پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: رسانه منجی

چکیده
روایات بسیاری درباره غیبت امام آخر شیعیان در مجامع حدیثی شیعه وارد شده که برخی از مؤلفان آنها را در کتاب هایی گردآوری نموده اند. شیخ طوسی یکی از نویسندگانی است که به این موضوع اهتمام ورزیده وکتابی به نام الغیبة به رشته درآورده است.
این مقاله درصدد است تا با اشاره به ویژگی های مختلف این کتاب به معرفی آن بپردازد.

مقدمه

رخ در پرده غیبت کشیدن امام دوازدهم شیعیان ومسائل مربوط به آن از مهم ترین مباحث اعتقادی تشیع است. اهمیت این مسأله از دو جهت است:
یکی این که غیبت امام مهدی (علیه السلام) آن هم در سنین کودکی حتی برای شیعیان محل شبهه بوده وموجب حیرت وسرگردانی بسیار شده است. چنان که به تصریح نوبختی پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) پیروان ایشان در قبال مسأله امام پس از ایشان به چهارده گروه وفرقه تقسیم شدند(۱).
دیگر آن که غایب بودن ودر خفا زندگی کردن حضرت حجت (علیه السلام) آن هم قبل از اعلان واظهار امامتشان برای همگان موجب هجمه شدید مخالفان والقای شک وشبهه در حقانیت مذهب شیعه اثناعشری گردید.
این اهمیت نه تنها موجب شد که از همان ابتدا شخص پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) وپس از ایشان هر یک از ائمه طاهرین (علیهم السلام) به این موضوع اشاره داشته وشیعیان را آماده مواجهه با آن نمایند(۲)، بلکه شاگردان مکتب اهل بیت ومدافعان حریم اعتقادی شیعه را نیز بر آن داشت که به تألیف رساله وکتاب در تبیین وتوضیح مسأله غیبت اقدام نمایند؛ به گونه ای که حتی می توان کتاب هایی را به عنوان یا موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) قبل از تولد ایشان سراغ گرفت؛ از جمله علی بن حسن بن محمّد طایی طاطری، علی بن عمر اعرج کوفی وابراهیم بن صالح انماطی کوفی که هر سه از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) بوده وکتابی در غیبت نوشته اند(۳). همچنین است کتاب هایی که در زمان غیبت صغرا وبه ویژه وسال های آغازین آن تألیف شده است؛ به مانند کتاب الغیبة ابواسحق ابراهیم بن اسحاق احمدی نهاوندی (م۲۶۹ق) ونیز کتاب الغیبة نعمانی (م حدود ۳۶۰ق) که خوشبختانه به چاپ رسیده ودر دسترس است(۴).
لازم به ذکر است که آنچه غیبت نویسان در نوشتن این کتاب ها بیشتر به آن توجه داشته اند، همان رفع حیرت وسرگردانی شیعیان بوده است؛ چنان که نعمانی در بیان انگیزه اش از تألیف کتاب الغیبة همین مطلب را بیان داشته است:
فانّا رأینا طوائف من العصابة المنسوبة الی التشیع... قد تفرقت کلمها وتشعبت مذاهبها... وشکّوا جمیعا الا القلیل فی امام زمانهم وولی امرهم وحجة ربهم...(۵).
همچنین است شیخ صدوق در کمال الدین وتمام النعمة:
ان الذی دعای الی تألیف کتابی هذا أنی لما قضیت وطری من زیارة علی بن موسی الرضا - صلوات الله علیه - رجعت الی نیسابور وأقمت بها فوجدت اکثر المختلفین الیّ من الشیعه قد حیرتهم الغیبة ودخلت علیهم فی امر القائم الشبهة...(۶).
این امر موجب شد بزرگان دیگری نیز به رفع این حیرت واختلاف کمر همت ببندند؛ چنان که بعد از شیخ صدوق (م۳۸۱ق) باید از شیخ مفید (م۴۱۳ق) یاد کنیم که الفصول العشرة فی الغیبة وچهار ساله دیگر در باب غیبت از او به یادگار مانده است. پس از مفید، بارزترین شاگرد او سید مرتضی (م۴۳۶ق) قرار دارد که کتاب المقنع را در موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) نوشته است؛ ضمن این که بخش هایی از الشافی وتنزیه الانبیاء را نیز به این موضوع اختصاص داده است(۷). تا این که نوبت به شیخ الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی (م۴۶۰ق) می رسد که قوی ترین براهین عقلی ونقلی را بر وجود امام دوازدهم محمّد بن حسن صاحب الزمان (علیه السلام)، غیبت وظهور ایشان(۸) در کتابی با عنوان الغیبة فراهم آورده است.
ما معرفی این کتاب را موضوع بحث خویش در این نوشتار قرار داده ایم.
۱. ویژگی های شکلی کتاب
۱ - ۱. نام کتاب
شیخ طوسی، خود نامی برای این کتاب اختیار ننموده است، ولی شیخ آقابزرگ تهرانی هم در الذریعة(۹) وهم در مقدمه سودمندی که بر این کتاب نوشته(۱۰) آن را الغیبة نامیده است.
در نرم افزار قرآنی نور العتره نام کتاب اثبات الغیبة آمده، ولی از چرایی ومأخذ آن سخنی به میان نیامده است.
۲ - ۱. موضوع کتاب
مؤلف، موضوع کتاب را خود مشخص کرده است؛ آنجا که می فرماید:
والغرض بهذا الکتاب مایختص الغیبة دون غیرها(۱۱).
بر این اساس، در ابتدا اشاره شده که به دو گونه در باب غیبت امام زمان (عج) می توان بحث نمود: یکی این که سخن را از وجوب داشتن رئیس وامام قطعی المعصمة آغاز کنیم ودیگر آن که بحث را از متفرع بودن غیبت امام مهدی (علیه السلام) بر ثبوت امامت ایشان پی بگیریم.
در ادامه، ابتدا طریق اول پیموده شده وبر وجوب داشتن امام ووجوب عصمت او اقامه دلیل شده است. در این میان به اعتراضی بر نظر سید مرتضی، استاد مصنف، در غیبت پاسخ گفته شده است.
از آن پس با توجه به طریق دوم، مبنی بر اقامه دلیل بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام)، نخست فساد اعتقاد فرقه هایی چون کیسانیه(۱۲)، ناووسیه(۱۳)، واقفه(۱۴)، فطحیه(۱۵) ومحمدیه(۱۶) بیان شده است، که فرقه واقفه بسیار مفصل تر از بقیه بحث شده است.
به دنبال آن، به مسائلی چون حکمت غیبت، چگونگی اقامه حدود در زمان غیبت امام، چگونگی اصابه حق (رسیدن به حق) در این دوران، کیفیت ولادت امام مهدی (عج) وچرایی مستور بودن آن وچرایی وچگونگی طول عمر حضرت (علیه السلام) اشاره شده است. در مبحث اخیر، در اثبات طبیعی بودن عمر حضرت حجة (عج)، به طول عمر حضرت آدم، نوح وخضر (علیهم السلام) وبرخی از معمرین چون لقمان بن عاد، سلمان فارسی، ربیع بن ضبع وشماری دیگر - که نامشان در کتب تاریخ آمده - اشاره شده است.
دلیل دیگر بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام) روایاتی است که در آنها بر دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) تأکید شده است. جهت تأیید بیشتر، روایاتی از مخالفین نیز ذکر شده است.
در دلیل سوم روایاتی ذکر شده که نشان می دهد حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) ونهمین فرزند ایشان است. به همین مناسبت دوباره رد وابطال فرقه های مخالف مطرح شده است که علاوه بر فرقه های مذکور در قبل، از سبأیه(۱۷) وبرخی نحله های پس از امام عسکری (علیه السلام)(۱۸) نیز سخن رفته است.
سپس قبل از ذکر سفرا ونایبان امام زمان (عج) در زمان غیبت صغرا، آنانی که به شرف دیدار حضرت نایل آمده اند وبرخی از معجزات وتوقیعات ایشان آمده است. همچنین است ذکر وکلای مذموم وممدوح برخی از ائمه (علیهم السلام) (از امام باقر (علیه السلام) به بعد) از ممدوحین شانزده نفر، کسانی چون: حمران اعین، مفضل بن عمر، وصفوان بن یحیی وایوب بن نوح واز مذمومین هفت نفر افرادی نظیر: صالح بن محمّد سهل همدانی، علی بن ابی حمزه بطائنی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال.
پس از این مقدمه نسبتا طولانی به چهار نایب امام زمان (علیه السلام) در غیبت صغرا، یعنی: ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمری، ابوالقاسم حسین بن روح وابوالحسن علی بن محمّد سمری، اشاره شده است.
در پایان کتاب نیز به برخی از مسائل مربوط به غیبت پرداخته شده است. مباحثی چون: مقدار عمر حضرت، علائم ونشانه های ظهور وبرخی از صفات، ویژگی ها وسیره امام زمان (عج).
از آنچه که تا بدین جا گفتیم ملاحظه می شود که جناب شیخ طوسی سعی بلیغی در عدم خروج از اصل موضوع داشته است.
گواه این مدعا موارد متعددی است که شیخ طوسی تفصیل مطالب را در بحث های عقلی به کتاب های دیگر خویش ارجاع داده است یا روایت را در بحث های روایی تقطیع وتنها محل استشهاد را ذکر نموده است.
از جمله نمونه های بخش اول بحث ایشان در وجوب عصمت امام است که پس از بیان مختصری نوشته است:
وهذه الطریقة قد احکمناها فی کتبنا فلا نطول بالأسئلة علیها لأن الغرض بهذا الکتاب غیر ذلک وفی هذا القدر کفایة(۱۹).
یا سخن ایشان در خاتمه بحث از چگونگی اصابه حق در زمان غیبت که:
وقد استوفینا هذه الطریقة فی تلخیص الشافی فلانطول بذکرها الکتاب(۲۰).
از نمونه های بخش دوم نیز می توان موارد ذیل را ذکر نمود:
مواردی در ابتدای حدیث گفته است: «فی حدیث طویل اختصرناه»(۲۱).
مواردی وسط حدیث را حذف وبه آن اشاره کرده است که: «ثم ذکر الوصیة الی آخرها»(۲۲)، و«وذکر الحدیث»(۲۳) و«وساقت الحدیث الی قولها»(۲۴).
ومواردی که آخر حدیث را حذف کرده است؛ با عباراتی مثل: «تمام الخبر»(۲۵)، «وساق الحدیث بطوله»(۲۶) و«ذکر الحدیث الی آخره»(۲۷).
با این وجود، موارد اندکی وجود دارد که مطالب ذکر شده با موضوع اصلی کتاب چندان مناسبتی ندارد؛ از جمله ذکر وکلای ممدوح ومذموم امامان معصوم (علیهم السلام)(۲۸)؛ هرچند که خود شیخ تصریح نموده که مقدمه ذکر سفرای امام زمان (علیه السلام) است.
۳ - ۱. سبب تألیف کتاب
شیخ طوسی علت تألیف این کتاب را چنین بازگو کرده است:
فأما بعد فإنی مجیب الی مارسمه الشیخ الجلیل - اطال الله بقاءه - من املاء کلام فی غیبة صاحب الزمان وسبب غیبته والعلة التی لاجلها طالت غیبته وامتداد استتاره مع شدة الحاجة الیه وانتشار الحیل ووقوع الهرج والمرج وکثرة الفساد فی الأرض وظهوره فی البر والبحر ولِمَ لم یظهر وما المانع منه وما المحوج الیه، والجواب عن کل ما یسأل فی ذلک من شبه المخالفین ومطاعن المعاندین، وانا مجیب الی ما سأله وممتثل مارسمه(۲۹).
در برخی از چاپ های این کتاب در پاورقی گفته شده که مراد از «شیخ الجلیل»، شیخ مفید است. ولی همان طور که شیخ آقابزرگ تهرانی در الذریعة تذکر داده است(۳۰)، از آنجا که شیخ مفید متوفای سال ۴۱۳ق، بوده وتألیف این کتاب - چنان که خواهیم گفت - در سال ۴۴۷ق، انجام پذیرفته است، این احتمال نادرست می نماید؛ به ویژه آن که شیخ طوسی نسبت به او «اطال الله بقاءه» گفته است که از زنده بودن شیخ به هنگام تألیف این کتاب حکایت دارد.
همچنین باید گفت که این شیخ جلیل، سید مرتضی دیگر استاد شیخ طوسی نیز نمی تواند باشد؛ چرا که سید مرتضی نیز در سال ۴۳۶ق، وفات یافته وخود شیخ نیز در این کتاب هر جا که از او نام برده، «رحمه الله» گفته است(۳۱).
به نظر می رسد با توجه به سال وفات مشایخ شیخ طوسی می توان مراد از «الشیخ الجلیل» را مشخص نمود وآن این که از مجموع ۳۸ شیخی که برای طوسی ذکر شده است(۳۲)، ظاهرا تنها دو تن از آنان در زمان تألیف این کتاب زنده بوده اند(۳۳): یکی قاضی ابوالقاسم علی تنوخی (م۴۴۷ق) ودیگری ابوالعباس باحمد بن علی نجاشی صاحب کتاب رجال (م۴۵۰ق).
بنابراین، شیخ طوسی این کتاب را به در خواست یکی از این دو استاد باید نوشته باشد؛ مگر این که بگوییم مراد مؤلف از «شیخ الجلیل» یکی از همطرازانش می باشد که است. این احتمال نیز بعید به نظر می رسد؛ چرا که شیخ از سال ۴۳۶ پس از وفات سید مرتضی زعامت شیعیان را عهده دار بوده است ودر شرح حال او نیامده که کسی در سطح او بوده، بلکه گفته شده که در عظمت به جایی رسید که خلیفه وقت کرسی کلام برای او قرار داد(۳۴).
۴ - ۱. زمان ومکان نگارش کتاب
همان طور که پیش از این اشاره شده، شیخ طوسی این کتاب را در سال ۴۴۷ به رشته تحریر در آورده است. این مطلب از عبارات خود شیخ در دو جا فهمیده می شود:
یکی آنجا که مقدار عمر امام زمان (عج) را مشخص کرده است:
فان قیل ادعاؤکم طول عمر صاحبکم امر خارق للعادات... لأنه علی قولکم فی هذا الوقت، الذی هو ستة سبع واربعین واربعمائة، مئة وواحد وتسعون سنة(۳۵).
ودیگر آن جا که شیخ دیدار خود از قبر عثمان بن سعید، نایب امام زمان (علیه السلام) را گزارش می کند:
قال محمّد بن الحسن، مصنف هذا الکتاب رأیت قبره فی الموضع الذی ذکره وکان نبی فی وجهه حافظ... وهو الی یومنا هذا، وذلک سنة سبع واربعین واربعمائه(۳۶).
مکان وشهری که شیخ این کتاب را نگارش نموده، به احتمال زیاد، بغداد بوده است؛ چرا که از یک سو هجرت شیخ از بغداد به نجف را در سال ۴۴۸ق، ذکر کرده اند(۳۷). از سوی دیگر، خود شیخ در گزارش دیدار مرقد عثمان بن سعید - که پیش تر ذکر شد - به سال ورودش به بغداد اشاره کرده، ولی از خروج خویش صحبتی نکرده است؛ در صورتی که با توجه به اهمیت هجرت شیخ به نجف - که پس از مرارت های بسیار وی در بغداد(۳۸) انجام شد - حتما شیخ آن را ذکر می کرد:
فکنا ندخل الیه ونزوره مشاهدة وکذلک من وقت دخولی الی بغداد وهی سنة ثمان واربعمأة(۳۹).
۵ - ۱. اهمیت وارزش کتاب
سخن شیخ آقابزرگ تهرانی در معرفی این کتاب - که در مقدمه آن آمده ودر روی صفحه اول برخی چاپ های آن نیز چاپ شده است - به خوبی گویای ارزش این تألیف شیخ طوسی است:
یتضمن هذا الکتاب اقوی الحجج والبراهین العقلیة علی وجود الامام الثانی عشر... ویدفع الکتاب شبه المخالفین والمعاندین الذین ینکرون وجوده أوظهوره بحیث یزول معه الریب(۴۰).
ولی اهمیت وارزش این کتاب را آن گاه می توان دریافت که تأملی کوتاه در آثار پیش از شیخ طوسی داشته باشیم.
توضیح مطلب این که تا پیش از شیخ الطائفه کتاب های نوشته شده در موضوع غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) بیشتر یا صبغه روایی دارند، یا تنها به بحث های عقلی پرداخته اند؛ مثلاً دو اثر الغیبة ابن ابی زینب نعمانی وکمال (الکمال) الدین شیخ صدوق شامل روایات غیبت اند که مؤلفان این دو آنها را در ابواب وموضوعات مختلف دسته بندی کرده اند. نیز در الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید وچهار رساله کوتاه وی ونیز المقنع سید مرتضی - که هردو استاد شیخ طوسی بوده اند - تنها مباحث عقلی (کلامی) ارائه شده است، ولی در الغیبة شیخ طوسی شاهدیم که به هر دو جهت توجه شده ودر کنار مباحث عقلی روایات متعددی نیز ذکر شده است. از این رو، می توان الغیبة شیخ طوسی را جامع مباحث عقلی ونقلی در موضوع غیبت دانست؛ چیزی که تا زمان کمتر سابقه داشته است؛ اگر نگوییم بی سابقه بوده است.
همچنین باید گفت این سخن برخی که گفته اند الغیبة شیخ طوسی رنگ کاملاً کلامی به خود گرفته(۴۱)، ناصواب است؛ چرا که روایات قابل توجهی را جناب شیخ در کتاب فراهم آورده که به آن صبغه روایی نیز داده است.
۲. منابع کتاب
به طور عام گفته شده(۴۲) از آن جا که شیخ طوسی در مدت اقامتش در بغداد از سال ۴۰۸ق، از کتابخانه بزرگ این شهر، کتابخانه سابوریه(۴۳) (شاهپور بن اردشیر در سال ۳۸۱م، آن را بنا نهاد) با ده هزار وچهارصد مجلد کتاب نفیس استفاده می کرده است(۴۴). مهم تر از آن به مدت ۲۸ سال ملازم کتابخانه استاد خویش سید مرتضی (از ۴۰۸ تا ۴۳۶ وفات سید) با هشتاد هزار(۴۵) مجله کتاب بوده است(۴۶). لذا در تألیف این کتاب باید از منابع قابل توجهی بهره برده باشد.
با این وجود به نظر می رسد که منابع ومآخذ مورد استفاده شیخ طوسی در این کتاب را ذیل سه دسته می توان ذکر نمود:
۱ - ۲. منابعی که خود شیخ در لابه لای مطالب کتاب ذکر نموده است
۱ - ۱ - ۲. کتاب سلیم بن قیس هلالی
در یک جا جناب شیخ به این کتاب اشاره کرده است:
اخبرنا احمد بن عبدون عن ابن ابی الزبیر القرشی عن علی بن الحسن ابن فضال عن محمّد بن عبدالله بن زراره عمن رواه عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر قال هذه وصیة امیر المؤمنین وهی نسخة کتاب سلیم بن قیس الهلالی...(۴۷).
۳ و۲ - ۱ - ۲. الغیبة والاوصیاء محمّد بن علی بن ابی العزاقد الشلمغانی
شیخ طوسی در یک مورد از الغیبة او نقل کرده است:
وذکر محمّد بن علی بن ابی العزاقة الشلمغانی فی اول کتاب الغیبة الذی صنفه... وقال فی فصل آخر...(۴۸).
در دو مورد نیز گفته است:
روی الشلمغانی فی کتاب الاوصیاء(۴۹).
لازم به ذکر است که مؤلف این دو کتاب معاصر حسین بن روح، نایب سوم امام زمان بوده ودر زمان نوشتن آنها بر عقیده درست بوده است، ولی بعدها به حسین بن روح حسد ورزید وموضوعات باطلی ادعا کرد. توقیعی نیز از جانب امام زمان (عج) در لعن او آمده(۵۰) که شیخ طوسی نیز آن را ذکر کرده است(۵۱).
۴ - ۱ - ۲. نصرة الواقفة ابومحمّد علی بن احمد علوی موسوی
شیخ طوسی در بحث از واقفه در ابطال این فرقه روایات مورد نظر پیروان آن را از این کتاب نقل ورد کرده است:
ونحن نذکر جملا مما رووه ونبین القول فیها فمن ذلک اخبار ذکرها ابومحمّد علی بن احمد العلوی الموسوی فی کتابه فی نصرة الواقفه...(۵۲).
وچندین روایت را آورده است(۵۳). در شمار این منابع می توان کتاب های دیگری را نام برد که شیخ توضیح یا تفصیل مطلبی را به آنها ارجاع داده است. این امر حاکی از آن است که شیخ در تألیف الغیبة به این کتاب ها نیز نظر داشته است.
۵ - ۱ - ۲. تلخیص الشافی
این کتاب اثر خود شیخ بر الشافی سید مرتضی است. وی در پاسخ به سؤالی در شرایط امام چنین گفته است:
قد اجبنا من هذا السؤال فی التلخیص مستوفی وجملته أن...(۵۴).
۶ - ۱ - ۲. شرح الجمل
این کتاب نیز از تألیفات خود شیخ است؛ چنان که در یک جا از آن در کنار تلخیص الشافی یاد نموده است.
در آغاز کتاب در بحث دلیل وجوبِ داشتن رئیس (امام)، پس از مختصری، نوشته است:
واجبنا عن کل مایسأل علی ذلک مستوفی فی تلخیص الشافی وشرح الجمل لا نطول یذکره ها هنا(۵۵).
۷ - ۱ - ۲. الذخیرة سید مرتضی
الذی نقوله فی هذا الباب ما ذکره المرتضی رحمه الله فی الذخیره...(۵۶).
۲ - ۲. منابعی که از مقایسه این کتاب شیخ یا کتاب های دیگر غیبت نویسان پیش از او به دست می آید
۱ - ۲ - ۲. (۸) الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید
شیخ مفید در فصل دوم این کتاب به مسأله انکار ولادت امام زمان (عج) از سوی جعفر عموی ایشان وکارهای جعفر پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرداخته است که شیخ طوسی نیز در صفحه ۷۴ الغیبة متعرض این مطلب شده است.
همچنین جناب شیخ، به مانند شیخ مفید(۵۷)، متعرض رد فرقه های واقفه (شیخ مفید ممطوره نامیده است) کیسانیه، ناووسیه، سبّائیه شده وهمچون او انقراض این فرقه ها ومردن کسانی را که معتقد به زنده بودنشان هستند، از جمله ادله بطلان آنها دانسته است(۵۸). البته شیخ مفید تنها دو صفحه را به این بحث اختصاص داده است.
مهم تر از همه، فصل ششم کتاب شیخ مفید است که مسأله طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام) را بررسی کرده است. در کتاب شیخ طوسی(۵۹) در توجیه چگونگی طول عمر حضرت، به مانند استاد، ابتدا به طول عمر آدم ونوح (علیهما السلام) اشاره شده واز آن پس، چند تن از معمرین - که در تاریخ مشهورند - ذکر شده اند. جالب این که عین عبارات شیخ مفید آمده است. البته شیخ مفید تنها ده نفر را ذکر کرده که شیخ طوسی دوازده نفر دیگر را بر این جمع افزوده است. همچنین باید گفت که در آن بخش مشترک تفاوت هایی جزئی وجود دارد. اینها نشان می دهد که این مطالب را شاگرد واستاد هر دو از یک منبع ذکر کرده اند وچه بسا بتوان گفت که شیخ طوسی در این میان دقت بیشتری داشته است؛ مثلاً در الفصول العشرة آمده است:
وروی من ذکر اخبار العرب أن لقمان بن عاد کان اطول الناس عمرا بعد الخضر (علیه السلام) وأنه عاش ثلاثة آلاف سنة وخمسمئه سنة.
در این جا شیخ طوسی عبارت «بعد الخضر» را حذف کرده است.
دیگر آن که المستوغر بن ربیعة بن کعب بن زید بن مناة از جمله معمرین است که شیخ مفید عمر او را ۳۳۳ سال ذکر کرده است وشیخ طوسی آن را ۳۳۰ دانسته است.
همچنین در کتاب شیخ مفید اکثم بن صیفی الاسدی ۳۳۰ سال دارد، ولی در الغیبة شیخ طوسی این رقم ۳۸۰ سال است.
۲ - ۲ - ۲. (۹) المقنع سید مرتضی
همان طور که گفتیم، این کتاب را مرحوم سید در خصوص موضوع غیبت نوشته است وبه نظر می رسد که شیخ طوسی در نگارش الغیبة از این کتاب نیز استفاده کرده است. شاهد این مطلب موضوعات ومباحثی است که در هر دو کتاب مطرح شده است؛ چون رد فرقه های واقفه، کیسانیه وناووسیه، علت غیبت امام زمان، حکم حدود در زمان غیبت وعلت عدم ظهور امام زمان برای اولیایشان.
عبارت سید مرتضی در بحث حدود در زمان غیبت چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن فاعلی مایوجبها فهذا اعتراف بنسخ الشریعة وان کانت ثابتة فمن یقیمهامع الغیبة. قلنا الحدود المستحقة ثابتة فی جنوب الجناة بما یوجبها من الافعال، فان ظهر الامام والمستحق لهذا الحدود باق أقامها علیه بالبینة أو الاقرار وان فات ذلک بموته کان الاثم فی تفویت اقامتها علی من اخاف الامام وألجأه الی الغیبة ولیس هذا بنسخ لاقامة الحدود...(۶۰).
شیخ طوسی همین مطلب را با عباراتی نزدیک به عبارات شیخ آورده است که شروع آن چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن الجانی علی ما یوجبها الشرع فهذا نسخ الشریعة وان کانت باقیة فمن یقیمها...(۶۱).
۳ - ۲. منابعی که از مطالعه اسناد روایات کتاب به دست می آید
۱ - ۳ - ۲. (۱۰) الغیبة فضل بن شاذان نیشابوری (م۲۶۰ق)
این محدّث جلیل القدر از جمله کسانی است که قبل از عصر غیبت در این باره کتاب نوشته اند. البته این اثر او متأسفانه به دست ما نرسیده است، ولی به نظر می رسد موارد بسیاری را که شیخ طوسی به صورت مرسل وگاهی مسند به ویژه در بخش های پایانی کتاب(۶۲) از او نقل کرده با استفاده از الغیبة او بوده است؛ هرچند که خود شیخ چیزی در این باره نگفته است.
۲ - ۳ - ۲. (۱۱) الکافی محمّد بن یعقوب کلینی (م۳۲۹ق)
شیخ طوسی روایات متعددی را، بیشتر به صورت مسند، از کلینی نقل نموده که تمام یا بیشتر آنها را در اصول الکافی نیز می توان سراغ گرفت؛ مثلاً در بخش ذکر کسانی که به دیدار امام زمان (عج) نایل آمده اند، پنج روایت مسند از کلینی نقل کرده است که همه آنها را کلینی در کتاب الحجة اصول الکافی، باب «تسمیة من رآه» آورده است(۶۳). در اولین روایت جناب شیخ طریقش به کلینی را چنین ذکر کرده است:
اخبرنی جماعة عن جعفر بن محمّد بن قولویه وغیره عن محمّد بن یعقوب الکلینی.
موارد دیگر را با حذف این طریق وبا ذکر «و بهذا الاسناد» بیان کرده است(۶۴).
۳ - ۳ - ۲. (۱۲) الغیبة ابو عبدالله محمّد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی (م حدود ۳۶۰ق)
به نظر می رسد که این کتاب نیز مورد استفاده شیخ طوسی در تألیف الغیبة بوده است؛ چنان که در بحث دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله)، آن گاه که خواسته است روایاتی از طریق مخالفان شیعه در تأیید دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ذکر نماید، هشت روایت را پشت سر هم به صورت مسند از نعمانی نقل کرده است؛ به مانند نقل از کلینی، در مورد اول، طریق خود را به نعمانی ذکر کرده است:
فمما روی فی ذلک من جهة مخالفی الشیعه ما اخبرنی به ابوعبدالله احمد بن عبدون المعروف بابن الحاشر، قال: حدثنی ابوالحسن محمّد بن علی الشجاعی الکاتب، قال: اخبرنا ابوعبدالله محمّد بن ابراهیم المعروف بابن ابی زینب النعمانی الکاتب، قال: اخبرنا محمّد بن عثمان....
در بقیه موارد با ذکر «بهذا الاسناد» این سند را حذف کرده است(۶۵). همین روایات را نعمانی در فصل «فیما روی أن الأئمة اثناعشر من طریق العامة» فراهم آورده است(۶۶).
۴ - ۳ - ۲. (۱۳) کمال الدین وتمام النعمة ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه (م۳۸۱ق)
از دیگر کتاب های مورد استفاده شیخ طوسی در الغیبة این اثر ارزشمند شیخ صدوق است. بیشتر روایاتی که از صدوق نقل شده، مسند بوده وبرخلاف دو مورد پیشین، در کتابْ پراکنده است.
طریق شیخ به صدوق تنها یک واسطه دارد:
اخبرنی جماعة عن ابی جعفر محمّد بن علی بن الحسین(۶۷).
برخی از این روایات را در کمال الدین شیخ صدوق نیز آمده است، از جمله در بخش ذکر نایبان امام زمان (عج) روایتی از علی بن محمّد سمری در خبر رحلت پدر شیخ صدوق آمده است(۶۸). همین روایت را در مجلد دوم کمال الدین (صفحه ۲۷۰) می توان دید.
در بخش توقیعات وارده از حضرت مهدی (علیه السلام) روایتی نسبتا طولانی را از طریق شیخ صدوق نقل کرده است(۶۹) که این روایت را نیز شیخ صدوق در باب توقیعات آورده است(۷۰).
موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که پرداختن به آنها خارج از حوصله این نوشتار است.
۳. روایات کتاب
چنان که پیش از این گفتیم، در این تألیف گرانسنگ شیخ طوسی در کنار مباحث عقلی به روایات نیز توجه ویژه ای شده است. گواه این مطلب وجود ۵۰۵ روایت(۷۱) در این کتاب است؛ البته بیشتر روایات مرسل ذکر شده است.
روایات مسند را جناب شیخ طوسی از هفت استاد به نام های ذیل نقل کرده است:
۱. ابوعبدالله احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر (ص۲۱ و۸۸)،
۲. ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) (ص۲۴۲ و۲۵۴)،
۳. ابن ابی جید قمی (ص۱۱۷ و۱۴۰)،
۴. ابو محمّد محمدی (ص۱۱۰ و۲۳۹)،
۵. حسن بن عبیدالله (ص۲۰۳ و۲۴۰)،
۶. حسین بن ابراهیم قمی (ص۲۲۳ و۲۳۸)،
۷. یحیی بن عبد الرحمن بن خاقان (ص۲۴۵).
در مواردی اولین کسی که جناب شیخ از او نقل می کند، لفظ مبهم «جماعة» است؛ به مانند نقل از شیخ صدوق که پیش از این اشاره شد.
۱. جماعة عن ابی محمّد هارون بن موسی التلعکبری (ص۱۷۲ و۲۵۱)،
۲. جماعة عن ابو الحسن محمّد بن احمد بن داوود (ص۱۹۶ و۲۵۲)،
۳. جماعة عن ابی المفضل محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عبدالله بن المطلب (ص۱۰۴ و۱۲۴)،
۴. جماعة عن ابو عبدالله حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه (برادر شیخ صدوق) (ص۲۴۳ و۲۴۷)،
۵. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد صفوانی (ص۲۳۸)،
۶. جماعة عن ابی العباس بن نوح (ص۳۲۷)،
۷. جماعة عن ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ص۱۷۶ و۲۲۰)،
۸. جماعة بن ابی غالب احمد بن محمّد بن سلیمان زراری (ص۱۸۱ و۱۹۷)،
۹. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد بن عیاش (ص۱۸۱ و۱۸۳)،
۱۰. جماعة عن ابی محمّد حسن بن حمزة بن علی... حسین بن علی بن ابی طالب (ص۱۸۰)،
۱۱. جماعة عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری (ص۹۳ و۱۰۲)،
۱۲. جماعة بن عبی عبدالله حسین بن علی بن سفیان البزوفری (ص۹۶).
این که این جماعت مورد نظر شیخ طوسی چند نفر بوده وچه کسانی را شامل می شود، چندان مشخص نیست؛ چنان که خود شیخ نیز در این باره چیزی نگفته است، ولی از مقایسه اینها با دیگر روایات کتاب می توان برخی از آنان را مشخص نمود؛ مثلاً نسبت به مورد دوم می توان گفت که یکی از آن جماعت حسین بن عبیدالله استاد شیخ طوسی (شماره ۵) است؛ زیرا در روایتی چنین آمده است:
أخبرنی الحسین بن عبیدالله عن ابی الحسن محمّد بن احمد بن داود القمی رحمه الله(۷۲).
یا این که در مورد ششم می توان گفت یکی از آن جماعتی که شیخ از ابی العباس بن نوح نقل کرده، حسین بن ابراهیم (شماره ۶) است؛ به دلیل:
أخبرنا الحسین بن ابراهیم عن ابی العباس احمد بن علی بن نوح(۷۳).
ومورد آخر جماعت مذکور در شماره ۱۱ است که از جمله آنها حسین بن عبیدالله است؛ چنان که در جای دیگری چنین نقل کرده است:
اخبرنا الحسین بن عبیدالله عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری(۷۴).
در پایان این بخش باید بگوییم که بررسی روایات این کتاب وچگونگی کار شیخ طوسی در این بخش از کتاب مجال دیگری را خواهان است.
۴. فواید واطلاعات جانبی کتاب
آنچه که بایسته است در خاتمه این نوشتار بدان اشاره شود، بهره ها وفایده هایی است که در غیر موضوع غیبت از این کتاب می توان برد؛ از جمله این فواید جانبی اطلاع از برخی فرقه های مخالف امامت وغیبت حضرت مهدی (عج) تا عصر شیخ طوسی رحمه الله است. آنچه که از مطالب شیخ طوسی در این کتاب به دست می آید، این است که فرقه قابل ذکری در زمان شیخ وجود نداشته است وتمام فرقه هایی که از آنها نام برده است، چون، سبأئیه کیسانیه، ناووسیه، فطحیه محمدیه وواقفیه، مدت ها پیش از شیخ از میان رفته بودند؛ چنان که جناب شیخ از مهم ترین دلایل بطلان وبه حق نبودن آنها را انقراضشان دانسته است:
فقولهم ظاهر البطلان من وجوه احدها انقراضهم فانه لم یبق قائل یقول بشیء من هذه المقالات ولو کان حقا لما انقرض(۷۵).
ودر جایی دیگر:
علی أن هذه الفرق کلها قد انقرضت بحمدالله ولم یبق قائل یقول بقولها وذلک دلیل علی بطلان هذه الأقاویل(۷۶).
البته این که به فرقه واقفیه بیشتر از دیگر فرق پرداخته وصفحات بیشتری را به ذکر ورد دلایل آنها اختصاص داده است، ظاهرا بیشتر به خاطر تأثیر گذاری بیشتر آنها نسبت به دیگر فرق است وبه نظر می رسد که نسبت به دیگر فرقه ها دوام بیشتری داشته است؛ چنان که پیروان بیشتری نیز داشته است.
همچنین می توان از تحول فرقه فطحیه اطلاع یافت که:
وقد بینا فساد قول الذاهبین الی امامة جعفر بن علی من الفطحیة الذین قالوا بامامة عبدالله بن جعفر الصادق (علیه السلام)، فلما مات عبدالله ولم یخلف ولدا رجعوا الی القول بامامة موسی بن جعفر ومن بعده الی الحسن بن علی (علیه السلام) فلما مات الحسن قالوا بامامة جعفر...(۷۷).
واین که فرقه هایی چون مخمسه وطالبیه وجود داشته اند که نام آنها در ضمن روایات این کتاب بدون ذکر چگونگی اعتقادشان آمده است:
... ان ابادلف محمّد بن مظفر الکاتب کان فی ابتداء امره مخمسا(۷۸) مشهورا بذلک(۷۹).
و... فقال من انتما؟ فقال احدهما، نحن قوم من الطالبیة(۸۰)...(۸۱).
البته این عدم پرداختن به آنها بیشتر به جهت عدم اهمیت شان وبی ارتباط بودن بحث از آنها با اصل موضوع کتاب، یعنی غیبت امام زمان (علیه السلام) است.
استفاده مهم دیگری که می توان از این کتاب نمود، اطلاع از احوال برخی از رجال واصحاب ائمه طاهرین (علیهم السلام) وآگاهی از نظر جناب شیخ طوسی به عنوان یک رجالی بزرگ است. این که کسانی چون علی بن ابی حمزه بطائنی وزیاد بن مروان قندی وعثمان بن عیسی رواسی به دلیل طمع در مال دنیا به وقف قایل شدند(۸۲) وکسانی چون عبدالرحمن بن حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج وحماد بن عیسی ابتدا بر عقیده واقفه بودند، ولی با مشاهده معجزات حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از این عقیده درست کشیدند.(۸۳) همچنین این که حمران بن اعین، مفضل بن عمر، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی، صفوان بن یحیی، محمدبن سنان، علی بن مهزیار اهوازی، ایوب بن نوح بن دراج وبرخی دیگر جزء وکلای صالح وممدوح ائمه بوده اند(۸۴).
ودر مقابل، کسانی چون صالح بن محمّد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی، احمد بن هلال عبرتاتی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال از مذمومین ومطرودین اهل بیت (علیه السلام) بوده اند(۸۵).

کتابنامه
اصول الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، قم: اسوه، اول، ۱۳۷۶ش.
حیاة الشیخ الطوسی، آقابزرگ تهرانی، تصحیح: محمدحسن آل طالقانی، نجف: المطبقة العلمیة، ۱۳۷۶ق / ۱۹۵۷م.
الذریعة فی الغیبة، آقابزرگ تهرانی، بیروت: دارالأضواء، سوم.
الغیبة، محمّد بن ابراهیم نعمانی، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: انوار الهدی، اول، ۱۴۲۲ق.
الغیبة، شیخ طوسی، تهران: مکتبة النینوی الحدیثة.
فرق الشیعة، ابومحمّد حسن بن موسی نوبختی، تصحیح: سید محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: المطبقة الحیدریة، ۱۳۵۵ق /۱۹۳۶م.
فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ش.
الفصول العشرة فی الغیبة، شیخ مفید، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: کنگره هزاره شیخ مفید، اول، ۱۴۱۳ق.
الکمال الدین واتمام النعمة، شیخ صدوق، ترجمه: منصور پهلوان، قم: دارالحدیث، اول، ۱۳۸۰ش.
المقنع فی الغیبة، سید مرتضی علم الهدی، تحقیق: محمدعلی حکیم، قم: مؤسسة آل البیت، اول، ۱۴۱۶ق.
هزاره شیخ طوسی، تهیه وتنظیم: علی دوانی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«در محضر غیبت نعمانی»، عبدالهادی مسعودی، مشعل جاوید، به کوشش: محمدعلی مهدوی راد، قم: دلیل ما، اول، ۱۴۲۲ق. «رجال عصر شیخ طوسی»، محمّدباقر ساعدی، هزاره شیخ طوسی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«سیری در زندگی شیخ طوسی»، علی دوانی، هزاره شیخ طوسی.
«الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، دوفصلنامه علوم الحدیث، ش۶.



پى نوشت ها:
نویسنده: عباس اسماعیل زاده
دانشجوی دکترای دانشگاه تربیت مدرس تهران

(۱) ر. ک: فرق الشیعة، ص۹۶.
(۲) جهت اطلاع از این روایات، ر. ک: باب ۲۴ به بعد اکمال الدین. شیخ صدوق برخی از این روایات را به تفکیک هر یک از امامان آورده است.
(۳) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۲. البته شیخ طوسی ابن صالح انماطی را در اصحاب امام باقر (علیه السلام) ذکر کرده است.
(۴) جهت اطلاع از سیر تاریخی غیبت نویسی ر. ک: همان والفصول العشرة فی الغیبة، ص۱۱ به بعد (مقدمه محقق).
(۵) الغیبة، ص ۲۷ و۲۸.
(۶) کمال الدین وتمام النعمة، ص۴.
(۷) چنان که خود سید نیز در ابتدای المقنع گفته است.
(۸) بخشی از مقدمه آقابزرگ تهرانی بر این کتاب که در برخی چاپ ها در صفحه اول آن نقش بسته است.
(۹) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۶، ص۷۹.
(۱۰) الغیبة، ص۹.
(۱۱) همان، ص۴.
(۱۲) پیروان مختار بن ابو عبیده ثقفی که قایل به امامت محمّد بن حنیفه بودند واین که زنده ومهدی منتظر است.
(۱۳) پیروان عبدالله یا عجلان بن ناووس بوده ومنتظر ظهور امام صادق (علیه السلام) بودند وصارمیه نیز خوانده شدند.
(۱۴) منکر شهادت امام کاظم شده واو را مهدی موعود دانستند. مسطوره وموسویه نیز گفته می شدند. به طور عام نیز به هر گروهی گفته می شود که بر خلاف جمهور در مسأله امامت توقف کنند؛ مثل کسانی که بعد از امام عسکری (علیه السلام) کسی را امام نمی دانستند.
(۱۵) معتقد به امامت عبدالله بن جفعر افطح (سر یا پای پهن) فرزند امام صادق (علیه السلام) بودند (به تحول این فرقه اشاره خواهد شد).
(۱۶) معتقدین به امامت محمّد بن علی الهادی برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) بعد از حضرت هادی (علیه السلام). برای اطلاع بیشتر از این فرقه ها ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی وفرق الشیعة.
(۱۷) از غلات، پیرو عبدالله بن سبأ وقایل به غیبت حضرت علی (علیه السلام) بودند (ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی ص۲۲۴).
(۱۸) نامی برای این فرقه ها ذکر نشده است؛ چنان که در فرق الشیعه نوبختی نیز تنها بر عقاید آنها اشاره شده است.
(۱۹) الغیبة، ص۱۵.
(۲۰) همان، ص۶۵.
(۲۱) ر. ک: همان، ص۱۱۶ و۱۳۱.
(۲۲) همان، ص۱۱۱.
(۲۳) همان، ص۱۴۳.
(۲۴) همان.
(۲۵) همان، ص۱۱۶.
(۲۶) همان، ص۱۵۱.
(۲۷) همان، ص۱۴۳.
(۲۸) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۲۹) همان، ص۲.
(۳۰) همان، ج۱۶، ص۷۹.
(۳۱) ر. ک: همان، ص۵ و۱۱ و۶۶.
(۳۲) الشیخ الطوسی، ص۱۰۹ به بعد. مرحوم آقابزرگ در مقدمه کتاب گفته است عدد شیوخ مؤلف به ۴۰ می رسد، ولی در حیاة الشیخ الطوسی ۳۷ نفر را نام برده است.
(۳۳) سال وفات بسیاری از آنها در دو منبع پیش آمده است. بقیه را با توجه به «رجال عصر شیخ طوسی»، هزاره شیخ طوسی، ص۱۱۸ می توان به دست آورد. در عالمان متوفای ۴۴۷ به بعد نیز از دو شیخ مذکور کسی از مشایخ او دیده نمی شود.
(۳۴) از جمله، ر. ک: «الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، مجله علوم الحدیث، ش۶، ص۱۲۵.
(۳۵) الغیبة، ص۷۸.
(۳۶) همان، ص۲۱۸.
(۳۷) الطوسی شیخ الطائفة، ص۳۸؛ هزاره شیخ طوسی، ص۱۵. در صفحه ۱۷ همین کتاب سال ۴۴۷ نیز ذکر شده است.
(۳۸) ر. ک: هزاره شیخ طوسی، ص۱۵.
(۳۹) الغیبة، ص۲۱۷.
(۴۰) همان، ص۹ (مقدمه).
(۴۱) مشعل جاوید، در محضر غیبت نعمانی، ص۲۰۴.
(۴۲) در نرم افزار قرآنی نور العترة چنین آمده است.
(۴۳) بر اساس حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۴) بر اساس، سیری در زندگی شیخ طوسی، هزاره شیخ طوسی، ص۱۸.
(۴۵) برخی این رقم را ۸ هزار ذکر کرده اند، الطوسی شیخ الطائفه، ص۳۱.
(۴۶) همان؛ حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۷) الغیبة، ص۱۱۷ و۱۱۸.
(۴۸) همان، ص۲۴۰ و۲۴۱.
(۴۹) همان، ص۱۴۸ و۲۰۸.
(۵۰) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۸.
(۵۱) ر. ک: الغیبة، ص۲۴۸.
(۵۲) این عبارت گویای این است که نام کتاب نصرة الواقفه نبوده است وما جهت سهولت در کار آن را چنین نام نهادیم.
(۵۳) الغیبة، ص۲۹.
(۵۴) همان، ص۶۶.
(۵۵) همان، ص۵.
(۵۶) همان، ص۱۱.
(۵۷) ر. ک: الفصول العشرة، فصل هشتم.
(۵۸) الغیبة، ص۱۵ به بعد و۱۱۸ به بعد.
(۵۹) ر. ک: همان، ص۷۹ به بعد.
(۶۰) المتنع فی الغیبه، ص۵۸.
(۶۱) الغیبه، ص۶۴.
(۶۲) ر. ک: الغیبة، ص۲۶۰ به بعد.
(۶۳) ر. ک: اصول الکافی، ص۳۶۹، روایات ۲،۵،۶،۱و۱۱.
(۶۴) ر. ک: الغیبة، ص۱۶۱ به بعد.
(۶۵) همان، ص۸۸.
(۶۶) همان، ص۱۰۴.
(۶۷) از جمله همان، ص۱۵۰.
(۶۸) همان، ص۲۴۲.
(۶۹) همان، ص۱۹۳.
(۷۰) کمال الدین وتمام النعمه، ج۲، ص۳۷۲.
(۷۱) در یکی از چاپ های کتاب روایات آن شماره گذرای شده است که آخرین روایت شماره ۵۰۵ دارد.
(۷۲) الغیبة، ص۱۸۶.
(۷۳) همان، ص۱۷۸.
(۷۴) همان، ص۲۶۱ و۲۳۸.
(۷۵) همان، ص۵۴.
(۷۶) همان، ص۱۳۷.
(۷۷) همان، ص۱۳۵.
(۷۸) از غلات ومعتقد بودند سلمان، مقداد، ابوذر، عمار وعمربن امیه ضمری از جانب خدا مأمور به اداره مصالح عالمند وسلمان در این امور رئیس ایشان می باشد. (بر اساس فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۹۹).
(۷۹) الغیبة، ص۲۵۶.
(۸۰) پیروان طالب بن عبدالله بن صباح بودند که به مظهریت امام باقر (علیه السلام) اعتقاد داشتند. به خاطر غرائب وخوارقی که از ایشان دیده بودند. (فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۲۵).
(۸۱) الغیبة، ص۱۳۶.
(۸۲) ر. ک: همان، ص۴۲.
(۸۳) ر. ک: همان، ص۴۷.
(۸۴) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۸۵) ر. ک: همان، ص۲۱۳ به بعد.

منبع: http://www.m-mahdi.com

%ب ظ، %16 %760 %1396 ساعت %17:%آذر

ولادت امام زمان (عجّل الله فرجه)

دوازدهمین حجت خدا حضرت صاحب الامر، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که در قرآن کریم با عنوان بقیّة الله(۱) به آن امام همام اشاره شده است.
در مورد روز ولادت آن حضرت در منابع تاریخ اختلاف چندانی به چشم نمی خورد؛ زیرا از نظر اکثریت قریب به اتفاق مورخین واشخاص صاحب نظر، روز پانزده شعبان به عنوان روز تولد آن بزرگوار پذیرفته شده است. اما در سال تولد وی اختلاف نظرهایی وجود دارد. بدیهی است که این اختلاف به دلیل مخفی نگاه داشتن تولد آن حضرت به وجود آمده است.
شیخ مفید سال تولد آن حضرت را ۲۵۵ هجری ذکر کرده است، بنابراین آن بزرگوار در زمان رحلت پدر هنوز بیش از پنج سال از عمر پربرکتش را پشت سر نگذاشته بود(۲). ثقة الاسلام کلینی نیز همان سال ۲۵۵ ه را سال تولد آن حضرت دانسته است(۳). روایتی از حکیمه عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز حاکی از تولد امام در همان سال می باشد(۴).
در میان پاره ای از فرق-که اشعری از آنها یاد می کند-کسانی بوده اند که تولد آن حضرت را، حتی هشت ماه پس از رحلت امام عسکری دانسته اند(۵) این نظر، افزون بر آنکه با روایات زیادی منافات دارد با عقیده شیعه مبنی بر این که زمین هرگز از حجت خدا خالی نمی ماند، توافق ندارد.
قول دیگر حاکی از آن است که آن حضرت در سال ۲۵۸ چشم به جهان گشوده است(۶). مسعودی در اثبات الوصیة سن آن بزرگوار را در آغاز غیبت صغری چهار سال وهفت ماه دانسته که بنا بر آن احتمال دارد تولد امام در سال ۲۵۶ ه باشد(۷).
با همه اینها روشن است که سال ۲۵۵ که مبتنی بر حدیثی مستند از حکیمه (دختر امام جواد-ع) است، مورد تأیید اکثریت مورخین می باشد. این روایت گزارش نسبتا دقیقی دربارهء تولد امام از قول حکیمه، عمه امام عسکری (علیه السلام) ارائه می دهد. حکیمه خاتون می گوید: امام عسکری (علیه السلام) با پیکی از من خواست:
امشب هنگام افطار پیش ما بیا تا خدا تو را به دیدار حجت خود وخلیفه پس از من شادمان کند. آن شب را به خانه امام عسکری (علیه السلام) رفتم ودر آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد(۸).
حکیمه خاتون در روایت دیگری می گوید:  فردای آن روز باز به خانهء برادرزاده ام آمدم اما آن کودک را ندیدم، وقتی سراغ او را از برادرزاده ام گرفتم فرمود: او را به همان کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد؛هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم وبرادرزاده ام در حالی که فرزند خود را در آغوش گرفته بود خطاب به وی فرمود: پسرم سخن بگو وآن کودک لب به سخن گشود پس از ادای شهادتین تصریح به امامت وولایت تک تک ائمهء معصومین فرموده وسپس این آیه را تلاوت فرمود:
ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا...(۹)
دکتر جاسم حسین با اشاره به برخی اشارات موجود در روایات مربوط به تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) چنین استنباط کرده که آن حضرت پس از تولد به منظور مخفی ماندن از چشم دشمنان به مدینه برده شده است(۱۰).
مادر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
در مورد نام مادر آن حضرت روایات گوناگونی موجود است. در روایتی از شیخ طوسی، از مادر آن بزرگوار به نام ریحانه نام برده شده ولی بلافاصله افزوده شده که به او، نرجس، صیقل وسوسن نیز می گفتند(۱۱).
به نظر عده ای که شهید از آن با عبارت «قیل» تعبیر آورده مادر آن حضرت، مریم بنت زید العلویه بوده است(۱۲).
ودر روایت حکیمه خاتون که مشهورترین ومستندترین روایات درباره تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) می باشد به همان نام «نرجس» تأکید شده است(۱۳).
به نظر برخی از محققان امکان دارد نام اصلی او همان نرجس بوده ودیگر اسامی بجز صیقل را بانوی او حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) به وی داده باشد، مردم آن زمان کنیزان را برای خوشامدگویی به اسامی گوناگون می خواندند ونرجس، ریحانه، وسوسن، همه اسامی گلها هستند(۱۴).
نکاتی درباره تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
تلاشهایی که عباسیان حاکم بر سامراء وبغداد برای کنترل زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) به عمل آورده بودند، اختفاء مسئله مهم تولد امام زمان (عجّل الله فرجه) را کاملا توجیه می کند. همچنین این نکته را که در آن زمانها مسئله غیبت آن حضرت بر سر زبانها بوده وبنی عباس در صدد بودند تا به هر طریق ممکن، راه امامت را بر شیعه مسدود سازند، روشن می سازد.
شیخ مفید در آغاز شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) می نویسد: به دلیل مشکلات آن دوران وجستجوی شدید سلطان وقت وکوشش بی امان او برای یافتن آخرین حجت خدا، ولادت آن حضرت بر همگان مخفی ماند(۱۵).
پیش از این نیز در روایات ائمهء هدا (علیهم السلام) به ولادت اسرارآمیز آن حضرت اشاره شده وحتی این مطلب یکی از دلایل شناخت وی تعیین شده بود(۱۶). تلاش بی وقفه بنی عباس برای یافتن فرزندی از امام یازدهم، در بیشتر منابع تاریخی گزارش شده است.
احمد بن عبید الله بن خاقان که کار خراج قم را بر عهده داشته، ضمن گزارش مفصلی پیرامون کاوش خانه امام عکسری (علیه السلام) مطالب دقیقی را خاطر نشان ساخته ومی گوید: وقتی خبر کسالت امام عسکری (علیه السلام) شایع شد خلیفه به دنبال پدرم فرستاد، او به دارالخلافه رفته وهمراه پنج تن از کارمندان نزدیک خلیفه که از معتمدان او بودند بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در کنترل خود گرفته ولحظه به لحظه از احوال واخبار وی اطلاع داشته باشند، آنگاه برخی از طبیبان را فرا خوانده ودستور داد شبانه روز بر بالین امام حضور داشته باشند.
پس از دو یا سه روز به اطلاع دادند که امام ضعیف تر شده است واو دستور داد طبیبان بر مراقبتهای خود بیفزایند، آنگاه پیش قاضی القضات رفته واز او خواست ده نفر از معتمدین خود را که از نظر دین وورع کاملا مورد اطمینان وی بودند به منزل امام عسکری (علیه السلام) بفرستد که شبانه روز در آنجا باشند. این وضع ادامه داشت تا آنکه امام وفات کرد. پس از این حادثه، خانه امام عسکری به دستور خلیفه مورد تفتیش دقیقی قرار گرفته وهمه چیز مهر وموم شد وپس از آن تلاشهای پی گیرانه ای برای یافتن فرزندی از آن حضرت شروع شد؛حتی کنیزان امام نیز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کدامیک از آنها باردار است ویکی از آنها را که احتمال حمل درباره اش می رفت در حجره ای تحت مراقبت قرار دادند تا وقتی که باردار نبودن وی مسلم شد. آنگاه میراث امام را بین مادر وبرادرش جعفر تقسیم کردند. در همین روایت به دنبال گزارش مزبور اشاره ای به فرصت طلبی حجعفر به منظور جانشینی برادرش شده است. از جمله آنکه وی از عبید الله بن خاقان خواست او را به عنوان جانشینی امام عسکری (علیه السلام) اعلام ومعرفی نماید واو تقاضای جعفر را رد کرد(۱۷).
روایت دیگری اشاره بدان دارد که برخی از شیعیان قم بی خبر از فوت امام عسکری (علیه السلام) برای پرداخت وجوه خویش به سامرّا آمدند. پس از ورود به سامرا، آنان را پیش جعفر کذّاب بردند، قمی ها نخست درصدد امتحان جعفر بر آمدند، بدین منظور از وی پرسیدند:  از مبلغ پولی که با خود آورده اند اطلاع دارد؟جعفر پس از اظهار بی اطلاعی گفت: تنها خدا از غیب آگاه است. ودر نتیجه قمی ها از پرداخت پول به او خودداری کردند. در آن هنگام شخصی آنها را به خانه ای هدایت کرد ودر آنجا پس از آنکه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصی که درست گفته بود تحویل دادند. جعفر این موضوع را به معتمد گزارش داد وبه دستور او خانه امام وحتی خانه های همسایگان آن حضرت مورد تفتیش مجدد قرار گرفت. ا در اینجا بود که کنیزی به نام ثقیل که گویا به خاطر حفظ جان امام زمان (عجّل الله فرجه) ادعای بارداری کرده بود بازداشت شد ومدت دو سال تحت نظر قرار گرفت تا اطمینان به عدم بارداری وی حاصل شده وسپس او را رها کردند(۱۸).
مسلما این چنین اظهار حساسیت شدید از طرف دستگاه خلافت همراه با تحریکات جعفر، بدان سبب بود تا گذشته از کنترل امام دوازدهم، در صورت عدم دسترسی به آن حضرت لااقل بتوانند اعلام کنند: امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی نداشته است. احضار وگماشتن افراد موثق در منزل امام هم برای همین بود تا به ادعای خود در این مورد رنگ حقیقت داده وشیعیان را دچار حیرت وسردرگمی نمایند چنانکه در ادامه همان نقل از طرف شیخ طوسی افزوده شده: افراد مورد اعتماد مذکور که در خانه امام حضور داشتند، شهادت دادند که آن حضرت در گذشته است(۱۹).
اما حقیقت آن است که مطابق طرح دقیق ومنظمی که از پیش در این مورد ریخته شده بود مسئله ولادت آن حضرت اساسا از چشم مردم وحتی اکثریت شیعیان به دور مانده وبا این حال مشکل چندانی نیز به دنبال نیاورد.
آگاهی برخی از شیعیان از تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
البته چنین نبود که کسی از تولد آخرین حجت خدا اطلاعی نداشته ویا پس از تولد، آن حضرت را ندیده باشد. برخی از شیعیان مورد اعتماد وعده ای از وکلای امام عسکری (علیه السلام) وکسانی که در خانه امام مشغول خدمت بودند از این امر باخبر بودند. شیخ مفید از تعدادی از اصحاب، خدمتگزاران ویاران نزدیک امام عسکری (علیه السلام) روایت کرده که آنان موفق به دیدار امام زمان (عجّل الله فرجه) شده اند. محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، حکیمه خاتون دختر امام جواد (علیه السلام)، ابو علی بن مطهر، عمر واهوازی وابو نصر طریف خدمتگزار خانه امام از آن جمله بودند(۲۰). بدین ترتیب امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزند خود را به برخی نشان داده واو را جانشین خویش معرفی کرده است.
شیخ کلینی از ضوء بن علی عجلی روایت کرده که مردی ایرانی از اهالی فارس به او گفته بود: به منظور خدمت در منزل امام عسکری (علیه السلام) به سامرا رفته وامام او را به عنوان مسئول خرید خانه پذیرفت او می گوید: روزی حضرت عسکری (علیه السلام) فرزند خود را که تقریبا کودک دو ساله ای بود به وی نشان داده فرمود:  هذا صاحبکم وپس از آن تا رحلت امام عسکری دیگر آن کودک را ندید(۲۱).
شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب امام عسکری (علیه السلام) از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) موقعی بود که محمد بن عثمان عمری از وکلای بعدی امام زمان (عجّل الله فرجه) همراه با چهل تن دیگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داده وفرمود:
هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم، أطیعوه ولا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم لتهلکوا، أما أنکم لا ترونه بعد یومکم هذا.
این امام شما پس از من وجانشین من در میان شماست از او فرمان برید وپس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می شوید وپس از این هرگز او را نخواهید دید.
ودر ادامه این روایت آمده که چند روز پس از آن، امام عسکری (علیه السلام) رحلت فرمود(۲۲).
همین روایت را شیخ طوسی نیز نقل کرده وبرخی رجال شیعه را که در این جمع چهل نفری حضور داشتند، نام برده که از آن جمله:  علی بن بلال، احمد بن هلال، احمد بن معاویة بن حکیم وحسن بن ایوب بن نوح بوده اند(۲۳).
منتخب الاثر روایات دیگری در این زمینه ارائه داده است.
نام بردن از آن حضرت در آن دوران ممنوع بود وامام عسکری (علیه السلام) تأکید داشتند که تنها با عنوان الحجة من آل محمد (ص) از ایشان نام برند(۲۴).
اختلاف پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام)
مشکلات سیاسی وسخت گیریهایی که خلفای عباسی برای امامان شیعه به وجود می آوردند در برقراری رابطه منظم آنان با شیعیان نابسامانی هایی ایجاد می کرد. این مشکل بویژه در فاصله رحلت یک امام وجانشینی امام بعدی رخ می نمود؛عده ای از شیعیان در شناخت امام خود دچار تردید شده ومدتی طول می کشید تا فرقه های انشعابی وافکار واندیشه های ناروا رو به افول نهاده وامام جدید کاملا استقرار یابد. گاهی این مشکلات به قدری تند بود که جناحی از شیعه را کاملا از بدنه اصلی آن جدا می کرد چنانکه پیدایش ومقاومت واقفه، فطیحه وحتی اسماعیلیه را می توان از مصادیق آن به شمار آورد.
این مشکل پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) دو چندان بود؛زیرا گذشته از آنکه تولد ونگهداری ووصایت امام زمان (عجّل الله فرجه) به طور کاملا محرمانه انجام شده بود، دوران غیبت نیز آغاز شده بود وتنها پشتوانه نیرومند امامت حضرت حجت، در یک بخش، میراث عظیم احادیث موجود در رابطه با اصل مهدویت وپاره ای از لوازم آن در بخش دیگر، استقرار سیستم ارتباطی قوی وحضور برخی از عناصر سرشناس شیعه در میان امام عسکری (علیه السلام) از یک سو وشیعیان آن حضرت از سوی دیگر بود.
چگونگی پیدایش اختلاف در میان شیعیان پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) در کتابهای«المقالات والفرق»و«فرق الشیعه»نوبختی به تفصیل گزارش شده که شیخ مفید گزارش نوبختی را با تلخیص واضافاتی نقل ونقد کرده است. اشعری از پانزده فرقه نام می برد که هر کدام اعتقاد خاصی در مورد جانشینی امام عسکری (علیه السلام) را دنبال کرده وعده ای حتی در امامت امام یازدهم نیز دچار تردید شده بودند. نوبختی ابتدا از چهار فرقه نام برده امام در ضمن تشریح تک تک آنها از سیزده فرقه یاد کرده است. شیخ مفید به نقل از نوبختی چهارده فرقه را نام برده است(۲۵).
شیخ طوسی دیدگاههای اصلی این فرقه ها را-که ذیلا به جمع بندی آنها خواهیم پرداخت-نقل کرده وبا استناد به روایات واستدلالهای کلامی به نقد آنها پرداخته است(۲۶).
در مقام جمع بندی فرقه های مزبور می توان گفت:  آنها از لحاظ اصولی به پنج فرقه به ترتیب زیر تقسیم می شوند:
۱-کسانی که رحلت امام عسکری (علیه السلام) را باور نداشته واو را به عنوان «مهدی آل محمد (عجّل الله فرجه)» زنده می دانند:  «واقفه»
۲-کسانی که پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به برادر آن حضرت جعفر بن علی الهادی گرویده وبه دلیل آنکه فرزند امام عسکری (علیه السلام) را ندیده بودند به امامت جعفر ملقب به کذاب گردن نهادند که دسته ای از آنان وی را جانشین امام یازدهم ودسته ای دیگر او را به عنوان امام یازدهم می شناختند:  «جعفریه».
۳-عده ای که پس از انکار امامت حضرت عسکری (علیه السلام) به امامت اولین فرزند امام هادی (علیه السلام) «محمد»که در حیات پدر چشم از جهان فرو بسته بود، گرویدند:  «محمدیه».
۴-عده دیگری بر این باور بودند: همانگونه که پس از رسول خدا(ص) دیگر پیامبری نخواهد آمد پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) نیز امامی وجود نخواهد داشت.
۵-فرقه دیگر، امامیه بودند که اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را تشکیل می دادند وبه امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) اعتقاد داشتند واین جریانی بود که رهبری اصولی شیعیان امامی را به عهده گرفت(۲۷).
از این فرقه ها تنها فرقه ای که مورد حمایت برخی از مشهورین قرار گرفت، قائلین به امامت جعفر بن علی است که به نوشته نوبختی یکی از متکلمین کوفه به نام علی بن الطاحی از آنها حمایت کرده وخواهر فارس بن حاتم قزوینی- غالی مشهور-نیز او را در این کار یاری می داده است(۲۸).
این فرقه چندان دوامی نیاورد وطولی نکشید که به فراموشی سپرده شد؛ زیرا که امام آنها جعفر، آدمی ظاهر الفسق بوده واز نظر شیعه، فسق قابلیت حمل بر تقیه را ندارد تا کارهایش با استفاده از تقیه توجیه شود(۲۹).
شیخ مفید بر این باور است که از شیعیان حتی یک نفر نیز او را به امامت نپذیرفت(۳۰).
تنها فرقه ای که موجودیت خود را تا عصر حاضر حفظ کرده ودر طول تاریخ هموار در حال شکوفایی وگسترش بوده، فرقه امامیه است. این فرقه که امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) را پذیرفته، توانسته است اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را به خود جذب کند واین نشانگر آن است که اقدامات صورت گرفته ومقدماتی که از پیش برای چنین تحوّلی ترتیب داده شده بود که از چنان دقت واستحکامی برخوردار بود که براحتی از گرفتاری اکثریت شیعه در وادی فرقه سازیهای مخرب، جلوگیری کرده است.
شیخ مفید تأکید فرموده در سال ۳۷۳ هجری که وی مشغول تنظیم این متن بوده از فرق چهارگانهء بالا تنها امامیه موجودیت خود را ادامه می دهد ودر وصف آن چنین می گوید:
امامیه از نظر تعداد واز لحاظ علمی پر جمعیت ترین فرقهء شیعه هستند، آنان دانشمندان علم کلام وناظرین وصلحا وعبادت پیشگان فقیه وعلمای حدیث وادبا وشعرای زیادی را به خود اختصاص داده اند. اینان «وجه الامامیة ورؤساء والمعتمد علیهم فی الدیانة» می باشند(۳۱).
با وجود این باید توجه داشت که این مسئله برای شیعه مشکلاتی به بار می آورد؛زیرا اصل غبلت حتی با وجود روایات زیادی که از رسول خدا وائمه هدا (علیهم السلام) نقل شده بود خود در اذهان عامه مردم، تردیدهایی به وجود می آورد ودرست به همین دلیل بود که علمای شیعه یکی از زمینه های اصلی تلاشهای علمی خود را به بحث از غیبت ومسائل جنبی آن اختصاص می دادند.
محمد بن ابراهیم نعمانی کتاب الغیبة خود را برای رفع تردیدی که برای شیعیان رخ داده وباعث اختلاف در میان آنها شده بود تألیف کرده است(۳۲).
او علت این شک وتردیدها را عدم توجه به روایات فراوانی که در زمینه مسئله غیبت وارد شده است دانسته وخود این مهم را بر عهده گرفته است. بجز نعمانی که در نیمه اول قرن چهارم هجری کتاب الغیبة را نوشت، بسیاری در این زمینه تألیفاتی دارند. از جمله در همین قرن چهارم شیخ مفید چندین نوشتار پیرامون غیبت حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) به رشته تحریر در آورده است که نجاشی در رجال خود از آنها نام می برد(۳۳).
پس از مفید، مهمترین اثر در این زمینه را شیخ طوسی در قرن پنجم (۴۴۷ ه) پدید آورد. با گذشت زمان طبعا ضرورت بررسی وتبیین مسئله غیبت وپاسخ گویی به مسائل جنبی آن به طور جدی احساس می شده است(۳۴).
شیخ طوسی این ضرورت را در آغاز کتاب خود خاطر نشان کرده است(۳۵).
زمینه ساز غیبت توسط پیامبر وائمه شیعه (علیهم السلام)
مسلم است که علاوه بر مباحث کلامی، روایات زیادی درباره غیبت وقیام حضرت خجت (عجّل الله فرجه) از ائمه معصومین (علیهم السلام) در دسترس اصحاب بوده است. نگاهی به انبوه این روایات-که اخیرا به صورت مجمعی گردآوری شده-نشانگر آن است که این مسئله از دید هیچ امامی دور نمانده وهمه آن بزرگواران بر آن تأکید ورزیده اند. گذشته از احادیث رسول خدا در این زمینه که دو جلد از معجم مزبور را به خود اختصاص داده، از هر کدام از ائمه هدا (علیهم السلام) روایاتی در مورد جنبه های مختلف مسئله غیبت ومهدویت وهمچنین مصداق مورد نظر آن وارد شده است که در مجموع بیش از ششصد حدیث می شود(۳۶). این نشانه آن است که مهدویت در قاموس روایی شیعه از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ زیرا پس از هر یک از ائمه معصومین (علیهم السلام) -به هر دلیلی که بدرود حیات می گفتند- ویا حتی بعضا در حال حیاتشان، توهم مهدویت اوج می گرفته است. سیر بحثهایی که در ارتباط با فرق شیعه توسط اشعری ونوبختی عنوان شده نشان می دهد که مهمترین دلیل تفرقه ها همین مسئله مهدویت بوده که به غلط از سوی برخی از اصحاب ائمه مطرح شده وانشعاب-ولو محدودی-را به دنبال داشته است. شایان توجه است که اساسا اعتقاد به مهدویت محمد بن حنیفه، نفس زکیه(۳۷) وبسیاری دیگر بجز امامان شیعه، ناشی از همین تأکیدی است که بر اصل مسئله مهدویت شده است. بر همن مبنا درباره عبد الله بن معاویة بن عبد الله بن جعفر(م ۱۲۹) از طرف برخی از یاران وی ادعادی مهدویت شد. درباره امام باقر (علیه السلام) نیز همین ادعا به عمل آمد که از سوی امام (علیه السلام) رد ومورد انکار شدید قرار گرفت(۳۸). درباره اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) وحتی شخص امام صادق وامام کاظم (علیهما السلام)(۳۹) وبرخی از رهبران شورش علوی بر ضد خلافت بنی عباس مانند حسن بن قاسم(م ۴۰۴) یحیی بن عمر، محمد بن قاسم و... همین ادعا را کرده اند(۴۰).
وجود این همه ادعای مهدویت در قرون نخستین اسلامی در میان شیعیان وهمچنین اهل سنت نشانه آن است که مهدویت امری ثابت واصل مسلم در میان مسلمانان بوده است وتنها در مورد تعیین مصداق آن مشکلاتی پیش آمده است. در قرون بعد بویژه قرنهای هشتم ونهم هجری نیز ناظر دهها مورد ادعای مهدویت هستیم واین نشانه زمینه سازی خاصی است که به دست رسول خدا(ص) وائمه معصومین (علیهم السلام) دربارهء اصل مهدویت پی ریزی شده است.
مسعودی زمینه مهدویت وغیبت را چیز دیگری غیر از آنچه ذکر شد، دانسته است. او در اثبات الوصیه پس از اشاره به رفتار خاص امام دهم ویازدهم وعدم دسترسی مستقیم شیعیان به آنان وارتباط با این دو امام از طریق وکلاء وخواص، خاطر نشان می سازد که این مسائل مقدمات وزمینه را برای غیبت امام دوازدهم فراهم آورده است(۴۱).
نقش نظریات کلامی شیعه در مورد امامت وجانشینی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
عقاید کلام شیعیان دربارهء جایگزینی امامی پس از رحلت امام دیگر، نقش مهمی در تثبیت موقعیت امام جدید ایفا می کرده است. این عقاید کم وبیش در میان شیعیان رسمیت پیدا کرده وعدول از آنها ناروا بود. پیرامون امامت حضرت مهدی (علیه السلام) یکسری از این عقاید مطرح شد. گزارش نوبختی واشعری مبنی بر مسائلی که امامیه در مورد جانشینی آن حضرت مطرح کردند نموداری از دیدگاه کلامی آنها دربارهء امامت وجایگزینی، در قرن سوم می باشد که بعدها مبانی کلامی شیعه پیرامون امامت بر اساس همین دیدگاهها شگل گرفت.
نوبختی ضمن بحث درباره فرقه دوازدهم از فرق شیعه که همان امامیه بوده اند به بخشی از این مبانی به ترتیب زیر اشاره می کند:
۱- زمین نمی تواند خالی از حجت باشد.
۲- پس از امام حسن وحسین (علیهما السلام) امامت دو برادر امکان نخواهد داشت.
۳- اگر تنها دو نفر در روی زمین زندگی کنند حتما یکی از آن دو حجت خدا خواهد بود.
۴-کسی که امامت او ثابت نشده، امامت فرزندان وی جایز نیست؛مثلا اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) چون در زمان حیات پدر-بدون اینکه به امامت برسد-درگذشت فرزندش محمد نمی تواند مقام امامت را دارا باشد.
سپس اضافه می کند: مبانی فوق برگرفته از روایات صادقین (علیهما السلام) است که کسی از شیعه در مقام رد یا انکار آن بر نیامده، در صحت طرق وقدرت اثبات واستحکام اسناد آن جای هیچ گونه شک وتردیدی برایشان باقی نمانده است. از نظر شیعه زمین لحظه ای از حجت خدا خالی نمی تواند باشد؛زیرا در چنین صورتی زمین وهر آنچه در روی آن است بیدرنگ از هم فرو می پاشد. ما به امامت امام ماضی-امام عسکری (علیه السلام) -که مقرون به وفات آن حضرت بوده اعتقاد، واعتراف داریم که او را جانشینی است از صلب خود او وهموست که امامت امت پس از آن حضرت به عهده وی گذاشته شده وبه اذن خدا روزی از پرده غیبت بیرون آمده وامر خود را آشکار خواهد ساخت؛زیرا اختیار غیبت وظهورش در دست خدا است. چنانکه امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود:
أللهم إنّک لا تخلی الأرض من حجّة لک علی علقک ظاهرا معروفا أو خائفا مغمورا کیلا تبطل حجّتک وبیّناتک.
ما به همین امر شده ایم ودر تأیید این اعتقاد روایات صحیحی از امامان گذشته به دست ما رسیده است. بندگان خدا را نشاید که در کارهای خدا به جستجو وکاوش پرداخته ودرصدد کشف آنچه که خدا از آنان پنهان داشته برآیند ودر مورد آنچه که آگاهی بدان ندارند به قضاوت پردازند وجایز نیست نام مبارک آن حضرت را بر زبان آورده وبرای شناسایی اقامتگاه آن حضرت به پرسش وکسب اطلاع بپردازیم مگر وقتی که امر شد...
در ادامه از مسئله تقیه سخن به مان آورده وبا اشاره به رعایت تقیه از طرف امام صادق، کاظم ورضا (علیهم السلام)، رعایت آن را از طرف شیعیان در شرایط آغاز غیبت به مراتب بیش از دوران آن بزرگواران می داند. بالأخره او در مقام اثبات مطلب به روایاتی استناد کرده که بنا به مدلول آنها ولادت با برکت آن حضرت برای مردم پنهان ونام مقدسش ناشناخته خواهد ماند تا کمی پیش از قیام جهانی خویش خود را به مردم معرفی فرماید.
ودر پایان می گوید: فهذا سبیل الأمانة والمنهاج الواضح الأحبّ الّذی لم تزل الشیعة الامامیة الصحیحة التشیّع علیه(۴۲).
شیخ مفید نیز همین دلایل را برای رد عقاید گروههایی که درباره جانشینی امام یازدهم نظرات نادرستی دارند به کار گرفته است. از اصول مهمی که شیخ بدان اشاره می کند همان اصل خالی نبودن زمین از حجت خدا وهمچنین حدیث«هر کس بدون شناخت امام زمان خود بمیرد بر مرگ جاهلی مرده است» می باشد(۴۳).
نظیر همین روایات وپاره ای از دلایلی که از این روایات استفاده می شود توسط شیخ طوسی در«الغیبة»در ردّ نظریات گروههایی که پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) پیدا شده اند، ارائه شده است(۴۴).
علاوه بر اصل«خالی نبودن زمین از حجت خدا»دو آیه از قرآن نیز به عنوان پشتوانه کلامی مهم مهدویت نازل شده است:
۱- ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمّة ونجعلهم الوارثین(۴۵).
ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادی الصّالحون(۴۶).
شیخ مفید در آغاز بحث از شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) به این دو آیه ونیز این حدیث مشهور نبوی استناد کرده است:  لن تقتضی الأیّام واللیالی حتّی یبعث الله رجلا من أهل بیتی یواطیء اسمه إسمی یملأها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۴۷).
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ونوّاب خاصه
پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به سال ۲۶۰ بلافاصله غیبت صغری شروع شد وتا رحلت آخرین نایب امام (علیه السلام) در سال ۳۲۹ ادامه داشت وپس از آن غیبت کبری آغاز شد.
در این دوره (غیبت صغری) امام زمان (عجّل الله فرجه) از طریق چهار نفر نابیان خاص خودش با شیعیان در ارتباط بود وامور آنان را حلّ وفصل می فرمود. این امور علاوه بر مسائل مالی، شامل مسائل عقیدتی وفقهی نیز می شد. رابطین میان آن حضرت وشیعیان چهار نفر از اصحاب باسابقه ومورد اعتماد امامان پیشین بودند که یکی پس از دیگری این وظیفه خطیر را بر عهده داشته وبه عنوان نوّاب خاصه آن حضرت معروفند. این افراد از طرف امام (عجّل الله فرجه) با وکلای او در اقطار بلاد اسلامی در تماس بودند ونامه ها وخواسته های شیعیان را به محضر مقدس ایشان می رساندند ودر جواب، توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر می شد.
آنچه بسیار شایان توجه است اینکه در این دوره نه تنها شخص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) از دیده ها پنهان بود بلکه سفرای او نیز به طور ناشناخته وبدون آنکه جلب توجه کنند عمل می کردند. حتی وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی نیز این رویه را دنبال می کردند. از آن جهت که شیعیان امامی تا حدودی به دور از افکار حاد وبرنامه های انقلابی وقیام قریب الوقوع بر ضد حاکمان وقت، شناخته شده بودند، طبعا کمتر از طرف دستگاه حاکمه برایشان ایجاد مزاحمت می شد ولذا توانستند در عراق در کنار مرکزیت خلافت عباسی که مدافع سرسخت مذهب اهل حدیث وتسنن بود، موجودیت خود را حفظ کرده وبه سازماندهی دقیق ومنظمی که شیعیان سر تا سر بلاد اسلامی را زیر پوشش خود گرفته وآنها را در ارتباط با هم قرار می داد، دست بزنند.
این سیاست چنان پیش رفته وبارور شد که بزودی بغداد مقر خلیفه یکی از مراکز اصلی شیعیان گردید. این موقعیت از آنجا نشأت می گرفت که شیعیان با آنکه حکومت عباسی را یک حکومت خودکامه ونامشروع می دانستند به هیچ ادقدم آشکاری بر ضد آن دست نمی زدند. از این رو راه برای گسترش نفوذ وتوسعه آنها در بغداد باز بود. سیاستهای خاصی که در آن دوره مورد عمل شیعیان قرار گرفته واز پشتیبانی ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز برخوردار بود، نفوذ برخی از بزرگان شیعه در دستگاه خلافت عباسی حتی تصدّی مقام وزارت آنها را مجاز می شمرد(۴۸).
اینک فهرستی از اسامی نوّاب خاصّ امام زمان (عجّل الله فرجه) و سپس اقداماتی که به دستور آن حضرت وبه وسیلهء آنان صورت می گرفت ارائه می دهیم:
۱- عثمان بن سعید عمری سمّان (رض)
او اولین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) است، شهرت وی به سمّان(روغن فروش)به منظور پرده پوشی بر فعالیتهای او بوده است؛زیرا اموالی را که برای رسانیدن آن به امام، به وی داده می شد در ظرف روغن نهاده ونزد آن حضرت می برده است(۴۹). بعضی از وکلای امام نیز این سیاست را به کار می گرفتند چنانکه محمد قطان وجوهات را در پوشش پارچه فروشها به آن حضرت می رسانید(۵۰). شیخ طوسی در کتاب پر ارج خود الغیبه روایاتی از عثمان بن سعید نقل کرده است: او از قبیله اسد واز وکلای حضرت عسکری (علیه السلام) محسوب می شد. پیش از آن نیز از افراد مورد اعتماد امام هادی (علیه السلام) بود، چنانکه آن حضرت او را به عنوان فردی موثق ومعتمد به اصحاب خود معرفی فرموده است.(۵۱) وهنگامی که جمعی از شیعیان یمن خدمت امام عسکری (علیه السلام) مشرف شده بودند آن حضرت عثمان بن سعید را به عنوان وکیل خود مأموریت داد تا اموالی را که برای ایشان آورده بودند تحویل بگیرد(۵۲) وهمو بود که تغسیل وتکفین حضرت امام عسکری (علیه السلام) را به عهده گرفت وجسد پاک آن حضرت را در قبر نهاد(۵۳). عثمان بن سعید سمّان احتمالا پیش از سال ۲۶۷ هجری بدرود حیات گفته است، گر چه عده ای از تاریخ وفات او را سال ۲۸۰ دانسته اند(۵۴).
۲- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری(رض)
وی دومین نایب خاص حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بود که پس از درگذشت پدرش، حضرت ضمن توقیعی او را تسلیت گفته وپس از دعای خیر در حقش، امور را به او واگذار کرده است(۵۵). او نیز همانند پدرش از نزدیکان مورد اعتماد امام عسکری (علیه السلام) بود وچنانکه ضمن روایتی آمده، آن حضرت در همین باره فرمود:
العمری وابنه ثقتان فما أدّیا الیک فعنّی یؤدّیان وما قالا لک فعنّی یقولان فاسمع لهما وأطعهما فإنّهما ثقتان المأمونان(۵۶).
عمری وپسرش هر دو ثقه ومورد اعتمادند. هر چه رسانند از طرف من می رسانند وهر چه گویند از من است. به حرف آنان گوش بده واز آنان پیروی کن که آنان ثقه وامین منند.
علی رغم مخافتهایی که از ناحیه برخی غلات با وی صورت گرفته، اکثریت شیعیان پیروی از او را گردن نهاده وهرگز در عدالت وی تردیدی به خود راه نداده اند(۵۷). او تا سال ۳۰۵ هجری در قید حیات ورابط امام (علیه السلام) در میان مردم بوده وکنترل وهدایت وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی را به عهده داشت ودر طول مأموریت او توقیعاتی ناظر بر تأیید سفارت وی از ناحیه مقدسه صادر گردید(۵۸). به نوشته شیخ طوسی او تألیفاتی در حدیث نیز داشته که به دست حسین بن روح وسپس ابو الحسن سمری رسیده است(۵۹).
۳- ابو القاسم حسین بن روح (رض)
سومین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) بوده که از معتمدین ابو جعفر عمری واز نزدیکان وی در بغداد به شمار می رفته است(۶۰). ابو جعفر با ارجاع مراجعین به حسین بن روح زمینه جانشینی وی را فراهم آورده ودر واپسین روزهای حیات به دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد وپس از آن شیعیان برای تحویل اموال به وی رجوع می کردند(۶۱). اقبال در «خاندان نوبختی» اخبار مفصلی درباره حسین بن روح آورده واو را از طرف مادر منتسب به خاندان نوبختی دانسته است واین بدان دلیل است که وی را قمی نیز خوانده اند(۶۲). وی از اصحاب امام عسکری (علیه السلام) بوده وبا حضور جمعی از بزرگان شیعه در بغداد مانند ابو علی بن همام، ابو عبد الله بن محمد الکاتب، ابو عبد الله الباقسطانی، ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابو عبد الله بن الوجناء وعده ای دیگر به جانشینی ابو جعفر عمری معرفی شده است(۶۳).
ام کلثوم دختر ابو جعفر ضمن روایتی نقش برجسته حسین بن روح در زمان پدرش ابو جعفر وموقعیت بلند او را در میان شیعیان به تفصیل توضیح داده است(۶۴).
وی همچنین در دورانی که آل فرات متصدی مقام وزارت مقتدر عباسی واز هواداران شیعیان بودند، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کرده بود، اما پس از روی کار آمدن حامد بن عباس که با مخالفان شیعه هماهنگی می کرد، طبعا مشکلاتی برای حسین بن روح ایجاد شده است. از سال ۳۱۱ که حامد بن عباس روی کار آمد تا سال ۳۱۷ که حسین بن روح از زندان رها شد، گزارش دقیقی از زندگی او در دست نیست. فقط می دانیم که وی از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ در زندان به سر می برده است(۶۵). وپس از آن تا شعبان سال ۳۲۶-که درگذشت-از موقعیت والایی در بغداد برخوردار بود. وبه دلیل نفوذ آل نوبخت در دستگاه حکومتی کسی مزاحم وی نبوده است.
اقبال می نویسد: ابو القاسم حسین بن روح به تصدیق مخالف وموافق از فهمیده ترین وعاقلترین مردم روزگار بوده است(۶۶).
۴- ابو الحسن علی بن محمد سمری(رض)
او چهارمین وآخرین نایب امام زمان (عجّل الله فرجه) است که به دستور آن حضرت وتوسط حسین بن روح به جانشینی وی منصوب شد وتا سال ۳۲۹ مجموعا در حدود سه سال نیابت خاص آن حضرت را بر عهده داشت. ابو الحسن اصلا اهل یکی از روستاهای اطراف بصره بود، بنا به نقل برخی از مورخین بسیاری از اعضای خاندان او همچون حسن ومحمد فرزندان اسماعیل بن صالح وعلی بن زیاد در بصره املاک زیادی داشتند، آنها نیمی از درآمد این املاک را وقف امام عسکری (علیه السلام) کرده بودند که آن حضرت همه ساله درآمد آن را دریافت وبا ایشان مکاتبه می کردند(۶۷).
در واقع مهمترین تحولی که در دوره سمری رخ داد توقیعی از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) حاوی پیش گویی دربارهء مرگ قریب الوقوع این نایب بود که چند روز پیش از درگذشت وی از ناحیه مقدسه صادر شد. متن این توقیع آغاز غیبت کبری را حکایت می کرد. اینک متن مزبور:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک وبین ستّة أیّام، فاجمع أمرک ولا توص إلی أحد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التّامة فلا ظهور إلا بعد إذن الله -تعالی ذکره- وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلا الأرض جورا وسیأتی لشیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کذّاب مفتری ولا حول ولا قوة إلاّ بالله العلی العظیم(۶۸).
خداوند به برادرانت در فقدان تو پاداش بزرگی عطا فرماید، تو تا شش روز دیگر رحلت خواهی کرد کارهایت را جمع وجور کن وبه هیچ کس به عنوان جانشین خود وصیت نکن. اکنون زمان غیبت کبری فرا رسیده ومن بجز با اجازه خدا ظهور نخواهم کرد وآن پس از مدتی طولانی وزمانی خواهد بود که دلهای مردم در نهایت قساوت وروی زمین پر از بیداد وستم باشد. کسانی پیش شیعیان ما مدّعی ارتباط ودیدار با من خواهند شد. ناگفته نباید گذاشت که هر کس پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی-که از علائم ظهور است-چنین ادعایی کند دروغگویی بیش نخواهد بود.
این توقیع اصولی کلی دوره جدید را خاطر نشان کرد ودر کنار سایر توقیعات واحادیثی که پیش از آن از ائمه شیعه صادر شده بود راه نوینی را برای شیعیان ترسیم کرد.
مروری بر اقدامات نواب در ارتباط با شیعیان
کلیه کارهای نواب خاصه حتی در امور جزئی وجاری در شعاع رهنمودها ودستورهای امام زمان (عجّل الله فرجه) انجام می گرفت، بنابراین ما بایستی مرور خود را بر اساس مطالبی که در توقیعات صادره از ناحیه مقدسه آمده ارزیابی کنیم، گر چه بسیاری از آنها - اگر زمانی هم گردآوری شده-متأسفانه هم اکنون در دسترس ما قرار ندارد.
اقدامات نوّاب را در چند جهت می توان مورد بررسی قرار داد:
ما پیش از این در شرح حال بیشتر ائمه هدا (علیهم السلام) این مسئله را دنبال نموده وخاطر نشان کرده ایم که یکی از اساسی ترین محورهای مبارزات فرهنگی وسیاسی آن بزرگواران، مبارزه با انشعابات درونی تشیع ودر رأس آنها غلات بوده است.
از جمله غلاتی که در این دوره پیدا شدند یکی محمد بن نصیر مؤسس نصیریه بود که در زمان امام هادی (علیه السلام) و پس از آن ادعاهای غلوآمیزی از وی بر سر زبانها افتاد، شیخ طوسی می گوید: او در زمان نایب دوم، عقاید غلوّآمیزی نظیر عقاید غلات پیشین از قبیل اعتقاد به ربوبیت ائمه وجواز نکاح با محارم را رواج می داد. ابو جعفر او را مورد لعن ونفرین قرار داده واز وی بیزاری جست. پیروان او پس از وی به سه فرقه تقسیم شدند که البته چندان دوامی نیاوردند(۶۹).
از دیگر کسانی که در ابتدا از فقهای امامیه واز وکلای ائمه محسوب می شد محمد بن علی شلمغانی بود. وی با وجود سمتی که داشته به دلایل جاه طلبانه ای به سوی غلوّ کشیده شد ومخصوصا به نظریه حلول تکیه فراوانی کرد. او می کوشید برخی از زیردستان خود را که بنو بسطان بودند فریب داده ولعن وطردهای حسین بن روح را درباره خود چنین توجیه کند که چون او اسرار را درک کرده واکنون به افشای آن می پردازد، این چنین مورد طرد قرار می گیرد(۷۰).
بنا به نقل شیخ طوسی او می پنداشت روح رسول خدا(ص)در کالبد نایب دوم وروح امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در بدن نایب سوم وروح فاطمه زهرا(س)در ام کلثوم دختر ابو جعفر نایب دوم حلول کرده است. حسین بن روح این عقیده را کفر والحاد آشکار می دانسته وتوجه مردم را به نیرنگ وفریب کاری او جلب می کرد وعقایدش را از بافت عقائد نصارا در رابطه با حضرت مسیح ومعتقدات حلاج اعلام فرمود(۷۱). وی برای بی اعتبار ساختن شلمغانی تلاش زیادی کرد. در نهایت نیز توقیع امام زمان (عجّل الله فرجه) بر این مجاهدات او مهر تأیید نهاد(۷۲).
در عین حال شگردهای شلمغانی برای مدتی توانست برای امامیه مشکلاتی ایجاد کند. بدون تردید او وهمکارانش یکی از مهمترین اسباب بدنامی برای شیعیان را فراهم آوردند. غیر از اشخاص معینی که رهبری غلات را بر عهده داشتند، گاه وبیگاه در میان توده شیعیان نیز عقاید غلو گونه ای بروز می کرد. در روایتی که شیخ طوسی نقل کرده در این باره چنین آمده است: جماعتی از شیعیان بر سر اینکه آیا خدا توانایی خلق کردن وروزی دادن را به ائمه هدا (علیهم السلام) اعطا کرده یا نه با هم اختلاف کردند. گروهی آن را مجاز دانسته وگروه دیگر بر بطلان آن حکم کردند. بالأخره به ابو جعغر نایب دوم رجوع کرده واز او خواستند تا توقیعی در این مورد از حضرت ولی عصر برای آنها بیاورد. جواب امام (علیه السلام) چنین بود:
إنّ الله تعالی هو الّذی خلق الأجسام وقسّم الأرزاق لأنه لیس بجسم ولا حالّ فی جسم لیس کمثله شیء وهو السمیع العلیم وأما الأئمة (علیهم السلام) فإنّهم یسألون الله تعالی فیخلق ویسألونه فیرزق ایجابا لمسألتهم وإعظاما لحقّهم(۷۳).
همه اشیاء را خدا آفریده وروزی را او تقسیم می کند؛زیرا او نه جسم است ونه در جسمی حلول می کند. او را انبازی نیست وهمو شنوا وبیناست. اما ائمه هدا (علیهم السلام) از خدا می خواهند واو برای اجابت درخواست وبزرگداشت حق آنان می آفریند وروزی می دهد.
بدین ترتیب روشن می شود که بحث وجدل دربارهء عقاید غلوآمیز در آن زمان به طور جدی مطرح بوده ویکی از وظایف خطیر نواب حل این مشکلات ومبارزه بی امان با اندیشه های انحرافی وغلات بوده است.
ب- رفع شک وتردیدهای موجود درباره حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
یکی از اقدامات حساس نواب خاصه آن بود که از راههای مختلف بویژه به وسیله پیش گویی هایی، شک وتردیدهایی موجود درباره وجود مقدس امام زمان (عجّل الله فرجه) را از میان بردارند. این تلاشها بیشتر در دوران نایبان اول ودوم انجام شده وپس از آن نیز کما کان تا پایان غیبت صغری مسائلی در این زمینه مطرح می شده است.
در میان توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت در دست است تعدادی درباره همین مسئله است، به نقل از شیخ طوسی در مان ابن ابی غانم قزوینی وجماعتی از شیعیان بحثی در گرفت، او اصرار می ورزید که امام یازدهم فرزندی نداشته است. بناچار شیعیان نامه ای به«ناحیه مقدسه»فرستاده واز حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) جواب خواستند تا بدین وسیله به بحث وجدل در این باره فیصله داده شود. در جواب نامه ای به خط آن حضرت صادر شد که در آن ضمن مروری بر اصل مسئله امامت وولایت واشاره به ائمه پیشین چنین آمده بود: گمان می برید که خدا پس از امام یازدهم دینش را باطل ساخته ورابطه مابین خود ومردم را قطع کرده است؟نه، چنین نیست وتا قیام قیامت نیز چنین نخواهد بود. وبه دنبال آن درباره ضرورت غیبت ولزوم مخفی ماندن آن حضرت از چشم ستمکاران مطالبی عنوان شده است(۷۴).
روایت دیگری از توقیع نسبتا مفصلی حکایت دارد که پس از ادعای جانشینی امام عسکری (علیه السلام) از طرف جعفر کذّاب از ناحیه مقدسه صادر شده ودر آن نیز ضمن مروری بر مسئله امامت ائمه هدا (علیهم السلام) وعلم وعصمت آنان واشاره به ناآگاهی جعفر از حلال وحرام وعدم تشخیص حق از باطل ومحکم از متشابه، سؤال شده که وی در چنین شرایطی چگونه مدعی امامت شده است(۷۵).
تردید محمد بن ابراهیم بن مهزیار در این زمینه که پدرش از وکلای امام یازدهم بود، پس از دریافت نامه ای از امام زمان (عجّل الله فرجه) برطرف شد(۷۶). در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده است(۷۷) از جمله روایتی است حاوی توقیعی که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در آن ضمن اثبات وجود مقدس خود در برابر شکّاکان به پاره ای مسائل فقهی پاسخ داده است(۷۸). چنانکه قبلا اشاره کردیم، نوّاب خاصّه با اینکه بر اثبات وجود امام دوازدهم اصرار داشتند، از شیعیان می خواستند که در مورد شناخت مشخصات آن حضرت اصرار نورزند واین رویه به دلیل حفظ امنیت امام (علیه السلام) اتخاذ شده بود.
ج- سازماندهی وکلا
سیاست تعیین وکیل به منظور اداره امور نواحی مختلف وایجاد ارتباط میان شیعیان وامامان از زمان ائمه پیشین معمول بود. پس از آغاز غیبت، تماس مستقیم وکلا با امام زمان (عجّل الله فرجه) قطع شد وبه جای آن محور ارتباط، نایب خاصی بود که آن حضرت تعیین فرموده بود. مناطق شیعه نشین تقریبا مشخص بود وبنا به ضرورت د هر منطقه وکیلی تعیین می شد وگاهی تعدادی از آنها که در مناطق کوچکتری انجام وظیفه می کردند تحت سرپرستی وکیل دیگری قرار می گرفتند که پیش از غیبت از طرف امام وقت ودر زمان غیبت به وسیله نایب خاص برای آنان تعیین می شد. این وکیلان اموالی را که بابت وجوه شرعی از مردم می گرفتند به طرق گوناگون پیش نایب خاص در بغداد می فرستادند وآنها نیز وجوه رسیده را طبق دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) در موارد معینی مصرف می کردند. در مواردی امکان داشت برخی از وکلا برای یک بار به ملاقات امام زمان (عجّل الله فرجه) شرفیاب شوند، چنانکه محمد بن احمد قطّان از وکلای ابو جعفر نایب دوم به ملاقان آن حضرت نائل شد(۷۹). ولی این ملاقاتهای بسیار نادر به هیچ وجه به معنی ارتباط مستقیم آنان با امام نبود بلکه معمولا با اشراف نایب خاص انجام وظیفه می کردند. به روایت احمد بن متیل قمی، ابو جعفر ده وکیل در بغداد داشت که نزدیکترین آنها به وی حسین به روح بود که بعدها به عنوان نایب سوم از جانب حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) تعیین شد(۸۰). از دیگر نزدیکان وی جعفر بن احمد بن متیل بود که بسیاری از بزرگان شیعه بر این باور بودند که وی به جانشینی ابو جعفر تعیین خواهد شد.
روایتی حاکی از این است که مردم در برابر اموالی که به وکیلان می دادند قبوضی از آنان دریافت می کردند. ولی از نایب خاص هرگز قبض وسندی مطالبه نمی شد. بنابراین وقتی که ابو جعفر نیابت خاصه ابن روح را اعلام کرد دستور داد از وی درخواست قبضی نشود(۸۱). وکیلانی در اهواز، سامرا، مصر، حجاز، یمن ونیز در مناطقی از ایران مانند خراسان، ری، قم و... بودند که اخبار آنها به طور جسته گرخته دربارهء مسائل وموضوعات دیگری در«غیبت طوسی» و«اکمال الدین» آمده است.
د- مخفی نگاه داشتن امام زمان (عجّل الله فرجه)
از روایاتی که در دست است چنین بر می آید که امام در عراق، مکه ومدینه بوده وبه نحوی زندگی می کرد که نایب خاص می توانست با وی ملاقات کند. حتی گاهی از دیگر اصحاب نیز کسانی می توانستند به حضور آن حضرت شرفیاب شوند چنانکه درباره محمد بن احمد قطّان گذشت. همچنین زمانی که ابو طاهر محمد بن علی بن بلال در نیابت ابو جعفر عمری دچار تردید شد، ابو جعفر او را به حضور امام برد تا خود از زبان آن حضرت نیابت او را بشنود وآنگاه در یک گردهم آیی عمومی از وی اعتراف گرفت که حضرت قائم (عجّل الله فرجه) دستور فرموده شیعیان وجوهات خود را تحویل ابو جعفر بدهند(۸۲).
با تمام این احوال، پنهان نگاه داشتن امام (علیه السلام) و مشخصات وی یکی از وظایف اساسی نوّاب خاصّه بوده است.
هنگامی که حسین بن روح نوبختی افتخار نیابت امام (عجّل الله فرجه) را پیدا کرد یکی از بزرگان امامیه به نام ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی در بغدا سکونت داشت واز مقام والایی برخوردار بود. پس از تعیین ابن روح به نیابت خاصّه شخصی از ابو سهل، حکمت این انتخاب را جوبا شد. ابو سهل در پاسخ گفت: کسانی که او را به این مقام برگزیده اند از ما بیناترند؛زیرا کار من مناظره با خصم وبحث وگفتگو با آنان است اگر من مکان آن حضرت را مانند ابو القاسم می دانستم شاید در تنگنای بحث ومحاجّه، او را به خصم می نمودم ولی ابو القاسم اگر امام را زیر دامن خود پنهان داشته باشد هرگز به کسی نشان نمی دهد اگر چه او را با مقراض قطعه قطعه کنند(۸۳).
افشای نام مقدس آن حضرت در غیبت کبری جایز نیست
روایات زیادی دلالت بر آن دارد که خواندن آن حضرت به نام مقدیش روا نیست. اینکه آیا این رویه یک اقدام سیاسی مقطعی بوده یا اینکه نام بردن از آن بزرگوار تا ظهور وی همچنان بر حرمت خود باقی خواهد ماند، منشأ اختلاف نظرهایی در میان فقها ومورخین گشته است. این روایات را علامه مجلسی ضمن بابی به نام «باب النهی عن التسمیه» یکجا آورده است(۸۴).
از عبد الله بن جعفر حمیری روایت شده: همراه احمد بن اسحاق پیش عثمان بن سعید اولین نایب امام قائم (عجّل الله فرجه) رفته بودیم که خطاب به عثمان بن سعید چنین گفتم: می خواهم همانند ابراهیم که تنها برای اطمینان قلبی خود از خدا سؤال کرد، پرسشی کنم. سپس سؤال کردم: آیا شما حضرت صاحب الامر را دیده اید؟
گفت: آری، پرسیدم: نامش چیست؟ او جواب داد: «إیاک أن تبحث عن هذا فإنّ عند القوم إنّ هذا النسل إنقطع»(۸۵).
هرگز از این موضوع سؤال نکن؛ زیرا این قوم [حکومت] بر این باورند که رشته این نسل، قطع شده است.
از این روایت بخوبی می توان فهمید که بنی عباس هنگامی که اطمینان یافتند امام عسکری (علیه السلام) فرزندی ندارد خود را از پی گیری این امر راحت ساختند واین خود به نفع امام (علیه السلام) وشیعیان تمام شد.
در توقیعاتی که در طول غبت صغری از طرف حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) صادر شده تصریح شده: ملعون است کسی که نام مرا در محافل بر زبان آورد(۸۶). این امر حتی از زمان امام هادی (علیه السلام) مطرح بوده وبه دستور آن حضرت مقرر شده بود تنها گفته شود: الحجّة من آل محمد(ص)(۸۷).
شیخ صدوق اعتقاد صریح خود را دائر بر عدم جواز تسمیه حتی پس از ذکر روایت معروف«لوح»بیان داشته است(۸۸).
اربلی پس از اشاره به روایات نهی از تسمیه حضرت مهدی وتصریخ ح به کنیه آن وجود مقدس می گوید: شیعیان در دوران غیبت اول (صغری) از آن حضرت به«ناحیه مقدسه» تعبیر می کردند واین رمزی بود که شیعیان با آن، آن حضرت را می شناختند. رمز دیگر کلمه«غریم» بود که مقصودشان از این کلمه نیز آن حضرت بود. سپس اضافه می کند: تعجب از شیخ طبرسی(طوسی)(۸۹) ومفید است که پس از تأکید بر حرمت تسمیه ذکر کنیه امام مهدی (عجّل الله فرجه) می گویند: «إسمه إسم النبی(ص) وکنیه کنیته» وآنگاه گمان می برند که نام وکنیه آن حضرت را فاش نساخته اند.
من بر آنم که این رویه به دلیل تقیه ودر زمانی پیش گرفته شده که آن حضرت تحت تعقیب بوده وخطراتی بر امنیت جانی ایشان وجود داشته است، اما اکنون دیگر چنین نیست(۹۰).
این مسئله در میان علمای شیعه مورد اختلاف بوده وبعدها میرداماد جواب استفتائی در این باره(۹۱) کتابی به نام «شرعة التسمیه فی النهی عن تسمیة صاحب الزمان صلوات الله علیه وعلی آبائه الطاهرین وعجل الله فرجه» نگاشته ودر آن با تمسک به اطلافات موجود در روایات نهی از تسمیه، پیرامون این مسئله داد سخن داده است(۹۲). علامه آقا بزرگ از کتاب دیگری در این باره به نام «کشف التعمیة فی جواز التسمیة» از شیخ حر عاملی نام برده است(۹۳). از عنوان کتاب بخوبی روشن می شود که شیخ حر طرفدار جواز تسمیه بوده است نه حرمت آن وبر همین اساس بود که کتاب خود را در رد «شرعة التسمیه» نوشت. از پاره ای روایات که قبلا بدانها اشاره کردیم به وضوح فهمیده می شود که تنها مشکلات سیاسی، انگیزه عدم جواز تسمیه در آن دوره بوده است، چنانکه در روایتی که کمی پیش ارائه کردیم تصریح شده که نایب اول امام (علیه السلام) به حمیری فرمود: سؤال از نام آن حضرت بر شما حرام است؛ زیرا سلطان بر این باور است که امام یازدهم در گذشته در حالی که فرزندی از خود بر جای نگذاشته وبه همین جهت میراثش تقسیم شده است... اگر نام وی فاش شود آنها او را تحت تعقیب قرار می دهند(۹۴)، با این حال برای روشن شدن دقیق این موضوع باید به متونی که اختصاصا در این باب نوشته شده است مراجعه کرد ومسئله را تحت بررسی قرار داد.
سیرت امام مهدی (علیه السلام)
پس از ارائه آنچه که به اختصار در شرح احوالات امام زمان (علیه السلام) آوردیم، مناسب می دانیم به عنوان حسن ختام این مجموعه بخشی از روایاتی را که درباره سیرت امام زمان علیه السلام پس از ظهور است نقل کنیم. در این باره آنچه را که استاد محمد رضا حکیمی در کتاب پرارج «خورشید مغرب» آورده است عینا نقل کرده وعلاوه بر محتوای این روایات، از قلم ادیبانه استاد نیز بهره می گیریم:
أ- سیرت دینی
مهدی (عجّل الله فرجه) در برابر خداوند وجلال خداوند، فروتن است، بسیار فروتن، همچون عقاب، به هنگامی که بال خویش فرو گشاید، وسر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرود آید. مهدی، در برابر جلال خداوند اینسان خاشع وفروتن است. خدا وعظمت خدا، در وجود او متجلی است، وهمهء هستی او را در خود فرو برده است(۹۵). مهدی (عجّل الله فرجه)، عادل است وخجسته وپاکیزه. او ذره ای از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند... مهدی، همواره بیم خداوند را به دل دارد، وبه مقام تقریبی که نزد خدا دارد مغرور نشود. او به دنیا دل نبندد، وسنگی روز سنگ نگذارد. در حکومت او، به احدی بدی نرسد، مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد(۹۶).
ب-سیرت خلقی
مهدی (عجّل الله فرجه)، صاحب حشمت وسکینه ووقار است. مهدی جامه هایی درشتناک پوشد، ونان جو خورد. علم وحلم مهدی از همهء مردمان بیشتر است. مهدی، همنام پیامبر است (محمد)، وخلق او، خلق محمدی است(۹۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در جهان، با مشعل فروزان هدایت سیر کند، وچونان صالحان بزید(۹۸).
ج- سیرت عملی
به هنگام رستاخیز مهدی (عجّل الله فرجه)، آنچه هست، دوستی ویگانگی است، تا آنجا که هر کس هر چه نیاز دارد، از جیب آن دیگری بر دارد، بی هیچ ممانعتی(۹۹).
در زمان مهدی، مؤمنان در معاملات از یکدیگر سود نگیرند(۱۰۰). کنیه ها از دلها بیرون رود، وهمه جا را آسایش وامنیت فرا گیرد(۱۰۱).
مهدی، بخشنده است، وبیدریغ، مال وخواسته به این وآن دهد. نسبت به عمّال وکارگزاران ومأموران دولت خویش بسیار سختگیر باشد، وبا ناتوانان ومستمندان، بسیار دلرحم ومهربان(۱۰۲).
علامة المهدیّ، ان یکون شدیدا علی العمّال، جوادا بالمال، رحیما بالمساکین(۱۰۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در رفتار چنان است که گویی با دست خود، کره وعسل، به دهان مسکینان می نهد(۱۰۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، چونان امیر المؤمنین (علیه السلام) زندگی کند، نان خشک بخورد، وبا پارسایی بزید(۱۰۵).
د-سیرت انقلابی
مهدی (عجّل الله فرجه)، حق هر، حقداری را بگیرد وبه او دهد، حتی اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد، از زیر دندان انسان متجاوز وغاصب بیرون کشد، وبه صاحب حق باز گرداند(۱۰۶). چون مهدی قیام کند، جزیه برداشته شود، وغیر مسلمانی نماند. او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کس نپذیرد، گردن زند، وهر کس را سرکشی کند، خرد سازد(۱۰۷). مهدی (عجّل الله فرجه)، وارد شهر کوفه شود، وهر منافق وشک باوری را بکشد، وکاخها را ویران سازد، وارتش مستقر در آنجا را از دم تیغ بگذراند. اینچنین، ظلمه واعوان ظلمه را بیدریغ بکشد، تا خدا راضی شود وخشنود گردد(۱۰۸). مهدی، مانع الزّکاة را بکشد. زانی محصن را نیز بدون طلب شاهد رجم کند(۱۰۹).
زرارة بن اعین گوید: «از امام محمّد باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا قائم، با مردمان، مانند پیامبر(ص) رفتار کند؟ فرمود: هیهات، هیهات! پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد، ومی کوشید تا محبت مردم را، در راه دین، جلب کند وتألیف قلوب نماید. امّا قائم با شمشیر وقتل با مردم روبرو شود. خدا به او اینگونه امر کرده است، که بکشد وتوبه ای از کسی نپذیرد. وای به حال کسی که با مهدی بر سر ستیز آید(۱۱۰). مهدی، فقط وفقط شمشیر بشناسد. او از کسی توبه نپذیرد، ودر راه اجرای حکم خدا واستقرار بخشیدن به دین خدا، به سخن کسی گوش ندهد، ونکوهش احدی را نشنود(۱۱۱).
ه- سیرت سیاسی
به هنگام حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، حکومت جبّاران ومستکبران، ونفوذ سیاسی منافقان وخائنان، نابود گردد(۱۱۲). شهر مکه، قبلهء مسلمین، مرکز حرکت انقلابی مهدی شود. نخستین افراد قیام او، در آن شهر، گرد آیند، ودر آنجا به او بپیوندند.
مهدی (عجّل الله فرجه)، به نفوذ یهود ومسیحیت در جهان خاتمه دهد. از غار انطاکیّه، تابوت سکینه را بیرون آورد. نسخهء اصلی تورات وانجیل در آن است. وبدینگونه در میان اهل تورات با تورات، ودر میان اهل انجیل با انجیل حکم کند، وآنان را به متابعت خویش فرا خواند. برخی به او بگروند(۱۱۳). با دیگران جنگ کند، وهیچ صاحب قدرتی وصاحب مرامی(چه از اهل کتاب وچه از دیگر مسلکها ومرامها) باقی نماند، ودیگر هیچ سیاستی وحکومتی، جز حکومت حقّهء اسلامی وسیایت عادلهء قرآنی، در جهان جریان نیابد. بدینگونه حکومت مهدی، شرق وغرب عالم را فرا گیرد. عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود آید، وپشت سر مهدی (عجّل الله فرجه) نماز گزارد، وفریاد زند که: «در بیت المقدس را باز کنید!» در را باز کنند. در این میان، دجّال با هفتاد هزار یهودی مسلّح پدیدار شود... وچون عیسی آهنگ کشتن دجال کند، دجال بگریزد. عیسی بگوید: من تو را با یک ضربت بکشم وچنین شود. او را بگیرد وبکشد. یهودیان در گوشه وکنار، ودر پناه هر سنگ ودرخت وجانور وچیز دیگری پنهان شوند. اما همه چیز به سخن آید وبانگ بردارد: ای بندهء مسلمان خدا، اینجا یک یهودی است بیا واو را بکش(۱۱۴)! واینچنین جهان از وجود یهود پاک گردد. آری، چون مهدی (عجّل الله فرجه) قیام کند، زمینی نماند، مگر اینکه در آنجا گلبانگ محمدی: «اشهد ان لا الاّ الله، واشهد انّ محمّدا رسول الله» بلند گردد(۱۱۵).
و-سیرت تربیتی
در زمان حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، به همهء مردم، حکمت وعلم بیاموزند، تا آنجا که زنان در خانه ها، با کتاب خدا وسنّت پیامبر، قضاوت کنند(۱۱۶). در آن روزگار قدرت عقلی توده ها تمرکز یابد. مهدی، به تأیید الهی، خردهای مردمان را به کمال رساند، ودر همگان فرزانگی پدید آورد(۱۱۷). در روزگار ظهور دولت مهدی، عیب وآفت از شیعه برطرف گردد، ودلهای آنان چون پاره های پولاد شود. یک مرد، به نیرو، چون چهل مرد باشد. وحکومت وسروری روی زمین به دست آنان(۱۱۸).
ز- سیرت اجتماعی
چون مهدی (عجّل الله فرجه) در آید-پس از سختیها که افتد، جنگها که رود-ظلم وستم را براندازد، وسراسر زمین را از عدل وداد بیاکند. هیچ جای در زمین باقی نماند، مگر اینکه از برکت عدل واحسان او فیض برد وزنده شود، حتی جانوران وگیاهان نیز از این برکت وعدالت وداد ونکویی بهره مند گردند(۱۱۹). وهمهء مردم، در زمان مهدی، توانگر وبی نیاز شوند(۱۲۰).
عدالت مهدی چنان باشد، که بر هیچ کس، در هیچ چیز، به هیچگونه، ستمی نرود. نخستین نشانهء عدل او آن است که سخنگویان حکومت او، در مکه، فریاد زنند: «هر کس نماز فرضیهء خویش را، در کنار حجر الأسود ومحل طواف، خوانده است، واکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا حق کسی پایمال نگردد، وهر کس می خواهد نماز فریضه بخواند، بیاید وبخواند»(۱۲۱).
ح- سیرت مالی
همهء اموال جهان، در نزد مهدی (عجّل الله فرجه) گرد آید، آنچه در دل زمین است وآنچه بر روی زمین. آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید! واین اموال را بگیرید!اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها، قطع رحم کردید وخویشان خود رارنجاندید، خونهای بناحق ریختید، مرتکب گناهان شدید. بیایید وبگیرید!».
پس دست به عطا گشاید، چنانکه تا آن روز کسی آنچنان بخشش اموال نکرده باشد(۱۲۲). در زمان مهدی (عجّل الله فرجه)، زمین محصول بسیار دهد، ومال وخواسته همی خرمن شود. هر کس نزد مهدی آید وگوید: «به من مالی ده!»، مهدی بیدرنگ بگوید: «بگیر»(۱۲۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، اموال را، به صورت مساوی، میان همگان تقسیم کند(۱۲۴). وکسی را بر کسی امتیاز ندهد(۱۲۵).
ط-سیرت اصلاحی
مهدی (عجّل الله فرجه)، فریادرسی است، که خداوند او را بفرستد، تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان به رفاه وآسایش ووفور نعمتی بیمانند دست یابند، حتی چهارپایان فراوان گردند، ویا دیگر جانوران، خوش وآسوده باشند. زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. گنجها ودفینه های زمین ودیگر معادن استخراج گردد(۱۲۶).
در زمان مهدی، آتش فتنه ها وآشوبها بیفسرد، رسم ستم وشبیخون وغارتگری بر افتد، وجنگها از میان برود(۱۲۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، مردم جهان را، از آشوبی بزرگ وهمه گیر وسردرگم نجات بخشد(۱۲۸).
در جهان، جای ویرانی نماند، مگر آنکه مهدی (عجّل الله فرجه) آنجا را آباد سازد(۱۲۹).
یاران قائم به سراسر جهان پا نهند، وهمه جا قدرت را در دست گیرند. همه کس وهمه چیز مطیع آنان شوند، حتی درندگان صحرا ومرغان شکاری، همه وهمه، رضا وخشنودی آنان را بطلبند. شادی وشادمانی یافتن به این پیام آوران دین وصلاح وعدالت، تا بدانجاست که قطعه ای از زمین بر قطعه ای دیگر مباهات کند که یکی از یاران مهدی بر آنجا پا نهاده است(۱۳۰). هر یک از یاران قائم، به نیرو، چون چهل مرد باشد، ودل آنان، مانند پاره های پولاد. اگر کوههایی از آهن بر سر راه آنان پیدا شود، آنها را بشکافند. یاران قائم، شمشیرهای خویش را بر زمین ننهند، تا اینکه خدای عز وجل راضی شود-لا یکفّون سیوفهم، حتی یرضی الله عزّ وجلّ(۱۳۱).
آری، هنگامی که جهان را فتنه وآشوب آکنده سازد، وهمه جا راغارتگری وفساد وستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهای ضلالت وگمراهی را از هم فرو پاشد، وفروغ توحید وانسانیت وعدالت را، در دلهای تاریک وسنگ شده، بتاباند(۱۳۲). وسرانجام، دربارهء سیرت اصلاحی مهدی (عجّل الله فرجه)، به سخنان علی (علیه السلام) می رسیم، در«نهج البلاغه»: شهادت پدر، در حق پسر:
«چون مهدی درآید، هواپرستی را به خداپرستی باز گرداند، پس از آنکه خداپرستی را به هواپرستی باز گردانده باشند. رأیها ونظرها وافکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأیها ونظرها وافکار خود بازگردانده باشند... او عمّال وکارگزاران را مؤاخذه کند. زمین آنچه را در اعماق خویش دارد برای وی بیرون دهد، وهمهء امکانات وبرکات خویش را در اختیار او گذارد. آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است، وزنده کردن کتاب وسنّت چیست؟»(۱۳۳).
ی-سیرت قضایی
در قضاوتها واحکام مهدی، ودر حکومت وی، سر سوزنی ظلم وبیداد بر کسی نرود، ورنجی بر دلی ننشیند(۱۳۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، بر طبق احکام خالص دینی (بدون توجه به آراء وافکار دیگران وفقها وعلمای مذاهب)، حکم وحکومت کند(۱۳۵).
مهدی، میزان عدل را، در میان مردم نهد، وبدینگونه هیچ کس نتواند به دیگری ستمی کند(۱۳۶).
مهدی، قضاوتی جدید آورد(۱۳۷)... مهدی، به حکم داود وآل داود حکم کند، واز مردم بنیّه وشاهد نطلبد.
شیخ مفید، می گوید: «چون قائم آل محمد (ص) قیام کند، مانند حضرت داود (علیه السلام)، یعنی بر حسب باطن، قضاوت کند، وبی هیچ نیازی به شاهد حکم دهد. خداوند حکم را به او الهام کند، واو بر طبق الهام الهی حکم کند. مهدی، نقشه های پنهاهی هر گروه را بداند وبه آنان آن نقشه ها را بگوید. مهدی، دوست ودشمن خود را، با نگاه، بشناسد»(۱۳۸).


پى نوشت ها:
نویسنده: رسول جعفریان
مجله نور علم - آذر ودی ۱۳۷۱ - شماره ۴۸

(۱) سورهء هود(۱۱): ۸۶.
(۲) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۳) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۴) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۴۱، ۱۴۳.
(۵) المقالات والفرق، ص ۱۱۴، فرقه سیزدهم.
(۶) کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۳۷.
(۷) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۸) غیبت طوسی، ص ۱۴۱-۱۴۲.
(۹) سوره قصص(۲۸): ۵ ور ک: غیبت، ص ۱۴۳.
(۱۰) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم.
(۱۱) غیبت، ص ۲۴۱.
(۱۲) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۸.
(۱۳) همان، ص ۲.
(۱۴) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۱۴.
(۱۵) ارشاد مفید، ص ۳۴۵.
(۱۶) منتخب الاثر، ص ۲۸۷-۲۸۸.
(۱۷) کافی:  ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.
(۱۸) اکمال الدین، ص ۴۷۳.
(۱۹) غیبت طوسی، ص ۱۳۲.
(۲۰) ارشاد شیخ مفید، ص ۳۵۰-۳۵۱ ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۱.
(۲۱) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۲۲) منتخب الاثر، ص ۳۵۵ از اکمال الدین، ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۰؛غیبت طوسی، ص ۲۱۷.
(۲۳) منتخب الاثر، ص ۳۵۵.
(۲۴) کشف الغمه، ص ۴۴۹.
(۲۵) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۲-۱۱۶؛فرق الشیعه، ص ۹۶-۱۱۲؛الفصول المختاره، ص ۲۵۸-۲۶۶.
(۲۶) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۵.
(۲۷) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۰۳-۱۱۲.
(۲۸) فرق الشیعه، ص ۹۹.
(۲۹) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۹؛الفصول المختاره، ص ۲۶۵.
(۳۰) ارشاد مفید، ص ۳۴۵ ودرباره اعتراف به فسق جعفر ر ک: کافی، ج ۱، ص ۵۰۴.
(۳۱) الفصول المختاره، ص ۲۶۱.
(۳۲) کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، ص ۲۱.
(۳۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳-۲۸۷.
(۳۴) راجع به سیر کتاب نویسی دربارهء مسئلهء غیبت بنگرید: نور مهدی (عجّل الله فرجه)، مقاله سیر تاریخی غیبت امام، ص ۷۷-۹۵.
(۳۵) غیبت طوسی، ص ۲-۳.
(۳۶) معجم احادیث المهدی، که فعلا پنج جلد آن توسط مؤسسة المعارف الاسلامیه چاپ شده است.
(۳۷) درباره نفس زکیه عده زیادی از علمای عامّه ادعای مهدویت کردند ر ک: مقاتل الطالبیین، ص ۲۴۰-۲۴۹.
(۳۸) کنز العمّال، ج ۱۷، ص ۲۷.
(۳۹) فرق الشیعه، ص ۷۸-۹۰.
(۴۰) بنگرید:  دراسات وبحوث فی التاریخ والاسلام، ج ۱، ص ۵۷-۷۵، مقاله: المهدیة بنظرة جدیدة.
(۴۱) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۴۲) فرق الشیعه، ص ۱۰۸-۱۱۲.
(۴۳) الفصول المختاره، ص ۲۶۳-۲۶۴.
(۴۴) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۷.
(۴۵) سوره قصص(۲۸): ۵. بنا به روایت حکیمه دختر امام جواد (علیهم السلام) حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بلافاصله پس از تولد، این آیه را تلاوت فرموده است، «الغیبه»، ص ۱۴۳.
(۴۶) سوره انبیاء(۲۱): ۱۰۵.
(۴۷) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۴۸) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۹۶-۹۷.
(۴۹) غیبت طوسی، ص ۲۱۴.
(۵۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۷.
(۵۱) همان، ص ۲۱۵.
(۵۲) همان، ص ۲۱۶.
(۵۳) همان: ص.
(۵۴) ر ک: تاریخ سیاسی امام دوازدهم (عجّل الله فرجه)، ص ۱۵۵، ۱۵۶.
(۵۵) غیبت طوسی، ص ۲۱۹.
(۵۶) همان.
(۵۷) همان، ص ۲۲۱.
(۵۸) همان، ص ۲۲۰.
(۵۹) همان، ص ۲۲۱، وشرح حال او را در تنقیح المقال، ج ۳، ص ۱۴۹ ببینید.
(۶۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۳.
(۶۱) همان، ص ۲۲۴-۲۲۶.
(۶۲) خاندان نوبختی، ص ۲۱۳-۲۱۴.
(۶۳) غیبت طوسی، ص ۲۲۶-۲۲۷.
(۶۴) همان، ص ۲۲۷.
(۶۵) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۲۱۷-۲۱۸.
(۶۶) همان، ص ۲۲۱.
(۶۷) اثبات الوصیه، ص ۲۴۶-۲۴۷، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۲۱۰.
(۶۸) غیبت طوسی، ص ۲۴۳.
(۶۹) همان، ص ۲۴۴-۲۴۵.
(۷۰) همان: ص۲۴۸.
(۷۱) همان: ص۲۴۹.
(۷۲) همان: ص۲۵۰ ورک: تاریخ الغیبة الصغری، ص۵۱۸. گزارش مفصل شلمغانی در تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص۲۰۰-۲۰۶ آمده است.
(۷۳) غیبت طوسی، ص ۱۷۸.
(۷۴) همان، ص ۱۷۳-۱۷۴.
(۷۵) همان، ص ۱۷۴-۱۷۶.
(۷۶) کافی، ج ۱، ص ۵۱۸.
(۷۷) همان، ص ۵۱۸-۵۱۹.
(۷۸) همان، ص ۱۷۶.
(۷۹) اکمال الدین صدوق، ص ۴۴۲.
(۸۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۵.
(۸۱) همان، ص ۲۲۵-۲۲۶.
(۸۲) غیبت طوسی، ص ۲۶، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۶۶.
(۸۳) غیبت طوسی، ص ۲۵۵، به نقل خاندان نوبختی، ص ۲۱۷.
(۸۴) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰-۳۴ ور ک: کافی، ج ۱، ص ۳۳۲-۳۳۳؛میرداماد در«شرعة التسمیة»بیست حدیث در این زمینه نقل کرده است.
(۸۵) بحار، ج ۵۱، ص ۳۳.
(۸۶) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۳؛اکمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۳؛غیبت طوسی، ص ۲۶۲؛إعلام الوری، ص ۴۳۲؛ شرعه التسمیة، ص ۶۰.
(۸۷) کافی، ج ۱، ص ۳۳۳.
(۸۸) عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۴۱.
(۸۹) احتمالا طوسی درست است؛ زیرا آقا بزرگ نیز در نقل این سخن، طوسی آورده است ر ک: الذریعه، ج ۴۱، ص ۱۷۸.
(۹۰) کشف الغمّه، ج ۲، ص ۵۱۹-۵۲۰.
(۹۱) به نوشته میرلوحی: بر سر این مسئله میان شیخ بهائی ومیرداماد بحث بود تا آنجا که میرداماد این رساله را نوشت، ر ک: فوائد الرضویه، ص ۴۲۲.
(۹۲) ر ک: الذریعه، ج ۱۴، ص ۱۷۸-۱۷۹، این کتاب با تصحیح جناب آقای استادی توسط مهدیهء میرداماد در اصفهان چاپ شده است.
(۹۳) الذریعه، ج ۱۸، ص ۲۳، در این باب رساله های دیگری نیز تألیف شده که در گزارشی در مقدمه آقای استادی بر«شرعة التسمیة» آمده است.
(۹۴) کافی، ج ۱، ص ۳۳۰.
(۹۵) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰ و۳۰۰.
(۹۶) همان.
(۹۷) همان، ج ۱، ص ۲۸۱-۲۸۲ و۲۶۶ و۳۰۰.
(۹۸) همان.
(۹۹) الاختصاص، شیخ مفید، ص ۲۴.
(۱۰۰) وسائل الشیعة، ابواب تجارت.
(۱۰۱) بحار الأنوار، ج ۱۰.
(۱۰۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۷ و۲۷۶.
(۱۰۳) همان.
(۱۰۴) همان، ج ۱، ص ۲۹۷.
(۱۰۵) الغیبة، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۹.
(۱۰۶) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۹، ۲۸۲-۲۸۳.
(۱۰۷) همان.
(۱۰۸) الارشاد، مفید؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.
(۱۰۹) اکمال الدین؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۵.
(۱۱۰) الغیبه، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳.
(۱۱۱) همان.
(۱۱۲) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۵۲.
(۱۱۳) همان، ج ۱، ص ۲۵۴-۲۵۵.
(۱۱۴) همان، ج ۲، ص ۵، ۷.
(۱۱۵) تفسیر عیاشی؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۰.
(۱۱۶) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
(۱۱۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل، حدیث ۲۱.
(۱۱۸) خصال صدوق؛خرائج راوندی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷، ۳۳۵.
(۱۱۹) بحار الأنوار، ج ۱۰. در این باره روایات بسیار است ومعروف.
(۱۲۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۱۴۶.
(۱۲۱) کافی، ج ۴، ص ۴۲۷.
(۱۲۲) علل الشرایع صدوق؛ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۹.
(۱۲۳) کشف الغمّه اربلی؛ کفایة الطالب کنجی شافعی؛بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۸۸.
(۱۲۴) فصل سیزدهم کتاب خورشید مغرب، عنوان تساوی در اموال را نیز ملاحظه کنید.
(۱۲۵) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۶۴، ۲۷۵، ۲۷۷، ۲۸۵، ۲۸۷، ۲۸۸، ۳۱۱، ۳۱۸؛ وج ۲، ص ۱۱.
(۱۲۶) همان.
(۱۲۷) همان.
(۱۲۸) همان.
(۱۲۹) همان.
(۱۳۰) اکمال الدین؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۷.
(۱۳۱) همان.
(۱۳۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۳۱۰.
(۱۳۳) نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، ص ۴۲۴-۴۲۵.
(۱۳۴) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰، ۲۸۳-۲۸۴.
(۱۳۵) همان.
(۱۳۶) همان.
(۱۳۷) الغیبة، نعمانی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۹ و۳۵۴.
(۱۳۸) الارشاد، ص ۳۶۵-۳۶۶.

%ب ظ، %16 %753 %1396 ساعت %17:%آذر

تبیین بحث:
مطلبی که این مقاله در پی اثبات آن است این است که براساس اعتقاد شیعه «مهدی موعود» بیش از هزار وصد سال پیش (در سال ۲۵۵ ق) تولد یافته واکنون زنده است والبته در پس پرده غیبت است وجهان هستی انتظار ظهورش را می کشد واین که یک انسان بیش از هزار سال از عمر او بگذرد-در حالی که نوع بشر از چنین عمری برخوردار نیستند-جای سؤال است.
حقانیت وعظمت یک مذهب در گرو آن است که شبهات واشکالات را چگونه پاسخ می گوید. هرچه پاسخ ها متین تر ومبتنی بر عقل وبرهان ونیز معارف وحیانی باشد، حقّانیّت آن مذهب به راحتی قابل پذیرش است. خصوصا در دنیای امروزی که سعی می کنند هر سخنی را با براهین عقلی وفلسفی مطابقت بدهند.
البته در این جا این نکته را متذکر بشویم که اثبات طول عمر از راه علوم تجربی وزیست شناسی وشناخت فیزیولوژی بدنی نیز قابل بحث است که البته دانشمندان زیادی در مقالات وکتب گوناگون در این باب قلم زده اند ومسئله از لحاظ علم تجربی اثبات شده است. از نظر نقلی (آیات وروایات) نیز بر این مطلب مهر تأیید نهاده شده است. ودر طول تاریخ دراین باره تحقیق ها وتألیف ها صورت گرفته است. از نظر عملی ووقوعی نیز چه در تورات وانجیل وچه در قرآن کریم وچه در کتب تاریخی وچه در روایات نمونه های متعددی از انسان ها را به عنوان مصداق معرفی کرده اند که دارای عمر طولانی وخارق العاده بوده اند.
امّا در کنار بررسی ها، مبحث طول عمر از دیدگاه عقلی وفلسفی را کمتر مد نظر قرار داده اند. گویا امکان آن را از حیث براهین عقلی وفلسفی مسلّم گرفته اند. لذا به طور خلاصه گذرا ودر چند جمله، برهان عقلی وفلسفی را در مورد امکان طول عمر مطرح کرده وگذشته اند لذا دیده نشده است که آن را مستقلا مورد بحث ونقد قرار داده باشند وزوایای آن را تحلیل کرده باشند. ازاین رو، این مقاله در پی اثبات طول عمر امام زمان از منظر عقلی وفلسفی وطرح تقریرهایی است که توسط دانشمندان در این زمینه بیان شده است.

مفهوم شناسی

در این مقاله، نخست باید مفهوم دو واژه مورد توجه قرار گیرد: یکی بحث «امکان» است که باید معلوم بشود که مراد از امکان در اینجا چه امکانی است؟ کلمه دوم «برهان» است وقتی که مفهوم کلمه برهان تعریف بشود، برهان عقلی وفلسفی نیز قابل فهم خواهد بود:
امکان: برای امکان چند تعریف شده است، مانند امکان ذاتی، امکان وقوعی، امکان احتمالی، امکان تشریعی، ولی قدر مشترک همهء آنها این است: نسبة الوجود والعدم إلی ماهیة الشیء سواسیة: نسبت وجود وعدم چیزی مساوی باشد.
کلمه دوم «برهان» است. برهان نیز دارای تعریفات گوناگونی است ولی قدر مشترک این تعاریف آن است که «قیاس مؤلّف من یقینیات ینتج یقینا بالذات اضطرارا»(۱): برهان قیاسی است که برگرفته از مقدمات یقینی است که نتیجهء آن بالضرورة معلوم می شود، یعنی برهان از آنچنان مقدمات یقینی برخوردار است که ذاتا آدمی به نتیجهء آن می رسد ونتیجه آن مقبول می افتد.
تذکر چند نکته لازم
۱. مقدار متوسط طول عمر آدمی، مورد اختلاف است: بعضی ۷۰ سال گفته اند وبعضی بیشتر مطرح کرده اند، حتی بعضی ۱۰۰ سال نیز گفته اند واجماعی در این جا بین دانشمندان مطرح نیست، حتی بعضی از عالمان شیعه مثل شیخ صدوق در کتاب«کمال الدین وتمام النعمة» را در فصل جداگانه که آن را تحت عنوان«معمّرین» مطرح کرده، از ۱۲۰ سال تا بیش از هزار سال را از منظر عملی ووقوعی واز منظر نقلی مطرح کرده است وچون بحث در این مقاله از منظر عقلی است، حد متوسط عمر آدمی چندان مورد توجه نیست.
۲. بعضی از علمای بزرگوار امکان طول عمر را امکانن ذاتی گرفته اند وبعضی دیگر امکان وقوعی که در ادامه، به هر دوی این مطلب توجه داده می شود.
۳. فرقی بین برهان فلسفی وبرهان عقلی نیست، هرچند بعضی از بزرگان، برهان عقلی را برهان بی حجاب دانسته وگفته اند: برهان عقلی آن است که برای هر عاقل منصف وآگاهی مقبول افتد، امّا برهان فلسفی در حجاب استدلالات فلسفی پوشیده است ولی در این مقاله فرقی بین برهان عقلی وبرهان فلسفی نمی بیند وبراهین فلسفی بر امکان طول عمر را برگرفته وروی دیگر سکهء برهان عقلی می داند. این نکته در این جا از این نظر مورد تذکر واقع شد که این شبهه به وجود نیاید، چرا برهان عقلی از برهان فلسفی متمایز نشده اند.
۴. ممکن است بعضی از تقریرات را بیان های فلسفی وعقلی که در ادامه، به آن ها اشاره می شود باهم تداخل داشته باشند یعنی یک مطلب در دو بیان آمده باشد ولکن ما به خاطر آن که بزرگان، آن را در بیان های مختلف مطرح کرده اند در تقریرات متعدد مطرح کرده ایم تا هم با بیان بزرگان آشنا شویم وهم قواعد وبراهین دیگر مدنظر قرار گیرد.
بیان ها وبراهین فلسفی
اینک مطالب ارزشمندی را که عالمان وبزرگان گرانقدر در امکان طول عمر حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ارائه کرده اند، در قالب تقریرات وبیان های متعدد مطرح می کنیم:

تقریر اوّل:
مرحوم شهید صدر یکی از عالمان بزرگوار محققی است که در این باب زحمت کشیده است ومطالب را از منظر امکان طول عمر مورد بررسی قرار داده است.
ایشان در کتاب «بحث حول المهدی» می نویسد: امور در عالم بر سه قسم است: یک قسم امور طبیعی است که این امور فراوان هستند وکل عالم را پر کرده اند ویک قسم امور محال هستند وامتناع ذاتی دارند، مثل وجود شریک الباری یا... ولی در این عالم ما یک سلسله امور داریم که فراطبیعی هستند وبه تعبیر دیگر خارق العاده هستند والبته این خارق العاده گاهی اوقات در قالب معجزه انجام می گیرد مثل این که آتش بر ابراهیم (علیه السلام) سرد می شود. امور خارق العاده در عالم فراوان است والبته بسیاری از آنها نام معجزه به خود نگرفته است. امکان طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از امور فراطبیعی است که امکان آن را عقل وعلم ثابت کرده است لذا چون امروز دانش تجربی، این مسئله را قبول دارد وتلاش می کند که به دست آورد که چطور پیری را عقب بیاندازد. شهید صدر اضافه می کند: هرگان پاسداری از حیات وزندگی یکی از حجت های الهی ضروری باشد، الطاف خداوند دخالت می کند وبرای نگهداری او، یکی از قوانین طبیعی را به حالت تعطیل درمی آورد(۲).

تقریر دوم:
این تقریر در بیان چند تن از عالمان وبزرگان شیعه چون ملا صدرای شیرازی ونیز در بیان فخر رازی از عالمان اهل سنت آمده است. این تقریر به این صورت است که: مؤثر در وجود آدمی وتمامی مخلوقات، واجب الوجود است وواجب الوجود دائمی است وتأثیر واجب الوجود نیز دائمی است(تا وقتی که خود مؤثر اراده کند). لذا هرگاه اراده رب العالمین دخالت کند دوام وجودی، بیشتر خواهد بود وحتی ممکن است دائمی هم باشد. پس امکان طول عمر آدمی به اراده الهی بستگی دارد که مؤثر وجود آدمی است واین مطلب استبعادی ندارد که کسی عمری بیشتر از دیگران داشته باشد(۳).
چنان که ملاحظه می شود، این تقریر نیز مثل تقریر اوّل، امکان ذاتی طول عمر غیر طبیعی را اثبات می کند.

تقریر سوم:
تقریر سوم نیز که در بیان بعضی از بزرگان معاصر آمده است، امکان ذاتی این امر را با تعبیر دیگر اثبات می کند، از جمله استاد جوادی آملی چنین استدلال می کند: انسان دارای جسم ونفس است وجسم آدمی در تدبیر وسلطهء نفس او است، حال که نفس آدمی جسم او را تدبیر می کند وتسلط بر جسم او دارد، اگر نفس به حدی قوی باشد که نه تنها تسلط کامل بر جسم داشته باشد بلکه حتی ولایت- ونه تدبیر امور ونفوس واجسام دیگر-را داشته باشد، این نفس می تواند در جسم خود تدبیر کند وبا اذن الهی تا آن جا که می شود این جسم را همراه خودش حرکت بدهد وببرد تا زمان طولانی تر ادامه وبقاء حیات خود را با آن هماهنگ کند(۴).

تقریر چهارم:
تقریر دیگری که در جهت اثبات امکان ذاتی مطرح است که باز از جملات مرحوم ملا صدرا قابل استفاده است. طبق این تقریر، بقاء در وجود آدمی ذاتا امکان دارد وعدم بقاء به جهت امر عارضی است. عارضی هم ممکن العدم است. یعنی اگر عارض نیاید این آدمی عمرش دوام دارد. وبه عبارت ساده تر، قریب به اتفاق مرگ آدمیان اخترامی است یعنی به واسطه بلیات وآفات وامراض است، وتا آدمی دچار این بلیات وآفات نگردد عمر او دراز است وچون وجود مبارک آن امام معصوم که مصون به حفظ الهی وپرده نشین غیبت ومحفوظ از بلیات وآفات است، لذا عمر آن حضرت، استبعادی ندارد:
«فالنفس الإنسانیة إذ خرجت من القوة إلی الفعل امّا فی السعادة العقلیة الملکیة أو فی الشقاوة الشیطانیة أو السبعیة أو البهیمیة انتقلت عن هذه النشأة إلی النشأة أخری بالطبع وإذا ارتحلت عن البدن مرض الموت وهذا هو الأجل الطبیعی المشار إلیه فی الکتاب الإلهی:
کلّ نفس ذائقة الموت
وهو غیر الآجال الخترامیة التی تحصل بعروض الأسباب الاتفاقیة»(۵).

تقریر پنجم:
این تقریر را مرحوم شیخ مجتبی قزوینی که از صاحبنظران مکتب تفکیک مطرح کرده است، او می نویسد:
طبق قواعد فلسفی وحکمی وعقلی، هر طبیعتی که قابل زیاده ونقصان در عالم وجود باشد باید فرد اکمل وهمچنین فرد کامل آن طبیعت در خارج موجود گردد زیرا هر طبیعتی طالب کمال نهایی خود است.
واین قاعده ای است که بسیاری از قواعد فلسفی روی آن بنا شده است که از جملهء آنها وجود فرد کامل در بین بشر به نام نبی یا حکیم یا امام است. مطابق این قانون که با برهان به اثبات رسیده قابلیت زندگی وعمر بیشتر دارای مراتب متعددی در خارج است. لذا عمر هزار سال یا دو هزار سال را به یقین نمی توان نهایت مرتبهء امکان زندگی مطرح کرد(۶).

تقریر ششم:
برخی از عالمان به نوعی با برهان وقوعی استدلال کرده اند. این بزرگان بعضا از آیه ۲۵۹ سوره بقره(جریان زنده شدن عزیر امکان وقوعی این امر را استفاده کرده اند. خداوند در این آیه می فرماید:
فانظر إلی طعامک وشرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک ولنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحما.
عزیر به اراده وامر الهی صد سال مرد وبعد از صد سال زنده شد وابتدا گمان کرد که یک روز یا نصف روز درنگ کرده است، لکن خداوند متعال به او فرمود صد سال درنگ کردی ونشانهء آن این است که به خوراک ونوشیدنی خود بنگر [که طعم ورنگ آن] تغییر نکرده، وبه درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشی شه است، این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم] وهم تو را [در مورد معاد] نشانه ای برای مردم قرار دهیم. وبه [این] استخوان ها بنگر، چگونه آنها را برداشته وبه هم پیوند می دهیم، سپس گوشت بر آن می پوشانیم.
طبق نص این آیهء الهی طعام وشراب بعد از صد سال باقی مانده بود والبته برای توضیح بیشتر باید به کتب تفسیری مراجعه کرد که در آنها آمده است: طعام عزیر عبارت بود از انجیر تازه ویا انگور ونوشیدنی عبارت بود از آب انگور یا شیر.
با این آیه استدلال کرده اند که اگر طعام وشراب بعد از صد سال باقی بمانند در حالی که روح در آن ها نیست، پس به یقین وبا قیاس اولویت، انسان که دارای روح است عمر بیش از مدت طبیعی وعادی را می تواند دارا باشد(۷).
آیة الله حسن زاده آملی نیز مثال جالبی در همین راستا مطرح می کند ومی نویسد: وقتی مقبره فرعون را شکافتند وخاک برداری کردند در آن جا دانه های گندم پیدا کردند وشک کردند که آیا قدرت نمو در آن هست یا نه؟وقتی آنها را کاشتند دیدند سبز شد وشکفت وبارور شد(۸). پس یک اسنان نیز می تواند عمر فراطبیعی به خود بگیرد.

تقریر هفتم:
بسیاری از علمای بزرگوار شیعه که امکان طول عمر را یک امر مسلّم گرفته اند از این قاعده فلسفی بهره برده اند که «أدلّ دلیل علی إمکان شیء وقوعه» وبزرگانی چون ملا صدرا(۹) نیز ابتدا به این دلیل اشاره می کند وعلمای بزرگوار ومحدثینی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی وعلامه مجلسی نیز آن را مطرح کرده اند. البته از قاعده فلسفی نام نبرده اند ولی آن را تحت عنوان «تجربهء تاریخی یا اخبار دالّ بر وقوع در زمان گذشته» مطرح کرده اند وبا همین استدلال امکان طول عمر را یک امر مسلّم به حساب آورده اند. البته در میان این هفت تقریر تقیر دوم وسوم متقن تر ومتین تر جلوه می کند چون هم با قواعد فلسفی وعقلی سازگارتر است وهم با مبانی روایی.
مرحوم شیخ صدوق با توجه به این که در گذشته نیز چنین عمرهای طولانی واقع شده است، به حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) استناد می کند که: «آن چه در میان امت های پیشین روی داده همانند آن، میان این امت نیز وجود داشت».
مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین وتمام النعمة، فصلی جداگانه در مورد معمّرین دارد ودر آن بیش از ده ها نفر را برمی شمرد که دارای عمرهایی بیش از صد وبیست تا سه هزار سال داشته اند(۱۰) مرحوم شیخ مفید نیز به این مطلب اشاره کرده است(۱۱) مرحوم کراجکی نیز که در باب طول عمر کتاب مستقلی به نام «البرهان علی صحة طول عمر الإمام صاحب الزمان» دارد در این کتاب به این مطلب اشاره دارد وبرخی از معمّرینی را که در طول تاریخ مطرح بوده اند برمی شمرد.
همچنین مرحوم خواجه نصیر طوسی، این مطلب را مطرح می کند واز تجربه تاریخی یاد می کند ومی فرماید: هم در جانب پیامبران خدا چون خضر والیاس، طول عمر وحیات باقی مطرح است، هم در جانب دشمنان مثل ابلیس ودجّال وسامری، هم در شریعت اسلامی وهم در شرایع دیگر. پس چرا در جانب وسط که اولیای خدا باشند طول عمر جایز نباشد(۱۲)؟
برای اتمام در این تقریر اضافه می شود که در تورات نیز از کسانی نام برده شده است که دارای عمر طولانی بوده اند مثلا در تورات آمده است: پس تمام ایام«آرم» که زیست نهصد وسی سال بوده که مرد... پس جملهء ایام«انوش» نهصد وپنج سال بود که مرد. وتمام ایام«تینان» نهصد وده سال بود که مرد. پس جمله ایام«متوشللح نهصد وشصت ونه سال بود که مرد-پس تمام ایام «لمک» هفتصد وهفتاد وهفت سال بود که مرد(۱۳).

نتیجه

از این همه مباحث این مطلب قابل اثبات است وشاید بدیهی بنماید که امکان طول عمر یک مطالب کاملا مطابق با براهین عقلی وفلسفی است وبر همین مبناست که محدثین وعلمای بزرگوار شیعه وقوع آن را از حیث نقلی وروایات وبعضا از حیث علمی وتجربی مد نظر قرار داده اند.
ولی نکته ای که نباید در پایان بحث از آن غافل ماند وبسیاری از بزرگان وعلمای شیعه متذکر آن شده اند این است که طول عمر امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در هرحال براساس اراده وقدرت الهی است وچیزی جز خارق عادت نیست. مرحوم علاّمه طباطبایی در یکی از آثار خود به این مطلب اشاره دارد ومی فرماید: هیچ قاعده وبرهان عقلی وجود ندارد که بر محال بودن طول عمر دلالت کند، به همین جهت نمی توانیم طول عمر را انکار کنیم(۱۴) ودر جای دیگر می نویسد: اگر کسی روایات وارد شده از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) وامامان اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص امام غایب را مطالعه کرده باشد به این نتیجه می رسد که نوع حیات آن حضرت به صورت معجزه وخرق عادت است وخرق عادت امری محال نیست ونمی توان خرق عادت را از طریق علم به طور مطلق منفی کرد.
عواملی در عالم تأثیرگذارند که هرگز منحصر در حوزهء دید وشناخت ظاهری ما نیست وما نمی توانیم عوامل دیگر را از ما وراء طبیعت نفی کنیم(۱۵) واین عوامل بیانگر آن است که طول عمر حضرت از نوع خاصی است، یعنی طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) هر چند با امکان عقلی وفلسفی سازگار است ولی به نوع خاصی است که فراطبیعی می نماید وحالت خرق عادت به خود می گیرد. وبر همین اساس است که بعضی از بزرگان قائل شده اند حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی ظهور کند عمر حضرت به سیر طبیعی خواهد بود(۱۶).

از مسجد ومحراب به دوریم...
رفتیم وپس از خود عمل خیر نهشتیم * * * با آب گنه توشهء عقبی بسرشتیم
امروز بدین عالم خاکی به چه نازیم؟ * * * فرداست که بینی همه خاک وهمه خشتیم
بس کار مناهی که در این مرحله کردیم * * * بس خار معاصی که در این مرزعه کشتیم
از مسجد ومحراب به دوریم وتو گویی * * * ما بندهء پیران کلیسا وکنشتیم
در حشر ز نیک وبد ما دوست چه پرسد؟ * * * نیکیم از اوییم واز اوییم چو زشتیم
مستوره کردستانی

پى نوشت ها:
سید رضی قادری
مجله کلام اسلامی - شماره ۵۹

(۱) المنطق، بحث صناعات خمس، ص ۳۱۱، مرحوم محمد رضا مظفر.
(۲) بحث حول المهدی، ص ۳۳.
(۳) اسفار، ج ۸، ص ۹۷، ج ۳، ص...، تفسیر فخر رازی، ج ۲، ذیل آیه ۲۵۹ سوره بقره.
(۴) عصارهء خلقت، امام زمان(عج)جوادی آملی۷ص ۲۴ ور. ک: نهج الولایة، حسن زاده آملی، ص ۷.
(۵) اسفار۷ج ۸، ص ۱۰۹.
(۶) بیان القرآن، شیخ مجتبی قزوینی، ج ۵، ص ۱۲۱.
(۷) الفرقان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ذیل آیه ۲۵۹، سوره بقره، محمد صادقی تهرانی.
(۸) هزار ویک نکته، حسن زاده آملی، ص ۱۳۸.
(۹) تفسیر القرآن الکریم، ملا صدرا، ج ۶، ص ۳۰۱.
(۱۰) کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، ص ۵۱۵۳.
(۱۱) مصنفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۳.
(۱۲) تلخیص المحصل، خواجه نصیر الدین طوسی، ص ۴۳۳.
(۱۳) تورات، سفر پیدایش، باب ۵، آیات ۵-۳۳.
(۱۴) المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲.
(۱۵) شیعه در اسلام، ص ۱۹۸.
(۱۶) موعودشناسی، علی اصغر رضوانی، ص ۶۴۲.

%ق ظ، %01 %347 %1396 ساعت %07:%آبان

چکیده:
برای رسیدن به جامعه و انسان آرمانی بایستی زمینه سازی کنیم. و برای زمینه سازی بایستی برنامه ای مدون در ابعاد وزمینه های مختلف داشته باشیم. جهت برنامه ریزی راهبردی ضروریست تا ابعاد مختلف زمینه سازی ظهور تبیین شود. مهدویت را می توان در دو محدوده طرح نمود. اول در محدوده ایران اسلامی که بر استبداد داخلی پیروز شده ودست ابرقدرتها را از نظام اسلامی قطع نموده است.
دوم در محدوده کل جهان می توان طرح نمود ودر باره آن بررسی نمود. اصولا بحث مهدویت در اسلام از تفکر ونگرش وجهان بینی توحیدی نشئت گرفته است. حضرت مهدی(ع) بعنوان انسان کامل وخلیفه اللهی است که تجلی همه زیبایی ها، خوبی ها، محبت ها، جاذبه ها ودافعه هاست.
در این مقاله ابعاد مختلف دکترین مهدویت، زمینه سازی شرایط ظهور، وانقلاب جهانی مهدوی مورد بحث وبررسی قرار می گیرد. این انقلاب دارای ابعاد مختلفی می باشد، که مهمترین آنها را می توان در شانزده بعد تقسیم نمود، که هر بعد خود انقلاب بزرگی در انسان، جامعه وطبیعت است. ابعاد مختلف انقلاب جهانی مهدوی شامل: ابعاد، اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، پژوهشی، علمی، فناوری، عمرانی، قضایی، قانونگذاری، امنیتی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی وزیست محیطی می باشد. محور اساسی حرکت عدالت در ابعاد مختلف آن می باشد.
در این مقاله، ابعاد مختلف ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، پژوهشی، علمی، فناوری وآبادانی در راستای انقلاب جهانی مهدوی با تکیه بر آیات قرآن، احادیث، سنت وسیره پیامبر اکرم(ص) وامامان معصوم (ع) مورد بحث وبررسی قرار می گیرد.
منتظران، چشم انتظار لیلای وجودند، آنها که عظمت درونی خویش را با تمام وجود، دریافته اند. آنهایی که برای پیمودن راه حق، در نبرد همیشگی حق وباطل، ظهوری موثر داشته وبی تفاوتی را محکوم، وحسین وار ثار داده اند وخون می دهند، وراه سرخ شهادت را برای نابودی ظلم وفساد، باز گذاشته اند.
آنهایی که با صبر وشکیبایی، ابراهیم وار بر علیه بت های زمانه می شورند واز هدایت پیوسته حق بهره می جویند، آنهایی که در لحظه لحظه زندگی خویش، با قطره قطره خون خویش، وبا تکه تکه پوست وگوشت واستخوان خویش، به نگرش ونظام عدالت محور توحیدی شهادت می دهند ودر جهت تحقق توحید وعدالت ونابودی ظلم وستم فریاد می زنند. آنهایی که برای پیروزی جبهه توحید وعدالت اجتماعی با شرک وتبعیض وظلم وفساد می جنگند ودر این راه از همه چیز خود گذشته اند. آنهایی که به پیروزی قطعی راهشان با تمام وجودبه یقین رسیده اند.

مقدمه:

خداوند در نگرش توحیدی
امروزه هیچ ایده وتفکر واندیشه ای به اندازه اندیشه مهدویت ومنجی گرایی در عرصه های مختلف، فردی واجتماعی، اعتقادی، اخلاقی، علمی وفناوری، فرهنگی، سیاسی، هنری در جوامع مختلف به ویژه در جهان تشیع کارساز وتاثیر گذار نمی باشد.
مهدویت راه رسیدن به جامعه وانسان ایده آل وکامل است، راه بسیج محرومین ومستضعفین جهان واستراتژی راهبرد نظام جمهوری اسلامی ایران است. مهدویت زمینه سازی ونزدیک کردن ادیان وبه حرکت درآوردن مستضعفین جهان علیه ظلم واستکبار، استثمار است، مهدویت برای حرکت به سمت حکومت جهانی عادلانه است. مهدویت، طراحی وبرنامه ریزی مهندسی فرهنگی، اعتقادی، اخلاقی، علمی، اجتماعی، سیاسی، قضایی، قانونی ونظامی خود، جامعه وجهان بر اساس جهان بینی، اعتقادات، اهداف، راهبرد ها وسیاستگذاریها وآموزه های مهدویت است.
در روایتی از قول پیامبر اکرم(ص) آمده است که "یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانه؛ جماعتی از مشرق زمین به پامی خیزند وزمینه ظهور آن حضرت را فراهم می سازند". این حدیث شاید به انقلاب اسلامی ایران اشاره می کند. بنابراین انقلاب ما انقلاب زمینه ساز می باشد.
نظام ودولت زمینه ساز، کلیه قوای سه گانه اش، ارتش وسپاهش، کلیه وزارتخانه ها وسازمانهایش بویژه آموزش وپرورشش، آموزش وعالی اش، در حوزه های علمیه اش، در صداوسیمایش بایستی در جهت زمینه سازی ظهور حرکت نمایند ودارای ویژگیها وشاخص هایی باشند، که نشان می دهد نظام ودولت اسلامی در جهت زمینه سازی حرکت می کند.در اینجا لازم است از خود بپرسیم آیا نظام ودولت ما در مسیر زمینه سازی برای تحقق اهداف وراهبردهای مهدویت حرکت می کند یا در جهت مخالف آن، ویا در این مسیر سردرگم هستیم ونمی دانیم چه کاری بایستی انجام دهیم ویا خدایی نکرده بی تفاوت می باشیم.
انشاء الله انقلاب ما ونظام ودولت ما دولت زمینه ساز است وبه فرموده رهبر انقلاب امام خمینی باید این حکومت را به دست صاحب اصلی اش تحویل دهیم. جهان بینی ما جهان بینی توحیدی است ولازم است در ابعاد وزمینه های مختلف در جهت عدالت اجتماعی حرکت نمائیم. وبرای زمینه سازی طرح وبرنامه ای مدون داشته باشیم. بنظر می رسد خداوند متعال مانند طراح یا معمار وبرنامه ریز وپرورش دهنده ماهر وسناریو نویس بسیار دقیق در فرایند تکوین وتشریع ودر کل نظام جهان کارش را به نحو احسن انجام داده است.
همه حوزه ها وزمینه های تاریخی از قبل از آفرینش انسان تا ابتدای خلقت انسان، واز آن هنگام تا کنون وتا آینده، زنجیره ای به هم پیوسته است. انسان هایی که می خواهند درک وبینش خود را نسبت به خود وجامعه وتاریخ وطبیعت وخدای خود بالاببرند در این اقیانوس شنا می کنند وبا کنکاش ومهارت وغواسی مطالبی را بدست می آورند وچیز هایی را از این اقیانوس با غواسی در می آورند واسراری را کشف می کنند.
قصع آدم وحوا، هابیل وقابیل، حرکت ونهضت حضرت نوح، قیام ابراهیم بر علیه نمرود، قیام موسی در برابر فرعون، وحضرت موسی در مقابل قیصر، انقلاب پیامبر اسلام در مقابل نظام جاهلیت، ازدوج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه (ع) وتولد یازده امام معصوم بعنوان جانشینان پیامبر(ص) وعلی (ع)، غیبت امام زمان (عج) ومسئله انتظار وزمینه سازی شرایط ظهور، انقلاب جهانی عادلانه مهدوی وتحقق نگرش توحیدی وعدالت اجتماعی در جامعه جهانی وهزاران اسرار دیگر وجود دارد.
امروزه انتظار سازنده ومثبت به مفهوم ابزاری برای رسیدن به جامعه عادلانه مهدوی ودر تداوم حرکت بسوی انسان ایده آل که به جز خدا نبیند وانسان را به مقام خلیفه الهی برساند. توجه پژوهشگران ودانشمندان را به خود جلب نموده است. ازطرف دیگر استکبار جهانی ومحافظه کاران زر وزور وتزویر تداوم سلطه خود را مغایر با رشد وگسترش مهدویت می داند، ودر نتیجه با تمام امکانات تلاش می کند انتظار مثبت وزمینه سازی شرایط ظهور را از بین ببرد.
انتظار مثبت یعنی اعتراض نسبت به وضع نا عادلانه موجود، انظار یعنی تغییر وتحول اساسی در فرد وجامعه، یعنی حرکت وتعالی جویی وزندگی موثر وبا کیفیت، یعنی حرکت بر اساس مکتب اعتقادی مهدویت، یعنی مسئولیت وشهادت، یعنی ایثار وشهادت وحضور همیشگی وجاودانه در جامعه، زمان وتاریخ است. انتظار عاری از هر گونه نژاد، قومیت، مذهب، دین وآیین است.
انتظار در اعماق سرشت انسان وفطرت پاک او وجود دارد. اعتقاد به مهدویت وانتظارمثبت، وزمینه سازی حکومت عادلانه که ظلم وفسادی در آن نباشد رمز نجات هر مکتب ومذهبی است. بخش انتظار ومنجی گرایی در ادیان ومذاهب مختلف بخصوص در دین اسلام ومذهب شیعه از ظرفیت بالایی برخوردار است. ودارای ظرفیت بالایی در زمینه ها وابعاد مختلف می باشد، که ضروریست ابعاد مختلف آن به صورت شفافی تبیین شود.
امروز نظام استکبار جهانی به درستی درک کرده است که اعتقاد به مهدویت چه اعتقادی در افراد ایجاد می کند وچه انگیزه ای برای اجرای امربه معروف ونهی از منکر در آنها ایجاد می کند. به همین خاطر دشمن با تمام وجود وبا تمام امکانات ومنابع خود در جهت مقابله ومبارزه با ایده مهدویت، که ریشه استکبار وظلم وفساد را خواهد سوزاند، سرمایه گذاری نموده است.
امروز بزرگترین معروف حرکت در جهت عدالت فردی، اجتماعی وجهانی است واینکار بدون بسیج وبه حرکت دادن مستضعفین جهان ومبارزه خستگی ناپذیر با استکبار جهانی میسر نیست. امروز بزرگترین منکر نظام استکبار جهانی است که منافعش در مقابل منافع محرومین مستضعفین جهان است.
کافی است اهداف وراهبرد ها وسیاستگذاریهای مهدویت را برای مردم جهان از طریق ادیان خودشان روشن کنیم ومنافع فردی، اجتماعی وجهانی آنها را به این باور واعتقاد روشن کنیم. وخوراک فکری برای تمام ادیان در زمینه مهدویت فراهم نمائیم.
به عقیده آیت الله مصباح یزدی در حرکت به سوی حکومت عادلانه جهانی مهدوی در زمین، در ابتدا لازم است هدف به روشنی تعریف شود. مقصد اصلی حرکت نیز خداوند است وبقیه چیز ها وسیله ای است برای رسیدن به هدف نهایی است. هدف از آفرینش انسان در آیه "وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون" مشخص شده است.
در این حرکت ضروریست تا در هر قدم که بر می داریم، یک قدم ما را به عدالت اجتماعی، بالارفتن علم ودانش واستاندارد های زندگی ورفاه وامنیت وآماده کردن شرایط ظهور نزدیک نماید، وما را به اهداف عالی یعنی آفرینش انسان ورسیدن به مقام خلیفه الهی نزدیک نمایدخداوند به انسانی که کار شایسته وعمل صالح انجام دهد وبه خدا ایمان آورد وتنها او را پرستش نماید، تا به مقام خلیفه الهی برسند.
وعده داده است که "لیستخلفنهم فی الارض و...". همچنین فرموده است که جانشین ووارث گذشتگان شوند. "ان الارض یرثها عبادی الصالحون". افراد صالح وقتی قدرت را دردست بگیرند، بر گردنکشان وسلطه طلبان تسلط پیدا می کنند ونا امنی ها را که توسط سلطه طلبان ایجاد شده بود امن می کنند "و لیبدلنهم من بعد خوفهم آمنا". تشکیل حکومت وسیله ای است جهت رسیدن به جامعه ایده آل ورسیدن به اهداف نهائیش یعنی انسان ایده آل وبنده خدا بودن وپرستش خالص الهی وجانشینی خدواوند در روی زمین است.
وخداوند را مالک همه چیز ودارای همه کمالات، فضیلت ها وارزشها بداند. انسان در مکتب قرآن وسنت وعترت پیامبر (ص)، خود را همچنين خمیری در اختیار آنها قرار دهد تا به هر شکل وروشی که آنها می خواهن شکل بگیرد وطوریتربیت شود که در هر لحظه ودر هر مکان وزمانی احساس کند سر وکارش با خداوند است. در گفتار، کردار واعمال خود ودر زندگی فردی، خانوادگی واجتماعی به جز خدا نبیند وخواسته ای جزخواسته خداوند نداشته باشد.
خداوند وعده می فرمایدکسانی که ایمان آورده اند وعمل صالح انجام دهند خداوند بر آنها منت می گذارد وبه ایشان توفیقی می دهد که جامعه ای تشکیل دهند که فقط خدا را پرستش کنند وبرای او شریکی قائل نشوند. وخود را بنده خدا ببینند وخداوند را مالک همه چیز ببینند. این جامعه نیاز به قوه قهریه دارد که قوانین ودستورات الهی ضامن اجرای عملی داشته باشد. منساء این قدرت وحکومت خداوند است وحرکت بر اساس خدا محوری است.
هیج کسی از ناحیه خودش هیچ قدرت واعتباری ندارد، نه قدرت تکوینی ونه قدرت اعتباری وقانونی "له الخلق والامر" هم افرینش وهم حکمرانی از آن خداوند است. مالک قدرت قهریه خداوند است واگر کسی بخواهد اعمال قدرت در جامعه بکند بایستی از طرف مالک قدرت یعنی خداوند اجازه داشته باشد. انسان ها هر آنچه دارند از خداوند عاریه گرفته اند وکسی چیزی از خود ندارد که به دیگری ببخشد. هر آنچه مردم در دست دارند خداوند به آنها داده است. نه تنها همه چیز از آن خداوند است بلکه ایمان بخ خداوند ومرگ انسان ها هم منوط به اذن خداوند است "و ما کان لنفس ان تموت الا باذنه" وما کان لنفس ان تومن الا باذن الله" این اذن اذن تکوینی است نه تشریعی.
قرآن می خواهد انسان ها طوری تربیت شوند تا سر منشع همه قدرتها واسباب ومسببات را قدرت الهی بدانند وبدون آن، برای هیچ چیز قائل نباشند. همه چیز در پرتو الهی معنی دارد واگر قدرت واذن واراده ای نباشد، هیچ چیز نیست. بر اساساین نگرش، کسی که در راس حکومت وقوای قهریه قرار می گیرد بایستی به اذن خداوند باشد. ودستورات الهی را اجرا نماید. او در ملک خداوند بی اذن خداوند نمی تواند تصرفی داشته باشد.
فرمان وقدرت اوبایستی از طرف خداوند است. انسانی نمی تواند بدون اجازه خداوند به انسان دیگری دستور دهد وامر ونهی نماید. حتی اگر خداوند به پیامبر نفرموده بود که"اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم"، اگر امر خداوند به اطاعت از پیامبر نبود، پیامبر حق نداشت که به مردم دستور دهد بلکه حق داشت که بعنوان رسول پیام الهی را ابلاغ نماید "و ما علی الرسول الا البلاغ" پیامبر به عنوان رسول فقط باید ابلاغ رسالت کند.
اگر پیامبر دستور دهد که شما بایستی چنین وچنان کنید این نیاز به اذن دیگری دارد. لازم است تا خداوند مطاعیت را به پیامبر مطا کند وبه او منصب فرمان روایی واولی الامری را به او عطا کند تا اطاعتش واجب شود. در نگرش الهی وتوحیدی، انسان بنده خداست واز خود هیچ چیزی ندارد. هر آنچه انسان دارد تکوینا از خداست وهر مقامی که انسان اعتباری داشته باشد بایستی به اذن خدا باشد.
پیامبران واولیای الهی در طول تاریخ آمدن موعود را برای امت خود نوید داده وبهروزی وعدالت جهانی مهدوی را ترسیم نموده اند. حضرت داود(ع) در فصل های مختلف زبور، از شادی آسمانیان، مسرت خاکیان، غرش دریا ها، به وجد آمدن صحرا ها، ترنم درختان جنگل، آبادانی جهان، آسایش انسانها وآرامش همه گان اشاره نموده است۱. حضرت حیقوق نبی(ع) نوید ظهور او را داده، از طول غیبتش سخن گفته وبه امت خود فرموده است: اگر چه تاخیر نماید، برای ظهورش منتظر باش، که البته خواهد آمد۲.
اشعیای نبی(ع) از گسترش عدل وبر چیده شدن ظلم وستم بدست آن یگانه دوران خبر داده است واز رجعت مردگان سخن گفته ومنتظران ظهور را ستوده است۳. حضرت دانیال نبی(ع) از وقایع آخر زمان به تفصیل سخن گفته ودر انتها فرموده است: خوشا به حال آنها یی که انتظار کشند۴. حضرت عیسی(ع) در بیش از ۵۰ مورد در باره منجی عالم سخن گفته وبه انتظار سازنده فرمانداده۵ واز غفلت وبی توجهی بر حذر داشته است۶.
رسول اکرم(ص) پس از دیدن نوردرخشان حجت قائم(عج)، چون ستاره ای فروزان در شب معراج۷، به خیل منتظران پیوسته وبا منطق وحی از این سوز وگداز، پرده برداشته۸، ومی فرماید: ظوبی لمن لقیه، وطوبی لمن احبه وطوبی لمن قال به۹؛ خوشا به حال کسی که او را دیدار نماید؛ خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد؛ خوشا به حال کسی که به امامت او معتقد باشد.
امام علی(ع) بر منبر کوفه از حضرت مهدی (عج) سخن می گوید ومی فرماید: برترین قله شرف، دریای بی کران فضیلت، شیر بیشه شجاعت، ویرانگر کاخ های ستم، جهاد گر همیشه پیرور، قهرمان دشمن شکن و...درپایان آهی می کشد ومی گوید چقدر مشتاق دیدار اویم( هاه، شوقا الی رویته۱۰).هر یک از امامان معصوم (ع) در باره ویژگیهای حضرت مهدی(ع) وزمان دوران او سخن گفته اند که برخی از این سخنان در منبع۱۱ آمده است.
امام کار خود را زمینه سازی ظهور امام عصر می داند. انتظار ظهور به مفهوم امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ظلم وفساد واستکبار وتلاش جهت تحقق توحید وعدالت اجتماعی در ابعاد فردی، اجتماعی وچهانی است.
عدالت در ابعاد وزمینه های مختلف صدای بلند فطرت پاک انسان است که در طول تاریخ، ودر همه مکانها ودر تمامی زمان ها شنیده می شود. عدالت شعار زیبایی است که ملاک همه زیبایی ها ورمز وراز پیدایش خلقت واستمرار هستی است وجهان طبیعت، وخلقت انسان بر آن اساس استوار است. تحقق عدالت در جامعه مهدوی مایه شکوفایی استعداد های نهفته در عمق وجود انسانها، جامعه، وطبیعت است ومایه بقا وصفای آن خواهد بود.
عدالت خواهان در طول تاریخ، به انتظار ظهور فردی نشسته اند که می تواند عدالت را در ابعاد مختلف آن در تمامی جوامع بشری ودر کل جهان مستقر نماید. او دارای خصوصیات وویژگیهایی است که در دل عاشقان وشیفتگانش تاثیر می گذارد وهمچون آهن ربایی، آنها را به سوی خود جذب می کند. در طول تاریخ هر انسان فطری وکمال جویی در هر شرایط مکانی وزمانی به سوی او جذب می شود. تمامی کمالات انسانی در او حمع شده است. او امام، الگو، شاهد وناظر است ودر هر لحظه ممکن است به امر خداوند ظهور کند.
از ادیان الهی گرفته تا مکاتب بشری، همه به آینده ای ایده آل برای زندگی بشر معتقدند ومژده آن را داده اند. اکنون محتوای مهدویت بر تاریخ وبر افکار بیشتر انسانها حکومت می کند. همه معتقدین بر این نکته اتفاق دارند که روزی ظلم وستم نابود وبشریت به آرامش وسعادت خواهد رسید.
از ویژگیهای انقلاب جهانی مهدوی عبارتند از: الف- معصوم بودن رهبر انقلاب ومنزه از خطا واشتباه وظلم وفساد؛ ب- رشد وتکامل بینش وعقلا نی مردم (اعتقادات، اخلاق، علم وفناوری) ؛ ج- همراهی کردن عصاره تاریخ با حضرت (۳۱۳ نفر)؛ د- آماده بودن زمینه ظهور؛ ه- داشتن برنامه ای مدون؛ و- قدرت مستحکمی که به تواند چندین میلیارد انسان را در جهان مدیریت نماید.
برنامه حضرت مهدی در قرآن وجود دارد وهمان برنامه ای است که درنهضت های انبیا وجود داشته است(ولی یا ما در اختیار نداریم ویا اگرهم در اختیار داریم نمی توانیم آنها را خوب درک کنیم). به همین خاطر تعبیر شده که او دین جدیدی می آورد.
در اکثر احادیت پیامبران واوصیای الهی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) وعدالت اجتماعی وابعاد مختلف آن صحبت شده است.
پیامبر اکرم (ص) درپایان عمر با حضرت فاطمه(ع) به تفصیل در باره حضرت مهدی(عج) صحبت می کند وبه او می گوید که"المهدی من ولدک" دخترم این مهدی از تبار توست۱۲. امام رضا(ع) وقتی نام"قائم آل محمد" را می شنود، بر می خیزد، دست به سر می گذارد وبرای تعجیل فرج آن بزرگوار دعا می کند۱۳.
حضرت علی(ع) می فرماید: الحادی عشر من ولدی، هو المهدی یملا ها عدلا کما ملئت جورا وظلما، تکون له حیره وغیبته، یضل فیها اقوام ویهتدی فیها آخرون۱۴؛ او یازدهمین فرزند منست، او همان مهدی است که جهان را پر از عدل کند؛ آنگونه که پر از جور وستم شده است. برای او دوران حیرت وغیبتی خواهد بود، که گروه هایی در آن گم گشته وگروه های دیگری در آن هدایت خواهند یافت. امام حسن عسگری(ع) فرزندش (حضرت مهدی (عج)) را در شب بدر، به شیفتگانشان نشان داده وخطاب به احمد بن اسحاق فرمود: اگر نبود که تو در نزد خدا واولیای خدا منزلت خاصی داری، فرزندم را به تو ارائه نمی دادم۱۵. امام هادی(ع) از اختصاص روز های جمعه به آن حضرت سخن می گوید۱۶.
امام حسن عسگری(ع) به احمدبن اسحاق فرمود: سپاس خداوند را که مرا ازدنیا بیرون نبرد، تا امام بعد از خود را دیدم. او شبیه ترین مردمان است به رسول خدا، در خلقت وسیرت. خداوند او را در عالم غیبت نگه می دارد. سپس ظاهر می سازد تا جهان را پر از عدل وداد کند؛ چنان که از ظلم وستم پر شده باشد۱۷. امام صادق(ع) می فرماید: چون قائم ما قیام کند، جامه علی(ع) را می پوشد وسیره او را می پوید۱۸.
در احادیث زیادی روایت شده: اگر یک لحظه حجت خدا در روی زمین نباشد، زمین ساکنان خود را در کام خود فرو می برد۱۹. در احادیث بسیاری از آشکار شدن گنج ها، فراوانی باران وکشاورزی، توسعه امنیت وآبادانی وعمرانی، رفتن کینه وبخل از دل بندگان خدا، رفتن بدی ها وبد ها وباقی ماندن خوبی ها وخوبها، عدالت بالسویه اجتماعی، جوشش چشمه ها، جمع شدن گرگ ومیش با هم اشاره شده است.
در فرازی از زیارت حضرت مهدی(عج) در روز های جمعه می خوانیم: "عجل الله لک ما وعدک من النصر وظهورالامر ... وانتظر ظهورک وظهور الحق علی یدیک۲۰"؛ ای مهدی حجت خدا در زمین او ونور خدا در میان خلق او، خداوند عملی شدن ووعده هایی از پیروزی وقدرت که به تو داده، هر چه زودتر تحقق بخش .... ومن در انتظار ظهور تو وظهور حق بر دستان تو به سر می برم.
طرف داران عدالت اجتماعی وعدالت خواهان در طول تاریخ به انتظار ظهور هرچه سریعترش، تلاش می کنند تا زمینه ظهور آن امام عدالت گستر را فراهم نمایند ودر این زمینه به بررسی راهکار های مختلف زمینه سازی شرایط ظهور وتحقق آن می پردازند. برای بررسی وتحقیق دکترین مهدویت وزمینه سازی شرایط ظهور ودرک زمان ظهور حضرت مهدی(عج) ضروریست از قرآن کریم، سنت وسیره پیامبر واحادیث وسیره امامان معصوم(ع) به ویژه دوران حکومت پیامبر اسلام(ص) وعلی(ع) وعقل واندیشه ا ستفاده شود.
بطور کلی عدالت مهدوی ناشی از عدالت الهی است وعدل مانند توحید امری فطری است. اما چون تمدن موجود بشری افسار گسیخته وبه دور از شاخص های عدالت فطری است. حضرت مهدی(عج) عدالت فطری والهی را پیاده خواهد کرد. بنا براین نظام عادلانه مهدوی با نظام ناعادلانه تمدن موجود نا سازگاری دارد. در اینجا لازم است عدالت را بعنوان محور حرکت انقلاب جهانی مهدوی تعریف شود وابعاد مختلف حکومت عادلانه مهدوی مورد بحث وبررسی قرار گیرد.

عدالت چیست؟

تعاریف مختلفی از عدالت شده است مانند: قرار دادن هر چیز در جای خود؛ دادن حق هر ذی حقی؛ اعتدال ومیانه روی ودوری از افراط وتفریط؛ موزون ومتعادل ومتناسب بودن؛ تساوی ونفی هر گونه تبعیض؛ برابری اجتماعی در ابعاد مختلف (عدالت اجتماعی، سیاسی، قضایی، اقتصادی، فرهنگی و...) وتعاریف دیگر که منظومه ای از عدالت اخلاقی واعتقادی، فردی واجتماعی، سیاسی واقتصادی، اجتماعی وفرهنگی، عدالت آفاقی وانفسی، تکوینی وتشریعی، می باشد.
بطور کلی عدالت یعنی پذیرش حاکمیت الهی وقرآنی در سه عرصه رندگی است. در عرصه اول پذیرش حاکمیت الهی در درون وجود انسان، عرصه دوم پذیرش حاکمیت الهی در عرصه بیرونی انسان (جامعه) است، عرصه سوم پذیرش حاکمیت الهی در طبیعت ودر کل نظام هستی است.
انسان ها، وجوامع زمانی به تعادل وعدالت می رسند که الله ومعیار ها وارزش های الهی در فکر ودل وذهن آنها ودر جامعه حاکم شود. زمینه سازان شرایط ظهور بایستی دارای چنین ویژگیهایی باشند. عدالت ریشه در فطرت پاک انسان دارد. هر انسانی بطور فطری تشنه عدالت است وبا تمام وجود آرزوی استقرار عدالت اجتماعی را در جامعه دارد. این شیفتگی وارزو از اعماق وجود او ناشی می شود.
از آن جا که محور حرکت انقلاب جهانی مهدوی بر پایی حکومت عدل الهی ونابودی ظلم وستم در سراسر جهان است، بطور طبیعی با چالشها، وموانع بسیاری روبرو خواهد بود. ضروریست تا با استفاده از قرآن وسنت پیامبر وسیره امامان معصوم(ع) از سد آن موانع عبور کرده تا بتوانیم عدالت را در همه ابعاد آن در جهان مستقر ونهادینه نمود.
شهید مطهری راجع به عدالت می فرماید:" در قرآن از توحید گرفته تا معاد واز نبوت گرفته تا امامت وزعامت واز آرمان های فردی گرفته تا هدف های اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت وفلسفه زعامت وامامت، معیار کمال فرد ومقیاس سلامت اجتماع است۲۱."
علی(ع) به دولت مردان چنین توصیه می کند اجعل العدل سیفک۲۲؛ عدالت را شمشیر کار خود قرار دهید.
علی(ع) حکیم سخن می فرماید العدل اساس به قوام العالم۲۳؛ عدل پایه وستونی است که هستی بدان پا برجا واستوار است.
حکیمه خاتون از نخستین سخنی که حضرت مهدی(عج) در آغاز تولد به زبان آورده، چنین روایت می کند: "آن امام بزرگ در لحظات نخستین پس از تولد، لب به سخن گشود وبه یکتایی خداوند ورسالت حضرت محمد(ص) وامامت همه امامان (ع) گواهی داد. سپس چنین فرمود: پروردگارا، وعده هایت را در مورد من جامعه عمل بپوشان وکار مرا به پایان رسان، گام هایم را استوار بدار وبه وسیله من، زمین را از عدل وداد پر کن۲۴.
در فرهنگ قرآنی مترادف عدالت، قسط است ومتضاد کلمه عدل، جور است۲۵.
قسط حق وحقوق دیگران را رعایت کردن وتجاوز نکردن است. بیشتر به روابط انسانی واجتماعی وطبیعی توجه دارد. در صورتی که عدل، علاوه بر آن، به رابطه انسان با خود، وخدا هم توجه دارد، همچنین رعایت اعتدال وتعادل وبرابری در تمامی امور فردی، اجتماعی وزیست محیطی است. این امور کلیه امور اعتقادی، اخلاقی، امور تفکری وپژوهشی، امور علمی وفناوری، امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وتوزیع عادلانه ثروت، وهمچنین امور امنیتی، عمرانی وزیست محیطی را شامل می شود.
حضرت مهدی (عج) در هنگام نماز عشا ظهور می کند، پس از بجا آوردن نماز عشا، با صدای رسا وبلند خود می فرماید: ای مردم! خدا وروز واپسین را که درپیشگاه او می ایستید، به یاد شما می آورم، او حجت خود را برگزید... من شما را به خدا ورسولش وعمل به کتاب خدا وترک باطل واحیای سنت او دعوت می کنم.....۲۶
یکی از ضروریات هر نهضت انقلابی، برای تحقق عدالت در ابعاد مختلف، تربیت مهره های کارآمد ومجریان وکارگزاران حق جو، عادل وظلم ستیز است. عدم وجود چنین افرادی که در کنار رهبر، موجب شکست بسیاری از حرکت های آزادیخواهی وعدالت خواهانه شده است. امام مهدی(عج) که قرار است ارمانی ترین نظام عادلانه را در جهان ایجاد نماید، به مهره هایی محکم واستوار نیاز دارد. زیرا هر قدر معیار ها وارزش ها وآرمانهای یک مکتب بالاتر باشد، نیاز به مهره های آگاه تر، خود ساخته تر ونیرومندتر است. بنابر این دوران غیبت امام، بهترین فرصت برای خود سازی ورسیدن به درجه ای است که افتخار عضویت در صفوف یاران امام کسب شود.
حمران از امام باقر(ع) می پرسد: ای کاش می فرمودید قیام حضرت چه زمانی اتفاق خواهد افتاد تا دل ما شاد گردد! امام(ع) در قالب یک حکایت پر معنا، زمان را به سه دوره تقسیم می کند: زمان گرگ، زمان میش، وزمان ترازو. به این صورت حمران را متوجه این نکته می کند که، تا زمان ترازو فرا نرسد، زمان ظهور وحاکمیت امام عدالت گستر نیز فرا نخواهد رسید۲۷.
منضور این است که اگر مردم گرگ صفت باشند، پدیده غصب خلافت رخ خواهد داد.و اگر میش صفت باشند، هر چند که تمایل دارند که خلافت را باز گردانند، اما عملا چنین اتفاقی نخواهد افتاد. ولی اگر مردم ترازو صفت وعدالتمدار باشند، حق غصب شده امامت را به صاحبان اصلی آن باز می گردانند.
برای تربیت وهدایت محرومین ومستضعفین وبرای از میان برداشتن موانع وسد راه انسانها که نظام سلطه ونیرو های استکباری ومفسدین در مقابل نیروهای حق طلب ایجاد نموده اند، راهی جز جنگ وکاربرد نیروی نظامی به عنوان یک ضرورت برای دستیابی به عدالت اجتماعی واستقرار نظام توحیدی حکومت جهانی عادلانه مهدوی بر ویرانه های نظام استکباری نمی باشد.
قرآن می فرماید"قاتلو هم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین لله...۲۸. تعبیر های کوبنده احادیث در ترسیم حرکت حضرت مهدی(عج) بسیار در خور توجه است. علی(ع) می فرماید: "....بابی ابن خیره الاماء....یسومهم خسفا ویسقیهم بکاس مصبره، ولا یعطیهم الا السیف هرجا....۲۸". پدرم فدای پسر بهترین زنان! (یعنی حضرت صاحب الزمان)... ظالمان را خوار وذلیل می کند وجام زهرآگین به کامشان خواهد ریخت وبا شمشیر وکشتاری فراگیر با آنان برخورد خواهد کرد.
همه پیغمبران واولیای الهی برای این آمدند که پرچم توحید را در عالم گسترش دهند؛ پرچم توحید را به اهتراز درآورند وروح توحید را در زندگی انسان ها زنده کنند. بدون عدالت، بدوت استقرار عدل وانصاف، توحید معنایی ندارد. یکی از نشانه ها یا ارکان توحید، نبودن ظلم ونبودن بی عدالتی است.
لذا شما می بینید که پیام استقرار عدالت، پیام پیغمبران است۲۹. حرکت وفلسفه تارخ، حرکت همه جوامع بشری وحرکت جوامع اسلامی به سوی خیر وصلاح است؛ به سوی حکومت حق وعدالت است؛ به سوی نابودی خواسته های ظالمانه، خودخواه هانه واستبدادی است؛ به سوی روی کار آمدن مستضعفان بیدارشده است که در شکل عادل ترینش در دوران ظهور ولی عصر(عج) تامین می شود۳۰.
با بررسی موارد فوق می توان نتیجه گرفت که عدالت، حد وسط وحد اعتدال است، رعایت تساوی ونفی هرگونه تبعیض، رعایت حقوق الهی، اجتماعی، فردی وطبیعی است. دادن حق به حق دار وقرار گرفتن هرچیز در جای خود می باشد.
نزدیک کردن پیروان ادیان ومذاهب مختلف از طریق دکترین مهدویت
انسانها درمعتقد به هر دین وآیینی که باشند دارای مسائلی می باشند وبه امید ظهور منجی می باشند تا مسائلشان را حل کند. آنها با مسائلی مانند ظلم وفساد وتبعیض ونابرابر یهای ودور شدن از عدالت اجتماعی روبرو هستند وبه امید ظهور منجی عدالت گستری هستند تا آنها را از ستم کشی وبدبختی وظلم وفساد واستضعاف نجات دهد ومسائل روحی روانی ومادی آنها را حل نماید وبه آنها امید ونشاط دهد وحکومت عادلانه ای ایجاد نماید.
رسالت جمهوری اسلامی وکه از این فرصت خدادادی استفاده نماید وبا ایجاد انگیزه، کنجکاو کردن آنها وادارشان کنیم که در باره منجی گرایی، ایجاد جامعه عادلانه ونابودی ظلم وفساد ومبارزه با استبداد ونظام سلطه فکر کنند وعمیق تر بیندیشند. بنابر این ضروریست در مرحله اول همه ادیان ومذاهب مختلف جهان ودر مرحله دوم ادیان ابراهیمی را در زمینه منجی گرایی ومهدویت بسیج نمائیم.
تا موعود گرایی از زبان علمای ادیان ومذاهب جهان به روزنامه ها، رادیو ها وتلویزیون های جهان وارد شود وبسیجی در سطح جهان در زمینه منجی گرایی ایجاد شود. این مصلح عدالت گستر را که در همه ادیان ومذاهب است را بایستی توسعه وگسترش دهیم تا یک حرکت ونهضت جهانی از طریق نزدیک کردن ادیان ودلهای معتقدین به دیان ایجاد کنیم.
اعتقاد به منجی عدالت گستر در جهت منافع مادی ومعنوی مردم است. محبت مردم را نسبت به یکدیگر ونسبت به منجی وخدایشان بیشتر می کند. ملت ها وادیان ومذاهب را بهم نزدیکتر می کند. ساختار چنین منجی ومصلح جهانی بر اساس ظلم ستیزی وعدالت اجتماعی است وبه نفع تمام مستضعفین عالم است. برای اینکار ضروریست تا اقدامات زیر انجام شود:
ایجاد بانک اطلاعاتی از ادیان ومذاهب جهان ودرک دقیقی از منجی گرایی در آنها.
شناسایی سران، علما ودانشمندان ادیان ومذاهب مختلف جهان وایجاد ارتباط با آنها.
برپایی میز گرد ها، سمینارها وهمایش های بین المللی بین مسلمانها (شیعه وسنی)، بین ادیان ابراهیمی (یهودی، مسیحی، اسلام) وتمامی ادیان با منشاء الهی وبشری (مانند هندوئیزم، بودایی، شنتویی، زرتشتی، ادیان آفریقایی وادیان ابراهیمی واسلام).
چاپ نشریات، مجموعه مقالات کنفرانس های منجی گرایی، مهدویت، وکتابها.
نوشتن داستان ها، ورمان ها در زمینه مهدویت.
بسیج هنرمندان، شاعران، خطاط ها، نقاشان در حوزه مهدویت.
تهیه فیلم هابرای سنین مختلف در زمینه منجی گرایی ومهدویت.
تهیه نرم افزار های مشترک در حوزه ادیان الهی وتمامی ادیان ومذاهب جهان.
ایجاد خبرگزاری های مختلف در حوزه منجی گرایی ومهدویت وموعود گرایی به زبان های زنده دنیا.
تاکید بر موعود گرایی بعنوان محور مشترک ادیان مختلف ونزدیک کردن ادیان، ملت ها ومردم جهان بهم.
بسیج بخش فرهنگی سفارتخانه های جمهوری اسلامی ایران جهت شناخت وارتباط موثر با صاحب نظران، رهبران ادیان ومذاهب در ترویج فرهنگ انتظار وانتظار به منجی وزمینه سازی شرایط ظهور.
هماهنگی با وزارت امورخارجه برای تسهیل در رفت وآمد وصدور ویزا ودعوت از اندیشمندان ورهبران ادیان ومذاهب مختلف برای زمینه سازی، توسعه وگسترش فرهنگ انتظار.

ابعاد مختلف نظام و دولت زمینه ساز شرایط ظهور.

ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه سازی شرایط ظهور دارای همان ابعاد وزمینه هایی است که در انقلاب جهانی مهدوی وجود دارد.
ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه سازشرایط ظهور را می توان در ۱۵ بعد زیر خلاصه نمود. هر بعد خود یک انقلابی است که در یکی از ابعاد ونیاز های چنین انقلاب عظیمی را تامین می کند. هر بعد از انقلاب با ابعاد دیگر بصورت یکپارچه مرتبط است وتمام زوایای اعتقادی، اخلاقی، علمی وفناوری، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، امنیتی، قضایی، زیست محیطی، انسان، جامعه وطبیعت را شامل می شود.
محور انقلاب جهانی مهدوی، عدالت اجتماعی وظلم ستیزی، کتاب خدا قرآن، سنت پیامبر وسیره وروش امامان معصوم وعترت، وعقلانیت است. برای زمینه سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی عادلانه مهدوی لازم است در ابعاد مختلف ودر زمینه های فردی، اجتماعی وزیست محیطی در جامعه تغییر وتحول وانقلاب اساسی ایجاد شود. ابعاد مختلف انقلاب جهانی مهدوی عبارتند از:
۱. بعد اعتقادی یا انقلاب اعتقادی
۲. بعد اخلاقی یا انقلاب اخلاقی
۳. بعد پژوهشی یا انقلاب پژوهشی
۴. بعد علمی یا انقلاب علمی
۵. بعد فناوری یا انقلاب فناوری
۶. بعد عمرانی یا انقلاب عمرانی
۷. بعد فرهنگی یا انقلاب فرهنگی
۸. بعد اجتماعی یا انقلاب اجتماعی
۹. بعد سیاسی یا انقلاب سیاسی
۱۰. بعد اقتصادی یا انقلاب اقتصادی وتوزیع عادلانه ثروت
۱۱. بعد امنیتی یا انقلاب امنیتی
۱۲. بعد قضایی وحقوقی یا انقلاب قضایی وحقوقی
۱۳. بعد نظامی یا انقلاب نظامی
۱۴. بعد زیست محیطی یا انقلاب زیست محیطی
ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه ساز ظهور در شکل(۱) نشان داده شده است.
۱- بعداعتقادی ومعرفتی یا انقلاب اعتقادی
یکی از ویژگیهای حکومت جهانی مهدوی، افزایش معرفت ودانش وشناخت انسان از خود، خداوند، جامعه، طبیعت وجهان است. با چنین شناختی انسان به قدرت الهی پی برده وبرای نقش آفرینی مثبت در مسیر قرب الهی افکارش متمرکز شده وقدرت بیشتری برای پیمودن راه رشد وکمال پیدا می کند. بنابراین بالاترین معرفت ها معرفت نفس است، که در زمان ظهور ودر سایه عدالت او قابل دسترسی همه انسانها می باشد. در آن روز زمینه آگاهی بخشی به صورتی است که همه انسانها به این معرفت وآگاهی خواهند رسید وکلید گنج سعادت را بدست خواهند گرفت.
دوران ظهور، دورانی سراسر آگاهی، روشنایی وعصر شناخت کامل انسان از خود، خداوند، جامعه وهستی است. عصری است که همه زوایای زندگی انسان در ابعاد مختلف روشن می شود.
عدالت ریشه ای فطری واعتقادی دارد. هر انسانی به طور فطری واعتقادی تشنه عدالت است. این تشنگی وشیفتگی از اعماق وجود انسان سرچشمه می گیرد. بنابراین هر چقدر انسان از نظر اعتقادی بتواند خود را به فطرت پاک خویش نزدیک کند، نیازش به عدالت در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی وغیره بیشتر می شود.
امام علی(ع) در باره حضرت مهدی(ع) می فرماید: "... فیریکم کیف عدل السیره ویحیی میت الکتاب والسنه۳۱"، او به هنگام قیام، عدالت اسلامی ودادگری وروش پیامبر در عدالت را در چشم انداز جهانیان قرار خواهد داد وکتاب وسنت را که پیش از او مرده اند، زنده خواهد کرد.
در زمان حضرت مهدی(عج) با توجه به رشد عقلانیت انسان، آنها که از این موهبت الهی محروم بودند در آن زمان به چنان بلوغ ورشد فکری میرسند که زنها می توانند در منزل بنشینند وقضاوت نمایند.
در حدیثی در باره زمان حضرت مهدی(ع) آمده است:" وتوتون الحکمته فی زمانه حتی ان المراه لتقضی فی بیتها بکتاب الله وسنه رسول الله۳۲ "؛ در دوران او، شما از حکمت برخوردار می شوید؛ تا آن جا که زن در خانه خود، برابر کتاب خدا وروش پیامبر (ص) قضاوت می کند.
گسترش وارتقاء معرفت انسان نه تنها به استقرار عدالت فردی واجتماعی کمک می کند بلکه ضامن تداوم جریان عدالت خواهی وتحقق آن می شود. عدالت در دکترین مهدویت بر اساس سه مولفه زیر می باشد: الف- عدالت در پناه وحدانیت وتوحید (عدالت در جهان بینی توحیدی، مقصود نهایی الهی است) ؛ ب- بنیاد عدالت بر معرفت وتوسه وگسترش مبانی معرفتی در جامعه مهدوی است؛ ج- اصل عزت وکرامت انسانی در جامعه مهدوی است۳۳.
از جمله اهداف تربیتی انسان در دکترین مهدویت، وظایف انسان نسبت به خود می باشد. انسان معتقد ومنتظر لازم است تلاش کند روز به روز به نگرش واعتقادات خود عمق دهد وایمان واعتقاد واخلاق خود را کامل تر نماید، وبا تهذیب نفس وخودسازی، خود را به صفات الهی آراسته سازد وحق خلیفه الهی را به خوبی به جا آورد۳۴.
انسان به گونه ای خلق شده است که می تواند خود را با صفات وویژگیهای انسانی که در فطرت الهی او ریشه دارد بیاراید وبا کسب فضایلی مانند حقیقت جویی، کمال جویی وتقوی واحسان به مردم، وحرکت در مسیر الهی، خود را به مرز انسان کامل نزدیک نماید.
در نظام دکترین مهدویت، انسان ها بایستی بدنبال به دست آوردن معارف وعلوم برای سعادت دنیا وآخرت خود باشند؛ وروز به روز به ذخایر معرفتی وعقلی خود بیفزایند.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:"و قل رب زدنی علما۳۵"، وبگو: پروردگارا، بر دانشم بیفزا.
در زمان ظهور انسان خفته بیدار وقلب ودل انسان از خواب غفلت بیدار ودین وسنت پیامبر زنده می شود
"احیی به مناهج سبیله وفرائضه وحدوده ۳۶"، خداوند به وسیله اوراه های هدایت وفرایض وحدود خویش را زنده می سازد.
در زمان ظهور، استعداد های نهفته در عمق وجود انسانها شکوفا می شود.
"ویثیروالهم دفائن العقول ۳۷"، تا برایشان گنج های اندیشه وعقل را استخراج نموده نمایان سازند.
در زمان ظهور، خداوند دل های مسلمین را تسکین می دهد.
"یشفی الله قلوب اهل الاسلام ۳۸"، خداوند به دست او دل های مسلمین را تسکین می بخشد.
در آنزمان اندیشه ومعرفت انسان متمرکز می شود ودر مسیر الهی شکوفا می شود.
"فجمع به عقولهم وکملت به احلا مهم ثم مدالله فی ابصارهم واسماعهم ۳۹"، خرد های آنان را گرد آورد، رشد های آنان را کامل گرداند وخداوند بر وسعت بینایی وشنوایی آنان می افزاید.
جای عقل وفطرت انسانی حاکمیت است تا بتواند عدالت را در جامعه مستقر کند. خود شناسی وخدا شناسی لازمه تحقق عدالت اجتماعی است. انسان منتظر بایستی تلاش کند به فطرت پاک خویش برگردد وعقلانیت خود را ارتقاء دهد.
بنابر این در دکترین مهدویت لازم است اول به سراغ انسان شناسی برویم. تا بینش ونگرشمان را نسبت به خود وخدا ومردم بر اساس معیار ها وارزشهای قرآنی تغییر ندهیم محال است بتوانیم عدالت اجتماعی را در جامعه مستقر نمائیم. به گفته آیت الله حائری شیرازی ما یک مبارزه بین عقل وجهل داریم ویک جهانی شدن عقل ویک جهانی شدن جهل. مردم جهان(نه حاکمان ظالم ومفسد) رو به جهانی شدن عقل وحاکمیت عقل می روند.
عقل نور است وحضرت مهدی(ع) هم نور وهمدیگر را جذب می کنند. بایستی مردم زمینه را برای ظهورش فراهم نمایند تا او قدرت را از دست حاکمان ظالم وستمگر وسرکشان بگیرد ۴۰. حقایق حیات بخش وتابناک قرآن، که در طول اعصار وقرون توسط اولیای امور دستخوش تغییرات وتفسیر ات نادرست شده است، زمانی که آن حضرت ظهور می کنند، حقایق قرآن را با تفسیر درست ودقیق عرضه می کنند به صورتی که مردم تصور می کنند آن حضرت کتاب وشیوه تازه ای آورده است.
پس از ظهور حضرت مهدی(عج) اینطور نیست که مردم یکباره به او به پیوندند وانسان ها فرشته شوند ودیگر نتوانند گناه کنند. در آن زمان هم مانند شرایط کنونی هر کس طلب هر چه که هست (پست ومقام، مال وثروت، برتری جویی وغیره) در آن جهت تلاش می کند. حضرت مهدی(عج) سعی می کند آنها را هدایت وحجت را برای آنها تمام کند. آنها یا حق را می پذیرند ویا با آن مبارزه می کنند. در این صورت حضرت مهدی(ع) با آنها یی که عناد می ورزند می جنگد.
حضرت مهدی(عج) که می خواهد حکومت عادلانه جهانی را تشکیل دهد، لازم است از تیم وکادر بسیار مجهزی برخوردار باشد. کادر مرکزی امام از ۳۱۳ نفر از انسانهای کاملی، که دارای تقوی، مدیریت علم ودانش واخلاس وایثار تشکیل می شود.حضرت مهدی(عج) پس از اتمام حجت با مردم، نسبت به آنهایی که فقط از روی عناد ودشمنی با حق مبارزه می کنند، با آنها می جنگد.
زمینه سازان ظهور تلاش می کنند تا با تغییر وتحول درونی خود وجامعه زمینه را برای ظهور حضرت مهدی(عج) فراهم نمایند وخود را در جبهه یاران حضرت مهدی(عج) قرار دهند وخود را با عبودیت خداوند وبا تقوا وجهاد وشهادت وایثار ومبارزه با استکبار وظلم وفساد برای استقرار عدالت اجتماعی در جامعه به کادر مرکزی حکومت جهانی مهدوی نزدیک نمایند.
۲- بعد اخلاقی یا انقلاب اخلاقی
یکی از اهداف انقلاب جهانی مهدوی، تغییر وتحول انسان ووظایف انسان نسبت به خود است. بنابر این لازم است انسان تلاش کند تا از طریق انقلاب اعتقادی، روز به روز نگرش ودیدگاهش را نسبت به خود وخدا، وجامعه وهستی، عمیق تر نماید؛ وایمان، اعتقاد واخلاقش را بطور مستمر کامل تر نماید وبا تهذیب وخودسازی، خود را به صفات الهی آراسته نموده، تلاش کند تا در جمع یاران حضرت مهدی(عج) قرار گیرد وتلاش کند تا حق خلیفه اللهی را به جا آورده وبا تبعیت از حضرت مهدی(عج) خود را به انسان کامل نزدیک نماید.
همچنین تلاش کند تا با انقلابی فرهنگی، زمینه رشد اعتقادی واخلاقی را در جامعه بوجود آورد. انسان به گونه ای خلق شده که دارای فطرتی پاک است ودارای صفات الهی است. بنابراین انسان لازم است تلاش کند تا خود را به صفات الهی که در فطرت پاک او ریشه دارد بیاراید؛ وبا تزکیه، خودسازی وحقیقت جویی وکمک به انسان ها وزمینه سازی ظهور حضرت مهدی(عج) وانقلاب جهانی مهدوی خود را به مرز انسان کامل نزدیک نماید. در این صورت است که بهترین نوع زندگی را برای خود وجامعه فراهم نموده است.
حضرت مهدی در زمان ظهور چنان مردم را با قرآن وسنت پیامبر آشنا می کند وآنرا در طی یک انقلاب فرهنگی نشر می دهد که انسان ها به معرفت وتزکیه الهی دست می یابند وآن هدفی که در آیات قرآن برای رسالت انبیا مطره شده"یعلمهم الکتاب والحکمه ویزکیهم" تحقق می یابد.
اخلاق، رفتار وعمل امام زمان(عج) به عنوان انسان کامل، به همراه یاران خالص وبا وفا واز خود گذشته وکامل خود در عرصه های فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی، عمرانی و...موجب می شود تا مردم متحول شوند وساختار ونهاد های غیر الهی بتدریج اصلاح وساختار های ونهاد های جدیدی منطبق با نظام عادلانه مهدوی بوجود آید. ساختارهای جدید به تدریج اعتقادات انسانها را عمیق وخلق وخوی آنها را اصلاح می کند وبا ارتقاء عقلانیت وعدالت فردی واجتماعی روز به روز آنها را بسمت انسان کامل و نخبه هدایت می کند.
از علی(ع) روایت شده، وقتی مهدی(عج) ظهور کند در هیچ سینه ای کینه ای باقی نخواهد ماند.
در دوران حضرت مهدی(عج) حیوانات به سازگاری می رسند
روایت شده است، فردی نزد امام صادق(ع) می آید، می گوید ما با دوستان سازماندهی کرده ایم برای سرنگون کردن بنی عباس. امام صادق(ع) از آنها می پرسد بین شما این مقدار گذشت هست که اگر کسی نیاز داشت، دست در جیب دیگری بکند، واو هیچ ناراحت نشود. آیا با هم اینطوری هستید؟ آن فرد گفت خیر. امام گفت شما که در دادن مال بخیل هستید نسبت به نثار خون برای جامعه بخیل تر هستید.
در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) هر کسی نیاز دارد به اندازه نیازش دست می کند در جیب برادرش وبه اندازه نیازش پول برمی دارد، بدون آنکه او ناراحت شود. در زمان جنگ در جبهه که نهار می آوردند، گاهی دیده می شد که فرمانده تیپ یا لشکر غذا را تقسیم می کرد، بعد خودش در انتها اگر غذا می ماند، بعد از اینکه همه میل کردند غذا را میل می کرد. همچنین در زمان جنگ در بعضی مناطق صندوقی می گذاشتند، هر کسی هرجه پول داشت در آن می گذاشت، هر کسی هم هر چقدر لازم داشت از آن صندوق برمی داشت. این کار ها جرقه هایی از جامعه مهدوی وبخشی از زیبایی های جبهه بود.
امام باقر(ص) می فرماید: "گاذا قام القائم جائت المزامله ویاتی الرجل الی کیس اخیه فیاخذ حاجته لا یمنعه۴۱"،هنگامیکه قائم(ع) قیام کند، رفاقت ودوستی خالصانه (در میان مردم) رایج می گردد واگر مردی دست در جیب برادرش فرو برد وبه اندازه نیازش بردارد برادرش او را منع نمی کند.
در حدیث دیگری امام باقر(ع) می فرماید: "اذا قام قائمنا وضع یده علی روس العباد، فجمع به عقولهم واکمل به اخلاقهم۴۲"، هنگامی که قائم(ع) ظهور کند شعاع نورانیت وهدایتش همه بندگان خدا را فرا می گیرد وعقول مردم متمرکز واخلاقشان به واسطه آن امام بزرگوار کامل می شود. از جمله خصوصیات یاران مهدی دوری از بخل، اسراف وافراط وتفریط است. پیروان ویاران مهدی انسانهایی متعادل وحد وسط می باشند.
امام صادق(ع) در یک تمثیل فرق بین بخل، اسراف وقوام را مشخص می کند. امام یک مشت سنگریزه را گرفته وآن را با دست می فشرند، به گونه ای که هیچ دانه ای از آن فرو نیفتاد، سپس فرمودند: " این رفتاری است که خداوند در کتاب خود، از آن به بخل یاد کرده است". آن گاه امام دست خود را به طور کامل باز کرد، به گو.نه ای که هیچ ریگی در آن باقی نماند. بعد امام فرمود: "این نیز اسراف است". سپس امام مشتی دیگر از ریگ برداشت ودست را به گونه ای گشود که مقداری از ریگها ریخت ومقداری در آن باقی ماند وفرمود"این است قوام وحد وسط۴۳".
از نظر احمدبن محمد مهدی النراقی: ملاک تشخیص اعتدال وحد وسط عرف است، زیرا مرجع در شناخت حقایق معانی لغوی مصادیق عرفی است واز نظر عرف حدوسط عبارت است از هزینه کردن مال به اندازه نیاز ویا به مقداری که با موقعیت شخص تناسب دارد. بنابر این هر گونه هزینه وانفاق مال خارج از این دو ملاک- رعایت نیاز وتناسب با موقعیت- اسراف است؛ چه این که اتلاف وتضییع مال باشد، خارج از موقعیت فرد باشد ویا مورد نیاز نباشد۴۴.
در آن زمان با رشد وشکوفایی فکری کینه ها به محبت ودوستی تبدیل می شود، وروابط اجتماعی بر اساس قرآن وسنت رسول(ص) وانسان دوستی شکل می گیرد.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید:"ولو قد قائم قائمنا...لذهبت الشحناء من قلوب العباد۴۵"؛ چون قائم ما قیام کند کینه از دل ها بیرون رود.
در سایه انقلاب عادلانه مهدوی خداوند بی نیازی را در دل انسان ها قرار می دهد وحرص وآزمندی از قلب انسان خارج می شود.
پیامبراکرم (ص) در وصف دوران حضرت مهدی(عج) میفرماید:"و یجعل الله الغنی فی قلوب هذه الامه۴۶"؛ خداوند بی نیازی وغنا را در دل های این امت پدید آورد.
در نظام تربیتی مهدوی، به واسطه عنایات خاص خداوند به انسانها، روحیه کمال طلبی واخلاق پسندیده در میان مردم رونق می گیرد، ظلم وفساد وکدورت ودشمنی ودیگر صفات شیطانی از زندگی مردم رخت می بندد. گسترش اتحاد وبرادری وارتباط سالم در بین مردم موج می زند.
امام صادق(ع) می فرماید: ویحسن حال عامه العباد ویجمع الله الکلمه ویولف بین قلوب مختلفه.۴۷"، و(در زمان حضرت) حال مردم سامان می یابد ویک دستی ووحدت کلمه میان مردم به وجود می آید وافکار وعقاید ناسازگار با هم الفت ودوستی پیدا می کنند.
رسول اکرم (ص) می فرماید:"به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب ویخرج ذل الرق من اعناقکم ۴۸"، خداوند به وسیله او، دروغ ودروغگویی را نابود می سازد، روح در زندگی وستیزه جویی را از بین می برد وذلت بردگی را از گردن آن ها بر می دارد.
از ویژگیهای اخلاقی وحکومت حضرت مهدی(ع)، سخت گیری بر مسئولین کشور ودولتمردان وبا رئوفت ومهربانی با محرومین ومستضعفین برخورد می کند
"المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال رحیم بالمسکین ۴۹"، حضرت مهدی(ع)، بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد، بر مسئولین کشور بسیار سخت می گیرد وبر بی نوایان بسیار رئوف ومهربان است.
در آن زمان تلاش برای شناخت حقیقت وکسب ایمان وفضائل اخلاقی وتقوی واحسان به مردم موجب می شود انسان در مسیری قرار گیرد که با تبعیت از امام زمان خویش در نهایت به انسان کامل وخلیفه الهی برسد. این چنین است که پیامبراکرم (ص هدف از بعثتش را گسترش اخلاق وصفات الهی در میان مردم معرفی می نماید ومی فرماید:" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق۵۰"، همانا من به خاطر این مبعوث شدم که مکارم وخوبی های اخلاقی را کامل گردانم.
۳- بعد تحقیقات یا انقلاب پژوهشی
تحقیق یا پژوهش چیست؟ تحقیق یا پژوهش در واقع بررسی موشکافانه وهمه جانبه بر روی یک موضوع یا مسئله است تا همه ابعاد مبهم وناشناخته آن شناسایی شود. امروزه تحقیق وپژوهش در کشور های توسعه یافته وصنعتی از جایگاه بالائی برخوردار است. در اثبات با جایگاه اهمیت تحقیق وارزش آن رابرت فراش۵۱ از جنرال موتورز معتقد است "هر ساله نتیجه چندین تحقیق موفق خرج کلیه تحقیقات را می‌پردازد". جان آرمسترانگ۵۲ از شرکت آی‌بی‌ام بر این باور است که "اعتبار مالیاتی تحقیق وتوسعه باید برای همیشه برقرار باشد واین اعتبار باید بر اساس درصد بودجه تحقیق وتوسعه سال‌های گذشته هر کمپانی باشد".
آقای میکی یوکی‌یوناها از کمپانی ان ای‌سی ژاپن معتقد است که "بخش تحقیق وتوسعه شرکت‌های بزرگ باید همیشه فعال بماند در غیر این صورت اقتصاد جهانی در حالت رکود باقی خواهد ماند". آقای توشیاکی‌ای‌کوما از دانشگاه توکیو در رابطه با مسیر وجهت تحقیقات می‌گوید "اساس تحقیقات پایه‌ای در دانشگاه‌های ژاپن خیلی ضعیف است وبه زودی توسعه نخواهد یافت".
به عبارت دیگر اکثر تحقیقاتی که در ژاپن انجام می‌شود تحقیقات کاربردی است وکمتر به تحقیقات پایه‌ای می‌پردازد. آقای فومیوکوداما۵۳ از موسسه ملی مقررات علم وفن‌آوری ژاپن در یک تحقیق از موسسه‌های مختلف ژاپن می‌گوید: "استخوان‌بندی کمپانی‌ها از یک موسسه تولید به یک سازمان فکری در حال تغییر است". در کشور ژاپن سرمایه‌گذاری در تحقیقات بیشتر از تولید است. موارد فوق در حقیقت ارزش تحقیقات را در برنامه‌ریزی‌های بلند مدت مشخص می‌کند.
نبایستی توقع داشت که فعالیت‌های تحقیقاتی در کوتاه مدت به نتیجه رسد ومنجر به محصول جدید ویا اختراع وصنعت جدید شود. بطور کلی از هر ۱۰۰۰۰ کار پژوهشی ۱۰۰۰ مقاله بیرون می‌آید وحدود ۱۰۰ اختراع ایجاد می‌شود و۱۰ محصول جدید به بازار عرضه می‌شود و۱ صنعت جدید ایجاد می‌شود. ضروریست همواره اهداف تحقیقاتی بطور شفاف مشخص شود واولویت ‌های آن تعریف شود.
از طرف دیگر تحقیق وتوسعه یک فرآیند دو طرفه است وهر دو لازم وملزوم همدیگراند. در یک جامعه هدفمندّ که در آن انقلاب اسلامی ایجاد شده، هدف از تحقیق، تلاش مستمر وکنکاش برای حل مسائل مختلف، اعتقادی، اخلاقی، علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، قضایی، نظامی، فناوری، عمرانی، وزیست محیطی است. نتیجه تحقیقات ضروریست در جهت حل مسائل فوق الذکر وتوسعه متوازن ومتعادل انسان وجامعه، وارتقاء سطح علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی وتوزیع عادلانه منابع وثروت های اجتماعی وبالا بردن استانداردهای زندگی ورشد فضائل اخلاقی واعتقادیست.
دستاورد های علمی وفناوری بشر در طول پنجاه سال گذشته، از دستاورد های علمی انسان در طول تاریخ بیشتر است. امروزه رشد تحقیقات علمی وفناوری به گونه ای است که علم بشر در هر هفت سال دوبرابر می شود. از طرف دیگر، تمام علمی که بشر تا قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) کسب خواهد کرد به اندازه ۲ حرف است واین در حالی است که سرمایه گذاریها ومنابع پژوهشی از جمله منابع انسانی روز به روز از نظر کیفی وکمی در حال شتاب گرفتن وگسترش است.
ولی رشد علمی ومعارف الهی در دوران امام مهدی(عج) از دو حرف به ۲۷ حرف خواهد رسید. اینکار بدون یک تغییر وتحول اساسی ویک انقلاب پژوهشی امکان پذیر نیست، زیرا در زمان حضرت مهدی(عج) قرار است ۲۵ حرف را آن حضرت به بشریت بیاموزد. در آن عصر طبیعت کاملا مسخر انسان می شود ودر نتیجه سرمایه های عظیمی در اختیار انسان قرار می گیرد. در آن زمان پژوهشها ی علمی به حد کمال خود می رسد؛ وبعلت رشد وشکوفایی استعداد های انسان پژوهش وتحقیقات بسیاری در زمینه های مختلف از جمله بر روی زمین وآب وهوا انجام می شود که در نتیجه این تحقیقات، علم وفناوری رشد می کند وموجب می شود تا مناطق بیابانی وکویری سر سبز واز زمین چندین بار محصول برداشت می شود.
"وتعمر الارض وتصفو وتزهو بمهدیها وتجریها وتجری به انهارها ۵۴"، زمین به وسیله امام مهدی(عج) آباد، خرم وسرسبز می شود وبه وسیله آن چشمه سارها روان می گردد.
در زمان آن حضرت، مردم از چنان ظرفیت علمی ومعنوی برخوردار خواهند شد که با شناخت قوانین حاکم بر طبیعت از آن در جهت عمران وآبادی استفاده عادلانه خواهند نمود.
حضرت علی(ع) در باره شناخت گسترده انسان از طبیعت وبهره برداری از آن می فرماید: "...وتخرج له الارض افالیذ کبدها وتلقی الیه سلما مقالیدها "، وبرای او (حضرت قائم عج) آن چه در اعماق زمین است، خارج می شود وهمه امکانات خود را برای او (بواسطه تحقیقات علمی وشناخت طبیعت) ظاهر می سازد.
خداوند از کسانی که اهل معرفت وتحقیقات علمی هستند تمجید می کند:
"یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات ۵۵"، خداوند (رتبه) کسانی از شما را که گرویده وکسانی را که دانشمندند(بر حسب) درجات (آنها) بلند گرداند، وخدا به آن چه می کنید آگاه است.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید: "ان الدنیا لمتمثل للامام مثل فلقه الجوز فلا یعزب عنه منها شی وانه لیتناولها من اطرافها کما یتناول احدکم من فوق ماءدته ما یشاء ۵۶"، همه دنیا مثل حبه گردو در برابر امام نمایان می شود، چیزی از آن برای او پوشیده نمی باشد. از هر طرف بخواهد در آنتصرف می کند. آن چنان که یکی از شما در سفره ای که در برابرتان گسترده است از هرطرف بخواهد دست می برد واز آن بهره می گیرد.
در زمان ظهور رشد اجتهاد یا رشد وشکوفایی مسائل اعتقادی، اخلاقی وتحقیقات علمی به حد کمال خود می رسد وتمام حقایق اسلام از طریق رشد وتکامل اجتهاد در ظرف زمان ریخته واسلام در ابعاد مختلف خود احیا خواهد شد.
امام صادق (ع) می فرماید: "چون قائم قیام می کند، امر تازه واحکامی تازه می آورد، همچنانکه رسول خدا(ص) در اول اسلام همینگونه عمل نمود وخلایق را به امر جدید دعوت نمود ۵۷"......" آن حضرت کار های مشابه رسول خدا انجام می دهد؛ وی همانگونه که رسول خدا امور جاهلیت را بر هم زد، امور قبل از خود را بر هم می زند وقائم، دین اسلام را تازه می کند ۵۸".
در آن زمان با توسعه تحقیقات علمی وفناوری، مردم در هر نقطه ای از کره زمین همدیگر را می بینند وبا همدیگر تعامل وارتباط دارند.
امام صادق (ع) می فرماید: " ان المومن فی زمان القائم وهو فی المشرق لیری اخاه الذی فی المغرب وکذا الذی فی المغرب یری اخاه الذی بالمشرق ۵۹"، مومن در عصر قائم در حالیکه در مشرق است، برادر خویش را که در مغرب است می بیند وهمانگونه آنکه در مغرب است برادر مومن خویش را در مشرق می بیند.
امام صادق (ع) در فرازی دیگر می فرماید: " ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فی اسماعهم وابصارهم، حتی لا یکون بینهم وبین القائم برید یکلمهم فیسمعون وینظرون وهو فی مکانه ۶۰"، هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند در دستگاه شنوایی وبینایی شیعیان ما، گستردگی وکشش ویژه ای می بخشد تا میان آنان ومهدی ما واسطه ونامه رسان یا فاصله ای نباشد.
۴- بعد علمی یا انقلاب علمی
بینش توحیدی وحدت نگر، تناقض واختلافات فکری متفکرین، فلاسفه، نیروهای عقلی ودماغی، نیرو های اشراقی واستدلالی را که در طول تاریخ در دو جبهه مختلف با هم می جنگند را حل می کند. بنابراین انسان در مکتب اسلام به دو قطب اشراقی واستدلالی ویا عشقی وعقلی، دنیوی واخروی تقسیم نمی شود. زیرا بینش توحیدی هیچگونه دو گانگی در روح ودر جسم را تحمل نمی کند.
بسیاری از مکاتب غربی یا شرقی تکامل روح را درنابودکردن جسم وتکامل جسم انسان را در نابودی روح آموزش می دهند. این مسئله در جوامع اسلامی نیز نفوذ کرده است. مولوی، به استدلالیون وفلاسفه حمله می کند، وفلاسفه نیز به عارفان واشراقیون حمله وآنها را به جهل متهم می کنند. عارفان می گویند خدا را فقط از راه دل باید شناخت، زیرا عقل فقط جزئیات را می فهمد، وفلاسفه می گویند که دل فقط یک تلمبه یا پمپی است که به بدن خون می رساند، این عقل است که می تواند مجهول را معلوم کند.
نگرش توحیدی وحدت گرای اسلامی وقرآنی وسنت پیامبر اکرم وامامان معصوم(ص) نشان می دهد که جدایی بین این دو نیرو وجود ندارد. به معنی دیگر اسلام معتقد است که در انسان دو نیرو به اسم عقل ودل یا عقل واشراق وجود ندارد. بلکه وحدت میان عشق وعقل یا وحدت میان اشراقی واستدلالی، وحدت میان دنیا وآخرت، وحدت میان زندگی مادی وزندگی معنوی انسان است.
بنابراین در اسلام با نگرش توحیدی، اسلام به دنیا وآخرت، طبیعت وماوراءالطبیعه، ماده ومعنی وروح وجسم تقسیم نمی شود، بلکه همه هستی بطور یکپارچه یک وحدت ویک آهنگ هماهنگ دارند ویک پیکر واحد را تشکیل می دهند. در بینش توحیدی، در ارتباط با انسان، همه پدیده های جهان، به پدیده های غیب (از نظر ما) وپدیده های شهادت تقسیم می شوند. این تقسیم بندی اعتباری است ونه ذاتی. بنابراین غیب می تواند از جنس شهادت هم باشد.
بنابراین چیزی که الان از نظر ما غیب است، در اثر رشد وتوسعه علمی (و یا در گذشته بوسیله وحی ودر آینده با ظهور حضرت مهدی(عج) برای انسان ها محسوس شود) وتکامل شعور انسان فردا برای انسان محسوس شود. پس انسان می تواند با رشدو توسعه پژوهشهای علمی، پدیده هایی که امروزه غیب است فردا برای انسان محسوس شود.
آیات (پدیده ها) وسنت ها (قوانین علمی): بطور کلی همه هستی از دو حقیقت آیات وسنت ها ساخته شده اند. آیات چیست؟ آیه هر پدیده مادی، انسانی واجتماعی است. مانند، انسان، نور، برف، هوا، شب، زنبور، کوه، خورشید آیه هستند؛ ویا هر جامعه ای وقتی به ظلم وفساد برسد سقوط می کند.
سنت چیست؟ سنت روابط بین پدیده ها می باشد. هر جا درآیات قرآن به سنت می رسیم. آمدن شب وروز پدیده های مادی وقوانین علمی هستند. مسائلی که بر خلاف قوانین علمی وطبیعت مادی اتفاق می افتد مانند، زنده کردن مرده از طریق وحی توسط عیسی(ع) ویا تبدیل شدن عصای موسی به مار را ما معجزه می نامیم، زیرا بنظر ما بر خلاف قوانین علمی وطبیعت مادی است چون ما از پایین به مسئله نگاه می کنیم.
اما قرآن معجزات حضرت موسی(ع) یا عیسی(ع) را آیه می نامد. البته بعضی از مسائل غیبی توسط انسان قابل دانستن است وبعضی از مسائل غیبی قابل درک انسان نیست وجز خدا کسی نمی داند.
قرآن بیش از هر کتاب دیگر بر طبیعت وپدیده های طبیعی تکیه می کند وپیرو خودش را دعوت می کند که با بیرون آمدن از ذهنیت درونیش وبا اگاهی ونگرش توحیدی، بطور دقیق پدیده های مادی وطبیعی الهی را درک کند، عمق پدیده های طبیعی را بشکافد واز طریق ماده در متن طبیعت، به خالق آن وخدا برسد.
انسان با شناخت ودرک طبیعت وتعمق در سنت ها وپدیده های هستی وتفکر بر پدیده هایی که خداوند به آنها قسم خورده است، به ماوراءالطبیعه ومحسوسات می رسد، اما لازم است، در های پنهانی را که از طبیعت به غیب باز می شود، باز کند ونور خدا را با تمام وجود، در اعماق وجود خویش ببیند.
وغبار را از چشم ودیدگان خود بشوید، وتاریکی بودن خویش را با پرتو های نور خدایی روشنی بخشد، ونشانه های ذات حقیقی الهی را که همان آیات خداوند است درک کند. هر آیه اشاره ای است به یک ذات غیر محسوس غیبی که خداوند خلق نموده است. بنابراین تمام پدیده های جهان اعم از جانداران، نباتات، حیوانها وانسانها و... ایات الهی هستند. بنابراین هر آیه نشانه ای است از ذات حقیقی غیر محسوس غیبی است، که همان خالق وپروردگار جهان است.
برای درک بهتر آیات وسنت ها به آیات زیر توجه فرمائید:خداوند متعال در قرآن در سوره روم می فرماید: "ومن ءایاته یریکم البرق خوفا وطمعا وینزل من السماء ماء فیحیی به الارض بعد موتها ان فی ذالک لایات لقوم یعقلون ۶۱"، واز نشانه های او (این که) برق را برای بیم وامید نشانتان می دهد، واز آسمان باران می فرستد وزمین را پس از مرگش بدان زنده می کند. همانا در این (آیات)، برای مردمی که تعقل می کنند نشانه هاست (از آفریدگار). قرآن مجید در آیه دیگر ی در همان سوره می فرماید: " ومن ءایاته خلق السموات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذالک لایات للعالمین ۶۲ "، واز نشانه های(قدرت) او آفرینش آسمان ها وزمین واختلاف زبان ها ورنگ های شماست. قطعا در این (امور) برای دانشوران نشانه هاست (از آفریدگار).. در سوره بلد خداوند متعال می فرماید: "و الذین کفروا بایاتنا عم اصحاب المشئمه۶۳ "، وآنها که به آیات ما کافر شدند، اهل شومی وشقاوتند.
خداوند متعال در قرآن در سوره زخرف می فرماید: " ولقد ارسلنا موسی بایاتنا الی فرعون وملائه فقال انی رسول رب العالمین ۶۴"، "فلما جائهم بایاتنا اذا هم منها یضحکون ۶۵"، وبه راستی موسی را با آیات خویش به سوی فرعون وبزرگانش فرستادیم، پس گفت: من فرستاده ی پروردگار جهانیانم؛ پس چون آیات ما را برای آنها آورد، به ناگاه آنها به آن (از روی تمسخر) می خندیدند.
ودر سوره روم می فرماید: "اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات والارض وما بینهما الا بالحق واجل مسمی وان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکافرون ۶۶"، آیا پیش خود نیندیشیده اند که خدا آسمان ها وزمین وآنچه میان آن دو است، جز به حق وتا سرآمدی معین، نیافریده است؟ و(با این همه) بسیاری از مردم ملاقات پروردگارشان را سخت منکرند. قرآن کریم در آیه ای دیگر از سوره روم می فرماید: "اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم کانو اشد منهم قوه وآثارواالارض وعمروها اکثر مما عمروها وجاء تهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم ولکن کانو انفسهم یظلمون ۶۷"، آیا در زمین نگردیدند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند، چگونه شد؟ آنها بسی نیرومندتر از ایشان بودند، وزمین را زیرو رو کردند وبیش از آنچه آنها آبادش کردند آنرا آباد ساختند، وپیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند. بنابراین خدا بر آن نبود که به ایشان ستم کند، ولیکن آنها خود بر خویشتن ستم می کردند.
در رابطه با سنت وقوانین الهی حاکم بر هستی، وجوامع وانسان ها آیات زیادی در قرآن وجود دارد. همواره این سنت ها وقوانین الهی ثابت است، وهیچگونه تغییر وتبدیل ودگرگونی در آن وجود ندارد.
در اینجا به تعدادی از سنت های الهی اشاره می شود:خداوند متعال در قرآن در سوره فاطر می فرماید: " استکبارا فی الارض ومکرالسیی ولا یحیق المکر السیی الا باهله فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا ۶۸"، از سر گردن کشی در زمین ونیرنگ زشت، ونیرنگ زشت چز دامن صاحبش را نگیرد. پس آیا جز سنت ( وسر نوشت شوم) پیشینیان را انتظار می برند؟ وهر گز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت، وهر گز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.
قرآن کریم در سوره احزاب می فرماید: " ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له، سنه الله فی الذین خلوا من قبل وکان امرالله قدرا مقدورا ۶۹". بر پیامبر در آنچه خدا برای او مقرر کرده محذوری نیست. (این) سنت خدا است که از دیر باز در میان گذشتگان نیز بوده وفرمان خدا همواره سنجیده وحساب شده است. قرآن مجید در آیه دیگری از همان سوره می فرماید: "سنه الله فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنه الله تبدیلا ۷۰"، این قانون جاری خدا در باره کسانی است که پیش تر بوده اند، ودر سنت خدا هر گز تغییری نخواهی یافت.
بنابراین ضروریست تا هرچه بیشتر به آیات وسنت های الهی در طول تاربخ، در طبیعت، انسان، ودر جوامعه بشری بیاندیشیم وآنها کشف کنیم، وقوانین حاکم بین پدیده ها (آیات) را درک نمائیم.
از طریق رشد وتوسعه علمی درک کنیم که برای مثال برای بدست آوردن آب از اکسیژن وهیدروژن، از چه قانونی لازم است تبعیت نمائیم. هیدروژن واکسیژن هر یک آیه ای از آیات الهی است. قوانین لازم برای ترکیب اکسیژن وهیدروژن سنت وقوانین الهی است. ما لازم است این سنت ها را بشناسیم تا بتوانیم از گاز هیدروژن وگاز اکسیژن آب بدست آوریم.
قانون دیگر الهی در جامعه ودر طول تاریخ این است که، قدرتهای استعماری، استثماری استحماری، زوال ونابودی خودشان را در دامن خودشان پرورش می دهند؛ همانطور که در نظام فرعونی، طاغوت، ملاء ومترفین، زوال خود را در دامن خود پرورش دادند. در طول تاریخ قدرتهای ظالم ومفسدی که از طریق زر وزور تزویر بر مردم حاکم مرگ وزوال خودشان را در درون خودشان با دستان خودشان پروراندند. اگر انسانها از این قانون مندی ها را بخوبی درک نمایند، صریعتر می توانند زمینه زوال نظام های استعماری واستبدادی واستحماری را فراهم نمایند، وسرعت وشتاب بیشتری را در جهت زوال ونابودی این رژیم ها فراهم نمایند.
بنابر این رشد وتوسعه علمی بستگی به این دارد که چقدر ما آیات وسنت های الهی را درک کنیم. هرپدیده یا ایه ای را به دقت بشناسیم. ارتباط آنرا با پدیده ها یا ایات دیگر درک کنیم؛ وزمینه را برای رشد علمی وتولید علم فراهم نمائیم. بنابراین از جمله برنامه های مهمی که، در راستای فرمایش های مقام معظم رهبری است، فراهم کردن زمینه تولید علم وجنبش نرم افزاری وآزاد اندیشی است.
نگرش وحدت گرای توحیدی نشان می دهد به میزانی که ما پیشرفت های علمی را درک پدیده ها وسنت های الهی بدانیم وآنرا با تمام همت وتوان خود انجام دهیم، وان را جدای از کار عبادی ندانیم، در این صورت به میزانی که در علم وفناوری پیشرفت می کنیم به خدا نزدیک می شویم. ودر این حرکت از خدا عالم مطلق یاری طلبیم. در زمینه رشد علمی به احادیث زیر توجه نمائید:علی(ع) می فرماید دانش او از همه گسترده تر وکرامتش از همه افراشته تر است...۷۱.
امام صادق(ع) می فرماید:"العلم سبعه وعشرون حرفا فجمیع ما جائت به الرسل حرفان ....فاذا قام قائمنا اخرج والعشرین حرفا فبثها فی الناس وضم الیها الحرفین حتی یبثها سبعه وعشرین حرفا۷۲"؛ دانش ۲۷ حرف یا شعبه وشاخه است. تمام آن چه پیامبران برای بشریت آوردند، دو حرف بیش نبود ومردم نیز بیش از آن دو حرف را نشناختند؛ اما هنگامی که قائم قیام کند، ۲۵ حرف دیگر را آشکار ساخته ودر پرتو خورشید وجودش، در میان مردم منتشر می سازد وآن دو حرف را نیز بدان ضمیمه ساخته تا همه علوم کامل ومنتشر گردد. پیامبر(ص) می فرماید: "یتنعم امتی فی زمن المهدی(ع) نعمه لم یتنغموا قبلها قط..۷۳؛ امت من در زمان مهدی(ع) به رفاه ونعمت هایی دست می یابند که پیش از آن در هیچ دوره ای دست نیافته بودند. این احادث به رشد وتوسعه علمی وفناوری اشاره می کند که موجب می شود مردم در بالاترین سطح رفاه ونعمت نسبت به گذشته قرار بگیرند. این حقیقت به نقش واهمیت توسعه وگسترش پژوهشهای علمی وفناوری وعمرانی را نشان می دهد.
امام باقر(ع) می فرماید:"اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رووس العباد فجمع بها عقولهم وکملت به احلامهم۷۴"؛ زمانی که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان قرار می دهد، پس عقل های آن ها جمع می شود وخواسته های آنان با این کار کامل می شود..
علی(ع) در وصف علم ودانش وعطوفت امام مهدی(ع) می فرماید: "از نظر پناه دادن از همه وسیع تر، از نظر علم ودانش از همه برتر واز نظر دل رحم بودن از همه بیشتر ۷۵".
امام باقر(ع) در باره علم وحکمت می فرماید: "در زمان آن حضرت، به شما حکمت عطا می شود، تا جایی که زن ها در خانه های خود بر اساس قرآن وسنت پیامبر خدا داوری می کنند ۷۶".
امیر مومنان علی(ع) در رابطه با علم وبصیرت حضرت مهدی(ع) می فرماید: "السماوات والارض عند الامام کیده من راحته، یعرف ظاهر ها من باطنها ویعلم برها من فاجرها ۷۷"، آسمان وزمین در نزد امام(ع) هم چون کف دست اوست، ظاهر وباطن آن ها را می فهمد. نیک وبد آنان را می شناسد.
در آن زمان بعلت رشد وشکوفایی علمی وفناوری، با استخراج از منابع زمین، وتبدیل آن به محصولات مورد نیاز انسان، برکات خداوندی آشکار می شود. "فحینئذ تظهر الارض کنوزها وتبدی برکاتها ۷۸"، آن هنگام، زمین گنج های خود را نمایان وبرکات خویش را آشکار می کند.
"تنعم امتی فی زمانه نعیما لم ینعموا مثله قط البر منهم والفاجر، یرسل السماء علیهم مدرارا ولا تحبس الارض شیئا من نباتها والمال کدوس یاتیه الرجل فیساله فیحثوله ۷۹"، در دولت او مردم آن چنان در رفاه وآسایش به سر می برند که هرگز نظیر آن دیده نشده، مال به قدری فراوان می شود که هر کس نزد او بیاید، درخواست کند، اموال فراوانی زیر پایش می ریزد.
در آن زمان چنان علم وتکنولوژی رشد می کند، منابع زمین که به صورت محصولات مختلف در اختیار مردم قرار می گیرد که دیگر نیازمندی پیدا نمی شود.
فحینئذ تظهر الارض کنوزها وتبدی برکاتها فلا یجد الرجل منکم یومئذ موضعا لصدقته ولالبره لشمول الغنی جمیع المومنین ۸۰"، در آن هنگام، زمین گنجینه های خود را برای او آشکار می سازد وبرکت هایش را بیرون می فرستد، دیگر انسان برای صدقه وبخشش محلی پیدا نمی کند، زیرا بی نیازی همه مومنان را زیر پر می گیرد.
۵- بعد فناوری یا انقلاب فناوری
باساخت ماشین بخار وانقلاب صنعتی در اروپا وکشف الکتریسیته، حرکت توسعه علم وفناوری سرعت یافت وروز به روز به شتاب خود افزود؛ وموجب شد تا فناوری در کلیه رشته های صنعتی رشد وتوسعه پیدا نماید. امروزه با استفاده از سیستم های ارتباطی، اطلاعاتی ورایانه، رشد علمی، فناوری وتولیدات صنعتی در زمینه های مختلف به صورت حیرت انگیزی رشد نماید.
بظور کلی توسعه علمی وفناوری تاکنون پنج انقلاب مختلف را به خوددیده است که عبارتند از:
۱. انقلاب اول انقلاب اسلامی پیامبر اکرم(ص) که موجب رشد وشکوفایی علمی در چند قرن بعد از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه شد. مهد آن در سرتاسر جهان اسلام بود.
۲. انقلاب علمی که بین سالهای ۱۵۲۰ تا ۱۷۵۰ میلادی اتفاق افتاد ومهد آن در فرانسه بود. بر اساس آن انشان درک بهتری از اطرافش پیدا نمود وپایه های علوم گسترش یافت. در این دوران توسعه صنعتی چندانی بوقوع نپیوست اما اشتیاق زیادی به درک وشناخت طبیعت بوجود آمد.
۳. انقلاب فناوری وصنعتی اول که بین سالهای ۱۷۶۰ تا ۱۸۵۰ میلادی اتفاق افتاد. مهد این انقلاب در کشور انگلستان بود. در این انقلاب علوم زیر بنای ابداعات واختراعات قرار گرفت. ابداعات واختراعات زیادی ایجاد شد. در این زمان ۱۰۵۰ انجمن علمی در انگلستان ایجاد شد ورقابت بین شرکت ها وموسسات افزایش یافت. در این مرحله ابداعات واختراعات بر اساس تلاش وکوشش شخصی دانشمندان ومبتنی بر یک اتفاق بوقوع می پیوست. در انقلاب صنعتی اول هر اختراعی منجر به ایجاد کارخانه برای تولید آن نبود.
۴. انقلاب دوم فناوری وصنعتی در کشور آمریکا بوقوع پیوست. هنر این انقلاب این بود که به انسان روش ابداع واختراع را به صورت سیستماتیک یاد داد وتولید اختراع را پایه ریزی نمود. در این مرحله اگر ایده ای به ذهن فردی خطور می کرد، این ایده به یک گروه محقق داده می شد. ایده در آن گروه پرورش می یافت وبه نمونه سازی می رسید. سپس کار تولید آن انجام می شد.
در این انقلاب، فرایند تبدیل یک ایده به محصول وتولید نهایی وارائه تولید به بازار مورد توجه قرار گرفت. ادیسون مخترع برق وبنیانگذار شرکت چنرال الکتریک به این صورت توانست اختراعات بسیاری به صورت سیستماتیک در دل گروهها وکارخانجاتش ایجاد نماید. این انقلاب، با ایجاد سیستمی در درون خودش موجب ابداعات، اختراعات واکتشافات زیادی در امریکا شد، وموجب شد تا سالیانه بیش از ۲۰۰۰۰ اختراع واکتشاف در آمریکا به ثبت رسد. در این انقلاب، به نیاز مردم وبازار توجه خاصی می شود.
در این انقلاب به همراه هر اختراع، نوعاوری وایجاد کارخانه وتولید وتامین نیاز مشری وجامعه بود. در این انقلاب، یک سیستمی بوجود آمد که، پرورش ایده را تسهیل وآنرا تبدیل به محصول وسپس موجب ایجاد کارخانه ای می شود. به این صورت جهشی در فناوری وصنایع آمریکا ایجاد شد وتوانست گوی سبقت را از کشور های اروپایی بدست آورد. برای حمایت از مخترعین، با ایجاد سیستم مالکیت معنوی، کلیه حق وحقوق مخترعین برای ۱۰ سال حفظ شد وبه این صورت اختراعات واکتشافات سرعت وشتاب بیشتری به خود گرفت.
۵. انقلاب سوم انقلاب فناوری وصنعتی کشور های جنوب شرقی آسیا است، که در آن ارزش افزوده، نیاز بازار وتولید اقتصادی وتنوع تولید مورد توجه قرار گرفت. این انقلاب موجب رشد وشکوفایی صنعتی واقتصادی در کشور های مختلفی مانند ژاپن، کره جنوبی، تایوان، چین، هنگ کنگ، سنگاپور، مالزی وغیره شد. در بعضی از این کشور ها مانند کره جنوبی که در پنجاه سال پیش به سختی خوراک مردم کشورشان را تهیه می کرد، ومردم کشورش در فقر وبدبختی به سر می بردند، امروزه با رشد وتوسعه علمی وفناوری توانسته استاندارد های زندگی مردم را چنان بالا ببرد که امروزه بعنوان دهمین کشور اقتصادی وصنعتی جهان شناخته شود.
برای درک وشناخت سمت وسوی فناوری سه نوع روش در طول دوره زمانی از ۱۹۳۰ تا کنون وجود دارد که عبارتند از:
• دوره پیش بینی وحدس فناوری یا Forecasting : این دوره مانند پیش بینی هواشناسی است که هوا را پیش بینی می کند ونمی تواند در آن تاثیری بگذارد. در حقیقت نقش انفعالی دارد
• دوره دوراندیشی وبصیرت فناوری یا Foresight : این دوره از ۱۹۸۰ به بعد شروع شده است. در این روش با تکیه به توانمندیها ومنابع وامکانات موجود، تلاش می کنند تا مسیر آینده پیش بینی وبر آن تاثیر بگذارند ودر واقع آینده نگاری می کنند.
• دوره تجزیه وتحلیل موشکافانه فناوری یا Analysis : در این روش از راه تجزیه وتحلیل وفعل وانفعالات وتاثیرات متقابل مسائل وعلل وعوامل موجود ودرک ملزومات تلاش می شود به فناوری اینده جهت داده شود وجهت آن منطبق با اهداف، راهبرد ها، سیاستگذاریها وبرنامه ریزیها باشد. در واقع در این روش انسان، معمار فناوری های اینده می باشد ومی تواند برای رسیدن به هر فناوری برنامه ریزی وحرکت نماید.
رشد وتوسعه علمی وفناوری در ایران
امروزه توسعه علمی وفناوری با سرعت زیادی در ایران در حال وقوع است. رشد وتوسعه در زمینه های مختلفی در حال انجام است. در زمینه های انرژی اتمی صلح آمیز، پزشکی (مانند سلولهای بنیادی)، هوا فضا مانند ساخت وپرتاب موشک و... با سرعت زیادی انجام می شود وسرمایه گذاریهای زیادی انجام شده است.
در ساخت یک موشک که بیش از ده هزار قطعه دارد، با ساخت آن عرصه های دیگری برای ساخت وتولید محصولات دیگر باز می شود. امروز ایرانی ها نشان داده اند که چه در داخل کشور وچه در خارج از کشور توانمندند ودر همه عرصه ها رقابت پذیر هستند ومی توانند هر کار بزرگی را انجام دهند. حتی در خارج از کشور، امروزه ثروتمند ترین اقلیت قومی، بالاترین تحصیل کرده قومی، کارآفرین تحصیل کرده قومی در آمریکا، ایرانی ها هستند.
در رده های مدیریت تعدادی زیادی از شرکت های آمریکایی ایرانی هستند. بعنوان مثال در زمینه فناوری اطلاعات قائم مقام یا معاونت بسیاری از شرکت های بزرگ مانند یاهو، گوگل، اپل وماکروسافت، ایرانی هستند.
در ایران، نظام فن آوری با سرمایه دولتی برای فناوری های مختلف شکل گرفته، وعلی رغم تحریم ها وبه نتایج مثبتی تا کنون رسیده است. امروزه آنچه در ایران نیاز داریم داشتن یک سیستم گسترده فناوری است. خوشبختانه با تهیه برنامه چهارم، وچشم انداز بیست ساله، وتهیه نقشه علمی کشور، نیاز به یک سیستم فناوری گسترده هر چهبیشتر احساس می شود.
سیستمی که قادر باشد پروژه های بزرگی مانند انرژی اتمی را به بخش های مختلفی تقسیم کند وهر بخش را نیز به قیمت های کوچکتر تقسیم نماید وهر جزء ان را به یکی از مراکز توسعه فناوری واگزار نماید. در حال حاضر نیاز مند چنین سیستم ومدیریت هدایت چنین سیستم گسترده ای می باشیم، تا بتوانیم اختراعات، اکتشافات ونواوری های زیادی تولید نمائیم وبا سرعت وشتاب بیشتری حرکت نمائیم تا جبران عقب افتادگی ما در طول چهار قرن اخیر بشود. البته در این زمینه مسائل مختلفی در مقابل ما قرار دارد که لازم است با درایت آنها را حل نمائیم.
در ایران، از روش تجزیه وتحلیل وبررسی نیاز ها ودرک عوامل موثر بر توسعه به سمت وسوی فناوری در کشور جهت داده می شود وجهت آن منطبق با اهداف، راهبرد ها، سیاستگذاریها وبرنامه ریزیهایی است که شده است. وایران می رود که در آینده به فناوری های مورد نیاز خود برسد. البته در این حرکت با موانع ومسائل زیادی روبرو می باشد که لازم است با درایت آن موانع را از میان بردارد ومسائلش را حل نماید..
مردم کشور عزیز ما همگی برای حضور حضرت مهدی(عج) منتظرند. لازمه این انتظار آن است که خود را در زمینه های مختلف، از جمله در زمینه های علمی وفناوری وبهره برداری در سطح مناسبی آماده نمائیم. زیرا در زمان ظهور، سطح علمی وفناوری در سطح بسیار بالایی قرار دارد.
به احادیث زیر توجه نمائید:امیر مومنان علی(ع) در باره بهره برداری از معادن ومنابع زیر زمینی وبکار گیری علم وفناوری می فرماید: " وتخرج له الارض افالیذ کبدها، وتلقی الیه سلما مقالید ها...۸۱"؛ زمین آن چه را که در اعماق خویش دارد، برای وی بیرون دهد وهمه امکانات وبرکات خویش را در اختیار او گذارد.
امام صادق(ع) می فرماید: هنگامی که قائم ما قیام کند... زمین گنج ها وذخایر گران بهای خود را آشکار می سازد( از طریق رشد پژوهشهای علمی وفناوری)؛ آن چنان که مردم آن را با چشم خود می بینند (غنای مادی ومعنوی مردم را فرا می گیرد) که نمی توانید کسی را پیدا کنید که هدیه شما را بپذیرد ویا زکات مال را قبول کند. همه مردم به آن چه خدا از فضلش به آن ها روزی داده برخوردار وبی نیاز می شوند۸۲ .
در روایات از قول امام علی(ع) آمده است ۸۳: "چون قائم آل محمد قیام کند به هر اقلیمی مردی می فرستد وبه او می گوید: فرمان تو در کف توست، چون با موضوعی مواجه شوی که از آن سردر نیاوری ونفهمی، به کف دست خود نظر کن وبه هر چه در او بینی عمل نما، قشونی به قسطنطنیه می فرستد، چون به خلیج برسند چیزی بر پا های خود می نویسند وروی آن راه می روند، اهل روم آنها رامی بینند ومی گویند اینها اصحاب او هستند که روی آب راه می روند، پس خود او چگونه است؟ آن گاه دروازه شهر را به روی آنان باز خواهند کرد، آنها وارد می شوند وهر چه بخواهن حکم می نمایند۸۴".
در روایت دیگری امام علی(ع) می فرماید:"هر گاه قائم ما قیام کند، خداوند به گوش ها وچشم های شیعیان ما قوه ونیرو بخشد در حالی که بین آنها وقائم(ع) واسطه ای نباشد، با شیعیان ما تکلم فرماید وآنها می شنوند وبه آن حضرت می نگرند در حالیکه آن حضرت در مکان خود می باشد۸۴". امروزه از طریق اینترنت وویدئو کنفرانس این مسئله قابل اجرا است.
همه روزه این مسئله را دربحث های سیاسی در صدا وسیمای جمهوری اسلامی می بینیم که چگونه همزمان مسئول اخبار با فردی در آمریکا، اروپا، آسیا یا آفریقا صحبت می کند وما هم صحبت وهم تصویر هر دو طرف را می بینیم. امروزه خرید وفروش وطراحی وساخت وتولید وفروش اینترنتی یک مسله عادی شده است.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید:"گویا قائم را می بینم که درپشت نجف بر اسبی سیاه همراه با نقاطی سفید وخطی سفید در پیشانی آن سوار شده است، آن گاه آن را به حرکت می آورد ودر این هنگاه اهل همه سرزمین ها او را در پشت سرزمینشان مشاهده می کنند۸۵.
امام صادق(ع) می فرماید:" در زمان قائم مومنی در شرق برادرش را در مغرب مشاهده می کند وآنکه در مغرب است برادرش را در مشرق می بیند۸۶.
در آن زمان با توجه به علم ودانش حضرت مهدی(ع) ویاران او، همه چیز از درون وبیرون زمین استخراج ودر اختیار او قرار خواهند گرفت: در روایت آمده که: "تجمع الیه اموال الدنیا کلها من بطن الارض وظهرها ۸۷ "، تمام اموال دنیا، از برون ودرون زمین، در اختیار او گرد می آیند.
"تظهر له کنوز الارض ۸۸"، گنج های زمین، برای او نمایان می گردد.
"یستخرج الکنوز ۸۹"، گنج ها را استخراج می کند.
در آن زمان فناوری چنان پیشرفت می کند که تمام منابع زمین استخراج می شود. در این زمینه علی(ع) می فرماید: "تفی الارض افلاذ کبدها امثال الا سطوان من الذهب والفضه ۹۰"، زمین جگر پاره های خود را چون طلا ونقره بیرون می ریزد.
۶- بعد عمران وآبادانی یا انقلاب عمران وآبادانی
بعلت ارتباط انسان با طبیعت، ومحیط اطراف خود مانند زمین، کوه، دشت، بیابان، باران، گرما، سرما، اسمان، دریا، درختان، جنگلها، بیابانها، کویر ها، باد ها وغیره، ضروریست تا انسان شناخت کافی نسبت به آنها وقوانین حاکم بر انها پیدا نماید. تا انسان نتواند این پدیده ها وقوانین بین انها را نشناسد، نمی تواند بطور موثری با این پدیده ها وایاتی که خداوند برای راحتی وتکامل انسان افریده است تعامل برقرار نموده واز آنها در جهت رشد وشکوفایی استعداد های نهفته در درون انسان استفاده نماید وبدون تخریب محیط زیست استاندارد های زندگی خود وجامعه را بالابرد.
امروزه علوم برای استفاده بهتر از طبیعت، توجه خاصی به محیط طبیعی واین پدیده ها وقوانین حاکم بر آنها نموده است. هدف اسلام ودکترین مهدویت از شناخت طبیعت، از یک طرف شناخت خالق این پدیده ها، آیات وقوانین الهی حاکم بر طبیعت است، واز طرف دیگر بهره برداری موثر از طبیعت وتوزیع عادلانه این ثروت خدا داری در جامعه، وبالا بردن سطح رفاه عمومی نه تنها برای جامعه کنونی، بلکه برای انسان های آینده وبدون تخریب طبیعت است. با این ترتیب اگر نیاز به بریدن یک درخت می باشد، بجای آن لازم است چند نهال از همان درخت کاشته شود.
خداوند متعال انسانها را برای شناخت ایات، وپدیده ها وطبیعت وقوانین حاکم بر آنها دعوت می کند، ودر سوره بقره می فرماید: "ان فی خلق السماوات والارض واختلاف اللیل والنهار ولفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس وما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها وبث فیها من کل دابه وتصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء والارض لایات لقوم یعقلون ۹۱"، بی گمان در آفرینش آسمان ها وزمین وآمد وشد شب وروز وکشتی ها که بر کسب منافع مردم به دریا روانند وآبی که خدا از آسمان فرو فرستاد پس زمین مرده را به آن زنده نمود وهمه گونه جنبنده در آن منتشر ساخت وگردش باد ها وابر های مهار شده ی میان آسمان وزمین، (در همه اینها) مسلما برای قومی که بیندیشند نشانه هایی است.
در آنزمان دیگر بیابان وکویری باقی نمی ماند به هرجا که مسافرت کنی زمین شاداب، وگیاهان با طراوت می بینی، وبوی طراوت وتازگی به مشام می رسد وهمه جا سرسبزی موج می زند.
در روایت دیگر آمده است:"و لو قد قائمنا لا نزلت السمائ قطرها ولا خرجت الارض نباتها و.... حتی تمشی المراه بین العراق الی شام لا تضع قدمیها الا علی النبات ۹۲"، قائم ما که قیام کند، آسمان باران خویش را فرو می فرستد وزمین گیاهان خویش بیرون می فرستد و... تا جایی که زن از عراق تا شام (که اکنون کویری وبیابان است) برود وپای خود را جز بر روی گیاه نگذارد".
در آن زمان گیاهان از دل زمین بیرون می آیند ودرختان میوه های خود را آشکار وزمین خود را برای ساکنانش زیبا می سازد.
گتعطی السماء قطر ها والشجر ثمر ها والارض نباتها وتزین لاهلها ۹۳، آسمان بارانش را فرو ریزد، درختان میوه های خود را آشکار می سازد. زمین گیاهان خود را بیرون می فرستد وبرای ساکنان خود آرایش می کند.
حضرت مهدی(ع) حیات بخشی است که اهداف وآرزوی تمامی انبیاء واوصیا را محقق خواهد کرد.
امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه "اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها ۹۴"، بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می سازد؛ می فرماید: "گفر اهلها فیحیها الله بالقائم ۹۵"، پس از مرگ زمین به وسیله کافر شدن مردم، خداوند آن را به وسیله قائم(عج) زنده می کند.
روایت شده است: " انه یبلغ سلطانه المشرق والمغرب وتظهر له الکنوز ولا یبقی فی الارض خراب الا یعمر ۹۶"ف حکومت مهدی موعود(عج) شرق وغرب عالم را فرا می گیرد، وگنج های نهفته در زمین برای او آشکار می شود، وهیچ جای ویرانی در زمین باقی نمی ماند وهمه آنها آباد می گردد.
در روایت دیگر آمده است: " وتعمر الارض وتصفو وتزهو بمهدیها وتجری به انهارها ۹۷"، زمین به وسیله مهدی(عج) آباد، خرم وسرسبز می شود وبه وسیله آن چشمه سارها روان می گردد.
از رسول اکرم(ص) روایت شده که خداوند در شب معراج به من فرمودند: " به واسطه قائم از خاندان تو زمین خود را با تسبیح وتهلیل وتقدیس وتکبیر وتمجید خود آباد می سازم، وزمین را از دشمنان پاک می سازم ودوستان خود را وارث آن می گردانم ۹۸"
در روایتی آمده است:" یبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر الله عز وجل به دینه علی الدین کله ولو کره المشرکون، فلا یبقی فی الارض خراب الا قد عمر ۹۹"، فرمان روایی مهدی موعود(ع) شرق وغرب عالم را در بر می گیرد، خداوند به واسطه او دین خود را بر همه ادیان غالب می گرداند ودر زمین خرابه ای باقی نمی ماند وهمگی آباد می شود.
در انقلاب جهانی مهدوی فقر وبیچارگی وتهی دستی ریشه کن می شود ورفاه عمومی محقق می شود.
از رسول اکرم(ص) روایت شده که فرمودند: "در دوران حکومت مهدوی، مردم به گونه ای از نعمت های الهی بهره مند می شوند که در تاریخ بشر بی سابقه بوده است، در آن دوران زمین همه خوردنی های خود را در اختیار بشر قرار می دهد واموال روی هم انباشته نخواهد بود، به گونه ای که افراد به سهولت از آن بهره مند می گردند ۱۰۰".
نتیجه گیری:
در این مقاله به اختصار در باره عدالت وابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، علمی، فناوری وآبادانی زمینه سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی مهدوی بحث وبررسی شد. برای آماده سازی شرایت ظهور ضروریست تا با انقلابی اعتقادی واخلاقی درونمان ومحیط اطرافمان را پالایش کنیم.
وبا انقلاب تحقیقات علمی، روابط بین پدیده ها (قوانین علمی) را درک کنیم ومسائلمان را کنکاش وراه حل های اعتقادی و. علمی برایش پیدا کنیم وبرای مردم جهان از نظر اعتقادی، اخلاقی وعلمی الگو باشیم همانطور که پیامبر اکرم (ص) برای ما اسوه ونمونه والگو بود. آنگاه با انقلاب فناوری وعمرانی در جهت تحقق اهداف مهدویت ونیاز های مادی ومعنوی در ابعاد سخت افزاری ونرم افزاری آنرا تامین کنیم وزمینه را برای آماده سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی مهدوی آماده کنیم.

مرتضی صادق عمل نیک
پى نوشت ها:
۱- عهد اتیق، مزامیر، مرمور، ۳۷، بند های ۹-۱۸ و۹۶، بند های ۱۰-۱۳.
۲- همان، حیقوق نبی، فصل ۲، بند های ۳-۵.
۳- همان، اشعیای نبی، فصل ۶۵ بند های ۹-۱۳ و۱۸-۲۰.
۴- همان، دانیال نبی، فصل ۱۲، بند های ۱-۵ و۱۰-۱۳.
۵- در اناجیل چهار گانه وملحقات آنها ۸۰ بار واژه "پسرانسان" تکرار شده، که تنها ۳۰ مورد آن با حضرت عیسی(ع) تطبیق می کند و۵۰ مورد دیگر از منجی دیگری در آخر الزمان خبر می دهد ( مستر هاکس آمریکایی، قاموس کتاب مقدس، ص ۲۱۹).
۶- عهد جدید، انجیل لوقا، فصل ۱۲، بند های ۳۵ و۳۶.
۷- عیون الاخبار، ج ۱، ص ۴۷.
۸- یونس، ۲۰.
۹- کمال الدین، ج ۱ف ص ۲۶۸.
۱۰- بحار الانوار، ح ۵۱، ص ۱۱۵.
۱۱- حیدری نیک، مجید، عدالت، قرآن، مهدویت، فصلنامه علمی تخصصی انتظار موعود، شماره ۱۴، ۱۳۸۳
۱۲- ذخائر العقبی، ص ۱۳۶.
۱۳- قاموس الرجال، ج ۴، ص ۲۹.
۱۴- کمتل الدین، ج ۱، ص ۲۸۸.
۱۵- اعلامالوری، ج ۲، ص ۲۴۸.
۱۶- کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۳.
۱۷- کمتل الدین، ج ۲، ص ۴۰۹.
۱۸- کافی، ج ۶، ص ۴۴۴.
۱۹- علل الشرایع، ص ۱۹۸؛ نعمانی، الغیبه، ص ۱۴۱
۲۰- فرازی اززیارت روز جمعه ویژه امام مهدی(عج)، مفاتیح الجنان باب اول فصل چهارم
۲۱- مطهری مرتضی، عدل الهی، ص ۳۸
۲۲- غرر الحکم، ص ۴۰۷
۲۳- بحار، ج ۷۸، ص ۸۳
۲۴- کمال الدین، ج ۲، ص ۴۲۸.
۲۵- کاظمی، عدالت در اندیشه سیاسی اسلام، ص ۲۷.
۲۶- معجم، احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۲۹۵.
۲۷- ماهنامه موعود، ش ۳۵، ص ۳۰، به نقل از کافی، ج۸، ص ۳۶۲
۲۸- نعمانی، الغیبه، ص ۲۲۹.
۲۹- مقام معظم رهبری، جمهوری اسلامی، ۴/۹/۷۸
۳۰- مقام معظم رهبری، نیمه شعبان مشهد ۷/۳/۶۲
۳۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸
۳۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
۳۳- دکتر حسن بلخاری، اقتراح اجتماعی، فصل نامه علمی تخصصی انتظار موعود، ش ۱۴، ص۲۹۱
۳۴- غلام رضا صالحی، مهدویت واهداف نظام تربیتی اسلام،فصل نامه علمی-تخصصی موعود شرق، ش ۴، ص ۱۵۰
۳۵- سوره طلاق، آیه ۱۲.
۳۶- غیبت نعمانی، ۲۳۳.
۳۷- شرح نهج البلاغه /۱/۱۱۳
۳۸- الزام الناصبه، ۲۸۸؛ روزگار رهایی،۴۷۵.
۳۹- اعلام الوری، ۴۳۵، روزگار رهایی، ۴۶۲.
۴۰- آیت الله حائری شیرازی، عدالت مهدوی در قرآن، فصل نامه علمی تخصصی انتظار موعود، ش ۱۴، ص۳۰.
۴۱- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۲.
۴۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶، ج ۷۱.
۴۳- السید هاشم الحسینی البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، تهران، بی تا، ج ۴، ص ۱۷۳؛
۴۴- احمد بن محمد مهدی النراقی، عوائد الایام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۵، ص ۶۳۲.
۴۵- منتخب الاثر، ص ۴۷۴.
۴۶- بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۸۴.
۴۷- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۳.
۴۸- غیبت طوسی، ۱۸۷.
۴۹- بنابیع الموده، ص ۹۲، روزگار رهایی، ص ۵۰۰.
۵۰- بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۹.
۵۱- Robert A. frosch General Motors Crop.
۵۲- Jhon A. Armstrong, IBM Corp.
۵۳- Fomio kodma, National Institute of Science and Technology Pohcy, Japan
۵۴- ینابیع الموده، ج ۳، ص ۷۸ .
۵۵- سوره مجادله، آیه ۱۱.
۵۶- اختصاص مفید، ص ۲۱۷.
۵۷- مهدی موعود، پیشین، ج ۲، ص ۲۴۴ ۰به نقل از ارشاد شیخ مفید، ص ۳۶۴).
۵۸- همان، ص ۲۴۶.
۵۹- امام مهدی از ولادت تا ظهور، پیشین، ص ۷۷۳ (به نقل از بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۹۱.
۶۰- همان، (به نقل از کافی، جلد ۸، ص ۲۴۰.
۶۱- سوره روم، ۲۴.
۶۲- سوره روم، ۲۲.
۶۳- سوره بلد، ۱۹.
۶۴- سوره زخرف، ۴۶.
۶۵- سوره زخرف، ۴۷.
۶۶- روم،۸
۶۷- روم، ۹
۶۸- سوره فاطر، ۴۳.
۶۹- سوره احزاب، ۳۸.
۷۰- همان، ۶۲
۷۱- روزگار رهایی، ج ۱، ص ۸۴.
۷۲- بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶، ج ۷۳.
۷۳- بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۳.
۷۴- منتخب الاثر، ص ۶۰۷
۷۵- اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۳۸.
۷۶- نعمانی، الغیبه، ص ۲۳۹.
۷۷- الزام الناصب، ص ۱۱.
۷۸- ارشاد /۲/۳۸۴
۷۹- روضه الواعظین، ۲، ۴۸۵.
۸۰- ارشاد، ۲، ۳۸۴.
۸۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸
۸۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۷..
۸۳- نعمانی، الغیبته، ص ۳۱۹، بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۲۶۵..
۸۴- الکافی، ج ۸، ص ۲۴۱.
۸۵- بیان الائمه، ج ۳، ص ۱۶۹.
۸۶- منتخب الاثر، ص ۵۹۷، ج ۲.
۸۷- علل الشرایع، ۱، ۱۶۱ باب ۱۲۹.
۸۸- خرائج، ۳، ۱۱۶۵.
۸۹- کشف الغمه، ج ۲، ۴۷۰.
۹۰- یناییع الموده، ج ۳، ص ۸۶؛ روزگار رهایی، ۶۰۱.
۹۱- سوره بقره، آیه ۱۶۴.
۹۲- خصال /۲/۶۲۶
۹۳- بشاره الاسلام، ص ۷۱، روزگار رهایی، ص ۶۳۹.
۹۴- حدید، ۱۷.
۹۵- الزام الناصبه، ص ۲۴۴؛ روزگار رهایی ص ۶۳۶.
۹۶- بنابیع الموده، ج ۲، ص ۵۲۹.
۹۷- ینابیع الموده، ج ۳، ص ۷۸ و۱۳۲.
۹۸- منتخب الاثر، ص ۱۶۸.
۹۹- شیخ صدوق، امالی، ص ۲۳۱.
۱۰۰- منتخب الاثر، ص ۴۷۳،؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۵۵۸.

%ق ظ، %01 %339 %1396 ساعت %07:%آبان

چکیده:
کشته شدن نفس زکیه از نشانه های ظهور امام مهدی (ع) به شمار می رود که در روایات متعددی بدان اشاره شده ودر زمره علایم حتمی ظهور قرار گرفته است. روایات، این شخصیت را با عنوان هایی چون: «النفس الزکیه»، «نفس حرام»، «الدم الحرام» و... می خوانند.
در مورد نام وی قاطعانه نمی توان قضاوت کرد، اما به یقین وی از خاندان قریش است. مجموعه ای از احادیث، محل شهادت او را شهر مکه ومیان رکن ومقام وزمان شهادت او را نزدیک به ظهور امام مهدی (ع) وبلکه پانزده شب پیش از ظهور بیان کرده اند.درباره نسبت میان نفس زکیه یاد شده ومحمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب که در زمان امام صادق (ع) به دست منصور عباسی کشته شد وبه نفس زکیه مشهور بود، اختلاف نظر است؛ مرحوم سید محمد صدر این دو شخصیت را یک نفر می داند، اما به نظر می رسد که طبق روایات، این دو نفر متفاوت هستند. بر این اساس، باید منتظر کشته شدن نفس زکیه باشیم.

مقدمه
موضوع نشانه های ظهور در احادیث پیشوایان دینی جایگاه ویژه ای دارد وشایسته است در مسیر تبیین وتشریح این موضوع وپالایش وتنقیح آن تلاش بیشتری صورت بگیرد.
کشته شدن نفس زکیه، از نشانه هایی است که در احادیث متعدد به آن اشاره گردیده واز نشانه های حتمی ظهور شمرده می شود.
این نوشتار می کوشد ابعاد مختلف این موضوع را تبیین نماید وبا استناد به سخنان پیشوایان دینی از ابهامات این مسئله بکاهد.
قتل نفس زکیه از نشانه های پنج گانه
از مجموع علایم ظهور در روایات، در پنج نشانه به صورت ویژه ومستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این نشانه ها را هم از تعدد این روایات(۱) وهم از جداسازی وبیان این نشانه ها به شکل مستقل می توان دریافت. کشته شدن نفس زکیه از نشانه های پنج گانه ای به شمار می رود که در تعدادی از روایات به آن تصریح شده است. امام صادق (ع) در حدیث معتبری می فرماید:
خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحة والسفیانی والخسف وقتل النفس الزکیّة والیمانی...(۲)؛
پیش از ظهور حضرت مهدی (ع) پنج نشانه تحقق پیدا می کند: صیحه آسمانی، خروج سفیانی، فرورفتگی در بیداء (مکانی نزدیک مکه)، کشته شدن نفس زکیه وخروج یمانی.
سپس امام در پاسخ به عمر بن حنظله درباره همراهی با فردی از اهل بیت که پیش از تحقق این نشانه ها خروج کرده، فرمودند: خیر!
امام صادق (ع) در روایت دیگری به ابو بصیر فرمودند:
... یا أبامحمّد إنّ قدّام هذا الأمر خمس علامات أولاهنّ النداء فی شهر رمضان وخروج السفیانیّ وخروج الخراسانی وقتل النفس الزکیّة وخسف بالبیداء(۳)؛
ای ابومحمد، پیش از این امر، پنج علامت روی خواهد داد که اولین آنها نداء در ماه رمضان وسپس قیام سفیانی وخراسانی وکشته شدن نفس زکیه وخسف بیداء است.
حتمی بودن نشانه نفس زکیه
از دیگر ویژگی هایی که در روایات برای کشته شدن نفس زکیه بیان شده واهمیت این رخ داد را می نماید، حتمی بودن این واقعه است. روایات متعددی با تعابیر مختلفی چون «محتوم»، «لابدّ ان یکون»، «لایخرج حتی » و... این مطلب را بیان می کنند(۴). پرسش ابوحمزه ثمالی وپاسخ امام صادق (علیه السلام) از این شمار است:
إنّ أبا جعفر (ع) کان یقول: إنّ خروج السفیانیّ من الأمر المحتوم؟ قال [لی]: نعم واختلاف ولد العبّاس من المحتوم وقتل النفس الزکیّة من المحتوم و...(۵)؛
امام باقر (ع) پیوسته می فرمودند خروج سفیانی از علایم حتمی است. امام صادق (علیه السلام) در پاسخ فرمودند: بله واختلاف فرزندان عباس وکشته شدن نفس زکیه از محتومات است و....
مطلب یاد شده، در حدیث حمران بن اعین از امام صادق (ع) با تأکید بیشتری تبیین شده است. آن حضرت در حدیث یاد شده می فرماید:
من المحتوم الذی لابّد أن یکون من قبل قیام القائم، خروج السفیانیّ، وخسف بالبیداء وقتل النفس الزکیّة والمنادی من السماء(۶)؛
از نشانه های حتمی که چاره ای از تحقق آنها پیش از قیام امام مهدی (علیه السلام) نیست، قیام سفیانی، فرو رفتن در سرزمین بیداء، کشته شدن نفس زکیه ومنادی آسمانی است.
واژه «لابد» در این حدیث، بیشتر از احادیث پیشین، بر حتمی ویقینی بودن این نشانه ها تأکید می کند. بنابراین، با توجه به روایت های پیش گفته، کشته شدن نفس زکیه از نشانه های حتمی ظهور است.
معنای نفس زکیه
زکات در لغت عرب به معنای طهارت ورشد ونمو آمده است(۷). بر این اساس، در معنای نفس زکیه دو احتمال وجود دارد:
۱. به معنای نفس طاهر، یعنی شخصی که گناهی مرتکب نشده است؛
۲. به معنای شخصیت متکامل ورشد یافته است.
قراینی برای تأیید معنای اول وجود دارد:
۱. در برخی از روایات درباره این موضوع به جای استعمال واژه نفس زکیه، واژه «الدم الحرام» ویا «نفس حرام» به کار رفته است. امام علی (علیه السلام) در حدیثی فرموده اند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان،... قتل نفس حرام فی یوم حرام...(۸)؛
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟... هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام....
واژه حرام، در این روایت به معنای ممنوع است، یعنی آن که او را به دلیل پاکی وبی گناهی اش نباید کشت. بنابراین، واژه نفس زکیه که در دیگر روایات به کار رفته نیز به معنای شخصیت پاک وبی گناه خواهد بود.
۲. در روایت سلمان در توصیف نفس زکیه، چنین آمده است:
أما إنی ساُحدِّثُکم بالنفس الطیبة الزکیّة وتضریح دمه بین الرکن والمقام...(۹)؛
من شما را از نفس پاک وبی گناه وکشته شدن او میان رکن ومقام خبر می دهم.
در این روایت نیز نفس زکیه به طیبه توصیف شده وبه معنای شخصیت پاک وبی گناه است.
علاوه بر این، از واژه نفس زکیه در قرآن کریم نیز استفاده شده وبه معنای شخصیت پاک وبی گناه آمده است:
(أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکیةً بِغَیرِ نَفْسٍ)(۱۰)؛
آیا شخص بی‏گناهی را بدون این که کسی را به قتل رسانده باشد کشتی؟
به نظر می رسد این واژه در روایات به همان معنای قرآنی اش به کار رفته است.
قراین زیر معنای دوم را تأیید می کنند:
۱. بی تردید ظهور امام عصر (علیه السلام) مهم ترین رخ داد عالم وجود خواهد بود وکشته شدن نفس زکیه از نشانه های چنین حادثه بزرگی است. ایفای نقش علامت برای این واقعه بی بدیل، زمانی امکان می پذیرد که این علامت، اهمیت ویژه ودر نتیجه انعکاس وسیعی داشته باشد. چنین چیزی جز با برجسته بودن شخصیت نفس زکیه میسور نیست.
۲. تعدد روایاتی که به این حادثه اشاره دارند وتأکید پیشوایان دینی بر حتمیت این روی داد، اهمیت فوق العاده آن ومهم بودن شخصیت نفس زکیه را می نمایاند.
۳. انتخاب مسجدالحرام برای کشتن نفس زکیه، نشان می دهد که قاتلان نمی توانند او را دست گیر نمایند ویا زمان ندارند که او را از مسجدالحرام بیرون ببرند ومصلحت آنها در هتک حرمت مسجدالحرام وکشتن او در این مکان مقدس است(۱۱). وجود ویژگی های یاد شده برجسته بودن این شخصیت را می نماید.
اگر از قراینی که در تأیید معنای دوم گذشت، نتوان اثبات کرد که نفس زکیه معنای شخصیت برجسته وممتاز دارد، به یقین می توان گفت که مصداق نفس زکیه، شخصیتی برجسته وویژه است.
در صورتی که نفس زکیه به معنای پاکی وبرائت باشد، در مصداق آن دو احتمال وجود دارد:
۱. او شخص بی گناه معینی است که در زمان ومکان خاص وبا کیفیتی خاص کشته می شود؛
۲. یکی از آثار دوران فتنه وانحراف در آخرالزمان کشته شدن تعدادی از انسان های بی گناه است. بنابراین، نفس زکیه معنای کلی وفراگیر دارد وبه شخص معینی اشاره نمی کند(۱۲).
به نظر می رسد، بنابر ظاهر واژه نفس زکیه، او یک نفر بیشتر نیست واز سوی دیگر، سایر خصوصیاتی که در روایات برای وی بیان شده، مانند روایاتی که نام او را ذکر یا فاصله میان کشته شدن او وظهور را بیان نموده اند و...، به وحدت مصداق این واژه ونه عام وکلی بودن آن دلالت دارند. از این رو، حمل نفس زکیه بر معنای عام آن، بدون دلیل وبلکه مخالف با ظاهر روایات است.
ویژگی های نفس زکیه
الف) نام نفس زکیه
پاره ای از احادیث نام نفس زکیه را «محمد» معرفی کرده اند، امام باقر (علیه السلام) در این باره فرموده است:
اسمه محمّد بن الحسن(۱۳)؛
اسم نفس زکیه محمد فرزند حسن است.
از امام صادق (ع) نیز روایت شده است:
... وقتل غلام من آل محمّد (ع) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن ولقبه النفس الزکیة...(۱۴)؛
[قائم (ع) هنگامی قیام می کند که]... نوجوانی از اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) که لقبش نفس زکیه است، میان رکن ومقام کشته شود....
ب) لقب نفس زکیه
اکثر روایاتی که ابعاد مختلف کشته شدن نفس زکیه را شرح داده اند، برای اشاره به این شخصیت از لقب او (نفس زکیه) بهره گرفته اند، نه نام واقعی وی.
امام صادق (علیه السلام) درباره سخن امام باقر (علیه السلام) که پیوسته خروج سفیانی را از نشانه های حتمی می شمرد، فرمود:
نعم، واختلاف ولد العبّاس من المحتوم وقتل النفس الزکیّة من المحتوم وخروج القائم (ع) من المحتوم(۱۵)؛
بلی، اختلاف فرزندان عباس وکشته شدن نفس زکیه حتمی است وخروج قائم (ع) نیز حتمی به شمار می آید.
امام صادق (ع) در پاسخ به این سؤال که قائم شما کی قیام می کند، فرمود:
وخروج السفیانیّ من الشام والیمانی من الیمن وخسف البیداء وقتل غلام من آل محمّد (ع) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن ولقبه النفس الزکیّة(۱۶)؛
هنگام قیام سفیانی از شام وقیام یمانی از یمن وفرو رفتن در بیداء وکشته شدن نوجوانی از خاندان پیامبر (علیهم السلام) در میان رکن ومقام بوده که نامش محمد بن الحسن ولقبش نفس زکیه است.
پیشوایان دینی برای اشاره به نفس زکیه، از واژه های دیگری نیز استفاده کرده اند، گرچه ممکن است در اصطلاح به آنها لقب گفته نشود. واژه های یاد شده، بدین قرارند:
۱. النفس
امام صادق (ع) در حدیث معتبری فرمودند:
أمسک بیدک هلاک الفلانی وخروج السفیانیّ وقتل النفس وجیش الخسف والصوت...(۱۷)؛
هلاکت فلانی وخروج سفیانی وکشته شدن نفس وسپاهی که در زمین فرو می رود وندا را را با دستت بشمار....
به نظر می رسد، به قرینه دیگر روایاتی که کشته شدن نفس زکیه را در کنار خروج سفیانی، ندای آسمانی وخسف بیداء آورده اند، «نفس» در این روایت نیز همان نفس زکیه است.
۲. نفس حرام
امام علی (ع) در روایت معتبری فرموده اند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟... قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش...(۱۸)؛
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن حکومت خاندان فلان خبر ندهم؟... هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام در سرزمینی حرام از تیره قریش....
۳. النفس الطیبة الزکیّة
امام صادق (ع) از سلمان چنین روایت می کند:
أما إنی ساُحدّثکم بالنفس الطیبة الزکیّة وتضریح دمه بین الرکن والمقام(۱۹)؛
آگاه باشید! من شما را از نفس پاک وبی گناه وکشته شدن او میان رکن ومقام خبر می دهم.
۴. غلام من آل محمد (ع)
امام باقر (ع) در این باره فرمود:
... وقتل غلام من آل محمد (علیهم السلام) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن النفس الزکیّة(۲۰)؛
[از علایم ظهور] کشته شدن نوجوانی از خاندان پیامبر (ع) در میان رکن ومقام است که محمد بن حسن، نفس زکیه نام دارد.
۵. الدم الحرام
امام علی (ع) در این باره فرمودند:
لایطهّر الله الأرض من الظالمین حتّی یسفک الدم الحرام(۲۱)؛
خداوند زمین را از ظالمان پاک نمی گرداند، مگر این که خون حرام ریخته شود.
در این روایت به نفس زکیه تصریح نشده، اما با توجه به دیگر روایاتی که در مقام شمارش علایم پیش از ظهور از کشته شدن تنها یک شخصیت مهم گزارش داده اند، می توان مطمئن شد که خون حرام در این روایت، همان نفس زکیه است.
ج) نسب نفس زکیه
روایات به چند صورت از نسب نفس زکیه سخن گفته اند:
۱. از خاندان قریش
امام علی (ع) فرموده اند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا بلی یا أمیرالمؤمنین. قال: قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش(۲۲)؛
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن حکومت فلان خبر ندهم؟ گفتیم آری یا امیرالمؤمنین. حضرت فرمود هنگام کشته شدن نفسی حرام در روزی حرام در شهری حرام از تیره قریش.
۲. از خاندان پیامبر (ع) وفرزند حسن
امام باقر (ع) فرمودند:
... وقتل غلام من آل محمّد (ع) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن النفس الزکیّة(۲۳).
این روایت از امام صادق(ع)(۲۴) وسفیان بن ابراهیم الجریری(۲۵) از اصحاب امام باقر (ع) نیز نقل شده است.
بنابر این سه روایت، نفس زکیه از خاندان پیامبر (علیهم السلام) به شمار می رود، اما درباره محمد بن حسن دو احتمال وجود دارد:
الف) منظور از حسن، امام حسن مجتبی (علیه السلام) است؛
ب) منظور از حسن، پدر حقیقی وبدون واسطه اوست.
بر این اساس، از این روایات نمی توان حسنی بودن (انتساب نفس زکیه به خاندان امام حسن مجتبی() را استفاده کرد. البته احتمال این که نام پدر حقیقی نفس زکیه حسن باشد، بسیار بعید می نماید؛ چراکه در روایات برای پدر نفس زکیه موقعیت مهم یا فعالیت خاصی بیان نشده است. وی شخصیتی عادی ومعمولی خواهد داشت. از این رو، ذکر نام وی در روایات وتأکید بر این که نفس زکیه فرزند چنین پدری است، توجیه معقول ومنطقی ندارد.
۳. از خاندان امام حسین (عليه السلام)
امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
... والنفس الزکیّة من ولد الحسین...(۲۶)؛
ونفس زکیه از فرزندان حسین (علیه السلام) است....
عیاشی در تفسیر خود از امام باقر (علیه السلام) روایت یاد شده را نقل مرسل کرده است. این روایت، با الفاظی مشابه به سند معتبر در کتاب غیبة نعمانی(۲۷) نیز وجود دارد. مقایسه فقرات این دو روایت ونقل شدن آن دو از جابر جعفی، از امام باقر (علیه السلام) نشان می دهد که این دو حدیث جز یک حدیث نیستند. اما از آن جا که جمله «والنفس الزکیّة من ولد الحسین» در کتاب غیبة نعمانی که سند معتبری دارد، نیامده است، به روایتی که نفس زکیه را از فرزندان امام حسین (علیه السلام) می داند نیز به دلیل ضعف سند وهم به دلیل فقدان این فقره در نقل دیگر همان روایت، نمی توان اعتماد کرد.
بنابراین، به دلیل روایت معتبر به قریشی بودن نفس زکیه می توان رأی داد، اما در مورد دیگر جزئیات نسب نفس زکیه به جهت فقدان دلیل متقن نمی توان قاطعانه اظهار نظر کرد. البته کتاب شریف کافی در روایتی صحیح، کشته شدن شخصی حسنی را اندکی پیش از ظهور گزارش کرده، اما از آن جا که دلیل قاطعانه ای بر یکی بودن حسنی یاد شده با نفس زکیه وجود ندارد، نمی توان آن را بر انتساب نفس زکیه به خاندان امام حسن مجتبی (علیه السلام) دلیل دانست، گرچه احتمال آن وجود دارد.
... ویستأذن الله فی ظهوره فیطّلع علی ذلک بعض موالیه، فیأتی الحسنی فیخبره الخبر فیبتدر الحسنی إلی الخروج فیثب علیه أهل مکّة فیقتلونه ویبعثون برأسه إلی الشامی فیظهر عند ذلک صاحب هذا الأمر(۲۸)؛
... ومهدی (علیه السلام) از خداوند درباره ظهورش اجازه می خواهد. پس یکی از موالیان آن حضرت از این موضوع آگاه می شود ونزد حسنی می آید واو را از این خبر آگاه می کند وحسنی در قیام بر آن حضرت پیش دستی می کند، پس مردم مکه بر او می شورند واو را به قتل می رسانند وسرش را نزد شامی می فرستند. در این هنگام صاحب این امر ظهور می کند.
این احتمال را روایتی تأیید می کند که کشته شدن نفس زکیه را به فرمان سفیانی می داند(۲۹)، هم چنان که طبق روایات بالا، فرستاده شدن سر نفس زکیه برای شامی کشته شدن وی را به دستور سفیانی نشان می دهد.
هدف نفس زکیه
روایت صحیح واسناد تاریخی کاملی در زمینه هدف نفس زکیه واقدامات او که سبب شهادت وی می گردد، به دست ما نرسیده است. اما بر اساس حدیثی از امام باقر (علیه السلام) ، امام عصر (علیه السلام) نفس زکیه را به نمایندگی خویش به سوی مردم مکه می فرستد تا حجت وبرهان بر آنها تمام گردد. ابوبصیر از امام باقر (علیه السلام) در ضمن حدیثی طولانی چنین نقل می کند:
یقول القائم لأصحابه: یا قوم، إنّ أهل المکّة لایریدوننی ولکنّی مرسل الیهم لأحتجّ علیهم بما ینبغی لمثلی أن یحتجّ علیهم، فیدعو رجلاً من أصحابه فیقول له: إمض إلی أهل مکّة فقل یا أهل مکّة أنا رسول فلان إلیکم وهو یقول لکم: إنّا أهل بیت الرحمة ومعدن الرسالة والخلافة ونحن ذرّیّة محمّد وسلالة النبیین وإنّا قد ظلمنا واضطهدنا وقهرنا وابتزّ منّا حقّنا منذ قبض نبینا إلی یومنا هذا فنحن نستنصرکم فانصرونا. فإذا تکلّم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام وهی النفس الزکیّة، فإذا بلغ ذلک الإمام قال لأصحابه: ألا اُخبرتکم أنّ أهل مکّة لایریدوننا...(۳۰)؛
قائم (علیه السلام) به یارانش می فرماید: ای قوم من، مردم مکه مرا نمی خواهند، ولی برای آن که آن گونه که برای همانند من شایسته است، حجت را بر آنها تمام کنم، فرستاده ای به سوی ایشان می فرستم. سپس یکی از یارانش را فرا می خواند وبه او می فرماید: به سوی اهل مکه برو وبه آنها بگو ای مردم مکه من فرستاده فلانی (حضرت مهدی (علیه السلام)) به سوی شما هستم واو برای شما چنین پیغام فرستاده است که ما خاندان رحمت وجایگاه رسالت وخلافت هستیم، ما از نوادگان حضرت محمد (ص) وسلاله پیامبران هستیم، به ما ظلم شده وآزار رسانده اند وما را سرکوب کرده اند، از زمان رحلت پیامبر (ص) تا به امروز، حق ما را گرفته اند، از شما طلب یاری می کنیم، پس یاری مان کنید. وقتی سخن این جوان تمام می شود، به او هجوم می آورند ودر میان رکن ومقام او را سر می برند. چون خبر این ماجرا به امام مهدی (علیه السلام) می رسد، به یاران خویش می فرماید: آیا شما را خبر ندادم که اهل مکه ما را نمی خواهند....
بر اساس دلالت این حدیث که سند معتبری نیز ندارد، رسالت مهم نفس زکیه نمایندگی امام عصر (علیه السلام) وهدف او ابلاغ ورساندن پیام امام (علیه السلام) به مردمان مکه است. امام با توجه به این که مردمان مکه او را نمی خواهند، وی را به نمایندگی به سوی آنان می فرستد تا حجت بر ایشان تمام شود وبهانه ای برای یاری نکردن امام نداشته باشند. اما پس از رفتن نفس زکیه وابلاغ پیام شفاهی امام، اهالی مکه او را می کشند.
بر اساس این روایت، این جریان قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السلام) رخ می دهد وپیام رسانی نفس زکیه در حقیقت به منظور دعوت مردم آن جا برای یاری وکمک به امام معصوم (علیه السلام) در قیام آن حضرت است.
فرضیه دوم درباره اقدامات نفس زکیه که به شهادت او می انجامد، این است که هدف وی فراهم کردن فضای مناسب برای قیام جهانی امام مهدی (علیه السلام) است. به همین دلیل، به کار نظامی رو می آورد تا شهر مکه را تصرف کند واز این ره گذر امنیت لازم را برای امام مهدی (علیه السلام) پدید آورد، اما حرکت او ناتمام می ماند ودر نهایت اهل مکه او را می کشند. بنابر فرضیه دوم، حسنی یاد شده، همان نفس زکیه است والبته هم چنان که گذشت، این مطلب قطعی نیست.
زمان شهادت نفس زکیه
روایت های متعددی بر نزدیک بودن زمان کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) دلالت می کنند که برخی فاصله این حادثه را به طور مشخص ودقیق بیان کرده اند، ولی برخی دیگر تنها به نزدیک بودن این دو رخ داد اشاره دارند. روایات یاد شده از این قرارند:
۱. امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
لیس بین قیام القائم وبین قتل النفس الزکیّة إلاّ خمس عشرة لیلة(۳۱)؛
میان قیام قائم وکشته شدن نفس زکیه تنها پانزده شب فاصله است.
امام صادق (علیه السلام) در این حدیث به صورت مشخص فاصله کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) را پانزده شب بیان فرموده اند.
۲. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا: بلی یا أمیرالمؤمنین! قال: قتل نفس حرام، فی یوم حرام، فی بلد حرام عن قوم من قریش والذی حلق الحبّة وبرأ النسمة ما لهم ملک بعده غیر خمس عشرة لیلة. قلنا: هل قبل هذا أو بعده من شیء؟ فقال: صیحة فی شهر رمضان تفزع الیقظان وتوقظ النائم وتخرج الفتاة من خدرها(۳۲)؛
آیا شما را از زمان به پایان رسیدن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟ گفتیم: آری ای امیر مؤمنان (علیه السلام)! حضرت فرمودند: هنگام کشته شدن شخصی بی گناه در روزی حرام در ماه حرام از خاندان قریش. قسم به آن که دانه را شکافت وآدمی را آفرید، پس از آن، بیش از پانزده شب حکومتشان طول نخواهد کشید. پرسیدم: آیا پیش وپس از این نشانه چیزی رخ می دهد؟ فرمود: صیحه ای در ماه رمضان که بیداران به فزع وافراد خواب را بیدار می سازد ودختران جوان را از مخفی گاه خویش خارج می کند.
در این حدیث واژه نفس زکیه نیامده است، ولی قراین متعددی بر اتحاد شخصیت مورد نظر این روایت ونفس زکیه وجود دارد که عبارتند از:
الف) نفس حرام به معنای کسی خواهد بود که کشتن او به دلیل بی گناهی وپاکی اش ممنوع است ونفس زکیه نیز می تواند به معنای شخصیت پاک وبی گناه باشد؛
ب) کشته شدن این شخصیت در ایام حرام خواهد بود، هم چنان که کشته شدن نفس زکیه، پانزده روز قبل از ظهور امام عصر (علیه السلام)، یعنی در ماه ذو الحجة الحرام اتفاق خواهد افتاد؛
ج) شخص مورد نظر در روایت یاد شده، در سرزمین حرام کشته خواهد شد، همان طور که نفس زکیه در مکه به قتل خواهد رسید؛
د) کشته شدن این شخصیت با نابود شدن مسبِّب قتل او پانزده شب بیشتر فاصله نخواهد داشت، همان گونه که بر اساس روایت معتبر امام صادق (علیه السلام) میان کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) وقطع ریشه های ظلم وتباهی نیز همین فاصله وجود دارد.
۳. امام باقر (علیه السلام) در روایتی فرموده اند:
...یقول القائم (علیه السلام) لأصحابه یا قوم إنّ أهل مکّة لا یریدوننی. لکنّی مرسل إلیهم لأحتجّ علیهم بما تنبغی لمثلی أن یحتجّ علیهم، فیدعوا رجلاً من أصحابه فیقول له: إمض إلی أهل مکّة... فإذا تکلّم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام وهی النفس الزکیّة فإذا بلغ ذلک الإمام قال لأصحابه ألا اُخبرتکم إنّ أهل مکّة لا یریدوننا فلا یدعونه حتّی یخرج(۳۳)؛
حضرت قائم (علیه السلام) به یارانش می فرماید: ای قوم من، مردم مکه مرا نمی خواهند، برای آن که آن گونه که برای همانند من شایسته است، حجت را بر آنان تمام کنم، فرستاده ای به سوی ایشان می فرستم. پس یکی از یارانش را فرا می خواند وبه او می فرماید: به سوی اهل مکه برو.... وقتی سخن این جوان تمام می شود به او هجوم می آورند ودر میان رکن ومقام او را سر می برند. او همان نفس زکیه است، چون خبر این ماجرا به امام مهدی (علیه السلام) می رسد، به یاران خویش می فرماید: آیا به شما خبر ندادم که اهل مکه ما را نمی خواهند؟ پس آنها حضرت را رها نمی کنند تا آن حضرت خروج می کند.
از این روایت نیز اتصال ونزدیک بودن شهادت نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) استفاده می شود؛ زیرا پس از رسیدن خبر شهادت وی به امام مهدی (علیه السلام)، اقدامات آن حضرت صورت می گیرد وحضرت با ۳۱۳ نفر به مسجدالحرام می آیند وظهور آن حضرت آغاز می شود. بنابراین، اتصال وقرب زمانی کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) روشن وآشکار است.
۴. امام باقر (علیه السلام) در حدیث دیگری فرموده اند:
ما اُشکل علیکم فلم یشکل علیکم عهد نبی الله (ص) ورایته وسلاحه والنفس الزکیّة من ولد الحسین (علیه السلام) فإن اُشکل علیکم هذا فلا یشکل علیکم الصوت من السماء باسمه وأمره(۳۴)؛
اگر امر بر شما مشتبه شود، عهد پیامبر خدا (ص)، پرچم وسلاح او ونفس زکیه که از فرزندان امام حسین (علیه السلام) است، بر شما مشتبه نمی شود [این امر برای شناخت امام مهدی (علیه السلام) برایتان کافی است] واگر اینها نیز برایتان مشتبه شد، ندای آسمانی که به اسم وکار او ندا می دهد، برایتان مشتبه نخواهد شد.
در این حدیث، امام (علیه السلام) کشته شدن نفس زکیه را در کنار عهد رسول خدا (ص)، پرچم وسلاح آن حضرت وسپس در کنار ندای آسمانی، نشانه ای برای شناخت وتشخیص امام مهدی (علیه السلام) از میان مدعیان دروغین، بیان می فرماید.
بی تردید، قتل نفس زکیه، در صورتی می تواند معیار وملاک شناخت آن حضرت باشد که این دو حادثه (کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (عليه السلام)) نزدیک به یک دیگر رخ دهد؛ چه این که فاصله زمانی بسیار، سبب خواهد شد که چنین اثری بر آن مترتب نگردد.
گفتنی است، میان مطلق علایم وعلایم شناخت حضرت، تفاوت وجود دارد. علایم ظهور به شکل عام آن لزوماً برای شناخت امام مهدی (علیه السلام) نیستند، بلکه نزدیک بودن ظهور را نشان می دهند ودر نتیجه، با وجود آنها روز پرشکوه ظهور را عامل امیدبخشی، خودسازی وزمینه سازی می توان انگاشت. به همین دلیل، علایم ظهور ممکن است از نظر زمانی با ظهور فاصله زیادی داشته باشند، اما علایمی که کارکردشان تعیین هویت وتشخیص امام مهدی (علیه السلام) هستند، باید نزدیک ظهور رخ دهند تا این خاصیت در آنها تحقق پذیرد.
۵. محمد بن صامت از امام صادق (علیه السلام) می پرسد:
ما من علامة بین یدی هذا الأمر؟ فقال: بلی، قلت: وما هی؟ قال: هلاک العبّاسی وخروج السفیانیّ وقتل النفس الزکیّة، والخسف بالبیداء والصوت من السماء، فقلت: جعلت فداک أخاف أن یطول هذا الأمر؟ فقال: لا إنّما هو کنظام الخرز یتبع بعضه بعضاً(۳۵)؛
آیا پیش از ظهور علامتی وجود دارد؟ حضرت فرمودند: بله. پرسیدم آنها چه هستند؟ امام فرمودند: آن علامت ها عبارتند از: هلاک شدن عباسی، قیام سفیانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیداء وندای آسمانی. به امام عرض کردم: فدایت شوم، می ترسم این امر طولانی شود! حضرت فرمودند: خیر چنین نخواهد شد؛ زیرا اینها همانند رشته منظمی به دنبال یک دیگر رخ می دهند.
امام صادق (علیه السلام) در این حدیث، فاصله طولانی میان این علامت ها را نفی وتصریح می فرمایند که هلاکت عباسی، خروج سفیانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیداء وندای آسمانی وظهور امام مهدی (علیه السلام) بدون فاصله زمانی وهم چون رشته ای منظم یکی پس از دیگری اتفاق خواهد افتاد.
۶. عمار یاسر در سخنی طولانی به نشانه های دولت اهل بیت در آخرالزمان می پردازد وزمان ظهور امام عصر (علیه السلام) را چنین بیان می کند:
فعند ذلک تقتل النفس الزکیّة وأخوه بمکّة ضیعة فینادی مناد من السماء أیها الناس إنّ أمیرکم فلان وذلک هو المهدی الذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً(۳۶)؛
در این هنگام نفس زکیه وبرادرش در مکه کشته می شوند، پس منادی از آسمان ندا می دهد: ای مردمان، همانا امیر شما فلانی است؛ او همان مهدی است که زمین را هم چنان که از ظلم وستم پر شده است، پر از عدل وقسط خواهد کرد.
گرچه این روایت از معصوم نیست ووی این سخنان را به هیچ یک از پیشوایان معصوم (علیهم السلام) نسبت نداده، به دلیل شخصیت ممتاز وویژه عمار، اطمینان حاصل می شود که وی این کلام را از پیشوایان دینی شنیده ونقل کرده است.
افزون بر این که به جهت نبود انگیزه برای نسبت دادن دروغ به عمار یاسر، می توان به صدور آن نیز مطمئن شد، یا دست کم می توان آن را مؤیدی بر آن چه گذشت به حساب آورد.
۷. شیخ طوسی از یکی از اصحاب امام باقر (علیه السلام) چنین نقل می کند:
النفس الزکیّة غلام من آل محمّد (علیهم السلام) اسمه محمّد بن الحسن یقتل بلاجرم ولاذنب فإذا قتلوه لم یبق لهم فی السماء عاذر ولا فی الأرض ناصر فعند ذلک یبعث الله قائم آل محمد (علیهم السلام)...(۳۷)؛
نفس زکیه نوجوانی از خاندان پیامبر (علیهم السلام) به نام محمد بن حسن است. وی بدون گناه وجرم کشته می شود وچون او را کشتند، عذری در آسمان ویاوری در زمین نخواهند داشت. در این هنگام خداوند قائم آل محمد (علیهم السلام) را برخواهد انگیخت....
در نقل مجاهد (یکی از اصحاب پیامبر(ص)) نیز ظهور امام عصر (علیه السلام) پس از شهادت نفس زکیه دانسته شده است.۳ امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز می فرماید:
لا یطهّر الله الأرض من الظالمین حتّی یسفک الدم الحرام...(۳۸)؛
خداوند زمین را از ظالمان پاک نخواهد کرد مگر هنگامی که خون حرام ریخته شود....
این سخن، بر نزدیک بودن زمان ظهور وکشته شدن نفس زکیه دلالت کند.
بر اساس آن چه در زمینه زمان شهادت نفس زکیه گذشت، نتیجه می گیریم که این دو رخ داد نزدیک به یک دیگر صورت می پذیرند. افزون بر این که در برخی از روایات، فاصله زمانی کشته شدن نفس زکیه وظهور امام تنها پانزده شب بیان شده است.
مکان شهادت نفس زکیه
روایات متعددی، مکان شهادت نفس زکیه را بیان کرده اند که آنها را به دو دسته تقسیم می کنیم:
۱. آنهایی که مکان کشته شدن وی را شهر مکه می دانند؛
۲. احادیث دیگری که محل کشته شدن او را میان رکن ومقام معرفی کرده اند.
باید توجه داشت که این دو دسته هیچ گونه تعارضی با یک دیگر ندارند؛ زیرا دسته دوم مکان دقیق شهادت را مشخص می کند ودسته اول تنها به شهری اشاره دارد که نفس زکیه در آن کشته می شود.

روایات دسته اول

بنابر این روایات، مکان شهادت نفس زکیه مکه است:
۱. امام علی (علیه السلام) فرموده اند:
ألا اُخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا: بلی یا أمیرالمؤمنین قال: قتل نفس حرام فی یوم حرام فی بلد حرام عن قوم من قریش والذی فلق الحبّة وبرأ النسمة ما لهم ملک بعده غیر خمس عشرة لیلة(۳۹)؛
آیا شما را از زمان پایان یافتن سلطنت خاندان فلان خبر ندهم؟ گفتیم: آری، ای امیرالمؤمنین! حضرت فرمودند: هنگام کشته شدن شخصی بی گناه در روزی حرام در ماه حرام از خاندان قریش. قسم به آن خدا که دانه را شکافت وانسان را آفرید پس از آن بیش از پانزده شب حکومتشان طول نخواهد کشید.
۲. از عمار نیز چنین روایت شده است:
... فعند ذلک یقتل النفس الزکیّة وأخوه بمکّة ضیعة(۴۰)؛
... در این هنگام نفس زکیه وبرادرش در مکه کشته می شوند.

روایات دسته دوم

۱. امام باقر (علیه السلام) در بیان نشانه های ظهور امام مهدی (علیه السلام) فرموده است:
وخروج السفیانیّ من الشام والیمانی من الیمن وخسف بالبیداء وقتل غلام من آل محمّد (علیهم السلام) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن النفس الزکیّة(۴۱)؛
(ظهور هنگامی است که) سفیانی از شام ویمانی از یمن قیام کنند وفرو رفتن سرزمین بیداء رخ دهد وجوانی از خاندان پیامبر که نامش محمد بن حسن نفس زکیه است، در بین رکن ومقام کشته شود و....
۲. امام صادق (علیه السلام) نیز در ضمن حدیثی می فرماید:
...خروج السفیانیّ من الشام والیمانی من الیمن وخسف البیداء وقتل غلام من آل محمد (علیهم السلام) بین الرکن والمقام اسمه محمّد بن الحسن ولقبه النفس الزکیّة... فعند ذلک خروج قائمنا(۴۲)؛
هنگامی که سفیانی از شام ویمانی از یمن قیام کنند وفرو رفتن در سرزمین بیداء رخ دهد وجوانی از خاندان پیامبر (علیهم السلام) که نامش محمد بن حسن ولقبش نفس زکیه است، در میان رکن ومقام کشته شود...، در این هنگام قائم ما قیام خواهد کرد.
۳. امام باقر (علیه السلام) در روایت دیگری می فرماید:
فیدعو رجلاً من أصحابه فیقول له: إمض إلی أهل مکّة فقل: یا أهل مکّة أنا رسول فلان إلیکم وهو یقول لکم: إنّا أهل بیت الرحمة ومعدن الرسالة والخلافة... فإذا تکلّم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام وهی النفس الزکیّة...(۴۳)؛
امام مهدی (علیه السلام) مردی از یارانش را فرا می خواند ومی فرماید: به سوی اهل مکه برو وبه آنان بگو: «ای مردم مکه! من فرستاده فلان هستم وپیام او چنین است: "ما خاندان رحمت وجایگاه رسالت وخلافت هستیم..."» وقتی سخن این جوان تمام می شود، به او هجوم می آورند واو را در میان رکن ومقام سر می برند واو همان نفس زکیه است....
۴. امام علی (علیه السلام) در بیان نشانه های ظهور می فرماید:
ولذلک آیات وعلامات... والمذبوح بین الرکن والمقام... وخروج السفیانیّ برایة خضراء(۴۴)؛
برای این واقعه (ظهور امام مهدی (علیه السلام)) نشانه ها وعلایمی است... کشته شدن کسی که بین رکن ومقام سر بریده می شود... وقیام سفیانی با پرچمی سبز....
در این روایت نام نفس زکیه به صراحت برده نشده است، اما با توجه به مجموع احادیث پیش گفته شده در زمینه علایم ظهور تنها نفس زکیه میان رکن ومقام کشته می شود. یاد شدن شخصیت مورد نظر در کنار سفیانی نیز قرینه ای دیگر بر این حقیقت است که مذبوح بین رکن ومقام همان نفس زکیه است.
۵. سلمان در سخنانی از امام صادق (علیه السلام)، حوادث آینده را چنین پیش گویی کرده است:
أما إنّی ساُحدّثکم بالنفس الطیبة الزکیّة وتضریج دمه بین الرکن والمقام المذبوح ذبح الکبش(۴۵)؛
من شما را از کشته شدن نفس پاک وبی گناه وریخته شدن خون او در میان رکن ومقام خبر می دهم؛ او که مانند قوچ سرش بریده می شود.
بر اساس مجموع روایات یادشده که در بین آنها روایت معتبر نیز وجود دارد، کشته شدن نفس زکیه در مکه قطعی است ودرباره کشته شدن او در میان رکن ومقام نیز با توجه به تعدد روایات در این موضوع وتنوع منابع آن ونیز گزارش آنها در منابع دسته اول حدیثی، می توان اطمینان حاصل کرد.
نفس زکیه ومحمد بن عبدالله
آیا نفس زکیه یادشده در روایات علایم ظهور، همان ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب ملقب به نفس زکیه است که در عصر منصور خلیفه عباسی قیام کرد وهم راه همه یارانش کشته شد؟
مرحوم محمد صدر، نویسنده کتاب تاریخ غیبت کبرا بر این سخن تأکید وپافشاری می کند که نفس زکیه یاد شده در روایات علایم ظهور، همان نفس زکیه است که در زمان امام صادق (علیه السلام) کشته شد. وی در دو مرحله به اثبات ادعای خویش می پردازد:
الف) در مرحله نخست، قرینه هایی را یاد می آورد که بر تفاوت نفس زکیه با محمد بن عبدالله بن الحسن دلالت می کند ودر مردود دانستن آنها تلاش می نماید.
ب) در مرحله دوم، قراین دیگر را مطرح می کند تا انطباق نفس زکیه با محمد بن عبدالله را نتیجه بگیرد(۴۶).
الف) نقد وبررسی مرحله اول
قراینی که به نظر مرحوم صدر بر انطباق نداشتن نفس زکیه با محمد بن عبدالله دلالت دارند ونقد ایشان بر این قراین، بدین قرار است:

قرینه اول

نفس زکیه به یقین بین رکن ومقام کشته می شود ومحمد بن عبدالله در این مکان شهید نشده بلکه در «احجار الزیت» مدینه کشته شده است. بنابراین، روشن می شود که نفس زکیه غیر از محمد بن عبدالله است.
مرحوم صدر در پاسخ به این قرینه می گوید:
اگر این قرینه ثابت می شد، به تنهایی برای ردّ نظریه انطباق کافی بود، لکن ما پیش از این گفتیم که کشته شدن بین رکن ومقام، دلیل محکمی ندارد.
وی می افزاید که در بحارالانوار دو حدیث نقل شده که برای اثبات این مطلب بس نیست وارتکاز ذهنی وشهرت مردمی برای اثبات امری تاریخی کفایت نمی کند؛ اگر در آینده اتفاق افتاد، دلیل بر صدق آن می شود، ولی اگر اتفاق نیفتاد، بر ما لازم نیست که منتظرش باشیم، زیرا دلیلی بر آن نداریم. افزون بر آن، این مطلب را با حدیثی که شیخ مفید در ارشاد نقل کرده، در تعارض می بیند؛ در آن حدیث، نفس زکیه در پشت دروازه کوفه هم راه با هفتاد نفر از اشخاص صالح کشته می شود. این خبر هم نمی تواند مسئله ای تاریخی را اثبات کند، ولی وضع آن بدتر از روایاتی نیست که مقتل نفس زکیه را بین رکن ومقام تعیین می کنند. پس این روایت می تواند با آن معارضه کند ودر صورت تعارض، هردو از درجه اعتبار ساقط می شوند.
وی می افزاید: اما آن چه در کتاب ارشاد نقل شده که ذبح مرد هاشمی بین رکن ومقام خواهد بود، آن هم بر مقصود ما دلالت نمی کند؛ چون ممکن است آن فرد هاشمی شخصی زکی وآزمایش شده نباشد. به علاوه، روایتی که ضعف سندی دارد، نمی تواند حقیقتی تاریخی را اثبات کند.

نقد و بررسی

همان گونه که در بحث از مکان شهادت یادآور شدیم، ده روایت با اسناد مختلف از امامان معصوم (علیه السلام) با دو مضمون که یک دیگر را تأیید می کردند، به دست ما رسیده که در بخشی از آنها مکان شهادت نفس زکیه، مکه ودر برخی دیگر، مکان آن بین رکن ومقام معرفی شده است. از مجموع احادیث یاد شده به این اطمینان می رسیم که مکان شهادت نفس زکیه (علامت ظهور) در مکه خواهد بود واین مطلب برای اثبات انطباق نداشتن نفس زکیه با محمد بن عبدالله کافی است.
نکته دیگری که مرحوم صدر به آن اشاره فرموده اند، تعارض میان روایت رکن ومقام با روایتی است که شیخ مفید در کتاب ارشاد بیان کرده است. بر اساس آن روایت، نفس زکیه با هم راهانش در پشت کوفه به شهادت می رسند که با این تعارض هردو روایت از اعتبار ساقط خواهند شد. در جواب این سخن اشاره به چند نکته کافی است:
۱. مرحوم شیخ مفید، کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه را روایت نکرده است، تا بتوان با بررسی دلالت وسند وچگونگی تعارض وتعادل وتراجیح آن روایت، روایت های رکن ومقام ومکه را بررسی کرد بلکه ایشان به طور کلی فرموده اند:
قد جائت الأخبار بذکر علامات لزمان قیام القائم المهدی (علیه السلام) وحوادث تکون أمام قیامه وآیات ودلالات: فمنها خروج السفیانیّ وقتل الحسنی... وقتل نفس زکیة بظهر الکوفة فی سبعین من الصالحین وذبح رجل هاشمی بین الرکن والمقام...(۴۷)؛
اخبار بسیاری درباره علایم ظهور وپیش آمدها ونشانه هایی که قبل از قیام آن حضرت رخ می دهد وارد شده که، از آن جمله است: خروج سفیانی وکشته شدن سید حسنی... وکشته شدن نفس زکیه به هم راه هفتاد نفر از نیکوکاران در پشت کوفه وکشته شدن مردی هاشمی میان رکن ومقام و....
البته حدیثی از امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) وجود دارد که این عبارت شیخ مفید در آن آمده است وبعید نیست که منظور شیخ مفید نیز همین حدیث باشد:
وقتل النفس الزکیّة بظهر الکوفة فی سبعین والمذبوح بین الرکن والمقام(۴۸).
این روایت به جهت این که سند معتبری ندارد، نمی تواند با مجموعه روایاتی مقابله کند که مکان کشته شدن نفس زکیه را مکه می دانند.
۲. بر فرض وجود یک روایت معتبر مبنی بر شهادت نفس زکیه در پشت کوفه وتعارض آن با روایاتی که مکان شهادت وی را مکه ویا بین رکن ومقام معرفی می کنند، روایات اخیر به دلیل کثرت، بر آن روایت مقدم خواهند بود.
۳. زمانی تعارض معنا پیدا می کند که دو روایت دارای یک موضوع باشند ومکان شهادت یک نفس زکیه را بخواهند بیان کنند؛ حال آن که ممکن است روایت ارشاد به بیان مکان شهادت نفس زکیه ای غیر از نفس زکیه روایت رکن ومقام پرداخته باشد ودر نتیجه، دو روایت، دو مضمون اثباتی را برسانند وهیچ گونه تنافی نداشته باشند.
بنابراین، با توجه به روایات متعددی که مکان شهادت نفس زکیه را مکه معرفی کرده اند وقواعد تعارض، به این نتیجه می رسیم که مرحوم صدر به قرینه اول پاسخ کافی نداده واین قرینه دلیل بر مغایرت نفس زکیه (علامت ظهور) با محمد بن عبدالله خواهد بود.

قرینه دوم

مرحوم صدر، قرینه دیگر درباره تغایر وانطباق نداشتن نفس زکیه با محمد بن عبدالله را روایاتی می داند که پیشوایان دینی درباره قتل نفس زکیه فرموده اند. این روایت ها بعد از کشته شدن محمد بن عبدالله (نفس زکیه) صادر شده که نشان می دهد بعد از کشته شدن او، هنوز امامان (علیهم السلام) منتظر این علامت بوده اند وآن را از علایم ظهور دانسته اند.
صاحب کتاب تاریخ غیبت کبرا در پاسخ به این قرینه می نویسد:
اگر این قرینه ثابت شود، باز دلیلی کافی برای ردّ نظریه فوق است، ولی قابل اثبات نیست؛ زیرا تمام روایاتی که در این باره وارد شده، از حضرت باقر وحضرت صادق (علیه السلام) است. اما امام باقر (علیه السلام) پیش از نفس زکیه می زیسته وامام صادق (علیه السلام) هم معاصر با منصور دوانیقی ونفس زکیه بوده است وآن حضرت به عبدالله بن حسن پدر نفس زکیه می فرمود که نهضت فرزند او به جایی نخواهد رسید وپیروز نخواهد شد وامیدش را برای رسیدن به خلافت قطع می کرد وبه او می فرمود: «به خدا سوگند، این امر نه برای تو ونه برای فرزند تو است، بلکه به این شخص (یعنی سفاح) خواهد رسید وبعد برای این (یعنی منصور) وبعد برای مدت ها از آنها خواهد بود تا این که بچه ها به امارت برسند وزنان مورد شور ومشورت قرار گیرند. عبدالله گفت: به خدا سوگند ای جعفر، خداوند تو را بر غیب آگاه نساخته است واین سخن را جز از راه حسد بر فرزندم نگفتی! حضرت فرمودند: به خدا سوگند من نسبت به پسر تو حسادت نورزیدم؛ این شخص (منصور) او را در احجار الزیت (محلی در مدینه) خواهد کشت وبعد از او برادرش را در ساحل دریا می کشد، در حالی که پاهای اسبش در آب است»(۴۹).
به هر حال، دلیلی وجود ندارد که روایات بعد از کشته شدن محمد بن عبدالله نفس زکیه صادر شده باشد، اگر نگوییم که گمان وظن بر خلافش داریم.

نقد و بررسی

هم چنان که تقدم زمانی این احادیث بر کشته شدن محمد بن عبدالله لزوماً به معنای اختلاف نفس زکیه با محمد بن عبدالله نیست، از این تقدم، اتحاد این دو را نیز نمی توان استفاده کرد، بلکه باید با توجه به سایر قراین در این باره قضاوت نمود. به رغم پذیرش تقدم زمانی این احادیث بر کشته شدن محمد بن عبدالله، با توجه به روایاتی که محل کشته شدن نفس زکیه را مکه می داند وسایر قراینی که خواهد آمد، نفس زکیه را با محمد بن عبدالله متفاوت می دانیم.

قرینه سوم

چنان که یاد کرده اند، محمد بن عبدالله شخصی چندان پاک وآزمایش شده وبااخلاص نیست وباید در انتظار کشته شدن شخصی بااخلاص تر وآزمایش شده تر از او بود؛ زیرا وی به طوری که در مقاتل الطالبین آمده، مدعی مهدویت شد وپدرش او را جلو انداخت ووی را مهدی دانست وبعد از زوال حکومت بنی امیه وپیش از روی کار آمدن بنی عباس برای بنی هاشم چنین سخن رانی کرد:
شما می دانید که ما همیشه می شنیدیم که وقتی برخی از اینها به جان برخی دیگر بیفتند ویک دیگر را بکشند، کار از دستانشان بیرون می رود. اینها صاحب خود (ولید بن یزید) را کشته اند. بیایید با محمد بیعت کنیم. شما می دانید که او مهدی است.
آن گاه حضرت امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:
امر خلافت به تو وفرزندانت نمی رسد، بلکه برای اینهاست ودو پسر تو کشته می شوند(۵۰).
محمد بن عبدالله بن حسن از دوران کودکی پنهان گشته ونمایندگانی به اطراف فرستاده ومردم را به سوی خود می خواند ومهدی نامیده می شده است(۵۱).
مرحوم صدر می فرماید: ما اکنون نمی خواهیم درباره او مناقشه واشکال کنیم، فقط همین اندازه می دانیم که وی پیش از آن که جایی را بگیرد، کشته شد که خود بر کذب ادعای او دلیل کافی است، بلکه با این حساب، وی شخص پاک وبااخلاص نبوده، بلکه دروغ گو ومنحرف بوده است ولذا باید در انتظار نفس زکیه دیگری بود تا پیش از ظهور حضرت کشته شود. اگر این مسئله تاریخی ثابت شود، چاره ای نیست جز این که به انحراف این سید انقلابی معتقد شد. ولی دلیل نمی شود که مقصود از اخبار قتل او نیست؛ زیرا در این صورت قتل نفس زکیه یعنی قتل محمد بن عبدالله که معتقدانش نام زکیه را بر وی نهاده اند وطبق شهرتی که در بین مردم پیدا کرده، در روایت هم به همان اسم آمده است.

نقد و بررسی

بر اساس استدلال مرحوم صدر وروایات نفس زکیه از امام باقر وصادق (علیه السلام)، اکنون جای طرح این پرسش است که شهرت محمد بن عبدالله به نفس زکیه قبل از کشته شدن وی صورت گرفته ویا پس از کشته شدن. چنان چه وی به این لقب پس از قتل مشهور شده، پس روایاتی که او را نفس زکیه گفته اند پس از کشته شدن او صادر شده است. بنابراین، روایات یاد شده درباره نفس زکیه نیست؛ زیرا وقتی امام (علیه السلام) علامتی را بیان می کند، پس از بیان امام باید آن علامت تحقق یابد. بنابراین، باید نفس زکیه در بیان این دو امام غیر از محمد بن عبدالله انقلابی باشد.
اما اگر ادعا شود که نفس زکیه لقب وی، قبل از شهادتش بوده وامام بر اساس شهرت او به نفس زکیه این لقب را برای اشاره به وی به کار برده است، این سخن نیز نمی تواند درست باشد؛ زیرا روایاتی که از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است ودر آنها امام (علیه السلام) به نفس زکیه تعبیر می فرمایند، بنابر قول مشهور در شهادت آن امام همام تا قبل از سال ۱۱۴ قمری، صادر شده اند. در نتیجه محمد بن عبدالله در هنگام شهادت امام باقر (علیه السلام) چهارده ساله بوده است. افزون بر این که شاید این روایات در همان سال آخر عمر شریف آن حضرت صادر نشده باشد، بلکه ممکن است چند سال پیش از شهادت، واژه نفس زکیه را در بیان خویش به کار برده باشد. از این رو، محمد بن عبدالله در زمان صدور حدیث کمتر از چهارده سال داشته است. بر این اساس، اطلاق واژه نفس زکیه به محمد بن عبدالله از باب شهرت وی به این لقب نیست؛ چه این که بسیار بعید است که محمد بن عبدالله با سن کم، دارای لقب مذکور باشد.
بنابراین، اگر نفس زکیه را همان محمد بن عبدالله بدانیم، باید پذیرفت که اطلاق این واژه به وی نه از جانب طرف داران بلکه از ناحیه امام باقر (علیه السلام) بوده است. از این رو، باید وی شخصیت پاک وبااخلاصی باشد، در حالی که به یقین وی چنین نبوده است ودر نتیجه نفس زکیه غیر از محمد بن عبدالله خواهد بود.

قرینه چهارم

کشته شدن محمد بن عبدالله پیش از تولد حضرت مهدی (علیه السلام) بوده است ودر این صورت، نمی توان آن را جزء علایم ظهور دانست وباید منتظر شخص دیگری بود.
نقد مرحوم صدر
ایشان در پاسخ به قرینه یاد شده، دلایل چندانی را بر آن مترتب نمی داند. مرحوم صدر، امکان وجود علامتی پیش از تولد آن حضرت را یاد می کند وعلت آن را چنین می داند که برنامه ریزی الهی فقط از زمان اسلام شروع نشده، بلکه از آغاز زندگی بشر بوده است. بنابراین، تمام پدیده های بزرگ ممکن است به ظهور اشاره ای داشته باشند وما پیش از این شنیده ایم که نابودی دولت اموی وقیام دولت عباسی وخروج پرچم های سیاه از نشانه های ظهور به شمار می روند وتمامی اینها پیش از ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) است.

نقد و بررسی

سخن مرحوم صدر پذیرفتنی است، به این معنا که برخی از علامت های بیان شده در روایات پیش از تولد امام مهدی (علیه السلام) رخ داده است. اما همان طور که احتمال دارد کشته شدن محمد بن عبدالله علامت ظهور باشد، این احتمال نیز نفی نمی شود که شهادت نفس زکیه در عصر نزدیک به ظهور، نشانه ای بر ظهور باشد. قراین خارجی معیار قضاوت در این باره هستند وما بر این باوریم که با توجه به روایات زمان ومکان کشته شدن نفس زکیه، وی محمد بن عبدالله بن الحسن نیست.

قرینه پنجم

پیش گویی قتل نفس زکیه در روایات هم راه یا بعد از وقایعی ذکر شده که به یقین تاکنون تحقق نیافته اند. لذا فهم عمومی از سیاق عبارات همان است که این علامت نیز تاکنون انجام نشده باشد. بنابراین، نمی توان مقصود از نفس زکیه را محمد بن عبدالله دانست، بلکه اشاره به کشته شدن شخص دیگری است که در آینده انجام خواهد گرفت.
از جمله روایات، پنج علامت است که امام صادق (علیه السلام) فرموده اند:
برای قائم پنج علامت است: سفیانی، یمانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه وفرو رفتن در زمین(۵۲).
روایاتی که امور حتمی را بر شمرده اند، همانند فرمایش دیگری از امام صادق (علیه السلام) است که فرمودند:
ندا از حتمیات است، سفیانی ویمانی ونفس زکیه نیز حتمی هستند...(۵۳).
روشن است که خروج سفیانی، یمانی وصیحه آسمانی تاکنون ایجاد نشده اند، پس قتل نفس زکیه نیز که در ردیف آنها ذکر شده، تاکنون به وقوع نپیوسته است.
نقد مرحوم صدر
ایشان در نقد قرینه فوق، این گفتار را صحیح نمی داند وعلت آن را سیاق عبارات می داند که به موجب آن، باید این امور هنگام صدور روایت واقع نشده باشند. ایشان در این باره می گوید که بعد از صدور روایت، برخی از علایم زودتر انجام می گیرد وبرخی به تأخیر می افتد ووقوع علایم به زودی ویا با تأخیر، به سیاق کلام وعبارت ربطی ندارد، به خصوص که این علایم با کلمه «واو» عطف شده اند و«واو» برخلاف کلمه «او» یا «ثم» یا «فاء » به طوری که عالمان نحو گفته اند، برای ترتیب نیست.

نقد و بررسی

سخن مرحوم صدر در زمینه امکان تحقق با فاصله علایم درست است، اما می توان گفت وقتی یک علامت در میان چهار علامت دیگری واقع می شود که همه آنها در عصر نزدیک به ظهور رخ می دهد، چنین چیزی را تقویت می کند که زمان تحقق آن علامت نیز در عصر نزدیک به ظهور خواهد بود. دست کم این احتمال نیز وجود دارد وبا توجه به دیگر قراینی که بر نزدیکی کشته شدن نفس زکیه با ظهور دلالت می کرد، این احتمال تثبیت می شود.

قرینه ششم

با در نظر گرفتن این روایت که قبلاً گفته شد: «بین قیام قائم وبین قتل نفس زکیه جز پانزده شب فاصله نخواهد بود»، می دانیم که بین قتل محمد بن عبدالله نفس زکیه تا ظهور حضرت فاصله بسیاری افتاده وتاکنون بیش از ۱۲۰۰ سال طول کشیده است. بنابراین، روایات قتل نفس زکیه را درباره محمد بن عبدالله نمی توان دانست.
پاسخ مرحوم صدر
مرحوم صدر می فرماید: این قرینه نیز درست نیست؛ زیرا این روایت در بسیاری از کتاب های شیعی مثل ارشاد شیخ مفید، غیبت شیخ طوسی وکمال الدین صدوق آمده است، ولی همگی به یک راوی می رسند؛ ثعلبه که از شعیب واو از صالح نقل می کند. ثعلبه در کتاب ارشاد وکمال الدین «ابن میمون» وشعیب در کتاب الغیبة وارشاد «حداد» ودر کمال الدین «حذّاء » و«صالح »، در کتاب ارشاد «ابن میثم» ودر کمال الدین به ابن مولی بنی العذراء توصیف شده اند. به هر حال، این روایات در بهترین فرض، یک خبر حساب می شود وما بر اساس ضوابط سندی، تمسک به یک خبر را در این گونه موارد نپذیرفتیم.

نقد و بررسی

هم چنان که در بحث زمان شهادت نفس زکیه به تفصیل گذشت، روایت مورد نظر مرحوم صدر از نظر سندی معتبر است. از سوی دیگر، روایاتی که بر اتصال کشته شدن نفس زکیه وظهور امام مهدی (علیه السلام) دلالت می کنند نیز معتبر هستند وچون ما درباره روایت یاد شده ودیگر روایات به تفصیل بحث کردیم، از تکرار آن در می گذریم.
ب) نقد وبررسی نظریه انطباق
سخن مرحوم صدر دارای تفصیل وبسط فراوان در اثبات انطباق نفس زکیه بر محمد بن عبدالله است، ولی دلیل مطمئنی در این زمینه وجود ندارد، بلکه در مرحله اثبات قراین بر انطباق نیز تنها به دو روایت استناد شده است:
۱. روایتی از ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین که طبق آن حضرت باقر (علیه السلام) از پدرانش نقل می فرماید: «نفس از فرزندان حسن است.» وی دلالت این حدیث را بر این که مقصود از نفس زکیه، همان فرزند امام حسن (علیه السلام) است، روشن وواضح می داند.
۲. روایت دوم از قول عبدالله بن موسی است که وی نقل می کند:
عده ای از علمای مدینه به نزد علی بن الحسن آمدند واین مسئله (مطالبه حکومت) را با او مطرح کردند. او گفت: محمد بن عبدالله از من شایسته تر وسزاوارتر برای حکومت است. آن گاه حدیث طولانی را ذکر کرد؛ سپس «احجار الزیت» را به من نشان داد وگفت: نفس زکیه در این جا کشته می شود.
عبدالله بن موسی می گوید:
ما کشته او را در همان جا دیدیم که به آن اشاره کرده بود.
هم چنین مرحوم صدر حدیث دیگری را از مسلم بن بشار نقل کرده که وی گفت: در کنار غنائم خشرم هم راه محمد بن عبدالله بودم. او به من گفت: در این جا نفس زکیه کشته می شود. منظور خودش بود که بعدها در همان مکان به شهادت رسید.
مرحوم صدر این قراین را در اثبات انطباق نفس زکیه با محمد بن عبدالله به ضمیمه مردود دانستن قراین افتراق این دو، کافی می داند وبا جزم وپافشاری بر این ادعا تأکید می ورزد.

نقد و بررسی

یکم. نقد سندی: در سند روایت اول، کسانی هم چون علی بن العباس وعمر بن موسی وجود دارند؛ علی بن العباس مشترک بین چهار نفر است که همه آنها یا در کتاب های رجالی توصیف نشده ویا ضعیف شمرده شده اند(۵۴) وعمر بن موسی نیز توصیف نشده است(۵۵). بنابراین، استناد به روایت درست نیست.
دو روایت اخیر نیز از امام معصوم نیست، بلکه اولی از علی بن حسن ودومی از محمد بن عبدالله است واستناد به روایت غیرمعصوم برای اثبات ادعای یاد شده، ضعف وسستی روشنی دارد.
دوم. نقد دلالی: خبر امام باقر (علیه السلام) درباره این که نفس زکیه از فرزندان امام حسن است، تنها نسب نفس زکیه را مشخص می کند، اما اثبات نمی کند که مقصود امام همان محمد بن عبدالله باشد وشخص دیگری در زمان آینده به این نسب وجود نخواهد داشت. هم چنین کشته شدن محمد بن عبدالله در آن مکان مشخص که در قراین بعدی آمده است نیز هیچ تنافی ای با تحقق نفس زکیه ای در پیش از ظهور امام عصر (علیه السلام) ندارد وبه اصطلاح بر فرض پذیرش، دو دلیل مثبت وجود خواهد داشت که اثبات هریک، با دیگری تنافی ندارد.
از آن چه گذشت، به ویژه اول وششم روشن شد که نفس زکیه ای که در روایات علایم الظهور مطرح شده، غیر از محمد بن عبدالله بن حسن محسوب می شود وباید در آینده منتظر تحقق این علامت بود که یکی از نشانه های ظهور امام مهدی (علیه السلام) است.


محمد علی قاسمی
مجله مشرق موعود - زمستان ۱۳۸۶ - شماره ۴

پى نوشت ها:

(۱) محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص ۳۵۶، ۳۵۷، ۳۶۳، ۳۶۴، ۳۶۹ و... چاپ دوم: نشر صدوق، تهران ۱۴۱۸قمری.
(۲) محمد بن یعقوب کلینی، روضة الکافی، ص۲۴۵، روایت ۴۸۳، انتشارات دارالتعارف للمطبوعات، بیروت ۱۴۱۱قمری. (سند این حدیث به این صورت است: «محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ بن حکم، عن أبی یعقوب الحرّاز عن عمر بن حنظلة قال: سمعت أباعبدالله (علیه السلام) یقول:...»درباره وثاقت محمد بن یحیی نک: ابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۳۰، چاپ چهارم: انتشارات دارالزهراء، بیروت ۱۴۰۹قمری.درباره وثاقت احمد بن محمد عیسی نک: همان، ج۲، ص۲۹۶؛درباره وثاقت علی بن حکم نک: همان، ج۱۱، ص۳۹۴؛درباره وثاقت ابی ایوب الحرّاز نک: همان، ج۱، ص۲۶۵؛ درباره وثاقت عمر بن حنظله نک: شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۷، ص۴۴۲، چاپ اول: انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم ۱۴۱۶قمری؛ امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۴۷۶، چاپ اول: انتشارات مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی، ۱۴۲۱قمری.
(۳) نعمانی، الغیبة، باب۱۶، ص۴۰۶، روایت ششم.
(۴) همان، باب۱۴، ص۳۶۳، روایت پانزدهم وص۳۵۷، روایت یازدهم؛ شیخ صدوق، کمال الدین وتمام النعمة، باب۵۷، ج۲، ص۵۵۶، روایت هفتم، چاپ دوم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، ۱۳۸۲شمسی.
(۵) کمال الدین، باب۵۷، ج۲، ص۵۵۸، روایت چهاردهم. سند این روایت به این صورت است: «حدّثنا محمّد بن موسی بن المتوکل، عن عبدالله بن جعفر الحمیری، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب عن أبی حمزة الثمالی قال: «.... درباره وثاقت محمد بن موسی نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۲۳۴؛درباره وثاقت عبدالله بن جعفر الحمیری نک: همان، ج۱۰، ص۱۳۹؛درباره وثاقت احمد بن محمد بن عیسی نک: همان، ج۲، ص۲۹۶؛ درباره وثاقت حسن بن محبوب نک: همان، ج۵، ص۸۹؛درباره وثاقت ابی حمزه ثمالی نک: همان، ج۳، ص۳۸۵.
(۶) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۷۲، روایت ۲۶.
(۷) ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج۲، ص۳۰۷، چاپ چهارم: انتشارات مؤسسه اسماعیلیان، قم ۱۳۶۴شمسی.
(۸) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۶۵، روایت هفدهم.
(۹) شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۲۳، چاپ چهارم: مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، ۱۴۲۴قمری.
(۱۰) سوره کهف، آیه۷۴.
(۱۱) محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص۵۴۰، چاپ دوم: انتشارات ذوی القربی، ۱۴۲۵ قمری.
(۱۲) همان، ص۵۰۵.
(۱۳) کمال الدین، ج۱، باب۳۲، ص۶۰۴، روایت شانزدهم. (سند این حدیث به این صورت است: «حدّثنا محمّد بن عصام، عن محمّد بن یعقوب کلینی، عن قاسم بن العلاء، عن اسماعیل بن علی القزوینی، عن علیّ بن اسماعیل، عن عاصم بن حمید الحناط، عن محمّد بن مسلم، قال: سمعت أباجعفر (علیه السلام) یقول: «.... این حدیث به دلیل وجود محمد بن محمد عصام ضعیف است. (نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۷، ص۱۹۹)
(۱۴) علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی (، ج۳، ص۴۹۳، روایت ۱۰۶۳، چاپ اول: انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیة، قم ۱۴۱۱قمری. (به نقل از: مختصر اثبات الرجعة، روایت هجدهم) سند این روایت به این صورت است: «حدّثنا صفوان بن یحیی عن محمّد بن حمران عن جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) قال: «...
(۱۵) کمال الدین، ج۲، باب۵۷، ص ۵۵۹، روایت چهاردهم.
(۱۶) معجم احادیث الامام المهدی (ع)، ج۳، ص۴۹۳. (به نقل از: مختصر اثبات الرجعة، روایت هجدهم).
(۱۷) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۶۴، روایت شانزدهم. سند این حدیث به این صورت است: «أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعید عن علیّ بن الحسن، عن ابن ابی یعفور عن أباعبدالله (علیه السلام) قال: «....برای اعتبار احمد بن محمد بن سعید نک: معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۲۷۴؛برای اعتبار علی بن الحسن نک: همان، ج۱۱، ص۳۳۱؛برای اعتبار علی بن مهزیار نک: همان، ج۱۲، ص۱۹۲؛برای اعتبار حماد بن عیسی نک: همان، ج۶، ص۲۲۵؛برای اعتبار حسین بن المختار نک: همان، ص۸۷؛ برای اعتبار ابن ابی یعفور نک: همان، ج۱۰، ص۹۶.
(۱۸) همان، باب۱۴، ص۳۶۴، روایت هفدهم. سند این حدیث به این صورت است: «أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعید، عن علیّ بن الحسن، عن علیّ بن مهزیار، عن حمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن عبدالرحمن بن سیابة، عن عمران بن میثم، عن عبایة بن ربعی الأسدی عن علیّ امیرالمؤمنین (علیه السلام) قال: «....درباره اعتبار احمد بن محمد بن سعید نک: معجم رجال الحدیث، ج۲، ص۲۷۴؛درباره اعتبار علی بن الحسن نک: همان، ج۱۱، ص۳۳۱؛درباره اعتبار علی بن مهزیار نک: همان، ج۱۲، ص۱۹۲؛درباره اعتبار حماد بن عیسی نک: همان، ج۶، ص۲۲۵؛درباره اعتبار حسین بن المختار نک: همان، ص۸۷.؛درباره اعتبار عبدالرحمن بن سیابه نک: همان، ج۹، ص۳۳۲؛درباره اعتبار عبایة بن ربعی نک: همان، ج۱۳، ص۱۵۱.
(۱۹) اختیار معرفة الرجال، ص۲۳.
(۲۰) کمال الدین، ج۱، باب۳۲، ص۶۰۴، روایت شانزدهم.
(۲۱) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۸۵، روایت۵۵.
(۲۲) درباره اعتبار این حدیث نک: مقاله حاضر، ص۶.
(۲۳) کمال الدین، ج۱، باب ۳۲، ص۶۰۴، روایت شانزدهم.
(۲۴) معجم احادیث الامام المهدی(، ج۳، ص۴۹۳، روایت۱۰۶۳. (به نقل از: مختصر اثبات الرجعة، روایت هجدهم)
(۲۵) شیخ طوسی، الغیبة، ص۴۶۴، روایت ۴۸۰، شماره۶.
(۲۶) محمدبن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۸۴، روایت۱۱۷، انتشارات المکتبة الاسلامیة، تهران.
(۲۷) باب۱۴، ص۳۹۰، روایت ۶۷.
(۲۸) روضةالکافی، ص۱۸۳، روایت ۲۸۵. سند این روایت به این صورت است: «محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد، عن ابن محبوب، عن یعقوب السراج عن أبی عبدالله (علیه السلام): «....درباره اعتبار محمد بن یحیی نک: معجم رجال الحدیث، ج۱۸، ص۳۰؛درباره اعتبار احمد بن محمد نک: همان، ج۲، ص۲۹۶؛درباره اعتبار ابن محبوب نک: همان، ج۵، ص۸۹؛درباره اعتبار یعقوب السراج نک: همان، ج۲۰، ص۱۵۵.
(۲۹) لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر (عليه السلام)، ج۳، ص۹۲، روایت۱۰۳۸، چاپ اول: انتشارات مکتب المؤلف، ۱۴۲۲قمری. (به نقل از: الفتن، ج۵، ص۱۷۷)
(۳۰) بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۷، روایت۸۱. این حدیث مرفوعه است.
(۳۱) کمال الدین وتمام النعمة، ج۲، باب۵۷، ص۵۵۴، روایت دوم. سند این روایت به این صورت است: «محمّد بن حسن بن أحمد بن ولید، عن محمّد بن الحسن الصفار، عن العباس بن معروف، عن علیّ بن مهزیار، عن عبدالله بن محمّد الحجّال، عن ثعلبة بن میمون، عن شعیب الحذّاء عن صالح بن مولی بنی العذراء عن الصادق(علیه السلام): «....برای اعتبار محمد بن حسن نک: معجم رجال الدحدیث، ج۱۵، ص۲۰۶؛ برای اعتبار محمد بن الحسن الصفار نک: همان، ص۲۴۸؛برای اعتبارعباس بن معروف نک: همان، ج۹، ص۲۳۹؛برای اعتبار علی بن مهزیار نک: همان، ج۱۲، ص۱۹۲؛برای اعتبار عبدالله بن محمد الحجّال نک: همان، ج۱۰، ص۳۲؛برای اعتبار ثعلبة بن میمون نک: همان، ج۳، ص۴۰۹؛برای اعتبار شعیب الحداد نک: همان، ج۹، ص۲۹؛برای اعتبار صالح بن میثم نک: همان، ج۹، ص۸۴.گفتنی است که در کتاب کمال الدین به جای شعیب الحداد، شعیب الحذاء آمده است که با توجه به این که چنین عنوانی در کتاب های رجالی وجود ندارد وهمین روایت در الغیبة شیخ طوسی والارشاد شیخ مفید از شعیب الحداد نقل شده، بنابراین شعیب الحذاء تصحیف شعیب الحداد است. هم چنین در کتاب کمال الدین راوی حدیث از امام صادق (علیه السلام) صالح موسی بنی العذراء است. همین روایت را شیخ طوسی در الغیبة از شعیب الحداد از صالح روایت کرده وشیخ مفید نیز همین حدیث را از شعیب الحداد از صالح بن میثم نقل کرده است. بنابراین به گواهی نقل شیخ صدوق، صالح موسی بنی العذراء همان صالح بن میثم است.
(۳۲) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۶۴، روایت هفدهم.
(۳۳) بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۷، روایت۸۱، چاپ سوم: انتشارات دار احیاء التراث العربی، بیروت ۱۴۰۳قمری.
(۳۴) تفسیر العیاشی، ج۱، ص۸۴، روایت ۱۱۷.
(۳۵) نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۶۹، روایت ۲۱.
(۳۶) شیخ طوسی، الغیبة، ص۴۶۴، روایت۴۷۹.
(۳۷) همان، روایت۴۸۰.
(۳۸) سید بن طاووس، التشریف بالمنن، باب ۶۳، ص۲۷۵، روایت۳۹۹، چاپ اول: انتشارات مؤسسه صاحب الامر(، ۱۴۱۶قمری.
نعمانی، الغیبة، باب۱۴، ص۳۸۵، روایت۵۵.
(۳۹) همان، باب۱۴، ص۳۶۴، روایت هفدهم.
(۴۰) شیخ طوسی، الغیبة، ص۴۶۴، روایت۴۷۱.
(۴۱) کمال الدین وتمام النعمة، ج۱، باب۳۲، ص۶۰۴، روایت شانزدهم.
(۴۲) معجم احادیث الامام المهدی (عليه السلام)، ج۳، ص۴۹۳، روایت۱۰۶۳. (به نقل از: مختصر اثبات الرجعة، ص۲۱۶، روایت هجدهم)
(۴۳) بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۷، روایت۷۱.
(۴۴) معجم احادیث الامام المهدی (عليه السلام)، ج۵، ص۲۲۴، روایت۱۶۴۵. (به نقل از: مختصر بصائر الدرجات، ص۱۹۹)
(۴۵) اختیار معرفة الرجال، ص۲۳.
(۴۶) تاریخ الغیبة الکبری، ص۵۰۶ -۵۱۱.
(۴۷) شیخ مفید، الارشاد، باب ۴۰، ص۶۹۲، انتشارات الاسلامیه، ۱۳۸۰شمسی.
(۴۸) معجم احادیث الامام المهدی (عليه السلام)، ج۵، ص۲۲۴، روایت۱۶۴۵. (این حدیث به نقل از: مختصر البصائر الدرجات، ص۱۹۹، مرفوعه است).
(۴۹) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص۱۷۲، چاپ دوم: منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵شمسی.
(۵۰) همان، ص۱۷۱.
(۵۱) همان، ص۱۶۲.
(۵۲) نعمانی، الغیبة، باب ۱۴، ص۳۵۶، روایت نهم.
(۵۳) همان، باب۱۴، ص۳۵۷، روایت یازدهم.
(۵۴) معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۶۷.
(۵۵) همان، ج۱۳، ص۵۸.

%ق ظ، %01 %333 %1396 ساعت %06:%آبان

اشاره
نویسنده در مقاله مقدمات ظهور سعی کرده با استمداد از آیات وروایات وسنت های الهی حاکم بر هستی، گامی در راستای این که هواداران جبهه ی حق در عین امیدواری و دل دادگی به بشارت های پیروزی حق علیه باطل باید حرکتی در جهت فراهم آوردن وزمینه سازی آن روز موعود داشته باشند، به موارد ذیل پرداخته است:
– انقلاب از طرق طبیعی – ضرورت مقدمات – فراهم بودن زمینه های اجتماعی – دو نمونه حکومت رسول خدا وحضرت علی(ع) – وجود یاران کارآمد.

مقدّمات ظهور

هرگز آنقدر ندارم که شوم مِسکینت این شرف بس که به مسکین درت مِسکینم
«اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم»!
دنیا، میدان تنازع حق وباطل، وسرای پیروزی ها وشکست های گذرای این دو جبهه بوده وخواهد بود: (وتلک الا یّام نُداوِلُها بین النّاس)؛ این روزگار [گاهی فتح وغلبه، گاهی شکست ومغلوبیّت] را ما میان خلایق می گردانیم.۱
آن چه در این میان، امید بخشِ دل خسته ی مؤ منان است، فرجام گرم وشیرینی است که قرآن کریم برای این درگیری نوید داده است: (اِنّ الذین یُحادّونَ اللهَ ورَسولَهُ اولائک فی الا ذلّین کتب اللهُ لاَغلِبَن انا ورُسُلی) کسانی که با خدا ورسول اش مخالفت می کنند، آنان در پَست ترین مرتبه ی ذلّت اند. خداوند، چنین حتم گردانید که البته من وفرستادگان ام، [بر دشمنان] غالب می شویم.۲
زبانِ «کتب الله...»، نشانه ی اراده ی حتمی خدا است.
گویا، مسیر سربلندی وغلبه ی حق وتحقّق آن فرجام روشن، تنها از راه آن میدان درگیری ونزاع می گذرد. که در آیه دیگری چنین آمده است: (بَل نَقذِفُ بالحقّ علی الباطِل فَیَدمِغُهُ فاِذا هو زاهقٌ)۳؛ بلکه ما، همیشه، حق را بر باطل پیروز می گردانیم تا باطل را محو ونابود سازد.
در این باره، آن چه حایز اهمّیّت است، این است که «آیا نوید چنین فرجام زیبایی، کُشنده ی مسئولیّت های انسانی وتاریخی پیروان حق خواهد بود. ویا این که هواداران جبهه ی حق، در عین امیدواری ودل دادگی به این قبیل بشارت ها، باید حرکتی هماهنگ با قانون ها وسنّت های حاکم بر هستی، در جهتِ فراهم آوردن وزمینه سازی آن روز موعود داشته باشند؟». این جا است که ضرورت بحث از، عوامل، مقدمات وزمینه های ظهور، آشکار می شود وآدمی را در پی کنکاش از آن ها وادار می سازد.
مقدمات ظهور، نوشتاری است که سعی کرده با استمداد از آیات وروایات وسنّت های الهی حاکم بر هستی، گامی در این جهت بردارد.

فصل یکم – کلّیات
الف) تعریف:
واژه ی «مقدمات»، که جمعِ «مقدمه» می باشد، در لغت عبارت است از «اموری که برای شروع در امری لازم هستند»،۴ ودر اصطلاح، «مقدمات ظهور» به اموری گفته می شود که وجود آنها پیش از ظهورِ منجی موعود، حضرت حجه بن الحسن العسکری (علیهما السلام)، بایسته است؛ چرا که با فراهم آمدن این مقدمات، مقتضیات ظهور فراهم گشته وموانعِ آن برطرف می گردد.
گفتنی است عرصه ی پژوهش در نوشته ی حاضر، در دایره ی فرهنگ لغات عربی رقم خورده است، بر همین اساس باید دانست که واژگان ذیل در بردارنده ی معنای مورد نظر می باشند:
۱- وطاء؛ که در بردارنده ی معنای هموار سازی است. وعبارتِ «وَطاءَ الشیءَ» به معنای «آن چیز را آماده ومهیّا ساخت»۵ آمده ودر حدیث نیز چنین آمده است: «یخرج [اُ]ناس من المشرق فَیُوطِّئونَ للمهدی یعنی سلطانه»۶ (از مشرق زمین مردانی خروج می کنند وبرای حضرت مهدی(علیه السّلام)، حکومتش را آماده می سازند)
۲- مهد؛ که در بردارنده ی معنای آماده سازی است، وعبارت «مَهدتُ الا مر» یعنی «آن کار را آماده کردم»۷، چنان که این آیه شریفه می فرماید: «مَن عمل صالحاً فلا نفسهم یَمهدون»۸ (آنها که کار شایسته انجام می دهند، سود خود را آماده می سازند).
۳- هیء: که متضمن معنایِ، اصلاح وبرطرف کردن نواقص، حاضر نمودن، وفراهم سازی است. همانطور که در آیه شریفه آمده: «فقالوا ربّنا آتنا من لدنک رحمه وهیّیء لنا مِن اءمرِنا رَشَداً» (و گفتند: پروردگارا ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن وراه نجاتی برای ما فراهم ساز).۹
ب) انقلابی از طرق عادی (طبیعی)
یکی از مطالب مهمّی که در میان آیات نورانی قرآن، بارها، مورد تصریح قرار گرفته، مسئله ی «قانون های حاکم بر جهان هستی وتاریخ وجامعه» است.
طبق آیات فروانی، تاریخ بشر وسرنوشت انسان ها در دایره ی نظام خاصّی رقم می خورد که در آن، هرگونه دگرگونی وانقلابی، تابعِ یک سلسله قوانین مشخّص ومعیّنی است که به اراده ی خداوند برای تدبیر جهان به اجرا در آمده است. در تعابیر قرآنی، از آن ها، با عنوان «سنّت های الهی» یاد شده است.۱۰
شاید بتوان یکی از این سنّت ها را «سنّتِ دریافت پاداش به اندازه ی تلاش وکوشش» نامید. طبق این سنّت، بهره مندی از نعمت های الهی به میزان سعی وتلاش آدمی بستگی دارد واین انسان ست که در پرتو اختیار، با عملِ خویش، یا جامعه را به پیش می برد وتاریخ را تکامل می بخشد ویا به خاطر سستی وعدم تلاش، قابلیّت دریافت نعمت های الهی را از دست می دهد ودر سرازیری سقوط قرار می گیرد. قرآن کریم، در رابطه با این سنّت، چنین می فرماید: (وَان لیسَ للاِنسانِ اِلاّ ما سَعی وان سَعیَهُ سوفَ یُری ثم یُج زاهُ الجَزاءَ الاو فی)۱۱؛ (برای انسان، بهره ای جز سعی وکوشش او نیست، وتلاش او، به زودی، دیده می شود سپس به او جزای کافی داده خواهد شد). بنابراین، اعطای نعمت های الهی، اعم از مادّی یا معنوی، در زندگی دنیا ویا در سرای آخرت، بسته به چگونگی تلاش وکوشش انسان است. این، قانونی است که برای تمامی امّت ها، یک سان است وهیچ قومی از این قانون استثنا نشده است.
البته باید در نظر داشت که در کنار این سنّت، قانونِ امداد رسانی وتأییدات غیبی خداوند که در مواقع لزوم برای یاریِ انسان های پاک ومصلح به اجرا در می آید، تحت الشعاع واقع نمی شود، بلکه هر گاه ایشان به وظایف خویش در قبال تکالیف الهی عمل کنند، آن سنّت نیز به اجرا در خواهد آمد. خداوند متعال، در آیه ی هفتم سوره ی محمّد (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) می فرماید: (یا اَیُّها الذین ءامنُوا اِن تَنصرُوا اللهَ یَنصُر کم ویثبّت اقدامکم)؛ (ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر [آیین] خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند وگام هایتان را استوار می دارد.)
در این آیه ی شریف، خداوند متعال، مرحله ی فعلیّت رسیدنِ سنّتِ نصرت ویاری مؤ منان را مشروط به انجام دادن وظیفه ی ایشان – که همان نصرت دین خدا وتحمّل سختی ها است – کرده است.
بنابراین، یک انسان مؤ من، در عین حال که معتقد به امدادهای غیبی ویاری رسانی خداوند متعال است، هیچ گاه این مطلب اساسی را فراموش نمی کند که جهان هستی، عالم اسباب ومسبّبات است وانسان برای رسیدن به مقصود خویش باید کمر همّت را ببندد واز طریقی که سنّت الهی است، مطلوب خویش را به دست آورد. امام صادق (علیه السّلام) در این باره می فرماید: «ابی الله ان یجری الا شیاءَ اِلاّ بأسبابٍ۱۲؛ اراده ی خداوند، چنین تعلّق گرفته که هیچ چیزی جز بواسطه ی اسباب اش محقق نشود».
بر همین اساس، شکستن شوکت متجاوزان واز بین بردن صاحبان ستم وگمراهی، محو کردن شبکه های دروغ پراکنی وانحراف وویران ساختن مراکز بی دینی وبیدادگری، هدفی است که جز با پیمودن مسیری که قانون حاکم بر هستی پیش روی انسان های شایسته قرار داده، ممکن نخواهد بود.
این قانون، همان فراهم کردن اسباب وشرایط پیروزی حق بر باطل است که به تحقیق، مسیری است آکنده از سختی ها ودشواری ها. در روایتی از امام باقر (علیه السّلام) چنین رسیده است:
«... لیس مِنّا اهلَ البیت احدٌ یَدفعُ ضَیماً ولا یَدعوا اِلَی حق اِلاّ صَرَعتهُ البلّیه...؛۱۳ کسی از ما خاندان نیست که به دفع ستم یا فراخواندن به سوی حقّی برخیزد، مگر این که گرفتاری دامن گیرش می شود».
بنابراین، همان طور که حاکمانِ ستم پیشه ی دنیا، از ابتدای تاریخ تا کنون واز اینک تا هنگام برپایی حکومت عدالت پیشه ی حضرت مهدی (علیه السّلام) با ابزار معمولی واز مسیر طبیعیِ حوادث (رویدادهای) روزگار، به قدرت رسیده اند وتازیانه ی ستم های پنهان وآشکار خویش را بر گُرده ی انسان های پاک سیرت فرود آورده اند،۱۴ سقوط ونابودی وذلّت آنان به دست حضرت مهدی موعود (علیه السّلام) نیز با ابزار ووسایل موجود در عالم هستی صورت خواهد گرفت.
آخرین فرستاده ی خدا، پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برای برپایی وتأسیس حکومت اسلامی خویش، همین مسیر را پیمود وبا تلاش وکوشش، مشکلات وسختی ها را پشت سر نهاد وعزّت بندگان شایسته ی خدا را به ارمغان آورد. این، نکته ای است که امام باقر (علیه السّلام) در بخشی از سخنان خود به بشیر نبّال متذکّر آن می شوند. بشیر می گوید:
... لمّا قدمتُ المدینه، قلتُ لا بی جعفر (علیه السّلام): «اًنهم یقولون اًن المهدی لوقام لاستقامَت لَهُ الاُمورُ عفواً، ولایُهریق محجمه دمٍ.». فقال: «کلاّ ! والذی نفسی بیده! لواستقامت لاِ ِ حدٍ عفواً، لاستقامت لرسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) حین اُدمیت رباعیتُه، وشُج فی وجهِهِ! کلاّ! والذی نفسی بیده! حتّی نمسَح نحن وانتم العرق والعلق، ثم مسح جبهتَه».۱۵
هنگامی که به مدینه رسیدم، به امام باقر (علیه السّلام) عرض کردم: «آنان می گویند: “هنگامی که مهدی (علیه السّلام) قیام کند، کارها، به خودی خود، برای او سامان می گیرد وحتّی به اندازه ی حجامتی هم خون نمی ریزد”.». حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست! سوگند به آن که جان ام به دست او است! اگر قرار بود کارها برای کسی به خودی خود سامان بگیرد، هر آینه، برای رسول خدا سامان می گرفت، در آن روز که دندان هایش شکست وصورت اش مجروح گشت! نه! قسم به آن که جان ام به دست او است! چنین نخواهد شد تا آن که ما وشما، عرق وخون را از چهره ی خود پاک کنیم.»، سپس به پیشانی خود دست کشید.
البتّه باید توجّه داشت که آن چه در این روایت شریف مورد اشاره قرار گرفته، گوشه ای از سختی ها ومشقّاتی است که یاوران امام زمان (علیه السّلام) باید به جان بخرند؛ چرا که سنّت جاری بر عالم هستی چنین اقتضا می کند که هدف، هر قدر بزرگ تر وبا ارزش تر باشد، رسیدن به آن نیز سخت تر ومشکل تر خواهد بود وآدمی به اندازه ای که تلاش کند، نتیجه برداشت می کند. اگر قرار باشد که انسان های صالح، به دنبال برپایی حکومت عدلی – که ولایت الهی را در سرتاسر جهان محقق سازد – باشند، باید به اندازه ی این هدف والا نیز تلاش کنند وسختی ها را هموار کنند؛ چرا که بدون شک، حکومتی با چنین آرمان بلند، آن هم در گستره ی جهان، به آسانی شکل نمی گیرد؛ زیرا، پر واضح است که حاکمان جهان خواری که زیر سایه ی سرپرستی شیطان، در طول تاریخ، ظلم ها وبیدادگری های خود را در پهنه ی زمین به اجرا در آوردند، در راه پایداری واستمرار تشکیلات شیطانی خویش، از هیچ کوششی دریغ نکنند ودر برابر برپا کنندگان حکومت الهی به مخالفت برخواهند خاست وبا ایشان به ستیز می پردازند، آن هم در موقعیّتی که شبکه ی بیدادگری متمردان ومستکبران دنیا، هر چه به زمان قیام امام عصر (علیه السّلام) نزدیک تر می شود، گسترده تر وقوی تر می گردد.
از سوی دیگر نیز هدف وآرمان لشکریان امام زمان (علیه السلام) به مراتب بزرگ تر از هدفِ اطرافیانِ پیامبر اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است؛ چرا که انقلاب حضرت مهدی (علیه السلام) در ادامه ی همه ی انقلاب های انبیا است وتحقّق کامل همه ی آرمان ها، نویدها، وبشارت های آنان خواهد بود.
در حدیثی از امام باقر (علیه السّلام) این نکته ی حایز اهمّیّت، چنین مورد اشاره قرار گرفته است:
«عن ابی حمزه الثمالی، قال: سمعتُ ابا جعفر (علیه السّلام) یقول: «اِنّ صاحب هذا الا مر لوقد ظَهَر لَقِیَ مِن الناسِ مثلَ ما لقی رسولُ اللهِ (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) واکثر.»۱۶؛
ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام باقر (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: «همانا، هنگامی که صاحب این امر [حضرت مهدی (علیه السّلام)] ظهور کند، از جانب مردم؛ با همان چیزی روبه رو می شود که رسول خدا روبه رو شد، بلکه ناملایماتی را که او می بیند بیش تر است».
افزون بر این، باید دانست که تحمل این ناگواری ها، برای کسانی که می خواهند در دولت حضرت امام مهدی (علیه السّلام) از جمله ی یاران نزدیک آن حضرت باشند، شبانه روزی وبه طور مستمر خواهد بود واین طور نیست که فقط در ابتدای نبرد با ستمگران وخون خواران جهان، مدّتی سختی بکشند وبعد از استقرار حکومت، در خوشی ونعمت به سر برند.
در حدیثی از امام صادق (علیه السّلام) چنین وارد شده است:
... عن مفضل بن عمر، قال: کنتُ عند ابی عبدالله (علیه السّلام) بالطّواف فَنَظَر اِلیَّ وقال لی: «یا مفضّل! مالی اراک مهموماً متغیِّر اللون؟».
قال: قلتُ له: «جعلتُ فداک! نظری اِلی بنی عباس وما فی ایدیهم من هذا المُلک والسلطان والجبروت، فلوکان ذالک لکم لکُنّا فیه معکم». فقال: یا مفضّل! اما لوکانَ ذالک لم یکن اِلاّ سیاسه اللیل وسَباحه النهار، واکلُ الجشب ولبس الخشن شبه امیرالمؤ منین (علیه السّلام)، واِلاّ فالنّار...۱۷!»؛
مفضل می گوید: هنگام طواف نزد امام صادق (علیه السّلام) بودم که آن حضرت نگاهی به من کرد وفرمود: ای مفضّل چه شده تو را غمزده ورنگ پریده می بینم؟ مفضل می گوید: عرض کردم: «فدایت شوم! در فکر بنی عباس وآن چه از پادشاهی وسلطنت وبزرگی در اختیار آنان است، بودم. می اندیشیدم که اگر آن ها در اختیار شما بود ما نیز در آن با شما شریک بودیم.». در این هنگام حضرت فرمود: «ای مفضّل! آگاه باش که اگر ما در چنین موقعیتی بودیم، نمی بود مگر بیداری شب وتلاش ورفت آمد روز، وخوردن غذای غیر مرغوب وپوشیدن لباس خشن، درست همانند امیرالمؤ منین [علی] (علیه السّلام)، ودر غیر این صورت به آتش عقوبت می شدیم».
در بیان دیگری از امام رضا (علیه السّلام) این طور رسیده است:
عن معمّر بن خلاّ د قال: ذکر القائم (علیه السّلام) عند ابی الحسن الرضا (علیه السّلام) فقال: «انتم الیوم ارخی بالاًمنکم یومئذٍ.». قالوا: «کیف؟».
قال: «لو قد خرج قائمنا (علیه السّلام) لم یکن الاّ العَلَق والعرق، والنوم علی السُّروج...۱۸»؛ معمر بن خلاد می گوید: در مجلس امام رضا (علیه السّلام) از امام قائم (علیه السّلام) یادی به میان آمد، آن حضرت فرمود: «شما، امروز [که امام تان قیام نکرده وحکومت را به دست نگرفته] در آسودگی وآسایش بیش تری نسبت به آن روز [که امام تان قیام می کند] قرار دارید.». از آن حضرت پرسیدند: «چه طور چنین است». فرمود: «هنگامی که قائم ما [اهل بیت] خروج کند، چیزی جز عرق ریختن وخون بسته شده ای [که از سختی کار بر پوست دست وصورت ظاهر می شود] ونیز خواب واستراحت بر روی مرکب ها نخواهد بود.».
بنابراین، جای دارد کسانی که در انتظار فرا رسیدن روزگار رهایی از چنگال زورگویان خون آشام وخوار کنندگان انسانیّت هستند، با بصیرتی تمام، دیده به راه آینده ای زیبا وروشن داشته باشند وبا نور حاصل از این بصیرت، زیستن خویش را تکامل بخشیده وزندگی خود را مهیّای درک آن زمان سازند؛ چرا که حکومت سربلند دولت حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز باید منزل ها ومراحلی را که قوانین وسنّت های الهی برای نظام آفرینش قرار داده است، طی کند، هر چند که در تمامی این مراحل، انقلاب وحکومت امام عصر (علیه السّلام) توام با تأییدات غیبی نیز خواهد بود، همان طور که این امدادهای الهی برای امّت های پیشین که همسو با دین خدا حرکت می کردند نیز بوده است.۱۹
ج) ضرورت:
با این که اساسی ترین وظیفه انبیاء واولیاء وحجت های الهی را، هدایت جامعه ی بشری به سوی کمال مقصود ورهایی از منجلاب پست حیوانی ونجات از چنگال حاکمانِ ستم پیشه ی شیطان مدار، باید ارزیابی کرد ویکی از مهم ترین راه های رسیدن وپیش رفت در جهت نیل به آن را از طریق به دست گرفتن زمام امور جامعه باید دانست، امّا باز هم مشاهده می شود که وقتی برای برخی از امامان معصوم(علیهم السلام) مسأله ی عهده داری حاکمیت ظاهری بر مردم مطرح می شود، ایشان از پذیرش آن سر باز زده واز قبول آن امتناع می کنند؛ با دقّت در روایات وبررسی منابع تاریخی، به این نکته می توان پی برد که یکی از اساسی ترین وعمده ترین علتهای عدم پذیرش حاکمیت وبه دست گیری زمام امور جامعه در برهه های خاصی از زمان توسط امامان از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام)، عدم وجود زمینه ی مناسب بوده است؛ چرا که اقدام به تشکیل وبرپایی حکومت، پیش از فراهم آمدن زمینه های مناسب ومقدمات لا زم آن، ثمره ای جز برباد رفتن طرح ونقشه های سرّی وروبه رو شدن با شکست وناکامی را در پی نخواهد داشت که به دنبال آن از بین رفتنِ نخبگان نهضت، وقدرت وصلابت وهیبتِ بیشتر یافتنِ جبهه ی ستمگران نمایان می شود.
ایشان در برخی از روایات، اقدامِ پیش از موعِد وبدون ایجاد تمهیدات لازم را، به پرواز کردن جوجه ای نورس که هنوز پر وبال لازم جهت پریدن را پیدا نکرده، تشبیه نموده اند:
امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: «مَثَلُ خروج القائِمِ مِنّا اهل البیت، کَخُروجِ رسول الله(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، ومَثَل مَن خَرَج مِنّا اهل البیت قبل قیام القائِمِ، مَثَل فَرخٍ طارَ فَوَقَع مِن وَکرِهِ فَتلاعَبَت بِهِ الصبیان» (قیام قائم ما اهل بیت، همانند قیامِ رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است [که آن حضرت بعد از انجام مقدمات لازم، از مردم یثرب پیمان بر ایجاد حکومت در مقابل مشرکان را گرفت] وآن کس که از ما خاندان، قبل از قیام قائم، به پا خیزد، بسان جوجه ای می ماند که [بدون داشتن بال پرواز] پرواز کند واز آشیانه ی خود فرو افتد ودر نتیجه دستخوشِ بازیچه ی کودکان گردد).۲۰
ودر همین راستا نیز روایاتی که شیعیان را از عجله وشتابزدگی در امر اهل بیت(علیهم السلام)، باز می دارند، مورد تحلیل قرارمی گیرند؛ چرا که تعجیل به معنای طلبِ پیش از موعد وقبل از فراهم آوری زمینه های لازم است که نتیجه اش ناکامی ودوری از هدف خواهد بود؛
عبدالرحمن بن کثیر می گوید: نزد امام صادق(علیه السّلام) بودم که مهزم اسدی به محضر حضرت شرف یاب شد وعرض کرد: جانم فدای شما باد! زمان این امری که در انتظارش هستید [قیام قائم (علیه السّلام)] چه وقت خواهد بود؟ به درستی که مدت آن طولانی گشت. حضرت در پاسخ فرمودند: «یا مهزم کذب الوقّاتون وهلک المستعجلون، ونَجا المُسلِّمون، واِلینا یصیرون» (ای مهزم! دروغ گفتند آنان که [برای امر ما] وقت تعیین نمودند، هلاک شدند آنان که عجله کردند، ونجات یافتند کسانی که خود را تسلیم کردند وبه سوی ما برگشتند).۲۱
آن چه گذشت به روشنی حکایت گر آن است که وجود زمینه برای اقدام جهتِ به دست گیری زمام جامعه ی بشری، از ضرورتی انکارناپذیر برخوردار بوده ودست زدن به هر گونه اقدام نابجایی ثمره ای جز ناکامی را به دنبال نخواهد داشت.
امّا در این باره باید توجه داشت که «برپایی یک حکومت جهانی با رنگ الهی، آن هم در تمام زمینه ها، نیازمند چه عوامل وشرایط واسباب وزمینه هایی است که با حاصل شدن آن ها، پی ریزی وتشکیل چنین حکومتی امکان خواهد داشت؟».
شاید بتوان شرایط ظهور واسباب برپایی حکومت عدل جهانی را در چهار عامل خلاصه کرد:
۱- قانون مدوّن وجامع وحکیمانه ای که بتواند منشورِ اداره ی جامعه ی بشری قرار گیرد.
۲- رهبر عادل ومدبّر وتوان مندی که انقلاب را هدایت کند، به پیروزی برساند وپیرو آن اداره ی حکومت جهانی را بر عهده گیرد.
۳- آمادگی پذیرش جامعه ی جهانی وفراهم بودن زمینه های مناسب اجتماعی در جهت پشتیبانی از حکومت.
۴- تعداد کافی فرمانبرداران ویاوران آگاه وکارامد برای کمک رسانی به رهبری وتشکیل واداره ی هسته ی مرکزی حکومت.
در این میان، دو عامل نخست، با نزول قرآن ووجود آخرین وصیِّ بر حق پیامبر مکرّم اسلام، یعنی حضرت بقیّه الله الاعظم مهدی موعود (علیه السّلام) تاءمین شده است، امّا دو عامل دیگر، شرایطی هستند که باید تحقّق پیدا کنند.

فصل دوم – فراهم بودن زمینه ی اجتماعی
در فلسفه ی تاریخ اسلامی، انسان ها، معمار سرنوشت جامعه وتاریخ اند. ایشان، محور دگرگونیِ اوضاع اجتماعی هستند. با خودِ آنان است که بتوانند جامعه ی خویش را از وضع بد ونامناسب به کیفیّت خوب ومناسب برسانند ویا برعکس.
با دقّت در آیات قرآن کریم وبررسی سرگذشت اقوام پیشین، به روشنی می یابیم که سنّت الهی چنین مقرّر شده که ایجاد هر گونه تغییر وتحوّلی برای جوامع انسانی، به دست خود انسان ها وبا اراده وخواست آنان امکان پذیر است. همان طور که سرنوشت یک انسان، در گروِ چگونگی فعّالیّت ها وکارهای او است، سرنوشت یک جامعه نیز بسته به کارکرد جمعی افراد است. خداوند متعال در آیه ی یازدهم از سوره ی مبارک رعد، این قانونِ حاکم بر جوامع بشری را چنین بیان می فرماید: (اِنّ الله لا یُغیِّر ما بقومٍ حتّی یغیِّروُا ما بأنفسهم)؛ خداوند، سرنوشت هیچ قوم وملّتی را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آن چه را در جانشان است، تغییر دهند.
نیز در آیه ی پنجاه وسوم از سوره ی شریف انفال می فرماید: (ذالک بأنّ الله لم یک مُغیِّراً نعمه انعَمَها علی قومٍ حتّی یُغیِّروا ما بأنفسهم)؛ این به خاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروه وامّتی داده، تغییر نمی دهد جز آن که آنان آن چه در جانشان است را تغییر دهند.
از کلمات «قوم» و«انفسهم» در این دو آیه شریف، می توان چنین استفاده کرد که اراده ی جمعی جامعه، فراهم کننده ی بسترهای گوناگونی است که در سرنوشت آن اجتماع تأثیر بسزایی دارد. در واقع، تغییر زیرساخت های ارزشی جامعه، بستر وزمینه ی مهمّی در دگرگونی اوضاعِ اجتماعی است. این تغییر از درون اندیشه وجان انسان ها نشئت می گیرد وآغاز می شود وسپس اراده ی نوِ اجتماعیِ مناسب با آن اندیشه وآرمان، به دنبالش بروز پیدا می کند.
بنابراین، جهت تکامل جامعه ودر نهایت رسیدن به یک نتیجه ی مطلوب اجتماعی، فراهم آوردن برخی از زمینه های اجتماعی، امری اجتناب ناپذیر است.

زمینه های اجتماعی: آثار ونتایج

۱- ابتلا به عذاب
مطالعه ی سرگذشت اُمّت های گذشته نیز به ما می نمایاند که جوّ حاکم بر فضای جامعه، بستر ساز ابتلا به سختی ها وعذاب ها یا بهره مندی از آسایش ها ونعمت ها بوده است. در ماجرای قوم حضرت صالح، علی نبینا وعلیه السلا م، می بینیم که مباشرتِ به گناه - که همان پی کردن شتر الهی بود – به دست یک نفر صورت گرفت، ولی از آن جا که فضای کلّی جامعه، حاکی از رضایت عموم مردم از کار او بود، عذاب بر تمام قوم نازل شد.۲۲
۲- تعیین حاکم ونوع حکومت
تشکیل حکومت وتعیین حاکم وچگونگی اداره ی امور جامعه نیز از جمله اموری است که در مکتب اسلامِ اصیل که بر مبنای قوانین وسنّت های الهی شکل گرفته، بر عهده ی خواست مردم گذاشته شده است. این مردم هستند که در پرتو اراده ی خویش، حکمرانِ جامعه را تعیین می کنند. در این رابطه، اسلام، از هر گونه تحمیلی که منجر به استبداد وسلب اختیار از جامعه شود، دوری می جوید. همچنان که در قانونِ حاکم بر هستی، چنین ثبت شده است که تک تک افراد بشر در تعیین مسیر زندگی وسرنوشت خود، مختار هستند وهیچ گونه جبری بر آنان نیست، جامعه ی بشری هم در تعیین سلطان وولیّ خویش که مسیر حرکتِ اجتماع را مشخّص می کند، مختار است. (البته لازم به یادآوری است که هیچ گاه، تعلّق اراده ی جمعی جامعه بر امری، دلیل بر حقّانیت آن امر نیست).
بر همین اساس، ضروری ترین امر، قبل از تشکیل هر نوع حکومتی در جامعه، فراهم کردن زمینه ها وبسترهای متناسب با آن حکومت، جهت پذیرش مردمی است؛ چرا که ساختار حکومتِ مطلوبِ مردم، در جامعه به نحوی شکل می گیرد که افکار عمومی اجتماع، تحمّل پذیرش آن را داشته باشند. قرآن کریم در آیه ی یازدهم از سوره ی رعد هر گونه تغییر وتحوّل اساسی در جامعه را منوط به تحوّل جان انسان های آن جامعه می داند واین، نشان آن است که نظام نامه ی دگرگونی ها وانقلاب ها، پی ریزی شده بر اساس اراده ی انسان ها است، اراده ای که از حالات روحی متناسب با آنان، نشئت گرفته است. کلمه ی (حتّی یغیّروا ما بأنفسهم) به این نکته اشاره دارد.
بی گمان مراد از «نفس» در این آیه شریفه، «شخص آدمی» که تشکیل یافته از پیکر وروح است، نمی باشد – چنان که در آیه ۲۳۳۲ سوره مبارکه مائده مورد اشاره قرار گرفته است - بلکه معنایی که از این کلمه در آیه یازدهم سوره رعد اراده شده، همان «روح» و«جان» انسان است که بدون بدن نیز به موجودیت خود ادامه می دهد ودر مراحل مختلف زندگی حالات گوناگونی به خود می گیرد وهمین امر سبب تغییر اندیشه ها وخواست ها به تناسب تغییر حالات روحی می شود. آن چه محل دقت می باشد، این است که «تغییر جان» در مرحله ی نخست، تغییر حالات روحی است. وقتی چنین تغییری در انسان انجام پذیرفت، بی تردید، تغییر نظام ارزشی را به همراه دارد وهمین امر، در خواست های متناسب با خود را نیز به دنبال خواهد داشت ودر ادامه، امواج این تغییر به جامعه ودر نهایت به ساختار حکومت نیز تسرّی پیدا می کند.
این، امری است که از آغاز حکومت اسلام تا کنون به روشنی قابل مشاهده است. ما، به اندازه ی مجال این نوشتار، به دو نمونه ی تاریخی، اشاره می کنیم:
الف) حکومت رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)
رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برای پی ریزی ارکان حکومت اسلامی در یثرب، نخست، زمینه ی پذیرش آن را با بیعت عقبه ی اوّل، در میان مردمِ آن سامان ایجاد فرمود۲۴ – بیعتی که مفاد آن، دایر مدار مسائل اخلاقی اسلام بود – وبعد از آن که مردم وسرانِ قبایل - که نبض اجتماع را به دست داشتند – آمادگی خویش جهت پذیرش بیش تر احکامِ اسلام را نشان دادند، آن حضرت با پیمانِ عقبه ی دوم، ارکان حکومت اسلامی را پایه گذاری کردند.۲۵
ب) حکومت حضرت علی (علیه السّلام)
بعد از رحلت پیامبر بزرگوار اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) نیز ساختار حکومت وتعیین حاکمان جامعه، به گونه ای شکل گرفت که اراده ی مردم در آن دخیل بود. با اینکه بدون هیچ مبالغه ای می توان گفت، همه ی مردم یقین داشتند که جانشین بر حقِ رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، حضرت علی (علیه السّلام) است وهیچ کس مانند او لیاقت وشایستگی به دست گرفتن زِمام امور مسلمانان را ندارد، امّا از آن جا که به علل گوناگون، عزمِ خویش را بر قبولِ حاکمیّت آن حضرت، جزم نکردند، حضرت علی (علیه السّلام) با تمام شایستگی، خانه نشین شد.
جناب سلمان فارسی،رحمه الله، در ضمنِ گزارشی از اوضاع جامعه ی مدینه، پس از رحلت رسول اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، علتِ روی کار نیامدنِ امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) را چنین بیان می کند:
... وکانَ علی ابن ابی طالب (علیه السّلام) لمّا رای خذلان الناس له وتَرکهم نصرته واجتماع کلمه الناس مع ابی بکر وطاعتهم له وتعظیمهم له، جلس فی بیتهِ۲۶؛ هنگامی که حضرت علی (علیه السّلام) بی اعتنایی مردم نسبت به خویش را مشاهده کرد ودید که ایشان از یاری اش کناره گیری کردند وهمگی به گِرد ابوبکر جمع شدند، وسر به طاعت وبزرگداشت او فرود آوردند، ناگزیر شد که در خانه بنشیند وزمام حکومت را واگذارد.
این، در حالی است که وقتی بعد از گذشت بیست وپنج سال، امیرالمؤ منین (علیه السّلام) زمام حکومت وامور جامعه را به دست گرفت، طیّ سخنانی شیوا، یکی از عمده ترین علّت های آن را حضور مردم وخواستِ جامعه ی معاصر معرفی کرد وفرمود:
... فما راعَنی اِلاّ والنّاسُ کعُرفِ الضبُع اِلی، یَنثالون عَلیّ مِن کُلّ جانبٍ، حتّی لَقَد وُطِیءَ الحَسَنان، وَشُق عِطفَایَ، مجتمعین حَولی کرَبیضَه الغنم...۲۷؛ ازدحام فراوانی که مانند بال های کفتار بود، مرا به قبول خلافت وا داشت. آنان، از هر طرف مرا احاطه کردند، چیزی نمانده بود که دو نور چشم ام، دو یادگار پیغمبر، حسن وحسین (علیهما السلام) زیر پا لگدمال شوند! چنان جمعیّت به پهلوهایم فشار آورد که سخت مرا به رَنج انداخت وردایم از دو جانب پاره شد! مردم، همانند گوسفندانی گرگ زده که دور چوپان جمع شوند، مرا در میان گرفتند...
ودر قسمت دیگری از همین خطبه می فرماید:
... لولا حضور الحاضر... لاَلقیتُ حَبلَهَا علی غارِبِها ولَسَقیتُ آخِرها بکأسِ اوّلها...؛ اگر نه این بود که جمعّیّت بسیاری گِرداگِردم را گرفتند... هر آینه، مهار شتر خلافت را رها می ساختم واز آن صرف نظر می کردم وآخر آن را با جام آغازش سیراب می کردم...
آری! همان زمینه ی اجتماعی واراه ی عمومی مردم که باعث شد آن حضرت بیست وپنج سال از اداره ی امور جامعه کنار بنشیند، در زمانِ دیگری، سبب شد که حجّت خدا، حجّت را بر خویش تمام شده بیابد ووظیفه را در ورود به عرصه ی حکومت بداند.
زمینه های اجتماعی ودولت حضرت مهدی (علیه السّلام)
با این بیان روشن شد که سنّت وقانونِ الهی بر جوامعِ بشری چنین مقرّر گشته که سرنوشت هر جامعه ای بسته به رویکرد واراده ی آن جامعه باشد، بدین معنا که اراده ی جمعی مردم سببِ پدید آمدنِ زمینه ها وبسترهایی می شود که این زمینه ها فضای متناسب با خود را به دنبال می آورند ودر نتیجه، سرنوشت جامعه به گونه ای رقم می خورد که فضای حاکم بر جامعه مقتضی آن است واز آن جا که لازمه ی هر قانونی، قابلیّت تکرار آن است، بدین معنی که هر گاه سبب محقق شود، اقتضای قانون، آن است که مسبب ونتیجه نیز تحقّق یابد، در می یابیم که اگر انسان های صالح وپاک سیرت به دنبالِ برقراری حکومت جهانی عدل گستری هستند که ریشه ی هر گونه ظلم وستم را برکند وپرچم زیبای ولایت الله را در سراسر گیتی به اهتزاز درآورد، باید در نخستین گام زمینه های اجتماعی لازم را فراهم سازند؛ چرا که آخرین پیشوای الهیِ انسان ها، به منظور هدایت مردم به سر منزل وکمال مطلوب، زمام چنین حکومتِ جهانی را به دست می گیرد، واین امر در صورتی امکان خواهد داشت که مردم آماده ی بهره گیری از این هدایت الهی باشند، ودر صورتی که چنین زمینه مساعدی در اجتماع وجود نداشته باشد ومردم در مقامِ پذیرشِ دستورهای هدایت کننده ی آن امامِ همام نباشند، ظهور پیشوای آسمانی ومنجی امّت ها در میان چنین مردمی، ثمری نخواهد داشت، همان طور که وجود حضرت علی (علیه السّلام) در میانِ مردم زمان خود، بدون وجود زمینه ی مساعد برای بهره گیری از هدایت های آن حضرت، نتیجه ای به دنبال نداشت.
در برخی از روایات، با زبانِ خبر از آینده، به این زمینه سازی اشاره شده است. از جمله ی آن ها حدیثی است از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) که در آن چنین آمده:
یَخرُجُ اُناسٌ مِن المشرق، فیُوَطؤ ون للمهدی یعنی سلطانه۲۸ از مشرق زمین، مردمانی خروج می کنند وزمینه ساز حاکمیّت مهدی موعود (علیه السّلام) می گردند.
همان طور که ملاحظه می شود، پیام آور خدا با این بیان نورانی، در ضمنِ خبر از آینده، ظهور مهدی موعود (علیه السّلام) را مترتّب بر فراهم بودن زمینه های لازم جهت حکومت وسلطه ی آن حضرت بر کُره ی خاکی می داند واین در حالی است که هر انقلاب وحکومتی که برای هدفی معیّن برپا می شود، در صورتی امکانِ پیروزی دارد که زمینه ی آن از هر جهت فراهم باشد واوضاع به طور کامل آماده ومهیّا باشد.
یکی از عوامل وزمینه های مهم پیروزی، آن است که عموم ملّت، خواهان آن حکومت باشند واراده ی جمعی ایشان بر تاءیید وپشتیبانی آن قرار گرفته باشد، واز آن جا که حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) یک حکومت جهانی است، به تبع، مساعد بودنِ زمینه ی عمومی جهان را نیز می طلبد.
در ادامه، به برخی از نشانه های فراهم آمدن این زمینه، که در واقع مراحل مختلف ایجاد زمینه اجتماعی هستند، اشاره می کنیم:
۱- محبوبیّت اجتماعی
در دوران پیش از ظهور که یأس، سایه ی سیاه خویش را بر وجودِ بشریت می گستراند، خصیصه ی آینده نگریِ انسان، حسِّ امید را، ناخودآگاه، از دلِ انسانیّت های مدفون می رویاند وآدمی را به «روزی دیگر» بشارت می دهد.
بی گمان، نسلی که دچار یأس ها وسرخوردگی ها است، در پیِ دیدنِ روزی خواهد بود که تمامی استعدادهای نهفته اش شکوفا شود، وهمه ی انسان ها در پهنه ی زمین به جایگاه حقیقی شان برسند.
رهاورد بررسی ها نشان می دهد که تمامِ تلاشِ امامان هدایت (علیهم السّلام)، در این جهت مصروف می شده که در زمانی که یأسِ از دنیا وحاکمان آن بر شیعیان سیطره پیدا می کرده، مراقب باشند تا نه تنها این ناامیدی به ناحیه ی رحمت الهی سرایت نکند، بلکه چراغ امید به کارسازی وفرج وگشایش امور از جانب پروردگار متعال را در دل پیروان شان فروزان تر کنند. در روایتی از امام هشتم (علیه السّلام) چنین رسیده:
ما احسن الصبر، وانتظار الفرج... فعلیکم بالصبر؛ فاِنّه اِنّما یَجییءُ الفرج علی الیأس...؛۲۹ چه نیکو است صبر وانتظار گشایش امور را کشیدن... پس بر شما است که صبر پیشه کنید؛ به درستی که فرج، آن گاه می آید که ناامیدی فراگیر گشته باشد.
در فضای مالامال از یأس وناامیدی وسرخوردگی انسان ها، آشنایی با آینده ی سبز وپر نشاط از مجرای بشارت ها وپیش بینی های قطعی وتخلّف ناپذیر انبیا واولیای الهی، آدمی را در پی رسیدن به منجی ومُصلحی حقیقی می دارد. این حالت، در مرحله ی نخست، «تمایلی» بیش نیست، امّا با شناخت بیش تر نسبت به اوصاف متعالی وآرمانی آن مصلحِ موعود وحکومت اش، در کنارِ رویارویی با واقعیّت های وحشت ناک وتلخ ونابه هنجار عصر پیش از ظهور، رفته رفته به «محبّت» و«دوست داشتن» رکن اصلی آن حکومت اصلاح گر، یعنی قائد ورهبر نهضت، مبدّل می شود. این جا است که این سخن در جای گاه معنا ومفهوم واقعی خویش قرار می گیرد:
«اِنّه لایخرج حتّی لایکون غائبٌ احبّ اِلی الناس منه، مِمّا یلقون من الشر۳۰؛ به درستی که [مهدی موعود (علیه السّلام)] قیام نمی کند تا زمانی که هیچ غایبی نزد مردم محبوب تر از وی نباشد. واین به خاطر شرارت ها وناروایی هایی است که مردم دیده اند.
اهمّیّت عنصر محبوبیّت اجتماعی تا به آن جا است که وقتی به تاریخ می نگریم، هیچ حکومتی را نمی یابیم که گفته باشد: «متکی بر ستم وسرکوب، بر مردم اِعمال حاکمیّت می کند.».
محبوبیّت اجتماعی که آمد، به دنبال خود مقبولیّت را می آورد وبا آمدن مقبولیّت، مردم، مُلتمِسانه، حاکم را بر اِعمال حکومت بر خویش دعوت می کنند. نمونه ی بارز این مطلب را در ماجرای بیعت مردم با حضرت علی (علیه السّلام)، مشاهده می کنیم.۳۱ البته، متون رسیده درباره ی نحوه ی بیعت مردم با حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز خالی از این معنا نیست.۳۲
به خاطر فراهم بودن همین زمینه ی اجتماعیِ مناسب، وقتی امام عصر (علیه السّلام) ظهور می کند، مردم، با تمام خوش حالی ودر نهایت احترام، از آن حضرت استقبال می کنند. مرحوم سید بن طاووس (رحمه الله) در نقلی چنین آورده:
لا یخرج المهدی حتّی یُقتل النفسُ الزکیّه. فاِذا قتلتِ النفسُ الزکیّه غضب علیهم اهل السماء واهل الا رض، فأتی الناسُ المهدی وزفوّها اِلیه ما تزّف العروس اِلی زوجها لیله عِرسها۳۳؛ حضرت مهدی (علیه السّلام) قیام نمی کند تا زمانی که نفس زکیّه به شهادت می رسد. پس هنگامی که نفس زکیه کشته شد، اهل آسمان وزمین، بر قاتلان او خشم ناک می شوند. در این هنگام است که مردم، گِرد مهدی (علیه السّلام) جمع می شوند، واو را همانند عروسی که شب زفاف به سوی خانه ی شوهر می برند، برای حکومت می آورند.
بی گمان تعبیر «زفوها اِلیه...» حاکی از اشتیاق شدید مردم به حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) وفراهم بودن زمینه ی بی نظیر اجتماعی قبل از ظهور است که به هنگام ظهور، این گونه از حکومت آن حضرت استقبال می شود. وهمانطور که از متن روایت ظاهر است این زمینه ی اجتماعی پس از بروز ظلمی آشکار که در قالب شهادت نفس زکیه پدید آمده، در جامعه ایجاد می گردد، بر همین اساس می توان علت رویکرد مردم به حکومت مهدوی را در ادامه سرخوردگی ایشان از ظلم وفساد دیگران ارزیابی کرد.
مرور روایاتی که در این باره وارد شده اند به ما می نمایاند که عنصر محبوبیّت، در بستر سازی برای حکومت حضرت مهدی(علیه السّلام)، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در بیانی از قتاده چنین رسیده است:
المهدی خیرالناس... محبوبٌ فی الخلایق...۳۴؛ حضرت مهدی (علیه السّلام) بهترین مردم است... او، محبوب نزد خلایق است.
در تعبیر دیگری از اهل سنّت این طور آمده است:
اِذا نادی منادٍ من السماء: «اِن الحق فی آل محمد»، فعند ذالک یظهر المهدی علی افواه الناس ویشربون حُبّه فلایکون لهم ذکر غیره؛۳۵ هنگامی که ندا دهنده ای از آسمان فریاد زند: «حق در آل محمد (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است.»، پس در آن زمان مهدی ظاهر می شود ومحبّت او در دل مردم جای می گیرد به طوری که در یاد هیچ کس، غیر او نخواهد بود.
در نقل دیگری، مقدار اشتیاق مردم به آن حضرت، با تشبیه به شدت شوق ودل بستگی شتر ماده ای به فرزندش بیان شده:
... فیبلغ المؤمنین خروجه فیأتونه مِن کلّ ارض، یحنّون الیه کما تحنّ الناقه الی فصیلها...؛۳۶ هنگامی که خبر خروج حضرت مهدی (علیه السّلام) به انسان های مؤمن می رسد، از هر سرزمینی به سوی او روانه می شوند وبا اشتیاق به سوی او می شتابند، همان طور که شتر ماده به طرف فرزند خود می رود.
۲- عطش وشیفتگی
انسانی که برای رسیدن به سعادت وخوش بختی به هر دری زده وهر راهی را پیشِ رو گرفته، ولی هر چه بیش تر تلاش کرده، بسته بودن درها وبن بست بودن راه ها برای اش یقینی تر گشته است، اشتیاق به برپایی حکومت منجی موعود (علیه السّلام) در وجودش شعله ورتر می شود. تداوم این حالت، روح آدمی را به مرحله ای جدید می رساند که آن، عطش وشیفتگی است. اگر در جامعه ی بشری، این عطش پدید آید، مرحله ای مهم از زمینه های اجتماعیِ ظهور، فراهم شده است.
شاید بتوان سبب تکرار جمله ی «یملا الارض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً» را در همین نکته دانست؛ چرا که بشر، از روزی که پا به عرصه ی زمین گذاشته ودر پرتو زندگی اجتماعی خود، برای پیشبُرد اهداف انسانی خویش، سر به فرمان حاکمان وزمامداران نهاده است، امیدوار بوده که این حاکمانِ زورمند جلو تعدّیات را بگیرند وجامعه ای صالح وبه دور از هر گونه ظلم وستمِ پیدا وپنهان بسازند، امّا نه تنها به این خواسته ی برخاسته از عمقِ جانِ خویش نرسیده، بلکه روز به روز شاهد گسترش ظلم وستم های گوناگونی بوده است. از این رو، هر گاه که با پدیده ی ناروایی روبه رو می شود، از اعماق وجود آرزوی درک روزگاری را می کند که با روی کارآمدن مردی الهی، روحِ عدالت در کالبد جامعه ی بشری دمیده شود. این، همان زمینه ی مساعد وبستر مناسب برای پذیرش حکومت جهانی حضرت مهدی موعود (علیه السّلام) است که باید در وجود تمامی جامعه ی بشری رسوخ کند.
هر چند که روبه رو شدن با پدیده ی نابه هنجار ظلم وجور، انسان را از سویی آزرده خاطر ورنجور می کند، امّا از سوی دیگر، نور امید وعطش زندگی در آینده ای حتمی وموعود که اثری از ظلم وجور نخواهد داشت را در دل او فروزان می کند وهمین امر سبب می شود تا لحظه به لحظه، محبّت ودوستی واُنس با حضرت مهدی (علیه السّلام) وحکومت او در جانِ آدمی شدّت یابد، ورفته رفته این شدّت به عطش وشیفتگی مبدّل شود.
در روایتی از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، چنین آمده:
«ینزل باُمّتی فی آخِرالزمانِ بَلاءٌ شدیدٌ مِن سُلطانِهِم لم یُسمَع ببلاءٍ اشد منه حتّی تضیق علیهم الا رض الرحبه حتّی تملاء الارض جوراً وظلماً، لایجدالمؤ من ملجاءً یلتجیء الیه مِن الظلم، فیبعث اللهُ عزوجلّ رجلاً مِن عترتی فیملا الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً یرضی عنه ساکن السماء وساکن الا رض۳۷؛ در آخر الزمان، بر امّت من، بلای شدیدی - که تا آن زمان بلایی شدیدتر از آن شنیده نشده - از جانب سلطان وحاکم ایشان وارد می شود، به حدّی که زمین با آن همه گستردگی اش بر آنان تنگ می شود ومالامال از ستمِ آشکار وپنهان می گردد. انسان مؤ من، پناهگاهی پیدا نمی کند که بدان پناه برد. در این وقت است که خداوند (عزَّ وجلَّ)، مردی از خاندان مرا بر می انگیزد تا زمین را پُر از قسط وعدل سازد، همان گونه که لبریز از ظلم وجور گشته بود، به طوری که ساکنین آسمان وزمین، از وی راضی می شوند.
این روایت، به روشنی، نشان می دهد که دوری جامعه از رهبر الهیِ عادل، وگرفتار آمدن آن در چنگال سردمداران بیدادگر، موجب بروز ظلم وفساد در همه ی زمینه ها می شود وهمین فساد، باعث سختی ومشکلی وپدید آمدن تنگناهای غیر قابل رفع در زندگی بشر می گردد. در نتیجه، سبب تشنگی انسان های مؤ من به ظهور مصلح واقعی می گردد.
از حدیفه، درباره ی وضعیّت جامعه ی بشری در هنگام قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) چنین رسیده:
... انّه لایخرج حتّی لایکون غایب احب اِلی الناس مِنه مِمّا یلقون مِن الشّر؛۳۸ به درستی که [مهدی موعود (علیه السّلام)] قیام نمی کند تا زمانی که هیچ غایبی نزد مردم محبوب تر از وی نباشد، واین به خاطر شرارت ها وناروایی هایی است که به مردم رسیده است.
۳- اضطرار
از بررسی روایات می توان چنین به دست آورد که «اضطرار»، تبلور فراهم آمدنِ همه ی آمادگی ها وزمینه ها است. انسانِ مضطر، دنیا را باتمام وسعت اش، تنگ احساس می کند وزرق وبرقِ فریبنده ی ظاهرِ قدرت های شیطانی، او را غافل نمی کند. بر عکس، انسان هایی که زندگی در کاخ های سر به فلک کشیده وبهره مندی از مال ومنال فانی وعیش ونوش زودگذر دنیا، خط پایان آرزوهایشان را ترسیم کرده است، کجا به دنبال جایگاهی در کنار مهدی موعود (علیه السّلام) خواهند بود؟
انسانی که خود را یافت وارزش جان خویش را بیش تر از آن دید که در چند روزه ی دنیا تباه اش سازد، قدم نهادن در خیمه ی محبوب دل ها وزندگی در روزگار شیرین ظهور را پایان آرزوهایش قرار می دهد واین حالت، نه فقط یک آرزوی بی ریشه، بلکه فراتر از عطشی است که جان آدمی را به لرزه در می آورد ولحظه به لحظه او را در پی رها شدن از وضعیّت کنونی می دارد.
در کلامی که از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) پیش از این نقل شد این نکته، نمایان است. آن حضرت فرمود:
ینزل بأُمتی فی آخر الزمان بلاءٌ شدیدٌ مِن سلطانِهِم لم یُسمَع بِبَلاءٍ اشدّ مِنه حتّی تضیق علیهم الا رض الرحبَه حتّی تملا الا رض جوراً وظلماً لایجد المؤ من مَلجاءً یلتجیءُ اِلیه مِن الظلم، فیبعث الله عزوجل رجلاً مِن عترتی...۳۹؛ در آخر الزمان، بر امّت، من بلای شدیدی - که تا آن زمان بلایی شدیدتر از آن شنیده نشده - از جانب سلطان وحاکمِ ایشان وارد می شود، به حدّی که زمین با آن همه گستردگی اش بر آنان تنگ می شود ومالامال از ستمِ آشکار وپنهان می گردد. انسان مؤمن، پناهگاهی پیدا نمی کند که بدان پناه برد. در این وقت است که خداوند (عزَّ وجلَّ)، مردی از خاندان مرا بر می انگیزد....
در این بخش از حدیث شریف، ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) بر این مترتب شده که انسان مؤ من بیابد که هیچ پناهی برای او وجود ندارد!
از این سخن، چنین استفاده می شود که زمینه ی اجتماعی که عاملِ فرا رسیدن زمان ظهور است، وقتی کار ساز است که همراه خواست قلبی انسان های مؤ من، باشد. به عبارت دیگر، انسان های منتظر، باید به مرحله ای برسند که به تحقیق یقین کنند برای نجات از گرداب مهالک، هیچ پناهی جز حکومت مهدیِ آل محمد (علیهم السّلام) نیست.
این، مطلبی است که با تعبیرهای گوناگونی در روایات مورد تأیید قرار گرفته در روایتی ابوسعید خدری از وجود مقدّس پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) چنین نقل می کند:
تأوی الیه اُمّتُه کما تأوی النحل اِلی یعسوبها۴۰؛ امّت حضرت مهدی (علیه السّلام) به سوی او پناه می برند، همان طور که زنبور [از ترس دیگران] به ملکه ی خویش پناه می برد.
بنابراین، رسیدنِ جامعه به مرحله ای که در آن، همه ی مردم یک دل ویک صدا، خواهانِ حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) باشند وبا تمام وجود، اضطرار خویش را به حضرت اش فریاد زنند وآماده ی یاری وجانبازی در رکاب او برای رسیدن به اهداف والای وی باشند، از جمله عواملی است که توقّع ظهور، بدونِ آن، امری است نه چندان نزدیک به واقع.
بر همین اساس است که وجود مبارک اش در توقیع شریف چنین می فرماید:
ولو ان اشیاعَنا – وَفّقَهُم الله لِطاعتِهِ – علی اجتِماعِ القلوب فی الوفاءِ بالعهد علیهم لَما تأخر عَنهم الیُمنُ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجلَت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه وصِدقِها مِنهم بِنا۴۱؛ اگر دل های شیعیان - که خدا بر طاعت خویش موفق شان دارد – بر وفای به عهدی که بر آنان بود، متّحد واستوار می بود، هرگز یُمن دیدار [وهمنشینی] ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد وبه تحقیق که خوش بختی دیدار ما با معرفتی ثابت وپا برجا به سوی آنان روی می آورد.
این، در حالی است که اگر زمینه مردمی مناسب، به وجود نیاید، به طور کلّی، جامعه، لیاقت وقابلیّت بهره مندی از این نعمت بس بزرگ الهی را به دست نمی آورد؛ چرا که قانون حتمی الهی این گونه استقرار یافته که نعمت ورحمت خداوند بر حسب اقتضای محلّ وبر وفق استعداد ومتناسب با قابلیّتِ دریافت کننده، فرود آید.۴۲ ظهور زمامدار عادلی مانند امام زمان (علیه السّلام)، بزرگ ترین نعمتی است که تا کنون هیچ امّتی لیاقت دریافت آن را نداشته واگر قرار باشد که آن حضرت بدون وجود زمینه ی لازمِ اجتماعی ظهور کند، به تحقیق که از مردم همان چیزی را خواهد دید که دیگر پیشوایان الهی دیدند وهمین مردمی که در صورت ایجاد زمینه ی پذیرشِ حکومت امام زمان (علیه السّلام) از یاران وهواداران آن حضرت می شوند، در صورت عدم وجود زمینه ی لازم در میان شان، آلت دستِ حاکمانِ جایر وستم پیشه گشته وعلیه آن امام همام به مقاومت بر خواهند خواست!
بنابراین، یکی از مهم ترین زمینه های ظهور امام زمان(علیه السّلام)، وبر پایی حکومت عدل جهانی، فراهم آمدن بستر اجتماعی لازم است. ودر همین راستا، یکی از با اهمیّت ترین وظایف انسان های صالحی که در انتظار برپایی دولت کریمه ی امام عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) هستند، این است که زمینه های اجتماعی لازم برای پذیرش ودرخواست حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) را در میان توده های مردم پدید آورند.

فصل سوم - وجود یاران کارآمد
الف) ضرورت وجود یاران
روشن است که مهم ترین وظیفه ی دولت امام مهدی (علیه السّلام) ریشه کن کردن ستم وستمگران از سطح جامعه وساختن جامعه ای پاک وبا طراوت در سراسر کره ی زمین است. ونیز روشن است که پاک سازی چنین جامعه ای از لوث وجود پلیدی های ناشی از دوری انسان ها از کرامت انسانی خویش، آن هم بدون هیچ گونه سُستی وکوتاه آمدن در اجرای دستورهای حیات بخش خدایی، مستلزمِ درگیری با پایگاه های سلطه ی اهریمنانی است که منافع خویش را فقط در دلِ سیاه جامعه ی دور از اولیای خدا یافته اند.
اصلاحِ چنین جامعه ای که لبریز از بیدادگری وفساد است، کاری بس دشوار خواهد بود؛ زیرا، همان طور که در گذشته بدان اشاره شد، امام (علیه السّلام) برنامه های خود را از راه های عادی ودر چهارچوب ملاک ها وقانون های طبیعی به اجرا در میآورد که یکی از آن ها پیشرفت دین وآیین خدا از طریق یاری بندگان صالح است.
از سویی، اداره ی جامعه ای رهیده از بندهای بردگی شیطان پرستان، آن هم به گستردگی تمام زمین، دولتی قوی وکارآمد می طلبد، دولتی که از یاران ودست یارانی ویژه تشکیل شده باشد، یاورانی که از هر جهت شایستگی های لازم برای تحمّل مبارزات طاقت فرسای اوّلیه وسختی های اداره ی جامعه ی پس از ظهور را داشته باشند تا در کنار ایشان، ناهمواری ها، هموار گردد وآن رهبر یگانه از بیابان غربت وتنهایی رها شود وزمین را لبریز از عدل وداد کند.
این، مطلبی است که علاوه بر، برخورداری از پشتوانه ی عقلی، در برخی از روایات هم مورد اشاره قرار گرفته است. فضیل بن یساراز امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند که دربارهِ حضرت مهدی (علیه السّلام) فرمود:
له کنز بالطالقان ما هو بذهب ولافضّه...، ورجالٌ کأنّ قلوبهم زبرالحدید... بهم یَنصُرُ اللهُ اِمامَ الحق؛ ۴۳ برای حضرت مهدی (علیه السّلام) گنجی است در طالقان که از جنس طلا ونقره نیست... مردانی هستند که استواری دل هایشان برای دین خدا، همانند آهن است... خداوند متعال، به دست ایشان، امام وپیشوای حق را یاری می کند.
در حدیث دیگری مفضّل بن عمر از امام ششم، حضرت جعفر بن محمد صادق (علیهما السّلام)، روایت می کند که آن حضرت فرمود: وقتی امام مهدی(علیه السّلام) ظهور می کند، از جمله اوصافی که برای یاران خویش، هنگامِ فراخواندن ایشان، بیان می کند، این صفت است: «ومَن ذخرهم لِنُصرتی... ای کسانی که خداوند شما را برای یاری ونصرت من ذخیره کرده است».۴۴
در روایتی از اهل سنّت آمده است:
عن ابی جعفر قال: یظهر المهدی فی یوم عاشوراء...، قائمٌ بین الرُّکن والمقام، وجبریلُ عن یمَینِهِ ومیکائیل عن یساره، وتصیر اِلیهِ شیعتُه مِن اطرافِ الا رض تطوی لهم طیّاً حتّی یبایعوه، فیَملاءُ بِهمُ الا رضَ عدلاً، کما مُلِئَت جوراً وظُلما۴۵؛ مهدی (علیه السّلام) در روز عاشورا ظهور می کند... او، کنار خانه ی خدا بین رکن ومقام می ایستد. جبرییل، در سمت راست او، ومیکاییل، در سمت چپ او قرار می گیرد. شیعیان او، از مناطق مختلف (گوشه وکنار) زمین به سوی او روانه می شوند، به گونه ای که گویا زمین زیر گام هایشان حرکت می کند، تا این که با او بیعت می کنند. او، با کمک ایشان، زمین را پر از عدل وداد می کند همان طور که مالامال از ستم آشکار ونهان گشته بود.
همان گونه که مشاهده می شود، در این چند روایت شریف بعد از، تصریح به جایگاه نصرت رسانی اطرافیان امام زمان (علیه السّلام) با عبارت «یملا ء بهم الا رض عدلا » این مطلب خاطر نشان گشته که آن حضرت با کمک یارانِ با وفایش، زمین را پُر از عدل وداد می کند. وباید دانست که این، مسیری است که با مرور تاریخ وبررسی سرگذشت اولیای خدا در امّت های پیشین، به روشنی، به ما رُخ می نمایاند. آری! سنّت الهی برای پیشبرد اهداف دین وآیین حق، بر پایه ی یاری ومدد رسانی انسان های صالح به اولیای الله استوار شده است.
اکنون، با مروری کوتاه بر تاریخ، موضِعِ مرکزی مسئله ی «استنصار» را در دعوت برخی از انبیا واولیا مورد توجه قرار می دهیم:
ب) نیاز پیامبران به یاران
۱- حضرت لوط (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
لوط، آن پیامبر عظیم الشاءن خداوند، با آن که فرستاده ی خدا بود وحقّانیّت خویش را بر مردم از طریق معجزه ثابت کرده بود، ولی برای مبارزه با فرومایگان قوم خویش، آرزوی داشتن هم پیمانانی را کرد تا با تکیه بر ایشان بر منحرفان لجوج چیره گردد. آیه ی هشتاد سوره ی مبارک هود، حاکی از آرزوی او است که می فرماید:
(قال لو انّ لی بکم قوّه او آوی اِلی رکن شدید)؛ ای کاش مرا به شما اقتداری بود یا آن که از شرّ شما به رکن محکمی پناه می بردم.
بی گمان سخن از یاوران گفتن با تعبیر «قوّت وقدرت، ورکن محکمی که تکیه گاه پیامبر خدا» باشد، نشانه ی اهمّیّت وجایگاه رفیع نیروهای مدد رسان در مقام رویارویی با دشمنان است.۴۶ علاوه بر آن که باید توجه داشت که این سخن حضرت لوط (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) نه فقط آرزوی او در بُرهه ای از زمان که فریاد استنصار ویاری طلبی تمام انسان هایی است که در جهت پیشبرد جامعه ی بشری به سوی اهداف والای الهی، روزها وشب های عمر خویش را سپری کرده اند.
سرگذشت لوط، نه یک داستان که سنّت جاری خداوند در حقِ تمامی پیشوایان هدایت در میان امّت های خویش است.
۲- حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
در سرگذشت حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) می بینیم که بلافاصله، بعد از مبعوث شدن به رسالت، دست به درگاه پروردگار متعال بلند کرده واز او یاری کننده ای را طلب می کند که در به انجام رساندن آن مسئولیّتِ عظیم یاری اش کند:
(قال ربِّ... واجعَل لی وزیراً مِن اهلی هارون اخی اُشدُد بهِ اَزری واشرک هُ فی امری)۴۷ موسی عرض کرد: «پروردگارا!... واز اهل بیت من، یکی را وزیر ومعاون من قرار بده، که او برادرم هارون است، وبه وسیله ی او پشت مرا محکم کن، واو را در انجام دادن کارهایم با من شریک کن.».
علامه ی طباطبایی (رحمه الله) ذیل این آیات شریف چنین می فرماید:
«وزیر» از مادّه ی «وِزر» به معنای «بار سنگین» است. وزیر را از آن جهت وزیر نام نهادند که او سنگینی مسئولیّت ملک را تحمّل کرده وبه دوش می کشد... وموسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) بدان جهت از خداوند متعال درخواست وزیر کرد که مسئولیّت او دارای جوانب گسترده وپراکنده ای بود واو به تنهایی توانایی بر آمدن از عهده ی آن را نداشت، لذا نیازمند وزیری بود که او را یاری کرده ومقداری از مسئولیّت را بر عهده بگیرد وموسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) را پشتیبانی کند تا اندکی از سنگینی کار موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) کاسته شود.
در تأیید همین مطلب، جمله ی «اُشدُد بهِ ازری واشرکهُ فی امری» در ادامه ی آیات، به منزله ی تفسیر وبیانی است برای درخواست وزیر. این آیه، مسئولیّت وزیر را بیان کرده است.۴۸
این آیات، به صراحت، اهمّیّت جایگاه یاوران کارامد در مسیر پی ریزی یک حرکت ونهضتِ ضدّ شیطانی در برابر سردمداران ستم را بیان می کند وره پویان طریق هدایت بشری را به لزوم برخورداری از تشکیلاتی که توانایی بدوش کشیدن بخشی از مسئولیّت سنگین رهبری یک نهضت انقلابی را داشته باشد، متذکّر می شود.
۳- حضرت عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
حضرت عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) نیز در گردش همین قانون حتمی پروردگار، رویاروی قوم حق ناشناسِ یهود قرار گرفت وبرای پشت سرگذاشتن دشمنی های ایشان، ندای یارخواهی سرداد.
جمعیّت یهود که قبل از آمدن عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) طبق بشارت های پیامبر خویش حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، در انتظار ظهور مسیح بودند، هنگامی که ظهور وی را در تضاد با منافعِ جمعی از ستمگران بنی اسراییل دیدند، از او روی برگرداندند وتنها عدّه ای محدود، گرد او حلقه زدند.
عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) پس از دعوت مستدلّ ومتقَن، دریافت که گروه یهود اِصرار در مخالفت وانکار وکج روی دارند، لذا در صدد جمع آوری یاورانی بر آمد که پشتوانه ی حرکت انقلابی وی را تأمین کنند، یاورانی که هم خود پاک باشند ونورانی وهم برای بیرون کشیدن دیگران از مُرداب مهالک دنیوی کوشش کنند، لذا صدا زد:«(مَن انصاری اِلی الله)۴۹ کیست که از آیین خدا حمایت کرده واز من دفاع کند.». حواریون در پاسخ عرض کردند: «(نحن انصارالله)۵۰؛ ما یاوران خدا هستیم.»، ودر مسیر یاری مسیح (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) با دشمنان به مبارزه برخاستند، تا این که گروهی از بنی اسراییل به ایشان پیوسته وعدّه ای دیگر بر کفر خویش باقی ماندند. (فامنَت طائِفَه مِن بنی اِسرائیل وکفرَت طائفه)۵۱.
افزون بر این، خداوند تبارک وتعالی در ابتدای آیه ی چهاردهم سوره ی مبارک صف، تمام اهل ایمان را به یاری خویش فرا می خواند: (یا ا یُها الذین ءامَنُوا کُونُوا انصارالله)؛ ای اهل ایمان! یاران خدا باشید.
به راستی خداوندی که قِوام هر قدرتی به قدرت او بسته است، چرا ندای استنصار ویاری طلبی سر می دهد؟ آیا غیر از این است که اولیای برگزیده ی خدا که هدایت جامعه به دست ایشان است، با تکیه بر نیروی چنین یاورانی بار هدایت وسعادت انسان ها را به سر منزل مقصود می رسانند؟
بی تردید، قرآن مجید، با بیان این مطالب، در صدد پیوند دوران های گذشته با زمان حاضر است، ودر حقیقت، پیوند فکری وفرهنگی نسل حاضر را با گذشتگان، برای درک حقایق، لازم وضروری می داند؛ زیرا از ارتباط وگره خوردن این دو زمان (گذشته وحال) وظیفه ومسئولیّت آیندگان روشن می شود. در این آیات ونظایر آن ها، سنّت های خداوند در اقوام گذشته، خود نمایی می کند که هرگز جنبه ی اختصاصی نداشته وبه صورت یک سلسله قوانین حیاتی درباره ی همگان، گذشتگان وآیندگان، اجرا می شود.
۴- پیامبر اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)
با توجه به آن چه گذشت در می یابیم یکی از ویژگی های انقلاب های توحیدی، این است که در کنار موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، هارون را داریم، در پیرامون عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، حواریون را، ودر نهضت رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) افراد ساخته شده در دوران پنهانی وتنهایی را مانند علی مرتضی (علیه السّلام) که خداوند متعال در آیه ی چهارم سوره ی مبارک تحریم نقش وی در یاری کردن فرستاده ی خویش را متذکّر شده وفرموده:
(فاِن تَظاهَرا علیه فاِنّ الله هو مَولیه وجبریلُ وصالحُ المؤ منین والملائکه بعد ذالک ظهیر)؛ اگر شما دو زن بر آزار پیامبر اتّفاق کنید [هرگز بر او غلبه پیدا نخواهید کرد]؛ زیرا خدا، یار ونگهبان او است وجبریل امین ومردان صالح وبا ایمان وفرشتگان حق، یار ومددکار اویند.
به اتّفاق مفسران شیعه وسنّی، مصداق بارز ومستقیم «صالحُ المؤمنین» امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) است. گذشته از آن که نقش حیاتی آن حضرت در پشتیبانی رسول مکرم اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) در جنگها، درگیری ها، نشیب وفرازهای سخت وطاقت فرسای دوران خفقان مکه وروزهای پرالتهاب مدینه، بر کسی پوشیده نیست.
ج) نقش یاران در زندگانی امامان
در تاریخ امامان معصوم (علیهم السلام) نیز نیازمندی به چنین پشتوانه ای را به صورت متعدّد در دوره ی هر امامی مشاهده می کنیم. شواهد بسیاری وجود دارد که دلالت می کند بر این که اگر امامان (علیهم السّلام) پیروان نیرومند ویاران متعهد وکارایی داشتند، در برابر دشمنان دست به اقدامات نظامی می زدند وحکومت حقّ اسلامی را تشکیل می دادند، ولی این وظیفه را به طور نامعیّنی به تأخیر انداختند تا زمانی که فعّالیّت های فکری پیروان شان به بار بنشیند وترجمان آگاهی سیاسی ومذهبی آنان شود ودر همین مسیر، بالا خره، یکی از امامان معصوم (علیهم السّلام) قادر شود با ابزار نظامی، حکومت را به دست گیرد.
۱- حضرت علی (علیه السّلام)
در رابطه با حکومت حضرت علی (علیه السّلام) که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برپا نشد، در روایتی از فضل بن شاذان که به امام باقر (علیه السّلام) منتهی می گردد، چنین آمده است:
رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) به امیرمؤ منان علی (علیه السّلام) خطاب فرمود: «یا علی! اِن قریشاً ستُظهَر علی ما استَب طنَت ه وتجتمع کلمتُهم علی ظُلمک وقهرک. فاِن وَجدتَ اعواناً فجاهِدهُم، وَاِن لم تجد اعواناً فکُف یدک واَحقِن دَمَک؛ فاِنَّ الشهادَه مِن وَرائک. وَاعلَم انّ ابنی یَنتقِمُ مِن ظالمیک وظالمی اولادِک وشیعتک فی الدنیا، ویُعَذّبهم الله فی الاخِره عذاباً شدیداً.»؛ ای علی! همانا قریش، به زودی، علیه تو برخواهند خاست وبه خاطر ظلم وغلبه بر تو، دست به دست هم خواهند داد. اگر یاورانی یافتی، پس به جهاد با ایشان برخیز، واگر نیافتی کسانی را که تو را یاری کنند، پس دست نگهدار وخون خویش را حفظ کن. به درستی که شهادت، در انتظار تو است. بدان که فرزند من [مهدی (علیه السّلام)] از ستمگران بر تو وبر فرزندان وشیعیان ات در دنیا انتقام خواهد گرفت، وخداوند در آخرت ایشان را به عذاب سخت مبتلا خواهد کرد.
در این هنگام، سلمان فارسی از آن حضرت پرسید: «ای رسول خدا! (آن فرزندی که از دشمنان انتقام خواهد گرفت) کیست؟». حضرت فرمود:
التاسع مِن وُلدِ ابنی الحسین، یظهر بعد غیبتِهِ الطویله، فَیُعلِنُ امرَ الله ویظهر دین الله وینتقم مِن اعداء الله ویملا الا رض قسطاً وعدلاً کما مُلِئَت جوراً وظلماً۵۲ نهمین از فرزندان پسرم حسین (علیه السّلام) که بعد از غیبتی طولانی، آشکار می شود، پس امر خدا را ظاهر می گرداند ودین او را پیدا می سازد، واز دشمنان خدا انتقام می گیرد، زمین را پر از عدل وداد می کند، هم چنان که لبریز از ظلم وجور شده است.
به راستی چرا امیر المؤمنین (علیه السّلام) که خود «در کودکی، بزرگان وشجاعان عرب را به خاک افکند وشاخه های بلند درخت قبیله های بت پرستی را درهم شکست»۵۳ حال، برای ستاندنِ حق خویش، مأمور می شود که اگر یاوری پیدا کرد، اقدام کند؟
این حدیث شریف، به روشنی بیان می کند که مسئولیّت جلوگیری از ریخته شدنِ خون ولیٍّ خدا، بر عُهده ی انسان های لایق وکارامدی است که توانایی حفاظت از جان امام خویش را داشته باشند. در پرتو وجود چنین یارانی است که حجّت خدا مجالِ قد عَلَم کردن در برابر دشمنان دین خدا را خواهد یافت. در صورت فقدان این عنصر حیاتی از پهنه ی زندگی سیاسی ولیّ خدا، او، مأمور به سکوت است، حتّی در مقابل اساسی ترین انحرافات پدید آمده در مسیر سعادت بندگان خدا، که خلافت وجانشینی رسول خدا باشد.
به راستی، چرا آن علی(علیه السّلام) که به فرموده ی پیامبر اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) «اگر مردم شرق وغرب عالم در برابرش بایستند، بر همه ی آنان غلبه می کند۵۴ در خطبه ی یکصد وهشتاد ویکم نهج البلاغه۵۵، پس از یادِ مهدی موعود (علیه السّلام) لب به گلایه از اطرافیان خود می گشاید، با حال گریه دست بر محاسن سپیدش می زند وخاطره ی یاران با وفایش، عمّار وابن تّیهان وذوالشهادتین و... را زنده می کند؟ آیا پاسخ، جز این است که مردی چون علی (علیه السّلام) نیز برای دست یابی به اهداف بلند خویش، به یاورانی چون مالک اشترها که جان بر کف، در پی تحقق اهداف امام خویش هستند، نیازمند است؟
مرور خطبه های ۲۷ و۶۹ و۷۰ و۹۶ و۱۸۱ نهج البلاغه۵۶ ونیز دقّت در ماجراهای کوچک وبزرگ دوران حکومت امام اوّل (علیه السّلام) به ما می نمایاند که کمیِ اطرافیان لایق وکارامد، در کوتاهیِ عمر دولت آن حضرت تأثیر زیادی داشته است.
۲- امام حسن مجتبی (علیه السّلام)
تا کنون روشن شد که در هر انقلاب وحکومتی، پس از رهبری، جریان اصلی مقاومت واداره ی امور، بر عهده ی نیروهای مخلص وکارامدی است که بیش ترین فشار وبار حرکت را بر شانه کشیده وهسته ی مرکزیِ نظام را تشکیل می دهند.
آن چه از خلال روایات به دست می آید، این است که اگر امام دوم، حضرت حسن بن علی (علیهما السلام) اطراف خویش، چنین یاوران ومدیرانی را می یافت، دست از حکومت نوبنیان خویش نمی کشید. خیانت سه تن از سرلشکران آن حضرت وطاقت نیاوردن ایشان در مقابل سیم وزَرهای معاویه لعنه الله که در نهایت به ترک لشکرگاهِ امام خویش وپیوستن به سپاهیان دشمن منجر شد، از سختی امتحاناتی حاکی است که شیعیان برای نشان دادن میزان پایداری وصداقت خویش نسبت به حق با آن روبه رو هستند،۵۷ آزمایشاتی که حکم غربال مدعیان طرفداری از حجّت خدا را دارند، ودر صورت سربلند بیرون آمدن از آن، حجّت را بر ولیّ خدا، برای رویارویی با دشمنان تمام می کند.
مرور تاریخ زندگی امام حسن مجتبی(علیه السّلام) به ما نشان می دهد که عمده ترین علت در کناره گیری آن حضرت از میدان جنگ با معاویه لعنه الله، وواگذاری زمام حکومت به وی، نداشتن یاران با وفایی بود که آن امام مظلوم(علیه السّلام) را در مقابل دشمن نصرت دهند.
حضرت حسن بن علی(علیهما السّلام) در کلامی نورانی علت قبول صلح را چنین بیان می فرماید: وَالله ما سلمتُ الا مر اِلیه اِلاّ انّی لم اجِد انصاراً، ولو وَجدَتُ انصاراً لقاتَلتُهُ لیلی ونَهاری...۵۸ به خدا سوگند! من کار را به معاویه واگذار نکردم مگر به این دلیل که یاور نیافتم، واگر می یافتم کسانی را که یاری ام می کردند، در طول شب وروزام با او می جنگیدم.
۳- امام حسین (علیه السّلام)
تأثیر فراوان برخورداری از یاران کارامد وهواداران استوار گام ومخلص، تا آن جاست که در بررسی تاریخ حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) به این نتیجه می رسیم که وجود چنین یارانی، در ورود آن حضرت به میدان خونین دفاع از اصول شریعت، ایفا کرده است.
در نقلی، مهم ترین دغدغه ی جناب عقیله ی بنی هاشم حضرت زینب کبری (علیها السلام) که در شب عاشورا، در رابطه با یاران امام حسین (علیه السّلام) بروز کرده، او، به آن حضرت عرض می کند:
اخی! هل استعلمتَ مِن اصحاب نیّاتهم؟ فاِنّی اخشی ان یسلموک عند الوثبه واصطکاک اسنه؛ برادر جان! آیا از مقاصد ونیّت های یاران ات آگاهی پیدا کرده ای؟. من از آن می ترسم که ایشان تو را در سختی جنگ رها کنند.
سیدالشهداء (علیه السّلام) در پاسخ، گریست وفرمود:
اما وَاللهِ! – لقد نهرتُم وبَلَو تُهم ولیس فیهم الا شوَش الا قعسَ، لَیستأنِسوُنَ بالمَنّیه دونی استیناس الطفل بِلَبنِ اُمّه؛ ۵۹ به خدا سوگند! من ایشان را از خودم راندم وآزمایش کردم. در میان آنان، کسی که مُتکبر وفراری از کار باشد، نیست. به درستی که اُنس ایشان به کشته شدن در رکاب من، بیش تر است از اُنس طفل شیرخوار به شیر مادر.
آزمایش اطرافیان از سوی حضرت امام حسین (علیه السّلام)، حاکی از رابطه تنگاتنگ نحوهِ تصمیم گیری رهبر با موقعیت روحی وروانی واخلاقی واعتقادی یاران است. همان گونه که اعلامِ برداشتن بیعت از ذمّه اطرافیان در منازل مختلفِ سفر به کربلا، به خصوص در شب عاشوراء، خبر از آن می دهد که سیدالشهداء (علیه السّلام) به طور مستمر، در پی پاکسازی اطرافیان خود بودند تا در نهایت کسانی به عنوان یار در کنار آن حضرت باقی بمانند که ناب ناب ودر بالاترین درجه خلوص باشند.
در بیان دیگری، آن حضرت یاران خویش را چنین توصیف می کند:
فاِنّی لا اعلم اصحاباً اوفی ولاخیراً مِن اصحابی۶۰ به درستی که من، یاران وهمراهانی با وفاتر وبهتر از اصحاب خویش نمی شناسم.
این، خود، نشانه ی آن است که بودن ونبودن چنین اصحابی، در تصمیم سازی برای رهبری یک نهضتِ پایدار، بسیار حایز اهمّیّت است. به درستی که عدم وجود یارانی جان بر کف در اطراف حضرت حسن بن علی (علیهما السلام) باعث شد تا حضرت اش رویاروییِ نظامی با معاویه لعنه الله را که به منزله ی به کارگیری آشکار تمام قوا برای ریشه کنی باطل وپی ریزی وحفاظت از حکومت حق است، امری نابه جا به شمار آورد، ودر مقابل، وجود همین یاران، هر چند اندک، پیرامون حضرت حسین بن علی (علیهما السلام)، عاملی مهم گشت تا قیام به شمشیر بهترین راهِ احیای آیین رو به اُفولِ اسلام ناب به حساب آید.
به راستی، آیا یاران حضرت مهدی (علیه السّلام) می توانند کم تر از یاوران سیدالشهداء (علیه السّلام) باشند که ظهر عاشورا، جسم خویش را سپر تیرهای بلا کردند تا حجّت خدا، در امنیّت، به اقامه ی نماز بپردازد؟
ضرورت عبرت آموزی از عمل کرد پیشینیان، طرح این پرسش را بایسته می کند که آیا اگر اهل کوفه به جای پایمال نمودن بیعت خویش با سبط پیامبر اکرم(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، حضرت امام حسین(علیه السّلام)، بر عهد خویش درباره ی یاری آن حضرت، ثابت واستوار باقی می ماندند، آیندگان شاهدِ رقم خوردنِ صفحات تاریخ با چه محتوا ومطالبی بودند؟
۴- امام صادق (علیه السّلام)
بعد از شهادت امام سوم (علیه السّلام) نیز امامان دیگر، از این رکن اساسی غافل نبودند وبر حسب اقتضای زمان، در صدد تربیّت مُهره هایی بر آمدند تا در صورت تشکیل دولت حق الهی، ایفای نقش کنند وتوانایی عهده گیری بخشی از مسئولیّت نهضت را داشته باشند.
این برنامه، به طور پنهانی ادامه داشت تا آن که توقّع زود هنگام برخی از یاران امام صادق (علیه السّلام) در برپایی حکومت ناب اسلامی به دست آن حضرت، سبب شد تا حضرت اش ضمن پرده برداری از این استراتژی، ناکاراییِ اطرافیان را علّتی مهم در عدم تشکیل حکومت اصیل توحیدی به دست خویش برشمارَد.
در روایتی، وقتی که برخی از اصحاب امام ششم (علیه السّلام) به آن حضرت ابراز محبّت کردند وبا بیان کثرتِ جمعیّت شیعیان، به صورت کنایه، از زمان قیام آن حضرت وتشکیل حکومت حق الهی می پرسند امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
«اما لوکَمُلَت العدّه الموصوفه ثلاثمئه وبضعه عشر، کان الذی تریدون...»۶۱؛ آگاه باش! هرگاه آن عدّه ی وصف شده [که توانایی یاری ما را، در تشکیل دولت الهی دارند] به سیصد واندی نفر برسند، آن زمان، آن چه شما در خواست می کنید، محقّق خواهد شد.
در روایت دیگری، هنگامی که سُدیر صیرفی وارد بر امام صادق (علیه السّلام) شده وعرض کرده: «وَاللهِ ما یَسعُکَ القعود؛ به خدا سوگند! اکنون زمان نشستن شما نیست [بلکه باید قیام کنید وحکومت تشکیل دهید]»، آن حضرت، علّتِ این سخن سدیر را جویا می شود. وی در پاسخ می گوید: «لکثره موالیک وشیعَتِک وانصارک. وَاللهِ! لوکانَ لا میرالمؤ منین (علیه السّلام) مثل ما لک مِن الا نصار والموالی والشیعه، ما طَمعَ فیه تَیمٌ ولاعُدیّ؛ به خاطر فراوانی دوست داران وپیروان ویاوران شما. به خدا سوگند! اگر امیرالمؤ منین (علیه السّلام) به اندازه ی شما کمک کار ودوست دار وپیرو داشت، هرگز قبایل قریش (تیم وعدی)۶۲ در خلافت وحکومت طمع نمی کردند».
امام صادق (علیه السّلام) در ادامه، از تعداد یاران وموالیانی که سُدیر از آنان سخن می گفت، پرسید. او در پاسخ می گوید: «تعداد آنان، صدهزار نفر است». حضرت با تعجّب به گفته وی می نگرد، ولی او در جواب می گوید: «بلکه دویست هزار نفر» ودر ادامه، برای تأکید بر این تخمین خویش اضافه می کند: «بله؛ حتّی نیمی از مردم دنیا از یاران شما هستند.». امام صادق (علیه السّلام) در پاسخ سدیر می فرماید: «بر تو است که به همراه ما به «ینبع» [نام روستایی در نزدیکی مدینه] بیایی»... در دنباله ی حدیث، سدیر می افزاید:
به همراه حضرت رفتم تا آنکه وقت نماز در سرزمینی پیاده شدیم. امام صادق (علیه السّلام) در این هنگام، نگاهی به جوانی که در آن نزدیکی بُز می چراند، افکند وفرمود: «یا سدیر! وَاللهِ! لوکانَ لی [شیعه] بعددِ هذهِ الجدیان ما وسعِنی القعود؛ ای سدیر! به خدا قسم! اگر پیروان من به تعداد این بُزها بودند، بر پای نمی نشستم [وقیام می کردم].
سدیر می گوید: «بعد از تمام شدنِ نماز، حیوانات آن گلّه را شمردم ویافتم که عدد آن ها از هفده تجاوز نمی کند!».۶۳
آن چه از این روایت شریف به روشنی قابل استفاده است، این است که سدیر صیرفی، با نگاه سطحی خویش به جامعه ی آن روز، عامل اساسی در قیام مسلّحانه وپی ریزی حکومت ظلم ستیز توحیدی را فقط برخورداری از مقبولیّت مردمی وپشتیبانی ظاهری توده ها می دانست: در حالی که از نگاه نافذ امام صادق (علیه السّلام)، مهم تر از چنین زمینه ی مردمی، در اختیار داشتن مُهره های کلیدی ونیروهای مشکل گشایی است که در مواقع ومراحل حسّاسِ نهضت، رهبری را از قرار گرفتن در بن بست برهانند وبا کارسازیِ به موقع، سنگینی مسئولیّت های مختلف اجرایی را از دوش پیشوای قیام می کاهند.
یاورانی که از ایشان سخن گفته می شود، انسان هایی هستند وارسته که بر اساس عقاید استوار خویش، سرپرستیِ امام معصوم (علیه السّلام) را ناشی از ولایت الله بر تمامی موجودات می دانند هیچ چیزی را بر امر امام خود مقدّم نمی دانند، سعادت را در گروِ رضای او یافته اند، واز خود در برابر اراده ی معصوم (علیه السّلام) تدبیری ارائه نمی دهند ودر کار او چون وچرا نمی کنند.
این، نکته ای است که در روایت سهل بن حسن خراسانی، از امام صادق (علیه السّلام) به روشنی، نمایان است.
وی هنگامی که به آن حضرت عرض می کند: «چه چیز شما را واداشته تا آن که از حق مسلّمِ خویش (حکومت) باز بنشینید؟ در حالی که صد هزار شیعه ی پا در رکاب وشمشیر زن در اختیار شماست؟»، امام صادق (علیه السّلام) دستور می فرمایند تا تنور آتش را روشن کنند، وقتی شعله ی آتش برافروخته شد، حضرت به او دستور می دهند که وارد تنور شود! او که گمان کرده بود، امام (علیه السّلام) از سخنان اش غضب ناک شده وقصد مجازات اش را دارد، عرض می کند: «آقا! مرا ببخشید! به آتش عذاب ام نکنید!»، در همین وقت، هارون مکّی در حالی که کفش هایش را به دست گرفته بود وارد می شود وخدمت امام خویش سلام عرض می کند. حضرت بدون هیچ مقدّمه ای به او می فرماید: «کفش هایت را بگذار ودرون تنور بنشین!». هارون مکّی نیز بدون هیچ گونه درنگ وپرسشی، این کار را انجام می دهد. امام (علیه السّلام) در این حال به گفت وشنودِ خود با مرد خراسانی ادامه می دهد ومطالبی را درباره ی خراسان به او می فرمایند که گویا از نزدیک در جریان آن ها بوده است. پس از آن، رو به سهل بن حسن خراسانی کرده ومی فرماید: «برخیز وداخل تنویر را بنگر!». او می گوید: «هنگامی که به درونِ آتشِ در حال زبانه کشیدن نگاه کردم، هارون را در حالی دیدم که چهار زانو نشسته بود وبا دیدن ما سلام می کند». در این وقت امام صادق (علیه السّلام) از مرد خراسانی می پرسد: «در خراسان، چه تعداد مثل این شخص می شناسی». سهل در پاسخ می گوید: «به خدا قسم! یک نفر هم این گونه نداریم.». در این هنگام حضرت می فرمایند:
اما اِنّا لا نخرج فی زمانٍ لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا! نحن اعلم بالوقت!۶۴ (آگاه باش! ما، در زمانی که پنج تن یاور وکمک کار پیدا نکنیم، قیام نمی کنیم! [آری] ما آگاه تریم که وقت قیام چه زمان است!».
مشاهده می شود که در این روایت، امام ششم (علیه السّلام)، فقط، امثال هارون مکی را لایق وشایسته ی معاضدت ومددکاری ویاری خویش می داند، یعنی انسان هایی که به دستور امام (علیه السّلام) همانند دستور خدا توجّه می کنند وبه همین جهت، پیش از آن که دشواری امر مولایشان در نظرشان جلوه کند، مقام رفیع وبلندِ امر کننده، نظرشان را جلب می کند وهیچ گاه، راضی به زمین ماندنِ دستور امام خویش نمی شوند.
نکته ی دیگری که شاید بتوان از این حدیث استفاده کرد، این است که مرد خراسانی، با نگاه سطحی خویش، فقط تعداد انسان هایی را که بدون به میان آمدن پای امتحان، دم از یاری اهل بیت (علیهم السّلام) می زدند، دیده بود. در حالی که امام صادق (علیه السّلام) به او فهماند که نه تنها امر برپایی حکومت به دست حجت خدا، بدون امتحان وجداسازی وغربال یاوران با وفا از دیگران، تحقّق نمی یابد، بلکه در این وادی، امتحانی سخت ودشوار صورت خواهد گرفت.
۵- حضرت مهدی (علیه السّلام)، (علت غیبت، مانعِ ظهور)
تا کنون با آن چه گذشت، روشن شد که سنّت قطعی الهی چه در میان پیامبران وچه در میان امامان معصوم (علیهم السّلام)، چنین استوار شده که هر پیشوای عادلی برای پیشبرد اهداف اش نیازمند به یاورانی است که پشت گرمی رهبر خویش را فراهم کنند؛ به گونه ای که آن رهبر، ایشان را تکیه گاه خویش بداند، اکنون باید بگوییم، رهاورد بررسیِ احادیثی که علّت یا علت های غیبت امام دوازدهم (علیه السّلام) را بیان می کند، به ما نشان می دهد که یکی از بارزترین علّت های عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خویش است. این، نشانه ی آن است که امام زمان (علیه السّلام) نیز در زمانی قیام می کند که این مانع از میان برداشته شده باشد؛ چرا که اگر حضرت مهدی (علیه السّلام) پیش از برطرف شدنِ این مانع، ظهور کند، یقیناً، مورد آزار واذیّت دشمنان قرار می گیرد وهمان عاقبتی که دیگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم (علیه السّلام) هم خواهد بود.
در حدیثی، زراره، یکی از یاران امام صادق (علیه السّلام) می گوید: امام ششم (علیه السّلام) فرمود: «امام قائم (علیه السّلام) پیش از ظهور خویش، مدّتی از چشم ها غایب خواهد شد.». عرض کردم: «علّت آن چیست؟». فرمود: «یخاف القتل»؛ بر جان خویش بیمناک است».۶۵
در روایت دیگری، زمان پایان خوف وپنهان شدن آن حضرت از دید صاحبان قدرت، به وقتی موکول شده که اذن بر نصرت ویاری اش از جانب خداوند متعال مورد تأیید قرار گرفته باشد.۶۶
در کنار هم قرار دادن این احادیث، به ما می نمایاند که نبودن اصحاب لایق وکارامدی که مسئولیّت حفاظت از جان امام دوازدهم (علیه السّلام) ویاری ونصرت وی در اوج تشکیل حکومت جهانی را بر عهده بگیرند، مانع اساسی در غیبت آن حضرت است.
مرحوم شیخ طوسی، بعد از آوردن روایات، این چنین، می افزاید:
ولمِثل ذالک اختفی رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فی الشعب تاره واُخری فی الغار وقعداءمیرالمؤ منین (علیه السّلام) عن المطالبه بحقّه۶۷؛ به خاطر خوف از قتل بود که رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) زمانی به شعب پناه برد وهنگامی هم در غار مخفی شد، وبه همین دلیل بود که امیرالمؤ منین (علیه السّلام) از مطالبه وستاندن حق خویش صرف نظر کرد.
به راستی، آیا رفع این مانع، یعنی زایل شدن خوف امام دوازدهم (علیه السّلام) بر جان خویش، قبل از فراهم آمدن یاران با وفا وکارامدی که میثاق بر پاسداری از آن حضرت بسته باشند، با ایثار وجانبازی خویش، دشمنان را از اطراف امام زمان (علیه السّلام) پراکنده کنند وبا شجاعت وسلحشوری از آن حضرت دفاع کنند، ممکن خواهد بود؟ در حدیثی، امام سجاد (علیه السّلام)، این نکته را مورد تاءیید قرار داده، فرموده:
... ثم یخرج الی مکّه والناس یجتمعون بها... فیقوم هو بنفسِهِ، فیقول: «ایّها الناس! انا فلان بن فلان؛ انا ابن نبی الله؛ ادعوکم الی ما دعاکم اِلیه نبی الله.»، فیقومون اِلیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثمئه وینیف علی الثلاثمئه فیمنعونه منه...۶۸؛ پس از آن که امام زمان (علیه السّلام) به سوی مکه روانه گشته ومردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند... حضرت ایستاده ومی فرماید: «ای مردم! من، فلانی فرزند فلانی هستم. من، پسر نبی خدا هستم. شما را به سوی آن چه پیامبر خدا بدان خواند، فرا می خوانم.». در این هنگام، عدّه ای بر می خیزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سیصد واندی از یاران حضرت مهدی (علیه السّلام) مانع این کار شده [واز آن حضرت حفاظت می کنند].
این نکته، در احادیثی که از طرق اهل سنّت به ما رسیده، نیز مورد اشاره قرار گرفته است. در حدیثی، محمّد بن حنفیه می گوید: نزد حضرت علی (علیه السّلام) بودیم که مردی درباره ی حضرت مهدی (علیه السّلام) از آن حضرت پرسید. امیرالمؤ منین (علیه السّلام) در پاسخ فرمود:
... ذاک یخرج فی آخر الزمان. اِذا قال الرجل: «الله! الله!»، قُتل، فیَجمعُ الله تعالی له قوماً...۶۹؛ او، در آخر الزمان خروج می کند، هنگامی که آن مرد بگوید: «خدا! خدا!»، به قتل می رسد، امّا خداوند متعال برای [دفاع از] او گروهی را جمع می کند.»
در این رابطه مرحوم شیخ طوسی، در ابتدای فصل پنجم از کتاب الغیبه که درباره ی علّت غیبت امام زمان (علیه السّلام) نوشته شده است، چنین می فرماید:
هیچ علّتی مانع از ظهور آن حضرت نیست، مگر خوف وبیم ناکی وی بر جان خویش؛ چرا که اگر هر عاملی غیر از این در میان بود، هرگز جایز نبود که امام زمان (علیه السّلام) از دیده ها مخفی بماند، بلکه بر او بود که مشقّت ها واذیّت ها را تحمّل کند؛ زیرا، جایگاه ومقام امامان وانبیاء (علیهم السّلام) نزد خداوند با به جان خریدن سختی ها رفیع وبلند می گردد.۷۰
این نکته، از منظر دانشمندان دیگری مانند سید بهاءالدین نجفی، نویسنده ی کتاب «منتخب الا نوار المضیئه» مخفی نمانده است. او نیز در این باره می گوید:
از آن جا که ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) سبب برپایی حدود واجرای بسیاری از احکام می شود، وغیبت ونهان بودن وی باعث تعطیل شدن وکنارماندن بسیاری از حدود شریعت پیامبر اسلام(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) شده است، پی می بریم که سبب اصلی در غیبت آن حضرت از ناحیه ی خداوند متعال وامام زمان (علیه السّلام) نیست؛ چرا که در این صورت، لازم میآمد که خدا وامام (علیه السّلام)، واجبی را که همان اقامه ی حدود واجرای دستورات اصیل اسلامی است ، ترک کرده باشند وچنین چیزی برایشان محال است. بنابراین، باید بگوییم، سبب اساسی در مخفی بودن امام عصر (علیه السّلام) از دیده ها، نبودن یاور وصلاحیّت نداشتن جامعه ونسل حاضر برای پذیرش آن امام همام است.۷۱
در روایتی ذیل این آیه ی شریف (یا ایّها الذین ءامنوُا مَن یرتد منکم عن دینِه فسوف یأتِی اللهُ بقومٍ یحبُّهم ویحبُّونه اذلّه علی المؤ منین اعِزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولایخافون لومه لائم ذالک فضلُ الله یؤتیهِ مَن یشاء والله واسع علیم)۷۲
امام صادق (علیه السّلام) چنین می فرماید:
صاحب این امر [حضرت مهدی (علیه السّلام)] در پرتو این آیه، در حمایت چنین یاران آگاه ودلاور محفوظ می ماند.۷۳
این روایت شریف، در ضمن آن که ویژگی های یاران امام دوازدهم (علیه السّلام) را در پرتو آیه ی فوق مورد اشاره قرار می دهد، یکی از وظایف مهم وغیر قابل اغماض ایشان را حمایت وحفاظت از حضرت مهدی (علیه السّلام) برمی شمرد وآن را مورد تأکید قرار می دهد.
به راستی، امام موعود، انقلاب خویش را با یاری کدامین یاوران آغاز می کند وبا پشتیبانی چه مردانی حکومت خویش را استمرار می بخشد؟ آیا او که آخرین ذخیره ی خدا ویگانه منجی بشریت است، می تواند به امید یارانی که «همچون یاران علی (علیه السّلام) از مردانگی جز صورت وقیافه ای را به ارث نبرده بودند ودر صفت به کودکان بی خرد می ماندند ودر حقیقت همانند عروسان حجله نشین بودند»۷۴، قیام کند؟
مهدی (علیه السّلام) که قیام خویش را در نهایت عزّت واقتدار آغاز می کند وبا هدف گسترش آیین خدا در پرتو حکومت بلا منازع الهی ادامه می دهد، دشمنانی کینه توزتر از خوارج، مکّارتر از معاویه لعنه الله وقدرت مندتر از عمرو بن عبدُ ود پیش روی دارد در این میدان، نیازمند یاورانی است که در شجاعت وبصیرت وشیفتگی، مانند مالک وعمّار ومیثم باشند، کارگزارانی که بازوان اجرایی حکومت اش باشند وعاملان اقامه ی عدل وبسطِ شریعتِ حیات بخش الهی در جامعه. شایستگی، توانمندی، استوار گامی وسلامت رفتاری آنان، بی گمان، مهم ترین نقش را در سامان یابی جامعه ی پس از ظهور در ابعاد مختلف ایفا خواهد کرد. به جهت کارایی، نیرومندی، شکست ناپذیری وجمع شدن بسیاری از اوصاف والای اخلاقی واعتقادی در ایشان، هنگامی که امام زمان (علیه السّلام) ظهور می کند، یاران اش را نه فقط با نامِ یار ویاور که با عنوان «خاصّان، ونزدیکان ارج وقرب دار» برای یاری خویش فرا می خواند.
در حدیث مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) این طور آمده:
... فیصرخ صرخه فیقول! «یا معاشر نقبایی واهل خاصّتی ومَن ذخرهم الله لنُصرتی قبلَ ظهوری علی وجهِ الا رض! ائتونی طائعین...؛۷۵ ای گروه نزدیکان من وای خاصّان من وای کسانی که خداوند برای یاری من، بر روی زمین پیش از ظهورم، ذخیره شان کرده بود! با رغبت نزد من آیید...».
نکته ی جالب توجه دیگری که در این حدیث شریف نمایان است، ونباید مورد غفلت قرار گیرد، این است که از عبارت: «وَمن ذخرهم لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الا رض» چنین استفاده می شود که یاران امام زمان، باید پیش از ظهور ودر دوران غیبت ساخته شوند. از این رو، زمان پیش از ظهور را باید فرصت تکامل روحی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی شیعیان در جهت آمادگی برای یاری امام دوازدهم (علیه السّلام) دانست.
این نکته، با بررسی احادیثی که در این باره به دست ما رسیده اند، تکمیل می شود؛ چرا که در برخی از روایات، ساعت ظهور آن مُصلح کلّ، چنین گزارش شده است که آن حضرت قبل از آن که کنار کعبه برود وبا تکیه بر آن، باصدای دل آرای خود، آغاز حکومت وقیام خویش را به گوش جهانیان برساند، در مکانی به نام «ذی طوی» در انتظار آن سیصد وسیزده یارِ خاصّ اش، توقّف می کند وبعد از آمدن وپیوستن ایشان به امام خویش، امام مهدی (علیه السّلام) به همراه آنان به کنار کعبه رفته وظهور وبروز خویش را اعلام می کند.۷۶
علاوه بر آن، حضرت اش، دست به هیچ گونه اقدام نظامی نخواهد زد، مگر آن که حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در رکاب برای سپاهش جمع شوند.۷۷
تمامی این روایات ومطالب گهر بار نهفته در لابه لای احادیث، به ما می نمایاند که از جمله عوامل اساسی وغیر قابل چشم پوشی در تشکیل یک حکومت جهانی که قصد بنیان کنی ریشه های ظلم وفساد وپی ریزی نظام آرمانی تمام اولیای خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخورداری از یاورانی کارامد، استوار گام، نستوه، جان بر کف است که در جریان مبارزه با سران کفر وطغیان وستم ودگرگون ساختن اوضاعِ نابه هنجار جامعه ی بشریِ پیش از ظهور، از یگانه ذخیره ی الهی بر روی زمین حفاظت وحمایت، واو را در رسیدن به اهداف اش یاری کنند.
افزون بر این باید در نظر داشت که وظیفه ی این یاران، منحصر به روزهای نخستینِ قیام امام زمان (علیه السّلام) که سپاهیان حضرت اش در گیر ودارِ مبارزه با سردمداران ستم پیشه ی جهان هستند، نمی شود، بلکه ایشان، بعد از برپایی واستقرار حکومت عدل الهی در سرتاسر گیتی، در ادامه ی فعّالیّت های شبانه روزی خویش، اداره وسرپرستی بخشی از جامعه ی پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت ودر حقیقت، به منزله ی بازوان اجرایی حکومت امام دوازدهم (علیه السّلام) خواهند بود.
در حدیثی امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
گویا، امام قائم (علیه السّلام) را بر فراز منبر کوفه مشاهده می کنم که سیصد وسیزده تن از یاران اش، به تعداد جنگاوران بدر، پیرامونش را گرفته اند. این یاران، پرچمداران وحاکمان بر مردم در زمین از جانب خدا هستند.۷۸
در حدیث دیگری نیز امام سجّاد (علیه السّلام) چنین می فرماید:
اِذا قام قائمنا اذهب الله (عزَّ وجلَّ) عن شیعتنا العاهه وجعل قلوبهم کزبرالحدید وجعل قوّه الرجل منهم قوّه اربعین رجلاً ویکونون حکّام الا رض وسنامها۷۹؛ هنگامی که قائم ما اهل بیت (علیهم السّلام)، قیام کند، خداوند متعال، حزن واندوه را از شیعیان ما برمی دارد ودل های ایشان را [در ایمان] پولادین می کند، ونیروی یک مرد از ایشان را به ازای چهل مرد قرار می دهد. ایشان هستند که حاکمان بر روی زمین.
بنابراین، بر منتظرانی که امید ظهور مهدی آل محمد (علیهم السّلام) را روشنایی بخشِ دیدگان وحیات بخش قلب هایشان قرار داده اند، واجب است که خط مشی انتظار خویش را از میان دستور ورهنمون های امامان هدی (علیهم السّلام) پیدا کرده وسرمایه ی عمر خویش را در راهی صرف کنند که به طور قطع ویقین، به پی ریزی وبرپایی حکومتِ امید دل ها ومصلح دنیا می انجامد.

پى نوشت ها:
سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار - شماره 7

۱. آل عمران: ۱۴۰.
۲. مجادله: ۲۱-۲۰.۳. انبیا: ۱۸.
۴. فرهنگ معین، فرهنگ عمید.
۵. معجم الوسیط، العین، مقاییس اللغه، ذیل ماده وطیء.
۶. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷.
۷. مصباح اللغه، مقاییس اللغه.
۸. روم: ۴۴.
۹. کهف: ۱۰.
۱۰. (قد خلت مِن قبلکم سنن فسیروا فی الا رض فانظروا کیف کان عاقبه المکذّبین) آل عمران: ۱۳۷؛ احزاب: ۳۸؛....
۱۱. نجم: ۴۱-۳۹.
۱۲. کافی، ج ۱، ص ۱۸۳؛ بحار، ج ۲، ص ۹۰؛ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۵۴.
۱۳. الغیبه، نعمانی، باب ۱۱، ح ۳، ص ۲۸۳.
۱۴. امیر المؤمنین۷ در خطبه ی ۹۷ نهج البلاغه خطاب به یاران خویش چنین می فرماید: «والذی نفسی بیده! لیظهرَن هؤ لاء القوم علیکم، لیس لانهم اءولی بالحق منکم ولکن لاًسراعِهِم اًلی باطل صاحبهم وابطائکم عن حقّی.».
۱۵. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۲، ص ۴۰۸.
۱۶. الغیبه، نعمانی، باب ۱۷، ص ۴۲۴.
۱۷. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۷، ص ۴۱۱.
۱۸. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۵، ص ۴۰۹.
۱۹. آل عمران: ۱۲۵ (بلی اًن تصبروا وتتّقوا ویاءتوکم من فَورهم هذا یمددکم ربّکم بخمسه آلاف من الملائکه مسوّمین) وآیات دیگر.
۲۰. الغیبه، نعمانی؛ ص ۲۹۱، باب ۱۱، ح ۱۴.
۲۱. الغیبه، طوسی؛ ص ۴۲۶، فصل ۷، ح ۴۱۳.
۲۲. حضرت علی، علیه السلا م، در خطبه ی ۲۰۱، نهج البلاغه، درباره ی قوم ثمود چنین می فرماید: «ایّها الناس! اِنّما یجمع الناس الرضی والسُّخط وانّما عَقَر ناقه ثمود رجل واحد، فعَمهُم الله بالعذاب، لمّا عمّوه بالرّضی، فقال سبحانه: (فعقروها فاءصبحوا نادمین)».
۲۳. مَن قَتَل نفساً بغیر نفسٍ او فَسادٍ فی الا رض فکأنّما قَتَل النّاس جمیعاً هر کس انسانی را بدون قصاص یا بی آنکه فسادی در زمین کرده باشد، بکشد، چنان باشد که همه مردم را کشته.
۲۴. انّ اءوّل بیعه جرت فی الاِسلام، بیعه عقبه الا ولی. اخبر عنها عباده بن الصامت وقال: «وافی موسم الحج من الا نصار اثنا عشر رجلاً ممن اسلم منهم فی المدینه.» وقال عباده: «بایعنا رسول الله بیعه النساء وذالک قبل ان یفترض علینا الحرب، علی ان لانشر ک بالله شیئاً، ولانسرق، ولانزنی، ولانقتل اولادنا...». معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج ۱، ص ۱۹۶ (به نقل از سیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۴۰ – ۴۲).
۲۵. روی کعب بن مالک وقال: خرجنا من المدینه للحج وتواعدنا مع رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) العقبه، اواسط ایام التشریق... فتکلّم رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فتلا القرءان ودعا الی الله ورغب فی الاسلام.». ثم قال: «اُبایعکم علی ان تمنعونی ممّا تمنعون نسائکم وابنائکم.». فأخذ البَراء بن معرور بیده ثم قال، «نعم والذی بعثک بالحق لنمنعن ممّا نمنع به اُزُرَنا. فبایعنا یا رسول الله فنحن والله اءهل الحروب». معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج ۱، ص ۱۹۷ (به نقل ازسیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۴۷ – ۵۶).
۲۶. الاحتجاج، طبرسی، ج ۱، ص ۲۰۹.
۲۷. نهج البلاغه، خ ۳، (شقشقیه)
۲۸. عقدالدرر، ص ۱۶۷، باب الخامس؛ کنزالعمال، ج ۷، ص ۱۸۶؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ۱۳۶۸ – باب خروج المهدی، من کتاب الفتن.
۲۹. بحارالا نوار، ج ۵۲، ص ۱۱۰؛ بحارالا نوار، ج ۵۲، باب ۲۲، ح ۷ و...
۳۰. عقدالدرر، ص ۹۴.
۳۱. مراجعه شود به خطبه ۳ (شقشقیه)، نهج البلاغه.
۳۲. عقدالدرر، ص ۹۶ وص ۱۴۲، باب الرابع؛ سنن الدّانی، ابوعمروالدّانی؛ لوحه ۸۵ و۹۵.
۳۳. ملاحم وفتن، سید بن طاووس؛ باب ۶۳، ص ۱۳۹؛ معجم احادیث الاِمام المهدی (علیه السّلام)، ج ۱، ص ۴۷۸، ح ۳۱۹ (با کمی تفاوت).
۳۴. عقدالدرر، ص ۲۰۲.
۳۵. همان مدرک، ص ۸۳.
۳۶. همان مدرک، ص ۱۱۳، باب ۴.
۳۷. عقدالدرر، ص ۷۳.
۳۸. عقدالدرر، ص ۹۴.
۳۹. عقدالدرر، ص ۷۳.
۴۰. معجم الملاحم والفتن، ج ۴، ص ۳۵۲ (به نقل از الملاحم، سید بن طاووس، ص ۷۰، باب ۱۴۶)؛ مهر بیکران، ص ۵۱.
۴۱. احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص – بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
۴۲. (انزل مِن السّماء ماءا فَسالت اءودیه بِقَدَرِها) رعد: ۱۷.
۴۳. بحارالا نوار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۸۲، ص ۳۰۷ – ۳۰۸.
۴۴. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۷؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۶۰، ح ۶۳۲.
۴۵. عقدالدرر، ص ۹۸.
۴۶. لازم به اضافه است، در روایاتِ رسیده از جانب اهل بیت(علیهم السلام)، تأویل این آیه شریفه، یاران امام زمان(علیه السّلام)، ذکر شده اند.
۴۷. طه: ۳۰.
۴۸. المیزان، طباطبایی، محمد حسین؛ ج ۱۴، ص ۱۴۶ – ۱۴۷.
۴۹. صف: ۱۴.
۵۰. صف: ۱۴.
۵۱. صف: ۱۴.
۵۲. چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان، علی اکبر مهدی پور، ص ۴۱ (به نقل از مختصر اثبات الرجعه، ح سوم؛ کفایه المهتدی، برگ ۲۱، منتخب کفایه المهتدی، ص ۱۱۵.
۵۳. نهج البلاغه، خ ۱۹۲؛ بحارالا نوار، ج ۳۳، ص ۲۳۳؛ صحیح مسلم، ج ۱۵، ص ۱۷۸: «اءنا وضعتُ فی الصغر بکلاکِلِ العرب وکسرتُ نواجِمَ قرون ربیعه ومُضَر».
۵۴. «والله! – یا علی! – لو بارز اهل الشرق والغرب لقتلتهم جمیعاً.» سفینه البحار، ج ۴، ص ۳۹۷، مادّه ی «شجع»
۵۵. براساس نهج البلاغه فیض الاسلام.
۵۶. همان.
۵۷. در منابع روایی، احادیث متعددی پیرامون تمحیص وامتحان شیعیان در زمان غیبت نیز وارد شده که جهت اطلاع رجوع شود به غیبت نعمانی، ص ۲۸۹، باب ۱۲.
۵۸. بحار الانوار ، ج ۴۴، ص ۱۴۷، احتجاج، ج ۲، ص ۷۱.
۵۹. موسوعه کلمات الاًمام الحسین (علیه السّلام)، ص ۴۰۷؛ مقتل الحسین (علیه السّلام)، مقرّم، ص ۲۶۲.
۶۰. موسوعه کلمات الاًمام الحسین (علیه السّلام)، ص ۳۹۴.
۶۱. الغیبه، نعمانی، ص ۲۹۶، باب ۱۲، ح ۴.
۶۲. لازم به توضیح است که ابوبکر از قبیله تیم وعمر از قبیله عدی بوده است.
۶۳. اعلام الدین، دیلمی، ص ۱۲۳؛ کافی، ج ۲، ص ۱۹۰، ح ۴.
۶۴. بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۲۳ – ۱۲۴ (به نقل از المناقب، ج ۲، ص ۳۶۲).
۶۵. الغیبه، طوسی، فصل ۵، ص ۳۳۲، ح ۲۷۴.
۶۶. همان، ص ۳۳۲، ح ۲۷۵.
۶۷. الغیبه، طوسی، فصل ۵.
۶۸. اِثبات الهداه، ج ۷، ص ۱۶۵، ح ۷۷۱؛ بحار؛ ج ۵۲، ص ۳۰۶، ح ۷۹، باب ۲۶؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۵۸.
۶۹. عقدالدرر، ص ۱۷۵، باب ۵.
۷۰. الغیبه، طوسی، ص ۳۲۹.
۷۱. منتخب الا نوار المضیئه، ص ۱۳۸ – ۱۳۹.
۷۲. مائده: ۵۴. ای اهل ایمان! هر که از شما از دین خود مرتد شود، به زودی خدا، قومی را می آورد که ایشان را دوست دارد وآنان نیز خدا را دوست دارند ونسبت به مؤ منان فروتن اند، بر کافران سرفراز ومقتدرند، در راه خدا جهاد می کنند [وبه نصرت اسلام بر می انگیزند] ودر راه دین، از ملامت ونکوهش احدی باک ندارند. این است فضل خدا که به هر که خواهد عطا کند وخدا را رحمتی وسیع ونامنتها است وبه احوال هر که استحقاق آن را دارد دانا است.
۷۳. تفسیر برهان، ج ۱، ص ۴۹۷.
۷۴. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
۷۵. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۷، س ۱۱ – ۲۰؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۶۰، ح ۶۳۲.
۷۶. بحارالانوار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۱۰، ص ۲۸۳ وح ۷۲، ص ۳۰۳ وح ۸۰، ص ۳۰۶.
۷۷. فاِذا اجتمعت له هذه العدّه من اهل الاِخلاص اظهرالله اءمره، فاِذ اکمل له العقد وهو عشره آلاف رجل خرج باِذن الله (عزَّ وجلَّ)، فلایزال یقتل أعداء الله حتّی یرضی الله (عزَّ وجلَّ). کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۸ باب ۳۶، ح ۲؛ بحار، ج ۵۲، ص ۲۸۳، ح ۱۰. ونیز رجوع شود به: بحار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۸۱، ص ۳۰۷.
۷۸. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۴۳۶.
۷۹. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷.

%ق ظ، %01 %330 %1396 ساعت %06:%آبان

دعا وتوسل، دو نیاز آدمی ودو بال پرواز او برای فرار از دل مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند. همین امر انسان را بر آن می دارد تا در پی دست یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه وزیارات یاری می رسانند. در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح بخش آن ایفا می کند؛ یعنی فهم سیر وانتقالاتی که برای تربیت روح انسان ها در نیایش های معصومین (علیهم السلام) است، همانطور که نیاز به ترجمه وشرح واژگان دارد، محتاج آگاهی از اسرار پنهان در بین فقرات ونظم وسیاق کلی آن ها نیز می باشد؛ زیرا ترکیب کلّی ومجموعه ی فرازهای دعا، منظومه ی به هم پیوسته ای هستند که بر زبان اولیای خدا (علیهم السلام) برای رشد وصعود ودر نهایت تقرب روح آدمی به معبود یکتا،جاری شده اند. ترتیب وفراز ونشیب دعا با نیازهای پیچیده روح انسانی،هماهنگ است. معصوم (علیه السلام) با نگاه جامعی که به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان دارد ومی خواهد او را به سوی سعادت رهنمایی کند، به یقین با ظرافت ودقت ویژه ای سخن می گوید تا روان آدمی را از مرحله ای به مرحله ی عالی تری حرکت دهد. همین است که نمی توان هیچ کلمه ای را جایگزین کلمه ی دیگری کرد یا فرازها وجملات دعا را با یکدیگر جابه جا کرد.
بنابراین، دقت در کلمات ونوع واژگان، فرازها وفقرات دعا برای فهم بهتر نقل وانتقالاتی که در آن جریان دارد، امری لازم است. ما در این نوشتار در صدد آنیم تا با چنین دیدگاهی، به شرح وبیان ارتباط بین فرازهای دعای شریف ندبه بپردازیم. باشد که در راه کشف مقصود نهایی این دعای ملکوتی مورد توجه وعنایت آن غایبی که وجودش از میان ما خالی نیست، قرار گیریم. پیش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبی را جهت آشنایی با سند این دعای شریف بیان کنیم.

سندشناسی
برای این دعا، دو سند ذکر شده است، که در ذیل به بیان وبررسی هر کدام از آن ها می پردازیم.
سند اول
این سند مربوط است به نقلی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف مصباح الزائر آورده است. عین عبارت ایشان چنین است:
ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علی بن أبی قره، نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری قدس سره دعاء الندبه وذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعا به فی الأعیاد الاربعه وهو...(۲)
بعضی از اصحاب ما چنین گفته اند که جناب محمد بن علی بن أبی قرّه از کتاب مرحوم محمد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده وگفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه که مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه – روز جمعه، عید قربان، عید فطر وعید غدیر – بخوانند.
سند دوم
دوّمین سندی که برای دعای ندبه، از خلال کتاب های روایی به دست می آید، سندی است که مرحوم مجلسی در بحارالانوار(۳) نقل می کند:
قال محمد بن المشهدی فی المزار الکبیر: قال محمد بن ابی قرّه: نقلت من کتاب أبی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری....
محمد بن مشهدی در کتاب مزار خویش – مزار کبیر – چنین گفته که دعای ندبه را محمد بن ابی قرّه از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، نقل کرده است.
همان طور که ملاحظه می شود، آن تزلزل وضعفی که در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمی خورد؛ زیرا در سند دوم، مرحوم مشهدی به طور مستقیم می فرماید: محمد بن علی بن ابی قرّه چنین گفت که دعای ندبه منقول از کتاب مرحوم بزوفری است، در حالی که در سند اول، مرحوم سید بن طاووس می فرماید:
ذکر بعض اصحابنا.
بعضی از اصحاب ما امامیه چنین ذکر کرده اند.
لازم به ذکر است که مرحوم مجلسی بعد از بیان هر دو سند، چنین اظهار نظر می کند: «گمان می رود مرحوم سید بن طاووس نیز این دعا را از جناب مشهدی گرفته باشد ومراد وی از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدی باشد».
البته ناگفته نماند که اگر سید بن طاووس قدس سره دعای ندبه را با واسطه ی مرحوم مشهدی نقل کند، یک اشکال پدید می آید وآن این که، جناب سیدقدس سره بعد از بیان دعای ندبه، چنین می گوید:
ثم صل صلاه الزیاره وقد تقدم وصفها ثم تدعوا بما أحببت فأنک تجاب ان شاء الله تعالی.(۴)
سپس به کیفیتی که در گذشته بیان شد نماز زیارت را به جای آرید واز خدا آن چه را می خواهید در خواست کنید که ان شاءالله اجابت خواهد شد.
در حالی که کتاب مزار مرحوم مشهدی از چنین نماز زیارتی در پایان دعای ندبه، خبر نمی دهد. ولی خود مرحوم سید در اقبال الاعمال،(۵) چنین نمازی را بعد از دعای ندبه نقل نمی کند که این می تواند علامتی باشد بر این که مرحوم سید، نماز زیارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است.
اما به هر حال، سندی که نزد اهل فنّ، از استناد بیشتری برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدی است که ما نیز به بررسی آن می پردازیم. ولی قبل از پرداختن به بررسی سند دعا، لازم است در نگاهی کوتاه، به معرفی کتاب مزار محمد بن مشهدی بپردازیم.

آشنایی با کتاب مزار کبیر

مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) وخاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است.
مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان «مزار کبیر» یاد کرده است.(۶) وبنابر آن چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است(۷) وهم چنین از خاتمه ی مستدرک الوسایل ظاهر می شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای «مستدرک الوسایل» بوده است.(۸) از عبارتی که در مقدمه ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد واز راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است.(۹)
در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب ونقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است.(۱۰)
آشنایی با محمد بن مشهدی
از کلمات مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال به نقل از شیخ حرّ عاملی چنین ظاهر می شود که مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن علی بن جعفر است.(۱۱) ولی مرحوم حاجی نوری در خاتمه ی مستدرک الوسایل در این باره می فرماید: «مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی است که از وی با عنوان «حائری» نیز یاد شده است. ایشان یکی از کسانی است که از ابی الفضل شاذان بن جبرییل قمی روایت نقل می کند. او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان – شیخ مفید – به نقل روایت می پردازد».(۱۲)
ولی به هر حال مقصود از محمد بن مشهدی، هر کدام از این دو که باشد «محمد بن علی بن جعفر – یا – محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی»، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق وجلیل القدری است که توصیف ومدح وی در کتب رجال آمده است.
آشنایی با محمد بن علی بن أبی قرّه
درباره ی آشنایی با «محمد بن علی ابی قرّه» باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب ومورد اعتماد است. رجال نجاشی درباره ی وی چنین می گوید: «محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن أبی قرّه، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقه وسمع کثیراً وکتب کثیراً وکان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجّد؛ أخبرنی وأجازنی جمیع کتبه»؛(۱۳) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن أبی قرّه ابوالفرج القنائی، که ملّقب به «کاتب» است، شخص ثقه ومورد اعتمادی می باشد که شنیده ها ونوشته های زیادی از او به جای مانده است.
وی شخصی بود که کتاب ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می خواند وهمواره در مجالس، با ما بود.
کتاب های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل والتهجد).
مرحوم نجاشی در پایان می فرماید: «محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده واجازه ی نقل کتاب هایش را به من داده است». همان طور که روشن است، از عبارت: «کان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس» چنین استفاده می شود که مرحوم نجاشی در زمان «ابن ابی قرّه» می زیسته است.
واز عبارت دیگر که می فرماید: «أخبر نی وأجازنی جمیع کتبه»، آشکار می گردد که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن أبی قرّه» را نیز داشته است.
بنابراین، می توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن ابی قرّه» را از وی داشته است، «ابن ابی قرّه» از مشایخ اجازه ی مرحوم نجاشی محسوب می گردد.
آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری
بنابر آن چه مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال آورده است،(۱۴) از این شخص با دو عنوان یاد شده است: ۱) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر ۲) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر.
وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده واز او روایت نقل کرده است. از آن جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است.
امّا درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون «محمد بن حسین بن سفیان بزوفری» در کتب رجالی، توثیق خاصّی وارد نشده است، ولی از آن جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده وهم چنین در موارد مختلف برای وی رضا ورحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می گردد؛ زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فنّ رجال، بیان کرده اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد وروایات فراوانی را هم نقل کرده واز طرفی هم قدح وتضعیفی درباره ی او بیان نشده باشد، همین نشانه ی حُسن ظاهر وعلامتی برای توثیق او می باشد؛ چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب ومذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می کردند.
معنای «انّه الدعاء لصاحب الزمان» (علیه السلام)
بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ی سند این دعای شریف، لازم است به عبارتی که ابن بزوفری قبل از این دعا آورده است، بپردازیم.
وی قبل از آوردن متن دعای ندبه چنین می گوید:
انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه....(۱۵)
مرحوم بزوفری چنین گفته که دعای ندبه، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) ومستحب است آن را در عیدهای فطر، قربان، غدیر وروز جمعه بخوانند.
بر اهل دقت پوشیده نیست که در عبارت: «انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه»، دو احتمال وجود دارد که عبارتند از:
۱) این دعای شریف، دعایی است که از جانب امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است.
۲) این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است، نه این که انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.
امّا از آن جا که مرحوم«ابن بزوفری» در ادامه می فرماید:
ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه.
مستحب است که این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده شود.
معلوم می گردد که در نگاه مرحوم «ابن بزوفری»، انشاء این دعای شریف از جانب کسی غیر از امام معصوم (علیه السلام) نبوده است؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایی که از جانب شخصی غیر از معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، نمی گویند «مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید».
بنابراین، به دو قرینه، احتمال این که دعای ندبه از سوی شخص دیگری غیر از امام معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، مردود است:
۱) این که می فرماید: «یستحب»؛ (مستحب است خواندن این دعا). وظاهر این کلمه می رساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا محکوم کردن هر کدام از افعال وأذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب وحرمت، استحباب، کراهت، اباحه) از امور توقیفیه می باشد که فقط باید از جانب اولیای خدا صورت گیرد.
۲) این که برای قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه) بیان شده ودعایی که از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمی تواند از چنین ویژگی برخوردار باشد.
دعای ندبه، انشاء کدام امام است؟
امّا این که این دعای شریف از جانب کدام یک از معصومین (علیهم السلام) صادر شده است، باز هم به روشنی معلوم نیست.
از ظاهر عبارت مرحوم «ابن بزوفری» آشکار می شود که این دعا از امام زمان (علیه السلام) است. در این صورت، باید بگوییم: این دعاء نیز از توقیعاتی است که از جانب حضرت صاحب الامر (علیه السلام) برای مرحوم ابن بزوفری که در زمانی نزدیک به غیبت صغری می زیسته، صادر شده است همانند توقیعاتی که برای مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.
احتمال دوم این است که این دعا از سوی امام صادق (علیه السلام) صادر شده باشد؛ همان طور که مرحوم مجلسی در کتاب «زاد المعاد»(۱۶) فرموده است.
هر چند بعضی خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاری بعضی از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق (علیه السلام) مردود سازند، ولی بر اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است؛ زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد دیگر از امام صادق (علیه السلام)(۱۷) ودیگر ائمه (علیهم السلام)(۱۸) نقل شده است. امّا به هر حال آن چه از سند دعای ندبه معلوم می شود، این است که این دعا، دعای غیر مأثور نیست، بلکه دعایی است که از جانب یکی از ائمه هدی (علیهم السلام) نقل شده است. علاوه بر این، با دقّت در متن این دعای شریف به آسانی آشکار می شود که چنین مضمون بلند وملکوتی، خود از جمله تأییدات غیرقابل انکار بر صدور دعای ندبه از سوی امام معصوم (علیه السلام) است.

فرازهای دعا

این دعا از چهار فراز تشکیل شده که با یکدیگر مرتبط بوده ومجموعاً یک منظومه ی منظم وسیر منسجم را تشکیل می دهند.
فراز اول: حمد وصلوات
این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند وصلوات بر پیامبر گرامی اسلام واهل بیت مکرّمش (علیهم السلام) آغاز می شود.
الحمد لله ربّ العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است ودرود وسلام مخصوص خداوند بر آقای ما پیامبرش وخاندان او باد.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
این فراز که با حمد وثنای دوباره بر جریان قضای الهی نسبت به اولیائش شروع می شود، در واقع دربردارنده ی همه ی دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار می دهد.
اللهم لک الحمد علی ماجری به قضاؤک فی اولیائک... وجعلتهم الذریعه الیک والوسیله الی رضوانک.
بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء وقدری که درباره ی اولیا ونمایندگانت جاری شد... وآنان را سبب دست آویزی به سویت ووسیله ای برای خشنودی محضت قرار دادی.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا وحکم الهی در مورد اولیائش مورد بررسی قرار می گیرد که در آن، نقطه ی شروع تاریخ بشریت وتحوّلات اساسی ودر نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت حضرت بقیه الله (علیه السلام) که اوج تقرّب جامعه ی بشری به خدای متعال وهدف نهایی از خلقت است، مورد توجه واقع می شود. این فراز با عبارت فبعض أسکنته جنتک آغاز می گردد وبا جمله ی ونحن نقول الحمد لله رب العالمین به انتها می رسد.
فراز چهارم: استغاثه وطلب
استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص می دهد:
اللّهم أنت کشّاف الکرب والبلوی....
خدایا! تویی تنها برطرف کننده گرفتاری ها وسختی ها....

کلید فهم دعا

به نظر چنین می رسد که شاید بتوان از این دعای شریف، ره یافت های جدّی ومفیدی را برای پی ریزی یک فلسفه ی تاریخ بر مبنای معارف اصیل اهل بیت (علیهم السلام) به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره ای گذرا به تعریف فلسفه ی تاریخ ودیدگاه های مختلف در رابطه با آن داشته باشیم.
مقصود از فلسفه ی تاریخ، تحلیل کلّ تاریخ بشریت است؛ یعنی در این علم، جریان وحرکت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ی تکامل تاریخ وعوامل حاکم بر تحول وتکامل آن مورد بررسی قرار می گیرند. بنابراین، از آن جا که تحلیل جریان ها وتحولات تاریخی ونظر دادن در رابطه با حرکت تکاملی آن ها، از یک سو به چگونگی نگاه انسان به جهان بستگی دارد واز سوی دیگر، به کیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته می باشد. دانشمندان مسلمان وموحّد که اساس آفرینش وتکامل آن را بر پایه ی خالقیّت وربوبیت حضرت حق بنا می نهند، نمی توانند نظریات مادی گرایانی که نظام آفرینش را بر اساس استقلال واستغناء ماده تحلیل می کنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّی، کمال نهایی در خلقت را بر اساس مطلق گرایی حسّی واصل بودن محسوسات ولذایذ مادّی تعریف می کنند ومبتنی بر همین دیدگاه، مرحله ی تکامل تاریخ را مرحله ای می دانند که در آن، غرایز انسانی به صورت تامّ وتمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّی با عقاید ودیدگاه های پیروان آیین توحیدی اسلام است که بر پایه ی اعتقاد به خالقیت مطلقه ی خدای یکتا، تکامل خلقت را به ربوبیت الهی بر می گردانند ومی گویند: این پروردگار یگانه است که با افاضه وربوبیّت دایمی خود، همه ی مخلوقات را در مسیر تکامل قرار می دهد. که در این صورت، کمال تاریخ نیز هنگامی خواهد بود که جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت وولایت الهی وظهور کامل تر آن، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در کنار اراده ی انسان ها ممکن خواهد بود؛ یعنی این انسان ها هستند که با اختیار وپذیرش ولایت الهی، خود را در تکامل تاریخ، شریک می سازد وراز نزدیک شدن جامعه به یک پرستش اجتماعی را باز می کنند. در نتیجه، جریان ولایت وسرپرستی الهی در عالم انسانی، ظهور بیشتری پیدا می کند که این، همان کمال نهایی تاریخ است.
در این میان، اولیای خاصّ خدا، نقش مجرا ومسیر اجرای ولایت الهی را بر انسان ها ایفا می کنند؛ یعنی این طور نیست که خداوند متعال برای اجرای ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار کند، بلکه ولایت خویش را با واسطه واز طریق اولیای برگزیده ی خویش بر جامعه ی انسانی اعمال می کند. واین اولیای مخصوص خدا هستند که به خاطر پذیرش تامّ وتمام ولایت الهی وسربلند بیرون آمدن از ابتلائات وامتحانات، اراده شان مجرای ولایت الهی در عالم هستی شده است وبه همین دلیل، در نگاه معارف ملکوتی تشیّع، کمال جامعه ی انسانی وحرکت تاریخ به سمت کمال مطلوب، از بستر اولیای الهی گذر می کند ومتناسب با ظهور اراده ی آن ها در عالم انسانی خواهد بود؛ زیرا ایشان، خلیفه وجانشینان حضرت حق بر روی زمین هستند وانسان ها وظیفه دارند که به ولایت آن ها گردن نهند:
من أطاعکم فقد أطاع الله ومن عصاکم فقد عصی الله.
هر که از شما پیروی کند، از خدا پیروی کرده وهر که از شما نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است.
به یقین هر کس که در این رهگذر، ولایت اولیای خدا را نپذیرد، تحت ولایت وسرپرستی شیطان درآمده است:
والذین کفروا أولیائهم الطاغوت....(۱۹)
سرپرستی کسانی که کافر شدند به دست طاغوت است.
بنابراین، آن چه محور اساسی در پیوند افراد یک جامعه ی توحیدی وحرکت آن به سوی کمال است، محبّت وپذیرش ولایت الهی وتولّی تام به ولایت ولّی الله است. همان طور که محور پیوند بین افراد جامعه ی شیطانی نیز محبت وتولّی به شیطان وحرکت به سوی ارضای هر چه تمام تر غرایز مادی است.
به نظر می رسد این نوعی نگاهِ فلسفه ی تاریخی به ماجرای ولایت ائمه واولیای الهی (علیهم السلام) در عالم انسانی است که گویا می توان تمام سیر عالم وحرکت جامعه به سوی خداوند متعال وحتی کیفیّت این سیر را از مضامین عالی ونورانی دعای ندبه استظهار کرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد وصلوات
الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی سیّدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
این فراز از دعای ندبه با تمام کوتاهی اش، بیان کننده ی خلاصه ای از تمام ماجرایی است که در عالم هستی وجامعه ی انسانی باید اتفاق بیافتد.
عبارت الحمد لله رب العالمین به ماجرای ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستی اشاره دارد که در نتیجه، ولایت الهی را به دنبال خواهد داشت. عبارت وصلّی الله علی سیدنا محمد نبیه وآله وسلم تسلیماً به مجرا ومحور آن ربوبیت وولایتی اشاره می کند که از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی هستی، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبی مکرم اسلام واهل بیت گرامی آن حضرت (علیهم السلام) می گذارد.
به طور کلی، می توان این فراز کوتاه را به عنوان براعت استهلالی برای مجموعه ی این دعای شریف ومطالبی که در بقیه فرازهای دعا به آن ها پرداخته شده است، دانست.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
در فراز دوم که با جمله ی الّلهم لک الحمد علی ما جری به قضاؤک فی اولیائک الذین... آغاز می شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ی قضای الهی بر اولیائش جاری شده است، حمد می کنیم. در ادامه ی این فراز، چگونگی جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان می کند: از آن جا که خداوند تبارک وتعالی در عالم، نسبت به زهد در درجات ومراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش، میثاقی گرفته وآن ها نیز بر آن پیمان که با خدای خود بسته اند، پابرجا واستوار ماندند وهمه ی ابتلائات وسختی ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل کردند: بعد أن شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه... فشرطوا لک ذلک، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها وپایداری در میثاق، برجسته ترین نعمت های ابدی خویش را برای ایشان برگزید، تلاش های آنان را پذیرفت وایشان را به خود نزدیک کرد. نام شان را بلند وپرآوازه ساخت وستایش آشکار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت های عظیم تا آن جا ادامه یافت که خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیای گرامی فروفرستاد وبا نزول وحی بر آن ها، ایشان را اکرام کرد ونتیجه ی این پذیرش وتقرب الهی آن شد که خدا با بذل علم خویش، اولیای خاص خود را کمک کرد. هنگامی که به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله ودست آویزی برای جلب خشنودی خود قرار داد، یعنی به مرتبه ای رسیدند که منشأ هدایت برای همه ی عوالم شدند. فقبلَتهم وقّربتهم وقدّمت لهم الذکر العلی والثناء الجلیّ وأهبطت علیهم ملائکتک....
بنابراین، به طور خلاصه می توان گفت که در این فراز، چند نکته ی اساسی نهفته است که عبارتند از این که، اولیای الهی به خاطر میثاق زهدی که نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند وبر تمامی ابتلائات وامتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این که، خود مقرّب درگاه الهی گشتند. دیگر این که، باعث هدایت ودست گیری نسبت به دیگر مخلوق ها شدند واین، همان ماجرای قضای الهی بر اولیائش است که ستودنی است؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی عالم، از این مجرا واقع می شود.
البته باید دانست که رسیدن به مرحله ی حمد خدا بر جریان قضای الهی، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ی سنگین ابتلاء به بلای ولیّ خدا ودرگیر شدن با بلای ولیّ خداست که چنین ابتلایی دارای مراتب مختلفی است؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ی نخست، باید بر بلای ولیّ الله صبر کرد ودر درجه ی بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضی شد ودر مرحله ی آخر، خدا را بر آن بلا شکر کرد. روشن است انسانی که از ابتلای ولیّ خدا فارغ است وبه درک هیچ یک از بلایای اولیای خدا نرسیده است، هیچ گاه نمی تواند به مرحله ی حمد وشکر نسبت به چنین بلایی برسد؛ زیرا درک حمد بر قضای الهی منوط به این است که انسان، مجموعه ی سختی های اولیای خدا را دیده وثمرات آن را هم درک کرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایی صنع خدا نسبت به اولیای خودش را نیز دریافته باشد؛ که چنین انسانی پس از پیمودن این مراحل می تواند به حمد وثنای خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
این فراز از دعای ندبه که طولانی ترین فرازهای آن به شمار می آید، به بیان تفصیلی مراحل تکامل تاریخ می پردازد که بر این اساس، این فراز را به چند بخش می توان تقسیم کرد.
بخش اول: فبعض اسکنته جنتک الی أن أخرجتَه منها... فنتبع آیاتک من قبل أن نذّل ونخزی.
در بخش اول، گذری اجمالی به ماجرای بعثت انبیا دارد که بعد از ذکر حضرت آدم وجریان بیرون رانده شدن او از بهشت، به بیان هر یک از انبیای اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه ای که در طول رسالت آن ها رخ داده،می پردازد. در ضمنِ چند کلمه، محوری ترین واصلی ترین صحنه ی جریان قضای الهی بر ایشان را بیان کرده است که اگر از منظر فلسفه ی تاریخی خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه کنیم، باید بگوییم که این بخش به بیان سرحلقه های اساسی تکامل تاریخ که همان بعثت انبیای اولوالعزم است، پرداخته است. چرا که اگر ما، کمال جامعه ی بشری را مرحله ی تقرّب به سوی خدای متعال بدانیم که در آن ولایت الهی به ظهور رسیده وهمه ی شؤون جامعه بر مدار اراده ی الهی می چرخد، طبیعی است که عمده ترین مراحل کمال تاریخ را بعثت انبیای صاحب شریعت ارزیابی می کنیم؛ زیرا با بعثت هر کدام از انبیای اولوالعزم که پیوند بین خدای متعال وجامعه بشری بودند، شریعت الهی بر روی زمین از کمال بیشتری برخوردار شد. در نتیجه، زمینه ی بندگی خدا بیش از پیش برای انسان ها فراهم گشته است واین، ورود جامعه ی بشری به مرحله ی جدیدی از هدایت را به دنبال می آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور می شود که به وسیله ی بعثت این انبیا، حجت الهی بر همه ی تاریخ تمام شده وبا این بیان، محدوده ی ربوبیت وولایت الهی بر تاریخ را روشن می کند که هیچ منافاتی با اختیار واراده انسان ندارد، بلکه چه بسا انسان هایی که بعد از آمدن فرستادگان الهی (که از ناحیه ی آن ها، ولایت خدا بر جامعه جاری می شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند وتولی طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش های این انبیا برمی شمرد.
بخش دوم: الی أن انتهیتَ بالأمر الی حبیبک ونجیبک محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)....
بعد از اتمام بررسی مراحل تحول تاریخ با بعثت برخی از انبیای اولوالعزم، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگی هایی از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) به سراغ مرحله ی متکامل تری از تاریخ می رود که با بعثت آخرین فرستاده ی خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگی هایی که در این بخش از دعا برای رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) برشمرده می شود، می توان دریافت. انتخاب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به عنوان سید وآقای همه ی مخلوقات، زبده ی برگزیدگان، برترین انتخاب شدگان وگرامی ترین کسی که خدا به او اعتماد کرده، همه حاکی از آن است که تقدم وسرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امری روشن وآشکار است. در نتیجه، بعثت آن حضرت نیز از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار خواهد بود که از آن جمله می توان، بعثت عام وفراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن وانس، نفوذ شریعت ورسالت آن حضرت به مشرق ومغرب ونُصرتش با رعب وترس وحفاظت آن بزرگوار به وسیله ی بهترین ملایکه ودر نهایت، وعده ی پیروزی او ودینش بر دیگر ادیان و... را نام برد.
بنابر این، به یقین، می توان گفت اگر مراحل بلوغ وتکامل عالم با بعثت انبیای اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم)، وارد مرحله ی جدیدی از بلوغ گشته واین بلوغ وتکامل باید به دست چنین فرستاده ای صورت می گرفته که از چنین کمالات ودرجاتی برخوردار بوده است (که انبیای گذشته فاقد این ویژگی ها بودند). پس اوست که بر تاریخ مسلط است واوست که با غلبه بر عالم، هدایت وتکامل نهایی جامعه ی بشری را به دست می گیرد واین، همان قضای خدای متعال بر نبی مکرّم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) است.
بخش سوم: وذلک بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله....
در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان واوصیای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت ودر نتیجه، سیر تکاملی تاریخ به وسیله ی هدایت آن بزرگواران پرداخته می شود.
هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته ومجمل از کنار مسأله ی وصایت دیگر انبیای اولوالعزم گذر شد: وتخیرتَ له أوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولی در این بخش، ماجرای وصایت وجانشینی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به طور مفصل بیان می شود واین نشان گر سهم عمده ی ایشان در این مرحله از تاریخ است، زیرا قضای خدای متعال بر نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از طریق اوصیای آن حضرت – که اولیای برگزیده ی خدا هستند – ادامه پیدا می کند. یعنی از آن جا که خاندان نبی گرامی اسلام که از جانب خدا به جانشینی آن حضرت انتخاب شده اند، همگی نور واحدی هستند که خدا در بین ایشان، جایگاه خاصی رابه پیامبرش عطا کرده ودر آیه ای از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان کرده ودر آیه ی دیگری، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفی کرده است، روشن می شود که مزد رسالت که قدم نهادن در راه خداست، چیزی جز مودّت اهل بیت (علیهم السلام) نیست. پس ادامه ی رسالت در حفظ خاندان رسول معنی می شود وهر بلایی را که ایشان متحمل می شوند، بلای پیامبر اکرم محسوب می شود وهدایتی هم که به وسیله ی ایشان برای جامعه ی بشری محقق می شود، هدایت رسول خدا ارزیابی می شود. یعنی بخشی از هدایت جامعه به عهده ی خود حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) بوده وبخش دیگری از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام). به همین دلیل بعد از بیان سپری شدن دوران عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، بلافاصله به مسأله ی وصایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پرداخته وآن را به صورت مفصل بسط می دهد که این خود، نشان دهنده ی نقش کلیدی حضرت علی (علیه السلام) در جریان هدایت تاریخی جامعه به وسیله ی وصایت خویش وروشن کننده ی آن است که ظهور اصلی وصایت، در حضرت علی (علیه السلام) است وبا آوردن عبارت: اذْ کان هو المنذر ولکل قوم هاد، به مخاطب خود می فهماند که انذار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وآن مرحله از هدایت تاریخی که در دوره ی زندگی پربرکت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایی کافی نیست، بلکه در کنار آن انذار وهدایت تاریخی، یک هدایت مستمری هم لازم است که این هدایت مستمر به وسیله ی خاندان عصمت وطهارت وبه ویژه حضرت علی (علیه السلام) واقع می شود.
بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت های حضرت علی (علیه السلام)، وارد کارهایی که پیامبر خدا جهت مهیاسازی جامعه برای پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) انجام دادند، می شود که از ماجرای روز هجدهم ذی الحجه در محل غدیر خم که بارزترین آن هاست، شروع کرده وبعد از ذکر حدیث: أنا وعلیّ من شجرهٍ واحده وسایر الناس من شجره شتّی به سراغ ماجرای جنگ تبوک وحدیث منزلت رفته وسپس به زیباترین حادثه ای که مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده کرد، رفته وپای ازدواج امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با یگانه دختر رسول خدا را به میان می کشد وبا تذکّر خاطره ی بستن درب همه ی خانه ها به حیاط مسجد النبی جز درب خانه ی حضرت علی (علیه السلام) به معرفی حوادثی که هر کدام مقام ودرجه ی بلند وملکوتی را برای آن حضرت ورق می زنند، می پردازد تا پرچم هادی بعد از خود را در میان امت به پا داشته ومسیر هدایت بعد از خود را آماده سازی کند واین ها، همگی وقایعی بوده اند که هرکدام اساس تحولی مهم در تکامل تاریخ به شمار می روند وتک تک این ماجراها به منزله ی پلّه هایی هستند که جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهی به پیش می برند. اما از آن جا که مصلحت عالم بر پایه ی جبر ربوبی شکل نگرفته وجامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیری خود مختار است که سر به تولّی ولایت الله بگذارد یا در دامان تولّی وسرپرستی طاغوت وشیطان بیافتد ومتأسفانه امت، بعد از پیامبر از مسیر تکاملی تقرّب به خدا منحرف شده واز پذیرش هدایت به سوی ولایت الهی اِعراض کرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتی سنگین برای اهل بیت (علیهم السلام) که اولیای خاص خدا واوصیای نبی خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فی الهادین بعد الهادین والاُمه مصرّه علی مقته....
ناگفته نماند که علی رغم رویارویی اولیای خدا با آن ابتلائات وبلایای طاقت فرسا، باز هم ولایت وسرپرستی جامعه از دست تدبیر ربوبی خارج نگشته واراده ی الهی چنین تعلق گرفته که عاقبت وپایان نیکو وزیبای کار عالم به دست اولیائش بیافتد واین، نتیجه ی تمامی آن زحمت های خالصانه ای است که در راه احیای دین خدا متحمل شدند. وجَرَی القضاءُ بما یُرجی له حسنُ المثوبه... والعاقبه للمتقین.
بخش چهارم:
بعد از پشت سر نهادن تمامی مراحل گذشته که انسان از طریق ندبه واشک ریختن به بلای اولیا، آمادگی بهره مندی از بلای آن ها را در خود ایجاد کرد. در این بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگی است که با پدیدآوردن روحیه ی انتظار، انسان را به سوی بهره گیری از این مصیبت زدگی سوق می دهد واو را به توجه به ساحت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت می کند، که این توجه در سه مرحله وبا لحن های متفاوتی در این دعای شریف، ظهور پیدا کرده است.
در مرحله ی اول با لفظ أین به جست وجوی آن حضرت که تنها امید اولیا برای جمع کردن بساط طاغوت است، می پردازد که در این جست وجو غالباً هدف های حکومت امام زمان (علیه السلام) دنبال می شود: أین بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه أین المعدّ لقطع دابر الظلمه.... در مرحله ی دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته وبا خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا می کند. این مرحله از مرحله ی قبل بالاتر است؛ زیرا ناشی ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است ودر این مرحله، بیشتر از اوصاف وجودی وشخصیتی آن حضرت، سخن به میان می آید: یا بن الساده المقربین یا بن.... ودر مرحله ی آخر، شروع به نجوا وبازگو کردن سخن های دل با آن جناب می کند که این نجواها آن زمان که گفت وگوهای انسان وراز ونیاز او با ولیّ خدا از حدّ لقلقه ی زبان فراتر رفته ونیاز واقعی به آن حضرت را احساس کرد، در وجود آدمی پدیدار می شوند. رسیدن به این مرحله که از نوعی دلدادگی خاص، حکایت می کند، ناشی از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ی قبل است:
لیت شعری أین استقرتْ بک النّوی....
فراز چهارم: استغاثه وطلب
الّلهم أنت کشّاف الکرب والبَلوی....
در این فراز از دعای شریف ندبه که انسان را از حالت راز ونیاز با ولیّ خدا به حالت تقاضا ودرخواست از درگاه الهی منتقل می کند، در ابتدا که با درخواست لقای ولیّ خدا شروع می شود ونشان دهنده ی شدت عطش روحی واشتیاق انسان به درک وجود امام زمان (علیه السلام) است والبته همراه با تقاضاهایی است که انسان برای خود از خدای متعال دارد، وبرای به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلکه هم در دنیا وهم در آخرت، با صلوات بر محمد وآل محمد (علیهم السلام)، توجهی دوباره به ساحت اولیای خاص خدا پیدا می کند ودر پایان، تقاضای شفاعت وهمراهی همیشگی ووصال بی پایان ولیّ خدا را که نتیجه ی آن انتظارها وآن جست وجوهاست، از درگاه خدای متعال بر زبان جاری می کند.
همان طور که ملاحظه شد، این دعای شریف از ابتدای فراز سوم با بیان گزارشات کوتاهی از تحولات عمده ورو به تکامل جامعه ی بشری، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجرای قضای الهی نسبت به اولیای خاص خدا برامد وخواننده ی دعا را در انتهای بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات: فعلی الاطایب من اهل بیت محمدٍ وعلی صلی الله علیهما وآلهما فیبک الباکون... درگیر با بلای اولیای الهی می کند ودر همین حال با ذکر عباراتی چون: أین الحسین أین الحسین روح مبتلا ومصیبت زده ی او را به سوی انتظار روزگار رفع بلا وبه نتیجه رسیدن زحمات اولیاء الله سوق می دهد، یعنی درصدد هدایت مصیبت زدگی انسانی که مبتلا به بلای ولیّ خدا شده برمی آید وعزاداری او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند می نماید (که این انتظار همان درخواست کمال نهایی برای جامعه ی بشری است) والبته به همین مقدار هم اکتفا نمی کند، بلکه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ی انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست ودعا برای درک دولت حقه ی ولیّ خدا بر روی زمین، خواننده را به سوی تقاضای وصال ابدی واخروی نیز راهنمایی می فرماید. واین چیزی جز یک فلسفه ی تاریخ توحیدی بر مبنای معارف ملکوتی اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) نیست که در قالب دعا از جانب ائمه معصومین (علیهم السلام) صادر شده است.
والحمد لله رب العالمین.

سید مهدی میرباقری

تدوین: سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار-شماره۱

پى نوشت ها:
۱) نوشته ی حاضر، تقریر سلسله درس های «مروری بر دعای ندبه» از استاد سید مهدی میرباقری است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب ودانش پژوهان ارایه شده است. از تلاش حجت الاسلام فلاح از دانش پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس ها، سپاس گزاری می شود.
۲) مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص ۴۴۶.
۳) بحارالانوار، مجلسی، ج ۹۹، صص ۱۰۴ – ۱۱۰.
۴) مصباح الزائر، ص ۴۵۳.
۵) اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج ۱، ص ۵۰۴.
۶) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۱۰.
۷) الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۸) مستدرک الوسایل، نوری، ج ۳،صص ۳۶۸ – ۳۶۹؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۹) در مقدمه ی کتاب مزار کبیر بعد از خطبه چنین آمده: «فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات – المشاهد وما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات والادعیه المختارات... مما اتّصلت به من ثقات الرواه الی السادات». به نقل از: مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۰) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸.
۱۱) معجم الرجال، آیت الله خویی، ذیل محمد بن مشهدی، ج ۱۷، ص ۲۵۹.
۱۲) مستدرک الوسایل، ج ۳ ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳.
۱۴) معجم الرجال، ج ۱۶، ش ۱۰۵۶۶، ص ۹.
۱۵) مصباح الزائر، ص ۴۴۱.
۱۶) زاد المعاد، علامه مجلسی، ص ۴۹۱.
۱۷) کمال الدین، مناجاتی که سدیرازامام صادق (علیه السلام) در رابطه با امام زمان (علیه السلام) نقل می کند.
۱۸) منتخب الاثر، باب ۳، فصل ۱۰، ح ۴، ص ۱۴۰. امام رضا (علیه السلام) در بیان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذکر نام قائم (علیه السلام) در ضمن عبارتی می فرماید عبد خاضع هنگام مشاهده ی مولایش، چنین می کند وخود امّا رضا (علیه السلام) نیز چنین می کرد، به نحوی که گویا امام زمان (علیه السلام)، آن حضرت را نیز مشاهده می کند. البته توجیهاتی مانند اراده ی تعلیم به شیعیان در مورد چنین مواردی بجا به نظر می رسد.
۱۹) بقره، ۲۵۷.

%ب ظ، %21 %823 %1396 ساعت %18:%مهر

نگارنده در ادامه مقالهِ شمارهِ قبل طی یک مقدمه بیان می دارد. مهدی واقعی مورد نظر امامیه ویژگی هایی دارد که هنوز ظهور نکرده، و ضمن بر شمردن برخی دیگر از مدعیان دروغین مهدویت ومتمهدیان با نگاه تاریخی به انگیزه وعلل ادعاهای آنان پرداخته است تا سره از ناسره مشخص گردد.
مقدمه
در شماره پیشین عوامل، انگیزه واهداف افراد، گروه ها وفرقه هایی که ادعای مهدویت کرده اند، توضیح داده شد. برخی از متمهدیان ومدعیان دروغین با نگاه تاریخی معرفی شدند. در ادامه، در این شماره، به برخی دیگر اشاره خواهد شد تا مبانی فکری اصیل امامت وولایت از این گونه آسیب ها در امان بماند.
همان گونه که در شماره قبل اشاره شد دشمن در کمین است؛ نه تنها در کمین که مشغول به کار می باشد؛ یعنی کار یاوه سرایی واستهزای عقاید اصیل امامت را در پوشش زیبای علم وتحقیق آغاز کرده است ومدعیانی در این زمینه معرفی شده اند وخود را به امامیه نسبت داده اند که خود امامیه از آنان گریزان است.
فراگرد وجود چنین مهدی نماهایی را، بیشتر فریبکارانی فرصت طلب ودغل کاری که در پی به دست آوردن موقعیت ومقام برای خویش یا اربابان خویش یا هر دو هستند گرفته بودند. آنان افرادی را به این علت به عنوان مهدی معرفی می کردند که فساد وتباهی اعمالشان هویدا بوده وبا خدشه وارد کردن در متون تاریخی با فریب کاری چهره مهدی اصیل را خدشه دار می کردند وسرانجام نتیجه می گرفته اند که اگر مهدویت این است ما با آن مخالفیم وآن را انکار می کنیم.
غافل از آن که فریبکاری متمهدیان ومدعیان دروغین وگردآوری مریدانی چند وسواری گرفتن از ایشان، خود دلیل آن است که اصلی در اسلام وجود دارد که این اصل نماها عرصهِ اظهار وجود پیدا کرده اند وبا فریب مردم خود را به جای آن اصل جا می زنند. نفی مهدی نماها هرگز نفی مهدی نیست؛ برای وجود چند جنس تقلّبی هرگز وجود همه اجناس آن نوع را نفی نمی کنند. پس باید کوشش شود چهرهِ واقعی مهدویت را آن گونه که اسلام معرفی می کنند شناساند وافراد دروغین را معرفی کرد. در این میان باید آگاه وهوشیار بود ودست فریبکاران مهدی نما را رو کرد ودر پاسداری از اعتقاد آگاه بود. دشمن می داند بهترین راه خراب کردن یک عقیدهِ پرتحرک وپر جوشش، مصنوعی کردن وترسیم اشتباه آن عقیده می تواند باشد؛ لذا باید هوشیار بود وبرای شناسایی مهدویت اصیل کوشش کرد تا سره از ناسره کاملاً مشخص شود واین زمینه آماده نشود که هر روشنفکری بتواند اصل مهدویت را زیر سؤال ببرد واین اتهام را متوجه امامیه کند؛ چرا که سیر امامیه مشخص است. مهدی واقعی با ویژگی های خاص که بیان شده زنده است وانشاءالله با آماده شدن زمینه ظهور، روزی ظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد می کند. در ادامه به معرفی تنی چند از متمهدیان ومدعیان دروغین مهدویت می پردازیم.

عبدالله بن معاویه

عبدالله بن معاویه بن عبدالله جعفر بن ابی طالب (وفات ۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) با لقب ذوالجناحین۱ وکنیه ابومعاویه فردی سیاسی وتا حدی اهل تسامح بود. وی در سال ۱۲۷ ه در کوفه علیه عامل وفرماندار منصوب بنی امیه قیام کرد وخیلی زود بر بسیاری از شهرهای ایران، مانند فارس، اصفهان وری مسلط شد.
وی دعوت خود را به شیعه محدود نکرد وگروه زیادی از عباسیان از جمله سفاح ومنصور به او پیوستند۲ وبرخی از رجال خاندان ناراضی اموی مخفیانه به وی کمک می کردند.۳ هنگامی که ابومسلم مرو را گرفت، عبدالله بن معاویه جنوب ایران را در دست خود داشت وبا مروان بن محمد در فارس درگیر بود. وی پس از مدتی به خراسان آمد وبه ابومسلم پناهنده شد؛ ولی هنوز به ابومسلم نرسیده بود که در شهر هرات به دست عامل او، ابونصر مالک بن هیثم خزاعی، کشته شد. هم اکنون قبر او در هرات می باشد.۴
وی به سال (۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) در زندان ابومسلم به قتل رسید.۵ پس از کشته شدن او از سوی بنی امیه وبنی عباس بر ضد او تبلیغ بسیاری شد وعقاید ناپسندی را به او نسبت دادند۶. عده ای گفتند او زنده است، در کوه های اصفهان به سر می برد، آن جا رزق می خورد وروزی ظاهر خواهد شد.۷ فرقهِ جناحیه پیروان عبدالله بن معاویه قایل به مهدویت او بودند.
البته خود عبدالله بن معاویه هرگز چنین ادعایی نداشته است واین اتهامی بود که گروه های سیاسی برای اهداف خود به او زدند. البته اکنون کسی چنین ادعایی ندارد ودر همان فضای مبارزاتی عبدالله رونق داشت. به ویژه با توجه به آن که پس از سه سال – در سال ۱۳۲ ه – بنی عباس که قاتلان او بودند، به حکومت رسیدند وبا نسبت دادن عقاید باطل به او توانستند بسیاری از گروه های شورشی نوظهور را به او نسبت دهند، وآن ها را از میان بردارند.

واقفیه

فرقه واقفیه به مهدویت امام موسی کاظم(ع) (شهادت ۱۸۳ه.) قایل هستند،۸ بر آن حضرت متوقف شدند ودر انتظار او نشستند.۹ البته منظور آنان از مهدی، مفهوم نجات بخشی آن بود که وا نمود کردند او نمرده وظهور خواهد کرد.
این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و«موسویه» یا «موسائیه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدرش می دانستند؛ نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی وزشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند؛
«ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورة؛
شما چیزی جز سگ های باران خورده نیستید.».۱۰
همچنین فرقه بشیریّه که به محمدبن بشیر از موالی بنی اسد واز اصحاب امام موسی کاظم(ع) منسوبند؛ (کسی که در زمان امام بر آن حضرت دروغ های فراوانی می بست). پیروان او پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) به توقف قائل شدند؛ که امام وفات نیافته وتا چندی در بین مردم زندگی می کرد وبرای اهل نور به صورت نور وبرای اهل ظلمت به صورت ظلمت خود را نشان می داده است. یاران بشیر معتقد بودند که امام موسی کاظم(ع) همان مهدی قائم است ونمرده وفقط غایب شده است۱۱.
در مجموع عقیده واقفیه وبشیریه درست نیست؛ چون مسلّم است که حضرت هم مانند اجداد خود از دنیا رفته اند. شهادت امام کاظم(ع) به قدری مشهور است که مرگ هیچ یک از پدران عالی قدرش بدان شهرت نرسیده؛ چون به امر هارون الرشید جنازه مبارکش را به قضات وشهود نشان دادند تا گواهی دهند که حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند تا همگان ببینند.
شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد وکسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.۱۲
محمدبن یعقوب کلینی با سند خود از علی بن جعفر واو از برادرش امام کاظم(ع) نقل کرده که فرمود:
هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین امام (امام کاظم) غایب شد، مواظب دینتان باشید. همانا صاحب این امر را غیبتی است؛ به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گردند واین امتحانی است از جانب خداوند...۱۳
ونیز داوودبن کثیر رقّی می گوید:
از ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) درباره صاحب این امر – مهدی(عج) – پرسیدم، فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم) وتنهای غریب وغایب از اهلش وتنها فرزند پدرش می باشد».۱۴

یحیی بن عمر

یحیی بن عمر بن حسین بن زیدبن علی بن الحسین(ع)، کنیه او ابوالحسن ومادرش امّالحسن دختر عبدالله بن اسماعیل بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب است.۱۵ گروهی از زیدیان جارودیه۱۶ به مهدویت یحیی بن عمر اعتقاد داشتند.۱۷ وی مردی شجاع وسواری جنگجو ونیرومند وپردل وجرا ت واز سبک سری های جوانی بر حذر بود. محل سکونت وی بغداد ودر دوران امام هادی(ع) ومتوکل عباسی وبعد مستعین می زیست. حاکمیت خشونت بار وضد علوی متوکل زمینه ساز قیام های علویان شده بود. متوکل یحیی بن عمر را از ترس این که مبادا قیام کند به زندان افکند، ولی او مدتی بعد از زندان گریخت وپس از مرگ متوکل در زمان خلافت مستعین (سال ۲۴۹ ه) مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت کرد. مردم کوفه با وی بیعت کردند، پس طرفدارانش به زندان حمله کردند وقدرت در کوفه به دست یحیی بن عمر افتاد. آن ها سپس بر قادسیه نیز مسلّط شدند. در این دوره شیعیان در بغداد دارای نفوذ زیادی بودند وبرای اولین بار مردم بغداد به حمایت علویان قیام کردند وپیروزیهای نصیب یحیی شد، ولی در پایان یحیی شکست خورد وبه قتل رسید. مردم بغداد قتل یحیی را باور نکردند وبا صدای بلند فریاد می زدند: او کشته نشده وکودکان فریاد می زدند:
«ما قُتِلَ وما فَر ولکِن دَخَلَ البرّ؛
نه کشته شده ونه گریخته بلکه سر به بیابان نهاده»
ولی هنگامی که سر یحیی وارد بغداد شد وبرادرش علی بن محمد صوفی خبر را تأ یید کرد مردم باور کردند.۱۸
البته در منابع دلیلی که نشان دهد یحیی بن عمر ادعای مهدویت داشته است دیده نشده وگروهی هم که این نسبت را به یحیی بن عمر دادند اکنون وجود خارجی ندارند. فقط طبق باوری که به شجاعت وزهد او داشتند ادعای مهدویت را به وی نسبت داده اند.

فرقه محمدیه

فرقه محمدیه پس از وفات ابوجعفر محمدبن علی الهادی(۲۵۴ ه)، (برادر امام حسن عسکری«ع») به مهدویت وامامت وی قایل شدند؛۱۹ با این که وی در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است. او نزدیک سامرا مدفون است وآرامگاه او در نزدیکی قریهِ بلد معروف به بقعهِ سید محمد می باشد۲۰.
ایشان از بزرگان سادات وصاحب کرامات متواتر است؛ حتی برخی از اهل سنت واعراب بادیه به غایت به او احترام می گذارند، از جنابش می ترسند، هرگز قسم دروغ به او نمی خورند وپیوسته از اطراف برای او نذورات می برند. بیشتر دعاوی در سامرا واطراف آن، با قَسَم به او حل می شود ومکرر دیده می شود که چون موردی برای سوگند خوردن پیش می آمد، سوگند به او مال را به صاحبش می رساند ومنکران وغاصبان از خوردن قسم دروغ صدمه می دیدند.۲۱
فرقه محمدیه استدلال می کردند که امام هادی(ع) امام عسکری(ع) جعفر را به عنوان وصی معرفی نکرده اند وهیچ کس حق ندارد خود را امام بداند. از طرفی امام هم بدون جانشین از دنیا نمی رود؛ پس چنین نتیجه گیری می کردند که چون قطع امامت وبی اعتباری آن ممنوع شده، از این رو ناچار بودند به امامت محمدبن علی رجوع کنند؛ که این امر باعث شد عده ای او را قائم (مهدی) بدانند وبرخی تا آن جا پیش رفتند، که مرگ او را منکر شدند.۲۲ البته باید یادآوری کرد که خود محمدبن علی هرگز چنین ادعایی نکرده بود.

فرقه جعفریه

فرقه جعفریه قایل بودند که برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است ومهدویت او را باور کردند.۲۳ این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع)، دچار اختلاف شدند وبه چهار فرقه منشعب گردیدند:۲۴
۱- عده ای گفتند امام عسکری(ع) به شهادت رسید وپسری به جای نگذاشت، تا امامت را عهده دار شود؛ بنابراین تنها برادرش جعفر امام خواهد بود. این فرقه همچون فتحیه صحت حدیثی که می گوید: امامت پس از امام حسن وامام حسین(ع) به دو برادر نمی رسد را پذیرفته بودند، ولی کاربرد آن را هنگامی می دانستند که امام عسکری(ع) آشکارا از خود پسری به جای گذاشته باشد؛ چون امام عسکری(ع) بی آنکه آشکارا جانشینی معرفی کند از دنیا رفت، پس برادرش جعفر امام منصوص می باشد.
۲- دومین فرقه وانمود می کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی کرده است. به این معنی که خداوند امامت را به امام عسکری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری(ع) برسد. رهبر این گروه یکی از کلامیون کوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ که مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریص می کرد.
۳- عده ای نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود وامامت امام عسکری(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکری(ع) وجود داشته اند وبعد از شهادت امام عسکری(ع) اقتدار بیشتری پیدا کردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.
۴- گروه چهارم، معروف به نفیسیه معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده است. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد وعلم سری، سلاح های مورد نیاز جامعه ووصایت را به غلام جوان ومورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد وبه او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش به او رسیده است.

فرقه عسکریّه

فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکری(ع) شدند. به این معنی که او قائم (مهدی) است ونمرده واکنون در حالت غیبت به سر می برد وبعداً ظاهر خواهد شد تا جهان را از عدل وداد پر کند.۲۵
البته از این گروه های مدعی، جز در کتاب های پیشینیان اثری نیست. ا بو غانم می گوید:
از امام حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمودند:«در سال ۲۶۰ ه شیعیان من دچار جدایی وافتراق خواهند شد.»۲۶ «موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم امام عسکری(ع) می فرمود:
گویا می بینم که پس از من در بارهِ جانشینم دچار اختلاف شده اید. بدانید که برای فرزندم غیبتی است که در آن مردم دچار تردید می شوند؛ مگر آن کسی که خدا او را حفظ نماید.»۲۷
این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند:۲۸
۱- این ها پنداشته بودند که امام عسکری(ع) از دنیا نرفته، بلکه غایب شده است، با تمسک به روایت زیر ادعای خود را به ظاهر اثبات می کردند: هیچ امامی تا آشکارا پسر خود را به جانشینی معرفی نکند، از دنیا نمی رود؛ زیرا زمین نمی تواند بدون حجت باشد.
این ها مدعی بودند که امام نمرده، بلکه غایب شده است. این نخستین غیبت اوست وپس از آن دوباره قیام خواهد کرد وغیبت دوم بعد از آن آغاز می شود. این گروه به نوعی در مورد امام عسکری(ع) متوقف شدند.
۲- این گروه معتقد بودند که حضرت عسکری(ع) رحلت کرده، ولی دوباره به زندگی باز می گردد واو مهدی قائم است. این ها براساس روایتی از امام صادق(ع) که فرمود:
«مهدی قائم بدین خاطر قائم نامیده می شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد،»
گفتند: پس تردیدی نیست که او قائم است وپس از مرگ دوباره زنده می شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام علی(ع) به کمیل تأ یید می کنند که حضرت فرمودند:
«خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتی آشکار یا پنهان، که از سوی تو می آید، رها نخواهی ساخت؛ زیرا حجت ها وعلاماتت هرگز بی اعتنا نمی شود. از این رو بر این مبنا نتیجه گیری می کردند که امام عسکری(ع) غایب وپنهان است، ولی وی قیام خواهد کرد.
۳- انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند. آن ها فکر می کردند حضرت رحلت کرده، ولی مطمئن نبودند جانشین امام چه کسی است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین، در عسکری(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع برای این ها روشن شود.
به نظر می رسد که هواداران امام عسکری(ع) در اماکنی دور از شهر سامرا زندگی می کردند، که چنین ادعایی داشتند ولحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.
در مجموع این فرقه وانشعابات آن منقرض شده اند واکنون وجود خارجی ندارند.
عبید الله بن محمد فاطمی
عبیدالله مهدی سال ۲۵۹ ه در سلمیه که مرکز دعوت اسماعیلیان بود متولد شد.۲۹ آغاز زندگی او در شام بود وعده ای را به مغرب فرستاد تا مردم را به ظهور مهدی بشارت بدهد واعلام داشت که مهدی منتظر یا قائم یکی از احفاد خواهد بود.۳۰ متکلمان اسماعیلیه هم می گفتند پیغمبر گفته است:
«علی راسِ ثلاث مائة تطلعُ الشّمسُ مِن مَغرِبها؛
خورشید در سال سیصد از مغرب نمایان می گردد»
که مقصود عبیدالله مهدی است.۳۱ عبیدالله در شمال آفریقا در منطقه «سجلماسه» قیام خود را آغاز کرد ودر عین ادعای مهدویت لقب القائم به خود گرفت وسکهِ حجة الله ضرب کرد. او در سال ۲۹۷ ه در روز جمعه خود را مهدی خواند ودولت فاطمی را تشکیل داد که پس از ۲۷۰ سال حکومت منقرض شدند.۳۲
عبیدالله مهدی تا سال ۳۰۳ ه در قیروان بود. سپس شهر مهدیه را در دو منزلی جنوب قیروان بنا نهاد.۳۳ این شهر تا سال ۵۴۳ ه آباد بود که در کش وقوس با امیر سیسیل تخریب گردید والان بخشی از سواحل تونس می باشد.
عبیدالله مهدی سال ۳۲۲ ه در سن ۶۳ سالگی پس از ۲۴ سال سلطنت در مهدیه درگذشت واو را همان جا به خاک سپردند.۳۴
همان گونه که معلوم شد عبیدالله مهدی با توجه به تبلیغ اسماعیلیان جهت رسیدن به حکومت وتشکیل دولت فاطمی مدعی مهدویت شد وبعد از چند سال کش وقوس از دنیا رفت واین حکومت مورد پذیرش امامیه نبوده؛ چون دوران غیبت صغری بوده وحضرت ولیعصر(عج) با توجه به نواب خاص ووکلا این حرکت را در جایی تأیید نکرد.

زکریا

قرامطه به رهبری ابوطاهر جنابی بر بحرین تسلط یافتند وبه جنوب عراق لشکر کشیدند. بصره وکوفه را غارت کردند وکاروان های حج را چپاول کردند وامنیت بغداد را به خطر انداختند (۱۶-۳۱۵ ه / ۲۹-۹۲۷ م) در دهه دوم قرن چهارم هجری برابر با قرن دهم میلادی (۳۱۹ ه / ۹۳۱ م) جوانی در اصفهان به نام زکریا خود را مهدی موعود معرفی کرد واین امر موجب عقب نشینی قرامطه شد. این متمهدی اصفهانی ظاهراً ادعا می کرد که محمدبن اسماعیل مهدی وقائم است در نتیجه این واقعه در اندک زمانی به نسخ شریعت وتن دادن به اباحیگری منجر شد که بنا به اعتقاد آن پیامد ظهور مهدی بود. وقتی که آشکار شد این مرد شیاد است، جنبش اسماعیلیان دچار تزلزل شد.۳۵ این ادعا هم از نظر امامیه محکوم است وانگیزه آن سیاسی ودنیوی بوده است.

حاکم بامر الله

حاکم بامر الله نامش منصور پسر عزیز خلیفه فاطمی مصر بود وهنگام مرگ پدرش یازده سال ونیم داشت (سال ۳۸۶ ه.) او تا سال ۳۹۰ ه در امور خلافت دخالت نداشت، ولی پس از این که خلافت را به دست گرفت در کار مذهب تعصبی سخت به کار برد ویهودیان ومسیحیان ومسلمانان غیر شیعه (اسماعیلیه) را آزار می داد، ولی وقتی در بین سال های ۳۹۶ – ۴۱۰ ه که مصر در معرض خطر هجوم دشمنان وکمبود آب واقع شد، روش ملایم تری در پیش گرفت واز سال ۴۰۱ تا آخر خلافت سال ۴۱۱ م خلافت حالت آشفته داشت.۳۶ وی در دوران خلافت خود احکام عجیبی صادر می کرد. مثلاً به یهودیان دستور داده بود تا لباس متمایز بپوشند وکفاشان را از ساخت کفش برای خانم ها منع کرده بود. وی سال ۴۱۱ طبق روال هر روز صبح سوار بر مرکب خود به کوه «مُقَطم» رفته وبه شکل مرموزی غایب وفقط لباس خون آلود او پیدا شد.۳۷
گروهی از اسماعیلیان مرگ اسرارآمیز حاکم را این گونه تعبیر کردند که وی نمرده، بلکه به اصل خود پیوسته است وبه زودی رجعت وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.۳۸ این گروه از اسماعیلیان معتقد بودند که حاکم مظهر خداست ونمرده بلکه غائب است. اکنون عده ایی از این فرقه در سوریه، لبنان وفلسطین زندگی می کنند واز مؤسسان این فرقه محمدبن اسماعیل الدراوزی، داعی منطقه آسیای مرکزی بود واین فرقه به دروزی معروف شدند۳۹ ودر آن نواحی به موحدون هم شناخته می شوند.۴۰
خود حاکم بامرالله ابتدا ادعای مهدویت کرده بود وسپس ادعای الوهیت نیز نمود.۴۱ در مجموع انگیزه اصلی وی دنیوی بوده وبا توجه به اعتقاد دُروزیان که حاکم را خدا می گفتند این قضیه میان خلیفه فاطمی وسنیان مورد اختلاف بود که به قتل وی منجر شد.۴۲ البته امامیه این گروه ورهبرانشان را تأیید نمی کند.
محمد بن عبدالله بن تومرت علوی حسنی
وی متولد سال ۴۸۵ ه ومعروف است به مهدی هرغی از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش (مغرب) واقع می باشد. او سلسله الموحدین۴۳ را در مغرب تشکیل داد.۴۴ ابن تومرت با حمایت گروهی از اقوام بربر نخست مردم را به ظهور مهدی بشارت داد وسپس خود ادعای مهدویت نمود وبر اسپانیا تسلط یافت. وی از صفت مهدی در دوره ای که در مغرب اقامت کرد برای رسیدن به برنامه هایش بهره گرفت. شخصیت ابن تومرت با تعلیماتی که در اندلس وشرقِ نزدیک فرا گرفت ارتباط مستقیم داشت. بنا به گفته ابن خلکان:
ابن تومرت کسی بود که عصا وخورجین را از خود دور نکرد فردی دیندار بود که حیاتی منزوی داشت ودر عین حال بسیار شجاع وسخنور بود ونسبت به کسانی که دین را قبول نداشتند با خشونت بسیار رفتار می کرد.۴۵
ابن تومرت در نامه ای که برای مرابطین نوشت، اعلام داشت که وی از نژاد عرب واز قبیله قریش وخاندان هاشمی بوده واز طریق امام حسن(ع) وحضرت فاطمه(س) از نسل پیامبر(ص) است وخود را به عنوان محمدبن عبدالله معرفی کرد.۴۶ البته گوشت وخون ابن تومرت بربری واز غیر آل البیت بود۴۷
ابن تومرت در سال ۵۲۴ ه فوت کرد، عبدالمؤمن که جانشین او شد وقت را غنیمت شمرده وادعا کرد که وی نمرده است۴۸
البته ابن تومرت در مناسب ترین زمان برای بهره گیری از صفت مهدی استفاده کرد. در آن دوره که صلیبیان شرق را مورد تهدید قرار داده بودند واین تهدید تا مغرب گسترش یافته بود، اندیشهِ یک مهدی ونجات دهنده، حامی وپشتیبان حاکم بود، بی تردید این مسئله کمک شایانی برای ابن تومرت که می خواست در اندک زمانی گروه های بسیاری را به سوی نظریه واهدف خود جلب کند، بود.
در مجموع اندیشه وخط مشی او مورد تأ یید امامیه نیست؛ چرا که او هم با انگیزه دنیوی وبرای رسیدن به اهداف سیاسی وحکومتی خود مدعی مهدویت شده وطی مدت کمی هم از بین رفت.

الناصر لدین الله

الناصر لدین الله از خلفای عباسی بود که حدوداً سال ۵۵۰ ه متولد شد وسال ۶۳۲ ه به خلافت رسید. وی مردی لئیم وپست فطرت بود وبه کارهای جاسوسی علاقه داشت وجاسوسان در دربار خود گماشته بود وخودش هم برای گردآوری اخبار شب ها در شهر می گشت. در زمان وی اوج دولت صلاح الدین ایوبی وشور جنگ های صلیبی بود. البته در این جنگ ها خلیفه دخالتی نداشت، ولی از تمام قلمرو اسلامی مجاهدان به عنوان «مُطوعه» شرکت داشتند.۴۹ سبط ابن تعاویذی وی را به عنوان مهدی در شعر ستوده:۵۰
«انت الامام المهدی لیس لناامام حق سواک ینتظر * * * تبدوا الابصارنا خلافاً لان یزعم ان الامام منتظر»
تو همان امام مهدی هستی که ما را جز تو امام راستین ودر خور انتظار نیست. تو در پیش چشم ما آشکار وپیدایی بر خلاف کسی که امام را منتظر می پندارد.
البته خود الناصر لدین الله ادعای مهدویت نداشته وشعری هم که خطاب به اوست، از باب غلو وتملق گویی می باشد واین همه مورد تأیید امامیه نیست.


محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار - شماره۱۰-۱۳۸۲
پى نوشت ها:

۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمد جواد مشکور، ص ۱۷۳ انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۲. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۷۰، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۳. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرّین کوب، ج ۲، ص ۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۳، چاپ چهارم.
۴. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسول محلاتی، صص ۱۷۰- ۱۶۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق.
۵. تشیع وتصوف، دکتر کامل مصطفی الشیبی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۵، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۹، چاپ اول.
۶. غالیان، صفری فروشانی، ص ۱۸۶، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۸، چاپ اول.
۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۴۹-۴۸، طبع مصر (۱۳۷۳ ه / ۱۹۵۳م)، دارالکتاب العربی.
۸. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم «وفیهم من قال: موسی بن جعفر لم یمت» وص ۱۹۸، «واما الواقفة وقفوا علی موسی بن جعفر وقالوا هو المهدی».
۹. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۶۷، تحقیق محمد سید میلانی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۰۲ه / ۱۹۸۲م؛ نجم الثاقب، حاج میرزا حسین طبرسی نوری، ص ۲۱۵، انتشارات جمکران، پاییز ۸۱، چاپ پنجم.
۱۰. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۹.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلامی، جواد مشکور، ص ۱۶۶.
۱۲. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۴؛ ترجمه ج ۱۳ بحارالانوار، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۳. الغیبة، نعمانی، ص ۱۰۰، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق.
۱۴. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴ تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه.
۱۵. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ص ۵۹۰.
۱۶. جارودیه: «جارودیه یا سر حوبیه پیروان ابوالجارود یا ابوالنجم زیاد بن منذر عبدی بودند وبه امامت امام مفضول در زمان امام فاضل معتقد بودند وهمچنین به لعن ابوبکر، عمر وعثمان قایل نبودند (تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۹). واین فرقه احادیث بسیاری منسوب به پیامبر(ص) وامام باقر(ع) را در رابطه با نقش سیاسی امام دوازدهم(عج) روایت کردند. عالم برجسته آنان در کوفه ابوسعید عبادبن یعقوب رواجینی عصفری متوفی (۲۵۰ ه /۸۶۴م) بود که کتابی به نام اخبارالمهدی نوشت. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم – جاسم حسین، ص ۴۲)
۱۷. تبصرة العوام، داعی حسنی رازی، سید مرتضی، ص ۱۸۶، به تصحیح استاد عباس اقبال ۱۳۱۳، تهران؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۲۶ – ۱۲۵.
۱۸. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، صص ۵۹۴ – ۵۹۱.
۱۹. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ «و فیهم من قال: المهدی هو اخوه محمدبن علی الهادی» وص ۱۹۸ «اما المحمدیه الذین قالوا بامامة محمدبن علی العسکری وانه حی لم یمت».
۲۰. همان، ص ۱۹۸ (پاورقی).
۲۱. نجم الثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۶.
۲۲. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، ص ۱۰۸، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷.
۲۳. الغیبة، شیخ طوسی، صص ۲۲۲ و۲۲۵.
۲۴. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، صص ۱۰۸ – ۱۰۵.
۲۵. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۲۰، نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۶.
۲۶. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۶.
۲۷. همان، ص ۴۰۹، ح ۸.
۲۸. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص ۱۰۴.
۲۹. تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۳، ص ۵۰۱، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۳۰. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، جوئل ل.کرمر، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، ص ۱۱۳، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.
۳۱. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۲۰۵، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸ ش.
۳۲. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۳۹.
۳۳. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۰۲.
۳۴. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمدجواد مشکور، ص ۲۱۳.
۳۵. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، کرمر، ص ۱۱۵.
۳۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، صص ۵۱۰ – ۵۰۹.
۳۷. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۰۹؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۱۵.
۳۸. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۴۸؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۳۱.
۳۹. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۲۲.
۴۰. همان، ص ۲۳۳.
۴۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۱۰.
۴۲. تاریخ ادیان ومذاهب جهان، عبدالله مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۱۱۴، انتشارات حُر، پاییز ۷۶، چاپ دوم.
۴۳. الموحدین در تاریخ اسلام (به اسپانیایی به عنوان «المحدث» وبه انگلیسی تحت نام «یونتیاریانس» آمده؛ فصلنامه تاریخ اسلام، سال سوم، بهار ۸۱، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی)
۴۴. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۵؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۷.
۴۵. فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی، ص ۱۷۳.
۴۶. همان، ص ۱۸۱.
۴۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۷.
۴۸. تاریخ عصر غیبت، پورسیدآقایی و... ص ۴۰۸، انتشارات حضور، چاپ اول، قم ۱۳۷۹.
۴۹. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۱۶.
۵۰. دیوان سبط ابن التعاویذی، ص ۱۰۳، قاهره ۱۹۰۴ نشر المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۴۸.

%ب ظ، %21 %817 %1396 ساعت %18:%مهر

نگارنده با نگاهی تاریخی به دعاوی ونسبت های دروغین مهدویت در پی اثبات اصالت وحقانیت مهدویت، از نگاه امامیه است وبر همین اساس به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت، با توجه به اغراض، اهداف وانگیزه های آنان پرداخته است؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای حقانیت امامیه، چهره منجی واقعی مشخص گردد.
مقدمه
اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر(ص) وامامان(ع) تاکنون، همواره در جامعه اسلامی راسخ وپویا بوده است. این واقعیت به گونه ای در جامعهِ اسلامی مشهور شده است که کسی نمی تواند به سادگی منکر آن شود.
متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب هایی، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزی برای برخی از به اصطلاح روشنفکران وهابی وغیر وهابی شده، تا اصل مهدویت واعتقاد به مهدی موعود(عج) را زیر سؤال برند.۱ حال این که این مدعیان با اغراض وانگیزه های خاصی به وجود آمده اند وطبق اعتقاد امامیه، هیچ کدام مورد قبول نیستند.
در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوان بوده اند؛ که از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت واز آن فراتر، تا مقام الوهیت را برای خویش ادعا کرده اند وهر کدام به اندازهِ دایره تبلیغ خود، مریدانی به دست آورده اند. گرچه ارباب معرفت وتقوا ومؤمنین آگاه، در هر عصری وجود دارند؛ اما عناصر بی حقیقت وشیادان جاه طلب ودنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده وایمان مردم نسبت به معبود واقعی، رهبران الهی، شؤون دینی وحقایق آسمانی سوء استفاده کرده وخود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه داده اند وادعای کذب نموده اند.
اعتقاد به مهدی، یعنی اعتقاد به شخصی که زمین پر از ظلم وجور شده را پر از عدل وداد می کند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه وسنی موجود است. به همین جهت عده ای با عوامل وانگیزه های مختلف، که به آنها اشاره خواهد شد، در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعای مهدویت کرده اند یا نسبت مهدویت به کسی داده اند. اینان در متون اسلامی، به نام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویت، نامیده شده اند.۲
از نظر شیعه، مهدی از آل محمد(ص) واز فرزندان امام حسین(ع) یعنی نهمین نسل از اوست وفرزند امام حسن عسکری(ع)، که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق. به دنیا آمده است؛ او زنده است وظهور خواهد کرد.
البته خود دعاوی مهدویت، از مسائلی است که ثابت می کند داستان مهدویت وظهور یک مصلح غیبی، از موضوعات مسلمی بوده که عموم مسلمانان بدان اعتراف داشته اند. از این روست که عده ای در طول تاریخ خود را به عنوان مهدی موعود معرفی می کرده اند. این خود از دلایل روشن اصالت مهدویت است؛ چرا که اگر اصالت نداشت، هرگز تقلبی آن یافت نمی شد؛ چون همواره نسخه تقلبی را می سازند، تا به جای نسخهِ اصل جا بزنند. مثلاً ۵۰۰۰ ریالی یا ۱۰۰۰۰ ریالی تقلبی وجود دارد؛ ولی هرگز ۷۰۰۰ ریالی تقلبی نبوده؛ چون هر چیزی که اصالت وواقعیت ندارد، تقلبی آن مفهوم ندارد.۳
از این رو باید مدعیان دروغین ونسبت های دروغی که به امام زمان یا غیر او داده شده، بیان شود وبرای پیشگیری از فریب خوردن مردم، علاوه بر توصیف حضرت ولی عصر(عج) به اسم ورسم خود وپدرانش وخصوصیات شکل واندامش، نشانه هایی هم برای ظهور آن حضرت ذکر شود؛ تا عده ای با اغراض متفاوت مدعی این امر مهم نشوند.
فریب جلوهِ سالوسیان مخور، کاین قوم امیدشان به خدا نه، به سیم وزر بسته است
به رغم داعیه داران غیب وکشف وشهود خُمی که مخزن سِرِّ خداست، سربسته است ۴
هدف نگارنده این پژوهش، اثبات اصالت وحقانیت مهدویت از نگاه امامیه است. بر همین اساس، به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت می پردازیم؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای آن هدف، چهره منجی واقعی، که بشر از روزگاران کهن در انتظار اوست، شناخته شود. آنچه این نوشتار در صدد بیان آن می باشد، چند امر است:
اول: قائم همان مهدی(عج) است.
دوم: او آخرین حلقه از معصومین(ع) است.
سوم: فرزند امام حسن عسکری(ع) است.
چهارم: خروج او بعد از دو غیبت صغرا وکبرا می باشد.
این مطالب با صراحت در روایات ائمه(ع) پیش از امام صادق(ع) نقل شده است.۵
پنجم: هیچ یک از نشانه های ظهور امام مهدی(عج) در زمان حیات افراد مدعی مهدویت رخ نداده است.۶
ششم: همگی این افراد از دنیا رفته اند.۷
هفتم: هیچ یک از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده اند؛ در حالی که فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور امام مهدی(عج) است.۸
هشتم: هیچ کس ندیده که آنان زمین را پر از عدل وداد کنند؛ چنان که از ستم وجور پر شده باشد.۹
انگیزه های مدعیان
اصولاً اعتقاد به ابر مرد نجات دهندهِ بشر، عقیده ای دیرین است. ملت های مظلوم واقوام ستمدیده، که توان انتقام جویی وتلافی مظالم ستمکاران را نداشتند، در ضمیر ناخود آگاه خود، همواره یک رهاننده ونجات دهنده را می جستند؛ تا روزی به پاخیزد وظالمان وبیدادگران را از میان بردارد وجهان را پر از عدل وداد کند.
هر قوم وملتی که بیشتر تحت فشار ظلم وستم قرار گیرد، عقیده به مهدی ونجات دهنده در وی راسختر می گردد.
کسانی که با این انگیزه ادعای مهدویت نموده اند، شاید قصد سوئی هم نداشته اند؛ بلکه می خواستند به این وسیله از ستمکاران انتقام گیرند واوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.
مشکل این گروه این است که صبر وتحمل ندارند، تا مهدی حقیقی ظهور کند؛ از این رو دنبال منجی می گردند وعده ایی هم از این مسئله استفاده می کنند وبا کمک دیگران، برای رسیدن به هدف خود، مدعی مهدویت می شوند؛ مثل گروه ها وفرقه هایی که در شمال آفریقا به وجود آمدند؛ که به تفصیل هر کدام را معرفی خواهیم کرد.
گاهی برخی از عوام هم از روی دشمنی، به رویارویی اسلام برخواسته وبا ایجاد هرج ومرج وسوء استفاده از اوضاع پریشان، تکیه بر کرسی ریاست زده اند. اینان گاهی آلت دست استعمارگران خارجی وعامل اجرای اهداف شوم آنها می شوند وضمن خوش خدمتی به آنها، خودشان هم با جمع کردن مریدانی، با اعتقادات خاص، مدعی مهدویت والوهیت می شوند؛ مانند بابیه، بهائیه وقادیانیه. این گروه با سیاست گام به گام، ابتدا ادعای بابیت از ناحیه مهدی حقیقی کرده وبعد از این که مریدانی به دست آورده اند، ادعای مهدویت را مطرح وگسترش داده اند.
برخی به هوای ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) وتحریف آنها وفریب دادن افراد ساده لوح، مدعی مهدویت ومقام امامت شده واز جهل عوام ونادانی مردم ظاهربین وبی بصیرت، برای جاه طلبی ودنیاپرستی خود ورسیدن به هدف عادی ودنیوی خود، از عقاید پاک وبی آلایش مردم بهره برداری نموده اند وباعث تفرقه، جدایی وانحراف مردم از اسلام شده اند، مانند فرقه کیسانیه.
گروهی هم که درست مطالب مهدویت برای آنها هضم نشده، به سوی عده ایی می رفتند که حتی خودشان هم ادعای مهدویت نداشته اند واز این ادعا بیزاری می جستند؛ ولی با همه این اوصاف، گروهی از روی نادانی، به خاطر شدت گرفتاری یا با انگیزه غلو وشاید هم با عجله، می گفتند او امام مهدی می باشد؛ مثل فرقه سبائیه وبرخی فرقه های دیگر، که هر امام شیعی، در زندگی یا مرگ، از نظر یکی از فرقه های شیعی مهدی تلقی گردید ودر مورد مرگ او گفته اند که دوباره باز خواهد گشت.
در مجموع، علل ادعای دروغین مهدویت را می شود در چهار عنوان بیان کرد:
الف) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر خفقان
مردمی که تحت فشار حکومتی ظالم بوده اند، به مجرّد نغمه ای با عنوان مهدویت، با آن هم ساز شده وبدون تحقیق، شتابان می پذیرفتند. در این صورت، مدعی مهدویت، با استفاده ابزاری از نیاز مردم، پی اهداف دنیوی خود حرکت می کند.
ب) کسب پیروزی بر دشمنان
گروهی هم با سعی وتلاش وایجاد امید به پیروزی در پیروان خود وتقویت روحیه آنان وتکیه بر روایاتی که می گوید: مهدی جهان را از عدل وداد پر می کند، مدعی این مقام مهم می شدند.
ج) کسب منافع مادی
عده ای با ادعای مهدویت، در پی جمع آوری اموال مسلمین از بیت المال بودند.
د) پشتیبانی برخی قدرتها از چنین ادعاهایی
حکومتها مدعی می شدند که او مهدی است؛ آن وقت مهدی دروغین را می کشتند واعلام می کردند که مهدی از بین رفته ورفع نگرانی شده ودیگر خطری حکومت را تهدید نمی کند.۱۰
حال با توجه به عوامل وانگیزه های یاد شده، در این پژوهش، گروه ها یا فرقه هایی که مهدویت را به دروغ به یک امام یا غیر امام نسبت داده اند؛ یا خود مدعی مهدویت شده اند را نقد وبررسی می کنیم. این گروه ها را با توجه به ترتیب زمانی، به دو بخش تقسیم می کنیم.
بخش اول، فرقه ها یا گروه هایی که قبل از امامت حضرت ولی عصر(عج) مدعی مهدویت شده اند؛(این بخش تا زمان امام موسی کاظم(علیه السلا م) در همین شماره آمده است)
بخش دوم، مدعیان ومتمهدیان بعد از امامت حضرت ولی عصر(عج)؛
گرچه هر کدام از این گروه ها به تفصیل در کتب ادیان ومذاهب یا کتابهای رجالی وتاریخی مورد بررسی قرار گرفته اند؛ ولی به صورت دسته بندی شده ویکجا مورد ارزیابی قرار نگرفته اند. در این نوشته، این فرقه ها با توجه به نگاه تاریخی دسته بندی ومورد بررسی قرار گرفته است.
ان شاء الله با معرفی این مدعیان فریبکار وفرقه های دروغین مهدویت، مهدی موعود(عج) اصلی شناخته شود وسره از ناسره تفکیک شده وامامیه از تهمتها وافتراها مبرا گردد.

سبائیه

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی(ع)، سال ۴۰ق، می باشد. اینان اولین دسته ای هستند که در اسلام قائل به غیبت علی(ع) وبازگشت او شدند وادعا کردند که او نمرده است.۱۱ آنها می پنداشتند که علی(ع) تا آخرالزمان باقی است وروزی خروج خواهد کرد وزمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است.۱۲ اولین بار «عبدالله بن سبا» قائل به رجعت علی(ع) شد وفکر رجعت را میان شیعه القا کرد. بغدادی می گوید: «سبائیه نسبت به علی(ع) غلو کردند وگمان کردند او نبی است وحتی گمان کردند او خداست».۱۳
سبائیه غلو را دربارهِ علی(ع) به حد اعلا رسانده بودند ومعتقد به ویژگی خارق العاده علی(ع) بودند. البته بنابر قولی به آنان «طیاره»۱۴ وبنابر قولی «سحابیه»۱۵ هم می گویند. آنها معتقدند که علی(ع) نمرده ودر ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» می نامیدند.۱۶
در مورد خود «عبدالله بن سبا» باید گفت، که اولین بار نام او در کتاب تاریخ طبری، با روایت سیف بن عمرو، آمده است، که نقل می کند: «او مردی یهودی از صنعا، از مادری سیاه پوست بود ودر زمان عثمان مسلمان شد؛ به این قصد که در پوشش اسلام شروع به فساد کند واسلام را براندازد؛ ودر قتل عثمان هم شریک بود.»۱۷ ودر جای دیگر، طبری بنابر قول سیف بن عمرو روایتی را نقل می کند که: «دو سپاه علی(ع) وبصره توافق به صلح کردند (در جنگ جمل)؛ اما قاتلان عثمان این امر را به صلاح خود نمی دیدند؛ از این رو شبانه توطئه کردند وبه هر دو سپاه حمله کردند وهر دو را به جان هم انداختند.»۱۸
در میان مورخان، اولین بار طبری این روایات را از زبان سیف بن عمرو نقل کرده وبعد این افسانه به دیگر تاریخ نویسان رسیده است. البته مورخان بزرگی همچون یعقوبی (متوفی۲۸۴ه)، بلاذری (متوفی ۲۷۹ه)، ابن سعد (متوفی ۲۳۰ه) از ابن سبا اسمی نیاورده اند.
علامه عسکری در کتاب عبدالله بن سبا۱۹ به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است وساختگی بودن آن را ثابت می کند؛ ودر مورد سیف بن عمرو تمیمی (متوفی ۱۷۰ ق) هم می فرماید که، وی عدنانی بوده وسعی فراوانی در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحی های اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیای اسلام وعقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود کند که اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.
البته سیف بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه وکفر شده است.
همان گونه که معلوم شد، سبائیه چنین ادعایی را نسبت به امام علی(ع) داشتند. ولی پر واضح است که هیچ گاه امام علی(ع) چنین ادعایی نکرده بودند.
انگیزه اصلی سبائیه یا سحابیه، غلوگویی نسبت به امام علی(ع) است؛ البته نباید دست های معاندان شیعه در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش کرد. متأ سفانه حتی برخی از شیعیان هم (مانند نوبختی در فرق الشیعه واشعری در المقالات والفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در کتب خود نام او را ذکر کرده اند؛ در حالی که جمع کثیری از اهل سنت وجود ابن سبا را انکار کرده اند؛ مانند: طه حسین۲۰، دکتر علی وردی۲۱، محمد کردعلی۲۲، احمد محمود۲۳، دکتر کامل مصطفی شیبی۲۴ وبرخی مستشرقان؛ مانند: دکتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر ودیگران۲۵.
در مورد نام دیگر سبائیه؛ یعنی سحابیه، باید متذکر شد که این مطلب موهوم است. اصل مطلب از این قرار است که پیامبر اکرم(ص) عمامه ای داشت به نام سحاب، که در عید غدیرخم یا در مناسبت دیگر آن را به امام علی(ع) بخشید. پس از آن گاهی که امام علی(ع) با آن عمامه بر پیامبر اکرم(ص) وارد می شد، پیامبر(ص) می فرمود: « جاء علی فی السحاب»، «علی(ع) در حالی که عمامه سحاب بر سر اوست، آمد» نه این که علی(ع) که در ابرهاست آمد. بعدها فرقه نویسان این جمله را تحریف کرده وآن را به طرفداران ابن سبای ساختگی نسبت دادند.۲۶
در مورد سبائیه چند نکته قابل ذکر است:
الف) این طائفه منقرض شده اند وادعای آنان هم باطل است.
ب) روایات فراوانی وجود دارد، که در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.
ج) مسأ له به شهادت رسیدن حضرت علی(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.
د) حضرت علی(ع) در هیچ جا چنین ادعایی نداشته؛ بلکه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) می دهد.
اصبغ بن نباته می گوید:
«نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم واو را متفکر وخیره شدهِ به زمین یافتم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است که شما را متفکر وخیره شده به زمین می بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده ای؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین ونه راغب دنیا گشته ام؛ ولی درباره فرزندی که از صلب من ویازدهم از اولاد من است، تفکر می نمودم. اوست آن مهدی که زمین را پر از عدل وداد می کند، پس از آن که از ظلم وجور پر شده باشد. او را حیرتی وغیبتی است، که در آن گروهی هدایت وگروهی گمراه می شوند…»۲۷

کیسانیه

کیسانیه از واژه «کیسان» گرفته شده، که صفتی از ماده «کَیِّس»۲۸؛ یعنی زیرک، می باشد ودرباره علت این اسم گذاری چهار قول است:
الف) لقب یکی از غلامان آزاد شدهِ امام علی(ع) است؛ که در قیام مختار بر ضد بنی امیه نقش اصلی را داشته است؛
ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس کوفه، در زمان تسلط مختار بر کوفه می باشد؛
ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام علی(ع) می باشد؛
د) لقب مختار ثقفی است؛ که محمدبن حنفیه به جهت زیرکی به او گفته است؛۲۹
و) امام علی(ع) مختار را بر زانوی خود نشاند واو را کیس خواند؛۳۰
مراد از کیسانیه، پیروان مختاربن ابی عبیده ثقفی است. این فرقه پنداشتند که محمدبن حنفیه بعد از حسین بن علی(ع) امام ومهدی موعود(عج) است ودر کوه رضوا به سر می برد ونزد او آب وعسل نهاده شده واز آنجا ظهور وقیام خواهد کرد۳۱. البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایی نداشته است.۳۲
در مورد مختار هم باید گفت که برخی از عقاید را با انگیزه های خاص به وی نسبت داده اند؛ از جمله عقیده به مهدویت ومهدی موعود بودن محمدبن حنفیه؛ در حالی که مختار هیچ ادعای گزافی نداشته وهیچ عقیده کفرآمیزی ابراز نکرده است۳۳ وهیچ فرقه ومذهبی تشکیل نداده است ونام کیسانیه در آن زمان اصلاً مشهور ومعروف نبوده است. منشأ این اتهامات ودشمنی ها در مورد مختار وتبلیغات بر ضد او را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
الف) عاملان وشرکت کنندگان در واقعه خونین کربلا وامویان کوفه؛
ب) اشراف وبزرگان کوفه. چون جمع کثیری از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛
ج) عبدالله بن زبیر وطرفداران ویاران او؛ که مختار را مانع بزرگی برای خود می دانستند؛
د) امویان مستقر در شام، به رهبری عبدالملک بن مروان۳۴؛
مختار سال ۶۶ه / ۶۸۵م در کوفه قیام کرد. هدف او انتقام گرفتن از قاتلان کربلا وقیام بر ضد بنی امیه۳۵ بود. این قیام ۶ سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده اند.۳۶
موالی، که ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعه المهدی یا حزب المهدی می نامیدند۳۷. امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط ومصالح، از به عهده گرفتن قیام خودداری کرد؛ ومختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن حنفیه نمود. برخی گفته اند محمدبن حنفیه نماینده تام الاختیار امام سجاد(ع)۳۸ بوده است. مختار هم بعد از شکست دادن لشکر عبدالملک بن مروان، به سرداری عبیدالله بن زیاد، در «نصیبین»؛ در نهایت، در جنگ با مصعب بن زبیر در بصره شکست خورد ودر رمضان سال ۶۷ ق. به شهادت رسید.۳۹
در مجموع درباره فرقه کیسانیه می توان گفت:
اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعای مهدویت نداشته است.
ثانیاً: مختار ثقفی هم مدعی مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامی است که عباسیان وبرخی از دشمنان، با انگیزه هایی که به آن اشاره شد، دامن زده اند.
ثالثاً: در روایاتی که در خصوص امامت دوازده امام(ع) وپیامبر(ص) از طریق شیعه وسنی بیان شده است، نامی از محمدبن حنفیه نیست.
رابعاً: این فرقه منقرض شده است وکسی در عصر فعلی اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.
البته عده ای مثل کُثَیِّرَ عزه (متوفی ۱۰۵ه / ۷۲۳م) از شعرای اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدی موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:

فهدیت یا مهدینا ابن المتهدی * * * انت الذی نرقی به ونرتجی
انت ابن خیر الناس بعد النبی * * * انت امام الحق لسنا نمتری
یابن علی سِرو من مثل علی

«راه یافتی ای مهدی ما پسر راه یافته. تو کسی هستی که ما به تو خشنود وامیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبری. تو امام بر حق هستی وما در آن شکی نداریم. ای پسر علی! برو؛ وچه کسی مانند علی است.»۴۰
کربیه هم از فرقه هایی است که به عنوان زیر مجموعه فرقه کیسانیه در زمان امام باقر(ع) مطرح شده بود؛ که معتقد بودند محمدبن حنفیه ملقب به مهدی است واو نمرده ونخواهد مرد وهم اکنون غایب است ومکان او معلوم نیست وروزی ظهور خواهد کرد ومالک زمین خواهد شد وتا رجوع او، هیچ امامی نخواهد بود.۴۱
بعضی از این فرقه هم می گویند محمدبن حنفیه در کوهستان رضوا است وبار دیگر خروج خواهد کرد.۴۲
این گروه، که عده ای از اهل مدینه وکوفه بودند، با انگیزه غلو رو به این سو آوردند؛ البته تبلیغات بنی امیه هم در این انحراف بی تأ ثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.۴۳

یزیدیه

این گروه بر این عقیده هستند که یزید به آسمان صعود نموده وبعداً بر می گردد ودنیا را پر از عدل وداد می کند.۴۴ اینان در ولایت موصل عراق وناحیه شیخان، که مهد دولت آشوری بود، وقسمتی از ناحیه حلب (شام)۴۵، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس وجنوب غربی ایران ساکن بودند. البته اطلاعات کافی از ریشه وبرنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایای دین مانوی شمرده است.۴۶
وجه تسمیه این گروه
دسته ای از مستشرقین اجنبی، دیانت یزیدیه را به دین آریایی نسبت داده اند؛ زیرا کلمه یزیدی را از مشتقات یزدان، که مقصود خداست، می دانند وبرخی آن را به یزیدبن انیسه۴۷ نسبت می دهند. ولی نظر درست این است که منسوب به یزیدبن معاویه می باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدی بن اموی تدوین کرده ویزید این آیین را رواج داده وطریقه او را زنده کرده است.۴۸
یزیدی ها، اعتقادات خرافی وشیطان پرستی دارند ودارای دو کتاب مقدس می باشند؛ یکی به نام «جلوه»، که شیخ عدی بن اموی نوشته ودیگری «مصحف رش» (رش به معنای سیاه در زبان کردی است) تأ لیف شماس ارمیا. یزیدی ها اعتقاد دارند که کتاب جلوه، خطابهای خداوند است به یزیدیان.۴۹
سید مرتضی رازی درباره یزیدیه می گوید:
فرقه ششم اصحاب شافعی، یزیدیند؛ وایشان هم مشبهیند۵۰ وهم خارجی. این قوم یزید را خلیفه پنجم می خوانند وامام علی(ع) را به ظاهر سب نمی کنند. مشبهه یزید را امام می دانند وخلفای قبلی را به ترتیب: ابوبکر، عمر، عثمان ومعاویه می دانند.»۵۱
روایتی هم از امام باقر(ع) رسیده است، که می فرماید:
«چون قائم قیام کند، حرکت خواهد کرد تا کوفه؛ پس بیرون آیند قومی که ایشان را یزیدیه گویند.»۵۲
این روایت را طبرسی از ابوالجارود روایت کرده؛ ولی کلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».۵۳
این گروه منقرض شده اند والان وجود خارجی ندارند.

هاشمیه

هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه هستند.۵۴ این فرقه اعتقاد داشتند که محمد مرده است؛ اما پسرش امام است وبعد از او ابوهاشم مهدی است ونمرده وحتی می تواند مردگان را هم زنده کند.۵۵ وی فرد با نفوذ ومرد شجاعی بوده وقیام های مخفیانه ای علیه بنی امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسی، نه مذهبی ودر زمان سلیمان بن عبدالملک می زیست. حاکم اموی چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند ودر راه شیری زهرآلود به او دادند؛ که بر اثر همین زهر از پای درآمد.۵۶ برخی مرگ او را باور نداشتند وقائل به غیبت ومهدویت او شدند.۵۷ البته مهدویت ابوهاشم از ساخته های عباسیان می باشد.۵۸ عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح کردن دروغین وصیت ابوهاشم به یکی از سران بنی عباس حق حکومت را از آل علی(ع) به خود منتقل سازند وبدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.
این گروه الان وجود خارجی ندارند؛ گو اینکه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدی، که معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.۵۹
البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبی درباره او نبوده است.

عمر بن عبدالعزیز

سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وی شده است.۶۰ عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، که به مدت دو سال و۵ ماه خلافت کرد؛ یعنی از صفر سال ۹۹ ه. تا رجب سال ۱۰۱ ه.۶۱. روایت است که وی توسط مروانیان مسموم وبا زهر از پای درآمد. نسب وی از طرف مادر به عمربن خطاب می رسد؛ یعنی مادرش دختر عاصم بن خطاب بوده است۶۲ وبرادرزاده عبدالملک مروان.
عمربن عبدالعزیز در مدینه میان مسلمانان پارسا وآشنا به سنت اسلام تربیت شده بود. وی در مدت کوتاه خلافت خود کوشید تا بدعت هایی را که پیشینیان او نهاده بودند، منسوخ کند. البته خدمات او را باید با توجه به اوضاع تاریخی بررسی کرد؛ که آیا در واقع نیت او نسبت به اهل بیت(ع) خیر بوده، یا نه؟ که این مقاله جای بحث آن نیست.
سعیدبن مسیب در سال ۹۴ ه./ ۷۱۲م. از دنیا رفته است.۶۳ وی از امام سجاد(ع) روایت نقل کرده ودر محضر حضرت درس آموخته است۶۴. سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان می دانست واحترام خاصی برای او قائل بود.
منابع وما خذ شیعه، سعید را یکی از پیروان امام سجاد(ع) می دانند؛ ولی این موضوع نمی تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصی به امام سجاد(ع) می گذاشت ویکی از دوستان صمیمی آن حضرت نیز بود؛ ولی در مسائل حقوقی وشرعی نظریات مشترکی با آن حضرت نداشت؛ وحتی بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیکر آن حضرت نماز نخواند.۶۵
وی همان گونه که بیان شد، مدعی مهدویت عمربن عبدالعزیز شده بود. در حالی که نشانه هایی که از مهدی موعود در منابع روایی ذکر شده، هیچ کدام در عمربن عبدالعزیز وجود نداشت وچیزی دال بر اینکه خود عمربن عبدالعزیز هم مدعی مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.
توجه به این نکته مناسب است که درگذشت سعیدبن مسیب سال ۹۴ ه. بوده؛ ولی درگذشت عمربن عبدالعزیز سال ۱۰۱ه. می باشد.
گروه ویا فرقه ای که پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است وکاملاً منقرض شده اند همچنین در منابع چیزی درباره غرض سعید از چنین ادعایی یافت نشده است.

باقریه:

این فرقه معتقد بودند که امام باقر (شهادت ۱۱۴ه.) زنده است ومهدی موعود واقعی ایشان می باشد وظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام می دانستند؛ ولی رحلت او را قبول نداشتند ومنتظر رجعت (بازگشت) او بودند.۶۶
به نظر می رسد این گروه همان کیسانیه سابق باشند؛ که ابوهاشم را ترک کرده وبه پیروی امام باقر(ع) گردن نهاده بودند.۶۷ این گروه هم، چه زیر مجموع کیسانیه وغیر آن باشند یا نباشند، منقرض شده اند واکنون کسی چنین ادعایی ندارد. از خود امام محمدباقر(ع) هم در هیچ منبعی، حتی غیر معتبر، چنین ادعایی ثبت نشده؛ بلکه طبق روایت ابوبصیر نقل شده، که امام باقر(ع) فرمودند: «بعد از حسین(ع) نُه امام می آیند، نُهم از آنان قائم ایشان است.»۶۸
در روایت دیگر، ابراهیم بن عمرکناسی می گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که می فرمود:
«همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود؛ وقائم، قیام می کند در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»۶۹

زیدیه

عده ای با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند:
«ان المهدی من ولدالحسین وانه یخرج بالسیف وانه ابن سبیه. مهدی از فرزندان حسین(ع) است واو با شمشیر بپا می خیزد ومادرش بهترین کنیزان خواهد بود.»
زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است وقیام به سیف علیه ظالمان کرده واز سویی فرزند اسیر است، پس او مهدی موعود می باشد.۷۰ کنیه زید ابوالحسن ومادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به علی بن الحسین(ع) بخشیده بود.۷۱
اما این گروه به روایت دیگر پیامبر(ص) توجهی نکردند، که فرمودند: «الائمه بعدی اثنا عشر؛ تسعه من صلب الحسین؛ تاسعهم قائمهم.»۷۲ شخص زیدبن علی(ع) از بزرگان بود وخلفای اموی را به حق نمی دانست. او بر علیه آنان قیام کرد وبه طرف کوفه رفت وبه همراهی چهار هزار نفر، با حاکم عراق؛ یعنی یوسف بن عمر، به جنگ برخاست. کار زید در کوفه ده ماه طول کشید؛ تا این که در سال ۱۲۲ه./ ۷۴۰م. به دست هشام بن عبدالملک اموی به دار آویخته شد وسرش را به دمشق نزد هشام واز آنجا به مدینه بردند.
زید از سوی امام باقر(ع) نیز تأ یید شده بود وامام(ع) می فرمودند:
«خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» وبا مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءللّه….»۷۳ را تلاوت می کردند ومی فرمودند: «ای زید! تو نمونه عمل به این آیه هستی.»۷۴
پیروان زید اطراف یحیی وفرزندش را گرفتند. یحیی در خراسان قیام کرد (۱۲۵ ق.) ودر جوزجان کشته شد. پیروان او به فِرق مختلف تقسیم شدند؛ مثل: رافضیّه، جارودیّه، عِجلیّه، بتریّه، صالحیه وزیدیه، که قائل به مهدویت زید ومنتظر ظهور او شدند.۷۵
زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت ودین، از بزرگان اهل بیت به شمار می رود واین که خود زید ادعای امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است، بلکه روایتی از زیدبن علی(ع) رسیده است، که مؤید عقیده صحیح او در امر مهدویت است. ایشان می فرماید: پدرم علی بن حسین(ع) از پدرش حسین بن علی(ع) برایم روایت کرد، که فرمود: «رسول الله(ص) فرمودند: ای حسین! تو امامی ونُه تن از فرزندان تو امینان وامامان معصومند ونهمین ایشان، مهدی ایشان است.».۷۶ از شیخ بهایی، علامه امینی وسید محسن امین نقل شده است: «ما، گروه شیعه امامیه، در باب زیدبن علی سخنی جز خوبی وخیر نمی گوییم.» درالغدیر این سخن، رای شیعه جمعاً تلقی گردیده است.۷۷
احمدبن سعید روایتی از ابوالجارود نقل کرده، که می گوید: به مدینه رفتم واز هر که احوال زیدبن علی را پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنی هیچ گاه از قرآن وتلاوت آن جدا نمی شود.۷۸
پس از شهادت زید ویحیی، گروهی از شیعیان وطرفداران خاندان پیامبر(ص)، که از ستمگری حکام وخلفای اموی به ستوه آمده بودند؛ مخالفت با خاندان اموی را تنها در مبارزه مسلحانه دیدند؛ از این رو، راه زید ویحیی را مفید دانسته، آنان را امام ورهبر تلقی کردند وبه همین سبب به زیدیه معروف شدند. زیدیه بعدها تفکر واعتقادات خاصی یافتند وبا دیگر طرفداران خاندان پیامبر(ص) به ویژه شیعه امامیه، اختلاف های اعتقادی پیدا کردند.
علامه طباطبایی«ره» دربارهِ عقاید زیدیه وفَرق میان زیدیه وامامیه می فرماید:
زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله ودر فروع فقه ابی حنیفه، رئیس یکی از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق کلی میان شیعه دوازده امامی وشیعه زیدی این است، که شیعه زیدی اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمی دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمی بینند واز فقه اهل بیت پیروی نمی کنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامی.۷۹
زیدیه امامت را خاص خاندان پیامبر(ص) وفرزندان فاطمه(س) دانسته، قیام به سیف را از شرایط امامت عنوان کرده اند وفرزندان امام حسن(ع) وامام حسین(ع) را در امامت یکسان می دانند.
زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانی که پیدا کردند، به گروه های مختلف تقسیم شدند وهر گروه عقاید ویژه ای را برگزیدند.
این فرقه اکنون بیشتر در کشورهای یمن وسوریه وبرخی از کشورهای دیگر زندگی می کنند. اینان عقاید واعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینکه مدعی باشند زید همان مهدی است وروزی ظهور خواهد کرد، را قائل نیستند.

ابو مسلم خراسانی

گروهی از فرقه خرّمیّه پیروان بابک خرّمی پنداشتند که ابومسلم خراسانی (درگذشته ۱۳۷ه.) همان کسی است که باید زمین را پر از عدل وداد کند؛ وکشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقی تکذیب نموده وبه انتظار ظهورش بسر می بردند.۸۰
اینکه ابومسلم که بود واز کجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضی از اصفهان وبعضی از مرو می دانند ودر نژاد او هم اختلاف است؛ برخی عرب وبرخی عجم نوشته اند.۸۱ مشهور آن است که او غلام عیسی بن مَعقِل عِجلی بود ودر سال ۱۲۴ه. بُکیربن ماهان، یکی از دعات عباسی، در زندان کوفه کفایت وکیاست او را دید واخلاصی را که نسبت به دعوت نشان داد، در او تأ ثیر گذاشت. پس او را از عیسی خرید وبه شام برد وبه امام عباسیان هدیه کرد وفنون تبلیغ ورموز دعوت را به او آموخت. در نهایت او را برای سرپرستی مسلمانان وتهیه مقدمات خروج عباسیان، به خراسان فرستاد. ابومسلم نفوذ بسیاری میان یارانش داشت وعباسیان از کشتن وی بیمناک بودند.۸۲ صاحب رسائل خوارزمی در مورد ابومسلم نظر منفی دارد؛۸۳ وچه بسا این نظر درست باشد. وی ضمن بر شمردن جنایات ابومسلم در رسائل خود بیان می کند که به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادی مرتکب شده است.
پس از مرگ ابومسلم، قیامها ونهضتهایی به خونخواهی او رخ داد. راوندیان وبومسلمیه (یا مسلمیه) وسپیدجامگان در عقاید دینی خویش ابومسلم را امام خود می دانستند وبسیاری از ایرانیان او را یگانه امام واقعی خویش می شمردند ومقام مهدویت وحتی الوهیت برایش قائل بودند.
بنیان گذار فرقهِ خرّمیه یا خرّمیان، بابک بود. وی ادعای خدایی داشت ودر دوران مأ مون زحمت بسیاری برای دولت عباسی ایجاد کرد. این زحمت وفتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وی از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، که گروهی از همین فرقه مدعی مهدویت ابومسلم خراسانی شدند.۸۴
این نظریه وفرقه از نظر امامیه مردود می باشد؛ چون با توجه به اصل ونسب ابومسلم ورفتار وجنایات او، مهدی بودن او مضحک است وطرفداران او هم منقرض شده اند والان کسی قائل به مهدویت ابومسلم نمی باشد.

نفس زکیه

محمدبن عبدالله، معروف به نفس زکیه، کنیه اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیده بن عبدالله۸۵ بود. برخی از خاندان او وفرقه جارودیه وی را مهدی موعود۸۶ دانسته اند. وی در سنه (۱۴۵ه./ ۷۶۲م.)۸۷ از مدینه ادعای مهدویت نمود وبه وسیله منصور دوانیقی کشته شد؛ جالب این که پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده است۸۸.
نفس زکیه اولین کسی از علویان است که در روزگار عباسیان قیام کرد ومعاصر امام صادق(ع)۸۹ بود. وی از بیعت با منصور خودداری کرد. ابراهیم بن عبدالله بن حسن، برادر نفس زکیه، می گوید: نفس زکیه به امید این که خداوند او را مهدی موعود سازد، قیام کرد. نامزدی نفس زکیه برای احراز موقعیت مهدی، نه تنها از طرف بستگان نزدیکش، بلکه از ناحیه مغِیره بن سعید عجلی مورد پشتیبانی قرار گرفت. حتی پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زکیه مؤمن باقی ماندند۹۰ وفرقه مغیریه به وجود آمد. اینان قائل بودند که نفس زکیه زنده است ودر کوهی به نام علمیه ساکن است. آن کوهی است در راه مکه، در حد حاجز، طرف چپ آن، که به مکه می رود. او در آنجاست، تا خروج کند؛۹۱ در حالی که محمدبن عبدالله در مدینه خروج کرد ودر همانجا کشته شد.
علت نامگذاری محمدبن عبدالله به نفس زکیه
علما ودانشمندان آل ابی طالب او را نفس زکیه ومقتول اَحجار الزَّیت می دانند. محدث قمی در تتمه المنتهی می گوید: «محمد را از جهت کثرت زهد وعبادت، نفس زکیه لقب دادند.»۹۲ محمد در میان خاندان خویش از همه برتر ونسبت به علم ودانش کتاب خدا از همگان داناتر بود ودر امور دینی فقیه تر، شجاعت، جود، صلابت وسایر مزایای او از همگان بیشتر بود؛ از این رو کسی شک نداشت که مهدی موعود اوست.
روایت کرده اند که یکی از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأ موریت مدینه فرستاد وگفت: پای منبر برو وآنجا بنشین وگوش دار؛ تا ببینی محمد چه می گوید. من رفتم وشنیدم که می گفت: شما هیچ کدام شک ندارید که مهدی موعود من هستم. این سخن را که من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ می گوید؛ بلکه مهدی فرزند من است واو مهدی نیست.۹۳
سلمه بن اَسلم جُهنی شاعر، درباره او گفته است۹۴:

اِن کان فی النّاسِ لَنا مَهدیٌّ * * * یُقیمُ فینا سِیَرَه النَّبیِّ فَاِنَّهُ محمد التّقیّ
اگر آن مهدی موعود که روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا می دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بی شک او محمد (بن عبدالله) آن تقی پرهیزکار است.
یحیی بن علی ودیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطی روایت کرده اند که گفت: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله بن حسن را دستگیر کن؛ زیرا او مدعی خلافت است وخود را مهدی نامیده است. مروان گفت : مرا با او چه کار؟ او مهدی نیست.۹۵ ونیز مغیره بن زمیل روایت کرده که مروان به عبدالله بن حسن گفت: مهدی شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: ای امیرالمؤمنین! این سخن را نگو وچنان نیست که به تو گزارش داده اند. مروان گفت: چرا؛ ولی امید است خدا او را اصلاح نماید وهدایتش کند.۹۶ امام صادق(ع) هم به عبدالله بن حسن خبر داده بود که فرزندش مهدی موعود نیست وکشته می شود وخلافت به ابوالعباس وبرادران وفرزندان او خواهد رسید.۹۷
امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن فرمود:
«گمان می بری که پسرت همان مهدی است؟ چنین نیست ووقت آن نرسیده است». عبدالله به خشم آمد وگفت: من خلاف آنچه تو می گویی، می دانم. والله خداوند تو را بر غیب خویش آگاه نکرده است. تو را حسد بر پسر من، به این بیان واداشت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نکرد؛ ولی این مرد وبرادران وفرزندانشان برابر شما هستند (آنها به خلافت رسند، نه شما).» پس دست را بر شانهِ عبدالله بن حسن زد وفرمود: «این خلافت به شما نخواهد رسید وبه زودی هر دو پسرت کشته می شوند.»۹۸

ناووسیه

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت ۱۴۸ه.) شدند؛ یعنی معتقدند زنده وغایب است. مرادشان از مهدی، مفهوم نجات بخش است.۹۹ ناووس از مردم بصره بود ووی را عبدالله بن ناووس یا عجدون بن ناووس هم می گفتند.۱۰۰
گروهی معروف به جعفریه هم به امامت، غیبت ورجعت امام جعفر صادق(ع) معتقد بودند؛ که رئیس این فرقه عبدالرحمن بن محمد، از دانشمندان ومتکلمان شیعه بود. اما این ادعا نسبت به امام صادق(ع) درست نیست. چرا که:
اولاً: حضرت به شهادت رسیده واین امر در تاریخ ثبت شده است.
ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران واجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ وآن وقت است که باید مانند غلات ومُفَوِّضه منکر شهادت امام علی(ع) وامام حسین(ع) شویم؛ در صورتی که این سفسطه است.۱۰۱
ثالثاً: این گروه پس از چندی از بین رفتند والان وجود خارجی ندارند.
رابعاً: خود امام صادق(ع) می فرماید:
«هنگامی که سه اسم محمد، علی وحسن، به طور متوالی در ائمه(ع) جمع شد، چهارمی آنان قائم است».
مفضل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم وعرض نمودم: ای آقای من! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی. فرمود: «ای مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسی» است وامام خلف وموعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی» است.»۱۰۲

اسماعیلیه

گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد کرد وجهان را از عدل وداد پر خواهد ساخت واو را مهدی وقائم منتظر می دانند.۱۰۳ این گروه را نوبختی، خالصه یا پیروان ابوالخطاب کوفی معرفی کرده است. اینها معتقدند که امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینی منصوص کرده است وچون نص بر امامت رجوع ناپذیر است وبداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود وامام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان می کرد.
حسن بن موسی نوبختی می نویسد: گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود ومرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده گفتند: این نیرنگی بود که پدرش ساخته واز بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده ونخواهد مرد؛ تا این که زمین از آنِ وی شود وبه کار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدی قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره کرده وپیروان خود را پایبند ولایت او ساخته وگفته است که وی خواجه وسرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(ع) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام که آوازه مردن او برخاست، دانستم که سخن نخست او راست بود ووی نمرده وقائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.۱۰۴
اسماعیل، که نام اسماعیلیه از وی گرفته شده است، به گونه ای جلوه داده شده که گویا به شدت مورد طعن، لعن وطرد پدرش امام صادق(ع) قرار داشته وبه شرب خمر نیز متهم شده است.۱۰۵عطاملک جوینی در این باره می گوید: در روایت است از آن حضرت که گفت: «اسماعیل فرزند من نیست؛ شیطانی است که در صورت او ظاهر آمده است.»۱۰۶
دربارهِ شخصیت اسماعیل، فرزند ارشد امام صادق(ع)، که در زمان حیات پدر، سال ۱۴۵ه.، وفات کرد؛ گونه ای جز آنچه حاکی از رد وتقبیح اسماعیل است، سخن گفته شده است. اسماعیل از افکار ورفتار رهبران اسماعیلی منزه می باشد. وی فردی مورد تأ یید وتوجه خاص پدرش جعفربن محمد(ع) می باشد. شیخ مفید دربارهِ او می گوید: اسماعیل بزرگترین پسر امام صادق(ع) بود وامام او را بسیار دوست داشت ونسبت به او بیش از دیگران نیکی ومحبت می کرد؛ ولی اسماعیل در زمان حیات پدر در عُریض (نام دره ای است در نزدیکی مدینه) از دنیا رفت ومردم جنازه اش را به مدینه نزد امام صادق(ع) آوردند ودر قبرستان بقیع دفن کردند. روایت شده است که حضرت در مرگ او بسیار بی تابی می کرد؛ به گونه ای که با پای برهنه وبی ردا به دنبال تابوت او می رفت؛ ودستور فرمود تابوت او را پیش از دفن، چندین بار به زمین نهادند وهر بار حضرت می آمد وپارچه از روی صورتش بر می داشت ودر روی او نگاه می کرد؛ ومقصودش از این کار این بود که مرگ او را پیش چشم آنان که گمان امامت وجانشینی او را پس از پدر بزرگوارش داشتند، قطعی کند وشبهه آنان را درباره زنده بودن اسماعیل، برطرف سازد وبه آنها بفهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.
افرادی از اصحاب امام(ع) که او را پس از امام صادق(ع) امام می پنداشتند، از این عقیده بازگشتند وگروهی اندک، که نه در زمرهِ نزدیکان امام بودند ونه از راویان حدیث آن بزرگوار، که گروهی از مردمان دور دست وبی خبر از مسأ له امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است وامام پس از پدرش است؛ وبه این عقیده باقی ماندند.۱۰۷
البته اسماعیل بن جعفر ادعای مهدویت نداشته است واز طرفی صفوان بن مهران از امام صادق(ع) نقل کرده، که فرمود:
«کسی که به تمام ائمه اقرار کند؛ ولی «مهدی» را انکار نماید؛ همانند کسی است که نسبت به همه انبیا اقرار نماید، ولی محمد(ص) را انکار نماید.» از حضرت سؤال شد: ای فرزند رسول خدا! «مهدی» کدام یک از فرزندان توست؟ حضرت فرمودند: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمین امام کاظم(ع) است. او از شما غایب خواهد شد وبر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»۱۰۸
گروهی از شاخه اسماعیلیه، به نام فرقه مبارکیه هم محمدبن اسماعیل را مهدی وامام زنده غایب می دانند.۱۰۹ وجه تسمیه مبارکیه این است که: مبارک، غلام اسماعیل بن جعفر بود۱۱۰ که وی بعداً غلام خود را آزاد کرد.۱۱۱ بنابر قولی مبارک لقب محمدبن اسماعیل است۱۱۲؛ بنابر قولی یکی از رهبران فعال این گروه، مبارک۱۱۳ نام داشت؛ که باعث شد این فرقه بنام مبارکیه شهرت یابند. بنا به گفته نوبختی، «مبارکیه» گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) نوه او، محمدبن اسماعیل، که مادرش کنیز بود، امام است؛ زیرا در روزگار جعفربن محمد، پسرش اسماعیل بدان کار نامزد بود وچون درگذشت، جعفر پسر او محمد را جانشین خود ساخت. امامت حق محمد است وجز او، دیگری شایسته آن نیست. پس از امام حسن وامام حسین، امامت از برادری به برادر دیگر نرسد وجز در فرزندان وبازماندگان امامان روا نباشد.۱۱۴
قرامطه، که از گروه اسماعیلیه می باشند ودر طول تاریخ بدنامی های بسیاری را برای شیعه به ارمغان آورده اند؛ وهنوز هم رسوبات آن در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونه ای که عقاید قرامطه را به شیعه نسبت می دهند؛ از جمله این ادعای آنها که محمدبن اسماعیل را مهدی موعود می دانستند وعقیده داشتند که وی زنده است ودر بلاد روم زندگی می کند.۱۱۵
فرقه قرامطه در بحرین قدرت یافت وحتی تشکیل دولت دادند وبه شدت با عباسیان مخالفت می کردند.
قرامطه معنای قائم را کسی می دانند که با رسالت وشریعت جدیدی مبعوث می شود؛ که شریعت محمد(ص) را منسوخ می کند. البته این فرقه سیاسی بودند، نه مذهبی وبه دنبال اهداف خاص ومنافع خود بودند.
طرفداران ابوالخطاب (متوفی ۱۳۸ ه) قائل به الوهیت امام صادق(ع) بودند وابوالخطاب را پیامبر وفرستاده امام صادق(ع) می دانستند؛ حتی برخی ابوالخطاب را قائم دانستند وگفتند وی نمرده است؛ که معروف به «خطابیه» شدند. گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند ودر هواداری وی وفرزندانش استوار ماندند.۱۱۶
البته تمام این گروهها از طرف امام صادق(ع) مورد طرد وانکار قرار گرفتند، مطلبی که دلالت کند خود محمدبن اسماعیل ادعای امامت ومهدویت داشته باشد، یافت نشد.
چون این دوره طرح مسأ لهِ مهدویت، نوید برپایی حکومت عدل وداد وجایگزینی آن با حاکمیت فاسد وستمگر عباسیان وحکومت های خشن وبیدادگر تابع آنان بود، قشرهای محروم در شهرها وروستاها را متوجه داعیان اسماعیلی می ساخت. آنان مردم را به سوی امامان مستور، که در نهان می زیستند، فرا می خواندند.
ابن مقنع خراسانی
نام اصلی ابن مقنع (متوفی ۱۶۳ ه.)، عطا می باشد وبرخی گفته اند هاشم بن حکم است؛ و۱۱۷ چون خودش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوش زرین می پوشاند، مقنع لقب گرفت. وی در غایت زشتی ویک چشم وکوتاه قد بود.۱۱۸ به نظر مرحوم استاد زرین کوب، نقابی که وی با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمی آید آن گونه که در روایات آمده، به خاطر کوری چشم وزشتی رویش بوده باشد؛ بلکه حاکی از سعی عامدانه ای است که مخالفان کرده اند، تا نقش او را هرچه ممکن است زشت تر ترسیم نمایند.۱۱۹
نخستین مرحله از فعالیت ضد دینی او، هنگامی پدیدار شد که پس از قتل ابومسلم ادعای پیامبری کرد؛ اما توفیقی نیافت وبه وسیله عاملان منصور دستگیر ودر بغداد زندانی شد۱۲۰. پس از رهایی از زندان، به مرو بازگشت وبا جدیت وپشتکار تبلیغ افکار خود می کرد؛ ودر این مرحله حتی ادعای خدایی کرد!۱۲۱ وی به نشانه مخالفت با عباسیان، که لباس سیاه داشتند، لباس سفید وپرچم های سفید افراشت؛ از این رو آنان را به عربی «مبیضه» می نامیدند. اقدامات وی چنان هراسی در دل مسلمانان افکند، که عده ای از مسلمانان نزد خلیفه مهدی رفتند وخلیفه را از خطر او بیم دادند و۱۲۲ سربازان خلیفه با وی درگیر شدند. در نهایت وی در قلعه ای که بود، محاصره شد ودو سال محاصره طول کشید وبعد از اینکه وارد قلعه شدند، سر از تنش بریدند وبرای مهدی عباسی در حلب فرستادند.
پیروانش معتقد بودند که او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت ودود شد. وی خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند که او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد وآنها را یاری دهد.۱۲۳

نتیجه گیری

در مجموع تا به حال معلوم شد آنهایی که خود ادعای مهدویت داشته اند وچه نسبت به مهدویت به آنها داده اند، از امامیه وشیعه اصلی جدا می باشند؛ چون:
برخی از فرقه ها اصلاً واقعیت تاریخی نداشته اند؛ مانند سبائیه؛
تعدادی از این گروه ها رهبرانشان افرادی مجاهد وضد حکومت بودند، که در حین شورش یا پس از سرکوبی قیامشان، برای لوث کردن چهره آنان، فرقه هایی با عقاید خاص به وجود آوردند؛ مثل مختاریه؛
بعضی هم ساخته شده حکومت بنی عباس بودند؛ مثل هاشمیه؛
برخی هم با انگیزه سیاسی، نه مذهبی وبعضاً با تکیه بر اصل غلو این کار را می کردند.
با توجه به شرایط زمانی مشخص شد، آن که مهدی واقعی است، باید تمام شروط نقل شده در روایات را یکجا داشته باشد. همان طور که در مقدمه اشاره شد، آخرین حلقه از معصومین(ع) وفرزند امام حسن عسکری(ع) بعد از دو غیبت صغرا وکبرا، با نشانه های خاص ظهور می کند. او قائم واقعی وزنده است وان شاء الله روزی ظهور خواهد نمود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.

ادامه دارد

پى نوشت ها:
محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار-شماره۸-۹
۱. اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرضٌ ونقدٌ، دکتر قفاری، انتشارات دارالرضا، سه جلدی، جلد ۲، ص ۱۱۲۳ – ۹۹۹.
۲. تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی ودیگران، ص ۴۰۶، چاپ اول، ۱۳۷۹، انتشارات حضور، قم.
۳. او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، ص ۱۳۹، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز ۱۳۷۹، انتشارات رسالت.
۴. سیمای مهدی موعود(عج) در آیینه شعر فارسی، استاد محمدعلی مجاهدی، ص ۲۵۶، چاپ اول، انتشارات جمکران، زمستان ۱۳۸۰.
۵. این روایات در کتاب منتخب الا ثر فی الامام الثانی عشر، تأ لیف آیت ا… لطف ا… صافی گلپایگانی، فصل اول، باب ۴، ص ۹۷، تحت عنوان «الائمه اثنا عشر اولهم علی(ع) وآخرهم المهدی(ع») وباب ۵، ص ۱۰۳، تحت عنوان «والائمه اثناعشر وآخرهم مهدی» آمده است. (انتشارات معصومیه، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ق).
۶. در انتظار ققنوس، سیدثامر العمیدی، ترجمه وتحقیق مهدی علی زاده، ص ۲۱۶، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۹.
۷. همان.
۸. همان.
۹. مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، سید ثامر العمیدی، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب، ص ۳۳۱، چاپ دهم، پاییز،۱۳۸۰ انتشارات جمکران.
۱۰. غالیان، نعمت ا… صفری فروشانی، ص ۲۲۷-۲۲۶ (با کمی تغییر)، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر محمدجواد مشکور، ص ۱۲۷، انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۱۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۷، تحقیق عبادالله الطهرانی والشیخ علی احمد ناصح، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ق.
۱۳. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، پاورقی ص ۹۴، طبع مصر، ۱۳۵۳م. / ۱۳۷۳ه.، دارالکتاب العربی.
۱۴. عبدالله بن سبا، علامه عسکری، ج ۳، ص ۲۰۹، مترجمان: محمدصادق نجمی وهاشم هریسی، چ اول، انتشارات مجمع علمی اسلامی.
۱۵. همان.
۱۶. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۱۴۰، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸.
۱۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ الرسل والملوک، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ص ۶۴۷.
۱۸. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۸.
۱۹. عبدالله بن سبا، علامه سید مرتضی عسکری، ج ۳ (ترجمه فارسی).
۲۰. طه حسین، الفتنه الکبری علی وبنوه، قاهره، دارالمعارف، ص ۹۸.
۲۱. دکتر علی وردی، وعاظ السلاطین، ص ۱۷۵، بغداد، کلیه الاداب والعلوم، ۱۹۵۴ م.
۲۲. محمد کردعلی، خطط الشام.
۲۳. احمد محمود، نظریه الامامه.
۲۴. دکتر کامل مصطفی شیبی، الصله بین التصوف والتشیع، چاپ دوم، قاهره، دارالمعارف.
۲۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۷۹-۷۷.
۲۶. عبدالحسین احمد امینی نجفی، الغدیر فی الکتاب والسنه والادب، ج ۳، صص ۲۹۳-۲۹۰، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
۲۷. کمال الدین وتمام النعمه، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۱، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه..
۲۸. فرهنگ لغت معین، ماده کیّس.
۲۹. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۴-۸۳.
۳۰. تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، ص ۱۹۴، چاپ بیست ویکم، ۱۳۷۶، مرکز نشر دانشگاهی تهران.
۳۱. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، ملل ونحل، ابی الفتح محمدبن عبدالکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی، ص ۱۴۷، ج ۱،تحقیق محمد سید گیلانی دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۲ه. / ۱۹۸۲م./ نجم ثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۴، چاپ جمکران، چاپ نهم، پائیز ۱۳۸۱.
۳۲. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ص ۳۰۵، ترجمه دکتر محمدتقی آیت اللهی، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، ۱۳۷۸. (به نقل ازطبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۹۴).
۳۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۷، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ق.
۳۴. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۵. (با کمی تغییر).
۳۵. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۷.
۳۶. الملل والنحل شهرستانی، ج ۱، ص ۱۴۷، تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۷.
۳۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۰۶.
۳۸. ماهیت قیام مختاربن ابی عبیده ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، ص ۱۹۰، قم، مرکز مطالعات وتحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۳۹. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۱۱.
۴۰. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۳۵، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵. (به نقل از انساب الاشراف، بلاذری، ج ۳، ص ۲۸۹)؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلا م، جواد مشکور، ص ۵۶.
۴۱. فرق الشیعه، ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، ص ۴۴، تعلیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ چهارم، نجف، مکتبه الحیدریّه، ۱۳۸۸ ق.
۴۲. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر جواد مشکور، ص ۵۸.
۴۳. المقالات والفرق، سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، ص ۳۳، تصحیح محمد جواد مشکور، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی وفرهنگی، ۱۳۶۱ ش.
۴۴. الیزیدیه، صدوق الدملوجی، ص ۱۶۴، طبع موصل، ۱۳۶۸ه.
۴۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۳۶ وج ۲، ص ۳۵.
۴۶. بررسی عقاید وادیان، آیت الله مصطفی نورانی، ص ۳۳۷، انتشارات مکتب اهل بیت(ع)، چاپ چهارم، تیر ۱۳۷۵.
۴۷. یزیدبن انیسه، از طوایف اباضیه خوارج است واز جمله کسانی بود که زمانی که مختار در زندان بود، برایش بیعت می گرفت.
۴۸. بررسی عقاید وادیان، مصطفی نورانی، ص ۳۳۸.
۴۹. همان، ص ۳۴۷.
۵۰. اینها می گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسید، در دنیا وآخرت می تواند به مصافحه ودست بوسی خدا نایل گردد. اینها برای خدا اعضا وجوراح ثابت می کنند ومی گویند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گریه کرد، تا چشمش به درد آمد. ومی گویند: اکنون هم خدا روی عرش نشسته وبندگانش را تماشا می کند (بررسی عقاید وادیان، نورانی، ص ۳۳۴).
۵۱. تبصره العوام، سیدمرتضی داعی حسنی رازی، ص ۹۹، به تصحیح عباس اقبال، ۱۳۱۳، تهران.
۵۲. گزیدهِ کفایه المهتدی، سیدمحمد میر لوحی اصفهانی، ص ۲۹۹، ح ۳۹، تصحیح وگزینش گروه احیای تراث فرهنگی، چاپ اول.
۵۳. اعلام الوری، طبرسی، صص۴۳۲ – ۴۳۱ (به نقل از گزیده کفایه المهتدی، ص ۲۹۹)
۵۴. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۰.
۵۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۹.
۵۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۳۵، ترجمه ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۵۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۱۷.
۵۸. غالیان، صفری فروشانی، ص ۹۰ وص ۱۴۰.
۵۹. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۴۸.
۶۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۸۲.
۶۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۰۲.
۶۲. همان، ص ۴۰۳.
۶۳. معجم رجال الحدیث، آیت الله العظمی خویی(ره)، ج ۸، ص ۱۳۷، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۳ ه. / ۱۹۸۳م.
۶۴. همان، صص ۱۳۳-۱۳۲.
۶۵. همان، ص ۱۳۵.
۶۶. الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۶۶.
۶۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۲۹۸.
۶۸. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۶۹. الغیبه، نعمانی، ص ۱۱۳، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق.
۷۰. امام مهدی از ولادت تا ظهور، سیدمحمد کاظم قزوینی، ص ۵۶۸، ترجمه وتحقیق: علی کرمی وسیدمحمد حسینی، چاپ سوم، الهادی، قم.
۷۱. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۲۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۷۳. نساء، ۱۳۵.
۷۴. الغدیر، علامه امینی، ج ۳، ص ۱۷۰.
۷۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۴، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۰۷.
۷۶. کفایه الاثر فی النصوص علی الائمه الاثنی عشر، علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی، ص ۳۲۷، دارالطباعه. نایب ابراهیم، ۱۳۰۵ ق.
۷۷. سیره وقیام زیدبن علی، حسین کریمان، ص ۸۳، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ وآموزش عالی، ۱۳۶۴.
۷۸. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۳۱، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۹. شیعه در اسلام، علامه محمدحسین طباطبائی، صص ۳۹-۳۴، تهران، ۱۳۴۸.
۸۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۸۴.
۸۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر مشکور، ص ۷۸.
۸۲. جنبش های دینی ایران در قرن های دوم وسوم، غلام حسین صدیق، ص ۲۵۵، تهران، انتشارات پاژنگ، ۱۳۷۲ ش.
۸۳. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۹۳ (به نقل از رسائل خوارزمی، ص ۱۶۵-۱۶۴).
۸۴. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۱۶-۱۱۵.
۸۵. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۱.
۸۶. همان، ص ۲۲۲، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۲۵.
۸۷. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود، این واقعه را سال ۱۴۴ ذکر کرده است، ص ۳۸۵.
۸۸. امام مهدی از ولادت تا ظهور، قزوینی، ص ۵۷۰.
۸۹. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۲۶.
۹۰. تشیع در مسیر تاریخ، جعفری، ص ۳۱۳.
۹۱. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۴.
۹۲. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۲.
۹۳. همان، ص ۲۲۸.
۹۴. همان.
۹۵. همان، ص ۲۴۶.
۹۶. همان، ص ۲۴۷.
۹۷. همان، ص ۲۴۳.
۹۸. همان، ص ۲۴۳-۲۴۲.
۹۹. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ والملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۶ ونجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵.
۱۰۰. تاریخ ادیان ومذاهب، مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۲۵۱، قم، انتشارات منطق، ۱۳۷۳ ش.
۱۰۱. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۳، ترجمه جلد ۱۳ بحارالانوار، مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۰۲. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۴.
۱۰۳. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۸.
۱۰۴. همان، ص ۱۰۱.
۱۰۵. تاریخ الرسل والملوک، محمدبن جریر طبری، ج ۳، ص ۱۵۴.
۱۰۶. تاریخ جهانگشا، عطاملک جوینی، تصحیح قزوینی، ج ۳، ص ۱۴۵، هلند، ۱۹۳۷.
۱۰۷. الارشاد، شیخ مفید، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، صص ۵۵۴-۵۵۳، تصحیح محمدباقر بهبودی، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۶۴ ش.
۱۰۸. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۱.
۱۰۹. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۷۰.
۱۱۰. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۵.
۱۱۱. همان، ص ۲۳۳.
۱۱۲. تاریخ عقاید اسماعیلیه، دکتر فرهاد دفتری، ص ۱۱۵، ترجمه فریدون بدره ای.
۱۱۳. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۹.
۱۱۴. احیای فرهنگ در عهد آل بویه، جوئل. ل. کرمر، ص ۱۰۴ وص ۱۱۳ (پاورقی)، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۱۱۵. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۱۰۲.
۱۱۶. همان، صص ۱۰۵-۱۰۴.
۱۱۷. تاریخ بخارا، ابوبکر محمدبن جعفر النرشخی، ص ۹۰، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر القبادی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، تصحیح مدرس رضوی، انتشارات توس، چاپ دوم، ۱۳۶۳.
۱۱۸. همان.
۱۱۹. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ج ۲، ص ۶۵، انتشارات امیرکبیر.
۱۲۰. تاریخ بخارا، ص ۹۰.
۱۲۱. همان، ص ۹۱.
۱۲۲. همان، ص ۹۳.
۱۲۳. همان، ص ۱۰۲

%ق ظ، %12 %193 %1396 ساعت %03:%مهر

اشاره
اعتقاد به امام مهدی(عج) و تولد آن حضرت در سحرگاه نیمه ی شعبان سال ۲۵۵ ه- مختص طایفه وگروه خاصی از مسلمانان نیست. بنابراین، در این نوشتار با بیان وبررسی ادبیات پیروان مکتب خلفا به این حقیقت اشاره شده است.
۱۲- استاد سید ابراهیم ستوده
وی، از سادات صحیح النسب باینچوب است که در سال ۱۳۰۹ شمسی در شهر سنندج چشم به دنیا گشود.
او کرد زبان شافعی مذهب بود.
او، صاحب آثاری مانند نوبهار، گلبانگ، تندر، طوفان است. همگی این ها، شامل بهترین اشعار فارسی در قصائد وغزلیّات، رباعیّات وقطعات زیبا ودل انگیزی است که سروده اند.
او، در ردیف مهم ترین سرایندگان معاصر قرار داشته است.
وی، از علاقه مندان به نظام مقدّس جمهوری اسلامی بود ومسؤو لیت انجمن شعر وادب وزارت ارشاد را تا پایان حیات خود عهده دار بود.
ما، در این جا، یکی از اشعارش را که در مدح اجداد طاهرینش سرود، می آوریم. براستی او، از افتخارات بزرگ خطه ی ادیب پرور کردستان، بلکه ایران اسلامی است. سیره وسلوک پسندیده وی، باید الگو وسرمشق همه ی علاقه مندان وادبای منطقه وایران اسلامی قرار گیرد.
وی، در فروردین ماه سال ۱۳۷۹ در پی یک بیماری نسبتاً طولانی، به رحمت ایزدی پیوست وپیکر پاک وی، در روستای باینچوب، د رجوار مرقد مطهر بابا شیخ احمد باینچوب، از نوادگان حضرت رضا(ع) واز اجداد پاک وی، به خاک سپرده شد.
اینک متن قصیده وی به زبان کردی:
۱- جیلوهی جه لای نور عیرفان وسه فا ئایه نه ی بالانه مای مصطفی
۲- هه شته مین نیهال جوباری به هه شت په ی ته شریف تو به هه شت بی به هه شت
۳- سولتان ئیقلیم زوهد وقه ناعه ت زیب ئه فزای ئه وره نگ وه رع ومه ناعه ت
۴- دیباچه ی کیتاب ته سلیم وره زا مانای ره ضای محض رازی به قه زا
۵ . روله ی عیلم وحیلم حه وسه له وتاقه ت بابوی ته قوا ودین پاکی وسه داقه ت
۶. ئاگاجه عولووم سیرری وزاهیری قیبله ی پیر ومیر نه قشی وقادری
۷- توربه تت وینه ی گولاو جه بوی گول بوی احمد مه دونه دماخ دل
۸ . مه ولانا خالید کورد شاره زور گلکوش جه ره حمه ت باری بو پر نوور
۹- جه رووی ئاگاهی ورای باخه به ری یاسه ش فه رماوان به ئینشای ده ری:
۱۰. «حاجی په ی ره وزهیره زاته شریف به ر ئی بالاته رهن جه حج ئه کبه ر»
۱۱. یائیمام رضاشاه خوه راسان قه سه مت مه دو به ذاتی سوبحان
۱۲. به مه لائیکه ی«اَعلی عِلیّین» به مانای که لام «رَبّ العالَمین»
۱۳- به شای انبیا «خَت مُ المُر سَلین» ساحیب ته شریف کاف، هاوسین
۱۴- به عیلم وته قوای شاه (لافَتی) شایسته ی نزول سوره ی (هَل آتی)
۱۵- به پاکی زهرا بِض عَه البَتُول وه شه ویس خاس(صِدّیقه ورسول)
۱۶- به سه خا وسه فای (مجتبی حسن) نوور دودیده ی شیر بوت شکهن
۱۷- به گیان بازی شای شه هیدان حسین هه ساره ی ره خشای «بَی نُ النَیٍّری ن»
۱۸- به زین العِباد ته وسیفش به حه ق که س نمه تاوو حهه تتا فه رزده ق
۱۹- به شکافه نده ی زه رری شه مس عیلم ئیمام باقر دورر ده ریای حیلم
۲۰- به ئوستای دانای عیلم ره ببانی جعفر صادق حیدر سانی
۲۱- به ئه وکه س حیلمش مه شهوورهن نه عام موسیبن جعفر شای والا مه قام
۲۲- به ویت که نوورت مه دره خشو چون توور مه کوور وخه ففاش نه وینان ئه و نوور
۲۳- به ته قوای تقی وبه پاکی علی(ع) موراد ومورشد موتته قی ووه لی
۲۴- به شای عسکری حسن به ل ئه حسهن ئایه نه ی ئه نوار(ذات ذوالمِنَن)
۲۵- به عه دل مهدی ئیمام مه وعوود (عَجَل اللّهُ عَه دَهُ المَس عود)
۲۶- گاگا ستوده ی بی نه وا یاد که ر خاترش وه عیشق ئازیزان شاد که ر
۲۷- کیمیای لوتفت دریغ مه که رلیش با روو سیاهی یاران نه یو پیش
۲۸- دلش به خوه رشید میهرت ره وشهن بو بایر ته بعش گول وگولشهن بو
واینک ترجمه ی این قصیده ی زیبا، به زبان فارسی بیت به بیت:
۱- ای جلوه ی نور عرفان وصفای دل آینه ی تمام نمای اوصاف وخصیصه های مصطفی(ص)
۲- هشتمین شجره ی رسته در جویبار بهشت
۳- ای که سلطان مملکت زهد وفنا هستی زینت بخش اورنگ واریکه ی ورع ومناعت طبعی
۴- ای دیباچه ی کتاب تسلیم ورضا(ی حق) ای معنا وتفسیر رضای محض (در برابر فضا وقدر الهی) ای رضا به قضای الهی
۵- ای فرزند علم وحلم (وشکیبایی) ای مظهر تقوا ودین وپاکی وصداقت
۶- ای آگاه به (اسرار) علوم ظاهری وباطنی ای قبله ی رهبران وپیروان دو طریقه (تصوّف عرفان؛ نقشبندیّه وقادریّه)
۷- تربت مطهر تو، بوی گلاب می دهد وبوی عطر رسول خدا(ص) از آن به مشام دل می رسد
۸- مولانا خالد شهرزوری (عارف وشاعر نامدار کُرد از رهبران طریقه ی نقشبندیه) - که بارگاهش پر از نور رحمت الهی باد –
۹- از روی (بصیرت) وآگاهی وبا خبری (از جایگاه ومنزلت الهی ومعنوی تو) در انشای شعر به زبان فارسی فرمودند:
۱۰- «ای حاجی! روضه ی حضرت رضا تشریف ببر (زیارت) وتشرّف به بارگاه او، از صد حج اکبر بالاتر است . برگردد حاجیا! به سوی مشهدش روان».
۱۱- ای امام رضا شاه خراسان! قَسَمَت می دهم به ذات سبحان
۱۲- به ملائک (مقام گرفته در) اعلی علیین به معنای کلام رب العالمین
۱۳- به شاه انبیا، ختم المرسلین که صاحب مقام وشرف، کاف،ها وسین است
۱۴- به علم وتقوای شاه لا فتی (علی (ع» (کسی که) شایسته ی نزول سوره هل اتی (بود)
۱۵- به پاکی زهرا(س) بضعه البتول عزیز خاصّ ، صدیقه ی رسول
۱۶- به سخاوت وصفای امام حسن مجتبی(ع)
۱۷- به جانبازی شاه شهیدان امام حسین(ع) ستاره ی درخشان بین النیرین (بین دو ستاره درخشان علی(ع) وفاطمه(ع))
۱۸- به زین العابدین که کسی از عهده ی توصیفش، به حق، بر نیاید حتّی فرزدق (شاعر معروف وتوان مند عرب).که شعر بلندش در وصف آن حضرت، معروف است).
۱۹- به شکافنده ی ذرات خورشید علم امام باقر درّ دریای حلم (شکیبایی)
۲۰- به استاد دانای علوم ربانی جعفر صادق، حیدر ثانی
۲۱- به آن کسی که حلمش مشهور عام است موسی بن جعفر شاه والامقام
۲۲- به خودت که نورت می درخشد چون کوه طور مگر کوران وخفاشان نبینند آن نور
۲۳- به تقوای تقی وبه پاکی علی النقی(ع)
۲۴- به شاه عسکری، حسن، آیینه ی انوار ذات ذوالمنن
۲۵- به عدالت مهدی امام موعود عَجَلُ اللّه عَهَدهُ المَسعود
۲۶- گاه گاهی، ستوده (نام شاعر) بی نوا را یاد کن خاطرش به عشق عزیزان، شاد کن
۲۷- کیمیای لطفت را از وی دریغ مکن تا رو سیاه و(شرمنده) یاران نشود
۲۸- دلش را به خورشید مِه رت روشن کن و(زمین) بایر طبعش را گُل وگُلشن کن.
۱۳- عبدالمؤمن شبلنجی شافعی
سیّد عبدالمؤمن شبلنجی شافعی، از علمای معروف مصر، در اوایل قرن چهاردهم هجری می زیسته است. او، کتابی به نام «نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار» نوشته است. وی، از جمله دانشمندان اهل سنّتی است که در سیاق ذکر امامان دوازده گانه، اشاره به حضرت مهدی، (عجل الله فرجه الشریف)، دارد:
«فصل فی ذکر مناقب محمّدبن الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی الله عنهم.
اُمّه اُم ولد یقال لها: «نرجس» وقیل: «صقیل» وقیل: «سوسن»: وکنیته، ابوالقاسم. ولَقَّبهُ الامامیه «بالحجّه» و«المهدی» و«الخلف الصالح» و«القائم» و«المنتظر» و«صاحب الزمان»، واشهرها «المهدی».
با این طریق، شبلنجی اثبات می کند که حضرت مهدی، متولّد شده است؛ زیرا، فرزند امام حسن عسکری است، نه کسی دیگر.
بر این مطلب، مخصوصاً با سخنی که پس از این چند سطر نوشته است، تأکید می شود:
«صفته، رضی الله عنه: شابٌ مربوعُ القامه حسنُ الوجه والشعر، یسیل شعره علی منکبیه، اقنی الانف، اجلی الجبهه، بوّابُه محمّد بن عثمان، معاصره المعتمد. کذا فی الفصول المهمه. وهو آخر الائمه الاثنا عشر علی ما ذهب الیه الامامیه.
قیل: «انه غاب فی السرداب والحرس علیه...» .
... وفی تاریخ ابن الوردی: «وُلد محمد بن الحسن الخالص سنه خمس وخمسین ومائتین...». وقال الشیخ ابوعبدالله محمّدبن یوسف بن محمّد الکنجی فی کتابه البیان فی اخبار صاحب الزمان: «من الادله علی کونه حیّاً باقیاً بعد غیبته والی الان، وانّه لا امتناع فی بقائه، بقاء عیسی بن مریم والخضر واًلیاس من اولیاء الله تعالی وبقاء الاعور الدجال وابلیس یعنی من اعداء الله تعالی، وهؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالکتاب والسنه وعیسی بن مریم، فالدلیل علی بقائه، قوله تعالی (وان من اهل الکتاب الاّ لیؤمنن به قبل موته) ولم یؤمن به منذ نزول هذه الایه الی یومنا هذا احد فلابد ان یکون فی آخر الزمان».۹
۱۴. ابن حجر هیتمی مکّی شافعی
احمد بن حجر هیتمی مکّی سعدی انصاری شافعی، از علمای بزرگ اهل سنّت است. وی، فردی متبحّر در روایات واحادیث است واز نویسندگان مدارک ومنابع حدیثی مانند مجمع الزوائد است. این دانشمند، با این که کتابی به نام «الصواعق المحرقه» در ردّ شیعه، در مورد خلفای سه گانه نوشته است، ولی در همین کتاب، به تفصیل، درباره ی شخصیّت وزندگانی امامان دوازده گانه مطالبی نوشته است.
در خاتمه ی ذکر امامان نوشته است:
ابوالقاسم محمّد الحجه، وعمرُهُ عنده وفاه ابیه خمس سنین، لکن آتاه الله فیها الحکمه ویسمی القائم المنتظر.۱۰
۱۵. قندوزی حنفی
ایشان، در کتاب نفیسش «ینابیع الموده»، قصیده ای را درباره ی ائمه علیهم السلام می آورد وآن را قبول می کند.
البته قبلاً حدیث مفصل ومهمی در زمینه امامان معصوم از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل که آن را در ابتدا میآوریم وسپس قصیده مذکور را یادآور می شویم:
واخرج الحموینی ایضاً فی فرائده عن مجاهد عن ابن عباس قال: اقدم یهودی یقال له نعثل فقال: «یا محمّد اسألک اشیاء تلجلج فی صدری منذ حین، فان اجبتنی عنها اسلمتُ علی یدیک.» قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) : «سل یا ابا عماره»... فقال: «فأخبرنی عن وصیّک من هو؟ فما من نبی الاّ وله وصی، وان نبینا موسی بن عمران اوصی الی یوشع بن نون. »
فقال: «اًنّ وصیی علی بن ابی طالب، وبعده سبطای الحسن والحسین تتلوه تسعه ائمه من صلب الحسین».
قال: «یا محمّد فسمهم لی». قال: اذا مضی الحسین فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فاذا مضی محمّد فابنه جعفر، فاذا مضی جعفر فابنه موسی، فاذا مضی موسی فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه محمّد، فاذا مضی محمد فابنه علی، فاذا مضی علی فابنه الحسن، فاذا مضی الحسن فابنه الحجه محمّد المهدی، فهؤلاء اثنا عشر».
قال: «اخبرنی عن کیفیه موتِ علی والحسن والحسین؟»
قال (علیه السلام): «یقتل علی بضربه علی قرنه. والحسن یقتل بالسم. والحسین یذبح.» قال: «فأین مکانهم؟».
قال (علیه السلام): «فی الجنه فی درجتی.».
قال: «اشهد ان لا اًله اًلاّ الله، وانّک رسول الله واشهد انهم الا وصیأ بعدک. ولقد وجدت فی کتب الا نبیاء المتقدمه وفیما عهد اًلینا موسی بن عمران (علیه السلام): اًنّه اذا کان آخر الزمان یخرج نبی یقال له احمد ومحمّد، وهو خاتم الا نبیاء نبی بعد. فیکون اوصیاوِه بعد اثنا عشر. اولهم، ابنُ عمهِ وختنه، والثانی والثالث، کانا اخوین من ولده، وتقتل امه النبی الا وّل بالسیف والثانی بالسم والثالث مع جماعه من اهل بیته بالسیف وبالعطش فی موضع الغربه. فهو کولد الغنم یذبح ویصبر علی القتل، لرفع درجاته ودرجات اهل بیته وذریته. ولاًخراج محبیه واتباعه من النار وتسعه اوصیاء منهم من اولاد الثالث. فهؤلاء الاثنا عشر عدد الا سباط».
قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم)، «اتعرف الا سباط؟». قال: «نعم. اًنّهم کانوا اثنا عشر: اوّلهم لاوی بن برخیا، وهو الذی غاب عن بنی اسرائیل غیبه ثم عاد، فاظهر اللّه به شریعته بعد اندراسها وقاتل قرسطیا الملک».
قال (صلّی اللّهُ علیه وآله وسلّم) «کائن فی اُمتی ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل والقذّه بالقذّه. واًنّ الثانی عشر من ولدی یغیب حتی لایری، ویأتی علی اُمتّی نمن لایبقی من الاًسلام اًلاّ اسمُهُ، ولایبقی من القرآن اًلاّ رسمه، فحینئذٍ یأذن اللّه تبارک وتعالی له بالخروج فیظهر اللّه الاِسلام به ویجدّده. طوبی لمن احبّهم وتبعهم، والویل لمن ابغضهم وخالفهم! وطوبی لمن تمسّک بهداهم!».
فأنشأ نعثل شعراً:

صلّی الاًله ذو العلی علیک یا خیر البشر * * * انت النبی المصطفی والهاشمی المفتخر
بکم هدانا ربّنا وفیک نرجوا ما امر * * * ومعشر سمیتهم ائمه اثنا عشر
حباهُم ربّ العلی ثم اصطفاهم من کدر * * * قد فاز من والا هُم وخاب من عادی الزهر
آخر هم یسقی الظما وهو الاًمام المنتظر * * * عترتک الا خیار لی والتابعین ما امر
من کان عنهم معرضاً * * * فسوف تصلاه سقر۱۱

نکته ی قابل تامّل این که درباره ی حضرت مهدی(عج) لفظ: یظهر به کار رفته است نه یولد واین، به روشنی نشان می دهد که ایشان هم معتقدند، حضرت به دنیا آورده والان غایب است.

ولادت حضرت مهدی در ادبیات نثری اهل سنّت

گرچه در این نوشتار، توجّه ما به ادبیات شعری اهل سنّت است، ولی برای تکمیل مطلب، به پاره ای از گفته های آنان در این زمینه، اشاره می کنیم:
۱. علامه یافعی
در تاریخ یافعی آمده است:
محمّد بن الحسن العسکری ابوالقاسم الذی یلقّبه الاًمامیّه «بالحجه» و«القائم» و«المهدی» و«المنتظر» و«صاحب الزمان». وهو عندهم خاتم عشر اًماماً...
ایشان هم معتقد است که حضرت مهدی (عج) متولد شده وغایب است.
۲. حافظ حسینی کربلائی تبریزی متوفا (۹۹۴ هجری قمری)
ایشان از اهل سنّت است. او، چنین می نویسد:
ذکر الاًمام الهمام صاحب الصمصام، شمس الظلام، وبدر التمام، وربیع الایام، ونظره الا نام وفلّاق الهام، السیف المضیی، محمّد بن الحسن بن علی (الهادی) بن محمّد بن موسی (الکاظم)، المهدیّ الهادی.
وسپس می نویسد:
وی، امام دوازدهم از ائمه اثنی عشر است. کنیت او، ابوالقاسم است. لقبش «حجه الله» و«قائم» و«مهدی» و«منتظر» و«خلف صالح» و«صاحب الزمان» و«صاحب الا مر» است.
نکته ی مطلوب در این سخن، این است که درباره ی حضرت مهدی، چنین نگاشت: «و نظره الا نام»؛ یعنی، شخصیّتی که مردم منتظر اویند.
واژه ی انتظار در ادبیات اهل سنّت
واژه ی «انتظار»، همان طور که در فرهنگ شیعی، یک واژه ی اساسی ومهم است، در فرهنگ وادبیات اهل سنّت نیز، مطرح شده است. در زیر، به مواردی اشاره می شود.
۱. شمس الدین ذهبی در «سیر اعلام النبلا»
ایشان، از علمای اهل سنّت ودارای تالیفات بسیاری مانند «سیر اعلام النبلا»(۲۴ جلد)، «تاریخ اسلامی» (در حدود ۲۰۰ جلد)، «میزان الاعتدال» (۴ جلد) و... است.
او، نسبت به فضائل، حساسیّت وموضع گیری صنفی دارد، با این حال در سیر ااعلام النبلا، تحت نام «المنتظر»، چنین می نویسد:
الشریف، ابوالقاسم، محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر بن محمّد الباقر بن زین العابدین علی بن الحسین الشهید بن الاًمام علی بن ابی طالب العلوی الحسینی
از ذکر نسب حضرت، متوجه می شویم که ایشان نیز معتقد به ولادت حضرت بقیه الله است.
دو نکته ی دیگر در سخن این دانشمند معروف از اهل سنّت، نمایان است:
۱. ایشان، کنیه ی حضرت را طبق حدیث رسول اکرم(ص) که فرمود: «و کنیته کنیتی» ، «ابوالقاسم» دانسته است.
۲. در آخر سخنش، آن حضرت را «علوی حسینی» توصیف کرده است، در حالی که برخی از اهل سنّت، او را «عباسی» یا «حسنی می دانند.
۲. قاضی شوگانی
او، مؤلّف کتاب معروف «فتح القدیر» و«نیل اوطار» است. وی، کتابی به نام «التوضیح فی تواتر ما جأ فی المهدی المنتظر والرجال والمسیح» نوشته است.
۳. سیّد محمّد صدیق حسن قنوچی بخاری
ایشان، از علمای بزرگ اهل سنّت است. او، در کتابش به نام الاًذاعه لما کان وما یکون بین یدی الساعه صفحه ی ۳۹۰ – ۴۲۵ از چاپ مصر، چنین می نویسد:
لاشک فی انّ المهدی یخرج فی آخر الزمان من غیر تعیین شهر وعامٍ لما تواتر من الاخبار فی الباب واتفّق علیه جمهور الامّه سلفاً عن خلفٍ الاّ من لایعتد بخلافه.
بی تردید، مهدی، طبق روایات متواتر، در آخر الزمان، بدون تعین ماه یا سال، ظهور می کند؛ واین موضوع، مورد توافق همه ی امت اسلامی، از خلف وسلف است.
وی، سپس می افزاید:
فلا معنی للریب فی امر ذالک الفاطمی الموعود المنتظر المدلول علیه بالا دله بل اًنکار ذالک جراه عظیمه فی مقابله النصوص المستفیضه المشهور. البالغه اًلی حدّ التواتر...
تردید درباره ی فاطمی موعود ومنتظر که دلائل بر ظهورش، زیاد است، بی معنا است، بلکه انکار آن، گستاخی بزرگ است در برابر نصوص مشهور وفراوانی که تا حد تواتر رسیده است. ۱۲
در خاتمه، توجه خوانندگان گرامی را به کلامی جامع از یکی از اندیشمندان وعلمای معاصر اهل سنّت، درباره ی حضرت بقیه الله (عجل الله فرجه الشریف)، جلب می کنم.
سخن او، بسیاری از نکات مهم را در این زمینه، در بردارد وبه بسیاری از سؤالات، پاسخ محکم وخوبی می دهد.
این عالم بزرگ، اقای دکتر مصطفی رافعی است که کتاب ارزش مندی درباره ی مسائل معاصر مسلمانان تألیف کرده است.
او، به مسئله ی مهم حضرت بقیه الله نیز اشاره کرده، ومطالب مهمی در این باره نوشته است.
ما، متن سخنان او را می آوریم وپس از آن، به ترجمه ی آن می پردازیم:
ولد الاًمام المهدی فی سامرا عام (۲۵۵ ه-) – وکان یوم الجمعه – وفی لیله النصف من شعبان وذالک اثر عهد المعتز العباسی المعروف بأنّه کان شدید القسوه علی الاًمام العسکری، وحریصاً علی القضأ علیه قبل ان ینجب آخر قاده امّه الاًسلام وخاتم اوصیأ نبی الاًسلام المهدی المنتظر. ویشأ القدر انّ یطاح بالمعتز العبّاسی ویبایع بالخلافه لمحمد المهتدی وتتم ولاده الاِمام القائد بشکل هادی.
ولیس ادل علی ابتهاج الاِمام العسکری بولیده القائم المنتظر، ولما یؤمّل فیه من خیر عمیم للاِسلام والمسلمین، من انّه امر ان یتصدق – شکراً للّه علی ما انعم – بعشره آلاف رطل من الخبز ومثلها من اللحم، وان یعق عنه ثلاثمئه راس من الغنم.
وقبل ان اعرض لفکره المهدی فی ضو الکتاب والسنّه والعقل والحکمه، اودّ ان اشیر اًلی انّ القائلین بظهور المهتدی – وانّه الان علی قید الحیاه – لیسوا الشیعه الاًمامیه وحدهم، بل اًنّ کثیراً من علمأ السنّه وافقوهم فی اعتقادهم هذا...۱۳
امام مهدی (علیه السلام) در سامرا، به سال ۲۵۵ قمری، روز جمعه، در شب نیمه شعبان در عهد ودوران معتز عباسی که معروف به سختگیری شدید بر امام حسن عسکری بود وبسیار اصرار داشت که آن حضرت را قبل از این که فرزند او بشود وآخرین امام ورهبر از رهبران وائمه امّت اسلامی وخاتم اوصیأ نبیّ اسلام، یعنی مهدی منتظر، به دنیا آید، جای او را بگیرد، متولد شد. مشیّت خدا، چنین خواست که معتز، بر اثر یک کودتا، از بین برود وبا محمّد مهتدی عباسی بیعت شود وولادت آن امام ورهبر، به طور آرام صورت گیرد.
هیچ دلیلی بر خشنودی وخوش حالی امام حسن عسکری به مناسبت ولادت فرزندش، به خاطر خیر وبرکت فراوانی که برای اسلام ومسلمانان از این حادثه انتظار می رود، قوی تر وروشن تر از این نیست که حضرت، دستور داد از باب سپاسگزاری وتشکر از پروردگار، ده هزار رطل نان وهمان اندازه گوشت، صدقه بدهند.
قبل از این که مسئله ی حضرت مهدی را در پرتو قرآن وسنّت وعقل وحکمت مطرح کنم، دوست دارم به این حقیقت اشاره کنم که کسانی که به ظهور حضرت مهدی واین که در قید حیات است، معتقدند، تنها، شیعه ی امامیّه نیستند، بلکه بسیاری از علمای اهل سنّت، بر این عقیده، با آنان همخوانی دارند.
سپس آقای دکتر رافعی، پس از این که نام هفت نفر از علمای اهل سنّت که اقرار به ولادت حضرت مهدی، دارند، نام می برد، می گوید:
«وکثیرٌ غیرُهم من علمأ السنه الا جلا الّذین ذاع صیتهم ویذکرون بکلّ اًعجاب وتقدیر.
هؤلاء وکثیر غیرهم ممّن بن الحسن العسکری وانّه حی... ولایجدون فی مقولتهم هذه ما یناهض العقل، وبخاصه اًذا اعتبرت حیاه المهدی من الامور الخارقه للعاده کالّتی اجراها الله معجزه لبعض انبیائه او کرامه لبعض اولیائه، وذالک کحیاه المسیح والخضر من الا تقیأ واًبلیس والدّجال من الا شقیأ.۱۴
... وبسیاری دیگر از علمای جلیل اهل سنّت که معروفند وبا نیکی وعظمت، از آنان نامبرده می شود.
اینان وبسیاری دیگر از کسانی که مجال محدود، اجازه نمی دهد نام همه ی آنان را بیاوریم، همان را می گویند که امامیّه می گویند؛ یعنی، امام مهدی، همان محمّد بن الحسن عسکری است وزنده می باشد.
آنان، در این سخن، هیچ گونه مخالفتی با عقل نمی بینند، مخصوصاً که اگر زندگی (و طول عمر) حضرت مهدی را از امور خارق عادتی بدانیم که خداوند آن را در مورد بعضی از پیامبرانش وبه پاس تکریم ونشان دادن کرامت بعضی از اولیایش مانند مسیح وخضر، از اتقیا (و حتّی) برای ابلیس ودجال از اشقیا، جاری ساخت.
آن گاه آقای دکتر رافعی، درباره غیبت صغرا وکبرای حضرت مهدی چنین می نویسد:
«هذا وللمهدی حسب اخبار ائمّه اهل البیت، غیبتان: صغری وکبری. فالصغری مدّتها اربع وسبعون سنه، تمتد من تاریخ ولادته اِلی حین انقطاع السفاره بینه وبین شیعته، وانّ هؤلاء السفرا کانو یرونه وینقلون منه واًلیه الا سئله والا جوبه.
وعدد هؤلاء السفرا فی زمن الغیبه الصغری اربعه لایغیر. هم: عثمان بن سعید بن عمرو العمری، ومحمّد بن عثمان بن سعید العمری، والحسین بن روح بن ابی بحر النوبختی، وعلی بن محمّد السمری، رضوان الله علیهم.
وامّا الغیبه الکبری فهی الّتی تحصل بعد الاولی وفی آخرها یقوم بالسیف؛
واین حضرت مهدی، حسب اخبار اهل بیت(ع) دو غیبت دارد: صغرا وکبرا. غیبت صغرا، مدّتش هفتاد وچهار سال بود که از تاریخ ولادت او شروع می شود، تا زمان انقطاع سفارت میان او وشیعیانش. سفرا، او را می دیدند وپرسش ها وپاسخ ها را انتقال می دادند.
عدد سفرای ایشان، در زمان غیبت صغرا، چهار نفر بود، نه بیش تر. نام آنان چنین است: عثمان بن سعید بن عمرو عمری ومحمّد بن عثمان بن سعید عمری وحسین بن سعید بن روح بن ابی بحر نوبختی وعلی بن محمّد السمری، رضوان الله تعالی علیهم.
امّا غیبت کبرا از انتهای زمان غیبت صغرا واقع شد وتا به امروز وتا زمانی که با شمشیر قیام کند، ادامه پیدا می کند.
البته، ایشان، در ذکر آغاز غیبت اشتباه کرده است؛ زیرا، غیبت صغرا، پنج سال بعد از ولادت آن حضرت ودقیقاً روز وفات پدر بزرگوارش، امام حسن عسکری(ع) اتفّاق افتاد.
او، سپس چنین می نویسد:
وقال: «و بهذا یکون الا رجح صحّه فکره المهدی باعتبارها احد الا مور الخارقه للعاده، کالنار الّتی جعلها الله برداً وسلاماً علی اِبراهیم، والعصا الّتی صیرها ثعباناً لموسی...
ومن هنا یکون الا ولی بکلّ مسلم والا حوط لدینه ان یعتقد وجود المهدی حیّاً الی حین ظهوره ثانیه.
ولا یصحّ الاعتراض بأنّ المهدی من المستحیل بقلؤه حیّاً ما ینیف علی الف سنه، لانّ طول العمر هذا جری لغیره من قبله، کنبی اللّه نوح (علیه السلام) الذی لبث فی قومه الف سنه اًلاّ خمسین عاماً.
روی انس بن مالک عن النبی قوله: «اًنّ نوحاً عاش الفاً واربعمئه وخمسین سنه، واًنّ آدم عاش تسعمائه وثلاثین سنه، واًنّ نبی الله شیث عاش تسعمائه واثنتی عشره سنه.»
وکذالک لایصحّ الاعتراض علی وجود المهدی بأنه لم یشاهده احد بعد غیبته الثانیه، اِذ لیس کلّ موجود بقدره الله یقتضی روِ یته. فالملائکه والجن من العوالم الموجوده بیننا دون ان نراها، بل اللّه سبحانه موجود وهو معنا اینما کنا ولکنه لاتدرکه الا بصار. فهل عدم رؤیته من جانبنا دلیل علی عدم وجوده؟.
«نعم، لیس هناک ایّه غرابه فی وجود المهدی. ومَن ینکر بقأه حیّاً یلزمه اًنکار حیاه عیسی والخضر، وهما قبل المهدی بالاف السنین.
فغیبه الاًمام لیست دلیلاً؛ علی عدم وجوده، کما ان غیاب الخضر وعیسی لیس دلیلاً علی عدم وجودهم.
امّا لماذا غاب الاًمام؟ فهذا امره اِلی الله ولاتظهر الحکمه من ذالک اًلاّ بعد ظهوره، کما انّ الحکمه لم تظهر لموسی (علیه السلام) من قتل الخضر للصبی وخرقه للسفینه... وهدمه الجدار اًلاّ فیما بعد، ولکن ینبغی الالتفات اًلی حقیقه مهمه وهی انّ غیبه الاًمام لیست من الله ولامن الاًمام نفسه، بل غیبته منّا.
هذا رسول الله (صلّی اللّهُعلیه وآله وسلّم) اختفی فی الغار – واًن کان لفتره قصیره – فهل کان غیابه عن الناس من نفسه او انّ الله حرم الناس من رؤیته المبارکه؟ او انّ الناس هم السبب فی غیابه اًذ لاحقوه ورفضوا دعوته؟!
وهؤلاء اصحاب الکهف تواروا عن اعین الخلق وذلک بسبب الناس. وکذا الحال مع المهدی الّذی کان محیط انظار الحکم العباسی.
وقد ضرب احد العلمأ مثلاً لتقریب الصوره فقال، لو اعطاک الطبیب وصفه وقال لک: «اصرفها» فرمیتها فی البحر، فلیس علی الطبیب ذنب اًذا تضاعف مرضک واًنّما الذنب ذنبک. وهکذا الحال مع الاُمّه فالذنب ذنبها اًذا رفضت الوصفه الاًلهیه فی اتباع آل البیت.
وخلاصه القول اًنّه لایسوغ المسلم ان یعتقد بأنّ فکره المهدی المنتظر خرافه من نسج الخیال، بل الا ولی به والا جدر والا حوط لدینه اعتقادها حقیقه ما دامت قد اعترفت بها جمیع الکتب السماویه.۱۵
ترجمه این سخن مهم از این قرار است:
وبه این دلیل، ارجح این است که عقیده ی مهدویّت را صحیح بدانیم وآن را، از باب یک امر خارق العاده، مانند آتش که خدا آن را برای ابراهیم سرد وامن قرار داد وعصا که خدا آن را برای موسی به اژدهای بزرگی تبدیل کرد، بشماریم.
از این جا، سزاوار بلکه اَو لی برای هر مسلمانی برای حفظ دینش، این است که به زنده بودن حضرت مهدی تا زمان ظهور دوباره اش، معتقد شود.
این اشکال که «محال است آن حضرت بیش از هزار سال زنده باشد.» صحیح نیست؛ زیرا، طول عمر، چیزی است که برای پیامبران نیز واقع شد. نوح (علیه السلام)، میان قوم خود، به تصریح قرآن، نهصد وپنجاه سال زندگی کرد.
انس بن مالک از پیامبر اکرم، روایت کرده است که «نوح، هزار وچهار صد وپنجاه سال، وآدم، نهصد وسی سال وشست، نهصد ودوازده سال زندگی کرد.»
ونیز این اشکال صحیح نیست که بگوییم: «چون حضرت مهدی را نمی بینیم، پس آن حضرت وجود ندارد.»؛ زیرا، این طور نیست که هر چه موجود باشد، حتماً باید دیده شود. مگر نه فرشتگان وجن، موجودند، امّا آن را نمی بینیم. خود پروردگار، سبحانه وتعالی، موجود است واو با ما در همه جا هست، ولی چشم ها او را نمی بیند. آیا ندیدن ما، دلیل بر نبودن او است؟
هیچ جایی برای تعجّب وشک در مسئله ی وجود مهدی نیست وهر کس زنده بودن او را تا به امروز انکار کند، زنده ماندن حضرت عیسی وخضر که هزاران سال قبل از حضرت مهدی بودند، انکار کرده است.
هر کس وجود وبقای حضرت مهدی(عج) را باین دلیل که از نظرها غایب است، انکار کند، پس وجود ابلیس جن وفرشته را به دلیل این که او از دیدگان ما غایب اند، انکار کند.
غیبت حضرت مهدی، دلیل بر عدم وجود آن حضرت نیست، همان طور که غیاب حضرت خضر وحضرت عیسی وابلیس ودجال، دلیل بر نبودن آنان نیست.
این که چرا حضرت مهدی غایب است، دلیل واقعی اش را خدا می داند وحکمت غیبت، معلوم نمی شود مگر پس از ظهور، به همان طور که حکمت که قتل نوجوان به دست خضر وسوراخ کردن کشتی ومنهدم ساختن دیوار، بر حضرت موسی معلوم نگشت، مگر بعدها.
در این جا باید به یک حقیقت مهم، توجّه داشت. غیبت حضرت مهدی، نه از ناحیه ی خدا است ونه از ناحیه ی خود آن حضرت است، بلکه از ناحیه ما است.
این که پیامبر گرامی، مدّتی کوتاه در غار پنهان شد، آیا سببش خود آن حضرت بود یا خدای متعال، مردم را از دیدنش محروم ساخت؟
یقیناً، این مردم بودند که دعوت او را رد کردند وسبب شدند حضرت، تحت تعقیب قرار گیرد وپنهان شود.
اصحاب کهف که سال ها از چشم مردم مخفی شدند، سببش، خود مردم بودند. سبب غیبت حضرت مهدی (عج) سببش این بود که حضرت، تحت تعقیب عباسیان بود.
یکی از علما، برای نزدیک شدن این مطلب به عقل، مثالی زده است.
او می گوید، اگر طبیب، نسخه ای به تو بدهد وبه تو بگوید: «طبق آن عمل کن»، ولی تو، آن را به دریا بیندازی، در صورت شدّت یافتن بیماری، طبیب هیچ گناهی ندارد، بلکه گناه، گناه خود تو است.
در زمینه ی غیبت حضرت مهدی، گناه، گناه امّت است که این نسخه الهی، یعنی پیروی از اهل بیت را رد کردند وبه آن پشت نمودند.
خلاصه این که جایز نیست مسلمانان، اعتقاد به حضرت مهدی منتظر را عقیده ای خرافی وتخیلی بداند، بلکه اولی وسزاوار ونزدیک تر به احتیاط، این است که به این حقیقت، اعتقاد داشته باشد؛ زیرا، این حقیقتی است که تمام کتب آسمانی، به آن اقرار کرده است.
از آن چه گذشت، معلوم گردید موارد زیر مورد تایید بسیاری از اهل سنّت می باشد:
۱. حضرت مهدی(ع)، فرزند امام حسن عسکری است.
۲. نام وکنیه ی او، مانند نام وکنیه پیامبر است.
۳. او، به دنیا آمده واینک غایب است.
۴. سبب غیبت او، مردم می باشند که پیروی از اهل بیت(ع) را رها کرده اند.
۵. او، روزی قیام خواهد کرد وعدل وداد را بر جهان حاکم خواهد کرد.
۶. طول عمر او، امری بعید نیست. طول عمر، در مورد انبیای گذشته هم بوده است.
۷. واژه انتظار در بسیاری از کلمات اهل سنّت نیز دیده می شود.

پى نوشت ها:
جعفر خوشنویس
فصلنامه انتظار-شماره۷
۹. نور الابصار، ص ۱۶۸.
۱۰. الصواعق المحرقه، ص ۲۰۸ ابن هجر هیتمی.
۱۱. ینابیع المودّه: ج ۳، ص ۲۸۱ – ۲۸۳؛ قندوزی حنفی از جوینی شافعی در فرائد السمطین، ج ۲، ص ۱۳۲ – ۱۳۵، ح ۴۳۱.
۱۲. امامان اهل بیت در گفتار اهل سنّت، مرحوم داود الهامی، ص ۵۰۳.
۱۳. اًسلامنا، ص ۱۸۷ – ۱۸۸.
۱۴. اًسلامنا، ص ۱۸۹ – ۱۹۰.
۱۵. اًسلامنا، ص ۱۹۲ – ۲۰۱ (به نقل از دانشمند محترم حضرت حجه الاسلام والمسلمین شیخ علی اسلامی در کتاب مع الدکتور القفاری).

%ق ظ، %12 %172 %1396 ساعت %03:%مهر
صفحه1 از19

برترین مطالب