پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: امام مهدی

ولادت امام زمان (عجّل الله فرجه)

دوازدهمین حجت خدا حضرت صاحب الامر، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که در قرآن کریم با عنوان بقیّة الله(۱) به آن امام همام اشاره شده است.
در مورد روز ولادت آن حضرت در منابع تاریخ اختلاف چندانی به چشم نمی خورد؛ زیرا از نظر اکثریت قریب به اتفاق مورخین واشخاص صاحب نظر، روز پانزده شعبان به عنوان روز تولد آن بزرگوار پذیرفته شده است. اما در سال تولد وی اختلاف نظرهایی وجود دارد. بدیهی است که این اختلاف به دلیل مخفی نگاه داشتن تولد آن حضرت به وجود آمده است.
شیخ مفید سال تولد آن حضرت را ۲۵۵ هجری ذکر کرده است، بنابراین آن بزرگوار در زمان رحلت پدر هنوز بیش از پنج سال از عمر پربرکتش را پشت سر نگذاشته بود(۲). ثقة الاسلام کلینی نیز همان سال ۲۵۵ ه را سال تولد آن حضرت دانسته است(۳). روایتی از حکیمه عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز حاکی از تولد امام در همان سال می باشد(۴).
در میان پاره ای از فرق-که اشعری از آنها یاد می کند-کسانی بوده اند که تولد آن حضرت را، حتی هشت ماه پس از رحلت امام عسکری دانسته اند(۵) این نظر، افزون بر آنکه با روایات زیادی منافات دارد با عقیده شیعه مبنی بر این که زمین هرگز از حجت خدا خالی نمی ماند، توافق ندارد.
قول دیگر حاکی از آن است که آن حضرت در سال ۲۵۸ چشم به جهان گشوده است(۶). مسعودی در اثبات الوصیة سن آن بزرگوار را در آغاز غیبت صغری چهار سال وهفت ماه دانسته که بنا بر آن احتمال دارد تولد امام در سال ۲۵۶ ه باشد(۷).
با همه اینها روشن است که سال ۲۵۵ که مبتنی بر حدیثی مستند از حکیمه (دختر امام جواد-ع) است، مورد تأیید اکثریت مورخین می باشد. این روایت گزارش نسبتا دقیقی دربارهء تولد امام از قول حکیمه، عمه امام عسکری (علیه السلام) ارائه می دهد. حکیمه خاتون می گوید: امام عسکری (علیه السلام) با پیکی از من خواست:
امشب هنگام افطار پیش ما بیا تا خدا تو را به دیدار حجت خود وخلیفه پس از من شادمان کند. آن شب را به خانه امام عسکری (علیه السلام) رفتم ودر آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد(۸).
حکیمه خاتون در روایت دیگری می گوید:  فردای آن روز باز به خانهء برادرزاده ام آمدم اما آن کودک را ندیدم، وقتی سراغ او را از برادرزاده ام گرفتم فرمود: او را به همان کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد؛هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم وبرادرزاده ام در حالی که فرزند خود را در آغوش گرفته بود خطاب به وی فرمود: پسرم سخن بگو وآن کودک لب به سخن گشود پس از ادای شهادتین تصریح به امامت وولایت تک تک ائمهء معصومین فرموده وسپس این آیه را تلاوت فرمود:
ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا...(۹)
دکتر جاسم حسین با اشاره به برخی اشارات موجود در روایات مربوط به تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) چنین استنباط کرده که آن حضرت پس از تولد به منظور مخفی ماندن از چشم دشمنان به مدینه برده شده است(۱۰).
مادر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
در مورد نام مادر آن حضرت روایات گوناگونی موجود است. در روایتی از شیخ طوسی، از مادر آن بزرگوار به نام ریحانه نام برده شده ولی بلافاصله افزوده شده که به او، نرجس، صیقل وسوسن نیز می گفتند(۱۱).
به نظر عده ای که شهید از آن با عبارت «قیل» تعبیر آورده مادر آن حضرت، مریم بنت زید العلویه بوده است(۱۲).
ودر روایت حکیمه خاتون که مشهورترین ومستندترین روایات درباره تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) می باشد به همان نام «نرجس» تأکید شده است(۱۳).
به نظر برخی از محققان امکان دارد نام اصلی او همان نرجس بوده ودیگر اسامی بجز صیقل را بانوی او حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) به وی داده باشد، مردم آن زمان کنیزان را برای خوشامدگویی به اسامی گوناگون می خواندند ونرجس، ریحانه، وسوسن، همه اسامی گلها هستند(۱۴).
نکاتی درباره تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
تلاشهایی که عباسیان حاکم بر سامراء وبغداد برای کنترل زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) به عمل آورده بودند، اختفاء مسئله مهم تولد امام زمان (عجّل الله فرجه) را کاملا توجیه می کند. همچنین این نکته را که در آن زمانها مسئله غیبت آن حضرت بر سر زبانها بوده وبنی عباس در صدد بودند تا به هر طریق ممکن، راه امامت را بر شیعه مسدود سازند، روشن می سازد.
شیخ مفید در آغاز شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) می نویسد: به دلیل مشکلات آن دوران وجستجوی شدید سلطان وقت وکوشش بی امان او برای یافتن آخرین حجت خدا، ولادت آن حضرت بر همگان مخفی ماند(۱۵).
پیش از این نیز در روایات ائمهء هدا (علیهم السلام) به ولادت اسرارآمیز آن حضرت اشاره شده وحتی این مطلب یکی از دلایل شناخت وی تعیین شده بود(۱۶). تلاش بی وقفه بنی عباس برای یافتن فرزندی از امام یازدهم، در بیشتر منابع تاریخی گزارش شده است.
احمد بن عبید الله بن خاقان که کار خراج قم را بر عهده داشته، ضمن گزارش مفصلی پیرامون کاوش خانه امام عکسری (علیه السلام) مطالب دقیقی را خاطر نشان ساخته ومی گوید: وقتی خبر کسالت امام عسکری (علیه السلام) شایع شد خلیفه به دنبال پدرم فرستاد، او به دارالخلافه رفته وهمراه پنج تن از کارمندان نزدیک خلیفه که از معتمدان او بودند بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در کنترل خود گرفته ولحظه به لحظه از احوال واخبار وی اطلاع داشته باشند، آنگاه برخی از طبیبان را فرا خوانده ودستور داد شبانه روز بر بالین امام حضور داشته باشند.
پس از دو یا سه روز به اطلاع دادند که امام ضعیف تر شده است واو دستور داد طبیبان بر مراقبتهای خود بیفزایند، آنگاه پیش قاضی القضات رفته واز او خواست ده نفر از معتمدین خود را که از نظر دین وورع کاملا مورد اطمینان وی بودند به منزل امام عسکری (علیه السلام) بفرستد که شبانه روز در آنجا باشند. این وضع ادامه داشت تا آنکه امام وفات کرد. پس از این حادثه، خانه امام عسکری به دستور خلیفه مورد تفتیش دقیقی قرار گرفته وهمه چیز مهر وموم شد وپس از آن تلاشهای پی گیرانه ای برای یافتن فرزندی از آن حضرت شروع شد؛حتی کنیزان امام نیز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کدامیک از آنها باردار است ویکی از آنها را که احتمال حمل درباره اش می رفت در حجره ای تحت مراقبت قرار دادند تا وقتی که باردار نبودن وی مسلم شد. آنگاه میراث امام را بین مادر وبرادرش جعفر تقسیم کردند. در همین روایت به دنبال گزارش مزبور اشاره ای به فرصت طلبی حجعفر به منظور جانشینی برادرش شده است. از جمله آنکه وی از عبید الله بن خاقان خواست او را به عنوان جانشینی امام عسکری (علیه السلام) اعلام ومعرفی نماید واو تقاضای جعفر را رد کرد(۱۷).
روایت دیگری اشاره بدان دارد که برخی از شیعیان قم بی خبر از فوت امام عسکری (علیه السلام) برای پرداخت وجوه خویش به سامرّا آمدند. پس از ورود به سامرا، آنان را پیش جعفر کذّاب بردند، قمی ها نخست درصدد امتحان جعفر بر آمدند، بدین منظور از وی پرسیدند:  از مبلغ پولی که با خود آورده اند اطلاع دارد؟جعفر پس از اظهار بی اطلاعی گفت: تنها خدا از غیب آگاه است. ودر نتیجه قمی ها از پرداخت پول به او خودداری کردند. در آن هنگام شخصی آنها را به خانه ای هدایت کرد ودر آنجا پس از آنکه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصی که درست گفته بود تحویل دادند. جعفر این موضوع را به معتمد گزارش داد وبه دستور او خانه امام وحتی خانه های همسایگان آن حضرت مورد تفتیش مجدد قرار گرفت. ا در اینجا بود که کنیزی به نام ثقیل که گویا به خاطر حفظ جان امام زمان (عجّل الله فرجه) ادعای بارداری کرده بود بازداشت شد ومدت دو سال تحت نظر قرار گرفت تا اطمینان به عدم بارداری وی حاصل شده وسپس او را رها کردند(۱۸).
مسلما این چنین اظهار حساسیت شدید از طرف دستگاه خلافت همراه با تحریکات جعفر، بدان سبب بود تا گذشته از کنترل امام دوازدهم، در صورت عدم دسترسی به آن حضرت لااقل بتوانند اعلام کنند: امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی نداشته است. احضار وگماشتن افراد موثق در منزل امام هم برای همین بود تا به ادعای خود در این مورد رنگ حقیقت داده وشیعیان را دچار حیرت وسردرگمی نمایند چنانکه در ادامه همان نقل از طرف شیخ طوسی افزوده شده: افراد مورد اعتماد مذکور که در خانه امام حضور داشتند، شهادت دادند که آن حضرت در گذشته است(۱۹).
اما حقیقت آن است که مطابق طرح دقیق ومنظمی که از پیش در این مورد ریخته شده بود مسئله ولادت آن حضرت اساسا از چشم مردم وحتی اکثریت شیعیان به دور مانده وبا این حال مشکل چندانی نیز به دنبال نیاورد.
آگاهی برخی از شیعیان از تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
البته چنین نبود که کسی از تولد آخرین حجت خدا اطلاعی نداشته ویا پس از تولد، آن حضرت را ندیده باشد. برخی از شیعیان مورد اعتماد وعده ای از وکلای امام عسکری (علیه السلام) وکسانی که در خانه امام مشغول خدمت بودند از این امر باخبر بودند. شیخ مفید از تعدادی از اصحاب، خدمتگزاران ویاران نزدیک امام عسکری (علیه السلام) روایت کرده که آنان موفق به دیدار امام زمان (عجّل الله فرجه) شده اند. محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، حکیمه خاتون دختر امام جواد (علیه السلام)، ابو علی بن مطهر، عمر واهوازی وابو نصر طریف خدمتگزار خانه امام از آن جمله بودند(۲۰). بدین ترتیب امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزند خود را به برخی نشان داده واو را جانشین خویش معرفی کرده است.
شیخ کلینی از ضوء بن علی عجلی روایت کرده که مردی ایرانی از اهالی فارس به او گفته بود: به منظور خدمت در منزل امام عسکری (علیه السلام) به سامرا رفته وامام او را به عنوان مسئول خرید خانه پذیرفت او می گوید: روزی حضرت عسکری (علیه السلام) فرزند خود را که تقریبا کودک دو ساله ای بود به وی نشان داده فرمود:  هذا صاحبکم وپس از آن تا رحلت امام عسکری دیگر آن کودک را ندید(۲۱).
شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب امام عسکری (علیه السلام) از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) موقعی بود که محمد بن عثمان عمری از وکلای بعدی امام زمان (عجّل الله فرجه) همراه با چهل تن دیگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داده وفرمود:
هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم، أطیعوه ولا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم لتهلکوا، أما أنکم لا ترونه بعد یومکم هذا.
این امام شما پس از من وجانشین من در میان شماست از او فرمان برید وپس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می شوید وپس از این هرگز او را نخواهید دید.
ودر ادامه این روایت آمده که چند روز پس از آن، امام عسکری (علیه السلام) رحلت فرمود(۲۲).
همین روایت را شیخ طوسی نیز نقل کرده وبرخی رجال شیعه را که در این جمع چهل نفری حضور داشتند، نام برده که از آن جمله:  علی بن بلال، احمد بن هلال، احمد بن معاویة بن حکیم وحسن بن ایوب بن نوح بوده اند(۲۳).
منتخب الاثر روایات دیگری در این زمینه ارائه داده است.
نام بردن از آن حضرت در آن دوران ممنوع بود وامام عسکری (علیه السلام) تأکید داشتند که تنها با عنوان الحجة من آل محمد (ص) از ایشان نام برند(۲۴).
اختلاف پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام)
مشکلات سیاسی وسخت گیریهایی که خلفای عباسی برای امامان شیعه به وجود می آوردند در برقراری رابطه منظم آنان با شیعیان نابسامانی هایی ایجاد می کرد. این مشکل بویژه در فاصله رحلت یک امام وجانشینی امام بعدی رخ می نمود؛عده ای از شیعیان در شناخت امام خود دچار تردید شده ومدتی طول می کشید تا فرقه های انشعابی وافکار واندیشه های ناروا رو به افول نهاده وامام جدید کاملا استقرار یابد. گاهی این مشکلات به قدری تند بود که جناحی از شیعه را کاملا از بدنه اصلی آن جدا می کرد چنانکه پیدایش ومقاومت واقفه، فطیحه وحتی اسماعیلیه را می توان از مصادیق آن به شمار آورد.
این مشکل پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) دو چندان بود؛زیرا گذشته از آنکه تولد ونگهداری ووصایت امام زمان (عجّل الله فرجه) به طور کاملا محرمانه انجام شده بود، دوران غیبت نیز آغاز شده بود وتنها پشتوانه نیرومند امامت حضرت حجت، در یک بخش، میراث عظیم احادیث موجود در رابطه با اصل مهدویت وپاره ای از لوازم آن در بخش دیگر، استقرار سیستم ارتباطی قوی وحضور برخی از عناصر سرشناس شیعه در میان امام عسکری (علیه السلام) از یک سو وشیعیان آن حضرت از سوی دیگر بود.
چگونگی پیدایش اختلاف در میان شیعیان پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) در کتابهای«المقالات والفرق»و«فرق الشیعه»نوبختی به تفصیل گزارش شده که شیخ مفید گزارش نوبختی را با تلخیص واضافاتی نقل ونقد کرده است. اشعری از پانزده فرقه نام می برد که هر کدام اعتقاد خاصی در مورد جانشینی امام عسکری (علیه السلام) را دنبال کرده وعده ای حتی در امامت امام یازدهم نیز دچار تردید شده بودند. نوبختی ابتدا از چهار فرقه نام برده امام در ضمن تشریح تک تک آنها از سیزده فرقه یاد کرده است. شیخ مفید به نقل از نوبختی چهارده فرقه را نام برده است(۲۵).
شیخ طوسی دیدگاههای اصلی این فرقه ها را-که ذیلا به جمع بندی آنها خواهیم پرداخت-نقل کرده وبا استناد به روایات واستدلالهای کلامی به نقد آنها پرداخته است(۲۶).
در مقام جمع بندی فرقه های مزبور می توان گفت:  آنها از لحاظ اصولی به پنج فرقه به ترتیب زیر تقسیم می شوند:
۱-کسانی که رحلت امام عسکری (علیه السلام) را باور نداشته واو را به عنوان «مهدی آل محمد (عجّل الله فرجه)» زنده می دانند:  «واقفه»
۲-کسانی که پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به برادر آن حضرت جعفر بن علی الهادی گرویده وبه دلیل آنکه فرزند امام عسکری (علیه السلام) را ندیده بودند به امامت جعفر ملقب به کذاب گردن نهادند که دسته ای از آنان وی را جانشین امام یازدهم ودسته ای دیگر او را به عنوان امام یازدهم می شناختند:  «جعفریه».
۳-عده ای که پس از انکار امامت حضرت عسکری (علیه السلام) به امامت اولین فرزند امام هادی (علیه السلام) «محمد»که در حیات پدر چشم از جهان فرو بسته بود، گرویدند:  «محمدیه».
۴-عده دیگری بر این باور بودند: همانگونه که پس از رسول خدا(ص) دیگر پیامبری نخواهد آمد پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) نیز امامی وجود نخواهد داشت.
۵-فرقه دیگر، امامیه بودند که اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را تشکیل می دادند وبه امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) اعتقاد داشتند واین جریانی بود که رهبری اصولی شیعیان امامی را به عهده گرفت(۲۷).
از این فرقه ها تنها فرقه ای که مورد حمایت برخی از مشهورین قرار گرفت، قائلین به امامت جعفر بن علی است که به نوشته نوبختی یکی از متکلمین کوفه به نام علی بن الطاحی از آنها حمایت کرده وخواهر فارس بن حاتم قزوینی- غالی مشهور-نیز او را در این کار یاری می داده است(۲۸).
این فرقه چندان دوامی نیاورد وطولی نکشید که به فراموشی سپرده شد؛ زیرا که امام آنها جعفر، آدمی ظاهر الفسق بوده واز نظر شیعه، فسق قابلیت حمل بر تقیه را ندارد تا کارهایش با استفاده از تقیه توجیه شود(۲۹).
شیخ مفید بر این باور است که از شیعیان حتی یک نفر نیز او را به امامت نپذیرفت(۳۰).
تنها فرقه ای که موجودیت خود را تا عصر حاضر حفظ کرده ودر طول تاریخ هموار در حال شکوفایی وگسترش بوده، فرقه امامیه است. این فرقه که امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) را پذیرفته، توانسته است اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را به خود جذب کند واین نشانگر آن است که اقدامات صورت گرفته ومقدماتی که از پیش برای چنین تحوّلی ترتیب داده شده بود که از چنان دقت واستحکامی برخوردار بود که براحتی از گرفتاری اکثریت شیعه در وادی فرقه سازیهای مخرب، جلوگیری کرده است.
شیخ مفید تأکید فرموده در سال ۳۷۳ هجری که وی مشغول تنظیم این متن بوده از فرق چهارگانهء بالا تنها امامیه موجودیت خود را ادامه می دهد ودر وصف آن چنین می گوید:
امامیه از نظر تعداد واز لحاظ علمی پر جمعیت ترین فرقهء شیعه هستند، آنان دانشمندان علم کلام وناظرین وصلحا وعبادت پیشگان فقیه وعلمای حدیث وادبا وشعرای زیادی را به خود اختصاص داده اند. اینان «وجه الامامیة ورؤساء والمعتمد علیهم فی الدیانة» می باشند(۳۱).
با وجود این باید توجه داشت که این مسئله برای شیعه مشکلاتی به بار می آورد؛زیرا اصل غبلت حتی با وجود روایات زیادی که از رسول خدا وائمه هدا (علیهم السلام) نقل شده بود خود در اذهان عامه مردم، تردیدهایی به وجود می آورد ودرست به همین دلیل بود که علمای شیعه یکی از زمینه های اصلی تلاشهای علمی خود را به بحث از غیبت ومسائل جنبی آن اختصاص می دادند.
محمد بن ابراهیم نعمانی کتاب الغیبة خود را برای رفع تردیدی که برای شیعیان رخ داده وباعث اختلاف در میان آنها شده بود تألیف کرده است(۳۲).
او علت این شک وتردیدها را عدم توجه به روایات فراوانی که در زمینه مسئله غیبت وارد شده است دانسته وخود این مهم را بر عهده گرفته است. بجز نعمانی که در نیمه اول قرن چهارم هجری کتاب الغیبة را نوشت، بسیاری در این زمینه تألیفاتی دارند. از جمله در همین قرن چهارم شیخ مفید چندین نوشتار پیرامون غیبت حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) به رشته تحریر در آورده است که نجاشی در رجال خود از آنها نام می برد(۳۳).
پس از مفید، مهمترین اثر در این زمینه را شیخ طوسی در قرن پنجم (۴۴۷ ه) پدید آورد. با گذشت زمان طبعا ضرورت بررسی وتبیین مسئله غیبت وپاسخ گویی به مسائل جنبی آن به طور جدی احساس می شده است(۳۴).
شیخ طوسی این ضرورت را در آغاز کتاب خود خاطر نشان کرده است(۳۵).
زمینه ساز غیبت توسط پیامبر وائمه شیعه (علیهم السلام)
مسلم است که علاوه بر مباحث کلامی، روایات زیادی درباره غیبت وقیام حضرت خجت (عجّل الله فرجه) از ائمه معصومین (علیهم السلام) در دسترس اصحاب بوده است. نگاهی به انبوه این روایات-که اخیرا به صورت مجمعی گردآوری شده-نشانگر آن است که این مسئله از دید هیچ امامی دور نمانده وهمه آن بزرگواران بر آن تأکید ورزیده اند. گذشته از احادیث رسول خدا در این زمینه که دو جلد از معجم مزبور را به خود اختصاص داده، از هر کدام از ائمه هدا (علیهم السلام) روایاتی در مورد جنبه های مختلف مسئله غیبت ومهدویت وهمچنین مصداق مورد نظر آن وارد شده است که در مجموع بیش از ششصد حدیث می شود(۳۶). این نشانه آن است که مهدویت در قاموس روایی شیعه از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ زیرا پس از هر یک از ائمه معصومین (علیهم السلام) -به هر دلیلی که بدرود حیات می گفتند- ویا حتی بعضا در حال حیاتشان، توهم مهدویت اوج می گرفته است. سیر بحثهایی که در ارتباط با فرق شیعه توسط اشعری ونوبختی عنوان شده نشان می دهد که مهمترین دلیل تفرقه ها همین مسئله مهدویت بوده که به غلط از سوی برخی از اصحاب ائمه مطرح شده وانشعاب-ولو محدودی-را به دنبال داشته است. شایان توجه است که اساسا اعتقاد به مهدویت محمد بن حنیفه، نفس زکیه(۳۷) وبسیاری دیگر بجز امامان شیعه، ناشی از همین تأکیدی است که بر اصل مسئله مهدویت شده است. بر همن مبنا درباره عبد الله بن معاویة بن عبد الله بن جعفر(م ۱۲۹) از طرف برخی از یاران وی ادعادی مهدویت شد. درباره امام باقر (علیه السلام) نیز همین ادعا به عمل آمد که از سوی امام (علیه السلام) رد ومورد انکار شدید قرار گرفت(۳۸). درباره اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) وحتی شخص امام صادق وامام کاظم (علیهما السلام)(۳۹) وبرخی از رهبران شورش علوی بر ضد خلافت بنی عباس مانند حسن بن قاسم(م ۴۰۴) یحیی بن عمر، محمد بن قاسم و... همین ادعا را کرده اند(۴۰).
وجود این همه ادعای مهدویت در قرون نخستین اسلامی در میان شیعیان وهمچنین اهل سنت نشانه آن است که مهدویت امری ثابت واصل مسلم در میان مسلمانان بوده است وتنها در مورد تعیین مصداق آن مشکلاتی پیش آمده است. در قرون بعد بویژه قرنهای هشتم ونهم هجری نیز ناظر دهها مورد ادعای مهدویت هستیم واین نشانه زمینه سازی خاصی است که به دست رسول خدا(ص) وائمه معصومین (علیهم السلام) دربارهء اصل مهدویت پی ریزی شده است.
مسعودی زمینه مهدویت وغیبت را چیز دیگری غیر از آنچه ذکر شد، دانسته است. او در اثبات الوصیه پس از اشاره به رفتار خاص امام دهم ویازدهم وعدم دسترسی مستقیم شیعیان به آنان وارتباط با این دو امام از طریق وکلاء وخواص، خاطر نشان می سازد که این مسائل مقدمات وزمینه را برای غیبت امام دوازدهم فراهم آورده است(۴۱).
نقش نظریات کلامی شیعه در مورد امامت وجانشینی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
عقاید کلام شیعیان دربارهء جایگزینی امامی پس از رحلت امام دیگر، نقش مهمی در تثبیت موقعیت امام جدید ایفا می کرده است. این عقاید کم وبیش در میان شیعیان رسمیت پیدا کرده وعدول از آنها ناروا بود. پیرامون امامت حضرت مهدی (علیه السلام) یکسری از این عقاید مطرح شد. گزارش نوبختی واشعری مبنی بر مسائلی که امامیه در مورد جانشینی آن حضرت مطرح کردند نموداری از دیدگاه کلامی آنها دربارهء امامت وجایگزینی، در قرن سوم می باشد که بعدها مبانی کلامی شیعه پیرامون امامت بر اساس همین دیدگاهها شگل گرفت.
نوبختی ضمن بحث درباره فرقه دوازدهم از فرق شیعه که همان امامیه بوده اند به بخشی از این مبانی به ترتیب زیر اشاره می کند:
۱- زمین نمی تواند خالی از حجت باشد.
۲- پس از امام حسن وحسین (علیهما السلام) امامت دو برادر امکان نخواهد داشت.
۳- اگر تنها دو نفر در روی زمین زندگی کنند حتما یکی از آن دو حجت خدا خواهد بود.
۴-کسی که امامت او ثابت نشده، امامت فرزندان وی جایز نیست؛مثلا اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) چون در زمان حیات پدر-بدون اینکه به امامت برسد-درگذشت فرزندش محمد نمی تواند مقام امامت را دارا باشد.
سپس اضافه می کند: مبانی فوق برگرفته از روایات صادقین (علیهما السلام) است که کسی از شیعه در مقام رد یا انکار آن بر نیامده، در صحت طرق وقدرت اثبات واستحکام اسناد آن جای هیچ گونه شک وتردیدی برایشان باقی نمانده است. از نظر شیعه زمین لحظه ای از حجت خدا خالی نمی تواند باشد؛زیرا در چنین صورتی زمین وهر آنچه در روی آن است بیدرنگ از هم فرو می پاشد. ما به امامت امام ماضی-امام عسکری (علیه السلام) -که مقرون به وفات آن حضرت بوده اعتقاد، واعتراف داریم که او را جانشینی است از صلب خود او وهموست که امامت امت پس از آن حضرت به عهده وی گذاشته شده وبه اذن خدا روزی از پرده غیبت بیرون آمده وامر خود را آشکار خواهد ساخت؛زیرا اختیار غیبت وظهورش در دست خدا است. چنانکه امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود:
أللهم إنّک لا تخلی الأرض من حجّة لک علی علقک ظاهرا معروفا أو خائفا مغمورا کیلا تبطل حجّتک وبیّناتک.
ما به همین امر شده ایم ودر تأیید این اعتقاد روایات صحیحی از امامان گذشته به دست ما رسیده است. بندگان خدا را نشاید که در کارهای خدا به جستجو وکاوش پرداخته ودرصدد کشف آنچه که خدا از آنان پنهان داشته برآیند ودر مورد آنچه که آگاهی بدان ندارند به قضاوت پردازند وجایز نیست نام مبارک آن حضرت را بر زبان آورده وبرای شناسایی اقامتگاه آن حضرت به پرسش وکسب اطلاع بپردازیم مگر وقتی که امر شد...
در ادامه از مسئله تقیه سخن به مان آورده وبا اشاره به رعایت تقیه از طرف امام صادق، کاظم ورضا (علیهم السلام)، رعایت آن را از طرف شیعیان در شرایط آغاز غیبت به مراتب بیش از دوران آن بزرگواران می داند. بالأخره او در مقام اثبات مطلب به روایاتی استناد کرده که بنا به مدلول آنها ولادت با برکت آن حضرت برای مردم پنهان ونام مقدسش ناشناخته خواهد ماند تا کمی پیش از قیام جهانی خویش خود را به مردم معرفی فرماید.
ودر پایان می گوید: فهذا سبیل الأمانة والمنهاج الواضح الأحبّ الّذی لم تزل الشیعة الامامیة الصحیحة التشیّع علیه(۴۲).
شیخ مفید نیز همین دلایل را برای رد عقاید گروههایی که درباره جانشینی امام یازدهم نظرات نادرستی دارند به کار گرفته است. از اصول مهمی که شیخ بدان اشاره می کند همان اصل خالی نبودن زمین از حجت خدا وهمچنین حدیث«هر کس بدون شناخت امام زمان خود بمیرد بر مرگ جاهلی مرده است» می باشد(۴۳).
نظیر همین روایات وپاره ای از دلایلی که از این روایات استفاده می شود توسط شیخ طوسی در«الغیبة»در ردّ نظریات گروههایی که پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) پیدا شده اند، ارائه شده است(۴۴).
علاوه بر اصل«خالی نبودن زمین از حجت خدا»دو آیه از قرآن نیز به عنوان پشتوانه کلامی مهم مهدویت نازل شده است:
۱- ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمّة ونجعلهم الوارثین(۴۵).
ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادی الصّالحون(۴۶).
شیخ مفید در آغاز بحث از شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) به این دو آیه ونیز این حدیث مشهور نبوی استناد کرده است:  لن تقتضی الأیّام واللیالی حتّی یبعث الله رجلا من أهل بیتی یواطیء اسمه إسمی یملأها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۴۷).
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ونوّاب خاصه
پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به سال ۲۶۰ بلافاصله غیبت صغری شروع شد وتا رحلت آخرین نایب امام (علیه السلام) در سال ۳۲۹ ادامه داشت وپس از آن غیبت کبری آغاز شد.
در این دوره (غیبت صغری) امام زمان (عجّل الله فرجه) از طریق چهار نفر نابیان خاص خودش با شیعیان در ارتباط بود وامور آنان را حلّ وفصل می فرمود. این امور علاوه بر مسائل مالی، شامل مسائل عقیدتی وفقهی نیز می شد. رابطین میان آن حضرت وشیعیان چهار نفر از اصحاب باسابقه ومورد اعتماد امامان پیشین بودند که یکی پس از دیگری این وظیفه خطیر را بر عهده داشته وبه عنوان نوّاب خاصه آن حضرت معروفند. این افراد از طرف امام (عجّل الله فرجه) با وکلای او در اقطار بلاد اسلامی در تماس بودند ونامه ها وخواسته های شیعیان را به محضر مقدس ایشان می رساندند ودر جواب، توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر می شد.
آنچه بسیار شایان توجه است اینکه در این دوره نه تنها شخص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) از دیده ها پنهان بود بلکه سفرای او نیز به طور ناشناخته وبدون آنکه جلب توجه کنند عمل می کردند. حتی وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی نیز این رویه را دنبال می کردند. از آن جهت که شیعیان امامی تا حدودی به دور از افکار حاد وبرنامه های انقلابی وقیام قریب الوقوع بر ضد حاکمان وقت، شناخته شده بودند، طبعا کمتر از طرف دستگاه حاکمه برایشان ایجاد مزاحمت می شد ولذا توانستند در عراق در کنار مرکزیت خلافت عباسی که مدافع سرسخت مذهب اهل حدیث وتسنن بود، موجودیت خود را حفظ کرده وبه سازماندهی دقیق ومنظمی که شیعیان سر تا سر بلاد اسلامی را زیر پوشش خود گرفته وآنها را در ارتباط با هم قرار می داد، دست بزنند.
این سیاست چنان پیش رفته وبارور شد که بزودی بغداد مقر خلیفه یکی از مراکز اصلی شیعیان گردید. این موقعیت از آنجا نشأت می گرفت که شیعیان با آنکه حکومت عباسی را یک حکومت خودکامه ونامشروع می دانستند به هیچ ادقدم آشکاری بر ضد آن دست نمی زدند. از این رو راه برای گسترش نفوذ وتوسعه آنها در بغداد باز بود. سیاستهای خاصی که در آن دوره مورد عمل شیعیان قرار گرفته واز پشتیبانی ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز برخوردار بود، نفوذ برخی از بزرگان شیعه در دستگاه خلافت عباسی حتی تصدّی مقام وزارت آنها را مجاز می شمرد(۴۸).
اینک فهرستی از اسامی نوّاب خاصّ امام زمان (عجّل الله فرجه) و سپس اقداماتی که به دستور آن حضرت وبه وسیلهء آنان صورت می گرفت ارائه می دهیم:
۱- عثمان بن سعید عمری سمّان (رض)
او اولین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) است، شهرت وی به سمّان(روغن فروش)به منظور پرده پوشی بر فعالیتهای او بوده است؛زیرا اموالی را که برای رسانیدن آن به امام، به وی داده می شد در ظرف روغن نهاده ونزد آن حضرت می برده است(۴۹). بعضی از وکلای امام نیز این سیاست را به کار می گرفتند چنانکه محمد قطان وجوهات را در پوشش پارچه فروشها به آن حضرت می رسانید(۵۰). شیخ طوسی در کتاب پر ارج خود الغیبه روایاتی از عثمان بن سعید نقل کرده است: او از قبیله اسد واز وکلای حضرت عسکری (علیه السلام) محسوب می شد. پیش از آن نیز از افراد مورد اعتماد امام هادی (علیه السلام) بود، چنانکه آن حضرت او را به عنوان فردی موثق ومعتمد به اصحاب خود معرفی فرموده است.(۵۱) وهنگامی که جمعی از شیعیان یمن خدمت امام عسکری (علیه السلام) مشرف شده بودند آن حضرت عثمان بن سعید را به عنوان وکیل خود مأموریت داد تا اموالی را که برای ایشان آورده بودند تحویل بگیرد(۵۲) وهمو بود که تغسیل وتکفین حضرت امام عسکری (علیه السلام) را به عهده گرفت وجسد پاک آن حضرت را در قبر نهاد(۵۳). عثمان بن سعید سمّان احتمالا پیش از سال ۲۶۷ هجری بدرود حیات گفته است، گر چه عده ای از تاریخ وفات او را سال ۲۸۰ دانسته اند(۵۴).
۲- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری(رض)
وی دومین نایب خاص حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بود که پس از درگذشت پدرش، حضرت ضمن توقیعی او را تسلیت گفته وپس از دعای خیر در حقش، امور را به او واگذار کرده است(۵۵). او نیز همانند پدرش از نزدیکان مورد اعتماد امام عسکری (علیه السلام) بود وچنانکه ضمن روایتی آمده، آن حضرت در همین باره فرمود:
العمری وابنه ثقتان فما أدّیا الیک فعنّی یؤدّیان وما قالا لک فعنّی یقولان فاسمع لهما وأطعهما فإنّهما ثقتان المأمونان(۵۶).
عمری وپسرش هر دو ثقه ومورد اعتمادند. هر چه رسانند از طرف من می رسانند وهر چه گویند از من است. به حرف آنان گوش بده واز آنان پیروی کن که آنان ثقه وامین منند.
علی رغم مخافتهایی که از ناحیه برخی غلات با وی صورت گرفته، اکثریت شیعیان پیروی از او را گردن نهاده وهرگز در عدالت وی تردیدی به خود راه نداده اند(۵۷). او تا سال ۳۰۵ هجری در قید حیات ورابط امام (علیه السلام) در میان مردم بوده وکنترل وهدایت وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی را به عهده داشت ودر طول مأموریت او توقیعاتی ناظر بر تأیید سفارت وی از ناحیه مقدسه صادر گردید(۵۸). به نوشته شیخ طوسی او تألیفاتی در حدیث نیز داشته که به دست حسین بن روح وسپس ابو الحسن سمری رسیده است(۵۹).
۳- ابو القاسم حسین بن روح (رض)
سومین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) بوده که از معتمدین ابو جعفر عمری واز نزدیکان وی در بغداد به شمار می رفته است(۶۰). ابو جعفر با ارجاع مراجعین به حسین بن روح زمینه جانشینی وی را فراهم آورده ودر واپسین روزهای حیات به دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد وپس از آن شیعیان برای تحویل اموال به وی رجوع می کردند(۶۱). اقبال در «خاندان نوبختی» اخبار مفصلی درباره حسین بن روح آورده واو را از طرف مادر منتسب به خاندان نوبختی دانسته است واین بدان دلیل است که وی را قمی نیز خوانده اند(۶۲). وی از اصحاب امام عسکری (علیه السلام) بوده وبا حضور جمعی از بزرگان شیعه در بغداد مانند ابو علی بن همام، ابو عبد الله بن محمد الکاتب، ابو عبد الله الباقسطانی، ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابو عبد الله بن الوجناء وعده ای دیگر به جانشینی ابو جعفر عمری معرفی شده است(۶۳).
ام کلثوم دختر ابو جعفر ضمن روایتی نقش برجسته حسین بن روح در زمان پدرش ابو جعفر وموقعیت بلند او را در میان شیعیان به تفصیل توضیح داده است(۶۴).
وی همچنین در دورانی که آل فرات متصدی مقام وزارت مقتدر عباسی واز هواداران شیعیان بودند، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کرده بود، اما پس از روی کار آمدن حامد بن عباس که با مخالفان شیعه هماهنگی می کرد، طبعا مشکلاتی برای حسین بن روح ایجاد شده است. از سال ۳۱۱ که حامد بن عباس روی کار آمد تا سال ۳۱۷ که حسین بن روح از زندان رها شد، گزارش دقیقی از زندگی او در دست نیست. فقط می دانیم که وی از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ در زندان به سر می برده است(۶۵). وپس از آن تا شعبان سال ۳۲۶-که درگذشت-از موقعیت والایی در بغداد برخوردار بود. وبه دلیل نفوذ آل نوبخت در دستگاه حکومتی کسی مزاحم وی نبوده است.
اقبال می نویسد: ابو القاسم حسین بن روح به تصدیق مخالف وموافق از فهمیده ترین وعاقلترین مردم روزگار بوده است(۶۶).
۴- ابو الحسن علی بن محمد سمری(رض)
او چهارمین وآخرین نایب امام زمان (عجّل الله فرجه) است که به دستور آن حضرت وتوسط حسین بن روح به جانشینی وی منصوب شد وتا سال ۳۲۹ مجموعا در حدود سه سال نیابت خاص آن حضرت را بر عهده داشت. ابو الحسن اصلا اهل یکی از روستاهای اطراف بصره بود، بنا به نقل برخی از مورخین بسیاری از اعضای خاندان او همچون حسن ومحمد فرزندان اسماعیل بن صالح وعلی بن زیاد در بصره املاک زیادی داشتند، آنها نیمی از درآمد این املاک را وقف امام عسکری (علیه السلام) کرده بودند که آن حضرت همه ساله درآمد آن را دریافت وبا ایشان مکاتبه می کردند(۶۷).
در واقع مهمترین تحولی که در دوره سمری رخ داد توقیعی از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) حاوی پیش گویی دربارهء مرگ قریب الوقوع این نایب بود که چند روز پیش از درگذشت وی از ناحیه مقدسه صادر شد. متن این توقیع آغاز غیبت کبری را حکایت می کرد. اینک متن مزبور:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک وبین ستّة أیّام، فاجمع أمرک ولا توص إلی أحد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التّامة فلا ظهور إلا بعد إذن الله -تعالی ذکره- وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلا الأرض جورا وسیأتی لشیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کذّاب مفتری ولا حول ولا قوة إلاّ بالله العلی العظیم(۶۸).
خداوند به برادرانت در فقدان تو پاداش بزرگی عطا فرماید، تو تا شش روز دیگر رحلت خواهی کرد کارهایت را جمع وجور کن وبه هیچ کس به عنوان جانشین خود وصیت نکن. اکنون زمان غیبت کبری فرا رسیده ومن بجز با اجازه خدا ظهور نخواهم کرد وآن پس از مدتی طولانی وزمانی خواهد بود که دلهای مردم در نهایت قساوت وروی زمین پر از بیداد وستم باشد. کسانی پیش شیعیان ما مدّعی ارتباط ودیدار با من خواهند شد. ناگفته نباید گذاشت که هر کس پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی-که از علائم ظهور است-چنین ادعایی کند دروغگویی بیش نخواهد بود.
این توقیع اصولی کلی دوره جدید را خاطر نشان کرد ودر کنار سایر توقیعات واحادیثی که پیش از آن از ائمه شیعه صادر شده بود راه نوینی را برای شیعیان ترسیم کرد.
مروری بر اقدامات نواب در ارتباط با شیعیان
کلیه کارهای نواب خاصه حتی در امور جزئی وجاری در شعاع رهنمودها ودستورهای امام زمان (عجّل الله فرجه) انجام می گرفت، بنابراین ما بایستی مرور خود را بر اساس مطالبی که در توقیعات صادره از ناحیه مقدسه آمده ارزیابی کنیم، گر چه بسیاری از آنها - اگر زمانی هم گردآوری شده-متأسفانه هم اکنون در دسترس ما قرار ندارد.
اقدامات نوّاب را در چند جهت می توان مورد بررسی قرار داد:
ما پیش از این در شرح حال بیشتر ائمه هدا (علیهم السلام) این مسئله را دنبال نموده وخاطر نشان کرده ایم که یکی از اساسی ترین محورهای مبارزات فرهنگی وسیاسی آن بزرگواران، مبارزه با انشعابات درونی تشیع ودر رأس آنها غلات بوده است.
از جمله غلاتی که در این دوره پیدا شدند یکی محمد بن نصیر مؤسس نصیریه بود که در زمان امام هادی (علیه السلام) و پس از آن ادعاهای غلوآمیزی از وی بر سر زبانها افتاد، شیخ طوسی می گوید: او در زمان نایب دوم، عقاید غلوّآمیزی نظیر عقاید غلات پیشین از قبیل اعتقاد به ربوبیت ائمه وجواز نکاح با محارم را رواج می داد. ابو جعفر او را مورد لعن ونفرین قرار داده واز وی بیزاری جست. پیروان او پس از وی به سه فرقه تقسیم شدند که البته چندان دوامی نیاوردند(۶۹).
از دیگر کسانی که در ابتدا از فقهای امامیه واز وکلای ائمه محسوب می شد محمد بن علی شلمغانی بود. وی با وجود سمتی که داشته به دلایل جاه طلبانه ای به سوی غلوّ کشیده شد ومخصوصا به نظریه حلول تکیه فراوانی کرد. او می کوشید برخی از زیردستان خود را که بنو بسطان بودند فریب داده ولعن وطردهای حسین بن روح را درباره خود چنین توجیه کند که چون او اسرار را درک کرده واکنون به افشای آن می پردازد، این چنین مورد طرد قرار می گیرد(۷۰).
بنا به نقل شیخ طوسی او می پنداشت روح رسول خدا(ص)در کالبد نایب دوم وروح امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در بدن نایب سوم وروح فاطمه زهرا(س)در ام کلثوم دختر ابو جعفر نایب دوم حلول کرده است. حسین بن روح این عقیده را کفر والحاد آشکار می دانسته وتوجه مردم را به نیرنگ وفریب کاری او جلب می کرد وعقایدش را از بافت عقائد نصارا در رابطه با حضرت مسیح ومعتقدات حلاج اعلام فرمود(۷۱). وی برای بی اعتبار ساختن شلمغانی تلاش زیادی کرد. در نهایت نیز توقیع امام زمان (عجّل الله فرجه) بر این مجاهدات او مهر تأیید نهاد(۷۲).
در عین حال شگردهای شلمغانی برای مدتی توانست برای امامیه مشکلاتی ایجاد کند. بدون تردید او وهمکارانش یکی از مهمترین اسباب بدنامی برای شیعیان را فراهم آوردند. غیر از اشخاص معینی که رهبری غلات را بر عهده داشتند، گاه وبیگاه در میان توده شیعیان نیز عقاید غلو گونه ای بروز می کرد. در روایتی که شیخ طوسی نقل کرده در این باره چنین آمده است: جماعتی از شیعیان بر سر اینکه آیا خدا توانایی خلق کردن وروزی دادن را به ائمه هدا (علیهم السلام) اعطا کرده یا نه با هم اختلاف کردند. گروهی آن را مجاز دانسته وگروه دیگر بر بطلان آن حکم کردند. بالأخره به ابو جعغر نایب دوم رجوع کرده واز او خواستند تا توقیعی در این مورد از حضرت ولی عصر برای آنها بیاورد. جواب امام (علیه السلام) چنین بود:
إنّ الله تعالی هو الّذی خلق الأجسام وقسّم الأرزاق لأنه لیس بجسم ولا حالّ فی جسم لیس کمثله شیء وهو السمیع العلیم وأما الأئمة (علیهم السلام) فإنّهم یسألون الله تعالی فیخلق ویسألونه فیرزق ایجابا لمسألتهم وإعظاما لحقّهم(۷۳).
همه اشیاء را خدا آفریده وروزی را او تقسیم می کند؛زیرا او نه جسم است ونه در جسمی حلول می کند. او را انبازی نیست وهمو شنوا وبیناست. اما ائمه هدا (علیهم السلام) از خدا می خواهند واو برای اجابت درخواست وبزرگداشت حق آنان می آفریند وروزی می دهد.
بدین ترتیب روشن می شود که بحث وجدل دربارهء عقاید غلوآمیز در آن زمان به طور جدی مطرح بوده ویکی از وظایف خطیر نواب حل این مشکلات ومبارزه بی امان با اندیشه های انحرافی وغلات بوده است.
ب- رفع شک وتردیدهای موجود درباره حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
یکی از اقدامات حساس نواب خاصه آن بود که از راههای مختلف بویژه به وسیله پیش گویی هایی، شک وتردیدهایی موجود درباره وجود مقدس امام زمان (عجّل الله فرجه) را از میان بردارند. این تلاشها بیشتر در دوران نایبان اول ودوم انجام شده وپس از آن نیز کما کان تا پایان غیبت صغری مسائلی در این زمینه مطرح می شده است.
در میان توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت در دست است تعدادی درباره همین مسئله است، به نقل از شیخ طوسی در مان ابن ابی غانم قزوینی وجماعتی از شیعیان بحثی در گرفت، او اصرار می ورزید که امام یازدهم فرزندی نداشته است. بناچار شیعیان نامه ای به«ناحیه مقدسه»فرستاده واز حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) جواب خواستند تا بدین وسیله به بحث وجدل در این باره فیصله داده شود. در جواب نامه ای به خط آن حضرت صادر شد که در آن ضمن مروری بر اصل مسئله امامت وولایت واشاره به ائمه پیشین چنین آمده بود: گمان می برید که خدا پس از امام یازدهم دینش را باطل ساخته ورابطه مابین خود ومردم را قطع کرده است؟نه، چنین نیست وتا قیام قیامت نیز چنین نخواهد بود. وبه دنبال آن درباره ضرورت غیبت ولزوم مخفی ماندن آن حضرت از چشم ستمکاران مطالبی عنوان شده است(۷۴).
روایت دیگری از توقیع نسبتا مفصلی حکایت دارد که پس از ادعای جانشینی امام عسکری (علیه السلام) از طرف جعفر کذّاب از ناحیه مقدسه صادر شده ودر آن نیز ضمن مروری بر مسئله امامت ائمه هدا (علیهم السلام) وعلم وعصمت آنان واشاره به ناآگاهی جعفر از حلال وحرام وعدم تشخیص حق از باطل ومحکم از متشابه، سؤال شده که وی در چنین شرایطی چگونه مدعی امامت شده است(۷۵).
تردید محمد بن ابراهیم بن مهزیار در این زمینه که پدرش از وکلای امام یازدهم بود، پس از دریافت نامه ای از امام زمان (عجّل الله فرجه) برطرف شد(۷۶). در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده است(۷۷) از جمله روایتی است حاوی توقیعی که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در آن ضمن اثبات وجود مقدس خود در برابر شکّاکان به پاره ای مسائل فقهی پاسخ داده است(۷۸). چنانکه قبلا اشاره کردیم، نوّاب خاصّه با اینکه بر اثبات وجود امام دوازدهم اصرار داشتند، از شیعیان می خواستند که در مورد شناخت مشخصات آن حضرت اصرار نورزند واین رویه به دلیل حفظ امنیت امام (علیه السلام) اتخاذ شده بود.
ج- سازماندهی وکلا
سیاست تعیین وکیل به منظور اداره امور نواحی مختلف وایجاد ارتباط میان شیعیان وامامان از زمان ائمه پیشین معمول بود. پس از آغاز غیبت، تماس مستقیم وکلا با امام زمان (عجّل الله فرجه) قطع شد وبه جای آن محور ارتباط، نایب خاصی بود که آن حضرت تعیین فرموده بود. مناطق شیعه نشین تقریبا مشخص بود وبنا به ضرورت د هر منطقه وکیلی تعیین می شد وگاهی تعدادی از آنها که در مناطق کوچکتری انجام وظیفه می کردند تحت سرپرستی وکیل دیگری قرار می گرفتند که پیش از غیبت از طرف امام وقت ودر زمان غیبت به وسیله نایب خاص برای آنان تعیین می شد. این وکیلان اموالی را که بابت وجوه شرعی از مردم می گرفتند به طرق گوناگون پیش نایب خاص در بغداد می فرستادند وآنها نیز وجوه رسیده را طبق دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) در موارد معینی مصرف می کردند. در مواردی امکان داشت برخی از وکلا برای یک بار به ملاقات امام زمان (عجّل الله فرجه) شرفیاب شوند، چنانکه محمد بن احمد قطّان از وکلای ابو جعفر نایب دوم به ملاقان آن حضرت نائل شد(۷۹). ولی این ملاقاتهای بسیار نادر به هیچ وجه به معنی ارتباط مستقیم آنان با امام نبود بلکه معمولا با اشراف نایب خاص انجام وظیفه می کردند. به روایت احمد بن متیل قمی، ابو جعفر ده وکیل در بغداد داشت که نزدیکترین آنها به وی حسین به روح بود که بعدها به عنوان نایب سوم از جانب حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) تعیین شد(۸۰). از دیگر نزدیکان وی جعفر بن احمد بن متیل بود که بسیاری از بزرگان شیعه بر این باور بودند که وی به جانشینی ابو جعفر تعیین خواهد شد.
روایتی حاکی از این است که مردم در برابر اموالی که به وکیلان می دادند قبوضی از آنان دریافت می کردند. ولی از نایب خاص هرگز قبض وسندی مطالبه نمی شد. بنابراین وقتی که ابو جعفر نیابت خاصه ابن روح را اعلام کرد دستور داد از وی درخواست قبضی نشود(۸۱). وکیلانی در اهواز، سامرا، مصر، حجاز، یمن ونیز در مناطقی از ایران مانند خراسان، ری، قم و... بودند که اخبار آنها به طور جسته گرخته دربارهء مسائل وموضوعات دیگری در«غیبت طوسی» و«اکمال الدین» آمده است.
د- مخفی نگاه داشتن امام زمان (عجّل الله فرجه)
از روایاتی که در دست است چنین بر می آید که امام در عراق، مکه ومدینه بوده وبه نحوی زندگی می کرد که نایب خاص می توانست با وی ملاقات کند. حتی گاهی از دیگر اصحاب نیز کسانی می توانستند به حضور آن حضرت شرفیاب شوند چنانکه درباره محمد بن احمد قطّان گذشت. همچنین زمانی که ابو طاهر محمد بن علی بن بلال در نیابت ابو جعفر عمری دچار تردید شد، ابو جعفر او را به حضور امام برد تا خود از زبان آن حضرت نیابت او را بشنود وآنگاه در یک گردهم آیی عمومی از وی اعتراف گرفت که حضرت قائم (عجّل الله فرجه) دستور فرموده شیعیان وجوهات خود را تحویل ابو جعفر بدهند(۸۲).
با تمام این احوال، پنهان نگاه داشتن امام (علیه السلام) و مشخصات وی یکی از وظایف اساسی نوّاب خاصّه بوده است.
هنگامی که حسین بن روح نوبختی افتخار نیابت امام (عجّل الله فرجه) را پیدا کرد یکی از بزرگان امامیه به نام ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی در بغدا سکونت داشت واز مقام والایی برخوردار بود. پس از تعیین ابن روح به نیابت خاصّه شخصی از ابو سهل، حکمت این انتخاب را جوبا شد. ابو سهل در پاسخ گفت: کسانی که او را به این مقام برگزیده اند از ما بیناترند؛زیرا کار من مناظره با خصم وبحث وگفتگو با آنان است اگر من مکان آن حضرت را مانند ابو القاسم می دانستم شاید در تنگنای بحث ومحاجّه، او را به خصم می نمودم ولی ابو القاسم اگر امام را زیر دامن خود پنهان داشته باشد هرگز به کسی نشان نمی دهد اگر چه او را با مقراض قطعه قطعه کنند(۸۳).
افشای نام مقدس آن حضرت در غیبت کبری جایز نیست
روایات زیادی دلالت بر آن دارد که خواندن آن حضرت به نام مقدیش روا نیست. اینکه آیا این رویه یک اقدام سیاسی مقطعی بوده یا اینکه نام بردن از آن بزرگوار تا ظهور وی همچنان بر حرمت خود باقی خواهد ماند، منشأ اختلاف نظرهایی در میان فقها ومورخین گشته است. این روایات را علامه مجلسی ضمن بابی به نام «باب النهی عن التسمیه» یکجا آورده است(۸۴).
از عبد الله بن جعفر حمیری روایت شده: همراه احمد بن اسحاق پیش عثمان بن سعید اولین نایب امام قائم (عجّل الله فرجه) رفته بودیم که خطاب به عثمان بن سعید چنین گفتم: می خواهم همانند ابراهیم که تنها برای اطمینان قلبی خود از خدا سؤال کرد، پرسشی کنم. سپس سؤال کردم: آیا شما حضرت صاحب الامر را دیده اید؟
گفت: آری، پرسیدم: نامش چیست؟ او جواب داد: «إیاک أن تبحث عن هذا فإنّ عند القوم إنّ هذا النسل إنقطع»(۸۵).
هرگز از این موضوع سؤال نکن؛ زیرا این قوم [حکومت] بر این باورند که رشته این نسل، قطع شده است.
از این روایت بخوبی می توان فهمید که بنی عباس هنگامی که اطمینان یافتند امام عسکری (علیه السلام) فرزندی ندارد خود را از پی گیری این امر راحت ساختند واین خود به نفع امام (علیه السلام) وشیعیان تمام شد.
در توقیعاتی که در طول غبت صغری از طرف حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) صادر شده تصریح شده: ملعون است کسی که نام مرا در محافل بر زبان آورد(۸۶). این امر حتی از زمان امام هادی (علیه السلام) مطرح بوده وبه دستور آن حضرت مقرر شده بود تنها گفته شود: الحجّة من آل محمد(ص)(۸۷).
شیخ صدوق اعتقاد صریح خود را دائر بر عدم جواز تسمیه حتی پس از ذکر روایت معروف«لوح»بیان داشته است(۸۸).
اربلی پس از اشاره به روایات نهی از تسمیه حضرت مهدی وتصریخ ح به کنیه آن وجود مقدس می گوید: شیعیان در دوران غیبت اول (صغری) از آن حضرت به«ناحیه مقدسه» تعبیر می کردند واین رمزی بود که شیعیان با آن، آن حضرت را می شناختند. رمز دیگر کلمه«غریم» بود که مقصودشان از این کلمه نیز آن حضرت بود. سپس اضافه می کند: تعجب از شیخ طبرسی(طوسی)(۸۹) ومفید است که پس از تأکید بر حرمت تسمیه ذکر کنیه امام مهدی (عجّل الله فرجه) می گویند: «إسمه إسم النبی(ص) وکنیه کنیته» وآنگاه گمان می برند که نام وکنیه آن حضرت را فاش نساخته اند.
من بر آنم که این رویه به دلیل تقیه ودر زمانی پیش گرفته شده که آن حضرت تحت تعقیب بوده وخطراتی بر امنیت جانی ایشان وجود داشته است، اما اکنون دیگر چنین نیست(۹۰).
این مسئله در میان علمای شیعه مورد اختلاف بوده وبعدها میرداماد جواب استفتائی در این باره(۹۱) کتابی به نام «شرعة التسمیه فی النهی عن تسمیة صاحب الزمان صلوات الله علیه وعلی آبائه الطاهرین وعجل الله فرجه» نگاشته ودر آن با تمسک به اطلافات موجود در روایات نهی از تسمیه، پیرامون این مسئله داد سخن داده است(۹۲). علامه آقا بزرگ از کتاب دیگری در این باره به نام «کشف التعمیة فی جواز التسمیة» از شیخ حر عاملی نام برده است(۹۳). از عنوان کتاب بخوبی روشن می شود که شیخ حر طرفدار جواز تسمیه بوده است نه حرمت آن وبر همین اساس بود که کتاب خود را در رد «شرعة التسمیه» نوشت. از پاره ای روایات که قبلا بدانها اشاره کردیم به وضوح فهمیده می شود که تنها مشکلات سیاسی، انگیزه عدم جواز تسمیه در آن دوره بوده است، چنانکه در روایتی که کمی پیش ارائه کردیم تصریح شده که نایب اول امام (علیه السلام) به حمیری فرمود: سؤال از نام آن حضرت بر شما حرام است؛ زیرا سلطان بر این باور است که امام یازدهم در گذشته در حالی که فرزندی از خود بر جای نگذاشته وبه همین جهت میراثش تقسیم شده است... اگر نام وی فاش شود آنها او را تحت تعقیب قرار می دهند(۹۴)، با این حال برای روشن شدن دقیق این موضوع باید به متونی که اختصاصا در این باب نوشته شده است مراجعه کرد ومسئله را تحت بررسی قرار داد.
سیرت امام مهدی (علیه السلام)
پس از ارائه آنچه که به اختصار در شرح احوالات امام زمان (علیه السلام) آوردیم، مناسب می دانیم به عنوان حسن ختام این مجموعه بخشی از روایاتی را که درباره سیرت امام زمان علیه السلام پس از ظهور است نقل کنیم. در این باره آنچه را که استاد محمد رضا حکیمی در کتاب پرارج «خورشید مغرب» آورده است عینا نقل کرده وعلاوه بر محتوای این روایات، از قلم ادیبانه استاد نیز بهره می گیریم:
أ- سیرت دینی
مهدی (عجّل الله فرجه) در برابر خداوند وجلال خداوند، فروتن است، بسیار فروتن، همچون عقاب، به هنگامی که بال خویش فرو گشاید، وسر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرود آید. مهدی، در برابر جلال خداوند اینسان خاشع وفروتن است. خدا وعظمت خدا، در وجود او متجلی است، وهمهء هستی او را در خود فرو برده است(۹۵). مهدی (عجّل الله فرجه)، عادل است وخجسته وپاکیزه. او ذره ای از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند... مهدی، همواره بیم خداوند را به دل دارد، وبه مقام تقریبی که نزد خدا دارد مغرور نشود. او به دنیا دل نبندد، وسنگی روز سنگ نگذارد. در حکومت او، به احدی بدی نرسد، مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد(۹۶).
ب-سیرت خلقی
مهدی (عجّل الله فرجه)، صاحب حشمت وسکینه ووقار است. مهدی جامه هایی درشتناک پوشد، ونان جو خورد. علم وحلم مهدی از همهء مردمان بیشتر است. مهدی، همنام پیامبر است (محمد)، وخلق او، خلق محمدی است(۹۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در جهان، با مشعل فروزان هدایت سیر کند، وچونان صالحان بزید(۹۸).
ج- سیرت عملی
به هنگام رستاخیز مهدی (عجّل الله فرجه)، آنچه هست، دوستی ویگانگی است، تا آنجا که هر کس هر چه نیاز دارد، از جیب آن دیگری بر دارد، بی هیچ ممانعتی(۹۹).
در زمان مهدی، مؤمنان در معاملات از یکدیگر سود نگیرند(۱۰۰). کنیه ها از دلها بیرون رود، وهمه جا را آسایش وامنیت فرا گیرد(۱۰۱).
مهدی، بخشنده است، وبیدریغ، مال وخواسته به این وآن دهد. نسبت به عمّال وکارگزاران ومأموران دولت خویش بسیار سختگیر باشد، وبا ناتوانان ومستمندان، بسیار دلرحم ومهربان(۱۰۲).
علامة المهدیّ، ان یکون شدیدا علی العمّال، جوادا بالمال، رحیما بالمساکین(۱۰۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در رفتار چنان است که گویی با دست خود، کره وعسل، به دهان مسکینان می نهد(۱۰۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، چونان امیر المؤمنین (علیه السلام) زندگی کند، نان خشک بخورد، وبا پارسایی بزید(۱۰۵).
د-سیرت انقلابی
مهدی (عجّل الله فرجه)، حق هر، حقداری را بگیرد وبه او دهد، حتی اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد، از زیر دندان انسان متجاوز وغاصب بیرون کشد، وبه صاحب حق باز گرداند(۱۰۶). چون مهدی قیام کند، جزیه برداشته شود، وغیر مسلمانی نماند. او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کس نپذیرد، گردن زند، وهر کس را سرکشی کند، خرد سازد(۱۰۷). مهدی (عجّل الله فرجه)، وارد شهر کوفه شود، وهر منافق وشک باوری را بکشد، وکاخها را ویران سازد، وارتش مستقر در آنجا را از دم تیغ بگذراند. اینچنین، ظلمه واعوان ظلمه را بیدریغ بکشد، تا خدا راضی شود وخشنود گردد(۱۰۸). مهدی، مانع الزّکاة را بکشد. زانی محصن را نیز بدون طلب شاهد رجم کند(۱۰۹).
زرارة بن اعین گوید: «از امام محمّد باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا قائم، با مردمان، مانند پیامبر(ص) رفتار کند؟ فرمود: هیهات، هیهات! پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد، ومی کوشید تا محبت مردم را، در راه دین، جلب کند وتألیف قلوب نماید. امّا قائم با شمشیر وقتل با مردم روبرو شود. خدا به او اینگونه امر کرده است، که بکشد وتوبه ای از کسی نپذیرد. وای به حال کسی که با مهدی بر سر ستیز آید(۱۱۰). مهدی، فقط وفقط شمشیر بشناسد. او از کسی توبه نپذیرد، ودر راه اجرای حکم خدا واستقرار بخشیدن به دین خدا، به سخن کسی گوش ندهد، ونکوهش احدی را نشنود(۱۱۱).
ه- سیرت سیاسی
به هنگام حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، حکومت جبّاران ومستکبران، ونفوذ سیاسی منافقان وخائنان، نابود گردد(۱۱۲). شهر مکه، قبلهء مسلمین، مرکز حرکت انقلابی مهدی شود. نخستین افراد قیام او، در آن شهر، گرد آیند، ودر آنجا به او بپیوندند.
مهدی (عجّل الله فرجه)، به نفوذ یهود ومسیحیت در جهان خاتمه دهد. از غار انطاکیّه، تابوت سکینه را بیرون آورد. نسخهء اصلی تورات وانجیل در آن است. وبدینگونه در میان اهل تورات با تورات، ودر میان اهل انجیل با انجیل حکم کند، وآنان را به متابعت خویش فرا خواند. برخی به او بگروند(۱۱۳). با دیگران جنگ کند، وهیچ صاحب قدرتی وصاحب مرامی(چه از اهل کتاب وچه از دیگر مسلکها ومرامها) باقی نماند، ودیگر هیچ سیاستی وحکومتی، جز حکومت حقّهء اسلامی وسیایت عادلهء قرآنی، در جهان جریان نیابد. بدینگونه حکومت مهدی، شرق وغرب عالم را فرا گیرد. عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود آید، وپشت سر مهدی (عجّل الله فرجه) نماز گزارد، وفریاد زند که: «در بیت المقدس را باز کنید!» در را باز کنند. در این میان، دجّال با هفتاد هزار یهودی مسلّح پدیدار شود... وچون عیسی آهنگ کشتن دجال کند، دجال بگریزد. عیسی بگوید: من تو را با یک ضربت بکشم وچنین شود. او را بگیرد وبکشد. یهودیان در گوشه وکنار، ودر پناه هر سنگ ودرخت وجانور وچیز دیگری پنهان شوند. اما همه چیز به سخن آید وبانگ بردارد: ای بندهء مسلمان خدا، اینجا یک یهودی است بیا واو را بکش(۱۱۴)! واینچنین جهان از وجود یهود پاک گردد. آری، چون مهدی (عجّل الله فرجه) قیام کند، زمینی نماند، مگر اینکه در آنجا گلبانگ محمدی: «اشهد ان لا الاّ الله، واشهد انّ محمّدا رسول الله» بلند گردد(۱۱۵).
و-سیرت تربیتی
در زمان حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، به همهء مردم، حکمت وعلم بیاموزند، تا آنجا که زنان در خانه ها، با کتاب خدا وسنّت پیامبر، قضاوت کنند(۱۱۶). در آن روزگار قدرت عقلی توده ها تمرکز یابد. مهدی، به تأیید الهی، خردهای مردمان را به کمال رساند، ودر همگان فرزانگی پدید آورد(۱۱۷). در روزگار ظهور دولت مهدی، عیب وآفت از شیعه برطرف گردد، ودلهای آنان چون پاره های پولاد شود. یک مرد، به نیرو، چون چهل مرد باشد. وحکومت وسروری روی زمین به دست آنان(۱۱۸).
ز- سیرت اجتماعی
چون مهدی (عجّل الله فرجه) در آید-پس از سختیها که افتد، جنگها که رود-ظلم وستم را براندازد، وسراسر زمین را از عدل وداد بیاکند. هیچ جای در زمین باقی نماند، مگر اینکه از برکت عدل واحسان او فیض برد وزنده شود، حتی جانوران وگیاهان نیز از این برکت وعدالت وداد ونکویی بهره مند گردند(۱۱۹). وهمهء مردم، در زمان مهدی، توانگر وبی نیاز شوند(۱۲۰).
عدالت مهدی چنان باشد، که بر هیچ کس، در هیچ چیز، به هیچگونه، ستمی نرود. نخستین نشانهء عدل او آن است که سخنگویان حکومت او، در مکه، فریاد زنند: «هر کس نماز فرضیهء خویش را، در کنار حجر الأسود ومحل طواف، خوانده است، واکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا حق کسی پایمال نگردد، وهر کس می خواهد نماز فریضه بخواند، بیاید وبخواند»(۱۲۱).
ح- سیرت مالی
همهء اموال جهان، در نزد مهدی (عجّل الله فرجه) گرد آید، آنچه در دل زمین است وآنچه بر روی زمین. آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید! واین اموال را بگیرید!اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها، قطع رحم کردید وخویشان خود رارنجاندید، خونهای بناحق ریختید، مرتکب گناهان شدید. بیایید وبگیرید!».
پس دست به عطا گشاید، چنانکه تا آن روز کسی آنچنان بخشش اموال نکرده باشد(۱۲۲). در زمان مهدی (عجّل الله فرجه)، زمین محصول بسیار دهد، ومال وخواسته همی خرمن شود. هر کس نزد مهدی آید وگوید: «به من مالی ده!»، مهدی بیدرنگ بگوید: «بگیر»(۱۲۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، اموال را، به صورت مساوی، میان همگان تقسیم کند(۱۲۴). وکسی را بر کسی امتیاز ندهد(۱۲۵).
ط-سیرت اصلاحی
مهدی (عجّل الله فرجه)، فریادرسی است، که خداوند او را بفرستد، تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان به رفاه وآسایش ووفور نعمتی بیمانند دست یابند، حتی چهارپایان فراوان گردند، ویا دیگر جانوران، خوش وآسوده باشند. زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. گنجها ودفینه های زمین ودیگر معادن استخراج گردد(۱۲۶).
در زمان مهدی، آتش فتنه ها وآشوبها بیفسرد، رسم ستم وشبیخون وغارتگری بر افتد، وجنگها از میان برود(۱۲۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، مردم جهان را، از آشوبی بزرگ وهمه گیر وسردرگم نجات بخشد(۱۲۸).
در جهان، جای ویرانی نماند، مگر آنکه مهدی (عجّل الله فرجه) آنجا را آباد سازد(۱۲۹).
یاران قائم به سراسر جهان پا نهند، وهمه جا قدرت را در دست گیرند. همه کس وهمه چیز مطیع آنان شوند، حتی درندگان صحرا ومرغان شکاری، همه وهمه، رضا وخشنودی آنان را بطلبند. شادی وشادمانی یافتن به این پیام آوران دین وصلاح وعدالت، تا بدانجاست که قطعه ای از زمین بر قطعه ای دیگر مباهات کند که یکی از یاران مهدی بر آنجا پا نهاده است(۱۳۰). هر یک از یاران قائم، به نیرو، چون چهل مرد باشد، ودل آنان، مانند پاره های پولاد. اگر کوههایی از آهن بر سر راه آنان پیدا شود، آنها را بشکافند. یاران قائم، شمشیرهای خویش را بر زمین ننهند، تا اینکه خدای عز وجل راضی شود-لا یکفّون سیوفهم، حتی یرضی الله عزّ وجلّ(۱۳۱).
آری، هنگامی که جهان را فتنه وآشوب آکنده سازد، وهمه جا راغارتگری وفساد وستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهای ضلالت وگمراهی را از هم فرو پاشد، وفروغ توحید وانسانیت وعدالت را، در دلهای تاریک وسنگ شده، بتاباند(۱۳۲). وسرانجام، دربارهء سیرت اصلاحی مهدی (عجّل الله فرجه)، به سخنان علی (علیه السلام) می رسیم، در«نهج البلاغه»: شهادت پدر، در حق پسر:
«چون مهدی درآید، هواپرستی را به خداپرستی باز گرداند، پس از آنکه خداپرستی را به هواپرستی باز گردانده باشند. رأیها ونظرها وافکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأیها ونظرها وافکار خود بازگردانده باشند... او عمّال وکارگزاران را مؤاخذه کند. زمین آنچه را در اعماق خویش دارد برای وی بیرون دهد، وهمهء امکانات وبرکات خویش را در اختیار او گذارد. آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است، وزنده کردن کتاب وسنّت چیست؟»(۱۳۳).
ی-سیرت قضایی
در قضاوتها واحکام مهدی، ودر حکومت وی، سر سوزنی ظلم وبیداد بر کسی نرود، ورنجی بر دلی ننشیند(۱۳۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، بر طبق احکام خالص دینی (بدون توجه به آراء وافکار دیگران وفقها وعلمای مذاهب)، حکم وحکومت کند(۱۳۵).
مهدی، میزان عدل را، در میان مردم نهد، وبدینگونه هیچ کس نتواند به دیگری ستمی کند(۱۳۶).
مهدی، قضاوتی جدید آورد(۱۳۷)... مهدی، به حکم داود وآل داود حکم کند، واز مردم بنیّه وشاهد نطلبد.
شیخ مفید، می گوید: «چون قائم آل محمد (ص) قیام کند، مانند حضرت داود (علیه السلام)، یعنی بر حسب باطن، قضاوت کند، وبی هیچ نیازی به شاهد حکم دهد. خداوند حکم را به او الهام کند، واو بر طبق الهام الهی حکم کند. مهدی، نقشه های پنهاهی هر گروه را بداند وبه آنان آن نقشه ها را بگوید. مهدی، دوست ودشمن خود را، با نگاه، بشناسد»(۱۳۸).


پى نوشت ها:
نویسنده: رسول جعفریان
مجله نور علم - آذر ودی ۱۳۷۱ - شماره ۴۸

(۱) سورهء هود(۱۱): ۸۶.
(۲) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۳) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۴) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۴۱، ۱۴۳.
(۵) المقالات والفرق، ص ۱۱۴، فرقه سیزدهم.
(۶) کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۳۷.
(۷) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۸) غیبت طوسی، ص ۱۴۱-۱۴۲.
(۹) سوره قصص(۲۸): ۵ ور ک: غیبت، ص ۱۴۳.
(۱۰) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم.
(۱۱) غیبت، ص ۲۴۱.
(۱۲) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۸.
(۱۳) همان، ص ۲.
(۱۴) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۱۴.
(۱۵) ارشاد مفید، ص ۳۴۵.
(۱۶) منتخب الاثر، ص ۲۸۷-۲۸۸.
(۱۷) کافی:  ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.
(۱۸) اکمال الدین، ص ۴۷۳.
(۱۹) غیبت طوسی، ص ۱۳۲.
(۲۰) ارشاد شیخ مفید، ص ۳۵۰-۳۵۱ ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۱.
(۲۱) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۲۲) منتخب الاثر، ص ۳۵۵ از اکمال الدین، ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۰؛غیبت طوسی، ص ۲۱۷.
(۲۳) منتخب الاثر، ص ۳۵۵.
(۲۴) کشف الغمه، ص ۴۴۹.
(۲۵) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۲-۱۱۶؛فرق الشیعه، ص ۹۶-۱۱۲؛الفصول المختاره، ص ۲۵۸-۲۶۶.
(۲۶) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۵.
(۲۷) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۰۳-۱۱۲.
(۲۸) فرق الشیعه، ص ۹۹.
(۲۹) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۹؛الفصول المختاره، ص ۲۶۵.
(۳۰) ارشاد مفید، ص ۳۴۵ ودرباره اعتراف به فسق جعفر ر ک: کافی، ج ۱، ص ۵۰۴.
(۳۱) الفصول المختاره، ص ۲۶۱.
(۳۲) کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، ص ۲۱.
(۳۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳-۲۸۷.
(۳۴) راجع به سیر کتاب نویسی دربارهء مسئلهء غیبت بنگرید: نور مهدی (عجّل الله فرجه)، مقاله سیر تاریخی غیبت امام، ص ۷۷-۹۵.
(۳۵) غیبت طوسی، ص ۲-۳.
(۳۶) معجم احادیث المهدی، که فعلا پنج جلد آن توسط مؤسسة المعارف الاسلامیه چاپ شده است.
(۳۷) درباره نفس زکیه عده زیادی از علمای عامّه ادعای مهدویت کردند ر ک: مقاتل الطالبیین، ص ۲۴۰-۲۴۹.
(۳۸) کنز العمّال، ج ۱۷، ص ۲۷.
(۳۹) فرق الشیعه، ص ۷۸-۹۰.
(۴۰) بنگرید:  دراسات وبحوث فی التاریخ والاسلام، ج ۱، ص ۵۷-۷۵، مقاله: المهدیة بنظرة جدیدة.
(۴۱) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۴۲) فرق الشیعه، ص ۱۰۸-۱۱۲.
(۴۳) الفصول المختاره، ص ۲۶۳-۲۶۴.
(۴۴) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۷.
(۴۵) سوره قصص(۲۸): ۵. بنا به روایت حکیمه دختر امام جواد (علیهم السلام) حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بلافاصله پس از تولد، این آیه را تلاوت فرموده است، «الغیبه»، ص ۱۴۳.
(۴۶) سوره انبیاء(۲۱): ۱۰۵.
(۴۷) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۴۸) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۹۶-۹۷.
(۴۹) غیبت طوسی، ص ۲۱۴.
(۵۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۷.
(۵۱) همان، ص ۲۱۵.
(۵۲) همان، ص ۲۱۶.
(۵۳) همان: ص.
(۵۴) ر ک: تاریخ سیاسی امام دوازدهم (عجّل الله فرجه)، ص ۱۵۵، ۱۵۶.
(۵۵) غیبت طوسی، ص ۲۱۹.
(۵۶) همان.
(۵۷) همان، ص ۲۲۱.
(۵۸) همان، ص ۲۲۰.
(۵۹) همان، ص ۲۲۱، وشرح حال او را در تنقیح المقال، ج ۳، ص ۱۴۹ ببینید.
(۶۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۳.
(۶۱) همان، ص ۲۲۴-۲۲۶.
(۶۲) خاندان نوبختی، ص ۲۱۳-۲۱۴.
(۶۳) غیبت طوسی، ص ۲۲۶-۲۲۷.
(۶۴) همان، ص ۲۲۷.
(۶۵) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۲۱۷-۲۱۸.
(۶۶) همان، ص ۲۲۱.
(۶۷) اثبات الوصیه، ص ۲۴۶-۲۴۷، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۲۱۰.
(۶۸) غیبت طوسی، ص ۲۴۳.
(۶۹) همان، ص ۲۴۴-۲۴۵.
(۷۰) همان: ص۲۴۸.
(۷۱) همان: ص۲۴۹.
(۷۲) همان: ص۲۵۰ ورک: تاریخ الغیبة الصغری، ص۵۱۸. گزارش مفصل شلمغانی در تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص۲۰۰-۲۰۶ آمده است.
(۷۳) غیبت طوسی، ص ۱۷۸.
(۷۴) همان، ص ۱۷۳-۱۷۴.
(۷۵) همان، ص ۱۷۴-۱۷۶.
(۷۶) کافی، ج ۱، ص ۵۱۸.
(۷۷) همان، ص ۵۱۸-۵۱۹.
(۷۸) همان، ص ۱۷۶.
(۷۹) اکمال الدین صدوق، ص ۴۴۲.
(۸۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۵.
(۸۱) همان، ص ۲۲۵-۲۲۶.
(۸۲) غیبت طوسی، ص ۲۶، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۶۶.
(۸۳) غیبت طوسی، ص ۲۵۵، به نقل خاندان نوبختی، ص ۲۱۷.
(۸۴) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰-۳۴ ور ک: کافی، ج ۱، ص ۳۳۲-۳۳۳؛میرداماد در«شرعة التسمیة»بیست حدیث در این زمینه نقل کرده است.
(۸۵) بحار، ج ۵۱، ص ۳۳.
(۸۶) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۳؛اکمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۳؛غیبت طوسی، ص ۲۶۲؛إعلام الوری، ص ۴۳۲؛ شرعه التسمیة، ص ۶۰.
(۸۷) کافی، ج ۱، ص ۳۳۳.
(۸۸) عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۴۱.
(۸۹) احتمالا طوسی درست است؛ زیرا آقا بزرگ نیز در نقل این سخن، طوسی آورده است ر ک: الذریعه، ج ۴۱، ص ۱۷۸.
(۹۰) کشف الغمّه، ج ۲، ص ۵۱۹-۵۲۰.
(۹۱) به نوشته میرلوحی: بر سر این مسئله میان شیخ بهائی ومیرداماد بحث بود تا آنجا که میرداماد این رساله را نوشت، ر ک: فوائد الرضویه، ص ۴۲۲.
(۹۲) ر ک: الذریعه، ج ۱۴، ص ۱۷۸-۱۷۹، این کتاب با تصحیح جناب آقای استادی توسط مهدیهء میرداماد در اصفهان چاپ شده است.
(۹۳) الذریعه، ج ۱۸، ص ۲۳، در این باب رساله های دیگری نیز تألیف شده که در گزارشی در مقدمه آقای استادی بر«شرعة التسمیة» آمده است.
(۹۴) کافی، ج ۱، ص ۳۳۰.
(۹۵) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰ و۳۰۰.
(۹۶) همان.
(۹۷) همان، ج ۱، ص ۲۸۱-۲۸۲ و۲۶۶ و۳۰۰.
(۹۸) همان.
(۹۹) الاختصاص، شیخ مفید، ص ۲۴.
(۱۰۰) وسائل الشیعة، ابواب تجارت.
(۱۰۱) بحار الأنوار، ج ۱۰.
(۱۰۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۷ و۲۷۶.
(۱۰۳) همان.
(۱۰۴) همان، ج ۱، ص ۲۹۷.
(۱۰۵) الغیبة، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۹.
(۱۰۶) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۹، ۲۸۲-۲۸۳.
(۱۰۷) همان.
(۱۰۸) الارشاد، مفید؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.
(۱۰۹) اکمال الدین؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۵.
(۱۱۰) الغیبه، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳.
(۱۱۱) همان.
(۱۱۲) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۵۲.
(۱۱۳) همان، ج ۱، ص ۲۵۴-۲۵۵.
(۱۱۴) همان، ج ۲، ص ۵، ۷.
(۱۱۵) تفسیر عیاشی؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۰.
(۱۱۶) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
(۱۱۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل، حدیث ۲۱.
(۱۱۸) خصال صدوق؛خرائج راوندی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷، ۳۳۵.
(۱۱۹) بحار الأنوار، ج ۱۰. در این باره روایات بسیار است ومعروف.
(۱۲۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۱۴۶.
(۱۲۱) کافی، ج ۴، ص ۴۲۷.
(۱۲۲) علل الشرایع صدوق؛ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۹.
(۱۲۳) کشف الغمّه اربلی؛ کفایة الطالب کنجی شافعی؛بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۸۸.
(۱۲۴) فصل سیزدهم کتاب خورشید مغرب، عنوان تساوی در اموال را نیز ملاحظه کنید.
(۱۲۵) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۶۴، ۲۷۵، ۲۷۷، ۲۸۵، ۲۸۷، ۲۸۸، ۳۱۱، ۳۱۸؛ وج ۲، ص ۱۱.
(۱۲۶) همان.
(۱۲۷) همان.
(۱۲۸) همان.
(۱۲۹) همان.
(۱۳۰) اکمال الدین؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۷.
(۱۳۱) همان.
(۱۳۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۳۱۰.
(۱۳۳) نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، ص ۴۲۴-۴۲۵.
(۱۳۴) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰، ۲۸۳-۲۸۴.
(۱۳۵) همان.
(۱۳۶) همان.
(۱۳۷) الغیبة، نعمانی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۹ و۳۵۴.
(۱۳۸) الارشاد، ص ۳۶۵-۳۶۶.

%ب ظ، %16 %753 %1396 ساعت %17:%آذر

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاکنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش رفته و کره خاک هیچ گاه از مصاف این دو جریان خالی نبوده است. پیروان هر یک از حق مداران گذشته، همواره بسترسازان حق گرایان آینده بوده‌اند و حق گرایان آینده تداوم بخشان راه حق پرستان گذشته. وضعیت باطل پیشه گان و دورافتادگان از صراط مستقیم نیز بر همین منوال بوده است.
در این میان ارتباط حجت‌های الهی در تداوم بخشیدن به مسیر صحیح هدایت و سعادت بشر بسیار عمیق تر و محکم تر بوده است؛ چرا که هر نبیّ و ولیّ الهی با در نظر گرفتن شرایط عصری که در آن به سر می برد راه انبیا و اولیای الهی پیش از خود را تداوم می‌بخشد. به عبارت دیگر همه انبیا و اولیای الهی چراغهای نورانی هدایتند؛ منتهی هر کدام متناسب با شرایط زمانی و مکانی خود به نور افشانی می‌پردازند.
در فرهنگ اسلامی ائمه اطهار (علیه السلام) به عنوان جانشینان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همگی نور واحدند و هدف مشترکی را دنبال می‌کنند. وجود هر یک از آنان همانند یک مشعل روشن یا عَلَم سرافراز، مسیر صحیح و کامل هدایت را به بندگان خدا نشان می‌دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهی باز می‌دارند. با این همه ارتباط و پیوستگی بعضی از آنها با همدیگر از ویژگی و خصوصیتی برخوردار است که از بررسی این گونه از پیوندها می‌توان با مراحل گوناگون چگونگی تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهایی این مبارزات و همینطور با بخشی از ریزه کاری‌های دقیق سنت‌های الهی و روند تحقق نهایی اهداف حیات‌بخش انبیا و اولیای الهی آشنا شد.
بدون تردید پیوستگی و ارتباط امام حسین (علیه السلام) با آخرین حجت الهی حضرت بقیة اللّه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بسیار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا که با بررسی ابعاد مختلف پیوند این دو حجّت الهی به خوبی چگونگی فراهم شدن بستر حاکمیّت احکام و ارزش‌های الهی در سرتاسر عالم مشخص می‌شود. این نوشته در پی آن است که برخی از پیوستگی‌های حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) با موعود بزرگ جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را روشن سازد.

الف) امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از تبار امام حسین (علیه السلام)
در مجموعه روایات منقول از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) بارها تصریح شده است که منجی عالم بشریت حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) است. از جمله روایت شده است که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان در حالی که دست شان را به شانه امام حسین (علیه السلام) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
مهدی این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر این که مردی از اولاد حسین (علیه السلام) قیام کرده جهان را باعدل و داد پر سازد...[1]
ایشان در جای دیگر در ضمن معرفی ائمه اطهار (علیهم السلام) می‌فرمایند:
امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین (علیه السلام) است که نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.[2]
امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (علیهالسلام) روزی به حضرت اباعبداللّه (علیه السلام) فرمودند:
نهمین فرزند تو ای حسین، قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) است او دین خدا را آشکار ساخته و عدالت را در سرتاسر زمین حاکمیّت خواهد بخشید...[3]
در این باره خود امام حسین (علیه السلام) نیز می‌فرمایند:
نهمین فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاکمیّت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد.[4]

ب) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
امام حسین (علیه السلام) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و از بین بردن بدعت‌هایی که در نتیجه حاکمیت بنی‌امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قیامشان فرمودند:
من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قیام کرده‌ام می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و پدرم علی بن ابی طالب (علیه السلام) عمل می‌کنم.[5]
آن حضرت در نامه‌ای به بزرگان قبایل بصره تصریح می‌کنند:
من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت می‌کنم. در شرایطی که اکنون ما زندگی می‌کنیم سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از بین رفته و به جای آن بدعت و احکام و ارزش‌های غیر اسلامی نشسته است مرا بپذیرید و به یاری من برخیزید. شما را به راه ارشاد و رستگاری هدایت خواهم کرد.[6]
از مجموعه این گونه ازسخنان امام حسین (علیه السلام) اهداف والای نهضت عاشورا به خوبی روشن می‌شود که احیای قرآن، احیای سنت نبوی و سیره علوی، از بین بردن کج رویها، حاکم ساختن حق، حاکمیّت بخشیدن به حق پرستان، از بین بردن سلطه استبدادی حکومت ستمگران، تأمین قسط و عدل در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی و... از جمله آنهاست.
از طرف دیگر وقتی اهداف قیام منجی عالم بشریت و ویژگی‌های حکومت جهانی آن حضرت را مورد بررسی قرار می‌دهیم همین اهداف و انگیزه‌ها حتی با تعابیر مشابه با تعابیر به کار رفته در مورد نهضت حسینی قابل مشاهده است.
حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) در توصیف سیره حکومتی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  می‌فرمایند:
هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)] امیال نفسانی را به هدایت بر می‌گرداند و در شرایطی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر و تأویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز می‌گرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه می توان به سیره نیکوی عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوی را زنده خواهد ساخت.[7]
امام باقر (علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند:
قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) و بیزاری از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد.[8]
امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند:
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تمام بدعت‌های ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تک تک سنت‌های نبوی را به اجرا در خواهد آورد.[9]
آن حضرت در جای دیگر ضمن تصریح به این حقیقت که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  بر طبق سیره و روش رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) عمل خواهد کرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین می‌فرماید:
قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) به همان شیوه‌ای که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رفتار می‌کردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوه‌های جاهلیت که باقی مانده‌اند از میان برمی‌دارد و پس از ریشه‌کن کردن بدعتها احکام اسلام را از نو حاکمیّت می‌بخشد.[10]
امام صادق (علیه السلام) در زمینه نوع قضاوت و داوری و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نیز می‌فرمایند:
چون قائم ما قیام کنند در بین مردم به عدالت داوری خواهند کرد و در زمان او بساط ستم و بیداد از روی زمین جمع خواهد شد و راهها امن شده... و هر صاحب حقّی به حقّ خود دست خواهد یافت و احکام و ارزشهای حیات بخش دینی در سرتاسر جامعه حاکمیّت پیدا خواهد کرد.[11]
نتیجه آن که علاوه بر مشترک بودن اهداف نهضت عاشورا با قیام امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بذرها و نهالهای غرس شده در جریان قیام کربلا به بار خواهد نشست و به برکت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبیای الهی از آدم تا خاتم تحقق خواهد یافت و بشر طعم واقعی صلح و امنیّت و سعادت را خواهد چشید.

ج) مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) منتقم خون امام حسین (علیه السلام)
یکی از القاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادی در سخنان اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّدباقر (علیه السلام) نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می‌کنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهی قائم گفته می‌شود؟ آن حضرت در پاسخ می‌فرمایند:
چون در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین (علیه السلام) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می‌گذری؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحی فرستاد که: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زیادی. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام حسین (علیه السلام) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین (علیه السلام) انتقام خواهم گرفت.[12]
در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً...؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولی او تسلطی بر ظالم قرار می دهیم»... [13]از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که:
مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین (علیه السلام) است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)  است. [14]
امام باقر(علیه السلام) نیز تصریح می‌کنند:
ما اولیای دم امام حسین (علیه السلام) هستیم. هنگامی که قائم ما قیام کنند پیگیری خون امام حسین (علیه السلام) را خواهد کرد.[15]
در دعای ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است:
أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا.
کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت...[16]
همچنین روایت شده است که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از ظهور بین رکن و مقام برای مردم خطبه خواهد خواند و در مهم ترین قسمت خطبه به صورت مکرر با نهایت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسین (علیه السلام) را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:
ای مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدّم حسین بن علی (علیه السلام) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاک‌ها رها کردند. دشمنان از روی کینه توزی جدم حسین (علیه السلام) را ناجوانمردانه کشتند...[17]
در حقیقت با این گونه از عبارات نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین (علیه السلام) را به جهانیان خبر می‌دهد...
و همچنین به دلالت روایات فراوانی شعار یاران امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از ظهور این جمله بسیار الهام بخش است:
یالثارات الحُسَین (علیه السلام) [18]
ای بازخواست کنندگان خون حسین  (علیه السلام)
این جمله اشاره به این معنا دارد که هنگام انتقام خون پاک امام حسین (علیه السلام) فرارسیده است کسانی که می خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به ناحقّ ریخته حجّت الهی را بگیرند مهیا شوند.

د) مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همیشه به یاد حسین (علیه السلام)
از آنجا که امام حسین (علیه السلام) با تمام وجود همه توانمندی‌ها و سرمایه‌های خود را ایثار کرد تا اسلام را از خطر اساسی برهاند؛ آخرین حجت الهی نیز تصریح دارند که همواره به یاد ایثارگری و فداکاری‌های آن حضرت هستند و شب و روز با یادآوری مصیبت‌هایی که بر ایشان روا داشته شد خون گریه می‌کنند.
در بخشی از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره می‌خوانیم:
...اگر روزگار وقت زندگی مرا از تو [ای حسین (علیه السلام) [به تأخیر انداخت و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهای تو ندبه می‌کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می‌کنم...
بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رابه سیّد الشهداء (علیه السلام) نشان می‌دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه (علیه السلام) از جمله از طریق عزاداری برای آن حضرت را مورد تأکید قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنایت بنی‌امیه به اسلام و انسانیت را افشا می‌کند.
حتی این به یاد امام حسین (علیه السلام) بودن در عملکرد سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز به چشم می‌خورد؛ یعنی آنها نیز در مواقع اشاره به فداکاری‌ها و مظلومیت‌های امام حسین (علیه السلام) به گونه‌ای موضوع امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مورد تأکید قرار داده‌اند به عنوان مثال در دعای ندبه امام صادق (علیه السلام) یاد سیّد الشهداء (علیه السلام) به همراه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گرامی داشته شده است. در حقیقت شکایت شهادت جانگداز حضرت امام حسین (علیه السلام) به ساحت مقدّس حضرت بقیة اللّه (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شده است و درخواست می‌شود که به عنایت خداوند متعال هر چه زودتر زمینه ظهور فراهم شود بلکه هر چه زودتر مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگیرند...و حتی به پیروان اهل بیت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) توصیه می‌شود که در شب میلاد امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از زیارت امام حسین (علیه السلام) غافل نشوند.
البتّه این موضوع به همین صورت در مورد امام حسین (علیه السلام) نیز مطرح است؛ یعنی حضرت اباعبداللّه حسین (علیه السلام) نیز همواره به یاد مهدی موعود بوده‌اند. در دعای روز ولادت امام حسین (علیه السلام) از امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یاد می‌شود و در روز عاشورا و در زیارت عاشورا نام و یاد مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تسلی بخش قلب سوزان شیفتگان اهل بیت (علیهم السلام) است.
مجموعه این برنامه‌های حساب شده، پیوند عاشورا و امام حسین (علیه السلام) را با قیام جهانی امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر چه بیشتر روشن می‌سازند.
گذشته از همه آنچه بیان شد، طبق روایات بسیاری که از حضرات معصومین (علیهم السلام) نقل شده است در بسیاری از مسائل جزئی نیز امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با امام حسین (علیه السلام) پیوستگیها و ارتباطات قابل توجهی دارند که از آن جمله است:
1-  روز ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است:
قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ یعنی همان روزی که حضرت اباعبداللّه (علیه السلام) به شهادت رسیدند قیام خواهد کرد. [19]
2- از مجموعه روایات به خوبی روشن می‌شود همانگونه که امام حسین (علیه السلام) نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنی پس از خارج شدن از مدینه به مکه آمدند و از کنار بیت اللّه قیام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از کنار بیت اللّه جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حرکتهای اصلاحی را تداوم خواهد بخشید و در نهایت مقرّ حکومتی خویش را در کوفه قرار خواهد داد.
3-  حتی طنین صدای امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همان طنین صدای امام حسین (علیه السلام) است. پیام مهدی (علیه السلام) همان پیام حسین (علیه السلام) است که فریاد می‌زند:
ای مردم مگر نمی‌بینید به حقّ عمل نمی‌شود و از باطل خودداری نمی‌گردد... امر به معروف و نهی از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهی و سنن پیامبر (صلی الله علیه و آله) آشکار هتک می‌شود و...
این پیام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد که امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعیت از حقّ و اعراض از بدیها فرا خواندند:
إنّ صوت القائم یشبه بصوت الحسین(علیه السلام)
صدای [گیرا و دلنواز] قائم شبیه [طنین خوش[ صدای اباعبداللّه (علیه السلام) است.
4- برخی از یاران حسین (علیه السلام) پس از رجعت در رکاب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به یاری آن حضرت خواهند پرداخت و حتی برخی از فرشتگانی که جزء اصحاب امام حسین (علیه السلام) بوده‌اند در خدمت قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله) خواهند بود و... .
«أللّهمّ نرغب إلیک دولة کریمة تعزّبها الإسلام و أهله و تُذِّلُ بها النفاق و أهله...»

پی‌نوشتها:
[1]. بحارالانوار، ج51، ص91.
[2]. کشف الغمة، ج3، ص294.
[3]. منتخب الاثر، ص46
[4]. اعلام الوری، 384
[5]. بحارالانوار، ج45، ص6.
[6]. حیاة الإمام الحسین(ع)، ج2، ص264
[7]. بحارالانوار، ج51، ص130.
[8]. الزام الناصب، ص177.
[9]. ینابیع الموّدة، ج3، ص62.
[10]. بحارالانوار، ج52، ص352.
[11]. همان، ص338.
[12]. دلائل الامامة، ص239.
[13]. سوره اسراء (17) آیه 33.
[14]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص559.
[15]. همان، ص560.
[16]. دعای ندبه.
[17]. الزام الناصب، ج2، ص282.
[18]. النجم الثاقب، ص469.
[19]. بحارالانوار، ج52، ص 285.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

%ب ظ، %02 %613 %1396 ساعت %13:%مهر

علمای اسلام, افزون بر انجام وظیفه خطیر بیانِ احکام شرعی, به مسائل مهم معارف اسلامی واعتقادی وشبهاتی, که از سوی نحله های گوناگون افکنده می شده، غافل نبوده اند.
تولد مهدی,حیات, غیبت, حکمت غیبت و... از سوی بزرگان اسلام, چه شیعه وچه سنّی, مورد بحث وبررسی بوده است.
در این باره, آثار فراوانی پدید آمده وکمتر عالم اسلامی را می توان یابید که در این باب قلم نزده باشد ویا سخنی نگفته باشد.
منظور ما در این نوشتار, نگاشتن کتابنامه, به سبک معمول نیست. که کار انجام شده (کتابنامه امام مهدی ودر جستجوی قائم) بلکه بر آنیم, ابتداء به معرفی برخی شخصیتهایی که در باره مهدی کتاب, یا رساله نگاشته اند بپردازیم وآن گاه سیری در کتاب, یا رساله مورد نظر داشته باشیم: در باب موضوعاتی که به آنها پرداخته شده وچگونگی پرداخت.

کمال الدین وتمام النعمه
نوشته:
ابی جعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه قمی, معروف به شیخ صدوق.
مصحح: علی اکبر غفاری.
ناشر: مؤسسه نشر اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم.
شماره صفحه ها: ۶۸۶
ابن بابویه, در قم, چشم به جهان گشود. در نزد فقهای بزرگ ومحدثان نامداری چون: علی بن بابویه (پدر خود) محمدبن حسن بن ولید, احمد بن علی بن ابراهیم هاشم قمی, احمد بن محمد بن یحیی عطار اشعری قمی, حسن بن ادریس قمی, حمزه بن محمد علوی و... دانش فقه وحدیث را فرا گرفت۱.
روح جست وجو گرش آرام نگرفت وبرای بهره گیری از محضر عالمان دیگر اسلامی, به سیر وسیاحت پرداخت:
در سال ۳۴۷ هـ. ق به ری رفت ودر آن جا به محضر ابوالحسن محمدبن احمد بن علی اسدی, راه یافت واز وی حدیث شنید.
در سال ۳۵۲ هـ. ق. به نیشابور رفت واز علمای آن جا, استفاده برد.
آن گاه به مشهد, کوفه, بغداد, همدان, بلخ, سرخس, ایلاق ومکه مکرمه رفت واز متخصصان فن حدیث, حدیث آموخت۲.
شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی, در مقدمه معانی الاخبار, تا دویست وپنجاه ودو تن, از بزرگان را که شیخ صدوق, از آنان استفاده کرده, یاد می کند.
شیخ صدوق, با کوشش فراوان, در راه کسب ودانش, به مقامهای عالی علمی دست یافت ودر رشته حدیث, به جایی رسید که (رئیس المحدثین) نام گرفت. ۳
شیخ طوسی درباره شخصیت والای ایشان می نویسد:
(ابو جعفر محمدبن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی, دانشمند جلیل القدر, بزرگوار, حافظ احادیث صاحب نظر در رجال وناقد اخبار بوده است. در میان دانشمندان قم, در حفظ وکثرت علم, کسی مانند وی, دیده نشده است. وی, نزدیک به سیصد کتاب, داشته است.)۴
از جمله آثار وی, کمال الدین وتمام النعمه است که گویا, پس از بازگشت از سفر مشهد, در سال ۲۵۲ هـ. ق.نگاشته است وانگیزه خود را از نگاشتن آن, چنین اعلام می دارد:
(آنچه مرا واداشت که به نگارش این کتاب بپردازم چنین بود: از زیارت حضرت امام رضا, صلوات الله علیه, به نیشابور برگشتم. دیدم. شیعیان آن جا درباره قائم(عج) مسأله دار شده اند. سعی کردم, آنان را با بیان روایاتی که از پیامبر(ص) وائمه(ع) رسیده به راه درست, رهنمون گردم. در این روزگار, بزرگی از مشایخ فضل ودانش وتقوا, از اهالی قم, به نام: نجم الدین ابو سعید محمدبن احمد بن علی بن صلت قمی, ادام الله توفیقه, در بازگشت از سفر بخارا, بر ما وارد شد. روزی درباره آراء وباورهای برخی از فلاسفه وعلمای منطق بخارا گفت: از آنان درباره حضرت قائم(عج) سخنانی شنیدم که مرا در مورد غیبت طولانی حضرت, دچار حیرت وتردید کرده است. من مطالبی در اثبات وجود حضرت مهدی(عج) برای زدودن تردید از او بیان کردم وروایاتی درباره غیبت, بر او خواندم, حیرت او بر طرف شد ودلش آرام گرفت. از من خواست, کتابی درباره غیبت حضرت مهدی(عج) بنویسم پذیرفتم وبه او وعده دادم که ان شاء الله وقتی به وطن خود (ری) برگشتم آن را عملی خواهم ساخت. تا این که شبی در خواب دیدم خانه کعبه را طواف می کنم وبه حجرالاسود رسیدم وآن را استلام کردم ناگاه دیدم, مولی صاحب الزمان(ع), پهلوی در کعبه ایستاده است. سلام کردم. حضرت جواب دادند.
فرمود: چرا کتابی راجع به (غیبت) نمی نویسی, تا ناراحتی ات برطرف شود؟
عرض کردم: یابن رسول الله(ص) من کتابها درباره غیبت شما نوشته ام.
حضرت فرمود: نه , آن موضوعات را نمی گویم, کتابی راجع به غیبت من بنویس وغیبتهای پیامبران را در آن نقل کن. سپس از نظرم غایب شد. من با اضطراب از خواب بیدار شدم وتا طلوع فجر, به گریه وزاری پرداختم, چون صبح شد, به منظور انجام امر ولی الله وحجت خدا, آغاز به نوشتن این کتاب کردم.)۵.
این اثر نفیس, در دو نوبت به گونه سنگی در ایران ویک نوبت به گونه حروفی در نجف ویک مرتبه با ترجمه چاپ شده است ولی, این چاپها, افتادگی, تحریف واشتباه فراوان دارد.
از این روی, آقای علی اکبر غفّاری, به تصحیح آن پرداخته ومؤسسه نشر اسلامی, به گونه زیبا ومطلوب, آن را چاپ ونشر داده است.
در تصحیح ومقابله این کتاب, بر هفت نسخه خطی اعتماد شده, از جمله:
۱. نسخه کتابخانه شخصی آیت الله ربّانی شیرازی.
۲. نسخه کتابخانه شخصی محدث ارموی به خط نستعلیق, همراه علل الشرایع.
۳. نسخه حاج باقر ترقّی.
۴. نسخه کتابخانه میرزا حسن مصطفوی تبریز.
۵. سه نسخه دیگر, از کتابخانه آیت الله مرعشی.
کتاب, پس از خطبه ومقدمه طولانی, که بخش عظیمی از کتاب را در بر گرفته, آغاز می شود. در مقدمه, مباحث کلامی سودمندی به رشته تحریر در آمده که مصحح محترم بحثهای مطرح شده را تفکیک کرده وبا عناوین زیر, آورده است:
الخلیفه, قبل الخلیفه.
وجوب طاعة الخلیفه.
لیس لاحدان یختار الخلیفه الاّ الله عزوجل.
وجوب وحدة الخلیفه فی کل عصر.
لزوم وجود الخلیفه.
وجوب عصمة الامام.
السر فی امره تعالی الملائکة بالسجود لادم علیه السلام.
وجوب معرفة المهدی(عج) فرجه.
اثبات الغیبة والحکمة فیها.
آن گاه به پاسخ از شبهات می پردازد ودیدگاههای گروههای گوناگون, چون: کیسانیه, ناووسیّه, واقفیه وزیدیه را در باب غیبت امام عصر(ع) به بوته نقد وبررسی می نهد وخرده گیریهای ابن بشّار وپاسخ ابن قُبه رازی و... را می آورد.
بر وجود امام غایب واین که از عترت است وظهور می کند وزمین را پر از عدل وداد خواهد کرد, دلایل محکم, متین ومنطقی اقامه می کند.
پس از این, گزارشی دارد خواندنی از مناظره ای که بین او ویکی از ملحدان, در حضور رکن الدوله امیر سعید, انجام گرفته است.
در نقض وابرام مسائل کلامی که از سوی مخالفان مطرح شده, کلام را به اوج می رساند ومباحث جالبی را عرضه می دارد۶ کتاب, در ۵۷ باب تنظیم شده که مطالب مهم آن, بدین شرح است:
۱. انبیا وحجتهای الهی که مدتی از دیدگان پنهان بوده اند: ادریس, نوح, صالح, ابراهیم, یوسف, موسی, عیسی و...
۲. کسانی که دارای عمر طولانی بوده اند.
۳. نیاز بشر به امام.
۴. سخنان پیشوایان دین درباره غیبت.
۵. کسانی که به محضر حضرت مشرف شده اند.
۶. اخبار وروایاتی که بیانگر نشانه های ظهورند.
۷. توقیعات صادر شده از ناحیه مقدسه.
و...
گرچه در این اثر از همه گونه احادیث: صحیح, ضعیف, حسن ومردود استفاده شده, ولی شیخ صدوق در اثبات غیبت وظهور ودیگر مطالب حسّاس, سعی می کند براحایث صحیح اعتماد کند.
کتاب, دائرة المعارف روایی است با دسته بندی بسیار جالب در باب موضوعات مربوط به امام عصر(ع).

الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد
نوشته:
محمد بن محمدبن نعمان عکبری,
معروف به شیخ مفید.
تحقیق: مؤسه آل البیت لاحیاء التراث, قم.
ناشر: کنگره هزاره شیخ مفید.
شمار صفحه ها:ج۱:۳۶۳,ج۲:۵۶۲
شیخ مفید از بزرگان فقهای شیعه در سده های چهارم وپنجم هجری است.۷ وی, در سال ۳۳۶ هـ. ق. در روستایی به نام عُکبرا دیده به جهان گشود. پدرش از مردم بصره ومدتی در شهر واسط, معلم بوده وسپس به عُکبرا آمده ودر همان جا ساکن شده است.
پدر, او را به بغداد می برد, تا به کسب دانش پردازد. او, پس از مدتی به محضر بزرگانی چون: شیخ صدوق, محمد بن جنید اسکافی, ابو علی صولی, ابوغالب رازی, ابن قولویه قمی و۸... راه می یابد واز آنان بهره می گیرد با استعداد وهوش فوق العاده ای که داشته, خیلی زود به مقامهای عالی علمی نائل می آید.
در کرخ بغداد, کرسی درسی پایه گذاری کرد وشاگردانی چون: سید مرتضی علم الهدی, سید رضی, نجاشی, شیخ طوسی, ابن حمزه, و... را پرورش داد۹ که بعدها هر یک, از ناموران بزرگ جهان اسلام شدند ومایه فخر تشیّع.
یافعی درباره شخصیت علمی وی می نویسد:
(او, عالم شیعه وصاحب نوشته های بسیار وشیخ وپیشوای آنان است. به ابن معلم ومفید معروف بود.
در کلام, فقه وجدل, بسیار زبردست بود وبا پیروان همه مذاهب, با جلالت وعظمت, مناظره می کرد.)۱۰
شیخ مفید, در سال ۴۱۳ هـ. ق. در بغداد, دیده از جهان فروبست. تشییع با شکوهی از جنازه وی انجام شد ودر میدان اُشنان, مردم , به امامت شاگرد برجسته اش, سید مرتضی, بر او نماز گزاردند ودر منزلش, دفن گردید وپس از چند سال, به قبرستان قریش انتقال یافت ودر جوار ابو جعفر(ع) دفن گردید۱۱.
از وی, آثار ارزشمندی به جای مانده که نجاشی هفتاد وهشت اثر نام می برد. شمار زیادی از آثار شیخ, در باب معارف اسلامی وامامت است۱۲ از جمله نوشته های ارزشمند وی, کتاب الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد است.
این اثر, مجموعه بسیار گرانبهایی است که به زندگانی امامان شیعه, از ابعاد گوناگون پرداخته شده است.
این اثر در دو جزء تنظیم شده: جزء اول به حیات امام علی(ع) اختصاص دارد وجزء دوّم به زندگانی دیگر ائمه(ع).
وبخش پایان کتاب (از صفحه ۳۳۹ تا آخر) ویژه امام مهدی(عج) است.
در این بخش, پس از بیان نام, کنیه وولادت حضرت مهدی, به دلائل عقلی بر وجود امام معصوم اشاره می شود, سپس سخنان پیامبر(ص) درباره غیبت وقیام حضرت که از سوی شیعه وسنی, پذیرفته شده اند واحادیث امامان معصوم(ع) آورده می شود. آن گاه نویسنده محترم, با بهره گیری از آیات قرآن وروایات پیشوایان دین, ویژگیهای حضرت مهدی(عج)را بر می شمرد واز بشارت پیامبر(ص) به ظهور حضرت در آخر الزمان یاد می کند.
مطالب اساسی این بخش از کتاب, به شرح زیر می پردازد:
ادله عقلی ونقلی بر امامت امام عصر(عج).
روایاتی که درباره حضرت مهدی(عج) رسیده است.
اشخاصی که به فیض ملاقات وزیارت حضرت نائل آمده اند.
برخی کرامات ومعجزات حضرت در عصر غیبت.
نشانهای ظهور وحوادثی که پیش از ظهور حضرت, رخ خواهد داد.
سال, روز ومحل قیام.
چگونگی گردآوری سپاه ومأموریت آنان.
مسیر حرکت.
مدت امامت وحکومت.
جریاناتی که در آن روزگار رخ می دهد.
وضعیت زمین ومردم در آن عصر.
ویژگیهای جمال, شمایل, شیوه رفتار سیره اخلاقی وعملی حضرت مهدی(عج) به گونه بسیار محققانه, براساس منابع متقن ودیدگاههای مستدل عقلی ونقلی.

الفصول العشره فی الغیبه
نوشته:
شیخ مفید
تحقیق: فارس حسون.
ناشر: کنگره هزاره شیخ مفید.
شماره صفحه ها:۱۰۳
شیخ مفید در آغاز این رساله اشاره می کند:
(در دیگر نوشته های خود, به مسائلی چون: وجوب امامت, عصمت امام, ویژگیهای امام, دلائل امامت ائمه معصومین(ع) نقد ادعای مخالفان, فلسفه غیبت و... پرداخته ام. در این نوشته, به ده پرسش درباره مهدی, پاسخ می دهم.)
شیخ در مورد اهمیت وجایگاه این رساله می نویسد:
(در این اثر, آنچه تمامی خردمندان بدان نیاز دارند, آورده شده وبه گونه ساده, در دسترس همگان قرار گرفته است.)
شیخ بر این نظراست که اگر کسی از محتوای این رساله, آگاهی یابد, از نوشته های دیگر وی, در این باره, بی نیاز خواهد بود.
پرسشهای دهگانه:
۱. آیا امام حسن عسکری(ع) فرزندی به نام مهدی داشته است؟ آیا این را فقط شیعه باور دارد, یا غیر شیعیان نیز, بدان اعتراف دارند؟
۲. تکذیب وجود فرزند برای امام عسکری(ع), از سوی جعفربن علی (عموی امام زمان).
۳. امام حسن عسکری اگر فرزندی به نام مهدی داشت, چطور در وصیت خود, از او نام نبرده وبه مادرش وصیت کرده است.
۴. دلیل بر ولادت مخفیانه وغیبت آن حضرت چیست؟
۵. غیبت طولانی, خلاف عادت, پذیرفته نیست. چگونه می تواند فردی که در زمانهای دور, چشم به جهان گشوده, تا این زمان, (۴۱۱ هـ.ق) زنده باشد؟
۶. غیبت طولانی, با دست نیابیدن ومشخص نبودن محل سکونت وی, چگونه ممکن است؟
۷. بر فرض صحت غیبت, در صورت اجرا نکردن حدود, بیان نکردن احکام, هدایت نکردن گمراهان, اقامه نکردن امر بمعروف ونهی از منکر و... چه نفعی خواهد داشت؟
۸. به هر دلیلی که شیعه امامیه ادعاهای فطحیه, کیسانیه, ناووسیه واسماعیلیه را در باب غیبت باطل می شمارد, به همان دلیل ادعای شیعه امامیه نیز, در غیبت حضرت مهدی باطل است.
۹. شیعه امامیه بر این باور است که خداوند غیبت آن حضرت را لازم دانسته وخداوند چیزی را اراده نمی کند, مگر آن که دارای مصلحت باشد. از سوی دیگر شیعه امامیه معتقد است که در مشاهده آن حضرت واخذ معارف دین از وی, مصلحت کامل بندگان وجود دارد وبا ظهور آن حضرت, همه مصالح تحقق می پذیرد. بنابراین چگونه خداوند غیبت حضرت را اراده نموده است.
۱۰. اگر امامیه بر غیبت امام عصر(عج) اصرار کند, باید در هنگام ظهور, معتقد به معجزه باشد, تا مردم او را بشناسند, در حالی که داشتن معجزه از ویژگیهای پیامبران الهی است.
پس از طرح پرسشهای بالا, شیخ, به یکایک آنها به شرح پاسخ می دهد.
این اثر با عناوین: (المسائل العشرة فی الغیبة والاجوبة عن المسائل العشر) در نجف وقم چاپ شده واخیراً در هزاره شیخ مفید, با دیگر آثار وی (مصنفات ج۳) نشر یافته است.

رسالة ثانیة فی الغیبة
نوشته:
شیخ مفید.
تحقیق: علاء آل جعفر.
ناشر: کنگره شیخ مفید.
شماره صفحه ها: ۶۰
این رساله کم حجم نیز, پاسخ به پرسشهایی است که از سوی شخصی درباره غیبت وظهور امام زمان(عج) مطرح شده وشیخ مفید به آنها پاسخ داده است.
سؤال می کند: چه دلیلی بر وجود امام زمان هست؟
شیخ مفید, با استناد به ادله نقلی (احادیث وروایات صحیح) ومورد پذیرش شیعه وسنی وادله عقلی, این پرسش را پاسخ می گوید.
پرسش دیگر: چگونه کسی که طرفدار عدل وتوحید است, امامت کسی را که ولادت او قطعی نیست می پذیرد.
آیا چنین چیزی به عقل, یا وحی درست می آید؟
شیخ مفید, در پاسخ, با اشاره به احادیث وادله ای که می گوید زمین نباید خالی از حجّت باشد, استدلال می کند ومی نویسد:
(حجت ویژگیهایی دارد. کسی حجت است که آن اوصاف را دارا باشد. ودر اولاد عباس, اولاد علی وقریش, کسی با این اوصاف نیست.
براساس این استدلال عقلی, حجت باید فرد دیگری باشد, هر چند ظاهر وپیدا نباشد. زیرا مسلّم است شخصی می تواند حجت باشد که از خطا وگناه معصوم باشد.
بنابراین, لازم می آید که حجت(عج) غائب باشد.۱۳)
در این رساله, پنج پرسش مطرح شده که شیخ, محکم ومتقن از آنها پاسخ می دهد.
افزون بر آثاری که از شیخ مفید درباره مسأله غیبت امام عصر(عج) برشمردیم, آثار دیگری نیز, از شیخ به جا مانده که برخی از آنها در ضمن مجموعه ای تحت عنوان: (خمس رسائل فی اثبات الحجة) از سوی دارالکتب التجاریه نجف اشرف, در سال ۱۳۷۰. هـ ق. به چاپ رسیده است.
در جلد ۷ مصنفات شیخ مفید نیز که از سوی کنگره نشر یافته, چهار رساله, از جمله همین رساله حاضر, به چاپ رسیده است. البته از آن جا که بنابر معرفی تمام نوشته های شیخ مفید, در این باره نیست, به همین اندازه بسنده می کنیم.

اثبات الوصیه
نوشته:
ابی الحسن علی بن الحسین بن علی المسعودی.
ناشر: دارالضواء, بیروت.
شماره صفحه ها: ۲۹۵.
مسعودی, در شهر بابِل دیده به جهان گشود ودر بغداد به کسب دانش پرداخت۱۴. سپس برای ادامه تحصیل, به مصر سفر کرد واز آن جا برای استفاده از علمای بصره, راهی آن دیار شد, از دانشمند برجسته بصره, از جمله: ابا خلیفه الحمحی بهره گرفت۱۵.
در سال ۳۰۹ هـ. ق. از شهرهای فارس وکرمان دیدن کرد ومدتی در استخر فارس اقامت گزید واز عالمان آن منطقه بهره جست, از آن جا به هند وچین سفر کرد. این مرحله از سیر وسیاحت علمی خود را در عمان به پایان برد.
در سال ۳۱۴ هـ. ق. مرحله دیگری از هجرت علمی خود را از عمّان آغاز کرد وبه ماوراء آذربایجان, گرگان, فلسطین وشام رفت. در سال ۳۳۲ هـ. ق. عازم انطاکیه وسپس مصر شد. در مصر اقامت گزید ودر جمادی الآخر سال ۳۴۵ هـ. ق. یا ۳۶۳ هـ. ق. در همان جا به درود حیات گفت.۱۶
مسعودی را از بزرگان دانش رجال وتراجم,شخصیت برجسته علمی, جلیل القدر, مورد اطمینان وبزرگوار معرفی کرده اند۱۷.
از مسعودی, آثار ارزنده ای در موضوعات گوناگون به یادگار مانده که از آن جمله است: اثبات الوصیه. کتاب ارزشمند اثبات الوصیة, موضوعات: تاریخی واعتقادی و... را در بر دارد. ابتدا, به بیان جنود عقل وجهل, خلق جن وناس وسجود ملائکه پرداخته است, آن گاه, جریانهای تاریخی را از هبوط آدم, رسالت انبیاء الهی ومردان بزرگ, تا ولادت پیامبر اکرم اسلام(ص), به بحث می گذارد.
بعد می پردازد به چگونگی انتقال پیامبر(ص) از اصلاب انبیاء وحوادث صدر اسلام: دعوت خصوصی وعمومی, معراج وهجرت پیامبر(ص) ونزول قرآن, اثبات امامت تک تک ائمه(ع), از نظر تاریخی در محدوده تاریخ ائمه(ع) جریانهایی که در عصر هر امامی اتفاق افتاده, شیوه برخورد آنان با حاکمان زمان وعکس العملهای حاکمان را به رشته تحریر در می آورد. در پایان, امامت امام عصر(عج) را از زبان مخبران صادق اثبات می کند وموضوعاتی را به شرح زیر, در باب امامت امام دوازدهم ومسأله غیبت وی, به بوته بررسی می نهد: امام زمان فرزند کیست؟
ویژگیها حضرت.
انتظار فرج.
نشانه های ظهور.
مقابله حضرت به هنگام ظهور با ستمکاران و...

کفایة الاثر
نوشته:
ابی القاسم علی بن محمدبن علی الخزاز القمی الرازی.
تحقیق: سید عبداللطیف حسینی کوه کمری خوئی.
ناشر: انتشارات بیدار, قم.
شماره صفحه ها: ۴۰۲
مؤلف این اثر نفیس, از دانشمندان اواسط قرن چهارم هجری واز شاگردان شیخ صدوق است که در قم زاده شده ودر ری می زیسته است۱۸.
صاحب ریاض درباره وی می نویسد:
(... الشیخ الاجل الاقدم ابوالقاسم علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی قدس سره, الفاضل العالم المتکلم الجلیل الفقیه المحدث المعروف تلمیذ الصدوق وامثاله.)۱۹
ابوالقاسم علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی قمی, فاضل, عالم, متکلم, فقیه محدث واز شاگردان صدوق ومانند وی بوده است.
از متن کتاب بر می آید نویسنده افزون بر صدوق, از شمار زیادی از علماء وراویان استفاده برده وشمار زیادی از وی نقل روایت کرده اند, از جمله: ابوالبرکات علی بن الحسین الحسینی الجوری, محمدبن ابی الحسن بن عبدالصمد القمی, محمد بن الحسین بن سعید قمی المجاور به بغداد و...
از جمله آثاری که از وی, به جا مانده کتاب ارزشمند کفایة الاثر است. این اثر, نخستین کتابی است که در موضوع خود, به این شیوه نگارش یافته وپس از آن. بسیاری از نویسندگان از آن الگو گرفته اند.
مرحوم بهبهانی در تعلیقات خود بررجال میرزای کبیر, درباره ارزش علمی کتاب ودیدگاههای نویسنده کفایة الاثر, می نویسد:
رأیت کتاب الکفایة کتاباً مبسوطاً فی غایة الجودة جمیعه نصوص عن الرسول صلی الله علیه وآله وعن غیره ایضاً فی الائمة الاثنی عشر وفیه بعض تحقیقاته یظهر منه کونه فی غایة الفضل)۲۰
کتاب کفایة الاثر را کتابی دراز دامن, در نهایت خوبی یافتم. تمام مطالب آن را روایاتی که از رسول اکرم(ص) وغیر ایشان درباره ائمه(ع) رسیده است, تشکیل می دهد. در آن, برخی تحقیقات یافت می شود که گواه فضل ودانش بالای مؤلف است.
نویسنده در انگیزه تألیف کتاب می نویسد:
(برخی شیعیان, آگاهی کافی در امر امامت نداشتند, از این روی, طرح بعضی شبهات از سوی مخالفان وگروههای مخالف, امر را بر آنان مشتبه کرده بود, تا آن جا که دلیلهای روایی بر اثبات امامت ائمه(ع) را انکار می کردند. شیعیان دست خود را از دلیلهای روایی ونصوص بر امامت, تهی می دیدند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته وگمان کردند, از صحابه نیز نسبت به امامت خبر واثری نرسیده است. چون وضعیت اعتقاد دینی آنان را این گونه یافتم. برخود لازم دیدم, در این مسأله به تحقیق وجست وجو بپردازم وبا گردآوری آثار واخباری که امامت ائمه(ع) را اثبات می کند, حقیقت را بر همگان آشکار کنم وشبهات مطرح شده را پاسخ گویم.)
اخبار وروایات فراوانی از پیامبر(ص) رسیده که پس از ختم نبوت, امر امامت وخلافت را دوازده نور پاک بر عهده می گیرند: که اوّل آنان علی(ع) وآخر آنان مهدی(عج) است.
علما, از دیر باز, به گردآوری واستدلال به این اخبار, بر مسأله امامت پرداخته اند وآثاری را سامان داده اند.
عالمی که از عهده این امر مهم واساسی به خوبی برآمده وبه گونه تحسین برانگیزی آن را به انجام رسانده, قمی رازی, در کتاب کفایة الاثر است.
مؤلف با تلاش بسیار وابتکار در خور تقدیر, روایات واحادیثی که به طور صریح بر امامت ائمه(ع) دلالت دارند واصحاب مشهور پیامبر(ص) مانند: علی(ع), عبدالله بن عباس, عبدالله بن مسعود, ابی سعید خدری, ابی ذر غفاری, سلمان فارسی, فاطمه(س), ام السلمه وعایشه از حضرت شنیده وروایت کرده اند. آورده است.
سپس اخبار وروایاتی که درباره تعیین هر یک از ائمه(ع), به نصّ صریح امام پیشین رسیده, با نظم ویژه ای نقل کرده وآنها را دلیل محکم واستواری بر انتصاب ائمه(ع), بویژه امام زمان(ع), می داند. از این روی, حجت را بر همگان تمام شده می انگارد.
افزون بر این, آخرین باب کتاب را به روایاتی که از سوی امام عسکری(ع) درباره حضرت مهدی وامامت پیشوای دوازدهم شیعیان رسیده اختصاص داده است.
در پایان, روایاتی که از زید, بر امامت امام عصر(عج) نقل شده, می آورد.
این اثر نفیس, از متون کهن درباب امامت است که از جهت اتقان, همواره مورد توجه بزرگان دانش حدیث بوده ومتن آن بر بسیاری از علمای برجسته خوانده شده واز سوی آنان اجازه نقل به افراد موثق صادر شده است.
چاپ حاضر, با نسخه های مورد اعتماد وبرخی روایات آن با کمال الدین شیخ صدوق مقابله وتصحیح شده واز اعتبار بالایی بهره مند است.

المقنع فی الغیبة
نوشته:
سید مرتضی علم الهدی
تحقیق: سید محمد علی حکیم.
چاپ شده در: مجلّه تراثنا, شماره دوّم, سال هفتم, ۱۴۱۲ هـ. ق.
شماره صفحه ها: ۵۷
سید مرتضی, از دانشمندان ونوابع قرن چهارم وپنجم هـ. ق. است در سال ۳۵۵ هـ. ق. در, شهر بغداد دیده به جهان گشود. از کودکی به فراگیری دانش پرداخت ودر جوانی در بسیاری علوم سر آمد شد. وی, از شاگردان ممتاز شیخ مفید است.
افزون بر بهره وری از محضر شیخ مفید, از محضر بزرگانی چون: هارون بن موسی تلعکبری, حسین بن بابویه قمی, ابن نباته, ابو عبدالله محمدبن عمران مرزبانی خراسان, احمدبن سهل دیباجی احمد بن سعید کوفی... بهره جسته است.
سرانجام, پس پروراندن شاگردان بسیار, خدمات ارزنده به تشیع واسلام وبه جای گذاردن آثار فراوان, در هشتاد ویک سالگی, به درود حیات گفت۲۱.
از آثار ارزنده وی رساله المقنع است در موضوع غیبت.
این اثر, با وجود حجم اندک از جمله متقن ترین متون است.
ارزش کتاب, زمانی بیشتر هویدا می شود که می بینیم بزرگانی چون: شیخ طوسی, فرازهایی از متن کتاب ودر برخی موارد, خلاصه ای از مطالب را در کتاب الغیبة خویش آورده است.
امین الاسلام طبرسی در فصلهای گوناگون کتاب اعلام الوری بأعلام الهدی, گاه عین عبارتها وگاه مضمون مطالب را آورده است.
اهتمام بزرگان به این اثر, نمایانگر حسن تألیف واتقان واستواری دیدگاهها وارزش فوق العاده وبرتر آن است.
سید مرتضی, درباره سبب نگارش این رساله می نویسد:
در مجلس وزیر السید, سخن از غیبت امام عصر(عج) به میان آمد واین امر مرا بر آن داشت, در این باب اثر کوتاهی بنگارم.)
صاحب الذّریعة از قول استادش محدث نوری, نقل می کند:
(سید مرتضی, این کتاب را برای وزیر مغربی, ابوالحسن علی بن الحسین بن علی بن هارون بن عبدالعزیز الاراجتی نوشته است.۲۲
از اشاره هایی که سیّد در الشافی فی الامامة وتنزیه الانبیاء, والائمه(ع) دارد, بر می آید که (المنقع) پس از آن دو اثر نگاشته شده است.
این اثر, به گفته اهل تحقیق, به جز در این اواخر که در مجله تراثنا, چاپ شده, تاکنون به صورت مستقل چاپ نشده است. محقق محترم در این چاپ, بر نسخه های ارزشمندی به ترتیب قدمت واستواری متن اعتماد کرده است:
۱. نسخه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران, تاریخ پایان استنساخ, ۸ شعبان ۱۰۷۰ هـ. ق.
به خط ابراهیم بن محمد حرفوشی.
این نسخه, کامل ترین نسخه موجود ومشتمل بر تمامی کتاب المقنع فی الغیبة, با تمام افزوده آن است, تحت عنوان: (الزیادة المکملة), جز این که برگ آخر آن, افتاده است.
۲. نسخه کتابخانه مجلس شورای اسلامی, تهران. این نسخه, بخشی از المقنع را در بر دارد.
۳. نسخه کتابخانه آیت الله مرعشی, قم. این نسخه, به خط محمدبن ابراهیم بن عیسی البحرانی الأوالی نوشته شده واز نسخه های خطی قرن دهم هجری است.
محقق محترم, کار تحقیق را به صورت تطبیق وتلفیق, با نسخه های یاد شده انجام داده است ودر پاورقی, آن جا که نیاز به ذکر اختلاف نسخه ها بوده, اشاره کرده وافزون بر این, برخی مطالب وکلمات را توضیح داده است.
مطالب کتاب که بدون عنوان وسرفصل بوده, از سوی محقق عنوان گذاری شده که خواننده, به آسانی به مطالب کتاب, دسترسی خواهد یافت.
در متن کتاب نیز, برخی نکات را در داخل کروشه, روشن کرده است.
کتاب, با حمد وسپاس الهی ودرود بر بنده برگزیده خداوند, پیامبر مکرم اسلام شروع شده وپس از بیان انگیزه تالیف, ادعای مخالفان را طرح می کند:
سخن از غیبت امام زمان, برای شیعیان مشکل است).
در پی طرح ادعای مخالفان, می نویسد:
(به مسأله غیبت, باید از زاویه ساختار اصولی نگریست, زیرا مسأله غیبت امام عصر(عج), فرع اصولی است که اگر آن اصول, برهانی شود, سخن از غیبت آسان ترین وروشن ترین بحث خواهد بود وگرنه, سخن گفتن بدون پرداختن به بحث اصولی, مبنایی نخواهد داشت.)
سپس اصولی را که بایسته بحث در این باب است, با استناد به برهانهای عقلی ونقلی به شرح زیر اثبات می کند:
اصل امامت.
اصل عصمت.
اصل وجوب امامت.
اصل وجوب عصمت.
سیّد, در ضمن اثبات این اصول, شبهات وادعاهایی که از سوی مسلکها وفرقه های گوناگون مانند: کیسانیه, ناووسیّه, واقفیه و... مطرح شده, پاسخ می دهد. با شیوه برهان عقلی وارد مباحث مربوط به غیبت می شود وهمراه بیان مطالب, به برخی از شبهات نیز پاسخ می گوید.
عناوین عمده مباحث طرح شده به شرح زیر است:
حکمت غیبت, جهل وبی خبری از حکمت, منافات نداشتن جهل به حکمت غیبت با غیبت و... درباره حکمت غیبت وسبب آن می نویسد:
(... امّا لسبب الغیبة فهو. اخافة الظالمین له علیه السلام...)۲۳
سبب غیبت امام عصر(عج) ترس از ستمگران بوده است.
سپس با حفظ اصول ومبانی که پی ریخته, پاسخ مخالفان را می دهد. شبهات بدانها پرداخته شده, بدین شرح هستند:
تفاوت میان پنهان شدن پیامبر(ص) وامام چیست؟
چرا ائمه(ع), پیش از امام زمان, غایب نشدند, در حالی که آنان نیز, ترس از ستمگران داشتند؟ چه فرق بین وجود وعدم کسی است که سودی از سوی او به کسی نرسد؟
اگر ملاک غیبت, ترس از دشمنان است, آیا خداوند امام عصر را ایمن از دشمنان, ظاهر خواهد کرد؟ احکام وحدود در زمان غیبت بر عهده کیست؟!
علت ظاهر نشدنِ حضرت,بر دوستانش چیست؟
فرق بین دوست ودشمن در فلسفه وعلت غیبت کدام است؟
و...
این اثر ارزشمند, تکمله ای دارد, به نام: الزیادة المکمل بها کتاب المقنع) که در پایان همین اثر, آمده است.
در آغاز بخش افزوده, به مسأله بهره شیعیان وپیروان امام, در زمان غیبت می پردازد ویادآور می شود که غیبت حضرت, سبب آن نمی شود که امام, نقشی در امور مسلمانان نداشته باشد واثبات می کند که در اطاعت وپیروی از امام واستفاده از وجود شریف وی, تفاوتی بین وجود وغیبت او, نیست. از طرفی ظهور امام برای اولیاء واجب وضروری نیست. امام, در حال غیبت نیز, بر آنچه پیش می آید وبر شیعیان می گذرد وشیعیان انجام می دهند, آگاه وبر کم وکیف جریانهایی که اتفاق می افتد گواه است.
سپس با طرح پرسشهایی در مورد علم امام(ع) مباحث این بخش را به پایان می برد.

البرهان علی صحة طول عمر الامام صاحب الزمان(عج), ج۲
نوشته:
محمّد الکراچکی الطرابلسی.
تحقیق وتعلیق: شیخ عبدالله نعمه.
ناشر: دارالذخار, قم.
مؤلف, از بزرگان شیعه, است.
وی برای کسب دانش ادب, فقه, حدیث و... به بلاد اسلامی سفرهای بسیار کرده ونزد بزرگان دانش, چون: شیخ مفید, به فراگیری دانش پرداخته است.
یافعی درباره شخصیت علمی وی می نویسد:
(ابوالفتح الکراچکی خیمی, رأس شیعه صاحب تصانیف نحوی لغوی منجم, طبیب, متکلم از کبار اصحاب شریف مرتضی است.۲۴)
وی, پس از عمری تلاش علمی گسترده وبهره رسانی علمی به امت اسلامی ودفاع از کیان تشیّع, در تاریخ ۴۴۹ هـ. ق) به درود حیات گفت۲۵.
او, آثار فراوانی در فقه, اخبار, اصول دین, نجوم, هیئت وانساب دارد, از جمله آثار ارزشمند وی, کتاب شریف کنز الفوائد است.
مؤلف, در جزء دوّم کنز الفوائد, رساله ای تحت عنوان: البرهان علی صحة طول عمر الامام صاحب الزمان(عج) نگاشته است.
مؤلف محترم درباره انکار طول عمر امام عصر از سوی مخالفان می نویسد:
(چون مخالفان غیبت امام عصر(عج), نتوانسته اند موضوع طول عمر حضرت را حل کنند, منکر وجود امام عصر(عج) شده اند وطول عمر امام عصر را, دلیل بر بطلان دیدگاه شیعه دانسته اند.)
در مقام پاسخ, منکران وجود امام عصر(عج) را به چند گروه تقسیم می کند وسپس دیدگاههای فلاسفه, منجمان, اطبا وطرفداران عادات را در مورد طول عمر انسانها, یاد آور می شود ودر پایان, براساس باورهای دینی مورد پذیرش همگان, شواهد عینی وتاریخی, اشکالات را پاسخ می گوید واز کسانی که عمر طولانی داشته اند وهنوز حیات دارند, مانند: حضرت خضر, بر اثبات مطلب گواه می آورد.

کتاب الغیبة
نوشته:
شیخ الطائفة ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی.
تحقیق: شیخ عبدالله تهرانی وشیخ احمد ناصح.
ناشر: موسسه معارف اسلامی, قم.
شماره صفحه ها: ۵۶۹.
شیخ طوسی, از بزرگترین علمای اسلام است.
وی, در سال ۳۸۵ هـ در شهر طوس دیده به جهان گشود ودر همان جا, علوم مقدماتی, فقه, اصول وحدیث را از, استادان عصر خویش فرا گرفت. در سال ۴۰۸ هـ. ق.
به عراق مهاجرت کرد ودر بغداد, حدود پنج سال از پیشوای بزرگ شیعیان, شیخ مفید وبرخی اساتید دیگر بهره برد.
پس از رحلت شیخ مفید, حدود ۲۳ سال از محضر پرفیض سید مرتضی ودیگر بزرگان, استفاده های فراوانی بر دو حدود ۱۲ سال پیشوای علمی بغداد بود وکرسی درس عظیم آن جا رابر عهده داشت, سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد.در نجف, حوزه علوم اسلامی را بنیاد نهاد وبقیه عمر پربرکتش را در آن شهر به تألیف, تصنیف وتدریس گذراند ودر سال ۴۶۰ هـ ق. به دیدار حق شتافت۲۶.
شیخ, عالمی جامع ومسلط بر علوم متداول زمان خود بوده ودر زوایای گوناگون فرهنگ اسلامی, قلم زده وآثار گرانبها وارزشمندی از خود, به جا گذاشته است. درباب عقاید, بویژه مسأله مهدویت وغیبت امام عصر(ع), افزون بر کتاب؟ تخلیص الشافی سید مرتضی, که در جلد اول وچهارم آن درباره امام زمان, به شرح بحث کرده, کتاب جدا گانه ای در خصوص غیبت امام زمان به نام الغیبة, نگاشته است.
این کتاب, از ابتکار وجامعیت کم نظیر شیخ, حکایت دارد, وی در این اثر, به همه جوانب مسأله غیبت, به گونه دقیق واستوار رسیده وپاسخ اشکالات مخالفان را با استدلال به کتاب, سنت وعقل داده است ودیدگاه شیعه را با استدلالهای دقیق, روشن کرده است.
آقا بزرگ تهرانی, در اهمیّت وعظمت این اثر ارزنده می نویسد:
(قد تضمن اقوی الحجج والبراهین العقلیه والنقلیه علی وجود الامام(ع) وغیبته ثم ظهوره فی آخر الزمان...)۲۷
[کتاب حاضر] قوی ترین برهانهای عقلی ونقلی بر وجود امام زمان(ع) وغیبت وظهور آن حضرت را در آخر الزمان, در بر دارد.
شیخ طوسی در مقدمه کتاب, انگیزه تالیف کتاب را چنین بیان می کند:
(شیخ بزرگوار ما, به من دستور داد, کتابی درباره غیبت صاحب الزمان وسبب دوام غیبت وپاسخ شبهات مخالفان بنویسم.
من, با وجود کمی فرصت وناراحتی روحی وموانع روزگار, پیشنهاد او را پذیرفتم وبه گونه اختصار, آن را تعقیب خواهم کرد.
کتاب الغیبه, امهات مباحث مربوط به غیبت امام عصر(ع) را در بر دارد, از جمله: غیبت , علت واسباب غیبت, حکمت غیبت و....
در آغاز, با ادله وبرهانهای بسیار, وجود امام زمان را واین که حضرت, فرزند بلافصل امام حسن عسکری است, ثابت می کند, به شبهات فرق گوناگون, از جمله: اسماعیلیه, زیدیه, کیسانیه, ناووسیه, واقفیه, فطحیه و..., با استناد به روایات پاسخ می دهد. آن گاه برای رفع استبعاد از غایب شدن حضرت مهدی(ع) به غایب شدن پیامبر(ص) در شعب ابی طالب.
غایب شدن حضرت یوسف, موسی, یونس, اصحاب کهف و... استشهاد می کند وبرای طبیعی جلوه دادن طول عمر حضرت, عمر طولانی حضرت نوح, خضر و... را گواه می آورد.
وبه این نکته تأکید می ورزد که طولانی کردن عمر افراد برای خداوند توانا, کار مشکلی نیست واو بر هر کاری تواناست ومی تواند به افراد عمر طولانی ببخشد وآنان را سالیان سال زنده نگهدارد, چنانکه اهل بهشت, در بهشت جوان می مانند وپیر نمی شوند.
در مورد فلسفه غیبت, ترس از کشته شدن را یادآور می شود ودرباره فایده غیبت می نویسد:
(وجود حضرت, لطفی است وتصرف وی در امور, لطفی دیگر. خدا به وسیله امام, لطف خویش را به انسانها می رساند. فردی را که برای اداره جامعه لازم است, آفریده وحجت را بر مردم تمام کرده, تا اگر خواستند از وجودش بهره ببرند, حجت را بر آنان تمام کرده است. مردم هستند که اسباب ترس وغیبت را فراهم ساخته اند. از جانب خداوند, فیض, کامل است, قابلیت قابل شرط است).
این کتاب, تا کنون, بارها به چاپ رسیده: نخستین بار در تبریز, چاپ سنگی, سال ۱۳۲۳ هـ. ق. چاپ دوّم در نجف در قم وتهران بارها اُفست شده است.
از آن جا که چاپهای پیشین اشتباه بسیار داشته ودر مواردی افتادگی, محققان محترم کتاب بر آن می شوند, چاپ تصحیح وتحقیق شده ای از این اثر ارزشمند, عرضه بدارند. از این روی متن آن را, با نسخه آستان قدس رضوی, کتابخانه مدرسه فیضیه, کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی که اصل نسخه نجف است, مقابله می کنند وبه گونه ای مطلوب ودر خور, به بازار دانش عرضه می دارند.

اعلام الوری باعلام الهدی
نوشته:
امین الاسلام, ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی.
تصحیح وتعلیق: علی اکبر غفاری.
ناشر: دارالمعرفه, بیروت.
شماره صفحه ها: ۴۶۰.
امین الاسلام طبرسی, از عالمان, مفسران, مجتهدان بنام قرن پنجم وششم هجری است.
وی, به احتمال زیاد, به سال ۴۶۸, یا ۴۶۹, دیده به جهان گشوده وروزگار جوانی را در مشهد مقدس, به فراگیری دانش گذراند ودر رشته های علمی متداول: ادبیات عرب, حدیث, فقه, اصول, تفسیر و... اطلاعات گسترده ای اندوخت ودر این دانشها, صاحب نظر شد ودر سال ۵۲۳ هـ. ق. به شهر سبزوار رفت وتا پایان عمر, در همان جا بزیست وبه نشر فرهنگ اسلامی پرداخت۲۸.
ابوالحسن علی بن زید بیهقی معاصر طبرسی درباره مقام علمی وی می نویسد:
(در نحو, فرید بود... در علوم دیگر, به درجه افادت رسید. تصانیف بسیار است او را...۲۹)
مرحوم طبرسی, پس از سالها تحقیق, تألیف, تدریس, تربیت شاگردان و... به سال ۵۴۸ هـ. ق. در سبزوار به دیدار حق شتافت.
از وی, آثار علمی بسیار به جا مانده, از جمله: اعلام الوری بأعلام الهدی۳۰. وی در این اثر, زوایای گوناگون زندگی ائمه(ع) را با تتبع وسیع وژرف, نمایانده ودر بیان مطالب, شیوه استدلال عقلی ونقلی را به گونه بسیار عالمانه ودقیق پی گرفته وبا ابتکار در خوری, مباحث را روشن وبه اثبات رسانده است. مطالب کتاب, از چنان اتقانی برخوردار است که عالمان بزرگ, در نوشته های خود, فصل, یا فصلهایی را از آن, به صورت کامل نقل کرده اند.
نویسنده, کتاب را در چهار رکن اساسی, سامان داده, رکن چهارم آن, درباره امامت ائمه(ع) بویژه امامت امام زمان(ع) است. درباره امام زمان(ع), روی مطالب زیر, انگشت گذارده است:
اسم, کنیه, لقب, ولادت, نام مادر گرامی حضرت, کسانی که امام را در کوچکی ملاقات کرده اند, اثبات امامت امام عصر, به دلیل عقل, چگونگی غیبت, دلایل وشواهد بر غیبت, برخی توقیعات, نام کسانی که به دیدار امام توفیق یافته اند, نشانه های قیام, ایّام ظهور, سیره عملی حضرت, به هنگام قیام, روش حکومت وویژگیهایی که در حضرت وجود دارد و...
در پایان, به پاسخ شبهات می پردازد:
۱. علت طولانی شدن غیبت؟
۲. اگر غیبت, سودی به حال مسلمانان نداشته باشد, چه تفاوتی بین حیات ومرگ حضرت خواهد بود.
۳. حکم حدودی که بر جنایتکاران در زمان غیبت واجب می شود, چیست؟
۴. دلیل غیبت.
۵. آیا ادله ای که برای غیبت امام عصر(عج) مورد استناد قرار گرفته, کافی است.
۶. اگر شیعه پذیرفته است که پس از پیامبر(ص) نبیّ نخواهد آمد, چگونه در اخبار شیعه, آمده: مهدی شریعت را نسخ می کند, به حکم داوود حکم می کند, جزیه نمی پذیرد و... آیا اینها اثبات نبوت جدید نیست؟

التذکرة فی احوال الموتی وامور الاخرة:
نوشته:
امام الحافظ القرطبی.
تصحیح وتعلیق: احمد مُرسی.
ناشر:
شمار صفحه ها:
قرطبی, از مفسران بزرگ اهل سنت وپیر ومذهب مالک است. دانشمندانی که به بیوگرافی وی اشاره کرده اند, او را به اوصاف حمیده, تبحر در علوم, بویژه تفسیر, ستوده اند۳۱.
زرکلی می نویسد:
(وی, مردصالح, متعبّد از اهل قرطبه است که در شرق مینة ابن خصیب (در شمال اسیوط مصر) اقامت گزید ودر همان جا وفات کرد. انسان پارسا وکم مؤنه ای بوده که با یک لباس در جامعه حضور می یافته ودارای تألیفات زیادی است... از جمله: التذکرة باحوال الموتی واحوال الآخرة)۳۲
کتاب التذکره, در دو مجلّد, در مصر چاپ شده که بخشی از جلد دوّم آن, درباره حضرت مهدی(عج) است.
مؤلف در جلد دوّم, تحت عنوان: (الخلیفة الکائن فی آخر الزمان المسمی بالمهدی وعلامة خروجه) روایاتی که صحابه از رسول خدا(ص) درباره خلیفه آخر الزمان ونشانه های ظهور او, نقل کرده اند, گرد آورده است.
در بابهای دیگر, به موضوعاتی به شرح زیر اشاره دارد:
فتنه بین مغرب ومشرق, خروج سفیانی, جریان لشکر کشیها و...
در مورد این گونه روایات, از قول حافظ ابوالخطاب بن دحیه می آورد:
(این گونه مسائل, از قول پیامبر(ص) مستند موثقی نداشته واز پیامبر(ص) نرسیده است وبیان آن, انسان را از عدالت ساقط می کند, مگر نقل آن از باب امانت باشد وصحت وسقم به مؤلف برگردد.)
در این کتاب, تناقضها وناسازگاریهای بسیاری دیده می شود. مثلاً آمده: دجّال, در سال سیصد, ظهور می کند, ومسائل دیگری که نادرستی آنها آشکار است.
سپس داستان خروج سفیانی وخروج (دابّه) را که حذیفه از قول پیامبر(ص) نقل می کند, به بوته نقد گذارده ومی نویسد:
(از این خبر, بوی جعل استشمام می شود ومسأله پر از جعلیات واسرائیلیات است که انسان از سیاه کردن کاغذ به آن ابی دارد.)
سپس روایات ساختگی ودروغ را که با عقل وفطرت سالم, ناسازگارند, مشخص می کند.
باب دیگری گشوده درباره مهدی(عج) وکسانی که زمینه حکومت وی را مهیا می سازند. در این باب, روایاتی که از علی(ع), ثوبان, عبدالله بن الحارث بن جز الزبیدی از رسول اکرم(ص) نقل شده, گردمی آورد.
در باب دیگر, روایاتی از پیامبر(ص) درباره ویژگیهای مهدی(عج), اسم عطایا, درنگ وی, خروج با عیسی(ع), کشتن دجال و... نقل می کند.
آن گاه تحت عنوان: (فصل), روایت (لامهدی اِلاّ عیسی) را نقل می کند وآن را معارض با روایات دیگر می داند ودر مقام نقد, روایت را از نظر سند, ضعیف می شمرد وروایاتی که بیانگر ظهور آن حضرت هستند ووی را از عترت پیامبر(ص) وفرزند زهرا(س) می دانند, را صحیح, متواتر, نص ومقدّم بر (روایت) لا مهدی الاّ عیسی می شمارد.
در پایان, این دو دسته از روایات را به این گونه خواسته جمع کند:
(یحتمل ان یکون قوله علیه الصلاة والسلام, ولا مهدی الا عیسی ای لا مهدی کاملاً معصوماً اِلاّ عیسی وعلی هذا تجتمع الاحادیث ویرتفع التعارض).
احتمال دارد منظور از روایت: (لا مهدی اِلاّ عیسی), یعنی مهدی کامل ومعصوم, جز عیسی نیست. بنابراین, میان روایات جمع می شود وتعارض بین روایات برطرف می گردد.
البته این جمع از دیدگاه شیعه, پذیرفته نیست وقابل مناقشه است. در بابهای دیگر, موضوعاتی به شرح زیر آمده:
محل ظهور حضرت مهدی, نشانه های خروج مهدی(عج), بیعت با حضرت در دو مرحله, درگیری وقتل سفیانی, سرزمینهایی که حضرت به تصرف در می آورد, چگونگی فتح قسطنطنیه, نشانه های خروج دجال, نزول حضرت عیسی(ع), کشتن دجال, مقدمات قیام قیامت ونشانه های آن.
مؤلف, در پایان تحت عنوان: (فصل) نشانه های قیامت را از نظر علماء یاد آور شده ونشانه های پایان دنیا را بر شمرده است.

کشف الغمه فی معرفة الائمه
نوشته:
بوالحسن علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی.
ناشر: دارالکتاب الاسلامی, بیروت.
شماره صفحه ها:
اربلی از ادیبان شیعی قرن هفتم هجری است. وی در شهر اربل, در شمال عراق, چشم به دنیا گشوده ودر هجوم مغول, از آن جا به موصل کوچ کرده وپس از مدتی, به اربل بازگشته است. از منابعی که شرح زندگانی او را یاد آور شده اند, بر می آید, وی در اربل, ریاست دیوان انشا را در زمان ابن الصلایا, بر عهده داشته است. در سال ۶۶۰ هـ. ق. به بغداد رفت وریاست دیوان انشاء بغداد را از سوی علاء الدین صاحب دیوان پذیرفت ودر سال ۶۹۳ هـ. ق. در همان جا به درود حیات گفت۳۳.
گرچه از تحصیل ورشد علمی او, ارباب تراجم کمتر سخن گفته اند, ولی بزرگانی چون: صاحب (امل الأمل) از وی به عظمت وبزرگی یاد کرده ودرباره شخصیت علمی او نوشته است:
(کان عالماً, فاضلاً, محدثاً, ثقة, شاعراً, ادیباً ومنشأً جامعاً للفضائل والمحاسن. له کتب منها (کشف الغمه فی معرفة الائمه(ع)...)۳۴.
[اربلی] دانشمند, فاضل, محدث, ثقه, شاعر, ادیب, نگارنده ومجمع فضائل ونیکیها بوده واز او نوشته های بسیاری, از جمله: کشف الغمه فی معرفة الائمه, به جا مانده است.
وی, در این اثر ارزشمند, روایاتی که درباره سیره, تاریخ حیات, فضائل, مناقب ومعجزات پیامبر(ص), حضرت زهرا(س) وائمه (ع) رسیده, از منابع معتبر ومورد اعتماد شیعه وسنی گردآوری کرده, از جمله: تمامی دو رساله حافظ ابونعیم اصفهانی وبرخی متون معتبر دیگر را بر اثر خود افزوده وچون دیده حجم کتاب زیاد می شود در هنگام نقل روایتها, اگر کلمه وجمله ای نیاز به توضیح داشته, به اختصار توضیح داده است وسندهای روایات را, حذف کرده است.
از آن جا که اربلی, از دانش بالایی برخوردار بوده وذهن نقادی داشته است, در موارد بسیاری دیدگاهها واستدلالهای دیگران را آورده وبه نقد وبررسی آن پرداخته وبه برخی از اخبار نیز, به دیده نقد نگریسته است.
به خاطر ابتکاری بودن اثر واستحکام محتوا وموضع معتدل نویسنده, این اثر از جایگاه ویژه ای در میان جامعه شیعه وسنی ودوستداران اهل بیت بر خوردار شده وافراد زیادی از آن نقل کرده اند.
نویسنده, بخش آخر جزء سوم کتاب خود را به امام زمان(عج) اختصاص داده وبه مباحثی به شرح زیر پرداخته است: محل تولد حضرت مهدی(عج), زمان تولد, نسب, پدر, مادر, اسم, کنیه, لقب.
احادیثی که از پیامبر(ص) درباره مهدی(عج) به طریق صحیح ابوداود ترمذی از ابوسعید خدری ودیگران نقل شده, گرآورده است, آن گاه شبهه ای را مطرح می کند:
مهدی در این که, با اوصافی که در روایات بیان شده, فرزند فاطمه است, سخنی نیست, ولی بحث در این است که این روایات, دلیل نمی شود بر این که مهدی, با آن اوصاف, همان (محمد بن الحسن) باشد. زیرا اولاد فاطمه, تا قیامت بسیارند.دلیل دیگری جز این روایات لازم است تا اثبات کند مهدی, همان حجة بن الحسن العسکری است)
سپس از شبهه این گونه پاسخ می دهد:
(پیامبر(ص), مهدی را با اوصاف مشخص کرده واین نشانه ها وویژگیهایی که در روایات آمده, جز بر امام زمان(عج) تطبیق نمی کند وگرنه این نشانه نخواهد بود.)
شبهه را پی می گیرد وپاسخهای محکم از آن می دهد.
سپس به برهانهای عقلی ونصوصی که برامامت امام عصر(عج) دلالت دارد, استدلال کرده وکسانی که امام عصر(عج) را زیارت کرده اند, نام می برد و...
در پایان, روایاتی که حافظ ابونعیم اصفهانی از پیامبر اکرم(ص) درباره مهدی(عج) گردآوری کرده وبخشهای عمده ای از کتاب البیان فی اخبار الزمان شیخ اباعبدالله محمد بن یوسف بن محمد الگنجی الشافعی را در بیست وپنج باب که شامل بسیاری از مطالب مربوط به غیبت وظهور است, نقل می کند.

فرائد السمطین, فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمة من ذریتهم(ع), ج۲:
نوشته:
شیخ الاسلام, صدرالدین ابوالمجامع ابراهیم بن سعد الدین محمدابن المؤید الجوینی الخراسان
تحقیق وتعلیق:
شیخ محمد باقر محمودی.
ناشر:مؤسسة المحمودی,بیروت
مؤلف از بزرگان اهل سنت وحافظان حدیث است. تذکره نویسان, او را به عظمت ستوده اند.ذهبی درباره وی می نویسد:
(الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الاسلام... وکان شدید الاعتنا بالروایه وتحصیل الاجزاء وعلی یده أسلم غازان الملک...)۳۵
[جوینی] پیشوا, محدث, بی همتا, کامل, فخر اسلام...به روایت وتحصیل آن, بسیار عنایت داشته وبا تلاش او, غازان الملک اسلام آورد.
وی, احادیث بسیاری از علمای عراق, شام, حجاز و... نقل کرده واز برخی آنان اجازه روایت, دریافت داشته است.
جوینی,نوشته های بسیاری دارد, از جمله نوشته های اوست:فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین والائمة من ذریتهم.
مؤلف, بخش زیادی از کتاب خود را به بیان چگونگی ظهور وقیام مهدی منتظر (عج) اختصاص داده است (از صفحه ۳۱۰, تا ۳۴۳, جلد دوّم)
نویسنده, در بیان واثبات مطالب, از منابع روایی بهره می جوید وعناوین روایاتی که گردآوری کرده به شرح زیر است.
بشارت ظهور مهدی(عج), مهدی(عج) از ذریه پیامبر(ص), قیام برای گسترش قسط وعدل پس از پرشدن دنیا از ظلم وجور, قیام حضرت مهدی پیش از رستاخیز امری قطعی وحتمی است, مهدی, دوازدهمین امام شیعیان است وخداوند امر ظهور او را یک شبه فراهم می آورد.
امام رضا(ع) وبشارت ظهور مهدی ونورانی شدن دنیا به نور حضرت وروی آوردن سعادت دنیا وآخرت در ایّام میمون ومبارک ظهور حضرت.

شرعة التسمیة حول حرمة التسمیه:
نوشته:
سید محمد باقر داماد.
تحقیق: رضا استادی.
ناشر: مهدیه میرداماد.
شماره صفحه ها:۱۵۵
محمد باقر داماد, معروف به میر داماد, تحصیل علوم دینی را در مشهد مقدس آغاز کرد وبر اثر هوش واستعداد سرشاری که داشت, در اندک زمانی در علوم وفنون گوناگونی, بویژه فقه, حکمت وفلسفه, سر آمد دیگران گردید وبه درجه اجتهاد نائل آمد واستاد فقهای عصر خویش شد.
از این روی, فقهای عصر وی, فتاوای شرعی را به تصحیح وی معتبر می شمردند۳۶. او, افزون بر مقام فقهی, در مسائل فلسفی وکلامی تبحر خاصی داشته ودر این زمینه, از وی نوشته های ارزشمندی به جای مانده است, از آن جمله, رساله: شرعة التسمیة حول حرمة التسمیه.
از جمله مباحث مربوط به امام عصر(ع) که در چندین روایت آمده ومحققان درباره آن, به بحث وگفت وگو پرداخته اند, مسأله حرمت, کراهت یا جواز تصریح به اسم وکینه اصلی امام عصر(ع) در زمان غیبت است. از دانشمندان بنامی که در این موضوع به بحث وبررسی پرداخته اند, میرداماد را می توان نام برد.
وی, اثر مورد بحث را در همین باره نگاشته ودر آن, این مسأله را به گونه ای عالمانه ومحققانه, به نقد وتحلیل گذاشته, آن گاه, روایات مسأله را یکایک آورده ودرباره آنها بحث کرده است.
این اثر ارزشمند, افزون بر تحقیق وتبیین مسأله یاد شده, آکنده از فوائد علمی, ادبی ورجالی است.
تحقیق وتصحیح این رساله, براساس چهار نسخه معتبر, با تلاش رضا استادی انجام پذیرفته است. در پانوشتها, افزون بر ضبط اختلاف نسخه ها, توضیحاتی درباره برخی روایات داده شده است.
در مقدمه کتاب, ضمن این که از نسخه های کتاب, چگونگی تصحیح, گزارش شده, شرح حالی از مؤلف آمده وفهرستی از آثار وی, ارائه شده است.

المحجة فیما نزل فی القائم الحجة(عج)
نوشته:
سید هاشم بحرانی
تحقیق وتعلیق:
محمد منیر میلانی,
شماره صفحه ها:۲۸۴.
بحرانی, فقیه, مفسر, محدث وصاحب نظر در رجال بوده است۳۷
شیخ یوسف بحرانی, درباره شخصیت او می نویسد:
(... کان السید المذکور فاضلاً, محدثاً, جامعاً, متتبعاً للاخبار بمالم یسبق الیه سابق سوی شیخنا المجلسی(ره) وقد صنف کتباً عدیدةً تشهد بشدة تتبعه واطلاعه...)۳۸
سید بحرانی, فاضل, محدث, جامع وپژوهشگر در اخبار بوده است. کسی در این فن, جز مجلسی, بر او پیشی نگرفته. کتابهای زیادی تصنیف کرده که گواه تتبع وآگاهی اوست.
گذشته از مرتبه بلند علمی, امور حسبیه را نیز بر عهده داشته است. در انجام فریضه امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ستمگران وحاکمان ستم, هیچ گونه بیم وهراسی به خود راه نداده وعمر پر برکت خویش را در راه نشر علوم اهل بیت وخدمت به بندگان خدا به پایان برده است.
وی, در سال ۱۱۰۷ - ۱۱۰۸ در قریه نعیم درگذشت ودر قریه توبلی, به خاک سپرده شد.
بحرانی از بزرگانی چون: سید عبدالعظیم بن سید عباس استرآبادی, شیخ فخر الدین بن طریحی النجفی, صاحب مجمع البحرین, بهره جسته است۳۹.
از وی, نوشته های بسیاری به جا مانده, از جمله: کتاب: المحجة فیما نزل فی القائم الحجة.
موضوع مورد بحث, این اثر, آیات قرآنی است که در روایات, به حضرت مهدی تفسیر وتأویل شده. این آیات, به ۱۲۰ عدد می رسند که از سوره بقره آغاز وبه سوره مبارکه عصر, پایان می پذیرند مطالب کتاب, به صورت ترتیب سوره های قرآنی تنظیم شده اند.
نویسنده, در مقدمه کتاب می نویسد:
(در این کتاب, آیاتی که در روایات معصومین(ع) به مهدی(عج) تفسیر شده اند, آورده شده وروایات مربوط به دیگر ائمه(ع) را در تفسیر برهان باید جست.)
روایات مورد استناد در تفسیر وتأویل آیات قرآن, از مصادر آنها نقل شده است.
محقق محترم, افزون بر آیاتی که مؤلف گرد آوری کرده, با جست وجوی بسیار, به دوازده آیه از قرآن دست یافته که به گونه ای به امام عصر (عج) ارتباط دارند وآنها را به صورت استدراک در پایان کتاب, تحت عنوان: (مستدرک المحجه) آورده است.
وی, با تلاش فراوان ودرخور تحسین, برای تصحیح کتاب به نسخه خطی موجود در کتابخانه آیت الله مرعشی, که به خط خوانا در زمان مؤلف واز روی نوشته او, نسخه برداری شده, تکیه کرده وکتاب را, اصلاح کرده است.
از جمله کارهای ارزشمندمحقق, تطبیق احادیث, با مصادر اصلی آن ونمایاندن موارد اختلاف, از نظر زیادی ونقص است.
برخی روایات, که سند مشخصی نداشته اند با جست وجو وتحقیق در منابع گوناگون, از مصادر دیگری آدرس داده است.

ینابیع الموده
نوشته:
الحافظ سلیمان بن ابراهیم بن القندوزی الحنفی
تصحیح وتدقیق: دارالکتب العراقیه.
ناشر: بصیرتی, قم
شمار صفحه ها: ۵۲۷
قندوزی, در سال ۱۲۲۰ هـ. ق. دیده به جهان گشوده در بلخ, به فراگیری دانش پرداخت.برای ادامه تحصیل, به بخارا رفت. سپس به هند وافغانستان رفت وبا بزرگان طریقت, همراه گشت ودر سیر وسلوک وتفقه در دین, به درجات عالی نائل آمد, آن گاه, به قندوز بازگشت. مدت زمانی در آن جا اقامت گزید وبه نشر دانش وهدایت وارشاد خلق همّت گماشت. از آن جا که شوق زیستن در جوار بیت الله الحرام را در سر داشت, در سال ۱۲۶۹ هـ. ق روانه بیت الله شد. به قونیه که رسید, سه سال وشش ماه, در آن جا ماند. کتابهای شیخ محی الدین بن عربی حاتمی را از روی نسخه دست نوشته وی, یادداشت کرد. تا این که از سوی سلطان وقت, به مسند مشیخه تکیه شیخ مراد بخاری مأمور شد ودر آن جا به ارشاد مردم ونشر علم حدیث وتفسیر پرداخت ودر سال ۱۲۹۴هـ. ق. در قسطنطنیه دیده از جهان فرو بست۴۰.
از جمله آثاری که از وی به جای مانده, کتاب: ینابیع الموده است.
این اثر, بار اول وبار دوّم, در سال ۱۳۰۲هـ.ق در استنابول, پس از گذشت هشت سال از فوت مؤلف, از سوی مهدی ملک التجار, در ۵۲۷ صفحه, به چاپ رسیده است
بار سوّم, در مشهد, به سال ۱۳۰۸ هـ. ق. در دو جزء, در ۴۵۵صفحه, به گونه سنگی, به تصحیح محمد شفیع اعتماد الدوله.
بار چهارم, در بمبئ, به سال ۱۳۱۱ هـ. ق. به اهتمام شیخ علی محلاتی, در ۴۴۸ صفحه, به گونه سنگی. در پایان این چاپ, ترجمه مؤلف آمده است.
بار پنجم, در تهران, به سال ۱۳۱۲ هـ. ق. با مفاتیح المحجة, در ۶۱۴ صفحه. بار ششم, در بیروت, در سه جزء.
بار هفتم, در نجف اشرف, به سال ۱۳۸۴ هـ. ق. با تصحیح, چاپخانه حیدریه.
آنچه در دست داریم, چاپ هشتم کتاب است.
مؤلف در این کتاب, فضائل پیامبر(ص) واهل بیت(ع) را با استناد به کتابهای مورد اعتماد, مانند: صحاح ستّ و... در یک مقدمه وصدباب, گرد می آورد.
از باب هفتاد ویک به بعد, مباحثی در باره غیبت امام زمان (عج), با استفاده از کتابهای گوناگون مطرح می کند: از جمله:
آیاتی که براساس روایات اهل بیت, به حضرت مهدی (عج) تفسیر شده, از کتاب: المحجة فیما نزل فی القائم الحجة نقل می کند.
* روایاتی که بیانگر نشانه ها وشرطهای برپایی رستاخیزند, از جواهر العقدین می آورد.
* درباره ویژگیهای حضرت مهدی(عج) واین که او از اهل بیت است وفرزند زهرا(س) روایاتی از کتابهای اهل سنت مانند: کنوز الدقائق, مسامرة الاخیار, سنن ترمزی, مناقب لابن المغازلی الشافعی واسعاف الراغبین درباره حضرت مهدی(عج) نقل کرده است.
* سخنان حضرت امیر(ع) را درباره شأن ومنزلت مهدی(عج) از نهج البلاغه می آورد.
* از پیامبر(ص) وائمه(ع) درباره گرفتاریهای اهل بیت, تا پیش از ظهور, روایاتی را می آورد.
* روایات بیانگر نام وشمار ائمه(ع) ظهور حضرت, دجّال وحدیث: (بعدی اثنا عشر خلیفه) را از کتاب فرائد السمطین, یادآور می شود.
*زمان ولادت حضرت, کرامات حضرت, ویژگیهای, آنان که توفیق دیدار او را یافته اند, سخنان اهل الله, از اصحاب کشف وشهود, تفسیر آیه شریفه: (یوم ندعوا کل اناس بامامهم) و... از موضوعاتی است که به آنها می پردازد.
یکی از مستشرقان, ینابیع الموده را این گونه معرفی می کند:
(ینابیع المودة وهی شمائل النبی(ص) وآل بیت فیها اقتباسات کثیرة من المصنفات القدیمة ولذا لها فائدة کبری وهی مرغوبة فی بلاد عجم...)۴۱
ینابیع الموده, سیره وسیرت پیامبر(ص) واهل بیت را در بر دارد ودر آن از کتابهای زیادی از علمای پیشین استفاده شده ودارای فوائد بزرگ وبسیاری است ودر بلاد وسرزمین غیر عرب رواج دارد.
این اثر, نه تنها در مناطق شیعه نشین مورد توجه بوده وهست, بلکه در دیگر شهرهای اسلامی نیز, از ارزش واهمیت شایانی برخوردار است.

نور الابصار
نوشته:
سید مؤمن بن حسن بن مؤمن الشبلنجی
ناشر: دارالکتب العلمیه, بیروت.
شماره صفحه ها: ۲۴۸
وی, در قریه شبلبخ از قرای مصر پرورش یافت ودر ده سالگی تمام قرآن را حفظ کرد ووارد دانشگاه الازهر مصر شد ونزد دانشمندان بزرگی چون: شیخ محمد خضری, میاطی, شیخ محمد الاشمونی, شیخ محمد الانبابی, شیخ ابراهیم شرقاوی شیخ محمد مرصفی, کسب دانش کرد ودر علوم وفنون گوناگون, بویژه علم حدیث, ادب وتاریخ به درجات عالی نائل آمد وآثار ارزشمندی, عرضه داشت از جمله نوشته های وی, کتاب: نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار است۴۲.
بخشی از این اثر, اختصاص به حضرت مهدی دارد که تحت عنوان: (فصل فی ذکر مناقب محمدبن الحسن الخالص...) آمده است. ذیل این فصل, به بحث درباره : ولادت, کنیه, القاب, اوصاف ونایبان حضرت, چگونگی غیبت, سال غیبت, طول عمر, زمان ومکانی که حضرت غائب شده, حیات وی پس از غیبت, محال نبودن غیبت طولانی و... می پردازد.
آن گاه, دیدگاه کسانی را که بر این باروند: مهدی منتظر, محمدبن حنفیه است وباز خواهد گشت وهم اکنون در جبل رضوی, اطراف مدینه می زید, به شدت رد می کند ومی نویسد:
(وهذه کلها اقوال فاسدة... فان محمد بن حنفیه رضی الله عنه توفی بالمدینة المنورة وقیل بالطائف.)۴۳.
این گفتارها تمام فاسد است... محمد بن حنفیه, در مدینه منوره وبرخی گفته اند در طایف وفات کرده است.
سپس تحت عنوان: (تتمة) سخن را درباره اخبار مهدی(عج) پی می گیرد ابتدا اشاره دارد به اختلاف بین علماء, درباره این که آیا حضرت مهدی(عج), از اولاد امام حسن است یا امام حسین(ع) ونظر می دهد که حضرت مهدی, از اولاد امام حسین(ع) است ودیدگاه صاحب (یواقبت الجواهر) را برای تایید نظر خود, می آورد:
(... المهدی من ولد الامام الحسن العسکری بن الحسین ومولده النصف من شعبان...)۴۴
آن گاه به موضوعات زیر می پردازد.
ویژگیهای ظاهری امام: قد وقامت, رنگ, سیما و...
زمان ومکان ظهور
چگونگی قیام.
سرزمین کشته شدن سفیانی
چگونگی برخورد با مردم.
و...

الاذاعة لما کان ومایکون بین یدی الساعة
نوشته:
سید محمد صدیق حسن.
ناشر: مؤسسة سعودی مصر.
شماره صفحه ها:
مؤلف, در قنوج هند, چشم به هستی گشود, در دهلی به کسب دانش پرداخت, سپس برای امرار معاش, به (بهوبال) سفر کرد وبا تلاش وپشتکار, ثروت فراوان, به دست آورد وبا ملکه (بهوبال), ازدواج کرد.
با حضور در صحنه افکار جدید واصلاح طلبانه ودر شمار شخصیتهای دوره نوین نهضت اسلامی قرار گرفت. از وی آثار ارزشمندی در علوم ومعارف اسلامی به زبانهای: عربی, فارسی وهندی به یادگار مانده است۴۵.
از جمله کتاب: (الاذاعة لما کان ومایکون بین یدی الساعة).
این اثر, همان گونه که از نامش پیدا است, ملاحم وفتن پیش از قیامت را در بر دارد. نویسنده, ابتداء احادیثی که در باب حضرت مهدی ومسأله غیبت در منابع روایی چون: سنن, معاجم, مسانید و... آمده واز آنها استفاده تواتر می شود, گرد می آورد.
پس از اثبات تواتر احادیث, به شبهات وخرده گیریهایی که از سوی ابن خلدون و...
در مورد احتجاج به احادیث حضرت مهدی شده می پردازد وبه ابن خلدون که می نویسد:
(احادیث مربوط به غیبت مهدی, برخی با برخ دیگر معارض است وراویان بعضی احادیث, چون حافظه وضبط قوی نداشته اند, مورد طعن وجرح قرار گرفته اند. تنها به روایاتی که از سوی محققان از محدثان رسیده, می شود عمل کرد.)
پاسخ می دهد:
اولاً, در کتابهای صحیح نیز, راویان مورد طعن وجرح وجود دارد. افزون بر این, احادیث مربوط به مهدی را محدثان مورد اعتمادی, چون: ترمذی, ابی داود, ابن ماجه, حاکم, طبرانی وابی یعلی الموصلی به اسناد جماعتی از صحابه نقل کرده اند.
ثانیاً, احادیث مربوط به مهدی, برخی صحیح وبعضی حسن وضعیف هستند. از آن جا که برخی احادیث, به برخ دیگر یاری می رسانند وبه شواهدی نیز, تقویت می شوند, می شود بر آنها اعتماد کرد.
ثالثاً, مسأله امام زمان(عج) وظهور وی, مشهور بین همه مسلمانان واهل اسلام است ودر طول عصرها وقرنها, زبان به زبان منتقل شده وهمه بر آن بوده وهستند که ناچار در آخر الزمان, فردی از اهل بیت پیامبر(ص) ظهور می کند ودین را تایید وعدل را ظاهر می سازد ومسلمانان از وی پیروی می کنند وبر بلاد اسلامی مسلط می شود. این شخص مهدی نامیده می شود.
آن گاه می نویسد: خروج دجال وفرود آمدن عیسی ووقایع پس از آن, از نشانه های رستاخیزند وروایات صحیح ودر حدّ تواتر, بر آنها دلالت می کنند وجایی برای انکار آنها نیست وبرای تأیید دیدگاه خود, سخن شوکانی را گواه می آورد:
(قال: والاحادیث الوارده فی المهدی التی امکن الوقوف علیها منها خمسون حدیثاً فیها الصحیح والحسن والضعیف المنجبر وهی متواترة بلا شک ولاشبهة, بل یصدق وصف التواتر علی ما هودونها علی جمیع الاصلاحات المحررة فی الاصول وامّا الآثار عن الصحابة المصرحة بالمهدی فهی کثیرة ایضاً...)۴۶
احادیثی که درباره حضرت مهدی(عج) رسیده وامکان دسترسی به آنها وجود دارد, از جمله پنجاه حدیث است که در بین آنها, صحیح, حسن, ضعیف ومنجبر وجود دارد واینها متواترند, بدون شک وشبهه, بلکه کمتر از اینها بنا بر همه اصطلاحاتی که در اصول بدان اشاره شده, تواتر صدق می کند. امّا آثار صحابه که در آنها تصریح به مهدی شده نیز, زیاد است.
در این جا اشاره ای دارد به کتاب سید علامه بدرالملة المنیر محمدبن اسماعیل الیمانی وروایاتی که وی گرد آوری کرده درباره: ظهور مهدی از آل محمد در آخر الزمان, مشخص نبودن زمان ظهور واشاره به روایتی که می گوید: (پیش از ظهور مهدی دجّال خروج می کند).
آن گاه, احادیث رسیده درباره حضرت مهدی را این گونه دسته بندی می کند:
۱. درباره اسم, نسب, مولد, بیعت کنندگان, هجرت کنندگان باوی, سیره وصفات وی.
۲. برشمارندگان ویژگیها حضرت ونشانه های ظهور.
۳. درباره فتنه ها وحادثه هایی که پیش از ظهور پدید می آید.
۴. ملاحمی که در زمان حضور حضرت, واقع می شوند ونشانه نزدیکی رستاخیزند.
نویسنده در ذیل هر حدیثی که می آورد, نکاتی را درباره حدیث وراویان آن, یادآوری می شود. از باب نمونه, در ذیل روایت طلحة بن عبدالله می نویسد:
اخرجه الطبرانی فی الأوسط وفیه مثنی بن الصباح وهومتروک وضعیف جداً ووثقه ابن معین فی روایة وضعّفه ایضاً ولیس فی الحدیث تصریح بذکر المهدی...)۴۷
طبرانی در الاوسط, روایت را آورده است. در سند روایت, مثنی بن الصباح, که کنار گذاشته شده وجداًضعیف شمرده شده, وجود دارد. در روایتی, ابن معین, او را توثیق کرده وضعیف نیز دانسته است. در حدیث, تصریح به نام مهدی نشده است.
به دیدگاههای متصوفه وشیخیه اشاره می کند وابراز می دارد:
(آنان دیدگاه درستی نسبت به مسأله مهدی ندارند ومبنای سخنان خود را از اصول واهی گرفته اند.)
می نویسد:
(ما, در اعتقادات ودیدگاههای مذهبی خویش, جز به قرآن واحادیث تمسک نمی جوییم ودین را جز از این دو راه اثبات نمی کنیم.)
در مورد ردّ کسانی که استدلال به این روایات را درباره مهدی, نادرست می پندارد, بویژه ابن خلدون, افزون بر آنچه یادآور شده می نویسد:
(این احادیث, کمتر از احادیثی که در باب احکام شرعی مورد استناد قرار می گیرند, نیست ومعمول است که فقها, به اینگونه روایات استدلال می کنند وآنچه راجع به جرح وتعدیل راویان گفته شده, در سایر سندهای روایات نیز, وجود دارد.
بنابراین, مسأله مهدی جای شک وشبهه ندارد وبا وجود دلیلهای بسیار, انکار آن ایستادگی در برابر نصوص مستفیضه ای است که به حد تواتر نیز می رسد.)
سپس استناد می کند به دیدگاه شیخ علامه محمد بن احمد السفارینی حنبلی که مجموع احادیث را موجب علم قطعی دانسته وایمان به خروج حضرت را واجب شمرده است.
(...ما یفید مجموعة العلم القطعی فالایمان بخروج المهدی واجب کما هو مقرر عند اهل العلم ومدون فی عقائد أهل سنة والجماعة.)۴۸
مجموع احادیث, مفید علم قطعی به وجود قیام مهدی است. از این روی, ایمان به قیام مهدی, واجب است همان گونه که نزد اهل دانش ثابت شده ودر عقاید اهل سنت وجماعت تدوین شده است.
سخن آخر را به حوادثی که پیش از خروج حضرت مهدی, رخ خواهد داد ونشانه ظهور و... اختصاص می دهد.

نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب (عج)
نوشته:
میرزا حسین نوری طبرسی.
ناشر: جعفری, مشهد.
شماره صفحه ها: ۵۸۷.
محدث نوری, در یکی از قرای نور, در سال ۱۲۵۴ هـ. ق. دیده به جهان گشود. در تهران از محضر شیخ عبدالرحیم بروجردی, مایه علمی گرفت ودر سال ۱۲۷۸ هـ. ق. برای کسب دانش بیشتر, به عراق هجرت کرد واز خرمن پرفیض شیخ عبدالحسین تهرانی, شیخ اعظم انصاری بهره جست, سپس به هنگام مهاجرت میرزا حسن شیرازی به سامرا, باوی مهاجرت کرد. چند سال در سامراء بود وآن گاه به نجف اشرف, بازگشت ودر آن جا, اقامت گزید ودر همان جا, به سال ۱۳۲۰ هـ. ق دیده از جهان فرو بست. وی آثار بسیار دارد۴۹. از جمله: نجم الثاقب فی احوال الامام الغائب(عج), به زبان فارسی.
شیخ عباس قمی, درباره شخصیت علمی وی می نویسد:
(... اما علمه فاحسن فنه الحدیث ومعرفة الرجال والاحاطة بالاقوال والاطلاع بدقایق الآیات ونکات الأخبار بحیث یتحیر العقول عن کیفیته استخراجه جواهر الاخبار عن کنوزها وترجع الابصار حاسرة عن ادراک طریقته فی استنباط اشاراتها ورموزها.۵۰)
اما آگاهی وی به فن حدیث, رجال, احاطه به دیدگاههای دیگران, شناخت دقایق آیات ونکات روایات, به گونه ای بوده که خردها از چگونگی برداشت او از گنجینه های اخبار در شگفتی فرو رفته ونسبت به درک, فهم وشیوه استنباط وکشف اشارت ورموز به دیده حیرت می نگریسته اند.
این اثر, مزیّن است به تقریظ مرحوم میرزای شیرازی بزرگ.
درباره انگیزه خود از تألیف این اثر می نویسد:
(در سال ۱۳۰۳ هـ. ق. در خدمت میزرای بزرگ بودم.
میرزا فرمود: خوب است, کتابی مستقل درباره حضرت مهدی(عج) به زبان فارسی نگاشته شود. وشما شایستگی انجام این مهم رادارید.
عرض کردم: مقدمات امر فراهم نیست, ولی از آن جا که در سال گذشته, رساله ای درباره کسانی که در غیبت کبری, به زیارت حضرت مهدی(عج) مشرف شده اند, تحت عنوان: جنة المأوی نگاشته ام, اگر مصلحت باشد, همان رساله را, با افزودن مطالبی بر آن ترجمه کنم.
پیشنهاد پذیرفته شد. لکن میرزا فرمود: شمه ای از حالات حضرت مهدی, هر چند به اختصار بر آن افزوده شود. حسب الامر مطاع میرزا, به انجام این اثر اقدام شد ودر نهایت یأس با استمداد از عسکریین, بحمدالله در اندک زمانی این خدمت به انجام رسید.)
کتاب حاضر در دوازده باب, به شرح زیر تنظیم شده است:
باب اول, چگونگی ولادت, شمه ای از احوال شخصی حکیمه خاتون.
باب دوّم وسوّم, اسامی, القاب وکنیه ها, شمایل وتوجهات الهی به حضرت.
باب چهارم, اختلاف مسلمانان نسبت به امر غیبت, پس از اتفاق بر درستی صدور اخباری که از پیامبر(ص) بر آمدن حضرت مهدی رسیده, کتابهایی که عالمان اهل سنت, در باب حضرت مهدی موعود, تألیف کرده اند, مطالب مورد اختلاف: نسب, اسم پدر تشخیص وتعیین آن حضرت ودیدگاههای علمای فرق اسلامی در مورد هر یک از مباحث فوق ونقد وبررسی هر یک وارائه دیدگاه صواب.
باب پنجم وششم: بحث واستدلال درباره این که حضرت مهدی موعود, فرزند امام حسن عسکری(ع) است.
باب هفتم وهشتم: سخن درباره کسانی است که در عصر غیبت کبری, به محضر حضرت, شرفیاب شده اند, یا بر معجزات حضرت آگاهی یافته اند وجمع بینِ روایاتی که می فرماید:
(مدعی دیدار با حضرت را باید دروغگو خواند) وداستانهایی که بیانگر دیدار بزرگان واولیاء با حضرت هستند و...)
باب نهم, درباره این که برای هر حاجت, به امامی خاص باید توسل جست واثبات این نکته که یکی از مناصب خاصه امام زمان (عج) پناه دل سوختگان است.
باب دهم, در بیان گوشه ای از تکالیف وآداب مسلمانان, نسبت به آن جناب.
باب یازدهم, روزهای ویژه آن حضرت وتکلیف پیروان حضرت در آن روزها.
ناگفته نماند, مطالب سست, بی اساس وبی پایه در کتابهایی که درباره حضرت مهدی نگاشته شده بسیار است, باید با دقت به آنها نگریست وهر مطلبی را از آنها بی درنگ وبی مطالعه همه جانبه وبدون مراجعه به اهل فن, نپذیرفت.
از جمله نوشته هایی که مطالب واهی, بی پایه وبه دور از خرد بسیار دارند, نوشته های محدث نوری است که باید اهل نظر ومحققان ونویسندگان تیز نگر, واهی بودن اینها رابه همه شیفتگان مهدی واهل مطالعه بنمایانند.

اعیان الشیعه, جلد ۴
نوشته:
محسن امین.
ناشر: دارالتعارف للمطبوعات, بیروت.
سید محسن امین عاملی, در سال ۱۲۸۳ هـ.ق. در قریه شقره جبل عامل, متولد شد وعلوم مقدماتی را در همان جا به پایان رساند وبرای تحصیل علوم عالی به عراق هجرت کرد ودر نجف اشرف, رحل اقامت افکند واز محضر بزرگان آن حوزه بهره برد وبه مقام عالی اجتهاد نائل آمد, سپس به دمشق رفت ودر آن جا اقامت گزید ومرجع شیعیان شد.
وی, آثار بسیار دارد, از جمله آنها, اثر ارزشمند اعیان الشیعه است۵۱.
مؤلف بزرگوار, در این اثر با عظمت که در حقیقت, دائرة المعارف پیشوایان دین, رجال علم وادب وفرهنگ است, در مورد حضرت مهدی(عج) سنگ تمام گذاشته وبیش از ۱۵۰ صفحه از کتاب را به آن حضرت اختصاص داده است.
شیوه بیان مطالب, بیشتر بر مبنای نقل اخبار واقوال بزرگان ودانشمندان است. در هر موضوع, پیش از ورود در اصل بحث, مقدمه ای می نگارد, سپس به مطالب اصلی می پردازد. درباره حضرت مهدی(عج) موضوعات زیر را به بحث گذارده:
زمان ولادت, ویژگیهای شخصی, پوشش, غیبت وسفراء, امامت حضرت, وجود حضرت در شهرها, ولی غایب از دیدگان, اخباری که از طریق اهل سنت درباره ظهور حضرت رسیده, برخی مطالبی که شیعیان در اثبات امامت, غیبت و... از قرآن احادیث پیامبر(ص) فاطمه(ع) وسایر ائمه(ع) بدانها تمسک می جویند, غیبتهای انبیاء: صالح, ابراهیم, یوسف, موسی, اوصیاء وحجج پس از موسی تا زمان مسیح, معجزات حضرت ونشانه های اثبات آن طرح یازده شبهه در مورد مهدی(عج) وپاسخ آن با دلیلها وبرهانهای عقلی ونقلی, یادآوری نام دانشمندان وعلمای اهل سنت که در وجود حضرت مهدی, با شیعه هم عقیده اند, بحث درباره نشانه های ظهور با استفاده از منابع گوناگون وشمارش ۶۹ نشانه, سال, روز ومکان ظهور حضرت, آنچه پس از ظهور توسط حضرت مهدی انجام می پذیرد, محل اقامت مدت حکومت سیره وسیمای وی به هنگام قیام وطریقه اجراء احکام, نشانه هایی که در آن عصر, خداوند ظاهر می سازد, شمار یاران مهدی, نام شهرها وچگونگی گرد آمدن آنان و...

المهدی
نوشته:
سید صدر الدین صدر.
ناشر: دارالزهراء, بیروت.
شمار ه صفحه ها: ۲۵۵
سید صدر الدین صدر, از زعمای شیعه است. وی, در سال ۱۲۹۹ هـ. ق. در کاظمین, دیده به جهان گشود ودر مهد تربیت پدر بالید وتحصیلات ابتدایی وسطوح را در سامراء وکربلا, نزد اساتید بزرگی, چون: شیخ حسن کربلایی, آقا ضیاء الدین عراقی و... فرا گرفت. در سال ۱۳۲۹ هـ. ق. به سفارش پدر, به نجف اشرف هجرت کرد ودر آن جا, مدتها از محضر درس آخوند خراسانی ومیرزای نائینی بهره برد.
در سال ۱۳۴۹ هـ. ق. به مشهد مشرف شد ودر آن جا اقامت گزید وبه تدریس ورسیدگی به امور مردم و... پرداخت.
پس از مدتی, به درخواست, مؤسس حوزه علمیه قم, شیخ عبدالکریم حائری, به قم مشرف شد ودر حوزه علمیه قم, جایگاه رفیعی یافت.
ایشان آثار فراوانی دارد۵۲. از جمله آنها کتاب ارزشمند المهدی است.
مؤلف, به منابع اصلی حدیث وتاریخ که معروف به وثاقت ومورد اطمینان واعتمادند, تکیه دارد وبحث دقیق وعمیقی را پی می گیرد وبه بسیاری از شبهات پاسخ می گوید.
کتاب, در یک مقدمه وهشت فصل وخاتمه, تنظیم شده است.
وی درباره انگیزه تألیف کتاب می نگارد:
(در مجلس دوستانه ای, از مهدی منتظر(عج) وآنچه شیعه امامیه اثناعشریه, در این باب, بدان معتقدند, سخن به میان آمد.
برخی از حاضران در مجلس, اظهار داشتند, برادران اهل سنت, در این موضوع, چه عقیده ای دارند. آیا از طریق آنان, احادیثی که موافق احادیث شیعه باشد, وارد شده ودانشمندان آنان, نوشته ای دارند, یا خیر؟
در پاسخ گفتم: از طریق اهل سنت, احادیث مستفیضه, بلکه متواتره وارد شده وعلمای آنان در این باب تألیفات زیادی دارند. البته بعضی مناقشات واستبعاداتی نیز دارند که از گذشتگان خود گرفته اند ومیان آنان, رواج یافته وبه تألیفات آنان, با اختلاف در تعبیر, سرایت کرده است.
بعضی از حاضران در مجلس گفتند: برای شما امکان دارد در این موضوع کتابی بنویسید؟ گفتم: پرداختن به این مسأله, سبب جریحه دار شدن عواطف می شود واین را نمی پسندم, بویژه مثل این زمان که ما, نیاز شدید به وحدت کلمه داریم. گفتند: بحث علمی, با حفظ آداب مناظره وخارج نشدن از آداب واخلاق اسلامی, اشکال ندارد.
از این روی پذیرفتم در این باب, کتابی بنگارم.
آن گاه پس از مطالعه کتابهایی که در دسترس بود, احادیث مربوط به موضوع را ذیل عنوان مناسب, گردآوری کردم. اگر حدیثی, بر چند عنوان دلالت داشت, آن را زیر هر یک از عناوین, آوردم.
در نقل روایات, بر کتابهایی که در چاپخانه های اهل سنت به طبع رسیده بود, یا آثار مخطوطی که اعتبار آنها مسلّم بود, اکتفا کردیم وجز اندکی از کتابهای چاپ شده در ایران, نقل نکردم. عنایت داشتم, مطالبی را گرد آورم که از کتابهای اهل سنت ومورد اعتماد آنان باشد. از علمای شیعه ومنابع شیعی که احادیث نبوی را از طریق اهل سنت نقل کرده اند, حدیث نقل نکردم, مگر مقداری از کتاب: الدر الموسویه فی شرح العقاید الجعفریه, تألیف حسن صدر کاظمی, به خاطر ادای بعض حقوق وتأیید مطالب.)
در پایان مقدمه می نویسد:
(خدا را شاهد می گیرم, من, به دیده انصاف به احادیث وسخنان سلف صالح نگریستم وبر آن رویه مشی کردم که اعتقاد خود را با دلیل منطبق سازم, نه این که دلیل را بر اعتقاد منطبق سازم.)
تحت عنوان نظرة اجمالیه, به کتابهایی که بزرگان اهل سنت, درباره مهدی(عج) نگاشته اند, اشاره می کند ومستفیض ومتواتر بودن روایات پیامبر(ص) درباره حضرت مهدی از دیدگاه اهل سنت می نمایاند:
(... قال ابن حجر فی (الصواعق) قال ابوالحسین الابری قد تواترت الاخبار واستفاضت بکثرة رواتها عن المصطفی(ع) بخروج المهدی وانه من اهل البیت.۵۳)
ابن حجر, در الصواعق, از ابوالحسین الابری نقل می کند: روایات متواتر ومستفیض در بسیاری راویان از پیامبر(ص) بر ظهور مهدی(عج) واین که از اهل بیت است, رسیده.
(... قال الشبلنجی فی (نوالابصار) تواتر الاخبار عن النبی(ص) ان المهدی من اهل بیت وانه یملاء الارض عدلاً.)۵۴
شبلنجی در نور الابصار, گفته است: اخبار نقل شده از پیامبر(ص), مبنی بر این که مهدی, از اهل بیت وزمین را پر از عدل می کند, متواتر است.
آن گاه, سخنان دیگری که بر تواتر واستفاضه اخبار مهدی(عج) دلالت دارد, می آورد ومی نویسد: اگر از سخنان صریح این گواهان چشم بپوشیم وبه احادیث از حیث سند ودلالت نظر افکنیم, روایات, سه دسته اند:
۱. روایات صحیح از نظر سند وبی اشکال از نظر دلالت. ائمه حدیث وبزرگان حفّاظ بر صحت وحسن بودن آنها تصریح کرده اند. در وجوب عمل واخذ این دسته از روایات, تردیدی نیست.
۲. روایاتی که از نظر سند, صحیح نیستند, ولی دلالت آنها روشن است وقواعد مقرر در علم رجال, این دسته از روایات را, از آن جهت که به واسطه دسته اول جبران می شوند واجماع بر مضمون آنهاست, معتبر می شمارند.
۳. روایات صحیح وضعیفی هستند که مخالف عموم احادیث متواتر ومستفیضه اند که اگر تأویل آنها, ممکن نباشد, طرح واعراض از آنها لازم است. مثل روایاتی که دلالت می کنند که اسم مهدی, احمد است واسم پدرش, عبدالله. یا این که از اولاد ابی محمد الحسن زکی است. مطالب هشت فصل کتاب, بدین شرح است:
فصل اوّل, درباره بشارتهایی که بر ظهور مهدی(عج) در کتاب خدا, سنت پیامبر(ص), سخنان علی(ع) وبزرگان واعلام, در قالب نظم, یا نثر وارد شده است.
فصل دوّم, مهدی منتظر عرب واز امت پیامبر(ص) است وبیت شریف وخانواده وی, مشخص بوده وشواهد بسیاری بر این , دلالت دارند.
فصل سوّم: ویژگیهای ظاهری وباطنی, ملکات فاضله, دانش, قضاوت, بیعت, حکومت, اصلاحات و...
فصل چهارم, مقام ومنزلت حضرت نزد خداوند و...
فصل پنجم, ولادت, تعیین اسم, لقب, کنیه, نام پدر, مادر, طول عمر شریف و...
فصل ششم, چگونگی غیبت, محل غیبت, علت غیبت, چگونگی بهره مندی مردم از حضرت در زمان غیبت و...
فصل هفتم, نشانه های آسمانی وزمینی ظهور, جوّ عمومی جهان, خروج سفیانی و...
فصل هشتم, فضیلت انتظار فرج, نهی از تعیین زمان ظهور, محل ظهور, بیعت, شمار یاران و...
در پایان کتاب, فهرستی ارائه شده از کتابهایی که نویسنده محترم, از آنها نقل روایت کرده است.
 
سید عباس میری
مجله حوزه مهر وآبان- آذر ودی ۱۳۷۴، شماره ۷۰ و۷۱
پى نوشت ها:
۱. (معانی الاخبار), صدوق تصحیح علی اکبر غفاری/۱۸, مقدمه, دارالمعرفه للطباعة والنشر, بیروت.
۲. (همان مدرک) /۱۸, ۱۹, ۲۰, ۲۱, ۲۲, ۲۳, ۲۴, ۲۵.
۳. (وسائل الشیعه), شیخ حر عاملی, ج۲۰, ۳۶, اسلامیه, تهران.
۴. (فهرست), شیخ طوسی /۱۵۶, شریف رضی, قم; (معانی الاخبار)/۹, مقدمه.
۵. (اکمال الدین وتمام النعمة), شیخ صدوق, مقدمه, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم.
۶. (همان مدرک), ج۱/۸۷.
۷. (رجال), نجاشی, تصحیح سید موسی شبیری زنجانی/۴۰۲, انتشارات اسلامی.
۸. (اعیان الشیعه), محسن امین, ج۹/۴۲۱, دارالتعارف للمطبوعات, بیروت; (ریحانة الادب) میرزا محمّد علی مُدرّس, ج۵ - ۶/۳۶۱, ۳۶۵, خیام.
۹. (تنقیح المقال), شیخ عبدالله مامقانی, ج۳/۱۸, مرتضوی, نجف اشرف; (فوائد الرجالیه), سید بحرالعلوم, /۳/۳۱۳, ادب, نجف اشرف.
۱۰. (اعیان الشیعه), ج۹/۴۲۲.
۱۱. (رجال نجاشی) /۴۰۳; الفوائد الرجالیه), سید محمد مهدی بحرالعلوم, ج۳/۳۲۱.
۱۲. (همان مدرک).
۱۳. (رسالة ثانیة فی الغیبة), شیخ مفید/۱۶.
۱۴. (مروج الذهب), مسعودی, ج۱/۲۷۳, دارالمعرفه, بیروت.
۱۵. (اعیان الشیعه), ج۴۰/۱۹۸.
۱۶. (شذرات الذهب), ابن العماد الحنبلی, ج۲/۳۷۱, داراحیاء التراث العربی, بیروت; (لسان المیزان) ج۴/۲۲۵, موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت.
(فوائد الرضویة) شیخ عباس قمی/۲۷۷.
۱۷. (روضات الجنات); خوانساری, ۴/۲۸۲, اسماعیلیان, قم.
۱۸. (الذریعة), آقا بزرگ تهرانی, ج۱۸/۸۴, شماره ۸۰۶, دارالأضواء, بیروت (رجال نجاشی), ج۲/۱۰۰, دارالأضواء, بیروت; (تنقیح المقال), مامقانی, ج۲/۳۰۷.
۱۹. (کفایة الاثر) /۷, بیدار.
۲۰. (همان مدرک).
۲۱. (فوائد الرضویة), محدث قمی/۲۸۵.
۲۲. (الذریعة), ج۲/۱۲۳.
۲۳. (المقنع), سید مرتضی علم الهدی.
۲۴. (فوائد الرضویة) محدث قمی/۵۷۱.
۲۵. (همان مدرک).
۲۶. (الغیبة), شیخ طوسی, مقدمه, مؤسسه معارف اسلامی, قم; (ریحانة الادب), ج۳/۳۲۵.
(روضات الجنات), ج۶/۲۱۶.
۲۷. (زندگانی شیخ طوسی), آقا بزرگ تهرانی; (الغیبة) شیخ طوسی, مقدمه.
۲۸. (روضات الجنات), خوانساری. ج۵/۳۵۷; (امل الآمل), حر عاملی, تحقیق سید احمد حسینی, ج۲/۲۱۶, دارالکتاب الاسلامی; (معجم المؤلفین), عمر رضاکحاله, ج۸/۶۶, داراحیاء التراث العربی; (اعیان الشیعه), ج۸/۳۹۹.
۲۹. (تاریخ بیهق), ۲۴۳ - ۲۴۲.
۳۰. (روضات الجنات), ج۵/۳۵۷.
۳۱. (الجامع لاحکام القرآن) قرطبی, ج۱, مقدمه, داراحیاء التراث العربی, بیروت.
۳۲. (الاعلام), زرکلی, ج۶/۲۱۸, دارالعلم للملایین; (معجم المؤلفین) ج۸/۲۳۹.
۳۳. (الحوادث الجامعه)/۳۴۱; مجله (مشکواة), شماره ۴۷/۲۷۳.
۳۴. (تذکرة الحفّاظ), ذهبی, ج۴/۱۰۵۶. داراحیاء التراث العربی.
۳۶. (امل الآمل) حرّ عاملی, ج۲/۲۴۹.
(قصص العلماء), میرزا محمد تنکابنی /۳۳۳. علمیه اسلامیه, تهران.
۳۷. (ریحانة الادب), میرزا محمد علی مُدرّس ج۱/۲۳۳.
(المحجة فیما نزل فی القائم الحجة, سید هاشم بحرانی, تحقیق وتعلیق, محمد منیر میلانی, مقدمه.
۳۸. (همان مدرک).
۳۹. (همان مدرک).
۴۰. (ینابیع المودة), سلیمان بن ابراهیم القندوزی, مقدمه, بصیرتی, قم.
(الاعلام) زرکلی, ج۳/۱۸۶.
۴۱. (همان مدرک).
۴۲. (معجم المؤلفین), عمر رضا کحّاله, ج۴/۲۸۸.
(نورالابصار), شبلنجی, مقدمه, دارالکتاب العلمیه, بیروت.
۴۳. (نورالابصار)/۱۶۹.
۴۴. (همان مدرک)/۱۷۰.
۴۵. (الاعلام), زرکلی, ج۷/۳۶; (معجم المؤلفین), ج۱/۹۰.
۴۶. (موسوعة الامام المهدی), /۳۹۱, کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) اصفهان.
۴۷. (همان مدرک)/۴۰۴.
۴۸. (همان مدرک)/۴۲۴.
۴۹. (فوائد الرضویه), شیخ عباس قمی/۱۴۹, ۱۵۰, ۱۵۲.
۵۰. (همان مدرک)/۱۴۹.
۵۱. (ریحانة الادب), ج۱/۱۸۳, (آثار الحجة), محمد شریف رازی/۷۹, دارالکتاب, قم.
۵۲. (الذریعة), آقا بزرگ تهرانی, ج۳/۲۳۲; (ریحانة الادب), ج۳/۲۴۷; (آثار الحجة)/۲۰۱.
۵۳. (المهدی), سید صدرالدین صدر/۱۷, دارالزهراء, بیروت.
۵۴. (همان مدرک).

%ق ظ، %12 %253 %1396 ساعت %05:%شهریور

چکیده:

در پاره ای نوشته های تاریخی سده دوم اسلامی و پس از آن، حدیثی از زبان نافع، راوی و برده عبدالله بن عمر، از عمر بن خطاب، دومین خلیفه تاریخ صدر اسلام گزارش شده است که شگفت می نماید؛ حدیثی که مهدی موعود را افزون بر دو ویژگی دیگرش، از تبار این خلیفه و از خاندان او خوانده و مایه بدفهمی ها و تلاش های نافرجامی برای یافتن مصداق مهدی در دو سده نخست تاریخ مسلمانان شده است.
این نوشتار، افزون بر بررسی سندی و متنی این حدیث، نشان خواهد داد این سخن، درست و از زبان عمر بن خطاب است، اما نه آن که وی در مقام نقل قول مستقیم نباشد و درباره آینده یکی از فرزندان خود، چیزی گفته باشد، بلکه حدیث عمر ـ نه آن که موقوف باشد ـ مرفوع و گزارش سخنی از پیامبر بزرگ اسلام درباره برخی ویژگی های مهدی موعود است.

%ب ظ، %24 %798 %1395 ساعت %18:%اسفند

چکیده:

برای شناخت شخصیت امام مهدی به مقتضای شیوه تطبیقی، میتوان بر نقاط مشترک شیعه و اهل تسنن تکیه کرد و در پی آن، با تحلیل اوصاف امام در مدارک فریقین و نیز تبیین رسالت امام، از برخی ابعاد وجودی ایشان آگاه شد. از جمله نقاط مشترک فریقین در این باره این آموزه هاست: امام مهدی از «اهل بیت» رسول خداست و رسالت ایشان «احیاگری» دین حق است.
این مقاله با تحلیل و تبیین این دو آموزه، کوشیده است شخصیت امام را بازشناساند و بر عنوان موعود موجود تاکید ورزد.


%ق ظ، %15 %362 %1395 ساعت %07:%اسفند

چكیده
اعتقاد به وجود دوازده امام در جایگاه جانشینان پیامبر و رهبران امت اسلامی، مسأله‌ای است كه سنگ بنای آن، توسط شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله نهاده شده است. بدینسان مسأله یاد شده ـ دست كم از حیث نظر ـ مسأله‌ای است اسلامی نه مذهبی. نگارنده در این مقاله با تكیه بر احادیثی از كتب اهل سنت این مطلب را اثبات كرده است.

مقدمه
صاحبان صحاح اهل سنت در منابع خود، از رسول خدا صلی الله علیه و آله حدیثی نقل كرده‌اند كه بر اساس آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشینان خود را دوازده تن ذكر كرده و برای آنان، اوصافی برشمرده است. نمونه‌هایی از الفاظ حدیث مورد نظر عبارت است از:

1. بخاری: حافظ بزرگ اهل سنت، محمد بن اسماعیل بخاری در كتاب صحیح خود از طریق صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله «جابر بن سمره» از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود: «پس از من، دوازده امیر خواهند بود». سپس سخنی فرمود كه آن را نشنیدم. پدرم گفت: «رسول خدا فرمود: «همه آنان، از قریش هستند»(1).
بخاری، در اثر دیگر خود التاریخ الكبیر نیز حدیث مورد نظر را با سند دیگری آورده است. در این نقل آمده است: «همواره امر خلافت استوار و پابرجاست تا آن‌كه دوازده امیر وجود داشته باشند.» (2)
بخاری در تاریخ خود، حدیث فوق را از طریق صحابی دیگر پیامبر «ابو جحیفه» نیز از آن حضرت نقل كرده است. در این نقل آمده است: «همواره امر خلافت و امامت، میان امتم به نحو شایسته‌ای ادامه دارد، تا آن‌كه دوران خلافت دوازده خلیفه سپری شود كه همه آنان، از قریشند». (3)
2. مسلم: مسلم بن حجاج قشیری نیشابوری نیز حدیث مورد نظر را با سندهای گوناگون هشت بار در كتاب صحیح خود آورده است. در یكی از نقل‌های مسلم، به نقل از جابر بن سمره آمده است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «همواره دین خدا استوار و پا بر جا است، تا آن‌كه قیامت به پا شود یا دوازده نفر خلیفه برای شما وجود داشته باشند كه همگی آنان از قریشند».(4)
3. ترمذی: وی نیز حدیث جابر بن سمره را در سنن خود از دو طریق نقل كرده است. در یكی از نقل‌های ترمذی آمده است: «پس از من، دوازده امیر وجود خواهند داشت كه همه آنان، از قریش‌اند».(5)
4. ابو داود سجستانی: وی، حدیث یاد شده را از سه طریق نقل كرده است. وی از جابر بن سمره نقل می‌كند كه گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود: «همواره دین خدا استوار و پابرجاست تا آن‌كه دوازده نفر خلیفه برای شما وجود داشته باشند كه همگی آنان از قریش‌اند.(6)
5. احمد بن حنبل: وی نیز حدیث یاد شده را در مسند خود با الفاظ و تعابیر مختلف سی و دو بار نقل كرده است. در یكی از نقل‌های احمد آمده است: «برای این امت دوازده نفر خلیفه وجود خواهند داشت كه همه آنان از قریشند».(7) به جز افراد یاد شده، جمع بسیار دیگری از دانشمندان اهل سنت حدیث فوق را با سند صحیح در آثار خود ثبت كرده‌اند. از آن جمله‌اند: حاكم نیشابوری، سیوطی، خطیب بغدادی، ابو نعیم اصفهانی، بیهقی، طبرانی، ابن‌حجر عسقلانی، البانی.(8)

سند حدیث
حدیث یاد شده، مورد اتفاق فریقین است. در بررسی‌هایی كه تاكنون انجام داده‌ایم، به موردی برنخورده ایم كه كسی به هر دلیل، در تضعیف حدیث، سخنی گفته یا مطلبی نوشته باشد، بلكه قاطبه محدثان و دیگر دانشمندان اهل سنت، حدیث یاد شده را در آثار خود نقل نموده و بر صحت آن تأكید كرده‌اند.
بررسی‌های صورت گرفته، نشان می‌دهد كه رجال سند حدیث، همگی از محدثان و فقهای طراز اول عصر خویش به شمار می‌روند؛ برای نمونه ترمذی در صحیح خود پس از نقل حدیث می‌گوید: «حدیث نیكو و صحیحی است» (9) و ناصر الدین البانی می‌نویسد: «سند حدیث، سند نیكویی است و رجال آن، مورد اعتمادند».(10)

پیشینه حدیث
حدیث مورد نظر، سالیانی دراز، پیش از آن‌كه غیبت صغرا در سال 260ق آغاز شود، بین مردم رایج بوده و در كتب حدیث اهل سنت ثبت شده بوده است.
شاید هنوز حضرت صادق7رحلت نفرموده بود كه لیث بن سعد، محدث مصر، متوفای 175ق این حدیث را در كتاب امالی خود ثبت كرده بود.(11)
هنوز قرن دوم به پایان نرسیده و شمار امامان طاهرین از هشت تجاوز نكرده بود كه ابوداود و طیالسی، متوفای 204ق آن را در مسند خود و سپس نعیم بن حمّاد، متوفای 228ق در كتاب فتن، و دیگران در آثار خود ثبت كرده بودند.
به طور اجمال، در آثار دانشمندان شیعه كه تا اواخر قرن سوم هجری به رشته تحریر در آمده است، اثری از این حدیث دیده نمی‌شود؛ گرچه سایر احادیث امامان اثناعشر را نقل می‌كرده‌اند؛ به همین دلیل، كسی نمی‌تواند ادعا كند شیعیان، این حدیث را در تأیید نظریه خود دربارة شمار امامان، جعل كرده‌اند.
نكته دیگری كه اهمیت و قطعیت این حدیث را اثبات می‌كند، تاكید مكرّر رسول خدا صلی الله علیه و آله بر مسأله خلفای اثنا عشر است؛ چنان‌كه آن حضرت، در مواضع متعددی این بشارت را بیان كرده و به سمع و نظر مردم رسانده است؛ به ویژه كه رسول گرامی صلی الله علیه و آله این موضوع را در اجتماع بزرگ صحابه در جریان حجة الوداع در عرفات و منا و مدینه به مردم ابلاغ كرده است.(12)
اصرار و پافشاری رسول خدا نشان می‌دهد كه این مسأله، نه یك سخن معمولی، بلكه یك بشارت مهم الهی است.

ویژگی‌های امامان در حدیث
حدیث امامان اثنا عشر، دارای ویژگی‌هایی است كه مجموع آن ویژگی‌ها جز بر امامان از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بر كس دیگری قابل تطبیق نیست. مهم‌ترین ویژگی‌های امامان در حدیث مورد نظر، به قرار ذیل است:
1. عدد آنان دوازده نفر است. «… اثنا عشر خلیفة…»(13)
2. همگی آنان از قریش هستند. «… كلّهم من قریش».(14)
3. این دوازده نفر، خلفای كلّ امت هستند، نه بخشی از امت.
سؤال شد چند نفر خلیفه بر این امت خلافت خواهند كرد؟ پیامبر فرمود: دوازده نفر… (15)و(16) «همواره امر خلافت، میان امتم به شایستگی ادامه دارد، تا دوران خلافت دوازده نفر خلیفه سپری شود…»(17)
در مجموعة روایات فوق، یك تعبیر مهم به چشم می‌خورد و آن، واژة «امّت» است كه همه پیروان پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را از صدر اسلام تا قیامت شامل می‌شود، و به هیچ عنوان، نمی‌توان آن را به مسلمانان عصر خاصی اختصاص داد.
روایاتی كه واژه فوق در آن به كار رفته، گویای آن است كه خلفای دوازده گانه، خلفای كلّ امتند؛ پس اینان ـ چنان‌كه دانشمندان اهل سنت پنداشته‌اند ـ خلفای امت اسلامی در قرن اول یا دوم هجری نیستند، تا آن‌كه دوران خلافت شان پس از گذشت زمان تعیین شده، سپری شده باشد؛ بلكه اینان ـ چنان‌كه نصوص روایات فوق نشان می‌دهد ـ خلفای كل امت اسلامی‌اند و تا امت باقی است، همواره یكی از اینان، میان امت باقی است، تا امّت، بدون پیشوا و سرپرست باقی نماند.
4. در شماری از تعابیر حدیث، قوام و استواری دین، دائرمدار وجود خلفای دوازده گانه قرار داده شده است.
«لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعة او یكون علیكم اثنا عشر خلیفة…»(18)
به مفاد دو روایت فوق، اگر دوران خلافت خلفای دوازده گانه سپری شود، دین، قوام و استواری خود را از دست خواهد داد. و چون دین، استوار و پا برجا است، پس دوران خلافت اینان، هنوز پایان نپذیرفته است.
مفهوم فوق، به هیچ روی با توجیهات دانشمندان اهل سنت دربارة حدیث سازش ندارد.
5. در شمار دیگری از نقل‌های حدیث، عزّت دین، دائر مدار وجود امامان دوازده گانه قرار داده شده است؛ یعنی دین، تا زمانی عزیز است كه اینان باشند، و اگر روزی فرا رسد كه كسی از آنان باقی نباشد، اسلام عزت خود را از دست خواهد داد.
«لا یزال هذا الدین عزیزاً الی اثنی عشر خلیفة…» و «لا یزال هذا الدین قائماً ما كان اثنا عشر خلیفة كلّهم من قریش» (19)
از آن‌جا كه نمی‌توان پذیرفت اسلام، عزّت خود را از دست داده باشد، باید بپذیریم كه دوران خلافت خلفای دوازده گانه هنوز پایان نیافته است.
6. در تعدادی از نقل‌های حدیث آمده است: «دشمنی دشمنان، به آنان زیان نمی‌رساند».(20) و «تنها گذاشتن و خوار كردن آنان، زیانی به آن‌ها وارد نمی‌سازد».(21)
تعابیر فوق نشان می‌دهد كه خلافت خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آله لزوماً به معنای حاكمیت و قدرت ظاهری نیست؛ چون اگر چنین باشد و با این وجود، مردم آنان را تنها گذاشته یا با ایشان به دشمنی بپردازند، و این امر به شكست ظاهری آنان منتهی شود، زیان آشكاری به آنان وارد شده است.
از این‌جا معلوم می‌شود كه حاكمیت و سلطه ظاهری، در خلافت آنان نقشی ندارد و خلافت آنان، یك منصب الهی و استحقاقی است و حاكمیت و قدرت ظاهری، یكی از شؤون خلافت الهی است. اگر زمینه آن فراهم شود، خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن مبادرت خواهند كرد، و اگر زمینه‌های آن فراهم نگردید، زیانی به منصب خلافت الهی آنان وارد نخواهد شد.
7. در شماری از تعابیر حدیث آمده است: «ان هذا الأمر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثناعشر خلیفة…»؛(22) «امر خلافت پایان نمی‌یابد، مگر آن‌كه دوران خلافتِ دوازده نفر خلیفه سپری شود كه همگی آنان از قریشند».
تعبیر فوق نشان می‌دهد كه امر خلافت، میان امت اسلامی دائر مدار وجود خلفای دوازده گانه رسول خدا است و تا یكی از آنان باقی است، خلافت نیز باقی است و هر گاه دوران آنان سپری شود، روزگار خلافت نیز به پایان خواهد رسید. به جز نقل فوق از حدیث جابر، دلایل دیگری نیز وجود دارد كه نشان می‌دهد عُمر خلافت، پایان نیافته است، بلكه دوران خلافت خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آلهادامه دارد. صاحبان صحاح اهل سنت از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل كرده‌اند كه فرمود: «لا یزال هذا الأمر فی قریش ما بقی من الناس اثنان»؛ (23) «همواره امر خلافت در میان قریش است تا آن‌گاه كه دو نفر انسان در جهان باقی شند». به دلالت حدیث فوق همواره در همه زمان‌ها، خلیفه‌ای از تبار قریش میان امّت اسلامی وجود دارد، تا جهان به پایان رسد. حدیث فوق، حدیث امامان اثنا عشر را تكمیل می‌كند و نشان می‌دهد كه هم اكنون، خلیفه قرشی‌تباری میان امّت اسلامی وجود دارد.
همچنین شماری از دانشمندان اهل سنت در شرح حدیث جابر بن سمره كه موضوع بحث كنونی ما است، حضرت مهدی علیه السلام را مصداق حدیث، و او را یكی از خلفای دوازده گانه رسول خدا دانسته‌اند. از آن جمله‌اند: ابو داود، سیوطی و ابن كثیر.(24)
افزون بر این، شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز ـ بر اساس احادیث صحیحی كه از آن حضرت در دست است ـ حضرت مهدی علیه السلام را یكی از خلفای امت اسلامی به شمار آورده‌اند. شماری از حافظان حدیث، از رسول خدا نقل كرده‌اند كه فرمود: «یكی از خلفای شما خلیفه‌ای است كه اموال را می‌بخشد، بدون آن‌كه آن را بشمارد».(25)
دانشمندان مسلمان، مصداق حدیث فوق را حضرت مهدی موعود علیه السلام دانسته‌اند.(26)
چنان‌كه می‌دانیم، حداقل، حكومت ظاهری حضرت مهدی علیه السلام پس از این و در آخر الزمان خواهد بود. نتیجه، این‌كه خلافت خلفای دوازده گانه، پایان نیافته است؛ بلكه خلافت الهیِ جانشینان رسول خدا ادامه دارد.
8. در شماری از تعابیر حدیث، مطالبی به چشم می‌خورد كه نشان می‌دهد مسأله خلافت، در دوران خلفای دوازده گانه، در مسیر خیر و صلاح قرار خواهد داشت. در یكی از نقل‌های حدیث جابر آمده است: «همواره امر خلافت صالح و شایسته است، تا دوازده نفر امیر وجود داشته باشند كه همگی آنان از قریش هستند».(27)
و در حدیث ابو جحیفه آمده است: «همواره مسئله خلافت در میان امتم به نحو شایسته‌ای ادامه دارد تا دوران دوازده نفر خلیفه كه همگی آنان از قریش می‌باشند سپری گردد». (28)
9. در یكی از نقل‌های حدیث آمده است: «دین خدا، همواره استوار و پا برجا است، تا قیامت به پا شود یا آن‌كه دوازده نفر خلیفه بر شما خلافت كنند كه همگی آنان، از قریشند».(29)
از حدیث فوق نیز به وضوح استفاده می‌شود كه دوران خلافت خلفای دوازده گانه پایان نیافته، بلكه تا قیامت استمرار دارد. این، با نظر دانشمندان تشیع سازگار است، نه با نظر دانشمندان اهل سنت.
وقتی تاریخ خلافت اسلامی را می‌نگریم، سلسله‌ای را كه خلافت آنان، منطبق بر حدیث‌های فوق باشد، نمی‌یابیم؛ سلسله‌ای كه از دوازده نفر تشكیل شده باشند، خلفای كلّ امت اسلامی باشند، از دودمان قریش باشند و همگی آنان افرادی صالح و شایسته باشند. اینجا است كه باید بپذیریم مقصود از خلفای دوازده گانه، امامان اهل بیت رسول خدایند كه همگی آنان، افرادی صالح و شایسته‌اند و از نسل خود رسول خدا و خلافت آنان نیز منصبی الهی است. اینان، اگر به عرصه حكومت ظاهری قدم نهند، حكومت آنان شایسته‌ترین حكومت موجود خواهد بود. این واقعیتی است كه جهان اسلام، یك بار، آن را در روزگار حكومت امیرمؤمنان علی علیه السلام دیده است و پس از این، یك بار دیگر در روزگار حكومت جهانی فرزندش، حضرت مهدی موعود علیه السلام و پس از آن، خواهد دید.
10- این حدیث باتفكر اهل سنت در بحث خلافت ناسازگار است. زیرا اهل سنت بر این باورند كه رسول خدا پس از خود كسی را به عنوان جانشین خویش تعیین نكرده بلكه با سكوت خود تصمیم گیری درباره مسأله خلافت را به اصحاب و امّت واگذار نموده است. بنابراین، انتخاب خلیفه حقی از حقوق مردم است، و آنان حق دارند از میان افراد شایسته در طی زمانهای مختلف، به هر تعدادی كه بخواهند و از هر قوم و قبیله‌ای كه تشخیص دهند، خلیفه و امامی برای خود انتخاب كنند.
این در حالی است كه حدیث یاد شده با چنین فكر و اندیشه‌ای ناسازگار است و آن را نفی می‌كند; زیرا رسول خدا در این حدیث برای خلفای امت اسلامی، اوصاف و شرایطی تعیین نموده، و امت اسلامی نیز موظف به رعایت این شرایط می‌باشند. مثل این‌كه باید تعداد خلفای امت اسلامی دوازده نفر باشند، همه شان از قریش باشند، افرادی صالح باشند، خلفای كل امت باشند، وجودشان مایه عزت دین و عزت خلافت باشد.
تعیین اوصاف و شرایط یاد شده برای خلیفه و پیشوای امت اسلامی، از جانب رسول خدا به وضوح بیانگر آن است كه تعیین جانشین پیامبر حق خدا و پیامبر است، نه حق مردم.
چرا كه اگر این امر از حقوق مردم بود معنا نداشت كه پیامبر حقوق آنان را نادیده گرفته و برای آن، شرایطی ذكر كند. بلكه چنان‌كه ـ طبق ادعا ـ اصل مسأله به امت واگذار شده باید بیان اوصاف و شرایط آن نیز به مردم واگذار می‌شد، و خود مردم شرایط و اوصاف جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله را تعیین می‌كردند. حال آن‌كه چنین نشده، و پیامبر چنین حقی برای اصحاب و دیگر آحاد امت اسلامی قائل نشده، و شخصاً به تعیین شرایط لازم برای خلیفه و پیشوای مسلمین، اقدام نموده‌اند.

توجیهات چاره اندیشانه
چنان‌كه تاكنون دیدیم، در سند حدیث یاد شده، جای هیچ بحثی وجود ندارد. به همین دلیل، گفتگوهای عالمان مسلمان در مورد حدیث، به دلالت آن معطوف شده و در مورد مصادیق خلفای دوازده گانه میان آنان گفتگوهای فراوانی روی داده است.
دانشمندان شیعه امامیه معتقدند، چنان‌كه نبوت پیامبر اسلام امری الهی است، تعیین جانشینان دوازده گانه آن حضرت نیز امری است الهی، و از حیطه اختیارات امت اسلامی خارج است. اینان، بر همین اساس، و با توجه به روایات فراوانی كه از طریق پیامبر صلی الله علیه و آله در اختیار دارند، به اتفاق آرا مصادیق احادیث خلفای اثناعشر را امامان دوازده گانه اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله دانسته‌اند.
دانشمندان شیعه می‌گویند: تردیدی وجود ندارد كه بشارت رسول خدا صلی الله علیه و آلهبه آمدن دوازده خلیفه پس از ایشان، یك سخن عادی نبوده، بلكه بشارت و فرمان مهم الهی است كه توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله ابلاغ شده است؛ چرا كه پیامبر، هیچ‌گاه از پیش خود، سخن نمی‌گوید؛ به ویژه دربارة موضوع مهمی مانند جانشینان خود و رهبران امّت اسلامی. (30)
حال كه بشارت، الهی است و بشارت دهنده، بزرگ‌ترین پیامبر الهی است، باید مصادیق بشارت نیز الهی و از جانب خدا بوده و تعیین آنان توسط خدا و پیامبر صورت گیرد.
معنا ندارد بشارتِ پیامبر صلی الله علیه و آله الهی باشد و بشارت‌دهنده، پیامبر خدا باشد؛ ولی تعیین مصادیق بشارت ـ آن‌هم درباره چنین مسأله مهمی ـ به عالمان دربار حاكمان اموی و عباسی واگذار شود، تا ـ آنان بر اساس سلیقه و گرایش‌های فكری خود ـ كسانی را مصداق این بشارت، معرفی كنند و حاصل انتخاب آنان این باشد كه عده‌ای از عناصر شیطانی و اهریمنی از دودمان بنی امیه و بنی عباس به عنوان جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله تعیین و معرفی شوند.
چگونه می‌توان پذیرفت اسلام كه برای كوچك‌ترین مسائل جامعه اسلامی، چاره‌اندیشی كرده و راه حل‌های مناسب ارائه داده است، این مسأله مهم و اساسی جامعه اسلامی را نادیده گرفته و برای آن، هیچ طرح و برنامه‌ای ارائه نكرده باشد و این مسأله را به مسلمانان، واگذار كرده باشد تا آنان، بر اساس ذوق و سلیقه خود، در این باره تصمیم بگیرند. اگر حقیقت امر چنین باشد، این به معنای نقص اسلام است؛ در حالی كه خداوند، در قرآن كریم به صراحت، اسلام را دینی كامل معرفی كرده است.
امروز دین شما را برایتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما )به عنوان( آیین برگزیدم. (31)
پس باید اسلام، دارای نظام سیاسی روشن و مشخص باشد كه توسط رسول خدا به امت تعلیم شده باشد. چنین نظامی، جز نظام امامت نمی‌تواند باشد; یعنی همان چیزی كه در احادیث خلفای اثنا عشر آمده است.
این بود نظر دانشمندان تشیع. در مقابل، دانشمندان اهل سنت كه نظر شیعیان را در بحث احادیث خلفای اثنا عشر نپذیرفته و خلافت پیامبر را امری بشری می‌دانند، جمعشان به تفرقه گراییده و كوشیده‌اند توجیه مناسب و قابل قبولی برای حدیث امامان اثنا عشر ارائه دهند. اینان، برای دستیابی به این هدف، از دو روش استفاده كرده‌اند: ترتیب و گزینش.
در راه حل نخست، آنان با گرایش به دودمان اموی، پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله از كسانی كه دارای حاكمیت و سلطه ظاهری بوده‌اند به ترتیب دوازده نفر را برشمرده و آنان را مصداق خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آلهدانسته‌اند. این دسته از عالمان اهل سنت به این مسأله كه افرادی را كه بر می‌گزینند، واجد شرایط معمولی خلافت هستند یا نه، هیچ توجهی نداشته‌اند؛ به همین دلیل، در این راه حل، یزید بن معاویه و مروان و فرزندانش از خلفای رسول خدا دانسته شده‌اند؛ اما حسن بن علی علیه السلام نواده رسول خدا صلی الله علیه و آله و یا عمر بن عبد العزیز كه به عقیده دانشمندان اهل سنت، بهترین حاكم اموی است، از خلفای رسول خدا به شمار نیامده است; زیرا عدد خلفای دوازده‌گانه، پیش از او كامل شده است.
گروهی از عالمان اهل سنت مانند جلال‌الدین سیوطی كه راه حل نخست را خالی از نقیصه نمی‌دیده‌اند، از آن، روی گردانده و راه حل دیگری را به جای آن برگزیده‌اند. اینان، میان حاكمان اموی و عباسی، به جست‌وجو پرداخته و از میان آنان، تعدادی را كه به نظرشان از عملكرد بهتری برخوردار بوده‌اند انتخاب كرده و به ضمیمه خلفای راشدین، دوازده نفر را برگزیده و به گمان خود، آنان را مصداق خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داده‌اند؛ اما غافل از این‌كه این راه حل نیز، همانند راه نخست با كاستی‌هایی مواجه است كه پذیرش آن را ناممكن می‌سازد. ما به برخی از آن كاستی‌ها اشاره خواهیم كرد.

نمونه‌هایی از توجیهات ترتیبی
1. ابن حجر عسقلانی: در كتاب خود به نام فتح الباری فی شرح صحیح بخاری(32) در شرح حدیث جابر بن سمره، نخست، سخن قاضی عیاض را نقل می‌كند كه قائل است خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آله عبارتند از:
1. ابوبكر 2. عمر 3. عثمان 4. علی )‌7‌( 5. معاویه 6. یزید 7. عبد الملك مروان 8. ولید بن عبد الملك 9. سلیمان بن عبد الملك 10. یزید بن عبد الملك 11. هشام بن عبد الملك 12. ولید بن یزید بن عبد الملك.
ابن حجر، سپس سخن قاضی عیاض را تحسین كرده و آن را بر سایر احتمالات دانشمندان اهل سنت در توجیه حدیث، ترجیح داده و نظر قاضی عیاض را می‌پذیرد.
2. ابو حاتم: وی خلفای دوازده گانه را چنین بر می‌شمرد:
1. ابوبكر 2. عمر 3. عثمان 4. علی)‌7‌( 5. معاویه 6. یزید 7. معاویة بن یزید 8. مروان بن حكم 9. عبد الملك مروان 10. ولید بن عبد الملك 11. سلیمان بن عبد الملك 12. عمر بن عبد العزیز.(33)
3. ابن تیمیه: خلفای دوازده گانه عبارتند از:
1. ابوبكر 2. عمر 3. عثمان 4. علی)‌7‌( 5. معاویه 6. یزید 7. عبد الملك مروان 8. ولید بن عبد الملك 9. سلیمان بن عبد الملك 10. یزید بن عبد الملك 11. هشام بن عبد الملك 12. عمر بن عبد العزیز.(34)

نمونه‌ای از توجیهات گزینشی
سیوطی در این باره می‌نویسد: «هشت تن از خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آلهعبارتند از: 1. ابوبكر 2. عمر 3. عثمان 4. علی 5. حسن بن علی 6. معاویه 7. عبد الله بن زبیر 8. عمر بن عبد العزیز. وی آن‌گاه احتمال داده است دو نفر دیگر از خلفای دوازده‌گانه، المهتدی و الظاهر از حاكمان عباسی باشند؛ چون این دو نفر، به عقیده سیوطی افراد عادلی بوده اند.
وی می‌افزاید: «و اما دو نفر دیگر باقی مانده‌اند كه باید منتظر آنان بمانیم. یكی از آن دو، مهدی است كه از اهل بیت پیامبر است».(35) و نفر دوم را مسكوت گذاشته و از وی نام نمی‌برد. بدین‌سان دانشمندی با معلومات بسیار مانند سیوطی با همه تلاش‌هایی كه به عمل آورده، تنها توانسته است به گمان خود، نام یازده نفر از خلفای دوازده گانه رسول خدا را ـ آن‌هم بر اساس حدس و گمان ـ مشخص كند، و از تعیین نفر دوازدهم عاجز مانده است.
موارد یاد شده و توجیهاتی از این دست كه تعداد آن در آثار عالمان اهل سنت به ده‌ها مورد بالغ می‌شود، به طور معمول، تركیبی است از خلفای راشدین و حاكمان اموی و عباسی.

نقد توجیهات اهل سنت
از دیدگاه ما و نیز از دیدگاه منابع دست اول امت اسلامی، توجیهات یاد شده را به هیچ روی نمی‌توان در جایگاه تفسیر و معنای واقعی حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آلهپذیرفت. برخی دلایل كه نادرستی توجیهات یاد شده را به اثبات می‌رساند چنین است:
1. عدم انطباق توجیهات با ویژگی‌های امامان در حدیث
الف. دانشمندان اهل سنت، در توجیه حدیث خلفای اثناعشر، به دو ویژگی از ویژگی‌های حدیث توجه كرده و سایر ویژگی‌های حدیث را كه از اهمیت فراوانی برخوردار می‌باشند، از نظر دور داشته‌اند. اینان، فقط به عدد «دوازده» و «قرشی» بودن خلفای دوازده گانه توجه كرده‌اند و در توجیهات خود، عموماً در صدد تأمین این دو ویژگی بوده‌اند و از ویژگی‌های مهم دیگر حدیث، از جمله این‌كه اینان، خلفای كل امت اسلامی می‌باشند، به عمد یا از سر غفلت، چشم پوشیده‌اند. چنان‌كه گفتیم، اینان خلفای همه امت اسلامی‌اند و تا امت باقی است، یكی از آنان باقی است، تا منصب خلافت و جانشینی رسول خدا را عهده‌دار باشد؛ لذا دوران زندگی آنان به زمانی خاص، محدود نمی‌شود. به همین دلیل، اقدام دانشمندان اهل سنت در محدود كردن دوران خلافت آنان به قرن اول و دوم هجری، اقدامی بر خلاف حدیث خلفای اثنا عشر است.
نیز، در الفاظ حدیث، عزت و استواری دین، دائر مدار وجود خلفای دوازده گانه قرار داده شده بود. تحقق این معنا متوقف بر آن است كه:
اولا: تا دین باقی است، باید یكی از خلفای دوازده گانه نیز باقی باشد، تا در پرتو وجود او، عزّت و استواری دین تأمین شود.
ثانیاً: عزت و قوام دین، در پرتو مفاهیمی چون علم و اخلاق و معنویت و عدالت و… قابل تأمین است. ممكن است برخی، فتوحات ظاهری خلفا را موجب عزت دین بدانند؛ گرچه فتوحات هم اگر بر پایه موازین دینی انجام شود، می‌تواند مایه عزت باشد؛ اما این عزت، نوعی عزت ظاهری است و عزت واقعی در آن است كه حكومت، بر پایه ارزش‌های دینی اداره شود و روح اسلام، در همه اركان حكومت حاكم باشد. عزت دین، چیزی نیست كه در پرتو ظلم و ستمگری و آدم كشی و فساد و شراب خواری و تبعیض و تضییع حقوق مردم و سرقت بیت المال مسلمانان و… قابل تأمین باشد. در زندگی حاكمان اموی كه بیشتر خلفای اهل سنت را تشكیل می‌دهند، هیچ اثری از علم، اخلاق، معنویت و دین دیده نمی‌شود و به جای آن، ظلم و فساد، و تبعیض و قدرت طلبی، شهرت طلبی، دنیا پرستی و… در زندگی آنان موج می‌زند. چنین افرادی، چگونه می‌توانند مایه عزّت دین باشند؟!
ثالثاً: اگر توجیهات دانشمندان اهل سنت را درست بدانیم، بر اساس آن، دوران خلافت خلفای دوازده گانه حداكثر تا اواسط قرن دوم پایان یافته است؛ بنابراین باید از آن زمان به بعد، دین، عزت و استواری خود را از دست داده، خوار و ذلیل و بی‌ثبات شده باشد. آیا دانشمندان اهل سنت حاضرند این پیامد توجیهات خود را بپذیرند؟! آیا كسی می‌تواند بپذیرد كه دین، در عصر انسان فاسدی چون یزید كه فرزند پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله را به بدترین وجهی به شهادت رسانده و خانواده آن حضرت را به اسارت برده، و با سپاهی جلاّد به مدینه هجوم برده، اصحاب پیغمبر را به قتل رسانده و به مال و ناموس آنان تجاوز كرده و و سپاه او به خانه كعبه هجوم برده و كعبه را به آتش كشیده و ویران كرده است،(36) و روزگار زندگی اش را با قمار بازی و شرابخواری و شهوت رانی سپری می‌كرده است، آیا كسی می‌تواند بگوید دین، در عصر یزید عزیز بوده، اما در عصر مسلمانان عصرهای بعد و عصر حاضر، ذلیل است؟ آیا می‌توان چنین عنصری را جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله دانست؟ نه؛ هرگز.
ب. در حدیث آمده است: «دشمنی دشمنان، به آن‌ها زیانی وارد نمی‌كند».
اگر مقصود از خلفای دوازده گانه، حاكمان اموی و عباسی باشند، چنان‌كه دانشمندان اهل سنت گفته‌اند، و حاكمان اموی هم چنان‌كه تاریخ صحیح نشان می‌دهد، از دین و ایمان و علم و اخلاق و معنویت، بهره‌ای نداشته‌اند، و همه هستی آنان، همان حكومت ستمگرانه ظاهری آنان بوده است. حال اگر كسی آنان را خوار كند و حكومت ظاهری را از دست آنان بگیرد، برایشان چیزی باقی نمی‌ماند و ضرر قطعی به آنان وارد شده است؛ در حالی كه حدیث می‌گفت: «دشمنی دشمنان به آنان زیان وارد نمی‌سازد».
این ویژگیِ حدیث نیز به وضوح نشان می‌دهد كه مصداق حدیث، حاكمان اموی نیستند و مقصود از خلافت نیز حكومت ظاهری نمی‌تواند باشد؛ بلكه باید خلافت منصبی الهی باشد، تا آن‌كه دشمنی دشمنانِ ظاهری، نتواند به آن زیانی وارد سازد.
ج. در حدیث آمده بود خلافت، دائر مدار وجود خلفای دوازده گانه است؛ یعنی با پایان‌یافتن زندگی آنان، روزگار خلافت نیز پایان خواهد یافت؛ حال آن‌كه مصادیق مورد نظر اهل سنت، یعنی حاكمان اموی روزگارشان در اوایل قرن دوم پایان یافت؛ اما خلافت ظاهری، نیرومندتر از گذشته توسط حاكمان عباسی ادامه یافت. این حقیقت، نشان می‌دهد كه مصادیق خلفای اثنا عشر كسانی نیستند كه دانشمندان اهل سنت بیان كرده‌اند.
آری؛ چنان‌كه دیدیم، ویژگی‌های ذكر شده در حدیث، به هیچ روی بر حاكمان اموی و عباسی قابل تطبیق نیست؛ به همین دلیل اینان نمی‌توانند مصداق خلفای دوازده گانه باشند. این، در حالی است كه تمام ویژگی‌های یاد شده، به تمام و كمال بر امامان اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله قابل تطبیق است.
2. فقدان دلیل
عیب دیگر كار دانشمندان اهل سنت در توجیه حدیث امامان اثنا عشر آن است كه هیچ یك از آنان، برای اثبات مدعای خود، دلیلی اقامه نكرده، بلكه صرفاً به طرح یك ادعای بدون دلیل بسنده كرده‌اند. از نظر عقلای عالم، سخن بدون دلیل از هر كس كه باشد، پذیرفته نیست. چنان‌كه پس از این خواهیم گفت، نظر دانشمندان اهل سنت، نه تنها فاقد دلیل است، بلكه دلایل متعددی بر ضد آن وجود دارد كه نظر همگی آنان را نفی می‌كند.
3. فقدان شرایط خلافت
دانشمندان اهل سنت برای امام و خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله شرایطی برشمرده‌اند كه «عدالت و علم» از جمله آن شرایط است. اینان نوشته‌اند: خلیفه باید عادل باشد و در دانش دین شناسی، در حد اجتهاد از مبانی دینی، آگاهی داشته باشد.(37)
چنان‌كه دیدیم، بیشتر كسانی كه نام آنان در شمار خلفای دوازده گانه رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده بود، حاكمان اموی‌اند كه به اعتراف شیعه و سنی، افرادی بی‌سواد، فاسق و ستمگر بوده‌اند كه نه از عدالت بهره‌ای داشته‌اند و نه از شناخت دین. اینان، فاقد شرایطی هستند كه خود دانشمندان اهل سنت برای خلیفه رسول خدا ذكر كرده‌اند؛ بنابراین، خلافت برای آنان هرگز منعقد نشده است. چگونه می‌توان چنین افرادی را در شمار خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داد؟
این، در حالی است كه در جانب مقابل، امامان اهل بیت قرار دارند كه فضایل آنان، مورد قبول دانشمندان فریقین است و از شرایط لازم برای خلافت به تمام و كمال برخوردار بوده‌اند؛ بلكه شرایطی، بیش از آن را دارا می‌باشند.
4. وحدت رویه
هر كس ابعاد مختلف حدیث امامان اثنا عشر را مورد بررسی قرار دهد به وضوح در خواهد یافت كه وعده آمدن خلفای دوازده گانه از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آلهوعده‌ای الهی است. این شخصیت‌های بزرگ معنوی كه بنا است ادامه‌دهندة راه رسول خدا صلی الله علیه و آله باشند، باید از خط و مشی و رویه یكسانی برخوردار باشند؛ چون در زندگیِ مردان الهی، تعارض و ناهمگونی، جایی ندارد.
وقتی به زندگی امامان اهل بیت: و خلفای اهل سنت مراجعه می‌كنیم، امامان اهل بیت را مكمل و مؤید یكدیگر، و همه آنان را دارای رویّه‌ای یكسان می‌یابیم و راه و روش پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله را در سخن و عمل آنان به وضوح مشاهده می‌كنیم؛ اما وقتی به زندگی خلفای اهل سنت، یعنی حاكمان اموی و عباسی مراجعه می‌كنیم، هر یك را مخالف دیگری و زندگی همه آنان را در تعارض آشكار با راه و روش رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌یابیم. این عملكرد آنان، نشان روشنی است از این‌كه اینان، خلفای رسول خدا نبوده‌اند.
5. دو سلسله خلافت
از احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله كه صاحبان صحاح و سنن و دیگر نویسندگان اهل سنت آن را با سند صحیح در آثار خود ثبت كرده‌اند، به وضوح استفاده می‌شود كه پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله همزمان، دو سلسله خلیفه و حاكم وجود خواهند داشت: خلفای حق و حاكمان باطل.
خلفای حق: همان خلفای دوازده گانه‌ای هستند كه تاكنون دربارة آن‌ها سخن گفته ایم. چنان‌كه دیدیم رسول خدا صلی الله علیه و آله شمار و ویژگی‌های آنان را بیان كرده است. و خلافت آنان نیز بلافاصله پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله آغاز می‌شود. «پس از من، دوازده خلیفه وجود خواهند داشت».(38)
حاكمان باطل: حافظان اهل سنت از طریق شماری از بزرگان صحابه، احادیث صحیحی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل كرده‌اند كه بر اساس آن، آن حضرت فرموده است: «به زودی پس از من، فرمانروایانی خواهند آمد كه نماز را از وقت آن به تأخیر می‌اندازند؛ آن را از معنویت تهی ساخته و می‌میرانند».(39)
از هدایت پیامبر، هدایت نمی‌جویند و به سنّت آن حضرت، پایبند نیستند.(40)
اینان، افراد فاسقی هستند كه شایستگی آن را ندارند كه كسی آنان را امام جماعت قرار دهد؛ لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب فرمود: «اگر با آنان نماز بخوانید، نمازتان نافله محسوب می‌شود» یا فرمود: «نمازهای واجبتان را در خانه‌هایتان بخوانید و نمازهای نافله را به آنان اقتدا كنید».(41)
وقتی سخن می‌گویند، مواعظ حكیمانه بر زبان می‌رانند، و در همان حال، قلب‌های آنان، بدبوتر از مُردار است. كه نشان می‌دهد اینان، گرفتار صفت «نفاق» هستند.(42)
اینان افرادی بدعت گذارند.(43)
ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل كرده است كه فرمود: «امرایی كه از مجوس بدترند».(44) و احادیث متعدد دیگر كه بیش از ده نفر از بزرگان صحابه آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل كرده‌اند.
اگر به دقت و از سر انصاف، در احادیث گذشته بنگریم، و از تاریخ صحیح نیز مدد جوییم، به ویژه در صورتی كه به واژه‌ها و تعابیری چون: «سیكون بعدی» و «سیكون امراء من بعدی» و «امراءٌ یكونون من بعدی» و «سیكون من بعدی ائمة» و «ستكون بعدی اُمراء» و «ستدركون» و «سیلی امركم» و… كه در آغاز و لابه‌لای تمام روایات این باب به چشم می‌خورد، توجه كنیم، خواهیم دید این تعابیر، بر آینده نزدیك دلالت می‌كند و نشان می‌دهد دست‌كم بخشی از مخاطبان این احادیث، صحابه رسول خدا می‌باشند؛ یعنی آنان، دست‌كم شماری از آن امرا و حكام را درك خواهند كرد.
به راستی اینان كدام امرا و حكام بودند كه در آینده نه چندان دور پس از درگذشت رسول خدا صلی الله علیه و آله به حكومت دست یافتند و از چنین عملكرد ناصوابی برخوردار بودند؟
نووی نیز در شرح صحیح مسلم، مصداق احادیث فوق را حاكمان اموی دانسته است.(45) حاكمان اموی كه اوصاف آنان در احادیث فوق گذشت، دقیقاً همان كسانی هستند كه دانشمندان اهل سنت، آنها را جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی كرده‌اند. به راستی آیا كسانی كه رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را نكوهش كرده و با تعابیر كوبنده‌ای چون میراننده وضایع‌كننده نماز، دروغگو، ستمگر، سفیه، خاموش‌كنندة سنت، پدید آورنده بدعت، بدتر از مجوس و مخالف قرآن،(46) از آنان یاد كرده‌اند، شایستگی دارند كه دانشمندان اهل سنت آنان را به عنوان خلفای پیامبر معرفی كنند؟!
معلوم نیست چه شباهتی میان اینان و رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود داشته كه دانشمندان اهل سنت بر اساس آن، نام آن‌ها را در لیست خلفای پیامبر ذكر كرده اند؟! چرا اینان، نكوهش‌های رسول خدا را دربارة حاكمان اموی نادیده گرفته و از یاد برده اند؟
در شماری از روایات این باب، رسول خدا صلی الله علیه و آله از حكومت حاكمان یاد شده سلب مشروعیت نموده و مردم را از ارتباط با آنان بر حذر داشته‌ است.
«به زودی پس از من حاكمانی وجود خواهند داشت، پس هر كس بر آنان وارد شود و آنان را در دروغشان تصدیق نموده و بر ظلمشان یاری نماید، از من نیست».(47)
اگر حاكمیت آنان مشروع بود، پیامبر نه تنها از تصدیق و یاری آنان منع نمی‌كردند، بلكه آن را لازم هم می‌شمرد؛ چنان‌كه پیروی از حضرت علی علیه السلام و فرزندان آن حضرت را تحت هر شرایط، لازم و ضامن سعادت جامعه اسلامی دانسته است.
6. اختصاص خلافت به قریش
مسأله دیگری كه كار دانشمندان اهل سنت را در توجیه حدیث امامان اثنا عشر دشوار ساخته، وجود این اصل است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در همه زمان‌ها و مكان‌ها تا قیامت، خلافت و رهبری امت اسلامی را حق اختصاصی قریش دانسته است. نمونه‌هایی از احادیث این باب چنین است:
عبد الله بن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌كند كه فرمود:
همواره امر خلافت میان قریش است، تا آن‌گاه كه دو انسان در جهان باقی باشند.(48)
در حدیث دیگری آمده است: «قریش، تا قیامت در خیر و شر، والیان مردم هستند».(49) در حدیث دیگری آمده است: «قریش، والیان امر خلافت هستند».(50)
از احادیث فوق، یك اصل اساسی استفاده می‌شود و آن این‌كه خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از آن حضرت، تا قیامت به قریش اختصاص دارد و هیچ قوم و قبیله دیگری را در آن سهمی نیست. بر اساس روایات فوق، امت اسلامی وظیفه دارند در هر عصر، از امامی پیروی كنند كه از تبار قریش باشد. گواه این سخن آن‌كه خود حافظان و مفسران و فقهای اهل سنت، از احادیث فوق چنین برداشتی داشته‌اند؛ از جمله:
بخاری احادیث فوق را در باب «الامراء من قریش» آورده است و مسلم در باب «الناس تبع لقریش و الخلافة فی قریش» و ترمذی در باب «ماجاء ان الخلفاء من قریش الی اَن تقوم الساعة» و بیهقی در باب «الائمة من قریش» و متقی هندی در باب «الأمراء من قریش» نقل كرده‌اند. چنان‌كه می‌بینید، هر یك از این دانشمندان برای درج احادیث گذشته در كتاب خود بابی اختصاص داده و برای آن، عنوانی برگزیده‌اند كه دقیقاً معنای مورد نظر ما را تأیید می‌كند و به وضوح نشان می‌دهد آن‌ها نیز از احادیث یاد شده، برداشتی همانند ما داشته‌اند.
همچنین دانشمندان یاد شده احادیث فوق را با حدیث خلفای اثنا عشر، كنار هم و در یك باب ذكر كرده‌اند. به نظر می‌رسد معنای این اقدام، این باشد كه از دیدگاه ایشان، همین خلفای دوازده گانه قرشی هستند كه در هر روزگاری یك نفر از آنان در جهان وجود دارد، تا هم شرط قرشی بودن خلافت و هم سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارة وجود خلفای دوازده گانه، مصداق خارجی پیدا كند. افزون بر مباحث گذشته، شارحان حدیث و فقهای اهل سنت دربارة احادیث فوق با صراحت بیشتری به اظهار نظر پرداخته‌اند؛ از جمله:
1. ابن حجر عسقلانی پس از نقل احادیث فوق می‌نویسد:
«دانشمندان، همین معنا را پذیرفته‌اند كه شرط امام، آن است كه از قریش باشد».(51)
2. قاضی عیاض می‌نویسد:
«شرط قرشی بودن امام، عقیده تمام علما است، تا آن‌جا كه آن را مسأله‌ای اجماعی دانسته‌اند و تاكنون، از احدی از گذشتگان در این باره نظر مخالفی نقل نشده است».(52)
3. كرمانی شارح صحیح بخاری می‌نویسد: «جهان، هیچ‌گاه از وجود خلیفه قرشی خالی نیست».(53)
4. نووی می‌نویسد:
«این احادیث دلیل این است كه خلافت مخصوص قریش است…» (54)
این احادیث و نظایر آن، دلیل روشنی است بر این‌كه خلافت به قریش اختصاص دارد و بستن پیمان خلافت برای كسی از غیر قریش جایز نیست. این قضیه، مورد اجماع صحابه و مسلمانان عصرهای بعد است. رسول خدا صلی الله علیه و آله بیان كرده است این حكم، پس از این نیز تا آخر دنیا و تا زمانی كه دو نفر انسان وجود داشته باشند، ادامه خواهد یافت.
5. مبار كفوری در شرح سنن ترمذی می‌نویسد: «تا جهان باقی است، خلافت در میان قریش است».(55)
وی می‌افزاید: «رسول خدا، بیان داشته است كه این حكم، تا پایان جهان تا زمانی كه دو نفر انسان باقی باشند، ادامه دارد».(56)
شمار دیگری از دانشمندان اهل سنت، از جمله زبیدی در شرح احیاء العلوم و ابن حزم در المحلی، نیز نظراتی همانند دانشمندان یاد شده ابراز كرده‌اند.(57)
چنان‌كه ملاحظه می‌كنید، احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و در پی آن اظهارات دانشمندان اهل سنت، صراحت دارد كه خلافت پس از رسول خدا تا قیامت، به قریش اختصاص دارد و دیگران را در آن، سهمی نیست. بر این اساس، همه پیروان پیامبر در همه زمان‌ها و مكان‌ها تا قیامت وظیفه دارند در هر زمان، خلیفه و امامی از قریش داشته باشند؛ او را به درستی شناخته و بیعت او را برگردن داشته باشند، تا بدین‌وسیله به سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل كرده و وظیفه دینی خویش را به انجام رسانند.
آری؛ صحت احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله مقتضی آن است كه هر زمان، چنین خلیفه‌ای در جهان وجود داشته باشد. در غیر این صورت، احادیث رسول تكذیب خواهد شد و تكلیف به لغو پیش خواهد آمد چرا كه رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه مسلمانان در همه زمان‌ها خواسته است كه با خلیفه‌ای كه از تبار قریش می‌باشد بیعت كرده و خلافت او را بپذیرند؛ حال آن‌كه در عالم خارج، چنین خلیفه‌ای وجود ندارد و این، اقدام لغوی است. نیز ـ چنان‌كه در حدیث خلفای اثناعشر دیدیم ـ تعداد خلفای قرشی برای همه زمان‌ها تا قیامت دوازده نفر است و آنان، امامان معصوم هستند.
اكنون جای این سؤال وجود دارد كه از دانشمندان اهل سنت بپرسیم در حال حاضر، خلیفه و امام قرشی آنان كیست؟ قابل ذكر است، آنچه دربارة لزوم قرشی بودن خلافت گفته شد، صرفاً دربارة امامت عظمی و جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله است، نه دربارة سایر رده‌های مدیریت نظام اسلامی.
7. ضرورت وجود امام در هر زمان
نكته دیگری كه توجیهات دانشمندان اهل سنت را با مانع مواجه می‌سازد، احادیثی است كه شماری از بزرگان صحابه دربارة ضرورت وجود امام در همه زمان‌ها، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل كرده‌اند. نمونه‌هایی از روایات یاد شده چنین است:
تفتازانی به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده است: «هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است».(58)
در حدیث دیگری آمده است: «هر كس بمیرد و بیعت امامی را برگردن نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است».(59)
دانشمندان شیعه نیز احادیث فوق را بدون تفاوت یا با تفاوت اندكی در آثار خود آورده‌اند.(60) از احادیث فوق، به وضوح استفاده می‌شود كه در هر زمان، برای آحاد جامعه اسلامی امامی وجود دارد كه شناخت او عین دین است و عدم شناخت او، عین جاهلیت.
اهمیت این امام، به قدری است كه اگر كسی بمیرد، بدون آن‌كه تحت رهبری او قرار داشته باشد، مرگش از نوع مرگ جاهلی است؛ یعنی گویا اسلام را درك نكرده است. این مسأله نیز روشن است كه مقصود از این امامان، حاكمان ظلم و جور نیستند. چون قرآن، مؤمنان و مسلمانان را از نزدیك شدن به آنان برحذر داشته است: «و به كسانی كه ستم كرده‌اند متمایل مشوید كه آتش )دوزخ( به شما می‌رسد…».(61)
لحن روایات فوق نشان می‌دهد امام مورد نظرِ این روایات، فردی معمولی نیست؛ بلكه یك شخصیت برجسته و عظیم دینی و معنوی است.
پیش از این گفتیم جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله و رهبران امت اسلامی در همه زمان‌ها دوازده نفرند. اكنون می‌گوییم تدبّر در روایات فوق، تردیدی باقی نمی‌گذارد كه این امام كه هر كس بمیرد و او را نشناسد، مرگش مرگ جاهلی است، همان امامی است كه در هر عصر، جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و عضوی از خلفای دوازده گانه آن حضرت است.
احادیث ضرورت وجود امام در هر زمان، توجیهات هر دو دسته از دانشمندان اهل سنت را عمیقاً با مشكل مواجه می‌سازد؛ هم گروهی كه به ترتیب پس از پیامبر صلی الله علیه و آله از دوازده نفر نام برده و آنان را مصداق خلفای دوازده گانه قرار داده‌اند و هم گروهی كه عده‌ای از میان حاكمان اموی و عباسی را گزینش كرده و به ضمیمه خلفای راشدین، دوازده نفر برشمرده و آنان را مصداق خلفای اثنا عشر دانسته بودند.
دوران خلافت خلفای گروه اول، قبل از پایان قرن اول هجری پایان یافته و پس از آن، با مشكل فقدان امام و مرگ جاهلی روبه‌رو می‌باشند؛ زیرا ـ چنان‌كه پیش از این در بحث ویژگی‌های حدیث امامان اثناعشر گفتیم ـ آنان، خلفای كلّ امت اسلامی می‌باشند.
همچنین اندكی پیش گفتیم كه امامان مورد نظر در روایات ضرورت وجود امام در هر زمان نیز افرادی ویژه‌اند و حاكمان ظالم و ستمگر به هیچ عنوان نمی‌توانند مصداق این روایات باشند؛ بلكه ـ چنان‌كه اندكی قبل در بحث «دو سلسله خلافت» در احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدیم ـ اگر كسی حاكمان ظالم و فاسدی مانند حاكمان اموی را به رسمیت بشناسد و با آنان بیعت كند و بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله در آن احادیث فرموده بود: «.. پس هر كس بر آنان وارد شود و آنان را در دروغشان تصدیق كند و بر ظلمشان یاری نماید، نه او از من است و نه من از اویم و در حوض كوثر، بر من وارد نخواهد شد…».(62)
چنان‌كه می‌بینید، از دیدگاه پیامبر، این حكم كسانی است كه با افرادی مانند حاكمان اموی رابطه داشته باشند و آن‌ها را به رسمیت بشناسند. كسانی كه پیامبر، آن‌ها را به رسمیت نشناخته و با آن‌ها قطع رابطه كند، مرگشان مرگ جاهلی است.
اكنون، بر اساس توجیه دسته اول از توجیهات دانشمندان اهل سنت، امت اسلامی از آغاز قرن دوم با مشكل فقدان امام و رهبر رو‌به‌رو است، و تا هم اكنون این مشكل ادامه دارد، و پس از این نیز ادامه خواهد داشت.
مشكل گروه دوم، اندكی زودتر از گروه اول آغاز می‌شود؛ برای نمونه، سیوطی كه از گروه دوم بود، پس از معاویه، ابن زبیر را خلیفه مسلمانان دانسته بود و حكومت یزید را به حساب نیاورده بود. پس از ابن زبیر نیز عمر بن عبد العزیز را از خلفای دوازده گانه به شمار آورده بود و حكومت عبد الملك مروان و فرزندانش را به حساب نیاورده بود. افرادی مانند سیوطی، هم در فاصله به وجود آمده میان دو خلیفه، مانند ابن زبیر و عمر بن عبد العزیز با مشكل فقدان امام مواجه هستند، و هم پس از اتمام دوران حكومت خلفای دوازده گانه شان در اوایل قرن دوم، با این مشكل روبه‌رو می‌شوند؛ چون آن‌ها نیز از آن زمان تا قیامت، فاقد امام و خلیفه خواهند بود. این‌جا است كه مسأله ضرورت وجود امام در همه زمان‌ها كه در احادیث فوق آمده است، هر دو دسته از توجیهات دانشمندان اهل سنت را با مشكل جدی مواجه می‌سازد. آنان، هیچ راه حلّی برای عبور از این مشكل ندارند و كلید حل مشكل، تنها در اختیار مذهب شیعه امامیه است؛ زیرا بر اساس اعتقاد امامیه، جهان، هیچ‌گاه از وجود یكی از امامان دوازده گانه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله خالی نیست و آخرین امام از سلسله امامان اثنا عشر یعنی حضرت مهدی علیه السلام دارای عمر طولانی و خارق العاده است.
در همین باب روایات دیگری وجود دارد كه روایات گذشته را توضیح داده و نظر ما را اثبات می‌كند؛ از جمله ابن عمر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌كند كه خطاب به علی علیه السلام فرمود: «ای علی! هر كس بمیرد، در حالی كه تو را دشمن داشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است».(63)
ابن عباس نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می‌كند كه فرمود: «ای علی! هر كس با تو دشمنی ورزد، خداوند، او را به مرگ جاهلی از دنیا خواهد بُرد».(64)
نیز ابوذر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌كند كه به علی علیه السلام فرمود: «یا علی! هر كس از من فاصله گیرد، از خدا فاصله گرفته و هر كس از تو فاصله گیرد، از من فاصله گرفته است».(65)
به راستی آیا احادیث فوق نشان نمی‌دهد در احادیث گذشته، مقصود از امامی كه هر كس بمیرد و او را نشناسد، همان امام علی بن ابی طالب علیه السلام است و هر كس بمیرد و دشمنی او را در دل داشته باشد، مرگش مرگ جاهلی است؟ همان كس كه فاصله گرفتن از او، عین فاصله گرفتن از شخص پیامبر است، و تردیدی نیست كه اگر كسی از پیامبر و خدا فاصله گیرد و در آن حال بمیرد، مرگ او مرگ جاهلی خواهد بود.
اكنون جای این سؤال وجود دارد كه در عهد خلافت حضرت علی7، امام و پیشوای معاویه چه كسی بوده است؟ سپس، فاصله گرفتن معاویه از حضرت علی علیه السلام به معنای فاصله گرفتن از پیامبر و خدا است و كسی كه از خدا و پیامبر فاصله گیرد، چه سرنوشتی خواهد داشت؟
دیگر این‌كه او تا آخر عمر بغض و دشمنی علی را در دل داشت و بر همین اساس، با آن حضرت جنگید و اندكی پیش، در حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدیم هر كس دشمنی علی را در دل داشته باشد و در آن حال بمیرد، مرگ او مرگ جاهلی است. سایر حاكمان اموی نیز در دشمنی با حضرت علی علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله راه معاویه را پیموده‌اند.
به راستی آیا كسانی را كه با خدا و پیامبر قطع رابطه كرده و زندگی و مرگ آنان، زندگی و مرگ جاهلی است، می‌توان خلیفه و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله به حساب آورد؟

 پی نوشت ها:
1. «یكون اثنا عشر امیراً» فقال كلمة لم اسمعها فقال ابی انه قال: «كلّهم من قریش»؛ بخاری، صحیح، كتاب احكام، باب 51؛ ابن كثیر، البدایة و النهایة، ج1، ص153، مكتبة المعارف؛ احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص90، 93، 95؛ بیهقی، دلائل النبوة، ج6، ص569، دار الكتب العلمیه؛ طبرانی، معجم كبیر، ج2، ص277، عراق.
2. «لا یزال الأمر قائماً حتی یكون اثنا عشر امیراً»؛ التاریخ الكبیر، ج3، ص‌185 و ج 8، ص‌411 دار الفكر، بیروت.
3. «لا یزال أمر امّتی صالحاً حتی یمضی اثنا عشر خلیفةً كلّهم من قریش». همان.
4. شامگاه روز جمعه ای كه «اَسلَمی» در آن روز رجم شد، از رسول خدا6 شنیدم كه می‌فرمود: «لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعة، او یكون علیكم اثنا عشر خلیفة كلّهم من قریش». مسلم، صحیح، كتاب اماره، باب 1، ح10.
5. «یكون من بعدی اثنا عشر امیراً، كلهم من قریش». ترمذی، سنن، كتاب الفتن، باب 46، ح 2223؛ طبرانی، معجم كبیر، 2، ص‌214؛ احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص‌99.
6. «لا یزال هذا الدین قائماً حتی یكون علیكم اثنا عشر خلیفة… كلهم من قریش». ابو داود، سنن، كتاب المهدی، ح 1، سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 18، دار القلم، بیروت.
7. «یكون لهذه الامّة اثنا عشر خلیفة…كلّهم من قریش». احمدبن حنبل، مسند، ج5، ص‌106، دار الفكر؛ متقی هندی، كنز العمال، ج12، ص‌33، الرساله.
8. حاكم نیشابوری، مستدرك، ج3، ص‌618 دار الكتاب، جلال‌الدین سیوطی، تاریخ الخلفا، ص10؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج14، ص‌353 و ج6، ص‌263؛ ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج4، ص‌333؛ بیهقی، دلائل النبوة، ج6، ص‌520 دار الكتب العلمیه؛ ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی، معجم كبیر، ج2، ص‌195 احیاء التراث العربی؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج13، ص‌211، دار المعرفه؛ ناصرالدین البانی، سلسلة الصحیحة، ح1075، المكتب الاسلامی.
9. ترمذی، سنن، كتاب الفتن، باب 46.
10. سلسله الصحیحه، ج3، ص‌63، ح 1075
11. ابن شهر آشوب، متشابه القرآن، ج 2، ص 56، بیدار.
12. احمد، مسند، ج5، ص‌90، 93، 96، 99؛ طبرانی، معجم كبیر، ج2، ص‌196 و 197.
13. مسلم، صحیح، كتاب اماره، باب 1، احمد، مسند، ج5، ص‌90، 93، 95، 106؛ طبرانی، معجم كبیر، ج2، ص‌277.
14. بخاری، صحیح، كتاب احكام، باب 51؛ ابن كثیر، البدایة و النهایة، ج1، ص‌153؛ دلائل النبوة، ج6، ص‌561.
15. در حدیث جابربن سمره آمده است: «یكون لهذه الاّمة اثنا عشر خلیفة» و در حدیث ابن مسعود آمده است: «انه سئل كم یملك هذه الامّة من خلیفه؟ قال: اثنا عشر…» و در حدیث ابوجحیفه آمده است: لایزال امر امتی صالحاً حتی یمضی اثناعشر خلیفه…؛ احمدبن حنبل، مسند، ج5، ص‌106، طبرانی، معجم كبیر، ج2، ص‌198؛ متقی هندی، كنز العمال، ج12، ص‌33، الرساله.
16. «لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعة او یكون علیكم اثنا عشر خلیفة…». و «لا یزال هذا الدین قائماً ما كان اثنا عشر خلیفة كلّهم من قریش». مسند احمد، ج2، ص‌55؛ مستدرك حاكم، ج4، ص‌501؛ نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج5، ص‌344، فتح الباری، ج13، ص‌212.
17. «لایزال امر امتی صالحاً حتی یمضی اثنا عشر خلیفة…»؛ حاكم، مستدرك، ج3، ص‌618؛ نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج5، ص‌190؛ متقی هندی، كنز العمال، ح 33849؛ محمدبن اسماعیل بخاری، تاریخ بخاری، ج8، ص‌411.
18. مسلم، صحیح، كتاب اماره، باب1؛ ابی داود، سنن، كتاب المهدی؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص18؛ بیهقی، دلائل النبوة، ج6، ص52؛ ابن حجر عسقلانی، فتح‌الباری، ج13، ص212؛ البانی، سلسلة الصحیحة، ح376.
19. مسلم، صحیح، كتاب اماره باب 1؛ مسند احمد 5، ص‌90، 99، 100، 106؛ كنز العمال، ج12، ص‌32؛ فتح الباری، ج13، ص‌211، معجم كبیر طبرانی، ج2، ص‌195.
20. «لا یضرّهم عداوة مَن عاداهم…». معجم كبیر، طبرانی، ج2، ص‌256، ح 2073؛ كنز العمال، ج12، ص‌33 چاپ الرساله.
21. «لا یضرّهم مَن خذلهم…».
22. معجم كبیر، طبرانی، ج2، ص‌285؛ فتح الباری، ج13، ص‌211.
23. صحیح مسلم، كتاب اماره، باب 1؛ صحیح بخاری، ج4، ص‌218 و ج9، ص‌78، دار الجیل؛ مسند احمد، ج2، ص‌39، 93، 128
24. سنن ابی داود، كتاب المهدی؛ تاریخ الخلفاء، ص 10ـ12، دار القلم؛ النهایة فی الفتن، ج1، ص‌9.
25. «من خلفائكم خلیفة یحثو المال حثیاً لا یعدّه عدداً». صحیح مسلم، كتاب فتن، ح 68؛ مسند احمد، ج3، ص‌5، 37، 49، 60، 96، 317؛ در‌المنثور، ج6، ص‌58؛ مستدرك حاكم، ج4، ص‌454؛ جامع الاصول، ج11، ص‌84، ح 7891.
26. البانی، صحیح الجامع الصغیر، ج5، ص217.
27. «لا یزال هذا الأمر صالحاً حتی یكون اثنا عشر امیراً كلّهم من قریش». مسند احمد، ج5، ص‌97، 107 دار الفكر.
28. «لا یزال أمر امّتی صالحاً حتی یمضی اثنا عشر خلیفة كلهم من قریش». مستدرك حاكم، ج3، ص‌618؛ مجمع الزوائد، ج5، ص‌190؛ كنز‌العمال، ح 33849.
29. «لا یزال الدین قائماً حتی تقوم الساعة او یكون علیكم اثنا عشر خلیفة… كلّهم من قریش». مسلم، صحیح، كتاب اماره، باب 1؛ ابی داود، سنن، كتاب المهدی؛ تاریخ الخلفاء، ص 18؛ بیهقی، دلائل النبوة، ج6، ص‌520؛ فتح الباری، ج13، ص‌212.
30. وَ مَا یَنْطِقُ عَنْ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یُوحَی؛ و از سر هوای نفس، سخن نمی گوید. آن، جز وحیی نیست كه به او فرستاده می‌شود. النجم 53:‌ 3و4.
31. الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمْ الاِْسْلاَمَ دیناً، المائدة 5: 3.
32. فتح الباری، ج 13، ص‌214، دار المعرفه.
33. محمد عظیم آبادی، عون المعبود فی شرح سنن ابی داود، ج11، ص‌361.
34. ناصر بن عبدالله قفاری، اصول مذهب شیعه، ج2، ص‌674، نقل از منهاج السنة، ج4، ص‌206.
35. تاریخ الخلفاء، ص 10ـ12، دار القلم بیروت 1406 ه‍.
36. تاریخ ابی الفداء، ج1، ص‌192؛ مروج الذهب، ج3، ص‌79؛ تاریخ طبری، ج 5، ص‌491؛ ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ج3، ص‌47؛ الصواعق المحرقه، ص221؛ ابن جوزی، المنتظم، ج5، ص‌343؛ ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب، ج1، ص‌69؛ تذكرة الخواص، ص260؛ تاریخ الخلفاء، ص 230.
37. ماوردی، الاحكام السلطانیه، ص20؛ تفتازانی، شرح المقاصد، ج5، ص‌243.
38. سنن ترمذی، كتاب فتن، باب 46؛ مسند احمد، ج5، ص‌92، 99، 108؛ معجم كبیر طبرانی، ج2، ص‌214، 216، 254، 255، البانی، سلسلة‌الصحیحه، ح 1075.
39. «.. ستكون علیكم ائمة یمیتون الصلاة…». صحیح مسلم، كتاب مساجد، ح 238؛ سنن بیهقی، ج3، ص‌177، دارالكتب العلمیه؛ یعقوب بن اسحاق، مسند ابی عوانه، ج1، ص‌344، دار المعرفه؛ معجم كبیر طبرانی، ج2، ص‌151؛ مسند احمد، ج5، ص‌169، دار الفكر.
40. «… امراء یكونون من بعدی لا یهتدون بهدیی و لایستنّون بسنتی…». منذری، الترغیب و الترهیب، ج3، ص‌194، احیاء التراث؛ مستدرك حاكم، ج1، ص‌79، دار الكتاب؛ طحاوی، مشكل الآثار، ج2، ص‌137؛ مجمع الزوائد، ج5، ص‌445.
41. «… فصلّوا الصلاة لوقتها، و اجعلوا صلاتكم معهم نافلةً». مجمع الزوائد، ج2، ص‌81؛ صحیح مسلم، كتاب مساجد، ح 239؛ مسند احمد، ج 5، ص‌169، دار الفكر.
42. «… ستكون علیكم امراء من بعدی، یعظون بالحكمه علی منابر… و قلوبهم اَنتنُ من الجیف». مجمع الزوائد، ج5، ص‌429؛ دار الفكر با تصریح به صحت سند حدیث، طبرانی، معجم كبیر، ج19، ص‌160.
43. «… یؤخرون الصلاة عن مواقیتها، و یحدثون البدعة…». سنن بیهقی، ج3، ص‌177، 183؛ مسند احمد، ج 1، ص‌499.
44. «یكون علیكم امراء هم شرٌّ من المجوس». مجمع الزوائد، ج 5، ص‌424 با سند صحیح.
45. شرح صحیح مسلم، ج 5، ص‌154، دار القلم بیروت 1407 ه‍.
46. تمامی تعابیر فوق در روایات یاد شده آمده است.
47. «انه سیكون بعدی امراء فمن دخل علیهم فصدّقهم بكذبهم و اعانهم علی ظلمهم، فلیس منّی و لَستُ منهُ…». سنن ترمذی، ج3، ص‌358، چاپ سلفیه؛ الترغیب و الترهیب، ج3، ص‌195؛ تاریخ بغداد، ج5، ص‌362.
48. «لا یزال هذا الأمر فی قریش ما بقی من الناس اثنان». صحیح مسلم، كتاب اماره، باب1؛ صحیح بخاری، ج4، ص‌218 و، ج9، ص‌78، دار الجیل؛ فتح الباری، ج 13، ص‌114 و 117؛ سلسلة الصحیحه البانی، ح375؛ سنن بیهقی، ج8، ص‌141؛ مسند احمد، ج2، ص‌93، 128؛ تاریخ بغداد، ج3، ص‌372.
49. «قریش ولاة الناس فی الخیر و الشرّ الی یوم القیامة». مسند احمد، ج4، ص‌203؛ ابن حجر، تلخیص الحبیر، ج4، ص‌42؛ البانی، سلسلة الصحیحه، ح 1155.
50. «قریش ولاة هذا الامر». سنن ترمذی، كتاب فتن، باب 42؛ فتح الباری، ج7، ص‌31؛ سلسلة الصحیحه، ح 1156.
51. «والی هذا ذهب اهل العلم اَنّ شرط الامام اَن یكون قرشیاً». فتح الباری، ج13، ص‌118، دار المعرفه.
52. «اشتراط كون الامام قرشیاً مذهب العلماء كافه، و قد عدّوها فی مسائل الاجماع و لم ینقل عن احد من السلف فیها خلاف، و كذلك من بعدهم فی جمیع الامصار». همان، ص 219.
53. «لم یخلُ الزمان عن وجود خلیفة من قریش». همان، ص 217 به نقل از كرمانی.
54. هذه الاحادیث و اشباهها دلیل ظاهر اَنّ الخلافة مختصة بقریش لا یجوز عقدها لاحد من غیرهم، و علی هذا انعقد الاجماع فی زمن الصحابه فكذلك بعدهم… و بیّن6 ان هذا الحكم مستمرٌ الی آخر الدنیا ما بقی من الناس اثنان…». نووی، شرح صحیح مسلم، ج12، ص‌441ـ443.
55. «فالخلافة فیهم ما بقیت الدنیا». تحفة الاحوذی، ج6، ص‌481 دار الفكر بیروت.
56. همان.
57. اتحاف السادة المتقین، ج2، ص‌231 دار الفكر، المحلی 9، ص‌359 دار الآفاق.
58. «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة». تفتازانی، شرح المقاصد، ج 5، ص‌239، انتشارات رضی.
59. «من مات و لیس فی عنقه بیعة، مات میتة جاهلیه». صحیح مسلم، كتاب اماره، ح 58؛ سنن بیهقی، ج 8، ص‌156؛ معجم كبیر طبرانی، ج19، ص‌335؛ سلسلة الصحیحه، ج 2، ص‌715؛ مسند احمد، ج 4، ص‌96.
60. كمال الدین، ج2، ص‌409، جامعه مدرسین؛ بحار، ج 32، ص‌331؛ محاسن برقی، ج 1، ص‌176؛ رجال كشی، ص 424.
61. «وَ لاَ تَرْكَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمْ النَّارُ وَ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ» هود 11: 113.
62. سنن ترمذی، ج3، ص‌358، سلفیه؛ منذری، الترغیب و الترهیب، ج 3، ص‌195؛ طبرانی، معجم كبیر، ج19، ، ج2، ص‌107؛ كنز العمال، ج5، ص‌793، الرساله.
ص‌134، طحاوی، مشكل الآثار، ج 2، ص‌136؛ التاج الجامع للاصول، ج3، ص‌53، استانبول؛ تاریخ بغداد، ج 5، ص‌362
63. «…و من مات و هو یبغضك یا علی مات میتةً جاهلیة…». مجمع الزوائد، ج9، ص‌162، دار الفكر، 1414 ه‍؛ معجم كبیر طبرانی، ح 13549؛ كنز العمال، ج11، ص‌611.
64. «و مَن ابغضكَ اماته الله میتة الجاهلیه…». كنز العمال، ج11، ص‌607.
65. «یا علی من فارقنی فارق الله، و من فارقك یا علی فارقنی». مجمع الزوائد، ج9، ص‌173 و 184 با سند صحیح؛ مسند بزار، رقم 2565، با سند صحیح؛ كنز العمال، ج11، ص‌614.

نویسنده: غلامحسین زینلی

منبع : فصلنامه انتظار موعود شماره- 26،25

%ب ظ، %10 %760 %1395 ساعت %17:%بهمن

چكیده :

سخن گفتن از مهدویت، بدون توجه به جایگاه و تاریخ امامت، ناتمام است و سخن گفتن از امام و امامت، بدون توجه به مهم‌ترین شاخصة آن (ولایت) ناتمام است؛ بنابر این، بازخوانی مبانی اندیشة مهدویت، باید از امام‌شناسی و ولایت‌شناسی آغاز شود.

نوشتار حاضر، طی هفت فصل به تقریر این مهم پرداخته است؛ معرفی امام و جایگاه آن، واژه و اصطلاح‌شناسی ولایت، ماهیت ولایت، ولایت تكوینی وتشریعی، و مصادیق ولی، بیان شده و سپس به نقد و بررسی دید گاه‌های افراطی وتفریطی دربارة امام‌باوری پرداخته و خاطر نشان شده است اعتقاد به ولایت امامان، با عقیدة به تفویض و غلوّ فاصلة بسیاری دارد.

در ادامه، مبنا و اساس تصرفات تكوینی ولی خدا با استفاده از قواعد هستی‌شناسی فلسفی تبیین شده و سپس اثبات ولایت از منظر متون دینی (قرآن و روایات) و در خاتمه مهم‌ترین ویژگی‌های ولایت بیان شده است.

پیش درآمد :

سخن از مهدویت، بدون توجه به جایگاه و تاریخ امامت، ناتمام است و همین طور سخن از امامت بدون توجه به مهم‌ترین شاخصة امام (ولایت) ناتمام است؛ بنابراین، بازخوانی مبانی اندیشة مهدویت باید از امام‌شناسی و ولایت‌شناسی آغاز شود.

نگاه رسمی اهل سنت به ویژه سلفیه، اهل حدیث و اشاعره به امام وامامت یك نگاه زمینی است. از دید آنان، امامت، یك مقام و منصب اعتباری است كه تمام شؤون و فلسفة آن در رهبری ظاهری حكومت سیاسی خلاصه می‌شود. معتزله، دیگر فرقة كلامی جهان اهل سنت با این كه با گروه‌های پیشین درمباحث كلامی تفاوت‌های جوهری دارد، در بحث امامت و شؤون آن، همان دید گاه سنتی دیگر فرقه‌های اهل سنت را برگزیده‌است. معتزلی‌ها كه با دید گاه باز عقلی به تبیین صفات وآموزه‌های اسلام پرداخته‌اند، درسایة پذیرش حسن و قبح عقلی انسان را موجود مختار و انجام لطف را بر خداوند واجب می‌دانند؛ ولی با یك تغییر جهت ناگهانی نصب امام را از جانب خداوند لطف نمی‌دانند. می‌توان گفت این تغییر جهت، مهم‌ترین عامل جدایی عقیدتی معتزله از مشرب امامیه است.

در منابع كلامی شیعه كه مقارن با منابع كلامی اهل سنت نگارش یافته است، به بُعد دنیایی و حكومتی امام بسیار توجه شده است. هرچند دیگر ابعاد وجودی امام طرح شده است، این توجه، كامل و مشروح نیست. از نظرقرآن، پیامبر ونمایندة خدا، دارای شئوون و وظایفی است؛ مانند مقام خلیفة اللهی در زمین[1]، مقام امامت و پیشوایی بشریت،[2] دریافت وحی و شریعت[3]؛ مقام ابلاغ آن به بشر[4]، مقام تبیین وتفسیر معصومانة وحی[5]، بیان احكام موضوعات و پاسخ به پرسش‌های امت[6]، (مرجعیت دینی) و شأن ولایت و تصرف كه در قالب الگوی مردمان[7]، سرپرستی و حكومت[8]، تزكیه و تعلیم و ارشاد مردمان[9] و تصرف در امور[10] ظهور و بروز می‌یابد.

در پرتو خاتمیت رسول اكرم صلی الله علیه و آله دو شأن و وظیفه ـ دریافت و ابلاغ وحی ـ به اتمام رسیده است؛ یعنی دیگر حجت و خلیفة الهی در قالب نبی و رسول نخواهد آمد؛ بلكه پیشوا و حجت الهی با دیگر مقامات خلیفة‌اللهی، رهبری بشر را در جهان هستی عهده‌دار می‌شود؛ چون:

اولاً . انسان‌های امروز، از انسان‌های عصر انبیا امتیاز ویژه‌ای ندارند، تا این امتیاز جانشین این موهبت الهی باشد و عناصرعقل و فطرت و امیال حیوانی در همه یكسان بوده و هست.

ثانیاً. شیطان و ابلیس بیرونی و ظاهری، مانند شیطان درونی (نفس اماره) همچنان حضور دارد و به اغوای مردمان می‌پردازد.

ثالثاً. سنت ابتلا و آزمایش الهی استمرار دارد و شامل انسان‌های عصر پس از انبیا هم می‌شود؛ پس برابر آنان، حجت ظاهری الهی لازم است.

رابعاً. قرآن از پایان سلسلة خلفا و پیشوایان و امامان الهی سخن نمی‌گوید؛ بلكه از استمرار آن، میان صالحان خبر می‌دهد.[11]

جامع این اوصاف و وظایف (ولایت) است ـ چنان‌كه از آیات مذكور به دست می‌آید و در ادامه بیشتر روشن می‌شود ـ كه حد مشترك میان همة اولیای الهی است، خواه پیامبر باشند یا صرفاً امام باشند؛ از همین روی بحث ولایت در این نوشتار شامل ولایت انبیا و امامان علیهم السلام است كه در عصر حاضر، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف وارث این مقام و ولی دوران است.

این نوشتار، طی هفت فصل به سامان می‌رسد.

فصل یكم: واژه‌شناسی ولایت

ازحیث معنای لغوی و اصطلاحی، كمتر واژه‌ای همانند ولایت دارای گسترة معنایی است؛ چون اوج معنای آن، ویژة حق تعالی است و مراتب نازلة آن، شامل حال همة مؤمنان است و مرتبة عالی‌تر آن، به نبی و امام مربوط می‌شود.

كلمات (ولا)، (ولایت)، (ولی)، (والی)، (مولی) و (أولی) ازریشة (و ل ی) است. (ولی)درمتون لغوی به معنای قرب و نزدیكی، باران بهاری كه پس از باران معروف به (وسمی) می‌آید و موجب سرسبزی می‌شود و نیز به معنای حاصل شدن دوم بعد از اول، آمده است.[12]

(ولی) و (مولا) به معنای دوست نیز به همان معنای قرب و نزدیكی بر می‌گردد؛ چون محب و محبوب همواره قرب و نزدیكی مادی یا معنوی دارند؛ چنان‌كه ابن فارس می‌گوید: (والباب كلّه راجع الی القرب).[13]

طریحی نیز می‌گوید: (انّ أولی الناس بابراهیم[14] یعنی أحقّهم به و أقربهم منه).[15]

نتیجه :

از سخن اهل فن، دو نكته نتیجه می‌شود: یكی این كه معنای قرب و نزدیكی، معنای جوهری ولایت ولی است و دیگر این كه این قرب و نزدیكی، تنها شامل نزدیكی فیزیكی، مادی و مكانی نمی‌شود؛ بلكه مطلق وعام است وشامل قرابت‌های معنوی نیز می‌شود.[16]

قرابت، محبت، امارت و سلطنت، معانی لغوی ولایت است كه همة این موارد به معنای اصطلاحی بسیار نزدیك است. مجمع البحرین برای ولایت معنایی ذكر می‌كند كه كاملاً در مقام تطبیق است؛ ولایت به معنای محبت اهل بیت و تبعیت و تأسّی به آن‌ها در اعمال و اخلاق است.[17]

علامه طباطبایی، ضمن حفظ معنای قرب در لغت ولایت، امارت و تصرف را نیز از دل آن استنباط می‌كند:

فالمحصل من معنی الولایة فی موارد استعمالها هو نحو من القرب یوجب نوعاً من حق التصرف و مالكیة التدبیر[18]

علامه می‌افزاید كه نخست (ولایت) در قرب و نزدیكی‌های زمانی و مكانی به كار می‌رفته و سپس در نزدیكی معنوی، استعمال شده است. لازمه قرب و ولایت بین دو موجود، این است كه ولی دربارة متولی خود، صاحب شؤون و تصرفاتی است كه دیگران ندارند؛ مانند ولی میت و ولی صغیر. خداوند، ولی مؤمنان است، یعنی امور دنیایی و اخروی عباد خود را تدبیر و سرپرستی می‌كند. علامه در ادامه مواردی از ولایت تكوینی و تشریعی خداوند را یادآور می‌شود.[19]  در قرآن و روایات نیز به این معنا استعمال شده است.[20]

ولایت به معنای نصرت و یاری نیز به كار می‌رود ازآن‌جا كه در قرآن، ولی به معنای مالكیت تصرف و سرپرستی با معانی نصرت، كنار هم استعمال شده است، معلوم می‌شود نصرت و یاری تنها معنای ولی و ولایت نیست:

(والله اعلم بأعدائكم وكفی بالله ولیا وكفی بالله نصیرا).[21]

می‌توان گفت: نصرت و یاری‌رسانی، از تبعات ولایت است؛ چون تا قدرت و جواز تصرف نباشد، یاری رسانی بی‌موضوع است.

مولی كه مصدر میمی(ولی) است؛ مانند ولی دارای معانی گوناگونی است كه بارزترین آن‌ها سرپرستی و تصرف در امور است:[22] (ذلك بان الله مولی الذین آمنوا وانّ الكافرین لامولی لهم).[23]

سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله در معرفی امام علی علیه السلام به همین معنا است؛ (من كنت مولاه فهذا علی مولاه).

ماهیت ولایت :

ازتعاریفی كه برای ولی و ولایت متكلمان وعارفان آورده‌اند، چهار شأن و مقام برای ولی به دست می‌آید: 1. علم و معرفت عالی؛ 2. طاعت و تبعیت عالی از خدا؛ 3. انجام برخی تصرفات؛ 4. قرب و نزدیكی ویژه باخدا. برهمین اساس تعاریف وارده (دربارة ولایت) ناظر به یك یا چند شأن می‌باشد:

(عبارة عن العرفان بالله وصفاته و قرب منه زلفی وكرامة).[24]

(هی القربة والتصرف، مرتبة عالیة لخواص المومنین المقربین فی الحضرة الصمدیة تحصل بالمواظبة علی الطاعات و الاجتناب عن السیئات).[25]

(الولی من كان متحقّقاً بتدبیركم و القیام باموركم و تجب طاعته علیكم).[26]

(ولی را دو معنا است: یكی متصرف دوم دوست و ناصر).[27]

((الولی) هو العارف بالله وصفاته المواظب علی الطاعات المجتنب عن المعاصی).[28]

سید حیدر آملی می‌گوید:

الولایة هی التصرف فی الخلق بالحق علی ما هم مأمورون به من حیث الباطن والالهام دون الوحی، لانهم متصرفون فیهم به لا بأنفسهم.[29]

نتیجه نهایی :

معانی دوستی، نزدیكی، سرپرستی و تصرف، از واژه‌های ولی، مولاو ولایت به دست آمد كه در بحث ولایت امام، همین معانی مراد است و می‌توان گفت: مراد اصطلاحی با معانی لغوی همخوانی دارند و این حقیقت، در بررسی ماهیت ولایت روشن شد؛ بنابراین مقصود از جنبة ولایتی امام، یعنی تصرفات خاص در عالم كه به سبب قرب و نزدیكی او به خدا و به اذن خدا این مقام را دریافت كرده است. لازمة چنین جایگاهی، سرپرستی نظام اجتماعی و تشریعی جامعه نیز هست.

فصل دوم: ولایت تكوینی و تشریعی

ولایت تكوینی امام در محدودة راهنمایی انسان‌ها، یعنی با تصرف در ضمیر و جان انسان‌ها، به هدایت، رهبری و سرپرستی آنان بپردازد. ولایت تشریعی امام، یعنی با استفاده از دستورات دینی شریعت، به انجام وظیفة پیشین بپردازد.

میرزای نائینی ضمن توضیح دو قسم ولایت (تكوینی وتشریعی)، هر دو قسم را )بالعرض و به اذن خدا( برای امامان علیهم السلام ثابت می‌داند. مرتبة نخست این ولایت، ولایت تكوینی است كه عبارت است از رام بودن موجودات برابر اراده و خواست امامان علیهم السلام، به حول وقوة الهی؛ چنان‌كه در زیارت حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف آمده است: چیزی از ما نیست؛ جز آن كه شما سبب آن هستید (ما منا شئ الا و انتم له السبب)... مرتبة دیگر این ولایت، ولایت تشریعی است. [30]

آیت الله میلانی در این باره می‌نویسد:

یك قسم از ولایت تكوینیه مجرای فیض بودن به كائنات فی الجمله است كه عموم انبیا و اوصیا داشته‌اند. قسم دیگر، عبارت است از ولایت كلیه تكوینیه كه مجرای فیض بودن است نسبت به جمیع عالم امكان كه درحق پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام ثابت شده است.[31]

استاد مطهری می‌نویسد:

نظریة ولایت تكوینی از یك طرف مربوط است به استعدادهای نهفته در این موجودی كه به نام انسان در روی زمین پدید آمده است و كمالاتی كه این موجود شگفت بالقوّة دارد و قابل به فعلیت رسیدن است، واز طرف دیگر مربوط است به رابطة این موجود با خدا. مقصود از ولایت تكوینی این است كه انسان در اثر پیمودن صراط عبودیت، به مقام قرب الهی نایل می‌شود و اثر وصول به مقام قرب ــ البته در مراحل عالی آن ــ این است كه معنویت انسانی كه خود حقیقت و واقعیتی است، در وی متمركز می‌شود و با داشتن آن معنویت، قافله‌سالار معنویت، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان می‌شود. زمین، هیچ گاه از ولی كه حامل چنین معنویتی باشد و به عبارت دیگر از انسان كامل خالی نیست ...

از نظر شیعه، در هر زمان، یك انسان كامل وجود دارد كه برجهان و انسان نفوذ غیبی دارد و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب و دارای نوعی تسلط تكوینی بر جهان و انسان است؛ همچنان‌كه گفته‌اند: آیة كریمة "النبی اولی بالمومنین من انفسهم" ناظر براین معنا از ولایت نیز بوده باشد.... [32]

ولایت تكوینی اولیاء الهی برگرفته ازولایت مطلقة خداوند و به اذن او است، این اذن الله، اذن قولی نیست، بلكه اذن تكوینی منشعب از ولایت كلیه مطلقه الهیه است: (واذ تخلق من الطین كهیئة الطیر بإذنی فتنفخ فیها فتكون طیراً بإذنی وتبرء الأكمه والابرص باذنی و إذ تخرج الموتی باذنی).[33]

این ولایت كه اقتدار نفس بر تصرف درمادة كاینات است، ولایت تكوینی است.[34]

حاصل سخن :

از مطالعه دقیق معانی لغوی و موارد كار برد لفظ ولی و ولایت، همان سخن مرحوم طباطبایی نتیجه می‌شود و این نتیجه، مورد تأیید قرآن وروایات نیز است[35]؛ پس ولایت مورد بحث، یكی از شؤون مهم و مبادی تصرفات حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در جایگاه خلیفة الله و امام است كه به این معنا است: (نحومن القرب یوجب نوعاً من حق التصرف و مالكیة التدبیر).[36]

فصل سوم: ماهیت و مصداق ولی

ولایت با این كارآیی‌هایش از دو جهت قابل بحث است:

الف. آیا از نظرآنتولوژیكی (هستی‌شناسی) تصورموجودی كه دارای سعة وجودی باشد و در عین حال، ممكن هم باشد، درست است یا نه؟ آیا چنین موجودی توجیه وتحلیل متافیزیكی دارد؟

قواعد و مبانی فلسفی، تصویر چنین موجودی را نه تنها ممكن، بلكه لازم می‌دانند. از نظرمشهور فلاسفه مشاء و حكمت اشراق و عرفان و حكمت متعالیه، مبدأ اول، واجب الوجود، نورالأنوار و خداوند متعال، بسیط محض ویگانة بی‌مانند است و براساس قاعدة الواحد و عدم تكرار درتجلی، از چنین موجودی تنها وتنها یك موجود صادر می‌شود كه بیشترین نزدیكی را با مبدأ اول دارد. همین مخلوق یا صادر نخست است كه خلیفه الهی می‌شود و به اذن خدا و در طول فاعلیت اوكارهای تكوینی را انجام می‌دهد.

مبنای فلسفی تصرفات تكوینی امام بنا بر مكتب مشاء (عقل اول) است و بنابر حكمت متعالیه و بر اساس اصل وحدت وجود و مراتب تشكیكی آن و بنابر مكتب عرفان (وجودمنبسط) است كه وجود او در رأس هرم كائنات (ماسوی الله) قرار می‌گیرد.چنین جایگاهی، برای امام و خلیفة الله حاكمیت تكوینی بر سراسر كاینات و نظارت بر جریان حوادث را عطا می‌كند.[37]

از نظر وحی نیز توانایی‌های وسیع مانند علم سِعی و گسترده، تصرف سِعی و گسترده و... به انبیا وامامان در جایگاه جانشین‌های خداوند در عالم هستی داده شده است: (وأبری الاكمه و الأبرص وأحیی الموتی بإذن الله).[38]

پس تا این جا جنبة نخست بحث ولایت كه یك بحث هستی شناسانه و بیرون دینی بود، حل شد (اثبات موجود سعی و گسترده و وسیع، یعنی برخوردار از تصرفات و مقامات ویژه و در عین حال، مخلوق و ممكن).

ب. این وجود سعی (موجود ممكن، ولی دارای تصرفات ویژه) صاحب مقام ولایت، از آغاز آفرینش تا پایان آن، در قالب نبی یا ولی همواره وجود دارد؛ ازآدم تا شیث و تا نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام تا عصر خاتمیت در چهرة كامل‌ترین انبیا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله بوده است. پس از رحلت رسول اكرم صلی الله علیه و آله مقام ولایت الهی به امامان علیهم السلام منتقل می‌شود. به این ترتیب، جنبة دوم بحث ولایت این می‌شود كه مصداق بارز و اتم ولایت و ولی الله در عصر حاضر (خاتمیت) امامان دوازده گانه و در عصر غیبت، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

پیشتر بیان شد كه مراد از امام، موجودی است كه افزون بر جنبه بشری، جنبة الهی و ماوراءالطبیعی دارد. در عصر خاتمیت، تمام شؤون، مقامات و وظایف رسول اكرم صلی الله علیه و آله جز دریافت وحی و مقام تشریع، بنا بر ضرورت استمرار حجت الهی، به امامان دوازده گانه داده شده است .

فصل چهارم: ولایت باوری، تفویض و غلو نیست

تفویض ـ خواه در تكوین باشد یا در تشریع ـ هرگاه به گونه‌ای باشد كه برای پیامبر یا امام، نوعی تأثیر استقلالی در عرض خالقیت و ربوبیت تكوینی و تشریعی خداوند اثبات شود، شرك و باطل است؛ چنان‌ كه اگر كسی برای امامان علیهم السلام شأن تشریع قایل شود، هر چندآن را به وحی یا الهام مستند كند، باطل و منافی خاتمیت است.

تفویض حلال و حرام به پیامبر وامام به صورت مستقل و در عرض خداوند، تفویض امر خلقت یا تدبیر كلی و جزئی جهان و...از مصادیق تفویض نادرست و باطل است.[39]

نشانه‌های تفویض و غلو كه سبب كفر و شرك می‌شود، در روایات، این گونه معرفی شده است:

الف. اعتقاد به الوهیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یا یكی ازامامان علیهم السلام؛

ب. اعتقاد به شریك بودن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با خداوند در معبودیت،خالقیت یا رازقیت؛

ج. اعتقاد حلول خداوند در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یاامام؛

د. اعتقاد آگاهی از غیب بدون وحی والهام (اعتقاد به علم غیبی بالذات در غیر خدا)؛

ه‍ . اعتقاد به پیامبری همه یا یكی از امامان علیهم السلام؛

و. تناسخ ارواح امامان علیهم السلام در بدن‌های یكدیگر؛

ز. بی‌نیازی از اطاعت خداوند با معرفت امام علیه السلام .

علامه مجلسی پس از ذكر موارد یاد شده گفته است: اعتقاد به هر یك از آنها، سبب الحاد، كفر و خروج از دین است. اگر احیاناً در روایات مطلبی یافت شد كه موهم یكی از اقسام غلو باشد، در صورت امكان، تأویل می‌شود و در غیر این صورت، از افترائات غالیان است.[40]

اما اگر كسی در تكوین معتقد باشد خداوند جهان و انسان را به سبب وجود انسان‌های كامل آفریده است كه پیامبر اسلام و امامانند و به بركت وجود آنان، به مخلوقات رزق و روزی می‌دهد، وآنان می‌توانند به اذن و مشیت الهی كارهای خارق العاده انجام دهند، هیچ یك از موارد یاد شده از اقسام غلو نبوده و شرك و كفر نیست.[41] آنچه گفته شد، مضمون روایات امامان علیهم السلام است.[42]

از مصادیق تفویض صحیح، می‌توان این موارد را برشمرد:

تفویض، بدون این كه نظام اسباب و مسببات انكار شود.

تفویض، به معنای تحقق پاره‌ای از حوادث و امور، به دعا و درخواست پیامبر یا امامان، مانند توسل و شفاعت.

تفویض و تشریع پیامبر صلی الله علیه و آله به این معنا كه او از خدا بخواهد و خداوند، چنین تشریع كند (مثلاً رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در خواست تغییر قبله كند و خداوند موافقت نماید كه فرض النبی نام دارد).

تفویض امر هدایت و رهبری و تعلیم و تربیت مردم به پیامبر وامام و... از مصادیق تفویض صحیح است.[43]

پس ردّ یا قبول تفویض به طور مطلق و بدون توجه به معنای آن، نه ثابت کنندة غلو و شرك است و نه ثابت کننده یا نفی کنندة توحید افعالی.

روایات بسیاری كه توسط نقادان حدیث (همچون كلینی،صدوق،مفیدو...) نقل شده است، پیامبر و امامان علیهم السلام را در جایگاهی رفیع از نظام می‌نشاند كه ازصرف ابلاغ و حتی اجرای احكام بین انسان‌ها فراتر بوده و از حضورآنان (به اذن الهی) در رأس كارگزاران الهی در تكوین حكایت دارد. حتی روایاتی كه با لحن بسیار كوبنده از غلو و تفویض نهی می‌كند، خود حاكی از عظمت فوق العاده مقام آنان است. در این گونه روایات، ضمن ردّ پندارهای نادرست غلات و مفوضه درباره امامان علیهم السلام خاطر نشان می‌کند: امامان را همچون مسیحیان، خدا یا فرزند او نشمارید، آن گاه هر فضیلتی می‌خواهید، برای آن‌ها ثابت كنید و بدانید هیچ گاه به كنه فضائل ما اهل بیت نمی‌رسید.[44]                     

بیشتر دانشمندان شیعه، با استناد به قرآن و روایات متواتر از حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سخنان اصحاب او كه دربارة جایگاه وجودی امامان سخن گفته‌اند، معتقدند امامان، واجد همان مقامات رسول اكرم صلی الله علیه و آله هستند جز دریافت وحی و تشریع. در دید گاه متعادل، سه منصب و شأن عمده برای امام علیه السلام ثابت است: رهبری اجتماعی، مرجعیت دینی و ولایت. از آن جا كه مرجعت دینی، یك رسالت پیامبرانه است، لازم است امام معصوم باشد[45] و تنها عدالت كفایت نمی‌كند؛ چون عدالت با نسیان، غفلت و خطا قابل جمع است و تنها عصیان عمدی را كنار می‌زند. در این دیدگاه، نقش امامان در جهان هستی، به گونه‌‌ای ترسیم شده است كه هیچ منافاتی با توحید و اقسام آن ندارد. سردستة این جایگاه وشؤونات، منصب ولایت است.

شهید مطهری رحمه الله علیه می‌فرماید:

اعتقاد به مطلبی اساسی دارم و آن این كه در پیامبر و امام، علاوه بر عصمت و علم والا، چیزهای دیگری هم بوده است، مانند عرض اعمال به آن‌ها، حضور و ناظر بودن بر مردمان، و حی و میت )زنده و مرده( نداشتن.[46]

اولیا را هست قدرت از اله     تیر جَسته بازآرندش ز راه[47]

در زیارت جامعة كبیره كه توسط شیخ صدوق رحمه الله علیه نقل شده، گوشه‌هایی از ولایت امامان بیان شده است؛ از جمله:

بكم بدأ الله و بكم یختم، وبكم یمسك السماء أن تقع علی الأرض.

زیارت جامعة كبیره، نزد عالمان امامیه از شهرت و اعتبار خاصی برخوردار است و عموماً آن را تلقی به قبول كرده و قوت مضمون آن را گواه بر اصالت آن گرفته‌اند. شیخ الطائفه و شیخ صدوق، این زیارت را از امام هادی علیه السلام نقل كرده‌اند.[48]

علامه مجلسی رحمه الله علیه دربارة زیارت جامعه كبیره می‌گوید:

انها أصح الزیارات سنداً و أفصحها لفظاً و أبلغها معناً واعلاها شأناً. [49]

بخش‌هایی از این زیارت، در دیگر روایات و دعاها وارد شده كه دلیل تأیید بیشتر آن می‌باشد.[50] در زیارت مطلقة امام حسین علیه السلام مروی از امام صادق علیه السلام آمده است:

بكم فتح الله و بكم یختم و بكم یمحوما یشاء و یثبت...[51]

فصل پنجم: مبنای تصرفات تكوینی ولی

پس از این كه وجود انسانی دارای قدرت‌های سِعی، گسترده و فوق العاده، در عالم ممكنات اثبات شد، مناسب است به مبانی و علل چنین قدرت‌ها و وسعت آثار آن اشاره شود.

نفس مجرد و قوی، ملازم باتصرف

ابن سینا، امكان تأثیر بر طبیعت را از لوازم نفوس انبیا می‌داند؛ به این معنا كه نفس انسان، در مرحله‌ای از كمال، قدرت تصرف در طبیعت را پیدا می‌كند؛ یعنی نفوس انسانی، در مرحله‌ای از كمال و تجرد، از محدوده بدن خود فرا‌تر رفته، دراجسام دیگر نیز منشأ اثر واقع می‌شوند و دارای قدرت تغییر عناصر وایجاد حوادث می‌گردند. به طور كلی، اراده او در جهان طبیعت نفوذ می‌یابد.[52]

ابن سینا در كتاب اشارات طی چندین مقدمه، منشأ اثر گذاری نفوس عارفان بر اجسام خارجی را تبیین  و این حقیقت عرشی را با بیان فرشی ملموس می‌كند. این كه عارف مدت‌ها غذا نمی‌خورد، با نیروی محدود، كارهای بیرون از توان آدمی انجام می‌دهد یا از غیب وآینده خبر می‌دهد، همه این موارد، تبیین‌های طبیعی دارد و مراتب ضعیف آن‌ها را هر انسانی در خود می‌یابد. نیروهای طبیعی انسان، قابلیت شدت و ضعف یافتن دارد. روح انسانی می‌تواند در بدن تأثیراتی بگذارد كه او را نیرومند كند. روح انسانی به وسیلةارتباط با عالم بالا، می‌تواند به حقایق غیبی دست رسی پیدا كند.[53]

بهمنیار، شاگرد ابن سینا از ارسطو نقل می‌كند دست یافتن به حكمت و شناخت حقیقت‌های ماورای طبیعی وقتی ممكن است كه انسان به تولد دوباره برسد.[54]

شیخ اشراق، معتقد است هر كس به درجه خاصی از تجرد دست یابد، می‌تواند جوهر مثالی بیافریند. او این درجه و مقام را در مراتب كمالات انسان، مقام (كُن) می‌نامد.[55]

از نظر سهروردی، اصولاً دست یافتن به حكمت، به معنای دانایی برتر در اسرار هستی، پیش از تحصیل ملكة (خلع بدن) غیرممكن است؛ به این معنا كه تا انسان نتواند با ارادة خود روحش را از تعلق بدن رها سازد، با مسایل حكمت آشنا نخواهد شد.[56]

ملاصدرا، با بیان سینوی وجود تصرفات در مواد عالم را برای امام مستدل و برهانی ساخته است. وی انسان كامل را دارای سه جزء (طبیعت،نفس وعقل) می‌داند و كمال طبیعت انسان كامل را تصرف در مواد عالم می‌داند كه می‌تواند مواد عالم را دگرگون یا متحرك سازد. وی انسان كامل را دارای یك ویژگی نفسانی می‌داند كه به واسطة قوه عملیة نفسانیه، در هیولای عالم، در هوا، در باران، در توفان و... تصرف می‌كند. وی مبدأ تصرفات ولی درعالم ماده را با مبانی الهی و تجربی مستدل می‌كند.[57]

روایات نیز بر این نكته تكیه دارند كه عبادات خالصانه، بنده را از قید ماده و طبیعت رها می‌سازد و به او وسعت و قدرت فوق العاده می‌دهد كه نتیجه اش دریافت مقامات ولایت است: (العبودیة جوهرة كنهها الربوبیه).[58]

معلوم است عبادت هیچ كس به عبادت نبی اكرم صلی الله علیه و آله وامامان علیهم السلام نمی‌رسد؛ پس مقام ولایت و تصرف آنان نیز عالی است. البته باید توجه داشت انبیا و اولیا و امامان علیهم السلام به دلیل تفضل و موهبت الهی، همواره از نعمت ولایت،برخوردارند و می‌توان گفت انجام عبادت، در صعود به كمالات بالا مؤثر است.

مرتبه بالای وجودی ملازم با تصرف درمراتب پائین

حكمت متعالیه و عرفان با مبانی خاصی كه دارند، سرّ تصرفات ولی الله را بسیار عمیق وگسترده بیان كرده‌اند كه این جا به صورت فشرده بیان می‌شود:

از نظر مشهور فلاسفه و مكاتب، هیچ پدیده مادی از جهان فیزیك به بیرون راه ندارد. عمركوتاه شبنم تا عمر چندین میلیارد سالة فلان ستاره، وفات را به دنبال دارد اگر روح انسان جاوید و نامیرا است، ربطی به عالم ماده ندارد؛ چون روح انسان، در اصل یك پدیده مجرد وغیر مادی است؛اما از نظر عرفان اسلامی و  حكمت متعالیه، ماده و روح از یك جنس و هر دو جلوة یك حقیقت و مظهر یك لطیفه‌اند. آنان، دو جهان بی‌ارتباط نیستند، بلكه حاصل ومحصولند و رابطه ظاهر و باطن و رویه و تویه دارند. ماده، جلوه رقیق و نمودی از روح است. جهان، مجموعه‌ای پراكنده و بی‌ارتباط نیست.[59] بنا بر سه اصل اساسی فلسفه صدرالمتألهین كه با براهین متعدد اثبات شده و با كشف و شهود مورد تأیید قرار گرفته‌اند؛ یعنی اصالت وجود،[60] وحدت وجود،[61] تشكیك دروجود.[62]

سراسر جهان هستی (از مبدأ جهان، یعنی از فعلیت نامتناهی تا مادة المواد عالم اجسام كه قوه نامتناهی است) به صورت رشته واحد و متصلی است كه هیچ مرتبه از مرتبة دیگر جدا نیست.

 بنا بر اصالت وجود، منشأ همه آثار و خواص و لوازم موجودات، همان وجود است[63]. چون وجود، دارای مراتب و درجات متفاوت است، این آثار و خواص و لوازم نیز مختلف و متفاوتند؛ پس اوصاف و لوازم گوناگون از قبیل حیات، علم، ادراك، اراده، قدرت، فاعلیت و تأثیر، اولاً ناشی از ذات وجود بوده و از آن غیرقابل انفكاكند؛ زیرا بنابر اصالت وجود، جز وجود، واقعیت جداگانة دیگری، قابل تصور نیست. ثانیاً بر اساس تفاوت درجات وجود، این آثار نیز از لحاظ شدت و ضعف و نقص و كمال متفاوتند.                   

 انسان، از دیدگاه عرفان و حكمت متعالیه (كون جامع) است و همه مراتب هستی بالقوة در او تحقق دارد.    كمالات وجودی انسان، مانند علم، اراده، خلاقیت؛ ابداع و... محصول درجات وجودی او است.این كه انبیا وحی را از باطن خود می‌گیرند، یعنی به سبب جنبة كمالات ولایت و قرب آنان به خدا است. نه تنها وحی بلكه همة هنرها و خلاقیت‌ها و...از باطن می‌جوشد.

بنابر این، انسان درعین این كه یك موجود مادی است، امكان عبور از مرز ماده را دارد؛ چون در وجود او در پی كسب یا اعطای كمالات، تولد دوباره انجام می‌گیرد؛ یعنی از بطن ماده، یك موجود مجرد زاییده می‌شود.[64]

تن چو مادر، طفل جان را حامله       مرگ، دردزادن است و زلزله[65]

انسان، در سیر تكاملی خود، به مرتبة برتری از وجود دست می‌یابد و چون به مرتبة جدید و كامل تری از وجود دست یافت، طبعاً به خاصیت و آثار جدید متناسب با این مرتبه نیز نایل می‌شود.هرگاه مرتبة وجود، یك مرتبه و درجة غیرعادی باشد، خاصیت وآثار آن نیز خارق العاده و معجزه خواهد بود.این جااست كه معرفت در حد اعجاز (وحی والهام) و تأثیر در حد اعجاز (معجزه و كرامت و اراده) و رفتار در حد اعجاز (خُلق عظیم وعصمت) به هم می‌پیوندند. این پیوند و ارتباط، پیوند كلامی و اعتباری نیست؛ بلكه یك پیوند فلسفی و حقیقی است؛ پیوندی بر اساس هستی و واقعیت و ـ به اصطلاح ـ پیوندی بر اساس (هست ها)، نه (بایدها). این است مبنای فلسفی ارتباط و پیوند صفات امامان با وجود امام و پیوند صفات آن‌ها با یكدیگر.[66]

جان نباشد جز خبر در آزمون

هركه را افزون خبر، جانش فزون

جان ما، از جان حیوان بیشتر

از چه زآن روكه فزون دارد خبر

پس فزون ازجان ما،جان ملك

كو منزّه شد ز حسّ مشترك

از ملك جان خداوندان دل

با شد افزون، تو تحیر را بهل

زآن سبب آدم بود مسجودشان

جان اوافزون تراست از بودشان

جان چو افزون شد، گذشت ازانتها

شد مطیعش جان جمله چیزها[67]

این كمال وجودی، منشأ اوصاف وآثار متناسب می‌شود.

علم برتر، موجب حاكمیت برجامعه و ملازم  تصرف

حكومت بر اجتماع نیز از مظاهر ولایت تكوینی است؛ یعنی رهبری اجتماع و ریاست حكومت سیاسی به معنای واقعی آن، تنها با داشتن دیگر شؤونات الهی (امامت) میسور است.در مقام مقایسه، میان دانایی (علم)، توانایی (قدرت) و فرمانروایی (حكومت) درجهان خارجی و عینی، توالی و ترتب هست؛ به این معنا كه دانایی بر توانایی و توانایی بر فرمانروایی مقدم است. تقدم دانایی بر توانایی، یك مفهوم ظاهری و عرفی دارد كه بر همگان روشن است؛ همان مفهوم كه فردوسی می‌گوید: (توانا بود هر كه دانا بود) وهمان مفهوم كه می‌گویند: (دانستن، توانستن است) .بی تردید علم، به نوعی، سرچشمة قدرت و توانایی است و یك معنا و مفهوم باطنی و حقیقی دارد. در زبان قرآن و احادیث تقدم علم بر قدرت، از لحاظ علیت، مورد تأكید قرار گرفته است؛ یعنی قدرت و توانایی معصوم، محصول علم وآگاهی او است.[68

علیت و منشأ بودن علم، برای قدرت را می‌توان بر اساس اصول و مبانی حكمت متعالیه، چنین تبیین كرد: همان طور که در بحث صفات حق تعالی مطرح شده است، علم حق تعالی، علم فعلی است، نه انفعالی و مبدأ و منشأ پیدایش پدیده‌ها می‌باشد و به اصطلاح، خداوند (فاعل بالعنایة) است،[69] بنابراین چون امام، از نظر درجة وجودی، نزدیك‌ترین وجود عصر خود به حق تعالی است و در نتیجه، وجود و آثار وجودش، جنبة الهی دارد، علمش نیز همانند علم خدا، علم فعلی است، نه انفعالی؛ لذا عین قدرت و اراده است؛[70] یعنی علم امام نیز بر حوادث جهان تقدم دارد و حوادث پدیده‌های جهان، بدان گونه پدید آمده و جریان می‌یابند كه امام، از پیش بر آن آگاه بوده است. صدرالمتألهین، در این باره می‌گوید:

بدان كه علم و قدرت و نفس، جدا از یكدیگرند؛ ولی در عالم الهی و قلمرو عقل، علم، عین قدرت و قدرت عین علم است؛ یعنی علم آنان، عین ایجاد پدیده‌ها است. چون انسان، كامل شود و از جهان ماده رها گردد، علم و قدرت او هم، عین یكدیگر شده، فرمانش در ملك و ملكوت،جریان یافته و همة مراتب بهشت و ملكوت آسمان‌ها را در بر می‌گیرد.این سلطه و حاكمیت گسترده، در عینیت واصالت، به انسان كامل تعلق دارد و حاكمیت‌های دیگر، سایه و مثالی از آن حكومت تكوینی‌اند.[71]

مقام انسان كامل وخلیفه الله ملازم ولایت و تصرف

قیصری، شارح زبردست تعالیم ابن عربی، دربارة حاكمیت تكوینی خلیفه الله می‌گوید:

خلیفه باید جز صفت وجوب ذاتی، به تمام صفات حضرت حق، موصوف باشد و استثنای وجوب ذاتی، بدان سبب است كه فرقی میان خلیفه و ذات واجب باشد كه ذات واجب، دارای صفت وجوب، و ذات خلیفه دارای صفت امكان است.[72]

صدرالمتألهین، با ترسیم دو جنبه بشری و الهی رسول اكرم صلی الله علیه و آله در جایگاه ولی خدا، تصرفات او را این گونه مستند می‌سازد:

وهذه الربوبیة من جهه حقیقته لا من جهة بشریته...ولما كانت هذه الحقیقة مشتملة علی جهتین الالهیة والعبودیة لا یصح لها ذلك بالاصالة بل بالتبعیة وهی الخلافة، فلها الاحیاء والاماتة واللطف والقهر و جمیع الصفات لیتصرف فی العالم...والحاصل أنّ ربوبیته وتصرفه فی العالم بالصفات الالهیة التی له من حیث مرتبته و قربه... .[73]

 از نظر امام خمینی قدس سره امامان علیهم السلام پرده‌های ظلمت و نور را دریده و به معدن عظمت الهی رسیده و دارای خلافت كلی الهی‌اند كه خلافتی است تكوینی و به سبب آن،جمیع ذرات، برابر(ولی امر) خاضعند.[74]

تذكر: تا این جا مبانی و علل تصرفات ولی بیان شد، اما این كه گستره و دایرة تصرفات تا كجا است، پرسشی است كه پاسخ آن مشكل است. شهید مطهری در این باره می‌گوید: مجموع قراین قرآنی و علمی كه نزد ما است، اجمالاً وصول انسان را به مرتبه‌ای كه اراده اش بر جهان حاكم باشد، ثابت می‌كند؛ اما در چه حدودی، مطلبی است كه از عهدة ما خارج است.[75]

فصل ششم: تطبیق ولایت بر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

اصل لزوم واستمرار ولایت از عقل و نقل اثبات شد. اما این که ولی الله چه كسانی بوده اند و در حال حاضر چه كسی است؟ یک بحث نقلی و درون دینی است. توضیح این که:اثبات مقام ولایت سایر انبیا علیهم السلام و رسول مكرم اسلام صلی الله علیه و آله مورد تردید واختلاف نیست. آنچه نیازمند بحث است، اثبات مقام ولایت برای حضرت علی علیه السلام و یازده فرزند او است. جایگاه این بحث، در علم كلام و بخش امامت خاصه است كه از رسالت این مقاله خارج است؛ ولی این جا فشرده مطلب بیان و مشروح آن به منابع مربوط واگذار می‌شود. شایان ذكر است برای اثبات ولایت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اثبات دو امر، بسیار مهم است: یكی استمرار ولایت رسول اكرم صلی الله علیه و آله پس از او و دیگری اثبات این مقام برای حضرت علی علیه السلام؛ چون استمرار واثبات ولایت برای دیگر امامان، از سخنان خود مولا حضرت علی به دست می‌آید.اثبات این امر، با برهان و عقل امکان ندارد، چون بر امور جزئی برهان اقامه نمی‌شود، بلكه از دو راه میسور است؛ یكی برهان مركب عقلی و نقلی و دیگری از راه نقل:

راه اول: برهان مرکب از عقل و نقل

این راه تحت عنوان برهان سبر و تقسیم قابل پی گیری است.[76] بیان شد كه اثبات اصل ولایت، لزوم و استمرار آن با شیوة عقلی و نقلی قابل اثبات است؛ همان گونه كه اثبات اصل، لزوم و استمرار نبوت و امامت با شیوة عقلی و نقلی ممکن است، اما تعیین مصداق ولی یا نبی یا امام، کار عقل صرف نیست، چون بر امور جزئی برهان عقلی صرف اقامه نمی‌شود.

پس از اثبات لزوم و استمرار ولایت، برای یافتن مصداق آن در افراد امت اسلامی، جست و جو می‌شود و با بهره گیری از برهان سبر و تقسیم، شخص ولی معین می‌شود.توضیح این كه میان مدعیان مقام خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله اوصاف و مراتب علمی و عملی هر یك بررسی می‌شود. پس از آن معلوم می‌شود میان آنان تنها امامان اهل بیت علیهم السلام هستند كه از علم عالی و مقام عصمت برخوردارند و اجماع امت نیز همین است كه در حق غیر آنان كسی ادعای عصمت نكرده است.[77]

بروز كرامات و كار‌های خارق العاده از ناحیه امامان اهل بیت علیهم السلام بهترین گواه مطلب مذكور است.[78]

راه دوم. دلیل نقلی كه همراه قرآن و روایات قابل پی‌گیری است.

قرآن :

ولایت، به حقیقت، به اصالت و بالذات از آن خداوند است : (الله ولی الذین آمنوا)[79] (فالله هو الولی)[80] (مالكم من دون الله من ولی و لا نصیر)[81] (والله ولی المؤمنین)[82]

ولی به صورت مطلق و بدون قید و شرط، از صفات خداوند است؛ اما خداوند، گاهی برخی اوصاف یا شؤون خود را در مراتب ضعیف و مناسب حال ممكنات به برخی انسان‌های برگزیده می‌دهد؛ مانند مقام و شأن شفاعت[83] و علم غیب.[84]

مقام ولایت نیز به اذن خداوند، به انبیا و اولیا داده شده است و ولایت غیرخداوند، مقید، محدود، مأذون و در طول ولایت خداوند است .

انسان در مقام نبی، ولی و امام، شایستگی دریافت مقام ولایت را می‌یابد. از آن‌جا كه تفاضل میان انبیا،رسولان و اولیا مسلم است، مراتب ولایت آنان نیز متفاوت است. برترین مراتب ولایت امكانی، از آنِ برترین انبیا (خاتم آنان) می‌باشد؛ چون مقام خاتمیت، یك جایگاه واقعی و برتر است.

طبق صریح قرآن، خداوند، مرتبه‌ای از ولایت خویش را به پیامبر داده است: (النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم)[85]. علامه طباطبایی، با استدلالی زیبا اثبات می‌كند ولایت نبی صلی الله علیه و آله بر مردم، از نوع ولایت تصرف و دوستی است، نه به معنای یاوری و یاری رسانی.[86]

ازآن جا كه مودت و محبت، سبب قرابت و نزدیكی میان ولی و مولی علیه (آن کس که بر او ولایت دارند) می‌شود، قرآن مجید، به صراحت از انسان‌ها، مودّت آل محمد صلی الله علیه و آله را خواسته است، تا به این ترتیب، پایه‌های ولایت تحكیم یابد: (قل لا أسئلكم علیه أجراً الّا المودة فی القربی)[87] درآیه دیگر قرآن مجید، از ملازمه محبت و پیروی كه مهم‌ترین اثر ولایت است، پرده برمی دارد: (إن كنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببكم الله)[88].

در غدیر نیز پیامبر صلی الله علیه و آله بر اثبات ولایت خود از مردم اعتراف گرفت: (ألست أولی بكم من أنفسكم؟ قالوا: بلی).[89]

قرآن مجید، از استمرار و واگذاری این مقام ولایت پس از رسول اكرم صلی الله علیه و آله خبر می‌دهد:

انّما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزكاة و هم راكعون)[90]

در این آیه، ولایت پیامبر و ولایت برخی مؤمنان، بر ولایت خدا عطف شده است كه نشان می‌دهد این ولایت، یك شأن و مقام الهی و مهم است. و از آنجا كه خداوند،این ولایت را به نبی اكرم صلی الله علیه و آله و مؤمنان خاص و معلوم با صفات مذكور داده است، معلوم می‌شود این ولایت، غیر از ولایت عمومی مؤمنان است لفظ (انّما) كه برای قصر و حصراست بهترین گواه است.

قراین و شواهد مسلم و قطعی می‌گوید: در این آیه، مراد از مؤمنان كه در طول ولایت نبوی و الهی دریافت كرده است حضرت علی علیه السلاماست.[91]

بنا به روایات متواتر دربارة غدیر، نبی اكرم صلی الله علیه و آله نخست به ولایت اشاره می‌كند: (ألست أولی بكم؟) و پس از اعتراف مردم، می‌فرماید: (من كنت مولاه فعلی مولاه). بر اساس احادیث متواتر میان فریقین، ولایت الهی، در اهل بیت و امامان معصوم علیهم السلام استمرار دارد. خداوند، تمام زحمت‌های دوران رسالت پیامبراكرم صلی الله علیه و آله را منوط بر ابلاغ ولایت می‌كند: (یا ایها الرسول بلّغ ما أنزل إلیك من ربك وإن لم تفعل فمابلّغت رسالته والله یعصمك من الناس)[92]، پس ازانجام این فرمان الهی، دین اسلام كه زبدة همة شرایع پیشین است، كامل می‌شود: (الیوم أكملت لكم دینكم).[93]

اطاعت، تبعیت و پیروی مهم‌ترین شاخصة ولایت است. خداوند كه ولی مطلق است، مؤمنان را به اطاعت مطلق از رسول خود و از اولی الامر فرا می‌خواند. به این ترتیب، شاخصة ولایت برای پیامبران و اولی الامر ثابت می‌شود: (یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله وأطیعوا الرسول واولی الامر منكم)[94].

از آن جا كه دستور پیروی از اولی الامر در ردیف دستور پیروی از خدا و رسول او قرار گرفته و این دستور مطلق، شامل تمام امور دنیایی و آخرتی است، به خوبی عصمت و الهی بودن اولی الامر را ثابت می‌كند،[95] وگرنه خداوند بندگان را به سوی خطا و جهالت سوق داده است.

بر اساس روایات متواتر در منابع شیعه و روایاتی در برخی منابع اهل سنت، مصداق اولی الامر، امامان اهل بیت‰ معرفی شده‌اند.[96]

روایات

روایات، در حقیقت تفسیر كنندة مواضع قرآن است كه همنوا با قرآن، ولایت حضرت علی علیه السلام و فرزندان معصوم او را ثابت می‌كند.

ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می‌كند كه فرمود: روز حساب، روزی است كه همه از همدیگر فرار می‌كنند جز كسانی كه بر محور ولایت علی بن ابی طالب حركت كرده‌اند.[97]

شیعه و سنی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل كرده اند:

 هر كس بر دوستی)ولایت( آل محمد صلی الله علیه و آله بمیرد، شهید مرده است.[98]

در روایات، ولایت ـ به ویژه ولایت حضرت امام علی علیه السلام ـ یكی از فرایض مهم الهی دانسته شده است كه خداوند، اصل این فرض را در آیة ولایت بیان فرموده و تفصیل آن را بر عهده رسول اكرم صلی الله علیه و آله گذاشته است؛ مانند دیگر واجبات و فرایض. و رسول اكرم نیز این فریضه مهم را در حجة الوداع توضیح داد كه به دنبال آن، دین اسلام به كمال واتمام رسید.[99]

در روایات، سخن از عرضة ولایت پیامبر و علی علیهما السلام بر تمام موجودات (انبیا، فرشتگان، انسان‌ها، حیوانات وجمادات) است و این كه خداوند (در عالم ذر) از همة انسان‌ها ـ از جمله انبیا ـ پیمان گرفت تا ولایت حضرت علی علیه السلام و اولاد او علیهم السلام را بپذیرند. ولایت حضرت علی علیه السلام در همة صحف انبیا درج شده است.[100]

در روایات، پذیرش ولایت حضرت علی علیه السلام بر اهل زمین وآسمان واجب شده است.[101]

این جا به همین مقدار از دلایل قرآنی و روایی دربارة اثبات مقام ولایت برای امامان علیهما السلام  بسنده می‌کنیم مشروح این بحث را به منابع مربوط ارجاع می‌دهیم.

فصل هفتم: ویژگی‌های ولایت

رسالت و نبوت، ختم و قطع می‌شود، اما ولایت، استمرار دارد.[102] (ولی) از اسماء الله است: (و هو الولی الحمید)[103] و اسماءالله همچون ذات خدا پاینده و باقی‌ هستند؛ پس مقام ولایت نیز باقی و دائم است: (فاطر السماوات والأرض أنت ولیی فی الدنیا والآخرة).[104]

اما رسالت و نبوت، از صفات مکانی و زمانی است كه با انقطاع زمان و مكان، قطع می‌شود؛ پس ولایت، همواره هست و چون شامل رسالت و نبوت تشریعی و نبوت عامه غیر تشریعی می‌باشد، از آن، به فلك محیط عام تعبیر شده است.در فص عزیزی فصوص الحكم آمده است:

واعلم الولایة هی الفلك المحیط للعالم ولهذا لم ینقطع ولها الإنباء العالم وأما النبوة تشریع الرسالة منقطعه و فی محمد صلی الله علیه و آله قدانقطعت فلا نبی بعده مشرعاً.

 ولایت از نبوت و رسالت برتر است. در انبیا، جنبة ولایتی از جنبة نبوتی آنان برتر است.[105] این برتری، از دو جنبه قابل تحریراست:

الف. جهت ظاهری؛ لازمه ولایت، ریاست و سرپرستی جامعه و هدایت مستعدان است؛ اما لازمه نبوت، تنها ابلاغ وحی و معارف غیبی است كه در بسیاری موارد، نبی ولی و امام هم هست.[106

ب. جهت باطنی: ولایت، باطن نبوت است و هر پیامبری با جنبة ولایتی، حقایق و معانی را از حضرت حق می‌گیرد و با جنبه نبوتی،آن را به مردم ابلاغ می‌كند؛ پس ولایت، روی ارتباط با خالق و نبوت روی ارتباط با مخلوق است.ولایت، باطن نبوت و رسالت است.[107]

نتیجه :

محدود كردن شأن و وظیفه خلیفة پیامبر در رهبریت سیاسی و حكومتی، تلاشی است كه در صدر اسلام توسط برخی انجام شد و بیشتر متكلمان اشعری و معتزلی به مبناسازی آن پرداختند. امامت در این قالب تنگ، یك مقام دنیایی، اعتباری و از فروع دین محسوب می‌شود كه هر انسانی می‌تواند كاندیدای آن شود.

از نظر برخی یاران پیامبر در صدر اسلام و نیز متكلمان امامیه كه مستند به قرآن و روایات است، امام افزون بر رهبری سیاسی دارای این نوشتار با توجه به حكمت ابتلاء الهی و اشتراك انسان‌ها در عوامل هدایت و ضلالت به لزوم وجود امامی كه دارای اوضاف پیامبر ـ جز دریافت وحی ـ باشد، رسیده است.

ولایت، برترین شاخصه است كه دیگر شئونات را در بردارد و ما در این نوشتار طی هفت فصل به اثبات و تحلیل این شاخصه پرداختیم و ثابت نمودیم كه مستندات مهم این نوشتار بر اثبات مقام ولایت برای ائمه علیهم السلام؛ در گام نخست قرآن و روایات و در گام بعدی فلسفه و كلام و عرفان است.

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره (2): 30: (واذ قال ربک للملائکةانی جاعل فی الارض خلیفة)؛ ص (38): 26: (یاداود انّا جعلناک خلیفة فی الارض).

[2]. سجده (32): 24: (وجعلنا منهم ائمة یهدون بأمرنا لمّا صبروا وکانوا بآیاتنا یوقنون)؛ انبیاء (21):72: (وجعلنا هم ائمه یهدون بأمرنا)؛ شأن مرجعیت دینی و تفسیر معصومانة دین که از شئون نبی صلی الله علیه و آله بود در قالب همین رهبریت به امام منتقل می‌شود (ر ـ ک؛ شهید مطهری، مجموعه آثار، ج4، ص848.

[3]. انعام (6):89: ( أُوْلَـئِكَ الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ).

[4]. مائده (5): 67: ( یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیكَ مِن رَّبِّكَ ).

[5] . مائده (5):15: (یا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَكُمْ كَثِیرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ؛ مائده (5):19: قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یبَینُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ؛ نحل (16):44: بِالْبَینَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیكَ الذِّكْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ).

[6] . مائده (5):64: (و ما انزلنا علیك الكتاب الا لتبین لهم الّذی اختلفوا فیه؛ و یسئلونك عن الاهلة).

[7] . احزاب (33): 21: (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ).

[8] . تمام آیاتی كه دستور حكومتی دارند، از مقام سرپرستی و حكومتی رسول خدا حكایت دارد؛ مانند اجرای حدود، برپایی عدالت و… .

[9] . بقره (2):151: (رَسُولاً مِّنكُمْ یتْلُو عَلَیكُمْ آیاتِنَا وَیزَكِّیكُمْ وَیعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَیعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ)؛ آل عمران (3):164؛ مائده (5):15و16.

[10] . مائده (5):55: (إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)؛ احزاب (33):6: (النَّبِی أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ)؛ احزاب (33):36؛ نساء (4):65.

[11]. ر، ک: بقره (2): 125؛ زخرف (43): 26-28؛ اسراء (17): 71-72  ؛ رعد (13):7 .

[12]. ازهری، تهذیب اللغة، ج15، ص321-326؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، ج 6، ص141؛ ابن منظور، لسان‌العرب، ج15، ص312-411؛ زبیدی، تاج العروس، ج 20، ص310.

[13]. ابن فارس، مقاییس اللغة، ج 6، ص141؛ طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص462.

[14]. آل عمران (3): 68.

[15]. طریحی، مجمع البحرین، ج1، ص462

[16]. راغب اصفهانی، مفردات، ص533؛ ابن فارس، مقاییس اللغة، ج6، ص141؛ طباطبایی، المیزان، ج6، ص11-12.

[17]. طریحی، مجمع البحرین، ص455

[18]. طباطبایی، المیزان، ج 6، ص10.

[19]. همان، ج6، ص9-10.

[20]. مریم (19): 5 و6(فهب لی من لدنک ولیا یرثنی)؛ شریف مرتضی، انتصار، ص285: «وأیما امرأة نکحت بغیر اذن ولیها فهو باطل»

[21]. عنکبوت (29):41.

[22]. فراهیدی، کتاب العین، ج8، ص365؛ ابن فارس، مقاییس اللغه، ج6، ص141.

[23]. ر، ک: طباطبایی، المیزان، ج6، ص43؛ قمی، تفسیر القمی، ج1، ص17؛ سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص298؛ آلوسی، روح المعانی، ج6، ص195-193.

[24]. تفتازانی، شرح العقایدالنسفیه، ج1، ص189.

[25]. احمد نگری، جامع العلوم، ج3، ص465 .

[26]. شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج2، ص10.

[27]. فخر رازی ، البراهین فی علم الکلام، ج2، ص251

[28]. تفتازانی، شرح المقاصد، ج 1، ص175 و203؛ قیصری، شارح فصوص ابن عربی و تائیه ابن فارض، در باب ولایت بسیار منسجم و مشروح سخن گفته است. ر.ک: قیصری، اصول تصوف (مقدمه شرح تائیة ابن فارض)، مقصد دوم، فصل دوم.

[29]. آملی، مقدمات برکتاب نص النصوص، 168. سخن مشروح صدرالمتألهین و علامه طباطبایی در این زمینه بسیار خواندنی است.ر. ک: صدرالدین شیرازی، مفاتیح الغیب، 484- 485 ؛ طباطبایی، در محضر طباطبایی، 103-105؛ همو، رسالة الولایة، ص4 و همو، تفسیر المیزان، ج 10،  ص89  .

[30]. نائینی غروی، المکاسب والبیع، ج2، ص332: فاعلم انّ لولایتهم مرتبتین: احدهما الولایة التکوینیة التی هی عبارة عن تسخیر المکونات تحت ارادتهم ومشیتهم بحول الله وقوته کما ورد فی زیارة الحجة ـ ارواحنا فداه ـ بانه مامنا شئ الا وانتم له سبب و ذلک لکونهم علیهم السلام مظاهر اسمائه وصفاته تعالی فیکون فعلهم فعله وقولهم قوله وهذه المرتبة من الولایة مختصة بهم ولیست قابلة للاعطاء الی غیرهم لکونها من مقتضیات ذواتهم النورانیة والنفوس المقدسة التی لاتبلغ الی دون مرتبتها مبلغ وثانیتهما الولایة التشریعیة .. و لااشکال عندنا فی ثبوت کلتا المرتبتین من الولایة للنبی صلی الله علیه و آله وللاوصیاء من عترته علیهم السلام ویدل علیه الادلة الاربعة.

[31]. سیدمحمدهادی میلانی، صد و ده پرسش، 161-159 .

[32]. مطهری، ولاءها و ولایت‌ها، (مجموعه آثار، ج3، ص285-286) .

[33]. مائده (5):111.

[34]. حسن زاده، یازده رساله، 173.

[35]. درادامه روشن خواهد شد.

[36]. طباطبایی، المیزان، 6، ص10.

[37]. یحیی یثربی، فلسفه امامت، 263-267.

[38]. آل عمران ( 3 ):49 .

[39]. علی ربانی گلپایگانی، شاخص‌های امامت در تفکر شیعی، ص 6.

[40]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج25، ص346                                .

[41]. علی ربانی گلپایگانی، شاخص‌های امامت در تفکر شیعی، ص 6.

[42]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 25، ص329.

[43]. اثبات برخی مقامات و تصرفات در تکوین، برای امامان علیهم السلام با توحید و اقسام آن، منافاتی ندارد؛ چون این گونه تصرفات، در طول فاعلیت خدا و نه در عرض آن و نیز به اذن الهی است، و این بر مشرب امر بین امرین است که آیاتی از قرآن مؤید همین دیدگاه است (وما رمیت إذ رمیت ولکنّ الله رمی).

[44].برای مشاهدة مشروح این موضوع، ر.ک:طبرسی، احتجاج، ج 2، ص233 و علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 25، ص261.

[45]. مطهری، امامت و رهبری، ص 50.

[46]. همان.

[47]. مولوی، مثنوی معنوی، چاپ نیکلسون، ص 102.

[48]. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص107- 114؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج2، ص76 -370.

[49]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 102، ص 144.

[50]. برای مشاهدة مشروح روایات، ر.ک: منذرابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، ص 464 .

[51]. کلینی، اصول کافی، باب زیارة قبرالحسین علیه السلام، ج4، ص576؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج6، ص55.

[52]. ابن سینا، شفاء، طبیعیات، فن 6، مقاله 4، فصل 4.

[53]. برای مشاهدة مشروح مطالب، ر. ک: ابن سینا، الاشارات والتنبیهات، ج3، ص395-400.

[54]. بهمنیار، التحصیل، ص 581.

[55]. سهروردی، حکمة الاشراق، (مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص242).

[56]. همو، تلویحات (مجموعه مصنفات، ج 1، ص113 وج2، ص63).

[57]. ر.‌ک: صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، کتاب الحجه، باب الفرق بین الرسول والنبی، ج 2، ص440-442.

[58]. حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج4، ص556؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج4، ص 365. همچنین یک حدیث قدسی نیز به این بیان نقل شده است:« ماتقرب الی عبد بشئ أحبّ إلی مما افترضت علیه وإنه لیتقّرب إلی بالنافلة حتی أحبّه فاذا أحببته کنت سمعه الذی یسمع به وبصره الذی یبصر به...». (کلینی، اصول کافی ج2، ص352 ؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص12؛ بخاری، صحیح بخاری، ج7، ص190).علامه طباطبایی ذیل این حدیث می‌فرماید: «هومن الاحادیث الدائرة بین الفریقین» به عنوان نمونه، صحیح بخاری، ج8، ص131 باب ماجاء فی الزکات. ر.‌ک: منذرابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، 463 .

[59]. یحیی یثربی، فلسفه امامت، 193.

[60]. صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة، ج1، ص38-67؛ ملاهادی سبزواری، شرح منظومه حکمت، 10-15؛ علامه طباطبایی، نهایة الحکمة، مرحله اول، فصل دوم.

[61]. همان، ص71 به بعد ؛ همان، ص43-44؛ همان، فصل سوم. .

[62]. همان، ص67-38 ؛ همان، ص 10-15؛ همان، فصل چهارم .

[63]. همان.

[64]. یحیی یثربی، فلسفة امامت، 193-196.

[65]. مولوی، فیه ما فیه، فصل5.

[66]. یثربی، فلسفه امامت، 197.

[67] . مولوی، مثنوی معنوی.

[68]. آیاتِ (کل شیئ احصیناه فی امام مبین) (یس (36):12)؛ (وعلّم آدم الاسماء کلّها) (بقره (2): 31)؛ (وزاده بسطه فی العلم والجسم) (بقره ( 2 ):247)؛ می‌رساند که علم، یکی از ابزارهای توانایی و توانمندی خلیفه الله است که خداوند، آن را دراختیار او قرار داده است، تا در راستای ولایت از آن ها بهره گیرد. درآیه40 سوره نمل، کار فوق العاده، وزیر حضرت سلیمان، به بهره مندی او از دانایی علم کتاب مقدس ارتباط یافته است. امام کاظم علیه السلام می‌فرماید: «پیامبراسلام از پیامبران پیشین دانا تر بود.و ما وارثان علومی هستیم که ما را افزون بر کارهای انبیای پیشین، بر کارهای دیگر نیز توانا می‌سازد، ما وارث قرآنی هستیم که می‌توان با آن، کوه ها راحرکت داد و شهرها را درنوردید و مردگان را زنده ساخت» (کلینی، اصول کافی، ج1ص266).

[69]. ابن سینا، شفا، الهیات، مقالة 8، فصل6؛ همو، نجات، الهیات، مقالة 2، فصل18؛ همو، اشارات و تنبیهات، نمط7، فصل 13و14و22؛ صدرالدین شیرازی، الحکمةالمتعالیة، ج9، ص6 و ص176 و ج 7، ص57.

[70]. دربارة وحدت علم، و ارادة واجب، ر.ک: صدرالدین شیرازی، الحکمةالمتعالیة، ج6، ص331 و یحیی یثربی، فلسفه امامت، ص 105.

[71]. صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، کتاب حجت.

[72]. قیصری، مقدمه شرح فصوص، مقصد3، فصل3.

[73]. صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، کتاب حجت، ج2، ص462. این پروردگاری )که برای پیامبر به اذن خدا و از طرف خدا داده شده است( ناشی از جهت و سوی حقیقت )نوری( پیامبر است نه از جهت و جنبة بشری او...و از آنجا که جنبة حقیقی )پیامبر( مشتمل بر دو جنبة ربی و عبدی است این مقام بالاصالة و بالذات برای پیامبر نیست بلکه بالتبع است و آن همان خلافت است پس برای پیامبر قدرت زنده گردانیدن و میراندن و لطف و قهر و همة صفات است تا در عالم تصرف کند...حاصل سخن این که پروردگاری و تصرفات پیامبر در عالم به سبب داشتن صفات الهی است که به دنبال مرتبه و مقام قرب پیامبر به خدااست.

[74]. منذرابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، ص 459 به نقل از حکومت اسلامی، ص 67.

[75]. مطهری، ولاءها و ولایت ها (مجموعه آثار، ج 3، ص186).

[76]. از برهان سبر و تقسیم  به «طریقة الدوران و برهان الاستقصاء» نیز تعبیر شده است، ر.ک: مظفر، المنطق، ج3 ص283.

[77]. برای ملاحظة مشروح دلیل، ر. ک: ربانی گلپایگانی، مهدویت، ص77.

[78]. برای ملاحظة گوشه‌هایی از این کرامات، ر. ک: کلینی، اصول کافی، کتاب الحجة، باب ما یفعل به، ح8.

[79]. بقره (2):257 .

[80]. شوری (42):9 .

[81]. بقره (2):107 .

[82]. بقره (2):257.

[83]. بقره (2):255: (من ذا الذی یشفع عنده إلّا بإذنه).

[84]. جن (72): 26 و 27: (فلایظهرعلی غیبه أحداً إلا من ارتضی من رسول).

 [85]. احزاب (33):6.

 [86]. طباطبایی، المیزان، ج6، ص5 .

 [87]. شوری (42): 23.

 [88]. آل عمران (3):31.

 [89]. شیخ صدوق، الهدایة، تحقیق مؤسسة الامام الهادی، نشر موسسة الامام الهادی، چاپ اول، قم 1418 ق؛ ص149؛ احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ص14؛ همو، مسند احمد، ج1، ص119 و ج4 ص373؛ قزوینی، سنن ابن ماجه، ج1، ص43.

 [90]. مائده (5):55؛ دانشمندان شیعه اتفاق نظر دارند که این آیه، در شأن حضرت علی علیه السلام نازل شده است، همچنین بیشتر بزرگان اهل سنت بر همین نظر هستند مانند: زمخشری، کشاف، ج1، ص5؛ فخررازی، تفسیر کبیر، ج12، ص30.

 [91]. سیوطی، الدر المنثور، ج2، ص 293؛ طباطبایی، المیزان، ج6، ص5.

 [92]. مائده (5): 67.

 [93]. بیان مشروح جریان غدیر، خارج از رسالت این نوشتاراست؛ مطالعه بیشتر، ر.‌ک: سمرقندی، التفسیر، ج1، ص332؛ علامة امینی، الغدیر ج1 و ج2.

 [94]. نساء ( 4 ): 59.

 [95]. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج4، ص 113.

 [96]. حاکم حسکانی از علمای اهل سنت که ذهبی او را تمجید کرده و او را استاد علم حدیث می‌داند، در تفسیر آیة «اولی الامر» به اسناد خود از مجاهد نقل کرده که این آیه در حق علی، امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است، آن جا که پیامبر او را جانشین خود در مدینه گذاشته و به دنبال حدیث منزلت آمده است (حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج2، ص 190). حاکم نیشابوری هم حدیثی نقل می‌کند که پیامبر فرموده است:«اطاعت از علی، اطاعت از من است» (المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص 195).

 [97]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج7، ص176.

 [98]. زمخشری، کشاف، ج4، ص221-220 و فخررازی، تفسیر کبیر، ج27، ص166-165.

 [99]. در کتاب المیزان، ج6، ص14: روایاتی در این زمینه نقل شده است .

 [100]. منذر ابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، ص466، به نقل از: کلینی، اصول کافی، ج1، ص413؛ شیخ مفید، امالی، ص 156؛ همو، اختصاص، ص81و239 و343؛ بحارالانوار ج23، ص275 و ج75  ، ص280.

 [101]. منذرابوالحسنی، شیخ ابراهیم زنجانی، ص468؛ به نقل از: ابن شاذان، مناقب، ص50؛ شیخ مفید، امالی، ص73.

 [102]. دماوندی، شرح اسرار (منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ج3، ص869 تا 870 و 818).

 [103]. شوری (42): 29.

 [104]. یوسف (12):102 .

 [105].دماوندی، شرح اسرار (منتخباتی از آثار حکمای ایران) ج3، ص869؛ حسن زاده آملی، یازده رساله، ص175 .

 [106]. شیخ طوسی، رسائل عشر، الفرق بین النبی والامام، ص112.

 [107]. مطهری، امامت و رهبری (مجموعه آثار، ج4، ص917).

نویسنده: رحیم لطیفی

انتظار بهار 1387 شماره 23

%ب ظ، %20 %732 %1395 ساعت %16:%دی

 چکیده :
موضوع زمینه‌سازی ظهور، ارتباط محکمی با نحوه نگرش ما به مفهوم و ماهیت اندیشه انتظار و نیز رابطه این آموزه دینی با شرایط، رفتار و تکالیف سیاسی ـ اجتماعی جامعه منتظر دارد. در این نوشتار، ضمن تبیین ماهیت و خاستگاه آموزه انتظار در فرهنگ شیعی، به بررسی رابطه اندیشه انتظار با مسئلۀ زمینه‌سازی و مهم‌ترین ضرورت‌ها و الزامات آن و نیز ظرفیت‌های جهانی‌سازی اندیشۀ انتظار، پرداخته شده است.

مقدمه :
عصر غیبت در فرهنگ شیعی، با عنوان عصر انتظار شناخته می‌شود. این عصر به دلیل شرایط استثنایی ناشی از عدم دست‌رسی مردم به رهبری معصوم، دشواری‌ها، اقتضائات و الزامات خاص خود را دارد. در این زمینه، بررسی چگونگی تعامل مردم با امام غایب و شناخت تکالیف دینی ـ سیاسی جامعه منتظر، به‌ویژه گفت‌وگو درباره نقش و رسالت مردم در زمینه‌سازی ظهور، از مهم‌ترین اولویت‌های این دوران است که آثار و تبعات فراوانی را در پی دارد.
با وجود اهمیت و انعکاس وسیع این موضوع در منابع روایی شیعه، به دلیل نگرش‌های متفاوت در مورد مفاد و ماهیت این آموزه دینی و اعتقادی، هنوز هم برخی از زوایای این بحث، به‌ویژه جنبه‌های كاربردی و سازوكارهای عملیاتی شدن آن به خوبی شكافته نشده و به بازكاوی و تأمل بیشتری نیاز دارد.
در این زمینه، به نظر می‌رسد، تبیین صحیح ماهیت و مفهوم انتظار در اندیشه شیعی و ارتباط آن با مسئلۀ زمینه‌سازی و نیز بررسی الزامات عملی و كارکرد انتظار زمینه‌ساز، از اولویت‌های مهم این موضوع محسوب می‌شود. به همین جهت، لازم است ابتدا به چیستی‌شناسی اندیشه انتظار در فرهنگ شیعی توجه گردد؛ سپس رابطه انتظار و زمینه‌سازی بررسی شود تا خاستگاه واقعی انتظار زمینه‌ساز، به خوبی روشن گردد. آن‌گاه روی ضرورت‌ها و الزامات انتظار زمینه‌ساز و رسالت دینی جامعه منتظر در بستر‌سازی و تقویت بنیان‌های فكری ـ فرهنگی اندیشه انتظار ظهور و گسترش آن در سطح جهانی و بین‌المللی تأمل شود. اینها مهم‌ترین محور‌هایی است كه در این نوشتار بدان خواهیم پرداخت.

مشاهده و دانلود مقاله

%ب ظ، %05 %683 %1395 ساعت %15:%آذر

به دليل نزديکي دوران زندگي حضرت جواد الائمه عليه السلام با ولادت امام مهدي عليه السلام حکمت خداوند اقتضا مي‌کرد که نويدها و بشارت‌هاي آن بزرگوار از امام مهدي عليه السلام فراوان باشد، چرا که عصر آن گرامي با ميلاد محبوب دلها چيزي حدود 50 سال بيشتر فاصله نداشت. و نيز انتظار مي‌رفت که نويدها در مورد نزديک شدن ميلاد پيشوايي که قرآن و پيامبر و امامان نور عليه السلام از آن بشارت داده بودند، به منظور آگاهي غفلت زدگان، قوت قلب و آرامش خاطر مؤمنان، در گسترده‌ترين شکل ممکن صورت گيرد. اما دست فريب و خيانت رژيم عباسي حضرت جواد عليه السلام را در بهاران جواني و طراوت و شکوفايي زندگي در حالي که هنوز 25 سال از عمر گرانمايه‌اش نگذشته بود، به وسيله سم خيانت به شهادت رساند و مانع از اين بشارت‌ها و نويدها در مورد حضرت مهدي عليه السلام شد.
امام جواد عليه السلام با سه تن از طاغوت‌هاي «بني عباس» معاصر بود که هر کدام از آنها نسبت به وجود گرانمايه آن حضرت، قلبي مملو از کينه و خشم داشتند و هر لحظه او را در فشار و تنگناي بيشتري قرار مي دادند و براي بدنام ساختن نام نيکو و بلند
آوازه‌اش و به منظور خاموش ساختن نور وجودش، توطئه‌ها مي‌چيدند و نقشه‌ها مي‌کشيدند، اما با وجود آن موانع و مشکلات که بر سر راه امام جواد عليه السلام بود باز هم کتاب‌هاي حديثي و مجموعه‌هاي روايي ما، از روايات و نويدهاي رسيده از آن حضرت در مورد وجود گرانمايه امام عصر عليه السلام تهي نيست.
براي نمونه به چند روایت از امام جواد علیه السلام در این خصوص، اشاره می‌نماییم:

1- حضرت «عبدالعظيم حسني» آورده است که: به محضر امام جواد شرفياب شدم و تصميم گرفتم که از او بپرسم: «آيا او قائم آل محمد است يا ديگري؟» اما پيش از اينکه سخن آغاز نمايم او فرمود: «يا أباالقاسم ان القائم منا هو المهدي! الذي يجب أن ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره و هو الثالث من ولدي و الذي بعث محمدا صلي الله عليه و اله و سلم بالنبوة و خصنا بالامامة انه لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلک اليوم حتي يخرج فيه، فيملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما و ان تبارک الله و تعالي يصلح له أمره في ليلة، کما أصلح أمر کليمه موسي عليه السلام اذ ذهب ليقتبس لأهله نارا فرجع و هو رسول نبي.» [1] .
«قائم» ما خاندان وحي و رسالت، حضرت مهدي عليه السلام است، هموست که در دوران غيبتش بايد مردم انتظار ظهورش را برند و پس از ظهور فرمان او را به جان بخرند و سومين فرزند از نسل من است. به خدايي که محمد صلي الله عليه و اله و سلم را به رسالت برانگيخت و ما را به امامت برگزيد، اگر از عمر اين جهان تنها يک روز باقي مانده باشد، خداوند آن روز را طولاني خواهد ساخت تا او ظهور نموده، جهان را پر از عدل و داد سازد، همانگونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بيداد لبريز است.
خداوند، کار قيام او را در يک شب تاريخي و جاودانه فراهم خواهد ساخت همانگونه که کار رسالت و نبوت موسي بن عمران را به هنگامي که به سوي آتش رفت تا براي خاندان خويش از آن برگيرد، اصلاح فرمود و آن جناب در حالي بازگشت که به رسالت برانگيخته شده بود.»
آنگاه فرمود:
«أفضل أعمال شيعتنا انتظار الفرج»
پر فضيلت ترين و برترين اعمال شيعيان و دوستداران ما، انتظار فرج است.

2- همچنین از حضرت عبدالعظيم حسني آورده‌اند که: به امام جواد عليه السلام گفتم: «سرورم! من اميدوارم شما «قائم آل محمد» باشيد همان اصلاحگر بزرگي که زمين را لبريز از عدالت و دادگري خواهد ساخت همانگونه که در آستانه ظهورش از ستم و بيداد لبريز است.»
آن حضرت فرمود: «ما منا و هو قائم بأمر الله وهاد الي دين الله و لکن القائم الذي يطهر الله (عزوجل) به الأرض من أهل الکفر و الجحود و يملأها عدلا و قسطا، هو الذي تخفي عن الناس ولادته، و يغيب عنهم شخصه و يحرم عليهم تسميته و هو سمي رسول الله و کنيه و هو الذي تطوي له الأرض و يذل له کل صعب...» [2] .
ابوالقاسم! همه ما قيام کننده به امر خدا و هدايتگر بسوي دين و آيين راستين او هستيم. اما آن قائمي که خداوند به دست او زمين را از کفر و شرک و ستم و بيداد پاک و آنگاه از عدل و داد لبريز مي سازد، کسي است که ولادتش از مرم پوشيده مي‌ماند و وجود گرانمايه‌اش غايب مي‌گردد و آوردن نام مقدسش به صراحت تحريم مي‌شود.
او همنام و هم کنيه با پيامبر خداست و کسي است که زمين براي او درهم پيچيده مي‌شود و هر سختي و مشکلي برايش سهل و آسان مي‌گردد....


[1] بحارالانوار، ج 51، ص 156 و اکمال الدين، ج 2، ص 377.
[2] بحارالانوار، ج 51، ص 157 و اکمال الدين، ج 2، ص 377.

%ب ظ، %17 %755 %1395 ساعت %17:%آبان

سخن از امام مهدي عليه السلام سخن از يک موضوع عقيدتي و مذهبي بسيار حساس و مهمي است که رابطه تنگاتنگ و گسست ناپذيري با اسلام و مسلمانان دارد، چرا که وجود گرانمايه او يک واقعيت اسلامي و از مهمترين مسايل ديني و از اساس مکتب و ايمان به رزشهاي معنوي است.
بحث از شخصيت آن حضرت، آنگونه که برخي از نويسندگان منحرف پنداشته‌اند، بحث از افسانه‌اي نيست که شيعه آن را به منظور آرامش بخشيدن به روان ناآرام خويش که در رهگذر قرون و اعصار تحت فشار ظلم و استبداد بوده است -ساخته باشد و بخاطر مرهم نهادن بر قلب زخم خورده‌اي که باران مصائب در مسير زمان بر سر آنان باريده است- سر هم کرده باشد.
بحث از امام مهدي عليه السلام آنگونه که برخي فيلسوف نماها گفته‌اند انديشه‌اي نيست که به منظور تخفيف دردها و آرامش بخشيدن به رنج و فشاري باشد که از رهگذر حاکميت زمامداران بيدادگر قرون و اعصار، در برخي اذهان و افکار جايگزين شده باشد و نيز آنگونه که برخي عناصر نادان مدعي دانش و فرهنگ، تصور کرده‌اند، خرافه‌اي نيست که آن را، داستان سرايان ساخته و پرداخته و به اسلام چسبانده باشند و نيز بازيچه تاريخي نيست تا اسباب تمسخر دشمنان بدانديش و دلقک و ياوه گو باشد؛ بلکه يک واقعيت اسلامي است که در خور اهميت بخشيدن بسيار و ژرف نگري فراوان ارزيابي و روشنگري اساسي است. مسأله تداوم حيات اسلام و شکوه قرآن است، بحث مهم و اصيلي است که قرآن نويدگر آن است و پيامبر در موقعيت‌ها و مناسبت‌هاي گوناگون از آن سخن به ميان آورده، امامان نور عليه السلام نويد و بشارت آن را نه تنها به شيعيان خود که به تمامي مسلمانان قرون و اعصار داده‌اند و به دانشمندان، مفسران، محدثان و مورخان نام آور، در رهگذر قرون و اعصار، کتاب‌هاي مفصل و مستقلي پيرامون آن نوشته‌اند.
با اين بيان، موضوع امام مهدي يک موضوع استراتژيک و بسيار مهم و در نوع خود بي‌نظير است و از امتيازات بسيار ويژه‌اي، برخوردار است. مسأله‌اي است که پيرامون آن بسيار گفتگو شده و در آستانه آن، فراوان، برخورد افکار و انديشه‌ها صورت گرفته و قلم فرسايي‌ها شده است. از اين رو، گروهي بدان ايمان آورده و گروهي دچار حيرت گشته و برخي ديگران را به باد استهزاء گرفته‌اند.
امام مهدي عليه السلام شخصيت برجسته‌اي است که درست 1142 سال پيش از نگارش اين کتاب ديده به جهان گشوده و هم اکنون زنده است، بر روي اين سياره خاکي زندگي مي‌کند و بسان ديگر انسان‌ها، غذا مي‌خورد و آب مي‌نوشد و خداي خويش را عاشقانه و خالصانه عبادت مي‌کند و در انتظار دريافت فرمان ظهور خويش است.
آن گرامي از ديدگان نهان است. مردم او را نمي‌بينند و نمي‌شناسند و او نيز خويشتن را معرفي نمي‌کند و در هر نقطه‌اي از جهان که اراده کند، حضور مي‌يابد. او بر سراسر جهان تسلط و اشراف دارد و به همه بندگان، شهرها و کشورها احاطه دارد. به اذن خدا هر رخدادي در سراسر جهان رخ دهد مي‌داند و روزي که نزد خدا مشخص است و براي ما نامعلوم، از پس پرده غيبت ظاهر مي‌شود و علائم و نشانه‌هاي قطعي پيش از ظهور او پديدار مي‌گردد.
پس از ظهور، بر سراسر گيتي حکم مي‌راند و مسيح عليه السلام از آسمان فرود آمده و به امامت او نماز مي‌خواند. همه دولتها و ملتها در سراسر جهان، در برابرش خاضع مي‌گردند و مذاهب و اديان سر فرود مي‌آورند. اسلام راستيني را که نياي گرانقدرش محمد صلي الله عليه و اله و سلم آورد، با خود مي‌آورد و پياده مي‌کند....

اينها تنها برخي از سر فصلها پيرامون شخصيت آن گرامي بود و بس و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.






%ب ظ، %02 %711 %1395 ساعت %16:%آبان
صفحه1 از2

برترین مطالب