پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: دوران غیبت

چکیده
روایات بسیاری درباره غیبت امام آخر شیعیان در مجامع حدیثی شیعه وارد شده که برخی از مؤلفان آنها را در کتاب هایی گردآوری نموده اند. شیخ طوسی یکی از نویسندگانی است که به این موضوع اهتمام ورزیده وکتابی به نام الغیبة به رشته درآورده است.
این مقاله درصدد است تا با اشاره به ویژگی های مختلف این کتاب به معرفی آن بپردازد.

مقدمه

رخ در پرده غیبت کشیدن امام دوازدهم شیعیان ومسائل مربوط به آن از مهم ترین مباحث اعتقادی تشیع است. اهمیت این مسأله از دو جهت است:
یکی این که غیبت امام مهدی (علیه السلام) آن هم در سنین کودکی حتی برای شیعیان محل شبهه بوده وموجب حیرت وسرگردانی بسیار شده است. چنان که به تصریح نوبختی پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) پیروان ایشان در قبال مسأله امام پس از ایشان به چهارده گروه وفرقه تقسیم شدند(۱).
دیگر آن که غایب بودن ودر خفا زندگی کردن حضرت حجت (علیه السلام) آن هم قبل از اعلان واظهار امامتشان برای همگان موجب هجمه شدید مخالفان والقای شک وشبهه در حقانیت مذهب شیعه اثناعشری گردید.
این اهمیت نه تنها موجب شد که از همان ابتدا شخص پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) وپس از ایشان هر یک از ائمه طاهرین (علیهم السلام) به این موضوع اشاره داشته وشیعیان را آماده مواجهه با آن نمایند(۲)، بلکه شاگردان مکتب اهل بیت ومدافعان حریم اعتقادی شیعه را نیز بر آن داشت که به تألیف رساله وکتاب در تبیین وتوضیح مسأله غیبت اقدام نمایند؛ به گونه ای که حتی می توان کتاب هایی را به عنوان یا موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) قبل از تولد ایشان سراغ گرفت؛ از جمله علی بن حسن بن محمّد طایی طاطری، علی بن عمر اعرج کوفی وابراهیم بن صالح انماطی کوفی که هر سه از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) بوده وکتابی در غیبت نوشته اند(۳). همچنین است کتاب هایی که در زمان غیبت صغرا وبه ویژه وسال های آغازین آن تألیف شده است؛ به مانند کتاب الغیبة ابواسحق ابراهیم بن اسحاق احمدی نهاوندی (م۲۶۹ق) ونیز کتاب الغیبة نعمانی (م حدود ۳۶۰ق) که خوشبختانه به چاپ رسیده ودر دسترس است(۴).
لازم به ذکر است که آنچه غیبت نویسان در نوشتن این کتاب ها بیشتر به آن توجه داشته اند، همان رفع حیرت وسرگردانی شیعیان بوده است؛ چنان که نعمانی در بیان انگیزه اش از تألیف کتاب الغیبة همین مطلب را بیان داشته است:
فانّا رأینا طوائف من العصابة المنسوبة الی التشیع... قد تفرقت کلمها وتشعبت مذاهبها... وشکّوا جمیعا الا القلیل فی امام زمانهم وولی امرهم وحجة ربهم...(۵).
همچنین است شیخ صدوق در کمال الدین وتمام النعمة:
ان الذی دعای الی تألیف کتابی هذا أنی لما قضیت وطری من زیارة علی بن موسی الرضا - صلوات الله علیه - رجعت الی نیسابور وأقمت بها فوجدت اکثر المختلفین الیّ من الشیعه قد حیرتهم الغیبة ودخلت علیهم فی امر القائم الشبهة...(۶).
این امر موجب شد بزرگان دیگری نیز به رفع این حیرت واختلاف کمر همت ببندند؛ چنان که بعد از شیخ صدوق (م۳۸۱ق) باید از شیخ مفید (م۴۱۳ق) یاد کنیم که الفصول العشرة فی الغیبة وچهار ساله دیگر در باب غیبت از او به یادگار مانده است. پس از مفید، بارزترین شاگرد او سید مرتضی (م۴۳۶ق) قرار دارد که کتاب المقنع را در موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) نوشته است؛ ضمن این که بخش هایی از الشافی وتنزیه الانبیاء را نیز به این موضوع اختصاص داده است(۷). تا این که نوبت به شیخ الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی (م۴۶۰ق) می رسد که قوی ترین براهین عقلی ونقلی را بر وجود امام دوازدهم محمّد بن حسن صاحب الزمان (علیه السلام)، غیبت وظهور ایشان(۸) در کتابی با عنوان الغیبة فراهم آورده است.
ما معرفی این کتاب را موضوع بحث خویش در این نوشتار قرار داده ایم.
۱. ویژگی های شکلی کتاب
۱ - ۱. نام کتاب
شیخ طوسی، خود نامی برای این کتاب اختیار ننموده است، ولی شیخ آقابزرگ تهرانی هم در الذریعة(۹) وهم در مقدمه سودمندی که بر این کتاب نوشته(۱۰) آن را الغیبة نامیده است.
در نرم افزار قرآنی نور العتره نام کتاب اثبات الغیبة آمده، ولی از چرایی ومأخذ آن سخنی به میان نیامده است.
۲ - ۱. موضوع کتاب
مؤلف، موضوع کتاب را خود مشخص کرده است؛ آنجا که می فرماید:
والغرض بهذا الکتاب مایختص الغیبة دون غیرها(۱۱).
بر این اساس، در ابتدا اشاره شده که به دو گونه در باب غیبت امام زمان (عج) می توان بحث نمود: یکی این که سخن را از وجوب داشتن رئیس وامام قطعی المعصمة آغاز کنیم ودیگر آن که بحث را از متفرع بودن غیبت امام مهدی (علیه السلام) بر ثبوت امامت ایشان پی بگیریم.
در ادامه، ابتدا طریق اول پیموده شده وبر وجوب داشتن امام ووجوب عصمت او اقامه دلیل شده است. در این میان به اعتراضی بر نظر سید مرتضی، استاد مصنف، در غیبت پاسخ گفته شده است.
از آن پس با توجه به طریق دوم، مبنی بر اقامه دلیل بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام)، نخست فساد اعتقاد فرقه هایی چون کیسانیه(۱۲)، ناووسیه(۱۳)، واقفه(۱۴)، فطحیه(۱۵) ومحمدیه(۱۶) بیان شده است، که فرقه واقفه بسیار مفصل تر از بقیه بحث شده است.
به دنبال آن، به مسائلی چون حکمت غیبت، چگونگی اقامه حدود در زمان غیبت امام، چگونگی اصابه حق (رسیدن به حق) در این دوران، کیفیت ولادت امام مهدی (عج) وچرایی مستور بودن آن وچرایی وچگونگی طول عمر حضرت (علیه السلام) اشاره شده است. در مبحث اخیر، در اثبات طبیعی بودن عمر حضرت حجة (عج)، به طول عمر حضرت آدم، نوح وخضر (علیهم السلام) وبرخی از معمرین چون لقمان بن عاد، سلمان فارسی، ربیع بن ضبع وشماری دیگر - که نامشان در کتب تاریخ آمده - اشاره شده است.
دلیل دیگر بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام) روایاتی است که در آنها بر دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) تأکید شده است. جهت تأیید بیشتر، روایاتی از مخالفین نیز ذکر شده است.
در دلیل سوم روایاتی ذکر شده که نشان می دهد حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) ونهمین فرزند ایشان است. به همین مناسبت دوباره رد وابطال فرقه های مخالف مطرح شده است که علاوه بر فرقه های مذکور در قبل، از سبأیه(۱۷) وبرخی نحله های پس از امام عسکری (علیه السلام)(۱۸) نیز سخن رفته است.
سپس قبل از ذکر سفرا ونایبان امام زمان (عج) در زمان غیبت صغرا، آنانی که به شرف دیدار حضرت نایل آمده اند وبرخی از معجزات وتوقیعات ایشان آمده است. همچنین است ذکر وکلای مذموم وممدوح برخی از ائمه (علیهم السلام) (از امام باقر (علیه السلام) به بعد) از ممدوحین شانزده نفر، کسانی چون: حمران اعین، مفضل بن عمر، وصفوان بن یحیی وایوب بن نوح واز مذمومین هفت نفر افرادی نظیر: صالح بن محمّد سهل همدانی، علی بن ابی حمزه بطائنی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال.
پس از این مقدمه نسبتا طولانی به چهار نایب امام زمان (علیه السلام) در غیبت صغرا، یعنی: ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمری، ابوالقاسم حسین بن روح وابوالحسن علی بن محمّد سمری، اشاره شده است.
در پایان کتاب نیز به برخی از مسائل مربوط به غیبت پرداخته شده است. مباحثی چون: مقدار عمر حضرت، علائم ونشانه های ظهور وبرخی از صفات، ویژگی ها وسیره امام زمان (عج).
از آنچه که تا بدین جا گفتیم ملاحظه می شود که جناب شیخ طوسی سعی بلیغی در عدم خروج از اصل موضوع داشته است.
گواه این مدعا موارد متعددی است که شیخ طوسی تفصیل مطالب را در بحث های عقلی به کتاب های دیگر خویش ارجاع داده است یا روایت را در بحث های روایی تقطیع وتنها محل استشهاد را ذکر نموده است.
از جمله نمونه های بخش اول بحث ایشان در وجوب عصمت امام است که پس از بیان مختصری نوشته است:
وهذه الطریقة قد احکمناها فی کتبنا فلا نطول بالأسئلة علیها لأن الغرض بهذا الکتاب غیر ذلک وفی هذا القدر کفایة(۱۹).
یا سخن ایشان در خاتمه بحث از چگونگی اصابه حق در زمان غیبت که:
وقد استوفینا هذه الطریقة فی تلخیص الشافی فلانطول بذکرها الکتاب(۲۰).
از نمونه های بخش دوم نیز می توان موارد ذیل را ذکر نمود:
مواردی در ابتدای حدیث گفته است: «فی حدیث طویل اختصرناه»(۲۱).
مواردی وسط حدیث را حذف وبه آن اشاره کرده است که: «ثم ذکر الوصیة الی آخرها»(۲۲)، و«وذکر الحدیث»(۲۳) و«وساقت الحدیث الی قولها»(۲۴).
ومواردی که آخر حدیث را حذف کرده است؛ با عباراتی مثل: «تمام الخبر»(۲۵)، «وساق الحدیث بطوله»(۲۶) و«ذکر الحدیث الی آخره»(۲۷).
با این وجود، موارد اندکی وجود دارد که مطالب ذکر شده با موضوع اصلی کتاب چندان مناسبتی ندارد؛ از جمله ذکر وکلای ممدوح ومذموم امامان معصوم (علیهم السلام)(۲۸)؛ هرچند که خود شیخ تصریح نموده که مقدمه ذکر سفرای امام زمان (علیه السلام) است.
۳ - ۱. سبب تألیف کتاب
شیخ طوسی علت تألیف این کتاب را چنین بازگو کرده است:
فأما بعد فإنی مجیب الی مارسمه الشیخ الجلیل - اطال الله بقاءه - من املاء کلام فی غیبة صاحب الزمان وسبب غیبته والعلة التی لاجلها طالت غیبته وامتداد استتاره مع شدة الحاجة الیه وانتشار الحیل ووقوع الهرج والمرج وکثرة الفساد فی الأرض وظهوره فی البر والبحر ولِمَ لم یظهر وما المانع منه وما المحوج الیه، والجواب عن کل ما یسأل فی ذلک من شبه المخالفین ومطاعن المعاندین، وانا مجیب الی ما سأله وممتثل مارسمه(۲۹).
در برخی از چاپ های این کتاب در پاورقی گفته شده که مراد از «شیخ الجلیل»، شیخ مفید است. ولی همان طور که شیخ آقابزرگ تهرانی در الذریعة تذکر داده است(۳۰)، از آنجا که شیخ مفید متوفای سال ۴۱۳ق، بوده وتألیف این کتاب - چنان که خواهیم گفت - در سال ۴۴۷ق، انجام پذیرفته است، این احتمال نادرست می نماید؛ به ویژه آن که شیخ طوسی نسبت به او «اطال الله بقاءه» گفته است که از زنده بودن شیخ به هنگام تألیف این کتاب حکایت دارد.
همچنین باید گفت که این شیخ جلیل، سید مرتضی دیگر استاد شیخ طوسی نیز نمی تواند باشد؛ چرا که سید مرتضی نیز در سال ۴۳۶ق، وفات یافته وخود شیخ نیز در این کتاب هر جا که از او نام برده، «رحمه الله» گفته است(۳۱).
به نظر می رسد با توجه به سال وفات مشایخ شیخ طوسی می توان مراد از «الشیخ الجلیل» را مشخص نمود وآن این که از مجموع ۳۸ شیخی که برای طوسی ذکر شده است(۳۲)، ظاهرا تنها دو تن از آنان در زمان تألیف این کتاب زنده بوده اند(۳۳): یکی قاضی ابوالقاسم علی تنوخی (م۴۴۷ق) ودیگری ابوالعباس باحمد بن علی نجاشی صاحب کتاب رجال (م۴۵۰ق).
بنابراین، شیخ طوسی این کتاب را به در خواست یکی از این دو استاد باید نوشته باشد؛ مگر این که بگوییم مراد مؤلف از «شیخ الجلیل» یکی از همطرازانش می باشد که است. این احتمال نیز بعید به نظر می رسد؛ چرا که شیخ از سال ۴۳۶ پس از وفات سید مرتضی زعامت شیعیان را عهده دار بوده است ودر شرح حال او نیامده که کسی در سطح او بوده، بلکه گفته شده که در عظمت به جایی رسید که خلیفه وقت کرسی کلام برای او قرار داد(۳۴).
۴ - ۱. زمان ومکان نگارش کتاب
همان طور که پیش از این اشاره شده، شیخ طوسی این کتاب را در سال ۴۴۷ به رشته تحریر در آورده است. این مطلب از عبارات خود شیخ در دو جا فهمیده می شود:
یکی آنجا که مقدار عمر امام زمان (عج) را مشخص کرده است:
فان قیل ادعاؤکم طول عمر صاحبکم امر خارق للعادات... لأنه علی قولکم فی هذا الوقت، الذی هو ستة سبع واربعین واربعمائة، مئة وواحد وتسعون سنة(۳۵).
ودیگر آن جا که شیخ دیدار خود از قبر عثمان بن سعید، نایب امام زمان (علیه السلام) را گزارش می کند:
قال محمّد بن الحسن، مصنف هذا الکتاب رأیت قبره فی الموضع الذی ذکره وکان نبی فی وجهه حافظ... وهو الی یومنا هذا، وذلک سنة سبع واربعین واربعمائه(۳۶).
مکان وشهری که شیخ این کتاب را نگارش نموده، به احتمال زیاد، بغداد بوده است؛ چرا که از یک سو هجرت شیخ از بغداد به نجف را در سال ۴۴۸ق، ذکر کرده اند(۳۷). از سوی دیگر، خود شیخ در گزارش دیدار مرقد عثمان بن سعید - که پیش تر ذکر شد - به سال ورودش به بغداد اشاره کرده، ولی از خروج خویش صحبتی نکرده است؛ در صورتی که با توجه به اهمیت هجرت شیخ به نجف - که پس از مرارت های بسیار وی در بغداد(۳۸) انجام شد - حتما شیخ آن را ذکر می کرد:
فکنا ندخل الیه ونزوره مشاهدة وکذلک من وقت دخولی الی بغداد وهی سنة ثمان واربعمأة(۳۹).
۵ - ۱. اهمیت وارزش کتاب
سخن شیخ آقابزرگ تهرانی در معرفی این کتاب - که در مقدمه آن آمده ودر روی صفحه اول برخی چاپ های آن نیز چاپ شده است - به خوبی گویای ارزش این تألیف شیخ طوسی است:
یتضمن هذا الکتاب اقوی الحجج والبراهین العقلیة علی وجود الامام الثانی عشر... ویدفع الکتاب شبه المخالفین والمعاندین الذین ینکرون وجوده أوظهوره بحیث یزول معه الریب(۴۰).
ولی اهمیت وارزش این کتاب را آن گاه می توان دریافت که تأملی کوتاه در آثار پیش از شیخ طوسی داشته باشیم.
توضیح مطلب این که تا پیش از شیخ الطائفه کتاب های نوشته شده در موضوع غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) بیشتر یا صبغه روایی دارند، یا تنها به بحث های عقلی پرداخته اند؛ مثلاً دو اثر الغیبة ابن ابی زینب نعمانی وکمال (الکمال) الدین شیخ صدوق شامل روایات غیبت اند که مؤلفان این دو آنها را در ابواب وموضوعات مختلف دسته بندی کرده اند. نیز در الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید وچهار رساله کوتاه وی ونیز المقنع سید مرتضی - که هردو استاد شیخ طوسی بوده اند - تنها مباحث عقلی (کلامی) ارائه شده است، ولی در الغیبة شیخ طوسی شاهدیم که به هر دو جهت توجه شده ودر کنار مباحث عقلی روایات متعددی نیز ذکر شده است. از این رو، می توان الغیبة شیخ طوسی را جامع مباحث عقلی ونقلی در موضوع غیبت دانست؛ چیزی که تا زمان کمتر سابقه داشته است؛ اگر نگوییم بی سابقه بوده است.
همچنین باید گفت این سخن برخی که گفته اند الغیبة شیخ طوسی رنگ کاملاً کلامی به خود گرفته(۴۱)، ناصواب است؛ چرا که روایات قابل توجهی را جناب شیخ در کتاب فراهم آورده که به آن صبغه روایی نیز داده است.
۲. منابع کتاب
به طور عام گفته شده(۴۲) از آن جا که شیخ طوسی در مدت اقامتش در بغداد از سال ۴۰۸ق، از کتابخانه بزرگ این شهر، کتابخانه سابوریه(۴۳) (شاهپور بن اردشیر در سال ۳۸۱م، آن را بنا نهاد) با ده هزار وچهارصد مجلد کتاب نفیس استفاده می کرده است(۴۴). مهم تر از آن به مدت ۲۸ سال ملازم کتابخانه استاد خویش سید مرتضی (از ۴۰۸ تا ۴۳۶ وفات سید) با هشتاد هزار(۴۵) مجله کتاب بوده است(۴۶). لذا در تألیف این کتاب باید از منابع قابل توجهی بهره برده باشد.
با این وجود به نظر می رسد که منابع ومآخذ مورد استفاده شیخ طوسی در این کتاب را ذیل سه دسته می توان ذکر نمود:
۱ - ۲. منابعی که خود شیخ در لابه لای مطالب کتاب ذکر نموده است
۱ - ۱ - ۲. کتاب سلیم بن قیس هلالی
در یک جا جناب شیخ به این کتاب اشاره کرده است:
اخبرنا احمد بن عبدون عن ابن ابی الزبیر القرشی عن علی بن الحسن ابن فضال عن محمّد بن عبدالله بن زراره عمن رواه عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر قال هذه وصیة امیر المؤمنین وهی نسخة کتاب سلیم بن قیس الهلالی...(۴۷).
۳ و۲ - ۱ - ۲. الغیبة والاوصیاء محمّد بن علی بن ابی العزاقد الشلمغانی
شیخ طوسی در یک مورد از الغیبة او نقل کرده است:
وذکر محمّد بن علی بن ابی العزاقة الشلمغانی فی اول کتاب الغیبة الذی صنفه... وقال فی فصل آخر...(۴۸).
در دو مورد نیز گفته است:
روی الشلمغانی فی کتاب الاوصیاء(۴۹).
لازم به ذکر است که مؤلف این دو کتاب معاصر حسین بن روح، نایب سوم امام زمان بوده ودر زمان نوشتن آنها بر عقیده درست بوده است، ولی بعدها به حسین بن روح حسد ورزید وموضوعات باطلی ادعا کرد. توقیعی نیز از جانب امام زمان (عج) در لعن او آمده(۵۰) که شیخ طوسی نیز آن را ذکر کرده است(۵۱).
۴ - ۱ - ۲. نصرة الواقفة ابومحمّد علی بن احمد علوی موسوی
شیخ طوسی در بحث از واقفه در ابطال این فرقه روایات مورد نظر پیروان آن را از این کتاب نقل ورد کرده است:
ونحن نذکر جملا مما رووه ونبین القول فیها فمن ذلک اخبار ذکرها ابومحمّد علی بن احمد العلوی الموسوی فی کتابه فی نصرة الواقفه...(۵۲).
وچندین روایت را آورده است(۵۳). در شمار این منابع می توان کتاب های دیگری را نام برد که شیخ توضیح یا تفصیل مطلبی را به آنها ارجاع داده است. این امر حاکی از آن است که شیخ در تألیف الغیبة به این کتاب ها نیز نظر داشته است.
۵ - ۱ - ۲. تلخیص الشافی
این کتاب اثر خود شیخ بر الشافی سید مرتضی است. وی در پاسخ به سؤالی در شرایط امام چنین گفته است:
قد اجبنا من هذا السؤال فی التلخیص مستوفی وجملته أن...(۵۴).
۶ - ۱ - ۲. شرح الجمل
این کتاب نیز از تألیفات خود شیخ است؛ چنان که در یک جا از آن در کنار تلخیص الشافی یاد نموده است.
در آغاز کتاب در بحث دلیل وجوبِ داشتن رئیس (امام)، پس از مختصری، نوشته است:
واجبنا عن کل مایسأل علی ذلک مستوفی فی تلخیص الشافی وشرح الجمل لا نطول یذکره ها هنا(۵۵).
۷ - ۱ - ۲. الذخیرة سید مرتضی
الذی نقوله فی هذا الباب ما ذکره المرتضی رحمه الله فی الذخیره...(۵۶).
۲ - ۲. منابعی که از مقایسه این کتاب شیخ یا کتاب های دیگر غیبت نویسان پیش از او به دست می آید
۱ - ۲ - ۲. (۸) الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید
شیخ مفید در فصل دوم این کتاب به مسأله انکار ولادت امام زمان (عج) از سوی جعفر عموی ایشان وکارهای جعفر پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرداخته است که شیخ طوسی نیز در صفحه ۷۴ الغیبة متعرض این مطلب شده است.
همچنین جناب شیخ، به مانند شیخ مفید(۵۷)، متعرض رد فرقه های واقفه (شیخ مفید ممطوره نامیده است) کیسانیه، ناووسیه، سبّائیه شده وهمچون او انقراض این فرقه ها ومردن کسانی را که معتقد به زنده بودنشان هستند، از جمله ادله بطلان آنها دانسته است(۵۸). البته شیخ مفید تنها دو صفحه را به این بحث اختصاص داده است.
مهم تر از همه، فصل ششم کتاب شیخ مفید است که مسأله طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام) را بررسی کرده است. در کتاب شیخ طوسی(۵۹) در توجیه چگونگی طول عمر حضرت، به مانند استاد، ابتدا به طول عمر آدم ونوح (علیهما السلام) اشاره شده واز آن پس، چند تن از معمرین - که در تاریخ مشهورند - ذکر شده اند. جالب این که عین عبارات شیخ مفید آمده است. البته شیخ مفید تنها ده نفر را ذکر کرده که شیخ طوسی دوازده نفر دیگر را بر این جمع افزوده است. همچنین باید گفت که در آن بخش مشترک تفاوت هایی جزئی وجود دارد. اینها نشان می دهد که این مطالب را شاگرد واستاد هر دو از یک منبع ذکر کرده اند وچه بسا بتوان گفت که شیخ طوسی در این میان دقت بیشتری داشته است؛ مثلاً در الفصول العشرة آمده است:
وروی من ذکر اخبار العرب أن لقمان بن عاد کان اطول الناس عمرا بعد الخضر (علیه السلام) وأنه عاش ثلاثة آلاف سنة وخمسمئه سنة.
در این جا شیخ طوسی عبارت «بعد الخضر» را حذف کرده است.
دیگر آن که المستوغر بن ربیعة بن کعب بن زید بن مناة از جمله معمرین است که شیخ مفید عمر او را ۳۳۳ سال ذکر کرده است وشیخ طوسی آن را ۳۳۰ دانسته است.
همچنین در کتاب شیخ مفید اکثم بن صیفی الاسدی ۳۳۰ سال دارد، ولی در الغیبة شیخ طوسی این رقم ۳۸۰ سال است.
۲ - ۲ - ۲. (۹) المقنع سید مرتضی
همان طور که گفتیم، این کتاب را مرحوم سید در خصوص موضوع غیبت نوشته است وبه نظر می رسد که شیخ طوسی در نگارش الغیبة از این کتاب نیز استفاده کرده است. شاهد این مطلب موضوعات ومباحثی است که در هر دو کتاب مطرح شده است؛ چون رد فرقه های واقفه، کیسانیه وناووسیه، علت غیبت امام زمان، حکم حدود در زمان غیبت وعلت عدم ظهور امام زمان برای اولیایشان.
عبارت سید مرتضی در بحث حدود در زمان غیبت چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن فاعلی مایوجبها فهذا اعتراف بنسخ الشریعة وان کانت ثابتة فمن یقیمهامع الغیبة. قلنا الحدود المستحقة ثابتة فی جنوب الجناة بما یوجبها من الافعال، فان ظهر الامام والمستحق لهذا الحدود باق أقامها علیه بالبینة أو الاقرار وان فات ذلک بموته کان الاثم فی تفویت اقامتها علی من اخاف الامام وألجأه الی الغیبة ولیس هذا بنسخ لاقامة الحدود...(۶۰).
شیخ طوسی همین مطلب را با عباراتی نزدیک به عبارات شیخ آورده است که شروع آن چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن الجانی علی ما یوجبها الشرع فهذا نسخ الشریعة وان کانت باقیة فمن یقیمها...(۶۱).
۳ - ۲. منابعی که از مطالعه اسناد روایات کتاب به دست می آید
۱ - ۳ - ۲. (۱۰) الغیبة فضل بن شاذان نیشابوری (م۲۶۰ق)
این محدّث جلیل القدر از جمله کسانی است که قبل از عصر غیبت در این باره کتاب نوشته اند. البته این اثر او متأسفانه به دست ما نرسیده است، ولی به نظر می رسد موارد بسیاری را که شیخ طوسی به صورت مرسل وگاهی مسند به ویژه در بخش های پایانی کتاب(۶۲) از او نقل کرده با استفاده از الغیبة او بوده است؛ هرچند که خود شیخ چیزی در این باره نگفته است.
۲ - ۳ - ۲. (۱۱) الکافی محمّد بن یعقوب کلینی (م۳۲۹ق)
شیخ طوسی روایات متعددی را، بیشتر به صورت مسند، از کلینی نقل نموده که تمام یا بیشتر آنها را در اصول الکافی نیز می توان سراغ گرفت؛ مثلاً در بخش ذکر کسانی که به دیدار امام زمان (عج) نایل آمده اند، پنج روایت مسند از کلینی نقل کرده است که همه آنها را کلینی در کتاب الحجة اصول الکافی، باب «تسمیة من رآه» آورده است(۶۳). در اولین روایت جناب شیخ طریقش به کلینی را چنین ذکر کرده است:
اخبرنی جماعة عن جعفر بن محمّد بن قولویه وغیره عن محمّد بن یعقوب الکلینی.
موارد دیگر را با حذف این طریق وبا ذکر «و بهذا الاسناد» بیان کرده است(۶۴).
۳ - ۳ - ۲. (۱۲) الغیبة ابو عبدالله محمّد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی (م حدود ۳۶۰ق)
به نظر می رسد که این کتاب نیز مورد استفاده شیخ طوسی در تألیف الغیبة بوده است؛ چنان که در بحث دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله)، آن گاه که خواسته است روایاتی از طریق مخالفان شیعه در تأیید دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ذکر نماید، هشت روایت را پشت سر هم به صورت مسند از نعمانی نقل کرده است؛ به مانند نقل از کلینی، در مورد اول، طریق خود را به نعمانی ذکر کرده است:
فمما روی فی ذلک من جهة مخالفی الشیعه ما اخبرنی به ابوعبدالله احمد بن عبدون المعروف بابن الحاشر، قال: حدثنی ابوالحسن محمّد بن علی الشجاعی الکاتب، قال: اخبرنا ابوعبدالله محمّد بن ابراهیم المعروف بابن ابی زینب النعمانی الکاتب، قال: اخبرنا محمّد بن عثمان....
در بقیه موارد با ذکر «بهذا الاسناد» این سند را حذف کرده است(۶۵). همین روایات را نعمانی در فصل «فیما روی أن الأئمة اثناعشر من طریق العامة» فراهم آورده است(۶۶).
۴ - ۳ - ۲. (۱۳) کمال الدین وتمام النعمة ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه (م۳۸۱ق)
از دیگر کتاب های مورد استفاده شیخ طوسی در الغیبة این اثر ارزشمند شیخ صدوق است. بیشتر روایاتی که از صدوق نقل شده، مسند بوده وبرخلاف دو مورد پیشین، در کتابْ پراکنده است.
طریق شیخ به صدوق تنها یک واسطه دارد:
اخبرنی جماعة عن ابی جعفر محمّد بن علی بن الحسین(۶۷).
برخی از این روایات را در کمال الدین شیخ صدوق نیز آمده است، از جمله در بخش ذکر نایبان امام زمان (عج) روایتی از علی بن محمّد سمری در خبر رحلت پدر شیخ صدوق آمده است(۶۸). همین روایت را در مجلد دوم کمال الدین (صفحه ۲۷۰) می توان دید.
در بخش توقیعات وارده از حضرت مهدی (علیه السلام) روایتی نسبتا طولانی را از طریق شیخ صدوق نقل کرده است(۶۹) که این روایت را نیز شیخ صدوق در باب توقیعات آورده است(۷۰).
موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که پرداختن به آنها خارج از حوصله این نوشتار است.
۳. روایات کتاب
چنان که پیش از این گفتیم، در این تألیف گرانسنگ شیخ طوسی در کنار مباحث عقلی به روایات نیز توجه ویژه ای شده است. گواه این مطلب وجود ۵۰۵ روایت(۷۱) در این کتاب است؛ البته بیشتر روایات مرسل ذکر شده است.
روایات مسند را جناب شیخ طوسی از هفت استاد به نام های ذیل نقل کرده است:
۱. ابوعبدالله احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر (ص۲۱ و۸۸)،
۲. ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) (ص۲۴۲ و۲۵۴)،
۳. ابن ابی جید قمی (ص۱۱۷ و۱۴۰)،
۴. ابو محمّد محمدی (ص۱۱۰ و۲۳۹)،
۵. حسن بن عبیدالله (ص۲۰۳ و۲۴۰)،
۶. حسین بن ابراهیم قمی (ص۲۲۳ و۲۳۸)،
۷. یحیی بن عبد الرحمن بن خاقان (ص۲۴۵).
در مواردی اولین کسی که جناب شیخ از او نقل می کند، لفظ مبهم «جماعة» است؛ به مانند نقل از شیخ صدوق که پیش از این اشاره شد.
۱. جماعة عن ابی محمّد هارون بن موسی التلعکبری (ص۱۷۲ و۲۵۱)،
۲. جماعة عن ابو الحسن محمّد بن احمد بن داوود (ص۱۹۶ و۲۵۲)،
۳. جماعة عن ابی المفضل محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عبدالله بن المطلب (ص۱۰۴ و۱۲۴)،
۴. جماعة عن ابو عبدالله حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه (برادر شیخ صدوق) (ص۲۴۳ و۲۴۷)،
۵. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد صفوانی (ص۲۳۸)،
۶. جماعة عن ابی العباس بن نوح (ص۳۲۷)،
۷. جماعة عن ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ص۱۷۶ و۲۲۰)،
۸. جماعة بن ابی غالب احمد بن محمّد بن سلیمان زراری (ص۱۸۱ و۱۹۷)،
۹. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد بن عیاش (ص۱۸۱ و۱۸۳)،
۱۰. جماعة عن ابی محمّد حسن بن حمزة بن علی... حسین بن علی بن ابی طالب (ص۱۸۰)،
۱۱. جماعة عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری (ص۹۳ و۱۰۲)،
۱۲. جماعة بن عبی عبدالله حسین بن علی بن سفیان البزوفری (ص۹۶).
این که این جماعت مورد نظر شیخ طوسی چند نفر بوده وچه کسانی را شامل می شود، چندان مشخص نیست؛ چنان که خود شیخ نیز در این باره چیزی نگفته است، ولی از مقایسه اینها با دیگر روایات کتاب می توان برخی از آنان را مشخص نمود؛ مثلاً نسبت به مورد دوم می توان گفت که یکی از آن جماعت حسین بن عبیدالله استاد شیخ طوسی (شماره ۵) است؛ زیرا در روایتی چنین آمده است:
أخبرنی الحسین بن عبیدالله عن ابی الحسن محمّد بن احمد بن داود القمی رحمه الله(۷۲).
یا این که در مورد ششم می توان گفت یکی از آن جماعتی که شیخ از ابی العباس بن نوح نقل کرده، حسین بن ابراهیم (شماره ۶) است؛ به دلیل:
أخبرنا الحسین بن ابراهیم عن ابی العباس احمد بن علی بن نوح(۷۳).
ومورد آخر جماعت مذکور در شماره ۱۱ است که از جمله آنها حسین بن عبیدالله است؛ چنان که در جای دیگری چنین نقل کرده است:
اخبرنا الحسین بن عبیدالله عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری(۷۴).
در پایان این بخش باید بگوییم که بررسی روایات این کتاب وچگونگی کار شیخ طوسی در این بخش از کتاب مجال دیگری را خواهان است.
۴. فواید واطلاعات جانبی کتاب
آنچه که بایسته است در خاتمه این نوشتار بدان اشاره شود، بهره ها وفایده هایی است که در غیر موضوع غیبت از این کتاب می توان برد؛ از جمله این فواید جانبی اطلاع از برخی فرقه های مخالف امامت وغیبت حضرت مهدی (عج) تا عصر شیخ طوسی رحمه الله است. آنچه که از مطالب شیخ طوسی در این کتاب به دست می آید، این است که فرقه قابل ذکری در زمان شیخ وجود نداشته است وتمام فرقه هایی که از آنها نام برده است، چون، سبأئیه کیسانیه، ناووسیه، فطحیه محمدیه وواقفیه، مدت ها پیش از شیخ از میان رفته بودند؛ چنان که جناب شیخ از مهم ترین دلایل بطلان وبه حق نبودن آنها را انقراضشان دانسته است:
فقولهم ظاهر البطلان من وجوه احدها انقراضهم فانه لم یبق قائل یقول بشیء من هذه المقالات ولو کان حقا لما انقرض(۷۵).
ودر جایی دیگر:
علی أن هذه الفرق کلها قد انقرضت بحمدالله ولم یبق قائل یقول بقولها وذلک دلیل علی بطلان هذه الأقاویل(۷۶).
البته این که به فرقه واقفیه بیشتر از دیگر فرق پرداخته وصفحات بیشتری را به ذکر ورد دلایل آنها اختصاص داده است، ظاهرا بیشتر به خاطر تأثیر گذاری بیشتر آنها نسبت به دیگر فرق است وبه نظر می رسد که نسبت به دیگر فرقه ها دوام بیشتری داشته است؛ چنان که پیروان بیشتری نیز داشته است.
همچنین می توان از تحول فرقه فطحیه اطلاع یافت که:
وقد بینا فساد قول الذاهبین الی امامة جعفر بن علی من الفطحیة الذین قالوا بامامة عبدالله بن جعفر الصادق (علیه السلام)، فلما مات عبدالله ولم یخلف ولدا رجعوا الی القول بامامة موسی بن جعفر ومن بعده الی الحسن بن علی (علیه السلام) فلما مات الحسن قالوا بامامة جعفر...(۷۷).
واین که فرقه هایی چون مخمسه وطالبیه وجود داشته اند که نام آنها در ضمن روایات این کتاب بدون ذکر چگونگی اعتقادشان آمده است:
... ان ابادلف محمّد بن مظفر الکاتب کان فی ابتداء امره مخمسا(۷۸) مشهورا بذلک(۷۹).
و... فقال من انتما؟ فقال احدهما، نحن قوم من الطالبیة(۸۰)...(۸۱).
البته این عدم پرداختن به آنها بیشتر به جهت عدم اهمیت شان وبی ارتباط بودن بحث از آنها با اصل موضوع کتاب، یعنی غیبت امام زمان (علیه السلام) است.
استفاده مهم دیگری که می توان از این کتاب نمود، اطلاع از احوال برخی از رجال واصحاب ائمه طاهرین (علیهم السلام) وآگاهی از نظر جناب شیخ طوسی به عنوان یک رجالی بزرگ است. این که کسانی چون علی بن ابی حمزه بطائنی وزیاد بن مروان قندی وعثمان بن عیسی رواسی به دلیل طمع در مال دنیا به وقف قایل شدند(۸۲) وکسانی چون عبدالرحمن بن حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج وحماد بن عیسی ابتدا بر عقیده واقفه بودند، ولی با مشاهده معجزات حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از این عقیده درست کشیدند.(۸۳) همچنین این که حمران بن اعین، مفضل بن عمر، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی، صفوان بن یحیی، محمدبن سنان، علی بن مهزیار اهوازی، ایوب بن نوح بن دراج وبرخی دیگر جزء وکلای صالح وممدوح ائمه بوده اند(۸۴).
ودر مقابل، کسانی چون صالح بن محمّد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی، احمد بن هلال عبرتاتی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال از مذمومین ومطرودین اهل بیت (علیه السلام) بوده اند(۸۵).

کتابنامه
اصول الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، قم: اسوه، اول، ۱۳۷۶ش.
حیاة الشیخ الطوسی، آقابزرگ تهرانی، تصحیح: محمدحسن آل طالقانی، نجف: المطبقة العلمیة، ۱۳۷۶ق / ۱۹۵۷م.
الذریعة فی الغیبة، آقابزرگ تهرانی، بیروت: دارالأضواء، سوم.
الغیبة، محمّد بن ابراهیم نعمانی، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: انوار الهدی، اول، ۱۴۲۲ق.
الغیبة، شیخ طوسی، تهران: مکتبة النینوی الحدیثة.
فرق الشیعة، ابومحمّد حسن بن موسی نوبختی، تصحیح: سید محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: المطبقة الحیدریة، ۱۳۵۵ق /۱۹۳۶م.
فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ش.
الفصول العشرة فی الغیبة، شیخ مفید، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: کنگره هزاره شیخ مفید، اول، ۱۴۱۳ق.
الکمال الدین واتمام النعمة، شیخ صدوق، ترجمه: منصور پهلوان، قم: دارالحدیث، اول، ۱۳۸۰ش.
المقنع فی الغیبة، سید مرتضی علم الهدی، تحقیق: محمدعلی حکیم، قم: مؤسسة آل البیت، اول، ۱۴۱۶ق.
هزاره شیخ طوسی، تهیه وتنظیم: علی دوانی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«در محضر غیبت نعمانی»، عبدالهادی مسعودی، مشعل جاوید، به کوشش: محمدعلی مهدوی راد، قم: دلیل ما، اول، ۱۴۲۲ق. «رجال عصر شیخ طوسی»، محمّدباقر ساعدی، هزاره شیخ طوسی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«سیری در زندگی شیخ طوسی»، علی دوانی، هزاره شیخ طوسی.
«الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، دوفصلنامه علوم الحدیث، ش۶.



پى نوشت ها:
نویسنده: عباس اسماعیل زاده
دانشجوی دکترای دانشگاه تربیت مدرس تهران

(۱) ر. ک: فرق الشیعة، ص۹۶.
(۲) جهت اطلاع از این روایات، ر. ک: باب ۲۴ به بعد اکمال الدین. شیخ صدوق برخی از این روایات را به تفکیک هر یک از امامان آورده است.
(۳) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۲. البته شیخ طوسی ابن صالح انماطی را در اصحاب امام باقر (علیه السلام) ذکر کرده است.
(۴) جهت اطلاع از سیر تاریخی غیبت نویسی ر. ک: همان والفصول العشرة فی الغیبة، ص۱۱ به بعد (مقدمه محقق).
(۵) الغیبة، ص ۲۷ و۲۸.
(۶) کمال الدین وتمام النعمة، ص۴.
(۷) چنان که خود سید نیز در ابتدای المقنع گفته است.
(۸) بخشی از مقدمه آقابزرگ تهرانی بر این کتاب که در برخی چاپ ها در صفحه اول آن نقش بسته است.
(۹) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۶، ص۷۹.
(۱۰) الغیبة، ص۹.
(۱۱) همان، ص۴.
(۱۲) پیروان مختار بن ابو عبیده ثقفی که قایل به امامت محمّد بن حنیفه بودند واین که زنده ومهدی منتظر است.
(۱۳) پیروان عبدالله یا عجلان بن ناووس بوده ومنتظر ظهور امام صادق (علیه السلام) بودند وصارمیه نیز خوانده شدند.
(۱۴) منکر شهادت امام کاظم شده واو را مهدی موعود دانستند. مسطوره وموسویه نیز گفته می شدند. به طور عام نیز به هر گروهی گفته می شود که بر خلاف جمهور در مسأله امامت توقف کنند؛ مثل کسانی که بعد از امام عسکری (علیه السلام) کسی را امام نمی دانستند.
(۱۵) معتقد به امامت عبدالله بن جفعر افطح (سر یا پای پهن) فرزند امام صادق (علیه السلام) بودند (به تحول این فرقه اشاره خواهد شد).
(۱۶) معتقدین به امامت محمّد بن علی الهادی برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) بعد از حضرت هادی (علیه السلام). برای اطلاع بیشتر از این فرقه ها ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی وفرق الشیعة.
(۱۷) از غلات، پیرو عبدالله بن سبأ وقایل به غیبت حضرت علی (علیه السلام) بودند (ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی ص۲۲۴).
(۱۸) نامی برای این فرقه ها ذکر نشده است؛ چنان که در فرق الشیعه نوبختی نیز تنها بر عقاید آنها اشاره شده است.
(۱۹) الغیبة، ص۱۵.
(۲۰) همان، ص۶۵.
(۲۱) ر. ک: همان، ص۱۱۶ و۱۳۱.
(۲۲) همان، ص۱۱۱.
(۲۳) همان، ص۱۴۳.
(۲۴) همان.
(۲۵) همان، ص۱۱۶.
(۲۶) همان، ص۱۵۱.
(۲۷) همان، ص۱۴۳.
(۲۸) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۲۹) همان، ص۲.
(۳۰) همان، ج۱۶، ص۷۹.
(۳۱) ر. ک: همان، ص۵ و۱۱ و۶۶.
(۳۲) الشیخ الطوسی، ص۱۰۹ به بعد. مرحوم آقابزرگ در مقدمه کتاب گفته است عدد شیوخ مؤلف به ۴۰ می رسد، ولی در حیاة الشیخ الطوسی ۳۷ نفر را نام برده است.
(۳۳) سال وفات بسیاری از آنها در دو منبع پیش آمده است. بقیه را با توجه به «رجال عصر شیخ طوسی»، هزاره شیخ طوسی، ص۱۱۸ می توان به دست آورد. در عالمان متوفای ۴۴۷ به بعد نیز از دو شیخ مذکور کسی از مشایخ او دیده نمی شود.
(۳۴) از جمله، ر. ک: «الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، مجله علوم الحدیث، ش۶، ص۱۲۵.
(۳۵) الغیبة، ص۷۸.
(۳۶) همان، ص۲۱۸.
(۳۷) الطوسی شیخ الطائفة، ص۳۸؛ هزاره شیخ طوسی، ص۱۵. در صفحه ۱۷ همین کتاب سال ۴۴۷ نیز ذکر شده است.
(۳۸) ر. ک: هزاره شیخ طوسی، ص۱۵.
(۳۹) الغیبة، ص۲۱۷.
(۴۰) همان، ص۹ (مقدمه).
(۴۱) مشعل جاوید، در محضر غیبت نعمانی، ص۲۰۴.
(۴۲) در نرم افزار قرآنی نور العترة چنین آمده است.
(۴۳) بر اساس حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۴) بر اساس، سیری در زندگی شیخ طوسی، هزاره شیخ طوسی، ص۱۸.
(۴۵) برخی این رقم را ۸ هزار ذکر کرده اند، الطوسی شیخ الطائفه، ص۳۱.
(۴۶) همان؛ حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۷) الغیبة، ص۱۱۷ و۱۱۸.
(۴۸) همان، ص۲۴۰ و۲۴۱.
(۴۹) همان، ص۱۴۸ و۲۰۸.
(۵۰) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۸.
(۵۱) ر. ک: الغیبة، ص۲۴۸.
(۵۲) این عبارت گویای این است که نام کتاب نصرة الواقفه نبوده است وما جهت سهولت در کار آن را چنین نام نهادیم.
(۵۳) الغیبة، ص۲۹.
(۵۴) همان، ص۶۶.
(۵۵) همان، ص۵.
(۵۶) همان، ص۱۱.
(۵۷) ر. ک: الفصول العشرة، فصل هشتم.
(۵۸) الغیبة، ص۱۵ به بعد و۱۱۸ به بعد.
(۵۹) ر. ک: همان، ص۷۹ به بعد.
(۶۰) المتنع فی الغیبه، ص۵۸.
(۶۱) الغیبه، ص۶۴.
(۶۲) ر. ک: الغیبة، ص۲۶۰ به بعد.
(۶۳) ر. ک: اصول الکافی، ص۳۶۹، روایات ۲،۵،۶،۱و۱۱.
(۶۴) ر. ک: الغیبة، ص۱۶۱ به بعد.
(۶۵) همان، ص۸۸.
(۶۶) همان، ص۱۰۴.
(۶۷) از جمله همان، ص۱۵۰.
(۶۸) همان، ص۲۴۲.
(۶۹) همان، ص۱۹۳.
(۷۰) کمال الدین وتمام النعمه، ج۲، ص۳۷۲.
(۷۱) در یکی از چاپ های کتاب روایات آن شماره گذرای شده است که آخرین روایت شماره ۵۰۵ دارد.
(۷۲) الغیبة، ص۱۸۶.
(۷۳) همان، ص۱۷۸.
(۷۴) همان، ص۲۶۱ و۲۳۸.
(۷۵) همان، ص۵۴.
(۷۶) همان، ص۱۳۷.
(۷۷) همان، ص۱۳۵.
(۷۸) از غلات ومعتقد بودند سلمان، مقداد، ابوذر، عمار وعمربن امیه ضمری از جانب خدا مأمور به اداره مصالح عالمند وسلمان در این امور رئیس ایشان می باشد. (بر اساس فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۹۹).
(۷۹) الغیبة، ص۲۵۶.
(۸۰) پیروان طالب بن عبدالله بن صباح بودند که به مظهریت امام باقر (علیه السلام) اعتقاد داشتند. به خاطر غرائب وخوارقی که از ایشان دیده بودند. (فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۲۵).
(۸۱) الغیبة، ص۱۳۶.
(۸۲) ر. ک: همان، ص۴۲.
(۸۳) ر. ک: همان، ص۴۷.
(۸۴) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۸۵) ر. ک: همان، ص۲۱۳ به بعد.

منبع: http://www.m-mahdi.com

%ب ظ، %16 %760 %1396 ساعت %17:%آذر

با توجه به آگاهى و شناختى كه پيشواى دهم(عليه السلام)از اوضاع و احوال دوران خود و همچنين دوران فرزندش امام عسگرى(عليه السلام)داشت و مى ديد روز به روز جو فشار و اختناق، شديدتر و حساسيت دستگاه خلافت نسبت به امامان شيعه بيشتر مى گردد و همين امر در آينده نزديك تاريخ امامت را در آستانه تحولى جديد و بى سابقه - يعنى غيبت امام(عليه السلام) از انظار - قرار مى دهد، يكى از محورهاى كارى خود را آماده ساختن اذهان شيعيان نسبت به غيبت نوه بزرگوارش حضرت مهدى(عجل الله تعالى فرجه) قرار داد.
فعاليتهاى امام(عليه السلام) در اين زمينه در شعاعى محدود و با نهايت دقت و احتياج صورت مى گرفت و سعى حضرت بر اين بود كه هيچ مشخصه اى از حضرت مهدى(عجل الله تعالى فرجه) - حتى نام او - براى مردم بازگو نشود تا مبادا به گوش حكمرانان عباسى برسد. اينك چند نمونه بيانگر اين موضع:
در روايت مفصلى عبد العظيم حسنى » عقايد خود را بر امام هادى(عليه السلام) عرضه كرد. در بخش امامت، يكايك امامان را نام برد و چون به امام هادى(عليه السلام) رسيد درنگ كرد. امام(عليه السلام) سخن او را پى گرفت و فرمود:
«پس از من حسن است، پس مردم با جانشين او چگونه خواهند بود؟»عبدالعظيم پرسيد: چگونه سرورم!؟ فرمود:
«زيرا او ديده نمى شود و جايز هم نيست نام او برده شود تا زمانى كه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همانسان كه از ظلم و جور پر شده است. » (1)
«على بن عبد الغفار» مى گويد:
«شيعيان پس از درگذشت امام جواد(عليه السلام) به امام هادى(عليه السلام) نوشتند و از جانشينى آن حضرت پرسيدند. امام(عليه السلام) در پاسخ نوشت: «امر امامت تا مادامى كه من زنده ام با من است و پس از من با جانشينى كه تعيين مى كنم. پس چه خواهد بود براى شما نسبت به «خلف » بعد از «خلف؟» (2)
«على بن مهزيار» مى گويد:
«به ابو الحسن عسكرى نوشتم و از آن حضرت از «فرج » پرسيدم. در پاسخ نوشت: «زمانى كه صاحب الامر شما از سرزمين ستمگران غيبت كرد منتظر «فرج » باشيد. » (3)
«ايوب بن نوح » از امام هادى(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
«زمانى كه پيشواى شما از ميان شما برداشته شود از زير پاى خود منتظر «فرج » باشيد. » (4)
در اين روايات، امام هادى(عليه السلام) به طور كلى و سربسته به موضوع غيبت امام زمان(عليه السلام) اشاره نموده اذهان ياران خود را براى رويارو شدن با اين دوران آماده كرد.

امام هادى(علیه السلام)پس از شهادت پدر بزرگوار،در محيطى بسيار سخت و در وضع بسيار دشوار مى زيست و معاصر حكومت «متوكل »بود كه به دشمنى با امام(علیه السلام)و تعقيب ياران وى و در هم شكستن پايگاههاى او زبانزد بود وهر روز درين دژ خوئى ها پيشتر مى رفت و در دستگاه حاكم نيز اين بد رفتاريهاگسترش مى يافت تا آنجا كه متوكل خطر بحران حكومت خويش را احساس كرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در يك اقدام،از بحرانى تر شدن وضع جلوگيرى كند.

1-حمله بردن به ياران امام(علیه السلام)و پايگاههاى او و آزردن آنان واز ميان برداشتن آثار شيعيان تا بيش از پيش دچار وحشت گردند و آنان راخوار گرداند.او به اين اعمال دست زد و به اندازه اى از زشتكارى پيش رفت كه قبر حضرت امام حسين(علیه السلام)را ويران ساخت و آثار آنرا از ميان برد (5).
2-امام(علیه السلام)را از پايگاههاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراكندن پايگاههاى او باشد، و سازمانشان را از بين ببرد و آنان را از پيروزى نا اميد گرداند.متوكل دريافت كه اگر امام هادى(علیه السلام)از مراقبت اودور باشد يعنى در مدينه بگذراند،دولت او را خطرى خواهد بود. پس دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زير نظر بدارند تا دور ازپايگاههاى خود در حركات و سكنات وى نظارت كند.
متوكل به امام(علیه السلام)نامه اى نوشت و او را دعوت كرد كه با هر كس ازخانواده و دوستان خود كه بخواهد به سامره آيد.متوكل به نحوى به اين اقدام دست زد كه امت بر او نشورد.اين روش همان بود كه خليفگان پيش از او نيز عمل كردند.مامون با حضرت رضا(علیه السلام)همچنين كرد و با حضرت جواد(علیه السلام)نيز به اين روش اقدام نمود و كوشيده بود كه آنان در محيط دستگاه دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند.
متوكل بوسيله يحيى بن هرثمه،يكى از فرماندهان ارتش خود،نامه اى به امام فرستاد و گروهى سپاهى با يحيى همراه كرد تا به مدينه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسى كنند و در پى مدركى باشند كه امام را محكوم به توطئه و اقدام عليه دولت او كند،سپس او را به سامره آوردند.
وقتى مردم مدينه از موضوع آگاه شدند،سر و صدا راه افتاد و عمل «ابن هرئمه »را محكوم داشتند تا جائيكه ابن هرثمه كوشيد آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند ياد كرد كه دستورى كه متضمن آسيب رسانيدن به امام(علیه السلام)باشد ندهد (6).
اين امر دليل آگاهى مردم مدينه از سوء نيت حكمرانان نسبت به امام بود.
«ابن هرثمه »گويد:«سپس سراى او را بازرسى كردم و در آن جز قرآنها ودعاها و كتب علمى چيزى نيافتم (7).
امام هادى(علیه السلام)همراه فرزند خود«عسكرى »نوجوان،با ابن هرثمه، مدينه را به سوى سامره ترك كرد.يكروز پس از رسيدن به سامره،متوكل،امام(علیه السلام)را دعوت كرد و ياران متوكل به استقبال او رفتند و متوكل نيزشرايط تعظيم و تكريم بجاى آورد و احترامات خود را به امام(علیه السلام)مرعى داشت سپس او را به منزلى فرستاد كه پيشاپيش براى وى آماده كرده بود.
متوكل با اين روش مزورانه،خواست برنامه سياسى و دشمنى ديرينه خود را با امام(علیه السلام)زير پوشش قرار دهد.متوكل با احضار امام(علیه السلام)وى رابه اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت شديد كاخ زندگانى كند.بارى همه حركات و سكنات امام(علیه السلام)با دقت تمام زير نظر قرار گرفت.
امام(علیه السلام)زير نظر و مراقبت :
در صفحات پيش ديديم كه هدف متوكل از احضار يا دعوت امام(علیه السلام)
به سامره نزد خود و نزد ياران خود،محو كردن او در حاشيه دربار خلافت بود تا حتى الامكان گوش و چشم او را بپايد و هيچ نكته زندگانى او چه صادر،چه وارد،از نظر دور نمايد.
امام با خويشتندارى در برابر آنان تظاهر به اين ميكرد كه آنچه درباره وى عمل مى كنند مورد قبول اوست و بهر حال با سياست دولت عباسيان موافق است.دعوت به ضيافت را از طرف آنان مى پذيرفت و بر خوانشان مى نشست و در مجالس و مراسم آنان شركت مى جست (8)
اين موضع امام(علیه السلام)در برابر دولت،مسامحه يا چشم پوشى يا فروتنى نبود.زيرا چنين چيزى با شخصيتى مانند شخصيت امام(علیه السلام)مطابقت نداشت.
هر گونه فروتنى امام(علیه السلام)در برابر دستگاه به اين معنى بود كه بر ضد مصالح عالى اسلام رفتار كرده است.اگر دولت احساس ميكرد كه امام(علیه السلام)از مواضع خود چشم پوشيده است،بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم وى ميكرد،بى آنكه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت شديد كند.
امام(علیه السلام)توجه داشت كه سياست ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروزتندتر و بيشتر مى شود تا جائيكه متوكل در پايان حكومت خود به علت سعايتهاو خبرچينى ها بر ضد امام(علیه السلام)،او را زندانى كرد.آن اخبار،متوكل را هوشيارميكرد و شك را در او بيدار مى ساخت و وادارش مى نمود تا خانه امام(علیه السلام)را در مراقبت شديد قرار دهد تا آگاه گردد كه آن اخبار درست است يا خير.
افتراها و خبر چينى ها با شكست روبرو گرديد :
1-همه خبرها و افتراها هميشه با شكست روبرو ميگرديد،بى آنكه از نظر كشف اطلاعات درباره حقيقت كار و فعاليتهاى امام(علیه السلام)به نتيجه برسد.
جاسوسان خليفه،هميشه وقتى باز ميگشتند تاكيد ميكردند كه در سراى آن بزرگوار(علیه السلام)، چيزى كه مايه شك باشد وجود نداشته است. (9) اين خبر به متوكل آرامش ميداد و نسبت به حضرت امام(علیه السلام)،قدردانى و احترام خاصى ابراز ميداشت.
امام هادى(علیه السلام)،هر بار كه خانه اش مورد بازديد قرار ميگرفت،موفق مى شد آنچه را كه مشكوك بود پنهان سازد زيرا پولها و نوشته هائى به حضرتش فرستاده مى شد كه لازم بود از نظر دولت پنهان ماند.هر گاه ميخواست كارى را كه آشكار شدن آن از نظر دولت براى او(علیه السلام)،محظورى داشت،پنهان دارد،روش رمز به كار مى برد (10).
2-هر وقت سراى امام(علیه السلام)مورد بازرسى قرار ميگرفت،با نهايت آرامش و سكون،خود را به بى اعتنائى مى زد و طورى وانمود مى فرمود كه از بيگناهى خود اطمينان دارد.به پاسبانانى كه براى تجسس مى آمدند كمك ميكرد تا ماموريت خود را انجام دهند.براى آنان چراغ مى افروخت و اطاق،هاى خانه را به آنان نشان ميداد تا براى دولتيان ايجاد شبهه نشود كه او فعاليت غير عادى دارد.
اگر امام(علیه السلام)جز اين موضعى اتخاذ مى فرمود،با رفتار خود شك حكمرانان را در مورد فعاليتهاى خويش بر مى انگيخت.بارها خانه امام رابازرسى ميكردند و آن در اثر سخن چينيهاى «بطحانى »نزد متوكل بود كه مى گفت امام داراى پول و اسلحه مى باشد و متوكل بيدرنگ به «سعيد»حاجب،فرمان ميداد به خانه امام(علیه السلام)حمله برد و هر چه پول و اسلحه بدست مى آوردنزد او آورد.
يك بار«سعيد»بوسيله نردبانى از خيابان وارد پشت بام خانه امام(علیه السلام)گرديد و در تاريكى از نردبان پائين آمد و نمى دانست چگونه وارد اتاقها شود.امام(علیه السلام)با كمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعيد بر جاى باش تا شمعى برايت بياورم ».سعيد گفت:بر جاى ماندم تا شمع آوردند.
در نور شمع پائين رفتم.او را ديدم،عبائى پشمين بر تن و كلاهى از همان جنس بر سر داشت و سجاده او به حصيرى در برابرش گسترده،روى به قبله دارد.
پس مرا گفت:«اينك خانه ها-يعنى اطاقها-»وارد آن غرفه ها شدم و بازرسى كردم و چيزى نيافتم ».
سعيد كوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اماامام(علیه السلام)اين آيه را تلاوت كرد:
و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون .
(زود است كه ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (11)
در رويدادى ديگر به متوكل خبر رسيد كه از شهر قم كه يكى از مراكزطرفداران امام(علیه السلام)بود، اموالى به حضرت او فرستاده اند.متوكل به وزيرخود«فتح بن خاقان »دستور داد كه مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبردهد.وزير گماشته خود را كه ابو موسى نام داشت بر اين گماشت تا جريان رازير نظر گيرد و به او خبر آورد (12).
نقش امام(علیه السلام)و موضع وى در حوادث :
امام در سامره زير نظر جاسوسان متوكل شب و روز مورد مراقبت بودو ميكوشيد طبق آن وضع دشوار رفتار كند و كارهاى خود را در آن محيط سخت انجام دهد.فعاليتهاى او(علیه السلام)در آن دايره پر تشويش محدود ميشد و حتى الامكان ميكوشيد بر خوردى روى ندهد.او(علیه السلام)با توجه به فشار و مراقبت شديدى كه متوجه او ياران او بود،حركت خود را در دو زمينه آغاز كرد:
1-آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ گفتن به شبهه ها و جواب به پرسشهائى كه خليفه از او ميكرد،تا آن امام رادر تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد.مثلا متوكل از«ابن سكيت »
خواست مساله اى پيچيده و دشوار در حضور او مطرح كند و از امام(علیه السلام)جواب آنرا بخواهد. «ابن سكيت »،برخى مسائل را كه سخت دشوار ميدانست ازامام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد.
«يحيى بن اكثم »،متوكل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسشهاى من ازين مرد چيزى پرسيده شود زيرا وقتى آشكار گردد كه او دانشمند است رافضيان تقويت ميگردند» (13).
امام(علیه السلام)پاسخ پرسندگان را ميداد و شبهه هاى كفر آميز را كه در اجتماع او رايج بود رد ميكرد (14).
2-پشتيبانى از پايگاههاى خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امكان،نيازشان را برطرف سازد و كوشش در آموزش آنان و تقويت ايمانشان به شخص امام(علیه السلام)به عنوان اينكه در همه كارها فرمانده عالى آنان است.
امام با كوشش خستگى ناپذير و فراوان،هم خود را براى تجديد فعاليت پيروان خود مصروف ميداشت.هر وقت فرصت اين كارها دست ميداد و امكان فعاليت پيش مى آمد،پايگاههاى خود را با هر روشى كه امكان داشت تقويت ميكرد تا در برابر مشكلات،نيروهاى پايدارى بدست آورند و مجهز و آماده باشند.«براى امام هادى(علیه السلام)از راههاى پنهانى و آشكار،و در هر صورت ممكن،پولهاى سرشار از قبيل خمس و زكات و خراج مى رسيد و آنها را درمصالح عمومى اسلام به مصرف مى رسانيد تا جنبش فرو ننشيند.اين فعاليتهاالبته دور از چشم حكمرانان و مركز حكومت عباسيان بود (15).
موضع عباسيان در برنامه ريزى امام(علیه السلام) :
اما حكمرانان عباسى براى بدست گرفتن كارهاى امام(علیه السلام)و عارى كردن برنامه امام از هر گونه تاثير و لگام زدن بر معارضه او،با روشهاى زيرعمل ميكردند:
1-صف آرايى در برابر امام(علیه السلام)و به مبارزه طلبيدن او(علیه السلام)از نظرعلمى.
درين مورد،نقشه هاى آنها با شكست روبرو گرديد زيرا چنانكه گفتيم،امام(علیه السلام)پاسخ پرسشها و استفتائات آنان را ميداد.
2-كوشش در جلب امام و كشانيدن او بطرف خود و نزديك ساختن او به دربار تا افكار وى(علیه السلام) بى ثمر و بى تاثير گردد و از پايگاههاى توده اى خوددور افتد.مى توان موضع امام(علیه السلام)را در پذيرفتن و اظهار موافقت براى حضوريافتن در سامره و همراهى با آنان چنين تفسير كرد:
الف:حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش مى آمد و مخالفت وامتناع آشكار امام از حضور يافتن در مجلس متوكل به اين نتيجه مى رسيد كه حكومت را بر ضد خود تحريك كند و خارج شدن خود را از مدينه،صورت دشمنى با آنان دهد.چنان كارهائى،با سياست گام بگام و مرحله بمرحله اى كه امام در مقابل دولت ترسيم كرده بود وفق نميداد.
ب:امام(علیه السلام)ميخواست،سخن چينها و افتراهاى بعضى از جاسوسان را كه خواستار گرفتارى و آزردن او بودند،بداند.عبد الله بن محمد كه درمدينه مسئول سپاه و نماز بود،متوكل را متوجه خطرى كرد كه از جانب امام او را تهديد مى نمود.او معتقد بود كه فعاليتهاى امام(علیه السلام) در مدينه،عليه سلامت و امنيت دولت است.او با سخن چينى و نشر خبر،شايع كرد كه در خانه امام(علیه السلام) اسلحه،نيز نامه هائى وجود دارد.ازين رو بود كه امام(علیه السلام)مى خواست دربرابر حكام طورى حركت كند كه شك و بيمى در دلها برنينگيزد تا شايد بتواندفرصتى بدست آورد و در زمينه هاى لازم به فعاليت پردازد و تحرك و كوشش رادوباره آغاز كند.
ج:امام(علیه السلام)شايد با زيستن در محيط طبقات حاكم و با نفوذ دولت مى خواست به اين امر توفيق يابد كه در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع كند-اين احتمال درست نيست-زيرا آنان براى شخصيت امام احترام قايل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ ميداشتندو مى ستودند.امام(علیه السلام)،به اين جهت مى توانست در سطوح بالا،محبت واحترام و توجه آنان را بخود جلب كند.
د-امام در آن هنگام اين مساله را ميدانست كه طبيعت حكومت عباسى، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنى است و نسبتها و پيوندهاى خانوادگى ومصالح شخصى و واسطه انگيزى، پايه آن است.امام انديشيد كه مى توان ازين واقعيت به سود اسلام بهره جست و كوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خودبكاهد و خطرهائى را كه به آنجا متوجه است براند.
قيامهاى علويان و دعوت براى رضا از آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) :
از ديگر نگرانيها و وحشت فرمانروايان،شورش علويان بود.ازين روبود كه عباسيان در برابر آن، موضعى قاطعانه ميگرفتند تا پيش از آنكه رشديابد و گسترش پيدا كند،آنرا در نطفه خفه كنند و بقاياى آنرا تعقيب نمايندتا از دست آن آشوبها رهائى يابند.بديهى است كه اين چاره گرى و جلوگيرى،با همه وسايل قهر آميز و سركوبى وحشيانه صورت ميگرفت.
درين نظرگاه كينه آميز نسبت به علويان،يعنى حركت ضد علوى،بين خليفه و فرمانده و وزير و ساير بندگان و تركان كه در آن اوقات در سامره پايتخت عباسيان پر بودند،تفاوتى وجود نداشت.چنانكه طبقه ذينفع وبرخوردار از همه امتيازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان كه اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حركت ضد علوى مانند ديگران بودند.
در آن هنگام،دولت عباسيان به علت سياست ظالمانه خود دچار ناتوانى و پاشيدگى و گسيختگى شده بود و از اندك جنبش علويان به وحشت در مى افتادو از سايه آنان نيز بهراس گرفتار مى آمد.ازين روى،در مقابل آنان روشى خشن پيش مى گرفتند و شورشيان را به بدترين عقوبت مى آزردند.
شورشيان علوى اگر در خود احساس قدرتى ميكردند و پيروانى فراهم مى آوردند،در مى يافتند كه بايد برنامه اى تهيه كنند و نقشه اى طرح نمايند تابر ضد حكمرانان فاسد و منحرف خروج كنند.بيشتر شورشها با شعار-«رضا از آل محمد»-مردم را فرا ميخواندند و منظورشان از آن شعار،بهترين شخص از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و به اعتقاد آنان كسى بهتر از حضرت امام هادى(علیه السلام)وجود نداشت.
شورشيان با آن شعار همه گير و گسترده،روش جنگى جالبى بكارمى بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيان شكست خوردند،امام در برابر دستگاه حاكم،در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگيرد.و خوب ميدانستند كه امام(علیه السلام)زير نظر جاسوسان و خبر چينان دولتى قرار دارد و اگربر ضد حكومت،به ايجاد عصيان و تمرد متهم گردد ممكن است بقتل برسد.
بارها به اين حقيقت اشاره كرده ايم و به تاكيد گفته ايم كه امامان(علیه السلام)،مبارزه مسلحانه و روياروئى مستقيم را با حكومت وقت به شورشيان علوى محول ميكردند تا وجدان و اراده امت را بر انگيزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته كنند.آنان با فداكارى مستمر و پيوسته مى كوشيدندتا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند.
امامان(علیه السلام)،مخلصان و طرفداران خود را پشتيبانى ميكردند اما به صورت مستقيم يا از گذرگاه تعليماتى كه در دل افراد پايگاههاشان مؤثر واقع ميشد و آنان را وادار ميكردتا عليه دولت دست به عصيان مسلحانه زنند.
اما به جهت تنگى مجال و مقال نمى توان وارد اين بحث شد كه همه شورشيان علوى بر اساس آگاهى اسلامى در تطبيق احكام اسلام و زير رهبرى امام معصوم دست به شورش مى زدند يا نه.اما عقيده شايع اين بود كه هدف بيشتر آنان همان بوده است. (16)

 

پی نوشت ها :

(1)اعلام الورى، ص 409 - 410 و كمال الدين، ج 2، ص 380.
(2)همان مدرك، ص 411 و 382.
(3) كمال الدين، ج 2، ص 380.
(4) الكافى، ج 1، ص 341. متن گفتار امام(عليه السلام) چنين است: «اذا رفع علمكم من بين اظهركم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامكم. «علمكم » احتمال دارد به تحريك يعنى «علمكم » باشد و مقصود كسى است كه آگاه و مطلع از راه حق است و شما را هدايت بدان راه مى كند. و احتمال دارد به كسر عين «علمكم » باشد يعنى صاحب و دارنده دانش شما، و انتظار فرج از زير گامها، كنايه از نزديك بودن آن و امكان دسترسى به آن است، چه آنكه آن چيزى كه زير پاى انسان است نزديكترين چيزها به انسان مى باشد و با برداشتن گام از روى آن مى توان به آن دست يافت. «ر. ك. مرآة العقول، ج 4، ص 56». در معناى روايت احتمالهاى ديگرى نيز داده شده است. براى آگاهى بيشتر به منبع ياد شده رجوع كنيد.
5- كامل-ج 5-ص 304.
6- مروج الذهب مسعودى ج 4 ص 84.
7- تذكره ابن جوزى و موسوعه ص 93.
8- تاريخ غيبت ص 142.
9- همان مدرك.
10- مدرك سابق.
11- سوره شعرا-227-ارشاد ص 310 و فصول مهمه ص 296.
12- مناقب ص 515.
13- مناقب ج 3 ص 507.
14- احتجاج ج 2 ص 251-260.
15- مناقب ج 3 ص 512.
16- براى تفصيل بيشتر به تاريخ غيبت،نوشته صدر به و مقاتل الطالبين مراجعه شود.

 

منبع : کتاب تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت امام هادی (علیه السلام)

%ب ظ، %08 %761 %1396 ساعت %17:%خرداد

منتظران حضرت مهدي (عليه السلام) کسانی هستند که در دوران انتظار شكوهمند خود از ابعاد عقيدتي و عملي انتظار غافل نیستند. در اينجا به بيان این ابعاد می‌پردازیم.

ابعاد عقيدتي‏

1. بُعد توحيد

انسان منتظر همواره چشم به راه فرجي است كه به قدرت مطلقه الهي تحقق خواهد يافت. منتظران بايد هميشه متوجّه درگاه كبرياي الهي‏باشند و روي دل به سوي خدا كنند و از پيشگاه لايزال طلب گشايش و فرج نمايند. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در روایتی می‌فرمایند: «افضل اعمال امتي انتظار الفرج من اللَّه؛ [1] بهترين اعمال امّت من، انتظار فرج است از نزد خداي عزيز و جليل».

2. بُعد نبوّت‏

امام مهدي (عليه السلام) از اهل بيت پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) است، او دوازدهمين وصي و جانشين پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) است آنگاه كه ظاهر گردد و پرچم پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) را در دست گيرد و به سنّت پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) عمل كند و شخص منتظر خود را مسئول عمل به سنّت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) از طريق اهل بيت (عليهم السلام) مي‏داند و در حاكميّت سنّت رسول الله (صلي الله عليه و آله) تلاش مي‏كند.

امام صادق (عليه السلام) مي‏فرمايد: هر كسي از شما در حال انتظار ظهور حاكميّت دين خدا درگذرد، مانند كسي است كه خدمت قائم باشد و در خيمه او... نه بلكه مانند كسي است كه در ركاب قائم بجنگد نه به خدا سوگند بلكه مانند كسي كه در ركاب پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) شهيد شده باشد. [2]

3. بُعد قرآن‏

امر مهم ديگري كه هر منتظري بايد متوجّه آن باشد، كتاب خدا، قرآن كريم است. امام  مهدي (عليه السلام) زنده كننده همه احكام قرآن است و منتظران در احياء احكام قرآن و علوم قرآني در ابعاد مختلف آن، تلاش کرده و خود عمل كننده به آن هستند.

4. بُعد امامت‏

در احاديث و تعاليم ائمه طاهرين (عليهم السلام) تأكيد شده است بر اين كه در عصر غيبت راه امامان را بپيمائيد و از تعاليم و احكام آنان پيروي كنيد و از قرار گرفتن در خط مخالفان آنان، تبری و بيزاري جوييد و اصل تولي و تبري را در شئون زندگي خود، حاكم كنيد تا از منتظران واقعي باشيد.

5. بُعد عدل‏

انتظار يعني چشم به راه امامي داشتن كه تصميم دارد جهان را از عدل و داد، مملو سازد. پس از آن كه ظلم و جور همه امور را فرا گرفته است و شخصي كه در انتظار عدل است، به عدل روي مي‏آورد و به رعايت آن مقيّد بوده و براي حاكميّت آن جهاد مي‏كند.

6. بُعد معاد

انتظار موعود روابطي بسيار عميق با اصل اعتقادي معاد دارد و بدينسان مي‏نگريم كه انتظار شاخص منوّر ابعاد عقايد حقّه است تا او نيايد و حكومت عدل را در جهان برپا ندارد، عمر جهان به سرنمي‏رسد و قيامت برپا نمي‏گردد.

ابعاد عملي مكتب‏

1. بُعد دينداري‏

از ويژگيهاي انسان منتظر، دينداري است. انسان در دوران غيبت بايد مواظب دين خود و دينداري و صحت اعمال خود باشد.

امام صادق (عليه السلام) مي‏فرمايد: براي صاحب‏الامر غيبتي طولاني است در اين دوران هر كسي بايد تقوي پيشه سازد و به دين حق تمسک بجويد. [3]

2. بُعد پارسايي‏

منتظر علاوه بر تدين و تقوي بايد پارسا باشد و خود را چنان كه آن پيشوا دوست دارد بسازد.

امام صادق (عليه السلام) مي‏فرمايد: هر كس در شمار اصحاب قائم باشد، بايد چشم به راه باشد و پارسايي پيش گيرد و كردار با ورع داشته باشد. [4]

3. بُعد تقيّد مكتبي‏

انسانيّت و رعايت ارزش انسان تنها و تنها در تعاليم امام علي (عليه السلام) و آل علي (عليهم السلام) جلوه‏گر است. پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) مي‏فرمايد: خوشا به حال منتظراني كه به حضور قائم برسند آنان كه پيش از قيام او نيز پيرو اويند با دوست او عاشقانه دوستند و موافق و با دشمن او خصمانه دشمنند و مخالف. [5]

4. بُعد امر به معروف و نهي از منكر

يكي از تكاليف عمده ديني امر به معروف و نهي از منكر است با اين دو عمل است كه احكام و فرائض الهي برقرار مي‏ماند. انسان منتظر نمي‏تواند در اين باره بي‏تفاوت باشد. در حديثي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است: «طوبي لمن ادرک قائم اهل بيتي و هو مقتدٍ به قبل قيامه» شاخص مهم اين اقتداء انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر است.

5. بُعد اخلاق اسلامي‏

انسان منتظر بايد داراي اخلاق اسلامي باشد و جامعه اسلامي بايد مظهر اخلاق اسلامي باشد امام صادق (عليه السلام) فرموده است: هر كس خوش دارد در شمار اصحاب قائم باشد بايد در عصر انتظار مظهر اخلاق نيک اسلامي باشد چنين كسي اگر پيش از قيام قائم (عليه السلام) از دنیا رود، پاداش او مانند كساني باشد كه قائم را درک كنند و به حضور او برسند؛ پس در دينداري و تخلق به اخلاق اسلامي بكوشيد و در حال انتظار ظهور حق به سر بريد اين (كردار پاک و افكار تابناک) گوارا باد بر شما اي گروهي كه رحمت خدا شامل حال شماست. [6]

6. بُعد آمادگي نظامي‏

مسلمان بايد هميشه آمادگي نظامي و نيروي سلحشوري داشته باشد تا به هنگام طلايع حق به صف پيكار گران مهدي (عليه السلام) بپيوندد.

امام صادق (عليه السلام) فرموده است: هر كه از شما براي خروج قائم، اسلحه تهيه كنيد اگر چه يک نيزه چون وقتي كه خداوند متعال ببيند كسي به نيّت ياري مهدي (عليه السلام) اسلحه تهيه كرده است، اميد است عمر او را دراز كند تا ظهور را درک نمايد و از ياوران مهدي (عليه السلام) باشد. [6]

7. نگهبان ايمان‏

در روزگار غيبت امام (عليه السلام) و طولاني شدن عصر انتظار، ممكن است شبهه‏هائي در ذهن برخي بيايد با شياطين پنهان و آشكار به سست كردن پايه‏هاي اعتقادي كساني به ويژه جوانان برخيزند انسان منتظر بايد در رفع شبهات و روشن كردن پوچي آنها بكوشد. در احاديث و تعاليم از اهميّت ايمان در عصر غيبت به گونه‏هايي عجيب ياد شده است و منتظران مؤمن داراي مقام و منزلت شمشير زنان در ركاب پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) دانسته شده‏اند از اين بالاتر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آنان را برادران خود خوانده است.

8. انتظار، تمرين و رياضت‏

منتظران با اخلاص در مرحله تربيت نفس و خودسازي به امر ديگر پرداخته و آن دور بودن از رفاه و تن پروري است امام صادق (عليه السلام) مي‏فرمايد: درباره خروج قائم خيلي عجله داريد هان! به خدا سوگند او جامه مويين مي‏پوشد و نان جوين مي‏خورد و روزگار قيام او روزگار به كار بردن شمشير است و (جنگ با فاسدان و مفسدان و جباران) و نيز مرگ در سايه شمشير. او شبانگاهان به دردمندان و نيازمندان سرمي‏زند و روزها به نبرد در راه دين مي‏پردازد. [8]

9. انتظار عدل و احسان‏

انسان منتظر بايد در گسترش عدل و احسان بكوشد و در معاملات و حقوق و قوانين خود عدالت را عملي سازد اگر چنين نباشد صدق اينگونه مردم در انتظار از كجا نمودار خواهد گشت؟

10. انتظار شناخت و موضع‏

 هر عقيده‏اي كه انسان در هر باره‏اي دارد بايد از روي شناخت و بصيرت باشد اين مسئله در عصر غيبت بيشتر از وقتهاي ديگر اهميّت پيدا مي‏كند.

دختر رُشيد هَجَري شيعه معروف مي‏گويد: به پدرم گفتم: اي پدر، چه بسيار در عبادت خدا رنج مي‏بري و كوشش مي‏كني؟ در پاسخ گفت: دخترم، بعد از ما مردمي مي‏آيند كه بصيرت و شناختي كه در دين دارند از اين كوششها و رنجها افضل است. [9]

11. تحمّل و پايداري‏

انسانی که به درستي حق و راه حق را بشناسد، در راه آن پايداري مي‏كند. امام جعفر صادق (عليه السلام) از پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله) روايت كرده: پس از شما مردمي خواهند آمد كه به يک تن از آنان اجر پنجاه تن از شما را خواهند داد، اصحاب گفتند: اي پيامبر! ما در جنگ‌هاي بدر و اُحُد و حُنيَن با تو بوده‏ايم و درباره ما آياتي نازل شده است؛ اين چگونه خواهد بود؟ پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: شما اگر در شرايطي كه آنان قرار مي‏گيرند، قرار بگيريد آن تحمّل و شكيبائي را كه آنان دارند نخواهيد داشت. [10]

انسان در عصر غيبت بايد داراي شناختي درست و بصيرتي درخشان باشد تا بتواند اعتقاد حق را حفظ كند.

12. پيروي از خط رهبر

هنگام غيبت امام، بايد از آداب و احكام امامان پيشين پيروي كرد و راه را چنانكه آنان فرموده‏اند پیمود.

امام صادق (عليه السلام) مي‏فرمايد: هرگاه زمان غيبت فرا رسيد به دستور امامان پيشين چنگ زنيد تا امام آخرين ظهور كند هرگاه روزي رسيد كه امامي از آل محمّد (صلي الله عليه و آله) در ميان خود نداشتيد، همان اماماني را كه دوست مي‏داشتيد، دوست بداريد و همان كسان را كه دشمن مي‏داشتيد، دشن بداريد و همواره در خط رهبري و ولايت حقه، جاي داشته باشيد و صبح و شام در حالت انتظار به سر ببريد تا خداوند ستاره هدايت شما را طالع سازد؛ تا خداوند صاحب دين را برساند. [11]

13. انتظار، بسيج عمومي‏

انتظار، يک بسيج عمومي است. مكتب تشيع علوي در عصر انتظار، پيرواني مي‏خواهد که از نظر قدرتهاي ايماني و روحي و نيروهاي بدني و سلاحي و تمرينهاي عملي و نظامي و پرورشهاي اخلاقي و اجتماعي و سازماندهي‌هاي سياسي همواره هميشه آماده باشند.

14. انتظار و ضد انتظار

نمي‏توان پذيرفت كه دين اسلام و ائمه طاهرين (عليهم السلام)، صبر بر ظلم و ترک امر به معروف و نهي از منكر را براي مسلمين تجويز كرده باشند. ديني كه مي‏گويد همه كارهاي خير و جنگ در راه خدا در مقايسه با امر به معروف و نهي از منكر مانند آب دهاني است در برابر دريايي موج خيز. امر به معروف و نهي از منكر كردن نه اجل كسي را نزديک مي‏كند و نه روزي كسي را مي‏كاهد و از همه اينها افضل و برتر گفتن سخن درباره عدل است در نزد حاكم جابر و ستمگر.

15. نقش نيروهاي مردمي‏

حضور نيروهاي مردمي در تشكيل حكومت امام مهدي (عليه السلام) از احاديث و تعاليم دين گرفته شده است و اين امر قابل توجّه است و منتظران در تلاشند تا نيروهاي مردمي را براي حاكميّت حكومت حضرت مهدي (عليه السلام)، آماده كرده و خود در صف مقدّم مبارزه باشند.

امام مهدي (عليه السلام) از مردم ياري مي‏طلبد. يكي از ياران خود را مي‏خواهد و به او مي‏فرمايد: به نزد مردم مكّه برو و بگو: اي مكيان؛ من فرستاده مهدي‏ هستم. مهدي مي‏گويد: ما خاندان رحمت هستيم. ما ذريه محمّد (صلي الله عليه و آله) و از سلاله پيامبرانيم. ظالمان به ما ستم كردند و بر ما جفا روا داشتند و از هنگام درگذشت پيامبر تا امروز حق ما را از ما ستاندند؛ اكنون من از شما ياري مي‏طلبم. به ياري من بشتابيد. [12]

16. حضور شيعه در صحنه‏

شيعه بايد همواره حضور اعتقادي و اجتماعي خويش را تشكيلات سياسي و نظامي يعني در واقع حضور شيعي خويش را در صحنه تاريخ نگاه دارد تا سرانجام به هنگام ظهور در محل جريان اصلي خود قرار گيرد.

هنگامي كه قائم قيام كند، خداوند شيعيان را از همه شهرها نزد او گرد مي‏آورد. [13]

هنگامي كه قائم قيام كند، خداوند هر عيبي و نقصي را از شيعيان برطرف مي‏كند و دلهاي آنان را همچون پاره‏هاي فولاد مي‏گرداند و قدرت هر مرد از آنان را به اندازه قدرت چهل مرد قرار مي‏دهد و آنگاه آنان حاكمان و فرمانروايان زمين و سران بزرگوار جهان خواهند بود. [14]

17. پرهيز از يأس و مبارزه با آن‏

لازم است كه منتظران حكومت توحيد و عدل از هيچ امري و عاملي به ويژه از طول كشيدن عصر غيبت و فزون شدن قدرت كاذب قدرتمندان جهان يأس به دل راه ندهند. «انتظروا الفرج و لاتياسوا من روح اللَّه فان احب الاعمال الي اللَّه انتظار الفرج؛ [15] چشم به راهِ رسيدن فرج باشيد و از كاركشايي و آسايش رساني الهي ‏نوميد مباشيد زيرا كه بهترين اعمال انتظار رسيدن فرج و گشايش است از سوي خدا».

18. استقامت و شكيبائي‏

توصيه به صبر براي انسان منتظر به معناي لزوم شكيبائي است در مورد غيبت امام و براي رفع دغدغه خاطر و نفي تزلزل است. [16] «انتظار الفرج بالصبر عبادة؛ [17] چشم به راه فرج داشتن با صبر و بردباري عبادت است».

 

 

 

منابع

[1]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص128.

[2]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص126.

[3]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص135.

[4]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص140.

[5]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص130.

[6]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص140.

[7]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص366.

[8]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص354.

[9]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص130.

[10]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص131.

[11]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص133.

[12]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص307.

[13]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص291.

[14]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص37.

[15]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص122.

[16]. خلاصه‏اي از كتاب «خورشيد مغرب» اثر محمد رضا حکیمی، از ص 338 تا 398.

[17]. مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص145.

%ب ظ، %08 %746 %1395 ساعت %16:%فروردين

كسى كه منتظر و چشم به راه ظهور و قيام جهانى نجات دهنده بزرگ و موعود امت‏هاست، بايسته است از نظر عملى، فكرى و اعتقادى نيز انتظار و آمادگى خود را نشان دهد. تنها با لقلقه زبان و ادعاى چشم به راه بودن، نمى‏توان خود را منتظر واقعى دانست! البته مرحله نخست «انتظار سازنده»، باور به وجود منجى و اعتقاد به ظهور او و برپاداشت انقلاب جهانى به دست او است. سپس نوبت به اصلاح و همسوسازى رفتارها، گفتارها و پندارها با اين اعتقاد و باور است.

وقتى انسان حقيقتاً منتظر كسى باشد، تمام رفتارها و سكناتش نشان از منتظر بودن او دارد.

به عنوان مثال اگر منتظر ميهمان باشد، حتماً خانه را تميز و مرتب مى‏كند، وسايل پذيرايى را آماده مى‏كند و با لباس مرتّب و چهره‏اى شاداب، در انتظار مى‏ماند. چنين كسى مى‏تواند ادعا كند كه منتظر ميهمان است. اما كسى كه نه خانه را مرتّب كرده و نه وسايل پذيرايى را آماده نموده است و نه لباس مرتّب و تميزى پوشيده و نه اصلًا به فكر ميهمان بوده است؛ اگر ادعا كند كه در انتظار ميهمان است، همه او را ريشخند كرده، بر گزافه‏گويى او خواهند خنديد!

بعضى از بايسته‏ها و وظايف منتظران امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را چنين مى‏توان شمارش كرد:

يک. وظايف فردى و اخلاقى‏

1- 1. سنخيت با امام‏

منتظران واقعى، وضعيت فكرى، روحى و عملى خود را به گونه‏اى سامان مى‏بخشند كه سنخيت كاملى با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته باشد. به طور كلى هر انسانى داراى سه مرتبه وجودى (افكار، صفات و اعمال) است و هيچ انسانى از اين قاعده مستثنا نيست. اگر كسى بخواهد به انسان ديگرى نزديک شود، چاره‏اى ندارد جز اينكه بكوشد نوع اعتقاد، باورها، صفات و رفتار خود را به ايشان نزديک سازد تا از اين طريق شيعه و پيرو واقعى او باشند.

امام باقر (عليه السلام) در تفسير آيه‏ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»، فرمود: «اصبروا»، يعنى صبر كنيد بر اداى واجبات و «صابروا»، يعنى شكيبا باشيد بر اذيّت دشمنان و «رابطوا»، يعنى رابطه ناگسستنى با امام خود، مهدى منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشته باشيد».

1- 2. پرهيزكارى و تزكيه نفس‏

يكى از وظايف و بايسته‏هاى مهم منتظران، آراستن درون با فضايل انسانى و چنگ زدن به مكارم اخلاقى است؛ يعنى، همان طور كه قرآن مى‏فرمايد:

«اگر مى‏خواهيد محبوب خدا باشيد، تقوا پيشگى كنيد»؛ اين قانون در مورد حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز هست.

از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است: «براى صاحب الامر، غيبتى طولانى است؛ در اين دوران هر كس بايد تقوا پيشه سازد و به دين خود چنگ زند».

1- 3. ياد يار

منتظر حقيقى، كسى است كه از ياد و نام محبوب خود غافل نمى‏شود و پيوسته در فكر و انديشه او است. شخص مؤمن، در هيچ حالى از حالات و هيچ وقتى از اوقات و هيچ مكانى از مكان‏ها، از ياد امامش و انتظار قدوم مبارک او، خالى و فارغ نيست.

روايت شده است: وقتى امام موسى بن جعفر (عليه السلام) از امام غايب و نعمت باطنى خدا ياد كرد، فردى پرسيد: آيا از امامان كسى غايب مى‏شود؟ فرمود: «نعم يغيبُ عن ابصارِ النّاس شخصُهُ و لا يَغيبُ عن قُلوبِ المؤمنين ذِكرُهُ و هو الثّانى عَشر منّا»؛ «بلى، شخص او از ديدگاه‏هاى مردم غايب مى‏شود؛ ولى ياد او از دل‏هاى مؤمنان نهان نمى‏شود و او دوازدهمين نفر از ما است».

بزرگداشت ياد و نام امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مصاديق و شكل‏هاى مختلفى دارد كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1- 3- 1. برپاخاستن به هنگام شنيدن نام ايشان

نقل شده است: «روزى‏ در مجلس حضرت صادق (عليه السلام)، نام مبارک حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برده شد؛ امام ششم به منظور تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاى خود برخاست و قيام فرمود».

امام رضا (عليه السلام) نيز با شنيدن نام آن حضرت برخاست و دست خود را به نشانه تواضع بر سر گذاشت.

1- 3- 2. نكوداشت روزهاى منسوب به آن حضرت؛ مانند نيمه شعبان و اعياد چهارگانه اسلامى: فطر، قربان، غدير و جمعه.

1- 3- 3. آغاز كردن هر روز با سلام به پيشگاه امام

منتظران امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آغاز هر روز و در تعقيب نماز صبح، سلام به مولاى خود را فراموش نمى‏كنند و متناسب با فرصت وقت، يكى از زيارت‏ها و دعاها را مى‏خوانند و ... .

1- 4. اظهار محبّت و مودّت‏

يكى از اوصاف منتظران شيعيان خالص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مهرورزى و محبّت سرشار به آن حضرت است. البته اين محبت و مهرورزى دو طرفه است؛ زيرا امام معصوم نيز شيعيان و ياران خود را دوست دارد و شفيق و دلسوز آنها است.

« [الامام‏] الانيسُ الرفيق و الوالدِ الشفيقُ و الاخُ الشفيق ...» ؛ «امام همدم و رفيق، پدر مهربان و برادر دلسوز است».

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله)، درباره لزوم دوستى حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مى‏فرمايد: «مَن احَبّ ان يَلقى اللّه و قَد كَمل ايمانُهُ و حَسُنَ اسلامُهُ فَليَتَوَلَّ الحُجّة صاحب الزمان المنتظر»؛ «هر كس دوست دارد خدا را ملاقات كند؛ در حالى كه‏ ايمانش كامل و اسلامش نيكو باشد، پس بايد دوستدار حضرت حجّت، صاحب الزمان منتظر باشد».

خود امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نيز مردم را به كارهايى سفارش فرموده كه موجب ازدياد محبّت و مودّت مى‏شود.

«هر يک از شما بايد به امورى بپردازد كه او را به محبّت ما نزديک كند و از كارهايى كه ناخوشايند ما است، دورى جويد؛ زيرا ظهور ما به صورت ناگهانى فرا مى‏رسد.

1- 5. حزن و اندوه و ندبه‏

محزون بودن در فراق امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ندبه و اظهار شوق به لقاى او از اوصاف منتظران عاشق پيشه است.

امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: «لا تزالُ شيعتنا فى حُزنٍ حتّى يظهَر وَلَدى الّذى بشّر به النبى»؛ «شيعيان ما در يک اندوه دائم به سر مى‏برند تا فرزندم- كه پيامبر اکرم، نويد ظهورش را داده است، ظاهر شود».

1- 6. اظهار اشتياق و چشم به راه بودن‏

شور طلب و علاقه ديدار يار و اظهار شيدايى و اشتياق به محبوب، از ويژگى‏هاى بارز منتظران است؛ چنان كه در دعاى ندبه آمده است. «ليتَ شِعرى اينَ استَقرّت بِک النّوى بَل اىُّ ارض تُقِلُّک او ثَرى ابرضوى ام غيرها ام ذى طوى ...» ؛ «اى كاش مى‏دانستم در چه جايى منزل گرفته‏اى و چه سرزمين و مكان تو را در بر گرفته است! آيا در كوه رضوى هستى و يا در جاى ديگر و يا در ذى‏طوى هستى ...».

امام على (عليه السلام) وقتى از امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و صفات آن حضرت مى‏گويد؛ ناگاه از درون سينه آهى مى‏كشد و شوق ديدار آن بزرگوار را ابراز مى‏دارد.

1- 7. صبر و بردبارى‏

در روايات زيادى توصيه به صبر و بردبارى در اين دوران شده و براى منتظران صابر، پاداش‏ها و ثواب‏هاى چندى بيان گشته است.

امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايد: «من دين الائمة الورع و العفّة و الصلاح و انتظارُ الفرج بالصّبر»؛ «از آيين امامان است: تقوا، عفّت، صالح‏بودن و انتظار فرج با صبر و شكيبايى».

رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) فرموده است: «خوشا به حال شكيبايان در غيبت و محبّت او، كه آنان را خداى تبارک و تعالى، در كتابش چنين توصيف فرموده است: هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏. در روايات ديگر نيز «متقين» به شيعيان و «غيب» به حجّت غايب تفسير شده است‏.

همچنين روايت شده است: «كسى كه منتظر امر ما باشد (ظهور مهدى) و بر آنچه در اين راه از آزار و ترس و وحشت مى‏بيند، صبر كند، فردا (روز رستاخيز)، در جرگه ما خواهد بود».

دو. وظايف دينى و اعتقادى‏

2- 1. ثبات قدم در دين دارى‏

پيروى از پيشوايان معصوم، پاى فشردن بر شاخص‏هاى زندگى سالم، اجراى حدود الهى، حق مدار ماندن، تقويت ايمان و اعتقاد و داشتن ثبات قدم در دين دارى، گرفتار نيامدن در دام بدعت‏ها و انحرافات و ... از بايسته‏هاى اساسى عصر غيبت است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: سوگند به آن كه مرا به حقّ برانگيخت! فرزند به پا خاسته من غايب خواهد شد ... پس هر كه روزگار غيبت وى را درک كند؛ بر ريسمان محكم دين خدا چنگ زند و بر ابليس خبيث راهى نگشايد كه با افسونِ شک و ترديد، او را از آيين من، دور و از دين من بيرون سازد».

بايد به اين هشدار رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز توجّه كرد كه: «او غيبتى طولانى نخواهد داشت و امت‏ها درباره او به سرگردانى و حيرت خواهند افتاد و از دين خود منحرف مى‏شوند؛ در اين هنگام او مثل ستاره‏اى درخشان به سوى مردم رو مى‏آورد».

امام حسن عسكرى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «به خدا سوگند! او غيبتى خواهد داشت كه در آن، تنها كسانى از هلاكت نجات مى‏يابند كه خداوند آنان را بر قول امامتش ثابت قدم داشته و در دعا براى تعجيل فرجش، موفّق كرده است».

2- 2. دعا

مؤثّرترين وسيله براى ايجاد رابطه روحى با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نيز عامل مؤثر در ظهور آن حضرت، دعاى مردم براى فرج آن حضرت است. در كتاب‏ مكيال المكارم، براى دعا در فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صد فايده مهم نقل شده است؛ از جمله:

1. دعا براى فرج، موجب فرج خواهد بود.

2. موجب زياد شدن نعمت پروردگار مى‏شود.

3. سبب ناراحتى و اضطراب شديد شيطان مى‏گردد.

4. باعث كامل شدن ايمان است.

5. با ارزش‏ترين اعمال و اجر رسالت پيامبر است.

6. موجب دعا كردن متقابل امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) براى دعا كننده است.

7. موجب نجات از فتنه‏هاى آخرالزمان و سالم ماندن از هلاكت روحى است و ... .

2- 3. شناخت و معرفت امام‏

يكى از وظايف و بايسته‏هاى مهم منتظران، شناخت امام (عليه السلام) و آشنايى و ارتباط هر چه بيشتر با آن حضرت است. شناخت امام به حدى ضرورت دارد كه در روايات معتبر شيعه و سنّى آمده است: «هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است». اين معرفت هم شامل نام و نسب مى‏شود و هم شامل اوصاف و ويژگى‏ها و هم اهداف و برنامه‏ها مى‏باشد. به همين جهت در يكى از دعاهاى معتبر و معروف مى‏گوييم: «اللهم عرّفنى نفسَک فانّک ان لم تُعرّفنى نفسَّک لم اعرف نبيّک، اللّهم عرّفنى رسولَک فانّك ان لم تعرّفنى رسولک، لم اعرف حجّتک، اللّهم عرّفنى حجّتک فانّك ان لم تُعرّفنى حُجّتک ضللتُ عن دينى».

2- 4. ارتباط و پيوند با ولايت‏

حفظ و تقويت پيوند قلبى با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تجديد دايمى عهد و پيمان با آن حضرت، يكى ديگر از وظايف مهمى است كه هر شيعه منتظر در عصر غيبت بر عهده دارد.

2- 5. توسّل و زيارت آن حضرت‏

بايسته است شيعيان منتظر در همه حالات- به ويژه هنگام شدايد و سختى‏ها و تهاجم دشمن- به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متوسّل شوند و رفع مشكل خود را از مولاى خود بخواهند؛ چنان كه توصيه شده هنگام سختى گفته شود: «يا صاحب الزمان اغِثنى، يا صاحب الزمان ادركنى». در اين رابطه زيارت روز جمعه، زيارت‏ آل ياسين، دعاى عهد و ... را بخوانند  و با امام خود، ارتباط قلبى و انس درونى فراهم سازند.

2- 6. صدقه و زيارت از طرف امام

صدقه دادن براى سلامتى آن حضرت از اوصاف منتظران و دوستداران حقيقى امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. اعمالى چون قرائت قرآن، حج، طواف، زيارت مرقد ائمه (عليهم السلام) و هر كار خير ديگرى را مى‏توان به نيابت از آن حضرت به جاى آورد و ضمن اظهار ارادت و دوستى واقعى خود، ياد و نام او را هميشه در دل و جان خود زنده نگه داشت.

سيد ابن طاووس در كشف المحجة سفارش مى‏كند: «صدقه دادن از سوى آن جناب را، پيش از صدقه دادن از سوى خود و عزيزانت، قرار ده و دعا براى آن حضرت را، بر دعا كردن براى خودت مقدّم بدار و نيز در هر كار خيرى كه مايه وفاى به حق آن حضرت است، آن بزرگوار را مقدّم بدار كه سبب مى‏شود به سوى تو توجّه فرمايد و به تو احسان كند».

2- 7. تسليم بودن و عدم تعيين وقت‏

روزى مهزم به امام صادق (عليه السلام)، عرض كرد: فدايت شوم! خبر ده مرا از اين امرى كه منتظرش هستيم كى خواهد بود؟ امام فرمود: «اى مهزَم! تعيين‏كنندگان وقت، دروغ مى‏گويند و عجله كنندگان، هلاک مى‏گردند و تسليم شدگان، اهل نجاتند».

همچنين در تفسير آيه‏ «أَتى‏ أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ‏»، فرمود: «اين امر ما است، خداى عزّوجل امر فرموده كه در آن عجله نشود تا اينكه سه لشكر آن را تأييد كنند: فرشتگان، مؤمنان و رعب؛ خروج قائم، همانند خروج رسول خدا (صلى الله عليه و آله) خواهد بود ...».

%ب ظ، %08 %724 %1395 ساعت %16:%فروردين

امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دارای دو غیبت هستند؛ یکی غیبت صغری و دیگری غیبت کبری. در این مقاله به شرح و بیان این دو دوره خواهیم پرداخت.

دوره غیبت صغری:

امام حسن عسکری (علیه السلام) در هشتم ربیع الاول سال 260 ق؛ یعنی در زمانی که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، پنج سال بیشتر نداشت، به دست معتمد، خلیفه عباسی به شهادت رسید و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، بر پیکر پدر بزرگوار خویش نماز گزارد.[1] از این پس بود که دوره جدیدی از زندگی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، که به غیبت صغری معروف است، آغاز شد.

بنا به گفته بسیاری از صاحب نظران، دوران غیبت کوتاه مدتِ آن امام که از آن به «غیبت صغرا» تعبیر می‌شود، از همین زمان؛ یعنی سال 260 ق آغاز گردید. برخی از اهل تحقیق برآنند که غیبت صغرا از همان زمان تولد حضرت؛ یعنی سال 255 ه.ق آغاز شده است.[2]

دوران غیبت صغرا تا سال 329 ه.ق ادامه داشت که بدین ترتیب، بنابر دیدگاه اول، طول این دوران، 69 سال و بنا بر دیدگاه دوم، طول این دوران 74 سال خواهد بود.

گرچه در این مدت به دلیل برخی مصالح، از جمله در امان ماندن از خطراتی که جان آن حضرت را از سوی دشمنان تهدید می‌کرد، امام از نظرها پنهان بودند، اما حضرت تعدادی افراد وارسته و با تقوا را به عنوان نائب خاص خود به مردم معرفی کردند تا هر یک از ایشان سؤالات و مشکلات خود را به وسیله آنان به امام برسانند و از طریق امام پاسخ دریافت نمایند.

نوّاب خاص امام عصر

در طول دوران 69 ساله یا 74 ساله غیبت صغرا، چهار تن از بزرگان شیعه عهده دار مقام نیابت یا سفارت خاص امام عصر (علیه السلام) بودند که نام آنها بدین قرار است:

1. ابو عمرو، عثمان بن سعید، که از سن یازده سالگی در حضور ائمه قبلی مشغول خدمت بوده است و از اصحاب مورد اعتماد امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) محسوب می‌شود. وی از سال 260 تا 267 ه.ق منصب نیابت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، را عهده دار بود.

2. ابوجعفر محمد بن عثمان: وی فرزند نائب اول امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، است که از سال 267 تا 305 ه.ق عهده دار منصب نیابت خاص بود.

همان گونه که هیچ امری در نظام هستی بدون علت نیست، غیبت امام زمان هم برای خود علل و ادله‌ای دارد و برای آن چندین دلیل در روایات ذکر شده است. از جمله، امتحان و آزمایش مردم، حفظ وجود امام از خطراتی که او را تهدید می‌کرد، فراهم شدن زمینه آمادگی فکری و فرهنگی و روانی در مردم برای تشکیل حکومت جهانی و...

3. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی: این عالم بزرگوار از سال 305 ه.ق تا 326 ه.ق یعنی حدود بیست و یک سال نیابت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، را عهده دار بود.

4. ابوالحسن علی بن محمد سیمری: وی حدود سه سال یعنی از سال 326 تا 329 ه.ق به عنوان نایب خاص امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به انجام وظیفه مشغول بود.

نواب خاص دوره غیبت صغری در غیاب امام به انجام برخی وظایف مشغول بودند که از جمله آن ها، زدودن شک و حیرت مردم درباره تولد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حفظ امام از خطراتی که او را تهدید می‌کند از راه پنهان داشتن مکان او، پاسخگویی به پرسشهای فقهی و اعتقادی مردم، مبارزه با مدعیان دروغین نیابت، آماده‌سازی مردم برای پذیرش غیبت کبری، کمک به نیازمندان و توزیع وجوه شرعی و... را می‌توان نام برد.

دوره غیبت کبری:

در سال 329 ه.ق و به دنبال رحلت چهارمین نائب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دوره غیبت صغری به پایان رسید و از این پس دوره غیبت کبری، که در آن نائب خاصی از سوی امام تعیین نشده است، آغاز گشت. این دوره یکی از برهه‌های سخت زندگی شیعیان است. اولا، طول مدت این دوره بر کسی مشخص نیست. به علاوه، در این دوره وقایع بسیار سخت و دشواری به وقوع پیوست که حفظ اعتقادات و پایبندی به احکام و مقررات دینی را مشکل ساخت. در این دوره از تاریخ حیات بشری، فقهای عظام از سوی ائمه اطهار (علیهم السلام) و از جمله امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به عنوان نائبان عام مسئولیت رهبری سیاسی و پاسخگویی به مسائل فکری و اعتقادی مردم را عهده‌دار هستند و همین مساله منشاء و ریشه «ولایت فقیه» در نظام سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی محسوب می‌شود.

اگر به حقیقت معنای امامت در جهان بینی مکتب اهل بیت (علیهم السلام) توجه شود، به خوبی این نکته روشن خواهد شد که امام علاوه بر وظیفه راهنمایی و ارشاد و رهبری مردم، در حفظ نظام هستی نیز مؤثر است. در روایت آمده است که اگر لحظه‌ای زمین از امام و حجت الهی خالی بماند، اهلش را در کام خود فرو می‌برد.

امام سجاد (علیه السلام) در این باره فرمودند:

«همان گونه که ستارگان و سیارات وسیله حفظ نظام کیهانی هستند، ما هم وسیله حفظ اهل زمین هستیم. به برکت وجود ماست که آسمان بر زمین فرود نمی‌آید. اگر ما نبودیم زمین اهلش را فرو می برد... آن گاه در ضمن یک تشبیه بسیار زیبا می‌فرمایند: استفاده مردم از امام غائب همانند استفاده آنان از خورشید در پشت ابر است...» [3]

 

 

منبع:

گروه دین و اندیشه تبیان

[1]. ر.ک: سیره معصومان، ص 259.

[2]. همان، ص 272.

[3]. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 92

%ب ظ، %09 %756 %1394 ساعت %17:%اسفند

برترین مطالب