پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

رسانه منجی - نمایش موارد بر اساس برچسب: امام زمان

 مسئله مهدویت از مسائل مهم وحیاتی است که از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به صورت واضح وروشن مطرح شده وبر زنده نگه داشتن آن تأکید وتشویق فراوان شده است. وامامان معصوم (علیهم السلام) نیز به فراخور فرصتهایی که برای آنها پیش آمده این مسئله را مطرح وبیان نموده اند. دوران امام هادی (علیه السلام) وامام حسن عسکری (علیه السلام) از دورانهایی است که حکومت وقت به شدّت مسائل مهدویت وحتی تولد حضرت مهدی (علیه السلام) را پی گیر بوده وتحت نظر داشت است. اختناق وسخت گیری در این زمینه نیز به اوج خود رسیده بود؛ با این حال، حضرت هادی (علیه السلام) از فرصتها بهره برداری نمود وگاه به صورت صریح وزمانی در پوشش دعا مسئله مهدویت را زنده نگهداشت.
از جمله در زیارت جامعه کبیره که از متقن ترین، صحیح ترین وجامع ترین متون زیارتی شیعه است، علاوه بر بیان اصل امامت، مسئله مهدویت مخصوصا دوران ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) ورهاورد حکومت او مورد اشاره وتوجّه قرا گرفته است. آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به مسئله مهدویت در زیارت جامعه کبیره.
در زیر فرازهایی از این زیارت شریف را که درباره امام زمان (علیه السلام) می باشد از نظر خوانندگان عزیز می گذرانیم:
الف. بقیّة الله
«السَّلَامُ عَلَی الْأَئِمةِ الدُّعاةِ... وبقِیَّةِ اللهِ(۲)؛ سلام بر امامان دعوت کننده [به سوی خداوند]... وباقیمانده خدا!»
مرحوم صدوق نقل کرده است که: «اولین آیه ای که حضرت قائم (علیه السلام) به هنگام قیام می خواند، این آیه است: «بقِیَّتُ الله خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنینَ»(۳)؛ «بقیة الله بهتر است برای شما، اگر مؤمن باشید».
آن گاه می فرماید: «أَنَا بَقِیَّةُ الله فِی اَرْضِهِ وخَلِیفَتُهُ وحُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ فَلا یُسَلِّمَ عَلَیهِ مُسْلِمٌ اِلاَّ قالَ السَّلامُ علَیْکَ یا بقِیَّةَ الله فِی اَرْضِهِ(۴)؛ من بقیة الله در زمین خدا وخلیفه وحجّت او بر شما هستم. پس هر مسلمانی که به او سلام می کند، می گوید: درود بر تو ای بقیة الله در زمین او!»
ب. خبر از غیبت امام زمان (علیه السلام)
در سخت ترین دورانی که اختناق همه جا را فرا گرفته بود وامامان معصوم (علیهم السلام) تحت نظر بودند وبه شدّت حرکات ورفتار وگفتار آنها کنترل می شد، حضرت هادی (علیه السلام) از دعا وزیارت بیشترین استفاده را برد ومسائل مهم امامت را بیان کرد ومسئله غیبت امام زمان (علیه السلام) را گوشزد نمود تا شیعیان را برای چنین دوران سخت وغمباری آماده سازد ولذا فرمود: «موءْمِنٌ بسِرِّکُمْ وعلَانِیَتِکُمْ وشَاهِدِکُمْ وغَائِبِکُمْ وأَوَّلِکُمْ وآخِرِکُم(۵)؛ ایمان آورنده به نهان وآشکار شما وحاضر وغائب شما واوّل وآخر شما».
مراد از شاهد، امامی است که مردم او را مشاهده کنند واو مردم را مشاهده نماید ومراد از غایب، حضرت قائم (علیه السلام) است که در هستی وجامعه حضور دارد، ولی ظهور ندارد؛ یعنی او مردم را می بیند ومی شناسد، امّا مردم یا او را نمی بینند ویا می بینند، ولی نمی شناسند.
تا کی به انتظار تو شب را سحر * * * کنم شب تا سحر به یاد رُخت ناله سر کنم
ای غائب از نظر نظری کن به حال من * * * تا چند سیل اشک روان از بصر کنم
بگذشت عمر وراه وصال تو طی نشد * * * آیا شود که بر رخ خوبت نظر کنم؟

ج. انتظار ظهور دولت حق
از بهترین وبرترین آرزوهایی که امامان ما به جامعه تلقین کرده ونوید تحقق آن را داده اند، ظهور حکومت عادلانه مهدوی است. تزریق وتلقین این آرزو، جامعه را با نشاط وفعال وسرزنده نگه می دارد وروح امید را در دل انسانها می دمد.
هر شبی گویم که فردا یارم آید از سفر * * * چون که فردا می شود گویم که فردای دگر
آنقدر امروز وفردا انتظارش می کشم * * * کاقبت روز فراق یار من آید به سر
گر بیاید روزگار تیره ام روشن شود * * * شام هجران می شود از وصف روز از سحر
حضرت هادی (علیه السلام) نیز این آرزوی بلند را این گونه تلقین می کند: «مُنْتَظِرٌ لاَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ(۶)؛ منتظر امر [وخروج] شما وچشم به راه دولت شمایم».
جمله فوق هر چند به صورت خبری است، ولی گویا انشاء این امر است که انتظار آمدن مهدی (علیه السلام) وتشکیل حکومت توسط آن حضرت امری است مستحب وبا فضیلت؛ چنان که در روایات دیگر نیز به آن اشاره شده است:
۱. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «مِنْ دِینِ الاَئِمَّةِ الْوَرَعُ وَالْعِفَّةُ... وِانتِظارُ الْفرَجِ بِالصَّبْرِ(۷)؛ از دین امامان، ورع وعفت... وانتظار فرج با صبر کردن است».
عمّار ساباطی می گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم که: آیا عبادت پنهانی با امام غائب وپنهان در دوران دولت باطل بهتر است ویا عبادت با ظهور دولت حق [ودر زمان ظهور مهدی (علیه السلام)]؟
حضرت فرمود: «شما در ورود به دین خدا ونماز وروزه وحج ودیگر خیراتی که خداوند توفیق داده وبه عبادت خدا در پنهان سبقت دارید واز دیگران پیشی گرفتید وپیوسته به حق امام وحقوق خویش می نگرید که در دست ستمگران است وایشان که شما را ناچار به زندگی دنیوی وطلب معاش با شکیبایی بر دین وعبادت وطاعت امام وخوف از دشمنان نموده اند. بنابراین، خداوند اعمال شما را در دنیا مضاعف کرده است. پس گوارای وجود شما باد!»(۸)
تنها به آرزوی تشکیل دولت حضرت مهدی (علیه السلام) اکتفا نمی شود، بلکه گام را فراتر نهاده وآرزو می کند که جزء حکمرانان وکارگزاران ویاران اصلی حضرت مهدی (علیه السلام) قرار گیرد ولذا می فرماید: «وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ ... ویُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ ویُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ ویُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُم(۹)؛ ومرا از کسانی قرار بده... که در دولت شما به فرمانروایی رسد ودر عافیت شما گرامی گردد ودر روزگار شما تمکّن یابد».
یعنی در دولت شما از حکمرانان وفرمانداران بر مردم باشم ودر زمان سلامت وعافیت شما به جایگاه بلند برسم؛ به طوری که ستم ستمکاران وطاغیان به من نرسد ودر زمان دولت وچیرگی شما دارای ارزش واعتبار ومنزلت شوم(۱۰).
وبا این آرزوها، آرزوی دیدار آن حضرت نیز برآورده می شود که: «وَ تَقَرُّ غَدا بِرُؤْیَتِکُمْ(۱۱)؛ وچشمش فردا به دیدار شما روشن شود».
د. رجعت در زمان حضرت مهدی (علیه السلام)
یکی از اعتقادات قطعی شیعه، اعتقاد به رجعت است. براساس این اعتقاد وبر مبنای روایات اهل بیت (علیهم السلام) در زمان حضرت مهدی (علیه السلام) عدّه ای از انسانهای خوب وبد به این دنیا باز خواهند گشت.
از جمله مسائلی که در جای جای زیارت جامته به آن تصریح شده، بحث رجعت است؛ آن هم با عبارات قطعی ویقینی. در یک جا می فرماید: «مُؤْمِنٌ بِاِیابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ(۱۲)؛ مؤمن به آمدن شما وتصدیق کننده رجعت شما هستم».
دو جمله فوق صرفا برای تأکید نیست؛ بلکه برای بیان اعتقاد به این است که رجعت اتفاق می افتد، چه اینکه هر چه را معصومین (علیهم السلام) که از اشتباه وخطا مصون اند خبر دهند، واقع خواهد شد وباید به آن ایمان داشت.
ودر جای دیگر می فرماید: «وَیَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ(۱۳)؛ [وقرار ده مرا از کسانی که] باز گردد در رجعت وبرگشت شما!» ودر زیارت وداع در ذیل زیارت جامعه می خوانیم: «وَاَحْیانِی فِی رَجْعَتِکُمْ(۱۴)؛ [خدا] زنده گرداند مرا در رجعت وبرگشت شما!»
ه . رهاورد ظهور
رهاورد حکومت مهدوی آرزوی تمام انبیاء واولیاء وصالحان وبلکه تمامی بشریت است ودر روایات به صورت گسترده به آن پرداخته شده است. آنچه در اینجا اشاره می شود، مواردی است که در زیارت جامعه به آن پرداخته شده است.
۱. زنده شدن دین
گذشت زمان، غیبت امام زمان (علیه السلام) ووجود تحریف گران وبدعت گذاران در طول تاریخ، باعث تغییر چهره دین ودستورات دینی می شود، تا آنجا که دین به ظاهر مرده وکهنه شده به حساب می آید ودستورات آن به تعطیلی کشیده می شود؛ از اینرو با ظهور حضرت دستورات دین آن چنان که هست، بیان واجرا می شود. به این جهت، آن حضرت احیا کننده دین شمرده شده است. در زیارت جامعه می خوانیم: «حَتّی یُحیِیَ الله تَعالی دِینَهُ بِکُمْ(۱۵)؛ تا اینکه خداوند دینش را به وسیله شما زنده گرداند».
به تعبیر عرفانی، با ظهور حضرت قائم (علیه السلام) خداوند مظاهرش را که محمد وآل او هستند، حیات می بخشد وقدرت اهل بیت (علیهم السلام) با پاکی زمین از طاغوتها وشاخه های آن، یعنی فحشا ومنکرات وستم ودیگر زشتیها بر جهان، حاکم می شود(۱۶). ودر همه جا دستورات اسلام اجرا می گردد. علی (علیه السلام) فرمود: «وَیُحْیِی مَیِّتَ الْکِتابِ وَالسُّنَّةِ(۱۷)؛ و[مهدی بخشهای] مرده کتاب [خدا] وسنّت [پیامبر (صلی الله علیه وآله)] را زنده می کند». وبا زنده شدن دین است که اهل بیت (علیهم السلام) به منزلت بزرگی دست می یابند وبه تعبیر که در زیارت جامعه آمده: «یُمَکِّنَکُمْ فِی اَرْضِهِ(۱۸)؛ وتمکن وقدرت دهد شما را در زمین خویش».
این دو فقره اشاره به همان مطلبی دارد که قرآن دویست سال قبل از بیان امام هادی (علیه السلام) به آن اشاره نموده است؛ «وَعدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وعمِلُوا الصالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ولَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ ولَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شیْئاً ومنْ کفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(۱۹)؛ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده وکارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید ودین وآیینی را که برای آنان پسندیده است. برایشان پابرجا وریشه دار خواهد ساخت وترسشان را به امنیّت وآرامش مبدّل می کند؛ [آنچنان] که تنها مرا می پرستند وچیزی را شریک من نخواهند ساخت وکسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقان اند».
ودر آیه دیگر فرمود: «اعْلَمُوآا أَنَّ اللهَ یحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الآْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»(۲۰)؛ «بدانید خداوند زمین را بعد از مردنش زنده می گرداند. به تحقیق آیات را برای شما بیان کردیم، شاید تعقل کنید».
۲. روشن شدن زمین
«وَاَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِکُمْ(۲۱)؛ وزمین با نور شما روشن می شود».
این جمله از زیارت جامعه، اشاره ای لطیف به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) دارد که با وجود نور آن حضرت، زمین نورانی خواهد شد ودر واقع، اشاره دارد به آیه ای که می فرماید: «وَاَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(۲۲)؛ «وزمین [در آن روز] به نور پروردگارش روشن می شود».
وامام صادق (علیه السلام) فرمود: «ربّ وپروردگار زمین، امام آن است. عرض کردند: هنگامی که (مهدی) قیام کند، چه خواهد شد؟ فرمود: مردم از نور خورشید وماه بی نیاز می شوند واز نور امام استفاده می کنند»(۲۳).
ودر جای دیگر فرمود: «هنگامی که قائم ما ظهور کند، زمین به نور پروردگارش روشن شود ومردم از نور خورشید بی نیاز می شوند وتاریکی از بین می رود»(۲۴).
۳. فراگیر شدن عدالت
رهاورد دیگری که از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) در زیارت جامعه مورد توجه قرار گرفته است، عدالت فراگیر وجهانی است؛ عدالتی که تمام هستی وتمام جوانب وزوایای زندگی بشر را زیر بال می گیرد وبه قول امیرمؤمنان (علیه السلام): «فَیُرِیکُمْ کیْفَ عدْلُ السِّیرَةِ(۲۵)؛ روش عادلانه [در حکومت حق] را به شما می نمایاند». وعدالت واقعی را برای همه جهانیان به نمایش می گذارد وطعم شیرین آن را به همه خواهد چشاند.
در زیارت جامعه می خوانیم: «وَیُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ(۲۶)؛ وشما را برای [اجرای] عدالتش آشکار کند».
تعبیر فوق اشاره به این دارد که خداوند با ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) آخرین وکامل ترین صحنه از عدالت خویش را آشکار می سازد وبه مردم نشان خواهد داد.

پى نوشت ها:
سید جواد حسینی
ماهنامه مبلغان - شماره ۱۰۰

(۱) شرح زیارت جامعه، علاّمه حسین همدانی درودآبادی، انتشارات جمکران، مقدم کتاب.
(۲) بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۴۸؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
(۳) هود/ ۸۶.
(۴) کمال الدین، شیخ صدوق، ج ۱، ص۳۳۰.
(۵) بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۵۲.
(۶) همان، ج۹۷، ص۳۴۵، ح۳۳.
(۷) همان، ج۵۲، ص۱۲۲، ح۱.
(۸) الکافی، کلینی، ج۲، ص۱۲۹.
(۹) بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۳۱؛ مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
(۱۰) شرح زیارت جامعه کبیره، ص۵۳۹؛ جلوه های لاهوتی، ج۳، ص۱۷۶.
(۱۱) بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۵۴.
(۱۲) همان، ص۱۳۱.
(۱۳) همان، ص۱۵۴.
(۱۴) همان، ص۱۳۳.
(۱۵) همان، ص۱۳۱.
(۱۶) شرح زیارت جامعه، ص۵۲۲.
(۱۷) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۳۸.
(۱۸) بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۳۱.
(۱۹) نور/ ۵۵.
(۲۰) حدید/ ۱۷.
(۲۱) بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۳۱.
(۲۲) زمر/ ۶۹.
(۲۳) تفسیر الصافی، فیض کاشانی، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج۴، ص۳۳۱.
(۲۴) همان. ر.ک: تفسیر قمی، ذیل آیه.
(۲۵) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه ۱۳۸.
(۲۶) بحار الانوار، ج۹۹، ص۱۳۱.

منبع: http://www.m-mahdi.com

%ب ظ، %16 %764 %1396 ساعت %17:%آذر

چکیده
روایات بسیاری درباره غیبت امام آخر شیعیان در مجامع حدیثی شیعه وارد شده که برخی از مؤلفان آنها را در کتاب هایی گردآوری نموده اند. شیخ طوسی یکی از نویسندگانی است که به این موضوع اهتمام ورزیده وکتابی به نام الغیبة به رشته درآورده است.
این مقاله درصدد است تا با اشاره به ویژگی های مختلف این کتاب به معرفی آن بپردازد.

مقدمه

رخ در پرده غیبت کشیدن امام دوازدهم شیعیان ومسائل مربوط به آن از مهم ترین مباحث اعتقادی تشیع است. اهمیت این مسأله از دو جهت است:
یکی این که غیبت امام مهدی (علیه السلام) آن هم در سنین کودکی حتی برای شیعیان محل شبهه بوده وموجب حیرت وسرگردانی بسیار شده است. چنان که به تصریح نوبختی پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) پیروان ایشان در قبال مسأله امام پس از ایشان به چهارده گروه وفرقه تقسیم شدند(۱).
دیگر آن که غایب بودن ودر خفا زندگی کردن حضرت حجت (علیه السلام) آن هم قبل از اعلان واظهار امامتشان برای همگان موجب هجمه شدید مخالفان والقای شک وشبهه در حقانیت مذهب شیعه اثناعشری گردید.
این اهمیت نه تنها موجب شد که از همان ابتدا شخص پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) وپس از ایشان هر یک از ائمه طاهرین (علیهم السلام) به این موضوع اشاره داشته وشیعیان را آماده مواجهه با آن نمایند(۲)، بلکه شاگردان مکتب اهل بیت ومدافعان حریم اعتقادی شیعه را نیز بر آن داشت که به تألیف رساله وکتاب در تبیین وتوضیح مسأله غیبت اقدام نمایند؛ به گونه ای که حتی می توان کتاب هایی را به عنوان یا موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) قبل از تولد ایشان سراغ گرفت؛ از جمله علی بن حسن بن محمّد طایی طاطری، علی بن عمر اعرج کوفی وابراهیم بن صالح انماطی کوفی که هر سه از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) بوده وکتابی در غیبت نوشته اند(۳). همچنین است کتاب هایی که در زمان غیبت صغرا وبه ویژه وسال های آغازین آن تألیف شده است؛ به مانند کتاب الغیبة ابواسحق ابراهیم بن اسحاق احمدی نهاوندی (م۲۶۹ق) ونیز کتاب الغیبة نعمانی (م حدود ۳۶۰ق) که خوشبختانه به چاپ رسیده ودر دسترس است(۴).
لازم به ذکر است که آنچه غیبت نویسان در نوشتن این کتاب ها بیشتر به آن توجه داشته اند، همان رفع حیرت وسرگردانی شیعیان بوده است؛ چنان که نعمانی در بیان انگیزه اش از تألیف کتاب الغیبة همین مطلب را بیان داشته است:
فانّا رأینا طوائف من العصابة المنسوبة الی التشیع... قد تفرقت کلمها وتشعبت مذاهبها... وشکّوا جمیعا الا القلیل فی امام زمانهم وولی امرهم وحجة ربهم...(۵).
همچنین است شیخ صدوق در کمال الدین وتمام النعمة:
ان الذی دعای الی تألیف کتابی هذا أنی لما قضیت وطری من زیارة علی بن موسی الرضا - صلوات الله علیه - رجعت الی نیسابور وأقمت بها فوجدت اکثر المختلفین الیّ من الشیعه قد حیرتهم الغیبة ودخلت علیهم فی امر القائم الشبهة...(۶).
این امر موجب شد بزرگان دیگری نیز به رفع این حیرت واختلاف کمر همت ببندند؛ چنان که بعد از شیخ صدوق (م۳۸۱ق) باید از شیخ مفید (م۴۱۳ق) یاد کنیم که الفصول العشرة فی الغیبة وچهار ساله دیگر در باب غیبت از او به یادگار مانده است. پس از مفید، بارزترین شاگرد او سید مرتضی (م۴۳۶ق) قرار دارد که کتاب المقنع را در موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) نوشته است؛ ضمن این که بخش هایی از الشافی وتنزیه الانبیاء را نیز به این موضوع اختصاص داده است(۷). تا این که نوبت به شیخ الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی (م۴۶۰ق) می رسد که قوی ترین براهین عقلی ونقلی را بر وجود امام دوازدهم محمّد بن حسن صاحب الزمان (علیه السلام)، غیبت وظهور ایشان(۸) در کتابی با عنوان الغیبة فراهم آورده است.
ما معرفی این کتاب را موضوع بحث خویش در این نوشتار قرار داده ایم.
۱. ویژگی های شکلی کتاب
۱ - ۱. نام کتاب
شیخ طوسی، خود نامی برای این کتاب اختیار ننموده است، ولی شیخ آقابزرگ تهرانی هم در الذریعة(۹) وهم در مقدمه سودمندی که بر این کتاب نوشته(۱۰) آن را الغیبة نامیده است.
در نرم افزار قرآنی نور العتره نام کتاب اثبات الغیبة آمده، ولی از چرایی ومأخذ آن سخنی به میان نیامده است.
۲ - ۱. موضوع کتاب
مؤلف، موضوع کتاب را خود مشخص کرده است؛ آنجا که می فرماید:
والغرض بهذا الکتاب مایختص الغیبة دون غیرها(۱۱).
بر این اساس، در ابتدا اشاره شده که به دو گونه در باب غیبت امام زمان (عج) می توان بحث نمود: یکی این که سخن را از وجوب داشتن رئیس وامام قطعی المعصمة آغاز کنیم ودیگر آن که بحث را از متفرع بودن غیبت امام مهدی (علیه السلام) بر ثبوت امامت ایشان پی بگیریم.
در ادامه، ابتدا طریق اول پیموده شده وبر وجوب داشتن امام ووجوب عصمت او اقامه دلیل شده است. در این میان به اعتراضی بر نظر سید مرتضی، استاد مصنف، در غیبت پاسخ گفته شده است.
از آن پس با توجه به طریق دوم، مبنی بر اقامه دلیل بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام)، نخست فساد اعتقاد فرقه هایی چون کیسانیه(۱۲)، ناووسیه(۱۳)، واقفه(۱۴)، فطحیه(۱۵) ومحمدیه(۱۶) بیان شده است، که فرقه واقفه بسیار مفصل تر از بقیه بحث شده است.
به دنبال آن، به مسائلی چون حکمت غیبت، چگونگی اقامه حدود در زمان غیبت امام، چگونگی اصابه حق (رسیدن به حق) در این دوران، کیفیت ولادت امام مهدی (عج) وچرایی مستور بودن آن وچرایی وچگونگی طول عمر حضرت (علیه السلام) اشاره شده است. در مبحث اخیر، در اثبات طبیعی بودن عمر حضرت حجة (عج)، به طول عمر حضرت آدم، نوح وخضر (علیهم السلام) وبرخی از معمرین چون لقمان بن عاد، سلمان فارسی، ربیع بن ضبع وشماری دیگر - که نامشان در کتب تاریخ آمده - اشاره شده است.
دلیل دیگر بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام) روایاتی است که در آنها بر دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) تأکید شده است. جهت تأیید بیشتر، روایاتی از مخالفین نیز ذکر شده است.
در دلیل سوم روایاتی ذکر شده که نشان می دهد حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) ونهمین فرزند ایشان است. به همین مناسبت دوباره رد وابطال فرقه های مخالف مطرح شده است که علاوه بر فرقه های مذکور در قبل، از سبأیه(۱۷) وبرخی نحله های پس از امام عسکری (علیه السلام)(۱۸) نیز سخن رفته است.
سپس قبل از ذکر سفرا ونایبان امام زمان (عج) در زمان غیبت صغرا، آنانی که به شرف دیدار حضرت نایل آمده اند وبرخی از معجزات وتوقیعات ایشان آمده است. همچنین است ذکر وکلای مذموم وممدوح برخی از ائمه (علیهم السلام) (از امام باقر (علیه السلام) به بعد) از ممدوحین شانزده نفر، کسانی چون: حمران اعین، مفضل بن عمر، وصفوان بن یحیی وایوب بن نوح واز مذمومین هفت نفر افرادی نظیر: صالح بن محمّد سهل همدانی، علی بن ابی حمزه بطائنی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال.
پس از این مقدمه نسبتا طولانی به چهار نایب امام زمان (علیه السلام) در غیبت صغرا، یعنی: ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمری، ابوالقاسم حسین بن روح وابوالحسن علی بن محمّد سمری، اشاره شده است.
در پایان کتاب نیز به برخی از مسائل مربوط به غیبت پرداخته شده است. مباحثی چون: مقدار عمر حضرت، علائم ونشانه های ظهور وبرخی از صفات، ویژگی ها وسیره امام زمان (عج).
از آنچه که تا بدین جا گفتیم ملاحظه می شود که جناب شیخ طوسی سعی بلیغی در عدم خروج از اصل موضوع داشته است.
گواه این مدعا موارد متعددی است که شیخ طوسی تفصیل مطالب را در بحث های عقلی به کتاب های دیگر خویش ارجاع داده است یا روایت را در بحث های روایی تقطیع وتنها محل استشهاد را ذکر نموده است.
از جمله نمونه های بخش اول بحث ایشان در وجوب عصمت امام است که پس از بیان مختصری نوشته است:
وهذه الطریقة قد احکمناها فی کتبنا فلا نطول بالأسئلة علیها لأن الغرض بهذا الکتاب غیر ذلک وفی هذا القدر کفایة(۱۹).
یا سخن ایشان در خاتمه بحث از چگونگی اصابه حق در زمان غیبت که:
وقد استوفینا هذه الطریقة فی تلخیص الشافی فلانطول بذکرها الکتاب(۲۰).
از نمونه های بخش دوم نیز می توان موارد ذیل را ذکر نمود:
مواردی در ابتدای حدیث گفته است: «فی حدیث طویل اختصرناه»(۲۱).
مواردی وسط حدیث را حذف وبه آن اشاره کرده است که: «ثم ذکر الوصیة الی آخرها»(۲۲)، و«وذکر الحدیث»(۲۳) و«وساقت الحدیث الی قولها»(۲۴).
ومواردی که آخر حدیث را حذف کرده است؛ با عباراتی مثل: «تمام الخبر»(۲۵)، «وساق الحدیث بطوله»(۲۶) و«ذکر الحدیث الی آخره»(۲۷).
با این وجود، موارد اندکی وجود دارد که مطالب ذکر شده با موضوع اصلی کتاب چندان مناسبتی ندارد؛ از جمله ذکر وکلای ممدوح ومذموم امامان معصوم (علیهم السلام)(۲۸)؛ هرچند که خود شیخ تصریح نموده که مقدمه ذکر سفرای امام زمان (علیه السلام) است.
۳ - ۱. سبب تألیف کتاب
شیخ طوسی علت تألیف این کتاب را چنین بازگو کرده است:
فأما بعد فإنی مجیب الی مارسمه الشیخ الجلیل - اطال الله بقاءه - من املاء کلام فی غیبة صاحب الزمان وسبب غیبته والعلة التی لاجلها طالت غیبته وامتداد استتاره مع شدة الحاجة الیه وانتشار الحیل ووقوع الهرج والمرج وکثرة الفساد فی الأرض وظهوره فی البر والبحر ولِمَ لم یظهر وما المانع منه وما المحوج الیه، والجواب عن کل ما یسأل فی ذلک من شبه المخالفین ومطاعن المعاندین، وانا مجیب الی ما سأله وممتثل مارسمه(۲۹).
در برخی از چاپ های این کتاب در پاورقی گفته شده که مراد از «شیخ الجلیل»، شیخ مفید است. ولی همان طور که شیخ آقابزرگ تهرانی در الذریعة تذکر داده است(۳۰)، از آنجا که شیخ مفید متوفای سال ۴۱۳ق، بوده وتألیف این کتاب - چنان که خواهیم گفت - در سال ۴۴۷ق، انجام پذیرفته است، این احتمال نادرست می نماید؛ به ویژه آن که شیخ طوسی نسبت به او «اطال الله بقاءه» گفته است که از زنده بودن شیخ به هنگام تألیف این کتاب حکایت دارد.
همچنین باید گفت که این شیخ جلیل، سید مرتضی دیگر استاد شیخ طوسی نیز نمی تواند باشد؛ چرا که سید مرتضی نیز در سال ۴۳۶ق، وفات یافته وخود شیخ نیز در این کتاب هر جا که از او نام برده، «رحمه الله» گفته است(۳۱).
به نظر می رسد با توجه به سال وفات مشایخ شیخ طوسی می توان مراد از «الشیخ الجلیل» را مشخص نمود وآن این که از مجموع ۳۸ شیخی که برای طوسی ذکر شده است(۳۲)، ظاهرا تنها دو تن از آنان در زمان تألیف این کتاب زنده بوده اند(۳۳): یکی قاضی ابوالقاسم علی تنوخی (م۴۴۷ق) ودیگری ابوالعباس باحمد بن علی نجاشی صاحب کتاب رجال (م۴۵۰ق).
بنابراین، شیخ طوسی این کتاب را به در خواست یکی از این دو استاد باید نوشته باشد؛ مگر این که بگوییم مراد مؤلف از «شیخ الجلیل» یکی از همطرازانش می باشد که است. این احتمال نیز بعید به نظر می رسد؛ چرا که شیخ از سال ۴۳۶ پس از وفات سید مرتضی زعامت شیعیان را عهده دار بوده است ودر شرح حال او نیامده که کسی در سطح او بوده، بلکه گفته شده که در عظمت به جایی رسید که خلیفه وقت کرسی کلام برای او قرار داد(۳۴).
۴ - ۱. زمان ومکان نگارش کتاب
همان طور که پیش از این اشاره شده، شیخ طوسی این کتاب را در سال ۴۴۷ به رشته تحریر در آورده است. این مطلب از عبارات خود شیخ در دو جا فهمیده می شود:
یکی آنجا که مقدار عمر امام زمان (عج) را مشخص کرده است:
فان قیل ادعاؤکم طول عمر صاحبکم امر خارق للعادات... لأنه علی قولکم فی هذا الوقت، الذی هو ستة سبع واربعین واربعمائة، مئة وواحد وتسعون سنة(۳۵).
ودیگر آن جا که شیخ دیدار خود از قبر عثمان بن سعید، نایب امام زمان (علیه السلام) را گزارش می کند:
قال محمّد بن الحسن، مصنف هذا الکتاب رأیت قبره فی الموضع الذی ذکره وکان نبی فی وجهه حافظ... وهو الی یومنا هذا، وذلک سنة سبع واربعین واربعمائه(۳۶).
مکان وشهری که شیخ این کتاب را نگارش نموده، به احتمال زیاد، بغداد بوده است؛ چرا که از یک سو هجرت شیخ از بغداد به نجف را در سال ۴۴۸ق، ذکر کرده اند(۳۷). از سوی دیگر، خود شیخ در گزارش دیدار مرقد عثمان بن سعید - که پیش تر ذکر شد - به سال ورودش به بغداد اشاره کرده، ولی از خروج خویش صحبتی نکرده است؛ در صورتی که با توجه به اهمیت هجرت شیخ به نجف - که پس از مرارت های بسیار وی در بغداد(۳۸) انجام شد - حتما شیخ آن را ذکر می کرد:
فکنا ندخل الیه ونزوره مشاهدة وکذلک من وقت دخولی الی بغداد وهی سنة ثمان واربعمأة(۳۹).
۵ - ۱. اهمیت وارزش کتاب
سخن شیخ آقابزرگ تهرانی در معرفی این کتاب - که در مقدمه آن آمده ودر روی صفحه اول برخی چاپ های آن نیز چاپ شده است - به خوبی گویای ارزش این تألیف شیخ طوسی است:
یتضمن هذا الکتاب اقوی الحجج والبراهین العقلیة علی وجود الامام الثانی عشر... ویدفع الکتاب شبه المخالفین والمعاندین الذین ینکرون وجوده أوظهوره بحیث یزول معه الریب(۴۰).
ولی اهمیت وارزش این کتاب را آن گاه می توان دریافت که تأملی کوتاه در آثار پیش از شیخ طوسی داشته باشیم.
توضیح مطلب این که تا پیش از شیخ الطائفه کتاب های نوشته شده در موضوع غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) بیشتر یا صبغه روایی دارند، یا تنها به بحث های عقلی پرداخته اند؛ مثلاً دو اثر الغیبة ابن ابی زینب نعمانی وکمال (الکمال) الدین شیخ صدوق شامل روایات غیبت اند که مؤلفان این دو آنها را در ابواب وموضوعات مختلف دسته بندی کرده اند. نیز در الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید وچهار رساله کوتاه وی ونیز المقنع سید مرتضی - که هردو استاد شیخ طوسی بوده اند - تنها مباحث عقلی (کلامی) ارائه شده است، ولی در الغیبة شیخ طوسی شاهدیم که به هر دو جهت توجه شده ودر کنار مباحث عقلی روایات متعددی نیز ذکر شده است. از این رو، می توان الغیبة شیخ طوسی را جامع مباحث عقلی ونقلی در موضوع غیبت دانست؛ چیزی که تا زمان کمتر سابقه داشته است؛ اگر نگوییم بی سابقه بوده است.
همچنین باید گفت این سخن برخی که گفته اند الغیبة شیخ طوسی رنگ کاملاً کلامی به خود گرفته(۴۱)، ناصواب است؛ چرا که روایات قابل توجهی را جناب شیخ در کتاب فراهم آورده که به آن صبغه روایی نیز داده است.
۲. منابع کتاب
به طور عام گفته شده(۴۲) از آن جا که شیخ طوسی در مدت اقامتش در بغداد از سال ۴۰۸ق، از کتابخانه بزرگ این شهر، کتابخانه سابوریه(۴۳) (شاهپور بن اردشیر در سال ۳۸۱م، آن را بنا نهاد) با ده هزار وچهارصد مجلد کتاب نفیس استفاده می کرده است(۴۴). مهم تر از آن به مدت ۲۸ سال ملازم کتابخانه استاد خویش سید مرتضی (از ۴۰۸ تا ۴۳۶ وفات سید) با هشتاد هزار(۴۵) مجله کتاب بوده است(۴۶). لذا در تألیف این کتاب باید از منابع قابل توجهی بهره برده باشد.
با این وجود به نظر می رسد که منابع ومآخذ مورد استفاده شیخ طوسی در این کتاب را ذیل سه دسته می توان ذکر نمود:
۱ - ۲. منابعی که خود شیخ در لابه لای مطالب کتاب ذکر نموده است
۱ - ۱ - ۲. کتاب سلیم بن قیس هلالی
در یک جا جناب شیخ به این کتاب اشاره کرده است:
اخبرنا احمد بن عبدون عن ابن ابی الزبیر القرشی عن علی بن الحسن ابن فضال عن محمّد بن عبدالله بن زراره عمن رواه عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر قال هذه وصیة امیر المؤمنین وهی نسخة کتاب سلیم بن قیس الهلالی...(۴۷).
۳ و۲ - ۱ - ۲. الغیبة والاوصیاء محمّد بن علی بن ابی العزاقد الشلمغانی
شیخ طوسی در یک مورد از الغیبة او نقل کرده است:
وذکر محمّد بن علی بن ابی العزاقة الشلمغانی فی اول کتاب الغیبة الذی صنفه... وقال فی فصل آخر...(۴۸).
در دو مورد نیز گفته است:
روی الشلمغانی فی کتاب الاوصیاء(۴۹).
لازم به ذکر است که مؤلف این دو کتاب معاصر حسین بن روح، نایب سوم امام زمان بوده ودر زمان نوشتن آنها بر عقیده درست بوده است، ولی بعدها به حسین بن روح حسد ورزید وموضوعات باطلی ادعا کرد. توقیعی نیز از جانب امام زمان (عج) در لعن او آمده(۵۰) که شیخ طوسی نیز آن را ذکر کرده است(۵۱).
۴ - ۱ - ۲. نصرة الواقفة ابومحمّد علی بن احمد علوی موسوی
شیخ طوسی در بحث از واقفه در ابطال این فرقه روایات مورد نظر پیروان آن را از این کتاب نقل ورد کرده است:
ونحن نذکر جملا مما رووه ونبین القول فیها فمن ذلک اخبار ذکرها ابومحمّد علی بن احمد العلوی الموسوی فی کتابه فی نصرة الواقفه...(۵۲).
وچندین روایت را آورده است(۵۳). در شمار این منابع می توان کتاب های دیگری را نام برد که شیخ توضیح یا تفصیل مطلبی را به آنها ارجاع داده است. این امر حاکی از آن است که شیخ در تألیف الغیبة به این کتاب ها نیز نظر داشته است.
۵ - ۱ - ۲. تلخیص الشافی
این کتاب اثر خود شیخ بر الشافی سید مرتضی است. وی در پاسخ به سؤالی در شرایط امام چنین گفته است:
قد اجبنا من هذا السؤال فی التلخیص مستوفی وجملته أن...(۵۴).
۶ - ۱ - ۲. شرح الجمل
این کتاب نیز از تألیفات خود شیخ است؛ چنان که در یک جا از آن در کنار تلخیص الشافی یاد نموده است.
در آغاز کتاب در بحث دلیل وجوبِ داشتن رئیس (امام)، پس از مختصری، نوشته است:
واجبنا عن کل مایسأل علی ذلک مستوفی فی تلخیص الشافی وشرح الجمل لا نطول یذکره ها هنا(۵۵).
۷ - ۱ - ۲. الذخیرة سید مرتضی
الذی نقوله فی هذا الباب ما ذکره المرتضی رحمه الله فی الذخیره...(۵۶).
۲ - ۲. منابعی که از مقایسه این کتاب شیخ یا کتاب های دیگر غیبت نویسان پیش از او به دست می آید
۱ - ۲ - ۲. (۸) الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید
شیخ مفید در فصل دوم این کتاب به مسأله انکار ولادت امام زمان (عج) از سوی جعفر عموی ایشان وکارهای جعفر پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرداخته است که شیخ طوسی نیز در صفحه ۷۴ الغیبة متعرض این مطلب شده است.
همچنین جناب شیخ، به مانند شیخ مفید(۵۷)، متعرض رد فرقه های واقفه (شیخ مفید ممطوره نامیده است) کیسانیه، ناووسیه، سبّائیه شده وهمچون او انقراض این فرقه ها ومردن کسانی را که معتقد به زنده بودنشان هستند، از جمله ادله بطلان آنها دانسته است(۵۸). البته شیخ مفید تنها دو صفحه را به این بحث اختصاص داده است.
مهم تر از همه، فصل ششم کتاب شیخ مفید است که مسأله طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام) را بررسی کرده است. در کتاب شیخ طوسی(۵۹) در توجیه چگونگی طول عمر حضرت، به مانند استاد، ابتدا به طول عمر آدم ونوح (علیهما السلام) اشاره شده واز آن پس، چند تن از معمرین - که در تاریخ مشهورند - ذکر شده اند. جالب این که عین عبارات شیخ مفید آمده است. البته شیخ مفید تنها ده نفر را ذکر کرده که شیخ طوسی دوازده نفر دیگر را بر این جمع افزوده است. همچنین باید گفت که در آن بخش مشترک تفاوت هایی جزئی وجود دارد. اینها نشان می دهد که این مطالب را شاگرد واستاد هر دو از یک منبع ذکر کرده اند وچه بسا بتوان گفت که شیخ طوسی در این میان دقت بیشتری داشته است؛ مثلاً در الفصول العشرة آمده است:
وروی من ذکر اخبار العرب أن لقمان بن عاد کان اطول الناس عمرا بعد الخضر (علیه السلام) وأنه عاش ثلاثة آلاف سنة وخمسمئه سنة.
در این جا شیخ طوسی عبارت «بعد الخضر» را حذف کرده است.
دیگر آن که المستوغر بن ربیعة بن کعب بن زید بن مناة از جمله معمرین است که شیخ مفید عمر او را ۳۳۳ سال ذکر کرده است وشیخ طوسی آن را ۳۳۰ دانسته است.
همچنین در کتاب شیخ مفید اکثم بن صیفی الاسدی ۳۳۰ سال دارد، ولی در الغیبة شیخ طوسی این رقم ۳۸۰ سال است.
۲ - ۲ - ۲. (۹) المقنع سید مرتضی
همان طور که گفتیم، این کتاب را مرحوم سید در خصوص موضوع غیبت نوشته است وبه نظر می رسد که شیخ طوسی در نگارش الغیبة از این کتاب نیز استفاده کرده است. شاهد این مطلب موضوعات ومباحثی است که در هر دو کتاب مطرح شده است؛ چون رد فرقه های واقفه، کیسانیه وناووسیه، علت غیبت امام زمان، حکم حدود در زمان غیبت وعلت عدم ظهور امام زمان برای اولیایشان.
عبارت سید مرتضی در بحث حدود در زمان غیبت چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن فاعلی مایوجبها فهذا اعتراف بنسخ الشریعة وان کانت ثابتة فمن یقیمهامع الغیبة. قلنا الحدود المستحقة ثابتة فی جنوب الجناة بما یوجبها من الافعال، فان ظهر الامام والمستحق لهذا الحدود باق أقامها علیه بالبینة أو الاقرار وان فات ذلک بموته کان الاثم فی تفویت اقامتها علی من اخاف الامام وألجأه الی الغیبة ولیس هذا بنسخ لاقامة الحدود...(۶۰).
شیخ طوسی همین مطلب را با عباراتی نزدیک به عبارات شیخ آورده است که شروع آن چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن الجانی علی ما یوجبها الشرع فهذا نسخ الشریعة وان کانت باقیة فمن یقیمها...(۶۱).
۳ - ۲. منابعی که از مطالعه اسناد روایات کتاب به دست می آید
۱ - ۳ - ۲. (۱۰) الغیبة فضل بن شاذان نیشابوری (م۲۶۰ق)
این محدّث جلیل القدر از جمله کسانی است که قبل از عصر غیبت در این باره کتاب نوشته اند. البته این اثر او متأسفانه به دست ما نرسیده است، ولی به نظر می رسد موارد بسیاری را که شیخ طوسی به صورت مرسل وگاهی مسند به ویژه در بخش های پایانی کتاب(۶۲) از او نقل کرده با استفاده از الغیبة او بوده است؛ هرچند که خود شیخ چیزی در این باره نگفته است.
۲ - ۳ - ۲. (۱۱) الکافی محمّد بن یعقوب کلینی (م۳۲۹ق)
شیخ طوسی روایات متعددی را، بیشتر به صورت مسند، از کلینی نقل نموده که تمام یا بیشتر آنها را در اصول الکافی نیز می توان سراغ گرفت؛ مثلاً در بخش ذکر کسانی که به دیدار امام زمان (عج) نایل آمده اند، پنج روایت مسند از کلینی نقل کرده است که همه آنها را کلینی در کتاب الحجة اصول الکافی، باب «تسمیة من رآه» آورده است(۶۳). در اولین روایت جناب شیخ طریقش به کلینی را چنین ذکر کرده است:
اخبرنی جماعة عن جعفر بن محمّد بن قولویه وغیره عن محمّد بن یعقوب الکلینی.
موارد دیگر را با حذف این طریق وبا ذکر «و بهذا الاسناد» بیان کرده است(۶۴).
۳ - ۳ - ۲. (۱۲) الغیبة ابو عبدالله محمّد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی (م حدود ۳۶۰ق)
به نظر می رسد که این کتاب نیز مورد استفاده شیخ طوسی در تألیف الغیبة بوده است؛ چنان که در بحث دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله)، آن گاه که خواسته است روایاتی از طریق مخالفان شیعه در تأیید دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ذکر نماید، هشت روایت را پشت سر هم به صورت مسند از نعمانی نقل کرده است؛ به مانند نقل از کلینی، در مورد اول، طریق خود را به نعمانی ذکر کرده است:
فمما روی فی ذلک من جهة مخالفی الشیعه ما اخبرنی به ابوعبدالله احمد بن عبدون المعروف بابن الحاشر، قال: حدثنی ابوالحسن محمّد بن علی الشجاعی الکاتب، قال: اخبرنا ابوعبدالله محمّد بن ابراهیم المعروف بابن ابی زینب النعمانی الکاتب، قال: اخبرنا محمّد بن عثمان....
در بقیه موارد با ذکر «بهذا الاسناد» این سند را حذف کرده است(۶۵). همین روایات را نعمانی در فصل «فیما روی أن الأئمة اثناعشر من طریق العامة» فراهم آورده است(۶۶).
۴ - ۳ - ۲. (۱۳) کمال الدین وتمام النعمة ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه (م۳۸۱ق)
از دیگر کتاب های مورد استفاده شیخ طوسی در الغیبة این اثر ارزشمند شیخ صدوق است. بیشتر روایاتی که از صدوق نقل شده، مسند بوده وبرخلاف دو مورد پیشین، در کتابْ پراکنده است.
طریق شیخ به صدوق تنها یک واسطه دارد:
اخبرنی جماعة عن ابی جعفر محمّد بن علی بن الحسین(۶۷).
برخی از این روایات را در کمال الدین شیخ صدوق نیز آمده است، از جمله در بخش ذکر نایبان امام زمان (عج) روایتی از علی بن محمّد سمری در خبر رحلت پدر شیخ صدوق آمده است(۶۸). همین روایت را در مجلد دوم کمال الدین (صفحه ۲۷۰) می توان دید.
در بخش توقیعات وارده از حضرت مهدی (علیه السلام) روایتی نسبتا طولانی را از طریق شیخ صدوق نقل کرده است(۶۹) که این روایت را نیز شیخ صدوق در باب توقیعات آورده است(۷۰).
موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که پرداختن به آنها خارج از حوصله این نوشتار است.
۳. روایات کتاب
چنان که پیش از این گفتیم، در این تألیف گرانسنگ شیخ طوسی در کنار مباحث عقلی به روایات نیز توجه ویژه ای شده است. گواه این مطلب وجود ۵۰۵ روایت(۷۱) در این کتاب است؛ البته بیشتر روایات مرسل ذکر شده است.
روایات مسند را جناب شیخ طوسی از هفت استاد به نام های ذیل نقل کرده است:
۱. ابوعبدالله احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر (ص۲۱ و۸۸)،
۲. ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) (ص۲۴۲ و۲۵۴)،
۳. ابن ابی جید قمی (ص۱۱۷ و۱۴۰)،
۴. ابو محمّد محمدی (ص۱۱۰ و۲۳۹)،
۵. حسن بن عبیدالله (ص۲۰۳ و۲۴۰)،
۶. حسین بن ابراهیم قمی (ص۲۲۳ و۲۳۸)،
۷. یحیی بن عبد الرحمن بن خاقان (ص۲۴۵).
در مواردی اولین کسی که جناب شیخ از او نقل می کند، لفظ مبهم «جماعة» است؛ به مانند نقل از شیخ صدوق که پیش از این اشاره شد.
۱. جماعة عن ابی محمّد هارون بن موسی التلعکبری (ص۱۷۲ و۲۵۱)،
۲. جماعة عن ابو الحسن محمّد بن احمد بن داوود (ص۱۹۶ و۲۵۲)،
۳. جماعة عن ابی المفضل محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عبدالله بن المطلب (ص۱۰۴ و۱۲۴)،
۴. جماعة عن ابو عبدالله حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه (برادر شیخ صدوق) (ص۲۴۳ و۲۴۷)،
۵. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد صفوانی (ص۲۳۸)،
۶. جماعة عن ابی العباس بن نوح (ص۳۲۷)،
۷. جماعة عن ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ص۱۷۶ و۲۲۰)،
۸. جماعة بن ابی غالب احمد بن محمّد بن سلیمان زراری (ص۱۸۱ و۱۹۷)،
۹. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد بن عیاش (ص۱۸۱ و۱۸۳)،
۱۰. جماعة عن ابی محمّد حسن بن حمزة بن علی... حسین بن علی بن ابی طالب (ص۱۸۰)،
۱۱. جماعة عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری (ص۹۳ و۱۰۲)،
۱۲. جماعة بن عبی عبدالله حسین بن علی بن سفیان البزوفری (ص۹۶).
این که این جماعت مورد نظر شیخ طوسی چند نفر بوده وچه کسانی را شامل می شود، چندان مشخص نیست؛ چنان که خود شیخ نیز در این باره چیزی نگفته است، ولی از مقایسه اینها با دیگر روایات کتاب می توان برخی از آنان را مشخص نمود؛ مثلاً نسبت به مورد دوم می توان گفت که یکی از آن جماعت حسین بن عبیدالله استاد شیخ طوسی (شماره ۵) است؛ زیرا در روایتی چنین آمده است:
أخبرنی الحسین بن عبیدالله عن ابی الحسن محمّد بن احمد بن داود القمی رحمه الله(۷۲).
یا این که در مورد ششم می توان گفت یکی از آن جماعتی که شیخ از ابی العباس بن نوح نقل کرده، حسین بن ابراهیم (شماره ۶) است؛ به دلیل:
أخبرنا الحسین بن ابراهیم عن ابی العباس احمد بن علی بن نوح(۷۳).
ومورد آخر جماعت مذکور در شماره ۱۱ است که از جمله آنها حسین بن عبیدالله است؛ چنان که در جای دیگری چنین نقل کرده است:
اخبرنا الحسین بن عبیدالله عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری(۷۴).
در پایان این بخش باید بگوییم که بررسی روایات این کتاب وچگونگی کار شیخ طوسی در این بخش از کتاب مجال دیگری را خواهان است.
۴. فواید واطلاعات جانبی کتاب
آنچه که بایسته است در خاتمه این نوشتار بدان اشاره شود، بهره ها وفایده هایی است که در غیر موضوع غیبت از این کتاب می توان برد؛ از جمله این فواید جانبی اطلاع از برخی فرقه های مخالف امامت وغیبت حضرت مهدی (عج) تا عصر شیخ طوسی رحمه الله است. آنچه که از مطالب شیخ طوسی در این کتاب به دست می آید، این است که فرقه قابل ذکری در زمان شیخ وجود نداشته است وتمام فرقه هایی که از آنها نام برده است، چون، سبأئیه کیسانیه، ناووسیه، فطحیه محمدیه وواقفیه، مدت ها پیش از شیخ از میان رفته بودند؛ چنان که جناب شیخ از مهم ترین دلایل بطلان وبه حق نبودن آنها را انقراضشان دانسته است:
فقولهم ظاهر البطلان من وجوه احدها انقراضهم فانه لم یبق قائل یقول بشیء من هذه المقالات ولو کان حقا لما انقرض(۷۵).
ودر جایی دیگر:
علی أن هذه الفرق کلها قد انقرضت بحمدالله ولم یبق قائل یقول بقولها وذلک دلیل علی بطلان هذه الأقاویل(۷۶).
البته این که به فرقه واقفیه بیشتر از دیگر فرق پرداخته وصفحات بیشتری را به ذکر ورد دلایل آنها اختصاص داده است، ظاهرا بیشتر به خاطر تأثیر گذاری بیشتر آنها نسبت به دیگر فرق است وبه نظر می رسد که نسبت به دیگر فرقه ها دوام بیشتری داشته است؛ چنان که پیروان بیشتری نیز داشته است.
همچنین می توان از تحول فرقه فطحیه اطلاع یافت که:
وقد بینا فساد قول الذاهبین الی امامة جعفر بن علی من الفطحیة الذین قالوا بامامة عبدالله بن جعفر الصادق (علیه السلام)، فلما مات عبدالله ولم یخلف ولدا رجعوا الی القول بامامة موسی بن جعفر ومن بعده الی الحسن بن علی (علیه السلام) فلما مات الحسن قالوا بامامة جعفر...(۷۷).
واین که فرقه هایی چون مخمسه وطالبیه وجود داشته اند که نام آنها در ضمن روایات این کتاب بدون ذکر چگونگی اعتقادشان آمده است:
... ان ابادلف محمّد بن مظفر الکاتب کان فی ابتداء امره مخمسا(۷۸) مشهورا بذلک(۷۹).
و... فقال من انتما؟ فقال احدهما، نحن قوم من الطالبیة(۸۰)...(۸۱).
البته این عدم پرداختن به آنها بیشتر به جهت عدم اهمیت شان وبی ارتباط بودن بحث از آنها با اصل موضوع کتاب، یعنی غیبت امام زمان (علیه السلام) است.
استفاده مهم دیگری که می توان از این کتاب نمود، اطلاع از احوال برخی از رجال واصحاب ائمه طاهرین (علیهم السلام) وآگاهی از نظر جناب شیخ طوسی به عنوان یک رجالی بزرگ است. این که کسانی چون علی بن ابی حمزه بطائنی وزیاد بن مروان قندی وعثمان بن عیسی رواسی به دلیل طمع در مال دنیا به وقف قایل شدند(۸۲) وکسانی چون عبدالرحمن بن حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج وحماد بن عیسی ابتدا بر عقیده واقفه بودند، ولی با مشاهده معجزات حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از این عقیده درست کشیدند.(۸۳) همچنین این که حمران بن اعین، مفضل بن عمر، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی، صفوان بن یحیی، محمدبن سنان، علی بن مهزیار اهوازی، ایوب بن نوح بن دراج وبرخی دیگر جزء وکلای صالح وممدوح ائمه بوده اند(۸۴).
ودر مقابل، کسانی چون صالح بن محمّد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی، احمد بن هلال عبرتاتی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال از مذمومین ومطرودین اهل بیت (علیه السلام) بوده اند(۸۵).

کتابنامه
اصول الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، قم: اسوه، اول، ۱۳۷۶ش.
حیاة الشیخ الطوسی، آقابزرگ تهرانی، تصحیح: محمدحسن آل طالقانی، نجف: المطبقة العلمیة، ۱۳۷۶ق / ۱۹۵۷م.
الذریعة فی الغیبة، آقابزرگ تهرانی، بیروت: دارالأضواء، سوم.
الغیبة، محمّد بن ابراهیم نعمانی، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: انوار الهدی، اول، ۱۴۲۲ق.
الغیبة، شیخ طوسی، تهران: مکتبة النینوی الحدیثة.
فرق الشیعة، ابومحمّد حسن بن موسی نوبختی، تصحیح: سید محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: المطبقة الحیدریة، ۱۳۵۵ق /۱۹۳۶م.
فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ش.
الفصول العشرة فی الغیبة، شیخ مفید، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: کنگره هزاره شیخ مفید، اول، ۱۴۱۳ق.
الکمال الدین واتمام النعمة، شیخ صدوق، ترجمه: منصور پهلوان، قم: دارالحدیث، اول، ۱۳۸۰ش.
المقنع فی الغیبة، سید مرتضی علم الهدی، تحقیق: محمدعلی حکیم، قم: مؤسسة آل البیت، اول، ۱۴۱۶ق.
هزاره شیخ طوسی، تهیه وتنظیم: علی دوانی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«در محضر غیبت نعمانی»، عبدالهادی مسعودی، مشعل جاوید، به کوشش: محمدعلی مهدوی راد، قم: دلیل ما، اول، ۱۴۲۲ق. «رجال عصر شیخ طوسی»، محمّدباقر ساعدی، هزاره شیخ طوسی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«سیری در زندگی شیخ طوسی»، علی دوانی، هزاره شیخ طوسی.
«الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، دوفصلنامه علوم الحدیث، ش۶.



پى نوشت ها:
نویسنده: عباس اسماعیل زاده
دانشجوی دکترای دانشگاه تربیت مدرس تهران

(۱) ر. ک: فرق الشیعة، ص۹۶.
(۲) جهت اطلاع از این روایات، ر. ک: باب ۲۴ به بعد اکمال الدین. شیخ صدوق برخی از این روایات را به تفکیک هر یک از امامان آورده است.
(۳) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۲. البته شیخ طوسی ابن صالح انماطی را در اصحاب امام باقر (علیه السلام) ذکر کرده است.
(۴) جهت اطلاع از سیر تاریخی غیبت نویسی ر. ک: همان والفصول العشرة فی الغیبة، ص۱۱ به بعد (مقدمه محقق).
(۵) الغیبة، ص ۲۷ و۲۸.
(۶) کمال الدین وتمام النعمة، ص۴.
(۷) چنان که خود سید نیز در ابتدای المقنع گفته است.
(۸) بخشی از مقدمه آقابزرگ تهرانی بر این کتاب که در برخی چاپ ها در صفحه اول آن نقش بسته است.
(۹) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۶، ص۷۹.
(۱۰) الغیبة، ص۹.
(۱۱) همان، ص۴.
(۱۲) پیروان مختار بن ابو عبیده ثقفی که قایل به امامت محمّد بن حنیفه بودند واین که زنده ومهدی منتظر است.
(۱۳) پیروان عبدالله یا عجلان بن ناووس بوده ومنتظر ظهور امام صادق (علیه السلام) بودند وصارمیه نیز خوانده شدند.
(۱۴) منکر شهادت امام کاظم شده واو را مهدی موعود دانستند. مسطوره وموسویه نیز گفته می شدند. به طور عام نیز به هر گروهی گفته می شود که بر خلاف جمهور در مسأله امامت توقف کنند؛ مثل کسانی که بعد از امام عسکری (علیه السلام) کسی را امام نمی دانستند.
(۱۵) معتقد به امامت عبدالله بن جفعر افطح (سر یا پای پهن) فرزند امام صادق (علیه السلام) بودند (به تحول این فرقه اشاره خواهد شد).
(۱۶) معتقدین به امامت محمّد بن علی الهادی برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) بعد از حضرت هادی (علیه السلام). برای اطلاع بیشتر از این فرقه ها ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی وفرق الشیعة.
(۱۷) از غلات، پیرو عبدالله بن سبأ وقایل به غیبت حضرت علی (علیه السلام) بودند (ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی ص۲۲۴).
(۱۸) نامی برای این فرقه ها ذکر نشده است؛ چنان که در فرق الشیعه نوبختی نیز تنها بر عقاید آنها اشاره شده است.
(۱۹) الغیبة، ص۱۵.
(۲۰) همان، ص۶۵.
(۲۱) ر. ک: همان، ص۱۱۶ و۱۳۱.
(۲۲) همان، ص۱۱۱.
(۲۳) همان، ص۱۴۳.
(۲۴) همان.
(۲۵) همان، ص۱۱۶.
(۲۶) همان، ص۱۵۱.
(۲۷) همان، ص۱۴۳.
(۲۸) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۲۹) همان، ص۲.
(۳۰) همان، ج۱۶، ص۷۹.
(۳۱) ر. ک: همان، ص۵ و۱۱ و۶۶.
(۳۲) الشیخ الطوسی، ص۱۰۹ به بعد. مرحوم آقابزرگ در مقدمه کتاب گفته است عدد شیوخ مؤلف به ۴۰ می رسد، ولی در حیاة الشیخ الطوسی ۳۷ نفر را نام برده است.
(۳۳) سال وفات بسیاری از آنها در دو منبع پیش آمده است. بقیه را با توجه به «رجال عصر شیخ طوسی»، هزاره شیخ طوسی، ص۱۱۸ می توان به دست آورد. در عالمان متوفای ۴۴۷ به بعد نیز از دو شیخ مذکور کسی از مشایخ او دیده نمی شود.
(۳۴) از جمله، ر. ک: «الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، مجله علوم الحدیث، ش۶، ص۱۲۵.
(۳۵) الغیبة، ص۷۸.
(۳۶) همان، ص۲۱۸.
(۳۷) الطوسی شیخ الطائفة، ص۳۸؛ هزاره شیخ طوسی، ص۱۵. در صفحه ۱۷ همین کتاب سال ۴۴۷ نیز ذکر شده است.
(۳۸) ر. ک: هزاره شیخ طوسی، ص۱۵.
(۳۹) الغیبة، ص۲۱۷.
(۴۰) همان، ص۹ (مقدمه).
(۴۱) مشعل جاوید، در محضر غیبت نعمانی، ص۲۰۴.
(۴۲) در نرم افزار قرآنی نور العترة چنین آمده است.
(۴۳) بر اساس حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۴) بر اساس، سیری در زندگی شیخ طوسی، هزاره شیخ طوسی، ص۱۸.
(۴۵) برخی این رقم را ۸ هزار ذکر کرده اند، الطوسی شیخ الطائفه، ص۳۱.
(۴۶) همان؛ حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۷) الغیبة، ص۱۱۷ و۱۱۸.
(۴۸) همان، ص۲۴۰ و۲۴۱.
(۴۹) همان، ص۱۴۸ و۲۰۸.
(۵۰) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۸.
(۵۱) ر. ک: الغیبة، ص۲۴۸.
(۵۲) این عبارت گویای این است که نام کتاب نصرة الواقفه نبوده است وما جهت سهولت در کار آن را چنین نام نهادیم.
(۵۳) الغیبة، ص۲۹.
(۵۴) همان، ص۶۶.
(۵۵) همان، ص۵.
(۵۶) همان، ص۱۱.
(۵۷) ر. ک: الفصول العشرة، فصل هشتم.
(۵۸) الغیبة، ص۱۵ به بعد و۱۱۸ به بعد.
(۵۹) ر. ک: همان، ص۷۹ به بعد.
(۶۰) المتنع فی الغیبه، ص۵۸.
(۶۱) الغیبه، ص۶۴.
(۶۲) ر. ک: الغیبة، ص۲۶۰ به بعد.
(۶۳) ر. ک: اصول الکافی، ص۳۶۹، روایات ۲،۵،۶،۱و۱۱.
(۶۴) ر. ک: الغیبة، ص۱۶۱ به بعد.
(۶۵) همان، ص۸۸.
(۶۶) همان، ص۱۰۴.
(۶۷) از جمله همان، ص۱۵۰.
(۶۸) همان، ص۲۴۲.
(۶۹) همان، ص۱۹۳.
(۷۰) کمال الدین وتمام النعمه، ج۲، ص۳۷۲.
(۷۱) در یکی از چاپ های کتاب روایات آن شماره گذرای شده است که آخرین روایت شماره ۵۰۵ دارد.
(۷۲) الغیبة، ص۱۸۶.
(۷۳) همان، ص۱۷۸.
(۷۴) همان، ص۲۶۱ و۲۳۸.
(۷۵) همان، ص۵۴.
(۷۶) همان، ص۱۳۷.
(۷۷) همان، ص۱۳۵.
(۷۸) از غلات ومعتقد بودند سلمان، مقداد، ابوذر، عمار وعمربن امیه ضمری از جانب خدا مأمور به اداره مصالح عالمند وسلمان در این امور رئیس ایشان می باشد. (بر اساس فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۹۹).
(۷۹) الغیبة، ص۲۵۶.
(۸۰) پیروان طالب بن عبدالله بن صباح بودند که به مظهریت امام باقر (علیه السلام) اعتقاد داشتند. به خاطر غرائب وخوارقی که از ایشان دیده بودند. (فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۲۵).
(۸۱) الغیبة، ص۱۳۶.
(۸۲) ر. ک: همان، ص۴۲.
(۸۳) ر. ک: همان، ص۴۷.
(۸۴) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۸۵) ر. ک: همان، ص۲۱۳ به بعد.

منبع: http://www.m-mahdi.com

%ب ظ، %16 %760 %1396 ساعت %17:%آذر

تبیین بحث:
مطلبی که این مقاله در پی اثبات آن است این است که براساس اعتقاد شیعه «مهدی موعود» بیش از هزار وصد سال پیش (در سال ۲۵۵ ق) تولد یافته واکنون زنده است والبته در پس پرده غیبت است وجهان هستی انتظار ظهورش را می کشد واین که یک انسان بیش از هزار سال از عمر او بگذرد-در حالی که نوع بشر از چنین عمری برخوردار نیستند-جای سؤال است.
حقانیت وعظمت یک مذهب در گرو آن است که شبهات واشکالات را چگونه پاسخ می گوید. هرچه پاسخ ها متین تر ومبتنی بر عقل وبرهان ونیز معارف وحیانی باشد، حقّانیّت آن مذهب به راحتی قابل پذیرش است. خصوصا در دنیای امروزی که سعی می کنند هر سخنی را با براهین عقلی وفلسفی مطابقت بدهند.
البته در این جا این نکته را متذکر بشویم که اثبات طول عمر از راه علوم تجربی وزیست شناسی وشناخت فیزیولوژی بدنی نیز قابل بحث است که البته دانشمندان زیادی در مقالات وکتب گوناگون در این باب قلم زده اند ومسئله از لحاظ علم تجربی اثبات شده است. از نظر نقلی (آیات وروایات) نیز بر این مطلب مهر تأیید نهاده شده است. ودر طول تاریخ دراین باره تحقیق ها وتألیف ها صورت گرفته است. از نظر عملی ووقوعی نیز چه در تورات وانجیل وچه در قرآن کریم وچه در کتب تاریخی وچه در روایات نمونه های متعددی از انسان ها را به عنوان مصداق معرفی کرده اند که دارای عمر طولانی وخارق العاده بوده اند.
امّا در کنار بررسی ها، مبحث طول عمر از دیدگاه عقلی وفلسفی را کمتر مد نظر قرار داده اند. گویا امکان آن را از حیث براهین عقلی وفلسفی مسلّم گرفته اند. لذا به طور خلاصه گذرا ودر چند جمله، برهان عقلی وفلسفی را در مورد امکان طول عمر مطرح کرده وگذشته اند لذا دیده نشده است که آن را مستقلا مورد بحث ونقد قرار داده باشند وزوایای آن را تحلیل کرده باشند. ازاین رو، این مقاله در پی اثبات طول عمر امام زمان از منظر عقلی وفلسفی وطرح تقریرهایی است که توسط دانشمندان در این زمینه بیان شده است.

مفهوم شناسی

در این مقاله، نخست باید مفهوم دو واژه مورد توجه قرار گیرد: یکی بحث «امکان» است که باید معلوم بشود که مراد از امکان در اینجا چه امکانی است؟ کلمه دوم «برهان» است وقتی که مفهوم کلمه برهان تعریف بشود، برهان عقلی وفلسفی نیز قابل فهم خواهد بود:
امکان: برای امکان چند تعریف شده است، مانند امکان ذاتی، امکان وقوعی، امکان احتمالی، امکان تشریعی، ولی قدر مشترک همهء آنها این است: نسبة الوجود والعدم إلی ماهیة الشیء سواسیة: نسبت وجود وعدم چیزی مساوی باشد.
کلمه دوم «برهان» است. برهان نیز دارای تعریفات گوناگونی است ولی قدر مشترک این تعاریف آن است که «قیاس مؤلّف من یقینیات ینتج یقینا بالذات اضطرارا»(۱): برهان قیاسی است که برگرفته از مقدمات یقینی است که نتیجهء آن بالضرورة معلوم می شود، یعنی برهان از آنچنان مقدمات یقینی برخوردار است که ذاتا آدمی به نتیجهء آن می رسد ونتیجه آن مقبول می افتد.
تذکر چند نکته لازم
۱. مقدار متوسط طول عمر آدمی، مورد اختلاف است: بعضی ۷۰ سال گفته اند وبعضی بیشتر مطرح کرده اند، حتی بعضی ۱۰۰ سال نیز گفته اند واجماعی در این جا بین دانشمندان مطرح نیست، حتی بعضی از عالمان شیعه مثل شیخ صدوق در کتاب«کمال الدین وتمام النعمة» را در فصل جداگانه که آن را تحت عنوان«معمّرین» مطرح کرده، از ۱۲۰ سال تا بیش از هزار سال را از منظر عملی ووقوعی واز منظر نقلی مطرح کرده است وچون بحث در این مقاله از منظر عقلی است، حد متوسط عمر آدمی چندان مورد توجه نیست.
۲. بعضی از علمای بزرگوار امکان طول عمر را امکانن ذاتی گرفته اند وبعضی دیگر امکان وقوعی که در ادامه، به هر دوی این مطلب توجه داده می شود.
۳. فرقی بین برهان فلسفی وبرهان عقلی نیست، هرچند بعضی از بزرگان، برهان عقلی را برهان بی حجاب دانسته وگفته اند: برهان عقلی آن است که برای هر عاقل منصف وآگاهی مقبول افتد، امّا برهان فلسفی در حجاب استدلالات فلسفی پوشیده است ولی در این مقاله فرقی بین برهان عقلی وبرهان فلسفی نمی بیند وبراهین فلسفی بر امکان طول عمر را برگرفته وروی دیگر سکهء برهان عقلی می داند. این نکته در این جا از این نظر مورد تذکر واقع شد که این شبهه به وجود نیاید، چرا برهان عقلی از برهان فلسفی متمایز نشده اند.
۴. ممکن است بعضی از تقریرات را بیان های فلسفی وعقلی که در ادامه، به آن ها اشاره می شود باهم تداخل داشته باشند یعنی یک مطلب در دو بیان آمده باشد ولکن ما به خاطر آن که بزرگان، آن را در بیان های مختلف مطرح کرده اند در تقریرات متعدد مطرح کرده ایم تا هم با بیان بزرگان آشنا شویم وهم قواعد وبراهین دیگر مدنظر قرار گیرد.
بیان ها وبراهین فلسفی
اینک مطالب ارزشمندی را که عالمان وبزرگان گرانقدر در امکان طول عمر حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ارائه کرده اند، در قالب تقریرات وبیان های متعدد مطرح می کنیم:

تقریر اوّل:
مرحوم شهید صدر یکی از عالمان بزرگوار محققی است که در این باب زحمت کشیده است ومطالب را از منظر امکان طول عمر مورد بررسی قرار داده است.
ایشان در کتاب «بحث حول المهدی» می نویسد: امور در عالم بر سه قسم است: یک قسم امور طبیعی است که این امور فراوان هستند وکل عالم را پر کرده اند ویک قسم امور محال هستند وامتناع ذاتی دارند، مثل وجود شریک الباری یا... ولی در این عالم ما یک سلسله امور داریم که فراطبیعی هستند وبه تعبیر دیگر خارق العاده هستند والبته این خارق العاده گاهی اوقات در قالب معجزه انجام می گیرد مثل این که آتش بر ابراهیم (علیه السلام) سرد می شود. امور خارق العاده در عالم فراوان است والبته بسیاری از آنها نام معجزه به خود نگرفته است. امکان طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از امور فراطبیعی است که امکان آن را عقل وعلم ثابت کرده است لذا چون امروز دانش تجربی، این مسئله را قبول دارد وتلاش می کند که به دست آورد که چطور پیری را عقب بیاندازد. شهید صدر اضافه می کند: هرگان پاسداری از حیات وزندگی یکی از حجت های الهی ضروری باشد، الطاف خداوند دخالت می کند وبرای نگهداری او، یکی از قوانین طبیعی را به حالت تعطیل درمی آورد(۲).

تقریر دوم:
این تقریر در بیان چند تن از عالمان وبزرگان شیعه چون ملا صدرای شیرازی ونیز در بیان فخر رازی از عالمان اهل سنت آمده است. این تقریر به این صورت است که: مؤثر در وجود آدمی وتمامی مخلوقات، واجب الوجود است وواجب الوجود دائمی است وتأثیر واجب الوجود نیز دائمی است(تا وقتی که خود مؤثر اراده کند). لذا هرگاه اراده رب العالمین دخالت کند دوام وجودی، بیشتر خواهد بود وحتی ممکن است دائمی هم باشد. پس امکان طول عمر آدمی به اراده الهی بستگی دارد که مؤثر وجود آدمی است واین مطلب استبعادی ندارد که کسی عمری بیشتر از دیگران داشته باشد(۳).
چنان که ملاحظه می شود، این تقریر نیز مثل تقریر اوّل، امکان ذاتی طول عمر غیر طبیعی را اثبات می کند.

تقریر سوم:
تقریر سوم نیز که در بیان بعضی از بزرگان معاصر آمده است، امکان ذاتی این امر را با تعبیر دیگر اثبات می کند، از جمله استاد جوادی آملی چنین استدلال می کند: انسان دارای جسم ونفس است وجسم آدمی در تدبیر وسلطهء نفس او است، حال که نفس آدمی جسم او را تدبیر می کند وتسلط بر جسم او دارد، اگر نفس به حدی قوی باشد که نه تنها تسلط کامل بر جسم داشته باشد بلکه حتی ولایت- ونه تدبیر امور ونفوس واجسام دیگر-را داشته باشد، این نفس می تواند در جسم خود تدبیر کند وبا اذن الهی تا آن جا که می شود این جسم را همراه خودش حرکت بدهد وببرد تا زمان طولانی تر ادامه وبقاء حیات خود را با آن هماهنگ کند(۴).

تقریر چهارم:
تقریر دیگری که در جهت اثبات امکان ذاتی مطرح است که باز از جملات مرحوم ملا صدرا قابل استفاده است. طبق این تقریر، بقاء در وجود آدمی ذاتا امکان دارد وعدم بقاء به جهت امر عارضی است. عارضی هم ممکن العدم است. یعنی اگر عارض نیاید این آدمی عمرش دوام دارد. وبه عبارت ساده تر، قریب به اتفاق مرگ آدمیان اخترامی است یعنی به واسطه بلیات وآفات وامراض است، وتا آدمی دچار این بلیات وآفات نگردد عمر او دراز است وچون وجود مبارک آن امام معصوم که مصون به حفظ الهی وپرده نشین غیبت ومحفوظ از بلیات وآفات است، لذا عمر آن حضرت، استبعادی ندارد:
«فالنفس الإنسانیة إذ خرجت من القوة إلی الفعل امّا فی السعادة العقلیة الملکیة أو فی الشقاوة الشیطانیة أو السبعیة أو البهیمیة انتقلت عن هذه النشأة إلی النشأة أخری بالطبع وإذا ارتحلت عن البدن مرض الموت وهذا هو الأجل الطبیعی المشار إلیه فی الکتاب الإلهی:
کلّ نفس ذائقة الموت
وهو غیر الآجال الخترامیة التی تحصل بعروض الأسباب الاتفاقیة»(۵).

تقریر پنجم:
این تقریر را مرحوم شیخ مجتبی قزوینی که از صاحبنظران مکتب تفکیک مطرح کرده است، او می نویسد:
طبق قواعد فلسفی وحکمی وعقلی، هر طبیعتی که قابل زیاده ونقصان در عالم وجود باشد باید فرد اکمل وهمچنین فرد کامل آن طبیعت در خارج موجود گردد زیرا هر طبیعتی طالب کمال نهایی خود است.
واین قاعده ای است که بسیاری از قواعد فلسفی روی آن بنا شده است که از جملهء آنها وجود فرد کامل در بین بشر به نام نبی یا حکیم یا امام است. مطابق این قانون که با برهان به اثبات رسیده قابلیت زندگی وعمر بیشتر دارای مراتب متعددی در خارج است. لذا عمر هزار سال یا دو هزار سال را به یقین نمی توان نهایت مرتبهء امکان زندگی مطرح کرد(۶).

تقریر ششم:
برخی از عالمان به نوعی با برهان وقوعی استدلال کرده اند. این بزرگان بعضا از آیه ۲۵۹ سوره بقره(جریان زنده شدن عزیر امکان وقوعی این امر را استفاده کرده اند. خداوند در این آیه می فرماید:
فانظر إلی طعامک وشرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک ولنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحما.
عزیر به اراده وامر الهی صد سال مرد وبعد از صد سال زنده شد وابتدا گمان کرد که یک روز یا نصف روز درنگ کرده است، لکن خداوند متعال به او فرمود صد سال درنگ کردی ونشانهء آن این است که به خوراک ونوشیدنی خود بنگر [که طعم ورنگ آن] تغییر نکرده، وبه درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشی شه است، این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم] وهم تو را [در مورد معاد] نشانه ای برای مردم قرار دهیم. وبه [این] استخوان ها بنگر، چگونه آنها را برداشته وبه هم پیوند می دهیم، سپس گوشت بر آن می پوشانیم.
طبق نص این آیهء الهی طعام وشراب بعد از صد سال باقی مانده بود والبته برای توضیح بیشتر باید به کتب تفسیری مراجعه کرد که در آنها آمده است: طعام عزیر عبارت بود از انجیر تازه ویا انگور ونوشیدنی عبارت بود از آب انگور یا شیر.
با این آیه استدلال کرده اند که اگر طعام وشراب بعد از صد سال باقی بمانند در حالی که روح در آن ها نیست، پس به یقین وبا قیاس اولویت، انسان که دارای روح است عمر بیش از مدت طبیعی وعادی را می تواند دارا باشد(۷).
آیة الله حسن زاده آملی نیز مثال جالبی در همین راستا مطرح می کند ومی نویسد: وقتی مقبره فرعون را شکافتند وخاک برداری کردند در آن جا دانه های گندم پیدا کردند وشک کردند که آیا قدرت نمو در آن هست یا نه؟وقتی آنها را کاشتند دیدند سبز شد وشکفت وبارور شد(۸). پس یک اسنان نیز می تواند عمر فراطبیعی به خود بگیرد.

تقریر هفتم:
بسیاری از علمای بزرگوار شیعه که امکان طول عمر را یک امر مسلّم گرفته اند از این قاعده فلسفی بهره برده اند که «أدلّ دلیل علی إمکان شیء وقوعه» وبزرگانی چون ملا صدرا(۹) نیز ابتدا به این دلیل اشاره می کند وعلمای بزرگوار ومحدثینی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی وعلامه مجلسی نیز آن را مطرح کرده اند. البته از قاعده فلسفی نام نبرده اند ولی آن را تحت عنوان «تجربهء تاریخی یا اخبار دالّ بر وقوع در زمان گذشته» مطرح کرده اند وبا همین استدلال امکان طول عمر را یک امر مسلّم به حساب آورده اند. البته در میان این هفت تقریر تقیر دوم وسوم متقن تر ومتین تر جلوه می کند چون هم با قواعد فلسفی وعقلی سازگارتر است وهم با مبانی روایی.
مرحوم شیخ صدوق با توجه به این که در گذشته نیز چنین عمرهای طولانی واقع شده است، به حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) استناد می کند که: «آن چه در میان امت های پیشین روی داده همانند آن، میان این امت نیز وجود داشت».
مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین وتمام النعمة، فصلی جداگانه در مورد معمّرین دارد ودر آن بیش از ده ها نفر را برمی شمرد که دارای عمرهایی بیش از صد وبیست تا سه هزار سال داشته اند(۱۰) مرحوم شیخ مفید نیز به این مطلب اشاره کرده است(۱۱) مرحوم کراجکی نیز که در باب طول عمر کتاب مستقلی به نام «البرهان علی صحة طول عمر الإمام صاحب الزمان» دارد در این کتاب به این مطلب اشاره دارد وبرخی از معمّرینی را که در طول تاریخ مطرح بوده اند برمی شمرد.
همچنین مرحوم خواجه نصیر طوسی، این مطلب را مطرح می کند واز تجربه تاریخی یاد می کند ومی فرماید: هم در جانب پیامبران خدا چون خضر والیاس، طول عمر وحیات باقی مطرح است، هم در جانب دشمنان مثل ابلیس ودجّال وسامری، هم در شریعت اسلامی وهم در شرایع دیگر. پس چرا در جانب وسط که اولیای خدا باشند طول عمر جایز نباشد(۱۲)؟
برای اتمام در این تقریر اضافه می شود که در تورات نیز از کسانی نام برده شده است که دارای عمر طولانی بوده اند مثلا در تورات آمده است: پس تمام ایام«آرم» که زیست نهصد وسی سال بوده که مرد... پس جملهء ایام«انوش» نهصد وپنج سال بود که مرد. وتمام ایام«تینان» نهصد وده سال بود که مرد. پس جمله ایام«متوشللح نهصد وشصت ونه سال بود که مرد-پس تمام ایام «لمک» هفتصد وهفتاد وهفت سال بود که مرد(۱۳).

نتیجه

از این همه مباحث این مطلب قابل اثبات است وشاید بدیهی بنماید که امکان طول عمر یک مطالب کاملا مطابق با براهین عقلی وفلسفی است وبر همین مبناست که محدثین وعلمای بزرگوار شیعه وقوع آن را از حیث نقلی وروایات وبعضا از حیث علمی وتجربی مد نظر قرار داده اند.
ولی نکته ای که نباید در پایان بحث از آن غافل ماند وبسیاری از بزرگان وعلمای شیعه متذکر آن شده اند این است که طول عمر امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در هرحال براساس اراده وقدرت الهی است وچیزی جز خارق عادت نیست. مرحوم علاّمه طباطبایی در یکی از آثار خود به این مطلب اشاره دارد ومی فرماید: هیچ قاعده وبرهان عقلی وجود ندارد که بر محال بودن طول عمر دلالت کند، به همین جهت نمی توانیم طول عمر را انکار کنیم(۱۴) ودر جای دیگر می نویسد: اگر کسی روایات وارد شده از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) وامامان اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص امام غایب را مطالعه کرده باشد به این نتیجه می رسد که نوع حیات آن حضرت به صورت معجزه وخرق عادت است وخرق عادت امری محال نیست ونمی توان خرق عادت را از طریق علم به طور مطلق منفی کرد.
عواملی در عالم تأثیرگذارند که هرگز منحصر در حوزهء دید وشناخت ظاهری ما نیست وما نمی توانیم عوامل دیگر را از ما وراء طبیعت نفی کنیم(۱۵) واین عوامل بیانگر آن است که طول عمر حضرت از نوع خاصی است، یعنی طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) هر چند با امکان عقلی وفلسفی سازگار است ولی به نوع خاصی است که فراطبیعی می نماید وحالت خرق عادت به خود می گیرد. وبر همین اساس است که بعضی از بزرگان قائل شده اند حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی ظهور کند عمر حضرت به سیر طبیعی خواهد بود(۱۶).

از مسجد ومحراب به دوریم...
رفتیم وپس از خود عمل خیر نهشتیم * * * با آب گنه توشهء عقبی بسرشتیم
امروز بدین عالم خاکی به چه نازیم؟ * * * فرداست که بینی همه خاک وهمه خشتیم
بس کار مناهی که در این مرحله کردیم * * * بس خار معاصی که در این مرزعه کشتیم
از مسجد ومحراب به دوریم وتو گویی * * * ما بندهء پیران کلیسا وکنشتیم
در حشر ز نیک وبد ما دوست چه پرسد؟ * * * نیکیم از اوییم واز اوییم چو زشتیم
مستوره کردستانی

پى نوشت ها:
سید رضی قادری
مجله کلام اسلامی - شماره ۵۹

(۱) المنطق، بحث صناعات خمس، ص ۳۱۱، مرحوم محمد رضا مظفر.
(۲) بحث حول المهدی، ص ۳۳.
(۳) اسفار، ج ۸، ص ۹۷، ج ۳، ص...، تفسیر فخر رازی، ج ۲، ذیل آیه ۲۵۹ سوره بقره.
(۴) عصارهء خلقت، امام زمان(عج)جوادی آملی۷ص ۲۴ ور. ک: نهج الولایة، حسن زاده آملی، ص ۷.
(۵) اسفار۷ج ۸، ص ۱۰۹.
(۶) بیان القرآن، شیخ مجتبی قزوینی، ج ۵، ص ۱۲۱.
(۷) الفرقان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ذیل آیه ۲۵۹، سوره بقره، محمد صادقی تهرانی.
(۸) هزار ویک نکته، حسن زاده آملی، ص ۱۳۸.
(۹) تفسیر القرآن الکریم، ملا صدرا، ج ۶، ص ۳۰۱.
(۱۰) کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، ص ۵۱۵۳.
(۱۱) مصنفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۳.
(۱۲) تلخیص المحصل، خواجه نصیر الدین طوسی، ص ۴۳۳.
(۱۳) تورات، سفر پیدایش، باب ۵، آیات ۵-۳۳.
(۱۴) المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲.
(۱۵) شیعه در اسلام، ص ۱۹۸.
(۱۶) موعودشناسی، علی اصغر رضوانی، ص ۶۴۲.

%ق ظ، %01 %347 %1396 ساعت %07:%آبان

اشاره
نویسنده در مقاله مقدمات ظهور سعی کرده با استمداد از آیات وروایات وسنت های الهی حاکم بر هستی، گامی در راستای این که هواداران جبهه ی حق در عین امیدواری و دل دادگی به بشارت های پیروزی حق علیه باطل باید حرکتی در جهت فراهم آوردن وزمینه سازی آن روز موعود داشته باشند، به موارد ذیل پرداخته است:
– انقلاب از طرق طبیعی – ضرورت مقدمات – فراهم بودن زمینه های اجتماعی – دو نمونه حکومت رسول خدا وحضرت علی(ع) – وجود یاران کارآمد.

مقدّمات ظهور

هرگز آنقدر ندارم که شوم مِسکینت این شرف بس که به مسکین درت مِسکینم
«اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم»!
دنیا، میدان تنازع حق وباطل، وسرای پیروزی ها وشکست های گذرای این دو جبهه بوده وخواهد بود: (وتلک الا یّام نُداوِلُها بین النّاس)؛ این روزگار [گاهی فتح وغلبه، گاهی شکست ومغلوبیّت] را ما میان خلایق می گردانیم.۱
آن چه در این میان، امید بخشِ دل خسته ی مؤ منان است، فرجام گرم وشیرینی است که قرآن کریم برای این درگیری نوید داده است: (اِنّ الذین یُحادّونَ اللهَ ورَسولَهُ اولائک فی الا ذلّین کتب اللهُ لاَغلِبَن انا ورُسُلی) کسانی که با خدا ورسول اش مخالفت می کنند، آنان در پَست ترین مرتبه ی ذلّت اند. خداوند، چنین حتم گردانید که البته من وفرستادگان ام، [بر دشمنان] غالب می شویم.۲
زبانِ «کتب الله...»، نشانه ی اراده ی حتمی خدا است.
گویا، مسیر سربلندی وغلبه ی حق وتحقّق آن فرجام روشن، تنها از راه آن میدان درگیری ونزاع می گذرد. که در آیه دیگری چنین آمده است: (بَل نَقذِفُ بالحقّ علی الباطِل فَیَدمِغُهُ فاِذا هو زاهقٌ)۳؛ بلکه ما، همیشه، حق را بر باطل پیروز می گردانیم تا باطل را محو ونابود سازد.
در این باره، آن چه حایز اهمّیّت است، این است که «آیا نوید چنین فرجام زیبایی، کُشنده ی مسئولیّت های انسانی وتاریخی پیروان حق خواهد بود. ویا این که هواداران جبهه ی حق، در عین امیدواری ودل دادگی به این قبیل بشارت ها، باید حرکتی هماهنگ با قانون ها وسنّت های حاکم بر هستی، در جهتِ فراهم آوردن وزمینه سازی آن روز موعود داشته باشند؟». این جا است که ضرورت بحث از، عوامل، مقدمات وزمینه های ظهور، آشکار می شود وآدمی را در پی کنکاش از آن ها وادار می سازد.
مقدمات ظهور، نوشتاری است که سعی کرده با استمداد از آیات وروایات وسنّت های الهی حاکم بر هستی، گامی در این جهت بردارد.

فصل یکم – کلّیات
الف) تعریف:
واژه ی «مقدمات»، که جمعِ «مقدمه» می باشد، در لغت عبارت است از «اموری که برای شروع در امری لازم هستند»،۴ ودر اصطلاح، «مقدمات ظهور» به اموری گفته می شود که وجود آنها پیش از ظهورِ منجی موعود، حضرت حجه بن الحسن العسکری (علیهما السلام)، بایسته است؛ چرا که با فراهم آمدن این مقدمات، مقتضیات ظهور فراهم گشته وموانعِ آن برطرف می گردد.
گفتنی است عرصه ی پژوهش در نوشته ی حاضر، در دایره ی فرهنگ لغات عربی رقم خورده است، بر همین اساس باید دانست که واژگان ذیل در بردارنده ی معنای مورد نظر می باشند:
۱- وطاء؛ که در بردارنده ی معنای هموار سازی است. وعبارتِ «وَطاءَ الشیءَ» به معنای «آن چیز را آماده ومهیّا ساخت»۵ آمده ودر حدیث نیز چنین آمده است: «یخرج [اُ]ناس من المشرق فَیُوطِّئونَ للمهدی یعنی سلطانه»۶ (از مشرق زمین مردانی خروج می کنند وبرای حضرت مهدی(علیه السّلام)، حکومتش را آماده می سازند)
۲- مهد؛ که در بردارنده ی معنای آماده سازی است، وعبارت «مَهدتُ الا مر» یعنی «آن کار را آماده کردم»۷، چنان که این آیه شریفه می فرماید: «مَن عمل صالحاً فلا نفسهم یَمهدون»۸ (آنها که کار شایسته انجام می دهند، سود خود را آماده می سازند).
۳- هیء: که متضمن معنایِ، اصلاح وبرطرف کردن نواقص، حاضر نمودن، وفراهم سازی است. همانطور که در آیه شریفه آمده: «فقالوا ربّنا آتنا من لدنک رحمه وهیّیء لنا مِن اءمرِنا رَشَداً» (و گفتند: پروردگارا ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن وراه نجاتی برای ما فراهم ساز).۹
ب) انقلابی از طرق عادی (طبیعی)
یکی از مطالب مهمّی که در میان آیات نورانی قرآن، بارها، مورد تصریح قرار گرفته، مسئله ی «قانون های حاکم بر جهان هستی وتاریخ وجامعه» است.
طبق آیات فروانی، تاریخ بشر وسرنوشت انسان ها در دایره ی نظام خاصّی رقم می خورد که در آن، هرگونه دگرگونی وانقلابی، تابعِ یک سلسله قوانین مشخّص ومعیّنی است که به اراده ی خداوند برای تدبیر جهان به اجرا در آمده است. در تعابیر قرآنی، از آن ها، با عنوان «سنّت های الهی» یاد شده است.۱۰
شاید بتوان یکی از این سنّت ها را «سنّتِ دریافت پاداش به اندازه ی تلاش وکوشش» نامید. طبق این سنّت، بهره مندی از نعمت های الهی به میزان سعی وتلاش آدمی بستگی دارد واین انسان ست که در پرتو اختیار، با عملِ خویش، یا جامعه را به پیش می برد وتاریخ را تکامل می بخشد ویا به خاطر سستی وعدم تلاش، قابلیّت دریافت نعمت های الهی را از دست می دهد ودر سرازیری سقوط قرار می گیرد. قرآن کریم، در رابطه با این سنّت، چنین می فرماید: (وَان لیسَ للاِنسانِ اِلاّ ما سَعی وان سَعیَهُ سوفَ یُری ثم یُج زاهُ الجَزاءَ الاو فی)۱۱؛ (برای انسان، بهره ای جز سعی وکوشش او نیست، وتلاش او، به زودی، دیده می شود سپس به او جزای کافی داده خواهد شد). بنابراین، اعطای نعمت های الهی، اعم از مادّی یا معنوی، در زندگی دنیا ویا در سرای آخرت، بسته به چگونگی تلاش وکوشش انسان است. این، قانونی است که برای تمامی امّت ها، یک سان است وهیچ قومی از این قانون استثنا نشده است.
البته باید در نظر داشت که در کنار این سنّت، قانونِ امداد رسانی وتأییدات غیبی خداوند که در مواقع لزوم برای یاریِ انسان های پاک ومصلح به اجرا در می آید، تحت الشعاع واقع نمی شود، بلکه هر گاه ایشان به وظایف خویش در قبال تکالیف الهی عمل کنند، آن سنّت نیز به اجرا در خواهد آمد. خداوند متعال، در آیه ی هفتم سوره ی محمّد (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) می فرماید: (یا اَیُّها الذین ءامنُوا اِن تَنصرُوا اللهَ یَنصُر کم ویثبّت اقدامکم)؛ (ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر [آیین] خدا را یاری کنید، شما را یاری می کند وگام هایتان را استوار می دارد.)
در این آیه ی شریف، خداوند متعال، مرحله ی فعلیّت رسیدنِ سنّتِ نصرت ویاری مؤ منان را مشروط به انجام دادن وظیفه ی ایشان – که همان نصرت دین خدا وتحمّل سختی ها است – کرده است.
بنابراین، یک انسان مؤ من، در عین حال که معتقد به امدادهای غیبی ویاری رسانی خداوند متعال است، هیچ گاه این مطلب اساسی را فراموش نمی کند که جهان هستی، عالم اسباب ومسبّبات است وانسان برای رسیدن به مقصود خویش باید کمر همّت را ببندد واز طریقی که سنّت الهی است، مطلوب خویش را به دست آورد. امام صادق (علیه السّلام) در این باره می فرماید: «ابی الله ان یجری الا شیاءَ اِلاّ بأسبابٍ۱۲؛ اراده ی خداوند، چنین تعلّق گرفته که هیچ چیزی جز بواسطه ی اسباب اش محقق نشود».
بر همین اساس، شکستن شوکت متجاوزان واز بین بردن صاحبان ستم وگمراهی، محو کردن شبکه های دروغ پراکنی وانحراف وویران ساختن مراکز بی دینی وبیدادگری، هدفی است که جز با پیمودن مسیری که قانون حاکم بر هستی پیش روی انسان های شایسته قرار داده، ممکن نخواهد بود.
این قانون، همان فراهم کردن اسباب وشرایط پیروزی حق بر باطل است که به تحقیق، مسیری است آکنده از سختی ها ودشواری ها. در روایتی از امام باقر (علیه السّلام) چنین رسیده است:
«... لیس مِنّا اهلَ البیت احدٌ یَدفعُ ضَیماً ولا یَدعوا اِلَی حق اِلاّ صَرَعتهُ البلّیه...؛۱۳ کسی از ما خاندان نیست که به دفع ستم یا فراخواندن به سوی حقّی برخیزد، مگر این که گرفتاری دامن گیرش می شود».
بنابراین، همان طور که حاکمانِ ستم پیشه ی دنیا، از ابتدای تاریخ تا کنون واز اینک تا هنگام برپایی حکومت عدالت پیشه ی حضرت مهدی (علیه السّلام) با ابزار معمولی واز مسیر طبیعیِ حوادث (رویدادهای) روزگار، به قدرت رسیده اند وتازیانه ی ستم های پنهان وآشکار خویش را بر گُرده ی انسان های پاک سیرت فرود آورده اند،۱۴ سقوط ونابودی وذلّت آنان به دست حضرت مهدی موعود (علیه السّلام) نیز با ابزار ووسایل موجود در عالم هستی صورت خواهد گرفت.
آخرین فرستاده ی خدا، پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برای برپایی وتأسیس حکومت اسلامی خویش، همین مسیر را پیمود وبا تلاش وکوشش، مشکلات وسختی ها را پشت سر نهاد وعزّت بندگان شایسته ی خدا را به ارمغان آورد. این، نکته ای است که امام باقر (علیه السّلام) در بخشی از سخنان خود به بشیر نبّال متذکّر آن می شوند. بشیر می گوید:
... لمّا قدمتُ المدینه، قلتُ لا بی جعفر (علیه السّلام): «اًنهم یقولون اًن المهدی لوقام لاستقامَت لَهُ الاُمورُ عفواً، ولایُهریق محجمه دمٍ.». فقال: «کلاّ ! والذی نفسی بیده! لواستقامت لاِ ِ حدٍ عفواً، لاستقامت لرسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) حین اُدمیت رباعیتُه، وشُج فی وجهِهِ! کلاّ! والذی نفسی بیده! حتّی نمسَح نحن وانتم العرق والعلق، ثم مسح جبهتَه».۱۵
هنگامی که به مدینه رسیدم، به امام باقر (علیه السّلام) عرض کردم: «آنان می گویند: “هنگامی که مهدی (علیه السّلام) قیام کند، کارها، به خودی خود، برای او سامان می گیرد وحتّی به اندازه ی حجامتی هم خون نمی ریزد”.». حضرت فرمود: «هرگز چنین نیست! سوگند به آن که جان ام به دست او است! اگر قرار بود کارها برای کسی به خودی خود سامان بگیرد، هر آینه، برای رسول خدا سامان می گرفت، در آن روز که دندان هایش شکست وصورت اش مجروح گشت! نه! قسم به آن که جان ام به دست او است! چنین نخواهد شد تا آن که ما وشما، عرق وخون را از چهره ی خود پاک کنیم.»، سپس به پیشانی خود دست کشید.
البتّه باید توجّه داشت که آن چه در این روایت شریف مورد اشاره قرار گرفته، گوشه ای از سختی ها ومشقّاتی است که یاوران امام زمان (علیه السّلام) باید به جان بخرند؛ چرا که سنّت جاری بر عالم هستی چنین اقتضا می کند که هدف، هر قدر بزرگ تر وبا ارزش تر باشد، رسیدن به آن نیز سخت تر ومشکل تر خواهد بود وآدمی به اندازه ای که تلاش کند، نتیجه برداشت می کند. اگر قرار باشد که انسان های صالح، به دنبال برپایی حکومت عدلی – که ولایت الهی را در سرتاسر جهان محقق سازد – باشند، باید به اندازه ی این هدف والا نیز تلاش کنند وسختی ها را هموار کنند؛ چرا که بدون شک، حکومتی با چنین آرمان بلند، آن هم در گستره ی جهان، به آسانی شکل نمی گیرد؛ زیرا، پر واضح است که حاکمان جهان خواری که زیر سایه ی سرپرستی شیطان، در طول تاریخ، ظلم ها وبیدادگری های خود را در پهنه ی زمین به اجرا در آوردند، در راه پایداری واستمرار تشکیلات شیطانی خویش، از هیچ کوششی دریغ نکنند ودر برابر برپا کنندگان حکومت الهی به مخالفت برخواهند خاست وبا ایشان به ستیز می پردازند، آن هم در موقعیّتی که شبکه ی بیدادگری متمردان ومستکبران دنیا، هر چه به زمان قیام امام عصر (علیه السّلام) نزدیک تر می شود، گسترده تر وقوی تر می گردد.
از سوی دیگر نیز هدف وآرمان لشکریان امام زمان (علیه السلام) به مراتب بزرگ تر از هدفِ اطرافیانِ پیامبر اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است؛ چرا که انقلاب حضرت مهدی (علیه السلام) در ادامه ی همه ی انقلاب های انبیا است وتحقّق کامل همه ی آرمان ها، نویدها، وبشارت های آنان خواهد بود.
در حدیثی از امام باقر (علیه السّلام) این نکته ی حایز اهمّیّت، چنین مورد اشاره قرار گرفته است:
«عن ابی حمزه الثمالی، قال: سمعتُ ابا جعفر (علیه السّلام) یقول: «اِنّ صاحب هذا الا مر لوقد ظَهَر لَقِیَ مِن الناسِ مثلَ ما لقی رسولُ اللهِ (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) واکثر.»۱۶؛
ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام باقر (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: «همانا، هنگامی که صاحب این امر [حضرت مهدی (علیه السّلام)] ظهور کند، از جانب مردم؛ با همان چیزی روبه رو می شود که رسول خدا روبه رو شد، بلکه ناملایماتی را که او می بیند بیش تر است».
افزون بر این، باید دانست که تحمل این ناگواری ها، برای کسانی که می خواهند در دولت حضرت امام مهدی (علیه السّلام) از جمله ی یاران نزدیک آن حضرت باشند، شبانه روزی وبه طور مستمر خواهد بود واین طور نیست که فقط در ابتدای نبرد با ستمگران وخون خواران جهان، مدّتی سختی بکشند وبعد از استقرار حکومت، در خوشی ونعمت به سر برند.
در حدیثی از امام صادق (علیه السّلام) چنین وارد شده است:
... عن مفضل بن عمر، قال: کنتُ عند ابی عبدالله (علیه السّلام) بالطّواف فَنَظَر اِلیَّ وقال لی: «یا مفضّل! مالی اراک مهموماً متغیِّر اللون؟».
قال: قلتُ له: «جعلتُ فداک! نظری اِلی بنی عباس وما فی ایدیهم من هذا المُلک والسلطان والجبروت، فلوکان ذالک لکم لکُنّا فیه معکم». فقال: یا مفضّل! اما لوکانَ ذالک لم یکن اِلاّ سیاسه اللیل وسَباحه النهار، واکلُ الجشب ولبس الخشن شبه امیرالمؤ منین (علیه السّلام)، واِلاّ فالنّار...۱۷!»؛
مفضل می گوید: هنگام طواف نزد امام صادق (علیه السّلام) بودم که آن حضرت نگاهی به من کرد وفرمود: ای مفضّل چه شده تو را غمزده ورنگ پریده می بینم؟ مفضل می گوید: عرض کردم: «فدایت شوم! در فکر بنی عباس وآن چه از پادشاهی وسلطنت وبزرگی در اختیار آنان است، بودم. می اندیشیدم که اگر آن ها در اختیار شما بود ما نیز در آن با شما شریک بودیم.». در این هنگام حضرت فرمود: «ای مفضّل! آگاه باش که اگر ما در چنین موقعیتی بودیم، نمی بود مگر بیداری شب وتلاش ورفت آمد روز، وخوردن غذای غیر مرغوب وپوشیدن لباس خشن، درست همانند امیرالمؤ منین [علی] (علیه السّلام)، ودر غیر این صورت به آتش عقوبت می شدیم».
در بیان دیگری از امام رضا (علیه السّلام) این طور رسیده است:
عن معمّر بن خلاّ د قال: ذکر القائم (علیه السّلام) عند ابی الحسن الرضا (علیه السّلام) فقال: «انتم الیوم ارخی بالاًمنکم یومئذٍ.». قالوا: «کیف؟».
قال: «لو قد خرج قائمنا (علیه السّلام) لم یکن الاّ العَلَق والعرق، والنوم علی السُّروج...۱۸»؛ معمر بن خلاد می گوید: در مجلس امام رضا (علیه السّلام) از امام قائم (علیه السّلام) یادی به میان آمد، آن حضرت فرمود: «شما، امروز [که امام تان قیام نکرده وحکومت را به دست نگرفته] در آسودگی وآسایش بیش تری نسبت به آن روز [که امام تان قیام می کند] قرار دارید.». از آن حضرت پرسیدند: «چه طور چنین است». فرمود: «هنگامی که قائم ما [اهل بیت] خروج کند، چیزی جز عرق ریختن وخون بسته شده ای [که از سختی کار بر پوست دست وصورت ظاهر می شود] ونیز خواب واستراحت بر روی مرکب ها نخواهد بود.».
بنابراین، جای دارد کسانی که در انتظار فرا رسیدن روزگار رهایی از چنگال زورگویان خون آشام وخوار کنندگان انسانیّت هستند، با بصیرتی تمام، دیده به راه آینده ای زیبا وروشن داشته باشند وبا نور حاصل از این بصیرت، زیستن خویش را تکامل بخشیده وزندگی خود را مهیّای درک آن زمان سازند؛ چرا که حکومت سربلند دولت حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز باید منزل ها ومراحلی را که قوانین وسنّت های الهی برای نظام آفرینش قرار داده است، طی کند، هر چند که در تمامی این مراحل، انقلاب وحکومت امام عصر (علیه السّلام) توام با تأییدات غیبی نیز خواهد بود، همان طور که این امدادهای الهی برای امّت های پیشین که همسو با دین خدا حرکت می کردند نیز بوده است.۱۹
ج) ضرورت:
با این که اساسی ترین وظیفه انبیاء واولیاء وحجت های الهی را، هدایت جامعه ی بشری به سوی کمال مقصود ورهایی از منجلاب پست حیوانی ونجات از چنگال حاکمانِ ستم پیشه ی شیطان مدار، باید ارزیابی کرد ویکی از مهم ترین راه های رسیدن وپیش رفت در جهت نیل به آن را از طریق به دست گرفتن زمام امور جامعه باید دانست، امّا باز هم مشاهده می شود که وقتی برای برخی از امامان معصوم(علیهم السلام) مسأله ی عهده داری حاکمیت ظاهری بر مردم مطرح می شود، ایشان از پذیرش آن سر باز زده واز قبول آن امتناع می کنند؛ با دقّت در روایات وبررسی منابع تاریخی، به این نکته می توان پی برد که یکی از اساسی ترین وعمده ترین علتهای عدم پذیرش حاکمیت وبه دست گیری زمام امور جامعه در برهه های خاصی از زمان توسط امامان از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام)، عدم وجود زمینه ی مناسب بوده است؛ چرا که اقدام به تشکیل وبرپایی حکومت، پیش از فراهم آمدن زمینه های مناسب ومقدمات لا زم آن، ثمره ای جز برباد رفتن طرح ونقشه های سرّی وروبه رو شدن با شکست وناکامی را در پی نخواهد داشت که به دنبال آن از بین رفتنِ نخبگان نهضت، وقدرت وصلابت وهیبتِ بیشتر یافتنِ جبهه ی ستمگران نمایان می شود.
ایشان در برخی از روایات، اقدامِ پیش از موعِد وبدون ایجاد تمهیدات لازم را، به پرواز کردن جوجه ای نورس که هنوز پر وبال لازم جهت پریدن را پیدا نکرده، تشبیه نموده اند:
امام باقر (علیه السّلام) می فرماید: «مَثَلُ خروج القائِمِ مِنّا اهل البیت، کَخُروجِ رسول الله(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، ومَثَل مَن خَرَج مِنّا اهل البیت قبل قیام القائِمِ، مَثَل فَرخٍ طارَ فَوَقَع مِن وَکرِهِ فَتلاعَبَت بِهِ الصبیان» (قیام قائم ما اهل بیت، همانند قیامِ رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است [که آن حضرت بعد از انجام مقدمات لازم، از مردم یثرب پیمان بر ایجاد حکومت در مقابل مشرکان را گرفت] وآن کس که از ما خاندان، قبل از قیام قائم، به پا خیزد، بسان جوجه ای می ماند که [بدون داشتن بال پرواز] پرواز کند واز آشیانه ی خود فرو افتد ودر نتیجه دستخوشِ بازیچه ی کودکان گردد).۲۰
ودر همین راستا نیز روایاتی که شیعیان را از عجله وشتابزدگی در امر اهل بیت(علیهم السلام)، باز می دارند، مورد تحلیل قرارمی گیرند؛ چرا که تعجیل به معنای طلبِ پیش از موعد وقبل از فراهم آوری زمینه های لازم است که نتیجه اش ناکامی ودوری از هدف خواهد بود؛
عبدالرحمن بن کثیر می گوید: نزد امام صادق(علیه السّلام) بودم که مهزم اسدی به محضر حضرت شرف یاب شد وعرض کرد: جانم فدای شما باد! زمان این امری که در انتظارش هستید [قیام قائم (علیه السّلام)] چه وقت خواهد بود؟ به درستی که مدت آن طولانی گشت. حضرت در پاسخ فرمودند: «یا مهزم کذب الوقّاتون وهلک المستعجلون، ونَجا المُسلِّمون، واِلینا یصیرون» (ای مهزم! دروغ گفتند آنان که [برای امر ما] وقت تعیین نمودند، هلاک شدند آنان که عجله کردند، ونجات یافتند کسانی که خود را تسلیم کردند وبه سوی ما برگشتند).۲۱
آن چه گذشت به روشنی حکایت گر آن است که وجود زمینه برای اقدام جهتِ به دست گیری زمام جامعه ی بشری، از ضرورتی انکارناپذیر برخوردار بوده ودست زدن به هر گونه اقدام نابجایی ثمره ای جز ناکامی را به دنبال نخواهد داشت.
امّا در این باره باید توجه داشت که «برپایی یک حکومت جهانی با رنگ الهی، آن هم در تمام زمینه ها، نیازمند چه عوامل وشرایط واسباب وزمینه هایی است که با حاصل شدن آن ها، پی ریزی وتشکیل چنین حکومتی امکان خواهد داشت؟».
شاید بتوان شرایط ظهور واسباب برپایی حکومت عدل جهانی را در چهار عامل خلاصه کرد:
۱- قانون مدوّن وجامع وحکیمانه ای که بتواند منشورِ اداره ی جامعه ی بشری قرار گیرد.
۲- رهبر عادل ومدبّر وتوان مندی که انقلاب را هدایت کند، به پیروزی برساند وپیرو آن اداره ی حکومت جهانی را بر عهده گیرد.
۳- آمادگی پذیرش جامعه ی جهانی وفراهم بودن زمینه های مناسب اجتماعی در جهت پشتیبانی از حکومت.
۴- تعداد کافی فرمانبرداران ویاوران آگاه وکارامد برای کمک رسانی به رهبری وتشکیل واداره ی هسته ی مرکزی حکومت.
در این میان، دو عامل نخست، با نزول قرآن ووجود آخرین وصیِّ بر حق پیامبر مکرّم اسلام، یعنی حضرت بقیّه الله الاعظم مهدی موعود (علیه السّلام) تاءمین شده است، امّا دو عامل دیگر، شرایطی هستند که باید تحقّق پیدا کنند.

فصل دوم – فراهم بودن زمینه ی اجتماعی
در فلسفه ی تاریخ اسلامی، انسان ها، معمار سرنوشت جامعه وتاریخ اند. ایشان، محور دگرگونیِ اوضاع اجتماعی هستند. با خودِ آنان است که بتوانند جامعه ی خویش را از وضع بد ونامناسب به کیفیّت خوب ومناسب برسانند ویا برعکس.
با دقّت در آیات قرآن کریم وبررسی سرگذشت اقوام پیشین، به روشنی می یابیم که سنّت الهی چنین مقرّر شده که ایجاد هر گونه تغییر وتحوّلی برای جوامع انسانی، به دست خود انسان ها وبا اراده وخواست آنان امکان پذیر است. همان طور که سرنوشت یک انسان، در گروِ چگونگی فعّالیّت ها وکارهای او است، سرنوشت یک جامعه نیز بسته به کارکرد جمعی افراد است. خداوند متعال در آیه ی یازدهم از سوره ی مبارک رعد، این قانونِ حاکم بر جوامع بشری را چنین بیان می فرماید: (اِنّ الله لا یُغیِّر ما بقومٍ حتّی یغیِّروُا ما بأنفسهم)؛ خداوند، سرنوشت هیچ قوم وملّتی را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آن چه را در جانشان است، تغییر دهند.
نیز در آیه ی پنجاه وسوم از سوره ی شریف انفال می فرماید: (ذالک بأنّ الله لم یک مُغیِّراً نعمه انعَمَها علی قومٍ حتّی یُغیِّروا ما بأنفسهم)؛ این به خاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروه وامّتی داده، تغییر نمی دهد جز آن که آنان آن چه در جانشان است را تغییر دهند.
از کلمات «قوم» و«انفسهم» در این دو آیه شریف، می توان چنین استفاده کرد که اراده ی جمعی جامعه، فراهم کننده ی بسترهای گوناگونی است که در سرنوشت آن اجتماع تأثیر بسزایی دارد. در واقع، تغییر زیرساخت های ارزشی جامعه، بستر وزمینه ی مهمّی در دگرگونی اوضاعِ اجتماعی است. این تغییر از درون اندیشه وجان انسان ها نشئت می گیرد وآغاز می شود وسپس اراده ی نوِ اجتماعیِ مناسب با آن اندیشه وآرمان، به دنبالش بروز پیدا می کند.
بنابراین، جهت تکامل جامعه ودر نهایت رسیدن به یک نتیجه ی مطلوب اجتماعی، فراهم آوردن برخی از زمینه های اجتماعی، امری اجتناب ناپذیر است.

زمینه های اجتماعی: آثار ونتایج

۱- ابتلا به عذاب
مطالعه ی سرگذشت اُمّت های گذشته نیز به ما می نمایاند که جوّ حاکم بر فضای جامعه، بستر ساز ابتلا به سختی ها وعذاب ها یا بهره مندی از آسایش ها ونعمت ها بوده است. در ماجرای قوم حضرت صالح، علی نبینا وعلیه السلا م، می بینیم که مباشرتِ به گناه - که همان پی کردن شتر الهی بود – به دست یک نفر صورت گرفت، ولی از آن جا که فضای کلّی جامعه، حاکی از رضایت عموم مردم از کار او بود، عذاب بر تمام قوم نازل شد.۲۲
۲- تعیین حاکم ونوع حکومت
تشکیل حکومت وتعیین حاکم وچگونگی اداره ی امور جامعه نیز از جمله اموری است که در مکتب اسلامِ اصیل که بر مبنای قوانین وسنّت های الهی شکل گرفته، بر عهده ی خواست مردم گذاشته شده است. این مردم هستند که در پرتو اراده ی خویش، حکمرانِ جامعه را تعیین می کنند. در این رابطه، اسلام، از هر گونه تحمیلی که منجر به استبداد وسلب اختیار از جامعه شود، دوری می جوید. همچنان که در قانونِ حاکم بر هستی، چنین ثبت شده است که تک تک افراد بشر در تعیین مسیر زندگی وسرنوشت خود، مختار هستند وهیچ گونه جبری بر آنان نیست، جامعه ی بشری هم در تعیین سلطان وولیّ خویش که مسیر حرکتِ اجتماع را مشخّص می کند، مختار است. (البته لازم به یادآوری است که هیچ گاه، تعلّق اراده ی جمعی جامعه بر امری، دلیل بر حقّانیت آن امر نیست).
بر همین اساس، ضروری ترین امر، قبل از تشکیل هر نوع حکومتی در جامعه، فراهم کردن زمینه ها وبسترهای متناسب با آن حکومت، جهت پذیرش مردمی است؛ چرا که ساختار حکومتِ مطلوبِ مردم، در جامعه به نحوی شکل می گیرد که افکار عمومی اجتماع، تحمّل پذیرش آن را داشته باشند. قرآن کریم در آیه ی یازدهم از سوره ی رعد هر گونه تغییر وتحوّل اساسی در جامعه را منوط به تحوّل جان انسان های آن جامعه می داند واین، نشان آن است که نظام نامه ی دگرگونی ها وانقلاب ها، پی ریزی شده بر اساس اراده ی انسان ها است، اراده ای که از حالات روحی متناسب با آنان، نشئت گرفته است. کلمه ی (حتّی یغیّروا ما بأنفسهم) به این نکته اشاره دارد.
بی گمان مراد از «نفس» در این آیه شریفه، «شخص آدمی» که تشکیل یافته از پیکر وروح است، نمی باشد – چنان که در آیه ۲۳۳۲ سوره مبارکه مائده مورد اشاره قرار گرفته است - بلکه معنایی که از این کلمه در آیه یازدهم سوره رعد اراده شده، همان «روح» و«جان» انسان است که بدون بدن نیز به موجودیت خود ادامه می دهد ودر مراحل مختلف زندگی حالات گوناگونی به خود می گیرد وهمین امر سبب تغییر اندیشه ها وخواست ها به تناسب تغییر حالات روحی می شود. آن چه محل دقت می باشد، این است که «تغییر جان» در مرحله ی نخست، تغییر حالات روحی است. وقتی چنین تغییری در انسان انجام پذیرفت، بی تردید، تغییر نظام ارزشی را به همراه دارد وهمین امر، در خواست های متناسب با خود را نیز به دنبال خواهد داشت ودر ادامه، امواج این تغییر به جامعه ودر نهایت به ساختار حکومت نیز تسرّی پیدا می کند.
این، امری است که از آغاز حکومت اسلام تا کنون به روشنی قابل مشاهده است. ما، به اندازه ی مجال این نوشتار، به دو نمونه ی تاریخی، اشاره می کنیم:
الف) حکومت رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)
رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برای پی ریزی ارکان حکومت اسلامی در یثرب، نخست، زمینه ی پذیرش آن را با بیعت عقبه ی اوّل، در میان مردمِ آن سامان ایجاد فرمود۲۴ – بیعتی که مفاد آن، دایر مدار مسائل اخلاقی اسلام بود – وبعد از آن که مردم وسرانِ قبایل - که نبض اجتماع را به دست داشتند – آمادگی خویش جهت پذیرش بیش تر احکامِ اسلام را نشان دادند، آن حضرت با پیمانِ عقبه ی دوم، ارکان حکومت اسلامی را پایه گذاری کردند.۲۵
ب) حکومت حضرت علی (علیه السّلام)
بعد از رحلت پیامبر بزرگوار اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) نیز ساختار حکومت وتعیین حاکمان جامعه، به گونه ای شکل گرفت که اراده ی مردم در آن دخیل بود. با اینکه بدون هیچ مبالغه ای می توان گفت، همه ی مردم یقین داشتند که جانشین بر حقِ رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، حضرت علی (علیه السّلام) است وهیچ کس مانند او لیاقت وشایستگی به دست گرفتن زِمام امور مسلمانان را ندارد، امّا از آن جا که به علل گوناگون، عزمِ خویش را بر قبولِ حاکمیّت آن حضرت، جزم نکردند، حضرت علی (علیه السّلام) با تمام شایستگی، خانه نشین شد.
جناب سلمان فارسی،رحمه الله، در ضمنِ گزارشی از اوضاع جامعه ی مدینه، پس از رحلت رسول اکرم (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، علتِ روی کار نیامدنِ امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) را چنین بیان می کند:
... وکانَ علی ابن ابی طالب (علیه السّلام) لمّا رای خذلان الناس له وتَرکهم نصرته واجتماع کلمه الناس مع ابی بکر وطاعتهم له وتعظیمهم له، جلس فی بیتهِ۲۶؛ هنگامی که حضرت علی (علیه السّلام) بی اعتنایی مردم نسبت به خویش را مشاهده کرد ودید که ایشان از یاری اش کناره گیری کردند وهمگی به گِرد ابوبکر جمع شدند، وسر به طاعت وبزرگداشت او فرود آوردند، ناگزیر شد که در خانه بنشیند وزمام حکومت را واگذارد.
این، در حالی است که وقتی بعد از گذشت بیست وپنج سال، امیرالمؤ منین (علیه السّلام) زمام حکومت وامور جامعه را به دست گرفت، طیّ سخنانی شیوا، یکی از عمده ترین علّت های آن را حضور مردم وخواستِ جامعه ی معاصر معرفی کرد وفرمود:
... فما راعَنی اِلاّ والنّاسُ کعُرفِ الضبُع اِلی، یَنثالون عَلیّ مِن کُلّ جانبٍ، حتّی لَقَد وُطِیءَ الحَسَنان، وَشُق عِطفَایَ، مجتمعین حَولی کرَبیضَه الغنم...۲۷؛ ازدحام فراوانی که مانند بال های کفتار بود، مرا به قبول خلافت وا داشت. آنان، از هر طرف مرا احاطه کردند، چیزی نمانده بود که دو نور چشم ام، دو یادگار پیغمبر، حسن وحسین (علیهما السلام) زیر پا لگدمال شوند! چنان جمعیّت به پهلوهایم فشار آورد که سخت مرا به رَنج انداخت وردایم از دو جانب پاره شد! مردم، همانند گوسفندانی گرگ زده که دور چوپان جمع شوند، مرا در میان گرفتند...
ودر قسمت دیگری از همین خطبه می فرماید:
... لولا حضور الحاضر... لاَلقیتُ حَبلَهَا علی غارِبِها ولَسَقیتُ آخِرها بکأسِ اوّلها...؛ اگر نه این بود که جمعّیّت بسیاری گِرداگِردم را گرفتند... هر آینه، مهار شتر خلافت را رها می ساختم واز آن صرف نظر می کردم وآخر آن را با جام آغازش سیراب می کردم...
آری! همان زمینه ی اجتماعی واراه ی عمومی مردم که باعث شد آن حضرت بیست وپنج سال از اداره ی امور جامعه کنار بنشیند، در زمانِ دیگری، سبب شد که حجّت خدا، حجّت را بر خویش تمام شده بیابد ووظیفه را در ورود به عرصه ی حکومت بداند.
زمینه های اجتماعی ودولت حضرت مهدی (علیه السّلام)
با این بیان روشن شد که سنّت وقانونِ الهی بر جوامعِ بشری چنین مقرّر گشته که سرنوشت هر جامعه ای بسته به رویکرد واراده ی آن جامعه باشد، بدین معنا که اراده ی جمعی مردم سببِ پدید آمدنِ زمینه ها وبسترهایی می شود که این زمینه ها فضای متناسب با خود را به دنبال می آورند ودر نتیجه، سرنوشت جامعه به گونه ای رقم می خورد که فضای حاکم بر جامعه مقتضی آن است واز آن جا که لازمه ی هر قانونی، قابلیّت تکرار آن است، بدین معنی که هر گاه سبب محقق شود، اقتضای قانون، آن است که مسبب ونتیجه نیز تحقّق یابد، در می یابیم که اگر انسان های صالح وپاک سیرت به دنبالِ برقراری حکومت جهانی عدل گستری هستند که ریشه ی هر گونه ظلم وستم را برکند وپرچم زیبای ولایت الله را در سراسر گیتی به اهتزاز درآورد، باید در نخستین گام زمینه های اجتماعی لازم را فراهم سازند؛ چرا که آخرین پیشوای الهیِ انسان ها، به منظور هدایت مردم به سر منزل وکمال مطلوب، زمام چنین حکومتِ جهانی را به دست می گیرد، واین امر در صورتی امکان خواهد داشت که مردم آماده ی بهره گیری از این هدایت الهی باشند، ودر صورتی که چنین زمینه مساعدی در اجتماع وجود نداشته باشد ومردم در مقامِ پذیرشِ دستورهای هدایت کننده ی آن امامِ همام نباشند، ظهور پیشوای آسمانی ومنجی امّت ها در میان چنین مردمی، ثمری نخواهد داشت، همان طور که وجود حضرت علی (علیه السّلام) در میانِ مردم زمان خود، بدون وجود زمینه ی مساعد برای بهره گیری از هدایت های آن حضرت، نتیجه ای به دنبال نداشت.
در برخی از روایات، با زبانِ خبر از آینده، به این زمینه سازی اشاره شده است. از جمله ی آن ها حدیثی است از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) که در آن چنین آمده:
یَخرُجُ اُناسٌ مِن المشرق، فیُوَطؤ ون للمهدی یعنی سلطانه۲۸ از مشرق زمین، مردمانی خروج می کنند وزمینه ساز حاکمیّت مهدی موعود (علیه السّلام) می گردند.
همان طور که ملاحظه می شود، پیام آور خدا با این بیان نورانی، در ضمنِ خبر از آینده، ظهور مهدی موعود (علیه السّلام) را مترتّب بر فراهم بودن زمینه های لازم جهت حکومت وسلطه ی آن حضرت بر کُره ی خاکی می داند واین در حالی است که هر انقلاب وحکومتی که برای هدفی معیّن برپا می شود، در صورتی امکانِ پیروزی دارد که زمینه ی آن از هر جهت فراهم باشد واوضاع به طور کامل آماده ومهیّا باشد.
یکی از عوامل وزمینه های مهم پیروزی، آن است که عموم ملّت، خواهان آن حکومت باشند واراده ی جمعی ایشان بر تاءیید وپشتیبانی آن قرار گرفته باشد، واز آن جا که حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) یک حکومت جهانی است، به تبع، مساعد بودنِ زمینه ی عمومی جهان را نیز می طلبد.
در ادامه، به برخی از نشانه های فراهم آمدن این زمینه، که در واقع مراحل مختلف ایجاد زمینه اجتماعی هستند، اشاره می کنیم:
۱- محبوبیّت اجتماعی
در دوران پیش از ظهور که یأس، سایه ی سیاه خویش را بر وجودِ بشریت می گستراند، خصیصه ی آینده نگریِ انسان، حسِّ امید را، ناخودآگاه، از دلِ انسانیّت های مدفون می رویاند وآدمی را به «روزی دیگر» بشارت می دهد.
بی گمان، نسلی که دچار یأس ها وسرخوردگی ها است، در پیِ دیدنِ روزی خواهد بود که تمامی استعدادهای نهفته اش شکوفا شود، وهمه ی انسان ها در پهنه ی زمین به جایگاه حقیقی شان برسند.
رهاورد بررسی ها نشان می دهد که تمامِ تلاشِ امامان هدایت (علیهم السّلام)، در این جهت مصروف می شده که در زمانی که یأسِ از دنیا وحاکمان آن بر شیعیان سیطره پیدا می کرده، مراقب باشند تا نه تنها این ناامیدی به ناحیه ی رحمت الهی سرایت نکند، بلکه چراغ امید به کارسازی وفرج وگشایش امور از جانب پروردگار متعال را در دل پیروان شان فروزان تر کنند. در روایتی از امام هشتم (علیه السّلام) چنین رسیده:
ما احسن الصبر، وانتظار الفرج... فعلیکم بالصبر؛ فاِنّه اِنّما یَجییءُ الفرج علی الیأس...؛۲۹ چه نیکو است صبر وانتظار گشایش امور را کشیدن... پس بر شما است که صبر پیشه کنید؛ به درستی که فرج، آن گاه می آید که ناامیدی فراگیر گشته باشد.
در فضای مالامال از یأس وناامیدی وسرخوردگی انسان ها، آشنایی با آینده ی سبز وپر نشاط از مجرای بشارت ها وپیش بینی های قطعی وتخلّف ناپذیر انبیا واولیای الهی، آدمی را در پی رسیدن به منجی ومُصلحی حقیقی می دارد. این حالت، در مرحله ی نخست، «تمایلی» بیش نیست، امّا با شناخت بیش تر نسبت به اوصاف متعالی وآرمانی آن مصلحِ موعود وحکومت اش، در کنارِ رویارویی با واقعیّت های وحشت ناک وتلخ ونابه هنجار عصر پیش از ظهور، رفته رفته به «محبّت» و«دوست داشتن» رکن اصلی آن حکومت اصلاح گر، یعنی قائد ورهبر نهضت، مبدّل می شود. این جا است که این سخن در جای گاه معنا ومفهوم واقعی خویش قرار می گیرد:
«اِنّه لایخرج حتّی لایکون غائبٌ احبّ اِلی الناس منه، مِمّا یلقون من الشر۳۰؛ به درستی که [مهدی موعود (علیه السّلام)] قیام نمی کند تا زمانی که هیچ غایبی نزد مردم محبوب تر از وی نباشد. واین به خاطر شرارت ها وناروایی هایی است که مردم دیده اند.
اهمّیّت عنصر محبوبیّت اجتماعی تا به آن جا است که وقتی به تاریخ می نگریم، هیچ حکومتی را نمی یابیم که گفته باشد: «متکی بر ستم وسرکوب، بر مردم اِعمال حاکمیّت می کند.».
محبوبیّت اجتماعی که آمد، به دنبال خود مقبولیّت را می آورد وبا آمدن مقبولیّت، مردم، مُلتمِسانه، حاکم را بر اِعمال حکومت بر خویش دعوت می کنند. نمونه ی بارز این مطلب را در ماجرای بیعت مردم با حضرت علی (علیه السّلام)، مشاهده می کنیم.۳۱ البته، متون رسیده درباره ی نحوه ی بیعت مردم با حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز خالی از این معنا نیست.۳۲
به خاطر فراهم بودن همین زمینه ی اجتماعیِ مناسب، وقتی امام عصر (علیه السّلام) ظهور می کند، مردم، با تمام خوش حالی ودر نهایت احترام، از آن حضرت استقبال می کنند. مرحوم سید بن طاووس (رحمه الله) در نقلی چنین آورده:
لا یخرج المهدی حتّی یُقتل النفسُ الزکیّه. فاِذا قتلتِ النفسُ الزکیّه غضب علیهم اهل السماء واهل الا رض، فأتی الناسُ المهدی وزفوّها اِلیه ما تزّف العروس اِلی زوجها لیله عِرسها۳۳؛ حضرت مهدی (علیه السّلام) قیام نمی کند تا زمانی که نفس زکیّه به شهادت می رسد. پس هنگامی که نفس زکیه کشته شد، اهل آسمان وزمین، بر قاتلان او خشم ناک می شوند. در این هنگام است که مردم، گِرد مهدی (علیه السّلام) جمع می شوند، واو را همانند عروسی که شب زفاف به سوی خانه ی شوهر می برند، برای حکومت می آورند.
بی گمان تعبیر «زفوها اِلیه...» حاکی از اشتیاق شدید مردم به حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) وفراهم بودن زمینه ی بی نظیر اجتماعی قبل از ظهور است که به هنگام ظهور، این گونه از حکومت آن حضرت استقبال می شود. وهمانطور که از متن روایت ظاهر است این زمینه ی اجتماعی پس از بروز ظلمی آشکار که در قالب شهادت نفس زکیه پدید آمده، در جامعه ایجاد می گردد، بر همین اساس می توان علت رویکرد مردم به حکومت مهدوی را در ادامه سرخوردگی ایشان از ظلم وفساد دیگران ارزیابی کرد.
مرور روایاتی که در این باره وارد شده اند به ما می نمایاند که عنصر محبوبیّت، در بستر سازی برای حکومت حضرت مهدی(علیه السّلام)، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در بیانی از قتاده چنین رسیده است:
المهدی خیرالناس... محبوبٌ فی الخلایق...۳۴؛ حضرت مهدی (علیه السّلام) بهترین مردم است... او، محبوب نزد خلایق است.
در تعبیر دیگری از اهل سنّت این طور آمده است:
اِذا نادی منادٍ من السماء: «اِن الحق فی آل محمد»، فعند ذالک یظهر المهدی علی افواه الناس ویشربون حُبّه فلایکون لهم ذکر غیره؛۳۵ هنگامی که ندا دهنده ای از آسمان فریاد زند: «حق در آل محمد (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) است.»، پس در آن زمان مهدی ظاهر می شود ومحبّت او در دل مردم جای می گیرد به طوری که در یاد هیچ کس، غیر او نخواهد بود.
در نقل دیگری، مقدار اشتیاق مردم به آن حضرت، با تشبیه به شدت شوق ودل بستگی شتر ماده ای به فرزندش بیان شده:
... فیبلغ المؤمنین خروجه فیأتونه مِن کلّ ارض، یحنّون الیه کما تحنّ الناقه الی فصیلها...؛۳۶ هنگامی که خبر خروج حضرت مهدی (علیه السّلام) به انسان های مؤمن می رسد، از هر سرزمینی به سوی او روانه می شوند وبا اشتیاق به سوی او می شتابند، همان طور که شتر ماده به طرف فرزند خود می رود.
۲- عطش وشیفتگی
انسانی که برای رسیدن به سعادت وخوش بختی به هر دری زده وهر راهی را پیشِ رو گرفته، ولی هر چه بیش تر تلاش کرده، بسته بودن درها وبن بست بودن راه ها برای اش یقینی تر گشته است، اشتیاق به برپایی حکومت منجی موعود (علیه السّلام) در وجودش شعله ورتر می شود. تداوم این حالت، روح آدمی را به مرحله ای جدید می رساند که آن، عطش وشیفتگی است. اگر در جامعه ی بشری، این عطش پدید آید، مرحله ای مهم از زمینه های اجتماعیِ ظهور، فراهم شده است.
شاید بتوان سبب تکرار جمله ی «یملا الارض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً» را در همین نکته دانست؛ چرا که بشر، از روزی که پا به عرصه ی زمین گذاشته ودر پرتو زندگی اجتماعی خود، برای پیشبُرد اهداف انسانی خویش، سر به فرمان حاکمان وزمامداران نهاده است، امیدوار بوده که این حاکمانِ زورمند جلو تعدّیات را بگیرند وجامعه ای صالح وبه دور از هر گونه ظلم وستمِ پیدا وپنهان بسازند، امّا نه تنها به این خواسته ی برخاسته از عمقِ جانِ خویش نرسیده، بلکه روز به روز شاهد گسترش ظلم وستم های گوناگونی بوده است. از این رو، هر گاه که با پدیده ی ناروایی روبه رو می شود، از اعماق وجود آرزوی درک روزگاری را می کند که با روی کارآمدن مردی الهی، روحِ عدالت در کالبد جامعه ی بشری دمیده شود. این، همان زمینه ی مساعد وبستر مناسب برای پذیرش حکومت جهانی حضرت مهدی موعود (علیه السّلام) است که باید در وجود تمامی جامعه ی بشری رسوخ کند.
هر چند که روبه رو شدن با پدیده ی نابه هنجار ظلم وجور، انسان را از سویی آزرده خاطر ورنجور می کند، امّا از سوی دیگر، نور امید وعطش زندگی در آینده ای حتمی وموعود که اثری از ظلم وجور نخواهد داشت را در دل او فروزان می کند وهمین امر سبب می شود تا لحظه به لحظه، محبّت ودوستی واُنس با حضرت مهدی (علیه السّلام) وحکومت او در جانِ آدمی شدّت یابد، ورفته رفته این شدّت به عطش وشیفتگی مبدّل شود.
در روایتی از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، چنین آمده:
«ینزل باُمّتی فی آخِرالزمانِ بَلاءٌ شدیدٌ مِن سُلطانِهِم لم یُسمَع ببلاءٍ اشد منه حتّی تضیق علیهم الا رض الرحبه حتّی تملاء الارض جوراً وظلماً، لایجدالمؤ من ملجاءً یلتجیء الیه مِن الظلم، فیبعث اللهُ عزوجلّ رجلاً مِن عترتی فیملا الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً یرضی عنه ساکن السماء وساکن الا رض۳۷؛ در آخر الزمان، بر امّت من، بلای شدیدی - که تا آن زمان بلایی شدیدتر از آن شنیده نشده - از جانب سلطان وحاکم ایشان وارد می شود، به حدّی که زمین با آن همه گستردگی اش بر آنان تنگ می شود ومالامال از ستمِ آشکار وپنهان می گردد. انسان مؤ من، پناهگاهی پیدا نمی کند که بدان پناه برد. در این وقت است که خداوند (عزَّ وجلَّ)، مردی از خاندان مرا بر می انگیزد تا زمین را پُر از قسط وعدل سازد، همان گونه که لبریز از ظلم وجور گشته بود، به طوری که ساکنین آسمان وزمین، از وی راضی می شوند.
این روایت، به روشنی، نشان می دهد که دوری جامعه از رهبر الهیِ عادل، وگرفتار آمدن آن در چنگال سردمداران بیدادگر، موجب بروز ظلم وفساد در همه ی زمینه ها می شود وهمین فساد، باعث سختی ومشکلی وپدید آمدن تنگناهای غیر قابل رفع در زندگی بشر می گردد. در نتیجه، سبب تشنگی انسان های مؤ من به ظهور مصلح واقعی می گردد.
از حدیفه، درباره ی وضعیّت جامعه ی بشری در هنگام قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) چنین رسیده:
... انّه لایخرج حتّی لایکون غایب احب اِلی الناس مِنه مِمّا یلقون مِن الشّر؛۳۸ به درستی که [مهدی موعود (علیه السّلام)] قیام نمی کند تا زمانی که هیچ غایبی نزد مردم محبوب تر از وی نباشد، واین به خاطر شرارت ها وناروایی هایی است که به مردم رسیده است.
۳- اضطرار
از بررسی روایات می توان چنین به دست آورد که «اضطرار»، تبلور فراهم آمدنِ همه ی آمادگی ها وزمینه ها است. انسانِ مضطر، دنیا را باتمام وسعت اش، تنگ احساس می کند وزرق وبرقِ فریبنده ی ظاهرِ قدرت های شیطانی، او را غافل نمی کند. بر عکس، انسان هایی که زندگی در کاخ های سر به فلک کشیده وبهره مندی از مال ومنال فانی وعیش ونوش زودگذر دنیا، خط پایان آرزوهایشان را ترسیم کرده است، کجا به دنبال جایگاهی در کنار مهدی موعود (علیه السّلام) خواهند بود؟
انسانی که خود را یافت وارزش جان خویش را بیش تر از آن دید که در چند روزه ی دنیا تباه اش سازد، قدم نهادن در خیمه ی محبوب دل ها وزندگی در روزگار شیرین ظهور را پایان آرزوهایش قرار می دهد واین حالت، نه فقط یک آرزوی بی ریشه، بلکه فراتر از عطشی است که جان آدمی را به لرزه در می آورد ولحظه به لحظه او را در پی رها شدن از وضعیّت کنونی می دارد.
در کلامی که از رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) پیش از این نقل شد این نکته، نمایان است. آن حضرت فرمود:
ینزل بأُمتی فی آخر الزمان بلاءٌ شدیدٌ مِن سلطانِهِم لم یُسمَع بِبَلاءٍ اشدّ مِنه حتّی تضیق علیهم الا رض الرحبَه حتّی تملا الا رض جوراً وظلماً لایجد المؤ من مَلجاءً یلتجیءُ اِلیه مِن الظلم، فیبعث الله عزوجل رجلاً مِن عترتی...۳۹؛ در آخر الزمان، بر امّت، من بلای شدیدی - که تا آن زمان بلایی شدیدتر از آن شنیده نشده - از جانب سلطان وحاکمِ ایشان وارد می شود، به حدّی که زمین با آن همه گستردگی اش بر آنان تنگ می شود ومالامال از ستمِ آشکار وپنهان می گردد. انسان مؤمن، پناهگاهی پیدا نمی کند که بدان پناه برد. در این وقت است که خداوند (عزَّ وجلَّ)، مردی از خاندان مرا بر می انگیزد....
در این بخش از حدیث شریف، ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) بر این مترتب شده که انسان مؤ من بیابد که هیچ پناهی برای او وجود ندارد!
از این سخن، چنین استفاده می شود که زمینه ی اجتماعی که عاملِ فرا رسیدن زمان ظهور است، وقتی کار ساز است که همراه خواست قلبی انسان های مؤ من، باشد. به عبارت دیگر، انسان های منتظر، باید به مرحله ای برسند که به تحقیق یقین کنند برای نجات از گرداب مهالک، هیچ پناهی جز حکومت مهدیِ آل محمد (علیهم السّلام) نیست.
این، مطلبی است که با تعبیرهای گوناگونی در روایات مورد تأیید قرار گرفته در روایتی ابوسعید خدری از وجود مقدّس پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) چنین نقل می کند:
تأوی الیه اُمّتُه کما تأوی النحل اِلی یعسوبها۴۰؛ امّت حضرت مهدی (علیه السّلام) به سوی او پناه می برند، همان طور که زنبور [از ترس دیگران] به ملکه ی خویش پناه می برد.
بنابراین، رسیدنِ جامعه به مرحله ای که در آن، همه ی مردم یک دل ویک صدا، خواهانِ حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) باشند وبا تمام وجود، اضطرار خویش را به حضرت اش فریاد زنند وآماده ی یاری وجانبازی در رکاب او برای رسیدن به اهداف والای وی باشند، از جمله عواملی است که توقّع ظهور، بدونِ آن، امری است نه چندان نزدیک به واقع.
بر همین اساس است که وجود مبارک اش در توقیع شریف چنین می فرماید:
ولو ان اشیاعَنا – وَفّقَهُم الله لِطاعتِهِ – علی اجتِماعِ القلوب فی الوفاءِ بالعهد علیهم لَما تأخر عَنهم الیُمنُ بِلِقائِنا، وَلَتَعَجلَت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه وصِدقِها مِنهم بِنا۴۱؛ اگر دل های شیعیان - که خدا بر طاعت خویش موفق شان دارد – بر وفای به عهدی که بر آنان بود، متّحد واستوار می بود، هرگز یُمن دیدار [وهمنشینی] ما از ایشان به تأخیر نمی افتاد وبه تحقیق که خوش بختی دیدار ما با معرفتی ثابت وپا برجا به سوی آنان روی می آورد.
این، در حالی است که اگر زمینه مردمی مناسب، به وجود نیاید، به طور کلّی، جامعه، لیاقت وقابلیّت بهره مندی از این نعمت بس بزرگ الهی را به دست نمی آورد؛ چرا که قانون حتمی الهی این گونه استقرار یافته که نعمت ورحمت خداوند بر حسب اقتضای محلّ وبر وفق استعداد ومتناسب با قابلیّتِ دریافت کننده، فرود آید.۴۲ ظهور زمامدار عادلی مانند امام زمان (علیه السّلام)، بزرگ ترین نعمتی است که تا کنون هیچ امّتی لیاقت دریافت آن را نداشته واگر قرار باشد که آن حضرت بدون وجود زمینه ی لازمِ اجتماعی ظهور کند، به تحقیق که از مردم همان چیزی را خواهد دید که دیگر پیشوایان الهی دیدند وهمین مردمی که در صورت ایجاد زمینه ی پذیرشِ حکومت امام زمان (علیه السّلام) از یاران وهواداران آن حضرت می شوند، در صورت عدم وجود زمینه ی لازم در میان شان، آلت دستِ حاکمانِ جایر وستم پیشه گشته وعلیه آن امام همام به مقاومت بر خواهند خواست!
بنابراین، یکی از مهم ترین زمینه های ظهور امام زمان(علیه السّلام)، وبر پایی حکومت عدل جهانی، فراهم آمدن بستر اجتماعی لازم است. ودر همین راستا، یکی از با اهمیّت ترین وظایف انسان های صالحی که در انتظار برپایی دولت کریمه ی امام عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) هستند، این است که زمینه های اجتماعی لازم برای پذیرش ودرخواست حکومت حضرت مهدی (علیه السّلام) را در میان توده های مردم پدید آورند.

فصل سوم - وجود یاران کارآمد
الف) ضرورت وجود یاران
روشن است که مهم ترین وظیفه ی دولت امام مهدی (علیه السّلام) ریشه کن کردن ستم وستمگران از سطح جامعه وساختن جامعه ای پاک وبا طراوت در سراسر کره ی زمین است. ونیز روشن است که پاک سازی چنین جامعه ای از لوث وجود پلیدی های ناشی از دوری انسان ها از کرامت انسانی خویش، آن هم بدون هیچ گونه سُستی وکوتاه آمدن در اجرای دستورهای حیات بخش خدایی، مستلزمِ درگیری با پایگاه های سلطه ی اهریمنانی است که منافع خویش را فقط در دلِ سیاه جامعه ی دور از اولیای خدا یافته اند.
اصلاحِ چنین جامعه ای که لبریز از بیدادگری وفساد است، کاری بس دشوار خواهد بود؛ زیرا، همان طور که در گذشته بدان اشاره شد، امام (علیه السّلام) برنامه های خود را از راه های عادی ودر چهارچوب ملاک ها وقانون های طبیعی به اجرا در میآورد که یکی از آن ها پیشرفت دین وآیین خدا از طریق یاری بندگان صالح است.
از سویی، اداره ی جامعه ای رهیده از بندهای بردگی شیطان پرستان، آن هم به گستردگی تمام زمین، دولتی قوی وکارآمد می طلبد، دولتی که از یاران ودست یارانی ویژه تشکیل شده باشد، یاورانی که از هر جهت شایستگی های لازم برای تحمّل مبارزات طاقت فرسای اوّلیه وسختی های اداره ی جامعه ی پس از ظهور را داشته باشند تا در کنار ایشان، ناهمواری ها، هموار گردد وآن رهبر یگانه از بیابان غربت وتنهایی رها شود وزمین را لبریز از عدل وداد کند.
این، مطلبی است که علاوه بر، برخورداری از پشتوانه ی عقلی، در برخی از روایات هم مورد اشاره قرار گرفته است. فضیل بن یساراز امام صادق (علیه السّلام) نقل می کند که دربارهِ حضرت مهدی (علیه السّلام) فرمود:
له کنز بالطالقان ما هو بذهب ولافضّه...، ورجالٌ کأنّ قلوبهم زبرالحدید... بهم یَنصُرُ اللهُ اِمامَ الحق؛ ۴۳ برای حضرت مهدی (علیه السّلام) گنجی است در طالقان که از جنس طلا ونقره نیست... مردانی هستند که استواری دل هایشان برای دین خدا، همانند آهن است... خداوند متعال، به دست ایشان، امام وپیشوای حق را یاری می کند.
در حدیث دیگری مفضّل بن عمر از امام ششم، حضرت جعفر بن محمد صادق (علیهما السّلام)، روایت می کند که آن حضرت فرمود: وقتی امام مهدی(علیه السّلام) ظهور می کند، از جمله اوصافی که برای یاران خویش، هنگامِ فراخواندن ایشان، بیان می کند، این صفت است: «ومَن ذخرهم لِنُصرتی... ای کسانی که خداوند شما را برای یاری ونصرت من ذخیره کرده است».۴۴
در روایتی از اهل سنّت آمده است:
عن ابی جعفر قال: یظهر المهدی فی یوم عاشوراء...، قائمٌ بین الرُّکن والمقام، وجبریلُ عن یمَینِهِ ومیکائیل عن یساره، وتصیر اِلیهِ شیعتُه مِن اطرافِ الا رض تطوی لهم طیّاً حتّی یبایعوه، فیَملاءُ بِهمُ الا رضَ عدلاً، کما مُلِئَت جوراً وظُلما۴۵؛ مهدی (علیه السّلام) در روز عاشورا ظهور می کند... او، کنار خانه ی خدا بین رکن ومقام می ایستد. جبرییل، در سمت راست او، ومیکاییل، در سمت چپ او قرار می گیرد. شیعیان او، از مناطق مختلف (گوشه وکنار) زمین به سوی او روانه می شوند، به گونه ای که گویا زمین زیر گام هایشان حرکت می کند، تا این که با او بیعت می کنند. او، با کمک ایشان، زمین را پر از عدل وداد می کند همان طور که مالامال از ستم آشکار ونهان گشته بود.
همان گونه که مشاهده می شود، در این چند روایت شریف بعد از، تصریح به جایگاه نصرت رسانی اطرافیان امام زمان (علیه السّلام) با عبارت «یملا ء بهم الا رض عدلا » این مطلب خاطر نشان گشته که آن حضرت با کمک یارانِ با وفایش، زمین را پُر از عدل وداد می کند. وباید دانست که این، مسیری است که با مرور تاریخ وبررسی سرگذشت اولیای خدا در امّت های پیشین، به روشنی، به ما رُخ می نمایاند. آری! سنّت الهی برای پیشبرد اهداف دین وآیین حق، بر پایه ی یاری ومدد رسانی انسان های صالح به اولیای الله استوار شده است.
اکنون، با مروری کوتاه بر تاریخ، موضِعِ مرکزی مسئله ی «استنصار» را در دعوت برخی از انبیا واولیا مورد توجه قرار می دهیم:
ب) نیاز پیامبران به یاران
۱- حضرت لوط (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
لوط، آن پیامبر عظیم الشاءن خداوند، با آن که فرستاده ی خدا بود وحقّانیّت خویش را بر مردم از طریق معجزه ثابت کرده بود، ولی برای مبارزه با فرومایگان قوم خویش، آرزوی داشتن هم پیمانانی را کرد تا با تکیه بر ایشان بر منحرفان لجوج چیره گردد. آیه ی هشتاد سوره ی مبارک هود، حاکی از آرزوی او است که می فرماید:
(قال لو انّ لی بکم قوّه او آوی اِلی رکن شدید)؛ ای کاش مرا به شما اقتداری بود یا آن که از شرّ شما به رکن محکمی پناه می بردم.
بی گمان سخن از یاوران گفتن با تعبیر «قوّت وقدرت، ورکن محکمی که تکیه گاه پیامبر خدا» باشد، نشانه ی اهمّیّت وجایگاه رفیع نیروهای مدد رسان در مقام رویارویی با دشمنان است.۴۶ علاوه بر آن که باید توجه داشت که این سخن حضرت لوط (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) نه فقط آرزوی او در بُرهه ای از زمان که فریاد استنصار ویاری طلبی تمام انسان هایی است که در جهت پیشبرد جامعه ی بشری به سوی اهداف والای الهی، روزها وشب های عمر خویش را سپری کرده اند.
سرگذشت لوط، نه یک داستان که سنّت جاری خداوند در حقِ تمامی پیشوایان هدایت در میان امّت های خویش است.
۲- حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
در سرگذشت حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) می بینیم که بلافاصله، بعد از مبعوث شدن به رسالت، دست به درگاه پروردگار متعال بلند کرده واز او یاری کننده ای را طلب می کند که در به انجام رساندن آن مسئولیّتِ عظیم یاری اش کند:
(قال ربِّ... واجعَل لی وزیراً مِن اهلی هارون اخی اُشدُد بهِ اَزری واشرک هُ فی امری)۴۷ موسی عرض کرد: «پروردگارا!... واز اهل بیت من، یکی را وزیر ومعاون من قرار بده، که او برادرم هارون است، وبه وسیله ی او پشت مرا محکم کن، واو را در انجام دادن کارهایم با من شریک کن.».
علامه ی طباطبایی (رحمه الله) ذیل این آیات شریف چنین می فرماید:
«وزیر» از مادّه ی «وِزر» به معنای «بار سنگین» است. وزیر را از آن جهت وزیر نام نهادند که او سنگینی مسئولیّت ملک را تحمّل کرده وبه دوش می کشد... وموسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) بدان جهت از خداوند متعال درخواست وزیر کرد که مسئولیّت او دارای جوانب گسترده وپراکنده ای بود واو به تنهایی توانایی بر آمدن از عهده ی آن را نداشت، لذا نیازمند وزیری بود که او را یاری کرده ومقداری از مسئولیّت را بر عهده بگیرد وموسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) را پشتیبانی کند تا اندکی از سنگینی کار موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) کاسته شود.
در تأیید همین مطلب، جمله ی «اُشدُد بهِ ازری واشرکهُ فی امری» در ادامه ی آیات، به منزله ی تفسیر وبیانی است برای درخواست وزیر. این آیه، مسئولیّت وزیر را بیان کرده است.۴۸
این آیات، به صراحت، اهمّیّت جایگاه یاوران کارامد در مسیر پی ریزی یک حرکت ونهضتِ ضدّ شیطانی در برابر سردمداران ستم را بیان می کند وره پویان طریق هدایت بشری را به لزوم برخورداری از تشکیلاتی که توانایی بدوش کشیدن بخشی از مسئولیّت سنگین رهبری یک نهضت انقلابی را داشته باشد، متذکّر می شود.
۳- حضرت عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)
حضرت عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) نیز در گردش همین قانون حتمی پروردگار، رویاروی قوم حق ناشناسِ یهود قرار گرفت وبرای پشت سرگذاشتن دشمنی های ایشان، ندای یارخواهی سرداد.
جمعیّت یهود که قبل از آمدن عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) طبق بشارت های پیامبر خویش حضرت موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، در انتظار ظهور مسیح بودند، هنگامی که ظهور وی را در تضاد با منافعِ جمعی از ستمگران بنی اسراییل دیدند، از او روی برگرداندند وتنها عدّه ای محدود، گرد او حلقه زدند.
عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) پس از دعوت مستدلّ ومتقَن، دریافت که گروه یهود اِصرار در مخالفت وانکار وکج روی دارند، لذا در صدد جمع آوری یاورانی بر آمد که پشتوانه ی حرکت انقلابی وی را تأمین کنند، یاورانی که هم خود پاک باشند ونورانی وهم برای بیرون کشیدن دیگران از مُرداب مهالک دنیوی کوشش کنند، لذا صدا زد:«(مَن انصاری اِلی الله)۴۹ کیست که از آیین خدا حمایت کرده واز من دفاع کند.». حواریون در پاسخ عرض کردند: «(نحن انصارالله)۵۰؛ ما یاوران خدا هستیم.»، ودر مسیر یاری مسیح (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام) با دشمنان به مبارزه برخاستند، تا این که گروهی از بنی اسراییل به ایشان پیوسته وعدّه ای دیگر بر کفر خویش باقی ماندند. (فامنَت طائِفَه مِن بنی اِسرائیل وکفرَت طائفه)۵۱.
افزون بر این، خداوند تبارک وتعالی در ابتدای آیه ی چهاردهم سوره ی مبارک صف، تمام اهل ایمان را به یاری خویش فرا می خواند: (یا ا یُها الذین ءامَنُوا کُونُوا انصارالله)؛ ای اهل ایمان! یاران خدا باشید.
به راستی خداوندی که قِوام هر قدرتی به قدرت او بسته است، چرا ندای استنصار ویاری طلبی سر می دهد؟ آیا غیر از این است که اولیای برگزیده ی خدا که هدایت جامعه به دست ایشان است، با تکیه بر نیروی چنین یاورانی بار هدایت وسعادت انسان ها را به سر منزل مقصود می رسانند؟
بی تردید، قرآن مجید، با بیان این مطالب، در صدد پیوند دوران های گذشته با زمان حاضر است، ودر حقیقت، پیوند فکری وفرهنگی نسل حاضر را با گذشتگان، برای درک حقایق، لازم وضروری می داند؛ زیرا از ارتباط وگره خوردن این دو زمان (گذشته وحال) وظیفه ومسئولیّت آیندگان روشن می شود. در این آیات ونظایر آن ها، سنّت های خداوند در اقوام گذشته، خود نمایی می کند که هرگز جنبه ی اختصاصی نداشته وبه صورت یک سلسله قوانین حیاتی درباره ی همگان، گذشتگان وآیندگان، اجرا می شود.
۴- پیامبر اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)
با توجه به آن چه گذشت در می یابیم یکی از ویژگی های انقلاب های توحیدی، این است که در کنار موسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، هارون را داریم، در پیرامون عیسی (علی نبیّنا وآله وعلیه السّلام)، حواریون را، ودر نهضت رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) افراد ساخته شده در دوران پنهانی وتنهایی را مانند علی مرتضی (علیه السّلام) که خداوند متعال در آیه ی چهارم سوره ی مبارک تحریم نقش وی در یاری کردن فرستاده ی خویش را متذکّر شده وفرموده:
(فاِن تَظاهَرا علیه فاِنّ الله هو مَولیه وجبریلُ وصالحُ المؤ منین والملائکه بعد ذالک ظهیر)؛ اگر شما دو زن بر آزار پیامبر اتّفاق کنید [هرگز بر او غلبه پیدا نخواهید کرد]؛ زیرا خدا، یار ونگهبان او است وجبریل امین ومردان صالح وبا ایمان وفرشتگان حق، یار ومددکار اویند.
به اتّفاق مفسران شیعه وسنّی، مصداق بارز ومستقیم «صالحُ المؤمنین» امیر المؤمنین علی (علیه السّلام) است. گذشته از آن که نقش حیاتی آن حضرت در پشتیبانی رسول مکرم اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) در جنگها، درگیری ها، نشیب وفرازهای سخت وطاقت فرسای دوران خفقان مکه وروزهای پرالتهاب مدینه، بر کسی پوشیده نیست.
ج) نقش یاران در زندگانی امامان
در تاریخ امامان معصوم (علیهم السلام) نیز نیازمندی به چنین پشتوانه ای را به صورت متعدّد در دوره ی هر امامی مشاهده می کنیم. شواهد بسیاری وجود دارد که دلالت می کند بر این که اگر امامان (علیهم السّلام) پیروان نیرومند ویاران متعهد وکارایی داشتند، در برابر دشمنان دست به اقدامات نظامی می زدند وحکومت حقّ اسلامی را تشکیل می دادند، ولی این وظیفه را به طور نامعیّنی به تأخیر انداختند تا زمانی که فعّالیّت های فکری پیروان شان به بار بنشیند وترجمان آگاهی سیاسی ومذهبی آنان شود ودر همین مسیر، بالا خره، یکی از امامان معصوم (علیهم السّلام) قادر شود با ابزار نظامی، حکومت را به دست گیرد.
۱- حضرت علی (علیه السّلام)
در رابطه با حکومت حضرت علی (علیه السّلام) که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) برپا نشد، در روایتی از فضل بن شاذان که به امام باقر (علیه السّلام) منتهی می گردد، چنین آمده است:
رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) به امیرمؤ منان علی (علیه السّلام) خطاب فرمود: «یا علی! اِن قریشاً ستُظهَر علی ما استَب طنَت ه وتجتمع کلمتُهم علی ظُلمک وقهرک. فاِن وَجدتَ اعواناً فجاهِدهُم، وَاِن لم تجد اعواناً فکُف یدک واَحقِن دَمَک؛ فاِنَّ الشهادَه مِن وَرائک. وَاعلَم انّ ابنی یَنتقِمُ مِن ظالمیک وظالمی اولادِک وشیعتک فی الدنیا، ویُعَذّبهم الله فی الاخِره عذاباً شدیداً.»؛ ای علی! همانا قریش، به زودی، علیه تو برخواهند خاست وبه خاطر ظلم وغلبه بر تو، دست به دست هم خواهند داد. اگر یاورانی یافتی، پس به جهاد با ایشان برخیز، واگر نیافتی کسانی را که تو را یاری کنند، پس دست نگهدار وخون خویش را حفظ کن. به درستی که شهادت، در انتظار تو است. بدان که فرزند من [مهدی (علیه السّلام)] از ستمگران بر تو وبر فرزندان وشیعیان ات در دنیا انتقام خواهد گرفت، وخداوند در آخرت ایشان را به عذاب سخت مبتلا خواهد کرد.
در این هنگام، سلمان فارسی از آن حضرت پرسید: «ای رسول خدا! (آن فرزندی که از دشمنان انتقام خواهد گرفت) کیست؟». حضرت فرمود:
التاسع مِن وُلدِ ابنی الحسین، یظهر بعد غیبتِهِ الطویله، فَیُعلِنُ امرَ الله ویظهر دین الله وینتقم مِن اعداء الله ویملا الا رض قسطاً وعدلاً کما مُلِئَت جوراً وظلماً۵۲ نهمین از فرزندان پسرم حسین (علیه السّلام) که بعد از غیبتی طولانی، آشکار می شود، پس امر خدا را ظاهر می گرداند ودین او را پیدا می سازد، واز دشمنان خدا انتقام می گیرد، زمین را پر از عدل وداد می کند، هم چنان که لبریز از ظلم وجور شده است.
به راستی چرا امیر المؤمنین (علیه السّلام) که خود «در کودکی، بزرگان وشجاعان عرب را به خاک افکند وشاخه های بلند درخت قبیله های بت پرستی را درهم شکست»۵۳ حال، برای ستاندنِ حق خویش، مأمور می شود که اگر یاوری پیدا کرد، اقدام کند؟
این حدیث شریف، به روشنی بیان می کند که مسئولیّت جلوگیری از ریخته شدنِ خون ولیٍّ خدا، بر عُهده ی انسان های لایق وکارامدی است که توانایی حفاظت از جان امام خویش را داشته باشند. در پرتو وجود چنین یارانی است که حجّت خدا مجالِ قد عَلَم کردن در برابر دشمنان دین خدا را خواهد یافت. در صورت فقدان این عنصر حیاتی از پهنه ی زندگی سیاسی ولیّ خدا، او، مأمور به سکوت است، حتّی در مقابل اساسی ترین انحرافات پدید آمده در مسیر سعادت بندگان خدا، که خلافت وجانشینی رسول خدا باشد.
به راستی، چرا آن علی(علیه السّلام) که به فرموده ی پیامبر اسلام (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) «اگر مردم شرق وغرب عالم در برابرش بایستند، بر همه ی آنان غلبه می کند۵۴ در خطبه ی یکصد وهشتاد ویکم نهج البلاغه۵۵، پس از یادِ مهدی موعود (علیه السّلام) لب به گلایه از اطرافیان خود می گشاید، با حال گریه دست بر محاسن سپیدش می زند وخاطره ی یاران با وفایش، عمّار وابن تّیهان وذوالشهادتین و... را زنده می کند؟ آیا پاسخ، جز این است که مردی چون علی (علیه السّلام) نیز برای دست یابی به اهداف بلند خویش، به یاورانی چون مالک اشترها که جان بر کف، در پی تحقق اهداف امام خویش هستند، نیازمند است؟
مرور خطبه های ۲۷ و۶۹ و۷۰ و۹۶ و۱۸۱ نهج البلاغه۵۶ ونیز دقّت در ماجراهای کوچک وبزرگ دوران حکومت امام اوّل (علیه السّلام) به ما می نمایاند که کمیِ اطرافیان لایق وکارامد، در کوتاهیِ عمر دولت آن حضرت تأثیر زیادی داشته است.
۲- امام حسن مجتبی (علیه السّلام)
تا کنون روشن شد که در هر انقلاب وحکومتی، پس از رهبری، جریان اصلی مقاومت واداره ی امور، بر عهده ی نیروهای مخلص وکارامدی است که بیش ترین فشار وبار حرکت را بر شانه کشیده وهسته ی مرکزیِ نظام را تشکیل می دهند.
آن چه از خلال روایات به دست می آید، این است که اگر امام دوم، حضرت حسن بن علی (علیهما السلام) اطراف خویش، چنین یاوران ومدیرانی را می یافت، دست از حکومت نوبنیان خویش نمی کشید. خیانت سه تن از سرلشکران آن حضرت وطاقت نیاوردن ایشان در مقابل سیم وزَرهای معاویه لعنه الله که در نهایت به ترک لشکرگاهِ امام خویش وپیوستن به سپاهیان دشمن منجر شد، از سختی امتحاناتی حاکی است که شیعیان برای نشان دادن میزان پایداری وصداقت خویش نسبت به حق با آن روبه رو هستند،۵۷ آزمایشاتی که حکم غربال مدعیان طرفداری از حجّت خدا را دارند، ودر صورت سربلند بیرون آمدن از آن، حجّت را بر ولیّ خدا، برای رویارویی با دشمنان تمام می کند.
مرور تاریخ زندگی امام حسن مجتبی(علیه السّلام) به ما نشان می دهد که عمده ترین علت در کناره گیری آن حضرت از میدان جنگ با معاویه لعنه الله، وواگذاری زمام حکومت به وی، نداشتن یاران با وفایی بود که آن امام مظلوم(علیه السّلام) را در مقابل دشمن نصرت دهند.
حضرت حسن بن علی(علیهما السّلام) در کلامی نورانی علت قبول صلح را چنین بیان می فرماید: وَالله ما سلمتُ الا مر اِلیه اِلاّ انّی لم اجِد انصاراً، ولو وَجدَتُ انصاراً لقاتَلتُهُ لیلی ونَهاری...۵۸ به خدا سوگند! من کار را به معاویه واگذار نکردم مگر به این دلیل که یاور نیافتم، واگر می یافتم کسانی را که یاری ام می کردند، در طول شب وروزام با او می جنگیدم.
۳- امام حسین (علیه السّلام)
تأثیر فراوان برخورداری از یاران کارامد وهواداران استوار گام ومخلص، تا آن جاست که در بررسی تاریخ حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) به این نتیجه می رسیم که وجود چنین یارانی، در ورود آن حضرت به میدان خونین دفاع از اصول شریعت، ایفا کرده است.
در نقلی، مهم ترین دغدغه ی جناب عقیله ی بنی هاشم حضرت زینب کبری (علیها السلام) که در شب عاشورا، در رابطه با یاران امام حسین (علیه السّلام) بروز کرده، او، به آن حضرت عرض می کند:
اخی! هل استعلمتَ مِن اصحاب نیّاتهم؟ فاِنّی اخشی ان یسلموک عند الوثبه واصطکاک اسنه؛ برادر جان! آیا از مقاصد ونیّت های یاران ات آگاهی پیدا کرده ای؟. من از آن می ترسم که ایشان تو را در سختی جنگ رها کنند.
سیدالشهداء (علیه السّلام) در پاسخ، گریست وفرمود:
اما وَاللهِ! – لقد نهرتُم وبَلَو تُهم ولیس فیهم الا شوَش الا قعسَ، لَیستأنِسوُنَ بالمَنّیه دونی استیناس الطفل بِلَبنِ اُمّه؛ ۵۹ به خدا سوگند! من ایشان را از خودم راندم وآزمایش کردم. در میان آنان، کسی که مُتکبر وفراری از کار باشد، نیست. به درستی که اُنس ایشان به کشته شدن در رکاب من، بیش تر است از اُنس طفل شیرخوار به شیر مادر.
آزمایش اطرافیان از سوی حضرت امام حسین (علیه السّلام)، حاکی از رابطه تنگاتنگ نحوهِ تصمیم گیری رهبر با موقعیت روحی وروانی واخلاقی واعتقادی یاران است. همان گونه که اعلامِ برداشتن بیعت از ذمّه اطرافیان در منازل مختلفِ سفر به کربلا، به خصوص در شب عاشوراء، خبر از آن می دهد که سیدالشهداء (علیه السّلام) به طور مستمر، در پی پاکسازی اطرافیان خود بودند تا در نهایت کسانی به عنوان یار در کنار آن حضرت باقی بمانند که ناب ناب ودر بالاترین درجه خلوص باشند.
در بیان دیگری، آن حضرت یاران خویش را چنین توصیف می کند:
فاِنّی لا اعلم اصحاباً اوفی ولاخیراً مِن اصحابی۶۰ به درستی که من، یاران وهمراهانی با وفاتر وبهتر از اصحاب خویش نمی شناسم.
این، خود، نشانه ی آن است که بودن ونبودن چنین اصحابی، در تصمیم سازی برای رهبری یک نهضتِ پایدار، بسیار حایز اهمّیّت است. به درستی که عدم وجود یارانی جان بر کف در اطراف حضرت حسن بن علی (علیهما السلام) باعث شد تا حضرت اش رویاروییِ نظامی با معاویه لعنه الله را که به منزله ی به کارگیری آشکار تمام قوا برای ریشه کنی باطل وپی ریزی وحفاظت از حکومت حق است، امری نابه جا به شمار آورد، ودر مقابل، وجود همین یاران، هر چند اندک، پیرامون حضرت حسین بن علی (علیهما السلام)، عاملی مهم گشت تا قیام به شمشیر بهترین راهِ احیای آیین رو به اُفولِ اسلام ناب به حساب آید.
به راستی، آیا یاران حضرت مهدی (علیه السّلام) می توانند کم تر از یاوران سیدالشهداء (علیه السّلام) باشند که ظهر عاشورا، جسم خویش را سپر تیرهای بلا کردند تا حجّت خدا، در امنیّت، به اقامه ی نماز بپردازد؟
ضرورت عبرت آموزی از عمل کرد پیشینیان، طرح این پرسش را بایسته می کند که آیا اگر اهل کوفه به جای پایمال نمودن بیعت خویش با سبط پیامبر اکرم(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم)، حضرت امام حسین(علیه السّلام)، بر عهد خویش درباره ی یاری آن حضرت، ثابت واستوار باقی می ماندند، آیندگان شاهدِ رقم خوردنِ صفحات تاریخ با چه محتوا ومطالبی بودند؟
۴- امام صادق (علیه السّلام)
بعد از شهادت امام سوم (علیه السّلام) نیز امامان دیگر، از این رکن اساسی غافل نبودند وبر حسب اقتضای زمان، در صدد تربیّت مُهره هایی بر آمدند تا در صورت تشکیل دولت حق الهی، ایفای نقش کنند وتوانایی عهده گیری بخشی از مسئولیّت نهضت را داشته باشند.
این برنامه، به طور پنهانی ادامه داشت تا آن که توقّع زود هنگام برخی از یاران امام صادق (علیه السّلام) در برپایی حکومت ناب اسلامی به دست آن حضرت، سبب شد تا حضرت اش ضمن پرده برداری از این استراتژی، ناکاراییِ اطرافیان را علّتی مهم در عدم تشکیل حکومت اصیل توحیدی به دست خویش برشمارَد.
در روایتی، وقتی که برخی از اصحاب امام ششم (علیه السّلام) به آن حضرت ابراز محبّت کردند وبا بیان کثرتِ جمعیّت شیعیان، به صورت کنایه، از زمان قیام آن حضرت وتشکیل حکومت حق الهی می پرسند امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
«اما لوکَمُلَت العدّه الموصوفه ثلاثمئه وبضعه عشر، کان الذی تریدون...»۶۱؛ آگاه باش! هرگاه آن عدّه ی وصف شده [که توانایی یاری ما را، در تشکیل دولت الهی دارند] به سیصد واندی نفر برسند، آن زمان، آن چه شما در خواست می کنید، محقّق خواهد شد.
در روایت دیگری، هنگامی که سُدیر صیرفی وارد بر امام صادق (علیه السّلام) شده وعرض کرده: «وَاللهِ ما یَسعُکَ القعود؛ به خدا سوگند! اکنون زمان نشستن شما نیست [بلکه باید قیام کنید وحکومت تشکیل دهید]»، آن حضرت، علّتِ این سخن سدیر را جویا می شود. وی در پاسخ می گوید: «لکثره موالیک وشیعَتِک وانصارک. وَاللهِ! لوکانَ لا میرالمؤ منین (علیه السّلام) مثل ما لک مِن الا نصار والموالی والشیعه، ما طَمعَ فیه تَیمٌ ولاعُدیّ؛ به خاطر فراوانی دوست داران وپیروان ویاوران شما. به خدا سوگند! اگر امیرالمؤ منین (علیه السّلام) به اندازه ی شما کمک کار ودوست دار وپیرو داشت، هرگز قبایل قریش (تیم وعدی)۶۲ در خلافت وحکومت طمع نمی کردند».
امام صادق (علیه السّلام) در ادامه، از تعداد یاران وموالیانی که سُدیر از آنان سخن می گفت، پرسید. او در پاسخ می گوید: «تعداد آنان، صدهزار نفر است». حضرت با تعجّب به گفته وی می نگرد، ولی او در جواب می گوید: «بلکه دویست هزار نفر» ودر ادامه، برای تأکید بر این تخمین خویش اضافه می کند: «بله؛ حتّی نیمی از مردم دنیا از یاران شما هستند.». امام صادق (علیه السّلام) در پاسخ سدیر می فرماید: «بر تو است که به همراه ما به «ینبع» [نام روستایی در نزدیکی مدینه] بیایی»... در دنباله ی حدیث، سدیر می افزاید:
به همراه حضرت رفتم تا آنکه وقت نماز در سرزمینی پیاده شدیم. امام صادق (علیه السّلام) در این هنگام، نگاهی به جوانی که در آن نزدیکی بُز می چراند، افکند وفرمود: «یا سدیر! وَاللهِ! لوکانَ لی [شیعه] بعددِ هذهِ الجدیان ما وسعِنی القعود؛ ای سدیر! به خدا قسم! اگر پیروان من به تعداد این بُزها بودند، بر پای نمی نشستم [وقیام می کردم].
سدیر می گوید: «بعد از تمام شدنِ نماز، حیوانات آن گلّه را شمردم ویافتم که عدد آن ها از هفده تجاوز نمی کند!».۶۳
آن چه از این روایت شریف به روشنی قابل استفاده است، این است که سدیر صیرفی، با نگاه سطحی خویش به جامعه ی آن روز، عامل اساسی در قیام مسلّحانه وپی ریزی حکومت ظلم ستیز توحیدی را فقط برخورداری از مقبولیّت مردمی وپشتیبانی ظاهری توده ها می دانست: در حالی که از نگاه نافذ امام صادق (علیه السّلام)، مهم تر از چنین زمینه ی مردمی، در اختیار داشتن مُهره های کلیدی ونیروهای مشکل گشایی است که در مواقع ومراحل حسّاسِ نهضت، رهبری را از قرار گرفتن در بن بست برهانند وبا کارسازیِ به موقع، سنگینی مسئولیّت های مختلف اجرایی را از دوش پیشوای قیام می کاهند.
یاورانی که از ایشان سخن گفته می شود، انسان هایی هستند وارسته که بر اساس عقاید استوار خویش، سرپرستیِ امام معصوم (علیه السّلام) را ناشی از ولایت الله بر تمامی موجودات می دانند هیچ چیزی را بر امر امام خود مقدّم نمی دانند، سعادت را در گروِ رضای او یافته اند، واز خود در برابر اراده ی معصوم (علیه السّلام) تدبیری ارائه نمی دهند ودر کار او چون وچرا نمی کنند.
این، نکته ای است که در روایت سهل بن حسن خراسانی، از امام صادق (علیه السّلام) به روشنی، نمایان است.
وی هنگامی که به آن حضرت عرض می کند: «چه چیز شما را واداشته تا آن که از حق مسلّمِ خویش (حکومت) باز بنشینید؟ در حالی که صد هزار شیعه ی پا در رکاب وشمشیر زن در اختیار شماست؟»، امام صادق (علیه السّلام) دستور می فرمایند تا تنور آتش را روشن کنند، وقتی شعله ی آتش برافروخته شد، حضرت به او دستور می دهند که وارد تنور شود! او که گمان کرده بود، امام (علیه السّلام) از سخنان اش غضب ناک شده وقصد مجازات اش را دارد، عرض می کند: «آقا! مرا ببخشید! به آتش عذاب ام نکنید!»، در همین وقت، هارون مکّی در حالی که کفش هایش را به دست گرفته بود وارد می شود وخدمت امام خویش سلام عرض می کند. حضرت بدون هیچ مقدّمه ای به او می فرماید: «کفش هایت را بگذار ودرون تنور بنشین!». هارون مکّی نیز بدون هیچ گونه درنگ وپرسشی، این کار را انجام می دهد. امام (علیه السّلام) در این حال به گفت وشنودِ خود با مرد خراسانی ادامه می دهد ومطالبی را درباره ی خراسان به او می فرمایند که گویا از نزدیک در جریان آن ها بوده است. پس از آن، رو به سهل بن حسن خراسانی کرده ومی فرماید: «برخیز وداخل تنویر را بنگر!». او می گوید: «هنگامی که به درونِ آتشِ در حال زبانه کشیدن نگاه کردم، هارون را در حالی دیدم که چهار زانو نشسته بود وبا دیدن ما سلام می کند». در این وقت امام صادق (علیه السّلام) از مرد خراسانی می پرسد: «در خراسان، چه تعداد مثل این شخص می شناسی». سهل در پاسخ می گوید: «به خدا قسم! یک نفر هم این گونه نداریم.». در این هنگام حضرت می فرمایند:
اما اِنّا لا نخرج فی زمانٍ لا نجد فیه خمسه معاضدین لنا! نحن اعلم بالوقت!۶۴ (آگاه باش! ما، در زمانی که پنج تن یاور وکمک کار پیدا نکنیم، قیام نمی کنیم! [آری] ما آگاه تریم که وقت قیام چه زمان است!».
مشاهده می شود که در این روایت، امام ششم (علیه السّلام)، فقط، امثال هارون مکی را لایق وشایسته ی معاضدت ومددکاری ویاری خویش می داند، یعنی انسان هایی که به دستور امام (علیه السّلام) همانند دستور خدا توجّه می کنند وبه همین جهت، پیش از آن که دشواری امر مولایشان در نظرشان جلوه کند، مقام رفیع وبلندِ امر کننده، نظرشان را جلب می کند وهیچ گاه، راضی به زمین ماندنِ دستور امام خویش نمی شوند.
نکته ی دیگری که شاید بتوان از این حدیث استفاده کرد، این است که مرد خراسانی، با نگاه سطحی خویش، فقط تعداد انسان هایی را که بدون به میان آمدن پای امتحان، دم از یاری اهل بیت (علیهم السّلام) می زدند، دیده بود. در حالی که امام صادق (علیه السّلام) به او فهماند که نه تنها امر برپایی حکومت به دست حجت خدا، بدون امتحان وجداسازی وغربال یاوران با وفا از دیگران، تحقّق نمی یابد، بلکه در این وادی، امتحانی سخت ودشوار صورت خواهد گرفت.
۵- حضرت مهدی (علیه السّلام)، (علت غیبت، مانعِ ظهور)
تا کنون با آن چه گذشت، روشن شد که سنّت قطعی الهی چه در میان پیامبران وچه در میان امامان معصوم (علیهم السّلام)، چنین استوار شده که هر پیشوای عادلی برای پیشبرد اهداف اش نیازمند به یاورانی است که پشت گرمی رهبر خویش را فراهم کنند؛ به گونه ای که آن رهبر، ایشان را تکیه گاه خویش بداند، اکنون باید بگوییم، رهاورد بررسیِ احادیثی که علّت یا علت های غیبت امام دوازدهم (علیه السّلام) را بیان می کند، به ما نشان می دهد که یکی از بارزترین علّت های عدم ظهور، خوف آن حضرت بر جان خویش است. این، نشانه ی آن است که امام زمان (علیه السّلام) نیز در زمانی قیام می کند که این مانع از میان برداشته شده باشد؛ چرا که اگر حضرت مهدی (علیه السّلام) پیش از برطرف شدنِ این مانع، ظهور کند، یقیناً، مورد آزار واذیّت دشمنان قرار می گیرد وهمان عاقبتی که دیگر امامان داشتند در انتظار امام دوازدهم (علیه السّلام) هم خواهد بود.
در حدیثی، زراره، یکی از یاران امام صادق (علیه السّلام) می گوید: امام ششم (علیه السّلام) فرمود: «امام قائم (علیه السّلام) پیش از ظهور خویش، مدّتی از چشم ها غایب خواهد شد.». عرض کردم: «علّت آن چیست؟». فرمود: «یخاف القتل»؛ بر جان خویش بیمناک است».۶۵
در روایت دیگری، زمان پایان خوف وپنهان شدن آن حضرت از دید صاحبان قدرت، به وقتی موکول شده که اذن بر نصرت ویاری اش از جانب خداوند متعال مورد تأیید قرار گرفته باشد.۶۶
در کنار هم قرار دادن این احادیث، به ما می نمایاند که نبودن اصحاب لایق وکارامدی که مسئولیّت حفاظت از جان امام دوازدهم (علیه السّلام) ویاری ونصرت وی در اوج تشکیل حکومت جهانی را بر عهده بگیرند، مانع اساسی در غیبت آن حضرت است.
مرحوم شیخ طوسی، بعد از آوردن روایات، این چنین، می افزاید:
ولمِثل ذالک اختفی رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فی الشعب تاره واُخری فی الغار وقعداءمیرالمؤ منین (علیه السّلام) عن المطالبه بحقّه۶۷؛ به خاطر خوف از قتل بود که رسول خدا (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) زمانی به شعب پناه برد وهنگامی هم در غار مخفی شد، وبه همین دلیل بود که امیرالمؤ منین (علیه السّلام) از مطالبه وستاندن حق خویش صرف نظر کرد.
به راستی، آیا رفع این مانع، یعنی زایل شدن خوف امام دوازدهم (علیه السّلام) بر جان خویش، قبل از فراهم آمدن یاران با وفا وکارامدی که میثاق بر پاسداری از آن حضرت بسته باشند، با ایثار وجانبازی خویش، دشمنان را از اطراف امام زمان (علیه السّلام) پراکنده کنند وبا شجاعت وسلحشوری از آن حضرت دفاع کنند، ممکن خواهد بود؟ در حدیثی، امام سجاد (علیه السّلام)، این نکته را مورد تاءیید قرار داده، فرموده:
... ثم یخرج الی مکّه والناس یجتمعون بها... فیقوم هو بنفسِهِ، فیقول: «ایّها الناس! انا فلان بن فلان؛ انا ابن نبی الله؛ ادعوکم الی ما دعاکم اِلیه نبی الله.»، فیقومون اِلیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثمئه وینیف علی الثلاثمئه فیمنعونه منه...۶۸؛ پس از آن که امام زمان (علیه السّلام) به سوی مکه روانه گشته ومردم در آن جا گِرداگرد آن حضرت جمع شوند... حضرت ایستاده ومی فرماید: «ای مردم! من، فلانی فرزند فلانی هستم. من، پسر نبی خدا هستم. شما را به سوی آن چه پیامبر خدا بدان خواند، فرا می خوانم.». در این هنگام، عدّه ای بر می خیزند تا آن حضرت را به قتل برسانند، امّا سیصد واندی از یاران حضرت مهدی (علیه السّلام) مانع این کار شده [واز آن حضرت حفاظت می کنند].
این نکته، در احادیثی که از طرق اهل سنّت به ما رسیده، نیز مورد اشاره قرار گرفته است. در حدیثی، محمّد بن حنفیه می گوید: نزد حضرت علی (علیه السّلام) بودیم که مردی درباره ی حضرت مهدی (علیه السّلام) از آن حضرت پرسید. امیرالمؤ منین (علیه السّلام) در پاسخ فرمود:
... ذاک یخرج فی آخر الزمان. اِذا قال الرجل: «الله! الله!»، قُتل، فیَجمعُ الله تعالی له قوماً...۶۹؛ او، در آخر الزمان خروج می کند، هنگامی که آن مرد بگوید: «خدا! خدا!»، به قتل می رسد، امّا خداوند متعال برای [دفاع از] او گروهی را جمع می کند.»
در این رابطه مرحوم شیخ طوسی، در ابتدای فصل پنجم از کتاب الغیبه که درباره ی علّت غیبت امام زمان (علیه السّلام) نوشته شده است، چنین می فرماید:
هیچ علّتی مانع از ظهور آن حضرت نیست، مگر خوف وبیم ناکی وی بر جان خویش؛ چرا که اگر هر عاملی غیر از این در میان بود، هرگز جایز نبود که امام زمان (علیه السّلام) از دیده ها مخفی بماند، بلکه بر او بود که مشقّت ها واذیّت ها را تحمّل کند؛ زیرا، جایگاه ومقام امامان وانبیاء (علیهم السّلام) نزد خداوند با به جان خریدن سختی ها رفیع وبلند می گردد.۷۰
این نکته، از منظر دانشمندان دیگری مانند سید بهاءالدین نجفی، نویسنده ی کتاب «منتخب الا نوار المضیئه» مخفی نمانده است. او نیز در این باره می گوید:
از آن جا که ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) سبب برپایی حدود واجرای بسیاری از احکام می شود، وغیبت ونهان بودن وی باعث تعطیل شدن وکنارماندن بسیاری از حدود شریعت پیامبر اسلام(صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) شده است، پی می بریم که سبب اصلی در غیبت آن حضرت از ناحیه ی خداوند متعال وامام زمان (علیه السّلام) نیست؛ چرا که در این صورت، لازم میآمد که خدا وامام (علیه السّلام)، واجبی را که همان اقامه ی حدود واجرای دستورات اصیل اسلامی است ، ترک کرده باشند وچنین چیزی برایشان محال است. بنابراین، باید بگوییم، سبب اساسی در مخفی بودن امام عصر (علیه السّلام) از دیده ها، نبودن یاور وصلاحیّت نداشتن جامعه ونسل حاضر برای پذیرش آن امام همام است.۷۱
در روایتی ذیل این آیه ی شریف (یا ایّها الذین ءامنوُا مَن یرتد منکم عن دینِه فسوف یأتِی اللهُ بقومٍ یحبُّهم ویحبُّونه اذلّه علی المؤ منین اعِزه علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله ولایخافون لومه لائم ذالک فضلُ الله یؤتیهِ مَن یشاء والله واسع علیم)۷۲
امام صادق (علیه السّلام) چنین می فرماید:
صاحب این امر [حضرت مهدی (علیه السّلام)] در پرتو این آیه، در حمایت چنین یاران آگاه ودلاور محفوظ می ماند.۷۳
این روایت شریف، در ضمن آن که ویژگی های یاران امام دوازدهم (علیه السّلام) را در پرتو آیه ی فوق مورد اشاره قرار می دهد، یکی از وظایف مهم وغیر قابل اغماض ایشان را حمایت وحفاظت از حضرت مهدی (علیه السّلام) برمی شمرد وآن را مورد تأکید قرار می دهد.
به راستی، امام موعود، انقلاب خویش را با یاری کدامین یاوران آغاز می کند وبا پشتیبانی چه مردانی حکومت خویش را استمرار می بخشد؟ آیا او که آخرین ذخیره ی خدا ویگانه منجی بشریت است، می تواند به امید یارانی که «همچون یاران علی (علیه السّلام) از مردانگی جز صورت وقیافه ای را به ارث نبرده بودند ودر صفت به کودکان بی خرد می ماندند ودر حقیقت همانند عروسان حجله نشین بودند»۷۴، قیام کند؟
مهدی (علیه السّلام) که قیام خویش را در نهایت عزّت واقتدار آغاز می کند وبا هدف گسترش آیین خدا در پرتو حکومت بلا منازع الهی ادامه می دهد، دشمنانی کینه توزتر از خوارج، مکّارتر از معاویه لعنه الله وقدرت مندتر از عمرو بن عبدُ ود پیش روی دارد در این میدان، نیازمند یاورانی است که در شجاعت وبصیرت وشیفتگی، مانند مالک وعمّار ومیثم باشند، کارگزارانی که بازوان اجرایی حکومت اش باشند وعاملان اقامه ی عدل وبسطِ شریعتِ حیات بخش الهی در جامعه. شایستگی، توانمندی، استوار گامی وسلامت رفتاری آنان، بی گمان، مهم ترین نقش را در سامان یابی جامعه ی پس از ظهور در ابعاد مختلف ایفا خواهد کرد. به جهت کارایی، نیرومندی، شکست ناپذیری وجمع شدن بسیاری از اوصاف والای اخلاقی واعتقادی در ایشان، هنگامی که امام زمان (علیه السّلام) ظهور می کند، یاران اش را نه فقط با نامِ یار ویاور که با عنوان «خاصّان، ونزدیکان ارج وقرب دار» برای یاری خویش فرا می خواند.
در حدیث مفضّل از امام صادق (علیه السّلام) این طور آمده:
... فیصرخ صرخه فیقول! «یا معاشر نقبایی واهل خاصّتی ومَن ذخرهم الله لنُصرتی قبلَ ظهوری علی وجهِ الا رض! ائتونی طائعین...؛۷۵ ای گروه نزدیکان من وای خاصّان من وای کسانی که خداوند برای یاری من، بر روی زمین پیش از ظهورم، ذخیره شان کرده بود! با رغبت نزد من آیید...».
نکته ی جالب توجه دیگری که در این حدیث شریف نمایان است، ونباید مورد غفلت قرار گیرد، این است که از عبارت: «وَمن ذخرهم لنصرتی قبل ظهوری علی وجه الا رض» چنین استفاده می شود که یاران امام زمان، باید پیش از ظهور ودر دوران غیبت ساخته شوند. از این رو، زمان پیش از ظهور را باید فرصت تکامل روحی، اعتقادی، سیاسی، فرهنگی شیعیان در جهت آمادگی برای یاری امام دوازدهم (علیه السّلام) دانست.
این نکته، با بررسی احادیثی که در این باره به دست ما رسیده اند، تکمیل می شود؛ چرا که در برخی از روایات، ساعت ظهور آن مُصلح کلّ، چنین گزارش شده است که آن حضرت قبل از آن که کنار کعبه برود وبا تکیه بر آن، باصدای دل آرای خود، آغاز حکومت وقیام خویش را به گوش جهانیان برساند، در مکانی به نام «ذی طوی» در انتظار آن سیصد وسیزده یارِ خاصّ اش، توقّف می کند وبعد از آمدن وپیوستن ایشان به امام خویش، امام مهدی (علیه السّلام) به همراه آنان به کنار کعبه رفته وظهور وبروز خویش را اعلام می کند.۷۶
علاوه بر آن، حضرت اش، دست به هیچ گونه اقدام نظامی نخواهد زد، مگر آن که حدّاقلّ ده هزار نفر هوادارِ پا در رکاب برای سپاهش جمع شوند.۷۷
تمامی این روایات ومطالب گهر بار نهفته در لابه لای احادیث، به ما می نمایاند که از جمله عوامل اساسی وغیر قابل چشم پوشی در تشکیل یک حکومت جهانی که قصد بنیان کنی ریشه های ظلم وفساد وپی ریزی نظام آرمانی تمام اولیای خدا، از آدم تا خاتم را دارد، برخورداری از یاورانی کارامد، استوار گام، نستوه، جان بر کف است که در جریان مبارزه با سران کفر وطغیان وستم ودگرگون ساختن اوضاعِ نابه هنجار جامعه ی بشریِ پیش از ظهور، از یگانه ذخیره ی الهی بر روی زمین حفاظت وحمایت، واو را در رسیدن به اهداف اش یاری کنند.
افزون بر این باید در نظر داشت که وظیفه ی این یاران، منحصر به روزهای نخستینِ قیام امام زمان (علیه السّلام) که سپاهیان حضرت اش در گیر ودارِ مبارزه با سردمداران ستم پیشه ی جهان هستند، نمی شود، بلکه ایشان، بعد از برپایی واستقرار حکومت عدل الهی در سرتاسر گیتی، در ادامه ی فعّالیّت های شبانه روزی خویش، اداره وسرپرستی بخشی از جامعه ی پس از ظهور را بر عهده خواهند گرفت ودر حقیقت، به منزله ی بازوان اجرایی حکومت امام دوازدهم (علیه السّلام) خواهند بود.
در حدیثی امام صادق (علیه السّلام) می فرماید:
گویا، امام قائم (علیه السّلام) را بر فراز منبر کوفه مشاهده می کنم که سیصد وسیزده تن از یاران اش، به تعداد جنگاوران بدر، پیرامونش را گرفته اند. این یاران، پرچمداران وحاکمان بر مردم در زمین از جانب خدا هستند.۷۸
در حدیث دیگری نیز امام سجّاد (علیه السّلام) چنین می فرماید:
اِذا قام قائمنا اذهب الله (عزَّ وجلَّ) عن شیعتنا العاهه وجعل قلوبهم کزبرالحدید وجعل قوّه الرجل منهم قوّه اربعین رجلاً ویکونون حکّام الا رض وسنامها۷۹؛ هنگامی که قائم ما اهل بیت (علیهم السّلام)، قیام کند، خداوند متعال، حزن واندوه را از شیعیان ما برمی دارد ودل های ایشان را [در ایمان] پولادین می کند، ونیروی یک مرد از ایشان را به ازای چهل مرد قرار می دهد. ایشان هستند که حاکمان بر روی زمین.
بنابراین، بر منتظرانی که امید ظهور مهدی آل محمد (علیهم السّلام) را روشنایی بخشِ دیدگان وحیات بخش قلب هایشان قرار داده اند، واجب است که خط مشی انتظار خویش را از میان دستور ورهنمون های امامان هدی (علیهم السّلام) پیدا کرده وسرمایه ی عمر خویش را در راهی صرف کنند که به طور قطع ویقین، به پی ریزی وبرپایی حکومتِ امید دل ها ومصلح دنیا می انجامد.

پى نوشت ها:
سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار - شماره 7

۱. آل عمران: ۱۴۰.
۲. مجادله: ۲۱-۲۰.۳. انبیا: ۱۸.
۴. فرهنگ معین، فرهنگ عمید.
۵. معجم الوسیط، العین، مقاییس اللغه، ذیل ماده وطیء.
۶. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷.
۷. مصباح اللغه، مقاییس اللغه.
۸. روم: ۴۴.
۹. کهف: ۱۰.
۱۰. (قد خلت مِن قبلکم سنن فسیروا فی الا رض فانظروا کیف کان عاقبه المکذّبین) آل عمران: ۱۳۷؛ احزاب: ۳۸؛....
۱۱. نجم: ۴۱-۳۹.
۱۲. کافی، ج ۱، ص ۱۸۳؛ بحار، ج ۲، ص ۹۰؛ میزان الحکمه، ج ۴، ص ۳۵۴.
۱۳. الغیبه، نعمانی، باب ۱۱، ح ۳، ص ۲۸۳.
۱۴. امیر المؤمنین۷ در خطبه ی ۹۷ نهج البلاغه خطاب به یاران خویش چنین می فرماید: «والذی نفسی بیده! لیظهرَن هؤ لاء القوم علیکم، لیس لانهم اءولی بالحق منکم ولکن لاًسراعِهِم اًلی باطل صاحبهم وابطائکم عن حقّی.».
۱۵. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۲، ص ۴۰۸.
۱۶. الغیبه، نعمانی، باب ۱۷، ص ۴۲۴.
۱۷. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۷، ص ۴۱۱.
۱۸. الغیبه، نعمانی، باب ۱۵، ح ۵، ص ۴۰۹.
۱۹. آل عمران: ۱۲۵ (بلی اًن تصبروا وتتّقوا ویاءتوکم من فَورهم هذا یمددکم ربّکم بخمسه آلاف من الملائکه مسوّمین) وآیات دیگر.
۲۰. الغیبه، نعمانی؛ ص ۲۹۱، باب ۱۱، ح ۱۴.
۲۱. الغیبه، طوسی؛ ص ۴۲۶، فصل ۷، ح ۴۱۳.
۲۲. حضرت علی، علیه السلا م، در خطبه ی ۲۰۱، نهج البلاغه، درباره ی قوم ثمود چنین می فرماید: «ایّها الناس! اِنّما یجمع الناس الرضی والسُّخط وانّما عَقَر ناقه ثمود رجل واحد، فعَمهُم الله بالعذاب، لمّا عمّوه بالرّضی، فقال سبحانه: (فعقروها فاءصبحوا نادمین)».
۲۳. مَن قَتَل نفساً بغیر نفسٍ او فَسادٍ فی الا رض فکأنّما قَتَل النّاس جمیعاً هر کس انسانی را بدون قصاص یا بی آنکه فسادی در زمین کرده باشد، بکشد، چنان باشد که همه مردم را کشته.
۲۴. انّ اءوّل بیعه جرت فی الاِسلام، بیعه عقبه الا ولی. اخبر عنها عباده بن الصامت وقال: «وافی موسم الحج من الا نصار اثنا عشر رجلاً ممن اسلم منهم فی المدینه.» وقال عباده: «بایعنا رسول الله بیعه النساء وذالک قبل ان یفترض علینا الحرب، علی ان لانشر ک بالله شیئاً، ولانسرق، ولانزنی، ولانقتل اولادنا...». معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج ۱، ص ۱۹۶ (به نقل از سیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۴۰ – ۴۲).
۲۵. روی کعب بن مالک وقال: خرجنا من المدینه للحج وتواعدنا مع رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) العقبه، اواسط ایام التشریق... فتکلّم رسول الله (صلّی اللهُ علیه وآله وسلّم) فتلا القرءان ودعا الی الله ورغب فی الاسلام.». ثم قال: «اُبایعکم علی ان تمنعونی ممّا تمنعون نسائکم وابنائکم.». فأخذ البَراء بن معرور بیده ثم قال، «نعم والذی بعثک بالحق لنمنعن ممّا نمنع به اُزُرَنا. فبایعنا یا رسول الله فنحن والله اءهل الحروب». معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج ۱، ص ۱۹۷ (به نقل ازسیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۴۷ – ۵۶).
۲۶. الاحتجاج، طبرسی، ج ۱، ص ۲۰۹.
۲۷. نهج البلاغه، خ ۳، (شقشقیه)
۲۸. عقدالدرر، ص ۱۶۷، باب الخامس؛ کنزالعمال، ج ۷، ص ۱۸۶؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ۱۳۶۸ – باب خروج المهدی، من کتاب الفتن.
۲۹. بحارالا نوار، ج ۵۲، ص ۱۱۰؛ بحارالا نوار، ج ۵۲، باب ۲۲، ح ۷ و...
۳۰. عقدالدرر، ص ۹۴.
۳۱. مراجعه شود به خطبه ۳ (شقشقیه)، نهج البلاغه.
۳۲. عقدالدرر، ص ۹۶ وص ۱۴۲، باب الرابع؛ سنن الدّانی، ابوعمروالدّانی؛ لوحه ۸۵ و۹۵.
۳۳. ملاحم وفتن، سید بن طاووس؛ باب ۶۳، ص ۱۳۹؛ معجم احادیث الاِمام المهدی (علیه السّلام)، ج ۱، ص ۴۷۸، ح ۳۱۹ (با کمی تفاوت).
۳۴. عقدالدرر، ص ۲۰۲.
۳۵. همان مدرک، ص ۸۳.
۳۶. همان مدرک، ص ۱۱۳، باب ۴.
۳۷. عقدالدرر، ص ۷۳.
۳۸. عقدالدرر، ص ۹۴.
۳۹. عقدالدرر، ص ۷۳.
۴۰. معجم الملاحم والفتن، ج ۴، ص ۳۵۲ (به نقل از الملاحم، سید بن طاووس، ص ۷۰، باب ۱۴۶)؛ مهر بیکران، ص ۵۱.
۴۱. احتجاج، طبرسی، ج ۲، ص – بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷.
۴۲. (انزل مِن السّماء ماءا فَسالت اءودیه بِقَدَرِها) رعد: ۱۷.
۴۳. بحارالا نوار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۸۲، ص ۳۰۷ – ۳۰۸.
۴۴. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۷؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۶۰، ح ۶۳۲.
۴۵. عقدالدرر، ص ۹۸.
۴۶. لازم به اضافه است، در روایاتِ رسیده از جانب اهل بیت(علیهم السلام)، تأویل این آیه شریفه، یاران امام زمان(علیه السّلام)، ذکر شده اند.
۴۷. طه: ۳۰.
۴۸. المیزان، طباطبایی، محمد حسین؛ ج ۱۴، ص ۱۴۶ – ۱۴۷.
۴۹. صف: ۱۴.
۵۰. صف: ۱۴.
۵۱. صف: ۱۴.
۵۲. چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان، علی اکبر مهدی پور، ص ۴۱ (به نقل از مختصر اثبات الرجعه، ح سوم؛ کفایه المهتدی، برگ ۲۱، منتخب کفایه المهتدی، ص ۱۱۵.
۵۳. نهج البلاغه، خ ۱۹۲؛ بحارالا نوار، ج ۳۳، ص ۲۳۳؛ صحیح مسلم، ج ۱۵، ص ۱۷۸: «اءنا وضعتُ فی الصغر بکلاکِلِ العرب وکسرتُ نواجِمَ قرون ربیعه ومُضَر».
۵۴. «والله! – یا علی! – لو بارز اهل الشرق والغرب لقتلتهم جمیعاً.» سفینه البحار، ج ۴، ص ۳۹۷، مادّه ی «شجع»
۵۵. براساس نهج البلاغه فیض الاسلام.
۵۶. همان.
۵۷. در منابع روایی، احادیث متعددی پیرامون تمحیص وامتحان شیعیان در زمان غیبت نیز وارد شده که جهت اطلاع رجوع شود به غیبت نعمانی، ص ۲۸۹، باب ۱۲.
۵۸. بحار الانوار ، ج ۴۴، ص ۱۴۷، احتجاج، ج ۲، ص ۷۱.
۵۹. موسوعه کلمات الاًمام الحسین (علیه السّلام)، ص ۴۰۷؛ مقتل الحسین (علیه السّلام)، مقرّم، ص ۲۶۲.
۶۰. موسوعه کلمات الاًمام الحسین (علیه السّلام)، ص ۳۹۴.
۶۱. الغیبه، نعمانی، ص ۲۹۶، باب ۱۲، ح ۴.
۶۲. لازم به توضیح است که ابوبکر از قبیله تیم وعمر از قبیله عدی بوده است.
۶۳. اعلام الدین، دیلمی، ص ۱۲۳؛ کافی، ج ۲، ص ۱۹۰، ح ۴.
۶۴. بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۲۳ – ۱۲۴ (به نقل از المناقب، ج ۲، ص ۳۶۲).
۶۵. الغیبه، طوسی، فصل ۵، ص ۳۳۲، ح ۲۷۴.
۶۶. همان، ص ۳۳۲، ح ۲۷۵.
۶۷. الغیبه، طوسی، فصل ۵.
۶۸. اِثبات الهداه، ج ۷، ص ۱۶۵، ح ۷۷۱؛ بحار؛ ج ۵۲، ص ۳۰۶، ح ۷۹، باب ۲۶؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۵۸.
۶۹. عقدالدرر، ص ۱۷۵، باب ۵.
۷۰. الغیبه، طوسی، ص ۳۲۹.
۷۱. منتخب الا نوار المضیئه، ص ۱۳۸ – ۱۳۹.
۷۲. مائده: ۵۴. ای اهل ایمان! هر که از شما از دین خود مرتد شود، به زودی خدا، قومی را می آورد که ایشان را دوست دارد وآنان نیز خدا را دوست دارند ونسبت به مؤ منان فروتن اند، بر کافران سرفراز ومقتدرند، در راه خدا جهاد می کنند [وبه نصرت اسلام بر می انگیزند] ودر راه دین، از ملامت ونکوهش احدی باک ندارند. این است فضل خدا که به هر که خواهد عطا کند وخدا را رحمتی وسیع ونامنتها است وبه احوال هر که استحقاق آن را دارد دانا است.
۷۳. تفسیر برهان، ج ۱، ص ۴۹۷.
۷۴. نهج البلاغه، خطبه ۲۷.
۷۵. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۷، س ۱۱ – ۲۰؛ مکیال المکارم، ج ۱، ص ۳۶۰، ح ۶۳۲.
۷۶. بحارالانوار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۱۰، ص ۲۸۳ وح ۷۲، ص ۳۰۳ وح ۸۰، ص ۳۰۶.
۷۷. فاِذا اجتمعت له هذه العدّه من اهل الاِخلاص اظهرالله اءمره، فاِذ اکمل له العقد وهو عشره آلاف رجل خرج باِذن الله (عزَّ وجلَّ)، فلایزال یقتل أعداء الله حتّی یرضی الله (عزَّ وجلَّ). کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۸ باب ۳۶، ح ۲؛ بحار، ج ۵۲، ص ۲۸۳، ح ۱۰. ونیز رجوع شود به: بحار، ج ۵۲، باب ۲۶، ح ۸۱، ص ۳۰۷.
۷۸. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۴۳۶.
۷۹. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷.

%ق ظ، %01 %330 %1396 ساعت %06:%آبان

دعا وتوسل، دو نیاز آدمی ودو بال پرواز او برای فرار از دل مردگی حاکم بر فضای زندان دنیا هستند. همین امر انسان را بر آن می دارد تا در پی دست یابی به عواملی باشد که او را در راه درک مفاهیم ادعیه وزیارات یاری می رسانند. در میان این عوامل، دقت در فرازهای دعا، سهم بسزایی در فهم معنای روح بخش آن ایفا می کند؛ یعنی فهم سیر وانتقالاتی که برای تربیت روح انسان ها در نیایش های معصومین (علیهم السلام) است، همانطور که نیاز به ترجمه وشرح واژگان دارد، محتاج آگاهی از اسرار پنهان در بین فقرات ونظم وسیاق کلی آن ها نیز می باشد؛ زیرا ترکیب کلّی ومجموعه ی فرازهای دعا، منظومه ی به هم پیوسته ای هستند که بر زبان اولیای خدا (علیهم السلام) برای رشد وصعود ودر نهایت تقرب روح آدمی به معبود یکتا،جاری شده اند. ترتیب وفراز ونشیب دعا با نیازهای پیچیده روح انسانی،هماهنگ است. معصوم (علیه السلام) با نگاه جامعی که به مجموعه ی ابعاد وجودی انسان دارد ومی خواهد او را به سوی سعادت رهنمایی کند، به یقین با ظرافت ودقت ویژه ای سخن می گوید تا روان آدمی را از مرحله ای به مرحله ی عالی تری حرکت دهد. همین است که نمی توان هیچ کلمه ای را جایگزین کلمه ی دیگری کرد یا فرازها وجملات دعا را با یکدیگر جابه جا کرد.
بنابراین، دقت در کلمات ونوع واژگان، فرازها وفقرات دعا برای فهم بهتر نقل وانتقالاتی که در آن جریان دارد، امری لازم است. ما در این نوشتار در صدد آنیم تا با چنین دیدگاهی، به شرح وبیان ارتباط بین فرازهای دعای شریف ندبه بپردازیم. باشد که در راه کشف مقصود نهایی این دعای ملکوتی مورد توجه وعنایت آن غایبی که وجودش از میان ما خالی نیست، قرار گیریم. پیش از پرداختن به اصل بحث، بهتر است مطالبی را جهت آشنایی با سند این دعای شریف بیان کنیم.

سندشناسی
برای این دعا، دو سند ذکر شده است، که در ذیل به بیان وبررسی هر کدام از آن ها می پردازیم.
سند اول
این سند مربوط است به نقلی که مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف مصباح الزائر آورده است. عین عبارت ایشان چنین است:
ذکر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن علی بن أبی قره، نقلت من کتاب محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری قدس سره دعاء الندبه وذکر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعا به فی الأعیاد الاربعه وهو...(۲)
بعضی از اصحاب ما چنین گفته اند که جناب محمد بن علی بن أبی قرّه از کتاب مرحوم محمد بن الحسین بن سفیان بن البزوفری، دعای ندبه را نقل کرده وگفته است که این دعا، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه که مستحب است آن را در عیدهای چهارگانه – روز جمعه، عید قربان، عید فطر وعید غدیر – بخوانند.
سند دوم
دوّمین سندی که برای دعای ندبه، از خلال کتاب های روایی به دست می آید، سندی است که مرحوم مجلسی در بحارالانوار(۳) نقل می کند:
قال محمد بن المشهدی فی المزار الکبیر: قال محمد بن ابی قرّه: نقلت من کتاب أبی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری....
محمد بن مشهدی در کتاب مزار خویش – مزار کبیر – چنین گفته که دعای ندبه را محمد بن ابی قرّه از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، نقل کرده است.
همان طور که ملاحظه می شود، آن تزلزل وضعفی که در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمی خورد؛ زیرا در سند دوم، مرحوم مشهدی به طور مستقیم می فرماید: محمد بن علی بن ابی قرّه چنین گفت که دعای ندبه منقول از کتاب مرحوم بزوفری است، در حالی که در سند اول، مرحوم سید بن طاووس می فرماید:
ذکر بعض اصحابنا.
بعضی از اصحاب ما امامیه چنین ذکر کرده اند.
لازم به ذکر است که مرحوم مجلسی بعد از بیان هر دو سند، چنین اظهار نظر می کند: «گمان می رود مرحوم سید بن طاووس نیز این دعا را از جناب مشهدی گرفته باشد ومراد وی از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدی باشد».
البته ناگفته نماند که اگر سید بن طاووس قدس سره دعای ندبه را با واسطه ی مرحوم مشهدی نقل کند، یک اشکال پدید می آید وآن این که، جناب سیدقدس سره بعد از بیان دعای ندبه، چنین می گوید:
ثم صل صلاه الزیاره وقد تقدم وصفها ثم تدعوا بما أحببت فأنک تجاب ان شاء الله تعالی.(۴)
سپس به کیفیتی که در گذشته بیان شد نماز زیارت را به جای آرید واز خدا آن چه را می خواهید در خواست کنید که ان شاءالله اجابت خواهد شد.
در حالی که کتاب مزار مرحوم مشهدی از چنین نماز زیارتی در پایان دعای ندبه، خبر نمی دهد. ولی خود مرحوم سید در اقبال الاعمال،(۵) چنین نمازی را بعد از دعای ندبه نقل نمی کند که این می تواند علامتی باشد بر این که مرحوم سید، نماز زیارت را در مصباح به عنوان رجاء آورده است.
اما به هر حال، سندی که نزد اهل فنّ، از استناد بیشتری برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدی است که ما نیز به بررسی آن می پردازیم. ولی قبل از پرداختن به بررسی سند دعا، لازم است در نگاهی کوتاه، به معرفی کتاب مزار محمد بن مشهدی بپردازیم.

آشنایی با کتاب مزار کبیر

مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) وخاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است.
مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان «مزار کبیر» یاد کرده است.(۶) وبنابر آن چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است(۷) وهم چنین از خاتمه ی مستدرک الوسایل ظاهر می شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای «مستدرک الوسایل» بوده است.(۸) از عبارتی که در مقدمه ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد واز راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است.(۹)
در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب ونقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است.(۱۰)
آشنایی با محمد بن مشهدی
از کلمات مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال به نقل از شیخ حرّ عاملی چنین ظاهر می شود که مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن علی بن جعفر است.(۱۱) ولی مرحوم حاجی نوری در خاتمه ی مستدرک الوسایل در این باره می فرماید: «مراد از محمد بن مشهدی، محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی است که از وی با عنوان «حائری» نیز یاد شده است. ایشان یکی از کسانی است که از ابی الفضل شاذان بن جبرییل قمی روایت نقل می کند. او هم چنین با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان – شیخ مفید – به نقل روایت می پردازد».(۱۲)
ولی به هر حال مقصود از محمد بن مشهدی، هر کدام از این دو که باشد «محمد بن علی بن جعفر – یا – محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی»، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق وجلیل القدری است که توصیف ومدح وی در کتب رجال آمده است.
آشنایی با محمد بن علی بن أبی قرّه
درباره ی آشنایی با «محمد بن علی ابی قرّه» باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب ومورد اعتماد است. رجال نجاشی درباره ی وی چنین می گوید: «محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن أبی قرّه، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقه وسمع کثیراً وکتب کثیراً وکان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجّد؛ أخبرنی وأجازنی جمیع کتبه»؛(۱۳) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن أبی قرّه ابوالفرج القنائی، که ملّقب به «کاتب» است، شخص ثقه ومورد اعتمادی می باشد که شنیده ها ونوشته های زیادی از او به جای مانده است.
وی شخصی بود که کتاب ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می خواند وهمواره در مجالس، با ما بود.
کتاب های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل والتهجد).
مرحوم نجاشی در پایان می فرماید: «محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده واجازه ی نقل کتاب هایش را به من داده است». همان طور که روشن است، از عبارت: «کان یوردق لاصحابنا ومعنا فی المجالس» چنین استفاده می شود که مرحوم نجاشی در زمان «ابن ابی قرّه» می زیسته است.
واز عبارت دیگر که می فرماید: «أخبر نی وأجازنی جمیع کتبه»، آشکار می گردد که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن أبی قرّه» را نیز داشته است.
بنابراین، می توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه ی نقل کتاب های «ابن ابی قرّه» را از وی داشته است، «ابن ابی قرّه» از مشایخ اجازه ی مرحوم نجاشی محسوب می گردد.
آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری
بنابر آن چه مرحوم آیت الله خویی در معجم الرجال آورده است،(۱۴) از این شخص با دو عنوان یاد شده است: ۱) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر ۲) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر.
وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده واز او روایت نقل کرده است. از آن جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است.
امّا درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون «محمد بن حسین بن سفیان بزوفری» در کتب رجالی، توثیق خاصّی وارد نشده است، ولی از آن جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده وهم چنین در موارد مختلف برای وی رضا ورحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می گردد؛ زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فنّ رجال، بیان کرده اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد وروایات فراوانی را هم نقل کرده واز طرفی هم قدح وتضعیفی درباره ی او بیان نشده باشد، همین نشانه ی حُسن ظاهر وعلامتی برای توثیق او می باشد؛ چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب ومذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می کردند.
معنای «انّه الدعاء لصاحب الزمان» (علیه السلام)
بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ی سند این دعای شریف، لازم است به عبارتی که ابن بزوفری قبل از این دعا آورده است، بپردازیم.
وی قبل از آوردن متن دعای ندبه چنین می گوید:
انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه....(۱۵)
مرحوم بزوفری چنین گفته که دعای ندبه، دعایی است برای حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) ومستحب است آن را در عیدهای فطر، قربان، غدیر وروز جمعه بخوانند.
بر اهل دقت پوشیده نیست که در عبارت: «انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات الله علیه»، دو احتمال وجود دارد که عبارتند از:
۱) این دعای شریف، دعایی است که از جانب امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است.
۲) این دعا، دعایی است که برای وجود مقدس امام زمان (علیه السلام) انشاء شده است، نه این که انشاء این دعا از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.
امّا از آن جا که مرحوم«ابن بزوفری» در ادامه می فرماید:
ویستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعه.
مستحب است که این دعا در عیدهای چهارگانه خوانده شود.
معلوم می گردد که در نگاه مرحوم «ابن بزوفری»، انشاء این دعای شریف از جانب کسی غیر از امام معصوم (علیه السلام) نبوده است؛ زیرا بزرگان اصحاب امامیه هیچ گاه در رابطه با دعایی که از جانب شخصی غیر از معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، نمی گویند «مستحب است آن را فلان وقت معیّن بخوانید».
بنابراین، به دو قرینه، احتمال این که دعای ندبه از سوی شخص دیگری غیر از امام معصوم (علیه السلام) صادر شده باشد، مردود است:
۱) این که می فرماید: «یستحب»؛ (مستحب است خواندن این دعا). وظاهر این کلمه می رساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا محکوم کردن هر کدام از افعال وأذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب وحرمت، استحباب، کراهت، اباحه) از امور توقیفیه می باشد که فقط باید از جانب اولیای خدا صورت گیرد.
۲) این که برای قرائت این دعا، زمان خاص (اعیاد اربعه) بیان شده ودعایی که از جانب غیر معصوم انشاء شده باشد، نمی تواند از چنین ویژگی برخوردار باشد.
دعای ندبه، انشاء کدام امام است؟
امّا این که این دعای شریف از جانب کدام یک از معصومین (علیهم السلام) صادر شده است، باز هم به روشنی معلوم نیست.
از ظاهر عبارت مرحوم «ابن بزوفری» آشکار می شود که این دعا از امام زمان (علیه السلام) است. در این صورت، باید بگوییم: این دعاء نیز از توقیعاتی است که از جانب حضرت صاحب الامر (علیه السلام) برای مرحوم ابن بزوفری که در زمانی نزدیک به غیبت صغری می زیسته، صادر شده است همانند توقیعاتی که برای مرحوم شیخ مفید صادر شده اند.
احتمال دوم این است که این دعا از سوی امام صادق (علیه السلام) صادر شده باشد؛ همان طور که مرحوم مجلسی در کتاب «زاد المعاد»(۱۶) فرموده است.
هر چند بعضی خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگاری بعضی از مضامین دعا با صدور از جانب امام صادق (علیه السلام) مردود سازند، ولی بر اهل تحقیق روشن است که این اشکالات قابل توجیه است؛ زیرا نظیر چنین مضامینی در موارد دیگر از امام صادق (علیه السلام)(۱۷) ودیگر ائمه (علیهم السلام)(۱۸) نقل شده است. امّا به هر حال آن چه از سند دعای ندبه معلوم می شود، این است که این دعا، دعای غیر مأثور نیست، بلکه دعایی است که از جانب یکی از ائمه هدی (علیهم السلام) نقل شده است. علاوه بر این، با دقّت در متن این دعای شریف به آسانی آشکار می شود که چنین مضمون بلند وملکوتی، خود از جمله تأییدات غیرقابل انکار بر صدور دعای ندبه از سوی امام معصوم (علیه السلام) است.

فرازهای دعا

این دعا از چهار فراز تشکیل شده که با یکدیگر مرتبط بوده ومجموعاً یک منظومه ی منظم وسیر منسجم را تشکیل می دهند.
فراز اول: حمد وصلوات
این دعا با حمد بر ربوبیت خداوند وصلوات بر پیامبر گرامی اسلام واهل بیت مکرّمش (علیهم السلام) آغاز می شود.
الحمد لله ربّ العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است ودرود وسلام مخصوص خداوند بر آقای ما پیامبرش وخاندان او باد.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
این فراز که با حمد وثنای دوباره بر جریان قضای الهی نسبت به اولیائش شروع می شود، در واقع دربردارنده ی همه ی دعا به نحو اجمال است که با عباراتی مختصر، مضامین بعدی دعا را مورد اشاره قرار می دهد.
اللهم لک الحمد علی ماجری به قضاؤک فی اولیائک... وجعلتهم الذریعه الیک والوسیله الی رضوانک.
بار خدایا! ستایش فقط تو را سزاست بر آن قضاء وقدری که درباره ی اولیا ونمایندگانت جاری شد... وآنان را سبب دست آویزی به سویت ووسیله ای برای خشنودی محضت قرار دادی.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
در سومین فراز از این دعای شریف، ماجرای تفصیلی قضا وحکم الهی در مورد اولیائش مورد بررسی قرار می گیرد که در آن، نقطه ی شروع تاریخ بشریت وتحوّلات اساسی ودر نهایت، سیر تکاملی آن به سوی عصر حاکمیت حضرت بقیه الله (علیه السلام) که اوج تقرّب جامعه ی بشری به خدای متعال وهدف نهایی از خلقت است، مورد توجه واقع می شود. این فراز با عبارت فبعض أسکنته جنتک آغاز می گردد وبا جمله ی ونحن نقول الحمد لله رب العالمین به انتها می رسد.
فراز چهارم: استغاثه وطلب
استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرین فراز از دعای ندبه را به خود اختصاص می دهد:
اللّهم أنت کشّاف الکرب والبلوی....
خدایا! تویی تنها برطرف کننده گرفتاری ها وسختی ها....

کلید فهم دعا

به نظر چنین می رسد که شاید بتوان از این دعای شریف، ره یافت های جدّی ومفیدی را برای پی ریزی یک فلسفه ی تاریخ بر مبنای معارف اصیل اهل بیت (علیهم السلام) به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره ای گذرا به تعریف فلسفه ی تاریخ ودیدگاه های مختلف در رابطه با آن داشته باشیم.
مقصود از فلسفه ی تاریخ، تحلیل کلّ تاریخ بشریت است؛ یعنی در این علم، جریان وحرکت تاریخ از ابتدا تا انتها، نحوه ی تکامل تاریخ وعوامل حاکم بر تحول وتکامل آن مورد بررسی قرار می گیرند. بنابراین، از آن جا که تحلیل جریان ها وتحولات تاریخی ونظر دادن در رابطه با حرکت تکاملی آن ها، از یک سو به چگونگی نگاه انسان به جهان بستگی دارد واز سوی دیگر، به کیفیّت تحلیل از وجود انسان وابسته می باشد. دانشمندان مسلمان وموحّد که اساس آفرینش وتکامل آن را بر پایه ی خالقیّت وربوبیت حضرت حق بنا می نهند، نمی توانند نظریات مادی گرایانی که نظام آفرینش را بر اساس استقلال واستغناء ماده تحلیل می کنند، بپذیرند؛ زیرا نظریه پردازان مادّی، کمال نهایی در خلقت را بر اساس مطلق گرایی حسّی واصل بودن محسوسات ولذایذ مادّی تعریف می کنند ومبتنی بر همین دیدگاه، مرحله ی تکامل تاریخ را مرحله ای می دانند که در آن، غرایز انسانی به صورت تامّ وتمام ارضا شود. این نظر در تضادّ جدّی با عقاید ودیدگاه های پیروان آیین توحیدی اسلام است که بر پایه ی اعتقاد به خالقیت مطلقه ی خدای یکتا، تکامل خلقت را به ربوبیت الهی بر می گردانند ومی گویند: این پروردگار یگانه است که با افاضه وربوبیّت دایمی خود، همه ی مخلوقات را در مسیر تکامل قرار می دهد. که در این صورت، کمال تاریخ نیز هنگامی خواهد بود که جامعه به سمت پذیرش بیشتر ربوبیّت وولایت الهی وظهور کامل تر آن، پیش رود. رسیدن به این هدف مهّم فقط در کنار اراده ی انسان ها ممکن خواهد بود؛ یعنی این انسان ها هستند که با اختیار وپذیرش ولایت الهی، خود را در تکامل تاریخ، شریک می سازد وراز نزدیک شدن جامعه به یک پرستش اجتماعی را باز می کنند. در نتیجه، جریان ولایت وسرپرستی الهی در عالم انسانی، ظهور بیشتری پیدا می کند که این، همان کمال نهایی تاریخ است.
در این میان، اولیای خاصّ خدا، نقش مجرا ومسیر اجرای ولایت الهی را بر انسان ها ایفا می کنند؛ یعنی این طور نیست که خداوند متعال برای اجرای ولایت خویش بر انسان ها، به طور مستقیم با آن ها ارتباط برقرار کند، بلکه ولایت خویش را با واسطه واز طریق اولیای برگزیده ی خویش بر جامعه ی انسانی اعمال می کند. واین اولیای مخصوص خدا هستند که به خاطر پذیرش تامّ وتمام ولایت الهی وسربلند بیرون آمدن از ابتلائات وامتحانات، اراده شان مجرای ولایت الهی در عالم هستی شده است وبه همین دلیل، در نگاه معارف ملکوتی تشیّع، کمال جامعه ی انسانی وحرکت تاریخ به سمت کمال مطلوب، از بستر اولیای الهی گذر می کند ومتناسب با ظهور اراده ی آن ها در عالم انسانی خواهد بود؛ زیرا ایشان، خلیفه وجانشینان حضرت حق بر روی زمین هستند وانسان ها وظیفه دارند که به ولایت آن ها گردن نهند:
من أطاعکم فقد أطاع الله ومن عصاکم فقد عصی الله.
هر که از شما پیروی کند، از خدا پیروی کرده وهر که از شما نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است.
به یقین هر کس که در این رهگذر، ولایت اولیای خدا را نپذیرد، تحت ولایت وسرپرستی شیطان درآمده است:
والذین کفروا أولیائهم الطاغوت....(۱۹)
سرپرستی کسانی که کافر شدند به دست طاغوت است.
بنابراین، آن چه محور اساسی در پیوند افراد یک جامعه ی توحیدی وحرکت آن به سوی کمال است، محبّت وپذیرش ولایت الهی وتولّی تام به ولایت ولّی الله است. همان طور که محور پیوند بین افراد جامعه ی شیطانی نیز محبت وتولّی به شیطان وحرکت به سوی ارضای هر چه تمام تر غرایز مادی است.
به نظر می رسد این نوعی نگاهِ فلسفه ی تاریخی به ماجرای ولایت ائمه واولیای الهی (علیهم السلام) در عالم انسانی است که گویا می توان تمام سیر عالم وحرکت جامعه به سوی خداوند متعال وحتی کیفیّت این سیر را از مضامین عالی ونورانی دعای ندبه استظهار کرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد وصلوات
الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی سیّدنا محمد نبیّه وآله وسلم تسلیماً.
این فراز از دعای ندبه با تمام کوتاهی اش، بیان کننده ی خلاصه ای از تمام ماجرایی است که در عالم هستی وجامعه ی انسانی باید اتفاق بیافتد.
عبارت الحمد لله رب العالمین به ماجرای ربوبیت خداوند متعال بر تمام هستی اشاره دارد که در نتیجه، ولایت الهی را به دنبال خواهد داشت. عبارت وصلّی الله علی سیدنا محمد نبیه وآله وسلم تسلیماً به مجرا ومحور آن ربوبیت وولایتی اشاره می کند که از جانب خدا بر تمام عالم سیطره دارد؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی هستی، از مسیر جریان این ربوبیت نسبت به نبی مکرم اسلام واهل بیت گرامی آن حضرت (علیهم السلام) می گذارد.
به طور کلی، می توان این فراز کوتاه را به عنوان براعت استهلالی برای مجموعه ی این دعای شریف ومطالبی که در بقیه فرازهای دعا به آن ها پرداخته شده است، دانست.
فراز دوم: ثنای بر قضاء
در فراز دوم که با جمله ی الّلهم لک الحمد علی ما جری به قضاؤک فی اولیائک الذین... آغاز می شود، خدا را بر آن چه از ناحیه ی قضای الهی بر اولیائش جاری شده است، حمد می کنیم. در ادامه ی این فراز، چگونگی جریان این قضاء را بر اولیا به طور مجمل چنین بیان می کند: از آن جا که خداوند تبارک وتعالی در عالم، نسبت به زهد در درجات ومراحل مختلف عالم دنیا از اولیائش، میثاقی گرفته وآن ها نیز بر آن پیمان که با خدای خود بسته اند، پابرجا واستوار ماندند وهمه ی ابتلائات وسختی ها را در راه حفظ آن میثاق تحمل کردند: بعد أن شرطتَ علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیه... فشرطوا لک ذلک، خداوند متعال هم به پاس این مجاهدت ها وپایداری در میثاق، برجسته ترین نعمت های ابدی خویش را برای ایشان برگزید، تلاش های آنان را پذیرفت وایشان را به خود نزدیک کرد. نام شان را بلند وپرآوازه ساخت وستایش آشکار خود را بر آن ها قرار داد. این نعمت های عظیم تا آن جا ادامه یافت که خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولیای گرامی فروفرستاد وبا نزول وحی بر آن ها، ایشان را اکرام کرد ونتیجه ی این پذیرش وتقرب الهی آن شد که خدا با بذل علم خویش، اولیای خاص خود را کمک کرد. هنگامی که به این منزلت رسیدند، آن ها را وسیله ودست آویزی برای جلب خشنودی خود قرار داد، یعنی به مرتبه ای رسیدند که منشأ هدایت برای همه ی عوالم شدند. فقبلَتهم وقّربتهم وقدّمت لهم الذکر العلی والثناء الجلیّ وأهبطت علیهم ملائکتک....
بنابراین، به طور خلاصه می توان گفت که در این فراز، چند نکته ی اساسی نهفته است که عبارتند از این که، اولیای الهی به خاطر میثاق زهدی که نسبت به درجات مختلف این دنیا با خدا بستند وبر تمامی ابتلائات وامتحانات سنگین آن نیز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست این که، خود مقرّب درگاه الهی گشتند. دیگر این که، باعث هدایت ودست گیری نسبت به دیگر مخلوق ها شدند واین، همان ماجرای قضای الهی بر اولیائش است که ستودنی است؛ زیرا محور ربوبیت الهی بر همه ی عالم، از این مجرا واقع می شود.
البته باید دانست که رسیدن به مرحله ی حمد خدا بر جریان قضای الهی، نسبت به اولیائش نیازمند پشت سر گذاشتن مرحله ی سنگین ابتلاء به بلای ولیّ خدا ودرگیر شدن با بلای ولیّ خداست که چنین ابتلایی دارای مراتب مختلفی است؛ زیرا بعد از ابتلاء د رمرحله ی نخست، باید بر بلای ولیّ الله صبر کرد ودر درجه ی بعد تسلیم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضی شد ودر مرحله ی آخر، خدا را بر آن بلا شکر کرد. روشن است انسانی که از ابتلای ولیّ خدا فارغ است وبه درک هیچ یک از بلایای اولیای خدا نرسیده است، هیچ گاه نمی تواند به مرحله ی حمد وشکر نسبت به چنین بلایی برسد؛ زیرا درک حمد بر قضای الهی منوط به این است که انسان، مجموعه ی سختی های اولیای خدا را دیده وثمرات آن را هم درک کرده باشد.هم چنین در این ماجرا، زیبایی صنع خدا نسبت به اولیای خودش را نیز دریافته باشد؛ که چنین انسانی پس از پیمودن این مراحل می تواند به حمد وثنای خدا بر جریان قضائش نسبت به اولیائش برسد.
فراز سوم: تاریخ، از آغاز تا تکامل
این فراز از دعای ندبه که طولانی ترین فرازهای آن به شمار می آید، به بیان تفصیلی مراحل تکامل تاریخ می پردازد که بر این اساس، این فراز را به چند بخش می توان تقسیم کرد.
بخش اول: فبعض اسکنته جنتک الی أن أخرجتَه منها... فنتبع آیاتک من قبل أن نذّل ونخزی.
در بخش اول، گذری اجمالی به ماجرای بعثت انبیا دارد که بعد از ذکر حضرت آدم وجریان بیرون رانده شدن او از بهشت، به بیان هر یک از انبیای اولوالعزم به همراه مهم ترین حادثه ای که در طول رسالت آن ها رخ داده،می پردازد. در ضمنِ چند کلمه، محوری ترین واصلی ترین صحنه ی جریان قضای الهی بر ایشان را بیان کرده است که اگر از منظر فلسفه ی تاریخی خواسته باشیم به این بخش از دعا نگاه کنیم، باید بگوییم که این بخش به بیان سرحلقه های اساسی تکامل تاریخ که همان بعثت انبیای اولوالعزم است، پرداخته است. چرا که اگر ما، کمال جامعه ی بشری را مرحله ی تقرّب به سوی خدای متعال بدانیم که در آن ولایت الهی به ظهور رسیده وهمه ی شؤون جامعه بر مدار اراده ی الهی می چرخد، طبیعی است که عمده ترین مراحل کمال تاریخ را بعثت انبیای صاحب شریعت ارزیابی می کنیم؛ زیرا با بعثت هر کدام از انبیای اولوالعزم که پیوند بین خدای متعال وجامعه بشری بودند، شریعت الهی بر روی زمین از کمال بیشتری برخوردار شد. در نتیجه، زمینه ی بندگی خدا بیش از پیش برای انسان ها فراهم گشته است واین، ورود جامعه ی بشری به مرحله ی جدیدی از هدایت را به دنبال می آورد. در پایان این بخش از دعا، یادآور می شود که به وسیله ی بعثت این انبیا، حجت الهی بر همه ی تاریخ تمام شده وبا این بیان، محدوده ی ربوبیت وولایت الهی بر تاریخ را روشن می کند که هیچ منافاتی با اختیار واراده انسان ندارد، بلکه چه بسا انسان هایی که بعد از آمدن فرستادگان الهی (که از ناحیه ی آن ها، ولایت خدا بر جامعه جاری می شود) باز هم راه باطل را پیش گیرند وتولی طاغوت را بپذیرند؛ زیرا قبل از این، حفظ محور حق در تاریخ را مرهون تلاش های این انبیا برمی شمرد.
بخش دوم: الی أن انتهیتَ بالأمر الی حبیبک ونجیبک محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)....
بعد از اتمام بررسی مراحل تحول تاریخ با بعثت برخی از انبیای اولوالعزم، در بخش دوم از این فراز دعا، با بیان ویژگی هایی از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) به سراغ مرحله ی متکامل تری از تاریخ می رود که با بعثت آخرین فرستاده ی خدا به وجود آمد. این مطلب را با دقت در ویژگی هایی که در این بخش از دعا برای رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) برشمرده می شود، می توان دریافت. انتخاب پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به عنوان سید وآقای همه ی مخلوقات، زبده ی برگزیدگان، برترین انتخاب شدگان وگرامی ترین کسی که خدا به او اعتماد کرده، همه حاکی از آن است که تقدم وسرآمد بودنِ آن حضرت بر دیگر انبیا، امری روشن وآشکار است. در نتیجه، بعثت آن حضرت نیز از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار خواهد بود که از آن جمله می توان، بعثت عام وفراگیر پیامبر اسلام نسبت به جن وانس، نفوذ شریعت ورسالت آن حضرت به مشرق ومغرب ونُصرتش با رعب وترس وحفاظت آن بزرگوار به وسیله ی بهترین ملایکه ودر نهایت، وعده ی پیروزی او ودینش بر دیگر ادیان و... را نام برد.
بنابر این، به یقین، می توان گفت اگر مراحل بلوغ وتکامل عالم با بعثت انبیای اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم)، وارد مرحله ی جدیدی از بلوغ گشته واین بلوغ وتکامل باید به دست چنین فرستاده ای صورت می گرفته که از چنین کمالات ودرجاتی برخوردار بوده است (که انبیای گذشته فاقد این ویژگی ها بودند). پس اوست که بر تاریخ مسلط است واوست که با غلبه بر عالم، هدایت وتکامل نهایی جامعه ی بشری را به دست می گیرد واین، همان قضای خدای متعال بر نبی مکرّم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) است.
بخش سوم: وذلک بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله....
در بخش سوم این فراز از دعا، با مطرح شدن جانشینان واوصیای پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم)، به بیان نقش آن ها در پیش بُرد اهداف آن حضرت ودر نتیجه، سیر تکاملی تاریخ به وسیله ی هدایت آن بزرگواران پرداخته می شود.
هرچند در بخش اول از این فراز، به طور سربسته ومجمل از کنار مسأله ی وصایت دیگر انبیای اولوالعزم گذر شد: وتخیرتَ له أوصیاء مستحفظاً بعد مستحفظ، ولی در این بخش، ماجرای وصایت وجانشینی پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) به طور مفصل بیان می شود واین نشان گر سهم عمده ی ایشان در این مرحله از تاریخ است، زیرا قضای خدای متعال بر نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از طریق اوصیای آن حضرت – که اولیای برگزیده ی خدا هستند – ادامه پیدا می کند. یعنی از آن جا که خاندان نبی گرامی اسلام که از جانب خدا به جانشینی آن حضرت انتخاب شده اند، همگی نور واحدی هستند که خدا در بین ایشان، جایگاه خاصی رابه پیامبرش عطا کرده ودر آیه ای از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بیان کرده ودر آیه ی دیگری، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفی کرده است، روشن می شود که مزد رسالت که قدم نهادن در راه خداست، چیزی جز مودّت اهل بیت (علیهم السلام) نیست. پس ادامه ی رسالت در حفظ خاندان رسول معنی می شود وهر بلایی را که ایشان متحمل می شوند، بلای پیامبر اکرم محسوب می شود وهدایتی هم که به وسیله ی ایشان برای جامعه ی بشری محقق می شود، هدایت رسول خدا ارزیابی می شود. یعنی بخشی از هدایت جامعه به عهده ی خود حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) بوده وبخش دیگری از آن بر دوش اهل بیت آن حضرت (علیهم السلام). به همین دلیل بعد از بیان سپری شدن دوران عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، بلافاصله به مسأله ی وصایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) پرداخته وآن را به صورت مفصل بسط می دهد که این خود، نشان دهنده ی نقش کلیدی حضرت علی (علیه السلام) در جریان هدایت تاریخی جامعه به وسیله ی وصایت خویش وروشن کننده ی آن است که ظهور اصلی وصایت، در حضرت علی (علیه السلام) است وبا آوردن عبارت: اذْ کان هو المنذر ولکل قوم هاد، به مخاطب خود می فهماند که انذار پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وآن مرحله از هدایت تاریخی که در دوره ی زندگی پربرکت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهایی کافی نیست، بلکه در کنار آن انذار وهدایت تاریخی، یک هدایت مستمری هم لازم است که این هدایت مستمر به وسیله ی خاندان عصمت وطهارت وبه ویژه حضرت علی (علیه السلام) واقع می شود.
بعد از بیان این مرحله با بیان فضیلت های حضرت علی (علیه السلام)، وارد کارهایی که پیامبر خدا جهت مهیاسازی جامعه برای پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) انجام دادند، می شود که از ماجرای روز هجدهم ذی الحجه در محل غدیر خم که بارزترین آن هاست، شروع کرده وبعد از ذکر حدیث: أنا وعلیّ من شجرهٍ واحده وسایر الناس من شجره شتّی به سراغ ماجرای جنگ تبوک وحدیث منزلت رفته وسپس به زیباترین حادثه ای که مدینه پس از هجرت پیامبر به خود مشاهده کرد، رفته وپای ازدواج امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با یگانه دختر رسول خدا را به میان می کشد وبا تذکّر خاطره ی بستن درب همه ی خانه ها به حیاط مسجد النبی جز درب خانه ی حضرت علی (علیه السلام) به معرفی حوادثی که هر کدام مقام ودرجه ی بلند وملکوتی را برای آن حضرت ورق می زنند، می پردازد تا پرچم هادی بعد از خود را در میان امت به پا داشته ومسیر هدایت بعد از خود را آماده سازی کند واین ها، همگی وقایعی بوده اند که هرکدام اساس تحولی مهم در تکامل تاریخ به شمار می روند وتک تک این ماجراها به منزله ی پلّه هایی هستند که جامعه را به سمت پذیرش ولایت الهی به پیش می برند. اما از آن جا که مصلحت عالم بر پایه ی جبر ربوبی شکل نگرفته وجامعه در انتخاب مسیر ولایت پذیری خود مختار است که سر به تولّی ولایت الله بگذارد یا در دامان تولّی وسرپرستی طاغوت وشیطان بیافتد ومتأسفانه امت، بعد از پیامبر از مسیر تکاملی تقرّب به خدا منحرف شده واز پذیرش هدایت به سوی ولایت الهی اِعراض کرد، باعث پدید آمدن ابتلائاتی سنگین برای اهل بیت (علیهم السلام) که اولیای خاص خدا واوصیای نبی خدا بودند، شد. لم یمتثل امر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فی الهادین بعد الهادین والاُمه مصرّه علی مقته....
ناگفته نماند که علی رغم رویارویی اولیای خدا با آن ابتلائات وبلایای طاقت فرسا، باز هم ولایت وسرپرستی جامعه از دست تدبیر ربوبی خارج نگشته واراده ی الهی چنین تعلق گرفته که عاقبت وپایان نیکو وزیبای کار عالم به دست اولیائش بیافتد واین، نتیجه ی تمامی آن زحمت های خالصانه ای است که در راه احیای دین خدا متحمل شدند. وجَرَی القضاءُ بما یُرجی له حسنُ المثوبه... والعاقبه للمتقین.
بخش چهارم:
بعد از پشت سر نهادن تمامی مراحل گذشته که انسان از طریق ندبه واشک ریختن به بلای اولیا، آمادگی بهره مندی از بلای آن ها را در خود ایجاد کرد. در این بخش، دعا درصدد جهت دادن به آن مصیبت زدگی است که با پدیدآوردن روحیه ی انتظار، انسان را به سوی بهره گیری از این مصیبت زدگی سوق می دهد واو را به توجه به ساحت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء دعوت می کند، که این توجه در سه مرحله وبا لحن های متفاوتی در این دعای شریف، ظهور پیدا کرده است.
در مرحله ی اول با لفظ أین به جست وجوی آن حضرت که تنها امید اولیا برای جمع کردن بساط طاغوت است، می پردازد که در این جست وجو غالباً هدف های حکومت امام زمان (علیه السلام) دنبال می شود: أین بقیه الله التی لا تخلو من العتره الهادیه أین المعدّ لقطع دابر الظلمه.... در مرحله ی دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ی اول با حرف نداء یا به طلب شخصیت خود آن حضرت پرداخته وبا خطاب مستقیم به آن حضرت توجه پیدا می کند. این مرحله از مرحله ی قبل بالاتر است؛ زیرا ناشی ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است ودر این مرحله، بیشتر از اوصاف وجودی وشخصیتی آن حضرت، سخن به میان می آید: یا بن الساده المقربین یا بن.... ودر مرحله ی آخر، شروع به نجوا وبازگو کردن سخن های دل با آن جناب می کند که این نجواها آن زمان که گفت وگوهای انسان وراز ونیاز او با ولیّ خدا از حدّ لقلقه ی زبان فراتر رفته ونیاز واقعی به آن حضرت را احساس کرد، در وجود آدمی پدیدار می شوند. رسیدن به این مرحله که از نوعی دلدادگی خاص، حکایت می کند، ناشی از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ی قبل است:
لیت شعری أین استقرتْ بک النّوی....
فراز چهارم: استغاثه وطلب
الّلهم أنت کشّاف الکرب والبَلوی....
در این فراز از دعای شریف ندبه که انسان را از حالت راز ونیاز با ولیّ خدا به حالت تقاضا ودرخواست از درگاه الهی منتقل می کند، در ابتدا که با درخواست لقای ولیّ خدا شروع می شود ونشان دهنده ی شدت عطش روحی واشتیاق انسان به درک وجود امام زمان (علیه السلام) است والبته همراه با تقاضاهایی است که انسان برای خود از خدای متعال دارد، وبرای به استجابت رسیدن این درخواست ها، آن هم نه فقط در دنیا، بلکه هم در دنیا وهم در آخرت، با صلوات بر محمد وآل محمد (علیهم السلام)، توجهی دوباره به ساحت اولیای خاص خدا پیدا می کند ودر پایان، تقاضای شفاعت وهمراهی همیشگی ووصال بی پایان ولیّ خدا را که نتیجه ی آن انتظارها وآن جست وجوهاست، از درگاه خدای متعال بر زبان جاری می کند.
همان طور که ملاحظه شد، این دعای شریف از ابتدای فراز سوم با بیان گزارشات کوتاهی از تحولات عمده ورو به تکامل جامعه ی بشری، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجرای قضای الهی نسبت به اولیای خاص خدا برامد وخواننده ی دعا را در انتهای بخش سوم از همین فراز با بیان این جملات: فعلی الاطایب من اهل بیت محمدٍ وعلی صلی الله علیهما وآلهما فیبک الباکون... درگیر با بلای اولیای الهی می کند ودر همین حال با ذکر عباراتی چون: أین الحسین أین الحسین روح مبتلا ومصیبت زده ی او را به سوی انتظار روزگار رفع بلا وبه نتیجه رسیدن زحمات اولیاء الله سوق می دهد، یعنی درصدد هدایت مصیبت زدگی انسانی که مبتلا به بلای ولیّ خدا شده برمی آید وعزاداری او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند می نماید (که این انتظار همان درخواست کمال نهایی برای جامعه ی بشری است) والبته به همین مقدار هم اکتفا نمی کند، بلکه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ی انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست ودعا برای درک دولت حقه ی ولیّ خدا بر روی زمین، خواننده را به سوی تقاضای وصال ابدی واخروی نیز راهنمایی می فرماید. واین چیزی جز یک فلسفه ی تاریخ توحیدی بر مبنای معارف ملکوتی اهل بیت عصمت وطهارت (علیهم السلام) نیست که در قالب دعا از جانب ائمه معصومین (علیهم السلام) صادر شده است.
والحمد لله رب العالمین.

سید مهدی میرباقری

تدوین: سید مجتبی فلاح
فصلنامه انتظار-شماره۱

پى نوشت ها:
۱) نوشته ی حاضر، تقریر سلسله درس های «مروری بر دعای ندبه» از استاد سید مهدی میرباقری است که در مرکز تخصصی مهدویت وابسته به بنیاد حضرت مهدی موعود (عج) در قم، برای جمعی از طلاب ودانش پژوهان ارایه شده است. از تلاش حجت الاسلام فلاح از دانش پژوهان کوشای این دوره برای تدوین این درس ها، سپاس گزاری می شود.
۲) مصباح الزائر، سید بن طاووس، ص ۴۴۶.
۳) بحارالانوار، مجلسی، ج ۹۹، صص ۱۰۴ – ۱۱۰.
۴) مصباح الزائر، ص ۴۵۳.
۵) اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ج ۱، ص ۵۰۴.
۶) بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۱۰.
۷) الذریعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۸) مستدرک الوسایل، نوری، ج ۳،صص ۳۶۸ – ۳۶۹؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۹) در مقدمه ی کتاب مزار کبیر بعد از خطبه چنین آمده: «فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات – المشاهد وما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات والادعیه المختارات... مما اتّصلت به من ثقات الرواه الی السادات». به نقل از: مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۰) مستدرک الوسایل، ج ۳، ص ۳۶۸.
۱۱) معجم الرجال، آیت الله خویی، ذیل محمد بن مشهدی، ج ۱۷، ص ۲۵۹.
۱۲) مستدرک الوسایل، ج ۳ ص ۳۶۸؛ الذریعه، ج ۲۰، ص ۳۲۴.
۱۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳.
۱۴) معجم الرجال، ج ۱۶، ش ۱۰۵۶۶، ص ۹.
۱۵) مصباح الزائر، ص ۴۴۱.
۱۶) زاد المعاد، علامه مجلسی، ص ۴۹۱.
۱۷) کمال الدین، مناجاتی که سدیرازامام صادق (علیه السلام) در رابطه با امام زمان (علیه السلام) نقل می کند.
۱۸) منتخب الاثر، باب ۳، فصل ۱۰، ح ۴، ص ۱۴۰. امام رضا (علیه السلام) در بیان علت دست بر سر نهادن، هنگام ذکر نام قائم (علیه السلام) در ضمن عبارتی می فرماید عبد خاضع هنگام مشاهده ی مولایش، چنین می کند وخود امّا رضا (علیه السلام) نیز چنین می کرد، به نحوی که گویا امام زمان (علیه السلام)، آن حضرت را نیز مشاهده می کند. البته توجیهاتی مانند اراده ی تعلیم به شیعیان در مورد چنین مواردی بجا به نظر می رسد.
۱۹) بقره، ۲۵۷.

%ب ظ، %21 %823 %1396 ساعت %18:%مهر

نگارنده با نگاهی تاریخی به دعاوی ونسبت های دروغین مهدویت در پی اثبات اصالت وحقانیت مهدویت، از نگاه امامیه است وبر همین اساس به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت، با توجه به اغراض، اهداف وانگیزه های آنان پرداخته است؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای حقانیت امامیه، چهره منجی واقعی مشخص گردد.
مقدمه
اندیشه مهدویت، از زمان پیامبر(ص) وامامان(ع) تاکنون، همواره در جامعه اسلامی راسخ وپویا بوده است. این واقعیت به گونه ای در جامعهِ اسلامی مشهور شده است که کسی نمی تواند به سادگی منکر آن شود.
متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب هایی، از جمله مدعیان دروغین شده است. همین امر، دستاویزی برای برخی از به اصطلاح روشنفکران وهابی وغیر وهابی شده، تا اصل مهدویت واعتقاد به مهدی موعود(عج) را زیر سؤال برند.۱ حال این که این مدعیان با اغراض وانگیزه های خاصی به وجود آمده اند وطبق اعتقاد امامیه، هیچ کدام مورد قبول نیستند.
در طول تاریخ، مدعیان دروغین فراوان بوده اند؛ که از مقام نیابت خاصه، تا مهدویت واز آن فراتر، تا مقام الوهیت را برای خویش ادعا کرده اند وهر کدام به اندازهِ دایره تبلیغ خود، مریدانی به دست آورده اند. گرچه ارباب معرفت وتقوا ومؤمنین آگاه، در هر عصری وجود دارند؛ اما عناصر بی حقیقت وشیادان جاه طلب ودنیاپرست، در طول تاریخ از عقیده وایمان مردم نسبت به معبود واقعی، رهبران الهی، شؤون دینی وحقایق آسمانی سوء استفاده کرده وخود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه داده اند وادعای کذب نموده اند.
اعتقاد به مهدی، یعنی اعتقاد به شخصی که زمین پر از ظلم وجور شده را پر از عدل وداد می کند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه وسنی موجود است. به همین جهت عده ای با عوامل وانگیزه های مختلف، که به آنها اشاره خواهد شد، در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعای مهدویت کرده اند یا نسبت مهدویت به کسی داده اند. اینان در متون اسلامی، به نام متمهدیان یا مدعیان دروغین مهدویت، نامیده شده اند.۲
از نظر شیعه، مهدی از آل محمد(ص) واز فرزندان امام حسین(ع) یعنی نهمین نسل از اوست وفرزند امام حسن عسکری(ع)، که در نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق. به دنیا آمده است؛ او زنده است وظهور خواهد کرد.
البته خود دعاوی مهدویت، از مسائلی است که ثابت می کند داستان مهدویت وظهور یک مصلح غیبی، از موضوعات مسلمی بوده که عموم مسلمانان بدان اعتراف داشته اند. از این روست که عده ای در طول تاریخ خود را به عنوان مهدی موعود معرفی می کرده اند. این خود از دلایل روشن اصالت مهدویت است؛ چرا که اگر اصالت نداشت، هرگز تقلبی آن یافت نمی شد؛ چون همواره نسخه تقلبی را می سازند، تا به جای نسخهِ اصل جا بزنند. مثلاً ۵۰۰۰ ریالی یا ۱۰۰۰۰ ریالی تقلبی وجود دارد؛ ولی هرگز ۷۰۰۰ ریالی تقلبی نبوده؛ چون هر چیزی که اصالت وواقعیت ندارد، تقلبی آن مفهوم ندارد.۳
از این رو باید مدعیان دروغین ونسبت های دروغی که به امام زمان یا غیر او داده شده، بیان شود وبرای پیشگیری از فریب خوردن مردم، علاوه بر توصیف حضرت ولی عصر(عج) به اسم ورسم خود وپدرانش وخصوصیات شکل واندامش، نشانه هایی هم برای ظهور آن حضرت ذکر شود؛ تا عده ای با اغراض متفاوت مدعی این امر مهم نشوند.
فریب جلوهِ سالوسیان مخور، کاین قوم امیدشان به خدا نه، به سیم وزر بسته است
به رغم داعیه داران غیب وکشف وشهود خُمی که مخزن سِرِّ خداست، سربسته است ۴
هدف نگارنده این پژوهش، اثبات اصالت وحقانیت مهدویت از نگاه امامیه است. بر همین اساس، به معرفی متمهدیان ومدعیان مهدویت می پردازیم؛ تا ضمن برداشتن گامی مؤثر در راستای آن هدف، چهره منجی واقعی، که بشر از روزگاران کهن در انتظار اوست، شناخته شود. آنچه این نوشتار در صدد بیان آن می باشد، چند امر است:
اول: قائم همان مهدی(عج) است.
دوم: او آخرین حلقه از معصومین(ع) است.
سوم: فرزند امام حسن عسکری(ع) است.
چهارم: خروج او بعد از دو غیبت صغرا وکبرا می باشد.
این مطالب با صراحت در روایات ائمه(ع) پیش از امام صادق(ع) نقل شده است.۵
پنجم: هیچ یک از نشانه های ظهور امام مهدی(عج) در زمان حیات افراد مدعی مهدویت رخ نداده است.۶
ششم: همگی این افراد از دنیا رفته اند.۷
هفتم: هیچ یک از ایشان در آخرالزمان به سر نبرده اند؛ در حالی که فرا رسیدن آخرالزمان، شرط ظهور امام مهدی(عج) است.۸
هشتم: هیچ کس ندیده که آنان زمین را پر از عدل وداد کنند؛ چنان که از ستم وجور پر شده باشد.۹
انگیزه های مدعیان
اصولاً اعتقاد به ابر مرد نجات دهندهِ بشر، عقیده ای دیرین است. ملت های مظلوم واقوام ستمدیده، که توان انتقام جویی وتلافی مظالم ستمکاران را نداشتند، در ضمیر ناخود آگاه خود، همواره یک رهاننده ونجات دهنده را می جستند؛ تا روزی به پاخیزد وظالمان وبیدادگران را از میان بردارد وجهان را پر از عدل وداد کند.
هر قوم وملتی که بیشتر تحت فشار ظلم وستم قرار گیرد، عقیده به مهدی ونجات دهنده در وی راسختر می گردد.
کسانی که با این انگیزه ادعای مهدویت نموده اند، شاید قصد سوئی هم نداشته اند؛ بلکه می خواستند به این وسیله از ستمکاران انتقام گیرند واوضاع ملت خویش را اصلاح نمایند.
مشکل این گروه این است که صبر وتحمل ندارند، تا مهدی حقیقی ظهور کند؛ از این رو دنبال منجی می گردند وعده ایی هم از این مسئله استفاده می کنند وبا کمک دیگران، برای رسیدن به هدف خود، مدعی مهدویت می شوند؛ مثل گروه ها وفرقه هایی که در شمال آفریقا به وجود آمدند؛ که به تفصیل هر کدام را معرفی خواهیم کرد.
گاهی برخی از عوام هم از روی دشمنی، به رویارویی اسلام برخواسته وبا ایجاد هرج ومرج وسوء استفاده از اوضاع پریشان، تکیه بر کرسی ریاست زده اند. اینان گاهی آلت دست استعمارگران خارجی وعامل اجرای اهداف شوم آنها می شوند وضمن خوش خدمتی به آنها، خودشان هم با جمع کردن مریدانی، با اعتقادات خاص، مدعی مهدویت والوهیت می شوند؛ مانند بابیه، بهائیه وقادیانیه. این گروه با سیاست گام به گام، ابتدا ادعای بابیت از ناحیه مهدی حقیقی کرده وبعد از این که مریدانی به دست آورده اند، ادعای مهدویت را مطرح وگسترش داده اند.
برخی به هوای ریاست، از طریق سوء استفاده از احادیث مربوط به مهدی موعود(عج) وتحریف آنها وفریب دادن افراد ساده لوح، مدعی مهدویت ومقام امامت شده واز جهل عوام ونادانی مردم ظاهربین وبی بصیرت، برای جاه طلبی ودنیاپرستی خود ورسیدن به هدف عادی ودنیوی خود، از عقاید پاک وبی آلایش مردم بهره برداری نموده اند وباعث تفرقه، جدایی وانحراف مردم از اسلام شده اند، مانند فرقه کیسانیه.
گروهی هم که درست مطالب مهدویت برای آنها هضم نشده، به سوی عده ایی می رفتند که حتی خودشان هم ادعای مهدویت نداشته اند واز این ادعا بیزاری می جستند؛ ولی با همه این اوصاف، گروهی از روی نادانی، به خاطر شدت گرفتاری یا با انگیزه غلو وشاید هم با عجله، می گفتند او امام مهدی می باشد؛ مثل فرقه سبائیه وبرخی فرقه های دیگر، که هر امام شیعی، در زندگی یا مرگ، از نظر یکی از فرقه های شیعی مهدی تلقی گردید ودر مورد مرگ او گفته اند که دوباره باز خواهد گشت.
در مجموع، علل ادعای دروغین مهدویت را می شود در چهار عنوان بیان کرد:
الف) سوء استفاده از شرایط به وجود آمده در عصر خفقان
مردمی که تحت فشار حکومتی ظالم بوده اند، به مجرّد نغمه ای با عنوان مهدویت، با آن هم ساز شده وبدون تحقیق، شتابان می پذیرفتند. در این صورت، مدعی مهدویت، با استفاده ابزاری از نیاز مردم، پی اهداف دنیوی خود حرکت می کند.
ب) کسب پیروزی بر دشمنان
گروهی هم با سعی وتلاش وایجاد امید به پیروزی در پیروان خود وتقویت روحیه آنان وتکیه بر روایاتی که می گوید: مهدی جهان را از عدل وداد پر می کند، مدعی این مقام مهم می شدند.
ج) کسب منافع مادی
عده ای با ادعای مهدویت، در پی جمع آوری اموال مسلمین از بیت المال بودند.
د) پشتیبانی برخی قدرتها از چنین ادعاهایی
حکومتها مدعی می شدند که او مهدی است؛ آن وقت مهدی دروغین را می کشتند واعلام می کردند که مهدی از بین رفته ورفع نگرانی شده ودیگر خطری حکومت را تهدید نمی کند.۱۰
حال با توجه به عوامل وانگیزه های یاد شده، در این پژوهش، گروه ها یا فرقه هایی که مهدویت را به دروغ به یک امام یا غیر امام نسبت داده اند؛ یا خود مدعی مهدویت شده اند را نقد وبررسی می کنیم. این گروه ها را با توجه به ترتیب زمانی، به دو بخش تقسیم می کنیم.
بخش اول، فرقه ها یا گروه هایی که قبل از امامت حضرت ولی عصر(عج) مدعی مهدویت شده اند؛(این بخش تا زمان امام موسی کاظم(علیه السلا م) در همین شماره آمده است)
بخش دوم، مدعیان ومتمهدیان بعد از امامت حضرت ولی عصر(عج)؛
گرچه هر کدام از این گروه ها به تفصیل در کتب ادیان ومذاهب یا کتابهای رجالی وتاریخی مورد بررسی قرار گرفته اند؛ ولی به صورت دسته بندی شده ویکجا مورد ارزیابی قرار نگرفته اند. در این نوشته، این فرقه ها با توجه به نگاه تاریخی دسته بندی ومورد بررسی قرار گرفته است.
ان شاء الله با معرفی این مدعیان فریبکار وفرقه های دروغین مهدویت، مهدی موعود(عج) اصلی شناخته شود وسره از ناسره تفکیک شده وامامیه از تهمتها وافتراها مبرا گردد.

سبائیه

پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت علی(ع)، سال ۴۰ق، می باشد. اینان اولین دسته ای هستند که در اسلام قائل به غیبت علی(ع) وبازگشت او شدند وادعا کردند که او نمرده است.۱۱ آنها می پنداشتند که علی(ع) تا آخرالزمان باقی است وروزی خروج خواهد کرد وزمین را از عدل پر خواهد کرد؛ چنان که از ظلم پر شده است.۱۲ اولین بار «عبدالله بن سبا» قائل به رجعت علی(ع) شد وفکر رجعت را میان شیعه القا کرد. بغدادی می گوید: «سبائیه نسبت به علی(ع) غلو کردند وگمان کردند او نبی است وحتی گمان کردند او خداست».۱۳
سبائیه غلو را دربارهِ علی(ع) به حد اعلا رسانده بودند ومعتقد به ویژگی خارق العاده علی(ع) بودند. البته بنابر قولی به آنان «طیاره»۱۴ وبنابر قولی «سحابیه»۱۵ هم می گویند. آنها معتقدند که علی(ع) نمرده ودر ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» می نامیدند.۱۶
در مورد خود «عبدالله بن سبا» باید گفت، که اولین بار نام او در کتاب تاریخ طبری، با روایت سیف بن عمرو، آمده است، که نقل می کند: «او مردی یهودی از صنعا، از مادری سیاه پوست بود ودر زمان عثمان مسلمان شد؛ به این قصد که در پوشش اسلام شروع به فساد کند واسلام را براندازد؛ ودر قتل عثمان هم شریک بود.»۱۷ ودر جای دیگر، طبری بنابر قول سیف بن عمرو روایتی را نقل می کند که: «دو سپاه علی(ع) وبصره توافق به صلح کردند (در جنگ جمل)؛ اما قاتلان عثمان این امر را به صلاح خود نمی دیدند؛ از این رو شبانه توطئه کردند وبه هر دو سپاه حمله کردند وهر دو را به جان هم انداختند.»۱۸
در میان مورخان، اولین بار طبری این روایات را از زبان سیف بن عمرو نقل کرده وبعد این افسانه به دیگر تاریخ نویسان رسیده است. البته مورخان بزرگی همچون یعقوبی (متوفی۲۸۴ه)، بلاذری (متوفی ۲۷۹ه)، ابن سعد (متوفی ۲۳۰ه) از ابن سبا اسمی نیاورده اند.
علامه عسکری در کتاب عبدالله بن سبا۱۹ به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن سبا سخن گفته است وساختگی بودن آن را ثابت می کند؛ ودر مورد سیف بن عمرو تمیمی (متوفی ۱۷۰ ق) هم می فرماید که، وی عدنانی بوده وسعی فراوانی در تصرف تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحی های اوست؛ تا بدین وسیله اختلافات مهم دنیای اسلام وعقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت دهد؛ تا چنین وانمود کند که اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.
البته سیف بن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه وکفر شده است.
همان گونه که معلوم شد، سبائیه چنین ادعایی را نسبت به امام علی(ع) داشتند. ولی پر واضح است که هیچ گاه امام علی(ع) چنین ادعایی نکرده بودند.
انگیزه اصلی سبائیه یا سحابیه، غلوگویی نسبت به امام علی(ع) است؛ البته نباید دست های معاندان شیعه در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را فراموش کرد. متأ سفانه حتی برخی از شیعیان هم (مانند نوبختی در فرق الشیعه واشعری در المقالات والفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در کتب خود نام او را ذکر کرده اند؛ در حالی که جمع کثیری از اهل سنت وجود ابن سبا را انکار کرده اند؛ مانند: طه حسین۲۰، دکتر علی وردی۲۱، محمد کردعلی۲۲، احمد محمود۲۳، دکتر کامل مصطفی شیبی۲۴ وبرخی مستشرقان؛ مانند: دکتر برناد لویس، ولهاوزن، فرید لیندر ودیگران۲۵.
در مورد نام دیگر سبائیه؛ یعنی سحابیه، باید متذکر شد که این مطلب موهوم است. اصل مطلب از این قرار است که پیامبر اکرم(ص) عمامه ای داشت به نام سحاب، که در عید غدیرخم یا در مناسبت دیگر آن را به امام علی(ع) بخشید. پس از آن گاهی که امام علی(ع) با آن عمامه بر پیامبر اکرم(ص) وارد می شد، پیامبر(ص) می فرمود: « جاء علی فی السحاب»، «علی(ع) در حالی که عمامه سحاب بر سر اوست، آمد» نه این که علی(ع) که در ابرهاست آمد. بعدها فرقه نویسان این جمله را تحریف کرده وآن را به طرفداران ابن سبای ساختگی نسبت دادند.۲۶
در مورد سبائیه چند نکته قابل ذکر است:
الف) این طائفه منقرض شده اند وادعای آنان هم باطل است.
ب) روایات فراوانی وجود دارد، که در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.
ج) مسأ له به شهادت رسیدن حضرت علی(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.
د) حضرت علی(ع) در هیچ جا چنین ادعایی نداشته؛ بلکه خبر از آمدن قائم آل محمد(عج) می دهد.
اصبغ بن نباته می گوید:
«نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم واو را متفکر وخیره شدهِ به زمین یافتم. عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است که شما را متفکر وخیره شده به زمین می بینم؟ آیا نسبت به آن راغب شده ای؟ فرمود: نه والله! هرگز نه راغب زمین ونه راغب دنیا گشته ام؛ ولی درباره فرزندی که از صلب من ویازدهم از اولاد من است، تفکر می نمودم. اوست آن مهدی که زمین را پر از عدل وداد می کند، پس از آن که از ظلم وجور پر شده باشد. او را حیرتی وغیبتی است، که در آن گروهی هدایت وگروهی گمراه می شوند…»۲۷

کیسانیه

کیسانیه از واژه «کیسان» گرفته شده، که صفتی از ماده «کَیِّس»۲۸؛ یعنی زیرک، می باشد ودرباره علت این اسم گذاری چهار قول است:
الف) لقب یکی از غلامان آزاد شدهِ امام علی(ع) است؛ که در قیام مختار بر ضد بنی امیه نقش اصلی را داشته است؛
ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس کوفه، در زمان تسلط مختار بر کوفه می باشد؛
ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام علی(ع) می باشد؛
د) لقب مختار ثقفی است؛ که محمدبن حنفیه به جهت زیرکی به او گفته است؛۲۹
و) امام علی(ع) مختار را بر زانوی خود نشاند واو را کیس خواند؛۳۰
مراد از کیسانیه، پیروان مختاربن ابی عبیده ثقفی است. این فرقه پنداشتند که محمدبن حنفیه بعد از حسین بن علی(ع) امام ومهدی موعود(عج) است ودر کوه رضوا به سر می برد ونزد او آب وعسل نهاده شده واز آنجا ظهور وقیام خواهد کرد۳۱. البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایی نداشته است.۳۲
در مورد مختار هم باید گفت که برخی از عقاید را با انگیزه های خاص به وی نسبت داده اند؛ از جمله عقیده به مهدویت ومهدی موعود بودن محمدبن حنفیه؛ در حالی که مختار هیچ ادعای گزافی نداشته وهیچ عقیده کفرآمیزی ابراز نکرده است۳۳ وهیچ فرقه ومذهبی تشکیل نداده است ونام کیسانیه در آن زمان اصلاً مشهور ومعروف نبوده است. منشأ این اتهامات ودشمنی ها در مورد مختار وتبلیغات بر ضد او را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
الف) عاملان وشرکت کنندگان در واقعه خونین کربلا وامویان کوفه؛
ب) اشراف وبزرگان کوفه. چون جمع کثیری از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده بودند؛
ج) عبدالله بن زبیر وطرفداران ویاران او؛ که مختار را مانع بزرگی برای خود می دانستند؛
د) امویان مستقر در شام، به رهبری عبدالملک بن مروان۳۴؛
مختار سال ۶۶ه / ۶۸۵م در کوفه قیام کرد. هدف او انتقام گرفتن از قاتلان کربلا وقیام بر ضد بنی امیه۳۵ بود. این قیام ۶ سال پس از شهادت امام حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیده اند.۳۶
موالی، که ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعه المهدی یا حزب المهدی می نامیدند۳۷. امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط ومصالح، از به عهده گرفتن قیام خودداری کرد؛ ومختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن حنفیه نمود. برخی گفته اند محمدبن حنفیه نماینده تام الاختیار امام سجاد(ع)۳۸ بوده است. مختار هم بعد از شکست دادن لشکر عبدالملک بن مروان، به سرداری عبیدالله بن زیاد، در «نصیبین»؛ در نهایت، در جنگ با مصعب بن زبیر در بصره شکست خورد ودر رمضان سال ۶۷ ق. به شهادت رسید.۳۹
در مجموع درباره فرقه کیسانیه می توان گفت:
اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعای مهدویت نداشته است.
ثانیاً: مختار ثقفی هم مدعی مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامی است که عباسیان وبرخی از دشمنان، با انگیزه هایی که به آن اشاره شد، دامن زده اند.
ثالثاً: در روایاتی که در خصوص امامت دوازده امام(ع) وپیامبر(ص) از طریق شیعه وسنی بیان شده است، نامی از محمدبن حنفیه نیست.
رابعاً: این فرقه منقرض شده است وکسی در عصر فعلی اعتقاد به امامت محمدبن حنفیه ندارد.
البته عده ای مثل کُثَیِّرَ عزه (متوفی ۱۰۵ه / ۷۲۳م) از شعرای اهل بیت محمدبن حنفیه را مهدی موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:

فهدیت یا مهدینا ابن المتهدی * * * انت الذی نرقی به ونرتجی
انت ابن خیر الناس بعد النبی * * * انت امام الحق لسنا نمتری
یابن علی سِرو من مثل علی

«راه یافتی ای مهدی ما پسر راه یافته. تو کسی هستی که ما به تو خشنود وامیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبری. تو امام بر حق هستی وما در آن شکی نداریم. ای پسر علی! برو؛ وچه کسی مانند علی است.»۴۰
کربیه هم از فرقه هایی است که به عنوان زیر مجموعه فرقه کیسانیه در زمان امام باقر(ع) مطرح شده بود؛ که معتقد بودند محمدبن حنفیه ملقب به مهدی است واو نمرده ونخواهد مرد وهم اکنون غایب است ومکان او معلوم نیست وروزی ظهور خواهد کرد ومالک زمین خواهد شد وتا رجوع او، هیچ امامی نخواهد بود.۴۱
بعضی از این فرقه هم می گویند محمدبن حنفیه در کوهستان رضوا است وبار دیگر خروج خواهد کرد.۴۲
این گروه، که عده ای از اهل مدینه وکوفه بودند، با انگیزه غلو رو به این سو آوردند؛ البته تبلیغات بنی امیه هم در این انحراف بی تأ ثیر نبود. در ضمن این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.۴۳

یزیدیه

این گروه بر این عقیده هستند که یزید به آسمان صعود نموده وبعداً بر می گردد ودنیا را پر از عدل وداد می کند.۴۴ اینان در ولایت موصل عراق وناحیه شیخان، که مهد دولت آشوری بود، وقسمتی از ناحیه حلب (شام)۴۵، ارمنستان، ایروان، اطراف تفلیس وجنوب غربی ایران ساکن بودند. البته اطلاعات کافی از ریشه وبرنامه دین آنها در دسترس نیست. اسپروا، مستشرق معروف، یزیدیه را بقایای دین مانوی شمرده است.۴۶
وجه تسمیه این گروه
دسته ای از مستشرقین اجنبی، دیانت یزیدیه را به دین آریایی نسبت داده اند؛ زیرا کلمه یزیدی را از مشتقات یزدان، که مقصود خداست، می دانند وبرخی آن را به یزیدبن انیسه۴۷ نسبت می دهند. ولی نظر درست این است که منسوب به یزیدبن معاویه می باشد؛ چون آیین این گروه را شیخ عدی بن اموی تدوین کرده ویزید این آیین را رواج داده وطریقه او را زنده کرده است.۴۸
یزیدی ها، اعتقادات خرافی وشیطان پرستی دارند ودارای دو کتاب مقدس می باشند؛ یکی به نام «جلوه»، که شیخ عدی بن اموی نوشته ودیگری «مصحف رش» (رش به معنای سیاه در زبان کردی است) تأ لیف شماس ارمیا. یزیدی ها اعتقاد دارند که کتاب جلوه، خطابهای خداوند است به یزیدیان.۴۹
سید مرتضی رازی درباره یزیدیه می گوید:
فرقه ششم اصحاب شافعی، یزیدیند؛ وایشان هم مشبهیند۵۰ وهم خارجی. این قوم یزید را خلیفه پنجم می خوانند وامام علی(ع) را به ظاهر سب نمی کنند. مشبهه یزید را امام می دانند وخلفای قبلی را به ترتیب: ابوبکر، عمر، عثمان ومعاویه می دانند.»۵۱
روایتی هم از امام باقر(ع) رسیده است، که می فرماید:
«چون قائم قیام کند، حرکت خواهد کرد تا کوفه؛ پس بیرون آیند قومی که ایشان را یزیدیه گویند.»۵۲
این روایت را طبرسی از ابوالجارود روایت کرده؛ ولی کلمه مورد بحث «البتّریه» نوشته شده است نه «یزیدیه».۵۳
این گروه منقرض شده اند والان وجود خارجی ندارند.

هاشمیه

هاشمیه، پیروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفیه هستند.۵۴ این فرقه اعتقاد داشتند که محمد مرده است؛ اما پسرش امام است وبعد از او ابوهاشم مهدی است ونمرده وحتی می تواند مردگان را هم زنده کند.۵۵ وی فرد با نفوذ ومرد شجاعی بوده وقیام های مخفیانه ای علیه بنی امیه داشته است؛ البته با انگیزه سیاسی، نه مذهبی ودر زمان سلیمان بن عبدالملک می زیست. حاکم اموی چون نفوذ شخصیت ابوهاشم را دید، او را به دمشق فرا خواند ودر راه شیری زهرآلود به او دادند؛ که بر اثر همین زهر از پای درآمد.۵۶ برخی مرگ او را باور نداشتند وقائل به غیبت ومهدویت او شدند.۵۷ البته مهدویت ابوهاشم از ساخته های عباسیان می باشد.۵۸ عباسیان با جعل این فرقه توانستند با مطرح کردن دروغین وصیت ابوهاشم به یکی از سران بنی عباس حق حکومت را از آل علی(ع) به خود منتقل سازند وبدین وسیله مردم را به تبعیت از خود فرا خواندند.
این گروه الان وجود خارجی ندارند؛ گو اینکه فرقه بیانیه، پیروان بیان نهدی، که معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدویت ابوهاشم اعتقاد داشتند.۵۹
البته در زمان خود ابوهاشم چنین اعتقادات مذهبی درباره او نبوده است.

عمر بن عبدالعزیز

سعیدبن مسیب قائل به مهدویت وی شده است.۶۰ عمربن عبدالعزیز، هشتمین خلیفه امویان بود، که به مدت دو سال و۵ ماه خلافت کرد؛ یعنی از صفر سال ۹۹ ه. تا رجب سال ۱۰۱ ه.۶۱. روایت است که وی توسط مروانیان مسموم وبا زهر از پای درآمد. نسب وی از طرف مادر به عمربن خطاب می رسد؛ یعنی مادرش دختر عاصم بن خطاب بوده است۶۲ وبرادرزاده عبدالملک مروان.
عمربن عبدالعزیز در مدینه میان مسلمانان پارسا وآشنا به سنت اسلام تربیت شده بود. وی در مدت کوتاه خلافت خود کوشید تا بدعت هایی را که پیشینیان او نهاده بودند، منسوخ کند. البته خدمات او را باید با توجه به اوضاع تاریخی بررسی کرد؛ که آیا در واقع نیت او نسبت به اهل بیت(ع) خیر بوده، یا نه؟ که این مقاله جای بحث آن نیست.
سعیدبن مسیب در سال ۹۴ ه./ ۷۱۲م. از دنیا رفته است.۶۳ وی از امام سجاد(ع) روایت نقل کرده ودر محضر حضرت درس آموخته است۶۴. سعیدبن مسیب امام را والاترین فقیه زمان می دانست واحترام خاصی برای او قائل بود.
منابع وما خذ شیعه، سعید را یکی از پیروان امام سجاد(ع) می دانند؛ ولی این موضوع نمی تواند درست باشد. در حقیقت گرچه سعید احترام خاصی به امام سجاد(ع) می گذاشت ویکی از دوستان صمیمی آن حضرت نیز بود؛ ولی در مسائل حقوقی وشرعی نظریات مشترکی با آن حضرت نداشت؛ وحتی بعد از شهادت امام سجاد(ع) بر پیکر آن حضرت نماز نخواند.۶۵
وی همان گونه که بیان شد، مدعی مهدویت عمربن عبدالعزیز شده بود. در حالی که نشانه هایی که از مهدی موعود در منابع روایی ذکر شده، هیچ کدام در عمربن عبدالعزیز وجود نداشت وچیزی دال بر اینکه خود عمربن عبدالعزیز هم مدعی مهدویت بوده، در منابع یافت نشد.
توجه به این نکته مناسب است که درگذشت سعیدبن مسیب سال ۹۴ ه. بوده؛ ولی درگذشت عمربن عبدالعزیز سال ۱۰۱ه. می باشد.
گروه ویا فرقه ای که پیرو این ادعا باشند، یافت نشده است وکاملاً منقرض شده اند همچنین در منابع چیزی درباره غرض سعید از چنین ادعایی یافت نشده است.

باقریه:

این فرقه معتقد بودند که امام باقر (شهادت ۱۱۴ه.) زنده است ومهدی موعود واقعی ایشان می باشد وظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد خواهد نمود. پیروان این فرقه آن حضرت را امام می دانستند؛ ولی رحلت او را قبول نداشتند ومنتظر رجعت (بازگشت) او بودند.۶۶
به نظر می رسد این گروه همان کیسانیه سابق باشند؛ که ابوهاشم را ترک کرده وبه پیروی امام باقر(ع) گردن نهاده بودند.۶۷ این گروه هم، چه زیر مجموع کیسانیه وغیر آن باشند یا نباشند، منقرض شده اند واکنون کسی چنین ادعایی ندارد. از خود امام محمدباقر(ع) هم در هیچ منبعی، حتی غیر معتبر، چنین ادعایی ثبت نشده؛ بلکه طبق روایت ابوبصیر نقل شده، که امام باقر(ع) فرمودند: «بعد از حسین(ع) نُه امام می آیند، نُهم از آنان قائم ایشان است.»۶۸
در روایت دیگر، ابراهیم بن عمرکناسی می گوید: از امام باقر(ع) شنیدم که می فرمود:
«همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود؛ وقائم، قیام می کند در حالی که بیعت کسی بر گردنش نیست.»۶۹

زیدیه

عده ای با تمسک به روایت پیامبر(ص) که فرمودند:
«ان المهدی من ولدالحسین وانه یخرج بالسیف وانه ابن سبیه. مهدی از فرزندان حسین(ع) است واو با شمشیر بپا می خیزد ومادرش بهترین کنیزان خواهد بود.»
زمانی که زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب قیام خود را علیه امویان آغاز کرد، گفتند: چون او از نسل حسین(ع) است وقیام به سیف علیه ظالمان کرده واز سویی فرزند اسیر است، پس او مهدی موعود می باشد.۷۰ کنیه زید ابوالحسن ومادرش کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده او را به علی بن الحسین(ع) بخشیده بود.۷۱
اما این گروه به روایت دیگر پیامبر(ص) توجهی نکردند، که فرمودند: «الائمه بعدی اثنا عشر؛ تسعه من صلب الحسین؛ تاسعهم قائمهم.»۷۲ شخص زیدبن علی(ع) از بزرگان بود وخلفای اموی را به حق نمی دانست. او بر علیه آنان قیام کرد وبه طرف کوفه رفت وبه همراهی چهار هزار نفر، با حاکم عراق؛ یعنی یوسف بن عمر، به جنگ برخاست. کار زید در کوفه ده ماه طول کشید؛ تا این که در سال ۱۲۲ه./ ۷۴۰م. به دست هشام بن عبدالملک اموی به دار آویخته شد وسرش را به دمشق نزد هشام واز آنجا به مدینه بردند.
زید از سوی امام باقر(ع) نیز تأ یید شده بود وامام(ع) می فرمودند:
«خدایا! پشت مرا به زید محکم فرما.» وبا مشاهده زید، آیه «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداءللّه….»۷۳ را تلاوت می کردند ومی فرمودند: «ای زید! تو نمونه عمل به این آیه هستی.»۷۴
پیروان زید اطراف یحیی وفرزندش را گرفتند. یحیی در خراسان قیام کرد (۱۲۵ ق.) ودر جوزجان کشته شد. پیروان او به فِرق مختلف تقسیم شدند؛ مثل: رافضیّه، جارودیّه، عِجلیّه، بتریّه، صالحیه وزیدیه، که قائل به مهدویت زید ومنتظر ظهور او شدند.۷۵
زید از حیث علم، زهد، ورع، شجاعت ودین، از بزرگان اهل بیت به شمار می رود واین که خود زید ادعای امامت یا مهدویت داشته باشد، در منابع یافت نشده است، بلکه روایتی از زیدبن علی(ع) رسیده است، که مؤید عقیده صحیح او در امر مهدویت است. ایشان می فرماید: پدرم علی بن حسین(ع) از پدرش حسین بن علی(ع) برایم روایت کرد، که فرمود: «رسول الله(ص) فرمودند: ای حسین! تو امامی ونُه تن از فرزندان تو امینان وامامان معصومند ونهمین ایشان، مهدی ایشان است.».۷۶ از شیخ بهایی، علامه امینی وسید محسن امین نقل شده است: «ما، گروه شیعه امامیه، در باب زیدبن علی سخنی جز خوبی وخیر نمی گوییم.» درالغدیر این سخن، رای شیعه جمعاً تلقی گردیده است.۷۷
احمدبن سعید روایتی از ابوالجارود نقل کرده، که می گوید: به مدینه رفتم واز هر که احوال زیدبن علی را پرسیدم، گفتند: او حَلیف قرآن است؛ یعنی هیچ گاه از قرآن وتلاوت آن جدا نمی شود.۷۸
پس از شهادت زید ویحیی، گروهی از شیعیان وطرفداران خاندان پیامبر(ص)، که از ستمگری حکام وخلفای اموی به ستوه آمده بودند؛ مخالفت با خاندان اموی را تنها در مبارزه مسلحانه دیدند؛ از این رو، راه زید ویحیی را مفید دانسته، آنان را امام ورهبر تلقی کردند وبه همین سبب به زیدیه معروف شدند. زیدیه بعدها تفکر واعتقادات خاصی یافتند وبا دیگر طرفداران خاندان پیامبر(ص) به ویژه شیعه امامیه، اختلاف های اعتقادی پیدا کردند.
علامه طباطبایی«ره» دربارهِ عقاید زیدیه وفَرق میان زیدیه وامامیه می فرماید:
زیدیه در اصول اسلام مذاق معتزله ودر فروع فقه ابی حنیفه، رئیس یکی از چهار مذاهب اهل سنت، را دارند. فَرق کلی میان شیعه دوازده امامی وشیعه زیدی این است، که شیعه زیدی اغلب امامت را مختص به اهل بیت نمی دانند وعده ائمه را به دوازده منحصر نمی بینند واز فقه اهل بیت پیروی نمی کنند؛ بر خلاف شیعه دوازده امامی.۷۹
زیدیه امامت را خاص خاندان پیامبر(ص) وفرزندان فاطمه(س) دانسته، قیام به سیف را از شرایط امامت عنوان کرده اند وفرزندان امام حسن(ع) وامام حسین(ع) را در امامت یکسان می دانند.
زیدیه بعدها به مناسبت رهبرانی که پیدا کردند، به گروه های مختلف تقسیم شدند وهر گروه عقاید ویژه ای را برگزیدند.
این فرقه اکنون بیشتر در کشورهای یمن وسوریه وبرخی از کشورهای دیگر زندگی می کنند. اینان عقاید واعتقادات خاص خودشان را دارا هستند؛ البته اینکه مدعی باشند زید همان مهدی است وروزی ظهور خواهد کرد، را قائل نیستند.

ابو مسلم خراسانی

گروهی از فرقه خرّمیّه پیروان بابک خرّمی پنداشتند که ابومسلم خراسانی (درگذشته ۱۳۷ه.) همان کسی است که باید زمین را پر از عدل وداد کند؛ وکشته شدنش را به دست ابوجعفر منصور دوانیقی تکذیب نموده وبه انتظار ظهورش بسر می بردند.۸۰
اینکه ابومسلم که بود واز کجا آمده بود، درست معلوم نیست. اصل او را بعضی از اصفهان وبعضی از مرو می دانند ودر نژاد او هم اختلاف است؛ برخی عرب وبرخی عجم نوشته اند.۸۱ مشهور آن است که او غلام عیسی بن مَعقِل عِجلی بود ودر سال ۱۲۴ه. بُکیربن ماهان، یکی از دعات عباسی، در زندان کوفه کفایت وکیاست او را دید واخلاصی را که نسبت به دعوت نشان داد، در او تأ ثیر گذاشت. پس او را از عیسی خرید وبه شام برد وبه امام عباسیان هدیه کرد وفنون تبلیغ ورموز دعوت را به او آموخت. در نهایت او را برای سرپرستی مسلمانان وتهیه مقدمات خروج عباسیان، به خراسان فرستاد. ابومسلم نفوذ بسیاری میان یارانش داشت وعباسیان از کشتن وی بیمناک بودند.۸۲ صاحب رسائل خوارزمی در مورد ابومسلم نظر منفی دارد؛۸۳ وچه بسا این نظر درست باشد. وی ضمن بر شمردن جنایات ابومسلم در رسائل خود بیان می کند که به ابومسلم باید گفت ابومجرم؛ چون جنایات زیادی مرتکب شده است.
پس از مرگ ابومسلم، قیامها ونهضتهایی به خونخواهی او رخ داد. راوندیان وبومسلمیه (یا مسلمیه) وسپیدجامگان در عقاید دینی خویش ابومسلم را امام خود می دانستند وبسیاری از ایرانیان او را یگانه امام واقعی خویش می شمردند ومقام مهدویت وحتی الوهیت برایش قائل بودند.
بنیان گذار فرقهِ خرّمیه یا خرّمیان، بابک بود. وی ادعای خدایی داشت ودر دوران مأ مون زحمت بسیاری برای دولت عباسی ایجاد کرد. این زحمت وفتنه تا دوران معتصم ادامه داشت. وی از نژاد مطهربن فاطمه، دختر ابومسلم بود، که گروهی از همین فرقه مدعی مهدویت ابومسلم خراسانی شدند.۸۴
این نظریه وفرقه از نظر امامیه مردود می باشد؛ چون با توجه به اصل ونسب ابومسلم ورفتار وجنایات او، مهدی بودن او مضحک است وطرفداران او هم منقرض شده اند والان کسی قائل به مهدویت ابومسلم نمی باشد.

نفس زکیه

محمدبن عبدالله، معروف به نفس زکیه، کنیه اش ابوعبدالله است. مادرش هند، دختر ابوعبیده بن عبدالله۸۵ بود. برخی از خاندان او وفرقه جارودیه وی را مهدی موعود۸۶ دانسته اند. وی در سنه (۱۴۵ه./ ۷۶۲م.)۸۷ از مدینه ادعای مهدویت نمود وبه وسیله منصور دوانیقی کشته شد؛ جالب این که پدر او نیز با پسرش به عنوان مهدی بیعت کرده است۸۸.
نفس زکیه اولین کسی از علویان است که در روزگار عباسیان قیام کرد ومعاصر امام صادق(ع)۸۹ بود. وی از بیعت با منصور خودداری کرد. ابراهیم بن عبدالله بن حسن، برادر نفس زکیه، می گوید: نفس زکیه به امید این که خداوند او را مهدی موعود سازد، قیام کرد. نامزدی نفس زکیه برای احراز موقعیت مهدی، نه تنها از طرف بستگان نزدیکش، بلکه از ناحیه مغِیره بن سعید عجلی مورد پشتیبانی قرار گرفت. حتی پس از اعدام مغیره، پیروانش همچنان به نفس زکیه مؤمن باقی ماندند۹۰ وفرقه مغیریه به وجود آمد. اینان قائل بودند که نفس زکیه زنده است ودر کوهی به نام علمیه ساکن است. آن کوهی است در راه مکه، در حد حاجز، طرف چپ آن، که به مکه می رود. او در آنجاست، تا خروج کند؛۹۱ در حالی که محمدبن عبدالله در مدینه خروج کرد ودر همانجا کشته شد.
علت نامگذاری محمدبن عبدالله به نفس زکیه
علما ودانشمندان آل ابی طالب او را نفس زکیه ومقتول اَحجار الزَّیت می دانند. محدث قمی در تتمه المنتهی می گوید: «محمد را از جهت کثرت زهد وعبادت، نفس زکیه لقب دادند.»۹۲ محمد در میان خاندان خویش از همه برتر ونسبت به علم ودانش کتاب خدا از همگان داناتر بود ودر امور دینی فقیه تر، شجاعت، جود، صلابت وسایر مزایای او از همگان بیشتر بود؛ از این رو کسی شک نداشت که مهدی موعود اوست.
روایت کرده اند که یکی از غلامان منصور گفت: منصور مرا به مأ موریت مدینه فرستاد وگفت: پای منبر برو وآنجا بنشین وگوش دار؛ تا ببینی محمد چه می گوید. من رفتم وشنیدم که می گفت: شما هیچ کدام شک ندارید که مهدی موعود من هستم. این سخن را که من از محمد شنیده بودم، به منصور گزارش دادم. او گفت: دشمن خدا دروغ می گوید؛ بلکه مهدی فرزند من است واو مهدی نیست.۹۳
سلمه بن اَسلم جُهنی شاعر، درباره او گفته است۹۴:

اِن کان فی النّاسِ لَنا مَهدیٌّ * * * یُقیمُ فینا سِیَرَه النَّبیِّ فَاِنَّهُ محمد التّقیّ
اگر آن مهدی موعود که روش پیامبر(ص) را در میان ما بپا می دارد، در میان مردم آمده باشد؛ بی شک او محمد (بن عبدالله) آن تقی پرهیزکار است.
یحیی بن علی ودیگران به سند خود از ابوالعباس فلسطی روایت کرده اند که گفت: من به محمدبن مروان گفتم: محمدبن عبدالله بن حسن را دستگیر کن؛ زیرا او مدعی خلافت است وخود را مهدی نامیده است. مروان گفت : مرا با او چه کار؟ او مهدی نیست.۹۵ ونیز مغیره بن زمیل روایت کرده که مروان به عبدالله بن حسن گفت: مهدی شما چه شد؟ عبدالله در پاسخ گفت: ای امیرالمؤمنین! این سخن را نگو وچنان نیست که به تو گزارش داده اند. مروان گفت: چرا؛ ولی امید است خدا او را اصلاح نماید وهدایتش کند.۹۶ امام صادق(ع) هم به عبدالله بن حسن خبر داده بود که فرزندش مهدی موعود نیست وکشته می شود وخلافت به ابوالعباس وبرادران وفرزندان او خواهد رسید.۹۷
امام صادق(ع) خطاب به عبدالله بن حسن فرمود:
«گمان می بری که پسرت همان مهدی است؟ چنین نیست ووقت آن نرسیده است». عبدالله به خشم آمد وگفت: من خلاف آنچه تو می گویی، می دانم. والله خداوند تو را بر غیب خویش آگاه نکرده است. تو را حسد بر پسر من، به این بیان واداشت. حضرت فرمود: «به خدا سوگند، حسد مرا وادار نکرد؛ ولی این مرد وبرادران وفرزندانشان برابر شما هستند (آنها به خلافت رسند، نه شما).» پس دست را بر شانهِ عبدالله بن حسن زد وفرمود: «این خلافت به شما نخواهد رسید وبه زودی هر دو پسرت کشته می شوند.»۹۸

ناووسیه

فرقه ناووسیه معتقد به مهدویت امام صادق(ع) (شهادت ۱۴۸ه.) شدند؛ یعنی معتقدند زنده وغایب است. مرادشان از مهدی، مفهوم نجات بخش است.۹۹ ناووس از مردم بصره بود ووی را عبدالله بن ناووس یا عجدون بن ناووس هم می گفتند.۱۰۰
گروهی معروف به جعفریه هم به امامت، غیبت ورجعت امام جعفر صادق(ع) معتقد بودند؛ که رئیس این فرقه عبدالرحمن بن محمد، از دانشمندان ومتکلمان شیعه بود. اما این ادعا نسبت به امام صادق(ع) درست نیست. چرا که:
اولاً: حضرت به شهادت رسیده واین امر در تاریخ ثبت شده است.
ثانیاً: اگر شک در شهادت حضرت بکنیم؛ باید شک در شهادت پدران واجداد بزرگوارش هم بکنیم؛ وآن وقت است که باید مانند غلات ومُفَوِّضه منکر شهادت امام علی(ع) وامام حسین(ع) شویم؛ در صورتی که این سفسطه است.۱۰۱
ثالثاً: این گروه پس از چندی از بین رفتند والان وجود خارجی ندارند.
رابعاً: خود امام صادق(ع) می فرماید:
«هنگامی که سه اسم محمد، علی وحسن، به طور متوالی در ائمه(ع) جمع شد، چهارمی آنان قائم است».
مفضل بن عمر گوید: بر امام صادق(ع) وارد شدم وعرض نمودم: ای آقای من! کاش جانشین خودت را به ما معرفی می نمودی. فرمود: «ای مفضّل! امام بعد از من فرزندم «موسی» است وامام خلف وموعود منتظر (م ح م د)، فرزند «حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی» است.»۱۰۲

اسماعیلیه

گروهی از اسماعیلیه عقیده دارند که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوت نکرده است؛ بلکه از باب تقیه، نسبت مرگ به وی داده شده است؛ او رجعت خواهد کرد وجهان را از عدل وداد پر خواهد ساخت واو را مهدی وقائم منتظر می دانند.۱۰۳ این گروه را نوبختی، خالصه یا پیروان ابوالخطاب کوفی معرفی کرده است. اینها معتقدند که امام ششم(ع) او را در زمان خویش به جانشینی منصوص کرده است وچون نص بر امامت رجوع ناپذیر است وبداء نیز محال است، پس امام هفتم اسماعیل خواهد بود وامام صادق(ع) از بیم آسیب رسیدن به وی، او را از دید مردم پنهان می کرد.
حسن بن موسی نوبختی می نویسد: گروهی گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) پسرش اسماعیل بن جعفر امام بود ومرگ اسماعیل را در زمان حیات پدرش انکار کرده گفتند: این نیرنگی بود که پدرش ساخته واز بیم مردمان او را پنهان کرده است. چنان پنداشتند که اسماعیل نمرده ونخواهد مرد؛ تا این که زمین از آنِ وی شود وبه کار جهانیان پردازد. اسماعیل مهدی قائم است؛ زیرا پدرش پس از خود به امامت او اشاره کرده وپیروان خود را پایبند ولایت او ساخته وگفته است که وی خواجه وسرور ایشان است. چون امام جعفر صادق(ع) سخن راست گوید؛ از این رو در آن هنگام که آوازه مردن او برخاست، دانستم که سخن نخست او راست بود ووی نمرده وقائم آخرالزمان است. این دسته اسماعیلیه خالص هستند.۱۰۴
اسماعیل، که نام اسماعیلیه از وی گرفته شده است، به گونه ای جلوه داده شده که گویا به شدت مورد طعن، لعن وطرد پدرش امام صادق(ع) قرار داشته وبه شرب خمر نیز متهم شده است.۱۰۵عطاملک جوینی در این باره می گوید: در روایت است از آن حضرت که گفت: «اسماعیل فرزند من نیست؛ شیطانی است که در صورت او ظاهر آمده است.»۱۰۶
دربارهِ شخصیت اسماعیل، فرزند ارشد امام صادق(ع)، که در زمان حیات پدر، سال ۱۴۵ه.، وفات کرد؛ گونه ای جز آنچه حاکی از رد وتقبیح اسماعیل است، سخن گفته شده است. اسماعیل از افکار ورفتار رهبران اسماعیلی منزه می باشد. وی فردی مورد تأ یید وتوجه خاص پدرش جعفربن محمد(ع) می باشد. شیخ مفید دربارهِ او می گوید: اسماعیل بزرگترین پسر امام صادق(ع) بود وامام او را بسیار دوست داشت ونسبت به او بیش از دیگران نیکی ومحبت می کرد؛ ولی اسماعیل در زمان حیات پدر در عُریض (نام دره ای است در نزدیکی مدینه) از دنیا رفت ومردم جنازه اش را به مدینه نزد امام صادق(ع) آوردند ودر قبرستان بقیع دفن کردند. روایت شده است که حضرت در مرگ او بسیار بی تابی می کرد؛ به گونه ای که با پای برهنه وبی ردا به دنبال تابوت او می رفت؛ ودستور فرمود تابوت او را پیش از دفن، چندین بار به زمین نهادند وهر بار حضرت می آمد وپارچه از روی صورتش بر می داشت ودر روی او نگاه می کرد؛ ومقصودش از این کار این بود که مرگ او را پیش چشم آنان که گمان امامت وجانشینی او را پس از پدر بزرگوارش داشتند، قطعی کند وشبهه آنان را درباره زنده بودن اسماعیل، برطرف سازد وبه آنها بفهماند که اسماعیل از دنیا رفته است.
افرادی از اصحاب امام(ع) که او را پس از امام صادق(ع) امام می پنداشتند، از این عقیده بازگشتند وگروهی اندک، که نه در زمرهِ نزدیکان امام بودند ونه از راویان حدیث آن بزرگوار، که گروهی از مردمان دور دست وبی خبر از مسأ له امامت بودند، گفتند: اسماعیل زنده است وامام پس از پدرش است؛ وبه این عقیده باقی ماندند.۱۰۷
البته اسماعیل بن جعفر ادعای مهدویت نداشته است واز طرفی صفوان بن مهران از امام صادق(ع) نقل کرده، که فرمود:
«کسی که به تمام ائمه اقرار کند؛ ولی «مهدی» را انکار نماید؛ همانند کسی است که نسبت به همه انبیا اقرار نماید، ولی محمد(ص) را انکار نماید.» از حضرت سؤال شد: ای فرزند رسول خدا! «مهدی» کدام یک از فرزندان توست؟ حضرت فرمودند: «پنجمین فرزند از اولاد هفتمین امام کاظم(ع) است. او از شما غایب خواهد شد وبر شما جایز نیست نام او را بر زبان آورید.»۱۰۸
گروهی از شاخه اسماعیلیه، به نام فرقه مبارکیه هم محمدبن اسماعیل را مهدی وامام زنده غایب می دانند.۱۰۹ وجه تسمیه مبارکیه این است که: مبارک، غلام اسماعیل بن جعفر بود۱۱۰ که وی بعداً غلام خود را آزاد کرد.۱۱۱ بنابر قولی مبارک لقب محمدبن اسماعیل است۱۱۲؛ بنابر قولی یکی از رهبران فعال این گروه، مبارک۱۱۳ نام داشت؛ که باعث شد این فرقه بنام مبارکیه شهرت یابند. بنا به گفته نوبختی، «مبارکیه» گفتند که پس از جعفربن محمد(ع) نوه او، محمدبن اسماعیل، که مادرش کنیز بود، امام است؛ زیرا در روزگار جعفربن محمد، پسرش اسماعیل بدان کار نامزد بود وچون درگذشت، جعفر پسر او محمد را جانشین خود ساخت. امامت حق محمد است وجز او، دیگری شایسته آن نیست. پس از امام حسن وامام حسین، امامت از برادری به برادر دیگر نرسد وجز در فرزندان وبازماندگان امامان روا نباشد.۱۱۴
قرامطه، که از گروه اسماعیلیه می باشند ودر طول تاریخ بدنامی های بسیاری را برای شیعه به ارمغان آورده اند؛ وهنوز هم رسوبات آن در ذهن بسیاری از مخالفان شیعه مانده است؛ به گونه ای که عقاید قرامطه را به شیعه نسبت می دهند؛ از جمله این ادعای آنها که محمدبن اسماعیل را مهدی موعود می دانستند وعقیده داشتند که وی زنده است ودر بلاد روم زندگی می کند.۱۱۵
فرقه قرامطه در بحرین قدرت یافت وحتی تشکیل دولت دادند وبه شدت با عباسیان مخالفت می کردند.
قرامطه معنای قائم را کسی می دانند که با رسالت وشریعت جدیدی مبعوث می شود؛ که شریعت محمد(ص) را منسوخ می کند. البته این فرقه سیاسی بودند، نه مذهبی وبه دنبال اهداف خاص ومنافع خود بودند.
طرفداران ابوالخطاب (متوفی ۱۳۸ ه) قائل به الوهیت امام صادق(ع) بودند وابوالخطاب را پیامبر وفرستاده امام صادق(ع) می دانستند؛ حتی برخی ابوالخطاب را قائم دانستند وگفتند وی نمرده است؛ که معروف به «خطابیه» شدند. گروهی از پیروان ابوالخطاب، پس از مرگ اسماعیل، فرزندش محمد را امام دانستند ودر هواداری وی وفرزندانش استوار ماندند.۱۱۶
البته تمام این گروهها از طرف امام صادق(ع) مورد طرد وانکار قرار گرفتند، مطلبی که دلالت کند خود محمدبن اسماعیل ادعای امامت ومهدویت داشته باشد، یافت نشد.
چون این دوره طرح مسأ لهِ مهدویت، نوید برپایی حکومت عدل وداد وجایگزینی آن با حاکمیت فاسد وستمگر عباسیان وحکومت های خشن وبیدادگر تابع آنان بود، قشرهای محروم در شهرها وروستاها را متوجه داعیان اسماعیلی می ساخت. آنان مردم را به سوی امامان مستور، که در نهان می زیستند، فرا می خواندند.
ابن مقنع خراسانی
نام اصلی ابن مقنع (متوفی ۱۶۳ ه.)، عطا می باشد وبرخی گفته اند هاشم بن حکم است؛ و۱۱۷ چون خودش را با نقابی از ابریشم سبز یا روپوش زرین می پوشاند، مقنع لقب گرفت. وی در غایت زشتی ویک چشم وکوتاه قد بود.۱۱۸ به نظر مرحوم استاد زرین کوب، نقابی که وی با اصرار در صورت داشت؛ به نظر نمی آید آن گونه که در روایات آمده، به خاطر کوری چشم وزشتی رویش بوده باشد؛ بلکه حاکی از سعی عامدانه ای است که مخالفان کرده اند، تا نقش او را هرچه ممکن است زشت تر ترسیم نمایند.۱۱۹
نخستین مرحله از فعالیت ضد دینی او، هنگامی پدیدار شد که پس از قتل ابومسلم ادعای پیامبری کرد؛ اما توفیقی نیافت وبه وسیله عاملان منصور دستگیر ودر بغداد زندانی شد۱۲۰. پس از رهایی از زندان، به مرو بازگشت وبا جدیت وپشتکار تبلیغ افکار خود می کرد؛ ودر این مرحله حتی ادعای خدایی کرد!۱۲۱ وی به نشانه مخالفت با عباسیان، که لباس سیاه داشتند، لباس سفید وپرچم های سفید افراشت؛ از این رو آنان را به عربی «مبیضه» می نامیدند. اقدامات وی چنان هراسی در دل مسلمانان افکند، که عده ای از مسلمانان نزد خلیفه مهدی رفتند وخلیفه را از خطر او بیم دادند و۱۲۲ سربازان خلیفه با وی درگیر شدند. در نهایت وی در قلعه ای که بود، محاصره شد ودو سال محاصره طول کشید وبعد از اینکه وارد قلعه شدند، سر از تنش بریدند وبرای مهدی عباسی در حلب فرستادند.
پیروانش معتقد بودند که او زنده است؛ چون مطابق روایت تاریخ بخارا، او خود را در تنور انداخت ودود شد. وی خود را از آن جهت سوزاند، تا مردم بگویند که او به آسمان رفته، تا فرشتگان را بیاورد وآنها را یاری دهد.۱۲۳

نتیجه گیری

در مجموع تا به حال معلوم شد آنهایی که خود ادعای مهدویت داشته اند وچه نسبت به مهدویت به آنها داده اند، از امامیه وشیعه اصلی جدا می باشند؛ چون:
برخی از فرقه ها اصلاً واقعیت تاریخی نداشته اند؛ مانند سبائیه؛
تعدادی از این گروه ها رهبرانشان افرادی مجاهد وضد حکومت بودند، که در حین شورش یا پس از سرکوبی قیامشان، برای لوث کردن چهره آنان، فرقه هایی با عقاید خاص به وجود آوردند؛ مثل مختاریه؛
بعضی هم ساخته شده حکومت بنی عباس بودند؛ مثل هاشمیه؛
برخی هم با انگیزه سیاسی، نه مذهبی وبعضاً با تکیه بر اصل غلو این کار را می کردند.
با توجه به شرایط زمانی مشخص شد، آن که مهدی واقعی است، باید تمام شروط نقل شده در روایات را یکجا داشته باشد. همان طور که در مقدمه اشاره شد، آخرین حلقه از معصومین(ع) وفرزند امام حسن عسکری(ع) بعد از دو غیبت صغرا وکبرا، با نشانه های خاص ظهور می کند. او قائم واقعی وزنده است وان شاء الله روزی ظهور خواهد نمود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.

ادامه دارد

پى نوشت ها:
محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار-شماره۸-۹
۱. اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی عشریه عرضٌ ونقدٌ، دکتر قفاری، انتشارات دارالرضا، سه جلدی، جلد ۲، ص ۱۱۲۳ – ۹۹۹.
۲. تاریخ عصر غیبت، مسعود پور سید آقایی ودیگران، ص ۴۰۶، چاپ اول، ۱۳۷۹، انتشارات حضور، قم.
۳. او خواهد آمد، علی اکبر مهدی پور، ص ۱۳۹، ویرایش دوم، چاپ دهم، پاییز ۱۳۷۹، انتشارات رسالت.
۴. سیمای مهدی موعود(عج) در آیینه شعر فارسی، استاد محمدعلی مجاهدی، ص ۲۵۶، چاپ اول، انتشارات جمکران، زمستان ۱۳۸۰.
۵. این روایات در کتاب منتخب الا ثر فی الامام الثانی عشر، تأ لیف آیت ا… لطف ا… صافی گلپایگانی، فصل اول، باب ۴، ص ۹۷، تحت عنوان «الائمه اثنا عشر اولهم علی(ع) وآخرهم المهدی(ع») وباب ۵، ص ۱۰۳، تحت عنوان «والائمه اثناعشر وآخرهم مهدی» آمده است. (انتشارات معصومیه، چاپ دوم، ۱۴۲۱ ق).
۶. در انتظار ققنوس، سیدثامر العمیدی، ترجمه وتحقیق مهدی علی زاده، ص ۲۱۶، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)، چاپ اول، زمستان ۱۳۷۹.
۷. همان.
۸. همان.
۹. مهدی منتظر در اندیشه اسلامی، سید ثامر العمیدی، ترجمه محمدباقر محبوب القلوب، ص ۳۳۱، چاپ دهم، پاییز،۱۳۸۰ انتشارات جمکران.
۱۰. غالیان، نعمت ا… صفری فروشانی، ص ۲۲۷-۲۲۶ (با کمی تغییر)، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی، آستان قدس رضوی، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر محمدجواد مشکور، ص ۱۲۷، انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۱۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۷، تحقیق عبادالله الطهرانی والشیخ علی احمد ناصح، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۷ ق.
۱۳. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، پاورقی ص ۹۴، طبع مصر، ۱۳۵۳م. / ۱۳۷۳ه.، دارالکتاب العربی.
۱۴. عبدالله بن سبا، علامه عسکری، ج ۳، ص ۲۰۹، مترجمان: محمدصادق نجمی وهاشم هریسی، چ اول، انتشارات مجمع علمی اسلامی.
۱۵. همان.
۱۶. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۱۴۰، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸.
۱۷. محمدبن جریر طبری، تاریخ الرسل والملوک، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ص ۶۴۷.
۱۸. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۸.
۱۹. عبدالله بن سبا، علامه سید مرتضی عسکری، ج ۳ (ترجمه فارسی).
۲۰. طه حسین، الفتنه الکبری علی وبنوه، قاهره، دارالمعارف، ص ۹۸.
۲۱. دکتر علی وردی، وعاظ السلاطین، ص ۱۷۵، بغداد، کلیه الاداب والعلوم، ۱۹۵۴ م.
۲۲. محمد کردعلی، خطط الشام.
۲۳. احمد محمود، نظریه الامامه.
۲۴. دکتر کامل مصطفی شیبی، الصله بین التصوف والتشیع، چاپ دوم، قاهره، دارالمعارف.
۲۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۷۹-۷۷.
۲۶. عبدالحسین احمد امینی نجفی، الغدیر فی الکتاب والسنه والادب، ج ۳، صص ۲۹۳-۲۹۰، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
۲۷. کمال الدین وتمام النعمه، محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۱، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه..
۲۸. فرهنگ لغت معین، ماده کیّس.
۲۹. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۴-۸۳.
۳۰. تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، ص ۱۹۴، چاپ بیست ویکم، ۱۳۷۶، مرکز نشر دانشگاهی تهران.
۳۱. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، ملل ونحل، ابی الفتح محمدبن عبدالکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی، ص ۱۴۷، ج ۱،تحقیق محمد سید گیلانی دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۲ه. / ۱۹۸۲م./ نجم ثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۴، چاپ جمکران، چاپ نهم، پائیز ۱۳۸۱.
۳۲. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ص ۳۰۵، ترجمه دکتر محمدتقی آیت اللهی، انتشارات دفتر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، ۱۳۷۸. (به نقل ازطبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۹۴).
۳۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۷، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۰۷ ق.
۳۴. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۵. (با کمی تغییر).
۳۵. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۷.
۳۶. الملل والنحل شهرستانی، ج ۱، ص ۱۴۷، تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۷.
۳۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۰۶.
۳۸. ماهیت قیام مختاربن ابی عبیده ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، ص ۱۹۰، قم، مرکز مطالعات وتحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
۳۹. الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۱۱۱.
۴۰. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۳۵، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵. (به نقل از انساب الاشراف، بلاذری، ج ۳، ص ۲۸۹)؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلا م، جواد مشکور، ص ۵۶.
۴۱. فرق الشیعه، ابومحمد حسن بن موسی نوبختی، ص ۴۴، تعلیق سیدمحمد صادق بحرالعلوم، چاپ چهارم، نجف، مکتبه الحیدریّه، ۱۳۸۸ ق.
۴۲. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر جواد مشکور، ص ۵۸.
۴۳. المقالات والفرق، سعدبن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، ص ۳۳، تصحیح محمد جواد مشکور، چاپ دوم، مرکز انتشارات علمی وفرهنگی، ۱۳۶۱ ش.
۴۴. الیزیدیه، صدوق الدملوجی، ص ۱۶۴، طبع موصل، ۱۳۶۸ه.
۴۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۳۶ وج ۲، ص ۳۵.
۴۶. بررسی عقاید وادیان، آیت الله مصطفی نورانی، ص ۳۳۷، انتشارات مکتب اهل بیت(ع)، چاپ چهارم، تیر ۱۳۷۵.
۴۷. یزیدبن انیسه، از طوایف اباضیه خوارج است واز جمله کسانی بود که زمانی که مختار در زندان بود، برایش بیعت می گرفت.
۴۸. بررسی عقاید وادیان، مصطفی نورانی، ص ۳۳۸.
۴۹. همان، ص ۳۴۷.
۵۰. اینها می گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسید، در دنیا وآخرت می تواند به مصافحه ودست بوسی خدا نایل گردد. اینها برای خدا اعضا وجوراح ثابت می کنند ومی گویند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گریه کرد، تا چشمش به درد آمد. ومی گویند: اکنون هم خدا روی عرش نشسته وبندگانش را تماشا می کند (بررسی عقاید وادیان، نورانی، ص ۳۳۴).
۵۱. تبصره العوام، سیدمرتضی داعی حسنی رازی، ص ۹۹، به تصحیح عباس اقبال، ۱۳۱۳، تهران.
۵۲. گزیدهِ کفایه المهتدی، سیدمحمد میر لوحی اصفهانی، ص ۲۹۹، ح ۳۹، تصحیح وگزینش گروه احیای تراث فرهنگی، چاپ اول.
۵۳. اعلام الوری، طبرسی، صص۴۳۲ – ۴۳۱ (به نقل از گزیده کفایه المهتدی، ص ۲۹۹)
۵۴. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۰.
۵۵. غالیان، صفری فروشانی، ص ۸۹.
۵۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۳۵، ترجمه ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۵۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۳۱۷.
۵۸. غالیان، صفری فروشانی، ص ۹۰ وص ۱۴۰.
۵۹. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۴۸.
۶۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۸۲.
۶۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۱، ص ۴۰۲.
۶۲. همان، ص ۴۰۳.
۶۳. معجم رجال الحدیث، آیت الله العظمی خویی(ره)، ج ۸، ص ۱۳۷، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۳ ه. / ۱۹۸۳م.
۶۴. همان، صص ۱۳۳-۱۳۲.
۶۵. همان، ص ۱۳۵.
۶۶. الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۶۶.
۶۷. تشیع در مسیر تاریخ، دکتر جعفری، ص ۲۹۸.
۶۸. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۶۹. الغیبه، نعمانی، ص ۱۱۳، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه الصدوق.
۷۰. امام مهدی از ولادت تا ظهور، سیدمحمد کاظم قزوینی، ص ۵۶۸، ترجمه وتحقیق: علی کرمی وسیدمحمد حسینی، چاپ سوم، الهادی، قم.
۷۱. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۲۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۲. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۴۰.
۷۳. نساء، ۱۳۵.
۷۴. الغدیر، علامه امینی، ج ۳، ص ۱۷۰.
۷۵. الملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۵۴، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۰۷.
۷۶. کفایه الاثر فی النصوص علی الائمه الاثنی عشر، علی بن محمدبن علی الخزاز الرازی القمی، ص ۳۲۷، دارالطباعه. نایب ابراهیم، ۱۳۰۵ ق.
۷۷. سیره وقیام زیدبن علی، حسین کریمان، ص ۸۳، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ وآموزش عالی، ۱۳۶۴.
۷۸. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۱۳۱، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق، تهران.
۷۹. شیعه در اسلام، علامه محمدحسین طباطبائی، صص ۳۹-۳۴، تهران، ۱۳۴۸.
۸۰. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۸۴.
۸۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، دکتر مشکور، ص ۷۸.
۸۲. جنبش های دینی ایران در قرن های دوم وسوم، غلام حسین صدیق، ص ۲۵۵، تهران، انتشارات پاژنگ، ۱۳۷۲ ش.
۸۳. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۹۳ (به نقل از رسائل خوارزمی، ص ۱۶۵-۱۶۴).
۸۴. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۱۶-۱۱۵.
۸۵. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۱.
۸۶. همان، ص ۲۲۲، المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۲۵.
۸۷. اخبار الطوال، ابوحنیفه احمدبن داود، این واقعه را سال ۱۴۴ ذکر کرده است، ص ۳۸۵.
۸۸. امام مهدی از ولادت تا ظهور، قزوینی، ص ۵۷۰.
۸۹. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۲۶.
۹۰. تشیع در مسیر تاریخ، جعفری، ص ۳۱۳.
۹۱. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۴.
۹۲. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص ۲۲۲.
۹۳. همان، ص ۲۲۸.
۹۴. همان.
۹۵. همان، ص ۲۴۶.
۹۶. همان، ص ۲۴۷.
۹۷. همان، ص ۲۴۳.
۹۸. همان، ص ۲۴۳-۲۴۲.
۹۹. الغیبه، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ والملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۶ ونجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵.
۱۰۰. تاریخ ادیان ومذاهب، مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۲۵۱، قم، انتشارات منطق، ۱۳۷۳ ش.
۱۰۱. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۳، ترجمه جلد ۱۳ بحارالانوار، مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۰۲. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۱، ص ۳۳۴، ح ۴.
۱۰۳. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۸.
۱۰۴. همان، ص ۱۰۱.
۱۰۵. تاریخ الرسل والملوک، محمدبن جریر طبری، ج ۳، ص ۱۵۴.
۱۰۶. تاریخ جهانگشا، عطاملک جوینی، تصحیح قزوینی، ج ۳، ص ۱۴۵، هلند، ۱۹۳۷.
۱۰۷. الارشاد، شیخ مفید، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، صص ۵۵۴-۵۵۳، تصحیح محمدباقر بهبودی، انتشارات اسلامیه، تهران، ۱۳۶۴ ش.
۱۰۸. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۱، ص ۳۳۳، ح ۱.
۱۰۹. نجم ثاقب، نوری، ص ۲۱۵؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۷۰.
۱۱۰. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۵.
۱۱۱. همان، ص ۲۳۳.
۱۱۲. تاریخ عقاید اسماعیلیه، دکتر فرهاد دفتری، ص ۱۱۵، ترجمه فریدون بدره ای.
۱۱۳. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۹۹.
۱۱۴. احیای فرهنگ در عهد آل بویه، جوئل. ل. کرمر، ص ۱۰۴ وص ۱۱۳ (پاورقی)، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۱۱۵. فرق الشیعه، نوبختی، ص ۱۰۲.
۱۱۶. همان، صص ۱۰۵-۱۰۴.
۱۱۷. تاریخ بخارا، ابوبکر محمدبن جعفر النرشخی، ص ۹۰، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر القبادی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، تصحیح مدرس رضوی، انتشارات توس، چاپ دوم، ۱۳۶۳.
۱۱۸. همان.
۱۱۹. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب، ج ۲، ص ۶۵، انتشارات امیرکبیر.
۱۲۰. تاریخ بخارا، ص ۹۰.
۱۲۱. همان، ص ۹۱.
۱۲۲. همان، ص ۹۳.
۱۲۳. همان، ص ۱۰۲

%ق ظ، %12 %193 %1396 ساعت %03:%مهر

اشاره:
اعتقاد به امام مهدی(عج) وتولد آن حضرت در سحرگاه نیمه ی شعبان سال (۲۵۵ ه) مختص طایفه وگروه خاصی از مسلمانان نیست. بنابراین در این نوشتار با بیان وبررسی ادبیات پیروان مکتب خلفاء به این حقیقت اشاره شده است.
بر خلاف تصوّر بسیاری، اعتقاد به حضرت مهدی (عجّل الله فرجه الشریف) واین که آن حضرت متولّد شده است اختصاص به شیعه ی اثنا عشریه ندارد، بلکه این مسئله جایگاه ومنزلت بارز ودامنه ی وسیعی در ادبیات اهل سنّت، از مذاهب، گوناگون دارد.
مراد از ادبیات همه ی آن چیزهایی است که به طور نثر یا شعر، گفته شده است.
مظهر این ادبیات، عمدتاً، از سه مجموعه تشکیل می شود که عبارت است از:
۱. کتب تفسیر وتاریخ وحدیث وروایات فضائل ومناقب.
۲. توصیف ها ومدایح وتمجیدها وتعریف هایی که به شکل نثر است.
۳. توصیف ها ومدایح وتوسّلات ومناجات هایی که به شکل شعر است.
با مطالعه ی میراث مکتوب اهل سنّت، این حقیقت به طور آشکار، به چشم می خورد که جمع کثیری از اهل سنّت، از علما وشعرای شان، از همه ی مذاهب، وگرایش ها، به این که حضرت مهدی(عج)، فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) ودوازدهمین امام شمرده می شود ودر سال ۲۵۵ هجری متولد گردیده است اعتقاد دارند واین مطلب، از دو موضوع به دست می آید:
یک) توصیف حضرت مهدی(عج) به این که از اولاد حضرت فاطمه (علیها السلام) است واین که او، آخرین امام از دوازده امامی است که در صحیح بخاری ومسلم(۱) به عدد آنان اشاره دارد.
دو) این که آن حضرت، تنها فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) ونام او، مانند نام جدش، (محمد) است.
واینک، به نام کسانی که با زبان شعر وگاهی هم با زبان نثر، در قالب توصیف وتمجید ومعرفی کردن، اعتقاد مذکور را آشکار کرده اند، اشاره می شود:
۱. حصکفی حنفی
ابوالفضل یحیی بن سلامه ی حصکفی، از علمای نامدار قرن ششم هجری بوده ووفات او در سال ۵۵۱ ه بوده است. یاقوت حموی، ترجمه ی او را در معجم الأدباء آورده است. شاید او، از نخستین کسانی از اهل سنّت است که از حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) به زبان شعر، به عنوان (دوازدهمین امام) وبه عنوان (آن مهدی که شیعه ی امامیّه به او اعتقاد دارد) نام می برد. او، در ضمن یک قصیده ی مفصّل، به زبان بلیغ وزیبای عربی، می گوید:

وسائلی عن حبّ أهل البیت هل * * * اُقِرّ إعلاناً به أم أجحدُ
هیهات ممزوجٌ بلحمی ودمی * * * حُبُّهُمُ وهوالهُدی والرَّشَدُ
حیدرهٌ والحسنان بعدَه * * * ثمّ علی وابنُه محمد
وجعفر الصادق وابن جعفر * * * موسی ویتلوهُ علی السیدُ
اعنی الرضا ثم ابنُه محمدٌ * * * ثم علی وابنُه المسدّدُ
الحسن التالی ویتلو تِلوَه * * * محمد بن الحسن المعتقدُ
قومٌ هم ائمتی وسادتی * * * وان لَحانی معشرٌ وفنّدوا

ای کسی که از من، درباره ی محبّت اهل بیت می پرسی: «آیا به طور آشکار به آن اقرار کنم، یا آن را انکار»
هیهات! (که این محبت را انکار کنم!) بلکه محبت ائمه ی هدی با گوشت وخونم آمیخته شده است.
علی، وپس از او، حسن، حسین، سپس علی، وفرزندش محمّد، وجعفر صادق، وفرزند جعفر [یعنی] موسی.
وبه دنبال او، فرزندش علی بزرگوار – مقصودم رضا است -، سپس فرزندش محمّد سپس علی وفرزند مؤیدش حسن وآن که به دنبال او می آید، یعنی، محمّد فرزند حسن (عسکری) که مورد اعتقادم است.
اینان، همگی امامان وسروران من اند، گرچه گروهی، درباره ی آنان با من به جدال بنشینند وبخواهند عقیده ی مرا درباره ی آنان ابطال کنند.
این قصیده را ابن جوزی حنفی، در کتاب (المنتظم، ج ۳، ص ۱۸۳) وعماد اصفهانی در کتاب خود (خریده العصر) آورده اند.
نیز در صدر کتابی به نام الائمه الاثنا عشر که تالیف شمس الدین ابن طولون است، این شعر آمده است.
این شخص را گرچه ابن اثیر (صاحب الکامل فی التاریخ) از متقدّمین، ومرحوم شیخ عباس قمی در الکنی والالقاب(۲) از متأخّرین، شیعه قلمداد کرده اند، ولی تتمه ی سخن او، در همین قصیده، ودفاع او از خلفای سه گانه واعلام این که او یک شافعی مذهب است نشان می دهد که وی، فردی از اهل سنّت وپابند به مذهب خود است.
با هم بخوانیم:

ولست أهواکم ببغضی غیرکم * * * إنی إذن أشقی بکم لاأسعُد
فلا یظن رافضی انّنی * * * وافقته أو خارجی مفسدُ
محمدُ والخلفاءُ بعدَه * * * أفضلُ خلقِ الله فیما أجِدَ
والشافعی مذهبی مذهبُه * * * لأنّه فی قولِهِ مؤیَّد

گمان نشود که من، در کنار مودّت ومحبّت شما اهل بیت، خلفا را مبغوض می دارم.. چرا که در این صورت، من، به وسیله ی شما، بدبخت می شوم، نه خوش بخت وسعادت مند.
پس هیچ رافضی (یعنی شیعه) یا خارجی مفسد، گمان نکند که من، با او، در بغض داشتن خلفا، موافق ام.
محمّد وخلفای پس از او، بهترین خلق خدایند که من یافته ام ومذهب شافعی، مذهب من است؛ زیرا او، در کلام اش، تایید شده است!
۲. شمس الدین ابن طولون حنفی
شمس الدین محمّد بن علی بن طولون (متوفی ۹۵۵ هجری) از علمای اهل سنّت است که علاوه بر علوم معمولی اسلامی از علوم ادبی بهره زیادی داشت. وی، دارای منزلت بس بلندی نزد علمای دمشق بود.
او علاقه ی وافری به اهل بیت عصمت وطهارت(علیهم السلام) داشت. لذا کتابی مستقل در معرّفی شخصیّت وسیره ی اهل بیت به نام الائمه الاثنا عشر نگاشت. در آن فقط، از منابع اهل سنّت، مطالب جامعی درباره ی یکایک امامان دوازده گانه ی اهل بیت علیهم السلام آورده است.
این کتاب، اخیراً، از سوی یکی از دانشمندان محقّق معروف اهل سنّت لبنان، آقای دکتر صلاح الدین المنجد (مؤلف کتاب معروف نقش کلیسا در ممالک عربی) تصحیح وبه وسیله ی انتشارات دار صادر ودار بیروت، در حدود سال ۱۹۵۸ میلادی، به چاپ رسید.
آقای ابن طولون، در ابتدای این کتاب، قصیده ی آقای حصکفی را که دارای ۴۸ بیت می باشد، به طور کامل آورده است وسپس شخصیّت یک یک امامان را مورد بحث قرار داده است.
این مطلب، در حقیقت، نشانه ی دو مسئله است:
یکم – او، انتساب این قصیده را به حصکفی حنفی، پذیرفته است.
دوم – اینکه محتوای این قصیده را نیز پذیرفته است.
نکته ی جالب این که تحت «شماره ی ۱۲» وعنوان الحجه المهدی مطالبی را درباره ی حضرت مهدی موعود (عجّل الله فرجه) از منابع اهل سنّت آورده است. او سخنانش را درباره ی حضرت مهدی، چنین آغاز می کند:
وثانی عشرهم ابنُه محمّدُ بن الحسن وهو أبو القاسم محمّدُ بن الحسن بن علی الهادی بن محمّد الجواد بن علی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمّد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن ابی طالب رضی الله عنهم.
سپس، پس از چند سطر، این چنین می نویسد:
کانت ولادتُه (رضی الله عنه) یوم الجمعه، منتصَف شعبان سنه ۲۵۵، ولمّا توفی والدُه المتقدم ذکرُهُ، کان عُمرُه خمسَ سنین.
این مطالب، هم در مورد نسب حضرت مهدی (عجّل الله فرجه الشریف) وهم در مورد سال میلاد آن بزرگوار، دقیقاً وتحقیقاً، مطابق نظریّه شیعه است.
ابن طولون، در اثنای کلامش پس از ذکر سلسله ی نسب حضرت می نویسد:
ثانی عشر الأئمه الاثنی عشر، علی اعتقاد الإمامیّه، المعروف بالحُجّه.
ونیز می نویسد:
وهو الذی تزعَمُ الشیعهُ أنّه المنتظَر والقائم والمهدی.
به نظر می رسد که او، این مطلب را از باب تقیّه یا ملاحظات دیگر نوشته است؛ زیرا، وی، در مرکز امویان (دمشق) زندگی می کرده است.
وی، در خاتمه ی کتاب یاد شده اش، گویا به هیجان در می آید وعشق واعتقاد وارادت خود به امامان دوازده گانه را در قالب شعری شش بیتی زیبا که متضمّن تشویق مردم بر اقبال به اهل بیت است، انشا می کند:

علیکَ بالأئمهِ الاثنی عشر * * * من آل بیت المصطفی خیرِ البشر
أبو ترابٍ حَسنٌ حسینُ * * * وبغض زین العابدین شینُ
محمّد الباقر کم علمٍ دری * * * والصادقُ ادعُ جعفراً بین الوری
موسی هو الکاظم وابنه علی * * * لقّبهُ بالرضا وقدرُهُ علی
محمد التقی قلبُه معموُر * * * علی التَّقی درّه منثور
والعسکری الحسن المطهّر * * * محمّد المهدی سوف یظهر

بر تو باد که به امامان دوازده گانه توجّه کنی
اینان که از خاندان مصطفی، خیر البشرند
ابو تراب وحسن وحسین
وزین العابدین که بُغض داشتن نسبت به او، زشت وننگ است
محمّد باقر که چه قدر دانش ها را می دانست.
وامام جعفر که به این خصلت در میان مردم معروف بود، یعنی، صادق.
وموسی که کاظم وفرو برنده ی غیض بود، وفرزندش علی که او را با لقبش رضا بخوان. او که قدر ومنزلتش بلند ووالا است.
ومحمّد تقی که دلش به تقوا آباد است
وعلی نقی که گوهرهایش پخش است.
این شعر، اقرار غیر مستقیم به این حقیقت است که حضرت بقیه الله، عجّل الله تعالی فرجه، متولد شده است نه این که بعدها متولّد خواهد شد.
۳. احمد جامی (شیخ جام)
احمد بن ابوالحسن بن محمّد بن جریر بَجَلی نامقی جامی ترشیزی ابو نصر(متوفای سال ۵۳۶)، ملقّب به «شیخ الاسلام» که گاهی به «ژنده پیل» و«شیخ جام» و«پیر جام» نامیده می شود از بزرگان صوفیه است. یکی دیگر از شخصی های معروف، وادبای شاخص اهل سنّت است که به حضرت مهدی موعودی که متولّد شده واین که روزی برای إصلاح جهان ظهور خواهد کرد، اقرار می کند.
او این حقیقت را در قصیده ی زیبایی، در ۹ بیت سروده است:

ای ز مهر حیدرم هر لحظه در دل صد صفا است * * * وز پی حیدر، حسن ما را امام ورهنما است
همچو کلب افتاده ام بر خاک در گاه حسین * * * خاک درگاه حسن اندر دو چشمم توتیا است
عابدین، تاج سر وباقر، دو چشم روشن است * * * دین جعفر، بر حق است ومذهب موسی، رواست
ای موالی! وصف سلطان خراسان را شنو * * * ذره ای از خاک قبرش دردمندان را دواست
پیشوای مؤمنان است – ای مسلمانان! تقی * * * ورنقی را دوست دارم در همه مذهب رواست
عسکری نور دو چشم عالم وآدم بود * * * همچو مهدی یک سپهسالار در میدان کجا است؟

شیخ جام، در این قصیده ی زیبا، حتّی به امامت دوازده معصوم، تصریح می کند.
۴. عطار نیشابوری حنفی
شیخ فرید الدین عطار نیشابوری ابو حامد – یا ابوطالب – محمّد بن ابی بکر (متوفاسال ۶۱۸) از عرفای معروف اهل سنّت وحنفی مذهب است. او،قصیده ی مفصّلی در مدح أئمه ی دوازده گانه سروده است ودر کتاب مظهر الصفات آمده است، چنین می گوید:

مصطفی، ختم رسُل شد در جهان * * * مرتضی، ختم ولایت در عیان
جمله فرزندان حیدر اولیا * * * جمله یک نورند؛ حق، کرد این ندا

در پایان این قصیده، چنین می گوید:

صد هزاران اولیا روی زمین * * * از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیم از غیب آر * * * تا جهانِ عدل، گردد آشکار
مهدی هادی است تاج اتقیا * * * بهترین خلق بُروجِ اولیا
ای تو ختم اولیای این زمان * * * وز همه معنی نهانی جان جان
ای تو هم پیدا وپنهان آمده * * * بنده عطارت ثنا خوان آمده

ملاحظه می فرمایید که او، چگونه از حضرت مهدی، عجل الله فرجه به عنوان فردی که در سرا پرده غیبت به سر می برد، یاد می کند.
نکته ی مهم
جالب توجّه این که در حالات این ادیب بزرگ، گفته شده است که او، هیچ گاه، زبان به مدح کسی از ملوک وامرای عصر خود نگشود ودر تمام کتاب هایش، یک مدیحه پیدا نمی شود. خود او، در اشارت به این معنا گوید:

به عمر خویش مدح کَس نگفتم * * * دُری از بهر دنیا، من، نسُفتم

با این حال، این مرد بزرگ، چنین سروده ی زیبایی درباره امامان علیهم السلام سروده است.
او، قصاید زیبایی دیگری در مدح مولای متقیان (علیه السلام) سروده است که جالب توجّه است.
۵. شیخ محیی الدین ابن عربی
محمّد بن علی بن محمّد ابوبکر حاتمی طائی اندلسی (معروف به محیی الدین ابن عربی) فیلسوف، متصوف ومتکلم اهل سنّت است که در مرسیه در اندلس متولد شد ودر دمشق استقرار پیدا کرد ودر سال ۶۳۸ هجری وفات یافت. او، کتاب های زیادی مانند الفتوحات المکیّه، محاضره الأبرار فصوص الحکم، التجلیات الالهیه، دیوان شعر و... دارد.
او، از حضرت مهدی (عج) نام برده وحضرتش را مدح کرده است:

ألا إنّ ختم الأولیاء شهید * * * وعینُ إمام العالمین فقید(۳)
هو السیّد المهدی من آل احمد * * * هو الصارُم الهندی حین یبیدُ
هو الشمس یجلو کلَ غم وظلمهٍ * * * هو الوابل الوسمی حین یجود

هلا! که خاتم أولیا، زنده وناظر است.
او، چشم امام عالمیان (یعنی پیامبر اکرم) است که در میان مردم نیست او است سیّد ما، مهدی از آل احمد
او است شمشیر برّان (هندی) هنگامی که فانی می سازد (کافران را)
او، آفتابی است که هر تاریکی وغمی را می زداید.
او است باران اوّل وبعد از پاییز، هنگامی که به سخاوت می بارد، زمین را سر سبز می سازد.
آن چه در این شعر، شایسته تامّل وسزاوار تدبّر است، این است که ابن عربی، در سطر اول این قصیده اقرار می کند که حضرت بقیه الله (عج)، حاضر وناظر است.
جالب تر این که ایشان، این چند بیت شعر را پس از جملاتی گویا وزیبا، درباره ی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) آورده است که چنین است:
(... إن لله خلیفه یخرج وقد امتلات الأرض جوراً وظملاً فیملأوها قسطا) وعدلاً. ولو یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطوّل الله ذالک الیوم حتّی یلی هذا الخلیفه من عتره رسول الله من وُلد فاطمه یواطی ء اسمُه اسمَ رسول الله)
ایشان، چند بیت دیگر، نیز درباره ی حضرت مهدی سروده است که سزاوار طرح وتامل است:

إذا دار الزمان علی حُروفٍ * * * ببسم الله فالمهدی قاما
ویخرج بالحطیم عقیب صَوم * * * ألا فاقرأه من عندی السلاما

هرگاه زمان، گردش لازم وخاص خود را انجام داد
به نام خدا، حضرت مهدی قیام خواهد کرد
واز کنار حطیم (که میان حجر الأسود ودَرِ خانه کعبه است) خروج خواهد کرد، پس از دوره ای از روزه (یا إمساک واختفا وسکوت) هلا! سلام مرا به آن حضرت برسان.(۴)
جالب توجّه این که در این دو بیت، محیی الدین بن عربی، از دو لفظ گویا وقابل تدبّر، برای امام زمان (عج) استفاده کرده است وآن دو لفظ «قام» و«یخرج» است. ایشان، در آن دو بیت نگفته است: «یولد»، بلکه گفته است: «خارج می شود وقیام می کند».
بنابر این، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)، متولّد شده است وزنده می باشد وزمانی، از حالت اختفا وقعود، خارج می شود وقیام می کند. این حقیقت، هنگامی که بدانیم، قصیده ای در توسّل به دوازده امام دارد که در آخر آن نام حضرت حجت آمده است، بهتر آشکار می شود.
۶. مولوی رومی حنفی
جلال الدین محمّد بلخی رومی، معروف به مولوی (متوفای سال ۶۷۲) از شعرای بزرگ ومعروف، حنفی مذهب است. در دیوان بزرگ ومشهور خود که به نام شمس تبریزی مشهور است، این اشعار را که نام ائمه ی دوازده گانه را در بر دارد، سروده است:

ای سرور مردان، علی، مردان، سلامت می کنند * * * وی صفدر مردان، علی، مردان، سلامت می کنند
با قاتل کفار گو، با دین وبا دیندار گو * * * با حیدر کرّار گو، مستان، سلامت می کنند
با درج دو گوهر بگو، با برج دو اختر بگو * * * با شبّر وشبر بگو، مستان، سلامت می کنند
با زینِ دین، عابد بگو، با نور دین باقر بگو * * * با جعفر صادق بگو، مستان، سلامت می کنند
با موسی کاظم بگو، با طوسی عالِم بگو * * * با تقی قائم بگو، مستان، سلامت می کنند
با میر دین هادی بگو، با عسکری مهدی بگو * * * با آن ولی مهدی بگو، مستان، سلامت می کنند

۷. فضل بن روزبهان شافعی
فضل الله بن روز بهان بن فضل الله الامین خنجی شیرازی الاصل، شافعی وصوفی مسلک است. او، مشهور به خواجه ملا است. وی، در سال ۹۲۷ وفات کرد. او، همان کسی است که ردّیه ی مفصّلی بر کتاب منهاج الکرامه از علّامه حلی، قدّس الله سرَّه، نگاشته ومسائل امامت را زیر سؤال برده است، ولی خود این شخصیّت، به رغم این موضع گیری شدید، قصیده ی غرّایی (۱۵ بیتی) به نام چهارده معصوم سروده است که در آغاز تمام ابیاتش، به معصومان پاک سلام داده است ودر خاتمه ی آن، پس از سلام به حضرت بقیه الله، سخن از طلوع خورشید جهان تاب آن حضرت وانتشار عدل در عصر شریفش به میان آورده است:

سلامٌ علی المصطفی المجتبی * * * سلامٌ علی السید المرتضی
سلامٌ علی ستنا فاطمه * * * مَن اختارها الله خیر النسا
سلامٌ من المسک أنفاسُه * * * علی الحسن الالمعی الرضا
سلامٌ علی الأورعی الحسین * * * شهید ثوی جسمه کربلا
سلامٌ علی سیّد العابدین * * * علی بن الحسین الزکی المجتبی
سلامٌ علی الباقر المهتدی * * * سلامٌ علی الصادق المقتدی
سلامٌ علی الکاظم الممتحن * * * رضی السجایا امام التقی
سلامٌ علی الثامن المؤتمن * * * علی الرضا سیّد الأصفیا
سلامٌ علی الأریحی النقی * * * علی المکرم هادی الوری
سلامٌ علی السیّد العسکری * * * امام یجهز جیش الصفا
سلامٌ علی القائم المنتظر * * * ابی القاسم الغر نور الهدی
سیطلع کالشمس فی غاسق * * * ینحیه من سیفه المنتضی
تری یملأ الارض من عدله * * * کما ملئت جور أهل الردی
سلامٌ علیه وآبائِهِ * * * وانصارِهِ ما تدور السما

سلام بر برگزیده ی عالمیان، حضرت مصطفی سلام بر سیّد وسرور، حضرت مرتضی
سلام بر بانوی دو عالم، فاطمه، که خدا، او را به عنوان بهترین زنان عالم برگزیده است.
سلام بر حسن با ذکاوت که مورد رضای همگان بوده وانفاس مقدسش به پاکی مشک بود
سلام بر حسین که خاک کربلا، جسم شریفش را به دامن گرفته است.
سلام بر سرور عبادت کنندگان، علی بن حسین که پاک تر وبرگزیده بود.
سلام بر باقر که بشریت به نور هدایتش ره می جستند. سلام بر امام صادق که پیشوای جهانیان بود.
سلام بر امام کاظم که آماج بلاها شد. سلام بر امام نقی که دارای اخلاق نیکویی بود.
سلام بر هشتمین اختر تاب ناک هدایت، علی الرضا که سرور پاکان بود.
سلام بر امام علی النقی بزرگ مرد محترم هدایت کننده ی جهانیان
سلام بر سرور ما، امام عسکری، سلام بر امامی که روزی ارتش راستی وصفا را خواهد آراست.
سلام بر قائم آل محمّد که دنیا، چشم به راه او دوخته است. آن ابوالقاسم که دارای اراده ی آهنین وخورشید تاب ناک هدایت است.
هنگامی که دنیار اظلمت وجهالت فرا می گیرد، همانند خورشید روشنگری، تابیدن گرفته وکسانی را که بر پاکی وآراستگی خود همت گماشته اند، نجات خواهد داد.
آن وقت است که می بینی جهان از عدل وداد لبریز شده است، درست همان هنگامی که خود پرستان، دنیا را پر از ستم وجهالت خود کرده اند.
تا آسمان پابرجا است، سلام بر او ونیاکان پاک ویاوران او باد.
او، نه فقط این قصیده را سروده است، بلکه آن را نیز شرح کرده است ویک یک امامان را بررسی کرده است وهنگامی که به حضرت مهدی، عجل الله فرجه الشریف می رسد، چنین می نگارد:
اللهم وصلّ وسلّم علی الإمام الثانی عشر، وارث الصفوه المصطفویه والقوه المرتضویه والمکارم الحسنیه والعزائم الحسینیه والعباده العلویه والعلوم الباقریّه والامامه الصادقیّه والاخلاق الکاظمیّه والمعارف الرضویّه والکرامات التقویّه والمقامات النقویّه والعساکر العسکریَّه الذی فاق الأنام کرامه وفضلاً، الإمام المودود، والمظهر الموعود، أبی القاسم المهدی، العبد الصالح والحجه القائم المنتظر لزمان الظهور...
اللهم صلّ علی سیّدنا محمّد وآل سیدنا محمّد، سیما الإمام الموعود محمّد المهدی المنتظر وسلّم تسلیما.
او حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) را چنین تصویف می کند:
آن حضرت، وارث قوّت مرتضوی، مکارم حسنی، عزیمت های حسینی، عبادت امام زین العابدین، علوم امام باقر، امامت امام صادق، اخلاق امام کاظم، معارف امام رضا، کرامت های امام محمّد تقی، مقامامت امام نقی، وارث لشکرهای امام حسن عسکری (علیه السلام) است. او، کسی است که بر مردم، از روی کرامت وبزرگی وفضائل فائق وغالب شده است. امامی که دل ها، او را دوست می دارد واو، مظهر موعود است که حضرت رسول وعده فرموده که آن حضرت ظاهر خواهد شد وعالم را به انوار عدالت منوّر خواهد ساخت. کُنیت او، مانند پیغمبر، «ابوالقاسم» ولقبش، حضرت «مهدی» است؛ زیرا، راه یافته به اسرار حقایق الهی است. «عبد صالح» نیز از القاب آن حضرت است. از جمله القابش، حجّت قائم ومنتظر زمان ظهور است.
ابن روز بهان، پس از بیان حکایت شفا یافتن اسماعیل هرقلی، به دست امام زمان (علیه السلام) می نویسد:
واین فقیر را از شوق آن جمال، هنگام کتابت این حکایت، این غزل روی نمود:

در رهی دیدم مهی، حیران آن ما هم هنوز * * * عمر رفت ومن مقیم آن سر را هم هنوز
چو نسیم صبحگاهی بر من بی دل گذشت * * * من نسیم وصل آن مه را هوا خواهم هنوز
می فزاید مهر او هر روز در خاطر مرا * * * گرچه من کاهیده ام از درد می کاهم هنوز
گرچه آه آتشینم خرمن جان سوخته * * * می رود تا اوج گردون آتش آهم هنوز
شوق آن دیدار، غافل کرده از عالم مرا * * * تو مپنداری که من از خویش آگاهم هنوز
انتظار شاه مهدی می کشد عمری امین * * * رفت عمر ودر امید طلعت شاهم هنوز(۵)

البته این، تنها کار ادبی ایشان در مورد امامان دوازده گانه نیست، بلکه قصیده دیگری به شرح زیر، در توسل به دوازده امام دارد:

مهیمنا به حبیب محمّد عربی * * * به حقّ شاه ولایت علی عالی فن
به هر دو سبط مبارک، به شاه زین عباد * * * به حق باقر وصادق، به کاظم احسن
به حق شاه رضا، ساکن حظیره ی قدس * * * به حقّ شاه تقی ونقی، صبور محن
به حق عسکری، حجت خدا مهدی * * * کزین دوازده نجات روح وبدن

۸. خالد نقشبندی شهرزوری
ایشان، از اکابر واعاظم علمای کرد اهل سنّت واز مشایخ نامدار طریقه ی نقشبندیه است. او، شافعی مذهب است.
ایشان، شیفته ی نبی اکرم اسلام واهل بیت گرامی او صلوات الله علیهم بود.
وی، در سال ۱۱۹۷ وفات کردو در کنار کوه قاسیون در دمشق دفن شد.
او، از کسانی است که درباره ی دوازده امام، شعر سروده وبه حضرت مهدی (عجّل الله فرجه الشریف) اشاره کرده است وآن قصیده که اساساً در مدح حضرت رضا (علیه السلام) سروده است، چنین است:

این بارگاه کیست کز عرش برتر است؟ * * * وزنور گنبدش همه عالم منور است؟
وز شرم شمس پای زرش کعبتین شمس * * * در تخته نرد چرخ چهار هم به شش در است
وزانعکاس صورت گل آتشین او * * * بر سنگ، جای لغزش پای سمندر است
نعمان، خجل زطرح اساس خَوَر نق اش * * * کَسری شکسته دل بی طاق مکسّر است
بهر نگاهبانی کفش مسافران * * * بر درگهش هزار چو خاقان وقیصر است
این بارگاه قافله سالار اولیاست * * * این خوابگاه نور دو چشم پیمبر است
این بارگاه حضرتی است که از شرق تا به غرب * * * وزقاف تا به قاف جهان سایه گستر است
این روضه ی رضاست که فرزند کاظم است * * * سیراب نو گلی زگلستان جعفر است
سرو سهی زگلشن سلطان انبیاست * * * نوباده ی حدیقه ی زهرا وحیدر است
مرغ خرد به کاخ کمالش نمی پرد * * * بر کعبه کی مجال عبور کبوتر است
تا همچو جان زمین تن پاکش به برگرفت * * * او را هزار فخر بر این چرخ اخضر است
بر اهل ظاهر آن چه ز اسرار باطن است * * * در گوشه ی ضمیر مصفّاش، مضمر است
خورشید، کسب نور کند از جمال او * * * آری، جزاها موافق احسان، مقرّر است
برگرد حاجیا به سوی مشهدش روان * * * کاین جا توقفی نه چو صد حج اکبر است
بی طی ظلمت، آب خضر نوش بر درش * * * کاین دولتی است رشک روان سکندر است
بتوان شنید بوی محمّد (ص) زتربتش * * * مشتق، بلی، دلیل به معنی مصدر است
زوار بر حریم وی آهسته پا نهید * * * کز خیل قدسیان، مفرشش زشهپر است
غلمان خلد کاکل خود دسته بسته اند * * * پیوسته کارشان همه جاروب این در است
شاها ستایش تو به عقل وزبان من * * * کی می توان که وصف تو از عقل برتر است؟!
اوصاف چون تو پادشهی از من گدا * * * صیقل زدن به آیینه مهر انور است
جانا به شاه مسند «لولاک» کز شرف * * * بر تارک شهان اولوالعزم، افسر است
دیگر به حق آن که بر اوراق روزگار * * * بابی زدفتر هنرش باب خیبر است
دیگر به نور عصمت آن کس که نام او * * * قفل زبان وحیرت عقل سخنور است
آن گه به سوز سینه ی آن زهر داده ای * * * کز ماتمش هنوز دو چشم جهان تر است
دیگر به خون ناحق سلطان کربلا * * * کز وی کنار چرخ به خونابه احمر است
دیگر به حقِّ آن که ز بحر مناقبش * * * انشای بو فراس زیک قطره کمتر است
آن گه به روح اقدس باقر که قلب او * * * مر مخزن جواهر اسرار را در است
دیگر به نور باطن جعفر که سینه اش * * * بحر لباب از در عرفان داور است
آن گه به حقِّ موسی کاظم که بعد از او * * * بر زمره ی اعاظم واشراف، سرور است
دیگر به قرص طلعت تو کز اشعه اش * * * شرمنده ماه چهارده وشمس خاور است
دیگر به نیکی تقی وپاکی نقی * * * وآن گه به عسکری که همه جسم جوهر است
دیگر به عهد پادشهی کز سیاستش * * * با بره، شیره شرزه، بسی بِه زمادر است
بر «خالد» آر رحم که پیوسته همچو بید * * * لرزان زبیم زمزمه روز محشر است
تو پادشاه دادگری این گدای زار، * * * مغلوب دیو سرکش ونفس ستمگر است
از لطف چون تو شاه ستمدیده بنده ای * * * از جور اگر خلاص شود، وُه چه در خور است!
نا اهلم وسزای نوازش نِیَم، ولی * * * نا اهل واهل، پیش کریمان، برابر است

ایشان، در قصیده ی کوتاه دیگری، اشاره به امامان دوازده گانه دارد، واز حضرت بقیه الله الاعظم (عج) نیز نام می برد:

امامانی کز ایشان زیب دین است * * * به ترتیب اسم شان میدان چنین است
«علی» «سبطین» و«جعفر» با «محمّد * * * دو «موسی» باز «زین العابدین» است
پس از «باقر» «علی» و«عسکری» دان * * * «محمّد مهدیم» زان پس یقین است.

۹. ماموستا حاج محمود طالبانی قادری (معروف به حکاک)
ایشان، کُرد است واز فضلای اهل سنّت به شمار می رود. وی، شافعی است که به فارسی، قصیده ی زیبایی درباره ی ائمه علیهم السلام سروده وبه حضرت بقیه الله الاعظم (عج) نیز اشاره دارد:

حق مولای فقیران جهان * * * پادشاهِ اولیای انس وجان
بنده ی حق وامیر مؤمنین * * * شیر میدان دغا ((یعسوب)) دین
حق آن دو گوشواره عرش حق * * * فعل شان از مصدر حق کرده شق
آن یکی، زهر، ز خارا نوش کرد * * * وان دگر، خون جوش لب خاموش کرد
مهترانِ ساکنانِ جنّتین * * * دیده ی ایمان ((حسن))، دیگر ((حُسین))
حق آن بیمار دشت کربلا * * * گشته تاجش البلاء للولا
نو نهال مثمر بستان دین * * * سیّد السّادات ((زین العابدین))
حق آن دانای اسرار قدم * * * حرمت آن منبع علم وکرم
با قرآن اسرار قرآن را مبین * * * قرّه الأبصار رأس الرّاسخین
حق آن درویش دل ریش جهان * * * آن که افتاده شهانش پاسبان
یادگار دوده ی پیغمبری * * * باغ عرفان را چو گُل کرد ((جعفری))
حق آن سر حلقه ی صدق وصفا * * * در حلیمی یادگار مصطفی
((موسی کاظم)) به میدان فنا * * * آمده موسی صفت برهان نما
حق آن از ماسوا افشانده دست * * * با خدا پیوسته وز دیگر گُسست
جانشین مرتضی در ارتضا * * * شد مقام ونام پاک او ((رضا))
حق آن یکتا در بحر شهود * * * کز ازل رفته زخود کرده وجود
صائم وقائم مصفّی و((تقی)) * * * آن که معراج فنا را مرتقی
حق آن زیبا نهال باغ دین * * * دان امام وپیشوای مهتدین
عابد وساجد مزکّی و((نقی)) * * * بُغض او را کی پسندد جز شقی؟
حق آن لشکر کش اکبر جهاد * * * مصلح افساد ومولای عباد
باغ دین را گِشته گلبرگ طری * * * پادشاه اهل ایمان ((عسکری))
حق آن نایب مناب ذات حق * * * مظهر نور هدی حین السّبق
جامع اعجاز محبوب انام * * * ((مهدی)) آخر زمان ختم الإمام(۶)

۱۰. قصیده ای از شاعری از اهل سنّت
این قصیده که سراینده آن احتمالاً، از قرن دوازدهم هجری است درباره ی ائمه ی هدی وامام زمان (علیهم السلام) است. شاعر، بعد از ذکر خلفای ثلاثه به آن امامان معصوم (علیهم السلام) پرداخته است.

چون که علی داشت به خاک انتساب * * * کرد نبی کُنْیَتِ او ((بوتراب))
وَهْ که از آن خاک، چه گل ها دمید * * * نکهت جاوید به عالم وزید
سنبل وگل را به چمن زیب وزَیْن * * * موی حسن آمد وروی حسین
آن دو نهال اند که تا روز دین * * * بارورند از گل واز یاسمین
هر دم از این باغ بری می رسد * * * تازه تر از تازه تری می رسد
آن دَه ودو، همچون بروج فلک * * * نظم جهان داده سما تا سمک
باز از آن غنچه خونین کفن * * * رسته گلی تازه ترا چون سمن
گلشن دین یافته زین، زیب وزَیْن * * * گلبن توحید علی حُسَین
گلشن گردون وریاض بهشت * * * در بر آن روضه نمایند زشت
سر زده زان باز نهال، عجب * * * داده ثمره های علوم وادب
شد صدف گوهر عالی فرش * * * ساحت شهری که علی شد درش
علم که در روی زمین وافرست * * * از دم عیسی نفس باقر است
باز شکفته گلی از باغ او * * * داده جلا دیده ی ما زاغ او
بست دهان دگران، راز گفت * * * غنچه شدند آن همه واو شکفت
صادق صدیق به صدق وصفا * * * ناظر ومنظور به صدق وصفا
باز آن گلبن عالی تبار * * * وه چه رطب بود که آمد به بار
کام ولایت شده شیرین ازو * * * یافته تمکین عجب دین ازو
آن که ببرد از دل اغیار بیم * * * کاظم غیض است به خلق کریم
باز دمید از چمن او گلی * * * کامده روح قدسیش بلبلی
خاک خراسان شده زو مشک بو * * * خَلق به آن بو شده در جستجو
دَم چه زنَم از صفت بی حدش * * * داده پیمبر خبر از مرقدش (۷)
خُلقِ محمّد، کَرَمِ مرتضی * * * هر دو عیان ساخت علی الرضا
باز از آن طینت عنبر سرشت * * * جلوه گری کرد گُلی از بهشت
بُرد به تقوی گِرو از مابقی * * * شهرت از آن یافت به عالم تقی
سر زده زآن باغ علی مَنظری * * * در صف شیران جهان صفدری
زنگ زدای دل هر متّقی * * * کنیت او گشت از آن رو نقی
او به نقاوت شده آیینه ای * * * تا فکند عکس به گنجینه ای
زاده از آن زبده ی پیغمبری * * * محسن احسن، حسن عسکری
بحر سخا، کانِ وفا وکرم * * * سایه دهِ طوبی باغ ارم
باز چه گویم چو گلی زو دمید * * * آه چه گل، گلشنی آمد پدید
نکهت او برده ز دل ها گمان * * * پر شد از ودامن آخر زمان
رشته که از حق به نبی بسته شد * * * باز به آن سلسله پیوسته شد
نقطه ی اوّل چون به آخر رسید * * * کار بدایت به نهایت کشید
هادی دین، مهدی آخر زمان * * * خَلقِ جهان یافته از وی امان
گفت نبی: ((کز پی ظلم وفساد * * * روی زمین پرکند از عدل وداد))
قاتل دجال به شمشیر کین * * * با دَمِ عیسی نَفَسِ او قرین
هر یک از آن گوهر گیتی فروز * * * داده به شب، روشنی نیم روز
هر یک از ایشان، عجب ومن عجب * * * سلسله شان سلسله ی من وهب
هر که به آن سلسله پیوسته شد * * * از ستم حادثه وارسته شد
من که در آن روضه ریاضت کشم * * * زآن گل وگلزار به بوی خوشم
نکهت آن عطر کفن بس مرا * * * خار وخسش سرو سمن بس مرا

۱۱. ما موستا حاج میرزا عبدالله خادم
وی، از علمای فاضل ونامدار کُرد اهل سنّت است که در سال ۱۸۹۵ میلادی در شهر (کویه) از استان سلیمانیه به دنیا آمد. در سرودن قصیده دست توانایی داشته است. بدیع ترین مضامین را در کوتاه ترین مصراع ها، گنجانده است. در بخشی از قصیده ی نخست دیوان وی که این جا تقدیم می شود، مشاهده می فرمایید که چه گونه توانسته است حقّ مطلب را ادا کند.
حاج میرزا عبداللّه خادم، در تاریخ ۱۳۶۲ هجری قمری، بر اثر تصادف، در سلیمانیه، دار فانی را وداع گفت.
متن کردی قصیده وی که در پایان آن به نام مقدس حضرت مهدی (عجل الله فرجه الشریف) کرده از این قرار است:

دیوان به نووکی خامه له وه سفی عه لی ته زین * * * نووسی به ناوی حه زره تی سولتانی ئه ولیا
ده ریا که فی له فه یزی که فی جودی حه یده ره * * * شه رمه نده ی سه خای ئه وی هه وری رووی سه ما
یارای وه سفی له خامه وله نووسینی من نی یه * * * یه زدان له مه دحی ئو بووکه فه رموویه((هل أتی))
له بریزی تا بکه م قه ده حی باده ی ئومید * * * ((یسقون من رحیق)) له ئه م شاهی (لافتی)
ره ونه ق درا به جه وهه ری عیسمه ت له فاتمه(س) * * * نووری جه مالی دین ودله ((زبده النساء))
ئه م خاکه لاله زاره له خوینی دووچاوی من * * * بو ماته می حه سه ن (ع) حه سه نی أحسن الهدی
داغی دلم له داغی حسه ین(ع) نه قشی به ستووه * * * ره نگی میسالی خوینه له سه ر خاکی که ربه لا
زین العباده(ع) شافعی جورم وگوناهی من * * * وه ختی ئه بم به ده رگه هی عولیاکه فی دوعا
توز وغوباری ره وزه ی باقر(ع) کفایه ته * * * بوچاوی زینهارمه ئه یکه م به تووتیا
ئه م خاکه زه ری چه عفه ری له نیگاهیکی جه عفه ره(ع) * * * به م کیمیایه وه مسی قه لبم بووه ته لا
سه حرایی سوبحیکازبه شیواوه کاره وان * * * روخساری سادیقه(ع) شه فه قی سوبحی ئیهتیدا
ده ریایی حیلمی مووساکازم(ع) که مه وج ئه دا * * * ئه گری سه فاله نووری روخی پرته وی وه فا
له م ره وزه ی ریازی ره زایه دلم ده می * * * گولچین ئه بی که ببی باغه وان ره زا(ع)
فیکری ته قی(ع) بوه ونه قی(ع) ته قوای هه ر که سی * * * مه غزم به عه شقی ئه و پره خالی له هه ر هه وا
خالی نه بوو دلم له خه یالاتی عه سکه ری * * * تاکو به نووری مه عریفه تی ئه وبی ئاشنا
تیفلی عه زیزی روحه له ناو مه هدی(عج) قالبم * * * بوشیری عشقی مه هدیه(عج) گریانی بوغه زا
من کاسه لیسی نیعمه تی ئیوه م هه موو ده می * * * ئومیده گه ر به لوتفی ئیوه ببی حاجه تم ره وا

اینک، ترجمه ی بیت به بیت این قصیده ی کردی به زبان فارسی تقدیم می گردد.
۱- دیوانِ شعر من، به نوک خامه ام، تا به وصف علی(ع) رسید، حیرت زده ومات ماند.
که چه بنویسد؟ ونوشت به نام حضرت سلطانِ اولیا؛
۲- کی، دریا کفش به مانند کف سخاوت وجود حیدر است؟ همان گونه، نیز شرمسار سخاوت وی گشته ابر در آسمان.
۳- یارا وتوانایی وصف او، در قدرت قلم من نیست، خداوند متعال، در مدح او ((هل أتی )) را فرموده است.
۴- به امید آن که لبریز کنم قدح باده ی امید وآرزوهایم را از دست شاه ((لا فتی)) بنوشم مگر یسقون من رحیق
۵- واین را نیز بگویم، فاطمه(س)، زیب ورونق عصمت، هدیه ای بود از خدا در جوهره وفطرت او
آن فاطمه ای که نور زیبایی وجمال دین است وزبده النساء هم.
۶- این خاک نیز لاله زاری است از خون دو چشم من، در ماتم وسوگِ حسن(ع)، آن حسنی که أحسن الهدی بود.
۷- وبر دلم از داغ حسین(ع) نقش بسته است، ورنگش هم به مانند خون است بر سر خاکِ کربلا.
۸- زین العباد است شافعِ جُرم وگناهِ من.
هنگامی که رو به درگاه اعلای الهی دست دعا را بر می دارم.
۹- گرد وغبار روضه ی آرامگاه باقر(ع) برای من کافی است ونیز برای دیدگان امانْ جوی من است، که توتیای چشمانم شده است.
۱۰- این خاکِ زر جعفری از یک پرتو نگاه جعفر(ع) صادق است.
به این کیمیای به دست آمده، مِسِ قلب من طلا شده است.
۱۱- درجریان زندگی انسان، صحرا وسرابِ صُبح کاذب راه، کاروان ها را آشفته می کند.
امّا دمیدن رخسار (صادق(ع)) شفقِ روشن صُبح هدایت بخش خواهد بود.(۸)
۱۲- ونگاه کن که دریای حلم وصبر موسای کاظم(ع) چه گونه موج می زند.
و این صفا را از پرتو وفای به عهد واز رخساره ی زیبای پیمان وعهد خویش می گیرد
۱۳- ودر این روضه، به خاطر ریاض وسپید رضا(ع) است که دلم، یک دم
گلچینِ عشق خواهد شد، به شرطی که باغبان، حضرت رضا(ع) باشد.
۱۴- وفکر تقی بوده است ونقی، نشانه ی تقوای هر کسی که می بینی
و مغز من، پُر از عشق او شده است وخالی ز هر هوا وهوسی
۱۵- ویک لحظه، دلِ من، از خیال (عسکری) خالی نبوده است،
چرا؟... برای این که همیشه، با نور معرفت وی آشنا گردد
۱۶- ودر مهد وگهواره ی قالبِ خاکی تن من، طفلِ عزیز روحم قرار دارد
برای مکیدنِ شیر عشق حضرت مهدی(عج)، گریه ای دارد برای جنگ (در رکابش)
۱۷- من، ریزه خوار نعمت شمایم، هر لحظه وهمه دم
ونیز امید آن دارم که به لطفِ شما، حاجتم روا گردد.

ادامه دارد

پى نوشت ها:
جعفر خوشنویس
فصلنامه انتظار-شماره۶-۱۳۸۱
۱) صحیح بخاری، ج ۴ ص ۲۴۸، چاپ دار المعرفه بیروت، کتاب الاحکام صحیح مسلم (به شرح نووی) چاپ دار الفکر بیروت، ج ۱۲، ص ۲۰۱ – ۲۰۳ ۷ کتاب الاماره.
۲) الکنی والالقاب، ج ۲، ص ۱۶۲، انتشارات بیدار – قم (افست از چاپ مطبعه العرفان صیدا / لبنان، سال ۱۳۵۸).
۳) الفتوحات المکیّه، ج ۳، ص ۳۲۷ – ۳۲۸.
۴) ینابیع الموده: ۴۱۶
۵) وسیله الخادم الی المخدوم، ص ۲۵۷ – ۷۲۷۱ تحقیق شده توسط استاد رسول جعفریان.
۶) دیوان؛ جذبه عشق.
۷) وسیله الخادم إلی المخدوم، فضل بن روزبهان، (مقدمه به قلم محقّق عالی قدر آقای رسول جعفریان).
۸) تلمیحی زیبا به قدرت دانش وبینش امام جعفر صادق(ع) دارد که در عصری که ظهور کردند، نگذاشتند افکار الحادی وسخنانِ منکرانِ دین، در متون دینی وقلوب مردم نفوذ کند واز وجودش صُبحِ صادقِ او، دین، احیا شد.

%ق ظ، %12 %168 %1396 ساعت %03:%مهر

در چند مقاله ی پیشین درباره ی «جزیره ی خضراء» وتطبیق ناروای آن با «مثلث برمودا»، مباحثی مطرح شد.
قسمتی از آن مقاله ها، اشکالات سندی ومتنی داستان وبخشی از آن ها، بیان ویژگی های تاریخی، جغرافیایی، سیاسی منطقه ی موسوم به «مثلث برمودا» بود.
وجود ده ها شهر وبندر وتردد هزاران کشتی وقایق وهواپیما به آن منطقه وبرگزاری بزرگ ترین مسابقات قایقرانی از سواحل آمریکا تا جزیره ی برمودا، گواه کاملی است بر این که آن چه در دهه های پنجاه وشصت میلادی در برخی مطبوعات ورسانه های معتبر! انتشار یافته، فضا سازی امریکایی ها برای ایجاد تشنّج در منطقه ونا امن نشان دادن آن بوده است تا از یک سو با عملیّات مرموزانه، با انقلاب کوبا مقابله کنند واز سویی دیگر، با القای فضای ناامن، زمینه ی حضور بیش تر خود را در منطقه فراهم سازند.
شبیه این موضوع را در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران وپس از آن در منطقه ی خلیج فارس، مشاهده می کنیم. با تلقین ناامنی، ناوهای آمریکایی ومتّحدان اش، روانه منطقه شدند واهداف خود را دنبال کردند.
خوانندگان وکسانی که مایل به پژوهش در این زمینه هستند، می توانند با استفاده از شبکه ی جهانی اینترنت وجست وجوی کلمه ی «BERMODA» اطّلاعات کاملی از وضعیّت کنونی منطقه برمودا وجزایر مختلف آن به دست آورند وحتّی بلیط هواپیما وکشتی وهتل را در آن منطقه رزرو کنند.

وضعیّت کنونی جزایر برمودا

برمودا، یک مستعمره ی خودگردان بریتانیایی در اقیانوس اطلس شمالی است. این منطقه، مجمع الجزایری متشکّل از هفت جزیره ی اصلی وصد وهفتاد جزیره ی کوچک وصخره ای است. این مجموعه، در هزار وپنجاه کیلومتری کیپ هاترآس (کارولینای شمالی در ایالات متّحده) واقع شده است.
این مجمع الجزایر، چهل کیلومتر طول وکم تر از هزار وششصد متر، پهنا دارد. همیلتون، مرکز این مجمع الجزایر است.(۱)

وضعیّت اقتصادی

تکیه گاه اصلی اقتصاد برمودا، گردشگری است. گردشگران، با وسائل اقیانوس پیما که در امتداد خیابان اصلی پهلو می گیرند ویا با خطوط هوایی که در هشت مایلی شمال شرق است، به شهر می رسند.

دریانوردی

دریانوردی با قایق های بادبانی، مسابقات قایق های بادبانی، در نوع های مختلف برگزار می گردد:
۱- مسابقه ی عبور از اقیانوس آرام؛
۲- قایق رانی دور جهان؛
۳- مسابقه ی برمودا؛
۴- مسابقه ی جام امریکا.
از مهم ترین وعمده ترین مسابقات جهانی، قایقرانی در اقیانوس با قایق های بادی است. این مسابقات، از سال ۱۹۰۶ میلادی آغاز شده است واز سال ۱۹۲۴ میلادی، جز در خلال جنگ دوم جهانی، در یک مسیر هزار وصد وهفتاد وشش کیلومتری، از نیوپورت آمریکا تا برمودا برگزار می گردد. بانی این مسابقات، باشگاه دریانوردی امریکا وباشگاه سلطنتی برمودا است.(۲)
آن چه نقل شد، از منابع معتبر جهانی است، نه برخی مطبوعات عراقی ویا افسانه پرداز غربی.(۳)
از آن چه گفته شد، این نظریّه که افسانه های مثلث برمودا بخشی از یک سناریوی تبلیغاتی علیه نظام های ضد امریکایی منطقه بود، بیش تر آشکار می گردد. این افسانه سازی ها، بویژه در سال های جنگ سرد که انگیزه ی دو ابر قدرت شرق وغرب برای این گونه حرکت ها، بیش تر بود، اوج داشته است.

داستان دوم جزیره ی خضرا

محدّث نوری، در کتاب جنّه المأوی، حکایت سوم، می گوید:
در آخر کتاب التعازی، تألیف شریف زاهد، ابی عبدالله محمّد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان العلوی الحسینی رضی الله عنه به نقل از عالم حافظ حجهالاسلام سعید بن احمد بن الرضی از شیخ مقری خطیر الدین حمزه بن المسیب بن الحارث آمده است که:
او (سعید بن احمد) می گوید، در خانه ی من، در محله ی ظفریّه در مدینه السلام در هجدهم شعبان سال پانصد وچهل وچهار ه.ق، خطیرالدین، برای من حکایت کرد که استادم ابن ابی القاسم عثمان بن عبدالباقی بن احمد الدمشقی در هفدهم جمادی الأخری سال پانصد وچهل وسه گفت:
استادم کمال الدین احمد بن محمد بن یحیی الانباری در خانه ی خود در مدینه السلام در شب دهم رمضان سال پانصد وچهل وسه، چنین نقل کرد:
در ماه رمضان سال پانصد وچهل وسه، نزد وزیر عون الدین یحیی بن هبیره بودیم. عده ای دیگر نیز نزد او بودند. وقتی افطار کردند ومتفرق شدند، وزیر به ما دستور داد بمانیم. مردی نیز آن شب، در مجلس حضور داشت که ما او را نمی شناختیم وقبلاً ندیده بودیم. وزیر، بسیار به او احترام می گذاشت وبه سخن او گوش می داد وبه دیگران توجّهی نداشت.
سخن به درازا کشید تا آن که دیر وقت شد وما خواستیم بازگردیم، ولی بارش باران مانع شد وما نزد وزیر ماندیم.
سخن درباره ی ادیان ومذاهب پیش آمد وبه اسلام ومذاهب گوناگون آن منتهی شد. وزیر گفت: «کم ترین طایفه، مذهب شیعه اند. در منطقه ما، ممکن نیست که اکثریّت با شیعه باشد.». وزیر، در مذمّت شیعه، سخن گفت وخدا را بر این که آنان در دورترین نقاط نیز کشته می شوند، سپاس گفت.
در این هنگام، شخصی که وزیر، بسیار به او توجّه داشت، به وزیر رو کرد وگفت: «برای شما سخنی بگویم درباره ی آن چه بحث می کردید یا آن که لب فرو بندم؟». وزیر ساکت شد وسپس گفت: «بگو آن چه داری!».
مرد ناشناس گفت: با پدرم در سال پانصد وبیست ودو، از شهر باهیه حرکت کردیم. محل ما، روستاهایی دارد که تاجران آن را می شناسند وهزار ودویست پارچه آبادی است ودر هر آبادی، عدّه ی زیادی سکونت دارند. آنان، همگی، مسیحی هستند وحتّی جزایری که اطراف آنان است، همه، مسیحی اند. بزرگی سرزمین آنان، دو ماه راه است ومیان آنان وخشکی، بیست روز فاصله است وهمه ی کسانی که در خشکی هستند نیز مسیحی اند.
سرزمین ما، به «حبشه» و«نوبه» متصل می شود وآنان نیز، همگی مسیحی اند.
سرزمین ما به سرزمین بربرها نیز متصل است وآنان، بر دین خودشان هستند... من، روم وافرنج را اضافه نمی کنم (یعنی، آنان نیز مسیحی اند).
از شما پنهان نیست که شام وعراق نیز مسیحی دارد.
چنین پیش آمد که ما، در دریا، سفر می کردیم وبرای تجارت وکسب سود، به هر سو می راندیم تا آن که به جزیره های بزرگ پر درختی که دیوارهای زیبا وباغات وروستاهای فراوان داشت، رسیدیم.
نخستین شهری که رسیدیم ولنگر انداختیم، از ناخدا پرسیدیم: «این جزیره چیست؟». گفت: «من، تا کنون، به این جزیره نیامده ام وآن را نمی شناسم».
پیاده شدیم وبه خیابان های آن شهر رفتیم. نام شهر را پرسیدیم. گفتند: «مبارکه است.». گفتیم: «نام حاکم چیست؟». گفتند: «طاهر.». گفتیم: «پایتخت آن کجا است؟». گفتند: «زاهره.». پرسیدیم: «زاهره کجا است؟». گفتند: «فاصله ی دَه شب از راه دریا است وبیست وپنج روز از خشکی. مردم آن سامان، همگی، مسلمان اند.».
گفتیم: «چه کسی زکات مال ما را می گیرد (مالیات) تا شروع در داد وستد کنیم؟». گفتند: «نزد نایب سلطان بروید.» گفتیم: «اعوان او کجا هستند؟». گفتند: «او دار ودسته ندارد. او، در خانه ی خود زندگی می کند وهمه، نزد او می روند».
تعجّب کردیم وبه خانه ی او راهنمایی شدیم. مرد صالحی را دیدیم که عبایی بر دوش دارد وعبایی نیز فرش او است ودوات هم در پیش روی او قرار دارد ومشغول نوشتن است. سلام کردیم. گفت: «از کجا می آیید؟». گفتم: «از فلان سرزمین.». گفت: «همه ی شما؟» گفتیم: «نه؛ در میان ما، مسلمان، یهودی، نصرانی است.». نایب گفت: «یهودی ونصرانی، جزیه بدهند، ولی با مسلمان بایستی درباره مذهب اش سخن بگوییم».
از یهودیان ونصرانیان، جزیه گرفتند، ولی به مسلمانان گفتند مذهب تان را بگویید. وقتی آنان مذهب خود را گفتند، نایب گفت: «شما، مسلمان نیستید واموال شما مصادره می شود. کسی که به خدا وپیامبر ووصی او وامام زمان، ایمان نداشته باشد، مسلمان نیست».
وقتی ما، همسفران خود را در خطر دیدیم، گفتیم: «اگر اجازه بفرمایید، ما نزد سلطان برویم؟». او، پاسخ مثبت داد.
به ناخدا گفتیم: «ما می خواهیم به زاهره برویم تا بلکه دوستان خود را نجات دهیم.»، ولی ناخدا گفت: «من، راه را بلد نیستم».
از شهر مبارکه، راهنمایانی استخدام کردیم وسیزده روز وشب، طیّ مسیر کردیم تا آن که قبل از طلوع فجر، راهنما، تکبیر گفت. افزود: «این، مناره های زاهر است».
صبح، به شهر زیبایی وارد شدیم که زیباتر از آن، چشم ما ندیده است: هوای لطیف وآب شیرین؛ شهری را دیدیم که بر روی کوهی از سنگ سفید بنا شده بود؛ گرد آن، دیواری تا دریا کشیده بودند؛ نهرها، در شهرها ومحله هایش جاری بود؛ گرگ وگوسفند، کنار هم بودند؛ بازارهای بزرگ؛ ارزاق فراوان؛ ورفت وآمد از دریا وخشکی از ویژگی های آن شهر بود.... وقتی صدای مؤذّن بلند می شد، همه، به مسجد می شتافتند....
بالاخره، به حضور سلطان رسیدیم. سلطان، در باغی بود که قبّه ای در میان آن قرار داشت. در این هنگام، اذان گفته شد وباغ پر از نمازگزاران شد.
مردم، او را «پسر صاحب الأمر» می نامیدند. به ما خیر مقدم گفت وپرسید: «تاجر هستید یا میهمان؟». گفتیم: «تاجر.». گفت: «کدام یک مسلمان اید وکدام اهل کتاب؟» وپرسید: «مسلمانان، پیرو کدام مذهب اند؟».
شخصی به نام دربهان بن احمد اهوازی با ما بود. گفت: «من، شافعی ام وبقیّه ی مسلمانان همراه ما نیز شافعی اند، مگر حسان بن غیث که او مالکی است».
سلطان، رو به آنان کرد وگفت: «... آیا غیر از اهل بیت، کسی از اهل کِسا بوده است؟... آیه ی تطهیر در شأن چه کسانی است؟...».
دربهان، کلام سلطان را قطع کرد وگفت: «ای پسر صاحب الامر! آیا می توانید نسب خود را بیان کنید؟».
سلطان گفت: «من، طاهر، پسر محمّد بن الحسن، بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علی بن الحسین بن علی هستم».
... مرد شافعی، غش کرد. پس از به هوش آمدن، به سلطان ایمان آورد.
ما، هشت روز میهمان او بودیم ویک سال نیز نزد مردم آن شهر میهمان شدیم. در این مدّت، دریافتیم که این شهر [وتوابع آن] مسیر دو ماه در خشکی ودریا است وپس از آن، شهری است به نام رائقه که سلطان آن، قاسم بن صاحب الامر است. وسپس صافیه است که سلطان آن، ابراهیم بن صاحب الامر است وسپس ظلوم است که سلطان عبدالرحمان بن صاحب الأمر است وسپس عناطیس است که سلطان آن، هاشم بن صاحب الامر است...
در همه ی این دیار، جز مؤمن شیعه یافت نمی شود... وجمعیت آنان به حدی است که اگر همه ی دنیا جمع شوند، تعداد آنان، فزون تر است.
ما، یک سال نزد آنان بودیم ومنتظر ورود صاحب الامر شدیم؛ چون، معتقد بودند که آن سال، سال آمدن او به زاهره است، ولی ما موفّق نشدیم. ابن دربهان وحسان، در آن شهر ماندند تا او را زیارت کنند.
وقتی «عون الدین وزیر» این داستان را شنید، برخاست ووارد اطاقی شد ویک یک ما را احضار کرد وگفت: «مبادا این داستان را بازگو کنید». ما نیز این داستان را تا پس از مرگ او بازگو نکردیم.
الف) بررسی کتاب تعازی
نویسنده ی کتاب، شریف زاهد ابی عبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان العلوی الحسینی است.
نسخه ای از این کتاب، در خزانه ی رضوی علیه السلام بوده ومحدّث نوری، آن را استنساخ کرده است.
این کتاب را، شریف ابوعبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمان، در سال چهارصد وچهل وسه، برای ابوالحسین زید بن ناصر الحسینی روایت کرده است.(۴) بنابراین، تألیف کتاب، در نیمه ی نخست قرن پنجم بوده است.
مؤلِّف کتاب، معاصر سیّد رضی رحمهم الله، بوده است. صاحب الذریعه می نویسد: «نسخه ی مطبوع تاریخ بغداد، روایت صاحب کتاب التعازی است ومشایخ او در این نقل، ابی اسحاق ابراهیم بن احمد بن محمد معدل طبری است که شریف رضی نیز قرآن را نزد او قرائت کرده است».(۵)
نتیجه این که کتاب تعازی در قرن پنجم (سال ۴۴۳ ه.ق) روایت شده، ولی نقل داستانی که در پایان کتاب آمده، مربوط به سال پانصد وچهل وسه است؛ یعنی، یک صد سال، میان تألیف کتاب وداستانی که در آن نقل شده، فاصله است.
مسلّم است که این داستان را استنساخ کنندگان، در پایان کتاب آورده اند وهیچ ارتباطی به متن کتاب ندارد.
ممکن است تصوّر شود که لابد تاریخ نقل داستان، اشتباه است وداستان در چهار صد وچهل وسه نقل شده، ولی اشتباهاً، پانصد وچهل وسه نوشته شده است.
این سخن، به دلایل مختلف، مردود است.
۱- تاریخ ها، با حروف نوشته شده اند ونه اعداد، وچنین خطای فاحشی در نوشتار، بسیار بعید است.
۲- راوی اصلی داستان «انباری» در سال چهار صد وچهل وسه، نه تنها به دنیا نیامده بوده، بلکه چه بسا ابوین او نیز هنوز به دنیا نیامده بودند.
۳- «ابن هبیره» که نام کامل او «یحیی بن محمد ابوالمظفر» ووزیر چند خلیفه ی عباسی بوده وداستان مورد بحث در جلسه او اتفاق افتاده، متولّد ۴۹۰ ه. ق ومتوفای ۵۶۰ ه. ق است.(۶) وی، در سال ۵۴۴ ه..ق؛ به وزارت مقتضی لأمر الله رسید.(۷)
ب) بررسی سلسله ی سند داستان
۱- با توجّه به آن چه که درباره ی کتاب التعازی گفته شد، داستان مزبور، فاقد هر گونه استناد است؛ چرا که صاحب التعازی آن را نقل نکرده، بلکه استنساخ کننده ای نامعلوم، آن را در پایان کتاب افزوده است که اساساً معلوم نیست این خبر را از کجا وچه کسی شنیده است وآیا انتساب آن به اشخاص مذکور در سند، صحّت دارد یا ندارد.
۲- با چشم پوشی از اشکال بالا، اشخاص مذکور در سلسله ی سند داستان، شناخته شده نیستند ودر کتاب های تراجم ورجال شیعه، ذکری از آنان به میان نیامده است.
تنها شخصی که شناخته شده ودر کتب تراجم عامه، نام اش آمده، کمال الدین انباری است.
کمال الدین ابوالبرکات عبدالرحمان بن محمد بن ابی الوفا (۵۱۳ – ۵۷۷) از اوان کودکی، به بغداد رفت وپس از تکمیل ادب، در نظامیّه ی بغداد منصوب شد. او، تألیفاتی، مانند – اسرار العربیه، نزهه الأُدباء، تاریخ أنبار، ... دارد.
۳- شخصی که در مجلس «ابن هبیره» ناقل خبر بوده است، نه تنها مجهول است، بلکه مسیحی بوده وبا دیدن آن همه نشانه ها، باز بر عقیده ی خود باقی بوده است. حال چه گونه می توان بر خبر چنین شخصی از اهل کتاب، اعتماد کرد؟ آیا می توان برای اعتقاد به صحّت چنین وقایعی، بر خبری که از هر جهت مجهول است اعتماد کرد؟
ج) بررسی داستان از نظر محتوا وشرایط تاریخی
زمینه های اجتماعی وروانی، از مهم ترین عوامل شکل گیری داستان ها است. سال های میانی قرن ششم (۵۴۳) ویژگی هایی دارد که توجّه به آن ها، بسیاری از نقاط مبهم را روشن می کند.
۱- میان خلافت عباسی وخلفای فاطمی وحکومت موحّدان، در سرزمین های مغرب اسلامی واندلس، رقابت بود.
پس از انقراض فاطمیّان مصر (۵۶۷ ه.ق) «مرابطان» ونیز «موحّدان»، نهضت بزرگی را در مغرب واندلس به راه انداختند.
فاطمیّان ونیز موحّدان، جنبه ی شیعی داشتند و«محمد بن تومرت» که بنیانگذار حکومت موحّدان است (۵۱۷ ه.ق) خود را از اهل بیت علیه السلام می دانست وبه صراحت، خود را «مهدی موعود» می نامید.(۸)
از دغدغه های مهم دربار خلافت عباسی، رشد نهضت های شیعی وحرکت های متأثّر از آن بود. از همین رو، حرکت عظیم موحّدان، برای عبّاسیّان، نگرانی جدّی فراهم ساخته بود.
ابن اثیر گوید: «وقتی خبر سقوط حکومت فاطمی به بغداد رسید (۵۶۷ ه.ق) چند روز جشن برقرار شد وشادی بی اندازه ای صورت گرفت...».(۹)
در متن داستان مورد بحث نیز می بینیم که «ابن هبیره» چه گونه اصرار دارد که این خبر منتشر نشود وکسی باز گو نکند. چرا که خبر از یک دولت شیعی وحکومت مقتدر آن، خوشایند دربار عباسی نبود. نکته قابل توجّه آن که نام «صاحب الأمر» لقبی بود که به «ابن تومرت» داده می شد!.
ابن خلدون می نویسد: «مهدی [ابن تومرت] به نام امیرالمؤمنین خوانده می شد ووی، «صاحب الامر» بود».(۱۰)
در داستان مورد بحث نیز، روی همین عنوان، تکیه می شود واین که فرزندان صاحب الأمر، در شهرهای مختلف بلاد مغرب، حکومت داشتند.
عبدالمؤمن که جانشین «ابن تومرت» بوده نیز به همین لقب خوانده می شده. فرزندان او، در همین سال ها، در اندلس وجزایر پیرامون آن حکومت می کردند.
ابن اثیر گوید: «در این سال (۵۵۱ ه.ق) عبدالمؤمن فرزندان خود را بر بلاد مختلف به حکومت گماشت... ابا سعید را بر سبته وجزیره خضراء حاکم کرد و...(۱۱)
داستان هایی مانند داستان علی بن فاضل که در سال ششصد ونود ونه، آن را نقل کرده ویا داستان دوم که از شخصی مجهول در پانصد وچهل وسه بازگو می شود، گویای یک حقیقت اند.
خبرهای سانسور شده از سوی حکومت عباسی وخواسته های سرکوب شده ی شیعیان وسعی در کم نشان دادن آنان، زمینه را برای ابراز حقایق به صورت داستان هایی بهت انگیز، فراهم ساخته است.
آن گاه اشخاصی که بیش تر ناقل اخبار بودند تا ناقد وبصیر به شرایط واحوال، آن اخبار را در کتاب های خود گردآوردند وهر چند که خود نیز نسبت به نامستند بودن آن ها اقرار داشتند، ولی آن داستان ها، مستمسک برخی ساده لوحان برای ادعاهای واهی شد.
تضیق وفشار بر شیعه در دو قرن پنجم وششم هجری
گرچه فشارهای حکومت عباسی بر شیعه در طول حکومت آنان وجود داشته، ولی در قرن پنجم وششم وپس از رسمی شدن چهار مذهب فقهی عامه وگسترش حکومت های شیعه در نقاط مختلف، فشار دستگاه خلافت عباسی بر شیعیان فزونی یافت، به گونه ای که افراد مذهب واقعی خود را پنهان می کردند وعملاً انواع مختلف سانسور در جامعه اعمال می شد.
درباره «علی بن حمدان» (م ۵۴۶ ه) نوشته اند: «وی، از دانشمندان زمان خود بود ودر دیوان محاسبات عبّاسیان سمت داشت ودارای کرسی تدریس بود واز خلیفه نیز لقب «کافی الکفاه» دریافت کرد، ولی خلیفه، بر برخی از نوشته های او که نشان می داد او شیعه است، دست یافت واز همین رو، او را از کار برکنار وبه زندان افکند تا این که در زندان از دنیا رفت.».(۱۲)
ظهور وگسترش تشیّع در سراسر خاورمیانه، طی سده های نهم ودهم میلادی، روح مبارزه با تسنُّن را برانگیخت، حکومت های شیعی، یکی پس از دیگری، به قدرت می رسیدند. آل بویه، حمدانیان، قرامطه... فاطمیّان اسماعیلی، افریقای شمالی تا خراسان وافغانستان وماوراءالنهر را تحت نظارت داشتند... بغداد، در سده های دهم ویازدهم میلادی، کانون اختلاف ومبارزه ی سنی وشیعه شده بود (۴۲۳ – ۳۸۱ ه.ق).(۱۳)

دارالسلام ومحله ظفریه

دارالسلام، محله ای در بغداد بوده که محلِّ سکونت افراد حکومتی وکارگزاران دولت عبّاسی بوده است.
لاپیروس می نویسد:
بغداد نیز هم چون پایتخت های قبلی، از یک مرکز محدود نظامی وحکومتی به صورت یک شهر بزرگ گسترش یافت. خلافت عباسی، در پی این تصمیم که یک مرکز اداری به نام مدینهالسلام احداث کند، دو سکونت گاه بزرگ در حومه بغداد بنا کرد: یکی به نام «حربیه» ودیگری «کرخ»...(۱۴)
ابن اثیر، ظفریّه را از محلات بغداد معرفی می کند. او، در وقایع سال (۵۵۴ ه.ق) می گوید: «در این سال، آب دجله، به قدری زیاد شد که بعضی از محلاّت بغداد در آب غرق شد، از جمله قسمتی از ظفریّه را نیز آب فرا گرفت.».(۱۵)
غرض از توضیح مفردات این داستان، تصویر شرایطی است که در آن شرایط، قصّه نقل شده ووزیر عباسی، دستور کتمان آن را صادر کرده است.
کرامت یا کشف وشهود
برخی از کسانی که به جای پیگیری معارف قطعی اسلام ومنابع نورانی آن، به دنبال داستان های بی سند وولی پر از هیاهو هستند، سعی کرده اند داستان اوّل ودوم جزیره ی خضراء ویک سری قصّه های دیگر را در کنار هم قرار داده وبه عنوان مکاشفات وتوفیقاتی که برای برخی افراد حاصل گردیده، مطرح کنند.
این افراد، باید به یک سری پرسش های مهم پاسخ دهند:
پرسش یکم – چه کسانی توفیق زیارت جزایر را داشته اند؟
در داستان دوم – جزیره ی خضراء، یک تاجر مسیحی وتعدادی یهودی ومسیحی وبرخی از اهل سنّت، به این افتخار نائل می شوند که به جزایر فرزندان امام زمان علیه السلام سفر کنند وبرای مدّتی طولانی نیز در آن محل سکونت کنند.
حال، چه گونه است که صدها مسلمان شیعه وعالم با تقوا وعاشق اهل بیت، چنین توفیقی نمی یابند، ولی چند نفر مسیحی ویهودی به این کار موفق می شوند وبر دین خود نیز باقی می مانند؟
پرسش دوم – شهرهای ناشناخته؟
مرد مسیحی، مدّعی است که از شهر باهیه است وتجار آن را می شناسند وهزار ودویست پارچه آبادی است. این چه شهری است که در منابع جغرافیایی قدیم مانند «معجم البلدان» وتواریخ معتبر، نامی از آن به میان نیامده است؟ با توجّه به این که «یاقوت حموی» حتّی نام روستاها را ذکر می کند وسرزمین های غرب واطراف مدیترانه برای آنان، کاملاً، شناخته شده بوده است.
پرسش سوم – تناقض داستان ها؟
کسانی که به این گونه اخبار استناد وگاه استدلال! می کنند، باید به این پرسش نیز پاسخ دهند که در داستان نخستِ جزیره ی خضراء (علی بن فاضل) می خوانیم که: «آب های سفید، از هر طرف جزیره را احاطه کرده است... وکشتی های دشمنان ما در این آب ها غرق می شوند.»، ولی در داستان دوم با آن که به چند جزیره سفر می کنند هیچ خبری از آب های سفید ووضعیّت غیر عادی نیست؟.
پرسش چهارم – احکام ناشناخته
در داستان دوم، کسی که مدّعی است فرزند امام زمان علیه السلام است، از یهود ونصارا، جزیه می گیرد، ولی اموال اهل سنّت را مصادره می کند. حال این حکم با کدام سیره وسنّت مطابق است؟
ممکن است گفته شود: امام زمان علیه السلام وفرزندان آن حضرت، بر اساس احکام واقعی حکم می کنند واز همین رو، پس از ظهور، خواهند گفت که او، دین جدیدی آورده است».
پاسخ این سخن، آن است که اولاً، با ظهور حضرت، احکام الهی، آن گونه که تشریع شده است، بیان خواهد شد وقضاوت بر اساس واقعیّت صورت خواهد گرفت ونه ظواهر، ولی این موضوع، پس از ظهور است نه در زمان غیبت. ثانیاً، حرمت مال وخون مسلمان، حکمی نیست که مستنبط فقیهان باشد وامام زمان علیه السلام پس از ظهور آن را ابطال کنند. حرمت اموال مسلمان با اظهار شهادتین، سیره وسنّت قطعی پیامبرصلی الله علیه وآله وائمه علیهم السلام است وبا قابل نقض نیست.
نتیجه ی مباحث گذشته
۱- داستان یکم ودوم جزیره ی خضراء، از نظر سند، قابل اعتنا نیستند.
۲- مطالب مطرح شده در این داستان ها، اشکالات وتناقضات متعددی دارد.
۳- این داستان ها، بازتاب حوادث زمان نقل آن ها است وبا آن چه که در عرصه ی تاریخ وجغرافیای آن زمان می گذشته، مرتبط است.
۴- حکومت های متعدّدی در بلاد مغرب وجزایر دریای مدیترانه وسواحل آن، در آن زمان وجود داشته اند که خود را از اعقاب ائمه علیهم السلام می شمردند وبرخی از آنان خود را فرزندان صاحب الامر می دانستند.
۵- «ابن تومرت» در بلاد مغرب، مدّعی شد که او امام زمان ومهدی موعود است وحکومت مقتدری نیز تشکیل داد که به نام حکومت «موحّدین» در تاریخ شناخته می شود. عبدالمؤمن نیز که با همین القاب وعناوین حکومت می کرد، با اقتدار در بخش های مهمّی از سرزمین های مغرب حکومت کرد وفرزندان خود را در جزایر ومناطق مختلف، به حاکمیّت گماشت.
۶- افکار وآرمان های سرکوب شدن شیعیان در دوران عباسی، زمینه ی بروز آن ها را به صورت داستان ها، فراهم آورد.
۷- فشارهای متعدّد اجتماعی وسیاسی وعقیدتی که بر شیعه وارد می شد، آنان را وا می داشت تا به آواهایی که از حکومت های شیعی، از نوع اسماعیلی وموحّدین و...)، دل ببندند وآرمان های سرکوب شده ی خود را در آن جا بیابند.
۸- در موضوع امام زمان علیه السلام که از عقاید حتمی وبین المللی همه ی مسلمانان است، سزاوار نیست که با اتکا به خبرهای غیر موثّق وحدسیّات ساخته ی اذهان، سخن گفته وقلم زده؛ چرا که از موارد افترای بر ائمه علیهم السلام است که از خطاهای بزرگ وگناهان کبیره به شمار می رود.
۹- در آراء وعقاید، مواردی یافت می شوند که علم آن را بایستی به خدا ورسول واگذار کرد وبدون علم واطّلاع وطیّ مقدّمات لازم، در آن موارد سخن نگفت. موضوع فرزندان امام زمان علیه السلام واین که اساساً آن حضرت ازدواج کرده اند وآیا دارای فرزندانی هستند یا نه وآنان چه گونه زندگی می کنند، از جمله همین موارد است. بهتر است علم آن را به خدا واگذار کنیم وبدون جهت، افکار وعقاید دیگران را با مطالب نامستند ونامعقول، آشفته نکنیم.

مجتبی کلباسی
فصلنامه انتظار شماره (۴)
پى نوشت ها:
(۱) دایره المعارف بریتانیکا، کلمه ی برمودا.
(۲) دائره المعارف، بریتانیکا، سال ۲۰۰۰.
(۳) مستند اکثر خبرها درنوشته های درباره ی برمودا، مطبوعات وروزنامه های معتبر عراقی! وبرخی مطبوعات ناشناخته ی دیگر است.
(۴) الذریعه، ج ۴، ص ۲۰۵.
(۵) همان.
(۶) کامل ابن اثیر، ج ۱۱، ص ۳۲۱.
(۷) الکامل، ج ۵، ص ۱۴۶.
(۸) تاریخ الاسلام، حسن ابراهیم حسن، ص ۳۰۰.
(۹) کامل ابن اثیر، ج ۱۱، ص ۳۷۱.
(۱۰) ترجمه ی مقدّمه ی ابن خلدون، ص ۴۴۱.
(۱۱) کامل، ابن اثیر، ج ۱۱، ص ۲۱۱.
(۱۲) مستدرکات أعیان الشیعه، ج ۶، ص ۲۶۳؛ الکامل، ج ۱۱، ص ۵۶۲.
(۱۳) تاریخ جوامع اسلامی، لاپیروس، ج ۱، ص ۱۹۶.
(۱۴) تاریخ جوامع اسلامی، ج ۱، ص ۱۱۸.
(۱۵) الکامل، ج ۱۱، ص ۲۴۸.

%ب ظ، %13 %809 %1396 ساعت %18:%شهریور

اشاره:
از دو شماره گذشته مهمترین چالشهای دوران غیبت کبری را بر شمردیم وبه ترتیب اولویت به بیان راه حلهای امام غایب حضرت مهدی(عج) برای این چالشها پرداختیم.
چالش شناخت امامِ غایب وایمان به او را بررسی وریشه یابی نموده منشأ اشکال وراه حلهای عملی امام برای شناخت او وایمان به او وپذیرش امامت او بحث گردید.
در این شماره به چالش رهبری وآنچه به حوزه رهبری ارتباط دارد، پرداخته ایم. بیشترین توجه ما در این نوشتار، به بیانات ورفتار وسیره ی امام مهدی(عج) نسبت به مسأله رهبری در دوران غیبت می باشد وبا بررسی ریشه های اشکالات مطرح شده، نوع اشکالا ت وراه حل های این اشکالات در دوران غیبت مورد بحث وبررسی قرار گرفته است.

چالش رهبری در عصر غیبت کبری

دوران غیبت امام معصوم، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه ی اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است.
شیعه، در طی دوران حضور امامان معصوم که بالغ بر ده نسل پی در پی وحدود دو قرن ونیم با پیکاری خستگی ناپذیر، خط خلافت غیر راستین خلفای سه گانه وبنی امیه وبنی عباس را زیر سؤ ال برده بود، وبرای امامت اهل بیت معصوم پیامبر اسلام دلائل عقلی ونقلی به جامعه اسلامی عرضه می کرد به تدریج برای خود شیعیان در درجهِ اوّل وسپس برای دیگران اندیشه ی سیاسی ویژه ای حول محور امامت راستین وامامت همه جانبه ی امیرمؤ منان ویازده فرزندش (علیهم السلام) شکل گرفت وبه تدریج در باور شیعیان تثبیت گردید.

تلقی شیعه از امامت راستین

تفاوت های فاحشی وقابل توجّهی میان خلفای غیر معصوم مطرح شد، ونالایق بودن غیر معصومان برای خلافت پیامبر ورهبری جامعه ی اسلامی بر ملا گردید، وشیعه نیز به همین اصل اعتقادی مهمّ (یعنی اصل امامت)، در برابر گرایش ها وگروه های گوناگون اهل تسنن شناخته شد.
امام معصوم در باور ونگاه شیعیان پیش از آن که یک زعیم سیاسی باشد، یک انسان کامل است. واسطهِ فیض الهی بر مردم وجامعه ی انسانی است؛ او انسانی هدایت یافته وراهنما است؛ واز هر گونه خطا ولغزش مصون وبه طور کامل قابل اعتماد است؛ پس از پیامبر، یگانه انسان راستین وشایسته برای اداره ی همه جانبه ی جامعه ی اسلامی است؛ امامت، مانند نبوّت یک منصب الهی است که به انتخاب مردم وابسته نیست، بلکه مردم موظّف هستند رهبری او را بپذیرند، هیچ زمانی، زمین خدا از حجّت خدا خالی نیست ونمی باشد.
تمامی امامان معصوم با تمام تفاوتهای سنی وشرایط سیاسی واجتماعی وفرهنگی بسیار متفاوت در جامعه ی اسلامی طیّ دو قرن ونیم، خط واحدی را از لحاظ فرهنگی وارزشی تشکیل می دهند؛ همگی، تجلّی یک نور ویک بینش ودارای یک خط مشی اند.
امام معصوم، در بدترین شرایط سیاسی واجتماعی، از وظیفه ی راهنمایی کردن، شانه خالی نکرده ونمی کند، وعهده دار صیانت وپاسداری از حریم شریعت حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است. امامان، امنای خدا وپاسداران راستین اسلام اند.
تمام روایات رسیده از پیامبر ویازده امام پس از او در زمینه ی امامت مؤ یّد این نکاتی است که گذشت.۱

تلاش شیعه برای تحقق اصل امامت راستین

شیعه، پس از وفات پیامبر،صلّی الله علیه وآله وسلّم، پرچم اعتراض خود را بر خلافت نامشروع وحرکت غاصبانه ی افرادی که اهل بیت پیامبر را از صحنه ی سیاست واجتماع ورهبری کنار زده بودند وخود را به جای آنان مطرح کرده بودند وبرای خود جای پایی باز کردند در قالب های گوناگون صدای اعتراض خود را ضمن حرص بر حفظ وحدت وانسجام جامعه ی اسلامی وتلاش برای مخدوش نشدن تمامیت ارضی جهان اسلام، قیامهای مسلحانه ای را الهام بخشی وهدایت کردند تا ریشه ی فاسد خلافت نامشروع را متزلزل سازند وامامت مشروع اهل بیت (علیهم السلام) را تبیین وتشریح کنند.

چالش امامت در عصر غیبت

حال در دوران غیبت امام معصوم وپس از این همه تلاش بی وقفه برای جا انداختن خط راستین امامت ودعوت تمامی مردم به سوی پذیرش امامت ورهبری اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) چه گونه می شود مردم را به رهبری یک امام غایب دعوت کرد؟
دعوتِ مردم به پذیرش رهبری امامان حاضر در صحنه وشناخته شده یا قابل شناخته شدن، با مشکلات گوناگونی همراه بود، حال چه گونه انتظار داشته باشیم که مردم به رهبری یک امام غایب وناشناخته برای آنان گردن نهند؟
شیعیان که بر اساس فلسفه ی عمیق خود، هیچ دورانی را بدون وجود رهبر معصوم نمی شناسند. چه گونه در دوران غیبت، از این رهبری دفاع می کنند، وبرای ضرورت وجود او فلسفه ای مقبول ومنطقی مطرح می کنند؟ مگر نه این است که مهم ترین کار یک رهبر وفلسفه ی وجودی او رهبری جامعه ی اسلامی است؟ با فرض غیبت، چه گونه این رهبری عملی می شود؟ ومردم حضور عملی این رهبری را لمس می کنند؟
بنابراین در دوران غیبت، رهبری امام معصوم یک چالش جدی برای جامعه ی اسلامی است. در این دوران، یک شیعه، خود را با دوران پس از پیامبر نزد اهل تسنّن مقایسه می کند،۲ وهر چه را برای محکومیّت خلفای غیر معصوم آماده کرده است، برای خود یدک می کشد وجای خالی رهبری معصوم را عملاً احساس می کند، وهمان طور که برخی از اهل تسنن گفته اند، شیعه پس از دو قرن ونیم مجاهدت سیاسی وتلاش مستمر برای تثبیت تئوری رهبری معصوم، هیچ معصومی را ندارد که رهبری او را برای مردم مطرح وعرضه کند؛ زیرا که رهبر غایب، در حکم عدم وجود رهبر است وشیعه در اعتقاد ورفتار، منطقی وشفاف بوده وباید باشد، در صورتی که در دوران غیبت همانند اهل سنت، ناچار است که به رهبری غیر معصوم گردن نهد.
البته، در زمان حضور امامان معصوم که – مبسوط الید نبوده اند – نیز دو قرن رهبری افراد غیر معصوم را عملاً گردن نهاده بودند ودر جامعه ی اسلامی مانند سایر مسلمانان زندگی می کردند.
بنابراین، فلسفه ی نصب وانتخاب رهبران راستین ومعصوم که غالباً مبسوط الید نبودند، از این لحاظ که این فلسفه لباس تحقق به خود ندیده است، زیر سؤال می رود؛ زیرا، هیچ فرد غیر معصوم نمی تواند جای امام معصوم را بگیرد ونقش او را ایفا کند، ودر صورتی که بپذیریم، یک مجتهد جامع الشرایط ولی غیر معصوم، بتواند به جای امام معصوم رهبری کند، دیگر هیچ ضرورتی برای رهبری انسان معصوم وانسان کامل وجود نخواهد داشت.
کسانی که پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) منحرف شدند واز خط تشیّع دوازده امامی بیرون رفتند، چه بسا به این شبهه، گرفتار شده بودند که تغییر مسیر دادند، در حالی که خط تشیّع دوازده امامی، روز به روز گسترده تر وروشن تر وگویاتر می شد، به گونه ای که بسیاری از اهل تسنّن، تغییر مسیر دادند وامامت اهل بیت پیامبر را پذیرا شدند.

مهم ترین سؤال

بنابراین، با وجود چنین چالش مهمّی در زمینه ی رهبری معصوم در دوران غیبت، چه گونه وبا چه ابزار وچه وسایلی وبا چه روش هایی، شیعه توانست خود را از این چالش بیرون بیاورد؟ آیا امام مهدی (علیه السلام) که دوازدهمین امام معصوم است علی رغم غیبت توانست تدبیری اتخاذ کند تا رهبری خود را علی رغمِ غیبت وعدمِ ظهور در صحنه ی سیاسی واجتماعی جامعه ی اسلامی، تثبیت کند وگسترش دهد؟
تاکنون، مهم ترین اشکالات نظری وعملی رهبری معصوم در دوران غیبت امام دوازدهم بیان شد، وبا توجّه به محرومیّت جامعه از رهبری معصوم در دوران غیبت ونبود جایگزینی مناسب برای امام معصوم، در انتظار پاسخ به این سؤ الات وروشن شدن راهِ خروج شیعه از این چالش هستیم واز همه مهم تر، نقش امام دوازدهم را در این زمینه جویا هستیم.
به نظر می رسد: کانون این چالش، بلکه این مجموعه از شبهات یا سؤالات مطرح شده در خصوص مسئله ی رهبری در دوران غیبت امام دوازدهم، به یک نکته اساسی بر می گردد. این نکته، همان تلقّی غلط وناقص از مسئله ی رهبری در اسلام است.
رهبری در تلقّی شیعیان خط راستین امامت با تحقق غیبت امام معصوم، تفاوت چندانی با عصر حضور امام معصوم نداشته است. امام معصوم، وظایف عمده ی خود را در هر دو دوران انجام می دهد ووجود او برای جامعه منشأ اثر جدّی وواقعی است.
از نظر شیعه، مراجع شیعه، نایبان عام امام دوازدهم هستند ووظیفه ی رهبری سیاسی جامعه ی اسلامی را بر عهده دارند. رهبری آنان در عصر غیبت، با رهبری خلفا پس از پیامبر در نزد اهل تسنّن، تفاوت اساسی دارد واشکالات شیعه بر رهبری خلفا، درباره ی مراجع تقلید شیعه وارد نیست.
عدم تمرکز در مرجعیّت در دوران غیبت، با شرایط حاکم بر دوران غیبت، متناسب بوده وهست. در این دوران با فرض عدم تمرکز، کمترین ضرر وبیشترین بهره تحقّق می یابد.
احساس محرومیّت از برکات رهبری امام معصوم، با فرض آگاهی وهوشیاری او ونظارت مستمر او بر اعمال ورفتار شیعیان ونایبان خود، بلکه تمام جهانیان، احساسی بدون پشتوانه ودلیل است. این بینش غلط، با تصحیح تلقّی از رهبری معصوم، به احساس واقعی وجدّی ومثبت تبدیل می گردد.
دو تلقّی بسیار متفاوت از رهبری
عموم مسلمانان، به جز شیعه، رهبری در اسلام را در حدّ رهبری یک رئیس جمهور برای جامعه می پندارند. این تلقی محدود از رهبری، یک تلقّی تنگ نظرانه وبرخاسته از وضعیت جاری بر نظام های حکومتی بر سرزمین های اسلامی بوده است؛ یعنی، کسانی که در طول تاریخ خود را به نام «خلیفه ی مسلمانان» مطرح کردند وظیفه ی خود را در مشیت امور روزمرّه ی مسلمانان، وامر ونهی وعزل ونصب افراد خلاصه می کردند. در حقیقت رهبری آنان، رهبری معمولی، آن هم در بُعدی به نام امور حسبیه بوده است.
راهنما بودن وآرمان گرایی ورشد وتکامل روحی ومعنوی افراد جامعه وتشکیل جامعه ی صالحان ونیکان وارتقای فرهنگی جامعه ی انسانی وتربیّت انسان های کامل جهت رسیدن به قلّه های کمال وشایسته ی انسانیت ومصون نگه داشتن رسالت وشریعت از هرگونه تحریف وآماده کردن شرایط واقعی برای برپایی عدل مطلق در جامعه بشری وظایف وآرمان هایی است که شیعه، آن ها را در رهبری معصوم معتقد است.
شیعه، امامت را یک خط ارزشی می داند؛ یعنی، امام معصوم، تجلی تمام ارزش های والای الهی وانسانی کامل در تمام ابعاد وجود است. نقش اساسی امام معصوم، دست گیری از انسان ها در امور معنوی است تا به مدد الهی، پله های تکامل روحی را بپیمایند.
راهنمای صحیح انسان ها، در راس امور ووظایف یک رهبر معصوم است.
امام، تجلی عدل الهی است که او را برای تحقق همین عدل الهی ساخته وپرداخته اند وتربیت کرده اند. رهبری او در تمام ابعاد وجودی است ودر یک بعد سیاسی یا نظم امور مردم خلاصه نمی شود. نظارت مستمر وهمه جانبه، پاسداری از شریعت وامّت اسلامی، یکی از وظایف اساسی او است.
امام معصوم، این دو وظیفه را چه در حال حضور وچه در حال غیبت، به خوبی می تواند انجام دهد. هدف از حضور علنی در صحنه، اجرای عدالت وبه پا داشتن قانون الهی است ودر ضورتی که این حضور، جز با زیر پانهادن برخی قوانین الهی امکان پذیر نباشد، حضوری غیر منطقی وغیرمفید خواهد بود.
تعبیر امام مهدی (علیه السلام) وسایر امامان گذشته از ویژگی امام مهدی(عج) که بر گردن او بیعت هیچ ظالمی سنگینی نمی کند، وزمانی ظاهر می شود که بیعت هیچ ستمگری بر گردن او نباشد، گویای این اصل بسیار مهم است که اگر کسی بخواهد ستم ستیزی کند، نباید خودش هیچ گونه ستمی را امضا کرده باشد ونباید هیچ ستمگری را به رهبری و رسمیت بشناسد.
پس به پا داشتن عدالت به وسیله ی ظلم وستم وبرقراری آزادی با زور اسلحه وشمشیر ونهادینه کردن دموکراسی با زور استبداد، بسیار مسخره آمیز وباطلی آشکار است.
حضور سیاسی وعلنی امام معصوم در صحنه، به خاطر به پاداشتن ارزش ها وآرمان های الهی است واین، خود، هدفی مستقل نیست وهیچ ارزشی در نگاه اهل بیت (علیهم السلام) ندارد. همان طور که حضرت علی (علیه السلام) درباره ی خلافت فرمود: این خلافت وامارت شما در نزد من، همانند عطسه ی یک بز، بی ارزش است، مگر این که حقّی را بپادارم ویا باطلی را از میان بردارم.
همان طور که هدف باید با ارزش باشد، وسیله ی تحقّق آن هدف با ارزش نیز نباید ضد ارزش باشد یا یک ضد ارزش را ترویج وتثبیت کند. به وسیله ی باطل نباید به هدف مشروع وبا ارزش متوسّل شد؛ زیرا، باطل، حق را ایجاد نخواهد کرد. حق را با حق باید برقرار کرد وبرپا داشت. استفاده از باطل برای ایجاد حق، نتیجه ای جز تثبیت باطل ومشروعیت دادن به آن نخواهد داشت واین اصلاً، خردمندانه نیست.
اهل بیت (علیهم السلام) فرموده اند، امامت، قله وگل سرسبد تمام احکام اسلامی است؛ زیرا، با امامت، نماز وروزه وزکات وجهاد بر پاداشته می شود وحدود الهی اجرا می گردد.۴ اینک که امامت وسیله ی حفظ حدود الهی است، باید از هر گونه لغزش مصون باشد تا بتواند حدود الهی را تحقق بخشد وعملی سازد.
امام ورهبر، پاسدار دین خدا است ومردم را به سوی راه خدا، با حکمت وپند نیک دعوت می کند، امام نور تابنده وستاره ی راهنمای بشریت در تاریکی ها است؛ امام، آب حیات تشنگان هدایت است؛ امام، ابر پر آب وباران رحمت الهی است؛ او، آفتاب پرفروغ وچشمه ی جوشان وبوستان ارزش های الهی است.۵
رهبری در بیانات امام مهدی (علیه السلام)
امام مهدی (علیه السلام) در بیان تفاوت امامتِ اهل بیت با سایر مدّعیان رهبری وخلافت پیامبر می فرماید: (آن قدر این تفاوت، چشم گیر وروشن است که حجّت خدا وامام وقیّم بر مردم، از محجوج وقیمومت پذیر ومأموم،به خوبی تشخیص داده می شود، وگرنه هرکس می توانست مدّعی امامت باشد وحق از باطل ودانا از نادان، شناخته وتشخیص داده نمی شد)۶.
نیز فرموده است: (آن چه بر شما لازم است وبرای شما نیز سودمند است، آن است که بگویید؛ ما (اهل بیت) اسوه والگوهایی خدایی هستیم؛ جانشینان خدا در زمین او وامانت داران او بر آفریدگانش هستیم؛ حجّت های او در سرزمین های خداییم وحلال وحرام وتأویل قرآن وفصل الخطاب را می دانیم)۷.
ایشان، در پاسخ به نامه ی دو سفیرش (عمری وفرزندش) از گمراهی پس از هدایت وآثار سوءرفتار وفتنه های گمراه کننده، به خدا پناه می برد وسپس به برخی از علّت های این گمراهی اشاره می فرماید وفتنه وامتحان الهی را مطرح می کند وریشه ها را تذکر وبه سیره ی اهل بیت وامام حسن عسکری (علیهم السلام) که وظیفه ی هدایت را به بهترین صورت انجام داده اند، اشاره می کند وحقایق نهفته را یادآور می شود وسپس می فرماید: (ولیعلموا انّ الحق معنا وفینا لا یقول ذالک سوانا الا کذاب مفتر، ولاید عیه غیرنا الا ضال غوی؛ باید بدانند که حق، با ما ودر میان ما است. هیچ کس جز ما این حق را نمی تواند بگوید مگر آن که دروغگو واهل افترا باشد. هیچ کس جز ما این ادعا را نمی تواند داشته باشد مگر آن که گمراه وگمراه کننده باشد)۸.
البته، در همین نامه، با کمال صراحت می فرماید: (مگر نمی دانند که زمین، هیچ گاه از حجّت و(رهبر الهی) خالی نمی ماند. یا ظاهر وآشکار ویا پنهان وغایب.این، یک اصل پایدار وراستینی است که باید بر آن استقامت کنند، وزیاده روی در تفحص نسبت به آنچه پوشانده شده است، آنان را به گناه می کشاند وکشف وبرملا کردن آن چه خدا آن را مخفی نگه داشته است، عاقبتی جز پشیمانی ندارد)۹.
این شیوه از یادآوری در دورانی که امام مهدی (علیه السلام) در غیبت صغرا به سر می برده است، نشان دهنده ی یک جریان انحرافی برای جا انداختن خلافت جعفر (عموی حضرت مهدی عج) است. امام مهدی (علیه السلام) با آن مبارزه می کند وریشه های آن را برملا می سازد وشیعیان خود را به پای بندی به اصول اساسی وپایه های عقلی وقرآنی دعوت می کند وانگیزه های منحرف را رسوا می کند.
البته این بیانات گوهر بار، یکی از روش های امام معصوم در دوران غیبت؛ یعنی دوران بحران رهبری، است.
رهبری در رفتار وسیره امام مهدی (علیه السلام)
ارتباط تنگاتنگ امام مهدی (علیه السلام) با شیعیان خود به طور مخفیانه وبا واسطه وگاهی بی واسطه، یکی دیگر از روش های حکیمانه ی امام برای تقویت احساس مردم به حضور امام است. علی رغم غیبت کردن وپنهان شدن، توجّه کامل او به مشکلات مردم به دلیل رفع مشکلات افراد ونشان دادن راه حل های مقطعی ودائمی بسیار ملموس است.
راهنمایی امام مهدی (علیه السلام) در طیّ دوران هفتاد ساله غیبت صغرا، بلکه پیش از وفات امام حسن عسکری (علیه السلام) نشان دهنده ی لیاقت ها وشایستگی او برای امامت ورعایت ورهبری مسلمانان، ودلیلی حسّی وعقلی بر حجّت بودن او از طرف حق است.
این هدایت ها با هدایت های سایر امامان معصوم، هماهنگ ودر یک خط قرار داشته است. این انسجام وهماهنگی، دلیلی روشن بر وحدت خط، وارتباط عمیق این مجموعه از رهبران با مبدا فیض است.
روش های حکیمانه ی امام مهدی (علیه السلام) در تقویت احساس به حضور او در عین غیبت، طی هفتاد واندی سال، گوناگون بوده است. حجم مکاتبات هر یک از نوّاب اربعه وتعداد ملاقاتها با امام وحتی مدّت نیابت هر یک از آنان، با توجّه به شرایط حاکم ونوع پاسخ های امام، می تواند در کشف این روش ها راه گشا باشد. این موضوع، یک پژوهش جداگانه ای را می طلبد.
در یک نگاه کوتاه وبیان فشرده می توان گفت، امام، طی این دوران، خلا رهبری را به بهترین وجه ممکن پر کرد وبا چالش رهبری (باتئوری وعمل) به گونه ای برخورد کرد که مرجعیّت فقها جامع الشرایط را در دوران غیبت، به طور غیرمتمرکز، به گونه ای جا انداخت که فقها به طور همزمان، مرجع حل مشکلات مردم بودند وهیچ وقت خود را جایگزین امام ندانستند ومقام امامت را تصاحب نکردند، بلکه همیشه خود را خدمتگزار مردم مطرح کردند. این امر، نشانه ی فراهم کردن یک راه حل منطقی برای این مشکل است که با توجّه به شرایط حاکم در دوران غیبت بسیار معقول است، وهیچ راه حل بهتری که جایگزین آن باشد، تصور نمی شود. به گونه ای که بتواند حافظ اهداف دین، وحفظ امّت از انحراف وسقوط کلّی باشد وهمیشه جای خالی امام معصوم را نشان دهد تا زمینه ی ظهور واحساس نیاز جدّی مردم به امام معصوم، لمس شود وآشکار گردد، ومردم جامعه، خود را به سوی آرمان برتر، یعنی حاکمیت امام معصوم وعادل علی الاطلاق پیش ببرند.
نامه های امام مهدی(علیه السلام) به شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه-.ق) یعنی هفت دهه پس از سپری شدن غیبت صغرا نشان دهنده ی حضور فعال امام غایب ونظارت مستمر ا وو دستگیری او از شیعیان ومسلمانان وامضای مرجعیّت عام وهمه جانبه ی یک فقیه جامع الشرایط است که در آخرین نامه ومکاتبه ی امام با آخرین سفیر از سفرای خاص، مطرح کرده است.
بنابراین امام معصوم، مهم ترین وظیفه ی خود را که هدایت وروشنگری وتربیت نفوس است در بدترین وسخت ترین شرایط، بر عهده داشته وضمن انجام دادن آن، خود وجامعه ی اسلامی، بلکه جامعه ی انسانی را به صحت تحقّق شرایط ظهور که دوران ظهور کامل حق واحقاق حق واجرای عدالت کامل است، سوق می دهد. بدین سان از وظیفه ی رهبری، فاصله ای نمی گیرد، هر چند دیگران، در خواب غفلت مانده اند واز رهبری، فقط امر ونهی وتسلط بر اریکه ی قدرت را می فهمند ورهبری واقعی وبایسته را درک نمی کنند.

مفهوم نیابت در مرجعیت ورهبری

شیعه معتقد است که در هیچ عصر ودورانی زمین از حجّت خدا خالی نبوده ونیست ودر دوران غیبت، معتقد به وجود امام دوازدهم است واو را امامی زنده وآگاه ومعصوم ودر حال انتظار وآماده باش کامل می داند. امام (علیه السلام) در نامه ی خود به عمری وفرزندش، چنین فرموده است:
ولو قد اذن الله (عزَّ وجلَّ) فیما قد منعه عنه وازال عنه ما قد جری به من حکمه لاراهم الحق ظاهراً باحسن حلیه وابین دلاله واوضح علامه ۱۰
هر آیینه خدای بلند مرتبه به امام غایب اجازه دهد که از پس پرده غیبت درآید وآنچه را براومنع کرده بود بردارد، او حتماً حق را آشکار وبه بهترین وجه به آنان نشان خواهد داد.
حضرت در نامه ای دیگر می فرماید: «فانّ امرنا بغته؛۱۱
امر ما نابهنگام وبدون اطلاع قبلی انجام می گیرد».
این مطلب، نشان دهنده ی آماده باش کامل وانتظار پیوسته برای فرج وبر طرف شدن مانع ها از سر راه امام است.
امام مهدی (علیه السلام) با صفت های «منتظر» «مرتقب» ومترقّب نیز شناخته شده است.این نام نشان دهنده ی آماده باش کامل آن واسطه ی فیض الهی است.
فقهای جامع الشرایط که به مرجعیت عالی مسلمانان یا شیعیان گرفتار می شوند، این مرجعیّت را وظیفه ای سنگین می دانند وهیچ گاه این مسئولیت را یک امتیاز شخصی نمی پندارند، بلکه امام معصوم را حاضر وناظر اعمال خود می دانند وبا کمال احتیاط، به امر ونهی وتصرّف در امور می پردازند.
آنان خود را به جای امام مطرح نمی کنند وجایگاه امامت را جایگاهی رفیع می دانند که خود را شایسته آن جایگاه نمی دانند، ومعتقدند که از باب ضرورت وبرای حفظ نظام جامعه ی اسلامی، به این مسئولیت تن داده اند.
اینان در کارهایی که حجّت برای آنان تمام نمی باشد، نظر نمی دهند واقدام نمی کنند، وخود را موظّف می دانند که کارهای زمین مانده ی جامعه ی اسلامی را بر عهده بگیرند.
ایشان ادعای عصمت نداشته وخود را به جای امام معصوم به مردم معرفی نمی کنند، بلکه به سوی او دعوت، ومردم را برای ظهور وحضور او بسیج می کنند، وآرزو دارند که امام معصوم آنان را به غلامی بپذیرد ونظر لطف خود را شامل حال آنان کند.
این تلقی از نیابت، با توجّه به حضور واقعی امام در صحنه، اما در حال استتار، به این رهبری ومرجعیت مصونیتی مضاعف می دهد که ضمن حرکت ورفتار بر اساس تخصّص در دین خدا، حمایت ونظارت امام معصوم را پشتوانه ی خود می داند، زیرا که در خطرات ولغزش گاه ها، دستگیری های امام معصوم، از الطاف خفیه یا جلیّه ی الهی بوده است که شامل حال مراجع تقلید شده است.
بنابراین، رهبری ومرجعیت غیر معصوم همیشه در پرتو رهبری انسان معصوم بوده است وبا چنین پشتوانه ای این مرجعیت ها، نقش خود را در طول تاریخ ایفا کرده است.
عدم تمرکز رهبری در دوران غیبت
هر چند در مقاطعی از تاریخ مرجعیت در نزد شیعیان، مراجعی وجود داشته اند که یگانه مرجع بلامنازع وبی رقیب بوده اند، ولی براساس متونی که نیابت عام را به فقهای جامع الشرایط سپرده است، لازمه اش این است که افراد لایق وجامع الشرایط ممکن است مورد مراجعه وانتخاب مردم قرار گیرند که، لازمه ی این مطلب، تعدّد مرجعیت ها است.
تعدّد مراجع در یک عصر، با توجّه به شرایط حاکم بر عصر غیبت که خود غیبت نشان دهنده غیر طبیعی بودن شرایط است، در بسیاری از موارد، عاملی برای حفظ موجودیّت شیعیان بوده است. اگر جمعی در معرض خطر قرار می گرفتند، جمعی دیگر که مقلّد مرجعی دیگر بوده اند، از خطر مصون می ماندند.
این اختلاف، همانند اختلافاتی است که امام صادق (علیه السلام) در میان اصحاب خود ایجاد کرده بود – تا این که دشمن نتواند ارتباط آنان را با هم کشف کند؛ زیرا، اگر یک نظر را از امام صادق (علیه السلام) نقل می کردند، مورد شناسایی قرار می گرفتند وعدم تمرکز در رهبری شیعه نیز ممکن است به همین دلیل باشد.
البته با توجه به انتشار شیعه در جهان اسلام وگستردگی مناطق سکونت شیعه وعدم دست رسی تمام شیعیان به یک مرجع واحد وسنگینی کار مراجعات، وجود مراجع متعدّد رفع گرفتاری های مردم وحفظ ارتباط شیعیان با مراجع تقلید را آسان کرده است. با این روش، اهداف مرجعیّت که حفظ دین وحفظ مردم از انحراف بوده است، تحقق یافته است.
بنابراین تمرکز وعدم تمرکز در رهبری، با توجّه به یکسان نبودن شرایط اجتماعی وسیاسی وسطح ارتباط مردم با مراجع خود، هیچ کدام نمی تواند اصل قرار گیرد ودر نتیجه، اصل اساسی عدم تمرکز، باقی می ماند. در صورتی که تمام مردم به یک فقیه جامع الشرایط مراجعه کنند، خود به خود، تمرکز در مرجعیّت ورهبری حاصل می شود واین مراجعه واعتقاد تمام مردم، موجبات قوت مرجع وبهره برداری بهینه از این موقعیّت می گردد.
ضمنا ًباید روشن شود که مرجعیت فقها برای شیعیان ومسلمانان جهان، با توجّه به نوع شرایط زمان ومکان وشرایط سیاسی واجتماعی وفرهنگی حاکم بر جامعه اسلامی وجامعه ی بین الملل، یک سیر تکاملی داشته است که در بحث ویژه ای باید تبیین گردد.
ادامه دارد

سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره هفتم
پى نوشت ها:
۱. ر.ک: کافی وبحار الانوار. (جلدهای ویژه ی مبحث امامت).
۲. اهل تسنّن، فقط پیامبر را معصوم می دانند وعصمت هیچ فردی را پس از پیامبر نپذیرفتند، ودر نتیجه، دوران پس از پیامبر، دوران فقدان معصوم است که همه ی مسلمانان از این جهت یک سان هستند وبر هم دیگر ترجیحی ندارند. شیعه هم پس از غیبت امام معصوم، برای هیچ فردی عصمت را قبول ندارد.
۳. نهج البلاغه، «اًن اًمرتکم هذه اهون عندی من عفطه عنز اًلاّ ان اُقیم حقّاً او ادحض باطلاً».
۴. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۲.
۵. همان.
۶. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۴.
۷. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۶.
۸. کمال الدین، ص ۵۱؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۱.
۹. همان.
۱۰. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۰.
۱۱. احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۴۹۵.

%ب ظ، %11 %785 %1396 ساعت %17:%شهریور

اشاره: برای حضرت بقیه الله (علیه السلام) دو غیبت است: عیبت صغرا وغیبت کبرا. هر یک از این دو غیبت، چهار ویژگی خاص خود را دارد. ویژگی های عصر غیبت کبرا، برای شیعه پیامدها وچالش هایی، مانند ضعف در شناخت، متمرکز نبودن رهبری شیعه، انشعاب در عقاید و... داشته است.
مؤلّف، در این نوشتار، راهکارهای امامان معصوم (علیهم السلام) را برای برداشتن آن چالش ها از پیش پای شیعیان، مطرح وبرسی می کند.

۱- ویژگی های غیبت کبرا
پس از زمینه سازی های عسکریین (علیهما السلام) امام مهدی (علیه السلام) رهبری خود را با سفیر ونایبی شناخته شده، شروع کرد. ابوعمرو عثمان بن سعید عَمْری، نزد شیعیان، مقامی والا داشت. او، از دوران نوجوانی، در خدمت امامان (علیهم السلام) بود. در دَه سال آخر زندگی امام هادی (علیه السلام) رهبری سازمان وکالت را بر عهده داشت.(۱) امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز وکالت او را تأیید(۲) واو را جانشین فرزندش مهدی (علیه السلام) معرّفی کرد. او بود که مراسم تغسیل وتکفین وتدفین حضرت حسن عسکری (علیه السلام) را عهده دار شد. توقیعات حضرت مهدی (علیه السلام) توسّط وی، همچون گذشته، به دست شیعیان می رسید.(۳)
شیعیان، با مراجعه به این شخصیّت شناخته شده، مشکلات خود را مطرح می کردند وپاسخ لازم ومناسب را می گرفتند. همین نوع از ارتباط میان شیعیان وامامِ غایب، در نخستین مرحله از غیبت، طیّ شصت ونُه سال برقرار بود. بنابراین، ارتباط با امام مهدی (علیه السلام) ارتباطی دو جانبه بوده است، یعنی هر وقت که امام (علیه السلام) صلاح می دانست، پیام خود را به شیعیان می رساند وهر وقت شیعیان خواسته ای داشتند، با مکاتبه یا شفاهی، به واسطه ی وکلای شناخته شده ی امام (علیه السلام) پاسخ خود را از امام (علیه السلام) دریافت می کردند.
در دوّمین مرحله از غیبت – که غیبت کبرا نام گرفت – این ارتباط دو جانبه، لغو شد وبه ارتباطی یک جانبه، بلکه به یک نوع عدم ارتباط محسوس وقابل شناخت برای عموم تبدیل گشت. نایبان عام امام مهدی (علیه السلام)، تعیین ویژه ای که با نام ونشان باشد، نداشتند وکسی از آنان، ادّعای ارتباط ویژه با امام غایب را نداشت، بلکه نمی توانست داشته باشد؛ زیرا، که امام مهدی (علیه السلام) در آخرین توقیع خود به ابوالحسن علی بن محمد سَمَری چنین فرمود:
«... فَقَد وَقَعَتِ الغیبه الثانیهُ [التامّه] فلا ظهور إلا بعد إذن الله عزّوجل، وذلک بعد طول الأمد وقسوه القلوب وامتلاء الأرض جوراً، وسیأتی شیعتی مَنْ یدّعی المشاهده. ألا فَمَنِ ادّعی المشاهدهَ قبل خروجِ السفیانی والصیحه فهو کاذبٌ مفتَرٍ...»؛(۴)
... به درستی که غیبت دوم [غیبت کامل] فرا رسیده است وتا آن روزی که خداوند (عزّ وجلّ) بخواهد، ظهوری نخواهد بود. آن، پس از مدّتی بسیار طولانی خواهد بود که دل ها را قساوت فرا گیرد وزمین از ستم پر گردد. به زودی، کسانی برای شیعیان من، ادّعای مشاهده خواهند کرد. همانا هرکس که پیش از خروج سفیانی وبانگ آسمانی، ادعای مشاهده (مرا) کند، دروغگو است.
بنابراین، هر کس ادعای مشاهده وارتباط با امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت تام را بکند، تکذیب می شود. این، به معنای قطع ارتباط رسمی میان امام وشیعیان خود تلقّی می شود، وهر کس مشکلی داشته باشد، از راه طبیعی وشناخته شده – که پیش از این میان شیعیان معمول بود – به حلّ آن مشکل نمی توانست بپردازد.
کوتاه بودن غیبت صغرا، محدود بودن آن به شصت ونُه سال، امکان ارتباط رسمی وتعریف شده با امام معصوم (علیه السلام)، آن هم توسط نایبان تعیین شده از طرف امام (علیه السلام) که با نام ونشان مشخّص بودند، ویکی پس از دیگری این مسئولیّت را داشتند، چهار مشخّصه ی این مرحله است.
طولانی بودن غیبت، نامحدود بودن آن(۵)، وعدم امکان ارتباط رسمی با امام (علیه السلام) سه مشخصه ی اصلی غیبت کبرا است ولازمه ی نیابت عام نیز عدم محدودیّت نایبان عام امام (علیه السلام) است که جمعاً چهار مشخّصه را تشکیل خواهد داد.

۲- بازتاب ها وپیامدها
چهار ویژگی مطرح شده برای دوران غیبت کبرا، پیامدهایی گوناگون برای شیعیان داشته است که با ویژگی های متقابل در دوران غیبت صغرا قابل بررسی ومقایسه است.
۱- در دوران غیبت صغرا، علی رغم وجود مشکلات اَمنیتی در حین ارتباط با وکلای خاص امام مهدی (علیه السلام) یک فردِ شیعه می توانست به حلِّ مشکلِ خود دست رسی داشته باشد واین امکانِ مُشکل گشایی یک نوع امنیّت روانی به او می داد واو را امیدوار می کرد، امیدی که در آن، برخوردار بودن از رهنمودهای مستقیم وخاص امام جلوه گر بود. دست رسی به تکلیفِ شرعیِ روشن وحلّ مشکل شخصی یا خانوادگی ویا اجتماعی – که محل ابتلا بوده – آرامش روانی خاصّی برای یک شیعه به وجود می آورد که بسیار قابل توجّه بوده است. چنین ارتباطی، علاقه ی میان امام وشیعیان را بسی مستحکم تر وروشن تر می کرد.
غیبت کبرا، چنین ویژگی ای ندارد. رجوع به نایبان عام امام (علیه السلام)، ودریافت راه حل های عمومی وکسب تکلیف نسبت به وظایف شرعی، با احتمالِ خطا در پاسخ های آنان، به طور طبیعی، ارتباط با رهبری حاضر در صحنه را به ارتباط با یک مجتهد عادل تنزّل داد واین، به هیچ وجه، جای ارتباط با امام معصوم (علیه السلام) را نگرفت. همین نکته، احساس نیاز شیعیان را به رهبری وهدایت های امام معصوم (علیه السلام) احساسی جدّی تر وپیوسته وعمیق تر کرد. این، نکته ای مثبت تلقّی می شود؛ زیرا، برای ظهور امام مهدی (علیه السلام) وضرورت آن، باید احساسی عمیق وفراگیر به وجود امام (علیه السلام) برای عموم مردم پدید آید تا بتواند به وظایف مورد نظر، جامه ی عمل بپوشاند. این نقطه ی ضعف یا تنزّل در نوعِ ارتباط، با نقطه ای مثبت وبسیار ضروری قرین وهمراه است وگامی مهم در جهت تمهید برای ظهور وتحقّق آرمان های الهی به شمار می رود.
۲- وجود یک نایب خاصّ در طول دوران غیبت صغرا، یعنی تمرکز در رهبری شیعه که خود مستلزم وحدت کلمه ی شیعیان بوده است، امّا امکان کشف مکان امام (علیه السلام) وارتباطات او وبه خطر افتادن جان امام معصوم (علیه السلام) یا نایب خاصِّ او را در پی داشت.
عدم وجود یک نایب خاصّ در دوران غیبت کبرا، ضمن امکان فقدان وحدت کلمه واز دست دادن تمرکز در رهبری، امنیّت امام معصوم (علیه السلام) وحفظ موجودیّت جامعه ی شیعی را به همراه دارد.
علی رغم نکات مثبتی که در دوران غیبت کبرا مطرح می شود، چالش هایی در این دوران وجود دارد که برنامه ریزی های حکیمانه ی معصومان، خصوصاً امام مهدی (علیه السلام) را در دوران غیبت صغرا به همراه داشت که نتیجه ی آن، ترمیم آن دست اندازها وبر طرف کردن آثار مخرِّب آن چالش ها است. تاریخ غیبت کبرا را با توجّه به آن چالش ها باید مطالعه کرد.

۳- چالش های دوران غیبت کبرا
۱- نسلی که معاصر عسکریین (علیهما السلام) بودند وبه دوران غیبت صغرا وارد شدند با نسلی که در دوران غیبت صغرا چشم به جهان گشودند، از لحاظ شناخت امام معصوم (علیه السلام)، بسیار متفاوت اند؛ زیرا، نسلِ امام دیده با نسلی که امام معصوم را ندیده باشد، تفاوت فاحش دارند، ونیز نسلی که به زمان حضور امام (علیه السلام) نزدیک باشند با نسل هایی که بعداً می آیند، از این جهت، بسیار متفاوت اند.
۲- ایمان به امامی که کودک باشد، با توجّه به امکان ارتباط با او – همانند ارتباطی که شیعیان با امام محمد جواد(علیه السلام) ویا امام علی هادی (علیه السلام) داشتند – با کودکی که هم امام باشد وهم غایب باشد وارتباط با او بسیار سخت وچه بسا در شرایطی، غیر عملی باشد، برای کسانی که در دوران غیبت هم عصر او شده باشند، مشکل است ونیاز به دلایل حسی وعقلی کافی دارد.
۳- شناخت واعتماد به مرجع یا مراجعی شایسته برای آگاهی از تکالیف دینی ووظایف عملی، در حالی که قبلاً تکالیف دینی خود را از امام معصوم (علیه السلام) به طور مستقیم دریافت می کردند، مشکل دیگر این عصر است.
۴- ارتباط روحی ومعنوی با امام غایب (علیه السلام) ورهبر معصوم واحساس به حضور او در عین غیبت واستتار او، مشکلی دیگر است.
۵- عدم تمرکز رهبری شیعه، وبه وجود آمدن اختلاف در سطح رهبری میان خود شیعیان که ضعف شیعه وناکام بودن آنان در برابر طوفان مشکلات را به دنبال دارد، یکی دیگر از مشکلات است.
۶- انشعاب در عقائد وافراط وتفریط در گرایش های اعتقادی وپایمال شدن هویّت شیعی شیعیان، در اثر تعدّد فرقه ها در خصوص موضوع امامت، نیز از مشکلات است.
۷- یأس وناامیدی در اثر طولانی شدن مدّت غیبت واستتار امام معصوم (علیه السلام)، هفتمین مشکل این عصر است.
۸- مشکل دیگر، سوء استفاده برخی افراد از غیبت امام (علیه السلام) از جهت ادعای ارتباط با امام معصوم (علیه السلام) ودعوی نیابت او است.
۹- مشکل محرومیّت از راهنمایی های امام معصوم (علیه السلام) – که برخی وجود وعدم او را یک سان می پندارند وفلسفه ی امامت پیوسته وراستین را نقض شده می بینند را نیز می توان نام برد؛ زیرا، شیعیان، با داشتن امامان معصوم (علیهم السلام) ودست رسی به آنان، خود را از سایر مسلمانان متمایز می دیدند وامکان ارتباط آنان با امام معصومِ از نسل رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، آنان را به خانه ی وحی واهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) پیوند می داد وهمیشه خود را سرفراز می دیدند، ولی با غیبتِ امام معصوم (علیه السلام) وگسسته شدن این پیوند، این تمایز وسرفرازی را از دست می دهند.
۱۰- اگر در قرن آغازین غیبت، طولِ عمرِ امام معصوم (علیه السلام) مطرح نبود، ولی در قرن های پس از آن، روز به روز، مسئله ی طول عمر، پیچیده تر ومشکل تر شده است. بدین معنا که هر چه عمر امام (علیه السلام) طولانی تر می شود، بیش تر مورد شبهه وسؤال قرار می گیرد.
حال، نقش امام مهدی (علیه السلام) در حلِّ این مشکلات ورفع این چالش ها در دوران غیبت صغرا ونیز نقش نوّاب ووکلای امام ودانشمندان دوران غیبت صغرا وآغاز غیبت کبرا در این زمینه، وسپس نقش تمام شرایط حاکم بر این دوران را باید مطالعه کنیم تا ببینیم که امام مهدی (علیه السلام) چه گونه به حلِّ این مشکلات پرداخته وشیعیان را از پیامدهای منفی این چالش ها، رهایی داده است.

۴- فرایند غیبت کبرا
پیش از بررسی راه حل های مطرح شده برای این چالش ها وپیامدهای ویژه ی غیبت ومشکلات اجتناب ناپذیر آن، لازم است از یک اصل کلی غفلت نکنیم. این اصل، ضرورت توجّه به اهداف اصلی غیبت وفرایند آن است.
از بحث های گذشته در زمینه ی فلسفه ی غیبت، روشن شد که اهداف بلندِ حضور وظهور امامِ معصوم در جامعه ی بشری، وعدم آمادگی جامعه ی اسلامی وشیعی برای بهره برداری بهینه از وجود امام ورهبر عدل گستر، وعدم قدرت آنان برای حمایت وجانبداری همه جانبه از وجود یگانه رهبر لایق وشایسته ی عدل گستری که برای چنین هدفی بزرگ، خدای متعال او را ذخیره کرده است وبه جز او رهبر دیگری ذخیره نشده است، دوران غیبت را دورانی اجتناب ناپذیر کرده تا شرایط لازم برای ظهور وحضور این امامِ معصوم فراهم گردد.(۶)
در حقیقت، در دروان غیبت، باید احساسِ نیاز مبرم به وجود این رهبر آسمانی، در میان مردم جامعه ی اسلامی یا جوامع بشری، آن چنان رشد کند وسطح توان مندی ها وامکانات، ارتقا یابد، ومردم از امامِ معصوم وآرمان های بلند او، حداکثر پاسداری را به عمل آورند وسطح فداکاری آنان بالا رود، تحمّل مسئولیّت وانجام وظیفه، در سطح بین المللی، وفرمان پذیری از آن ولیّ اعظم به گونه ای شود که اهداف وآرمان های بلند الهی برای بشریّت، تحقق پذیر باشد؛ زیرا، امام معصوم (علیه السلام) از مسیری کاملاً طبیعی که اختیار مردم در آن نقش اساسی دارد، حرکت می کند، لذا مردم، بدون آمادگی کامل وکافی، نمی توانند اهداف بلند امام را تحمّل واز او حمایت کنند.
بنابراین، تمامِ مشکلات دوران غیبت، با توجّه به این فرایند، باید مطالعه وبررسی گردد وسطح رشد فرهنگ جامعه ی بشری وجامعه ی اسلامی وجامعه ی شیعی، به سمت فراهم آمدن مقدّماتِ ظهور امام (علیه السلام) سنجیده شود. تحمّل مشکلات، در این صورت، امری طبیعی، ومستلزم رشد وحرکت به سوی کمال مطلوب است در نتیجه، اگر حرکت جامعه، حرکتی تصاعدی به سمت اهداف مطلوب باشد، این حرکت، فرایندی معقول ومقبول خواهد داشت.
از آن جا که رشد فرهنگی جامعه ی شیعی – که به دست امامان معصوم (علیهم السلام)، پشتیبانی وآبیاری می شد – وتشکیلات منسجم وقوی که جامعه ی شیعی را در دوران اختناق وخفقان از پاشیده شدن ومسخ هویّت نگه می داشت ومانند سیستمی خودکار وشبکه ای پیچیده وریشه دار، به حیات خود ادامه می داد، «استمرار این رشد وانسجام» کلید رمز تحوّلات مثبت در دوران غیبت به شمار می رود، بنابراین نباید اختلافات وپدیده های منفی را که در جامعه ی شیعی، به طور سطحی ونه عمقی، ظاهر می شوند، جدای از ریشه های تنومند اعتقادی وفرهنگی وسیستم طبیعی ومحکمی که به دست امامان تغذیه وپشتیبانی می شود، مطالعه کنیم، بلکه مجموعه فعّالیت های امام معصوم واصحاب وحواریان او، ومجموعه ی فعّالیت های دانشمندان ومتربّیان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را باید یک جا ببینیم.
بنابراین، باید مجموعه رهنمودهای امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت صغرا وصدر غیبت کبرا، ومجموعه ی رهنمودها وفعّالیّت های وکلا ونواب خاص امام (علیه السلام) در آن دوران وشبکه ی آنان، ومجموعه ی فعّالیّت های علمای آن دوران وفعّالیّت های علمای سده ی اوّل غیبت کبرا به دقّت مطالعه وارزیابی شود تا بتوانیم راه حل های طیّ شده برای ترمیم این چالش ها را مورد ارزیابی قرار دهیم.
چالش شناخت امامِ غایب وایمان به او
قرآن کریم، اصل ضرورت حجّت الهی را برای مردم، درهر عصر ودوران، با بیانات گوناگون وفراوان، مطرح کرده، وآن را یک امتیاز برای حق ودین حق شمرده است:
«إنّ عَلینا لَلهدی»(۷)
هدایت، بر عهده ی ما است.
«إنما انت منذر ولکل قومٍ هاد»(۸)
همانا، تو – ای پیامبر – فقط یک بیم دهنده هستی وبرای هر قومی (ودر نتیجه، در هر عصری) هدایت کننده ای وجود دارد.
حضرت ختمی مرتبت (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز در بیان این اصل فرموده است:
مَنْ مات ولم یعرف إمام زمانه مات میته جاهلیَّه؛(۹)
هر کس بمیرد وامام زمان خود را نشناخته باشد، بر جاهلیّت مرده است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بیان شیوای خود چنین فرموده است:
اللّهم! بلی، لاتخلو الارض من قائمٍ لله بحجه إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مغموراً؛(۱۰)
آری، زمین، از حجّت خدا، یا آشکار ومعروف ویا ترسان وناپیدا، خالی نمی ماند.
دوران غیبت کبرا، از این اصل مستثنا نیست ومردم، باید امام خود را بشناسند تا این که نسبت به او ایمان داشته باشند.
با فرض غیبت تام وعدم وجود ارتباط رسمی با امام مهدی (علیه السلام)، مردم، خصوصاً در قرن های بعدی غیبت، چه گونه امام خود را می توانند بشناسند تا به او ایمان داشته باشند در حالی که ادعای رؤیت وارتباط با امام غایب (علیه السلام)، به هیچ وجه پذیرفته نمی شود، وطبق آخرین توقیع رسیده از امام (علیه السلام) که در سال ۳۲۹ هجری قمری، ودر آخرین روزهای غیبت صغرا، به همه ی کسانی که ادّعای رؤیت وارتباط باامام (علیه السلام) آن هم پس از وفات آخرین سفیر امام مهدی (علیه السلام) داشته باشند، وصف «کاذب مفتری» داده شده است، پس چه راهی یا چه راه هایی برای تحقّق شناخت ومعرفت به امام زمانِ غایب می ماند؟ برای حلّ مشکل اصل معرفت حجّت الهی وایمان به او، چه تمهیداتی انجام گرفته است تا مردم، بهانه وعذری برای شانه خالی کردن از چنین وظیفه ای نداشته باشند؟
نخستین تمهید وزمینه سازی را، قرآن کریم انجام داده است. قرآن، با مطرح کردن اصل ایمان به غیب، به عنوان یک شاخص برای مؤمنان ومتّقیان در آغاز سوره ی بقره، این راه را هموار کرده است.
«الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتقین الذین یؤمنون بالغیب...»
ایمان به غیب، ایمان به قیام جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) وایمان به وجود او وغیبت طولانی او، وایمان به خدای نامحسوس وایمان به قیامت وایمان به انبیای گذشته وایمان به ملائکه را در برمی گیرد.
پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت او(علیهم السلام) با زمینه سازی های فراوان که نمونه ای از آن زمینه سازی ها در شماره های گذشته ی فصلنامه انتظار در بحث های تاریخ غیبت کبرا تقدیم شد، مصداق واقعی آن حجّت الهی را که پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرچم امامت وهدایت الهی را بر دوش گرفته، بیان کرده اند وهیچ گونه ابهامی را در این زمینه باقی نگذاشته اند.
با تعیین مصداق، به طور دقیق، وبا مشخصّاتِ کامل، وتذکر دادنِ هم زمان بودن تولّد وغیبت او، ونیز تذکّر شرایط حسّاس وبحرانی عصر امامت او، وتعیین واسطه ای امین وقابل اعتماد برای ارتباط با او، وترسیم دورنمایی از دوران غیبت کبرای او، زمینه های لازم برای پذیرش امامت او فراهم شده است. پس دوران غیبت صغرا، دوران زمینه سازی ویژه برای انتقال به غیبت کبرا، با حفظ تمام اصول لازم برای شناخت امام مهدی (علیه السلام) وایمان به او است.
آن چه در دوران غیبت صغرا، برای حل این مشکل فراهم شده است، از قرار ذیل است:
۱- امام حسن عسکری (علیه السلام) پیش از شروع دوران غیبت صغرا، فرصت های چندی را برای شیعیان فراهم کرد، تا امام مهدی(عج) را از نزدیک بشناسند وشخص او را ببینند وخبر آن را به دیگر شیعیان منتقل کنند.(۱۱)
۲- گاهی مشکلات شیعیان به دست امام مهدی (علیه السلام)، در دوران امامت امام حسن عسکری (علیه السلام) حل می شد ولیاقت وتوانایی او برای شیعیان ملموس می شد.(۱۲)
۳- در آغاز دوران غیبت صغرا، کرامت های مشهود از امام مهدی (علیه السلام)، معرّفی امام وایمان به او، نقش مهمّی را ایفا کرده است. نمونه ی این مورد، سرگردانی نمایندگان اهل قم پس از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) وحل مشکل آنان، به دست فرستاده ی امام مهدی (علیه السلام) در سامرا است.(۱۳)
۴- سفرای امام مهدی (علیه السلام)، طی هفت دهه، از ارتباط مستقیم با شیعیان، کرامت های فراوانی را در حلِّ مشکلات مردم، نشان داده اند. که، راهنمای بسیار خوبی برای شناخت امام بود.(۱۴)
۵- جواب نامه های شیعیان، طی این هفت دهه که با یک خط ویک شکل ویک سلیقه بود، علی رغم تعدّد آنان وعلی رغم اختلاف شرایط زمانی، نشان دهنده ی وحدت مبدأ ومرکز اصلی این سفارت است. این امر، یک دلیل حِسّی ویک تجربه ی علمی، بر حقانیّت امام مهدی (علیه السلام) به شمار می رود.(۱۵) زیرا، یک دروغ برای هفتاد سال، دریک جامعه باز ودر کنار وجود دانشمندانی فرزانه واندیشمند، پایداری نخواهد داشت، بلکه در این مدّت طولانی، هر گونه فریب یا دروغی بر ملا می شود وهر گونه توطئه ای فاش می گردد.
چنین تجربه ای علمی، برای اثبات ولادت وزندگی واصل غیبت امام مهدی (علیه السلام) وطولانی بودن غیبت او که از سوی خودش اعلان شده است، بسیار کافی وقابل اعتماد خواهد بود.(۱۶)
۶- رهنودهای به موقع سفرا برای شیعیان وپاسخ به شبهات آنان، در رفع هر گونه شک وتردید، کارساز بوده است.(۱۷)
۷- طرد عناصر فاسد واخراج آنان از سازمان وکالت، ومعرفی آنان به شیعیان، بلکه سعی برای ساقط کردن آنان در حفظ سلامت سازمان وکالت وسپس در روشن شدن سلامت دستگاه امامت وولایت که به دست امام زمان (علیه السلام) رهبری می شد، بسیار مفید بوده است.
۸- کتاب هایی که به دست دانشمندان شیعه وغیر شیعه، درباره ی امام مهدی (علیه السلام) وخصوصیّات او، قبل از تولّد تألیف شده است، دلیلی گویا بر حقانیّت او است.
۹- آن چه در دوران غیبت صغرا، از سوی دانشمندان شیعه، برای رفع شبهات مطرح شده است، ونیز کتاب های مستقل که برای تبیین ضرورت ایمان واعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) به رشته تحریر در آمده است، خصوصاً کتاب های سده ی نخست غیبت کبرا، راه را برای شناخت واعتقاد به امام (علیه السلام) به خوبی، هموار کرده است.(۱۸)
۱۰- استمرار تألیف وتحقیق تا سده های میانی وسپس تا دوران معاصر، راه علمی ایمان به امام غایب را آن چنان هموار کرده است که برخی روایات، غیبت را همانند حضور امام (علیه السلام) در روشن بودن راه ومسیر صحیح هدایت، قلمداد کرده است.
دعاها وزیارت نامه ها در کنار تشرّف ها وکرامت های حاصل در طیّ قرون پی در پی زمینه های عاطفی وروانی را آبیاری کرده ودر کنار دلایل علمی، بهترین تأثیر را درتعمیق ایمان وارتباط وشناخت بر جای گذاشته است.
 
سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره پنجم ۱۳۸۱
پى نوشت ها:
۱) اختیار معرفه الرجال: ۵۲۶.
۲) همان: ۲۱۵.
۳) الغیبه، شیخ طوسی: ۳۵۷ چاپ مؤسسه المعارف الاسلامیه.
۴) الغیبه: ۳۹۵.
۵) نامحدود بودن، به معنای نداشتن سقف زمانی مشخّصی برای ما است، هر چند در علم خدای دانا، مشخّص ومعلوم است.
۶) به شماره ی چهارم فصلنامه ی انتظار، تاریخ غیبت کبری، مراجعه شود.
۷) لیل: ۱۲.
۸) رعد: ۷۳.
۹) أعلام الهدایه: ج ۱۴، ص ۱۰۴- ۱۰۵.
۱۰) معجم احادیث الإمام المهدی: ج ۳، ص ۶۸.
۱۱) أعلام الهدایه، ج ۱۳: ص ۱۴۹ – ۱۵۶. در این کتاب، زمینه سازی های امام حسن عسکری(ع) در این مورد، تفصیلاً بیان شده است.
۱۲) همان: ج ۱۳، ص ۱۵۶ – ۱۵۷.
۱۳) کمال الدین: ج ۲، ص ۱۵۶؛ بحارالانوار: ج ۵۱، باب معجزات امام.
۱۴) به زندگی نامه ی سفرا، در، ج ۵۱، بحارالانوار مراجعه شود.
۱۵) به بحث حول المهدی، از شهید سید محمد باقر صدر، به صفحه ۵۶ مراجعه شود.
۱۶) همان.
۱۷) به زندگی نامه ی سفرا در بحار، ج ۵۱ مراجعه شود.
۱۸) بحث حول المهدی: ص ۵۴، به مجله الفکر الاسلامی، شماره ی ۱۶، به مقاله ی تاریخ ومناهج التألیف فی القضیه المهدویه، مراجعه شود.

%ب ظ، %11 %782 %1396 ساعت %17:%شهریور
صفحه1 از26

برترین مطالب