پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

1- مهدویت در قرآن

آيه شريفه بقيه الله خير لكم ان كنتم مؤمنين چه ربطي به حضرت ولي عصر (روحي له الفداه) دارد؟

آيه شريفه بقيه الله خير لكم ان كنتم مؤمنين چه ربطي به حضرت ولي عصر (روحي له الفداه) دارد؟

پاسخ:

خداوند تبارك و تعالي در آيه 86 سوره هود مي‌فرمايد: بقيةالله خير لكم ان كنتم مؤمنين (مال و سرمايه‌ي حلالي كه) خداوند (براي شما) باقي گذارده (از مال و ثروتي كه در اثر كم فروشي بدست مي‌آوريد) برايتان بهتر است اگر ايمان داشته باشيد،«بَقِيَّتُ اللَّهِ» در اين آيه به معناي درآمد و سودي است كه از يك سرمايه‌ي حلال و خداپسندانه براي انسان باقي مي‌ماند و صد در صد حلال است.(1) البته بايد توجه داشت كه آيات قرآن هر چند در مورد خاصي نازل شده باشد مفاهيم جامعي دارد كه مي‌تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهاي كلي‌تر و وسيع‌تر، تطبيق شود.(2)

در روايات به هر وجود مباركي كه به ارادهي خداوند براي بشريّت باقي ميماند، « بَقِيَّتُ اللَّهِ» گفته ميشود. از جمله به سربازان مؤمني كه ييروز مندانه از جبههي جنگ برميگردند، زيرا به ارادهي الهي باقي ماندهاند. به امام عصر (عج) نيز «بَقِيَّتُ اللَّهِ» ميگويند چون آن وجود شريف به خواست خداوند براي هدايت مردم ذخيره و باقي نگهداشته شده است. در فرمايشات معصومين (ـ‌ عليهم السّلام ـ) ميخوانيم كه يكي از نامها و اسامي مبارك آن حضرت « بَقِيَّتُ اللَّهِ» است.(3)

در آيه مورد بحث ، گرچه مخاطب قوم شعيب اند، و منظور از « بَقِيَّتُ اللَّهِ» سود و سرمايه حلال و پاداش الهي است، ولي هر موجود نافع كه از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد، « بَقِيَّتُ اللَّهِ» محسوب ميشود. و از آنجا كه مهدي موعود (عج) آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اسلام ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ است يكي از روشن ترين مصاديق « بَقِيَّتُ اللَّهِ» ميباشد و از همه به اين لقب شايستهتر است،

بخصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبران و امامان است و در روايات متعددي به آن اشاره شده است.(4)

امام باقر(ـ‌ عليه السّلام ـ) ميفرمايد: اول ما ينطق به القائم (ـ‌ عليه السّلام ـ) حين الخروج هذه الاية بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثم يقول انا بقيةالله و حجته و خليفته عليكم فلا يسلم عليه مسلم الا قال السلام عليك يا بقيةالله في ارضه نخستين سخني كه مهدي (ـ‌ عليه السّلام ـ) پس از قيام خود ميگويد اين آيه است بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ سپس ميگويد: منم بقيةالله وحجت و خليفه او در ميان شما، سپس هيچكس بر او سلام نميكند مگر اينكه ميگويند: السلام عليك يا بقيةالله في ارضه(5).

از حضرت رسول اكرم ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ نيز رواياتي به همين مضمون وارد شده است كه ميفرمايد: هنگامي كه مهدي موعود خروج كند پشت مبارك خود را به كعبه ميدهد و تعداد ـ 313 ـ نفر مرد در اطراف آن بزرگوار اجتماع مينمايند. اول سخني كه آنحضرت ميفرمايد: همين آيه است: بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. سپس ميفرمايد: من همان بقيةالله و حجت و خليفه خدا ميباشم بر شما. و هيچكسي به آن بزرگوار سلام نميكند مگر اينكه ميگويد: السلام عليك يا بقيةالله في ارضه ـ(6) .

حضرت امام جعفر صادق (ـ‌ عليه السّلام ـ) ميفرمايد (بعد از آنكه هشام (خليفة عباسي) من و پدرم را از مدينه احضار نموده بود و معجزاتي از پدرم مشاهده كرد و تصميم گرفت ما را به سوي مدينه بفرستد) قبل از اينكه ما حركت كنيم پيكي را به تعجيل به سوي مدينه فرستاد تا در ميان شهرهائي كه در مسير ما قرار گرفته بودند ندا كند: دو فرزند جادوگر ابوتراب كه محمّدبن علي و جعفر بن محمّد باشند و من ايشان را به جانب شام طلب كرده بودم بدين نصارا مايل شده و دين ايشان را پذيرفتهاند.

اگر كسي چيزي به ايشان بفروشد، يا بر آنان سلام كند، يا با ايشان مصافحه نمايد خون او هدر خواهد بود! هنگامي كه پيك هشام به شهر (مدين) رسيد ما نيز به آن شهر رسيديم.

اهل آن شهر درها را بروي ما بستند، به ما دشنام دادند، به حضرت عليبن ابيطالب (ـ‌ عليه السّلام ـ) ناسزا گفتند، هر چند آن افرادي كه با ما بودند اصرار ميكردند كه آن مردم درِ شهر را باز كنند و به ما آذوقه بدهند آنان نپذيرفتند! هنگامي كه ما نزديك دروازه شهر شديم پدر بزرگوارم به مدارا با ايشان سخن ميگفت، و ميفرمود: از خدا بترسيد، ما اينطور نيستيم كه به شما خبر دادهاند، بر فرض اينكه ما اينطور باشيم كه به شما گفتهاند پس چرا شما كه با يهود و نصارا معامله ميكنيد از معامله كردن با ما خودداري مينمائيد!؟

آن مردم از خدا بيخبر ميگفتند: شما از يهود و نصارا بدتريد، زيرا آنان به اسلام جزيه (يعني ماليات) ميدهند. ولي شما جزيه نميدهيد. هر چند پدرم آن مردم گمراه را موعظه ميكرد كوچك ترين سودي نميبخشيد و آنان ميگفتند: ما، درِ شهر را نميگشائيم تا هلاك شويد! هنگامي كه پدرم با انكار آن اشرار مواجه گرديد پياده شد و به من فرمود: تو از جاي خود حركت منماي. وخود بر فراز آن كوهي كه بر شهر (مدين) مشرف بود رفت و صورت مبارك خود را به جانب آن شهر نمود. انگشت بر گوشهاي خود نهاد و آن آياتي را كه خدا درباره قصه حضرت شعيب نازل كرده بود تلاوت كرد... تا آنجا كه ميفرمايد: بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.

پس از تلاوت اين آيات فرمود: به خدا سوگند ما خانواده همان افرادي هستيم كه در زمين بقيةالله بشمار ميرويم. در همين هنگام بود كه خداي توانا باد سياهي را برانگيخت تا سخنان حضرت باقر العلوم را به گوش مرد، زن، صغير و كبير اهل (مدين) رسانيد، و ايشان دچار وحشت بزرگي شدند، لذا بالاي بامها آمدند و به سوي امام محمّد باقر (ـ‌ عليه السّلام ـ) نگريستند.

هنگامي كه پيرمردي از اهل مدين پدرم را بدان حال ديد با صداي بلند در ميان شهر مدين ندا در داد و گفت: اي اهل مدين از خدا بترسيد! زيرا اين مرد در همان موضعي ايستاده كه حضرت شعيب ايستاد و در حق امت خود نفرين كرد. بخدا سوگند كه اگر در را بسوي اين مرد باز نكنيد نظير آن عذابي كه بر قوم شعيب نازل گرديد دامنگير شما نيز خواهد شد.

اهل مدين پس از شنيدن اين مقاله دچار خوف شدند و درِ شهر را به روي ما گشودند، و ما را در منزل خود جا و غذا دادند و ما بعد از يك روز توقف از آن شهر حركت نموديم. بعد از حركت ما والي مدين اين موضوع را براي هشام نوشت. هشام در پاسخ وي نوشت تا آن پيرمرد را به قتل رسانيد.(7) از اين روايت استفاده ميشود كه همه معصومين (ـ‌ عليهم السّلام ـ) بقية الله هستند.

پرسشگر گرامي با توجه به مطالب فوق چون امام زمان (عج) به اراده خداوند براي هدايت مردم باقي نگه داشته شدهاند لذا مصداق بقية الله در آيه شريفه همانند ديگر معصومين هستند و روايات هم اين مسأله را تأييد ميكند.

 

پاورقی:

1. تفسير نور،محسن قرائتي،مركز فرهنگي،درسهايي از قرآن،تهران، 1383، چ11، ج5 ص 369.

2. تفسير نمونه، آيت الله العظمي مكارم شيرازي، دار الكتب الاسلاميه، 1374، ج 9 ص 204.

3. تفسير نور همان ص 369.

4. تفسيرآسان،محمد جواد نجفي ، ناشر كتابفروشي اسلامي تهران، (1398 ق) ، ج 7 ،ص 364.

5. تفسير نمونه، همان ، ج 9، ص 204 ، به نقل از تفسير صافي.

6. تفسير آسان، همان، ج7 ، ص: 364.

7. تفسير آسان، همان، ج 7، ص: 364 تا 366.

 

%ب ظ، %16 %960 %1395 ساعت %22:%مرداد

تفسیر آیه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين»

آيه شريفه بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين چه ربطي به حضرت ولي عصر ـ ارواحنا له الفداه ـ دارد؟

پاسخ: 

خداوند تبارك و تعالي در آيه 86 سوره هود مي‌فرمايد: بقيةالله خير لكم ان كنتم مؤمنين (مال و سرمايه‌ي حلالي كه) خداوند (براي شما) باقي گذارده (از مال و ثروتي كه در اثر كم فروشي بدست مي‌آوريد) براي تان بهتر است اگر ايمان داشته باشيد،«بَقِيَّتُ اللَّهِ» در اين آيه به معناي درآمد و سودي است كه از يك سرمايه حلال و خداپسندانه براي انسان باقي مي‌ماند و صد در صد حلال است.(1) البته بايد توجه داشت كه آيات قرآن هر چند در مورد خاصي نازل شده باشد مفاهيم جامعي دارد كه مي‌تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداق هاي كلي‌تر و وسيع‌تر، تطبيق شود.(2)

در روايات به هر وجود مباركي كه به اراده خداوند براي بشريّت باقي ميماند، « بَقِيَّتُ اللَّهِ» گفته ميشود. از جمله به سربازان مؤمني كه پيروزمندانه از جبهه جنگ برميگردند، زيرا به اراده الهي باقي ماندهاند. به امام عصر (عج) نيز «بَقِيَّتُ اللَّهِ» ميگويند چون آن وجود شريف، به خواست خداوند براي هدايت مردم ذخيره و باقي نگهداشته شده است. در فرمايشات معصومين ـ‌ عليهم السّلام ـ ميخوانيم كه يكي از نامها و اسامي مبارك آن حضرت « بَقِيَّتُ اللَّهِ» است.(3)

در آيه مورد بحث،گرچه مخاطب قوم شعيب اند،و منظوراز « بَقِيَّتُ اللَّهِ» سود و سرمايه حلال و پاداش الهي است، ولي هر موجود نافع كه از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد، «بَقِيَّتُ اللَّهِ» محسوب ميشود. و از آنجا كه مهدي موعود (عج) آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اسلام ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ است يكي از روشن ترين مصاديق « بَقِيَّتُ اللَّهِ» ميباشد و از همه به اين لقب شايستهتر است،

بخصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبران و امامان است و در روايات متعددي به آن اشاره شده است.(4)

امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد:« اول ما ينطق به القائم ـ عليه السّلام ـ حين الخروج هذه الآية بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثم يقول انا بقيةالله و حجته و خليفته عليكم فلا يسلم عليه مسلم الا قال السلام عليك يا بقيةالله في ارضه.» نخستين سخني كه مهدي ـ عليه السّلام ـ پس از قيام خود ميگويد اين آيه است بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ سپس ميگويد: منم بقيةالله وحجت و خليفه او در ميان شما، سپس هيچكس بر او سلام نميكند مگر اينكه ميگويند: السلام عليك يا بقيةالله في ارضه(5).

از حضرت رسول اكرم ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ نيز رواياتي به همين مضمون وارد شده است كه ميفرمايد: فاذا خرج اسند ظهره الي الكعبة و اجتمع اليه ثلاث مأة و ثلاثة عشر رجلا، فاول ما ينطق به هذه الاية : بقيةالله خير لكم ان كنتم مؤمنين. ثم يقول انا بقيةالله و حجته و خليفته عليكم، فلا يسلم اليه مسلم الا قال: السلام عليك يا بقيةالله في ارضه. يعني هنگامي كه مهدي موعود خروج كند پشت مبارك خود را به كعبه ميدهد و تعداد ـ 313 ـ نفر مرد در اطراف آن بزرگوار اجتماع مينمايند. اول سخني كه آنحضرت ميفرمايد: همين آيه است: بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. سپس ميفرمايد: من همان بقيةالله و حجت و خليفه خدا ميباشم بر شما. پس از آن هيچكسي بر آن بزرگوار سلام نميكند مگر اينكه ميگويد: السلام عليك يا بقيةالله في ارضه ـ(6) .

حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد (بعد از آنكه هشام (خليفه عباسي) من و پدرم را از مدينه احضار نموده بود و معجزاتي از پدرم مشاهده كرد و تصميم گرفت ما را به سوي مدينه بفرستد قبل از اينكه ما حركت كنيم پيكي را به تعجيل به سوي مدينه فرستاد تا در ميان شهرهائي كه در مسير ما قرار گرفته بودند ندا كند: دو فرزند جادوگر ابوتراب كه محمّدبن علي و جعفر بن محمّد باشند و من ايشان را به جانب شام طلب كرده بودم به دين نصارا مايل شده و دين ايشان را پذيرفتهاند.

اگر كسي چيزي به ايشان بفروشد، يا بر آنان سلام كند، يا با ايشان مصافحه نمايد خون او هدر خواهد بود! هنگامي كه پيك هشام به شهر (مدين) رسيد ما نيز به آن شهر رسيديم.

اهل آن شهر درها را به روي ما بستند، به ما دشنام دادند، به حضرت عليبن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ ناسزا گفتند، هر چند آن افرادي كه با ما بودند اصرار ميكردند كه آن مردم درِ شهر را باز كنند و به ما آذوقه بدهند آنان نپذيرفتند! هنگامي كه ما نزديك دروازه شهر شديم پدر بزرگوارم به مدارا با ايشان سخن ميگفت، و ميفرمود: از خدا بترسيد، ما اينطور نيستيم كه به شما خبر دادهاند، بر فرض اينكه ما اينطور باشيم كه به شما گفتهاند پس چرا شما كه با يهود و نصارا معامله ميكنيد از معامله كردن با ما خودداري مينمائيد!؟

آن مردم از خدا بيخبر ميگفتند: شما از يهود و نصارا بدتريد، زيرا آنان به اسلام جزيه (يعني ماليات) ميدهند. ولي شما جزيه نميدهيد. هر چند پدرم آن مردم گمراه را موعظه ميكرد كوچك ترين سودي نميبخشيد و آنان ميگفتند: ما، درِ شهر را نميگشائيم تا هلاك شويد! هنگامي كه پدرم با انكار آن اشرار مواجه گرديد پياده شد و به من فرمود: تو از جاي خود حركت منماي. پس بر فراز آن كوهي كه بر شهر (مدين) مشرف بود رفت و صورت مبارك خود را به جانب آن شهر نمود. انگشت بر گوشهاي خود نهاد و آن آياتي را كه خدا درباره قصه حضرت شعيب نازل كرده بود تلاوت كرد... تا آنجا كه ميفرمايد: بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.

پس از تلاوت اين آيات فرمود: به خدا سوگند ما خانواده همان افرادي هستيم كه در زمين بقيةالله به شمار ميرويم. در همين هنگام بود كه خداي توانا باد سياهي را برانگيخت تا سخنان حضرت باقر العلوم را به گوش مرد، زن، صغير و كبير و اهل (مدين) رسانيد، و ايشان دچار وحشت بزرگي شدند، لذا بالاي بامها آمدند و به سوي پدرم (امام محمّد باقر ـ عليه السّلام ـ) نگريستند.

هنگامي كه پيرمردي از اهل مدين پدرم را بدان حال ديد با صداي بلند در ميان شهر مدين ندا در داد و گفت: اي اهل مدين از خدا بترسيد! زيرا اين مرد در همان موضعي ايستاده كه حضرت شعيب ايستاد و در حق امت خود نفرين كرد. به خدا سوگند كه اگر در را به روي اين مرد باز نكنيد نظير آن عذابي كه بر قوم شعيب نازل گرديد دامنگير شما نيز خواهد شد.

اهل مدين پس از شنيدن اين مقاله دچار خوف شدند و درِ شهر را به روي ما گشودند، و ما را در منزل خود جا و غذا دادند و ما بعد از يك روز توقف از آن شهر حركت نموديم. بعد از حركت ما والي مدين اين موضوع را براي هشام نوشت. هشام در پاسخ وي نوشت تا آن پيرمرد را به قتل رسانيد.(7) از اين روايت استفاده ميشود كه همه معصومين ـ عليهم السّلام ـ بقية الله هستند.

پس با توجه به مطالب فوق، چون امام زمان (عج) به اراده خداوند براي هدايت مردم باقي نگه داشته شدهاند لذا مصداق «بقية الله» در آيه شريفه بوده و همانند ديگر معصومين هستند و رواياتي هم كه به آن اشاره شد اين مسأله را تأييد ميكند.

 

پاورقی:

1. قرائتي، محسن، تفسير نور، تهران، نشر مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، چاپ يازدهم، 1383، ج5 ص 369.

2. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1374، ج 9 ص 204.

3. تفسير نور، همان ص 369.

4. نجفي خميني، محمد جواد، تفسير آسان، تهران، كتابفروشي اسلامي، نوبت اول، 1398ق، ج 7 ،ص 364.

5. تفسير نمونه، همان ، ج 9، ص 204 ، به نقل از تفسير صافي.

6. تفسير آسان، همان، ج7 ، ص: 364.

7. تفسير آسان، همان، ج 7، ص: 364 تا 366.

 

%ب ظ، %10 %842 %1395 ساعت %19:%مرداد

در مورد سوره قدر و رابطه آن با امام زمان(عج) توضيح دهيد؟

در مورد سوره قدر و رابطه آن با امام زمان(عج) توضيح دهيد؟

پاسخ: 

آن چه از آيات سوره مباركه قدر و روايات معتبري كه در تفسير آن وارد شده، استفاده مي شود اين است كه فرشتگان در شب قدر مقدّرات يك سال را نزد «ولي مطلق زمان» مي آورند و بر او عرضه مي كنند. اين واقعيت از نخستين روز خلقت بوده و بر نخستين پيامبر و وصي او نازل مي شده و تا قيام قيامت ادامه دارد.(1) زيرا زمين از نخستين روز آفرينش تا بر پائي قيامت بي حجت نخواهد بود و خداوند در شب قدر، مقدّرات امور عالم را به وسيله ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است نزد آن حجت بر زمين (خواه پيامبر باشد و خواه وصي او) مي فرستد.

در صدراسلام، درزمان حيات رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، محل نزول فرشتگان آستان آن حضرت بوده است و اين امر مورد قبول همگان است و پس از آن حضرت به محضر امير المومنين ـ عليه السلام ـ و سپس ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ يكي پس از ديگري و امروزه به محضر امام زمان حضرت ولي عصر مهدي موعود ـ عليه السلام ـ نازل مي شوند و در هر سال تكرار مي شود و انقطاعي ندارد. چنان چه از ظاهر آيه شريفه تَنَزَّلُ الْمَلَائِكةُ وَالرُّوحُ نيز تداوم اين امر استفاده مي شود، زيرا «تنزل» فعل مضارع بوده كه دلالت بر استمرار و پيوستگي دارد، يعني فرشتگان و روح، پيوسته و همواره فرود مي آيند.(2)

رشيدالدين ميبدي مفسّر معروف اهل سنّت مي گويد: برخي گفته اند: اين شب قدر در روزگاران پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود، سپس از ميان رفت، اما چنين نيست، زيرا كه همه اصحاب پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و علماي اسلام معتقدند كه شب قدر تا قيام قيامت باقي است.(3) 

عالم جليل القدر، طبرسي صاحب تفسير مجمع البيان نيز روايتي را از ابوذر غفاري نقل مي كند كه: گفت: به رسول خدا گفتم: اي پيامبر، آيا شب قدر و نزول فرشتگان در آن شب، تنها در زمان پيامبران وجود دارد و چون پيامبران از دنيا رفتند، ديگر شب قدري وجود ندارد؟ فرمود: بلكه شب قدر تا قيام قيامت هست.(4) 

در اصول كافي در ضمن حديثي از قول امام صادق ـ عليه السلام ـ چنين آمده است: علي ـ عليه السلام ـ غالبا مي فرمود: كه هر گاه دو تن از اصحاب (عمر و ابوبكر) نزد پيامبر بودند و آن حضرت سوره «انا انزلنا» را با خشوع و گريه تلاوت مي كرد، مي گفتند: چه قدر در برابر اين سوره حسّاسي؟ مي فرمود: اين حساسّيت براي چيزي است كه چشمانم (فرشتگان را در شب قدر) ديده و دلم (بيان هر امر حكيم را در آن شب) فهميده و پس از من جان اين مرد اشاره به (علي ـ عليه السلام ـ ) آن را دريافت خواهد كرد. آن ها مي گفتند: تو چه ديده اي و او چه خواهد ديد؟ پيامبر در پاسخ آن ها روي خاك مي نوشت: تَنَزَّلُ الْمَلَائِكةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كلِّ أَمْرٍ آن گاه مي فرمود: پس از اين كه خداي متعال فرموده است: مِّن كلِّ أَمْرٍ آيا چيزي باقي خواهد بود؟ مي گفتند: نه، مي فرمود: در شب هاي قدر بعد از من هم آن امر نازل مي شود؟ مي گفتند: آري، مي فرمود: بر چه كسي نازل مي شود؟ مي گفتند: نمي دانيم، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دست بر سر من مي گذاشت و مي فرمود: اگر نمي دانيد، بدانيد، آن شخص پس از من اين مرد است.(5) بنابراين وقتي شب قدر در هر سال و تا برپائي قيامت ادامه دارد، پس بايد صاحب شب قدر كه بعد از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اوصياء معصوم آن بزرگوار هستند، نيز براي هميشه وجود داشته باشند، چنان چه در احاديث وارد شده است.(6) وگرنه فرشتگان بر چه كسي فرود آيند و كتاب تقدير را نزد چه كسي بگشايند و مجاري امور را به اذن خدا به چه كسي، بسپارند؟ همان گونه كه قرآن تا قيام قيامت هست، حجت خدا در زمين نيز بايد وجود داشته باشد و معلوم است كه پس از رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اين منصب و مقام به اوصياي او واگذار شده است.

علي ـ عليه السلام ـ درباره وجود شب قدر در هر سال و وجود حجت خدا و صاحب آن شب در هر عصر فرمود: انّ ليلة القدر في كلّ سنةٍ و انه ينزل في تلك الليلة امر السنة و ان لذلك الأمر ولاتاً بعد رسول الله(ص). شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه ي سال (و تقدير ها و سرنوشت ها) فرو فرستاده مي شود، پس از درگذشت پيامبر نيز اين شب صاحباني دارد.

جالب اينجا است كه در تفسير حديث ثقلين حتي اهل سنت نيز در مواردي به اين حقيقت اعتراف كره اند كه وقتي قرآن براي هميشه تا قيامت هست بايد از عترت پيامبر نيز كه در اين حديث «عدل» قرآن اند كسي تا قيامت باشند. ابن حجر مكّي شافعي در كتاب «الصواعق المحرقه» مي گويد: احاديثي كه از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رسيده و در آن ها تأكيد شده است، بر پيروي از خاندان پيامبر و چنگ زدن به هدايت آنان، مي فهماند كه هميشه تا قيامت كسي از خاندان پيامبر وجود دارد كه شايسته رهبري و هدايت است، چنان كه قرآن نيز تا قيامت راهبر و هادي است و براي همين (كه هميشه كسي از ايشان در جهان است) آنان سبب ايمني و بقاء اهل زمين اند...».(7)

حديث ثقلين علاوه بر اثبات اصل امامت، تداوم آن را نيز اثبات مي كند، زيرا در حديث تصريح شده كه قرآن و عترت ابدا قابل جدايي نبوده و از هم جدا نمي شوند و تا قيامت كه در حوض كوثر بر رسول خدا وارد شوند، از هم جدا نمي شوند.

وقتي قرآن تا قيامت باقي است قهرا عترت نيز باقي خواهد بود، لذا تمسك به هر دو لازم است و تفرقه بين آن دو باعث ضلالت و هلاكت مي شود، و اگر رهبر و امام و پيشوائي از عترت در زمين نباشد مقدّرات امور هر سال در شب قدر بر چه كسي نازل شود؟ و ملائكه بر چه كسي نازل مي شوند؟

مرحوم مير حامد حسين قدّس سرّه نيز از همين طريق، حديث ثقلين را نه تنها دليل بر امامت علي ـ عليه السلام ـ و امامت ائمه اثنا عشر(عليهم السلام) به طور عموم گرفته است، بلكه آن را به طور اخص، دليل بر امامت امام زمان ـ عليه السلام ـ گرفته است، چون بقاي عترت با قرآن تا قيامت به وسيله حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ خواهد بود، زيرا شهادت ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ مسلّم و قطعي است.(8) 

پس قرآن، شب قدر و وجود مقدّس انسان كامل كه حجت خدا در زمين است، با هم ارتباط تنگاتنگ و ناگسستني دارند و از مجموع آن چه گفته شد به روشني معلوم گرديد كه صاحب شب قدر در زمان ما حضرت ولي عصر حجة بن الحسن المهدي ـ عليه السلام ـ است و اوست كه حجت خدا و وصّي اوصياء و خليفه رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و معصوم از هر گناه و پليدي است و تنها اوست كه لياقت چنين مقامي را دارد وگرنه مردم شأنيت و شايستگي چنين كاري ندارند كه ملائكه يا ملك اعظم در شب قدر هر سال به نزد آن ها فرود آيند و تقدير امور را در محضر آن ها انجام دهند پس ناچار بايد شخص معصوم و انساني كامل به عنوان حجت و خليفه خدا در زمين وجود داشته باشد تا اين تقدير امت و جهان در محضر او انجام گيرد، آن شخص يا پيامبر است يا وصي پيامبر و چون پيامبر اكرم و ساير جانشينان و اوصيا پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ رحلت كرده و از دنيا رفته اند قهراً بايد حضرت حجه ابن الحسن ـ عليهما السلام ـ زنده باشد و ملائكه بر او نازل شوند و تقدير امور تا يك سال نمايند.(9)

 

 

پاورقی:

 

1. اصول کافي، کتاب الحجه، ج2، باب في شأن «انا انزلنا».

2. سيماي آفتاب، ص264، حبيب الله طاهري.

3. کشف المراد، ج10، ص559.علامه حلی.

4. مجمع البيان، ج10، ص518.طبرسی.

5. کافي، کتاب الحجه، باب فی شأن «انا انزلناه»، حديث 5،

6. همان، حديث 7.

7. به نقل از: عبقات الانوار، ج3، ص151، مير حامد حسين هندي (ره).

8. همان، ص65ـ66.

9. سيماي آفتاب، دکتر حبيب الله طاهري، ص268.

 

%ب ظ، %10 %744 %1395 ساعت %16:%مرداد

آیه انذار كدام آیه است و چگونه بر وجود امام زمان دلالت مي كند؟

آیه انذار كدام آیه است و چگونه بر وجود امام زمان دلالت مي كند؟

پاسخ: 

در قرآن كريم آيات زيادي وجود دارند كه در به صراحت دلالت بر انذار مي نمايند كه از جمله اين آيات آيه كريمه 7 سوره مباركه «رعد» مي باشد: وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ أيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ(1) و آنها كه كافر شدند مي گويند چرا آيت (و اعجازي) از پروردگارش بر او نازل نشده؟ تو تنها بيم دهنده، و براي هر گروهي هدايت كننده (امامي در هر عصري) است.

در آيه شريفه فوق به دو قسم دعوت كننده اشاره گرديده: «اوّل دعوت كننده اي كه كارش انذار است، و ديگر دعوت كننده اي كه كارش هدايت است. حتماً سوال خواهيد كرد كه ميان انذار و هدايت چه تفاوت است؟ در پاسخ مي گوئيم كه انذار براي آن است كه گمراهان از بيراهه به راه آيند، و در متن صراط مستقيم جاي گيرند ولي هدايت براي آن است كه مردم را پس از آمدن به راه به پيش ببرد. در حقيقت «منذر» هم چون علّت محدثه و ايجاد كننده است، و هادي به منزله علت مبقيّه و نگهدارنده و پيش برنده، و اين همان چيزي است كه ما از آن تعبير به رسول و امام مي كنيم. رسول تأسيس شريعت مي كند و امام حافظ و نگهبان شريعت است (شكي نيست كه هدايت كننده بر شخص پيامبر در موارد ديگر اطلاق شده اما به قرينه ذكر «منذر» در آيه فوق مي فهميم كه منظور از هدايت كننده كسي است كه راه پيامبر را ادامه مي دهد و حافظ و نگهبان شريعت او است)(2) به هر حال «از اين آيه بر مي آيد كه زمين هيچ وقت از هدايت گري كه مردم را به سوي حق هدايت كند خالي نمي شود، يا بايد پيغمبري (كه هم منذر است و هم هادي) باشد و يا هادي ديگري كه مردم را به سوي حق به امر خدا هدايت كند.»(3) و او همان امام معصوم در هر زماني مي باشد.

رواياتي متعدد كه از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در كتب شيعه و سني نقل شده كه فرمود: من منذرم و علي هادي است،اين تفسير را كاملاً تاييد مي كند: «فخر رازي در ذيل همين آيه 7 سوره رعد و در تفسير آن از ابن عباس چنين نقل مي كند: وضع رسول الله يده علي صدره فقال انا المنذر، ثمّ اومأ الي منكب علي ـ عليه السلام ـ و قال انت الهادي، بك يهتدي المهتدون من بعدي: پيامبر دست اش را بر سينه خود گذاشت و فرمود: منم منذر (بيم دهنده) سپس بر شانه علي اشاره كرد و فرمود توئي هادي و به وسيله تو بعد از من هدايت يافتگان هدايت مي شوند. اين روايت را دانشمند معروف اهل تسنن (علامه ابن كثير) در تفسير خود، و هم چنين (علامه ابن صباغ مالكي) در فصول المهمّه و (گنجي شافعي) در كفايه الطالب، و (طبري) در تفسير خود و (ابو حيان اندلسي) در كتاب تفسيرش به نام (بحر المحيط) و نيز (علامه نيشابوري) در تفسير خويش و گروه ديگري نقل كرده اند.(4) و در كتاب (معاني الاخبار) به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت: به حضرت صادق ـ عليه السلام ـ عرض كردم: در تفسير جمله «انما انت منذر و لكل قوم هاد» چه مي فرمائيد؟ فرمود: هر امامي هادي هر قومي است در زمان خودشان و در (كافي) به سند خود از (فضيل) روايت كرده كه گفت: از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدم معناي جمله «و لكل قوم هاد» چيست؟ فرمود: هر امامي هادي مردمان قرني است كه وي در ميان آنان زندگي مي كند. و در همان كتاب به سند خود از ابي بصير روايت مي كندكه گفت: به امام صادق ـ عليه السلام عرض كردم : معناي آيه «انما انت منذر و لكل قوم هاد» چيست؟ فرمود: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در تفسير آن فرموده: من منذرم و علي هادي است، حال به نظر تو اي ابا محمد! آيا در امروز هادي و هدايت گري وجود دارد؟ عرض كردم: فدايت شوم، همواره از شما هادياني يكي پس از ديگري وجود داشته تا نوبت به شخص شما رسيده، فرمود خدا رحمتت كند اي ابا محمد، اگر اين چنين بود كه وقتي آيه كه در حق مردي (امامي) نازل شده با مردن آن مرد مي مرد، قرآن مي مرد ولي قرآن كريم در باز ماندگان جاري است چنانچه در گذشتگان جاري بود.»(5) علاّمه طباطبايي قدّس سرّه در ذيل اين حديث و در تفسير اين آيه مي گويد: «شمول آيه شريفه به علي ـ عليه السلام ـ از باب جري بر مصداق است، كه از همين باب بر باقي ائمه ـ عليهم السلام ـ نيز جريان مي يابد و مقصود از رواياتي هم كه مي گفتند: آيه در حق علي ـ عليه السلام ـ نازل شده، همين جري است.»(6)

بنابر اين از آياتي كه ضرورت وجود امام معصوم در هر عصر و زمان از آن استفاده مي شود، آيه هدايت يا به تعبيري آيه انذار است. از اين آيه مباركه به روشني استفاده مي شود كه به طور عموم بايد در هر زماني براي هر قومي هدايت كننده به سوي حق وجود داشته باشد و اين حقيقت با روايات معتبري كه به بعضي از آن ها اشاره گرديد و نيز آيات قرآني و براهين عقلي سازگاري دارد. زيرا مقتضاي ربوبيت الهي اين است كه در هر زماني براي مردم حجتي قرار دهد، تا آنان را به حق و غايت و هدف از خلق، هدايت كند. و بر همين اساس مي فرمايد: الذي خلق فسوّي و الذي قدّر فهدي(7) (خدايي) كه آفريد و منظم كرد و همان كه اندازه گيري كرد و هدايت نمود. اين سنّت در نوع بشر و انسان نيز جاري است، به اين معنا كه خداوند مردم را خلق نمود و هر چيز را جاي خودش قرار داد و تقدير كرد كه آنان را به كمالات شان راهنمايي كند و به طور حتم، اين هدف را از راه اسباب طبيعي كه همان وجود هاديان معصوم از هر خطا و اشتباه است، دنبال مي كند. آيه شريفه فوق دلالت دارد كه زمين هيچ گاه از هادي به حق خالي نمي ماند، خواه نبي باشد يا غير نبي. و اطلاق آيه «لكل قوم هاد» منحصر بودن هادي در انبيا را نفي مي كند، زيرا در غير اين صورت لازم مي آيد در عصرهايي كه از نبي خالي است، حجت و هادي براي بشر وجود نداشته باشد.

نتيجه مطالب گذشته اين مي شود: كه در هر زماني زمين از حجت خالي نباشد، خواه نبي باشد يا امام و وصي. و از آن جهت كه در عصر ما اين حجت حاضر نيست، ناگزير با اعتقاد به وجود او، قائل به غيبت و استتار او مي شويم. كه درود خداوند بر او باد تا هنگامي كه آسمان و زمين برپا مي باشد.

 

پاورقی:

 

1. رعد : 7.

2. تفسیر نمونه، ج10، ص 131.مکارم شيرازی.

3. ترجمه تفسیر المیزان، ج11، ص 417.موسوی همدانی.

4. تفسیر نمونه، ج10، ص 132.

5. ترجمه تفسیر المیزان، ج11، ص 449.

6. ترجمه تفسیر المیزان، ج11، ص 449.

7. اعلی، آیه 2ـ 3.

 

%ب ظ، %09 %706 %1395 ساعت %15:%مرداد

برترین مطالب