پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

حضرت امام مهدی علیه السلام، اسوه بشریت

%ب ظ، %16 %753 %1396 ساعت %17:%آذر
منتشرشده در 2- مقالات

ولادت امام زمان (عجّل الله فرجه)

دوازدهمین حجت خدا حضرت صاحب الامر، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که در قرآن کریم با عنوان بقیّة الله(۱) به آن امام همام اشاره شده است.
در مورد روز ولادت آن حضرت در منابع تاریخ اختلاف چندانی به چشم نمی خورد؛ زیرا از نظر اکثریت قریب به اتفاق مورخین واشخاص صاحب نظر، روز پانزده شعبان به عنوان روز تولد آن بزرگوار پذیرفته شده است. اما در سال تولد وی اختلاف نظرهایی وجود دارد. بدیهی است که این اختلاف به دلیل مخفی نگاه داشتن تولد آن حضرت به وجود آمده است.
شیخ مفید سال تولد آن حضرت را ۲۵۵ هجری ذکر کرده است، بنابراین آن بزرگوار در زمان رحلت پدر هنوز بیش از پنج سال از عمر پربرکتش را پشت سر نگذاشته بود(۲). ثقة الاسلام کلینی نیز همان سال ۲۵۵ ه را سال تولد آن حضرت دانسته است(۳). روایتی از حکیمه عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز حاکی از تولد امام در همان سال می باشد(۴).
در میان پاره ای از فرق-که اشعری از آنها یاد می کند-کسانی بوده اند که تولد آن حضرت را، حتی هشت ماه پس از رحلت امام عسکری دانسته اند(۵) این نظر، افزون بر آنکه با روایات زیادی منافات دارد با عقیده شیعه مبنی بر این که زمین هرگز از حجت خدا خالی نمی ماند، توافق ندارد.
قول دیگر حاکی از آن است که آن حضرت در سال ۲۵۸ چشم به جهان گشوده است(۶). مسعودی در اثبات الوصیة سن آن بزرگوار را در آغاز غیبت صغری چهار سال وهفت ماه دانسته که بنا بر آن احتمال دارد تولد امام در سال ۲۵۶ ه باشد(۷).
با همه اینها روشن است که سال ۲۵۵ که مبتنی بر حدیثی مستند از حکیمه (دختر امام جواد-ع) است، مورد تأیید اکثریت مورخین می باشد. این روایت گزارش نسبتا دقیقی دربارهء تولد امام از قول حکیمه، عمه امام عسکری (علیه السلام) ارائه می دهد. حکیمه خاتون می گوید: امام عسکری (علیه السلام) با پیکی از من خواست:
امشب هنگام افطار پیش ما بیا تا خدا تو را به دیدار حجت خود وخلیفه پس از من شادمان کند. آن شب را به خانه امام عسکری (علیه السلام) رفتم ودر آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد(۸).
حکیمه خاتون در روایت دیگری می گوید:  فردای آن روز باز به خانهء برادرزاده ام آمدم اما آن کودک را ندیدم، وقتی سراغ او را از برادرزاده ام گرفتم فرمود: او را به همان کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد؛هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم وبرادرزاده ام در حالی که فرزند خود را در آغوش گرفته بود خطاب به وی فرمود: پسرم سخن بگو وآن کودک لب به سخن گشود پس از ادای شهادتین تصریح به امامت وولایت تک تک ائمهء معصومین فرموده وسپس این آیه را تلاوت فرمود:
ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا...(۹)
دکتر جاسم حسین با اشاره به برخی اشارات موجود در روایات مربوط به تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) چنین استنباط کرده که آن حضرت پس از تولد به منظور مخفی ماندن از چشم دشمنان به مدینه برده شده است(۱۰).
مادر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
در مورد نام مادر آن حضرت روایات گوناگونی موجود است. در روایتی از شیخ طوسی، از مادر آن بزرگوار به نام ریحانه نام برده شده ولی بلافاصله افزوده شده که به او، نرجس، صیقل وسوسن نیز می گفتند(۱۱).
به نظر عده ای که شهید از آن با عبارت «قیل» تعبیر آورده مادر آن حضرت، مریم بنت زید العلویه بوده است(۱۲).
ودر روایت حکیمه خاتون که مشهورترین ومستندترین روایات درباره تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) می باشد به همان نام «نرجس» تأکید شده است(۱۳).
به نظر برخی از محققان امکان دارد نام اصلی او همان نرجس بوده ودیگر اسامی بجز صیقل را بانوی او حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) به وی داده باشد، مردم آن زمان کنیزان را برای خوشامدگویی به اسامی گوناگون می خواندند ونرجس، ریحانه، وسوسن، همه اسامی گلها هستند(۱۴).
نکاتی درباره تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
تلاشهایی که عباسیان حاکم بر سامراء وبغداد برای کنترل زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) به عمل آورده بودند، اختفاء مسئله مهم تولد امام زمان (عجّل الله فرجه) را کاملا توجیه می کند. همچنین این نکته را که در آن زمانها مسئله غیبت آن حضرت بر سر زبانها بوده وبنی عباس در صدد بودند تا به هر طریق ممکن، راه امامت را بر شیعه مسدود سازند، روشن می سازد.
شیخ مفید در آغاز شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) می نویسد: به دلیل مشکلات آن دوران وجستجوی شدید سلطان وقت وکوشش بی امان او برای یافتن آخرین حجت خدا، ولادت آن حضرت بر همگان مخفی ماند(۱۵).
پیش از این نیز در روایات ائمهء هدا (علیهم السلام) به ولادت اسرارآمیز آن حضرت اشاره شده وحتی این مطلب یکی از دلایل شناخت وی تعیین شده بود(۱۶). تلاش بی وقفه بنی عباس برای یافتن فرزندی از امام یازدهم، در بیشتر منابع تاریخی گزارش شده است.
احمد بن عبید الله بن خاقان که کار خراج قم را بر عهده داشته، ضمن گزارش مفصلی پیرامون کاوش خانه امام عکسری (علیه السلام) مطالب دقیقی را خاطر نشان ساخته ومی گوید: وقتی خبر کسالت امام عسکری (علیه السلام) شایع شد خلیفه به دنبال پدرم فرستاد، او به دارالخلافه رفته وهمراه پنج تن از کارمندان نزدیک خلیفه که از معتمدان او بودند بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در کنترل خود گرفته ولحظه به لحظه از احوال واخبار وی اطلاع داشته باشند، آنگاه برخی از طبیبان را فرا خوانده ودستور داد شبانه روز بر بالین امام حضور داشته باشند.
پس از دو یا سه روز به اطلاع دادند که امام ضعیف تر شده است واو دستور داد طبیبان بر مراقبتهای خود بیفزایند، آنگاه پیش قاضی القضات رفته واز او خواست ده نفر از معتمدین خود را که از نظر دین وورع کاملا مورد اطمینان وی بودند به منزل امام عسکری (علیه السلام) بفرستد که شبانه روز در آنجا باشند. این وضع ادامه داشت تا آنکه امام وفات کرد. پس از این حادثه، خانه امام عسکری به دستور خلیفه مورد تفتیش دقیقی قرار گرفته وهمه چیز مهر وموم شد وپس از آن تلاشهای پی گیرانه ای برای یافتن فرزندی از آن حضرت شروع شد؛حتی کنیزان امام نیز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کدامیک از آنها باردار است ویکی از آنها را که احتمال حمل درباره اش می رفت در حجره ای تحت مراقبت قرار دادند تا وقتی که باردار نبودن وی مسلم شد. آنگاه میراث امام را بین مادر وبرادرش جعفر تقسیم کردند. در همین روایت به دنبال گزارش مزبور اشاره ای به فرصت طلبی حجعفر به منظور جانشینی برادرش شده است. از جمله آنکه وی از عبید الله بن خاقان خواست او را به عنوان جانشینی امام عسکری (علیه السلام) اعلام ومعرفی نماید واو تقاضای جعفر را رد کرد(۱۷).
روایت دیگری اشاره بدان دارد که برخی از شیعیان قم بی خبر از فوت امام عسکری (علیه السلام) برای پرداخت وجوه خویش به سامرّا آمدند. پس از ورود به سامرا، آنان را پیش جعفر کذّاب بردند، قمی ها نخست درصدد امتحان جعفر بر آمدند، بدین منظور از وی پرسیدند:  از مبلغ پولی که با خود آورده اند اطلاع دارد؟جعفر پس از اظهار بی اطلاعی گفت: تنها خدا از غیب آگاه است. ودر نتیجه قمی ها از پرداخت پول به او خودداری کردند. در آن هنگام شخصی آنها را به خانه ای هدایت کرد ودر آنجا پس از آنکه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصی که درست گفته بود تحویل دادند. جعفر این موضوع را به معتمد گزارش داد وبه دستور او خانه امام وحتی خانه های همسایگان آن حضرت مورد تفتیش مجدد قرار گرفت. ا در اینجا بود که کنیزی به نام ثقیل که گویا به خاطر حفظ جان امام زمان (عجّل الله فرجه) ادعای بارداری کرده بود بازداشت شد ومدت دو سال تحت نظر قرار گرفت تا اطمینان به عدم بارداری وی حاصل شده وسپس او را رها کردند(۱۸).
مسلما این چنین اظهار حساسیت شدید از طرف دستگاه خلافت همراه با تحریکات جعفر، بدان سبب بود تا گذشته از کنترل امام دوازدهم، در صورت عدم دسترسی به آن حضرت لااقل بتوانند اعلام کنند: امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی نداشته است. احضار وگماشتن افراد موثق در منزل امام هم برای همین بود تا به ادعای خود در این مورد رنگ حقیقت داده وشیعیان را دچار حیرت وسردرگمی نمایند چنانکه در ادامه همان نقل از طرف شیخ طوسی افزوده شده: افراد مورد اعتماد مذکور که در خانه امام حضور داشتند، شهادت دادند که آن حضرت در گذشته است(۱۹).
اما حقیقت آن است که مطابق طرح دقیق ومنظمی که از پیش در این مورد ریخته شده بود مسئله ولادت آن حضرت اساسا از چشم مردم وحتی اکثریت شیعیان به دور مانده وبا این حال مشکل چندانی نیز به دنبال نیاورد.
آگاهی برخی از شیعیان از تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
البته چنین نبود که کسی از تولد آخرین حجت خدا اطلاعی نداشته ویا پس از تولد، آن حضرت را ندیده باشد. برخی از شیعیان مورد اعتماد وعده ای از وکلای امام عسکری (علیه السلام) وکسانی که در خانه امام مشغول خدمت بودند از این امر باخبر بودند. شیخ مفید از تعدادی از اصحاب، خدمتگزاران ویاران نزدیک امام عسکری (علیه السلام) روایت کرده که آنان موفق به دیدار امام زمان (عجّل الله فرجه) شده اند. محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، حکیمه خاتون دختر امام جواد (علیه السلام)، ابو علی بن مطهر، عمر واهوازی وابو نصر طریف خدمتگزار خانه امام از آن جمله بودند(۲۰). بدین ترتیب امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزند خود را به برخی نشان داده واو را جانشین خویش معرفی کرده است.
شیخ کلینی از ضوء بن علی عجلی روایت کرده که مردی ایرانی از اهالی فارس به او گفته بود: به منظور خدمت در منزل امام عسکری (علیه السلام) به سامرا رفته وامام او را به عنوان مسئول خرید خانه پذیرفت او می گوید: روزی حضرت عسکری (علیه السلام) فرزند خود را که تقریبا کودک دو ساله ای بود به وی نشان داده فرمود:  هذا صاحبکم وپس از آن تا رحلت امام عسکری دیگر آن کودک را ندید(۲۱).
شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب امام عسکری (علیه السلام) از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) موقعی بود که محمد بن عثمان عمری از وکلای بعدی امام زمان (عجّل الله فرجه) همراه با چهل تن دیگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داده وفرمود:
هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم، أطیعوه ولا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم لتهلکوا، أما أنکم لا ترونه بعد یومکم هذا.
این امام شما پس از من وجانشین من در میان شماست از او فرمان برید وپس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می شوید وپس از این هرگز او را نخواهید دید.
ودر ادامه این روایت آمده که چند روز پس از آن، امام عسکری (علیه السلام) رحلت فرمود(۲۲).
همین روایت را شیخ طوسی نیز نقل کرده وبرخی رجال شیعه را که در این جمع چهل نفری حضور داشتند، نام برده که از آن جمله:  علی بن بلال، احمد بن هلال، احمد بن معاویة بن حکیم وحسن بن ایوب بن نوح بوده اند(۲۳).
منتخب الاثر روایات دیگری در این زمینه ارائه داده است.
نام بردن از آن حضرت در آن دوران ممنوع بود وامام عسکری (علیه السلام) تأکید داشتند که تنها با عنوان الحجة من آل محمد (ص) از ایشان نام برند(۲۴).
اختلاف پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام)
مشکلات سیاسی وسخت گیریهایی که خلفای عباسی برای امامان شیعه به وجود می آوردند در برقراری رابطه منظم آنان با شیعیان نابسامانی هایی ایجاد می کرد. این مشکل بویژه در فاصله رحلت یک امام وجانشینی امام بعدی رخ می نمود؛عده ای از شیعیان در شناخت امام خود دچار تردید شده ومدتی طول می کشید تا فرقه های انشعابی وافکار واندیشه های ناروا رو به افول نهاده وامام جدید کاملا استقرار یابد. گاهی این مشکلات به قدری تند بود که جناحی از شیعه را کاملا از بدنه اصلی آن جدا می کرد چنانکه پیدایش ومقاومت واقفه، فطیحه وحتی اسماعیلیه را می توان از مصادیق آن به شمار آورد.
این مشکل پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) دو چندان بود؛زیرا گذشته از آنکه تولد ونگهداری ووصایت امام زمان (عجّل الله فرجه) به طور کاملا محرمانه انجام شده بود، دوران غیبت نیز آغاز شده بود وتنها پشتوانه نیرومند امامت حضرت حجت، در یک بخش، میراث عظیم احادیث موجود در رابطه با اصل مهدویت وپاره ای از لوازم آن در بخش دیگر، استقرار سیستم ارتباطی قوی وحضور برخی از عناصر سرشناس شیعه در میان امام عسکری (علیه السلام) از یک سو وشیعیان آن حضرت از سوی دیگر بود.
چگونگی پیدایش اختلاف در میان شیعیان پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) در کتابهای«المقالات والفرق»و«فرق الشیعه»نوبختی به تفصیل گزارش شده که شیخ مفید گزارش نوبختی را با تلخیص واضافاتی نقل ونقد کرده است. اشعری از پانزده فرقه نام می برد که هر کدام اعتقاد خاصی در مورد جانشینی امام عسکری (علیه السلام) را دنبال کرده وعده ای حتی در امامت امام یازدهم نیز دچار تردید شده بودند. نوبختی ابتدا از چهار فرقه نام برده امام در ضمن تشریح تک تک آنها از سیزده فرقه یاد کرده است. شیخ مفید به نقل از نوبختی چهارده فرقه را نام برده است(۲۵).
شیخ طوسی دیدگاههای اصلی این فرقه ها را-که ذیلا به جمع بندی آنها خواهیم پرداخت-نقل کرده وبا استناد به روایات واستدلالهای کلامی به نقد آنها پرداخته است(۲۶).
در مقام جمع بندی فرقه های مزبور می توان گفت:  آنها از لحاظ اصولی به پنج فرقه به ترتیب زیر تقسیم می شوند:
۱-کسانی که رحلت امام عسکری (علیه السلام) را باور نداشته واو را به عنوان «مهدی آل محمد (عجّل الله فرجه)» زنده می دانند:  «واقفه»
۲-کسانی که پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به برادر آن حضرت جعفر بن علی الهادی گرویده وبه دلیل آنکه فرزند امام عسکری (علیه السلام) را ندیده بودند به امامت جعفر ملقب به کذاب گردن نهادند که دسته ای از آنان وی را جانشین امام یازدهم ودسته ای دیگر او را به عنوان امام یازدهم می شناختند:  «جعفریه».
۳-عده ای که پس از انکار امامت حضرت عسکری (علیه السلام) به امامت اولین فرزند امام هادی (علیه السلام) «محمد»که در حیات پدر چشم از جهان فرو بسته بود، گرویدند:  «محمدیه».
۴-عده دیگری بر این باور بودند: همانگونه که پس از رسول خدا(ص) دیگر پیامبری نخواهد آمد پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) نیز امامی وجود نخواهد داشت.
۵-فرقه دیگر، امامیه بودند که اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را تشکیل می دادند وبه امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) اعتقاد داشتند واین جریانی بود که رهبری اصولی شیعیان امامی را به عهده گرفت(۲۷).
از این فرقه ها تنها فرقه ای که مورد حمایت برخی از مشهورین قرار گرفت، قائلین به امامت جعفر بن علی است که به نوشته نوبختی یکی از متکلمین کوفه به نام علی بن الطاحی از آنها حمایت کرده وخواهر فارس بن حاتم قزوینی- غالی مشهور-نیز او را در این کار یاری می داده است(۲۸).
این فرقه چندان دوامی نیاورد وطولی نکشید که به فراموشی سپرده شد؛ زیرا که امام آنها جعفر، آدمی ظاهر الفسق بوده واز نظر شیعه، فسق قابلیت حمل بر تقیه را ندارد تا کارهایش با استفاده از تقیه توجیه شود(۲۹).
شیخ مفید بر این باور است که از شیعیان حتی یک نفر نیز او را به امامت نپذیرفت(۳۰).
تنها فرقه ای که موجودیت خود را تا عصر حاضر حفظ کرده ودر طول تاریخ هموار در حال شکوفایی وگسترش بوده، فرقه امامیه است. این فرقه که امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) را پذیرفته، توانسته است اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را به خود جذب کند واین نشانگر آن است که اقدامات صورت گرفته ومقدماتی که از پیش برای چنین تحوّلی ترتیب داده شده بود که از چنان دقت واستحکامی برخوردار بود که براحتی از گرفتاری اکثریت شیعه در وادی فرقه سازیهای مخرب، جلوگیری کرده است.
شیخ مفید تأکید فرموده در سال ۳۷۳ هجری که وی مشغول تنظیم این متن بوده از فرق چهارگانهء بالا تنها امامیه موجودیت خود را ادامه می دهد ودر وصف آن چنین می گوید:
امامیه از نظر تعداد واز لحاظ علمی پر جمعیت ترین فرقهء شیعه هستند، آنان دانشمندان علم کلام وناظرین وصلحا وعبادت پیشگان فقیه وعلمای حدیث وادبا وشعرای زیادی را به خود اختصاص داده اند. اینان «وجه الامامیة ورؤساء والمعتمد علیهم فی الدیانة» می باشند(۳۱).
با وجود این باید توجه داشت که این مسئله برای شیعه مشکلاتی به بار می آورد؛زیرا اصل غبلت حتی با وجود روایات زیادی که از رسول خدا وائمه هدا (علیهم السلام) نقل شده بود خود در اذهان عامه مردم، تردیدهایی به وجود می آورد ودرست به همین دلیل بود که علمای شیعه یکی از زمینه های اصلی تلاشهای علمی خود را به بحث از غیبت ومسائل جنبی آن اختصاص می دادند.
محمد بن ابراهیم نعمانی کتاب الغیبة خود را برای رفع تردیدی که برای شیعیان رخ داده وباعث اختلاف در میان آنها شده بود تألیف کرده است(۳۲).
او علت این شک وتردیدها را عدم توجه به روایات فراوانی که در زمینه مسئله غیبت وارد شده است دانسته وخود این مهم را بر عهده گرفته است. بجز نعمانی که در نیمه اول قرن چهارم هجری کتاب الغیبة را نوشت، بسیاری در این زمینه تألیفاتی دارند. از جمله در همین قرن چهارم شیخ مفید چندین نوشتار پیرامون غیبت حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) به رشته تحریر در آورده است که نجاشی در رجال خود از آنها نام می برد(۳۳).
پس از مفید، مهمترین اثر در این زمینه را شیخ طوسی در قرن پنجم (۴۴۷ ه) پدید آورد. با گذشت زمان طبعا ضرورت بررسی وتبیین مسئله غیبت وپاسخ گویی به مسائل جنبی آن به طور جدی احساس می شده است(۳۴).
شیخ طوسی این ضرورت را در آغاز کتاب خود خاطر نشان کرده است(۳۵).
زمینه ساز غیبت توسط پیامبر وائمه شیعه (علیهم السلام)
مسلم است که علاوه بر مباحث کلامی، روایات زیادی درباره غیبت وقیام حضرت خجت (عجّل الله فرجه) از ائمه معصومین (علیهم السلام) در دسترس اصحاب بوده است. نگاهی به انبوه این روایات-که اخیرا به صورت مجمعی گردآوری شده-نشانگر آن است که این مسئله از دید هیچ امامی دور نمانده وهمه آن بزرگواران بر آن تأکید ورزیده اند. گذشته از احادیث رسول خدا در این زمینه که دو جلد از معجم مزبور را به خود اختصاص داده، از هر کدام از ائمه هدا (علیهم السلام) روایاتی در مورد جنبه های مختلف مسئله غیبت ومهدویت وهمچنین مصداق مورد نظر آن وارد شده است که در مجموع بیش از ششصد حدیث می شود(۳۶). این نشانه آن است که مهدویت در قاموس روایی شیعه از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ زیرا پس از هر یک از ائمه معصومین (علیهم السلام) -به هر دلیلی که بدرود حیات می گفتند- ویا حتی بعضا در حال حیاتشان، توهم مهدویت اوج می گرفته است. سیر بحثهایی که در ارتباط با فرق شیعه توسط اشعری ونوبختی عنوان شده نشان می دهد که مهمترین دلیل تفرقه ها همین مسئله مهدویت بوده که به غلط از سوی برخی از اصحاب ائمه مطرح شده وانشعاب-ولو محدودی-را به دنبال داشته است. شایان توجه است که اساسا اعتقاد به مهدویت محمد بن حنیفه، نفس زکیه(۳۷) وبسیاری دیگر بجز امامان شیعه، ناشی از همین تأکیدی است که بر اصل مسئله مهدویت شده است. بر همن مبنا درباره عبد الله بن معاویة بن عبد الله بن جعفر(م ۱۲۹) از طرف برخی از یاران وی ادعادی مهدویت شد. درباره امام باقر (علیه السلام) نیز همین ادعا به عمل آمد که از سوی امام (علیه السلام) رد ومورد انکار شدید قرار گرفت(۳۸). درباره اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) وحتی شخص امام صادق وامام کاظم (علیهما السلام)(۳۹) وبرخی از رهبران شورش علوی بر ضد خلافت بنی عباس مانند حسن بن قاسم(م ۴۰۴) یحیی بن عمر، محمد بن قاسم و... همین ادعا را کرده اند(۴۰).
وجود این همه ادعای مهدویت در قرون نخستین اسلامی در میان شیعیان وهمچنین اهل سنت نشانه آن است که مهدویت امری ثابت واصل مسلم در میان مسلمانان بوده است وتنها در مورد تعیین مصداق آن مشکلاتی پیش آمده است. در قرون بعد بویژه قرنهای هشتم ونهم هجری نیز ناظر دهها مورد ادعای مهدویت هستیم واین نشانه زمینه سازی خاصی است که به دست رسول خدا(ص) وائمه معصومین (علیهم السلام) دربارهء اصل مهدویت پی ریزی شده است.
مسعودی زمینه مهدویت وغیبت را چیز دیگری غیر از آنچه ذکر شد، دانسته است. او در اثبات الوصیه پس از اشاره به رفتار خاص امام دهم ویازدهم وعدم دسترسی مستقیم شیعیان به آنان وارتباط با این دو امام از طریق وکلاء وخواص، خاطر نشان می سازد که این مسائل مقدمات وزمینه را برای غیبت امام دوازدهم فراهم آورده است(۴۱).
نقش نظریات کلامی شیعه در مورد امامت وجانشینی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
عقاید کلام شیعیان دربارهء جایگزینی امامی پس از رحلت امام دیگر، نقش مهمی در تثبیت موقعیت امام جدید ایفا می کرده است. این عقاید کم وبیش در میان شیعیان رسمیت پیدا کرده وعدول از آنها ناروا بود. پیرامون امامت حضرت مهدی (علیه السلام) یکسری از این عقاید مطرح شد. گزارش نوبختی واشعری مبنی بر مسائلی که امامیه در مورد جانشینی آن حضرت مطرح کردند نموداری از دیدگاه کلامی آنها دربارهء امامت وجایگزینی، در قرن سوم می باشد که بعدها مبانی کلامی شیعه پیرامون امامت بر اساس همین دیدگاهها شگل گرفت.
نوبختی ضمن بحث درباره فرقه دوازدهم از فرق شیعه که همان امامیه بوده اند به بخشی از این مبانی به ترتیب زیر اشاره می کند:
۱- زمین نمی تواند خالی از حجت باشد.
۲- پس از امام حسن وحسین (علیهما السلام) امامت دو برادر امکان نخواهد داشت.
۳- اگر تنها دو نفر در روی زمین زندگی کنند حتما یکی از آن دو حجت خدا خواهد بود.
۴-کسی که امامت او ثابت نشده، امامت فرزندان وی جایز نیست؛مثلا اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) چون در زمان حیات پدر-بدون اینکه به امامت برسد-درگذشت فرزندش محمد نمی تواند مقام امامت را دارا باشد.
سپس اضافه می کند: مبانی فوق برگرفته از روایات صادقین (علیهما السلام) است که کسی از شیعه در مقام رد یا انکار آن بر نیامده، در صحت طرق وقدرت اثبات واستحکام اسناد آن جای هیچ گونه شک وتردیدی برایشان باقی نمانده است. از نظر شیعه زمین لحظه ای از حجت خدا خالی نمی تواند باشد؛زیرا در چنین صورتی زمین وهر آنچه در روی آن است بیدرنگ از هم فرو می پاشد. ما به امامت امام ماضی-امام عسکری (علیه السلام) -که مقرون به وفات آن حضرت بوده اعتقاد، واعتراف داریم که او را جانشینی است از صلب خود او وهموست که امامت امت پس از آن حضرت به عهده وی گذاشته شده وبه اذن خدا روزی از پرده غیبت بیرون آمده وامر خود را آشکار خواهد ساخت؛زیرا اختیار غیبت وظهورش در دست خدا است. چنانکه امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود:
أللهم إنّک لا تخلی الأرض من حجّة لک علی علقک ظاهرا معروفا أو خائفا مغمورا کیلا تبطل حجّتک وبیّناتک.
ما به همین امر شده ایم ودر تأیید این اعتقاد روایات صحیحی از امامان گذشته به دست ما رسیده است. بندگان خدا را نشاید که در کارهای خدا به جستجو وکاوش پرداخته ودرصدد کشف آنچه که خدا از آنان پنهان داشته برآیند ودر مورد آنچه که آگاهی بدان ندارند به قضاوت پردازند وجایز نیست نام مبارک آن حضرت را بر زبان آورده وبرای شناسایی اقامتگاه آن حضرت به پرسش وکسب اطلاع بپردازیم مگر وقتی که امر شد...
در ادامه از مسئله تقیه سخن به مان آورده وبا اشاره به رعایت تقیه از طرف امام صادق، کاظم ورضا (علیهم السلام)، رعایت آن را از طرف شیعیان در شرایط آغاز غیبت به مراتب بیش از دوران آن بزرگواران می داند. بالأخره او در مقام اثبات مطلب به روایاتی استناد کرده که بنا به مدلول آنها ولادت با برکت آن حضرت برای مردم پنهان ونام مقدسش ناشناخته خواهد ماند تا کمی پیش از قیام جهانی خویش خود را به مردم معرفی فرماید.
ودر پایان می گوید: فهذا سبیل الأمانة والمنهاج الواضح الأحبّ الّذی لم تزل الشیعة الامامیة الصحیحة التشیّع علیه(۴۲).
شیخ مفید نیز همین دلایل را برای رد عقاید گروههایی که درباره جانشینی امام یازدهم نظرات نادرستی دارند به کار گرفته است. از اصول مهمی که شیخ بدان اشاره می کند همان اصل خالی نبودن زمین از حجت خدا وهمچنین حدیث«هر کس بدون شناخت امام زمان خود بمیرد بر مرگ جاهلی مرده است» می باشد(۴۳).
نظیر همین روایات وپاره ای از دلایلی که از این روایات استفاده می شود توسط شیخ طوسی در«الغیبة»در ردّ نظریات گروههایی که پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) پیدا شده اند، ارائه شده است(۴۴).
علاوه بر اصل«خالی نبودن زمین از حجت خدا»دو آیه از قرآن نیز به عنوان پشتوانه کلامی مهم مهدویت نازل شده است:
۱- ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمّة ونجعلهم الوارثین(۴۵).
ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادی الصّالحون(۴۶).
شیخ مفید در آغاز بحث از شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) به این دو آیه ونیز این حدیث مشهور نبوی استناد کرده است:  لن تقتضی الأیّام واللیالی حتّی یبعث الله رجلا من أهل بیتی یواطیء اسمه إسمی یملأها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۴۷).
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ونوّاب خاصه
پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به سال ۲۶۰ بلافاصله غیبت صغری شروع شد وتا رحلت آخرین نایب امام (علیه السلام) در سال ۳۲۹ ادامه داشت وپس از آن غیبت کبری آغاز شد.
در این دوره (غیبت صغری) امام زمان (عجّل الله فرجه) از طریق چهار نفر نابیان خاص خودش با شیعیان در ارتباط بود وامور آنان را حلّ وفصل می فرمود. این امور علاوه بر مسائل مالی، شامل مسائل عقیدتی وفقهی نیز می شد. رابطین میان آن حضرت وشیعیان چهار نفر از اصحاب باسابقه ومورد اعتماد امامان پیشین بودند که یکی پس از دیگری این وظیفه خطیر را بر عهده داشته وبه عنوان نوّاب خاصه آن حضرت معروفند. این افراد از طرف امام (عجّل الله فرجه) با وکلای او در اقطار بلاد اسلامی در تماس بودند ونامه ها وخواسته های شیعیان را به محضر مقدس ایشان می رساندند ودر جواب، توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر می شد.
آنچه بسیار شایان توجه است اینکه در این دوره نه تنها شخص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) از دیده ها پنهان بود بلکه سفرای او نیز به طور ناشناخته وبدون آنکه جلب توجه کنند عمل می کردند. حتی وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی نیز این رویه را دنبال می کردند. از آن جهت که شیعیان امامی تا حدودی به دور از افکار حاد وبرنامه های انقلابی وقیام قریب الوقوع بر ضد حاکمان وقت، شناخته شده بودند، طبعا کمتر از طرف دستگاه حاکمه برایشان ایجاد مزاحمت می شد ولذا توانستند در عراق در کنار مرکزیت خلافت عباسی که مدافع سرسخت مذهب اهل حدیث وتسنن بود، موجودیت خود را حفظ کرده وبه سازماندهی دقیق ومنظمی که شیعیان سر تا سر بلاد اسلامی را زیر پوشش خود گرفته وآنها را در ارتباط با هم قرار می داد، دست بزنند.
این سیاست چنان پیش رفته وبارور شد که بزودی بغداد مقر خلیفه یکی از مراکز اصلی شیعیان گردید. این موقعیت از آنجا نشأت می گرفت که شیعیان با آنکه حکومت عباسی را یک حکومت خودکامه ونامشروع می دانستند به هیچ ادقدم آشکاری بر ضد آن دست نمی زدند. از این رو راه برای گسترش نفوذ وتوسعه آنها در بغداد باز بود. سیاستهای خاصی که در آن دوره مورد عمل شیعیان قرار گرفته واز پشتیبانی ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز برخوردار بود، نفوذ برخی از بزرگان شیعه در دستگاه خلافت عباسی حتی تصدّی مقام وزارت آنها را مجاز می شمرد(۴۸).
اینک فهرستی از اسامی نوّاب خاصّ امام زمان (عجّل الله فرجه) و سپس اقداماتی که به دستور آن حضرت وبه وسیلهء آنان صورت می گرفت ارائه می دهیم:
۱- عثمان بن سعید عمری سمّان (رض)
او اولین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) است، شهرت وی به سمّان(روغن فروش)به منظور پرده پوشی بر فعالیتهای او بوده است؛زیرا اموالی را که برای رسانیدن آن به امام، به وی داده می شد در ظرف روغن نهاده ونزد آن حضرت می برده است(۴۹). بعضی از وکلای امام نیز این سیاست را به کار می گرفتند چنانکه محمد قطان وجوهات را در پوشش پارچه فروشها به آن حضرت می رسانید(۵۰). شیخ طوسی در کتاب پر ارج خود الغیبه روایاتی از عثمان بن سعید نقل کرده است: او از قبیله اسد واز وکلای حضرت عسکری (علیه السلام) محسوب می شد. پیش از آن نیز از افراد مورد اعتماد امام هادی (علیه السلام) بود، چنانکه آن حضرت او را به عنوان فردی موثق ومعتمد به اصحاب خود معرفی فرموده است.(۵۱) وهنگامی که جمعی از شیعیان یمن خدمت امام عسکری (علیه السلام) مشرف شده بودند آن حضرت عثمان بن سعید را به عنوان وکیل خود مأموریت داد تا اموالی را که برای ایشان آورده بودند تحویل بگیرد(۵۲) وهمو بود که تغسیل وتکفین حضرت امام عسکری (علیه السلام) را به عهده گرفت وجسد پاک آن حضرت را در قبر نهاد(۵۳). عثمان بن سعید سمّان احتمالا پیش از سال ۲۶۷ هجری بدرود حیات گفته است، گر چه عده ای از تاریخ وفات او را سال ۲۸۰ دانسته اند(۵۴).
۲- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری(رض)
وی دومین نایب خاص حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بود که پس از درگذشت پدرش، حضرت ضمن توقیعی او را تسلیت گفته وپس از دعای خیر در حقش، امور را به او واگذار کرده است(۵۵). او نیز همانند پدرش از نزدیکان مورد اعتماد امام عسکری (علیه السلام) بود وچنانکه ضمن روایتی آمده، آن حضرت در همین باره فرمود:
العمری وابنه ثقتان فما أدّیا الیک فعنّی یؤدّیان وما قالا لک فعنّی یقولان فاسمع لهما وأطعهما فإنّهما ثقتان المأمونان(۵۶).
عمری وپسرش هر دو ثقه ومورد اعتمادند. هر چه رسانند از طرف من می رسانند وهر چه گویند از من است. به حرف آنان گوش بده واز آنان پیروی کن که آنان ثقه وامین منند.
علی رغم مخافتهایی که از ناحیه برخی غلات با وی صورت گرفته، اکثریت شیعیان پیروی از او را گردن نهاده وهرگز در عدالت وی تردیدی به خود راه نداده اند(۵۷). او تا سال ۳۰۵ هجری در قید حیات ورابط امام (علیه السلام) در میان مردم بوده وکنترل وهدایت وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی را به عهده داشت ودر طول مأموریت او توقیعاتی ناظر بر تأیید سفارت وی از ناحیه مقدسه صادر گردید(۵۸). به نوشته شیخ طوسی او تألیفاتی در حدیث نیز داشته که به دست حسین بن روح وسپس ابو الحسن سمری رسیده است(۵۹).
۳- ابو القاسم حسین بن روح (رض)
سومین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) بوده که از معتمدین ابو جعفر عمری واز نزدیکان وی در بغداد به شمار می رفته است(۶۰). ابو جعفر با ارجاع مراجعین به حسین بن روح زمینه جانشینی وی را فراهم آورده ودر واپسین روزهای حیات به دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد وپس از آن شیعیان برای تحویل اموال به وی رجوع می کردند(۶۱). اقبال در «خاندان نوبختی» اخبار مفصلی درباره حسین بن روح آورده واو را از طرف مادر منتسب به خاندان نوبختی دانسته است واین بدان دلیل است که وی را قمی نیز خوانده اند(۶۲). وی از اصحاب امام عسکری (علیه السلام) بوده وبا حضور جمعی از بزرگان شیعه در بغداد مانند ابو علی بن همام، ابو عبد الله بن محمد الکاتب، ابو عبد الله الباقسطانی، ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابو عبد الله بن الوجناء وعده ای دیگر به جانشینی ابو جعفر عمری معرفی شده است(۶۳).
ام کلثوم دختر ابو جعفر ضمن روایتی نقش برجسته حسین بن روح در زمان پدرش ابو جعفر وموقعیت بلند او را در میان شیعیان به تفصیل توضیح داده است(۶۴).
وی همچنین در دورانی که آل فرات متصدی مقام وزارت مقتدر عباسی واز هواداران شیعیان بودند، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کرده بود، اما پس از روی کار آمدن حامد بن عباس که با مخالفان شیعه هماهنگی می کرد، طبعا مشکلاتی برای حسین بن روح ایجاد شده است. از سال ۳۱۱ که حامد بن عباس روی کار آمد تا سال ۳۱۷ که حسین بن روح از زندان رها شد، گزارش دقیقی از زندگی او در دست نیست. فقط می دانیم که وی از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ در زندان به سر می برده است(۶۵). وپس از آن تا شعبان سال ۳۲۶-که درگذشت-از موقعیت والایی در بغداد برخوردار بود. وبه دلیل نفوذ آل نوبخت در دستگاه حکومتی کسی مزاحم وی نبوده است.
اقبال می نویسد: ابو القاسم حسین بن روح به تصدیق مخالف وموافق از فهمیده ترین وعاقلترین مردم روزگار بوده است(۶۶).
۴- ابو الحسن علی بن محمد سمری(رض)
او چهارمین وآخرین نایب امام زمان (عجّل الله فرجه) است که به دستور آن حضرت وتوسط حسین بن روح به جانشینی وی منصوب شد وتا سال ۳۲۹ مجموعا در حدود سه سال نیابت خاص آن حضرت را بر عهده داشت. ابو الحسن اصلا اهل یکی از روستاهای اطراف بصره بود، بنا به نقل برخی از مورخین بسیاری از اعضای خاندان او همچون حسن ومحمد فرزندان اسماعیل بن صالح وعلی بن زیاد در بصره املاک زیادی داشتند، آنها نیمی از درآمد این املاک را وقف امام عسکری (علیه السلام) کرده بودند که آن حضرت همه ساله درآمد آن را دریافت وبا ایشان مکاتبه می کردند(۶۷).
در واقع مهمترین تحولی که در دوره سمری رخ داد توقیعی از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) حاوی پیش گویی دربارهء مرگ قریب الوقوع این نایب بود که چند روز پیش از درگذشت وی از ناحیه مقدسه صادر شد. متن این توقیع آغاز غیبت کبری را حکایت می کرد. اینک متن مزبور:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک وبین ستّة أیّام، فاجمع أمرک ولا توص إلی أحد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التّامة فلا ظهور إلا بعد إذن الله -تعالی ذکره- وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلا الأرض جورا وسیأتی لشیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کذّاب مفتری ولا حول ولا قوة إلاّ بالله العلی العظیم(۶۸).
خداوند به برادرانت در فقدان تو پاداش بزرگی عطا فرماید، تو تا شش روز دیگر رحلت خواهی کرد کارهایت را جمع وجور کن وبه هیچ کس به عنوان جانشین خود وصیت نکن. اکنون زمان غیبت کبری فرا رسیده ومن بجز با اجازه خدا ظهور نخواهم کرد وآن پس از مدتی طولانی وزمانی خواهد بود که دلهای مردم در نهایت قساوت وروی زمین پر از بیداد وستم باشد. کسانی پیش شیعیان ما مدّعی ارتباط ودیدار با من خواهند شد. ناگفته نباید گذاشت که هر کس پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی-که از علائم ظهور است-چنین ادعایی کند دروغگویی بیش نخواهد بود.
این توقیع اصولی کلی دوره جدید را خاطر نشان کرد ودر کنار سایر توقیعات واحادیثی که پیش از آن از ائمه شیعه صادر شده بود راه نوینی را برای شیعیان ترسیم کرد.
مروری بر اقدامات نواب در ارتباط با شیعیان
کلیه کارهای نواب خاصه حتی در امور جزئی وجاری در شعاع رهنمودها ودستورهای امام زمان (عجّل الله فرجه) انجام می گرفت، بنابراین ما بایستی مرور خود را بر اساس مطالبی که در توقیعات صادره از ناحیه مقدسه آمده ارزیابی کنیم، گر چه بسیاری از آنها - اگر زمانی هم گردآوری شده-متأسفانه هم اکنون در دسترس ما قرار ندارد.
اقدامات نوّاب را در چند جهت می توان مورد بررسی قرار داد:
ما پیش از این در شرح حال بیشتر ائمه هدا (علیهم السلام) این مسئله را دنبال نموده وخاطر نشان کرده ایم که یکی از اساسی ترین محورهای مبارزات فرهنگی وسیاسی آن بزرگواران، مبارزه با انشعابات درونی تشیع ودر رأس آنها غلات بوده است.
از جمله غلاتی که در این دوره پیدا شدند یکی محمد بن نصیر مؤسس نصیریه بود که در زمان امام هادی (علیه السلام) و پس از آن ادعاهای غلوآمیزی از وی بر سر زبانها افتاد، شیخ طوسی می گوید: او در زمان نایب دوم، عقاید غلوّآمیزی نظیر عقاید غلات پیشین از قبیل اعتقاد به ربوبیت ائمه وجواز نکاح با محارم را رواج می داد. ابو جعفر او را مورد لعن ونفرین قرار داده واز وی بیزاری جست. پیروان او پس از وی به سه فرقه تقسیم شدند که البته چندان دوامی نیاوردند(۶۹).
از دیگر کسانی که در ابتدا از فقهای امامیه واز وکلای ائمه محسوب می شد محمد بن علی شلمغانی بود. وی با وجود سمتی که داشته به دلایل جاه طلبانه ای به سوی غلوّ کشیده شد ومخصوصا به نظریه حلول تکیه فراوانی کرد. او می کوشید برخی از زیردستان خود را که بنو بسطان بودند فریب داده ولعن وطردهای حسین بن روح را درباره خود چنین توجیه کند که چون او اسرار را درک کرده واکنون به افشای آن می پردازد، این چنین مورد طرد قرار می گیرد(۷۰).
بنا به نقل شیخ طوسی او می پنداشت روح رسول خدا(ص)در کالبد نایب دوم وروح امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در بدن نایب سوم وروح فاطمه زهرا(س)در ام کلثوم دختر ابو جعفر نایب دوم حلول کرده است. حسین بن روح این عقیده را کفر والحاد آشکار می دانسته وتوجه مردم را به نیرنگ وفریب کاری او جلب می کرد وعقایدش را از بافت عقائد نصارا در رابطه با حضرت مسیح ومعتقدات حلاج اعلام فرمود(۷۱). وی برای بی اعتبار ساختن شلمغانی تلاش زیادی کرد. در نهایت نیز توقیع امام زمان (عجّل الله فرجه) بر این مجاهدات او مهر تأیید نهاد(۷۲).
در عین حال شگردهای شلمغانی برای مدتی توانست برای امامیه مشکلاتی ایجاد کند. بدون تردید او وهمکارانش یکی از مهمترین اسباب بدنامی برای شیعیان را فراهم آوردند. غیر از اشخاص معینی که رهبری غلات را بر عهده داشتند، گاه وبیگاه در میان توده شیعیان نیز عقاید غلو گونه ای بروز می کرد. در روایتی که شیخ طوسی نقل کرده در این باره چنین آمده است: جماعتی از شیعیان بر سر اینکه آیا خدا توانایی خلق کردن وروزی دادن را به ائمه هدا (علیهم السلام) اعطا کرده یا نه با هم اختلاف کردند. گروهی آن را مجاز دانسته وگروه دیگر بر بطلان آن حکم کردند. بالأخره به ابو جعغر نایب دوم رجوع کرده واز او خواستند تا توقیعی در این مورد از حضرت ولی عصر برای آنها بیاورد. جواب امام (علیه السلام) چنین بود:
إنّ الله تعالی هو الّذی خلق الأجسام وقسّم الأرزاق لأنه لیس بجسم ولا حالّ فی جسم لیس کمثله شیء وهو السمیع العلیم وأما الأئمة (علیهم السلام) فإنّهم یسألون الله تعالی فیخلق ویسألونه فیرزق ایجابا لمسألتهم وإعظاما لحقّهم(۷۳).
همه اشیاء را خدا آفریده وروزی را او تقسیم می کند؛زیرا او نه جسم است ونه در جسمی حلول می کند. او را انبازی نیست وهمو شنوا وبیناست. اما ائمه هدا (علیهم السلام) از خدا می خواهند واو برای اجابت درخواست وبزرگداشت حق آنان می آفریند وروزی می دهد.
بدین ترتیب روشن می شود که بحث وجدل دربارهء عقاید غلوآمیز در آن زمان به طور جدی مطرح بوده ویکی از وظایف خطیر نواب حل این مشکلات ومبارزه بی امان با اندیشه های انحرافی وغلات بوده است.
ب- رفع شک وتردیدهای موجود درباره حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
یکی از اقدامات حساس نواب خاصه آن بود که از راههای مختلف بویژه به وسیله پیش گویی هایی، شک وتردیدهایی موجود درباره وجود مقدس امام زمان (عجّل الله فرجه) را از میان بردارند. این تلاشها بیشتر در دوران نایبان اول ودوم انجام شده وپس از آن نیز کما کان تا پایان غیبت صغری مسائلی در این زمینه مطرح می شده است.
در میان توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت در دست است تعدادی درباره همین مسئله است، به نقل از شیخ طوسی در مان ابن ابی غانم قزوینی وجماعتی از شیعیان بحثی در گرفت، او اصرار می ورزید که امام یازدهم فرزندی نداشته است. بناچار شیعیان نامه ای به«ناحیه مقدسه»فرستاده واز حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) جواب خواستند تا بدین وسیله به بحث وجدل در این باره فیصله داده شود. در جواب نامه ای به خط آن حضرت صادر شد که در آن ضمن مروری بر اصل مسئله امامت وولایت واشاره به ائمه پیشین چنین آمده بود: گمان می برید که خدا پس از امام یازدهم دینش را باطل ساخته ورابطه مابین خود ومردم را قطع کرده است؟نه، چنین نیست وتا قیام قیامت نیز چنین نخواهد بود. وبه دنبال آن درباره ضرورت غیبت ولزوم مخفی ماندن آن حضرت از چشم ستمکاران مطالبی عنوان شده است(۷۴).
روایت دیگری از توقیع نسبتا مفصلی حکایت دارد که پس از ادعای جانشینی امام عسکری (علیه السلام) از طرف جعفر کذّاب از ناحیه مقدسه صادر شده ودر آن نیز ضمن مروری بر مسئله امامت ائمه هدا (علیهم السلام) وعلم وعصمت آنان واشاره به ناآگاهی جعفر از حلال وحرام وعدم تشخیص حق از باطل ومحکم از متشابه، سؤال شده که وی در چنین شرایطی چگونه مدعی امامت شده است(۷۵).
تردید محمد بن ابراهیم بن مهزیار در این زمینه که پدرش از وکلای امام یازدهم بود، پس از دریافت نامه ای از امام زمان (عجّل الله فرجه) برطرف شد(۷۶). در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده است(۷۷) از جمله روایتی است حاوی توقیعی که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در آن ضمن اثبات وجود مقدس خود در برابر شکّاکان به پاره ای مسائل فقهی پاسخ داده است(۷۸). چنانکه قبلا اشاره کردیم، نوّاب خاصّه با اینکه بر اثبات وجود امام دوازدهم اصرار داشتند، از شیعیان می خواستند که در مورد شناخت مشخصات آن حضرت اصرار نورزند واین رویه به دلیل حفظ امنیت امام (علیه السلام) اتخاذ شده بود.
ج- سازماندهی وکلا
سیاست تعیین وکیل به منظور اداره امور نواحی مختلف وایجاد ارتباط میان شیعیان وامامان از زمان ائمه پیشین معمول بود. پس از آغاز غیبت، تماس مستقیم وکلا با امام زمان (عجّل الله فرجه) قطع شد وبه جای آن محور ارتباط، نایب خاصی بود که آن حضرت تعیین فرموده بود. مناطق شیعه نشین تقریبا مشخص بود وبنا به ضرورت د هر منطقه وکیلی تعیین می شد وگاهی تعدادی از آنها که در مناطق کوچکتری انجام وظیفه می کردند تحت سرپرستی وکیل دیگری قرار می گرفتند که پیش از غیبت از طرف امام وقت ودر زمان غیبت به وسیله نایب خاص برای آنان تعیین می شد. این وکیلان اموالی را که بابت وجوه شرعی از مردم می گرفتند به طرق گوناگون پیش نایب خاص در بغداد می فرستادند وآنها نیز وجوه رسیده را طبق دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) در موارد معینی مصرف می کردند. در مواردی امکان داشت برخی از وکلا برای یک بار به ملاقات امام زمان (عجّل الله فرجه) شرفیاب شوند، چنانکه محمد بن احمد قطّان از وکلای ابو جعفر نایب دوم به ملاقان آن حضرت نائل شد(۷۹). ولی این ملاقاتهای بسیار نادر به هیچ وجه به معنی ارتباط مستقیم آنان با امام نبود بلکه معمولا با اشراف نایب خاص انجام وظیفه می کردند. به روایت احمد بن متیل قمی، ابو جعفر ده وکیل در بغداد داشت که نزدیکترین آنها به وی حسین به روح بود که بعدها به عنوان نایب سوم از جانب حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) تعیین شد(۸۰). از دیگر نزدیکان وی جعفر بن احمد بن متیل بود که بسیاری از بزرگان شیعه بر این باور بودند که وی به جانشینی ابو جعفر تعیین خواهد شد.
روایتی حاکی از این است که مردم در برابر اموالی که به وکیلان می دادند قبوضی از آنان دریافت می کردند. ولی از نایب خاص هرگز قبض وسندی مطالبه نمی شد. بنابراین وقتی که ابو جعفر نیابت خاصه ابن روح را اعلام کرد دستور داد از وی درخواست قبضی نشود(۸۱). وکیلانی در اهواز، سامرا، مصر، حجاز، یمن ونیز در مناطقی از ایران مانند خراسان، ری، قم و... بودند که اخبار آنها به طور جسته گرخته دربارهء مسائل وموضوعات دیگری در«غیبت طوسی» و«اکمال الدین» آمده است.
د- مخفی نگاه داشتن امام زمان (عجّل الله فرجه)
از روایاتی که در دست است چنین بر می آید که امام در عراق، مکه ومدینه بوده وبه نحوی زندگی می کرد که نایب خاص می توانست با وی ملاقات کند. حتی گاهی از دیگر اصحاب نیز کسانی می توانستند به حضور آن حضرت شرفیاب شوند چنانکه درباره محمد بن احمد قطّان گذشت. همچنین زمانی که ابو طاهر محمد بن علی بن بلال در نیابت ابو جعفر عمری دچار تردید شد، ابو جعفر او را به حضور امام برد تا خود از زبان آن حضرت نیابت او را بشنود وآنگاه در یک گردهم آیی عمومی از وی اعتراف گرفت که حضرت قائم (عجّل الله فرجه) دستور فرموده شیعیان وجوهات خود را تحویل ابو جعفر بدهند(۸۲).
با تمام این احوال، پنهان نگاه داشتن امام (علیه السلام) و مشخصات وی یکی از وظایف اساسی نوّاب خاصّه بوده است.
هنگامی که حسین بن روح نوبختی افتخار نیابت امام (عجّل الله فرجه) را پیدا کرد یکی از بزرگان امامیه به نام ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی در بغدا سکونت داشت واز مقام والایی برخوردار بود. پس از تعیین ابن روح به نیابت خاصّه شخصی از ابو سهل، حکمت این انتخاب را جوبا شد. ابو سهل در پاسخ گفت: کسانی که او را به این مقام برگزیده اند از ما بیناترند؛زیرا کار من مناظره با خصم وبحث وگفتگو با آنان است اگر من مکان آن حضرت را مانند ابو القاسم می دانستم شاید در تنگنای بحث ومحاجّه، او را به خصم می نمودم ولی ابو القاسم اگر امام را زیر دامن خود پنهان داشته باشد هرگز به کسی نشان نمی دهد اگر چه او را با مقراض قطعه قطعه کنند(۸۳).
افشای نام مقدس آن حضرت در غیبت کبری جایز نیست
روایات زیادی دلالت بر آن دارد که خواندن آن حضرت به نام مقدیش روا نیست. اینکه آیا این رویه یک اقدام سیاسی مقطعی بوده یا اینکه نام بردن از آن بزرگوار تا ظهور وی همچنان بر حرمت خود باقی خواهد ماند، منشأ اختلاف نظرهایی در میان فقها ومورخین گشته است. این روایات را علامه مجلسی ضمن بابی به نام «باب النهی عن التسمیه» یکجا آورده است(۸۴).
از عبد الله بن جعفر حمیری روایت شده: همراه احمد بن اسحاق پیش عثمان بن سعید اولین نایب امام قائم (عجّل الله فرجه) رفته بودیم که خطاب به عثمان بن سعید چنین گفتم: می خواهم همانند ابراهیم که تنها برای اطمینان قلبی خود از خدا سؤال کرد، پرسشی کنم. سپس سؤال کردم: آیا شما حضرت صاحب الامر را دیده اید؟
گفت: آری، پرسیدم: نامش چیست؟ او جواب داد: «إیاک أن تبحث عن هذا فإنّ عند القوم إنّ هذا النسل إنقطع»(۸۵).
هرگز از این موضوع سؤال نکن؛ زیرا این قوم [حکومت] بر این باورند که رشته این نسل، قطع شده است.
از این روایت بخوبی می توان فهمید که بنی عباس هنگامی که اطمینان یافتند امام عسکری (علیه السلام) فرزندی ندارد خود را از پی گیری این امر راحت ساختند واین خود به نفع امام (علیه السلام) وشیعیان تمام شد.
در توقیعاتی که در طول غبت صغری از طرف حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) صادر شده تصریح شده: ملعون است کسی که نام مرا در محافل بر زبان آورد(۸۶). این امر حتی از زمان امام هادی (علیه السلام) مطرح بوده وبه دستور آن حضرت مقرر شده بود تنها گفته شود: الحجّة من آل محمد(ص)(۸۷).
شیخ صدوق اعتقاد صریح خود را دائر بر عدم جواز تسمیه حتی پس از ذکر روایت معروف«لوح»بیان داشته است(۸۸).
اربلی پس از اشاره به روایات نهی از تسمیه حضرت مهدی وتصریخ ح به کنیه آن وجود مقدس می گوید: شیعیان در دوران غیبت اول (صغری) از آن حضرت به«ناحیه مقدسه» تعبیر می کردند واین رمزی بود که شیعیان با آن، آن حضرت را می شناختند. رمز دیگر کلمه«غریم» بود که مقصودشان از این کلمه نیز آن حضرت بود. سپس اضافه می کند: تعجب از شیخ طبرسی(طوسی)(۸۹) ومفید است که پس از تأکید بر حرمت تسمیه ذکر کنیه امام مهدی (عجّل الله فرجه) می گویند: «إسمه إسم النبی(ص) وکنیه کنیته» وآنگاه گمان می برند که نام وکنیه آن حضرت را فاش نساخته اند.
من بر آنم که این رویه به دلیل تقیه ودر زمانی پیش گرفته شده که آن حضرت تحت تعقیب بوده وخطراتی بر امنیت جانی ایشان وجود داشته است، اما اکنون دیگر چنین نیست(۹۰).
این مسئله در میان علمای شیعه مورد اختلاف بوده وبعدها میرداماد جواب استفتائی در این باره(۹۱) کتابی به نام «شرعة التسمیه فی النهی عن تسمیة صاحب الزمان صلوات الله علیه وعلی آبائه الطاهرین وعجل الله فرجه» نگاشته ودر آن با تمسک به اطلافات موجود در روایات نهی از تسمیه، پیرامون این مسئله داد سخن داده است(۹۲). علامه آقا بزرگ از کتاب دیگری در این باره به نام «کشف التعمیة فی جواز التسمیة» از شیخ حر عاملی نام برده است(۹۳). از عنوان کتاب بخوبی روشن می شود که شیخ حر طرفدار جواز تسمیه بوده است نه حرمت آن وبر همین اساس بود که کتاب خود را در رد «شرعة التسمیه» نوشت. از پاره ای روایات که قبلا بدانها اشاره کردیم به وضوح فهمیده می شود که تنها مشکلات سیاسی، انگیزه عدم جواز تسمیه در آن دوره بوده است، چنانکه در روایتی که کمی پیش ارائه کردیم تصریح شده که نایب اول امام (علیه السلام) به حمیری فرمود: سؤال از نام آن حضرت بر شما حرام است؛ زیرا سلطان بر این باور است که امام یازدهم در گذشته در حالی که فرزندی از خود بر جای نگذاشته وبه همین جهت میراثش تقسیم شده است... اگر نام وی فاش شود آنها او را تحت تعقیب قرار می دهند(۹۴)، با این حال برای روشن شدن دقیق این موضوع باید به متونی که اختصاصا در این باب نوشته شده است مراجعه کرد ومسئله را تحت بررسی قرار داد.
سیرت امام مهدی (علیه السلام)
پس از ارائه آنچه که به اختصار در شرح احوالات امام زمان (علیه السلام) آوردیم، مناسب می دانیم به عنوان حسن ختام این مجموعه بخشی از روایاتی را که درباره سیرت امام زمان علیه السلام پس از ظهور است نقل کنیم. در این باره آنچه را که استاد محمد رضا حکیمی در کتاب پرارج «خورشید مغرب» آورده است عینا نقل کرده وعلاوه بر محتوای این روایات، از قلم ادیبانه استاد نیز بهره می گیریم:
أ- سیرت دینی
مهدی (عجّل الله فرجه) در برابر خداوند وجلال خداوند، فروتن است، بسیار فروتن، همچون عقاب، به هنگامی که بال خویش فرو گشاید، وسر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرود آید. مهدی، در برابر جلال خداوند اینسان خاشع وفروتن است. خدا وعظمت خدا، در وجود او متجلی است، وهمهء هستی او را در خود فرو برده است(۹۵). مهدی (عجّل الله فرجه)، عادل است وخجسته وپاکیزه. او ذره ای از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند... مهدی، همواره بیم خداوند را به دل دارد، وبه مقام تقریبی که نزد خدا دارد مغرور نشود. او به دنیا دل نبندد، وسنگی روز سنگ نگذارد. در حکومت او، به احدی بدی نرسد، مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد(۹۶).
ب-سیرت خلقی
مهدی (عجّل الله فرجه)، صاحب حشمت وسکینه ووقار است. مهدی جامه هایی درشتناک پوشد، ونان جو خورد. علم وحلم مهدی از همهء مردمان بیشتر است. مهدی، همنام پیامبر است (محمد)، وخلق او، خلق محمدی است(۹۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در جهان، با مشعل فروزان هدایت سیر کند، وچونان صالحان بزید(۹۸).
ج- سیرت عملی
به هنگام رستاخیز مهدی (عجّل الله فرجه)، آنچه هست، دوستی ویگانگی است، تا آنجا که هر کس هر چه نیاز دارد، از جیب آن دیگری بر دارد، بی هیچ ممانعتی(۹۹).
در زمان مهدی، مؤمنان در معاملات از یکدیگر سود نگیرند(۱۰۰). کنیه ها از دلها بیرون رود، وهمه جا را آسایش وامنیت فرا گیرد(۱۰۱).
مهدی، بخشنده است، وبیدریغ، مال وخواسته به این وآن دهد. نسبت به عمّال وکارگزاران ومأموران دولت خویش بسیار سختگیر باشد، وبا ناتوانان ومستمندان، بسیار دلرحم ومهربان(۱۰۲).
علامة المهدیّ، ان یکون شدیدا علی العمّال، جوادا بالمال، رحیما بالمساکین(۱۰۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در رفتار چنان است که گویی با دست خود، کره وعسل، به دهان مسکینان می نهد(۱۰۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، چونان امیر المؤمنین (علیه السلام) زندگی کند، نان خشک بخورد، وبا پارسایی بزید(۱۰۵).
د-سیرت انقلابی
مهدی (عجّل الله فرجه)، حق هر، حقداری را بگیرد وبه او دهد، حتی اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد، از زیر دندان انسان متجاوز وغاصب بیرون کشد، وبه صاحب حق باز گرداند(۱۰۶). چون مهدی قیام کند، جزیه برداشته شود، وغیر مسلمانی نماند. او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کس نپذیرد، گردن زند، وهر کس را سرکشی کند، خرد سازد(۱۰۷). مهدی (عجّل الله فرجه)، وارد شهر کوفه شود، وهر منافق وشک باوری را بکشد، وکاخها را ویران سازد، وارتش مستقر در آنجا را از دم تیغ بگذراند. اینچنین، ظلمه واعوان ظلمه را بیدریغ بکشد، تا خدا راضی شود وخشنود گردد(۱۰۸). مهدی، مانع الزّکاة را بکشد. زانی محصن را نیز بدون طلب شاهد رجم کند(۱۰۹).
زرارة بن اعین گوید: «از امام محمّد باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا قائم، با مردمان، مانند پیامبر(ص) رفتار کند؟ فرمود: هیهات، هیهات! پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد، ومی کوشید تا محبت مردم را، در راه دین، جلب کند وتألیف قلوب نماید. امّا قائم با شمشیر وقتل با مردم روبرو شود. خدا به او اینگونه امر کرده است، که بکشد وتوبه ای از کسی نپذیرد. وای به حال کسی که با مهدی بر سر ستیز آید(۱۱۰). مهدی، فقط وفقط شمشیر بشناسد. او از کسی توبه نپذیرد، ودر راه اجرای حکم خدا واستقرار بخشیدن به دین خدا، به سخن کسی گوش ندهد، ونکوهش احدی را نشنود(۱۱۱).
ه- سیرت سیاسی
به هنگام حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، حکومت جبّاران ومستکبران، ونفوذ سیاسی منافقان وخائنان، نابود گردد(۱۱۲). شهر مکه، قبلهء مسلمین، مرکز حرکت انقلابی مهدی شود. نخستین افراد قیام او، در آن شهر، گرد آیند، ودر آنجا به او بپیوندند.
مهدی (عجّل الله فرجه)، به نفوذ یهود ومسیحیت در جهان خاتمه دهد. از غار انطاکیّه، تابوت سکینه را بیرون آورد. نسخهء اصلی تورات وانجیل در آن است. وبدینگونه در میان اهل تورات با تورات، ودر میان اهل انجیل با انجیل حکم کند، وآنان را به متابعت خویش فرا خواند. برخی به او بگروند(۱۱۳). با دیگران جنگ کند، وهیچ صاحب قدرتی وصاحب مرامی(چه از اهل کتاب وچه از دیگر مسلکها ومرامها) باقی نماند، ودیگر هیچ سیاستی وحکومتی، جز حکومت حقّهء اسلامی وسیایت عادلهء قرآنی، در جهان جریان نیابد. بدینگونه حکومت مهدی، شرق وغرب عالم را فرا گیرد. عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود آید، وپشت سر مهدی (عجّل الله فرجه) نماز گزارد، وفریاد زند که: «در بیت المقدس را باز کنید!» در را باز کنند. در این میان، دجّال با هفتاد هزار یهودی مسلّح پدیدار شود... وچون عیسی آهنگ کشتن دجال کند، دجال بگریزد. عیسی بگوید: من تو را با یک ضربت بکشم وچنین شود. او را بگیرد وبکشد. یهودیان در گوشه وکنار، ودر پناه هر سنگ ودرخت وجانور وچیز دیگری پنهان شوند. اما همه چیز به سخن آید وبانگ بردارد: ای بندهء مسلمان خدا، اینجا یک یهودی است بیا واو را بکش(۱۱۴)! واینچنین جهان از وجود یهود پاک گردد. آری، چون مهدی (عجّل الله فرجه) قیام کند، زمینی نماند، مگر اینکه در آنجا گلبانگ محمدی: «اشهد ان لا الاّ الله، واشهد انّ محمّدا رسول الله» بلند گردد(۱۱۵).
و-سیرت تربیتی
در زمان حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، به همهء مردم، حکمت وعلم بیاموزند، تا آنجا که زنان در خانه ها، با کتاب خدا وسنّت پیامبر، قضاوت کنند(۱۱۶). در آن روزگار قدرت عقلی توده ها تمرکز یابد. مهدی، به تأیید الهی، خردهای مردمان را به کمال رساند، ودر همگان فرزانگی پدید آورد(۱۱۷). در روزگار ظهور دولت مهدی، عیب وآفت از شیعه برطرف گردد، ودلهای آنان چون پاره های پولاد شود. یک مرد، به نیرو، چون چهل مرد باشد. وحکومت وسروری روی زمین به دست آنان(۱۱۸).
ز- سیرت اجتماعی
چون مهدی (عجّل الله فرجه) در آید-پس از سختیها که افتد، جنگها که رود-ظلم وستم را براندازد، وسراسر زمین را از عدل وداد بیاکند. هیچ جای در زمین باقی نماند، مگر اینکه از برکت عدل واحسان او فیض برد وزنده شود، حتی جانوران وگیاهان نیز از این برکت وعدالت وداد ونکویی بهره مند گردند(۱۱۹). وهمهء مردم، در زمان مهدی، توانگر وبی نیاز شوند(۱۲۰).
عدالت مهدی چنان باشد، که بر هیچ کس، در هیچ چیز، به هیچگونه، ستمی نرود. نخستین نشانهء عدل او آن است که سخنگویان حکومت او، در مکه، فریاد زنند: «هر کس نماز فرضیهء خویش را، در کنار حجر الأسود ومحل طواف، خوانده است، واکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا حق کسی پایمال نگردد، وهر کس می خواهد نماز فریضه بخواند، بیاید وبخواند»(۱۲۱).
ح- سیرت مالی
همهء اموال جهان، در نزد مهدی (عجّل الله فرجه) گرد آید، آنچه در دل زمین است وآنچه بر روی زمین. آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید! واین اموال را بگیرید!اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها، قطع رحم کردید وخویشان خود رارنجاندید، خونهای بناحق ریختید، مرتکب گناهان شدید. بیایید وبگیرید!».
پس دست به عطا گشاید، چنانکه تا آن روز کسی آنچنان بخشش اموال نکرده باشد(۱۲۲). در زمان مهدی (عجّل الله فرجه)، زمین محصول بسیار دهد، ومال وخواسته همی خرمن شود. هر کس نزد مهدی آید وگوید: «به من مالی ده!»، مهدی بیدرنگ بگوید: «بگیر»(۱۲۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، اموال را، به صورت مساوی، میان همگان تقسیم کند(۱۲۴). وکسی را بر کسی امتیاز ندهد(۱۲۵).
ط-سیرت اصلاحی
مهدی (عجّل الله فرجه)، فریادرسی است، که خداوند او را بفرستد، تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان به رفاه وآسایش ووفور نعمتی بیمانند دست یابند، حتی چهارپایان فراوان گردند، ویا دیگر جانوران، خوش وآسوده باشند. زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. گنجها ودفینه های زمین ودیگر معادن استخراج گردد(۱۲۶).
در زمان مهدی، آتش فتنه ها وآشوبها بیفسرد، رسم ستم وشبیخون وغارتگری بر افتد، وجنگها از میان برود(۱۲۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، مردم جهان را، از آشوبی بزرگ وهمه گیر وسردرگم نجات بخشد(۱۲۸).
در جهان، جای ویرانی نماند، مگر آنکه مهدی (عجّل الله فرجه) آنجا را آباد سازد(۱۲۹).
یاران قائم به سراسر جهان پا نهند، وهمه جا قدرت را در دست گیرند. همه کس وهمه چیز مطیع آنان شوند، حتی درندگان صحرا ومرغان شکاری، همه وهمه، رضا وخشنودی آنان را بطلبند. شادی وشادمانی یافتن به این پیام آوران دین وصلاح وعدالت، تا بدانجاست که قطعه ای از زمین بر قطعه ای دیگر مباهات کند که یکی از یاران مهدی بر آنجا پا نهاده است(۱۳۰). هر یک از یاران قائم، به نیرو، چون چهل مرد باشد، ودل آنان، مانند پاره های پولاد. اگر کوههایی از آهن بر سر راه آنان پیدا شود، آنها را بشکافند. یاران قائم، شمشیرهای خویش را بر زمین ننهند، تا اینکه خدای عز وجل راضی شود-لا یکفّون سیوفهم، حتی یرضی الله عزّ وجلّ(۱۳۱).
آری، هنگامی که جهان را فتنه وآشوب آکنده سازد، وهمه جا راغارتگری وفساد وستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهای ضلالت وگمراهی را از هم فرو پاشد، وفروغ توحید وانسانیت وعدالت را، در دلهای تاریک وسنگ شده، بتاباند(۱۳۲). وسرانجام، دربارهء سیرت اصلاحی مهدی (عجّل الله فرجه)، به سخنان علی (علیه السلام) می رسیم، در«نهج البلاغه»: شهادت پدر، در حق پسر:
«چون مهدی درآید، هواپرستی را به خداپرستی باز گرداند، پس از آنکه خداپرستی را به هواپرستی باز گردانده باشند. رأیها ونظرها وافکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأیها ونظرها وافکار خود بازگردانده باشند... او عمّال وکارگزاران را مؤاخذه کند. زمین آنچه را در اعماق خویش دارد برای وی بیرون دهد، وهمهء امکانات وبرکات خویش را در اختیار او گذارد. آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است، وزنده کردن کتاب وسنّت چیست؟»(۱۳۳).
ی-سیرت قضایی
در قضاوتها واحکام مهدی، ودر حکومت وی، سر سوزنی ظلم وبیداد بر کسی نرود، ورنجی بر دلی ننشیند(۱۳۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، بر طبق احکام خالص دینی (بدون توجه به آراء وافکار دیگران وفقها وعلمای مذاهب)، حکم وحکومت کند(۱۳۵).
مهدی، میزان عدل را، در میان مردم نهد، وبدینگونه هیچ کس نتواند به دیگری ستمی کند(۱۳۶).
مهدی، قضاوتی جدید آورد(۱۳۷)... مهدی، به حکم داود وآل داود حکم کند، واز مردم بنیّه وشاهد نطلبد.
شیخ مفید، می گوید: «چون قائم آل محمد (ص) قیام کند، مانند حضرت داود (علیه السلام)، یعنی بر حسب باطن، قضاوت کند، وبی هیچ نیازی به شاهد حکم دهد. خداوند حکم را به او الهام کند، واو بر طبق الهام الهی حکم کند. مهدی، نقشه های پنهاهی هر گروه را بداند وبه آنان آن نقشه ها را بگوید. مهدی، دوست ودشمن خود را، با نگاه، بشناسد»(۱۳۸).


پى نوشت ها:
نویسنده: رسول جعفریان
مجله نور علم - آذر ودی ۱۳۷۱ - شماره ۴۸

(۱) سورهء هود(۱۱): ۸۶.
(۲) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۳) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۴) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۴۱، ۱۴۳.
(۵) المقالات والفرق، ص ۱۱۴، فرقه سیزدهم.
(۶) کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۳۷.
(۷) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۸) غیبت طوسی، ص ۱۴۱-۱۴۲.
(۹) سوره قصص(۲۸): ۵ ور ک: غیبت، ص ۱۴۳.
(۱۰) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم.
(۱۱) غیبت، ص ۲۴۱.
(۱۲) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۸.
(۱۳) همان، ص ۲.
(۱۴) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۱۴.
(۱۵) ارشاد مفید، ص ۳۴۵.
(۱۶) منتخب الاثر، ص ۲۸۷-۲۸۸.
(۱۷) کافی:  ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.
(۱۸) اکمال الدین، ص ۴۷۳.
(۱۹) غیبت طوسی، ص ۱۳۲.
(۲۰) ارشاد شیخ مفید، ص ۳۵۰-۳۵۱ ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۱.
(۲۱) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۲۲) منتخب الاثر، ص ۳۵۵ از اکمال الدین، ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۰؛غیبت طوسی، ص ۲۱۷.
(۲۳) منتخب الاثر، ص ۳۵۵.
(۲۴) کشف الغمه، ص ۴۴۹.
(۲۵) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۲-۱۱۶؛فرق الشیعه، ص ۹۶-۱۱۲؛الفصول المختاره، ص ۲۵۸-۲۶۶.
(۲۶) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۵.
(۲۷) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۰۳-۱۱۲.
(۲۸) فرق الشیعه، ص ۹۹.
(۲۹) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۹؛الفصول المختاره، ص ۲۶۵.
(۳۰) ارشاد مفید، ص ۳۴۵ ودرباره اعتراف به فسق جعفر ر ک: کافی، ج ۱، ص ۵۰۴.
(۳۱) الفصول المختاره، ص ۲۶۱.
(۳۲) کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، ص ۲۱.
(۳۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳-۲۸۷.
(۳۴) راجع به سیر کتاب نویسی دربارهء مسئلهء غیبت بنگرید: نور مهدی (عجّل الله فرجه)، مقاله سیر تاریخی غیبت امام، ص ۷۷-۹۵.
(۳۵) غیبت طوسی، ص ۲-۳.
(۳۶) معجم احادیث المهدی، که فعلا پنج جلد آن توسط مؤسسة المعارف الاسلامیه چاپ شده است.
(۳۷) درباره نفس زکیه عده زیادی از علمای عامّه ادعای مهدویت کردند ر ک: مقاتل الطالبیین، ص ۲۴۰-۲۴۹.
(۳۸) کنز العمّال، ج ۱۷، ص ۲۷.
(۳۹) فرق الشیعه، ص ۷۸-۹۰.
(۴۰) بنگرید:  دراسات وبحوث فی التاریخ والاسلام، ج ۱، ص ۵۷-۷۵، مقاله: المهدیة بنظرة جدیدة.
(۴۱) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۴۲) فرق الشیعه، ص ۱۰۸-۱۱۲.
(۴۳) الفصول المختاره، ص ۲۶۳-۲۶۴.
(۴۴) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۷.
(۴۵) سوره قصص(۲۸): ۵. بنا به روایت حکیمه دختر امام جواد (علیهم السلام) حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بلافاصله پس از تولد، این آیه را تلاوت فرموده است، «الغیبه»، ص ۱۴۳.
(۴۶) سوره انبیاء(۲۱): ۱۰۵.
(۴۷) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۴۸) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۹۶-۹۷.
(۴۹) غیبت طوسی، ص ۲۱۴.
(۵۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۷.
(۵۱) همان، ص ۲۱۵.
(۵۲) همان، ص ۲۱۶.
(۵۳) همان: ص.
(۵۴) ر ک: تاریخ سیاسی امام دوازدهم (عجّل الله فرجه)، ص ۱۵۵، ۱۵۶.
(۵۵) غیبت طوسی، ص ۲۱۹.
(۵۶) همان.
(۵۷) همان، ص ۲۲۱.
(۵۸) همان، ص ۲۲۰.
(۵۹) همان، ص ۲۲۱، وشرح حال او را در تنقیح المقال، ج ۳، ص ۱۴۹ ببینید.
(۶۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۳.
(۶۱) همان، ص ۲۲۴-۲۲۶.
(۶۲) خاندان نوبختی، ص ۲۱۳-۲۱۴.
(۶۳) غیبت طوسی، ص ۲۲۶-۲۲۷.
(۶۴) همان، ص ۲۲۷.
(۶۵) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۲۱۷-۲۱۸.
(۶۶) همان، ص ۲۲۱.
(۶۷) اثبات الوصیه، ص ۲۴۶-۲۴۷، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۲۱۰.
(۶۸) غیبت طوسی، ص ۲۴۳.
(۶۹) همان، ص ۲۴۴-۲۴۵.
(۷۰) همان: ص۲۴۸.
(۷۱) همان: ص۲۴۹.
(۷۲) همان: ص۲۵۰ ورک: تاریخ الغیبة الصغری، ص۵۱۸. گزارش مفصل شلمغانی در تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص۲۰۰-۲۰۶ آمده است.
(۷۳) غیبت طوسی، ص ۱۷۸.
(۷۴) همان، ص ۱۷۳-۱۷۴.
(۷۵) همان، ص ۱۷۴-۱۷۶.
(۷۶) کافی، ج ۱، ص ۵۱۸.
(۷۷) همان، ص ۵۱۸-۵۱۹.
(۷۸) همان، ص ۱۷۶.
(۷۹) اکمال الدین صدوق، ص ۴۴۲.
(۸۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۵.
(۸۱) همان، ص ۲۲۵-۲۲۶.
(۸۲) غیبت طوسی، ص ۲۶، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۶۶.
(۸۳) غیبت طوسی، ص ۲۵۵، به نقل خاندان نوبختی، ص ۲۱۷.
(۸۴) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰-۳۴ ور ک: کافی، ج ۱، ص ۳۳۲-۳۳۳؛میرداماد در«شرعة التسمیة»بیست حدیث در این زمینه نقل کرده است.
(۸۵) بحار، ج ۵۱، ص ۳۳.
(۸۶) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۳؛اکمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۳؛غیبت طوسی، ص ۲۶۲؛إعلام الوری، ص ۴۳۲؛ شرعه التسمیة، ص ۶۰.
(۸۷) کافی، ج ۱، ص ۳۳۳.
(۸۸) عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۴۱.
(۸۹) احتمالا طوسی درست است؛ زیرا آقا بزرگ نیز در نقل این سخن، طوسی آورده است ر ک: الذریعه، ج ۴۱، ص ۱۷۸.
(۹۰) کشف الغمّه، ج ۲، ص ۵۱۹-۵۲۰.
(۹۱) به نوشته میرلوحی: بر سر این مسئله میان شیخ بهائی ومیرداماد بحث بود تا آنجا که میرداماد این رساله را نوشت، ر ک: فوائد الرضویه، ص ۴۲۲.
(۹۲) ر ک: الذریعه، ج ۱۴، ص ۱۷۸-۱۷۹، این کتاب با تصحیح جناب آقای استادی توسط مهدیهء میرداماد در اصفهان چاپ شده است.
(۹۳) الذریعه، ج ۱۸، ص ۲۳، در این باب رساله های دیگری نیز تألیف شده که در گزارشی در مقدمه آقای استادی بر«شرعة التسمیة» آمده است.
(۹۴) کافی، ج ۱، ص ۳۳۰.
(۹۵) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰ و۳۰۰.
(۹۶) همان.
(۹۷) همان، ج ۱، ص ۲۸۱-۲۸۲ و۲۶۶ و۳۰۰.
(۹۸) همان.
(۹۹) الاختصاص، شیخ مفید، ص ۲۴.
(۱۰۰) وسائل الشیعة، ابواب تجارت.
(۱۰۱) بحار الأنوار، ج ۱۰.
(۱۰۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۷ و۲۷۶.
(۱۰۳) همان.
(۱۰۴) همان، ج ۱، ص ۲۹۷.
(۱۰۵) الغیبة، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۹.
(۱۰۶) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۹، ۲۸۲-۲۸۳.
(۱۰۷) همان.
(۱۰۸) الارشاد، مفید؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.
(۱۰۹) اکمال الدین؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۵.
(۱۱۰) الغیبه، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳.
(۱۱۱) همان.
(۱۱۲) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۵۲.
(۱۱۳) همان، ج ۱، ص ۲۵۴-۲۵۵.
(۱۱۴) همان، ج ۲، ص ۵، ۷.
(۱۱۵) تفسیر عیاشی؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۰.
(۱۱۶) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
(۱۱۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل، حدیث ۲۱.
(۱۱۸) خصال صدوق؛خرائج راوندی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷، ۳۳۵.
(۱۱۹) بحار الأنوار، ج ۱۰. در این باره روایات بسیار است ومعروف.
(۱۲۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۱۴۶.
(۱۲۱) کافی، ج ۴، ص ۴۲۷.
(۱۲۲) علل الشرایع صدوق؛ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۹.
(۱۲۳) کشف الغمّه اربلی؛ کفایة الطالب کنجی شافعی؛بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۸۸.
(۱۲۴) فصل سیزدهم کتاب خورشید مغرب، عنوان تساوی در اموال را نیز ملاحظه کنید.
(۱۲۵) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۶۴، ۲۷۵، ۲۷۷، ۲۸۵، ۲۸۷، ۲۸۸، ۳۱۱، ۳۱۸؛ وج ۲، ص ۱۱.
(۱۲۶) همان.
(۱۲۷) همان.
(۱۲۸) همان.
(۱۲۹) همان.
(۱۳۰) اکمال الدین؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۷.
(۱۳۱) همان.
(۱۳۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۳۱۰.
(۱۳۳) نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، ص ۴۲۴-۴۲۵.
(۱۳۴) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰، ۲۸۳-۲۸۴.
(۱۳۵) همان.
(۱۳۶) همان.
(۱۳۷) الغیبة، نعمانی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۹ و۳۵۴.
(۱۳۸) الارشاد، ص ۳۶۵-۳۶۶.

برترین مطالب