پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

2- غیبت

امام هادی و زمینه سازی دوران غیبت

با توجه به آگاهى و شناختى كه پيشواى دهم(عليه السلام)از اوضاع و احوال دوران خود و همچنين دوران فرزندش امام عسگرى(عليه السلام)داشت و مى ديد روز به روز جو فشار و اختناق، شديدتر و حساسيت دستگاه خلافت نسبت به امامان شيعه بيشتر مى گردد و همين امر در آينده نزديك تاريخ امامت را در آستانه تحولى جديد و بى سابقه - يعنى غيبت امام(عليه السلام) از انظار - قرار مى دهد، يكى از محورهاى كارى خود را آماده ساختن اذهان شيعيان نسبت به غيبت نوه بزرگوارش حضرت مهدى(عجل الله تعالى فرجه) قرار داد.
فعاليتهاى امام(عليه السلام) در اين زمينه در شعاعى محدود و با نهايت دقت و احتياج صورت مى گرفت و سعى حضرت بر اين بود كه هيچ مشخصه اى از حضرت مهدى(عجل الله تعالى فرجه) - حتى نام او - براى مردم بازگو نشود تا مبادا به گوش حكمرانان عباسى برسد. اينك چند نمونه بيانگر اين موضع:
در روايت مفصلى عبد العظيم حسنى » عقايد خود را بر امام هادى(عليه السلام) عرضه كرد. در بخش امامت، يكايك امامان را نام برد و چون به امام هادى(عليه السلام) رسيد درنگ كرد. امام(عليه السلام) سخن او را پى گرفت و فرمود:
«پس از من حسن است، پس مردم با جانشين او چگونه خواهند بود؟»عبدالعظيم پرسيد: چگونه سرورم!؟ فرمود:
«زيرا او ديده نمى شود و جايز هم نيست نام او برده شود تا زمانى كه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همانسان كه از ظلم و جور پر شده است. » (1)
«على بن عبد الغفار» مى گويد:
«شيعيان پس از درگذشت امام جواد(عليه السلام) به امام هادى(عليه السلام) نوشتند و از جانشينى آن حضرت پرسيدند. امام(عليه السلام) در پاسخ نوشت: «امر امامت تا مادامى كه من زنده ام با من است و پس از من با جانشينى كه تعيين مى كنم. پس چه خواهد بود براى شما نسبت به «خلف » بعد از «خلف؟» (2)
«على بن مهزيار» مى گويد:
«به ابو الحسن عسكرى نوشتم و از آن حضرت از «فرج » پرسيدم. در پاسخ نوشت: «زمانى كه صاحب الامر شما از سرزمين ستمگران غيبت كرد منتظر «فرج » باشيد. » (3)
«ايوب بن نوح » از امام هادى(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
«زمانى كه پيشواى شما از ميان شما برداشته شود از زير پاى خود منتظر «فرج » باشيد. » (4)
در اين روايات، امام هادى(عليه السلام) به طور كلى و سربسته به موضوع غيبت امام زمان(عليه السلام) اشاره نموده اذهان ياران خود را براى رويارو شدن با اين دوران آماده كرد.

امام هادى(علیه السلام)پس از شهادت پدر بزرگوار،در محيطى بسيار سخت و در وضع بسيار دشوار مى زيست و معاصر حكومت «متوكل »بود كه به دشمنى با امام(علیه السلام)و تعقيب ياران وى و در هم شكستن پايگاههاى او زبانزد بود وهر روز درين دژ خوئى ها پيشتر مى رفت و در دستگاه حاكم نيز اين بد رفتاريهاگسترش مى يافت تا آنجا كه متوكل خطر بحران حكومت خويش را احساس كرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در يك اقدام،از بحرانى تر شدن وضع جلوگيرى كند.

1-حمله بردن به ياران امام(علیه السلام)و پايگاههاى او و آزردن آنان واز ميان برداشتن آثار شيعيان تا بيش از پيش دچار وحشت گردند و آنان راخوار گرداند.او به اين اعمال دست زد و به اندازه اى از زشتكارى پيش رفت كه قبر حضرت امام حسين(علیه السلام)را ويران ساخت و آثار آنرا از ميان برد (5).
2-امام(علیه السلام)را از پايگاههاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراكندن پايگاههاى او باشد، و سازمانشان را از بين ببرد و آنان را از پيروزى نا اميد گرداند.متوكل دريافت كه اگر امام هادى(علیه السلام)از مراقبت اودور باشد يعنى در مدينه بگذراند،دولت او را خطرى خواهد بود. پس دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زير نظر بدارند تا دور ازپايگاههاى خود در حركات و سكنات وى نظارت كند.
متوكل به امام(علیه السلام)نامه اى نوشت و او را دعوت كرد كه با هر كس ازخانواده و دوستان خود كه بخواهد به سامره آيد.متوكل به نحوى به اين اقدام دست زد كه امت بر او نشورد.اين روش همان بود كه خليفگان پيش از او نيز عمل كردند.مامون با حضرت رضا(علیه السلام)همچنين كرد و با حضرت جواد(علیه السلام)نيز به اين روش اقدام نمود و كوشيده بود كه آنان در محيط دستگاه دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند.
متوكل بوسيله يحيى بن هرثمه،يكى از فرماندهان ارتش خود،نامه اى به امام فرستاد و گروهى سپاهى با يحيى همراه كرد تا به مدينه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسى كنند و در پى مدركى باشند كه امام را محكوم به توطئه و اقدام عليه دولت او كند،سپس او را به سامره آوردند.
وقتى مردم مدينه از موضوع آگاه شدند،سر و صدا راه افتاد و عمل «ابن هرئمه »را محكوم داشتند تا جائيكه ابن هرثمه كوشيد آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند ياد كرد كه دستورى كه متضمن آسيب رسانيدن به امام(علیه السلام)باشد ندهد (6).
اين امر دليل آگاهى مردم مدينه از سوء نيت حكمرانان نسبت به امام بود.
«ابن هرثمه »گويد:«سپس سراى او را بازرسى كردم و در آن جز قرآنها ودعاها و كتب علمى چيزى نيافتم (7).
امام هادى(علیه السلام)همراه فرزند خود«عسكرى »نوجوان،با ابن هرثمه، مدينه را به سوى سامره ترك كرد.يكروز پس از رسيدن به سامره،متوكل،امام(علیه السلام)را دعوت كرد و ياران متوكل به استقبال او رفتند و متوكل نيزشرايط تعظيم و تكريم بجاى آورد و احترامات خود را به امام(علیه السلام)مرعى داشت سپس او را به منزلى فرستاد كه پيشاپيش براى وى آماده كرده بود.
متوكل با اين روش مزورانه،خواست برنامه سياسى و دشمنى ديرينه خود را با امام(علیه السلام)زير پوشش قرار دهد.متوكل با احضار امام(علیه السلام)وى رابه اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت شديد كاخ زندگانى كند.بارى همه حركات و سكنات امام(علیه السلام)با دقت تمام زير نظر قرار گرفت.
امام(علیه السلام)زير نظر و مراقبت :
در صفحات پيش ديديم كه هدف متوكل از احضار يا دعوت امام(علیه السلام)
به سامره نزد خود و نزد ياران خود،محو كردن او در حاشيه دربار خلافت بود تا حتى الامكان گوش و چشم او را بپايد و هيچ نكته زندگانى او چه صادر،چه وارد،از نظر دور نمايد.
امام با خويشتندارى در برابر آنان تظاهر به اين ميكرد كه آنچه درباره وى عمل مى كنند مورد قبول اوست و بهر حال با سياست دولت عباسيان موافق است.دعوت به ضيافت را از طرف آنان مى پذيرفت و بر خوانشان مى نشست و در مجالس و مراسم آنان شركت مى جست (8)
اين موضع امام(علیه السلام)در برابر دولت،مسامحه يا چشم پوشى يا فروتنى نبود.زيرا چنين چيزى با شخصيتى مانند شخصيت امام(علیه السلام)مطابقت نداشت.
هر گونه فروتنى امام(علیه السلام)در برابر دستگاه به اين معنى بود كه بر ضد مصالح عالى اسلام رفتار كرده است.اگر دولت احساس ميكرد كه امام(علیه السلام)از مواضع خود چشم پوشيده است،بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم وى ميكرد،بى آنكه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت شديد كند.
امام(علیه السلام)توجه داشت كه سياست ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروزتندتر و بيشتر مى شود تا جائيكه متوكل در پايان حكومت خود به علت سعايتهاو خبرچينى ها بر ضد امام(علیه السلام)،او را زندانى كرد.آن اخبار،متوكل را هوشيارميكرد و شك را در او بيدار مى ساخت و وادارش مى نمود تا خانه امام(علیه السلام)را در مراقبت شديد قرار دهد تا آگاه گردد كه آن اخبار درست است يا خير.
افتراها و خبر چينى ها با شكست روبرو گرديد :
1-همه خبرها و افتراها هميشه با شكست روبرو ميگرديد،بى آنكه از نظر كشف اطلاعات درباره حقيقت كار و فعاليتهاى امام(علیه السلام)به نتيجه برسد.
جاسوسان خليفه،هميشه وقتى باز ميگشتند تاكيد ميكردند كه در سراى آن بزرگوار(علیه السلام)، چيزى كه مايه شك باشد وجود نداشته است. (9) اين خبر به متوكل آرامش ميداد و نسبت به حضرت امام(علیه السلام)،قدردانى و احترام خاصى ابراز ميداشت.
امام هادى(علیه السلام)،هر بار كه خانه اش مورد بازديد قرار ميگرفت،موفق مى شد آنچه را كه مشكوك بود پنهان سازد زيرا پولها و نوشته هائى به حضرتش فرستاده مى شد كه لازم بود از نظر دولت پنهان ماند.هر گاه ميخواست كارى را كه آشكار شدن آن از نظر دولت براى او(علیه السلام)،محظورى داشت،پنهان دارد،روش رمز به كار مى برد (10).
2-هر وقت سراى امام(علیه السلام)مورد بازرسى قرار ميگرفت،با نهايت آرامش و سكون،خود را به بى اعتنائى مى زد و طورى وانمود مى فرمود كه از بيگناهى خود اطمينان دارد.به پاسبانانى كه براى تجسس مى آمدند كمك ميكرد تا ماموريت خود را انجام دهند.براى آنان چراغ مى افروخت و اطاق،هاى خانه را به آنان نشان ميداد تا براى دولتيان ايجاد شبهه نشود كه او فعاليت غير عادى دارد.
اگر امام(علیه السلام)جز اين موضعى اتخاذ مى فرمود،با رفتار خود شك حكمرانان را در مورد فعاليتهاى خويش بر مى انگيخت.بارها خانه امام رابازرسى ميكردند و آن در اثر سخن چينيهاى «بطحانى »نزد متوكل بود كه مى گفت امام داراى پول و اسلحه مى باشد و متوكل بيدرنگ به «سعيد»حاجب،فرمان ميداد به خانه امام(علیه السلام)حمله برد و هر چه پول و اسلحه بدست مى آوردنزد او آورد.
يك بار«سعيد»بوسيله نردبانى از خيابان وارد پشت بام خانه امام(علیه السلام)گرديد و در تاريكى از نردبان پائين آمد و نمى دانست چگونه وارد اتاقها شود.امام(علیه السلام)با كمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعيد بر جاى باش تا شمعى برايت بياورم ».سعيد گفت:بر جاى ماندم تا شمع آوردند.
در نور شمع پائين رفتم.او را ديدم،عبائى پشمين بر تن و كلاهى از همان جنس بر سر داشت و سجاده او به حصيرى در برابرش گسترده،روى به قبله دارد.
پس مرا گفت:«اينك خانه ها-يعنى اطاقها-»وارد آن غرفه ها شدم و بازرسى كردم و چيزى نيافتم ».
سعيد كوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اماامام(علیه السلام)اين آيه را تلاوت كرد:
و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون .
(زود است كه ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (11)
در رويدادى ديگر به متوكل خبر رسيد كه از شهر قم كه يكى از مراكزطرفداران امام(علیه السلام)بود، اموالى به حضرت او فرستاده اند.متوكل به وزيرخود«فتح بن خاقان »دستور داد كه مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبردهد.وزير گماشته خود را كه ابو موسى نام داشت بر اين گماشت تا جريان رازير نظر گيرد و به او خبر آورد (12).
نقش امام(علیه السلام)و موضع وى در حوادث :
امام در سامره زير نظر جاسوسان متوكل شب و روز مورد مراقبت بودو ميكوشيد طبق آن وضع دشوار رفتار كند و كارهاى خود را در آن محيط سخت انجام دهد.فعاليتهاى او(علیه السلام)در آن دايره پر تشويش محدود ميشد و حتى الامكان ميكوشيد بر خوردى روى ندهد.او(علیه السلام)با توجه به فشار و مراقبت شديدى كه متوجه او ياران او بود،حركت خود را در دو زمينه آغاز كرد:
1-آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ گفتن به شبهه ها و جواب به پرسشهائى كه خليفه از او ميكرد،تا آن امام رادر تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد.مثلا متوكل از«ابن سكيت »
خواست مساله اى پيچيده و دشوار در حضور او مطرح كند و از امام(علیه السلام)جواب آنرا بخواهد. «ابن سكيت »،برخى مسائل را كه سخت دشوار ميدانست ازامام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد.
«يحيى بن اكثم »،متوكل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسشهاى من ازين مرد چيزى پرسيده شود زيرا وقتى آشكار گردد كه او دانشمند است رافضيان تقويت ميگردند» (13).
امام(علیه السلام)پاسخ پرسندگان را ميداد و شبهه هاى كفر آميز را كه در اجتماع او رايج بود رد ميكرد (14).
2-پشتيبانى از پايگاههاى خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امكان،نيازشان را برطرف سازد و كوشش در آموزش آنان و تقويت ايمانشان به شخص امام(علیه السلام)به عنوان اينكه در همه كارها فرمانده عالى آنان است.
امام با كوشش خستگى ناپذير و فراوان،هم خود را براى تجديد فعاليت پيروان خود مصروف ميداشت.هر وقت فرصت اين كارها دست ميداد و امكان فعاليت پيش مى آمد،پايگاههاى خود را با هر روشى كه امكان داشت تقويت ميكرد تا در برابر مشكلات،نيروهاى پايدارى بدست آورند و مجهز و آماده باشند.«براى امام هادى(علیه السلام)از راههاى پنهانى و آشكار،و در هر صورت ممكن،پولهاى سرشار از قبيل خمس و زكات و خراج مى رسيد و آنها را درمصالح عمومى اسلام به مصرف مى رسانيد تا جنبش فرو ننشيند.اين فعاليتهاالبته دور از چشم حكمرانان و مركز حكومت عباسيان بود (15).
موضع عباسيان در برنامه ريزى امام(علیه السلام) :
اما حكمرانان عباسى براى بدست گرفتن كارهاى امام(علیه السلام)و عارى كردن برنامه امام از هر گونه تاثير و لگام زدن بر معارضه او،با روشهاى زيرعمل ميكردند:
1-صف آرايى در برابر امام(علیه السلام)و به مبارزه طلبيدن او(علیه السلام)از نظرعلمى.
درين مورد،نقشه هاى آنها با شكست روبرو گرديد زيرا چنانكه گفتيم،امام(علیه السلام)پاسخ پرسشها و استفتائات آنان را ميداد.
2-كوشش در جلب امام و كشانيدن او بطرف خود و نزديك ساختن او به دربار تا افكار وى(علیه السلام) بى ثمر و بى تاثير گردد و از پايگاههاى توده اى خوددور افتد.مى توان موضع امام(علیه السلام)را در پذيرفتن و اظهار موافقت براى حضوريافتن در سامره و همراهى با آنان چنين تفسير كرد:
الف:حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش مى آمد و مخالفت وامتناع آشكار امام از حضور يافتن در مجلس متوكل به اين نتيجه مى رسيد كه حكومت را بر ضد خود تحريك كند و خارج شدن خود را از مدينه،صورت دشمنى با آنان دهد.چنان كارهائى،با سياست گام بگام و مرحله بمرحله اى كه امام در مقابل دولت ترسيم كرده بود وفق نميداد.
ب:امام(علیه السلام)ميخواست،سخن چينها و افتراهاى بعضى از جاسوسان را كه خواستار گرفتارى و آزردن او بودند،بداند.عبد الله بن محمد كه درمدينه مسئول سپاه و نماز بود،متوكل را متوجه خطرى كرد كه از جانب امام او را تهديد مى نمود.او معتقد بود كه فعاليتهاى امام(علیه السلام) در مدينه،عليه سلامت و امنيت دولت است.او با سخن چينى و نشر خبر،شايع كرد كه در خانه امام(علیه السلام) اسلحه،نيز نامه هائى وجود دارد.ازين رو بود كه امام(علیه السلام)مى خواست دربرابر حكام طورى حركت كند كه شك و بيمى در دلها برنينگيزد تا شايد بتواندفرصتى بدست آورد و در زمينه هاى لازم به فعاليت پردازد و تحرك و كوشش رادوباره آغاز كند.
ج:امام(علیه السلام)شايد با زيستن در محيط طبقات حاكم و با نفوذ دولت مى خواست به اين امر توفيق يابد كه در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع كند-اين احتمال درست نيست-زيرا آنان براى شخصيت امام احترام قايل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ ميداشتندو مى ستودند.امام(علیه السلام)،به اين جهت مى توانست در سطوح بالا،محبت واحترام و توجه آنان را بخود جلب كند.
د-امام در آن هنگام اين مساله را ميدانست كه طبيعت حكومت عباسى، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنى است و نسبتها و پيوندهاى خانوادگى ومصالح شخصى و واسطه انگيزى، پايه آن است.امام انديشيد كه مى توان ازين واقعيت به سود اسلام بهره جست و كوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خودبكاهد و خطرهائى را كه به آنجا متوجه است براند.
قيامهاى علويان و دعوت براى رضا از آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) :
از ديگر نگرانيها و وحشت فرمانروايان،شورش علويان بود.ازين روبود كه عباسيان در برابر آن، موضعى قاطعانه ميگرفتند تا پيش از آنكه رشديابد و گسترش پيدا كند،آنرا در نطفه خفه كنند و بقاياى آنرا تعقيب نمايندتا از دست آن آشوبها رهائى يابند.بديهى است كه اين چاره گرى و جلوگيرى،با همه وسايل قهر آميز و سركوبى وحشيانه صورت ميگرفت.
درين نظرگاه كينه آميز نسبت به علويان،يعنى حركت ضد علوى،بين خليفه و فرمانده و وزير و ساير بندگان و تركان كه در آن اوقات در سامره پايتخت عباسيان پر بودند،تفاوتى وجود نداشت.چنانكه طبقه ذينفع وبرخوردار از همه امتيازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان كه اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حركت ضد علوى مانند ديگران بودند.
در آن هنگام،دولت عباسيان به علت سياست ظالمانه خود دچار ناتوانى و پاشيدگى و گسيختگى شده بود و از اندك جنبش علويان به وحشت در مى افتادو از سايه آنان نيز بهراس گرفتار مى آمد.ازين روى،در مقابل آنان روشى خشن پيش مى گرفتند و شورشيان را به بدترين عقوبت مى آزردند.
شورشيان علوى اگر در خود احساس قدرتى ميكردند و پيروانى فراهم مى آوردند،در مى يافتند كه بايد برنامه اى تهيه كنند و نقشه اى طرح نمايند تابر ضد حكمرانان فاسد و منحرف خروج كنند.بيشتر شورشها با شعار-«رضا از آل محمد»-مردم را فرا ميخواندند و منظورشان از آن شعار،بهترين شخص از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و به اعتقاد آنان كسى بهتر از حضرت امام هادى(علیه السلام)وجود نداشت.
شورشيان با آن شعار همه گير و گسترده،روش جنگى جالبى بكارمى بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيان شكست خوردند،امام در برابر دستگاه حاكم،در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگيرد.و خوب ميدانستند كه امام(علیه السلام)زير نظر جاسوسان و خبر چينان دولتى قرار دارد و اگربر ضد حكومت،به ايجاد عصيان و تمرد متهم گردد ممكن است بقتل برسد.
بارها به اين حقيقت اشاره كرده ايم و به تاكيد گفته ايم كه امامان(علیه السلام)،مبارزه مسلحانه و روياروئى مستقيم را با حكومت وقت به شورشيان علوى محول ميكردند تا وجدان و اراده امت را بر انگيزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته كنند.آنان با فداكارى مستمر و پيوسته مى كوشيدندتا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند.
امامان(علیه السلام)،مخلصان و طرفداران خود را پشتيبانى ميكردند اما به صورت مستقيم يا از گذرگاه تعليماتى كه در دل افراد پايگاههاشان مؤثر واقع ميشد و آنان را وادار ميكردتا عليه دولت دست به عصيان مسلحانه زنند.
اما به جهت تنگى مجال و مقال نمى توان وارد اين بحث شد كه همه شورشيان علوى بر اساس آگاهى اسلامى در تطبيق احكام اسلام و زير رهبرى امام معصوم دست به شورش مى زدند يا نه.اما عقيده شايع اين بود كه هدف بيشتر آنان همان بوده است. (16)

 

پی نوشت ها :

(1)اعلام الورى، ص 409 - 410 و كمال الدين، ج 2، ص 380.
(2)همان مدرك، ص 411 و 382.
(3) كمال الدين، ج 2، ص 380.
(4) الكافى، ج 1، ص 341. متن گفتار امام(عليه السلام) چنين است: «اذا رفع علمكم من بين اظهركم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامكم. «علمكم » احتمال دارد به تحريك يعنى «علمكم » باشد و مقصود كسى است كه آگاه و مطلع از راه حق است و شما را هدايت بدان راه مى كند. و احتمال دارد به كسر عين «علمكم » باشد يعنى صاحب و دارنده دانش شما، و انتظار فرج از زير گامها، كنايه از نزديك بودن آن و امكان دسترسى به آن است، چه آنكه آن چيزى كه زير پاى انسان است نزديكترين چيزها به انسان مى باشد و با برداشتن گام از روى آن مى توان به آن دست يافت. «ر. ك. مرآة العقول، ج 4، ص 56». در معناى روايت احتمالهاى ديگرى نيز داده شده است. براى آگاهى بيشتر به منبع ياد شده رجوع كنيد.
5- كامل-ج 5-ص 304.
6- مروج الذهب مسعودى ج 4 ص 84.
7- تذكره ابن جوزى و موسوعه ص 93.
8- تاريخ غيبت ص 142.
9- همان مدرك.
10- مدرك سابق.
11- سوره شعرا-227-ارشاد ص 310 و فصول مهمه ص 296.
12- مناقب ص 515.
13- مناقب ج 3 ص 507.
14- احتجاج ج 2 ص 251-260.
15- مناقب ج 3 ص 512.
16- براى تفصيل بيشتر به تاريخ غيبت،نوشته صدر به و مقاتل الطالبين مراجعه شود.

 

منبع : کتاب تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت امام هادی (علیه السلام)

%ب ظ، %08 %761 %1396 ساعت %17:%خرداد

بررسی غیبت و علل آن از منظر عقلی

مفهوم غیبت :
«غیبت به معنی« پوشیده بودن از دیدگان» است نه حاضر نبودن بنابراین در این بخش سخن از دوره‌ای است كه امام مهدی(علیه السلام) از چشمان مردمان غایب است وآن‌ها او را نمی‌بینندواین درحالی است كه آن بزرگوار در بین مردم حضور دارد ودر كنار ایشان زندگی می‌كند این حقیقت در روایات امامان معصوم به عبارات گوناگون بیان گردیده است.
امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: سوگند به خدای علی، حجّت خدا در میان مردم هست ودر راه‌ها گام برمی دارد به خانه ی آن‌ها سرمی‌زند در شرق و غرب زمین رفت و آمد می‌كند، گفتار مردم را می‌شنود و بر ایشان سلام می‌كند، می‌بیند و دیده نمی‌شود تا وقت (معین) و وعده‌ی (الهی) ».
البته نوع دیگری از غیبت نیز برای آن حضرت بیان شده است.
دوّمین نایب خاص امام عصرمی‌گوید: « امام مهدی علیه السلام هر سال در مراسم حج ظهور می‌یابد مردم را می‌بیند و آن‌ها را می‌شناسد و مردم او را می‌بینند ولی او را نمی‌شناسند» بنابراین درباره ی حضرت مهدی(علیه السلام) غیبت به دو گونه روی می‌دهد: آن بزرگوار در مواردی از دید‌گان پنهان است ودر مواردی دیگر دیده می‌شود ولی شناخته نمی‌گردد امّا در هر حال در میان مردم حضور دارد.[1]

غیبت صغری و كبری :
از وقتی كه پیشوای یازدهم شیعیان حضرت عسكری(علیه السلام) در سال 260 در گذشت و مقام امامت و رهبری امت به فرمان خداوند بزرگ به فرزند ارجمند وی حضرت مهدی موعود(علیه السلام) منتقل شد، دشمنان امام، برای قتل او كمر همت بستند و لذا به فرمان الهی بعد از تدارك مراسم به خاك سپاری پدر در سرداب منزل غایب گردید غیبت امام زمان به دو مرحله تقسیم گردید: مرحله كوتاه كه بدان غیبت صغری گفته می‌شود و مرحله دراز مدت كه بدان غیبت كبری گفته می‌شود. غیبت صغری از سال 260 آغاز و در سال329 پایان یافت این غیبت از دو جهت محدود بود:
1- جهت زمانی
2- جهت شعاعی
از نظر زمانی بیش از 70 سال به طول نیانجامید و از این رو غیبت صغری نامیده شد.
و از نظر شعاعی نیز این غیبت غیبتی همه جانبه نبود و شعاع و دامنه‌ی آن محدود بود، یعنی در طول مدت 70 ساله‌ی غیبت اگر چه امام از نظر پنهان بود لیكن این غیبت و پنهانی نسبت به همه كس نبود بلكه بودند كسانی كه به صورتی با امام در تماس بودند و این نایبان خاص امام بودند، كارهای مردم را می‌گذرانیدند نامه‌ها و سؤالات مردم را نزد امام می‌بردند و پاسخ امام را به مردم می‌رساندند و گاهی گروهی از مردم بوسیله نایبان خاص به دیدار امام دوازدهم راه می‌یافتند.[2]

فلسفه غیبت صغری :
چون غیبت امام و رهبر شیعیان برای مدت طولانی امری غیر مأنوس و غیر منتظره بود و باور كردنش برای مردم عادی دشوار می‌نموده ائمه(علیه السلام) همواره در موارد مختلف غیبت امام دوازدهم را خبر داده و درباره‌ی مشكلات و گرفتاریهای عصر غیبت و اجر و پاداش منتظرین ظهورش مطالبی را گوشزد می‌كردند علاوه بر این گاهی در عمل زمینه‌ی غیبت آن حضرت را فراهم می‌كردند. برای مثال حضرت امام هادی(علیه السلام) با عده‌ای از اصحاب خاص خود معاشرت می‌كرد و فقط با آنان سخن می‌گفت. این اقدام آن حضرت اولین قدم در راه آماده شدن جامعه شیعی برای غیبت رهبران محسوب می‌شد. بعد از حضرت هادی(علیه السلام) امام حسن عسكری علیه السلام قدم بعدی را برداشت و بیشتر اوقات از پشت پرده با مردم سخن می‌گفت آنها می‌خواستند با این عمل خود، مقدمه‌ی غیبت حضرت مهدی را فراهم كنند تا شیعیان با این موضوع مأنوس شده، بعد از تحقق غیبت، آن را انكار نكنند. بر همین اساس بعد از رحلت حضرت امام عسكری علیه السلام مدتی ارتباط بین مردم و امام دوازدهم بوسیله نواب خاص آن حضرت برقرار بود تا بدین وسیله مشكلات آنها برطرف شود و سؤالات آنها پاسخ داده شود و آمادگی غیبت طولانی آن حضرت در اذهان مردم فراهم گردد چرا كه اگر بلافاصله بعد از رحلت امام یازدهم غیبت طولانی فرزند بزرگوارش حضرت مهدی4 شروع می‌شد، درك و تحمل آن كه با مصیبتها و گرفتاریهایی همراه بود، برای مردم بسیار مشكل می‌نمود. از این رو، دوران غیبت صغری را زمینه‌ساز غیبت كبری شمرده‌اند.

فلسفه غیبت از منظر روایات :
1- امام صادق(علیه السلام) فرمود: بی تردید برای صاحب الامر(علیه السلام) غیبتی است كه هر اهل باطلی در آن به شك می‌افتد، راوی از علت غیبت سؤال كرد. حضرت فرمود: غیبت به سبب امری است كه اجازه نداریم آن را برای شما بیان كنیم... غیبت سرّی از اسرار الهی ولی چون می‌دانیم كه خداوند بزرگ حكیم است می‌پذیریم كه همه كارهای او حكمت است اگر چه علت آن كارها برای ما معلوم نباشد.
كمال ج 2 باب 44 ح 11 ص 204

2- امام باقر(علیه السلام): وقتی خداوند همراهی و هم‌نشینی ما را برای قومی خوش ندارد ما را از میان آنها بر می‌گیرد.
علل الشرایع ص 244 ب 179

3- امام رضا(علیه السلام): برای اینكه آن زمان كه با شمشیر قیام می‌كند كسی بر عهده او بیعتی نداشته باشد.
كمال ج2 ب44 ح4 ص232

4- امام كاظم(علیه السلام):
هنگامی كه پنجمین فرزندم غایب شد مواظب دین خود باشید تا كسی شما را از آن بیرون نكند برای صاحب این امر غیبتی خواهد بود كه گروهی ار پیروان او از اعتقاد خود دست برمی‌دارند و این غیبت آزمونی است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان می‌كند.
غیبت طوسی ف5 ح 284 ص173

5- امام صادق(علیه السلام):
امام منتظر، پیش از قیام خود، مدتی از چشم‌ها غایب خواهد شد. از علت آن سؤال شد حضرت فرمود بر جان خویش بیمناك است.
كمال ج2 ب44 ح7 ص233
البته روایات بیشتر از اینها علت بیان كرده است كه ما مهمترین آنها را ذكر كردیم.

بررسی تاریخی و ریشه‌ یابی زمینه‌های غیبت :
بر هر پژوهشگر تاریخ زندگانی ائمه دوازده گانه‌ این موضوع مسلم است كه هر چه ما از عصر امام علی علیه السلام بیشتر فاصله می‌گیریم از میزان حضور امامان معصوم در متن و قایع جامعه كاسته شده و فشار و تهدیدات خلفای جور از یك سو و نااهلی مردم زمانه از سوی دیگر سبب می‌گردد كه روز به روز از تعداد یاران باوفا و در گرداگرد ائمه عصر كم شده و در نتیجه ایشان خود را در غربت و تنهایی بیشتری احساس كنند. به بیان دیگر، جامعه‌ی اسلامی روز به روز لیاقت خود را برای پذیرش امام معصوم بیشتر از دست داده تا جایی كه هر چه به عصر غیبت صغری نزدیكتر می‌شویم از ارتباط مستقیم ائمه مردم و حضور عملی ایشان در جامعه كمتر می‌شود چنانكه در زندگانی امام هادی و امام عسكری(علیه السلام) این نكته به خوبی مشهود است و می‌بینیم كه امام هادی(علیه السلام) در حدود سی سال پیش از میلاد امام عصر(علیه السلام)رفته رفته ارتباط خود را با مردم زمان خویش كم كرده و جز با قلیلی از یاران خاص خود تماس نمی‌گرفتند امام عسكری(علیه السلام) نیز كه در عصر خود بیشتر از طریق مكاتبه و نامه‌نگاری با یاران خود ارتباط برقرار می‌كردند و بسیاری از امور شیعیان خود را از طریق نمایندگان و وكلایی كه تعیین فرموده بودند حل و فصل می‌كردند و كمتر با آنها به طور مستقیم مواجه می‌شدند. برای روشن‌تر شدن این موضوع عباراتی را كه (مسعودی) در اثبات الوصیه آورده، نقل می‌كنیم: امام هادی(علیه السلام) خود را از بسیاری از یاران و شیعیانشان پوشیده می‌داشتند و جز تعدادی اندكی از یاران خاص آن حضرت ایشان را نمی‌دیدند و هنگامی كه نوبت به امام حسن عسكری(علیه السلام) رسید ایشان چه با یاران خاص خود و چه با مردم عادی از پشت پرده سخن می‌گفتند و كسی ایشان را نمی‌دید مگر در هنگامی كه آن حضرت برای رفتن به دارالخلافه از خانه خارج می‌شد.
البته بعضی از تاریخ نگاران كلام مسعودی را مبالغه آمیز توصیف كرده‌اند اما در مجموع می‌توان از این كلام و به قرینه سایر اسناد تاریخی استفاده نمود كه ارتباط امام هادی و امام عسكری(علیهماالسلام) با جامعه بسیار تقلیل یافته بوده و آن دو امام بر شیوه‌ی ائمه قبل از خود نبوده و با مردم ارتباط چندانی نداشته‌اند.
حاصل كلام ما در اینجا این می‌شود كه چون میان قابلیتها و شایستگیهای ذاتی مردم برای پذیرش امام معصوم داده و از ارزشهای الهی فاصله بگیرد امام معصوم و میزان حضور امام در جامعه ارتباطی متقابل وجود دارد، به هر اندازه كه جامعه شایستگی و لیاقت خود را از دست نیز كه یكی از تجلیات رحمت الهی به شمار می‌آید، از جامعه فاصله گرفته و از حضور خود در جامعه می‌كاهد چرا كه رحمت الهی درجایی فرود می‌آید كه سزاوار رحمت باشد به تعبیر دیگر به مصداق قاعده‌ای كه قرآن كریم بیان می‌دارد: ذلك بان الله لم یك مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیرا و ما بانفسهم...» آنگاه كه جامعه اسلامی دگرگون شد و مسلمانان از نظر درونی تغییر یافته و ارزشهای الهی خود را از دست دادند، خداوند نیز نعمت وجود امام معصوم در میان مردم را كه از بزرگترین نعمتهای الهی به شمار می‌آید از آنها گرفت. و امام رو در نقاب غیبت كشید. شاهد بر این مدعا روایتی است كه از امام محمد باقر علیه السلام نقل شده و در آن آمده است: « هنگامی كه خداوند از آفریدگانش خشمگین شود ما را از مجاورت با آنها دور می‌سازد». باشد تا با گذشت اعصار مردم به خسارت بزرگی كه از ناحیه فقدان معصوم در میان خود متحمل شده‌اند پی برده و بار دیگر آماده پذیرش نعمت بزرگ الهی یعنی حضور مستمر امام معصوم در جامعه شوند این معنا كه ظهور مجدد امام مترتب بر آماده شدن شرایط در جامعه اسلامی و وجود یاران و انصاری وفادار برای امام می‌باشد از روایات متعددی استفاده می‌شود از جمله روایتی كه از امام موسی كاظم(علیه السلام) نقل شد كه ایشان خطاب به یكی از یاران خود می‌فرماید: «...‌ای پسر بكیر من به تو سخنی را می‌گویم كه پدران من نیز پیش از من آن را بر زبان رانده‌اند و آن اینكه اگر در میان شما به تعداد كسانی كه در جنگ بدر بودند وجود داشت قیام كننده ما ظهور می‌كرد». موضوع یادشده از روایتی كه نعمانی آن را در كتاب خود نقل كرده نیز استفاده می‌شود...
بنابراین می‌توان گفت علت اصلی غیبت امام عصر(علیه السلام)آماده نبودن اجتماع بشری برای پذیرش وجود پر بركت ایشان و عدم لیاقت مردم برای بهره‌گیری از نعمت حضور امام معصوم در میان خودشان است و تا این مانع برطرف نگردد و به تعداد لازم یاران و انصار مخلص و فداكار برای آن حضرت وجود نداشته باشد زمان غیبت به سر نیامده و امام همچنان از دیده‌ها پنهان خواهند ماند.
امام عصر(علیه السلام) در بیان علت تأخیر ظهور می‌فرمایند: « چنانچه شیعیان ما كه خداوند توفیق طاعتشان دهد در راه ایفای پیمانی كه بر دوش دارند همدل می‌شدند میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر می‌افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان می‌گشت، دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما.»[3]

فلسفه غیبت از نظر كلام مفید :
ابوعبدالله محمد بن نعمانی حارثی عكبری بغدادی مشهور به شیخ مفید پس از شیخ صدوق به ظهور رسید او از پیشگامان برجسته امامیه در دفاع از حریم غیبت و تفهیم اسرار بی‌شمار آن به شمار می‌رود.
شیخ مفید از راه استدلال و برهان به رد باطل می‌پرداخت. جایگاه ویژه او موجب شده است تا معاصران وی داوریهای گوناگونی از او داشته باشند.
ایشان حدود 10 اثر فقط در زمینه غیبت نوشت و هیچ یك از نویسندگان شیعی در این حدّ به مسأله غیبت نپرداخته است.
در كتاب مسائل عشره، تدبیر مصالح خلق و آزمون انسانها از سوی خدا، از علل غیبت امام عصر علیه السلام دانسته شده‌اند.[4] شیخ برای بیان عدم انحصار غیبت در حضرت مهدی، نمونه‌های دیگر از اولیای الهی را ذكر می‌كند كه در منظر ستم پیشگان پدیدار نمی‌شوند و برای حفظ دین خود از فاسقان فاصله می‌گیرند و كسی از مكان آنان خبر ندارد خضر از آن جمله است كه بنابر اجماع اصحاب سیره و اخبار، پیش از زمان موسی تا این زمان بوده است و كسی از جایگاه او خبر ندارد و در آیاتی از قصه موسی علیه السلام به وجود او اشاره شده است.[5] جریان اصحاب كهف و داستان اصحاب حمار را نیز شیخ مفید از این مقوله می‌داند شیخ مفید در فصل هفتم مسائل عشره، این اشكال را مطرح كرده است:
« وقتی در عصر غیبت، حدود الهی اجرا نمی‌شود و نمی‌توان كسی را به حق دعوت كرد و جهاد مقدسی با دشمنان دین صورت نمی‌گیرد چه نیازی به امام زمان، وجود و عدم او چه تفاوتی دارد»[6]
در رّد آن می‌نویسد: « غیبت امام خللی به حفظ شرع و ملت وارد نمی‌كند. امام در هر صورت به احوال امت توجه دارد و شیعیان عهده دار دعوت به شرع هستند و در این خصوص حجت بر آنان تمام است. جهاد با دشمنان دین را نیز والیان از سوی ایشان می‌توانند بر عهده گیرند.[7]
بنابراین غیبت امام، مختل غرض نیست. حال اگر امام، به دلیل ترس بر حال خود نتوانست حدود را اقامه كند و احكام را اجرا كند و زمین به فساد كشیده شد عامل انتشار فساد، كسی جز ستمگران نخواهند بود و هم آنان باید پاسخ‌گو باشند»[8]
در جای دیگر می‌نویسد: « اصولاً ظرفهای تقیه و اضطرار فعل الهی، فعل خود امام یا فعل شیعیان مؤمن نیست اینها ساخته و پرداخته ستمگران و غاصبان خلافت هستند كسانی كه خون امام را مباح كرده، نسبت او را نفی و حق او را انكار كرده‌اند. بنابراین مسئوولیت تمام آثار اسفاباری كه از غیبت امام ناشی می‌شود اعمّ از تضییع احكام، تعطیل حدود، تأخیر مصالح و پدید آمدن مفاسد بر عهده آنان است».[9]
شیخ مفید در ردّ این اشكال كه امامیه از سویی امامت را واجب می‌دانند و از سوی دیگر غیبت امام را مصلحت می‌دانند می‌نویسد: [10]
« مصالح بر حسب اختلافات احوال، فرق می‌كنند و بر حسب نیاز و تشخیص مصلحان و افعال و اغراض آنان دگرگون می‌شوند. مثلاً اگر نیاز جامعه فراهم ساختن زمینه‌های تلاش و كوشش باشد، مصلحان باید امكان كار و كوشش را برای آحاد جامعه فراهم سازند و موانع را از سر راه آنان بردارند، ولی اگر افراد جامعه به سمت لهو و لعب گرایش یابند، مصلحان نباید در خدمت آنان باشند باید بر آنان سخت‌گیری كنند و راه آنان را ببندند. تدبیر الهی نیز نظیر همین رابطه است. خدا انسانها را می‌آفریند، عقل آنان را تكمیل می‌كند و اعمال صالح را بر آنها تكلیف می‌كند تا با انجام كارهای شایسته به كمال برسند. آنان اگر چنین كردند خدا راه خود را برای حركت آنان هموار می‌كند و اگر مخالفت كردند اوضاع و احوال دگرگون می‌شود و تدبیر دیگری را در پیش می‌گیرد».
« اگر شناخت امام ضرورت دارد، چگونه می‌توان امام غایبی را كه ناپیداست شناخت ؟» آیا این نقض غرض نیست».
جواب می‌دهد: « آنچه ضرورت دارد وجود امام و معرفت اوست ولی كسی وجوب ظهور امام و عدم غیبت او را مطرح نكرده است بنابراین غیبت با مدلول خبری كه در ضروریت شناخت امام از پیامبر داریم، منافات ندارد چون شناخت امری غیر از مشاهده است. ما به چیزهای زیادی باور داریم كه یا در پرده غیبت هستند و یا پیشتر ظهور داشته‌اند و امروز ظهور مادی ندارند امت‌های پیشین نیز نسبت به امور غیبی و غیر قابل دسترس مكلف به كسب معرفت بوده‌اند... آنان موظف بودند كه تا به ظهور پیامبر اسلام ایمان آورند ما خود به بعث و نشور و حساب و كتاب ایمان داریم و همه آنها از تیر‌رس حواس ما به دور هستند».
در ثمره این نوع شناخت می‌نویسد:
« نفس شناخت وجود امام و عصمت و فضل و كمال او در كسب ثواب و اجر كفایت می‌كند. چون ما به این ترتیب، به دستور الهی عمل كرده‌ایم و عقاب جهل از ما برداشته شده است حل و فصل كشمكشها و بیان احكام شرعی مكلفان و امور دیگر، از مصالح دین و دنیا، وقتی بر عهده امام است كه تمكن و قدرت و اختیار وجود داشته باشد، امامی كه استطاعت ندارد، تكلیف ندارد و مكلفان برای كشف احكام و وظایف شرعی، باید به فقهای شیعه مراجعه كنند و با نبود حكم شرعی و یا عدم دسترسی به آن، باید به حكم عقل تمسك جویند».
عصر شیخ مفید، مقارن زمانی بود كه همه نایبان خاص از میان رفته بودند و خود به خود، این سؤال به ذهنها تداعی می‌شد كه فرق شیعه و اهل سنت در چیست و چگونه می‌توان حدود را اجرا كرد یا احكام الهی را برپاداشت شیخ مفید در رفع این ابهام می‌نویسد: « لازم نیست امام همه وظایف خود را شخصاً به عهده گیرد. او می‌تواند نایبی را برگزیند و در صورت لزوم، خود وارد عمل شود. و اگر شرّ و فسادی از غیبت امام ناشی شود باید كسانی را سرزنش كرد كه با اعمال ناپسند خود موجب غیبت او شده‌اند.[11]

فلسفه غیبت از نظر كلام سید مرتضی :
شریف مرتضی فلسفه غیبت را در بر المقنع و اصل: ضرورت امامت در همه روزگارها و ضرورت عصمت امام مبتنی می‌كند. دو اصل اساسی كه بدون درك صحیح آن دو نمی‌توان به راز غیبت پی برد و و یا از آن بخث به میان آورد. به همین دلیل ابتدا دلایلی برای اثبات این دو اصل می‌آورد، بعد غیبت را بر روی آن استوار می‌كند با استدلال، امامت امت اسلامی را در امام غایب منحصر می‌كند. او در طلیعه بحث، غیبت را از گونه آیات متشابه می‌داند كه راز آن را باید در حكمت الهی جست، حكمتی كه ما فقط می‌توانیم به آن علم اجمالی پیدا كنیم و علم تفصیلی آن نه ممكن است و نه ضرورت دارد.
سید مرتضی پس از بحثهای بسیار دقیق در بیان علت غیبت، به نظریه خود اشاره می‌كند كه همان نظر شیخ مفید است. او می‌نویسد: « سبب غیبت می‌تواند بیمی باشد كه بر جان امام می‌رود و همین طور ممانعت او از تصرف در امور جامعه». به این ترتیب نوك پیكان نقد را متوجه نظامهای جور حاكم بر سرنوشت مسلمانان می‌كند. در توضیح بیان خود می‌نویسد: « وقتی از وجود امام نفع برده می‌شود كه امام از تمكن و اقتدار برخوردار باشد و دستورهای وی اعمال گردد تا بتواند سپاهیان را تجهیز كند و با اهل بغی بجنگد و اقامه حدود كند و مرزها را پاس دارد و در حق ستم دیدگان انصاف پیشه كند و هیچ یك از این امور، جز با تمكن ممكن نیست بنابراین وقتی بین او و هدفهایش چیزی حایل شد، ضرورت قیام از ایشان سلب می‌شود و هرگاه بر جان خود بیمناك باشد غیبت برای او واجب گردد. چون پرهیز از اموری كه به انسان زیان می‌رسانند، عقلاً و نقلاً واجب است و پیامبر نیز در شعب و غار خود را از انظار پنهان داشت. و این امر، دلیلی جز ترس و دوری از ضررها نداشته است.[12]
سید مرتضی پرسشهای زیادی را پیش می‌كشد و به آنها پاسخ می‌دهد.
برخی از صاحب نظران شیعی، اصولاً، ظاهر شدن امام را برای برخی از اولیا، مفید فایده نمی‌دانند، آنان منشأ غیبت را دشمنان دین تلقی می‌كنند و ولی سید مرتضی این نظریه را نیز ردّ می‌كند و می‌نویسد.
« چگونه می‌توان منكر فایده ظهور امام بر اولیا شد؟ چون در این صورت، ظهور هیچ یك از امامان شیعه نمی‌توانست مفید فایده‌ای باشد». او ضمن این كه ظهور امام را برای برخی از اولیا، نفی نمی‌كند، در رابطه با بقیه اولیا علت غیبت را تكلیفی می‌داند كه باید برای رفع آن كوشید، تا در پروسه این تلاش، ظهور میسّر شود و فرد به كمالات خود دست یابد[13] و دست از قصور و تقصیر بر دارد.

فلسفه غیبت از نظر كلام شیخ طوسی :
شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی پیش از آن كه از طرف خلیفه، القائم بامرالله، بر كرسی كلام تكیه بزند، پس از ورود به بغداد، در محضر شیخ مفید به كسب دانش پرداخت و پس از مرگ شیخ مفید شاگردی سید مرتضی را اختیار كرد. او در محیط علمی آن روز بغداد توانست فلسفه غیبت را با اسلوبی بسیار قویم و منطقی برای مخالفان قابل فهم سازد بخصوص در بخش اعظم عصر وی، سیاست دولت عباسی كه از بدو تأسیس به دست افرادی غیر نژاد عرب تشكیل شده بود، اقتضا می‌كرد تا همه فرقه‌ها آزاد باشند و هر كسی بتواند بطور آزاد، عقاید خود را به بحث بگذارد.شیخ طوسی پیش از تالیف الغیبه، كتاب الشافی فی الامامه سید مرتضی را تلخیص كرد و آن را تلخیص الشافی نامید. در دو جا از فلسفه و علت غیبت بحث كرد: یكی اویل جلد اول و دیگر آخرین فصل جلد چهارم عمده بحثهای تلخیص الشافی همان مباحثی است كه در المقنع فی الغیبه آورده شده است شیخ طوسی، علت پنهان شدن امام را با استفاده از قاعده لطف و در نظر گرفتن آمادگی نداشتن مردمان یا بخشی از آن بررسی می‌كند او، دو فرض برای مسأله در نظر می‌گیرد: « 1. علت پنهان شدن در همه مكلفان وجود دارد و اختصاص به فرد مشخص ندارد. با این تفاوت كه یك سطح و یك نوع نیست. انگیزه پنهان شدن از دشمنان غیر از انگیزه پنهان شدن از اولیای اوست. دلیل ظاهر نشدن امام برای دشمنان چیزی جز ستمكاری و عزم آنان در از میان بردن امام نیست و سبب پنهان شدن از اولیاء نیاز به برهان ندارد زیرا فرض این است كه امام، برای همه مكلفان لطف است، و هرگاه لطف به وسیله علتی خارج از اختیار مكلف برداشته شد تكلیف ار اوساقط است هرچند این تكلیف برگردن سایر مكلفان باقی است شیخ طوسی امكان ظاهر شدن امام به برخی از اولیا را نفی نمی‌كند و به دیگران سفارش می‌كند تا در رفع علت غیبت تمكن یابند تا امام برای آنها ظاهر گردد و در یك كلمه، مكلف باید تقصیر خود را تلافی كند و این تكلیف به ما لایطاق نیست زیرا مكلف باید قدرت تمیز امور را داشته باشد وقتی به این قدرت دست یافت و دید كه امام بر او ظاهر نمی‌شود می‌فهمد كه باید سراغ سببی برود كه مانع ظهور اوست و در این جستجو خواهد فهمید كوتاهی از سوی خودش است. بنابراین وقتی با تمام قدرت اجتهاد كرد به تمییز حق و باطل توانمند می‌شسود و در برابر حق تسلیم می‌گردد و كسی كه می‌گوید من همه تلاش خود را كرده‌ام، ولی به علم و اجتهاد دست نیافته‌ام پذیرفتنی نیست. 2. و اگر علت پنهان شدن دشمنان باشند این امر سبب اسقاط تكلیف نخواهد شد چون اگر لطف به فعل مكلف یا فعل غیر او تعلق یابد و مكلف، بداند حاصل نشده تكلیف ساقط نخواهد شد و اسقاط تكلیف واجب.[14]
شیخ طوسی مردم را به دلیل مهیا نكردن خود برای دیدار مهدی، نكوهش می‌كند و عمل آنان را مانع اصلی در بهره‌گیری از لطف می‌داند: « وجود امام لطف است و تصرف او در امور، لطف دیگر، خدا با ایجاد امام به لطف خود جامه عمل پوشید و فردی را برای اداره جامعه لازم آفرید و حجت را بر مردم تمام كرد تا اگر شایسته بودند، از وجودش بهره ببرند و بسط ید امام لطف دیگری است كه به كوشش ما مربوط می‌شود. تقویت قدرت امام در مواردی، در توان ماست. بنابراین ما مكلف به آن هستیم و قدرت نداشتن امام را باید ازچشم خود ببینیم».[15] او سه مرحله را برای بسط ید امام لازم می‌داند: 1- ایجاد امام از سوی خدا 2- قیام امام برای امامت و رهبری جامعه 3- عزم مردمان بر تقویت او. و نتیجه می‌گیرد كه انجام مرحله سوم از مراحل بسط ید امام، بر عهده ماست. ما باید زمینه اقتدار او را فراهم كنیم[16] چون خدا خواسته، تا تقویت او، به وسیله بشر صورت گیرد، نه فرشتگان»[17]

فلسفه غیبت در آثار كلامی پس از شیخ طوسی :
امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، از اعلام قرن ششم، نویسنده كتاب اعلام الوری با علام الهدی و كمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی صاحب قواعد المرام فی علم الكلام در فلسفه غیبت همان نظریات سازمان یافته شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی را به گونه‌ی خلاصه در آثار خود آورده‌اند.
خواجه نصرالدین طوسی سرآمد متكلمان و متفكران شیعی قرن هفتم اشاره‌ای به این موضوع كرده است. او می‌نویسد: « غیبت نمی‌تواند ناشی از اراده خدا، یا اراده امام زمان باشد بلكه باید سبب غیبت امام را در اعمال مكلفان كه سبب ترس و پیروی نكردن است، جست و ظهور وقتی واجب خواهد شد كه سبب غیبت از بین برود.[18] خواجه نصیرالدین طوسی در آثار دیگر خود از جمله تلخیص المحصل و تجرید العقاید به فلسفه غیبت پرداخته است.

فلسفه غیبت از نظر كلام آیت الله جوادی آملی :
« خدای سبحان وعده داده است كه بندگان صالح خود را به خلافت و حكومت زمین برساند« وعدالله الذین امنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض» چنانكه حضرت ولی عصر علیه السلام نیز با تلاوت آیه« و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین» در هنگام تولد به حتمیت تحقق وعده خدا اشاره كرده است. به حكومت رسیدن صالحان و امامت پیدا كردن و به وراثت زمین رسیدن آنان متوقف بر شرایطی است كه بدون تحقق آن شرایط، ممكن نخواهد بود. هر چند خدایی كه قادر مطلق است و با امر تكوینی «كن» هر چه بخواهد انجام می‌دهد« انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له كن فیكون» در فیض رساندن مرهون شرایط و اسیر امكانات دیگر نیست و می‌تواند تمام فیوضات خود را یك جا نازل می‌كند و هر وقت كه بخواهد زمینه‌ی حاكمیت صالحان را فراهم آورد لیكن مشكل فیض گیرندگان این است كه نمی‌توانند تمام فیض را یك جا و بدون مراعات شرایط زمانی و مكانی و امثال آن دریافت كنند و نیاز به تدریج دارند... این شرایط در طول زمان حاصل می‌شود به نحوی كه هرگونه اقدامی قبل از تحقق آن شرایط ابتر و ناقص می‌ماند با این تحلیل معلوم می‌شود غیبت امام زمان4 برای تحقق آن شرایط است كه عمده‌ی آن پرورش انسانهای صالح و ایجاد آمادگی در مردم برای پذیرش حكومت عادلانه جهانی آن حضرت است.[19]
البته استاد جوادی آملی پس از ذكر این مورد و احادیث علل غیبت می‌فرمایند:
«آنچه ذكر شد بخشی از اسرار غیبت آن غایب قائم4 است. غیر از این موارد قطعاً علل و اسرار دیگری وجود دارد كه پس از ظهور بهجت انگیز و سرور آفرین آن عزت بخش اولیا و خواركننده دشمنان روشن خواهد شد[20] و سپس روایت عبدالله بن فضل هاشمی از امام صادق(علیه السلام) را نقل می‌كند كه بحث سرّ بودن علت غیبت را مطرح می‌كند.

فلسفه غیبت از منظر كلام آیت الله بهجت :
« قرآن چه موجودی است كه در مراتب مختلفه نزول، حكایت از شنیدنی‌ها و دیدنی‌ها می‌كند. عدیل قرآن (عترت) هم حكایت از نعمت‌های عالم می‌كند ولی ما از غم‌خوار، هادی و حامی و ناصرهای خود، قدردانی و شكرگزاری نمی‌كنیم و واسطه خیر را پی می‌كنیم كه: فعقروها. ائمه راكه ولی نعمت‌های ما و مجاری فیض ما هستند نمی‌توانیم مشاهده كنیم. امام زمان4 هم اگر بیاید با او همان معامله را می‌كنیم كه با آبای طاهرین‌اش كردیم آیا میشود امام زمان(علیه السلام)400 میلیون یاور داشته باشد و ظهور نكند.[21]
«سبب غیبت امام زمان(علیه السلام) خود ما هستیم؛ زیرا دستمان به او نمی‌رسد وگرنه اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه كسی او را می‌كشد؟ آیا جنیان آن حضرت را می‌كشند یا قاتل او انسان است؟ ما از پیش در طول تاریخ ائمه امتحان خود را پس داده ایم كه آیا از امام تحفظ و اطاعت می‌كنیم و یا اینكه او را به قتل می‌رسانیم؟! انحطاط و پستی انسان به حدی است كه قوم حضرت صالح(علیه السلام) ناقه صالح را با این كه وسیله ارتزاق و نعمت آنان بود پی كردند چنان كه قرآن مجید درباره آن می‌فرماید« لهاشرب ولكم شرب یوم معلوم» آن ناقه یك روز آب چاه را می‌خورد و در عوض به آنان شیر می‌داد بنابراین همانگونه كه ممكن است عقلا خزینه و انبار نعمت را نابود كنند همچنان كه ناقه صالح را كشتند، امكان دارد كه ما انسانهای عاقل نیز امام زمان4 را كه تمام خیرات از اوست و از ناقه صالح برتر و پر فیض‌تر است برای اغراض شخصیه خود به قتل برسانیم.[22]
آیات :
«ذلك بان الله لم یك مغیراً نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما با نفسهم و ان الله سمیع علیم
انفال آیه 53
له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امرالله ان الله لا یغیرما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوءاً فلا مرد له و مالهم من دونه من وال»
رعد آیه 11
« هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله...
توبه آیه 33- فتح آیه28- صف آیه9
« و لقد ارسلنا الی امم من قبلك فاخذه نا هم بالبا ساء و الضرا و ...
انعام آیه 62
« و ما ارسلنا من رسول الابلسان قومه لیبین لهم...
ابراهیم آیه 4
« انا ارسلنا الیكم رسولاً شاهدا علیكم...
مزمّل 15
« رسلا مبشرین و منذرین لئلا یكون للناس علی الله حجه بعدالرسل
نساء آیه 165
و البته دهها آیه دیگر كه نیاز به فرصت بیشتر برای تحقیق و بدست آوردن آن می‌باشد
ما از مجموع این آیات می‌توانیم اصول محكم و غیر قابل تغییر را بدست آوریم و بر مبنای آن حتی احادیث را معنی كنیم مثلاً در مورد آیه اول یا دوم، به یقین یكی از نعمتهای الهی وجود امام در میان مردم است آن هم بصورت ظاهر حال اگر طبق آیه پیش برویم تغییر مردم و روی گردانی آنها از امام باعث شده است كه خداوند این نعمت را از آنها بگیرد و بر عكس اقبال مردم هم باعث بازگرداندن او به جامعه می‌شود و...

نتیجه كل بحث :
در میان علل غیبت كه در روایات مطرح شده، چیز مبهم و غیر مفهومی یافت نمی‌شود كه اگر بیان نمی‌شد ما نسبت به آن جهل داشتیم یعنی مطالب مطرح شده در روایات حكم ارشادی را دارند و اگر بیان هم نمی‌شدند ما می‌توانستیم به آنها دست پیدا كنیم و بعضی از آنها هم اصلاً جزء علل غیبت نمی‌تواند محسوب شود بلكه از نتایج غیبت است و...
تنها یك روایت است كه در آن به سرّ بودن و راز بودن غیبت اشاره دارد در مقابل دهها روایت مستفیض و حتی متواتر هست كه علل غیبت را به صراحت بیان می‌دارد و ظاهراً یك خبر واحد نمی‌تواند چنین قدرتی داشته باشد كه بتواند در مقابل ظواهر و نصوص قرآنی و روایات دیگر قد علم كند و آنها را تحت تأثیر قرار دهد. فایده این بحث این است كه اگر ما علت غیبت را سرّی از اسرار الهی بدانیم كه خدا خواسته و غیبت رخ داده و هرگاه هم كه بخواهد او را ظاهر می‌كند در نتیجه یك نوع سر خوردگی و ناامیدی به ما دست می‌دهد و می‌گوئیم، كارهای ما كه تأثیری ندارد و خدا هرگاه كه بخواهد او را ظاهر می‌كند اما اگر فهمیدیم كه غیبت عللی داشته كه با برطرف شدن آنها غیبت هم تمام می‌شود در این صورت تلاش ما دو چندان و امید ما چند برابر می‌شود و تلاش می‌كنیم كه غیبت هر چه سریعتر تمام شود و...
البته این بحث بحث كاملی نیست و ما به دنبال تكمیل هستیم انشاء ا...
 
پی نوشت ها :
[1]. نگین آفرینش/ ص 66-65
[2]. یك‌صد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان ص80 به نقل از خورشید مغرب محمد رضا حكیمی ص43
[3]. شناخت زندگی بخش- ابراهیم شفیعی سورستانی ص80-73
[4]. المسائل العشره- شیخ مفید-/83 چاپ شده در مصنّفات شیخ مفید ج3 كنگره هزاره شیخ مفید
[5]. المسائل العشره/85
[6]. المسائل العشره/105
[7]. المسایل العشره/106
[8]. المسایل العشره/107
[9]. الرسالهالاولی فی الغیبه/14
[10]. المسایل العشره/113
[11].المقنع فی الغیبه
[12]. المقنع فی الغیبه
[13]. المقنع فی الغیبه/213
[14]. التبیان. شیخ طوسی.ج 6/199
[15]. الغیبه طوسی/ 11
[16]. الغیبه طوسی/ 12و 13
[17]. الغیبه طوسی/ 92
[18]. رسالهالامامه- شیخ طوسی/432
[19]. عصاری خلقت/ جوادی آملی/ ص 91
[20]. عصاری خلقت/ جوادی آملی/ 109-108
[21]. امام زمان در كلام آیت‌الله بهجت/ ص2.
[22]. امام زمان در كلام آیت‌الله بهجت/ ص
 
منابع :
1.  قرآن كریم
2.  نگین آفرینش جمعی از نویسندگان
3.  چشم براه مهدی جمعی از نویسندگان (مجموعه مقالات)
4.  امام زمان(علیه السلام) (در كلام آیت الله بهجت)  محمد تقی امیدیان
5.  عصاره خلقت آیت الله جوادی آملی
6.  شناخت زندگی بخش ابراهیم شفیعی سروستانی
7.  در انتظار خورشید ولایت عبدالرحمان انصاری
8.  یكصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان(علیه السلام) علیرضا رجالی تهرانی
منبع : انتظار پاییز 1388 شماره 30

%ب ظ، %13 %787 %1395 ساعت %17:%آذر

چرا با وجود شدّت مشكلات زمان غيبت، همۀ خوبي ها را در آن زمان دانسته اند؟

چرا با وجود شدّت مشكلات زمان غيبت، همۀ خوبي ها را در آن زمان دانسته اند؟

پاسخ: 

به نظر مي رسد منشأ اين سؤال حديثي باشد كه از امام حسين ـ عليه السلام ـ نقل شده است كه در آن حديث امام حسين ـ عليه السلام ـ فرمود: «امري را كه منتظر آن هستيد (فرج و ظهور قائم) محقق نخواهد شد مگر آن هنگامي كه بعضي از شما از بعضي ديگر بيزاري جويد، و بعضي از شما بر بعضي ديگر شهادت به كفر دهند و بعضي از شما بعضي ديگر را لعن نمايند، (راوي مي گويد به امام عرض كردم: چه خيري در آن زمان وجود دارد؟) پس امام حسين ـ عليه السلام ـ فرمود: همۀ خيرات درآن زمان است چه آن كه قائم ما قيام مي كند و همۀ آن شرور و مفاسد (كه در زمان غيبت به وجود آمده) را دفع مي كند»(1) و روايتي به همين مضمون از امام حسن ـ عليه السلام ـ هم نقل شده است.

طبق قاعده اي در علم اصول «تعليق الحكم باالوصف مشعر بالعليّة» يعني هر گاه حكمي را معلّق بر وصفي نمايد، اين تعليق اشعار به عليت وصف نسبت به حكم دارد و معنايش اين است كه علّت حكم وجود اين وصف است مثلا وقتي گفته مي شود:( سيگار نكشيد زيرا سرطان زا است) در اين جمله (منع كشيدن سيگار) كه حكم است متعلق شده به وصف كه سرطان زائي است و معناي اين تعليق اين است كه علّت منع، سرطان زائي است نه ذات سيگار.

در حديث شريفي كه منشأ سئوال شده، امام ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: همۀ خيرات در آن زمان است زيرا در آن زمان قائم ما قيام مي كند و همۀ آن شرور و مفاسد را برطرف مي سازد، و وجود خيرات كه بمنزلۀ حكم است معلق شده به وصف كه عبارت است از قيام قائم ـ عليه السلام ـ ، و معناي آن اين است كه منشأ و علّت وجود همۀ خيرات قيام و ظهور قائم ـ عليه السلام ـ است نه دوران پر آشوب و فتنۀ آخر الزمان و غيبت. بنابراين معناي حديث اين است كه همۀ خيرات در زمان ظهور دولت حق و حاكميت صالحان است كه در آخرالزمان تحقق مي يابد نه اين كه همۀ خيرات در زمان تاريك و پر آشوب غيبت باشد كه در واقع زمان سيطره و گسترش جور و ستم است. و اين مطلبي است كه از آيات و روايات متعددي استفاده مي شود.

از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده كه فرمود: «بر امت من زماني فرا مي رسد كه از قرآن باقي نمي ماند مگر رسم آن و از اسلام باقي نمي ماند مگر اسم آن، مردم خود را مسلمان مي خوانند در حالي كه از اسلام بيگانه و بي خبر اند، مساجدشان (از نظر بناء و ظاهر) آباد ولي هدايت در آنها وجود ندارد، و دانشمندان آن زمان بدترين دانشمندان در روي زمين اند كه باعث فتنه و آشوب مي شوند»(2) و از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ نقل شده كه فرمود: «ظاهر مي گردد در آخر الزمان... و آن بدترين زمان ها است، زنان عريان، از دين خارج شده... و مايل به شهوات... زناني كه حرام هاي الهي را حلال مي شمارند.»(3) و نيز از رسول خدا و امام صادق ـ عليه السلام ـ در احاديث مفصل و طولاني در اين باره نقل شده كه شما مي توانيد براي مطالعۀ آن به كتاب شريف منتخب الاثر تاليف آيت الله صافي گلپايگاني صفحات: 532 تا 539 مراجعه نمائيد. در اين احاديث از فتنه و آشوب آخر الزمان و دوران غيبت به تفصيل سخن گفته شده و بيانگر اين است كه دوران غيبت دوران تاريك و پر مشقتي است و دوران حاكميت ظلم و جور و فتنه مي باشد. بنابراين خيري از اين جهت در آن زمان وجود ندارد و هر چه خير است در ظهور امام زمان ـ عليه السلام ـ و حاكميت دولت حق خواهد بود و حديثي كه منشأ سئوال گرديده هم بر اين مطلب دلالت دارد چنانچه توضيح داديم.

 

پاورقی:

 

1. منتخب الاثر، آيت الله صافي گلپايگاني، ص 529.

2. منتخب الاثر، آيت الله صافي، ص 530.

3. همان منبع.

 

%ب ظ، %05 %689 %1395 ساعت %15:%شهریور

مقصود از روايات مطلق در باب انتظار فرج چيست؟

مقصود از روايات مطلق در باب انتظار فرج چيست؟

پاسخ: 

در برخي از رواياتي كه از طرق شيعه واهل سنّت رسيده به صورت مطلق به انتظار فرج اشاره شده است بدون آنكه مقيد به فرج حضرت مهدي (ع) شده باشد.

در حديثي از رسول خدا (ص) ميخوانيم: "أفضل العبادة انتظار الفرج".(1)"برترين عبادت، انتظار فرج است."

ونيز از آن حضرت نقل شده: "انتظار الفرج عبادة". "انتظار فرج عبادت است."(2)

وهمچنين در روايت ديگري از آن حضرت ميخوانيم: "أفضل أعمال امّتي انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ". "افضل اعمال امّت من انتظار فرج خداوند عزّوجلّ است."(3)

شيخ صدوق به سندش از امام رضا (ع) نقل ميكند كه فرمود: "ما أحسن الصبر وانتظار الفرج، أما سمعت قول اللَّه عزّوجلّ: وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ، فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ(4) فعليكم بالصبر فإنّه إنّما يجيء الفرج علي اليأس، فقد كان الذين من قبلكم أصبر منكم(5) چقدر نيكوست صبر وانتظار فرج، آيا نشنيدهاي گفتار خداوند عزّوجلّ را كه فرمود: (شما انتظار بكشيد، من هم در انتظارم) و(پس شما منتظر باشيد، من هم با شما انتظار ميكشم) پس بر شما باد به صبر. زيرا فرج بعد از يأس ونااميدي است. به راستي كساني كه قبل از شما زندگي ميكردند از شما صبورتر بودند."(6)

مرحوم مجلسي از امام صادق (ع) نقل ميكند كه فرمود: "من دين الأئمّة الورع والعفّة والصلاح... وانتظار الفرج بالصبر". "از دين ائمه پرهيزكاري، عفّت، رستگاري... وانتظار فرج به صبر است."(7)

ترمذي نيز به سندش از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود: "...وأفضل العبادة انتظار الفرج". "...وبرترين عبادت انتظار فرج است."(8)

درظاهر مراد از انتظار فرج همان انتظار فرج حضرت مهدي (ع) است كه در اين روايات متعلق آن يعني حضرت مهدي (ع) به جهت وضوح، بيان نشده است؟ چون در احاديث فريقين آن حضرت به عنوان نجات دهنده مردم از ظلم وبيعدالتي معرّفي شده است.

شيخ صدوق. به سندش از امام صادق (ع) نقل ميكند كه فرمود: "طوبي لشيعة قآئمنا المنتظرين لظهوره في غيبته". "خوشا به حال شيعيان قائم ما، كساني كه منتظر ظهور او در عصر غيبت اويند."(9)

اين معنا براي روايات مطلق با نظر اهل سنّت نيز موافقت دارد. زيرا آنان گرچه عموماً به ولادت مهديموعود (ع) اعتقادي ندارند ولي او را منجي بشريّت از ظلم وبيعدالتي ميدانند كه بايد مستضعفين انتظار او را بكشند.

ونيز از جمله قرائني كه ميتواند مصداق احاديث مطلق را مشخّص كرده وبر حضرت مهدي (ع) وقيام او تطبيق دهد مسأله لزوم تناسب بين حكم وموضوع است. زيرا انتظار فرجي كه تا اين حدّ مهم برشمرده شده وتا اين حدّ مورد تأكيد واقع شده است به طور حتم همان انتظار روز موعود است، از آن جهت كه در آن روز وعده الهي به نصرت مظلومين در سرتاسر عالم تحقق مييابد وحكومت عدل توحيدي در روي كره زمين گسترش خواهد يافت. انتظار با آن آثار وبركاتي كه دارد تنها در انتظار چنين فرجي قابل پياده شدن است. ونيز چنين انتظاري است كه ميتواند از اساس دين شمرده شود، نه انتظار رفع هر گرفتاري ولو جزئي وبا هر سبب باشد.

 

پاورقی:

 

1. بحارالأنوار، ج 52، ص 125، ح 11 . كمال الدين، ص 287، ح6

2. بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 3 . جامع الصغير، ج 1، ص 416، ح 2717 . كنزالعمال، ح 6509.

3. بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 2.

4. سوره هود، آيه 93.

5. سوره اعراف، آيه 71.

6. كمال الدين، ص 645، ح 5.

7. بحارالأنوار، ج 52، ص 122، ح 1.

8. سنن ترمذي، ج 5، ص 225، ح 3642.

9. كمال الدين، ص 357، ح 54.

 

%ب ظ، %01 %719 %1395 ساعت %16:%شهریور

برترین مطالب