پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: عصر ظهور

چکیده
روایات بسیاری درباره غیبت امام آخر شیعیان در مجامع حدیثی شیعه وارد شده که برخی از مؤلفان آنها را در کتاب هایی گردآوری نموده اند. شیخ طوسی یکی از نویسندگانی است که به این موضوع اهتمام ورزیده وکتابی به نام الغیبة به رشته درآورده است.
این مقاله درصدد است تا با اشاره به ویژگی های مختلف این کتاب به معرفی آن بپردازد.

مقدمه

رخ در پرده غیبت کشیدن امام دوازدهم شیعیان ومسائل مربوط به آن از مهم ترین مباحث اعتقادی تشیع است. اهمیت این مسأله از دو جهت است:
یکی این که غیبت امام مهدی (علیه السلام) آن هم در سنین کودکی حتی برای شیعیان محل شبهه بوده وموجب حیرت وسرگردانی بسیار شده است. چنان که به تصریح نوبختی پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) پیروان ایشان در قبال مسأله امام پس از ایشان به چهارده گروه وفرقه تقسیم شدند(۱).
دیگر آن که غایب بودن ودر خفا زندگی کردن حضرت حجت (علیه السلام) آن هم قبل از اعلان واظهار امامتشان برای همگان موجب هجمه شدید مخالفان والقای شک وشبهه در حقانیت مذهب شیعه اثناعشری گردید.
این اهمیت نه تنها موجب شد که از همان ابتدا شخص پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) وپس از ایشان هر یک از ائمه طاهرین (علیهم السلام) به این موضوع اشاره داشته وشیعیان را آماده مواجهه با آن نمایند(۲)، بلکه شاگردان مکتب اهل بیت ومدافعان حریم اعتقادی شیعه را نیز بر آن داشت که به تألیف رساله وکتاب در تبیین وتوضیح مسأله غیبت اقدام نمایند؛ به گونه ای که حتی می توان کتاب هایی را به عنوان یا موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) قبل از تولد ایشان سراغ گرفت؛ از جمله علی بن حسن بن محمّد طایی طاطری، علی بن عمر اعرج کوفی وابراهیم بن صالح انماطی کوفی که هر سه از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) بوده وکتابی در غیبت نوشته اند(۳). همچنین است کتاب هایی که در زمان غیبت صغرا وبه ویژه وسال های آغازین آن تألیف شده است؛ به مانند کتاب الغیبة ابواسحق ابراهیم بن اسحاق احمدی نهاوندی (م۲۶۹ق) ونیز کتاب الغیبة نعمانی (م حدود ۳۶۰ق) که خوشبختانه به چاپ رسیده ودر دسترس است(۴).
لازم به ذکر است که آنچه غیبت نویسان در نوشتن این کتاب ها بیشتر به آن توجه داشته اند، همان رفع حیرت وسرگردانی شیعیان بوده است؛ چنان که نعمانی در بیان انگیزه اش از تألیف کتاب الغیبة همین مطلب را بیان داشته است:
فانّا رأینا طوائف من العصابة المنسوبة الی التشیع... قد تفرقت کلمها وتشعبت مذاهبها... وشکّوا جمیعا الا القلیل فی امام زمانهم وولی امرهم وحجة ربهم...(۵).
همچنین است شیخ صدوق در کمال الدین وتمام النعمة:
ان الذی دعای الی تألیف کتابی هذا أنی لما قضیت وطری من زیارة علی بن موسی الرضا - صلوات الله علیه - رجعت الی نیسابور وأقمت بها فوجدت اکثر المختلفین الیّ من الشیعه قد حیرتهم الغیبة ودخلت علیهم فی امر القائم الشبهة...(۶).
این امر موجب شد بزرگان دیگری نیز به رفع این حیرت واختلاف کمر همت ببندند؛ چنان که بعد از شیخ صدوق (م۳۸۱ق) باید از شیخ مفید (م۴۱۳ق) یاد کنیم که الفصول العشرة فی الغیبة وچهار ساله دیگر در باب غیبت از او به یادگار مانده است. پس از مفید، بارزترین شاگرد او سید مرتضی (م۴۳۶ق) قرار دارد که کتاب المقنع را در موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) نوشته است؛ ضمن این که بخش هایی از الشافی وتنزیه الانبیاء را نیز به این موضوع اختصاص داده است(۷). تا این که نوبت به شیخ الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی (م۴۶۰ق) می رسد که قوی ترین براهین عقلی ونقلی را بر وجود امام دوازدهم محمّد بن حسن صاحب الزمان (علیه السلام)، غیبت وظهور ایشان(۸) در کتابی با عنوان الغیبة فراهم آورده است.
ما معرفی این کتاب را موضوع بحث خویش در این نوشتار قرار داده ایم.
۱. ویژگی های شکلی کتاب
۱ - ۱. نام کتاب
شیخ طوسی، خود نامی برای این کتاب اختیار ننموده است، ولی شیخ آقابزرگ تهرانی هم در الذریعة(۹) وهم در مقدمه سودمندی که بر این کتاب نوشته(۱۰) آن را الغیبة نامیده است.
در نرم افزار قرآنی نور العتره نام کتاب اثبات الغیبة آمده، ولی از چرایی ومأخذ آن سخنی به میان نیامده است.
۲ - ۱. موضوع کتاب
مؤلف، موضوع کتاب را خود مشخص کرده است؛ آنجا که می فرماید:
والغرض بهذا الکتاب مایختص الغیبة دون غیرها(۱۱).
بر این اساس، در ابتدا اشاره شده که به دو گونه در باب غیبت امام زمان (عج) می توان بحث نمود: یکی این که سخن را از وجوب داشتن رئیس وامام قطعی المعصمة آغاز کنیم ودیگر آن که بحث را از متفرع بودن غیبت امام مهدی (علیه السلام) بر ثبوت امامت ایشان پی بگیریم.
در ادامه، ابتدا طریق اول پیموده شده وبر وجوب داشتن امام ووجوب عصمت او اقامه دلیل شده است. در این میان به اعتراضی بر نظر سید مرتضی، استاد مصنف، در غیبت پاسخ گفته شده است.
از آن پس با توجه به طریق دوم، مبنی بر اقامه دلیل بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام)، نخست فساد اعتقاد فرقه هایی چون کیسانیه(۱۲)، ناووسیه(۱۳)، واقفه(۱۴)، فطحیه(۱۵) ومحمدیه(۱۶) بیان شده است، که فرقه واقفه بسیار مفصل تر از بقیه بحث شده است.
به دنبال آن، به مسائلی چون حکمت غیبت، چگونگی اقامه حدود در زمان غیبت امام، چگونگی اصابه حق (رسیدن به حق) در این دوران، کیفیت ولادت امام مهدی (عج) وچرایی مستور بودن آن وچرایی وچگونگی طول عمر حضرت (علیه السلام) اشاره شده است. در مبحث اخیر، در اثبات طبیعی بودن عمر حضرت حجة (عج)، به طول عمر حضرت آدم، نوح وخضر (علیهم السلام) وبرخی از معمرین چون لقمان بن عاد، سلمان فارسی، ربیع بن ضبع وشماری دیگر - که نامشان در کتب تاریخ آمده - اشاره شده است.
دلیل دیگر بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام) روایاتی است که در آنها بر دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) تأکید شده است. جهت تأیید بیشتر، روایاتی از مخالفین نیز ذکر شده است.
در دلیل سوم روایاتی ذکر شده که نشان می دهد حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) ونهمین فرزند ایشان است. به همین مناسبت دوباره رد وابطال فرقه های مخالف مطرح شده است که علاوه بر فرقه های مذکور در قبل، از سبأیه(۱۷) وبرخی نحله های پس از امام عسکری (علیه السلام)(۱۸) نیز سخن رفته است.
سپس قبل از ذکر سفرا ونایبان امام زمان (عج) در زمان غیبت صغرا، آنانی که به شرف دیدار حضرت نایل آمده اند وبرخی از معجزات وتوقیعات ایشان آمده است. همچنین است ذکر وکلای مذموم وممدوح برخی از ائمه (علیهم السلام) (از امام باقر (علیه السلام) به بعد) از ممدوحین شانزده نفر، کسانی چون: حمران اعین، مفضل بن عمر، وصفوان بن یحیی وایوب بن نوح واز مذمومین هفت نفر افرادی نظیر: صالح بن محمّد سهل همدانی، علی بن ابی حمزه بطائنی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال.
پس از این مقدمه نسبتا طولانی به چهار نایب امام زمان (علیه السلام) در غیبت صغرا، یعنی: ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمری، ابوالقاسم حسین بن روح وابوالحسن علی بن محمّد سمری، اشاره شده است.
در پایان کتاب نیز به برخی از مسائل مربوط به غیبت پرداخته شده است. مباحثی چون: مقدار عمر حضرت، علائم ونشانه های ظهور وبرخی از صفات، ویژگی ها وسیره امام زمان (عج).
از آنچه که تا بدین جا گفتیم ملاحظه می شود که جناب شیخ طوسی سعی بلیغی در عدم خروج از اصل موضوع داشته است.
گواه این مدعا موارد متعددی است که شیخ طوسی تفصیل مطالب را در بحث های عقلی به کتاب های دیگر خویش ارجاع داده است یا روایت را در بحث های روایی تقطیع وتنها محل استشهاد را ذکر نموده است.
از جمله نمونه های بخش اول بحث ایشان در وجوب عصمت امام است که پس از بیان مختصری نوشته است:
وهذه الطریقة قد احکمناها فی کتبنا فلا نطول بالأسئلة علیها لأن الغرض بهذا الکتاب غیر ذلک وفی هذا القدر کفایة(۱۹).
یا سخن ایشان در خاتمه بحث از چگونگی اصابه حق در زمان غیبت که:
وقد استوفینا هذه الطریقة فی تلخیص الشافی فلانطول بذکرها الکتاب(۲۰).
از نمونه های بخش دوم نیز می توان موارد ذیل را ذکر نمود:
مواردی در ابتدای حدیث گفته است: «فی حدیث طویل اختصرناه»(۲۱).
مواردی وسط حدیث را حذف وبه آن اشاره کرده است که: «ثم ذکر الوصیة الی آخرها»(۲۲)، و«وذکر الحدیث»(۲۳) و«وساقت الحدیث الی قولها»(۲۴).
ومواردی که آخر حدیث را حذف کرده است؛ با عباراتی مثل: «تمام الخبر»(۲۵)، «وساق الحدیث بطوله»(۲۶) و«ذکر الحدیث الی آخره»(۲۷).
با این وجود، موارد اندکی وجود دارد که مطالب ذکر شده با موضوع اصلی کتاب چندان مناسبتی ندارد؛ از جمله ذکر وکلای ممدوح ومذموم امامان معصوم (علیهم السلام)(۲۸)؛ هرچند که خود شیخ تصریح نموده که مقدمه ذکر سفرای امام زمان (علیه السلام) است.
۳ - ۱. سبب تألیف کتاب
شیخ طوسی علت تألیف این کتاب را چنین بازگو کرده است:
فأما بعد فإنی مجیب الی مارسمه الشیخ الجلیل - اطال الله بقاءه - من املاء کلام فی غیبة صاحب الزمان وسبب غیبته والعلة التی لاجلها طالت غیبته وامتداد استتاره مع شدة الحاجة الیه وانتشار الحیل ووقوع الهرج والمرج وکثرة الفساد فی الأرض وظهوره فی البر والبحر ولِمَ لم یظهر وما المانع منه وما المحوج الیه، والجواب عن کل ما یسأل فی ذلک من شبه المخالفین ومطاعن المعاندین، وانا مجیب الی ما سأله وممتثل مارسمه(۲۹).
در برخی از چاپ های این کتاب در پاورقی گفته شده که مراد از «شیخ الجلیل»، شیخ مفید است. ولی همان طور که شیخ آقابزرگ تهرانی در الذریعة تذکر داده است(۳۰)، از آنجا که شیخ مفید متوفای سال ۴۱۳ق، بوده وتألیف این کتاب - چنان که خواهیم گفت - در سال ۴۴۷ق، انجام پذیرفته است، این احتمال نادرست می نماید؛ به ویژه آن که شیخ طوسی نسبت به او «اطال الله بقاءه» گفته است که از زنده بودن شیخ به هنگام تألیف این کتاب حکایت دارد.
همچنین باید گفت که این شیخ جلیل، سید مرتضی دیگر استاد شیخ طوسی نیز نمی تواند باشد؛ چرا که سید مرتضی نیز در سال ۴۳۶ق، وفات یافته وخود شیخ نیز در این کتاب هر جا که از او نام برده، «رحمه الله» گفته است(۳۱).
به نظر می رسد با توجه به سال وفات مشایخ شیخ طوسی می توان مراد از «الشیخ الجلیل» را مشخص نمود وآن این که از مجموع ۳۸ شیخی که برای طوسی ذکر شده است(۳۲)، ظاهرا تنها دو تن از آنان در زمان تألیف این کتاب زنده بوده اند(۳۳): یکی قاضی ابوالقاسم علی تنوخی (م۴۴۷ق) ودیگری ابوالعباس باحمد بن علی نجاشی صاحب کتاب رجال (م۴۵۰ق).
بنابراین، شیخ طوسی این کتاب را به در خواست یکی از این دو استاد باید نوشته باشد؛ مگر این که بگوییم مراد مؤلف از «شیخ الجلیل» یکی از همطرازانش می باشد که است. این احتمال نیز بعید به نظر می رسد؛ چرا که شیخ از سال ۴۳۶ پس از وفات سید مرتضی زعامت شیعیان را عهده دار بوده است ودر شرح حال او نیامده که کسی در سطح او بوده، بلکه گفته شده که در عظمت به جایی رسید که خلیفه وقت کرسی کلام برای او قرار داد(۳۴).
۴ - ۱. زمان ومکان نگارش کتاب
همان طور که پیش از این اشاره شده، شیخ طوسی این کتاب را در سال ۴۴۷ به رشته تحریر در آورده است. این مطلب از عبارات خود شیخ در دو جا فهمیده می شود:
یکی آنجا که مقدار عمر امام زمان (عج) را مشخص کرده است:
فان قیل ادعاؤکم طول عمر صاحبکم امر خارق للعادات... لأنه علی قولکم فی هذا الوقت، الذی هو ستة سبع واربعین واربعمائة، مئة وواحد وتسعون سنة(۳۵).
ودیگر آن جا که شیخ دیدار خود از قبر عثمان بن سعید، نایب امام زمان (علیه السلام) را گزارش می کند:
قال محمّد بن الحسن، مصنف هذا الکتاب رأیت قبره فی الموضع الذی ذکره وکان نبی فی وجهه حافظ... وهو الی یومنا هذا، وذلک سنة سبع واربعین واربعمائه(۳۶).
مکان وشهری که شیخ این کتاب را نگارش نموده، به احتمال زیاد، بغداد بوده است؛ چرا که از یک سو هجرت شیخ از بغداد به نجف را در سال ۴۴۸ق، ذکر کرده اند(۳۷). از سوی دیگر، خود شیخ در گزارش دیدار مرقد عثمان بن سعید - که پیش تر ذکر شد - به سال ورودش به بغداد اشاره کرده، ولی از خروج خویش صحبتی نکرده است؛ در صورتی که با توجه به اهمیت هجرت شیخ به نجف - که پس از مرارت های بسیار وی در بغداد(۳۸) انجام شد - حتما شیخ آن را ذکر می کرد:
فکنا ندخل الیه ونزوره مشاهدة وکذلک من وقت دخولی الی بغداد وهی سنة ثمان واربعمأة(۳۹).
۵ - ۱. اهمیت وارزش کتاب
سخن شیخ آقابزرگ تهرانی در معرفی این کتاب - که در مقدمه آن آمده ودر روی صفحه اول برخی چاپ های آن نیز چاپ شده است - به خوبی گویای ارزش این تألیف شیخ طوسی است:
یتضمن هذا الکتاب اقوی الحجج والبراهین العقلیة علی وجود الامام الثانی عشر... ویدفع الکتاب شبه المخالفین والمعاندین الذین ینکرون وجوده أوظهوره بحیث یزول معه الریب(۴۰).
ولی اهمیت وارزش این کتاب را آن گاه می توان دریافت که تأملی کوتاه در آثار پیش از شیخ طوسی داشته باشیم.
توضیح مطلب این که تا پیش از شیخ الطائفه کتاب های نوشته شده در موضوع غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) بیشتر یا صبغه روایی دارند، یا تنها به بحث های عقلی پرداخته اند؛ مثلاً دو اثر الغیبة ابن ابی زینب نعمانی وکمال (الکمال) الدین شیخ صدوق شامل روایات غیبت اند که مؤلفان این دو آنها را در ابواب وموضوعات مختلف دسته بندی کرده اند. نیز در الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید وچهار رساله کوتاه وی ونیز المقنع سید مرتضی - که هردو استاد شیخ طوسی بوده اند - تنها مباحث عقلی (کلامی) ارائه شده است، ولی در الغیبة شیخ طوسی شاهدیم که به هر دو جهت توجه شده ودر کنار مباحث عقلی روایات متعددی نیز ذکر شده است. از این رو، می توان الغیبة شیخ طوسی را جامع مباحث عقلی ونقلی در موضوع غیبت دانست؛ چیزی که تا زمان کمتر سابقه داشته است؛ اگر نگوییم بی سابقه بوده است.
همچنین باید گفت این سخن برخی که گفته اند الغیبة شیخ طوسی رنگ کاملاً کلامی به خود گرفته(۴۱)، ناصواب است؛ چرا که روایات قابل توجهی را جناب شیخ در کتاب فراهم آورده که به آن صبغه روایی نیز داده است.
۲. منابع کتاب
به طور عام گفته شده(۴۲) از آن جا که شیخ طوسی در مدت اقامتش در بغداد از سال ۴۰۸ق، از کتابخانه بزرگ این شهر، کتابخانه سابوریه(۴۳) (شاهپور بن اردشیر در سال ۳۸۱م، آن را بنا نهاد) با ده هزار وچهارصد مجلد کتاب نفیس استفاده می کرده است(۴۴). مهم تر از آن به مدت ۲۸ سال ملازم کتابخانه استاد خویش سید مرتضی (از ۴۰۸ تا ۴۳۶ وفات سید) با هشتاد هزار(۴۵) مجله کتاب بوده است(۴۶). لذا در تألیف این کتاب باید از منابع قابل توجهی بهره برده باشد.
با این وجود به نظر می رسد که منابع ومآخذ مورد استفاده شیخ طوسی در این کتاب را ذیل سه دسته می توان ذکر نمود:
۱ - ۲. منابعی که خود شیخ در لابه لای مطالب کتاب ذکر نموده است
۱ - ۱ - ۲. کتاب سلیم بن قیس هلالی
در یک جا جناب شیخ به این کتاب اشاره کرده است:
اخبرنا احمد بن عبدون عن ابن ابی الزبیر القرشی عن علی بن الحسن ابن فضال عن محمّد بن عبدالله بن زراره عمن رواه عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر قال هذه وصیة امیر المؤمنین وهی نسخة کتاب سلیم بن قیس الهلالی...(۴۷).
۳ و۲ - ۱ - ۲. الغیبة والاوصیاء محمّد بن علی بن ابی العزاقد الشلمغانی
شیخ طوسی در یک مورد از الغیبة او نقل کرده است:
وذکر محمّد بن علی بن ابی العزاقة الشلمغانی فی اول کتاب الغیبة الذی صنفه... وقال فی فصل آخر...(۴۸).
در دو مورد نیز گفته است:
روی الشلمغانی فی کتاب الاوصیاء(۴۹).
لازم به ذکر است که مؤلف این دو کتاب معاصر حسین بن روح، نایب سوم امام زمان بوده ودر زمان نوشتن آنها بر عقیده درست بوده است، ولی بعدها به حسین بن روح حسد ورزید وموضوعات باطلی ادعا کرد. توقیعی نیز از جانب امام زمان (عج) در لعن او آمده(۵۰) که شیخ طوسی نیز آن را ذکر کرده است(۵۱).
۴ - ۱ - ۲. نصرة الواقفة ابومحمّد علی بن احمد علوی موسوی
شیخ طوسی در بحث از واقفه در ابطال این فرقه روایات مورد نظر پیروان آن را از این کتاب نقل ورد کرده است:
ونحن نذکر جملا مما رووه ونبین القول فیها فمن ذلک اخبار ذکرها ابومحمّد علی بن احمد العلوی الموسوی فی کتابه فی نصرة الواقفه...(۵۲).
وچندین روایت را آورده است(۵۳). در شمار این منابع می توان کتاب های دیگری را نام برد که شیخ توضیح یا تفصیل مطلبی را به آنها ارجاع داده است. این امر حاکی از آن است که شیخ در تألیف الغیبة به این کتاب ها نیز نظر داشته است.
۵ - ۱ - ۲. تلخیص الشافی
این کتاب اثر خود شیخ بر الشافی سید مرتضی است. وی در پاسخ به سؤالی در شرایط امام چنین گفته است:
قد اجبنا من هذا السؤال فی التلخیص مستوفی وجملته أن...(۵۴).
۶ - ۱ - ۲. شرح الجمل
این کتاب نیز از تألیفات خود شیخ است؛ چنان که در یک جا از آن در کنار تلخیص الشافی یاد نموده است.
در آغاز کتاب در بحث دلیل وجوبِ داشتن رئیس (امام)، پس از مختصری، نوشته است:
واجبنا عن کل مایسأل علی ذلک مستوفی فی تلخیص الشافی وشرح الجمل لا نطول یذکره ها هنا(۵۵).
۷ - ۱ - ۲. الذخیرة سید مرتضی
الذی نقوله فی هذا الباب ما ذکره المرتضی رحمه الله فی الذخیره...(۵۶).
۲ - ۲. منابعی که از مقایسه این کتاب شیخ یا کتاب های دیگر غیبت نویسان پیش از او به دست می آید
۱ - ۲ - ۲. (۸) الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید
شیخ مفید در فصل دوم این کتاب به مسأله انکار ولادت امام زمان (عج) از سوی جعفر عموی ایشان وکارهای جعفر پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرداخته است که شیخ طوسی نیز در صفحه ۷۴ الغیبة متعرض این مطلب شده است.
همچنین جناب شیخ، به مانند شیخ مفید(۵۷)، متعرض رد فرقه های واقفه (شیخ مفید ممطوره نامیده است) کیسانیه، ناووسیه، سبّائیه شده وهمچون او انقراض این فرقه ها ومردن کسانی را که معتقد به زنده بودنشان هستند، از جمله ادله بطلان آنها دانسته است(۵۸). البته شیخ مفید تنها دو صفحه را به این بحث اختصاص داده است.
مهم تر از همه، فصل ششم کتاب شیخ مفید است که مسأله طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام) را بررسی کرده است. در کتاب شیخ طوسی(۵۹) در توجیه چگونگی طول عمر حضرت، به مانند استاد، ابتدا به طول عمر آدم ونوح (علیهما السلام) اشاره شده واز آن پس، چند تن از معمرین - که در تاریخ مشهورند - ذکر شده اند. جالب این که عین عبارات شیخ مفید آمده است. البته شیخ مفید تنها ده نفر را ذکر کرده که شیخ طوسی دوازده نفر دیگر را بر این جمع افزوده است. همچنین باید گفت که در آن بخش مشترک تفاوت هایی جزئی وجود دارد. اینها نشان می دهد که این مطالب را شاگرد واستاد هر دو از یک منبع ذکر کرده اند وچه بسا بتوان گفت که شیخ طوسی در این میان دقت بیشتری داشته است؛ مثلاً در الفصول العشرة آمده است:
وروی من ذکر اخبار العرب أن لقمان بن عاد کان اطول الناس عمرا بعد الخضر (علیه السلام) وأنه عاش ثلاثة آلاف سنة وخمسمئه سنة.
در این جا شیخ طوسی عبارت «بعد الخضر» را حذف کرده است.
دیگر آن که المستوغر بن ربیعة بن کعب بن زید بن مناة از جمله معمرین است که شیخ مفید عمر او را ۳۳۳ سال ذکر کرده است وشیخ طوسی آن را ۳۳۰ دانسته است.
همچنین در کتاب شیخ مفید اکثم بن صیفی الاسدی ۳۳۰ سال دارد، ولی در الغیبة شیخ طوسی این رقم ۳۸۰ سال است.
۲ - ۲ - ۲. (۹) المقنع سید مرتضی
همان طور که گفتیم، این کتاب را مرحوم سید در خصوص موضوع غیبت نوشته است وبه نظر می رسد که شیخ طوسی در نگارش الغیبة از این کتاب نیز استفاده کرده است. شاهد این مطلب موضوعات ومباحثی است که در هر دو کتاب مطرح شده است؛ چون رد فرقه های واقفه، کیسانیه وناووسیه، علت غیبت امام زمان، حکم حدود در زمان غیبت وعلت عدم ظهور امام زمان برای اولیایشان.
عبارت سید مرتضی در بحث حدود در زمان غیبت چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن فاعلی مایوجبها فهذا اعتراف بنسخ الشریعة وان کانت ثابتة فمن یقیمهامع الغیبة. قلنا الحدود المستحقة ثابتة فی جنوب الجناة بما یوجبها من الافعال، فان ظهر الامام والمستحق لهذا الحدود باق أقامها علیه بالبینة أو الاقرار وان فات ذلک بموته کان الاثم فی تفویت اقامتها علی من اخاف الامام وألجأه الی الغیبة ولیس هذا بنسخ لاقامة الحدود...(۶۰).
شیخ طوسی همین مطلب را با عباراتی نزدیک به عبارات شیخ آورده است که شروع آن چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن الجانی علی ما یوجبها الشرع فهذا نسخ الشریعة وان کانت باقیة فمن یقیمها...(۶۱).
۳ - ۲. منابعی که از مطالعه اسناد روایات کتاب به دست می آید
۱ - ۳ - ۲. (۱۰) الغیبة فضل بن شاذان نیشابوری (م۲۶۰ق)
این محدّث جلیل القدر از جمله کسانی است که قبل از عصر غیبت در این باره کتاب نوشته اند. البته این اثر او متأسفانه به دست ما نرسیده است، ولی به نظر می رسد موارد بسیاری را که شیخ طوسی به صورت مرسل وگاهی مسند به ویژه در بخش های پایانی کتاب(۶۲) از او نقل کرده با استفاده از الغیبة او بوده است؛ هرچند که خود شیخ چیزی در این باره نگفته است.
۲ - ۳ - ۲. (۱۱) الکافی محمّد بن یعقوب کلینی (م۳۲۹ق)
شیخ طوسی روایات متعددی را، بیشتر به صورت مسند، از کلینی نقل نموده که تمام یا بیشتر آنها را در اصول الکافی نیز می توان سراغ گرفت؛ مثلاً در بخش ذکر کسانی که به دیدار امام زمان (عج) نایل آمده اند، پنج روایت مسند از کلینی نقل کرده است که همه آنها را کلینی در کتاب الحجة اصول الکافی، باب «تسمیة من رآه» آورده است(۶۳). در اولین روایت جناب شیخ طریقش به کلینی را چنین ذکر کرده است:
اخبرنی جماعة عن جعفر بن محمّد بن قولویه وغیره عن محمّد بن یعقوب الکلینی.
موارد دیگر را با حذف این طریق وبا ذکر «و بهذا الاسناد» بیان کرده است(۶۴).
۳ - ۳ - ۲. (۱۲) الغیبة ابو عبدالله محمّد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی (م حدود ۳۶۰ق)
به نظر می رسد که این کتاب نیز مورد استفاده شیخ طوسی در تألیف الغیبة بوده است؛ چنان که در بحث دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله)، آن گاه که خواسته است روایاتی از طریق مخالفان شیعه در تأیید دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ذکر نماید، هشت روایت را پشت سر هم به صورت مسند از نعمانی نقل کرده است؛ به مانند نقل از کلینی، در مورد اول، طریق خود را به نعمانی ذکر کرده است:
فمما روی فی ذلک من جهة مخالفی الشیعه ما اخبرنی به ابوعبدالله احمد بن عبدون المعروف بابن الحاشر، قال: حدثنی ابوالحسن محمّد بن علی الشجاعی الکاتب، قال: اخبرنا ابوعبدالله محمّد بن ابراهیم المعروف بابن ابی زینب النعمانی الکاتب، قال: اخبرنا محمّد بن عثمان....
در بقیه موارد با ذکر «بهذا الاسناد» این سند را حذف کرده است(۶۵). همین روایات را نعمانی در فصل «فیما روی أن الأئمة اثناعشر من طریق العامة» فراهم آورده است(۶۶).
۴ - ۳ - ۲. (۱۳) کمال الدین وتمام النعمة ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه (م۳۸۱ق)
از دیگر کتاب های مورد استفاده شیخ طوسی در الغیبة این اثر ارزشمند شیخ صدوق است. بیشتر روایاتی که از صدوق نقل شده، مسند بوده وبرخلاف دو مورد پیشین، در کتابْ پراکنده است.
طریق شیخ به صدوق تنها یک واسطه دارد:
اخبرنی جماعة عن ابی جعفر محمّد بن علی بن الحسین(۶۷).
برخی از این روایات را در کمال الدین شیخ صدوق نیز آمده است، از جمله در بخش ذکر نایبان امام زمان (عج) روایتی از علی بن محمّد سمری در خبر رحلت پدر شیخ صدوق آمده است(۶۸). همین روایت را در مجلد دوم کمال الدین (صفحه ۲۷۰) می توان دید.
در بخش توقیعات وارده از حضرت مهدی (علیه السلام) روایتی نسبتا طولانی را از طریق شیخ صدوق نقل کرده است(۶۹) که این روایت را نیز شیخ صدوق در باب توقیعات آورده است(۷۰).
موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که پرداختن به آنها خارج از حوصله این نوشتار است.
۳. روایات کتاب
چنان که پیش از این گفتیم، در این تألیف گرانسنگ شیخ طوسی در کنار مباحث عقلی به روایات نیز توجه ویژه ای شده است. گواه این مطلب وجود ۵۰۵ روایت(۷۱) در این کتاب است؛ البته بیشتر روایات مرسل ذکر شده است.
روایات مسند را جناب شیخ طوسی از هفت استاد به نام های ذیل نقل کرده است:
۱. ابوعبدالله احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر (ص۲۱ و۸۸)،
۲. ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) (ص۲۴۲ و۲۵۴)،
۳. ابن ابی جید قمی (ص۱۱۷ و۱۴۰)،
۴. ابو محمّد محمدی (ص۱۱۰ و۲۳۹)،
۵. حسن بن عبیدالله (ص۲۰۳ و۲۴۰)،
۶. حسین بن ابراهیم قمی (ص۲۲۳ و۲۳۸)،
۷. یحیی بن عبد الرحمن بن خاقان (ص۲۴۵).
در مواردی اولین کسی که جناب شیخ از او نقل می کند، لفظ مبهم «جماعة» است؛ به مانند نقل از شیخ صدوق که پیش از این اشاره شد.
۱. جماعة عن ابی محمّد هارون بن موسی التلعکبری (ص۱۷۲ و۲۵۱)،
۲. جماعة عن ابو الحسن محمّد بن احمد بن داوود (ص۱۹۶ و۲۵۲)،
۳. جماعة عن ابی المفضل محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عبدالله بن المطلب (ص۱۰۴ و۱۲۴)،
۴. جماعة عن ابو عبدالله حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه (برادر شیخ صدوق) (ص۲۴۳ و۲۴۷)،
۵. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد صفوانی (ص۲۳۸)،
۶. جماعة عن ابی العباس بن نوح (ص۳۲۷)،
۷. جماعة عن ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ص۱۷۶ و۲۲۰)،
۸. جماعة بن ابی غالب احمد بن محمّد بن سلیمان زراری (ص۱۸۱ و۱۹۷)،
۹. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد بن عیاش (ص۱۸۱ و۱۸۳)،
۱۰. جماعة عن ابی محمّد حسن بن حمزة بن علی... حسین بن علی بن ابی طالب (ص۱۸۰)،
۱۱. جماعة عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری (ص۹۳ و۱۰۲)،
۱۲. جماعة بن عبی عبدالله حسین بن علی بن سفیان البزوفری (ص۹۶).
این که این جماعت مورد نظر شیخ طوسی چند نفر بوده وچه کسانی را شامل می شود، چندان مشخص نیست؛ چنان که خود شیخ نیز در این باره چیزی نگفته است، ولی از مقایسه اینها با دیگر روایات کتاب می توان برخی از آنان را مشخص نمود؛ مثلاً نسبت به مورد دوم می توان گفت که یکی از آن جماعت حسین بن عبیدالله استاد شیخ طوسی (شماره ۵) است؛ زیرا در روایتی چنین آمده است:
أخبرنی الحسین بن عبیدالله عن ابی الحسن محمّد بن احمد بن داود القمی رحمه الله(۷۲).
یا این که در مورد ششم می توان گفت یکی از آن جماعتی که شیخ از ابی العباس بن نوح نقل کرده، حسین بن ابراهیم (شماره ۶) است؛ به دلیل:
أخبرنا الحسین بن ابراهیم عن ابی العباس احمد بن علی بن نوح(۷۳).
ومورد آخر جماعت مذکور در شماره ۱۱ است که از جمله آنها حسین بن عبیدالله است؛ چنان که در جای دیگری چنین نقل کرده است:
اخبرنا الحسین بن عبیدالله عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری(۷۴).
در پایان این بخش باید بگوییم که بررسی روایات این کتاب وچگونگی کار شیخ طوسی در این بخش از کتاب مجال دیگری را خواهان است.
۴. فواید واطلاعات جانبی کتاب
آنچه که بایسته است در خاتمه این نوشتار بدان اشاره شود، بهره ها وفایده هایی است که در غیر موضوع غیبت از این کتاب می توان برد؛ از جمله این فواید جانبی اطلاع از برخی فرقه های مخالف امامت وغیبت حضرت مهدی (عج) تا عصر شیخ طوسی رحمه الله است. آنچه که از مطالب شیخ طوسی در این کتاب به دست می آید، این است که فرقه قابل ذکری در زمان شیخ وجود نداشته است وتمام فرقه هایی که از آنها نام برده است، چون، سبأئیه کیسانیه، ناووسیه، فطحیه محمدیه وواقفیه، مدت ها پیش از شیخ از میان رفته بودند؛ چنان که جناب شیخ از مهم ترین دلایل بطلان وبه حق نبودن آنها را انقراضشان دانسته است:
فقولهم ظاهر البطلان من وجوه احدها انقراضهم فانه لم یبق قائل یقول بشیء من هذه المقالات ولو کان حقا لما انقرض(۷۵).
ودر جایی دیگر:
علی أن هذه الفرق کلها قد انقرضت بحمدالله ولم یبق قائل یقول بقولها وذلک دلیل علی بطلان هذه الأقاویل(۷۶).
البته این که به فرقه واقفیه بیشتر از دیگر فرق پرداخته وصفحات بیشتری را به ذکر ورد دلایل آنها اختصاص داده است، ظاهرا بیشتر به خاطر تأثیر گذاری بیشتر آنها نسبت به دیگر فرق است وبه نظر می رسد که نسبت به دیگر فرقه ها دوام بیشتری داشته است؛ چنان که پیروان بیشتری نیز داشته است.
همچنین می توان از تحول فرقه فطحیه اطلاع یافت که:
وقد بینا فساد قول الذاهبین الی امامة جعفر بن علی من الفطحیة الذین قالوا بامامة عبدالله بن جعفر الصادق (علیه السلام)، فلما مات عبدالله ولم یخلف ولدا رجعوا الی القول بامامة موسی بن جعفر ومن بعده الی الحسن بن علی (علیه السلام) فلما مات الحسن قالوا بامامة جعفر...(۷۷).
واین که فرقه هایی چون مخمسه وطالبیه وجود داشته اند که نام آنها در ضمن روایات این کتاب بدون ذکر چگونگی اعتقادشان آمده است:
... ان ابادلف محمّد بن مظفر الکاتب کان فی ابتداء امره مخمسا(۷۸) مشهورا بذلک(۷۹).
و... فقال من انتما؟ فقال احدهما، نحن قوم من الطالبیة(۸۰)...(۸۱).
البته این عدم پرداختن به آنها بیشتر به جهت عدم اهمیت شان وبی ارتباط بودن بحث از آنها با اصل موضوع کتاب، یعنی غیبت امام زمان (علیه السلام) است.
استفاده مهم دیگری که می توان از این کتاب نمود، اطلاع از احوال برخی از رجال واصحاب ائمه طاهرین (علیهم السلام) وآگاهی از نظر جناب شیخ طوسی به عنوان یک رجالی بزرگ است. این که کسانی چون علی بن ابی حمزه بطائنی وزیاد بن مروان قندی وعثمان بن عیسی رواسی به دلیل طمع در مال دنیا به وقف قایل شدند(۸۲) وکسانی چون عبدالرحمن بن حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج وحماد بن عیسی ابتدا بر عقیده واقفه بودند، ولی با مشاهده معجزات حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از این عقیده درست کشیدند.(۸۳) همچنین این که حمران بن اعین، مفضل بن عمر، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی، صفوان بن یحیی، محمدبن سنان، علی بن مهزیار اهوازی، ایوب بن نوح بن دراج وبرخی دیگر جزء وکلای صالح وممدوح ائمه بوده اند(۸۴).
ودر مقابل، کسانی چون صالح بن محمّد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی، احمد بن هلال عبرتاتی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال از مذمومین ومطرودین اهل بیت (علیه السلام) بوده اند(۸۵).

کتابنامه
اصول الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، قم: اسوه، اول، ۱۳۷۶ش.
حیاة الشیخ الطوسی، آقابزرگ تهرانی، تصحیح: محمدحسن آل طالقانی، نجف: المطبقة العلمیة، ۱۳۷۶ق / ۱۹۵۷م.
الذریعة فی الغیبة، آقابزرگ تهرانی، بیروت: دارالأضواء، سوم.
الغیبة، محمّد بن ابراهیم نعمانی، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: انوار الهدی، اول، ۱۴۲۲ق.
الغیبة، شیخ طوسی، تهران: مکتبة النینوی الحدیثة.
فرق الشیعة، ابومحمّد حسن بن موسی نوبختی، تصحیح: سید محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: المطبقة الحیدریة، ۱۳۵۵ق /۱۹۳۶م.
فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ش.
الفصول العشرة فی الغیبة، شیخ مفید، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: کنگره هزاره شیخ مفید، اول، ۱۴۱۳ق.
الکمال الدین واتمام النعمة، شیخ صدوق، ترجمه: منصور پهلوان، قم: دارالحدیث، اول، ۱۳۸۰ش.
المقنع فی الغیبة، سید مرتضی علم الهدی، تحقیق: محمدعلی حکیم، قم: مؤسسة آل البیت، اول، ۱۴۱۶ق.
هزاره شیخ طوسی، تهیه وتنظیم: علی دوانی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«در محضر غیبت نعمانی»، عبدالهادی مسعودی، مشعل جاوید، به کوشش: محمدعلی مهدوی راد، قم: دلیل ما، اول، ۱۴۲۲ق. «رجال عصر شیخ طوسی»، محمّدباقر ساعدی، هزاره شیخ طوسی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«سیری در زندگی شیخ طوسی»، علی دوانی، هزاره شیخ طوسی.
«الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، دوفصلنامه علوم الحدیث، ش۶.



پى نوشت ها:
نویسنده: عباس اسماعیل زاده
دانشجوی دکترای دانشگاه تربیت مدرس تهران

(۱) ر. ک: فرق الشیعة، ص۹۶.
(۲) جهت اطلاع از این روایات، ر. ک: باب ۲۴ به بعد اکمال الدین. شیخ صدوق برخی از این روایات را به تفکیک هر یک از امامان آورده است.
(۳) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۲. البته شیخ طوسی ابن صالح انماطی را در اصحاب امام باقر (علیه السلام) ذکر کرده است.
(۴) جهت اطلاع از سیر تاریخی غیبت نویسی ر. ک: همان والفصول العشرة فی الغیبة، ص۱۱ به بعد (مقدمه محقق).
(۵) الغیبة، ص ۲۷ و۲۸.
(۶) کمال الدین وتمام النعمة، ص۴.
(۷) چنان که خود سید نیز در ابتدای المقنع گفته است.
(۸) بخشی از مقدمه آقابزرگ تهرانی بر این کتاب که در برخی چاپ ها در صفحه اول آن نقش بسته است.
(۹) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۶، ص۷۹.
(۱۰) الغیبة، ص۹.
(۱۱) همان، ص۴.
(۱۲) پیروان مختار بن ابو عبیده ثقفی که قایل به امامت محمّد بن حنیفه بودند واین که زنده ومهدی منتظر است.
(۱۳) پیروان عبدالله یا عجلان بن ناووس بوده ومنتظر ظهور امام صادق (علیه السلام) بودند وصارمیه نیز خوانده شدند.
(۱۴) منکر شهادت امام کاظم شده واو را مهدی موعود دانستند. مسطوره وموسویه نیز گفته می شدند. به طور عام نیز به هر گروهی گفته می شود که بر خلاف جمهور در مسأله امامت توقف کنند؛ مثل کسانی که بعد از امام عسکری (علیه السلام) کسی را امام نمی دانستند.
(۱۵) معتقد به امامت عبدالله بن جفعر افطح (سر یا پای پهن) فرزند امام صادق (علیه السلام) بودند (به تحول این فرقه اشاره خواهد شد).
(۱۶) معتقدین به امامت محمّد بن علی الهادی برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) بعد از حضرت هادی (علیه السلام). برای اطلاع بیشتر از این فرقه ها ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی وفرق الشیعة.
(۱۷) از غلات، پیرو عبدالله بن سبأ وقایل به غیبت حضرت علی (علیه السلام) بودند (ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی ص۲۲۴).
(۱۸) نامی برای این فرقه ها ذکر نشده است؛ چنان که در فرق الشیعه نوبختی نیز تنها بر عقاید آنها اشاره شده است.
(۱۹) الغیبة، ص۱۵.
(۲۰) همان، ص۶۵.
(۲۱) ر. ک: همان، ص۱۱۶ و۱۳۱.
(۲۲) همان، ص۱۱۱.
(۲۳) همان، ص۱۴۳.
(۲۴) همان.
(۲۵) همان، ص۱۱۶.
(۲۶) همان، ص۱۵۱.
(۲۷) همان، ص۱۴۳.
(۲۸) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۲۹) همان، ص۲.
(۳۰) همان، ج۱۶، ص۷۹.
(۳۱) ر. ک: همان، ص۵ و۱۱ و۶۶.
(۳۲) الشیخ الطوسی، ص۱۰۹ به بعد. مرحوم آقابزرگ در مقدمه کتاب گفته است عدد شیوخ مؤلف به ۴۰ می رسد، ولی در حیاة الشیخ الطوسی ۳۷ نفر را نام برده است.
(۳۳) سال وفات بسیاری از آنها در دو منبع پیش آمده است. بقیه را با توجه به «رجال عصر شیخ طوسی»، هزاره شیخ طوسی، ص۱۱۸ می توان به دست آورد. در عالمان متوفای ۴۴۷ به بعد نیز از دو شیخ مذکور کسی از مشایخ او دیده نمی شود.
(۳۴) از جمله، ر. ک: «الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، مجله علوم الحدیث، ش۶، ص۱۲۵.
(۳۵) الغیبة، ص۷۸.
(۳۶) همان، ص۲۱۸.
(۳۷) الطوسی شیخ الطائفة، ص۳۸؛ هزاره شیخ طوسی، ص۱۵. در صفحه ۱۷ همین کتاب سال ۴۴۷ نیز ذکر شده است.
(۳۸) ر. ک: هزاره شیخ طوسی، ص۱۵.
(۳۹) الغیبة، ص۲۱۷.
(۴۰) همان، ص۹ (مقدمه).
(۴۱) مشعل جاوید، در محضر غیبت نعمانی، ص۲۰۴.
(۴۲) در نرم افزار قرآنی نور العترة چنین آمده است.
(۴۳) بر اساس حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۴) بر اساس، سیری در زندگی شیخ طوسی، هزاره شیخ طوسی، ص۱۸.
(۴۵) برخی این رقم را ۸ هزار ذکر کرده اند، الطوسی شیخ الطائفه، ص۳۱.
(۴۶) همان؛ حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۷) الغیبة، ص۱۱۷ و۱۱۸.
(۴۸) همان، ص۲۴۰ و۲۴۱.
(۴۹) همان، ص۱۴۸ و۲۰۸.
(۵۰) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۸.
(۵۱) ر. ک: الغیبة، ص۲۴۸.
(۵۲) این عبارت گویای این است که نام کتاب نصرة الواقفه نبوده است وما جهت سهولت در کار آن را چنین نام نهادیم.
(۵۳) الغیبة، ص۲۹.
(۵۴) همان، ص۶۶.
(۵۵) همان، ص۵.
(۵۶) همان، ص۱۱.
(۵۷) ر. ک: الفصول العشرة، فصل هشتم.
(۵۸) الغیبة، ص۱۵ به بعد و۱۱۸ به بعد.
(۵۹) ر. ک: همان، ص۷۹ به بعد.
(۶۰) المتنع فی الغیبه، ص۵۸.
(۶۱) الغیبه، ص۶۴.
(۶۲) ر. ک: الغیبة، ص۲۶۰ به بعد.
(۶۳) ر. ک: اصول الکافی، ص۳۶۹، روایات ۲،۵،۶،۱و۱۱.
(۶۴) ر. ک: الغیبة، ص۱۶۱ به بعد.
(۶۵) همان، ص۸۸.
(۶۶) همان، ص۱۰۴.
(۶۷) از جمله همان، ص۱۵۰.
(۶۸) همان، ص۲۴۲.
(۶۹) همان، ص۱۹۳.
(۷۰) کمال الدین وتمام النعمه، ج۲، ص۳۷۲.
(۷۱) در یکی از چاپ های کتاب روایات آن شماره گذرای شده است که آخرین روایت شماره ۵۰۵ دارد.
(۷۲) الغیبة، ص۱۸۶.
(۷۳) همان، ص۱۷۸.
(۷۴) همان، ص۲۶۱ و۲۳۸.
(۷۵) همان، ص۵۴.
(۷۶) همان، ص۱۳۷.
(۷۷) همان، ص۱۳۵.
(۷۸) از غلات ومعتقد بودند سلمان، مقداد، ابوذر، عمار وعمربن امیه ضمری از جانب خدا مأمور به اداره مصالح عالمند وسلمان در این امور رئیس ایشان می باشد. (بر اساس فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۹۹).
(۷۹) الغیبة، ص۲۵۶.
(۸۰) پیروان طالب بن عبدالله بن صباح بودند که به مظهریت امام باقر (علیه السلام) اعتقاد داشتند. به خاطر غرائب وخوارقی که از ایشان دیده بودند. (فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۲۵).
(۸۱) الغیبة، ص۱۳۶.
(۸۲) ر. ک: همان، ص۴۲.
(۸۳) ر. ک: همان، ص۴۷.
(۸۴) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۸۵) ر. ک: همان، ص۲۱۳ به بعد.

منبع: http://www.m-mahdi.com

%ب ظ، %16 %760 %1396 ساعت %17:%آذر

چكیده
یكی از پرسش‌های اساسی در مورد «عصر ظهور»، امكان اصلاح اخلاقی و تغییر و تحولات روحی و معنوی در انسان‌ها و دوری آنان از معصیت، فسادگری، جنایت و بیداد است؛ یعنی آیا انسان‌ها واقعاً خوب و صالح می‌شوند؟ بر اساس روایات پاسخ این سؤال، روشن و مثبت است؛ یعنی، اصلاح كامل و همه جانبه رفتار، اخلاق، پندار و گفتار انسان‌ها به دست امام زمان علیه السلام و در پرتو دولت اخلاقی مهدوی صورت می‌گیرد.
بیان چرایی و چگونگی این دگرگونی روحی و انقلاب اخلاقی، می‌تواند راهگشای بسیاری از پژوهش‌ها و رویكردهای معرفتی درباره امكان اصلاح انسان و رفع مشكلات عدیده بشر و تعلیم و تربیت او در همه سطوح باشد. تا زمانی كه انسان از نظر اخلاقی و فكری، رشد نیابد و تربیت نشود و به كمال و سعادت واقعی خود نیندیشد و بدان سو گام ننهد، تمامی كاستی‌ها، ناراستی‌ها و ناهنجاری‌ها باقی خواهد ماند. برای رسیدن به این مرحله از رشد، انسان باید دارای بصیرت اخلاقی باشد. درك وشناخت «بصیرت اخلاقی» و ضرورت و بایستگی آن، در این پژوهش مورد بررسی قرار می‌گیرد.

پیش درآمد
انسان موجودی است كرامت یافته، با فطرت پاك الهی و سرشته شده با مكارم اخلاقی و خرد متعالی. این خلیفه حق بر  روی زمین، ظرفیت و نیروی رشد و شكوفایی فوق العاده‌ای دارد كه در پرتو آن، می‌تواند یك زیست فرهنگی شكوهمندی را تجربه كند و در سطح فراگیر و جهان شمول، هویت انسانی و الهی خود را بروز دهد. انسان مادی و دنیوی، دارای «بعد فرهیخته ای» است معنوی و الهی؛ كه هم او را به سمت كمال و تعالی برتر سوق می‌دهد و هم حیات زمینی او را سامان حقیقی می‌بخشد. در واقع زیست پاك و بی‌آلایش انسانی، تنها در گرو راهكارهای مدیریتی و تجربی نیست؛ بلكه اینها فقط برای چرخش بهینه بعضی از امور دنیوی است؛ یعنی،مربوط به سطح خُرد حیات. اما سطح كلان  زندگی در دو بعد مادی و معنوی، نیازمند راهكار بنیادین و نظام جامعی است كه انسان را از سطح نابهنجار و غیرحقیقی جدا كرده و در یك سطح برتر و كامل تری قرار می‌دهد؛ یعنی، انسان به آن هویت واقعی و اصیل خود نزدیك شده و در نظام متواتر فكری و اخلاقی قرار گیرد. مهم‌ترین مسأله این است كه آیا امكان این تغییر و تحول روحی و اخلاقی در انسان وجود دارد و اصولاً چرا جامعه به این دگرگونی‌های فرهنگی نیاز دارد؟ مكاتب فكری بشر، پاسخ‌های مختلفی به این سوال داده‌اند و البته كمتر مكتب و اندیشه‌ای هست كه به طور جامع و كامل به این مسأله بپردازد و راهكار فرهنگی (فرهیختگی معنوی و تربیتی) برای رفع كاستی‌ها و ناراستی‌ها ارائه بدهد؛ اما ادیان الهی ـ به خصوص دین مقدس اسلام ـ به این جنبه توجه ژرفی نشان داده و رسالت پیامبران و مصلحان را، اصلاح اخلاقی و معنوی انسان قرار داده و راهكار بنیادین و فراگیری ارائه نموده‌اند.
به نظر ما این نظام جامع و كامل، تنها در «دولت اخلاقی مهدوی» محقق شده و  سامان می‌یابد. مؤلفه اساسی این نظام، رسیدن انسان به «بصیرت اخلاقی» است تا تمامی ظرفیت‌ها و توانایی‌های او شكوفا گشته و بسترهای فرو روی او در ناراستی‌ها، دشواری‌ها و آلودگی‌‌ها برچیده شود. تا انسان به این بصیرت و خرد‌ورزی اخلاقی والوهی نرسد و از رشد فكری و اخلاقی همنوا برخوردار نگردد، دامنه رنج‌ها و كاستی‌های او، گسترده‌تر شده و از حیات معقول و متكامل به دور خواهد بود. فرضیه‌ای كه به دنبال طرح و تبیین آن هستیم، «بایستگی دستیابی به بصیرت اخلاقی جهت فرو كاستن ناراستی‌ها و مشكلات بشر و رسیدن به یك جامعه برتر اخلاقی و دینی است».
در واقع اجتماع سالم در پرتو اخلاق سالم است؛ یعنی، اگر در یك جامعه فضایل اخلاقی رواج داشته باشد و اخلاق الهی بر آن حكم فرما شود، بی‌تردید آن جامعه از آرامش و سلامت بالایی برخوردار خواهد بود. اگر دنیای امروز در آتش ناامنی، تشویش و هرج و مرج می‌سوزد؛ اگر كابوس فساد و انحراف بر آن حكم فرماست؛ اگر دنیای امروز گرفتار كشمكش‌ها، فحشا، تجاوز و ده‌ها فتنه و فساد دیگر است؛ اگر دولت مردان همچون گرگ‌های درنده و خون آشام از ترس همدیگر خواب و آرام ندارند و پیوسته در اندیشه نابودی همدیگر هستند؛ اگر جوانان كشورها به انحراف جنسی آلوده شده‌اند؛ اگر بی‌عفتی و بی‌بند و باری دامنگیر زنان  و دختران غربی و شرقی گردیده است و ...  همه و همه به علت عدم حكومت مكارم و فضایل اخلاقی  در جامعه و بی‌توجهی به مبانی اسلامی و آداب انسانی  در اجتماع است. اگر در اجتماع، ورع، پارسایی، تعاون، همیاری، انفاق، عفت، تواضع، حسن خلق، محبت و به طور كلی عدالت به معنای وسیع و جامعش حكم فرما باشد، این اجتماع همان مدینه فاضله خواهد بود كه می‌توان در آن با فكری آسوده و به دور از وحشت زندگی كرد.(1) این پژوهش عهده‌دار پاسخ‌دهی به این مسأله اساسی و تبیین بایستگی و چرایی طرح فریضه «بصیرت اخلاقی» است.

بصیرت اخلاقی
«بصیرت» در لغت به معنای بینش، دانایی، هوشیاری و آگاهی است.  در اصطلاح بصیرت همان عقلی است كه با نور قدسی منور و به شعاع هدایت الهی آراسته گشته است و از این رو در مشاهده خطا نمی‌كند و به دلیل و برهان نیاز ندارد؛ بلكه حق را، روشن و آشكار می‌بیند و باطل را با خواری و ذلت نفی می‌كند. از این رو بصیرت، انسان را از حیرت و تشویش و تردید می‌رهاند و هرگونه شبهه‌ای را طرد می‌كند؛ چنان كه صاحب منازل السائرین می‌گوید:  «البصیره ما یخلصك من الحیره»؛ «بصیرت چیزی  است كه تو را از حیرت خلاص می‌سازد».(2)
بصیرت در اصطلاح عرفانی، عبارت است از قوه قلبی كه به نور قدس روشن باشد و با آن قوه، شخص حقایق و بواطن اشیاء را می‌بیند. حكما قوت بصیرت را عاقله نظریه و قوه قدسیه می‌نامند.(3) مولوی نیز می‌گوید:
‌ای خدا داده تو را چشم بصیرت از كرم    كز خمارش سجده آرد شهپر روح الامین
یكی از درجات مهم بصیرت، این است كه هر كس را خداوند به تزكیه نفس و تصفیه دل با زهد و عبادت موفق گرداند و قلب او را از زنگار تعلّقات دنیوی پاك سازد و از این ظلمت‌ها رهایش كند و معرفت را در قلب او روان سازد، فراست در او ظاهر و شكوفا می‌گردد (تفجّر المعرفه و تُنبت الفراسه)(4) و حكمت‌ها در قلب او پدیدار می‌شود؛ چنان كه رسول گرامی صل الله علیه و آله فرمود: «هر كس برای خداوند چهل صباح خود را خالص سازد، چشمه‌های حكمت از قلب او بر زبانش سرازیر می‌گردد».
علامه بحرانی (صاحب رساله الطریق الی الله) می‌گوید: «مقصود اصلی شارع از مكلفین تقویت بصیرت ایشان است تا او را با بینش كامل و آگاهی كافی اطاعت كنند و هر چه موجب تقویت بصیرت و زیادت هوشمندی گردد، مورد نظر حق تعالی است؛ بلكه تأكید بیشتری بر آن دارد».(5) بر این اساس بصیرت، روشن بینی، اندیشمندی و دانایی حكیمانه و انسانی است كه همچون چراغی پر نور در شب تاریك، جلوی او را روشن می‌كند و راه كمال و انسانیت را برای وی نمایان می‌سازد و مانع از سقوط او در جهالت، ضلالت و حیوانیت می‌گردد.
بصیرت، خرد ورزی فاضله‌ای است كه از اخلاق الهی و طهارت روح به دست می‌آید و بر روشن‌بینی و نیك‌اندیشی او، اثری عمیق دارد. این بصیرت اخلاقی است كه در شناخت حق از باطل و عیوب فرد و جامعه، شناخت احكام الهی و موانع رشد (وسوسه‌های شیطانی و...) و راه نجات و رستگاری، به انسان یاری می‌رساند. انسانی كه حجاب‌های هوس و تمایلات نفسانی و مادی، جلوی چشم باطن و عقل پویای او را گرفته است، نمی‌تواند حقایق را آن گونه كه هست و راه حیات طیّبه و معقول را آن گونه كه باید، مشاهده كند؛ اما طهارت روح و پاكی باطن و رشد دانایی، منجر به درك هرچه بیشتر حقایق و شكوفایی استعدادهای انسانی می‌شود.
بصیرت اخلاقی؛ یعنی، بر قراری پیوند بین جنبه‌های عقلی و فطری انسان‌ها و تربیت و تزكیه او در جهت رشد و تعالی معنوی و روحی در پرتو دانایی و پارسایی. در واقع انسان با دو بال عقل و اخلاق، قله‌های كمال را در می‌نوردد و مشكلات و كاستی‌های ناشی از رشد رذایل اخلاقی، فزون خواهی، جهالت، بی‌خردی، دنیا‌گرایی و .... را از خود و جامعه می‌زداید. او در سایه بصیرت اخلاقی، چنان به روشن‌بینی پارسایانه می‌رسد كه دنیا برای او فقط دار امتحان و گذر می‌شود و وظیفه و راه نجات خود را در فضیلت‌گرایی و پاك‌زیستی می‌داند و با پی بردن به زشتی انحرافات و معاصی، به فكر آباد كردن آخرت و كسب توشه برای آن می‌افتد.
خلاصه آنكه در تعریف و تبیین ماهیت «بصیرت اخلاقی» می‌توان گفت: «رشد و بالندگی توأم فكری و اخلاقی انسان جهت رسیدن به كمال نهایی و دستیابی به روشن بینی دینی و دانایی معنوی كه منجر به تزكیه و تهذیب انسان و دوری از ناراستی‌ها و كژتابی‌های گوناگون می‌گردد».

دو مؤلّفه همنوا (رشد فكری و اخلاقی)
عصر ظهور، دوران حیات طیبه و حیات معقول انسانی است؛ عصر حاكمیت عقلانیت و معنویت بر افراد و جوامع. دوره بهْ‌‌زیستی و كمال گرایی است كه كمتر نظیری می‌توان برای آن تصور كرد. در این عصر، تمامی ظرفیت‌ها و استعدادهای فطری و عقلی انسان، شكوفا می‌شود و با تربیت اخلاقی و عقلانی او (تزكیه و تعلیم)، حیات نوینی فرا روی او گشوده می‌شود. به نوشته یكی از حكما: «زمان ظهور  دولت آن جناب ـ كه زمان ظاهر شدن دولت ثانیه حق است ـ  زمان ظهور و غلبه عقل است از روی باطنی آن كه مقام ولایت است و به منزله روح است از برای روح ظاهری كه آن مقام نبوت است».(6)
در روایات مهدوی، اشاره‌ای صریح به همنوایی و هم پوشانی دو بعد فكری و اخلاقی انسان شده و رشد و بالندگی توأم آن دو، به دست مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه مورد تأكید قرار گرفته است. امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «اذا ‌‌‌قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم»؛(7) «چون قائم ما قیام كند، دستش را بر سر بندگان می‌گذارد و عقول آنها را متمركز ساخته و اخلاقشان را به كمال می‌رساند» و نیز آمده كه:‌«یفتح حصون الضلاله و قلوباً غفلاً»؛(8)  «قلعه‌های گمراهی و نادانی و دل‌های بسته را می‌گشاید».(9)
بر اساس روایت امام باقر علیه السلام، عقول و افكار مردم در عصر ظهور، شكوفا و متمركز و اخلاق آنان كامل می‌شود؛ این یعنی، پیوند عقلانیت و معنویت انسان و رسیدن به بصیرت اخلاقی. او در سایه بینش عمیق و دانایی پارسا‌یانه و ایمانی، ریشه‌های مفاسد و معایب را از درون خود می‌زداید و بر معرفت و معنویت خود می‌افزاید. در واقع دو بعد اثرگذار در انسان تقویت و رشد می‌یابد:
1. بعد اخلاقی؛ یعنی: تربیت و تزكیه انسان، رشد فضایل اخلاقی و انسانی،  شكوفایی فطرت الهی، عبودیت و عبادت گری و معنویت گرایی انسان.
2. بعد فكری؛ یعنی: تعلیم و حكمت آموزی انسان، دانایی و روشن بینی او، اندیشه ورزی در مبدأ و معاد و ...  تقویت خرد ورزی و فهم عمیق و واقعی محاسن اخلاقی.
بر این اساس امام زمان عجل الله تعالی فرجه پس از ظهور، با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایت‌های پیامبرگونه خود، آنان را هدایت و راهنمایی می‌كند. مقصود از دست (وضع یده) در این روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهی بر بندگان است. كلمه «ید» به معنای دست در زبان عربی، مفاهیم و مصداق‌های  گوناگونی  دارد. یكی از معانی ید، نعمت و رحمت است.(10)
در این صورت معنا چنین می‌شود: در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه، با آفت‌زدایی از درخت عقل و خرد و ایجاد بستر و زمینه مناسب برای رشد و شكوفایی عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم نازل می‌شود و همه آنان هدایت می‌یابند و به سر منزل مقصود (كمال) می‌رسند. خداوند در قرآن كریم در مورد یكی از حكمت‌های نبوت می‌فرماید: (و یضع عنهم اصرهم و الأغلال التی كانت علیهم)(11)؛ «پیامبر زنجیرها و مشقت‌ها (جهالت و هواپرستی) را از آنها (مردم) بر می‌دارد». در اینجا منظور از زنجیر و مشقّت، بندها و زنجیرهای مادی نیست؛ بلكه مقصود زنجیرهای نادانی و فساد است كه پیامبر اكرم با هدایت‌ها و تلاش‌های فراوان فرهنگی، آن را از انسان‌ها بر طرف ساخت. در عین حال از هدایت‌های تكوینی ویژه‌ای نیز استفاده كرد و در دل و جان مردم مشرك و فاسد نفوذ معنوی داشت و تأثیرات عمیقی بر آنان گذاشت.
در عصر ظهور نیز امام مهدی عجل الله تعالی فرجه، تمامی موانع و آفت‌های رشد و تعالی عقلانی انسان‌ها را از بین می‌برد و عقول آنان را به حد بالایی از شكوفایی و رشد می‌رساند. در اینجا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه ادامه دهنده راه پیامبران و تكمیل‌كننده برنامه‌های آنان به خصوص پیامبر اسلام صل الله علیه و آله است. در واقع در این عصر به دو بعد تعلیم و تزكیه عموم مردم پرداخته می‌شود؛ یعنی، هم بر بصیرت و دانایی آنان افزوده می‌شود و هم پاكسازی و تزكیه نفوس در اولویت قرار می‌گیرد. قرآن در این رابطه می‌فرماید: (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَهَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ)(12)؛ «او است كه در میان قوم بی‌كتاب، پیامبری از میان خودشان بر انگیخت كه آیات او را بر آنان می‌خواند و پاكیزه‌شان می‌دارد و به آنان كتاب و حكمت می‌آموزد». بر اساس این آیه، تكامل وجود انسان از جنبه‌های علمی و عملی و تزكیه و تهذیب او، به عنوان هدف نهایی بعثت پیامبر صل الله علیه و آله معرّفی شده است و یكی از زمینه‌‌ها و بستر‌های رسیدن به این هدف، بصیرت بخشی و علم‌آموزی به انسان است. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «خداوند فرستادگان خود را در میان مردمان بر انگیخت و پیامبران خویش را پیاپی روانه كرد تا از آنان رعایت میثاق فطری الهی را باز طلبند و نعمت‌های فراموش شده خدایی را به آنان یاد آور سازند و نیروهای پنهان عقل آدمی را آشكار كنند (یثیروا لهم دفائن العقول) و آیات بهنجار آفرینش را به مردمان بنمایانند...».(13) بر این اساس نقش اصلی دعوت پیامبران، گسترش دانایی و آموزش و تعلیم است و ایمان و معرفت، خود از شاخه‌های دانایی به شمار می‌رود. پیامبران به انسان‌ها، راه و رسم زندگی و هدف و نتیجه آن را می‌آموختند و ارزش انسان و والایی مقام و نقش برجسته او در كائنات و توانایی و ظرفیت وجودی او را در رسیدن به تكامل فراگیر و تعالی روحی، به وی یادآور می‌شدند. در پرتو چنین تعلیمی، نیروی تفكر و خردورزی را در او بیدار می‌كردند و به اندیشه درباره مبدأ و معاد و كشف رموز و اسرار آیات الهی وا می‌داشتند. البته در كنار این و فراتر از آن، به تزكیه و تهذیب او اهمیت داده و راه رسیدن به كمال را در اخلاق متعالی و معنویت دینی می‌دانستند.

پیوند تعلیم و تربیت
تقسیم تربیت به دو بخش عقلانی و اخلاقی، در فلسفه جدید تعلیم و تربیت نیز مورد توجه قرار گرفته است. ژان پیاژه، یكی از متخصصان این فن، ضمن تأكید بر همراهی حیرت آور این دو بخش از تربیت، ایجاد تفكر منطقی را در انسان مستلزم پرورش او می‌داند و بر تربیت عقل و قلب اصرار می‌ورزد. به نظر وی:
«اولین وظیفه تربیت تشكیل و بنا كردن عقل است... حق بهره مندی از تربیت اخلاقی همانند برخورداری از پرورش عقلی، در این است كه آدمی حق داشته باشد، عقل و اخلاق را واقعا در خود بسازد یا لا اقل در تهیه و ساختمان آنها سهیم باشد و آن متضمن چیزی بالاتر از كسب معرفت‌ها یا گوش دادن به درس و اجبار به اطاعت است. این حق در واقع، حق سفتن و پرداختن لوازم معنوی گران بهایی است كه ساختن آنها در گرو محیط اجتماعی مخصوصی است».(14)
خواجه نصیر طوسی می‌گوید:
در صورتی انسان به سعادت واقعی نایل می‌شود كه شهوت و غضب و آمال و آرزوهای خویش را تحت فرمان خرد قرار دهد و خرد را به فرمان دین در آورد و اراده خویش را در مشیت خداوند فانی سازد.(15)
انسان موجودی است اثر گذار و تأثیر پذیر؛ ولی اثر‌پذیری او باعث شده است كه موجودی قابل انعطاف باشد. نفس انسان در آغاز سالم، صاف و بی‌آلایش است و می‌تواند تحت تعلیم و تربیت‌های گوناگون قرار گیرد. همچنین چون انسان دارای قدرت اختیار، انتخاب و اراده آزاد است؛ هم مسؤول است و هم می‌تواند ماهیت‌های متفاوت و مختلف پیدا كند و این تعلیم و تربیت است كه آینده و سرنوشت انسان را می‌سازد و مسیر زندگی وی را تعیین می‌كند. اگر تربیت و تعلیم بر اساس فطرت پاك و استعدادهای درونی عالی او باشد، در این صورت او یك انسان پاك و وارسته و متخلق به اخلاق  اسلامی به بار خواهد آمد و اگر تربیت شخصی، مبتنی بر فساد اخلاقی و معیارهای غیر الهی باشد، از وی فردی فاسد و بی‌ایمان ساخته خواهد شد. یكی از متفكران معاصر می‌نویسد:
«عقل و قلب آدمی یا به عبارت دیگر این دو نوع فعالیت درونی، موقعی است كه نورانیت روح را ـ كه روشنایی خود را از مبدأ اعلی (نور السماوات و الارض) گرفته است ـ بپذیرد؛ كلیه احكام و فعالیت‌های آنها نورانی می‌شود و اگر آن دو پدیده به همین روشنایی‌های طبیعی قناعت بورزند و رابطه خود را از روح و نورانیت آن قطع كنند، مانند حواس طبیعی كه داریم، تنها پدیده‌ها و روابط صوری جهان طبیعت را درمی‌یابند؛ چنان كه چشم را این نور حالی بین كند، همچنین جسم و عقل و روح را گرگین كند».(16)
عقل و دل‌ها بی‌گمانی عرشی‌اند            
در حجاب از نور عرشی می‌زیند
عقل باید نور ده چون  آفتاب
تا زند تیغی كه نبود جز صواب
این یك نكته كلیدی و مهم است كه در عصر ظهور مورد توجه بایسته و شایسته قرار می‌گیرد و انسان با دو بال  علم و اندیشه و تربیت و تزكیه، به رشد و كمال می‌رسد. او با ابزار علم و خرد، بر جهان بدعت و جهالت ویرانگر خود فائق می‌آید و با تهذیب و تزكیه نفس، هر چه بیشتر با خود و خدای خود آشنا شده، بر نفس پیروز می‌گردد و به كمال شایسته خود (عبودیت و بندگی) می‌رسد. این، یعنی: شكوفایی ظرفیت‌های روحی و معنوی انسانی، فزونی حیرت انگیز ایمان و تقوا، فضیلت محوری، بالا بردن سطح دانایی و خرد ورزی و در نتیجه، رسیدن به «بصیرت اخلاقی».
این نظریه مبتنی بر نگرش چند بعدی و جامع به انسان و امور مختلف او بوده و در صدد تبیین این انگاره است كه انسان با روشن‌بینی پارسایانه و اخلاق و ایمان، می‌تواند تمامی مسائل خود را سامان درست ببخشد و در پرتو بصیرت واقعی، به خیر مطلق و سعادت برین (قرب الهی و عبودیت) نایل آید؛ چنان كه در روایت زیبایی آمده است: «الخیر كلّه فی ذلك الزمان یقوم قائمنا و یدفع ذلك كله»؛(17) «همه خیرها در آن زمان است؛ وقتی كه قائم ما قیام كند و زشتی‌ها را از میان بردارد».
یكی از ابعاد مهم این نظریه، تكیه بر فزونی دانایی و پارسایی انسان و تغییر و تحولات گسترده فرهنگی و درونی در او و جامعه است. پی بردن به باطن و عمق پدیده‌ها، به خصوص كاستی‌های اخلاقی و رذایل فردی و اجتماعی، و مشاهده واقعیات هستی و بایسته‌های اخلاقی و ایمانی و... از دستاوردهای این نوع نگرش است. به عنوان نمونه بحث عدالت در عصر ظهور مؤلّفه‌ای مهم و فراگیر است؛ به طوری كه در ابعاد مختلف زندگی محقق خواهد شد (حتی در ابعاد اخلاقی). برای اینكه انسان‌ها از مزایا و زیبایی‌های عدالت آگاه شوند، باید با تمام وجود آن را درك كنند و به عمق و ژرفای آن پی ببرند و در واقع با دل و جان پذیرای آن باشند. به همین جهت در روایات آمده است: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه واقعیت عدل را به تمام معنا برای مردم جلوه‌گر خواهد ساخت و آنان نیز با بصیرت خود، آن را مشاهده خواهند كرد:‌«فیریكم كیف عدل السیره».(18)
حتی در كنار این می‌توان به روایتی اشاره كرد كه خداوند بر وسعت بینایی و شنوایی مردم می‌افزاید (اذا قام مدّالله لشیعتنا فی اسماعهم و ابصارهم)؛(19) این وسعت بینایی، می‌تواند علاوه بر امور ظاهری، در امور معنوی و باطنی نیز كاربرد داشته باشد.

چرایی بصیرت اخلاقی
برای پاسخ به این پرسش كه چرا فرض «بصیرت اخلاقی» در جهت تغییر و تحوّل رفتارها و گفتارها و پندارها در عصر ظهور مطرح شده و چرا توجه ویژه‌ای به رشد فكری و اخلاقی گشته است، چند انگاره و دلیل را می‌توان بیان كرد:
یك. كنه شناسی و پاسخ‌های چند سطحی
ابتدا باید دید ـ علم به خصوص فلسفه ـ به دنبال چیست؟  شناخت وجود؟ شناخت حقیقت؟ شناخت اندیشه؟ شناخت تجربه؟ شناخت بودن؟ شناخت مشكل و...؟ پاسخی هم كه به دنبال آن می‌گردد، چیست؟ به نظر می‌رسد به جهت تعدد آرا و اندیشه‌ها، هیچ وقت نتوان پاسخ روشن و قاطعی به آنچه كه باید باشد، داد؛ زیرا پاسخ‌ها متفاوت و متعدد و مشكلات و كاستی‌ها فراوان است ... این عدم رسایی و كارآمدی، نشان می‌دهد كه باید مسیر دانش‌ها را عوض كرد و به دنبال ریشه یابی واقعی مشكلات و كاستی‌ها بود؛ آن وقت متناسب با این دریافت‌ها (كه ممكن است در سطوح مختلفی به ریشه و علت آنها رسید)، پاسخ‌های مختلف و چند سطحی ارایه كرد؛ یعنی، یك مشكل و پدیده سیاسی یا اجتماعی، ممكن است دارای ریشه‌ها و عوامل به  وجود آورنده متعددی ـ آن هم در سطوح و مراحل مختلفی ـ باشد. ما باید ابتدا برای هر سطح از این عامل ایجادی، پاسخ‌های درخوری (كوتاه مدت، میان مدت و مادی و صوری) ارائه بدهیم. آن گاه ریشه و عامل اصلی آن را یافته و پاسخ كامل، بنیادین و بلند مدتی برای رفع آن ارائه كنیم. این «كنه‌شناسی» و پاسخ‌های چند سطحی است كه می‌توان در آموزه‌های دینی، به خصوص آموزه‌های عرفانی، اخلاقی  و سیاسی، آن را مشاهده كرد و به راه حل‌ها و پاسخ‌های روشن و بنیادین آن پی برد.
به عنوان مثال جنگ و كشتار یكی از پدیده‌های مهم زندگی سیاسی و از اساسی‌ترین مشكلات بشر است. در «كنه شناسی جنگ» ابتدا به عواملی چون اختلافات ژئو پولیتیكی (جغرافیایی)، تضادهای نژادی، منفعت طلبی مادی و استعمار دیگران و... پی می‌بریم. در این سطح می‌توان به كمك سازمان‌های فرا‌ملّی و یك سری قواعد حقوقی، تا حدی جنگ را كنترل كرد. اما در سطح بعدی ما با روحیه استكباری، زیاده خواهی، افكار مازوخیستی، تجاوزگری، سفاكی و... رو به رو هستیم كه پاسخ آن جهاد و مبارزه و استقامت و از بین بردن ظالمان و سفاكان است.
اما در سطح بالاتر به كنه این مشكلات و ناهنجاری‌ها پی می‌بریم و آن عدم تهذیب انسان، قوت گرفتن خوی حیوانی و شیطانی، رشد اخلاق ذمیمه (حرص و آز) و دوری از تعالیم دینی و اخلاقی و... است.
در این سطح به بایستگی تربیت و تعلیم انسان، تزكیه و تهذیب او و از بین بردن  رذایل اخلاقی و حاكمیت ورع و تقوا پی می‌بریم. این همان چیزی است كه پیامبران برای آن مبعوث شده و صالحان و امامان برای آن تلاش كرده‌اند و منجی موعود نیز برای تحقق آن ظهور خواهد كرد (یزكیهم و یعلمهم).
پس «كنه شناسی»، در صدد ریشه یابی واقعی مشكلات و كاستی‌های زندگی فردی و اجتماعی بشر و یافتن سطوح مختلف عوامل به وجود آورنده این مشكلات است. پس از پی بردن به كنه و ریشه مشكلات، پاسخ‌های متناسب در سطوح مختلف ارائه می‌شود؛ اما مهم‌ترین و بنیادی‌ترین پاسخ، پس از یافتن ریشه و كنه اصلی و واقعی مشكلات و پدیده‌ها ارائه می‌شود (نهایی‌ترین پاسخ ممكن).
یكی از علما و بزرگانی كه به دقت این مسأله را مورد توجه قرار داده، امام خمینی است كه در اینجا به چند مورد از دیدگاه‌های ایشان درباره ریشه وكنه‌ ناراستی‌ها و مشكلات اشاره می‌شود:
1.‌ حب دنیا
«ریشه تمام اختلافاتی كه فاقد هدف مشخص و مقدسی باشد، به حب دنیا بر می‌گردد و اگر در میان شما هم چنین اختلافاتی وجود دارد، برای آن است كه حبّ دنیا را از دل بیرون نكرده اید. مردان خدا كه حب دنیا را از دل بیرون كرده اند، هدفی  جز خداوند ندارند، هیچ گاه با هم بر خورد نداشته، چنین مصایب و مفاسدی به بار نمی‌آورند. اگر تمام پیامبران الهی امروز در یك شهر گرد آیند، هرگز با هم دوییت و اختلاف  نخواهند داشت؛ زیرا هدف و مقصد یكی است. دل‌های همه متوجه به حق تعالی بوده، از حب دنیا خالی است».(20)
 2.‌ عدم تربیت و تزكیه
«... چنانچه خودمان را تربیت بكنیم، مشكلات مان همه رفع می‌شود. همه مشكلات از این است كه ما تربیت‌نشده‌ایم؛ یك تربیت الهی و تحت بیرق اسلام در نیامدیم. به واقع همه این كشمكش‌هایی كه شما ملاحظه می‌كنید، همه این كارشكنی ها... همه اینها برای این است كه تربیت در كار نیست، تزكیه نیست».(21)
و نیز «گرفتاری همه ما برای این است كه ما تزكیه نشده ایم، تربیت نشده ایم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده اند، تربیت نشده‌اند. تفكراتشان عمیق است، لكن تربیت نشده‌اند... غایت بعثت این تزكیه است. غایت آمدن انبیا این تزكیه است و دنبالش آن تعلیم».(22)
3.‌ جهالت و فقر فرهنگی
«.... تمام گرفتاری‌هایی كه ما در طول مدت تاریخ داشتیم، بهره برداری از جهالت مردم بوده است. جهالت مردم را آلت دست قرار داده‌اند و بر خلاف مصالح خودشان تجهیز كردند. اگر علم داشتند، علم جهت دار داشتند، ممكن نبود كه مخربین بتوانند آنها را به یك جهتی كه بر خلاف آن مسیری است كه مسیر خود ملت است، تجهیز كند.  علم و سواد است آن جهتی كه باید به او توجه كرد كه می‌تواند ملت را از همه گرفتاری‌ها نجات بدهد».(23)
علل ناراستی‌های قبل از ظهور
یكی از صاحب نظران تصویری از انگیزه‌ها و علل انحراف در جامعه پیش از ظهور را چنین ارائه كرده است:
1.‌ فرهنگ سازی ضد دینی از سوی دولت‌ها (و مكاتب) برای به انحراف كشاندن نسل‌های رو به رشد در مدارس و دانشگاه‌ها و نیز رسانه‌های ارتباط جمعی؛
2.‌  اعمال فشار از سوی حكومت‌ها برای وضع و اجرای قوانین مخالف با عدالت اسلامی؛
3.‌ نیاز مالی به طور عام و رقابت‌های سود جویانه به طور خاص كه باعث می‌شود فرد برای رسیدن به ثروت به هر كاری دست بزند؛
4.‌ رقابت‌های كور اجتماعی و تجمل گرایی در مسكن و لباس و اسراف در خوراك و نیز استفاده از امكانات مدرن به دلیل راحت طلبی و فخر فروشی؛
5.‌ تحریك غریزه جنسی انسان‌ها در اشكال مختلف و... .(24)
با بررسی روایات مربوط به دوران قبل از ظهور، می‌توانیم ریشه و كنه بسیاری از مشكلات و ناهنجاری‌ها را در گزینه‌ها و انگاره‌های زیر شناسایی كنیم:
1. قساوت و ناراستی قلوب
«هنگامی که مردم بر روی دل­های درنده خوی خود جامه میش بپوشند، دل­های آنها از مردار گندیده­تر و از خار، تلخ­تر است» و«دل مرد را قساوت می­گیرد و همانند بدنش می­میرد» و «دل­ها را قساوت می­گیرد، دیده­ها خشک می­شود و تلاوت قرآن بر زبان­ها سخت می­گردد».
2. نبود حق و عدالت
«حق، مرده  و اهل حق رخت بر بسته است... جور و ستم همه شهرها را فرا گرفته است» (رَأَیْتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَیْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَاد) (25) و « دل­ها را قساوت می­گیرد و زمین پر از ستم می­شود». «ستم و تباهی فراوان و منکر آشکار می‌شود» (كَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْكَر) (26) و« زمین با جور و ستم پیشوایان ظالم و گمراه می­میرد» (بعد موتها بجور أئمه الضلال‏).(27)
3. كفر و تباهی جوامع
«زمین با کفر اهل آن می­میرد» (بعد موتها بکفر اهلها) و« کافران ... از مشاهده فساد و تباهی جهان در پوست نمی‌گنجند» (رَأَیْتَ الْكَافِرَ فَرِحاً لِمَا یَرَى فِی الْمُؤْمِنِ مَرِحاً لِمَا یَرَى فِی الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَاد) (28) و «فاسق ترین مردمان بر آنان حکومت می­کند و پست­ترین مردم، پیشوایان می­شوند. اشرار از ترس شرارت مورد احترام می­باشند و غنا و موسیقی علنی می­گردد. هر ملتی، ملت­های پیش را لعن می­کنند».
4. مرگ انسانیت و اوج شیطنت ابلیس
«شیطان در نسوج بدنشان شرکت جسته، با خونشان آمیخته و همراه خون، در شریان­هایشان حرکت می­کند. همواره انسان‌ها را به تهمت و افترا تشویق می­کند تا فتنه­ها افق شهر­ها را فرا گیرد... »  و «اهل آن زمان گرگ شده و پادشاهان آنها درنده و مردم متوسط آنها خورنده و بینوایان آنها چون مردگان افسرده باشند» (وَ كَانَ أَهْلُ ذَلِكَ الزَّمَانِ ذِئَاباً، وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُكَّالًا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتا)(29).
«زمانی بر امت من می­آید که در آن زمان درون آنها پلید می­شود؛ ولی ظواهر آنها به طمع دنیا آراسته می­گردد».
5. ضعف ایمان و دین­داری
«دل­ها از ایمان تهی می­گردد و مؤمن در میان آنان به هر گونه ذلت و خواری دچار می­شود» (قُلُوبُهُمْ خَالِیَهٌ مِنَ الْإِیمَان‏)(30) و «مردم از دین خدا دسته دسته بیرون می­روند، آن چنان­که دسته دسته به آن داخل شده­اند» (سَیُخْرِجُونَ أَقْوَاماً مِنْ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجا). (31) «اهل زمانه دگرگون می­شوند ... دل­ها را شک و تردید فرا می­گیرد. رشته دین از گردن آنها خارج می­شود و پیوند آنها با دین قطع می­گردد».
6. نبود اخلاق و معنویت
«نمازها تباه می‌شود )و انسان‌ها( به دنبال شهوت‌ها رفته و از هوای نفس پیروی می­کنند» (إِضَاعَهَ الصَّلَاهِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ) (32) و خودپرستی در اعماق دل ها، نفوذ کرده آن سان که سمومات در بدن‌ها نفوذ می­کند (و باعث مرگ می‌شود) (دَبَّ الْكِبْرُ فِی الْقُلُوبَ كَدَبِیبِ السَّمِّ فِی الْأَبْدَان‏)(33). «راستی و درستی، کمیاب و نادر می­شود و دروغ همه جا را فرا می­گیرد» و....
7. كم رنگ شدن خردورزی و دانایی
«ضلالت و گمراهی فراوان می­شود و هدایت کمیاب می­گردد» و «زمانی ظاهر می­شود که علم (واقعی) رخت بر می­بندد و نادانی ظاهر می­شود» (یَكُونُ ذَلِكَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْل). (34) «جهالت بر سریر قدرت می­نشیند و زنگ باطل پس از یک دوره سکوت به صدا در می­آید. مردم برای کارهای ناشایست دست برادری به یکدیگر می­دهند» (أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَكِبَ الْجَهْلُ مَرَاكِبَه‏)(35) و ... .
با بررسی این موارد ما به صراحت در می‌یابیم كه مشكل اساسی و همیشگی بشر، در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی‌اش، وجود خلأ «اخلاق» است. مشكل بشر، فقر دانش نیست؛ فقر اخلاق  و عدم پیوند علم و عقل با اخلاق انسانی است. یك نگاه گذرا كافی است تا این حقیقت را اثبات نماید كه سوختن صدها میلیون انسان جهان سومی در ورطه‌های فقر، اعتیاد، بیماری‌های مدرنی چون ایدز و ... عاملی جز خلأ اخلاق ندارد. اخلاق ضرورتی است كه خلأ  آن در میان همه جوامع احساس می‌شود؛ اما این آتش افتاده به جان انسان‌های مستضعف، بیشتر معلول فقر اخلاقی در میان جوامع پیشرفته و به ویژه رهبران و سردمداران آنها است.
انسان بدون اخلاق و تربیت واقعی و  بدون شكوفایی استعداد‌های درونی و ابعاد روحی و فطری؛ یعنی، انسان فاقد همه چیز. هر چه پیشرفت علم و صنعت بیشتر باشد، نیاز به رعایت اخلاق شدید‌تر می‌شود.(36)
پس از شناخت این ریشه‌ها و عوامل است كه می‌توان تصویری واقع بینانه از  عصر ظهور و پاسخ‌های متناسب برای رفع مشكلات و راه حل‌هایی چند سطحی برای اداره امور ـ كه در روایات به صراحت به پاره‌ای از آنها اشاره شده است ـ به دست آورد.

دو.‌ فرا‌رسایی چند بعدی (كمال نهایی و كمالات فرعی)
كمال (فرا‌رسایی)‌، عبارت از صفتی است كه بر رشد وجودی یك موجود یا پیدایش صفت مناسب در موجود، اطلاق می‌شود... در جهان طبیعت هر موجودی در جست و جوی آن است كه به كمال نهایی و لازم وجودی‌اش نایل شود. كمال نهایی هر موجودی، عبارت از رسیدن او به آخرین درجه وجودیش‌اش می‌باشد. انسان قبل از آنكه تهذیب نفس كند و به ظهور فعلی فضایل بپردازد تا به كمال برسد؛ باید به كمال نهایی‌اش عالم و آگاه باشد تا شرایط لازم جهت رسیدن به آن را فراهم آورد. البته برای رسیدن به این كمال نهایی،‌باید از معبرها و گذرگاه‌هایی عبور كند و به كمالات مختلفی ـ كه نقش واسطه‌ای دارند ـ دست یابد.
تكامل و تعالی فراگیر، همواره مورد توجه و خواست انسان‌ بوده و رسیدن به كمال و سعادت، آرمان همیشگی او بوده است. با این حال یكی از مجهولات او  این است كه كمال انسان در چیست؟ در این رابطه دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد؛ مانند:
1.‌ كمال انسان در ترقی عقلانی است كه از راه علم و فلسفه حاصل می‌شود.
2.‌ كمال انسان در برخورداری هر چه بیشتر از لذاید مادی است. برای رسیدن به آن باید با ابزار علم و تكنیك، از منابع و ثروت‌های طبیعی استفاده كرد تا زندگی مرفه‌تر و لذت بخش تری فراهم آید.
3.‌ كمال انسان در ترقیات معنوی و روحانی است كه از راه ریاضت‌ها و مبارزه با لذایذ مادی حاصل می‌شود.
4.‌ كمال انسان در برخورداری دسته جمعی از مواهب طبیعی است و برای رسیدن به آن، باید در راه رفاه همه طبقات اجتماع كوشید.
5.‌ كمال انسان در رشد عقلانی و اخلاقی است كه از راه تحصیل علوم و كسب ملكات فاضله به دست می‌آید و... .
بر اساس ایات و روایات، كمال اصلی و نهایی انسان، «قرب و لقای الهی» است . كمال حقیقی او، همان مقام قرب پروردگار است و سایر كمالات بدنی و روحی، همه مقدمه و ابزار رسیدن به چنین مقامی هستند. هدف و غایت زندگی و تاریخ بشری خدا است و باید همچنین باشد (الی الله عاقبه الامور). فرجام تاریخ، كمال همه جانبه انسان‌ها در همه ابعاد و زمینه‌ها است؛ هر چند جوامع انسانی شاهد زوال و انحطاط و فروكاهیدگی معنوی بوده است.
پس مطلوب نهایی، وابستگی به موجودی بی‌نهایت كامل؛ یعنی، قرب خدای متعال است. در این مقام است كه انسان ارتباط كامل خود را با آفریدگار می‌یابد و خود را متعلق و مرتبط به او؛ بلكه عین تعلق و ربط به او مشاهده می‌كند و در برابر او برای خود هیچ نوع استقلال و استغنایی نمی‌بیند. و در این مرتبه است كه همه اشیاء را قائم به ذات اقدس الهی می‌بیند و علم حضوری به حقایق هستی پیدا می‌كند و به اندازه ظرفیت وجودی خود، از انوار جلال و جمال الهی، بهره مند می‌شودو میل فطری او به شناختن حقایق هستی ارضا می‌گردد.
همچنین در این مرتبه است كه به سرچشمه قدرت بی‌نهایت راه می‌یابد و در اثر ارتباط با آن، توان انجام هر كاری را كه در تیر رس خواست و اراده‌اش قرار گیرد، پیدا می‌كند و میل قدرت طلبی او اشباع می‌شود.
و نیز در این مرتبه است كه می‌تواند بالاترین درجه محبت را به والاترین محبوب‌‌ها پیدا كند و به نهایت قرب و نزدیكی و وصول و ارتباط حقیقی به او نایل آید و در نتیجه به بهترین و پایدارترین لذت‌ها دست یابد (فی مقعد صدق عند ملیك مقتدر).(37)
این كمال نهایی، مراد و مطلوب انسان‌های كامل و مبدأ و مقصد اعلای حركت تكاملی بشر و اساس تعالیم پیامبران بوده است؛ ولی تحقق كامل آن (یعنی رسیدن انسان به كمال نهایی خود در این دنیا) آن هم در ابعاد بسیار وسیع و گسترده، تنها در عصر ظهور خواهد بود.
راه رسیدن به این كمال بنیادین (قرب الهی و عبودیت)، گذر از كمالات مختلف است؛ یعنی انسان ابتدا به یك سری كمالات فرعی (غیر اصلی)نایل می‌شود، آن گاه از طریق این كمالات واسطه‌ای (كمال خلقی، كمال عقلی و كمال اجتماعی)، به كمال مطلق دست می‌یازد. انسان خرد ورز مهذّب، می‌تواند به عبودیت و قرب الهی نایل شود و خود را در مدار هستی و فرجام تاریخ قرار دهد؛ این انگاره در فلسفه متعالی تاریخ و نظریه «دولت اخلاقی مهدوی» مورد بحث و بررسی قرار گرفته است(38) و ما در اینجا تحت عنوان «بصیرت اخلاقی» مطرح كرده ایم. آنچه كه انسان را به این كمال رهنمون می‌سازد، تعلیم  و آموزش جهت‌دار (كمال فكری) و تربیت در راستای تحقق فضایل انسانی و اجتناب از رذایل اخلاقی (كمال اخلاقی) است كه بدین وسیله فرد به كمال مطلق می‌رسد. عقل عالی‌ترین معرفت انسان را ـ كه با روح انسانی همسان است ـ ملاحظه كرده و با توجه به اینكه كمال انسانی در بالا رفتن مرتبه آن معرفت است، حكم می‌كند كه كمال نهایی در نیل به عالی‌ترین معرفت شهودی است كه در پس حركت به سوی شهود مطلق، وجود مطلق و كمال مطلق حاصل می‌شود؛ چنان كه قرآن می‌فرماید:  (یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّكِ رَاضِیَهً مَّرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی‌)؛(39) «‌ای نفس آرامش یافته! به سوی پروردگارت باز‌ای كه تو خشنود و او راضی از تو است...». نفس مطمئنه، عبارت است از وصال روح انسانی به حقیقت مطلق كه پروردگار عالم است و اخلاق اسلامی این وظیفه خطیر را بر عهده دارد كه در انسان قابلیتی جهت نایل شدن به رشد انسانی به وجود آورد تا خداوند متعال بر كمال وجودی او بیفزاید.(40) پس بدون تزكیه و تهذیب نفس و تعلیم و حكمت‌آموزی، نمی‌توان به آن كمال واقعی و نهایی دست یازید.
بر اساس بعضی از روایات و تفاسیر و یافته‌های عقلی و تجربی بشر، این «وصال موعود» و فرا رسایی (كمال) واقعی، با ظهور حضرت مهدی و تشكیل حكومت جهانی وقوع خواهد یافت و انسان از طریق كمالات فرعی (رشد فكری و اخلاقی و اجتماعی)، به كمال نهایی (قرب الهی و عبودیت) خواهد رسید.
در دیدگاه متفكرانی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری نیز پیوند كاملی میان كمال نهایی بشر با عصر ظهور مهدوی بر قرار شده و شكوفایی ارزش‌های انسانی مورد تأكید قرار گرفته است. صاحب المیزان می‌گوید:
«به حكم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت كه در آن روز جامعه بشری، پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا، همزیستی نماید و افراد انسانی غرق فضیلت و كمال شوند. البته استقرار چنین وضعی به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنین جامعه‌ای، منجی جهان بشری و به لسان روایات مهدی خواهد بود...».(41)
استاد مطهری نیز می‌نویسد:
«... انسان  تدریجا از لحاظ ارزش‌های انسانی به مراحل كمال خود؛ یعنی،‌ مرحله انسان ایده آل و جامعه ایده آل نزدیك‌تر  می‌شود تا آنجا كه در نهایت امر حكومت عدالت؛ یعنی، حكومت كامل ارزش‌های انسانی ـ كه در تعبیرات اسلامی از آن به حكومت مهدی تعبیر شده است ـ  مستقر خواهد شد و از حكومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خود خواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد بود».(42)
در روایات به صراحت به این تكامل فراگیر و مطلق بشر (عبودیت و بندگی) اشاره شده است: «الملك للرحمن الیوم و قبل الیوم و بعد الیوم و لكن اذا قام القائم لم یعبد الا الله عزوجل»(43)؛ «پادشاهی (و حاكمیت)‌ برای خداست امروز، دیروز و فردا؛ اما زمانی كه قائم علیه السلام قیام می‌كند، جز خدا عبادت نمی‌شود». و «ابشروا بالمهدیّ ... یملأ قلوبُ العباد عبادهً و یسعهُم عدلُه»؛(44) «بشارت باد به )آمدن( مهدی! او دل‌های بندگی را با عبادت و اطاعت پر می‌كند و عدالتش همه را فرا می‌گیرد» و نیز: «فلا یبقی فی الارض معبود دون الله عزوجل من صَنَم و وَثَنٍ و غیره الا وقعت فیه نارٌ فاحترق»؛(45) «جز خداوند بلند مرتبه، هر معبودی كه در زمین باشد؛ اعم از بت‌های بی‌جثه با صورت و بی‌صورت و جز آن، آتش گرفته، می‌سوزد».

سه. بایستگی انقلاب هنجاری
انسان موجودی تربیت پذیر و قابل تغییر و رو به رشد و بالندگی است. بدین جهت حركات و صفات او، مورد توجه مكاتب اخلاقی، عرفانی و تربیتی بوده است و پیامبران نیز بیشترین تلاش و  همت خود را مصروف تغییر رفتارها و عادت‌ها و پندارهای مردم كرده اند؛ یعنی، مردم یك سری عادت‌ها و رفتارهای نابهنجار و مشكل سازی دارند كه هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماعی، منشأ بسیاری از كاستی‌ها، ناملایمات، تخریب‌ها و تحقیرها است. بعضی از این اعمال و عقاید، چنان باطل و مخرّب است كه تبدیل به رذیله اخلاقی، باورهای غیر انسانی و عادت‌های ناپسند می‌شود و تغییر و دگرگونی آنها، نیاز به مجاهدت‌های گسترده تبلیغی و تربیتی و پرورش ویژه فكر و حكمت آموزی دارد. رسول گرامی اسلام، سالیان متمادی به تزكیه و تعلیم مردم پرداخت و توانست با ارشادات و هدایت گری‌های خود، تا حدودی مردم و جامعه آلوده را پاكیزه سازد و دگرگونی شگفتی در عادت‌ها و صفات ناپسند اخلاقی آنها ایجاد كند. این مسأله نشان می‌دهد كه برای اصلاح فرد و جامعه و تغییر رویكردها، بینش‌ها و منش‌های ناسالم و ویرانگر، نیاز به یك انقلاب اساسی و بنیادی در افكار و عقاید و اخلاق دارد. این انقلاب بیشتر می‌تواند ماهیت ارزشی، اخلاقی و فرهنگی داشته باشد؛ یعنی، تغییر و دگرگونی بایسته و اثر‌گذاری كه انسان را به سرشت و فطرت پاك خود برگرداند، سیرت و باطن او را پاك سازد و رذایل اخلاقی و ملكات غیر فاضله را به مكارم اخلاقی و ملكات انسانی تبدیل كند. این «انقلاب هنجاری»‌هم می‌تواند در سطح فردی باشد و هم در سطح اجتماعی؛ هم در سطح فكری و علمی باشد و هم در سطح اخلاقی و معنوی و... بدون این انقلاب گسترده و فراگیر فرهنگی، اصلاح بشر، امكان پذیر نیست. كانت ـ متفكر اخلاقی غرب- نیز به این نكته اشاره كرده است:
«اصلاح اخلاقی انسان، مستلزم وقوع یك انقلاب اساسی در شخصیت و روحیه او است؛ یعنی، انقلاب در شیوه تفكر و نحوه ارزش گذاری او در امور زندگی و با صرف اصلاح خلق و خو، بهبود اخلاقی حاصل نمی‌شود».(46)
انقلاب هنجاری مذكور، به طور كامل و گسترده در عصر ظهور صورت خواهد گرفت و بر اساس روایات تأثیرات شگرفی بر منش‌ها و بینش‌های مردم خواهد نهاد. این دگرگونی به دست امام مهدی عجل الله تعالی فرجه خواهد بود كه بر اساس نظام امامت، كار اصلاح و هدایت‌گری مردم را بر عهده دارد و جهت بهبود همه امور، به تربیت اخلاقی آنان همت می‌گمارد و به دست الهی خود، فكر و اخلاق مردم را تغییر داده و آنها را كامل می‌كند. این انقلاب هنجاری، بیشتر ماهیت فرهنگی و اخلاقی دارد كه منجر به «بصیرت اخلاقی» و شكوفایی انسانی می‌شود. در روایات به این مساله اشارات روشنی شده است؛ از جمله می‌فرمایند:
«... ان یصلح امه بعد فسادها(47)»؛ «او این امت را پس از آنكه تباه و فاسد شده اند، اصلاح می‌كند».
«... یحیی الله عزوجل بالقائم بعد موتها بكفر اهلها»(48) ؛ «خداوند زمین را به دست قائم زنده و احیا می‌گرداند؛ بعد از آن كه زمین با كفر ساكنانش مرده باشد».
و «سلك بكم مناهج الرسول فتداویتم من العمی و الصمّ و البكم»(49)؛ «شیوه پیامبر خدا را در پیش می‌گیرد و شما را از كوری، كری و گنگی (بیماری‌های روحی و اخلاقی) نجات می‌دهد» و ... .
گفتنی است علت طرح این فرضیه (بایستگی انقلاب هنجاری در عصر ظهور)، وجود فساد و تباهی اخلاقی فراگیر و فزاینده و اضطراب فكری و عقیدتی عمیق در آخر الزمان (پیش از قیام منجی موعود) است كه در روایات به آنها اشاره شده است؛ یعنی، بسیاری از انسان‌های ماقبل ظهور، افرادی غیر اخلاقی، دین گریز، اهل جور و فساد، از خود بیگانه و دارای زندگی سطحی و فرومایه هستند. این كژتابی‌های اخلاقی و فكری، منجر به شیوع نفاق و الحاد، قساوت و بی‌رحمی، تجاوز و جنایت‌های بی‌رحمانه و ظلم وجور بی‌رویه و... می‌شود. پیامد این همه ناهنجاری و سطحی‌نگری، جنگ‌ها، فقرها، ناامنی‌ها، قتل‌ها، هوس بازی‌ها، بی‌دینی‌ها و ...است و راه ر‌‌‌هایی از همه آنها، «انقلاب بزرگ اخلاقی و فكری» است؛ یعنی، تحولات گسترده، سریع و بنیادین در رفتار و بینش مردم. اگر این انقلاب هنجاری رخ ندهد، بیشتر مشكلات و كاستی‌ها باقی مانده و امور بشر در دست مفسدان، زر سالاران و زورمندان خواهد بود.

برآیند پژوهش
رویكرد پژوهشی و نظری ما در نگارش این مقاله، توجه به امكان پرورش و شكوفایی كمال‌گرایانه انسان در پرتو رشد جامع فكری و اخلاقی است. این نگره می‌تواند برای همه جوامع و همه اعصار، كاربردی بوده و تأثیر‌گذار باشد؛ همان‌گونه كه زمان بعثت نبوی، عصر تعلیم و تربیت نفوس و تزكیه و خرد پروری بوده است. بعد كامل این رویكرد «بصیرت اخلاقی» است كه در دوران ظهور منجی موعود عجل الله تعالی فرجه، جلوه‌گر و متلألؤ خواهد شد.
اگر انسان از بصیرت اخلاقی و تعلیم و تربیت متعالی و صحیح برخوردار باشد و واقعاً الهی بار آید و در رأس امور قرار گیرد، می‌تواند جامعه را به سوی كمالات انسانی و الهی سوق دهد و افراد جامعه را از هلاك شدن و فرو‌رفتن در انحرافات اخلاقی و فساد اجتماعی نجات دهد و جامعه‌ای را به وجود آورد كه الگوی بشریت و جوامع دیگر قرار گیرد. این بصیرت اخلاقی (روشن بینی خردورزانه و پرهیزگارانه)، در سایه تربیت اخلاقی (تربیت ایمانی و قدسی) و رشد و شكوفایی خرد انسانی حاصل می‌شود.
هدف از تربیت اخلاقی، دعوت مردم به اخلاق و فضیلت‌گرایی و تزكیه نفس از رذایل است. هدف این است كه انسان خود را اداره كند؛ تمایلات و هواهای نفسانی را تحت كنترل درآورد و از آنچه غیر منطقی و غیر عقلانی است، دور‌گردد. در برنامه‌های تربیتی متعالی، به رشد اخلاقی انسان، سخت توجه شده و در واقع تعلیم و تربیت جزء تربیت اخلاقی شمرده شده و قرآن بر این رسالت خطیر تأكید كرده است. این بدان جهت است كه بزرگ‌ترین دشمن آدمی، نفس او است؛ زیرا این دشمن به مركز فرماندهی و هدایت انسان؛ یعنی، عقل او دسترسی دارد و با تخریب این مركز، زندگی جاودانه او را در معرض تباهی و شقاوت قرار می‌دهد و به خسران و زیان همیشگی گرفتار می‌سازد... نخستین گام برای رهایی از این وضعیت، گشودن زنجیرهایی است كه دست و پای عقل را بسته و آن را در حصار خود گرفتار آورده است. این فرآیند زنجیر‌گشایی و مانع زدایی و آزاد سازی عقل، تزكیه نفس نامیده می‌شود و نتیجه آن بصیرت اخلاقی است.
با مراجعه  به قرآن و روایات در می‌یابیم كه سرچشمه آفت‌ها و رذایل و تمامی گناهان، یكی از امور ذیل است: پیروی از هوای نفس، جهل، دلبستگی به دنیا، متابعت از شیطان، كفر و نفاق؛ چنان كه می‌فرماید: «از هوا و هوس پیروی نكنید كه از حق منحرف می‌شوید».(50)
این عوامل فساد زا و آلوده كننده، همواره باقی است تا اینكه انسان در هر رده سنی و فكری، به تربیت واقعی برسد. از جمله ویژگی‌های انسان، تربیت‌پذیری او است؛ چرا كه وی بر‌خلاف سایر موجودات، به دلیل برخورداری از اراده و اختیار، توان آن را دارد كه تربیت شود و در واقع اساس بعثت پیامبران تربیت انسان بوده است. پس باید این قابلیت در انسان وجود داشته باشد تا خداوند انبیا را برای پرورش آن مبعوث فرماید.
طرح و برنامه‌ای كه در اسلام برای تعلیم و تربیت و رشد و تكامل انسان ارایه می‌شود، برنامه‌ای است دقیق و جامع و عملی و عینی كه آفریدگار جهان برای وی تنظیم كرده است و پیام آوران خدا، مبلّغ و مجری آن هستند. راهبردهای اسلام برای انسان سازی و جامعه سازی، در میدان عمل و آزمون، قرین موفقیت بوده و انسان‌های بی‌شماری را به كمال و والایی رسانده است و می‌تواند برای بشریت، ره توشه سعادت باشد.(51) رمز این كامیابی تربیتی و اصلاحی، توجه اسلام به همه ابعاد انسان، به خصوص بعد روحی و عقلی او است. این برنامه از سوی خداوند متعال و به وسیله پیامبر اكرم صل الله علیه و آله ابلاغ شده و به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه به طور كامل تحقق خواهد یافت.
البته نظام تربیتی، با فرض واقع بینانه بودن، هر گاه فاقد برنامه عملی و ضمانت اجرایی باشد، در میدان عمل ناكام خواهد ماند؛ به ویژه در مسائلی كه با عواطف و امیال انسان سر وكار دارد و در نتیجه به كشمكش و تضاد درونی كشیده می‌شود. پشتوانه نظام تربیتی اسلام، ایمان و حبّ خدا و عامل خوف و رجا وعمل صالح است كه مؤمن از روی معرفت و عشق به حق و... انجام می‌دهد و در این میان عبادات از نقش مداوم و موثری در تكمیل و تهذیب نفوس برخوردارند. در این نظام واقع بینانه، رشد فكری و عقلی انسان، در كنار تزكیه و تهذیب نفس جایگاه ویژه‌ای دارد.
برای دستیابی به این رشد و بالندگی معنوی و عقلی در روایات و منابع معتبر دینی، سازوكارها و مكانیسم‌های بیان شده و عصر ظهور، دوران شكوفایی و تعالی انسان در همه زمینه‌ها دانسته شده است. در پژوهش دیگری، این سازوكارها، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

پی نوشت ها :
1 . مختار امینیان، مبانی اخلاق اسلامی، ص 18.
2. خواجه عبدالله انصاری، شرح منازل السائرین، ص 189.
3 . عباس كی منش، پرتو عرفان، ج1، ص 240.
4 . شرح منازل السائرین، ص 192.
5 . حسین بحرانی، سلوك عرفانی (ترجمه الطریق الی الله)، ص64.
6 . سیدجعفر كشفی، تحفه الملوك، ج1، ص78
7 . قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 841؛ محمد تقی مجلسی، بحار الانوار، ج52، ص 336.
8 . قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ج2، ص 588.
9 . سید جعفر كشفی، تحفه الملوك، ج1، ص 78.
10 . مفردات راغب، ص 889.
11 . اعراف (7)، آیه 157.
12 . جمعه‌(62)، آیه 2.
13 . نهج البلاغه، خطبه 33.
14 . ژان پیاژه، تربیت به كجا ره می سپرد، ترجمه منصور و دیگران، ص 53.
15 . نصیر الدین طوسی، اخلاق ناصری، ص 142.
16 . محمد تقی جعفری، نقد و تفسیر و تحلیل مثنوی، ج7، ص 272.
17 . شیخ طوسی، كتاب الغیبه، ص 437.
18 . نهج البلاغه، خطبه 138.
19 . كلینی، كافی، چ8، ص 34، ج329.
20 . امام خمینی، جهاد اكبر، ص 30.
21 . صحیفه نور، ج13، ص 267.
22 . همان، ج14، ص 254.
23 . همان، ج 13، 331.
24 . سید محمد صدر، تاریخ پس از ظهور، ص 456.
25 . كلینی، كافی، ج8، ص36.
26 . مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص70.
27 . نعمانی، الغیبه، ج2، ص17.
28 . كلینی، كافی، ج8، ص38.
29 . مجلسی، بحارالانوار، ج34، ص239.
30 . همان، ج52، ص262.
31 . همان، ج24، ص219.
32 . همان، ج6، ص305.
33 . همان، ج52، ص262.
34 . همان، ج51، ص70.
35 . همان، ج34، ص239.
36 . ر. ك: علم اخلاق اسلامی، ج1، ص 42، آشنایی با اخلاق اسلامی، ص 15.
37 . ر.ك: محمد تقی مصباح یزدی، خود شناسی برای خودسازی، ص20 و 41.
38 . ر. ك: نگارنده، آینده جهان، صص 53- 56 و 232-237.
39 . فجر (89)، آیه 27 تا آخر.
40 . ر. ك: امین زاده، اخلاق اسلامی، ص 37.
41 . محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 308.
42 . مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی، ص 41.
43 . شرف الدین حسینی، تاویل الآیات الظاهره، ص 361.
44 . شیخ طوسی، كتاب الغیبه، ص179.
45 . شیخ صدوق، كمال‌الدین، ج1، ص331.
46 . ایمانوئل كانت، دین در محدوده عقل تنها، ص 30، (مقدمه).
47 . علی بن عیسی اربلی، كشف الغمه، ج2، ص 473.
48 . سید هاشم بحرانی، المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه، ص 112.
49 . كلینی، كافی، ج8.
50 . نساء (4)، آیه 135.
51 . برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ك: آیین خردپروری، ص252؛ آیین تزكیه، ص107و 253؛ مجله تربیت اسلامی، شماره‌های 2و3و4.

نویسنده: رحیم کارگر
منبع : فصلنامه انتظار - شماره 24

%ق ظ، %18 %354 %1395 ساعت %07:%بهمن

گام اول را چگونه برداشته‌اید؟ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به چه شناخته‌اید؟ به مهربانی و عطوفت، به فکر و یاد همه بودن، به مفید بودن برای ما و دیگران، به عادل بودن و عدالت گستری، به زهد و بی‌اعتنایی به دنیا، به اهتمام در دعا و عبادت و ... به چه شناخته‌اید؟

امید است گام اول را درست و کامل برداشته و برای گام دوم آمادگی لازم را داشته باشید. چرا که یک شروع خوب، همواره سرانجام خوب را به دنبال دارد.

در غیر این صورت به قول شاعر: «خشت اول گر نهد معمار کج        تا ثريا مي‌رود ديوار كج»

حال اگر آماده هستید، به سراغ گام دوم می‌رویم.

گام دوم: اقتدا و تأسی

سؤال: اقتدا و تأسی به چه معناست؟

چگونه می‌توان به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که پنهان از دیده‌هاست اقتدا و تأسی نمود ؟

« اقتدا» به معنی الگو قرار دادن و جلودار دانستن مقتداست و «تأسی» به معنی اسوه قرار دادن و تبعیت و پیروی کردن از اوست.

لازمه درک صحیح مفهوم اقتدا و تأسی و به کارگیری آن، برداشتن دقیق و کامل گام اول است که خود مهم‌ترین گام و زیربنای بقیه گامها است.

اگر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به عادل بودن شناخته‌ایم، پس ما هم باید عدالت دوستی و عدل ورزی را پیشه کنیم، اگر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به مهربانی و خوش خُلقی شناخته‌ایم، ما نیز باید با دوستان و آشنایان و اقوام و مردم اطرافمان به خُلق و خُوی خوش رفتار کنیم، اگر امام زمان را به زهد و پارسایی و پرهیزگاری شناختیم، ما هم باید چون او باشیم و در مسیر تحصیل تقوا و پرهیزگاری به او اقتدا و تأسی نماییم.

وقتی برای اقامه نماز جماعت به امام حاضر اقتدا می‌کنیم، تمام حرکات نماز خود را با او هماهنگ کرده و از او پیروی می‌كنیم، یعنی به او تأسی می‌جوییم. هنگامی که نیّت می‌کند و به نماز می‌ایسـتد، ما هم نیّت می‌کنیم و به نماز می‌ایسـتیم، به رکـوع مـی‌رود مـا نیز به رکـوع می‌رویم، به سجده می‌رود ، به سجده می‌رویم، بر می‌خیزد، برمی‌خیزیم و ...

پس وقتی به کسی اقتدا و تأسی مي‌كنیم ، تمام افعال و حرکاتمان بی کم و کاست در پی افعال و حرکات او قرار می‌گیرد، در پشت سر او و همراه او.

حال چه کسی جز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای مقتدا بودن و الگو قرار گرفتن و پیروی کردن از او در این عالم هستی بهترین است؟

اوست انسان کامل، قرآن ناطق، ذخیره خالق، تبلور حق، منشاء برکات و خیرات عالم، مقتدای عالمان و عاشقان و عارفان و درویشان و حق جویان و منتظران و ...

چه زیبا و قابل تأمل است آن‌جا که رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «خوشا به حال آن کس که قائم اهل بیتم را درک کند، در حالی که در زمان غیبت و دوران قبل از قیامش به او تأسی جوید» [1]

برای هرچه بهتر برداشتن این گام، که ما را یک قدم به مولایمان نزدیکتر می‌کند ، تقویت روحیه اطاعت پذیری الزامی است. اطاعت از آنچه مـقتدایمان، امام زمانمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مـا می‌خواهد که همان اطاعت از خدا و انجام صحیح احکام الهی است. چنان که خود فرموده است: «آن چه موجب جدایی ما و دوستانمان گردیده و آنان را از دیدار ما محروم نموده است، گناهان و خطاهای آنان نسبت به احکام الهی است» [2]

«پس سعی کنید اعمالتان طوری باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانی که موجبات نارضایتی ما را فراهم می‌نماید، بترسید و دوری کنید»[3]. خلاصه آنکه برای اقتدا و تأسی آگاهانه به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توجه به احکام الهی و اجرای دقیق آنان و دوری و پرهیز از گناه الزامی است.

نويسنده:علي سرائي

منبع:ماهنامه موعود

 

 

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحار الانوار ، ج 51، ص 72

[2]. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 498

[3]. بحارالانوار، ج 53، 175

%ب ظ، %26 %564 %1395 ساعت %12:%ارديبهشت

پاسخ:

پس از اين كه امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، ظهور فرمايد، دنيا آباد مي‌شود و آن حضرت (عليه السلام) با ظهور خود در راه برقراري عدالت با جباران و ستمگران مبارزه مي‌كند و همه آنان را به شكست و تسليم وا مي‌دارد و دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند؛ چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: «وعد اللّه الّذين ءامنوا منكم و عملوا الصّـلحـت ليستخلفنّهم في الأرض كما استخلف الّذين مِن قبلهم و ليمكننّ لهم دينهم الّذي ارتضي لهم و ليبدّلنهم مِّن بعد خوفهم أمنا يعبدونني لايشركون بي شيـئا...» (نور، 55)

«خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين (خود)، قرار دهد؛ همان‌گونه كه كساني را كه پيش از آنان بودند، جانشين (خود) قرار داد و آن ديني را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمني مبدل گرداند، (تا) مرا عبادت كنند و چيزي را با من شريک نگردانند...»

اين آيه به دنبال آيات گذشته همين سوره كه سخن از اطاعت و تسليم در برابر فرمان خداوند و پيامبر به ميان آورده است، همان موضوع را ادامه مي‌دهد و نتيجه اين اطاعت را كه همان حكومت جهاني است، بيان مي‌كند و بر آن تأكيد دارد.

از مجموع اين آيه بر مي‌آيد كه خداوند به گروهي از مسلمانان كه ايمان و عمل صالح دارند، مژده استخلاف و حكومت روي زمين، نشر آيين حق به طور اساسي و ريشه‌دار در همه جا، از ميان رفتن تمام اسباب خوف، ترس، وحشت و ناامني را داده است.

بسياري از مفسران معتقدند، وعده الهي در اين آيه، اشاره به حكومت حضرت مهدي (عليه السلام) است و بي‌ترديد حكومت امام مهدي (عليه السلام)، مصداق كامل اين آيه مي‌باشد و اين به معناي انحصار معناي آيه نيست.[1]

امام سجاد (عليه السلام) در تفسير اين آيه می‌فرمایند: «به خدا سوگند، آنها شيعيان ما هستند؛ خداوند اين كار را براي آنها به دست مردي از ما انجام مي‌دهد كه «مهدي» اين امت است؛ زمين را پر از عدل و داد مي‌كند، آن‌گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد...». [2]

در زمان حكومت حضرت مهدي )عجل الله تعالي فرجه الشريف( تمام مردم از هر آيين و كيشي در فضايي آكنده از قسط، عدل، رفاه و آسايش، امن و امان، بر اساس احكام و قوانين اسلامي، محيط علم و دانش و حكومتي با مسئوليت و اجراي توده‌هاي محروم و مستضعف جامعه خواهد بود و تمام انسان در كنار هم زندگي مي‌كنند؛ پس در زمان حكومت آن حضرت، همه مردم مسلمان نمي‌شوند.

قرآن كريم نيز استمرار عداوت بين يهود و نصاري را تا روز قيامت دانسته و مي‌فرمايد:

«... فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَآءَ إِلَي يَوْمِ الْقِيَـمَةِ...» (مائده، 14)

«... در ميان آن ها (هود و نصاري) تا دامنه قيامت، عداوت و دشمني افكنديم... » [3] گرچه ممكن است افرادي غير مسلمان يا غير صالح در جامعه يافت شوند، امّا حاكميت و قدرت در سراسر جهان به دست مؤمنين و بندگان شايسته خداوند خواهد بود.

 

 

 

پي‌نوشت ها:

[1]. ر.ک: تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج14، ص527ـ532، دارالكتب الاسلامية.

[2]. ر.ک: مجمع البيان، طبرسي، ج7، ص267، مؤسسه اعلمي بيروت.

[3]. ر.ک: تفسير نمونه، آية الله مكارم شيرازي و ديگران، ج4، ص316، دارالكتب الاسلامية؛ مجله حوزه، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، شماره4و5، سال دوازدم، حسين مسعودي، ص171ـ180، نشر دفتر تبليغات اسلامي.

%ق ظ، %17 %378 %1394 ساعت %08:%آذر

برترین مطالب