاي عنوان امام عصر (عج) باشد چنان كه امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: در صاحب اين امر، شباهتي از يوسف است، گفتم: گويا كه شما از غيبت يا حيرتي به ما خبر مي دهيد؟ فرمود: چرا اين مردم لعنت شده همچون خوك، اين مسئله (غيبت) را انكار مي كنند؟ برادران يوسف با آن كه افرادي عاقل و با فهم و فرزندان انبياء بودند، بر يوسف وارد شدند، با او سخن گفتند، او را مخاطب ساختند و با وي داد و ستد كردند و رفت و آمد نمودند در حالي كه آنان برادران يوسف و يوسف برادر ايشان بود، اما در عين حال او را نشناختند تا وقتي كه خود را معرفي كرد و به آنان گفت من يوسف هستم... چرا اين امت سرگردان انكار مي كنند كه خداوند عزوجل بخواهد در وقتي از اوقات، حجتش را از ايشان پنهان سازد؟ يوسف فرمان رواي مصر بود و با پدرش، فقط هجده روز راه فاصله داشت، اگر خدا مي خواست پدرش را از جايگاه او آگاه سازد مي توانست، به خدا سوگند، يعقوب و فرزندانش، به هنگام رسيدن نويد بشارت (يوسف)، از آغاز حركتشان تا مصر، نه روز در راه بودند، پس چرا اين امت انكار مي ورزند كه خداوند به همان گونه كه با يوسف رفتار كرد، با حجتش نيز رفتار كند و صاحب مظلوم... راه برود و بر فرش هايشان قدم بگذارند اما او را نشناسند، تا وقتي كه خداوند به وي اجازه دهد خود را به مردم معرفي كند، چنان چه به يوسف اجازه داد، هنگامي كه برادرانش به او گفتند: آيا تو همان يوسف هستي؟ گفت: من يوسف هستم.(1)

اين روايت، صراحت در اين معنا دارد كه غيبت حضرت حجت ـ عليه السلام ـ غيبتي عنواني است.

در ميان جمع و جامعه است، با مردم حشر و نشر دارد، زندگي طبيعي و معمولي را مي گذراند، در مراسم مذهبي و مناسك حج شركت مي جويد، ولي ناشناخته است و اين امري است كه سابقه داشته و دارد.

با توجه به مطالب بالا اينك مطلبي را كه مي شود به عنوان نتيجه بحث ارائه داد اين است كه مراد و مقصود از غيبت شأني و عنواني و معرفتي اين است كه امام در ميان مردم و با مردم زندگي معمولي و طبيعي را مي گذراند و مردم او را مي بينند، ولي نام و عنوان واقعي و شخصيت حقيقي او را نمي شناسد به عبارت ديگر امام زمان (عج) از نظر نام و عنوان واقعي و شخصيت حقيقي از ديد معرفتي مردم غايب و پنهان است، نه از نظر جسمي و شخصي زيرا از اين نظر شب و روز در معرض ديد مردم قرار دارد.

 

 

پاورقی:

 

1. النعماني، محمد بن ابراهيم، کتاب الغيبة، ص167، انوار الهدي، قم، 1422ق.

 

%ب ظ، %29 %826 %1395 ساعت %18:%مرداد

امام زمان (عجل الله نعالی فرجه الشریف)، شباهت‌های بسیاری با انبیای گذشته دارند، در اینجا، به بیان شباهت‌های آن حضرت با حضرت آصف (علیه السلام) می‌پردازیم.

1- حضرت آصف (عليه السلام) علمي از كتاب را داشت.

حضرت قائم (عليه السلام) نیز علوم كتاب نزدش هست .

2- خداوند آصف را مدتي طولاني از قومش غايب كرد، چنانكه در کتاب كمال الدين شیخ صدوق، مروي است .

خداوند متعال حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشریف)،  را نیز مدتي طولاني از نظرها غايب ساخته است.

3- با غیبت آصف، ابتلا و گرفتاري بني‌اسرائيل سخت و شديد شد .

با غيبت حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشریف)، نیز  گرفتاري و ابتلاي مومنين شدت يافته است.

فعاليت‌هاي امام عسكري (عليه السلام) جهت آماده ساختن اصحاب و زمینه‌سازی برای غیبت فرزندشان امام عصر را مي‌توان به چند دسته تقسيم نمود.

1- تعليمات و بيانات

امام عسكري (عليه السلام) در حديث مبسوطي به احمد بن اسحاق می‌فرمایند: «... يا احمد بن اسحاق مثله في هذه الامة مثل الخضر (عليه السلام) و مثله مثل ذي القرنين و الله ليغيبن غيبة لا ينجو فيها من الحركة الا من ثبته الله عزوجل علي القول بامامته و وفقه فيها الدعاء بتعجيل فرجه ... » [1]؛ «... اي احمد بن اسحاق، مثل او در اين امت مثل خضر (عليه السلام) و ذي القرنين است به خدا سوگند هر آينه غيبتي خواهد نمود كه تنها كساني كه خداوند آنان را بر قول به امامت او ثابت كرده و به دعا بر تعجيل فرجش موفق ساخته، هلاک نخواهند شد...».

و نيز می‌فرمایند: «... اما ان لولدي غيبة يرتاب فيها الناس الا من عصمه الله عزوجل»[2]؛ «... آگاه باشيد همانا براي فرزندم غيبتي خواهد بود كه در آن مردم شک خواهند كرد، جز كساني كه خداوند عزوجل آنها را حفظ كرده باشد».

2- كم كردن ارتباطات خود با شيعيان

مسعودي از مورخان اهل‌سنت در این باره مي‌گويد: «هنگامي كه امر امامت به او رسيد با خواص خود و غير خواص از پشت پرده سخن مي گفت، مگر در اوقاتي كه او را به خانه سلطان مي بردند». [3] لذا شيعيان حضرت براي ملاقات با او در راه مي‌نشستند تا در آن اوقات حضرت را ملاقات كنند. [4]

3- اتخاذ نظام وكالت

گر چه امام عسكري )عليه السلام اولين كسي نبود كه به نظام وكالت روی آورد، ولي در زمان آن حضرت براي زمينه سازي غيبت فرزندش مهدي (عليه السلام) آن را توسعه داد و لذا در اين راستا عثمان بن سعيد و فرزندش را به عنوان وكيل مورد اعتماد و ثقه خود معرفي فرمود: «... و اشهدوا علي ان عثمان بن سعيد العمري وكيلي و ان ابنه محمد وكيل ابني مهديكم»[5]؛ «و شهادت دهيد بر اينكه عثمان بن سعيد عمري وكيل من است و همانا فرزند او محمد وكيل فرزند من ، مهدي شماست».

و نيز از وكلاي او محمد بن احمد بن جعفر و جعفر بن صيقل است.[6]

4- قرباني كردن براي فرزندش

مرحوم صدوق به سندش از ابي جعفر عمري نقل كرده كه فرمود: «هنگامي كه آقا متولد شد، ابو محمد (امام عسكري) فرمود: ابعثوا الي عمرو، فبعث اليه فصار اليه، فقال: اشتر عشرة آلاف رطل خبزا و عشرة آلاف رطل لحما و فرقه -احسبه قال: - علي بني هاشم و عق عنه بكذا و كذا شاة» [7]؛ «كسي را نزد ابو عمرو بفرستيد كسي را فرستادند هنگامي كه آمد حضرت به او فرمود: ده هزار پيمانه گوشت بخر و به گمانم فرمود آن را بين بني هاشم تقسيم كن. و از طرف او فلان تعداد گوسفند عقيقه كن».

همچنین در نامه‌اي به خواص خود در قم دستور داد كه از طرف فرزندش عقيقه كرده و به مردم گوشزد كنند كه اين عقيقه به مناسبت ولادت مولود جديد امام عسكري (عليه السلام)، محمد است. علاوه بر این به خواص خود در بغداد و سامرا نيز چنين نوشت.

5- نشان دادن فرزند خود به خواص از شيعيان

امام عسكري (عليه السلام) براي تثبيت قلوب شيعيان نسبت به ولادت و امامت فرزندش مهدي (عليه السلام) او را به تعداد بسياري از يارانش نشان داد آنها نيز از آن فرزند معجزاتي مشاهده كردند كه موجب يقين به امامت او شد، كه از آن جمله مي توان به احمد بن اسحاق اشعري اشاره نمود. [8]

 

 

 

پي‌نوشتها:

[1]. ابن بابویه، كمال الدين، ص 384؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 23 و 24، ح 16.

[2]. ابن بابویه كمال الدين، ص 409؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 160، ح 6.

[3]. اثبات الوصية، ص 286.

[4]. مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 290، ح 63 و ص 293، ح 67.

[5]. مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 344، ح 1.

[6]. مجلسی، بحارالانوار، ج 50، ص 309 و 310، ح 9

[7]. ابن بابویه كمال الدين، ص 430؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 5، ح 9.

[8]. ابن بابویه كمال الدين، ص 384؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 23 و 24، ح 16.

منبع: موعودشناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، انتشارات مسجد مقدس جمكران.

%ب ظ، %09 %704 %1394 ساعت %15:%آبان

برترین مطالب