پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

7- رجعت

پرسش‌هائی پیرامون غیبت، ظهور و رجعت

اشاره:

متن حاضر حاصل پرسش و پاسخ‌هايي است كه در زمينه مباحث مختلف مرتبط با موضوع مهدويت، با مرحوم علامه سيد محمدحسين طباطبايي صورت گرفته و در كتاب در محضر علامه طباطبايي گرد آمده است.

اثر اعتقاد به امام غائب

اعتقاد به امام غائب چه اثري در تفكر فلسفي و اخلاقي و بالاخره، تمام زندگاني معنوي انسان دارد؟

پاسخ: شيعه در اثبات امام غائب «مهدي» عليه‌‌السلام و اعتقاد به وجودش تنها نيست، بلكه از طريق اهل سنت نيز روايات بيشماري در اين باب، موجود است، به طوري كه به آساني مي‌توان دعوي تواتر آنها را نمود.

حديث «المهدي من ولدي» از كلمات جامع نبي اكرم، و يكي از روايات «قطعيه الصدور» مي‌باشد، كه همه فرق و طبقات مسلمين، روايت كرده و پذيرفته‌اند، و در روايات زيادي از طريق فريقين (خاصه و عامه) تصريح به اسم و اسم پدر او نيز شده، و به روشني بيان گرديده كه او پسر امام يازدهم شيعه اثني‌عشري مي باشد.

منظور از اين سخن اين نيست كه به اثبات عقيده‌اي از عقايد شيعه اثني‌عشري پرداخته، و مخالفين شيعه را به اين اعتقاد مذهبي ملزم سازيم، بلكه منظور اين است كه اثري كه شيعه از تصور امام غائب و اعتقاد بوجود وي دريافت مي‌كند، و استفاده معنوي كه از اين راه عايدش مي‌شود، پس از گذشتن دو قرن و نيم از هجرت پيغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) شروع نمي‌شود. بلكه پيغمبر اسلام با بيان صريح و اخبار قطعي خود، به «مهدي» موعود، پيش از موسم ولادتش آن حالت معنوي را كه با اعتقاد به «مهدي» در باطن يك نفر مسلمان واقع بين جلوه‌گر مي‌شود، در نفوس عموم اهل اسلام به‌وجود آورده، و در مسير معنوي، مورد استفاده‌شان قرار داده است.

به عبارت ديگر، روشي كه اسلام به منظور تأمين سعادت واقعي بشر، براي پيروان خود تعيين كرده (يعني روش ممزوج از اعتقاد و عمل) به نحوي است كه بدون اعتقاد به ظهور مهدي اثر واقعي كامل خود را نمي‌تواند ببخشد.

تصور ظهور مهدي، در رديف تصور وقوع قيامت مي‌باشد، و چنانكه اعتقاد به پاداش عمل، يك نگهبان داخلي است كه بهركار نيكو امر و از هر كار بد نهي مي‌كند، همچنين اعتقاد به ظهور مهدي، نگهبان ديگري است كه براي حفاظت حيات دروني پيروان واقع بين اسلام گماشته شده است.

توضيح اينكه: ما با يك نظر كلي كه به جهان آفرينش افكنيم، مي‌بينيم، كه هر نوعي از انواع مختلف آفرينش، از نخستين روز پيدايش متوجه آخرين مقصد كمالي و هدف نوعي خود بوده، و با نيروي مناسب وي كه مجهز است، براي رسيدن به اين هدف، بي‌آنكه كمترين سستي و خستگي از خود بروز دهد، مشغول تلاش و تكاپو مي‌باشد.

دانة گندمي كه شكافته شده، و نوك سبزي بيرون مي‌دهد، از همان وقت متوجه بوته گندم كاملي است كه پر از سنبلهاي افشان مي‌باشد و هسته درختي كه شروع بروئيدن مي‌كند، به سوي درخت كاملي، پراز ميوه، عازم است. نطفه حيواني كه مي‌خواهد جنين شود، هدفي جز اينكه از نوع مناسب خود، يك حيوان كاملي شود، ندارد، و به همين قياس است موارد ديگر...

برخورد اسباب و علل مخالف و موافق، اگرچه بسياري از اين موجودات را، كه چون قافلهاي پيوسته بسوي مقصد خود در حركتند، از وصول به مقصد كمالي، مانع مي‌شود، و در نتيجه، بسياري از آنها پيش از رسيدن به آرزوي تكويني خود، از ميان مي‌روند. ولي با اين همه، هرگز نظام آفرينش، از رويه عمومي و دائمي خود دست برنداشته، و پيوسته سرگرم سوق پديده‌هاي نو، بسوي كمالاتشان مي‌باشد و در نتيجه، پيوسته از هر نوع، دسته‌اي به كمال و هدف تكويني خود مي‌رسند، و البته نوع انساني از اين حكم عمومي و نظم همگاني مستثني نيست.

بي‌ترديد، انسان، نوعي از انواعع موجودات است كه نمي‌تواند بتنهايي زندگي نمايد، و براي رسيدن به آرمان تكويني خود، ناچار است در حال اجتماع و دسته‌جمعي بسر برده، هدف وجود خود را به دست آورد.

مشاهده حال جامعه‌هاي بشري، نيز اين معني را تاكيد مي‌كند، زيرا هرجامعه، از جامعه‌هاي بزرگ و كوچك انساني، آرزويي جز اين ندارد كه در حال آرامش و صفا و ارتفاع موانع، زندگي كرده و بهره انساني را از زندگي خود بردارند. نيز روشن است كه جامعه بشري، تاكنون نتوانسته به اين آرزوي خود جامة عمل بپوشاند. و از طرف ديگر نيز، دستگاه آفرينش، از رويه خود دست بردار نبوده و هم از دست ساخته‌هاي خود، عاجز و زبون نخواهد شد.

اين نظر عقلي بما نويد قطعي مي‌دهد كه عالم بشريت يك روز ايده‌آلي، در پيش دارد، كه سرتا پا سعادت و خوشبختي و كاميابي بوده و در وي همة خواسته‌هاي فطري انساني كه در نهاد اين نوع رسم شده برآورده خواهد شد. و نيز مي‌دانيم كه انسانيت هرگز به يك چنين محيط پاك و نوراني نايل نخواهد شد، جز در سايه واقع بيني و حق‌پرستي كه در اثر آن، حس خودخواهي و سودپرستي، و رذايل ديگري كه موجب به هم خوردن آرامش جامعه، و اختلال زندگي فرد مي‌باشد، از درون مردم رخت بربسته، و جلوه‌هاي نهاد پاك يك انسان فطري و طبيعي دست نخورده، جايگزين آنها شوند.

نتيجه، بيان گذشته، اين است كه در سير همين زندگي اجتماعي انساني خودمان، روزي فراخواهد رسيد كه سعادت كامل اجتماعي انسان را صدردصد تضمين كرده، و در آن روز، عموم افراد، در سايه واقع بيني و حق پرستي، خوشبختي واقعي خود را به دست آورده، و در مهد امن و امان مطلق و بي‌مزاحمت هرگونه ناملايمات فكري، بسر خواهند برد.

قرآن مجيد، نيز همين نظر عقلي را تاييد نموده، در جندين جا مژده چنين روزي را به اهل حق و حقيقت مي‌دهد، مي‌گويد: چنانكه به انبياي سلف خبر داديم، سرانجام دنيا به كام اهل تقوي خواهد بود، روزي خواهد رسيد كه معبود ديگري جز خداي يگانه در محيط‌ بشريت خودنمايي نكند و جز دين و آيين حق در عالم انساني حكومت ننمايد و نشاني از رذايل اجتماعي نماند.

سنت قطعيه، يعني اخبار نبي اكرم و اهل بيت او نيز، همين معني را مشروحاً بيان كرده، و اين دوره انساني آغشته به سعادت را، روز ظهور و پس از ظهور «مهدي» معرفي مي‌نمايد.

خلاصه اينكه، دعوت اسلامي، از همان روزهاي نخستين پيدايش خود، گوش پيروان خود را از راه كتاب و سنت (عقل هم كه موافق بود) به اين مطلب پر كرده و ذهنشان را با اين معني آشنا مي‌ساخت كه: روش اسلام (يعني اجبات نداي وجدان و نهاد خدادادي كه به متابعت حق، در اعتقاد و عمل ترغيب مي‌كند) متابعت يك حقيقت زنده، و يك نيروي شكست‌ناپذير غيبي است، كه پيوسته جامعه بشري را به سوي سعادت رهبري مي‌نمايد، و حتماً روزي خواسته خود را فعليت داده و جامة عمل خواهد پوشانيد.

هر فرد مسلمان بايد اين حقيقت را نصب‌العين خود قرار داده، و مانند روز روشن، در آن ترديد نكند كه جامعه اسلامي كه او در آن زندگي مي‌كند، چنانكه در باطن جز نورانيت و طهارت صفتي ندارد، روزي خواهد رسيد كه در ظاهر نيز چنين شده و تبديل به يك جامعه بهشتي گردد و هر عيب و نقيصه‌اي كه فعلا دارد، هر پليدي و تيرگي كه در گوشه و كنارش يافت مي‌شود، تدريجاً يا دفعتا، از بين رفته و روزي تبديل به نورانيت و طهارت خالص و سعادت و روحانيت محض خواهد شد.

با وجود ايمان به يك چنين حقيقتي، ديگر تصور مغلوبيت و خسارت سعي، براي يك فرد مسلمان محال است، زيرا وي مي‌داند كه اگر چنين روزي را درك نمايد، غرق در سعادت گرديده، كام دنيوي و اخروي خود را خواهد گرفت، و اگر درك نكند جامعه‌اش، كه باز از نقطه نظر واقع بيني و فكر اجتماعي، همان «خودش» مي‌باشد، با درك آن روز سربلند است و او (بشخصه) جزء روندگان اين راه و فدائيان اين مقصد بوده، و پاداش عمل وي پيش خداي دانا و بينا هدر نخواهد رفت.

اين ايمان، يك نيروي معنوي به انسان مي‌بخشد، كه با وجود وي پيوسته خود را خوشبخت و كامروا مي‌بيند و هرگز با تراكم ناملايمات و فشار روزگا و شكنجة گرفتاري‌هاي مرگبار اميد نجات و رستگاري را از دست نداده، و روحية اسلامي خود را نخواهد باخت.[1]

در توقيع شريف حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است: «من كان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه؛ فللعوام أن يقلّدوه؛[2] هر كدام از فقها كه نفس خويشتن را نگاه دارد، و حافظ دينش باشد، و با هوا و هوس خود مخالفت كند، و از فرمان مولايش اطاعت كند، بر عموم مردم واجب است كه از او تقليد كنند.» منظور از «صائناً لنفسه، حافظاً لدينه» در اين حديث و فرق آن دو چيست؟

«صائناً لنفسه» يعني از لحاظ عمل و فروع، و «حافظاً لدينه» يعني از جهت عقيده و اصول، و «مخالفاً لهواه، مطيعاً لأمر مولاه» يعني مخالف هوا و هوس خود، و مطيع فرمان مولايش باشد، «لا لأمر غيره» (نه فرمان غير خدا)، زيرا به حسب اصطلاح قرآن به هر مفطاعي، معبود گفته مي‌شود.[3]

صدقه دادن از طرف امام زمان (علیه السلام) چگونه است؟

عمومات ادلّه اهدا، و نيابت در عبادات مستحبه از قبيل نماز، صدقات، تلاوت قرآن و غير ذلك، اهداي به امام (علیه السلام) بلكه پيغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و نيابت از آنان را نيز ممكن است شامل گردد.

راه رسيدن به امام زمان (علیه السلام) چيست؟

امام زمان (علیه السلام) خود فرموده است: «شما خوب باشيد، ما خودمان شما را پيدا مي‌كنيم.»

  درباره ظهور حضرت ولي‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در روايت آمده است: «لايظهر إلاّ و يظهر الفساد؛ ظهور نمي‌كند مگر اينكه فساد آشكار گردد.» همچنين در احاديث متعدد آمده است: «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً،[4] بعد از اينكه زمين از ظلم پر مي‌گردد، آن را با قسط و داد پر مي‌كند». آيا از اينگونه روايات استفاده نمي‌شود كه نبايد با فساد و ظلم و جور مبارزه نمود، تا زمينه ظهور حضرتش فراهم گردد؟

لازمه اين سخن، حلال شمردن حرام و جواز ترك واجبات است و مسلماً حضرت نمي‌خواهد كه فساد كنيم تا بيايد و ما را گردن بزند.

آيا روايتي كه مي‌گويد: «همه در زمان حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مسلمان مي‌شوند» [5] درست است؟

خداوند متعال مي‌فرمايد: «إذ قال اللَّه: يا عيسي، إنّي متوفّيك و رافعك إليّ و مطهّرك من الّذين كفروا، و جاعل الّذين اتّبعوك فوق الّذين كفروا إلي يوم القيامة، ثمّ إليّ مرجعكم فأحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون؛ [ياد كن] هنگامي را كه خدا گفت: اي عيسي، من تو را برگرفته و به سوي خويش بالا مي‌برم، و تو را از [آلايش]كساني كه كفر ورزيده‌اند پاك مي‌گردانم، و تا روز رستاخيز كساني را كه از تو پيروي كرده‌اند فوق كساني كه كافر شده‌اند قرار خواهم داد. آنگاه فرجام شما به سوي من است، پس در آنچه بر سر آن اختلاف مي‌كرديد ميان شما داوري خواهم نمود.» ظاهراً روايت فوق مخالف، با اين قسمت از آيه است كه مي‌فرمايد: «و جاعل الّذين اتّبعوك فوق الّذين كفروا إلي يوم القيامة»، زيرا اين جمله مي‌رساند كه كفّار تا روز قيامت وجود دارند. در روايتي نيز آمده است كه: «حضرت از آنها جزيه مي‌گيرد» [6]

آيا در قرآن كريم آيه‌اي در رابطه با «رجعت» وجود دارد؟

چندين آيه در اين رابطه وجود دارد. يكي از آياتي كه بر رجعت دلالت دارد، آيه زير است كه خداوند متعال مي فرمايد: «و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن يكذّب بآياتنا فهم يوزعون؛[7] و روزي كه در آن از هر امتي، گروهي از كساني را كه آيات ما را تكذيب مي‌كردند، محشور مي گردانيم، و نگاه داشته مي‌شوند تا همه به هم بپيوندند.» مقصود از اين آيه شريفه، قيامت نيست، چون با كلمه «من» تبعيضيه مي‌فرمايد: «من كلّ أمّة فوجاً» يعني از هر امتي، دسته‌اي را محشور مي‌گردانيم. در حالي كه قرآن كريم در رابطه با حشر روز قيامت مي‌فرمايد: «و حشرناهم فلم نغادر منهم أحداً»؛ [8] و همه را گرد مي‌آوريم و هيچ يك را فروگذار نمي‌كنيم»

مقصود از دو تعبير «اياب» و «رجعت» كه در زيارت جامعه مي‌فرمايد: «مؤمنّ بايابكم، مصدّقّ برجعتكم؛ [9] به بازگشت شما ايمان دارم، و رجعت شما را تصديق مي‌نمايم.» چيست؟

منظور از اين دو باب (اياب و رجعت) يك چيز است، و مقصود همان رجعتي است كه اول امام حسين (علیه السلام) بعد حضرت اميرالمؤمنين (علیه السلام) و بعد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)، بعد باقي ائمه (علیه السلام) رجوع مي‌نمايند، مي‌باشد.

بعد از مرگ و انتقال به عالم برزخ، بازگشت به دنيا و ماده چگونه ممكن است؟ و اخبار رجعت را چگونه مي‌شود تصديق كرد؟[10]

نقل شده كه مرحوم سيد نعمت الله جزايري در كتاب الأنوار النعمانيّة فرموده است: «ششصد نص ديني اعم از آيه، روايت، دعا و زيارت در رابطه با رجعت وجود دارد». البته روايات با هم تنافي دارند، ولي روي هم رفته قطعاً رجعت به معناي بازگشت به زندگاني دنيا بعد از مرگ را اثبات مي كنند. چنان كه قرآن كريم نيز در موارد متعدد بر بازگشتن به دنيا بعد از مرگ تصريح كرده و بر مسئله رجعت صحه مي گذارد. از آن جمله زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسي (علیه السلام) است. همچنين در قضيه بقره بني اسراييل مي فرمايد: «و إذ قتلتم نفساً فاّدارأتم فيها، والله مخرج ما كنتم تكتمون. فقلنا اضربوه ببعضها، كذلك يحيي الله الموتي، و يريكم آياته، لعلّكم تعقلون؛[11] و چون شخصي را كشتيد، و درباره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد، و حال آنكه خدا، آنچه را كتمان مي كرديد آشكار گردانيد. پس گفتيم: با قسمتي از آن [گاو سر بريده را] به آن [مقتول] بزنيد [تا زنده شود]. اينگونه خدا مردگان را زنده مي‌كند، و آيات خود را به شما مي‌نماياند، باشد كه بينديشيد»

مقصود از «قلنا اضربوه ببعضها» دم گاو است. و نيز در جريان ديگر مي‌فرمايد: «ألم تر إلي الّذين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت، فقال لهم الله: موتوا، ثمّ أحياهم؛ [12]آيا از حال كساني كه از بيم مرگ از خانه‌هاي خود خارج شدند، و هزاران تن بودند، خبر نيافتي؟ كه خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپاريد، آنگاه آنان را زنده ساخت...»

همچنين در قضيه حضرت عزير (علیه السلام) مي‌فرمايد: «فأماته الله مأة عام ثمّ بعثه...؛ [13] پس خداوند او را به مدت صد سال ميراند، آنگاه او را برانگيخت...».

در بعضي از اخبار رجعت نيز آمده است: «عمر عالم صد هزار سال است، هشتاد هزار سال از آن حكومت آل محمد (صلی الله علیه و آله)، و بيست هزار سال حكومت ديگران است. تا اينكه در آخر مي‌فرمايد: «چهل روز مانده به انقراض عالم، زمين از حجت خالي مي‌گردد، و هرج و مرج عالم را فرا مي گيرد، و بعد از چهل روز در صور دميده شده و قيامت برپا مي‌گردد». [14]

 

گفت‌وگو با علامه سيدمحمدحسين طباطبايي

اثر: دلشاد تهراني

ماهنامه موعود شماره 53

 

پي‌نوشت‌ها:

1. از سالنامه مكتب تشيع مجموعه مباحثات استاد علامه طباطبايي، پرفسور هانري كربن، چاپ اول «قم». چاپ حديد اين كتاب بزودي از طرف مركز مطبوعاتي دارالتبليغ منتشر خواهد شد.

[1]. ر.ك: بحارالانوار، ج2، ص88، روايت 12.

[2]  . از جمله ر.ك: سوره يس (36)، آيه 60.

[3].  ر.ك: بحارالانوار، ج36، ص358، ح 228، و ج24، ص241، ح 4، و ج27، ص119، ح 99، و ج28، ص53، ح 21، و ج33، ص157، ح 421، و ج36، ص226، ح 2، و ص257، ح 75، و ص 271، ح 92، و ص276، ح 96 و...

[4]. ر.ك: همان، ج44، ص20، ح4، و ج51، ص23، ح34، و ص60، ح59، و ج52، ص291، ح34، و ص340، ح90 و ص390، ح 212.

[5].سوره آل عمران(3)، آيه 55.

[6].ر.ك: بحارالانوار، ج52، ص375، ح 175 و ص376، ح 185 و ص376، ح 177 و ص381، ح 191.

[7]. سوره نمل(27)، آيه 83.

[8]. كهف(18)، آيه 47.

[9]. بحارالانوار، ج102، ص131، روايت4.

[10]. مخفي نماند كه قول به رجعت از مختصات مذهب شيعه است و عامه بدان معتقد نيستند.

[11]. بقره(2)، آيات 72و73.

[12]. بقره(2)، آيه 243.

[13]. بقره(2)، آيه 259.

[14]. بحارالانوار، ج53، ص145، ح4 و ج 51، ص348، ح 1 و ج6، ص18، ح 1 و ج23، ص41، ح 78.

%ب ظ، %27 %828 %1395 ساعت %18:%شهریور

سابقه اعتقاد به رجعت به چه زمانی بر می‌گردد؟

اعتقاد به رجعت از مباحث ريشه‌دارى است كه اعتقاد به آن از خصوصيات مكتب اهل بيت (عليهم السلام) است. گر چه اصل اين عقيده، سرچشمه قرآنى داشته و در احاديث رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نيز به آن اشاره شده است. لذا با مراجعه به كتاب‌هاى تراجم اهل‌سنت مشاهده مى‌نماييم كه از اماميه با اين اعتقاد ياد مى‌كنند. در بين اصحاب امامان نيز مشاهده شده كه با مخالفان خود بر سر اين عقيده مباحثات زيادى داشته اند كه از آن جمله به مباحثات مومن الطاق با ابو حنيفه مى‌توان اشاره كرد.

به همين جهت در طول تاريخ اسلام ، علماى شيعه سعى زيادى در راه تثبيت اين عقيده داشته اند به حدى كه برخى در اين باره كتاب تاليف كرده‌اند.

شيخ صدوق (رحمة الله عليه) مى‌فرمايد:

«قول صحيح آن است كه رجعت در ميان امت‌هاى پيشين بوده است و پيامبراکرم (صلى الله عليه و آله) فرموده‌اند: هر آنچه در بين امت‌هاى پيشين اتفاق افتاده، در اين امت نيز اتفاق خواهد افتاد، پس واجب است كه در اين امت نيز رجعت باشد.» [1]

شيخ مفيد (رحمة الله عليه) نیز مى‌فرمايد:

«خداوند متعال گروهى از امت محمد (صلى الله عليه و آله) را بعد از وفاتشان و قبل از روز قيامت محشور خواهد نمود و اين عقيده مختص به آل محمد (صلى الله عليه و آله) است و قرآن نيز بر آن شاهد مى‌باشد». [2]

سيد مرتضى هم مى‌فرمايد:

«از اعتقادات شيعه آن است كه خداوند متعال هنگام ظهور امام مهدى (عليه السلام) گروهى از شيعيان را كه از دنيا رفته‌اند باز مى‌گرداند تا به ثواب يارى و نصرت آن حضرت نايل شده و دولت او را مشاهده نمايند. همچنين گروهى از دشمنان را باز مى گرداند تا انتقامش را از آنان بستاند .[3]

 

 

 

پي‌نوشت :

[1]. الاعتقادات، صدوق، ص 41 و 42.

[2]. المسائل السروية، ص 32؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 136.

[3]. رسائل الشريف المرتضى، ج 1، ص 25.

%ب ظ، %20 %590 %1394 ساعت %13:%آذر

آیا صحیح است که پس از ظهور، برخی اصحاب ائمه و برخی علمای شیعه، رجعت می‌کنند؟

پاسخ:

در برخي از ادله ديني آمده است كه مومنين راستين و پاكباخته مي‏توانند براي جهاد در ركاب مقدس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنيا آيند و در اين راه مقدس شربت شهادت نوشند. در دعاي عهد نيز اين آرمان بزرگ به عنوان يكي از خواسته‏هاي شيعيان آن حضرت آمده است: «اللهم ان حال بيني و بينه الموت الذي جعلته‏ حتما مقضيا فاخرجني من قبري موتزرا كفني شاهرا سيفي مجردا قناتي ملبيا دعوه الداعي في الحاضر و البادي».

پروردگارا! اگر مرگ ميان من و او فاصله انداخت مرا از قبر خويش بيرون آر درحالي كه كفن به تن كرده با سلاحي آماده...».

هر چند نمی‌توان به طور قطع و یقین، افرادی را که مشمول این مساله می‌شوند معرفی و تعیین نمود.

%ق ظ، %20 %504 %1394 ساعت %11:%آذر

آیا در روایات به مساله رجعت و چگونگی آن اشاره شده است؟

پاسخ:

رجعت از جمله امور اعتقادي است كه با روايات صحيح [1] و متواتر [2] به اثبات رسيده و با صراحت مي‏توان گفت در مورد هيچ يک از معارف ديني به اندازه رجعت، روايات صريح و روشن وارد نشده است.

علامه مجلسي پس از نقل نزديک به دويست روايت دربارة رجعت مي‏نويسد:

«چگونه ممكن است كسي كه به حقانيت ائمه اطهار (علیهما السلام) ايمان دارد، در چيزي ترديد كند كه به صورت متواتر، نزديک به دويست روايت صريح از آنها نقل شده است. رواياتي كه چهل و اندي از بزرگان مورد اعتماد و علماي اعلام در افزون بر پنجاه مورد از تأليف‏هاي خود، آنها را آورده‏اند، بزرگاني چون ثقة الاسلام كليني، محمد بن بابويه (شيخ صدوق)، ابو جعفر طوسي (شيخ طوسي)، سيد مرتضي، نجاشي، كشّي، علي بن ابراهيم، سليم هلالي، شيخ مفيد و... »[3]

شيخ حر عاملي نيز در كتاب خود پس از آن كه بيش از 170 روايت در اين باره نقل مي‏كند، مي‏نويسد:

اينها بخشي از حديث‏هايي است كه من در اين زمان ـ با وجود كمي فرصت براي جست‏وجوي كامل و كمبود كتاب‏هاي مورد نياز در اين زمينه ـ بدان‏ها دست يافتم. بي‏ترديد اين احاديث از حد تواتر معنوي فراتر است. احاديثي كه در ديگر ابواب اين كتاب آمده و خواهد آمد نيز بر اين موضوع دلالت دارد. عقل محال مي‏داند كه بگوييم تمام راويان اين احاديث به اتفاق اقدام به دروغ‏گويي و نسبت ناروا كرده‏اند يا اين كه همه اين احاديث جعل شده‏اند، يا اين كه رواياتي كه در اين زمينه به ما نرسيده بيش از رواياتي است كه به ما رسيده است. كاش مي‏دانستم كدام عاقل است كه همه راويان اين موضوع را دروغ‏گو مي‏پندارند؛ گواهي همه بزرگاني كه در كتاب‏هاي معتبر خود بر درستي اين روايات گواهي داده‏اند، رد مي‏كنند و روايت‏هايي صريحي را كه در اين زمينه وارد شده‏اند تأويل مي‏كنند. در حالي كه اين روايات از رواياتي كه در زمينه تعيين هر يک از امامان وارد شده است، بيشتر و از نظر دلالت صريح‏تر و واضح‏تر است. در هيچ يک از مسائل راجع به اصول و فروع [دين] به اندازه اين موضوع، دلايل، آيات و روايات يافت نمي‏شود. [4]

رواياتي را كه در اثبات رجعت به آنها استدلال شده است، به دو دسته مي‏توان تقسيم كرد: نخست، رواياتي كه به صراحت از رجعت سخن گفته‏اند و دوم، رواياتي كه به همانندي رويدادهايي كه در امت‏هايي پيشين رخ داده با رويدادهايي كه در امت اسلام رخ خواهد داد، اشاره كرده‏اند و از آنها استفاده مي‏شود كه چون در امت‏هاي گذشته بازگشت به دنيا روي داده است، اين رويداد در امت اسلام هم اتفاق خواهد افتاد.

در اينجا به نمونه‏هايي از هر يك از دو دسته روايات اشاره مي‏كنيم:

الف) رواياتي كه به صراحت از رجعت سخن گفته‏اند: برخي از رواياتي كه دربارة رجعت از پيشوايان دين نقل شده، به شرح زير است:

1. امام صادق ‌(علیه السلام)در روايتي، ظهور قائم‌ (علیه السلام)، رجعت و رستاخيز را در يک راستا و از مصداق‏هاي روزهاي خدا دانسته است و مي‏فرمايد:

«روزهاي خدا سه تايند: روزي كه قائم به پا مي‏خيزد، روز رجعت و روز رستاخيز».[5]

2. آن حضرت در روايت ديگري كساني را كه به رجعت ايمان ندارند، از خود طرد مي‏كند و مي‏فرمايد:

«كسي كه به رجعت ما اعتقاد ندارد از ما [اهل بيت] نيست.» [6]

3. در حديث ديگري كه علامه مجلسي آن را از كتاب صفات الشيعه شيخ صدوق نقل مي‏كند، امام صادق‌ (علیه السلام)، ايمان به رجعت را يكي از شروط هفت‏گانه ايمان دانسته است و مي‏فرمايد:

«هر كس به هفت چيز اقرار كند، از اهل ايمان خواهد بود. آن حضرت، يكي از هفت چيز را ايمان به رجعت برشمرد.»

4. در روايتي مشابه كه در همين كتاب از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است، آن حضرت، ايمان به يگانگي خدا، ايمان به رجعت و ايمان به روز جزا را از ويژگي‏هاي شيعيان اهل بيت‏ (علیهما السلام) بر شمرده است و مي‏فرمايد:

«هر كس به يگانگي خدا... و رجعت اقرار كند... و به معراج و سؤال و جواب در قبر و... جزا و حساب [روز قيامت] ايمان داشته باشد، مؤمن راستين و از شيعيان ما خاندان است.» [8]

ب) رواياتي كه به همانندي امت اسلام با امت‏هاي پيشين اشاره كرده‏اند: عالمان و محدثان شيعه افزون بر اين دسته از روايات كه در آنها به صراحت از رجعت ياد شده است، به دسته‏اي ديگر از روايات نيز براي اثبات رجعت استدلال كرده‏اند.

در اين دسته از روايات كه معمولاً از پيامبر گرامي اسلام نقل شده است، بر اين نكته تأكيد شده كه همه آنچه در امت‏هاي پيشين رخ داده است، بي‏هيچ كم و كاست، در امت اسلام هم رخ خواهد داد. از آنجا كه آيات قرآن، اخبار و گزارش‏هاي تاريخي از وقوع رجعت در امت‏هاي پيشين خبر داده‏اند، با توجه به اين روايات مي‏توان گفت كه در امت اسلام هم رجعت رخ خواهد داد.

بنابراين، شيوه استدلال به اين‏گونه روايات چنين خواهد بود: چون پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرموده‏اند: همه حوادثي كه در امت‏هاي پيشين روي داده است، بدون كمترين تفاوت در امت اسلام هم رخ خواهد داد» ما مي‏دانيم كه در امت‏هاي پيشين رجعت رخ داده است، نتيجه مي‏گيريم كه در امت اسلام هم رجعت واقع خواهد شد. [9]

برخي از اين گونه روايات به شرح زير است:

1. امام صادق‌ (علیه السلام) از پدرش و او از پدرانش نقل مي‏كند كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود:

«همه آن چه در امت‏هاي پيشين رخ داده است، بي‏هيچ كم كاست در اين امت هم واقع مي‏شود.» [10]

2. امام رضا (علیه السلام) در پاسخ مأمون كه از ايشان درباره رجعت پرسيده بود، به همين روايت پيامبر استدلال مي‏كند و مي‏فرمايد:

«همانا رجعت حق است و در امت‏هاي پيشين رخ داده است و قرآن نيز از وقوع آن خبر مي‏دهد. رسول خدا ـ درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ نيز فرمود: در ميان اين امت نيز همه آنچه در امت‏هاي پيشين رخ داده است بي‏هيچ تفاوت رخ خواهد داد».[11]

يادآوري اين نكته ضروري است كه احاديث يادشده در مقام بيان قانوني عام و فراگير بوده و با استناد به آنها مي‏توان بر وقوع حوادثي مشابه با رويدادهايي كه در امت‏هاي پيشين رخ داده است، در امت اسلام استدلال كرد. مگر آنكه نسبت به حادثة خاصي، دليل قطعي بر مشابهت نداشتن اين امت با امت‏هاي گذشته در دست باشد. مثلاً در امت‏هاي گذشته، عذاب‏هاي جمعي و گروهي (مانند مسخ) [12] به وقوع پيوسته و قرآن شريف برخي از اين عذاب‏ها را گزارش كرده است، ولي بنا به تصريح قرآن، در پرتو وجود پيامبر گرامي در ميان امت اسلامي و نيز به بركت استغفار در پيشگاه خدا، اين‏گونه عذاب‏ها از اين امت برداشته شده است:

]ولي] تا تو در ميان آنها هستي، خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند و تا آنان طلب آمرزش مي‏كنند، خدا عذاب كننده ايشان نخواهد بود.[13]

بنابراين، قانون يادشده جز در مواردي كه دليل قطعي بر تخصيص آن داريم، به قوت و استواري خود باقي است. از آنجا كه بازگشت به دنيا در امت‏هاي گذشته روي داده است و در اين امت نيز دليل بر نفي آن نداريم، با استناد به اين قانون مي‏توانيم اصل رجعت را اثبات كنيم. گذشته از اينكه دلايل و شواهدي نيز بر قطعي بودن آن در دست است. [14]

رجعت در دعاها و زيارت‏ها

دعاها و زيارت‏هاي نقل شده از معصومان‏ (علیهما السلام)، مجموعه‏اي ارزشمند از معارف اسلامي به شمار مي‏آيند و بسياري از آموزه‏هاي ناب اسلامي را مي‏توان از دل آنها به دست آورد. يكي از آموزه‏هاي مهم مكتب تشيع كه در دعاها و زيارت نامه‏هاي مأثور به آن توجه شده، موضوع رجعت يا بازگشت به دنياست.

1. در ابتداي «دعاي عهد» كه از امام صادق ‌(علیه السلام) روايت شده، به صراحت به موضوع بازگشت به دنيا در عصر ظهور اشاره و تأكيد شده است كه هر كس چهل روز اين دعا را بخواند، از رجعت‏كنندگان خواهد بود:

هر كس چهل بامداد، خدا را با اين دعا بخواند، از ياوران قائم ما خواهد بود. پس اگر پيش از [ظهور] قائم از دنيا برود، خداي تعالي او را از قبرش خارج مي‏سازد [تا قائم را ياري دهد]. [15]

در ادامه اين دعا نيز دعاكننده از خداوند مي‏خواهد كه اگر مرگ بين او و امام مهدي‌ (علیه السلام) فاصله انداخت، او را زنده سازد تا بتواند، ياري دهنده آن حضرت باشد.

بار خدايا، اگر مرگي كه آن را بر تمام بندگانت قضاي حتمي قرار داده‏اي، ميان من و او جدايي افكند، مرا از قبرم برانگيز در حالي‏كه كفنم را تن‏پوش خود قرار داده‏ام، شمشيرم را از نيام بركشيده‏ام، نيزه‏ام را به دست گرفته‏ام و دعوت‏كننده‏اي را كه در شهر و صحرا بانگ مي‏آورد، لبيک مي‏گويم.[16]

2. در زيارت جامعه كبيره كه از امام هادي‌ (علیه السلام) روايت شده است و يكي از جامع‏ترين، پرمحتواترين زيارت‏هاي ائمه به شمار مي‏آيد، در موارد متعددي از رجعت سخن به ميان آمده است. از جمله در بخشي از اين زيارت مي‏خوانيم:

«و من... به [جايگاه شما] اقرار مي‏كنم به بازگشت شما ايمان دارم، رجعت شما را تصديق مي‏كنم و امر شما را انتظار مي‏كشم.» [17]

در بخشي ديگر از همين زيارت چنين آمده است:

«خداوند تا زماني كه زنده‏ام پيوسته مرا بر [پذيرش] سرپرستي شما، دوستي شما و دين شما پايدار بدارد... و مرا از كساني قرار دهد كه از شما پيروي مي‏كنند، راه شما را مي‏پويند، به هدايت شما راهبري مي‏شوند، در شمار شما محشور مي‏شوند، در رجعت شما [به دنيا] باز مي‏گردند، در دولت شما حاكميت مي‏يابند و هنگام بازگشت شما اقتدار پيدا مي‏كنند. [18]

3. در زيارت «آل ياسين» كه از ناحيه مقدسه امام عصر (علیه السلام) نقل شده است، خطاب به ائمه معصومين‏ (علیه السلام) چنين مي‏خوانيم:

«... رجعت شما [امامان] حق است و هيچ ترديدي در آن نيست. روزي كه ايمان كسي كه پيش از آن ايمان نياورده يا به هنگام ايمان كار نيكي انجام نداده است، براي او سودي نخواهد داشت.»  [19]

در ادعيه و زيارت‏هاي زير نيز مي‏توان آثار اعتقاد به رجعت را مشاهده كرد:

زيارت اربعين امام حسين‌ (علیه السلام) [20]

زيارتي ديگر از زيارت‏هاي امام حسين ‌(علیه السلام) [21]

زيارت حضرت ابوالفضل‌ (علیه السلام) [22]

زيارت رجبيه [23]

دعاي روز سوم شعبان [24]

زيارت حضرت قائم‌ (علیه السلام) در سرداب مقدس [25]

دعاي روز دحوالارض و...  [26]

 

 

 

 

پي‌نوشتها:

[1]. علماي شيعي از قرن ششم به بعد برخي‏شرط حجيّت را عدالت راوي‏ها و برخي وثاقت آنان دانسته‏اند كه بر اساس همين عقيده روايات را به چهار قسم تقسيم مي‏كنند: صحيح، حسن، موثق و ضعيف. «روايت صحيح» در نظر اماميّه آن است كه از نظر سند به وسيله راويان عادل و امامي مذهب به معصوم اتصال پيدا كند. «روايت حسن» آن است كه به وسيله راوي امامي و خوش نام به امام برسد، بي‏آنكه تصريح به عدالت، و وثاقت آنها شده باشد. «روايت موثّق» آن است كه توسط راوي غيرامامي ولي ثقه و قابل اعتماد، به امام برسد. «روايت ضعيف» آن است كه شروط سه‏گانه فوق را نداشته باشد. ناصر مكارم شيرازي با همكاري جمعي از اساتيد و محققان حوزه علميه قم، دايرة المعارف فقه مقارن، چاپ اول، قم، مؤسسة الامام علي بن ابي طالب ‌(علیه السلام)، 1385، ج1، ص 175.

[2]. بر اثر فاصله زماني ميان اكثر امّت اسلامي با حضرات معصمين‏ (علیه السلام)، روايات، توسط واسطه‏هاي متعددي به آنان مي‏رسد و هر چه فاصله ميان مردم و معصوم بيشتر شود، واسطه‏ها بيشتر خواهند بود. اصطلاحاً به هر واسطه‏اي طبقه مي‏گويند. «خبر متواتر» آن است كه در هر يک از طبقات، گروهي وجود داشته باشند كه تباني آنان بر كذب و جعل خبر عادتاً امكان‏پذير نباشد و لذا تواتر يقين آور است. تواتر بر سه قسم است: اوّل: «تواتر لفظي» و آن عبارت است از خبري كه تمام راويان آن با الفاظ يكسان، از آن خبر دهند. دوم: «تواتر معنوي» كه همه از مدلول تضمّني يا التزامي واحدي خبر مي‏دهند. سوم: «تواتر اجمالي» كه عبارت است از اطمينان به صدور يكي از خبرها به نحو اجمال، بدون اين كه آن خبر مشخص باشد هر چند آن اخبار اشتراكي در محتوا نداشته باشند. همان، ص 173

[3]. مجلسی، بحارالانوار، ج 53، صص 122 و 123.

[4]. الإيقاظ من الهجع بالبرهان علي الرجع، صص 391 و 392.

[5]. مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 63، ح 53.

[6]. همان، ص 92، ح 101.

[7]. همان، ص 121، ح 161.

[8]. همان.

[9]. ر.ک: شیخ صدوق، الإعتقادات، مندرج در مجموعه مصنفات الشيخ المفيد، ج 5، ص 62.

[10]. شیخ صدوق، كمال الدين و تمام النعم، ج 2، ص 576؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 28، ص 10، ح 15.

[11]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 53، ص 59، ح 45.

[12]. ر.ک: سورة بقره (2)، آية 65 و سورة اعراف (7)، آية 166.

[13]. ر.ک: سورة انفال (8) و آية 33.

[14]. رجعت از ديدگاه عقل، قرآن، حديث، صص 47 و 48.

[15]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 53، ص 95، ح 111؛ ج 102، ص 111.

[16]. همان.

[17]. شیخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 373؛ شیخ عباس قمی، مفاتيح‏الجنان.

[18]. مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 92، ح 99.

[19]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 99، ص 82؛ شیخ عباس قمی، مفاتيح الجنان.

[20]. مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 92، ح 100.

[21]. همان، ص 94، ح 104.

[22]. همان، ح 105.

[23]. همان، ح 106.

[24]. همان، ح 107.

[25]. همان، ص 95، ح 108.

[26]. همان، ص 99، ح 118. براي مطالعه بيشتر در اين باره ر.ک: الإيقاظ من الهجع بالبرهان علي الرجع، صص 319-301.

منبع: ماهنامه موعود شماره 91

%ق ظ، %20 %486 %1394 ساعت %10:%آذر

برترین مطالب