پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: حضرت مهدی

تبیین بحث:
مطلبی که این مقاله در پی اثبات آن است این است که براساس اعتقاد شیعه «مهدی موعود» بیش از هزار وصد سال پیش (در سال ۲۵۵ ق) تولد یافته واکنون زنده است والبته در پس پرده غیبت است وجهان هستی انتظار ظهورش را می کشد واین که یک انسان بیش از هزار سال از عمر او بگذرد-در حالی که نوع بشر از چنین عمری برخوردار نیستند-جای سؤال است.
حقانیت وعظمت یک مذهب در گرو آن است که شبهات واشکالات را چگونه پاسخ می گوید. هرچه پاسخ ها متین تر ومبتنی بر عقل وبرهان ونیز معارف وحیانی باشد، حقّانیّت آن مذهب به راحتی قابل پذیرش است. خصوصا در دنیای امروزی که سعی می کنند هر سخنی را با براهین عقلی وفلسفی مطابقت بدهند.
البته در این جا این نکته را متذکر بشویم که اثبات طول عمر از راه علوم تجربی وزیست شناسی وشناخت فیزیولوژی بدنی نیز قابل بحث است که البته دانشمندان زیادی در مقالات وکتب گوناگون در این باب قلم زده اند ومسئله از لحاظ علم تجربی اثبات شده است. از نظر نقلی (آیات وروایات) نیز بر این مطلب مهر تأیید نهاده شده است. ودر طول تاریخ دراین باره تحقیق ها وتألیف ها صورت گرفته است. از نظر عملی ووقوعی نیز چه در تورات وانجیل وچه در قرآن کریم وچه در کتب تاریخی وچه در روایات نمونه های متعددی از انسان ها را به عنوان مصداق معرفی کرده اند که دارای عمر طولانی وخارق العاده بوده اند.
امّا در کنار بررسی ها، مبحث طول عمر از دیدگاه عقلی وفلسفی را کمتر مد نظر قرار داده اند. گویا امکان آن را از حیث براهین عقلی وفلسفی مسلّم گرفته اند. لذا به طور خلاصه گذرا ودر چند جمله، برهان عقلی وفلسفی را در مورد امکان طول عمر مطرح کرده وگذشته اند لذا دیده نشده است که آن را مستقلا مورد بحث ونقد قرار داده باشند وزوایای آن را تحلیل کرده باشند. ازاین رو، این مقاله در پی اثبات طول عمر امام زمان از منظر عقلی وفلسفی وطرح تقریرهایی است که توسط دانشمندان در این زمینه بیان شده است.

مفهوم شناسی

در این مقاله، نخست باید مفهوم دو واژه مورد توجه قرار گیرد: یکی بحث «امکان» است که باید معلوم بشود که مراد از امکان در اینجا چه امکانی است؟ کلمه دوم «برهان» است وقتی که مفهوم کلمه برهان تعریف بشود، برهان عقلی وفلسفی نیز قابل فهم خواهد بود:
امکان: برای امکان چند تعریف شده است، مانند امکان ذاتی، امکان وقوعی، امکان احتمالی، امکان تشریعی، ولی قدر مشترک همهء آنها این است: نسبة الوجود والعدم إلی ماهیة الشیء سواسیة: نسبت وجود وعدم چیزی مساوی باشد.
کلمه دوم «برهان» است. برهان نیز دارای تعریفات گوناگونی است ولی قدر مشترک این تعاریف آن است که «قیاس مؤلّف من یقینیات ینتج یقینا بالذات اضطرارا»(۱): برهان قیاسی است که برگرفته از مقدمات یقینی است که نتیجهء آن بالضرورة معلوم می شود، یعنی برهان از آنچنان مقدمات یقینی برخوردار است که ذاتا آدمی به نتیجهء آن می رسد ونتیجه آن مقبول می افتد.
تذکر چند نکته لازم
۱. مقدار متوسط طول عمر آدمی، مورد اختلاف است: بعضی ۷۰ سال گفته اند وبعضی بیشتر مطرح کرده اند، حتی بعضی ۱۰۰ سال نیز گفته اند واجماعی در این جا بین دانشمندان مطرح نیست، حتی بعضی از عالمان شیعه مثل شیخ صدوق در کتاب«کمال الدین وتمام النعمة» را در فصل جداگانه که آن را تحت عنوان«معمّرین» مطرح کرده، از ۱۲۰ سال تا بیش از هزار سال را از منظر عملی ووقوعی واز منظر نقلی مطرح کرده است وچون بحث در این مقاله از منظر عقلی است، حد متوسط عمر آدمی چندان مورد توجه نیست.
۲. بعضی از علمای بزرگوار امکان طول عمر را امکانن ذاتی گرفته اند وبعضی دیگر امکان وقوعی که در ادامه، به هر دوی این مطلب توجه داده می شود.
۳. فرقی بین برهان فلسفی وبرهان عقلی نیست، هرچند بعضی از بزرگان، برهان عقلی را برهان بی حجاب دانسته وگفته اند: برهان عقلی آن است که برای هر عاقل منصف وآگاهی مقبول افتد، امّا برهان فلسفی در حجاب استدلالات فلسفی پوشیده است ولی در این مقاله فرقی بین برهان عقلی وبرهان فلسفی نمی بیند وبراهین فلسفی بر امکان طول عمر را برگرفته وروی دیگر سکهء برهان عقلی می داند. این نکته در این جا از این نظر مورد تذکر واقع شد که این شبهه به وجود نیاید، چرا برهان عقلی از برهان فلسفی متمایز نشده اند.
۴. ممکن است بعضی از تقریرات را بیان های فلسفی وعقلی که در ادامه، به آن ها اشاره می شود باهم تداخل داشته باشند یعنی یک مطلب در دو بیان آمده باشد ولکن ما به خاطر آن که بزرگان، آن را در بیان های مختلف مطرح کرده اند در تقریرات متعدد مطرح کرده ایم تا هم با بیان بزرگان آشنا شویم وهم قواعد وبراهین دیگر مدنظر قرار گیرد.
بیان ها وبراهین فلسفی
اینک مطالب ارزشمندی را که عالمان وبزرگان گرانقدر در امکان طول عمر حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ارائه کرده اند، در قالب تقریرات وبیان های متعدد مطرح می کنیم:

تقریر اوّل:
مرحوم شهید صدر یکی از عالمان بزرگوار محققی است که در این باب زحمت کشیده است ومطالب را از منظر امکان طول عمر مورد بررسی قرار داده است.
ایشان در کتاب «بحث حول المهدی» می نویسد: امور در عالم بر سه قسم است: یک قسم امور طبیعی است که این امور فراوان هستند وکل عالم را پر کرده اند ویک قسم امور محال هستند وامتناع ذاتی دارند، مثل وجود شریک الباری یا... ولی در این عالم ما یک سلسله امور داریم که فراطبیعی هستند وبه تعبیر دیگر خارق العاده هستند والبته این خارق العاده گاهی اوقات در قالب معجزه انجام می گیرد مثل این که آتش بر ابراهیم (علیه السلام) سرد می شود. امور خارق العاده در عالم فراوان است والبته بسیاری از آنها نام معجزه به خود نگرفته است. امکان طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از امور فراطبیعی است که امکان آن را عقل وعلم ثابت کرده است لذا چون امروز دانش تجربی، این مسئله را قبول دارد وتلاش می کند که به دست آورد که چطور پیری را عقب بیاندازد. شهید صدر اضافه می کند: هرگان پاسداری از حیات وزندگی یکی از حجت های الهی ضروری باشد، الطاف خداوند دخالت می کند وبرای نگهداری او، یکی از قوانین طبیعی را به حالت تعطیل درمی آورد(۲).

تقریر دوم:
این تقریر در بیان چند تن از عالمان وبزرگان شیعه چون ملا صدرای شیرازی ونیز در بیان فخر رازی از عالمان اهل سنت آمده است. این تقریر به این صورت است که: مؤثر در وجود آدمی وتمامی مخلوقات، واجب الوجود است وواجب الوجود دائمی است وتأثیر واجب الوجود نیز دائمی است(تا وقتی که خود مؤثر اراده کند). لذا هرگاه اراده رب العالمین دخالت کند دوام وجودی، بیشتر خواهد بود وحتی ممکن است دائمی هم باشد. پس امکان طول عمر آدمی به اراده الهی بستگی دارد که مؤثر وجود آدمی است واین مطلب استبعادی ندارد که کسی عمری بیشتر از دیگران داشته باشد(۳).
چنان که ملاحظه می شود، این تقریر نیز مثل تقریر اوّل، امکان ذاتی طول عمر غیر طبیعی را اثبات می کند.

تقریر سوم:
تقریر سوم نیز که در بیان بعضی از بزرگان معاصر آمده است، امکان ذاتی این امر را با تعبیر دیگر اثبات می کند، از جمله استاد جوادی آملی چنین استدلال می کند: انسان دارای جسم ونفس است وجسم آدمی در تدبیر وسلطهء نفس او است، حال که نفس آدمی جسم او را تدبیر می کند وتسلط بر جسم او دارد، اگر نفس به حدی قوی باشد که نه تنها تسلط کامل بر جسم داشته باشد بلکه حتی ولایت- ونه تدبیر امور ونفوس واجسام دیگر-را داشته باشد، این نفس می تواند در جسم خود تدبیر کند وبا اذن الهی تا آن جا که می شود این جسم را همراه خودش حرکت بدهد وببرد تا زمان طولانی تر ادامه وبقاء حیات خود را با آن هماهنگ کند(۴).

تقریر چهارم:
تقریر دیگری که در جهت اثبات امکان ذاتی مطرح است که باز از جملات مرحوم ملا صدرا قابل استفاده است. طبق این تقریر، بقاء در وجود آدمی ذاتا امکان دارد وعدم بقاء به جهت امر عارضی است. عارضی هم ممکن العدم است. یعنی اگر عارض نیاید این آدمی عمرش دوام دارد. وبه عبارت ساده تر، قریب به اتفاق مرگ آدمیان اخترامی است یعنی به واسطه بلیات وآفات وامراض است، وتا آدمی دچار این بلیات وآفات نگردد عمر او دراز است وچون وجود مبارک آن امام معصوم که مصون به حفظ الهی وپرده نشین غیبت ومحفوظ از بلیات وآفات است، لذا عمر آن حضرت، استبعادی ندارد:
«فالنفس الإنسانیة إذ خرجت من القوة إلی الفعل امّا فی السعادة العقلیة الملکیة أو فی الشقاوة الشیطانیة أو السبعیة أو البهیمیة انتقلت عن هذه النشأة إلی النشأة أخری بالطبع وإذا ارتحلت عن البدن مرض الموت وهذا هو الأجل الطبیعی المشار إلیه فی الکتاب الإلهی:
کلّ نفس ذائقة الموت
وهو غیر الآجال الخترامیة التی تحصل بعروض الأسباب الاتفاقیة»(۵).

تقریر پنجم:
این تقریر را مرحوم شیخ مجتبی قزوینی که از صاحبنظران مکتب تفکیک مطرح کرده است، او می نویسد:
طبق قواعد فلسفی وحکمی وعقلی، هر طبیعتی که قابل زیاده ونقصان در عالم وجود باشد باید فرد اکمل وهمچنین فرد کامل آن طبیعت در خارج موجود گردد زیرا هر طبیعتی طالب کمال نهایی خود است.
واین قاعده ای است که بسیاری از قواعد فلسفی روی آن بنا شده است که از جملهء آنها وجود فرد کامل در بین بشر به نام نبی یا حکیم یا امام است. مطابق این قانون که با برهان به اثبات رسیده قابلیت زندگی وعمر بیشتر دارای مراتب متعددی در خارج است. لذا عمر هزار سال یا دو هزار سال را به یقین نمی توان نهایت مرتبهء امکان زندگی مطرح کرد(۶).

تقریر ششم:
برخی از عالمان به نوعی با برهان وقوعی استدلال کرده اند. این بزرگان بعضا از آیه ۲۵۹ سوره بقره(جریان زنده شدن عزیر امکان وقوعی این امر را استفاده کرده اند. خداوند در این آیه می فرماید:
فانظر إلی طعامک وشرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک ولنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحما.
عزیر به اراده وامر الهی صد سال مرد وبعد از صد سال زنده شد وابتدا گمان کرد که یک روز یا نصف روز درنگ کرده است، لکن خداوند متعال به او فرمود صد سال درنگ کردی ونشانهء آن این است که به خوراک ونوشیدنی خود بنگر [که طعم ورنگ آن] تغییر نکرده، وبه درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشی شه است، این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم] وهم تو را [در مورد معاد] نشانه ای برای مردم قرار دهیم. وبه [این] استخوان ها بنگر، چگونه آنها را برداشته وبه هم پیوند می دهیم، سپس گوشت بر آن می پوشانیم.
طبق نص این آیهء الهی طعام وشراب بعد از صد سال باقی مانده بود والبته برای توضیح بیشتر باید به کتب تفسیری مراجعه کرد که در آنها آمده است: طعام عزیر عبارت بود از انجیر تازه ویا انگور ونوشیدنی عبارت بود از آب انگور یا شیر.
با این آیه استدلال کرده اند که اگر طعام وشراب بعد از صد سال باقی بمانند در حالی که روح در آن ها نیست، پس به یقین وبا قیاس اولویت، انسان که دارای روح است عمر بیش از مدت طبیعی وعادی را می تواند دارا باشد(۷).
آیة الله حسن زاده آملی نیز مثال جالبی در همین راستا مطرح می کند ومی نویسد: وقتی مقبره فرعون را شکافتند وخاک برداری کردند در آن جا دانه های گندم پیدا کردند وشک کردند که آیا قدرت نمو در آن هست یا نه؟وقتی آنها را کاشتند دیدند سبز شد وشکفت وبارور شد(۸). پس یک اسنان نیز می تواند عمر فراطبیعی به خود بگیرد.

تقریر هفتم:
بسیاری از علمای بزرگوار شیعه که امکان طول عمر را یک امر مسلّم گرفته اند از این قاعده فلسفی بهره برده اند که «أدلّ دلیل علی إمکان شیء وقوعه» وبزرگانی چون ملا صدرا(۹) نیز ابتدا به این دلیل اشاره می کند وعلمای بزرگوار ومحدثینی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی وعلامه مجلسی نیز آن را مطرح کرده اند. البته از قاعده فلسفی نام نبرده اند ولی آن را تحت عنوان «تجربهء تاریخی یا اخبار دالّ بر وقوع در زمان گذشته» مطرح کرده اند وبا همین استدلال امکان طول عمر را یک امر مسلّم به حساب آورده اند. البته در میان این هفت تقریر تقیر دوم وسوم متقن تر ومتین تر جلوه می کند چون هم با قواعد فلسفی وعقلی سازگارتر است وهم با مبانی روایی.
مرحوم شیخ صدوق با توجه به این که در گذشته نیز چنین عمرهای طولانی واقع شده است، به حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) استناد می کند که: «آن چه در میان امت های پیشین روی داده همانند آن، میان این امت نیز وجود داشت».
مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین وتمام النعمة، فصلی جداگانه در مورد معمّرین دارد ودر آن بیش از ده ها نفر را برمی شمرد که دارای عمرهایی بیش از صد وبیست تا سه هزار سال داشته اند(۱۰) مرحوم شیخ مفید نیز به این مطلب اشاره کرده است(۱۱) مرحوم کراجکی نیز که در باب طول عمر کتاب مستقلی به نام «البرهان علی صحة طول عمر الإمام صاحب الزمان» دارد در این کتاب به این مطلب اشاره دارد وبرخی از معمّرینی را که در طول تاریخ مطرح بوده اند برمی شمرد.
همچنین مرحوم خواجه نصیر طوسی، این مطلب را مطرح می کند واز تجربه تاریخی یاد می کند ومی فرماید: هم در جانب پیامبران خدا چون خضر والیاس، طول عمر وحیات باقی مطرح است، هم در جانب دشمنان مثل ابلیس ودجّال وسامری، هم در شریعت اسلامی وهم در شرایع دیگر. پس چرا در جانب وسط که اولیای خدا باشند طول عمر جایز نباشد(۱۲)؟
برای اتمام در این تقریر اضافه می شود که در تورات نیز از کسانی نام برده شده است که دارای عمر طولانی بوده اند مثلا در تورات آمده است: پس تمام ایام«آرم» که زیست نهصد وسی سال بوده که مرد... پس جملهء ایام«انوش» نهصد وپنج سال بود که مرد. وتمام ایام«تینان» نهصد وده سال بود که مرد. پس جمله ایام«متوشللح نهصد وشصت ونه سال بود که مرد-پس تمام ایام «لمک» هفتصد وهفتاد وهفت سال بود که مرد(۱۳).

نتیجه

از این همه مباحث این مطلب قابل اثبات است وشاید بدیهی بنماید که امکان طول عمر یک مطالب کاملا مطابق با براهین عقلی وفلسفی است وبر همین مبناست که محدثین وعلمای بزرگوار شیعه وقوع آن را از حیث نقلی وروایات وبعضا از حیث علمی وتجربی مد نظر قرار داده اند.
ولی نکته ای که نباید در پایان بحث از آن غافل ماند وبسیاری از بزرگان وعلمای شیعه متذکر آن شده اند این است که طول عمر امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در هرحال براساس اراده وقدرت الهی است وچیزی جز خارق عادت نیست. مرحوم علاّمه طباطبایی در یکی از آثار خود به این مطلب اشاره دارد ومی فرماید: هیچ قاعده وبرهان عقلی وجود ندارد که بر محال بودن طول عمر دلالت کند، به همین جهت نمی توانیم طول عمر را انکار کنیم(۱۴) ودر جای دیگر می نویسد: اگر کسی روایات وارد شده از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) وامامان اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص امام غایب را مطالعه کرده باشد به این نتیجه می رسد که نوع حیات آن حضرت به صورت معجزه وخرق عادت است وخرق عادت امری محال نیست ونمی توان خرق عادت را از طریق علم به طور مطلق منفی کرد.
عواملی در عالم تأثیرگذارند که هرگز منحصر در حوزهء دید وشناخت ظاهری ما نیست وما نمی توانیم عوامل دیگر را از ما وراء طبیعت نفی کنیم(۱۵) واین عوامل بیانگر آن است که طول عمر حضرت از نوع خاصی است، یعنی طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) هر چند با امکان عقلی وفلسفی سازگار است ولی به نوع خاصی است که فراطبیعی می نماید وحالت خرق عادت به خود می گیرد. وبر همین اساس است که بعضی از بزرگان قائل شده اند حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی ظهور کند عمر حضرت به سیر طبیعی خواهد بود(۱۶).

از مسجد ومحراب به دوریم...
رفتیم وپس از خود عمل خیر نهشتیم * * * با آب گنه توشهء عقبی بسرشتیم
امروز بدین عالم خاکی به چه نازیم؟ * * * فرداست که بینی همه خاک وهمه خشتیم
بس کار مناهی که در این مرحله کردیم * * * بس خار معاصی که در این مرزعه کشتیم
از مسجد ومحراب به دوریم وتو گویی * * * ما بندهء پیران کلیسا وکنشتیم
در حشر ز نیک وبد ما دوست چه پرسد؟ * * * نیکیم از اوییم واز اوییم چو زشتیم
مستوره کردستانی

پى نوشت ها:
سید رضی قادری
مجله کلام اسلامی - شماره ۵۹

(۱) المنطق، بحث صناعات خمس، ص ۳۱۱، مرحوم محمد رضا مظفر.
(۲) بحث حول المهدی، ص ۳۳.
(۳) اسفار، ج ۸، ص ۹۷، ج ۳، ص...، تفسیر فخر رازی، ج ۲، ذیل آیه ۲۵۹ سوره بقره.
(۴) عصارهء خلقت، امام زمان(عج)جوادی آملی۷ص ۲۴ ور. ک: نهج الولایة، حسن زاده آملی، ص ۷.
(۵) اسفار۷ج ۸، ص ۱۰۹.
(۶) بیان القرآن، شیخ مجتبی قزوینی، ج ۵، ص ۱۲۱.
(۷) الفرقان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ذیل آیه ۲۵۹، سوره بقره، محمد صادقی تهرانی.
(۸) هزار ویک نکته، حسن زاده آملی، ص ۱۳۸.
(۹) تفسیر القرآن الکریم، ملا صدرا، ج ۶، ص ۳۰۱.
(۱۰) کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، ص ۵۱۵۳.
(۱۱) مصنفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۳.
(۱۲) تلخیص المحصل، خواجه نصیر الدین طوسی، ص ۴۳۳.
(۱۳) تورات، سفر پیدایش، باب ۵، آیات ۵-۳۳.
(۱۴) المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲.
(۱۵) شیعه در اسلام، ص ۱۹۸.
(۱۶) موعودشناسی، علی اصغر رضوانی، ص ۶۴۲.

%ق ظ، %01 %347 %1396 ساعت %07:%آبان

چکیده:
برای رسیدن به جامعه و انسان آرمانی بایستی زمینه سازی کنیم. و برای زمینه سازی بایستی برنامه ای مدون در ابعاد وزمینه های مختلف داشته باشیم. جهت برنامه ریزی راهبردی ضروریست تا ابعاد مختلف زمینه سازی ظهور تبیین شود. مهدویت را می توان در دو محدوده طرح نمود. اول در محدوده ایران اسلامی که بر استبداد داخلی پیروز شده ودست ابرقدرتها را از نظام اسلامی قطع نموده است.
دوم در محدوده کل جهان می توان طرح نمود ودر باره آن بررسی نمود. اصولا بحث مهدویت در اسلام از تفکر ونگرش وجهان بینی توحیدی نشئت گرفته است. حضرت مهدی(ع) بعنوان انسان کامل وخلیفه اللهی است که تجلی همه زیبایی ها، خوبی ها، محبت ها، جاذبه ها ودافعه هاست.
در این مقاله ابعاد مختلف دکترین مهدویت، زمینه سازی شرایط ظهور، وانقلاب جهانی مهدوی مورد بحث وبررسی قرار می گیرد. این انقلاب دارای ابعاد مختلفی می باشد، که مهمترین آنها را می توان در شانزده بعد تقسیم نمود، که هر بعد خود انقلاب بزرگی در انسان، جامعه وطبیعت است. ابعاد مختلف انقلاب جهانی مهدوی شامل: ابعاد، اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، پژوهشی، علمی، فناوری، عمرانی، قضایی، قانونگذاری، امنیتی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی وزیست محیطی می باشد. محور اساسی حرکت عدالت در ابعاد مختلف آن می باشد.
در این مقاله، ابعاد مختلف ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، پژوهشی، علمی، فناوری وآبادانی در راستای انقلاب جهانی مهدوی با تکیه بر آیات قرآن، احادیث، سنت وسیره پیامبر اکرم(ص) وامامان معصوم (ع) مورد بحث وبررسی قرار می گیرد.
منتظران، چشم انتظار لیلای وجودند، آنها که عظمت درونی خویش را با تمام وجود، دریافته اند. آنهایی که برای پیمودن راه حق، در نبرد همیشگی حق وباطل، ظهوری موثر داشته وبی تفاوتی را محکوم، وحسین وار ثار داده اند وخون می دهند، وراه سرخ شهادت را برای نابودی ظلم وفساد، باز گذاشته اند.
آنهایی که با صبر وشکیبایی، ابراهیم وار بر علیه بت های زمانه می شورند واز هدایت پیوسته حق بهره می جویند، آنهایی که در لحظه لحظه زندگی خویش، با قطره قطره خون خویش، وبا تکه تکه پوست وگوشت واستخوان خویش، به نگرش ونظام عدالت محور توحیدی شهادت می دهند ودر جهت تحقق توحید وعدالت ونابودی ظلم وستم فریاد می زنند. آنهایی که برای پیروزی جبهه توحید وعدالت اجتماعی با شرک وتبعیض وظلم وفساد می جنگند ودر این راه از همه چیز خود گذشته اند. آنهایی که به پیروزی قطعی راهشان با تمام وجودبه یقین رسیده اند.

مقدمه:

خداوند در نگرش توحیدی
امروزه هیچ ایده وتفکر واندیشه ای به اندازه اندیشه مهدویت ومنجی گرایی در عرصه های مختلف، فردی واجتماعی، اعتقادی، اخلاقی، علمی وفناوری، فرهنگی، سیاسی، هنری در جوامع مختلف به ویژه در جهان تشیع کارساز وتاثیر گذار نمی باشد.
مهدویت راه رسیدن به جامعه وانسان ایده آل وکامل است، راه بسیج محرومین ومستضعفین جهان واستراتژی راهبرد نظام جمهوری اسلامی ایران است. مهدویت زمینه سازی ونزدیک کردن ادیان وبه حرکت درآوردن مستضعفین جهان علیه ظلم واستکبار، استثمار است، مهدویت برای حرکت به سمت حکومت جهانی عادلانه است. مهدویت، طراحی وبرنامه ریزی مهندسی فرهنگی، اعتقادی، اخلاقی، علمی، اجتماعی، سیاسی، قضایی، قانونی ونظامی خود، جامعه وجهان بر اساس جهان بینی، اعتقادات، اهداف، راهبرد ها وسیاستگذاریها وآموزه های مهدویت است.
در روایتی از قول پیامبر اکرم(ص) آمده است که "یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانه؛ جماعتی از مشرق زمین به پامی خیزند وزمینه ظهور آن حضرت را فراهم می سازند". این حدیث شاید به انقلاب اسلامی ایران اشاره می کند. بنابراین انقلاب ما انقلاب زمینه ساز می باشد.
نظام ودولت زمینه ساز، کلیه قوای سه گانه اش، ارتش وسپاهش، کلیه وزارتخانه ها وسازمانهایش بویژه آموزش وپرورشش، آموزش وعالی اش، در حوزه های علمیه اش، در صداوسیمایش بایستی در جهت زمینه سازی ظهور حرکت نمایند ودارای ویژگیها وشاخص هایی باشند، که نشان می دهد نظام ودولت اسلامی در جهت زمینه سازی حرکت می کند.در اینجا لازم است از خود بپرسیم آیا نظام ودولت ما در مسیر زمینه سازی برای تحقق اهداف وراهبردهای مهدویت حرکت می کند یا در جهت مخالف آن، ویا در این مسیر سردرگم هستیم ونمی دانیم چه کاری بایستی انجام دهیم ویا خدایی نکرده بی تفاوت می باشیم.
انشاء الله انقلاب ما ونظام ودولت ما دولت زمینه ساز است وبه فرموده رهبر انقلاب امام خمینی باید این حکومت را به دست صاحب اصلی اش تحویل دهیم. جهان بینی ما جهان بینی توحیدی است ولازم است در ابعاد وزمینه های مختلف در جهت عدالت اجتماعی حرکت نمائیم. وبرای زمینه سازی طرح وبرنامه ای مدون داشته باشیم. بنظر می رسد خداوند متعال مانند طراح یا معمار وبرنامه ریز وپرورش دهنده ماهر وسناریو نویس بسیار دقیق در فرایند تکوین وتشریع ودر کل نظام جهان کارش را به نحو احسن انجام داده است.
همه حوزه ها وزمینه های تاریخی از قبل از آفرینش انسان تا ابتدای خلقت انسان، واز آن هنگام تا کنون وتا آینده، زنجیره ای به هم پیوسته است. انسان هایی که می خواهند درک وبینش خود را نسبت به خود وجامعه وتاریخ وطبیعت وخدای خود بالاببرند در این اقیانوس شنا می کنند وبا کنکاش ومهارت وغواسی مطالبی را بدست می آورند وچیز هایی را از این اقیانوس با غواسی در می آورند واسراری را کشف می کنند.
قصع آدم وحوا، هابیل وقابیل، حرکت ونهضت حضرت نوح، قیام ابراهیم بر علیه نمرود، قیام موسی در برابر فرعون، وحضرت موسی در مقابل قیصر، انقلاب پیامبر اسلام در مقابل نظام جاهلیت، ازدوج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه (ع) وتولد یازده امام معصوم بعنوان جانشینان پیامبر(ص) وعلی (ع)، غیبت امام زمان (عج) ومسئله انتظار وزمینه سازی شرایط ظهور، انقلاب جهانی عادلانه مهدوی وتحقق نگرش توحیدی وعدالت اجتماعی در جامعه جهانی وهزاران اسرار دیگر وجود دارد.
امروزه انتظار سازنده ومثبت به مفهوم ابزاری برای رسیدن به جامعه عادلانه مهدوی ودر تداوم حرکت بسوی انسان ایده آل که به جز خدا نبیند وانسان را به مقام خلیفه الهی برساند. توجه پژوهشگران ودانشمندان را به خود جلب نموده است. ازطرف دیگر استکبار جهانی ومحافظه کاران زر وزور وتزویر تداوم سلطه خود را مغایر با رشد وگسترش مهدویت می داند، ودر نتیجه با تمام امکانات تلاش می کند انتظار مثبت وزمینه سازی شرایط ظهور را از بین ببرد.
انتظار مثبت یعنی اعتراض نسبت به وضع نا عادلانه موجود، انظار یعنی تغییر وتحول اساسی در فرد وجامعه، یعنی حرکت وتعالی جویی وزندگی موثر وبا کیفیت، یعنی حرکت بر اساس مکتب اعتقادی مهدویت، یعنی مسئولیت وشهادت، یعنی ایثار وشهادت وحضور همیشگی وجاودانه در جامعه، زمان وتاریخ است. انتظار عاری از هر گونه نژاد، قومیت، مذهب، دین وآیین است.
انتظار در اعماق سرشت انسان وفطرت پاک او وجود دارد. اعتقاد به مهدویت وانتظارمثبت، وزمینه سازی حکومت عادلانه که ظلم وفسادی در آن نباشد رمز نجات هر مکتب ومذهبی است. بخش انتظار ومنجی گرایی در ادیان ومذاهب مختلف بخصوص در دین اسلام ومذهب شیعه از ظرفیت بالایی برخوردار است. ودارای ظرفیت بالایی در زمینه ها وابعاد مختلف می باشد، که ضروریست ابعاد مختلف آن به صورت شفافی تبیین شود.
امروز نظام استکبار جهانی به درستی درک کرده است که اعتقاد به مهدویت چه اعتقادی در افراد ایجاد می کند وچه انگیزه ای برای اجرای امربه معروف ونهی از منکر در آنها ایجاد می کند. به همین خاطر دشمن با تمام وجود وبا تمام امکانات ومنابع خود در جهت مقابله ومبارزه با ایده مهدویت، که ریشه استکبار وظلم وفساد را خواهد سوزاند، سرمایه گذاری نموده است.
امروز بزرگترین معروف حرکت در جهت عدالت فردی، اجتماعی وجهانی است واینکار بدون بسیج وبه حرکت دادن مستضعفین جهان ومبارزه خستگی ناپذیر با استکبار جهانی میسر نیست. امروز بزرگترین منکر نظام استکبار جهانی است که منافعش در مقابل منافع محرومین مستضعفین جهان است.
کافی است اهداف وراهبرد ها وسیاستگذاریهای مهدویت را برای مردم جهان از طریق ادیان خودشان روشن کنیم ومنافع فردی، اجتماعی وجهانی آنها را به این باور واعتقاد روشن کنیم. وخوراک فکری برای تمام ادیان در زمینه مهدویت فراهم نمائیم.
به عقیده آیت الله مصباح یزدی در حرکت به سوی حکومت عادلانه جهانی مهدوی در زمین، در ابتدا لازم است هدف به روشنی تعریف شود. مقصد اصلی حرکت نیز خداوند است وبقیه چیز ها وسیله ای است برای رسیدن به هدف نهایی است. هدف از آفرینش انسان در آیه "وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون" مشخص شده است.
در این حرکت ضروریست تا در هر قدم که بر می داریم، یک قدم ما را به عدالت اجتماعی، بالارفتن علم ودانش واستاندارد های زندگی ورفاه وامنیت وآماده کردن شرایط ظهور نزدیک نماید، وما را به اهداف عالی یعنی آفرینش انسان ورسیدن به مقام خلیفه الهی نزدیک نمایدخداوند به انسانی که کار شایسته وعمل صالح انجام دهد وبه خدا ایمان آورد وتنها او را پرستش نماید، تا به مقام خلیفه الهی برسند.
وعده داده است که "لیستخلفنهم فی الارض و...". همچنین فرموده است که جانشین ووارث گذشتگان شوند. "ان الارض یرثها عبادی الصالحون". افراد صالح وقتی قدرت را دردست بگیرند، بر گردنکشان وسلطه طلبان تسلط پیدا می کنند ونا امنی ها را که توسط سلطه طلبان ایجاد شده بود امن می کنند "و لیبدلنهم من بعد خوفهم آمنا". تشکیل حکومت وسیله ای است جهت رسیدن به جامعه ایده آل ورسیدن به اهداف نهائیش یعنی انسان ایده آل وبنده خدا بودن وپرستش خالص الهی وجانشینی خدواوند در روی زمین است.
وخداوند را مالک همه چیز ودارای همه کمالات، فضیلت ها وارزشها بداند. انسان در مکتب قرآن وسنت وعترت پیامبر (ص)، خود را همچنين خمیری در اختیار آنها قرار دهد تا به هر شکل وروشی که آنها می خواهن شکل بگیرد وطوریتربیت شود که در هر لحظه ودر هر مکان وزمانی احساس کند سر وکارش با خداوند است. در گفتار، کردار واعمال خود ودر زندگی فردی، خانوادگی واجتماعی به جز خدا نبیند وخواسته ای جزخواسته خداوند نداشته باشد.
خداوند وعده می فرمایدکسانی که ایمان آورده اند وعمل صالح انجام دهند خداوند بر آنها منت می گذارد وبه ایشان توفیقی می دهد که جامعه ای تشکیل دهند که فقط خدا را پرستش کنند وبرای او شریکی قائل نشوند. وخود را بنده خدا ببینند وخداوند را مالک همه چیز ببینند. این جامعه نیاز به قوه قهریه دارد که قوانین ودستورات الهی ضامن اجرای عملی داشته باشد. منساء این قدرت وحکومت خداوند است وحرکت بر اساس خدا محوری است.
هیج کسی از ناحیه خودش هیچ قدرت واعتباری ندارد، نه قدرت تکوینی ونه قدرت اعتباری وقانونی "له الخلق والامر" هم افرینش وهم حکمرانی از آن خداوند است. مالک قدرت قهریه خداوند است واگر کسی بخواهد اعمال قدرت در جامعه بکند بایستی از طرف مالک قدرت یعنی خداوند اجازه داشته باشد. انسان ها هر آنچه دارند از خداوند عاریه گرفته اند وکسی چیزی از خود ندارد که به دیگری ببخشد. هر آنچه مردم در دست دارند خداوند به آنها داده است. نه تنها همه چیز از آن خداوند است بلکه ایمان بخ خداوند ومرگ انسان ها هم منوط به اذن خداوند است "و ما کان لنفس ان تموت الا باذنه" وما کان لنفس ان تومن الا باذن الله" این اذن اذن تکوینی است نه تشریعی.
قرآن می خواهد انسان ها طوری تربیت شوند تا سر منشع همه قدرتها واسباب ومسببات را قدرت الهی بدانند وبدون آن، برای هیچ چیز قائل نباشند. همه چیز در پرتو الهی معنی دارد واگر قدرت واذن واراده ای نباشد، هیچ چیز نیست. بر اساساین نگرش، کسی که در راس حکومت وقوای قهریه قرار می گیرد بایستی به اذن خداوند باشد. ودستورات الهی را اجرا نماید. او در ملک خداوند بی اذن خداوند نمی تواند تصرفی داشته باشد.
فرمان وقدرت اوبایستی از طرف خداوند است. انسانی نمی تواند بدون اجازه خداوند به انسان دیگری دستور دهد وامر ونهی نماید. حتی اگر خداوند به پیامبر نفرموده بود که"اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم"، اگر امر خداوند به اطاعت از پیامبر نبود، پیامبر حق نداشت که به مردم دستور دهد بلکه حق داشت که بعنوان رسول پیام الهی را ابلاغ نماید "و ما علی الرسول الا البلاغ" پیامبر به عنوان رسول فقط باید ابلاغ رسالت کند.
اگر پیامبر دستور دهد که شما بایستی چنین وچنان کنید این نیاز به اذن دیگری دارد. لازم است تا خداوند مطاعیت را به پیامبر مطا کند وبه او منصب فرمان روایی واولی الامری را به او عطا کند تا اطاعتش واجب شود. در نگرش الهی وتوحیدی، انسان بنده خداست واز خود هیچ چیزی ندارد. هر آنچه انسان دارد تکوینا از خداست وهر مقامی که انسان اعتباری داشته باشد بایستی به اذن خدا باشد.
پیامبران واولیای الهی در طول تاریخ آمدن موعود را برای امت خود نوید داده وبهروزی وعدالت جهانی مهدوی را ترسیم نموده اند. حضرت داود(ع) در فصل های مختلف زبور، از شادی آسمانیان، مسرت خاکیان، غرش دریا ها، به وجد آمدن صحرا ها، ترنم درختان جنگل، آبادانی جهان، آسایش انسانها وآرامش همه گان اشاره نموده است۱. حضرت حیقوق نبی(ع) نوید ظهور او را داده، از طول غیبتش سخن گفته وبه امت خود فرموده است: اگر چه تاخیر نماید، برای ظهورش منتظر باش، که البته خواهد آمد۲.
اشعیای نبی(ع) از گسترش عدل وبر چیده شدن ظلم وستم بدست آن یگانه دوران خبر داده است واز رجعت مردگان سخن گفته ومنتظران ظهور را ستوده است۳. حضرت دانیال نبی(ع) از وقایع آخر زمان به تفصیل سخن گفته ودر انتها فرموده است: خوشا به حال آنها یی که انتظار کشند۴. حضرت عیسی(ع) در بیش از ۵۰ مورد در باره منجی عالم سخن گفته وبه انتظار سازنده فرمانداده۵ واز غفلت وبی توجهی بر حذر داشته است۶.
رسول اکرم(ص) پس از دیدن نوردرخشان حجت قائم(عج)، چون ستاره ای فروزان در شب معراج۷، به خیل منتظران پیوسته وبا منطق وحی از این سوز وگداز، پرده برداشته۸، ومی فرماید: ظوبی لمن لقیه، وطوبی لمن احبه وطوبی لمن قال به۹؛ خوشا به حال کسی که او را دیدار نماید؛ خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد؛ خوشا به حال کسی که به امامت او معتقد باشد.
امام علی(ع) بر منبر کوفه از حضرت مهدی (عج) سخن می گوید ومی فرماید: برترین قله شرف، دریای بی کران فضیلت، شیر بیشه شجاعت، ویرانگر کاخ های ستم، جهاد گر همیشه پیرور، قهرمان دشمن شکن و...درپایان آهی می کشد ومی گوید چقدر مشتاق دیدار اویم( هاه، شوقا الی رویته۱۰).هر یک از امامان معصوم (ع) در باره ویژگیهای حضرت مهدی(ع) وزمان دوران او سخن گفته اند که برخی از این سخنان در منبع۱۱ آمده است.
امام کار خود را زمینه سازی ظهور امام عصر می داند. انتظار ظهور به مفهوم امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ظلم وفساد واستکبار وتلاش جهت تحقق توحید وعدالت اجتماعی در ابعاد فردی، اجتماعی وچهانی است.
عدالت در ابعاد وزمینه های مختلف صدای بلند فطرت پاک انسان است که در طول تاریخ، ودر همه مکانها ودر تمامی زمان ها شنیده می شود. عدالت شعار زیبایی است که ملاک همه زیبایی ها ورمز وراز پیدایش خلقت واستمرار هستی است وجهان طبیعت، وخلقت انسان بر آن اساس استوار است. تحقق عدالت در جامعه مهدوی مایه شکوفایی استعداد های نهفته در عمق وجود انسانها، جامعه، وطبیعت است ومایه بقا وصفای آن خواهد بود.
عدالت خواهان در طول تاریخ، به انتظار ظهور فردی نشسته اند که می تواند عدالت را در ابعاد مختلف آن در تمامی جوامع بشری ودر کل جهان مستقر نماید. او دارای خصوصیات وویژگیهایی است که در دل عاشقان وشیفتگانش تاثیر می گذارد وهمچون آهن ربایی، آنها را به سوی خود جذب می کند. در طول تاریخ هر انسان فطری وکمال جویی در هر شرایط مکانی وزمانی به سوی او جذب می شود. تمامی کمالات انسانی در او حمع شده است. او امام، الگو، شاهد وناظر است ودر هر لحظه ممکن است به امر خداوند ظهور کند.
از ادیان الهی گرفته تا مکاتب بشری، همه به آینده ای ایده آل برای زندگی بشر معتقدند ومژده آن را داده اند. اکنون محتوای مهدویت بر تاریخ وبر افکار بیشتر انسانها حکومت می کند. همه معتقدین بر این نکته اتفاق دارند که روزی ظلم وستم نابود وبشریت به آرامش وسعادت خواهد رسید.
از ویژگیهای انقلاب جهانی مهدوی عبارتند از: الف- معصوم بودن رهبر انقلاب ومنزه از خطا واشتباه وظلم وفساد؛ ب- رشد وتکامل بینش وعقلا نی مردم (اعتقادات، اخلاق، علم وفناوری) ؛ ج- همراهی کردن عصاره تاریخ با حضرت (۳۱۳ نفر)؛ د- آماده بودن زمینه ظهور؛ ه- داشتن برنامه ای مدون؛ و- قدرت مستحکمی که به تواند چندین میلیارد انسان را در جهان مدیریت نماید.
برنامه حضرت مهدی در قرآن وجود دارد وهمان برنامه ای است که درنهضت های انبیا وجود داشته است(ولی یا ما در اختیار نداریم ویا اگرهم در اختیار داریم نمی توانیم آنها را خوب درک کنیم). به همین خاطر تعبیر شده که او دین جدیدی می آورد.
در اکثر احادیت پیامبران واوصیای الهی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) وعدالت اجتماعی وابعاد مختلف آن صحبت شده است.
پیامبر اکرم (ص) درپایان عمر با حضرت فاطمه(ع) به تفصیل در باره حضرت مهدی(عج) صحبت می کند وبه او می گوید که"المهدی من ولدک" دخترم این مهدی از تبار توست۱۲. امام رضا(ع) وقتی نام"قائم آل محمد" را می شنود، بر می خیزد، دست به سر می گذارد وبرای تعجیل فرج آن بزرگوار دعا می کند۱۳.
حضرت علی(ع) می فرماید: الحادی عشر من ولدی، هو المهدی یملا ها عدلا کما ملئت جورا وظلما، تکون له حیره وغیبته، یضل فیها اقوام ویهتدی فیها آخرون۱۴؛ او یازدهمین فرزند منست، او همان مهدی است که جهان را پر از عدل کند؛ آنگونه که پر از جور وستم شده است. برای او دوران حیرت وغیبتی خواهد بود، که گروه هایی در آن گم گشته وگروه های دیگری در آن هدایت خواهند یافت. امام حسن عسگری(ع) فرزندش (حضرت مهدی (عج)) را در شب بدر، به شیفتگانشان نشان داده وخطاب به احمد بن اسحاق فرمود: اگر نبود که تو در نزد خدا واولیای خدا منزلت خاصی داری، فرزندم را به تو ارائه نمی دادم۱۵. امام هادی(ع) از اختصاص روز های جمعه به آن حضرت سخن می گوید۱۶.
امام حسن عسگری(ع) به احمدبن اسحاق فرمود: سپاس خداوند را که مرا ازدنیا بیرون نبرد، تا امام بعد از خود را دیدم. او شبیه ترین مردمان است به رسول خدا، در خلقت وسیرت. خداوند او را در عالم غیبت نگه می دارد. سپس ظاهر می سازد تا جهان را پر از عدل وداد کند؛ چنان که از ظلم وستم پر شده باشد۱۷. امام صادق(ع) می فرماید: چون قائم ما قیام کند، جامه علی(ع) را می پوشد وسیره او را می پوید۱۸.
در احادیث زیادی روایت شده: اگر یک لحظه حجت خدا در روی زمین نباشد، زمین ساکنان خود را در کام خود فرو می برد۱۹. در احادیث بسیاری از آشکار شدن گنج ها، فراوانی باران وکشاورزی، توسعه امنیت وآبادانی وعمرانی، رفتن کینه وبخل از دل بندگان خدا، رفتن بدی ها وبد ها وباقی ماندن خوبی ها وخوبها، عدالت بالسویه اجتماعی، جوشش چشمه ها، جمع شدن گرگ ومیش با هم اشاره شده است.
در فرازی از زیارت حضرت مهدی(عج) در روز های جمعه می خوانیم: "عجل الله لک ما وعدک من النصر وظهورالامر ... وانتظر ظهورک وظهور الحق علی یدیک۲۰"؛ ای مهدی حجت خدا در زمین او ونور خدا در میان خلق او، خداوند عملی شدن ووعده هایی از پیروزی وقدرت که به تو داده، هر چه زودتر تحقق بخش .... ومن در انتظار ظهور تو وظهور حق بر دستان تو به سر می برم.
طرف داران عدالت اجتماعی وعدالت خواهان در طول تاریخ به انتظار ظهور هرچه سریعترش، تلاش می کنند تا زمینه ظهور آن امام عدالت گستر را فراهم نمایند ودر این زمینه به بررسی راهکار های مختلف زمینه سازی شرایط ظهور وتحقق آن می پردازند. برای بررسی وتحقیق دکترین مهدویت وزمینه سازی شرایط ظهور ودرک زمان ظهور حضرت مهدی(عج) ضروریست از قرآن کریم، سنت وسیره پیامبر واحادیث وسیره امامان معصوم(ع) به ویژه دوران حکومت پیامبر اسلام(ص) وعلی(ع) وعقل واندیشه ا ستفاده شود.
بطور کلی عدالت مهدوی ناشی از عدالت الهی است وعدل مانند توحید امری فطری است. اما چون تمدن موجود بشری افسار گسیخته وبه دور از شاخص های عدالت فطری است. حضرت مهدی(عج) عدالت فطری والهی را پیاده خواهد کرد. بنا براین نظام عادلانه مهدوی با نظام ناعادلانه تمدن موجود نا سازگاری دارد. در اینجا لازم است عدالت را بعنوان محور حرکت انقلاب جهانی مهدوی تعریف شود وابعاد مختلف حکومت عادلانه مهدوی مورد بحث وبررسی قرار گیرد.

عدالت چیست؟

تعاریف مختلفی از عدالت شده است مانند: قرار دادن هر چیز در جای خود؛ دادن حق هر ذی حقی؛ اعتدال ومیانه روی ودوری از افراط وتفریط؛ موزون ومتعادل ومتناسب بودن؛ تساوی ونفی هر گونه تبعیض؛ برابری اجتماعی در ابعاد مختلف (عدالت اجتماعی، سیاسی، قضایی، اقتصادی، فرهنگی و...) وتعاریف دیگر که منظومه ای از عدالت اخلاقی واعتقادی، فردی واجتماعی، سیاسی واقتصادی، اجتماعی وفرهنگی، عدالت آفاقی وانفسی، تکوینی وتشریعی، می باشد.
بطور کلی عدالت یعنی پذیرش حاکمیت الهی وقرآنی در سه عرصه رندگی است. در عرصه اول پذیرش حاکمیت الهی در درون وجود انسان، عرصه دوم پذیرش حاکمیت الهی در عرصه بیرونی انسان (جامعه) است، عرصه سوم پذیرش حاکمیت الهی در طبیعت ودر کل نظام هستی است.
انسان ها، وجوامع زمانی به تعادل وعدالت می رسند که الله ومعیار ها وارزش های الهی در فکر ودل وذهن آنها ودر جامعه حاکم شود. زمینه سازان شرایط ظهور بایستی دارای چنین ویژگیهایی باشند. عدالت ریشه در فطرت پاک انسان دارد. هر انسانی بطور فطری تشنه عدالت است وبا تمام وجود آرزوی استقرار عدالت اجتماعی را در جامعه دارد. این شیفتگی وارزو از اعماق وجود او ناشی می شود.
از آن جا که محور حرکت انقلاب جهانی مهدوی بر پایی حکومت عدل الهی ونابودی ظلم وستم در سراسر جهان است، بطور طبیعی با چالشها، وموانع بسیاری روبرو خواهد بود. ضروریست تا با استفاده از قرآن وسنت پیامبر وسیره امامان معصوم(ع) از سد آن موانع عبور کرده تا بتوانیم عدالت را در همه ابعاد آن در جهان مستقر ونهادینه نمود.
شهید مطهری راجع به عدالت می فرماید:" در قرآن از توحید گرفته تا معاد واز نبوت گرفته تا امامت وزعامت واز آرمان های فردی گرفته تا هدف های اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت وفلسفه زعامت وامامت، معیار کمال فرد ومقیاس سلامت اجتماع است۲۱."
علی(ع) به دولت مردان چنین توصیه می کند اجعل العدل سیفک۲۲؛ عدالت را شمشیر کار خود قرار دهید.
علی(ع) حکیم سخن می فرماید العدل اساس به قوام العالم۲۳؛ عدل پایه وستونی است که هستی بدان پا برجا واستوار است.
حکیمه خاتون از نخستین سخنی که حضرت مهدی(عج) در آغاز تولد به زبان آورده، چنین روایت می کند: "آن امام بزرگ در لحظات نخستین پس از تولد، لب به سخن گشود وبه یکتایی خداوند ورسالت حضرت محمد(ص) وامامت همه امامان (ع) گواهی داد. سپس چنین فرمود: پروردگارا، وعده هایت را در مورد من جامعه عمل بپوشان وکار مرا به پایان رسان، گام هایم را استوار بدار وبه وسیله من، زمین را از عدل وداد پر کن۲۴.
در فرهنگ قرآنی مترادف عدالت، قسط است ومتضاد کلمه عدل، جور است۲۵.
قسط حق وحقوق دیگران را رعایت کردن وتجاوز نکردن است. بیشتر به روابط انسانی واجتماعی وطبیعی توجه دارد. در صورتی که عدل، علاوه بر آن، به رابطه انسان با خود، وخدا هم توجه دارد، همچنین رعایت اعتدال وتعادل وبرابری در تمامی امور فردی، اجتماعی وزیست محیطی است. این امور کلیه امور اعتقادی، اخلاقی، امور تفکری وپژوهشی، امور علمی وفناوری، امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وتوزیع عادلانه ثروت، وهمچنین امور امنیتی، عمرانی وزیست محیطی را شامل می شود.
حضرت مهدی (عج) در هنگام نماز عشا ظهور می کند، پس از بجا آوردن نماز عشا، با صدای رسا وبلند خود می فرماید: ای مردم! خدا وروز واپسین را که درپیشگاه او می ایستید، به یاد شما می آورم، او حجت خود را برگزید... من شما را به خدا ورسولش وعمل به کتاب خدا وترک باطل واحیای سنت او دعوت می کنم.....۲۶
یکی از ضروریات هر نهضت انقلابی، برای تحقق عدالت در ابعاد مختلف، تربیت مهره های کارآمد ومجریان وکارگزاران حق جو، عادل وظلم ستیز است. عدم وجود چنین افرادی که در کنار رهبر، موجب شکست بسیاری از حرکت های آزادیخواهی وعدالت خواهانه شده است. امام مهدی(عج) که قرار است ارمانی ترین نظام عادلانه را در جهان ایجاد نماید، به مهره هایی محکم واستوار نیاز دارد. زیرا هر قدر معیار ها وارزش ها وآرمانهای یک مکتب بالاتر باشد، نیاز به مهره های آگاه تر، خود ساخته تر ونیرومندتر است. بنابر این دوران غیبت امام، بهترین فرصت برای خود سازی ورسیدن به درجه ای است که افتخار عضویت در صفوف یاران امام کسب شود.
حمران از امام باقر(ع) می پرسد: ای کاش می فرمودید قیام حضرت چه زمانی اتفاق خواهد افتاد تا دل ما شاد گردد! امام(ع) در قالب یک حکایت پر معنا، زمان را به سه دوره تقسیم می کند: زمان گرگ، زمان میش، وزمان ترازو. به این صورت حمران را متوجه این نکته می کند که، تا زمان ترازو فرا نرسد، زمان ظهور وحاکمیت امام عدالت گستر نیز فرا نخواهد رسید۲۷.
منضور این است که اگر مردم گرگ صفت باشند، پدیده غصب خلافت رخ خواهد داد.و اگر میش صفت باشند، هر چند که تمایل دارند که خلافت را باز گردانند، اما عملا چنین اتفاقی نخواهد افتاد. ولی اگر مردم ترازو صفت وعدالتمدار باشند، حق غصب شده امامت را به صاحبان اصلی آن باز می گردانند.
برای تربیت وهدایت محرومین ومستضعفین وبرای از میان برداشتن موانع وسد راه انسانها که نظام سلطه ونیرو های استکباری ومفسدین در مقابل نیروهای حق طلب ایجاد نموده اند، راهی جز جنگ وکاربرد نیروی نظامی به عنوان یک ضرورت برای دستیابی به عدالت اجتماعی واستقرار نظام توحیدی حکومت جهانی عادلانه مهدوی بر ویرانه های نظام استکباری نمی باشد.
قرآن می فرماید"قاتلو هم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین لله...۲۸. تعبیر های کوبنده احادیث در ترسیم حرکت حضرت مهدی(عج) بسیار در خور توجه است. علی(ع) می فرماید: "....بابی ابن خیره الاماء....یسومهم خسفا ویسقیهم بکاس مصبره، ولا یعطیهم الا السیف هرجا....۲۸". پدرم فدای پسر بهترین زنان! (یعنی حضرت صاحب الزمان)... ظالمان را خوار وذلیل می کند وجام زهرآگین به کامشان خواهد ریخت وبا شمشیر وکشتاری فراگیر با آنان برخورد خواهد کرد.
همه پیغمبران واولیای الهی برای این آمدند که پرچم توحید را در عالم گسترش دهند؛ پرچم توحید را به اهتراز درآورند وروح توحید را در زندگی انسان ها زنده کنند. بدون عدالت، بدوت استقرار عدل وانصاف، توحید معنایی ندارد. یکی از نشانه ها یا ارکان توحید، نبودن ظلم ونبودن بی عدالتی است.
لذا شما می بینید که پیام استقرار عدالت، پیام پیغمبران است۲۹. حرکت وفلسفه تارخ، حرکت همه جوامع بشری وحرکت جوامع اسلامی به سوی خیر وصلاح است؛ به سوی حکومت حق وعدالت است؛ به سوی نابودی خواسته های ظالمانه، خودخواه هانه واستبدادی است؛ به سوی روی کار آمدن مستضعفان بیدارشده است که در شکل عادل ترینش در دوران ظهور ولی عصر(عج) تامین می شود۳۰.
با بررسی موارد فوق می توان نتیجه گرفت که عدالت، حد وسط وحد اعتدال است، رعایت تساوی ونفی هرگونه تبعیض، رعایت حقوق الهی، اجتماعی، فردی وطبیعی است. دادن حق به حق دار وقرار گرفتن هرچیز در جای خود می باشد.
نزدیک کردن پیروان ادیان ومذاهب مختلف از طریق دکترین مهدویت
انسانها درمعتقد به هر دین وآیینی که باشند دارای مسائلی می باشند وبه امید ظهور منجی می باشند تا مسائلشان را حل کند. آنها با مسائلی مانند ظلم وفساد وتبعیض ونابرابر یهای ودور شدن از عدالت اجتماعی روبرو هستند وبه امید ظهور منجی عدالت گستری هستند تا آنها را از ستم کشی وبدبختی وظلم وفساد واستضعاف نجات دهد ومسائل روحی روانی ومادی آنها را حل نماید وبه آنها امید ونشاط دهد وحکومت عادلانه ای ایجاد نماید.
رسالت جمهوری اسلامی وکه از این فرصت خدادادی استفاده نماید وبا ایجاد انگیزه، کنجکاو کردن آنها وادارشان کنیم که در باره منجی گرایی، ایجاد جامعه عادلانه ونابودی ظلم وفساد ومبارزه با استبداد ونظام سلطه فکر کنند وعمیق تر بیندیشند. بنابر این ضروریست در مرحله اول همه ادیان ومذاهب مختلف جهان ودر مرحله دوم ادیان ابراهیمی را در زمینه منجی گرایی ومهدویت بسیج نمائیم.
تا موعود گرایی از زبان علمای ادیان ومذاهب جهان به روزنامه ها، رادیو ها وتلویزیون های جهان وارد شود وبسیجی در سطح جهان در زمینه منجی گرایی ایجاد شود. این مصلح عدالت گستر را که در همه ادیان ومذاهب است را بایستی توسعه وگسترش دهیم تا یک حرکت ونهضت جهانی از طریق نزدیک کردن ادیان ودلهای معتقدین به دیان ایجاد کنیم.
اعتقاد به منجی عدالت گستر در جهت منافع مادی ومعنوی مردم است. محبت مردم را نسبت به یکدیگر ونسبت به منجی وخدایشان بیشتر می کند. ملت ها وادیان ومذاهب را بهم نزدیکتر می کند. ساختار چنین منجی ومصلح جهانی بر اساس ظلم ستیزی وعدالت اجتماعی است وبه نفع تمام مستضعفین عالم است. برای اینکار ضروریست تا اقدامات زیر انجام شود:
ایجاد بانک اطلاعاتی از ادیان ومذاهب جهان ودرک دقیقی از منجی گرایی در آنها.
شناسایی سران، علما ودانشمندان ادیان ومذاهب مختلف جهان وایجاد ارتباط با آنها.
برپایی میز گرد ها، سمینارها وهمایش های بین المللی بین مسلمانها (شیعه وسنی)، بین ادیان ابراهیمی (یهودی، مسیحی، اسلام) وتمامی ادیان با منشاء الهی وبشری (مانند هندوئیزم، بودایی، شنتویی، زرتشتی، ادیان آفریقایی وادیان ابراهیمی واسلام).
چاپ نشریات، مجموعه مقالات کنفرانس های منجی گرایی، مهدویت، وکتابها.
نوشتن داستان ها، ورمان ها در زمینه مهدویت.
بسیج هنرمندان، شاعران، خطاط ها، نقاشان در حوزه مهدویت.
تهیه فیلم هابرای سنین مختلف در زمینه منجی گرایی ومهدویت.
تهیه نرم افزار های مشترک در حوزه ادیان الهی وتمامی ادیان ومذاهب جهان.
ایجاد خبرگزاری های مختلف در حوزه منجی گرایی ومهدویت وموعود گرایی به زبان های زنده دنیا.
تاکید بر موعود گرایی بعنوان محور مشترک ادیان مختلف ونزدیک کردن ادیان، ملت ها ومردم جهان بهم.
بسیج بخش فرهنگی سفارتخانه های جمهوری اسلامی ایران جهت شناخت وارتباط موثر با صاحب نظران، رهبران ادیان ومذاهب در ترویج فرهنگ انتظار وانتظار به منجی وزمینه سازی شرایط ظهور.
هماهنگی با وزارت امورخارجه برای تسهیل در رفت وآمد وصدور ویزا ودعوت از اندیشمندان ورهبران ادیان ومذاهب مختلف برای زمینه سازی، توسعه وگسترش فرهنگ انتظار.

ابعاد مختلف نظام و دولت زمینه ساز شرایط ظهور.

ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه سازی شرایط ظهور دارای همان ابعاد وزمینه هایی است که در انقلاب جهانی مهدوی وجود دارد.
ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه سازشرایط ظهور را می توان در ۱۵ بعد زیر خلاصه نمود. هر بعد خود یک انقلابی است که در یکی از ابعاد ونیاز های چنین انقلاب عظیمی را تامین می کند. هر بعد از انقلاب با ابعاد دیگر بصورت یکپارچه مرتبط است وتمام زوایای اعتقادی، اخلاقی، علمی وفناوری، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، امنیتی، قضایی، زیست محیطی، انسان، جامعه وطبیعت را شامل می شود.
محور انقلاب جهانی مهدوی، عدالت اجتماعی وظلم ستیزی، کتاب خدا قرآن، سنت پیامبر وسیره وروش امامان معصوم وعترت، وعقلانیت است. برای زمینه سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی عادلانه مهدوی لازم است در ابعاد مختلف ودر زمینه های فردی، اجتماعی وزیست محیطی در جامعه تغییر وتحول وانقلاب اساسی ایجاد شود. ابعاد مختلف انقلاب جهانی مهدوی عبارتند از:
۱. بعد اعتقادی یا انقلاب اعتقادی
۲. بعد اخلاقی یا انقلاب اخلاقی
۳. بعد پژوهشی یا انقلاب پژوهشی
۴. بعد علمی یا انقلاب علمی
۵. بعد فناوری یا انقلاب فناوری
۶. بعد عمرانی یا انقلاب عمرانی
۷. بعد فرهنگی یا انقلاب فرهنگی
۸. بعد اجتماعی یا انقلاب اجتماعی
۹. بعد سیاسی یا انقلاب سیاسی
۱۰. بعد اقتصادی یا انقلاب اقتصادی وتوزیع عادلانه ثروت
۱۱. بعد امنیتی یا انقلاب امنیتی
۱۲. بعد قضایی وحقوقی یا انقلاب قضایی وحقوقی
۱۳. بعد نظامی یا انقلاب نظامی
۱۴. بعد زیست محیطی یا انقلاب زیست محیطی
ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه ساز ظهور در شکل(۱) نشان داده شده است.
۱- بعداعتقادی ومعرفتی یا انقلاب اعتقادی
یکی از ویژگیهای حکومت جهانی مهدوی، افزایش معرفت ودانش وشناخت انسان از خود، خداوند، جامعه، طبیعت وجهان است. با چنین شناختی انسان به قدرت الهی پی برده وبرای نقش آفرینی مثبت در مسیر قرب الهی افکارش متمرکز شده وقدرت بیشتری برای پیمودن راه رشد وکمال پیدا می کند. بنابراین بالاترین معرفت ها معرفت نفس است، که در زمان ظهور ودر سایه عدالت او قابل دسترسی همه انسانها می باشد. در آن روز زمینه آگاهی بخشی به صورتی است که همه انسانها به این معرفت وآگاهی خواهند رسید وکلید گنج سعادت را بدست خواهند گرفت.
دوران ظهور، دورانی سراسر آگاهی، روشنایی وعصر شناخت کامل انسان از خود، خداوند، جامعه وهستی است. عصری است که همه زوایای زندگی انسان در ابعاد مختلف روشن می شود.
عدالت ریشه ای فطری واعتقادی دارد. هر انسانی به طور فطری واعتقادی تشنه عدالت است. این تشنگی وشیفتگی از اعماق وجود انسان سرچشمه می گیرد. بنابراین هر چقدر انسان از نظر اعتقادی بتواند خود را به فطرت پاک خویش نزدیک کند، نیازش به عدالت در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی وغیره بیشتر می شود.
امام علی(ع) در باره حضرت مهدی(ع) می فرماید: "... فیریکم کیف عدل السیره ویحیی میت الکتاب والسنه۳۱"، او به هنگام قیام، عدالت اسلامی ودادگری وروش پیامبر در عدالت را در چشم انداز جهانیان قرار خواهد داد وکتاب وسنت را که پیش از او مرده اند، زنده خواهد کرد.
در زمان حضرت مهدی(عج) با توجه به رشد عقلانیت انسان، آنها که از این موهبت الهی محروم بودند در آن زمان به چنان بلوغ ورشد فکری میرسند که زنها می توانند در منزل بنشینند وقضاوت نمایند.
در حدیثی در باره زمان حضرت مهدی(ع) آمده است:" وتوتون الحکمته فی زمانه حتی ان المراه لتقضی فی بیتها بکتاب الله وسنه رسول الله۳۲ "؛ در دوران او، شما از حکمت برخوردار می شوید؛ تا آن جا که زن در خانه خود، برابر کتاب خدا وروش پیامبر (ص) قضاوت می کند.
گسترش وارتقاء معرفت انسان نه تنها به استقرار عدالت فردی واجتماعی کمک می کند بلکه ضامن تداوم جریان عدالت خواهی وتحقق آن می شود. عدالت در دکترین مهدویت بر اساس سه مولفه زیر می باشد: الف- عدالت در پناه وحدانیت وتوحید (عدالت در جهان بینی توحیدی، مقصود نهایی الهی است) ؛ ب- بنیاد عدالت بر معرفت وتوسه وگسترش مبانی معرفتی در جامعه مهدوی است؛ ج- اصل عزت وکرامت انسانی در جامعه مهدوی است۳۳.
از جمله اهداف تربیتی انسان در دکترین مهدویت، وظایف انسان نسبت به خود می باشد. انسان معتقد ومنتظر لازم است تلاش کند روز به روز به نگرش واعتقادات خود عمق دهد وایمان واعتقاد واخلاق خود را کامل تر نماید، وبا تهذیب نفس وخودسازی، خود را به صفات الهی آراسته سازد وحق خلیفه الهی را به خوبی به جا آورد۳۴.
انسان به گونه ای خلق شده است که می تواند خود را با صفات وویژگیهای انسانی که در فطرت الهی او ریشه دارد بیاراید وبا کسب فضایلی مانند حقیقت جویی، کمال جویی وتقوی واحسان به مردم، وحرکت در مسیر الهی، خود را به مرز انسان کامل نزدیک نماید.
در نظام دکترین مهدویت، انسان ها بایستی بدنبال به دست آوردن معارف وعلوم برای سعادت دنیا وآخرت خود باشند؛ وروز به روز به ذخایر معرفتی وعقلی خود بیفزایند.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:"و قل رب زدنی علما۳۵"، وبگو: پروردگارا، بر دانشم بیفزا.
در زمان ظهور انسان خفته بیدار وقلب ودل انسان از خواب غفلت بیدار ودین وسنت پیامبر زنده می شود
"احیی به مناهج سبیله وفرائضه وحدوده ۳۶"، خداوند به وسیله اوراه های هدایت وفرایض وحدود خویش را زنده می سازد.
در زمان ظهور، استعداد های نهفته در عمق وجود انسانها شکوفا می شود.
"ویثیروالهم دفائن العقول ۳۷"، تا برایشان گنج های اندیشه وعقل را استخراج نموده نمایان سازند.
در زمان ظهور، خداوند دل های مسلمین را تسکین می دهد.
"یشفی الله قلوب اهل الاسلام ۳۸"، خداوند به دست او دل های مسلمین را تسکین می بخشد.
در آنزمان اندیشه ومعرفت انسان متمرکز می شود ودر مسیر الهی شکوفا می شود.
"فجمع به عقولهم وکملت به احلا مهم ثم مدالله فی ابصارهم واسماعهم ۳۹"، خرد های آنان را گرد آورد، رشد های آنان را کامل گرداند وخداوند بر وسعت بینایی وشنوایی آنان می افزاید.
جای عقل وفطرت انسانی حاکمیت است تا بتواند عدالت را در جامعه مستقر کند. خود شناسی وخدا شناسی لازمه تحقق عدالت اجتماعی است. انسان منتظر بایستی تلاش کند به فطرت پاک خویش برگردد وعقلانیت خود را ارتقاء دهد.
بنابر این در دکترین مهدویت لازم است اول به سراغ انسان شناسی برویم. تا بینش ونگرشمان را نسبت به خود وخدا ومردم بر اساس معیار ها وارزشهای قرآنی تغییر ندهیم محال است بتوانیم عدالت اجتماعی را در جامعه مستقر نمائیم. به گفته آیت الله حائری شیرازی ما یک مبارزه بین عقل وجهل داریم ویک جهانی شدن عقل ویک جهانی شدن جهل. مردم جهان(نه حاکمان ظالم ومفسد) رو به جهانی شدن عقل وحاکمیت عقل می روند.
عقل نور است وحضرت مهدی(ع) هم نور وهمدیگر را جذب می کنند. بایستی مردم زمینه را برای ظهورش فراهم نمایند تا او قدرت را از دست حاکمان ظالم وستمگر وسرکشان بگیرد ۴۰. حقایق حیات بخش وتابناک قرآن، که در طول اعصار وقرون توسط اولیای امور دستخوش تغییرات وتفسیر ات نادرست شده است، زمانی که آن حضرت ظهور می کنند، حقایق قرآن را با تفسیر درست ودقیق عرضه می کنند به صورتی که مردم تصور می کنند آن حضرت کتاب وشیوه تازه ای آورده است.
پس از ظهور حضرت مهدی(عج) اینطور نیست که مردم یکباره به او به پیوندند وانسان ها فرشته شوند ودیگر نتوانند گناه کنند. در آن زمان هم مانند شرایط کنونی هر کس طلب هر چه که هست (پست ومقام، مال وثروت، برتری جویی وغیره) در آن جهت تلاش می کند. حضرت مهدی(عج) سعی می کند آنها را هدایت وحجت را برای آنها تمام کند. آنها یا حق را می پذیرند ویا با آن مبارزه می کنند. در این صورت حضرت مهدی(ع) با آنها یی که عناد می ورزند می جنگد.
حضرت مهدی(عج) که می خواهد حکومت عادلانه جهانی را تشکیل دهد، لازم است از تیم وکادر بسیار مجهزی برخوردار باشد. کادر مرکزی امام از ۳۱۳ نفر از انسانهای کاملی، که دارای تقوی، مدیریت علم ودانش واخلاس وایثار تشکیل می شود.حضرت مهدی(عج) پس از اتمام حجت با مردم، نسبت به آنهایی که فقط از روی عناد ودشمنی با حق مبارزه می کنند، با آنها می جنگد.
زمینه سازان ظهور تلاش می کنند تا با تغییر وتحول درونی خود وجامعه زمینه را برای ظهور حضرت مهدی(عج) فراهم نمایند وخود را در جبهه یاران حضرت مهدی(عج) قرار دهند وخود را با عبودیت خداوند وبا تقوا وجهاد وشهادت وایثار ومبارزه با استکبار وظلم وفساد برای استقرار عدالت اجتماعی در جامعه به کادر مرکزی حکومت جهانی مهدوی نزدیک نمایند.
۲- بعد اخلاقی یا انقلاب اخلاقی
یکی از اهداف انقلاب جهانی مهدوی، تغییر وتحول انسان ووظایف انسان نسبت به خود است. بنابر این لازم است انسان تلاش کند تا از طریق انقلاب اعتقادی، روز به روز نگرش ودیدگاهش را نسبت به خود وخدا، وجامعه وهستی، عمیق تر نماید؛ وایمان، اعتقاد واخلاقش را بطور مستمر کامل تر نماید وبا تهذیب وخودسازی، خود را به صفات الهی آراسته نموده، تلاش کند تا در جمع یاران حضرت مهدی(عج) قرار گیرد وتلاش کند تا حق خلیفه اللهی را به جا آورده وبا تبعیت از حضرت مهدی(عج) خود را به انسان کامل نزدیک نماید.
همچنین تلاش کند تا با انقلابی فرهنگی، زمینه رشد اعتقادی واخلاقی را در جامعه بوجود آورد. انسان به گونه ای خلق شده که دارای فطرتی پاک است ودارای صفات الهی است. بنابراین انسان لازم است تلاش کند تا خود را به صفات الهی که در فطرت پاک او ریشه دارد بیاراید؛ وبا تزکیه، خودسازی وحقیقت جویی وکمک به انسان ها وزمینه سازی ظهور حضرت مهدی(عج) وانقلاب جهانی مهدوی خود را به مرز انسان کامل نزدیک نماید. در این صورت است که بهترین نوع زندگی را برای خود وجامعه فراهم نموده است.
حضرت مهدی در زمان ظهور چنان مردم را با قرآن وسنت پیامبر آشنا می کند وآنرا در طی یک انقلاب فرهنگی نشر می دهد که انسان ها به معرفت وتزکیه الهی دست می یابند وآن هدفی که در آیات قرآن برای رسالت انبیا مطره شده"یعلمهم الکتاب والحکمه ویزکیهم" تحقق می یابد.
اخلاق، رفتار وعمل امام زمان(عج) به عنوان انسان کامل، به همراه یاران خالص وبا وفا واز خود گذشته وکامل خود در عرصه های فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی، عمرانی و...موجب می شود تا مردم متحول شوند وساختار ونهاد های غیر الهی بتدریج اصلاح وساختار های ونهاد های جدیدی منطبق با نظام عادلانه مهدوی بوجود آید. ساختارهای جدید به تدریج اعتقادات انسانها را عمیق وخلق وخوی آنها را اصلاح می کند وبا ارتقاء عقلانیت وعدالت فردی واجتماعی روز به روز آنها را بسمت انسان کامل و نخبه هدایت می کند.
از علی(ع) روایت شده، وقتی مهدی(عج) ظهور کند در هیچ سینه ای کینه ای باقی نخواهد ماند.
در دوران حضرت مهدی(عج) حیوانات به سازگاری می رسند
روایت شده است، فردی نزد امام صادق(ع) می آید، می گوید ما با دوستان سازماندهی کرده ایم برای سرنگون کردن بنی عباس. امام صادق(ع) از آنها می پرسد بین شما این مقدار گذشت هست که اگر کسی نیاز داشت، دست در جیب دیگری بکند، واو هیچ ناراحت نشود. آیا با هم اینطوری هستید؟ آن فرد گفت خیر. امام گفت شما که در دادن مال بخیل هستید نسبت به نثار خون برای جامعه بخیل تر هستید.
در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) هر کسی نیاز دارد به اندازه نیازش دست می کند در جیب برادرش وبه اندازه نیازش پول برمی دارد، بدون آنکه او ناراحت شود. در زمان جنگ در جبهه که نهار می آوردند، گاهی دیده می شد که فرمانده تیپ یا لشکر غذا را تقسیم می کرد، بعد خودش در انتها اگر غذا می ماند، بعد از اینکه همه میل کردند غذا را میل می کرد. همچنین در زمان جنگ در بعضی مناطق صندوقی می گذاشتند، هر کسی هرجه پول داشت در آن می گذاشت، هر کسی هم هر چقدر لازم داشت از آن صندوق برمی داشت. این کار ها جرقه هایی از جامعه مهدوی وبخشی از زیبایی های جبهه بود.
امام باقر(ص) می فرماید: "گاذا قام القائم جائت المزامله ویاتی الرجل الی کیس اخیه فیاخذ حاجته لا یمنعه۴۱"،هنگامیکه قائم(ع) قیام کند، رفاقت ودوستی خالصانه (در میان مردم) رایج می گردد واگر مردی دست در جیب برادرش فرو برد وبه اندازه نیازش بردارد برادرش او را منع نمی کند.
در حدیث دیگری امام باقر(ع) می فرماید: "اذا قام قائمنا وضع یده علی روس العباد، فجمع به عقولهم واکمل به اخلاقهم۴۲"، هنگامی که قائم(ع) ظهور کند شعاع نورانیت وهدایتش همه بندگان خدا را فرا می گیرد وعقول مردم متمرکز واخلاقشان به واسطه آن امام بزرگوار کامل می شود. از جمله خصوصیات یاران مهدی دوری از بخل، اسراف وافراط وتفریط است. پیروان ویاران مهدی انسانهایی متعادل وحد وسط می باشند.
امام صادق(ع) در یک تمثیل فرق بین بخل، اسراف وقوام را مشخص می کند. امام یک مشت سنگریزه را گرفته وآن را با دست می فشرند، به گونه ای که هیچ دانه ای از آن فرو نیفتاد، سپس فرمودند: " این رفتاری است که خداوند در کتاب خود، از آن به بخل یاد کرده است". آن گاه امام دست خود را به طور کامل باز کرد، به گو.نه ای که هیچ ریگی در آن باقی نماند. بعد امام فرمود: "این نیز اسراف است". سپس امام مشتی دیگر از ریگ برداشت ودست را به گونه ای گشود که مقداری از ریگها ریخت ومقداری در آن باقی ماند وفرمود"این است قوام وحد وسط۴۳".
از نظر احمدبن محمد مهدی النراقی: ملاک تشخیص اعتدال وحد وسط عرف است، زیرا مرجع در شناخت حقایق معانی لغوی مصادیق عرفی است واز نظر عرف حدوسط عبارت است از هزینه کردن مال به اندازه نیاز ویا به مقداری که با موقعیت شخص تناسب دارد. بنابر این هر گونه هزینه وانفاق مال خارج از این دو ملاک- رعایت نیاز وتناسب با موقعیت- اسراف است؛ چه این که اتلاف وتضییع مال باشد، خارج از موقعیت فرد باشد ویا مورد نیاز نباشد۴۴.
در آن زمان با رشد وشکوفایی فکری کینه ها به محبت ودوستی تبدیل می شود، وروابط اجتماعی بر اساس قرآن وسنت رسول(ص) وانسان دوستی شکل می گیرد.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید:"ولو قد قائم قائمنا...لذهبت الشحناء من قلوب العباد۴۵"؛ چون قائم ما قیام کند کینه از دل ها بیرون رود.
در سایه انقلاب عادلانه مهدوی خداوند بی نیازی را در دل انسان ها قرار می دهد وحرص وآزمندی از قلب انسان خارج می شود.
پیامبراکرم (ص) در وصف دوران حضرت مهدی(عج) میفرماید:"و یجعل الله الغنی فی قلوب هذه الامه۴۶"؛ خداوند بی نیازی وغنا را در دل های این امت پدید آورد.
در نظام تربیتی مهدوی، به واسطه عنایات خاص خداوند به انسانها، روحیه کمال طلبی واخلاق پسندیده در میان مردم رونق می گیرد، ظلم وفساد وکدورت ودشمنی ودیگر صفات شیطانی از زندگی مردم رخت می بندد. گسترش اتحاد وبرادری وارتباط سالم در بین مردم موج می زند.
امام صادق(ع) می فرماید: ویحسن حال عامه العباد ویجمع الله الکلمه ویولف بین قلوب مختلفه.۴۷"، و(در زمان حضرت) حال مردم سامان می یابد ویک دستی ووحدت کلمه میان مردم به وجود می آید وافکار وعقاید ناسازگار با هم الفت ودوستی پیدا می کنند.
رسول اکرم (ص) می فرماید:"به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب ویخرج ذل الرق من اعناقکم ۴۸"، خداوند به وسیله او، دروغ ودروغگویی را نابود می سازد، روح در زندگی وستیزه جویی را از بین می برد وذلت بردگی را از گردن آن ها بر می دارد.
از ویژگیهای اخلاقی وحکومت حضرت مهدی(ع)، سخت گیری بر مسئولین کشور ودولتمردان وبا رئوفت ومهربانی با محرومین ومستضعفین برخورد می کند
"المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال رحیم بالمسکین ۴۹"، حضرت مهدی(ع)، بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد، بر مسئولین کشور بسیار سخت می گیرد وبر بی نوایان بسیار رئوف ومهربان است.
در آن زمان تلاش برای شناخت حقیقت وکسب ایمان وفضائل اخلاقی وتقوی واحسان به مردم موجب می شود انسان در مسیری قرار گیرد که با تبعیت از امام زمان خویش در نهایت به انسان کامل وخلیفه الهی برسد. این چنین است که پیامبراکرم (ص هدف از بعثتش را گسترش اخلاق وصفات الهی در میان مردم معرفی می نماید ومی فرماید:" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق۵۰"، همانا من به خاطر این مبعوث شدم که مکارم وخوبی های اخلاقی را کامل گردانم.
۳- بعد تحقیقات یا انقلاب پژوهشی
تحقیق یا پژوهش چیست؟ تحقیق یا پژوهش در واقع بررسی موشکافانه وهمه جانبه بر روی یک موضوع یا مسئله است تا همه ابعاد مبهم وناشناخته آن شناسایی شود. امروزه تحقیق وپژوهش در کشور های توسعه یافته وصنعتی از جایگاه بالائی برخوردار است. در اثبات با جایگاه اهمیت تحقیق وارزش آن رابرت فراش۵۱ از جنرال موتورز معتقد است "هر ساله نتیجه چندین تحقیق موفق خرج کلیه تحقیقات را می‌پردازد". جان آرمسترانگ۵۲ از شرکت آی‌بی‌ام بر این باور است که "اعتبار مالیاتی تحقیق وتوسعه باید برای همیشه برقرار باشد واین اعتبار باید بر اساس درصد بودجه تحقیق وتوسعه سال‌های گذشته هر کمپانی باشد".
آقای میکی یوکی‌یوناها از کمپانی ان ای‌سی ژاپن معتقد است که "بخش تحقیق وتوسعه شرکت‌های بزرگ باید همیشه فعال بماند در غیر این صورت اقتصاد جهانی در حالت رکود باقی خواهد ماند". آقای توشیاکی‌ای‌کوما از دانشگاه توکیو در رابطه با مسیر وجهت تحقیقات می‌گوید "اساس تحقیقات پایه‌ای در دانشگاه‌های ژاپن خیلی ضعیف است وبه زودی توسعه نخواهد یافت".
به عبارت دیگر اکثر تحقیقاتی که در ژاپن انجام می‌شود تحقیقات کاربردی است وکمتر به تحقیقات پایه‌ای می‌پردازد. آقای فومیوکوداما۵۳ از موسسه ملی مقررات علم وفن‌آوری ژاپن در یک تحقیق از موسسه‌های مختلف ژاپن می‌گوید: "استخوان‌بندی کمپانی‌ها از یک موسسه تولید به یک سازمان فکری در حال تغییر است". در کشور ژاپن سرمایه‌گذاری در تحقیقات بیشتر از تولید است. موارد فوق در حقیقت ارزش تحقیقات را در برنامه‌ریزی‌های بلند مدت مشخص می‌کند.
نبایستی توقع داشت که فعالیت‌های تحقیقاتی در کوتاه مدت به نتیجه رسد ومنجر به محصول جدید ویا اختراع وصنعت جدید شود. بطور کلی از هر ۱۰۰۰۰ کار پژوهشی ۱۰۰۰ مقاله بیرون می‌آید وحدود ۱۰۰ اختراع ایجاد می‌شود و۱۰ محصول جدید به بازار عرضه می‌شود و۱ صنعت جدید ایجاد می‌شود. ضروریست همواره اهداف تحقیقاتی بطور شفاف مشخص شود واولویت ‌های آن تعریف شود.
از طرف دیگر تحقیق وتوسعه یک فرآیند دو طرفه است وهر دو لازم وملزوم همدیگراند. در یک جامعه هدفمندّ که در آن انقلاب اسلامی ایجاد شده، هدف از تحقیق، تلاش مستمر وکنکاش برای حل مسائل مختلف، اعتقادی، اخلاقی، علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، قضایی، نظامی، فناوری، عمرانی، وزیست محیطی است. نتیجه تحقیقات ضروریست در جهت حل مسائل فوق الذکر وتوسعه متوازن ومتعادل انسان وجامعه، وارتقاء سطح علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی وتوزیع عادلانه منابع وثروت های اجتماعی وبالا بردن استانداردهای زندگی ورشد فضائل اخلاقی واعتقادیست.
دستاورد های علمی وفناوری بشر در طول پنجاه سال گذشته، از دستاورد های علمی انسان در طول تاریخ بیشتر است. امروزه رشد تحقیقات علمی وفناوری به گونه ای است که علم بشر در هر هفت سال دوبرابر می شود. از طرف دیگر، تمام علمی که بشر تا قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) کسب خواهد کرد به اندازه ۲ حرف است واین در حالی است که سرمایه گذاریها ومنابع پژوهشی از جمله منابع انسانی روز به روز از نظر کیفی وکمی در حال شتاب گرفتن وگسترش است.
ولی رشد علمی ومعارف الهی در دوران امام مهدی(عج) از دو حرف به ۲۷ حرف خواهد رسید. اینکار بدون یک تغییر وتحول اساسی ویک انقلاب پژوهشی امکان پذیر نیست، زیرا در زمان حضرت مهدی(عج) قرار است ۲۵ حرف را آن حضرت به بشریت بیاموزد. در آن عصر طبیعت کاملا مسخر انسان می شود ودر نتیجه سرمایه های عظیمی در اختیار انسان قرار می گیرد. در آن زمان پژوهشها ی علمی به حد کمال خود می رسد؛ وبعلت رشد وشکوفایی استعداد های انسان پژوهش وتحقیقات بسیاری در زمینه های مختلف از جمله بر روی زمین وآب وهوا انجام می شود که در نتیجه این تحقیقات، علم وفناوری رشد می کند وموجب می شود تا مناطق بیابانی وکویری سر سبز واز زمین چندین بار محصول برداشت می شود.
"وتعمر الارض وتصفو وتزهو بمهدیها وتجریها وتجری به انهارها ۵۴"، زمین به وسیله امام مهدی(عج) آباد، خرم وسرسبز می شود وبه وسیله آن چشمه سارها روان می گردد.
در زمان آن حضرت، مردم از چنان ظرفیت علمی ومعنوی برخوردار خواهند شد که با شناخت قوانین حاکم بر طبیعت از آن در جهت عمران وآبادی استفاده عادلانه خواهند نمود.
حضرت علی(ع) در باره شناخت گسترده انسان از طبیعت وبهره برداری از آن می فرماید: "...وتخرج له الارض افالیذ کبدها وتلقی الیه سلما مقالیدها "، وبرای او (حضرت قائم عج) آن چه در اعماق زمین است، خارج می شود وهمه امکانات خود را برای او (بواسطه تحقیقات علمی وشناخت طبیعت) ظاهر می سازد.
خداوند از کسانی که اهل معرفت وتحقیقات علمی هستند تمجید می کند:
"یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات ۵۵"، خداوند (رتبه) کسانی از شما را که گرویده وکسانی را که دانشمندند(بر حسب) درجات (آنها) بلند گرداند، وخدا به آن چه می کنید آگاه است.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید: "ان الدنیا لمتمثل للامام مثل فلقه الجوز فلا یعزب عنه منها شی وانه لیتناولها من اطرافها کما یتناول احدکم من فوق ماءدته ما یشاء ۵۶"، همه دنیا مثل حبه گردو در برابر امام نمایان می شود، چیزی از آن برای او پوشیده نمی باشد. از هر طرف بخواهد در آنتصرف می کند. آن چنان که یکی از شما در سفره ای که در برابرتان گسترده است از هرطرف بخواهد دست می برد واز آن بهره می گیرد.
در زمان ظهور رشد اجتهاد یا رشد وشکوفایی مسائل اعتقادی، اخلاقی وتحقیقات علمی به حد کمال خود می رسد وتمام حقایق اسلام از طریق رشد وتکامل اجتهاد در ظرف زمان ریخته واسلام در ابعاد مختلف خود احیا خواهد شد.
امام صادق (ع) می فرماید: "چون قائم قیام می کند، امر تازه واحکامی تازه می آورد، همچنانکه رسول خدا(ص) در اول اسلام همینگونه عمل نمود وخلایق را به امر جدید دعوت نمود ۵۷"......" آن حضرت کار های مشابه رسول خدا انجام می دهد؛ وی همانگونه که رسول خدا امور جاهلیت را بر هم زد، امور قبل از خود را بر هم می زند وقائم، دین اسلام را تازه می کند ۵۸".
در آن زمان با توسعه تحقیقات علمی وفناوری، مردم در هر نقطه ای از کره زمین همدیگر را می بینند وبا همدیگر تعامل وارتباط دارند.
امام صادق (ع) می فرماید: " ان المومن فی زمان القائم وهو فی المشرق لیری اخاه الذی فی المغرب وکذا الذی فی المغرب یری اخاه الذی بالمشرق ۵۹"، مومن در عصر قائم در حالیکه در مشرق است، برادر خویش را که در مغرب است می بیند وهمانگونه آنکه در مغرب است برادر مومن خویش را در مشرق می بیند.
امام صادق (ع) در فرازی دیگر می فرماید: " ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فی اسماعهم وابصارهم، حتی لا یکون بینهم وبین القائم برید یکلمهم فیسمعون وینظرون وهو فی مکانه ۶۰"، هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند در دستگاه شنوایی وبینایی شیعیان ما، گستردگی وکشش ویژه ای می بخشد تا میان آنان ومهدی ما واسطه ونامه رسان یا فاصله ای نباشد.
۴- بعد علمی یا انقلاب علمی
بینش توحیدی وحدت نگر، تناقض واختلافات فکری متفکرین، فلاسفه، نیروهای عقلی ودماغی، نیرو های اشراقی واستدلالی را که در طول تاریخ در دو جبهه مختلف با هم می جنگند را حل می کند. بنابراین انسان در مکتب اسلام به دو قطب اشراقی واستدلالی ویا عشقی وعقلی، دنیوی واخروی تقسیم نمی شود. زیرا بینش توحیدی هیچگونه دو گانگی در روح ودر جسم را تحمل نمی کند.
بسیاری از مکاتب غربی یا شرقی تکامل روح را درنابودکردن جسم وتکامل جسم انسان را در نابودی روح آموزش می دهند. این مسئله در جوامع اسلامی نیز نفوذ کرده است. مولوی، به استدلالیون وفلاسفه حمله می کند، وفلاسفه نیز به عارفان واشراقیون حمله وآنها را به جهل متهم می کنند. عارفان می گویند خدا را فقط از راه دل باید شناخت، زیرا عقل فقط جزئیات را می فهمد، وفلاسفه می گویند که دل فقط یک تلمبه یا پمپی است که به بدن خون می رساند، این عقل است که می تواند مجهول را معلوم کند.
نگرش توحیدی وحدت گرای اسلامی وقرآنی وسنت پیامبر اکرم وامامان معصوم(ص) نشان می دهد که جدایی بین این دو نیرو وجود ندارد. به معنی دیگر اسلام معتقد است که در انسان دو نیرو به اسم عقل ودل یا عقل واشراق وجود ندارد. بلکه وحدت میان عشق وعقل یا وحدت میان اشراقی واستدلالی، وحدت میان دنیا وآخرت، وحدت میان زندگی مادی وزندگی معنوی انسان است.
بنابراین در اسلام با نگرش توحیدی، اسلام به دنیا وآخرت، طبیعت وماوراءالطبیعه، ماده ومعنی وروح وجسم تقسیم نمی شود، بلکه همه هستی بطور یکپارچه یک وحدت ویک آهنگ هماهنگ دارند ویک پیکر واحد را تشکیل می دهند. در بینش توحیدی، در ارتباط با انسان، همه پدیده های جهان، به پدیده های غیب (از نظر ما) وپدیده های شهادت تقسیم می شوند. این تقسیم بندی اعتباری است ونه ذاتی. بنابراین غیب می تواند از جنس شهادت هم باشد.
بنابراین چیزی که الان از نظر ما غیب است، در اثر رشد وتوسعه علمی (و یا در گذشته بوسیله وحی ودر آینده با ظهور حضرت مهدی(عج) برای انسان ها محسوس شود) وتکامل شعور انسان فردا برای انسان محسوس شود. پس انسان می تواند با رشدو توسعه پژوهشهای علمی، پدیده هایی که امروزه غیب است فردا برای انسان محسوس شود.
آیات (پدیده ها) وسنت ها (قوانین علمی): بطور کلی همه هستی از دو حقیقت آیات وسنت ها ساخته شده اند. آیات چیست؟ آیه هر پدیده مادی، انسانی واجتماعی است. مانند، انسان، نور، برف، هوا، شب، زنبور، کوه، خورشید آیه هستند؛ ویا هر جامعه ای وقتی به ظلم وفساد برسد سقوط می کند.
سنت چیست؟ سنت روابط بین پدیده ها می باشد. هر جا درآیات قرآن به سنت می رسیم. آمدن شب وروز پدیده های مادی وقوانین علمی هستند. مسائلی که بر خلاف قوانین علمی وطبیعت مادی اتفاق می افتد مانند، زنده کردن مرده از طریق وحی توسط عیسی(ع) ویا تبدیل شدن عصای موسی به مار را ما معجزه می نامیم، زیرا بنظر ما بر خلاف قوانین علمی وطبیعت مادی است چون ما از پایین به مسئله نگاه می کنیم.
اما قرآن معجزات حضرت موسی(ع) یا عیسی(ع) را آیه می نامد. البته بعضی از مسائل غیبی توسط انسان قابل دانستن است وبعضی از مسائل غیبی قابل درک انسان نیست وجز خدا کسی نمی داند.
قرآن بیش از هر کتاب دیگر بر طبیعت وپدیده های طبیعی تکیه می کند وپیرو خودش را دعوت می کند که با بیرون آمدن از ذهنیت درونیش وبا اگاهی ونگرش توحیدی، بطور دقیق پدیده های مادی وطبیعی الهی را درک کند، عمق پدیده های طبیعی را بشکافد واز طریق ماده در متن طبیعت، به خالق آن وخدا برسد.
انسان با شناخت ودرک طبیعت وتعمق در سنت ها وپدیده های هستی وتفکر بر پدیده هایی که خداوند به آنها قسم خورده است، به ماوراءالطبیعه ومحسوسات می رسد، اما لازم است، در های پنهانی را که از طبیعت به غیب باز می شود، باز کند ونور خدا را با تمام وجود، در اعماق وجود خویش ببیند.
وغبار را از چشم ودیدگان خود بشوید، وتاریکی بودن خویش را با پرتو های نور خدایی روشنی بخشد، ونشانه های ذات حقیقی الهی را که همان آیات خداوند است درک کند. هر آیه اشاره ای است به یک ذات غیر محسوس غیبی که خداوند خلق نموده است. بنابراین تمام پدیده های جهان اعم از جانداران، نباتات، حیوانها وانسانها و... ایات الهی هستند. بنابراین هر آیه نشانه ای است از ذات حقیقی غیر محسوس غیبی است، که همان خالق وپروردگار جهان است.
برای درک بهتر آیات وسنت ها به آیات زیر توجه فرمائید:خداوند متعال در قرآن در سوره روم می فرماید: "ومن ءایاته یریکم البرق خوفا وطمعا وینزل من السماء ماء فیحیی به الارض بعد موتها ان فی ذالک لایات لقوم یعقلون ۶۱"، واز نشانه های او (این که) برق را برای بیم وامید نشانتان می دهد، واز آسمان باران می فرستد وزمین را پس از مرگش بدان زنده می کند. همانا در این (آیات)، برای مردمی که تعقل می کنند نشانه هاست (از آفریدگار). قرآن مجید در آیه دیگر ی در همان سوره می فرماید: " ومن ءایاته خلق السموات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذالک لایات للعالمین ۶۲ "، واز نشانه های(قدرت) او آفرینش آسمان ها وزمین واختلاف زبان ها ورنگ های شماست. قطعا در این (امور) برای دانشوران نشانه هاست (از آفریدگار).. در سوره بلد خداوند متعال می فرماید: "و الذین کفروا بایاتنا عم اصحاب المشئمه۶۳ "، وآنها که به آیات ما کافر شدند، اهل شومی وشقاوتند.
خداوند متعال در قرآن در سوره زخرف می فرماید: " ولقد ارسلنا موسی بایاتنا الی فرعون وملائه فقال انی رسول رب العالمین ۶۴"، "فلما جائهم بایاتنا اذا هم منها یضحکون ۶۵"، وبه راستی موسی را با آیات خویش به سوی فرعون وبزرگانش فرستادیم، پس گفت: من فرستاده ی پروردگار جهانیانم؛ پس چون آیات ما را برای آنها آورد، به ناگاه آنها به آن (از روی تمسخر) می خندیدند.
ودر سوره روم می فرماید: "اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات والارض وما بینهما الا بالحق واجل مسمی وان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکافرون ۶۶"، آیا پیش خود نیندیشیده اند که خدا آسمان ها وزمین وآنچه میان آن دو است، جز به حق وتا سرآمدی معین، نیافریده است؟ و(با این همه) بسیاری از مردم ملاقات پروردگارشان را سخت منکرند. قرآن کریم در آیه ای دیگر از سوره روم می فرماید: "اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم کانو اشد منهم قوه وآثارواالارض وعمروها اکثر مما عمروها وجاء تهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم ولکن کانو انفسهم یظلمون ۶۷"، آیا در زمین نگردیدند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند، چگونه شد؟ آنها بسی نیرومندتر از ایشان بودند، وزمین را زیرو رو کردند وبیش از آنچه آنها آبادش کردند آنرا آباد ساختند، وپیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند. بنابراین خدا بر آن نبود که به ایشان ستم کند، ولیکن آنها خود بر خویشتن ستم می کردند.
در رابطه با سنت وقوانین الهی حاکم بر هستی، وجوامع وانسان ها آیات زیادی در قرآن وجود دارد. همواره این سنت ها وقوانین الهی ثابت است، وهیچگونه تغییر وتبدیل ودگرگونی در آن وجود ندارد.
در اینجا به تعدادی از سنت های الهی اشاره می شود:خداوند متعال در قرآن در سوره فاطر می فرماید: " استکبارا فی الارض ومکرالسیی ولا یحیق المکر السیی الا باهله فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا ۶۸"، از سر گردن کشی در زمین ونیرنگ زشت، ونیرنگ زشت چز دامن صاحبش را نگیرد. پس آیا جز سنت ( وسر نوشت شوم) پیشینیان را انتظار می برند؟ وهر گز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت، وهر گز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.
قرآن کریم در سوره احزاب می فرماید: " ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له، سنه الله فی الذین خلوا من قبل وکان امرالله قدرا مقدورا ۶۹". بر پیامبر در آنچه خدا برای او مقرر کرده محذوری نیست. (این) سنت خدا است که از دیر باز در میان گذشتگان نیز بوده وفرمان خدا همواره سنجیده وحساب شده است. قرآن مجید در آیه دیگری از همان سوره می فرماید: "سنه الله فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنه الله تبدیلا ۷۰"، این قانون جاری خدا در باره کسانی است که پیش تر بوده اند، ودر سنت خدا هر گز تغییری نخواهی یافت.
بنابراین ضروریست تا هرچه بیشتر به آیات وسنت های الهی در طول تاربخ، در طبیعت، انسان، ودر جوامعه بشری بیاندیشیم وآنها کشف کنیم، وقوانین حاکم بین پدیده ها (آیات) را درک نمائیم.
از طریق رشد وتوسعه علمی درک کنیم که برای مثال برای بدست آوردن آب از اکسیژن وهیدروژن، از چه قانونی لازم است تبعیت نمائیم. هیدروژن واکسیژن هر یک آیه ای از آیات الهی است. قوانین لازم برای ترکیب اکسیژن وهیدروژن سنت وقوانین الهی است. ما لازم است این سنت ها را بشناسیم تا بتوانیم از گاز هیدروژن وگاز اکسیژن آب بدست آوریم.
قانون دیگر الهی در جامعه ودر طول تاریخ این است که، قدرتهای استعماری، استثماری استحماری، زوال ونابودی خودشان را در دامن خودشان پرورش می دهند؛ همانطور که در نظام فرعونی، طاغوت، ملاء ومترفین، زوال خود را در دامن خود پرورش دادند. در طول تاریخ قدرتهای ظالم ومفسدی که از طریق زر وزور تزویر بر مردم حاکم مرگ وزوال خودشان را در درون خودشان با دستان خودشان پروراندند. اگر انسانها از این قانون مندی ها را بخوبی درک نمایند، صریعتر می توانند زمینه زوال نظام های استعماری واستبدادی واستحماری را فراهم نمایند، وسرعت وشتاب بیشتری را در جهت زوال ونابودی این رژیم ها فراهم نمایند.
بنابر این رشد وتوسعه علمی بستگی به این دارد که چقدر ما آیات وسنت های الهی را درک کنیم. هرپدیده یا ایه ای را به دقت بشناسیم. ارتباط آنرا با پدیده ها یا ایات دیگر درک کنیم؛ وزمینه را برای رشد علمی وتولید علم فراهم نمائیم. بنابراین از جمله برنامه های مهمی که، در راستای فرمایش های مقام معظم رهبری است، فراهم کردن زمینه تولید علم وجنبش نرم افزاری وآزاد اندیشی است.
نگرش وحدت گرای توحیدی نشان می دهد به میزانی که ما پیشرفت های علمی را درک پدیده ها وسنت های الهی بدانیم وآنرا با تمام همت وتوان خود انجام دهیم، وان را جدای از کار عبادی ندانیم، در این صورت به میزانی که در علم وفناوری پیشرفت می کنیم به خدا نزدیک می شویم. ودر این حرکت از خدا عالم مطلق یاری طلبیم. در زمینه رشد علمی به احادیث زیر توجه نمائید:علی(ع) می فرماید دانش او از همه گسترده تر وکرامتش از همه افراشته تر است...۷۱.
امام صادق(ع) می فرماید:"العلم سبعه وعشرون حرفا فجمیع ما جائت به الرسل حرفان ....فاذا قام قائمنا اخرج والعشرین حرفا فبثها فی الناس وضم الیها الحرفین حتی یبثها سبعه وعشرین حرفا۷۲"؛ دانش ۲۷ حرف یا شعبه وشاخه است. تمام آن چه پیامبران برای بشریت آوردند، دو حرف بیش نبود ومردم نیز بیش از آن دو حرف را نشناختند؛ اما هنگامی که قائم قیام کند، ۲۵ حرف دیگر را آشکار ساخته ودر پرتو خورشید وجودش، در میان مردم منتشر می سازد وآن دو حرف را نیز بدان ضمیمه ساخته تا همه علوم کامل ومنتشر گردد. پیامبر(ص) می فرماید: "یتنعم امتی فی زمن المهدی(ع) نعمه لم یتنغموا قبلها قط..۷۳؛ امت من در زمان مهدی(ع) به رفاه ونعمت هایی دست می یابند که پیش از آن در هیچ دوره ای دست نیافته بودند. این احادث به رشد وتوسعه علمی وفناوری اشاره می کند که موجب می شود مردم در بالاترین سطح رفاه ونعمت نسبت به گذشته قرار بگیرند. این حقیقت به نقش واهمیت توسعه وگسترش پژوهشهای علمی وفناوری وعمرانی را نشان می دهد.
امام باقر(ع) می فرماید:"اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رووس العباد فجمع بها عقولهم وکملت به احلامهم۷۴"؛ زمانی که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان قرار می دهد، پس عقل های آن ها جمع می شود وخواسته های آنان با این کار کامل می شود..
علی(ع) در وصف علم ودانش وعطوفت امام مهدی(ع) می فرماید: "از نظر پناه دادن از همه وسیع تر، از نظر علم ودانش از همه برتر واز نظر دل رحم بودن از همه بیشتر ۷۵".
امام باقر(ع) در باره علم وحکمت می فرماید: "در زمان آن حضرت، به شما حکمت عطا می شود، تا جایی که زن ها در خانه های خود بر اساس قرآن وسنت پیامبر خدا داوری می کنند ۷۶".
امیر مومنان علی(ع) در رابطه با علم وبصیرت حضرت مهدی(ع) می فرماید: "السماوات والارض عند الامام کیده من راحته، یعرف ظاهر ها من باطنها ویعلم برها من فاجرها ۷۷"، آسمان وزمین در نزد امام(ع) هم چون کف دست اوست، ظاهر وباطن آن ها را می فهمد. نیک وبد آنان را می شناسد.
در آن زمان بعلت رشد وشکوفایی علمی وفناوری، با استخراج از منابع زمین، وتبدیل آن به محصولات مورد نیاز انسان، برکات خداوندی آشکار می شود. "فحینئذ تظهر الارض کنوزها وتبدی برکاتها ۷۸"، آن هنگام، زمین گنج های خود را نمایان وبرکات خویش را آشکار می کند.
"تنعم امتی فی زمانه نعیما لم ینعموا مثله قط البر منهم والفاجر، یرسل السماء علیهم مدرارا ولا تحبس الارض شیئا من نباتها والمال کدوس یاتیه الرجل فیساله فیحثوله ۷۹"، در دولت او مردم آن چنان در رفاه وآسایش به سر می برند که هرگز نظیر آن دیده نشده، مال به قدری فراوان می شود که هر کس نزد او بیاید، درخواست کند، اموال فراوانی زیر پایش می ریزد.
در آن زمان چنان علم وتکنولوژی رشد می کند، منابع زمین که به صورت محصولات مختلف در اختیار مردم قرار می گیرد که دیگر نیازمندی پیدا نمی شود.
فحینئذ تظهر الارض کنوزها وتبدی برکاتها فلا یجد الرجل منکم یومئذ موضعا لصدقته ولالبره لشمول الغنی جمیع المومنین ۸۰"، در آن هنگام، زمین گنجینه های خود را برای او آشکار می سازد وبرکت هایش را بیرون می فرستد، دیگر انسان برای صدقه وبخشش محلی پیدا نمی کند، زیرا بی نیازی همه مومنان را زیر پر می گیرد.
۵- بعد فناوری یا انقلاب فناوری
باساخت ماشین بخار وانقلاب صنعتی در اروپا وکشف الکتریسیته، حرکت توسعه علم وفناوری سرعت یافت وروز به روز به شتاب خود افزود؛ وموجب شد تا فناوری در کلیه رشته های صنعتی رشد وتوسعه پیدا نماید. امروزه با استفاده از سیستم های ارتباطی، اطلاعاتی ورایانه، رشد علمی، فناوری وتولیدات صنعتی در زمینه های مختلف به صورت حیرت انگیزی رشد نماید.
بظور کلی توسعه علمی وفناوری تاکنون پنج انقلاب مختلف را به خوددیده است که عبارتند از:
۱. انقلاب اول انقلاب اسلامی پیامبر اکرم(ص) که موجب رشد وشکوفایی علمی در چند قرن بعد از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه شد. مهد آن در سرتاسر جهان اسلام بود.
۲. انقلاب علمی که بین سالهای ۱۵۲۰ تا ۱۷۵۰ میلادی اتفاق افتاد ومهد آن در فرانسه بود. بر اساس آن انشان درک بهتری از اطرافش پیدا نمود وپایه های علوم گسترش یافت. در این دوران توسعه صنعتی چندانی بوقوع نپیوست اما اشتیاق زیادی به درک وشناخت طبیعت بوجود آمد.
۳. انقلاب فناوری وصنعتی اول که بین سالهای ۱۷۶۰ تا ۱۸۵۰ میلادی اتفاق افتاد. مهد این انقلاب در کشور انگلستان بود. در این انقلاب علوم زیر بنای ابداعات واختراعات قرار گرفت. ابداعات واختراعات زیادی ایجاد شد. در این زمان ۱۰۵۰ انجمن علمی در انگلستان ایجاد شد ورقابت بین شرکت ها وموسسات افزایش یافت. در این مرحله ابداعات واختراعات بر اساس تلاش وکوشش شخصی دانشمندان ومبتنی بر یک اتفاق بوقوع می پیوست. در انقلاب صنعتی اول هر اختراعی منجر به ایجاد کارخانه برای تولید آن نبود.
۴. انقلاب دوم فناوری وصنعتی در کشور آمریکا بوقوع پیوست. هنر این انقلاب این بود که به انسان روش ابداع واختراع را به صورت سیستماتیک یاد داد وتولید اختراع را پایه ریزی نمود. در این مرحله اگر ایده ای به ذهن فردی خطور می کرد، این ایده به یک گروه محقق داده می شد. ایده در آن گروه پرورش می یافت وبه نمونه سازی می رسید. سپس کار تولید آن انجام می شد.
در این انقلاب، فرایند تبدیل یک ایده به محصول وتولید نهایی وارائه تولید به بازار مورد توجه قرار گرفت. ادیسون مخترع برق وبنیانگذار شرکت چنرال الکتریک به این صورت توانست اختراعات بسیاری به صورت سیستماتیک در دل گروهها وکارخانجاتش ایجاد نماید. این انقلاب، با ایجاد سیستمی در درون خودش موجب ابداعات، اختراعات واکتشافات زیادی در امریکا شد، وموجب شد تا سالیانه بیش از ۲۰۰۰۰ اختراع واکتشاف در آمریکا به ثبت رسد. در این انقلاب، به نیاز مردم وبازار توجه خاصی می شود.
در این انقلاب به همراه هر اختراع، نوعاوری وایجاد کارخانه وتولید وتامین نیاز مشری وجامعه بود. در این انقلاب، یک سیستمی بوجود آمد که، پرورش ایده را تسهیل وآنرا تبدیل به محصول وسپس موجب ایجاد کارخانه ای می شود. به این صورت جهشی در فناوری وصنایع آمریکا ایجاد شد وتوانست گوی سبقت را از کشور های اروپایی بدست آورد. برای حمایت از مخترعین، با ایجاد سیستم مالکیت معنوی، کلیه حق وحقوق مخترعین برای ۱۰ سال حفظ شد وبه این صورت اختراعات واکتشافات سرعت وشتاب بیشتری به خود گرفت.
۵. انقلاب سوم انقلاب فناوری وصنعتی کشور های جنوب شرقی آسیا است، که در آن ارزش افزوده، نیاز بازار وتولید اقتصادی وتنوع تولید مورد توجه قرار گرفت. این انقلاب موجب رشد وشکوفایی صنعتی واقتصادی در کشور های مختلفی مانند ژاپن، کره جنوبی، تایوان، چین، هنگ کنگ، سنگاپور، مالزی وغیره شد. در بعضی از این کشور ها مانند کره جنوبی که در پنجاه سال پیش به سختی خوراک مردم کشورشان را تهیه می کرد، ومردم کشورش در فقر وبدبختی به سر می بردند، امروزه با رشد وتوسعه علمی وفناوری توانسته استاندارد های زندگی مردم را چنان بالا ببرد که امروزه بعنوان دهمین کشور اقتصادی وصنعتی جهان شناخته شود.
برای درک وشناخت سمت وسوی فناوری سه نوع روش در طول دوره زمانی از ۱۹۳۰ تا کنون وجود دارد که عبارتند از:
• دوره پیش بینی وحدس فناوری یا Forecasting : این دوره مانند پیش بینی هواشناسی است که هوا را پیش بینی می کند ونمی تواند در آن تاثیری بگذارد. در حقیقت نقش انفعالی دارد
• دوره دوراندیشی وبصیرت فناوری یا Foresight : این دوره از ۱۹۸۰ به بعد شروع شده است. در این روش با تکیه به توانمندیها ومنابع وامکانات موجود، تلاش می کنند تا مسیر آینده پیش بینی وبر آن تاثیر بگذارند ودر واقع آینده نگاری می کنند.
• دوره تجزیه وتحلیل موشکافانه فناوری یا Analysis : در این روش از راه تجزیه وتحلیل وفعل وانفعالات وتاثیرات متقابل مسائل وعلل وعوامل موجود ودرک ملزومات تلاش می شود به فناوری اینده جهت داده شود وجهت آن منطبق با اهداف، راهبرد ها، سیاستگذاریها وبرنامه ریزیها باشد. در واقع در این روش انسان، معمار فناوری های اینده می باشد ومی تواند برای رسیدن به هر فناوری برنامه ریزی وحرکت نماید.
رشد وتوسعه علمی وفناوری در ایران
امروزه توسعه علمی وفناوری با سرعت زیادی در ایران در حال وقوع است. رشد وتوسعه در زمینه های مختلفی در حال انجام است. در زمینه های انرژی اتمی صلح آمیز، پزشکی (مانند سلولهای بنیادی)، هوا فضا مانند ساخت وپرتاب موشک و... با سرعت زیادی انجام می شود وسرمایه گذاریهای زیادی انجام شده است.
در ساخت یک موشک که بیش از ده هزار قطعه دارد، با ساخت آن عرصه های دیگری برای ساخت وتولید محصولات دیگر باز می شود. امروز ایرانی ها نشان داده اند که چه در داخل کشور وچه در خارج از کشور توانمندند ودر همه عرصه ها رقابت پذیر هستند ومی توانند هر کار بزرگی را انجام دهند. حتی در خارج از کشور، امروزه ثروتمند ترین اقلیت قومی، بالاترین تحصیل کرده قومی، کارآفرین تحصیل کرده قومی در آمریکا، ایرانی ها هستند.
در رده های مدیریت تعدادی زیادی از شرکت های آمریکایی ایرانی هستند. بعنوان مثال در زمینه فناوری اطلاعات قائم مقام یا معاونت بسیاری از شرکت های بزرگ مانند یاهو، گوگل، اپل وماکروسافت، ایرانی هستند.
در ایران، نظام فن آوری با سرمایه دولتی برای فناوری های مختلف شکل گرفته، وعلی رغم تحریم ها وبه نتایج مثبتی تا کنون رسیده است. امروزه آنچه در ایران نیاز داریم داشتن یک سیستم گسترده فناوری است. خوشبختانه با تهیه برنامه چهارم، وچشم انداز بیست ساله، وتهیه نقشه علمی کشور، نیاز به یک سیستم فناوری گسترده هر چهبیشتر احساس می شود.
سیستمی که قادر باشد پروژه های بزرگی مانند انرژی اتمی را به بخش های مختلفی تقسیم کند وهر بخش را نیز به قیمت های کوچکتر تقسیم نماید وهر جزء ان را به یکی از مراکز توسعه فناوری واگزار نماید. در حال حاضر نیاز مند چنین سیستم ومدیریت هدایت چنین سیستم گسترده ای می باشیم، تا بتوانیم اختراعات، اکتشافات ونواوری های زیادی تولید نمائیم وبا سرعت وشتاب بیشتری حرکت نمائیم تا جبران عقب افتادگی ما در طول چهار قرن اخیر بشود. البته در این زمینه مسائل مختلفی در مقابل ما قرار دارد که لازم است با درایت آنها را حل نمائیم.
در ایران، از روش تجزیه وتحلیل وبررسی نیاز ها ودرک عوامل موثر بر توسعه به سمت وسوی فناوری در کشور جهت داده می شود وجهت آن منطبق با اهداف، راهبرد ها، سیاستگذاریها وبرنامه ریزیهایی است که شده است. وایران می رود که در آینده به فناوری های مورد نیاز خود برسد. البته در این حرکت با موانع ومسائل زیادی روبرو می باشد که لازم است با درایت آن موانع را از میان بردارد ومسائلش را حل نماید..
مردم کشور عزیز ما همگی برای حضور حضرت مهدی(عج) منتظرند. لازمه این انتظار آن است که خود را در زمینه های مختلف، از جمله در زمینه های علمی وفناوری وبهره برداری در سطح مناسبی آماده نمائیم. زیرا در زمان ظهور، سطح علمی وفناوری در سطح بسیار بالایی قرار دارد.
به احادیث زیر توجه نمائید:امیر مومنان علی(ع) در باره بهره برداری از معادن ومنابع زیر زمینی وبکار گیری علم وفناوری می فرماید: " وتخرج له الارض افالیذ کبدها، وتلقی الیه سلما مقالید ها...۸۱"؛ زمین آن چه را که در اعماق خویش دارد، برای وی بیرون دهد وهمه امکانات وبرکات خویش را در اختیار او گذارد.
امام صادق(ع) می فرماید: هنگامی که قائم ما قیام کند... زمین گنج ها وذخایر گران بهای خود را آشکار می سازد( از طریق رشد پژوهشهای علمی وفناوری)؛ آن چنان که مردم آن را با چشم خود می بینند (غنای مادی ومعنوی مردم را فرا می گیرد) که نمی توانید کسی را پیدا کنید که هدیه شما را بپذیرد ویا زکات مال را قبول کند. همه مردم به آن چه خدا از فضلش به آن ها روزی داده برخوردار وبی نیاز می شوند۸۲ .
در روایات از قول امام علی(ع) آمده است ۸۳: "چون قائم آل محمد قیام کند به هر اقلیمی مردی می فرستد وبه او می گوید: فرمان تو در کف توست، چون با موضوعی مواجه شوی که از آن سردر نیاوری ونفهمی، به کف دست خود نظر کن وبه هر چه در او بینی عمل نما، قشونی به قسطنطنیه می فرستد، چون به خلیج برسند چیزی بر پا های خود می نویسند وروی آن راه می روند، اهل روم آنها رامی بینند ومی گویند اینها اصحاب او هستند که روی آب راه می روند، پس خود او چگونه است؟ آن گاه دروازه شهر را به روی آنان باز خواهند کرد، آنها وارد می شوند وهر چه بخواهن حکم می نمایند۸۴".
در روایت دیگری امام علی(ع) می فرماید:"هر گاه قائم ما قیام کند، خداوند به گوش ها وچشم های شیعیان ما قوه ونیرو بخشد در حالی که بین آنها وقائم(ع) واسطه ای نباشد، با شیعیان ما تکلم فرماید وآنها می شنوند وبه آن حضرت می نگرند در حالیکه آن حضرت در مکان خود می باشد۸۴". امروزه از طریق اینترنت وویدئو کنفرانس این مسئله قابل اجرا است.
همه روزه این مسئله را دربحث های سیاسی در صدا وسیمای جمهوری اسلامی می بینیم که چگونه همزمان مسئول اخبار با فردی در آمریکا، اروپا، آسیا یا آفریقا صحبت می کند وما هم صحبت وهم تصویر هر دو طرف را می بینیم. امروزه خرید وفروش وطراحی وساخت وتولید وفروش اینترنتی یک مسله عادی شده است.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید:"گویا قائم را می بینم که درپشت نجف بر اسبی سیاه همراه با نقاطی سفید وخطی سفید در پیشانی آن سوار شده است، آن گاه آن را به حرکت می آورد ودر این هنگاه اهل همه سرزمین ها او را در پشت سرزمینشان مشاهده می کنند۸۵.
امام صادق(ع) می فرماید:" در زمان قائم مومنی در شرق برادرش را در مغرب مشاهده می کند وآنکه در مغرب است برادرش را در مشرق می بیند۸۶.
در آن زمان با توجه به علم ودانش حضرت مهدی(ع) ویاران او، همه چیز از درون وبیرون زمین استخراج ودر اختیار او قرار خواهند گرفت: در روایت آمده که: "تجمع الیه اموال الدنیا کلها من بطن الارض وظهرها ۸۷ "، تمام اموال دنیا، از برون ودرون زمین، در اختیار او گرد می آیند.
"تظهر له کنوز الارض ۸۸"، گنج های زمین، برای او نمایان می گردد.
"یستخرج الکنوز ۸۹"، گنج ها را استخراج می کند.
در آن زمان فناوری چنان پیشرفت می کند که تمام منابع زمین استخراج می شود. در این زمینه علی(ع) می فرماید: "تفی الارض افلاذ کبدها امثال الا سطوان من الذهب والفضه ۹۰"، زمین جگر پاره های خود را چون طلا ونقره بیرون می ریزد.
۶- بعد عمران وآبادانی یا انقلاب عمران وآبادانی
بعلت ارتباط انسان با طبیعت، ومحیط اطراف خود مانند زمین، کوه، دشت، بیابان، باران، گرما، سرما، اسمان، دریا، درختان، جنگلها، بیابانها، کویر ها، باد ها وغیره، ضروریست تا انسان شناخت کافی نسبت به آنها وقوانین حاکم بر انها پیدا نماید. تا انسان نتواند این پدیده ها وقوانین بین انها را نشناسد، نمی تواند بطور موثری با این پدیده ها وایاتی که خداوند برای راحتی وتکامل انسان افریده است تعامل برقرار نموده واز آنها در جهت رشد وشکوفایی استعداد های نهفته در درون انسان استفاده نماید وبدون تخریب محیط زیست استاندارد های زندگی خود وجامعه را بالابرد.
امروزه علوم برای استفاده بهتر از طبیعت، توجه خاصی به محیط طبیعی واین پدیده ها وقوانین حاکم بر آنها نموده است. هدف اسلام ودکترین مهدویت از شناخت طبیعت، از یک طرف شناخت خالق این پدیده ها، آیات وقوانین الهی حاکم بر طبیعت است، واز طرف دیگر بهره برداری موثر از طبیعت وتوزیع عادلانه این ثروت خدا داری در جامعه، وبالا بردن سطح رفاه عمومی نه تنها برای جامعه کنونی، بلکه برای انسان های آینده وبدون تخریب طبیعت است. با این ترتیب اگر نیاز به بریدن یک درخت می باشد، بجای آن لازم است چند نهال از همان درخت کاشته شود.
خداوند متعال انسانها را برای شناخت ایات، وپدیده ها وطبیعت وقوانین حاکم بر آنها دعوت می کند، ودر سوره بقره می فرماید: "ان فی خلق السماوات والارض واختلاف اللیل والنهار ولفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس وما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها وبث فیها من کل دابه وتصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء والارض لایات لقوم یعقلون ۹۱"، بی گمان در آفرینش آسمان ها وزمین وآمد وشد شب وروز وکشتی ها که بر کسب منافع مردم به دریا روانند وآبی که خدا از آسمان فرو فرستاد پس زمین مرده را به آن زنده نمود وهمه گونه جنبنده در آن منتشر ساخت وگردش باد ها وابر های مهار شده ی میان آسمان وزمین، (در همه اینها) مسلما برای قومی که بیندیشند نشانه هایی است.
در آنزمان دیگر بیابان وکویری باقی نمی ماند به هرجا که مسافرت کنی زمین شاداب، وگیاهان با طراوت می بینی، وبوی طراوت وتازگی به مشام می رسد وهمه جا سرسبزی موج می زند.
در روایت دیگر آمده است:"و لو قد قائمنا لا نزلت السمائ قطرها ولا خرجت الارض نباتها و.... حتی تمشی المراه بین العراق الی شام لا تضع قدمیها الا علی النبات ۹۲"، قائم ما که قیام کند، آسمان باران خویش را فرو می فرستد وزمین گیاهان خویش بیرون می فرستد و... تا جایی که زن از عراق تا شام (که اکنون کویری وبیابان است) برود وپای خود را جز بر روی گیاه نگذارد".
در آن زمان گیاهان از دل زمین بیرون می آیند ودرختان میوه های خود را آشکار وزمین خود را برای ساکنانش زیبا می سازد.
گتعطی السماء قطر ها والشجر ثمر ها والارض نباتها وتزین لاهلها ۹۳، آسمان بارانش را فرو ریزد، درختان میوه های خود را آشکار می سازد. زمین گیاهان خود را بیرون می فرستد وبرای ساکنان خود آرایش می کند.
حضرت مهدی(ع) حیات بخشی است که اهداف وآرزوی تمامی انبیاء واوصیا را محقق خواهد کرد.
امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه "اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها ۹۴"، بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می سازد؛ می فرماید: "گفر اهلها فیحیها الله بالقائم ۹۵"، پس از مرگ زمین به وسیله کافر شدن مردم، خداوند آن را به وسیله قائم(عج) زنده می کند.
روایت شده است: " انه یبلغ سلطانه المشرق والمغرب وتظهر له الکنوز ولا یبقی فی الارض خراب الا یعمر ۹۶"ف حکومت مهدی موعود(عج) شرق وغرب عالم را فرا می گیرد، وگنج های نهفته در زمین برای او آشکار می شود، وهیچ جای ویرانی در زمین باقی نمی ماند وهمه آنها آباد می گردد.
در روایت دیگر آمده است: " وتعمر الارض وتصفو وتزهو بمهدیها وتجری به انهارها ۹۷"، زمین به وسیله مهدی(عج) آباد، خرم وسرسبز می شود وبه وسیله آن چشمه سارها روان می گردد.
از رسول اکرم(ص) روایت شده که خداوند در شب معراج به من فرمودند: " به واسطه قائم از خاندان تو زمین خود را با تسبیح وتهلیل وتقدیس وتکبیر وتمجید خود آباد می سازم، وزمین را از دشمنان پاک می سازم ودوستان خود را وارث آن می گردانم ۹۸"
در روایتی آمده است:" یبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر الله عز وجل به دینه علی الدین کله ولو کره المشرکون، فلا یبقی فی الارض خراب الا قد عمر ۹۹"، فرمان روایی مهدی موعود(ع) شرق وغرب عالم را در بر می گیرد، خداوند به واسطه او دین خود را بر همه ادیان غالب می گرداند ودر زمین خرابه ای باقی نمی ماند وهمگی آباد می شود.
در انقلاب جهانی مهدوی فقر وبیچارگی وتهی دستی ریشه کن می شود ورفاه عمومی محقق می شود.
از رسول اکرم(ص) روایت شده که فرمودند: "در دوران حکومت مهدوی، مردم به گونه ای از نعمت های الهی بهره مند می شوند که در تاریخ بشر بی سابقه بوده است، در آن دوران زمین همه خوردنی های خود را در اختیار بشر قرار می دهد واموال روی هم انباشته نخواهد بود، به گونه ای که افراد به سهولت از آن بهره مند می گردند ۱۰۰".
نتیجه گیری:
در این مقاله به اختصار در باره عدالت وابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، علمی، فناوری وآبادانی زمینه سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی مهدوی بحث وبررسی شد. برای آماده سازی شرایت ظهور ضروریست تا با انقلابی اعتقادی واخلاقی درونمان ومحیط اطرافمان را پالایش کنیم.
وبا انقلاب تحقیقات علمی، روابط بین پدیده ها (قوانین علمی) را درک کنیم ومسائلمان را کنکاش وراه حل های اعتقادی و. علمی برایش پیدا کنیم وبرای مردم جهان از نظر اعتقادی، اخلاقی وعلمی الگو باشیم همانطور که پیامبر اکرم (ص) برای ما اسوه ونمونه والگو بود. آنگاه با انقلاب فناوری وعمرانی در جهت تحقق اهداف مهدویت ونیاز های مادی ومعنوی در ابعاد سخت افزاری ونرم افزاری آنرا تامین کنیم وزمینه را برای آماده سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی مهدوی آماده کنیم.

مرتضی صادق عمل نیک
پى نوشت ها:
۱- عهد اتیق، مزامیر، مرمور، ۳۷، بند های ۹-۱۸ و۹۶، بند های ۱۰-۱۳.
۲- همان، حیقوق نبی، فصل ۲، بند های ۳-۵.
۳- همان، اشعیای نبی، فصل ۶۵ بند های ۹-۱۳ و۱۸-۲۰.
۴- همان، دانیال نبی، فصل ۱۲، بند های ۱-۵ و۱۰-۱۳.
۵- در اناجیل چهار گانه وملحقات آنها ۸۰ بار واژه "پسرانسان" تکرار شده، که تنها ۳۰ مورد آن با حضرت عیسی(ع) تطبیق می کند و۵۰ مورد دیگر از منجی دیگری در آخر الزمان خبر می دهد ( مستر هاکس آمریکایی، قاموس کتاب مقدس، ص ۲۱۹).
۶- عهد جدید، انجیل لوقا، فصل ۱۲، بند های ۳۵ و۳۶.
۷- عیون الاخبار، ج ۱، ص ۴۷.
۸- یونس، ۲۰.
۹- کمال الدین، ج ۱ف ص ۲۶۸.
۱۰- بحار الانوار، ح ۵۱، ص ۱۱۵.
۱۱- حیدری نیک، مجید، عدالت، قرآن، مهدویت، فصلنامه علمی تخصصی انتظار موعود، شماره ۱۴، ۱۳۸۳
۱۲- ذخائر العقبی، ص ۱۳۶.
۱۳- قاموس الرجال، ج ۴، ص ۲۹.
۱۴- کمتل الدین، ج ۱، ص ۲۸۸.
۱۵- اعلامالوری، ج ۲، ص ۲۴۸.
۱۶- کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۳.
۱۷- کمتل الدین، ج ۲، ص ۴۰۹.
۱۸- کافی، ج ۶، ص ۴۴۴.
۱۹- علل الشرایع، ص ۱۹۸؛ نعمانی، الغیبه، ص ۱۴۱
۲۰- فرازی اززیارت روز جمعه ویژه امام مهدی(عج)، مفاتیح الجنان باب اول فصل چهارم
۲۱- مطهری مرتضی، عدل الهی، ص ۳۸
۲۲- غرر الحکم، ص ۴۰۷
۲۳- بحار، ج ۷۸، ص ۸۳
۲۴- کمال الدین، ج ۲، ص ۴۲۸.
۲۵- کاظمی، عدالت در اندیشه سیاسی اسلام، ص ۲۷.
۲۶- معجم، احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۲۹۵.
۲۷- ماهنامه موعود، ش ۳۵، ص ۳۰، به نقل از کافی، ج۸، ص ۳۶۲
۲۸- نعمانی، الغیبه، ص ۲۲۹.
۲۹- مقام معظم رهبری، جمهوری اسلامی، ۴/۹/۷۸
۳۰- مقام معظم رهبری، نیمه شعبان مشهد ۷/۳/۶۲
۳۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸
۳۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
۳۳- دکتر حسن بلخاری، اقتراح اجتماعی، فصل نامه علمی تخصصی انتظار موعود، ش ۱۴، ص۲۹۱
۳۴- غلام رضا صالحی، مهدویت واهداف نظام تربیتی اسلام،فصل نامه علمی-تخصصی موعود شرق، ش ۴، ص ۱۵۰
۳۵- سوره طلاق، آیه ۱۲.
۳۶- غیبت نعمانی، ۲۳۳.
۳۷- شرح نهج البلاغه /۱/۱۱۳
۳۸- الزام الناصبه، ۲۸۸؛ روزگار رهایی،۴۷۵.
۳۹- اعلام الوری، ۴۳۵، روزگار رهایی، ۴۶۲.
۴۰- آیت الله حائری شیرازی، عدالت مهدوی در قرآن، فصل نامه علمی تخصصی انتظار موعود، ش ۱۴، ص۳۰.
۴۱- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۲.
۴۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶، ج ۷۱.
۴۳- السید هاشم الحسینی البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، تهران، بی تا، ج ۴، ص ۱۷۳؛
۴۴- احمد بن محمد مهدی النراقی، عوائد الایام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۵، ص ۶۳۲.
۴۵- منتخب الاثر، ص ۴۷۴.
۴۶- بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۸۴.
۴۷- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۳.
۴۸- غیبت طوسی، ۱۸۷.
۴۹- بنابیع الموده، ص ۹۲، روزگار رهایی، ص ۵۰۰.
۵۰- بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۹.
۵۱- Robert A. frosch General Motors Crop.
۵۲- Jhon A. Armstrong, IBM Corp.
۵۳- Fomio kodma, National Institute of Science and Technology Pohcy, Japan
۵۴- ینابیع الموده، ج ۳، ص ۷۸ .
۵۵- سوره مجادله، آیه ۱۱.
۵۶- اختصاص مفید، ص ۲۱۷.
۵۷- مهدی موعود، پیشین، ج ۲، ص ۲۴۴ ۰به نقل از ارشاد شیخ مفید، ص ۳۶۴).
۵۸- همان، ص ۲۴۶.
۵۹- امام مهدی از ولادت تا ظهور، پیشین، ص ۷۷۳ (به نقل از بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۹۱.
۶۰- همان، (به نقل از کافی، جلد ۸، ص ۲۴۰.
۶۱- سوره روم، ۲۴.
۶۲- سوره روم، ۲۲.
۶۳- سوره بلد، ۱۹.
۶۴- سوره زخرف، ۴۶.
۶۵- سوره زخرف، ۴۷.
۶۶- روم،۸
۶۷- روم، ۹
۶۸- سوره فاطر، ۴۳.
۶۹- سوره احزاب، ۳۸.
۷۰- همان، ۶۲
۷۱- روزگار رهایی، ج ۱، ص ۸۴.
۷۲- بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶، ج ۷۳.
۷۳- بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۳.
۷۴- منتخب الاثر، ص ۶۰۷
۷۵- اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۳۸.
۷۶- نعمانی، الغیبه، ص ۲۳۹.
۷۷- الزام الناصب، ص ۱۱.
۷۸- ارشاد /۲/۳۸۴
۷۹- روضه الواعظین، ۲، ۴۸۵.
۸۰- ارشاد، ۲، ۳۸۴.
۸۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸
۸۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۷..
۸۳- نعمانی، الغیبته، ص ۳۱۹، بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۲۶۵..
۸۴- الکافی، ج ۸، ص ۲۴۱.
۸۵- بیان الائمه، ج ۳، ص ۱۶۹.
۸۶- منتخب الاثر، ص ۵۹۷، ج ۲.
۸۷- علل الشرایع، ۱، ۱۶۱ باب ۱۲۹.
۸۸- خرائج، ۳، ۱۱۶۵.
۸۹- کشف الغمه، ج ۲، ۴۷۰.
۹۰- یناییع الموده، ج ۳، ص ۸۶؛ روزگار رهایی، ۶۰۱.
۹۱- سوره بقره، آیه ۱۶۴.
۹۲- خصال /۲/۶۲۶
۹۳- بشاره الاسلام، ص ۷۱، روزگار رهایی، ص ۶۳۹.
۹۴- حدید، ۱۷.
۹۵- الزام الناصبه، ص ۲۴۴؛ روزگار رهایی ص ۶۳۶.
۹۶- بنابیع الموده، ج ۲، ص ۵۲۹.
۹۷- ینابیع الموده، ج ۳، ص ۷۸ و۱۳۲.
۹۸- منتخب الاثر، ص ۱۶۸.
۹۹- شیخ صدوق، امالی، ص ۲۳۱.
۱۰۰- منتخب الاثر، ص ۴۷۳،؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۵۵۸.

%ق ظ، %01 %339 %1396 ساعت %07:%آبان

اشاره:
بحث «جهانی شدن» یکی از مفاهیمی است که در دهه پایانی قرن بیستم، بسیاری از جریانات وپدیده ها را تحت الشعاع قرار داده وبه بحث روز تبدیل شده است. در عین حال شیعه با ارائه نظریه حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، بحث جهانی بودن این حکومت را به صورت دقیق وپیش تر مطرح کرده است.
در این نوشتار، ضمن ارائه مبانی، تعاریف، ویژگی ها ونشانه های «جهانی شدن»؛ به مبانی، اهداف، ویژگی ها وبرنامه های «حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)» اشاره شده است. همچنین مقایسه ای بین آنها صورت گرفته ووجوه برتر حکومت جهانی مهدوی بیان شده است.
﴿وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی اْلأَرْضِ ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً ونَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ﴾(۱)
امروزه دنیا، شاهد تحوّلات ودگرگونی های گسترده وشگفت آوری، در عرصه اقتصاد، ارتباطات، فرهنگ، سیاست، معاهدات وامور بین الملل، در راستای «جهانی شدن» است. شالوده افکار واندیشه های سیاسی، سمت وسوی تعهّدات وتصمیم گیری های بین المللی، ماهیت برنامه های سیاسی، اقتصادی واجتماعی دولت ها، ادبیات وفرهنگ غالب جوامع، جهت گیری سرمایه گذاری وخدمات اعتباری ومالی، شبکه ارتباطات وانفورماتیک و... به تدریج، بر اساس «جهانی شدن»، «جهانی سازی» و«جهانی کردن» شکل می گیرد وپیوستگی ویکپارچگی میان آنها بیشتر می شود.
قطعی وروشن است که اینک، یکی از نظریات مهم در عرصه بین الملل، ارتباطات، فرهنگ، اقتصاد وسیاست، «جهانی شدن» است. حتی می توان گفت که: «از یک لحاظ، نظریه «جهان گرایی» (جهانی شدن) نظریه ای بلامنازع است. تحوّلات صورت گرفته در ابزار وشیوه های ارتباطات وجابه جایی های منابع ومردم، آشکارا می توانند بر انهدام حد ومرزهای اجتماعی، تأثیر گذاشته؛ همبستگی ویکپارچگی بیشتری را موجب گردند. این فرایندها، از قرن ها پیش وجود داشته است».(۲)
پدیده جهانی شدن، رویدادی ناگهانی وجدید نیست؛ بلکه از گذشته – به شکل های مختلف – وجود داشته واکنون سرعت آن بیشتر شده است. گسترش ارتباطات جهانی، به واسطه پیشرفت های فنّی، افزایش نهادهای سیاسی، اقتصادی وتجاری بین المللی، پیدایش سازمان های صنعتی ومالی چند ملیتی وافزایش قدرت بازارهای ارزی، به عنوان اجزای اصلی فرایند جهانی شدن است. تأسیس سازمان ملل متحد(۱۹۴۵)، انتشار نظریه دهکده جهانی مارشال مک لوهان (۱۹۶۵)، انتشار نظریه موج سوّم آلوین تافلر (۱۹۷۸)، پایان جنگ سرد (۱۹۸۹)، اتّحاد پولی یازده کشور اروپایی (۱۹۹۸)، گسترش روز افزون سازمان ها واتحادیه های اقتصادی (نظیر آسه آن، نفتا واکو)، ادغام بازارهای مالی، ادغام بانک های بزرگ جهان، تأسیس «گات» (GAT) ودرپی آن «سازمان تجارت جهانی» (WTO) در ۱۹۹۵ و... همگی از پیش زمینه های بروز پدیده جهانی شدن است که هرچه زمان پیش تر می رود، شدّت وقدرت آن بیشتر می شود.
شایان گفتن است که در این زمینه، رشد وپیشرفت شگفت انگیز فنّاوری، در زمینه هایی مانند حمل ونقل ورایانه وانقلاب انفورماتیک در دهه ۱۹۸۰، بسیار تأثیرگذار بوده است.(۳) با توجّه به این مطلب، ابعاد گسترده وگوناگون «جهانی شدن»، برای ما آشکار می شود وحتّی پی می بریم که «جهانی شدن» چیزی، یکپارچه، واحد ویکسان نیست؛ بلکه ما با «جهانی شدن»ها وابعاد گوناگون آن روبه رو هستیم وخود جهانی شدن نیز امری متفرّد، یک شکل ویکسان نمی باشد وبا یک نوع «جهانی شدن» روبه رو نیستیم.
جهانی شدن، مبین نوعی جهان بینی واندیشیدن درباره جهان، به عنوان یک منظومه کلان وبه هم پیوسته است. به قول برخی از متفکّران: «جهانی شدن یک گزینه انتخابی نیست که شما اراده کنید آن را بپذیرید یا خیر؛ بلکه کاروانی است که هم زمان، در همه شاهراه های دنیا، به سرعت در حال حرکت است وکشورها نیز توان متوقف کردن آن را ندارند ومانند خاشاکی، در مقابل سیل برده خواهند شد... پیام بازیگران عرصه جهانی شدن نیز آن است که نیروهای اقتصادی ودانش فنی، به سمت همگونی ویکدستی، در اشکال سیاسی، اقتصادی ورفتارهای دولتی پیش خواهند رفت...».(۴) به این ترتیب، جهانی شدن آینده ای را نشان می دهد که در آن تصمیمات سیاسی واجتماعی، در مقیاس جهانی، ناگزیر بر ساخت هایی مبتنی خواهد شد که بتواند با پیچیدگی های وضعیت جهانی، هماهنگ شود: یک دستگاه پیچیده مدیریت ویک بازار بسیار منعطف وپویا که ضمن صرف نظر کردن از مشارکت مستقیم شهروندان، صرفاً با تلقی آنها به عنوان مشتری ومصرف کننده، می تواند با کارآیی هر چه بیشتر عمل کند.
به علّت وقوع این تغییرات وتحوّلات گسترده وژرف در جهان واهمیت وجذّابیت موضوع «جهانی شدن»، نمی توان آن را نادیده گرفت واز بحث وگفت وگو درباره آن چشم پوشید. الان مدعیان ونظریه پردازان «جهانی شدن» رو به فزونی نهاده است. شیعه نیز با ارائه نظریه «حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)» در طول قرن ها وسال های متمادی، داعیه دار اصلی جهان شمولی در عرصه های فرهنگی، سیاسی و... بوده است.
با توجّه به این مطالب، در این نوشتار بر آنیم که بتوانیم از بحث های مطرح در زمینه «جهانی شدن» – ضمن ارائه چشم اندازی از آن – پلی برای فهم ودرک «حکومت جهانی مهدوی» بزنیم ودر اثبات وتقویت «نظریه بی بدیل مهدویت» تلاش کنیم. وضعیت کنونی جهان، با ضعف ها وقوّت ها، نقاط مثبت ومنفی، نظریه ها وآرمان ها، خواسته ها ونیازها وطرح ها وبرنامه ها، بهترین وروشن ترین دلیل وبرهان، بر اثبات ضرورت حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) ونیاز به آن است؛ یعنی، نظریات ارائه شده درباره «جهانی شدن» وتصمیم گیری ها، برنامه ریزی ها وراه کارهای عملی در این رابطه، می تواند فهم ودرک ما را از «مهدویت» آسان کند؛ حقیقت آیات وروایات «ظهور منجی» را بهتر تبیین نماید؛ نیاز واحتیاج بشر به حکومت مقتدر وعدالت گستر را تعمیق بخشد؛ زمینه را برای ظهور او فراهم سازد؛ سطح آگاهی وبینش مردم را بالا برد؛ آنان را آماده پذیرش دولت کریمه وحکومت جهانی او گرداند؛ «عصر موعود» را بهتر نشان دهد و«اندیشه مهدویت» را فراگیر وجهانی کند.
حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه)، خط بطلانی بر انواع گوناگون حکومت ها، نظریات، برنامه ها وطرح های ارائه شده در عرصه جهانی است؛ به طوری که تمامی این نظریات وحکومت ها، امتحان خود را پس خواهند داد ومردم به پوچی، ضعف وبطلان آن پی خواهند برد وبا آغوش باز، پذیرای «دولت مهدوی» خواهند بود؛ چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «امر ظهور واقع نمی شود، مگر بعد از آن که هر طبقه ای به حکومت برسند ودیگر طبقه ای در روی زمین باقی نباشد که حکومت نکرده باشد؛ تا دیگر کسی نتواند ادّعا کند که اگر زمام امور به دست ما می رسید، ما عدالت را پیاده می کردیم! آن گاه حضرت قائم (عجل الله فرجه) قیام کرده، حق وعدالت را پیاده می کند».(۵)
مشکلات دائمی جهان (جنگ ها، عداوت ها، کینه ها، نابرابری ها، نابسامانی ها، ظلم ها وستم ها)؛ نیازها واحتیاجات ضروری بشر (در زمینه اقتصاد، سرمایه گذاری، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادی ومعنوی و...)؛ الزامات وبایسته های جهان (در زمینه همگونگی ونزدیکی فرهنگ ها، علوم، افکار واندیشه ها، تربیت اخلاقی و...)؛ ایده ها وآرمان های همیشگی همگان (صلح، دوستی، عدالت، نیکی، آرامش و...)؛ تجارب گذشته انسان ها (در نقص وضعف دولت ها وحکومت های خود، جنگ ها وستیزه جویی ها) و... باعث خواست وطلب آگاهانه وعاشقانه «ظهور منجی ومصلح الهی» از سوی بیشتر انسان ها خواهد شد؛ چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر جمعیتی در انتظار دولتی هستند... اما دولت ما در آخر الزمان نمایان می گردد».(۶) نکته بدیهی وروشن این است که تصویر «حکومت جهانی مهدوی»، به روشنی وبا ذکر تمامی خصوصیات وویژگی های مثبت آن، چندین قرن پیش، از سوی پیشوایان معصوم شیعه، بیان شده است.
برنامه ها وفعالیت های دولت ها واندیشمندان در این زمینه، باعث شده که فهم ودرک ما از «دولت کریمه وجهانی تر» حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) آسان شود. اگر چند دهه پیش درباره «جهانی شدن» و«حکومت جهانی» سخن به میان می آمد، درک وفهم وپذیرش آن برای مردم، سنگین وآگاهی ودانش آنان در این باره، اندک ومحدود بود. در این صورت بحث درباره «حکومت جهانی مهدی موعود» خام وغیر واقعی می نمود وزمینه سازی برای پذیرش وباور داشت آن، مشکل به نظر می رسید. اما اینک به راحتی می توان، در این باره وویژگی های «دولت کریمه»، صحبت کرد واز حقانیت ودرستی آن دفاع نمود. همچنین می توان با بیان چارچوب های علمی ونظری آن، تئوری قابل قبولی در عرصه جهانی ارائه داد. اگر نتوانیم به درستی، ابعاد وزوایای مختلف اندیشه «مهدویت» را در عصر حاضر بازگو کنیم ونسبت وارتباط آن را با «جهانی شدن» بسنجیم؛ از قافله اندیشه وگفتمان روز به دور خواهیم بود ونخواهیم توانست درک وفهم بشری را درباره آینده درخشان جهان به خوبی شکل دهیم.
در این تحقیق وپژوهش؛ با توجّه به اهداف، مبانی وویژگی های «جهانی شدن»، «جهانی کردن» و«جهانی سازی»؛ ونیز مبانی، اهداف وویژگی های «دولت کریمه مصلح موعود»، در صددیم رابطه آنها را – هر چند به طور خلاصه – مورد پژوهش قرار دهیم واین مطلب را روشن کنیم که روند وپروسه «جهانی شدن»، می تواند، پیش زمینه ومقدمه ای برای تشکیل دولت فراگیر حضرت مهدی (عجل الله فرجه) باشد.

بخش یکم. جهانی شدن، جهانی کردن وجهانی سازی
همان گونه که پیش تر گفته شد، کلید واژه اساسی بحث ها ونظریات غالب در جهان معاصر، «جهانی شدن» است. «جهانی شدن» به این معنا است که تحوّلی در جهان جریان دارد ونشانگر فرآیندی است که در آن اقتصاد، فرهنگ، سیاست وکارگزاران این امور، جهانی می شوند ودر عرصه جهانی ظهور وبروز می یابند. «جهانی شدن» نشانگر یک تحوّل اجتماعی گسترده وفرآیندی است که بنیاد جامعه را تغییر داده، یک تحوّل تاریخی به وجود می آورد.
۱- پیدایش «جهانی شدن»
اصطلاح «جهانی شدن» در گذشته به عنوان یک اصطلاح جدّی وجا افتاده علمی، کمتر مورد توجّه وکاربرد بود وبه طور عمده از اواسط دهه ۱۹۸۰ به عنوان یک اصطلاح علمی، مورد استفاده قرار گرفت. به نظر رابرتسون مفاهیم جهانی شدن، بیشتر پس از انتشار کتاب مارشال مک لوهان تحت عنوان «اکتشافاتی در ارتباطات» در سال ۱۹۶۰ مورد توجّه واقع شد (نظریه دهکده جهانی). جهانی شدن در حقیقت یکی از مراحل پیدایش وگسترش تجدّد وسرمایه داری جهانی است که سابقه آن، به قرن پانزدهم باز می گردد.
«پل سوئیزی» درباره جهانی شدن وروند تدریجی آن می نویسد: «جهانی شدن، یک وضعیت یا یک پدیده (نو ظهور) نیست؛ بلکه یک روند است که برای مدتی بسیار طولانی، جریان داشته است. در واقع از زمانی که سرمایه داری، به عنوان یک شکل قابل دوام جامعه انسانی، پا به جهان گذاشت؛ یعنی، از چهار یا پنج سده پیش تا کنون، جهانی شدن هم جریان داشته است...».(۷)
«جهان گستری» قدمت طولانی در تاریخ دارد واشخاص، دولت ها ومکاتب بسیاری (چون کورش، اسکندر، رومیان، مارکسیسم، سرمایه داری و...) در صدد جهانی کردن حکومت یا اندیشه خود بودند. ادیان الهی نیز همواره ادعای جهان شمولی داشتند وخود را محدود به یک زمان ومکان خاصّی نمی کردند. این پدیده به طور نامنظم از طریق توسعه امپراتوری های مختلف قدیمی، غارت وتاراج، تجارت دریایی ونیز گسترش آرمان های مذهبی، تحوّل یافته است. توسعه خطّی «جهانی شدن» – که ما امروز شاهد آن هستیم – در قرون پانزده وشانزده؛ یعنی، آغاز «عصر جدید» شروع شد.
«جهانی شدن» – یا یک مفهوم بسیار شبیه به آن – ابتدا در توسعه «علوم اجتماعی» نمایان شد. سن سیمون دریافت که: «صنعتی شدن»، عامل پیشبرد «رفتارهای مشابه» در درون فرهنگ های متنوع اروپایی بوده است. استدلال وی این است که تسریع چنین فرآیندی، مستلزم نوعی انترناسیونالیسم جهانی، مبتنی بر «انسانیت» است. دورکیم ووبر نیز این مباحث را از زمینه های اجتماعی آن پی گرفتند. مارکس، به صورتی بسیار صریح وروشن، به تئوری جهانی کننده «نوگرایی» معتقد بود (بازار جهانی و...). اما به نظر مالکوم واترز ریشه های اصلی نظریه جهانی شدن نه از آثار جامعه شناسان؛ بلکه از نظریات عده ای از نظریه پردازان بازار نیروی کار درکالیفرنیا سرچشمه گرفته است؛ دانشمندانی نظیر کِر، دانلوپ، هاربی سان ومی یرز، نظریه «ادغام بین جوامع» را مطرح می کنند که دارای دو جنبه است: ۱. جوامع صنعتی در مقایسه با جوامع غیر صنعتی، به یک دیگر شبیه تراند؛ ۲. فرایند صنعتی شدن، گرچه در جوامع مختلف، متفاوت است؛ اما این جوامع در گذر زمان، به طور فزاینده ای، به هم شبیه خواهند شد. نیروی محرّکه این جوامع، همان «منطق نظام صنعتی» است. آنان به این نتیجه رسیدند که: «جامعه صنعتی، یک جامعه جهانی است»؛ زیرا علم وتکنولوژی – که بنیان اصلی این جوامع را تشکیل می دهند – خود یک زبان مشترک جهانی دارند.(۸) بر این اساس تکنولوژی های تولید کالا، شباهت هایی میان جوامع ایجاد می کنند ولذا خصلت «اقتصادی» به «جهانی شدن» می دهند؛ چنان که برخی از نویسندگان به این نتیجه رسیدند که: «دنیا به دوره تمدن جهانی وارد می شود».
این تغییر وتحوّلات تا کنون ادامه دارد وجهان را در سیطره خود گرفته است. «جهانی شدن» با این که در ابتدا از اقتصاد شروع شد ومهم ترین مشخّصه آن نیز اقتصادی بود وباراکلو استدلال می کند که این تحوّل را باید اقتصادی دانست؛ نه سیاسی ویا فرهنگی؛ اما بعدها به سمت فرهنگ وسیاست نیز کشیده شد ومنظر وچشم اندازهای مختلفی را در این زمینه ایجاد کرد. از نظر رابرتسون – پرنفوذترین نظریه پرداز در زمینه جهانی شدن فرهنگی – در روند تحوّل وتکامل پیدایش نظام جهانگیر، چند مرحله (جنینی، آغاز، خیز، تعارض وعدم قطعیت) وجود دارد. وی درباره مرحله «خیز» می نویسد: «در این مرحله (از ۱۸۷۰ تا ۱۹۲۵) مفهوم جامعه ملّی، به درستی جا می افتد ومفاهیم جهانی وجهانگیر، مطرح می شود... تحوّلات این دوره عبارت است از: پذیرش جوامع غیر اروپایی در جامعه بین الملل؛ پردازش وتنظیم اندیشه های بشریت (رسمیت یافتن مفهوم بشریت)؛ افزایش شکل های جهانی ارتباطات، ظهور جنبش های دینی گسترده؛ رقابت های جهانی (نوبل، المپیک و...)؛ پذیرش جهانی تقویم واحد؛ ازدیاد شکل های ارتباطات جهانی؛ پیدایش نخستین رمان های جهانی، ایجاد جامعه ملل؛ جهانی شدن محدودیت های مهاجرت و...».(۹)
۲- تعاریف «جهانی شدن»
۱. جیمز. ان، روزه نا در تعریف «جهانی شدن» می نویسد: «روندی نو که فعالیت ها وامور مهم را از خاستگاه های ملّی قدرت، به عنوان پایه های دیرینه حیات اقتصادی، سیاسی واجتماعی، فراتر می برد».(۱۰)
چنانچه فرض شود ویژگی عمده این بعد از تغییرات، دگرگونی در عادت ها وهنجارها است؛ عبارت «جهانی شدن» را می توان به «آن چیزی» اطلاق کرد که دل مشغولی نوع بشر در مورد محدودیت های سرزمینی وترتیبات سنتی نظام دولت کشورها را دگرگون می سازد.
۲. گیدنز در رساله «پیامدهای مدرنیته» مفهوم «جهانی شدن» را وارد نظریه اجتماعی اش می کند وآن را «تقویت مناسبات اجتماعی جهانی که محل های دور از هم را چنان به هم ربط می دهد که هر واقعه محلّی، تحت تأثیر رویدادی که با آن فرسنگ ها فاصله دارد، شکل می گیرد وبر عکس» تعریف می کند.(۱۱)
از نظر وی «این پدیده، مجموعه ای از انتقال در حوزه زندگی، عواطف وروابط انسان ها با یکدیگر است.... موضوع جهانی شدن، روابط عاطفی افراد وزندگی شخصی آنها وروابط محلّی ومنطقه ای است که به سراسر جهان کشیده است؛ نه صرفاً یک مسأله اقتصادی».(۱۲)
۳. به گفته اپادورایی: «جهان گرایی در بهترین وجه، به عنوان مجموعه ای از جریان های اطلاعات، تصاویر، مسائل مالی، مردم وفن آوری هایی شناخته می شود که ممکن است به طور فرضی، اقدامات ساختارهای قدرت از قبیل دولت – ملّت ها را متوقف کند یا تسهیل بخشد».(۱۳)
۴. به گفته هال ورابینز، جهانی شدن، صرفاً به منزله تحمیل یک نظم جهانی واحد، یا کارکرد فرهنگی (مثل غرب گرایی) نیست؛ بلکه فرایندی است که موقعیت های فرهنگی واجتماعی تازه به وجود می آورد. به گفته «فیدر ستون»، این جا محیط وحدت آفرینی است که در آن تنوع هم می تواند وجود داشته باشد».(۱۴)
۵. در یک تعریف دیگر آمده است: «جهانی شدن، تشدید روابط اجتماعی در سرتاسر جهان که مکان های دور از هم را چنان به هم مرتبط می سازد که اتفاقات هر محل، زاده حوادثی است که کیلومترها، دورتر به وقوع می پیوندد وبرعکس».(۱۵)
این تعاریف عمدتاً ناظر بر روند وپروسه «جهانی شدن» است وتقریباً نگاهی مثبت به آن تلقّی می شود. البته همه نظریه پردازان ونویسندگان، یکسان نمی اندیشند وهر کدام از زاویه خاصی به موضوع «جهانی شدن» می نگرند. هم اکنون در مورد این مفهوم، اتفاق نظر چندانی وجود ندارد وتعابیر وبرداشت های متفاوتی از آن ارائه می شود؛ لذا برخی از صاحب نظران مدعی اند که اصطلاح جهانی شدن، «اصطلاحی مبهم ونا شفاف» است. علّت این امر، می تواند به جهت عدم تفکیک صحیح میان پروسه «جهانی شدن» با پروژه «جهانی کردن» باشد.
در این راستا، عبارات ومفاهیم «جهانی گرایی، جهانی بودن، جهان گستری، جهانی سازی، دهکده جهانی، نظم نوین جهانی، جهان واحد، جهان رها شده، جهان شمولی، اتحاد بزرگ، سامان جهانی، جهان وطنی، همگرایی فرهنگی جهانی، نجات کره زمین، جهانی کردن، صحنه جهانی و...» مطرح شده است. نویسندگان واندیشمندانی چون آلوین تافلر (موج سوّم)؛ فرانسیس فوکویاما (پایان تاریخ)، ساموئل هانتیگتون (برخورد تمدّن ها)؛ آلدوس هاکسلی (دنیای شگفت انگیز نو)؛ جرج اورول (حکومت واحد جهانی)؛ امانوئل والرستین (تأثیر فرهنگ در نظام جهانی) و... از نظریه پردازان مهم در عرصه «جهانی شدن» و«جهانی سازی» هستند که ذکر نظرات آنان در این نوشتار نمی گنجد.
در هر حال می توان تعریف زیر را – بدون توجّه به پروسه های جهانی کردن وجهانی سازی – از «جهانی شدن» ارائه داد: «جهانی شدن، فرآیندی است که تمامی عرصه های فرهنگ، سیاست، اقتصاد واجتماع را در هم می نوردد وجوامع انسانی را از جنبه های مختلف به یکدیگر نزدیک ومرتبط ومؤثر بر هم می سازد ومرزها وموانع اعتباری گذشته را از میان بر می دارد».
۳- ماهیّت ومبانی «جهانی شدن»
برای تبیین مفهوم وماهیّت جهانی شدن، ناچاریم به طور دقیق آن را بررسی کنیم وتقسیم بندی نوینی از آن ارائه دهیم. به نظر می رسد در این رابطه با سه وجه مهم، اساسی وگاهی متمایز از هم، روبه رو هستیم که به اشتباه یا تسامح، به هر سه عنوان «جهانی شدن» اطلاق می گردد:
۱. روند وپروسه جهانی شدن (فرایندی طبیعی وتدریجی)؛ (Globalization)
۲. پروژه وبرنامه جهانی کردن (غربی سازی)؛ (Westernization)
۳. پروژه جهانی سازی (آمریکایی سازی)؛ (Americanization=globalism)
«جهانی شدن»، یک روند وحرکت تدریجی، طبیعی وتکاملی را طی کرده ودر عصر جدید، به مراحل بالایی از بالندگی وشکوفایی علمی، اقتصادی وتکنولوژیکی دست یافته است. به عبارت دیگر روند «جهانی شدن»، دستاورد مهم تمدّن، علم وفنّ آوری بشر است وتا حدودی ذاتی ولازمه زندگی بشر وامری فطری است که باعث نزدیکی انسان ها به یکدیگر واستفاده بیشتر از مواهب جهان است (هر چند ممکن است کارگزاران وعوامل مختلفی داشته باشد). جهانی شدن به معنای «عالمی شدن» است؛ یعنی، کسانی که در کره زمین زندگی می کنند، به همه ابزار ووسایل رفاه، پیشرفت، آسایش، امنیت و... دسترسی داشته باشند. اما همین روند طبیعی، در حرکت رو به رشد وتکاملی خود، شاهد دست اندازی ودخل وتصرّف قدرت های اقتصادی وسیاسی بزرگ، بوده ودر بعضی موارد، در خدمت منافع وآمال آنها قرار گرفته است (جهانی کردن). به عبارت روشن تر، قدرت های پیشرفته غربی وصاحبان شرکت های بزرگ اقتصادی وتجاری و... این روند را در خدمت منافع خود گرفته اند وبه نوعی خود را بر این فرایند طبیعی، تحمیل کرده وحتّی در مسیر حرکت آن، انحراف ایجاد کرده اند.

جهانی کردن (غربی سازی)
روند جهانی شدن
جهانی سازی (آمریکایی سازی)
www.m-mahdi.net
پروژه «جهانی سازی» نیز دقیقاً همان آمریکایی سازی وتحت سلطه قرار دادن کلّ جهان، از سوی ایالات متحده امریکا است وامری کاملاً متمایز با روند «جهانی شدن» است. البته به علّت در هم تنیدگی این سه چشم انداز، مجبوریم در این نوشتار، هر سه را در کنار هم مورد توجّه قرار دهیم.
«جهانی شدن» بر ایجاد جهانی با ارزش های مشترک واحترام به مبانی فرهنگی دیگران و«جهانی سازی» و«جهانی کردن» بر ساخت جهانی با ارزش ها وهنجارهای مشترک وخالی از هر گونه تفاوت وتمایز در همه عرصه ها تأکید می کنند. «جهانی کردن» در صدد تسلّط اقتصادی وفرهنگی بر کل جهان وبهره برداری از آن به نفع نظام سرمایه داری غربی است. «جهانی شدن»، فرایندی است گریزناپذیر که شکل تکامل یافته پیشرفت های بشری در حوزه های سیاسی، اقتصادی وفرهنگی است. اما «جهانی سازی»، فرایندی است که مشخّصاً در راستای تأمین منافع ونیز مسلّط کردن ارزش های مورد نظر قدرت برتر در عرصه جهانی، بر سایر دولت ها وملّت ها است. گروهی از اندیشمندان بر این مسأله تأکید دارند که فرایند «جهانی شدن» یک واقعیت است وپروژه «جهانی کردن» و«جهانی سازی»، حاکی از ایدئولوژی وراهبرد برخورد با فرایند «جهانی شدن» است.(۱۶)
بر این اساس ماهیت ومبانی سه منظر وچشم انداز یاد شده، عبارت است از:
۱. فرایند «جهانی شدن»؛ درباره چیستی وماهیّت جهانی شدن توضیحاتی چند داده شد؛ اما درباره مبانی آن گفتنی است که همواره ودر طول تاریخ، ایده ها وآرمان های بشری، در صدد رسیدن به «جامعه جهانی» واتحاد – نه یکپارچگی – بوده وبیشتر ناشی از احتیاجات ونیازهای فرهنگی، اقتصادی واجتماعی بشر بوده است؛ یعنی، احساس می کرده که با نزدیکی وارتباط جوامع جهانی با یکدیگر، بهتر می تواند خواسته ها ونیازهای معنوی ومادی خود را تأمین کند. مبنای دیگر آن را نیز می توان در «فطرت» و«گوهر» انسان ها دانست. آنان فطرتاً تمایل به نزدیکی، اتحاد، شناخت یکدیگر، بر قراری ارتباطات فکری وفرهنگی ودوستی با هم دارند. قرآن می فرماید: «یا ایّها النّاس اِنّا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوباً وقبائل لتعارفوا».(۱۷) اما متأسفانه این تمام قضایای جهانی شدن نیست؛ زیرا این روند، پیوندهایی با سرمایه داری جهانی برقرار کرده واز این جنبه دچار کاستی ها وکژ تابی هایی شده است.
۲. پروژه «جهانی کردن»؛ گفتنی است که این پروژه عمدتاً اقتصادی وفرهنگی است؛ هر چند در گذشته بیشتر جنبه اقتصادی ونظامی داشت ومبنای اصلی آن در سرمایه داری؛ یعنی، سود ومنفعت بیشتر نهفته است. در مقدّمه کتاب «دام جهانی شدن» آمده است: «جهانی شدن، بدون تردید بارزترین وجه تمایز اقتصاد دیروز وامروز است. گسترش روز افزون سازمان های اقتصادی بین المللی واتحادیه های اقتصادی منطقه ای (نظیر آسه آن، نفتا واکو)، ادغام بازارهای مالی، اتحاد پولی کشورهای اروپایی، ادغام بانک های بزرگ جهان وتأسیس سازمان تجارت جهانی ودر پی آن آزاد سازی تبادل کالا ونقل وانتقال سرمایه بین کشورها وادغام شرکت های تولیدی بزرگ، همه از مظاهر «جهانی کردن» اقتصاد است.
البته جهانی شدن، پدیده ای صرفاً اقتصادی نیست؛ اما اقتصاد با اهمیّت ترین بعد آن است؛ زیرا در نظام سرمایه داری – که سودای رهبری جهان کنونی را در سر دارد – سیاست وفرهنگ، تا حد بسیاری، تحت تأثیر سیاست گذاری های اقتصادی قرار دارد.(۱۸) پس جهانی کردن اقتصاد، به دنبال تحوّل عمیق سرمایه داری وحاکمیت نظام سلطه ومبادله نامتوازن صورت می پذیرد. این پروژه، اوج پیروزی سرمایه داری جهانی وحاکم شدن رقابت بی قید وشرط در سراسر گیتی است.
۳. جهانی سازی؛ جهانی سازی، جنبه نظامی، سیاسی وحتّی اقتصادی پروژه ای است که ناشی از سیاست ها واستراتژی های کلان ایالات متحده امریکا است. به عبارت دیگر «جهانی سازی» همان «امریکایی سازی» است ودر واقع تحمیل الگوهای سیاسی، اقتصادی وفرهنگی امریکا، بر سایر کشورها است؛ همان چیزی که از آن به «نظم نوین جهانی»، «نظام تک قطبی» و«امپراتوری جهانی امریکا» تعبیر می شود وعمدتاً بعد از فروپاشی شوروی، مطرح شده است.
ژانگ مین گیان می گوید: «دولت آمریکا به مثابه تنها ابرقدرت وکشوری که تأثیری چشمگیر در تحوّلات بین المللی دارد، به جای تلاش برای «جهانی شدن» متّکی بر برابری واحترام متقابل؛ بر آن است که «جهانی شدن» را به «امریکایی شدن» تبدیل کند. هدف امریکا از این تلاش، مشابه هدف سنتی آمریکا در لیبرالیزه کردن اقتصاد ودموکراتیزه کردن سیاست جهانی است که همان تعمیم دادن نظام سیاسی وارزش های امریکایی، در سراسر جهان است. در پدیده «جهانی شدن» هیچ نکته تازه ای جز تأکید آمریکا بر تحقّق اهداف خود، در شرایط بسیار مساعدی که جهانی شدن پدید آورده است، چشم نمی خورد».(۱۹)
با توجّه به دو منظر یاد شده وارتباط مستقیم آنها با «سرمایه داری»، اساس پروژه های «جهانی کردن» و«جهانی سازی» را باید در سود بیشتر، رفاه، مادی گرایی، خروج از بحران و... جست وجو کرد. به عبارت دیگر مبنای اصلی این دو برنامه، «سرمایه داری» است که اساس آن هم در «سود بیشتر ومنفعت فزون تر» نهفته است. به نظر دنیس رانگ: «سرمایه داری مجموعه ای است پیچیده از ویژگی هایی که به یکدیگر وابسته اند. مهم ترین این ویژگی ها، تعیین قیمت از سوی بازارهای آزاد وتولید کالا با هدف «کسب سود» است وابزار حفظ آن نیز در روابط میان سرمایه خصوصی وطبقه ای از کارگران مزد بگیر است که آزاد اما فاقد مالکیت هستند».(۲۰)
مبنای دیگر این دو پروژه، ریشه در افکار وآرای سیاسی غرب در رابطه با انسان وجهان دارد. بر این اساس، لیبرالیسم، اومانیسم، سکولاریسم، ماتریالیسم و... می توانند مبانی سیاسی وفرهنگی این دو را تشکیل دهند. از آنجا که غربی ها نسبت به انسان، دیدی مادی، دنیوی وخود محورانه دارند؛ سعی می کنند که برنامه ها وراهبردهای خود را نیز به این سمت بکشانند وهمه چیز را در اختیار وخدمت خود در آورند؛ هر چند در اتخاذ خط ومشی ها، راهبردها وتاکتیک ها، مواضع ورفتارهای جداگانه ومتفاوتی دارند.
۴- رهیافت ها، داعیه داران واهداف
با توجّه به بحث های نظری واقدامات عملی در – در هر سه چشم انداز یاد شده، – می توان جریان ها وداعیه داران «جهان گرایی» واهداف آنها را در سه محور ورهیافت اساسی زیر دسته بندی کرد:
۱. رهیافت اقتصادی؛ ۲. رهیافت فرهنگی؛ ۳. رهیافت سیاسی.
۱. رهیافت اقتصادی
مهم ترین وتاریخی ترین بعد جهانی شدن، «اقتصاد» است. در این جا جهانی شدن تولید، توزیع، نیروی کار، تکنولوژی وصنعت، سرمایه وپول، سود وبهره زیاد و... در چهارچوب تقسیم کار بین المللی مد نظر است.
در این رهیافت، مکاتب، سازمان ها وقدرت های زیر نقش اساسی دارند:
– نظام سرمایه داری، با به کارگرفتن عوامل تولید وتوزیع کالاها، خدمات، امکانات، تکنیک های ارتباطی واطلاعاتی برای هر چه گسترده تر کردن حوزه های فعالیت اقتصادی وفراگیر ساختن آن در سراسر کره زمین. بر این اساس کشورهای صنعتی بزرگ (به خصوص هفت کشور صنعتی دنیا)، فعالیت های گسترده ای را در رابطه با جهانی شدن صنعت وسرمایه برای رسیدن به سود بیشتر ورهایی از بحران نظام سرمایه داری داشته اند. (پروژه جهانی کردن)
– شرکت های چند ملیّتی ومؤسسات بزرگ مالی واعتباری، از کارگزاران مهم پروژه «جهانی کردن» اقتصاد هستند که در زمینه های خدمات مالی، اعتباری، توزیع، صادرات وبا هدف کسب درآمدهای فراوان وتحت سیطره قرار دادن منابع اقتصادی جهان، فعالیت های گسترده ای در کل جهان دارند.
– برخی از سازمان های بین المللی (صندوق بین الملل پول، سازمان تجارت جهانی وبانک جهانی)، از پیش قراولان اقتصادی «جهانی شدن» می باشند وهدف خود را رفع فقر ونابرابری از جهان وتقسیم سود وسرمایه مناسب(!) در همه جای دنیا می دانند (البته با اعتقاد به باز بودن عرصه فعالیت آزاد اقتصادی).
۲. رهیافت فرهنگی
بعد مهم دیگر جهانی شدن، «فرهنگ» است. در این بعد، جهانی شدن ارزش های فرهنگی، اجتماعی وسیاسی هنجارهای معنوی ودینی، هنجارهای غربی، ترویج واشاعه فرهنگ های برتر و... مطرح است.
– ادیان ومذاهب بزرگ جهانی، عموماً منادی «جهانی شمولی» در عرضه فرهنگ، اخلاق وآیین واحد هستند ودر صدد بسط وگسترش فرهنگ توحید، معنویت ودیانت در سراسر جهان می باشند وهمگان را به یکتاپرستی دعوت می کنند.
– رسانه ها ووسایل ارتباط جمعی وفن آوری های نوین ارتباطی واطلاعاتی (اینترنت، تلویزیون وماهواره و...)، قدرت های برتر در عرصه «جهانی شدن» اطلاعات وفرهنگ می باشند وهدف آنان اشاعه وگسترش فرهنگ، علم، هنر و... وتبلیغ کالاها وتولیدات صنعتی است. این رسانه ها، هم می توانند در روند «جهانی شدن» به ایفای نقش بپردازند وهم خود پروژه «جهانی کردن» و«غربی سازی» را پی گیری کنند.
– برخی از نهادها وسازمان های زیر نظر سازمان ملل، فعالیت های جهانی شمولی دارند؛ یونسکو خواستار برقراری نظم نوین جهانی در ارتباطات بود.
– هیأت های حاکم کشورهای غربی، بحث جهانی شدن را به منظور اشاعه فرهنگ غرب، در سراسر جهان، مطرح می کنند (غربی سازی جهان).
۳. رهیافت سیاسی
«سیاست»، بعد دیگر وفرعی جهانی شدن است که با استفاده از پیامدها والزامات جهانی شدن اقتصاد وفرهنگ، نقشی اساسی در تحوّلات عصر ایفا می کند. تضعیف دولت – ملّت ها، تضعیف حاکمیت های ملی، گسترش دموکراسی، آزادی وحقوق بشر(!) شکل ونوع حکومت ها، نقش مؤثر مردم و... از مؤلفه های این بعد به شمار می رود.
– اسلام، تنها دینی است که ادعای «جهانی شدن» در عرصه سیاست واجتماع را دارد وشیعیان با ارائه «نظریه مهدویت»، سهم مهمی در این زمینه دارند. هدف اسلام، تشکیل حکومت جهانی وگسترش دین در سراسر کره خاکی است (حکومت جهانی اسلام).
– قدرت های بزرگ – به خصوص امریکا – در صدد تشکیل حکومت جهانی وسلطه بر کل عالم هستند وبه سمت هژمونی غرب وتشکیل امپراتوری جهانی پیش می روند. امریکا ومتحدان نزدیک اروپایی آن، خود را حافظ آزادی، آزادی اطلاعات، جهان آزاد ودموکراسی جهانی ونظایر آن می دانند. اما هدف اصلی آنها تسلّط بر جهان وتشکیل حکومت واحد جهانی تحت نظم نوین جهانی است (آمریکایی سازی).
– سازمان ها ونهادهای بین المللی (سازمان ملل، شورای امنیت و...) از فعّالان وبرنامه ریزان «جهانی شدن» در بعد سیاسی واجتماعی هستند واکثر دولت های جهانی نیز با پیوستن به این سازمان، حضور فعّالی در عرصه های حقوق بشر، صلح وامنیت جهانی، حفظ محیط زیست و... دارند.
– دانشمندان ونظریه پردازان علوم سیاسی وامور بین الملل وبرخی از مکاتب سیاسی، از پیشگامان ارائه بحث های «جهانی شدن» هستند که هدف برخی تحقّق بخشیدن به آرزوی بشر در «آزاد سازی جهان» (جهانی شدن) وهدف گروهی دیگر همراهی با سلطه گران وتوجیه رفتارهای آنها (آمریکایی سازی) است.
– مارکسیسم وحتّی فاشیسم (در شوروی وآلمان)، تا چند دهه اخیر، رؤیای تشکیل نظام فراگیر جهانی را در سر می پروراندند.
با توجّه به این تقسیم بندی، روشن می شود که طیف های مختلفی در عرصه «جهانی شدن» فعّال هستند وهر یک به نوعی در صدد ارائه راه کارها، برنامه ها وخطی ومشی دولت ها ومردم، نسبت به «جهانی شدن» می باشند. برخی از اینها در صدد ایجاد همگونگی ویکپارچگی جهان اند؛ برخی به سمت استیلا وسلطه بر کل جهان پیش می روند؛ بعضی در صدد ارائه راه کاری برای توسعه، پیشرفت وسعادت بشر می باشند وعده ای نیز بر نزدیکی واتحاد کشورها ویکسان سازی نظر دارند.
۵- ویژگی های جهانی شدن
یک. دور نمایی از «جهانی شدن»
جهانی شدن با اهداف بیشماری چون رفاه بیشتر، تقسیم کار بهتر، رفع فقر ونابرابری و... پا به عرصه بین المللی نهاده است. اهم ویژگی ها وخصایص مطرح در منابع ومآخذ موجود، برای «جامعه جهانی» – در قالب سه چشم انداز یاد شده – عبارت است از:
۱. دورنمای فرهنگی واجتماعی:
– یوتوپیای جامعه جهانی از قواعد مشترکی تبعیت می کند؛
– در آن جوامع، فرهنگ ها، حکومت ها واقتصادها تاحدودی به هم نزدیک تر می شوند؛
– رویدادهای محلّی، تحت تأثیر حوادث جهانی شکل می گیرد؛
– رویدادهای اجتماعی وروابط اجتماعی دور از هم، با بافت های محلّی پیوند می خورد؛
– جهان به شبکه ای از روابط اجتماعی تبدیل شده است؛
– انسان ها دارای خصوصیات وبینش های مشترک می شوند(!)؛
– مردم، فرهنگ ها، جوامع وتمدن ها، در تماس منظم وغیر قابل اجتناب قرار می گیرند؛
– جهان امروز، به سوی تشکیل یک دهکده واحد جهانی پیش می رود؛
– برنامه های درسی مدارس، بین المللی می شود (آموزش وپرورش جهانی)؛
– روندهای جهانی، مستقیم یا غیر مستقیم، وضعیت آینده بهداشت را مشخص می کنند؛
– تجدید حیات فعلی مذهبی، از فرآیندهای جهانی، تفکیک ناپذیر است؛
– فرهنگ واحدی، تمام افراد روی زمین را در بر خواهد گرفت وجانشین تنوع نظام های فرهنگی خواهد شد؛
– سبک زندگی در سراسر جهان استاندارد می شود؛
– لباس پوشیدن، عادت های غذایی، شکل معماری وموسیقی، سبک زندگی شهری (مبتنی بر تولید صنعتی) و... تحت سلطه فرهنگ مصرفی سرمایه داری «غربی» قرار خواهد گرفت؛
– جهانی بودن، به معنای بدون حد ومرز بودن فرهنگ است؛
– انقلاب اطلاعاتی، پیش قراول عصر تازه ای است؛
– تمدن جدید جهان را فرا پوشانیده وهمه بشریت را در خود سهیم ساخته است؛
– جهان گستری، زبان انگلیسی را به عنوان رسانه خود به کار می برد.
۲. دورنمای سیاسی
– جامعه ای که در آن، آخرین مرز حذف خواهد شد (مرزهای طبیعی وجغرافیایی)؛
– دموکراسی غربی – به عنوان شکل نهایی حکومت – جهانی ونهادینه خواهد شد(!)؛
– نقش دولت ها به عنوان تجسّم حاکمیت ملّی کم رنگ می شود؛
– جهانی شدن، مسائلی چون بحران، جنگ، بی عدالتی، نابرابری وتخریب محیط زیست را به موضوعی جهت دموکراسی جهانی تبدیل می کند؛
– مرزهای طبیعی وجغرافیایی از بین خواهد رفت؛
– جهانی شدن پایان نوسازی سیاسی به سبک دولت – ملت است؛
– حد ومرزهای مجازی – به ویژه حد ومرزهای مربوط به دولت وملّت – درهم می شکند.
۳. دورنمای اقتصادی
– شرکت های عظیم وغول پیکر، نبض اقتصاد جهان (سرمایه داری) را در دست دارند؛
– پول واحد جهانی شکل می گیرد؛
– فقر، نابرابری، بی کاری و... از بین خواهد رفت؛
– جهانی شدن، تصویری از یک بازار عنان گسیخته ونوسازی (مدرانیزالسیون) بی امان را القا می کند؛
– جهانی شدن، به عنوان نیروی همانند ساز بازار جهانی عمل می کند؛
– اقتصاد سرمایه سالاری ولیبرالی جهانی شده واصول اقتصاد ملّی کم رنگ خواهد شد...
وده ها ویژگی وخصیصه دیگر که برای «جهان همگون ویک رنگ» در چشم اندازهای سه گانه آن ترسیم شده است. همه اینها تحت عناوین فریبنده وتظاهرآمیز زندگی بهتر، دنیای کوچک تر، همگرایی ویکپارچگی، نجات زمین و... مطرح شده است.
دو. ویژگی های اصلی
ما در حال ورود به برهه ای از زمان هستیم که تا کنون بدین شکل در طول تاریخ سابقه نداشته وتجربه ای کاملاً نوین وجذّاب فرا روی بشر قرار داده است. نزدیکی انسان ها، فرهنگ ها، تمدّن ها واقتصاد جهانی به یکدیگر، در ظاهر به سود همگان ومفید برای همه است وامری الزامی واجتناب ناپذیر می باشد. این جریانی بسیار عظیم با هجمه ای بسیار وسیع است. جهانی شدن، دوره تازه ای در تمدن رایج کنونی وحاکم بر جهان است که بر اثر انقلاب ها وتحولات در عرصه اطلاعات وارتباطات پیش آمده است. نویسندگان واندیشمندان، پاره ای از ویژگی ها ونشانه های «جهانی شدن» را برشمرده اند که می توان به چند ویژگی مهم «جهانی شدن» اشاره کرد:
۱. فرهنگ جهانی واحد
عده ای بر این عقیده اند که: هنجارها، ایستارها وارزش های تقریباً یکسانی، بر جوامع حاکم خواهد شد (البته با حفظ برخی از سنن وارزش های محلّی ومنطقه ای)، ومردم جهان، تابع یک فرهنگ واحد، برتر وغالب خواهند شد وهویت وماهیت خود را بر آن اساس تبیین خواهند کرد. در سطح فرهنگی باید از ظهور «جامعه مدنی جهانی» سخن گفت. رابرتسون می نویسد: «فرهنگ در نظریه نظام جهانی به ملاحظه مهمی تبدیل شده است. در واقع ما به نقطه ای نزدیک می شویم که توجّه به فرهنگ، وجهی از نظریه پردازی در قالب نظریه نظام جهان تبدیل می شود... عرصه جهانی در کل، نظام اجتماعی – فرهنگی است که از درهم فشرده شدن فرهنگ های تمدنی، جوامع ملی، جنبش ها وسازمان های درون ملی ومیان ملی، خرده – جوامع وگروه ها ی قومی، شبه گروه های درون جامعه ای... ناشی شده است. به موازات پیشرفت عمومی جهانی شدن، فشارهای متزایدی بر این واحدها وارد می شود تا «هویت» خود را در رابطه با شرایط جهانی – بشری تعریف کنند».(۲۱)
البته تاکنون چیزی روی نداده واحتمال وقوع آن – با وجود آداب، رسوم، سنن، فرهنگ وهنجارهای گوناگون – در آینده نیز ضعیف است؛ اما به هرحال ایده ها وافکار عده ای از سیاستمداران وکارگزاران جهانی شدن، بدین سمت پیش می رود وفعالیت رسانه های ارتباط جمعی ومطبوعات، در این زمینه تمرکز یافته است.
۲. ایدئولوژی واحد جهانی
برخی از نظریه پردازان غربی، اعتقاد دارند که به زودی لیبرالیسم غربی، سلطه خود را بر سراسر زمین تثبیت خواهد کرد ومردم جهان از مزایا ومحاسن دموکراسی غربی بهره مند خواهند شد(!!) فوکویاما اصلی ترین نظریه پرداز موضوع یاد شده است. او می نویسد: «اندیشه لیبرال می رود تا در پهنه کره زمین از نظر روانی، به طور واقعی تحقّق یابد. در میدان ایدئولوژی ونبرد اندیشه ها، لیبرالیسم پیروز گردیده وهیچ رقیب وهماوردی در برابر خود ندارد». پیروزی اندیشه در فرهنگ لیبرال – دموکراسی به معنای آن است که زمینه منازعه تاریخ ساز از میان رفته وبه عبارت فوکویاما، تاریخ به اتمام رسیده است: «محتملاً آنچه ما شاهد آن هستیم، نه فقط پایان جنگ سرد؛ بلکه پایان تاریخ است؛ نقطه پایان تحوّل ایدئولوژی وتئوری «برخورد تمدّن ها» بشریت وجهانی شدن دموکراسی غربی، به عنوان شکل نهایی حکومت».(۲۲) این نظریه امروزه، پایه واساس آمریکایی سازی جهان قرار گرفته است؛ چنان که خود وی می گوید: به نظر من «جهانی شدن، همان امریکایی شدن است؛ چرا که امریکا از برخی جهات، پیشرفته ترین کشور سرمایه داری در جهان امروز است وهمین طور نهادهای آن، نمایانگر پیشرفت وتوسعه منطقی نیروهای بازار است... قطعاً امریکایی شدن با جهانی شدن یکی است(۲۳)!!»
از طرف دیگر اکنون شاهد حرکت جهان شمول ارزش ها ونهادهای سیاسی – اجتماعی غربی، در تمام جهان وتحت لوای «جهانی شدن» هستیم که در واقع از طریق آن، زمینه سلطه کامل کشورهای غربی بر جهان فراهم می آید (غربی سازی). مانع عمده واصلی این حرکت، بیداری وروشنفکری مسلمانان ورشد وبالندگی جنبش ها وحرکت های اسلامی است که روز به روز فراگیر می شود ولیبرالیسم غربی را به چالش اساسی می کشاند. همچنین با ارائه نظریه «مردم سالاری دینی» از سوی ایران، انحصار ویکه تازی نظریات غربی، زیر سؤال رفته است. بر این اساس احتمال استقرار ایدئولوژی واحد جهانی، مشکل به نظر می رسد ودر صورت تفوّق احتمالی آن، جهان دچار چالش ها وگسست هایی عظیم خواهد شد.
۳. ارتباطات جهانی
یکی از ویژگی های این پدیده، گسترش اطلاعات وارتباطات جهانی در عرصه رسانه ها، ماهواره، تلفن، اینترنت و... است که نکات مثبت ومنفی زیادی در آن وجود دارد وطلایه دار اصلی «جهانی شدن» به شمار می آید. آثار تسریع کننده ارتباطات الکترونیکی وحمل ونقل سریع، موجب ایجاد تأثیر ساختاری شده است که مک لوهان آن را «انفجار اطلاعات» می نامد. منظور وی از انفجار اطلاعات، این است که از این طریق، تمام جنبه های تجارب انسانی، در یک مکان جمع می شود وهر انسانی، می تواند به طور هم زمان، حوادث ومناظری را که بسیار دورتر از وی هستند، احساس ولمس کند. مدارهای الکتریکی، نظام زمان ومکان را در هم می نوردد وامور مربوط به سایر افراد بشر را به طور مستمر وهم زمان، در پیش دیدگان ما قرار می دهد. این پدیده یک بار دیگر گفت وگو در مقیاس جهانی را مطرح می کند. پیام این گفت وگو، یک تغییر تمام عیار است.(۲۴)
«پیتر به یر»، در مقدمه کتاب خود با عنوان «مذهب وجهانی شدن» می گوید: قدرت فن آوری، برقراری ارتباط سریع، در فضای تقریباً نامحدود را امکان پذیر ساخته است؛ به علاوه رسانه های جدید تقریباً در همه نقاط کره زمین، در اختیار کاربران آنها قرار دارند. توانش ارتباطات بین المللی به کارکرد واقعی تبدیل گشته است. بنابراین ما در دوره یک واقعیت اجتماعی «جهانی شدن» زندگی می کنیم. واقعیتی که در آن از موانع پیش از این مؤثر بر ارتباطات، اثری به چشم نمی خورد. به گفته «به یر» نتیجه این می شود که مردم، فرهنگ ها، جوامع وتمدن هایی که پیش از این کم وبیش منزوی از یکدیگر بودند، اکنون در تماس منظم وتقریباً غیر قابل اجتناب قرار گرفته اند.(۲۵) الان بسیاری از مردم جهان، با استفاده از اینترنت، ماهواره ورسانه های مکتوب، از آخرین وکوچک ترین اخبار وحوادث جهان، مطلع می شوند ودر ارتباط مستمرّ با سراسر جهان هستند. با توجّه به این مطلب «جهانی شدن»، امری حتمی وغیر قابل گریز تلقّی می شود وبایسته ها والزامات خاص خود را می طلبد.
۴. اقتصاد وسرمایه داری جهانی
اولین طلیعه های «جهانی شدن» در حوزه اقتصاد وسرمایه گذاری، رشد وگسترش پیدا کرد وسپس به حوزه های دیگر سرایت کرد. هنوز عده ای «جهانی شدن» را در بعد «اقتصادی» آن می بینند ورایج ترین دیدگاه در این زمینه، از آن اقتصاد دانان است که بر پایه همبستگی بیش از پیش اقتصادی وادغام همه اقتصادهای ملّی، در یک اقتصاد ودر محدوده بازار سرمایه داری می نگرند. هاری مگداف می نویسد: «نظریه ای که به طور وسیع مورد قبول قرار گرفته، فرسایش حاکمیت ملّی را در کانون های سرمایه داری تصور می کند که باید از قرار معلوم، جای خود را به یک «بین الملل» سرمایه بدهد که قوانین حاکم بر روابط بین المللی را ایجاد کرده، تقویت وتحکیم خواهد بخشید.»(۲۶)
جان تاملینسون نیز درگیری دولت ها در اقتصاد جهانی را، نشانه ای از جهانی شدن می داند: «... اکنون جهانی شدن دارد دنیا را به یک «مکان واحد»، تبدیل می کند. نمونه های بدیهی این امر، درگیر شدن امور اقتصادی دولت های ملّی ودرآمدن آنها به صورت یک اقتصاد سرمایه داری جهانی، یا تبدیل سریع اثرات زیست محیطی صنایع محلی به مسائل جهانی است...».(۲۷) در این راستا تأسیس گات (GAT) وسازمان تجارت جهانی، مهم ترین گام در به وجود آمدن اقتصاد وسرمایه داری جهانی است. در هر حال ترویج گران این دیدگاه، پیروزی قطعی نظام های سرمایه داری غربی را می ستایند ومدعی اند که بازیگران آزاد، بر مهندسان اجتماعی چیره شده اند. بر این اساس اقتصاد وسرمایه داری جهانی وشبکه ارتباطات بین المللی در حال حاضر، دو رکن پیش قراول در عرصه «جهانی شدن» به شمار می آید.
یکی دیگر ویژگی های اقتصادی این پدیده، ظهور شرکت های عظیم وغول پیکری است که در اقتصادهای ملّی سراسر جهان فعالیت کرده، بر این اقتصادها تأثیر می گذارند. امروزه درسطح جهان، گروه های بسیاری براین باورند که «جهانی شدن اقتصاد»، معنایی فراتر از سلطه بلامنازع شرکت های بزرگ بین المللی وشرکت های چند ملیتی بر بازارهای جهان ندارد. تا اوایل دهه ۱۹۹۰، حدود ۳۷ هزار شرکت فراملّیتی وجود داشت که بربیش از ۲۰۰ هزار شرکت وابسته خارجی، درکشورهای مختلف جهان، کنترل داشته ومعادل بیش از ۸/۴ تریلیون دلار، کالا به فروش رساندند. جمع فروش ۳۵۰ شرکت غول پیکر جهان، با قریب به یک سوم جمع تولید ناخالص ملّی پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری دنیا، برابری می کرد....(۲۸)
۵. سیاست وتضعیف دولت های ملی
علاوه بر اقتصاد، بحث های گسترده ای نیز درباره جهانی شدن «سیاست» وجود دارد که مهم ترین آنها، تضعیف موقعیت نهادهای دولتی وتقویت سازمان ها ونهادهای بین المللی است. بر این اساس، دولت ها وسیاستمداران، در یک فرآیند بین المللی وجهانی، با هم تعامل می کنند وتصمیم گیری وفعالیت جمعی دارند. «جهانی شدن، بزرگ ترین تهدید برای الگوی دولت – محور است... در نتیجه این فرایند، توانایی دولت های ملّی در اتخاذ اقدامات مستقل در اجرای سیاست های خود محدود شده، کنترل آنها بر کالاها – تکنولوژی واطلاعات کاهش می یابد وحتّی اختیار آنها در تبیین قواعد وقانون گذاری، در محدوده سرزمین ملّی نیز تنزّل پیدا کرده است».(۲۹)
از لحاظ سیاسی، با ظهور وگسترش اختیارات نهادهای سیاسی جهانی، تحولات چشمگیری در حوزه قدرت وحاکمیت دولت های ملّی وماهیت نظام بین المللی، رخ نموده است. سازمان ملل متحد وسایر نهادهای جهانی، از جلمه مهم ترین بازیگران سیاسی در سطح بین المللی هستند که قدرت تصمیم گیری در سطح جهانی دارند... دیگر دولت های ملّی به خودی خود، نمی توانند حریفی برای برخورد با چنین مسائل حیاتی جهانی باشند. در نتیجه استقلال عمل سازمان های بین المللی در حوزه تصمیم گیری، رو به افزایش بوده است.
در یک تحلیل دیگر، پدیده ای که امروز از آن به عنوان «جهانی سازی» تعبیر می شود، چیزی نیست جز تلاشی هماهنگ، برنامه ریزی شده، مقتدرانه وهمه جانبه برای تشکیل یک «حکومت واحد جهانی» وسیطره قدرتمندانه به چهار سوی عالم؛ به نحوی که همه فرهنگ ها، تمدن ها، کشورها وجوامع بشری تحت سلطه این حکومت باشند واز آیین، قوانین ودستورات آن فرمان برند. این مسأله عمدتاً از سوی قدرت های بزرگ جهان – به خصوص ایالات متحده – مطرح شده وامری خطرناک است. مقام معظم رهبری در این رابطه می فرماید: «نظم نوینی که آمریکا در پی آن است، متضمّن تحقیر ملّت ها وبه معنای امپراتوری بزرگی است که در رأس آن امریکا وپس از آن قدرت های غربی قرار دارند...».(۳۰)
۶. مذهب وجهانی شدن
یکی از مباحث مهمی که نباید از آن چشم پوشید، ارتباط میان «جهانی شدن» و«مذهب»، گسترش گرایش عمومی به دین در عصر حاضر وفعالیت وتحرّک پر دامنه ادیان آسمانی است. برای نخستین بار ایده «جهان شمولی» از سوی «دین» ارائه شده است. تمامی ادیان بزرگ، مردم را برای تشکیل یک ملّت واحد، دعوت کرده اند.
رابرتسون می نویسد: «ایده این که جهان به صورت یک جامعه واحد درآید ویا حداقل به صورت بالقوه این چنین شود، تاریخی طولانی داشته که در آن سخن از «بهشت جهان شمول» در روی زمین ویا پادشاهی خداوند بر روی زمین گفته شده است. در برخی از جنبش های جدید مذهبی نیز گام هایی مشخّص برای دستیابی به سازمان های جهان شمول مذهبی، برداشته شده است».(۳۱) در فرایند «جهانی شدن»، مذاهب وادیان جایگاه خاص خود را دارند ودر عین حال که اقتصاد وفرهنگ غربی، یکه تاز عرصه «جهانی کردن» است؛ به هیچ عنوان، نمی توان از قدرت وفراگیری «مذهب» غافل شد وآن را نادیده گرفت. بافت جهانی، بافتی است که ابزار جهان بینی ها را ترغیب وحتّی مورد تأکید قرار می دهد وجست وجو برای اصول بنیادین را افزایش می بخشد.
از نظر ما، دین اسلام – به عنوان کامل ترین دین – به نحو احسن می تواند پاسخ گوی نیازهای جهان واز بین برنده کاستی ها ومشکلات باشد. هر چند واترز می گوید: «طی قرون متمادی، مذاهب بزرگ جهان؛ یعنی، اسلام، مسیحیت، بودائیسم وهندوئیسم، مجموعه ای از ارزش های خاص و... به پیروان خود، عرضه داشته اند که هم از اقتصاد وهم از حکومت، در مرتبت های بالاتر قرار گرفته... این مذاهب، به خصوص مفهومی جهان گرایانه از رسالت بودند»(۳۲)؛ اما روشن است که دین اسلام از جایگاه وموقعیت ویژه وپیشتازی در عرصه جهانی برخوردار بوده ودر گفتمان های رایج جهانی، می تواند نقش مهمی ایفا کند. برخی از نویسندگان (رابرتسون)، رستاخیز اسلام گرایی را – به عنوان یک نیروی جهانی ودر عین حال غرب ستیز – شناسایی کرده اند.
گفتنی است که «مذهب» در حال حاضر می تواند چند نقش مهم واساسی را ایفا کند:
۱. به دست گرفتن رهبری وسکّان داری حرکت «جهانی شدن» در عرصه های فرهنگی واجتماعی؛
۲. آگاهی بخشی به مردم درباره محاسن ومضرّات «جهانی شدن» ونحوه تعامل با آن؛
۳. زمینه سازی برای تشکیل دولت فراگیر جهانی اسلام به دست منجی موعود؛
۴. ایجاد آمادگی در میان مصلحان ومنتظران مسلمان وتقویت روحیه قیام واصلاح گری؛
۵. تلاش در جهت زدودن آثار منفی جهانی شدن در عرصه فرهنگ واخلاق؛
۶. ایجاد مقاومت وایستادگی در برابر تشکیل امپراتوری جهانی امریکا.
۶- چالش ها وکاستی ها
«جهانی شدن» – به رغم نظر برخی از نویسندگان – فرایندی یکسویه، غیر قابل اجتناب وبایسته نیست. «جهانی شدن» – چه در حوزه نظری وچه در میدان عمل – با چالش ها، کاستی ها وضعف های فراوانی رو به رو است؛ به طوری که تعداد افراد بدبین به این فرایند نوین، بیشتر از طرفداران آن است. حرکت «جهانی شدن» در حال حاضر به کندی وآرامی پیش می رود وشاهد بن بست ها، رکودها وناکامی هایی نیز هست وعلّت آن را نیز می توان در دخالت ودست اندازی قدرت های سیاسی، اقتصادی وفرهنگی در آن وسوء استفاده وبهره برداری از آن به نفع خود دانست.
از آن جایی که امروزه ایده «جهانی شدن»، عمدتاً منافع وسود سرمایه داران ودولت های غربی را تأمین می کند وبر ثروت وقدرت آنان می افزاید، به هیچ روی نمی تواند تنها راه سعادت فرا روی بشر باشد؛ از این رو اعتراضات گسترده ای علیه آن وجود دارد. حتی جهانی سازی وغربی سازی جهان، خود به عنوان مشکل اصلی وویرانگر فرا روی بشر قرار دارد؛ به طوری که تشنّجات، جنگ ها، سلطه طلبی ها و... دامنگیر جهان شده، آن را با مشکلات زیادی روبه رو خواهد کرد. دکتر شکر خواه می نویسد: «دیدگاهی... معتقد به مبارزه با جهانی سازی است واکنون از قالب حرف، بحث وارزیابی خارج شده وبه خیابان ها آمده است واین حضور خیابانی ورسانه ای به هنگام تشکیل اجلاس های سازمان تجارت جهانی (wto) یا صندوق بین المللی پول، بانک جهانی واجلاس هایی چون دائوس، به اوج خود می رسد. این دیدگاه، جهانی سازی را «دکتر مرگ» قلمداد می کند. پس اعتراضات وتظاهرات تعداد بی شماری از شهروندان اروپایی وآمریکایی علیه جهانی شدن، نشانگر گسست های عمیق در چهارچوب فکری ونظری این دیدگاه می باشد.». این اعتراضات هم علیه پروژه «جهانی کردن» وهم علیه «جهانی سازی» روز به روز گسترده تر می شود.
با این وضعیت نامطلوب، هیچ امید رشد، بالندگی، رفاه، سعادت، یکپارچگی وعدالت در جهان به چشم نمی خورد وجهانی شدن به پدیده ای مبهم ونارسا تبدیل شده است. به علت انحرافات ایجاد شده، رقابتی بی قید وشرط در سطح جهان به وجود آمده که برای کشورهای غنی، درآمد بیشتر وبرای کشورهای فقیر، فقر بیشتر می آورد وآنان را تحت سلطه سرمایه داران، شرکت های چند ملیتی وکشورهای قدرتمند قرار می دهد. اصولاً «جهانی شدن» نه یک برنامه منسجم ودارای نظم وانضباط است ونه اهداف دقیق ومشخّصی برای آن ارائه شده است ونه متولّیان وکارگزاران مشخصی دارد.
مشکل اساسی آن جا است که کشورهای بزرگ، در صدد ایجاد انحراف وکژی، در این فرایند هستند وتا حدودی توانسته اند آن را به جهت منافع وسود خود، به کنترل خویش در آورند ومسیر وحرکت آن را به سمت دلخواه تغییر دهند. امریکا نیز می خواهد «جهانی سازی» را، با اعمال قدرت وزور شکل دهد ومنافع سیاسی، اقتصادی ونظامی خود را در سراسر جهان تأمین کند. نقاط منفی وضعف این دیدگاه – به دلیل عملکرد ونیت پردازشگران آن – امکان تحقّق همه جانبه ویکپارچه آن را با مشکلات فراوانی روبه رو کرده است.
بعضی از جنبه های آثار منفی جهانی شدن عبارت است از:
– نبود رهبری واحد وتأثیر گذار در عرصه بین الملل وفزونی رقابت ها وستیزه جویی ها؛
– تخریب محیط زیست، فعالیت بی حد وحصر شرکت های فرا ملّی در استفاده بی جا واسراف گرانه از طبیعت، کمبود منابع اولیه وفرسایش تدریجی زمین در بیشتر ابعاد آن؛
– ترویج فساد، بی بند وباری، فحشا وفرهنگ منحط غربی واز بین رفتن آموزه های اخلاقی ومعنوی در پرتو این فرایند؛
– به وجود آمدن نابرابری های اقتصادی در برخی از کشورها وبه وجود آمدن شکاف بین کشورهای شمال وجنوب وگسترش وتعمیق فقر ونابرابری وبهره کشی از مستضعفان؛
– دوری الزامی کشورهای جنوب از تأمین نیازهای اساسی مردم خود (توزیع عادلانه غذا، آب لوله کشی، برق برای مناطق محروم، بهداشت مناسب و...)؛
– افزوده شدن بر معضل بیکاری به جهت رشد سریع فن آوری ومکانیکی شدن بسیاری از امور زندگی؛
– رواج فرهنگ تجمّل پرستی ومصرف گرای در تمامی گوشه وکنارهای زمین؛
– شکل دهی ذائقه مصرف کنندگان (از غذا گرفته تا لباس) از سوی شرکت های فراملّی ووسایل ارتباط جمعی بین المللی؛
– زوال تنوع وگوناگونی فرهنگی واشاعه یک فرهنگ سطحی ومبتذل در جهان؛
– فزونی معضلات حقوق بشر وسوء استفاده از آن به منظور تشر زدن وحتی باتوم کاری کشورهای غیر غربی ومجبور کردن آنها به تسلیم در برابر خواسته های کشورهای پیشرفته؛
– جهانی شدن جرایم وخلاف ها (قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان وکودکان و...) وبیماری های (مثل ایدز و...)؛(۳۳)
– به اعتقاد افرادی نظیر چامسکی وبارنت، جهانی شدن اقتصاد، سبب فقر گستری، بیکاری وبه تعبیری جهانی شدن بعضی از مردمان دارا ومحلی شدن برخی نادارها شده است.(۳۴) روزه نا نیز از برخی ناظران جهانی نقل می کند: مجموعه پیامدهای ناگوار در نتیجه برتری نهایی جهانی شدن به این ترتیب است: «گرایش اقتصادی آن، به سوی انحصارگرایی است؛ بر حاکمیت جبری فن آوری، شکاکیّت سیاسی، مقهور ساختن واز تحرّک انداختن [حریف] استوار است؛ مضمون منطق غایی وجهانی آن انعطاف ناپذیر است وتنها به انباشت سرمایه وبازار مصرف اصالت می دهد ومرام آن به گونه ای است که عوامل، علّت ها وهدف های بیرون از حیطه انباشت سرمایه وبازار مصرف را از ارزش های دارای اولویت اجتماعی کنار می گذارد.(۳۵)
مسائلی مانند آزادی، حقوق بشر و... نیز بازیچه دست صاحبان قدرت قرار گرفته است. جهانی سازی، فقط به آزادی تظاهر می کند؛ اما در حقیقت در صدد خارج کردن آن از نظم جهانی است. منحصر کردن تمام اصول با قانون بازار، با اصل آزادی مغایر است وتنها توهم آن را موجب می شود. از طرفی آنچه اکنون به عنوان حقوق بشر مطرح می شود، تنها پوششی برای پوشاندن حقیقت است. در روند جهانی شدن حقوق بشر، تنها به یک بهانه تبدیل شده است.
با توجّه به این مشکلات، نارسایی ها وکاستی ها ونیز با دقّت وتأمل در نیازها وخواسته های بشر در حرکت به سوی یکپارچگی واتحاد جهانی – که متناسب با فطرت آنان است – به این نتیجه روشن وبدیهی دست می یازیم که: «اینک بهترین فرصت وموقعیت برای ترسیم چهره ای روشن وگویا از نظام جهانی مهدوی (عجل الله فرجه) فرا رسیده است وبایسته است که این نظریه پیشینه دار شیعه را با تبیین مبانی، اهداف، پیامدها وویژگی های آن، در اختیار بشر قرار دهیم».
بخش دوم. حکومت جهانی مهدی موعود (عجل الله فرجه)
قال رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم): «لا تقوم السّاعه حتّی یَمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ أهل بَیتی یواطیء اِسمُهُ اِسمی یَملَأُ اْلأَرْضَ عدلاً وقِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلماً وجَوراً».(۳۶)
نظام، دین وحکومتی که داعیه دار «جهانی بودن» و«رهبری» جهانیان است، باید ویژگی ها وبرنامه هایی داشته باشد که با این ادعا هماهنگ بوده وامکان تحقق ووقوع داشته باشد. با چالش ها وگسست هایی که فرا روی لیبرالیسم، سرمایه داری، سوسیالیسم و... قرار دارد، می توان گفت که اسلام، آیین تمام مردم جهان ودین جامعه بشری است ومی تواند جوابگوی خواست های اساسی جهانیان باشد. اما در حال حاضر تحقّق چنین چیزی، فقط با ظهور منجی موعود ومصلح جهانی امکان دارد؛ یعنی، به علت سستی ورخوت حاکم بر جوامع مسلمین، بی کفایتی دولتمردان کشورهای اسلامی، اختلاف وعقب ماندگی این جوامع ودوری آنان از تعالیم ناب اسلامی؛ امکان تشکیل حکومت جهانی اسلام، ضعیف به نظر می رسد. در عین حال باید در این راه کوشید وحداقل زمینه های تشکیل دولت فراگیر اسلامی را فراهم نمود. بر این اساس، یکی از برنامه های مهم پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان (علیهم السلام)، تأسیس حکومت اسلامی وتشکیل امت واحد جهانی اسلام بوده است. این برنامه، در رأس دعوت اسلام قرار گرفته است وبه یقین با انقلاب جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) جامه عمل خواهد پوشید.
با وجود این همه مشکل، کمبود، نارسایی، ظلم وستم، فساد وتباهی، خود کامگی واستبداد؛ دولت ها، سازمان ها ونهادهای فرا ملی وبین المللی، نتوانسته اند پاسخ گوی نیازها واحتیاجات بشر باشند وبا وجود خطر جنگ های هسته ای، نابودی زیست – محیط، تباهی فرهنگ ها وهنجارها، ستیزه جویی وپرخاش گری میان سیاستمداران، گسست های فکری واندیشه ای بشر، رشد ناهمگون وغول آسای شرکت های چند ملیتی وبازارهای بورس و... تنها می توان به یک حاکمیت فرا گیر وبدون نقص وحکومت خوب، چشم داشت. این حاکمیت باید فرا ملی، جهانی وعدالت گستر باشد وبتواند پاسخ گوی نیازها واحتیاجات مادی، معنوی، اقتصادی، علمی و... جهان باشد. این حاکمیت تنها در سایه وجود امامی معصوم، آگاه وشجاع (مهدی موعود) امکان دارد وچندین قرن زندگی بشری نشان داده است که امکان تشکیل یک «مدینه فاضله» به دست بشر وجود ندارد وباید منتظر موعود آسمانی باشند. بر این اساس می توان چندین رویکرد ودیدگاه اساسی، درباره «حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)» ارائه داد:
۱- درآمدی بر حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه)
یک. درخشان ترین فرصت ارائه نظریه «حکومت جهانی مهدوی»
الآن، وضعیت جهان به گونه ای است که به روشنی وبا جرأت، می توان تصویری جامع وشفاف از حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) ارائه داد وساختار وساز وکارهای اجرایی وعملی «دولت کریمه» را بیان نمود. پیش تر از این، زمینه وموقعیت اندکی برای تبیین چگونگی ونحوه حکومت مهدوی وجود داشت وسطح آگاهی وفهم مردم جهان به حدّی نبود که بتوان به طور علمی وقاطع، درباره حکومت فراگیر آن حضرت صحبت نمود. اما با تحقّق انقلاب صنعتی، فزونی اختراعات واکتشافات، پیشرفت علم ودانش، بالا رفتن سطح آگاهی واندیشه، رشد فنّ آوری وتولیدات صنعتی، گسترش ارتباطات رسانه ای وتصویری، فزونی اطلاعات واخبار، نزدیکی جوامع ومردم به یکدیگر، نفوذ فرهنگ ها وایستارها وبالاخره پدیده رو به رشد «جهانی شدن»، نه تنها زمینه برای ارائه نظریه «حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه)» فراهم آمده است؛ بلکه زمینه وآمادگی برای «ظهور» آن حضرت نیز فراهم شده است.
دو. حتمی بودن انقلاب جهانی مهدی (عجل الله فرجه)
یکی دیگر از بایسته های «مهدویت»، بیان حتمی بودن انقلاب جهانی مهدی وظهور منجی بشریت ومصلح کل است. این وعده قطعی خداوند، به مردم جهان است که حکومت را در برهه حساسی از زمان به دست بندگان صالح وبرگزیده خواهد داد وبه وسیله او عدالت، رفاه، علم، بهداشت، آسایش، قسط وداد، آبادانی، یکتاپرستی ونیکی را در پهنه گسترده «زمین»، ارزانی خواهد بخشید. در این نوشتار قصد به تصویر کشیدن آن «جامعه جهانی موعود» را نداریم؛ بلکه تنها با استناد به روایات در صدد اثبات این مدعا هستیم که «حکومت مهدی (عجل الله فرجه)»، به یقین جهانی خواهد بود وتمام ساز وکارهای اداره حکومت جهانی، در آن وجود دارد. این بشارتی است که می تواند باعث تسکین خاطر بشر وزنده شدن امید به آینده پرافتخار شود.
سه. اثبات نظریه «حکومت جهانی مهدی موعود (عجل الله فرجه)»
چالش ها، ستیزه جویی ها وکاستی های موجود در دنیا ونیازها واحتیاجات فراروی بشر، روز به روز بر ابطال نظریات وفرضیات «جهانی شدن» – به شکل کنونی – وسایر نظریات واندیشه های دنیوی گرایانه «سیاست» صحّه می گذارد. با ابطال این آرا ونظریات ویا اصلاح وبازسازی آنها، زمینه برای اثبات نظریه جامع وکامل «حکومت جهانی قائم آل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) » فراهم می شود وقابل پذیرش بودن این نظریه، در اذهان وافکار بشر ومحافل علمی ودانشگاهی، آسان می گردد. پس تنها نظریه قابل قبول در عرصه جهانی، نظریه «حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) » است که اشکالات وابهامات سایر نظریات را ندارد وخود کامل ترین، دقیق ترین وجامع ترین نظریه برای اداره جهان به شمار می آید.
چهار. حکمت وفلسفه اصلی ظهور منجی بشریت
روشن وبدیهی است که علت وفلسفه اصلی قیام مصلح کل وجنگ وستیز با ستمگران ومفسدان؛ تشکیل «حکومت جهانی» ودست یافتن به حاکمیتی مقتدر والهی است. برنامه ها وراه کارهای اجرایی وبنیادین این دولت، تماماً در راستای «جهان شمولی» و«جهان گستری» است وشامل تمام نقاط روی زمین می شود؛ به طوری که هیچ نقطه ای از جهان، از فیض وجود این حکومت، بی بهره نخواهد بود ومردم با آغوش باز پذیرای آن خواهند بود ومقاومت وایستادگی قدرت های ستمگر واستعماری در هم خواهد شکست. این حکومت تحت عناوین، دولت عدل وداد، دولت کریمه، حکومت جهانی، حکومت مصلح جهانی و... معرفی شده وویژگی ها وخصایص آن به روشنی در روایات بیان گشته است.
پنج. تحقّق واقعی جامعه واحد جهانی
آرمان ها وآرزوهای بشر درطول تاریخ – به خصوص در عصر جهانی شدن – تنها وتنها در حکومت جهانی «مصلح کل» تحقق خواهد یافت. هیچ یک از نهادها وسازمان های بین المللی وقدرت های بزرگ جهانی، توان وشایستگی اداره مطلوب جهان را ندارند. صلح، رفاه، آرامش، امنیت، گسترش علم، خردورزی وعقل گرایی، ریشه کنی ظلم وستم، رفع فساد وتباهی از جهان، گسترش مکارم وفضایل اخلاقی، قبول آیین واحد جهانی، فرهنگ سالم، برابری ومساوات، بی نیازی وغنا، اوج تکنولوژی وفنّ آوری، ارتباطات سریع وگسترده جهانی و... تنها در یک «حکومت» امکان وقوع وتحقق دارد وآن حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) است. حکومتی که برای هدایت ونجات مردمان قیام کرده وبا آگاهی بخشیدن به آنان، زمینه های دین داری، رضایت وقناعت را در آنان ایجاد خواهد کرد و«مدینه فاضله موعود» را برای آنها به ارمغان خواهد آورد. همچنین بشارت های تمامی ادیان الهی ومذاهب بزرگ، تنها با ظهور آن حضرت، تحقّق خواهد یافت.
شش. دین راه حل مشکلات وکاستی ها
همان طور که پیش تر گفته شد، راه حل اصلی مشکلات ونارسایی های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی واجتماعی «جهانی شدن»، حضور فعّال وگسترده «مذهب» در عرصه بین الملل است. حکومت جهانی حضرت مهدی، بهترین گزینه برای رشد، بالندگی وشکوفایی «مذهب» است ومکارم اخلاقی، فضایل انسانی، مساوات وبرابری، احترام وحفظ حقوق بشر و... درسایه این حکومت، ترویج وگسترش خواهد یافت.
نویسنده مقاله «جهانی شدن از منظر مذهب» می گوید: «ما باید به دین، به عنوان یک روش تام وتمام زندگی – که ریشه در ایمان به خدا دارد وخود را به صورت یک نظام عملی اخلاقی هم در سطح فرد وهم در سطح جامعه نشان می دهد – نگاه کنیم. عدالت، محبت، شفقت، ارزش هایی که در همه ادیان بسیار مورد احترام اند، باید این روش زندگی را هدایت کنند. از آن جایی که این ارزش ها جهانی هستند، دین باید به عنوان یک کانال انتقالی برای این ارزش ها حمل کند وآنهارا به سبکی حقیقتاً جهانی وهمه شمول تبلیغ کند ودرعرصه اجتماعی نیزبه همان گونه به اجراگذارد. این کاری است که ما انتظار داریم واهل تدین در قرن بیست ویکم، باید آن را هم انجام دهند وبدین وسیله با تهدید جهانی شدن به مقابله برخیزند...».(۳۷)
هفت. عصر ظهور
قیام وظهور امام زمان (عجل الله فرجه)، باید در عصر ودورانی باشد که امکان عملی شدن یک حکومت فراگیر جهانی فراهم ویا حداقل زمینه های آن – از لحاظ ارتباطات، اطلاعات، اقتصاد جهانی، فرهنگ گسترش یابنده و... – به وجود آمده باشد. به نظر می رسد در موقعیت فعلی جهان، این زمینه ها وموقعیت تا حدودی فراهم آمده وبستری مناسب برای تحقق آرمان های جهانی، ایجاد شده است. روشن است که «عصر ظهور»، دوران علم واندیشه، پیشرفت ورشد، ارتباطات سریع وهمگانی واطلاعات دقیق وروزآمد است و«عصر حاضر» می تواند پیش زمینه ونمایی از آن «زمان موعود» باشد.
امام راحل فرموده است: «من امیدوارم که ان شاء الله برسد آن روزی که وعده مسلم خدا تحقّق پیدا کند ومستضعفان مالک ارض بشوند. این مطلب وعده خدا است وتخلّف ندارد؛ منتها آیا ما درک کنیم یا نکنیم، آن به دست خدا است. ممکن است در یک برهه ای کمی وسایل فراهم شود وچشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است...».(۳۸)
هشت. جهانی شدن اندیشه «مهدویت»
در عصر اخیر، نه تنها، ایده «نجات بخشی» و«انتظار منجی مصلح»، جهانی شده وبیشتر ادیان بزرگ، توجّه وافری به آن داشته اند؛ بلکه اندیشه «مهدویت» نیز در حال «جهانی شدن» است ومسلمانان جهان، توجّه وعلاقه زیادی به آن نشان داده وآن را وارد «گفتمان های دینی وعقیدتی» خود کرده اند. برخی از اندیشمندان ومتفکّران غیر مسلمان نیز، بحث ها ونگارش های مختلفی درباره «مهدویت» وآثار وپیامدهای جهانی آن داشته اند. به هر حال «اندیشه اصلاح طلبانه مهدویت» در حال حاضر، جهانی شده واگر تا چند دهه پیش مورد غفلت مسلمانان واندیشمندان قرار گرفته بود، اینک رویکرد استقبال آمیزی به آن شده است. آمار وبررسی های انجام شده – به خصوص در موسم حج ویا در انتفاضه فلسطین – نشانگر تغییر وتحوّلی عمیق در اندیشه های مسلمانان درباره «حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)» است وپرسش ها وجست وجوهای علمی برخی از مسلمانان نیز حاکی از این تحرّک وتحوّل عظیم است.
نه. ساختار نظام سیاسی مهدوی (علیه السلام)
مهم ترین بحث در مورد حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، مربوط به ساختار کارآمد ومنحصر به فرد نظام سیاسی مهدوی است؛ یعنی، بر خلاف «جهانی شدن» – که امری کاملاً غیر منسجم، مبهم، پراکنده وناکارآمد است – حکومت فاضله حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، دارای ویژگی ها وساختاری واحد، منسجم، کار آمد، مقتدرانه وتحت مدیریت کامل وبا کفایت ایشان است. در این ساختار به همه ابعاد زندگی بشری، توجّه شده ودر تمامی زمینه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی واجتماعی، برنامه وراه کار ارائه گشته است. هیچ بعدی از زندگی بشری، مورد غفلت واقع نشده وریزترین وجزئی ترین مسائل حیات اجتماعی وفردی روی زمین، در این حکومت دارای اهمیت وارزش است. پس ساختار نظام سیاسی مهدوی، کاملاً جهانی، فراگیر وعام شمول است وساز وکارهای اجرایی واداری آن، بر اساس مدیریت «همه عرصه های جهانی» تنظیم شده است.
۲- مبانی واهداف «حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)»
«اعتقاد به مهدویت»، اعتقاد به فراگیری نیکی ها ومکارم انسانی، عدل وقسط گستری، پایان خوب تاریخ، استقرار حکومت ودین واحد جهانی و... است. «اندیشه مهدویت»، همان خواسته اصیل مسلمانان وامید وآرزوی یکتاپرستان، در دستیابی به «حکومت جهانی عدل» واز بین رفتن «ظلم، ستم، بی دینی وفساد» است. «اندیشه مهدویت»، اندیشه شورآفرین وتعالی بخش انسان های آزاده ای است که منتظر «پایان خوش تاریخ» با پیروزی صالحان ونیکان هستند وبه «کرامت وعزّت انسان ها» اعتقاد دارند. نقطه اوج وحسّاس این اندیشه، پایان یافتن حکومت های زر وزور دنیایی وتأسیس «حکومت واحد جهانی مهدوی» است. حکومتی که با امدادهای معنوی، یاری صالحان وخواست قلبی مردم، تأسیس خواهد شد وبا ظهور منجی بشریت، قیامی فراگیر علیه ظالمان وستمگران روی خواهد داد.
این حکومت جهانی، ریشه ها ومبانی خاص خود را دارد که تمایز وویژگی خاصی به آن بخشیده است. در رابطه با مبانی این «حکومت صالحان»، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. امامت وبایستگی حکومت امام معصوم؛ مبنای اصلی اندیشه «مهدویت» و«تشکیل حکومت جهانی عدل»، ضرورت وجود امام در جامعه ولزوم تشکیل حکومت از سوی او برای هدایت، راهنمایی، برنامه ریزی ونظام دهی جامعه دینی است. لذا امام شؤونی دارد که از جمله آنها، پیشوایی ورهبری جامعه است. امامت – که همان پیشوایی وجلوداری است – طرح سیاسی شیعه برای اداره جامعه است. در نگاه شیعه، آدمی همان گونه که مضطرّ به «وحی» است، مضطرّ به «امام معصوم» نیز هست.... اگر اهداف حکومت را هدایت انسان در تمامی ابعاد وهم، حس، فکر، عقل، قلب وروح او بدانیم؛ آن وقت باید به کسی روی بیاوریم که به همه اینها آگاه است واز تمامی کشش ها وجاذبه ها آزاد است وترکیب آگاهی وآزادی، همان عصمتی است که در فرهنگ سیاسی شیعه (امامت معصوم) مطرح است....(۳۹)
۲. غایت وپایان تاریخ (فلسفه تاریخ)، حاکمیت صالحان است؛ این وعده حتمی خداوند به انسان ها – به خصوص مستضعفان، ستمدیدگان ونیک کرداران – است. این حاکمیت به دست پر توان حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) تحقّق خواهد یافت. گفتنی است که تشکیل حکومت عدل جهانی، از ویژگی های امام زمان است وچنین کاری را هیچ پیامبر ویا امام دیگری انجام نداده است. از برخی آیات قرآن وروایات استفاده می شود که بالاخره زمانی خواهد رسید که یک حکومت عدل الهی، بر جهان گسترده می شود. در روایات صاحب این حکومت، مهدی موعود (عجل الله فرجه) معرفی شده است؛ چنان که قرآن می فرماید: «اِنَّ الارض یرثها عبادی الصالحون»(۴۰) و«نرید ان نمن علی الّذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمّه ونجعلهم الوارثین»(۴۱).
۳. ضرورت تشکیل حکومت جهانی؛ وضعیت ونمای کلی جهان، نشانگر این است که خطر جنگ، فقر، نابرابری، پرخاشگری، سود جویی، ظلم وفساد وانحراف فراگیر، به شدّت آن را تهدید می کند وواحدهای مستقل سیاسی وبازیگران اصلی عرصه بین الملل، هر یک اقدامات خطر آفرین وبحران زا از خود بروز می دهند. این اضطراب والتهاب ونیاز انسان ها به صلح وامنیت – به خصوص در جوامع اسلامی – زیربنای تشکیل حکومت جهانی اسلام، به رهبری مهدی موعود (عجل الله فرجه) است. «حالت کنونی جامعه اسلامی – که با ترس والتهاب به سر می برد – کانون اساسی فکری است برای تشکیل حکومت واحد جهانی ومایه از بین رفتن هر نوع اختلاف و... وزایل شدن اسباب جنگ های خانمان سوز ودر سایه چنین حکومتی است که جهان بشریت، به سعادت وعزّت می رسد ومردم جهان از نعمت های الهی وموهبت های طبیعی، به طور مساوی استفاده می کنند».(۴۲)
۴. سرشت وگوهر واحد انسان ها؛ از آن جایی که انسان ها همه، دارای فطرت وسرشت واحد بوده ودارای یک مبدأ ومنشأ یگانه هستند؛ بنابراین نمی توانند همواره جدا از هم ودشمن یکدیگر باشند وبه جنگ وستیزه جویی علیه هم بپردازند. این سرشت واحد، خود می تواند مبنا وریشه اساسی برای تشکیل یک حکومت واحد جهانی باشد. صاحب اصلی این حکومت نیز باید کسی باشد که به درستی وبدون سودجویی شخصی، بتواند انسان ها را به هم نزدیک سازد واز اختلاف، تفرقه، تشتّت وجدال نجات شان دهد. پس جهانی شدن حکومت حضرت مهدی، با سرشت وفطرت مردم متناسب ومنطبق است وچیزی بر خلاف خواسته وعلاقه آنان نمی باشد.
۵. رشد وتعالی انسان ها؛ انسان ها، همواره در جهت رشد وتعالی خویش تلاش می کنند ودر صدد کمال یافتن وبالندگی افکار واندیشه های خویش هستند؛ منتها کمال ورشد واقعی تحقّق نخواهد یافت؛ جز با تشکیل یک حکومت آسمانی وظهور «انسان کامل» و«هادی بشر» که بتواند با مدد جستن از غیب وقدرت ملکوتی، به حرکت وتلاش انسان ها جهت دهد وزمینه های رشد، بالندگی، تکامل وتعالی آنان را فراهم سازد. این مبنا وعامل، می تواند یکی از پایه های اساسی تشکیل حکومت جهانی مهدی موعود (عجل الله فرجه) تلقی گردد.
۶. ضرورت عدالت وقسط فراگیر؛ در آرا وافکار همه انسان ها – به خصوص دانشمندان ومتفکّران – عدالت وقسط، جایگاه مهم واساسی دارد وآنان همواره درصدد یافتن راه کارهایی برای دست یافتن به این نیاز وآرزوی اصیل آدمی بوده اند؛ اما تا کنون این امر، به وقوع نپیوسته وانسان ها همواره از بی عدالتی وظلم وستم در رنج وسختی بوده اند و۸۰% امکانات مادی ودنیایی در اختیار ۲۰% افراد غنی وثروتمند بوده است. این مبنا، بایستگی حکومت عدل جهانی را به خوبی اثبات وروشن می کند وبر درستی وصحّت مدعای شیعیان، صحّه می گذارد. پس بر این مبنا با تشکیل دولت کریمه مهدوی، تمامی چیزها، برای همه انسان ها خواهد بود.
۷. دین محوری یا انسان محوری؛ بر اساس این مبنا، اگر ما دین وآیین درست الهی را اساس وریشه اعمال وافکار خود بدانیم؛ به این نتیجه خواهیم رسید که تنها راه برتری یکتا پرستی ودین داری در جهان، تشکیل یک حکومت واحد جهانی دینی است که عمده ترین برنامه وراهبرد آن، فراگیر ساختن آیین الهی بر روی زمین واز بین بردن ادیان ومکاتب ساختگی ومنحرف شده بشر است. در این صورت انسان، فعالیت ها واستراتژی های خود را بر اساس دین محوری تنظیم خواهد کرد.
با توجّه به این مبانی وریشه ها، به خوبی می توان اهداف وآرمان های «حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه)» را ترسیم نمود وبا استفاده از آیات وروایات، به خواسته ها وایده های مصلح آسمانی پی برد.
۳- اهداف حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه)
مهم ترین واصلی ترین اهداف وخواسته های حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) – که عمدتاً با اهداف جهانی شدن وجهانی سازی فرق دارد – عبارت است از:
۱. رساندن جامعه بشری به کمال مطلوب ورشد وبالندگی؛
۲. برقراری عدالت اجتماعی وگسترش قسط وعدل در سراسر گیتی؛
۳. اداره وساماندهی نظام جهان بر اساس ایمان به خدا واحکام دین اسلام؛
۴. تثبیت وگسترش صلح وامنیت جهانی واز بین بردن جنگ ها، ستیزه جویی ها، کینه ها، زیاده خواهی ها وخود پرستی ها؛
۵. نجات دنیا ومردم، از چنگال ستمکاران، جبّاران ومفسدان واهتزاز پرچم یکتاپرستی ودین خواهی در پهنه زمین خاکی؛
۶. زنده واحیا کردن آیین توحیدی وتعمیق برابری ومساوات اسلامی؛
۷. تأسیس حکومت جهانی اسلام وتشکیل دولت کریمه؛
۸. بسط وگسترش دین اسلام وغلبه آن بر کلیه ادیان باطل ومنحرف (لیظهره علی الدین کلّه)؛
۹. به کمال نهایی رساندن علم ودانش بشری ورشد وشکوفایی اندیشه ها وافکار انسان ها؛
۱۰. تصحیح امور وکارهای زندگی بشری واستفاده صحیح از امکانات ومنابع مادی ومعنوی جهان؛
۱۱. از بین بردن امتیازات وتبعیضات نژادی وطبقه ای (جهان برای همه جهانیان).
۴- ویژگی ها وبرنامه های حکومت جهانی قائم (علیه السلام)
هر حکومتی که داعیه دار هدایت ورهبری جهان است، باید برنامه ها وراه کارهای متناسب با این ادعا را ارائه ومیزان پایبندی والتزام خود را به آنها نشان دهد. یکی از مشکلات اساسی «جهانی شدن» این است که هیچ اعتماد واطمینانی به برنامه ها وراه کارهای ارائه شده در آن وجود ندارد وسازمان ملل وکارگزاران نظام جهانی وسایر نهادهای بین المللی نیز، نشان داده اند که لیاقت وتوان اجرای این برنامه ها را ندارند ودولت ها وشرکت های چند ملیتی نیز تنها درصدد بهره برداری وکسب سود ومنفعت بیشتر از این پدیده هستند. اما برنامه ها وراه کارهای ارائه شده در «حکومت عدل اسلامی» ضمانت اجرایی قوی دارد ورهبر آن، «مدیری صالح، عادل، آگاه، شجاع ودانشمند» است. تمامی برنامه های او در جهت تأمین سعادت وبهروزی مردم وجلب رضایت وخشنودی آنان می باشد. پاره ای از ویژگی های این حکومت جهانی، عبارت است از:
۱. تشکیل حکومت فراگیر جهانی
حکومت ودولت حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، فراگیر وجهانی خواهد بود وقدرت وسلطه او از شرق تا غرب دنیا را فرا خواهد گرفت؛ چنان که محدث نوری می نویسد: «از صفات وویژگی های مهدی (عجل الله فرجه)، فرا گرفتن سلطنت آن حضرت تمام روی زمین را از شرق تا غرب، برّ وبحر، معموره وخراب وکوه ودشت است. نماند جایی که حکمش جاری وامرش نافذ شود واخبار در این معنا متواتر است». آری مهم ترین ویژگی حکومت جهانی حضرت مهدی، قرار گرفتن جهان تحت یک مدیریت واحد وکارآمد است؛ به طوری که خود رأیی ها، مقام پرستی ها وخود محوری ها از بین خواهد رفت وهمه بر اطاعت از یک حاکم مقتدر جهانی، اتفاق خواهند داشت. با توجه به بعضی از روایات، به دست می آید که جهان در آن زمان به ۳۱۳ بخش تقسیم شده وآن حضرت، ۳۱۳ تن از یاران نزدیک خود را بر آنها حاکم خواهد ساخت.
۱. رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: «و یبلغ سلطانه المشرق والمغرب(۴۳)؛ دولت وسلطنت مهدی (عجل الله فرجه) همه شرق وغرب جهان را در بر می گیرد».
۲. «ولایکون ملک الاّللاسلام؛(۴۴) در آن روز حکومتی جز حکومت اسلامی نخواهد بود.»
۳. امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: «حضرت مهدی (عجل الله فرجه) شرق وغرب جهان را تحت سیطره خود درآورد... شرّ از جهان رخت بر بندد وتنها خیر باقی بماند»(۴۵).
۴. امام باقر (علیه السلام): «حضرت قائم (علیه السلام) ۳۰۹ سال حکومت می کند؛ چنان که اصحاب کهف مدت ۳۰۹ سال در غار ماندند؛ زمین را پر از عدالت می کند، آن چنان که پر از جور وستم شده باشد. خداوند شرق وغرب جهان را برای او فتح می کند.»(۴۶)
۵. «هنگامی که قائم (عجل الله فرجه) قیام کند، برای هر کشوری از کشورهای جهان فرمان روایی بر می گزیند...».(۴۷)
۶. امام سجاد (علیه السلام): «وقتی که قائم قیام می کند، خداوند آفت را از شیعیان دور می کند وقلب آنان را همچون قطعات آهن، محکم ونیروی هر مرد به اندازه چهل مرد می سازد. آنان حکومت وریاست تمامی مردم جهان را به دست خواهند گرفت».(۴۸)
۷. «حضرت مهدی (علیه السلام) یارانش را در همه سرزمین ها پراکنده می کند وبه آنها دستور می دهد که عدل واحسان را شیوه خود سازند وآنان را فرمانروایان کشورهای جهان می گرداند وبه ایشان فرمان می دهد که شهرها را آباد سازند»(۴۹).
۲. دین وآیین واحد جهانی
در حکومت جهانی واحد، دین برتر وآیین پذیرفته شده مردم، اسلام خواهد بود واین نشان می دهد که برنامه حضرت مهدی (عجل الله فرجه) جهان شمول وفراگیر بوده ومردم با رغبت وعلاقه دین اسلام را اختیار خواهند کرد ونجات وسعادت خود را در پیروی از آن خواهند دانست. در نتیجه فضایل اخلاقی ومکارم انسانی، در جوامع حاکم شده وفساد، الحاد وبی دینی از بین خواهد رفت.
۱. رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید: «تاهرکجاکه تاریکی شب وارد شود، این آیین مقدّس نفوذ خواهد کرد»(۵۰).
۲. امام حسن مجتبی (علیه السلام)، درباره از بین رفتن کفر وبی دینی از جهان وپذیرش آیین واحد از سوی مردمان می فرماید: «خداوند در آخر الزمان ودوران شدت روزگار وعصر جهل مردم، مردی را برانگیزد واو را با فرشتگان خود، یاری دهد... واو را بر تمام زمین چیره فرماید تا این که [مردم] از روی میل ویا از روی اکراه، دین را بپذیرند. او زمین را از عدل وداد ونور وبرهان پر کند. شرق وغرب زمین از آیین او پیروی کنند. تا آن که کافری نماند، مگر این که ایمان آورد وگناه کار وفاسدی نماند، مگر این که نیکو کار شود. در حکومت او، درندگان با هم صلح می کنند...».(۵۱) پس از ویژگی های برجسته این جامعه جهانی، این است که همگان در آن یکتاپرست اند وخدا را به یگانگی می پرستند وشریکی برای او قرار نمی دهند واز گناهان ومفاسد دوری می جویند.
۳. امیر مؤمنان (علیه السلام): «هیچ آبادی ای نخواهد ماند، مگر آن که در آن جا هر صبح وشام، به یکتایی خدا، شهادت داده خواهد شد».(۵۲)
۴. امام باقر (علیه السلام): «هیچ یهودی ومسیحی وهیچ پرستش کننده غیر خدایی باقی نمی ماند، مگر این که به او ایمان می آورد واو را تصدیق می کند»(۵۳). این روایات، به خوبی نشان می دهد که ایده مذهب واحد جهانی، در زمان ظهور، به واقعیت خواهد پیوست واین بشارت ومژدّه الهی محقّق خواهد شد.
۳. عدالت فرا گیر جهانی
«عدالت» – عدالت اقتصادی، قضایی، اخلاقی وسیاسی – یکی از آرمان ها، خواست ها وآرزوهایی است که بنی آدم در طول تاریخ، به آن توجه داشته ودرتمامی عرصه های زندگی اجتماعی خود، به آن نیازمند بوده است. این نیاز دائمی انسان تنها در «حکومت جهانی مهدوی (عجل الله فرجه)» برآورده خواهد شد و«عدالت» تنها با آمدن «منجی موعود»، تحقّق خواهد یافت وعدل وقسط ومساوات، نماد اصلی حکومت او خواهد بود.
۱. پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در باره اوضاع زمین پس از ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) در روایت مشهوری می فرماید: «فَیَمْلَأُ اْلأَرْضَ قِسْطاً وعَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وظُلْماً»؛ «پس زمین را از عدل وداد لبریز می کند، پس از آن که از ستم وبیداد لبریز شده است»(۵۴).
۲. پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم): «یَسَعُهُمْ عَدْلُهُ»؛ «عدالتش فراگیر شود»(۵۵).
۳. امام صادق (علیه السلام): «به خدا سوگند! عدالت او (مهدی (علیه السلام»، در خانه هایشان وارد می شود؛ همچنان که گرما وسرما وارد می گردد»(۵۶).
۴. «چون مهدی (عجل الله فرجه) قیام کند، مال را به طور مساوی تقسیم می کند وعدالت را در میان رعیت اجرا می کند. هرکس از او اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است»(۵۷).
۵. امام رضا (علیه السلام): «هرگاه [قائم اهل بیت] خروج کند، زمین به نور پروردگارش روشن می شود وترازوی عدالت میان مردم برقرار می گردد. پس کسی به کسی ستم نخواهد کرد»(۵۸).
۴. امنیت وصلح جهانی
امنیت وصلح واقعی وآرامش – که گوهر نایاب زندگی انسان ها است – از ویژگی های جهانی وفراگیر امام زمان (عجل الله فرجه) است. در آن عصر، خوف ها زایل می شود وجان ومال وآبروی اشخاص در امان قرار می گیرد ودر سراسر جهان امنیت عمومی حاکم می شود واختناق، استبداد، استکبار واستضعاف – که همه از آثار حکومت های غیر الهی است – از جهان ریشه کن می گردد وحکومت های طاغوتیان – به هر شکل وهر عنوان – برچیده می شود. از اخبار روایات استفاده می شود که:
۱. «به واسطه حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) راه ها آن قدر امن می شود که شخصی – حتی ضعیف ترین مردم – از مشرق به مغرب سفر می کند، از احدی به او آزار واذیت نمی رسد»(۵۹).
۲. امیر مؤمنان درباره رفع کینه ها ودشمنی ها از جهان می فرماید: «اگر قائم ما قیام کند، آسمان باران خود را فرو می ریزد وزمین نباتات خود را بیرون می افکند وکینه ها وناراحتی ها، از دل بندگان خدا، زایل می گردد»(۶۰).
۳. ونیز فرمود: «هرگاه قائم ما قیام کند، کینه توزی از دل های همه مردم، رخت برمی بندد وچهار پایان رام می گردند تا آن جا که زنی از عراق تا شام، مسیر را می پیماید، در حالی که هیچ درنده ای او را نمی آزارد...».(۶۱)
۴. امام باقر (علیه السلام): «مهدی آن چنان رفع ستم از ستمدیدگان می کند که اگر حق شخصی، زیر دندان کسی باشد، آن را باز می ستاند وبه صاحب حق بر می گرداند»(۶۲).
۵. ملت واحد جهانی
ایجاد همبستگی ویکپارچگی در میان انسان ها ونزدیک کردن دیدگاه ها، افکار وآمال آنها به یکدیگر، خواسته وآرزوی دست نیافتنی در وضعیت کنونی جهان است. اما با ظهور مصلح کل وبالا رفتن بینش وآگاهی مردم واز بین رفتن منیت ها وخودخواهی ها، همبستگی واتحاد شگرفی در میان انسان ها به وجود خواهد آمد. وقتی که امت واحد جهانی، شکل بگیرد، تمامی اختلاف ها، کینه ها، ستیزه جویی ها، تجاوزها و... از بین خواهد رفت وهمگان یکدل ویکرنگ، اطاعت از آن حضرت را پیشه خود خواهند ساخت.
۱. امام باقر (علیه السلام): «تمام جهان، ملت واحد می شوند وآن ملت اسلام است وهرچه معبود غیرخدا در زمین باشد، به آتش فرود آینده ازآسمان، خواهد سوخت»(۶۳).
۲. «به هنگام خروج حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، خطاب وندای عامی به همه مردم جهان می شود وآنها به اطاعت از او فرا خوانده می شوند».
۶. پیشرفت ورفاه جهانی
در دولت کریمه مهدی موعود (عجل الله فرجه)، وضع اقتصاد ومعیشت عمومی، خیلی خوب خواهد شد واوضاع اقتصادی ومالی مردم، سامان خواهد یافت. در آن عصر، نعمت های الهی افزون، آب ها مهار، زمین ها حاصل خیز ومعادن ظاهر خواهد شد. هیچ فقیری باقی نخواهد ماند تا از بیت المال، کمک مالی دریافت کند. رونق وشکوفایی اقتصادی، باعث خواهد شد که همگان از برکات وآثار دولت او، برخوردار شوند وچهره کریه فقر، نابرابری، فساد مالی و... از جهان رخت برخواهد بست.
۱. پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم): «خداوند به وسیله مهدی، از امت رفع گرفتاری می کند».(۶۴)
۲. «امت من در دوران مهدی، چنان متنعم شود که بسان آن، بهره وری را ندیده باشد. آسمان پیوسته باران (رحمت) خود را بر ایشان فرو می فرستد وزمین روییدنی های خود را بیرون می ریزد. ثروت در آن روز بر روی هم انباشته می شود.[وقتی] مردی برپاخیزد وبگوید: ای مهدی! بر من عطانما؛ گوید: بگیر»(۶۵).
۳. امام باقر (علیه السلام): «مهدی (عجل الله فرجه)، اموال را میان مردم چنان به مساوات تقسیم می کند که دیگر محتاجی دیده نمی شود تا به او زکات دهند».(۶۶)
۴. ونیز فرمود: «آن چنان میان مردم، مساوات برقرار می سازد که حتی نیازمند به زکات را هرگز نخواهی دید».(۶۷)
۵. «امّت اسلامی در عهد او آن چنان از فراخی معیشت برخوردار می شود که هرگز نظیر چنین نعمت وآسایشی دیده نشده است»(۶۸).
۷. کمال علم وعقل
یکی دیگر از آرمان های بشری، رسیدن به قله های کمال علم وعقل است که این مهم – جز در حکومت مهدوی – تحقق نخواهد یافت. دانش وعلم بشری، به حدّ نهایی وکامل خود خواهد رسید ودریچه های حکمت ودانش ها به روی بشر گشوده خواهد شد. عالم اندیشمند سید جعفر کشفی می نویسد: «بدان که زمان ظهور دولت آن جناب – که زمان ظاهر شدن دولت ثانیه حق است – زمان ظهور وغلبه عقل است از روی باطنی آن که مقام ولایت است وبه منزله روح است از برای روح ظاهری که آن مقام نبوّت است».(۶۹)
در آن عصر هیچ نکته مجهول وغیر قابل حلّی باقی نخواهد ماند وسطح آگاهی وعلم واندیشه مردم بالا رفته، قدرت عقل وخرد ورزی آنان فزونی خواهد یافت. اختراعات، اکتشافات، ارتباطات وفن آوری به نهایت کمال خود خواهد رسید ومردم آن عصر، در بهترین ودلپسندترین برهه از زمان، زندگی خواهند کرد.
۱. امام باقر (علیه السلام): «هنگامی که قائم (عجل الله فرجه) قیام می کند، دستش را بر سر بندگان می گذارد وبدین وسیله، عقل های آنان را جمع وافکار آنها را کامل می کند.»(۷۰)
۲. حضرت علی (علیه السلام) به نقل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می فرماید: «خدای عزّ وجل به وسیله او (قائم) زمین را از نور آکنده می کند، پس از تاریکی آن واز داد پر می کند پس از ستم آن وازدانش مالامال می کند، پس از جهل آن».(۷۱)
۳. امام باقر (علیه السلام): «در زمان آن حضرت، حکمت ودانش، بدیشان ارزانی می شود تا جایی که زنان در خانه خود، به کتاب خدا وسنت پیامبر حکم کنند».(۷۲)
۴. امام صادق (علیه السلام): «علم ودانش ۲۷ حرف است. تمام آنچه پیامبران الهی آوردند، دو حرف بیش نبود ومردم تا کنون جز دو حرف را نشناخته اند. اما هنگامی که قائم ما قیام کند، ۲۵ حرف دیگر را آشکار می سازد ودر میان مردم منتشر می کند ودو حرف دیگر را به آن ضمیمه می کند تا ۲۷ حرف کامل ومنتشر شود(۷۳)».
۸. نوسازی واحیاگری
یکی از نظریات قابل توجه در «علوم سیاسی»، توسعه ونوسازی است. این دیدگاه در صدد ارائه راه کارهای توسعه وپیشرفت در کشورهای عقب مانده وجهان سوّمی است که تا به حال نتایج وآثار قابل توجهی نداشته است. یکی از برنامه ها وراه کارهای مهم حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه)، احیاگری، نوسازی ودگرگونی در بسیاری از امور اقتصادی، فرهنگی وسیاسی جهان است.
۱. امام صادق (علیه السلام): «إذا خَرَجَ (القائم) یقوم بأمرٍ جدید وکتاب جدید وسنّه جدیده وقضاء جدید...»؛ «هنگامی که قائم خروج کند، امر تازه، کتاب تازه، روشی تازه وداوری تازه با خود می آورد...».(۷۴)
کتاب تازه به معنای آوردن قرآنی دیگر نیست؛ بلکه آن حضرت اهداف وبرنامه های اصیل قرآن را پیاده خواهد کرد وتفسیر واقعی آیات آن را بیان خواهد نمود.
۲. امام صادق (علیه السلام) درپاسخ یکی از یارانش در باره سیره مهدی (عجل الله فرجه) می فرماید: «همان کاری که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) انجام داد، انجام می دهد. برنامه های [نادرست] پیشین را از بین می برد؛ همان گونه که رسول خدا، امر جاهلیت را از بین برد واسلام را نوسازی می کند».
۳. «به خدا سوگند! گویی او را در میان رکن ومقام با چشم خود می بینم که از مردم برای امری تازه، کتابی تازه وحکومت آسمانی تازه، بیعت می گیرد»(۷۵).
۹. رضایت وخشنودی جهانی
یکی از ویژگی های مهم حکومت مهدوی، تأمین خشنودی ورضایت همه ساکنان زمین وآسمان است. از آن جایی که دولت او، دولت عدالت گستر، فقیر ستیز، دانش گستر، رفاه آور، ظلم ستیز ومردم دوست است، همگان از آن راضی خواهند بود ودر آرامش وشادی زندگی خواهند کرد. در روایات آمده است:
۱. «زمین را پر از عدالت می کند، آن چنان که پر از ستم شده است. در خلافت او اهل آسمان وزمین، حتی پرندگان آسمان خشنود می شوند».(۷۶)
۲. «اهل آسمان وساکنان آن برای ظهور او خوشحال می شوند؛ او زمین را پر از عدالت می کند، آن سان که پر از جور وستم شده باشد».(۷۷)
۳. رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم): «شما را به مهدی، مردی از قریش بشارت می دهم که ساکنان آسمان وزمین را از خلافت وفرمانروایی او خشنودند».(۷۸)
۴. «ساکنان زمین وآسمان به او عشق می ورزند».(۷۹)

بخش سوّم. مقایسه ونتیجه
امروزه پدیده «جهانی شدن»، امری فراگیر، گسترش یابنده، پیچیده ودارای آثار وپیامدهای گوناگون در زندگی بشری است؛ به طوری که شرایط زندگی انسان ها را در بیشتر جنبه های آن، دستخوش دگرگونی های ژرف کرده است. از این رو نمی توان گسترش نوآوری های اقتصادی در سرتاسر جهان، انطباق های فرهنگی وسیاسی ملازم این گسترش، تغییر وتحوّلات ارتباطاتی وتکنولوژیکی، در هم تنیدگی روابط، افکار واندیشه های بشری، پیچیدگی انگاره های اقتصادی، مالی واعتباری و... را نادیده گرفت ونسبت به آن بی تفاوت بود.
از طرفی به علت تنوّع، پیچیدگی ونو بودن مباحث وموضوعات آن، نمی توان موضع گیری مثبت یا منفی قاطعی در مورد آن داشت؛ هر چند جنبه ها وپیامدهای منفی وآثار نگران کننده آن، رو به فزونی است. همچنین به علّت این که در پس پرده این روند، عوامل وکارگزاران متعدّد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ونظامی قرار دارند؛ باید به دقت وهوشمندانه آن را مورد بررسی وتحلیل قرار داد.
به هر حال روشن است که: مبانی، اهداف، ویژگی ها، آثار وپیامدهای «جهانی کردن» و«جهانی سازی» وحتّی «جهانی شدن»، تفاوت وتباین اساسی با مبانی، اهداف، ویژگی ها وخصوصیات «حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)» دارد. هدف ومبنای اصلی این «جهان گستری» سودجویی وتأمین منفعت بیشتر برای دولت های بزرگ، شرکت ها ونهادهای فرا ملّی و... ونیز برتری طلبی وسلطه جویی قدرت هایی چون ایالات متحده است.
حتی می توان قائل شد که «جهانی شدن» – به رغم مبانی قابل توجّه آن – به نوعی با سرمایه داری جهانی پیوند خورده است. به هر حال در این دو پروژه، شاهد گسترش وهژمونی سیاسی وفرهنگی غرب وایالات متحده هستیم که نکته تلاقی ونزدیکی آنها نیز به شمار می رود. گفتنی است که آنچه در این دو وجود ندارد، تلاش برای تأمین نیازهای اساسی جهانیان، چون برابری، عدالت، معنویت، اخلاق، رفاه همه جانبه و... است؛ برعکس در سایه آنها جهان اینک با اباحی گری وبحران معنویت، هویت واخلاق رو به رو است؛ بلکه بحران ناامنی، فقر، بهره کشی ونابرابری نیز به طور فزاینده ای گسترش می یابد.
«جهانی شدن» با داشتن ابعاد واشکال مختلف ومبهم وپیامدهای سوء، نمی تواند وجه مشترکی با «حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)» داشته باشد؛ هر چند پاره ای از ویژگی ها ونشانه های آن، با بعضی از ویژگی های حکومت آن حضرت مشابهت دارد وبه خوبی می تواند نشانگر این باشد که زمینه تشکیل حکومت جهانی فراهم شده وسطح آگاهی، علم، پیشرفت وبالندگی جوامع به حدی رسیده است که بتوان به طور علمی واستدلالی، صحبت از آن حکومت جهانی وقریب الوقوع بودن آن نمود وویژگی های والا وبرتری های بی بدیل آن را مطرح کرد. «جهانی شدن»، به روشنی نیاز انسان ها را به نزدیکی واتحاد با هم وتشکیل «جامعه جهانی واحد» آشکار می سازد وراه کارهای سیاسی، اقتصادی وفرهنگی آن را به گونه ای مدرن نمایان می کند. گسترش سریع ارتباطات ونزدیکی جوامع به یکدیگر، امکان گفت وگو وتبادل آرا وافکار، استفاده مردم جهان از آخرین اخبار ویافته های علمی وپزشکی، تعامل وهمفکری در مورد مسائل سیاسی (جنگ، صلح و...) جهان، بالا رفتن سطح سواد ومعلومات، جهانی شدن فنّ آوری وصنعت و... برخی از وجوه مثبت وقابل قبول جهانی شدن است که مدل کامل ومطلوب آنها در حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) وجود خواهد داشت.
وقتی جامع بشری به مرحله ای از رشد وشکوفایی علمی، صنعتی وفکری می رسد که در آن نیاز شدیدی به اتحاد ونزدیکی احساس شده وبشر در بیشتر جنبه های زندگی، رفتارها وگفتارهای فرا ملّی وجهانی از خود بروز می دهد؛ در این صورت می توان تئوری «تشکیل دولت کریمه جهانی» را به جهانیان ارائه داد ونکات مثبت وارزنده آن را بیان نمود. از آنجایی که انسان ها نمی توانند موانع، کاستی ها وکمبودهای حرکت رو به رشد خود را، به طور کامل از بین ببرند؛ در این صورت نیاز به قدرتی برتر وفوق بشری بیشتر احساس می شود وقلب ها وافکار بدان سو متمایل می گردد. البته حکومت حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) نه تنها حکومتی آرمانی والهی است؛ بلکه حکومتی کاملاً عقلانی وعلم گرا است وبا وضعیت پیشرفته جهان، سازگار ومتناسب است.
به هر حال شیعه با دیدگاهی روشن نسبت به آینده تاریخ بشری، همواره منادی وبشارت دهنده «زندگی مطلوب جمعی» وتشکیل «حکومت صلح وعدل جهانی» بوده است وبا اتکا به همین اعتقاد، خود را در تمامی سختی ها وبحران ها حفظ کرده ومنتظر پایان خوش تاریخ بوده است.
مدعای اصلی ما در این نوشتار این است که «جهانی کردن» و«جهانی سازی» دنیا را در ورطه انحراف، جنگ، ناکامی واباحی گری قرار داده است وپیامدها وآثار نامطلوب وناگواری با خود به همراه دارد که هیچ یک در حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) وجود نخواهد داشت. با توجّه به انحرافات به وجود آمده، می توان گفت که «جهانی شدن» نیز لزوماً پیشرفت طبیعی زندگی بشری نیست واکنون یک سیر طبیعی را طی نمی کند. به گفته پروفسور مولانا: «این چه جهانی سازی است که ۱۴ مردم دنیا گرسنه به خواب می روند؟! ۲۵% مردم افریقا زیر محور فقر زندگی می کنند؟! ۱% مردم دنیا، ۹۵% تسلیحات جهان را در دست دارد؟! عدالت اجتماعی هنوز در تئورهای روابط بین الملل مطرح نشده است؟ جهانی سازی، جهان را به نفع عده ای تغییر می دهد و...؟»
بر این اساس الان جهان – به خصوص دنیای غرب ومدرن – از چند بحران بزرگ، رنج می برد: ۱. بحران مشروعیت ۲. بحران فساد ۳. بحران اخلاق ۴. بحران هویت ۵. بحران مشارکت ۶. بحران اشتغال وصادرات و... غرب تلاش می کند با انتقال این بحران به خارج از مرزهای خود، کمی از آثار ونتایج سهمگین آن بکاهد وبه عبارت روشن تر، درصدد جهانی کردن این مشکلات وبحران ها آمده است. بر این اساس جهانی کردن، جهانی سازی وحتّی جهانی شدن – در بعضی از وجوه آن – دارای اختلافات وتفاوت های اساسی با حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) است.

تفاوت ها وبرتری ها
در این قسمت به طور مختصر، بعضی از ویژگی ها، چالش ها وکاستی های فراروی جهانی شدن – در هر سه چشم انداز پیشین – ذکر وتفاوت آن با حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) روشن وآشکار می گردد.
۱. این پدیده جهانی، هر چند به سرعت در حال گسترش وپیشروی در عرصه های مختلف جهانی است ونظرات ودیدگاه های بسیار زیادی درباره آن ارائه می شود؛ اما در عین حال امری مبهم، نارسا وپیچیده است. ژان ماری گینو در این باره می نویسد: «وضعیت اجتماعات انسانی در تجربه جهانی شدن، با وضعیت شخص نابینایی قابل مقایسه است که ناگهان بینایی اش را به دست می آورد وفقط یک اسطوره از عهده شرح هیجاناتی برمی آید که این دگر دیسی برخواهد انگیخت... رویارویی بی واسطه فرد با جهانی شدن دنیا «سکر آور» است؛ منتها شرایط دموکراسی را از ریشه دگرگون می کند...».(۸۰)
در حالی که تصویر حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) به روشنی در روایات واحادیث بیان شده وویژگی ها وساختار کارآمد وجامع نگر این حکومت، با دقّت هر چه تمام تر، ترسیم وتبیین گشته است وهیچ گونه ابهام وکاستی در آن وجود ندارد. در عین حال، وی به دنبال «حکومت خوب» می گردد وآرمان درونی خود را در نوشته اش به این شکل ابراز می دارد: «راهی که این کتاب نشان می دهد باریک است. سیّال بودن جهانی شدن را می پذیرد. حتّی از نوع دموکراتیک آن قداست زدایی می کند وبا این وصف از تقلیل دادن نهادهای سیاسی به جریان های ساده کارکردی امتناع می ورزد. راهی که ترسیم می کند، متواضعانه است: جلوس «حکومت خوب» – خوب به این سبب که بیان عقلایی اجتماع انسانی، خواهد بود که آرزوی تشکیل دادن آن را داریم. اجتماعی از انسان های آگاه وخردورز – بلکه خیلی ساده تر، توزیع محتاطانه قدرت که با تقسیم آن، امکان سوء استفاده از آن را محدود می کند... اجتماعات دموکراتیک آینده، اجتماعاتی در عین حال خردورز وتاریخی خواهند بود، دستاوردهای بلند پرواز آزادی ما ومیراث پیوسته ناپایدار تاریخ ما»(۸۱). ما نیز معتقدیم که «حکومت خوب» در تمامی عرصه ها وجنبه ها فقط حکومت کامل وبی بدیل حضرت ولی عصر (عجل الله فرجه) است که همه بشر، باید منتظر چنین روزی باشند. این حکومت، هم آسمانی والهی است وهم علم دوست وافرادی خردورز وآگاه، عالم، متعهد وموحّد زمام آن را در دست دارند.
۲. جهانی شدن در عرصه اقتصادی، در صدد رفع موانع وکاستی های پیشرفت وتوسعه اقتصادی، اتکا به بازار وتجارت آزاد ورفع بی کاری وبحران های اقتصادی است؛ اما با این حال مشکلات جهان (فقر، نابرابری، بهره کشی، استثمار، بی کاری و...) همچنان پا برجا است. جهان شمولی اقتصاد، به معنای جهانی شدن مشکلات ونارسایی های برخاسته از لیبرال – دموکراسی واقتصاد گرایی غربی است. چون سرمایه داری غربی با طرح مسأله «جهانی شدن»، سعی در انتقال مشکلات وبحران های اقتصادی ومالی به خارج دارد که این امر تبعات سختی برای کشورهای جهان سوّم در پی دارد. در حالی که برنامه واستراتژی اصلی حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، رفع فقر، نابرابری، کاستی ها ومشکلات از سراسر جهان واز بین بردن ظلم، احجاف، تبعیض وحق کشی است. از آن جایی که مواهب ومنابع طبیعی جهان، به طور عادلانه مورد استفاده همگان قرار خواهد گرفت وعلم وتکنولوژی بشر نیز رشد فراوانی خواهد یافت، مشکلات ونگرانی های بشر برطرف گشته ومدینه فاضله موعود تحقّق خواهد یافت.
۳. جهانی سازی، باعث تسلّط ویکّه تازی آمریکا در عرصه های سیاسی واقتصادی می گردد وبه دنبال خود ناامنی ورفتارهای خصمانه به همراه دارد. چیزی که هیچ دولت وکشوری حاضر به پذیرش آن نیست. آلن دوبنوآ می نویسد: «سده بیست ویکم، سده افول آمریکا وقدرت یابی کشورهایی نو خواهد بود: چین، روسیه، هند، ایران ومصر. اروپا که در شرایط دشواری به سر می برد، بار دیگر ناگزیر است با سرنوشت خود روبه رو شود وجنگ هایی روی خواهد داد که تاکنون مانندشان دیده نشده است. هیچ کس را از رویارویی جهانی – که فروکاستگی ادعای «جهان شمولی» ارزش های غربی خواهد انجامید – گریزی نیست.»(۸۲) در حالی که اساس وبرنامه اصلی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) گسترش وبرقراری صلح وامنیت وآسایش وریشه کنی ظلم وستم، جنگ وخونریزی از جهان است. در حکومت آن حضرت جایی برای گردن کشان وستمگران باقی نمانده، ریشه تمامی جنگ ها وستیزه جویی ها – که همان خواستارهای فزون تر مادی واقتصادی است – از بین خواهد رفت وهمان طور که قرآن می فرماید، ترس مردم، به امنیّت وآسایش مبدّل خواهد شد (ولیبدلنّهم مِن بعدِ خوفهم اَمناً).
۴. جهانی شدن از نظر فرهنگی واجتماعی، ادعای نزدیکی، پیوند وجسمانی فرهنگ ها وجوامع را دارد؛ اما روشن است که – بر خلاف نظر مدعیان غربی – در جهان آینده، یکپارچگی به وجود نخواهد آمد وپس از تقابلی بنیادین، تمدن ها وفرهنگ هایی نوین سر بر کشیده وچهره جهان را متحول خواهند ساخت. اروپا در این شرایط می تواند هویت جدیدی یابد وسرنوشت خود را از لیبرال – دموکراسی جهان گرای آمریکایی جدا کند. آلن دوبنوآ می نویسد: «ملّت ها وفرهنگ ها عوامل راستین تاریخ هستند. سرمایه داری دموکراتیک، اینک صاحب بلامنازع میدان است. اما اشتباهی بزرگ است که فکر کنیم، برای همیشه می تواند صحنه را کنترل کند وبا پیروزیش تاریخ متوقف خواهد شد».(۸۳) این برخورد وتضادّ تمدّن ها، جهان را آبستن التهاب، تنش وناامنی می کند؛ در حالی که در «عصر ظهور»، نشانی از اختلاف وکشمکش فرهنگی وسیاسی وحتی سلطه جویی تمدّن ها وفرهنگ ها نخواهد بود ومردم با گزینش وانتخاب خود، آیین وفرهنگ واحدی را پذیرا خواهند شد ودر سایه آن با آرامش وآسودگی خیال، زندگی خواهند کرد.
۵. از دیگر معایب ونقص های بزرگ جهانی شدن، عدم مدیریت واحد در جهان، ظهور بلوک های قدرت وگسترش واحدهای سیاسی قدرتمند ومتنازع با هم است. این مشکل اساسی، در حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) به خوبی حل شده وجهان در تحت فرمان وید با کفایت آن حضرت قرار خواهد گرفت. کشورهای جهان تحت رهبری واحد، اداره ومدیریت خواهند شد وکارگزاران ویاران نزدیک ایشان، حکومت بر واحدهای سیاسی را برعهده خواهند گرفت. چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید: «مهدی، اصحاب خویش را به تمامی شهرها وبلاد اعزام می کند وآنان را به عدالت واحسان فرمان می دهد(۸۴)».
۶. یکی از مباحث جهانی شدن، کم اهمیت شمردن مرزها وترغیب کردن مردم به ابراز هرگونه موضعی وتولید هرگونه محصولی است که بازار بتواند آن را جذب کند وبه عبارتی ترویج اباحی گری وبی مبالاتی است. انفجار بازی های ویدیویی وبازی های مهمل در اینترنت و... ترویج گر فروترین کارهای رایج وبدترین نوع میانه مایگی است.(۸۵) اینترنت، با هجمه وسیعی از اطلاعات ودنیایی از اطلاعات که بر سر ما می ریزد، امکان این را می گیرد که به عمق پناه ببریم وبا حقایق وواقعیات به طور جدی آشنا شویم و.... رسانه های صوتی وتصویری، فیلم ها، عکس ها و... نیز عامل مخرّبی بر زندگی معنوی بشر بوده واخلاق ورفتار او را به شدّت در جهت ترویج مفاسد وناهنجاری ها سوق داده است. اما عصر ظهور، عصر حاکمیت فضیلت، اخلاق، علم، دانش وانسانیت خواهد بود. مردم به کرامت ذاتی خود پی برده، از رفتارها وگفتارهای پوچ وپلید، دوری خواهند گزید. امام باقر علیه السلام می فرماید: «هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند دستش را بر سر بندگان می نهد وعقول آنان را با آن جمع می کند وافکار آنها با آن تکمیل می شود».(۸۶)
۷. از نظر برخی، جهانی شدن باعث ایجاد تعامل وبرابری فرهنگی، اقتصادی وسیاسی جوامع می شود وهمگان از محصولات فرهنگی وارتباطات استفاده کرده ودر نتیجه تفاوت ها ونابرابری ها از بین می رود. اما از نظر دیوید هلد، رشد ارتباطات جهانی یا افزایش جریان های فرهنگی، ارتباط چندانی با هموارسازی زمینه فعالیت ها وکاهش نابرابری های جهانی ندارد؛ بلکه این امر – برخلاف آنچه معمولاً تبلیغ می شود – باعث تشدید نابرابری ها در عرضه تولید وتوزیع کالاها، خدمات وامتیازات شده است وبه نوبه خود، میان کسانی که از مجموعه رو به تزایدی از منابع ووسایل ارتباطی برخوردار هستند وآنان که فاقد الکتریسیته، فناوری ارتباطات ویا قدرت دسترسی به اطلاعات هستند، فاصله وشکافی ایجاد کرده است که به طور روز افزون در حال گسترش است. دار ندورف نیز ادعا می کند: تعداد فزاینده ای از مردم – به ویژه نسل جوان تر – از بازار کار طرد خواهند شد.(۸۷)
همان گونه که پیش تر گذشت، رکن اساسی حکومت حضرت مهدی (عجل الله فرجه) رفع نابرابری وتبعیض واستفاده کامل وبهینه از منابع طبیعی جهان خواهد بود. او اموال را میان مردم چنان به مساوات تقسیم خواهد کرد که دیگر محتاجی دیده نخواهد شد تا زکات بگیرد. همگان به طور برابر از نعمت های الهی برخوردار شده وبیکاری وفقر ریشه کن خواهد شد. امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «... در روی زمین خرابی باقی نمی ماند، مگر آن که [پس از پیروزی قائم ما] آباد شود(۸۸)».
۸. جهانی شدن در عین حال که خدمات مثبت ومفیدی برای جوامع انسانی دارد؛ اما آلودگی های سیاسی واخلاقی، گسترش تروریسم وسوء استفاده از آن، فزونی قاچاق مواد مخدر وکلاهبرداری های مالی، مشکلات زیست محیطی، گسترش بیماری های جمعی، سوء استفاده های جنسی، فروش کودکان وزنان و... نیز جنبه جهانی پیدا کرده است. این مسائل ومشکلات، به علّت باز شدن مرز کشورها بر روی یکدیگر، گسترش مبادلات بین المللی و... به مشکلات وجرایم فرامرزی وجهانی تبدیل شده است؛ یعنی، با گسترش «جهانی شدن»، این مشکلات نیز فراگیر وگسترده می شود.(۸۹)
در حالی که در حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه)، مجال وامکانی برای بروز این گونه مشکلات نخواهد بود. افراد فاسد وتباهگر از بین خواهند رفت وافراد صالح، جانشین آنان بر روی زمین خواهند شد. زمینه های فکری واعتقادی مردم تغییر خواهد یافت ورذایل اخلاقی وآلودگی های جنسی، ریشه کن خواهد شد. مردم به نحو شایسته وبه اندازه نیاز از طبیعت بهره خواهند برد وامنیت روانی بر جامعه حاکم خواهد شد.
مشکلات وناگواری های زیادی که اینک گریبانگیر جوامع جهانی است ودر آینده نیز بشر از آن رهایی نخواهد یافت؛ در حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله فرجه) وجود نخواهد داشت وهمه مردم در امنیت، رفاه، آسایش وراحتی جمعی خواهند بود وهمگان از ثروت، عدل، برابری، علم ودانش جهانی بهره مند خواهند شد. این وعده حتمی خداوند به همه مستضعفان ویکتاپرستان جهان ونقطه اوج ومتعالی تاریخ بشری خواهد بود. اصولاً حکومت جهانی امام مهدی (عجل الله فرجه)، برای رفع وریشه کنی مشکلات، ناهنجاری ها، کاستی ها، نابرابری ها، فسادها وانحراف ها تشکیل خواهد یافت وجنگ وستیزه جویی، ناامنی، ظلم وبرتری طلبی و... ریشه کن خواهد شد. در این صورت امنیت یک تن، امنیت همه ورفاه یک تن، رفاه همه خواهد بود. رفاه وتنعّم بدان سان خواهد بود که دیگر نیازمند وصاحب حاجتی در سطح جامعه پیدا نمی شود؛ زیرا ثروت ومنابع عادلانه در میان مردم تقسیم خواهد شد. حکومت حضرت مهدی (عجل الله فرجه) برای مردم وبه جهت هدایت ونجات آنان است؛ از این رو نوید بخش دوستی، یکرنگی، یکدلی ونوع دوستی در میان همگان خواهد بود.
جهانی شدن این حکومت، به معنای جهانی شدن فضلیت ها، عدالت ها، نیکی ها، برابری ها ومعنویت ها خواهد بود ومردم فرصتی خواهند یافت که خوب بیندیشند؛ خوب زندگی کنند؛ حکمت ودانش واقعی بیاموزند؛ یکدیگر را دوست بدارند؛ به حق همدیگر تجاوز نکنند؛ توحید محور واخلاق گرا باشند؛ جامعه ای عاری از فساد وتباهی تشکیل دهند و.... در مدینه فاضله مهدوی، همه جا سخن از عدالت وقسط است ومردم شاهد لبریز شدن زمین از عدل وداد خواهند بود. دامنه عدالت او، تا اقصا نقاط منازل وزوایای ناپیدای جامعه گسترده خواهد شد؛ حتّی عدالت ودادگری، همچون گرما وسرما در درون خانه های مردمان نفوذ کرده ومأمن ومسکن وجود آنان را سامان خواهد بخشید.
 

پى نوشت ها:

۱) قصص (۲۸)، آیه ۴.
۲) ری کیلی وفیل مارفلیت، جهانی شدن وجهان سوم، ترجمه حسن نورایی ومحمد علی شیخ علیان، دفتر مطالعات سیاسی وبین المللی، ص ۲۴۳.
۳) روزنامه جام جم، شماره ۶۳۵.
۴) دکتر علی اصغر کاظمی، جهانی شدن فرهنگ وسیاست، نشر قومس، ص ۸ و۱۴.
۵) غیبت نعمانی، ص ۲۷۴.
۶) ینابیع المودّه، ص ۴۴۷.
۷) پل سوئزی و...، جهانی شدن با کدام هدف، نشرآگه، ص ۷.
۸) ماکلوم واترز، جهانی شدن، ترجمه مردانی ومریدی، نشر سازمان مدیریت صنعتی، ص ۳۱.
۹) رونالد رابرتسون، جهانی شدن (تئوری های اجتماعی وفرهنگ جهانی)، ترجمه کمال پولادی، نشر ثالث، ص ۱۳۱ و۱۳۲.
۱۰) جیمز. ان، روزه نا، پیچیدگی ها وتناقض های جهانی شدن، مجله سیاست خارجی، سال سیزدهم، شماره ۴، ص ۱۰۲۲.
۱۱) جان تاملینسون، جهانی شدن فرهنگ، ترجمه محسن حکیمی، دفتر پژوهش های فرهنگی، ص ۷۲
۱۲) آنتونی گیدنز، گفتارهایی درباره یکپارچگی جهان (جهان رها شده)، ترجمه علی اصغر سعیدی ویوسف حاجی، نشر علم وادب، ص ۱۳.
۱۳) جهانی شدن وجهان سوّم، ص ۲۳۹.
۱۴) همان، ص ۲۳۸.
۱۵) فصلنامه «پژوهش وسنجش»، شماره ۲۵، ص ۱۲۳.
۱۶) ر.ک: فصلنامه پژوهش وسنجش، شماره ۲۵، ص ۲۱۹ و۲۲۰.
۱۷) حجرات(۴۹)، آیه ۱۳.
۱۸) ر.ک: دام جهانی شدن (تهاجم به دموکراسی ورفاه)، نشر اندیشه معاصر، ص ۱۵ (مقدمه مترجم با کمی تغییر وخلاصه).
۱۹) فصلنامه پژوهش وسنجش، شماره ۲۵، ص ۲۱۱.
۲۰) باری اکسفورد، نظام جهانی: اقتصاد، سیاست وفرهنگ، ترجمه مشیر زاده، ص ۱۵۱.
۲۱) جهانی شدن، ص ۱۴۹ و۱۳۷.
۲۲) حسین سلیمی، فرهنگ گرایی، جهانی شدن وحقوق بشر، مرکز چاپ وانتشارات وزارت امور خارجه، ص ۱۲۹.
۲۳) روزنامه جام جم، شماره ی ۶۹۳، ص ۸.
۲۴) مالکوم واترز، جهانی شدن، ص ۵۸.
۲۵) جهانی شدن وجهان سوم، ص ۲۴۱.
۲۶) هاری مگداف...، جهانی شدن با کدام هدف، ص ۷۲.
۲۷) جان تاملینسون، جهانی شدن وفرهنگ، ص ۲۵.
۲۸) همان، ص ۲۹.
۲۹) کنث نش، جامعه شناسی سیاسی معاصر؛ جهانی شدن سیاست وقدرت، ص ۱۰ (مقدمه).
۳۰) فصلنامه پژوهش وسنجش، شماره ۲۵، ص ۱۰۶ و۱۰۷.
۳۱) فرهنگ گرایی، جهانی شدن وحقوق بشر، ص ۱۸۶.
۳۲) جهانی شدن وجهان سوّم، ص ۲۴۲.
۳۳) برای مطالعه بیشتر ر.ک: پگاه حوزه؛ مقاله جهانی شدن از منظر مذهب، شماره ۶۱، ص ۱۱ و۱۲.
۳۴) فصلنامه پژوهش وسنجش شماره ۲۵، ص ۲۲۵.
۳۵) مجله سیاست خارجی، سال سیزدهم، شماره ۴، ص ۱۰۲۹.
۳۶) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۸۱.
۳۷) پگاه حوزه، شماره ۶۱، ص ۱۳
۳۸) صحیفه نور، ج ۱۱، ص ۱۵۴.
۳۹) مسعود پورسید آقایی، مبانی اعتقادی مهدویت(۱)، فصلنامه انتظار، شماره ۱، ص ۵۸ و۵۹.
۴۰) انبیاء(۲۱)، آیه ۱۰۵.
۴۱) قصص(۲۸)، آیه ۵.
۴۲) جعفر سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، انتشارات توحید، ص ۳۷۰.
۴۳) کشف الغمه، ج ۳، ص ۲۹۷ (از امام باقر (علیه السلام)، کمال الدین، ج ۱، ص ۳۳۱).
۴۴) الملاحم والفتن، ص ۶۶.
۴۵) منتخب الأثر، ص ۴۷۴.
۴۶) غیبت شیخ طوسی، ص ۲۸۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۹۱.
۴۷) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۶۵ ؛ غیبت نعمانی، ص ۷۲.
۴۸) همان، ج ۵۲، ص ۳۲۷.
۴۹) الامام المهدی، ص ۲۷۱.
۵۰) منتخب الأثر، ص ۱۶۰.
۵۱) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۸۰.
۵۲) مجمع البیان، ذیل آیه ۹ سوره صف؛ بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۶۰.
۵۳) منتخب الأثر، ص ۴۳۶.
۵۴) همان، ج ۳۶، ص ۳۱۶؛ کمال الدین، ج ۱، ص ۲۵۷.
۵۵) همان، ج ۵۱، ص ۷۵.
۵۶) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۶۲.
۵۷) غیبت نعمانی، ص ۱۲۴ ؛ بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۲۹ ؛ منتخب الأثر، ص ۳۱۰.
۵۸) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۱؛ کمال الدین، ج ۳، ص ۳۷۲.
۵۹) منتخب الأثر، ۳۰۸ (امامت ومهدویت، بخش آخر، ص ۴۳).
۶۰) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۶.
۶۱) همان، ج ۱۰، ص ۱۰۴.
۶۲) منتخب الأثر، ص ۳۰۸.
۶۳) منتخب الأثر، ص ۴۳۶.
۶۴) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۷۵ ؛ غیبت شیخ طوسی، ص ۱۱۴.
۶۵) عقدالدرر، ص ۱۷۰.
۶۶) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۸۴.
۶۷) اعلام الوری طبرسی، ص ۴۳۲.
۶۸) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۰۴ ؛ منتخب الأثر، ص ۴۷۳.
۶۹) تحفهالملوک، ج ۱، ص ۷۸.
۷۰) منتخب الأثر، ص ۴۸۳ ؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۹ ؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۸.
۷۱) بحارالأنوار، ج ۳۶، ص ۲۵۳.
۷۲) همان، ج ۵۲، ص ۳۵۲ ؛ غیبت نعمانی، ص ۲۳۹.
۷۳) موسوعه احادیث المهدی، ج ۴، ص ۵۳.
۷۴) اثبات الهداه، ج ۷، ص ۸۳ ؛ غیبت نعمانی، ص ۲۵۳.
۷۵) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۵.
۷۶) لوائح الأنوار، ج ۲، ص ۷۰.
۷۷) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۱۶.
۷۸) اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۲۴.
۷۹) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۰۴.
۸۰) ژان ماری گنو، آینده آزادی، چالش های جهانی شدن دموکراسی، مرکز چاپ وانتشارات وزارت خارجه، ص ۱۷ مقدمه.
۸۱) همان، ص ۱۵۰.
۸۲) فرهنگ گرایی، جهانی شدن وحقوق بشر، ص ۱۲۵.
۸۳) همان، ص ۱۲۶.
۸۴) یوم الخلاص، ص ۳۹۵.
۸۵) ر.ک: پدیده جهانی شدن، ص ۱۵۳.
۸۶) بحارالأنوار، ج ۱۲، ۱۸۲.
۸۷) روزنامه جام جم، شماره ۷۵۴، ص ۸.
۸۸) منهاج البراعه، ج ۸، ص ۳۵۳.
۸۹) فصلنامه پژوهش وسنجش، شماره ۲۵، ص ۲۱۰.

%ب ظ، %10 %692 %1396 ساعت %15:%شهریور

 مقاله رويكردهاى جديد كلامى در حكومت مصلح پس از تعريف كلام وتمايز كلام قديم با كلام جديد به اين پرسش پاسخ داده است كه آيا حكومت مصلح جهانى با رويكردهاى جديد كلامى مانند سكولاريسم، پلوراليسم دينى، تساهل وتسامح، قرائت هاى مختلف از دين، تعارض علم ودين، سازگارى دارد يا خير؟ خلاصه پاسخ اين است كه حكومت مصلح باسكولاريزم وجدا انگارى دين از نيازهاى دنيوى ناسازگار است. عدالت مهدوى در عرصه هاى گوناگون اجتماعى ظهور مى كند.
پلوراليسم دينى در ساحت حقانيت ونجات نيز با آموزه هاى حكومت جهانى تعارض جدى دارد. وعلى رغم پذيرش مدارا با انسان، تساهل وتسامح به معناى اصطلاحى را رد مى كند. عصر مصلح جهانى مخالف علم وتكنولوژى نيست ونمى توان سازگارى تمام دستاوردهاى علوم را با حكومت مصلح نتيجه گرفت.
درآمد سخن
دانش كلام ومسايل جديد كلامى يكى از مهم ترين وچالش برانگيزترين دانش هاى روزگار ما است. از اين رو، شايسته است، پژوهشگران با پژوهش كافى به اين گونه مسايل بپردازند. جهانى كه در آن به سر مى بريم با پرسش هايى در حوزه هاى سكولاريزم، پلوراليسم، قرائت پذيرى دين، رابطه علم ودين، رابطه عقل ودين، تساهل وتسامح و... روبرو است كه همهِ اين موضوع ها به كلام جديد مربوط است. اصطلاح كلام جديد، با رواج فلسفه هاى نوينى چون امپريسم، پوزيتويسم، روشنگرى، مدرنيسم وپست مدرنيسم ودر مغرب زمين با عنوان مطرح شد. اين عنوان را در فرهنگ اسلامى، نخستين بار شبلى نعمانى (۱۳۳۲ - ۱۲۷۳ ه.ق) وسپس استاد مطهرى رواج دادند. انديشمندان در چيستى كلام جديد اختلاف جدى دارند. برخى از آن ها، كلام جديد وقديم را مشترك لفظى دانسته وبر تفاوت جوهرى ميان آن دو تأكيد مى كنند.(۱) دستهِ ديگرى كلام جديد را تنها به شبهه ها، عده اى به شبهه ها وابزار جديد، گروهى به شبهه ها، ابزار جديد وگستره موضوعى وبعضى نيز به شبهه ها، مسايل، دلايل ومؤيدات جديد اختصاصى داده اند.(۲) گروه هاى اخير به تفاوت گوهرى ميان كلام جديد وقديم قايل نبوده وكلام جديد را توسعه يافته كلام قديم دانسته اند.
البته بايد ميان (كلام محقق) و(كلام حق) يا (كلام در مقام هست) با (كلام در مقام بايد) فرق گذاشت. (كلام در مقام تحقق وهست)، بسيار متنوع وگوناگون است. كلام والهياتى كه از تجربه گرايى، تحقق گرايى، پديدارشناسى، اگزيستانسيالسيم، مدرنيسم، اومانيسم، پست مدرنيسم و... تأثير پذيرفته است، با كلام اسلامى سنتى كاملاً تفاوت دارد به گونه اى كه اين دو هيچ سنخيتى با يكديگر ندارند. ولى اگر به (كلام در مقام تعريف وبايد) توجه كنيم، علم كلام عبارت است از: دانشى كه به استنباط، تنظيم وتبيين معارف ومفهوم هاى دينى پرداخته وبا روش ها ورهيافت هاى گوناگون درون وبرون دينى به اثبات وتوجيه گزاره هاى اعتقادى مى پردازد وبه اعتراض ها وشبهه هاى مخالفان پاسخ مى دهد.(۳) اين تعريف بر كلام قديم وجديد منطبق است. كلام? جديد با روش ها، شبهه ها، موضوع ها، مسايل ودلايل نوينى روبرو مى شود. به همين دليل، كلام جديد ادامه دهنده وتكامل يافته كلام سنتى است واين دو تمايز جوهرى ندارند.
تبيين مسأله
پرسش اصلى در اين پژوهش اين است كه آيا حكومت مصلح جهانى با اين رويكردهاى جديد كلامى سازگارى دارد؟
توضيح اين كه جداى از اين كه اين مسايل، دانش مستقلى به نام كلام جديد كه تمايز جوهرى با كلام سنتى دارد، تشكيل دهد يا اين كه كلام جديد ادامه كلام قديم باشد - چنان كه گذشت - در حوزهِ كلام، مسايل وديدگاه هاى جديدى مطرح شده است.
براى مثال: عده اى به جداانگارى دين از نيازهاى اجتماعى فتوا داده واز سكولاريزم دفاع مى كنند، برخى به حقانيت يكسان (طولى وعرضى) تمام اديان در عصر حاضر حكم مى دهند وپلوراليسم دينى را ترويج مى كنند ودسته اى نيز به تعارض علم ودين، عقل ودين، اخلاق ودين، ودين دارى وتجدد اصرار مى ورزند. حال پرسش اصلى ما اين است: هنگام ظهور حضرت ولى عصر(عج) وتشكيل حكومت مصلح جهانى، اين رويكردهاى جديد كلامى مقبول مى افتند يا اين كه حضرت وحكومت جهانى او به شدت با اين رويكردها مقابله وآن ها را نقد مى كنند.
روش، در اين پژوهش، نقلى - تحليلى است؛ يعنى پس از تبيين دقيق رويكردهاى جديد كلامى به سراغ متون روايى رفته ووضعيت حكومت مصلح را توصيف مى كنيم. آن گاه پرسش هاى فرعى خود را به روايت ها عرضه كرده وبدون تفسير به راى، پاسخ خود را دريافت مى كنيم.
قابل ذكر است كه به دليل محدوديت حجم تحقيق تنها به پاره اى از رويكردهاى جديد مى پردازيم.
سكولاريسم ملايم، به محدود ساختن دين در عرصه فردى ونيازهاى شخصى قناعت مى ورزد ولى هر گونه نياز اجتماعى مانند: سياست، حكومت، اقتصاد، حقوق، اخلاق اجتماعى، تعليم وتربيت، مديريت و... را از دين جدا مى سازد. اگر اين تفكر در جامعه، تحقق عينى پيدا كند، سكولاريزاسيون يا عرفى شدن ودنيوى شدن نيز اتفاق مى افتد.(۴)
نظريه سكولاريزم وجدا انگارى دين از نيازهاى دنيا، با هيچ يك از ساحت هاى اسلام سازگارى ندارد تاريخ اسلام وسيره عملى پيامبر اكرم(ص) وپيشوايان معصوم به شدت با سكولاريزم در تضاد است. قوانين اسلامى در عرصه هاى اقتصاد، حقوق، سياست، مديريت، اخلاق، تربيت وغيره نيز نافى اين ادعاست. بر همين اساس، حكومت جهانى مصلح نيز، ماهيتى ضد سكولاريستى دارد؛ زيرا قيام امام(ع) همراه با تشكيل حكومت دينى ودولت اسلامى است. امام، نه تنها براى رسيدن به حكومت، جنگ هاى بسيارى را پشت سر مى گذارد وبا قاطعيت تمام روياروى دشمنان قرار مى گيرد، در استمرار حكومت نيز اصلاحاتى عميق از نظر اجتماعى، امنيت ورفاه عمومى، شكوفايى اقتصادى، عدالت قضايى، بهداشت ودرمان همگانى وگسترش فرهنگ را طبق اسلام نبوى انجام مى دهد. خداوند، زمين مرده وپر از ستم را با ظهور مهدى، زنده وپر از عدل وداد مى كند.(۵) عدالت حضرت در عرصه كشاورزى، اقتصادى، قضايى و... فراگير است.(۶)
(انه يَبِلغُ سلطانهُ المشرقَ والمغربَ وتظهَر له الكنوز ولايبقى فى الارض خراب الايعمّره.(۷)
حكومت او شرق وغرب جهان را فرا خواهد گرفت وگنجينه هاى زمين براى او ظاهر مى گردد ودر سرتاسر جهان جاى ويرانى باقى نخواهد ماند مگر اين كه آن را آباد خواهد ساخت).
همچنين پيامبر گرامى اسلام(ص) در همين رابطه مى فرمايند:
اُبَشّرُكم بالمهدى يملا الارض قسطاً كما ملئت جوراً وظلماً، يرضى عنه سكّان السماء والارض، يقسم المال صَحاحاً، فقال رجل ما معنى صحاحاً، قال بالسوّية بين الناس ويملا قلوب امّة محمّد غنى ويَسعهم عدله حتى يأمر منادياً ينادى يقول من له بالمال حاجة فليقم، فما يقوم من الناس الا رجل واحد ثم يأمرله بالمال فياخذ ثم يندم ويردّه.
شما را به ظهور مهدى (ع) بشارت مى دهم؛ زمين را پر از عدالت مى كند همان گونه كه از جور وستم پر شده است؛ ساكنان آسمان ها وساكنان زمين از او راضى مى شوند واموال وثروتها را به طور صحيح تقسيم مى كند. كسى پرسيد: معنى تقسيم صحيح ثروت چيست، فرمود: به طور مساوى در ميان مردم (سپس فرمود) ودل هاى پيروان محمد(ص) را پر از بى نيازى مى كند وعدالتش همه را فرا مى گيرد تا آن جا كه دستور مى دهد كه منادى با صداى بلند صدا زند؛ هر كسى نياز مالى دارد. برخيزد وهيچ كس جز يك نفر بر نمى خيزد، امام دستور مى دهد مال قابل ملاحظه اى به او بدهند، اما او مى گيرد وبر مى گرداند وپشيمان مى شود.
امام صادق(ع) نيز دربارهِ عدالت، برچيده شدن ظلم ورفاه مردم در زمان آن حضرت مى فرمايد:
(إذا قام القائم حَكَمَ بالعدل وارتفع فى ايامه الجور وآمنت به السُبل واَخرَجَتِ الارضُ بركاتها ورُد كُلُّ حَقّ الى اهله... وحَكَمَ بين الناس بحكم داود وحكم محمّد(ص) فحينئذٍ تُظهرُ الارضُ كنوزَها وتُبدى بركاتِها ولا يَجدُ الرجلُ منكم يومئذ موضِعاً لصدقته ولالبرّه لشمول الغِنى جميعَ المؤمنين.
وقتى كه قائم قيام كند، حكومت را بر اساس عدالت قرار مى دهد وظلم وجور در دوران او بر چيده مى شود وجاده ها در پرتو وجودش، امن وامان مى گردد، وزمين بركت هايش را خارج مى سازد وهر حقى به صاحبش مى رسد، ودر ميان مردم، همانند داوود ومحمد(ص) حكم وداورى مى كند. در اين هنگام زمين گنج هايش را آشكار مى سازد وبركات خود را ظاهر مى كند وكسى موردى براى انفاق وصدقه وكمك مالى نمى يابد؛ زيرا همهِ مؤمنان بى نياز وغنى خواهند شد).(۸)
 تمام اين احاديث بر حضور حضرت حجت(عج) در حيات اجتماعى انسان ها اعم از امور اقتصادى، سياسى. مديريتى و... دلالت دارد؛ به همين دليل، حكومت مصلح جهانى نافى سكولاريزم است.
پلوراليسم دينى وحكومت مصلح(ع)
پلوراليسم دينى پاسخى جديد به پرسش دربارهِ تنوع وتكثر اديان ومذاهب وپيروان آن ها است.
پرسش هاى اين حوزه عبارتند از:
۱. آيا همهِ اديان موجود در جهان معاصر اعم از آسمانى وزمينى والهى وبشرى، حق اند يا برخى از آن ها حق وپاره اى ديگر باطلند؟
۲. آيا معتقدان به اديان مختلف، اهل نجات ورستگارى اند يا برخى از آن ها گرفتار عذاب الهى هستند؟
۳. معتقدان به اديان گوناگون، نسبت به يكديگر چه نوع رفتارى بايد داشته باشند؟
 پرسش نخست، يك پرسش معرفت شناسانه وپرسش دوم، فرجام شناسانه وپرسش سوم، اخلاقى وحقوقى است.
 متكلمان مسلمان وغيرمسلمان در برابر اين سه پرسش، سه پاسخ متفاوت داده اند كه عبارتند از:
الف: انحصارگرايى دينى صدق وحقانيت
انحصار گرايى دينى صدق بر اين باور است كه تمام اديان موجود در جهان معاصر اعم از الهى وبشرى بر حق نبوده وتنها يكى از اديان، حق مطلق وبقيهِ آنها كاملاً باطل هستند.
ب: شمول گرايى دينى صدق وحقانيت
معناى شمول گرايى اين است كه تمام اديان موجود، حق مطلق يا باطل محض نيستند؛ تنها يكى از اديان حق مطلق وبقيه بهره اى از حقيقت دارند.
ج: كثرت گرايى دينى صدق وحقانيت
اين ديدگاه معتقد است كه تمام اديان موجود، حق مطلق وبرابرند وتمايزى از نظر حق وبطلان، در ميان اديان وجود ندارد ونمى توان از برترى آن ها نسبت به يكديگر سخن گفت.
پرسش دوم؛ يعنى مسألهِ نجات دين داران نيز سه پاسخ را در بردارد.
الف: انحصارگرايى دينى نجات وسعادت
بر اين اساس، تمام متدينان به اديان گوناگون، اهل نجات ورستگارى نيستند، تنها متدينان به دين حق، سعادتمند واهل نجاتند وهمهِ متدينان به اديان ديگر، گرفتار عذاب الهى اند؛ زيرا ثواب وعقاب ونجات وعدم نجات، به حق وباطل بودن اديان بستگى دارد.
ب: شمول گرايى دينى نجات وسعادت
اين ديدگاه، تمام متدينان به دين حق را سعادتمند واهل نجات معرفى مى كند، ولى متدينان به اديان ديگر را - كه بهره اى از حقيقت دارند - به همان اندازه سعادتمند ورستگار مى داند. بنابراين، شمول گرايى نجات ورستگارى، شمول گرايى صدق وحقانيت را در پى دارد.
ج: كثرت گرايى دينى نجات وسعادت
كثرت گرايى نجات، همهِ متدينان به اديان گوناگون را رستگار واهل نجات دانسته وعقاب وعذابى براى آن ها فرض نمى كند؛ زيرا وقتى تمام اديان الهى وبشرى حق باشند، متدينان آن ها نيز اهل نجات ورستگارى اند.
متكلمان مسلمان، رستگارى وعدم رستگارى را تنها نتيجهِ حق وبطلان اديان ندانسته وعلم وجهل، عمل وغيرعمل، جهل قصورى وجهل تقصيرى را نيز در اين امر دخيل مى دانند. بر اين اساس، دين دار عالم وعامل به طور قطع سعادتمند است، ولى دين دارى كه به حقيقت آگاه است، اما، عمل نمى كند يا جهل به حقيقت دارد ودر جهالت خود مقّصر است، اهل نجات ورستگارى نخواهد بود واما جاهلان قاصر كه تلاش كرده ولى به حقيقت نرسيده اند وتقصيرى در نرسيدن به حقيقت ندارند، به عنوان مستضعفان فكرى و(مرجون لامر الله) مورد توجه حق تعالى قرار مى گيرند.
انديشمندان در بارهِ پرسش سوم؛ يعنى رفتار دين داران نسبت به يكديگر، سه پيشنهاد خشونت، مدارا وتولرانس را مطرح كرده اند.(۹)
نظريه كثرت گرايى دينى، از نظر ادعا (حق دانستن تمام اديان) ومبانى ودلايل (تكافوى ادله، گوهر وصدف دين، نمادين وسمبليك دانستن زبان دين وتجربه دينى) گرفتار نقدهاى اساسى است. تبيين وتحليل هر يك از زيرساخت هاى مذكور، پژوهش مستقلى مى طلبد وچون غرض از اين نوشتار، مقايسه رويكردهاى جديد كلامى با حكومت مصلح جهانى است، تنها به اختصار مدعا ومبانى اين نظريه را نقد مى كنيم.
ادعاى كثرت گرايى دينى؛ يعنى حقانيت دانستن تمامى اديان آسمانى وزمينى والهى وبشرى، مستلزم اجتماع نقيضين است وچون اجتماع نقيضين محال است، پس نمى توان تمام اديان را حق دانست. توضيح قياس استثنايى پيش گفته اين است كه اگر تمام اديان حق باشند، تمام گزاره ها وباورهاى موجود در اديان صادق وحقند. پس گزاره تثليث در مسيحيت وتوحيد در اسلام، يا تناسخ در بودا ومعاد در اسلام حق است. نتيجه اين خواهد شد كه خداوند هم سه تا است وهم سه تا نيست، بلكه واحد است، روح پس از مرگ هم به بدن وجسم ديگرى در دنيا بر مى گردد (تناسخ) وهم بر نمى گردد وبه عالم برزخ منتقل مى شود تا وقت قيامت برسد (معاد) وحق دانستن تمام اين باورها، مستلزم اجتماع نقيضين است، چون اجتماع نقيضين محال است ومحال بودن آن از بديهيات عقلى وحتى انكارش مستلزم اثباتش است، پس حق دانستن تمام باورهاى اديان محال است.
مبانى وزيرساخت هاى كثرت گرايى دينى نيز مخدوش است؛ بر اى نمونه برخى از تكافو وتساوى ادله در اديان گوناگون، به حقانيت اديان فتوا داده اند؛ در حالى كه بر فرض تساوى ادله، هيچ گاه نمى توان از برابرى منطقى دلايل، حقانيت مدعيات را استنتاج كرد، به ويژه، در مواردى كه حق دانستن مدعيات، مستلزم اجتماع نقيضين باشد.
عده اى نيز باورهاى دينى را به مقدمه وذى المقدمه تقسيم كرده اند؛ (زيرا همه آموزه ها وباورهاى دينى در يك مرتبه نيستند).
آن گاه باورهاى مقدماتى را صدف وعرضى دين وباورهاى ذى المقدمه اى را گوهر وذاتى دين دانسته اند ودر مقام تعريف گوهر وصدف گفته اند: صدف وعرضى دين، موقّتى، غير لازم وتغييرپذير است، ولى گوهر دين، ثابت، دائمى وضرورى است.(۱۰) مدعيان كثرت گرايى دينى با اين مقدمه خواسته اند به اين نتيجه برسند كه اختلاف اديان در باورهاى عرضى وصدفى آن هااست وگوهر وذات اديان يكنواخت است. البته به اين كه گوهر واحد اديان چيست، به طور يكسان پاسخ نداده اند وتجربه دينى، ايمان دين، بهداشت روان و... را به عنوان مصداق گوهر واحد اديان بيان كرده اند. وبا اين بيان نتيجه گرفته اند كه با توجه به وحدت گوهر اديان مى توان به حقانيت تمام اديان يعنى كثرت گرايى دينى فتوا داد.
لكن اين مبنا به لحاظ كبروى وصغروى مخدوش است؛ اشكالات كبروى اين مبنا وزيرساخت ودليل اين است كه گر چه باورهاى دينى در يك مرتبه نيستند ونسبت بين آنها، نسبت ميان مقدمه وهدف است، ولى مقدمه بودن پاره اى از باورهاى دينى نسبت به باورهاى ديگر، نسبت مقدمه بودن نردبان براى رفتن به پشت بام نيست، بلكه از باب مقدمه بودن علوم متوسطه نسبت به دوره تحصيلات تكميلى است.
توضيح اين كه: برخى از مقدمات، مقدمه حدوث اند نه بقا وپارهِ ديگرى از مقدمات، مقدمهِ حدوث وبقا هستند؛ نردبان، مقدمه رفتن به پشت بام است ولى مقدمهِ ماندن در پشت بام نيست، ولى علوم متوسطه، مقدمه رفتن، ماندن وعبور كردن از دروس تكميلى است.
باورهاى دينى مقدماتى مانند: نماز خواندن، روزه گرفتن وصدقه دادن نسبت به تقوا وسعادت آدمى، مقدمهِ حدوث وبقايند، نسبت به تقوا وسعادت آدمى، مقدمهِ حدوث وبقايند وآن ها در مقدمه بودن نيز بديل ناپذيرند؛ بنابراين نمى توان اعمال ومناسك را صدف وعرضى دين معرفى كرد ووصف تغييرپذيرى وموقتى وغيرلزوم را به آن ها نسبت داد.
اشكالات صغروى اين زير ساخت اين است كه اگر گوهر اديان متعدد شود؛ يعنى تجربه دينى، ايمان دينى، بهداشت روان و... به عنوان گوهر اديان شناخته شود حقانيت اديان ومدعاى كثرت گرايى دينى اثبات نمى شود؛ زيرا شرط اثبات كثرت گرايى دينى، وحدت گوهر اديان است. بر فرض اين كه گوهر تمام اديان، تجربه دينى باشد، آيا تجربه دينى در تمام اديان، حقيقت واحدى است؟ پاسخ منفى است؛ زيرا تجربه دينى به معناى احساس معنوى، به متعلقى محتاج است؛ همچنان كه تجربه حسى، متعلق دارد وچون متعلق تجربه دينى در اديان آسمانى وزمينى متفاوت است (وواقعاً تفاوت وجودى ميان الله، يهوه، پدر، نيروانا وغيره وجود دارد)، پس نمى توان تجربه دينى همهِ اديان را يكسان معرفى كرد؛ در نتيجه، كثرت گرايى دينى اثبات نمى شود.
نمادين وسمبليك دانستن زبان دين نيز مورد پذيرش نيست؛ زيرا زبان دين، ظهور در شناختارى بودن دارد وآشنايان به زبان قرآن مى دانند كه زبان دين اسلام نمى تواند سمبليك ونمادين باشد.
علاوه بر نقد مبانى ودلايل، اصل ادعاى حقانيت تمام اديانى كه از مدعيات متناقض ومتضاد برخوردارند، نيز مستلزم اجتماع نقيضين است. حكومت جهانى مصلح با پلوراليسم دينى در چالش است! زيرا حكومت امام مهدى (ع) مصداق بارز آيهِ شريفه (ليظهره على الدين كله) است كه در تفسير آن آمده است (يظهره على جميع الاديان عند قيام القائم).(۱۱)
پيامبر اسلام نيز در حديث قدسى از حق تعالى چنين روايت مى كند:
(حَقُّ على اَن اُظهِرَ دينَك على الاديان حتّى لايَبقى فى شَرقِ الارض وغَربها دينٌ الاّ دينَك؛
بر من است كه دين تو؛ يعنى اسلام را بر ساير اديان غلبه دهم تا در شرق وغرب عالم، دينى جز دين تو باقى نماند.)
در روايت آمده است:
(چون مهدى قيام كند، جزيه برداشته شود وغيرمسلمانى نماند.)
امام باقر(ع) نيز فرموده است:
(تؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المراة لتقضى فى بيتها بكتاب اللّه وسنة رسوله؛(۱۲)
حكمت در زمان مهدى (ع) به گونه اى ارزانى مى گردد كه حتى زن در كانون خانهِ خويش بر اساس كتاب خدا وسنت پيامبرش داورى مى كند).
حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد:
(ويهلك الاشرار ويبقى الاخيار ولا يبقى من يُبغِض اهل البيت؛(۱۳)
شرارت پيشگان از بين مى روند ونيكان باقى مى مانند وكينه توزان نسبت به اهل بيت باقى نخواهند ماند)،
(ولا تترك بدعة الا ازالها ولا سنّة الا اقامها؛(۱۴)
همهِ بدعت ها از بين مى رود وهمه سنت ها جدى مى شود).
مفضّل از امام صادق(ع) نقل مى كند:
(فو اللّه يا مفضّل ليرفع عن الملل والاديان الاختلاف ويكون الدين كله واحداً كما قال اللّه عزوجل: ان الدين عنداللّه الاسلام؛
به خدا سوگند اى مفضل، اختلاف از ميان اديان برداشته مى شود وهمه به صورت يك آيين در مى آيد، همان گونه كه خداوند عزوجل مى گويد: دين در نزد خدا تنها اسلام است).(۱۵)
امام باقر(ع) نيز در اين باره مى فرمايد:
(ان ذلك يكون عند خروج المهدى من آل محمد فلا يبقى احد الا اقر بمحمد(ص)؛
اين پيروزى به هنگام قيام مهدى از آل محمد(ص) خواهد بود، آنچنان كه هيچ كس در جهان باقى نمى ماند مگر اينكه اقرار به محمد(ص) خواهد كرد).(۱۶)
مقداد بن اسود از پيامبر گرامى اسلام(ص) نقل مى كند:
(سمعت رسول اللّه(ص) يقول لايبقى على ظَهرِ الارَضِ بَيت مَدَر ولاوبر الاّ ادخله اللّه كلمة الاسلام؛
بر سراسر روى زمين خانه اى از خشت وگل وخيمه اى باقى نمى ماند مگر اينكه آيين اسلام در آن وارد خواهد شد).(۱۷)
امير مؤمنان در تفسير آيه (هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق) فرمود:
(كلا، فوالذى نفسى بيده حتى لايبقى قريه الاوينادى فيها بشهادة ان لا اله الا اللّه بكرة وعشياًً؛
نه، سوگند به كسى كه جانم به دست او است اين پيروزى آشكار نمى شود مگر زمانى كه هيچ آبادى روى زمين باقى نماند مگر اين كه صبح وشام بانگ لا اله الا اللّه از آن به گوش مى رسد).(۱۸)
قال الصادق(ع):
ان لنا دولة يجيء اللّه بها اذا شاء ثم قال مَن سُر ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر.(۱۹) اذا قام القائم المهدى لايبقى ارض الانُودى فيها بشهادة ان لا اله الا اللّه وان محمداً رسول اللّه؛
وقتى حضرت قائم(ع) قيام نمايد، زمينى باقى نمى ماند مگر آنكه در آن ندا مى شود به شهادت لا اله الا اللّه ومحمداً رسول اللّه(۲۰)
(فيُريكم كيف عدل السيرة ويُحى مَيتَ الكتاب والسنة؛
سيره وروش دادگرانه را نشان خواهد داد وآن چه از كتاب وسنت مرده باشد، زنده خواهد كرد).(۲۱)
نعيم بن حماد از على (ع) وعايشه، از پيامبر نقل مى كند:
(المهدى رجل من عترتى، يقاتل على سنتى كما قاتلت انا على الوحى(۲۲)؛
مهدى، مردى از خاندان من است او بر طبق سنت من (با مخالفان) مى جنگد چنان كه من بر طبق وحى مى جنگيدم).
قال رسول اللّه(ص):
(منا الذى يصلى عيسى بن مريم خلفه؛
از نسل ماست آن كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى خواند).(۲۳)
تمامى اين احاديث به دلالت مطابقى، بر نفى پلوراليسم دينى وحقانيت همه اديان محقق، حكم مى كنند وتنها بر حقانيت انحصارى تمام گزاره هاى اسلام وحاكميت وتسلط آن بر هستى دلالت دارند.
تساهل وتسامح وحكومت مصلح(ع)
تسامح وتساهل در اصطلاح به معناى عدم مداخله وممانعت يا اجازه دادن از روى قصد وآگاهى، نسبت به اعمال وعقايدى است كه مورد پذيرش وپسند شخص نباشد.
بنابراين عناصر تولرانس عبارتند از:
۱. تنوع واختلاف عقايد واعمال؛
۲. ناخشنودى ونارضايتى؛
۳. آگاهى وقصد؛
۴. قدرت وتوانايى بر مداخله؛
۵. عدم مداخله ويا اجازه دادن(۲۴)
سيرت خُلقى مصلح جهانى همراه با حشمت، سكينه ووقار است، ولى نسبت به كارگزاران ومأموران دولت خويش بسيار سخت گير است وبا ناتوانان ومستمندان، بسيار دل رحم ومهربان. در روايت آمده است:
(علامة المهَدى ان يَكون شَديداً عَلَى العُمّال، جَواداً بِالمَال، رَحِيماً بالمساكين).(۲۵)
مهدى (ع) حق هر حق دارى را بگيرد وبه او دهد، حتى اگر حق كسى زير دندان ديگرى باشد، از زير دندان انسان متجاوز وغاصب بيرون كشد، وبه صاحب حق باز گرداند. او مردم را با شمشير به دين خدا دعوت كند، هر كس نپذيرد، گردن زند وهر كس كه سركشى كند، خُرد سازد. كاخ ها را ويران سازد وارتش هاى مستكبر را از دم تيغ بگذارند. ظلمه واعوان ظلمه را بى دريغ بكشد تا خدا راضى وخشنود شود. مهدى، مانع الزكاة را بكشد، زانى محصن را نيز بدون طلب شاهد رجم كند.(۲۶) همچنين زرارة بن اعين گويد:
(از امام محمد باقر(ع) پرسيدم: آيا قائم، با مردمان، مانند پيامبر(ع) رفتار كند؟ فرمود: هيهات وهيهات! پيامبر به ملايمت با مردم رفتار مى كرد ومى كوشيد تا با محبت، مردم را به دين، جلب كند وتأليف قلوب نمايد. قائم با شمشير وقتل با مردم روبرو شود. خدا به او اين گونه امر كرده است كه بكشد وتوبه اى از كسى نپذيرد. واى به حال كسى كه با مهدى بر سر ستيز در آيد).(۲۷)
مهدى (ع) تمامى بدعت ها را نابود مى سازد وهمهِ سنت ها وشيوه هاى پسنديده را زنده وبر پا مى دارد. شيوهِ پيامبر در قضاوت بر اساس شواهد ودلايل وسوگندها بوده است.(۲۸) در حالى كه امام صادق(ع) مى فرمايد:
(بينا الرجل على راس القائم(ع) يأمر وينهى اذامر (الإمام) بضرب عنقه فلا يبقى بين الخافقين شىء الا خافه). گاه فردى در كنار مهدى (ع) ايستاده وسخن مى گويد كه آن حضرت دستور مى دهد گردنش را (به خاطر جنايت مخفيانه) بزنيد وآن گاه در شرق وغرب جنايت كارى باقى نمى ماند مگر از آن پيشواى عدالت گستر وآگاه حساب مى برد.(۲۹)
قال مفضل بن عمر:
(قلت لابى عبداللّه(ع) ما علامة القائم؟ قال، اذا استدار الفلك، فقيل: مات اوهلك؟ فى اى واد سلك؟ قلت: جعلت فداك ثم يكون ماذا؟ قال: لايظهر الا بالسيف؛
مفضل بن عمر گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: نشانه قائم چيست؟ فرمود: آن گاه كه روزگار گردش كند وگويند: او مرده يا هلاك شده؟ در كداميك سرزمين به سر مى برد؟ عرض كردم: فدايت شوم، سپس چه خواهد شد؟ فرمود: ظهور نمى كند مگر با شمشير).(۳۰)
(اذا قام قائم آل محمد(ص) ضَرَب فَسَاِطيط لِمَن يَعلّم النّاس القرآن عَلَى ما اَنزَل اللّه جَلّ جَلَالِه؛
در زمانى كه قائم آل محمد(ص) قيام كند، خيمه هايى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آن گونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعليم كند).(۳۱)
از احاديثى كه در بالا آورده شد نتيجه مى گيريم كه تولرانس وتساهل وتسامح در حكومت مصلح منتفى است، هر چند كه رفتار امام مهدى (ع) رحيمانه، مهربان وهمراه با تواضع، وقار وسكينه است. ولى تولرانس - به معناى اصطلاحى آن - پذيرفتنى نيست.
قرائت هاى مختلف از دين وحكومت مصلح(ع)
نظريهِ قرائت هاى مختلف از دين، يكى از رويكردهاى جديد در حوزهِ تفسير متون دينى است. پرسش اساسى كه از روزگاران قديم، ذهن مفسران وفيلسوفان را به خود مشغول ساخته، اين نكته اساسى است كه چرا از متن واحد، برداشت هاى گوناگون پديد مى آيد وآيا اين اختلاف ها زدودنى هستند يا نازدودنى؟
انديشمندان در برابر اين پرسش، دو رويكرد مؤلف محورى ومفسر محورى را مطرح كرده اند؛ مؤلف محوران بر اين عقيده اند:
۱- اختلاف فهم وبرداشت از متون دينى به صورت موجبه جزئيه است؛ زيرا فهم هاى ثابت از دين نيز وجود دارد.
۲. با فرض پذيرش اختلاف فهم، مى توان با وجود معيار فهم، صحيح از سقيم وسره از ناسره را سنجيد.
۳. مفسر بايد تلاش كند تا به مقصود شارع مقدس نايل آيد واين هدف با رعايت قواعد وضوابط وشرايط فهم ميّسر است.
بنابراين هر فهم وتفسيرى حجيّت ندارد.
مفسر محوران نيز بر اين باورند: تفسير، عملياتى جهت كشف مراد شارع مقدس نيست بلكه تنها بازى اى معنايى است كه از تلاقى افق معنايى متن با افق معنايى مفسّر پديد مى آيد. در نتيجه در هر تفسيرى، انتظارات، خواسته ها وپيش دانسته هاى مفسر بر فهم متون دينى اثر مى گذارد، ومعيار، ضابطه وقاعده اى براى فهم ها وجود ندارد واصولاً همهِ تفسيرها صحيح بوده وحجيت دارند. خلاصه آن كه هر گونه برداشتى از دين مى تواند متعلق عقيده وعمل قرار گيرد. نظريهِ قرائت هاى مختلف از دين، همان رويكرد مفسّر محورى است كه پاره اى از روشنفكران مسلمان از فيلسوفان غربى مانند: گادامر، ريكور ودريرا به عاريه گرفته اند.(۳۲)
حال كه نظريه قرائت پذيرى دين، تبيين شد، اين پرسش پيش مى آيد كه آيا حكومت مصلح، پذيراى آن است يا با اين نظريه در تقابل مى باشد؟
عبداللّه بن عطار از امام صادق(ع) پرسيد: روش وسيرهِ مهدى چگونه است؟
امام فرمود:
(يصنع ما صنع رسول اللّه(ص) يهدم ما كان قبله كما هدم رسول اللّه(ص) امر الجاهلية ويستأنف الاسلام جديداً؛
همان كارى را كه رسول خدا انجام داد، انجام مى دهد، برنامه هاى نادرست پيشين را ويران مى سازد؛ همان گونه كه رسول خدا اعمال جاهليت را ويران ساخت، واسلام را نوسازى مى كند.
پيامبر اسلام(ص) نيز مى فرمايد:
(القائم من ولدى؛ اِسُمه اِسمِى وكُنيَتُهُ كُنيتِى وشَمَائله شَمَائلى وسَنّتُهُ سُنتِى يقيم الناس على طاعتى وشريعتى ويدعوهم الى كتاب ربّى؛
قائم از فرزندان من است. نام او، نام من وكنيه اش، كنيهِ من وقيافه اش، قيافهِ من وروشش، روش من است. مردم را به پيروى من وآيين من وا مى دارد وآن ها را به كتاب پروردگارم دعوت مى كند).(۳۳)
قال رسول اللّه(ص):
(واِنّ الثَانى عَشَر مِن وُلدِى يَغِيب حَتَى لايُرَى وَيأ تِى عَلَى اُمتى بِزَمَن لايَبِقى مِنَ الاسلاَم الاّ اسمه لاَيَبقى مِن القرآن اِلاّ رَسمه فحينئذٍ يأذن اللّه تَبَاركَ وتَعَالى لَه بالخُرُوج فيَظهر الاسلامَ به ويُجدده؛
دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مى گردد وديده نيم شود وزمانى بر پيروان من خواهد آمد كه از اسلام جز نام واز قرآن جز نقشى باقى نماند. در اين هنگام، خداوند بزرگ به او اجازهِ خروج مى دهد واسلام را با او آشكار وتجديد مى كند).(۳۴)
گر چه روايت هاى مذكور به صراحت در بارهِ مفسّر محورى وقرائت پذيرى دين سخن نگفته اند، ولى اين مدلول قابل استفاده است كه هر برداشتى از اسلام در حكومت مصلح پذيرفتنى نيست واصولاً غايت ظهور مصلح به احياى اسلام ناب محمدى (ص) است، زيرا در عصر غيبت، قرآن ونام اسلام از بين نرفته است؛ آن چه گرفتار تحريف شده، تفسير صحيح اسلام است كه توسط امام مهدى (ع) احيا مى گردد واين مطلب نافى نظريه قرائت پذيرى دين است.
تعارض علم ودين وحكومت مصلح(ع)
تعارض علم ودين، رويكرد جديد ديگرى در باب ترابط علم ودين است كه پاره اى از انديشمندان بدان رو آورده اند ومدل هاى گوناگون تعارض گزاره هاى دينى با گزاره هاى علمى، تعارض پيش فرض هاى علم با پيش فرض هاى دين، تعارض پيامدهاى علم با پيامدهاى دين، وتعارض روحيه علمى با روحيه دينى را مطرح ساخته اند. در مقابل اين ديدگاه، برخى ديگر از انديشمندان غربى واسلامى به جداانگارى قلمرو علم ودين يا سازگارى وتوافق علم ودين ويا تداخل علم ودين فتوا داده اند.
دانشمندان غربى مانند گاليله، كانت، استيس، پوزيتويست ها، فيلسوفان تحليل زبانى، اگزيستانسياليست ها وغيره براى حل تعارض علم ودين چاره هاى خاصى را انديشيده اند. حال ببينيم آيا در عصر مصلح جهانى، علم وتكنولوژى با اسلام در تعارض است يا در تعاون؟
امام باقر(ع) مى فرمايد:
(اذا قام قائمنا وضع يده على روس العباد، فجمع بها عقولهم وكملت بها احلامهم؛
هنگامى كه قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان مى گذارد وعقل هاى آن ها را با آن كامل كرده وافكارشان را پرورش داده وتكميل مى كند).(۳۵)
امام صادق(ع) نيز مى فرمايد:
(اِنّ قائِمنَا اِذَا قام مَد اللّه لِشِيعَتنا فِى اسماعِهِم وابصَارِهِم حَتى لايَكُون بيَنهُم وَبَين القائم بَريد، يُكَلّمهم فَيَسَمعُون ويَنظُرون اِلَيه وَهُو فِى مَكَانه؛(۳۶)
هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند آن چنان گوش وچشم شيعيان ما را تقويت مى كند كه ميان آن ها وقائم، نامه رسان نخواهد بود، با آن ها سخن مى گويد وسخنش را مى شنوند واو را مى بينند در حالى كه او در مكان خويش است.
در همين باره، امام صادق(ع) مى فرمايد:
(اِن المُؤمن فِى زَمَان القائم وُهُو بالمَشرِق لَيرى اخاه الذِى فى المَغرِب وَكَذا الذِى فِى المَغرِب يَرَى اَخَاه الذِى بالمشرق؛
مؤمن در زمان قائم، در حالى كه در مشرق است، برادر خود را در مغرب مى بيند. همچنين كسى كه در غرب است برادرش را در شرق مى بيند).(۳۷)
وامام باقر(ع):
(ذُخِر لِصَاحِبِكُم الصعب. قُلتُ ما الصعب؟ قال مَا كَان مِن سَحَاب فيه رعد وصَاعقة او بَرقٌ فصاحبكم يركُبُه، اما انه سيركب السَحاب ويرقى فى الاسباب اسباب السماوات السَبع وا لاَرَضين السبع؛
براى صاحب وسرور شما حضرت مهدى (ع) آن وسيله سركش ذخيره شده است. راوى مى گويد: گفتم وسيلهِ سركش چيست؟ امام فرمود: ابرى است كه در آن غرش رعد وشدت صاعقه يا برق است. او بر اين وسيله سوار مى شود. آگاه باشيد او به زودى بر ابرها سوار مى شود، به آسمان ها وزمين هاى هفتگانه صعود مى كند).(۳۸)
وامام صادق(ع):
(العلم سَبعة وعَشروُن حَرفاً فجَمِيع مَا جَائت بِه الرُسُل حَرفَان، فَلَم يَعرف النَاس حَتَى اليوم غَير الحرَفَين فَاِذا قَام قائمنا اخرج الخَمسَة والعشرين حَرفاً فيبثّها فِى الناس وضَم اِليَها الحَرفَين حَتَى يَبُثها سَبعَة وعَشَرِين حَرفاً؛
دانش بيست وهفت حرف است. تمام آن چه پيامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بيش نبود ومردم تاكنون جز آن دو حرف نشناخته اند، ولى هنگامى كه قائم ما قيام كند، بيست وپنج حرف وشاخهِ ديگر را آشكار ودر ميان مردم منتشر مى سازد ودو حرف ديگر را به آن ضميمه مى كند تا بيست وهفت حرف، كامل، منتشر گردد).(۳۹)
اين روايت، بر پيشرفت دانش وتكنولوژى ونيز تكامل خردمندى، در حكومت مصلح(ع) دلالت دارند، ولى نمى توان از اين امر، اين گونه استفاده كرد كه تمام دستاوردهاى علوم تجربى، صنعت وتكنولوژى در عصر حاضر، با حكومت مصلح جهانى سازگار است. به ويژه با تعارضى كه ميان پاره اى از دستاوردهاى علوم انسانى وبرخى صنايع با اسلام مشهود است.

نویسنده: عبدالحسین خسروپناه

پى نوشت ها:
(۱) محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتيك كتاب وسنت، ص ۱۶۸ - ۱۷۰.
(۲) ر.ك: عبدالكريم سروش، قبض وبسط تئوريك شريعت، ص ۷۸ - ۷۹؛ مصطفى ملكيان، فصلنامه نقد ونظر، شماره ۲، ص ؛ استاد جعفر سبحانى، مدخل مسايل جديد در علم كلام، ص ۱۰.
(۳) نگارنده، كلام جديد، ص ۱۱.
(۴) منبع: فرهنگ ودين، فصل جدا انگارى دين ودنيا، ص ۱۲۴ - ۱۲۵، ويراسته بهاء الدين خرمشاهى، البطاس، اسلام ودنيوى گرى، احمد اكرام، ص ۱۷ - ۲۴.
(۵) كمال الدين، ص ۶۹۸.
(۶) اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۹۶؛ احقاق الحق، ج ۱۳، ص ۱۸۶.
(۷) اسعاف الراغبين، باب دوم، ص ۱۴۰؛ منتخب الاثر، ص ۴۸۲؛ نور الابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، ص ۱۵۶.
(۸) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.
(۹) ر.ك.به جان هيك مباحث پلوراليسم دينى ترجمه عبدالرحيم گواهى انتشارات تبيان. وجان هيك، مباحث پلوراليسم دينى، ترجمه عبدالرحيم گواهى، انتشارات تبيان.
(۱۰) عبدالكريم سروش، بسط تجربه نبوى، ص ۲۹ - ۳۰.
(۱۱) بحار الانوار، ج ۲۴، ح ۵۹، ص ۳۳۶.
(۱۲) الغيبة، نعمانى، باب ۱۳، ص ۲۳۸، حديث ۳۰.
(۱۳) عقدالدرر، باب ۷، ص ۱۵۹.
(۱۴) معجم احاديث الامام المهدى، ج ۳، ص ۱۲۴.
(۱۵) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۴.
(۱۶) تفسير البرهان، ج ۲، ص ۱۲۱.
(۱۷) مجمع البيان، ذيل آيه ۳۳، توبه.
(۱۸) مجمع البيان، ذيل آيه ۹، سورهِ صف.
(۱۹) منتخب الاثر، ف ۱، ب ۲، ح ۹.
(۲۰) منتخب الاثر، ف ۲، ب ۳۵، ح ۳.
(۲۱) منتخب الاثر.
(۲۲) منتخب الاثر، باب ۲، ح ۲۱، ص ۹۵.
(۲۳) منتخب الاثر، باب ۱، ح ۱، ص ۱۵۸.
(۲۴) Susan.
(۲۵) خورشيد مغرب، ص ۳۰.
(۲۶) خورشيد مغرب، ص ۳۱.
(۲۷) الغيبة، نعمانى، باب ۱۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳.
(۲۸) كافى، ج ۷، ص ۱۱۴.
(۲۹) الغيبة، نعمانى، باب ۱۳، ص ۲۳۹، ح ۳۳.
(۳۰) الغيبة، محمد نعمانى.
(۳۱) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۹؛ ارشاد مفيد، ج ۲، ص ۳۸۶.
(۳۲) عبدالحسين خسروپناه، كلام جديد، گفتار ۷، ص ۱۴۹ - ۱۵۷.
(۳۳) اثبات الهداة.
(۳۴) منتخب الاثر، ص ۹۸.
(۳۵) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۸.
(۳۶) روضهِ كافى، به نقل از منتخب الاثر، ص ۴۸۳.
(۳۷) منتخب الاثر، ص ۴۸۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۹۱.
(۳۸) بحار، ج ۵۲، ص ۳۲۱.
(۳۹) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶.

%ب ظ، %17 %005 %1396 ساعت %23:%تیر

چكيده

انقلاب جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، انقلابى فراگير، گسترده وسرنوشت ساز است كه همه بنيان هاى سياسى، اخلاقى، اعتقادى واجتماعى بشر را دستخوش تغيير وتحول مى سازد. مهم ترين انگاره در اين باره (زمينه شناسى) آن است؛ يعنى، شناخت وظايف ومسؤوليت مردم وگروه ها، در جهت زمينه سازى وفراهم ساختن مقدمات وشرايط لازم آن. در پژوهش حاضر انقلاب جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف ونقش زمينه سازان در آن از منظر روايى وسياسى - فكرى با تأكيد بر ديدگاههاى امام خمينى ره، مورد تحليل قرار گرفته است.

پيش درآمد

يكى از انگاره هاى بنيادين در (انديشه مهدويت) علل وچگونگى شكل گيرى وتحقق انقلاب فراگير وعظيم مهدوى در (فرجامين زمان تاريخ) است. در واقع مهم ترين بحث در اين آموزه، پژوهش درباره مقدمات، زمينه ها، بسترها، شرايط وعوامل تحقق وايجاد نهضت باشكوه صالحان ويكتاپرستان وحق گرايان به رهبرى حضرت مهدى عليه السلام است. اين امر، در چارچوب (ظهور وفرج)، تبيين وتحليل مى شود.
قيام وانقلاب امام زمان عليه السلام، يك انقلاب فراگير در سطح جهان است ومحدود به منطقه يا كشور خاص ويا قوميت ومليت خاصى نيست وانقلابى گسترده براى ريشه كن نمودن تمام ابعاد ظلم وجور در جهان است، از طرفى انقلاب آن حضرت، مثل قيام ونهضت همه پيامبران وصالحان، عمدتاً از طريق اسباب ومجارى طبيعى است. كاربرد معجزه در روند برنامه هاى اصلاحى ايشان به طور محدود بوده وبه ندرت صورت مى گيرد (ر.ك: كارگر، ۱۳۸۷: فصل پنجم). تمركز نوشتار حاضر بر اين سؤال خواهد بود كه زمينه هاى سياسى - اجتماعى شكل گيرى انقلاب مهدوى چيست؟

يك. چيستى مقدمات وزمينه سازى

بسيارى از امور واقدامات، نياز به يك سرى مقدّمات وزمينه ها دارند وبدون آنها، آن امور محقّق نخواهند شد. اين انگاره در پديده هاى سياسى واجتماعى (مثل انقلاب، نهضت و...) جايگاه ويژه اى دارد. (شرايط ظهور)، امورى است كه تحقق قيام وابسته به وجود آنها است وتا آنها محقق نشوند، قيام وظهورى نخواهد بود (كارگر، ۱۳۸۷: ص۳۲). اصطلاحات وعبارات مختلف مطرح در اين زمينه، هرچند به اعتبارى داراى معانى جداگانه وخاص هستند؛ ولى در مجموع به (مقدمات وزمينه هاى) بايسته ومؤثّرى اشاره مى كنند كه به نوعى در انقلاب جهانى مهدوى نقش بارزى دارند. پس اين نهضت داراى يك سرى زمينه ها وبسترهايى است كه در فرهنگ مهدويت به آنها (شرايط ظهور) ودر اصطلاح سياسى (علل وعوامل) انقلاب گفته مى شود. درباره ضرورت وبايستگى اين شرايط برخى از صاحب نظران گفته اند:
بايد شرايط پيش از ظهور جامه عمل به خود بپوشد ودر همان دوره غيبت كبرى (پيش از ظهور) محقق شود وبه تدريج وهماهنگ به وجود آيد تا تكميل شده وظهور محقق شود. هر وقت شرايط كامل شد، ديگر امكان تأخير ظهور نيست؛ زيرا اگر شرايط محقق شود وظهور واقع نگردد، لازمه اش تخلف معلول از علت تامه است (صدر، ۱۳۸۴: ص۴۹۳ و۴۹۴).
شرايط داراى ويژگى ها وابعاد مختلفى است؛ از جمله:
۱. وابستگى ظهور به شرايط يك نحوه وابستگى واقعى است؛ يعنى، نبود بعضى از شرايط موجب عدم ظهور است تا جايى كه اگر آنها موجود نشود، ظهور معقول نخواهد بود ونبود آنها، اصلاً كار ظهور وتحقق اهداف آن را ـ كه گسترش عدالت جهانى باشد ـ مختل مى سازد وخواه ناخواه برنامه ريزى كامل الهى، براى تحقق اين منظور ناتمام مى ماند.
۲. شرايط ظهور، به اعتبار برنامه ريزى طولانى الهى، با ظهور رابطه واقعى داشته وسبب پيدايش آن مى باشند؛ چه ظرف وجود آنها را پيش از ظهور در نظر بگيريم وچه ظرف نتيجه دادن آنها را پس از ظهور.
۳. شرايط بايد با يكديگر مرتبط باشند ودر آخر كار موجب ظهور شوند وبه تدريج ايجاد شده وآنچه كه وجود مى يابد، استمرار داشته واز بين نرود. اين گونه شرايط ـ كه جزئى از برنامه كلى الهى هستند ـ بعد از آن كه موجود شوند، ديگر امكان ندارد كه از بين بروند.
۴. شرايط ظهور، در برنامه ريزى الهى دخيل مى باشند ومى بايست مورد توجه قرار گيرند؛ زيرا فرا رسيدن روز موعود متوقف بر آنها است؛ بلكه انسانيت از نخستين روز پيدايش تا روز ظهور، در يك مسير واحد ودر خط برنامه ريزى شده الهى براى موفقيت ظهور آماده مى شده است.
بر اين اساس شمار كثيرى از نويسندگان، شرايط قيام وظهور امام زمان عليه السلام را در چهار مؤلفه زير مى دانند:
۱. قانون وبرنامه كامل وجامع؛
۲. رهبرى مقتدر وتوانمند؛
۳. ياران ايثارگر ومجريان توانا؛
۴. آمادگى عمومى وبالا رفتن سطح رشد وفهم مردم.
مسلّم است انقلاب جهانى مهدوى، هم داراى رهبرى آگاه وتوانا است وهم برنامه اى جامع وفراگير براى اداره ى جهان دارد وهر دو نيز در حال حاضر موجود است؛ اما در مورد دو زمينه ديگر، نياز به آگاهى وپژوهش است تا باورداران به آموزة مهدويّت، بتوانند وظايف ومسئوليت هاى خود را در اين زمينه دريابند. شهيد صدر مى نويسد:
انقلاب مهدى، از نظر اجرا، همانند همه انقلاب ها به زمينه هاى عينى وخارجى بستگى دارد... براى وجود چنين تحول بزرگى تنها وجود رهبر صالح كافى نيست؛ وگرنه در همان زمان پيامبر صلى الله عليه وآله اين شرط وجود داشت... با اينكه خداى بزرگ توانايى دارد همه مشكلات وسختى ها را براى پيام رسانى هاى آسمانى، هموار وبه وسيله اعجاز، فضاى مناسب ايجاد كند، اين روش را انتخاب نكرده است؛ زيرا امتحان وابتلا ورنجى كه مايه تكامل انسان مى شود، در صورتى تحقق مى يابد كه تحولات طبيعى ومطابق با شرايط خارجى باشد (صدر، ۱۳۸۶: ص۱۰۸).
اين دگرگونى ها وعوامل طبيعى وبيرونى، همان شرايط وبسترهايى است كه انقلاب بزرگ والهى امام مهدى عليه السلام در آنها شكل مى گيرد وبه پيروزى مى رسد.
پس وقتى از شرايط، زمينه ها وعوامل شكل گيرى پديده اى در آينده صحبت مى كنيم، پيش از همه بايد از نقش وجايگاه انسان واثرگذارى وحركت بخشى او بحث نماييم. در واقع مهم ترين بستر وشرط تحقق امور ورويدادها، انسان واراده وخواست او است وساير عوامل مادى وصورى نيز به نوعى از انسان سرچشمه مى گيرد. تغييرات وتحولات آينده نيز در مدار مشيت الهى، بر اساس اراده ها وفعاليت هاى انسان ها صورت مى گيرد واگر خواهان تحقق پديده اى هستيم، بايد آنان را از جنبه هاى مختلف، بسيج وآماده سازيم وبر انديشه واراده آنها تأثير بگذاريم.

دو. زمينه سازى در نگاه قرآنى

۲-۱. پيوند حركت بيرونى با حركت درونى
از نگاه قرآنى ميان حركت محتواى درونى انسان ومحتواى بيرونى يا روبناى او، پيوندى بنيادين وجود دارد ولذا بايد فرآيند تغيير در محتواى درونى، دوش به دوش فرآيند تغيير در محتوا وساختار بيرونى حركت كند. شهيد صدر به اين موضوع چنين اشاره كرده است:
بر اساس باور اسلام وقرآن، دو فرآيند بايد دوش به دوش يكديگر حركت كنند: فرآيند پرداختن انسان به ساختن محتواى درونى، دل، انديشه، اراده وآرزوهاى خود (از يك سو) وفرآيند پرداختن او به ساختن محتواى بيرونى يا روبنا (از سوى ديگر). پس بايد اين دو بناى درونى وبيرونى در كنار يكديگر حركت كنند ونمى توان بناى بيرونى را جدا از بناى درونى فرض كرد؛ وگرنه اين بناى بيرونى، بنايى خواهد بود لرزان ودر حال فرو ريختن (صدر، بى تا: ص۱۱۷).
البته دو عنصر ديگر بر اين درونماية انسان تأثير دارد:
۱. غريزه وخواسته هايى كه خداوند آنها را در اندرون انسان به وديعت نهاده ونيز شهوت هايى كه خداوند آنها را در نظر انسان، در اين دنيا آراسته است واين شهوت ها بر نگرش او به اشياء ونيز بر فعاليت وتوانمندى وناتوانى اراده او اثر ويژه اى دارد. قرآن از اين عنصر به عنوان (هوس) ياد مى كند.
۲. فشارهاى بيرونى كه انسان در معرض آن قرار مى گيرد. به ويژه از سوى ستمگران ومستكبران، يا بدعت گذاران گمراه كننده ويا شياطين جنى وانسى كه انسان را در نگرش خود به اشياء فريب مى دهند وگمراهش مى سازند. هرچند انسان در بيشتر اين موارد، اراده خويش را از دست نمى دهد؛ ليكن اين اراده تا اندازه بسيار از اين عوامل اثر مى پذيرد كه بايد آنها را بر شمرد ومورد شناسايى قرار داد (حكيم، ۱۳۸۷: ص۲۴۱).
۲-۲. تغيير وآينده سازى با اراده هاى انسانى
در قلمرو تاريخ واجتماع، تلفيق انديشه واراده است كه آينده ساز آدمى است واساس جنبش تاريخى او را فراهم مى كند. به عبارت ديگر، زيربنا محتواى درونى آدمى ومجموعه پيوندهاى اجتماعى ونظامات زندگانى وتشكيلات بشرى روبناست.
قرآن مى فرمايد: (در حقيقت خداوند حال قومى را تغيير نمى دهد تا آنان حال (درونى) خود را تغيير دهند) (رعد، ۱۱). ظواهر، شئون واحوال يك قوم وقتى تغيير خواهد كرد كه وضع نفسانى آنها تغيير كند. قطعاً تغيير حال روانى يك يا چند تن از افراد جامعه اى، تمام يك قوم را به جنبش وحركت وا نمى دارد؛ بلكه حالت نفسانى همه افراد يك جامعه بايد زير ورو شود تا سرنوشت عمومى آنها عوض گردد.
آيه ياد شده به روشنى نشان مى دهد كه درون مايه انسان، پايه روبنا (وضعيت محيط بيرونى انسان) وحركت تاريخى است؛ چرا كه آيه درباره دو تغيير سخن گفته است:
۱. تغيير قوم (خدا حال قومى را تغيير نمى دهد): مقصود تغيير اوضاع قوم، امور وروبنا واوضاع بيرونى آنان است واين تغيير، تنها در صورتى انجام مى شود كه تغيير ديگرى انجام شود.
۲. تغيير ديگر، تغيير حال درونى قوم است (تا آنان حال خود را تغيير دهند)؛ چرا كه قرآن كريم، از تغيير درونمايه قوم، به تغيير حالت درونى آنان تعبير كرده است.
روشن است كه مقصود از (مَا بِأَنْفُسِهِمْ) تغيير چيزى است كه در درون ودل هاى قوم است؛ به گونه اى كه درونمايه قوم به عنوان يك قوم يا يك ملت متغير باشد؛ وگرنه تغيير يك يا دو ويا سه نفر نمى تواند پايه تغيير همگانى قوم را تشكيل دهد. بنابراين درونمايه امت به عنوان يك امت است كه اساس وپايه دگرگونى ها در روبنا وحركت تاريخى به شمار مى رود.
۲-۳. قانون مندى دگرگونى ها وتحولات بشرى
برخى از آيات قرآنى اشاره مى كند كه ميان دگرگونى هايى گسترده تر واين درون مايه انسان رابطه وجود دارد؛ يعنى، دگرگونى هاى جهانى كه انسان را احاطه كرده است. آيات ياد شده اين رابطه را به عنوان يكى از سنت ها وقواعد تاريخى مى داند؛ به گونه اى كه اين دگرگونى در درون مايه انسان بر دگرگونى در محيط او نيز اثر مى گذارد.
خداوند متعال مى فرمايد: (اگر مردم شهرها ايمان آورده وبه تقوا گراييده بودند، به طور قطع بركاتى از آسمان وزمين برايشان مى گشوديم؛ ولى تكذيب كردند. پس به (كيفر) دستاوردشان (گريبان) آنان را گرفتيم) (اعراف، ۹۶). اين آيه قرآن كريم، ميان ايمان وتقوا كه از امور قلبى است ودر درون انسان وجود دارد وتغييرى كه در كل اوضاع اين مردم پيش مى آيد، ارتباط برقرار كرده است؛ خواه اين تغيير به سمت خوبى ونيكى در زندگى اجتماعى انسان وزندگى جهان پيرامون او باشد وخواه به سمت بدى وتباهى (حكيم، بى تا: ص۴۲۴ و۲۴۳). در واقع همان گونه كه ايمان وتقوا بر دگرگونى جامعه اثر مثبت دارد، بر دگرگونى جهان هستى وطبيعتى كه انسان را احاطه كرده نيز اثر مى گذارد. همچنين دروغ گويى، تبه كارى، نداشتن تقوا وارتكاب گناهان بر جهان هستى وطبيعت اثر منفى مى گذارد (طباطبايى، ۱۳۸۶: ج۲۲، ص۱۹۷و ۱۹۸). قرآن مى فرمايد: (به سبب آنچه دست هاى مردم فراهم آورد، فساد در خشكى ودريا نمودار شده است تا (سزاى) بعضى از آنچه را كه كرده اند، به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند) (روم، ۴۱). يعنى، گناهانى كه مردم مى كنند وكارهاى زشتى كه انجام مى دهند، در ايجاد فساد در خشكى ودريا اثر مى گذارند ودر نتيجه عواقب شومى گريبان گير آنها مى شود. شبيه مفاد آيات ياد شده، در آيه اى ديگر از قرآن كريم با ذكر نمونه اى تاريخى، بيان شده است: ((حكم خدا) اين است كه خداوند نعمتى كه به قومى عطا كرد، تغيير نمى دهد تا وقتى كه آن قوم حال خود را تغيير دهند كه خدا شنوا وداناست. همان طور كه خوى فرعونيان وپيش از آنان بر اين شده كه آيات خداى خود را تكذيب كردند وما هم آنان را به كيفر گناهانشان هلاك كرديم وفرعونيان را در دريا غرق كرديم وهمه آنان كه هلاك كرديم، ستمكار بودند) (انفال، ۵۳-۵۴).
۲-۴. زمينه سازى مثبت يا منفى
ايجاد هر نوع تغييرى در احوال جوامع وامت ها، بستگى به تغييرى دارد كه مردم آن جوامع در احوال فردى خويش به وجود مى آورند؛ يعنى، زمينه ايجاد سعادت وشقاوت، نعمت ونقمت، نجات وهلاكت جوامع مختلف، به دست آن مردم است. اين زمينه ها وبسترها، مى تواند مثبت باشد يا منفى. در واقع رفتارهاى ارزش گرا يا ناهنجار انسان ها به هر نحوى در شكل گيرى آينده تأثير مى گذارد وآثار وعواقب آن به خود آنان بر مى گردد. اين نوع زمينه سازى هم مى تواند مستقيم باشد هم غير مستقيم؛ هم ارادى باشد هم ناخواسته؛ هم درونى باشد هم بيرونى؛ هم سياسى باشد، هم اجتماعى؛ هم گسترده باشد، هم محدود و.... علامه طباطبايى مى نويسد:
آيه (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ...) به ظاهر لفظش عام است ومخصوص به يك زمان ويا به يك مكان ويا واقعه نيست ودر نتيجه مراد از (بر وبحر) همان معناى معروف است كه شامل همه روى زمين مى شود ومراد به فساد در زمين، مصايب وبلاهاى عمومى است كه يكى از منطقه ها را فراگرفته، مردم را نابود مى كند؛ چون زلزله ونيامدن باران، قحطى، مرض هاى مسرى، جنگ ها، غارت ها وسلب امنيت. سخن كوتاه (اينكه) هر بلايى كه نظام آراسته وصالح جارى در عالم را به هم مى زند چه اينكه مستند به اختيار بعضى از مردم باشد ويا نباشد؛ چون همه آنها، فسادى است كه در ترى وخشكى عالم پديد مى آيد وخوشى وطيب عيش انسان ها را از بين مى برد. (بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِى النَّاسِ)؛ يعنى، اين فساد ظاهر در زمين به سبب اعمال مردم است؛ به خاطر شركى است كه مى ورزند وگناهانى است كه مى كنند (طباطبايى، همان: ج۳۱، ص۳۱۲و ۳۱۳).
با توجه به چند آيه ذكر شده، به خوبى اثبات مى شود كه آينده انسان ها، به دست خود آنان رقم مى خورد ورويدادها وحوادث، چيزى جز بازتاب ونتيجه رفتارها، اراده ها وآرمان هاى آنان نيست.

سه. انقلاب، چرايى وزمينه هاى آن

(انقلاب) واقعيتى است كه همواره مورد توجه تاريخ دانان، دانشمندان علوم اجتماعى ومتفكران سياسى بوده است. نخستين بار ارسطو (سرچشمه ها ومنابع حقيقى انقلاب) را مورد مداقه قرار داده است وطى قرون متمادى، انديشمندان زيادى، سؤالات بيشمارى را در باب (چرايى) و(چگونگى) انقلاب مطرح نموده وبه تشريح كم وكيف آن پرداخته اند؛ ليكن ديدگاه ها به گونه چشمگيرى از يكديگر متفاوت بوده ودر نهايت، جمع بندى همه جانبه وواحدى از سرچشمه ها وعوامل (انقلاب) را به دست نداده اند.
به طور كلى هيچ انقلابى فى نفسه يك كليت مستقل را تشكيل نمى دهد؛ بلكه انقلاب در متن رويدادها ومؤلّفه ها وتعاملى آنها است كه تكوين يافته وشكل مى گيرد. به ديگر سخن انقلاب، بخشى از يك مجموعه عظيم تر وگسترده تر مى باشد ووجود انقلاب منوط به وجود آن مجموعه است. انقلاب ها اگرچه با اهداف وانگيزه هاى گوناگونى شكل مى گيرند؛ ليكن تمامى آنها يك سرى مشخصه هاى ثابت ومشخص دارند كه عبارت اند از:
۱. نارضايتى از وضع موجود؛
۲. ايجاد ايدئولوژى هاى جايگزين؛
۳. روحيه انقلابى؛
۴. مشاركت عموم اقشار جامعه در روند انقلاب؛
۵. رهبرى؛
۶. خشونت؛
۷. تغيير ساختارهاى سياسى، اجتماعى، اقتصادى وفرهنگى جامعه.
اريك هافر معتقد است:
اگرچه معمولاً اين تصور وجود دارد كه انقلاب ها براى ايجاد تغييرات شديد در جامعه بروز مى كنند؛ اما در واقع اين گونه تحولات هستند كه زمينه ساز بروز انقلاب مى شوند. به گفته وى فضاى انقلابى، حاصل مشكلات، تمايلات وسرخوردگى هايى است كه در زمان دستيابى به تحولات راديكال ايجاد مى شود (جانسون، ۱۳۶۳: ص۴۶).
تا زمانى كه ارزش هاى يك جامعه وواقعيت هاى محيطى آن با هم سازگار باشند، جامعه از انقلاب مصون است وزمانى كه جامعه در حالت تعادل قرار دارد، به طور مرتب تأثيراتى از اعضاى خود واز خارج مى پذيرد ومجموعه اين دو، جامعه را به هماهنگ ساختن نحوه تقسيم كار با ارزش هاى خود وادار مى سازد. بنابراين تعارض موجود ميان قدرت سياسى وقدرت اجتماعى، منبع اصلى بروز تعارضات انقلابى است.
۳-۱. اعتراض، زمينه ساز انقلاب ها
مهم ترين عاملى كه بروز شرايط انقلابى را تشديد مى كند وتحولات سياسى ـ اجتماعى را اجتناب ناپذير مى نمايد، تضاد ميان ارزش هاى مسلّط بر سيستم سياسى وارزش هاى حاكم بر گروه هاى اجتماعى است كه منجر به اعتراض وناخشنودى مى شود. اين چيزى است كه ويلبر مور، فاصله ميان ايده آل هاى جامعه وواقعيات موجود مى داند؛ زيرا ارزش هاى اجتماعى، در حقيقت همان انگيزه هاى آگاهانه ومشترك افراد يك جامعه است كه نخستين شرط ضرورى دوام واستوارى جامعه مى باشد. ارزش هاى مشترك شامل مسائلى است، از قبيل: عقايد مذهبى واجتماعى، نظام هاى اخلاقى، آداب وسنن ملى، ايده آل ها وبسيارى از اعتقادات ديگر (محمدى، ۱۳۸۰: ص۳۷).
اساساً شكل گيرى پديده انقلاب بر محور (اعتراض) است. البته انقلاب ها بسى فراتر از اعتراض صرف هستند؛ ولى تكوين انقلاب، در اثر انباشت اعتراض ها، نسبت به موضوعات خاصى است كه در نهايت ماهيت آن را شكل خواهند داد. اعتراض زمانى صورت مى گيرد كه همچون (حقى) مورد پذيرش قرار گيرد... هسته حركت هاى (اعتراضى) منتهى به انقلاب را مى توان (آگاهى از وضع موجود) و(بيدارى در خصوص مسائل آن)، به همراه (آرزومندى نسبت به وضعى ديگر) دانست. البته آرزومندى توأم با برنامه ريزى، عمل وحركت است كه ناشى از خويشتن باورى در خصوص توانايى ايجاد تغييرات لازم مى باشد. اوج گرفتن اعتراض ورخ دادن انقلاب در صورت وجود شرايط ذهنى وعينى آن، كاملاً پديده اى محتمل وامكان پذير است وچنين نيست كه انقلاب ها را مختص برخى نظام ها وجوامع قلمداد كنيم.
۳-۲. عوامل شكل گيرى انقلاب
علل وعوامل بروز يك انقلاب را مى توان به دو دسته كلى تقسيم كرد:
الف. علل وعوامل بشرى (عادى وطبيعى)
ب. علل وعوامل فوق بشرى (غير عادى)
شناخت اين مؤلفه ها، ما را در جهت رسيدن به يك نگاه جامع وكامل در مورد (زمينه سازى انقلاب ها) يارى مى رساند.
الف. علل وعوامل بشرى
بدون شك انسان علت اساسى انقلاب ها وتحولات اجتماعى است وبا اختيار واراده خود، خواهان براندازى نظم موجود غير مطلوب وپديد آوردن نظم مطلوب غير موجود مى شود وبه اين منظور دست به انقلاب مى زند. ساير علت هاى اجتماعى ومحيطى زمينه را براى فعاليت فراهم كرده واز كانال اراده واختيار، انسان ها غير مستقيم تأثير خود را بر تحولات اجتماعى مى گذارند. علل انسانى، خود بر دو دسته علل فردى وعلل اجتماعى تقسيم مى شوند. نقش رهبرى در انقلاب، از مهم ترين علل فردى انقلاب است. جامعه نيز، ميدان وبستر اصلى انقلاب است. عدم همخوانى وهماهنگى بين اركان جامعه (فرهنگ، اقتصاد وحكومت) منجر به اعتراض شده ودر نتيجه زمينه سازى دگرگونى مى شود.
ب. علل وعوامل فوق بشرى
ما علاوه بر پذيرش نقش عوامل انسانى معتقديم كه خداوند از طرق ديگرى نيز در تغييرات وتحولات اجتماعى، تأثير مى گذارد. خداوند با اراده تكوينى خود، كل هستى را خلق كرده وبر مدار معينى وبا قانونمندى خاصى در بستر زمان، آن را به جلو مى برد. انسان هم يكى از مخلوقات او است؛ البته با شرايط وتكاليف ويژه... بر اساس آيات قرآنى، خداوند نجات دادن مؤمنان را بر خود فرض مى داند وامدادهاى غيبى خود را بر آنان مى فرستد: (... إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِى يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ) (آل عمران، ۱۶۰) و(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ) (محمد، ۹).
۳-۳. ضرورت يك انقلاب جهانى
نظامات ناقص بشرى، امورى را بر انسان تحميل مى كند كه در آن، باطل با آشكارترين چهره خود نمودار مى شود. همچنين اين نظام با اصل (جانشينى انسان از سوى خدا) وبا هدف تشكيل جامعه حق وعدالتى كه اين جامعه را جامعه جانشين الهى مى سازد، سازگارى ندارد ونيز، با نظام پرستش وتسبيح گويى جهان هستى براى خدا همخوانى ندارد.
از اينجا ضرورت بازگشت اين جامعه به موقعيت طبيعى وبه يكپارچگى مورد نظر؛ يعنى، به جامعه حق وعدالت واصول فطرى آن نمايان مى شود؛ اصولى كه خداوند اين جامعه را بر آن سرشته است واصولى كه آن را جامعه جانشين الهى وجامعه يكپارچه مورد نظر مى سازد. اين يكپارچگى تنها از طريق عوامل فطرى امكان پذير نيست؛ بلكه بايد يك انقلاب راديكال در اين جامعه رخ دهد كه مستضفعان بلند همت در آن پيروز گردند؛ يعنى، آنان كه با كليت اين اوضاع جديد ومنحرف، مخالفت كردند وعليه مستكبران به پا خاستند وفرياد زدند.... پس انقلاب يك عامل اساسى در تغيير ودگرگونى اوضاع است؛ ولى خود اين پديده تأثير گذار وبنيادين، براساس عوامل وعللى شكل مى گيرد كه پاره اى از آنها، زمينه ها وبسترهاى شكل گيرى انقلاب هستند. پس براى ايجاد يك انقلاب فراگير جهانى، بايد به فكر ايجاد بسترها وعوامل بنيادين وفراگير آنها بود.
۳-۴. آگاهى بخشى زمينه سازى انقلاب جهانى
نكته مهم در زمينه سازى انقلاب ها آگاهى بخشى عمومى است. از بديهى ترين ويژگى ها وزمينه هاى انقلاب، وجود پيوسته (آگاهى) است. وجود آگاهى به مفهوم ادراك وتحليل آن، پى ريزى (حركت هاى مداومى) را فراهم مى آورد كه به تدريج با مراحلى، انقلاب را به وجود مى آورند. (آگاهى) سبب به وجود آمدن قدرت پرسش گرى ومقايسه مى شود. محمدتقى جعفرى از (نعمت عظماى چون وچرا) سخن به ميان آورده كه با استفاده از آن مى توان انقلاب را بيانگر آگاهى به وضع موجود دانست. البته اين وضعيت، مناسب ومطلوب نيست وبايد تغيير كند؛ اما به دلايلى غير قابل قبول، همچنان پا بر جا مانده است. در چنين وضعى (آگاهى) با (قيام) پيوند مى يابد وبراى به وجود آوردن تغييرات مورد نظر، چاره اى جز برخورد وخيزش باقى نمى ماند.
در اين راستا (آموزش انتقادى به عنوان جوهر آگاهى انقلابى)، مورد توجه قرار مى گيرد. ريشه آگاهى وافزايش قدرت مقايسه، به همراه آموزش هاى انتقادى، قدرت حركت به جلو، اعتماد به نفس ونياز به تغييرات بنيادى را به وجود مى آورد (عيوضى، ۱۳۸۷: ص۵۲). اين خودآگاهى جمعى، موتور محرّك انقلاب ها ومهم ترين بستر شكل گيرى يك نظام كامل وجامع است. از اين رو است كه برخى از صاحب نظران معتقدند: تا نوع بشر به حدّ كمال ورشد نرسد وبراى پذيرفتن حكومت حق، آماده نگردد، مهدى موعود ظاهر نخواهد شد. البته رشد فكرى يك حادثه آنى نيست؛ بلكه در طول ايام وبه واسطه پيشامدهاى روزگار پيدا مى شود ورو به كمال مى رود... بايد دانشمندان براى اصلاحات عمومى وسعادت وآسايش انسان ها، آن قدر قانون تدوين كنند وتبصره به آنها بزنند وبعد از مدتى آنها را لغو كنند وقوانين تازه ترى را به جاى آنها بگذارند تا خسته شوند وجهانيان به نقصان وسستى قوانين بشر وافكار كوتاه قانون گذاران پى ببرند واز اصلاحاتى كه به وسيله آن قوانين مى خواهد انجام بگيرد، مأيوس شوند وبدين مطلب اعتراف كنند كه يگانه طريق اصلاح بشر، پيروى از پيامبران واجراى قوانين الهى است. بشر هنوز حاضر نيست در مقابل برنامه هاى خدا تسليم شود... (امينى، ۱۳۸۵: ص۳۴۴ و۳۴۵). در واقع بايد آن قدر حكومت هاى رنگارنگ در جهان تأسيس شود ومرام ها واحزاب فريبنده به وجود آيد وبى لياقتى آنها ثابت شود تا بشر از اصلاحات آنها مأيوس گردد وتشنه اصلاحات خدايى شود وبراى پذيرفتن حكومت توحيد آماده گردد.
هشام بن سالم از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: (تا همه اصناف مردم به حكومت نرسند، صاحب الامر قيام نمى كند. براى اينكه وقتى حكومتش را تشكيل داد، كسى نگويد: اگر ما هم به حكومت مى رسيديم با عدالت رفتار مى كرديم) (مجلسى، همان: ج۵۲، ص۲۴۴). امام باقر عليه السلام نيز فرمود: (دولت ما آخرين دولت ها است. هر خاندانى كه بتوانند حكومت داشته باشند، قبل از ما به حكومت مى رسند تا وقتى كه حكومت ما تأسيس شد ورفتار آنها را ديدند؛ نگويند ما هم اگر به حكومت مى رسيديم، مانند آل محمد عمل مى كرديم) (همان: ص۳۳۲).
به هر حال براى شكل گيرى يك انقلاب واقعى وراستين ـ به خصوص انقلاب مهدوى ـ بايد شناخت ها وآگاهى هاى زير شكل بگيرد:
۱. شناخت وآگاهى از پايه وزيربناى انقلاب مهدوى (پايه بشرى وپايه دينى) از سوى مستضعفان وانتخاب پايه دينى (ظلم ستيزى، حق گرايى و...) براى مبارزه عليه مستكبران.
۲. آماده سازى وتربيت درست حق طلبان وانقلابيون؛ تا آنان با اراده وخواست خود، اين پايه درست (پايه دينى) را بپذيرند وبه خاطر آن جهاد كنند ونيز خود را از هر گونه احساس بهره كشى، انتقام جويى وعشق به زندگى دنيوى ومادى پاك سازند.
۳. آگاهى وشناخت درست از اصولى كه جامعه موعود بر آن استوار است (مثل عدالت، امنيت، كمال گرايى و...) ؛ اينها امورى است كه در روند دگرگونى، بايد از آن پيروى كرد... اين مؤمنان وصالحان پس از كسب آمادگى وآگاهى با عنايت الهى، در خدمت انقلاب جهانى مهدوى قرار مى گيرند وهم پاى فرشتگان الهى به يارى ايشان مى شتابند. امام صادق عليه السلام در توضيح آيه شريفه (اَتى اَمْرُ اللهِ فَلا تستعجلوهِ) مى فرمايد: (اين (ظهور)، امر ما وامر خداوند است كه در آن نبايد شتاب ورزيد. سه لشكر به صاحب اين امر يارى مى رسانند: فرشتگان ومؤمنان ورعب (ترس). وخروج ايشان همانند خروج رسول خدا صلى الله عليه وآله است وآن عبارت است از فرمايش خداى متعال (همان گونه كه پروردگارت تو را به حق از خانه ات خارج ساخت) (همان: ص۱۳۹). آن حضرت در جاى ديگر مى فرمايد: (چون عذاب بنى اسرائيل طولانى شد، چهل شبانه روز به درگاه الهى ناله سردادند. آن گاه خداوند به موسى وهارون وحى فرمود تا بنى اسرائيل را از دست فرعون نجات دهد... پس امام صادق عليه السلام فرمود: اگر شما نيز چنين مى كرديد، خداوند براى ما گشايش حاصل مى فرمود. اگر چنين نكنيد، اين امر (ظهور) تا منتهاى خود ادامه خواهد يافت) (عياشى، ۱۳۸۰: ج۲، ص۱۵۴).

چهار. زمينه سازى انقلاب جهانى مهدوى

انقلاب جهانى مهدوى، داراى پيش زمينه ها، عوامل وبسترهاى مختلفى است كه از منظر سياسى وفرهنگى مى توانيم آن ها را تبيين وبررسى كنيم:
۴ ـ ۱. عامل انسانى انقلاب جهانى
يكى از شرايط وزمينه هاى ظهور وانقلاب جهانى امام مهدى عليه السلام وجود شمارى كافى از انسان هاى حق طلب است كه آن پيشوا را در اجراى مطلوب مأموريتش يارى دهند. در واقع مهم ترين عامل بشرى در ايجاد انقلاب، نيروهاى انقلابى است كه بايد براى شكل گيرى وآماده سازى آن ها كوشيد. اين شرط داراى دو بُعد است:
۱. تربيت امت اسلام در ساحت فكر وانديشه براى آن كه شايستگى فراگيرى، فهم واجراى قوانين جديدى را كه پس از ظهور اعلان مى شود، پيدا نمايند.
۲. تربيت شمارى كافى از افراد مخلص وكامل كه براى پياده نمودن برنامه عدالت محور وكامل الهى، آماده فداكارى باشند.
آن دو امر به تدريج ودر دراز مدت تحت شرايطى، پيش از ظهور به وقوع مى پيوندد. به عبارت ديگر با تحقق اين دو امر، روز موعود هم با تمام شرايطش پديدار خواهد شد (صدر، همان: ص۵۳ و۵۴).
عنصر اراده واختيار، در عصر ظهور حضور كامل دارد ونهضت الهى صالحان، با نصرت ويارى انسان هاى مجاهد وايثارگر تحقق مى پذيرد. پس نقش نيروهاى مردمى در تحقق يافتن حكومت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، بايد هميشه مورد توجه باشد تا آمادگى هاى لازم را فراهم آورد.
از آنجا كه در انقلاب، خواست تغييرات بنيادى مطرح است؛ به ناچار پيش از آن، تحولاتى آغاز شده وپيروى از انقلاب، نقطه عطفى محسوب مى گردد كه هم زمان افراد جامعه وكليت نظام اجتماعى را در بر مى گيرد ومتحوّل مى سازد. از اين رو حضور مردمى بر اساس عمق تحول، در سطوح مختلف خرد، ميانى وكلان جامعه، متفاوت ومتغير است. انقلاب جهانى مهدوى نيز، در راستاى اين تحوّلات ومقدمات شكل گرفته وبا يارى ونصرت مؤمنان وصالحان تقويت وتأييد مى شود؛ چنان كه شيخ طوسى مى گويد:
اجمالاً مى توان گفت كه بر خداى متعال واجب است كه امام عليه السلام را تقويت كند تا آن حد كه قدرت بر قيام وبسط يد كافى براى انجام آن پيدا كند. اين تقويت الهى هم از طريق فرشتگان امكان پذير است وهم توسط بشر. وما از آنجا كه خداوند به وسيله فرشتگان اين كار را نكرده، مى فهميم كه علت، مفسده داشتن آن بوده است. بنابراين بايد تقويت امام توسط بشر انجام شود (طوسى، ۱۴۱۱: ص۹۲).
شيخ مفيد نيز مى گويد:
اگر شيعيان در يك زمان به تعداد اهل بدر جمع شوند، در اين صورت تقيه بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف جايز نيست وظهور بر ايشان واجب است. اما در اين زمان چنين جماعتى نيستند؛ زيرا صفات وشروط مذكور را ندارند. آن جماعت بايد شجاع وصبور باشند وبا خلوص نيّت در جهاد شركت كنند، كسانى باشند كه آخرت را بر دنيا برگزينند وباطنشان از عيوب پاك باشد و... اگر خداوند متعال از چنين افرادى با صفات مذكور سراغ داشت، حتماً امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف را ظاهر مى كرد وامام از بين شيعيانشان، لحظه اى غايب نمى شد، لكن شيعيان داراى چنين صفاتى نيستند؛ پس غيبت بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف جايز است (شيخ مفيد، بى تا: ص۱۲).
۴ ـ۲. عامل فرهنگى ودينى انقلاب جهانى
خداوند در آيات مختلفى از قرآن كريم، وعده داده است كه مؤمنان را وارثان زمين گرداند واين وعده از جلوه هاى آشكار پيروزى حق بر باطل است. بشارت ووعده اى كه خداوند در مورد تشكيل حكومت جهانى عدل در آينده داده است مشروط به وجود وحضور اثرگذار مومنان وصالحان است؛ يعنى فرهنگ ايمان وعمل صالح در جامعه حاكم باشد وعده اى در اين مسير قرار گيرند، تا وعده الهى محقق شود. بر اين اساس اهل ايمان وكسانى كه داراى عمل صالح وپاكيزه هستند، جانشين گذشتگان خواهند شد. در نهايت زمين از لوث شرك وگناه پاك مى شود وجامعه اى اصلح كه خداى را بندگى كنند وبه وى شرك نورزند، در آن زندگى خواهند كرد وزمين در اختيارشان قرار خواهد گرفت ودينشان در زمين متمكن خواهد شد وامنيت را جايگزين ترسى كه داشتند مى كند. امنيتى كه ديگر از منافقان وكيد آنان واز كفار وناخوشاينديشان بيمى نداشته باشند، خداى را آزاد عبادت كنند وچيزى را شريك او قرار ندهند (طباطبايى، همان: ج۲۸، ص۱۸۵ و۱۸۶).
يكى از سنت هاى الهى (سنت حاكميت صالحان) است؛ به اين معنا كه اگر جامعه اى در خط ايمان، عمل صالح وپاكى قدم گذاشت، خداوند صالحان وپاكان امت را بر آنها حاكم مى سازد تا ضمن رسيدگى به مسائل دنيوى واجتماعى، زمينه اى براى رشد معنوى وانسانى آنها فراهم شود. پس زمانى عامل انسانى ومردمى مى تواند مؤثر وفراگير باشد كه فرهنگ ايمان وعمل صالح وخداگرايى، آن را در مسير درست خود قرار دهد. اين سنت يكى از الطاف الهى بر انسان هايى است كه ايمان توأم با تقوا در وجودشان عجين شده باشد ودر مسير رضاى حق، گام بردارند؛ چنان كه قرآن مى فرمايد: (خدا به كسانى از شما بندگان كه ايمان آورد ونيكوكار گردد، وعده فرموده كه در زمين خلافت دهد وبه جاى كسانى كه پيش از آنان بودند، اقتدار بخشد وعلاوه بر خلافت، دين پسنديده آنان را بر همه اديان تمكن وتسلط دهد وبه همه مؤمنان پس از خوف از دشمنان، ايمنى كامل دهد كه مرا به يگانگى بى هيچ شائبه شرك، پرستش كنند وبعد از آن، هر كس كه كافر شود، به حقيقت همان فاسقان هستند) (نور، ۵۵). همچنين مى فرمايد: (ما بعد از تورات در زبور داود نوشتيم كه بندگان نيكوكار من ملك زمين را وارث ومتصرف خواهند شد) (انبياء، ۱۰۵).
طبق اين آيات حاكميت ووراثت زمين از آن مؤمنان صالح وشايسته است واگر در طول تاريخ، بعضى از زمان ها در جامعه اسلامى، حاكميت از آن صالحان نبوده است، نقص از خود آنان بوده است؛ وگرنه وعده حق، حتمى است وتا تمام شرايط جمع نشود، سنت الهى جارى نمى گردد. البته اين آيات، به روشنى فرجام وسرنوشت تاريخ بشرى را پيروزى ايمان وعمل صالح مى داند ومؤمنان را به آينده نيك اميدوار مى سازد.
قرآن در جاى ديگر مى فرمايد: (زمين از آن خداست؛ وآن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، واگذار مى كند وسرانجام (نيك) براى پرهيزكاران است) (اعراف، ۱۲۸) و.... بر اساس اين آيات، خداوند به دو گروه وعده حاكميت واستخلاف بر روى زمين را مى دهد:
۱. مؤمنان
۲. صالحان
در واقع، شرط وزمينه رسيدن به حكومت جهانى وتحقق آرمان شهر مهدوى، (آگاهى رشد وخيزش جهانى اهل ايمان وعمل صالح) است. اينان هستند كه با قيام ونهضت خود وآگاهى وتوانايى، مى توانند مشمول عنايات ووعده هاى الهى گردند وشايستگى تشكيل حكومت جهانى را به رهبرى آخرين حجت حق به دست آورند. واين نياز به فرهنگ سازى ودين گرايى دارد. در نتيجه اينان هم وظيفه زمينه سازى وآماده سازى جهان را بر عهده دارند، هم آگاهى بخشى عمومى وسامان بخشيدن به اعتراضات جهانى عليه ظلم وبى عدالتى وفساد؛ يعنى، مقدمات انقلاب جهانى مهدوى را بايد فراهم سازند.
۴ ـ۳. عامل نظامى وامنيتى انقلاب جهانى مهدوى
آماده سازى دنيا براى انقلاب امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف وظيفه اى گسترده، سترگ وپيچيده بوده وبراى رويارويى با ستمگران وطاغوت هاى مستكبر وسردمداران كفر، بايسته است. ستمگران، يك جبهه سياسى وسيع را ـ به رغم تمامى اختلاف هايى كه در ميانشان حاكم است ـ تشكيل مى دهند! اين جبهه اهرم هاى قدرت زيادى در اختيار دارد؛ همچون: ثروت، اقتدار سياسى، نظامى وتبليغاتى، ارتباطات (گسترده) وتشكيلات (پيچيده)، واز اين وسايل براى در هم كوبيدن بيدارى حق طلبان ونابودى آن بهره مى برند. از اين رو بايد عامل انسانى وفرهنگى، با عامل نظامى تقويت وپشتيبانى شود وگروهى كه عهده دار آماده سازى جهان براى ظهور امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف بوده؛ به ناچار در رويارويى با اين نيروها، بايد از همان تشكيلات جبهه استكبار جهانى برخوردار باشند وحتى با تربيت ايمانى وجهادى وآگاهى سياسى از دشمن پيشى گيرند.
آماده سازى براى قيام امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف ـ كه زمينه سازان تدارك مى بينند ـ داراى دو جنبه خواهد بود:
۱. رشد ايمانى، جهادى وآگاهى سياسى (اين همان چيزى است كه جبهه مقابل فاقد آن است).
۲. (ايجاد) تشكيلات سياسى، نظامى، اقتصادى، ادارى واطلاعاتى كه به ناچار در مانند چنين نبردى بايد موجود باشد (آصفى، ۱۳۸۵: ص۴۱).
بى گمان گروه مبارز وحقّ طلبى كه جهان را براى ظهور امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف مهيا مى سازند؛ بايد تشكيلات منسجم وامكانات نظامى را فراهم كنند وخود را براى روز موعود آماده سازند. اينان زمينه سازان انقلاب جهانى مهدوى وپرچم داران نهضت حق وعدالت اند. اينان هستند كه زمينه ها وبسترهاى نظامى وامنيتى شكل گيرى حكومت جهانى را با يك تشكيلات منسجم وقوى فراهم مى سازند وبه بسيج توده هاى عمومى مى پردازند.
از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نقل شده است: (مردانى از شرق قيام مى كنند وزمينه را براى حكومت مهدى فراهم مى سازند) (اربلى، ۱۳۸۱: ج۱، ص۴۷۷). از اميرمؤمنان على عليه السلام نيز نقل شده است: (پرچمى از خراسان (ايران)، بيرون مى آيد. (حاملان اين پرچم) اصحاب سفيانى را شكست مى دهند تا اينكه به بيت المقدس مى رسد وزمينه حكومت مهدى را فراهم مى سازند) (ابن حماد، ۱۴۲۴: ص۷۲). كلمه (ناس) و(يوطئون) و(رايه) نشان دهنده اين است كه خيزش هاى صورت گرفته بى حساب وكتاب نيست؛ بلكه نظام مند ويكپارچه بوده واز يك تشكيلات قوى وآمادگى نظامى وعملياتى برخوردار است.
در احاديث ائمه طاهرين عليه السلام، به صراحت ذكر شده است كه مهدى عليه السلام، به هنگام ظهور از مردم كمك ويارى مى طلبد واين بدان سبب است كه هم مردمان را به راه سعادت وحق ببرد وبه فيض فداكارى در راه استوار ساختن حق وعدالت نائل بسازد وهم حركت انسانى وقيام جهانى خويش را تا جايى كه ممكن است، با دست خود مردم به ثمر برساند. در حديثى آمده است:
(مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف از مردم يارى مى طلبد. يكى از ياران خود را مى خواهد، به او مى فرمايد: به نزد مردم مكه برو وبگو: اى مكّيان! من فرستاده مهدى ام. مهدى مى گويد: ما خاندان رحمتيم، ما مركز رسالت وخلافتيم. ما ذريه محمد وسُلاله پيامبرانيم. مردمان به ما ستم كردند وبر ما جفا روا داشتند واز هنگام درگذشت پيامبر ـ تا امروز ـ حق ما را از ما به ناروا ستاند. اكنون من از شما يارى مى طلبم، به يارى من بشتابيد...) (مجلسى، همان: ج۵۲، ص۳۰۷).
ونيز: (اى مردمان! ما از خدا يارى مى طلبيم واز هر كس از مردم كه دعوت ما را بپذيرد ودر صف ياران ما در آيد (يا ايها الناس! انا نستَنْصرُ الله ومَنْ اجابَنا من النّاس)) (همان: ص۲۳۸).
بشير نبّال مى گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم: (مى گويند: همانا مهدى وقتى ظهور كند، كارها برايش خود به خود انجام مى شود وبه اندازه خون حجامت نيز خون نمى ريزد). امام عليه السلام در پاسخ فرمود:
نه چنين نيست: قسم به آن كه جانم درآيد قدرت او است: اگر قرار بود (كارها) براى كسى خود به خود انجام شود، قطعاً براى رسول خدا صلى الله عليه وآله انجام مى شد؛ آن زمانى كه دندان حضرتش خون آلود گشت وصورت ايشان شكافته شد. نه چنين نيست، قسم به آن كه جانم در دست او است! (كارها براى امام زمان انجام نمى شود) تا اينكه ما وشما عرق را همراه با لخته هاى خون (از پيشانى خود) پاك كنيم ـ سپس حضرت دست به پيشانى خود كشيدند (نعمانى، ۱۳۹۷: ۲۵، ۲).
هم چنين ابوخالد كابلى از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
گويى مى نگرم مردمى را كه از مشرق (خراسان) در طلب حق قيام مى كنند وبه آنها پاسخى داده نمى شود. پس از مدتى باز قيام مى كنند وبه آنان پاسخى داده نمى شود. چون وضع را چنين مى بينند، به پيكار ومبارزه خونين بر مى خيزند. در اين باره آنچه را مى خواهند به آنان مى دهند؛ اما نمى پذيرند ودست به شورش مى زنند. اينان حكومتى را كه به دست مى آورند، تسليم مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف مى كنند. كشتگان اين قيام همه شهيد محسوب مى شوند. اگر من آن زمان را درك كنم، خود را براى خدمت مهدى نگاه مى دارم (و آماده مى كنم)). اينان قيام كنندگان از مشرق وبخصوص ايران خواهند بود كه خود را براى يارى انقلاب مهدوى آماده مى سازند (مجلسى، همان: ج۵۲، ص۲۴۳).
۴ ـ ۴. عامل سياسى انقلاب جهانى مهدوى
يكى از انگاره هايى كه، به جد وپيوسته درباره انقلاب جهانى امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف مطرح است، زمينه سازى ومقدمه چينى سياسى براى آن است. در اين راستا امام خمينى رحمه الله يك ايده ونظريه كاملى ارائه داده اند كه در يك عبارت مى توان آن را چنين بيان كرد: (با تمام امكانات پيش به سوى انقلاب مهدوى). بر اساس اين رويكرد، منتظران وشيعيان واقعى امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف، نقش ومسئوليت مهم سياسى ـ اجتماعى در ظهور وشكل گيرى حكومت جهان گستر مهدوى دارند وبه همين جهت بايد با تمام توان وامكانات در بسترسازى ومقدمه چينى آن بكوشند.
زمينه سازى؛ آماده كردن خود وجامعه وفراهم ساختن لوازم، عوامل وشرايط يك خيزش عمومى وجهانى وحركت به سمت تشكيل جامعه فاضله اسلامى به رهبرى مصلح كل ومنجى موعود حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف است كه مستلزم كار سياسى قوى وفراگير است وانقلاب اسلامى ايران، مى تواند طليعة مباركى براى اين امر باشد.
امام خمينى رحمه الله مى فرمود: (انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهانى اسلام، به پرچمدارى حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است كه خداوند بر همه مسلمانان وجهانيان منت نهد وظهور وفرجش را در عصر حاضر قرار دهد) (امام خمينى، بى تا: ج۲۱، ص۳۲۷). و(اميدوارم كه اين انقلاب، يك انقلاب جهانى بشود ومقدمه براى ظهور بقية الله ـ ارواحنا له الفداء ـ باشد) (همان: ج۱۶، ص۱۳۱).
احاديث فراوانى، چون روايت امام على عليه السلام (ثم تخرج راية من خراسان يهزمون اصحاب السفيانى حتى ينزل بيت المقدس توطّيء للمهدى سلطانه)(كورانى، ۱۳۷۹: ص۲۳۲)، به روشنى وظيفه زمينه سازان را براى شكل گيرى حكومت جهانى حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف بيان مى كند ومعناى صحيح انتظار را آشكار مى سازد. امام خمينى در اين باره مى گويد: (ما همه انتظار فرج داريم... انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است وما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند ومقدمات ظهور ان شاء الله تهيه بشود) (همان: ص۲۵۵).
راه كارها وشرايط وزمينه سازى سياسى براى شكل گيرى حكومت جهانى عبارت است از:
الف. ايجاد تحول جهانى
يكى از بستر هاى مناسب براى رسيدن به جامعة موعود، ايجاد دگرگونى ها وتحوّلات فكرى، اعتقادى وايمانى در همه مردم جهان است. در اين رابطه امام خمينى مى فرمايد:
اميد است وعده الهى (اراده منت بر مستضعفان)، به زودى تحقق يابد ودست قدرتمند حق تعالى هرچه سريع تر از آستين ملت هاى مظلوم بيرون آيد وتحول الهى اى كه در ملت ايران به وجود آمده است، در همه ملل ونحل، به خواست خداوند تعالى تحقق يابد كه دست ستمكاران از جنايت نسبت به مستضعفان جهان كوتاه شود ومظلومان به حقوق از دست رفته خود دست يابند (امام خمينى، همان: ج۱۷، ص۳۱۸).
اين تحول ودگرگونى جهانى، جرقه وبارقه اى الهى است كه از انقلاب اسلامى ايران ناشى شده است: (اميد است كه اين انقلاب، جرقه وبارقه اى الهى باشد كه انفجارى عظيم در توده هاى زير ستم ايجاد نمايد وبه طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقية الله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ منتهى شود) (همان: ج۱۵، ص۶۲).
ب. تشكيل دولت اسلامى با جمهورى هاى آزاد ومستقل
طرح تشكيل دولت اسلامى با حضور همه كشورهاى مسلمان، امرى مهم وتأثيرگذار است؛ چنان كه امام خمينى قدس سره مى فرمايد:
شما اى مستضعفان جهان واى كشورهاى اسلامى ومسلمانان جهان! به پا خيزيد وحق را با چنگ ودندان بگيريد واز هياهوى تبليغاتى ابرقدرت ها وعمّال سر سپرده آنان نترسيد وحكّام جنايتكار را ـ كه دسترنج شما را به دشمنان شما واسلام عزيز تسليم مى كنند ـ از كشور خود برانيد وخود وطبقات خدمت گزار متعهد، زمام امور را به دست گيريد وهمه در زير پرچم پر افتخار اسلام مجتمع وبا دشمنان اسلام ومحرومان جهان به دفاع برخيزيد وبه سوى يك دولت اسلامى با جمهورى هاى آزاد ومستقل به پيش برويد كه با تحقق آن، همة مستكبران جهان را به جاى خود خواهيد نشاند وهمه مستضعفان را به امامت ووراثت ارض خواهيد رساند، به اميد آن روز كه خداوند تعالى وعده فرموده است) (همان: ج۲۱، ص۴۴۸).
بر اساس اين مدل والگو، تلاش جهت جمع بين دولت هاى اسلامى ودولت بزرگ اسلامى، زمينه اى براى رسيدن به حاكميت مستضعفان وصالحان بر روى زمين است. دولت بزرگ اسلامى ـ كه نماينده اقتدارى واحد است ـ در جهان اسلام تشكيل مى شود وجمهورى هاى آزاد ومستقل، زير پرچم اسلام واقتدارى واحد شكل مى گيرند. اين رويكرد منجر به تحقق وعده الهى مبنى بر وراثت صالحان ومستضعفان مى شود.
۳. حفظ وتداوم انقلاب اسلامى ايران
يكى از ابعاد مهم زمينه سازى براى تشكيل حكومت جهانى مهدوى، محافظت از انقلاب اسلامى ودستاوردهاى آن وتلاش در جهت تداوم آن تا عصر ظهور است. امام خمينى قدس سره در اين باره مى گويد:
من با تأييد خداوند متعال وتمسك به مكتب پر افتخار قرآن، به شما فرزندان عزيز اسلام، مژده پيروزى نهايى مى دهم؛ به شرط اينكه نهضت بزرگ اسلامى وملى ادامه يابد وپيوند بين شما جوانان برومند اسلام، ناگسستنى باشد؛ وبه شرط آگاهى از حيله هاى استعمارگران راست وچپ وجنود ابليسى آنان... (همان: ج۲، ص۱۱۲).
من اميدوارم كه اين كشور با همين قدرت كه تا اينجا آمده است وبا همين تعهد وبا همين بيدارى كه از اول قيام كرده است وتا اينجا رسانده است، باقى باشد. اين نهضت واين انقلاب وقيام تا صاحب اصلى ـ ان شاء الله ـ بيايد وما، شما وملت ما، امانت را به او تسليم كنيم (همان: ج۱۵، ص۲۳۰).
۴. خيزش ويكپارچگى مسلمانان ومستضعفان
وحدت، يكپارچگى وخيزش جوامع اسلامى وملّت هاى مستضعف مى تواند، يكى از زمينه ها ومقدمات مناسبى براى شكل گيرى انقلاب جهانى باشد.
استراتژى (وحدت امت اسلامى) و(نزديكى جوامع ستمديده ومستضعف) از ايده هاى بنيادين امام خمينى است كه هم باعث تقويت وتوانمند شدن آنان مى گردد وهم زمينه ساز ومقدمه اى براى انقلاب جهانى امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف (همان: ج۱۸، ص۴۶۲). بدون اتحاد ويكپارچگى حق طلبان، خدا باوران وبى بهرگان از قدرت (مستضعفان)، حركت به سمت جامعه موعود الهى، به كندى پيش خواهد رفت ودست قدرتمندان ومستكبران براى استضعاف وبهره كشى از ديگران بازتر خواهد بود.
۵. صدور انقلاب اسلامى
تبيين، ترويج وتبليغ ارزش هاى برآمده از انقلاب اسلامى ايران ودر واقع صدور آن به همه جاى عالم تنها به منزله تثبيت وطرح ارزش هاى انقلابى نيست؛ بلكه ايجاد زمينه وبسترى مناسب وجهانى براى شكل گيرى انقلاب مهدوى است. امام خمينى قدس سره در اين باره مى گويد:
(اميد است كه اين انقلاب، جرقه وبارقه الهى باشد كه انفجارى عظيم در توده هاى زير ستم ايجاد نمايد وبه طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقية الله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ منتهى شود) (همان: ج۱۵، ص۶۲).
... ما با خواست خدا دست تجاوز وستم همه ستمگران را در كشورهاى اسلامى مى شكنيم وبا صدور انقلابمان ـ كه در حقيقت صدور اسلام راستين وبيان احكام محمدى است ـ به سيطره وسلطه وظلم جهانخواران خاتمه مى دهيم وبه يارى خدا راه را براى ظهور منجى، مصلح كل وامامت مطلق حق، امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ هموار مى كنيم... خداوندا!... انقلاب اسلامى ما را به انقلاب مصلح كلّ متصل فرما (همان: ج۲۰، ص۳۴۵-۳۴۷).
۶. بالا بردن قدرت اسلام
يكى ديگر از زمينه هاى تشكيل حكومت جهانى حضرت مهدى عليه السلام بالا بردن قدرت اسلام وتلاش در جهت تحقق آموزه هاى متعالى آن در سراسر زمين وتثبيت حاكميت اسلام است. اسلام بايد گسترش يابد وزيبايى هاى آن بر همگان آشكار گردد تا مقدمه اى شود براى پذيرش عمومى وجهانى انقلاب وحكومت مهدوى. از نظر امام خمينى ره: (انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است وما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا بكند ومقدمات ظهور ان شاء الله تهيه بشود) (همان: ج۸، ص۳۷۴).
۷. جهاد وايثارگرى
رسيدن به جامعة آرمانى وموعود، نياز به كوشش، جهاد ومبارزه فرهنگى، سياسى، نظامى و... دارد وهمه آن ها بايد از سوى باورداران به منجى موعود وزمينه سازان انقلاب جهانى صورت گيرد: (اگر توقع داريد كه در يك شب همه امور بر طبق اسلام واحكام خداوند تعالى متحول شود، يك اشتباه است ودر تمام طول تاريخ بشر، چنين معجزه اى روى نداده است ونخواهد داد وآن روزى كه ـ ان شاء الله تعالى ـ مصلح كل ظهور نمايد، گمان نكنيد كه يك معجزه شود ويك روزه عالم اصلاح شود؛ بلكه با كوشش ها وفداركارى ها، ستمكاران سركوب ومنزوى مى شوند...) (همان: ج۲۱، ص۴۴۷).
در اين راستا امام خمينى قدس سره امت مسلمان ايران را به جهت جهاد، ايثارگرى وفداكاريشان، زمينه سازان ظهور معرفى مى كند: (سلام بر امت بزرگ ايران كه با فداكارى وايثار وشهادت، راه ظهورش را هموار مى كنند...) (همان: ص۳۲۵).
۸. قيام مستضعفان وبى بهرگان از قدرت
يكى از زمينه هاى مهم تشكيل حكومت جهانى مهدوى، قيام وخيزش عمومى مستضعفان، مظلومان وستمديدگان است كه امام خمينى با فريادى رسا، آنان را به اين امر دعوت مى فرمود: (اى مستضعفان جهان! برخيزيد وهم پيمان شويد وستمگران را از صحنه برانيد كه زمين از خداست ووارث آن مستضعفانند) (همان: ج۱۱، ص۳۷۶).
۹. تشكيل حزب فراگير مستضعفان
براى انسجام در صفوف نهضت هاى رهايى بخش جهانى ومقابله با استكبار وبيدادگرى، بايد حزب فراگير مستضعفان وصالحان شكل بگيرد تا همه نيروها يد واحده اى شده ودر برابر دشمنان قرار بگيرند. از نظر امام خمينى قدس سره:
(من اميدوارم كه يك حزب به اسم (حزب مستضعفين) در تمام دنيا به وجود بيايد وهمه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند ومشكلاتى كه سر راه مستضعفين است، از ميان بردارند وقيام در مقابل مستكبرين وچپاولگران شرق وغرب كنند وديگر اجازه ندهند كه مستكبرين بر مستضعفين عالم ظلم كنند ونداى اسلام را ووعده اسلام را ـ كه حكومت مستضعفين بر مستكبرين است ووراثت ارض براى مستضعفين است ـ محقق كنند. تاكنون مستضعفين متفرق بودند وبا تفرقه كارى انجام نمى گيرد. اكنون كه نمونه اى از پيوند مستضعفين در بلاد مسلمين تحقق پيدا كرد، اين نمونه بايد به يك سطح وسيع ترى، در تمام قشرهاى انسان هاى تاريخ، تحقق پيدا كند به اسم (حزب مستضعفين) كه همان (حزب الله) است وموافق اراده خداى تبارك وتعالى است كه مستضعفين وارث ارض بايد بشوند...) (همان: ج۹، ص۲۸۰ و۲۸۱).

نتيجه

رسيدن به (جامعه موعود الهى) وشكل گيرى انقلاب جهانى مهدوى، مبتنى بر يك سرى عوامل، شرايط وزمينه ها است كه بايد آن ها را هم در جامعه جست وجو كرد، هم در درون افراد. بر اين اساس هم نياز به آگاهى بخشى وآماده سازى درونى افراد است وهم فراهم سازى مقدمات وامكانات واسباب ظاهرى ومادى وهم شكل گيرى اراده ها وتلاش هاى بيرونى افراد:
تغييرات درونى (مقدمات واسباب ظاهرى (تلاش ها واراده هاى بشرى) انقلاب جهانى
البته اين نظام اثرگذار، تحت برنامه كلى ومشيّت قاهر الهى ويك جامعة مطلوب نهايى قرار دارد.
اراده الهى (رهبرى تغييرات) آماده سازى انسان­ها (حركت جمعى) انقلاب جهانى مهدوى
اگر (زمينه ها ومقدّمات) ياد شده را از منظر سياسى ـ اجتماعى، مورد بازكاوى قرار دهيم، به پديدة بنيادين وفراگيرى برمى خوريم كه تحت عنوان (انقلاب) مطرح است؛ يعنى، يكى از شكل هاى مهم تغييرات ودگرگونى هاى سياسى ـ اجتماعى، (انقلاب) است وبر اساس (تئورى هاى مربوطه)، لازمه شكل گيرى هر انقلابى، يك سرى عوامل، مقدمات وزمينه ها است كه عموماً به دست انقلابيون صورت مى گيرد. انقلاب جهانى مهدوى نيز يك قيام وخيزش فراگير وعمومى است كه مى تواند در برگيرنده بسيارى از افراد، گروه ها ونهادها باشد؛ يعنى همه اين ها در شكل گيرى وموفّقيت انقلاب تلاش بكنند وهمة امكانات، ابزار واسباب را در خدمت آن قرار دهند. در واقع وقتى از شرايط ومقدمات انقلاب جهانى مهدوى صحبت مى كنيم، از چندين مؤلفه بحث مى كنيم (رهبرى، برنامه جامع، گروه هاى انقلابى ومردم).
(انقلاب جهانى امام مهدى)، بر اساس يك سرى عوامل ومقدماتى شكل مى گيرد كه بخشى از آن تحت مشيت وارادة قاهر الهى وبراساس رويكردهاى غيبى وامدادهاى فوق بشرى صورت بگيرد وبخشى از آن نيز مربوط به جامعة بشرى ونقش مؤثر وفعال انسان ها ـ به خصوص گروه هاى حق طلب ـ است. اميد آنكه بتوانيم به وظايف ومسؤوليت هاى خود در رابطه با زمينه سازى اين انقلاب شكوهمند عامل باشيم.

منابع
۱. آصفى، مهدى، انتظار پويا، قم، مركز تخصصى مهدويت، ۱۳۸۵ش.
۲. ابن حماد، نعيم، الملاحم والفتن، بيروت، دارالفكر، ۱۴۲۴ق.
۳. ابن فارس، احمد، مقاييس اللغه ومصباح اللغة، قم، مكتبة الاعلام الاسلامى، ۱۴۰۴ق.
۴. اربلى، على بن الحسين، كشف الغمه، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، ۱۳۸۱ش.
۵. امينى، ابراهيم، دادگستر جهان، قم، شفق، ۱۳۸۵ش.
۶. بحرانى، هاشم، البرهان، قم، مؤسسه بعثت، ۱۴۱۷ق.
۷. جمعى از نويسندگان، فصلنامه انتظارموعود، قم، مركز تخصصى مهدويت، ش۷.
۸. چالمرز جانسون، تحول انقلابى (بررسى نظرى پديده انقلاب)، ترجمه حميد الياسى، تهران، اميركبير، ۱۳۶۳ش.
۹. حكيم، محمد باقر، جامعه انسانى از ديدگاه قرآن كريم، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى، ۱۳۸۷ش.
۱۰. شيخ طوسى، محمد بن الحسن، كتاب الغيبه، قم، معارف اسلامى، ۱۴۱۱ق.
۱۱. شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الرساله الثالثه فى الغيبه، بى جا،بى تا.
۱۲. صدر، سيد محمد، تاريخ پس از ظهور، تهران، موعود عصر، ۱۳۸۴ش.
۱۳. صدر، محمد باقر، المدرسه القرآنيه، همايش امام صدر، بى تا، بى جا.
۱۴. صدر، محمد باقر، رهبرى بر فراز قرون، تهران، موعود، ۱۳۸۶ش.
۱۵. صدر، محمد، تاريخ غيبت كبرى، تهران، موعود عصر، ۱۳۸۴ش.
۱۶. طباطبايى، محمد حسين، الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ۱۳۸۶ش.
۱۷. طبرسى، احمد بن على، مجمع البيان، تهران، رابطة الثقافة والعلاقات الاسلامية، ۱۴۱۷ق.
۱۸. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير عياشى، تهران، چاپخانه علميه، ۱۳۸۰ش.
۱۹. عيوضى، محمد رحيم، انقلاب اسلامى وزمينه ها وريشه هاى آن، تهران، نشر معارف، ۱۳۸۷ش.
۲۰. فراتى، عبدالوهاب، رهيافت هاى نظرى بر انقلاب اسلامى، قم، نشر معارف، ۱۳۷۷ش.
۲۱. قزوينى، محمد بن يزيد، سنن ابن ماجه، بيروت، دارالفكر، بى تا.
۲۲. كارگر، رحيم، مهدويت (پس از ظهور)، قم، نشر معارف، ۱۳۸۷ش.
۲۳. كارگر، رحيم، فروغ حق (مصاف حق وباطل از نهضت حسينى تا انقلاب مهدوى)، قم، مركز تخصصى مهدويت، ۱۳۸۷ش.
۲۴. كورانى، على، عصر ظهور، تهران، شركت چاپ ونشر بين الملل، ۱۳۷۹ش.
۲۵. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق.
۲۶. محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى، زمينه ها وپيامدها، قم، نشر معارف، ۱۳۸۰ش.
۲۷. موسوى خمينى، روح الله، صحيفه نور، تهران، دفتر حفظ ونشر آثار امام، بى تا.
28. نعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، صدوق، ۱۳۹۷ق.

%ق ظ، %12 %360 %1396 ساعت %07:%تیر

موضوع بحث, اثبات وجود مقدس حضرت بقیت الله الاعظم, امام عصرـ ارواحنافداه ـ بر اساس دلایل عقلی است. روشی را كه برای اثبات این مطلب از نظر عقل برگزیده ایم, روش معروف منطقی به نام روش (سبر و تقسیم) است كه آن را روش (تردید) نیز گفته اند. از این روش, متكلمان امامیه در كتاب های كلامی خود بهره برده اند; از جمله شیخ طوسی, در كتاب الغیبه بر اساس این روش, بر وجود حضرت امام عصر ـ ارواحنافداه ـ استدلال كرده است. قبل از ایشان, سید مرتضی در كتاب الذخیره و دیگر كتاب های مربوط به مسئله ی امامت این روش را به كار گرفته است و قبل از سید مرتضی, شیخ مفید در آثار مربوط به مسئله ی مهدویت و امام عصر(عجل الله فرجه) از این روش استفاده كرده است.
در این جا چند نكته را به عنوان پیش درآمد بحث یادآور می شوم:
نكته ی اول
نكته ی اول این است كه از دیدگاه شیعه, مسئله ی امامت از مسائل كلامی است و تحت عنوان (وجوب علی الله) مطرح می شود; مانند مسئله ی نبوت از دیدگاه متكلمانی كه به حسن و قبح عقلی اعتقاد دارند. قائلان به حسن و قبح عقلی متكلمان امامیه, معتزله و (ماتریدیه)اند. متكلمان (ماتریدیه) از نظر فقهی, حنفی مذهب اند و از نظر كلامی, پیرو ابومنصور ماتریدی(2) می باشند و به قاعده یحسن و قبح عقلی اعتقاد دارند.(3) اشاعره چنین اعتقادی ندارند; به (وجوب علی الله) معتقد نیستند; به استثنای بعضی از متفكرانشان مانند شیخ عبده. امامیه معتقداند كه امامت از صغریات حسن و قبح عقلی و وجوب علی الله است. نزاع بین امامیه و معتزله و طرف داران حسن و قبح عقلی, نزاع كبروی نیست, نزاع صغروی است. آن ها قبول دارند كه نبوت از مصادیق آن قاعده است, اما امامت را از مصادیق آن نمی دانند. ما فعلا از دیدگاه شیعه سخن می گوییم. بنابراین نكته ی اول این شد كه امامت از دیدگاه شیعه, مسئله ای كلامی و تحت عنوان (وجوب علی الله) است و از مصادیق حسن و قبح عقلی می باشد.
نكته ی دوم
نكته ی دوم این كه همان گونه كه نبوت به دو گونه ی: نبوت عامه و نبوت خاصه تقسیم شده است. امامت نیز به امامت عامه و امامت خاصه تقسیم می شود. مقصود از امامت عامه بحث های كلان و كلی امامت است; این كه امامت امری است بایستنی و لازم, حسن امامت, چیستی و یا فلسفه ی امامت, غایات امامت و صفات و بایستگی هایی كه امام باید داشته باشد و راه شناخت امام, این ها مباحث مربوط به امامت عامه است. اما این كه مصادیق و اشخاص و كسانی كه منصب امامت در آن ها تعین و تجلی پیدا می كند چه كسانی اند این می شود بحث امامت خاصه; همان گونه كه در نبوت نیز نبوت خاصه به این مسئله یعنی مصادیق و موارد می پردازد.
همه ی مذاهب اسلامی در اصل وجوب امام و امامت اتفاق نظر دارند; جز یك قول شاذ و نادری كه به برخی از خوارج و معتزله نسبت داده شده است; فرقه ی اباضیه (خوارج امروزی) به چنین مطلبی اعتقاد ندارند. كتاب های آن ها را من نگاه كرده ام و با علمای آن ها از نزدیك تماس داشته ام, آن ها به وجوب امامت معتقدند. به قول سید مرتضی در كتاب الذخیره هر چند نخستین فرقه خوارج یعنی محكمه به لحاظ تئوری اصل امامت و لزوم امامت را منكر شدند, اما در زندگی خود عملا بدون رهبر و امام زندگی نكرده اند. بنابراین هیچ یك از مذاهب منكر اصل وجوب امامت نیست. اختلافی كه بین شیعه و سایر مذاهب اسلامی است, در صفات امام است. عصمت یكی از صفات مهم یا مهم ترین صفت در مسئله ی امامت است كه شیعه به آن عقیده دارد و دیگران آن را لازم نمی دانند.
نكته ی سوم
نكته ی سوم این كه اگر ما بخواهیم از زاویه ی ابزار و راه شناخت, یك بحث معرفت شناختی به مسئله ی امامت بنگریم, باید بگوییم امامت مسئله ای است عقلی و نقلی; یعنی هم می توانیم از ابزار عقلی استفاده كنیم و هم ابزار نقلی.
اصولا مسائل اعتقادی سه دسته اند: یك دسته مسائل عقلی محض اند و از راه نقل نمی توان آن ها را اثبات كرد مانند وجود خداوند, علم خداوند, حكمت خداوند و مانند هر عقیده ای كه مبنای شریعت و وحی باشد. این گونه عقاید را نمی توان از راه شرع اثبات كرد; زیرا به دور و مصادره ی به مطلوب می انجامد. دسته ای از عقاید, نقلی محض اند و عقل در آن جا هیچ راهی ندارد; مانند مسائل جزئی مربوط به معاد. به قول ابن سینا در مسئله ی معاد جسمانی, یعنی جزئیات و مسائل مربوط به این قسم معاد, دست عقل كوتاه است. چگونگی عذاب, نعمت های بهشتی, صراط, میزان و مانند آن, مسائلی است كه از راه نقل به ما رسیده و عقل تنها می تواند مبنای نقلی را اثبات كند كه همان وحی باشد.
دسته ی سوم, مسائل اعتقادی است كه هم از راه عقل و هم از راه نقل قابل اثبات است. توحید و اصل یگانگی خداوند از این گونه مسائل است. مسئله ی امامت از آن دسته مسائل اعتقادی است كه هم با عقل می توان آن را بررسی كرد و هم از طریق نقل.
نكته ی چهارم
بحث دیگر این است كه ما وقتی می خواهیم با كسانی كه در مسئله ی امام عصر(عجل الله فرجه) سخن دارند گفت وگو كنیم, باید جایگاه مخاطب خود را از نظر ایدئولوژیكی و از نظر مكتبی و مذهبی بیابیم. با همه نمی توان یك سان سخن گفت.
در مسئله ی مهدویت و وجود مقدس امام عصر(عجل الله فرجه) اگر بخواهیم با یك ماتریالیست بحث كنیم, باید به شیوه ای وارد بحث شویم كه با مبانی كلی عقلی از ره گذر اثبات دین, وجود خدا و نبوت, راه را برای بحث مربوط به امام عصر(عجل الله فرجه) هموار كنیم; زیرا این یكی از مسائل اعتقادی است كه متفرع بر اصل امامت و توحید است.
با هر فرقه ای باید مطابق عقاید و تفكراتشان سخن را آغاز كنیم. من الان با مسلم گرفتن اصل اعتقاد به خدا سخن می گویم. اگر كسی این اعتقاد را نمی پذیرد, حاضریم برگردیم و آن بحث را از نو شروع كنیم. من به عنوان یك مسلمان و با جهان بینی اسلامی سخن می گویم و می خواهم وجود امام عصر(عجل الله فرجه) را از راه عقلی اثبات كنم.
ضرورت وجود امام
وجود امام و خلیفه ی پیغمبر و امام مسلمین, مورد قبول همه ی مذاهب اسلامی اعم از شیعه و سنی و اشعری و ماتریدیه و ... است. این مسئله به قدری اهمیت دارد كه وقتی به اهل سنت درباره ی ماجرای سقیفه اعتراض شود كه چرا عده ای از صحابه و از جمله خلیفه ی اول و دوم هنوز بدن پیامبر(صلى الله علیه وآله) را غسل و كفن و دفن نكرده, به مسئله ی جانشینی پرداختند, می گویند به دلیل اهمیت امامت و رهبری. مسئله ی امت اسلامی, مهم تر از تجهیز و كفن و دفن پیامبر است.
پس مسئله ی ضرورت امامت, مسئله ای بسیار جدی است. اهل سنت در این كه امامت امری لازم و قطعی است, گاهی به دلیل عقلی استدلال می كنند و گاهی به دلیل نقلی. حدیث معروف نبوی: (... من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه);(4) مشهور بین فریقین است.
در كتاب های كلامی مثل شرح عقاید نسفیه, شرح مقاصد و جاهای دیگر, بر ضرورت امامت به همین حدیث استدلال و استناد كرده اند. اصل وجود امام ضروری است و مقید به قید زمان هم نیست. اصل ضرورت وجود امام, اگر عقلی است تخصیصی ندارد. ملاك حكم عقلی عام است و اگر مستندش این حدیث و مانند آن باشد, عموم و اطلاق دارد; مقید به زمان نیست; پس زمان ما را هم شامل می شود.
صفات امام
اكنون سخن در این است كه امامی كه باید وجود داشته باشد, چه كسی است و چه صفاتی باید داشته باشد.؟
امام باید معصوم باشد. ادله ی عصمت, عقلی و نقلی است. در كتاب های كشف المراد, نهج الحق و دیگر كتاب های كلامی شیعه به طور مفصل به این مسئله پرداخته اند. بنابراین, اصل ضرورت عصمت را به عنوان یكی از مبانی اعتقادی پذیرفته ایم. اگر كسی در این مسئله سخنی دارد, باید برگردیم به مباحث عمومی امامت و در باب عصمت بحث كنیم. یكی از ادله ی نقلی اش این آیه ی شریفه است:
(و اذ ابتلی ابراهیم ربه بكلمـت فإتمهن قال انی جاعلك للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظــلمین);(5)
(ای پیامبر به خاطر آور) هنگامی كه خداوند, ابراهیم(علیه السلام) را با وسایل گوناگونی آزمود; و او به خوبی از عهده ی این آزمایش ها بر آمد. خداوند به او فرمود: (من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم.) ابراهیم عرض كرد: (از دودمان من (نیز امامانی قرار بده.) خداوند فرمود: (پیمان من, به ستم كاران نمی رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند, شایسته ی این مقامند).
بررسی مذاهب موجود
با توجه به این مقدمات, باید مذاهب موجود در جهان اسلام را بر مبنای قانون سیر و تقسیم بررسی كنیم و دیدگاه های آن ها را درباره ی امام و خلیفه ی پیامبر مطالعه كنیم.
الف: فرقه های اهل سنت
جمعی از مسلمانان قائل به امامت اند; اما قائل به امامت معصوم نیستند. اصل لزوم عصمت این نظریه را باطل می كند; البته جای این سخن هست كه برگردیم و درباره ی ادله ی عصمت بحث كنیم; ولی بحث مربوط به امام غایب و امام عصر, از مباحث امامت خاصه است. همان گونه كه گفتیم مباحث امامت عامه بر مباحث امامت خاصه تقدم دارد. اگر در باب نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) یا حضرت موسی یا حضرت عیسی(علیهماالسلام) كه نبوت خاصه است سخن بگوییم, اصل ضرورت نبوت را قبلا پذیرفته ایم. اگر كسی نپذیرفت, باید یك قدم به عقب برگردیم و نبوت عامه را بحث بكنیم. پس همه ی مذاهب اهل سنت كه به امامت غیر معصوم قائل اند, بر اساس اصل عصمت امامت, آن اشخاص نمی توانند مصداق آن امامی باشند كه باید ویژگی عصمت داشته باشد.
ب: فرقه های تشیع
در درون مذهب شیعه و در خانواده ی تشیع مذاهبی به وجود آمده است; كیسانیه, زیدیه, ناووسیه, واقفیه, اسماعیلیه و اثنا عشریه. البته من فقط مذاهب عمده را برشمردم. برخی از صاحبان ملل و نحل فرقه های بسیاری برای شیعه ذكر كرده اند ولی این اقوال مبنای استواری ندارد. مرحوم علامه ی طباطبایی در كتاب شیعه در اسلام می فرماید: اگر خواسته باشیم مذاهب یك آیین را بررسی كنیم, باید محور را ببینیم. امامت محور تشیع است. مذاهب و فرق شیعی اگر در محور امامت اختلافی دارند, ملاك مذهب خاص و فرقه ی خاص می شود.
كیسانیه كسانی اند كه به امامت محمد حنفیه قائل شدند و امامت امام زین العابدین(علیه السلام) بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) را نپذیرفتند و معتقدند كه محمد حنفیه زنده است و این همان امام موعود است كه زمانی قیام خواهد كرد. از نظر ما, عقیده ی كیسانیه باطل است; چرا كه اولا, محمد حنفیه معصوم نیست; بنابراین شرط عصمت را كه برای امامت لازم است, ندارد و تخصصا از امامت خارج می شود. ثانیا محمد حنفیه ادعای امامت نكرده است.
فرقه ی كیسانیه خود را منسوب به محمد حنفیه می كنند; گرچه داستانی به نام احتجاج نقل شده كه محمد حنفیه و امام زین العابدین(علیه السلام) در كنار حجرالاسود احتجاج كردند و حجرالاسود بر امامت زین العابدین(علیه السلام) شهادت داد; ولی به نظر می رسد این صحنه, تدبیری بود برای نشان دادن بطلان عقیده ی كسانی كه گمان می كردند محمد حنفیه امام است. خود محمد حنفیه چنین ادعایی نداشت. شخصیتی است كه امام حسین(علیه السلام) او را معتمد خود در مدینه قرار می دهد و به سفر مكه می رود. وانگهی نصوصی كه خلفای دوازده گانه را مشخص كرده است, باطل كننده ی این عقیده خواهد بود. بنابراین, كیسانیه از جرگه ی شیعه امامیه خارج شدند.
زیدیه نیز گروهی اند كه زید فرزند امام زین العابدین(علیه السلام) را امام می دانند. عقیده ی آن ها اجمالا این است كه امام باید زاهد باشد, هاشمی و فاطمی باشد, شجاع, عالم و مشهر بالسیف باشد; یعنی اهل تقیه نباشد. بر این اساس امام زین العابدین(علیه السلام) را امام علم و زهد می دانند; نه امام جهاد.
گفتنی است كه اینان, امامت را به جناب زید نسبت داده اند. زیدی كه امام صادق(علیه السلام) برای او دعا می كند و در شهادت او گریه می كند, چنین شخصیتی امكان ندارد ادعای امامت كرده باشد. در این صورت, مورد عنایت امام صادق و امام باقر(علیهماالسلام) قرار نمی گرفت. با توجه به این دو دلیل, مذهب زیدیه نیز باطل است.
ناووسیه نیز كسانی بودند كه امام جعفر صادق(علیه السلام) را آخرین امام می دانستند و معتقد بودند كه ایشان از دنیا نرفته و زنده است و زمانی بازخواهد گشت و در واقع, مهدی موعود اوست. اینان شخصی را امام می دانند كه معصوم است. از این نظر موقعیت شان با زیدیه و كیسانیه متفاوت است. اما ادله و شواهد روشن مربوط به شهادت و وفات امام جعفر صادق(علیه السلام) به عنوان یك واقعیت مسلم تاریخی و هم چنین احادیثی كه درباره ی امامان دوازده گانه است, این عقیده را باطل می كند.
واقفیه نیز كسانی اند كه امام موسی كاظم(علیه السلام) را آخرین امام می دانستند. اینان نیز همانند ناووسیه اند.
اسماعیلیه كسانی اند كه اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق(علیه السلام) را امام می دانند. مسئله بر این ها مشتبه شده; چون اسماعیل بر خلاف چیزهایی كه بعضی وقت ها گفته می شود و نسبت هایی كه به ایشان داده شده, شخصیت پرهیزگار و شایسته ای بوده است. احترام امام جعفر صادق(علیه السلام) به ایشان و بزرگی سن ایشان باعث این شبهه شد و عده ای گمان كردند كه اسماعیل جانشین امام صادق(علیه السلام) است; ولی اسماعیل در زمان خود امام صادق(علیه السلام) از دنیا رفت و بعد هم امام صادق(علیه السلام) برای این كه شبهه زدایی كند, چند بار تابوت و جنازه را زمین گذاشت و روی جنازه را كنار زد و به مردم نشان داد كه او از دنیا رفته است.
البته عده ای هم مرگ اسماعیل را قبول كردند و گفتند امامت به فرزندش محمد بن اسماعیل منتقل شده است. بهره, مستعلیه, دروزیه, فرقه های باقی مانده از اسماعیلیه در عصر ما هستند. نه اسماعیل, نه محمد بن اسماعیل و نه افراد دیگر, معصوم نبودند و بنا به دلایل پیش گفته, از فرقه های باطل اند; وانگهی مرگ اسماعیل یك واقعیت تاریخی است.
نتیجه ی بررسی
بنابراین با استفاده از قاعده ی سبر و تقسیم, فقط شیعه ی دوازده امامی باقی می ماند كه عقیده دارد در عصر ما امام لازم است; آن هم امام معصوم كه مصداق آن حضرت حجت بن الحسن العسكری(علیهماالسلام) است.
مسلمانان اجماع دارند بر این كه حقیقت و حق از امت اسلامی خارج نیست; نه در مسیحیت است و نه در یهودیت و نه در فرقه ها و آیین های دیگر. و این حقیقت, نمی تواند در مذاهب دیگری غیر از شیعه باشد; چرا كه این مذاهب با توجه به مواردی كه یاد شد, در مسئله ی امامت راه صواب را نپیموده اند.
غیر از شیعیان دوازده امامی, عقاید دیگر مذاهب اسلامی با ضوابط و معیارهایی كه در امامت عامه گفتیم مطابقت ندارد. باز هم تإكید می كنم كه بحث ما در امامت خاصه است و امامت خاصه متفرع بر امامت عامه است. ما در امامت خاصه سخن می گوئیم; امامت عامه مفروغ عنه است و در این مسئله, اصل موضوع ما حساب می شود. با توجه به مباحث امامت عامه كه گفتیم و با توجه به این قاعده كه حق, از امت اسلامی خارج نیست, نتیجه می گیریم كه حق منحصر در شیعه ی دوازده امامی است.
برهان سبر و تقسیم می گوید در مذهب تشیع این امامت با این ویژگی های خاص وجود دارد. در مذهب تشیع ادله و شواهدی وجود دارد بر این كه مصداق امام را معین می كند. اخبار تولد و ولادت حضرت(عجل الله فرجه), مشاهده شدن آن حضرت در زمان پدر, مشاهده و ملاقات آن حضرت توسط افراد بسیاری بعد از شهادت امام حسن عسكری(علیه السلام) در عصر غیبت صغرا, و ملاقات ها و مشاهداتی كه در عصر غیبت كبرا صورت گرفته, مجموعه ی شواهدی هستند كه مصداق معین را نشان می دهند كه وجود مقدس حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود.
سخن پایانی
پایان بخش سخنم جمله ای از امیرمومنان است كه فرمودند:
اللهم بلی! لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته ... ;(6)
خدایا آری! زمین از برپا كننده ای كه جانشینی خدا را به دست گرفته است, خالی نمی ماند كه این حجت یا نمایان و آشكار است و یا ترسیده و پنهان. مبادا كه حجج و گواهی های خدا تعطیل شوند... .
تا خدا خدایی می كند, تا این زمین برپاست و بشر در آن زندگی می كند, حجت خدا باید باشد. این حجت یا ظاهر و شناخته شده است یا خائف و مغمور. برای این كه حجت های الهی و بینات احكام الهی باطل نشود.
این, اصلی است كه مقتضای الوهیت الله است. منظور امام علی(علیه السلام) این است كه ظلم باعث می شود حجت خدا پنهان شود. ابن ابی الحدید درباره ی این عبارت می گوید:
... هذا یكاد یكون تصریحا بمذهب الامامیه ... الا ان اصحابنا یحملونه علی ان المراد به الابدال ... الذین وردت الاخبار النبویه عنهم انهم فی الارض سائحون ... ;(7)
... این جمله ای كه امیرالمومنین(علیه السلام) فرموده است تصریح به مذهب امامیه دارد ... اما اصحاب معتزلی ما این جمله ی امام را حمل می كنند بر ابدال ...(8) اخبار نبویه داریم كه این ها در زمین در حال گشت و گذارند و وجود دارند... .
... فمنهم من یعرف و منهم من لا یعرف و انهم لا یموتون حتی یودعوا السر و هو العرفان عند قوم آخرین ... ;(9)
... برخی شناخته می شوند و برخی دیگر شناخته نمی شوند, و آنان از دنیا نمی روند مگر این كه راز را كه همان شناخت است, پیش مردمی دیگر می سپارند ... .
ما هم قبول داریم این را كه كسی هست و باید باشد, ولی مقام او مقام قیادت و امامت و خلافت به آن معنای مصطلح كلامی نیست; بلكه مقام ابدال است.
این سخن ابن ابی الحدید یك اشكال دارد و آن این است كه همان گونه كه امام علی(علیه السلام) فرمود: برخی از قرآن برخی دیگر را بیان می كند:
... ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض ... ;(10)
... (قرآن) بخشی از بخش دیگر سخن می گوید و به هم دیگر گواهی می دهد ... .
نهج البلاغه نیز همین گونه است. باید ببینیم مراد حضرت از این حجت چیست؟ رجوع می كنیم به خطبه ی اول نهج البلاغه امام(علیه السلام) در این جا فرموده است:
... و لم یخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل او كتاب منزل او حجه لازمه او محجه قائمه ... ;(11)
... خدای سبحان, خلق خود را از پیامبری فرستاده یا كتابی فرود آمده یا حجتی لازم شده و یا راه راست بر پا شده, خالی نگذاشته است ... .
بحث, مربوط به نبوت است. این حجتی كه امام مطرح می كند, در حد و ردیف نبوت است. نه آن چه به عنوان قلب و مرشد از آن یاد می شود.
حال سوال این می شود كه اگر فلسفه ی وجود امام این است كه حجت ها و بینات باطل نشود كه مشعل هدایت برای جامعه باشد, پس فلسفه ی غیبت امام چیست؟ باید بگوییم این سوال بعد از اثبات وجود امام معصوم مطرح می شود, بحث كنونی ما درباره ی اثبات وجود امام معصوم است. حال كه ضرورت وجود امام معصوم ثابت شد, مسئله ی فلسفه ی غیبت امام مطرح می شود. كه باید در نوبت و مناسبتی دیگر به آن بپردازیم.
والسلام علیكم و رحمت الله و بركاته

 

پی نوشت ها:
رسیدگی به كار مردم
ارخص نفسك و اجعل مجلسك فی الدهلیز واقض حوائج الناس;
خودت را (برای خدمت) در اختیار مردم بگذار ومحل نشستن خویش را در ورودی خانه قرار بده , و حوایج مردم را برآور.
از سخنان امام زمان (عجل الله فرجه)
كتاب فرمایشات حضرت بقیت الله, ص 170.
. استاد حوزه, نویسنده و محقق.
. متوفای سال 333 ه 39; . ق.
. ر.ك: علی ربانی گلپایگانی, القواعد الكلامیه.
. شیخ حر عاملی, وسائل الشیعه, ج 16, ص ;246 شیخ طوسی, كمال الدین, ج 2, ص 409. ... كسی كه از دنیا برود در حالی كه امام زمان خود را نشناخته است, هم چون اهل جاهلیت از دنیا رفته است.
. سوره ی بقره(2), آیه ی 124.
. نهج البلاغه, كلمات قصار, شماره 147, فراز 11.
. ابن ابی الحدید, شرح نهج البلاغه, ج 18, ص 350.
. ابدال یعنی همان قطب ها یعنی پیش آهنگان, پیشوایان معرفت كه برای اهل تصوف و معرفت مطرح هستند.
. پیشین, ص 350 ـ 346.
. نهج البلاغه, ص 193.
. نهج البلاغه, ص 43, خطبه ی اول; شرح نهج البلاغه, ج 18, ص 346.

 

%ب ظ، %08 %758 %1396 ساعت %17:%خرداد

اندیشه‌ورزان در راستای زمینه‌سازی برای ظهور منجی عالم بشریت، وظایف معتقدان به آن حضرت را به دو دسته تقسیم می‌کنند. دسته‌ای از وظایف، متوجه دولت‌ها و حکومت‌ها و دسته‌ای دیگر مربوط به ملت‌ها و جوامع است.

در این مقاله که به بحث درباره وظیفه افراد جامعه در قبال حضرت مهدی اختصاص دارد، ضمن طرح نظریه‌ای با عنوان «نظریه تغییر»، از ظهور منجی به‌عنوان مهم‌ترین و اساسی‌ترین تغییر و تحول در جهان یاد شده است. سپس بیان می‌شود که تحقق تغییر در امت‌ها به دست خداوند خواهد بود، اما لوازم و مقدمات آن به دست بشر و تحت اختیار اوست. آن گاه اثبات می‌کند لوازم و مقدماتی که در اختیار بشر بوده و زمینه‌ساز تحقق تغییر ـ که همان ظهور منجی است ـ عبارت است از «ایمان یا اعتقاد به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف» و دیگری، «عمل و رفتار مطابق و سازگار با این اعتقاد».

همچنین اصلاح رفتار شخصی و پیروی از اصول ارزش‌های اخلاقی و عدالت محوری در رفتار را به‌عنوان نخستین اقدام عملی و رفتار زمینه‌ساز فرد در راستای تحقق تغییر و ظهور منجی آخرالزمان معرفی می‌کند.

نویسنده: محمد تقی سبحانی نیا

%ب ظ، %15 %747 %1396 ساعت %16:%ارديبهشت

قم از روزگاران پیشین در گرایش به اسلام و عشق به رهبران آن و پیوندهای گسست‌ناپذیر با تشیع پیش‌گام بوده و در دامان خود عالمان و اسلام‌شناسان بزرگی را تربیت کرده است. این شهر از دیرباز، مرکز مهم علوم اسلامی چون حدیث، فقه، تفسیر و دیگر مسائل به شمار می‌آمده است. حتی در دوران اختناق خلفای اموی و عباسی، انسان‌های برجسته‌ای از شهرهای گوناگون ایران به ویژه قم به حضور امامان شتافته‌اند و آموزش دیده‌اند و به نشر آن در شهرهای خود پرداخته‌اند. از این‌رو، امامان همواره از قم به نیکی یاد کرده‌اند. 

در روایتی از ابوالصلت هروی نقل شده است: 
گروهی از مردم قم خدمت امام رضا(علیه السلام) شرف‌یاب شدند و حضرت با مهربانی بسیار به ایشان فرمود: شیعه واقعی ما شما هستید. 
به هر حال، ارتباط با ائمه(علیه السلام) و درک فیوضات معنوی این واسطه‌های مقدس فیض الهی از ناحیه مردم قم در جای‌جای کتب تاریخی و روایی ما به چشم می‌خورد و این خود سبب شهرت این شهر و مردمان آن گشته است. این ارتباط، در زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) به اوج رسید. موقعیت قم در این زمان، چنان شد که از مهم‌ترین مراکز شیعه به شمار آمد.

علامه مظفر می‌نویسد:
قم در زمان امام عسکری(علیه السلام) و پیش از آن، در زمان امام هادی(علیه السلام) از پایتخت‌های مهم علمی شیعه بود و راویان و نویسندگان بسیاری در دانش حدیث و علوم دیگر از آن برخاستند. 
نامه امام عسکری(علیه السلام) به مردم قم و آبه (آوه) نیز خود گویای این ارتباط وثیق بود. در بخشی از نامه حضرت آمده است:
نیت ما همواره استوار و ثابت بود و دل‌هایمان با درستی اندیشه و رأی شما آرام می‌گرفت و پیوند خویشی میان ما و شما نیرومند بود... خداوند ما را به یکدیگر نزدیک کرده است. 
پیوندی که در این نامه مطرح شده، بر اساس شناخت اهداف والای امامان و رسالت آنان است، نه بر اساس عواطف ناپایدار و زودگذر. دلیل این ادعا را نیز در استمرار و پایداری این ارتباط می‌توان یافت.
نمونه پایداری مردم قم ـ که انجام وظیفه ایشان را می‌نماید ـ در ارتباط مالی با ائمه(علیهم السلام) است. محدث قمی در فضایل مردم قم آورده است:
قمی‌ها نخستین کسانی هستند که برای ائمه(علیهم السلام) خمس فرستادند. 

صفی‌الدین قمی نیز در این‌باره می‌نویسد:
مردمان قم همیشه تا زمان امام عسکری(علیه السلام) هر سال دو مرتبه خراج و مقاسم می‌دادند؛ یکی به خلفای بنی‌عباس و یکی هم به خدمت امام عسکری(علیه السلام). 
این انجام وظیفه‌ها در روزگاری صورت می‌پذیرفت که شیعیان با سختی‌ها و مشکلات فراوان روبه‌رو بودند و حاکمان جور عباسی بر وضعیت سیاسی و اقتصادی جامعه، حکم می‌راندند. اکنون برای ترسیم بیشتر فضای موجود آن دوران، به برخی از ویژگی‌های آن اشاره می‌کنیم:
سرکوب و آزار قمی‌ها از ویژگی تلخ آن دوران است. عباسیان سیاست ارعاب و سرکوب را برای اهل قم به کار می‌گرفتند. حاکمان ظالم عباسی، چنان بر مردم ظلم و سخت‌گیری روا می‌داشتند که بی‌سابقه بود. 
وضعیت اقتصادی نیز بر اساس سیاست اقتصادی ویژه‌ای بود که عباسیان طرح کرده بودند و کاملاً از قوانین اسلامی به دور بود. به ‌رغم آن‌که درآمد و عایدات دولت ـ بنا به گزارش بعضی از مورخان ـ بالغ از میلیون‌ها دینار می‌شد، اما قشر میانی و پایین‌دست مردم هم‌چنان در فقر و بدبختی به سر می‌بردند. 
جهشیاری می‌نویسد:
خشونت در جمع‌آوری مالیات به هر نحو ممکن از سوی مأموران سیاه‌دل عباسی امری رایج بود و در برخی از سال‌ها میزان درآمد دولت از همین راه به پنج میلیون درهم می‌رسید. 
خلاصه آن‌که کارگزاران حکومتی از هر راه ممکن، اموال دولتی را چپاول می‌کردند. فساد، به گفته جرجی زیدان، تمام دستگاه عباسیان را فراگرفته بود. وزیران و سرداران برای کسب نفوذ و قدرت و مال با هم رقابت می‌کردند و از هر راه ممکن، برای خود پول می‌انباشتند. 
این همه در فضای جامعه‌ای رخ می‌داد که مستمندان و محرومان آن به دلیل عدم توازن در زندگی اقتصادی با تنگ‌دستی و تیره‌روزی روبه‌رو بودند و روزگار بسیار سختی را می‌گذراندند. اما در همین زمان، شیعیان مخلص و آگاه از انجام تکلیف خود دست نکشیدند و به رغم آن‌که خود دچار مشکلات اقتصادی بودند، از هر طریق ممکن، اموال امام را به دست وی و یا وکلایش می‌رساندند تا تکلیف خود را به جا آورند و از هر سو، دست نیازمندان واقعی را بگیرند و به هم‌نوع خود کمکی کنند.
نمونه آشکار این تلاش بی‌دریغ و عاشقانه شیعیان راستین را در گزارش شیخ صدوق می‌توان یافت. بنابراین نقل، گروهی از شیعیان قم همراه اموالی وارد سامرا شدند تا به حضور امام عسکری(علیه السلام) شرف‌یاب گردند و اموال را به آن حضرت بسپارند، اما با شهادت آن حضرت روبه‌رو شدند و با جانشین حضرت، امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دیدار کردند. گرچه احتمال حضور برخی از وکلای قم نیز در این هیئت وجود دارد، این نکته در گزارش به صراحت نیامده است. فقط می‌توان گفت در این ماجرا تعدادی از قمی‌ها به قصد تحویل اموال و زیارت امام(علیه السلام) و ارتباط مستقیم با آن حضرت، به سامرا، سفر کرده‌اند. متن گزارشی که برای نخستین بار از شیخ صدوق نقل شده چنین است:
شیخ صدوق در باب 43 از کمال‌الدین احادیثی را گرد آورده و آن را «یادآوری کسانی که امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را مشاهده کرده و با او به گفت‌وگو پرداخته‌اند» نام‌ نهاده است. این باب مشتمل بر 26 حدیث بوده و داستان هیئت قمی‌ها که برای اولین بار در این کتاب نقل شده، در بیست و ششمین روایت همین باب، آمده است. 

وی به نقل از استادش ابوالعباس احمد بن حسین عروضی می‌نویسد:
روز رحلت امام حسن عسکری(علیه السلام) گروه‌ها و هیئت‌های بسیاری به همراه مال و اموال بسیار و بنابر رسم و عادت متداول وارد سامرا شدند تا خدمت امام عسکری(علیه السلام) شرف‌یاب گردند و حضرت را ملاقات کنند. از جمله این کاروانیان، هیئتی از قم بود که به قصد زیارت و ملاقات با امام وارد سامرا شد. ایشان از واقعه رحلت امام حسن عسکری(علیه السلام) اطلاعی نداشتند و هنگامی که از اوضاع به ظاهر آشفته شهر جویا شدند، از خبر رحلت امام آگاهی یافتند. ازاین‌رو، از جانشین و وارث امام پرسیدند. ایشان را به برادر امام عسکری(علیه السلام)، یعنی جعفر بن علی ارجاع دادند. وقتی از حال جعفر پرسیدند، دریافتند برای تفریح کنار دجله رفته و به عیش و نوش پناه آورده است. هیئت قمی‌ها با آگاهی از احوال جعفر به فکر فرو رفتند و پس از مشورت با یکدیگر گفتند: این‌گونه اعمال و رفتار، شایسته و برازنده امام معصوم و جانشین وی نیست. برخی از افراد کاروان پیشنهاد کردند به دیار خود بازگردند و اموال را تحویل صاحبان اصلی آن بدهند، اما رئیس کاروان، ابوالعباس محمد بن جعفر حمیری قمی، پیشنهاد کرد خوب است جعفر را بیازمایند تا واقعیت آشکار گردد. پس به انتظار جعفر نشستند تا از گردش‌گاه بازگردد. دیری نپایید که انتظار به سر آمد و ملاقات با جعفر میسر گردید. ایشان ابتدا غم از دست رفتن برادر و امام عسکری(علیه السلام) را به وی تسلیت گفتند و او را سرسلامتی دادند و سپس به معرفی کاروان و غرض ملاقات پرداختند و گفتند ما عده‌ای از شیعیان قم هستیم و اموالی را برای مولایمان امام حسن عسکری(علیه السلام) به همراه آورده‌ایم.
جعفر از کاروان خواست اموال را در اختیار وی قرار دهند، اما زیرکی قمی‌ها او را از دست یافتن به اموال بازداشت. آنها گفتند، اموال برای گروهی از شیعیان قمی است و در کیسه‌های متعددی بسته‌بندی و مُهر و موم شده است. پیش از این چنان بود که هرگاه اموالی را خدمت امام حسن عسکری(علیه السلام) عرضه می‌کردیم، امام(علیه السلام) تمام نشانه‌های آن، مشخصات صاحبانش و علامت‌های مهر و موم ایشان را بیان می‌فرمود. اکنون از شما نیز تقاضا داریم نشانه‌ها را بازگویید تا اموال را تحویلتان دهیم. جعفر بن علی در برابر این گفتار قمی‌ها درمانده شده بود. هیچ راه فراری برای خود نمی‌دید. برای مقابله با ایشان سخنان هیئت را دروغ شمرد و گفت: این سخنانی که درباره برادرم امام عسکری(علیه السلام) گفتید، علم غیب است. برادرم علم غیب نمی‌دانست و فقط خداست که غیب می‌داند.
در این هنگام، نگاه معنادار افراد کاروان به یکدیگر دوخته شد. دریافتند جعفر بن علی جانشین امام عسکری(علیه السلام) نیست و تحویل اموال به وی شایسته و عقلایی نخواهد بود. اما جعفر هم‌چنان به تحویل اموال اصرار می‌کرد. آنان نیز خود را اجیر و وکلای صاحبان اموال می‌دانستند و از تحویل اموال به جعفر خودداری کردند و تصمیم گرفتند آنها را به صاحبان اصلی‌اش بازگردانند. جعفر که دید در مقابله با کاروان و تحویل گرفتن اموال ناکام مانده، تصمیم گرفت شرح ماجرا را نزد خلیفه وقت، معتمد عباسی بازگوید تا شاید بتواند با وساطت خلیفه، اموال کاروان را به چنگ آورد. وقتی خبر به خلیفه رسید، کاروان را فراخواند و توصیه کرد اموال را به جعفر تحویل دهند، اما قمی‌ها هم‌چنان بر مسئولیت خود در برابر اموال اصرار داشتند و برای خلیفه استدلال کردند که فرستاده و وکیل شیعیان‌اند و باید بنابر خواسته‌های موکلان خود قدم بردارند و نمی‌توانند بدون دلیل درستی اموال را در اختیار کسی غیر از امام معصوم بگذارند. آن‌گاه خلیفه را نیز قانع کردند و وساطت او را در تحویل اموال به جعفر نپذیرفتند.
ماجرا به این‌جا که رسید، هیئت قمی‌ها خواستد از سامرا بروند، از خلیفه راهنمایی طلبیدند تا ایشان را به خارج از شهر ببرد. خلیفه نیز با درخواست آنان موافقت کرد و راهنمایی را برایشان برگزید و آنها را به خارج شهر هدایت کرد. کاروانیان، هم‌چنان در بی‌تابی و دل‌نگرانی به سر می‌بردند، چرا که به دیدار امام و تحویل اموال به ایشان، موفق نشده بودند. در همین هنگام، شخصی بر کاروان وارد شد و خود را خادم و سفیر امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی کرد. سپس تک‌تک افراد هیئت را با نام و نشان فراخواند و به نزد امام(علیه السلام) دعوت کرد. کاروانیان از غیب‌گویی این شخص به شگفت آمدند، پنداشتند وی جانشین امام عسکری(علیه السلام) است، اما هنگامی که از امامت وی پرسیدند، او خود را خادم امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی کرد. به هر صورت، با راهنمایی خادم، کاروانیان بار دیگر به سامرا برگشتند و به خانه امام عسکری(علیه السلام) شرفیاب شدند و امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را هم‌چون ماهی پر نور دیدند که پیراهنی سبز به تن داشت و بر تختی تکیه زده بود. بر او سلام کردند و جواب شنیدند. امام(علیه السلام) نشانه‌های اموال و صاحبان آن را و کسانی که آنها را حمل کرده بودند، برای کاروان بازگفت و برای اطمینان خاطر هر چه بیشتر، نشانه‌های لباس‌ها و زاد و توشه و مرکب‌های ایشان را بیان فرمود. در این هنگام، افراد کاروان برای توفیق و موفقیتی که خدا نصیبشان کرده بود، به سجده افتادند و آن مکان را غرق در بوسه کردند. چون به امام زمان خویش دست یافته بودند، هر چه خواستند با آن حضرت در میان گذاشتند و پاسخش را شنیدند، سپس اموال را تحویل حضرت دادند. امام(علیه السلام) امر فرمود از این پس اموال را به سامرا نیاورند، بلکه آن را به نماینده‌اش در بغداد تحویل دهند و توقیعات را نیز از شخص او دریافت کنند. پس از این سفارش‌ها، امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگ قمی‌ها، ابوالعباس محمد بن جعفر قمی حمیری را فراخواند و مقداری حنوط و یک کفن به او هدیه کرد و وی را به پایداری و صبر در مرگ زودرس خویش دلداری داد و برای او دعا کرد. دیری نپایید که این پیش‌بینی محقق شد و ابوالعباس حمیری در راه بازگشت در گردنه همدان از دنیا رفت.
در این روایت، شیخ صدوق با سه واسطه از سنان موصلی این گزارش را نقل کرده است. سلسله راویان حدیث عبارت‌اند از: ابوالعباس احمد بن حسین بن عبدالله بن محمد بن مهران آبی عروضی از ابوالحسین (حسین) بن زید بن عبدالله بغدادی از ابوالحسن علی بن سنان موصلی از پدرش سنان.
نخستین فردی که صدوق از وی روایت کرده، ابوالعباس احمد بن حسین بن عبیدالله آبی عروضی است که از شیوخ حدیث صدوق در مرو بوده و صدوق بسیاری از احادیث خود را از وی شنیده است. در وثاقت و اعتبار استاد، همین بس که شاگردی چون شیخ صدوق به نیکی و رضایت خاطر از وی یاد نموده و از خداوند سبحان برایش طلب رضوان کرده است. 
ابن‌شهرآشوب نیز در فهرست خود از وی یاد کرده و تألیفاتی را به وی نسبت داده است. مامقانی هم پس از آن‌که از تعلیقه مرحوم بهبهانی نقل می‌کند که به عقیده وی، احمد بن حسین بن عبیله، ابوالعباس احمد بن حسین بن عبیدالله آبی عروضی است که صدوق از او به نیکی یاد کرده و می‌نویسد: 
ابوالعباس عروضی از راویان نیک بوده و در امامی بودن او شبهه‌ای نیست و همین که صدوق از وی اظهار رضایت کرده، کافی است که در شمار راویان نیک قرار گیرد. 
راوی دیگری که در سلسله روایت این حدیث آمده، ابوالحسین یا حسین بن زید بن عبدالله بغدادی است که استادِ استاد شیخ صدوق است، اما در کتب تراجم نامی از وی نیامده، ولی بدین جهت که مورد اعتماد احمد بن حسین آبی است، استاد صدوق بوده و می‌توان نقل او را پذیرفت.
سومین حلقه اتصال این گزارش علی بن سنان موصلی است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، نام وی را در برخی از اسناد روایات خود آورده و با وصف «العدل» از او یاد کرده است. وی سپس می‌نویسد: «افرادی هم‌چون حسین بن علی از موصلی روایت کرده‌اند.» 
مراد طوسی از حسین بن علی، ابوعبدالله حسین بن علی بن سفیان بزوفری است که به گفته نجاشی از بزرگان و شیوخ موثق شیعه امامیه است و آثار متعددی دارد. به هر حال، حسین بن علی از شاگردان موصلی بوده است و در اعتبار علمی موصلی همین بس که فردی مانند بزوفری در مکتب او تربیت یافته است. به علاوه آن‌که، برخی استظهار کرده‌اند کلمه «العدل» در کلام شیخ به جهت توثیق علی بن سنان است. اگر چه گروه دیگری از رجال‌شناسان کلمه «العدل» را حاکی از آن دانسته‌اند که وی از اهل‌سنت بوده، چرا که معمولاً دانشمندان عامه به آن توصیف می‌شوند. 
در هر صورت، چون رجال‌شناسان بر او جرحی روا نداشته‌اند و از سویی در اسناد روایات بزرگانی چون شیخ طوسی، حلّی، حرّ عاملی، جوهری و دیگران قرار گرفته است، می‌توان به روایات منقوله وی اعتماد کرد.
سنان موصلی، پدر علی بن سنان موصلی، راوی اصلی گزارش است که شیخ صدوق با سه واسطه از او نقل کرده است.
از سنان نیز هم‌چون ابوالحسین بن زید بن عبدالله بغدادی در منابع رجالی ذکری به میان نیامده و شرح حال و ترجمه‌ای از وی در دست نیست. بنابراین وی از راویان مجهول است، ولی با توجه به آن‌که پسرش به نوعی توثیق شده و یا دست‌کم جرحی درباره‌اش وارده نشده، حال اگر چنین فردی گزارش یا روایتی را از کسی نقل کند، قاعدتاً منقولات او موجب اطمینان عرفی است و به محتوای آن ترتیب اثر داده می‌شود، هر چند ‌که ناقل اصلی آن ناشناخته باشد. 
این حدیث و روایات پرشمار دیگری که در این باب آمده و صریحاً به دیدار افراد بسیاری با امام تأکید می‌کنند و بسیاری از آنها در حضور جمعی از شیعیان اتفاق افتاده، دلایل محکمی بر ولادت و وجود امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌روند. پیش‌گامان شیعه مانند مرحوم کلینی (م 339هـ .ق)، جناب شیخ مفید (م 413هـ .ق) و شیخ طوسی (م 460هـ .ق) نیز از ایشان نام برده‌اند و در بابی به عنوان «نام اشخاصی که امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را دیده‌اند» آنها را ذکر کرده‌اند و در حقیقت، با بیان این دلایل و شواهد تاریخی به پاسخ گفتن کسانی برخاسته‌اند که ولادت امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را انکار کرده‌اند و عقیده دارند که آن فردی که به نام مهدی آخرالزمان در احادیث نبوی مطرح است، هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته و در آخرالزمان متولد خواهد شد. 
گرچه این اندیشه از بیشتر علمای عامه است، چنان‌که اشاره شد، میان آنها گروهی بوده و هستند که دور از تعصب و با وجدانی بیدار یا به ملاحظه امانت در نقل تاریخ، متوجه شده یا ناگزیر گشته‌اند بگویند این مهدی که از دودمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) و نهمین فرزند امام حسین(علیه السلام) است، با آن خصوصیات، کسی جز پسر امام حسن عسکری(علیه السلام) نمی‌تواند باشد. 

محتوای روایت را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1. زمان و مکان ملاقات؛
2. هدف هیئت از سفر به سامرا و مسائلی که پس از آن اتفاق افتاد؛
3. افراد حاضر در کاروان؛
4. ویژگی‌های هیئت؛
5. قمی‌ها آخرین هیئت ملاقات‌کننده با امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)؛
6. امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اولین اموال مربوط به امامت را خود بی‌واسطه از شیعیان دریافت کرد؛
7. جعفر بن علی مدعی دروغین امامت؛
8. رایزنی جعفر جهت تصاحب اموال و عدم موفقیت وی؛
9. اخبار غیب امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به مرگ زودرس بزرگ کاوران و نشانه‌های مربوط به اموال؛
10. ارجاع کاروان به نایب و وکیل خاص خود در بغداد و غرض امام از بیان این دستور.
درباره زمان ورود کاروان به سامرا، چنان‌که از متن و سیاق روایت استفاده می‌شود، می‌توان فهمید ورود در نخستین ساعت‌های پس از رحلت امام عسکری(علیه السلام) بوده، چرا که بنابر شواهد و قراین، خبر رحلت امام هنوز از سامرا به سرزمین‌های دیگر منتشر نشده بود و شیعیان و دوستان حضرت در مراکز دوردست ممالک اسلامی از آن آگاهی نیافته بودند. بر پایه این گزارش، هنگامی که هیئت قمی‌ها به سامرا وارد شد، نخستین پرسش ایشان از امام عسکری(علیه السلام) و احتمالاً از آدرس منزل وی بود که خود حاکی از آن است که رحلت امام(علیه السلام) به تازگی رخ داده و چنان تازه بوده که هنوز در سایر بلاد انتشار نیافته بوده است. در غیر این‌ صورت، چگونه ممکن است شخصیت والایی مانند امام عسکری(علیه السلام) که امامت و رهبری جامعه شیعه را برعهده داشته، از دنیا برود و شیعیان و دوستان او از رحلت یا شهادت ایشان آگاهی نیابند.
حال اگر گفته شود که در زمان امام عسکری(علیه السلام) وسایل ارتباط جمعی مانند جهان امروزی نبوده که اطلاعات به سرعت به دورترین نقاط انتقال یابد، باید گفت که کسی منکر این ادعا نیست، اما در آن روزگار نیز پیک‌های خبری، اخبار و اطلاعات را به وسیله همان امکانات موجود در سایر بلاد منتشر می‌کردند و اگر گمان شود خبری در ساعت‌های آغازین یا روز نخست به آگاهی مردم دوردست نمی‌رسید، به طور قطع در ساعت‌ها یا در روزهای بعد در بسیاری از شهرها منتشر می‌شد. از آن گذشته، تلاقی پیک‌های خبررسان با کاروان‌های در حال حرکت در مسیرهای منتهی به شهرها از اسباب تبادل اطلاعات بود. با وجود این‌که کاروان قمی‌ها از رحلت امام عسکری(علیه السلام) اظهار بی‌اطلاعی می‌کند،
” سرکوب و آزار قمی‌ها از ویژگی تلخ آن دوران است. عباسیان سیاست ارعاب و سرکوب را برای اهل قم به کار می‌گرفتند. حاکمان ظالم عباسی، چنان بر مردم ظلم و سخت‌گیری روا می‌داشتند که بی‌سابقه بود. “
معلوم می‌شود ورود آنها پیش از انتشار خبر و ساعاتی پس از رحلت امام(علیه السلام) بوده است.
علاوه بر این، روایت دیگر صدوق که از ابوالادیان، خادم امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، روایت شده است نیز به صراحت، همین گفتار را تأکید می‌کند که ورود هیئت اندکی پس از نماز گزاردن امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بر جنازه پدر بزرگوارش، امام عسکری(علیه السلام) بوده است. 
سیدمحمد صدر در این زمینه می‌نویسد:
کاروان قمی‌ها، پیش از ظهر روز هشتم ربیع‌الاول سال 260 هـ .ق، یعنی همان روزی که امام عسکری(علیه السلام) به شهادت رسیدند، به خدمت امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) شرف‌یاب شدند. 

به نظر می‌رسد فهم وی نیز مستند به متن این دو روایت بوده است. حال که زمان ورود کاروان مشخص شد، شایسته است به بررسی دو موضوع پرداخته شود:
1. مسیر حرکت کاروان از قم به سامرا؛
2. طول مسافت میان این دو شهر.
در تقسیم‌بندی مناطق جغرافیایی قدیم، شهر قم جزو حوزه ایالت جبال به شمار می‌آمده است.
لسترنج درباره راه ارتباطی ایالت جبال در دوران اسلام و بعد از اسلام می‌نویسد:
مهم‌ترین راه ایالت جبال، همان شاه‌راه بزرگ و کاروان‌رو خراسان است که از بغداد شروع می‌شد و به ماوراءالنهر و شرق اقصی می‌رفت. این شاه‌راه در حلوان وارد ایالت جبال می‌شد و از سرتاسر آن عبور می‌کرد. بدین ترتیب که اول از قرمیسین (کرمانشاه) گذشته به همدان می‌رسید و از آن‌جا به ساوه می‌رفت. 
هم‌چنین وی در شرح جزئیات این شاه‌راه این‌گونه آورده است:
این جاده از دروازه خراسان در خاور بغداد شروع می‌شد و از صحرا گذشته، از پل‌های مستحکمی که روی رودخانه‌ها ساخته بودند، عبور می‌کرد تا به حلوان پای گردنه‌ای که از آن‌جا به کوه‌های ایران می‌رسید، منتهی می‌گردید و در این‌جا به ایالت جبال وارد می‌شد و پس از عبور، از یک سربالایی تند به کرمانشاه، مرکز کردستان می‌رسید و ایالت جبال را با خطی مورّب درنوردیده، به سمت شمال خاوری می‌رفت و از همدان نیز می‌گذشت تا به ری می‌رسید. 
ابن خردادبه در سال 250هـ .ق در المسالک و الممالک، ضمن شرح کامل و مشخص کردن منازل و مسیر راه مشرق، از منازل پستی یا بریدی این مسیر نیز سخن به میان آورده و تعداد آنها را از بغداد تا ری، 84 منزل بریدی ذکر کرده است که فاصله بغداد تا خانقین را سی فرسخ، خانقین تا قرمیسین (کرمانشاه) را 41 فرسخ، قرمیسین تا همدان را 31 فرسخ، همدان تا ری را 65 فرسخ، و جمعاً طول مسیر از خانقین تا ری را 137 فرسخ ثبت کرده است. 
اصطخری در سال 340 هـ .ق در المسالک و الممالک، فاصله همدان تا حلوان را با ذکر منازل، 62 فرسخ و از همدان تا قم را 42 فرسخ نوشته است. 
ابن حوقل نیز در سال 367 هـ .ق در صورة الارض، از منازل و فواصلی شبیه اصطخری یاد کرده، فاصله ساوه تا ری را نیز سی فرسخ ذکر کرده است. 
به هر حال، از مجموعه اطلاعات جغرافی‌دانان، این نتیجه حاصل می‌شود که راه ارتباطی مرسوم در آن دوران، همین شاه‌راه بوده و با گذر از این منازل صورت می‌پذیرفته است که احتمال وجود راه یا راه‌های ارتباطی دیگری در این مسیر بسیار بعید است، چه این‌که در هیچ منبعی به راه‌های دیگر اشاره نشده است. اما در مورد مسیر حرکت کاروان قمی‌ها، هر چند نصوص تاریخی و روایی، ما را در معرفی دقیق مسیر حرکت آنها چندان یاری نمی‌دهد، در مجموع قراین موجود حاکی از حرکت آنها از همان شاه‌راه بزرگ و کاروان‌رو خراسان است.
درباره ترکیب هیئت قمی‌ها و این‌که چه کسانی در این کاروان حضور داشته و جایگاه اجتماعی آنها چه بوده، جز آن‌چه در گزارش مرحوم صدوق برای نخستین بار آمده است، آگاهی دیگری در دست نیست. چه این‌که مأخذ اصلی این روایت در منابع پس از صدوق همین مأخذ است.

شیخ صدوق در این روایت تنها از ابوالعباس محمد بن جعفر حمیری قمی، که بر اساس شواهد و قراین، از بزرگان شیعه قم و رئیس هیئت قمی‌ها بود، یاد کرده است که پس از اتمام ملاقات با امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، حضرت مقداری حنوط و یک کفن به او هدیه داد و در حقّ او دعا کرد، که دعای حضرت دو مطلب را دربردارد:
1. ابوالعباس را آگاه کرد که به زودی از دنیا خواهد رفت؛
2. وی را به مرگ خودش تسلیت و تعزیت گفت. 
در منابع رجال، از محمد بن جعفر حمیری نامی به میان نیامده، تنها از دو شخص به نام عبدالله بن جعفر حمیری و پسرش محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری نام برده‌اند که از رجال اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری بوده‌اند.
نجاشی می‌نویسد:
عبدالله بن جعفر بن حسن ابوالعباس حمیری قمی از شیوخ و بزرگان قم بود. در سال 290 و اندی وارد کوفه شد و دارای آثار و تألیفاتی است. 
کشی نیز به نقل از نصر بن صباح می‌نویسد:
نام ابوالعباس حمیری، عبدالله بن جعفر است و او استاد علی بن حسین بن بابویه قمی است. 
شیخ طوسی نیز وی را در زمره اصحاب امام رضا(علیه السلام)، امام هادی(علیه السلام) و امام عسکری(علیه السلام) برشمرده است. 
برقی هم در رجال، از وی با عنوان عبدالله بن جعفر یاد کرده و او را از اصحاب امام هادی و امام عسکری(علیهما السلام) دانسته است. 
بنا به گفته نجاشی، عبدالله بن جعفر حمیری تا اندکی پس از سال 290 هـ .ق در قید حیات بوده، در حالی‌که ابوالعباس حمیری در روایت صدوق، همان‌گونه که امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پیش‌گویی فرمودند، در سال 260 هـ .ق در راه بازگشت از سامرا در گردنة همدان از دنیا رفت.
منابع رجالی محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری را که نام وی در احتجاج در شمار دریافت‌کنندگان توقیع از امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده است، فردی موثّق، صاحب نام و دارای تألیفات متعددی دانسته‌اند. در نتیجه، تنها اشتراک در کنیه و شهرت یا نسبت قمی در برخی از مآخذ، نمی‌تواند دلیل بر اتحاد این دو فرد باشد. اگر چه کسی به این احتمال تصریح نکرده، با توجه به این‌که شیخ طوسی از فردی به نام ابوالعباس حمیری در زمره اصحاب امام رضا(علیه السلام) نام برده، برخی احتمال داده‌اند وی محمد بن جعفر حمیری است. در پاسخ باید گفت در هیچ منبعی از وی به عنوان صحابی امام رضا(علیه السلام) یاد نشده، لذا به نظر می‌رسد تنها در کنیه و شهرت اشتراک دارند و احتمال اتحاد بعید است. در هر صورت، از روایت چنین استفاده می‌شود که وی از شیعیان برجسته قم، بزرگ کاروان قمی‌ها و مورد عنایت امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است. هم‌چنین به پیشنهاد وی بود که جعفر کذاب مورد آزمون قرار گرفت و ادعای کذب وی آشکار شد و در نهایت، ملاقات با امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) فراهم آمد و هیئت قمی‌ها جزو نخستین و آخرین گروه ملاقات‌کننده با حضرت در تاریخ به ثبت رسید و امام خود نخستین اموال مربوط به امامت را بدون واسطه از آنها دریافت کرد. 
از جمله نکات مهم دیگری که در ملاقات با امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در این روایت آمده، ارجاع شیعیان به نواب و وکلای اوست. ماجرا از این قرار است که وقتی دیدار شیعیان قم با امام پایان یافت، حضرت فرمودند: از این پس اموال را به سامرا نیاورید بلکه آنها را به نماینده و وکیل من در بغداد تحویل دهید.
این فرمان یا به تعبیر دقیق‌تر، این منشور پر از راز و رمز امام، آینده‌ای را برای شیعیان ترسیم می‌کرد که به طور کامل با دوران گذشته امامت تفاوت داشت و در حقیقت، خط مشی تازه‌ای در ارتباط با امام معصوم(علیه السلام) در مسیر زندگی شیعیان به وجود می‌آورد.
ترسیم آینده‌ای که آغاز آن، از غیبت صغرا و پایان آن، در دست مشیّت خداوند، روزی خواهد بود که حضرتش به اذن الهی از پرده غیبت به درآمده و جهانی را به نور وجودش روشن می‌سازد و موالیان و یاران راستین آن امام همام گرمی وجودش را چون خورشید لمس می‌کنند.
به نوشته سیدمحمد صدر، امام(علیه السلام) با این فرمان، تاریخی جدید را در اسلام رقم زد و روزنه‌ای دیگر را گشود؛ آغاز تاریخ غیبت صغرا و اعلام شروع دوران وکالت و سفارت تاریخی که قرار است شیعیان آن را سالیان متمادی تجربه کنند و مشیّت و حکمت خداوند بر آن است که کسی جز نواب خاص و وکلا و افراد خاص نتواند به دیدار امامشان نایل شود و او را زیارت کند.
چنان‌که پیش از این گفتیم، در جریان سفر جمعی از شیعیان قم به سامرا، دو روایت و گزارش در کمال‌الدین صدوق آمده است. مطالبی که تاکنون در قالب محتوای روایت بیان شد، از متن روایت سنان موصلی بود، اما روایت و گزارش دومی که به صورت اختصار به آن می‌پردازیم، از فردی به نام ابوالادیان، از خدمت‌کاران امام حسن عسکری(علیه السلام) است. 
در این ماجرا، ابوالادیان به شرح مأموریت خود از جانب امام عسکری(علیه السلام) می‌پردازد و بیان می‌کند که حضرت، وی را از رحلت زودهنگام خود آگاه ساخت و جانشین خود را نیز با نشانه‌هایی به او معرفی کرد. سپس می‌گوید:
روز رحلت امام عسکری(علیه السلام)، در خانه حضرت نشسته بودیم که کاروانی از مردمان قم وارد شده و از حال امام عسکری(علیه السلام) جویا شدند. پس از آگاهی یافتن از رحلت امام و معرفی جعفر بن علی به عنوان جانشین امام، از جعفر خواستند تا نشانه‌های اموال را بیان کند تا در اختیار وی قرار گیرد، اما جعفر عاجز ماند. در همین حال بود که ناگهان خادم امام [امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ] وارد شد و نشانه‌های اموال را بیان کرد. قمی‌ها نیز با پذیرش گفته‌های خادم، نامه‌ها و اموالی را که به همراه آورده بودند، تحویل وی دادند و بیان کردند کسی که تو را با این اطلاعات دقیق نزد ما فرستاد، او امام ماست. 
این روایت با روایت سنان موصلی تفاوت‌هایی دارد، اما برخی مشترکات را نیز دربردارد که حاکی از اتحاد واقعه و داستان است. از مجموع مطالب این دو روایت و مقایسه آنها با یکدیگر، به دست می‌آید که هر دو درصدد بیان یک واقعه‌اند و غرض از نقل آن، همانند روایت سنان، اثبات ولادت و وجود امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است که در این روایت، خود ابوالادیان امام(علیه السلام) را مشاهده کرده و بر آن گواهی داده است.
ابوالادیان از گزارش‌گران حادثه رحلت امام عسکری(علیه السلام) و راوی داستان ورود کاروان قمی‌ها به سامراست. چنان‌که از پیش گفته شد، در گزارش وی به ملاقات شیعیان قم با امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره‌ای نشده، اما برای تأیید گزارش سنان موصلی و اصل ماجرای هیئت قمی‌ها می‌توان از آن استفاده کرد. هم‌چنین او به وجود امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) شهادت داده است. از شرح حال و زندگی ابوالادیان اطلاعات اندکی وجود دارد. قبل از رجوع به هر مأخذ دیگری، گفته‌های ایشان را در ابتدای گزارش یاد می‌کنیم.
ایشان خود را خادم امام عسکری(علیه السلام) و پیک نامه‌رسان حضرت به بلاد مختلف معرفی کرده است. گذشته از مرسله بودن روایت ابوالادیان، وی از نزدیک‌ترین یاران امام عسکری(علیه السلام) به شمار می‌رفته است. او نامه‌ها و پیام‌های امام را به پیروان آن حضرت می‌رسانده و از آن سوی، نامه‌ها، سؤال‌ها، مشکلات و احتمالاً وجوه ارسالی شیعیان را دریافت می‌کرده و به محضر امام می‌رسانده است. آخرین مأموریت او، چنان‌که در این روایت آمده، روزهای آخر حیات امام عسکری(علیه السلام) رخ داده که در بخشی از آن به شرح ورود کاروان قمی‌ها پرداخته است.
به گفته برخی از معاصران، ابوالادیان از صحابه خاص امام عسکری(علیه السلام) است. نام او در زمره راویان حضرت نیست، اما داستان وی نشان می‌دهد از نزدیکان حضرت و مورد اعتماد آن بزرگ‌وار بوده است. 
البته در نامه دانشوران، از فردی به نام ابوالادیان، که کنیه وی ابوالحسن و نامش علی بصری بوده، یاد شده که از مشاهیر صوفیه بوده است. ایشان در قرن سوم هـ .ق می‌زیسته و زمان متوکل (247ـ232 هـ .ق) تا مقتدر (320ـ 295 هـ .ق) را درک کرده است. در همان‌جا آمده که وی از مردمان بصره و مردی عالم و فاضل بود و چون اهل مناظره بود و با پیروان تمام ادیان مناظره می‌کرد، به ابوالادیان شهرت داشت. اما این‌که این شخص همان ابوالادیان مورد نظر ما و پیک امام حسن عسکری(علیه السلام) است، به قراین و ادلّه دیگری نیاز دارد که منوط به تحقیقات بیشتری است.

درباره این ماجرا، یادآوری و بیان چند مطلب اهمیت دارد که آنها را می‌توان در قالب چند پرسش مطرح کرد:
1. آیا دستگاه حکومت و خلیفه از ولادت امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) با خبر شده بود یا نه؟
2. اگر از ولادت آگاه شده بود چرا هنگامی که معتمد با استنکاف شیعیان قم برای تحویل اموال به جعفر کذاب روبه‌رو شد، ماجرا را پی‌گیری نکرد تا به امام(علیه السلام) دست یابد؟
3. چرا معتمد به آسانی از اموال قمی‌ها گذشت و آنها را تصاحب نکرد؟
4. با وجود نظارت شدیدی که روز رحلت امام عسکری(علیه السلام) بر بیت و اطرافیان حاکم است، چرا از حضور مأموران دولتی خبری نیست و کاروان قمی‌ها به آسانی با امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در منزل وی دیدار می‌کند و برای دستگیری امام(علیه السلام) اقدامی صورت نمی‌گیرد؟
5. ملاقات آنان به صورت آشکارا بود یا مخفیانه؟
6. خلاصه این‌که نقش اعجاز و تصرف ولایی امام(علیه السلام) در این ماجرا تا چه میزان محتمل است؟
شیخ صدوق در پایان روایت سنان بیانی دارد که می‌تواند پاسخی برای برخی از شبهات باشد.
وی می‌فرماید: 
از این خبر معلوم می‌شود که خود خلیفه، امر امامت را می‌دانسته که چگونه است، کجاست و در چه جایگاه و محلی است. لذا از این قوم و اموالی که با آنها بوده، دفاع کرد و جعفر کذاب را از تصاحب اموال آنها بازداشت و ایشان را مجبور نکرد تا اموال را به جعفر تحویل دهند. این نبود جز آن‌که او می‌خواست این امر [امامت] پنهان بماند تا مردم از آن آگاهی پیدا نکنند و امام خود را نشناسند. 

قطب‌الدین راوندی نیز با بیان دیگری در این زمینه می‌نویسد:
خلفای بنی‌عباس از زمان امام صادق(علیه السلام) تا زمان امام عسکری(علیه السلام) همگی به مسئله امامت [یعنی امامتی که شیعه به آن عقیده دارد] آگاه بودند و ائمه شیعه(علیهم السلام) را به خوبی می‌شناختند و از احوال ایشان با خبر بودند؛ چه این‌که معجزات و کرامات ایشان را بارها دیده بودند. لذا معتمد، خلیفه وقت، با کاروان قمی‌ها و جعفر کذاب این چنین برخورد کرد تا مبادا [به گمان باطل خودشان] امر امامت به جامعه کشیده شود و حکومتشان به خطر بیفتد. 
اظهار نظر مرحوم صدوق و راوندی و استفاده از این روایت، قابل دفاع است. وقتی به نوع برخورد حکومت، به ویژه شخص خلیفه در این ماجرا نگریسته می‌شود، دو دلیل می‌توان برای آن تصور کرد:
1. ضعف و ناتوانی خلیفه و دستگاه حاکم باعث این‌گونه برخورد شد؛
2. چون خلیفه با موضوع مهم‌تری مواجه بود، ظواهر قدرت را فدای مصلحت و منافع آن کرد؛ یعنی به ظاهر از برخورد مقتدرانه دست کشید تا از منافع مهم‌تر باز نماند.
دلیل اول که این برخورد ناشی از ضعف دولت و حکومت است، بنابر آن‌چه شواهد و قراین دلالت دارد، منتفی است؛ چه این‌که خلیفه آن قدر قدرت داشت که بتواند در مقابل عده‌ای اندک از شیعیانی که مدعی ملاقات با جانشین امام(علیه السلام) بودند، بایستد و با آنان قاطعانه برخورد نماید و اموالشان را تصاحب کند.
پس تنها دلیلی که می‌توانست خلیفه را وادار کند تا چنین تصمیمی بگیرد و رفتاری متعادل داشته باشد، همان دلیل دوم است. چون معتمد پی برده بود که هر چه بیشتر در اختفای این امر بکوشد تا مبادا مردم از مسائل آگاه شوند، بهتر و قدرت‌مندانه‌تر می‌توانست بر اوضاع مسلط گردد. وی هم‌چون سایر خلفای عباسی، احادیث پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلم) را در مورد خلفای اثناعشر از دوست و دشمن ایشان شنیده بود، بنابراین تنها راه مقابله را در پنهان کردن ماجرا می‌دید. هم‌چنین می‌توان گفت دستگاه خلافت چندان تمایلی نداشت که امام عسکری(علیه السلام) جانشینی چون جعفر داشته باشد. از دیدگاه خلیفه، برچیده شدن امامت بهترین گزینه بود و حال که امام حسن عسکری(علیه السلام) به شهادت رسیده بود و به ظاهر، جانشینی نداشت، دستگاه خلافت دلیلی نمی‌دید تا به دست خود جانشینی برای امام بگزیند و این سلسله را امتداد بخشد. بنابراین، خلیفه با این کار خود، امامت را پایان یافته معرفی می‌کرد.
اما چرا با نظارت شدیدی که روز رحلت امام عسکری(علیه السلام) بر بیت ایشان حاکم بود، ملاقات قمی‌ها با امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اتفاق افتاد و دستگاه حکومت برای دست‌گیری حضرت اقدامی نکرد؟ آیا اصلاً ملاقات پنهانی بود یا آشکار؟
در پاسخ باید گفت، اولاً طبق نقل تاریخ، اقداماتی صورت گرفت، اما توفیقی برای دست‌یابی حکومت به امام(علیه السلام) حاصل نشد. هم‌چنین روایات در این زمینه، از آشکار یا مخفیانه بودن ملاقات با امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) سخنی به میان نیاورده‌اند. با وجود این، از چگونگی خبررسانی پیک سرّی امام(علیه السلام) به هنگام خروج کاروان از سامرا و راهنمایی ایشان به منزل امام عسکری(علیه السلام) چنین استفاده می‌شود که، نوعی پنهان‌کاری اتفاق افتاده است. آمدن فرستاده امام به خارج شهر، قرینه‌ای است که احتمالاً امام در پی آن بوده تا حکومت، از خروج کاروان از سامرا و بازگشت ایشان مطمئن شود تا مبادا خطری برایشان اتفاق بیفتد. سپس آنان را به ملاقات بپذیرد.

ملاصالح مازندرانی در مورد سخت‌گیری نکردن معتمد بر کاروان قمی‌ها می‌نویسد:
خداوند در پاره‌ای از مواقع دل دشمنان مؤمنین را نرم و مهربان می‌سازد، به جهت مصالح مهم‌تری که وجود دارد؛ مثل این‌که دل فرعون را برای موسی(علیه السلام) نرم و مهربان ساخت. 
برخی کوشیده‌اند تا دلیل یا دلایلی را درباره سخت‌گیری نکردن حکومت برای یافتن امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ارائه کنند که در جای خود دقت و بررسی می‌طلبد. خلاصه آن‌که فشار و اختناق و انواع محدودیت‌ها در مورد خاندان امام عسکری(علیه السلام) برای یافتن امام دوازدهم هم‌چنان ادامه داشت تا آن‌که قیام یعقوب بن لیث صفاری در خراسان و مرگ ناگهانی عبیدالله بن یحیی بن خاقان، وزیر معتمد عباسی، و آشوب و فتنه صاحب‌الزنج در بصره پیش آمد و دربار عباسی تمام نیروی خود را برای مقابله با این حرکت بسیج کرد و دیگر مجال تعرّض و سخت‌گیری در مورد خاندان امام باقی نماند. 
در پایان، یادآوری این نکته لازم است که منابع اهل‌سنت از نقل این‌گونه روایات تهی است.
تنها از میان دانش‌مندان اهل‌سنت، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، از علمای قرن سیزده هـ .ق به نقل کوتاه این روایت بسنده کرده و همانند علمای شیعه، در بابی ویژه به ذکر نام افراد یا گروه‌هایی که به حضور امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) شرف‌یاب شده یا وی را مشاهده نموده‌اند، پرداخته است. 
نتیجه این‌که می‌توان از این روایت و روایات پرشمار دیگری که در این باب آمده، ولادت و وجود امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را ثابت کرد؛ چه این‌که از راه‌های اثبات وجود حضرت، شهادت دادن کسانی است که حضرت را مشاهده نموده‌اند و با وی دیدار کرده‌اند. اینان کسانی‌اند که پیش‌گامان شیعه از ایشان نام برده‌اند. البته این حدیث تنها یکی از صدها دلیل است و ادّله فراوانی در دست است که به حد تواتر رسیده و وجود حضرت را اثبات می‌کند.

%ب ظ، %30 %553 %1396 ساعت %12:%فروردين

اشاره:

 در این مقاله، مولف محترم كه دارای تحقیقات وسیعی در زمینه مهدویت است ابتدا به بررسی ویژگی‏های مهدویت از دیدگاه قرآن پرداخته است و ترسیم سیمای معنو ی ـ اخلاقی مهدویت در اسلام را مد نظر قرار داده است و حماسه بشری جست و جوی عدالت و صلح را جوهر مهدویت می‏داند.

 در بخش دوم مقاله، مؤلف به تحلیل تاریخی و جامعه شناختی مهدویت روی آورده است و در سه مقطع تاریخی كلی به بررسی سیر مهدی گرایی و نهضت‏های مربوط به مهدویت پرداخته است: مقطع اول، دوران ظهور پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) به عنوان منجی بشریت و همچنین ائمه اطهار: و دو سلسله جبار بنی امیه و بنی عباس را در بر می‏گیرد، مقطع دوم عبارت است از پایان هزاره اول اسلام كه افراد در گروه‏های مختلفی اقدام به احیای امیدهای مردم نسبت به ظهور یك مصلح الهی نمودند مانند سید محمد جانپور كه در هند ادعای مهدویت كرد یا مهدی سودان محمد احمد ابن عبدالله كه طی دو دهه آخر قرن نوزدهم در آن كشور ظهور كرد.

 مقطع سوم، اواخر قرن بیستم را در بر می‏گیرد كه انقلاب اسلامی ایران، بحران خلیج فارس و دیگر حوادث مهم سیاسی این دوران از جمله وقایع و نشانه‏های بحث انگیز ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‏آیند.

 مهدویت در مفهوم مداخله خداوند در تاریخ بشر ـ از طریق تعیین مهدی (شخص به درستی هدایت شده) برای رهایی مردم از ظلم و ستم در آخرالزمان ـ ویژگی مهم بحث نجات و رستگاری در اسلام است. امیدها و انتظارات مربوط به مهدویت، بخشی از اعتقاد اولیه مسلمانان به (حضرت) محمّد به عنوان پیامبر آخرالزمان بود. در آن موقعیت معادشناختی، انتظار می‌رفت كه پیامبر با رسالت جهانی، بشریت را به سوی جامعه‌ای آرمانی رهنمون سازد. این انتظارات هم‌چنین جزو گرایش‌های اصلاح‌طلبانه و احیاگرانه جوامع یهودی ـ مسیحی عربستان در قرن‏های ششم و هفتم بود. پرداختن قرآن به واقعه قریب الوقوع روز قیامت و آیات‌ الساعه (= نشانه‌های قیامت) ـ كه نشان دهنده بی‌نظمی‌ در عالم و دوران ترس و وحشت قبل از روزهای پایانی است ـ در درون شرایط فرهنگی و ایدئولوژیكی مربوط به پیشگویی درباره مهدویت در مبحث معاد و نجات و رستگاری (ادیان) ابراهیمی قابل فهم است.

 ویژگی‌های مهدویت از دیدگاه قرآن :

سیمای ظاهری اسلام، تحقق آن در جامعه‌ای سیاسی ـ دینی ـ یعنی امت ـ بود و (این امت) از تمام افرادی كه در سراسر جهان به خداوند و وحی الهی از طریق محمد ((صلی الله علیه وآله)) ایمان داشتند، تشكیل می‌شد. از این رو اعتقاد مسلمانان به رهبری مسیحایی كه هدایت شده الهی است ـ یعنی مهدی ـ ریشه در قبول این امر دارد كه كار و نقش محمد ((صلی الله علیه وآله)) ـ به عنوان پیامبر هدایت شده الهی ـ ایجاد این امت آرمانی بوده است. وحی اسلامی خود را بطور جدی درگیر تعیین آن دسته از شرایط بشری می‌داند كه مانع از تحقق اهداف غایی الهی درباره بشریت است. تمدن بشری ـ آن گونه كه قرآن تصریح می‌كند ـ سابقه جهاد (مبارزه) دائم علیه خودمحوری بشر و كوته‌فكری خودپرورده او است؛ یعنی همان دو منبع اصلی تنازع و نابودی بشریت كه ملازم آن است. پیش از آن كه واقعاً بتوان از طریق جهاد اصغر بر دشمن بیرونی كه مانع از تحقق جامعه بشری مبتنی بر عدالت و صلح است، غلبه كرد،‌ ابتدا باید از طریق جهاد اكبر بر دشمن درون پیروز شد. مبحث نجات و رستگاری در اسلام نشانگر وضعیت بحرانی بشر است و به سرنوشت عام بشر ـ یعنی حماسه بشری جست‌وجوی عدالت و صلح ـ معنا می‌بخشد؛ معنایی كه انسان‌ها شدیداً بدان نیازمندند. این است جوهر مهدویت در اسلام.

خداوند طی دوران مختلف، در تاریخ مداخله نموده و نمونه‌هایی زنده، یعنی پیامبران را ـ كه می‌توانند ماهیت واقعی بشر و كمال او را از طریق ایمان به خداوند متذكر گردند ـ به سوی مردم روانه می‌كند. در آخرالزمان، پس از آن كه بشر زمان را به هدر می‌دهد و باز هم زمانی كه خود را نیازمند احیای معنویت و اخلاق می‌داند تا وظیفه تاریخی خود در ایجاد نظم الهی بر روی زمین بر عهده بگیرد، خداوند عیسی و مهدی را خواهد فرستاد تا ایمان ناب و خالص را احیا نمایند و كارهای ناروایی را كه علیه بندگان درستكار خداوند روا داشته شده، جبران نمایند. در این میان، انسان‌ها باید به تلاش خود ادامه دهند تا ماهیت ازلی خود را از طریق اسلام (تسلیم) بشناسند. این است سیمای معنوی ـ اخلاقی مهدویت در اسلام.

مهدویت در تاریخ :

وظیفه ایجاد یك جامعه سیاسی مستقل‌ (امت) ـ كه در درون خود مبارزه‌ای انقلابی را با هر گونه نظام متخاصمی كه ممكن بود مانع از تحقق آن گردد می‌پرورد ـ به لحاظ تاریخی بر عهده خود پیامبر بود؛ آن‌گاه كه نخستین سیاست اسلامی را در سال 622 میلادی در مدینه بنا نهاد. رابطه قطعی میان انتصاب الهی نبوت و ایجاد نظام جهانی اسلامی یك جزء جدانشدنی (از آموزه) مهدویت در اسلام است. در نتیجه‌ انتظار می‌رود كه مهدی به دلیل انتصاب خود به عنوان وارث پیامبر و خلیفه خدا این آرمان متعالی را بر روی زمین تحقق بخشد.

در قرن اول، عوامل تاریخی و جامعه‌شناختی پس از رحلت پیامبر ـ در سال 632 م ـ در تشدید امیدها و انتظارات مربوط به مهدویت در جامعه اسلامی مؤثر بود؛ به‌ویژه در میان كسانی كه به دلیل شیعه بودن ـ پیروی از علی‌بن‌ابیطالب و طرفداری از ادعای وی نسبت به خلافت ـ مورد آزار و اذیت واقع می‌شدند. هنگامی كه خلافت در سال 661 م از دست

بنی‏ هاشم (طایفه پیامبر) ـ كه ادعاهای سلاله علی(علیه السلام) را تأیید می‌كردند و مشتاقانه در انتظار بازگشت «‏عصر طلایی» پیامبر بودند ـ خارج شد، بسیار نا امید و سرخورده شدند. از آن پس، اندیشه (خلافت) یك رهبر كامل و امام منصوب از جانب خداوند همواره در میان مسلمانان ـ در میان شیعیان به گونه‏ای خاص ـ مورد تأكید واقع شد. اگر ‌چه علی و پسرش حسین، چه بسا مفهوم غیر معاد‌شناختی مهدی تلقی می‌شدند امّا این فرزند علی، «‏محمد‌ بن ‌حنفیه» بود كه مهدی موعود معرفی شد و تصور می‌شد كه او از شناخت باطنی لازم برای نجات پیروان خود از ظلم و ستم و ایجاد جامعه‌ای مبتنی بر عدالت برخوردار است.

وقوع جنگ‌های داخلی و وضعیت آشفته آن، در ایجاد اندیشه منجی مسیحایی نقش بسیار زیادی داشت. منجی‌ای كه در وهله نخست، باید ظلم‌های وارد شده بر ستمدیدگان را جبران و عدالت را برقرار نماید (كه منظور شیعه از این عدالت بر‌اندازی خلافت ظالمان و بازگشت به اسلام ناب است) و در مرحله بعد، جهان را به دین اسلام در ‌آورد. اختلاف‏نظر درباره مصداق مهدی، ‌عامل عمده تفكیك فرقه‌ها در میان فرقه‏های گوناگون شیعه می‏باشد. شیعه منتظر عدالت است و به تعبیر مكرر آن‌ها ـ كه حاكی از اعتراض بنیادین اجتماعی است ـ هنگامی كه غیبت الهی به سر آید و مهدی ظهور كند، «‏جهان پر از عدالت خواهد شد؛ همان‌گونه كه هم‌اكنون پر از بی‌عدالتی است». این انتظار فقط امید به آینده نیست بلكه نوعی ارزیابی مجدد در هر دوره از حیات اجتماعی و تاریخی است. هر نسل به دلیلی تصور می‏كرد كه ممكن است مهدی در زمان آن‌ها ظهور كند و با دعوت به ایجاد تحول عظیم اجتماعی به وسیله خود آن‌ها و تحت فرمان او و با وعده كمك الهی در صورت نیاز، ایمان آن‌ها را محك بزند. در نتیجه، گرایش‌های مربوط به مهدویت عامل نگرش‌های بدعت‌گذارانه و حتی ستیزه‌جویانه در میان شیعیان گردید. قدرت‌های حاكم از این قیام‌های انقلابی هراس داشتند و آن‏ها را به خاطر عواقب بالقوه ویرانگر و آشوبنده‏شان، به شدت سركوب می‌كردند.

چند فرد ماجراجو از طرفداران شیعه، در دهه‌های آخر حكومت امیه، انقلاب‌هایی را برنامه‌ریزی و هدایت كردند. مهم‌ترین آن‌ها انقلاب بنی‌عباس بود كه بر اساس مبانی عمدتاً شیعی، تبلیغات بسیار مؤثری را برضد خاندان امیه به راه انداخت كه با انتظار مهدویت نیز انطباق داشت. عباسیان توانستند بنی‌امیه را سرنگون و در قرن هشتم سلسله خود را پایه‌گذاری كنند.

انقلاب فاطمیون در قرن دهم، شورش دیگری بود كه حمایت مردمی قابل توجهی را به دست آورد. این قیام برای آرمان خود، طرفداران بسیاری یافت و موفق به تشكیل حكومتی شیعه در آفریقای شمالی شد. در این مورد نیز پیش‌گویی درباره مهدویت برای ایجاد نظم اجتماعی آرمانی مورد تأكید بود. در این قیام نیز رهبر آن از ایدئولوژی شیعه بهره گرفت و حتی از عنوان مربوط به مهدویت شیعه، یعنی «‏المنصور» (فاتح) و «‏المهدی» استفاده كرد.

اما همه تلاش‌های شیعه موفقیت‌آمیز نبود و زمانی كه پیروان آن با شكست‌ها و آزارهای پی‌در‌پی مواجه شدند، دیگر تلاش برای نیل به تحول انقلابی را كنار گذاشتند. با این تغییر سرنوشت، ایدئولوژی شیعه به ابزاری عمده برای هر مسلمانی كه به تحول بنیادین می‌اندیشید، تبدیل شد و در قالب تعالیم مهدویت باطنی تداوم یافت. عنوان مهدی، دیگر معنی اقدام سیاسی لحظه‏ای و مستقیم را در خود نداشت. سرخوردگی طرفداران پیشگویی‌های مهدویت به تدریج از تأكید بر مهدی به عنوان قدرت سیاسی، به اصلاح دینی تبدیل شد و باز هم حیات اجتماعی و عمومی مسلمانان را تحت تأثیر قرار داد. مهدویت هم‌چنان نشانگر آرمان‌گرایی امت بود؛ یعنی امید به اینكه روزی اسلام با همه لوازم سیاسی و اجتماعی خود، به خلوص اولیه خود بازگردد. عقیده بر این بود كه رسالت اولیه و تاریخی اسلام ـ یعنی ایجاد جامعه‌ای آرمانی تحت هدایت الهی ـ در لوای حكومت مهدی و در آینده تحقق می‌یابد.

در كتاب‌های مستقلی كه شامل معارف باطنی درباره وقایع آینده (بلایا و منایا) است روایاتی از پیامبر و امامان ذكر شده و حوادث تاریك آینده به گونه‌ای پیش‌بینی شده است كه هر نسل جدیدی از مسلمانان می‌تواند گرفتاری‌ها و امید‌هایش را در آن‌ها منعكس ببیند.

پیش از پایان قرن هشتم، بیشتر مسلمانان خلافت تاریخی را تداوم مقام دنیایی پیامبر می‌دانستند كه به دور از هر گونه پیش‌بینی معاد‌شناختی بود. این نقش معاد‌شناختی به«‏خلیفه آینده خداوند»، مهدی، محول گردید و این، كانون اصلی اعتقاد اهل سنت درباره میراث مهدویت پیامبر را شكل می‌داد.

اما زیرمجموعه‌های مختلف شیعیان بر ضرورت تداوم اقتدار دنیوی و معنوی پیامبر در شخصیت یك امام منصوب از جانب خداوند برای هدایت جامعه به سوی رستگاری نهایی تأكید كرده‌اند. این اصل اساسی شیعیانی بود كه خلافت تاریخی را نفی می‏كردند و آن را مداخله بشر در تحقق طرح الهی می‌دانستند و در انتظار ظهور مهدی به عنوان احیاگر نظام آرمانی اسلام بودند.

میراث مهدویت در هزاره اول اسلام و پس از آن :

در قرن پانزدهم با نزدیك شدن هزاره اول پس از ظهور پیامبر اسلام، گروه‌های مختلف اقدام به زنده‏كردن امیدهای خود برای آینده‌ای بهتر نمودند. در شهرهای مقدس مكه و مدینه، عده‏ای از علمای دینی دیدگاه‌های خود را در تأیید اعتقاد عموم به ظهور یك مجدد (اصلاح‌گر) در آغاز هر قرن، به رشته تحریر درآوردند. «‏ابن ‌حاجر‌ مكی» فقیه برجسته سنی، اظهار داشت:

انتظار می‌رود مهدی در این هزاره ظهور كند. این شخصیت مسیحایی از سلاله فاطمه، دختر پیامبر(صلی الله علیه وآله) خواهد بود. او هم نام پیامبر است و نام پدر و مادرش نیز هم نام پدر و مادر پیامبر است.

تشخیص مهدی حقیقی كار ساده‌ای نبود؛ چرا كه سبك و روش روایت‌های مربوط به پیش‌بینی ظهور شخصیتی معاد‌شناختی، گوناگون بود. مسئله هویت مهدی بسیار پیچیده بود و هیچ مرجع دینی یا حاكم سیاسی قادر به حل آن نبود.

اعتقاد به مهدی در قرن پانزدهم در میان سنیان هند رواج داشت. در آن‌جا ظهور این عقیده كه «‏سیدمحمد جانپور»، مهدی است فصل كاملاً جدیدی را در تاریخ مهدویت در اسلام گشود. سید، مأموریت خود را با ادعای مهدی بودن در سال 1495 میلادی هنگام طواف كعبه آغاز كرد. پس از بازگشت به هند ادعای خود را بار دیگر در مسجد جامع «‏تاج‌خان‌سالار» واقع در «‏احمد‌آباد» اعلام كرد و سپس همین ادعا را با قوت و شدت بیشتر در سال 1499 در روستایی به‌نام «‏بارهلی» واقع در ایالت «‏گجرات» تكرار كرد. برای اثبات ادعای مهدویت او، در مدح‌نامه‌هایی كه درباره‌اش به نگارش در آمده‌، نام پدر و مادرش هم نام پدر و مادر پیامبر ـ عبدالله و آمنه‌ ـ ثبت شده است. فقهای حنفیه در گجرات او را زیر سؤال بردند تا ادعای خود را ثابت كند، و از طرفی اقدامات مؤثری برای توقف محبوبیت فزاینده او اتخاذ كردند. در نتیجه، فتوایی صادر گردید كه به موجب آن، وی مرتد شناخته شد و محكوم به مرگ گردید. علت این محكومیت شدید این بود كه تفسیر انقلابی سوسیالیستی‏ ـ ‏اخلاقی او از اسلام ـ كه هدف آن رفع فساد از جامعه اسلامی هند بود ـ با برداشت سنتی و متداول اهل تسنن از دین مغایرت داشت.

نمونه دیگری از شدت و تأثیر ایدئولوژی مهدویت در میان اهل تسنن، در نهضت «‏مهدیه» به رهبری مهدی سودان «‏محمد ‌احمد ‌ابن ‌‌عبدالله» طی دو دهه آخر قرن نوزدهم یافت می‌شود. در میان مجموعه نهضت‌های دینی در دنیای اهل تسنن، مهدیه آخرین جنبشی بود كه منجر به تشكیل دولت شریعت‌محور وهابی در عربستان، دولت «‏فولبه»(1) «‏عثمان‌ دن‌ فودیو» در «‏سوكوتو» و دولت «‏سنوسیه»(2) در «‏سیرنائیكا»(3) گردید. مهدی سودان آگاهانه كوشید حكومت آرمانی خداوند را بر اساس الگوی جامعه آرمانی پیامبر، بر روی زمین تشكیل دهد و به این منظور به جهاد با قوای انگلیسی و عثمانی ـ مصری پرداخت. این نهضت هم‌چنین الهام گیرنده از فلسفه حیات اخلاقی متصوفه و مبتنی بر معارف مهدویت در شیعه بود.

در شیعه اثنی‌عشری ـ كه معتقدند امام دوازدهم مهدی منتظر است و در غیبت به سر می‌برد ـ اعتقاد به مهدویت نقشی پیچیده و ظاهراً متناقص داشته است. این اعتقاد، اصل هدایت‏كننده هم بوده است. نگرش سیاسی فعال، مؤمنان را دعوت می‌كند همواره هشیار و آماده باشند تا روزی به همراه مهدی كه هر لحظه ممكن است ظهور كند، دست به انقلاب بزنند. از سوی دیگر، چشم‏انتظار تقدیر الهی بودن، تقریباً به صورت تسلیم و رضا نسبت به قضا و قدر درباره بازگشت این امام در آخر‌الزمان است. در هر دو نگرش، مسئله اصلی، تعیین راه‌كار صحیح در وضعیت سیاسی و اجتماعی خاص بوده است. انتخاب راه ‌حل فعال‌گرایانه یا تقدیر‌باورانه به تفسیر روایات ضد و نقیض منسوب به امامان شیعه درباره شرایط موجه بودن اقدام افراطی و رادیكال بستگی داشته است. حل تناقضات در این روایات به نوبه خود منوط به وجود و مورد قبول بودن مرجع و مقامی بود كه بتواند قصد و اراده امام را برای مردم جامعه آشكار سازد. بدون وجود چنین مرجع و مقام عالمی در میان شیعیان، در عمل امكان نداشت كه بتوان دریافت كه آیا راه‌حل افراطی و رادیكال روش مناسبی برای مبارزه با حكومت ظالمانه است یا خیر.

در این شرایط بود كه در ایران «‏علی ‌محمد» از «‏شیراز» ـ كه خود را باب (راه ورود) می‌نامید ـ در آغاز هزاره پس از غیبت امام دوازدهم (سال 874 م) در سال 1844م خود را باب معارف باطنی و اصلاح‌گر معرفی نمود. او شریعتی نو و كاملاً نامتعارف را تبلیغ می‌كرد و اشاعه عدالت اجتماعی بر مبنای نبوتی جدید را وعده داد. پیروان او ـ بابی‌ها ـ به مبارزه‌ای آشكار با نظام دینی شیعه و سپس حكومت قاجار پرداختند. علی‌محمد دستگیر و زندانی شد. به دنبال آن آشوبی گسترده به راه افتاد. علی‌ محمد اعدام شد و نهضت باب با خون‌ریزی فراوان در سال 1852م سركوب گردید.

دین‌ بهایی كه در سال 1863 به وسیله «‏بهاءالله» اعلام شد، حاوی رسالت اجتماعی بابی‌ها و نمادهای فرهنگی ایران شیعی بود. اما گرایش‌های هزاره‌گرایی خود را به بهای ایمان آوردن تعداد بیش‌تری از مردم در سراسر جهان، به دست طرفداران نظم نوین از دست داد.

اواخر قرن نوزدهم «‏میرزا‌‌غلام‌ احمد» از «‏قادیان» ـ كه ادعای مهدویت می‏كرد ـ اقدام به اصلاح اسلام سنتی اهل تسنن نمود و موفق به تشكیل یك نهاد اجتماعی تأثیر‌گذار گردید كه دارای تعاونی‌های اقتصادی و دیگر تشكیلات نمونه‏ای بود كه سود آن‌ها به پیروان او اختصاص داشت.

نظام دینی شیعه اثنی‌عشری، بابی‌ها و بهایی‌ها را نهضت‌هایی بدعت‌گذار می‌دانست. فرقه «‏احمدیه» باعث از هم گسستن اتحاد مسلمانان سنی و فعالیت‌های آنان گردید. این فرقه به نوعی نبوت برای مؤسس خود قائل بود و به همین دلیل نظامِ دینی اهل سنت، آنان را تفرفه‌افكن و فرقه‌گرا می‌دانست. از این‌رو همان‌گونه كه در هر دو نهضت بهایی و احمدیه مشاهده شده، دیدگاه‌های بدعت‌آمیز چه در ظاهر و چه در باطن، جزو ماهیت باطن‌گرایانه معارف مهدویت بوده است. علاوه بر این، معمولاً این معارف باطن‌گرایانه، آن گونه كه در روایات متعدد درباره نشانه‌های روز قیامت پیش‌بینی شده است، به طور بالقوه نشان دهنده پایان ناگهانی و فاجعه‌آمیز (جهان) هستند.

امیدهای مهدویت در عصر حاضر :

احادیث مربوط به مهدویت در خصوص پیش‌بینی حوادث آخر‌الزمان و توصیف پایان فاجعه‌آمیز جهان هم در انقلاب ایران ـ در سال 1978- 1979م ـ و هم در بحران خلیج فارس درسال1990-1991م ـ به طور وسیعی در خاورمیانه جریان داشت و منجر به تقویت امیدها و نگرانی‌های مسلمانان گردید. تلاش‌های متعددی صورت گرفت تا بازگشت «‏آیت‌الله روح‌الله ‌خمینی» از «‏پاریس» ـ در اول فوریه 1979 ـ را با این حدیث هزاره‌گرایانه منطبق سازند كه پیش‌بینی كرده است «‏سیدی از قم، به عنوان طلیعه و پیام‌آور ظهور مهدی، از سلاله امام موسی كاظم (امام هفتم شیعیان كه خمینی از نسل اوست) برمی‌خیزد» و هنگام ناآرامی سیاسی و اجتماعی در ایران «‏مردم را به راه راست فرا می‌خواند». در 20 نوامبر 1979 مقدس‌ترین حرم مسلمانان در مكه شاهد قیام مهدی سعودی، «‏جهیمن‌ عتیبی»(4) بود كه پیش‌بینی صورت گرفته در بسیاری از احادیث مربوط به قیام رهبر مسیحایی در مسجد بزرگ مكه را تحقق بخشید. این قیام كه با بی‌رحمی به‌ وسیله مسئولین سركوب شد سخت‌ترین چالش را برای حاكمان دنیا‌پرست و فاسد خانواده سلطنتی سعودی به وجود آورد.

هم‌چنین حدیثی كه قیام مردی قدرتمند كه مانند صادم (صخره) است را در ماه رجب (فوریه 1991) پیش‌بینی كرده بود، در تأیید صدام‌ حسین به عنوان فاتح موعود آن ماه، به‌طور عجیبی در میان مردم مسلمان اردن و نوار اشغالی غزه رواج یافت.

كتابی به طور نمادین در سال 1979م (1400 قمری) منتشر گردید ـ كه خوانندگان مشتاقی نیز در لبنان، عراق و بسیاری از نقاط دیگر در جهان اسلام به آن علاقمند شدند ـ به بحث مهدویت در اسلام به گونه‌ای كه در سنت شیعه آمده، می‌پردازد. عنوان آن، «‏یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی» (روز رهایی تحت حمایت امام دوازدهم) به بسیاری از حكومت‌های اسلامی در جهان امروز متذكر می‌شود كه مردم مسلمان هنوز منتظر تأسیس نظام آرمانی اسلامی هستند. نظامی كه در آن با مداخله ویرانگر و فاجعه‌آمیز الهی، عدالت و برابری جایگزین ظلم و ستم خواهد شد. به عبارت دیگر در میان توده مردم مسلمان، امید مسیحایی به بازگشت مهدی، حاكی از شدت حس انتظار در آن‌هاست و منبعی نهفته برای به چالش كشیدن رضا و تسلیم اخلاقی و ظلم سیاسی در حكومت‌های اسلامی باقی خواهد ماند.

به احمدیه، باب‌گرایی؛ بهایی؛ معاد‌شناسی؛ مهدی؛ مهدیه نیز مراجعه كنید.)

 كتاب‌شناسی :

ـ هاجسن، مارشال‌ جی. اس(5). نظام حشاشین؛ مبارزه نخستین اسماعیلیان نزاری با جهان اسلام.

هاگ(6)، 1955.

كشیشیان: ژوزف.(7) احیاگرایی اسلامی و تحول در عربستان سعودی؛ نامه‌های جهیمن‌العتیبی به مردم سعودی. جهان اسلام، 1990، 80 م، ج 1 صص 1 ـ 16.

ـ رضوی. اس. اِ. اِ.(8) نهضت مهدویت در هند؛ فصل‌نامه هند در سده‌های میانی، ش 51،1950، صص1 ـ 25.

ـ ساشادینا، اِی. ای.(9) مهدیت در اسلام؛ ایده مهدویت در شیعه اثنی عشری؛ آلبانی، نیویورك، 1981.

ـ ساشادینا، اِی. اِی. شیعه تحمل‌گرا در ایران، عراق و لبنان؛ در بررسی بنیادگرایی، با ویرایش مارتین ای. مارتی(10) و آر. اسكات ‌اپل‌بای(11)، شیكاگو، 1991. صص 403ـ 456.

ـ سلیمان كامل. یوم‌الخلاص فی ظل القائم المهدی. بیروت، 1400/1979.

ـ وال، جان‌ ا، بنیادگرایی در جهان اعراب سنی: مصر سودان. در بررسی بنیادگرایی با ویرایش مارتین ای. مارتی و آر. اسكات اپل بای، شیكاگو، 1991، صص 345 ـ 402.

پی نوشت ها :

  1   . Fulbe.

  2   . Sanusiyah.

  3   . Cyrenaica.

  4   . Jahaymin al - 'Utagbi

  5   . Hodgson, Marshall G. S.

  6   . The Hague.

  7   . Kechichian, Joseph A.

  8   . Rizvi, S. A. A.

  9   . Sachedina, A. A.

  10   . Martin E. Marty.

  11   . A. Scott Appleby.

منبع : انتظار بهار 1385 شماره 15

نویسنده: عبدالعزیز عبدالحسین ساشادینا

%ب ظ، %21 %939 %1396 ساعت %21:%فروردين

مقوله مهم مهدویت، به دلیل اثرات بسیار حیاتبخش و بهجت‏زایی كه دارد؛ در معرض خطرات و آسیب‏هایی است. نوشتار حاضر بدنبال طرح برخی آسیب‏ها، با ذكر پیامدها و خاستگاه هر یك بوده و در پایان به مبارزه و درمان آن همّت گمارده است؛

این آسیب‏ها به قرار ذیل‏اند:

1. برداشت‏هایی انحرافی از مقوله انتظار فرج؛

2. افراط و تفریط در ارائه چهره مهر و قهر از امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛

3. طرح مباحث غیرضروری؛

4. شتابزدگی و تعجیل؛

5. توقیت و تعیین وقت ظهور؛

6. تطبیق نادرست نشانه‏های ظهور؛

7. افراط و تفریط در تبیین مفهوم غیبت؛

8. ملاقات گرایی؛

9. آرزوگرایان بی عمل؛

10. عاشق نمایان دنیاخواه؛

11. مدعیان دروغین مهدویت و نیابت خاصه و عامه؛

12. عدم پیروی از ولایت فقیه و نواب عام؛

13. فعالیت‏های غرب و مستشرقان.

پیش در آمد :

هر امر مهمی به نسبت اهمیتش، در معرض خطرها و آسیب‏هایی است.مقوله مهم مهدویت هم با اثرات بسیار حیاتبخش و بهجت زای خود كه كمترین آن‏ها، امید به آینده و سر فرو نیاوردن در مقابل حوادث، ستم‏ها و سختی‏هاست، از این قاعده مستنثی نیست.

آنچه بدنبال طرح آنیم؛ آسیب‏هایی است كه پیش از ظهور و در دوران غیبت رخ می‏نماید. سخن از آسیب‏های دیگر مانند آنچه در مقابل جریان قیام مهدوی رخ می‏نماید، را به وقتی دیگر وا می‏گذاریم.

هدف این نوشتار، بررسی برخی آسیب‏ها با تبیین آثار و خاستگاه هر یك است تا راه مبارزه و درمان آنها روشن گردد.

1. برداشت‏های انحرافی از مقوله انتظار فرج

1ـ1ـ برخی انتظار فرج را در دعا برای فرج، امر به معروف و نهی از منكرهای جزئی منحصر دانسته و بیش‏تر از آن، وظیفه‏ای برای خویش قائل نیستند.

1ـ2ـ گروهی دیگر، حتی امر به معروف و نهی از منكرهای جزئی را نیز بر نمی‏تابند. چون معتقدند در دوران غیبت، كاری از آن‏ها بر نمی‏آید و تكلیفی به عهده ندارند، و امام زمان(علیه السلام) خود، هنگام ظهور كارها را اصلاح می‏كند.

1ـ3ـ پندار گروه سوم چنین است كه جامعه بایستی به حال خود رها شود و كاری به فساد آن نباید داشت تا زمنیه ظهور ـ كه دنیایی پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آید.

1ـ4ـ گروه چهارم، انتظار را چنین تفسیر می‏كنند: نه تنها نباید جلوی مفاسد و گناهان را گرفت، بلكه بایستی به آن‏ها دامن زد تا زمینه ظهور حضرت حجّت هر چه بیش‏تر فراهم گردد.

1ـ5‏ـ دیدگاه پنجم، هر حكومتی را به هر شكل ، باطل و برخلاف اسلام می‏داند و

می‏گوید: «هر اقدامی برای تشكیل حكومت در زمان غیبت، خلاف شرع و مخالف نصوص و روایات معتبر است» به این استدلال كه در روایات آمده است: «هر عَلَم و پرچمی قبل از ظهور قائم(علیه السلام) باطل است.»(1)

پیامدها:

پیش از طرح منشأ و علل چنین دیدگاه‏هایی، لازم است برخی از پیامدهای این نظریات گفته شود تا مشخص گردد كه چرا این برداشت‏ها، برداشت انحرافی (انتظار تلخ یا منفی) نامیده می‏شود:

1- قانع بودن به وضع موجود و عدم كوشش برای تحقق وضعی برتر

2- عقب ماندگی توده

3- تسلّط بیگانگان و زبونی در مقابل آن‏ها (نبودن استقلال و آزادی)

4- ناامیدی و پذیرش شكست در حوزه فرد و اجتماع

5- ناتوانی دولت و نابسامانی كشور

6- فراگیر شدن ستم و انفعال و بی تحرّكی در مقابل ظلم

7- قبول ذلّت و بدبختی در حوزه فرد و اجتماع

8- تنبلی و بی‏مسؤولیتی

9- مشكل‏تر ساختن حركت و قیام امام زمان(علیه السلام) چرا كه هر چه فساد و تباهی بیش‏تر شود، كار امام(علیه السلام) در مبارزه سخت‏تر و طولانی می‏گردد

10- تعطیلی محتوای بسیاری از آیات و روایات مانند: امر به معروف و نهی از منكر، سیاست داخلی و خارجی، چگونگی برخورد با كفار و مشركان، دیه، حدود، دفاع از محرومان عالم و... .

خاستگاه :

منشأ برداشت‏های انحرافی عبارت است از:

1- كوته فكری و عدم بصیرت كافی نسبت به دین

2- انحرافات اخلاقی (برخی از قائلان دیدگاه دوم)

3- انحرافات سیاسی(برخی از قائلان دیدگاه چهارم و پنجم)

4- توهم این‏كه امام زمان(علیه السلام) كارها را به وسیله اكراه و اجبار یا فقط از طریق معجزه انجام می‏دهد؛ پس نیاز به مقدمات و زمینه‏سازی نیست.

5- توهم این‏كه غیر از امام زمان(علیه السلام) هیچ كس نمی‏تواند همه فسادها و تباهی‏ها را به صورت كامل بر چیند و تمامی خیرها و صلاح‏ها را در همه ابعاد و زمنیه‏ها حاكم سازد؛ پس كاری از دیگران بر نمی‏آید.

6- هدف، وسیله را توجیه می‏كند: «الغایات تبرّر المبادی؛ هدف‏ها، وسیله‏های نامشروع را مشروعیت می‏بخشد.» پس بهترین كمك به تسریع در ظهور و بهترین شكل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است.

7- عدم فهم صحیح روایت‏هایی كه ظلم و جور آخرالزمان را مطرح می‏كنند و این اشتباه كه پس بایستی، یا كاری به فساد و تباهی نداشت و در قبال آن، موضعِ بی طرفی اتخاذ كرد (دیدگاه چهارم) یا حتی دیگران را به گناه فرا خواند (دیدگاه پنجم).

8- جدای از مسایل سیاسی و اهل سیاست كه به دنبال ركود جوامع اسلامی‏اند، عدم فهم روایات «بطلان هر عَلَمی قبل از ظهور» نیز، زمینه ساز دیدگاه پنجم است.

مبارزه و درمان :

قبل از پاسخ تفصیلی به دیدگاه‏ها و علل اشتباهات، چند نكته را كه در حل زیربنایی مطالب مذكور مفید است، یادآوری می‏كنیم:

1- علم و بصیرت در دین، در مقابل كج اندیشی‏ها و برداشت‏های غلط

2- تقوا در مقابل هوی و هوس

3- علم و بصیرت در حوزه سیاست و اجتماع برای تشخیص دوستان و دشمنان و روشن شدن عملكرد سیاست بازان

4- تبیین و روشنگری اندیشمندان و علما در حوزه مسائل دینی و سیاسی و اجتماعی

5- پیروی از علمای راستین كه مصداق نایبان عام امام زمانند

6- به حاشیه راندن تفكرات متحجرانه و جمودگرا.

پاسخ تفصیلی:

1. حركت امام زمان(علیه السلام) مانند امور دیگر، روال طبیعی دارد و قرار نیست همه امور، معجزه آسا صورت پذیرد. امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«لو قد خرج قائمنا(علیه السلام) لم یكن الا العلق و العرق و النوم علی السروج(2)؛ قائم ما كه قیام كند، جز عرق ریختن و خواب (از فرط خستگی و مبارزه پی در پی ) بر روی زین‏ها نیست».

2. قیام امام زمان(علیه السلام) زمینه سازی و آمادگی می‏طلبد. چنان‏كه در روایات، عده‏ای

به عنوان زمینه‏سازان حكومت مهدی(علیه السلام) نام‏برده شده‏اند: «فیوطِئُون لِلمهدی یعنی سُلطانه».(3) در روایات دیگر، در توصیف منتظران واقعی آمده است:

انّ اهل زمان غیبته و القائلین بامامته والمنتظرین لظهوره افضل من اهل كل زمان... اولئك المخلصون حقّاً و شیعتنا صدقاً و الدُّعاه الی دین الله سرّاً و جهراً(4). ...آنان خستگی ناپذیر، در آشكار و نهان دیگران را به دین خدا فرا می‏خوانند.

3. اگر اصلاح به صورت كامل مقدور نیست، اصلاح در حد توان، ساقط نشده است.

آب دریا را اگر نتوان كشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

4. این دیدگاه «هدف، وسیله را توجیه می كند» از نظر دین كاملا اشتباه است؛ زیرا همان طور كه حكومت حضرت مهدی(علیه السلام) ریشه كن كننده ظلم و جور و برپا كننده عدل است و از قلدری و قساوتْ تهی می‏باشد، راه پیدایش این مقصود نیز بایستی چنین باشد: از ظلم و جور دور، از قساوت و قلدری بركنار و از دروغگویی و ریاكاری خالی باشد. قداستْ مجوّز گناه نمی‏شود؛ چرا كه گناه جز گناه نمی‏زاید و با ظلم نمی‏شود عدل به پا كرد و با عقیده انتقام نمی‏توان دادگری كرد.(5)

5. بدیهی است كه لازم نیست همه مردم ظالم یا فاسد گردند تا «ظلم فراگیر» به وجود آید. آری، نگاهی كوتاه و گذرا به جهان نشان می‏دهد كه ظلمْ عالم را فرا گرفته است، عده‏ای ظالمند و بسیاری مظلوم. از طرفی هیچ منافاتی ندارد كه در كنار این ظلم وجور، دوستان و منتظران آن حضرت با زمینه سازی مثبت و آینده‏ساز، در اندیشه مقدمه چینی برای انقلاب جهانی ایشان باشند. پس ظلم و فساد به صورت نسبی در جهان شیوع دارد. امام صادق(علیه السلام) می‏فرماید:

«...لاوالله لایأتیكم حتّی یشقی من شقی و یسعد من سعد(6)؛

این امر (فرج) تحقق نمی‏پذیرد تا این‏كه هر یك از شقی و سعید به نهایت كار خود برسند».

پس سخن در این است كه گروه سعادتمند و شقاوتمند هر كدام باید به نهایت كار خود برسند. نه این‏كه «سعید»ی در كار نباشد و فقط اشقیا به منتها درجه شقاوت برسند.

از سوی دیگر، بدیهی است كه آیات و روایات ما را به مبارزه با ظلم و ستم فرا خوانده‏اند. پیامبر گرامی اسلام فرموده‏اند:

یكون فی آخر الزمان قوم یعملون المعاصی و یقولون انّ الله قد قدرها علیهم، الرادّ علیهم كشاهر سیفه فی سبیل الله؛(7) در آخرالزمان، گروهی معصیت می‏كنند و می‏گویند: «خدا برای آنان چنین مقدّر كرده است.» (كنایه از جبر) كسی كه این‏ها را رد كند مانند كسی است كه در راه خدا شمشیر كشیده است.

6 . در مورد «بطلان هر عَلَمی قبل از ظهور» گفتنی است كه این روایات مانند احادیث دیگر لازم است بر قرآن، سنّت و عقل عرضه گردند تا مواردی مانند: «حكومت»، «تخصیص»، «تخصّص» و «ورود» و راه‏های دیگرِ جمع، اِعمال شود. حتی در روایات آمده است كه اگر روایتی مخالف صریح قرآن بود، بایستی كنار نهاده شود.

به هر حال آنچه آیات و روایات و عقل ما را به آن رهنمون می‏شوند، بطلان همه قیام‏ها، فعالیت‏ها و جریان‏های قبل از ظهور نیست، بلكه منظور از بطلان قیام و عَلَم در روایات، بطلان قیامی است كه به نام حضرت مهدی(علیه السلام) صورت گیرد ـ چنان كه قیام زید و امثال آن در روایات معتبر، تأیید شده‏اند(8) ـ به عنوان نمونه به ذكر روایاتی بسنده می‏كنیم:

امام كاظم(علیه السلام) فرمود:

رجل من اهل قم یدعو الناس الی الْحقِّ یجتمع معه قوم كزبر الحدید لاتزلّهم الریاح العواصف ولایملّون من الحرب ولا یجبنون وعلی الله یتوكلون والعاقبه للمتقین(9)؛ مردی از اهل قم، مردم را به حق دعوت می‏كند. طرفداران و یاران او، مردمی استوارند و آهنین كه از جنگ خسته نمی‏شوند و از دشمن نمی هراسند و تنها به خدا توكل می كنند و عاقبت نیز از آن كسانی است كه اهل تقوا هستند.

در روایت دیگر، امام باقر(علیه السلام) كشتگان مبارزان قبل از ظهور را به عنوان شهید یاد می‏كند: «...قَتْلاهْم شُهَداء»(10).

دیدگاه صواب :

در مقابل دیدگاه‏های مطرح شده، نگرش دیگری هم وجود دارد كه انتظار را به معنای فراهم آوردن زمینه‏های ظهور، ظلم‏ستیزی به مقدار توان و آمادگی برای ظهور حضرت

می‏داند. در این دیدگاه، فرد بایستی عالم را برای آمدن حضرت مهیا كند و نه تنها امر به معروف و نهی از منكر نماید، بلكه باید به دنبال تشكیل حكومت صالح و حفظ و حراست از كیان اسلامی نیز باشد.

حضرت امام(ره) در این باره می‏فرماید: البته پركردن دنیا از عدالت، این را ما

نمی‏توانیم بكنیم. اگر می‏توانستیم می‏كردیم. اما چون نمی‏توانیم باید ایشان بیایند. الان عالم پر از ظلم است، اگر ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، تكلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن (است) و... باید چنین كنیم. اما چون نمی‏توانیم باید او بیاید. اما باید فراهم كنیم كار را . فراهم كردن اسباب این است كه كار را نزدیك كنیم. كاری كنیم كه عالم مهیا شود برای آمدن حضرت.(11)

این‏هایی كه می‏گویند هر عَلَمی بلند شود و هر حكومتی، خیال كردند كه هر حكومتی باشد. این برخلاف انتظار فرج است. این‏ها نمی‏فهمند چه می‏گویند. این حرف‏ها را به این‏ها تزریق كردند، امّا خودشان نمی‏دانند دارند چه می‏گویند. نبودن حكومت، یعنی این‏كه همه مردم به جان هم بریزند. بكشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند، برخلاف نص آیات الهی رفتار كنند. ما اگر فرض كنیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می‏زدیم. برای این‏كه برخلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید كه نهی از منكر نباید كرد، این را باید به دیوار زد. این گونه روایات قابل عمل نیست.(12)

شما باید زمینه را فراهم كنید برای آمدن او. فراهم كردن این است كه مسلمین را با هم مجتمع كنید. همه با هم بشوید. ان‏شاء الله ظهور می‏كند ایشان.(13)

اكنون كه دوران غیبت امام(علیه السلام) پیش آمده و بناست احكام حكومتی اسلام باقی بماند و استمرار پیدا كند و هرج و مرج روا نیست، تشكیل حكومت لازم می‏آید. عقل هم به ما حكم می‏كند كه تشكیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آورند، بتوانیم جلوگیری كنیم. اگر به نوامیس مسلمین تهاجم كردند، دفاع كنیم.(14)

از غیبت صغرا تا كنون كه هزار و چند صد سال می‏گذرد ـ و ممكن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشریف بیاورند ـ در طول این مدت مدید، احكام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟! و هر كه هر كاری خواست بكند؟! و هرج و مرج است؟!

اعتقاد به چنین مطلبی یا اظهار آن‏ها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است. هیچ كس نمی‏تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضی وطن اسلامی دفاع كنیم یا امروز مالیات و خرید و خراج و خمس و زكات نباید گرفته شود، قانون كیفری اسلام و دیات و قضا باید تعطیل شود. هر كه اظهار كند كه تشكیل حكومت اسلامی ضرورت ندارد منكر ضرورت اجرای احكام اسلام شده و جامعیت احكام و جاودانگی دین مبین اسلام را انكار كرده است.(15)

اكنون كه شخص معینی از طرف خدای تبارك و تعالی برای احراز امر حكومت در دوره غیبت تعیین نشده است، تكلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها كنید؟ دیگر اسلام نمی‏خواهیم؟ اسلام فقط برای دویست سال بود؟ یا این كه اسلام، تكلیف را معین كرده است، ولی تكلیف حكومتی نداریم؟ معنای نداشتن حكومت این است كه تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود و ما با بی‏حالی دست روی دست بگذاریم كه هر كاری می‏خواهند بكنند و ما اگر كارهای آنها را امضا نكنیم رد نمی‏كنیم. آیا باید این طور باشد؟(16)

نتیجه :

دلایل عقلی و نقلی كه معیار درستی دیدگاه‏های متفاوت در انتظار فرج می‏باشند بیانگر مطالب زیر می‏باشند:

از سویی سخن آیات و روایات درباره امر به معروف و نهی از منكر، حدود، دیات، دفاع، جهاد،كمك به محرومان ، چگونگی برخورد با ظلم و عدم تسلیم در برابر ستم (مانند پیمان خداوند از دانشمندان كه بر شكم بارگی عده‏ای و گرسنگی عده‏ای دیگر آرام نگیرند و حق مظلومان را از ظالمان بستانند و ...)(17) و دیگر مواردی كه دین مورد تأكید قرار داده، ما را به انتظار مثبت رهنمون می‏شود.

از سوی دیگر، پیامبر درون یعنی عقل، نیز تكلیف ما را كاملاً مشخص نموده است:

الف) آیا می‏شود همه احكام و دستورهای الهی در دوران غیبت تا زمان ظهور، تعطیل و بدون متولی و مجری بماند؟ بدیهی است كسی بایستی عهده‏دار و حافظ شریعت الهی بوده و پناهگاه ایتام آل محمد(صلی الله علیه وآله) باشد. بایستی به قدر توان كوشید و زمینه را فراهم كرد و عالم را برای آمدن حضرت مهیا نمود: «فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه».(18)

ب) برنامه امام زمان(علیه السلام) بسیار عالی، امّا دشوار است؛ زیرا باید تمام جهان را اصلاح كند. از سوی دیگر، از روایات استفاده می‏شود كه امام زمان(علیه السلام) و یارانش به وسیله جنگ و جهاد بر كفر و مادّیگری و بیدادگری غلبه می‏كنند و به واسطه نیروی جنگی، سپاه دشمن و طرفداران بی‏دینی و ستم را مغلوب می‏سازند.

با توجه به این دو مطلب، وظیفه مسلمانان این است كه:

اولاً: در اصلاح خود بكوشند و به اخلاق اسلامی آراسته گردند. وظایف فردی و احكام و دستورهای قرآن را عمل كنند.

ثانیاً: دستورهای اجتماعی اسلام را استخراج و بین خود به طور كامل اجرا كنند تا نتایج درخشان آن را عملاً در پیش جهانیان مجسم سازند.(19)

آری، منتظر مصلح، خود بایستی صالح باشد و كار بزرگ امام زمان(علیه السلام) انتظاری گسترده می‏طلبد و برنامه ریزی‏های كلان و جهانی: «انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا كند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه شود.»(20) *

2. افراط و تفریط در ارائه چهره مهر و قهر از امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

انحراف دیگر، افراط و تفریط در تبیین قتل‏ها و درگیری‏های آغاز قیام است.

1-2. برخی هر گونه مبارزه و مجاهدت را از حضرت نفی می‏كنند و صرفا به دنبال حل معجزه آسای امورند و مهربانی حضرت را به معنای عدم اجرای هر گونه كیفری می‏دانند. این تفكر انحرافی در زمان خود اهل‏بیت :نیز وجود داشت:

معمر بن خلاد می‏گوید: نزد امام رضا(علیه السلام) سخن از حضرت قائم(علیه السلام) مطرح شد. حضرت فرمودند:

«... لو قد خرج قائمنا(علیه السلام) لم یكن الا العلق و العرق و النوم علی السّروج(21)؛ شما امروز سبكبال‏تر از آن زمانید. قائم كه قیام كند، جز عرق ریختن و خواب (از فرط خستگی و مجاهدت‏های پی در پی) روی زین‏ها نیست».

پیامدها

1. عدم آمادگی و كوشش برای زمینه‏سازی ظهور.

2. امید كاذب كه بسیاری از افراد را در انجام وظایف سست می‏كند.

خاستگاه :

1. معجزه آسا پنداشتن همه امور

2. عدم درك عمیق مهربانی حضرت كه با حكمت توأم است.

3. عدم نگاه جامع به دین (صریح آیات و روایات و سیره اهل‏بیت:).

مبارزه و درمان :

علم و بصیرت در دین، بررسی آیات و روایات و سیره اهل‏بیت: به ویژه درك مطالب ذیل:

1. روشن شدن مسأله امداد غیبی و جایگاه آن در قیام.

2. بررسی رابطه حكمت و محبت، كه حكیم، مهربانی‏اش هم از حكمت او سرچشمه می‏گیرد و حكمت هیچ‏گاه نمی‏پذیرد بر گرگ صفتان ـ كه خویی جز وحشیگری و جنایت ندارند و هیچ موعظه‏ای در آن‏ها اثر ندارد و به هیچ صراطی مستقیم نیستند ـ ترحم شود:

ترحم بر پلنگ تیزدندان

ستمكاری بود بر گوسفندان

2-2. دیدگاه دیگر، ارائه چهره‏ای خشن و وحشت آفرین است كه توأم با قتل وخون‏ریزی می‏باشد. این مطلب با روح آیات و رسالت پیامبران و اوصیا: سازگاری ندارد.

پیامدها :

1. ایجاد دلزدگی و نفرت نسبت به امام.

2. ترس و خوف از حضرت و عدم پذیرش امام به عنوان پدری مهربان.

3. ناامیدی از انجام اعمال صالح به جهت ترس از عدم پذیرش توسط امام، با این تصور كه اكثریت كشته خواهند شد و حضرت اعمال او را نیز نخواهد پذیرفت.

نتیجه این‏كه نفرت و خشونت و یأس، باعث عدم انگیزه برای درك و حتی تأمل درباره حضرت و راه و مرام او می‏گردد.

خاستگاه :

1. عدم بصیرت كافی و نگاه جامع به دین.

2. عدم بررسی دلالی و سندی روایات.

مبارزه و درمان :

1. با بررسی روایات روشن می‏گردد كه بسیاری از مطالب ارائه شده (قتل‏های آغازین، جوی خون، كشته شدن دو سوم مردم و ...) دچار اشكالات بسیار از ناحیه سند و دلالت می‏باشند.(22)

2. روشنگری توسط اندیشمندان:

الف) جنگ تنها با كسانی است كه جز زبان زور چیزی نمی‏فهمند، نه عموم مردم كه با جان و دل سراغ حضرت می‏آیند.

3. حضرت با مردم مهربان، بلكه مهربان‏ترین افراد است.

«جواد بالمال، رحیم بالمساكین، شدید علی العمال(23) . او نسبت به مال و دارایی، كریم و گشاده دست، با مسكینان، مهربان و با كارگزاران، سخت‏گیر است».

در روایتی، امام رضا(علیه السلام) در بیان صفات امام معصوم فرمود: «یكون اعلم الناس و احكم الناس و اتقی الناس و احلم الناس و اشجع الناس و اسخی الناس... و یكون اولی بالناس منهم بانفسهم و اشفق علیهم من آبائهم و امهاتهم و...؛(24) امام، سرآمد مردم در دانش، قضاوت و حكمت، پرهیزكاری، حلم، شجاعت و سخاوت است... او نسبت به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدر و مادرشان دلسوزتر است و... .

3. در نهایت گفتنی است وظیفه یك عالم ـ چنان‏كه روایات می‏گویند ـ ایجاد تعادل در خوف و رجا است، نه این‏كه دچار افراط و تفریط شده و مخاطبان خویش را به ورطه افراط و تفریط افكند.

3. طرح مباحث غیر ضروری

یكی دیگر از انحرافات در مقوله مهدویت، پرداختن به مباحثی است كه هیچ ثمره‏ای ندارد. در روایت آمده است: «فاغلقوا ابواب السؤال عما لایعنیكم(25)؛ از آنچه ثمره‏ای برایتان ندارد، بیهوده نپرسید». مسكن، ازدواج ، همسر، تعداد همسران، تعداد فرزندان و ... از مباحثی هستد كه اذهان افراد را به خود مشغول ساخته و از مباحث مهم باز داشته است.

معرفت امام، وظیفه ما نسبت به امام، تبیین و ترسیم استراتژی آینده و ارائه آن برای زمینه سازی و فراهم آوردن شرایط ظهور و ... مسایلی است كه پرداختن به آن اهمیت فراوانی دارد.

پیامدها :

1. بازماندن از مباحث مهم، كاربردی و ضروری.

2. بستر سازی برای ورود خرافات و سخنان بی دلیل و غیر مستند كه در نتیجه، سوداگران برای مطرح كردن خویش یا فریفتن مردم از بازار گرم این مباحث بهره می‏جویند.

خاستگاه :

1. عدم تشخیص وظیفه دینی.

2. هوای نفس كه در عوام‏فریبی بروز می‏یابد.

3. توهم و خیال‏پردازی كه زمینه داستان سرایی‏هایی چون جزیره خضرا و... است.

4. عدم بررسی سندی و دلالی روایات (چنانكه تأمل و بررسی، به خوبی جزیره خضرا را نفی می‏كند و با نفی آن، بطلان وجود هزاران فرزند برای حضرت یا تطبیق خضرا بر مثلث برمودا، كاملا روشن می‏گردد).(26)

5. عدم تبیین و روشنگری اندیشمندان و عالمان دینی.

مبارزه و درمان :

1. علم و بصیرت در دین.

2. روشنگری توسط اندیشمندان در موضوعات مرتبط با مهدویت و ذكر مسایل مهم و كاربردی و تبیین وظایف.

3. حساسیت علما نسبت به عوام‏فریبان و ورود خرافات به ساحت دین و مقوله‏های دینی نظیر مهدویت.

4. تقوا در مقابل هوای نفس و عوام‏فریبی.

4. تعجیل

یكی دیگر از آسیب‏ها، عجله داشتن در تحقق امر ظهور است. شتاب‏زدگی در این امر، در روایات ما بسیار نكوهش شده است:

مرحوم صدوق در كمال‏الدین نقل كرده كه امام جواد(علیه السلام) فرمود: «یهلك فیها المستعجلون(27)؛ در دوران غیبت، شتاب‏زدگان در امر ظهور هلاك می‏شوند

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

انما هلك الناس من استعجالهم لهذا الامر. ان الله لایعجل لعجله العباد ان لهذا الامر غایه ینتهی الیها فلو قد بَلَغوها لم یستقدموا ساعه و لم یستأخروا.(28)

شتاب مردم برای این كار، آن‏ها را هلاك ساخت. خداوند به جهت شتاب مردم، شتاب نمی‏كند. برای این امر مدتی است كه باید پایان پذیرد. اگر پایانش فرا رسد، آن را ساعتی پیش و پس نیفكنند.

پیامدها :

1. ناسپاسی و اعتراض و عدم رضایت به مصلحت الهی

2. رویكرد به منحرفان و مدعیان دروغین مهدویت

3. یأس و ناامیدی در اثر عدم تحقق ظهور

4. شك و تردید

5. دست به اقدام ناشایست زدن

6. استهزا و تمسخر آیات و روایات و معتقدان به غیبت و ظهور.

خاستگاه :

1. عدم درك جایگاه مصلحت و حكمت الهی

2. عدم تسلیم نسبت به اراده خدا

3. بی طاقتی و بی ظرفیتی و عدم صبر در سختی‏ها، اذیت‏ها و طعنه‏های دشمنان

4. تنها خود را معیار دیدن. لذا پایان عمر و زندگی خود را ملاك می‏داند، نه سیر تاریخ را.

مبارزه و درمان :

1. تسلیم اراده و حكمت الهی بودن همراه با آرزوی ظهور و داشتن آمادگی.

امام جواد(علیه السلام) فرمودند: «...یهلك فیها المستعجلون و ینجو فیها المُسلِمون(29)؛ در دوره غیبت، شتاب‏زدگان در امر ظهور هلاك می‏شوند و اهل تسلیم نجات می‏یابند

ایمان به غیب و ایمان به حكمت الهی، سبب صبر و تسلیم به جای تعجیل خواهد شد.

طوبی للصابرین فی غیبته، طوبی للمقیمین علی محبته، الذین وصفهم الله فی كتابه وقال: «هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب».(30)

خوشا به حال صابران در دوره غیبت او، و استواران در محبت او! همانان كه خدای تبارك و تعالی در كتابش چنین توصیفشان فرموده است: این قرآن، هدایت است برای پرهیزگاران، همان كسانی كه به غیب ایمان دارند.

در روایت دیگر آمده است:

... و متی علمنا انه عزوجل حكیم، صدقنا بان افعاله كلها حكمه و ان كان وجهها غیر منكشف لنا.(31)

هنگامی كه خدای تبارك و تعالی را حكیم بدانیم، همه افعال خدا را مطابق حكمت و مصلحت خواهیم دانست، گرچه سبب آن‏ها برای ما روشن نباشد.

در روایت دیگر آمده كه امام سجاد(علیه السلام) فرمودند:

و ان للقائم منّا غیبتین ... و امّا الاخری فیطول امدها حتی یرجع عن هذا الامر اكثر من یقول به، فلا یثبت علیه اِلاّ من قوی یقینه و صحت معرفته و لم یجد فی نفسه حرجا مما قضینا و سلّم لنا اهل البیت.(32)

برای قائم ما دو گونه غیبت است:... امّا زمان غیبت دوم به درازا می‏كشد تا جایی كه بیش‏تر كسانی كه به او ایمان داشتند، از اعتقاد خود بر می‏گردند. فقط كسانی در اعتقاد خود ثابت قدم می‏مانند كه یقینی محكم و استوار و شناختی صحیح داشته و تسلیم ما اهل بیت باشند و سخنان ما بر آن‏ها گران نباشد.

2. علم و بصیرت در دین:

در دو مقوله عواقب تعجیل و آثار صبر، روایات بسیاری آمده است. به مناسبت، به برخی از آن‏ها اشاره می‏شود:

الف) عاقبت عجله ، پشیمانی است: «لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا؛(33) پیش از رسیدن این امر، شتاب مكنید كه پشیمان می‏شوید

ب) فضیلت صبر و شتابزده نبودن:

1. جهاد در كنار رسول خدا9 :

...اما ان الصّابر فی غیبته علی الاذی و التكذیب بمنزله المجاهد بالسیف بین یدی رسول‏الله.(34)

آن‏ها كه در زمان غیبت او برآزار و طعنه و تكذیب دشمنان صبر ‏كنند، مانند كسانی هستند كه در حضور رسول خدا 9 شمشیر زده‏اند».

2. در زمره اهل‏بیت: و در علیین بودن:

ان من انتظر امرنا و صبر علی ما یری من الاذی و الخوف، هو غداً فی زمرتنا(35).

كسی كه منتظر امر ما باشد و در این راه، بر آزار و ترس و وحشت صبر كند، روز رستاخیز در جرگه ما خواهد بود.

امام حسن عسكری(علیه السلام) فرمودند:

یا احمد بن اسحاق ، هذا امر من امر الله و سرّ من سرّالله و غیب من غیب الله فخذ ما آتیتك و اكتمه و كن من الشاكرین ، تكن معنا غدا فی علّیین.(36)

ای احمد بن اسحاق، اینْ امر و سرّ و غیبی است از جانب خداوند. آنچه به تو ارزانی داشتیم فراگیر و از نااهل پوشیده‏دار و سپاسگزار باش، تا فردای قیامت در مقامات علّیین با ما باشی.

3. تبیین و روشنگری اندیشمندان نسبت به عواقب تعجیل و آثار صبر و تسلیم و رضا و تذكر به این نكته كه مهم، انجام وظیفه است و حركت در این مسیر و معرفت به امام و راه و مرام او با چنین حالتی، ظهور مقدّم شود یا به تأخیر افتد، هیچ ضرر نكرده و در ركاب و در زمره اهل بیت: قرار داریم.

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه: «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا»(37) فرمودند:

یا ایها الذین آمنوا اصبروا علی اداء الفرائض و صابروا علی عدوكم و رابطوا امامكم المنتظر(38).

ای مؤمنان، در بجا آوردن امور واجب خود، صبر و تحمل داشته باشید و در برابر دشمنانتان، پایداری ورزید و یك دیگر را به شكیبایی سفارش كنید و با امام منتظَر خود، پیوند و رابطه ناگسستنی داشته باشید.

همچنین فرموده‏اند:

من مات و هو عارف لامامه، لا یضرّه تقدّم هذا الامر او تأخّر و من مات و هو عارف لامامه كان كمن هو مع القائم فی فسطاطه.(39)

هر كس با شناخت امامش بمیرد، پیش افتادن این امر یا به عقب افتادن آن به او ضرری نرساند. كسی كه با معرفت امامش بمیرد مانند كسی است كه با حضرت قائم(علیه السلام) در خیمه‏اش باشد.

نكته : تعجیل، یكی از آفت‏ها و آسیب‏هایی است كه فرا روی منتظر قرار دارد، اما برخی در نقطه مقابل دچار آسیب شده‏اند و آن دور شمردن وقت ظهور است كه پیامد آن،

بی‏تفاوتی و قساوت قلب می‏باشد. در روایتی فرموده‏اند:

لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا ولا یطولن علیكم الامد فتقسو قلوبكم.(40)

پیش از رسیدن این امر شتاب نكنید كه پشیمان می‏شوید و آن را دور نشمارید كه دلتان قساوت می‏گیرد.

در روایات دیگر، تكلیف مشخص شده است: «اهل عجله هلاكند. اهل نجات، كسانی‏اند كه تسلیم اراده خدایند(41)، و امر ظهور را نزدیك می‏شمارند.(42) (و آن‏كه امر ظهور را نزدیك داند، خویشتن را آماده می‏سازد).

5. توقیت:

یكی دیگر از آسیب‏ها ، تعیین وقت ظهور است. چرا كه حكمت الهی بر این است كه وقت ظهور امام زمان(علیه السلام) بر بندگان مخفی بماند. لذا احدی نمی‏تواند زمانی برای ظهور تعیین كند. مفضل بن عمر گوید: از مولایم امام صادق(علیه السلام) پرسیدم:

هل للمأمور المنتظر المهدی(علیه السلام) من وقت موقّت یعلمه الناس؟ فقال: حاش‏لله أن یوقّت ظهوره بوقت یعلمه شیعتنا... فقال: یا مفضل، لا اوقّت له وقتا ولا یوقّتُ له وقت، انّ من وقّت لمهدینا وقتاً فقد شارك الله تعالی فی علمه وادّعی انّه ظهر علی سِرّه ...(43)

آیا ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) وقت معینی دارد كه مردم آن را بدانند؟ فرمودند: این چنین نیست كه خداوند برای آن وقتی تعیین كرده باشد كه شیعیان ما آن را بدانند. ای مفضل، برای آن وقتی تعیین نمی‏كنم. وقتی هم نمی‏شود برای آن معین كرد. آن‏كه برای ظهور ما وقتی تعیین كند، خود را در علم خداوند شریك دانسته و مدعی شده كه از اسرار خداوند آگاه گشته است.

فضیل از امام باقر(علیه السلام) پرسید:

هل لهذا الامر وقت؟ فقال: كذب الوقاتون، كذب الوقاتون، كذب الوقاتون(44) .

آیا برای این امر وقتی معین است؟ آن حضرت سه مرتبه فرمود: آنان كه وقتی برای آن تعیین می‏كنند، دروغ می‏گویند.

ابی بصیر گوید: از امام صادق(علیه السلام) درباره امام زمان(علیه السلام) پرسیدم. فرمود:

كذب الوقاتون، انا اهل بیت لانوقّت، ثم قال: اَبی الله الاّ أن یخلف وقت الموقّتین.(45)

آنان كه وقتی برای آن تعیین می‏كنند، دروغ می‏گویند. ما اهل بیت، زمانی برای آن تعیین نمی‏كنیم. آن‏گاه فرمود: خداوند چنین اراده كرده است كه با هر وقتی كه تعیین كنند، حتما مخالفت نماید و ظهور را در آن وقت قرار ندهد.

در روایت دیگر فرموده‏اند:

«كذب الموقتون، ما وقّتنا فیما مضی ولا نوقّت فیما یستقبل؛(46)

آن‏كه برای آن وقتی تعیین كند دروغ گفته است... ما در گذشته وقتی تعیین نكرده‏ایم و در آینده نیز هرگز وقتی برای آن تعیین نخواهیم كرد».

در برخی روایات، علت عدم تعیین وقت ، چنین بیان شده است: امام جواد(علیه السلام) فرمودند:

لو عُین لهذا الامر وقت لقست القلوب و لرجع عامّه الناس عن الاسلام و لكن قالوا: ما اسرعه! ما اقربه! تألفاً لقلوب الناس و تقریبا للفرج(47)؛

اگر برای این امر وقتی تعیین شود دل‏ها را قساوت می‏گیرد و توده مردم از اسلام بر می‏گردند. بگویید: چه زود است! چقدر نزدیك است! تا دل مردم آرام گیرد و فرج نزدیك شود.

پیامدها :

این عمل ـ جدای از این كه ادعایی است بی دلیل و دروغی است آشكار؛ چرا كه

اهل‏بیت فرموده‏اند: كسی از زمان آن آگاه نیست. ـ پیامدهای متفاوتی دارد كه به ذكر آن می‏پردازیم:

1. ایجاد یأس و ناامیدی به سبب عدم تحقق ظهور در وقت تعیین شده.

2. ایجاد بدبینی نسبت به اصل ظهور.

3. ایجاد بدبینی به شخصیت امام در اثر عدم تحقق ظهور.

4. قساوت قلب‏ها.

5. برگشتن مردم سست ایمان از دین.

خاستگاه :

1. تعجیل و شتاب كردن در امر فرج.

2. عوام‏فریبی در اثر هوی و هوس.

3. توهم و خیال پردازی.

4. عدم تطبیق صحیح آثاری كه بر اثر قدرت‏های روحی و ریاضت‏ها به‏دست می‏آورند. یعنی چیزهایی را در آینده پیش‏بینی می‏كنند، امّا در تطبیق آن‏ها اشتباه نموده و خیال می‏كنند ظهور است. لذا وقتی تعیین می‏كنند.

مبارزه و درمان :

1. تكذیب:

محمد بن مسلم گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:

یا محمد، من اخبرك عنا توقیتا فلاتهابن ان تكذبه فانا لانوقت لاحد وقتا. (48)

ای محمد، هر كس از جانب ما به تو خبر دهد كه ما وقتی برای ظهور تعیین كرده‏ایم، بی مهابا و ترس او را تكذیب كن. زیرا ما برای هیچ كس (حتی خواص) وقتی تعیین نمی‏كنیم.

نكته قابل توجه این است كه در روایت آمده است: «بی مهابا او را تكذیب كن.» از این تفسیر به خوبی بر می‏آید كه نباید شخصیت زده شد. ابهت و بزرگی افراد نباید مانع تكذیب شود. هر كس با هر مقام و جایگاهی كه دارد اگر برای ظهور وقتی معین كرد، بایستی تكذیب گردد.(49)

2. نزدیك دانستن ظهور همراه با تسلیم.

راه چاره این است كه انسان ظهور را نزدیك بداند، هر لحظه منتظر ظهور باشد و با این حال، تسلیم اراده و امر الهی باشد و هیچ امری، پرده صبر او را ندرد كه: «نجی المقربون»(50) و «نجا المسلمون».(51)

3. روشنگری و تبیین علما و اندیشمندان دینی.

6. تطبیق

پس از توقیت و تعجیل، آسیبی كه قابل ذكر است، تطبیق ناصواب است. به این توضیح كه عده‏ای با خواندن یا شنیدن چند روایت در علایم ظهور، آن‏ها را بر افراد یا حوادثی تطبیق

می‏دهند. البته خودِ تطبیق روایات بر حوادث، آفت و آسیب نیست، بلكه آفت، مطالب و ادعاهایی است كه افرادی به صرف خواندن یك یا دو روایت و بدون بررسی آیات و روایات و مطالب تاریخی و قدرت تشخیص صحیح و سقیمِ روایات مطرح می‏كنند، یعنی بدون داشتن تخصص به اظهار نظر می‏پردازند.

این تذكر لازم است كه در روایات، تشخیص مؤلّفه‏ها و علایم سپاه حق و باطل به عهده علمای راستین گذاشته شده است؛ همان‏ها كه در عصر غیبت كبرا به عنوان «نواب عام» عهده دار امور گشته‏اند.

پیامدها :

1. پیامد تطبیق، توقیت و تعجیل است.

2. نومیدی و یأس در اثر عدم اتفاق ظهور.

3. به دلیل عدم تحقق تطبیق‏های مطرح شده، باعث بی‏اعتقادی افراد نسبت به اصل ظهور می‏گردد و افراد در اصل ظهور و روایات به شك و تردید می‏افتند.

خاستگاه :

1. توهم زدگی.

2. هوی و هوس و مشكل مطرح سازی خود (بیماری روانی هیستری).

3. دخالت افراد غیر متخصص در مطالب كاملا فنّی و تخصصی.

4. عدم روشنگری كافی توسط علما:

الف) عدم تبیین علایم حتمی و غیر حتمی، عدم طرح مسأله بداء و مسایل مرتبط با علایم ظهور.

ب) نداشتن عكس‏العمل مناسب در مقابل مدّعیان.

راه درمان

1. تبیین و روشنگری.

2. تكذیب و مبارزه با انحرافات.

3. كار كارشناسی در مورد علایم و ویژگی‏ها توسط علما.

7. افراط و تفریط در تبیین مفهوم غیبت

1-7. نظریه تفریطی

برخی غیبت حضرت را به معنای عدم حضور معنا كرده‏اند. گروهی از اینان عالَمی توهم كرده و آن را «هورقلیا»(52) نام گذارده‏ و حضرت را در آن‏جا مكان داده‏اند. برخی دیگر حضرت را در دور دست‏ها (جزیره خضرا(53) و...) پنداشته‏اند. برخی هر گونه دیداری با حضرت را نفی كرده‏اند.(54)

این دیدگاه‏ها نادرست است و با روایات ما سازگار نیست. مطابق روایات، حضرت بر خلاف عیسای پیامبر(علیه السلام) به آسمان نرفته، در میان مردمان است، در شهرها و بازارها و... قدم می‏نهد:

... صاحب هذا الامر یتردد بینهم و یمشی فی اسواقهم و یطأ فرشهم

ولایعرفونه ... .(55)

صاحب الامر در میان مردم رفت و آمد می‏كند، به بازارهایشان می‏رود و بر فرش‏هایشان قدم می‏نهد، ولی او را نمی‏شناسند.

هر ساله در مراسم حج حاضر می‏شود، مردم را می‏بیند و می‏شناسد و مردم هم او را

می‏بینند ولی نمی‏شناسند:

والله ان صاحب هذا الامر لیحضر الموسم كل سنه فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لایعرفونه(56).

به خدا سوگند كه صاحب الامر، هر سال در مراسم حج حاضر می‏شود، مردم را می‏بیند و

آن‏ها را می‏شناسد، ولی مردم او را با آن‏كه می‏بینند نمی‏شناسند.(57)

جزیره خضرا،(58) عالم هور قلیا(59) و مانند این‏ها توهم‏هایی هستند رد شده و افسانه‏هایی هستند بی دلیل.

پیامدها

1. دور از دسترس قراردادن امام.

2. كم رنگ جلوه كردن تأثیر وجود امام، در اثر عدم اعتقاد به حضور ملموس ایشان.

خاستگاه

1. عدم درك دقیق مفهوم غیبت.

2. دوری از آیات و روایات.

3. هوای نفس.

4. اطمینان به برخی نقل‏های غیر معتبر مثل جزیره خضرا.

5. عدم بصیرت كافی و تفقّه در دین.

6. بدگمانی و عدم اطمینان به نقل‏های معتبر. (كسانی كه هر نوع دیداری را نفی

می‏كنند).

7-2. نظریه افراطی

در مقابل این دیدگاه، دیدگاه دیگر هیچ تفاوتی بین غیبت و حضور قائل نیست. توقع دارد حضرت در هر امری دخالت نماید. این دیدگاه نیز به خطا راه پیموده است. اگر قرار بود حضرت مستقیماً در هر كاری دخالت كنند یا همه به محضرشان مشرف شوند، دیگر غیبت معنایی نداشت.

پیامدها

1. رویكرد و توجه زیاد مدعیان ارتباط و ملاقات.

2. توهم زدگی و خیال‏پردازی.

3. ناامیدی و یأس در اثر عدم ملاقات.

خاستگاه

1. عدم درك دقیق مفهوم غیبت.

2. توهم و خیال‏پردازی.

3. عدم درك جایگاه معجزات، امدادهای غیبی و اسباب و علل مادی.

4. عدم تفقّه و تخصّص در دین.

5. هوای نفس.

راه درمان افراط و تفریط

1. دوری از خیال‏پردازی و توهمات.

2. رویكرد به معارف ناب دینی و علمای ربّانی.

3. مقابله با انحرافات و بدعت‏ها و توهم گراها.

4. تبیین و روشنگری توسط علمای دین.

8. ملاقات گرایی

از آسیب‏هایی كه در عصر غیبت برای منتظران اتفاق می‏افتد، مدعیانی هستند كه بی‏دلیل یا به ساده‏ترین اتفاق، ادعای ملاقات می‏كنند، یا كسانی كه تمام وظیفه خویش را رسیدن به دیدار حضرت می‏پندارند و از باقی وظایف غافل شده و افراد را تنها به این عمل، به عنوان برترین وظیفه، فرا می‏خوانند.

پیامدها

1. یأس و ناامیدی در اثر عدم توفیق دیدار.

2. توهم گرایی و خیال‏پردازی.(60)

3. رویكرد به شیادان و مدّعیان مهدویت، نیابت و مدّعیان ملاقات.

4. دور ماندن از انجام وظایف اصلی، به دلیل اهتمام بیش از اندازه و غیر متعادل به دیدار.

5. بدبینی به امام(علیه السلام) به علت عدم دیدار.(61)

خاستگاه

1. نبود بصیرت و آگاهی نسبت به دین و نشناختن وظایف اصلی و فرعی.

2. توهم و خیال‏پردازی.

3. هوای نفس.

درمان

مهم‏ترین راه درمان این آسیب، توجه و رویكرد به منابع اصیل، معارف ناب دین در پرتو مراجعه به علمای راستین است كه در این صورت، برای ما روشن می‏شود كه بسیاری امور مطلوب و خوب هستند، امّا خدای متعال آن‏ها را به عنوان وظیفه بر دوش ما ننهاده (مانند ملاقات حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف» یا این‏كه در میان تكالیف و وظایف دینی رتبه‏بندی وجود دارد و در مقام عمل، لازم است به درجه اهمیت و ضرورت آن‏ها توجه شود. به راستی در میان وظایفی مانند تقوا، خودسازی، تكالیف اجتماعی، انتظار و ... ملاقات چه جایگاهی دارد؟!

9. آرزوگرایان بی عمل

برخی گمان می‏كنند كه تنها اعتقاد به اهل بیت: و محبّت امام زمان(علیه السلام) كافی است. اینان می‏پندارند كه در قبال گناهشان عذابی نخواهد بود. این توهم كه در قرآن و روایات مردود شمرده شده است، تمنّی یا امید كاذب نام دارد. اینان چون اهل كتاب فكر می‏كنند همین كه نام دین و مذهب را بر خود نهاده‏اند، اهل سعادتند و عذاب نخواهند شد:

Gو قالوا لن یدخل الجنه إلاّ من كان هودا او نصاری تلك امانیهم قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقینF؛(62)

و گفتند: هرگز هیچ كس به بهشت نمی‏رود مگر آن كه یهودی یا مسیحی باشد. این از آرزوهای آن‏هاست. بگو : اگر راست می‏گویید، دلیلتان را بیاورید.

در روایات نیز این گروه تكذیب شده‏اند: «كذب المتمنون(63)؛ آرزومندان خیال‏پرداز دروغ می‏گویند

اسماعیل فرزند امام صادق(علیه السلام) گوید: از پدرم پرسیدم:

یا ابتاه، ما تقول فی المذنب منّا و من غیرنا؟ قال(علیه السلام): ...Gلیس بامانیكم و لا امانی اهل الكتاب من یعمل سوءاً یجز به ...F.(64)

در مورد گناهكاران ما و غیر ما چه می گویید؟ حضرت فرمود: (فضیلت و برتری) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل كتاب نیست؛ هر كس عمل بدی انجام دهد، كیفر داده می‏شود... .

قلت له: قوم یعملون بالمعاصی و یقولون نرجو، فلا یزالون كذلك حتی یأتیهم الموت. فقال: هولاء قوم یترجَّحون فی الامانی، كذبوا، لیسوا براجین، انّ من رجا شیئاً طلبه و من خاف من شیء هرب منه.(65)

به حضرت صادق(علیه السلام) عرض كردم: گروهی معصیت می‏كنند و می‏گویند ما امید و رجا داریم. پیوسته چنین باشند تا این‏كه مرگ آنان را دریابد. امام(علیه السلام) فرمود: اینان گروهی‏اند كه در آرزوهای خویش غوطه‏ورند و آرزوهایشان آنان را از راه استوار منحرف كرده است. دروغ می‏گویند. اهل رجا و امید نیستند. قطعاً كسی كه به چیزی امید داشته باشد، به دنبال تحقق آن است و در طلب آن برآید و آن‏كه از چیزی بیمناك باشد، از آن پرهیز می‏كند و می‏گریزد.

امید و رجای واقعی چیز دیگری است. مفضل گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:

ایاك و السفله، فانما شیعه علی من عف بطنه وفرجه واشتد جهاده وعمل لخالقه ورجا ثوابه وخاف عقابه، فاذا رأیت اولئك فاولئك شیعه جعفر.(66)

از فرومایگان بپرهیز! تنها كسانی‏ شیعه علی می‏باشند كه در باب شكم و شهوت خویش، عفّت ورزند و اهل تلاش و كوشش باشند و برای خدا به عمل پردازند و ثواب الهی را امید برند و از عذاب او بیمناك باشند. این افراد، شیعه واقعی جعفر (بن محمد‌‌(علیه السلام)) هستند.

متأسفانه، برخی افراد در قالب سخن یا شعر و بدون توجه به جایگاه و ضوابط توسل و شفاعت اهل بیت: ایجاد كننده یا تقویت كننده این آسیب‏ و طرز تفكرند.

پیامدها

1. عمل نكردن به وظایف فردی و اجتماعی (واجبات، محرمات و...).

2. انتظار منفی و عدم اقدام عملی و انجام وظیفه در قبال امام(علیه السلام).

3. توهم بی جا (رضایت از خویشتن و عملكرد خود).

خاستگاه

1. تفاوت نگذاشتن میان امید و رجای واقعی با خیال‏پردازی و آرزوگرایی و عدم شناخت جایگاه آن.

2. هوای نفس، به عنوان ریشه توجیهات: Gبل یرید الانسان لیفجر امامهF؛(67) (انسان در معاد شك ندارد) بلكه او می‏خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه كند.

3. عدم شناخت خدای مهربان و حكیم كه خداوند گرچه مهربان است، حكیم و عادل هم است.

4. دیدگاه احساسی و غیر منطقی نسبت به ائمه: و عدم درك قهر و مهر كه قبلا اشاره شد.

درمان

1. تأمل و تدبّر در آیات و روایات نظیر: Gان اكرمكم عند الله اتقیكمF(68)؛ گرامی‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست.

2. توجه به این نكته كه: میزان و معیار اعمال، نیت خالص همراه با انجام وظایف فردی و اجتماعی است:

Gبسم الله الرحمن الرحیم، والعصر، ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا‏ الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبرF(69)؛

به نام خداوند بخشنده مهربان. به عصر سوگند كه انسان‏ها همه در زیانند، مگر كسانی كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایی و استقامت توصیه نموده‏اند.

10. عاشق نمایانِ دنیاخواه

برخی، ائمه و امام زمان را صرفا برای دنیا و منافع آن و رسیدن به جاه و منصب

می‏خواهند. حتی اگر برای ظهورش دعا می‏كنند، صرفاً برای خویش و مطامع دنیوی است(70) و اگر امام، بنا به دلایلی، به آن‏ها توجه نكند، با امام به دشمنی برمی‏خیزند كه طلحه و زبیرها در طول تاریخ بسیار بوده و خواهند بود. اما آنچه به عنوان آسیب در این‏جا مطرح می‏گردد و بیش‏تر حالت عمومی دارد، نگاهی است كه بسیاری نسبت به امام دارند. توسّل به امام و خواستن حوایج دنیوی و واسطه ساختن امام به درگاه پروردگار عظیم، امری است صحیح و مورد تأكید روایات، اما امام را صرفاً برای این امور خواستن، نشانه عدم درك درست از جایگاه امام در نظام هستی است و متاسفانه باید گفت نشانه این است كه هنوز عطش واقعی نسبت به ظهور پیدا نشده است و آمادگی بشر هنوز تحقق نیافته است.

پیامدها

1. دشمنی و ستیز با امام.

2. كم اعتقادی یا بی‏اعتقادی به امام در اثر عدم تحقق خواسته‏های پایان ناپذیر و گاه

بی‏مصلحت.

خاستگاه

1. عدم درك جایگاه امام و امامت.

2. خود محوری و خودخواهی.

راه درمان

1. معرفت در اثر تدبّر در دین.

2. تربیت و تمرین نفس بر مقدّم ساختن خواسته امام بر خواسته خویش.

یكی از ویژگی‏های سلمان كه او را ممتاز نمود، این بود كه خواسته امام را بر خواسته خویش مقدّم می‏ساخت:

عن منصور بزرج قال: قلت لابی عبدالله الصادق(علیه السلام): ما اكثر ما اسمع منك یا سیدی ذكر سلمان الفارسی! فقال: لاتقل الفارسی ولكن قل سلمان المحمّدی، أتدری ما كثره ذكری له؟ قلت: لا. قال: لثلاث خصال: احدها ایثاره هوی امیرالمؤمنین(علیه السلام) علی هوی نفسه و الثانیه حبّه للفقراء واختیاره ایاهم علی اهل الثروه و العدد و الثالثه حبّه للعلم والعلماء. ان سلمان كان عبداً صالحاً حنیفاً مسلما و ما كان من المشركین.(71)

منصور بزرج گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: سرورم، چه بسیار می‏شنوم از شما یاد كرد سلمان فارسی را! فرمود: نگو سلمان فارسی، بلكه بگو سلمان محمّدی(صلی الله علیه وآله) می‏دانی چرا بسیار از او یاد می‏كنم؟ عرض كردم: نه. فرمود: برای سه صفت:

1. مقدّم داشتن خواسته امیر مؤمنان بر خواسته خویش.

2. دوست داشتن فقرا و مقدم داشتن آن‏ها بر ثروتمندان.

3. دوست داشتن علم و علما.

11. مدّعیان دروغین مهدویت و نیابت خاصه و عامه

در هر عصری عده‏ای به دروغ، ادّعای مهدویت نموده یا دیگران چنین نسبتی به آنان داده‏اند و بدین وسیله فرقه‏هایی ایجاد كرده‏اند. چه در دوره غیبت صغرا و چه در دوره غیبت كبرا، كسانی بوده‏اند كه نیابت خاصه یا وكالت امام را به دروغ، ادعا می‏كرده‏اند. البته ادعاهای این افراد به صورت‏های متفاوتی، ارائه شده است:

1. مهدویت(72).

2. نیابت خاصه، وكالت، بابیت یا ... افرادی كه مدعی‏اند هر موقع بخواهند امام را

می‏توانند ببینند، مشكلات به‏واسطه آنان حل می‏شود، آن‏ها واسطه و باب میان مردم و امام هستند، پیامی را از امام آورده‏اند یا پیامی را برای امام می‏برند.(73)

3. نیابت عامه: عده‏ای خود را به جای علمای ربّانی، مراجع عظام تقلید و فقها و... معرفی می‏كنند با این كه در این دوران، عقل و نقل، وظیفه همه را روشن ساخته است و آن، مراجعه به علما و فقها است. اینان راهی جدای از قران و سنت و عقل برگزیده و سیر و سلوكی معرفی می‏كنند و رهْ نرفته، ره می‏آموزند.(74)

پیامدها

1. گمراهی مردم.

2. دوری از مسیر اهل‏بیت:.

3. به بازی گرفته شدن دین.

4. اختلافات دینی در اثر متابعت از فرقه های انحرافی.

خاستگاه

1. مشكلات روحی و روانی، عقده خود كم بینی، هیستری و مطرح كردن خود.(75)

2. نفسانیات و مشكلات اخلاقی و ضعف ایمان.

3. توهم و خیال‏پردازی.

4. هوی و هوس و خواسته های دنیوی و جاه و مقام.

5. جهل و ناآگاهی.

6. سكوت اندیشمندان و عالمان یا به موقع و مناسب تصمیم نگرفتن.

7. مشكلات سیاسی، تأثیر اَیادی اجانب مثل فریفتن محمد علی باب و...(76).

8. عدم معرفت به جایگاه و شأن امام و جانشینی ایشان.

درمان

1. تقوا و تهذیب نفس.

2. علم و بصیرت دینی و سیاسی علما، اندیشمندان، دولت‏مردان و مردم.

3. روشنگری علما و اندیشمندان، تكذیب منحرفان.

4. برخورد دولت‏مردان جامعه اسلامی (مثل برخورد امیركبیر با بابیت كه ستودنی است).(77)

5. عدم تسامح و اغماض در برخورد با انحرافات و بدعت‏ها.

12. عدم پیروی از ولایت فقیه و نواب عام

یكی دیگر از آسیب‏هایی كه وحدت جامعه اسلامی را خدشه‏دار ساخته و زمینه را برای فعالیت دشمنان دین و مهدویت (به صورت‏های مختلف مانند دشمنی روشن و بی‏واسطه،

فرقه‏سازی، مدعیان و...) فراهم می‏آورد، عدم پیروی از نوّاب عام امام عصر(علیه السلام) است با آن‏كه اطاعت از این بزرگواران، در عقل و نقل تأكید شده است.

پیامدها

1. گمراهی و ضلالت.

2. پراكندگی افراد و عدم وحدت در سایه رهبری واحد.

3. شكست پذیر بودن در مقابل دشمن و عدم مقاومت.

خاستگاه

1. عدم بصیرت كافی در دین.

2. توجه نكردن به دلایل عقلی و نقلی.

3. توهم پیروی مستقیم و بی‏واسطه از امام عصر(علیه السلام).

4. توقع نیابت خاصه در عصر غیبت كبرا.

5. هوی و هوس.

6. اغراض سیاسی و شیطنت های استكبار.

درمان

تبیین عقلی و نقلی ضرورت رویكرد به نوّاب عام

تبیین ادله عقلی در آسیب اول، بررسی شد و گذشت.

ادله نقلی:

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

فاما من كان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظا لدینه مخالفا علی هواه، مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلّدوه و ذلك لایكون الا بعض فقهاء الشیعه لاكلّهم.

از میان فقیهان، فقیهی كه نفس و دین خود را ـ نه دنیایش را ـ نگاهدار باشد (پرهیزگار)، با هوی و هوس‏هایش مخالفت نماید و فرمان مولایش را اطاعت كند، باید مردم از او تقلید كنند و دارای چنین صفات والایی نباشد مگر برخی از فقهای شیعه، نه همه آنان.(78)

در توقیع محمد بن عثمان عمری خطاب به اسحاق بن یعقوب از امام زمان(علیه السلام) چنین آمده است:

اما الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه احادیثنا، فانهم حجتی علیكم و انا حجهالله علیكم.

در حوادث و پیشامدها به راویان احادیث ما (فقها) مراجعه كنید؛ چرا كه آنان حجت من بر شما و من حجّت خدا بر شمایم.(79)

2. بصیرت دینی و سیاسی.

3. هماهنگی و وحدت رویه بین اندیشمندان و علما در حمایت از فقیهی كه عهده‏دار امور گشته است.

4. تلاش برای حل مشكلات دینی، فكری، سیاسی و اجتماعی جامعه با همفكری اندیشمندان و علما.

13. فعالیت‏های غرب و مستشرقان

یكی دیگر از آسیب‏ها و تخریب‏ها، تحریف‏هایی است كه توسط مستشرقان در مقوله مهدویت پدید آمده است. آنان مغرضانه یا بدون مراجعه به منابع اصیل، مطالبی را به نام دین و مهدویت ارائه می‏دهند و در پی آن، افرادی نیز با مطالب و مقاله‏های آنان برخورد علمی كرده و آن را یك كار علمی و تحقیقی و بدون هیچ عیب و نقص می‏پندارند و در كتاب‏ها و مقالات خویش از آن بهره می‏گیرند.(80)

پیامدها

1. دوری گزیدن جوامع غیر اسلامی از مطالب اصیل اسلامی به طور كلی و مهدویت به طور خاص كه مورد بحث است.

2. ایجاد شك و تردید یا تنفّر در میان معتقدان كم اطلاع.

خاستگاه

1. بی اطلاعی از منابع اصیل.

2. مراجعه به منابع دست چندم به جای منابع اصیل و دست اول.

3. مراجعه به منابع و آرای مخالفان شیعه، مثلا در بررسی دیدگاه مهدویت شیعی به جای مراجعه به منابع اصیل شیعی، آن را در میان دیدگاه‏های اهل سنت جست‏وجو

می‏كنند. (قاعده این است كه برای شناخت اندیشه و آرای مذهبی، به كارشناسان و متخصصان خود آن‏ها رجوع شود).

4. جدایی از علما و كارشناسان مذهب یا آن مقوله، بی‏اعتنایی یا بی‏اطلاعی یا عدم طرح توضیحات كارشناسان مربوط.

5. برخورد مغرضانه و جانبدارانه به جای بی طرفی با مقولات علمی.

6. سیاست بازی و شیطنت‏های استكبار.

درمان

1. تبیین، روشنگری، حل شبهات و... توسط علما و اندیشمندان مانند ارائه دائره المعارف‏ها با توضیحات كافی و دلایل معتبر و اصیل و... .

2. هوشیاری در مقابل غرض ورزی‏ها و سیاست زدگی‏ها.

3. مبهوت نشدن در مقابل غرب، مستشرقان و... .

 

پی نوشت ها

(1) . برگرفته از صحیفه امام، پاییز 1378، چاپ اول، ج 21، ص 13-14.

(2). نعمانی، الغیبه، باب 15، ص 285.

(3) . اربلی، كشف الغمه، ج 2، باب 5، ص 477.

(4) . طبرسی، الاحتجاج، ج 2، ص 317.

(5) . سید رضا صدر، راه مهدی، ص 87 و 88.

(6) . صدوق، كمال‏الدّین و تمام النعمه، ج 2، باب 23، ما اخبر به الصادق(علیه السلام) عن وقوع الغیبه، حدیث 32، ص 346.

(7) . سید بن طاووس، الطرائف، ج 2، ص 344.

(8) . برای توضیح بیشتر و بررسی سندی و دلالی چنین روایاتی رجوع كنید: ابرهیم امینی، دادگستر جهان؛ فصلنامه انتظار، ش 5، مقاله «نهی از قیام» در بوته تحلیل روایی، نجم‏الدین طبسی؛ فصلنامه انتظار، ش7، مقاله نقد و بررسی روایات نافی حكومت و قیام در عصر غیبت، محمدعلی قاسمی.

(9) . شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج 7، ماده قم ، ص 7؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 57 ، ص 216، باب 36.

(10) . نعمانی، الغیبه، باب 14، ص 273.

(11) . صحیفه امام، ج 21، ص 16 و 17 با اندكی تصرف.

(12) . همان، ص 16، با اندكی تصرف.

(13) . صحیفه نور، ج 18 ، ص 195.

(14) . امام خمینی، ولایت فقیه، انتشارات ناس، چاپ اول، ص 53 و 54 .

(15) . همان، ص 26 و 27.

(16) . همان، ص 54.

(17) . (اما و الذی فلق الحبه وبرأ النسمه، لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء الاّ یقارّوا علی كظَّه ظالم ولاسغب مظلوم، لالقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بكأس اوّلها...؛ سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی‏كردند و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهایش می‏ساختم، و آخر خلافت را به كاسه اول آن سیراب می نمودم ...) نهج البلاغه ، خ 3.

(18) . اربلی، كشف الغمه، ج 2، باب 5، ص 477.

(19) . امینی، دادگستر جهان، ص 251.

(20) . صحیفه امام ، ج 8، ص 274.

* . مجله تخصصی كلام اسلامی، شماره 43، مقاله انتظار فرج 2، ص 145، از همین نگارنده.

(21) . نعمانی، الغیبه ، باب 15 ، 285.

(22) . برای توضیح بیشتر مراجعه كنید: فصلنامه انتظار ، شماره6 ، مقاله درنگی در قتل‏های آغازین، ص 356 ، نجم الدین طبسی.

(23) . عماد الدین طبری، بشاره المصطفی، ص 207 .

(24) . صدوق، من لا یحضره الفقیه ، ج 4، ص 418.

(25) . طوسی، الغیبه، فصل 4، ص 290.

(26) . برای توضیح بیشتر مراجعه كنید: جعفر مرتضی عاملی، جزیره خضراء، افسانه یا واقعیت، مترجم: ابوالفضل طریقه‏دار؛ فصلنامه انتظار، ش 1 و 2 و 3 و 4، مجتبی كلباسی، بررسی افسانه جزیره خضراء.

(27) . صدوق، كمال‏الدین ، ج 2 ، باب 36 ، ص 378.

(28) . كلینی، الكافی، ج1، ص 369.

(29) . صدوق ، كمال‏الدین، ج 2، باب 36، ص 378.

(30) . محمد بن خزاز قمی، كفایه الاثر، ص 56؛ بحارالانوار، ج 52، باب 22، ص 143.

(31) . صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 245.

(32) . همو، كمال‏الدین، ج 1، باب 31، ص 323.

(33) . همو، الخصال، ج 2، ص 622.

(34) . صدوق، كمال‏الدین ، ج 1، باب 30 ، ص 317.

(35) . الكافی، ج 8، ص 36.

(36) . صدوق، كمال‏الدّین، ج 2، باب 38، ص 384.

(37) . آل عمران، 200.

(38) . نعمانی، الغیبه، باب 25، ص 330.

(39) . همان، باب 26، المقدمه، ص 17 و باب 25، ص 330.

(40) . صدوق، الخصال ، ج 2، ص 622.

(41) . نعمانی، الغیبه، باب 11، ص 197.

(42) . كلینی ، الكافی ، ج 3، ص 132.

(43) . مجلسی، بحارالانوار ، ج 53، ص 2، باب 28.

(44) . طوسی، الغیبه، ص 425.

(45) . نعمانی، الغیبه، ص 293.

(46) . طوسی، الغیبه، فصل 7 ، ص 426.

(47) . الكافی، ج 1، باب كراهیه التوقیت، ص 389؛ نعمانی، الغیبه، ص 296.

(48) . نعمانی، الغیبه، ص 289 ، فی النهی عن التوقیت و التسمیه.

(49) . گاهی حرف‏هایی از برخی بزرگان و علما نقل می‏شود كه نشانگر توقیت است، در حالی كه با كمی تحقیق معلوم می‏گردد این مطلب صرفاً شایعه بوده و هیچ پایه و اساسی ندارد. یعنی آن بزرگواران اصلا چنین چیزی نگفته‏اند.

(50) . الكافی، ج 3، ص 131.

(51) . همان، ج 1، ص 368.

(52) . شیخ احمد احسایی ،جوامع الكلم، رساله رشتیه، قسمت 2، ص 103.

(53) . ناجی نجار، جزیره خضراء وتحقیقی پیرامون مثلث برمودا، مترجم: علی اكبر مهدی پور.

(54) . علی اكبر ذاكری، چشم به راه مهدی، مقاله ارتباط با امام در عصر غیبت.

(55) . نعمانی، الغیبه، ص 164.

(56) . صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2 ، باب نوادر الحج، ص 520.

(57) . گرچه برخی روایات گفته‏اند: حضرت دیده نمی‏شود، ولی راه جمع این روایات با روایاتی كه در آن‏ها به دیده شدن حضرت اشاره شده این است كه حضرت دیده می‏شود ولی توسط مردم شناخته نمی‏گردد، چنان‏كه سید صدرالدین صدر (المهدی، ص 206 و 207 ) مرحوم مجلسی (ذیل روایت) شهید سید محمد صدر (تاریخ الغیبه الكبری، ص 31) همین وجه را پذیرفته‏اند.

(58) . سید جعفر مرتضی عاملی، جزیره خضراء افسانه یا واقعیت، مترجم: ابوالفضل طریقه‏دار.

(59) . فصلنامه انتظار، ش 2، مقاله فرقه شیخیه، احمد عابدی.

(60) . مدتی قبل، در نشریه‏ خورشید مكه، (ش 17 و 21) آیه و عبارتی منسوب به امام زمان4 چاپ شده بود و به خط ایشان، (با تصریح این كه دقیقاً از روی خط امام، تصویر گرفته‏اند) اما متوهّمان غافل از این بودند كه آیه نوشته شده كاملا اشتباه است. (یعنی نعوذبالله امام آیه را اشتباه نوشته است).

(61) . همایشی دانشجویی در یكی از شهرها برقرار شده بود. پس از پایان همایش، دانشجویی می‏گفت: مدتی جمكران می‏آمدم برای این كه آقا را ببینم، چون موفق نشدم قهر كردم.

(62) . بقره، 111.

(63) . نعمانی، الغیبه، باب 11 ، ص 197.

(64) . نساء، 123.

(65) . الكافی، ج 2، باب خوف و رجاء، ص 68.

(66) . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 1، ب 20 ، ص 86.

(67) . قیامه، آیه 5.

(68) . حجرات، 13.

(69) . عصر.

(70) . ر.ك: تحف‏العقول، ص 513؛ روایت مفضل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) بدین مضمون كه: مردم درباره ما سه گروه‏اند: دو گروه به دنبال جاه و مقامند و برای این‏كه مردمان را بدرند، محبت ما اهل بیت: را اظهار می‏دارند و گروه سوم كه (این گونه نیستند) از ما

اهل‏بیت‏ می‏باشند و ما از آنهاییم.

(71) . طوسی، امالی، مجلس 5 ، ص 133.

(72) . طوسی، الغیبه، فصل 6، باب ذكر المذمومین الذین ادعوا البابیه و السفاره كذبا و افتراء لعنهم الله، ص 397؛ فصلنامه انتظار، ش 8 و 9 و10، مقاله: متمهدیان و مدعیان دروغین مهدویت، محمد رضا نصوری.

(73) . همان.

(74) . مانند دراویش، صوفیه و... .

(75) . فصلنامه انتظار، ش 5، مقاله: از شیخی‏گری تا بابی‏گری، عزالدین رضانژاد.

(76) . فصلنامه انتظار، ش 1، مقاله: از بابی‏گری تا بهایی‏گری، عزالدین رضانژاد.

(77) . فصلنامه انتظار، ش 5، از شیخی‏گری تا بابی‏گری؛ عزالدین رضانژاد.

(78) . وسائل الشیعه، ج 27 ، باب 10، ص 131.

(79) . طوسی، الغیبه، فصل 4، ص 290.

(80) . دایره المعارف بریتانیكا، واژه مهدی و اسلام و زرتشت؛ دایره المعارف دین و اخلاق، واژه مهدی؛ موسوعه المورد، منیر بعلبكی.

 

منبع : فصلنامه  انتظار - شماره 15

%ب ظ، %21 %934 %1396 ساعت %21:%فروردين
صفحه1 از7

برترین مطالب