پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

5- سایر مباحث

چگونگی تسخیر جهان با یاران معدود

بر حسب روایات و احادیث شریفه، وقتى حضرت صاحب‏الامر علیه‏ السّلام ظاهر مى‏شوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه معظمه حاضر خدمتش مى ‏گردند و وقتى عده اصحاب و اجتماع‏ كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج مى‏شوند [1]
و اما غلبه آن حضرت و حكومت جهانى اسلام، ممكن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهرى باشد و ممكن است به هر دو نوع، واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلّى الله علیه و آله و قواى اسلام به هر دو نوع بود.
اما به طور اعجاز و خرق عادت، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین غلبه مطلق براى آن حضرت، به خواست خداوند، امرى است ممكن‏ و معقول و با وعده ‏هاى صریح و بشارت‏ هاى حتمى كه در قرآن مجید و احادیث متواتر داده شده، بدون شبهه حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:
«كَمْ مِنْ فِئَة قَلیلَة غَلَبَتْ فِئَة كَثیرَةً بِاذْنِ اللّه )بقره/249) چه بسیارند گروه اندكى كه به اذن خداوند، بر گروه بسیارى چیرگى مى‏ یابند.»
آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر تمام ملل غالب و حاكم، و وارث و مالك ارض قرار مى ‏دهد.
و از لحاظ اسباب، و علل ظاهرى هم اگر موضوع را بررسى كنیم، حصول چنین فتح و غلبه و تشكیل آن حكومت الهى ممكن و عملى خواهد بود؛ زیرا آن حضرت در موقعى ظهور مى‏كند كه اوضاع و احوال اجتماعى و اخلاقى و سیاسى كاملًا مساعد باشد.
در آن موقع همه ملل از مدنیت معنوى و اخلاقى محروم، و دشمنى و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و اتحاد، وحدت، همفكرى و همكارى، به‏كلى از میان بشر رخت بر بسته و از اینكه كسى بتواند بدون مدد غیبى جامعه را رهبرى كند، همه مأیوس مى‏ گردند و خلاصه، همه با هم در مبارزه و جنگ و ستیز و همه از وضع خود ناراضى، و از مكتب‏هاى مختلف كه عرضه مى‏شود ناامید بوده و منتظر تغییر رژیم و انقلاب و عوض شدن اوضاع، و كنار رفتن زمامداران خدانشناس و برداشته شدن مرزها و الغاى تجزیه‏ها و تقسیم‏ها مى‏باشند.
اصحابش، با نیروى ایمان و اخلاق حسنه و با نجات‏ بخش‏ترین برنامه هاى عمرانى و اقتصادى و عدالت اجتماعى، براى انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام، قدم به میدان مى‏گذارند و آن نهضت الهى و دعوت روحانى را شروع مى‏ كنند و مردم را به سوى خدا و احكام خدا و زندگى برابرى و برادرى، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستى و درستى و نظم صحیح، مى‏خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشرى مى‏باشند و با نیروى ایمان و استقامت و پشتكار و همتى كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب مى ‏نمایند.
معلوم است این جمعیت با آن برنامه‏ ها و وضع كار، در آن دنیاى پرآشوب و غرق در طوفان گرفتارى‏ها و فشارها، دل‏ها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق مى‏شوند و هیچ نیرویى نمى‏ تواند در برابر آنها مقاومت كند.
و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلّى الله علیه و آله و پیشرفت سریع دین اسلام و فتوحات محیرالعقول مسلمین در قرن اول اسلام است، كه یكى از علل ظاهرى آن پیروزى‏هاى پى در پى و درهم شكسته شدن ارتش‏هاى انبوه دولت شاهنشاهى ایران و امپراطورى روم، فساد اوضاع اجتماعى و ادارى ایران و روم بود كه مردم این كشورهاى پهناور را براى قبول یك دعوت صحیح و حكومتى متكى به مبانى عدالت و مساوات آماده كرده بود.
مردمى كه در برابر دستگاه‏ هاى دیكتاتورى و استبداد بسیار خشن و غیر انسانى سلاطین و امراى خود، از بنده هم خوارتر بودند و از حقوق انسانى محروم شده بودند، مردمى كه به هركس و هر مقام نظر مى‏كردند، یك نقطه‏ روشن در او نمى‏ دیدند؛ نه فرهنگ داشتند نه اقتصاد، نه عدالت، نه امنیت و نه ... و نه ...
از آن همه تعظیم و نیایش و بشرپرستى و استعباد سلاطین، خسته شده بودند و علاوه بر اینها ناراحت كننده‏ترین اختلاف طبقاتى نیز در بین آنها حاكم بود كه مملكت متشكل شده باشد از اكثریت قریب به اتفاق محروم و استضعاف شده و جمعیت معدود برخوردار و اختیاردار و مطلق‏العنان و بى‏جهت عزیز ...
مسلّم است وقتى به گوش مردم چنین مملكتى صداى روحانى و آزادى بخش:
«تَعالُوا الى كَلِمَة سَواء بَینَنا وَ بَینَكُمْ أَلّا نَعْبُدَ الّا اللهَ وَ لا نَشْرِكَ بِهِ شَیئاً، وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ‏ (آل عمران/164) بگو: اى اهل كتاب! بیایید به سوى سخنى كه میان ما و شما یكسان است: كه جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم؛ و بعضى از ما، بعضى دیگر را- غیر از خداى یگانه- به خدایى نپذیرد.»
و آیه:
«انَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسانِ وَ ایتاءِ ذِى الْقُرْبى وَ ینْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْىِ ‏(نحل/90) همانا خدا به عدل و احسان، فرمان مى‏دهد و به عطا و بذل به خویشان امر مى‏كند و از كارهاى زشت و منكر و ظلم، نهى مى‏كند.»
و اعلان:
«یا أَیهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَر وَ انْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا انَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ أَتْقیكُمْ‏ (حجرات/13) اى مردم! ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفریدیم، آنگاه شعبه‏هاى بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یكدیگر را بشناسید، بزرگوارترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شما است»
و آیات دیگر را بشنوند، با نهایت استقبال به آن ایمان آورده و راه را براى پیشرفت آن باز مى‏كنند.
مردمى كه از ظلم و ستم و خودخواهى سلاطین و ستمكاران آن عهد، به جان آمده بودند، به طور قطع یك دعوت خدایى و یك بانگ گوش‏نواز توحیدى را كه بر اساس عدالت و الغاى امتیازات و مساوى بودن آقا و نوكر، شاه و رعیت، سیاه و سفید، در برابر قانون و عدالت است قبول مى‏كند و از این جهت آنهایى كه این دعوت برخلاف منافعشان بود هرچه خواستند از آن جلوگیرى كنند یا مانع از گرویدن مردم به آن شوند، نتوانستند، همه‏ جا انقلاب مى‏شد و مردم در همه‏ جا رژیم ظالم و وضع سابق را محكوم مى‏ كردند و اوضاع تغییر مى‏ كرد.
اوضاع جهان براى قبول دعوت حضرت امام زمان مهدى علیه‏ السّلام كه همان دعوت به اسلام و قرآن است، مطابق اخبار، به مراتب از اوضاع عالم‏ در زمان بعثت پیغمبر صلّى الله علیه و آله آماده‏ تر خواهد شد و همان طور كه كلمه اسلام در آغاز ظهور اسلام به سرعت پیشرفت كرد و صداى توحید بر همه صداها غالب شد، و اسلامى كه در مقدارى از تاریخش منحصر به پیغمبر اكرم صلّى الله علیه و آله و على و خدیجه علیهماالسلام بود، با وجود فقدان وسایل، در جهاد و دفع یورش مشركان، بزودى موفق گردید، و لشكرهاى منظم مسلحى را كه در دنیاى آن روز مجهزترین سلاح ‏ها را در دست داشتند درهم شكست و نابود ساخت.
همین طور امام زمان علیه‏ السّلام نیز با اصحاب و یاورانش كه از ابتداى كار به تعداد مجاهدین میدان جهاد بدر مى‏ باشند مى ‏توانند دنیاى منقلب و ناآرام آن روز را آرام و مردم را چنان امیدوار به آینده درخشان و پر از خیر و رحمت و بركت نماید كه در سریع‏ترین فرصت همه به دین اسلام گرویده آمادگى خود را براى قبول یك سازمان الهى اسلامى محكم و پایدار، در تحت سرپرستى امام عصر علیه‏ السّلام نشان دهند.

پی نوشت:
1-رجوع شود به منتخب الاثر، ب 5، ف 7، ص 475 و 476.

%ب ظ، %01 %609 %1395 ساعت %13:%بهمن

خاستگاه یاران امام زمان

یاران مهدی، از صنف و نژاد ویژه ای نیستند، بلكه از گروهها و نژادهای گوناگون و از سرتاسر جهان هستند. مردمی كه به یاری امام می شتابند، «من اقالیم الارض» «من اقصی البلادند.» در این حركت عظیم، مردمان عجم، نقش پر اهمیتی در خدمتگزاری امام بر عهده دارند. [1].
حضرت در سن جوانان ظاهر می شود. یاران وی را نیز، بیشتر جوانان پر تحرك و پر نشاط تشكیل می دهند و پیران در میانشان اندك شمارند:
«ان اصحاب القائم شباب لا كهل معهم الا كالكحل فی العین او كالملح فی الزاد واقل الزاد الملح.» [2]. یاران قائم، جوانانند و پیران اندك بسان سرمه در چشم یا نمك در طعام و كمترین چیز در غذا نمك است.
این جوانانند كه با شنیدن خبر ظهور امام، شبانه حركت می كنند. رخت استراحت در هم می پیچند، شتابان راه حجاز پیش می گیرند و به حضرت می پیوندند. زنان نیز، در این نهضت بزرگ جایگاه شكوهمندی دارند و در همه مراحل انقلاب حضور فعال خواهند داشت. زنان در تهیه مقدمات حركت، شركت دارند پس از پیروزی، در اداره كارها، به امام كمك می كنند
امام باقر می فرماید:
«و یجئی والله ثلاث مائه و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرئة یجتمعون علی غیر میعاد» [3]. سوگند به خدا، سیصد و اندی نفر، بدون وعده پیشین گرد می آیند در میان آنان پنجاه زن است.
وجود زنان در میان خواص و وزیران مهدی، نشانگر اوج و عظمت والای بانوان در انقلاب جهانی است. كلمه «رجل» كه در روایات به كار رفته علامت تغلیب است، نه حصر. در روایات عامه نیز از وجود زنان در نهضت مهدی یاد شده است. [4].

پی نوشت ها:
[1] «ینابیع الموده»، الحافظ سلیمان بن ابراهیم القندوزی: 449، بصیرتی، قم؛ «الغیبة»، نعمانی: 315،.
[2] «الغیبة»، نعمانی: 316.
[3] «بحارالانوار»، 52: 223.
[4] «الحاوی للفتاوی»، ج 2: 134.

%ب ظ، %24 %580 %1395 ساعت %12:%دی

کاروان قمی ها و ملاقات با امام زمان

قم از روزگاران پیشین در گرایش به اسلام و عشق به رهبران آن و پیوندهای گسست‌ناپذیر با تشیع پیش‌گام بوده و در دامان خود عالمان و اسلام‌شناسان بزرگی را تربیت کرده است. این شهر از دیرباز، مرکز مهم علوم اسلامی چون حدیث، فقه، تفسیر و دیگر مسائل به شمار می‌آمده است. حتی در دوران اختناق خلفای اموی و عباسی، انسان‌های برجسته‌ای از شهرهای گوناگون ایران به ویژه قم به حضور امامان شتافته‌اند و آموزش دیده‌اند و به نشر آن در شهرهای خود پرداخته‌اند. از این‌رو، امامان همواره از قم به نیکی یاد کرده‌اند. 

در روایتی از ابوالصلت هروی نقل شده است: 
گروهی از مردم قم خدمت امام رضا(علیه السلام) شرف‌یاب شدند و حضرت با مهربانی بسیار به ایشان فرمود: شیعه واقعی ما شما هستید. 
به هر حال، ارتباط با ائمه(علیه السلام) و درک فیوضات معنوی این واسطه‌های مقدس فیض الهی از ناحیه مردم قم در جای‌جای کتب تاریخی و روایی ما به چشم می‌خورد و این خود سبب شهرت این شهر و مردمان آن گشته است. این ارتباط، در زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) به اوج رسید. موقعیت قم در این زمان، چنان شد که از مهم‌ترین مراکز شیعه به شمار آمد.

علامه مظفر می‌نویسد:
قم در زمان امام عسکری(علیه السلام) و پیش از آن، در زمان امام هادی(علیه السلام) از پایتخت‌های مهم علمی شیعه بود و راویان و نویسندگان بسیاری در دانش حدیث و علوم دیگر از آن برخاستند. 
نامه امام عسکری(علیه السلام) به مردم قم و آبه (آوه) نیز خود گویای این ارتباط وثیق بود. در بخشی از نامه حضرت آمده است:
نیت ما همواره استوار و ثابت بود و دل‌هایمان با درستی اندیشه و رأی شما آرام می‌گرفت و پیوند خویشی میان ما و شما نیرومند بود... خداوند ما را به یکدیگر نزدیک کرده است. 
پیوندی که در این نامه مطرح شده، بر اساس شناخت اهداف والای امامان و رسالت آنان است، نه بر اساس عواطف ناپایدار و زودگذر. دلیل این ادعا را نیز در استمرار و پایداری این ارتباط می‌توان یافت.
نمونه پایداری مردم قم ـ که انجام وظیفه ایشان را می‌نماید ـ در ارتباط مالی با ائمه(علیهم السلام) است. محدث قمی در فضایل مردم قم آورده است:
قمی‌ها نخستین کسانی هستند که برای ائمه(علیهم السلام) خمس فرستادند. 

صفی‌الدین قمی نیز در این‌باره می‌نویسد:
مردمان قم همیشه تا زمان امام عسکری(علیه السلام) هر سال دو مرتبه خراج و مقاسم می‌دادند؛ یکی به خلفای بنی‌عباس و یکی هم به خدمت امام عسکری(علیه السلام). 
این انجام وظیفه‌ها در روزگاری صورت می‌پذیرفت که شیعیان با سختی‌ها و مشکلات فراوان روبه‌رو بودند و حاکمان جور عباسی بر وضعیت سیاسی و اقتصادی جامعه، حکم می‌راندند. اکنون برای ترسیم بیشتر فضای موجود آن دوران، به برخی از ویژگی‌های آن اشاره می‌کنیم:
سرکوب و آزار قمی‌ها از ویژگی تلخ آن دوران است. عباسیان سیاست ارعاب و سرکوب را برای اهل قم به کار می‌گرفتند. حاکمان ظالم عباسی، چنان بر مردم ظلم و سخت‌گیری روا می‌داشتند که بی‌سابقه بود. 
وضعیت اقتصادی نیز بر اساس سیاست اقتصادی ویژه‌ای بود که عباسیان طرح کرده بودند و کاملاً از قوانین اسلامی به دور بود. به ‌رغم آن‌که درآمد و عایدات دولت ـ بنا به گزارش بعضی از مورخان ـ بالغ از میلیون‌ها دینار می‌شد، اما قشر میانی و پایین‌دست مردم هم‌چنان در فقر و بدبختی به سر می‌بردند. 
جهشیاری می‌نویسد:
خشونت در جمع‌آوری مالیات به هر نحو ممکن از سوی مأموران سیاه‌دل عباسی امری رایج بود و در برخی از سال‌ها میزان درآمد دولت از همین راه به پنج میلیون درهم می‌رسید. 
خلاصه آن‌که کارگزاران حکومتی از هر راه ممکن، اموال دولتی را چپاول می‌کردند. فساد، به گفته جرجی زیدان، تمام دستگاه عباسیان را فراگرفته بود. وزیران و سرداران برای کسب نفوذ و قدرت و مال با هم رقابت می‌کردند و از هر راه ممکن، برای خود پول می‌انباشتند. 
این همه در فضای جامعه‌ای رخ می‌داد که مستمندان و محرومان آن به دلیل عدم توازن در زندگی اقتصادی با تنگ‌دستی و تیره‌روزی روبه‌رو بودند و روزگار بسیار سختی را می‌گذراندند. اما در همین زمان، شیعیان مخلص و آگاه از انجام تکلیف خود دست نکشیدند و به رغم آن‌که خود دچار مشکلات اقتصادی بودند، از هر طریق ممکن، اموال امام را به دست وی و یا وکلایش می‌رساندند تا تکلیف خود را به جا آورند و از هر سو، دست نیازمندان واقعی را بگیرند و به هم‌نوع خود کمکی کنند.
نمونه آشکار این تلاش بی‌دریغ و عاشقانه شیعیان راستین را در گزارش شیخ صدوق می‌توان یافت. بنابراین نقل، گروهی از شیعیان قم همراه اموالی وارد سامرا شدند تا به حضور امام عسکری(علیه السلام) شرف‌یاب گردند و اموال را به آن حضرت بسپارند، اما با شهادت آن حضرت روبه‌رو شدند و با جانشین حضرت، امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دیدار کردند. گرچه احتمال حضور برخی از وکلای قم نیز در این هیئت وجود دارد، این نکته در گزارش به صراحت نیامده است. فقط می‌توان گفت در این ماجرا تعدادی از قمی‌ها به قصد تحویل اموال و زیارت امام(علیه السلام) و ارتباط مستقیم با آن حضرت، به سامرا، سفر کرده‌اند. متن گزارشی که برای نخستین بار از شیخ صدوق نقل شده چنین است:
شیخ صدوق در باب 43 از کمال‌الدین احادیثی را گرد آورده و آن را «یادآوری کسانی که امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را مشاهده کرده و با او به گفت‌وگو پرداخته‌اند» نام‌ نهاده است. این باب مشتمل بر 26 حدیث بوده و داستان هیئت قمی‌ها که برای اولین بار در این کتاب نقل شده، در بیست و ششمین روایت همین باب، آمده است. 

وی به نقل از استادش ابوالعباس احمد بن حسین عروضی می‌نویسد:
روز رحلت امام حسن عسکری(علیه السلام) گروه‌ها و هیئت‌های بسیاری به همراه مال و اموال بسیار و بنابر رسم و عادت متداول وارد سامرا شدند تا خدمت امام عسکری(علیه السلام) شرف‌یاب گردند و حضرت را ملاقات کنند. از جمله این کاروانیان، هیئتی از قم بود که به قصد زیارت و ملاقات با امام وارد سامرا شد. ایشان از واقعه رحلت امام حسن عسکری(علیه السلام) اطلاعی نداشتند و هنگامی که از اوضاع به ظاهر آشفته شهر جویا شدند، از خبر رحلت امام آگاهی یافتند. ازاین‌رو، از جانشین و وارث امام پرسیدند. ایشان را به برادر امام عسکری(علیه السلام)، یعنی جعفر بن علی ارجاع دادند. وقتی از حال جعفر پرسیدند، دریافتند برای تفریح کنار دجله رفته و به عیش و نوش پناه آورده است. هیئت قمی‌ها با آگاهی از احوال جعفر به فکر فرو رفتند و پس از مشورت با یکدیگر گفتند: این‌گونه اعمال و رفتار، شایسته و برازنده امام معصوم و جانشین وی نیست. برخی از افراد کاروان پیشنهاد کردند به دیار خود بازگردند و اموال را تحویل صاحبان اصلی آن بدهند، اما رئیس کاروان، ابوالعباس محمد بن جعفر حمیری قمی، پیشنهاد کرد خوب است جعفر را بیازمایند تا واقعیت آشکار گردد. پس به انتظار جعفر نشستند تا از گردش‌گاه بازگردد. دیری نپایید که انتظار به سر آمد و ملاقات با جعفر میسر گردید. ایشان ابتدا غم از دست رفتن برادر و امام عسکری(علیه السلام) را به وی تسلیت گفتند و او را سرسلامتی دادند و سپس به معرفی کاروان و غرض ملاقات پرداختند و گفتند ما عده‌ای از شیعیان قم هستیم و اموالی را برای مولایمان امام حسن عسکری(علیه السلام) به همراه آورده‌ایم.
جعفر از کاروان خواست اموال را در اختیار وی قرار دهند، اما زیرکی قمی‌ها او را از دست یافتن به اموال بازداشت. آنها گفتند، اموال برای گروهی از شیعیان قمی است و در کیسه‌های متعددی بسته‌بندی و مُهر و موم شده است. پیش از این چنان بود که هرگاه اموالی را خدمت امام حسن عسکری(علیه السلام) عرضه می‌کردیم، امام(علیه السلام) تمام نشانه‌های آن، مشخصات صاحبانش و علامت‌های مهر و موم ایشان را بیان می‌فرمود. اکنون از شما نیز تقاضا داریم نشانه‌ها را بازگویید تا اموال را تحویلتان دهیم. جعفر بن علی در برابر این گفتار قمی‌ها درمانده شده بود. هیچ راه فراری برای خود نمی‌دید. برای مقابله با ایشان سخنان هیئت را دروغ شمرد و گفت: این سخنانی که درباره برادرم امام عسکری(علیه السلام) گفتید، علم غیب است. برادرم علم غیب نمی‌دانست و فقط خداست که غیب می‌داند.
در این هنگام، نگاه معنادار افراد کاروان به یکدیگر دوخته شد. دریافتند جعفر بن علی جانشین امام عسکری(علیه السلام) نیست و تحویل اموال به وی شایسته و عقلایی نخواهد بود. اما جعفر هم‌چنان به تحویل اموال اصرار می‌کرد. آنان نیز خود را اجیر و وکلای صاحبان اموال می‌دانستند و از تحویل اموال به جعفر خودداری کردند و تصمیم گرفتند آنها را به صاحبان اصلی‌اش بازگردانند. جعفر که دید در مقابله با کاروان و تحویل گرفتن اموال ناکام مانده، تصمیم گرفت شرح ماجرا را نزد خلیفه وقت، معتمد عباسی بازگوید تا شاید بتواند با وساطت خلیفه، اموال کاروان را به چنگ آورد. وقتی خبر به خلیفه رسید، کاروان را فراخواند و توصیه کرد اموال را به جعفر تحویل دهند، اما قمی‌ها هم‌چنان بر مسئولیت خود در برابر اموال اصرار داشتند و برای خلیفه استدلال کردند که فرستاده و وکیل شیعیان‌اند و باید بنابر خواسته‌های موکلان خود قدم بردارند و نمی‌توانند بدون دلیل درستی اموال را در اختیار کسی غیر از امام معصوم بگذارند. آن‌گاه خلیفه را نیز قانع کردند و وساطت او را در تحویل اموال به جعفر نپذیرفتند.
ماجرا به این‌جا که رسید، هیئت قمی‌ها خواستد از سامرا بروند، از خلیفه راهنمایی طلبیدند تا ایشان را به خارج از شهر ببرد. خلیفه نیز با درخواست آنان موافقت کرد و راهنمایی را برایشان برگزید و آنها را به خارج شهر هدایت کرد. کاروانیان، هم‌چنان در بی‌تابی و دل‌نگرانی به سر می‌بردند، چرا که به دیدار امام و تحویل اموال به ایشان، موفق نشده بودند. در همین هنگام، شخصی بر کاروان وارد شد و خود را خادم و سفیر امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی کرد. سپس تک‌تک افراد هیئت را با نام و نشان فراخواند و به نزد امام(علیه السلام) دعوت کرد. کاروانیان از غیب‌گویی این شخص به شگفت آمدند، پنداشتند وی جانشین امام عسکری(علیه السلام) است، اما هنگامی که از امامت وی پرسیدند، او خود را خادم امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی کرد. به هر صورت، با راهنمایی خادم، کاروانیان بار دیگر به سامرا برگشتند و به خانه امام عسکری(علیه السلام) شرفیاب شدند و امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را هم‌چون ماهی پر نور دیدند که پیراهنی سبز به تن داشت و بر تختی تکیه زده بود. بر او سلام کردند و جواب شنیدند. امام(علیه السلام) نشانه‌های اموال و صاحبان آن را و کسانی که آنها را حمل کرده بودند، برای کاروان بازگفت و برای اطمینان خاطر هر چه بیشتر، نشانه‌های لباس‌ها و زاد و توشه و مرکب‌های ایشان را بیان فرمود. در این هنگام، افراد کاروان برای توفیق و موفقیتی که خدا نصیبشان کرده بود، به سجده افتادند و آن مکان را غرق در بوسه کردند. چون به امام زمان خویش دست یافته بودند، هر چه خواستند با آن حضرت در میان گذاشتند و پاسخش را شنیدند، سپس اموال را تحویل حضرت دادند. امام(علیه السلام) امر فرمود از این پس اموال را به سامرا نیاورند، بلکه آن را به نماینده‌اش در بغداد تحویل دهند و توقیعات را نیز از شخص او دریافت کنند. پس از این سفارش‌ها، امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگ قمی‌ها، ابوالعباس محمد بن جعفر قمی حمیری را فراخواند و مقداری حنوط و یک کفن به او هدیه کرد و وی را به پایداری و صبر در مرگ زودرس خویش دلداری داد و برای او دعا کرد. دیری نپایید که این پیش‌بینی محقق شد و ابوالعباس حمیری در راه بازگشت در گردنه همدان از دنیا رفت.
در این روایت، شیخ صدوق با سه واسطه از سنان موصلی این گزارش را نقل کرده است. سلسله راویان حدیث عبارت‌اند از: ابوالعباس احمد بن حسین بن عبدالله بن محمد بن مهران آبی عروضی از ابوالحسین (حسین) بن زید بن عبدالله بغدادی از ابوالحسن علی بن سنان موصلی از پدرش سنان.
نخستین فردی که صدوق از وی روایت کرده، ابوالعباس احمد بن حسین بن عبیدالله آبی عروضی است که از شیوخ حدیث صدوق در مرو بوده و صدوق بسیاری از احادیث خود را از وی شنیده است. در وثاقت و اعتبار استاد، همین بس که شاگردی چون شیخ صدوق به نیکی و رضایت خاطر از وی یاد نموده و از خداوند سبحان برایش طلب رضوان کرده است. 
ابن‌شهرآشوب نیز در فهرست خود از وی یاد کرده و تألیفاتی را به وی نسبت داده است. مامقانی هم پس از آن‌که از تعلیقه مرحوم بهبهانی نقل می‌کند که به عقیده وی، احمد بن حسین بن عبیله، ابوالعباس احمد بن حسین بن عبیدالله آبی عروضی است که صدوق از او به نیکی یاد کرده و می‌نویسد: 
ابوالعباس عروضی از راویان نیک بوده و در امامی بودن او شبهه‌ای نیست و همین که صدوق از وی اظهار رضایت کرده، کافی است که در شمار راویان نیک قرار گیرد. 
راوی دیگری که در سلسله روایت این حدیث آمده، ابوالحسین یا حسین بن زید بن عبدالله بغدادی است که استادِ استاد شیخ صدوق است، اما در کتب تراجم نامی از وی نیامده، ولی بدین جهت که مورد اعتماد احمد بن حسین آبی است، استاد صدوق بوده و می‌توان نقل او را پذیرفت.
سومین حلقه اتصال این گزارش علی بن سنان موصلی است. شیخ طوسی در کتاب الغیبة، نام وی را در برخی از اسناد روایات خود آورده و با وصف «العدل» از او یاد کرده است. وی سپس می‌نویسد: «افرادی هم‌چون حسین بن علی از موصلی روایت کرده‌اند.» 
مراد طوسی از حسین بن علی، ابوعبدالله حسین بن علی بن سفیان بزوفری است که به گفته نجاشی از بزرگان و شیوخ موثق شیعه امامیه است و آثار متعددی دارد. به هر حال، حسین بن علی از شاگردان موصلی بوده است و در اعتبار علمی موصلی همین بس که فردی مانند بزوفری در مکتب او تربیت یافته است. به علاوه آن‌که، برخی استظهار کرده‌اند کلمه «العدل» در کلام شیخ به جهت توثیق علی بن سنان است. اگر چه گروه دیگری از رجال‌شناسان کلمه «العدل» را حاکی از آن دانسته‌اند که وی از اهل‌سنت بوده، چرا که معمولاً دانشمندان عامه به آن توصیف می‌شوند. 
در هر صورت، چون رجال‌شناسان بر او جرحی روا نداشته‌اند و از سویی در اسناد روایات بزرگانی چون شیخ طوسی، حلّی، حرّ عاملی، جوهری و دیگران قرار گرفته است، می‌توان به روایات منقوله وی اعتماد کرد.
سنان موصلی، پدر علی بن سنان موصلی، راوی اصلی گزارش است که شیخ صدوق با سه واسطه از او نقل کرده است.
از سنان نیز هم‌چون ابوالحسین بن زید بن عبدالله بغدادی در منابع رجالی ذکری به میان نیامده و شرح حال و ترجمه‌ای از وی در دست نیست. بنابراین وی از راویان مجهول است، ولی با توجه به آن‌که پسرش به نوعی توثیق شده و یا دست‌کم جرحی درباره‌اش وارده نشده، حال اگر چنین فردی گزارش یا روایتی را از کسی نقل کند، قاعدتاً منقولات او موجب اطمینان عرفی است و به محتوای آن ترتیب اثر داده می‌شود، هر چند ‌که ناقل اصلی آن ناشناخته باشد. 
این حدیث و روایات پرشمار دیگری که در این باب آمده و صریحاً به دیدار افراد بسیاری با امام تأکید می‌کنند و بسیاری از آنها در حضور جمعی از شیعیان اتفاق افتاده، دلایل محکمی بر ولادت و وجود امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌روند. پیش‌گامان شیعه مانند مرحوم کلینی (م 339هـ .ق)، جناب شیخ مفید (م 413هـ .ق) و شیخ طوسی (م 460هـ .ق) نیز از ایشان نام برده‌اند و در بابی به عنوان «نام اشخاصی که امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را دیده‌اند» آنها را ذکر کرده‌اند و در حقیقت، با بیان این دلایل و شواهد تاریخی به پاسخ گفتن کسانی برخاسته‌اند که ولادت امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را انکار کرده‌اند و عقیده دارند که آن فردی که به نام مهدی آخرالزمان در احادیث نبوی مطرح است، هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته و در آخرالزمان متولد خواهد شد. 
گرچه این اندیشه از بیشتر علمای عامه است، چنان‌که اشاره شد، میان آنها گروهی بوده و هستند که دور از تعصب و با وجدانی بیدار یا به ملاحظه امانت در نقل تاریخ، متوجه شده یا ناگزیر گشته‌اند بگویند این مهدی که از دودمان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) و نهمین فرزند امام حسین(علیه السلام) است، با آن خصوصیات، کسی جز پسر امام حسن عسکری(علیه السلام) نمی‌تواند باشد. 

محتوای روایت را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1. زمان و مکان ملاقات؛
2. هدف هیئت از سفر به سامرا و مسائلی که پس از آن اتفاق افتاد؛
3. افراد حاضر در کاروان؛
4. ویژگی‌های هیئت؛
5. قمی‌ها آخرین هیئت ملاقات‌کننده با امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)؛
6. امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اولین اموال مربوط به امامت را خود بی‌واسطه از شیعیان دریافت کرد؛
7. جعفر بن علی مدعی دروغین امامت؛
8. رایزنی جعفر جهت تصاحب اموال و عدم موفقیت وی؛
9. اخبار غیب امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به مرگ زودرس بزرگ کاوران و نشانه‌های مربوط به اموال؛
10. ارجاع کاروان به نایب و وکیل خاص خود در بغداد و غرض امام از بیان این دستور.
درباره زمان ورود کاروان به سامرا، چنان‌که از متن و سیاق روایت استفاده می‌شود، می‌توان فهمید ورود در نخستین ساعت‌های پس از رحلت امام عسکری(علیه السلام) بوده، چرا که بنابر شواهد و قراین، خبر رحلت امام هنوز از سامرا به سرزمین‌های دیگر منتشر نشده بود و شیعیان و دوستان حضرت در مراکز دوردست ممالک اسلامی از آن آگاهی نیافته بودند. بر پایه این گزارش، هنگامی که هیئت قمی‌ها به سامرا وارد شد، نخستین پرسش ایشان از امام عسکری(علیه السلام) و احتمالاً از آدرس منزل وی بود که خود حاکی از آن است که رحلت امام(علیه السلام) به تازگی رخ داده و چنان تازه بوده که هنوز در سایر بلاد انتشار نیافته بوده است. در غیر این‌ صورت، چگونه ممکن است شخصیت والایی مانند امام عسکری(علیه السلام) که امامت و رهبری جامعه شیعه را برعهده داشته، از دنیا برود و شیعیان و دوستان او از رحلت یا شهادت ایشان آگاهی نیابند.
حال اگر گفته شود که در زمان امام عسکری(علیه السلام) وسایل ارتباط جمعی مانند جهان امروزی نبوده که اطلاعات به سرعت به دورترین نقاط انتقال یابد، باید گفت که کسی منکر این ادعا نیست، اما در آن روزگار نیز پیک‌های خبری، اخبار و اطلاعات را به وسیله همان امکانات موجود در سایر بلاد منتشر می‌کردند و اگر گمان شود خبری در ساعت‌های آغازین یا روز نخست به آگاهی مردم دوردست نمی‌رسید، به طور قطع در ساعت‌ها یا در روزهای بعد در بسیاری از شهرها منتشر می‌شد. از آن گذشته، تلاقی پیک‌های خبررسان با کاروان‌های در حال حرکت در مسیرهای منتهی به شهرها از اسباب تبادل اطلاعات بود. با وجود این‌که کاروان قمی‌ها از رحلت امام عسکری(علیه السلام) اظهار بی‌اطلاعی می‌کند،
” سرکوب و آزار قمی‌ها از ویژگی تلخ آن دوران است. عباسیان سیاست ارعاب و سرکوب را برای اهل قم به کار می‌گرفتند. حاکمان ظالم عباسی، چنان بر مردم ظلم و سخت‌گیری روا می‌داشتند که بی‌سابقه بود. “
معلوم می‌شود ورود آنها پیش از انتشار خبر و ساعاتی پس از رحلت امام(علیه السلام) بوده است.
علاوه بر این، روایت دیگر صدوق که از ابوالادیان، خادم امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، روایت شده است نیز به صراحت، همین گفتار را تأکید می‌کند که ورود هیئت اندکی پس از نماز گزاردن امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بر جنازه پدر بزرگوارش، امام عسکری(علیه السلام) بوده است. 
سیدمحمد صدر در این زمینه می‌نویسد:
کاروان قمی‌ها، پیش از ظهر روز هشتم ربیع‌الاول سال 260 هـ .ق، یعنی همان روزی که امام عسکری(علیه السلام) به شهادت رسیدند، به خدمت امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) شرف‌یاب شدند. 

به نظر می‌رسد فهم وی نیز مستند به متن این دو روایت بوده است. حال که زمان ورود کاروان مشخص شد، شایسته است به بررسی دو موضوع پرداخته شود:
1. مسیر حرکت کاروان از قم به سامرا؛
2. طول مسافت میان این دو شهر.
در تقسیم‌بندی مناطق جغرافیایی قدیم، شهر قم جزو حوزه ایالت جبال به شمار می‌آمده است.
لسترنج درباره راه ارتباطی ایالت جبال در دوران اسلام و بعد از اسلام می‌نویسد:
مهم‌ترین راه ایالت جبال، همان شاه‌راه بزرگ و کاروان‌رو خراسان است که از بغداد شروع می‌شد و به ماوراءالنهر و شرق اقصی می‌رفت. این شاه‌راه در حلوان وارد ایالت جبال می‌شد و از سرتاسر آن عبور می‌کرد. بدین ترتیب که اول از قرمیسین (کرمانشاه) گذشته به همدان می‌رسید و از آن‌جا به ساوه می‌رفت. 
هم‌چنین وی در شرح جزئیات این شاه‌راه این‌گونه آورده است:
این جاده از دروازه خراسان در خاور بغداد شروع می‌شد و از صحرا گذشته، از پل‌های مستحکمی که روی رودخانه‌ها ساخته بودند، عبور می‌کرد تا به حلوان پای گردنه‌ای که از آن‌جا به کوه‌های ایران می‌رسید، منتهی می‌گردید و در این‌جا به ایالت جبال وارد می‌شد و پس از عبور، از یک سربالایی تند به کرمانشاه، مرکز کردستان می‌رسید و ایالت جبال را با خطی مورّب درنوردیده، به سمت شمال خاوری می‌رفت و از همدان نیز می‌گذشت تا به ری می‌رسید. 
ابن خردادبه در سال 250هـ .ق در المسالک و الممالک، ضمن شرح کامل و مشخص کردن منازل و مسیر راه مشرق، از منازل پستی یا بریدی این مسیر نیز سخن به میان آورده و تعداد آنها را از بغداد تا ری، 84 منزل بریدی ذکر کرده است که فاصله بغداد تا خانقین را سی فرسخ، خانقین تا قرمیسین (کرمانشاه) را 41 فرسخ، قرمیسین تا همدان را 31 فرسخ، همدان تا ری را 65 فرسخ، و جمعاً طول مسیر از خانقین تا ری را 137 فرسخ ثبت کرده است. 
اصطخری در سال 340 هـ .ق در المسالک و الممالک، فاصله همدان تا حلوان را با ذکر منازل، 62 فرسخ و از همدان تا قم را 42 فرسخ نوشته است. 
ابن حوقل نیز در سال 367 هـ .ق در صورة الارض، از منازل و فواصلی شبیه اصطخری یاد کرده، فاصله ساوه تا ری را نیز سی فرسخ ذکر کرده است. 
به هر حال، از مجموعه اطلاعات جغرافی‌دانان، این نتیجه حاصل می‌شود که راه ارتباطی مرسوم در آن دوران، همین شاه‌راه بوده و با گذر از این منازل صورت می‌پذیرفته است که احتمال وجود راه یا راه‌های ارتباطی دیگری در این مسیر بسیار بعید است، چه این‌که در هیچ منبعی به راه‌های دیگر اشاره نشده است. اما در مورد مسیر حرکت کاروان قمی‌ها، هر چند نصوص تاریخی و روایی، ما را در معرفی دقیق مسیر حرکت آنها چندان یاری نمی‌دهد، در مجموع قراین موجود حاکی از حرکت آنها از همان شاه‌راه بزرگ و کاروان‌رو خراسان است.
درباره ترکیب هیئت قمی‌ها و این‌که چه کسانی در این کاروان حضور داشته و جایگاه اجتماعی آنها چه بوده، جز آن‌چه در گزارش مرحوم صدوق برای نخستین بار آمده است، آگاهی دیگری در دست نیست. چه این‌که مأخذ اصلی این روایت در منابع پس از صدوق همین مأخذ است.

شیخ صدوق در این روایت تنها از ابوالعباس محمد بن جعفر حمیری قمی، که بر اساس شواهد و قراین، از بزرگان شیعه قم و رئیس هیئت قمی‌ها بود، یاد کرده است که پس از اتمام ملاقات با امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)، حضرت مقداری حنوط و یک کفن به او هدیه داد و در حقّ او دعا کرد، که دعای حضرت دو مطلب را دربردارد:
1. ابوالعباس را آگاه کرد که به زودی از دنیا خواهد رفت؛
2. وی را به مرگ خودش تسلیت و تعزیت گفت. 
در منابع رجال، از محمد بن جعفر حمیری نامی به میان نیامده، تنها از دو شخص به نام عبدالله بن جعفر حمیری و پسرش محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری نام برده‌اند که از رجال اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری بوده‌اند.
نجاشی می‌نویسد:
عبدالله بن جعفر بن حسن ابوالعباس حمیری قمی از شیوخ و بزرگان قم بود. در سال 290 و اندی وارد کوفه شد و دارای آثار و تألیفاتی است. 
کشی نیز به نقل از نصر بن صباح می‌نویسد:
نام ابوالعباس حمیری، عبدالله بن جعفر است و او استاد علی بن حسین بن بابویه قمی است. 
شیخ طوسی نیز وی را در زمره اصحاب امام رضا(علیه السلام)، امام هادی(علیه السلام) و امام عسکری(علیه السلام) برشمرده است. 
برقی هم در رجال، از وی با عنوان عبدالله بن جعفر یاد کرده و او را از اصحاب امام هادی و امام عسکری(علیهما السلام) دانسته است. 
بنا به گفته نجاشی، عبدالله بن جعفر حمیری تا اندکی پس از سال 290 هـ .ق در قید حیات بوده، در حالی‌که ابوالعباس حمیری در روایت صدوق، همان‌گونه که امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پیش‌گویی فرمودند، در سال 260 هـ .ق در راه بازگشت از سامرا در گردنة همدان از دنیا رفت.
منابع رجالی محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری را که نام وی در احتجاج در شمار دریافت‌کنندگان توقیع از امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده است، فردی موثّق، صاحب نام و دارای تألیفات متعددی دانسته‌اند. در نتیجه، تنها اشتراک در کنیه و شهرت یا نسبت قمی در برخی از مآخذ، نمی‌تواند دلیل بر اتحاد این دو فرد باشد. اگر چه کسی به این احتمال تصریح نکرده، با توجه به این‌که شیخ طوسی از فردی به نام ابوالعباس حمیری در زمره اصحاب امام رضا(علیه السلام) نام برده، برخی احتمال داده‌اند وی محمد بن جعفر حمیری است. در پاسخ باید گفت در هیچ منبعی از وی به عنوان صحابی امام رضا(علیه السلام) یاد نشده، لذا به نظر می‌رسد تنها در کنیه و شهرت اشتراک دارند و احتمال اتحاد بعید است. در هر صورت، از روایت چنین استفاده می‌شود که وی از شیعیان برجسته قم، بزرگ کاروان قمی‌ها و مورد عنایت امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است. هم‌چنین به پیشنهاد وی بود که جعفر کذاب مورد آزمون قرار گرفت و ادعای کذب وی آشکار شد و در نهایت، ملاقات با امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) فراهم آمد و هیئت قمی‌ها جزو نخستین و آخرین گروه ملاقات‌کننده با حضرت در تاریخ به ثبت رسید و امام خود نخستین اموال مربوط به امامت را بدون واسطه از آنها دریافت کرد. 
از جمله نکات مهم دیگری که در ملاقات با امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در این روایت آمده، ارجاع شیعیان به نواب و وکلای اوست. ماجرا از این قرار است که وقتی دیدار شیعیان قم با امام پایان یافت، حضرت فرمودند: از این پس اموال را به سامرا نیاورید بلکه آنها را به نماینده و وکیل من در بغداد تحویل دهید.
این فرمان یا به تعبیر دقیق‌تر، این منشور پر از راز و رمز امام، آینده‌ای را برای شیعیان ترسیم می‌کرد که به طور کامل با دوران گذشته امامت تفاوت داشت و در حقیقت، خط مشی تازه‌ای در ارتباط با امام معصوم(علیه السلام) در مسیر زندگی شیعیان به وجود می‌آورد.
ترسیم آینده‌ای که آغاز آن، از غیبت صغرا و پایان آن، در دست مشیّت خداوند، روزی خواهد بود که حضرتش به اذن الهی از پرده غیبت به درآمده و جهانی را به نور وجودش روشن می‌سازد و موالیان و یاران راستین آن امام همام گرمی وجودش را چون خورشید لمس می‌کنند.
به نوشته سیدمحمد صدر، امام(علیه السلام) با این فرمان، تاریخی جدید را در اسلام رقم زد و روزنه‌ای دیگر را گشود؛ آغاز تاریخ غیبت صغرا و اعلام شروع دوران وکالت و سفارت تاریخی که قرار است شیعیان آن را سالیان متمادی تجربه کنند و مشیّت و حکمت خداوند بر آن است که کسی جز نواب خاص و وکلا و افراد خاص نتواند به دیدار امامشان نایل شود و او را زیارت کند.
چنان‌که پیش از این گفتیم، در جریان سفر جمعی از شیعیان قم به سامرا، دو روایت و گزارش در کمال‌الدین صدوق آمده است. مطالبی که تاکنون در قالب محتوای روایت بیان شد، از متن روایت سنان موصلی بود، اما روایت و گزارش دومی که به صورت اختصار به آن می‌پردازیم، از فردی به نام ابوالادیان، از خدمت‌کاران امام حسن عسکری(علیه السلام) است. 
در این ماجرا، ابوالادیان به شرح مأموریت خود از جانب امام عسکری(علیه السلام) می‌پردازد و بیان می‌کند که حضرت، وی را از رحلت زودهنگام خود آگاه ساخت و جانشین خود را نیز با نشانه‌هایی به او معرفی کرد. سپس می‌گوید:
روز رحلت امام عسکری(علیه السلام)، در خانه حضرت نشسته بودیم که کاروانی از مردمان قم وارد شده و از حال امام عسکری(علیه السلام) جویا شدند. پس از آگاهی یافتن از رحلت امام و معرفی جعفر بن علی به عنوان جانشین امام، از جعفر خواستند تا نشانه‌های اموال را بیان کند تا در اختیار وی قرار گیرد، اما جعفر عاجز ماند. در همین حال بود که ناگهان خادم امام [امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ] وارد شد و نشانه‌های اموال را بیان کرد. قمی‌ها نیز با پذیرش گفته‌های خادم، نامه‌ها و اموالی را که به همراه آورده بودند، تحویل وی دادند و بیان کردند کسی که تو را با این اطلاعات دقیق نزد ما فرستاد، او امام ماست. 
این روایت با روایت سنان موصلی تفاوت‌هایی دارد، اما برخی مشترکات را نیز دربردارد که حاکی از اتحاد واقعه و داستان است. از مجموع مطالب این دو روایت و مقایسه آنها با یکدیگر، به دست می‌آید که هر دو درصدد بیان یک واقعه‌اند و غرض از نقل آن، همانند روایت سنان، اثبات ولادت و وجود امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است که در این روایت، خود ابوالادیان امام(علیه السلام) را مشاهده کرده و بر آن گواهی داده است.
ابوالادیان از گزارش‌گران حادثه رحلت امام عسکری(علیه السلام) و راوی داستان ورود کاروان قمی‌ها به سامراست. چنان‌که از پیش گفته شد، در گزارش وی به ملاقات شیعیان قم با امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اشاره‌ای نشده، اما برای تأیید گزارش سنان موصلی و اصل ماجرای هیئت قمی‌ها می‌توان از آن استفاده کرد. هم‌چنین او به وجود امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) شهادت داده است. از شرح حال و زندگی ابوالادیان اطلاعات اندکی وجود دارد. قبل از رجوع به هر مأخذ دیگری، گفته‌های ایشان را در ابتدای گزارش یاد می‌کنیم.
ایشان خود را خادم امام عسکری(علیه السلام) و پیک نامه‌رسان حضرت به بلاد مختلف معرفی کرده است. گذشته از مرسله بودن روایت ابوالادیان، وی از نزدیک‌ترین یاران امام عسکری(علیه السلام) به شمار می‌رفته است. او نامه‌ها و پیام‌های امام را به پیروان آن حضرت می‌رسانده و از آن سوی، نامه‌ها، سؤال‌ها، مشکلات و احتمالاً وجوه ارسالی شیعیان را دریافت می‌کرده و به محضر امام می‌رسانده است. آخرین مأموریت او، چنان‌که در این روایت آمده، روزهای آخر حیات امام عسکری(علیه السلام) رخ داده که در بخشی از آن به شرح ورود کاروان قمی‌ها پرداخته است.
به گفته برخی از معاصران، ابوالادیان از صحابه خاص امام عسکری(علیه السلام) است. نام او در زمره راویان حضرت نیست، اما داستان وی نشان می‌دهد از نزدیکان حضرت و مورد اعتماد آن بزرگ‌وار بوده است. 
البته در نامه دانشوران، از فردی به نام ابوالادیان، که کنیه وی ابوالحسن و نامش علی بصری بوده، یاد شده که از مشاهیر صوفیه بوده است. ایشان در قرن سوم هـ .ق می‌زیسته و زمان متوکل (247ـ232 هـ .ق) تا مقتدر (320ـ 295 هـ .ق) را درک کرده است. در همان‌جا آمده که وی از مردمان بصره و مردی عالم و فاضل بود و چون اهل مناظره بود و با پیروان تمام ادیان مناظره می‌کرد، به ابوالادیان شهرت داشت. اما این‌که این شخص همان ابوالادیان مورد نظر ما و پیک امام حسن عسکری(علیه السلام) است، به قراین و ادلّه دیگری نیاز دارد که منوط به تحقیقات بیشتری است.

درباره این ماجرا، یادآوری و بیان چند مطلب اهمیت دارد که آنها را می‌توان در قالب چند پرسش مطرح کرد:
1. آیا دستگاه حکومت و خلیفه از ولادت امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) با خبر شده بود یا نه؟
2. اگر از ولادت آگاه شده بود چرا هنگامی که معتمد با استنکاف شیعیان قم برای تحویل اموال به جعفر کذاب روبه‌رو شد، ماجرا را پی‌گیری نکرد تا به امام(علیه السلام) دست یابد؟
3. چرا معتمد به آسانی از اموال قمی‌ها گذشت و آنها را تصاحب نکرد؟
4. با وجود نظارت شدیدی که روز رحلت امام عسکری(علیه السلام) بر بیت و اطرافیان حاکم است، چرا از حضور مأموران دولتی خبری نیست و کاروان قمی‌ها به آسانی با امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در منزل وی دیدار می‌کند و برای دستگیری امام(علیه السلام) اقدامی صورت نمی‌گیرد؟
5. ملاقات آنان به صورت آشکارا بود یا مخفیانه؟
6. خلاصه این‌که نقش اعجاز و تصرف ولایی امام(علیه السلام) در این ماجرا تا چه میزان محتمل است؟
شیخ صدوق در پایان روایت سنان بیانی دارد که می‌تواند پاسخی برای برخی از شبهات باشد.
وی می‌فرماید: 
از این خبر معلوم می‌شود که خود خلیفه، امر امامت را می‌دانسته که چگونه است، کجاست و در چه جایگاه و محلی است. لذا از این قوم و اموالی که با آنها بوده، دفاع کرد و جعفر کذاب را از تصاحب اموال آنها بازداشت و ایشان را مجبور نکرد تا اموال را به جعفر تحویل دهند. این نبود جز آن‌که او می‌خواست این امر [امامت] پنهان بماند تا مردم از آن آگاهی پیدا نکنند و امام خود را نشناسند. 

قطب‌الدین راوندی نیز با بیان دیگری در این زمینه می‌نویسد:
خلفای بنی‌عباس از زمان امام صادق(علیه السلام) تا زمان امام عسکری(علیه السلام) همگی به مسئله امامت [یعنی امامتی که شیعه به آن عقیده دارد] آگاه بودند و ائمه شیعه(علیهم السلام) را به خوبی می‌شناختند و از احوال ایشان با خبر بودند؛ چه این‌که معجزات و کرامات ایشان را بارها دیده بودند. لذا معتمد، خلیفه وقت، با کاروان قمی‌ها و جعفر کذاب این چنین برخورد کرد تا مبادا [به گمان باطل خودشان] امر امامت به جامعه کشیده شود و حکومتشان به خطر بیفتد. 
اظهار نظر مرحوم صدوق و راوندی و استفاده از این روایت، قابل دفاع است. وقتی به نوع برخورد حکومت، به ویژه شخص خلیفه در این ماجرا نگریسته می‌شود، دو دلیل می‌توان برای آن تصور کرد:
1. ضعف و ناتوانی خلیفه و دستگاه حاکم باعث این‌گونه برخورد شد؛
2. چون خلیفه با موضوع مهم‌تری مواجه بود، ظواهر قدرت را فدای مصلحت و منافع آن کرد؛ یعنی به ظاهر از برخورد مقتدرانه دست کشید تا از منافع مهم‌تر باز نماند.
دلیل اول که این برخورد ناشی از ضعف دولت و حکومت است، بنابر آن‌چه شواهد و قراین دلالت دارد، منتفی است؛ چه این‌که خلیفه آن قدر قدرت داشت که بتواند در مقابل عده‌ای اندک از شیعیانی که مدعی ملاقات با جانشین امام(علیه السلام) بودند، بایستد و با آنان قاطعانه برخورد نماید و اموالشان را تصاحب کند.
پس تنها دلیلی که می‌توانست خلیفه را وادار کند تا چنین تصمیمی بگیرد و رفتاری متعادل داشته باشد، همان دلیل دوم است. چون معتمد پی برده بود که هر چه بیشتر در اختفای این امر بکوشد تا مبادا مردم از مسائل آگاه شوند، بهتر و قدرت‌مندانه‌تر می‌توانست بر اوضاع مسلط گردد. وی هم‌چون سایر خلفای عباسی، احادیث پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلم) را در مورد خلفای اثناعشر از دوست و دشمن ایشان شنیده بود، بنابراین تنها راه مقابله را در پنهان کردن ماجرا می‌دید. هم‌چنین می‌توان گفت دستگاه خلافت چندان تمایلی نداشت که امام عسکری(علیه السلام) جانشینی چون جعفر داشته باشد. از دیدگاه خلیفه، برچیده شدن امامت بهترین گزینه بود و حال که امام حسن عسکری(علیه السلام) به شهادت رسیده بود و به ظاهر، جانشینی نداشت، دستگاه خلافت دلیلی نمی‌دید تا به دست خود جانشینی برای امام بگزیند و این سلسله را امتداد بخشد. بنابراین، خلیفه با این کار خود، امامت را پایان یافته معرفی می‌کرد.
اما چرا با نظارت شدیدی که روز رحلت امام عسکری(علیه السلام) بر بیت ایشان حاکم بود، ملاقات قمی‌ها با امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) اتفاق افتاد و دستگاه حکومت برای دست‌گیری حضرت اقدامی نکرد؟ آیا اصلاً ملاقات پنهانی بود یا آشکار؟
در پاسخ باید گفت، اولاً طبق نقل تاریخ، اقداماتی صورت گرفت، اما توفیقی برای دست‌یابی حکومت به امام(علیه السلام) حاصل نشد. هم‌چنین روایات در این زمینه، از آشکار یا مخفیانه بودن ملاقات با امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) سخنی به میان نیاورده‌اند. با وجود این، از چگونگی خبررسانی پیک سرّی امام(علیه السلام) به هنگام خروج کاروان از سامرا و راهنمایی ایشان به منزل امام عسکری(علیه السلام) چنین استفاده می‌شود که، نوعی پنهان‌کاری اتفاق افتاده است. آمدن فرستاده امام به خارج شهر، قرینه‌ای است که احتمالاً امام در پی آن بوده تا حکومت، از خروج کاروان از سامرا و بازگشت ایشان مطمئن شود تا مبادا خطری برایشان اتفاق بیفتد. سپس آنان را به ملاقات بپذیرد.

ملاصالح مازندرانی در مورد سخت‌گیری نکردن معتمد بر کاروان قمی‌ها می‌نویسد:
خداوند در پاره‌ای از مواقع دل دشمنان مؤمنین را نرم و مهربان می‌سازد، به جهت مصالح مهم‌تری که وجود دارد؛ مثل این‌که دل فرعون را برای موسی(علیه السلام) نرم و مهربان ساخت. 
برخی کوشیده‌اند تا دلیل یا دلایلی را درباره سخت‌گیری نکردن حکومت برای یافتن امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ارائه کنند که در جای خود دقت و بررسی می‌طلبد. خلاصه آن‌که فشار و اختناق و انواع محدودیت‌ها در مورد خاندان امام عسکری(علیه السلام) برای یافتن امام دوازدهم هم‌چنان ادامه داشت تا آن‌که قیام یعقوب بن لیث صفاری در خراسان و مرگ ناگهانی عبیدالله بن یحیی بن خاقان، وزیر معتمد عباسی، و آشوب و فتنه صاحب‌الزنج در بصره پیش آمد و دربار عباسی تمام نیروی خود را برای مقابله با این حرکت بسیج کرد و دیگر مجال تعرّض و سخت‌گیری در مورد خاندان امام باقی نماند. 
در پایان، یادآوری این نکته لازم است که منابع اهل‌سنت از نقل این‌گونه روایات تهی است.
تنها از میان دانش‌مندان اهل‌سنت، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، از علمای قرن سیزده هـ .ق به نقل کوتاه این روایت بسنده کرده و همانند علمای شیعه، در بابی ویژه به ذکر نام افراد یا گروه‌هایی که به حضور امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) شرف‌یاب شده یا وی را مشاهده نموده‌اند، پرداخته است. 
نتیجه این‌که می‌توان از این روایت و روایات پرشمار دیگری که در این باب آمده، ولادت و وجود امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را ثابت کرد؛ چه این‌که از راه‌های اثبات وجود حضرت، شهادت دادن کسانی است که حضرت را مشاهده نموده‌اند و با وی دیدار کرده‌اند. اینان کسانی‌اند که پیش‌گامان شیعه از ایشان نام برده‌اند. البته این حدیث تنها یکی از صدها دلیل است و ادّله فراوانی در دست است که به حد تواتر رسیده و وجود حضرت را اثبات می‌کند.

 

اسماعیل اسماعیلی

%ب ظ، %20 %787 %1395 ساعت %17:%دی

پژوهشی درباره حکمت دعا برای امام زمان (علیه السلام)

دعا و عمل در كنار هم، دو پايه تحقّق خواسته ها و آرزوهاى بشر بوده اند. ظهور و قيام مُصلح موعود براى تحقّق عدالت، امنيت و كمال حقيقى انسان نيز خواسته و مطلوبى مهم براى بشريت است و از اين قاعده، مستثنا نيست. اصلاح جهانى، عمومى و عميق زندگى انسانى، به صدها زمينه چينى در درازناى تاريخ و پشتوانه اى انبوه از دعا و درخواست از خداوند نياز دارد و تسريع يا تسهيل و حتّى وقوع آن، سخت به دعاى نيكان نيازمند است. اين گونه است كه شاهد درخواست پيوسته و مكرّر امامان براى تحقّق ظهور و قيام مصلح جهانى هستيم؛[۱] نكته اى كه در دعاهاى منقول از امام مهدى عليه السلام و نيز در توصيه امامان به پيروانشان مشاهده مى شود.
موضوعات ادعيه
بسيارى از اين دعاها را - كه در بخش هفتم دانش نامه امام مهدى عليه السلام آمده اند - مى توان در موضوعات زير دسته بندى كرد.
 ۱. دعا براى تحقّق فَرَج و انجاز وعده الهى و درخواست اذن قيام: «أَنجِزْ لِوَلِيِّكَ»؛[۲]«أَنجِزْ لَهُ ما وَعَدتَهُ؛[۳]«وَائذَن لَهُ فى جِهادِ عَدُوِّكَ وعَدُوِّهِ».[۴]
 ۲. دعا براى اين كه مهدى عليه السلام همان منجى و مهدى موعود و قائم منتظر و ناصر دين باشد: «تَنتَصِرُ بِهِ لِدينِكَ».[۵]
 ۳. دعا براى تعجيل در فرج: «و عَجِّل فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ»؛[۶] «عَجِّل فَرَجَهُ»؛[۷] «أَن تُعَجِّلَ فَرَجَ المُنتَقِمِ».[۸]
 ۴. دعا براى تحقّق آثار و بركات قيام امام عليه السلام : «شَملَ الاُمَّةِ»؛[۹] «عَدلاً وقِسطاً»؛[۱۰] «وأَمِت بِهِ الجَورَ»؛[۱۱]«وجَدِّد بِهِ ما مُحِىَ من دينِكَ»؛[۱۲] «ويُقامُ فيهِ مَعالِمُكَ».[۱۳]
 ۵ . درخواست پاسدارى و نگاه داشت امام عليه السلام از آسيب ها و شرور و نيز حفظ از بغى حسودان [۱۴] و افزايش كرامت الهى [۱۵]و مصونيت از نيرنگ دشمنان :[۱۶] «وَليّاً وحافظاً وقائِداً...» ؛[۱۷] «فى حِصانَةٍ مِن بأسِ المُعتَدين».[۱۸]
 ۶. درخواست خوارى و هلاكت دشمنان خدا و امام : «أَذلِل بِهِ...مَن نَصَبَ لَهُ العَداوَةَ»؛[۱۹] «وَاكفُف عَنهُم بَأسَ مَن نَصَبَ الخِلافَ عَلَيكَ ، وَابسُط سَيفَ نَقِمَتِكَ عَلى  أعدائِكَ المُعانِدينَ».[۲۰]
 ۷. دعا براى آسانى كار قيام و به يارى آمدن فرشتگان: «وَافتَح لَهُ فَتحاً يَسيراً»؛[۲۱] «وحُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ حَفّاً»؛[۲۲]«وأَرْدِفْهُ بِمَلائِكَتِكَ؛[۲۳] «وَاشْدُدْ أزْرَهُ».[۲۴]
گفتنى است در دعاهاى فراوان در باره امام زمان عليه السلام ، موضوعات ديگرى مانند: ارسال درودها،[۲۵]بيعت و پيمان بستن با امام،[۲۶] و فراز آوردن باورها و آرمان هاى شيعه،[۲۷]پيوستن به ياران ايشان و طلب صبر و استقامت براى آنان ،[۲۸]شناختن حجّت،[۲۹] تحمّل انتظار و رجعت و حضور در قيام و درآمدن به جرگه يارانش [۳۰]نيز به چشم مى آيد كه با موضوع اصلى در اين پژوهش - حكمت دعا براى امام زمان عليه السلام - متفاوت است.
همچنين ما به دعاهاى امام زمان عليه السلام براى خود نگاه جداگانه اى نداشته ايم؛ زيرا برخى از آنها در موضوعات پيش گفته مى گنجند، مانند: دعا براى تعجيل در فرج،[۳۱] آسانى آن [۳۲] و نيز آسانى زندگى امام زمان عليه السلام در روزگار غيبت و پوشيده ماندن از چشم دشمنان.[۳۳] برخى از اين دعاها نيز دعاى امام براى ياران خويش اند (وَاجمَع لى أصحابى ، وصَبِّرهُم)[۳۴] كه با موضوع اين پژوهش ارتباط ندارند.
همان گونه كه مشاهده مى شود، طيف گسترده اى از درخواست ها در اين ادعيه مطرح شده اند كه بسيارى از آنها روشن و بدون اشكال اند؛ امّا در برخى موارد، درخواست هايى سؤال برانگيز به چشم مى آيند كه در قالب زير بررسى مى شوند.
سؤال ها
 1. ظهور امام مهدى عليه السلام امرى حتمى و بدون «بدا» است. براى تحقّق چنين امر حتمى اى كه وعده تخلف ناپذير الهى است، چه نيازى به درخواست و دعا داريم؟
 ۲. آيا تحقّق آثار قيام - كه فلسفه نهضت جهانى مهدى عليه السلام است - ، به دعا نياز دارد؟
 ۳. مگر يارى رساندن فرشتگان به امام مهدى عليه السلام ، امرى مشكوك و مردّد است كه به دعا نياز داشته باشد؟
 ۴. مضمون بسيارى از ادعيه، تعجيل در فرج است، در حالى كه بنده مطيع و راضى به قضاى الهى، تعجيل و تأخير در هيچ يك از مقدّرات الهى را نمى خواهد.
 ۵ . در چند دعا، از خداوند خواسته شده است كه منجىِ بشر را همين مهدى موعود قرار دهد. مگر ترديدى در اين زمينه وجود دارد؟!
 ۶. مگر خداوند، به امام مهدى عليه السلام عمر طولانى نمى دهد و او را سالم و تن درست نگاه نمى دارد كه براى سلامتش بايد دعا كنيم؟ و مگر دشمنانش او را مى بينند و يا قدرت آسيب رساندن به او را دارند؟
 ۷. چرا اين دعاهاى ما يا دعاهاى خود امام زمان عليه السلام ، تاكنون اثر نكرده و فرج آقا نزديك نشده است؟ آيا تنها اثر تلقين و يا معرفت آموزى دارند؟
پيش از پاسخ دادن، ابتدا به چند امر مقدّماتى و كلّى اشاره مى كنيم و سپس به پاسخ پرسش ها مى پردازيم.
مقدّمات بحث
۱. اصل ظهور، از امور حتمى است؛ امّا زمان وقوع آن، بداپذير است و مانند اجل و مرگ، قابليت تقديم و تأخير دارد. يعنى ممكن است كه خداوند، مانند اجل انسان، براى فرج نيز دو زمان معلّق و مسمّا (قطعى)، تقدير كرده باشد كه اگر دعا و كارهاى مناسب از بندگان تحقّق يابد، تقدير نخست محقّق مى شود و طول دوره غيبت، كوتاه تر مى شود و اگر چنين نشود، غيبت به درازا مى كشد و بر تقدير مسمّا و قطعى خود منطبق مى شود. در كتاب تفسير العياشى، حديثى بر اين مطلب و تأثير درخواست از خداوند بر پيش افتادن فرج، دلالت دارد.[۳۵]
 ۲. قضاى حتمى و تقدير قطعى الهى با درخواست و دعاى ما و ديگران دگرگون نمى شود؛ امّا اين همه، مانع دعا كردن نمى شود؛ زيرا تحقّق امور حتمى نيز حاصل گرد هم آمدن همه زمينه ها و عوامل گوناگون آن است كه هر يك، جزئى كوچك يا بزرگ را از علّت تام و تمام آن امر، فراهم مى آورند و دعا نيز مى تواند جزئى از آن علّت تامّه باشد. به زبان فلسفى، خداوند مقرّر فرموده كه كارها در اين دنيا از طريق اسباب و مسبّبات آن انجام گيرد؛ ولى اشكالى ندارد كه بخشى از اين اسباب، امور ناديدنى، غيبى و كارهايى مانند دعا كردن باشد.
 ۳. جايگاه رضايت به تقدير الهى و تسليم در برابر قضاى او، پس از حتمى شدن تقدير و وقوع آن است. از اين رو، دعا كردن و درخواست نمودن را - كه جزئى از عوامل پيشينى حتمى شدن و وقوع تقدير است - نمى توان دخالت و يا كراهت نسبت به تقدير الهى دانست. اين بدان معناست كه ما بايد دعاها و گريه هاى خود را به پيشگاه الهى تقديم بداريم؛ امّا در نهايت، به آنچه خداوند تقدير مى كند، راضى باشيم. مانند امام صادق عليه السلام كه هنگام بيمارى فرزندشان و پيش از مرگ او نگران بودند و دعا مى كردند؛ ولى پس از مرگ او، بى تابى نكردند و آرام و صبورانه، خبرش را اعلام و رضايتشان را به قضاى الهى، ابراز نمودند.[۳۶]
شايد دعاى زير در فرمان امام به نايبش عمرى نيز به همين موضوع ناظر باشد:
فَصَبِّرنى عَلى  ذلِكَ حَتّى  لا اُحِبَّ تَعجيلَ ما أخَّرتَ ، ولا تَأخيرَ ما عَجَّلتَ.[۳۷]
پس مرا بر اين امر شكيبا كن تا جلو افتادن آنچه را تو به تأخير مى اندازى و به تأخير افتادن آنچه را تو به جلو مى اندازى، دوست نداشته باشم.
يعنى ما بايد دعا كنيم و با اصرار از خدا درخواست خود را بخواهيم؛ امّا اين را نيز بطلبيم كه اگر حكمت خداوند و مصلحت ما بر چيز ديگرى قرار گرفت، بدان راضى شويم و حتّى تقديم و تأخير آن را بپذيريم و به خير و صلاح خود بدانيم.
 ۴. دعا كردن، افزون بر كمك به دستيابى در آنچه مطلوب ما و مرضىِّ خداوند است، در تلقين آموزه هاى دينى و غيبى به دعاكننده و پالايش روحى و تقويت حسّ توحيدى او مؤثّر است. دعا در هويت بخشى به دعاكننده شركت مى جويد و موضع اجتماعى - سياسى او را روشن تر مى كند و احساس مسئوليت او را در آنچه بر عهده اوست، بر مى انگيزد. اين نكته، در بسيارى از ادعيه ما براى امام زمان عليه السلام به چشم مى آيد. ما در اين دعاها به خود يادآور مى شويم كه : براى تحقّق چه آثارى انتظار مى كشيم و چگونه خود را شكل دهيم تا لايق جامعه آرمانى مهدوى باشيم؟ و اگر دوستدار رجعت و شركت در قيام هستيم، چگونه زندگى كنيم و چه سان روح خود را بپالاييم و بسازيم؟
 ۵ . دعاهاى مأثور، در واقع، احاديثى هستند كه بررسى صحّت و سقم آنها از قواعد ارزشيابى متنى و سندى حديث پيروى مى كند. از اين رو، اگر دعايى براى ما مفهوم نبود و سندى معتبر نداشت، وجوب قبول ندارد، هر چند ردّ آن نيز به سادگى ممكن نيست و بايد علم آن را به اهلش وا نهاد؛ وظيفه اى كه در احاديث بدان سفارش شده است.[۳۸]
حال بر پايه اين مطالب مى توان به سؤال ها پاسخ داد. گفتنى است كه برخى از دعاها ممكن است در روزگارى مفهوم باشد و در روزگارى ديگر، مبهم نمايد. براى نمونه، ممكن است دعاهاى مربوط به حفظ امام عصر از گزند حاكمان، مربوط به روزگار غيبت صغرا باشد و در دوره غيبت كبرا كمتر به آنها نياز داشته باشيم.[۳۹]
پاسخ سؤال يك تا سه
بر پايه مقدّمه نخست، اگرچه قيام مهدوى، حتمى است، امّا دعاى ما و هزاران نفر ديگر در طول تاريخ، مى تواند جزئى از علّت تامّه و تقدير الهى براى ظهور امام زمان عليه السلام باشد. با دعا كردن و درخواست از خدا، و با گرد هم آمدن ديگر عوامل، زمينه حصول علّت تامّه ظهور و قيام امام زمان عليه السلام ، فراهم مى آيد و حتميت وعده الهى، رقم مى خورَد. گفتنى است كه اصل قيام امام مهدى عليه السلام حتمى است، امّا زمان و شكل وقوع و نيز آسانى و سختى آن، و همچنين افراد و تعداد شركت جويان در آن، از قطعيت برخوردار نيست و اين، خود، عرصه جديدى براى دعا و راز و نياز فراهم مى آورد. بر همين پايه، تحقّق آثار قيام و به كمال رسيدن نهضت نيز امرى است كه به فراهم آمدن ده ها عامل و صدها زمينه چينى نيازمند است كه دعا و درخواست از خداى رحمان مى تواند بخشى از آنها باشد. همچنين توجّه به محتواى ادعيه مى تواند جامعه آرمانى شيعه را ترسيم كند و فاصله ما را با آن برنمايد؛ امرى كه مسئوليت ما را در زمينه چينى براى ظهور به ما يادآورى مى كند.
شركت جستن فرشتگان در قيام و تعداد و زمان به يارى آمدن آنها نيز مى تواند بدين گونه به دعاى ما گره بخورد و در پى اجابت ادعيه، تعداد فراوان ترى فرشته و بسى پيش تر و يا در مواضعى بيشتر به يارى بيايند. افزون بر اين، بازخوانى مكرّر اين ادعيه، سبب افروختن شعله اميد در دل منتظران ظهور و تقويت روحىِ ياران امام است.
پاسخ سؤال چهار
ما بايد به تقدير الهى راضى باشيم؛ امّا مى توانيم به صلاحديد خداوند و يا حتّى سفارش و فرمان الهى، با انجام دادن اعمالى و يا پيگيرى دعاهايى، بخشى از تقدير الهى را به شكل دلخواه در آوريم. بخشى از اعمال و ادعيه شب قدر و نيز وجود دو اجل معلّق و حتمى براى انسان مى تواند در همين خصوص باشد. در شب قدر درخواست كنيم خدا عمرمان و توفيق عملمان را افزايش دهد و در طول زندگى، با دعا كردن، و يا صدقه دادن، از اجل زودرس و معلّق مى گريزيم. بر اين اساس و نيز آنچه در مقدّمه اوّل گذشت، ما مى توانيم با دعا و عمل مناسب خود، زمان وقوع فَرَج را - كه امرى بدا پذير و قابل نزديك و دورشدن است - جلو بيندازيم و اين، درون تقدير و برنامه الهى و جزئى از آن است. روايت منقول در مقدّمه اوّل و نيز توصيه امامان، اين سفيران حقيقى خدا در زمين، و القاى دعاهاى بسيار در اين باره، شاهد ماست.
در اين نگرش، دعا و درخواست ما، زمينه ها و عوامل تحقّق فَرَج را پيش مى اندازد و فَرَج در درون برنامه خود و نه بيرون از آن صورت مى گيرد. از اين رو، با عجله - كه اقدام به كار و يا درخواست آن پيش از فراهم آمدن زمينه و مؤلّفه هاى تحقّق خارجى آن است - ، تفاوت دارد. به سخن ديگر، دعاى ما زمينه وقوع فَرَج را در اوّلين وقت ممكن، و نه پيش از آن، فراهم مى آورد كه با عجله، متفاوت است.[۴۰]
گفتنى است دعاهاى متعدّد براى درخواست تعجيل در فرج، گونه اى يادآورىِ وظيفه ما براى تحقّق اين امر است. ما بايد با خودسازى و جامعه سازى، زمينه ظهور امام عصر عليه السلام را فراهم كنيم و آن بخش از علّت غيبت را كه به ما مربوط مى شود، از ميان ببريم و براى تحقّق ديگر عوامل نيز دست به دامان خداوند شويم و در دوره غيبت، همواره از ياد امام مُنجى، غافل نشويم تا از پاداش انتظار نيز بهره ببريم.
پاسخ سؤال پنج
در چند گزارش، سفارش شده تا براى اين كه امام مهدى عليه السلام همان قائم به امر الهى باشد، دعا كنيم. اين گزارش ها چندان فراوان نيستند و هرچند در كتاب هاى معتبر و يا مشهورى نقل شده اند، امّا اسناد همه، مرسل اند و از اين رو، از نظر سندى، ضعيف به شمار مى آيند.[۴۱] با اين همه مى توان آنها را در قالب ادبيات گفتگو با خداى متعال، توجيه پذير دانست؛ خدايى كه هيچ گاه و در برابر هيچ چيزى دستش بسته نيست و كسى ياراى برابرى با او را ندارد؛ خداوند قادرى كه حتّى مقدّرات تعيين شده اش در قبضه اراده و مشيّت او قرار دارند و هر لحظه مى تواند تغييرشان دهد. در اين نگاه به هستى است كه ابراهيم عليه السلام ، نياى بزرگ ترين پيامبران الهى، خود را براى انجام دادن بديهى ترين فريضه الهى يعنى نماز، به عنايت الهى نيازمند مى بيند و ندا بر مى آورد: «رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِن ذُرِّيَّتِى رَبَّنَا وَتَقَبَّل دُعَاءِ» ،[۴۲]با آن كه ترديدى نيست كه ابراهيم عليه السلام از اوّابين و نمازگزاران حقيقى بوده است. پس مؤمنان، همه و هميشه بايد از خدا بخواهند كه بر همان خير و صلاحى باشند كه خداوند برايشان مقدّر كرده و در اجراى فرمان ها و خواست الهى، در جايگاه مقدّر خود باقى بمانند و خداى ناكرده، كسانى ديگر جايشان را نگيرند تا از پاداش عظيم الهى بى بهره نمانند. ما بايد همواره از خداوند بخواهيم كه منجى بشر، همان امام دوازدهم ما باشد و ما نيز پيرو پا در ركاب ايشان باشيم.
اللَّهُمَّ... وَاجعَلنا مِمَّن تَنتَصِرُ بِهِ لِدينِكَ ،... ولا تَستَبدِل بِنا غَيرَنا .[۴۳]خدايا!... ما را از ياوران دينت قرار بده... و كسى ديگر را در اين امر به جاى ما مگذار.
پاسخ سؤال شش
ابتدا به اين نكته اشاره مى كنيم كه بيمارى و پيشامدهاى طبيعى، يك عارضه عمومى براى همه انسان هاست و كمتر انسانى را مى توان يافت كه در عمر چند دهه اى خود، از گزند آن در امان بوده باشد. گويى اين سنّت الهى است كه همه را بدين وسيله بيازمايد و اجر صبر رنجشان را توشه آخرتشان كند. از اين رو، امام زمان عليه السلام نيز مى تواند براى ساعت ها و روزهايى بيمار شود و پيكر مباركش از خارى و يا زخمى رنجور گردد، همان گونه كه امامان پيشين و پيامبران نيز روزها و گاه مانند ايوب عليه السلام سال ها بيمار بوده اند. بر اين اساس، طول عمر امام زمان عليه السلام مستلزم بيمار نشدن ايشان و يا خليدن خارى در پا و سقوط از جايى و شكستگى اندام مباركشان نيست و چه بسا ناراحتى از كردار بسيارى، تن و روح مبارك ايشان را نيز بيازارد و براى چند صباحى، ايشان را به بستر بيمارى بكشاند.
افزون بر اين، ممكن است در آينده، وقايع غير قابل پيش بينى اتفاق بيفتد كه امر قيام را با دشوارى هاى طاقت فرسا رو به رو سازد و يا به امام مهدى عليه السلام آسيب رساند و سلامت ايشان را به خطر اندازد. اين بدان معناست كه از هم اكنون بايد با دعا و توسّل در انديشه رهيدن از اين خطرها و به سلامت گذر كردن از دوره انتظار و حوادث قيام بود.
به سخن ديگر، ممكن است حكمت و نياز به برخى ادعيه براى ما روشن نباشد؛ امّا براى پسينيان و آيندگان، نيازى حتمى و هويدا باشد.
همچنين مى توان اين دعاها را ناظر به دوره غيبت صغرا نيز دانست؛ زيرا احتمال دسترسى دشمنان به امام زمان عليه السلام از طريق شناسايى نايبان خاص و مرتبطان با امام و فشار آوردن به آنها وجود داشته است و اين دو احتمال براى وجود و پذيرش اين ادعيه كفايت مى كند.
بر اين پايه و نيز آنچه در مقدّمه بحث گفته شد - كه تحقّق خواسته ها به دعا نيز نياز دارد - ، تداوم سلامت ناجىِ ما، مى تواند به دعا و درخواست ما گره خورد. در اين صورت مى توان با دعا و نيز صدقات و نذر و نياز و خيرات و مبرّات، بيمارى هاى جسمى و خطر حوادث طبيعى را - كه به طور عمومى ، دامنگير همه انسان ها مى شود - و نيز گزند احتمالى دشمنان و همچنين رنج حاصل از گناهان و كردار ناشايست انسان ها را كه ممكن است خود نيز در آن سهيم باشيم ، از آن وجود نازنين، دور نمود.

 
[۱] ما از هشت امام، دعاهايى براى امام زمان عليه السلام در درست داريم؛ ولى از امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و امام باقر عليه السلام و امام هادى عليه السلام دعايى نقل نشده و محتمل است كه اين چهار امام نيز دعا كرده باشند؛ ولى گزارش آن به دست ما نرسيده باشد (ر.ك: ص ۷۳ «فصل يكم: دعاهاى اهل بيت عليهم السلام براى امام مهدى عليه السلام»).
[۲] ر.ك: ص ۷۹ ح ۱۰۴۰.
[۳] ر. ك : ص ۸۵ ح ۱۰۴۲ .
[۴] ر.ك: ص ۲۰۱ ح ۱۰۷۰ .
[۵] ر. ك: ص ۸۷ ح ۱۰۴۳ و ص ۲۱۳ ح ۱۰۷۵ .
[۶] ر.ك: ص ۷۷ ح ۱۰۳۹ و ص ۲۰۳ ح ۱۰۷۲ و... .
[۷] ر.ك: ص ۷۹ ح ۱۰۴۰ و ص ۱۲۵ ح ۱۰۵۴ و... .
[۸] ر.ك: ص ۸۵ ح ۱۰۴۲ و ص ۲۳۷ ح ۱۰۸۴.
[۹] ر.ك: ص ۷۵ ح ۱۰۳۷ .
[۱۰] ر.ك: ص ۱۰۹ ح ۱۰۴۶ .
[۱۱] ر.ك: ص ۸۷ ح ۱۰۴۳ .
[۱۲] ر.ك: ص ۸۷ ح ۱۰۴۳ .
[۱۳] ر.ك: ص ۹۵ ح ۱۰۴۴ .
[۱۴] ر.ك: ص ۲۷۵ ح ۱۰۹۲ .
[۱۵] ر.ك: ص ۹۷ ح ۱۰۴۵ .
[۱۶] ر. ك: ص ۲۱۷ ح ۱۰۷۷ .
[۱۷] ر.ك: ص ۱۹۱ ح ۱۰۶۵ .
[۱۸] ر.ك: ص ۹۷ ح ۱۰۴۵ .
[۱۹] ر.ك: ص ۱۰۲ ح ۱۰۴۵ .
[۲۰] ر.ك: ص ۱۱۰ ح ۱۰۴۷ .
[۲۱] ر. ك: ص ۸۸ ح ۱۰۴۳ .
[۲۲] ر. ك: ص ۸۸ ح ۱۰۴۳ .
[۲۳] ر. ك: ص ۸۶ ح ۱۰۴۳ .
[۲۴] ر.ك: ص ۲۲۸ ح ۱۰۷۵ .
[۲۵] ر.ك: ص ۸۷ ح ۱۰۴۵ ، و ص ۱۷۳ ح ۱۰۶۰ و ص ۱۸۱ ح ۱۰۶۲ .
[۲۶] ر.ك: ص ۲۳۳ ح ۱۰۸۲ .
[۲۷] ر.ك: ص ۱۶۱ ح ۱۰۵۶ و ص ۲۱۳ ح ۱۰۷۵ و ص ۳۶۸ ح ۱۱۱۵ و ص ۳۷۷ ح ۱۱۱۶ .
[۲۸] ر . ك : ص ۷۹ ح ۱۰۴۰ و ص ۱۱۳ ح ۱۰۴۹.
[۲۹] ر.ك: ص ۲۷۹ ج ۱۰۹۳ .
[۳۰] ر.ك: ص ۳۶۸ ح ۱۱۱۵ و ص ۳۷۷ ح ۱۱۱۶ و ... .
[۳۱] ر. ك: ص ۱۱۶ ح ۱۰۵۰ و ص ۱۱۹ ح ۱۰۵۱ .
[۳۲] ر.ك: ص ۱۱۰ ح ۱۰۴۷ .
[۳۳] ر. ك: ص ۱۱۸ ح ۱۰۵۱ .
[۳۴] ر.ك: ص ۱۱۷ ح ۱۰۴۹ .
[۳۵] ر.ك: ص ۹ ح ۱۰۱۲ .
[۳۶] ر. ك: الكافى: ج ۳ ص ۲۲۵ ح ۱۱: «إنّا أهلَ البَيتِ إنّما نَجزَعُ قَبلَ المُصيبَةِ، فَإذا وَقَعَ أمرُ اللَّهِ رَضينا بِقَضائه وسَلَّمنا لاَِمرِه؛ ما اهل بيت، تنها پيش از مصيبت، بى تابى مى كنيم؛ امّا وقتى دستور خدا عملى شد، به قضايش خشنود و به فرمانش تسليم هستيم».
[۳۷] ر.ك: ص ۲۶۱ ح ۱۰۹۱ .
[۳۸] ر.ك: بصائر الدرجات: ص ۵۵۷، تحف العقول: ص ۱۱۶، وضع و نقد حديث: ص ۱۷۸.
[۳۹] ر.ك: ص ۲۹۱ (پاسخ سؤال شش).
[۴۰] ر.ك: مكيال المكارم: ج ۱ ص ۳۸۲.
[۴۱] اجعَلهُ القائِمَ المُنتَظَرَ؛ او را قائمى قرار بده كه چشم به راهش باشند. (ر.ك: ص ۸۸ ح ۱۰۴۳) .
اجعَلهُ الدّاعِىَ إلى  كِتابِكَ ،وَالقائِمَ بِدينِكَ ؛ خدايا! او را دعوتگر به كتابت و برپا دارنده دينت قرار بده. (ر.ك: ص ۱۷۰ ح ۱۰۵۹) .
وَاجعَلهُ القائِمَ بِأَمرِكَ ؛ او را قائم به امرت قرار بده (ر.ك: ص ۲۲۴ ح ۱۰۷۸).
اجعَلهُ الإِمامَ المُنتَظَرَ ؛ خدايا! او را امامى قرار بده كه انتظارش را مى كشند (ر.ك: ص ۲۴۲ ح ۱۰۸۶، به نقل از المقنعة).
وَاجعَلهُ القائِمَ المُؤَمَّلَ ، وَالوَصِىَّ المُفَضَّلَ ، وَالإِمامَ المُنتَظَرَ ، وَالعَدلَ المُختَبَرَ ؛ و او را قيام كننده اى كه به وى اميد بسته اند و وصىّ برترى داده شده و امامى كه چشم به راهش هستند و عدل آزموده قرار بده (ر.ك: ص ۴۳۲ ح ۱۱۲۱)
[۴۲] ابراهيم: آيه ۴۰.
[۴۳] ر.ك: ص ۹۲ ح ۱۰۴۳ و ص ۲۵۵ ح ۱۰۹۰ .

%ب ظ، %27 %684 %1395 ساعت %15:%آذر

برترین مطالب