پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

2- مهدویت در روایات

بازتاب مهدویت در کلام امام رضا (علیه السلام)

اعتقاد به ظهور منجی و هدایتگر واقعی بشریت، ایده‌ای بوده است که تاریخ آن به تمامی ادیان الهی باز می‌گردد و انبیاء بزرگ ما، از محقق شدن وعده‌های الهی و گسترش عدل الهی در جهان خبر داده‌اند و در طول عمر بشریت، تمامی فرستادگان الهی، مردم را با آیندۀ روشن، آشنا می‌ساختند و آنان را آماده درک چنین ایامی می‌نمودند. چنانچه قرآن کریم بر این مطلب صحّه می‌گذارد و عقیده به فرهنگ عدل جهانی را به قرنها پیش منوط می‌دارد و می‌فرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر انّ الارض یرثها عبادی الصالحون»؛ ما در کتاب تورات و زبور درج نمودیم که عاقبت زمین را بندگان شایسته به ارث خواهند برد؛ امام باقر (علیه السلام) در مورد این آیه می‌فرمایند: «هم اصحاب المهد فی آخرالزمان»، این وارثان زمین، یاوران حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخرالزمان می‌باشند.

هشتمین امام شیعیان جهان نیز، در مورد مسائل و رخدادهای عصر غیبت و ظهور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیانات شیوا و راهگشایی دارند که بیش از پیش، این آینه زلال الهی و آرامش بخش هستی را به ما می‌نمایاند که در ادامه به ابعاد مختلف این فرمایشات وحیانی می‌پردازیم:

۱ـ غیبت و فلسفه آن

بی شک، وجود اقدس حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بنابر مصالح الهی و تقادیری که به خیر و صلاح بندگان می‌باشد، از چشم بشریت پوشیده شده‌اند و تا زمانی که زمینه کافی و لازم و بنابر مشیّت الهی برای ظهور آن حضرت فراهم نشود، آن حضرت طلوع نمی‌کنند. در اخبار و روایات فراوانی، معصومین بزرگوار ما، علّت و فلسفۀ عدم حضور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را مشخص نموده‌اند. از آن جمله، برای غیبت امام، به بیعت نکردن او با افراد ـ ظالمان ـ اشاره شده است. پر واضح است که اگر چنین انسان کاملی بخواهد با آن علم و قدرت الهی خویش، جهان را از پلیدی‌ها و مظالم پاک نماید، باید نسبت به هیچ حزب و گروهی، اغماض و سستی نشان ندهد و مقابل تمامی تباهی‌ها و فسادهای افراد تجاوزگر را بگیرد و این مستلزم آن است که هیچ گونه توافق نامه یا معاهدۀ مبنی بر عدم تنش و یا رویارویی نداشته باشد تا بتواند با تدبیرات خاص الهی آن حکومت ایده‌آل را سرپا کند و مشکلات بجا ماندۀ بشریت را مرتفع سازد و این مطلبی است که وجود مقدس امام رضا (علیه السلام) به آن اشاره کرده و می‌فرماید: «گویا شیعیانم را می‌بینم که هنگام به شهادت رسیدن امام حسن عسکری (علیه السلام) در جستجوی امام خود در همه جای دنیا، بر می‌آیند ولی او را نمی‌یابند، راوی می‌گوید: عرض کردم برای چه یابن رسول الله؟ فرمودند: برای اینکه امام ایشان از نظرها غایب خواهد گشت. عرض کردم، چرا امام ایشان غایب می‌شود؟ حضرت فرمودند: «برای اینکه وقتی با شمشیر قیام کند، بیعت هیچکس بر گردن او نباشد.

۲ـ ناگهانی بودن ظهور

یکی از سنّت‌های الهی، هماره در بین ادیان مختلف این بوده است که برای انجام کارهای خوب و نیکو به آنها مهلت داده می‌شود و این خود از لطف و مرحمت الهی می‌باشد، چنانچه به قوم موسی (علیه السلام) و اقوام دیگر در دوری آن حجج الهی از مردم مهلت داده می‌شد تا آنان سیره آن حجت الهی و دستورات او را اجرا کنند و اگر در این مدّت، به وظایف و دستورات الهی عمل نمی‌کردند، با ظهور وعید‌های الهی که از قبل به آنان تفهیم شده بود، مهلت توبه و انابه از آنان گرفته می‌شود و دیگر راهی برای نجات نداشتند.

چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «یوم یأتی بعض ایات ربک لاینفع نفسا ایمانها لم تکن آمنت من قبل ارکسبت فی ایمانها خیراً» ؛ یعنی روزی که وعیدهای الهی محقق شود و ناگهان فرا رسد، هیچ ایمانی دیگر کارگر نمی‌شود مگر آنکه قبل از آن ایمان آورده باشند یا کارهای خوب انجام داده باشند.

ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز به طور ناگهانی صورت می‌گیرد تا همین سنّت لایتغیر الهی، تحقق پذیرد و به خاطر همین است که وقت ظهور را کسی جز خداوند متعال نمی‌داند تا بندگان بیشتر به سوی اعمال نیک، بشتابند.

چنانچه امام هشتم شیعیان می‌فرمایند: «بعد از امام حسن عسکری (علیه السلام)، حجت قائم امام است که اصل ایمان در زمان غیبت انتظار وی را می‌کشند و بعد از ظهور از وی فرمان برداری می‌کنند. اگر عمر دنیا جز یک روز باقی باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی می‌کند تا او بیاید و جهان را بعد از اینکه پر از ظلم و جور شده است، از عدل پر می‌کند. نمی‌توان وقت آن را تعیین کرد، پدرم از پدرش و آن حضرت از پدرانش از امام علی (علیه السلام) روایت کرده‌اند که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال شد، قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که از نسل شماست کی ظهور می‌کند؟ فرمودند: «آمدن وی مانند آمدن روز رستاخیز است که جز خدا وقت آن را نمی‌داند. این مطلب در آسمانها و زمین، گران آمده و به طور ناگهانی و و بغته به سوی شما خواهد آمد.

۳ـ آزمون دشوار الهی در عصر غیبت

با جرأت می‌توان گفت که تمامی زندگی مردم از ابتدای تولد تا جدایی آنان از این دنیا، یک آزمایش نسبت به اعمال و رفتار آنان می‌باشد و خداوند مدّتی را که، به بندگان وقت داده است تا در این دنیا زندگی کنند، در آن امواجی از سختی ها و بلاها را خواهند دید و با صحنه‌های گوناگون زندگی مواجه می‌شوند تا سره از ناسره تشخیص داده شود و بندگان خوب و شایسته الهی محک بخورند و لایق نعمت‌های خاص الهی گردند

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «الذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایّکم احسن عملاً»، خداوند مرگ و زندگی را برای این خلق کرده است که بندگان خوب شناخته شوند و مورد آزمایش قرار گیرند.

عدم حضور حجت الهی نیز خود یک آزمایش عظیم الهی می‌باشد که بنابر نص صریح روایات ما، عده‌ای در دین پا برجا می‌مانند و عده‌ای نیز در غفلت کامل دین خود را از دست داده یا در اصول و ارزش‌های خویش، ضعیف می‌شوند، چنانکه عده‌ای خبر از عدم وجود آن حضرت می‌دهند و آن حضرت را زیر سؤال می‌برند و عده‌ای کاملاً غرق در شهوات و مستی‌های دنیوی می‌شوند و با تمام وجود با ارزش‌های دینی مقابله می‌کنند و از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند.

از آن طرف شیعیان خالص حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مانند کوهی آهنین در پی تقویت ایمان خود بر می‌آیند و روز به روز اشتیاق آنان به آن حضرت بیشتر می‌گردد تا آن حضرت طلوع کند و بتوانند در خدمت آن حضرت به اصلاحات جهانی و اصلاح بشری بپردازند.

محمد بن ابی یعقوب بلخی می‌گوید: از حضرت امام رضا (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمودند: «به زودی مردم مبتلا به آزمایش و امتحان سختی خواهند شد، به این معنا که به وسیله طفلکی که در شکم مادر و یا شیرخوار می‌باشد امتحان می‌شوند و کار به جایی می‌رسد که در ایام غیبت، می‌گویند حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ناپدید شده و یا مرده است و دیگر امامی نیست، در حالی که پیغمبر خدا بارها (مانند مدتی که حضرت در غار حرا بودند و یا سه سال که در شعب ابی طالب بودند و یا سه روزی که در غار ثور بودند) از نظر مردم ناپدید می‌شوند، آگاه باشید که من هم به زودی وفات می‌کنم»

امید است که خداوند متعال همه ما را از شیعیان و دوستان واقعی امام رضا (علیه السلام) و یاوران واقعی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار دهد.

برگرفته از سایت :راسخون

%ق ظ، %03 %371 %1395 ساعت %07:%ارديبهشت

چرا هنگام ظهور، مردم تصور می‌کنند که امام دین جدیدی آورده است؟

يكي از رسالت‌هاي مهم مهدي موعود (عليه‏السلام)، احياي قرآن و زنده كردن تعاليم اسلام است زيرا مي‏دانيم آن حضرت هنگامي ظهور خواهد كرد كه از قرآن جز اثري و از اسلام جز اسمي باقي نماند. ممكن است كسي بگويد مگر اسلام و قرآن مي‏ميرد كه امام زمان (عليه ‏السلام)، آن را زنده مي‏كند؟ با اين كه امام صادق (عليه ‏السلام)، در يكي از سخنان ارزشمند خود، جاويد بودن "قرآن‏" را به دوام و استمرار نواميس حيرت‏انگيز طبيعت تشبيه كرده و فرموده است:

«ان‏ القرآن حي لم يمت و انه يجري كما يجري‏ الليل و النهار و كما يجري ‏الشمس و القمر»؛ قرآن كتاب زنده‏اي است كه مرگ و نيستي در آن راه نمي‏يابد و مانند شب و روز و آفتاب و ماه، ساري و جاري است. [1]

البته حقايق ديني و اصول كلي كه دين ذكر كرده است مردني نيست و هرگز نمي‏ميرد. چيزي در اجتماع قابل مردن و يا منسوخ شدن است كه يک اصل بهتري جاي آن را بگيرد. مثلا هيأت بطلميوس‏، به عنوان يک اصل علمي مدتي در دنيا زنده بود، بعد حقايق و اصول ديگري در هيات و آسمان‌‏شناسي پيدا شد و هيأت بطلميوس را از بين برد اما اين معني درباره اسلام با توجه به خاتميت آن صادق نيست.

پس اين كه در روايات وارد شده است كه قرآن يا سنت مي‏ميرد، بايد كسي يا كساني باشند كه آن را زنده كنند، به چه معني است؟

حضرت علي (عليه ‏السلام)، در نهج ‏البلاغه از دوستان و ياران با وفاي خويش چون عمار و ابن ‏تيهان ‏و ذوالشهادتين به اين صفت‏ ياد كرده است كه آنها دين را زنده كردند.

«و احيوا السنة و اماتوا البدعة‏»؛ آنها سنت پيامبر را زنده كردند و بدعت را ميراندند. [2]

و درباره امام زمان (عليه‏ السلام)، با اين تعبير فرموده است كه: «و يحيي ميت ‏الكتاب و السنة»؛ قرآن و سنت مرده را زنده مي‏كند. [3]

پس آنچه مي‏ميرد حقيقت دين نيست، بلكه غرض آن است كه دين در ميان مردم مي‏ميرد. آري وقتي كه به دستورات دين در جامعه عمل نشود و قوانين آن پياده نگردد، مي‏توان گفت كه دين در آن جامعه مرده است. چرا كه مردن يک قانون متروک شدن آن است و اين كه امام زمان (عليه ‏السلام)، آن را زنده مي‏كند به اين معني است كه تعاليم اسلام و قوانين متروكه قرآن را به جريان مي‏اندازد و آن را در جامعه پياده مي‏كند. به عبارت ديگر آنقدر وصله‏ها و بدعت‌ها به دين بسته مي‏شود كه حقيقت آن زير پرده‏هاي ضخيم اوهام پنهان مي‏گردد و غبار كهنگي بر چهره‏اش مي‏نشيند و آن را فرسوده مي‏سازد. يكي از اقدامات اساسي حضرت ولي امر پيراستن اسلام از اين وصله‏ها، بدعتها، خرافات و تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست و تلقي‏هاي غلطي است كه به مرور زمان در اسلام پديد آمده و مي‏آيد.

بنابراين ايشان اسلام را تجديد بنا مي‏كنند و لباس نو بر قامت آن مي‏پوشانند و گرد فرسودگي و كهنگي را از سيماي آن مي‏زدايند و سنت‌هاي مرده و فراموش شده را احياء مي‏نمايند و مجموع اين نوسازي‏ آنچنان‏ وسيع ‏و دگرگون‏ كننده خواهد بود كه در برخي از روايات از آن به دين جديد تعبير شده است و سپس با پياده كردن تعاليم اسلام در جامعه، فكر ديني را در ميان مردم زنده مي‏كنند و در نتيجه دين مردم زنده مي‏شود و آنها نيز دين را زنده نگه مي‏دارند و بدعت را مي‏ميرانند.

آيا با اين همه اختلاف و تشتت آرا و تعدد اسباب انحراف، قرآن كه اساسي‏ترين ‏پايه ‏اسلام ‏است‏ اساسش به خطر نخواهد افتاد؟ و احكام آن متروک نخواهد شد؟ مسلماً هر فرقه و گروهي آن را مطابق عقيده و سليقه خود تاويل و توجيه خواهند كرد و عقايد باطل خود را به اسلام و دين منتسب خواهد كرد. پس با اين همه اختلاف مذهب‌ها و مسلک‌ها و فرقه‏ها از قرآن چه باقي خواهد ماند مسلماً همان روزي خواهد بود كه علي (عليه ‏السلام)، آن را پيش ‏بيني كرده و فرمود: عصري از پرده زمان رخ مي‏نمايد كه در آن از قرآن و اسلام جز اسم و رسم چيزي باقي نمي‏ماند. [4]

ناگفته نماند هر چند وجود قرآن - طبق وعده الهي - از تحريف و تفسير مصون مانده و تا حدودي جلو اين دگرگوني‌ها را گرفته است ولي بايد اعتراف كرد كه بسياري از مفاهيمش نزد گروه كثيري از مسلمانان چنان مسخ و واژگون شده كه مي‏توان گفت چندان شباهتي به اسلام اصيل عصر پيامبر (صلي ‏الله عليه ‏و آله)، ندارد.

در چنين زماني است كه مهدي موعود (عليه ‏السلام)، قيام مي‏كند و تمام بدعت‌ها و تحريف‌ها و رسومات جاهلي را از بين مي‏برد و زنگار تفسيرهاي نادرست را مي‏زدايد. گرد و غبار كهنگي و فرسودگي را از آن پاک مي‏كند و دستهاي آلوده مغرضان و منحرفان را از آن كوتاه مي‏نمايد و احكام خدا را همان طوري كه صادر شده، جاري مي‏سازد.

پس عمل آن حضرت در بيان و تبليغ دين دو صورت پيدا می‏كند:

يكي از بين بردن بدعت‌ها و احياي سنت‌هاي متروكه و دعوت جديد به اسلام و قرآن خواهد بود.

دوم اظهار حقايق و تاويلات و تنزيلات قرآن كه تا آن زمان بيان نشده است.

در هردو صورت مردم چون تعاليم وي را بر خلاف عقايد و عادات خود مي‏بينند، آن را دين جديد مي‏نامند در صورتي كه كتاب ايشان همان قرآن است و دعوت ايشان نيز به اسلام و قرآن خواهد بود.

اكنون رواياتي كه در اين ‏باره رسيده است، نقل مي‏شود تا حقيقت موضوع كاملا روشن گردد.

1. امام صادق (عليه ‏السلام) فرمود:

اذا خرج‏ القائم يقوم بامر جديد و كتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد...؛ هنگامي كه قائم خروج كند، امر تازه و كتاب تازه، روش تازه و داوري تازه‏اي با خود مي‏آورد. [5]

2. و نيز آن حضرت فرمود: هرگاه قائم، قيام كند:

جاء بامر جديد كما دعا رسول ‏الله (صلي ‏الله عليه ‏و آله) في بدو الاسلام، به امر جديد خواهد آمد چنان كه پيامبراكرم در ابتداي امر به امر جديد دعوت كرد. [6]

3. امام باقر (عليه ‏السلام) مي‏فرمايد: فو الله لكاني انظر اليه بين‏ الركن و المقام يبايع ‏الناس بامر جديد و كتاب جديد و سلطان جديد من ‏السماء... ؛ به خدا قسم گويا مي‏بينم او را كه در بين ركن و مقام از مردم بيعت مي‏گيرد به امر تازه و كتاب تازه كه بر عرب سخت است و سلطنتي تازه از آسمان.

4. در روايتي ديگر از امام صادق (عليه ‏السلام) مي‏خوانيم كه فرمود: اذا خرج‏ القائم جاء بامر جديد كما دعي رسول ‏الله في بدء الاسلام الي امر جديد؛ هنگامي كه قائم ظهور مي‏كند، آئين جديدي با خود مي‏آورد، همچنان ‏كه رسول خدا در آغاز اسلام، مردم را به آيين جديد دعوت مي‏كرد. [7]

ناگفته پيداست كه تازه بودن امر نه به اين معني است كه مذهب جديدي با خود مي‏آورد بلكه آنچنان اسلام را از ميان انبوه خرافات و تحريف ها و تفسيرهاي ناروا، بيرون مي‏آورد كه كاملا به صورت نو جلوه مي‏كند. همچنين جديد بودن كتاب نيز به اين معني نيست كه آن حضرت با كتاب جديد آسماني سواي قران ظاهر مي‏شود زيرا امام حافظ دين است نه پيامبر و آورنده دين و كتاب جديد. بلكه قرآن اصيل فراموش شده را چنان از زنگار تحريف‌ها و تفسيرهاي نادرست، پاک مي‏كند كه كاملا به نظر تازه مي‏نمايد.

شاهد اين مطلب علاوه بر صراحت قرآن و احاديث فراوان درباره ختم نبوت و مصون بودن قرآن از هر گونه تحريف، احاديث متعددي است كه در آنها تصريح شده است كه امام زمان با همان روش پيامبر اسلام و كتاب و سنت و آيين او قيام خواهد كرد.

5. يكي از دوستان امام صادق (عليه ‏السلام) به نام عبدالله بن عطا، مي‏گويد: از آن حضرت پرسيدم سيره و روش مهدي چگونه است؟ فرمود: يصنع ما صنع رسول ‏الله (صلي ‏الله عليه و آله)، يهدم ما كان قبله كماهدم رسول‏ الله، امر الجاهلية و يستانف الاسلام جديدا؛ همان كاري را كه رسول خدا انجام داده انجام مي‏دهد، بدعت‌هاي موجود را ويران مي‏كند همچنان ‏كه رسول خدا اساس جاهليت را ويران ساخت و اسلام را نوسازي مي‏نمايد. [8]

6.امام ‏صادق عليه‏السلام فرمود:

اذا قام ‏القائم دعا الناس الي‏الاسلام جديدا و هداهم الي امر قد دثر و ضل عنه ‏الجمهور و انما سمي ‏القائم مهديا لانه يهدي الي امر مضلول عنه و سمي ‏القائم لقيامة بالحق‏؛ وقتي قائم قيام كند مردم را از نو به اسلام فراخواند و آنان را به امري كه پوشيده شده، رهنمون شود و عامه مردم از او به گمراهي افتاده‏اند و از آن جهت قائم مهدي ناميده شده كه راهنمايي مي‏كند به امري كه از مردم گمشده است و بدين جهت قائم ناميده شده است كه قيام و به حق است. [9]

اين حديث صراحت دارد به اين كه دعوت او به اسلام است وليكن از نو دعوت مي‏كند زيرا كه بسياري از امور از مردم پوشيده و از دست آنها خارج شده است. به اين معني گرد فرسودگي و كهنگي را آنچنان از سيماي اسلام مي‏زدايد و تعاليم واقعي اسلام را از نو زنده مي‏كند كه گويا آن حضرت مردم را به آيين جديد فرا مي‏خواند.

7. در روايتي از امام ‏صادق عليه ‏السلام آمده است:

اذا قام ‏القائم سار بسيرة رسول ‏الله الا انه يبين ‏آثار محمد (صلي ‏الله عليه ‏و آله)؛ وقتي قائم قيام كرد، به سيرت رسول خدا رفتار مي‏كند و ليكن آثار محمد (صلي ‏الله عليه و آله)، را تفسير و بيان مي‏نمايد.[10]

8. امام ‏حسن‏ عسكري (عليه ‏السلام) فرمود:

اذا قام ‏القائم، ‏امر بهدم ‏المنار و المقاصير التي في ‏المساجد؛ هنگامي كه قائم قيام كند، دستور مي‏دهد مناره‏ها و اتاق‌هايي را كه در مساجد مي‏سازند، خراب نمايد.

راوي مي‏گويد، با خود گفتم: چرا قائم چنين كاري مي‏كند؟ ناگاه امام حسن عسكري (عليه ‏السلام) رو كرد به جانب من و فرمود: معني هذا انها متحدثة مبتدعه لم‏ يبنها نبي ولا حجة‏؛ معني اين كار اين است كه اينها چيز تازه و بدعتي است كه پيغمبر و امام آن را نساخته است.

يعني تمام انحرافاتي كه در زمينه‏هاي مختلف در تعاليم ‏اسلامي به وجود آمده است و پيرايه‏هايي كه به اسلام بسته شده است همه را از بين مي‏برد و اسلام را از نو تجديد بنا مي‏نمايد.

اين احاديث صراحت دارد به اين كه امام قائم اسلام را دوباره تازه مي‏كند و احكام و سنتهاي مرده و فراموش ‏شده را زنده مي‏نمايد و قرآن را با تفسير و تاويل و تنزيل اصلي خود انتشار مي‏دهد و منظور از كتاب جديد و سنت جديد همين معني است نه اين كه كتاب تازه و دين تازه مي‏آورد چنانكه برخي از فِرق ضاله - گمراه- اين اخبار را براي خود مستمسک قرار داده‏اند.

نتيجه اینكه يكي از مهمترين وظايف امام زمان (عليه السلام)، احياء احكام و سنن دين مبين اسلام مي‌باشد. در اين دوران طولاني كه امام حاضري در دسترس نبوده است در احكام و سنن، نوآوري‌هاي بسياري به وقوع پيوسته است كه متاسفانه برخي از آن ها ضرر قابل توجهي به دين وارد نموده‌اند. امام عصر پس از ظهور، بدعت‌هاي نابجا و مضر را از دين خارج كرده و اسلام واقعي را به شيفتگان و تشنگان حقيقت معرفي مي‌نمايد. اميد كه در آينده‌اي نزديک نظاره گر دوران درخشان امامت حضرت ولي عصر باشيم.

 

 

منابع:

[1]. الخويي، السيد ابوالقاسم، تفسيرالبيان، چاپ نجف

[2]. نهج‏البلاغه، شرح و ترجمه فيض ‏الاسلام، خطبه 182

[3]. نهج‏البلاغه، شرح و ترجمه فيض‏الاسلام، خطبه 138

[4]. المجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 90

[5]. الحرالعاملي، محمد بن ‏الحسن، اثبات‏الهداة، ج‏3، ص 542، ح 521

[6]. المفيد، محمد بن ‏محمد بن نعمان، ارشاد، خطبه‏343

[7]. المجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 338

[8]. المجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 352

[9]. المفيد، محمد بن‏ محمد بن نعمان، الارشاد، ص‏343

[10]. الطوسي، محمد بن ‏الحسن، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 52؛ الحرالعاملي، محمد بن الحسن، اثبات‏الهداة، ج‏3، ص 454؛ المجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 381

%ب ظ، %06 %770 %1395 ساعت %17:%فروردين

حضرت مهدی در نگاه سبط اکبر

مقدمه

ارتجاع همه جانبه پس از رحلت پيامبراكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) و لزوم حضور جرياني روشني بخش و راهنما در عرصه‏هاي گوناگون، عاملي بود كه «نظام امامت» را فلسفه وجودي بخشيد و طبق آن، نظام امامت بعد از رسول اكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) عهده‏دار مديريت جامعه اسلامي مي‏شد و خطر هر نوع ارتجاع به نظام فاسد قبل از پيامبر را منتفي مي‏ساخت و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي» نيز بر اين اساس تحقق مي‏يافت؛ زيرا با وجود ناظري عالم و توانا و كارگزاري مقتدر و اصولگرا، دين الهي براي هميشه محفوظ مي‏ماند. اما سرنوشت به گونه‏اي رقم خورد كه سيستم امامت به حاشيه رانده شد و از كاركرد اصلي خود بازماند. از اين روي منصوبان اين نظام يكي پس از ديگري، چشم به راه آخرين امامي بودند كه با قدرت الهي كاركرد واقعي اين نظام را به آن بازگرداند و او كسي نيست جز موعود آل محمد.

حجم گسترده روايات امامان معصوم (عليهم‏السلام)، بخصوص امام علي (عليه‏السلام) كه حتّي خود موفق به تشكيل حكومت اسلامي شد، گوياي اين واقعيت است. به اين ترتيب انتظار معصومان، از جمله امام حسن (عليه‏السلام)، براي ظهور مهدي موعود (عليه‏السلام) را بايد از اين زاويه ديد؛ يعني ظهور امامي كه با قدرت الهي به يكباره همه موانع را به كنار خواهد زد و جريان اصولي‏اي را كه به حاشيه رانده شده، به متن جامعه بازخواهد گرداند و تمام ارتجاعهاي سياسي، اقتصادي، اعتقادي، فرهنگي و... را نابود و پرچم جامعه نبوي را بر خواهد افراشت و به تمام معنا، اكمال دين و اتمام نعمت تحقّق خواهد يافت. با اين رويكرد به موضوع مهدويت، بر ساحل احاديث امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) پيرامون آخرين موعود آل محمد (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) مي‏نشينيم.

سخنان امام حسن (عليه‏السلام) پيرامون حضرت مهدي (عليه‏السلام) از مجموع 438 روايتي كه براي امام حسن مجتبي (عليه‏السلام) بر شمرده‏اند [1]، 10 روايت پيرامون حضرت مهدي (عليه‏السلام) است و اين غير از روايتهايي است كه به طور غير مستقيم در باره آن حضرت است و مي‏توان به روايات رجعت، روايات كلي پيرامون ائمه دين و... اشاره كرد. از مجموع 10 روايت مورد نظر ما، 6 روايت از خود امام حسن (عليه‏السلام) و 2 روايت به نقل از امام حسن (عليه‏السلام) از رسول اكرم (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله)، يک روايت به نقل از امام علي (عليه‏السلام) و يك روايت از حضرت خضر (عليه‏السلام) در حضور امام حسن (عليه‏السلام) است.

الف) روايات نبوي

1.  آخرين حجّت خدا

عبداللّه بن حسين (حسن) بن حسن، از پدرش، از امام حسن (عليه‏السلام) نقل كرد: روزي پيامبر (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) خطبه خواند و پس از حمد و ثناي خداوند فرمود: «مردم! بزودي فراخوانده مي‏شوم و بايد اجابت كنم و من در ميان شما دو چيز گرانبها ـ كتاب خدا و عترت و خاندانم ـ را به جا مي‏گذارم كه اگر به آن دو تمسک جوييد، هرگز گمراه نمي‏شويد. پس از آنان ياد بگيريد و به آنان ياد ندهيد، چون از شما داناترند. زمين از آنان خالي نمي‏ماند وگرنه اهل خود را به كام مي‏كشد.» سپس فرمود: «خدايا! من مي‏دانم كه دانش نابود نمي‏شود و پايان نمي‏يابد و تو زمين خود را از حجّت بر بندگانت ـ كه يا آشكار است و پيروي نمي‏شود و يا بيمناک غائب است ـ خالي نمي‏گذاري تا حجّتت تباه نگردد و اوليايت پس از هدايت، گمراه نشوند كه ايشان در شمار اندک ولي نزد خدا بزرگ‏ترين منزلت را دارند.» وقتي از منبر پايين آمد، عرض كردم: اي رسول خدا! تو حجّت بر همه آفريده‏هايي. فرمود: «حسن جانم! خداوند مي‏فرمايد: «همانا تو بيم دهنده‏اي و براي هر قومي هدايتگري است! [2] من بيم دهنده‏ام و علي هدايتگر است.» عرض كردم: يا رسول‏اللّه! فقولک انّ الارض لاتخلو من حجّة؛ اي رسول خدا! پس اين سخن شما كه «زمين خالي از حجت نمي‏ماند» منظورتان چيست؟ فرمود: «نعم عليٌّ هو الامام والحجة بعدي، و انت الحجة والامام بعده والحسين الامام والحجة بعدک و... يخرج اللّه تعالي من صلب الحسن الحجة القائم امام شيعته زمانه و منقذ اوليائه يغيب حتّي لايري فيرجع عن امره قوم و يثبت آخرون «و يقولون متي هذا الوعد ان كنتم صادقين»[3] و لولم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد لطوّل اللّه عزّوجلّ ذلک حتي يخرج قائمنا فيملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً فلاتخلوا الارض منكم اعطاكم اللّه علمي و فهمي و لقد دعوت اللّه تبارک و تعالي ان يجعل العلم والفقه في عقبي و عقب عقبي و مزرعي (زرعي) و زرع زرعي»[4]

آري، علي آن امام و حجّت پس از من است و تو حجّت و امام پس از اويي و حسين امام و حجّت پس از تو است... و خدا از صلب حسن، حجّت قائم را مي‏آورد، كه امام پيروان خود (امام زمان خود) و نجات بخش دوستان خود خواهد بود. او غائب مي‏شود؛ تا آنجا كه ديگر ديده نشود. پس گروهي از او برمي‏گردند و گروهي پايدار مي‏مانند و مي‏گويند: «متي هذا الوعد ان كنتم صادقين»آن وعده چه شد اگر راستگوييد» و اگر از عمر دنيا جز يک روز نماند، خداي عزّوجلّ آن را روز را چنان بلند گرداند كه قائم ما ظهور كند و زمين را پر از عدل و داد سازد، همان گونه كه از ظلم و جور پرشده است. پس، زمين (از شما كه حجّت خدا هستيد) خالي نمي‏ماند و خدا به شما دانش و حكمت مرا داده است و من از خداوند ـ تبارك و تعالي ـ خواسته‏ام كه علم و فقه را در نسل و نژادم به ميراث گذارد

2. دوازده امام از اهل بيت (عليهم‏السلام)

خزّاز قمي، از هشام بن محمد و او از پدرش نقل كرد: بعد از شهادت اميرمؤمنان (عليه‏السلام)، حسن بن علي بر منبر رفت و خواست سخن بگويد كه گريه گلويش را گرفت. لحظاتي نشست. بعد برخاست و فرمود: «الحمد للّه الذي احسن الخلافة علينا اهل‏البيت و عند اللّه نحتسب عزاءنا في‏خير الآباء رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) و عنداللّه نحتسب عزاءنا في اميرالمؤمنين و قد اصيبت (لقد اصبت) به الشرق و الغرب... و لقد حدّثني جدّي رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله): «انّ الامر يملكه اثناعشر اماماً من اهل بيته و صفوته ما منّا الاّ مقتول او مسموم؛[5]

«سپاس خدايي را كه جانشيني خود را بر ما خاندان نبوت ارزاني داشت. ما غمگساري خود را در (فراق) بهترين پدرمان ـ رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) ـ به حساب خدا مي‏گذاريم. ما غمگساري خود را در (فراق) اميرمؤمنان به حساب خدا مي‏گذاريم. شرق و غرب عالم با او و داغدار شد... جدّم، رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) به من فرمود: «اين امر (ولايت) را 12 امام از برگزيدگان خاندانش دارا شوند. همه ما كشته يا مسموم خواهيم شد»

ب) روايت علوي

1. عدالت گستر زمين

طبرسي از زيد بن وهب جهني نقل كرده است: حسن بن علي (عليهما‏السلام) در (راه) مدائن زخمي شد. در حالي كه درد مي‏كشيد، نزد او رفتم و عرض كردم:... اي فرزند رسول خدا! آيا شيعيان خود را همچون گوسفندان بي‏چوپان رها مي‏كني؟ فرمود: اي برادر جهني! من چيزي از منبعي موثق مي‏دانم. اميرمؤمنان (عليه‏السلام) روزي مرا شادمان ديد، فرمود: «حسن جان! شادماني مي‏كني؟ چگونه خواهي بود وقتي پدرت را كشته ببيني؟ يا چگونه خواهي بود وقتي فرمانروايي جهان اسلام را بني اميه به دست گيرند؟ اميرشان آن حلقوم گشادِ روده فراخ است كه مي‏خورد و سير نمي‏شود، مي‏ميرد و در آسمان ياور و در زمين عذري ندارد، پس بر شرق و غرب آن چيره شود. در حالي كه مردم از او فرمان برند و پادشاهيش به درازا كشد؛ بدعت‏ها و گمراهي‏ها پديد آورد. حق و سنّت رسول خدا (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) را بميراند. اموال مسلمانان را در ميان هواداران خود تقسيم كند و آن را از سزاوارانش باز دارد...

فكذلک حتي يبعث اللّه رجلاً في آخر الزمان و كلب من الدّهر و جهل من الناس يؤيّده اللّه بملائكته و يعصم انصاره و ينصره بآياته و يظهره علي‏الارض حتّي يدينوا طوعاً و كرهاً يملأ الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً يدين له عرض البلاد و طولها حتّي لايبقي كافراً الاّ آمن و لا طالح الاّ صلح و تصطلح في ملكه السّباع و تخرج الارض نبتها و تنزل السّماء بركتها و تظهر له الكنوز، يملك ما بين الخافقين اربعين عاماً فطوبي لمن ادرك ايّامه و سمع كلامه؛[6]

اين گونه خواهد بود تا در آخر الزمان و سختي دوران و ناداني مردمان، خدا رادمردي را برانگيزد كه با فرشتگان خود به او ياري رساند و يارانش را عصمت دهد و با آيات خود به او كمک كند و او را بر زمين چنان چيره سازد كه خواه ناخواه فرمانش برند. زمين را پر از عدل، نور و برهان كند. تمام طول و عرض سرزمين‏ها مطيعش گردند؛ تا جايي كه كافري نماند مگر ايمان آورد و بدكاري نماند مگر سامان گيرد. در حاكميت او درندگان آشتي كنند و زمين، سبزه‏هاي خود را برآورد و آسمان، بركات خود را فرو ريزد و گنج‏ها برايش آشكار شوند. او تا 40 سال در شرق و غرب عالم حكم مي‏راند. پس خوش به حال كسي كه روزگار او را دريابد و سخنش را بشنود»

ج) روايت از حضرت خضر (عليه‏السلام)

امام هادي (عليه‏السلام) فرمود: اميرمؤمنان (عليه‏السلام) در حالي كه به دست سلمان تكيه كرده و حسن بن علي (عليهما‏السلام) با او بود، آمد و وارد مسجد الحرام شد و نشست. در اين هنگام مردي خوش اندام با لباسي آراسته آمد و بر اميرمؤمنان (عليه‏السلام) سلام كرد... گفت: اي اميرمؤمنان! در باره سه چيز از تو پرسش مي‏كنم؛ اگر پاسخ دادي، پي‏خواهم برد كه اين مردم از امر تو برچيزي مسلط شده‏اند (كه شايسته آن نيستند). داوري من برايشان اين است كه در دنيا و آخرت خود در امان نخواهند بود... اميرمؤمنان به حسن بن علي (عليهما‏السلام) رو كرد و فرمود: ابا محمد! به او پاسخ بده. حسن (عليه‏السلام) فرمود:... وقتي جواب داد، آن مرد گفت: شهادت مي‏دهم كه هيچ معبودي جز خدا نيست و «... اشهد علي رجل من ولد الحسين لا يكنّي و لا يسمّي حتّي يظهر امره فيملأها عدلاً كما ملئت جوراً...[7]

شهادت مي‏دهم بر مردي از فرزندان حسين (عليه‏السلام) كه كنيه و نام او را نمي‏گويند تا امرش آشكار شود و زمين را از عدل پركند، آن گونه كه از ظلم پر است.»

اميرمؤمنان به امام حسن (عليه‏السلام) فرمود: ابا محمد! دنبالش برو ببين كجا مي‏رود؟ حسن بن علي (عليهما‏السلام) به دنبالش رفت و گفت: بود تا گام در بيرون مسجد نهاد، پس ديگر ندانستم كجاي زمين خداي سبحان، او را ربود، برگشتم* و به اميرمؤمنان (عليه‏السلام) گزارش دادم. حضرت علي (عليه‏السلام) فرمود: ابا محمد! آيا او را شناختي؟... او خضر (عليه‏السلام) بود.

د) روايات امام حسن (عليه‏السلام)

1. آزاد از بيعت با طاغوت

طبرسي از ابوسعيد عقيصا نقل كرده است، وقتي امام حسن (عليه‏السلام) با معاويه صلح كرد، مردم نزد او آمده، برخي نكوهش كردند. امام حسن (عليه‏السلام) فرمود : «... أما علمتم اَنّه ما منّا الاّ و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه الاّ القائم الذي يصلّي خلفه روح اللّه عيسي بن مريم (عليهما‏السلام) فان اللّه عزّوجلّ يخفي ولادته و يتغيّب شخصه لئلايكون لأحد في عنقه بيعة اذا خرج. ذلك التّاسع من ولد اخي الحسين ابن سيدة الإماء يطيل اللّه عمره في غيبته ثمّ يظهره بقدرته في صورة شابّ دون اربعين سنة، ذلك ليعلم انّ اللّه علي كلّ شي‏ءٍ قدير[8]

آيا خبر نداريد كه هيچ يک از ما نيست مگر آنكه بيعت طاغوت زمان خود را به گردن دارد؛ جز قائم ما كه روح خدا ـ عيسي بن مريم ـ پشت سر او نماز مي‏گذارد. زيرا خداي سبحان ولادت او را پنهان و شخص او را غايب مي‏كند تا وقتي ظهور كرد، كسي بر عهده‏اش پيماني نداشته باشد. او نهمين فرزند برادرم حسين (عليه‏السلام) و فرزند سرور كنيزان عالم است كه خدا غيبتش را طولاني مي‏كند، بعد با قدرت خود در شكل جواني كمتر از چهل سال آشكار مي‏كند تا بدانند كه خدا بر هر چيزي تواناست.

2.مهدي امت از ماست

امام محمدباقر (عليه‏السلام) به نقل از امام زين العابدين (عليه‏السلام) فرمود: «قال الحسن بن علي (عليهما‏السلام): الائمّة عدد نقباء بني اسرائيل و منّا مهديّ هذه الأمّة [9]

امامان به شمار نقيبان بني‏اسرائيل هستند و مهدي اين امت از ما است

3. دوازده امام شهيد

خزّاز قمي، با سند خود از جنادة بن ابي‏اميه، چنین نقل كرده:

خدمت حسن بن علي (عليهما‏السلام)، در آن بيماري كه با آن از دنيا رفت، تشرّف يافتم. جلو آن حضرت تشتي بود، فرمود:

«واللّه انّه لعهد عهده الينا رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) انّ هذا الامر يملكه اثنا عشر اماماً من ولد عليّ و فاطمه (عليهماالسلام) ما منّا الاّ مسموم او مقتول [10]

سوگند به خدا! رسول اللّه (صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏ آله) اين عهد را به ما سپرد كه اين ولايت خداوندي را دوازده امام كه يازده نفر آنان از فرزندان علي و فاطمه عليهما‏السلام است، مالک خواهند شد، كه هيچ يک جز با زهر يا قتل از دنيا نخواهند رفت.

4. قائم منتظَر

ابن حمزه از علي بن رئاب نقل كرده كه امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: «كسي نزد حسن بن علي (عليهما‏السلام) آمد و عرض كرد: در داستان خضر (عليه‏السلام)، موسي (عليه‏السلام از چه چيز ناتوان بود؟ فرمود: از بزرگ‏ترين گنج. سپس دست به شانه او زد و فرمود: باز بپرس. آنگاه پيش روي او دويد. ناگاه دو انسان بر صخره‏اي آشكار شدند. از زهر كشنده بر مي‏خاست و در گردن هريک زنجيري شيطاني همراه بود و مي‏گفتند: يا محمد! يا محمد! و آن دو شيطان پاسخ مي‏دادند: دروغ گفتيد.

ثمّ قال: «انطبقي عليهما الي الوقت المعلوم. الذي لايقدّم و لا يؤخّر» و هو خروج القائم المنتظر[11]

سپس به صخره فرمود: آنان را تا روز معيّني كه پيش و پس نيفتد. يعني روز ظهور قائم كه انتظارش را مي‏كشند، نگهدار و آن مرد گفت: اين سحر است. پس رفت تا بر ضدّ آن خبر دهد كه لال شد.

5.خير كامل

شيخ طوسي از عمير، دختر نفيل نقل كرده: حسن بن علي (عليهما‏السلام) مي‏فرمود:

«لايكون هذا الامر الذي تنتظرون حتّي يبرأ بعضكم من بعض و يلعن بعضكم بعضاً و يتفل بعضكم في وجه بعض و حتّي يشهد بعضكم بالكفر علي بعض»

اين امري را كه انتظار مي‏كشيد، واقع نخواهد شد، تا برخي از شما از بعض ديگر برائت جويد و يكي از شما ديگري را لعنت كند و در چهره ديگري آب دهن اندازد و يكي از شما بر كفر ديگري شهادت دهد. گفتم: اين كه خيري ندارد! فرمود: « الخير كلّه في ذلک. عند ذلک يقوم قائمنا فيرفع ذلك كلّه؛ [12]همه خير در آن است. در آن زمان قائم ما قيام مي‏كند و همه آنها را بر مي‏دارد.

6.شمار امامان

خزّاز قمي با سند خود از سليمان قصري نقل كرده: از حسن بن علي (عليهما‏السلام) پرسيدم: امامان چند نفرند؟ فرمود: «عدد شهور الحول [13]؛ به تعداد ماه‏هاي سال.

از اين بخش روايت آشكار مي‏شود كه امام حسن (علیه السلام)، خود اين روايت را نقل كرده و امام هادي (علیه السلام) به واسطه پدرانش از امام حسن (علیه السلام) نقل مي‏كند.

 

 

پی‌نوشتها:

[1]. منبع ارجاعات مقاله: کتاب، موسوعة كلمات الامام الحسن، معهد تحقيقات باقرالعلوم.

[2]. سوره رعد، آیه7.

[3]. اين جمله قرآني در شش سوره تكرار شده است.

[4]. بحارالانوار، ج 36، ص 338، ح 201؛ كفاية‏الاثر، ص 162.

[5]. بحارالانوار، ج 43، ص 363، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 140، ح 5؛ كفاية‏الاثر، ص 160.

[6]. بحارالانوار، ج 44، ص 20، ح 4 و ج 52، ص 280، ح 6 (مختصر)؛ احتجاج، طبرسي، ج 2، ص 69، ح 158.

[7].علل الشرايع، ص 96، ح 6.

[8]. احتجاج، ج 2، ص 67، ح 157؛ بحارالانوار، ج 44، ص 19، ح 3.

[9]. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 2؛ العوالم، ج 23، ص 53، ح 3؛ كفاية‏الاثر، ص 224.

[10].بحارالانوار، ج 44، ص 138، ح 6؛ العوالم، ج 16، ص 280، ح 5؛ كفاية‏الاثر، ص 226.

[11]. الثاقب في‏المناقب، ص 31، ح 259؛ مدينة المعاجز، ج 3، ص 259، ح 879.

[12]. كتاب الغيبة، ص 437، ح 429؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 3، و 115، ح 59.

[13]. بحارالانوار، ج 36، ص 383، ح 3؛ كفاية‏الاثر، ص 224.

%ب ظ، %23 %891 %1394 ساعت %20:%بهمن

امام مهدی در روایات

حديث، منبع مهم دين مبين اسلام است؛ به گونه‌اي که مادر تمام علوم اسلامي به شمار مي‌آيد و بدون مراجعه به احاديث، هيچيک از معارف اسلام کامل نمي‌شود. در حوزه‌ي فقه، نقش اساسي با حديث است. در علم کلام، تبيين جزييات با حديث صورت مي‌گيرد و حتي در تفسير، بدون حديث نمي‌توان معناي دقيق آيات را درک کرد. عقل فقط مي‌تواند مسائل کلي را تبيين و اثبات کند، اما مسائل جزيي و تعيين مصداق و مورد، از عهده‌ي عقل خارج است و اين نقل است که در اين زمينه گره‌گشايي مي‌کند.

در مسائل مربوط به امامت نيز حديث نقش تعيين‌کننده‌اي دارد. در جوامع روايي، راويان مختلف بيش از شش هزار حديث درباره‌ي مهدويّت روايت کرده‌اند. در واقع در بحث مهدويّت و موضوع امام مهدي (عليه السلام) نيز، احاديث، منبع اصلي هستند و براي نتيجه‌گيري در يک موضوع بايد تمام احاديث مرتبط با آن موضوع بررسي شود و نبايد به صرف ديدن يک روايت در يک موضوع، چنين نتيجه گرفت که نظر اسلام و روايات درباره‌ي آن مسأله همان است که در آن يک روايت آمده است؛ به ويژه در بعضي مباحث مربوط به مهدويّت، روايات بسيار گوناگون و متفاوتي نقل شده است که به بحث و بررسي سندي و نحوه‌ي جمع‌بندي و نتيجه‌گيري کلي نياز دارد.

الف) کتاب‌هاي ويژه‌ي امام عصر (عليه السلام)

با توجه به اينکه نويد ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) را شخص رسول خدا (صلي الله عليه و آله) داده‌اند و از همان ابتدا نام «مهدي» بر سر زبان‌ها بوده، ده‌ها کتاب قبل از تولد ايشان در ميان شيعه و غير شيعه تدوين يافته و در طول اين چند قرن نيز صدها کتاب به همّت علماي شيعه و اهل سنت نوشته شده است، که از آن ميان به معرفي چند مورد از کتب علماي شيعه اکتفا مي‌کنيم:

1- کمالُ الدِّين و تمامُ النِّعمة

اثر محمّد بن علي بن حسين بن بابويه قمي مشهور به شيخ صدوق (ت 305 ه) است که به دعاي امام زمان (عليه السلام) به دنيا آمد و اين کتاب را به دستور آن حضرت نوشت[1]، که از قديمي‌ترين منابع روايي در اين زمينه شمرده مي‌شود.

2- الغيبة

اثر ابو عبد الله، محمّد بن ابراهيم بن جعفر کاتب نعماني مشهور به ابن ابي زينب از راويان بزرگ شيعه در اوايل قرن چهارم است. اين کتاب در سال 342 در حلب نگارش يافته و 478 حديث دارد.

3- الفُصُولُ العشرة في الغيبة

اثر ابو عبد الله محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد است. موضوع اصلي آن، پاسخ به مهم‌ترين شبهاتي است که درباره‌ي وجود مبارک امام زمان (عليه السلام) در دوران ايشان مطرح بوده است. نام‌هاي ديگر اين کتاب الأجوبة عن المسائل العشرة و المسائل العشرة في الغيبة است.

4- أربع رسالات في الغيبة

اثر شيخ مفيد است. اين کتاب به روش پرسش و پاسخ بوده و شامل مباحث غيبت، قيام و شبهات مربوط به امامت حضرت مهدي (عليه السلام) است.

5- الغيبة للحُجَّة

تأليف شيخ طوسي است و از بهترين، مهم‌ترين و کامل‌ترين منابع شيعه در مسأله‌ي غيبت امام زمان (عليه السلام) است. اين کتاب شامل دلايل عقلي و نقلي وجود امام زمان (عليه السلام)، غيبت، ظهور، علايم ظهور و فضايل و سيره‌ي امام مهدي (عليه السلام) مي‌باشد. اين کتاب چون در بغداد و با استفاده از دو کتابخانه‌ي بزرگ شيعه نوشته شده و مؤلف آن به بسياري از اصول قدما دسترسي داشته است، اهمّيت فراواني دارد.

6- المُعجمُ الأحاديث الامام المهدي ‌(عليه السلام)

اين مجموعه روايي نفيس و ارزشمند، با تلاش گروهي از محقّقان[2]  به انجام رسيده است. اين گروه بر آن شدند تا در حدّ توان، روايات مربوط به امام مهدي (عليه السلام) را از کتاب‌هاي فريقين، جمع‌آوري کنند و در اختيار پژوهشگران و علاقه‌مندان قرار دهند. حاصل اين سعي و تلاش پسنديده، دوره‌اي پنج جلدي است که روايات را به ترتيب معصومين ‌(عليهم السلام) از وجود مقدّس پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) تا آخرين معصوم فرا روي خوانندگان قرار مي‌دهد.

7- بحارالانوار (جلدهای 51، 52، 53) اثر علّامه محمّد باقر مجلسي.

8- منتخب الاثر، تأليف آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني.

ب) تواتر احاديث امام مهدي (عليه السلام)

از ويژگي‌ها و امتيازات بسيار مهم در يک موضوع روايي، تواتر احاديثي است که در مورد آن نقل شده است. متواتر بودن روايات آن موضوع، باعث مي‌شود که توجه درست و خاصي به آن شود و مطالب و محتواي آن، مورد قبول واقع شده و علاوه بر اعتقاد به آن، در کارها و رفتارها و برنامه‌ريزي‌ها به آن توجه گردد و به مفاد آن عمل شود. تواتر احاديث در موضوع مهدويّت، امري مورد قبول و مسلّم در نزد شيعه و عامّه است؛ يعني، نه تنها شيعيان، تواتر احاديث مربوط به امام مهدي (عليه السلام) را پذيرفته‌اند؛ بلکه علماي عامه نيز بر اين مهم اعتراف کرده‌اند. در اين قسمت به ذکر نام برخي از علما و دانشمندان عامه که به اين ويژگي اشاره کرده‌اند مي‌پردازيم.[3]

1- محمّد بن حسين آبري شافعي (م 363 ه‍(؛ وي در کتاب مناقب الشافعي چنين مي‌گويد: «اخبار بشارت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به آمدن مهدي (عليه السلام) به دليل کثرت مخبران و راويان به حد تواتر رسيده است.»[4]

2- محمّد رسول برزنجي (م 1103 ه‍(؛ وي تصريح مي‌کند: «احاديثي که بر وجود مهدي (عليه السلام) و قيام او در آخر الزمان و از خاندان رسول اکرم (صلي الله عليه و آله) و فرزند فاطمه‌‌ (عليها السلام) بودن وي دلالت دارند، به حد تواتر رسيده و جايي براي انکار آن‌ها وجود ندارد.» [5]

3- ابن حجر هيثمي (م 974 ه‍(؛ وي بارها از اعتقاد مسلمان‌ها به ظهور امام مهدي (عليه السلام) دفاع کرده و به تواتر آن تصريح کرده است. [6]

4- قرطبي مالکي (م 761 ه‍(؛ [7]

5- ابن قيم (م 751 ه‍(؛[8]

6- ابن حجر عسقلاني (م 852 ه‍(

7- سيوطي (م 911 ه‍(؛ [9]

8- شيخ محمّد بن علي صبان (م 1026 ه‍(.[10]

 

 

 

پي‌نوشت ها:

[1]. شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، مقدمه مصنّف .

[2]. اساتيد معظم: علی کورانی و نجم الدين طبسی و ... .

[3]. ر.ک. سيد ثامر هاشم العميدی،در انتظار ققنوس، صص 76 – 90 .

[4]. التذکرة، ج 1، ص 701 .

[5]. برزنجي، الاشاعه الاشراط الساعة، ، ص 87 .

[6]. ابن هجر هيثم‌، الصواعق المحرقه، فصل 1، ب 11، صص 162 – 167 .

[7]. التذکرة، ج 1، ص 701 .

[8]. ابن قيم، امنار امنيف، ص 135 .

[9]. غماری، ابراز الوهم المکنون، ص 436 .

[10]. صبان، اسعاف الراغبين، صص 145 – 152 .

نويسنده:احمدی-فرزانه فرد

%ب ظ، %23 %881 %1394 ساعت %20:%بهمن

برترین مطالب