پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

شئون، مقامات و صفات امام

افضلیت امام

برترى امام در صفات وكمالات نفسانى و پاداش اخروى نسبت به ديگران.
افضليت در علم كلام در دو مورد مطرح مى شود: يكى در باب امامت عامّه و ديگرى در باب امامت خاصّه ; آنچه كه در اين جا مورد بحث قرار مى گيرد افضليت در باب امامت عامّه است كه در اين باره ديدگاه هاى گوناگونى مطرح شده است:
1. متكلّمان شيعه اماميه افضليت را يكى از شرايط مهم امام مى دانند و در اين باره هيچ استثنايى قائل نيستند.
2. برخى چون قاضى ابوبكر باقلانى افضليت را از شرايط امام مى دانند ولى معتقدند كه هرگاه انتخاب امام افضل در ميان مسلمانان اختلاف ايجاد كند ، امامت مفضول مشروع و لازم خواهد شد.
3. عده اى ديگر از متكلمان معتزله ، امامت افضل را ارجح و اولى مى دانند ، نه واجب و لازم ، و هرگاه اين اولويت با موانعى روبه رو شود امامت غير افضل اولويت خواهد داشت.
4. گروه ديگر از متكلمان معتزله ، اشاعره و ديگران افضليت را نه شرط مشروعيت امامت مى دانند و نه شرط كمال آن.
نظريه صحيح و قابل قبول در اين بحث همان نظريّه نخست است كه با تبيين و اثبات آن نادرستى نظريه هاى ديگر روشن خواهد شد ، در عين حال نظريه دوم نيز اجمالاً مورد بررسى قرار خواهد گرفت.
چنان كه بيان شد شيعه اماميه به افضليت مطلق در باب امامت معتقد است ، افضليت امام در سخنان متكلمان شيعه اماميه در دو معنا به كار رفته است: يكى افضليت در صفات كمال نفسانى مانند : علم  ، عدالت ، شجاعت ، پارسايى ; و ديگرى افضليت در بهره مندى از پاداش الهى ، (المسلك فى أُصول الدين ، ص 205 ; المنقذ من التقليد ، ج2 ، ص 286 ; تلخيص المحصل ، ص 431 و تقريب المعارف ، ص 101


متكلمان اماميه از طريق عقل و وحى به لزوم افضليت امام به معناى برترى در كمالات نفسانى استدلال كرده اند ، تقرير دليل عقلى بدين صورت است كه از نظر عقل ، تقديم مفضول بر افضل قبيح است اعم از اين كه نصب امام فعل خداوند باشد يا فعل مكلّفان ، حال اگر نصب امام فعل خداوند باشد به طور قطع خداوند فرد افضل را به امامت برخواهد گزيد و اگر فعل مكلفان باشد ، خداوند گزينش غير افضل را به آنان اجازه نمى دهد ، در هر صورت غير افضل جايگزين افضل نخواهد شد. چنان كه خواجه نصيرالدين طوسى گفته است: «ناروايى مقدم كردن مفضول بر افضل معلوم است و در صورت تساوى در فضايل وجهى براى ترجيح يكى بر ديگرى وجود ندارد» (كشف المراد ، ص 366) توضيح استدلال فوق آن است كه در سنجش ميان امام و مردم درباره فضايل نفسانى سه صورت متصور است: يكى اينكه امام در كمالات بر مردم برترى دارد. دوم اين كه نسبت به ديگران مفضول باشد ، سوم اين كه امام با مردم در كمالات مساوى است. فرض دوم و سوم باطل است ، زيرا لازمه فرض دوم تقديم مرجوح بر راجح است كه قبيح است ، و لازمه فرض سوم نيز ترجيح بلا مرجح است كه آن هم قبيح است. بنابراين فرض نخست متعين خواهد بود. اين استدلال در بيشتر كتاب هاى كلامى اماميه با تعبيرهايى نزديك به هم آمده است. (تلخيص المحصل ، ص 431 ; قواعد المرام ، ص 180و سرمايه ايمان ، ص 116
برخى اشكال كرده اند كه افضليت شرط عقلى نيست چون شرط عقلى آن است كه امامت بر آن استوار است مانند عالم بودن به احكام شريعت و آيين رهبرى ، هرگاه شرطى از اين گونه نباشد بايد از طريق نقلى اثبات شود. (مغنى ، الامامه ، ج1 ، ص 216
اين ايراد وارد نيست چون عقل همچنان كه تكليف مالايطاق را قبيح مى شمارد ، مقدم داشتن مفضول بر افضل را نيز ناروا مى داند.
گفته شده است افضليت مستلزم ارجحيت نيست ، زيرا ممكن است فردى در آگاهى به احكام شريعت يا عبادت بر ديگران برترى داشته باشد ولى از آگاهى و توانايى لازم براى رهبرى و تدبير امور سياسى جامعه برخوردار نباشد و هكذا بر عكس ممكن است فردى كه در علم و عبادت مفضول است در مديريت جامعه افضل باشد ، در نتيجه امامت او ارجح خواهد بود. (شرح المواقف ، ج8 ، ص 373 ; شرح المقاصد ، ج5 ، ص 246 و النبراس ، ص 535
در اين اشكال افضليت مورد بحث در باب امامت نسبى تلقى شده و افضليت در رهبرى و مديريت سياسى بر افضليت در علم به احكام شريعت و عمل عبادى ترجيح داده شده است ولى چنين نگاهى به امامت و افضليت استوار نيست ، چرا كه مراد از افضليت در مورد امامت ، افضليت مطلق و در همه صفاتى است كه وجود آنها براى تحقق يافتن اهداف امامت ، براى امام لازم است ، نه افضليت نسبى. بنابراين كسى كه در يك صفت افضل و در صفت ديگر مفضول باشد ، افضل مطلق كه در باب امامت مقصود است ، نخواهد بود (الشافى ، ج3 ، ص 178و دلائل الصدق ، ج3 ، ص 29ـ 30
اشكال ديگرى كه بر استدلال شده اين است كه قبح عقلى مستلزم قبح شرعى نيست ، يعنى اگر مقصود از قبح تقديم مفضول بر افضل اين است كه ارتكاب آن سبب استحقاق مذمت و كيفر نزد خداوند مى شود ، قبح به اين معنا ثابت نيست ، و اگر مقصود اين است كه اين كار با روش عقلا هماهنگى ندارد ، اين معنا مدعاى شما را اثبات نمى كند ، زيرا مسئله امامت از مسايل دينى است نه يك امر عادى و عقلانى صرف. (شرح المقاصد ، ج5 ، ص 246
اين ايراد نيز بى اساس است ، چرا كه اگر عقلاى بشر در همه جا به قبح چيزى حكم بكنند ، معلوم مى شود كه چنين حكمى در عقل و فطرت بشر ريشه دارد و از آداب و رسوم قومى و اجتماعى سرچشمه نمى گيرد. از سوى ديگر ، حكم عقل به قبح يك فعل به اين معناست كه فاعل آن مستحق مذمت و مجازاتى متناسب با فعل نارواى خود است و ماهيت عقاب اخروى نيز غير از اين نيست. (گوهرمراد ، ص 343ـ 345
شبهه ديگرى كه در مسئله مطرح شده است اين كه نظريه افضليت در امامت با نمونه هايى كه در عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)) و خلفا درباره تعيين امام يا فرماندهان سپاه رخ داده است سازگارى ندارد مانند فرماندهى زيد بن حارثه در جنگ موته ، در حالى كه در سپاه اسلام كسانى چون جعفر بن ابوطالب حضور داشت ، و هكذا فرماندهى اسامة بن زيد بر عموم مسلمانان در روزهاى پايانى زندگى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)) (المسلك فى أُصول الدين ، ص 207) ; و همچنين واگذارى سرنوشت خلافت به شوراى شش نفره از طرف عمر ، در حالى كه در ميان آنها افراد برترى وجود داشت. (شرح المقاصد ، ج5 ، ص 247
اين شبهه نيز نااستوار است ، چرا كه در مورد فرماندهى زيد بن حارثه هر چند مشهور اين است كه زيد فرمانده نخست بود و جعفر فرمانده دوم ، ولى قول ديگر اين است كه جعفر نخستين فرمانده بوده است. (تاريخ يعقوبى ، ج1 ، ص 384) گذشته از اين ، در فرماندهى سپاه افضليت مطلق شرط نيست ، بلكه افضليت در آن چه به امر جنگ و مبارزه مربوط مى شود كافى است ، و بى ترديد زيد بن حارثه و اسامة بن زيد از چنين برترى برخوردار بوده اند كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آنها را به فرماندهى سپاه اسلام برگزيد. (المسلك فى أُصول الدين ، ص 208 و المنقذ من التقليد ، ج2 ، ص 290) اما استدلال به فعل عمر در واگذارى امر امامت به شوراى شش نفره مبتنى بر دو مطلب است: يكى اين كه گزينش امام را به اختيار مكلّفان بدانيم نه به انتصاب از جانب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)) و به امر پروردگار ; و ديگرى اين كه عمل صحابه بدون استثنا حجت شرعى باشد. در حالى كه هيچ يك از دو مطلب فوق از نظر شيعه اماميه پذيرفته نيست ، چنان كه تفتازانى نيز گفته است:«اين استدلال و مانند آن براى اهل سنت اعتبار دارد نه براى شيعه كه تعيين امام را فعل خداوند مى داند نه فعل بشر. (شرح المقاصد ، ج5 ، ص 247).
اما دليل قرآنى لزوم افضليت امام ، آيه 35 سوره يونس است كه مى فرمايد: (أَفَمَنْ يَهْدي إِلى الحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَع أَمَّنْ لا يَهْدي إِلاّ أَنْ يُهدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون)  ; آيا كسى كه به سوى حق هدايت مى كند سزاوارتر است كه پيروى شود يا كسى كه خود از هدايت بى بهره است مگر آن كه از سوى ديگران هدايت شود. شما چه منطقى داريد و چگونه داورى مى كنيد؟».
در اين آيه درباره هدايت دو گزينه با يكديگر مقايسه شده اند: گزينه اوّل مربوط به كسى است كه خود از هدايت ويژه الهى برخوردار است و ديگران را به حق هدايت مى كند. ديگرى كسى است كه هدايت گر به حق نيست مگر آن كه ديگران او را هدايت كنند. از اين دو گزينه ، گزينه نخست بر دوم برترى دارد و وجدان انسانى آن را مى پسندد. چنان كه جمله (فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون) در آيه بيانگر اين مطلب است ، يعنى اگر جز اين داورى شود ، بر خلاف حكم خرد و وجدان است. (ارشاد الطالبين في شرح نهج المسترشدين ، ص 336 ; نهج الحق وكشف الصدق ، ص 168و كشف المراد ، ص 495).
برخى (فضل بن روزبهان اشعرى) در دلالت آيه بر افضليت ايراد كرده و گفته است: «مفاد آيه اين است كه هدايتگر و گمراه كننده و هدايت يافته و گمراه يك سان نيستند و اين امرى است مسلم. (دلائل الصدق ، ج2 ، ص 28) (و ربطى به موضوع بحث ندارد).
اين ايراد با ظاهر آيه هماهنگ نيست ، زيرا آيه كريمه دو مورد را با يكديگر مقايسه مى كند: اوّل كسى كه از هدايت افاضى برخوردار بوده و ديگران را به حق دعوت مى كند ، دوم: كسى كه از چنين هدايتى برخوردار نيست و بايد از ديگران هدايت جويى كند. آيه كريمه به صراحت بيان مى كند كه دو مورد ياد شده با هم مساوى نيستند بلكه پيروى از مورد اوّل بر دومى مقدم است.
سعدالدين تفتازانى دلالت آيه ياد شده بر افضليت پيشواى الهى بر افراد ديگر را پذيرفته است ، ولى آن را ويژه نبوت دانسته و در بيان تفاوت نبوت وامامت يادآور شده است ، غرض از امامت اين است كه به آن چه صلاح جامعه اسلامى در حوزه دين و فرمانروايى است قيام كند و در اين باره چه بسا مفضول ويژگى هايى دارد كه فاضل ندارد ولى پيامبر از جانب خداوند و براى رساندن وحى الهى به بشر برگزيده مى شود چنين انسانى قطعاً بر ديگران برترى دارد. (شرح المقاصد ، ج5 ، ص 246ـ 247
نادرستى سخن تفتازانى با توجه به دليل عقلى افضليت و بررسى اشكالات آن (كه پيش تر بيان گرديد) روشن مى شود چون اشكال وى ناشى از نسبى انگارى افضليت در امامت است ، و چنين تصويرى از افضليت در باب امامت نادرست است چرا كه مقصود از افضليت ، برترى در صفات كمال انسانى است كه در امامت و رهبرى امت اسلامى نقش تعيين كننده اى دارد و از آنجا كه گستره امامت مصالح دينى و دنيوى جامعه اسلامى را شامل مى شود صلاحيت هاى امامت نيز هر دو حوزه را دربرمى گيرد.
 

افضليت اخروى امام : جهت اثبات برترى امام در برخوردارى از پاداش اخروى به وجوه ذيل استدلال شده است:
 

1. عصمت امام و افضليت: امام رهبرى امت اسلامى را در همه امور دينى برعهده دارد ، مقتضاى عموميت امامت و افضليت امام بر مأموم اين است كه او در همه شئون رهبرى از جمله عبادت بر ديگران برترى داشته باشد ، و چون امام صفت عصمت دارد از عالى ترين درجه اخلاص در اعمال از جمله در عبادت نيز برخوردار خواهد بود ، لازمه برترى در عبادت و اخلاص در آن برترى در استحقاق پاداش اخروى است. (الذخيرة في علم الكلام ، ص 434 ; المنقذ من التقليد ، ج2 ، ص 286 و المسلك في اصول الدين ، ص 206

2. تكليف سنگين تر و پاداش بيشتر : امام در همه تكاليف دينى با ديگر مكلفان شريك است ، ولى تكليف ويژه اى نيز دارد ، چرا كه او لطف است در حق ديگران و مسئوليت هدايت آنان را در عالى ترين سطوح برعهده دارد. پرداختن به اين مسئوليت عظيم ، مجاهدت ويژه اى لازم دارد. به مقتضاى «افضل الأعمال أحمزها» اما در برخوردارى از پاداش الهى شايستگى بيشترى خواهد داشت. حاصل آن كه تكليف بيشتر و سنگين ترى كه برعهده امام گذاشته شده است ، مقتضى استحقاق پاداش اخروى بيشترى خواهد بود. (المسلك فى اصول الدين ، ص 205

3. حجّت بودن امام و افضليت : امامت ادامه نبوت است و به جز آوردن شريعت ، با نبوت تفاوتى ندارد ، چنان كه در برخوردارى از عصمت و ساير كمالات با پيامبر يك سان است ، از آنجا كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)) بر ديگران برترى داشته و از پاداش بيشترى برخوردار است ، امام نيز چنين است. (الذخيرة في علم الكلام ، ص 435 و المنقذ من التقليد ، ج2 ، ص 286

4. تعظيم ويژه امام و افضليت : امام به خاطر افضليت در كمالات نفسانى و برخوردارى از مقام عصمت ، شايسته تعظيم و تكريم ويژه اى است كه او را كاملاً از ديگران ممتاز مى سازد. تعظيم و تكريم نوعى از پاداش الهى است ، بنابراين امام از برترين پاداش برخوردار است. (تقريب المعارف ، ص 101
ممكن است گفته شود: تعظيم و تكريم آن گاه پاداش به شمار مى رود كه از سوى خداوند و در آخرت باشد در حالى كه تكريم مورد بحث از طرف مؤمنان و مربوط به دنياست. در پاسخ مى توان گفت تعظيم امام اگر چه از سوى مؤمنان و وظيفه آنهاست ولى به دستور خداوند صورت مى گيرد و پاداش الهى در دنيا نيز مى تواند بروز و نمود داشته باشد آن چه به آخرت اختصاص دارد پاداش كامل و بى نقص است كه از هرگونه سختى و رنجى پيراسته است چنان كه قرآن كريم درباره مجاهدان راه حقّ مى فرمايد: «خداوند پاداش دنيا و پاداش نيك آخرت را به آنان عطا كرد و خداوند نيكوكاران را دوست دارد». (آل عمران: 148
ديدگاه دوم درباره افضليت امام مربوط به قاضى ابوبكر باقلانى از متكلّمان برجسته اشاعره است ، وى بر اين باور است كه افضليت يكى از ويژگى هاى لازم براى امام است ، مگر آن كه نصب افضل به موانعى برخورد كند كه در آن صورت نصب مفضول به امامت جايز خواهد بود. (تمهيد الأوائل و تلخيص الدلائل ، ص 471
ايشان درباره مطلب نخست به رواياتى استدلال كرده است كه بر افضليت امام در نماز جماعت دلالت مى كند ، آن گاه به دليل اولويت و اين كه امامت امت در كليه امور دينى و دنيوى بر امامت در نماز جماعت برترى دارد ، بر لزوم افضليت امام استدلال كرده است. برخى از روايات مورد استدلال ايشان عبارتند از: «يؤمّ القوم أفضلهم ; برترين فرد يك قوم بر آنها امامت مى كند» ، «امامان شما شفيعان شما نزد خداوند هستند ، پس بهترين خود را بر خويش مقدم داريد» ، «كسى كه بر قومى پيشى جويد با اين كه مى داند برتر از وى در ميان آن قوم يافت مى شود ، به خدا ، پيامبر او و مسلمانان خيانت كرده است» (تمهيد الأوائل و تلخيص الدلائل ، ص 474).
دليل ديگر باقلانى بر لزوم افضليت امام اين است كه صحابه در انتخاب امام ، افضليت را ملاك و مبناى خويش برگزيده بودند و اختلاف ميان آنان در مصداق افضل بود نه در معيار افضليّت. (تمهيد الأوائل و تلخيص الدلائل ، ص 474ـ 475
باقلانى سپس براى مطلب دوم چنين استدلال كرده است كه هدف از نصب امام مبارزه با دشمنان ، حمايت از كيان اسلام ، اجراى حدود و استيفاى حقوق است ، پس هرگاه با برگزيدن افضل به عنوان امام ، ترس آن باشد كه هرج و مرج ، رخ دهد ، از امام پيروى نشود ، احكام تعطيل گردد و دشمنان به كشور اسلامى طمع ورزند ، اين امر دليل خوبى براى مسلمانان خواهد بود كه از افضل به مفضول عدول كنند. گواه اين مطلب آن است كه عمر خلافت پس از خويش را به شوراى شش نفره واگذار كرد با اين كه مى دانست برخى از آنان بر ديگران برترى دارند. (تمهيد الأوائل و تلخيص الدلائل ، ص 471).
در بررسى نظريه باقلانى بايد گفت كه بخش اوّل نظريّه وى لزوم افضليت امام درست است اما استدلالى كه آورده است مدعاى وى را اثبات نمى كند ، زيرا افضليت در نماز جماعت شرط صحت نماز نيست بلكه شرط كمال و اولويت آن است. بنابراين ، استناد به اين روايت ها براى افضليت در امامت كلى جامعه تنها اولويت آن را اثبات مى كند نه لزوم افضليت را. اما استدلال به عمل صحابه براى كسانى كه امامت را امرى انتخابودانسته و عمل صحابه را حجت شرعى مى دانندـ چنان كه اهل سنت بر اين عقيده اند مقبول خواهد بود به شرط اين كه ثابت شود صحابه در گزينش امام لزوم افضليت را معيار كار خود قرار داده اند.
درباره بخش دوم از ديدگاه وى بايد گفت بر مبناى عقيده شيعه چنان اشكالى پيش نخواهد آمد ، زيرا طبق ديدگاه شيعه امام از سوى خداوند برگزيده مى شود و بر همه مسلمانان واجب است كه او را بشناسند و از وى اطاعت كنند. حال اگر مردم با امام منصوب از سوى خداوند بيعت نكردند در آن صورت طبق مبناى اهل سنت امامت مفضول مشروعيت خواهد داشت. اما بر مبناى عقيده شيعه ، مشروعيتِ امامت مفضول در گرو آن است كه امام افضل آن را تأييد كند از آن جا كه امامت يك ضرورت اجتماعى اجتناب ناپذير است و نبود امام مفاسد بزرگترى از انتخاب امامت غير افضل به دنبال دارد ، امام منصوب از جانب خداوند براى دفع مفاسد ياد شده ، امامت مفضول را تأييد مى كند. البته با تأييد امامت مفضول از جانب امام افضل ، قبح فاعلى امامت مفضول و آنان كه وى را به امامت برگزيده اند از بين نمى رود ولى اعمالى كه حاكميت انجام مى دهد و همكارى مردم با آن تا جايى كه ضوابط اسلامى رعايت مى شود مشروعيت خواهد داشت ، اين مشروعيت نه به جهت رأى و خواست افراد ، بلكه در حقيقت به دليل تأييد مشروط امام منصوب از سوى خداوند است.

 

منابع :
ارشاد الطالبين  ، الفاضل المقداد ، جمال الدين مقداد بن عبدالله ، مكتبة المرعشى ، قم ، 1405ق ; تاريخ يعقوبى  ، يعقوبى ، احمد بن يعقوب ، مؤسسة الأعلمى ، بيروت ، 1413ق ; تقريب المعارف  ، حلبى ، ابوالصلاح ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، 1411ق ; تلخيص المحصل  ، طوسى ، نصيرالدين ، دارالأضواء ، بيروت ، 1405ق ; تمهيد الأوائل  ، باقلانى ، ابوبكر محمد بن الطيّب ، مؤسسة الكتب الثقافيه ، بيروت ، 1414ق ; دلائل الصدق  ، المظفر ، محمدحسن ، مكتبة الذجاج ، تهران ; الذخيرة فى علم الكلام  ، سيد مرتضى ، على بن حسين ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، 1411ق ; سرمايه ايمان  ، اللاهيجى ، عبدالرزاق ، انتشارات الزهراء ، قم ، 1362ش ; الشافى فى الامامة  ، سيد مرتضى ، على بن حسين ، مؤسسة الصادق(عليه السلام) ، تهران ، 1407ق ; شرح المقاصد  ، تفتازانى ، سعدالدين ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، 1409ق ; شرح المواقف  ، جرجانى ، مير سيد شريف ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، 1412ق ; قواعد المرام فى علم الكلام  ، بحرانى ، ابن ميثم ، مكتبة آيت الله مرعشى ، قم ، 1406ق ; كشف المراد  ، حلى ، حسن بن يوسف ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، 1419ق ; گوهر مراد  ، اللاهيجى ، عبدالرزاق ، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى ، تهران ، 1372ش ; المسلك فى اصول الدين  ، حلى ، جعفر بن حسن ، مجمع البحوث الاسلاميه ، مشهد ، 1414ق ; المغنى فى ابواب التوحيد والعدل  ، همدانى ، عبدالجبار ، تحقيق الدكتور محمود محمد قاسم ، دارالكتب ، بيروت ، 1382ش ; المنقذ من التقليد  ، حمصى رازى ، سديدالدين ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، 1412ق; النبراس  ، الحافظ محمد ، عبدالعزيز ، مكتبة حقانيه ; نهج الحق وكشف الصدق  ، حلى ، حسن بن يوسف ، دارالهجره ، قم ، 1414هـ.ق.

 

نویسنده: علی ربانی گلپایگانی

%ب ظ، %27 %796 %1396 ساعت %18:%خرداد

امام، پناه از شیطان

یکی از مهم‌ترین شئون امام علیه السّلام که تأمین کننده‌ی اساسی‌ترین نیاز ما به ایشان است، ملجأ و پناه بودن امام علیه السّلام است. ایشان پناهگاه انسان در برابر خطراتی است که او را در مسیر هدایت تهدید می‌کند. لغزش گاه‌های متعدّدی برای انسان در طریق بندگی پروردگار وجود دارد و انسان بدون آن که خودش بفهمد و بداند، در معرض سقوط و انحراف قرار می‌گیرد. چه بسا در مواردی گمان کند که تقرّبی به سوی پروردگارش پیدا می‌کند ولی در همان حال، گرفتار تسویل و فریب شیطان باشد. اصولاً شناخت شیاطین و راه های فریب دادن آنها در مسیر هداست انسان، لازمّ سلوک و طیّ طریق بندگی خداست، امّا این امر به راحتی قابل تشخیص و کشف نیست.

یکی از کمالاتی که خداوند در امام به عنوان مربّی بشر در مسیر هدایت قرار داده، شناخت شیطان و راه‌های فریب دادن او و نیز توانایی نجات انسانها از دام اوست. هر کس به این حقیقت آگاه شود، مطمئن‌ترین پناهگاه برای حفظ شدن از شرّ شیاطین را یافته که باید با التجاء به ائمّه، خود را از انواع و اقسام خطرات در این مسیر نجات دهد. این است که استعاذه (پناه آوردن) به امام علیه السّلام یکی از مهمترین وظایف انسان است.

شناخت امام علیه السّلام به این وصف، گامی مؤثّر در استعاذه به ایشان است. برای آشنایی با این صفت امام به بخش‌هایی از وصیّت امیر المؤمنین علیه السّلام به کمیل بن زیاد مراجعه می‌کنیم.

امیر المؤمنین علیه السّلام به کمیل وصیّت فرمودند:

ای کمیل بن زیاد! هر روز نام خدا و «لا حول ولا قوه الا بالله» را بر زبان جاری ساز و بر خدا توکّل کن و هر روز ما را یاد کن و ما را به اسم نام ببر و بر ما درود بفرست و به واسطه‌ی ما به خدا چناه بیار و به این وسیله از خود و آن چه تحت مراقبت توست محافظت کن تا انشاءاللّه از شرّ آن روز در امان باشی.

ای کمیل! هنگامی که شیطان در دل، تو را وسوسه می‌کند بگو:

«اعوذ باللّه القوی من الشیطان الغوی و اعوذ بمحمد الرضی من شرّ ما قدر و قضی و اعوذ بإله الناس من شرّ الجنه و الناس اجمین…»

«(از) شرّ شیطان گمراه به خدای توانا پناه می‌برم و از شرّ قضا و قدر به حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله که مورد خشنودی خداست پناه می‌برم و از شرّ تمام جنّ و انس به معبود همه‌ی مردم (خدا) پناه می‌آورم…» در این صورت از خطر کارهای ابلیس و شیاطین که با او هستند حفظ می‌شوی هر چند همه‌ی آن ها شیطان‌های همانند خود شیطان (اصلی) باشند.

ای کمیل! هر کس به نام خدا و پیامبرش و همه‌ی آنچه خدا برای پناه آوردن قرار داده از شیاطین پرهیز نکند، مشمول ناخشنودی خدای متعال می‌باشد.

ای کمیل! شیلطین ابتدا خودشان تو را فریب می‌دهند و اگر پاسخ مساعد از تو نگیرند، از در مکر و حیله وارد می‌شوند. تا این که از این راه‌ها تو را به وسیله‌ی خودت فریب دهند. به این صورت که امیال و خواسته‌های تو را برایت زیبا جلوه می‌دهند و آرزوها و خواسته‌ات را برآورده می‌سازند و (کارهای زشت را ) برای تو می‌آرایند و حقایق و خوبی‌ها را از یاد تو می ‌رند و تو را ( امر به ارتکاب بدی‌ها) ونهی (از انجام خوبی‌ها) می کنند و آنقدر تو را نسبت به خدای عزّوجلّ خوش گمان می‌کنند تا این که بیش از اندازه به او امیدوار شوی و به خاطر امید زیاد به خود مغرور شده، به گناهی بیفتی در حالی که کیفر گنه کار آتش است.

ای کمیل! همانا ابلیس از جانب خودش وعده نمی‌دهد بلکه از طرف پروردگارش وعده می‌دهد (وعده‌ی خود را از جانب خدا وانمود می‌کند) تا این که (انسانها را) به گناه کشانده، آنها را به هلاکت برساند.

ای کمیل! شیطان بسیار ظریف و ماهرانه تو را فریب می‌دهد. تو را به عمل خوبی فرمان می‌دهد که به انجام آن عادت کرده‌ای و از انجام آن فرو گذار نمی‌کنی، به طوری که تو می‌پنداری فرشته‌ی بزرگواری به سراغ تو آمده در حالی که او یک شیطان رانده شده است. آنگاه وقتی به او اطمینان کردی و نسبت به او خیالت آسوده شد (دیگر نگران فریب شیطان نبودی!) در آن زمان تو را به ورطه‌های خطرناک تباهی می‌اندازد که راه نجاتی از آنها پیدا نمی‌کنی.

ای کمیل! همانا شیطان تله‌هایی دارد که آنها را (بر سر راه افراد) قرار می‌دهد، پس مواظب باش که تو را در آنها نیاندازد.

«یا کمیل! انّ الارض مملوه من فخاخهم. فلن ینجو منها الّا من تشبث بنا وقد اعلمک اللّه انه لن ینجو منها الّا عباده و عباده اولیاؤنا.»

ای کمیل! همانا زمین پر از تله‌های شیاطین است. تنها کسانی از آنها نجات پیدا می‌کنند که به ما متشبّث شوند (بچسبند) و خداوند تو را آگاه فرموه که از آن تله‌ها فقط بندگانش نجات پیدا می ‌نند که بندگان او اهل ولایت ما (اهل بیت علیهم السّلام) هستند.(۱)

این که امام علیه السّلام چگونه پناه آوردگان به خود را حفظ می‌نماید، امری وجدانی است که هر کس آن را بچشد، معرفتش به امام علیه السّلام- از جهت این وصف خاص- عمیق‌تر و بیشتر می‌شود. البتّه، دانستن و اعتقاد به اینکه امام علیه السّلام چنین دستگیری‌هایی از خطر شیاطین می‌کنند، آن معرفت اوّلیه را در انسان ایجاد می‌کند تا زمینه ساز مراتب بالاتر شود.

قائل شدن به این شأن امام علیه السّلام اختیاری و کاملاً مبتنی بر معرفتی است که نصیب فرد گشته است. به هر اندازه که فرد پناه دهندگی و نجات دهندگی امام علیه السّلام از دام‌های شیطان را چشیده باشد، وظیفه دارد به همان اندازه اعتقاد قوی‌تری به ایشان داشته باشد، ولی اگر کسی با سوء اختیارش اعتقاد محکمی نداشته باشد و به جای استعاذه به امام علیه السّلام به غیر ایشان توجّه کند، یقیناً مرتکب کفران نعمت گشته است.

 

پی‌نوشتها:

[1]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار: ج۷۷، ص۷۴-۲6

کتاب آشنای غریب

%ب ظ، %05 %755 %1395 ساعت %17:%مهر

امام، واجد علم مصبوب

جهل، از امراض روحي است که انسان را به غفلت و حيرت و نهايتاً به بيراهه مي‌کشاند. شفاي اين درد، يعني علم، به دست امام (عليه السّلام) است. يکي از اوصافي که امام رضا (عليه السّلام) براي معرفي امام معصوم به کار برده‌اند، تعبير «المخصوص بالعلم»[1]  است؛ يعني علم، اختصاص به امام دارد. بنابراين، هر کس بخواهد عالم شود، بايد به سراغ امام برود، چرا که ايشان تنها منبع علم هستند. در عبارتي از زيارت آل يس نيز امام زمان (عليه السّلام) خود را «العلم المصبوب» [2] يا «علم سرازير شده» معرفي نموده‌اند. به کار بردن تعبير علم به جاي عالم نشانه‌ مبالغه است؛ يعني امام (عليه السّلام) علم مجسّم است. پس تشنگان علم بايد سراغ ايشان بروند و طبق فرمايش امام هشتم (عليه السّلام) «الامام الماء العذاب علي الظمآء. » [3] امام، آب شيرين در حال تشنگي (براي شخص تشنه) است.

حيات مادّي و معنوي انسان وابسته به آب است. البته آبي که تشنگي قلبي را سيراب مي‌کند و باعث روح انسان مي‌شود، اهميت بيشتري دارد. قرآن کريم مي‌فرمايد: «و جعلنا من الماء کل شيء حي. » [4]

و هر چيز زنده را از آب (زنده) قرار داديم.

کسي که قلبش به نور امام (عليه السّلام) هدايت شده «حي» يعني زنده است. در غير اين صورت «ميّت» مي‌باشد. و باز قرآن مي‌فرمايد: «اومن کان ميتا فاحييناه و جعلنا له نوراً يمشي به في الناس کمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها. » [5] آيا کسي که مرده (گمراه) است پس زنده‌اش کرديم (هدايتش نموديم) و براي او نور (هدايت) قرار داديم که به وسيله‌ آن در بين مردم حرکت کند، همچون کسي است که در ظلمات (غفلت و گمراهي) است و از آن خارج نمي‌شود؟

بنابراين، اگر علم امام را بچشيم، خاصيّت «المآء العذب» [6] بودن امام را چشيده‌ايم و راه چشيدن آن، پايداري در مسير ولايت ائمه (عليهم السّلام) است.

«و ان لو استقاموا علي الطريقه لاسقيناهم ماء غدقاً. » [7] و اين که اگر به آن روش پايدار بودند هر آينه از آب فراوان ايشان را سيراب مي‌کرديم.

امام صادق (عليه السّلام) در تفسير اين آيه «الطّريقه» را به «ولايت» تفسير فرموده‌اند. و نيز در تفسير «لا سقيناهم ماء غدقا» فرموده‌اند: علم فراواني که از ائمه (عليهم السّلام) بياموزند به ايشان مي‌چشانديم. [8]

هر چند در زمان غيبت، دسترسي به حضرت بقيه الله الاعظم- ارواحناه فداه- و درس گرفتن از محضر ايشان به طور معمول ميسر نيست، اما بوده‌اند کساني که در همين زمان با استفاده ‌حضوري از امامشان بهره‌ها برده‌اند.

البته بايد توجه داشت که براي چشيدن علم امام (عليه السّلام) ضرورت ندارد که انسان حتماً خدمت امام مشرف شود و سؤالات علمي خود را به صورت حضوري بپرسد؛ بلکه از طريق رجوع به احاديث اهل بيت (عليهم السّلام) و به طور کلي استقامت در طريق ولايت ايشان مي‌توان از اين سرچشمه‌ علم سيراب شد.

براي اين که در معرض تابش انوار علم و هدايت امام (عليه السّلام) قرار گيريم، بايد وظايف خود را نسبت به ايشان به طور کامل ادا کنيم. از جمله اين که نسبت به فرمايشهاي امام تسليم باشيم. همه‌ مسائل و مشکلات علمي، فکري و قلبي خود را به امام (عليه السّلام) ارجاع دهيم و در حقيقت همه‌ امور خود را رد به سوي امام کنيم. [10] در اين صورت خداوند کريم به لطف خود، شيريني علم امام (عليه السّلام) را به ما مي‌چشاند.

به هر حال، شناخت علم امام يا معرفت حضرت به صفت علم مصبوب به هر درجه‌اي براي انسان حاصل شود، شکر قلبي نسبت به آن تفاوت مي‌کند. شکر قلبي همان معرفت قلبي اختياري يعني اعتقاد و پذيرش است و در مورد علم امام (عليه السّلام) به معناي معتقد بودن به اين حقيقت است که علم به طور کامل در وجود ايشان يافت مي‌شود. اين اعتقاد و باور قلبي در عين اين که کاملاً اختياري است، اما به طور کامل بستگي به عمق معرفت شخص نسبت به علم امام دارد.

 

 
پي‌نوشتها:

[1]. کلینی، اصول کافي: کتاب الحجّه باب نادر جامع في فضل الامام و صفاته، ح 1.

[2]. الاحتجاج، طبرسي، ج 2، ص 316.

[3]. کلینی، اصول کافي: کتاب الحجّه، باب نادر جامع في فضل الامام و صفاته، ح 1.

[4]. سوره انبياء، آيه3.

[5]. سوره انعام، آيه 122.

[6]. آب گوارا.

[7]. سوره جن، آيه 16.

[8]. مجلسی، بحارالانوار، ج 24، ص ،29 ح 2.

[9]. العبقريّ الحسان، ج 2، بساط چهارم، ص 64، با کمي تصرّف و بازنويسي عبارات.

[10]. امام صادق (عليه السّلام) فرموده‌اند: پائين‌ترين حدّ معرفت امام (عليه السّلام) اين است که ايشان همتاي پيامبراکرم (صلي اللّه عليه و آله) است، مگر در نبوّت، و وارث آن حضرت مي‌باشد و اين که اطاعت از امام (در حقيقت) اطاعت از خدا و از رسول خداست. (و ديگر آن که بايد) در هر چيز تسليم محض نسبت به امام بود و (همه امور را) به ايشان ارجاع داد و نظر ايشان را برگرفت.[1]
منبع: کتاب آشناي غريب

%ب ظ، %11 %788 %1394 ساعت %17:%بهمن

امام، طبیبی دلسوز

آيات و روايات بسياري را مي‌توان يافت که در آن، اوصاف پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده است و از آن جا که امام، عِدل پيامبر مي‌باشد، با مراجعه به اين اقوال مي‌توان اوصاف امام را شناخت. با توجه به اين مطلب يکي از اوصاف پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) را از زبان اميرالمؤمنين (عليه السّلام) نقل مي‌کنيم.

«طبيب دوار بطبّه قد احکم مراهمه و احمي مواسمه، يضع من ذلک حيث الحاجه اليه: من قلوب عمي و آذان صم و السنه بکم، متتبع بدوائه مواضع الغفله و مواطن الحيره» [1]

پيامبراکرم (صلي اللّه عليه و آله) طبيبي است که (در بيماري‌ها يا بين بيماري‌ها) طب خود را مي‌گرداند (در حالي که) مرهمهاي خود را به خوبي ساخته و داغهايش را آماده کرده است. آنها را هرجا که نياز باشد قرار مي‌دهد. بر دلهاي کور و گوشهاي ناشنوا و زبانهاي لال، با داروهاي خود موارد غفلت و سرگرداني را مي‌جويد (معالجه مي‌کند).

«دوّار بطبّه» دو معنا مي‌تواند داشته باشد، يکي اين که طبيب دلسوز، طب خود را بين بيماران مي‌گرداند. يعني خود سراغ بيماران مي‌آيد. حتي اگر آنها به او مراجعه نکنند، طبيب با طبّ خود براي مداواي آنها اقدام مي‌کند. معناي ديگر اين که طب خود را در ميان بيماريهاي مختلف مي‌گرداند. يعني طب او نسبت به انواع بيماري‌ها جريان پيدا مي‌کند و هر نوع بيماري را مداوا مي‌کند. اين طبيب، مرهمهاي خود را آماده کرده است و براي جايي که مرهم کارساز نباشد، مواسم [2] خود را مهيا نموده است.

بنابراين، پيامبراکرم (صلي اللّه عليه و آله)، طبيبي هستند که همه‌ ابزار طبابت خود را - هم براي بيماريهاي جسمي و هم امراض روحي - آماده کرده‌اند. دلهاي کور، گوشهاي ناشنوا و زبانهاي لال را شفا داده و افراد سرگردان و غافل را از غفلت و سرگشتگي نجات مي‌بخشند.

«طبيب بودن» يکي از اوصاف پيامبراکرم (صلي اللّه عليه و آله) است که انسان با معرفت به اين وصف مي‌فهمد که دواي همه‌ دردهاي جسماني و روحاني به دست ايشان بوده، آمادگي کامل براي شفاي همه‌ دردها دارند. اگر اين معرفت براي کسي حاصل شد، مي‌تواند همين مقام را براي امامان نيز در نظر گرفته و قائل به مقام طبابت براي حضرت علي (عليه السّلام) و ائمّه ‌هدي (عليهم السّلام) باشد.

طبيب جسم

امام عصر (عليه السّلام) همچون پدران گرامي خود، طبيب جسم و روح هستند. خواندن شرح حال کساني که از اين جهت مورد عنايت امام (عليه السّلام) قرار گرفته و شفا يافته‌اند، مي‌تواند وسيله‌اي براي ايجاد معرفت بيشتر امام زمان (عليه السّلام) به وصف طبابت باشد.

طبيب روح

مرتبه‌ بالاتر طبابت اهل بيت (عليهم السّلام) در مورد روح افراد، متجلي مي‌شود. چه بسيار افرادي که به وسيله‌ ايشان از غفلت و حيرت در آمده‌اند و چه بسا افراد سرگردان که نجات يافته‌اند.

وقتي مي‌شنويم يا مي‌بينيم که امام (عليه السّلام) ، افرادي را از جهل و غفلت نجات داده و آنها را به مسير هدايت و توحيد، راهنمايي فرموده‌اند، نسبت به طبيب روح بودن امام (عليه السّلام) معرفت پيدا مي‌کنيم. اگر بخواهيم نسبت به اين نعمت بزرگ شکرگزار باشيم، در درجه‌ اول بايد شکر قلبي به جاي آوريم؛ يعني شأن طبابت روح را براي امام پذيرفته، به اين صفت امام معتقد شويم. اکنون به برخي از نمونه‌هاي اين ويژگي امام عصر (عليه السّلام)، اشاره مي‌کنيم که هر يک وصفي از اوصاف آن حضرت نيز به شمار مي‌آيد.

 

 

 

 

پي‌نوشتها:

[1]. نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، خطبه 107.

[2]. مواسم جمع ميسم از «و س م» مي‌باشد. وسم به داغي گفته مي‌شود که به حيوان زده مي‌شود و جاي آن روي بدنش مي‌ماند. کلمه ميسم اسم ابزاري است که به وسيله آن بر حيوان داغ مي‌زدند. در قديم با همين ابزار ريشه عفونت ها را مي‌سوزاندند.

[3]. کرامات المهدي، ص 6.

منبع: کتاب آشناي غريب

%ب ظ، %11 %774 %1394 ساعت %17:%بهمن

برترین مطالب