پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

ج: دشمنان مهدوی، ادیان و فرق منحرفه

مهدویت در آینه واژگون تصوف

یکی از مهم‌ترین فلسفه‌های ارسال پیامبران الهی، تعلیم و تربیت انسان و رساندن او به کمالات نفسانی و روحانی است. چنانچه خداوند متعال  در این آیه از قرآن می‌فرماید:: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْاُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیِهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ اِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلاَل مُبِین؛[سوره مبارکه جمعه آیه 2] او کسی است که در میان جمعیّت درس نخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان بخواند و آنها را تزکیه کند و کتاب قرآن و حکمت به آنها بیاموزد، هرچند قبل از آن در گمراهی آشکاری بودند.
امام مهدی (علیه‌السلام) به‌عنوان آخرین ذخیره الهی و موعود منتظَر همه مستضعفان عالم، قرار است بساط ظلم و تباهی و موانع تربیت و تزکیه کامل انسان را بر هم زده و تربیت انسان را در آخرالزمان به بلوغ خود برساند. لذا اندیشه مهدویت یک اندیشه انسان‌ساز بوده و همواره موردتوجه نحله‌ها و فرقه‌های انحرافی قرارگرفته است.
تصوف به عنوان یک فرقه انحرافی به اندیشه‌ی مهدویت نه به عنوان یک باور دینی، بلکه آموزه‌ای عرفانی؛ نگریسته است. [1] این مسأله به‌صورت موضوعی مستقل، در آثار صوفیه مطرح نشده است، بلکه ذیل بحث ولایت و ختم ولایت مطرح شده است. [2] در آثار مکتوب عرفانی قرون نخستین تصوف (قرن دوم تا پنجم هجری)، اصطلاحاتی مانند قائم، موعود، منجی، حجت مصلح و... تحت عنوان ختم ولایت یافت می‌شود. [3] و ازآنجا که تصوف در ابتدا هیچ سنخیتی با مبانی فکری شیعی نداشته است و اعتقاد به مهدی از ویژگی‌های بارز شیعه است، لذا این بحث در تعالیم صوفیه از رنگ و بو و قوت کافی برخوردار نیست.
حکیم ترمذی (م ۲۸۵ ق) در کتاب ختم الولایه، درباره ختم ولایت سخن گفته است. [4] ابن‌عربی نیز در کتاب فتوحات المکیه بحثی راجع به ختم ولایت و مهدی ناظر بر پرسش‌های حکیم ترمذی مطرح کرده است. ترمذی در کتاب خود از «مهدی» سخن می‌گوید که برای برپاداشتن عدل قیام خواهد کرد؛ امّا از شخص خاص و مصداق خارجی مهدی نامی به زبان نمی‌آورد، لذا نمی‌توان گفت این «مهدی»، همان مهدی موردنظر شیعه است. [5] ضمن این‌که ولایتی که ترمذی در کتاب خود مطرح می‌کند، [6] ولایتی اکتسابی می‌باشد و معنایی عام از آن مدنظر دارد که به‌هیچ‌عنوان با مفهوم ولایت به معنای جانشینی واقعی و تام رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله و سلم) تطابق نداشته و ندارد.
شیعه معتقد است که ولایت و جانشینی پیامبر اسلام (علیه السلام) نه اکتسابی و نه انتسابی است، بلکه منصوص از ناحیه خداوند است. حال‌آنکه ترمذی به‌عنوان اولین صوفی، در دوران غیبت صغری به دنبال تبیین مبحث ولایت به این شکل برای اثبات جانشینی رسول خدا برای خود است. [7]
از سوی دیگر ابن‌عربی (۵۶۰-۶۳۸ ق) که یکی از جدی‌ترین کسانی است که نظریه حکیم ترمذی را دنبال کرده و آن را بسط و گسترش داده است، باب ۳۶۶ فتوحات المکیه را «فی معرفه منزل وزراء المهدی الظاهر فی آخر الزمان الذی بشر به رسول اللّه (ص) و هو من أهل البیت» نام‌گذاری کرده است. وی ختم اولیاء را نه را طبق روایات شیعه و اهل سنت، نه حکیم ترمزی و نه خود و دیگران  بلکه شخصی می‌داند که بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور، زمین را از عدالت پر می‌کند و اگر از عمر زمین تنها یک روز باقی‌مانده باشد، خداوند آن روز طولانی می‌کند تا عدالت در زمین گستره شود؛ البته او، خاتم اولیاء یعنی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از فرزندان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) می‌داند که خَلقا و خُلقا شبیه‌ترین به پیامبر اکرم (ص) است. [8]
بنابراین می‌توان فاصله معنایی میان مفهوم ولایت و خاتم الولایة یعنی مهدی موعود قصد شده توسط شیعه و تصوف را تا حدود زیادی متفاوت دانسته و بگوییم که منظور تصوف از مهدی قطب در هر زمان و منظور شیعه یازدهم امام از نسل امام علی (علیه‌السلام) می‌باشد. تصوف به دنبال همگانی کردن ولایت و جانشینی پیامبر خداست و شیعه معتقد به اختصاصی بودن این ولایت و جانشینی و منصوص بودن و انحصاری بودن آن به دوازده امام معصوم (علیهم‌السلام) می‌باشد. [9]


[1]. اسفندیاری، محمودرضا؛ فائزه، رحمان؛ فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی - پاییز 1391 - شماره 28 (صفحات 1 تا 18)، تهران، دانشگاه آزاد، 1391، نگاهی گذرا به سیر تاریخی مهدویت در تصوف، ص 2.
[2]. موحدیان‌ عطار، علی، گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، دانشگاه ادیان و مذاهب، نشر ادیان، چاپ اول، قم، ۱۳۸۸ش،ص 361.
[3]. اسفندیاری، محمودرضا؛ همان، ص 2
[4]. اسفندیاری، محمودرضا؛ همان، ص 3
[5]. اسفندیاری، محمودرضا؛ همان، ص 3
[6]. ر.ک به: بدوّالشأن حکیم ترمذی.
[7],  رحیمی جعفر، بررسی تطور تاریخی ولایت تکوینی از حکیم ترمذی تا ابن عربی در متون منثور عرفانی، مجله مطالعات عرفانی، شماره 20، 1393، دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجه دانشگاه کاشان، ص 71 -94
[8].  الـفتوحات المکیة، ج 3، ص 327.
[9].  صحیح مسلم، ج 12، ص 18؛ صحیح البخاری، ج 23، ص 490؛ سنن أبی داود، ج 12، ص 399؛ بحارالأنوار، ج 23، ص 145؛ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 180؛ الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج 1، ص 69.
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

%ب ظ، %17 %806 %1395 ساعت %18:%آبان

طاهری و تمسخر مهدویت

فرهنگ مهدویت پیام آور بیداری و آگاهی امت بزرگ اسلام و زمینه ساز درک عزیزانه آدمی از حیات طیبه و از حقیقت وجود است. فرهنگ مهدویت مردمی‌ترین فرهنگ بشری است. در پرتو این فرهنگ امید به کاستن از رنج محرومان، آزادی مظلومان و برقراری عدالت اجتماعی همواره طنین انداز قلب‌های مشتاق و علاقه مند به حضرت مهدی (عج) است.

متاسفانه محمد علی طاهری سرکرده عرفان موسوم به (حلقه) در جملاتی، روایات رسیده در خصوص برکات ظهور امام زمان (علیه السلام) را مورد بی اعتنایی قرار داده و به تمسخر آنها می‌پردازد.

یکی از حاضران در جلسات تشکیل شده توسط این فرقه از طاهری سوالی این چنین مطرح می‌کند؛ به حدیثی برخورد کردم که ایشان می‌آیند که باعث نزول باران از آسمان بشوند و از زمین... برویانند!

طاهری در جواب چنین می‌گوید: تمام شد! حالا فکر کردن حالا امام زمان بیاید، بارندگی زیاد می‌شود، مثل شمال می‌شود! ما از خشک سالی نجات پیدا می‌کنیم... . [1]

طاهری این مطلب را با تمسخر و در حالی که حاضران به شدت می‌خندند، بیان می‌کند.

این بیان و لحن محمد علی طاهری موجب می‌شود، یکی از آقایان حاضر در جلسه جسارت کرده و روایت دیگری را به تمسخر بگیرد و طاهری نیز با عبارت «هر کسی از ظن خود شد یار من» سخنان او را تأیید می‌کند.

دوباره یکی از حاضران در جلسه می‌پرسد: «یکی گفت برویم کوفه، یک خورده زمین بخریم، برای اینکه روایت است که امام زمان آنجا حکومت تشکیل می‌دهد، آباد می‌شود، هر کی با تفکرات خودش می‌رود جلو!»[2]

همچنین رئیس عرفان حلقه درباره اعتقاد به رجعت نیز می‌گوید:

تفکری هست که می‌گوید حق به حقدار می‌رسد و اینها را می‌گویند؛ آقا اینها را می‌گویند؛ آقا اینها دوباره زنده می‌شوند، چه امتیازی دارد مگر برای اینها؟ مگر زمین چه امتیازی هست که یك کسی حالا هزار سال دوباره بخواهد بیاید؟ مثلاً زرتشت یا مسیح یا هرکسی حالا، دوباره زنده بشود؟ حالا چه گلی می‌خواهند بزنند به سرش؟ چه فایده‌ای دارد؟ اینها جایی هستند از اینجا متکامل‌تر است؛ مثل این است که یک نفر را از دانشگاه بیاورند در کلاس (یک) دوباره بنشیند! الان برای ما دیگر جالب نیست که دوباره برویم و بنشینیم، معلم بیاید بگوید آااا، اَاَاَ، فلان، این چیزها را مثلاً بخواهد بگوید؛ ما یک ساعت هم نمی‌توانیم دوام بیاوریم. حوصله‌مان به شدت سر می‌رود؛ ولی برای کلاس (یکی)، آن یک جور دیگر فکر می‌کند.

برای بار سوم یکی از حاضران جلسه سوالی به این صورت مطرح می‌کند: کسی که می‌خواهد برگردد، همون کلاس یک می‌ماند؟

طاهری: در سطح کلاس یک، یک جور دیگر فکر می‌کند؛ ولی کسی که رفته دانشگاه دیگر نمی‌تواند دوباره بنشیند سر کلاس یک، حالا مثلاً ائمه بیایند، لباس تنشان کنند و بنشینند و دوباره غذا بخورند و دوباره بخواهند ازدواج کنند و بخواهند مثلاً حالا بروند و بیایند و حالا اون موقع اسب بوده است، سوار می‌شدند، حالا این چیزها هم که نیست، حالا مثلاً رانندگی یاد بگیرند![3]

این مطالب سخیف نشان دهنده نبود ارادت و اعتقاد قلبی طاهری به ظهور منجی آخرالزمان (مهدی، عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و به نظر می‌رسد، در خوش بینانه ترین حالت بتوان طاهری را به وجود مهدی، به معنی اعتقاد به منجی در هر عصر معتقد دانست.

همچنین در این سخنان طاهری درباره کمالات اهل بیت (علیهم السلام) تردید شده است. آقای طاهری گمان کرده است رجعت اهل بیت (علیهم السلام) شروع فعل تکاملی  آنهاست؛ غافل از آنکه سیر تکاملی برخی از انبیاء و همگی امامان معصوم (علیهم السلام) یک حرکت سریع و برق آسا است. حرکتی که از هنگام دمیده شدن روح، آغاز و در همان رحم مادر به پایان می‌رسد و لذا پیامبر الهی، حضرت عیسی (علیه السلام) در گهواره می‌فرماید: «اِنِّی عبدُالله آتانی الکتابَ و جَعَلَنی نَبیَّا [مریم/30] بی تردید، من بنده خدایم؛ به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر قرار داده است.» طبق روایات، معصومین (علیهم السلام) نیز در رحم مادر به تسبیح و تحمید مشغول بوده، و به مقام انسان کامل رسیده‌اند.[4]  

لذا معنی ندارد این مقام از کسی که به آن رسیده است، گرفته، و دوباره بعد از رجعت به او عطا شود. این کار، تحصیل حاصل و بیهوده است و از خداوند حکیم هرگز عملی بیهوده صادر نمی‌شود. همچنین اعتقاد به منجی را می‌توان زمینه و بستر مناسبی برای گفتگو و تقریب بین ادیان دانست؛ زیرا ادیان و مکاتب و ملتها هر یک گونه‌ای به ظهور منجی بشریت در آخر الزمان معتقدند؛ هر چند در چگونگی آن با یکدیگر اختلاف دارند.

در حالی که طاهری بدون اطلاع از این منابع موثق شیعی و غیر شیعی و بدون مراجعه و مطالعه آنها و بدون توجه به فوائد و ضرورت مسأله مهدویت، با این تصور که اگر این مطالب صحت داشت، حتماً آگاهی آن به او می‌رسید، همه چیز را نفی کرده، و به تمسخر می‌گیرد و البته توصیه‌اش این است که لزومی ندارد افراد به این حوزه وارد شوند؛ زیرا شبکه شعور کیهانی تعریف صحیحی از این موضوعات ندارد؛ طاهری خود را مستقل و بی نیاز از پرداختن به این مسائل می‌داند! با این آموزش‌ها، بقیه شاگردان او که به گمان باطل خود با عرفان کیهانی مسیر کمال را یافته‌اند، چون به منجی نیز اعتقاد داشته، نمی‌توانند آن را نفی کنند، «طاهری» را منجی جهان  دانسته، همواره بر این موضوع تأکید می‌ورزند. مس‌ترها بارها این موضوع را به شاگردان گوش زد می‌کنند که طاهری همان منجی منتظَر است. زیرا او با آموزه‌ها و ادراکات خود، بر جهان و هستی اثر گذاشته، تحول عظیمی را در جهان بینی آنها پدید آورده است.[5]

در آخر باید گفت: اعتقادات طاهری درباره مسئله مهدویت این فرضیه را تقویت می‌کند که او نیز همانند سایر همکارانش‌راهبرد «مهدویت انکاری» و «انتظار ستیزی» را دنبال می‌کند.[6]

 

پی‌نوشت:

[1]. حلقه اسارت، جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه، نشر تسنیم اندیشه، ص 229

[2]. همان

[3]. همان، ص 230.

[4]. یزدی، مصباح، خود شناسی برای خود سازی، نشر موسسه امام، ص 78- 79.

[5]. حلقه اسارت، جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه، نشر تسنیم اندیشه، ص 301

[6]. مقام معظم رهبری یکی از اهداف راهبردی دشمن را مقابله با اندیشه مهدویت دانسته، فرموده‌اند، «در نقطه مقابل تلاش دشمن، در جهت اعتماد و عمل و تبلیغ و تبیین حقیقت مهدویت، حرکت کنیم.» برای مطالعه بیشتر ر.ک؛ محمد صابر جعفری، فصل نامه انتظار، شماره 5.

برای مطالعه بیشتر رجوع شود به کتاب حلقه اسارت، نوشته جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه، نشر تسنیم اندیشه.

%ب ظ، %11 %823 %1395 ساعت %18:%تیر

نقد حدیث ظهور موعود در سنه ستین

حسینعلی‌بهاء در ایقان مدعی می‌شود که در روایات ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) سال ظهور حضرت صاحب‌الزمان را برابر سال ظهور علی‎محمد شیرازی (باب) معین کرده‌اند؛ و بنابراین، امام‌زمان موعود شیعیان، علی‌محمد شیرازی بوده که ظهور کرده است. او می‌نویسد: «ملاحظه فرمایید که در اخبار، سنه (سال) ظهور آن هویّه نور را هم ذکر فرموده‌اند. مع ذلک شاعر نشده‌اند و در نَفَسی از هوای نفس منقطع نگشته‌اند. فی حدیث مفضَّل «سَئَلَ عن الصّادق فکیف یا مولایَ فی ظهورِهِ؟ فقال علیه‌السلام: فی سَنَةِ السّتّینِ یَظهَرُ أمرُه و یعلُوا ذکره؛ از امام صادق (علیه‌السلام) در مورد زمان ظهور  پرسیده شد؟ امام صادق (علیه‌السلام) جواب داد، در سال شصت، امر آن حضرت ظاهر گردد و ذکر ظهورش انتشار و استعلا یابد». باری، تحیّر است از این عباد که چگونه با این اشارات واضحه لائحه از حق احتراز نموده‌اند».[1]

عملکرد حسینعلی‌بهاء در ارائه این روایت، یکی از بهترین شواهد برای اثبات درستکار و امین نبودن اوست. وی با تقطیع و تحریف، این روایت را نقل کرده و مدعی ذکر تعیین سنه ظهور قائم موعود در روایات می‌شود و اتفاقا روایتی که به عنوان شاهد مدعی خود می‌آورد درصدد نفی تعیین زمان ظهور است: از آقایم امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم: «آیا برای مأمور منتظر مهدی (عجّل الله تعالی فرجه) وقتی تعیین شده است که مردم بدانند؟ فرمودند حاشا که چنین باشد و شیعیان ما آن را دانسته باشند؛ عرض کردم: چرا چنین است؟ فرمودند: چون ظهور مهدی، همان ساعتی است که خداوند می‌فرماید: از تو درباره قیامت می‌پرسند که وقوع آن چه وقت است بگو: علم آن تنها نزد پروردگار من است؛ جز او هیچکس آن را به موقع خود آشکار نمی‌گرداند (این حادثه) بر آسمانها و زمین گران است... مفضل می‌گوید: از امام پرسیدم: بنابراین وقتی برای آن (ظهور امام) تعیین نشده است؟ امام فرمودند: ای مفضل! نه من وقتی برای آن معین می‌کنم و نه هم وقتی برای آن تعیین شده است. هرکس برای ظهور مهدی ما وقت تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و (به ناحق) ادعا کرده که توانسته است بر اسرار خدا آگاهی یابد...». مفضل گفت: وقت ظهورش چگونه است؟ امام فرمود: ای مفضل! او در وضع شبهه‌ ناکی آشکار می‌شود، تا اینکه امرش روشن شود و نامش بالا رود و کارش آشکار شود، و نام و کنیه و نسبش برده شود، و آوازه او بر زبان پیروان حق و باطل و موافقان و مخالفان زیاد برده می‌شود تا اینکه با شناختن او حجّت بر مردم تمام شود. همچنین ما داستان ظهور او را برای مردم نقل کرده و نام و نسب و کنیه او را برده و گفته‌ایم: او همنام جدش پیغمبر خدا و هم کنیه اوست تا مبادا مردم بگویند: اسم و کنیه و نسب او را نشناختیم. به خدا سوگند! کار او با روشن شدن نام و نسب و کنیه‌اش -که بر زبان‌های مردم بالا گرفته- متحقق می‌شود؛ به گونه‌ای که آن را برای یکدیگر بازگو می‌کنند. همه‌ی اینها برای اتمام حجّت بر آنها است؛ آن‌گاه همان‌گونه که جدش وعده داده، خداوند او را ظاهر می‌گرداند...».[2]

با توجه به متن روایت بالا که بطور کامل ذکر شد، حسینعلی‌بهاء پیش خود چه تصوری از خوانندگان ایقان در ذهن داشته است که در جمله‌ی (فی شبهة لیستبین) به این تحریف، دست زده و آن را به (سنه ستّین) بدل نموده و تغییر است تا آن را با سال وقوع ادعای دروغین علی‌محمد شیرازی منطبق کند. جملات صدر روایت، هرگونه تعیین وقت را نفی می‌کند. فقرات ذیل روایت نیز به نام و نشان معیّن مهدی موعود اشاره دارد. در روایت دیگر شیخ مفید از ابوبصیر، از آن حضرت روایت کرده است که فرمود: «لایخرج القائم إلّا فی وتر من السنین...؛ حضرت قائم در سال فرد ظهور می‌فرمایند».[3] بر فرض صحت سنه ستین مورد ادعای حسینعلی (سال 60)، با این روایت در تعارض است؛ زیرا سال 60 زوج است. بر فرض محال که عبارت، همان سال 60 باشد، سال 60 چه ربطی به سال 1260، سال ادعای علی‌محمد شیرازی دارد؟ جمله «سئل عن الصادق» بهترین دلیل است که جناب حسینعلی بهاء، مختصر اطلاعاتی از زبان عربی نداشته است؛ زیرا لفظ «عن» که ایشان به کار بسته‌اند، در اینجا غلط است و باید گفت: «سئل الصادق». اشراق خاوری، مبلّغ بهائی در کتاب رحیق مختوم بر خلاف سرورش، عین عبارت «فی شبهة لیستبین امره» را آورده و اصل ادعای و استدلال حسینعلی را از بین برده است.

 

پی‌نوشت:

[1]. ایقان، حسینعلی‌نوری، ص168.

[2]. بحارالانور، ج53، ص5-1، از نرم افزار معجم بحارالانوار.

[3]. سید هاشم محلاتی، ترجمه رسولی محلاتی، ج2، ص353.

%ب ظ، %05 %741 %1395 ساعت %16:%تیر

سرداب و پناه بردن به اسب در هجمه به آن

 اکثر ادیان مساله مهدویت را به‌منزله اصلی اساسی در نظر گرفته‌اند.[1] دین اسلام نیز به مثابه دین برتر، موعود‌باوری را از مسلمات گرفته و بر آن تاکید می‌کند.[2] در این میان نیز مکتب شیعه به این اصل راسخ اعتقاد داشته و در منظومه اندیشه خود اماکنی را منسوب به امام زمان می‌داند. از جمله اماکنی که مورد احترام و تقدس شیعیان جهان قرار دارد، سرداب امام زمان است.

سرداب امام زمان، دستاویزی برای اتهام‌زنی‌های مخالفین شیعه شده است. به‌عنوان مثال ابن‌تیمیه می‌‌گوید: «از حماقت‌های شیعه این است که در اماکنی، انتظار فرج مهدی را می‌کشند، که یکی از این اماکن، سرداب است. این سرداب در شهر سامرا واقع شده است و شیعیان گمان می‌کنند، که مهدی در آن‌جا غائب شده است. آنان، اسبی را در ورودی سرداب آماده کردند، که در زمان ظهور، مهدی بر آن سوار شود».[3]

این کلمات از اساس باطل است.

اما دلیل اول بر بطلان این سخن این است که سرداب امام زمان در سال 265 هجری قمری از سلطه در آمد، در حالی‌که ریشه این کلمات از شخصی به نام یاقوت حموی است، که در قرن ششم می‌زیسته است.[4] اگر این‌گونه اعمال از عقاید شیعیان بود، باید پس از عدم سلطه‌ای بر سرداب در سال 265 گزارش‌هایی مبنی بر این اعمال صادر می‌شد، در حالی‌که این گزارش‌ها از قرن ششم به بعد به ما رسیده است.

نکته دیگر این است که افزون بر نادرست بودن اصل مطلب که توسط یاقوت حموی نقل شده است، در نقل‌های بعد مطالب زیادی بر این کلام نادرست اضافه گشته است.[5]

علاوه بر این مطالب، علمای شیعه نیز در برابر این تهمت‌ها موضع گرفته و در همین راستا «علی بن عیسی اربلی» از علمای بزرگ شیعه می‌نویسد: «کسانی‌که معتقد به‌وجود امام مهدی (علیه السلام) هستند، نمی‌گویند که وی در سرداب است، بلکه باور دارند که او به جاهای مختلف زمین می‌رود».[6]

اما دلیل این‌که سرداب برای شیعیان مقدس است، نماز خواندن سه امام معصوم در این مکان است.[7]

 

پی‌نوشت:

 

[1]. موعود و منجی از نگاه ادیان دیگر

[2]. اهل‌سنت در راستای تاکید باور مهدویت، کتب بسیار تالیف کرده‌اند که مقاله‌ای با عنوان «کتاب‌شناسی گزیده‌ی آثار دانشمندان اهل‌ تسنن» در همین باره تالیف شده است که در سایت نورمگز قابل دسترس است. همچنین می‌تواند به مقاله «اصل مهدویت مورد پذیرش همه فرق اسلامی»

[3]. «وَمِنْ حَمَاقَتِهِمْ أَيْضًا أَنَّهُمْ يَجْعَلُونَ لِلْمُنْتَظِرِ عِدَّةَ مَشَاهِدَ يَنْتَظِرُونَهُ فِيهَا كَالسَّرَادِبِ... يُقِيمُونَ هُنَاكَ دَابَّةً - إِمَّا بَغْلَةً، وَإِمَّا فَرَسًا، .. ِيَرْكَبَهَا إِذَا خَرَجَ» ابن‌تیمیه، منهاج السنه، محقق: محمد رشاد سالم، انتشارات دانشگاه محمد بن سعود، چاپ اول، 1406ه، بی‌جا؛ ج1، ص44-45.

[4]. خرسان، سید محمد مهدی، پژوهشی درباره مساله سرداب، مترجم: مواساتیان، ماندنی، مجله سفینه، شماره 11، تابستان 1385، ص96.

[5]. همان، همه مقاله.

[6]. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ترجمه: علی زواره‌ای، محقق: ابراهیم میانجی، تهران، انتشارات اسلامیه، ج3، ص397-398.

[7]. خرسان، سید محمد مهدی، پژوهشی درباره مساله سرداب، مترجم: مواساتیان، ماندنی، مجله سفینه، شماره 11، تابستان 1385. ص89.

%ب ظ، %29 %732 %1395 ساعت %16:%خرداد

برترین مطالب