پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

4- مهدویت در منابع اهل سنت

حضرت مهدی از منظر ابن عربی

چكیده

یكی از عارفان معروف جهان اسلام، «محی‌الدین ابن عربی» است. وی با این‌كه به مذهب تسنن شهرت دارد، بسیاری از اعتقادات او مانند عقاید مذهب تشیع است؛ از جمله آن عقاید، عقیده به حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور او می‌باشد. مطالعه برخی آثار او به ویژه باب مبسوط 366 فتوحات مكیه كه در این زمینه نگارش یافته است، نظریه مقاله حاضر را بیان می‌كند.

ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌گوید: «او از نسل پیامبر‌ صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام و جدش حسین بن علی علیه السلام است». سپس اسامی امامان را تا پدر آن حضرت ذكر كرده و می‌گوید: «علم او از طرف خدا است و آن، شرع حقیقی محمدی است و هیچ‌گاه خطا نمی‌كند و دارای مقام عصمت است». ابن عربی مدعی می‌شود كه آن حضرت را ملاقات كرده است و می‌گوید: «او در زمانی قیام می‌كند كه زمین پر از ظلم و جور شده باشد و آن را پر از عدل و داد می‌كند؛ وی در نیمه شعبان 255ق متولد شده و باقی خواهد بود تا عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد».

ابن عربی در نگاهی كوتاه

محمد بن علی‏ بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم الطایی، معروف به محیی‏الدین، مكنّا به ابن‏عربی، ملقب به شیخ اكبر (638 -560 ق) است. این عارف عجیب در طول عمرِ خود، از آغاز نوجوانی تا دوران پیری و پایان زندگانی، با همتی بسیار عالی، نشاطی حیرت‏انگیز، پشتكاری شگفت‏آور و با شور و شوقی وافر، به فراگیری علوم و تحصیل معارف زمان خویش پرداخت. ابن‏عربی از پركارترین نویسندگان است و هیچ نویسنده‏ای در جهان اسلام، از قبیل كِندی، ابن‏سینا و غزالی در كثرت تألیف و تصنیف با وی برابری نمی‏كند. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی او است؛ ولی در عین حال، تمام علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه و نیز علومی از قبیل كیمیا و جفر و نجوم و حساب جمل و همچنین شعر را دربرمی‏گیرد. او با خلق آثاری ارزشمند، بنیاد یك نظام فكری را بر اساس تجارب عرفانی استوار ساخت كه هنوز هم محور بینش‌های عرفانی در جهان اسلام است.(1) تاكنون بیش از 500 اثر از وی شناسایی شده است.

علامه حسن‏زاده آملی در موارد بسیاری از تألیفات ارزنده خود، درباره آثار و افكار ابن‏عربی سخن به میان آورده و از جمله می‏نویسد:

علمای اسلام در معرفهالنفس و تهذیب و تزكیه آن، كتاب‌ها نوشته‏اند؛ ولی مهم‌ترین آن‌ها فصوص و فتوحات شیخِ اكبر، محیی‏الدین است.(2)

وی همچنین در جای دیگر نوشته است:

در حقیقت، صحف عرفانی به‏خصوص فصوص و فتوحات شیخ عربی و دیگر كتب و رسائل وی، تفسیر انفسی و بیان مقامات عروجی و اسرار و بطون آیات و روایات می‏باشد.(3)

 پروفسور هانری كُربن معتقد است:

فهرست اسامی نسخ آثار ابن‏عربی كه اخیراً به دست عثمان یحیی تدوین شده، حاكی از بسطِ شگرفِ مجموعه آثاری است كه درك كامل آن، محتاج به وقف یك عمر می‏باشد. ناگفته نماند كه محققان اروپایی كه در جست‏وجوی عقاید عالیه اسلامی بوده‏اند... با خواندن آثار باعظمت ابن‏عربی، خود را در سرزمین آشنا احساس می‏كنند.(4)

اظهار نظرهای متضاد درباره ابن عربی

 شخصیت كثیرالابعاد ابن عربی و افكار عمیق وی، در طول قرن‌های متمادی، بسیاری از رجال علم و دین را به سوی خود كشاند و آن‌ها را به مطالعه آثار و بررسی و نقّادی افكارش واداشت. شهید محراب، آیت‏اللّه قاضی در این زمینه می‏نویسد:

علمای شیعه و سنّی را در حق وی سه قول است: جمعی او را تكفیر كرده‏اند؛ مانند علامه تفتازانی و عده‏ای وی را از اكابر اولیا دانسته‏اند، بلكه او را از جمله عرفای كاملین و اعاظم مجتهدین به‏شمار آورده‏اند و جمعی دیگر به ولایت او قائل شده؛ ولی مطالعه كتب او را حرام دانسته‏اند. دمیری در حیاه الحیوان از عزّالدین عبدالسلام نقل كرده كه محیی‏الدین را از دروغ‌گویان شمرده است. از اكابر علمای شیعه، صدرالمتألهین قدسره در اسفار به كلمات و سخنان او بسیار اعتنا كرده است. محیی‏الدین، درباره حضرت ولی‏عصر امام زمان ارواحنا فداه كلمات ارزنده‌ای دارد.(5)

محدث بزرگوار شیخ عباس قمی نیز در كتاب الكنی و الالقاب همین تقسیم‏بندی را با توضیح بیشتر بیان كرده است.(6) آیت‏اللّه جوادی آملی معتقد است:

داوری‌های گوناگون در پیرامون ابن‏عربی از زمان شهرتش تاكنون، از صاحبان مذاهب و نحله‏ها فراوان است. هركسی از ظن خود با وی مهر و قهر دارد... بعضی او را در بالاترین درجه حفظ و عصمت می‏ستایند و برخی نیز او را در حد زندقه می‏شناسند.(7)

علامه شهید مطهری در این باره نوشته است:

محیی‏الدین یكی از اعاجیب روزگار است؛ انسانی است شگفت و به همین دلیل، اظهار عقیده‏های متضادی درباره‏اش شده است؛ برخی او را ولی كامل و قطب‏الاقطاب می‏خوانند و بعضی دیگر تا حد كفر تنزلش می‏دهند.(8)

عقیده ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

با مطالعه آثار ابن‏عربی عقیده او در باره حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آشكار می‌شود؛ چنان‌كه در باب 366 فتوحات مكیه كه باب مبسوطی است و در باره معرفت یاران و وزرای حضرت مهدی در آخرالزمان است، می‏نویسد:

خداوند را خلیفه‏ای است زنده و موجود كه ظاهر می‏شود و ظهورش در زمانی اتفاق می‏افتد كه دنیا پر از جور و ستم باشد. او دنیا را پر از عدل و قسط می‏فرماید و اگر از عمر دنیا مگر یك روز نماند، خداوند آن روز را طولانی می‏گرداند تا آن خلیفه ولایت كند. او از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و جدش حسین بن علی بن ابی طالب است...

شیخ بهایی این عالم بزرگ كه در آثار خویش ابن‏عربی را مدح و حمایت كرده و به تشیع وی نیز قائل شده است، در پایان شرح حدیث 36 كتاب اربعین خود، برخی عبارات فتوحات مكیه را به صورت زیر خلاصه كرده و نوشته است:

سخن شیخ عارف كامل، شیخ محیی الدین ابن‏عربی كه در كتاب فتوحات مكیه در این مقام آورده است، بسیار نیكو می‏نماید. وی در باب 366 كتاب مذكور نوشته است:

 خداوند را خلیفه‏ای است از عترت پیامبر و از فرزندان فاطمه علیها السلام كه ظاهر می‏شود. همنام پیامبر است و جدش حسین بن علی علیه السلام است. مردم در مكه بین ركن و مقام بیعتش می‏كنند؛ در خلق (به فتح خاء) شبیه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ولی در خلق (به ضم خاء) پایین‏تر از او است. خوشبخت‏ترین مردمان در زمان ظهور وی كوفیانند. پس از ظهور و حكومتش، پنج یا هفت یا نه سال زندگی می‏كند. جزیه و خراج را از كفار ذمی برمی‏دارد. مردمان را با شمشیر به سوی خدا می‏خواند و مذاهب گوناگون را از روی زمین برمی‏اندازد و نمی‏ماند مگر دین خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامی كه می‏بینند او بر خلاف آنچه كه پیشوایان آنان گفته‏اند، حكم می‏كند، به اكراه به واسطه ترس از شمشیرش اطاعتش می‏نمایند. عامه مسلمانان بیش از خواصشان به وجود وی شاد می‏گردند. عارفان اهل حقایق، وی را از راه كشف و شهود و به تعریف الهی می‏شناسند و بیعتش می‏نمایند. مردمان خداشناس دعوتش را می‏پذیرند و به یاری‏اش می‏شتابند و اگر شمشیر به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا می‏دهند؛ لیكن خداوند، وی را با شمشیر و كرم آشكارا می‏سازد؛ لذا ایشان به چشم‌داشت كرم و خوف از شمشیرش حكمش را قبول می‏نمایند؛ در حالی كه به آن ایمان ندارند و خلافش را در دل پنهان می‏دارند و چون می‏بینند كه بر خلاف حكم پیشوایان آن‌ها حكم می‏كند، وی را گمراه می‏پندارند؛ زیرا آنان معتقدند كه اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپری گشته و در عالم، دیگر مجتهدی باقی نمانده و خداوند پس از پیشوایان ایشان، احدی را به وجود نمی‏آورد كه وی را درجه اجتهاد باشد و اگر كسی ادعا كند كه خداوند وی را به احكام شرعی آشنا ساخته، نزد آنان دیوانه و فاسدالخیال می‏نماید.(9)

تبیین نظر ابن عربی توسط عالمان سترگ

در تبیین نظرات ابن عربی، اندیشمندان بزرگ اسلامی مطالب بسیاری نگاشته‌اند. نظر به رعایت اختصار، به گفتار برخی از آنان اكتفا می‌كنیم:

 علامه شهید مطهری می‏نویسد:

محیی‏الدین عربی، اندلسی است و اندلس جزء سرزمین‌هایی است كه اهالی آن نه تنها سنی بودند، بلكه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی‏گری در آن‌ها بود. علتش این است كه اندلس را ابتدا اموی‌ها فتح كردند و بعد هم خلافت اموی تا سال‌های زیادی در آن‌جا حكومت می‏كرد. اموی‌ها هم كه دشمن اهل‏بیت بودند. و لذا در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم، خیلی كم است.

محیی الدین، اندلسی است؛ ولی روی آن ذوق عرفانی‏ای كه دارد و معتقد است زمین، هیچ‏گاه نمی‏تواند خالی از ولی و حجت باشد، نظر شیعه را قبول كرده و اسم ائمه و حضرت زهرا علیهم السلام را ذكر می‏كند، تا می‏رسد به حضرت حجت و مدعی می‏شود كه من در سال ششصد و چند، محمد بن حسن عسكری را در فلان‏جا ملاقات كردم. البته بعضی از حرف‌هایی كه زده ضد نظر شیعه است و اصلاً سنی است؛ ولی در عین حال، چون ذوق عرفانی همیشه ایجاب می‏كند كه زمین خالی از یك ولی به قول آن‌ها (و به قول ائمه ما حجت) نباشد، این مسأله را قبول كرده و حتی مدعی مشاهده هم هست و می‏گوید: «من به حضور محمد بن حسن عسكری كه اكنون از عمرش سیصد و چند سال می‏گذرد و مخفی است، رسیده و به زیارتش نائل شده‏ام.(10)

یادآوری می‏شود سخنان آیت‏اللّه مطهری درباره ابن‏عربی بسیار زیاد است.

 علامه حسن زاده آملی مرقوم كرده است:

ابن عربی، در چند جای فتوحات اظهار می‏دارد كه به حضور امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تشرف یافته است؛ از جمله در آخر باب بیست و چهارم آن گوید: «وللولایه المحمدیه المخصوصه بهذا الشرع المنزل علی محمد ختم خاص هو المهدی، وقد ولد فی زماننا و رأیته أیضاً و اجتمعت به و رأیت العلامه الختمیه التی فیه فلاولی بعده الا و هو راجع إلیه كما انه لانبی بعد محمد صلی‏اللّه علیه و آله وسلم الا و هو راجع الیه، إنتهی ملخّصا».(11) و نیز از آن جمله در جواب سؤال سیزدهم باب هفتاد و سوم فتوحات گوید: «و اما ختم الولایه المحمدیه فهو لرجل من العرب من اكرمها أصلاً و یداً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به فی سنه خمس و تسعین و خمسمائه و رأیت العلامه التی قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده و كشفها لی بمدینه فاس حتی رأیت خاتم الولایه منه و هی خاتم النبوه المطلقه لایعلمها كثیر من الناس و قد ابتلاه اللّه باهل الانكار علیه فیما یتحقق‏به من‏الحق فی سرّه من‏العلم به».(12)

استاد حسن زاده آملی در جای دیگر می‏نویسد:

ابن‏عربی در كتاب الدرّالمكنون و السرّالمكتوم می‏گوید: «اسرار قرآن، بعد از پیغمبر نزد امیرالمؤمنین بود» و بعد یك‏یك ائمه را می‏شمارد تا حضرت بقیهاللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف.(13)

آیت الله سید احمد فهری در كتاب مراقد اهل شام در كلام مبسوطی می‏نویسد:

محیی‏الدین در كلماتش مكرّر عقیده خود را درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با اشاره و یا صراحت اظهار داشته است؛ از جمله گوید: «وقتی امام مهدی خروج كند، دشمن آشكاری برای او نخواهد بود مگر (به اصطلاح) آخوندهای درباری و وعاظ السلاطین؛ به جهت آن‌كه بساط ریاستِ آنان برچیده می‏شود و با عامه مردم امتیازی به جز اندكی علم به احكام نخواهند داشت.(14) و با وجود این امام، اختلاف در احكام از جهان برداشته می‏شود، و اگر قدرت شمشیر نبود، فتوا به قتل او می‏دادند؛ ولی چون خداوند او را با شمشیر و كرم (زور و زر) ظاهر فرماید، طمع و خوف، آنان را از این كار باز می‏دارد و اكنون زمان او فرا رسیده و دورانش سایه افكنده در قرن چهارم كه به سه قرن گذشته پیوسته است، قرن رسول اللّه كه قرن صحابه است. سپس قرن بعد از آن، و قرنی كه پس‏از دوم می‏آید. سپس میان این دو قرن، مقطع‌هایی از زمان است و رویدادهایی رخ داده و هواهای نفسانی ظاهر شده و خون‌ها ریخته و گرگ‌ها در شهرها، به افساد پرداخته‏اند؛ تا آن‌كه ستم فراگیر شد و سیلش طغیان كرد و آفتاب عدالت غروب، و شبِ تاریكِ ظلم فرارسید. شهیدان این دوره بهترین شهدا هستند و امینانش با فضیلت‏ترین امنا.

 پس این خلیفه خروج كند؛ در حالی كه زمین از ظلم و ستم مملو شده است. او آن را پر از داد و عدالت كند و اگر از عمر دنیا به جز یك روز نماند، خداوند آن روز را آن‏قدر طولانی فرماید تا این‌كه این خلیفه رشته امور را به دست گیرد، او كه از خاندان پیغمبر و از اولاد فاطمه است و نامش نام رسول خدا، جدّش، حسین بن علی بن ابی‏طالب، در میان ركن و مقام با او بیعت می‏شود. او شبیه رسول خدا است در خَلقش (به فتحه خاء) - یعنی در شمائل - و به منزله او است در خُلق (به ضمه خاء).

ابن‏عربی می‏گوید: «اما قطب دایره امكان و غوث دوران، حضرت صاحب الزمان؛ همان كسی كه در هر عصری یكی بیش نباشد، او خلیفه خدا در روی زمین است. پس او در هر زمانی جز یك نفر نباشد، و او تنها كسی است كه حق با او است و حق تنها با او است، نه با دیگر مردم و هنگامی كه او قالب نورانی‏اش را تهی كند (از دنیا رحلت فرماید) حق فقط با یك نفر دیگر باشد، نه با دو نفر در یك زمان و این خلوت الهی از آن اسراری است كه نباید پخش و آشكار شود و همین مقدار هم كه ما گفتیم و نامی از آن بردیم، فقط برای آگاهی دل‌هایی است كه از این اسرار غافلند؛ بلكه از آن‌ها بی‏خبرانند؛ زیرا كه ندیده‏ام و نشنیده‏ام كسی پیش از من گفته باشد، با این‌كه می‏دانم خواص اهل اللّه به این اسرار آگاهند(15) و بنده‏ای كه این چنین باشد چشم خدای تعالی است در هر زمان.(16)

خدای متعال در دوران او جز به او نظر نكند.(17) او است حجاب برتر و ستر درخشان‏تر و قوام شكوهمندتر. خدای تعالی ظهورش را محجوب فرماید؛ لیكن در حقیقت و واقع امر، او به خدمت مشغول است.(18) با این همه قرب الهی كه مر او را است، به صورت عادی دیده می‏شود (و مردم نمی‏بینند كه حق با او است) همان‏گونه كه عوام مردم یكدیگر را می‏بینند و آن‏گاه كه به‏صورت حقانیت تجلی كند، مردم حق را در او مشاهده خواهند كرد. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در باره اولیاء اللّه فرمود: «آن‌ها كسانی هستند كه وقتی دیده می‏شوند، خدای تعالی به یاد می‏آید».

من او را در این تجلی دیده‏ام و بسیاری از اهل‏اللّه را دیدم كه او را نمی‏شناختند و انكارش داشتند و من از این حالتشان در شگفت بودم (كه چگونه است می‏بینند و نمی‏شناسند) تا آن‌كه به من اعلام شد كه آنان گرچه از اهل اللّه‏اند چون اوامر خدا را به جا می‏آورند؛ ولی جزءِ عالمان و دانشمندان نیستند و جزءِ مؤمنانند. من در سال 595 در شهر فاس با قطب زمان ملاقات داشتم كه خدای تعالی (از پیش) در رؤیا بر او مطلعم ساخته و مرا با او آشنا كرده بود.

روزی با او در باغچه ابن‏حیون در شهر فاس گردهم‏آیی داشتیم. وی میان جمعیت بود و كسی متوجه او نبود. در آن مجلس فقط یك نفر غریب از اهل بجایه بود كه از دست، شَل بود، و در آن مجلس پیران طریقت و شیوخ برجسته اهل اللّه با ما بودند؛ از آن جمله ابوالعباس حصار و امثال او. این جماعت همگی وقتی در مجلس ما حاضر می‏شدند، با ما مراعات ادب می‏كردند و مجلس را در اختیار ما می‏گذاشتند، و در عملِ طریقت، كسی جز من در میان آنان سخنگو نبود و اگر مطلبی در بین خودشان مذاكره می‏شد، در آن باره به من مراجعه می‏كردند. پس سخن از اقطاب به میان آمد و آن قطب در میان جماعت بود. من به آنان گفتم: برادرانِ من، من درباره قطبِ زمانِ شما مطلب عجیبی دارم.

من كه این سخن گفتم، آن شخص كه خدای‏تعالی او را در خواب به من نشان داده بود كه او قطب وقت است و از پیش با من رابطه داشت و به ما محبت می‏كرد، ملتفت من شد و گفت: «آنچه خدای‏تعالی تو را بر آن مطلع ساخته بگو؛ ولی نام كسی را كه در خواب برای تو مشخص شده مبر» و تبسمی كرد و گفت: الحمدللّه.

پس من شروع كردم به بازگو كردنِ آنچه را كه خدای‏تعالی مرا بر آن مطلع كرده بود درباره همین شخصیت؛ بدون آن‌كه نامش را ببرم و او را مشخص كنم و شنوندگان تعجب می‏كردند. آن روز تا هنگام عصر مجلس خوشی در جمع برادران داشتیم و من اظهار آشنایی به آن شخصیت نكردم. وقتی مجلس پایان یافت، آن قطب نزد من آمد و گفت: «خدا جزای خیرت دهد. چه خوب كردی كه نام شخصی را كه خدای‏تعالی آگاهت كرده بود نبردی» و گفت: «السلام علیك و رحمه اللّه». و این سلام وداع شد. دیگر از او خبری ندارم و پس از آن جلسه تا الآن او را در شهر ندیده‏ام(19). (20)

آثاری از ابن عربی درباره حضرت مهدی

استاد سید جلال‏الدین آشتیانی می‏نویسد:

رساله‏ای در ولایت از شیخ اكبر ابن‏عربی به نام الوعاء المختوم علی السّر المكتوم است كه از بهترین آثار عرفانی در تمام دوران عرفان می‏باشد و مؤلف عظیم آن، آن را در شؤون ختم ولایت مطلقه محمدیه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور آن حضرت تألیف نموده است.(21)

علامه حسن‏زاده آملی پس از ذكر تشرف محیی‏الدین به حضور حضرت بقیهاللّه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به نقل از فتوحات مكیه می‏نگارد:

به همین منوال و مضمون در چند جای دیگر فتوحات مكیه مطالبی دارد، و رساله شق‏الجیب را به خصوص درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است.(22)

 قابل توجه است كه سبك نگارش رساله شق‏الجیب، رمزگونه می‏باشد؛ چنان‌كه ابن‏عربی در آغاز آن آورده است:

این رساله از علومی است كه جز بر صاحبان آن علم، واجب است پوشیده بماند.(23)

ابن‏عربی در ادامه مطلب مذكور می‏گوید:

خواستم آنچه را كه گاهی آشكار می‏كنم و گاهی پنهان، در این كتاب قرار دهم كه مرتبه نخست آن، این است كه این نسخه انسانیت مقام انبیاست و مرتبت دوم آن، مقام امام مهدی، منسوب به دختر نبی اكرم است.(24)

ا‏و در پایان می‏گوید:

ما در این كتاب، به طور ضمنی به مطالبی اشاره كرده‏ایم و آنچه گفتیم، پرده از روی آنچه نگفتیم برمی‏دارد.(25)

 استاد آشتیانی در مقدمه رسائل قیصری به نقل از ابن‏عربی ابراز كرده است:

وی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خاتم ولایت خاصه محمدی دانسته ومی‏گوید: «ان الولایه الخاصه المحمدیه تختم بالمهدی و لذا كان صلوات اللّه علیه من اشراط الساعه».(26)

ابن‏عربی در كتاب عنقاء مُغرِب فی ختم الاولیاء و شمس المَغرب در توصیف خصایص و شروط و كمالات خاتم الولایه، به نقل امتیازاتی می‏پردازد كه آن‌ها را جز در شخص قائم آل محمد صل الله علیه و آله و سلم و امام دوازدهم شیعیان نمی‏توان یافت. وی در آخر همان كتاب به تعیین صریح خاتم الاولیا پرداخته و می‏گوید:

فَاِنّ الإمام المهدی المنسوب الی بیت النّبی؛ (27)

بدون تردید، امام مهدی، به خاندان نبی اكرم منسوب است.

محیی‏الدین كتابی دارد به نام الاسراء الی مقام الاسری كه اثری است كوتاه و با نثر مسجّع نوشته است. نكته مهمی كه در این كتاب وجود دارد، اشارات و تصریحاتی است كه در باب مقام حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و نیز شأن معنوی و جایگاه عظیم حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده است.(28) از كسانی كه بر این كتاب شرح نوشته‏اند، می‏توان از مرید وی، اسماعیل بن سودَكین و ستّ‏العجم بنت النفیس و زین‌‏العابدین مَناوی، نام برد.(29) همچنین اخیراً این كتاب با عنوان ما زبالاییم و بالا می‏رویم به وسیله آقای قاسم انصاری به فارسی ترجمه شده است. همین ترجمه نیز توسط آقای علی باقری با عنوان «اسم اعظم» شرح گردیده است.

دیدگاه ابن عربی درباره ائمه اطهار علیهم السلام

استاد جوادی آملی به نقل از عبدالوهاب شعرانی چنین نوشته است(30) :

عبارات محیی الدین درباب 366 فتوحات این است: بدانید كه خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حتمی است ... و وی از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام می‏باشد. و جدّ او حسین‏بن علی علیه السلام، و پدر او امام حسن عسكری، فرزند امام علی‏نقی (با نون)،فرزند امام محمدتقی (با تاء)، فرزند امام علی‏الرضا، فرزند امام موسی‏الكاظم، فرزند امام جعفرالصادق، فرزند امام محمدالباقر، فرزند امام زین‏العابدین علی، فرزند امام حسین، فرزند امام علی‏بن ابی‏طالب علیهم السلام می‏باشد.(31)

استاد حسینی قائم‌مقامی كه یكی از محققان در زمینه عرفان است در این باره می‏نویسد:

ابن‏عربی می‏گوید: من خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده‏ام و نسب آن حضرت را تا حضرت امیر علیه السلام بیان می‏كند. این یعنی چه؟ یعنی تمام دوازده امام را هم قبول دارد.(32)

ابن‏عربی همچنین در جای دیگر می‏گوید:

مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حكم نمی‏كند، مگر به آنچه را كه فرشته از نزد خدا در قلب او القا می‏كند؛ فرشته‏ای كه خداوند بر او گمارده است، تا او را یاری كند. و این، همان شرع واقعی محمدی است؛ به گونه‏ای كه اگر حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم زنده بود، درباره آن مسأله درست همان‏گونه كه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حكم می‏كند، حكم می‏كرد؛ بنابراین خداوند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را آگاه می‏كند كه شریعت محمدی چنین است و با وجود نصوصی‏كه خداوند به او عنایت كرده، قیاس بر او حرام است؛ به همین دلیل رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در توصیف مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «یقفو اَثَری لایخْطِی‏ءُ...؛ وی از من پیروی می‏نماید و هرگز خطا نمی‏كند». پیامبر با این كلام به ما فهماند كه از او باید پیروی نمود؛ زیرا او تابع رسول خدا است و نیز به ما فهماند كه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معصوم است؛ چرا كه معنای معصوم در حكم، چیزی جز عدم خطا و اشتباه نیست.(33)

ابن‏عربی در آثارش به نقل روایاتی درباره امامان شیعه اهتمام ورزیده، و در مواردی هم به محبت و ولایتشان اعتراف كرده است؛ برای ایشان مقامی برابر با مقام انبیا قائل شده و به عصمت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقد و معترف است.(34)

 آیت‏اللّه معرفت درباره عصمت آن حضرت می‏گوید:

ابن‏عربی مطلبی دارد كه خیلی عجیب و ارزشمند است. ابن‏عربی می‏گوید: «ما عصمت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به روایات متواتره از پیغمبر اكرم صل الله علیه و آله و سلم اثبات می‏كنیم؛ چون پیغمبر اكرم درباره‏اش فرموده است كه خطا و سهو نمی‏كند؛ ولی عصمت پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم را با دلیل عقلی ثابت می‏كنیم.(35)

برخی اشعار ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ابن‏عربی در فتوحات مكیه ضمن مطالب بسیاری درباره وقایع ظهور آن حضرت، پس از ذكر شمایل و فضایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وصف اعوان و انصار وی و شرح شروع و پایان قیام آن حضرت، چنین می‏سراید:

اَلا انّ خـتـمَ الاولـیـاء شـهـیـدُ

و عـیـن امـام العالمین فَقِیدُ

هوالسیـّد المّهدی من آل احـمدٍ

هوالصّارمُ الهندی حین یبیدُ

هوالشّمس یجلو كلّ غـمّ و ظلمهٍ

     

هوالوابل الوسمی حین یجودُ(36)

به درستی كه خاتم اولیاء، شاهد و ناظر است،

و شخص امام عالمیان از دیده‏ها پنهان است.

وی آقا و سرور، مهدی آل احمد است،

او همان شمشیر برنده‏ای است كه بدكاران و ظالمان را هلاك می‏كند.

او همان خورشیدی است كه هر گونه غم و تاریكی (ظلم و جهل) را می‏زداید،

او همان نخستین باران (روح‏بخش) است كه به مردگان حیات می‏بخشد.

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، به نقل از محدث نیشابوری، در شرح احوال محیی‏الدین می‏گوید:

وی در علم حروف، ید طولایی داشت و از جمله استخراج او این بود كه راجع به ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سروده است:

اذا دارَ الـزَّمانُ عـلی حُـروفٍ                     بـاسـم اللّهِ فالـْمَهدی قاما

و اذ دارَ الحروفُ عَقیبَ صَومٍ                    فاقْرَؤا الْفاطِمی مِنِّی سَلاما(37)

 علامه حسینی تهرانی پس از ذكر شعر مذكور، بدون هیچ توضیحی درباره آن، چنین نوشته است:

البته باید دانست كه كسی معنای این شعر را نمی‏تواند بفهمد، مگر آن كه از راسخین در علم باشد وگرنه رمز نبود و حلّش برای همه با شرایط خاصی ممكن بود.(38)

 قابل توجه است كه عارف بزرگ، مرحوم حكیم آقا محمدرضا قمشه‏ای در رساله ذیل فص شیثی، در پاسخ برخی منتقدان، برای اثبات این‌كه ابن‏عربی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به عیسی علیه السلام برتری داده، چنین استدلال می‏كند:

ابن‏عربی در شعر مذكور، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را امام العالمین خوانده است. «العالمین» جمع مُحلّی به الف ولام است؛ لذا افاده عموم می‏كند و عیسی علیه السلام و روح نیز از عالمین است و اگر «العالمین» به كسر لام خوانده شود، باز عیسی علیه السلام و روح داخل خواهند بود. خلاصه به هر دو قرائت و به هر دو معنا، این بیت نص صریح بر امامت حضرت مهدی بر حضرت عیسی و روح است.(39)

حكیم قمشه‏ای در مسأله ولایت كلیه مطلقه محمدیه، از برخی كلمات شیخ‏اكبر شاهد آورده‏است كه خاتم ولایت مطلقه محمدیه، به اعتباری شخص مقدس علی‏بن ابی‏طالب علیه السلام و باب مدینه علم آن حضرت می‏باشد و به اعتباری دیگر، مهدی موعود در آخرالزمان است.(40)

شایسته ذكر است، ابن‏عربی پس از ذكر ابیات مذكور و بحث و تحقیق در این مقام، میان ختم ولایت محمّدیه و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف فرق می‏گذارد و می‏نویسد:

امّا ختم الولایه المحمدیه فهو أعلمُ الخلق باللّه لایكون فی زمانه و لا بعد زمانه اَعلم باللّه و بمواقع الحكم منه فهو و القرآن اخوان كما انّ المهدی و السّیف اخوان.(41)

اما ختم ولایت محمدی، او داناترین مردم به خداوند است در زمان وی و در زمان‌های بعد، در علم به خدا و جایگاه حكمش، كسی به مقام وی نمی‏رسد. او و قرآن همچون دو برادرند؛ همان‏طور كه مهدی و شمشیر این گونه می‏باشند.

 ابن‏عربی در خصوص مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف كه از نسل علی علیه السلام است و نیز در پاسخ به سؤال سیزدهم از پرسش‌های محمد بن علی ترمذی (از اعلام قرن سوم)، مقام ختم ولایت محمدی را از آنِ مردی از عرب می‏داند كه اكرم این قوم است؛ چنان‌كه در باب هفتاد و سوم فتوحات مكیه می‏نگارد:

اما ختم ولایت محمدی، آن، برای مردی از عرب است كه به لحاظ اصل و نَسَب و به دست گرفتن این ولایت، اكرم این قوم است و امروز در زمان ما موجود است. در سال 595 وی را شناختم و نشانه (خاتم ولایت مطلقه) او را كه حق از دیدگان بندگانش پنهان نموده، در شهر فاس مشاهده كردم... و چنان‌كه خداوند، نبوت تشریعی را به محمد صل الله علیه و آله و سلم ختم كرد، ولایت مطلقه محمدی را به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم نمود.(42)

نظر ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند نظر شیعه است

 ذكر این نكته نیز لازم است كه علمای اهل‏سنت درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقدند ضرورت ندارد كه آن امام فعلاً حیات داشته‏باشد، بلكه به‏وقت خودش متولد خواهد شد... اما شیعه عقیده‏اش این است كه پیوسته بایستی حجت حق، به‏طور حی و زنده در روی زمین باشد تا واسطه بركات و فیوضات الهی برای همه جهانیان باشد.(43)

شیخ‏اكبر محیی‏الدین می‏گوید:

همانا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسكری علیه السلام است كه در نیمه شعبان سال 255ق متولد شد. او باقی خواهد بود، تا آن‌كه عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد.(44)

 گفتنی است بسیاری از علمای بزرگ شیعه در آثار و تألیفات خویش، از محیی‏الدین درباره امام امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطالبی را استشهاد كرده‏اند؛ از آن جمله:

 علامه امینی در كتاب الغدیر تحت عنوان «احادیث نبوی در فضائل امام علی علیه السلام در منابع اهل‏سنت»، حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» را نیز از كتاب الدّرالمكنون ابن‏عربی نقل كرده است.(45)

 همچنین آیت‏اللّه العظمی نجفی مرعشی در كتاب ملحقات احقاق الحق به نقل از دو كتاب ابن عربی به نام‌های عنقاء المغرب و فتوحات مكیه، دیدگاه او را در باره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل كرده است.(46)

این‏جا تأكید می‌كنیم بنابر آنچه گذشت، عقیده ابن‏عربی درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر وفق باور شیعه است كه حاكی از عقیده او به مقام بسیار والا و معنوی آن امام هُمام است؛ برای نمونه او را معصوم دانسته و علمش را از طریق تنزیل الهی می‏داند و تأكید می‏كند:

با این‌كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علم به قیاس دارد؛ ولی هرگز بدان حكم نمی‏كند؛ بلكه تنها به چیزی حكم می‏كند كه فرشته از سوی خداوند به وی القا كرده است و آن، شرع حقیقی محمّدی است كه اگر حضرت رسول اكرم صل الله علیه و آله و سلم زنده می‏بود، جز آن حكم نمی‏فرمود.(47)

 اینك برخی از عبارات باب 366 در فتوحات مكیه نقل می‏شود:

فالامام یتعین علیه علمُ مایكون بطریق التّنزیل الالهی... فما یحكم المهدی الاّ بما یلقِی الیه المَلَكُ من عنداللّه الذی بعثه اللّه الیه لیسدّده و ذلك هو الشّرع الحقیقی المحمّدی الّذی لو كان محمّد صلی‏اللّه علیه و سلّم حیاً و رفعت الیه تلك النازله لم یحكُم الا بما یحكم هذا الإمام فیعلّمه اللّه انّ ذلك هوالشّرع المحمدی فیحرم علیه القیاس مع وجود النصوص الّتی مَنَحه اللّه ایاها و لذلك قال رسول‏اللّه صلی‏اللّه علیه و سلّم فی صفه المهدی یقْفو اثری لایخطی‏ء فَعَرفنا انّهُ مُتّبعٌ لامتبوع و انّه معصومٌ و لامعنی للمعصوم فی الحكم الاّ انّه لایخطی‏ء فانّ حكْمَ الرّسولِ لاینْسب الیه خطاءٌ فانّه لاینْطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی كما انّه لایسوغ القیاس فی موضع یكون فیه الرّسولُ موجوداً.(48)

رساله مناقب ابن عربی

 در پایان این مقال، اشاره به این نكته نیز مناسب است كه یكی از مصنفات منسوب به شیخ‏اكبر محیی‏الدین، رساله مناقب است كه در منابع بسیاری از آن با عنوان‌های اثنی عشریه، صلوات محیی الدین، دوازده امام و رساله فی‏الصلاه علی‏النبی و الائمه الاثنی عشر و نیز اسامی دیگر، نام برده شده است. این رساله كوچك كه در معرفی مقام نورانیت چهارده معصوم علیهم السلام می‏باشد، به بیان حقیقت محمدیه صل الله علیه و آله و سلم و صادر اول و ولایت كلیه علویه علیه السلام پرداخته و منزلت ولی و مقام ولایت كلیه مطلقه امامان معصوم‌ علیهم السلام را تبیین كرده و منازل عالیه آل‏اللّه و اسرار معنوی و روحانی و معرفت امام به نورانیت را تا حدودی روشن ساخته است.

 چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می‌باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی (م1306ق) و نیز جلوات ربانی، اثر آیت‌الله محمد رضا ربانی (م1381ش) را می‌توان نام برد.(49)

در بخش پایانی رساله مناقب درباره حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‏گوید:

و علی سرّ السّرائر العلیه و خفی الارواح القدسیه معراج العقول موصل الاصول قطب رحی الوجود مركز دائره الشهود كمال النّشاه و منشأ الكمال جمال الجمیع و مجمع الجمال الوجود المعلوم و العلم الموجود السّائل نحوه الثابت فی الابود المحاذی للمرآت المصطفویه المتحقق بالاسرار المرتضویه و المترشح بانوار الالهیه و المربی بالاسرار الربوبیه فیاض الحقایق الوجودیه قسّام الدّقایق الشّهودیه الاسم الاعظم الالهی الحاوی للنشآت الغیر المتناهی غوّاص یم الرّحمانیه مسلك الآیاء الرحیمیه طور تجلی الالوهیه نار شجره النّاسوتیه ناموس اللّه الاكبر غایه البشر اب الوقت مولی الزّمان الذی هو للخلق امان ناظم مناظم السّر و العلن ابی‏القاسم م ح م د بن الحسن صلوات اللّه وسلامه علیهم اجمعین.

 

پی نوشت ها :

1. دكتر یثربی، عرفان نظری، ص176.

2. دروس معرفت نفس، درس 127.

3. هزار ویك نكته، نكته 626، باتلخیص.

4. مقدمه هانری كربن، ترجمه دكتر نصر، شرح مقدمه قیصری بر فصوص‏الحكم، ص 16.

5. مهدی نراقی،  انیس الموحدین، ص 170.

6. ر.ك: الكنی والالقاب، ج3، ص 166.

7. آوای توحید، ص 83 و84 .

8. آشنایی با علوم اسلامی (كلام، عرفان)، ص114.

9. شیخ بهایی، اربعین، ص 157؛ محیی‏الدین ابن‏عربی، ص 484؛ نیز ر.ك: خاتون‏آبادی، ترجمه اربعین، ص 554-556؛ روح مجرّد، ص301.

10. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج4، ص944.

11. فتوحات (طبع مصر)، ج1، ص240: برای ولایت محمدیّه مخصوص به شرعی كه بر محمّد صل الله علیه و آله و سلم نازل شده خاتمی خاص‏است. نام او «مهدی» است و تحقیقاً در زمان ما به دنیا آمده است. من نیز او را دیده‏ام و با وی همنشین شده و علامت خاتمیت او را مشاهده كرده‏ام؛ بنابراین بعد از آن جناب، كسی به عنوان ولی نیست، مگر آن‌كه به وی رجوع كند؛ همان طور كه بعد از محمّد صل الله علیه و آله و سلم كسی به عنوان نبی نیست، مگر آن‌كه به آن جناب رجوع نماید.

12. عرفان و حكمت متعالیه، ص 43.

13. گفت وگو با علامه حسن‏زاده آملی، به اهتمام محمد بدیعی، ص 202.

14. پیدا است كه روی سخن با كسانی است كه احكام را از غیر قرآن و عترت گرفته‏اند (فهری).

15. این جمله مؤید قولی است كه مقامات عرفانی بالا بدون تمسّك به ذیل ولایت قابل وصول نیست وبزرگان عرفا اگر اظهار ولایت نكردند، نه از آن است كه معرفت به آن نداشته‏اند، بلكه چون از اسرار بوده است مجاز در اظهارش نبوده‏اند. به‏حكم وجوب تقیّه و لزوم حفظ اسرار از نااهل (فهری).

16. چنان‌كه درباره امیرالمؤمنین رسیده است: «السّلام علی عین اللّه النّاظره و یده الباسطه...» (فهری).

17. زیرا او واسطه فیض و رابطه بین حادث و قدیم است «اراده الرب فی مقادیر اموره تهبط الیكم و تصدر من بیوتكم...»: از زیارت مأثوره، كامل الزیارات، ص199 (فهری).

18. موافق مضمون حدیثی است كه فرمود: استفاده مردم از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال غیبت، همچون استفاده موجودات زمین از آفتاب است؛ اگر چه زیر ابر باشد، نورش را بر زمین می‏افشاند و موجودات از آن بهره‏مند می‏شوند (فهری).

19. الغراب، محمود محمود، ترجمه حیاه الشیخ الاكبر، ص65-64، به نقل از مراقد اهل شام.

20. مراقد اهل شام، ص90.

21. تفسیر فاتحه الكتاب، مقدمه استاد آشتیانی.

22. هزار و یك كلمه، ج1، ص88؛ نیز ر.ك: شرح فص حكمه عصمتیه فی كلمه فاطمیه، ص 103.

23. محیی‏الدین ابن‏عربی، حجاب هستی (چهار رساله)، رساله شق‏الجیب، ص127.

24. همان، ص161.

25. همان، ص171 و 170.

26. رسائل قیصری، ص 129.

27. هدایه الامم یا شرح کبیر فصوص الحکم، غلامحسین رضانژاد، ص25 مقدمه.

28. محیی‏الدین ابن عربی، اسم اعظم، شرح الاسراء الی مقام‏الاسری، شارح: علی باقری، مقدمه؛ باكمی تصرف.

29. ر.ك: داوری‌های متضاد درباره محیی‏الدین عربی، داوود الهامی، ص54؛ دانشنامه ایران و اسلام، ص711.

30. یواقیت و جواهر، ص 288.

31. آوای توحید، ص 85.

32. تأملات فلسفی، ص 206.

33. فتوحات مكیه، ج6، ص62.

34. محمد بدیعی،  احیاگر عرفان، ص255.

35. گفتمان مهدویت، ص41.

36. فتوحات مكیه، ج6، باب 366، ص51و52.

37. روضات الجنّات، ج2، ص195؛ ملاّ سید صالح خلخالی،  شرح مناقب محیی‏الدین، ص26 و آیت‏اللّه صدر، المهدی، ص33.

38. روح مجرد، ص 487.

39. رساله ذیل فص شیثی، ص 8 .

40. رسائل قیصری (رساله التوحید و النبوه و الولایه، تحقیق در مباحث ولایت كلیه)، نقل از مقدمه سید جلال‏الدین آشتیانی، ص59.

41. فتوحات مكیه، ج6، ص54.

42. همان، ج2، ص75؛ نیز ر.ك: محیی‏الدین ابن‏عربی، ص473 و 472؛ هدایه الامم، ص24 مقدمه.

43. گفتمان مهدویت، سخنرانی آیت‏اللّه معرفت، ص35 و سخنرانی آیت‏اللّه امینی ص14.

44. همان، ص 40.

45. ر.ك: الغدیر، ج 6، ص93 و محمد رضا افتخار زاده،  خلاصه الغدیر علامه امینی، ص 321.

46. ر.ك: ملحقات احقاق الحق، ج 19، ص 688 و689؛ نیز ر.ك: احیاگر عرفان، ص252.

47. فتوحات مكیه، ج 6، ص 50-66.

48. همان، ج3، ص335.

49. ر.ك: احیاگر عرفان،‌ ص 328- 321.

 

نویسنده: محمد بدیعی

منبع : فصلنامه انتظار-  شماره 21

%ب ظ، %02 %625 %1396 ساعت %14:%فروردين

دست خیانت و تحریف در برخی از روایات مهدویت

هر پژوهشگري اگر به رواياتي که از نسب امام عصر عليه السلام سخن مي‌گويد، مراجعه کند به روشني در خواهد يافت که امام مهدي عليه السلام بي هيچ ترديدي فرزند گرامي حضرت امام حسن عسکري عليه السلام است. با اين وصف شما در برخي از کتاب‌هاي اهل سنت به روايتي برمي‌خوريد که دست تحريف و تزوير بسوي آن دراز شده و خيانتکارانه بخاطر زشت و بي‌اعتبار جلوه دادن روايت و منحرف ساختن آن از هدف اصلي خويش که بيان شخصيت و نسب حضرت مهدي عليه السلام است، يک واژه بيگانه بر آن افزوده است و به همين جهت هم اين روايت، ارزش و اصالت حقيقي خويش را از دست داده است.
علاوه بر اين، روايت مورد اشاره، از نظر سند و متن نيز ضعيف است و نزد پژوهشگران فاقد ارزش و اعتبار. اما شگفت اينجاست که برخي از بدانديشان صدها روايت صحيح و اصيل و معتبر را در اين مورد  رها ساخته و به همين روايت فاقد ارزش و اعتبار چسبيده‌اند، چرا که پاسخگوي تمايلات و خواسته‌هاي دل بيمار آنان است.

آن روايت اين است:
عن ابي داود، عن زائدة، عن عاصم، عن زر، عن عبدالله، عن النبي صلي الله عليه و اله و سلم انه قال:
«لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلک اليوم، حتي يبعث الله رجلا مني - او: من اهل بيتي - يوطي ء اسمه اسمي (واسم ابييه اسمي) يملاء الارض قسطا و عدلا، کما ملئت ظلما و جورا.»
اين روايت با چيزي که دست تحريف و خيانت بدان افزوده است، از ديگر انبوه روايات که پيرامون حضرت مهدي عليه السلام آمده است، از نظر سند و متن متفاوت است.
از نظر سند: بدان جهت فاقد ارزش است که روايت بوسيله فردي به نام «زائده» روايت شده است و او فردي است که دانشمندان علم رجال در بيوگرافيش تصريح کرده‌اند که:
«انه يزيد في الاحاديث». [1] .
يعني او در روايات مي‌افزود و امانت در نقل را رعايت نمي‌کرد.
اما از نظر متن: بدان دليل فاقد ارزش است که اين روايت از «زر»، از راه‌هاي فراوان ديگري روايت شده است و در هيچ کدام از آن، جمله «و اسم ابيه اسم ابي» وجود ندارد. [2] و اين نشانگر آن است که اين جمله اضافي، ساخته و پرداخته فردي به نام «زائده» است که پژوهشگران اهل سنت نيز اين واقعيت را دريافته‌اند.
از جمله يکي از آنان در کتاب خويش مي‌نويسد:
«همه روايات رسيده از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در اين مورد، فاقد جمله «و اسم ابيه اسم ابي» مي‌باشد.»
آنگاه روايت مورد بحث را از «زائده» مي‌آورد و پس از آن مي‌گويد:
«ترمذي اين روايت را نقل نموده است، اما آن جمله را ذکر نکرده است.» و در انبوه روايات حافظان و افراد مورد اعتماد که روايت را آورده‌اند، تنها اين عبارت است: «اسمه اسمي» آخرين سخن در اين مورد اين است که امام «احمد بن حنبل» با دقت در درستي کارش در نقل روايات، اين حديث را در «مسند» خويش در موارد متعددي آورده است در حالی که در همه آنها، تنها جمله «اسمه اسمي» وجود دارد. [3] .
علاوه بر آنچه آمد، در همه روايات رسيده از پيامبر در مورد شخصيت والاي امام مهدي عليه السلام، عبارت کوتاه «واسمه اسم ابي» وجود ندارد و مسلمانان نيز بر اين مطلب اتفاق نظر دارند که آن حضرت فرزند حضرت حسن عسکري عليه السلام است.
با اين بيان روايت تحريف شده «زائد» فاقد ارزش و اعتبار است و از ديدگاه علما و دانشمندان، مردود؛ چرا که با انبوه روايات صحيح و معتبر، ناسازگار است و نيز بدان دليل که «زائد» عنصري شناخته شده است که با روايات بازي مي کرد و طبق هواها و
خواسته‌هاي خويش، در آنها دستکاري مي‌نمود.


[1] معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 172 و 178 به نقل از بيان شافعي، ص 482.
[2] جهت اطلاع بيشتر مراجعه شود به: معجم الاحاديث الامام المهدي عليه السلام، ج 1، ص 168 و
178 و منتخب الاثر، ص 141.
[3] البيان في اخبار صاحب الزمان، ص 94 و 93، چاپ بيروت سال 1399 ه. و رجوع شود به: مسند احمد
بن حنبل، ح 1 ص 376.

%ب ظ، %02 %733 %1395 ساعت %16:%آبان

آيا بحث مهدويت در قرآن و در منابع اهل سنت مخصوصا صحيحين مطرح شده است؟

آيا بحث مهدويت در قرآن و در منابع اهل سنت مخصوصا صحيحين مطرح شده است؟

پاسخ: 

مهدويت در قرآنقرآن كريم در زمينه ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) مانند بسياري از زمينه هاي ديگر، بدون اينكه وارد جزئيات شود، به صورت كلي و اصولي بحث كرده است. يعني از تشكيل حكومت عدل جهاني، و پيروزي كامل و نهايي صالحان در روي زمين سخن گفته است. اين گونه آيات را مفسران اسلامي، به استناد مدارك حديثي و تفسيري، مربوط به حضرت مهدي و ظهور و قيام او دانسته اند.(1) اكنون به چند آيه در اين مورد اشاره مي كنيم:

1. خداي متعال در قرآن كريم مي فرمايند: در تورات و زبور نوشته ايم كه صالحان، وارث زمين خواهند بود وَلَقَدْ كتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ.(2)

در تفسير اين آيه از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل شده است كه فرمود: اين بندگان صالح همان ياران حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در آخرالزمانند.(3) و در آيه ديگري نظير اين مضمون، از حضرت موسي ـ عليه السلام ـ نقل شده است.(4) و بي شك اين وعده، روزي تحقق خواهد يافت.

2. در جاي ديگر بعد از اشاره به داستان فرعون كه مردم را به استضعاف كشانده بود، مي فرمايد: وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ(5). «ما ميخواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم!». اين آيه هر چند در مورد بني اسرائيل و به قدرت رسيدن آنان بعد از رهايي از چنگال فرعون است ولي تعبير «و نريد ...» اشاره به يك اراده مستمر الهي دارد و از اين روي در بسياري از روايات، بر ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ تطبيق شده است.(6)

3. در جاي ديگري خطاب به مسلمانان مي فرمايد: كساني از شما كه ايمان واقعي و اعمال شايسته داشته باشند به خلافت خواهند رسيد و با امنيت كامل، به پرستش خداي متعال خواهند پرداخت: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكونَ بِي شَيْئًا وَمَن كفَرَ بَعْدَ ذَلِك فَأُوْلَئِك هُمُ الْفَاسِقُون(7). «خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام دادهاند وعده ميدهد كه قطعاً آنان را حكمران روي زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد و دين و آييني را كه براي آنان پسنديده، پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنيّت و آرامش مبدّل ميكند، آن چنان كه تنها مرا مي پرستند و چيزي را شريك من نخواهند ساخت. و كساني كه پس از آن كافر شوند، آنها فاسقانند». و در روايات آمده است كه مصداق كامل اين وعده، در زمان ظهور ولي عصر (عج) تحقق خواهد يافت. روايات ديگري در تطبيق چندين آيه ديگر وجود دارد كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خودداري مي شود.(8)

 

مهدويت در صحيحينقبل از پرداختن به صحيحين، اجمالي از نظرات و ديدگاه هاي محدثان و علماي اهل سنت را بيان مي كنيم. محدثان اهل سنت نيز احاديث مربوط به آن حضرت را از طريق گروه بسياري از صحابه و تابعين در كتاب هاي خويش نقل كرده اند، به طوري كه گذشته از كتب شيعه، كتب و آثار ديگر مذاهب اسلامي (حنفي، شافعي، مالكي، حنبلي) نيز از روايات نبوي كه درباره مهدي و ظهور او رسيده، سرشار است. بر اساس پژوهش برخي از محققان بزرگ، محدثان اهل سنت احاديث مربوط به حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ را از 33 نفر از صحابه پيامبر اسلام در كتب خود نقل كرده اند. تعداد 106 نفر از مشاهير علماي بزرگ اهل سنت، اخبار ظهور امام غايب را در كتاب هاي خود آورده اند. و 32 نفر از آنان مستقلا درباره حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ كتاب نوشته اند. به علت كثرت احاديث نبوي در مورد حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ و صفات و علائم ايشان در منابع قديم اهل سنت، دانشمندان علم حديث و حافظان بزرگ سني، اين احاديث را «متواتر»،(9) دانسته اند بر اساس يك بررسي اجمالي، تعداد 17 نفر از دانشمندان بزرگ اهل سنت، به «متواتر» بودن احاديث مهدي در كتاب هاي خود، تصريح كرده اند. علامه «شوكاني» در خصوص اثبات تواتر اين روايات، كتابي به نام «التوضيح في تواتر ما جاء في المنتظر و الدّجال و المسيح» تأليف كرده است.(10)

از جمله اشكالاتي كه برخي بر قضيه مهدويت از سوي اهل سنت گرفته اند، آن است كه بخاري و مسلم اشاره اي به احاديث مهدويت نكرده و آنها را در صحيح خود نقل نكرده اند، و اين به نوبه خود مي تواند سبب وهن اين احاديث باشد. احمد امين مصري مي گويد: «از افتخارات صحيح بخاري و مسلم آن است كه اين گونه احاديث در آن دو وارد نشده است». همين اشكال از ناحيه اشخاص ديگر از متفكرين غرب زده اهل سنت از قبيل شيخ محمد زهره، سعد محمد حسن، حسين سائح ليبيايي مغربي، سيد محمد رشيد رضا و شيخ بن محمود وارد شده است.

پاسخ را در دو جهت بيان مي كنيم. «دكتر شبوي» مي گويد: «اينان گمان مي كنند كه بخاري و مسلم احاديث مهدويت را به جهت ضعف در اسنادشان نقل نكرده اند. اين گمان باطلي است، زيرا اين دو به تمام احاديث صحيح احاطه نداشته و هرگز چنين ادعايي نكرده اند». بخاري مي گويد: « آنچه را كه در كتاب خود «الجامع الصحيح» آورده ام صحيح است، ولي چه بسيار احاديث صحيح السندي كه به جهت طولاني شدن كتابم نقل نكرده ام». مسلم بن حجاج قشيري مي گويد: «من تمام احاديث صحيح نزد خود را در اين كتاب «صحيح» نياورده ام، بلكه در صدد آن بوده ام كه تنها احاديثي را ذكر كنم كه اجماعي است».

حاكم نيشابوري مي گويد: «بخاري و مسلم حكم به عدم صحت احاديثي كه در دو كتابشان نياورده نكرده اند».(11)

گفته هاي ديگري از علماي بزرگ اهل سنت در اين مورد آمده كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري مي شود.

جهت ديگر پاسخ آنكه، بخاري و مسلم به احاديث مهدويت به طور عموم اشاره كرده اند كه مختصراً به آنها اشاره مي كنيم:

الف) احاديث خروج دجال: بخاري و خصوصا مسلم، احاديث زيادي از طرق مختلف در اين مورد نقل كرده اند.(12)

ابن حجر عسقلاني با نقل كلامي از آبّري در تواتر احاديث مهدي ـ عليه السلام ـ قصه دجال را به خروج حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ ربط مي دهد.

ب) احاديث نزول عيسي بن مريم: بخاري به سند خود از ابوهريره نقل كرده كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: «كيف انتم إذ نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم».(13) مسلم نيز همين مضمون را نقل كرده است.(14)

(در اين روايات آمده كه وقتي عيسي نزول مي كند، امام شما از خودتان است) مقصود از امام در اين روايات كسي جز مهدي ـ عليه السلام ـ نخواهد بود، و لذا شارحين صحيح بخاري همگي متفق القول «الامام» در اين روايات را حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ معرفي كرده اند.

ج) احاديث بخشش مال، مسلم به سند خود از جابر بن عبدالله انصاري نقل كرده كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: در پايان امتم خليفه اي خواهد بود كه مال فراوان مي دهد بدون آنكه شمارش كند». با رجوع به روايات ديگر پي خواهيم برد كه مقصود از اين خليفه همان مهدي ـ عليه السلام ـ است.

ابن ابي شيبه به سندش از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل كرده كه فرمود: «يخرج رجل من اهل بيتي عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن يكون عطاؤه حيثا. مردي از اهل بيتم بعد از وقفه اي از زمان و ظهور فتنه ها خروج خواهد كرد كه عطاي او ريزان است».

د) احاديث خسف بيداء: مسلم در «صحيح» به سند خود از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل كرده كه فرمود: «يعوذ عائذ بالبيت فيبعث الله بعث فاذا كانوا ببيداء من الارض خسف بهم. شخص به خانه پناه مي برد، لشكري به سوي او فرستاده مي شود. آن لشكر به سرزمين بيداء كه مي رسد در آنجا به زمين فرو مي رود».

با مراجعه به ساير روايات پي مي بريم كه فرو رفتن زمين بيداء از علائم ظهور حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ است.(15) 

 

پاورقی:

 

1. پيشوائي، مهدي، سيره پيشوايان، قم، موسسه تحقيقاتي و تعليماتي امام صادق(ع)، 1376ش، ص712.

2. انبياء : 105.

3. پیشوایی، مهدی، همان، ص714.

4. ر.ک: اعراف : 128.

5. قصص : 5.

6. ر.ک، مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، چاپ المکتبه الاسلاميه، 1393ق، ج51، ص54.

7. نور : 55.

8. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد (دوره سه جلدي)، چاپ و نشر بين الملل، 1380ش، ص331.

9. حديثي که راويان بسيار داشته و ثبوت و صدور آن از پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) قطعي است.

10. پیشوایی، همان، ص696 ـ 698.

11. رضواني، علي اصغر، موعود شناسي و پاسخ به شبهات، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1384ش، ص131 و 132.

12. بخاری، صحيح بخاري، بيروت، دارالقلم، 1407ق، 1987م، ج4، ص633، کتاب الأنبياء، باب 946.

13. همان، باب 945.

14. مسلم، صحيح مسلم، بيروت، دارالفکر، 1417ق، 1996م، ج1، ص892.

15. رضوانی، علی اصغر، همان، ص132 و 133.

 

%ق ظ، %06 %507 %1395 ساعت %11:%مرداد

در تفاسير اهل سنت چه آياتي بر وجود مقدس امام زمان بیان شده است؟

در تفاسير اهل سنت چه آياتي بر وجود مقدس امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ و قيام آن حضرت تفسير شده است؟

پاسخ: 

پيروان اديان سه گانه ي آسماني (مسلمانان،‌ مسيحيان، يهوديان) باور دارند آينده ي نهايي مسير زندگي خاكي، پيروزي ايمان بر كفر، حاكميت حق و علم و عدالت، وراثت زمين به صالحان، پايان خرافات و گمراهي و ستم و هرگونه انحراف است. آنان همچنين اتفاق نظر دارند شخصي كه خداوند عهد و پيمانش را به دست او تحقق مي بخشد، از فرزندان حضرت ابراهيم – عليه السلام - بوده است، و شريعتي كه بر اساس آن حكومت مي كند دين پيامبري است كه خداوند در آخر زمان، وي را مبعوث مي كند....»(1)

آياتي از قرآن كريم دربارة حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه شريف ـ است و روايات فراواني نيز عهده دار تفسير آن آياتند و اكنون برخي از آن آيات كه از منظر مفسران اهل سنت به حضرت مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه شريف ـ اختصاص دارند را بررسي مي كنيم. 

1. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ(2)

«او كسي است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيين ها غالب گرداند، هر چند مشركان را خوش نيايد»

در تفسير قرطبي آمده است:«پيروزي اسلام بر ديگر اديان، هنگام قيام مهدي ـ عجل الله تعالي فرجه شريف ـ است در آن زمان، مردمان يا بايد مسلمان شوند و يا جزيه دهند. و اين كه گفته شده است مهدي همان عيسي است نادرست است زيرا اخبار صحيح به گونه اي متواتر وارد شده كه مهدي از خاندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است .....»(3)

و در كتاب البيان در تفسير اين آيه آمده است:«كسي كه خدا او را بر همة اديان چيره مي گرداند، مهدي از فرزندان فاطمه است.(4) و تفسير كشف الاسرار كه از تفاسير معتبر اهل سنت است در شرح اين آيه مي گويد:«رسول در اين آيه حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است و هدي و هدايت قرآن و ايمان است و دين حق، اسلام است و خدا اين دين را بر ديگر اديان برتري مي دهد، چنان كه ديني نماند مگر اين كه اسلام بر آن غالب آيد. و اين اتفاق بعد از اين رخ خواهد داد و هنوز محقق نشده است.»(5) 

2. بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ(6) (اگر با ايمان باشيد«بقية الله» براي شما خير است.) در نور الابصار آمده است: «چون (مهدي) ظهور كند، كعبه را پايگاه خويش قرار مي دهد و 313 نفر از يارانش به او مي پيوندند، ‌آنگاه در نخستين سخن اين آيه را تلاوت مي كند «بقية الله بهتر است براي شما اگر ايمان بياوريد»، پس مي گويد: «منم بقية الله و خليفة خدا و حجت او بر شما.»(7)

3. و من أظلم ممن منع مسجد الله أن يذكر فيها اسمه و سعي في خرابها اولئك ما كان لهم أن يدخلوها الا خائفين لهم في الدنيا خزي و لهم في الاخره عذاب عظيم» (كيست ستمكار تر از آن كس كه از بردن نام خدا در مساجد او جلوگيري كرد و سعي در ويراني آنها نمود؟ شايسته نيست آنان، جز با ترس و وحشت وارد اين (كانونهاي عبادت) شوند. بهرهء آنها در دنيا فقط رسوايي و خواري است و در آخرت عذاب عظيم (الهي) ).

سيوطي درباره عذاب دنيوي اين افراد مي نويسد: «خواري و ذلّت (آنان) در دنيا زماني فرا مي رسد كه مهدي به پا خيزد و قسطنطنيه را فتح كند و آنان را بكشد.»(8)و در تفسير طبري و تفسير كشف الاسرار(9) نيز به همين مطلب كه سيوطي نوشته است تصريح شده است.

4. يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(10) (اي كساني كه ايمان آورده ايد، صبر كنيد و مقاومت ورزيد و مرابطه كنيد و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.)

حافظ قندوزي ازامام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ دربارة اين آيه روايت كرده است كه فرمود: شكيبا باشيد بر اداي فرائض و واجبات، و در برابر آزار دشمنان استقامت ورزيد و با امام تان مهدي مرابطه نمائيد.(11)

5. ... يسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها(12) (از تو دربارة ساعت مي پرسند كه زمان وقوع آن كي است) حافظ قندوزي از مفضل بن عمر از امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ ، روايت كرده است كه فرمود: «(منظور از) ساعت قيام قائم است.»(13)

6. اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها(14) (بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش احياء مي كند) حافظ قندوزي مي نويسد:«خداوند آنرا توسط«قائم» زنده مي سازد، پس در آن ايجاد عدالت كند و زمين را توسط عدل، پس از مردنش به واسطه ظلم، زنده سازد.»(15)

7. فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(16) (پس ايمان آريد به خدا و رسول و نوري كه فرود آورديم، و خداوند بدانچه كنيد آگاه است.)

علاّمه قبيسي مي نويسد حافظ ابوجعفر محمد بن جرير طبري گفت در حجة الوداع پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اي مردم، آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا سپس فرمود: نور در من است، سپس در ـ علي است، و بعد در نسل وي باشد تا قائم مهدي.(17)

8. حَتَّي إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً(18)‌ (تا وقتي كه ببيند آنچه را وعده داده مي شوند، پس به زودي بدانند كه چه كسي از حيث يار ناتوان تر و از حيث عدد كمتر است.)

حافظ قندوزي از امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در تفسير اين آيه نقل مي كند كه«ما يوعدون» (آنچه وعده داده مي شوند) در اين آيه «قائم» مهدي و اصحاب و ياران اويند. و هنگامي كه «قائم» ظهور كند دشمنان او ضعيف تر و عددشان كمتر است.(19)

گفتني است كه از منظر اهل سنت آيات فراوان ديگري دربارة حضرت مهدي وجود دارد(20) كه ذكر همة آنها در اين پاسخنامه نمي گنجد.

 

پاورقی:

1. فصلنامه تخصصي انتظار، سال اوّل، شماره اول، پاييز 1380، صاحب امتياز بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود، ص 171، مقالة سامي بدري.

2. توبه:33.

3. انصاري قرطبي، ابو عبدالله محمد بن احمد، الجامع الاحكام القرآن، تحقيق عبدالرزاق المهدي، چاپ دارالكتاب العربي، 1418ه‍ ، ج8، ص111.

4. سيد مؤمن بن حسن الشبلنجي، نورالابصار، چاپ دارالجيل، ص 343.

5. ميبدي رشيد الدين، امام احمد، (از عالمان قرن پنجم)، كشف الاسرار، ج 4، ص 119 ـ 120.

6. هود:86.

7. مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجي، نورالابصار، چاپ دارالجيل، بيروت، 1409 هـ، ص 349.

8. سيوطي، جلال الدين، الدّر المنثور في التفسير بالمأثور، دارالفكر، چاپ دوم، ج1، ص264.

9. تفسير كسف الاسرار، ج1، ص325.

10. آل عمران:200.

11. حسيني شيرازي، صادق، موعودِ قرآن، ترجمة مؤسسة الامام المهدي، چاپ 1360، ص 22، به نقل از ينابيع المودة، ص 506.

12. اعراف:187.

13. حسيني شيرازي، صادق، موعودِ قرآن، ص 44، به نقل از ينابيع المودة، ص 429.

14. حديد:17.

15. حسيني شيرازي، صادق، موعودِ قرآن، ص 139، به نقل از ينابيع المودة، ص 514.

16. تغابن:8.

17. همان، موعودِ قرآن، ص 146، به نقل از، ماذا في التاريخ، ج 3، ص 147 ـ 145.

18. جن:24.

19. موعود قرآن، به نقل از ينابيع الموده، ص 515.

20. چون قصص:5، انبياء:105، نساء:59 و ......

 

%ب ظ، %04 %744 %1395 ساعت %16:%مرداد

برترین مطالب