پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

6- کتابخانه تخصصی مهدویت

الغیبة شیخ طوسی، جامع مباحث عقلی و نقلی در موضوع غیبت

چکیده
روایات بسیاری درباره غیبت امام آخر شیعیان در مجامع حدیثی شیعه وارد شده که برخی از مؤلفان آنها را در کتاب هایی گردآوری نموده اند. شیخ طوسی یکی از نویسندگانی است که به این موضوع اهتمام ورزیده وکتابی به نام الغیبة به رشته درآورده است.
این مقاله درصدد است تا با اشاره به ویژگی های مختلف این کتاب به معرفی آن بپردازد.

مقدمه

رخ در پرده غیبت کشیدن امام دوازدهم شیعیان ومسائل مربوط به آن از مهم ترین مباحث اعتقادی تشیع است. اهمیت این مسأله از دو جهت است:
یکی این که غیبت امام مهدی (علیه السلام) آن هم در سنین کودکی حتی برای شیعیان محل شبهه بوده وموجب حیرت وسرگردانی بسیار شده است. چنان که به تصریح نوبختی پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) پیروان ایشان در قبال مسأله امام پس از ایشان به چهارده گروه وفرقه تقسیم شدند(۱).
دیگر آن که غایب بودن ودر خفا زندگی کردن حضرت حجت (علیه السلام) آن هم قبل از اعلان واظهار امامتشان برای همگان موجب هجمه شدید مخالفان والقای شک وشبهه در حقانیت مذهب شیعه اثناعشری گردید.
این اهمیت نه تنها موجب شد که از همان ابتدا شخص پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) وپس از ایشان هر یک از ائمه طاهرین (علیهم السلام) به این موضوع اشاره داشته وشیعیان را آماده مواجهه با آن نمایند(۲)، بلکه شاگردان مکتب اهل بیت ومدافعان حریم اعتقادی شیعه را نیز بر آن داشت که به تألیف رساله وکتاب در تبیین وتوضیح مسأله غیبت اقدام نمایند؛ به گونه ای که حتی می توان کتاب هایی را به عنوان یا موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) قبل از تولد ایشان سراغ گرفت؛ از جمله علی بن حسن بن محمّد طایی طاطری، علی بن عمر اعرج کوفی وابراهیم بن صالح انماطی کوفی که هر سه از اصحاب امام کاظم (علیه السلام) بوده وکتابی در غیبت نوشته اند(۳). همچنین است کتاب هایی که در زمان غیبت صغرا وبه ویژه وسال های آغازین آن تألیف شده است؛ به مانند کتاب الغیبة ابواسحق ابراهیم بن اسحاق احمدی نهاوندی (م۲۶۹ق) ونیز کتاب الغیبة نعمانی (م حدود ۳۶۰ق) که خوشبختانه به چاپ رسیده ودر دسترس است(۴).
لازم به ذکر است که آنچه غیبت نویسان در نوشتن این کتاب ها بیشتر به آن توجه داشته اند، همان رفع حیرت وسرگردانی شیعیان بوده است؛ چنان که نعمانی در بیان انگیزه اش از تألیف کتاب الغیبة همین مطلب را بیان داشته است:
فانّا رأینا طوائف من العصابة المنسوبة الی التشیع... قد تفرقت کلمها وتشعبت مذاهبها... وشکّوا جمیعا الا القلیل فی امام زمانهم وولی امرهم وحجة ربهم...(۵).
همچنین است شیخ صدوق در کمال الدین وتمام النعمة:
ان الذی دعای الی تألیف کتابی هذا أنی لما قضیت وطری من زیارة علی بن موسی الرضا - صلوات الله علیه - رجعت الی نیسابور وأقمت بها فوجدت اکثر المختلفین الیّ من الشیعه قد حیرتهم الغیبة ودخلت علیهم فی امر القائم الشبهة...(۶).
این امر موجب شد بزرگان دیگری نیز به رفع این حیرت واختلاف کمر همت ببندند؛ چنان که بعد از شیخ صدوق (م۳۸۱ق) باید از شیخ مفید (م۴۱۳ق) یاد کنیم که الفصول العشرة فی الغیبة وچهار ساله دیگر در باب غیبت از او به یادگار مانده است. پس از مفید، بارزترین شاگرد او سید مرتضی (م۴۳۶ق) قرار دارد که کتاب المقنع را در موضوع غیبت امام زمان (علیه السلام) نوشته است؛ ضمن این که بخش هایی از الشافی وتنزیه الانبیاء را نیز به این موضوع اختصاص داده است(۷). تا این که نوبت به شیخ الطائفه ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی (م۴۶۰ق) می رسد که قوی ترین براهین عقلی ونقلی را بر وجود امام دوازدهم محمّد بن حسن صاحب الزمان (علیه السلام)، غیبت وظهور ایشان(۸) در کتابی با عنوان الغیبة فراهم آورده است.
ما معرفی این کتاب را موضوع بحث خویش در این نوشتار قرار داده ایم.
۱. ویژگی های شکلی کتاب
۱ - ۱. نام کتاب
شیخ طوسی، خود نامی برای این کتاب اختیار ننموده است، ولی شیخ آقابزرگ تهرانی هم در الذریعة(۹) وهم در مقدمه سودمندی که بر این کتاب نوشته(۱۰) آن را الغیبة نامیده است.
در نرم افزار قرآنی نور العتره نام کتاب اثبات الغیبة آمده، ولی از چرایی ومأخذ آن سخنی به میان نیامده است.
۲ - ۱. موضوع کتاب
مؤلف، موضوع کتاب را خود مشخص کرده است؛ آنجا که می فرماید:
والغرض بهذا الکتاب مایختص الغیبة دون غیرها(۱۱).
بر این اساس، در ابتدا اشاره شده که به دو گونه در باب غیبت امام زمان (عج) می توان بحث نمود: یکی این که سخن را از وجوب داشتن رئیس وامام قطعی المعصمة آغاز کنیم ودیگر آن که بحث را از متفرع بودن غیبت امام مهدی (علیه السلام) بر ثبوت امامت ایشان پی بگیریم.
در ادامه، ابتدا طریق اول پیموده شده وبر وجوب داشتن امام ووجوب عصمت او اقامه دلیل شده است. در این میان به اعتراضی بر نظر سید مرتضی، استاد مصنف، در غیبت پاسخ گفته شده است.
از آن پس با توجه به طریق دوم، مبنی بر اقامه دلیل بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام)، نخست فساد اعتقاد فرقه هایی چون کیسانیه(۱۲)، ناووسیه(۱۳)، واقفه(۱۴)، فطحیه(۱۵) ومحمدیه(۱۶) بیان شده است، که فرقه واقفه بسیار مفصل تر از بقیه بحث شده است.
به دنبال آن، به مسائلی چون حکمت غیبت، چگونگی اقامه حدود در زمان غیبت امام، چگونگی اصابه حق (رسیدن به حق) در این دوران، کیفیت ولادت امام مهدی (عج) وچرایی مستور بودن آن وچرایی وچگونگی طول عمر حضرت (علیه السلام) اشاره شده است. در مبحث اخیر، در اثبات طبیعی بودن عمر حضرت حجة (عج)، به طول عمر حضرت آدم، نوح وخضر (علیهم السلام) وبرخی از معمرین چون لقمان بن عاد، سلمان فارسی، ربیع بن ضبع وشماری دیگر - که نامشان در کتب تاریخ آمده - اشاره شده است.
دلیل دیگر بر امامت حضرت مهدی (علیه السلام) روایاتی است که در آنها بر دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) تأکید شده است. جهت تأیید بیشتر، روایاتی از مخالفین نیز ذکر شده است.
در دلیل سوم روایاتی ذکر شده که نشان می دهد حضرت مهدی (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) ونهمین فرزند ایشان است. به همین مناسبت دوباره رد وابطال فرقه های مخالف مطرح شده است که علاوه بر فرقه های مذکور در قبل، از سبأیه(۱۷) وبرخی نحله های پس از امام عسکری (علیه السلام)(۱۸) نیز سخن رفته است.
سپس قبل از ذکر سفرا ونایبان امام زمان (عج) در زمان غیبت صغرا، آنانی که به شرف دیدار حضرت نایل آمده اند وبرخی از معجزات وتوقیعات ایشان آمده است. همچنین است ذکر وکلای مذموم وممدوح برخی از ائمه (علیهم السلام) (از امام باقر (علیه السلام) به بعد) از ممدوحین شانزده نفر، کسانی چون: حمران اعین، مفضل بن عمر، وصفوان بن یحیی وایوب بن نوح واز مذمومین هفت نفر افرادی نظیر: صالح بن محمّد سهل همدانی، علی بن ابی حمزه بطائنی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال.
پس از این مقدمه نسبتا طولانی به چهار نایب امام زمان (علیه السلام) در غیبت صغرا، یعنی: ابو عمرو عثمان بن سعید عمری، ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعید عمری، ابوالقاسم حسین بن روح وابوالحسن علی بن محمّد سمری، اشاره شده است.
در پایان کتاب نیز به برخی از مسائل مربوط به غیبت پرداخته شده است. مباحثی چون: مقدار عمر حضرت، علائم ونشانه های ظهور وبرخی از صفات، ویژگی ها وسیره امام زمان (عج).
از آنچه که تا بدین جا گفتیم ملاحظه می شود که جناب شیخ طوسی سعی بلیغی در عدم خروج از اصل موضوع داشته است.
گواه این مدعا موارد متعددی است که شیخ طوسی تفصیل مطالب را در بحث های عقلی به کتاب های دیگر خویش ارجاع داده است یا روایت را در بحث های روایی تقطیع وتنها محل استشهاد را ذکر نموده است.
از جمله نمونه های بخش اول بحث ایشان در وجوب عصمت امام است که پس از بیان مختصری نوشته است:
وهذه الطریقة قد احکمناها فی کتبنا فلا نطول بالأسئلة علیها لأن الغرض بهذا الکتاب غیر ذلک وفی هذا القدر کفایة(۱۹).
یا سخن ایشان در خاتمه بحث از چگونگی اصابه حق در زمان غیبت که:
وقد استوفینا هذه الطریقة فی تلخیص الشافی فلانطول بذکرها الکتاب(۲۰).
از نمونه های بخش دوم نیز می توان موارد ذیل را ذکر نمود:
مواردی در ابتدای حدیث گفته است: «فی حدیث طویل اختصرناه»(۲۱).
مواردی وسط حدیث را حذف وبه آن اشاره کرده است که: «ثم ذکر الوصیة الی آخرها»(۲۲)، و«وذکر الحدیث»(۲۳) و«وساقت الحدیث الی قولها»(۲۴).
ومواردی که آخر حدیث را حذف کرده است؛ با عباراتی مثل: «تمام الخبر»(۲۵)، «وساق الحدیث بطوله»(۲۶) و«ذکر الحدیث الی آخره»(۲۷).
با این وجود، موارد اندکی وجود دارد که مطالب ذکر شده با موضوع اصلی کتاب چندان مناسبتی ندارد؛ از جمله ذکر وکلای ممدوح ومذموم امامان معصوم (علیهم السلام)(۲۸)؛ هرچند که خود شیخ تصریح نموده که مقدمه ذکر سفرای امام زمان (علیه السلام) است.
۳ - ۱. سبب تألیف کتاب
شیخ طوسی علت تألیف این کتاب را چنین بازگو کرده است:
فأما بعد فإنی مجیب الی مارسمه الشیخ الجلیل - اطال الله بقاءه - من املاء کلام فی غیبة صاحب الزمان وسبب غیبته والعلة التی لاجلها طالت غیبته وامتداد استتاره مع شدة الحاجة الیه وانتشار الحیل ووقوع الهرج والمرج وکثرة الفساد فی الأرض وظهوره فی البر والبحر ولِمَ لم یظهر وما المانع منه وما المحوج الیه، والجواب عن کل ما یسأل فی ذلک من شبه المخالفین ومطاعن المعاندین، وانا مجیب الی ما سأله وممتثل مارسمه(۲۹).
در برخی از چاپ های این کتاب در پاورقی گفته شده که مراد از «شیخ الجلیل»، شیخ مفید است. ولی همان طور که شیخ آقابزرگ تهرانی در الذریعة تذکر داده است(۳۰)، از آنجا که شیخ مفید متوفای سال ۴۱۳ق، بوده وتألیف این کتاب - چنان که خواهیم گفت - در سال ۴۴۷ق، انجام پذیرفته است، این احتمال نادرست می نماید؛ به ویژه آن که شیخ طوسی نسبت به او «اطال الله بقاءه» گفته است که از زنده بودن شیخ به هنگام تألیف این کتاب حکایت دارد.
همچنین باید گفت که این شیخ جلیل، سید مرتضی دیگر استاد شیخ طوسی نیز نمی تواند باشد؛ چرا که سید مرتضی نیز در سال ۴۳۶ق، وفات یافته وخود شیخ نیز در این کتاب هر جا که از او نام برده، «رحمه الله» گفته است(۳۱).
به نظر می رسد با توجه به سال وفات مشایخ شیخ طوسی می توان مراد از «الشیخ الجلیل» را مشخص نمود وآن این که از مجموع ۳۸ شیخی که برای طوسی ذکر شده است(۳۲)، ظاهرا تنها دو تن از آنان در زمان تألیف این کتاب زنده بوده اند(۳۳): یکی قاضی ابوالقاسم علی تنوخی (م۴۴۷ق) ودیگری ابوالعباس باحمد بن علی نجاشی صاحب کتاب رجال (م۴۵۰ق).
بنابراین، شیخ طوسی این کتاب را به در خواست یکی از این دو استاد باید نوشته باشد؛ مگر این که بگوییم مراد مؤلف از «شیخ الجلیل» یکی از همطرازانش می باشد که است. این احتمال نیز بعید به نظر می رسد؛ چرا که شیخ از سال ۴۳۶ پس از وفات سید مرتضی زعامت شیعیان را عهده دار بوده است ودر شرح حال او نیامده که کسی در سطح او بوده، بلکه گفته شده که در عظمت به جایی رسید که خلیفه وقت کرسی کلام برای او قرار داد(۳۴).
۴ - ۱. زمان ومکان نگارش کتاب
همان طور که پیش از این اشاره شده، شیخ طوسی این کتاب را در سال ۴۴۷ به رشته تحریر در آورده است. این مطلب از عبارات خود شیخ در دو جا فهمیده می شود:
یکی آنجا که مقدار عمر امام زمان (عج) را مشخص کرده است:
فان قیل ادعاؤکم طول عمر صاحبکم امر خارق للعادات... لأنه علی قولکم فی هذا الوقت، الذی هو ستة سبع واربعین واربعمائة، مئة وواحد وتسعون سنة(۳۵).
ودیگر آن جا که شیخ دیدار خود از قبر عثمان بن سعید، نایب امام زمان (علیه السلام) را گزارش می کند:
قال محمّد بن الحسن، مصنف هذا الکتاب رأیت قبره فی الموضع الذی ذکره وکان نبی فی وجهه حافظ... وهو الی یومنا هذا، وذلک سنة سبع واربعین واربعمائه(۳۶).
مکان وشهری که شیخ این کتاب را نگارش نموده، به احتمال زیاد، بغداد بوده است؛ چرا که از یک سو هجرت شیخ از بغداد به نجف را در سال ۴۴۸ق، ذکر کرده اند(۳۷). از سوی دیگر، خود شیخ در گزارش دیدار مرقد عثمان بن سعید - که پیش تر ذکر شد - به سال ورودش به بغداد اشاره کرده، ولی از خروج خویش صحبتی نکرده است؛ در صورتی که با توجه به اهمیت هجرت شیخ به نجف - که پس از مرارت های بسیار وی در بغداد(۳۸) انجام شد - حتما شیخ آن را ذکر می کرد:
فکنا ندخل الیه ونزوره مشاهدة وکذلک من وقت دخولی الی بغداد وهی سنة ثمان واربعمأة(۳۹).
۵ - ۱. اهمیت وارزش کتاب
سخن شیخ آقابزرگ تهرانی در معرفی این کتاب - که در مقدمه آن آمده ودر روی صفحه اول برخی چاپ های آن نیز چاپ شده است - به خوبی گویای ارزش این تألیف شیخ طوسی است:
یتضمن هذا الکتاب اقوی الحجج والبراهین العقلیة علی وجود الامام الثانی عشر... ویدفع الکتاب شبه المخالفین والمعاندین الذین ینکرون وجوده أوظهوره بحیث یزول معه الریب(۴۰).
ولی اهمیت وارزش این کتاب را آن گاه می توان دریافت که تأملی کوتاه در آثار پیش از شیخ طوسی داشته باشیم.
توضیح مطلب این که تا پیش از شیخ الطائفه کتاب های نوشته شده در موضوع غیبت حضرت مهدی (علیه السلام) بیشتر یا صبغه روایی دارند، یا تنها به بحث های عقلی پرداخته اند؛ مثلاً دو اثر الغیبة ابن ابی زینب نعمانی وکمال (الکمال) الدین شیخ صدوق شامل روایات غیبت اند که مؤلفان این دو آنها را در ابواب وموضوعات مختلف دسته بندی کرده اند. نیز در الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید وچهار رساله کوتاه وی ونیز المقنع سید مرتضی - که هردو استاد شیخ طوسی بوده اند - تنها مباحث عقلی (کلامی) ارائه شده است، ولی در الغیبة شیخ طوسی شاهدیم که به هر دو جهت توجه شده ودر کنار مباحث عقلی روایات متعددی نیز ذکر شده است. از این رو، می توان الغیبة شیخ طوسی را جامع مباحث عقلی ونقلی در موضوع غیبت دانست؛ چیزی که تا زمان کمتر سابقه داشته است؛ اگر نگوییم بی سابقه بوده است.
همچنین باید گفت این سخن برخی که گفته اند الغیبة شیخ طوسی رنگ کاملاً کلامی به خود گرفته(۴۱)، ناصواب است؛ چرا که روایات قابل توجهی را جناب شیخ در کتاب فراهم آورده که به آن صبغه روایی نیز داده است.
۲. منابع کتاب
به طور عام گفته شده(۴۲) از آن جا که شیخ طوسی در مدت اقامتش در بغداد از سال ۴۰۸ق، از کتابخانه بزرگ این شهر، کتابخانه سابوریه(۴۳) (شاهپور بن اردشیر در سال ۳۸۱م، آن را بنا نهاد) با ده هزار وچهارصد مجلد کتاب نفیس استفاده می کرده است(۴۴). مهم تر از آن به مدت ۲۸ سال ملازم کتابخانه استاد خویش سید مرتضی (از ۴۰۸ تا ۴۳۶ وفات سید) با هشتاد هزار(۴۵) مجله کتاب بوده است(۴۶). لذا در تألیف این کتاب باید از منابع قابل توجهی بهره برده باشد.
با این وجود به نظر می رسد که منابع ومآخذ مورد استفاده شیخ طوسی در این کتاب را ذیل سه دسته می توان ذکر نمود:
۱ - ۲. منابعی که خود شیخ در لابه لای مطالب کتاب ذکر نموده است
۱ - ۱ - ۲. کتاب سلیم بن قیس هلالی
در یک جا جناب شیخ به این کتاب اشاره کرده است:
اخبرنا احمد بن عبدون عن ابن ابی الزبیر القرشی عن علی بن الحسن ابن فضال عن محمّد بن عبدالله بن زراره عمن رواه عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر قال هذه وصیة امیر المؤمنین وهی نسخة کتاب سلیم بن قیس الهلالی...(۴۷).
۳ و۲ - ۱ - ۲. الغیبة والاوصیاء محمّد بن علی بن ابی العزاقد الشلمغانی
شیخ طوسی در یک مورد از الغیبة او نقل کرده است:
وذکر محمّد بن علی بن ابی العزاقة الشلمغانی فی اول کتاب الغیبة الذی صنفه... وقال فی فصل آخر...(۴۸).
در دو مورد نیز گفته است:
روی الشلمغانی فی کتاب الاوصیاء(۴۹).
لازم به ذکر است که مؤلف این دو کتاب معاصر حسین بن روح، نایب سوم امام زمان بوده ودر زمان نوشتن آنها بر عقیده درست بوده است، ولی بعدها به حسین بن روح حسد ورزید وموضوعات باطلی ادعا کرد. توقیعی نیز از جانب امام زمان (عج) در لعن او آمده(۵۰) که شیخ طوسی نیز آن را ذکر کرده است(۵۱).
۴ - ۱ - ۲. نصرة الواقفة ابومحمّد علی بن احمد علوی موسوی
شیخ طوسی در بحث از واقفه در ابطال این فرقه روایات مورد نظر پیروان آن را از این کتاب نقل ورد کرده است:
ونحن نذکر جملا مما رووه ونبین القول فیها فمن ذلک اخبار ذکرها ابومحمّد علی بن احمد العلوی الموسوی فی کتابه فی نصرة الواقفه...(۵۲).
وچندین روایت را آورده است(۵۳). در شمار این منابع می توان کتاب های دیگری را نام برد که شیخ توضیح یا تفصیل مطلبی را به آنها ارجاع داده است. این امر حاکی از آن است که شیخ در تألیف الغیبة به این کتاب ها نیز نظر داشته است.
۵ - ۱ - ۲. تلخیص الشافی
این کتاب اثر خود شیخ بر الشافی سید مرتضی است. وی در پاسخ به سؤالی در شرایط امام چنین گفته است:
قد اجبنا من هذا السؤال فی التلخیص مستوفی وجملته أن...(۵۴).
۶ - ۱ - ۲. شرح الجمل
این کتاب نیز از تألیفات خود شیخ است؛ چنان که در یک جا از آن در کنار تلخیص الشافی یاد نموده است.
در آغاز کتاب در بحث دلیل وجوبِ داشتن رئیس (امام)، پس از مختصری، نوشته است:
واجبنا عن کل مایسأل علی ذلک مستوفی فی تلخیص الشافی وشرح الجمل لا نطول یذکره ها هنا(۵۵).
۷ - ۱ - ۲. الذخیرة سید مرتضی
الذی نقوله فی هذا الباب ما ذکره المرتضی رحمه الله فی الذخیره...(۵۶).
۲ - ۲. منابعی که از مقایسه این کتاب شیخ یا کتاب های دیگر غیبت نویسان پیش از او به دست می آید
۱ - ۲ - ۲. (۸) الفصول العشرة فی الغیبة شیخ مفید
شیخ مفید در فصل دوم این کتاب به مسأله انکار ولادت امام زمان (عج) از سوی جعفر عموی ایشان وکارهای جعفر پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرداخته است که شیخ طوسی نیز در صفحه ۷۴ الغیبة متعرض این مطلب شده است.
همچنین جناب شیخ، به مانند شیخ مفید(۵۷)، متعرض رد فرقه های واقفه (شیخ مفید ممطوره نامیده است) کیسانیه، ناووسیه، سبّائیه شده وهمچون او انقراض این فرقه ها ومردن کسانی را که معتقد به زنده بودنشان هستند، از جمله ادله بطلان آنها دانسته است(۵۸). البته شیخ مفید تنها دو صفحه را به این بحث اختصاص داده است.
مهم تر از همه، فصل ششم کتاب شیخ مفید است که مسأله طول عمر حضرت مهدی (علیه السلام) را بررسی کرده است. در کتاب شیخ طوسی(۵۹) در توجیه چگونگی طول عمر حضرت، به مانند استاد، ابتدا به طول عمر آدم ونوح (علیهما السلام) اشاره شده واز آن پس، چند تن از معمرین - که در تاریخ مشهورند - ذکر شده اند. جالب این که عین عبارات شیخ مفید آمده است. البته شیخ مفید تنها ده نفر را ذکر کرده که شیخ طوسی دوازده نفر دیگر را بر این جمع افزوده است. همچنین باید گفت که در آن بخش مشترک تفاوت هایی جزئی وجود دارد. اینها نشان می دهد که این مطالب را شاگرد واستاد هر دو از یک منبع ذکر کرده اند وچه بسا بتوان گفت که شیخ طوسی در این میان دقت بیشتری داشته است؛ مثلاً در الفصول العشرة آمده است:
وروی من ذکر اخبار العرب أن لقمان بن عاد کان اطول الناس عمرا بعد الخضر (علیه السلام) وأنه عاش ثلاثة آلاف سنة وخمسمئه سنة.
در این جا شیخ طوسی عبارت «بعد الخضر» را حذف کرده است.
دیگر آن که المستوغر بن ربیعة بن کعب بن زید بن مناة از جمله معمرین است که شیخ مفید عمر او را ۳۳۳ سال ذکر کرده است وشیخ طوسی آن را ۳۳۰ دانسته است.
همچنین در کتاب شیخ مفید اکثم بن صیفی الاسدی ۳۳۰ سال دارد، ولی در الغیبة شیخ طوسی این رقم ۳۸۰ سال است.
۲ - ۲ - ۲. (۹) المقنع سید مرتضی
همان طور که گفتیم، این کتاب را مرحوم سید در خصوص موضوع غیبت نوشته است وبه نظر می رسد که شیخ طوسی در نگارش الغیبة از این کتاب نیز استفاده کرده است. شاهد این مطلب موضوعات ومباحثی است که در هر دو کتاب مطرح شده است؛ چون رد فرقه های واقفه، کیسانیه وناووسیه، علت غیبت امام زمان، حکم حدود در زمان غیبت وعلت عدم ظهور امام زمان برای اولیایشان.
عبارت سید مرتضی در بحث حدود در زمان غیبت چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن فاعلی مایوجبها فهذا اعتراف بنسخ الشریعة وان کانت ثابتة فمن یقیمهامع الغیبة. قلنا الحدود المستحقة ثابتة فی جنوب الجناة بما یوجبها من الافعال، فان ظهر الامام والمستحق لهذا الحدود باق أقامها علیه بالبینة أو الاقرار وان فات ذلک بموته کان الاثم فی تفویت اقامتها علی من اخاف الامام وألجأه الی الغیبة ولیس هذا بنسخ لاقامة الحدود...(۶۰).
شیخ طوسی همین مطلب را با عباراتی نزدیک به عبارات شیخ آورده است که شروع آن چنین است:
فان قیل فالحدود فی حال الغیبة ما حکمها فان سقطت عن الجانی علی ما یوجبها الشرع فهذا نسخ الشریعة وان کانت باقیة فمن یقیمها...(۶۱).
۳ - ۲. منابعی که از مطالعه اسناد روایات کتاب به دست می آید
۱ - ۳ - ۲. (۱۰) الغیبة فضل بن شاذان نیشابوری (م۲۶۰ق)
این محدّث جلیل القدر از جمله کسانی است که قبل از عصر غیبت در این باره کتاب نوشته اند. البته این اثر او متأسفانه به دست ما نرسیده است، ولی به نظر می رسد موارد بسیاری را که شیخ طوسی به صورت مرسل وگاهی مسند به ویژه در بخش های پایانی کتاب(۶۲) از او نقل کرده با استفاده از الغیبة او بوده است؛ هرچند که خود شیخ چیزی در این باره نگفته است.
۲ - ۳ - ۲. (۱۱) الکافی محمّد بن یعقوب کلینی (م۳۲۹ق)
شیخ طوسی روایات متعددی را، بیشتر به صورت مسند، از کلینی نقل نموده که تمام یا بیشتر آنها را در اصول الکافی نیز می توان سراغ گرفت؛ مثلاً در بخش ذکر کسانی که به دیدار امام زمان (عج) نایل آمده اند، پنج روایت مسند از کلینی نقل کرده است که همه آنها را کلینی در کتاب الحجة اصول الکافی، باب «تسمیة من رآه» آورده است(۶۳). در اولین روایت جناب شیخ طریقش به کلینی را چنین ذکر کرده است:
اخبرنی جماعة عن جعفر بن محمّد بن قولویه وغیره عن محمّد بن یعقوب الکلینی.
موارد دیگر را با حذف این طریق وبا ذکر «و بهذا الاسناد» بیان کرده است(۶۴).
۳ - ۳ - ۲. (۱۲) الغیبة ابو عبدالله محمّد بن ابراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی (م حدود ۳۶۰ق)
به نظر می رسد که این کتاب نیز مورد استفاده شیخ طوسی در تألیف الغیبة بوده است؛ چنان که در بحث دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله)، آن گاه که خواسته است روایاتی از طریق مخالفان شیعه در تأیید دوازده نفر بودن امامان پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ذکر نماید، هشت روایت را پشت سر هم به صورت مسند از نعمانی نقل کرده است؛ به مانند نقل از کلینی، در مورد اول، طریق خود را به نعمانی ذکر کرده است:
فمما روی فی ذلک من جهة مخالفی الشیعه ما اخبرنی به ابوعبدالله احمد بن عبدون المعروف بابن الحاشر، قال: حدثنی ابوالحسن محمّد بن علی الشجاعی الکاتب، قال: اخبرنا ابوعبدالله محمّد بن ابراهیم المعروف بابن ابی زینب النعمانی الکاتب، قال: اخبرنا محمّد بن عثمان....
در بقیه موارد با ذکر «بهذا الاسناد» این سند را حذف کرده است(۶۵). همین روایات را نعمانی در فصل «فیما روی أن الأئمة اثناعشر من طریق العامة» فراهم آورده است(۶۶).
۴ - ۳ - ۲. (۱۳) کمال الدین وتمام النعمة ابوجعفر محمّد بن علی بن حسین بن بابویه (م۳۸۱ق)
از دیگر کتاب های مورد استفاده شیخ طوسی در الغیبة این اثر ارزشمند شیخ صدوق است. بیشتر روایاتی که از صدوق نقل شده، مسند بوده وبرخلاف دو مورد پیشین، در کتابْ پراکنده است.
طریق شیخ به صدوق تنها یک واسطه دارد:
اخبرنی جماعة عن ابی جعفر محمّد بن علی بن الحسین(۶۷).
برخی از این روایات را در کمال الدین شیخ صدوق نیز آمده است، از جمله در بخش ذکر نایبان امام زمان (عج) روایتی از علی بن محمّد سمری در خبر رحلت پدر شیخ صدوق آمده است(۶۸). همین روایت را در مجلد دوم کمال الدین (صفحه ۲۷۰) می توان دید.
در بخش توقیعات وارده از حضرت مهدی (علیه السلام) روایتی نسبتا طولانی را از طریق شیخ صدوق نقل کرده است(۶۹) که این روایت را نیز شیخ صدوق در باب توقیعات آورده است(۷۰).
موارد متعدد دیگری نیز وجود دارد که پرداختن به آنها خارج از حوصله این نوشتار است.
۳. روایات کتاب
چنان که پیش از این گفتیم، در این تألیف گرانسنگ شیخ طوسی در کنار مباحث عقلی به روایات نیز توجه ویژه ای شده است. گواه این مطلب وجود ۵۰۵ روایت(۷۱) در این کتاب است؛ البته بیشتر روایات مرسل ذکر شده است.
روایات مسند را جناب شیخ طوسی از هفت استاد به نام های ذیل نقل کرده است:
۱. ابوعبدالله احمد بن عبدون معروف به ابن حاشر (ص۲۱ و۸۸)،
۲. ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید) (ص۲۴۲ و۲۵۴)،
۳. ابن ابی جید قمی (ص۱۱۷ و۱۴۰)،
۴. ابو محمّد محمدی (ص۱۱۰ و۲۳۹)،
۵. حسن بن عبیدالله (ص۲۰۳ و۲۴۰)،
۶. حسین بن ابراهیم قمی (ص۲۲۳ و۲۳۸)،
۷. یحیی بن عبد الرحمن بن خاقان (ص۲۴۵).
در مواردی اولین کسی که جناب شیخ از او نقل می کند، لفظ مبهم «جماعة» است؛ به مانند نقل از شیخ صدوق که پیش از این اشاره شد.
۱. جماعة عن ابی محمّد هارون بن موسی التلعکبری (ص۱۷۲ و۲۵۱)،
۲. جماعة عن ابو الحسن محمّد بن احمد بن داوود (ص۱۹۶ و۲۵۲)،
۳. جماعة عن ابی المفضل محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عبدالله بن المطلب (ص۱۰۴ و۱۲۴)،
۴. جماعة عن ابو عبدالله حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه (برادر شیخ صدوق) (ص۲۴۳ و۲۴۷)،
۵. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد صفوانی (ص۲۳۸)،
۶. جماعة عن ابی العباس بن نوح (ص۳۲۷)،
۷. جماعة عن ابی القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه (ص۱۷۶ و۲۲۰)،
۸. جماعة بن ابی غالب احمد بن محمّد بن سلیمان زراری (ص۱۸۱ و۱۹۷)،
۹. جماعة عن ابی عبدالله احمد بن محمّد بن عیاش (ص۱۸۱ و۱۸۳)،
۱۰. جماعة عن ابی محمّد حسن بن حمزة بن علی... حسین بن علی بن ابی طالب (ص۱۸۰)،
۱۱. جماعة عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری (ص۹۳ و۱۰۲)،
۱۲. جماعة بن عبی عبدالله حسین بن علی بن سفیان البزوفری (ص۹۶).
این که این جماعت مورد نظر شیخ طوسی چند نفر بوده وچه کسانی را شامل می شود، چندان مشخص نیست؛ چنان که خود شیخ نیز در این باره چیزی نگفته است، ولی از مقایسه اینها با دیگر روایات کتاب می توان برخی از آنان را مشخص نمود؛ مثلاً نسبت به مورد دوم می توان گفت که یکی از آن جماعت حسین بن عبیدالله استاد شیخ طوسی (شماره ۵) است؛ زیرا در روایتی چنین آمده است:
أخبرنی الحسین بن عبیدالله عن ابی الحسن محمّد بن احمد بن داود القمی رحمه الله(۷۲).
یا این که در مورد ششم می توان گفت یکی از آن جماعتی که شیخ از ابی العباس بن نوح نقل کرده، حسین بن ابراهیم (شماره ۶) است؛ به دلیل:
أخبرنا الحسین بن ابراهیم عن ابی العباس احمد بن علی بن نوح(۷۳).
ومورد آخر جماعت مذکور در شماره ۱۱ است که از جمله آنها حسین بن عبیدالله است؛ چنان که در جای دیگری چنین نقل کرده است:
اخبرنا الحسین بن عبیدالله عن ابی جعفر محمّد بن سفیان البزوفری(۷۴).
در پایان این بخش باید بگوییم که بررسی روایات این کتاب وچگونگی کار شیخ طوسی در این بخش از کتاب مجال دیگری را خواهان است.
۴. فواید واطلاعات جانبی کتاب
آنچه که بایسته است در خاتمه این نوشتار بدان اشاره شود، بهره ها وفایده هایی است که در غیر موضوع غیبت از این کتاب می توان برد؛ از جمله این فواید جانبی اطلاع از برخی فرقه های مخالف امامت وغیبت حضرت مهدی (عج) تا عصر شیخ طوسی رحمه الله است. آنچه که از مطالب شیخ طوسی در این کتاب به دست می آید، این است که فرقه قابل ذکری در زمان شیخ وجود نداشته است وتمام فرقه هایی که از آنها نام برده است، چون، سبأئیه کیسانیه، ناووسیه، فطحیه محمدیه وواقفیه، مدت ها پیش از شیخ از میان رفته بودند؛ چنان که جناب شیخ از مهم ترین دلایل بطلان وبه حق نبودن آنها را انقراضشان دانسته است:
فقولهم ظاهر البطلان من وجوه احدها انقراضهم فانه لم یبق قائل یقول بشیء من هذه المقالات ولو کان حقا لما انقرض(۷۵).
ودر جایی دیگر:
علی أن هذه الفرق کلها قد انقرضت بحمدالله ولم یبق قائل یقول بقولها وذلک دلیل علی بطلان هذه الأقاویل(۷۶).
البته این که به فرقه واقفیه بیشتر از دیگر فرق پرداخته وصفحات بیشتری را به ذکر ورد دلایل آنها اختصاص داده است، ظاهرا بیشتر به خاطر تأثیر گذاری بیشتر آنها نسبت به دیگر فرق است وبه نظر می رسد که نسبت به دیگر فرقه ها دوام بیشتری داشته است؛ چنان که پیروان بیشتری نیز داشته است.
همچنین می توان از تحول فرقه فطحیه اطلاع یافت که:
وقد بینا فساد قول الذاهبین الی امامة جعفر بن علی من الفطحیة الذین قالوا بامامة عبدالله بن جعفر الصادق (علیه السلام)، فلما مات عبدالله ولم یخلف ولدا رجعوا الی القول بامامة موسی بن جعفر ومن بعده الی الحسن بن علی (علیه السلام) فلما مات الحسن قالوا بامامة جعفر...(۷۷).
واین که فرقه هایی چون مخمسه وطالبیه وجود داشته اند که نام آنها در ضمن روایات این کتاب بدون ذکر چگونگی اعتقادشان آمده است:
... ان ابادلف محمّد بن مظفر الکاتب کان فی ابتداء امره مخمسا(۷۸) مشهورا بذلک(۷۹).
و... فقال من انتما؟ فقال احدهما، نحن قوم من الطالبیة(۸۰)...(۸۱).
البته این عدم پرداختن به آنها بیشتر به جهت عدم اهمیت شان وبی ارتباط بودن بحث از آنها با اصل موضوع کتاب، یعنی غیبت امام زمان (علیه السلام) است.
استفاده مهم دیگری که می توان از این کتاب نمود، اطلاع از احوال برخی از رجال واصحاب ائمه طاهرین (علیهم السلام) وآگاهی از نظر جناب شیخ طوسی به عنوان یک رجالی بزرگ است. این که کسانی چون علی بن ابی حمزه بطائنی وزیاد بن مروان قندی وعثمان بن عیسی رواسی به دلیل طمع در مال دنیا به وقف قایل شدند(۸۲) وکسانی چون عبدالرحمن بن حجاج، رفاعة بن موسی، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج وحماد بن عیسی ابتدا بر عقیده واقفه بودند، ولی با مشاهده معجزات حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) از این عقیده درست کشیدند.(۸۳) همچنین این که حمران بن اعین، مفضل بن عمر، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی، صفوان بن یحیی، محمدبن سنان، علی بن مهزیار اهوازی، ایوب بن نوح بن دراج وبرخی دیگر جزء وکلای صالح وممدوح ائمه بوده اند(۸۴).
ودر مقابل، کسانی چون صالح بن محمّد بن سهل، فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی، احمد بن هلال عبرتاتی وابوطاهر محمّد بن علی بن بلال از مذمومین ومطرودین اهل بیت (علیه السلام) بوده اند(۸۵).

کتابنامه
اصول الکافی، محمّد بن یعقوب کلینی، قم: اسوه، اول، ۱۳۷۶ش.
حیاة الشیخ الطوسی، آقابزرگ تهرانی، تصحیح: محمدحسن آل طالقانی، نجف: المطبقة العلمیة، ۱۳۷۶ق / ۱۹۵۷م.
الذریعة فی الغیبة، آقابزرگ تهرانی، بیروت: دارالأضواء، سوم.
الغیبة، محمّد بن ابراهیم نعمانی، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: انوار الهدی، اول، ۱۴۲۲ق.
الغیبة، شیخ طوسی، تهران: مکتبة النینوی الحدیثة.
فرق الشیعة، ابومحمّد حسن بن موسی نوبختی، تصحیح: سید محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: المطبقة الحیدریة، ۱۳۵۵ق /۱۹۳۶م.
فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۸ش.
الفصول العشرة فی الغیبة، شیخ مفید، تحقیق: فارس حسّون کریم، قم: کنگره هزاره شیخ مفید، اول، ۱۴۱۳ق.
الکمال الدین واتمام النعمة، شیخ صدوق، ترجمه: منصور پهلوان، قم: دارالحدیث، اول، ۱۳۸۰ش.
المقنع فی الغیبة، سید مرتضی علم الهدی، تحقیق: محمدعلی حکیم، قم: مؤسسة آل البیت، اول، ۱۴۱۶ق.
هزاره شیخ طوسی، تهیه وتنظیم: علی دوانی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«در محضر غیبت نعمانی»، عبدالهادی مسعودی، مشعل جاوید، به کوشش: محمدعلی مهدوی راد، قم: دلیل ما، اول، ۱۴۲۲ق. «رجال عصر شیخ طوسی»، محمّدباقر ساعدی، هزاره شیخ طوسی، تهران: امیرکبیر، دوم، ۱۳۶۲ش.
«سیری در زندگی شیخ طوسی»، علی دوانی، هزاره شیخ طوسی.
«الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، دوفصلنامه علوم الحدیث، ش۶.



پى نوشت ها:
نویسنده: عباس اسماعیل زاده
دانشجوی دکترای دانشگاه تربیت مدرس تهران

(۱) ر. ک: فرق الشیعة، ص۹۶.
(۲) جهت اطلاع از این روایات، ر. ک: باب ۲۴ به بعد اکمال الدین. شیخ صدوق برخی از این روایات را به تفکیک هر یک از امامان آورده است.
(۳) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۲. البته شیخ طوسی ابن صالح انماطی را در اصحاب امام باقر (علیه السلام) ذکر کرده است.
(۴) جهت اطلاع از سیر تاریخی غیبت نویسی ر. ک: همان والفصول العشرة فی الغیبة، ص۱۱ به بعد (مقدمه محقق).
(۵) الغیبة، ص ۲۷ و۲۸.
(۶) کمال الدین وتمام النعمة، ص۴.
(۷) چنان که خود سید نیز در ابتدای المقنع گفته است.
(۸) بخشی از مقدمه آقابزرگ تهرانی بر این کتاب که در برخی چاپ ها در صفحه اول آن نقش بسته است.
(۹) الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج۱۶، ص۷۹.
(۱۰) الغیبة، ص۹.
(۱۱) همان، ص۴.
(۱۲) پیروان مختار بن ابو عبیده ثقفی که قایل به امامت محمّد بن حنیفه بودند واین که زنده ومهدی منتظر است.
(۱۳) پیروان عبدالله یا عجلان بن ناووس بوده ومنتظر ظهور امام صادق (علیه السلام) بودند وصارمیه نیز خوانده شدند.
(۱۴) منکر شهادت امام کاظم شده واو را مهدی موعود دانستند. مسطوره وموسویه نیز گفته می شدند. به طور عام نیز به هر گروهی گفته می شود که بر خلاف جمهور در مسأله امامت توقف کنند؛ مثل کسانی که بعد از امام عسکری (علیه السلام) کسی را امام نمی دانستند.
(۱۵) معتقد به امامت عبدالله بن جفعر افطح (سر یا پای پهن) فرزند امام صادق (علیه السلام) بودند (به تحول این فرقه اشاره خواهد شد).
(۱۶) معتقدین به امامت محمّد بن علی الهادی برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) بعد از حضرت هادی (علیه السلام). برای اطلاع بیشتر از این فرقه ها ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی وفرق الشیعة.
(۱۷) از غلات، پیرو عبدالله بن سبأ وقایل به غیبت حضرت علی (علیه السلام) بودند (ر. ک: فرهنگ فرق اسلامی ص۲۲۴).
(۱۸) نامی برای این فرقه ها ذکر نشده است؛ چنان که در فرق الشیعه نوبختی نیز تنها بر عقاید آنها اشاره شده است.
(۱۹) الغیبة، ص۱۵.
(۲۰) همان، ص۶۵.
(۲۱) ر. ک: همان، ص۱۱۶ و۱۳۱.
(۲۲) همان، ص۱۱۱.
(۲۳) همان، ص۱۴۳.
(۲۴) همان.
(۲۵) همان، ص۱۱۶.
(۲۶) همان، ص۱۵۱.
(۲۷) همان، ص۱۴۳.
(۲۸) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۲۹) همان، ص۲.
(۳۰) همان، ج۱۶، ص۷۹.
(۳۱) ر. ک: همان، ص۵ و۱۱ و۶۶.
(۳۲) الشیخ الطوسی، ص۱۰۹ به بعد. مرحوم آقابزرگ در مقدمه کتاب گفته است عدد شیوخ مؤلف به ۴۰ می رسد، ولی در حیاة الشیخ الطوسی ۳۷ نفر را نام برده است.
(۳۳) سال وفات بسیاری از آنها در دو منبع پیش آمده است. بقیه را با توجه به «رجال عصر شیخ طوسی»، هزاره شیخ طوسی، ص۱۱۸ می توان به دست آورد. در عالمان متوفای ۴۴۷ به بعد نیز از دو شیخ مذکور کسی از مشایخ او دیده نمی شود.
(۳۴) از جمله، ر. ک: «الشیخ الطوسی وتراثة الحدیثی»، مجله علوم الحدیث، ش۶، ص۱۲۵.
(۳۵) الغیبة، ص۷۸.
(۳۶) همان، ص۲۱۸.
(۳۷) الطوسی شیخ الطائفة، ص۳۸؛ هزاره شیخ طوسی، ص۱۵. در صفحه ۱۷ همین کتاب سال ۴۴۷ نیز ذکر شده است.
(۳۸) ر. ک: هزاره شیخ طوسی، ص۱۵.
(۳۹) الغیبة، ص۲۱۷.
(۴۰) همان، ص۹ (مقدمه).
(۴۱) مشعل جاوید، در محضر غیبت نعمانی، ص۲۰۴.
(۴۲) در نرم افزار قرآنی نور العترة چنین آمده است.
(۴۳) بر اساس حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۴) بر اساس، سیری در زندگی شیخ طوسی، هزاره شیخ طوسی، ص۱۸.
(۴۵) برخی این رقم را ۸ هزار ذکر کرده اند، الطوسی شیخ الطائفه، ص۳۱.
(۴۶) همان؛ حیاة الشیخ الطوسی، ص ن.
(۴۷) الغیبة، ص۱۱۷ و۱۱۸.
(۴۸) همان، ص۲۴۰ و۲۴۱.
(۴۹) همان، ص۱۴۸ و۲۰۸.
(۵۰) هزاره شیخ طوسی، ص۵۱۸.
(۵۱) ر. ک: الغیبة، ص۲۴۸.
(۵۲) این عبارت گویای این است که نام کتاب نصرة الواقفه نبوده است وما جهت سهولت در کار آن را چنین نام نهادیم.
(۵۳) الغیبة، ص۲۹.
(۵۴) همان، ص۶۶.
(۵۵) همان، ص۵.
(۵۶) همان، ص۱۱.
(۵۷) ر. ک: الفصول العشرة، فصل هشتم.
(۵۸) الغیبة، ص۱۵ به بعد و۱۱۸ به بعد.
(۵۹) ر. ک: همان، ص۷۹ به بعد.
(۶۰) المتنع فی الغیبه، ص۵۸.
(۶۱) الغیبه، ص۶۴.
(۶۲) ر. ک: الغیبة، ص۲۶۰ به بعد.
(۶۳) ر. ک: اصول الکافی، ص۳۶۹، روایات ۲،۵،۶،۱و۱۱.
(۶۴) ر. ک: الغیبة، ص۱۶۱ به بعد.
(۶۵) همان، ص۸۸.
(۶۶) همان، ص۱۰۴.
(۶۷) از جمله همان، ص۱۵۰.
(۶۸) همان، ص۲۴۲.
(۶۹) همان، ص۱۹۳.
(۷۰) کمال الدین وتمام النعمه، ج۲، ص۳۷۲.
(۷۱) در یکی از چاپ های کتاب روایات آن شماره گذرای شده است که آخرین روایت شماره ۵۰۵ دارد.
(۷۲) الغیبة، ص۱۸۶.
(۷۳) همان، ص۱۷۸.
(۷۴) همان، ص۲۶۱ و۲۳۸.
(۷۵) همان، ص۵۴.
(۷۶) همان، ص۱۳۷.
(۷۷) همان، ص۱۳۵.
(۷۸) از غلات ومعتقد بودند سلمان، مقداد، ابوذر، عمار وعمربن امیه ضمری از جانب خدا مأمور به اداره مصالح عالمند وسلمان در این امور رئیس ایشان می باشد. (بر اساس فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۹۹).
(۷۹) الغیبة، ص۲۵۶.
(۸۰) پیروان طالب بن عبدالله بن صباح بودند که به مظهریت امام باقر (علیه السلام) اعتقاد داشتند. به خاطر غرائب وخوارقی که از ایشان دیده بودند. (فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۲۵).
(۸۱) الغیبة، ص۱۳۶.
(۸۲) ر. ک: همان، ص۴۲.
(۸۳) ر. ک: همان، ص۴۷.
(۸۴) ر. ک: همان، ص۲۰۹ به بعد.
(۸۵) ر. ک: همان، ص۲۱۳ به بعد.

منبع: http://www.m-mahdi.com

%ب ظ، %16 %760 %1396 ساعت %17:%آذر

حضرت امام مهدی علیه السلام، اسوه بشریت

ولادت امام زمان (عجّل الله فرجه)

دوازدهمین حجت خدا حضرت صاحب الامر، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که در قرآن کریم با عنوان بقیّة الله(۱) به آن امام همام اشاره شده است.
در مورد روز ولادت آن حضرت در منابع تاریخ اختلاف چندانی به چشم نمی خورد؛ زیرا از نظر اکثریت قریب به اتفاق مورخین واشخاص صاحب نظر، روز پانزده شعبان به عنوان روز تولد آن بزرگوار پذیرفته شده است. اما در سال تولد وی اختلاف نظرهایی وجود دارد. بدیهی است که این اختلاف به دلیل مخفی نگاه داشتن تولد آن حضرت به وجود آمده است.
شیخ مفید سال تولد آن حضرت را ۲۵۵ هجری ذکر کرده است، بنابراین آن بزرگوار در زمان رحلت پدر هنوز بیش از پنج سال از عمر پربرکتش را پشت سر نگذاشته بود(۲). ثقة الاسلام کلینی نیز همان سال ۲۵۵ ه را سال تولد آن حضرت دانسته است(۳). روایتی از حکیمه عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز حاکی از تولد امام در همان سال می باشد(۴).
در میان پاره ای از فرق-که اشعری از آنها یاد می کند-کسانی بوده اند که تولد آن حضرت را، حتی هشت ماه پس از رحلت امام عسکری دانسته اند(۵) این نظر، افزون بر آنکه با روایات زیادی منافات دارد با عقیده شیعه مبنی بر این که زمین هرگز از حجت خدا خالی نمی ماند، توافق ندارد.
قول دیگر حاکی از آن است که آن حضرت در سال ۲۵۸ چشم به جهان گشوده است(۶). مسعودی در اثبات الوصیة سن آن بزرگوار را در آغاز غیبت صغری چهار سال وهفت ماه دانسته که بنا بر آن احتمال دارد تولد امام در سال ۲۵۶ ه باشد(۷).
با همه اینها روشن است که سال ۲۵۵ که مبتنی بر حدیثی مستند از حکیمه (دختر امام جواد-ع) است، مورد تأیید اکثریت مورخین می باشد. این روایت گزارش نسبتا دقیقی دربارهء تولد امام از قول حکیمه، عمه امام عسکری (علیه السلام) ارائه می دهد. حکیمه خاتون می گوید: امام عسکری (علیه السلام) با پیکی از من خواست:
امشب هنگام افطار پیش ما بیا تا خدا تو را به دیدار حجت خود وخلیفه پس از من شادمان کند. آن شب را به خانه امام عسکری (علیه السلام) رفتم ودر آنجا ماندم تا آن فرزند متولد شد(۸).
حکیمه خاتون در روایت دیگری می گوید:  فردای آن روز باز به خانهء برادرزاده ام آمدم اما آن کودک را ندیدم، وقتی سراغ او را از برادرزاده ام گرفتم فرمود: او را به همان کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد؛هفت روز بعد به دستور امام به خانه او رفتم وبرادرزاده ام در حالی که فرزند خود را در آغوش گرفته بود خطاب به وی فرمود: پسرم سخن بگو وآن کودک لب به سخن گشود پس از ادای شهادتین تصریح به امامت وولایت تک تک ائمهء معصومین فرموده وسپس این آیه را تلاوت فرمود:
ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا...(۹)
دکتر جاسم حسین با اشاره به برخی اشارات موجود در روایات مربوط به تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) چنین استنباط کرده که آن حضرت پس از تولد به منظور مخفی ماندن از چشم دشمنان به مدینه برده شده است(۱۰).
مادر حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
در مورد نام مادر آن حضرت روایات گوناگونی موجود است. در روایتی از شیخ طوسی، از مادر آن بزرگوار به نام ریحانه نام برده شده ولی بلافاصله افزوده شده که به او، نرجس، صیقل وسوسن نیز می گفتند(۱۱).
به نظر عده ای که شهید از آن با عبارت «قیل» تعبیر آورده مادر آن حضرت، مریم بنت زید العلویه بوده است(۱۲).
ودر روایت حکیمه خاتون که مشهورترین ومستندترین روایات درباره تولد حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) می باشد به همان نام «نرجس» تأکید شده است(۱۳).
به نظر برخی از محققان امکان دارد نام اصلی او همان نرجس بوده ودیگر اسامی بجز صیقل را بانوی او حکیمه دختر امام جواد (علیه السلام) به وی داده باشد، مردم آن زمان کنیزان را برای خوشامدگویی به اسامی گوناگون می خواندند ونرجس، ریحانه، وسوسن، همه اسامی گلها هستند(۱۴).
نکاتی درباره تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
تلاشهایی که عباسیان حاکم بر سامراء وبغداد برای کنترل زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام) به عمل آورده بودند، اختفاء مسئله مهم تولد امام زمان (عجّل الله فرجه) را کاملا توجیه می کند. همچنین این نکته را که در آن زمانها مسئله غیبت آن حضرت بر سر زبانها بوده وبنی عباس در صدد بودند تا به هر طریق ممکن، راه امامت را بر شیعه مسدود سازند، روشن می سازد.
شیخ مفید در آغاز شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) می نویسد: به دلیل مشکلات آن دوران وجستجوی شدید سلطان وقت وکوشش بی امان او برای یافتن آخرین حجت خدا، ولادت آن حضرت بر همگان مخفی ماند(۱۵).
پیش از این نیز در روایات ائمهء هدا (علیهم السلام) به ولادت اسرارآمیز آن حضرت اشاره شده وحتی این مطلب یکی از دلایل شناخت وی تعیین شده بود(۱۶). تلاش بی وقفه بنی عباس برای یافتن فرزندی از امام یازدهم، در بیشتر منابع تاریخی گزارش شده است.
احمد بن عبید الله بن خاقان که کار خراج قم را بر عهده داشته، ضمن گزارش مفصلی پیرامون کاوش خانه امام عکسری (علیه السلام) مطالب دقیقی را خاطر نشان ساخته ومی گوید: وقتی خبر کسالت امام عسکری (علیه السلام) شایع شد خلیفه به دنبال پدرم فرستاد، او به دارالخلافه رفته وهمراه پنج تن از کارمندان نزدیک خلیفه که از معتمدان او بودند بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در کنترل خود گرفته ولحظه به لحظه از احوال واخبار وی اطلاع داشته باشند، آنگاه برخی از طبیبان را فرا خوانده ودستور داد شبانه روز بر بالین امام حضور داشته باشند.
پس از دو یا سه روز به اطلاع دادند که امام ضعیف تر شده است واو دستور داد طبیبان بر مراقبتهای خود بیفزایند، آنگاه پیش قاضی القضات رفته واز او خواست ده نفر از معتمدین خود را که از نظر دین وورع کاملا مورد اطمینان وی بودند به منزل امام عسکری (علیه السلام) بفرستد که شبانه روز در آنجا باشند. این وضع ادامه داشت تا آنکه امام وفات کرد. پس از این حادثه، خانه امام عسکری به دستور خلیفه مورد تفتیش دقیقی قرار گرفته وهمه چیز مهر وموم شد وپس از آن تلاشهای پی گیرانه ای برای یافتن فرزندی از آن حضرت شروع شد؛حتی کنیزان امام نیز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کدامیک از آنها باردار است ویکی از آنها را که احتمال حمل درباره اش می رفت در حجره ای تحت مراقبت قرار دادند تا وقتی که باردار نبودن وی مسلم شد. آنگاه میراث امام را بین مادر وبرادرش جعفر تقسیم کردند. در همین روایت به دنبال گزارش مزبور اشاره ای به فرصت طلبی حجعفر به منظور جانشینی برادرش شده است. از جمله آنکه وی از عبید الله بن خاقان خواست او را به عنوان جانشینی امام عسکری (علیه السلام) اعلام ومعرفی نماید واو تقاضای جعفر را رد کرد(۱۷).
روایت دیگری اشاره بدان دارد که برخی از شیعیان قم بی خبر از فوت امام عسکری (علیه السلام) برای پرداخت وجوه خویش به سامرّا آمدند. پس از ورود به سامرا، آنان را پیش جعفر کذّاب بردند، قمی ها نخست درصدد امتحان جعفر بر آمدند، بدین منظور از وی پرسیدند:  از مبلغ پولی که با خود آورده اند اطلاع دارد؟جعفر پس از اظهار بی اطلاعی گفت: تنها خدا از غیب آگاه است. ودر نتیجه قمی ها از پرداخت پول به او خودداری کردند. در آن هنگام شخصی آنها را به خانه ای هدایت کرد ودر آنجا پس از آنکه مبلغ وجوهات به آنها گفته شد، پول را به شخصی که درست گفته بود تحویل دادند. جعفر این موضوع را به معتمد گزارش داد وبه دستور او خانه امام وحتی خانه های همسایگان آن حضرت مورد تفتیش مجدد قرار گرفت. ا در اینجا بود که کنیزی به نام ثقیل که گویا به خاطر حفظ جان امام زمان (عجّل الله فرجه) ادعای بارداری کرده بود بازداشت شد ومدت دو سال تحت نظر قرار گرفت تا اطمینان به عدم بارداری وی حاصل شده وسپس او را رها کردند(۱۸).
مسلما این چنین اظهار حساسیت شدید از طرف دستگاه خلافت همراه با تحریکات جعفر، بدان سبب بود تا گذشته از کنترل امام دوازدهم، در صورت عدم دسترسی به آن حضرت لااقل بتوانند اعلام کنند: امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزندی نداشته است. احضار وگماشتن افراد موثق در منزل امام هم برای همین بود تا به ادعای خود در این مورد رنگ حقیقت داده وشیعیان را دچار حیرت وسردرگمی نمایند چنانکه در ادامه همان نقل از طرف شیخ طوسی افزوده شده: افراد مورد اعتماد مذکور که در خانه امام حضور داشتند، شهادت دادند که آن حضرت در گذشته است(۱۹).
اما حقیقت آن است که مطابق طرح دقیق ومنظمی که از پیش در این مورد ریخته شده بود مسئله ولادت آن حضرت اساسا از چشم مردم وحتی اکثریت شیعیان به دور مانده وبا این حال مشکل چندانی نیز به دنبال نیاورد.
آگاهی برخی از شیعیان از تولد امام زمان (عجّل الله فرجه)
البته چنین نبود که کسی از تولد آخرین حجت خدا اطلاعی نداشته ویا پس از تولد، آن حضرت را ندیده باشد. برخی از شیعیان مورد اعتماد وعده ای از وکلای امام عسکری (علیه السلام) وکسانی که در خانه امام مشغول خدمت بودند از این امر باخبر بودند. شیخ مفید از تعدادی از اصحاب، خدمتگزاران ویاران نزدیک امام عسکری (علیه السلام) روایت کرده که آنان موفق به دیدار امام زمان (عجّل الله فرجه) شده اند. محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، حکیمه خاتون دختر امام جواد (علیه السلام)، ابو علی بن مطهر، عمر واهوازی وابو نصر طریف خدمتگزار خانه امام از آن جمله بودند(۲۰). بدین ترتیب امام حسن عسکری (علیه السلام) فرزند خود را به برخی نشان داده واو را جانشین خویش معرفی کرده است.
شیخ کلینی از ضوء بن علی عجلی روایت کرده که مردی ایرانی از اهالی فارس به او گفته بود: به منظور خدمت در منزل امام عسکری (علیه السلام) به سامرا رفته وامام او را به عنوان مسئول خرید خانه پذیرفت او می گوید: روزی حضرت عسکری (علیه السلام) فرزند خود را که تقریبا کودک دو ساله ای بود به وی نشان داده فرمود:  هذا صاحبکم وپس از آن تا رحلت امام عسکری دیگر آن کودک را ندید(۲۱).
شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب امام عسکری (علیه السلام) از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) موقعی بود که محمد بن عثمان عمری از وکلای بعدی امام زمان (عجّل الله فرجه) همراه با چهل تن دیگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داده وفرمود:
هذا إمامکم من بعدی وخلیفتی علیکم، أطیعوه ولا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم لتهلکوا، أما أنکم لا ترونه بعد یومکم هذا.
این امام شما پس از من وجانشین من در میان شماست از او فرمان برید وپس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می شوید وپس از این هرگز او را نخواهید دید.
ودر ادامه این روایت آمده که چند روز پس از آن، امام عسکری (علیه السلام) رحلت فرمود(۲۲).
همین روایت را شیخ طوسی نیز نقل کرده وبرخی رجال شیعه را که در این جمع چهل نفری حضور داشتند، نام برده که از آن جمله:  علی بن بلال، احمد بن هلال، احمد بن معاویة بن حکیم وحسن بن ایوب بن نوح بوده اند(۲۳).
منتخب الاثر روایات دیگری در این زمینه ارائه داده است.
نام بردن از آن حضرت در آن دوران ممنوع بود وامام عسکری (علیه السلام) تأکید داشتند که تنها با عنوان الحجة من آل محمد (ص) از ایشان نام برند(۲۴).
اختلاف پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام)
مشکلات سیاسی وسخت گیریهایی که خلفای عباسی برای امامان شیعه به وجود می آوردند در برقراری رابطه منظم آنان با شیعیان نابسامانی هایی ایجاد می کرد. این مشکل بویژه در فاصله رحلت یک امام وجانشینی امام بعدی رخ می نمود؛عده ای از شیعیان در شناخت امام خود دچار تردید شده ومدتی طول می کشید تا فرقه های انشعابی وافکار واندیشه های ناروا رو به افول نهاده وامام جدید کاملا استقرار یابد. گاهی این مشکلات به قدری تند بود که جناحی از شیعه را کاملا از بدنه اصلی آن جدا می کرد چنانکه پیدایش ومقاومت واقفه، فطیحه وحتی اسماعیلیه را می توان از مصادیق آن به شمار آورد.
این مشکل پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) دو چندان بود؛زیرا گذشته از آنکه تولد ونگهداری ووصایت امام زمان (عجّل الله فرجه) به طور کاملا محرمانه انجام شده بود، دوران غیبت نیز آغاز شده بود وتنها پشتوانه نیرومند امامت حضرت حجت، در یک بخش، میراث عظیم احادیث موجود در رابطه با اصل مهدویت وپاره ای از لوازم آن در بخش دیگر، استقرار سیستم ارتباطی قوی وحضور برخی از عناصر سرشناس شیعه در میان امام عسکری (علیه السلام) از یک سو وشیعیان آن حضرت از سوی دیگر بود.
چگونگی پیدایش اختلاف در میان شیعیان پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) در کتابهای«المقالات والفرق»و«فرق الشیعه»نوبختی به تفصیل گزارش شده که شیخ مفید گزارش نوبختی را با تلخیص واضافاتی نقل ونقد کرده است. اشعری از پانزده فرقه نام می برد که هر کدام اعتقاد خاصی در مورد جانشینی امام عسکری (علیه السلام) را دنبال کرده وعده ای حتی در امامت امام یازدهم نیز دچار تردید شده بودند. نوبختی ابتدا از چهار فرقه نام برده امام در ضمن تشریح تک تک آنها از سیزده فرقه یاد کرده است. شیخ مفید به نقل از نوبختی چهارده فرقه را نام برده است(۲۵).
شیخ طوسی دیدگاههای اصلی این فرقه ها را-که ذیلا به جمع بندی آنها خواهیم پرداخت-نقل کرده وبا استناد به روایات واستدلالهای کلامی به نقد آنها پرداخته است(۲۶).
در مقام جمع بندی فرقه های مزبور می توان گفت:  آنها از لحاظ اصولی به پنج فرقه به ترتیب زیر تقسیم می شوند:
۱-کسانی که رحلت امام عسکری (علیه السلام) را باور نداشته واو را به عنوان «مهدی آل محمد (عجّل الله فرجه)» زنده می دانند:  «واقفه»
۲-کسانی که پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به برادر آن حضرت جعفر بن علی الهادی گرویده وبه دلیل آنکه فرزند امام عسکری (علیه السلام) را ندیده بودند به امامت جعفر ملقب به کذاب گردن نهادند که دسته ای از آنان وی را جانشین امام یازدهم ودسته ای دیگر او را به عنوان امام یازدهم می شناختند:  «جعفریه».
۳-عده ای که پس از انکار امامت حضرت عسکری (علیه السلام) به امامت اولین فرزند امام هادی (علیه السلام) «محمد»که در حیات پدر چشم از جهان فرو بسته بود، گرویدند:  «محمدیه».
۴-عده دیگری بر این باور بودند: همانگونه که پس از رسول خدا(ص) دیگر پیامبری نخواهد آمد پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) نیز امامی وجود نخواهد داشت.
۵-فرقه دیگر، امامیه بودند که اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را تشکیل می دادند وبه امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) اعتقاد داشتند واین جریانی بود که رهبری اصولی شیعیان امامی را به عهده گرفت(۲۷).
از این فرقه ها تنها فرقه ای که مورد حمایت برخی از مشهورین قرار گرفت، قائلین به امامت جعفر بن علی است که به نوشته نوبختی یکی از متکلمین کوفه به نام علی بن الطاحی از آنها حمایت کرده وخواهر فارس بن حاتم قزوینی- غالی مشهور-نیز او را در این کار یاری می داده است(۲۸).
این فرقه چندان دوامی نیاورد وطولی نکشید که به فراموشی سپرده شد؛ زیرا که امام آنها جعفر، آدمی ظاهر الفسق بوده واز نظر شیعه، فسق قابلیت حمل بر تقیه را ندارد تا کارهایش با استفاده از تقیه توجیه شود(۲۹).
شیخ مفید بر این باور است که از شیعیان حتی یک نفر نیز او را به امامت نپذیرفت(۳۰).
تنها فرقه ای که موجودیت خود را تا عصر حاضر حفظ کرده ودر طول تاریخ هموار در حال شکوفایی وگسترش بوده، فرقه امامیه است. این فرقه که امامت حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) را پذیرفته، توانسته است اکثریت قریب به اتفاق شیعیان را به خود جذب کند واین نشانگر آن است که اقدامات صورت گرفته ومقدماتی که از پیش برای چنین تحوّلی ترتیب داده شده بود که از چنان دقت واستحکامی برخوردار بود که براحتی از گرفتاری اکثریت شیعه در وادی فرقه سازیهای مخرب، جلوگیری کرده است.
شیخ مفید تأکید فرموده در سال ۳۷۳ هجری که وی مشغول تنظیم این متن بوده از فرق چهارگانهء بالا تنها امامیه موجودیت خود را ادامه می دهد ودر وصف آن چنین می گوید:
امامیه از نظر تعداد واز لحاظ علمی پر جمعیت ترین فرقهء شیعه هستند، آنان دانشمندان علم کلام وناظرین وصلحا وعبادت پیشگان فقیه وعلمای حدیث وادبا وشعرای زیادی را به خود اختصاص داده اند. اینان «وجه الامامیة ورؤساء والمعتمد علیهم فی الدیانة» می باشند(۳۱).
با وجود این باید توجه داشت که این مسئله برای شیعه مشکلاتی به بار می آورد؛زیرا اصل غبلت حتی با وجود روایات زیادی که از رسول خدا وائمه هدا (علیهم السلام) نقل شده بود خود در اذهان عامه مردم، تردیدهایی به وجود می آورد ودرست به همین دلیل بود که علمای شیعه یکی از زمینه های اصلی تلاشهای علمی خود را به بحث از غیبت ومسائل جنبی آن اختصاص می دادند.
محمد بن ابراهیم نعمانی کتاب الغیبة خود را برای رفع تردیدی که برای شیعیان رخ داده وباعث اختلاف در میان آنها شده بود تألیف کرده است(۳۲).
او علت این شک وتردیدها را عدم توجه به روایات فراوانی که در زمینه مسئله غیبت وارد شده است دانسته وخود این مهم را بر عهده گرفته است. بجز نعمانی که در نیمه اول قرن چهارم هجری کتاب الغیبة را نوشت، بسیاری در این زمینه تألیفاتی دارند. از جمله در همین قرن چهارم شیخ مفید چندین نوشتار پیرامون غیبت حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) به رشته تحریر در آورده است که نجاشی در رجال خود از آنها نام می برد(۳۳).
پس از مفید، مهمترین اثر در این زمینه را شیخ طوسی در قرن پنجم (۴۴۷ ه) پدید آورد. با گذشت زمان طبعا ضرورت بررسی وتبیین مسئله غیبت وپاسخ گویی به مسائل جنبی آن به طور جدی احساس می شده است(۳۴).
شیخ طوسی این ضرورت را در آغاز کتاب خود خاطر نشان کرده است(۳۵).
زمینه ساز غیبت توسط پیامبر وائمه شیعه (علیهم السلام)
مسلم است که علاوه بر مباحث کلامی، روایات زیادی درباره غیبت وقیام حضرت خجت (عجّل الله فرجه) از ائمه معصومین (علیهم السلام) در دسترس اصحاب بوده است. نگاهی به انبوه این روایات-که اخیرا به صورت مجمعی گردآوری شده-نشانگر آن است که این مسئله از دید هیچ امامی دور نمانده وهمه آن بزرگواران بر آن تأکید ورزیده اند. گذشته از احادیث رسول خدا در این زمینه که دو جلد از معجم مزبور را به خود اختصاص داده، از هر کدام از ائمه هدا (علیهم السلام) روایاتی در مورد جنبه های مختلف مسئله غیبت ومهدویت وهمچنین مصداق مورد نظر آن وارد شده است که در مجموع بیش از ششصد حدیث می شود(۳۶). این نشانه آن است که مهدویت در قاموس روایی شیعه از اهمیت بسزایی برخوردار است؛ زیرا پس از هر یک از ائمه معصومین (علیهم السلام) -به هر دلیلی که بدرود حیات می گفتند- ویا حتی بعضا در حال حیاتشان، توهم مهدویت اوج می گرفته است. سیر بحثهایی که در ارتباط با فرق شیعه توسط اشعری ونوبختی عنوان شده نشان می دهد که مهمترین دلیل تفرقه ها همین مسئله مهدویت بوده که به غلط از سوی برخی از اصحاب ائمه مطرح شده وانشعاب-ولو محدودی-را به دنبال داشته است. شایان توجه است که اساسا اعتقاد به مهدویت محمد بن حنیفه، نفس زکیه(۳۷) وبسیاری دیگر بجز امامان شیعه، ناشی از همین تأکیدی است که بر اصل مسئله مهدویت شده است. بر همن مبنا درباره عبد الله بن معاویة بن عبد الله بن جعفر(م ۱۲۹) از طرف برخی از یاران وی ادعادی مهدویت شد. درباره امام باقر (علیه السلام) نیز همین ادعا به عمل آمد که از سوی امام (علیه السلام) رد ومورد انکار شدید قرار گرفت(۳۸). درباره اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) وحتی شخص امام صادق وامام کاظم (علیهما السلام)(۳۹) وبرخی از رهبران شورش علوی بر ضد خلافت بنی عباس مانند حسن بن قاسم(م ۴۰۴) یحیی بن عمر، محمد بن قاسم و... همین ادعا را کرده اند(۴۰).
وجود این همه ادعای مهدویت در قرون نخستین اسلامی در میان شیعیان وهمچنین اهل سنت نشانه آن است که مهدویت امری ثابت واصل مسلم در میان مسلمانان بوده است وتنها در مورد تعیین مصداق آن مشکلاتی پیش آمده است. در قرون بعد بویژه قرنهای هشتم ونهم هجری نیز ناظر دهها مورد ادعای مهدویت هستیم واین نشانه زمینه سازی خاصی است که به دست رسول خدا(ص) وائمه معصومین (علیهم السلام) دربارهء اصل مهدویت پی ریزی شده است.
مسعودی زمینه مهدویت وغیبت را چیز دیگری غیر از آنچه ذکر شد، دانسته است. او در اثبات الوصیه پس از اشاره به رفتار خاص امام دهم ویازدهم وعدم دسترسی مستقیم شیعیان به آنان وارتباط با این دو امام از طریق وکلاء وخواص، خاطر نشان می سازد که این مسائل مقدمات وزمینه را برای غیبت امام دوازدهم فراهم آورده است(۴۱).
نقش نظریات کلامی شیعه در مورد امامت وجانشینی حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
عقاید کلام شیعیان دربارهء جایگزینی امامی پس از رحلت امام دیگر، نقش مهمی در تثبیت موقعیت امام جدید ایفا می کرده است. این عقاید کم وبیش در میان شیعیان رسمیت پیدا کرده وعدول از آنها ناروا بود. پیرامون امامت حضرت مهدی (علیه السلام) یکسری از این عقاید مطرح شد. گزارش نوبختی واشعری مبنی بر مسائلی که امامیه در مورد جانشینی آن حضرت مطرح کردند نموداری از دیدگاه کلامی آنها دربارهء امامت وجایگزینی، در قرن سوم می باشد که بعدها مبانی کلامی شیعه پیرامون امامت بر اساس همین دیدگاهها شگل گرفت.
نوبختی ضمن بحث درباره فرقه دوازدهم از فرق شیعه که همان امامیه بوده اند به بخشی از این مبانی به ترتیب زیر اشاره می کند:
۱- زمین نمی تواند خالی از حجت باشد.
۲- پس از امام حسن وحسین (علیهما السلام) امامت دو برادر امکان نخواهد داشت.
۳- اگر تنها دو نفر در روی زمین زندگی کنند حتما یکی از آن دو حجت خدا خواهد بود.
۴-کسی که امامت او ثابت نشده، امامت فرزندان وی جایز نیست؛مثلا اسماعیل فرزند امام صادق (علیه السلام) چون در زمان حیات پدر-بدون اینکه به امامت برسد-درگذشت فرزندش محمد نمی تواند مقام امامت را دارا باشد.
سپس اضافه می کند: مبانی فوق برگرفته از روایات صادقین (علیهما السلام) است که کسی از شیعه در مقام رد یا انکار آن بر نیامده، در صحت طرق وقدرت اثبات واستحکام اسناد آن جای هیچ گونه شک وتردیدی برایشان باقی نمانده است. از نظر شیعه زمین لحظه ای از حجت خدا خالی نمی تواند باشد؛زیرا در چنین صورتی زمین وهر آنچه در روی آن است بیدرنگ از هم فرو می پاشد. ما به امامت امام ماضی-امام عسکری (علیه السلام) -که مقرون به وفات آن حضرت بوده اعتقاد، واعتراف داریم که او را جانشینی است از صلب خود او وهموست که امامت امت پس از آن حضرت به عهده وی گذاشته شده وبه اذن خدا روزی از پرده غیبت بیرون آمده وامر خود را آشکار خواهد ساخت؛زیرا اختیار غیبت وظهورش در دست خدا است. چنانکه امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود:
أللهم إنّک لا تخلی الأرض من حجّة لک علی علقک ظاهرا معروفا أو خائفا مغمورا کیلا تبطل حجّتک وبیّناتک.
ما به همین امر شده ایم ودر تأیید این اعتقاد روایات صحیحی از امامان گذشته به دست ما رسیده است. بندگان خدا را نشاید که در کارهای خدا به جستجو وکاوش پرداخته ودرصدد کشف آنچه که خدا از آنان پنهان داشته برآیند ودر مورد آنچه که آگاهی بدان ندارند به قضاوت پردازند وجایز نیست نام مبارک آن حضرت را بر زبان آورده وبرای شناسایی اقامتگاه آن حضرت به پرسش وکسب اطلاع بپردازیم مگر وقتی که امر شد...
در ادامه از مسئله تقیه سخن به مان آورده وبا اشاره به رعایت تقیه از طرف امام صادق، کاظم ورضا (علیهم السلام)، رعایت آن را از طرف شیعیان در شرایط آغاز غیبت به مراتب بیش از دوران آن بزرگواران می داند. بالأخره او در مقام اثبات مطلب به روایاتی استناد کرده که بنا به مدلول آنها ولادت با برکت آن حضرت برای مردم پنهان ونام مقدسش ناشناخته خواهد ماند تا کمی پیش از قیام جهانی خویش خود را به مردم معرفی فرماید.
ودر پایان می گوید: فهذا سبیل الأمانة والمنهاج الواضح الأحبّ الّذی لم تزل الشیعة الامامیة الصحیحة التشیّع علیه(۴۲).
شیخ مفید نیز همین دلایل را برای رد عقاید گروههایی که درباره جانشینی امام یازدهم نظرات نادرستی دارند به کار گرفته است. از اصول مهمی که شیخ بدان اشاره می کند همان اصل خالی نبودن زمین از حجت خدا وهمچنین حدیث«هر کس بدون شناخت امام زمان خود بمیرد بر مرگ جاهلی مرده است» می باشد(۴۳).
نظیر همین روایات وپاره ای از دلایلی که از این روایات استفاده می شود توسط شیخ طوسی در«الغیبة»در ردّ نظریات گروههایی که پس از رحلت حضرت عسکری (علیه السلام) پیدا شده اند، ارائه شده است(۴۴).
علاوه بر اصل«خالی نبودن زمین از حجت خدا»دو آیه از قرآن نیز به عنوان پشتوانه کلامی مهم مهدویت نازل شده است:
۱- ونرید ان نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمّة ونجعلهم الوارثین(۴۵).
ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر انّ الارض یرثها عبادی الصّالحون(۴۶).
شیخ مفید در آغاز بحث از شرح حال امام زمان (عجّل الله فرجه) به این دو آیه ونیز این حدیث مشهور نبوی استناد کرده است:  لن تقتضی الأیّام واللیالی حتّی یبعث الله رجلا من أهل بیتی یواطیء اسمه إسمی یملأها قسطا وعدلا کما ملئت ظلما وجورا(۴۷).
حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) ونوّاب خاصه
پس از رحلت امام عسکری (علیه السلام) به سال ۲۶۰ بلافاصله غیبت صغری شروع شد وتا رحلت آخرین نایب امام (علیه السلام) در سال ۳۲۹ ادامه داشت وپس از آن غیبت کبری آغاز شد.
در این دوره (غیبت صغری) امام زمان (عجّل الله فرجه) از طریق چهار نفر نابیان خاص خودش با شیعیان در ارتباط بود وامور آنان را حلّ وفصل می فرمود. این امور علاوه بر مسائل مالی، شامل مسائل عقیدتی وفقهی نیز می شد. رابطین میان آن حضرت وشیعیان چهار نفر از اصحاب باسابقه ومورد اعتماد امامان پیشین بودند که یکی پس از دیگری این وظیفه خطیر را بر عهده داشته وبه عنوان نوّاب خاصه آن حضرت معروفند. این افراد از طرف امام (عجّل الله فرجه) با وکلای او در اقطار بلاد اسلامی در تماس بودند ونامه ها وخواسته های شیعیان را به محضر مقدس ایشان می رساندند ودر جواب، توقیعاتی از طرف آن حضرت صادر می شد.
آنچه بسیار شایان توجه است اینکه در این دوره نه تنها شخص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) از دیده ها پنهان بود بلکه سفرای او نیز به طور ناشناخته وبدون آنکه جلب توجه کنند عمل می کردند. حتی وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی نیز این رویه را دنبال می کردند. از آن جهت که شیعیان امامی تا حدودی به دور از افکار حاد وبرنامه های انقلابی وقیام قریب الوقوع بر ضد حاکمان وقت، شناخته شده بودند، طبعا کمتر از طرف دستگاه حاکمه برایشان ایجاد مزاحمت می شد ولذا توانستند در عراق در کنار مرکزیت خلافت عباسی که مدافع سرسخت مذهب اهل حدیث وتسنن بود، موجودیت خود را حفظ کرده وبه سازماندهی دقیق ومنظمی که شیعیان سر تا سر بلاد اسلامی را زیر پوشش خود گرفته وآنها را در ارتباط با هم قرار می داد، دست بزنند.
این سیاست چنان پیش رفته وبارور شد که بزودی بغداد مقر خلیفه یکی از مراکز اصلی شیعیان گردید. این موقعیت از آنجا نشأت می گرفت که شیعیان با آنکه حکومت عباسی را یک حکومت خودکامه ونامشروع می دانستند به هیچ ادقدم آشکاری بر ضد آن دست نمی زدند. از این رو راه برای گسترش نفوذ وتوسعه آنها در بغداد باز بود. سیاستهای خاصی که در آن دوره مورد عمل شیعیان قرار گرفته واز پشتیبانی ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز برخوردار بود، نفوذ برخی از بزرگان شیعه در دستگاه خلافت عباسی حتی تصدّی مقام وزارت آنها را مجاز می شمرد(۴۸).
اینک فهرستی از اسامی نوّاب خاصّ امام زمان (عجّل الله فرجه) و سپس اقداماتی که به دستور آن حضرت وبه وسیلهء آنان صورت می گرفت ارائه می دهیم:
۱- عثمان بن سعید عمری سمّان (رض)
او اولین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) است، شهرت وی به سمّان(روغن فروش)به منظور پرده پوشی بر فعالیتهای او بوده است؛زیرا اموالی را که برای رسانیدن آن به امام، به وی داده می شد در ظرف روغن نهاده ونزد آن حضرت می برده است(۴۹). بعضی از وکلای امام نیز این سیاست را به کار می گرفتند چنانکه محمد قطان وجوهات را در پوشش پارچه فروشها به آن حضرت می رسانید(۵۰). شیخ طوسی در کتاب پر ارج خود الغیبه روایاتی از عثمان بن سعید نقل کرده است: او از قبیله اسد واز وکلای حضرت عسکری (علیه السلام) محسوب می شد. پیش از آن نیز از افراد مورد اعتماد امام هادی (علیه السلام) بود، چنانکه آن حضرت او را به عنوان فردی موثق ومعتمد به اصحاب خود معرفی فرموده است.(۵۱) وهنگامی که جمعی از شیعیان یمن خدمت امام عسکری (علیه السلام) مشرف شده بودند آن حضرت عثمان بن سعید را به عنوان وکیل خود مأموریت داد تا اموالی را که برای ایشان آورده بودند تحویل بگیرد(۵۲) وهمو بود که تغسیل وتکفین حضرت امام عسکری (علیه السلام) را به عهده گرفت وجسد پاک آن حضرت را در قبر نهاد(۵۳). عثمان بن سعید سمّان احتمالا پیش از سال ۲۶۷ هجری بدرود حیات گفته است، گر چه عده ای از تاریخ وفات او را سال ۲۸۰ دانسته اند(۵۴).
۲- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری(رض)
وی دومین نایب خاص حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بود که پس از درگذشت پدرش، حضرت ضمن توقیعی او را تسلیت گفته وپس از دعای خیر در حقش، امور را به او واگذار کرده است(۵۵). او نیز همانند پدرش از نزدیکان مورد اعتماد امام عسکری (علیه السلام) بود وچنانکه ضمن روایتی آمده، آن حضرت در همین باره فرمود:
العمری وابنه ثقتان فما أدّیا الیک فعنّی یؤدّیان وما قالا لک فعنّی یقولان فاسمع لهما وأطعهما فإنّهما ثقتان المأمونان(۵۶).
عمری وپسرش هر دو ثقه ومورد اعتمادند. هر چه رسانند از طرف من می رسانند وهر چه گویند از من است. به حرف آنان گوش بده واز آنان پیروی کن که آنان ثقه وامین منند.
علی رغم مخافتهایی که از ناحیه برخی غلات با وی صورت گرفته، اکثریت شیعیان پیروی از او را گردن نهاده وهرگز در عدالت وی تردیدی به خود راه نداده اند(۵۷). او تا سال ۳۰۵ هجری در قید حیات ورابط امام (علیه السلام) در میان مردم بوده وکنترل وهدایت وکلای آن حضرت در بلاد اسلامی را به عهده داشت ودر طول مأموریت او توقیعاتی ناظر بر تأیید سفارت وی از ناحیه مقدسه صادر گردید(۵۸). به نوشته شیخ طوسی او تألیفاتی در حدیث نیز داشته که به دست حسین بن روح وسپس ابو الحسن سمری رسیده است(۵۹).
۳- ابو القاسم حسین بن روح (رض)
سومین نایب خاص حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) بوده که از معتمدین ابو جعفر عمری واز نزدیکان وی در بغداد به شمار می رفته است(۶۰). ابو جعفر با ارجاع مراجعین به حسین بن روح زمینه جانشینی وی را فراهم آورده ودر واپسین روزهای حیات به دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) او را به عنوان جانشین خود معرفی کرد وپس از آن شیعیان برای تحویل اموال به وی رجوع می کردند(۶۱). اقبال در «خاندان نوبختی» اخبار مفصلی درباره حسین بن روح آورده واو را از طرف مادر منتسب به خاندان نوبختی دانسته است واین بدان دلیل است که وی را قمی نیز خوانده اند(۶۲). وی از اصحاب امام عسکری (علیه السلام) بوده وبا حضور جمعی از بزرگان شیعه در بغداد مانند ابو علی بن همام، ابو عبد الله بن محمد الکاتب، ابو عبد الله الباقسطانی، ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی، ابو عبد الله بن الوجناء وعده ای دیگر به جانشینی ابو جعفر عمری معرفی شده است(۶۳).
ام کلثوم دختر ابو جعفر ضمن روایتی نقش برجسته حسین بن روح در زمان پدرش ابو جعفر وموقعیت بلند او را در میان شیعیان به تفصیل توضیح داده است(۶۴).
وی همچنین در دورانی که آل فرات متصدی مقام وزارت مقتدر عباسی واز هواداران شیعیان بودند، در دستگاه خلافت نفوذ پیدا کرده بود، اما پس از روی کار آمدن حامد بن عباس که با مخالفان شیعه هماهنگی می کرد، طبعا مشکلاتی برای حسین بن روح ایجاد شده است. از سال ۳۱۱ که حامد بن عباس روی کار آمد تا سال ۳۱۷ که حسین بن روح از زندان رها شد، گزارش دقیقی از زندگی او در دست نیست. فقط می دانیم که وی از سال ۳۱۲ تا ۳۱۷ در زندان به سر می برده است(۶۵). وپس از آن تا شعبان سال ۳۲۶-که درگذشت-از موقعیت والایی در بغداد برخوردار بود. وبه دلیل نفوذ آل نوبخت در دستگاه حکومتی کسی مزاحم وی نبوده است.
اقبال می نویسد: ابو القاسم حسین بن روح به تصدیق مخالف وموافق از فهمیده ترین وعاقلترین مردم روزگار بوده است(۶۶).
۴- ابو الحسن علی بن محمد سمری(رض)
او چهارمین وآخرین نایب امام زمان (عجّل الله فرجه) است که به دستور آن حضرت وتوسط حسین بن روح به جانشینی وی منصوب شد وتا سال ۳۲۹ مجموعا در حدود سه سال نیابت خاص آن حضرت را بر عهده داشت. ابو الحسن اصلا اهل یکی از روستاهای اطراف بصره بود، بنا به نقل برخی از مورخین بسیاری از اعضای خاندان او همچون حسن ومحمد فرزندان اسماعیل بن صالح وعلی بن زیاد در بصره املاک زیادی داشتند، آنها نیمی از درآمد این املاک را وقف امام عسکری (علیه السلام) کرده بودند که آن حضرت همه ساله درآمد آن را دریافت وبا ایشان مکاتبه می کردند(۶۷).
در واقع مهمترین تحولی که در دوره سمری رخ داد توقیعی از حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) حاوی پیش گویی دربارهء مرگ قریب الوقوع این نایب بود که چند روز پیش از درگذشت وی از ناحیه مقدسه صادر شد. متن این توقیع آغاز غیبت کبری را حکایت می کرد. اینک متن مزبور:
بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک وبین ستّة أیّام، فاجمع أمرک ولا توص إلی أحد فیقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبة التّامة فلا ظهور إلا بعد إذن الله -تعالی ذکره- وذلک بعد طول الأمد وقسوة القلوب وامتلا الأرض جورا وسیأتی لشیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی والصیحة فهو کذّاب مفتری ولا حول ولا قوة إلاّ بالله العلی العظیم(۶۸).
خداوند به برادرانت در فقدان تو پاداش بزرگی عطا فرماید، تو تا شش روز دیگر رحلت خواهی کرد کارهایت را جمع وجور کن وبه هیچ کس به عنوان جانشین خود وصیت نکن. اکنون زمان غیبت کبری فرا رسیده ومن بجز با اجازه خدا ظهور نخواهم کرد وآن پس از مدتی طولانی وزمانی خواهد بود که دلهای مردم در نهایت قساوت وروی زمین پر از بیداد وستم باشد. کسانی پیش شیعیان ما مدّعی ارتباط ودیدار با من خواهند شد. ناگفته نباید گذاشت که هر کس پیش از خروج سفیانی وصیحه آسمانی-که از علائم ظهور است-چنین ادعایی کند دروغگویی بیش نخواهد بود.
این توقیع اصولی کلی دوره جدید را خاطر نشان کرد ودر کنار سایر توقیعات واحادیثی که پیش از آن از ائمه شیعه صادر شده بود راه نوینی را برای شیعیان ترسیم کرد.
مروری بر اقدامات نواب در ارتباط با شیعیان
کلیه کارهای نواب خاصه حتی در امور جزئی وجاری در شعاع رهنمودها ودستورهای امام زمان (عجّل الله فرجه) انجام می گرفت، بنابراین ما بایستی مرور خود را بر اساس مطالبی که در توقیعات صادره از ناحیه مقدسه آمده ارزیابی کنیم، گر چه بسیاری از آنها - اگر زمانی هم گردآوری شده-متأسفانه هم اکنون در دسترس ما قرار ندارد.
اقدامات نوّاب را در چند جهت می توان مورد بررسی قرار داد:
ما پیش از این در شرح حال بیشتر ائمه هدا (علیهم السلام) این مسئله را دنبال نموده وخاطر نشان کرده ایم که یکی از اساسی ترین محورهای مبارزات فرهنگی وسیاسی آن بزرگواران، مبارزه با انشعابات درونی تشیع ودر رأس آنها غلات بوده است.
از جمله غلاتی که در این دوره پیدا شدند یکی محمد بن نصیر مؤسس نصیریه بود که در زمان امام هادی (علیه السلام) و پس از آن ادعاهای غلوآمیزی از وی بر سر زبانها افتاد، شیخ طوسی می گوید: او در زمان نایب دوم، عقاید غلوّآمیزی نظیر عقاید غلات پیشین از قبیل اعتقاد به ربوبیت ائمه وجواز نکاح با محارم را رواج می داد. ابو جعفر او را مورد لعن ونفرین قرار داده واز وی بیزاری جست. پیروان او پس از وی به سه فرقه تقسیم شدند که البته چندان دوامی نیاوردند(۶۹).
از دیگر کسانی که در ابتدا از فقهای امامیه واز وکلای ائمه محسوب می شد محمد بن علی شلمغانی بود. وی با وجود سمتی که داشته به دلایل جاه طلبانه ای به سوی غلوّ کشیده شد ومخصوصا به نظریه حلول تکیه فراوانی کرد. او می کوشید برخی از زیردستان خود را که بنو بسطان بودند فریب داده ولعن وطردهای حسین بن روح را درباره خود چنین توجیه کند که چون او اسرار را درک کرده واکنون به افشای آن می پردازد، این چنین مورد طرد قرار می گیرد(۷۰).
بنا به نقل شیخ طوسی او می پنداشت روح رسول خدا(ص)در کالبد نایب دوم وروح امیر المؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در بدن نایب سوم وروح فاطمه زهرا(س)در ام کلثوم دختر ابو جعفر نایب دوم حلول کرده است. حسین بن روح این عقیده را کفر والحاد آشکار می دانسته وتوجه مردم را به نیرنگ وفریب کاری او جلب می کرد وعقایدش را از بافت عقائد نصارا در رابطه با حضرت مسیح ومعتقدات حلاج اعلام فرمود(۷۱). وی برای بی اعتبار ساختن شلمغانی تلاش زیادی کرد. در نهایت نیز توقیع امام زمان (عجّل الله فرجه) بر این مجاهدات او مهر تأیید نهاد(۷۲).
در عین حال شگردهای شلمغانی برای مدتی توانست برای امامیه مشکلاتی ایجاد کند. بدون تردید او وهمکارانش یکی از مهمترین اسباب بدنامی برای شیعیان را فراهم آوردند. غیر از اشخاص معینی که رهبری غلات را بر عهده داشتند، گاه وبیگاه در میان توده شیعیان نیز عقاید غلو گونه ای بروز می کرد. در روایتی که شیخ طوسی نقل کرده در این باره چنین آمده است: جماعتی از شیعیان بر سر اینکه آیا خدا توانایی خلق کردن وروزی دادن را به ائمه هدا (علیهم السلام) اعطا کرده یا نه با هم اختلاف کردند. گروهی آن را مجاز دانسته وگروه دیگر بر بطلان آن حکم کردند. بالأخره به ابو جعغر نایب دوم رجوع کرده واز او خواستند تا توقیعی در این مورد از حضرت ولی عصر برای آنها بیاورد. جواب امام (علیه السلام) چنین بود:
إنّ الله تعالی هو الّذی خلق الأجسام وقسّم الأرزاق لأنه لیس بجسم ولا حالّ فی جسم لیس کمثله شیء وهو السمیع العلیم وأما الأئمة (علیهم السلام) فإنّهم یسألون الله تعالی فیخلق ویسألونه فیرزق ایجابا لمسألتهم وإعظاما لحقّهم(۷۳).
همه اشیاء را خدا آفریده وروزی را او تقسیم می کند؛زیرا او نه جسم است ونه در جسمی حلول می کند. او را انبازی نیست وهمو شنوا وبیناست. اما ائمه هدا (علیهم السلام) از خدا می خواهند واو برای اجابت درخواست وبزرگداشت حق آنان می آفریند وروزی می دهد.
بدین ترتیب روشن می شود که بحث وجدل دربارهء عقاید غلوآمیز در آن زمان به طور جدی مطرح بوده ویکی از وظایف خطیر نواب حل این مشکلات ومبارزه بی امان با اندیشه های انحرافی وغلات بوده است.
ب- رفع شک وتردیدهای موجود درباره حضرت مهدی (عجّل الله فرجه)
یکی از اقدامات حساس نواب خاصه آن بود که از راههای مختلف بویژه به وسیله پیش گویی هایی، شک وتردیدهایی موجود درباره وجود مقدس امام زمان (عجّل الله فرجه) را از میان بردارند. این تلاشها بیشتر در دوران نایبان اول ودوم انجام شده وپس از آن نیز کما کان تا پایان غیبت صغری مسائلی در این زمینه مطرح می شده است.
در میان توقیعاتی که هم اکنون از آن حضرت در دست است تعدادی درباره همین مسئله است، به نقل از شیخ طوسی در مان ابن ابی غانم قزوینی وجماعتی از شیعیان بحثی در گرفت، او اصرار می ورزید که امام یازدهم فرزندی نداشته است. بناچار شیعیان نامه ای به«ناحیه مقدسه»فرستاده واز حضرت بقیة الله (عجّل الله فرجه) جواب خواستند تا بدین وسیله به بحث وجدل در این باره فیصله داده شود. در جواب نامه ای به خط آن حضرت صادر شد که در آن ضمن مروری بر اصل مسئله امامت وولایت واشاره به ائمه پیشین چنین آمده بود: گمان می برید که خدا پس از امام یازدهم دینش را باطل ساخته ورابطه مابین خود ومردم را قطع کرده است؟نه، چنین نیست وتا قیام قیامت نیز چنین نخواهد بود. وبه دنبال آن درباره ضرورت غیبت ولزوم مخفی ماندن آن حضرت از چشم ستمکاران مطالبی عنوان شده است(۷۴).
روایت دیگری از توقیع نسبتا مفصلی حکایت دارد که پس از ادعای جانشینی امام عسکری (علیه السلام) از طرف جعفر کذّاب از ناحیه مقدسه صادر شده ودر آن نیز ضمن مروری بر مسئله امامت ائمه هدا (علیهم السلام) وعلم وعصمت آنان واشاره به ناآگاهی جعفر از حلال وحرام وعدم تشخیص حق از باطل ومحکم از متشابه، سؤال شده که وی در چنین شرایطی چگونه مدعی امامت شده است(۷۵).
تردید محمد بن ابراهیم بن مهزیار در این زمینه که پدرش از وکلای امام یازدهم بود، پس از دریافت نامه ای از امام زمان (عجّل الله فرجه) برطرف شد(۷۶). در این زمینه روایات دیگری نیز وارد شده است(۷۷) از جمله روایتی است حاوی توقیعی که حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) در آن ضمن اثبات وجود مقدس خود در برابر شکّاکان به پاره ای مسائل فقهی پاسخ داده است(۷۸). چنانکه قبلا اشاره کردیم، نوّاب خاصّه با اینکه بر اثبات وجود امام دوازدهم اصرار داشتند، از شیعیان می خواستند که در مورد شناخت مشخصات آن حضرت اصرار نورزند واین رویه به دلیل حفظ امنیت امام (علیه السلام) اتخاذ شده بود.
ج- سازماندهی وکلا
سیاست تعیین وکیل به منظور اداره امور نواحی مختلف وایجاد ارتباط میان شیعیان وامامان از زمان ائمه پیشین معمول بود. پس از آغاز غیبت، تماس مستقیم وکلا با امام زمان (عجّل الله فرجه) قطع شد وبه جای آن محور ارتباط، نایب خاصی بود که آن حضرت تعیین فرموده بود. مناطق شیعه نشین تقریبا مشخص بود وبنا به ضرورت د هر منطقه وکیلی تعیین می شد وگاهی تعدادی از آنها که در مناطق کوچکتری انجام وظیفه می کردند تحت سرپرستی وکیل دیگری قرار می گرفتند که پیش از غیبت از طرف امام وقت ودر زمان غیبت به وسیله نایب خاص برای آنان تعیین می شد. این وکیلان اموالی را که بابت وجوه شرعی از مردم می گرفتند به طرق گوناگون پیش نایب خاص در بغداد می فرستادند وآنها نیز وجوه رسیده را طبق دستور حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) در موارد معینی مصرف می کردند. در مواردی امکان داشت برخی از وکلا برای یک بار به ملاقات امام زمان (عجّل الله فرجه) شرفیاب شوند، چنانکه محمد بن احمد قطّان از وکلای ابو جعفر نایب دوم به ملاقان آن حضرت نائل شد(۷۹). ولی این ملاقاتهای بسیار نادر به هیچ وجه به معنی ارتباط مستقیم آنان با امام نبود بلکه معمولا با اشراف نایب خاص انجام وظیفه می کردند. به روایت احمد بن متیل قمی، ابو جعفر ده وکیل در بغداد داشت که نزدیکترین آنها به وی حسین به روح بود که بعدها به عنوان نایب سوم از جانب حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) تعیین شد(۸۰). از دیگر نزدیکان وی جعفر بن احمد بن متیل بود که بسیاری از بزرگان شیعه بر این باور بودند که وی به جانشینی ابو جعفر تعیین خواهد شد.
روایتی حاکی از این است که مردم در برابر اموالی که به وکیلان می دادند قبوضی از آنان دریافت می کردند. ولی از نایب خاص هرگز قبض وسندی مطالبه نمی شد. بنابراین وقتی که ابو جعفر نیابت خاصه ابن روح را اعلام کرد دستور داد از وی درخواست قبضی نشود(۸۱). وکیلانی در اهواز، سامرا، مصر، حجاز، یمن ونیز در مناطقی از ایران مانند خراسان، ری، قم و... بودند که اخبار آنها به طور جسته گرخته دربارهء مسائل وموضوعات دیگری در«غیبت طوسی» و«اکمال الدین» آمده است.
د- مخفی نگاه داشتن امام زمان (عجّل الله فرجه)
از روایاتی که در دست است چنین بر می آید که امام در عراق، مکه ومدینه بوده وبه نحوی زندگی می کرد که نایب خاص می توانست با وی ملاقات کند. حتی گاهی از دیگر اصحاب نیز کسانی می توانستند به حضور آن حضرت شرفیاب شوند چنانکه درباره محمد بن احمد قطّان گذشت. همچنین زمانی که ابو طاهر محمد بن علی بن بلال در نیابت ابو جعفر عمری دچار تردید شد، ابو جعفر او را به حضور امام برد تا خود از زبان آن حضرت نیابت او را بشنود وآنگاه در یک گردهم آیی عمومی از وی اعتراف گرفت که حضرت قائم (عجّل الله فرجه) دستور فرموده شیعیان وجوهات خود را تحویل ابو جعفر بدهند(۸۲).
با تمام این احوال، پنهان نگاه داشتن امام (علیه السلام) و مشخصات وی یکی از وظایف اساسی نوّاب خاصّه بوده است.
هنگامی که حسین بن روح نوبختی افتخار نیابت امام (عجّل الله فرجه) را پیدا کرد یکی از بزرگان امامیه به نام ابو سهل اسماعیل بن علی نوبختی در بغدا سکونت داشت واز مقام والایی برخوردار بود. پس از تعیین ابن روح به نیابت خاصّه شخصی از ابو سهل، حکمت این انتخاب را جوبا شد. ابو سهل در پاسخ گفت: کسانی که او را به این مقام برگزیده اند از ما بیناترند؛زیرا کار من مناظره با خصم وبحث وگفتگو با آنان است اگر من مکان آن حضرت را مانند ابو القاسم می دانستم شاید در تنگنای بحث ومحاجّه، او را به خصم می نمودم ولی ابو القاسم اگر امام را زیر دامن خود پنهان داشته باشد هرگز به کسی نشان نمی دهد اگر چه او را با مقراض قطعه قطعه کنند(۸۳).
افشای نام مقدس آن حضرت در غیبت کبری جایز نیست
روایات زیادی دلالت بر آن دارد که خواندن آن حضرت به نام مقدیش روا نیست. اینکه آیا این رویه یک اقدام سیاسی مقطعی بوده یا اینکه نام بردن از آن بزرگوار تا ظهور وی همچنان بر حرمت خود باقی خواهد ماند، منشأ اختلاف نظرهایی در میان فقها ومورخین گشته است. این روایات را علامه مجلسی ضمن بابی به نام «باب النهی عن التسمیه» یکجا آورده است(۸۴).
از عبد الله بن جعفر حمیری روایت شده: همراه احمد بن اسحاق پیش عثمان بن سعید اولین نایب امام قائم (عجّل الله فرجه) رفته بودیم که خطاب به عثمان بن سعید چنین گفتم: می خواهم همانند ابراهیم که تنها برای اطمینان قلبی خود از خدا سؤال کرد، پرسشی کنم. سپس سؤال کردم: آیا شما حضرت صاحب الامر را دیده اید؟
گفت: آری، پرسیدم: نامش چیست؟ او جواب داد: «إیاک أن تبحث عن هذا فإنّ عند القوم إنّ هذا النسل إنقطع»(۸۵).
هرگز از این موضوع سؤال نکن؛ زیرا این قوم [حکومت] بر این باورند که رشته این نسل، قطع شده است.
از این روایت بخوبی می توان فهمید که بنی عباس هنگامی که اطمینان یافتند امام عسکری (علیه السلام) فرزندی ندارد خود را از پی گیری این امر راحت ساختند واین خود به نفع امام (علیه السلام) وشیعیان تمام شد.
در توقیعاتی که در طول غبت صغری از طرف حضرت ولی عصر (عجّل الله فرجه) صادر شده تصریح شده: ملعون است کسی که نام مرا در محافل بر زبان آورد(۸۶). این امر حتی از زمان امام هادی (علیه السلام) مطرح بوده وبه دستور آن حضرت مقرر شده بود تنها گفته شود: الحجّة من آل محمد(ص)(۸۷).
شیخ صدوق اعتقاد صریح خود را دائر بر عدم جواز تسمیه حتی پس از ذکر روایت معروف«لوح»بیان داشته است(۸۸).
اربلی پس از اشاره به روایات نهی از تسمیه حضرت مهدی وتصریخ ح به کنیه آن وجود مقدس می گوید: شیعیان در دوران غیبت اول (صغری) از آن حضرت به«ناحیه مقدسه» تعبیر می کردند واین رمزی بود که شیعیان با آن، آن حضرت را می شناختند. رمز دیگر کلمه«غریم» بود که مقصودشان از این کلمه نیز آن حضرت بود. سپس اضافه می کند: تعجب از شیخ طبرسی(طوسی)(۸۹) ومفید است که پس از تأکید بر حرمت تسمیه ذکر کنیه امام مهدی (عجّل الله فرجه) می گویند: «إسمه إسم النبی(ص) وکنیه کنیته» وآنگاه گمان می برند که نام وکنیه آن حضرت را فاش نساخته اند.
من بر آنم که این رویه به دلیل تقیه ودر زمانی پیش گرفته شده که آن حضرت تحت تعقیب بوده وخطراتی بر امنیت جانی ایشان وجود داشته است، اما اکنون دیگر چنین نیست(۹۰).
این مسئله در میان علمای شیعه مورد اختلاف بوده وبعدها میرداماد جواب استفتائی در این باره(۹۱) کتابی به نام «شرعة التسمیه فی النهی عن تسمیة صاحب الزمان صلوات الله علیه وعلی آبائه الطاهرین وعجل الله فرجه» نگاشته ودر آن با تمسک به اطلافات موجود در روایات نهی از تسمیه، پیرامون این مسئله داد سخن داده است(۹۲). علامه آقا بزرگ از کتاب دیگری در این باره به نام «کشف التعمیة فی جواز التسمیة» از شیخ حر عاملی نام برده است(۹۳). از عنوان کتاب بخوبی روشن می شود که شیخ حر طرفدار جواز تسمیه بوده است نه حرمت آن وبر همین اساس بود که کتاب خود را در رد «شرعة التسمیه» نوشت. از پاره ای روایات که قبلا بدانها اشاره کردیم به وضوح فهمیده می شود که تنها مشکلات سیاسی، انگیزه عدم جواز تسمیه در آن دوره بوده است، چنانکه در روایتی که کمی پیش ارائه کردیم تصریح شده که نایب اول امام (علیه السلام) به حمیری فرمود: سؤال از نام آن حضرت بر شما حرام است؛ زیرا سلطان بر این باور است که امام یازدهم در گذشته در حالی که فرزندی از خود بر جای نگذاشته وبه همین جهت میراثش تقسیم شده است... اگر نام وی فاش شود آنها او را تحت تعقیب قرار می دهند(۹۴)، با این حال برای روشن شدن دقیق این موضوع باید به متونی که اختصاصا در این باب نوشته شده است مراجعه کرد ومسئله را تحت بررسی قرار داد.
سیرت امام مهدی (علیه السلام)
پس از ارائه آنچه که به اختصار در شرح احوالات امام زمان (علیه السلام) آوردیم، مناسب می دانیم به عنوان حسن ختام این مجموعه بخشی از روایاتی را که درباره سیرت امام زمان علیه السلام پس از ظهور است نقل کنیم. در این باره آنچه را که استاد محمد رضا حکیمی در کتاب پرارج «خورشید مغرب» آورده است عینا نقل کرده وعلاوه بر محتوای این روایات، از قلم ادیبانه استاد نیز بهره می گیریم:
أ- سیرت دینی
مهدی (عجّل الله فرجه) در برابر خداوند وجلال خداوند، فروتن است، بسیار فروتن، همچون عقاب، به هنگامی که بال خویش فرو گشاید، وسر به زیر انداخته، از اوج آسمان فرود آید. مهدی، در برابر جلال خداوند اینسان خاشع وفروتن است. خدا وعظمت خدا، در وجود او متجلی است، وهمهء هستی او را در خود فرو برده است(۹۵). مهدی (عجّل الله فرجه)، عادل است وخجسته وپاکیزه. او ذره ای از حق را فرو نگذارد. خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند... مهدی، همواره بیم خداوند را به دل دارد، وبه مقام تقریبی که نزد خدا دارد مغرور نشود. او به دنیا دل نبندد، وسنگی روز سنگ نگذارد. در حکومت او، به احدی بدی نرسد، مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد(۹۶).
ب-سیرت خلقی
مهدی (عجّل الله فرجه)، صاحب حشمت وسکینه ووقار است. مهدی جامه هایی درشتناک پوشد، ونان جو خورد. علم وحلم مهدی از همهء مردمان بیشتر است. مهدی، همنام پیامبر است (محمد)، وخلق او، خلق محمدی است(۹۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در جهان، با مشعل فروزان هدایت سیر کند، وچونان صالحان بزید(۹۸).
ج- سیرت عملی
به هنگام رستاخیز مهدی (عجّل الله فرجه)، آنچه هست، دوستی ویگانگی است، تا آنجا که هر کس هر چه نیاز دارد، از جیب آن دیگری بر دارد، بی هیچ ممانعتی(۹۹).
در زمان مهدی، مؤمنان در معاملات از یکدیگر سود نگیرند(۱۰۰). کنیه ها از دلها بیرون رود، وهمه جا را آسایش وامنیت فرا گیرد(۱۰۱).
مهدی، بخشنده است، وبیدریغ، مال وخواسته به این وآن دهد. نسبت به عمّال وکارگزاران ومأموران دولت خویش بسیار سختگیر باشد، وبا ناتوانان ومستمندان، بسیار دلرحم ومهربان(۱۰۲).
علامة المهدیّ، ان یکون شدیدا علی العمّال، جوادا بالمال، رحیما بالمساکین(۱۰۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، در رفتار چنان است که گویی با دست خود، کره وعسل، به دهان مسکینان می نهد(۱۰۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، چونان امیر المؤمنین (علیه السلام) زندگی کند، نان خشک بخورد، وبا پارسایی بزید(۱۰۵).
د-سیرت انقلابی
مهدی (عجّل الله فرجه)، حق هر، حقداری را بگیرد وبه او دهد، حتی اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد، از زیر دندان انسان متجاوز وغاصب بیرون کشد، وبه صاحب حق باز گرداند(۱۰۶). چون مهدی قیام کند، جزیه برداشته شود، وغیر مسلمانی نماند. او مردم را با شمشیر به دین خدا دعوت کند، هر کس نپذیرد، گردن زند، وهر کس را سرکشی کند، خرد سازد(۱۰۷). مهدی (عجّل الله فرجه)، وارد شهر کوفه شود، وهر منافق وشک باوری را بکشد، وکاخها را ویران سازد، وارتش مستقر در آنجا را از دم تیغ بگذراند. اینچنین، ظلمه واعوان ظلمه را بیدریغ بکشد، تا خدا راضی شود وخشنود گردد(۱۰۸). مهدی، مانع الزّکاة را بکشد. زانی محصن را نیز بدون طلب شاهد رجم کند(۱۰۹).
زرارة بن اعین گوید: «از امام محمّد باقر (علیه السلام) پرسیدم: آیا قائم، با مردمان، مانند پیامبر(ص) رفتار کند؟ فرمود: هیهات، هیهات! پیامبر با ملایمت با مردم رفتار می کرد، ومی کوشید تا محبت مردم را، در راه دین، جلب کند وتألیف قلوب نماید. امّا قائم با شمشیر وقتل با مردم روبرو شود. خدا به او اینگونه امر کرده است، که بکشد وتوبه ای از کسی نپذیرد. وای به حال کسی که با مهدی بر سر ستیز آید(۱۱۰). مهدی، فقط وفقط شمشیر بشناسد. او از کسی توبه نپذیرد، ودر راه اجرای حکم خدا واستقرار بخشیدن به دین خدا، به سخن کسی گوش ندهد، ونکوهش احدی را نشنود(۱۱۱).
ه- سیرت سیاسی
به هنگام حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، حکومت جبّاران ومستکبران، ونفوذ سیاسی منافقان وخائنان، نابود گردد(۱۱۲). شهر مکه، قبلهء مسلمین، مرکز حرکت انقلابی مهدی شود. نخستین افراد قیام او، در آن شهر، گرد آیند، ودر آنجا به او بپیوندند.
مهدی (عجّل الله فرجه)، به نفوذ یهود ومسیحیت در جهان خاتمه دهد. از غار انطاکیّه، تابوت سکینه را بیرون آورد. نسخهء اصلی تورات وانجیل در آن است. وبدینگونه در میان اهل تورات با تورات، ودر میان اهل انجیل با انجیل حکم کند، وآنان را به متابعت خویش فرا خواند. برخی به او بگروند(۱۱۳). با دیگران جنگ کند، وهیچ صاحب قدرتی وصاحب مرامی(چه از اهل کتاب وچه از دیگر مسلکها ومرامها) باقی نماند، ودیگر هیچ سیاستی وحکومتی، جز حکومت حقّهء اسلامی وسیایت عادلهء قرآنی، در جهان جریان نیابد. بدینگونه حکومت مهدی، شرق وغرب عالم را فرا گیرد. عیسی (علیه السلام) از آسمان فرود آید، وپشت سر مهدی (عجّل الله فرجه) نماز گزارد، وفریاد زند که: «در بیت المقدس را باز کنید!» در را باز کنند. در این میان، دجّال با هفتاد هزار یهودی مسلّح پدیدار شود... وچون عیسی آهنگ کشتن دجال کند، دجال بگریزد. عیسی بگوید: من تو را با یک ضربت بکشم وچنین شود. او را بگیرد وبکشد. یهودیان در گوشه وکنار، ودر پناه هر سنگ ودرخت وجانور وچیز دیگری پنهان شوند. اما همه چیز به سخن آید وبانگ بردارد: ای بندهء مسلمان خدا، اینجا یک یهودی است بیا واو را بکش(۱۱۴)! واینچنین جهان از وجود یهود پاک گردد. آری، چون مهدی (عجّل الله فرجه) قیام کند، زمینی نماند، مگر اینکه در آنجا گلبانگ محمدی: «اشهد ان لا الاّ الله، واشهد انّ محمّدا رسول الله» بلند گردد(۱۱۵).
و-سیرت تربیتی
در زمان حکومت مهدی (عجّل الله فرجه)، به همهء مردم، حکمت وعلم بیاموزند، تا آنجا که زنان در خانه ها، با کتاب خدا وسنّت پیامبر، قضاوت کنند(۱۱۶). در آن روزگار قدرت عقلی توده ها تمرکز یابد. مهدی، به تأیید الهی، خردهای مردمان را به کمال رساند، ودر همگان فرزانگی پدید آورد(۱۱۷). در روزگار ظهور دولت مهدی، عیب وآفت از شیعه برطرف گردد، ودلهای آنان چون پاره های پولاد شود. یک مرد، به نیرو، چون چهل مرد باشد. وحکومت وسروری روی زمین به دست آنان(۱۱۸).
ز- سیرت اجتماعی
چون مهدی (عجّل الله فرجه) در آید-پس از سختیها که افتد، جنگها که رود-ظلم وستم را براندازد، وسراسر زمین را از عدل وداد بیاکند. هیچ جای در زمین باقی نماند، مگر اینکه از برکت عدل واحسان او فیض برد وزنده شود، حتی جانوران وگیاهان نیز از این برکت وعدالت وداد ونکویی بهره مند گردند(۱۱۹). وهمهء مردم، در زمان مهدی، توانگر وبی نیاز شوند(۱۲۰).
عدالت مهدی چنان باشد، که بر هیچ کس، در هیچ چیز، به هیچگونه، ستمی نرود. نخستین نشانهء عدل او آن است که سخنگویان حکومت او، در مکه، فریاد زنند: «هر کس نماز فرضیهء خویش را، در کنار حجر الأسود ومحل طواف، خوانده است، واکنون می خواهد نماز نافله بخواند، به کناری رود، تا حق کسی پایمال نگردد، وهر کس می خواهد نماز فریضه بخواند، بیاید وبخواند»(۱۲۱).
ح- سیرت مالی
همهء اموال جهان، در نزد مهدی (عجّل الله فرجه) گرد آید، آنچه در دل زمین است وآنچه بر روی زمین. آنگاه مهدی به مردمان بگوید: «بیایید! واین اموال را بگیرید!اینها همان چیزهایی است که برای به دست آوردن آنها، قطع رحم کردید وخویشان خود رارنجاندید، خونهای بناحق ریختید، مرتکب گناهان شدید. بیایید وبگیرید!».
پس دست به عطا گشاید، چنانکه تا آن روز کسی آنچنان بخشش اموال نکرده باشد(۱۲۲). در زمان مهدی (عجّل الله فرجه)، زمین محصول بسیار دهد، ومال وخواسته همی خرمن شود. هر کس نزد مهدی آید وگوید: «به من مالی ده!»، مهدی بیدرنگ بگوید: «بگیر»(۱۲۳).
مهدی (عجّل الله فرجه)، اموال را، به صورت مساوی، میان همگان تقسیم کند(۱۲۴). وکسی را بر کسی امتیاز ندهد(۱۲۵).
ط-سیرت اصلاحی
مهدی (عجّل الله فرجه)، فریادرسی است، که خداوند او را بفرستد، تا به فریاد مردم عالم برسد. در روزگار او، همگان به رفاه وآسایش ووفور نعمتی بیمانند دست یابند، حتی چهارپایان فراوان گردند، ویا دیگر جانوران، خوش وآسوده باشند. زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. گنجها ودفینه های زمین ودیگر معادن استخراج گردد(۱۲۶).
در زمان مهدی، آتش فتنه ها وآشوبها بیفسرد، رسم ستم وشبیخون وغارتگری بر افتد، وجنگها از میان برود(۱۲۷).
مهدی (عجّل الله فرجه)، مردم جهان را، از آشوبی بزرگ وهمه گیر وسردرگم نجات بخشد(۱۲۸).
در جهان، جای ویرانی نماند، مگر آنکه مهدی (عجّل الله فرجه) آنجا را آباد سازد(۱۲۹).
یاران قائم به سراسر جهان پا نهند، وهمه جا قدرت را در دست گیرند. همه کس وهمه چیز مطیع آنان شوند، حتی درندگان صحرا ومرغان شکاری، همه وهمه، رضا وخشنودی آنان را بطلبند. شادی وشادمانی یافتن به این پیام آوران دین وصلاح وعدالت، تا بدانجاست که قطعه ای از زمین بر قطعه ای دیگر مباهات کند که یکی از یاران مهدی بر آنجا پا نهاده است(۱۳۰). هر یک از یاران قائم، به نیرو، چون چهل مرد باشد، ودل آنان، مانند پاره های پولاد. اگر کوههایی از آهن بر سر راه آنان پیدا شود، آنها را بشکافند. یاران قائم، شمشیرهای خویش را بر زمین ننهند، تا اینکه خدای عز وجل راضی شود-لا یکفّون سیوفهم، حتی یرضی الله عزّ وجلّ(۱۳۱).
آری، هنگامی که جهان را فتنه وآشوب آکنده سازد، وهمه جا راغارتگری وفساد وستم بپوشد، خداوند مصلح بزرگ را بفرستد، تا دژهای ضلالت وگمراهی را از هم فرو پاشد، وفروغ توحید وانسانیت وعدالت را، در دلهای تاریک وسنگ شده، بتاباند(۱۳۲). وسرانجام، دربارهء سیرت اصلاحی مهدی (عجّل الله فرجه)، به سخنان علی (علیه السلام) می رسیم، در«نهج البلاغه»: شهادت پدر، در حق پسر:
«چون مهدی درآید، هواپرستی را به خداپرستی باز گرداند، پس از آنکه خداپرستی را به هواپرستی باز گردانده باشند. رأیها ونظرها وافکار را به قرآن باز گرداند، پس از آنکه قرآن را به رأیها ونظرها وافکار خود بازگردانده باشند... او عمّال وکارگزاران را مؤاخذه کند. زمین آنچه را در اعماق خویش دارد برای وی بیرون دهد، وهمهء امکانات وبرکات خویش را در اختیار او گذارد. آنگاه است که مهدی به شما نشان دهد که سیرت عدل کدام است، وزنده کردن کتاب وسنّت چیست؟»(۱۳۳).
ی-سیرت قضایی
در قضاوتها واحکام مهدی، ودر حکومت وی، سر سوزنی ظلم وبیداد بر کسی نرود، ورنجی بر دلی ننشیند(۱۳۴). مهدی (عجّل الله فرجه)، بر طبق احکام خالص دینی (بدون توجه به آراء وافکار دیگران وفقها وعلمای مذاهب)، حکم وحکومت کند(۱۳۵).
مهدی، میزان عدل را، در میان مردم نهد، وبدینگونه هیچ کس نتواند به دیگری ستمی کند(۱۳۶).
مهدی، قضاوتی جدید آورد(۱۳۷)... مهدی، به حکم داود وآل داود حکم کند، واز مردم بنیّه وشاهد نطلبد.
شیخ مفید، می گوید: «چون قائم آل محمد (ص) قیام کند، مانند حضرت داود (علیه السلام)، یعنی بر حسب باطن، قضاوت کند، وبی هیچ نیازی به شاهد حکم دهد. خداوند حکم را به او الهام کند، واو بر طبق الهام الهی حکم کند. مهدی، نقشه های پنهاهی هر گروه را بداند وبه آنان آن نقشه ها را بگوید. مهدی، دوست ودشمن خود را، با نگاه، بشناسد»(۱۳۸).


پى نوشت ها:
نویسنده: رسول جعفریان
مجله نور علم - آذر ودی ۱۳۷۱ - شماره ۴۸

(۱) سورهء هود(۱۱): ۸۶.
(۲) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۳) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۴) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۴۱، ۱۴۳.
(۵) المقالات والفرق، ص ۱۱۴، فرقه سیزدهم.
(۶) کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۳۷.
(۷) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۸) غیبت طوسی، ص ۱۴۱-۱۴۲.
(۹) سوره قصص(۲۸): ۵ ور ک: غیبت، ص ۱۴۳.
(۱۰) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم.
(۱۱) غیبت، ص ۲۴۱.
(۱۲) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۸.
(۱۳) همان، ص ۲.
(۱۴) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۱۴.
(۱۵) ارشاد مفید، ص ۳۴۵.
(۱۶) منتخب الاثر، ص ۲۸۷-۲۸۸.
(۱۷) کافی:  ج۱، ص۵۰۵-۵۰۶.
(۱۸) اکمال الدین، ص ۴۷۳.
(۱۹) غیبت طوسی، ص ۱۳۲.
(۲۰) ارشاد شیخ مفید، ص ۳۵۰-۳۵۱ ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۱.
(۲۱) کافی، ج ۱، ص ۵۱۴.
(۲۲) منتخب الاثر، ص ۳۵۵ از اکمال الدین، ور ک: ینابیع المودّه، ص ۴۶۰؛غیبت طوسی، ص ۲۱۷.
(۲۳) منتخب الاثر، ص ۳۵۵.
(۲۴) کشف الغمه، ص ۴۴۹.
(۲۵) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۲-۱۱۶؛فرق الشیعه، ص ۹۶-۱۱۲؛الفصول المختاره، ص ۲۵۸-۲۶۶.
(۲۶) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۵.
(۲۷) تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۰۳-۱۱۲.
(۲۸) فرق الشیعه، ص ۹۹.
(۲۹) ر ک: المقالات والفرق، ص ۱۰۹؛الفصول المختاره، ص ۲۶۵.
(۳۰) ارشاد مفید، ص ۳۴۵ ودرباره اعتراف به فسق جعفر ر ک: کافی، ج ۱، ص ۵۰۴.
(۳۱) الفصول المختاره، ص ۲۶۱.
(۳۲) کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، ص ۲۱.
(۳۳) رجال نجاشی، ص ۲۸۳-۲۸۷.
(۳۴) راجع به سیر کتاب نویسی دربارهء مسئلهء غیبت بنگرید: نور مهدی (عجّل الله فرجه)، مقاله سیر تاریخی غیبت امام، ص ۷۷-۹۵.
(۳۵) غیبت طوسی، ص ۲-۳.
(۳۶) معجم احادیث المهدی، که فعلا پنج جلد آن توسط مؤسسة المعارف الاسلامیه چاپ شده است.
(۳۷) درباره نفس زکیه عده زیادی از علمای عامّه ادعای مهدویت کردند ر ک: مقاتل الطالبیین، ص ۲۴۰-۲۴۹.
(۳۸) کنز العمّال، ج ۱۷، ص ۲۷.
(۳۹) فرق الشیعه، ص ۷۸-۹۰.
(۴۰) بنگرید:  دراسات وبحوث فی التاریخ والاسلام، ج ۱، ص ۵۷-۷۵، مقاله: المهدیة بنظرة جدیدة.
(۴۱) اثبات الوصیه، ص ۲۳۱.
(۴۲) فرق الشیعه، ص ۱۰۸-۱۱۲.
(۴۳) الفصول المختاره، ص ۲۶۳-۲۶۴.
(۴۴) غیبت طوسی، ص ۱۳۰-۱۳۷.
(۴۵) سوره قصص(۲۸): ۵. بنا به روایت حکیمه دختر امام جواد (علیهم السلام) حضرت مهدی (عجّل الله فرجه) بلافاصله پس از تولد، این آیه را تلاوت فرموده است، «الغیبه»، ص ۱۴۳.
(۴۶) سوره انبیاء(۲۱): ۱۰۵.
(۴۷) ارشاد مفید، ص ۳۴۶.
(۴۸) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۹۶-۹۷.
(۴۹) غیبت طوسی، ص ۲۱۴.
(۵۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۳۶۷.
(۵۱) همان، ص ۲۱۵.
(۵۲) همان، ص ۲۱۶.
(۵۳) همان: ص.
(۵۴) ر ک: تاریخ سیاسی امام دوازدهم (عجّل الله فرجه)، ص ۱۵۵، ۱۵۶.
(۵۵) غیبت طوسی، ص ۲۱۹.
(۵۶) همان.
(۵۷) همان، ص ۲۲۱.
(۵۸) همان، ص ۲۲۰.
(۵۹) همان، ص ۲۲۱، وشرح حال او را در تنقیح المقال، ج ۳، ص ۱۴۹ ببینید.
(۶۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۳.
(۶۱) همان، ص ۲۲۴-۲۲۶.
(۶۲) خاندان نوبختی، ص ۲۱۳-۲۱۴.
(۶۳) غیبت طوسی، ص ۲۲۶-۲۲۷.
(۶۴) همان، ص ۲۲۷.
(۶۵) ر ک: خاندان نوبختی، ص ۲۱۷-۲۱۸.
(۶۶) همان، ص ۲۲۱.
(۶۷) اثبات الوصیه، ص ۲۴۶-۲۴۷، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۲۱۰.
(۶۸) غیبت طوسی، ص ۲۴۳.
(۶۹) همان، ص ۲۴۴-۲۴۵.
(۷۰) همان: ص۲۴۸.
(۷۱) همان: ص۲۴۹.
(۷۲) همان: ص۲۵۰ ورک: تاریخ الغیبة الصغری، ص۵۱۸. گزارش مفصل شلمغانی در تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص۲۰۰-۲۰۶ آمده است.
(۷۳) غیبت طوسی، ص ۱۷۸.
(۷۴) همان، ص ۱۷۳-۱۷۴.
(۷۵) همان، ص ۱۷۴-۱۷۶.
(۷۶) کافی، ج ۱، ص ۵۱۸.
(۷۷) همان، ص ۵۱۸-۵۱۹.
(۷۸) همان، ص ۱۷۶.
(۷۹) اکمال الدین صدوق، ص ۴۴۲.
(۸۰) غیبت طوسی، ص ۲۲۵.
(۸۱) همان، ص ۲۲۵-۲۲۶.
(۸۲) غیبت طوسی، ص ۲۶، به نقل تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۶۶.
(۸۳) غیبت طوسی، ص ۲۵۵، به نقل خاندان نوبختی، ص ۲۱۷.
(۸۴) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰-۳۴ ور ک: کافی، ج ۱، ص ۳۳۲-۳۳۳؛میرداماد در«شرعة التسمیة»بیست حدیث در این زمینه نقل کرده است.
(۸۵) بحار، ج ۵۱، ص ۳۳.
(۸۶) بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۳؛اکمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۳؛غیبت طوسی، ص ۲۶۲؛إعلام الوری، ص ۴۳۲؛ شرعه التسمیة، ص ۶۰.
(۸۷) کافی، ج ۱، ص ۳۳۳.
(۸۸) عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۴۱.
(۸۹) احتمالا طوسی درست است؛ زیرا آقا بزرگ نیز در نقل این سخن، طوسی آورده است ر ک: الذریعه، ج ۴۱، ص ۱۷۸.
(۹۰) کشف الغمّه، ج ۲، ص ۵۱۹-۵۲۰.
(۹۱) به نوشته میرلوحی: بر سر این مسئله میان شیخ بهائی ومیرداماد بحث بود تا آنجا که میرداماد این رساله را نوشت، ر ک: فوائد الرضویه، ص ۴۲۲.
(۹۲) ر ک: الذریعه، ج ۱۴، ص ۱۷۸-۱۷۹، این کتاب با تصحیح جناب آقای استادی توسط مهدیهء میرداماد در اصفهان چاپ شده است.
(۹۳) الذریعه، ج ۱۸، ص ۲۳، در این باب رساله های دیگری نیز تألیف شده که در گزارشی در مقدمه آقای استادی بر«شرعة التسمیة» آمده است.
(۹۴) کافی، ج ۱، ص ۳۳۰.
(۹۵) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰ و۳۰۰.
(۹۶) همان.
(۹۷) همان، ج ۱، ص ۲۸۱-۲۸۲ و۲۶۶ و۳۰۰.
(۹۸) همان.
(۹۹) الاختصاص، شیخ مفید، ص ۲۴.
(۱۰۰) وسائل الشیعة، ابواب تجارت.
(۱۰۱) بحار الأنوار، ج ۱۰.
(۱۰۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۷ و۲۷۶.
(۱۰۳) همان.
(۱۰۴) همان، ج ۱، ص ۲۹۷.
(۱۰۵) الغیبة، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۹.
(۱۰۶) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۷۹، ۲۸۲-۲۸۳.
(۱۰۷) همان.
(۱۰۸) الارشاد، مفید؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸.
(۱۰۹) اکمال الدین؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۵.
(۱۱۰) الغیبه، نعمانی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۳.
(۱۱۱) همان.
(۱۱۲) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۵۲.
(۱۱۳) همان، ج ۱، ص ۲۵۴-۲۵۵.
(۱۱۴) همان، ج ۲، ص ۵، ۷.
(۱۱۵) تفسیر عیاشی؛ بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۰.
(۱۱۶) بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
(۱۱۷) اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل، حدیث ۲۱.
(۱۱۸) خصال صدوق؛خرائج راوندی؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷، ۳۳۵.
(۱۱۹) بحار الأنوار، ج ۱۰. در این باره روایات بسیار است ومعروف.
(۱۲۰) بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۱۴۶.
(۱۲۱) کافی، ج ۴، ص ۴۲۷.
(۱۲۲) علل الشرایع صدوق؛ بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۲۹.
(۱۲۳) کشف الغمّه اربلی؛ کفایة الطالب کنجی شافعی؛بحار الأنوار، ج ۵۱، ص ۸۸.
(۱۲۴) فصل سیزدهم کتاب خورشید مغرب، عنوان تساوی در اموال را نیز ملاحظه کنید.
(۱۲۵) المهدی الموعود، ج ۱، ص ۲۶۴، ۲۷۵، ۲۷۷، ۲۸۵، ۲۸۷، ۲۸۸، ۳۱۱، ۳۱۸؛ وج ۲، ص ۱۱.
(۱۲۶) همان.
(۱۲۷) همان.
(۱۲۸) همان.
(۱۲۹) همان.
(۱۳۰) اکمال الدین؛بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۷.
(۱۳۱) همان.
(۱۳۲) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۳۱۰.
(۱۳۳) نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، ص ۴۲۴-۴۲۵.
(۱۳۴) المهدی الموعود...، ج ۱، ص ۲۸۰، ۲۸۳-۲۸۴.
(۱۳۵) همان.
(۱۳۶) همان.
(۱۳۷) الغیبة، نعمانی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۹ و۳۵۴.
(۱۳۸) الارشاد، ص ۳۶۵-۳۶۶.

%ب ظ، %16 %753 %1396 ساعت %17:%آذر

ادله عقلی، فلسفی بر طول عمر امام زمان

تبیین بحث:
مطلبی که این مقاله در پی اثبات آن است این است که براساس اعتقاد شیعه «مهدی موعود» بیش از هزار وصد سال پیش (در سال ۲۵۵ ق) تولد یافته واکنون زنده است والبته در پس پرده غیبت است وجهان هستی انتظار ظهورش را می کشد واین که یک انسان بیش از هزار سال از عمر او بگذرد-در حالی که نوع بشر از چنین عمری برخوردار نیستند-جای سؤال است.
حقانیت وعظمت یک مذهب در گرو آن است که شبهات واشکالات را چگونه پاسخ می گوید. هرچه پاسخ ها متین تر ومبتنی بر عقل وبرهان ونیز معارف وحیانی باشد، حقّانیّت آن مذهب به راحتی قابل پذیرش است. خصوصا در دنیای امروزی که سعی می کنند هر سخنی را با براهین عقلی وفلسفی مطابقت بدهند.
البته در این جا این نکته را متذکر بشویم که اثبات طول عمر از راه علوم تجربی وزیست شناسی وشناخت فیزیولوژی بدنی نیز قابل بحث است که البته دانشمندان زیادی در مقالات وکتب گوناگون در این باب قلم زده اند ومسئله از لحاظ علم تجربی اثبات شده است. از نظر نقلی (آیات وروایات) نیز بر این مطلب مهر تأیید نهاده شده است. ودر طول تاریخ دراین باره تحقیق ها وتألیف ها صورت گرفته است. از نظر عملی ووقوعی نیز چه در تورات وانجیل وچه در قرآن کریم وچه در کتب تاریخی وچه در روایات نمونه های متعددی از انسان ها را به عنوان مصداق معرفی کرده اند که دارای عمر طولانی وخارق العاده بوده اند.
امّا در کنار بررسی ها، مبحث طول عمر از دیدگاه عقلی وفلسفی را کمتر مد نظر قرار داده اند. گویا امکان آن را از حیث براهین عقلی وفلسفی مسلّم گرفته اند. لذا به طور خلاصه گذرا ودر چند جمله، برهان عقلی وفلسفی را در مورد امکان طول عمر مطرح کرده وگذشته اند لذا دیده نشده است که آن را مستقلا مورد بحث ونقد قرار داده باشند وزوایای آن را تحلیل کرده باشند. ازاین رو، این مقاله در پی اثبات طول عمر امام زمان از منظر عقلی وفلسفی وطرح تقریرهایی است که توسط دانشمندان در این زمینه بیان شده است.

مفهوم شناسی

در این مقاله، نخست باید مفهوم دو واژه مورد توجه قرار گیرد: یکی بحث «امکان» است که باید معلوم بشود که مراد از امکان در اینجا چه امکانی است؟ کلمه دوم «برهان» است وقتی که مفهوم کلمه برهان تعریف بشود، برهان عقلی وفلسفی نیز قابل فهم خواهد بود:
امکان: برای امکان چند تعریف شده است، مانند امکان ذاتی، امکان وقوعی، امکان احتمالی، امکان تشریعی، ولی قدر مشترک همهء آنها این است: نسبة الوجود والعدم إلی ماهیة الشیء سواسیة: نسبت وجود وعدم چیزی مساوی باشد.
کلمه دوم «برهان» است. برهان نیز دارای تعریفات گوناگونی است ولی قدر مشترک این تعاریف آن است که «قیاس مؤلّف من یقینیات ینتج یقینا بالذات اضطرارا»(۱): برهان قیاسی است که برگرفته از مقدمات یقینی است که نتیجهء آن بالضرورة معلوم می شود، یعنی برهان از آنچنان مقدمات یقینی برخوردار است که ذاتا آدمی به نتیجهء آن می رسد ونتیجه آن مقبول می افتد.
تذکر چند نکته لازم
۱. مقدار متوسط طول عمر آدمی، مورد اختلاف است: بعضی ۷۰ سال گفته اند وبعضی بیشتر مطرح کرده اند، حتی بعضی ۱۰۰ سال نیز گفته اند واجماعی در این جا بین دانشمندان مطرح نیست، حتی بعضی از عالمان شیعه مثل شیخ صدوق در کتاب«کمال الدین وتمام النعمة» را در فصل جداگانه که آن را تحت عنوان«معمّرین» مطرح کرده، از ۱۲۰ سال تا بیش از هزار سال را از منظر عملی ووقوعی واز منظر نقلی مطرح کرده است وچون بحث در این مقاله از منظر عقلی است، حد متوسط عمر آدمی چندان مورد توجه نیست.
۲. بعضی از علمای بزرگوار امکان طول عمر را امکانن ذاتی گرفته اند وبعضی دیگر امکان وقوعی که در ادامه، به هر دوی این مطلب توجه داده می شود.
۳. فرقی بین برهان فلسفی وبرهان عقلی نیست، هرچند بعضی از بزرگان، برهان عقلی را برهان بی حجاب دانسته وگفته اند: برهان عقلی آن است که برای هر عاقل منصف وآگاهی مقبول افتد، امّا برهان فلسفی در حجاب استدلالات فلسفی پوشیده است ولی در این مقاله فرقی بین برهان عقلی وبرهان فلسفی نمی بیند وبراهین فلسفی بر امکان طول عمر را برگرفته وروی دیگر سکهء برهان عقلی می داند. این نکته در این جا از این نظر مورد تذکر واقع شد که این شبهه به وجود نیاید، چرا برهان عقلی از برهان فلسفی متمایز نشده اند.
۴. ممکن است بعضی از تقریرات را بیان های فلسفی وعقلی که در ادامه، به آن ها اشاره می شود باهم تداخل داشته باشند یعنی یک مطلب در دو بیان آمده باشد ولکن ما به خاطر آن که بزرگان، آن را در بیان های مختلف مطرح کرده اند در تقریرات متعدد مطرح کرده ایم تا هم با بیان بزرگان آشنا شویم وهم قواعد وبراهین دیگر مدنظر قرار گیرد.
بیان ها وبراهین فلسفی
اینک مطالب ارزشمندی را که عالمان وبزرگان گرانقدر در امکان طول عمر حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ارائه کرده اند، در قالب تقریرات وبیان های متعدد مطرح می کنیم:

تقریر اوّل:
مرحوم شهید صدر یکی از عالمان بزرگوار محققی است که در این باب زحمت کشیده است ومطالب را از منظر امکان طول عمر مورد بررسی قرار داده است.
ایشان در کتاب «بحث حول المهدی» می نویسد: امور در عالم بر سه قسم است: یک قسم امور طبیعی است که این امور فراوان هستند وکل عالم را پر کرده اند ویک قسم امور محال هستند وامتناع ذاتی دارند، مثل وجود شریک الباری یا... ولی در این عالم ما یک سلسله امور داریم که فراطبیعی هستند وبه تعبیر دیگر خارق العاده هستند والبته این خارق العاده گاهی اوقات در قالب معجزه انجام می گیرد مثل این که آتش بر ابراهیم (علیه السلام) سرد می شود. امور خارق العاده در عالم فراوان است والبته بسیاری از آنها نام معجزه به خود نگرفته است. امکان طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز از امور فراطبیعی است که امکان آن را عقل وعلم ثابت کرده است لذا چون امروز دانش تجربی، این مسئله را قبول دارد وتلاش می کند که به دست آورد که چطور پیری را عقب بیاندازد. شهید صدر اضافه می کند: هرگان پاسداری از حیات وزندگی یکی از حجت های الهی ضروری باشد، الطاف خداوند دخالت می کند وبرای نگهداری او، یکی از قوانین طبیعی را به حالت تعطیل درمی آورد(۲).

تقریر دوم:
این تقریر در بیان چند تن از عالمان وبزرگان شیعه چون ملا صدرای شیرازی ونیز در بیان فخر رازی از عالمان اهل سنت آمده است. این تقریر به این صورت است که: مؤثر در وجود آدمی وتمامی مخلوقات، واجب الوجود است وواجب الوجود دائمی است وتأثیر واجب الوجود نیز دائمی است(تا وقتی که خود مؤثر اراده کند). لذا هرگاه اراده رب العالمین دخالت کند دوام وجودی، بیشتر خواهد بود وحتی ممکن است دائمی هم باشد. پس امکان طول عمر آدمی به اراده الهی بستگی دارد که مؤثر وجود آدمی است واین مطلب استبعادی ندارد که کسی عمری بیشتر از دیگران داشته باشد(۳).
چنان که ملاحظه می شود، این تقریر نیز مثل تقریر اوّل، امکان ذاتی طول عمر غیر طبیعی را اثبات می کند.

تقریر سوم:
تقریر سوم نیز که در بیان بعضی از بزرگان معاصر آمده است، امکان ذاتی این امر را با تعبیر دیگر اثبات می کند، از جمله استاد جوادی آملی چنین استدلال می کند: انسان دارای جسم ونفس است وجسم آدمی در تدبیر وسلطهء نفس او است، حال که نفس آدمی جسم او را تدبیر می کند وتسلط بر جسم او دارد، اگر نفس به حدی قوی باشد که نه تنها تسلط کامل بر جسم داشته باشد بلکه حتی ولایت- ونه تدبیر امور ونفوس واجسام دیگر-را داشته باشد، این نفس می تواند در جسم خود تدبیر کند وبا اذن الهی تا آن جا که می شود این جسم را همراه خودش حرکت بدهد وببرد تا زمان طولانی تر ادامه وبقاء حیات خود را با آن هماهنگ کند(۴).

تقریر چهارم:
تقریر دیگری که در جهت اثبات امکان ذاتی مطرح است که باز از جملات مرحوم ملا صدرا قابل استفاده است. طبق این تقریر، بقاء در وجود آدمی ذاتا امکان دارد وعدم بقاء به جهت امر عارضی است. عارضی هم ممکن العدم است. یعنی اگر عارض نیاید این آدمی عمرش دوام دارد. وبه عبارت ساده تر، قریب به اتفاق مرگ آدمیان اخترامی است یعنی به واسطه بلیات وآفات وامراض است، وتا آدمی دچار این بلیات وآفات نگردد عمر او دراز است وچون وجود مبارک آن امام معصوم که مصون به حفظ الهی وپرده نشین غیبت ومحفوظ از بلیات وآفات است، لذا عمر آن حضرت، استبعادی ندارد:
«فالنفس الإنسانیة إذ خرجت من القوة إلی الفعل امّا فی السعادة العقلیة الملکیة أو فی الشقاوة الشیطانیة أو السبعیة أو البهیمیة انتقلت عن هذه النشأة إلی النشأة أخری بالطبع وإذا ارتحلت عن البدن مرض الموت وهذا هو الأجل الطبیعی المشار إلیه فی الکتاب الإلهی:
کلّ نفس ذائقة الموت
وهو غیر الآجال الخترامیة التی تحصل بعروض الأسباب الاتفاقیة»(۵).

تقریر پنجم:
این تقریر را مرحوم شیخ مجتبی قزوینی که از صاحبنظران مکتب تفکیک مطرح کرده است، او می نویسد:
طبق قواعد فلسفی وحکمی وعقلی، هر طبیعتی که قابل زیاده ونقصان در عالم وجود باشد باید فرد اکمل وهمچنین فرد کامل آن طبیعت در خارج موجود گردد زیرا هر طبیعتی طالب کمال نهایی خود است.
واین قاعده ای است که بسیاری از قواعد فلسفی روی آن بنا شده است که از جملهء آنها وجود فرد کامل در بین بشر به نام نبی یا حکیم یا امام است. مطابق این قانون که با برهان به اثبات رسیده قابلیت زندگی وعمر بیشتر دارای مراتب متعددی در خارج است. لذا عمر هزار سال یا دو هزار سال را به یقین نمی توان نهایت مرتبهء امکان زندگی مطرح کرد(۶).

تقریر ششم:
برخی از عالمان به نوعی با برهان وقوعی استدلال کرده اند. این بزرگان بعضا از آیه ۲۵۹ سوره بقره(جریان زنده شدن عزیر امکان وقوعی این امر را استفاده کرده اند. خداوند در این آیه می فرماید:
فانظر إلی طعامک وشرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک ولنجعلک آیة للناس وانظر إلی العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحما.
عزیر به اراده وامر الهی صد سال مرد وبعد از صد سال زنده شد وابتدا گمان کرد که یک روز یا نصف روز درنگ کرده است، لکن خداوند متعال به او فرمود صد سال درنگ کردی ونشانهء آن این است که به خوراک ونوشیدنی خود بنگر [که طعم ورنگ آن] تغییر نکرده، وبه درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشی شه است، این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم] وهم تو را [در مورد معاد] نشانه ای برای مردم قرار دهیم. وبه [این] استخوان ها بنگر، چگونه آنها را برداشته وبه هم پیوند می دهیم، سپس گوشت بر آن می پوشانیم.
طبق نص این آیهء الهی طعام وشراب بعد از صد سال باقی مانده بود والبته برای توضیح بیشتر باید به کتب تفسیری مراجعه کرد که در آنها آمده است: طعام عزیر عبارت بود از انجیر تازه ویا انگور ونوشیدنی عبارت بود از آب انگور یا شیر.
با این آیه استدلال کرده اند که اگر طعام وشراب بعد از صد سال باقی بمانند در حالی که روح در آن ها نیست، پس به یقین وبا قیاس اولویت، انسان که دارای روح است عمر بیش از مدت طبیعی وعادی را می تواند دارا باشد(۷).
آیة الله حسن زاده آملی نیز مثال جالبی در همین راستا مطرح می کند ومی نویسد: وقتی مقبره فرعون را شکافتند وخاک برداری کردند در آن جا دانه های گندم پیدا کردند وشک کردند که آیا قدرت نمو در آن هست یا نه؟وقتی آنها را کاشتند دیدند سبز شد وشکفت وبارور شد(۸). پس یک اسنان نیز می تواند عمر فراطبیعی به خود بگیرد.

تقریر هفتم:
بسیاری از علمای بزرگوار شیعه که امکان طول عمر را یک امر مسلّم گرفته اند از این قاعده فلسفی بهره برده اند که «أدلّ دلیل علی إمکان شیء وقوعه» وبزرگانی چون ملا صدرا(۹) نیز ابتدا به این دلیل اشاره می کند وعلمای بزرگوار ومحدثینی چون شیخ صدوق، شیخ طوسی وعلامه مجلسی نیز آن را مطرح کرده اند. البته از قاعده فلسفی نام نبرده اند ولی آن را تحت عنوان «تجربهء تاریخی یا اخبار دالّ بر وقوع در زمان گذشته» مطرح کرده اند وبا همین استدلال امکان طول عمر را یک امر مسلّم به حساب آورده اند. البته در میان این هفت تقریر تقیر دوم وسوم متقن تر ومتین تر جلوه می کند چون هم با قواعد فلسفی وعقلی سازگارتر است وهم با مبانی روایی.
مرحوم شیخ صدوق با توجه به این که در گذشته نیز چنین عمرهای طولانی واقع شده است، به حدیثی از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) استناد می کند که: «آن چه در میان امت های پیشین روی داده همانند آن، میان این امت نیز وجود داشت».
مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین وتمام النعمة، فصلی جداگانه در مورد معمّرین دارد ودر آن بیش از ده ها نفر را برمی شمرد که دارای عمرهایی بیش از صد وبیست تا سه هزار سال داشته اند(۱۰) مرحوم شیخ مفید نیز به این مطلب اشاره کرده است(۱۱) مرحوم کراجکی نیز که در باب طول عمر کتاب مستقلی به نام «البرهان علی صحة طول عمر الإمام صاحب الزمان» دارد در این کتاب به این مطلب اشاره دارد وبرخی از معمّرینی را که در طول تاریخ مطرح بوده اند برمی شمرد.
همچنین مرحوم خواجه نصیر طوسی، این مطلب را مطرح می کند واز تجربه تاریخی یاد می کند ومی فرماید: هم در جانب پیامبران خدا چون خضر والیاس، طول عمر وحیات باقی مطرح است، هم در جانب دشمنان مثل ابلیس ودجّال وسامری، هم در شریعت اسلامی وهم در شرایع دیگر. پس چرا در جانب وسط که اولیای خدا باشند طول عمر جایز نباشد(۱۲)؟
برای اتمام در این تقریر اضافه می شود که در تورات نیز از کسانی نام برده شده است که دارای عمر طولانی بوده اند مثلا در تورات آمده است: پس تمام ایام«آرم» که زیست نهصد وسی سال بوده که مرد... پس جملهء ایام«انوش» نهصد وپنج سال بود که مرد. وتمام ایام«تینان» نهصد وده سال بود که مرد. پس جمله ایام«متوشللح نهصد وشصت ونه سال بود که مرد-پس تمام ایام «لمک» هفتصد وهفتاد وهفت سال بود که مرد(۱۳).

نتیجه

از این همه مباحث این مطلب قابل اثبات است وشاید بدیهی بنماید که امکان طول عمر یک مطالب کاملا مطابق با براهین عقلی وفلسفی است وبر همین مبناست که محدثین وعلمای بزرگوار شیعه وقوع آن را از حیث نقلی وروایات وبعضا از حیث علمی وتجربی مد نظر قرار داده اند.
ولی نکته ای که نباید در پایان بحث از آن غافل ماند وبسیاری از بزرگان وعلمای شیعه متذکر آن شده اند این است که طول عمر امام مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در هرحال براساس اراده وقدرت الهی است وچیزی جز خارق عادت نیست. مرحوم علاّمه طباطبایی در یکی از آثار خود به این مطلب اشاره دارد ومی فرماید: هیچ قاعده وبرهان عقلی وجود ندارد که بر محال بودن طول عمر دلالت کند، به همین جهت نمی توانیم طول عمر را انکار کنیم(۱۴) ودر جای دیگر می نویسد: اگر کسی روایات وارد شده از رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلّم) وامامان اهل بیت (علیهم السلام) در خصوص امام غایب را مطالعه کرده باشد به این نتیجه می رسد که نوع حیات آن حضرت به صورت معجزه وخرق عادت است وخرق عادت امری محال نیست ونمی توان خرق عادت را از طریق علم به طور مطلق منفی کرد.
عواملی در عالم تأثیرگذارند که هرگز منحصر در حوزهء دید وشناخت ظاهری ما نیست وما نمی توانیم عوامل دیگر را از ما وراء طبیعت نفی کنیم(۱۵) واین عوامل بیانگر آن است که طول عمر حضرت از نوع خاصی است، یعنی طول عمر حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) هر چند با امکان عقلی وفلسفی سازگار است ولی به نوع خاصی است که فراطبیعی می نماید وحالت خرق عادت به خود می گیرد. وبر همین اساس است که بعضی از بزرگان قائل شده اند حضرت مهدی (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی ظهور کند عمر حضرت به سیر طبیعی خواهد بود(۱۶).

از مسجد ومحراب به دوریم...
رفتیم وپس از خود عمل خیر نهشتیم * * * با آب گنه توشهء عقبی بسرشتیم
امروز بدین عالم خاکی به چه نازیم؟ * * * فرداست که بینی همه خاک وهمه خشتیم
بس کار مناهی که در این مرحله کردیم * * * بس خار معاصی که در این مرزعه کشتیم
از مسجد ومحراب به دوریم وتو گویی * * * ما بندهء پیران کلیسا وکنشتیم
در حشر ز نیک وبد ما دوست چه پرسد؟ * * * نیکیم از اوییم واز اوییم چو زشتیم
مستوره کردستانی

پى نوشت ها:
سید رضی قادری
مجله کلام اسلامی - شماره ۵۹

(۱) المنطق، بحث صناعات خمس، ص ۳۱۱، مرحوم محمد رضا مظفر.
(۲) بحث حول المهدی، ص ۳۳.
(۳) اسفار، ج ۸، ص ۹۷، ج ۳، ص...، تفسیر فخر رازی، ج ۲، ذیل آیه ۲۵۹ سوره بقره.
(۴) عصارهء خلقت، امام زمان(عج)جوادی آملی۷ص ۲۴ ور. ک: نهج الولایة، حسن زاده آملی، ص ۷.
(۵) اسفار۷ج ۸، ص ۱۰۹.
(۶) بیان القرآن، شیخ مجتبی قزوینی، ج ۵، ص ۱۲۱.
(۷) الفرقان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ذیل آیه ۲۵۹، سوره بقره، محمد صادقی تهرانی.
(۸) هزار ویک نکته، حسن زاده آملی، ص ۱۳۸.
(۹) تفسیر القرآن الکریم، ملا صدرا، ج ۶، ص ۳۰۱.
(۱۰) کمال الدین وتمام النعمة، شیخ صدوق، ص ۵۱۵۳.
(۱۱) مصنفات شیخ مفید، ج ۳، ص ۹۳.
(۱۲) تلخیص المحصل، خواجه نصیر الدین طوسی، ص ۴۳۳.
(۱۳) تورات، سفر پیدایش، باب ۵، آیات ۵-۳۳.
(۱۴) المیزان، ج ۱۳، ص ۳۵۲.
(۱۵) شیعه در اسلام، ص ۱۹۸.
(۱۶) موعودشناسی، علی اصغر رضوانی، ص ۶۴۲.

%ق ظ، %01 %347 %1396 ساعت %07:%آبان

ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، پژوهشی، علمی، فناوری و آبادانی زمینه سازی ظهور و انقلاب جهانی حضرت مهدی

چکیده:
برای رسیدن به جامعه و انسان آرمانی بایستی زمینه سازی کنیم. و برای زمینه سازی بایستی برنامه ای مدون در ابعاد وزمینه های مختلف داشته باشیم. جهت برنامه ریزی راهبردی ضروریست تا ابعاد مختلف زمینه سازی ظهور تبیین شود. مهدویت را می توان در دو محدوده طرح نمود. اول در محدوده ایران اسلامی که بر استبداد داخلی پیروز شده ودست ابرقدرتها را از نظام اسلامی قطع نموده است.
دوم در محدوده کل جهان می توان طرح نمود ودر باره آن بررسی نمود. اصولا بحث مهدویت در اسلام از تفکر ونگرش وجهان بینی توحیدی نشئت گرفته است. حضرت مهدی(ع) بعنوان انسان کامل وخلیفه اللهی است که تجلی همه زیبایی ها، خوبی ها، محبت ها، جاذبه ها ودافعه هاست.
در این مقاله ابعاد مختلف دکترین مهدویت، زمینه سازی شرایط ظهور، وانقلاب جهانی مهدوی مورد بحث وبررسی قرار می گیرد. این انقلاب دارای ابعاد مختلفی می باشد، که مهمترین آنها را می توان در شانزده بعد تقسیم نمود، که هر بعد خود انقلاب بزرگی در انسان، جامعه وطبیعت است. ابعاد مختلف انقلاب جهانی مهدوی شامل: ابعاد، اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، پژوهشی، علمی، فناوری، عمرانی، قضایی، قانونگذاری، امنیتی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی وزیست محیطی می باشد. محور اساسی حرکت عدالت در ابعاد مختلف آن می باشد.
در این مقاله، ابعاد مختلف ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، پژوهشی، علمی، فناوری وآبادانی در راستای انقلاب جهانی مهدوی با تکیه بر آیات قرآن، احادیث، سنت وسیره پیامبر اکرم(ص) وامامان معصوم (ع) مورد بحث وبررسی قرار می گیرد.
منتظران، چشم انتظار لیلای وجودند، آنها که عظمت درونی خویش را با تمام وجود، دریافته اند. آنهایی که برای پیمودن راه حق، در نبرد همیشگی حق وباطل، ظهوری موثر داشته وبی تفاوتی را محکوم، وحسین وار ثار داده اند وخون می دهند، وراه سرخ شهادت را برای نابودی ظلم وفساد، باز گذاشته اند.
آنهایی که با صبر وشکیبایی، ابراهیم وار بر علیه بت های زمانه می شورند واز هدایت پیوسته حق بهره می جویند، آنهایی که در لحظه لحظه زندگی خویش، با قطره قطره خون خویش، وبا تکه تکه پوست وگوشت واستخوان خویش، به نگرش ونظام عدالت محور توحیدی شهادت می دهند ودر جهت تحقق توحید وعدالت ونابودی ظلم وستم فریاد می زنند. آنهایی که برای پیروزی جبهه توحید وعدالت اجتماعی با شرک وتبعیض وظلم وفساد می جنگند ودر این راه از همه چیز خود گذشته اند. آنهایی که به پیروزی قطعی راهشان با تمام وجودبه یقین رسیده اند.

مقدمه:

خداوند در نگرش توحیدی
امروزه هیچ ایده وتفکر واندیشه ای به اندازه اندیشه مهدویت ومنجی گرایی در عرصه های مختلف، فردی واجتماعی، اعتقادی، اخلاقی، علمی وفناوری، فرهنگی، سیاسی، هنری در جوامع مختلف به ویژه در جهان تشیع کارساز وتاثیر گذار نمی باشد.
مهدویت راه رسیدن به جامعه وانسان ایده آل وکامل است، راه بسیج محرومین ومستضعفین جهان واستراتژی راهبرد نظام جمهوری اسلامی ایران است. مهدویت زمینه سازی ونزدیک کردن ادیان وبه حرکت درآوردن مستضعفین جهان علیه ظلم واستکبار، استثمار است، مهدویت برای حرکت به سمت حکومت جهانی عادلانه است. مهدویت، طراحی وبرنامه ریزی مهندسی فرهنگی، اعتقادی، اخلاقی، علمی، اجتماعی، سیاسی، قضایی، قانونی ونظامی خود، جامعه وجهان بر اساس جهان بینی، اعتقادات، اهداف، راهبرد ها وسیاستگذاریها وآموزه های مهدویت است.
در روایتی از قول پیامبر اکرم(ص) آمده است که "یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانه؛ جماعتی از مشرق زمین به پامی خیزند وزمینه ظهور آن حضرت را فراهم می سازند". این حدیث شاید به انقلاب اسلامی ایران اشاره می کند. بنابراین انقلاب ما انقلاب زمینه ساز می باشد.
نظام ودولت زمینه ساز، کلیه قوای سه گانه اش، ارتش وسپاهش، کلیه وزارتخانه ها وسازمانهایش بویژه آموزش وپرورشش، آموزش وعالی اش، در حوزه های علمیه اش، در صداوسیمایش بایستی در جهت زمینه سازی ظهور حرکت نمایند ودارای ویژگیها وشاخص هایی باشند، که نشان می دهد نظام ودولت اسلامی در جهت زمینه سازی حرکت می کند.در اینجا لازم است از خود بپرسیم آیا نظام ودولت ما در مسیر زمینه سازی برای تحقق اهداف وراهبردهای مهدویت حرکت می کند یا در جهت مخالف آن، ویا در این مسیر سردرگم هستیم ونمی دانیم چه کاری بایستی انجام دهیم ویا خدایی نکرده بی تفاوت می باشیم.
انشاء الله انقلاب ما ونظام ودولت ما دولت زمینه ساز است وبه فرموده رهبر انقلاب امام خمینی باید این حکومت را به دست صاحب اصلی اش تحویل دهیم. جهان بینی ما جهان بینی توحیدی است ولازم است در ابعاد وزمینه های مختلف در جهت عدالت اجتماعی حرکت نمائیم. وبرای زمینه سازی طرح وبرنامه ای مدون داشته باشیم. بنظر می رسد خداوند متعال مانند طراح یا معمار وبرنامه ریز وپرورش دهنده ماهر وسناریو نویس بسیار دقیق در فرایند تکوین وتشریع ودر کل نظام جهان کارش را به نحو احسن انجام داده است.
همه حوزه ها وزمینه های تاریخی از قبل از آفرینش انسان تا ابتدای خلقت انسان، واز آن هنگام تا کنون وتا آینده، زنجیره ای به هم پیوسته است. انسان هایی که می خواهند درک وبینش خود را نسبت به خود وجامعه وتاریخ وطبیعت وخدای خود بالاببرند در این اقیانوس شنا می کنند وبا کنکاش ومهارت وغواسی مطالبی را بدست می آورند وچیز هایی را از این اقیانوس با غواسی در می آورند واسراری را کشف می کنند.
قصع آدم وحوا، هابیل وقابیل، حرکت ونهضت حضرت نوح، قیام ابراهیم بر علیه نمرود، قیام موسی در برابر فرعون، وحضرت موسی در مقابل قیصر، انقلاب پیامبر اسلام در مقابل نظام جاهلیت، ازدوج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه (ع) وتولد یازده امام معصوم بعنوان جانشینان پیامبر(ص) وعلی (ع)، غیبت امام زمان (عج) ومسئله انتظار وزمینه سازی شرایط ظهور، انقلاب جهانی عادلانه مهدوی وتحقق نگرش توحیدی وعدالت اجتماعی در جامعه جهانی وهزاران اسرار دیگر وجود دارد.
امروزه انتظار سازنده ومثبت به مفهوم ابزاری برای رسیدن به جامعه عادلانه مهدوی ودر تداوم حرکت بسوی انسان ایده آل که به جز خدا نبیند وانسان را به مقام خلیفه الهی برساند. توجه پژوهشگران ودانشمندان را به خود جلب نموده است. ازطرف دیگر استکبار جهانی ومحافظه کاران زر وزور وتزویر تداوم سلطه خود را مغایر با رشد وگسترش مهدویت می داند، ودر نتیجه با تمام امکانات تلاش می کند انتظار مثبت وزمینه سازی شرایط ظهور را از بین ببرد.
انتظار مثبت یعنی اعتراض نسبت به وضع نا عادلانه موجود، انظار یعنی تغییر وتحول اساسی در فرد وجامعه، یعنی حرکت وتعالی جویی وزندگی موثر وبا کیفیت، یعنی حرکت بر اساس مکتب اعتقادی مهدویت، یعنی مسئولیت وشهادت، یعنی ایثار وشهادت وحضور همیشگی وجاودانه در جامعه، زمان وتاریخ است. انتظار عاری از هر گونه نژاد، قومیت، مذهب، دین وآیین است.
انتظار در اعماق سرشت انسان وفطرت پاک او وجود دارد. اعتقاد به مهدویت وانتظارمثبت، وزمینه سازی حکومت عادلانه که ظلم وفسادی در آن نباشد رمز نجات هر مکتب ومذهبی است. بخش انتظار ومنجی گرایی در ادیان ومذاهب مختلف بخصوص در دین اسلام ومذهب شیعه از ظرفیت بالایی برخوردار است. ودارای ظرفیت بالایی در زمینه ها وابعاد مختلف می باشد، که ضروریست ابعاد مختلف آن به صورت شفافی تبیین شود.
امروز نظام استکبار جهانی به درستی درک کرده است که اعتقاد به مهدویت چه اعتقادی در افراد ایجاد می کند وچه انگیزه ای برای اجرای امربه معروف ونهی از منکر در آنها ایجاد می کند. به همین خاطر دشمن با تمام وجود وبا تمام امکانات ومنابع خود در جهت مقابله ومبارزه با ایده مهدویت، که ریشه استکبار وظلم وفساد را خواهد سوزاند، سرمایه گذاری نموده است.
امروز بزرگترین معروف حرکت در جهت عدالت فردی، اجتماعی وجهانی است واینکار بدون بسیج وبه حرکت دادن مستضعفین جهان ومبارزه خستگی ناپذیر با استکبار جهانی میسر نیست. امروز بزرگترین منکر نظام استکبار جهانی است که منافعش در مقابل منافع محرومین مستضعفین جهان است.
کافی است اهداف وراهبرد ها وسیاستگذاریهای مهدویت را برای مردم جهان از طریق ادیان خودشان روشن کنیم ومنافع فردی، اجتماعی وجهانی آنها را به این باور واعتقاد روشن کنیم. وخوراک فکری برای تمام ادیان در زمینه مهدویت فراهم نمائیم.
به عقیده آیت الله مصباح یزدی در حرکت به سوی حکومت عادلانه جهانی مهدوی در زمین، در ابتدا لازم است هدف به روشنی تعریف شود. مقصد اصلی حرکت نیز خداوند است وبقیه چیز ها وسیله ای است برای رسیدن به هدف نهایی است. هدف از آفرینش انسان در آیه "وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون" مشخص شده است.
در این حرکت ضروریست تا در هر قدم که بر می داریم، یک قدم ما را به عدالت اجتماعی، بالارفتن علم ودانش واستاندارد های زندگی ورفاه وامنیت وآماده کردن شرایط ظهور نزدیک نماید، وما را به اهداف عالی یعنی آفرینش انسان ورسیدن به مقام خلیفه الهی نزدیک نمایدخداوند به انسانی که کار شایسته وعمل صالح انجام دهد وبه خدا ایمان آورد وتنها او را پرستش نماید، تا به مقام خلیفه الهی برسند.
وعده داده است که "لیستخلفنهم فی الارض و...". همچنین فرموده است که جانشین ووارث گذشتگان شوند. "ان الارض یرثها عبادی الصالحون". افراد صالح وقتی قدرت را دردست بگیرند، بر گردنکشان وسلطه طلبان تسلط پیدا می کنند ونا امنی ها را که توسط سلطه طلبان ایجاد شده بود امن می کنند "و لیبدلنهم من بعد خوفهم آمنا". تشکیل حکومت وسیله ای است جهت رسیدن به جامعه ایده آل ورسیدن به اهداف نهائیش یعنی انسان ایده آل وبنده خدا بودن وپرستش خالص الهی وجانشینی خدواوند در روی زمین است.
وخداوند را مالک همه چیز ودارای همه کمالات، فضیلت ها وارزشها بداند. انسان در مکتب قرآن وسنت وعترت پیامبر (ص)، خود را همچنين خمیری در اختیار آنها قرار دهد تا به هر شکل وروشی که آنها می خواهن شکل بگیرد وطوریتربیت شود که در هر لحظه ودر هر مکان وزمانی احساس کند سر وکارش با خداوند است. در گفتار، کردار واعمال خود ودر زندگی فردی، خانوادگی واجتماعی به جز خدا نبیند وخواسته ای جزخواسته خداوند نداشته باشد.
خداوند وعده می فرمایدکسانی که ایمان آورده اند وعمل صالح انجام دهند خداوند بر آنها منت می گذارد وبه ایشان توفیقی می دهد که جامعه ای تشکیل دهند که فقط خدا را پرستش کنند وبرای او شریکی قائل نشوند. وخود را بنده خدا ببینند وخداوند را مالک همه چیز ببینند. این جامعه نیاز به قوه قهریه دارد که قوانین ودستورات الهی ضامن اجرای عملی داشته باشد. منساء این قدرت وحکومت خداوند است وحرکت بر اساس خدا محوری است.
هیج کسی از ناحیه خودش هیچ قدرت واعتباری ندارد، نه قدرت تکوینی ونه قدرت اعتباری وقانونی "له الخلق والامر" هم افرینش وهم حکمرانی از آن خداوند است. مالک قدرت قهریه خداوند است واگر کسی بخواهد اعمال قدرت در جامعه بکند بایستی از طرف مالک قدرت یعنی خداوند اجازه داشته باشد. انسان ها هر آنچه دارند از خداوند عاریه گرفته اند وکسی چیزی از خود ندارد که به دیگری ببخشد. هر آنچه مردم در دست دارند خداوند به آنها داده است. نه تنها همه چیز از آن خداوند است بلکه ایمان بخ خداوند ومرگ انسان ها هم منوط به اذن خداوند است "و ما کان لنفس ان تموت الا باذنه" وما کان لنفس ان تومن الا باذن الله" این اذن اذن تکوینی است نه تشریعی.
قرآن می خواهد انسان ها طوری تربیت شوند تا سر منشع همه قدرتها واسباب ومسببات را قدرت الهی بدانند وبدون آن، برای هیچ چیز قائل نباشند. همه چیز در پرتو الهی معنی دارد واگر قدرت واذن واراده ای نباشد، هیچ چیز نیست. بر اساساین نگرش، کسی که در راس حکومت وقوای قهریه قرار می گیرد بایستی به اذن خداوند باشد. ودستورات الهی را اجرا نماید. او در ملک خداوند بی اذن خداوند نمی تواند تصرفی داشته باشد.
فرمان وقدرت اوبایستی از طرف خداوند است. انسانی نمی تواند بدون اجازه خداوند به انسان دیگری دستور دهد وامر ونهی نماید. حتی اگر خداوند به پیامبر نفرموده بود که"اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم"، اگر امر خداوند به اطاعت از پیامبر نبود، پیامبر حق نداشت که به مردم دستور دهد بلکه حق داشت که بعنوان رسول پیام الهی را ابلاغ نماید "و ما علی الرسول الا البلاغ" پیامبر به عنوان رسول فقط باید ابلاغ رسالت کند.
اگر پیامبر دستور دهد که شما بایستی چنین وچنان کنید این نیاز به اذن دیگری دارد. لازم است تا خداوند مطاعیت را به پیامبر مطا کند وبه او منصب فرمان روایی واولی الامری را به او عطا کند تا اطاعتش واجب شود. در نگرش الهی وتوحیدی، انسان بنده خداست واز خود هیچ چیزی ندارد. هر آنچه انسان دارد تکوینا از خداست وهر مقامی که انسان اعتباری داشته باشد بایستی به اذن خدا باشد.
پیامبران واولیای الهی در طول تاریخ آمدن موعود را برای امت خود نوید داده وبهروزی وعدالت جهانی مهدوی را ترسیم نموده اند. حضرت داود(ع) در فصل های مختلف زبور، از شادی آسمانیان، مسرت خاکیان، غرش دریا ها، به وجد آمدن صحرا ها، ترنم درختان جنگل، آبادانی جهان، آسایش انسانها وآرامش همه گان اشاره نموده است۱. حضرت حیقوق نبی(ع) نوید ظهور او را داده، از طول غیبتش سخن گفته وبه امت خود فرموده است: اگر چه تاخیر نماید، برای ظهورش منتظر باش، که البته خواهد آمد۲.
اشعیای نبی(ع) از گسترش عدل وبر چیده شدن ظلم وستم بدست آن یگانه دوران خبر داده است واز رجعت مردگان سخن گفته ومنتظران ظهور را ستوده است۳. حضرت دانیال نبی(ع) از وقایع آخر زمان به تفصیل سخن گفته ودر انتها فرموده است: خوشا به حال آنها یی که انتظار کشند۴. حضرت عیسی(ع) در بیش از ۵۰ مورد در باره منجی عالم سخن گفته وبه انتظار سازنده فرمانداده۵ واز غفلت وبی توجهی بر حذر داشته است۶.
رسول اکرم(ص) پس از دیدن نوردرخشان حجت قائم(عج)، چون ستاره ای فروزان در شب معراج۷، به خیل منتظران پیوسته وبا منطق وحی از این سوز وگداز، پرده برداشته۸، ومی فرماید: ظوبی لمن لقیه، وطوبی لمن احبه وطوبی لمن قال به۹؛ خوشا به حال کسی که او را دیدار نماید؛ خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد؛ خوشا به حال کسی که به امامت او معتقد باشد.
امام علی(ع) بر منبر کوفه از حضرت مهدی (عج) سخن می گوید ومی فرماید: برترین قله شرف، دریای بی کران فضیلت، شیر بیشه شجاعت، ویرانگر کاخ های ستم، جهاد گر همیشه پیرور، قهرمان دشمن شکن و...درپایان آهی می کشد ومی گوید چقدر مشتاق دیدار اویم( هاه، شوقا الی رویته۱۰).هر یک از امامان معصوم (ع) در باره ویژگیهای حضرت مهدی(ع) وزمان دوران او سخن گفته اند که برخی از این سخنان در منبع۱۱ آمده است.
امام کار خود را زمینه سازی ظهور امام عصر می داند. انتظار ظهور به مفهوم امر به معروف ونهی از منکر ومبارزه با ظلم وفساد واستکبار وتلاش جهت تحقق توحید وعدالت اجتماعی در ابعاد فردی، اجتماعی وچهانی است.
عدالت در ابعاد وزمینه های مختلف صدای بلند فطرت پاک انسان است که در طول تاریخ، ودر همه مکانها ودر تمامی زمان ها شنیده می شود. عدالت شعار زیبایی است که ملاک همه زیبایی ها ورمز وراز پیدایش خلقت واستمرار هستی است وجهان طبیعت، وخلقت انسان بر آن اساس استوار است. تحقق عدالت در جامعه مهدوی مایه شکوفایی استعداد های نهفته در عمق وجود انسانها، جامعه، وطبیعت است ومایه بقا وصفای آن خواهد بود.
عدالت خواهان در طول تاریخ، به انتظار ظهور فردی نشسته اند که می تواند عدالت را در ابعاد مختلف آن در تمامی جوامع بشری ودر کل جهان مستقر نماید. او دارای خصوصیات وویژگیهایی است که در دل عاشقان وشیفتگانش تاثیر می گذارد وهمچون آهن ربایی، آنها را به سوی خود جذب می کند. در طول تاریخ هر انسان فطری وکمال جویی در هر شرایط مکانی وزمانی به سوی او جذب می شود. تمامی کمالات انسانی در او حمع شده است. او امام، الگو، شاهد وناظر است ودر هر لحظه ممکن است به امر خداوند ظهور کند.
از ادیان الهی گرفته تا مکاتب بشری، همه به آینده ای ایده آل برای زندگی بشر معتقدند ومژده آن را داده اند. اکنون محتوای مهدویت بر تاریخ وبر افکار بیشتر انسانها حکومت می کند. همه معتقدین بر این نکته اتفاق دارند که روزی ظلم وستم نابود وبشریت به آرامش وسعادت خواهد رسید.
از ویژگیهای انقلاب جهانی مهدوی عبارتند از: الف- معصوم بودن رهبر انقلاب ومنزه از خطا واشتباه وظلم وفساد؛ ب- رشد وتکامل بینش وعقلا نی مردم (اعتقادات، اخلاق، علم وفناوری) ؛ ج- همراهی کردن عصاره تاریخ با حضرت (۳۱۳ نفر)؛ د- آماده بودن زمینه ظهور؛ ه- داشتن برنامه ای مدون؛ و- قدرت مستحکمی که به تواند چندین میلیارد انسان را در جهان مدیریت نماید.
برنامه حضرت مهدی در قرآن وجود دارد وهمان برنامه ای است که درنهضت های انبیا وجود داشته است(ولی یا ما در اختیار نداریم ویا اگرهم در اختیار داریم نمی توانیم آنها را خوب درک کنیم). به همین خاطر تعبیر شده که او دین جدیدی می آورد.
در اکثر احادیت پیامبران واوصیای الهی در باره ظهور حضرت مهدی(ع) وعدالت اجتماعی وابعاد مختلف آن صحبت شده است.
پیامبر اکرم (ص) درپایان عمر با حضرت فاطمه(ع) به تفصیل در باره حضرت مهدی(عج) صحبت می کند وبه او می گوید که"المهدی من ولدک" دخترم این مهدی از تبار توست۱۲. امام رضا(ع) وقتی نام"قائم آل محمد" را می شنود، بر می خیزد، دست به سر می گذارد وبرای تعجیل فرج آن بزرگوار دعا می کند۱۳.
حضرت علی(ع) می فرماید: الحادی عشر من ولدی، هو المهدی یملا ها عدلا کما ملئت جورا وظلما، تکون له حیره وغیبته، یضل فیها اقوام ویهتدی فیها آخرون۱۴؛ او یازدهمین فرزند منست، او همان مهدی است که جهان را پر از عدل کند؛ آنگونه که پر از جور وستم شده است. برای او دوران حیرت وغیبتی خواهد بود، که گروه هایی در آن گم گشته وگروه های دیگری در آن هدایت خواهند یافت. امام حسن عسگری(ع) فرزندش (حضرت مهدی (عج)) را در شب بدر، به شیفتگانشان نشان داده وخطاب به احمد بن اسحاق فرمود: اگر نبود که تو در نزد خدا واولیای خدا منزلت خاصی داری، فرزندم را به تو ارائه نمی دادم۱۵. امام هادی(ع) از اختصاص روز های جمعه به آن حضرت سخن می گوید۱۶.
امام حسن عسگری(ع) به احمدبن اسحاق فرمود: سپاس خداوند را که مرا ازدنیا بیرون نبرد، تا امام بعد از خود را دیدم. او شبیه ترین مردمان است به رسول خدا، در خلقت وسیرت. خداوند او را در عالم غیبت نگه می دارد. سپس ظاهر می سازد تا جهان را پر از عدل وداد کند؛ چنان که از ظلم وستم پر شده باشد۱۷. امام صادق(ع) می فرماید: چون قائم ما قیام کند، جامه علی(ع) را می پوشد وسیره او را می پوید۱۸.
در احادیث زیادی روایت شده: اگر یک لحظه حجت خدا در روی زمین نباشد، زمین ساکنان خود را در کام خود فرو می برد۱۹. در احادیث بسیاری از آشکار شدن گنج ها، فراوانی باران وکشاورزی، توسعه امنیت وآبادانی وعمرانی، رفتن کینه وبخل از دل بندگان خدا، رفتن بدی ها وبد ها وباقی ماندن خوبی ها وخوبها، عدالت بالسویه اجتماعی، جوشش چشمه ها، جمع شدن گرگ ومیش با هم اشاره شده است.
در فرازی از زیارت حضرت مهدی(عج) در روز های جمعه می خوانیم: "عجل الله لک ما وعدک من النصر وظهورالامر ... وانتظر ظهورک وظهور الحق علی یدیک۲۰"؛ ای مهدی حجت خدا در زمین او ونور خدا در میان خلق او، خداوند عملی شدن ووعده هایی از پیروزی وقدرت که به تو داده، هر چه زودتر تحقق بخش .... ومن در انتظار ظهور تو وظهور حق بر دستان تو به سر می برم.
طرف داران عدالت اجتماعی وعدالت خواهان در طول تاریخ به انتظار ظهور هرچه سریعترش، تلاش می کنند تا زمینه ظهور آن امام عدالت گستر را فراهم نمایند ودر این زمینه به بررسی راهکار های مختلف زمینه سازی شرایط ظهور وتحقق آن می پردازند. برای بررسی وتحقیق دکترین مهدویت وزمینه سازی شرایط ظهور ودرک زمان ظهور حضرت مهدی(عج) ضروریست از قرآن کریم، سنت وسیره پیامبر واحادیث وسیره امامان معصوم(ع) به ویژه دوران حکومت پیامبر اسلام(ص) وعلی(ع) وعقل واندیشه ا ستفاده شود.
بطور کلی عدالت مهدوی ناشی از عدالت الهی است وعدل مانند توحید امری فطری است. اما چون تمدن موجود بشری افسار گسیخته وبه دور از شاخص های عدالت فطری است. حضرت مهدی(عج) عدالت فطری والهی را پیاده خواهد کرد. بنا براین نظام عادلانه مهدوی با نظام ناعادلانه تمدن موجود نا سازگاری دارد. در اینجا لازم است عدالت را بعنوان محور حرکت انقلاب جهانی مهدوی تعریف شود وابعاد مختلف حکومت عادلانه مهدوی مورد بحث وبررسی قرار گیرد.

عدالت چیست؟

تعاریف مختلفی از عدالت شده است مانند: قرار دادن هر چیز در جای خود؛ دادن حق هر ذی حقی؛ اعتدال ومیانه روی ودوری از افراط وتفریط؛ موزون ومتعادل ومتناسب بودن؛ تساوی ونفی هر گونه تبعیض؛ برابری اجتماعی در ابعاد مختلف (عدالت اجتماعی، سیاسی، قضایی، اقتصادی، فرهنگی و...) وتعاریف دیگر که منظومه ای از عدالت اخلاقی واعتقادی، فردی واجتماعی، سیاسی واقتصادی، اجتماعی وفرهنگی، عدالت آفاقی وانفسی، تکوینی وتشریعی، می باشد.
بطور کلی عدالت یعنی پذیرش حاکمیت الهی وقرآنی در سه عرصه رندگی است. در عرصه اول پذیرش حاکمیت الهی در درون وجود انسان، عرصه دوم پذیرش حاکمیت الهی در عرصه بیرونی انسان (جامعه) است، عرصه سوم پذیرش حاکمیت الهی در طبیعت ودر کل نظام هستی است.
انسان ها، وجوامع زمانی به تعادل وعدالت می رسند که الله ومعیار ها وارزش های الهی در فکر ودل وذهن آنها ودر جامعه حاکم شود. زمینه سازان شرایط ظهور بایستی دارای چنین ویژگیهایی باشند. عدالت ریشه در فطرت پاک انسان دارد. هر انسانی بطور فطری تشنه عدالت است وبا تمام وجود آرزوی استقرار عدالت اجتماعی را در جامعه دارد. این شیفتگی وارزو از اعماق وجود او ناشی می شود.
از آن جا که محور حرکت انقلاب جهانی مهدوی بر پایی حکومت عدل الهی ونابودی ظلم وستم در سراسر جهان است، بطور طبیعی با چالشها، وموانع بسیاری روبرو خواهد بود. ضروریست تا با استفاده از قرآن وسنت پیامبر وسیره امامان معصوم(ع) از سد آن موانع عبور کرده تا بتوانیم عدالت را در همه ابعاد آن در جهان مستقر ونهادینه نمود.
شهید مطهری راجع به عدالت می فرماید:" در قرآن از توحید گرفته تا معاد واز نبوت گرفته تا امامت وزعامت واز آرمان های فردی گرفته تا هدف های اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن همدوش توحید، رکن معاد، هدف تشریع نبوت وفلسفه زعامت وامامت، معیار کمال فرد ومقیاس سلامت اجتماع است۲۱."
علی(ع) به دولت مردان چنین توصیه می کند اجعل العدل سیفک۲۲؛ عدالت را شمشیر کار خود قرار دهید.
علی(ع) حکیم سخن می فرماید العدل اساس به قوام العالم۲۳؛ عدل پایه وستونی است که هستی بدان پا برجا واستوار است.
حکیمه خاتون از نخستین سخنی که حضرت مهدی(عج) در آغاز تولد به زبان آورده، چنین روایت می کند: "آن امام بزرگ در لحظات نخستین پس از تولد، لب به سخن گشود وبه یکتایی خداوند ورسالت حضرت محمد(ص) وامامت همه امامان (ع) گواهی داد. سپس چنین فرمود: پروردگارا، وعده هایت را در مورد من جامعه عمل بپوشان وکار مرا به پایان رسان، گام هایم را استوار بدار وبه وسیله من، زمین را از عدل وداد پر کن۲۴.
در فرهنگ قرآنی مترادف عدالت، قسط است ومتضاد کلمه عدل، جور است۲۵.
قسط حق وحقوق دیگران را رعایت کردن وتجاوز نکردن است. بیشتر به روابط انسانی واجتماعی وطبیعی توجه دارد. در صورتی که عدل، علاوه بر آن، به رابطه انسان با خود، وخدا هم توجه دارد، همچنین رعایت اعتدال وتعادل وبرابری در تمامی امور فردی، اجتماعی وزیست محیطی است. این امور کلیه امور اعتقادی، اخلاقی، امور تفکری وپژوهشی، امور علمی وفناوری، امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی وتوزیع عادلانه ثروت، وهمچنین امور امنیتی، عمرانی وزیست محیطی را شامل می شود.
حضرت مهدی (عج) در هنگام نماز عشا ظهور می کند، پس از بجا آوردن نماز عشا، با صدای رسا وبلند خود می فرماید: ای مردم! خدا وروز واپسین را که درپیشگاه او می ایستید، به یاد شما می آورم، او حجت خود را برگزید... من شما را به خدا ورسولش وعمل به کتاب خدا وترک باطل واحیای سنت او دعوت می کنم.....۲۶
یکی از ضروریات هر نهضت انقلابی، برای تحقق عدالت در ابعاد مختلف، تربیت مهره های کارآمد ومجریان وکارگزاران حق جو، عادل وظلم ستیز است. عدم وجود چنین افرادی که در کنار رهبر، موجب شکست بسیاری از حرکت های آزادیخواهی وعدالت خواهانه شده است. امام مهدی(عج) که قرار است ارمانی ترین نظام عادلانه را در جهان ایجاد نماید، به مهره هایی محکم واستوار نیاز دارد. زیرا هر قدر معیار ها وارزش ها وآرمانهای یک مکتب بالاتر باشد، نیاز به مهره های آگاه تر، خود ساخته تر ونیرومندتر است. بنابر این دوران غیبت امام، بهترین فرصت برای خود سازی ورسیدن به درجه ای است که افتخار عضویت در صفوف یاران امام کسب شود.
حمران از امام باقر(ع) می پرسد: ای کاش می فرمودید قیام حضرت چه زمانی اتفاق خواهد افتاد تا دل ما شاد گردد! امام(ع) در قالب یک حکایت پر معنا، زمان را به سه دوره تقسیم می کند: زمان گرگ، زمان میش، وزمان ترازو. به این صورت حمران را متوجه این نکته می کند که، تا زمان ترازو فرا نرسد، زمان ظهور وحاکمیت امام عدالت گستر نیز فرا نخواهد رسید۲۷.
منضور این است که اگر مردم گرگ صفت باشند، پدیده غصب خلافت رخ خواهد داد.و اگر میش صفت باشند، هر چند که تمایل دارند که خلافت را باز گردانند، اما عملا چنین اتفاقی نخواهد افتاد. ولی اگر مردم ترازو صفت وعدالتمدار باشند، حق غصب شده امامت را به صاحبان اصلی آن باز می گردانند.
برای تربیت وهدایت محرومین ومستضعفین وبرای از میان برداشتن موانع وسد راه انسانها که نظام سلطه ونیرو های استکباری ومفسدین در مقابل نیروهای حق طلب ایجاد نموده اند، راهی جز جنگ وکاربرد نیروی نظامی به عنوان یک ضرورت برای دستیابی به عدالت اجتماعی واستقرار نظام توحیدی حکومت جهانی عادلانه مهدوی بر ویرانه های نظام استکباری نمی باشد.
قرآن می فرماید"قاتلو هم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین لله...۲۸. تعبیر های کوبنده احادیث در ترسیم حرکت حضرت مهدی(عج) بسیار در خور توجه است. علی(ع) می فرماید: "....بابی ابن خیره الاماء....یسومهم خسفا ویسقیهم بکاس مصبره، ولا یعطیهم الا السیف هرجا....۲۸". پدرم فدای پسر بهترین زنان! (یعنی حضرت صاحب الزمان)... ظالمان را خوار وذلیل می کند وجام زهرآگین به کامشان خواهد ریخت وبا شمشیر وکشتاری فراگیر با آنان برخورد خواهد کرد.
همه پیغمبران واولیای الهی برای این آمدند که پرچم توحید را در عالم گسترش دهند؛ پرچم توحید را به اهتراز درآورند وروح توحید را در زندگی انسان ها زنده کنند. بدون عدالت، بدوت استقرار عدل وانصاف، توحید معنایی ندارد. یکی از نشانه ها یا ارکان توحید، نبودن ظلم ونبودن بی عدالتی است.
لذا شما می بینید که پیام استقرار عدالت، پیام پیغمبران است۲۹. حرکت وفلسفه تارخ، حرکت همه جوامع بشری وحرکت جوامع اسلامی به سوی خیر وصلاح است؛ به سوی حکومت حق وعدالت است؛ به سوی نابودی خواسته های ظالمانه، خودخواه هانه واستبدادی است؛ به سوی روی کار آمدن مستضعفان بیدارشده است که در شکل عادل ترینش در دوران ظهور ولی عصر(عج) تامین می شود۳۰.
با بررسی موارد فوق می توان نتیجه گرفت که عدالت، حد وسط وحد اعتدال است، رعایت تساوی ونفی هرگونه تبعیض، رعایت حقوق الهی، اجتماعی، فردی وطبیعی است. دادن حق به حق دار وقرار گرفتن هرچیز در جای خود می باشد.
نزدیک کردن پیروان ادیان ومذاهب مختلف از طریق دکترین مهدویت
انسانها درمعتقد به هر دین وآیینی که باشند دارای مسائلی می باشند وبه امید ظهور منجی می باشند تا مسائلشان را حل کند. آنها با مسائلی مانند ظلم وفساد وتبعیض ونابرابر یهای ودور شدن از عدالت اجتماعی روبرو هستند وبه امید ظهور منجی عدالت گستری هستند تا آنها را از ستم کشی وبدبختی وظلم وفساد واستضعاف نجات دهد ومسائل روحی روانی ومادی آنها را حل نماید وبه آنها امید ونشاط دهد وحکومت عادلانه ای ایجاد نماید.
رسالت جمهوری اسلامی وکه از این فرصت خدادادی استفاده نماید وبا ایجاد انگیزه، کنجکاو کردن آنها وادارشان کنیم که در باره منجی گرایی، ایجاد جامعه عادلانه ونابودی ظلم وفساد ومبارزه با استبداد ونظام سلطه فکر کنند وعمیق تر بیندیشند. بنابر این ضروریست در مرحله اول همه ادیان ومذاهب مختلف جهان ودر مرحله دوم ادیان ابراهیمی را در زمینه منجی گرایی ومهدویت بسیج نمائیم.
تا موعود گرایی از زبان علمای ادیان ومذاهب جهان به روزنامه ها، رادیو ها وتلویزیون های جهان وارد شود وبسیجی در سطح جهان در زمینه منجی گرایی ایجاد شود. این مصلح عدالت گستر را که در همه ادیان ومذاهب است را بایستی توسعه وگسترش دهیم تا یک حرکت ونهضت جهانی از طریق نزدیک کردن ادیان ودلهای معتقدین به دیان ایجاد کنیم.
اعتقاد به منجی عدالت گستر در جهت منافع مادی ومعنوی مردم است. محبت مردم را نسبت به یکدیگر ونسبت به منجی وخدایشان بیشتر می کند. ملت ها وادیان ومذاهب را بهم نزدیکتر می کند. ساختار چنین منجی ومصلح جهانی بر اساس ظلم ستیزی وعدالت اجتماعی است وبه نفع تمام مستضعفین عالم است. برای اینکار ضروریست تا اقدامات زیر انجام شود:
ایجاد بانک اطلاعاتی از ادیان ومذاهب جهان ودرک دقیقی از منجی گرایی در آنها.
شناسایی سران، علما ودانشمندان ادیان ومذاهب مختلف جهان وایجاد ارتباط با آنها.
برپایی میز گرد ها، سمینارها وهمایش های بین المللی بین مسلمانها (شیعه وسنی)، بین ادیان ابراهیمی (یهودی، مسیحی، اسلام) وتمامی ادیان با منشاء الهی وبشری (مانند هندوئیزم، بودایی، شنتویی، زرتشتی، ادیان آفریقایی وادیان ابراهیمی واسلام).
چاپ نشریات، مجموعه مقالات کنفرانس های منجی گرایی، مهدویت، وکتابها.
نوشتن داستان ها، ورمان ها در زمینه مهدویت.
بسیج هنرمندان، شاعران، خطاط ها، نقاشان در حوزه مهدویت.
تهیه فیلم هابرای سنین مختلف در زمینه منجی گرایی ومهدویت.
تهیه نرم افزار های مشترک در حوزه ادیان الهی وتمامی ادیان ومذاهب جهان.
ایجاد خبرگزاری های مختلف در حوزه منجی گرایی ومهدویت وموعود گرایی به زبان های زنده دنیا.
تاکید بر موعود گرایی بعنوان محور مشترک ادیان مختلف ونزدیک کردن ادیان، ملت ها ومردم جهان بهم.
بسیج بخش فرهنگی سفارتخانه های جمهوری اسلامی ایران جهت شناخت وارتباط موثر با صاحب نظران، رهبران ادیان ومذاهب در ترویج فرهنگ انتظار وانتظار به منجی وزمینه سازی شرایط ظهور.
هماهنگی با وزارت امورخارجه برای تسهیل در رفت وآمد وصدور ویزا ودعوت از اندیشمندان ورهبران ادیان ومذاهب مختلف برای زمینه سازی، توسعه وگسترش فرهنگ انتظار.

ابعاد مختلف نظام و دولت زمینه ساز شرایط ظهور.

ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه سازی شرایط ظهور دارای همان ابعاد وزمینه هایی است که در انقلاب جهانی مهدوی وجود دارد.
ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه سازشرایط ظهور را می توان در ۱۵ بعد زیر خلاصه نمود. هر بعد خود یک انقلابی است که در یکی از ابعاد ونیاز های چنین انقلاب عظیمی را تامین می کند. هر بعد از انقلاب با ابعاد دیگر بصورت یکپارچه مرتبط است وتمام زوایای اعتقادی، اخلاقی، علمی وفناوری، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، امنیتی، قضایی، زیست محیطی، انسان، جامعه وطبیعت را شامل می شود.
محور انقلاب جهانی مهدوی، عدالت اجتماعی وظلم ستیزی، کتاب خدا قرآن، سنت پیامبر وسیره وروش امامان معصوم وعترت، وعقلانیت است. برای زمینه سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی عادلانه مهدوی لازم است در ابعاد مختلف ودر زمینه های فردی، اجتماعی وزیست محیطی در جامعه تغییر وتحول وانقلاب اساسی ایجاد شود. ابعاد مختلف انقلاب جهانی مهدوی عبارتند از:
۱. بعد اعتقادی یا انقلاب اعتقادی
۲. بعد اخلاقی یا انقلاب اخلاقی
۳. بعد پژوهشی یا انقلاب پژوهشی
۴. بعد علمی یا انقلاب علمی
۵. بعد فناوری یا انقلاب فناوری
۶. بعد عمرانی یا انقلاب عمرانی
۷. بعد فرهنگی یا انقلاب فرهنگی
۸. بعد اجتماعی یا انقلاب اجتماعی
۹. بعد سیاسی یا انقلاب سیاسی
۱۰. بعد اقتصادی یا انقلاب اقتصادی وتوزیع عادلانه ثروت
۱۱. بعد امنیتی یا انقلاب امنیتی
۱۲. بعد قضایی وحقوقی یا انقلاب قضایی وحقوقی
۱۳. بعد نظامی یا انقلاب نظامی
۱۴. بعد زیست محیطی یا انقلاب زیست محیطی
ابعاد مختلف نظام ودولت زمینه ساز ظهور در شکل(۱) نشان داده شده است.
۱- بعداعتقادی ومعرفتی یا انقلاب اعتقادی
یکی از ویژگیهای حکومت جهانی مهدوی، افزایش معرفت ودانش وشناخت انسان از خود، خداوند، جامعه، طبیعت وجهان است. با چنین شناختی انسان به قدرت الهی پی برده وبرای نقش آفرینی مثبت در مسیر قرب الهی افکارش متمرکز شده وقدرت بیشتری برای پیمودن راه رشد وکمال پیدا می کند. بنابراین بالاترین معرفت ها معرفت نفس است، که در زمان ظهور ودر سایه عدالت او قابل دسترسی همه انسانها می باشد. در آن روز زمینه آگاهی بخشی به صورتی است که همه انسانها به این معرفت وآگاهی خواهند رسید وکلید گنج سعادت را بدست خواهند گرفت.
دوران ظهور، دورانی سراسر آگاهی، روشنایی وعصر شناخت کامل انسان از خود، خداوند، جامعه وهستی است. عصری است که همه زوایای زندگی انسان در ابعاد مختلف روشن می شود.
عدالت ریشه ای فطری واعتقادی دارد. هر انسانی به طور فطری واعتقادی تشنه عدالت است. این تشنگی وشیفتگی از اعماق وجود انسان سرچشمه می گیرد. بنابراین هر چقدر انسان از نظر اعتقادی بتواند خود را به فطرت پاک خویش نزدیک کند، نیازش به عدالت در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی وغیره بیشتر می شود.
امام علی(ع) در باره حضرت مهدی(ع) می فرماید: "... فیریکم کیف عدل السیره ویحیی میت الکتاب والسنه۳۱"، او به هنگام قیام، عدالت اسلامی ودادگری وروش پیامبر در عدالت را در چشم انداز جهانیان قرار خواهد داد وکتاب وسنت را که پیش از او مرده اند، زنده خواهد کرد.
در زمان حضرت مهدی(عج) با توجه به رشد عقلانیت انسان، آنها که از این موهبت الهی محروم بودند در آن زمان به چنان بلوغ ورشد فکری میرسند که زنها می توانند در منزل بنشینند وقضاوت نمایند.
در حدیثی در باره زمان حضرت مهدی(ع) آمده است:" وتوتون الحکمته فی زمانه حتی ان المراه لتقضی فی بیتها بکتاب الله وسنه رسول الله۳۲ "؛ در دوران او، شما از حکمت برخوردار می شوید؛ تا آن جا که زن در خانه خود، برابر کتاب خدا وروش پیامبر (ص) قضاوت می کند.
گسترش وارتقاء معرفت انسان نه تنها به استقرار عدالت فردی واجتماعی کمک می کند بلکه ضامن تداوم جریان عدالت خواهی وتحقق آن می شود. عدالت در دکترین مهدویت بر اساس سه مولفه زیر می باشد: الف- عدالت در پناه وحدانیت وتوحید (عدالت در جهان بینی توحیدی، مقصود نهایی الهی است) ؛ ب- بنیاد عدالت بر معرفت وتوسه وگسترش مبانی معرفتی در جامعه مهدوی است؛ ج- اصل عزت وکرامت انسانی در جامعه مهدوی است۳۳.
از جمله اهداف تربیتی انسان در دکترین مهدویت، وظایف انسان نسبت به خود می باشد. انسان معتقد ومنتظر لازم است تلاش کند روز به روز به نگرش واعتقادات خود عمق دهد وایمان واعتقاد واخلاق خود را کامل تر نماید، وبا تهذیب نفس وخودسازی، خود را به صفات الهی آراسته سازد وحق خلیفه الهی را به خوبی به جا آورد۳۴.
انسان به گونه ای خلق شده است که می تواند خود را با صفات وویژگیهای انسانی که در فطرت الهی او ریشه دارد بیاراید وبا کسب فضایلی مانند حقیقت جویی، کمال جویی وتقوی واحسان به مردم، وحرکت در مسیر الهی، خود را به مرز انسان کامل نزدیک نماید.
در نظام دکترین مهدویت، انسان ها بایستی بدنبال به دست آوردن معارف وعلوم برای سعادت دنیا وآخرت خود باشند؛ وروز به روز به ذخایر معرفتی وعقلی خود بیفزایند.
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:"و قل رب زدنی علما۳۵"، وبگو: پروردگارا، بر دانشم بیفزا.
در زمان ظهور انسان خفته بیدار وقلب ودل انسان از خواب غفلت بیدار ودین وسنت پیامبر زنده می شود
"احیی به مناهج سبیله وفرائضه وحدوده ۳۶"، خداوند به وسیله اوراه های هدایت وفرایض وحدود خویش را زنده می سازد.
در زمان ظهور، استعداد های نهفته در عمق وجود انسانها شکوفا می شود.
"ویثیروالهم دفائن العقول ۳۷"، تا برایشان گنج های اندیشه وعقل را استخراج نموده نمایان سازند.
در زمان ظهور، خداوند دل های مسلمین را تسکین می دهد.
"یشفی الله قلوب اهل الاسلام ۳۸"، خداوند به دست او دل های مسلمین را تسکین می بخشد.
در آنزمان اندیشه ومعرفت انسان متمرکز می شود ودر مسیر الهی شکوفا می شود.
"فجمع به عقولهم وکملت به احلا مهم ثم مدالله فی ابصارهم واسماعهم ۳۹"، خرد های آنان را گرد آورد، رشد های آنان را کامل گرداند وخداوند بر وسعت بینایی وشنوایی آنان می افزاید.
جای عقل وفطرت انسانی حاکمیت است تا بتواند عدالت را در جامعه مستقر کند. خود شناسی وخدا شناسی لازمه تحقق عدالت اجتماعی است. انسان منتظر بایستی تلاش کند به فطرت پاک خویش برگردد وعقلانیت خود را ارتقاء دهد.
بنابر این در دکترین مهدویت لازم است اول به سراغ انسان شناسی برویم. تا بینش ونگرشمان را نسبت به خود وخدا ومردم بر اساس معیار ها وارزشهای قرآنی تغییر ندهیم محال است بتوانیم عدالت اجتماعی را در جامعه مستقر نمائیم. به گفته آیت الله حائری شیرازی ما یک مبارزه بین عقل وجهل داریم ویک جهانی شدن عقل ویک جهانی شدن جهل. مردم جهان(نه حاکمان ظالم ومفسد) رو به جهانی شدن عقل وحاکمیت عقل می روند.
عقل نور است وحضرت مهدی(ع) هم نور وهمدیگر را جذب می کنند. بایستی مردم زمینه را برای ظهورش فراهم نمایند تا او قدرت را از دست حاکمان ظالم وستمگر وسرکشان بگیرد ۴۰. حقایق حیات بخش وتابناک قرآن، که در طول اعصار وقرون توسط اولیای امور دستخوش تغییرات وتفسیر ات نادرست شده است، زمانی که آن حضرت ظهور می کنند، حقایق قرآن را با تفسیر درست ودقیق عرضه می کنند به صورتی که مردم تصور می کنند آن حضرت کتاب وشیوه تازه ای آورده است.
پس از ظهور حضرت مهدی(عج) اینطور نیست که مردم یکباره به او به پیوندند وانسان ها فرشته شوند ودیگر نتوانند گناه کنند. در آن زمان هم مانند شرایط کنونی هر کس طلب هر چه که هست (پست ومقام، مال وثروت، برتری جویی وغیره) در آن جهت تلاش می کند. حضرت مهدی(عج) سعی می کند آنها را هدایت وحجت را برای آنها تمام کند. آنها یا حق را می پذیرند ویا با آن مبارزه می کنند. در این صورت حضرت مهدی(ع) با آنها یی که عناد می ورزند می جنگد.
حضرت مهدی(عج) که می خواهد حکومت عادلانه جهانی را تشکیل دهد، لازم است از تیم وکادر بسیار مجهزی برخوردار باشد. کادر مرکزی امام از ۳۱۳ نفر از انسانهای کاملی، که دارای تقوی، مدیریت علم ودانش واخلاس وایثار تشکیل می شود.حضرت مهدی(عج) پس از اتمام حجت با مردم، نسبت به آنهایی که فقط از روی عناد ودشمنی با حق مبارزه می کنند، با آنها می جنگد.
زمینه سازان ظهور تلاش می کنند تا با تغییر وتحول درونی خود وجامعه زمینه را برای ظهور حضرت مهدی(عج) فراهم نمایند وخود را در جبهه یاران حضرت مهدی(عج) قرار دهند وخود را با عبودیت خداوند وبا تقوا وجهاد وشهادت وایثار ومبارزه با استکبار وظلم وفساد برای استقرار عدالت اجتماعی در جامعه به کادر مرکزی حکومت جهانی مهدوی نزدیک نمایند.
۲- بعد اخلاقی یا انقلاب اخلاقی
یکی از اهداف انقلاب جهانی مهدوی، تغییر وتحول انسان ووظایف انسان نسبت به خود است. بنابر این لازم است انسان تلاش کند تا از طریق انقلاب اعتقادی، روز به روز نگرش ودیدگاهش را نسبت به خود وخدا، وجامعه وهستی، عمیق تر نماید؛ وایمان، اعتقاد واخلاقش را بطور مستمر کامل تر نماید وبا تهذیب وخودسازی، خود را به صفات الهی آراسته نموده، تلاش کند تا در جمع یاران حضرت مهدی(عج) قرار گیرد وتلاش کند تا حق خلیفه اللهی را به جا آورده وبا تبعیت از حضرت مهدی(عج) خود را به انسان کامل نزدیک نماید.
همچنین تلاش کند تا با انقلابی فرهنگی، زمینه رشد اعتقادی واخلاقی را در جامعه بوجود آورد. انسان به گونه ای خلق شده که دارای فطرتی پاک است ودارای صفات الهی است. بنابراین انسان لازم است تلاش کند تا خود را به صفات الهی که در فطرت پاک او ریشه دارد بیاراید؛ وبا تزکیه، خودسازی وحقیقت جویی وکمک به انسان ها وزمینه سازی ظهور حضرت مهدی(عج) وانقلاب جهانی مهدوی خود را به مرز انسان کامل نزدیک نماید. در این صورت است که بهترین نوع زندگی را برای خود وجامعه فراهم نموده است.
حضرت مهدی در زمان ظهور چنان مردم را با قرآن وسنت پیامبر آشنا می کند وآنرا در طی یک انقلاب فرهنگی نشر می دهد که انسان ها به معرفت وتزکیه الهی دست می یابند وآن هدفی که در آیات قرآن برای رسالت انبیا مطره شده"یعلمهم الکتاب والحکمه ویزکیهم" تحقق می یابد.
اخلاق، رفتار وعمل امام زمان(عج) به عنوان انسان کامل، به همراه یاران خالص وبا وفا واز خود گذشته وکامل خود در عرصه های فردی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، علمی، عمرانی و...موجب می شود تا مردم متحول شوند وساختار ونهاد های غیر الهی بتدریج اصلاح وساختار های ونهاد های جدیدی منطبق با نظام عادلانه مهدوی بوجود آید. ساختارهای جدید به تدریج اعتقادات انسانها را عمیق وخلق وخوی آنها را اصلاح می کند وبا ارتقاء عقلانیت وعدالت فردی واجتماعی روز به روز آنها را بسمت انسان کامل و نخبه هدایت می کند.
از علی(ع) روایت شده، وقتی مهدی(عج) ظهور کند در هیچ سینه ای کینه ای باقی نخواهد ماند.
در دوران حضرت مهدی(عج) حیوانات به سازگاری می رسند
روایت شده است، فردی نزد امام صادق(ع) می آید، می گوید ما با دوستان سازماندهی کرده ایم برای سرنگون کردن بنی عباس. امام صادق(ع) از آنها می پرسد بین شما این مقدار گذشت هست که اگر کسی نیاز داشت، دست در جیب دیگری بکند، واو هیچ ناراحت نشود. آیا با هم اینطوری هستید؟ آن فرد گفت خیر. امام گفت شما که در دادن مال بخیل هستید نسبت به نثار خون برای جامعه بخیل تر هستید.
در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) هر کسی نیاز دارد به اندازه نیازش دست می کند در جیب برادرش وبه اندازه نیازش پول برمی دارد، بدون آنکه او ناراحت شود. در زمان جنگ در جبهه که نهار می آوردند، گاهی دیده می شد که فرمانده تیپ یا لشکر غذا را تقسیم می کرد، بعد خودش در انتها اگر غذا می ماند، بعد از اینکه همه میل کردند غذا را میل می کرد. همچنین در زمان جنگ در بعضی مناطق صندوقی می گذاشتند، هر کسی هرجه پول داشت در آن می گذاشت، هر کسی هم هر چقدر لازم داشت از آن صندوق برمی داشت. این کار ها جرقه هایی از جامعه مهدوی وبخشی از زیبایی های جبهه بود.
امام باقر(ص) می فرماید: "گاذا قام القائم جائت المزامله ویاتی الرجل الی کیس اخیه فیاخذ حاجته لا یمنعه۴۱"،هنگامیکه قائم(ع) قیام کند، رفاقت ودوستی خالصانه (در میان مردم) رایج می گردد واگر مردی دست در جیب برادرش فرو برد وبه اندازه نیازش بردارد برادرش او را منع نمی کند.
در حدیث دیگری امام باقر(ع) می فرماید: "اذا قام قائمنا وضع یده علی روس العباد، فجمع به عقولهم واکمل به اخلاقهم۴۲"، هنگامی که قائم(ع) ظهور کند شعاع نورانیت وهدایتش همه بندگان خدا را فرا می گیرد وعقول مردم متمرکز واخلاقشان به واسطه آن امام بزرگوار کامل می شود. از جمله خصوصیات یاران مهدی دوری از بخل، اسراف وافراط وتفریط است. پیروان ویاران مهدی انسانهایی متعادل وحد وسط می باشند.
امام صادق(ع) در یک تمثیل فرق بین بخل، اسراف وقوام را مشخص می کند. امام یک مشت سنگریزه را گرفته وآن را با دست می فشرند، به گونه ای که هیچ دانه ای از آن فرو نیفتاد، سپس فرمودند: " این رفتاری است که خداوند در کتاب خود، از آن به بخل یاد کرده است". آن گاه امام دست خود را به طور کامل باز کرد، به گو.نه ای که هیچ ریگی در آن باقی نماند. بعد امام فرمود: "این نیز اسراف است". سپس امام مشتی دیگر از ریگ برداشت ودست را به گونه ای گشود که مقداری از ریگها ریخت ومقداری در آن باقی ماند وفرمود"این است قوام وحد وسط۴۳".
از نظر احمدبن محمد مهدی النراقی: ملاک تشخیص اعتدال وحد وسط عرف است، زیرا مرجع در شناخت حقایق معانی لغوی مصادیق عرفی است واز نظر عرف حدوسط عبارت است از هزینه کردن مال به اندازه نیاز ویا به مقداری که با موقعیت شخص تناسب دارد. بنابر این هر گونه هزینه وانفاق مال خارج از این دو ملاک- رعایت نیاز وتناسب با موقعیت- اسراف است؛ چه این که اتلاف وتضییع مال باشد، خارج از موقعیت فرد باشد ویا مورد نیاز نباشد۴۴.
در آن زمان با رشد وشکوفایی فکری کینه ها به محبت ودوستی تبدیل می شود، وروابط اجتماعی بر اساس قرآن وسنت رسول(ص) وانسان دوستی شکل می گیرد.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید:"ولو قد قائم قائمنا...لذهبت الشحناء من قلوب العباد۴۵"؛ چون قائم ما قیام کند کینه از دل ها بیرون رود.
در سایه انقلاب عادلانه مهدوی خداوند بی نیازی را در دل انسان ها قرار می دهد وحرص وآزمندی از قلب انسان خارج می شود.
پیامبراکرم (ص) در وصف دوران حضرت مهدی(عج) میفرماید:"و یجعل الله الغنی فی قلوب هذه الامه۴۶"؛ خداوند بی نیازی وغنا را در دل های این امت پدید آورد.
در نظام تربیتی مهدوی، به واسطه عنایات خاص خداوند به انسانها، روحیه کمال طلبی واخلاق پسندیده در میان مردم رونق می گیرد، ظلم وفساد وکدورت ودشمنی ودیگر صفات شیطانی از زندگی مردم رخت می بندد. گسترش اتحاد وبرادری وارتباط سالم در بین مردم موج می زند.
امام صادق(ع) می فرماید: ویحسن حال عامه العباد ویجمع الله الکلمه ویولف بین قلوب مختلفه.۴۷"، و(در زمان حضرت) حال مردم سامان می یابد ویک دستی ووحدت کلمه میان مردم به وجود می آید وافکار وعقاید ناسازگار با هم الفت ودوستی پیدا می کنند.
رسول اکرم (ص) می فرماید:"به یمحق الله الکذب ویذهب الزمان الکلب ویخرج ذل الرق من اعناقکم ۴۸"، خداوند به وسیله او، دروغ ودروغگویی را نابود می سازد، روح در زندگی وستیزه جویی را از بین می برد وذلت بردگی را از گردن آن ها بر می دارد.
از ویژگیهای اخلاقی وحکومت حضرت مهدی(ع)، سخت گیری بر مسئولین کشور ودولتمردان وبا رئوفت ومهربانی با محرومین ومستضعفین برخورد می کند
"المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال رحیم بالمسکین ۴۹"، حضرت مهدی(ع)، بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد، بر مسئولین کشور بسیار سخت می گیرد وبر بی نوایان بسیار رئوف ومهربان است.
در آن زمان تلاش برای شناخت حقیقت وکسب ایمان وفضائل اخلاقی وتقوی واحسان به مردم موجب می شود انسان در مسیری قرار گیرد که با تبعیت از امام زمان خویش در نهایت به انسان کامل وخلیفه الهی برسد. این چنین است که پیامبراکرم (ص هدف از بعثتش را گسترش اخلاق وصفات الهی در میان مردم معرفی می نماید ومی فرماید:" انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق۵۰"، همانا من به خاطر این مبعوث شدم که مکارم وخوبی های اخلاقی را کامل گردانم.
۳- بعد تحقیقات یا انقلاب پژوهشی
تحقیق یا پژوهش چیست؟ تحقیق یا پژوهش در واقع بررسی موشکافانه وهمه جانبه بر روی یک موضوع یا مسئله است تا همه ابعاد مبهم وناشناخته آن شناسایی شود. امروزه تحقیق وپژوهش در کشور های توسعه یافته وصنعتی از جایگاه بالائی برخوردار است. در اثبات با جایگاه اهمیت تحقیق وارزش آن رابرت فراش۵۱ از جنرال موتورز معتقد است "هر ساله نتیجه چندین تحقیق موفق خرج کلیه تحقیقات را می‌پردازد". جان آرمسترانگ۵۲ از شرکت آی‌بی‌ام بر این باور است که "اعتبار مالیاتی تحقیق وتوسعه باید برای همیشه برقرار باشد واین اعتبار باید بر اساس درصد بودجه تحقیق وتوسعه سال‌های گذشته هر کمپانی باشد".
آقای میکی یوکی‌یوناها از کمپانی ان ای‌سی ژاپن معتقد است که "بخش تحقیق وتوسعه شرکت‌های بزرگ باید همیشه فعال بماند در غیر این صورت اقتصاد جهانی در حالت رکود باقی خواهد ماند". آقای توشیاکی‌ای‌کوما از دانشگاه توکیو در رابطه با مسیر وجهت تحقیقات می‌گوید "اساس تحقیقات پایه‌ای در دانشگاه‌های ژاپن خیلی ضعیف است وبه زودی توسعه نخواهد یافت".
به عبارت دیگر اکثر تحقیقاتی که در ژاپن انجام می‌شود تحقیقات کاربردی است وکمتر به تحقیقات پایه‌ای می‌پردازد. آقای فومیوکوداما۵۳ از موسسه ملی مقررات علم وفن‌آوری ژاپن در یک تحقیق از موسسه‌های مختلف ژاپن می‌گوید: "استخوان‌بندی کمپانی‌ها از یک موسسه تولید به یک سازمان فکری در حال تغییر است". در کشور ژاپن سرمایه‌گذاری در تحقیقات بیشتر از تولید است. موارد فوق در حقیقت ارزش تحقیقات را در برنامه‌ریزی‌های بلند مدت مشخص می‌کند.
نبایستی توقع داشت که فعالیت‌های تحقیقاتی در کوتاه مدت به نتیجه رسد ومنجر به محصول جدید ویا اختراع وصنعت جدید شود. بطور کلی از هر ۱۰۰۰۰ کار پژوهشی ۱۰۰۰ مقاله بیرون می‌آید وحدود ۱۰۰ اختراع ایجاد می‌شود و۱۰ محصول جدید به بازار عرضه می‌شود و۱ صنعت جدید ایجاد می‌شود. ضروریست همواره اهداف تحقیقاتی بطور شفاف مشخص شود واولویت ‌های آن تعریف شود.
از طرف دیگر تحقیق وتوسعه یک فرآیند دو طرفه است وهر دو لازم وملزوم همدیگراند. در یک جامعه هدفمندّ که در آن انقلاب اسلامی ایجاد شده، هدف از تحقیق، تلاش مستمر وکنکاش برای حل مسائل مختلف، اعتقادی، اخلاقی، علمی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، قضایی، نظامی، فناوری، عمرانی، وزیست محیطی است. نتیجه تحقیقات ضروریست در جهت حل مسائل فوق الذکر وتوسعه متوازن ومتعادل انسان وجامعه، وارتقاء سطح علمی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی وتوزیع عادلانه منابع وثروت های اجتماعی وبالا بردن استانداردهای زندگی ورشد فضائل اخلاقی واعتقادیست.
دستاورد های علمی وفناوری بشر در طول پنجاه سال گذشته، از دستاورد های علمی انسان در طول تاریخ بیشتر است. امروزه رشد تحقیقات علمی وفناوری به گونه ای است که علم بشر در هر هفت سال دوبرابر می شود. از طرف دیگر، تمام علمی که بشر تا قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) کسب خواهد کرد به اندازه ۲ حرف است واین در حالی است که سرمایه گذاریها ومنابع پژوهشی از جمله منابع انسانی روز به روز از نظر کیفی وکمی در حال شتاب گرفتن وگسترش است.
ولی رشد علمی ومعارف الهی در دوران امام مهدی(عج) از دو حرف به ۲۷ حرف خواهد رسید. اینکار بدون یک تغییر وتحول اساسی ویک انقلاب پژوهشی امکان پذیر نیست، زیرا در زمان حضرت مهدی(عج) قرار است ۲۵ حرف را آن حضرت به بشریت بیاموزد. در آن عصر طبیعت کاملا مسخر انسان می شود ودر نتیجه سرمایه های عظیمی در اختیار انسان قرار می گیرد. در آن زمان پژوهشها ی علمی به حد کمال خود می رسد؛ وبعلت رشد وشکوفایی استعداد های انسان پژوهش وتحقیقات بسیاری در زمینه های مختلف از جمله بر روی زمین وآب وهوا انجام می شود که در نتیجه این تحقیقات، علم وفناوری رشد می کند وموجب می شود تا مناطق بیابانی وکویری سر سبز واز زمین چندین بار محصول برداشت می شود.
"وتعمر الارض وتصفو وتزهو بمهدیها وتجریها وتجری به انهارها ۵۴"، زمین به وسیله امام مهدی(عج) آباد، خرم وسرسبز می شود وبه وسیله آن چشمه سارها روان می گردد.
در زمان آن حضرت، مردم از چنان ظرفیت علمی ومعنوی برخوردار خواهند شد که با شناخت قوانین حاکم بر طبیعت از آن در جهت عمران وآبادی استفاده عادلانه خواهند نمود.
حضرت علی(ع) در باره شناخت گسترده انسان از طبیعت وبهره برداری از آن می فرماید: "...وتخرج له الارض افالیذ کبدها وتلقی الیه سلما مقالیدها "، وبرای او (حضرت قائم عج) آن چه در اعماق زمین است، خارج می شود وهمه امکانات خود را برای او (بواسطه تحقیقات علمی وشناخت طبیعت) ظاهر می سازد.
خداوند از کسانی که اهل معرفت وتحقیقات علمی هستند تمجید می کند:
"یرفع الله الذین آمنوا منکم والذین اوتواالعلم درجات ۵۵"، خداوند (رتبه) کسانی از شما را که گرویده وکسانی را که دانشمندند(بر حسب) درجات (آنها) بلند گرداند، وخدا به آن چه می کنید آگاه است.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید: "ان الدنیا لمتمثل للامام مثل فلقه الجوز فلا یعزب عنه منها شی وانه لیتناولها من اطرافها کما یتناول احدکم من فوق ماءدته ما یشاء ۵۶"، همه دنیا مثل حبه گردو در برابر امام نمایان می شود، چیزی از آن برای او پوشیده نمی باشد. از هر طرف بخواهد در آنتصرف می کند. آن چنان که یکی از شما در سفره ای که در برابرتان گسترده است از هرطرف بخواهد دست می برد واز آن بهره می گیرد.
در زمان ظهور رشد اجتهاد یا رشد وشکوفایی مسائل اعتقادی، اخلاقی وتحقیقات علمی به حد کمال خود می رسد وتمام حقایق اسلام از طریق رشد وتکامل اجتهاد در ظرف زمان ریخته واسلام در ابعاد مختلف خود احیا خواهد شد.
امام صادق (ع) می فرماید: "چون قائم قیام می کند، امر تازه واحکامی تازه می آورد، همچنانکه رسول خدا(ص) در اول اسلام همینگونه عمل نمود وخلایق را به امر جدید دعوت نمود ۵۷"......" آن حضرت کار های مشابه رسول خدا انجام می دهد؛ وی همانگونه که رسول خدا امور جاهلیت را بر هم زد، امور قبل از خود را بر هم می زند وقائم، دین اسلام را تازه می کند ۵۸".
در آن زمان با توسعه تحقیقات علمی وفناوری، مردم در هر نقطه ای از کره زمین همدیگر را می بینند وبا همدیگر تعامل وارتباط دارند.
امام صادق (ع) می فرماید: " ان المومن فی زمان القائم وهو فی المشرق لیری اخاه الذی فی المغرب وکذا الذی فی المغرب یری اخاه الذی بالمشرق ۵۹"، مومن در عصر قائم در حالیکه در مشرق است، برادر خویش را که در مغرب است می بیند وهمانگونه آنکه در مغرب است برادر مومن خویش را در مشرق می بیند.
امام صادق (ع) در فرازی دیگر می فرماید: " ان قائمنا اذا قام مد الله لشیعتنا فی اسماعهم وابصارهم، حتی لا یکون بینهم وبین القائم برید یکلمهم فیسمعون وینظرون وهو فی مکانه ۶۰"، هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند در دستگاه شنوایی وبینایی شیعیان ما، گستردگی وکشش ویژه ای می بخشد تا میان آنان ومهدی ما واسطه ونامه رسان یا فاصله ای نباشد.
۴- بعد علمی یا انقلاب علمی
بینش توحیدی وحدت نگر، تناقض واختلافات فکری متفکرین، فلاسفه، نیروهای عقلی ودماغی، نیرو های اشراقی واستدلالی را که در طول تاریخ در دو جبهه مختلف با هم می جنگند را حل می کند. بنابراین انسان در مکتب اسلام به دو قطب اشراقی واستدلالی ویا عشقی وعقلی، دنیوی واخروی تقسیم نمی شود. زیرا بینش توحیدی هیچگونه دو گانگی در روح ودر جسم را تحمل نمی کند.
بسیاری از مکاتب غربی یا شرقی تکامل روح را درنابودکردن جسم وتکامل جسم انسان را در نابودی روح آموزش می دهند. این مسئله در جوامع اسلامی نیز نفوذ کرده است. مولوی، به استدلالیون وفلاسفه حمله می کند، وفلاسفه نیز به عارفان واشراقیون حمله وآنها را به جهل متهم می کنند. عارفان می گویند خدا را فقط از راه دل باید شناخت، زیرا عقل فقط جزئیات را می فهمد، وفلاسفه می گویند که دل فقط یک تلمبه یا پمپی است که به بدن خون می رساند، این عقل است که می تواند مجهول را معلوم کند.
نگرش توحیدی وحدت گرای اسلامی وقرآنی وسنت پیامبر اکرم وامامان معصوم(ص) نشان می دهد که جدایی بین این دو نیرو وجود ندارد. به معنی دیگر اسلام معتقد است که در انسان دو نیرو به اسم عقل ودل یا عقل واشراق وجود ندارد. بلکه وحدت میان عشق وعقل یا وحدت میان اشراقی واستدلالی، وحدت میان دنیا وآخرت، وحدت میان زندگی مادی وزندگی معنوی انسان است.
بنابراین در اسلام با نگرش توحیدی، اسلام به دنیا وآخرت، طبیعت وماوراءالطبیعه، ماده ومعنی وروح وجسم تقسیم نمی شود، بلکه همه هستی بطور یکپارچه یک وحدت ویک آهنگ هماهنگ دارند ویک پیکر واحد را تشکیل می دهند. در بینش توحیدی، در ارتباط با انسان، همه پدیده های جهان، به پدیده های غیب (از نظر ما) وپدیده های شهادت تقسیم می شوند. این تقسیم بندی اعتباری است ونه ذاتی. بنابراین غیب می تواند از جنس شهادت هم باشد.
بنابراین چیزی که الان از نظر ما غیب است، در اثر رشد وتوسعه علمی (و یا در گذشته بوسیله وحی ودر آینده با ظهور حضرت مهدی(عج) برای انسان ها محسوس شود) وتکامل شعور انسان فردا برای انسان محسوس شود. پس انسان می تواند با رشدو توسعه پژوهشهای علمی، پدیده هایی که امروزه غیب است فردا برای انسان محسوس شود.
آیات (پدیده ها) وسنت ها (قوانین علمی): بطور کلی همه هستی از دو حقیقت آیات وسنت ها ساخته شده اند. آیات چیست؟ آیه هر پدیده مادی، انسانی واجتماعی است. مانند، انسان، نور، برف، هوا، شب، زنبور، کوه، خورشید آیه هستند؛ ویا هر جامعه ای وقتی به ظلم وفساد برسد سقوط می کند.
سنت چیست؟ سنت روابط بین پدیده ها می باشد. هر جا درآیات قرآن به سنت می رسیم. آمدن شب وروز پدیده های مادی وقوانین علمی هستند. مسائلی که بر خلاف قوانین علمی وطبیعت مادی اتفاق می افتد مانند، زنده کردن مرده از طریق وحی توسط عیسی(ع) ویا تبدیل شدن عصای موسی به مار را ما معجزه می نامیم، زیرا بنظر ما بر خلاف قوانین علمی وطبیعت مادی است چون ما از پایین به مسئله نگاه می کنیم.
اما قرآن معجزات حضرت موسی(ع) یا عیسی(ع) را آیه می نامد. البته بعضی از مسائل غیبی توسط انسان قابل دانستن است وبعضی از مسائل غیبی قابل درک انسان نیست وجز خدا کسی نمی داند.
قرآن بیش از هر کتاب دیگر بر طبیعت وپدیده های طبیعی تکیه می کند وپیرو خودش را دعوت می کند که با بیرون آمدن از ذهنیت درونیش وبا اگاهی ونگرش توحیدی، بطور دقیق پدیده های مادی وطبیعی الهی را درک کند، عمق پدیده های طبیعی را بشکافد واز طریق ماده در متن طبیعت، به خالق آن وخدا برسد.
انسان با شناخت ودرک طبیعت وتعمق در سنت ها وپدیده های هستی وتفکر بر پدیده هایی که خداوند به آنها قسم خورده است، به ماوراءالطبیعه ومحسوسات می رسد، اما لازم است، در های پنهانی را که از طبیعت به غیب باز می شود، باز کند ونور خدا را با تمام وجود، در اعماق وجود خویش ببیند.
وغبار را از چشم ودیدگان خود بشوید، وتاریکی بودن خویش را با پرتو های نور خدایی روشنی بخشد، ونشانه های ذات حقیقی الهی را که همان آیات خداوند است درک کند. هر آیه اشاره ای است به یک ذات غیر محسوس غیبی که خداوند خلق نموده است. بنابراین تمام پدیده های جهان اعم از جانداران، نباتات، حیوانها وانسانها و... ایات الهی هستند. بنابراین هر آیه نشانه ای است از ذات حقیقی غیر محسوس غیبی است، که همان خالق وپروردگار جهان است.
برای درک بهتر آیات وسنت ها به آیات زیر توجه فرمائید:خداوند متعال در قرآن در سوره روم می فرماید: "ومن ءایاته یریکم البرق خوفا وطمعا وینزل من السماء ماء فیحیی به الارض بعد موتها ان فی ذالک لایات لقوم یعقلون ۶۱"، واز نشانه های او (این که) برق را برای بیم وامید نشانتان می دهد، واز آسمان باران می فرستد وزمین را پس از مرگش بدان زنده می کند. همانا در این (آیات)، برای مردمی که تعقل می کنند نشانه هاست (از آفریدگار). قرآن مجید در آیه دیگر ی در همان سوره می فرماید: " ومن ءایاته خلق السموات والارض واختلاف السنتکم والوانکم ان فی ذالک لایات للعالمین ۶۲ "، واز نشانه های(قدرت) او آفرینش آسمان ها وزمین واختلاف زبان ها ورنگ های شماست. قطعا در این (امور) برای دانشوران نشانه هاست (از آفریدگار).. در سوره بلد خداوند متعال می فرماید: "و الذین کفروا بایاتنا عم اصحاب المشئمه۶۳ "، وآنها که به آیات ما کافر شدند، اهل شومی وشقاوتند.
خداوند متعال در قرآن در سوره زخرف می فرماید: " ولقد ارسلنا موسی بایاتنا الی فرعون وملائه فقال انی رسول رب العالمین ۶۴"، "فلما جائهم بایاتنا اذا هم منها یضحکون ۶۵"، وبه راستی موسی را با آیات خویش به سوی فرعون وبزرگانش فرستادیم، پس گفت: من فرستاده ی پروردگار جهانیانم؛ پس چون آیات ما را برای آنها آورد، به ناگاه آنها به آن (از روی تمسخر) می خندیدند.
ودر سوره روم می فرماید: "اولم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السموات والارض وما بینهما الا بالحق واجل مسمی وان کثیرا من الناس بلقاء ربهم لکافرون ۶۶"، آیا پیش خود نیندیشیده اند که خدا آسمان ها وزمین وآنچه میان آن دو است، جز به حق وتا سرآمدی معین، نیافریده است؟ و(با این همه) بسیاری از مردم ملاقات پروردگارشان را سخت منکرند. قرآن کریم در آیه ای دیگر از سوره روم می فرماید: "اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم کانو اشد منهم قوه وآثارواالارض وعمروها اکثر مما عمروها وجاء تهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم ولکن کانو انفسهم یظلمون ۶۷"، آیا در زمین نگردیدند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند، چگونه شد؟ آنها بسی نیرومندتر از ایشان بودند، وزمین را زیرو رو کردند وبیش از آنچه آنها آبادش کردند آنرا آباد ساختند، وپیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند. بنابراین خدا بر آن نبود که به ایشان ستم کند، ولیکن آنها خود بر خویشتن ستم می کردند.
در رابطه با سنت وقوانین الهی حاکم بر هستی، وجوامع وانسان ها آیات زیادی در قرآن وجود دارد. همواره این سنت ها وقوانین الهی ثابت است، وهیچگونه تغییر وتبدیل ودگرگونی در آن وجود ندارد.
در اینجا به تعدادی از سنت های الهی اشاره می شود:خداوند متعال در قرآن در سوره فاطر می فرماید: " استکبارا فی الارض ومکرالسیی ولا یحیق المکر السیی الا باهله فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا ۶۸"، از سر گردن کشی در زمین ونیرنگ زشت، ونیرنگ زشت چز دامن صاحبش را نگیرد. پس آیا جز سنت ( وسر نوشت شوم) پیشینیان را انتظار می برند؟ وهر گز برای سنت خدا تبدیلی نخواهی یافت، وهر گز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.
قرآن کریم در سوره احزاب می فرماید: " ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له، سنه الله فی الذین خلوا من قبل وکان امرالله قدرا مقدورا ۶۹". بر پیامبر در آنچه خدا برای او مقرر کرده محذوری نیست. (این) سنت خدا است که از دیر باز در میان گذشتگان نیز بوده وفرمان خدا همواره سنجیده وحساب شده است. قرآن مجید در آیه دیگری از همان سوره می فرماید: "سنه الله فی الذین خلوا من قبل ولن تجد لسنه الله تبدیلا ۷۰"، این قانون جاری خدا در باره کسانی است که پیش تر بوده اند، ودر سنت خدا هر گز تغییری نخواهی یافت.
بنابراین ضروریست تا هرچه بیشتر به آیات وسنت های الهی در طول تاربخ، در طبیعت، انسان، ودر جوامعه بشری بیاندیشیم وآنها کشف کنیم، وقوانین حاکم بین پدیده ها (آیات) را درک نمائیم.
از طریق رشد وتوسعه علمی درک کنیم که برای مثال برای بدست آوردن آب از اکسیژن وهیدروژن، از چه قانونی لازم است تبعیت نمائیم. هیدروژن واکسیژن هر یک آیه ای از آیات الهی است. قوانین لازم برای ترکیب اکسیژن وهیدروژن سنت وقوانین الهی است. ما لازم است این سنت ها را بشناسیم تا بتوانیم از گاز هیدروژن وگاز اکسیژن آب بدست آوریم.
قانون دیگر الهی در جامعه ودر طول تاریخ این است که، قدرتهای استعماری، استثماری استحماری، زوال ونابودی خودشان را در دامن خودشان پرورش می دهند؛ همانطور که در نظام فرعونی، طاغوت، ملاء ومترفین، زوال خود را در دامن خود پرورش دادند. در طول تاریخ قدرتهای ظالم ومفسدی که از طریق زر وزور تزویر بر مردم حاکم مرگ وزوال خودشان را در درون خودشان با دستان خودشان پروراندند. اگر انسانها از این قانون مندی ها را بخوبی درک نمایند، صریعتر می توانند زمینه زوال نظام های استعماری واستبدادی واستحماری را فراهم نمایند، وسرعت وشتاب بیشتری را در جهت زوال ونابودی این رژیم ها فراهم نمایند.
بنابر این رشد وتوسعه علمی بستگی به این دارد که چقدر ما آیات وسنت های الهی را درک کنیم. هرپدیده یا ایه ای را به دقت بشناسیم. ارتباط آنرا با پدیده ها یا ایات دیگر درک کنیم؛ وزمینه را برای رشد علمی وتولید علم فراهم نمائیم. بنابراین از جمله برنامه های مهمی که، در راستای فرمایش های مقام معظم رهبری است، فراهم کردن زمینه تولید علم وجنبش نرم افزاری وآزاد اندیشی است.
نگرش وحدت گرای توحیدی نشان می دهد به میزانی که ما پیشرفت های علمی را درک پدیده ها وسنت های الهی بدانیم وآنرا با تمام همت وتوان خود انجام دهیم، وان را جدای از کار عبادی ندانیم، در این صورت به میزانی که در علم وفناوری پیشرفت می کنیم به خدا نزدیک می شویم. ودر این حرکت از خدا عالم مطلق یاری طلبیم. در زمینه رشد علمی به احادیث زیر توجه نمائید:علی(ع) می فرماید دانش او از همه گسترده تر وکرامتش از همه افراشته تر است...۷۱.
امام صادق(ع) می فرماید:"العلم سبعه وعشرون حرفا فجمیع ما جائت به الرسل حرفان ....فاذا قام قائمنا اخرج والعشرین حرفا فبثها فی الناس وضم الیها الحرفین حتی یبثها سبعه وعشرین حرفا۷۲"؛ دانش ۲۷ حرف یا شعبه وشاخه است. تمام آن چه پیامبران برای بشریت آوردند، دو حرف بیش نبود ومردم نیز بیش از آن دو حرف را نشناختند؛ اما هنگامی که قائم قیام کند، ۲۵ حرف دیگر را آشکار ساخته ودر پرتو خورشید وجودش، در میان مردم منتشر می سازد وآن دو حرف را نیز بدان ضمیمه ساخته تا همه علوم کامل ومنتشر گردد. پیامبر(ص) می فرماید: "یتنعم امتی فی زمن المهدی(ع) نعمه لم یتنغموا قبلها قط..۷۳؛ امت من در زمان مهدی(ع) به رفاه ونعمت هایی دست می یابند که پیش از آن در هیچ دوره ای دست نیافته بودند. این احادث به رشد وتوسعه علمی وفناوری اشاره می کند که موجب می شود مردم در بالاترین سطح رفاه ونعمت نسبت به گذشته قرار بگیرند. این حقیقت به نقش واهمیت توسعه وگسترش پژوهشهای علمی وفناوری وعمرانی را نشان می دهد.
امام باقر(ع) می فرماید:"اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رووس العباد فجمع بها عقولهم وکملت به احلامهم۷۴"؛ زمانی که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان قرار می دهد، پس عقل های آن ها جمع می شود وخواسته های آنان با این کار کامل می شود..
علی(ع) در وصف علم ودانش وعطوفت امام مهدی(ع) می فرماید: "از نظر پناه دادن از همه وسیع تر، از نظر علم ودانش از همه برتر واز نظر دل رحم بودن از همه بیشتر ۷۵".
امام باقر(ع) در باره علم وحکمت می فرماید: "در زمان آن حضرت، به شما حکمت عطا می شود، تا جایی که زن ها در خانه های خود بر اساس قرآن وسنت پیامبر خدا داوری می کنند ۷۶".
امیر مومنان علی(ع) در رابطه با علم وبصیرت حضرت مهدی(ع) می فرماید: "السماوات والارض عند الامام کیده من راحته، یعرف ظاهر ها من باطنها ویعلم برها من فاجرها ۷۷"، آسمان وزمین در نزد امام(ع) هم چون کف دست اوست، ظاهر وباطن آن ها را می فهمد. نیک وبد آنان را می شناسد.
در آن زمان بعلت رشد وشکوفایی علمی وفناوری، با استخراج از منابع زمین، وتبدیل آن به محصولات مورد نیاز انسان، برکات خداوندی آشکار می شود. "فحینئذ تظهر الارض کنوزها وتبدی برکاتها ۷۸"، آن هنگام، زمین گنج های خود را نمایان وبرکات خویش را آشکار می کند.
"تنعم امتی فی زمانه نعیما لم ینعموا مثله قط البر منهم والفاجر، یرسل السماء علیهم مدرارا ولا تحبس الارض شیئا من نباتها والمال کدوس یاتیه الرجل فیساله فیحثوله ۷۹"، در دولت او مردم آن چنان در رفاه وآسایش به سر می برند که هرگز نظیر آن دیده نشده، مال به قدری فراوان می شود که هر کس نزد او بیاید، درخواست کند، اموال فراوانی زیر پایش می ریزد.
در آن زمان چنان علم وتکنولوژی رشد می کند، منابع زمین که به صورت محصولات مختلف در اختیار مردم قرار می گیرد که دیگر نیازمندی پیدا نمی شود.
فحینئذ تظهر الارض کنوزها وتبدی برکاتها فلا یجد الرجل منکم یومئذ موضعا لصدقته ولالبره لشمول الغنی جمیع المومنین ۸۰"، در آن هنگام، زمین گنجینه های خود را برای او آشکار می سازد وبرکت هایش را بیرون می فرستد، دیگر انسان برای صدقه وبخشش محلی پیدا نمی کند، زیرا بی نیازی همه مومنان را زیر پر می گیرد.
۵- بعد فناوری یا انقلاب فناوری
باساخت ماشین بخار وانقلاب صنعتی در اروپا وکشف الکتریسیته، حرکت توسعه علم وفناوری سرعت یافت وروز به روز به شتاب خود افزود؛ وموجب شد تا فناوری در کلیه رشته های صنعتی رشد وتوسعه پیدا نماید. امروزه با استفاده از سیستم های ارتباطی، اطلاعاتی ورایانه، رشد علمی، فناوری وتولیدات صنعتی در زمینه های مختلف به صورت حیرت انگیزی رشد نماید.
بظور کلی توسعه علمی وفناوری تاکنون پنج انقلاب مختلف را به خوددیده است که عبارتند از:
۱. انقلاب اول انقلاب اسلامی پیامبر اکرم(ص) که موجب رشد وشکوفایی علمی در چند قرن بعد از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه شد. مهد آن در سرتاسر جهان اسلام بود.
۲. انقلاب علمی که بین سالهای ۱۵۲۰ تا ۱۷۵۰ میلادی اتفاق افتاد ومهد آن در فرانسه بود. بر اساس آن انشان درک بهتری از اطرافش پیدا نمود وپایه های علوم گسترش یافت. در این دوران توسعه صنعتی چندانی بوقوع نپیوست اما اشتیاق زیادی به درک وشناخت طبیعت بوجود آمد.
۳. انقلاب فناوری وصنعتی اول که بین سالهای ۱۷۶۰ تا ۱۸۵۰ میلادی اتفاق افتاد. مهد این انقلاب در کشور انگلستان بود. در این انقلاب علوم زیر بنای ابداعات واختراعات قرار گرفت. ابداعات واختراعات زیادی ایجاد شد. در این زمان ۱۰۵۰ انجمن علمی در انگلستان ایجاد شد ورقابت بین شرکت ها وموسسات افزایش یافت. در این مرحله ابداعات واختراعات بر اساس تلاش وکوشش شخصی دانشمندان ومبتنی بر یک اتفاق بوقوع می پیوست. در انقلاب صنعتی اول هر اختراعی منجر به ایجاد کارخانه برای تولید آن نبود.
۴. انقلاب دوم فناوری وصنعتی در کشور آمریکا بوقوع پیوست. هنر این انقلاب این بود که به انسان روش ابداع واختراع را به صورت سیستماتیک یاد داد وتولید اختراع را پایه ریزی نمود. در این مرحله اگر ایده ای به ذهن فردی خطور می کرد، این ایده به یک گروه محقق داده می شد. ایده در آن گروه پرورش می یافت وبه نمونه سازی می رسید. سپس کار تولید آن انجام می شد.
در این انقلاب، فرایند تبدیل یک ایده به محصول وتولید نهایی وارائه تولید به بازار مورد توجه قرار گرفت. ادیسون مخترع برق وبنیانگذار شرکت چنرال الکتریک به این صورت توانست اختراعات بسیاری به صورت سیستماتیک در دل گروهها وکارخانجاتش ایجاد نماید. این انقلاب، با ایجاد سیستمی در درون خودش موجب ابداعات، اختراعات واکتشافات زیادی در امریکا شد، وموجب شد تا سالیانه بیش از ۲۰۰۰۰ اختراع واکتشاف در آمریکا به ثبت رسد. در این انقلاب، به نیاز مردم وبازار توجه خاصی می شود.
در این انقلاب به همراه هر اختراع، نوعاوری وایجاد کارخانه وتولید وتامین نیاز مشری وجامعه بود. در این انقلاب، یک سیستمی بوجود آمد که، پرورش ایده را تسهیل وآنرا تبدیل به محصول وسپس موجب ایجاد کارخانه ای می شود. به این صورت جهشی در فناوری وصنایع آمریکا ایجاد شد وتوانست گوی سبقت را از کشور های اروپایی بدست آورد. برای حمایت از مخترعین، با ایجاد سیستم مالکیت معنوی، کلیه حق وحقوق مخترعین برای ۱۰ سال حفظ شد وبه این صورت اختراعات واکتشافات سرعت وشتاب بیشتری به خود گرفت.
۵. انقلاب سوم انقلاب فناوری وصنعتی کشور های جنوب شرقی آسیا است، که در آن ارزش افزوده، نیاز بازار وتولید اقتصادی وتنوع تولید مورد توجه قرار گرفت. این انقلاب موجب رشد وشکوفایی صنعتی واقتصادی در کشور های مختلفی مانند ژاپن، کره جنوبی، تایوان، چین، هنگ کنگ، سنگاپور، مالزی وغیره شد. در بعضی از این کشور ها مانند کره جنوبی که در پنجاه سال پیش به سختی خوراک مردم کشورشان را تهیه می کرد، ومردم کشورش در فقر وبدبختی به سر می بردند، امروزه با رشد وتوسعه علمی وفناوری توانسته استاندارد های زندگی مردم را چنان بالا ببرد که امروزه بعنوان دهمین کشور اقتصادی وصنعتی جهان شناخته شود.
برای درک وشناخت سمت وسوی فناوری سه نوع روش در طول دوره زمانی از ۱۹۳۰ تا کنون وجود دارد که عبارتند از:
• دوره پیش بینی وحدس فناوری یا Forecasting : این دوره مانند پیش بینی هواشناسی است که هوا را پیش بینی می کند ونمی تواند در آن تاثیری بگذارد. در حقیقت نقش انفعالی دارد
• دوره دوراندیشی وبصیرت فناوری یا Foresight : این دوره از ۱۹۸۰ به بعد شروع شده است. در این روش با تکیه به توانمندیها ومنابع وامکانات موجود، تلاش می کنند تا مسیر آینده پیش بینی وبر آن تاثیر بگذارند ودر واقع آینده نگاری می کنند.
• دوره تجزیه وتحلیل موشکافانه فناوری یا Analysis : در این روش از راه تجزیه وتحلیل وفعل وانفعالات وتاثیرات متقابل مسائل وعلل وعوامل موجود ودرک ملزومات تلاش می شود به فناوری اینده جهت داده شود وجهت آن منطبق با اهداف، راهبرد ها، سیاستگذاریها وبرنامه ریزیها باشد. در واقع در این روش انسان، معمار فناوری های اینده می باشد ومی تواند برای رسیدن به هر فناوری برنامه ریزی وحرکت نماید.
رشد وتوسعه علمی وفناوری در ایران
امروزه توسعه علمی وفناوری با سرعت زیادی در ایران در حال وقوع است. رشد وتوسعه در زمینه های مختلفی در حال انجام است. در زمینه های انرژی اتمی صلح آمیز، پزشکی (مانند سلولهای بنیادی)، هوا فضا مانند ساخت وپرتاب موشک و... با سرعت زیادی انجام می شود وسرمایه گذاریهای زیادی انجام شده است.
در ساخت یک موشک که بیش از ده هزار قطعه دارد، با ساخت آن عرصه های دیگری برای ساخت وتولید محصولات دیگر باز می شود. امروز ایرانی ها نشان داده اند که چه در داخل کشور وچه در خارج از کشور توانمندند ودر همه عرصه ها رقابت پذیر هستند ومی توانند هر کار بزرگی را انجام دهند. حتی در خارج از کشور، امروزه ثروتمند ترین اقلیت قومی، بالاترین تحصیل کرده قومی، کارآفرین تحصیل کرده قومی در آمریکا، ایرانی ها هستند.
در رده های مدیریت تعدادی زیادی از شرکت های آمریکایی ایرانی هستند. بعنوان مثال در زمینه فناوری اطلاعات قائم مقام یا معاونت بسیاری از شرکت های بزرگ مانند یاهو، گوگل، اپل وماکروسافت، ایرانی هستند.
در ایران، نظام فن آوری با سرمایه دولتی برای فناوری های مختلف شکل گرفته، وعلی رغم تحریم ها وبه نتایج مثبتی تا کنون رسیده است. امروزه آنچه در ایران نیاز داریم داشتن یک سیستم گسترده فناوری است. خوشبختانه با تهیه برنامه چهارم، وچشم انداز بیست ساله، وتهیه نقشه علمی کشور، نیاز به یک سیستم فناوری گسترده هر چهبیشتر احساس می شود.
سیستمی که قادر باشد پروژه های بزرگی مانند انرژی اتمی را به بخش های مختلفی تقسیم کند وهر بخش را نیز به قیمت های کوچکتر تقسیم نماید وهر جزء ان را به یکی از مراکز توسعه فناوری واگزار نماید. در حال حاضر نیاز مند چنین سیستم ومدیریت هدایت چنین سیستم گسترده ای می باشیم، تا بتوانیم اختراعات، اکتشافات ونواوری های زیادی تولید نمائیم وبا سرعت وشتاب بیشتری حرکت نمائیم تا جبران عقب افتادگی ما در طول چهار قرن اخیر بشود. البته در این زمینه مسائل مختلفی در مقابل ما قرار دارد که لازم است با درایت آنها را حل نمائیم.
در ایران، از روش تجزیه وتحلیل وبررسی نیاز ها ودرک عوامل موثر بر توسعه به سمت وسوی فناوری در کشور جهت داده می شود وجهت آن منطبق با اهداف، راهبرد ها، سیاستگذاریها وبرنامه ریزیهایی است که شده است. وایران می رود که در آینده به فناوری های مورد نیاز خود برسد. البته در این حرکت با موانع ومسائل زیادی روبرو می باشد که لازم است با درایت آن موانع را از میان بردارد ومسائلش را حل نماید..
مردم کشور عزیز ما همگی برای حضور حضرت مهدی(عج) منتظرند. لازمه این انتظار آن است که خود را در زمینه های مختلف، از جمله در زمینه های علمی وفناوری وبهره برداری در سطح مناسبی آماده نمائیم. زیرا در زمان ظهور، سطح علمی وفناوری در سطح بسیار بالایی قرار دارد.
به احادیث زیر توجه نمائید:امیر مومنان علی(ع) در باره بهره برداری از معادن ومنابع زیر زمینی وبکار گیری علم وفناوری می فرماید: " وتخرج له الارض افالیذ کبدها، وتلقی الیه سلما مقالید ها...۸۱"؛ زمین آن چه را که در اعماق خویش دارد، برای وی بیرون دهد وهمه امکانات وبرکات خویش را در اختیار او گذارد.
امام صادق(ع) می فرماید: هنگامی که قائم ما قیام کند... زمین گنج ها وذخایر گران بهای خود را آشکار می سازد( از طریق رشد پژوهشهای علمی وفناوری)؛ آن چنان که مردم آن را با چشم خود می بینند (غنای مادی ومعنوی مردم را فرا می گیرد) که نمی توانید کسی را پیدا کنید که هدیه شما را بپذیرد ویا زکات مال را قبول کند. همه مردم به آن چه خدا از فضلش به آن ها روزی داده برخوردار وبی نیاز می شوند۸۲ .
در روایات از قول امام علی(ع) آمده است ۸۳: "چون قائم آل محمد قیام کند به هر اقلیمی مردی می فرستد وبه او می گوید: فرمان تو در کف توست، چون با موضوعی مواجه شوی که از آن سردر نیاوری ونفهمی، به کف دست خود نظر کن وبه هر چه در او بینی عمل نما، قشونی به قسطنطنیه می فرستد، چون به خلیج برسند چیزی بر پا های خود می نویسند وروی آن راه می روند، اهل روم آنها رامی بینند ومی گویند اینها اصحاب او هستند که روی آب راه می روند، پس خود او چگونه است؟ آن گاه دروازه شهر را به روی آنان باز خواهند کرد، آنها وارد می شوند وهر چه بخواهن حکم می نمایند۸۴".
در روایت دیگری امام علی(ع) می فرماید:"هر گاه قائم ما قیام کند، خداوند به گوش ها وچشم های شیعیان ما قوه ونیرو بخشد در حالی که بین آنها وقائم(ع) واسطه ای نباشد، با شیعیان ما تکلم فرماید وآنها می شنوند وبه آن حضرت می نگرند در حالیکه آن حضرت در مکان خود می باشد۸۴". امروزه از طریق اینترنت وویدئو کنفرانس این مسئله قابل اجرا است.
همه روزه این مسئله را دربحث های سیاسی در صدا وسیمای جمهوری اسلامی می بینیم که چگونه همزمان مسئول اخبار با فردی در آمریکا، اروپا، آسیا یا آفریقا صحبت می کند وما هم صحبت وهم تصویر هر دو طرف را می بینیم. امروزه خرید وفروش وطراحی وساخت وتولید وفروش اینترنتی یک مسله عادی شده است.
امیر مومنان علی(ع) می فرماید:"گویا قائم را می بینم که درپشت نجف بر اسبی سیاه همراه با نقاطی سفید وخطی سفید در پیشانی آن سوار شده است، آن گاه آن را به حرکت می آورد ودر این هنگاه اهل همه سرزمین ها او را در پشت سرزمینشان مشاهده می کنند۸۵.
امام صادق(ع) می فرماید:" در زمان قائم مومنی در شرق برادرش را در مغرب مشاهده می کند وآنکه در مغرب است برادرش را در مشرق می بیند۸۶.
در آن زمان با توجه به علم ودانش حضرت مهدی(ع) ویاران او، همه چیز از درون وبیرون زمین استخراج ودر اختیار او قرار خواهند گرفت: در روایت آمده که: "تجمع الیه اموال الدنیا کلها من بطن الارض وظهرها ۸۷ "، تمام اموال دنیا، از برون ودرون زمین، در اختیار او گرد می آیند.
"تظهر له کنوز الارض ۸۸"، گنج های زمین، برای او نمایان می گردد.
"یستخرج الکنوز ۸۹"، گنج ها را استخراج می کند.
در آن زمان فناوری چنان پیشرفت می کند که تمام منابع زمین استخراج می شود. در این زمینه علی(ع) می فرماید: "تفی الارض افلاذ کبدها امثال الا سطوان من الذهب والفضه ۹۰"، زمین جگر پاره های خود را چون طلا ونقره بیرون می ریزد.
۶- بعد عمران وآبادانی یا انقلاب عمران وآبادانی
بعلت ارتباط انسان با طبیعت، ومحیط اطراف خود مانند زمین، کوه، دشت، بیابان، باران، گرما، سرما، اسمان، دریا، درختان، جنگلها، بیابانها، کویر ها، باد ها وغیره، ضروریست تا انسان شناخت کافی نسبت به آنها وقوانین حاکم بر انها پیدا نماید. تا انسان نتواند این پدیده ها وقوانین بین انها را نشناسد، نمی تواند بطور موثری با این پدیده ها وایاتی که خداوند برای راحتی وتکامل انسان افریده است تعامل برقرار نموده واز آنها در جهت رشد وشکوفایی استعداد های نهفته در درون انسان استفاده نماید وبدون تخریب محیط زیست استاندارد های زندگی خود وجامعه را بالابرد.
امروزه علوم برای استفاده بهتر از طبیعت، توجه خاصی به محیط طبیعی واین پدیده ها وقوانین حاکم بر آنها نموده است. هدف اسلام ودکترین مهدویت از شناخت طبیعت، از یک طرف شناخت خالق این پدیده ها، آیات وقوانین الهی حاکم بر طبیعت است، واز طرف دیگر بهره برداری موثر از طبیعت وتوزیع عادلانه این ثروت خدا داری در جامعه، وبالا بردن سطح رفاه عمومی نه تنها برای جامعه کنونی، بلکه برای انسان های آینده وبدون تخریب طبیعت است. با این ترتیب اگر نیاز به بریدن یک درخت می باشد، بجای آن لازم است چند نهال از همان درخت کاشته شود.
خداوند متعال انسانها را برای شناخت ایات، وپدیده ها وطبیعت وقوانین حاکم بر آنها دعوت می کند، ودر سوره بقره می فرماید: "ان فی خلق السماوات والارض واختلاف اللیل والنهار ولفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس وما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها وبث فیها من کل دابه وتصریف الریاح والسحاب المسخر بین السماء والارض لایات لقوم یعقلون ۹۱"، بی گمان در آفرینش آسمان ها وزمین وآمد وشد شب وروز وکشتی ها که بر کسب منافع مردم به دریا روانند وآبی که خدا از آسمان فرو فرستاد پس زمین مرده را به آن زنده نمود وهمه گونه جنبنده در آن منتشر ساخت وگردش باد ها وابر های مهار شده ی میان آسمان وزمین، (در همه اینها) مسلما برای قومی که بیندیشند نشانه هایی است.
در آنزمان دیگر بیابان وکویری باقی نمی ماند به هرجا که مسافرت کنی زمین شاداب، وگیاهان با طراوت می بینی، وبوی طراوت وتازگی به مشام می رسد وهمه جا سرسبزی موج می زند.
در روایت دیگر آمده است:"و لو قد قائمنا لا نزلت السمائ قطرها ولا خرجت الارض نباتها و.... حتی تمشی المراه بین العراق الی شام لا تضع قدمیها الا علی النبات ۹۲"، قائم ما که قیام کند، آسمان باران خویش را فرو می فرستد وزمین گیاهان خویش بیرون می فرستد و... تا جایی که زن از عراق تا شام (که اکنون کویری وبیابان است) برود وپای خود را جز بر روی گیاه نگذارد".
در آن زمان گیاهان از دل زمین بیرون می آیند ودرختان میوه های خود را آشکار وزمین خود را برای ساکنانش زیبا می سازد.
گتعطی السماء قطر ها والشجر ثمر ها والارض نباتها وتزین لاهلها ۹۳، آسمان بارانش را فرو ریزد، درختان میوه های خود را آشکار می سازد. زمین گیاهان خود را بیرون می فرستد وبرای ساکنان خود آرایش می کند.
حضرت مهدی(ع) حیات بخشی است که اهداف وآرزوی تمامی انبیاء واوصیا را محقق خواهد کرد.
امام صادق(ع) در تفسیر آیه شریفه "اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها ۹۴"، بدانید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می سازد؛ می فرماید: "گفر اهلها فیحیها الله بالقائم ۹۵"، پس از مرگ زمین به وسیله کافر شدن مردم، خداوند آن را به وسیله قائم(عج) زنده می کند.
روایت شده است: " انه یبلغ سلطانه المشرق والمغرب وتظهر له الکنوز ولا یبقی فی الارض خراب الا یعمر ۹۶"ف حکومت مهدی موعود(عج) شرق وغرب عالم را فرا می گیرد، وگنج های نهفته در زمین برای او آشکار می شود، وهیچ جای ویرانی در زمین باقی نمی ماند وهمه آنها آباد می گردد.
در روایت دیگر آمده است: " وتعمر الارض وتصفو وتزهو بمهدیها وتجری به انهارها ۹۷"، زمین به وسیله مهدی(عج) آباد، خرم وسرسبز می شود وبه وسیله آن چشمه سارها روان می گردد.
از رسول اکرم(ص) روایت شده که خداوند در شب معراج به من فرمودند: " به واسطه قائم از خاندان تو زمین خود را با تسبیح وتهلیل وتقدیس وتکبیر وتمجید خود آباد می سازم، وزمین را از دشمنان پاک می سازم ودوستان خود را وارث آن می گردانم ۹۸"
در روایتی آمده است:" یبلغ سلطانه المشرق والمغرب، ویظهر الله عز وجل به دینه علی الدین کله ولو کره المشرکون، فلا یبقی فی الارض خراب الا قد عمر ۹۹"، فرمان روایی مهدی موعود(ع) شرق وغرب عالم را در بر می گیرد، خداوند به واسطه او دین خود را بر همه ادیان غالب می گرداند ودر زمین خرابه ای باقی نمی ماند وهمگی آباد می شود.
در انقلاب جهانی مهدوی فقر وبیچارگی وتهی دستی ریشه کن می شود ورفاه عمومی محقق می شود.
از رسول اکرم(ص) روایت شده که فرمودند: "در دوران حکومت مهدوی، مردم به گونه ای از نعمت های الهی بهره مند می شوند که در تاریخ بشر بی سابقه بوده است، در آن دوران زمین همه خوردنی های خود را در اختیار بشر قرار می دهد واموال روی هم انباشته نخواهد بود، به گونه ای که افراد به سهولت از آن بهره مند می گردند ۱۰۰".
نتیجه گیری:
در این مقاله به اختصار در باره عدالت وابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، علمی، فناوری وآبادانی زمینه سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی مهدوی بحث وبررسی شد. برای آماده سازی شرایت ظهور ضروریست تا با انقلابی اعتقادی واخلاقی درونمان ومحیط اطرافمان را پالایش کنیم.
وبا انقلاب تحقیقات علمی، روابط بین پدیده ها (قوانین علمی) را درک کنیم ومسائلمان را کنکاش وراه حل های اعتقادی و. علمی برایش پیدا کنیم وبرای مردم جهان از نظر اعتقادی، اخلاقی وعلمی الگو باشیم همانطور که پیامبر اکرم (ص) برای ما اسوه ونمونه والگو بود. آنگاه با انقلاب فناوری وعمرانی در جهت تحقق اهداف مهدویت ونیاز های مادی ومعنوی در ابعاد سخت افزاری ونرم افزاری آنرا تامین کنیم وزمینه را برای آماده سازی شرایط ظهور وانقلاب جهانی مهدوی آماده کنیم.

مرتضی صادق عمل نیک
پى نوشت ها:
۱- عهد اتیق، مزامیر، مرمور، ۳۷، بند های ۹-۱۸ و۹۶، بند های ۱۰-۱۳.
۲- همان، حیقوق نبی، فصل ۲، بند های ۳-۵.
۳- همان، اشعیای نبی، فصل ۶۵ بند های ۹-۱۳ و۱۸-۲۰.
۴- همان، دانیال نبی، فصل ۱۲، بند های ۱-۵ و۱۰-۱۳.
۵- در اناجیل چهار گانه وملحقات آنها ۸۰ بار واژه "پسرانسان" تکرار شده، که تنها ۳۰ مورد آن با حضرت عیسی(ع) تطبیق می کند و۵۰ مورد دیگر از منجی دیگری در آخر الزمان خبر می دهد ( مستر هاکس آمریکایی، قاموس کتاب مقدس، ص ۲۱۹).
۶- عهد جدید، انجیل لوقا، فصل ۱۲، بند های ۳۵ و۳۶.
۷- عیون الاخبار، ج ۱، ص ۴۷.
۸- یونس، ۲۰.
۹- کمال الدین، ج ۱ف ص ۲۶۸.
۱۰- بحار الانوار، ح ۵۱، ص ۱۱۵.
۱۱- حیدری نیک، مجید، عدالت، قرآن، مهدویت، فصلنامه علمی تخصصی انتظار موعود، شماره ۱۴، ۱۳۸۳
۱۲- ذخائر العقبی، ص ۱۳۶.
۱۳- قاموس الرجال، ج ۴، ص ۲۹.
۱۴- کمتل الدین، ج ۱، ص ۲۸۸.
۱۵- اعلامالوری، ج ۲، ص ۲۴۸.
۱۶- کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۳.
۱۷- کمتل الدین، ج ۲، ص ۴۰۹.
۱۸- کافی، ج ۶، ص ۴۴۴.
۱۹- علل الشرایع، ص ۱۹۸؛ نعمانی، الغیبه، ص ۱۴۱
۲۰- فرازی اززیارت روز جمعه ویژه امام مهدی(عج)، مفاتیح الجنان باب اول فصل چهارم
۲۱- مطهری مرتضی، عدل الهی، ص ۳۸
۲۲- غرر الحکم، ص ۴۰۷
۲۳- بحار، ج ۷۸، ص ۸۳
۲۴- کمال الدین، ج ۲، ص ۴۲۸.
۲۵- کاظمی، عدالت در اندیشه سیاسی اسلام، ص ۲۷.
۲۶- معجم، احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۲۹۵.
۲۷- ماهنامه موعود، ش ۳۵، ص ۳۰، به نقل از کافی، ج۸، ص ۳۶۲
۲۸- نعمانی، الغیبه، ص ۲۲۹.
۲۹- مقام معظم رهبری، جمهوری اسلامی، ۴/۹/۷۸
۳۰- مقام معظم رهبری، نیمه شعبان مشهد ۷/۳/۶۲
۳۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸
۳۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲.
۳۳- دکتر حسن بلخاری، اقتراح اجتماعی، فصل نامه علمی تخصصی انتظار موعود، ش ۱۴، ص۲۹۱
۳۴- غلام رضا صالحی، مهدویت واهداف نظام تربیتی اسلام،فصل نامه علمی-تخصصی موعود شرق، ش ۴، ص ۱۵۰
۳۵- سوره طلاق، آیه ۱۲.
۳۶- غیبت نعمانی، ۲۳۳.
۳۷- شرح نهج البلاغه /۱/۱۱۳
۳۸- الزام الناصبه، ۲۸۸؛ روزگار رهایی،۴۷۵.
۳۹- اعلام الوری، ۴۳۵، روزگار رهایی، ۴۶۲.
۴۰- آیت الله حائری شیرازی، عدالت مهدوی در قرآن، فصل نامه علمی تخصصی انتظار موعود، ش ۱۴، ص۳۰.
۴۱- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۲.
۴۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶، ج ۷۱.
۴۳- السید هاشم الحسینی البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، تهران، بی تا، ج ۴، ص ۱۷۳؛
۴۴- احمد بن محمد مهدی النراقی، عوائد الایام، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۵، ص ۶۳۲.
۴۵- منتخب الاثر، ص ۴۷۴.
۴۶- بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۸۴.
۴۷- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۷۳.
۴۸- غیبت طوسی، ۱۸۷.
۴۹- بنابیع الموده، ص ۹۲، روزگار رهایی، ص ۵۰۰.
۵۰- بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۲۹.
۵۱- Robert A. frosch General Motors Crop.
۵۲- Jhon A. Armstrong, IBM Corp.
۵۳- Fomio kodma, National Institute of Science and Technology Pohcy, Japan
۵۴- ینابیع الموده، ج ۳، ص ۷۸ .
۵۵- سوره مجادله، آیه ۱۱.
۵۶- اختصاص مفید، ص ۲۱۷.
۵۷- مهدی موعود، پیشین، ج ۲، ص ۲۴۴ ۰به نقل از ارشاد شیخ مفید، ص ۳۶۴).
۵۸- همان، ص ۲۴۶.
۵۹- امام مهدی از ولادت تا ظهور، پیشین، ص ۷۷۳ (به نقل از بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۹۱.
۶۰- همان، (به نقل از کافی، جلد ۸، ص ۲۴۰.
۶۱- سوره روم، ۲۴.
۶۲- سوره روم، ۲۲.
۶۳- سوره بلد، ۱۹.
۶۴- سوره زخرف، ۴۶.
۶۵- سوره زخرف، ۴۷.
۶۶- روم،۸
۶۷- روم، ۹
۶۸- سوره فاطر، ۴۳.
۶۹- سوره احزاب، ۳۸.
۷۰- همان، ۶۲
۷۱- روزگار رهایی، ج ۱، ص ۸۴.
۷۲- بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶، ج ۷۳.
۷۳- بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۳.
۷۴- منتخب الاثر، ص ۶۰۷
۷۵- اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۳۸.
۷۶- نعمانی، الغیبه، ص ۲۳۹.
۷۷- الزام الناصب، ص ۱۱.
۷۸- ارشاد /۲/۳۸۴
۷۹- روضه الواعظین، ۲، ۴۸۵.
۸۰- ارشاد، ۲، ۳۸۴.
۸۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸
۸۲- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۷..
۸۳- نعمانی، الغیبته، ص ۳۱۹، بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۲۶۵..
۸۴- الکافی، ج ۸، ص ۲۴۱.
۸۵- بیان الائمه، ج ۳، ص ۱۶۹.
۸۶- منتخب الاثر، ص ۵۹۷، ج ۲.
۸۷- علل الشرایع، ۱، ۱۶۱ باب ۱۲۹.
۸۸- خرائج، ۳، ۱۱۶۵.
۸۹- کشف الغمه، ج ۲، ۴۷۰.
۹۰- یناییع الموده، ج ۳، ص ۸۶؛ روزگار رهایی، ۶۰۱.
۹۱- سوره بقره، آیه ۱۶۴.
۹۲- خصال /۲/۶۲۶
۹۳- بشاره الاسلام، ص ۷۱، روزگار رهایی، ص ۶۳۹.
۹۴- حدید، ۱۷.
۹۵- الزام الناصبه، ص ۲۴۴؛ روزگار رهایی ص ۶۳۶.
۹۶- بنابیع الموده، ج ۲، ص ۵۲۹.
۹۷- ینابیع الموده، ج ۳، ص ۷۸ و۱۳۲.
۹۸- منتخب الاثر، ص ۱۶۸.
۹۹- شیخ صدوق، امالی، ص ۲۳۱.
۱۰۰- منتخب الاثر، ص ۴۷۳،؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۵۵۸.

%ق ظ، %01 %339 %1396 ساعت %07:%آبان

برترین مطالب