پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

ج: آشنایی با مباحث مهدویت

زمزمه‌های ظهور

برخى حوادث ورويدادهايى كه در يكى دو سال گذشته در جهان رخ داده، بويژه انتشار اخبارى در زمينه انتظار مسيحيان براى بازگشت حضرت عيسى مسيح عليه السلام، در آغاز هزاره سوم ميلادى، شور وشوق ظهور مصلح آخرالزمان، حضرت بقية الله الاعظم ارواحنافداه، را در جامعه ما دامن زده است واين زمزمه را در ميان بسيارى از مشتاقان ومنتظران قدوم آن حضرت پديده آورده كه آيا ظهور نزديك نيست؟ آيا نبايد در آينده نزديك در انتظار وقوع واقعه خوش ظهور بود؟ و...
حتى عده اى در اين ميان به پيش بينى زمان ظهور پرداخته ومردم را به آمادگى براى استقبال از قدوم حضرت مهدى عليه السلام، در آينده اى بسيار نزديك فرا خوانده اند!
اگر چه گسترش شور وشوق عمومى براى ظهور حضرت حجت عليه السلام، پديده مباركى است وجاى اين دارد كه علاقه مندان آن حضرت اشتياق ظهور را بيش از پيش در جامعه ما گسترش دهند ومردم را براى ظهور آماده سازند; اما اگر اين پديده منجر به تعيين زمان براى ظهور واميدوار ساختن مردم به ظهور حضرت حجت عليه السلام، در زمانى معين گردد، جاى تامل بسيار دارد. زيرا بر اساس روايات نقل شده از ائمه اهل بيت عليهم السلام، هيچكس جز خداى تبارك وتعالى از زمان دقيق ظهور آگاهى ندارد ولذا تعيين وقت براى ظهور (توقيت) جايز نيست وهيچكس حق ندارد كه بر اساس برداشتهاى شخصى خود، به پيش بينى زمان رخداد عظيم ظهور بپردازد.
براى روشن شدن بيشتر موضوع ياد شده در اين مقاله در ضمن چند عنوان به بررسى جوانب مختلف موضوع تعيين زمان براى ظهور مى پردازيم.
۱. انتظار، رمز پايدارى وپويايى شيعيان
پيش از اين در باب مفهوم، فلسفه وكاركرد انتظار در عصر غيبت سخن گفته ايم(۱) ودر اينجا قصد تكرار مباحث پيشين را نداريم وتنها به ذكر خلاصه اى از اين مباحث بسنده مى كنيم.
انتظار منجى از سويى عاملى براى پايدارى وشكيبايى در برابر سختيها ومشكلات عصر غيبت واز سويى ديگر عاملى براى پويايى وتحرك شيعيان وآماده باش هميشگى آنان است. بر اساس تعاليم ائمه معصومين عليهم السلام، منتظر بايد هر لحظه آماده ظهور باشد وزندگى خود را چنان سامان دهد كه هر زمان كه اراده خدا به ظهور تعلق گرفت بتواند با سربلندى در پيشگاه حجت خدا ظاهر شود.
به عبارت ديگر انتظار ظهور حجت در آينده اى نامشخص هم بيم دهنده وهم نويدبخش است. بيم دهنده است; چرا كه منتظر با خود مى گويد شايد همين سال، همين ماه ويا همين روز ظهور رخ دهد ولذا بايد آماده حضور در پيشگاه جت خدا وارائه اعمال خود به آن حضرت باشم. واميدبخش است; چرا كه منتظر مى انديشد شايد در آينده اى نزديك ظهور رخ دهد وسختيها ومشكلات او به پايان برسد ولذا بايد پايدارى ومقاومت ورزيد وتسليم جريانهايى كه در پى غارت سرمايه هاى ايمانى واعتقادى اند نشد.
با توجه به مطالب ياد شده مى توان گفت كه تعيين زمان براى ظهور بر خلاف مفهوم وفلسفه انتظار است وچه بسا منتظر را به سستى ويا نااميدى بكشد. زيرا وقتى گفته شود كه تا فلان زمان مشخص، هر چند آينده اى نه چندان دور، ظهور به وقوع نخواهد پيوست، ما به طور طبيعى دچار سكون وركود مى شويم وبه اين بهانه كه هنوز تا ظهور فاصله داريم از به دست آوردن آمادگى لازم براى ظهور خوددارى مى كنيم.
از سويى ديگر اگر ظهور به هر دليل در زمانى كه به ما وعده داده شده رخ ندهد ما دچار نااميدى وياس مى شويم وچه بسا كه در اصل اعتقاد به ظهور منجى آخرالزمان نيز دچار ترديد شويم. اين نكته اى است كه در روايات نيز مورد توجه قرار گرفته است.
از جمله در روايتى كه فضيل بن يسار از امام محمد باقر عليه السلام، نقل كرده، آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه (آيا براى اين امر (برخاستن قائم عليه السلام) وقت (مشخص) وجود دارد، فرمود:
كذب الوقاتون، كذب الوقاتون، كذب الوقاتون، ان موسى عليه السلام، لما خرج وافدا الى ربه واعدهم ثلاثين يوما، فلما زاده الله على الثلاثين عشرا قال قومه: قد اخلفنا موسى فصنعوا ما صنعوا...(۲)
كسانى كه براى اين امر وقت تعيين مى كنند، دروغ مى گويند (آن حضرت سه مرتبه اين سخن را تكرار كرد وآنگاه فرمود:) زمانى كه موسى عليه السلام، قومش را براى رفتن به قرارى كه با پروردگارش داشت ترك كرد، به آنها وعده داد كه تا سى روز ديگر برمى گردد، اما زمانى كه خداوند ده روز ديگر بر آن سى روز افزود، قومش گفتند: موسى خلاف وعده كرد پس آن كردند كه كردند...
داستان ارتداد قوم يهود وگوساله پرست شدن آنها در پى تاخير ده روزه حضرت موسى در تاريخ مشهور است واين هشدارى است به همه كسانى كه در پى تعيين وقت براى ظهورند.
آنچه در روايت امام باقر عليه السلام، در مورد فلسفه تعيين نشدن وقت ظهور آمده بود، به بيانى ديگر در روايتى كه از امام موسى كاظم عليه السلام، نقل شده، آمده است. آن حضرت در اين زمينه مى فرمايد:
فلو قيل لنا: ان هذا الامر لا يكون الى مائتى سنة او ثلاث مائة سنة لقست القلوب ولرجع عامة الناس عن الاسلام، ولكن قالوا: ما اسرعه وما اقربه تالفا لقلوب الناس وتقريبا للفرج.(۳)
اگر به ما گفته شود: اين امر (ظهور قائم) تا دويست سال ويا سيصد سال ديگر واقع نمى شود; دلها سخت مى شد وبيشتر مردم از اسلام برمى گشتند. اما گفته اند: اين امر چه باشتاب پيش مى آيد وچه نزديك است! تا دلهاى مردم الفت گيرد وفرج نزديك احساس شود.
بنابراين همه نويسندگان وگويندگانى كه به عشق امام عصر عليه السلام، قلم مى زنند وسخن مى رانند بايد تلاش خود را متوجه اصل قضيه انتظار فرج، منتظر نگه داشتن مردم، حفظ شادابى وسرزندگى انتظار در آنها ويادآورى وظايف منتظران كنند واز نوشته ها وسخنانى كه مردم را بدون دليل به وقوع ظهور در وقت مشخصى اميدوار مى كند، خوددارى نمايند.
۲. ظهور ناگهانى فرا مى رسد
در بسيارى از رواياتى كه از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله، وامامان معصوم عليهم السلام، نقل شده، اين نكته مورد تاكيد قرار گرفته كه ظهور نيز همانند قيامت، ناگهانى وغيرمنتظره فرا مى رسد وزمان آن را هيچكس جز خداوند حكيم نمى داند. از جمله در روايتى كه امام رضا عليه السلام، به واسطه پدران بزرگوارش از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، نقل مى كند چنين آمده است:
ان النبى صلى الله عليه وآله، قيل له: يا رسول الله متى يخرج القائم من ذريتك؟ فقال عليه السلام: مثله مثل الساعة التى (لا يجليها لوقتها الا هو ثقلت فى السموات والارض لا ياتيكم الا بغتة)(۴).(۵)
به پيامبر صلى الله عليه وآله، عرض شد: اى رسول خدا آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور مى كند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است. (تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش مى سازد. فرارسيدن آن بر آسمانيان وزمينيان پوشيده است. جز به ناگهان بر شما نيايد).
امام باقر عليه السلام، نيز در تفسير اين آيه شريفه:
(هل ينظرون الا الساعة ان تاتيهم بغتة وهم لا يشعرون).(۶)
آيا چشم به راه چيزى جز آن ساعتند كه ناگاه وبى خبرشان بيايد؟
مى فرمايد:
هى ساعة القائم عليه السلام، تاتيهم بغتة.(۷)
مراد از ساعت، ساعت (قيام) قائم عليه السلام، است كه ناگهان برايشان بيايد.
حضرت صاحب الامر عليه السلام، نيز در يكى از توقيعات خود بر اين نكته تاكيد مى ورزند كه ظهور ناگهانى ودور از انتظار فرا مى رسد:
فان امرنا بغتة فجاة حين لا تنفعه توبة ولا ينجيه من عقابنا ندم على حوبة.(۸)
فرمان ما به يكباره وناگهانى فرا مى رسد ودر آن زمان توبه وبازگشت براى كسى سودى ندارد وپشيمانى از گناه كسى را از كيفر ما نجات نمى بخشد.
اين دسته از روايات از يك سو هشدارى است به شيعيان كه در هر لحظه آماده ظهور حجت حق باشند واز سويى ديگر تذكرى به همه كسانى كه در پى تعيين وقت براى ظهورند.
۳.نهى از تعيين وقت براى ظهور
چنانكه گفته شد تعيين وقت براى ظهور جايز نيست وبر اساس روايات معصومين عليهم السلام، ما وظيفه داريم كسانى را كه به تعيين وقت براى ظهور مى پردازند تكذيب كنيم. در اينجا براى آشنايى شما عزيزان به برخى از اين روايات اشاره مى كنيم.
امام صادق عليه السلام، در روايتى خطاب به محمدبن سلم مى فرمايد:
يا محمد، من اخبرك عنا توقيتا فلاتهابن ان تكذبه، فانا لانوقت لاحد وقتا.(۹)
اى محمد! هر كس براى تو خبرى از ما درباره تعيين وقت (ظهور) نقل كرد در تكذيب او درنگ نكن; زيرا ما (اهل بيت) براى هيچكس وقت ظهور را تعيين نكرده ايم.
در روايت ديگرى وقتى (مهزم) به امام صادق عليه السلام، عرض مى كند:
جعلت فداك، اخبرنى عن هذا الامر الذى ننتظر، متى هو؟
فدايت شوم، در مورد اين امرى كه ما در انتظار آنيم، مرا آگاه كنيد كه چه زمانى واقع مى شود؟
آن حضرت مى فرمايد:
يا مهزم كذب الوقاتون وهلك المستعجلون، ونجا المسلمون.(۱۰)
اى مهزم! آنان كه (براى اين امر) تعيين وقت مى كنند دروغ مى گويند وآنها كه (در اين امر) شتاب مى كنند نابود مى شوند وكسانى كه تسليم مى شوند نجات مى يابند.
همچنين در توقيعى كه از ناحيه مقدسه صاحب الزمان عليه السلام، در پاسخ به پرسشهاى (اسحاق بن يعقوب) وارد شده چنين مى خوانيم:
واما ظهور الفرج فانه الى الله تعالى ذكره، وكذب الوقاتون.(۱۱)
اما آشكار شدن فرج، به اراده خداوند است وآنان كه (براى ظهور) وقت تعيين مى كنند دروغ مى گويند.
توجه به روايات ياد شده بخوبى اين نكته را بر ما روشن مى سازد كه ما نه تنها حق نداريم به استناد برخى رويدادهاى اجتماعى ويا حوادث طبيعى به پيش بينى زمان ظهور وتعيين وقت براى آن بپردازيم. بلكه بر ما لازم است كه ادعاى كسانى را كه مدعى دانستن زمان ظهورند تكذيب كنيم وجلوى نشر اين گونه ادعاها را بگيريم.
فلسفه اين حكم نيز روشن است; شما تصور كنيد اگر هر از چند گاهى زمانى براى ظهور تعيين شود وظهور به وقوع نپيوندد چه پيش خواهد آمد. آيا مردم رفته رفته نااميد نمى شوند واعتقاد خود را نسبت به اصل انديشه مهدويت وظهور منجى از دست نمى دهند؟ بنابراين بايد بسيار مواظب بود واجازه نداد كه (انتظار فرج) به عنوان ارزشمندترين سرمايه اعتقادى شيعه در عصر غيبت بازيچه دست جاهلان ويا شهرت طلبان گردد.
۴. ظهور را از نزديك ببينيم
اگر چه ما از تعيين زمان براى ظهور نهى شده ايم اما اين بدان معنا نيست كه با موضوع ظهور به عنوان واقعه اى دور از دسترس كه در آينده اى دور ونامعلوم به وقوع مى پيوندد برخورد كنيم، بلكه بايد همواره خود را در چند قدمى ظهور ببينيم واميدوار باشيم كه در زمان حيات خود، ظهور حضرت حجت عليه السلام، را درك كنيم.
اين نكته اى است كه از مجموع رواياتى كه در اين زمينه از ائمه معصومين عليهم السلام، نقل شده استفاده مى شود; كه از جمله مى توان به بخشى از دعاى عهد كه از امام صادق عليه السلام، نقل شده، اشاره كرد. در بخشى از دعاى ياد شده چنين مى خوانيم:
اللهم اكشف هذه الغمة عن هذه الامة بحضوره وعجل لنا ظهوره انهم يرونه بعيدا ونريه قريبا...(۱۲)
بارخدايا! اندوه ودلتنگى اين امت را با حضور ولى خود برطرف ساز ودر ظهور او شتاب كن. ديگران ظهور او را دور مى بينند ولى ما آن را نزديك مى بينيم...
۵. توجه به نشانه هاى ظهور
بخش عمده اى از رواياتى كه در زمينه مهدويت وانتظار از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله، امامان معصوم عليهم السلام، نقل شده مربوط به نشانه هاى ظهور است. كه اين نشانه ها عبارتند از برخى رويدادهاى اجتماعى مانند جنگها، شورشها، كشته شدن افرادى خاص، زوال برخى حكومتها و...؛ برخى رويدادهاى طبيعى مانند، سيلهاى ويرانگر، قحطى، خشكسالى، خورشيدگرفتگى وماه گرفتگى غير عادى و... وهمچنين برخى حوادث غيرعادى مانند برخاستن ندايى در آسمان كه نام قائم عليه السلام، را در همه جا طنين انداز مى سازد.(۱۳)
چنانكه در روايات تصريح شده وقوع برخى از نشانه هاى ياد شده حتمى است وتا آنها واقع نشوند ظهور رخ نخواهد داد. برخى از آنها نيز غير حتمى بوده وچه بسا كه واقع نشوند. اين نشانه ها از يك سو هشدار وآماده باشى براى منتظران واز سويى راهى براى شناخت ادعاهاى بى اساس ومدعيان دروغين مهدويت وبه عبارت ديگر وسيله اى براى حفظ مردم از درافتادن در خطا واشتباه است. بنابراين همه ما وظيفه داريم كه نشانه هاى ظهور را بر اساس روايات صحيح وقابل اعتماد بشناسيم واز كم وكيف آنها بدرستى آگاه شويم تا هر ادعايى را بدون دليل نپذيريم.
۶. دعا براى تعجيل فرج
يكى از وظايف اصلى ما در دوران غيبت دعا واستغاثه به درگاه الهى براى تعجيل فرج است وهيچ چيز نبايد ما را از اين وظيفه باز دارد.
چنانكه در توقيعى كه از طرف وجود مقدس امام عصر عليه السلام، صادر شده مى خوانيم:
واكثروا الدعاء لتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم.(۱۴)
براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد، كه فرج شما در همان است.
اين دعا واستغاثه ضمن اينكه اسباب نزديك شدن فرج مولايمان حضرت صاحب الامر عليهم السلام، را فراهم مى كند موجبات ارتباط مستمر وهميشگى ما با آن حجت الهى را فراهم آورده وجلوى ياس ونوميدى ما را در دوران طولانى غيبت مى گيرد.
بنابراين شايسته است كه همه منتظران امام عصر عليه السلام، كه اميدوارند در اين زمانها شاهد ظهور آن حضرت باشند، بيش از پيش به دعا وتوسل براى تعجيل فرج روى آورند وآتش سوزان سينه خود را با خنكاى دعاهاى دلنشينى همچون دعاى عهد، دعاى ندبه، زيارت آل ياسين وديگر ادعيه وتوسلات، آرامش بخشند. باشد تا خداوند رحمان بر همه ما ترحم كند وظهور پربركت آن امام انس وجان را نزديك سازد.
سخن خويش را با بيان بخشى از دعاهايى كه مرحوم سيد بن طاووس آن را در (جمال الاسبوع) نقل كرده ومرحوم شيخ عباس قمى نيز آن را با عنوان (دعا در غيبت امام زمان عليه السلام) در (مفاتيح الجنان) آورده است، به پايان مى بريم. با اميد به اينكه خداوند همه ما را در دوران غيبت ثابت قدم بدارد واز فتنه ها وآشوبهاى اين زمان حفظ كند.
اللهم فثبتنى على دينك واستعملنى بطاعتك ولين قلبى لولى امرك وعافنى مما امتحنت به خلقك وثبتنى على طاعة ولى امرك الذى سترته عن خلقك وباذنك غاب عن بريتك وامرك ينتظر وانت العالم غير المعلم بالوقت الذى فيه صلاح امر وليك فى الاذن له باظهار امره وكشف سره فصبرنى على ذلك حتى لا احب تعجيل ما اخرت ولا تاخير ما عجلت ولا كشف ما سترت ولا البحث عما كتمت ولا انازعك فى تدبيرك ولا اقول لم وكيف وما بال ولى الامر لا يظهر وقد امتلات الارض من الجور وافوض امورى كلها اليك.
خداوندا! بر دين خود پايدارم دار ومرا به طاعت خود وادار ساز. قلبم را براى ولى امرت نرم كن ومرا از آنچه آفريدگانت را با آن مى آزمايى معاف فرما ومرا به طاعت ولى امرت ثابت قدم بدار. همو كه از آفريدگانت نهانش داشتى وبه اذن تو از ديده ها پنهان شد وفرمان تو را انتظار مى كشد.
تو دانايى به وقتى كه به صلاح ولى امر توست تا اجازه اش دهى امرش را آشكار كند وپرده (غيبت)اش را بردارد، بى آنكه تو را معلمى باشد. پس مرا بر اين امر شكيبا ساز تا دوست ندارم تعجيل در آنچه را كه تو به تاخير انداخته اى وتاخير در آنچه تو تعجيلش را خواسته اى وپرده برداشتن از آنچه تو پوشيده اش داشته اى وكاوش در آنچه تو نهانش داشته اى وبه ستيز برنخيزم با تو در آنچه كه تدبير فرموده اى ونگويم: براى چه، چگونه وچرا ولى امر ظهور نمى كند، با اينكه زمين از ستم پر شده است؟ وهمه كارهايم را به تو واگذارم.

نویسنده: ابراهیم شفیعی سروستانی
پی‌نوشت ها:
(۱) ر.ك: نگارنده، (نقش انتظار در پويايى جامعه اسلامى)، موعود، پيش شماره ۲، آذر ۱۳۷۵; (چشم به راه حجت در آرزوى منجى)، موعود، ش ۱۵، مرداد وشهريور ۱۳۷۸.
(۲) الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج ۱، ص ۵; النعمانى، محمد بن ابراهيم، الغيبة، ص ۲۹۴، ح ۱۳; الطوسى، محمدبن الحسن، الغيبة، ص ۲۶۱.
(۳) الكلينى، محمدبن يعقوب، همان، ص ۳۶۹، ح ۶; النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص ۲۹۵، ح ۱۴; الطوسى، محمدبن الحسن، همان، ص ۲۰۷.
(۴) سوره اعراف (۷)، آيه ۱۸۷.
(۵) الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال الدين وتمام النعمة، ج ۲، ص ۳۷۲.
(۶) سوره زخرف (۴۳)، آيه ۶۶.
(۷) المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۱۶۴، ح ۴.
(۸) همان، ج ۵۲، ص ۱۷۶.
(۹) النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص ۲۸۹، ج ۳; الطوسى، محمدبن الحسن، همان، ص ۲۶۲.
(۱۰) الكلينى، محمد بن يعقوب، همان، ص ۳۶۸، ح ۲; النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان ص ۱۹۷ و۱۹۸، ح ۸; الطوسى، محمدبن الحسن، همان، ص ۲۶۲.
(۱۱) الصدوق، محمدبن على بن الحسين، كمال الدين وتمام النعمة، ج ۲، ص ۴۸۳، ح ۴; الطوسى، محمد بن الحسن، همان، ص ۱۷۶.
(۱۲) المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۱۱.
(۱۳) ر.ك: المفيد، محمد بن محمد نعمان، الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ص ۳۵۶-۳۶۱; الصدر، السيد محمد، تاريخ الغيبة الكبرى، ص ۴۴۲ به بعد.
(۱۴) المجلسى، محمدباقر، همان، ج ۵۳،

%ق ظ، %14 %500 %1396 ساعت %11:%تیر

امام هادی و زمینه سازی دوران غیبت

با توجه به آگاهى و شناختى كه پيشواى دهم(عليه السلام)از اوضاع و احوال دوران خود و همچنين دوران فرزندش امام عسگرى(عليه السلام)داشت و مى ديد روز به روز جو فشار و اختناق، شديدتر و حساسيت دستگاه خلافت نسبت به امامان شيعه بيشتر مى گردد و همين امر در آينده نزديك تاريخ امامت را در آستانه تحولى جديد و بى سابقه - يعنى غيبت امام(عليه السلام) از انظار - قرار مى دهد، يكى از محورهاى كارى خود را آماده ساختن اذهان شيعيان نسبت به غيبت نوه بزرگوارش حضرت مهدى(عجل الله تعالى فرجه) قرار داد.
فعاليتهاى امام(عليه السلام) در اين زمينه در شعاعى محدود و با نهايت دقت و احتياج صورت مى گرفت و سعى حضرت بر اين بود كه هيچ مشخصه اى از حضرت مهدى(عجل الله تعالى فرجه) - حتى نام او - براى مردم بازگو نشود تا مبادا به گوش حكمرانان عباسى برسد. اينك چند نمونه بيانگر اين موضع:
در روايت مفصلى عبد العظيم حسنى » عقايد خود را بر امام هادى(عليه السلام) عرضه كرد. در بخش امامت، يكايك امامان را نام برد و چون به امام هادى(عليه السلام) رسيد درنگ كرد. امام(عليه السلام) سخن او را پى گرفت و فرمود:
«پس از من حسن است، پس مردم با جانشين او چگونه خواهند بود؟»عبدالعظيم پرسيد: چگونه سرورم!؟ فرمود:
«زيرا او ديده نمى شود و جايز هم نيست نام او برده شود تا زمانى كه قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همانسان كه از ظلم و جور پر شده است. » (1)
«على بن عبد الغفار» مى گويد:
«شيعيان پس از درگذشت امام جواد(عليه السلام) به امام هادى(عليه السلام) نوشتند و از جانشينى آن حضرت پرسيدند. امام(عليه السلام) در پاسخ نوشت: «امر امامت تا مادامى كه من زنده ام با من است و پس از من با جانشينى كه تعيين مى كنم. پس چه خواهد بود براى شما نسبت به «خلف » بعد از «خلف؟» (2)
«على بن مهزيار» مى گويد:
«به ابو الحسن عسكرى نوشتم و از آن حضرت از «فرج » پرسيدم. در پاسخ نوشت: «زمانى كه صاحب الامر شما از سرزمين ستمگران غيبت كرد منتظر «فرج » باشيد. » (3)
«ايوب بن نوح » از امام هادى(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
«زمانى كه پيشواى شما از ميان شما برداشته شود از زير پاى خود منتظر «فرج » باشيد. » (4)
در اين روايات، امام هادى(عليه السلام) به طور كلى و سربسته به موضوع غيبت امام زمان(عليه السلام) اشاره نموده اذهان ياران خود را براى رويارو شدن با اين دوران آماده كرد.

امام هادى(علیه السلام)پس از شهادت پدر بزرگوار،در محيطى بسيار سخت و در وضع بسيار دشوار مى زيست و معاصر حكومت «متوكل »بود كه به دشمنى با امام(علیه السلام)و تعقيب ياران وى و در هم شكستن پايگاههاى او زبانزد بود وهر روز درين دژ خوئى ها پيشتر مى رفت و در دستگاه حاكم نيز اين بد رفتاريهاگسترش مى يافت تا آنجا كه متوكل خطر بحران حكومت خويش را احساس كرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در يك اقدام،از بحرانى تر شدن وضع جلوگيرى كند.

1-حمله بردن به ياران امام(علیه السلام)و پايگاههاى او و آزردن آنان واز ميان برداشتن آثار شيعيان تا بيش از پيش دچار وحشت گردند و آنان راخوار گرداند.او به اين اعمال دست زد و به اندازه اى از زشتكارى پيش رفت كه قبر حضرت امام حسين(علیه السلام)را ويران ساخت و آثار آنرا از ميان برد (5).
2-امام(علیه السلام)را از پايگاههاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراكندن پايگاههاى او باشد، و سازمانشان را از بين ببرد و آنان را از پيروزى نا اميد گرداند.متوكل دريافت كه اگر امام هادى(علیه السلام)از مراقبت اودور باشد يعنى در مدينه بگذراند،دولت او را خطرى خواهد بود. پس دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زير نظر بدارند تا دور ازپايگاههاى خود در حركات و سكنات وى نظارت كند.
متوكل به امام(علیه السلام)نامه اى نوشت و او را دعوت كرد كه با هر كس ازخانواده و دوستان خود كه بخواهد به سامره آيد.متوكل به نحوى به اين اقدام دست زد كه امت بر او نشورد.اين روش همان بود كه خليفگان پيش از او نيز عمل كردند.مامون با حضرت رضا(علیه السلام)همچنين كرد و با حضرت جواد(علیه السلام)نيز به اين روش اقدام نمود و كوشيده بود كه آنان در محيط دستگاه دولت به سر برند تا زير نظر نگاهبانان قصر باشند.
متوكل بوسيله يحيى بن هرثمه،يكى از فرماندهان ارتش خود،نامه اى به امام فرستاد و گروهى سپاهى با يحيى همراه كرد تا به مدينه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسى كنند و در پى مدركى باشند كه امام را محكوم به توطئه و اقدام عليه دولت او كند،سپس او را به سامره آوردند.
وقتى مردم مدينه از موضوع آگاه شدند،سر و صدا راه افتاد و عمل «ابن هرئمه »را محكوم داشتند تا جائيكه ابن هرثمه كوشيد آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند ياد كرد كه دستورى كه متضمن آسيب رسانيدن به امام(علیه السلام)باشد ندهد (6).
اين امر دليل آگاهى مردم مدينه از سوء نيت حكمرانان نسبت به امام بود.
«ابن هرثمه »گويد:«سپس سراى او را بازرسى كردم و در آن جز قرآنها ودعاها و كتب علمى چيزى نيافتم (7).
امام هادى(علیه السلام)همراه فرزند خود«عسكرى »نوجوان،با ابن هرثمه، مدينه را به سوى سامره ترك كرد.يكروز پس از رسيدن به سامره،متوكل،امام(علیه السلام)را دعوت كرد و ياران متوكل به استقبال او رفتند و متوكل نيزشرايط تعظيم و تكريم بجاى آورد و احترامات خود را به امام(علیه السلام)مرعى داشت سپس او را به منزلى فرستاد كه پيشاپيش براى وى آماده كرده بود.
متوكل با اين روش مزورانه،خواست برنامه سياسى و دشمنى ديرينه خود را با امام(علیه السلام)زير پوشش قرار دهد.متوكل با احضار امام(علیه السلام)وى رابه اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زير مراقبت شديد كاخ زندگانى كند.بارى همه حركات و سكنات امام(علیه السلام)با دقت تمام زير نظر قرار گرفت.
امام(علیه السلام)زير نظر و مراقبت :
در صفحات پيش ديديم كه هدف متوكل از احضار يا دعوت امام(علیه السلام)
به سامره نزد خود و نزد ياران خود،محو كردن او در حاشيه دربار خلافت بود تا حتى الامكان گوش و چشم او را بپايد و هيچ نكته زندگانى او چه صادر،چه وارد،از نظر دور نمايد.
امام با خويشتندارى در برابر آنان تظاهر به اين ميكرد كه آنچه درباره وى عمل مى كنند مورد قبول اوست و بهر حال با سياست دولت عباسيان موافق است.دعوت به ضيافت را از طرف آنان مى پذيرفت و بر خوانشان مى نشست و در مجالس و مراسم آنان شركت مى جست (8)
اين موضع امام(علیه السلام)در برابر دولت،مسامحه يا چشم پوشى يا فروتنى نبود.زيرا چنين چيزى با شخصيتى مانند شخصيت امام(علیه السلام)مطابقت نداشت.
هر گونه فروتنى امام(علیه السلام)در برابر دستگاه به اين معنى بود كه بر ضد مصالح عالى اسلام رفتار كرده است.اگر دولت احساس ميكرد كه امام(علیه السلام)از مواضع خود چشم پوشيده است،بالاترين مقام و موقعيت و جاه و جلال را تقديم وى ميكرد،بى آنكه وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت شديد كند.
امام(علیه السلام)توجه داشت كه سياست ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروزتندتر و بيشتر مى شود تا جائيكه متوكل در پايان حكومت خود به علت سعايتهاو خبرچينى ها بر ضد امام(علیه السلام)،او را زندانى كرد.آن اخبار،متوكل را هوشيارميكرد و شك را در او بيدار مى ساخت و وادارش مى نمود تا خانه امام(علیه السلام)را در مراقبت شديد قرار دهد تا آگاه گردد كه آن اخبار درست است يا خير.
افتراها و خبر چينى ها با شكست روبرو گرديد :
1-همه خبرها و افتراها هميشه با شكست روبرو ميگرديد،بى آنكه از نظر كشف اطلاعات درباره حقيقت كار و فعاليتهاى امام(علیه السلام)به نتيجه برسد.
جاسوسان خليفه،هميشه وقتى باز ميگشتند تاكيد ميكردند كه در سراى آن بزرگوار(علیه السلام)، چيزى كه مايه شك باشد وجود نداشته است. (9) اين خبر به متوكل آرامش ميداد و نسبت به حضرت امام(علیه السلام)،قدردانى و احترام خاصى ابراز ميداشت.
امام هادى(علیه السلام)،هر بار كه خانه اش مورد بازديد قرار ميگرفت،موفق مى شد آنچه را كه مشكوك بود پنهان سازد زيرا پولها و نوشته هائى به حضرتش فرستاده مى شد كه لازم بود از نظر دولت پنهان ماند.هر گاه ميخواست كارى را كه آشكار شدن آن از نظر دولت براى او(علیه السلام)،محظورى داشت،پنهان دارد،روش رمز به كار مى برد (10).
2-هر وقت سراى امام(علیه السلام)مورد بازرسى قرار ميگرفت،با نهايت آرامش و سكون،خود را به بى اعتنائى مى زد و طورى وانمود مى فرمود كه از بيگناهى خود اطمينان دارد.به پاسبانانى كه براى تجسس مى آمدند كمك ميكرد تا ماموريت خود را انجام دهند.براى آنان چراغ مى افروخت و اطاق،هاى خانه را به آنان نشان ميداد تا براى دولتيان ايجاد شبهه نشود كه او فعاليت غير عادى دارد.
اگر امام(علیه السلام)جز اين موضعى اتخاذ مى فرمود،با رفتار خود شك حكمرانان را در مورد فعاليتهاى خويش بر مى انگيخت.بارها خانه امام رابازرسى ميكردند و آن در اثر سخن چينيهاى «بطحانى »نزد متوكل بود كه مى گفت امام داراى پول و اسلحه مى باشد و متوكل بيدرنگ به «سعيد»حاجب،فرمان ميداد به خانه امام(علیه السلام)حمله برد و هر چه پول و اسلحه بدست مى آوردنزد او آورد.
يك بار«سعيد»بوسيله نردبانى از خيابان وارد پشت بام خانه امام(علیه السلام)گرديد و در تاريكى از نردبان پائين آمد و نمى دانست چگونه وارد اتاقها شود.امام(علیه السلام)با كمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعيد بر جاى باش تا شمعى برايت بياورم ».سعيد گفت:بر جاى ماندم تا شمع آوردند.
در نور شمع پائين رفتم.او را ديدم،عبائى پشمين بر تن و كلاهى از همان جنس بر سر داشت و سجاده او به حصيرى در برابرش گسترده،روى به قبله دارد.
پس مرا گفت:«اينك خانه ها-يعنى اطاقها-»وارد آن غرفه ها شدم و بازرسى كردم و چيزى نيافتم ».
سعيد كوشيد از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اماامام(علیه السلام)اين آيه را تلاوت كرد:
و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون .
(زود است كه ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (11)
در رويدادى ديگر به متوكل خبر رسيد كه از شهر قم كه يكى از مراكزطرفداران امام(علیه السلام)بود، اموالى به حضرت او فرستاده اند.متوكل به وزيرخود«فتح بن خاقان »دستور داد كه مراقب اوضاع باشد و نتيجه را به او خبردهد.وزير گماشته خود را كه ابو موسى نام داشت بر اين گماشت تا جريان رازير نظر گيرد و به او خبر آورد (12).
نقش امام(علیه السلام)و موضع وى در حوادث :
امام در سامره زير نظر جاسوسان متوكل شب و روز مورد مراقبت بودو ميكوشيد طبق آن وضع دشوار رفتار كند و كارهاى خود را در آن محيط سخت انجام دهد.فعاليتهاى او(علیه السلام)در آن دايره پر تشويش محدود ميشد و حتى الامكان ميكوشيد بر خوردى روى ندهد.او(علیه السلام)با توجه به فشار و مراقبت شديدى كه متوجه او ياران او بود،حركت خود را در دو زمينه آغاز كرد:
1-آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ گفتن به شبهه ها و جواب به پرسشهائى كه خليفه از او ميكرد،تا آن امام رادر تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آيد.مثلا متوكل از«ابن سكيت »
خواست مساله اى پيچيده و دشوار در حضور او مطرح كند و از امام(علیه السلام)جواب آنرا بخواهد. «ابن سكيت »،برخى مسائل را كه سخت دشوار ميدانست ازامام پرسيد و امام در آن مبارزه و مباحثه پيروز گرديد.
«يحيى بن اكثم »،متوكل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسشهاى من ازين مرد چيزى پرسيده شود زيرا وقتى آشكار گردد كه او دانشمند است رافضيان تقويت ميگردند» (13).
امام(علیه السلام)پاسخ پرسندگان را ميداد و شبهه هاى كفر آميز را كه در اجتماع او رايج بود رد ميكرد (14).
2-پشتيبانى از پايگاههاى خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امكان،نيازشان را برطرف سازد و كوشش در آموزش آنان و تقويت ايمانشان به شخص امام(علیه السلام)به عنوان اينكه در همه كارها فرمانده عالى آنان است.
امام با كوشش خستگى ناپذير و فراوان،هم خود را براى تجديد فعاليت پيروان خود مصروف ميداشت.هر وقت فرصت اين كارها دست ميداد و امكان فعاليت پيش مى آمد،پايگاههاى خود را با هر روشى كه امكان داشت تقويت ميكرد تا در برابر مشكلات،نيروهاى پايدارى بدست آورند و مجهز و آماده باشند.«براى امام هادى(علیه السلام)از راههاى پنهانى و آشكار،و در هر صورت ممكن،پولهاى سرشار از قبيل خمس و زكات و خراج مى رسيد و آنها را درمصالح عمومى اسلام به مصرف مى رسانيد تا جنبش فرو ننشيند.اين فعاليتهاالبته دور از چشم حكمرانان و مركز حكومت عباسيان بود (15).
موضع عباسيان در برنامه ريزى امام(علیه السلام) :
اما حكمرانان عباسى براى بدست گرفتن كارهاى امام(علیه السلام)و عارى كردن برنامه امام از هر گونه تاثير و لگام زدن بر معارضه او،با روشهاى زيرعمل ميكردند:
1-صف آرايى در برابر امام(علیه السلام)و به مبارزه طلبيدن او(علیه السلام)از نظرعلمى.
درين مورد،نقشه هاى آنها با شكست روبرو گرديد زيرا چنانكه گفتيم،امام(علیه السلام)پاسخ پرسشها و استفتائات آنان را ميداد.
2-كوشش در جلب امام و كشانيدن او بطرف خود و نزديك ساختن او به دربار تا افكار وى(علیه السلام) بى ثمر و بى تاثير گردد و از پايگاههاى توده اى خوددور افتد.مى توان موضع امام(علیه السلام)را در پذيرفتن و اظهار موافقت براى حضوريافتن در سامره و همراهى با آنان چنين تفسير كرد:
الف:حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پيش مى آمد و مخالفت وامتناع آشكار امام از حضور يافتن در مجلس متوكل به اين نتيجه مى رسيد كه حكومت را بر ضد خود تحريك كند و خارج شدن خود را از مدينه،صورت دشمنى با آنان دهد.چنان كارهائى،با سياست گام بگام و مرحله بمرحله اى كه امام در مقابل دولت ترسيم كرده بود وفق نميداد.
ب:امام(علیه السلام)ميخواست،سخن چينها و افتراهاى بعضى از جاسوسان را كه خواستار گرفتارى و آزردن او بودند،بداند.عبد الله بن محمد كه درمدينه مسئول سپاه و نماز بود،متوكل را متوجه خطرى كرد كه از جانب امام او را تهديد مى نمود.او معتقد بود كه فعاليتهاى امام(علیه السلام) در مدينه،عليه سلامت و امنيت دولت است.او با سخن چينى و نشر خبر،شايع كرد كه در خانه امام(علیه السلام) اسلحه،نيز نامه هائى وجود دارد.ازين رو بود كه امام(علیه السلام)مى خواست دربرابر حكام طورى حركت كند كه شك و بيمى در دلها برنينگيزد تا شايد بتواندفرصتى بدست آورد و در زمينه هاى لازم به فعاليت پردازد و تحرك و كوشش رادوباره آغاز كند.
ج:امام(علیه السلام)شايد با زيستن در محيط طبقات حاكم و با نفوذ دولت مى خواست به اين امر توفيق يابد كه در ميان آنان سخن حق را رايج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع كند-اين احتمال درست نيست-زيرا آنان براى شخصيت امام احترام قايل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ ميداشتندو مى ستودند.امام(علیه السلام)،به اين جهت مى توانست در سطوح بالا،محبت واحترام و توجه آنان را بخود جلب كند.
د-امام در آن هنگام اين مساله را ميدانست كه طبيعت حكومت عباسى، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنى است و نسبتها و پيوندهاى خانوادگى ومصالح شخصى و واسطه انگيزى، پايه آن است.امام انديشيد كه مى توان ازين واقعيت به سود اسلام بهره جست و كوشيد تا از فشار و ستم نسبت به مردم خودبكاهد و خطرهائى را كه به آنجا متوجه است براند.
قيامهاى علويان و دعوت براى رضا از آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) :
از ديگر نگرانيها و وحشت فرمانروايان،شورش علويان بود.ازين روبود كه عباسيان در برابر آن، موضعى قاطعانه ميگرفتند تا پيش از آنكه رشديابد و گسترش پيدا كند،آنرا در نطفه خفه كنند و بقاياى آنرا تعقيب نمايندتا از دست آن آشوبها رهائى يابند.بديهى است كه اين چاره گرى و جلوگيرى،با همه وسايل قهر آميز و سركوبى وحشيانه صورت ميگرفت.
درين نظرگاه كينه آميز نسبت به علويان،يعنى حركت ضد علوى،بين خليفه و فرمانده و وزير و ساير بندگان و تركان كه در آن اوقات در سامره پايتخت عباسيان پر بودند،تفاوتى وجود نداشت.چنانكه طبقه ذينفع وبرخوردار از همه امتيازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان كه اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نيز در آن حركت ضد علوى مانند ديگران بودند.
در آن هنگام،دولت عباسيان به علت سياست ظالمانه خود دچار ناتوانى و پاشيدگى و گسيختگى شده بود و از اندك جنبش علويان به وحشت در مى افتادو از سايه آنان نيز بهراس گرفتار مى آمد.ازين روى،در مقابل آنان روشى خشن پيش مى گرفتند و شورشيان را به بدترين عقوبت مى آزردند.
شورشيان علوى اگر در خود احساس قدرتى ميكردند و پيروانى فراهم مى آوردند،در مى يافتند كه بايد برنامه اى تهيه كنند و نقشه اى طرح نمايند تابر ضد حكمرانان فاسد و منحرف خروج كنند.بيشتر شورشها با شعار-«رضا از آل محمد»-مردم را فرا ميخواندند و منظورشان از آن شعار،بهترين شخص از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)بود و به اعتقاد آنان كسى بهتر از حضرت امام هادى(علیه السلام)وجود نداشت.
شورشيان با آن شعار همه گير و گسترده،روش جنگى جالبى بكارمى بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابيان شكست خوردند،امام در برابر دستگاه حاكم،در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگيرد.و خوب ميدانستند كه امام(علیه السلام)زير نظر جاسوسان و خبر چينان دولتى قرار دارد و اگربر ضد حكومت،به ايجاد عصيان و تمرد متهم گردد ممكن است بقتل برسد.
بارها به اين حقيقت اشاره كرده ايم و به تاكيد گفته ايم كه امامان(علیه السلام)،مبارزه مسلحانه و روياروئى مستقيم را با حكومت وقت به شورشيان علوى محول ميكردند تا وجدان و اراده امت را بر انگيزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته كنند.آنان با فداكارى مستمر و پيوسته مى كوشيدندتا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند.
امامان(علیه السلام)،مخلصان و طرفداران خود را پشتيبانى ميكردند اما به صورت مستقيم يا از گذرگاه تعليماتى كه در دل افراد پايگاههاشان مؤثر واقع ميشد و آنان را وادار ميكردتا عليه دولت دست به عصيان مسلحانه زنند.
اما به جهت تنگى مجال و مقال نمى توان وارد اين بحث شد كه همه شورشيان علوى بر اساس آگاهى اسلامى در تطبيق احكام اسلام و زير رهبرى امام معصوم دست به شورش مى زدند يا نه.اما عقيده شايع اين بود كه هدف بيشتر آنان همان بوده است. (16)

 

پی نوشت ها :

(1)اعلام الورى، ص 409 - 410 و كمال الدين، ج 2، ص 380.
(2)همان مدرك، ص 411 و 382.
(3) كمال الدين، ج 2، ص 380.
(4) الكافى، ج 1، ص 341. متن گفتار امام(عليه السلام) چنين است: «اذا رفع علمكم من بين اظهركم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامكم. «علمكم » احتمال دارد به تحريك يعنى «علمكم » باشد و مقصود كسى است كه آگاه و مطلع از راه حق است و شما را هدايت بدان راه مى كند. و احتمال دارد به كسر عين «علمكم » باشد يعنى صاحب و دارنده دانش شما، و انتظار فرج از زير گامها، كنايه از نزديك بودن آن و امكان دسترسى به آن است، چه آنكه آن چيزى كه زير پاى انسان است نزديكترين چيزها به انسان مى باشد و با برداشتن گام از روى آن مى توان به آن دست يافت. «ر. ك. مرآة العقول، ج 4، ص 56». در معناى روايت احتمالهاى ديگرى نيز داده شده است. براى آگاهى بيشتر به منبع ياد شده رجوع كنيد.
5- كامل-ج 5-ص 304.
6- مروج الذهب مسعودى ج 4 ص 84.
7- تذكره ابن جوزى و موسوعه ص 93.
8- تاريخ غيبت ص 142.
9- همان مدرك.
10- مدرك سابق.
11- سوره شعرا-227-ارشاد ص 310 و فصول مهمه ص 296.
12- مناقب ص 515.
13- مناقب ج 3 ص 507.
14- احتجاج ج 2 ص 251-260.
15- مناقب ج 3 ص 512.
16- براى تفصيل بيشتر به تاريخ غيبت،نوشته صدر به و مقاتل الطالبين مراجعه شود.

 

منبع : کتاب تحلیلی از تاریخ دوران دهمین خورشید امامت امام هادی (علیه السلام)

%ب ظ، %08 %761 %1396 ساعت %17:%خرداد

چگونگی تسخیر جهان با یاران معدود

بر حسب روایات و احادیث شریفه، وقتى حضرت صاحب‏الامر علیه‏ السّلام ظاهر مى‏شوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه معظمه حاضر خدمتش مى ‏گردند و وقتى عده اصحاب و اجتماع‏ كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج مى‏شوند [1]
و اما غلبه آن حضرت و حكومت جهانى اسلام، ممكن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهرى باشد و ممكن است به هر دو نوع، واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلّى الله علیه و آله و قواى اسلام به هر دو نوع بود.
اما به طور اعجاز و خرق عادت، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین غلبه مطلق براى آن حضرت، به خواست خداوند، امرى است ممكن‏ و معقول و با وعده ‏هاى صریح و بشارت‏ هاى حتمى كه در قرآن مجید و احادیث متواتر داده شده، بدون شبهه حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:
«كَمْ مِنْ فِئَة قَلیلَة غَلَبَتْ فِئَة كَثیرَةً بِاذْنِ اللّه )بقره/249) چه بسیارند گروه اندكى كه به اذن خداوند، بر گروه بسیارى چیرگى مى‏ یابند.»
آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر تمام ملل غالب و حاكم، و وارث و مالك ارض قرار مى ‏دهد.
و از لحاظ اسباب، و علل ظاهرى هم اگر موضوع را بررسى كنیم، حصول چنین فتح و غلبه و تشكیل آن حكومت الهى ممكن و عملى خواهد بود؛ زیرا آن حضرت در موقعى ظهور مى‏كند كه اوضاع و احوال اجتماعى و اخلاقى و سیاسى كاملًا مساعد باشد.
در آن موقع همه ملل از مدنیت معنوى و اخلاقى محروم، و دشمنى و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و اتحاد، وحدت، همفكرى و همكارى، به‏كلى از میان بشر رخت بر بسته و از اینكه كسى بتواند بدون مدد غیبى جامعه را رهبرى كند، همه مأیوس مى‏ گردند و خلاصه، همه با هم در مبارزه و جنگ و ستیز و همه از وضع خود ناراضى، و از مكتب‏هاى مختلف كه عرضه مى‏شود ناامید بوده و منتظر تغییر رژیم و انقلاب و عوض شدن اوضاع، و كنار رفتن زمامداران خدانشناس و برداشته شدن مرزها و الغاى تجزیه‏ها و تقسیم‏ها مى‏باشند.
اصحابش، با نیروى ایمان و اخلاق حسنه و با نجات‏ بخش‏ترین برنامه هاى عمرانى و اقتصادى و عدالت اجتماعى، براى انقلاب و دعوت به قرآن و اسلام، قدم به میدان مى‏گذارند و آن نهضت الهى و دعوت روحانى را شروع مى‏ كنند و مردم را به سوى خدا و احكام خدا و زندگى برابرى و برادرى، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستى و درستى و نظم صحیح، مى‏خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشرى مى‏باشند و با نیروى ایمان و استقامت و پشتكار و همتى كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب مى ‏نمایند.
معلوم است این جمعیت با آن برنامه‏ ها و وضع كار، در آن دنیاى پرآشوب و غرق در طوفان گرفتارى‏ها و فشارها، دل‏ها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق مى‏شوند و هیچ نیرویى نمى‏ تواند در برابر آنها مقاومت كند.
و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلّى الله علیه و آله و پیشرفت سریع دین اسلام و فتوحات محیرالعقول مسلمین در قرن اول اسلام است، كه یكى از علل ظاهرى آن پیروزى‏هاى پى در پى و درهم شكسته شدن ارتش‏هاى انبوه دولت شاهنشاهى ایران و امپراطورى روم، فساد اوضاع اجتماعى و ادارى ایران و روم بود كه مردم این كشورهاى پهناور را براى قبول یك دعوت صحیح و حكومتى متكى به مبانى عدالت و مساوات آماده كرده بود.
مردمى كه در برابر دستگاه‏ هاى دیكتاتورى و استبداد بسیار خشن و غیر انسانى سلاطین و امراى خود، از بنده هم خوارتر بودند و از حقوق انسانى محروم شده بودند، مردمى كه به هركس و هر مقام نظر مى‏كردند، یك نقطه‏ روشن در او نمى‏ دیدند؛ نه فرهنگ داشتند نه اقتصاد، نه عدالت، نه امنیت و نه ... و نه ...
از آن همه تعظیم و نیایش و بشرپرستى و استعباد سلاطین، خسته شده بودند و علاوه بر اینها ناراحت كننده‏ترین اختلاف طبقاتى نیز در بین آنها حاكم بود كه مملكت متشكل شده باشد از اكثریت قریب به اتفاق محروم و استضعاف شده و جمعیت معدود برخوردار و اختیاردار و مطلق‏العنان و بى‏جهت عزیز ...
مسلّم است وقتى به گوش مردم چنین مملكتى صداى روحانى و آزادى بخش:
«تَعالُوا الى كَلِمَة سَواء بَینَنا وَ بَینَكُمْ أَلّا نَعْبُدَ الّا اللهَ وَ لا نَشْرِكَ بِهِ شَیئاً، وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ‏ (آل عمران/164) بگو: اى اهل كتاب! بیایید به سوى سخنى كه میان ما و شما یكسان است: كه جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم؛ و بعضى از ما، بعضى دیگر را- غیر از خداى یگانه- به خدایى نپذیرد.»
و آیه:
«انَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسانِ وَ ایتاءِ ذِى الْقُرْبى وَ ینْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْىِ ‏(نحل/90) همانا خدا به عدل و احسان، فرمان مى‏دهد و به عطا و بذل به خویشان امر مى‏كند و از كارهاى زشت و منكر و ظلم، نهى مى‏كند.»
و اعلان:
«یا أَیهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَر وَ انْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا انَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ أَتْقیكُمْ‏ (حجرات/13) اى مردم! ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفریدیم، آنگاه شعبه‏هاى بسیار و فرق مختلف گردانیدیم تا یكدیگر را بشناسید، بزرگوارترین شما نزد خدا پرهیزكارترین شما است»
و آیات دیگر را بشنوند، با نهایت استقبال به آن ایمان آورده و راه را براى پیشرفت آن باز مى‏كنند.
مردمى كه از ظلم و ستم و خودخواهى سلاطین و ستمكاران آن عهد، به جان آمده بودند، به طور قطع یك دعوت خدایى و یك بانگ گوش‏نواز توحیدى را كه بر اساس عدالت و الغاى امتیازات و مساوى بودن آقا و نوكر، شاه و رعیت، سیاه و سفید، در برابر قانون و عدالت است قبول مى‏كند و از این جهت آنهایى كه این دعوت برخلاف منافعشان بود هرچه خواستند از آن جلوگیرى كنند یا مانع از گرویدن مردم به آن شوند، نتوانستند، همه‏ جا انقلاب مى‏شد و مردم در همه‏ جا رژیم ظالم و وضع سابق را محكوم مى‏ كردند و اوضاع تغییر مى‏ كرد.
اوضاع جهان براى قبول دعوت حضرت امام زمان مهدى علیه‏ السّلام كه همان دعوت به اسلام و قرآن است، مطابق اخبار، به مراتب از اوضاع عالم‏ در زمان بعثت پیغمبر صلّى الله علیه و آله آماده‏ تر خواهد شد و همان طور كه كلمه اسلام در آغاز ظهور اسلام به سرعت پیشرفت كرد و صداى توحید بر همه صداها غالب شد، و اسلامى كه در مقدارى از تاریخش منحصر به پیغمبر اكرم صلّى الله علیه و آله و على و خدیجه علیهماالسلام بود، با وجود فقدان وسایل، در جهاد و دفع یورش مشركان، بزودى موفق گردید، و لشكرهاى منظم مسلحى را كه در دنیاى آن روز مجهزترین سلاح ‏ها را در دست داشتند درهم شكست و نابود ساخت.
همین طور امام زمان علیه‏ السّلام نیز با اصحاب و یاورانش كه از ابتداى كار به تعداد مجاهدین میدان جهاد بدر مى‏ باشند مى ‏توانند دنیاى منقلب و ناآرام آن روز را آرام و مردم را چنان امیدوار به آینده درخشان و پر از خیر و رحمت و بركت نماید كه در سریع‏ترین فرصت همه به دین اسلام گرویده آمادگى خود را براى قبول یك سازمان الهى اسلامى محكم و پایدار، در تحت سرپرستى امام عصر علیه‏ السّلام نشان دهند.

پی نوشت:
1-رجوع شود به منتخب الاثر، ب 5، ف 7، ص 475 و 476.

%ب ظ، %01 %609 %1395 ساعت %13:%بهمن

خاستگاه یاران امام زمان

یاران مهدی، از صنف و نژاد ویژه ای نیستند، بلكه از گروهها و نژادهای گوناگون و از سرتاسر جهان هستند. مردمی كه به یاری امام می شتابند، «من اقالیم الارض» «من اقصی البلادند.» در این حركت عظیم، مردمان عجم، نقش پر اهمیتی در خدمتگزاری امام بر عهده دارند. [1].
حضرت در سن جوانان ظاهر می شود. یاران وی را نیز، بیشتر جوانان پر تحرك و پر نشاط تشكیل می دهند و پیران در میانشان اندك شمارند:
«ان اصحاب القائم شباب لا كهل معهم الا كالكحل فی العین او كالملح فی الزاد واقل الزاد الملح.» [2]. یاران قائم، جوانانند و پیران اندك بسان سرمه در چشم یا نمك در طعام و كمترین چیز در غذا نمك است.
این جوانانند كه با شنیدن خبر ظهور امام، شبانه حركت می كنند. رخت استراحت در هم می پیچند، شتابان راه حجاز پیش می گیرند و به حضرت می پیوندند. زنان نیز، در این نهضت بزرگ جایگاه شكوهمندی دارند و در همه مراحل انقلاب حضور فعال خواهند داشت. زنان در تهیه مقدمات حركت، شركت دارند پس از پیروزی، در اداره كارها، به امام كمك می كنند
امام باقر می فرماید:
«و یجئی والله ثلاث مائه و بضعة عشر رجلا فیهم خمسون امرئة یجتمعون علی غیر میعاد» [3]. سوگند به خدا، سیصد و اندی نفر، بدون وعده پیشین گرد می آیند در میان آنان پنجاه زن است.
وجود زنان در میان خواص و وزیران مهدی، نشانگر اوج و عظمت والای بانوان در انقلاب جهانی است. كلمه «رجل» كه در روایات به كار رفته علامت تغلیب است، نه حصر. در روایات عامه نیز از وجود زنان در نهضت مهدی یاد شده است. [4].

پی نوشت ها:
[1] «ینابیع الموده»، الحافظ سلیمان بن ابراهیم القندوزی: 449، بصیرتی، قم؛ «الغیبة»، نعمانی: 315،.
[2] «الغیبة»، نعمانی: 316.
[3] «بحارالانوار»، 52: 223.
[4] «الحاوی للفتاوی»، ج 2: 134.

%ب ظ، %24 %580 %1395 ساعت %12:%دی

برترین مطالب