پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

2- مقالات

تاریخ عصر غیبت کبری (7)

اشاره:
از دو شماره گذشته مهمترین چالشهای دوران غیبت کبری را بر شمردیم وبه ترتیب اولویت به بیان راه حلهای امام غایب حضرت مهدی(عج) برای این چالشها پرداختیم.
چالش شناخت امامِ غایب وایمان به او را بررسی وریشه یابی نموده منشأ اشکال وراه حلهای عملی امام برای شناخت او وایمان به او وپذیرش امامت او بحث گردید.
در این شماره به چالش رهبری وآنچه به حوزه رهبری ارتباط دارد، پرداخته ایم. بیشترین توجه ما در این نوشتار، به بیانات ورفتار وسیره ی امام مهدی(عج) نسبت به مسأله رهبری در دوران غیبت می باشد وبا بررسی ریشه های اشکالات مطرح شده، نوع اشکالا ت وراه حل های این اشکالات در دوران غیبت مورد بحث وبررسی قرار گرفته است.

چالش رهبری در عصر غیبت کبری

دوران غیبت امام معصوم، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه ی اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است.
شیعه، در طی دوران حضور امامان معصوم که بالغ بر ده نسل پی در پی وحدود دو قرن ونیم با پیکاری خستگی ناپذیر، خط خلافت غیر راستین خلفای سه گانه وبنی امیه وبنی عباس را زیر سؤ ال برده بود، وبرای امامت اهل بیت معصوم پیامبر اسلام دلائل عقلی ونقلی به جامعه اسلامی عرضه می کرد به تدریج برای خود شیعیان در درجهِ اوّل وسپس برای دیگران اندیشه ی سیاسی ویژه ای حول محور امامت راستین وامامت همه جانبه ی امیرمؤ منان ویازده فرزندش (علیهم السلام) شکل گرفت وبه تدریج در باور شیعیان تثبیت گردید.

تلقی شیعه از امامت راستین

تفاوت های فاحشی وقابل توجّهی میان خلفای غیر معصوم مطرح شد، ونالایق بودن غیر معصومان برای خلافت پیامبر ورهبری جامعه ی اسلامی بر ملا گردید، وشیعه نیز به همین اصل اعتقادی مهمّ (یعنی اصل امامت)، در برابر گرایش ها وگروه های گوناگون اهل تسنن شناخته شد.
امام معصوم در باور ونگاه شیعیان پیش از آن که یک زعیم سیاسی باشد، یک انسان کامل است. واسطهِ فیض الهی بر مردم وجامعه ی انسانی است؛ او انسانی هدایت یافته وراهنما است؛ واز هر گونه خطا ولغزش مصون وبه طور کامل قابل اعتماد است؛ پس از پیامبر، یگانه انسان راستین وشایسته برای اداره ی همه جانبه ی جامعه ی اسلامی است؛ امامت، مانند نبوّت یک منصب الهی است که به انتخاب مردم وابسته نیست، بلکه مردم موظّف هستند رهبری او را بپذیرند، هیچ زمانی، زمین خدا از حجّت خدا خالی نیست ونمی باشد.
تمامی امامان معصوم با تمام تفاوتهای سنی وشرایط سیاسی واجتماعی وفرهنگی بسیار متفاوت در جامعه ی اسلامی طیّ دو قرن ونیم، خط واحدی را از لحاظ فرهنگی وارزشی تشکیل می دهند؛ همگی، تجلّی یک نور ویک بینش ودارای یک خط مشی اند.
امام معصوم، در بدترین شرایط سیاسی واجتماعی، از وظیفه ی راهنمایی کردن، شانه خالی نکرده ونمی کند، وعهده دار صیانت وپاسداری از حریم شریعت حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است. امامان، امنای خدا وپاسداران راستین اسلام اند.
تمام روایات رسیده از پیامبر ویازده امام پس از او در زمینه ی امامت مؤ یّد این نکاتی است که گذشت.۱

تلاش شیعه برای تحقق اصل امامت راستین

شیعه، پس از وفات پیامبر،صلّی الله علیه وآله وسلّم، پرچم اعتراض خود را بر خلافت نامشروع وحرکت غاصبانه ی افرادی که اهل بیت پیامبر را از صحنه ی سیاست واجتماع ورهبری کنار زده بودند وخود را به جای آنان مطرح کرده بودند وبرای خود جای پایی باز کردند در قالب های گوناگون صدای اعتراض خود را ضمن حرص بر حفظ وحدت وانسجام جامعه ی اسلامی وتلاش برای مخدوش نشدن تمامیت ارضی جهان اسلام، قیامهای مسلحانه ای را الهام بخشی وهدایت کردند تا ریشه ی فاسد خلافت نامشروع را متزلزل سازند وامامت مشروع اهل بیت (علیهم السلام) را تبیین وتشریح کنند.

چالش امامت در عصر غیبت

حال در دوران غیبت امام معصوم وپس از این همه تلاش بی وقفه برای جا انداختن خط راستین امامت ودعوت تمامی مردم به سوی پذیرش امامت ورهبری اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) چه گونه می شود مردم را به رهبری یک امام غایب دعوت کرد؟
دعوتِ مردم به پذیرش رهبری امامان حاضر در صحنه وشناخته شده یا قابل شناخته شدن، با مشکلات گوناگونی همراه بود، حال چه گونه انتظار داشته باشیم که مردم به رهبری یک امام غایب وناشناخته برای آنان گردن نهند؟
شیعیان که بر اساس فلسفه ی عمیق خود، هیچ دورانی را بدون وجود رهبر معصوم نمی شناسند. چه گونه در دوران غیبت، از این رهبری دفاع می کنند، وبرای ضرورت وجود او فلسفه ای مقبول ومنطقی مطرح می کنند؟ مگر نه این است که مهم ترین کار یک رهبر وفلسفه ی وجودی او رهبری جامعه ی اسلامی است؟ با فرض غیبت، چه گونه این رهبری عملی می شود؟ ومردم حضور عملی این رهبری را لمس می کنند؟
بنابراین در دوران غیبت، رهبری امام معصوم یک چالش جدی برای جامعه ی اسلامی است. در این دوران، یک شیعه، خود را با دوران پس از پیامبر نزد اهل تسنّن مقایسه می کند،۲ وهر چه را برای محکومیّت خلفای غیر معصوم آماده کرده است، برای خود یدک می کشد وجای خالی رهبری معصوم را عملاً احساس می کند، وهمان طور که برخی از اهل تسنن گفته اند، شیعه پس از دو قرن ونیم مجاهدت سیاسی وتلاش مستمر برای تثبیت تئوری رهبری معصوم، هیچ معصومی را ندارد که رهبری او را برای مردم مطرح وعرضه کند؛ زیرا که رهبر غایب، در حکم عدم وجود رهبر است وشیعه در اعتقاد ورفتار، منطقی وشفاف بوده وباید باشد، در صورتی که در دوران غیبت همانند اهل سنت، ناچار است که به رهبری غیر معصوم گردن نهد.
البته، در زمان حضور امامان معصوم که – مبسوط الید نبوده اند – نیز دو قرن رهبری افراد غیر معصوم را عملاً گردن نهاده بودند ودر جامعه ی اسلامی مانند سایر مسلمانان زندگی می کردند.
بنابراین، فلسفه ی نصب وانتخاب رهبران راستین ومعصوم که غالباً مبسوط الید نبودند، از این لحاظ که این فلسفه لباس تحقق به خود ندیده است، زیر سؤال می رود؛ زیرا، هیچ فرد غیر معصوم نمی تواند جای امام معصوم را بگیرد ونقش او را ایفا کند، ودر صورتی که بپذیریم، یک مجتهد جامع الشرایط ولی غیر معصوم، بتواند به جای امام معصوم رهبری کند، دیگر هیچ ضرورتی برای رهبری انسان معصوم وانسان کامل وجود نخواهد داشت.
کسانی که پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) منحرف شدند واز خط تشیّع دوازده امامی بیرون رفتند، چه بسا به این شبهه، گرفتار شده بودند که تغییر مسیر دادند، در حالی که خط تشیّع دوازده امامی، روز به روز گسترده تر وروشن تر وگویاتر می شد، به گونه ای که بسیاری از اهل تسنّن، تغییر مسیر دادند وامامت اهل بیت پیامبر را پذیرا شدند.

مهم ترین سؤال

بنابراین، با وجود چنین چالش مهمّی در زمینه ی رهبری معصوم در دوران غیبت، چه گونه وبا چه ابزار وچه وسایلی وبا چه روش هایی، شیعه توانست خود را از این چالش بیرون بیاورد؟ آیا امام مهدی (علیه السلام) که دوازدهمین امام معصوم است علی رغم غیبت توانست تدبیری اتخاذ کند تا رهبری خود را علی رغمِ غیبت وعدمِ ظهور در صحنه ی سیاسی واجتماعی جامعه ی اسلامی، تثبیت کند وگسترش دهد؟
تاکنون، مهم ترین اشکالات نظری وعملی رهبری معصوم در دوران غیبت امام دوازدهم بیان شد، وبا توجّه به محرومیّت جامعه از رهبری معصوم در دوران غیبت ونبود جایگزینی مناسب برای امام معصوم، در انتظار پاسخ به این سؤ الات وروشن شدن راهِ خروج شیعه از این چالش هستیم واز همه مهم تر، نقش امام دوازدهم را در این زمینه جویا هستیم.
به نظر می رسد: کانون این چالش، بلکه این مجموعه از شبهات یا سؤالات مطرح شده در خصوص مسئله ی رهبری در دوران غیبت امام دوازدهم، به یک نکته اساسی بر می گردد. این نکته، همان تلقّی غلط وناقص از مسئله ی رهبری در اسلام است.
رهبری در تلقّی شیعیان خط راستین امامت با تحقق غیبت امام معصوم، تفاوت چندانی با عصر حضور امام معصوم نداشته است. امام معصوم، وظایف عمده ی خود را در هر دو دوران انجام می دهد ووجود او برای جامعه منشأ اثر جدّی وواقعی است.
از نظر شیعه، مراجع شیعه، نایبان عام امام دوازدهم هستند ووظیفه ی رهبری سیاسی جامعه ی اسلامی را بر عهده دارند. رهبری آنان در عصر غیبت، با رهبری خلفا پس از پیامبر در نزد اهل تسنّن، تفاوت اساسی دارد واشکالات شیعه بر رهبری خلفا، درباره ی مراجع تقلید شیعه وارد نیست.
عدم تمرکز در مرجعیّت در دوران غیبت، با شرایط حاکم بر دوران غیبت، متناسب بوده وهست. در این دوران با فرض عدم تمرکز، کمترین ضرر وبیشترین بهره تحقّق می یابد.
احساس محرومیّت از برکات رهبری امام معصوم، با فرض آگاهی وهوشیاری او ونظارت مستمر او بر اعمال ورفتار شیعیان ونایبان خود، بلکه تمام جهانیان، احساسی بدون پشتوانه ودلیل است. این بینش غلط، با تصحیح تلقّی از رهبری معصوم، به احساس واقعی وجدّی ومثبت تبدیل می گردد.
دو تلقّی بسیار متفاوت از رهبری
عموم مسلمانان، به جز شیعه، رهبری در اسلام را در حدّ رهبری یک رئیس جمهور برای جامعه می پندارند. این تلقی محدود از رهبری، یک تلقّی تنگ نظرانه وبرخاسته از وضعیت جاری بر نظام های حکومتی بر سرزمین های اسلامی بوده است؛ یعنی، کسانی که در طول تاریخ خود را به نام «خلیفه ی مسلمانان» مطرح کردند وظیفه ی خود را در مشیت امور روزمرّه ی مسلمانان، وامر ونهی وعزل ونصب افراد خلاصه می کردند. در حقیقت رهبری آنان، رهبری معمولی، آن هم در بُعدی به نام امور حسبیه بوده است.
راهنما بودن وآرمان گرایی ورشد وتکامل روحی ومعنوی افراد جامعه وتشکیل جامعه ی صالحان ونیکان وارتقای فرهنگی جامعه ی انسانی وتربیّت انسان های کامل جهت رسیدن به قلّه های کمال وشایسته ی انسانیت ومصون نگه داشتن رسالت وشریعت از هرگونه تحریف وآماده کردن شرایط واقعی برای برپایی عدل مطلق در جامعه بشری وظایف وآرمان هایی است که شیعه، آن ها را در رهبری معصوم معتقد است.
شیعه، امامت را یک خط ارزشی می داند؛ یعنی، امام معصوم، تجلی تمام ارزش های والای الهی وانسانی کامل در تمام ابعاد وجود است. نقش اساسی امام معصوم، دست گیری از انسان ها در امور معنوی است تا به مدد الهی، پله های تکامل روحی را بپیمایند.
راهنمای صحیح انسان ها، در راس امور ووظایف یک رهبر معصوم است.
امام، تجلی عدل الهی است که او را برای تحقق همین عدل الهی ساخته وپرداخته اند وتربیت کرده اند. رهبری او در تمام ابعاد وجودی است ودر یک بعد سیاسی یا نظم امور مردم خلاصه نمی شود. نظارت مستمر وهمه جانبه، پاسداری از شریعت وامّت اسلامی، یکی از وظایف اساسی او است.
امام معصوم، این دو وظیفه را چه در حال حضور وچه در حال غیبت، به خوبی می تواند انجام دهد. هدف از حضور علنی در صحنه، اجرای عدالت وبه پا داشتن قانون الهی است ودر ضورتی که این حضور، جز با زیر پانهادن برخی قوانین الهی امکان پذیر نباشد، حضوری غیر منطقی وغیرمفید خواهد بود.
تعبیر امام مهدی (علیه السلام) وسایر امامان گذشته از ویژگی امام مهدی(عج) که بر گردن او بیعت هیچ ظالمی سنگینی نمی کند، وزمانی ظاهر می شود که بیعت هیچ ستمگری بر گردن او نباشد، گویای این اصل بسیار مهم است که اگر کسی بخواهد ستم ستیزی کند، نباید خودش هیچ گونه ستمی را امضا کرده باشد ونباید هیچ ستمگری را به رهبری و رسمیت بشناسد.
پس به پا داشتن عدالت به وسیله ی ظلم وستم وبرقراری آزادی با زور اسلحه وشمشیر ونهادینه کردن دموکراسی با زور استبداد، بسیار مسخره آمیز وباطلی آشکار است.
حضور سیاسی وعلنی امام معصوم در صحنه، به خاطر به پاداشتن ارزش ها وآرمان های الهی است واین، خود، هدفی مستقل نیست وهیچ ارزشی در نگاه اهل بیت (علیهم السلام) ندارد. همان طور که حضرت علی (علیه السلام) درباره ی خلافت فرمود: این خلافت وامارت شما در نزد من، همانند عطسه ی یک بز، بی ارزش است، مگر این که حقّی را بپادارم ویا باطلی را از میان بردارم.
همان طور که هدف باید با ارزش باشد، وسیله ی تحقّق آن هدف با ارزش نیز نباید ضد ارزش باشد یا یک ضد ارزش را ترویج وتثبیت کند. به وسیله ی باطل نباید به هدف مشروع وبا ارزش متوسّل شد؛ زیرا، باطل، حق را ایجاد نخواهد کرد. حق را با حق باید برقرار کرد وبرپا داشت. استفاده از باطل برای ایجاد حق، نتیجه ای جز تثبیت باطل ومشروعیت دادن به آن نخواهد داشت واین اصلاً، خردمندانه نیست.
اهل بیت (علیهم السلام) فرموده اند، امامت، قله وگل سرسبد تمام احکام اسلامی است؛ زیرا، با امامت، نماز وروزه وزکات وجهاد بر پاداشته می شود وحدود الهی اجرا می گردد.۴ اینک که امامت وسیله ی حفظ حدود الهی است، باید از هر گونه لغزش مصون باشد تا بتواند حدود الهی را تحقق بخشد وعملی سازد.
امام ورهبر، پاسدار دین خدا است ومردم را به سوی راه خدا، با حکمت وپند نیک دعوت می کند، امام نور تابنده وستاره ی راهنمای بشریت در تاریکی ها است؛ امام، آب حیات تشنگان هدایت است؛ امام، ابر پر آب وباران رحمت الهی است؛ او، آفتاب پرفروغ وچشمه ی جوشان وبوستان ارزش های الهی است.۵
رهبری در بیانات امام مهدی (علیه السلام)
امام مهدی (علیه السلام) در بیان تفاوت امامتِ اهل بیت با سایر مدّعیان رهبری وخلافت پیامبر می فرماید: (آن قدر این تفاوت، چشم گیر وروشن است که حجّت خدا وامام وقیّم بر مردم، از محجوج وقیمومت پذیر ومأموم،به خوبی تشخیص داده می شود، وگرنه هرکس می توانست مدّعی امامت باشد وحق از باطل ودانا از نادان، شناخته وتشخیص داده نمی شد)۶.
نیز فرموده است: (آن چه بر شما لازم است وبرای شما نیز سودمند است، آن است که بگویید؛ ما (اهل بیت) اسوه والگوهایی خدایی هستیم؛ جانشینان خدا در زمین او وامانت داران او بر آفریدگانش هستیم؛ حجّت های او در سرزمین های خداییم وحلال وحرام وتأویل قرآن وفصل الخطاب را می دانیم)۷.
ایشان، در پاسخ به نامه ی دو سفیرش (عمری وفرزندش) از گمراهی پس از هدایت وآثار سوءرفتار وفتنه های گمراه کننده، به خدا پناه می برد وسپس به برخی از علّت های این گمراهی اشاره می فرماید وفتنه وامتحان الهی را مطرح می کند وریشه ها را تذکر وبه سیره ی اهل بیت وامام حسن عسکری (علیهم السلام) که وظیفه ی هدایت را به بهترین صورت انجام داده اند، اشاره می کند وحقایق نهفته را یادآور می شود وسپس می فرماید: (ولیعلموا انّ الحق معنا وفینا لا یقول ذالک سوانا الا کذاب مفتر، ولاید عیه غیرنا الا ضال غوی؛ باید بدانند که حق، با ما ودر میان ما است. هیچ کس جز ما این حق را نمی تواند بگوید مگر آن که دروغگو واهل افترا باشد. هیچ کس جز ما این ادعا را نمی تواند داشته باشد مگر آن که گمراه وگمراه کننده باشد)۸.
البته، در همین نامه، با کمال صراحت می فرماید: (مگر نمی دانند که زمین، هیچ گاه از حجّت و(رهبر الهی) خالی نمی ماند. یا ظاهر وآشکار ویا پنهان وغایب.این، یک اصل پایدار وراستینی است که باید بر آن استقامت کنند، وزیاده روی در تفحص نسبت به آنچه پوشانده شده است، آنان را به گناه می کشاند وکشف وبرملا کردن آن چه خدا آن را مخفی نگه داشته است، عاقبتی جز پشیمانی ندارد)۹.
این شیوه از یادآوری در دورانی که امام مهدی (علیه السلام) در غیبت صغرا به سر می برده است، نشان دهنده ی یک جریان انحرافی برای جا انداختن خلافت جعفر (عموی حضرت مهدی عج) است. امام مهدی (علیه السلام) با آن مبارزه می کند وریشه های آن را برملا می سازد وشیعیان خود را به پای بندی به اصول اساسی وپایه های عقلی وقرآنی دعوت می کند وانگیزه های منحرف را رسوا می کند.
البته این بیانات گوهر بار، یکی از روش های امام معصوم در دوران غیبت؛ یعنی دوران بحران رهبری، است.
رهبری در رفتار وسیره امام مهدی (علیه السلام)
ارتباط تنگاتنگ امام مهدی (علیه السلام) با شیعیان خود به طور مخفیانه وبا واسطه وگاهی بی واسطه، یکی دیگر از روش های حکیمانه ی امام برای تقویت احساس مردم به حضور امام است. علی رغم غیبت کردن وپنهان شدن، توجّه کامل او به مشکلات مردم به دلیل رفع مشکلات افراد ونشان دادن راه حل های مقطعی ودائمی بسیار ملموس است.
راهنمایی امام مهدی (علیه السلام) در طیّ دوران هفتاد ساله غیبت صغرا، بلکه پیش از وفات امام حسن عسکری (علیه السلام) نشان دهنده ی لیاقت ها وشایستگی او برای امامت ورعایت ورهبری مسلمانان، ودلیلی حسّی وعقلی بر حجّت بودن او از طرف حق است.
این هدایت ها با هدایت های سایر امامان معصوم، هماهنگ ودر یک خط قرار داشته است. این انسجام وهماهنگی، دلیلی روشن بر وحدت خط، وارتباط عمیق این مجموعه از رهبران با مبدا فیض است.
روش های حکیمانه ی امام مهدی (علیه السلام) در تقویت احساس به حضور او در عین غیبت، طی هفتاد واندی سال، گوناگون بوده است. حجم مکاتبات هر یک از نوّاب اربعه وتعداد ملاقاتها با امام وحتی مدّت نیابت هر یک از آنان، با توجّه به شرایط حاکم ونوع پاسخ های امام، می تواند در کشف این روش ها راه گشا باشد. این موضوع، یک پژوهش جداگانه ای را می طلبد.
در یک نگاه کوتاه وبیان فشرده می توان گفت، امام، طی این دوران، خلا رهبری را به بهترین وجه ممکن پر کرد وبا چالش رهبری (باتئوری وعمل) به گونه ای برخورد کرد که مرجعیّت فقها جامع الشرایط را در دوران غیبت، به طور غیرمتمرکز، به گونه ای جا انداخت که فقها به طور همزمان، مرجع حل مشکلات مردم بودند وهیچ وقت خود را جایگزین امام ندانستند ومقام امامت را تصاحب نکردند، بلکه همیشه خود را خدمتگزار مردم مطرح کردند. این امر، نشانه ی فراهم کردن یک راه حل منطقی برای این مشکل است که با توجّه به شرایط حاکم در دوران غیبت بسیار معقول است، وهیچ راه حل بهتری که جایگزین آن باشد، تصور نمی شود. به گونه ای که بتواند حافظ اهداف دین، وحفظ امّت از انحراف وسقوط کلّی باشد وهمیشه جای خالی امام معصوم را نشان دهد تا زمینه ی ظهور واحساس نیاز جدّی مردم به امام معصوم، لمس شود وآشکار گردد، ومردم جامعه، خود را به سوی آرمان برتر، یعنی حاکمیت امام معصوم وعادل علی الاطلاق پیش ببرند.
نامه های امام مهدی(علیه السلام) به شیخ مفید (متوفای ۴۱۳ ه-.ق) یعنی هفت دهه پس از سپری شدن غیبت صغرا نشان دهنده ی حضور فعال امام غایب ونظارت مستمر ا وو دستگیری او از شیعیان ومسلمانان وامضای مرجعیّت عام وهمه جانبه ی یک فقیه جامع الشرایط است که در آخرین نامه ومکاتبه ی امام با آخرین سفیر از سفرای خاص، مطرح کرده است.
بنابراین امام معصوم، مهم ترین وظیفه ی خود را که هدایت وروشنگری وتربیت نفوس است در بدترین وسخت ترین شرایط، بر عهده داشته وضمن انجام دادن آن، خود وجامعه ی اسلامی، بلکه جامعه ی انسانی را به صحت تحقّق شرایط ظهور که دوران ظهور کامل حق واحقاق حق واجرای عدالت کامل است، سوق می دهد. بدین سان از وظیفه ی رهبری، فاصله ای نمی گیرد، هر چند دیگران، در خواب غفلت مانده اند واز رهبری، فقط امر ونهی وتسلط بر اریکه ی قدرت را می فهمند ورهبری واقعی وبایسته را درک نمی کنند.

مفهوم نیابت در مرجعیت ورهبری

شیعه معتقد است که در هیچ عصر ودورانی زمین از حجّت خدا خالی نبوده ونیست ودر دوران غیبت، معتقد به وجود امام دوازدهم است واو را امامی زنده وآگاه ومعصوم ودر حال انتظار وآماده باش کامل می داند. امام (علیه السلام) در نامه ی خود به عمری وفرزندش، چنین فرموده است:
ولو قد اذن الله (عزَّ وجلَّ) فیما قد منعه عنه وازال عنه ما قد جری به من حکمه لاراهم الحق ظاهراً باحسن حلیه وابین دلاله واوضح علامه ۱۰
هر آیینه خدای بلند مرتبه به امام غایب اجازه دهد که از پس پرده غیبت درآید وآنچه را براومنع کرده بود بردارد، او حتماً حق را آشکار وبه بهترین وجه به آنان نشان خواهد داد.
حضرت در نامه ای دیگر می فرماید: «فانّ امرنا بغته؛۱۱
امر ما نابهنگام وبدون اطلاع قبلی انجام می گیرد».
این مطلب، نشان دهنده ی آماده باش کامل وانتظار پیوسته برای فرج وبر طرف شدن مانع ها از سر راه امام است.
امام مهدی (علیه السلام) با صفت های «منتظر» «مرتقب» ومترقّب نیز شناخته شده است.این نام نشان دهنده ی آماده باش کامل آن واسطه ی فیض الهی است.
فقهای جامع الشرایط که به مرجعیت عالی مسلمانان یا شیعیان گرفتار می شوند، این مرجعیّت را وظیفه ای سنگین می دانند وهیچ گاه این مسئولیت را یک امتیاز شخصی نمی پندارند، بلکه امام معصوم را حاضر وناظر اعمال خود می دانند وبا کمال احتیاط، به امر ونهی وتصرّف در امور می پردازند.
آنان خود را به جای امام مطرح نمی کنند وجایگاه امامت را جایگاهی رفیع می دانند که خود را شایسته آن جایگاه نمی دانند، ومعتقدند که از باب ضرورت وبرای حفظ نظام جامعه ی اسلامی، به این مسئولیت تن داده اند.
اینان در کارهایی که حجّت برای آنان تمام نمی باشد، نظر نمی دهند واقدام نمی کنند، وخود را موظّف می دانند که کارهای زمین مانده ی جامعه ی اسلامی را بر عهده بگیرند.
ایشان ادعای عصمت نداشته وخود را به جای امام معصوم به مردم معرفی نمی کنند، بلکه به سوی او دعوت، ومردم را برای ظهور وحضور او بسیج می کنند، وآرزو دارند که امام معصوم آنان را به غلامی بپذیرد ونظر لطف خود را شامل حال آنان کند.
این تلقی از نیابت، با توجّه به حضور واقعی امام در صحنه، اما در حال استتار، به این رهبری ومرجعیت مصونیتی مضاعف می دهد که ضمن حرکت ورفتار بر اساس تخصّص در دین خدا، حمایت ونظارت امام معصوم را پشتوانه ی خود می داند، زیرا که در خطرات ولغزش گاه ها، دستگیری های امام معصوم، از الطاف خفیه یا جلیّه ی الهی بوده است که شامل حال مراجع تقلید شده است.
بنابراین، رهبری ومرجعیت غیر معصوم همیشه در پرتو رهبری انسان معصوم بوده است وبا چنین پشتوانه ای این مرجعیت ها، نقش خود را در طول تاریخ ایفا کرده است.
عدم تمرکز رهبری در دوران غیبت
هر چند در مقاطعی از تاریخ مرجعیت در نزد شیعیان، مراجعی وجود داشته اند که یگانه مرجع بلامنازع وبی رقیب بوده اند، ولی براساس متونی که نیابت عام را به فقهای جامع الشرایط سپرده است، لازمه اش این است که افراد لایق وجامع الشرایط ممکن است مورد مراجعه وانتخاب مردم قرار گیرند که، لازمه ی این مطلب، تعدّد مرجعیت ها است.
تعدّد مراجع در یک عصر، با توجّه به شرایط حاکم بر عصر غیبت که خود غیبت نشان دهنده غیر طبیعی بودن شرایط است، در بسیاری از موارد، عاملی برای حفظ موجودیّت شیعیان بوده است. اگر جمعی در معرض خطر قرار می گرفتند، جمعی دیگر که مقلّد مرجعی دیگر بوده اند، از خطر مصون می ماندند.
این اختلاف، همانند اختلافاتی است که امام صادق (علیه السلام) در میان اصحاب خود ایجاد کرده بود – تا این که دشمن نتواند ارتباط آنان را با هم کشف کند؛ زیرا، اگر یک نظر را از امام صادق (علیه السلام) نقل می کردند، مورد شناسایی قرار می گرفتند وعدم تمرکز در رهبری شیعه نیز ممکن است به همین دلیل باشد.
البته با توجه به انتشار شیعه در جهان اسلام وگستردگی مناطق سکونت شیعه وعدم دست رسی تمام شیعیان به یک مرجع واحد وسنگینی کار مراجعات، وجود مراجع متعدّد رفع گرفتاری های مردم وحفظ ارتباط شیعیان با مراجع تقلید را آسان کرده است. با این روش، اهداف مرجعیّت که حفظ دین وحفظ مردم از انحراف بوده است، تحقق یافته است.
بنابراین تمرکز وعدم تمرکز در رهبری، با توجّه به یکسان نبودن شرایط اجتماعی وسیاسی وسطح ارتباط مردم با مراجع خود، هیچ کدام نمی تواند اصل قرار گیرد ودر نتیجه، اصل اساسی عدم تمرکز، باقی می ماند. در صورتی که تمام مردم به یک فقیه جامع الشرایط مراجعه کنند، خود به خود، تمرکز در مرجعیّت ورهبری حاصل می شود واین مراجعه واعتقاد تمام مردم، موجبات قوت مرجع وبهره برداری بهینه از این موقعیّت می گردد.
ضمنا ًباید روشن شود که مرجعیت فقها برای شیعیان ومسلمانان جهان، با توجّه به نوع شرایط زمان ومکان وشرایط سیاسی واجتماعی وفرهنگی حاکم بر جامعه اسلامی وجامعه ی بین الملل، یک سیر تکاملی داشته است که در بحث ویژه ای باید تبیین گردد.
ادامه دارد

سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره هفتم
پى نوشت ها:
۱. ر.ک: کافی وبحار الانوار. (جلدهای ویژه ی مبحث امامت).
۲. اهل تسنّن، فقط پیامبر را معصوم می دانند وعصمت هیچ فردی را پس از پیامبر نپذیرفتند، ودر نتیجه، دوران پس از پیامبر، دوران فقدان معصوم است که همه ی مسلمانان از این جهت یک سان هستند وبر هم دیگر ترجیحی ندارند. شیعه هم پس از غیبت امام معصوم، برای هیچ فردی عصمت را قبول ندارد.
۳. نهج البلاغه، «اًن اًمرتکم هذه اهون عندی من عفطه عنز اًلاّ ان اُقیم حقّاً او ادحض باطلاً».
۴. عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۲.
۵. همان.
۶. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۴.
۷. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۶.
۸. کمال الدین، ص ۵۱؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۱.
۹. همان.
۱۰. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۹۰.
۱۱. احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۴۹۵.

%ب ظ، %11 %785 %1396 ساعت %17:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (6)

اشاره:
در شماره ی پیش، به مهم ترین چالش های دوران غیبت کبرا پرداختیم. شناختِ امام غایب برای کسانی که او را ندیده اند وبه محضر او شرف یاب نشده اند، نخستین مشکل وچالش به شمار می رود. محور اشکال دوم، امکان ایمان به چنین امامی است که در عین حیات وعصمت، در پُشتِ پرده ی غیبت، از دیده ها محجوب است، هر چند که در جامعه حضور دارد. در خاتمه ی مقاله گذشته به طور گذرا به این دو چالش وراه حل اجمالی آن پرداختیم. در این شماره به یاری خدا به ریشه یابی این دو مشکل وراه حلهای مطرح شده در متون تاریخی ما که برای این دوران برنامه ریزی کرده است می پردازیم وسایر مشکلات را نیز در پرتو این دو مشکل مرور خواهیم داشت.
خلاصه ی جواب برای چالش شناخت امام غایب
خلاصه ی رفع اشکال نخست به شرح زیر است:
۱- امکان شناخت ووسائل لازم برای تحقّق شناخت وآگاهی عامه ی مردم، بویژه نخبگان جامعه، از وجود واستمرار حیات دوازدهمین اختر تاب ناک آسمان ولایت، فراهم شده است.
این آگاهی ها، از سوی قرآن کریم وپیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وامامان پیشین ونواب خاص امام مهدی (علیه السلام) ودانشمندان دوران حضور ودوران غیبت صغرا، ودوران غیبت کبرا نیز به گونه ای مستمر وپیوسته، در اختیار عموم مردم وحق جویان قرارداده شده است.
۲- دلائل عقلی ومجموعه ی دلائل حسّی وعینی؛ یعنی، کرامت های ثبت شده، در طول شصت ونه سال دوران ارتباط با امام مهدی (علیه السلام)، (آن هم به دست افراد گوناگون جامعه) امری مشهود ومسموع، ودر میان سطوح واقشار مختلف، از جمله علما ودانشمندان نیز رایج بود، این دلایل مهم ترین ابزار تحقّق ایمان در دوران غیبت کبرا بود.
۳- مدعیان مهدویّت وسوء استفاده کنندگان از نام امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت صغرا وسپس دوران غیبت کبرا، دانشمندان وفرهیختگان جامعه را به دفاع از حریم امامت وامام مهدی (علیه السلام) ومسئله ی مهدویّت وادار کرد وبه طور غیرمستقیم شناخت مردم به امام مهدی (علیه السلام) را بالا برد.
۴- در کتاب های کلامی وتاریخی وحدیثی، به دلائل عقلی ونقلی وحسّی، به خوبی، پرداخته شده است.
۵- یکی از مهم ترین دلائل قرآنی که برای عموم صاحبان خرد سؤال برانگیز هم بوده وهست، سوره ی مبارک قدر است. فعل مضارع «تنزّلُ» در سوره ای که در سال های آغازین بعثت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نازل گشته است، چه معنایی دارد؟ ملائکه وروح، بر چه کسی وبرای چه، در شب قدر، از غروب تا طلوع فجر، پیوسته فرود می آیند؟
روایت های گوناگون در تفسیر این آیه وآیات مشابه، وجود شب قدر در هر سال را تصریح دارد. از این سوره، وجود یک انسان شایسته برای فرود آمدن ملائک حتی پس از دوران پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فهمیده می شود.
تمام مسلمانان جهان، بلکه تمام جهانیان، به چنین مطلبی دست رسی داشته ودارند ومی توانند از آن آگاه شوند. این مطلب خصوصاً در دورانِ غیبت، بسیار قابل تأمّل می باشد.

شناخت مطلوب وراه رسیدن به آن
در این شماره، به پاسخ چند سوال دیگر در باره ی شناخت وایمان عموم مردم به امام زمان (علیه السلام) در دوران غیبت کبرا باید بپردازیم.
سؤال یکم – چه گونه ممکن است شناخت مردم از امام مهدی (علیه السلام) در عین غیبت از دیده های آنان، همچون شناخت آنان از او در حال حضورش باشد؟
سؤال دوم – با توجّه به غیبت امام مهدی (علیه السلام) واحساس نکردن آثار وجودی او در جامعه، چه گونه می توانیم شناختی عمیق از او پیدا کنیم؟
سؤال سوم – با توجه به دو سؤال گذشته، آیا ممکن است ایمان به وجود او در دوران غیبت کبرا به ایمانی در حدّ یقین برسد؟
کلید حل این سه سؤال را در شماره ی پیش تقدیم شد، وروشن شد که مسئله ی امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت، بویژه غیبت کبرا، یکی از مصادیق ایمان به غیب است. وهمان طور که شناخت وایمان به خدای نامحسوس، امکان پذیر است وقابلیّت رشد را نیز دارا است، شناخت وایمان به امام معصوم وغائب که امامت او در قرآن وسنّت منصوص است، امری امکان پذیر بوده وهست.
همان طور که رسیدن به مرز یقین، در موضوع ایمان به خدا، امکان پذیر است، رسیدن به مرز یقین در مورد ایمان به امام معصوم وغایب نیز امکان پذیر است. البته، این ایمان ورشد آن، به ابزار ووسائلی منطقی وعلل طبیعی نیاز دارد – که فراهم می باشند.
بنابراین، باید در وهله ی علل ضعف شناخت وضعف ایمان را بشناسیم تا بتوانیم در رفع این ضعف کوشا باشیم.

علل ضعف شناخت امام در غیبت کبری

به طور کلّی، می توانیم علل ضعف شناخت مردم را معلول چند امر بدانیم:
۱- نداشتن تصوّری روشن از موضوع مورد اعتقاد؛
۲- نداشتن دلیل یا دلائل کافی برای عقیده ی خود؛
۳- مقایسه ی مطالب عقلی با مطالب حسّی، وانتظار پیدا کردن دلائل حسّی برای همه ی مطالب عقلی؛
۴- سست بودن برخی از دلائل ارائه شده، یا عدم هضم آن دلائل برای مقطع سنّی معیّن یا مقطع زمانی موردنظر؛
۵- غفلت از آثار ونتائج وبرکات امام معصوم در حالی که انسان در آن برکات غرق شده باشد. (البته جهان وجامعه، هیچ وقت، بدون وجود امام معصوم، تجربه نشده است.)؛
۶- شبهه پراکنی های پیاپی وضعف پاسخهای داده شده؛
۷- تلاش دشمنان اسلام، برای دور کردن جامعه از معنویّت وارکان هدایت وغرق شدن در لذّت های مادی؛ ودر نتیجه از دست دادنِ حساسیّت لازم نسبت به حضور امام معصوم در جامعه.

علل ضعف ایمان به امام در دوران غیبت کبری

ضعف ایمان نیز، جدای از ضعف شناخت، می تواند معلول چند امر باشد:
۱- ضعف شناخت وکافی نبودن اطّلاعات موجود در باره ی امام غایب؛
۲- ناقص بودن استدلال یا کافی نبودن دلائل ضرورت واهمیّت وجود امام معصوم (علیه السلام) در جامعه در تمام دوران ها؛
۳- عدم احساس به آثار وجودی امام غایب؛
۴- عدم احساس به حضور او در صحنه ی زندگی؛
۵- جهل فوائد وجود امام (علیه السلام) در دوران غیبت؛
۶- ضعف ارتباط روحی با امام معصوم (علیه السلام) در دوران غیبت واستتار؛
۷- اعتقاد به امکان ادامه ی زندگی فردی واجتماعی منهای وجود امام معصوم؛
۸- شبهات مطرح شده در باره ی امام مهدی (علیه السلام) گاهی اصل شناخت را زیر سؤال می برد وگاهی ایمان به او را متزلزل می سازد؛
۹- فقدان عنصر صبر وبردباری ویا فقدان روحیه ی تلاش وتحقیق که در فرض طولانی شدن غیبت، می تواند انسان را از ظهور امام (علیه السلام) مأیوس گرداند.
به همین جهت، در برخی دعاهای ویژه دوران غیبت، روحیه ی استعجال نکوهش شده است، ودر مقابل روحیه ی انتظار امام غایب (علیه السلام) ستایش وتقویّت شده است، بلکه مؤمنان باید برای به دست آوردن صفت وملکه ی صبر ومقاومت وبردباری درخواست جدّی ودعای واقعی کنند، واین امر نشانه ی برخی آسیب های جدّی در این زمینه است.
پرسش های بی جا وغیر مفید، واعتراض های نابه جا نیز انسان را به سمت یک نوع سستی در ایمان می کشاند.
انتظار اطّلاع وآگاهی از تمام اسرار هستی، انتظاری بی جا است که انسان را در کشف اسرار نهفته، حریص می گرداند، ولی او را به جایی نمی رساند. به همین دلیل یک انسانِ منتظرِ ظهور امام مهدی(عج) نباید انتظار داشته باشد که سرّ همه چیز را بداند.
فراموش کردن وجود امام معصومِ غایب، منتظر نبودن ظهور او، قطع ارتباط روزانه با او، ترک صلوات فرستادن بر او، ترک دعای تعجیل فرج برای او، می تواند ایمان انسان را به او سست کند وانسان را از آمادگی برای ظهور او محروم گرداند.
پدیده ی استعجال – که در روایات ودعاها، بسیار نکوهش شده است – می تواند معلول یکی از دو عامل باشد:
الف) نزدیک بین بودن انسان وفقدان دورنگری وعادت ندادن خود به دیدن افق های بسیار دور زندگی وتوجّه به منافع ومصالح بسیار نزدیک ومحسوس وزودگذر وغفلت از مصالح آینده واهداف بزرگ رسالت جهانی وفراگیر امام زمان (علیه السلام)؛
ب) آگاه نبودن به مسیر طبیعی ومنطقی تحوّلات اجتماعی، وعدم شناخت قوانین حاکم بر تحوّلات اجتماعی.
آسیب زدایی از شناخت وایمان به امام غایب
اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) به شناخت وایمان مردم به امام معصوم (علیه السلام) در زمان غیبت او، توجّه شایان داشته اند ودر آثار گران بهایشان، این اهتمام، به خوبی، به چشم می خورد.
در دعاها وزیارت نامه ها وروایات اهل بیت (علیهم السلام) به بسیاری از علل ضعف شناخت وایمان به امام غایب نیز توجهی ویژه می بینیم.
البته، بسیار روشن است که با توّجه به عللِ ضعفِ شناخت وضعفِ ایمان، باید در رفع این مشکل بکوشیم، وخلاصه ی درمان این مشکل، در بسیاری از دعاها وزیارت نامه های مخصوص حضرت مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت کبرا، مطرح شده است.
۱- به عنوان نخستین گام، به دست آوردن شناخت صحیح از مسئله ی مهدوّیت وشخص امام مهدی (علیه السلام) امری ضروری است. این مهم، با دقّت کافی در دعاها وزیارت نامه ها، تأمین می گردد؛ زیرا که، شناخت صحیح ولازم را در آن ها می یابیم.
۲- گام دوم به دست آوردن دلائل کافی ولازم، واثبات کننده ی وجود امام معصوم وغایب است. هر چند این دلائل را در کتب کلامی می یابیم، امّا دعاها وزیارت نامه ها، از این دلائل نیز برخوردارند، بلکه در برخی دعاها وزیارت نامه ها، صریحاً، ودر برخی دیگر، با اشاره ی گویا، این مبحث مطرح شده است. زیارت جامعه ی کبیره وزیارت وارث ودعای عصر روز جمعه(۱)، به طور ویژه، به این امر پرداخته است.
۳- گام سوم شبهه زدایی است. باید به همه ی شبهات تزلزل آفرین، توجّه شود وحل گردد. برخی از این شبهات را کتاب های کلامی وحدیثی وبرخی نیز در دعاهای ویژه امام زمان(عج)، مطرح وپاسخ داده شده است.
۴- گام چهارم، زدودن مشکل یأس ونااُمیدی است. این مشکل، با شناخت وتبیین قوانین اساسی حاکم بر تحوّلات اجتماعی (منطقه ای وجهانی)
وفهم روند تحوّلات فرهنگی واجتماعی قابل رفع است.
شناخت این قوانین، راه های گوناگون دارد. از جمله ی این راه ها، بهره برداری صحیح از تاریخ است. شناخت صحیح از تاریخ، راه را برای شناخت مسیر وقوانین حاکم بر تحولاّت اجتماعی، هموار می کند. قرآن کریم، بیش ترین توجّه را به این راه معطوف داشته است.(۲)
در برخی از دعاهای ویژه ی امام زمان (علیه السلام) یقین به قیام حضرت مهدی (علیه السلام) را همانند یقین به قیام حضرت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم)(۳) قرار داده است. ودر حقیقت، ما را از گذشته ی یقین آور به آینده ی نیازمند یقین، توجّه می دهد. بنابراین یقین لازم را نیز می توانیم از راه مطالعه وتحقیق در تاریخ به دست آوریم وبرای دیگران تبیین کنیم. وبا استفاده از تاریخ بیشترین زمینه های لازم برای تحقق یقین فراهم می گردد.
۵- گام پنجم، توجّه به افق های بسیار دور، در عین توجّه به افق های بسیار نزدیک وبالفعل است، دورنگر بودن، همزمان با غافل نبودن از واقعیّت های موجود بسیار لازم است؛ بنابراین، مشکل زمان را باید برای خود حل کنیم ومراقب باشیم که توجه به آینده ی بسیار دور عامل یأس وسستی ودر نتیجه مانع برنامه ریزی دراز مدت وپایدار نگردد.
قرآن کریم، می فرماید: «إنهم یرونه بعیداً ونراه قریباً»(۴)؛ برخی از مردم، قیامت یا قیام مهدی (علیه السلام) را بسیار دور می بینند، در حالی که ما آن را بسیار نزدیک می بینیم.
۶- پس از رفع شبهات وزدودن شک ها وتردیدهای مطرح شده در مورد دلائل قطعی که ثابت کننده ی وجود وحضور امام در پشت پرده ی غیبت است، لازم است ارتباط معنوی ما با امام ناظر وغایب (علیه السلام) – که مهم ترین عامل رشد معرفت وایمان به او به شمار می رود – تقویت گردد.
تقویت ارتباط معنوی با امام غایب، با وسائلی چند تحقق پذیر می باشد:
الف) دعاهای روزانه وهفتگی ودر مناسبت های گوناگون؛
ب) زیارت های روزانه وهفتگی ودر مناسبت های مختلف(۵)؛
ج) انتظار صحیح وسازنده ومبارزه با انتظار منفی که خود از عوامل سستی زا ویأس آور است؛
د) توجّه به مسئله ی عَرضه ی اَعمال مردم بر امامِ زمانِ خود، ولازمه ی آن احساسِ نظارت همیشگی امام (علیه السلام) بر اعمال مان(۶)؛
ه) توجّه به ویژگی شب قدر ونحوه ی ارتباط معنوی وشایسته با امام زمان (علیه السلام) در این شب مهم(۷) در هر سال؛
و) ارتباط مالی وعاطفی با امام (علیه السلام)، (توجّه به وجوب خمس بر مردم که از آنِ امام می باشد)، واستحباب پرداخت صدقه یا نذر برای سلامتی امام زمان (علیه السلام)؛ که مستلزم یک ارتباط واقعی ومعنوی با امام است.
ز) ارتباط پیوسته اعتقادی وتشکیلاتی وعاطفی با نایبان عام امام زمان (علیه السلام)(۸)؛
ح) ارتباط سیاسی واجتماعی وعاطفی سالانه با امام زمان خود (علیه السلام) در عرصه ی حج ودر روزهای ویژه ی حج؛ زیرا، همه ساله، امام (علیه السلام) در موسم حج حاضر می گردد وبه حجّاج آن سال توجّهی ویژه می کند.
ط) توسّل به امام زمان خود وتوجه ویژه به او در تنگناها ومشکلات فردی واجتماعی ودرخواست شفاعت وقت خاصی ندارد وبرای همیشه ممکن وتحقق پذیر است.
ی) تبلیغ وترویج نام ویاد امام مهدی (علیه السلام) در میان افراد خانواده وافراد محله ومیان همنشینان ودوستان ودر میان سایر افراد جامعه(۹) آثار روانی مثبتی در جهت تحکیم ارتباط حقیقی با امام زمان(عج) می باشد؛
ک) توجّه یافتن وتوجّه دادن به ضرورت وجود وحضور امام معصوم در تمام عرصه های اجتماعی؛
عموماً، آموزه های زیارت نامه ها ودعاهای رسیده از معصومین (علیهم السلام) در باره ی حضرت مهدی (علیه السلام) بسیار زیبا وگویا، ونشان دهنده ی نوع درمان مناسب وراه حل های دقیق برای رفع مشکلات زمان غیبت است.
استفاده از عنصر تبیین مسئولیّت های امام (علیه السلام) در دوران غیبت، می تواند در اشکال زدائی نسبت فوائد وآثار وجودی امام غایب مؤثر باشد. که تبیین آن، اشکالِ لغویتِ وجود امام غایب، مرتفع می گردد. ویکی از سببهای سُستی ایمان وضعف ارتباط مرتفع می گردد.
استفاده از عنصرِ تبیینِ مجموعه وظایف پیروان امام مهدی (علیه السلام) ومنتظران واقعی او نیز نشان دهنده ی توجّه به اشکال بر فایده ی انتظار امام غایب است. رفع این اشکال، ضروری، بلکه یک نوع مبارزه با انتظار منفی است.
در ضمن، راهی برای معالجه ودرمان مشکل سوء استفاده ی دشمنان از غیبت امام معصوم (علیه السلام) است. وانتظار منفی یکی از زمینه های ایجاد بحران های فکری وسیاسی واجتماعی واخلاقی در جامعه اسلامی است.
استفاده از عنصرِ خطاب وسخن گفتن مستقیم با امام غایب (علیه السلام) – که در زیارت نامه ها ودعاها، به چشم می خورد نشان دهنده ی اهمیّت توجّه مؤمنان ومنتظران به ضرورت داشتن احساس واقعی نسبت به حضور امام معصوم در تمام صحنه های زندگی آنان است.
استفاده از عنصرِ تکرار بیان وظایف به منتظران ویاران امام زمان (علیه السلام) نشان دهنده ی ضرورت تربیت آنان همراه با تذّکر ویادآوری های پیوسته نسبت به ضرورت آمادگی بالفعل برای یاری رساندن به امام، وایجاد آمادگی واقعی ولازم در خود ودیگران برای ظهور امام (علیه السلام) وضرورتِ آمادگی برای فرمان برداری از او می باشد.
تقریباً همه ی آسیب های دوران غیبت – که دوران انتظار فرج است – در دعاها وزیارت نامه های موجود، به طور چشم گیری تذکّر داده شده، وراه حل های آن ها نیز در بیشتر دعاها مطرح گشته است.(۱۰)
در این دعاها وزیارت نامه ها، برنامه های آینده ی امام نیز به گونه ای بسیار گویا وروشن، مطرح شده است وچشم انداز حرکت آینده ی امام (علیه السلام)(۱۱) را نیز به پیروان او گوشزد می کند تا به سمت آن اهداف بلند حرکت کنند وخود را به او واهداف او، هر چه سریع تر، نزدیک کنند.
در برنامه های ویژه ی منتظران – که یک برنامه ی کامل برای ایجاد آمادگی، ودر حقیقت، نشانه ی یک آماده باش کامل وتمام عیار است – مقدّمات ظهوری که در اختیار منتظران ودل باختگان وشیفتگان ظهور حضرت است برنامه ریزی شده است، واین خود نقشی فعّال وعملی در زمینه سازی واقعی را ایفا می کند.
بنابر این، بسیاری از چشم اندازها ومشکلات مطرح در عصر غیبت وراه حل های این مشکلات، در خصوص دوران غیبت کبرا در دعاها وزیارت نامه ها وصلوات ویژه ی حضرت مهدی (علیه السلام) به گونه های مختلف، با اجمال وتفصیل، وگاهی با تکرار وتأکید فراوان، به چشم می خورد. واین، مطلب نشان می دهد که همه ی امامان معصوم (علیه السلام) در دوران حضورشان، به مسئله ی غیبت ومشکلات آن، توجّهی کامل داشته اند. خود حضرت صاحب الامر (علیه السلام) در دعاهای گوناگونی که به پیروان خود تعلیم نموده است، در صدد علاج بسیاری از این مشکلات وچالش ها بوده است.
پس مهم ترین عنصر در تقویت ارتباط معنوی با امام غایب (علیه السلام) همین دعاهای روزانه وهفتگی ویژه ی امام زمان (علیه السلام) است که یک برنامه ی حساب شده ومنظّم را در پیش روی منتظران قرار می دهد وترسیم می کند تا طبق این الگو، زندگی خود را تنظیم کنند وبه سوی روزهای ظهور، یک حرکت جدّی وحساب شده وبا شتاب، داشته باشند.(۱۲)
در این دعاها، همین بس است که عنصر امید در وجود انسان زنده می شود. توجّه به عنصر ایمان وعنصر یقین که اوج اعتقاد مطلوب است، در این دعاها، بسیار چشمگیر است. به همین خاطر، عوامل سلب یقین را گوشزد، وراه حل های گوناگونی برای این آسیب بیان شده است.
البته، جا دارد که خوانندگان این نوشتار، برای یک بار هم که شده، در این زمینه، به دعاهای ویژه امام زمان (علیه السلام) در عصر جمعه مراجعه کنند تا ببینند امامِ غایب، برای حل مشکل ها وچالش های دوران غیبت خود، چه راه حل هایی مطرح کرده است.
بنابر این، با رفع هر گونه ابهام برای منتظران ویا ردّ اشکالات احتمالی ورفع مشکلات قطعی، آسیب های دوران غیبت امام مهدی (علیه السلام) شناسانده وزدوده می شود، وراه جلوگیری از ضررهای احتمالی نیز بیان می گردد.
البته، برخی آسیب های مطرح شده، حتّی در عصر حضور امام معصوم نیز مشاهده می شود. تاریخ ما، این آسیب ها را به طور فراوان نشان می دهد. تعداد ونوع آن ها، بستگی به درجه ی رشد فرهنگی جامعه وافراد با ایمان دارد.
در دوران غیبت، زمینه برای آزمایش برتر فراهم می گردد وبا خالص شدن نیروهای تحت امر امام (علیه السلام) معجزات الهی، زمینه ی ظهور خواهد داشت.
تاریخ اسلامی ما، نشان داده است که بیش ترین آسیب ها وضربه ها زمانی است که نیروهای ناخالص از نیروهای خالص جدا نشده اند ودوستان از
دشمنان، تمییز داده نشده باشند، ودر حقیقت، دشمنان واقعی، در لباس دوستانِ نزدیک در آمده باشند.
بنابر این، بالا رفتن سطح آگاهی وبالا بودن ذخیره ی تجربیاتِ سخت در دوران غیبت، دو اصلِ اجتناب ناپذیر برای رسیدن نیروهای تحت امر حضرت (علیه السلام) به وضع مطلوب است.
در بحث آینده، به مشکل رهبری در دوران غیبت کبرا باید بپردازیم وراه حل آن را از منظر امام مهدی (علیه السلام) با زاویه ی دید تاریخی مطرح وبررسی کنیم. إنْ شاء الله تعالی

سیّد منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره ششم ۱۳۸۱
پى نوشت ها:
۱) منظور، دعایی است که سید بن طاووس آن را ذکر کرده است. این زیارت، در آخر مفاتیح الجنان نقل شده است. آغاز آن: «اللهم! عرفنی نفسک...» است.
۲) کتابهای تبیین کننده ی سنتهای تاریخی قرآن خصوصاً تفسیر موضوعی شهید سید محمدباقر صدر در این جا راه گشا می باشد.
۳) ویکون یقیننا فی ذالک کیقیننا بقیام رسولک (علیه السلام) (دعای عصر روز جمعه، مفاتیح الجنان، ص ۷۸۳؛ انتشارات علمیّه ی اسلامیّه).
۴) معارج: ۶ – ۷.
۵) این دعاها وزیارت نامه ها را در سرتاسر کتاب شریف مفاتیح الجنان می یابیم.
۶) در تفسیر آیه ی شریفه «وقل اعملوا فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون» روایات فراوانی در عرضه ی اعمال بندگان بر پیامبر وامامان معصوم رسیده است. در عصر غیبت، فلسفه ی این کار بسیار قابل توجّه وتأمّل بیشتر است.
۷) در شب قدر، ملائکه وروح، بر حجّتِ خدا، در هر عصر فرود می آیند. همه ساله، این پدیده ی بسیار مبارک ومهم، تحقّق می یابد.
۸) نایبان عام امام زمان (علیه السلام) عالمان فرهیخته وعادل وبا تقوا که شایسته ی منصب رهبری مردم از طرف او در عصر غیبت هستند، نمایانگر حضور خط امامت وولایت در صحنه ی زندگی فردی واجتماعی مردم می باشند. ارتباط با آنان در امر تقلید در احکام دین ورساندن خمس وزکات وادای حقوق مالی ویژه ی منصب امامت به نایبان امام زمان، نشانه ی ضرورت برقراری ارتباط تشکیلاتی – مذهبی (اعتقادی وعاطفی) با خط امامت است. این کار، یادآور وجود وحضور او، از جهتی، ونشان دهنده ی مظلومیت او، از جهتی دیگر است که مؤمنان را در انتظار ظهور او آماده تر می کند. زیرا، هیچ کس جایگزین امام معصوم نمی شود. این مطلب، در تار وپود فرهنگ شیعیان نهفته است.
۹) البته، جمع آوری ونشر آثار وبرکات وجودی امام زمان (علیه السلام) در ترویج نام ویاد او بسیار مؤثّر است. سهیم بودن انسان در این امر واحساس او به سهیم بودنش در این زمینه، در باروری ایمان او واعلام آمادگی برای ظهور امام (علیه السلام) بسیار مؤثّر است.
۱۰) مثلاً در آخر دعای افتتاح، در شکایت های مطرح شده، مهم ترین آسیب ها، تذّکر داده شده است.
۱۱) در دعای مورد اشاره. در پاورقی شماره ی ۱ همه ی برنامه های حضرت در زمان ظهور، به طور نسبتاً مفصّل یادآوری شده است در حقیقت، خطوط روشن حرکتِ امام واهداف مورد نظر او در این نهضت جهانی، بیان گردیده است.
۱۲) جمع بندی وطبقه بندی محتواهای نغز کلیه دعاها وزیارت نامه ها ویژه حضرت مهدی (علیه السلام) عموماً کاری بسیار مهم ومفید وضروری به نظر می رسد که به ویژه برای یاران ومنتظران حضرت بسیار مفید می باشد.

%ب ظ، %11 %784 %1396 ساعت %17:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (5)

اشاره: برای حضرت بقیه الله (علیه السلام) دو غیبت است: عیبت صغرا وغیبت کبرا. هر یک از این دو غیبت، چهار ویژگی خاص خود را دارد. ویژگی های عصر غیبت کبرا، برای شیعه پیامدها وچالش هایی، مانند ضعف در شناخت، متمرکز نبودن رهبری شیعه، انشعاب در عقاید و... داشته است.
مؤلّف، در این نوشتار، راهکارهای امامان معصوم (علیهم السلام) را برای برداشتن آن چالش ها از پیش پای شیعیان، مطرح وبرسی می کند.

۱- ویژگی های غیبت کبرا
پس از زمینه سازی های عسکریین (علیهما السلام) امام مهدی (علیه السلام) رهبری خود را با سفیر ونایبی شناخته شده، شروع کرد. ابوعمرو عثمان بن سعید عَمْری، نزد شیعیان، مقامی والا داشت. او، از دوران نوجوانی، در خدمت امامان (علیهم السلام) بود. در دَه سال آخر زندگی امام هادی (علیه السلام) رهبری سازمان وکالت را بر عهده داشت.(۱) امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز وکالت او را تأیید(۲) واو را جانشین فرزندش مهدی (علیه السلام) معرّفی کرد. او بود که مراسم تغسیل وتکفین وتدفین حضرت حسن عسکری (علیه السلام) را عهده دار شد. توقیعات حضرت مهدی (علیه السلام) توسّط وی، همچون گذشته، به دست شیعیان می رسید.(۳)
شیعیان، با مراجعه به این شخصیّت شناخته شده، مشکلات خود را مطرح می کردند وپاسخ لازم ومناسب را می گرفتند. همین نوع از ارتباط میان شیعیان وامامِ غایب، در نخستین مرحله از غیبت، طیّ شصت ونُه سال برقرار بود. بنابراین، ارتباط با امام مهدی (علیه السلام) ارتباطی دو جانبه بوده است، یعنی هر وقت که امام (علیه السلام) صلاح می دانست، پیام خود را به شیعیان می رساند وهر وقت شیعیان خواسته ای داشتند، با مکاتبه یا شفاهی، به واسطه ی وکلای شناخته شده ی امام (علیه السلام) پاسخ خود را از امام (علیه السلام) دریافت می کردند.
در دوّمین مرحله از غیبت – که غیبت کبرا نام گرفت – این ارتباط دو جانبه، لغو شد وبه ارتباطی یک جانبه، بلکه به یک نوع عدم ارتباط محسوس وقابل شناخت برای عموم تبدیل گشت. نایبان عام امام مهدی (علیه السلام)، تعیین ویژه ای که با نام ونشان باشد، نداشتند وکسی از آنان، ادّعای ارتباط ویژه با امام غایب را نداشت، بلکه نمی توانست داشته باشد؛ زیرا، که امام مهدی (علیه السلام) در آخرین توقیع خود به ابوالحسن علی بن محمد سَمَری چنین فرمود:
«... فَقَد وَقَعَتِ الغیبه الثانیهُ [التامّه] فلا ظهور إلا بعد إذن الله عزّوجل، وذلک بعد طول الأمد وقسوه القلوب وامتلاء الأرض جوراً، وسیأتی شیعتی مَنْ یدّعی المشاهده. ألا فَمَنِ ادّعی المشاهدهَ قبل خروجِ السفیانی والصیحه فهو کاذبٌ مفتَرٍ...»؛(۴)
... به درستی که غیبت دوم [غیبت کامل] فرا رسیده است وتا آن روزی که خداوند (عزّ وجلّ) بخواهد، ظهوری نخواهد بود. آن، پس از مدّتی بسیار طولانی خواهد بود که دل ها را قساوت فرا گیرد وزمین از ستم پر گردد. به زودی، کسانی برای شیعیان من، ادّعای مشاهده خواهند کرد. همانا هرکس که پیش از خروج سفیانی وبانگ آسمانی، ادعای مشاهده (مرا) کند، دروغگو است.
بنابراین، هر کس ادعای مشاهده وارتباط با امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت تام را بکند، تکذیب می شود. این، به معنای قطع ارتباط رسمی میان امام وشیعیان خود تلقّی می شود، وهر کس مشکلی داشته باشد، از راه طبیعی وشناخته شده – که پیش از این میان شیعیان معمول بود – به حلّ آن مشکل نمی توانست بپردازد.
کوتاه بودن غیبت صغرا، محدود بودن آن به شصت ونُه سال، امکان ارتباط رسمی وتعریف شده با امام معصوم (علیه السلام)، آن هم توسط نایبان تعیین شده از طرف امام (علیه السلام) که با نام ونشان مشخّص بودند، ویکی پس از دیگری این مسئولیّت را داشتند، چهار مشخّصه ی این مرحله است.
طولانی بودن غیبت، نامحدود بودن آن(۵)، وعدم امکان ارتباط رسمی با امام (علیه السلام) سه مشخصه ی اصلی غیبت کبرا است ولازمه ی نیابت عام نیز عدم محدودیّت نایبان عام امام (علیه السلام) است که جمعاً چهار مشخّصه را تشکیل خواهد داد.

۲- بازتاب ها وپیامدها
چهار ویژگی مطرح شده برای دوران غیبت کبرا، پیامدهایی گوناگون برای شیعیان داشته است که با ویژگی های متقابل در دوران غیبت صغرا قابل بررسی ومقایسه است.
۱- در دوران غیبت صغرا، علی رغم وجود مشکلات اَمنیتی در حین ارتباط با وکلای خاص امام مهدی (علیه السلام) یک فردِ شیعه می توانست به حلِّ مشکلِ خود دست رسی داشته باشد واین امکانِ مُشکل گشایی یک نوع امنیّت روانی به او می داد واو را امیدوار می کرد، امیدی که در آن، برخوردار بودن از رهنمودهای مستقیم وخاص امام جلوه گر بود. دست رسی به تکلیفِ شرعیِ روشن وحلّ مشکل شخصی یا خانوادگی ویا اجتماعی – که محل ابتلا بوده – آرامش روانی خاصّی برای یک شیعه به وجود می آورد که بسیار قابل توجّه بوده است. چنین ارتباطی، علاقه ی میان امام وشیعیان را بسی مستحکم تر وروشن تر می کرد.
غیبت کبرا، چنین ویژگی ای ندارد. رجوع به نایبان عام امام (علیه السلام)، ودریافت راه حل های عمومی وکسب تکلیف نسبت به وظایف شرعی، با احتمالِ خطا در پاسخ های آنان، به طور طبیعی، ارتباط با رهبری حاضر در صحنه را به ارتباط با یک مجتهد عادل تنزّل داد واین، به هیچ وجه، جای ارتباط با امام معصوم (علیه السلام) را نگرفت. همین نکته، احساس نیاز شیعیان را به رهبری وهدایت های امام معصوم (علیه السلام) احساسی جدّی تر وپیوسته وعمیق تر کرد. این، نکته ای مثبت تلقّی می شود؛ زیرا، برای ظهور امام مهدی (علیه السلام) وضرورت آن، باید احساسی عمیق وفراگیر به وجود امام (علیه السلام) برای عموم مردم پدید آید تا بتواند به وظایف مورد نظر، جامه ی عمل بپوشاند. این نقطه ی ضعف یا تنزّل در نوعِ ارتباط، با نقطه ای مثبت وبسیار ضروری قرین وهمراه است وگامی مهم در جهت تمهید برای ظهور وتحقّق آرمان های الهی به شمار می رود.
۲- وجود یک نایب خاصّ در طول دوران غیبت صغرا، یعنی تمرکز در رهبری شیعه که خود مستلزم وحدت کلمه ی شیعیان بوده است، امّا امکان کشف مکان امام (علیه السلام) وارتباطات او وبه خطر افتادن جان امام معصوم (علیه السلام) یا نایب خاصِّ او را در پی داشت.
عدم وجود یک نایب خاصّ در دوران غیبت کبرا، ضمن امکان فقدان وحدت کلمه واز دست دادن تمرکز در رهبری، امنیّت امام معصوم (علیه السلام) وحفظ موجودیّت جامعه ی شیعی را به همراه دارد.
علی رغم نکات مثبتی که در دوران غیبت کبرا مطرح می شود، چالش هایی در این دوران وجود دارد که برنامه ریزی های حکیمانه ی معصومان، خصوصاً امام مهدی (علیه السلام) را در دوران غیبت صغرا به همراه داشت که نتیجه ی آن، ترمیم آن دست اندازها وبر طرف کردن آثار مخرِّب آن چالش ها است. تاریخ غیبت کبرا را با توجّه به آن چالش ها باید مطالعه کرد.

۳- چالش های دوران غیبت کبرا
۱- نسلی که معاصر عسکریین (علیهما السلام) بودند وبه دوران غیبت صغرا وارد شدند با نسلی که در دوران غیبت صغرا چشم به جهان گشودند، از لحاظ شناخت امام معصوم (علیه السلام)، بسیار متفاوت اند؛ زیرا، نسلِ امام دیده با نسلی که امام معصوم را ندیده باشد، تفاوت فاحش دارند، ونیز نسلی که به زمان حضور امام (علیه السلام) نزدیک باشند با نسل هایی که بعداً می آیند، از این جهت، بسیار متفاوت اند.
۲- ایمان به امامی که کودک باشد، با توجّه به امکان ارتباط با او – همانند ارتباطی که شیعیان با امام محمد جواد(علیه السلام) ویا امام علی هادی (علیه السلام) داشتند – با کودکی که هم امام باشد وهم غایب باشد وارتباط با او بسیار سخت وچه بسا در شرایطی، غیر عملی باشد، برای کسانی که در دوران غیبت هم عصر او شده باشند، مشکل است ونیاز به دلایل حسی وعقلی کافی دارد.
۳- شناخت واعتماد به مرجع یا مراجعی شایسته برای آگاهی از تکالیف دینی ووظایف عملی، در حالی که قبلاً تکالیف دینی خود را از امام معصوم (علیه السلام) به طور مستقیم دریافت می کردند، مشکل دیگر این عصر است.
۴- ارتباط روحی ومعنوی با امام غایب (علیه السلام) ورهبر معصوم واحساس به حضور او در عین غیبت واستتار او، مشکلی دیگر است.
۵- عدم تمرکز رهبری شیعه، وبه وجود آمدن اختلاف در سطح رهبری میان خود شیعیان که ضعف شیعه وناکام بودن آنان در برابر طوفان مشکلات را به دنبال دارد، یکی دیگر از مشکلات است.
۶- انشعاب در عقائد وافراط وتفریط در گرایش های اعتقادی وپایمال شدن هویّت شیعی شیعیان، در اثر تعدّد فرقه ها در خصوص موضوع امامت، نیز از مشکلات است.
۷- یأس وناامیدی در اثر طولانی شدن مدّت غیبت واستتار امام معصوم (علیه السلام)، هفتمین مشکل این عصر است.
۸- مشکل دیگر، سوء استفاده برخی افراد از غیبت امام (علیه السلام) از جهت ادعای ارتباط با امام معصوم (علیه السلام) ودعوی نیابت او است.
۹- مشکل محرومیّت از راهنمایی های امام معصوم (علیه السلام) – که برخی وجود وعدم او را یک سان می پندارند وفلسفه ی امامت پیوسته وراستین را نقض شده می بینند را نیز می توان نام برد؛ زیرا، شیعیان، با داشتن امامان معصوم (علیهم السلام) ودست رسی به آنان، خود را از سایر مسلمانان متمایز می دیدند وامکان ارتباط آنان با امام معصومِ از نسل رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، آنان را به خانه ی وحی واهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) پیوند می داد وهمیشه خود را سرفراز می دیدند، ولی با غیبتِ امام معصوم (علیه السلام) وگسسته شدن این پیوند، این تمایز وسرفرازی را از دست می دهند.
۱۰- اگر در قرن آغازین غیبت، طولِ عمرِ امام معصوم (علیه السلام) مطرح نبود، ولی در قرن های پس از آن، روز به روز، مسئله ی طول عمر، پیچیده تر ومشکل تر شده است. بدین معنا که هر چه عمر امام (علیه السلام) طولانی تر می شود، بیش تر مورد شبهه وسؤال قرار می گیرد.
حال، نقش امام مهدی (علیه السلام) در حلِّ این مشکلات ورفع این چالش ها در دوران غیبت صغرا ونیز نقش نوّاب ووکلای امام ودانشمندان دوران غیبت صغرا وآغاز غیبت کبرا در این زمینه، وسپس نقش تمام شرایط حاکم بر این دوران را باید مطالعه کنیم تا ببینیم که امام مهدی (علیه السلام) چه گونه به حلِّ این مشکلات پرداخته وشیعیان را از پیامدهای منفی این چالش ها، رهایی داده است.

۴- فرایند غیبت کبرا
پیش از بررسی راه حل های مطرح شده برای این چالش ها وپیامدهای ویژه ی غیبت ومشکلات اجتناب ناپذیر آن، لازم است از یک اصل کلی غفلت نکنیم. این اصل، ضرورت توجّه به اهداف اصلی غیبت وفرایند آن است.
از بحث های گذشته در زمینه ی فلسفه ی غیبت، روشن شد که اهداف بلندِ حضور وظهور امامِ معصوم در جامعه ی بشری، وعدم آمادگی جامعه ی اسلامی وشیعی برای بهره برداری بهینه از وجود امام ورهبر عدل گستر، وعدم قدرت آنان برای حمایت وجانبداری همه جانبه از وجود یگانه رهبر لایق وشایسته ی عدل گستری که برای چنین هدفی بزرگ، خدای متعال او را ذخیره کرده است وبه جز او رهبر دیگری ذخیره نشده است، دوران غیبت را دورانی اجتناب ناپذیر کرده تا شرایط لازم برای ظهور وحضور این امامِ معصوم فراهم گردد.(۶)
در حقیقت، در دروان غیبت، باید احساسِ نیاز مبرم به وجود این رهبر آسمانی، در میان مردم جامعه ی اسلامی یا جوامع بشری، آن چنان رشد کند وسطح توان مندی ها وامکانات، ارتقا یابد، ومردم از امامِ معصوم وآرمان های بلند او، حداکثر پاسداری را به عمل آورند وسطح فداکاری آنان بالا رود، تحمّل مسئولیّت وانجام وظیفه، در سطح بین المللی، وفرمان پذیری از آن ولیّ اعظم به گونه ای شود که اهداف وآرمان های بلند الهی برای بشریّت، تحقق پذیر باشد؛ زیرا، امام معصوم (علیه السلام) از مسیری کاملاً طبیعی که اختیار مردم در آن نقش اساسی دارد، حرکت می کند، لذا مردم، بدون آمادگی کامل وکافی، نمی توانند اهداف بلند امام را تحمّل واز او حمایت کنند.
بنابراین، تمامِ مشکلات دوران غیبت، با توجّه به این فرایند، باید مطالعه وبررسی گردد وسطح رشد فرهنگ جامعه ی بشری وجامعه ی اسلامی وجامعه ی شیعی، به سمت فراهم آمدن مقدّماتِ ظهور امام (علیه السلام) سنجیده شود. تحمّل مشکلات، در این صورت، امری طبیعی، ومستلزم رشد وحرکت به سوی کمال مطلوب است در نتیجه، اگر حرکت جامعه، حرکتی تصاعدی به سمت اهداف مطلوب باشد، این حرکت، فرایندی معقول ومقبول خواهد داشت.
از آن جا که رشد فرهنگی جامعه ی شیعی – که به دست امامان معصوم (علیهم السلام)، پشتیبانی وآبیاری می شد – وتشکیلات منسجم وقوی که جامعه ی شیعی را در دوران اختناق وخفقان از پاشیده شدن ومسخ هویّت نگه می داشت ومانند سیستمی خودکار وشبکه ای پیچیده وریشه دار، به حیات خود ادامه می داد، «استمرار این رشد وانسجام» کلید رمز تحوّلات مثبت در دوران غیبت به شمار می رود، بنابراین نباید اختلافات وپدیده های منفی را که در جامعه ی شیعی، به طور سطحی ونه عمقی، ظاهر می شوند، جدای از ریشه های تنومند اعتقادی وفرهنگی وسیستم طبیعی ومحکمی که به دست امامان تغذیه وپشتیبانی می شود، مطالعه کنیم، بلکه مجموعه فعّالیت های امام معصوم واصحاب وحواریان او، ومجموعه ی فعّالیت های دانشمندان ومتربّیان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را باید یک جا ببینیم.
بنابراین، باید مجموعه رهنمودهای امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت صغرا وصدر غیبت کبرا، ومجموعه ی رهنمودها وفعّالیّت های وکلا ونواب خاص امام (علیه السلام) در آن دوران وشبکه ی آنان، ومجموعه ی فعّالیّت های علمای آن دوران وفعّالیّت های علمای سده ی اوّل غیبت کبرا به دقّت مطالعه وارزیابی شود تا بتوانیم راه حل های طیّ شده برای ترمیم این چالش ها را مورد ارزیابی قرار دهیم.
چالش شناخت امامِ غایب وایمان به او
قرآن کریم، اصل ضرورت حجّت الهی را برای مردم، درهر عصر ودوران، با بیانات گوناگون وفراوان، مطرح کرده، وآن را یک امتیاز برای حق ودین حق شمرده است:
«إنّ عَلینا لَلهدی»(۷)
هدایت، بر عهده ی ما است.
«إنما انت منذر ولکل قومٍ هاد»(۸)
همانا، تو – ای پیامبر – فقط یک بیم دهنده هستی وبرای هر قومی (ودر نتیجه، در هر عصری) هدایت کننده ای وجود دارد.
حضرت ختمی مرتبت (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز در بیان این اصل فرموده است:
مَنْ مات ولم یعرف إمام زمانه مات میته جاهلیَّه؛(۹)
هر کس بمیرد وامام زمان خود را نشناخته باشد، بر جاهلیّت مرده است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بیان شیوای خود چنین فرموده است:
اللّهم! بلی، لاتخلو الارض من قائمٍ لله بحجه إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مغموراً؛(۱۰)
آری، زمین، از حجّت خدا، یا آشکار ومعروف ویا ترسان وناپیدا، خالی نمی ماند.
دوران غیبت کبرا، از این اصل مستثنا نیست ومردم، باید امام خود را بشناسند تا این که نسبت به او ایمان داشته باشند.
با فرض غیبت تام وعدم وجود ارتباط رسمی با امام مهدی (علیه السلام)، مردم، خصوصاً در قرن های بعدی غیبت، چه گونه امام خود را می توانند بشناسند تا به او ایمان داشته باشند در حالی که ادعای رؤیت وارتباط با امام غایب (علیه السلام)، به هیچ وجه پذیرفته نمی شود، وطبق آخرین توقیع رسیده از امام (علیه السلام) که در سال ۳۲۹ هجری قمری، ودر آخرین روزهای غیبت صغرا، به همه ی کسانی که ادّعای رؤیت وارتباط باامام (علیه السلام) آن هم پس از وفات آخرین سفیر امام مهدی (علیه السلام) داشته باشند، وصف «کاذب مفتری» داده شده است، پس چه راهی یا چه راه هایی برای تحقّق شناخت ومعرفت به امام زمانِ غایب می ماند؟ برای حلّ مشکل اصل معرفت حجّت الهی وایمان به او، چه تمهیداتی انجام گرفته است تا مردم، بهانه وعذری برای شانه خالی کردن از چنین وظیفه ای نداشته باشند؟
نخستین تمهید وزمینه سازی را، قرآن کریم انجام داده است. قرآن، با مطرح کردن اصل ایمان به غیب، به عنوان یک شاخص برای مؤمنان ومتّقیان در آغاز سوره ی بقره، این راه را هموار کرده است.
«الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدیً للمتقین الذین یؤمنون بالغیب...»
ایمان به غیب، ایمان به قیام جهانی حضرت مهدی (علیه السلام) وایمان به وجود او وغیبت طولانی او، وایمان به خدای نامحسوس وایمان به قیامت وایمان به انبیای گذشته وایمان به ملائکه را در برمی گیرد.
پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت او(علیهم السلام) با زمینه سازی های فراوان که نمونه ای از آن زمینه سازی ها در شماره های گذشته ی فصلنامه انتظار در بحث های تاریخ غیبت کبرا تقدیم شد، مصداق واقعی آن حجّت الهی را که پس از امام حسن عسکری (علیه السلام) پرچم امامت وهدایت الهی را بر دوش گرفته، بیان کرده اند وهیچ گونه ابهامی را در این زمینه باقی نگذاشته اند.
با تعیین مصداق، به طور دقیق، وبا مشخصّاتِ کامل، وتذکر دادنِ هم زمان بودن تولّد وغیبت او، ونیز تذکّر شرایط حسّاس وبحرانی عصر امامت او، وتعیین واسطه ای امین وقابل اعتماد برای ارتباط با او، وترسیم دورنمایی از دوران غیبت کبرای او، زمینه های لازم برای پذیرش امامت او فراهم شده است. پس دوران غیبت صغرا، دوران زمینه سازی ویژه برای انتقال به غیبت کبرا، با حفظ تمام اصول لازم برای شناخت امام مهدی (علیه السلام) وایمان به او است.
آن چه در دوران غیبت صغرا، برای حل این مشکل فراهم شده است، از قرار ذیل است:
۱- امام حسن عسکری (علیه السلام) پیش از شروع دوران غیبت صغرا، فرصت های چندی را برای شیعیان فراهم کرد، تا امام مهدی(عج) را از نزدیک بشناسند وشخص او را ببینند وخبر آن را به دیگر شیعیان منتقل کنند.(۱۱)
۲- گاهی مشکلات شیعیان به دست امام مهدی (علیه السلام)، در دوران امامت امام حسن عسکری (علیه السلام) حل می شد ولیاقت وتوانایی او برای شیعیان ملموس می شد.(۱۲)
۳- در آغاز دوران غیبت صغرا، کرامت های مشهود از امام مهدی (علیه السلام)، معرّفی امام وایمان به او، نقش مهمّی را ایفا کرده است. نمونه ی این مورد، سرگردانی نمایندگان اهل قم پس از رحلت امام حسن عسکری (علیه السلام) وحل مشکل آنان، به دست فرستاده ی امام مهدی (علیه السلام) در سامرا است.(۱۳)
۴- سفرای امام مهدی (علیه السلام)، طی هفت دهه، از ارتباط مستقیم با شیعیان، کرامت های فراوانی را در حلِّ مشکلات مردم، نشان داده اند. که، راهنمای بسیار خوبی برای شناخت امام بود.(۱۴)
۵- جواب نامه های شیعیان، طی این هفت دهه که با یک خط ویک شکل ویک سلیقه بود، علی رغم تعدّد آنان وعلی رغم اختلاف شرایط زمانی، نشان دهنده ی وحدت مبدأ ومرکز اصلی این سفارت است. این امر، یک دلیل حِسّی ویک تجربه ی علمی، بر حقانیّت امام مهدی (علیه السلام) به شمار می رود.(۱۵) زیرا، یک دروغ برای هفتاد سال، دریک جامعه باز ودر کنار وجود دانشمندانی فرزانه واندیشمند، پایداری نخواهد داشت، بلکه در این مدّت طولانی، هر گونه فریب یا دروغی بر ملا می شود وهر گونه توطئه ای فاش می گردد.
چنین تجربه ای علمی، برای اثبات ولادت وزندگی واصل غیبت امام مهدی (علیه السلام) وطولانی بودن غیبت او که از سوی خودش اعلان شده است، بسیار کافی وقابل اعتماد خواهد بود.(۱۶)
۶- رهنودهای به موقع سفرا برای شیعیان وپاسخ به شبهات آنان، در رفع هر گونه شک وتردید، کارساز بوده است.(۱۷)
۷- طرد عناصر فاسد واخراج آنان از سازمان وکالت، ومعرفی آنان به شیعیان، بلکه سعی برای ساقط کردن آنان در حفظ سلامت سازمان وکالت وسپس در روشن شدن سلامت دستگاه امامت وولایت که به دست امام زمان (علیه السلام) رهبری می شد، بسیار مفید بوده است.
۸- کتاب هایی که به دست دانشمندان شیعه وغیر شیعه، درباره ی امام مهدی (علیه السلام) وخصوصیّات او، قبل از تولّد تألیف شده است، دلیلی گویا بر حقانیّت او است.
۹- آن چه در دوران غیبت صغرا، از سوی دانشمندان شیعه، برای رفع شبهات مطرح شده است، ونیز کتاب های مستقل که برای تبیین ضرورت ایمان واعتقاد به امام مهدی (علیه السلام) به رشته تحریر در آمده است، خصوصاً کتاب های سده ی نخست غیبت کبرا، راه را برای شناخت واعتقاد به امام (علیه السلام) به خوبی، هموار کرده است.(۱۸)
۱۰- استمرار تألیف وتحقیق تا سده های میانی وسپس تا دوران معاصر، راه علمی ایمان به امام غایب را آن چنان هموار کرده است که برخی روایات، غیبت را همانند حضور امام (علیه السلام) در روشن بودن راه ومسیر صحیح هدایت، قلمداد کرده است.
دعاها وزیارت نامه ها در کنار تشرّف ها وکرامت های حاصل در طیّ قرون پی در پی زمینه های عاطفی وروانی را آبیاری کرده ودر کنار دلایل علمی، بهترین تأثیر را درتعمیق ایمان وارتباط وشناخت بر جای گذاشته است.
 
سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره پنجم ۱۳۸۱
پى نوشت ها:
۱) اختیار معرفه الرجال: ۵۲۶.
۲) همان: ۲۱۵.
۳) الغیبه، شیخ طوسی: ۳۵۷ چاپ مؤسسه المعارف الاسلامیه.
۴) الغیبه: ۳۹۵.
۵) نامحدود بودن، به معنای نداشتن سقف زمانی مشخّصی برای ما است، هر چند در علم خدای دانا، مشخّص ومعلوم است.
۶) به شماره ی چهارم فصلنامه ی انتظار، تاریخ غیبت کبری، مراجعه شود.
۷) لیل: ۱۲.
۸) رعد: ۷۳.
۹) أعلام الهدایه: ج ۱۴، ص ۱۰۴- ۱۰۵.
۱۰) معجم احادیث الإمام المهدی: ج ۳، ص ۶۸.
۱۱) أعلام الهدایه، ج ۱۳: ص ۱۴۹ – ۱۵۶. در این کتاب، زمینه سازی های امام حسن عسکری(ع) در این مورد، تفصیلاً بیان شده است.
۱۲) همان: ج ۱۳، ص ۱۵۶ – ۱۵۷.
۱۳) کمال الدین: ج ۲، ص ۱۵۶؛ بحارالانوار: ج ۵۱، باب معجزات امام.
۱۴) به زندگی نامه ی سفرا، در، ج ۵۱، بحارالانوار مراجعه شود.
۱۵) به بحث حول المهدی، از شهید سید محمد باقر صدر، به صفحه ۵۶ مراجعه شود.
۱۶) همان.
۱۷) به زندگی نامه ی سفرا در بحار، ج ۵۱ مراجعه شود.
۱۸) بحث حول المهدی: ص ۵۴، به مجله الفکر الاسلامی، شماره ی ۱۶، به مقاله ی تاریخ ومناهج التألیف فی القضیه المهدویه، مراجعه شود.

%ب ظ، %11 %782 %1396 ساعت %17:%شهریور

تاریخ عصر غیبت کبری (4)

در شماره های گذشته، پس از تبیین قلمروهای بحث های تاریخی عصر غیبت کبرا، در نخستین قلمرو، به تاریخ زندگانی امام مهدی (علیه السلام) پرداختیم وآغازین بحث را به تمهیدات وزمینه سازی های فرهنگی وتربیّتی قرآن وپیامبر اسلام واهل بیت عصمت (علیهم السلام) برای غیبت طولانی امام مهدی (علیه السلام) اختصاص دادیم.
در این مقاله، به دو سؤال درباره ی غیبت کبرا پاسخ می دهیم.
سؤال یکم – چرا امام مهدی (علیه السلام) در محیطی کاملاً مخفیانه، زندگی خود را شروع کرد تا به تعلیل وتحلیل واستدلال بر غیبت او بپردازیم؟ آیا واقعاً اصل غیبت برای امام مهدی (علیه السلام) امری اجتناب ناپذیر بوده است؟ آیا راه های دیگری برای رفع مشکل وجود نداشته است؟
سؤال دوم – چرا امام مهدی (علیه السلام) باید غیبتی طولانی داشته باشد؟
پرسش یکم – آیا غیبت برای امام مهدی (علیه السلام) امری اجتناب ناپذیر بوده است؟
انحرافِ مسیرِ خلافت – پس از پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) – جامعه ی اسلامی وجهان اسلام را به حکومت حاکمانی خودکامه ومستبد وحریص بر مُلک وزراندوز وشهوتران گرفتار کرد.
روایات پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) مبنی بر ضرورت براندازی قدرت حاکمانِ ستمگر ومنحرف از صراطِ مستقیمِ وانسانیّت، به دست فرزندش مهدی موعود – که از نسل حسین بن علی است – به گونه ای بود که ستمگران را نسبت به تولّد وحضور مهدی آل محمد(علیهم السلام) حسّاس کرده بود.
دوستان ویارانِ اهل بیت (علیهم السلام) – که از ستمگری حاکمان مستبد، به ستوه آمده بودند وانتظار قیام قائم آل محمد(علیه السلام) را در برابر ستمگری های خانه مان سوز می کشیدند – همواره، از قائم آل محمد سؤال می کردند وامامانِ معصوم نیز ضمنِ تبیینِ شرایط لازم برای یک قیام جهانی وگسترده، نوید تولّد وظهور آن قائم آل محمد(علیهم السلام) را به شیعیان خود می دادند وآنان را به انتظاری سازنده دعوت می کردند.
آن چه را که اهل بیت عصمت (علیهم السلام) درباره ی قائم آل محمّد(علیهم السلام) می فرمودند، در سینه های شیعیان مخفی نمی ماند، وویژگی های آن امام بزرگوار، به نسل ها، پی در پی، منتقل می گردید، وبسیار طبیعی بود که حاکمانِ ستمگر – وزورمداران وسیاست مداران هر عصر – از این ویژگی های منحصر به فردِ امام موعود ودادگستر، با خبر می شدند وبرای تولّد وظهور او لحظه شماری می کردند. همان طور که شیعیان نیز برای ظهور او وقیام به حق او لحظه شماری می نمودند.
دشمنان، برای دستگیری وقتل ونابودی او، ودوستان، برای یاری ونصرت وحق ستانی وهمراهی او، منتظر بودند.
امّا آن چه تحقّق یافت ودر تاریخ ثبت شد، این بود که قبل از تولّد مهدی آل محمّد(علیهم السلام) پدران او تحت مراقبت های شدید قرار داشتند ویکی پس از دیگری، به دست حاکمان ظالم، به شهادت رسیدند. این شهادت های به صورت مرگ های زودرسی برای تمامی آنان بوده است.
امام محمّد جواد(علیه السلام) در سن بیست وپنج سالگی وامام علی النقی (علیه السلام) در سن چهل وچهار سالگی، وامام حسن عسکری (علیه السلام) در سن بیست وهشت سالگی به شهادت رسیدند. یعنی ظرف چهل سال (از ۲۲۰ الی ۲۶۰ هجری)، سه نسل، پی در پی، به درجه ی رفیع شهادت رسیدند. تا از مزاحمت های احتمالی آنان در امان باشند.
آن چه را که امام حسن عسکری (علیه السلام) در تحلیل وتعلیل این پدیده (قتل وکشتار ونسل کُشی آل محمد بویژه پدران امام مهدی (علیهم السلام) مطرح کرده است، گویای برنامه ای حساب شده برای جلوگیری از تولّد مهدی آل محمد(علیهم السلام) است.
در روایتی از امام حسن عسکری (علیه السلام) چنین آمده است:
قد وضع بنو أُمیّه وبنو العبّاس سیوفهم علینا لعلّتین: إحداهما أنّهم کانوا یعلمون [أنْ] لیس لهم فی الخلافه حق فیخافون من ادّعائنا إیّاها وتستقرّ فی مرکزها. و[ثانیتهما]: أنّهم قد وقفوا من الأخبار المتواتره علی أن زوالَ ملکِ الجبابره الظلمه علی ید القائم منّا، وکانوا لایشکّون أنّهم من الجبابره والظلمه، فسعوا فی قتل أهل بیت رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وإباده نسله طمعاً منهم فی الوصول إلی منع تولّد القائم (علیه السلام) أو قتله، فأبی الله أنّ یکشفَ أمرَهُ لواحد منهم إلاّ أن یتمَّ نوره ولو کره المشرکون؛(۱)امویان وعباسیان، به دو سبب، شمشیرهای خود را برای نابودی ما به کار گرفتند: سبب یکم، این است که آنان می دانستند که در خلافت، حقّی ندارند وبه همین جهت، از این که ما – اهل بیت – مبادا ادعای خلافت را کنیم وخلافت پیامبر، به مرکز اصلی خود بازگردد، ودست آنان از این منصب کوتاه شود، ترس وواهمه داشتند.
سبب دوم، این است که آنان از راه خبرهای قطعی ومتواتر، می دانستند که نابودی حکومت ستمگران جبّار به دست قائم از ما است وهیچ گونه شکی نداشتند که خودشان از جبّاران وستمگران هستند. به همین جهت، بدون وقفه، برای قتل ونابودی نسل رسول الله، تلاش کردند به طمع این که از تولّد قائم جلوگیری کنند ویا آن که او را به قتل برسانند، ولی خداوند، از فاش شدن امر او برای آنان جلوگیری کرد، تا این که نور خود را تمام بگرداند (وحجّت وولیّ خود را ظاهر کند) هر چند که مشرکان کراهت داشته وناخشنود باشند.
آن چه در این روایت آمده است، نشان می دهد که هر کدام از دو سبب یاد شده، برای نابود کردن هر یک از امامان معصوم وپدران حضرت مهدی آل محمد(علیهم السلام) کافی بوده است. همین دو سبب، سرعت ودقّت وگستردگیِ اقداماتِ عباسیان را برای نابودی هر سه امام(۲) بلکه هر پنج امام(۳) بلکه سایر امامان معصوم را به خوبی توجیه می کند.
این که هر یک از امامان (علیهم السلام) خود را صاحب حقِ شرعی در خلافت می دانستند، وهر یک از حاکمان غاصب نیز خود را ستمگر وغاصب خلافت می دیدند، بسیار روشن است که پیامدهای روانی واجتماعی خطرناکی می تواند داشته باشد؛ زیرا، یک امامِ معصوم وصاحبِ حقِ شرعی، حتّی با سکوت خود، لرزه بر اندام غاصبانِ حق او می اندازد، ووجود او برای آنان ترس آور است وهمیشه، غاصبانِ حقّ او، مرعوبِ او هستند، چه رسد به این که اگر بخواهد حق خود را مطرح کند وبه مطالبه ی آن حق بپردازد.
گذشته از این که چنین احتمالی، همیشه مطرح بوده است، عملاً، اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) درخفا وگاهی به طور آشکار، حقّانیت خود را تبلیغ می کردند ولبه ی تیز انتقادات خود را به سمت ستمگران وغاصبان نشانه می رفتند.(۴) بسیار طبیعی است که ستمگران اموی وعباسی، نسبت به این ادعای حقّ از سوی اهل بیت (علیهم السلام) هرگز ایمن نبودند وهمیشه احساس خطر می کردند ومردم مسلمان نیز – خصوصاً شیعیان – منتظر قیام آنان بر ضد بیدادگران وستمگران بودند، وانتظار داشتند که امام صادق (علیه السلام) با قیام خود، به آن وعده ها لباس تحقّق بپوشاند.(۵)
علویان نیز، پیوسته، قیام می کردند ویا در حال تدارک افراد وامکانات برای قیام های خود بوده اند. کار آنان به جایی رسید که برای کسب قدرت وتشکیل حکومتی مشروع، قیام های قابل توجّهی در دو قرن دوم وسوم داشته اند.(۶)
امامان معصوم (علیهم السلام) پس از قیام خونین امام حسین (علیه السلام) تا عصر امام حسن عسکری (علیه السلام) علی رغم عدم شرکت در هیچ مبارزه ای علنی – چه سیاسی وچه نظامی – به هیچ وجه از مراقبت های دقیق وگسترده وبسیار شدید دستگاهِ جبارانِ حاکم در امان نبودند، وگرفتار تبعید وزندان وشکنجه وسپس قتل ویا مسمومیّت به دست حاکمان خودکامه وعمّال آنان شدند.(۷)
این که محلّ تولّد ومحلّ سکونت سه امام بزرگوار، محمّد جواد وعلی النقی وحسن عسکری (علیهم السلام)، مدینهالنبی بوده است، ولی امام محمد جواد(علیه السلام) در بغداد به شهادت می رسد وهمان جا به خاک سپرده می شود وامام علی النقی (علیه السلام) وامام حسن عسکری (علیه السلام) در سامرا به شهادت می رسند وهمان جا به خاک سپرده می شوند، شاهد خوبی بر این نکته است.
گواه درستی این تحلیل، کوتاه بودن سنِّ این سه امام بزرگوار، به هنگام شهادت است. با توجّه به این که از لحاظ جسمی، آنان، سالم بودند، ولی به مرگ زودرس گرفتار می شوند. حاکمان، برای دفع اتّهام قتل آنان، از درباریان خود گواه می گرفتند تا وانمود کنند که هیچ گونه قتلی انجام نشده است. این تلاش، نشان دهنده ی قتل آن بزرگواران به دست حاکمان است.
نسبت به دوّمین سبب یاد شده در حدیث امام حسن عسکری (علیه السلام) باید گفت، امامان معصوم – که پدران حضرت مهدی آل محمد(علیهم السلام) هستند – اگرچه داعیه ی خلافت وامامت هم نمی داشتند، به صِرفِ این که مهدیِ مصلح ودادگستر ونابود کننده ی ستمگران وجباران از نسل آنان است، کافی است که جبّاران را وادار کند تا به قتل او کمر همّت ببندند، وتلاشی گسترده وپیوسته برای جلوگیری از تولّد او به عمل آورند.
لازمه ی چنین فرضی، این است که تمامِ ارتباطات خانوادگی آنان، کاملاً، زیر نظر باشد وهمیشه، مراقب تولّد فرزندی با مشخّصات یاد شده در روایات پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام) باشند. البته تلاش های عبّاسیان به مرحله ای پیش تر از این مرحله برمی گردد؛ زیرا که آنان سعی وتلاش چشمگیری برای جلوگیری از تولّد امام مهدی (علیه السلام) داشته اند.
حبس های به ظاهر محترمانه ی امام رضا(علیه السلام) – تحت عنوانِ ولایت عهدی – آن هم در مرو، وبه عقد درآوردن دختر مأمون برای امام جواد(علیه السلام) که در تمام سال های زندگیِ امام، همراه امام بود وتا رساندن او به مرحله شهادت، لحظه ای او را تنها نگذاشت، وسپس زندانی کردن امام هادی (علیه السلام) همراه فرزند دو ساله اش امام حسن عسکری (علیه السلام) آن هم در پادگان نظامی سامرا – ودارالخلافه ی عبّاسیان – وبه شهادت رساندن آن دو امام بزرگوار در سنّ جوانی، همه ی این تلاش ها وجنایت های هول ناک برای جلوگیری از ولادت امام زمان (علیه السلام) بود. با خواست واراده ی خدا، این تلاش ها ناکام بود ونتوانستند از تولّد آن یگانه امام ویادگار علی وفاطمه جلوگیری کنند.
تلاش گسترده ی دستگاه جبّار بنی عباس برای دست رسی به حضرت مهدی (علیه السلام) پس از تولّد او(۸)، بهترین گواه بر ناکام بودن تلاش های آنان، در جلوگیری از تولّد او است ونیز اهمیّت فوق العاده ی وجود امام مهدی (علیه السلام) در نظر حاکمان، وخطرناک بودن وجود ونام او برای ستمگران بنی عباس را نشان می دهد.
تلاش جبّاران برای جلوگیری از ولادت حضرت مهدی (علیه السلام) چندین شاهد وگواه قابل توجّه نیز دارد:
الف) امامان معصوم (علیهم السلام)، پس از امام صادق (علیه السلام) از لحاظ ارتباطات خانوادگی نیز تحت نظر بودند به گونه ای که ازدواج های آنان نیز کنترل می شده است. شاهد این مدّعا، این است که مادران شش امام معصوم، همگی، کنیز بوده اند، در حالی که وضعیّت اجتماعی امامان معصوم، وضعیّتی شاخص وقابل توجّه بود.
مادران این شش امام معصوم، از زنان مورد توجّه مردم ودستگاه حاکم نبودند، بلکه از کنیزان پاکدامن وعفیف بودند.
چنین پدیده ای، گویای این است که وجود این امامان، از بدو تولد تا مدّتی، جلب توجّه نمی کرده وزمانی که متوجّه آنان می شدند، شرایط لازم برای نابود کردن آنان فراهم نبوده است. در حقیقت، فرصت طلایی از حاکمان ربوده می شد.
پدران این امامان برای جا انداختن امامت فرزندان غیر معروف خود، تلاشی پیوسته وگسترده آغاز می کردند تا این که شخصیّت آنان را برای شیعیان خود آشکار کنند وزمینه را برای امامت آنان هموار کنند ومشکل رقابت سایر فرزندانِ خود را با آنان حل کنند ونظر مثبتِ شیعیان خود را به آنان معطوف دارند، تا پایگاه اعتقادی ومردمی آنان را به طور طبیعی ومنطقی تشکیل دهند.
ب) تولّد امام مهدی (علیه السلام) از نرجس خاتون، به گونه ای بود که هیچ کس متوجّه حاملگی او نبود وحتّی حکیمه خاتون نیز با تعجّب به حامله بودن او، آن هم در ساعت های واپسین، متوجّه می شود که دیگر زمان تولّد فرا رسیده است. در نهایت خفا وپنهانی، آن تولّد مبارک انجام گرفت وامام مهدی (علیه السلام) به سرعت، از دیدگاه حاضران پنهان شد وحتّی حکیمه خاتون نیز متوجّه کیفیّت ومکان پنهان شدن این مولود مبارک نشد.
ج) از امام حسن عسکری (علیه السلام) چند روایت در این باره رسیده است. یک روایت، به روزهای به زندان انداختن امام حسن عسکری (علیه السلام) ارتباط دارد وچند روایت نیز به روزهای پس از آزادی او از زندان بر می گردد.
در این چند روایت، تصریح شده است که دستگاه غاصب وجبّار عباسی برای نابود کردن امام حسن عسکری (علیه السلام) ودر حقیقت، برای نسل کشی آل محمد(علیهم السلام) وجلوگیری از فرزند دار شدن او، تلاش وسیع وجدّی ای داشته اند، ولی خداوند، آن را خنثی کرده است.
روایت یکم – معتز عباسی که امام هادی (علیه السلام) را به شهادت رساند، خواهان قتل امام حسن عسکری (علیه السلام) نیز بود ودستور قتل را صادر کرد، ولی خداوند، او را به دست ترکان نابود ساخت. امام حسن عسکری (علیه السلام) در توقیعی به شیعیان خود فرمودند:
هذا جزاء مَنِ اجْتَرَأ علی الله فی أولیائه، یزعم أنَّه یقتلنی ولیس لی عقب، فکیف رای قدره الله فیه؟!؛(۹) این نوع کشته شدن با خواری وذلّت، جزای کسی است که بر خدا تجرّی کرد وبه نابودی اولیای خدا همّت بست. او ادّعا می کرد، در حالی مرا می کشد که فرزندی نداشته باشم، ولی قدرت خدا را در حق اش دید؟!
روایت دوم – در توقیعی دیگر آمده است که:
زعموا أنّهم یریدون قتلی لیقطعوا هذا النسل، وقد کذّب الله عزّ وجلّ قولهم والحمد لله؛(۱۰) خیال کردند وهمّت کردند که مرا بکشند تا این نسلِ (فاطمه) را ریشه کن کنند، در حالی که خداوند، خواسته ی آنان را باطل ساخت. ستایش، از آنِ خدا است.
روایت سوم – حضرت، در این روایت، خداوند را بر تولّد فرزندش، سپاس می گزارد:
الحمد لله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی أرانی الخلف من بعدی. أشبه الناس برسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) خَلْقاً وخُلْقاً، یحفظه الله تبارک وتعالی فی غیبته ثمّ یظهره فیملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت جوراً وظلماً.(۱۱)
بنابراین، عبّاسیان، تلاشی گسترده را برای جلوگیری از تولّد فرزندی برای امام حسن عسکری (علیه السلام) داشته اند وخواهان قطع نسل آل محمد(علیهم السلام) بوده اند. حال، با چنین شرایطی، ظهور مهدی آل محمد(علیهم السلام) وبر ملا شدن وجود او وحضور علنی او در جامعه ی آن روز، بسیار غیر منطقی بود.
حوادث تاریخی سال های دویست وپنجاه وپنج تا دویست وشصت هجری، به گونه ای بسیار روشن، خفقان حاکم بر آن برهه را نشان می دهد وضرورت تولّد مهدی آل محمد(علیهم السلام) در شرایطی بسیار مخفیانه توجیه می کند.
تولّدی که همراه وهمزادِ اختفا وزندگی پنهانی است، چه گونه ممکن است نابود کننده ی ستمگران را در آن شرایطِ نامناسب، به صحنه ی ظهور ومبارزه بکشاند؟ آیا چنین فرضی، جز از دست رفتن ونابودی آن یگانه منجی بشریّت، رهاورد دیگری می تواند داشته باشد؟!
با توجّه به سه نکته ی زیر، ضرورت غیبت برای حضرت مهدی (علیه السلام) امری بدیهی به نظر می رسد:
نکته ی یکم – فرض، این است که حضرت مهدی آل محمّد(علیهم السلام) دوازدهمین وآخرین اختر تاب ناک آسمان ولایت وامامت است، وپس از او، امامِ معصوم وحجتِ الهی دیگری وجود ندارد تا بار سنگینِ امامت را در جامعه ی اسلامی وانسانی بر دوش داشته باشد.
نکته ی دوم – این امام معصوم ویگانه منجی بشریّت، برای اِصلاح جهانی وگسترده، ذخیره شده است.
نکته ی سوم – در زمان تولّد، بلکه پس از تولّد او، شرایط لازم برای یک قیام ونهضت واصلاح جهانی فراهم نشده بود.
بنابراین، به جز غیبت وپنهان شدن از دیده ها تا زمان تحقّق شرایط لازم برای قیام جهانی او راه دیگری وجود دارد یا می تواند وجود داشته باشد؟
بررسی فرضیه ی حل مشکل غیبت با معجزه
برای عدّه ای، این پرسش مطرح است که «امام مهدی (علیه السلام) – اگر لازم است عمری طولانی داشته باشد وباید با معجزه زندگی کند – چرا ظهور نمی کند وبا معجزه، به زندگی علنی خود ادامه نمی دهد، به گونه ای که هیچ کس توان مقابله ونابود کردن او را نداشته باشد، وهمین ظهورِ همراه با اعجاز تا تحقّق شرایط لازم برای قیام جهانی ادامه داشته باشد، تا غیبت، یگانه فرضِ ممکن نباشد؟».
چنین سؤالی، معمولاً، برای افرادی مطرح می شود که سنّت های الهی را نمی شناسند وتکامل جامعه انسانی را بر اساس سنّت های الهی، لازم نمی بینند.
پر واضح است که اگر ما، تکامل انسان ها وجامعه ی انسانی را بر اساس یک نظام روشن ودر پرتو سنّت های الهی لازم بدانیم، به هیچ وجه، نباید خلاف سنّت های الهی، انتظار حرکت وتکامل وپویایی را داشته باشیم. سنّت های الهی، برای تربیّت وتکامل انسان ها، نقشی اساسی دارند، ومعجزات الهی، در پرتو اهداف تربیّتی رسالت های انبیا، مطرح شده است.
بنابراین، فقط به اندازه ی ضرورت، باید از معجزات الهی انتظار دخالت داشته باشیم وکارهای انبیا واولیای خدا را که همراه با معجزات بوده، بر این اساس – که معجزه باید عامل رشد عقیده وایمان وعامل اتمام حجّت باشد، ببینیم واز این زاویه به این معجزات بنگریم.
نخستین هدفی که برای معجزات الهی مطرح است، بیرون آوردن انسان ها از زندان مادّیات است تا او را به عالم غیب – که فراتر از جهان مادّه است – وصل کند. پس نباید انتظار داشته باشیم که تمام زندگی اولیای خدا بر اساس قانون معجزات شکل گیرد وپیش رود. زندگی پیامبران (علیهم السلام) وپیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) – طبق آن چه در قرآن نیز آمده است – یک زندگی عادی وروزمره بوده، وطبق قوانین متعارف به زندگی خود ورسالت خود می پرداختند، واستفاده از معجزه نسبت به سایر کارهای عادی ومتعارف، بسیار اندک بوده ودر حدّ ضرورت ترسیم شده است.
قرآن از زبان پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) صریحاً، فرموده است: «قل إنّما أنا بشر مثلکم یُوحی إلیّ».(۱۲) وحی الهی، همراه پیامبران بوده وزندگی آرمانی وانسانی آنان را زینت می داده، امّا حرکت وتکامل آنان در دعوت وتبلیغ وزندگی، مانند دیگران وبه طور متعارف بوده است وبا علل واسباب طبیعی، تکامل وتکاپو داشته اند.
اگر امام مهدی (علیه السلام) ظاهر می شد وبا معجزات فراگیر وهمه جانبه، ناچار به حفظ خود از گزند آفت ها می شد، شخصیّتی غیر عادی وغیر بشری وغیر قابل الگوگیری در ذهن ها پیدا می کرد واز انجام دادن وظایف ورسالت های خود، عملاً، فاصله می گرفت ومردم، او را به عنوان رهبری والگویی شایسته، مورد توجّه قرار نمی دادند.
تا کنون ضرورت غیبت امام مهدی (علیه السلام) وعدم امکان ظهور او با حفظ تمام آرمان ها وشرایط ورعایت سنت های الهی روشن شد.
آخرین حجّت الهی، برای مردم جهان، باید حفظ شود، ومعجزه برای حفظ جان او لازم است، امّا معجزه برای جلوگیری از غیبت وپنهان شدن او از ستمگران وعمّال آنان ودشمنان او، کارساز نبوده، بلکه از غیبت واستتار او از مردم، فوائد ونتایج فراوانی برای او ومردم عاید می گردد تا این که شرایط لازم وکافی برای ظهور وقیام او فراهم گردد تا ایجاد یک دگرگونی عظیم وتحوّلی جهانی ایجاد کند.
بنابراین غیبت امام مهدی (علیه السلام) به عنوان آخرین حجّت الهی پس از پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) امری اجتناب ناپذیر است، امّا چرا این غیبت باید آن قدر طولانی باشد که عدّه ای از مردم از عقیده ی خود برگردند؟
پرسش دوم – چرا غیبت، طولانی است؟
حال که در آن شرایط بحرانی، غیبت، امری اجتناب ناپذیر بود، مدّت غیبت وطولانی بودن آن نیز بدون دلیل نخواهد بود. دلیل طولانی بودن غیبت، با دلیل اصل غیبت، ارتباط دارد؛ یعنی، همه ی دلایل وعواملی که غیبت آخرین حجّت الهی را به وجود آورده بود، باید مرتفع گردند وتمام شرایط لازم برای ظهور وقیام به حق، جهتِ عدالت گستری در جهانِ بشریت، باید فراهم شود ویا به گونه ای باشد که فراهم گشتن آن شرایط ممکن باشد تا حضرت، ظهور کند، البته با توجّه به کلّیّه ی سنت های الهی که در حرکت ودگرگونی ها وتربیّت وتکامل جوامع بشری جریان دارد.
بنابراین، به همه ی عامل های غیبت، باید توجّه شود، وزمانِ لازم برای تحقّقِ شرایطِ مطلوب در ظهور وقیام آن یگانه یادگار فاطمه وعلی (علیهما السلام) – که برای گسترش عدالت در جهان ذخیره شده است – مورد عنایت قرار گیرد. به تناسبِ این زمانِ لازم برای فراهم شدن شرایط، مدّتِ غیبت نیز رقم زده می شود وطولانی شدن آن، مرهون این امر می باشد.
پیاده شدن اصول تحوّلات اجتماعی در جامعه ی اسلامی وانسانی، با توجّه به انحرافاتِ فراوان وریشه دار در جامعه اسلامی وبشری، اقتضائاتِ خود را دارد وبدون فهم آن ها، فهمِ فلسفه ی غیبت، کمی مشکل به نظر می رسد.
به همین جهت باید به بیان فلسفه وعلل غیبت بپردازیم تا از این رهگذر به پاسخ پرسش دوم برسیم.

فلسفه وعلل غیبتِ کبرا
طولانی شدن غیبتِ امام مهدی (علیه السلام) قطعاً بدون دلیل نمی تواند باشد، ودلایل عقل پسند در مسائل اعتقادی وتاریخی – بویژه در این مسئله – وجود دارد.
روایات پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام) که پیش از تولّد حضرت مهدی (علیه السلام) صادر شده ودر کتاب های حدیثی وتاریخی قبل از تولّد امام مهدی (علیه السلام) ثبت شده، به برخی از این دلایل عقل پسند اشاره داشته وبه دلایلی فراتر از این سطح نیز توجّه کرده است.
شهید صدر که در ملموس ومحسوس کردن معقولات ودلایل وحیانی وغیبی، دستی توان مند دارد، دلایلی روان شناختانه وجامعه شناختانه مطرح کرده که از روایات نیز فهمیده می شوند.
ما، از سه منظر، به این مسئله می توانیم بنگریم:
۱- از منظر روان شناختانه وجامعه شناختانه؛
۲- از منظر تاریخی وکلامی؛
۳- از منظر روایات ووحی الهی.
نظر روان شناختانه وجامعه شناختانه ی شهید صدر
آیهالله العظمی شهید سیّد محمّد باقر صدرقدس سره در کتاب شریف وبسیار فشرده ومحقّقانه خود درباره ی امام مهدی (علیه السلام)(۱۳) سه دلیل وسه تفسیر برای غیبتِ طولانی رهبری مانند امام مهدی (علیه السلام) – که یک انقلاب جهانی فراگیر وگسترده ای را برنامه ریزی وتدارک می کند – مطرح کرده وبا فرض چشم پوشی از دلایل غیبی – که برای هر مسلمان قابل قبول باید باشند – این مسئله ی اعتقادی را تفسیر یا تحلیل می کند.
تحلیل یکم
۱- تحوّلات جهانی واصلاحات بزرگ، به یک رهبری بزرگ – که رفتار واهداف او از اعتماد به نفس واحساس تفوّق وبرتری فوق العاده نسبت به وضع موجود برخاسته باشد – نیاز دارد؛ زیرا، همیشه، تناسبی مستقیم وارتباطی تنگاتنگ میان احساس برتری وایمان به تفوّق با نوع تحوّلات وحجم اصلاحات ودگرگونی ها وجود دارد.
۲- رسالت جهانی امام مهدی (علیه السلام) در ایجاد یک تحوّلی چشم گیر وجهانی، خلاصه می شود، آن هم جهانی که پر از ستم شده باشد.
۳- بنابراین، رهبریِ این حرکت واصلاحِ جهانی، باید بزرگ تر از جهان پر از ستم وفساد باشد تا بتواند آن جهان فاسد را دگرگون کند. چنین رهبری، نباید محصول فرهنگ این تمدّن واین جهانِ فاسد باشد، تا بتواند آن را دگرگون کند.
۴- طبیعی است، انسانی که پرورش یافته ی یک تمدّن ومحصول آن باشد، همیشه، هیبت وعظمت آن تمدّن، او را می گیرد ونسبت به آن، احساس حقارت می کند وتوان مقابله با آن تمدّن وجهان فاسد را نخواهد داشت.
۵- اگر انسانی با تعدادی از تمدّن ها زندگی کرده باشد ونشو ونما وفروپاشی تمامی آن ها را دیده ولمس کرده باشد واطّلاعات خود را از لابه لای کتاب های تاریخ نگرفته باشد، بلکه خود همراه ومعاصر تمام این تمدّن ها باشد، بزرگ ترین تمدّن را هم کوچک می بیند وبه راحتی با آن درگیر می شود ومقابله می کند وعظمت وهیبت آن تمدّن، او را زمین گیر نمی کند.(۱۴)
۶- امام مهدی (علیه السلام) با عمر طولانی خود که تمدن های گوناگونی را دیده واز نزدیک نشو ونما وفروپاشی آن ها را لمس کرده است، از این تفرّق وبرتری لازم برخوردار است، در حالی که اگر در همان زمان انقلابِ جهانی وروز موعود تولّد می یافت، از چنین ویژگی مهم برخوردار نمی بود.
تحلیل دوم
کسی که معاصر وهمراه تمدّن های گوناگون بوده باشد، اندوخته ای بزرگ خواهد داشت که برای رهبریِ یک اصلاح بزرگ وجهانی، بسیار ضروری است. چنین رهبری، از توان مندی ها واطّلاعات بسیار مهم برای ایجاد یک تحوّل اجتماعی فراگیر، برخوردار خواهد بود وهمیشه چنین انسانی، در ارزیابی پدیده های اجتماعی، آگاه تر وعمیق از افراد دیگر خواهد بود.(۱۵)
شاید تجربه ی رهبری امام خمینی،قدس سره برای انقلاب اسلامی ایران، نمونه ای گویا از این وضعیّت باشد. رهبریِ حکیمانه ی ایشان، با توجّه به شناخت او از پدیده های اجتماعی وفریب نخوردن او از افراد فریبکار وظاهرالصلاح وگروه های مدّعیِ اخلاص، با تمام شیطنت های استکبار جهانی، بهترین دلیل وگواه این امر می باشد. ما که از آغاز این انقلاب ودر طول سال های انقلاب، همراه این تحوّل عظیم، نظاره گر رهبری های حکیمانه ی ایشان در مقاطع بسیار حسّاس انقلاب بوده ایم وآن را به صورتی ملموس ومحسوس، درک کرده ایم، این تحلیل شیهد صدر در مورد امام مهدی (علیه السلام) – که با عمر طولانی خود تجربیات گران بهایی را ذخیره کرده وبرای انقلاب گسترده ی خود مورد بهره برداری قرار می دهد – به خوبی می فهمیم ومی پسندیم. همین امر، سبب شد، که افرادی مانند شهید صدر، به خضوع وفروتنی در برابر این رهبر فرزانه وا داشته شوند.
امام خمینی قدس سره حداقلّ، سه نظام را دیده است ودر حدود هفت تا هشت دهه از عمر خود، ناظر نشو ونما وفروپاشی چندین نظام استبدادی واستعماری بوده است، واز تمام کسانی که داعیه ی رهبری اصلاحات داشتند، گوی سبقت را ربوده بود، وبالاخره به دلیل همین اندوخته های تاریخی گران بها وبا ارزش، رهبری بلامنازع گشته بود.
حال اگر امام مهدی (علیه السلام) امروزه ظهور کند، خبرویّت وتجربیّات چهارده قرن از تحوّلات اجتماعی را همراه خواهد داشت، ودر مقایسه ای ساده، عظمت آن رهبر الهی بسیار چشم گیر وقابل توجّه خواهد بود.
تحلیل سوم
۱- اصلاحات مورد نظر در روز موعود، اصلاحاتی برخاسته از رسالت عظیم وجهانی اسلام است.
۲- چنین اصلاحاتی بزرگ ومکتبی، نیازمند رهبری است که به منابع اوّلیّه ی اسلام، دست رسی داشته وبه آن ها بسیار نزدیک باشد وپیرایه های حاصل بر پیکر اسلام، میان او واسلام راستین، فاصله ای به وجود نیاورده باشد.
۳- شخصیّت او، باید از تمام پیرایه های حاصل در طول قرن های پی در پی، پیراسته باشد. شخصیّت او، شخصیّتی کاملاً مستقل، واز اسلامِ راستین، پر بار وغنی باشد، تا این که بتواند اسلام راستین را دوباره زنده کند وسنّت واقعی محمّدی را احیا کند.
۴- افرادی که در پرتو تمدّن های فعلی به دنیا می آیند وبزرگ می شوند، تحت تأثیر این تمدّن ها قرار می گیرند ورسوبات این تمدّن ها، بر آنان تأثیر منفی خواهد گذاشت، ودر عمل، آثار منفی این رسوبات بر جای خواهد ماند.
۵- یگانه عاملی که رهایی او را از این رسوبات تضمین می کند، آن است که زاده ی این تمدّن ها نباشد، بلکه متولّد تمدنی باشد که خواهانِ مطرح شدن آن باشد.(۱۶)
از این منظرِ روان شناختی وجامعه شناختی – اگر از عنصر وحی وغیب چشم پوشی کنیم – به سادگی می فهمیم که مهدی موعود، باید حضوری ممتد وطولانی وهمراه با کلّیّه ی تمدّن های پس از صدر اسلام داشته باشد، وکافی نیست که در همان عصر آخرین انقلاب جهانی، متولّد شده باشد، بلکه معاصرت وهمراهی واقعی او با تمام تمدّن های مطرح شده، چه تمدّن های گذشته وچه تمدّن های معاصر، الزامی است.
بنابراین، حضوری که همزاد غیبت واستتار بوده، بسیار طولانی وممتد خواهد بود، به گونه ای که تمام تمدّن های بزرگ را ناکام وکوچک ببیند تا بتواند با تصمیمی قاطع واراده ای عظیم وجدّی، بزرگ ترین تمدّن بشری غیر الهی را ریشه کن کند واسلام ناب محمدی را آن طور که باید وشاید، در سراسر گیتی مستقر گرداند وتمام بشریّت را به سر منزل مقصود برساند.

غیبت کبرا از منظر کلام وتاریخ
۱- زمین خدا، به هیچ وجه، نباید از حجّتِ الهی خالی باشد، وگرنه، زمین، فاقدِ علّت یا فاقد فلسفه ی وجود خود خواهد بود، واین، با حکمت الهی، ناسازگار است.
۲- حال که زمینِ خدا از حجّت خدا خالی نمی ماند ونباید بماند، از دوازده حجّت الهی که پس از پیامبر برای رهبری امّت اسلامی وجهان بشریّت معرّفی وتعیین شده اند، در سال دویست وشصت هجری، یازده اختر تاب ناک آسمان امامت وولایت غروب کردند، ودوازدهمین اختر، بارِ سنگینِ مسئولیّتِ رهبریِ امّتِ اسلامی وجامعه ی بشری را بر دوش گرفت. او، یگانه رهبر معصوم ویگانه منجی بشریّت است.
۳- با توجّه به عدم امکان ظهور وحضور علنی او در جامعه ی اسلامی، باید وجود او، از گزند حوادث حفظ شود تا تمام شرایط لازم برای ظهور وحضورِ کاملاً فعّال او در جامعه ی اسلامی وبشری فراهم آید.
۴- مدّت این غیبت وحضور غیر علنی او، به اندازه ای خواهد بود که تمام شرایط لازم برای ایفای نقش اساسی او در سطحِ جهانِ اسلام وجهانِ بشریّت – که به اسلام ناب نیازمند بوده وباید احساس نیاز کند – فراهم گردد.
۵- یکی از مهم ترین شرایط لازم برای موفّقیّت او، یک احساس عمومی به ناکامیِ تمام ایده ها ومکتب ها وراه حل های بشری واحساس نیازِ شدیدِ مردم به یک راه حل الهی وغیبی است.
۶- تا زمانی که تمام راه حل های بشری، به تجربه گذاشته نشوند وناکامی آن ها برای بشریّت روشن نگردد، چنین نیازی حاصل نخواهد شد. این نیاز عمومی، زمینه را برای گسترش سریع وجدّی اسلام ناب محمّدی به دست حضرت مهدی آل محمد(علیهم السلام) فراهم خواهد کرد.(۱۷)
در برخی از روایات اهل بیت (علیهم السلام) چنین واقعیّتی مطرح شده است. از امام باقر(علیه السلام) چنین آمده است که:
دولتنا آخر الدول، ولم یبق أهل بیت لهم دوله إلاّ ملکوا قبلنا، لئلاّ یقولوا إذا رأوا سیرتنا «اِذا ملکنا سرنا مثل سیره هؤلاء». وهو قول الله عزّ وجلّ: «والعاقبه للمتقین»؛(۱۸)
دولت ما، آخرین دولت است، وتمام کسانی که ممکن است حکومت کنند وبه قدرت برسند، پیش از ما حکومت خواهند کرد (وخود را نشان خواهند داد) تا مبادا هنگامی که روش مملکت داری ما را ببینند، بگویند: «ما هم اگر به قدرت می رسیدیم، مانند اهل بیت (علیهم السلام) عمل می کردیم.». این، همان سخن خدا است که می فرماید: «وعاقبت، از آنِ متقیان است.».
از حضرت علی (علیه السلام) نیز چنین آمده است:
لاتخلو الأرض من قائم لله بحجه، إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مستوراً، لئلاّ تبطل حجج الله وبیّناته؛(۱۹)
زمین، از حجّتی که برای خدا قیام کند، خالی نمی ماند، یا آشکارا ویا پنهان، تا این که حجّت های خدا ونشانه های روشن او، باطل نگردد.
طولانی بودن غیبت، نتیجه ی طبیعی فراهم نبودن تمام شرایط لازم برای یک ظهور علنی است، که با توجّه به ضرورت تحقّق عدل فراگیر الهی در جهان بشریّتّ – طبق وعده ی الهی وسنّت های غیر قابل تخلّف او – رقم زده شده است.
بنابراین طولانی بودن غیبت امام مهدی (علیه السلام) – که آخرین حجّت الهی برای رهبری جامعه ی بشری تعیین وذخیره شده است – امری اجتناب ناپذیر است.

غیبتِ کبرا از منظر روایات
در مدّت دویست وپنجاه وپنج سال، صدها روایت از پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت معصوم (علیهم السلام) او به سمع شیعیان وعموم مسلمان درباره ی مهدی (علیه السلام) رسیده ودر متون کتاب های حدیث، از شیعه وغیر شیعه، ثبت شده است.
طبق استقراء ونقل آیهالله العظمی سید صدر الدین صدرقدس سره در کتاب شریف المهدی، چهار صد روایت از پیامبر، از طرق اهل سنّت، وشش هزار روایت، از طریق شیعه وغیر شیعه، درباره ی حضرت مهدی (علیه السلام) به ما رسیده است.(۲۰)
در حدود هفتاد روایت از پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) واهل بیت (علیهم السلام) به فلسفه وغیبت امام مهدی (علیه السلام) وطولانی بودن غیبت او، به طور صریح یا به اشاره، همراه با تعلیل وتحلیل، پرداخته است.
از حضرت پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به سه سبب (در نُه روایت)، واز حضرت علی (علیه السلام) پنج سبب (در دَه روایت)، واز امام حسن وحسین (علیهما السلام) به دو سبب (از هر کدام یک روایت)، واز امام سجاد(علیه السلام) به دو سبب (در سه روایت) واز امام باقر(علیه السلام) به پنج سبب (در دوازده روایت)، واز امام صادق (علیه السلام) به ده سبب (در بیست ویک روایت)، واز امام کاظم وامام رضا(علیهما السلام) هر کدام پنج روایت وپنج سبب، واز امام جواد(علیه السلام) به دو سبب (در دو روایت) واز امام هادی (علیه السلام) یک روایت واز امام حسن عسکری (علیه السلام) دو سبب (در چهار روایت) اشاره شده است.(۲۱)
اینک، به برخی از روایات در زمینه ی اسباب وفلسفه ی غیبت، اشاره می کنیم:
۱- زراره، از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است که امام فرمودند: «به درستی که برای حضرت قائم (علیه السلام) غیبتی قبل از ظهور او خواهد بود.». زراره عرض می کند: «چرا؟». امام می فرماید: «می ترسد».(۲۲)
۲- امام صادق (علیه السلام) از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ای که سنّت های الهی را در تحوّلات اجتماعی امّت ها یادآوری کرده، به برخی اسباب غیبت وسرگردانی آینده ی مردم اشاره کرده، نقل می فرماید:
لقد اجتمعتم علی سلطان الداعی إلی الضلاله وأحییتم الباطل وأخلفتم الحق وراء ظهورکم، وقطعتم الأدنی من أهل بدر ووصلتم الأبعد من أبناء الحرب لرسول الله ۹؛(۲۳)
به درستی که بر سلطنت کسی که به گمراهی دعوت کننده است، جمع شده اید وباطل را زنده کرده اید وحق را پشت سر نهاده اید واز نزدیک ترین
فرد به رسول خدا، از بدریّون، بریده، وبه دورترین فردی که از جنگ افروزان بر ضد رسول خدا بوده، وصلت کرده اید واز او پیروی می کنید».
ودر همین خطبه نیز چنین فرموده اند:
فقد نبذتم قدسکم وأطفأتم مصابیحکم وقلّدتم هدایتکم مَنْ لایملک لنفسه ولا لکم سمعاً ولابصراً... ولو لم تتواکلوا أمرکم ولم تتخاذلوا عن نصره الحق بینکم ولم تهنوا عن توهین الباطل، لم یتشجع علیکم من لیس مثلکم، ولم یقو من قوی علیکم وعلی هضم الطاعه وإزوائها عن أهلها فیکم. تُهتم کما تأهت بنو إسرائیل علی عهد موسی...؛(۲۴)
آن چه را که به شما قدس وعظمت می دهد، رها کردید، وچراغ های (هدایت) خود را خاموش کردید، وهدایت (وافسار) خود را به دست کسانی سپردید که هیچ گونه شنوایی وبصیرت ودانایی برای خود وشما ندارد ومالک امر خویشتن نبوده. هر آینه، اگر کارهای خود را به هم واگذار نمی کردید وضعف نشان نمی دادید واز یاری حق، صرف نظر نمی کردید ودر تضعیف وتوهین باطل سُستی نمی کردید، کسانی که مانند شما نبودند، بر شما مسلّط نمی شدند وچیره نمی گشتند، واطاعت وفرمان برداری از فرمانروایان به حق را زیر پا قرار نمی دادند... همان طور که بنی اسراییل در عهد موسی، گم گشته شدند، شما نیز همانند آنان گم شده اید وسرگردان گشته اید...
رها کردن چراغ های هدایت الهی وپیروی از مدّعیان دروغین هدایت، که ستمگران ودژخیمان باشند، هر دو، دو روی یک سکه هستند که نتیجه ای جز سرگردانی واز دست دادن مشعل های فروزان هدایت الهی که بسیار پرفروغ اند وراه را از چاه نشان می دهند وبشریّت را از ظلمت ها به سوی نور هدایت می کنند، نخواهد داشت.
۳- مفضّل فرزند عمر، از امام صادق (علیه السلام) چنین روایت کرده است:
... واعلموا أنَّ الأرض لاتخلو من حجّه لله ولکنّ الله سیُعْمی خلقه منها بظلمهم وجورهم وإسرافهم علی أنفسهم...؛(۲۵)
... بدانید که زمین، از حجتّی برای خدا، خالی نمی ماند، ولی خداوند او را از چشمان خلق خود دور نگه می دارد، آن هم به خاطر ستم آنان واسراف شان بر خودشان...
۴- از امام سجاد(علیه السلام) نیز درباره ی غیبت طولانی امام مهدی (علیه السلام) چنین روایت شده است:
فیطول أمدها حتّی یرجَع عن هذا الأمر أکثر مَنْ یقول به، فلا یثبت علیه إلاّ مَنْ قوی یقینه وصحّت معرفته ولم یجد فی نفسه حرجاً ممّا قضینا وسلّم لنا أهل البیت؛(۲۶)
پس دوران آن غیبت، طولانی می شود تا این که بیش تر کسانی که به این امر معتقد بودند (وادّعای ولایت ما را داشتند) بر می گردند وبر این امر، کسی پایدار نمی ماند، مگر کسی که یقین او محکم ومعرفت او صحیح باشد ودر درون خود هیچ گونه مشکلی نسبت به قضاوت های ما ودستورهای ما اهل بیت نداشته باشد وبه طور کامل تسلیم ما باشد.
۵- از امام صادق (علیه السلام) از امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین آمده است:
ولیغیبنّ عنهم تمییزاً لأهل الضلاله حتّی یقولَ الجاهل ما لله فی آل محمّد من حاجه؛(۲۷)
به درستی که از آنان، پنهان خواهد شد وغیبت خواهد کرد تا گمراهان آشکار گردند تا جایی که بی خردان بگویند: «خدا را در آل محمد حاجتی نیست!».
۶- در روایتی، حسن فرزند محبوب، فرزند ابراهیم کرخی، از امام صادق (علیه السلام) می پرسد که «حضرت علی (علیه السلام) با همه ی توان مندی هایی که داشت، چه گونه دیگران بر او چیره شدند وچنین اجازه ای به آنان داد، در حالی که می توانست در برابر آنان بایستد؟». امام صادق (علیه السلام) پاسخ می دهد که آیه ای در کتاب خدا مانع او شد. سپس امام، پس از تلاوت آیه ی «لو تزیّلوا لعذّبنا الذین کفروا منهم..» فرمودند:
به درستی که برای خدای عزّوجل، ودیعت هایی مؤمن در نسل های آینده ی کافران وجود دارد، وعلی (علیه السلام) آن پدران کافر را به خاطر آن ودیعت های با ایمان، به قتل نرساند. وهمچنین است قائم ما اهل البیت، ظاهر نمی شود مگر آن که ودایع الهی، آشکار شوند وبه دنیا بیایند.(۲۸)
۷- عبدالعظیم حسنی از امام جواد(علیه السلام) واو از امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین نقل کرده است:
إنَّ القائم منّا إذا قام لم یکن لأحد فی عنقه بیعه فلذالک تخفی ولادته ویغیب شخصه؛(۲۹)
به درستی که قائم از ما – هر گاه قیام کند – بیعت هیچ کس را برگردن نداشته باشد ومدیون هیچ کس نباشد. به همین دلیل، تولّد او پنهان می شود وشخص او غایب می گردد.
۸- امام صادق (علیه السلام) درباره ی جریان سنّت های انبیای گذشته در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) چنین فرموده است:
إنَّ الله (عزّ وجلّ) أبی إلاَّ أن یجری فیه سنن الأنبیاء(علیهم السلام) فی غیباتهم، وأنّه لابدّ – یا سدیر! – من استیفاء مدّه غیباتهم..؛(۳۰)
به درستی که خدای (عزّ وجلّ)، از ظهور می پرهیزد مگر این که، جاری کند سنّت انبیا را در غیبت هایشان، در مورد حضرت مهدی ۷. ای سدیر! حتماً باید تمام مدّت غیبت های انبیا را سپری کند.
۹- از امام محمد باقر(علیه السلام) چنین روایت شده است:
إنّ الله إذا کره لنا جوار قوم نزعنا من بین أظهرهم؛(۳۱)
به درستی که خداوند، هر گاه مجاورت قومی وجمعی را برای ما دوست نداشته باشد، ما را از آنان می گیرد، وآنان را از وجود ما محروم می کند.
۱۰- ابوخالد کابلی از امام باقر(علیه السلام) نامگذاری حضرت قائم را می خواهد تا او را با نام بشناسد. امام می فرماید:
ای پدر خالد! از چیزی پرسیدی که فرزندان فاطمه، هر آینه آن را بدانند، بر قطعه قطعه کردن آن، حرص خواهند ورزید.(۳۲)
۱۱- محمّد، فرزند نعمان، از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که:
وأقرب ما یکون [العباد] إلی الله (عزّ وجلّ) وأرضی ما یکون عنه إذا افتقدوا حجه الله فلم یظهر لهم وحجب عنهم، لم یعلموا بمکانه وهم فی ذالک یعلمون أنَّه لم تبطل حجج الله ولابیناته، فعندها فلیتوقّعوا الفرج صباحاً ومساءاً؛(۳۳)
نزدیک ترین حالتی که (بندگان) به خدای (عزّ وجلّ) می توانند داشته باشند، زمانی است که حجّت خدا را از دست داده باشند وبرای آنان ظاهر نباشد وآنان از او محروم باشند در حالی که می دانند که او وجود دارد وحجّت خدا بر آنان تمام باشد. در چنین زمانی، باید منتظر فرج وفراخی در هر صبح وشام باشند.
۱۲- از امام باقر(علیه السلام) چنین آمده است:
حتّی إذا أشرتم بأصابعکم وملتم بحواجبکم غیّب الله عنکم نجمکم...؛(۳۴)
تا زمانی که با انگشتان خود اشاره نموده وبا ابروهای خود علامت دادید، واسرار ما را فاش کردید، خداوند، ستاره ی [هدایت] شما را از شما دریغ کرده واو را غایب می گرداند.
۱۳- امام صادق (علیه السلام) در روایت عبدالله فرزند فضل هاشمی، چنین فرموده اند:
«إنّ لصاحب هذا الأمر غیبه لابدّ منها، یرتاب فیها کلُّ مبطلٍ». فقلت له: «ولِمَ جعلت فداک؟». قال: «لأمرٍ لم یؤذن لنا فی کشفه لکم».
قلت: «فما وجه الحکمه فی غیبته؟». قال: «وجه الحکمه فی غیبته وجهُ الحکمه فی غیبات مَنْ تقدّم من حجج الله تعالی ذکره. إنّ وجه الحکمه فی ذالک لاینکشف إلاّ بعد ظهوره کما لم ینکشف وجه الحکمه فیما أتاه الخضر(علیه السلام) إلاّ بعد افتراقهما. یابن الفضل! إن هذا الأمر من أمر الله، وسرّ من أسرار الله، وغیب من غیب الله».(۳۵)
«به درستی که برای صاحب این امر، غیبتی حتمی است که هر انسان ناخالص واهل باطل، در آن شک خواهد کرد.». گفتم: «چرا؟ فدایت گردم!». فرمود: «به سبب امری که اجازه ی کشف آن برای شما، به ما داده نشده است.». پرسیدم: «پس حکمت غیبت چیست؟». فرمود: «همان حکمتی که غیبت های سایر انبیا دارا بود. به درستی که حکمت آن، کشف نخواهد شد، مگر پس از ظهور او، همان طور که حکمت کار خضر(علیه السلام) برای موسی روشن نشد، مگر زمانی که از هم جدا شدند.
ای فرزند فضل! به درستی که این امر، از آنِ خدا است وسِرّی از اسرار خدا وغیبی از غیب های او است.»

نتایج روایات فلسفه ی غیبتِ کبرا
در یک جمع بندی، می توانیم اسباب غیبت را چنین بر شمریم:
۱- عدم مصونیّت امام (علیه السلام) از قتل در صورتی که غایب نباشد.
۲- سرسپردگی مردم برای جبّاران وستمگران، به طور طبیعی به غیبت امام می انجامد.
۳- یأس وناامیدی از تمام مدّعیان اصلاح، زمینه را برای ظهور مهدی (علیه السلام) فراهم می کند.
۴- آزمایش وامتحان مردم، ضروری است وبا غیبت او، خالص ها از ناخالص ها جدا می شوند.
۵- ودایع الهی در نسل های آینده باید ظاهر شوند تا امام مهدی (علیه السلام) را یاری دهند.
۶- باید غیبت کند تا بیعت هیچ ستمگری برگردن او نباشد.
۷- رها کردن امامان – که چراغ های هدایت اند – نتیجه ای جز غیبت امام وسرگردانی مردم نخواهد داشت.
۸- تمام سنّت های انبیای گذشته، در ذخیره ی انبیا جمع شده است. غیبت نیز یکی از سنّت های جاری برای انبیای الهی است، بلکه به اندازه ی مجموع مدّت غیبت آنان، غیبت او طول خواهد کشید، ودر پرتو سنّت های الهی، باید حضور وغیبت حضرت مهدی (علیه السلام) مورد توجّه قرار گیرد.
۹- حضور امام معصوم در میان مردم، شایستگی ولیاقت می خواهد، ودر صورت فقدان این لیاقت، غیبت، مطرح می گردد تا زمانی که لیاقت وشایستگی حضور امام معصوم را در میان خود به دست آورند.
۱۰- حسد ورشک رقیبان، مانع ظهور وحضور آشکار او است.
۱۱- مردم، با فقدان امام معصوم، احساس نیاز مبرم به وجود او خواهند داشت، وغیبت او، عامل قرب ورشد وتکامل آنان خواهد شد، در حالی که در صورت حضور، قدر نعمت را ندانسته واز چنین رشدی محروم خواهند بود.
۱۲- شیعیان، به دلیل کشف اسرار اهل بیت (علیهم السلام) فرصت های طلایی را از دست دادند، وآماده نبودن خود را برای حرکت در رکاب امام قائم (علیه السلام) به اثبات رساندند.
۱۳- علّت اصلی غیبت، قابل فهم نیست، مگر این که غیبت سپری شود وپس از ظهور، آن علّتِ اصلی آشکار خواهد شد.
طبیعی است با توجّه به فراوانی روایت های یاد شده واحصا شده، بررسی سند هر روایت لازم نیست. ضمناً، با توجّه به منطقی بودن تمام این اسباب وحکمت ها، نیازی به بررسی سندی نیست. گذشته از این که واقعیّت های تاریخی نیز تأیید کننده ی بسیاری از این اسباب یاد شده است. واصول علمی جاری در تحوّلات اجتماعی نیز شاهد صدق مضمون روایت های مورد نظر است.
البته روایت های رسیده از امام مهدی (علیه السلام) – که در این زمینه بسیار قابل توجّه است – نباید از نظر دور باشند؛ زیرا که او صاحب غیبت است ودر توقیع های گوناگون، به اسباب غیبت خود پرداخته است وما را از سر گردانی در این زمینه بیرون آورده است.(۳۶)
پیامدهای روایات غیبت کبرا
روایت های پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ویازده امام معصوم (علیهم السلام) – به دلیل نقش های متعدد هر یک از معصومان، وصادر شدن آن روایات قبل از تولّد امام مهدی (علیه السلام)(۳۷) – از موقعیّت علمی ویژه ای برخوردار است وپیامدهای گوناگونی را در پی داشته است که به برخی از این پیامدها اشاره می کنیم:
۱- زمینه سازی روانی برای شیعیان ومسلمانان نسبت به اصل غیبت وطولانی بودن آن.
۲- تعیین تکلیف مسلمانان وشیعیان در دوران غیبت کبرا وایجاد زمینه برای هر گونه سؤال جهت کسب تکلیف خود.
۳- روشن کردن وضعیّت آینده ی جامعه اسلامی وشرایط سیاسی اجتماعی وهشدار دادن نسبت به آن.
۴- تطابق پیشگویی ها وواقعیت های تحقّق یافته، دلیلی روشن وگویا بر صحّت وصدق وسلامت راه ومکتب اهل بیت به دست می دهد که مورد توجّه وعنایت شیعیان ومسلمانانِ آگاه بوده است.
۵- مسلمانان وخصوصاً شیعیان، با توجّه به شرایط آینده، خود را برای برنامه ریزی مناسب آماده می کنند واز هر گونه وضعیّت ناخواسته دور خواهند بود وحداکثر آمادگی را خواهند داشت.

رفع یک اشکال
تمام اسباب وحکمت های یاد شده، به جز آخرین وسیزدهمین مورد، قابل جمع است. روشن است که برخی از حکمت ها، به امام مهدی (علیه السلام) وبرخی حکمت ها، به مسلمانان یا مردم جهان وبرخی حکمت ها، به شیعیان، وبرخی حکمت ها، به آیندگان وشرایط وامکانات لازم برای به وجود آمدن یک تحوّل عمومی، بر می گردند.
آخرین مورد، با تمام موارد دوازده گانه، در تعارض است؛ زیرا، فهم سرّ غیب را ناممکن می داند وزمان امکان فهم آن را پس از ظهور بیان می کند.
آیا واقعاً میان این مورد وسایر موارد، تعارض وجود دارد؟ یا به گونه ای است که امکان جمع وجود دارد، ودر فهم معنای حدیث باید تجدید نظر شود؟
از آن جایی که در متن حدیث، به طور همزمان، دو عبارت «وجه الحکمه لم یؤذن فی کشفه لنا» وسپس بیان اسباب غیبت سایر انبیا با هم آمده اند، وتناقض آشکار در یک حدیث، معنایی ندارد، باید به گونه ای این دو عبارت بیان شوند که تناقضی پیش نیاید.
۱- اگر میان علّت وحکمت، فرق بگذاریم وعلّت را علّت تامه – که وجود معلول، دائر مدار وجود آن است – بدانیم، وحکمت را به عنوان فایده ویا جزء علّت ببینیم، این تناقض رفع می گردد ومعنای حدیث چنین می شود:
«علّت اصلی یا تمام العله، قابل دست رسی نیست، مگر پس از ظهور امام (علیه السلام) در حالی که جزء العله ویا برخی فوائد، قابل فهم است.».
۲- هر چند که عبارت «لم یؤذن لنا فی کشفه لکم» بیان کننده ی عدم امکان فهم علّت نیست، بلکه گویای این است که اجازه ی بیان علّت به امامان داده نشده است، هر چند که قابل فهم برای برخی افراد باشد.
۳- روشن شدن علّت غیبت پس از ظهور، گویای این است که تمام اَبعاد علّت یا تمام اجزاء علّت یا علّت واقعی وریشه ای، زمانی مفهوم خواهد بود که تجربه ی غیبت سپری شده باشد. روشن است که برخی دانش ها، قبل از تجربه، در حدِّ یک فرضیّه یا نظریّه خواهند بود، وزمانی که تجربه ی کامل انجام گیرد، تمام واقعیّت ها روشن می شوند وفهم ما از آن پدیده، فهمی عمیق وبایسته خواهد بود. حضرت علی (علیه السلام) فرموده است: «فی التجربه علم مستأنف؛ در تجربه، علمی جدید نهفته است که بدون تجربه، امکان دست رسی به آن نیست.». تجربه ی غیبت، وسپس ظهور پس از غیبت، تمامِ حقیقتِ غیبت را روشن خواهد کرد.
۴- البته اشاره به علل یا علّت غیبت های انبیای گذشته، می تواند یک کُد باشد؛ زیرا، که ارجاع به تجربیات گذشتگان، معنایش نشان دادن راه فهم علّت غیبت با اشاره است که در این صورت، باعبارت «لم یؤذن لنا فی کشفه» قابل جمع است؛ زیرا، صریحاً، آن را کشف نکرده اند، هر چند که راه کشف آن را مطرح کرده اند. انسانِ فهیم، خود باید در پی کشف آن باشد. چه بسا، ایجاد انگیزه برای جست وجوی علّت، یکی از علل یا علّت اصلی عدم کشف آن باشد.

خلاصه ی بحث
۱- غیبت طولانی وممتد دوازدهمین وآخرین اختر معصوم وتاب ناک آسمان امامت وولایت، حضرت مهدی آل محمد(علیه السلام) صرفاً، یک پیش بینی نبوده، بلکه بر طبق سنّت های جاری در جوامع بشری وتحوّلات جوامع انسانی، امری اجتناب ناپذیر، ویک استراتژی برای تحقّق اهداف کلان وآرمان های جهانی رسالت پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.
۲- تحوّلات جزئی ومقطعی، مانع اصل غیبت نشده است ونمی شود.
۳- احساس نیاز عمومی وعمیق وگسترده – در جهان اسلام وجهان بشریّت – به یک مصلحی الهی وآسمانی، یک شرط اصلی برای تحقّق یک اصلاح جهانی می باشد.
۴- این احساسِ نیاز، پس از یک سلسله تجربیّات تلخ وطولانی، وشکست ها وناکامی های تکان دهنده ی ناشی از حاکمیّت تمام مکتب ها وایده های بشری غیر آسمانی، حاصل می شود.
۵- زمینه سازی برای تحقّق این غیبت کبرا، یک اصل مهم وحاکم بر تمام فعّالیّت های امام مهدی (علیه السلام) در دوران غیبت صغرا است. این جا است که باید ببینیم در دوران غیبت صغرا، زمینه های لازم برای تحقّق غیبت کبرا ورفع چالش های آن، چه گونه تحقّق یافت.
 
سید منذر حکیم
فصلنامه انتظار شماره چهارم ۱۳۸۱
پى نوشت ها:
۱) اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۷۰.
۲) امام جواد وعسکریین (علیهما السلام).
۳) امام کاظم وامام رضا وامام جواد وعسکریین (علیهم السلام).
۴) حدیث سلسله الذهب از امام رضا(علیه السلام) در نیشابور، نشانه ای روشن از این مطالبه به حق می باشد.
۵) سؤال های شیعیان از امام باقر(علیه السلام) ونیز از امام صادق (علیه السلام) که او امام قائم است، نشانه ای بر این مطلب است.
۶) ر.ک: تاریخ عصر غیبت، از پورسیّد آقایی، صفحه ی ۷۰، قیام های علویان) وصفحه ی ۳۴۴ (درباره ی دولت های شیعی.)
۷) تاریخچه ی زندگانی امام محمد جواد(علیه السلام) وامام علی النقی وامام حسن عسکری (علیهما السلام) بهترین گواه وبالاترین سند زنده برای این واقعیّت بسیار تلخ است.
۸) ر.ک: تاریخ غیبت صغری، شهید سیّد محمّد صدر، ص ۳۶۹ – ۳۷۰ و۵۴۹ – ۵۶۶.
۹) کافی، ج ۱، ص ۳۲۹.
۱۰) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۶۰- ۱۶۱.
۱۱) کمال الدین، ج ۲، ص ۴۰۹.
۱۲) کهف: ۱۱۰.
۱۳) بحثٌ حول المهدی، تحقیق د. عبدالجبار شراره.
۱۴) بحث حول المهدی، ص ۸۴ – ۸۷ (تحقیق عبدالجبار شراره، چاپ مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه – قم.
۱۵) همان، ص ۴۸۸.
۱۶) همان، ص ۸۸.
۱۷) همان، ص ۱۱۸ و۱۲۷ – ۱۲۸.
۱۸) الغیبه، شیخ طوسی، ص ۲۸۲.
۱۹) معجم أحادیث إلامام المهدی (علیه السلام)، ج ۳، ص ۶۸.
۲۰) ر.ک: بحث حول المهدی، شهید سیّد محمّد باقر صدر، ص ۱۰۴؛ المهدی الموعود المنتظر، شیخ نجم الدین الطبسی.
۲۱) بحارالأنوار، جلدهای ۵۱ و۵۲ به بیست ودو روایت اکتفا شده، وبا بررسی سایر روایات در باب های دیگر، بیش از هفتاد روایت به دست آمد.
۲۲) علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۴۶.
۲۳) بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۲۲ – ۱۲۳.
۲۴) بحارالانوار؛ ج ۵۱، ص ۱۱۱.
۲۵) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۱۲ – ۱۱۳.
۲۶) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۳۴.
۲۷) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۱۲.
۲۸) علل الشرایع، ص ۱۴۷.
۲۹) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۰۹ – ۱۱۰.
۳۰) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۴۲ – ۱۴۳.
۳۱) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۰.
۳۲) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۸.
۳۳) بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۵.
۳۴) بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۳۸.
۳۵) کمال الدین، ص ۴۸۱.
۳۶) به این توقیع ها در بحث های آینده، اشاره خواهد شد.
۳۷) ر.ک. الفکر الاسلامی، شماره ی ۱۶، صفحه ی ۲۲۳ – ۲۳۰.

%ب ظ، %11 %779 %1396 ساعت %17:%شهریور

برترین مطالب