پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

3- مهدویت در سایر ادیان و مذاهب

نگاهی به انتظار و ظهور منجی از منظر ادیان ابراهیمی

اندیشه‌ انتظار و دست‌یابی به جامعه‌ای با ارزش‌های والای انسانی و برقراری یک‌ حکومت جهانی،زیر لوای یک دین واحد،و حاکم عادل از سوی خالق هستی و شکل‌گیری مدینه‌ فاضله با دستان توانای یک منجی بزرگ، تفکری است که‌ تمام ادیان توحیدی خصوصا اسلام متوجه‌ آن بوده و این تفکر در ادیان به‌ عنوان اصلی اساسی و لاینفک از اعتقادات دینی مطرح می‌باشد.

اعتقاد به آخر الزمان و انتظار مصلح بزرگ جهان در اصطلاح غربی به نام‌ فوتوریسم مطرح می‌باشد و این موضوع یکی از موضوعاتی است که در تمام‌ ایان توحیدی و مذاهب اعم از یهودی و مسیحی(کاتولیک- پروتستان- ارتدوکس) و اسلام وجود دارد. تمام مدعیان نبوت این مسأله را به عنوان اصل مهم در اعتقادات دینی‌شان‌ متذکر شده‌اند و در کتاب‌های آسمانی خود بر آن بشارت داده‌اند.

دانلود مقاله

%ب ظ، %12 %675 %1395 ساعت %15:%آذر

انتظار موعود در آیین یهود

چکیده:

آرزوى ظهور یک مصلح، در همه مذاهب، امرى مشترک و از اصول مسلم اعتقادى ادیان به شمار مى‏رود . انتظار موعود، نه تنها در ادیان زرتشتى، یهودى، مسیحى و اسلام وجود دارد، بلکه در کتب یونان قدیم، افسانه‏هاى میترا، کتب قدیم چینیان، عقاید هندیان و در بین اهالى اسکاندیناوى و حتى در مصریان قدیم و بومیان وحشى مکزیک و نظایر آنها نیز مى‏توان یافت . علایم و مشخصاتى که در سایر ادیان براى آن نجات‏دهنده بزرگ ذکر شده، در مورد مهدى (عجل الله تعالی فرجه)، موعود اسلام نیز قابل انطباق است . در این مقاله، با توجه به مهمترین کتاب یهود؛ یعنى تورات، انتظار موعود را بررسى مى‏کنیم .

مقدمه

انتظار موعود، موضوعى است که در همه مذاهب بزرگ جهان و از جمله دین یهود، از اهمیت‏خاصى برخوردار است . آرزوى ظهور یک مصلح بزرگ جهانى، در همه مذاهب مشترک بوده و از اصول مسلم اعتقادى این ادیان به شمار مى‏رود .

این امر، علاوه بر این که از تعالیم دینى کتب آسمانى، مانند تورات، انجیل و قرآن کریم به حساب مى‏آید، از امورى است که به سرنوشت‏بشریت و تکامل انسان هم ارتباط دارد . به عبارت دیگر، وقتى انسان ناامید مى‏شود و مى‏بیند که با وجود این همه ترقى و پیشرفتهاى فکرى و علمى، روز به روز به فساد و تباهى بیشترى کشیده مى‏شود و اختراعات و اکتشافات حیرت‏آور، نتوانسته انسان را از سردرگمى نجات دهد، بنا به فطرت ذاتى خود، متوجه درگاه خداوند بزرگ مى‏شود و از او براى رفع ظلم، ستم و بحرانهاى روحى و معنوى کمک مى‏جوید .

از این رو، در همه قرون و اعصار، آرزوى موعود جهانى، در دلهاى خداپرستان وجود داشته است و این آرزو، تنها در میان پیروان مذهبهاى بزرگ مانند زرتشتى، یهودى، مسیحى و مسلمان سابقه ندارد، بلکه آثار آن را در افسانه‏هاى یونانى، افسانه‏هاى میترا در ایران، کتب قدیم چینیان، عقاید هندیان و در بین اهالى اسکاندیناوى و حتى در میان مصریان قدیم و بومیان وحشى مکزیک و نظایر آنها نیز مى‏توان یافت . [1]

با مطالعه کتابهاى آسمانى و تاریخ ادیان، به خوبى روشن مى‏شود که عقیده به موعود و مصلح کل، اختصاص به شیعه یا اسلام ندارد، بلکه تمام ادیان و مذاهب آسمانى در این عقیده مشترکند . پیروان همه ادیان معتقدند که در یک عصر تاریک و بحرانى که جهان را فساد، بیدادگرى و بى‏دینى فرا گرفته، نجات دهنده‏اى بزرگ طلوع مى‏کند و به واسطه نیروى فوق العاده غیبى، اوضاع آشفته جهان را اصلاح مى‏کند و خداپرستى را بر بى‏دینى و مادى‏گرى غلبه مى‏دهد .

البته هر ملتى او را با لقبى مخصوص مى‏شناسد; زرتشتیان او را به نام سوشیانس; یعنى نجات دهنده جهان، عیسویان به نام مسیح موعود، یهودیان به نام سرور میکائیلى و مسلمانان به نام مهدى موعود مى‏شناسند .

هر ملتى نیز آن موعود نجات بخش را از خودش مى‏داند; مثلا زرتشتیان او را ایرانى و از پیروان زرتشت مى‏دانند، عیسویان او را هم کیش خودشان مى‏شمرند، یهودیان او را بنى‏اسرائیلى و از پیروان موسى مى‏شمرند و مسلمانان او را از دودمان بنى هاشم و فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏شمارند، که البته اسلام، به‏طور کامل‏ومشخص، این شخصیت جهانى و موعود کل را معرفى‏نموده اما در سایر ادیان چنین نیست .

نکته قابل توجه این که علائم و مشخصاتى که در سایر ادیان براى آن نجات دهنده بزرگ ذکر شده، در مورد مهدى، موعود اسلام; یعنى فرزند بلا فصل امام حسن عسکرى علیه السلام نیز قابل انطباق است; زیرا مى‏توان او را از نژاد ایرانى شمرد، چرا که مادر حضرت سجاد علیه السلام که جد امام زمان علیه السلام است، یک شاهزاده خانم ایرانى به نام شهربانو، دختر یزدگرد، پادشاه ساسانى بود . همچنین مى‏توان او را از دودمان بنى اسرائیل شمرد; زیرا بنى هاشم و بنى اسرائیل، هر دو از نسل ابراهیم خلیلند; بنى‏هاشم از نسل اسماعیل و بنى‏اسرائیل از نسل اسحاق‏اند . با عیسویان نیز نسبت دارد; زیرا مادر حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه) یک شاهزاده خانم رومى به نام نرجس بوده که به صورت شگفت‏انگیزى خود را به امام حسن عسکرى علیه السلام مى‏رساند . [2]

عشق به صلح و عدالت، در درون هر کسى وجود دارد . همه از صلح و عدالت لذت مى‏برند و با تمام وجود، خواهان جهانى سرشار از صلح و عدالتند و بر همین اساس، همه اقوام و ملل، منتظر مصلح کلند .

بررسى دیدگاه ادیان آسمانى و بلکه همه مذاهب در مورد موعود و مصلح جهانى، بسیار قابل توجه است ولى مسلمانان کمتر به این مهم توجه کرده‏اند . وقتى بشریت‏به این مهم توجه پیدا نماید که عقیده به ظهور یک نجات دهنده فوق العاده جهانى، یک عقیده مشترک دینى است که از مصدر وحى سرچشمه گرفته و همه پیامبران بدان بشارت داده و همه ملل در انتظار او هستند، در این صورت، مسلمانان بویژه شیعیان، به خیالبافى، عقاید خرافى و نظایر آن متهم نمى‏گردند .

در این گفتار، دیدگاه دین یهود - و نه همه ادیان آسمانى - درباره انتظار موعود و مصلح کل، مورد توجه قرار مى‏گیرد که مهمترین منبع، همان تورات و تلمود، شرح و تفسیر قوانین یهود، خواهد بود . ناگفته نماند که ما در صدد اثبات مهدى موعود با استدلال به بشارتهاى کتب قدیم نیستیم و اصولا به آنها احتیاج نداریم، بلکه با مطالعه دیدگاه یهود - و البته ادیان آسمانى دیگر - در این زمینه، روشن مى‏شود که عقیده به انتظار موعود و نجات دهنده فوق العاده جهانى، یک عقیده مشترک دینى است .

البته همان طور که بیان شد، مهمترین منبع مورد استناد در این مقاله، تورات و تلمود است; چه این که هدف ما بیان مساله انتظار موعود از دیدگاه یهود است . با این حال، از استفاده از کتب دیگر غفلت نورزیده‏ایم .

یهود؛ هنوز انتظار

شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پر فراز و نشیب یهودیت و مسیحیت موج مى‏زند . یهودیان، در سراسر تاریخ محنت‏بار خود، هر گونه خوارى و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده‏اند که روزى مسیحا بیاید و آنان را از گرداب ذلت، درد و رنج رهانده، فرمانرواى جهان گرداند .

در عصر ما نیز که یهودیان صهیونیست، خود بر پاى خاسته و با اشغال فلسطین، در صدد برآمده‏اند حقارت همیشگى قوم یهود را برافکنند، چیزى از تب و تاب انتظار موعود کاسته نشده است . درست است که اقلیتى ناچیز از یهودیان، بر اثر دلبستگى شدید به امیدهاى قدیم، تشکیل دولت صهیونیستى را مخالف آرمان مسیحایى شمرده و پیوسته با آن مخالفت کرده‏اند، ولى سواد اعظم یهودیت، آن را از جان و دل پذیرفته و آن را رهگشاى عصر مسیحا دانسته‏اند . هم اکنون صهیونیست‏هاى اشغالگر فلسطین، علاوه بر دعاهاى مسیحایى مرسوم، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذارى رژیم اسرائیل غاصب (پنجم ماه ایار عبرى)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، اینگونه دعا مى‏کنند:

«اراده خداوند، خداى ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادى باشیم و نفخ صور مسیحا، گوش ما را نوازش دهد .»[3]

در سراسر تاریخ بنى اسرائیل، کسانى به عنوان موعود یهود برخاستند و با گرد آوردن برخى افراد ساده لوح، بر مشکلات آنان افزودند . اما در این میان، حضرت عیسى، مسیح بن مریم علیهما السلام ظهور کرد و با داشتن شخصیتى بس والا و روحى الهى، دین بسیار بزرگى را بنیاد نهاد و گروه بى‏شمارى را به ملکوت آسمان رهنمون شد . مسیحیت نیز، بر اساس اندیشه انتظار پدید آمد و پس از رفتن حضرت عیسى مسیح علیه السلام پیوسته مسیحیان در سوز و گداز و شوق بازگشت دوباره وى، روزگار گذرانده‏اند . شوق و هیجان امید به ظهور آن حضرت، هنگام نزدیک شدن سال 1000 میلادى میان مسیحیان اوج گرفت . اکنون نیز در آستانه هزاره سوم میلادى، چنین وضعى در جوامع مسیحى مشاهده مى‏شود .

نشانه‏هاى ظهور نزد یهود

یهود در کتابهاى خودشان علائم و نشانه‏هایى را براى مصلحى که در انتظارش هستند، ذکر کرده‏اند که در این جا به چند نمونه آن اشاره مى‏کنیم:

1 - همه سبطهاى ده‏گانه اجتماع کنند و در مقابل حکومت واحد از بیت داوود، خاضع مى‏باشند .

2 - یاجوج و ماجوج شکست مى‏خورند .

3 - کوه زیتون شکاف بر مى‏دارد .

4 - وادى مصر خشک مى‏شود .

5 - آبهاى گوارا در اورشلیم و از بیت‏المقدس بیرون مى‏آید .

6 - ده نفر مرد از قومیتهاى مختلف دنیا به لباس یک یهودى مى‏چسبند و از او التماس مى‏کنند که با او باشند; زیرا اینان شنیده‏اند که خدا با یهود است .

7 - شرورهاى زمین نابود شوند; اینان نظرشان این است که مسیح علیه السلام نمى‏آید، مگر بعد از آن که بر دین بنى اسرائیل خروج کرده‏اند، از بین رفته باشند .

به همین جهت، بر هر یهودى واجب است تا حد امکان کوشش کند که با سایر امتها اشتراک نداشته باشند تا تمام قدرت و حکومت، فقط در اختیار یهود بماند . و قبل از آن که یهود به طور نهایى بر بقیه امتها حاکم شود، باید جنگ به پا شود و ثلث دنیا نابود گردد و یهود، هفت‏سال پى در پى بماند و سلاحهایى را که بعد از پیروزى به دست آورده‏اند، بسوزانند . در چنین روزى است که یهود به بالاترین مرحله ثروت و سرمایه‏دارى رسیده و همه اموال دنیا را مالک شده است و بزودى گنجهاى اینان، خانه‏هاى بزرگى را پر مى‏کند که براى حمل کلیدهاى این خانه‏ها سیصد الاغ لازم است و این زمانى است که مردم دسته دسته به یهود داخل مى‏شوند و همگان از آن استقبال مى‏کنند . غیر از مسیحى‏ها که هلاک مى‏شوند. زیرا آنان از نسل شیطانند . [4]

در تعالیم تلمود راجع به نشانه‏هاى ظهور مصلح یهود، چنین آمده است:

«بر هر یهودى واجب است که کوشش کند تا حکومت دنیا را به دست‏بگیرد و بقیه امم، با کمال خوارى و ذلت قرار بگیرند و قبل از سلطه نهایى، باید جنگى به پا شود و دو ثلث عالم از بین برود و یهود، هفت‏سال باقى مى‏ماند و سلاحهایى را که به دست آورده‏اند، مى‏سوزاند و در این هنگام، دندانهاى دشمنان بنى اسرائیل به اندازه 22 ذراع شده و از دهنها بیرون آمده است!

زندگى یهود در این دوره، در جنگ با سایر امم است و بزودى مسیح حقیقى مى‏آید و شخص منتظر، به پیروزى مى‏رسد و مت‏یهود، به اوج سرمایه‏دارى و ثروت مى‏رسد; چون که مالک تمام املاک دنیا مى‏شود؛ به طورى که براى حمل کلیدهاى گنجهاى آنان، حداقل سیصد الاغ لازم است .» [5]

با توجه به مطالب یاد شده، روشن مى‏شود که اصل ظهور منجى جهان در نزد پیروان دین یهود، ثابت و مسلم است . در عین حال، بغض و کینه آنان نسبت‏به همه ادیان و مخصوصا مسیحیت قابل انکار نیست . از آرزوهاى یهود آن است که از طریق ظهور موعود منتظر، بر همه بشریت مسلط شوند و همه ملل و اقوام دنیا، تسلیم یهود و تحت استعمار آنان باشند . توجه به این نکته ضرورى است که مساله منجى جهانى، صبغه یهودیت‏یا نژاد یهودى ندارد .

جنگهاى مذهبى و نشانه‏هاى ظهور

در آغاز قرن هفدهم، نشانه‏هاى بیشترى براى نزدیک بودن قطعى عصر مسیحایى مشاهده شد چندین جنگ مصیبت‏بار و شرم آور، میان کاتولیکها و پروتستانها در اروپا در گرفت که به نظر مى‏رسید آنها دوران مصیبت‏بار قبل از عصر مسیحا را محقق مى‏کنند و جنگهاى سى ساله، (1618 - 1648) اوج آنها بود . در آغاز، جنگى میان شهریاران کاتولیک و پروتستان آلمان رخ داد و بتدریج، تمام قدرتهاى اروپا را درگیر کرد و سرانجام، آشوب و در هم ریختگى در همه ممالک، بالا گرفت .

گرچه در این دوران خونین، یهودیان آزار ویژه‏اى ندیدند و شاید برخى از مسیحیان به آنان توجه بیشترى کردند، ولى بسیارى از جوامع یهودى ویران شدند و بر اثر آشفتگى عمومى حاکم بر اروپا، برخى زیانهاى مادى براى آنان به بار آمد .

آزادى یهود و تقویت آرمان ظهور

در تاریخ یهود، همیشه وجود آشوبها و جنگهاى بزرگ، اندیشه انتظار موعود را تقویت نکرده است، بلکه در مواردى که با یهودیان خوش رفتارى شده و پستهاى مهم را اشغال کرده‏اند، این آرمان تقویت‏شده است . جولیوس کرینستون در این باره مى‏گوید:

«یک امر شگفت‏آور این که همین آزادى و خوش رفتارى با یهودیان در بسیارى از کشورها و نیل آنان به مقامهاى بلندى در شوراهاى شهر و امور مالى و اقتصادى جهان از دیدگاه طبقه دیگرى از یهودیان، نشانه نزدیک شدن عصر مسیحایى (عصر ظهور) تلقى شد . یهودیان ستم‏دیده اروپاى شرقى، طبعا براى رهایى سریع اشتیاق داشتند و دعا مى‏کردند . پیر و جوان، افسانه‏هاى مسیحا و شگفتى و شکوه آمدنش را مى‏گفتند . به دست آوردن حق شهروندى و امتیازات سیاسى، در نظر آنان به اندازه بازگشت کامل دولت قدیم تحت رهبرى مسیحاى آرمانى که «مسح شده‏» خداست، اهمیت نداشت . رنجهاى تبعید، عرصه را بر ایشان تنگ کرده بود و براى رهایى خود از آن وضعیت نکبت‏بار، جز از طریق حوادث فوق طبیعى، چشم‏اندازى نداشتند . هنگامى که اخبار درخشیدن بزرگان و سیاستمداران یهود به این جوامع رسید (و غالبا به شکل مبالغه‏آمیزى نقل مى‏شد که قدرتهاى حاکم در اروپا به برادران ایشان علاقه نشان مى‏دهند)، مفاهیم بى روح یک مسیحا و یک عصر مسیحایى، شکل دقیقترى بر خود مى‏گرفت . اندیشه رهایى از تنگناى موجود به وسیله جریان طبیعى به طور ناخودآگاه با امید مبهم دوران مسیحایى در هم مى‏آمیخت .

آزادى یهودیان در کشورهاى اروپاى غربى، مقدار معینى از خود آگاهى و غرور ملى را در دلهاى یهودیان مشرق برانگیخت و معماران بعد، پایه‏هاى جنبش ملى بزرگ یهودیان یعنى; صهیونیسم را بر آن بنا کردند .» [6]

از نظر این نویسنده، عده قلیلى از یهودیان بر این عقیده بودند که با تشکیل رژیم اسرائیل در سرزمینهاى مقدس، زمینه‏ساز ظهور مسیح خواهند بود . از این رو، احساسات یهودیان را براى سرزمین مقدس برانگیختند و ثروتمندان را براى ایجاد آبادیهاى یهودینشین، تشویق کردند .

در مقابل، عده کثیرى از یهودیان، عقیده یاد شده را رد مى‏کردند و عقیده داشتند که نجات، تنها از طریق دخالت مستقیم خدا به دست مى‏آید، سرعت‏بخشیدن به دوران رهایى از طریق ایجاد مهاجرنشین‏هاى یهودى در فلسطین، نقض آشکار شریعت‏به شمار مى‏رود . [7]

در این میان، نباید از نقش استعمارگران در مساله فلسطین غفلت ورزید . آمریکا، انگلیس و سایر کشورهاى اروپایى، در تاسیس این غده سرطانى در قلب کشورهاى اسلامى تلاش گسترده‏اى داشتند . اکنون نیز این حمایتها، در ابعاد سیاسى و اقتصادى و تبلیغاتى ادامه دارد; براى مثال، آمریکا سالانه حدود چهار میلیارد دلار به صورت کمک بلا عوض در اختیار این رژیم قرار مى‏دهد .

یهود، انتظار مسیح علیه السلام و محورهاى آن

از برخى تعالیم دین یهود روشن مى‏شود که شخص منجى و موعود منتظر، کسى جز حضرت عیسى مسیح علیه السلام نیست و در واقع، این عقیده، یکى از اشتراکات این دین، با مسیحیت مى‏باشد . «توماس میشل‏» در این باره مى‏گوید:

«تعالیم انبیا، در بر افروختن آتش شوق قیام مسیح در دلهاى قوم عهد عتیق (یهودیان) تاثیر بسزایى داشت; خدا قوم خود را در حالت نکبت و ذلت‏باقى نخواهد گذاشت‏بلکه خود او کسى را مسح کرده، براى نجات مردم خواهد فرستاد (عنوان «مسیح‏» از اینجا مى‏آید). از کتابهاى نبوت معلوم مى‏شود که آرزوى آمدن مسیح بر گرد سه محور اساسى مى‏چرخید که البته این محورهاى سه‏گانه به گونه‏اى مشخص از یکدیگر جدا نشده‏اند:

محور اول: مسیح پسر داوود

برخى از انبیا، مانند حزقیال و ملاکى، اعلام داشتند که خدا بزودى یک مسیح را از نسل داوود براى بازگرداندن شکوه بنى‏اسرائیل خواهد فرستاد . انتظار مى‏رود که مسیح یاد شده، قوم خود را از دست‏حاکمان مشرک رهایى بخشد و قدرت شریعت‏خدا را براى گروه کوچکى که در زمان تنگى، وفادار و مطیع فرمان خدا باقى خواهند ماند، بسط و اعتلا ارزانى کند . در این سلطنت (یا ملکوت) جدید، عدالت و نیکى به مستمندان و پرستش درست و خالصانه خدا، حکمفرما خواهد بود . خدا نیز از طریق مسیح خویش، بر قوم خود حکومت‏خواهد کرد .

برخى از انبیا مژده دادند که این سلطنت تنها براى یهود نیست، بلکه همه ملتهاى جهان از آن برخوردار خواهند شد .

محور دوم: بنده خدا

اشعیاى نبى از «بنده خدا» که خواهد آمد، سخن گفته است: وى به دور از هر قدرت نظامى و اقتصادى و هر شکوه ظاهرى و نفوذ کلمه خواهد آمد . همچنین او از روى ایمان و تسلیم به اراده خدا، مخالف هر گونه شدت عمل، داراى صبر و بردبارى براى تحمل دردها و ستمها خواهد بود و با تحمل بار گناهان قوم، همچون وسیله‏اى براى نجات، عمل خواهد کرد .

محور سوم: پسر انسان

این شخصیت پیچیده، در کتاب دانیال آمده است . آن کتاب، به شیوه ادبى مکاشفات نوشته شده و فهم شیوه مذکور بسیار دشوار است; زیرا اشکال و رموز پیچیده و ناآشنایى در آن وجود دارد . ادبیات مکاشفه، به دوره‏اى از تاریخ یهود تعلق دارد که قوم، زیر ستم بود و به همین دلیل، آمال و آرزوهاى خود را در قالب اشارات و رموز بیان مى‏کرد .

نوشته‏هاى مکاشفه، از «روز خداوند» سخن مى‏گوید و این که خدا براى اصلاح مفاسد و اشرار و رهایى بخشیدن به کسانى که بر ایمان خود استوار مانده‏اند، در جهان وارد عمل مى‏شود . به گفته ادبیات مکاشفه، به نشانه فرا رسیدن روز خداوند، «پسر انسان‏» از آسمان فرو خواهد آمد و ملکوت الهى را بر پا خواهد ساخت .» [8]

بحران پیش از ظهور از نظر یهود

از نظر یهود، دوران پیش از ظهور، همراه با ستم به قوم بنى اسرائیل خواهد بود . امتها در ستم کردن به بنى اسرائیل بر یکدیگر سبقت‏خواهند گرفت و هر گرفتارى تازه، چنان شدید خواهد بود که گرفتاریهاى قبلى را از یادها خواهد برد .

گفته‏هاى یهود در این باره، قدرى خرافه گونه است و بعضى از مطالب بیان شده، با افسانه‏هاى کتب قدیم شباهت‏بیشترى دارد، هر چند این مطالب مربوط به دوران پیش از ظهور، از کتاب مقدس یعنى تورات اخذ شده است .

جولیوس کرینستون مى‏گوید:

«پیش از آمدن مسیحا، یک ستون آتش در جهان ظاهر خواهد شد و چهل روز در برابر چشمان اقوام روى زمین، بر پا خواهد بود . آنگاه، مسیحاى پادشاه، براى حرکت از مکانى در فردوس به نام «لانه گنجشک‏» فرمان خواهد یافت . او نخست در ایالت «جلیل‏» ظاهر خواهد شد; زیرا جلیل نخستین ناحیه‏اى بود که به دست رومیان ویران گردید . یک ستاره تابان در آسمان ظاهر خواهد شد و هفت‏ستاره دیگر، آن را محاصره خواهند کرد . آنها به مدت هفتاد روز، روزى سه بار با آن ستاره تابان خواهند جنگید و هر شب، بلعیده و هر صبح، بیرون افکنده خواهند شد . پس از هفتاد روز، آن ستاره از میان خواهد رفت . مسیحا در ستون آتش مذکور پنهان خواهد شد و به دوازده ماه، نامرئى خواهد بود . سپس وى را به آسمان برده، تاج پادشاهى بر سر او خواهند گذاشت و تمام قدرت و شوکت‏یک پادشاه را به او عطا خواهند کرد . آنگاه، وى به زمین فرود خواهد آمد و ستون آتش، دوباره مرئى خواهد شد . مسیحا در سراسر عالم معروف خواهد گردید و ملتها، همراه با بسیارى از یهودیان بى ایمان، با او به جنگ برخواهند خاست . سپسدر سال 73 از ششمین هزاره آفرینش جهان (1313 میلادى)، تمام اقوام در رم گرد خواهند آمد و خدا بر آنان باران آتش، تگرگ و سنگ فرو خواهد ریخت و ایشان به استثناى پادشاهانى که به رم نیامده‏اند، هلاک خواهند شد . این پادشاهان نیز خواهند خواست‏با مسیحا جنگ کنند و [فرزندان] اسماعیل در محاصره کردن اورشلیم به آنان خواهند پیوست . اما «او که بر آسمان نشسته است، مى‏خندد .» بسیارى در پرستش خدا با یهودیان همراه خواهند شد و بدینگونه، خلقت تازه‏اى خواهند یافت; زیرا خدا ارواح تازه‏اى براى بازماندگان ایجاد خواهد کرد و آنان را براى ورود به هزاره هفتم آماده خواهد ساخت .» [9]

کیفیت ظهور مصلح یهود

همان طور که گذشت، یکى از اعتقادات یهود، ظهور مصلح در آخرالزمان است . اوست که اخلاق فاسد مردم را تطهیر کرده و اصلاح مى‏نماید . یهود منتظرند که قائمى از اولاد داوود پیغمبر علیه السلام ظهور کند; به طورى که اگر لبهایش به دعا حرکت کند، تمام امتها نابود شوند و این موعود منتظر، به گمان یهود، همان مسیح است که وعده او به یهود داده شده است . [10]

همچنین، در باب کیفیت ظهور مصلح یهود، در تعالیم این دین، از قول یکى از پیامبرانشان به نام اشعیا چنین آمده است:

«بزودى کسى از اصل و نسب ابى داوود خروج، و روح رب بر او حلول مى‏کند و روح حکمت و فهم و قدرت و معرفت‏خوف رب بر او حاکم مى‏باشد . او به نفع بیچارگان، حکم به عدل مى‏کند و بر آنان انصاف مى‏نماید و منافق را نابود مى‏کند و امنیت و آرامش برقرار خواهد کرد; به طورى که همه براحتى و در کنار هم زندگى مى‏کنند .» [11]

فراوانى نعمت، بعد از ظهور مصلح یهود

یهود معتقد است که بعد از ظهور مصلح، نعمتهاى گسترده، همه جاى زمین را مى‏گیرد و حیات و زندگى مردم، قرنها طول مى‏کشد، به طورى که قد یک مرد به مقدار دویست ذراع مى‏شود .

نیز معتقدند زمین اسرائیل بزودى نان و قماش مى‏رویاند و بوته گندم، مانند درخت‏خرما در لبنان بلند مى‏شود و بزودى هوا را مى‏وزاند تا آن را آرد خوب و نرم قرار دهد .

و نیز زمین اسرائیل «فطیر» مى‏دهد و هر دانه‏اى هزار دانه بار مى‏آورد و شراب، فراوان مى‏شود و بوته انگور، حاصل زیاد مى‏آورد و ساختمان اورشلیم به اندازه سه میل ارتفاع پیدا مى‏کند و دربهاى آن از لؤلؤ و سنگهاى اصیل است که هر ضلع آنها سى ذراع مى‏باشد .

فقر از بین مى‏رود و مردم تندرست مى‏شوند و به فضیلت گرایش پیدا مى‏کنند و عدالت و صداقت و صلح، حاکم مى‏گردد و این زمان است که یهود بر تمام دنیا مسلط مى‏شود و همه امتها براى آن مسیح، تسلیم مى‏شوند و هر فرد یهودى، 2800 نوکر دارد که او را خدمت کنند! [12]

نگاهى به تورات

در ارتباط با جهان آینده، به برخى از آیات تورات استناد شده است . از مجموع این عبارات، این نکته استفاده مى‏شود که از نظر یهود، جنگها و سختیهاى فراوانى فرا روى بشر است . عده‏اى رستگار و عده بیشترى بدبخت و نابود مى‏گردند . اگر چه مشکلات و دشواریهاى فراوانى براى قوم یهود و پیروان حقیقى این آیین وجود دارد، اما در نهایت، رستگارى و نجات در انحصار یهودیان خواهد بود .

در تورات مى‏خوانیم:

«و در آن زمان میکائیل، امیر عظیمى که براى پسران تو ایستاده است، خواهد برخاست و چنان زمان تنگى خواهد شد که از حینى که امتى به وجود آمده است تا امروز، نبوده و در آن زمان هر یک از قوم تو که در دفتر مکتوب یافت‏شود، رستگار خواهد شد و بسیارى از آنانى که در خاک زمین خوابیده‏اند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت‏حیات جاودانى و آنان به جهت‏خجالت و حقارت جاودانى .» [13]

و در جاى دیگر از تورات، مى‏خوانیم:

«اى امتى که حیا ندارید! فراهم آیید و جمع شوید، قبل از آن که حکم نتاج بیاورید و آن روز مثل کاه بگذرد، قبل از آن که حدت خشم خداوند بر شما وارد آید، قبل از آن که روز خشم خداوند بر شما برسد . اى جمیع حلیمان زمین که احکام او را به جا مى‏آورید! عدالت را بطلبید و تواضع را بجویید، شاید که در روز خشم خداوند مستور شوید; زیرا که غزه متروک مى‏شود و اشقلون ویران مى‏گردد و اهل اشدود را در وقت ظهر اخراج مى‏نمایند و عقرون از ریشه کنده مى‏شود . واى بر امت کریتیان که بر ساحل دریا ساکنند . اى کنعان، اى زمین فلسطینیان! کلام خداوند به ضد شماست و من تو را چنان هلاک مى‏کنم که کسى در تو ساکن نخواهد بود ... و ساحل دریا براى بقیه خاندان یهودا خواهد بود تا در آن بچرند .» [14]

در دنیاى آینده و در زمان موعود منتظر، نعمتهاى فراوانى روى زمین به وجود خواهد آمد; چیزى که قبلا سابقه نداشته است . البته همان طور که قبلا بیان گردید، از نظر یهود، این نعمتها فقط براى پیروان یهود خواهد بود .

«و بار دیگر آفتاب در روز، نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگى براى تو نخواهد تابید; زیرا که یهوه نور جاودانى تو و خدایت زیبایى تو خواهد بود .» [15]

«و واقع خواهد شد که هر ذى‏حیات جنبنده‏اى در هر جایى که آن نهر داخل شود، زنده خواهد گشت (شفا خواهد یافت)» . [16]

در آن زمان، درختان وادار مى‏شوند تا هر ماه میوه آورند و انسان از آن میوه‏ها مى‏خورد و شفا مى‏یابد:

«و بر کنار نهر به این طرف و آن طرف، هر قسم درخت‏خوراکى خواهد رویید که برگهاى آن پژمرده نشود و میوه‏هاى آنها لاینقطع خواهد بود و هر ماه میوه تازه خواهد آورد; زیرا که آبش از مقدس جارى مى‏شود و میوه آنها براى خوراک و برگهاى آنها به جهت علاج خواهد بود .» [17]

همچنین در آن زمان، صلح جاویدان در سراسر طبیعت‏حکمفرما خواهد شد:

«گرگ با بره سکونت‏خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و گاو پروار با هم (خواهند زیست) و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو بر خرس خواهد چرید و بچه‏هاى آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو، کاه خواهد خورد و طفل شیرخواره بر سوراخ مار بازى خواهد کرد و کودک از شیر باز داشته شده، دست‏خود را بر لانه افعى خواهد گذاشت .» [18]

از نظر تورات، دورانى از صلح پایدار و بى زوال و شادمانى و خرسندى پدید خواهد آمد . در جهان کنونى، انسان بنایى را مى‏سازد و دیگرى آن را فرسوده مى‏کند . کسى نهالى را مى‏نشاند و دیگرى میوه آن را مى‏خورد، اما در مورد جهان آینده، چنین مى‏خوانیم:

«آنها بنا نخواهند کرد تا دیگرى در آن ساکن شود و (درخت) غرس نخواهد کرد تا دیگرى (میوه آن را) بخورد ... زحمت‏بیهوده نخواهند کشید و اولاد به جهت وحشت و اضطراب به دنیا نخواهند آورد .» [19]

نويسنده:محمدمهدى کریمى‏نیا

 

پي نوشت‌ها:

[1]. ر . ک .: على دوانى، مهدى موعود (ترجمه جلد 13 بحار الانوار)، ص 178 .

[2]. ر . ک .: حبیب‏الله طاهرى، سیماى آفتاب، مشهور، قم، 1378، صص 126 - 125 .

[3]. جولیوس کرینستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقى، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377، ص 13 .

[4]. البرهان، ج 1، ص 28 و قصة الدیانات، ص 376 . به نقل از باقر شریف قرشى، زندگانى خاتم الاوصیاء امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ترجمه ابوالفضل اسلامى، فقاهت، قم، 1376، صص 242 - 241 .

[5]. اسرائیل و تلمود، ص 60 . به نقل از: باقر شریف قرشى، پیشین، ص 243 .

[6]. جولیوس کرینستون، پیشین، ص 164 .

[7]. همان، صص 165 - 164 .

[8]. توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377، صص 38 - 37 و نیز در مورد پسر انسان مراجعه کنید به: محمد طى، المهدى المنتظر بین الدین و الفکر البشرى، الغدیر، بیروت، 1999 م . ، ص 61 .

[9]. جولیوس کرینستون، پیشین، صص 113 – 112؛ مزامیر، 2: 4 .

[10]. باقر شریف قرشى، زندگانى خاتم الاوصیاء امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 133 .

[11]. همان، ص 122 .

[12]. همان، ص 244؛ البرهان، ج 1، صص 3 و 129؛ التلمود؛ تاریخه و تعالیمه، صص 61 - 60; قصة الدیانات، ص 376؛ مسیح فى القرآن و التوراة و الانجیل، ص 526 .

[13]. تورات، کتاب دانیال نبى، باب 12/3 - 1 .

[14]. همان، کتاب صنفیاى نبى، باب 2/7 - 1 .

[15]. همان، کتاب اشعیاى نبى، باب 60/19 .

[16]. همان، کتاب حزقیال، باب 47/9 .

[17]. همان، کتاب حزقیال نبى، باب 47/12 - 11 .

[18]. همان، کتاب اشعیاء نبى، باب 11/6، 7 و 8 .

[19]. همان، اشعیاء نبى، باب 22/23 – 22؛ راب، دکتر، ا، کهن، گنجینه‏اى از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانى، زیبا، تهران، 1350، صص 370 - 358 .

%ب ظ، %03 %771 %1395 ساعت %17:%مهر

هور قليا در خصوص آقا امام زمان ـ عليه السلام ـ يعني چه؟

هور قليا در خصوص آقا امام زمان ـ عليه السلام ـ يعني چه؟

پاسخ: 

كلمه هورقليا صرف نظر از معناي لغوي و اصطلاحي آن، در عقايد مكتب شيخيه ـ كه به طور اختصار مورد معرّفي قرار خواهد گرفت ـ به مسأله حيات و بقاي امام زمان ـ عليه السلام ـ ارتباط پيدا مي كند و پيروان اين مكتب عقيده خود را در مورد زندگاني حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در عصر غيبت كبري در سايه تفسير و تبيين خاصّي كه از اين لفظ دارند، بيان مي كنند. بنابراين موضوعي كه در راستاي پاسخ به اين سئوال مورد بررسي قرار خواهد گرفت، در واقع ديدگاه پيروان مكتب شيخيه در خصوص كيفيت حيات حضرت صاحب الامر ـ عليه السلام ـ است.

براي اينكه بتوانيم به پاسخ واضح و روشني به سئوال مطرح شده دست يابيم، لازم است كه در ابتدا برخي الفاظ و اصطلاحات اين مبحث را مورد دقت قرار دهيم:

 

مكتب شيخيه اين مكتب ديني كه آن را «كشفيه» يا «پايين سري» نيز مي خوانند در اوايل قرن 13ق، توسط احمد احسايي (1166 ـ 1241ق) پايه گذاري شد كه بعدها تفكرات بابيّت و بهائيت در امتداد اين مكتب شكل گرفت. ويژگي عمده اين مكتب كه در واقع يكي از مهم ترين انديشه هاي شيخ احمد احسايي است، مسأله بدن هور قليايي است كه به عقيده ايشان اين بدن در شهر «جابلقا و جابرسا» قرار دارد. شيخ احمد با ملاحظه اين مبنا، سه مسأله «معراج جسماني پيامبر» «معاد جسماني» و «حيات طولاني امام زمان ـ عليه السلام ـ» را تحليل نموده است.(1) كه سئوال مورد بحث ما با مسأله سوم مورد نظر شيخ احمد ارتباط پيدا مي كند.

 

هورقليا اين لغت ظاهرا از كلمه عبري «هبل قرنيم» گرفته شده كه هبل به معني هواي گرم، تنفّس و بخار است و قرنيم نيز به معني درخشش و شعاع است كه روي هم معني اين لغت تشعشع بخار مي شود. نخستين كسي كه اين را بعد از اسلام در ادبيات ديني استعمال كرد، شيخ اشراق سهروردي (549 ـ 587ق) است.(2)

در اصطلاح شيخ احمد احسايي، هورقليا حدّ وسط بين عالم دنيا و ملكوت بوده و در اقليم هشتم قرار دارد.(3) به اين معنا كه تمام عالم جسماني به هفت اقليم تقسيم مي شود و عالمي كه خارج از اين عالم باشد، در اقليم هشتم است.(4)

 

عالم هور قلياييبا توجه به آنچه از نظرات عارفان و فيلسوفان اشراق به دست مي آيد، مراد از عالم هور قليايي همان عالم مثال است و چون عالم مثال به دو قسم عالم مثال اول و آخر تقسيم مي شود، گفته اند: عالم هور قيليايي داراي دو شهر جابلقا و جابرسا است كه جابلقا همان برزخ قبل از دنيا (عالم مثال اول) است و جابرسا، برزخ بين دنيا و آخرت (عالم مثال آخر) است كه انسان پس از مرگ به آنجا رفته و از آنجا به قيامت كبري مي رود.(5)

 

بدن هور قيلياييبه عقيده شيخيه، بدن هور قليايي در واقع بدن و جسم مثالي و برزخي است كه داراي مادّه نيست ولي طول و عرض و عمق دارد و اين جسم، غير از جسم عنصري مربوط به عالم مادّه است. البته پيروان اين مكتب ميان جسم و جسد نيز فرق مي گذارند و براي هر يك تقسيماتي قائل اند كه به جهت پرهيز از اطاله كلام از بحث در مورد آن ها صرف نظر مي كنيم.(6)

 

ديدگاه پيروان مكتب شيخيه در مورد زندگاني حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ شيخ احمد احسايي معتقد است كه امام زمان ـ عليه السلام ـ زنده است ولي با بدن هور قليايي درعالم هور قليا زندگي مي كند.(7)

شيخ احمد احسايي معتقد است كه امام زمان ـ عليه السلام ـ در هنگام غيبت در عالم هور قليا است و هر گاه بخواهد به اقاليم سبعه (عالم مادي) تشريف بياورد، صورتي از صورت هاي اهل اين تعاليم را مي پوشد و كسي او را نمي شناسد. جسم و زمان و مكان ايشان لطيف تر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است.(8)

پر واضح است كه نظر پيروان مكتب شيخيه در اين خصوص با ديدگاه شيعه مبني بر حضور جسماني و زندگي عادّي امام زمان ـ عليه السلام ـ در روي زمين و بين انسان ها البته در پس پرده غيبت و نه با بدن هور قليايي در عالم هور قليا در تقابل است. به همين جهت هم اكنون در نقد ديدگاه شيخيه برخي از اشكالات وارد بر اين نظريه را مطرح مي كنيم:

1. اولين اشكالي كه بر ادّعاي شيخيه مبني بر زندگي كردن امام زمان ـ عليه السلام ـ با بدن هور قليا وارد است، اين است كه سخن ايشان صرفا يك ادّعاي بدون دليل است و هيچ گونه دليل عقلي و نقلي متقني براي اثبات آن ارائه نگرديده است.

2. ديدگاه شيخيه در مورد زندگي حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در عالم هور قليا در واقع به انكار وجود حضرت در روي زمين مي انجامد چرا كه زندگي با بدن غير عنصري و غير مادي مانند زندگي مردگان درعالم برزخ است در حالي كه عدم وجود وحضور حضرت در روي زمين با احاديث بسياري چون «لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها».(9) و با دلايل عقلي كه ضرورت وجود امام زمان ـ عليه السلام ـ را در اين عالم اثبات مي كند، سازگاري ندارد.

3. شيخ احمد احسايي عالم هور قليا را (كه طبق ما حصل اقوال اشراقيون همان عالم مثال است) حدّ وسط بين دنيا و ملكوت معرّفي مي كند در حالي كه عالم ملكوت همان عالم مثال است و اين ديدگاه از عدم درك معناي صحيح عالم ملكوت يا خلط بين ملكوت و جبروت نشأت مي گيرد.

4. عقايد و ديدگاه هاي شيخ احمد احسايي در نهايت منجر به پيدايش مذاهب ضالّه اي چون بابيّت و بهائيت گرديد كه اين نتايج و ثمرات، خود مدرك خوبي بر ضعف و سستي ديدگاههاي زير بنايي آنهاست.

 

نتيجه مفهوم هورقليا در خصوص امام زمان ـ عليه السلام ـ بر مي گردد به ديدگاه پيروان مكتب شيخيه در مورد كيفيت حيات حضرت مبني بر اينكه ايشان در عصر غيبت كبري زنده اند ولي با جسم مادّي و در روي زمين زندگي نمي كنند بلكه با يك بدن هور قليايي كه شرح آن گذشت در عالم هور قليا زندگي مي كنند و هرگاه بخواهند به ميان انسان ها بيايند يكي از صورت هاي مادّي عالم مادّه را مي پوشند و به ميان انسان مي آيند بدون اينكه كسي ايشان را بشناسد.

 

پاورقی:

1. ارشاد العوام، ج2، ص151.

2. دهخدا. لغت نامه، برهان قاطع، ج4، ص2391، پاورقي.

3. جوامع الکلم، رساله 9، ص1، پاورقي.

4. انوارية، ص244.

5. فرهنگ فرق اسلامي، ص266، تاريخ فلسفه اسلامي، ص105، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج2، ص254، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج1، ص494، شرح حکمة الاشراق، ص574. انواريه، ص244. مفاتيح الاعجاز، ص134.

6. ر.ک: مجموعه الرسائل، ج6، ص213.

7. ارشاد العوام، ج2، ص151، پاورقي.

8. جوامع الکلم، رساله رشتيه، قسمت سوم، ص100، پاورقي.

9. مستدرک سفينه البحار، ج5، ص278.

 

%ق ظ، %10 %225 %1395 ساعت %04:%شهریور

اعتقاد اسلام و مسیحیت به آخرالزمان

منجی باوری و انتظار برای ظهور مردی آسمانی که علیه ظلم و بی‌عدالتی قیام کرده و حکومتی الهی تشکیل می‌دهد، نه‌تنها در اسلام بلکه در مسیحیت نیز وجود دارد. جالب این است که با وجود اختلاف اساسی در مورد شخصیت منجی و نحوه‌ی ظهورش، مشابهت‌هایی هم در منجی باوری اسلام و مسیحیت قابل مشاهده است؛ یکی از این شباهت‌ها مربوط به زمان ظهور منجی است.

امام صادق (علیه‌السلام) در مورد زمان ظهور موعود و منجی اسلام از جد بزرگوارشان چنین روایت می‌کنند که آن جناب خطاب به امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) فرمودند: «اَلا اُبَشِّرُکَ اَلا اُخْبِرُکَ؟ قالَ: بَلی یا رَسُولَ اللّه. فَقالَ: کانَ جَبْرَئیلُ عِنْدی آنِفا وَاَخْبَرَنی اَنَّ الْقائِمَ الَّذی یَخْرُجُ فی آخِرِالزَّمانِ یَمْلاَءُ الاَْرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَجَوْرا مِنْ ذُرّیَّتِکَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ؛ [1] آیا تو را بشارت ندهم؟ آیا تو را خبر ندهم؟ عرض کرد: بله یا رسول‌الله. پس آن حضرت فرمود: هم‌اینک جبرئیل نزد من بود و مرا خبر داد که آن قائمی که در آخرالزمان ظهور می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌نماید، همان‌گونه که از ظلم و جور آکنده شده باشد، هرآینه از ذریه تو و از فرزندان حسین (علیه‌السلام) است.» طبق این روایت فهمیده می‌شود که منجی اسلام در آخرالزمان ظهور خواهند فرمود.

عیسی مسیح در اناجیل نیز همانند باور‌های اسلامی، زمان ظهور منجی را همزمان با فراوانی جنگ و خونریزی‌ها دانسته و از مردم می‌خواهد که در این دوره‌ی سخت، مضطرب نشده و همچنان منتظر ظهور موعود باشند: «از دور و نزدیک خبر جنگ‌ها به گوشتان خواهد رسید؛ اما پریشان نشوید زیرا جنگ‌ها اتفاق خواهند افتاد اما آخر دنیا در آن زمان نیست. قوم‌ها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز بر خواهند خاست. در جای‌های مختلف، قحطی و زمین‌لرزه روی خواهد داد. ولی این‌ها پیش‌درآمد بلاهای بعدی است.»[2] اما اینکه این دوران، آخر دنیا نیست، همانند تعبیر آخر‌الزمانی است که مسلمانان برای زمان ظهور مهدی موعود استفاده می‌کنند.

همچنین عیسی مسیح همانند اسلام، حفاظت از ایمان را در دوره‌ی آخرالزمان بسیار سخت دانسته و تنها کسانی را اهل نجات می‌داند که ناملایمات آن دوره را تحمل کرده و در ایمان خود ثابت‌قدم بمانند: «گناه آن‌قدر گسترش پیدا خواهد کرد که محبت بسیاری سرد خواهد شد؛ اما فقط کسانی نجات خواهند یافت که تا به آخر طاقت بیاورند.»[3] نتیجه اینکه به اعتقاد مسلمانان و اناجیل مسیحیت، منجی موعود درزمانی موسوم به آخرالزمان درحالی‌که زمین از ظلم و جور مملو شده برای برپایی عدل و داد، ظهور می‌کند. آخرالزمان با انتهای زمان و آخرت تفاوت داشته و ایمان داری و مؤمن باقی ماندن در آن دوره بسیار سخت خواهد بود.

 

پی‌نوشت:

[1]. ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، کتابخانه صدوق، 1366، چاپ اول، ص 357، ح 1.

[2]. ترجمه تفسیری کتاب مقدس، انجیل متی 24: 6-8.

[3]. همان، 12-13.

%ب ظ، %26 %676 %1395 ساعت %15:%تیر

برترین مطالب