پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

متمهدیان و مدعیان مهدویت (2)

%ب ظ، %21 %817 %1396 ساعت %18:%مهر
منتشرشده در 2- مقالات

نگارنده در ادامه مقالهِ شمارهِ قبل طی یک مقدمه بیان می دارد. مهدی واقعی مورد نظر امامیه ویژگی هایی دارد که هنوز ظهور نکرده، و ضمن بر شمردن برخی دیگر از مدعیان دروغین مهدویت ومتمهدیان با نگاه تاریخی به انگیزه وعلل ادعاهای آنان پرداخته است تا سره از ناسره مشخص گردد.
مقدمه
در شماره پیشین عوامل، انگیزه واهداف افراد، گروه ها وفرقه هایی که ادعای مهدویت کرده اند، توضیح داده شد. برخی از متمهدیان ومدعیان دروغین با نگاه تاریخی معرفی شدند. در ادامه، در این شماره، به برخی دیگر اشاره خواهد شد تا مبانی فکری اصیل امامت وولایت از این گونه آسیب ها در امان بماند.
همان گونه که در شماره قبل اشاره شد دشمن در کمین است؛ نه تنها در کمین که مشغول به کار می باشد؛ یعنی کار یاوه سرایی واستهزای عقاید اصیل امامت را در پوشش زیبای علم وتحقیق آغاز کرده است ومدعیانی در این زمینه معرفی شده اند وخود را به امامیه نسبت داده اند که خود امامیه از آنان گریزان است.
فراگرد وجود چنین مهدی نماهایی را، بیشتر فریبکارانی فرصت طلب ودغل کاری که در پی به دست آوردن موقعیت ومقام برای خویش یا اربابان خویش یا هر دو هستند گرفته بودند. آنان افرادی را به این علت به عنوان مهدی معرفی می کردند که فساد وتباهی اعمالشان هویدا بوده وبا خدشه وارد کردن در متون تاریخی با فریب کاری چهره مهدی اصیل را خدشه دار می کردند وسرانجام نتیجه می گرفته اند که اگر مهدویت این است ما با آن مخالفیم وآن را انکار می کنیم.
غافل از آن که فریبکاری متمهدیان ومدعیان دروغین وگردآوری مریدانی چند وسواری گرفتن از ایشان، خود دلیل آن است که اصلی در اسلام وجود دارد که این اصل نماها عرصهِ اظهار وجود پیدا کرده اند وبا فریب مردم خود را به جای آن اصل جا می زنند. نفی مهدی نماها هرگز نفی مهدی نیست؛ برای وجود چند جنس تقلّبی هرگز وجود همه اجناس آن نوع را نفی نمی کنند. پس باید کوشش شود چهرهِ واقعی مهدویت را آن گونه که اسلام معرفی می کنند شناساند وافراد دروغین را معرفی کرد. در این میان باید آگاه وهوشیار بود ودست فریبکاران مهدی نما را رو کرد ودر پاسداری از اعتقاد آگاه بود. دشمن می داند بهترین راه خراب کردن یک عقیدهِ پرتحرک وپر جوشش، مصنوعی کردن وترسیم اشتباه آن عقیده می تواند باشد؛ لذا باید هوشیار بود وبرای شناسایی مهدویت اصیل کوشش کرد تا سره از ناسره کاملاً مشخص شود واین زمینه آماده نشود که هر روشنفکری بتواند اصل مهدویت را زیر سؤال ببرد واین اتهام را متوجه امامیه کند؛ چرا که سیر امامیه مشخص است. مهدی واقعی با ویژگی های خاص که بیان شده زنده است وانشاءالله با آماده شدن زمینه ظهور، روزی ظهور خواهد کرد وجهان را پر از عدل وداد می کند. در ادامه به معرفی تنی چند از متمهدیان ومدعیان دروغین مهدویت می پردازیم.

عبدالله بن معاویه

عبدالله بن معاویه بن عبدالله جعفر بن ابی طالب (وفات ۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) با لقب ذوالجناحین۱ وکنیه ابومعاویه فردی سیاسی وتا حدی اهل تسامح بود. وی در سال ۱۲۷ ه در کوفه علیه عامل وفرماندار منصوب بنی امیه قیام کرد وخیلی زود بر بسیاری از شهرهای ایران، مانند فارس، اصفهان وری مسلط شد.
وی دعوت خود را به شیعه محدود نکرد وگروه زیادی از عباسیان از جمله سفاح ومنصور به او پیوستند۲ وبرخی از رجال خاندان ناراضی اموی مخفیانه به وی کمک می کردند.۳ هنگامی که ابومسلم مرو را گرفت، عبدالله بن معاویه جنوب ایران را در دست خود داشت وبا مروان بن محمد در فارس درگیر بود. وی پس از مدتی به خراسان آمد وبه ابومسلم پناهنده شد؛ ولی هنوز به ابومسلم نرسیده بود که در شهر هرات به دست عامل او، ابونصر مالک بن هیثم خزاعی، کشته شد. هم اکنون قبر او در هرات می باشد.۴
وی به سال (۱۳۰ ه / ۷۴۸ م) در زندان ابومسلم به قتل رسید.۵ پس از کشته شدن او از سوی بنی امیه وبنی عباس بر ضد او تبلیغ بسیاری شد وعقاید ناپسندی را به او نسبت دادند۶. عده ای گفتند او زنده است، در کوه های اصفهان به سر می برد، آن جا رزق می خورد وروزی ظاهر خواهد شد.۷ فرقهِ جناحیه پیروان عبدالله بن معاویه قایل به مهدویت او بودند.
البته خود عبدالله بن معاویه هرگز چنین ادعایی نداشته است واین اتهامی بود که گروه های سیاسی برای اهداف خود به او زدند. البته اکنون کسی چنین ادعایی ندارد ودر همان فضای مبارزاتی عبدالله رونق داشت. به ویژه با توجه به آن که پس از سه سال – در سال ۱۳۲ ه – بنی عباس که قاتلان او بودند، به حکومت رسیدند وبا نسبت دادن عقاید باطل به او توانستند بسیاری از گروه های شورشی نوظهور را به او نسبت دهند، وآن ها را از میان بردارند.

واقفیه

فرقه واقفیه به مهدویت امام موسی کاظم(ع) (شهادت ۱۸۳ه.) قایل هستند،۸ بر آن حضرت متوقف شدند ودر انتظار او نشستند.۹ البته منظور آنان از مهدی، مفهوم نجات بخشی آن بود که وا نمود کردند او نمرده وظهور خواهد کرد.
این گروه از واقفیه را «ممطوریه» و«موسویه» یا «موسائیه» هم گفته اند. اینان امام هشتم(ع) را وکیل پدرش می دانستند؛ نه جانشین او. ممطوره لقبی است منفی وزشت؛ که پیروان امام هشتم(ع) به این گروه دادند؛
«ما انتم اِلاّ کِلابٌ ممطورة؛
شما چیزی جز سگ های باران خورده نیستید.».۱۰
همچنین فرقه بشیریّه که به محمدبن بشیر از موالی بنی اسد واز اصحاب امام موسی کاظم(ع) منسوبند؛ (کسی که در زمان امام بر آن حضرت دروغ های فراوانی می بست). پیروان او پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) به توقف قائل شدند؛ که امام وفات نیافته وتا چندی در بین مردم زندگی می کرد وبرای اهل نور به صورت نور وبرای اهل ظلمت به صورت ظلمت خود را نشان می داده است. یاران بشیر معتقد بودند که امام موسی کاظم(ع) همان مهدی قائم است ونمرده وفقط غایب شده است۱۱.
در مجموع عقیده واقفیه وبشیریه درست نیست؛ چون مسلّم است که حضرت هم مانند اجداد خود از دنیا رفته اند. شهادت امام کاظم(ع) به قدری مشهور است که مرگ هیچ یک از پدران عالی قدرش بدان شهرت نرسیده؛ چون به امر هارون الرشید جنازه مبارکش را به قضات وشهود نشان دادند تا گواهی دهند که حضرت به مرگ طبیعی مرده است. سپس جنازه را بر سر جسر (پل) بغداد نهادند تا همگان ببینند.
شیخ طوسی می فرماید: وفات آن حضرت مشهورتر از آن است که محتاج به ذکر روایت باشد وکسی که مخالف آن است، در حقیقت منکر بدیهیات است.۱۲
محمدبن یعقوب کلینی با سند خود از علی بن جعفر واو از برادرش امام کاظم(ع) نقل کرده که فرمود:
هنگامی که پنجمین امام از فرزندان هفتمین امام (امام کاظم) غایب شد، مواظب دینتان باشید. همانا صاحب این امر را غیبتی است؛ به گونه ای که معتقدان به امامت او، از این عقیده باز می گردند واین امتحانی است از جانب خداوند...۱۳
ونیز داوودبن کثیر رقّی می گوید:
از ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) درباره صاحب این امر – مهدی(عج) – پرسیدم، فرمود: «او رانده شده (از نزد مردم) وتنهای غریب وغایب از اهلش وتنها فرزند پدرش می باشد».۱۴

یحیی بن عمر

یحیی بن عمر بن حسین بن زیدبن علی بن الحسین(ع)، کنیه او ابوالحسن ومادرش امّالحسن دختر عبدالله بن اسماعیل بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب است.۱۵ گروهی از زیدیان جارودیه۱۶ به مهدویت یحیی بن عمر اعتقاد داشتند.۱۷ وی مردی شجاع وسواری جنگجو ونیرومند وپردل وجرا ت واز سبک سری های جوانی بر حذر بود. محل سکونت وی بغداد ودر دوران امام هادی(ع) ومتوکل عباسی وبعد مستعین می زیست. حاکمیت خشونت بار وضد علوی متوکل زمینه ساز قیام های علویان شده بود. متوکل یحیی بن عمر را از ترس این که مبادا قیام کند به زندان افکند، ولی او مدتی بعد از زندان گریخت وپس از مرگ متوکل در زمان خلافت مستعین (سال ۲۴۹ ه) مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت کرد. مردم کوفه با وی بیعت کردند، پس طرفدارانش به زندان حمله کردند وقدرت در کوفه به دست یحیی بن عمر افتاد. آن ها سپس بر قادسیه نیز مسلّط شدند. در این دوره شیعیان در بغداد دارای نفوذ زیادی بودند وبرای اولین بار مردم بغداد به حمایت علویان قیام کردند وپیروزیهای نصیب یحیی شد، ولی در پایان یحیی شکست خورد وبه قتل رسید. مردم بغداد قتل یحیی را باور نکردند وبا صدای بلند فریاد می زدند: او کشته نشده وکودکان فریاد می زدند:
«ما قُتِلَ وما فَر ولکِن دَخَلَ البرّ؛
نه کشته شده ونه گریخته بلکه سر به بیابان نهاده»
ولی هنگامی که سر یحیی وارد بغداد شد وبرادرش علی بن محمد صوفی خبر را تأ یید کرد مردم باور کردند.۱۸
البته در منابع دلیلی که نشان دهد یحیی بن عمر ادعای مهدویت داشته است دیده نشده وگروهی هم که این نسبت را به یحیی بن عمر دادند اکنون وجود خارجی ندارند. فقط طبق باوری که به شجاعت وزهد او داشتند ادعای مهدویت را به وی نسبت داده اند.

فرقه محمدیه

فرقه محمدیه پس از وفات ابوجعفر محمدبن علی الهادی(۲۵۴ ه)، (برادر امام حسن عسکری«ع») به مهدویت وامامت وی قایل شدند؛۱۹ با این که وی در حیات پدر بزرگوارش وفات کرده است. او نزدیک سامرا مدفون است وآرامگاه او در نزدیکی قریهِ بلد معروف به بقعهِ سید محمد می باشد۲۰.
ایشان از بزرگان سادات وصاحب کرامات متواتر است؛ حتی برخی از اهل سنت واعراب بادیه به غایت به او احترام می گذارند، از جنابش می ترسند، هرگز قسم دروغ به او نمی خورند وپیوسته از اطراف برای او نذورات می برند. بیشتر دعاوی در سامرا واطراف آن، با قَسَم به او حل می شود ومکرر دیده می شود که چون موردی برای سوگند خوردن پیش می آمد، سوگند به او مال را به صاحبش می رساند ومنکران وغاصبان از خوردن قسم دروغ صدمه می دیدند.۲۱
فرقه محمدیه استدلال می کردند که امام هادی(ع) امام عسکری(ع) جعفر را به عنوان وصی معرفی نکرده اند وهیچ کس حق ندارد خود را امام بداند. از طرفی امام هم بدون جانشین از دنیا نمی رود؛ پس چنین نتیجه گیری می کردند که چون قطع امامت وبی اعتباری آن ممنوع شده، از این رو ناچار بودند به امامت محمدبن علی رجوع کنند؛ که این امر باعث شد عده ای او را قائم (مهدی) بدانند وبرخی تا آن جا پیش رفتند، که مرگ او را منکر شدند.۲۲ البته باید یادآوری کرد که خود محمدبن علی هرگز چنین ادعایی نکرده بود.

فرقه جعفریه

فرقه جعفریه قایل بودند که برادر امام حسن عسکری(ع) «جعفر بن علی» امام است ومهدویت او را باور کردند.۲۳ این فرقه در چگونگی انتقال امامت از امام هادی(ع) به جعفر، برادر امام حسن عسکری(ع)، دچار اختلاف شدند وبه چهار فرقه منشعب گردیدند:۲۴
۱- عده ای گفتند امام عسکری(ع) به شهادت رسید وپسری به جای نگذاشت، تا امامت را عهده دار شود؛ بنابراین تنها برادرش جعفر امام خواهد بود. این فرقه همچون فتحیه صحت حدیثی که می گوید: امامت پس از امام حسن وامام حسین(ع) به دو برادر نمی رسد را پذیرفته بودند، ولی کاربرد آن را هنگامی می دانستند که امام عسکری(ع) آشکارا از خود پسری به جای گذاشته باشد؛ چون امام عسکری(ع) بی آنکه آشکارا جانشینی معرفی کند از دنیا رفت، پس برادرش جعفر امام منصوص می باشد.
۲- دومین فرقه وانمود می کردند که امام یازدهم(ع) خود «جعفر» را براساس اصل بداء به جانشینی معرفی کرده است. به این معنی که خداوند امامت را به امام عسکری(ع) سپرده بود؛ ولی پس از آن این حقیقت را روشن کرد که امامت نباید به نسل امام عسکری(ع) برسد. رهبر این گروه یکی از کلامیون کوفی، معروف به «علی بن طحی» یا «طلحی فزاز» بود؛ که مردم را به جانبداری از امامت جعفر تحریص می کرد.
۳- عده ای نیز معتقد شدند که امامت جعفر از جانب پدرش تعیین شده بود وامامت امام عسکری(ع) را فاقد اعتبار دانسته اند. این فرقه در زمان حیات امام عسکری(ع) وجود داشته اند وبعد از شهادت امام عسکری(ع) اقتدار بیشتری پیدا کردند. «علی بن احمد بشار» رهبر این فرقه بود.
۴- گروه چهارم، معروف به نفیسیه معتقد بودند امام دهم(ع) پسر بزرگش محمد را وصی خود تعیین کرده است. چون محمد در زمان حیات پدر درگذشت، با دستور پدر، جعفر جانشین او شد وعلم سری، سلاح های مورد نیاز جامعه ووصایت را به غلام جوان ومورد اعتماد خویش، به نام نفیس، سپرد وبه او سفارش کرد که آنان را پس از مرگ پدر به جعفر بدهد. جعفر خود مدعی شد که امامت از جانب برادرش به او رسیده است.

فرقه عسکریّه

فرقه عسکریّه معتقد به مهدویت امام حسن عسکری(ع) شدند. به این معنی که او قائم (مهدی) است ونمرده واکنون در حالت غیبت به سر می برد وبعداً ظاهر خواهد شد تا جهان را از عدل وداد پر کند.۲۵
البته از این گروه های مدعی، جز در کتاب های پیشینیان اثری نیست. ا بو غانم می گوید:
از امام حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمودند:«در سال ۲۶۰ ه شیعیان من دچار جدایی وافتراق خواهند شد.»۲۶ «موسی بن جعفر بن وهب بغدادی» می گوید: شنیدم امام عسکری(ع) می فرمود:
گویا می بینم که پس از من در بارهِ جانشینم دچار اختلاف شده اید. بدانید که برای فرزندم غیبتی است که در آن مردم دچار تردید می شوند؛ مگر آن کسی که خدا او را حفظ نماید.»۲۷
این فرقه در کیفیت قائم بودن امام عسکری(ع) به سه گروه منشعب شدند:۲۸
۱- این ها پنداشته بودند که امام عسکری(ع) از دنیا نرفته، بلکه غایب شده است، با تمسک به روایت زیر ادعای خود را به ظاهر اثبات می کردند: هیچ امامی تا آشکارا پسر خود را به جانشینی معرفی نکند، از دنیا نمی رود؛ زیرا زمین نمی تواند بدون حجت باشد.
این ها مدعی بودند که امام نمرده، بلکه غایب شده است. این نخستین غیبت اوست وپس از آن دوباره قیام خواهد کرد وغیبت دوم بعد از آن آغاز می شود. این گروه به نوعی در مورد امام عسکری(ع) متوقف شدند.
۲- این گروه معتقد بودند که حضرت عسکری(ع) رحلت کرده، ولی دوباره به زندگی باز می گردد واو مهدی قائم است. این ها براساس روایتی از امام صادق(ع) که فرمود:
«مهدی قائم بدین خاطر قائم نامیده می شود که پس از رحلتش قیام خواهد کرد،»
گفتند: پس تردیدی نیست که او قائم است وپس از مرگ دوباره زنده می شود. اینان نظریات خود را با اندرز امام علی(ع) به کمیل تأ یید می کنند که حضرت فرمودند:
«خداوندا! حتماً تو زمین را بدون قائم یا حجتی آشکار یا پنهان، که از سوی تو می آید، رها نخواهی ساخت؛ زیرا حجت ها وعلاماتت هرگز بی اعتنا نمی شود. از این رو بر این مبنا نتیجه گیری می کردند که امام عسکری(ع) غایب وپنهان است، ولی وی قیام خواهد کرد.
۳- انشعاب سوم واقفه، لاادریه بودند. آن ها فکر می کردند حضرت رحلت کرده، ولی مطمئن نبودند جانشین امام چه کسی است؛ پسرش یا برادرش. بنابراین، در عسکری(ع) متوقف شدند؛ تا موضوع برای این ها روشن شود.
به نظر می رسد که هواداران امام عسکری(ع) در اماکنی دور از شهر سامرا زندگی می کردند، که چنین ادعایی داشتند ولحظه رحلت حضرت حضور نداشتند.
در مجموع این فرقه وانشعابات آن منقرض شده اند واکنون وجود خارجی ندارند.
عبید الله بن محمد فاطمی
عبیدالله مهدی سال ۲۵۹ ه در سلمیه که مرکز دعوت اسماعیلیان بود متولد شد.۲۹ آغاز زندگی او در شام بود وعده ای را به مغرب فرستاد تا مردم را به ظهور مهدی بشارت بدهد واعلام داشت که مهدی منتظر یا قائم یکی از احفاد خواهد بود.۳۰ متکلمان اسماعیلیه هم می گفتند پیغمبر گفته است:
«علی راسِ ثلاث مائة تطلعُ الشّمسُ مِن مَغرِبها؛
خورشید در سال سیصد از مغرب نمایان می گردد»
که مقصود عبیدالله مهدی است.۳۱ عبیدالله در شمال آفریقا در منطقه «سجلماسه» قیام خود را آغاز کرد ودر عین ادعای مهدویت لقب القائم به خود گرفت وسکهِ حجة الله ضرب کرد. او در سال ۲۹۷ ه در روز جمعه خود را مهدی خواند ودولت فاطمی را تشکیل داد که پس از ۲۷۰ سال حکومت منقرض شدند.۳۲
عبیدالله مهدی تا سال ۳۰۳ ه در قیروان بود. سپس شهر مهدیه را در دو منزلی جنوب قیروان بنا نهاد.۳۳ این شهر تا سال ۵۴۳ ه آباد بود که در کش وقوس با امیر سیسیل تخریب گردید والان بخشی از سواحل تونس می باشد.
عبیدالله مهدی سال ۳۲۲ ه در سن ۶۳ سالگی پس از ۲۴ سال سلطنت در مهدیه درگذشت واو را همان جا به خاک سپردند.۳۴
همان گونه که معلوم شد عبیدالله مهدی با توجه به تبلیغ اسماعیلیان جهت رسیدن به حکومت وتشکیل دولت فاطمی مدعی مهدویت شد وبعد از چند سال کش وقوس از دنیا رفت واین حکومت مورد پذیرش امامیه نبوده؛ چون دوران غیبت صغری بوده وحضرت ولیعصر(عج) با توجه به نواب خاص ووکلا این حرکت را در جایی تأیید نکرد.

زکریا

قرامطه به رهبری ابوطاهر جنابی بر بحرین تسلط یافتند وبه جنوب عراق لشکر کشیدند. بصره وکوفه را غارت کردند وکاروان های حج را چپاول کردند وامنیت بغداد را به خطر انداختند (۱۶-۳۱۵ ه / ۲۹-۹۲۷ م) در دهه دوم قرن چهارم هجری برابر با قرن دهم میلادی (۳۱۹ ه / ۹۳۱ م) جوانی در اصفهان به نام زکریا خود را مهدی موعود معرفی کرد واین امر موجب عقب نشینی قرامطه شد. این متمهدی اصفهانی ظاهراً ادعا می کرد که محمدبن اسماعیل مهدی وقائم است در نتیجه این واقعه در اندک زمانی به نسخ شریعت وتن دادن به اباحیگری منجر شد که بنا به اعتقاد آن پیامد ظهور مهدی بود. وقتی که آشکار شد این مرد شیاد است، جنبش اسماعیلیان دچار تزلزل شد.۳۵ این ادعا هم از نظر امامیه محکوم است وانگیزه آن سیاسی ودنیوی بوده است.

حاکم بامر الله

حاکم بامر الله نامش منصور پسر عزیز خلیفه فاطمی مصر بود وهنگام مرگ پدرش یازده سال ونیم داشت (سال ۳۸۶ ه.) او تا سال ۳۹۰ ه در امور خلافت دخالت نداشت، ولی پس از این که خلافت را به دست گرفت در کار مذهب تعصبی سخت به کار برد ویهودیان ومسیحیان ومسلمانان غیر شیعه (اسماعیلیه) را آزار می داد، ولی وقتی در بین سال های ۳۹۶ – ۴۱۰ ه که مصر در معرض خطر هجوم دشمنان وکمبود آب واقع شد، روش ملایم تری در پیش گرفت واز سال ۴۰۱ تا آخر خلافت سال ۴۱۱ م خلافت حالت آشفته داشت.۳۶ وی در دوران خلافت خود احکام عجیبی صادر می کرد. مثلاً به یهودیان دستور داده بود تا لباس متمایز بپوشند وکفاشان را از ساخت کفش برای خانم ها منع کرده بود. وی سال ۴۱۱ طبق روال هر روز صبح سوار بر مرکب خود به کوه «مُقَطم» رفته وبه شکل مرموزی غایب وفقط لباس خون آلود او پیدا شد.۳۷
گروهی از اسماعیلیان مرگ اسرارآمیز حاکم را این گونه تعبیر کردند که وی نمرده، بلکه به اصل خود پیوسته است وبه زودی رجعت وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد.۳۸ این گروه از اسماعیلیان معتقد بودند که حاکم مظهر خداست ونمرده بلکه غائب است. اکنون عده ایی از این فرقه در سوریه، لبنان وفلسطین زندگی می کنند واز مؤسسان این فرقه محمدبن اسماعیل الدراوزی، داعی منطقه آسیای مرکزی بود واین فرقه به دروزی معروف شدند۳۹ ودر آن نواحی به موحدون هم شناخته می شوند.۴۰
خود حاکم بامرالله ابتدا ادعای مهدویت کرده بود وسپس ادعای الوهیت نیز نمود.۴۱ در مجموع انگیزه اصلی وی دنیوی بوده وبا توجه به اعتقاد دُروزیان که حاکم را خدا می گفتند این قضیه میان خلیفه فاطمی وسنیان مورد اختلاف بود که به قتل وی منجر شد.۴۲ البته امامیه این گروه ورهبرانشان را تأیید نمی کند.
محمد بن عبدالله بن تومرت علوی حسنی
وی متولد سال ۴۸۵ ه ومعروف است به مهدی هرغی از قبیله مصامده که در جبال اطلس مراکش (مغرب) واقع می باشد. او سلسله الموحدین۴۳ را در مغرب تشکیل داد.۴۴ ابن تومرت با حمایت گروهی از اقوام بربر نخست مردم را به ظهور مهدی بشارت داد وسپس خود ادعای مهدویت نمود وبر اسپانیا تسلط یافت. وی از صفت مهدی در دوره ای که در مغرب اقامت کرد برای رسیدن به برنامه هایش بهره گرفت. شخصیت ابن تومرت با تعلیماتی که در اندلس وشرقِ نزدیک فرا گرفت ارتباط مستقیم داشت. بنا به گفته ابن خلکان:
ابن تومرت کسی بود که عصا وخورجین را از خود دور نکرد فردی دیندار بود که حیاتی منزوی داشت ودر عین حال بسیار شجاع وسخنور بود ونسبت به کسانی که دین را قبول نداشتند با خشونت بسیار رفتار می کرد.۴۵
ابن تومرت در نامه ای که برای مرابطین نوشت، اعلام داشت که وی از نژاد عرب واز قبیله قریش وخاندان هاشمی بوده واز طریق امام حسن(ع) وحضرت فاطمه(س) از نسل پیامبر(ص) است وخود را به عنوان محمدبن عبدالله معرفی کرد.۴۶ البته گوشت وخون ابن تومرت بربری واز غیر آل البیت بود۴۷
ابن تومرت در سال ۵۲۴ ه فوت کرد، عبدالمؤمن که جانشین او شد وقت را غنیمت شمرده وادعا کرد که وی نمرده است۴۸
البته ابن تومرت در مناسب ترین زمان برای بهره گیری از صفت مهدی استفاده کرد. در آن دوره که صلیبیان شرق را مورد تهدید قرار داده بودند واین تهدید تا مغرب گسترش یافته بود، اندیشهِ یک مهدی ونجات دهنده، حامی وپشتیبان حاکم بود، بی تردید این مسئله کمک شایانی برای ابن تومرت که می خواست در اندک زمانی گروه های بسیاری را به سوی نظریه واهدف خود جلب کند، بود.
در مجموع اندیشه وخط مشی او مورد تأ یید امامیه نیست؛ چرا که او هم با انگیزه دنیوی وبرای رسیدن به اهداف سیاسی وحکومتی خود مدعی مهدویت شده وطی مدت کمی هم از بین رفت.

الناصر لدین الله

الناصر لدین الله از خلفای عباسی بود که حدوداً سال ۵۵۰ ه متولد شد وسال ۶۳۲ ه به خلافت رسید. وی مردی لئیم وپست فطرت بود وبه کارهای جاسوسی علاقه داشت وجاسوسان در دربار خود گماشته بود وخودش هم برای گردآوری اخبار شب ها در شهر می گشت. در زمان وی اوج دولت صلاح الدین ایوبی وشور جنگ های صلیبی بود. البته در این جنگ ها خلیفه دخالتی نداشت، ولی از تمام قلمرو اسلامی مجاهدان به عنوان «مُطوعه» شرکت داشتند.۴۹ سبط ابن تعاویذی وی را به عنوان مهدی در شعر ستوده:۵۰
«انت الامام المهدی لیس لناامام حق سواک ینتظر * * * تبدوا الابصارنا خلافاً لان یزعم ان الامام منتظر»
تو همان امام مهدی هستی که ما را جز تو امام راستین ودر خور انتظار نیست. تو در پیش چشم ما آشکار وپیدایی بر خلاف کسی که امام را منتظر می پندارد.
البته خود الناصر لدین الله ادعای مهدویت نداشته وشعری هم که خطاب به اوست، از باب غلو وتملق گویی می باشد واین همه مورد تأیید امامیه نیست.


محمد رضا نصوری
فصلنامه انتظار - شماره۱۰-۱۳۸۲
پى نوشت ها:

۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمد جواد مشکور، ص ۱۷۳ انتشارات اشراقی، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۹.
۲. تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۱۷۰، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۵.
۳. تاریخ مردم ایران، دکتر عبدالحسین زرّین کوب، ج ۲، ص ۳۸، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۳، چاپ چهارم.
۴. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ترجمه سید هاشم رسول محلاتی، صص ۱۷۰- ۱۶۹، تحقیق علی اکبر غفاری، کتاب فروشی صدوق.
۵. تشیع وتصوف، دکتر کامل مصطفی الشیبی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۵، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۵۹، چاپ اول.
۶. غالیان، صفری فروشانی، ص ۱۸۶، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۷۸، چاپ اول.
۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۴۹-۴۸، طبع مصر (۱۳۷۳ ه / ۱۹۵۳م)، دارالکتاب العربی.
۸. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲، انتشارات مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم «وفیهم من قال: موسی بن جعفر لم یمت» وص ۱۹۸، «واما الواقفة وقفوا علی موسی بن جعفر وقالوا هو المهدی».
۹. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۶۷، تحقیق محمد سید میلانی، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۰۲ه / ۱۹۸۲م؛ نجم الثاقب، حاج میرزا حسین طبرسی نوری، ص ۲۱۵، انتشارات جمکران، پاییز ۸۱، چاپ پنجم.
۱۰. ملل والنحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۹.
۱۱. تاریخ شیعه وفرقه های اسلامی، جواد مشکور، ص ۱۶۶.
۱۲. مهدی موعود(عج)، علی دوانی، ص ۴۲۴؛ ترجمه ج ۱۳ بحارالانوار، تهران دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم.
۱۳. الغیبة، نعمانی، ص ۱۰۰، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، مکتبة الصدوق.
۱۴. کمال الدین وتمام النعمه، ج ۲، ص ۳۶۱، ح ۴ تحقیق علی اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، ۱۴۱۶ه.
۱۵. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، ص ۵۹۰.
۱۶. جارودیه: «جارودیه یا سر حوبیه پیروان ابوالجارود یا ابوالنجم زیاد بن منذر عبدی بودند وبه امامت امام مفضول در زمان امام فاضل معتقد بودند وهمچنین به لعن ابوبکر، عمر وعثمان قایل نبودند (تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۵۹). واین فرقه احادیث بسیاری منسوب به پیامبر(ص) وامام باقر(ع) را در رابطه با نقش سیاسی امام دوازدهم(عج) روایت کردند. عالم برجسته آنان در کوفه ابوسعید عبادبن یعقوب رواجینی عصفری متوفی (۲۵۰ ه /۸۶۴م) بود که کتابی به نام اخبارالمهدی نوشت. (تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم – جاسم حسین، ص ۴۲)
۱۷. تبصرة العوام، داعی حسنی رازی، سید مرتضی، ص ۱۸۶، به تصحیح استاد عباس اقبال ۱۳۱۳، تهران؛ المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، صص ۱۲۶ – ۱۲۵.
۱۸. مقاتل الطالبیین، اصفهانی، صص ۵۹۴ – ۵۹۱.
۱۹. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۱۹۲ «و فیهم من قال: المهدی هو اخوه محمدبن علی الهادی» وص ۱۹۸ «اما المحمدیه الذین قالوا بامامة محمدبن علی العسکری وانه حی لم یمت».
۲۰. همان، ص ۱۹۸ (پاورقی).
۲۱. نجم الثاقب، محدث نوری، ص ۲۱۶.
۲۲. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(ع)، دکتر جاسم حسین، ترجمه: دکتر محمدتقی آیت اللهی، ص ۱۰۸، چاپ دوم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷.
۲۳. الغیبة، شیخ طوسی، صص ۲۲۲ و۲۲۵.
۲۴. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، صص ۱۰۸ – ۱۰۵.
۲۵. الغیبة، شیخ طوسی، ص ۲۲۰، نجم الثاقب، نوری، ص ۲۱۶.
۲۶. کمال الدین وتمام النعمه، صدوق، ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۶.
۲۷. همان، ص ۴۰۹، ح ۸.
۲۸. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم(عج)، جاسم حسین، ص ۱۰۴.
۲۹. تاریخ سیاسی اسلام، دکتر حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۳، ص ۵۰۱، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ هفتم، ۱۳۷۱.
۳۰. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، جوئل ل.کرمر، ترجمه محمدسعید حنایی کاشانی، ص ۱۱۳، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ اول، ۱۳۷۵ ش.
۳۱. تاریخ اسلام، دکتر علی اکبر فیاض، ص ۲۰۵، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم، بهار ۱۳۷۸ ش.
۳۲. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۳۹.
۳۳. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۰۲.
۳۴. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، محمدجواد مشکور، ص ۲۱۳.
۳۵. احیای فرهنگی در عهد آل بویه، کرمر، ص ۱۱۵.
۳۶. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، صص ۵۱۰ – ۵۰۹.
۳۷. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۰۹؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۱۵.
۳۸. المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۱۴۸؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۳۱.
۳۹. تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۲۲۲.
۴۰. همان، ص ۲۳۳.
۴۱. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ج ۳، ص ۵۱۰.
۴۲. تاریخ ادیان ومذاهب جهان، عبدالله مبلغی آبادانی، ج ۳، ص ۱۱۱۴، انتشارات حُر، پاییز ۷۶، چاپ دوم.
۴۳. الموحدین در تاریخ اسلام (به اسپانیایی به عنوان «المحدث» وبه انگلیسی تحت نام «یونتیاریانس» آمده؛ فصلنامه تاریخ اسلام، سال سوم، بهار ۸۱، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی)
۴۴. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۵؛ تاریخ شیعه وفرقه های اسلام، مشکور، ص ۱۲۷.
۴۵. فصلنامه تاریخ اسلام، شماره ۹، مقاله دکتر وهاب ولی، ص ۱۷۳.
۴۶. همان، ص ۱۸۱.
۴۷. المهدیه فی الاسلام، سعد محمدحسن، ص ۱۸۷.
۴۸. تاریخ عصر غیبت، پورسیدآقایی و... ص ۴۰۸، انتشارات حضور، چاپ اول، قم ۱۳۷۹.
۴۹. تاریخ اسلام، فیاض، ص ۲۱۶.
۵۰. دیوان سبط ابن التعاویذی، ص ۱۰۳، قاهره ۱۹۰۴ نشر المهدیه فی الاسلام، سعد محمد حسن، ص ۴۸.

برترین مطالب