پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

5- امام زمان علیه السلام از منظر خاورشناسان

اعتقاد به مهدویت در نگاه مستشرقین

از دو قرن پیش، مستشرقان با انگیزه‌های تبشیری و استعماری و در برخی موارد علمی راهی مشرق زمین گشتند و به جهت ناآشنایی و عدم دسترسی به منابع اولیه چهره ناقص و نادرستی از تعالیم اسلام ارائه دادند.
اعتقاد به مهدی موعود، از صدر اسلام وجود داشته  و بارزترین تجلّی را در بشارت‌های پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) داشته است؛ و فرقه‌های اسلامی در پذیرش آن اتفاق نظر دارند.، بدیهی است سوء استفاده برخی از مدعیان که نوعاً برای کسب قدرت و مشروعیت، به این آموزه دینیِ اصیل تمسّک جسته‌اند، نباید به عنوان دلیلی برای زیر سؤال رفتن اصل مهدویت تلقی شود. متأسفانه بیش‌تر مستشرقین، توان تفکیک میان حقیقت مهدویت و سوءاستفاده‌های صورت گرفته از آن را نداشته و در پژوهشهای‌تاریخی خود، این دو را به هم آمیخته‌اند. البته این موضوع تا حدّی طبیعی است؛ زیرا کم نبوده‌اند کسانی که در طول تاریخ، سخن از مهدویت گفته و آن را در جهت مقاصد خود به کار بسته‌اند؛ به گونه‌ای که مستشرقین به این ذهنیت رسیده‌اند که این بحث پیش از آن که یک واقعیت باشد، دسیسه و بهانه‌ای در دست معترضین و مخالفین سیاسی بوده است.
به طور کلی می‌توان گفت نگاه به مهدویت در میان مستشرقین به دو صورت است، عده‌ای با نگاه غیر علمی و بعضاً استفاده از منابع و مدارج غیر معتبر ونادرست اصل مهدویت را زیر سؤال برده و آن را ساخته و پرداخته اذهان و توهمات مسلمانان می‌دانند.
اما در مقابل عده‌ای با استفاده از منابع اصیل و همچنین با نگرش منطقی به قضیه مهدویت توانسته‌اند تا حدودی به مسائل مربوط به مهدویت به دیده انصاف نگریسته و از درج مطالب خلاف واقع بپرهیزند.
در میان مستشرقینی که مهدویت را زیر سؤال برده و آن را خلاف واقع می‌داند «دار مستتر» شرق شناس یهودی الاصل فرانسوی است، او می‌گوید: حسن (علیه السلام) که امام یازدهم بود، پس از مرگ خود پسری شش ساله باقی گذاشت، به نام محمد،‌ خلیفه آن پسر را در شهر حلّه، نزدیک خود به زندان افکنده بود، وی در 12 سالگی غایب شد. چون او تنها باقیمانده نسبت مستقیم پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود، عامه چنین نتیجه گرفتند که این کودک در ساعتی که بخواهد ظهور خواهد کرد.[1] اين عبارات بیانگر آن است که از دیدگاه این مستشرق فرانسوی، مهدویت و موعود گرایی، افسانه واسطوره ای است که از آیین یهود ومسیحیت وارد اسلام شده و شیعیان ایرانی، آن را با اساطیر ایرانی بال و پر داده و بزرگ کرده‌اند.
«مستتر» با چیدن چند مقدمه در خصوص اعتقاد به منجی در ادیان دیگر از جمله مسیحیت، یهودیت، و دین مجوسی به این نتیجه می‌رسد که اعتقاد به منجی برگرفته از ادیان پیشین بوده و ایرانیان پس از پذیرفتن مذهب تشیع به آن پرو بال داده و آن را پر رنگ کرده‌اند.
او در قسمتی از مقاله خود می‌گوید: آیا می دانید که محمد (صلی الله علیه و آله) شریعت خود را چگونه بنیان نهاد؟ هنگامی که او ظهور کرد، در عربستان،‌ علاوه بر شرک ملی باستانی، سه دیانت بیگانه موجود بود: آیین یهود، دیانت عیسوی و کیش زردشت. نکته مشترکی که در این سه دیانت یافت می‌شد، عبارت از اعتقاد به یک موجود مافوق الطبیعه بود که بایستی در آخرالزمان ظهور کند و نظم وعدالت از دست رفته را به جهان بازگرداند و مقدمه خلود و سعادت دائم انسان را فراهم سازد.[2]
وی اضافه می‌کند: اين اعتقاد که نخست در دیانت یهود بوده و عیسویت را به وجود آورده است، فقط وقتی در دیانت یهودیان وعیسویان به صورت نهایی در آمد که تحت تأثیر اساطیر ایرانی واقع شد ... مسلمانان در خصوص اعتقاد به ظهور منجی، اصول عیسویان را پذیرفته‌اند.[3]
 البته با وجود عدم معرفی درست و کامل از ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مسئله مهدویت اصیل توسط علمای اسلامی، از مستشرقینی چون «مستتر» و دیگران زیاد انتظاری نیست که مهدویت را به صورت واقعی و درست آن معرفی کنند، زیرا متاسفانه مستشرقین اغلب از آثار علمایی استفاده کرده‌اند که بیشتر آنها مسأله مهدویت را یا درک و فهم نکرده‌اند و یا اینکه از روی غرض ورزی و مسائل دیگر به انکار آن پرداخته‌اند.
«ابن خلدون» در فصل پنجاه و دوم از کتاب مقدمة خود، ذیل عنوان «فی امر الفاطمی و ما یذهب الیه الناس فی شأنه» ابتدا می‌نویسد:
«اعلمان فی المشهوربین الکافه من اهل الاسلام علی ممر الاعصار انه لابد فی آخر الزمان من ظهور رجل من اهل البیت یؤید الدین و یظهر العدل و یتبعه المسلمون و یستولی علی الممالک الاسلامیه و یسمی به المهدی و یکون خروج الدجال و ما به عده من اشرط الساعه الثابته فی الصحیح علی اثره وان عیسی ینزل من به عده فتقتل الدجال او ینزل معه فیساعده علی قتله و یأتم به المهدی فی صلاته .....، بدان که مشهور در میان عموم مسلمانان در طول زمان این بوده که در آخرالزمان، مردی از اهل بیت ظهور می‌کند که دین را تأیید و عدالت را حاکم می‌گرداند، مسلمانان از او پیروی می‌کنند و او بر همه کشورهای اسلامی مستولی می‌شود. نام او مهدی است واز شرایط ظهور او قیام دجال است، که در روایات، صحیحه مطرح شده است و عیسی نیز پس از او نازل می‌شود و دجال را می‌کشد و یا درکشتن او مساعدت می‌کند؛ و در نماز به مهدی اقتدا خواهد کرد.»[4]
ابن خلدون، سپس روایات مربوط به مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از کتب بزرگان اهل سنت نقل نموده و یک یک آنها را مورد نقد و طعن قرار می‌دهد؛ از مهم‌ترین دلایل طرد و ردّ روایت نزد او، حضور یکی از رجال شیعه در سلسله سند روایت است.
در مقابلِ مستشرقان منکر مهدویت برخی دیگر از مستشرقان با نگاه مثبت به مهدویت پرداخته و نه تنها آن را اسطوره نمی‌خوانند، بلکه از نقاط مثبت تفکر اسلامی و خصوصاًشیعی به شمار می‌آورند.
از جمله این افراد «ماربین» مستشرق آلمانی است که در کتاب «سیاست اسلامی» در پایان فصل هفتم آن می‌نویسد: «از جمله مسائل بسیار مهم اجتماعی که همواره می‌تواند موجب امیدواری و رستگاری گردد، همانا اعتقاد به وجود یک حجت در هر عصر و انتظار ظهور اوست.
شیعه عقیده دارد که انسان چون به هنگام شب در بستر می‌رود، به این امید بخوابد که صبح هنگام، چون از خواب برخیزد و ببیند که حجت عصر ظهور کرده است، در تأیید او آماده باشد؛ و عقیده دارند که همه مردم و دولت‌های روی زمین تابع او و تحت حکومت آنها خواهند بود.
گویا فرد فرد شیعه، به امید ترقی و عالم گیری و اقتدار مذهب خود، هر صبح از خواب بر می‌خیزد. شیعه، مجتهدین را نواب عام حجت عصر می‌دانند و البته بر دانشمندان علوم اجتماعی روشن است که اگر چنین عقیده‌ای در میان فرد فرد ملتی گسترش یابد و رسوخ کند، ناچار روی اسباب طبیعی آن، برای آنان فراهم خواهد آمد. يأس و حرمان، عامل همه گونه نکبت وذلت است و ضد آن، پشت گرمی، امیدوار ی و قوت قلب از روی اعتقاد، مایه فلاح ونجات می‌گردد.»
این مستشرق آلمانی، در ادامه نوشته خود، پیشگویی جالبی کرده و می‌گوید:
«اعتقادات مذهبی در ملل مشرق زمین، تا دو قرن دیگر کاملاً اثرات خود را خواهد بخشید؛ و می‌توان گفت که در این مدت و با این همه جمعیت و اسباب طبیعی، شیعه پیشرفت محیر العقولی نموده و از حیث عده، نیرو و قدرت، مقام اول را حائز خواهد شد؛ و حتی اگر آثار اعتقادات مذهبی از بین برود، شیعه دارای آن سرمایه‌ای خواهد بود که ماورای قوای طبیعی،‌ شوکت، اقتدار، قوت و حکومت خود را در عالم نگه می‌دارد.[5]
در نتیجه باید گفت اعتقاد به مهدویت در میان مستشرقین، هم می‌تواند با تکیه بر عقل و مسائل منطقی مطرح شده و از طرفی منابع اصلی و درست مورد برسی قرار گیرد و هم می‌تواند با تکیه بر آثار و منابع غیر علمی و متعصبانه که توسط عده‌ای از دشمنان به صورت عامدانه به نگارش در آمده است و همچنین با غرض ورزی‌های سیاسی و غیره آغشته شده است، مورد کنکاش و برسی قرار بگیرد.
بنابراین مستشرقینی از جمله مستتر، گلذیهر[6]، مارگلی یوت[7]، که درباره عقیده مهدویت دچار نوعی تصور واهی، استنباط غلط، غیر علمی و غیر منطقی شده‌اند، باید این اصل را در منابع و آثار اسلامی اصیل و معتبر جستجو کرده و بعد از آن به ایراد نظر بپردازند. البته این سخن به معنای آن نیست که مستشرقین موافق مهدویت دارای نظرات و دیدگاه های کاملاً درست و منطقی درباره مهدویت هستند.
به نظر می‌آید که اگر مسئله مهدویت بدون اغراض سیاسی و قبیله‌ای مورد بررسی قرار بگیرد قطعاً حقایق زیادی از آن کشف شده که مورد بهره برداری تمامی انسان‌های موحد قرار خواهد گرفت.

منبع: چایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب


[1]. دار مستتر، مهدی در 13 قرن، ترجمه محسن جهان سوز، صص 5و 6 به نقل مصلح جهانی، تألیف سید هادی خسروشاهی، ص 37
[2]. همان 58.
[3]. همان، ص 6، به نقل از کتاب ذهنیت مستشرقین، عبد الحسین فخاری، ص 58.
[4]. ابن خلدون، مقدمه، ص 311، دار الکتب العلمیه، چاپ چهارم، بیروت.
[5]. سیدهادی خسروشاهی، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنّت، نشراطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۴ ص 77.
[6]. 1850-1921 Goldziher
[7]. Margoliouth

آیا بحث منجي در تمام اديان از جمله اديان بشري وجود دارد؟

پرسش:

 بحث منجي در تمام اديان از جمله اديان بشري وجود دارد. پس احتمال مي رود كه اين انديشه ساخته ذهن بشري باشد كه در اديان ديگر و از جمله اسلام نفوذ كرده است؟

 پاسخ:

 اين يك واقعيت است كه عقيده به مصلح كل، يك فكر و عقيده جهاني بوده و اختصاص به يك ملت و يا مذهب و دين خاصي ندارد. بلكه تمام اديان آسماني در اين عقيده مشترك‌اند. و پيروان همه اديان معتقدند كه در يك عصر تاريك و بحراني، كه جهان را فساد، بي‌ديني و بيدادگري فرا گرفته، نجات دهنده‌اي بزرگ طلوع مي‌كند و به واسطه نيروي قوي فوق العادة غيبي، اوضاع آشفته جهان را اصلاح مي‌كند. و خداپرستي را بر بي‌ديني غلبه مي‌دهد. و همه در انتظار چنين موعود نيرومند الهي به سر مي‌برند. ولي در مصداق آن نظرهاي گوناگوني وجود داشته و هر ملتي آن رابه لقبي مخصوص مي‌شناسند. و همچنين بسياري از پيروان آئين هاي بشري به اميد روزي اند كه زمين توسط شخص صالحي پر از عدل و داد شود و جامعه بشري با صلح و صفا غرق در فضيلت و كمال شود.

اما اين اتفاق نظر اديان و ملل نه تنها دليل بر بشري بودن عقيده منجي گرايي نيست بلكه اين خود بهترين دليل است بر اينكه اميد به تحقق حكومت صالحان وعده بر حق خداوند است كه در نهاد بشري نهفته شده است. زيرا:

1. اگر اين انديشه ساخته و پرداخته ذهن بشر بود هيچ گاه بقاء و ثبات نداشت زيرا در اثر تحولات بشري و نقض و ابرام‌‌هاي انديشه ديگران بر آن، و زمينه رشد فكري بشر در عالم، خاصيت اوليه خود را از دست داده، كم كم رو به فراموشي سپرده مي‌شد يا دچار تحول و تغيير مي گرديد.

2. ايمان به ظهور مصلح ديني در عالم و برپا داشتن حكومت عدل الهي در تمام نقاط زمين، از اهداف همه انبياء گذشته بوده و نسل به نسل آن را تقويت نموده‌اند.[1].به علاوه وجود آيات دال بر ظهور منجي و حكومت صالحان بر كره زمين، در قرآن كريم كه كلام قطعي الهي است و نيز روايات متواتر از پيامبر اكرم(ص) و ائمه اهل بيت -عليهم السلام- بر بحث منجي و آينده روشن بشريت، احتمال بشري بودن اين عقيده را منتفي مي سازد.

3. اين اتفاق نظر اديان و ملل دلالت مي كند كه ايمان به مصلح موعود، خواسته فطري همه انسان هااست. و همه انسان ها فطرتاً قايل به كمال بوده و در جستجوي آن مي‌باشند. و همه انسان ها، فطرتاً عدالت خواه بوده و از ظلم و جور بيزارند و حاجتي بشري كه همان عدالت وكمال است، در نهاد هر انسان نهفته بوده و در زمان هاي گوناگون ابراز گرديده است. چنان كه در اين باره محققين ديني اينگونه مي‌گويند:

الف. آيت الله سيد محمد باقر صدر«كمال و دوري از نقض و تنفر از زشتي‌ها خواسته فطري همه انسان ها بوده است. و بر اساس فطرت انساني و وعده بر حق خداوند، كمال نهايي و برچيده شدن ظلم كامل به وجود مبارك امام مهدي (عج) تحقق خواهد يافت. لذا همه انسان ها اعم از موحد و غيرموحد، بر اساس آن نهاد خدادادي به دنبال تحقق يك چنين انديشه بوده و در طول تاريخ بشري انتظار آن را كشيده‌اند. و اين خواسته، خواسته نوع انسان بوده است، امّا در اسلام، جهت‌دار مي‌گردد.»[2].

 ب. علامه طباطبايي (ره)... از روزي كه بشر در زمين سكني گزيده، پيوسته در آرزوي يك زندگي اجتماعي مقرون به سعادت، و آن هم،به تمام معني مي‌باشد. و به اميد رسيدن چنين روزي قدم بر مي‌دارد. و اين خواسته همان خواستن آدم تشنه است كه فطرتاً قايل به آب بوده و اگر آب نبود تشنگي آن برطرف نمي‌شد. و يا اگر فطرتاً تمايل به بقاي نسل بشر نبود، تمايل جنسي تصور نمي شد. از اين رو، به حكم ضرورت و فطرت، آينده جهان روزي را دربرخواهد داشت كه در آن روز جامعه بشري پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا و هم زيستي، غرق در فضيلت و كمال شوند و استقرار چنين وضعي به دست خود انسان خواهد بود. و رهبري چنين جامعه‌اي منجي جهان بشري و به لسان روايات مهدي (عج) خواهد بود. كه موعود و منتظر همه اديان و مذاهب گوناگون در جهان بوده است. واز كسي كه نجات دهنده بشريت است، در ميان همه بشريت سخن به ميان آمده و عموماً ظهور او را نويد داده‌اند. گر چند در تطبيق آن اختلاف دارند. ولي حديث متفق عليه در ميان امت اسلامي، قول رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه فرموده: «المهدي من ولدي».[3]. (مهدي از نسل من است)

 ج. آيت الله صافي گلپايگانيحقيقت مهدويت،كه منتهي شدن سير جوامع جهاني به سوي جامعه واحد، حكومت حق و عدل جهاني،به رهبري ابرمرد الهي كه موعود همه انبياء و اديان بوده و دوازدهمين وصي پيغمبر آخر الزمان تحقق مي‌يابد،و اين مطلوب هر فطرت و خواسته‌ هر وجدان انساني است. اجماع امم و ملل بر اين است كه پايان جهان، سعادت عمومي است و در دنبال آن تاريكي ها، روشنايي است، اين يك اصل فطري است كه با سنت جهان و حركت عالم و با بنياد جهان كه با حق استوار است موافق مي‌باشد. اين انديشه اختصاصي، مخصوص انسان است، كافر و مؤمن نمي‌خواهد.[4]. و اين مطلب كه حتي كساني كه پاي بندي به دين نداشته اند و گفتار انبياء را تكذيب مي كرده اند، انتظار ظهور چنين مصلحي را داشته اند و به اين عقيده اعتراف نموده اند[5]. فطري بودن انديشه منجي گرايي را تائيد مي كند چنانكه «برتراندراسل» كه يك انسان غير ديني است مي گويد: «عالم در انتظار مصلحي است كه همه را به وحدت دعوت نموده و در تحت يك پرچم و يك شعار فراخواند»[6].

بنابراين، اگر انديشه مصلح كل و موعود امم و ملل، بر اساس حكمت الهي و وعده بر حق و بر مبناي فطرت استوار نبود، هيچ گاه انديشه بشري در تمام جوامع و ملل، اينگونه هماهنگ و بر مدار واحد نخواهد بود.

حاصل آنكه انديشه مصلح موعود و يا مهدي منتظر، يك انديشه بشري و زاييده ذهن ملل و جوامع نمي‌باشد وچنين نيست كه اين انديشه زاييده ذهن بوده و در اسلام نيز نفوذ كرده باشد. بلكه اين انديشه اگر در جوامع قبل از اسلام بوده بر اساس وعده الهي و حكمت حكيمانه او و بر مبناي فطرت بشري استوار بوده است. و اين انديشه فطري در زمان هاي گوناگون بروز داده شده است. و علاوه بر آن، همه انبياء گذشته و كتب آسماني از آن خبر داده و به آن بشارت و وعده داده‌اند و قرآن كريم كه كلام الهي و وحي منزل است، ريشه‌هاي اين وعده الهي را بازگو نموده و با تأويل و تفسير روايات عترت ـ عليهم السّلام ـ تبيين گرديده است.

 

 

پاورقی:

 

[1]. احمد امين، مهدي و مهدويت، تهران، انتشارات مكتب الاسلام، ص13.

[2]. صدر، سيد محمد باقر، بحث حول المهدي، انتشارات جامعه مدرسين، ص 7 ـ 8.

[3].طباطبايي، محمد حسين، شيعه در اسلام، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلامي، همان، ص150، تفسير الميزان، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات، ج15، ص155.

[4]. صافي گلپايگاني، لطف الله، امامت و مهدويت، جامعه مدرسين، ج2، ص139.

[5].صادقي، محمد، نصوص خاصه مهدي موعود از «بشارات عهدين»، ص270.

[6].شهرستاني، عبدالرضا، مهدي موعود و دفع شبهات، بيروت، موسسه اعلمي، ص65.

 

 

پيشگويي بعضي از منجمين و دانشمندان در مورد پايان جهان

پيشگويي بعضي از منجمين و دانشمندان در مورد پايان جهان از ديدگاه اسلامي چگونه ارزيابي مي شود؟

پاسخ: 

انسان ها در طول زندگي خويش مي كوشند كه آينده و احتمالات قابل پيش بيني را در زندگيشان پيش بيني كنند، لذا خيلي از دانشمندان و منجمين شروع كرده اند به پيشگويي آينده و بيشتر اين پيشگويي ها نسبت به آخرالزمان و پايان جهان است.

پيشگويي هايي كه صورت گرفته است، غالبا در مورد آخر الزمان است. يعني نسبت به پايان جهان صريحاً بحثي نشده است، بلكه در مورد ظهور منجي كه مقدمه پايان جهان است، بحث شده است، از جمله اين پيشگويي ها، پيشگويي آرماگدون است كه پايان جهان نيست. بلكه مكاني براي جمع شدن سپاهيان عظيم است و محلي است كه خداوند رهبران فريب خورده را براي شكست در جنگي حتمي با خود در اورشليم فرا مي خواند.

فراتر از نابودي انسان ها، آرماگدون نويد هزار سال صلح و كاميابي براي خداست.[1]. 

پيشگويي هاي نوستر آداموس نيز در مورد آخر الزمان است. يعني خيلي از وقايع و آخر الزمان، ولي در مورد پايان جهان چيزي نگفته است[2]. كه صريحا مشخص كند پايان جهان در فلان سال و به اين نحو است.

تنها پيشگويي كه در مورد پايان جهان صورت گرفته است، توسط قوم ماياي باستان است كه روز 21 دسامبر 2012 را روز موعود و پايان جهان مي داند. اين قوم با تشكيل يك تقويم، پايان جهان را در دوره پنجم مي داند.

عقيده آنها اين است كه در سال 2012 در اثر يك سلسله حوادث مهيب طبيعي، همه ساكنان زمين زير آب مي روند و جان مي دهند و دوره ششم و جديدي مثل تولد دوباره آغاز مي شود. در فيلم 2012 نيز همين نظريه نمايش داده مي شود.[3]. 

چگونگي پيشگويي هاي دانشمنداننوستر آداموس، در نامه خود به پسرش سزار مي نويسد: «پيش از هر چيز از سحر نادرست و ناخوشايند كه كتاب مقدس آن را نكوهش كرده بپرهيز و تنها به كار ستاره شناسي و نجوم كه حلال است سرگرم باش، زيرا من با آن توانسته ام به كمك كشف و وحي و حساب هاي پياپي، پيشگويي هاي خود را ترتيب دهم، و از بيم آنكه مبادا...».[4]. 

و پيشگويي هاي آرماگدون در كتاب يوحنا است كه در آنجا به بحث آخرالزمان و نحوه آن پرداخته است و حضرت مسيح را منجي مي دانند تا انسان ها را از گمراهي و نابودي نجات دهد.[5]. 

قوم مايا هم با توجه به تبحر در ستاره شناسي و علم نجوم توانسته بودند، تقويمي را ترتيب دهند و پيشگويي هايي را انجام دهند و پايان جهان را 2012 قلمداد كنند.[6]. 

پس با توجه به مطالب قبل مشخص شد كه اين پيشگويي ها غالبا از طريق علم نجوم صورت مي گيرد و اينها با توجه به علم نجوم شروع به پيشگويي ها كرده اند.

نظر اسلام در مورد اين پيشگويي هادر اسلام آنچه در مورد علم نجوم ممنوع است «علم به احكام نجوم» مي باشد. يعني مجموعه پندارها و خيالاتي كه زندگي و سرنوشت انسان ها را با احوال ستارگان پيوند دهد.

بنا بر قول حضرت علي ـ عليه السلام ـ علم نجوم سر از كهانت در مي آورد و كار آنها شباهت زيادي به ساحران دارد.[7]. 

و در قرآن كريم ما آياتي داريم كه مي گويد پايان جهان و وقايعي كه صورت مي گيرد يا خواهد گرفت، فقط در دست خداوند است و كسي به آن علم ندارد و اين كه نحوه پايان جهان در اسلام غير از آن چيزي است كه منجمان پيش بيني كرده اند كه ما به چند آيه به عنوان نمونه اشاره مي كنيم:

1.: يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكتَابِ[8]. «خداوند آنچه را كه بخواهد محو و آنچه را كه بخواهد اثبات و اصل كتاب نزد اوست».

2.إِذَا الشَّمْسُ كوِّرَتْ وَإِذَا النُّجُومُ انكدَرَتْ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ[9]. «زماني كه آفتاب در هم پيچيده مي شود، و آن روز كه ستارگان تيره ميشوند(و سقوط مي كنند)، و وقتي كوهها از شدت زلزله به راه مي افتد و...».

مساله پايان جهان يك امر غيبي است كه بر همه ما پوشيده است و دانستن آن يعني علم داشتن به غيب، در حالي كه در آيات قرآن علم غيب مخصوص خدا و رسول و اهل بيت است: عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أَحَدًا[10]. «يعني غيب خود را بر احدي اظهار نمي كند».

بنابراين خداي متعال عالم به تمامي غيب ها است. آن هم علمي كه اختصاص به خودش دارد و كسي به آن آگاه نيست و در ادامه آيه استثنايي مي آورد إِلَّا مَنِ ارْتَضَي مِن رَّسُولٍ[11]. «مگر كسي از رسولان و انبياء را كه شايسته اين كار بداند».

ممكن است گفته شود پس چگونه بعضي از اين پيشگويي ها محقق شده است؟ و نظر اسلام نسبت به اين گونه مسائل چيست؟

پاسخ اين است كه بعضي از پيشگويي هاي اين دانشمندان محقق شده است، ولي چون مباني پيشگويي هاي اين افراد از ديدگاه اسلام باطل است و اين كه خيلي از اين پيشگويي ها ، محقق نشده است لذا اسلام هيچ مهر تأييدي به اين گفته ها ندارد.

شيخ انصاري مي فرمايند: «خطاهاي علماي علم هيئت بسيار فراوان است، به همين جهت است كه درباره اين اطلاعات نمي توان به اشخاص ثقه از اين علماي علم هيئت اطمينان كرد، چه رسد به فاسق هاي آنها، زيرا محاسبات آنها مبتني بر عده اي امور نظري است كه بر نظريات ديگري مبتني است».[12] 

و هم چنين سرچشمه ادله آنها نيز پوچ است[13].  چرا كه آنها با توجه به 1. هوش و زكاوت خودشان كه معمولا با هوش و تيزبين هستند، 2. ارتباط با شياطين و اجنه:[14]. كه خود مدعي اند ارتباط دارند و خبر را از آنها مي گيرند. 3. بعضا كذب و دروغ، مثل گفته هايي كه در كتاب مقدس وجود دارد، در نزد مسيحي ها، به پيشگويي دست مي زنند.

نتيجه اين كه پيشگويي هاي دانشمندان بر اساس علم نجوم است و كتاب مقدس براي آرمگدون و پيشگويي هاي آنها در مورد پايان جهان كاملا مغاير با آيات و روايات ما مي باشد و علم نجوم به اين نحوي كه اينها داشتند را اسلام قبول ندارد.

پس چون مبناي اينها در اين پيشگويي ها غير منطقي و باطل است و خيلي از آن ها هم محقق نشده، پس آن موارد از پيشگويي هايي كه محقق شده هم قابل اعتنا و اطمينان نيست.

 

 

پاورقی:

 

[1]. جرولد الست، آيا واقعه آرماگدون پايان جهان است؟، ترجمه شفيعي سروستاني، فاطمه، مقاله، ماهنامه موعود، سال ششم، ش32.

[2].  اعرجي، شرف الدين، تحليلي از پيشگويي هاي نوستر دامس، ترجمه عباسعلي، براتي، ص15 تا 18.

[3]. نورايي، علي رضا، دست نوشته هاي درسدن، ص50.

[4].  تحليلي از پيشگويي هاي نوستر دامس، ص12 و 13.

[5].  ماهنامه موعود، سال ششم، شماره 32.

[6]. همو، دست نوشته هاي درسدن، ص30.

[7]. مکارم شيرازي، ناصر، پيام امام امير المؤمنين(ع)، قم، چاپ چهارم، 1381ش، ج3، ص278.

[8].  رعد : 39.

[9].  تکوير : 1 تا 3.

[10].  جن : 2.

[11].  طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، ترجمه موسوي همداني، سيد محمد باقر، ج20، ص347.

[12].  انصاري،، مرتضی مکاسب محرمه (5 جلدي)، قم، انتشارات مجمع الفکر السلامي، چاپ يازدهم، ج1، ص203 و 204.

[13].  مکارم شيرازي، ناصر، سوگندهاي پربار قرآن، قم، انتشارات امير المؤمنين علي(ع)، چاپ اول، ص351.

[14].  جعفري، بهزاد، متن و ترجمه کتاب شريف احتجاج، ج2، ص212.

 

مهدویت و اعتقاد به آن، در نگاه مستشرقین

 از دو قرن پیش، مستشرقان با انگیزه‌های تبشیری و استعماری و در برخی موارد علمی راهی مشرق زمین گشتند و به جهت ناآشنایی و عدم دسترسی به منابع اولیه چهره ناقص و نادرستی از تعالیم اسلام ارائه دادند.

اعتقاد به مهدی موعود، از صدر اسلام وجود داشته  و بارزترین تجلّی را در بشارت‌های پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) داشته است؛ و فرقه‌های اسلامی در پذیرش آن اتفاق نظر دارند.، بدیهی است سوء استفاده برخی از مدعیان که نوعاً برای کسب قدرت و مشروعیت، به این آموزه دینیِ اصیل تمسّک جسته‌اند، نباید به عنوان دلیلی برای زیر سؤال رفتن اصل مهدویت تلقی شود. متأسفانه بیش‌تر مستشرقین، توان تفکیک میان حقیقت مهدویت و سوءاستفاده‌های صورت گرفته از آن را نداشته و در پژوهشهای‌تاریخی خود، این دو را به هم آمیخته‌اند. البته این موضوع تا حدّی طبیعی است؛ زیرا کم نبوده‌اند کسانی که در طول تاریخ، سخن از مهدویت گفته و آن را در جهت مقاصد خود به کار بسته‌اند؛ به گونه‌ای که مستشرقین به این ذهنیت رسیده‌اند که این بحث پیش از آن که یک واقعیت باشد، دسیسه و بهانه‌ای در دست معترضین و مخالفین سیاسی بوده است.

به طور کلی می‌توان گفت نگاه به مهدویت در میان مستشرقین به دو صورت است، عده‌ای با نگاه غیر علمی و بعضاً استفاده از منابع و مدارج غیر معتبر ونادرست اصل مهدویت را زیر سؤال برده و آن را ساخته و پرداخته اذهان و توهمات مسلمانان می‌دانند.

اما در مقابل عده‌ای با استفاده از منابع اصیل و همچنین با نگرش منطقی به قضیه مهدویت توانسته‌اند تا حدودی به مسائل مربوط به مهدویت به دیده انصاف نگریسته و از درج مطالب خلاف واقع بپرهیزند.

در میان مستشرقینی که مهدویت را زیر سؤال برده و آن را خلاف واقع می‌داند «دار مستتر» شرق شناس یهودی الاصل فرانسوی است، او می‌گوید: حسن (علیه السلام) که امام یازدهم بود، پس از مرگ خود پسری شش ساله باقی گذاشت، به نام محمد،‌ خلیفه آن پسر را در شهر حلّه، نزدیک خود به زندان افکنده بود، وی در 12 سالگی غایب شد. چون او تنها باقیمانده نسبت مستقیم پيامبر (صلی الله علیه و آله) بود، عامه چنین نتیجه گرفتند که این کودک در ساعتی که بخواهد ظهور خواهد کرد.[1] اين عبارات بیانگر آن است که از دیدگاه این مستشرق فرانسوی، مهدویت و موعود گرایی، افسانه واسطوره ای است که از آیین یهود ومسیحیت وارد اسلام شده و شیعیان ایرانی، آن را با اساطیر ایرانی بال و پر داده و بزرگ کرده‌اند.

«مستتر» با چیدن چند مقدمه در خصوص اعتقاد به منجی در ادیان دیگر از جمله مسیحیت، یهودیت، و دین مجوسی به این نتیجه می‌رسد که اعتقاد به منجی برگرفته از ادیان پیشین بوده و ایرانیان پس از پذیرفتن مذهب تشیع به آن پرو بال داده و آن را پر رنگ کرده‌اند.

او در قسمتی از مقاله خود می‌گوید: آیا می دانید که محمد (صلی الله علیه و آله) شریعت خود را چگونه بنیان نهاد؟ هنگامی که او ظهور کرد، در عربستان،‌ علاوه بر شرک ملی باستانی، سه دیانت بیگانه موجود بود: آیین یهود، دیانت عیسوی و کیش زردشت. نکته مشترکی که در این سه دیانت یافت می‌شد، عبارت از اعتقاد به یک موجود مافوق الطبیعه بود که بایستی در آخرالزمان ظهور کند و نظم وعدالت از دست رفته را به جهان بازگرداند و مقدمه خلود و سعادت دائم انسان را فراهم سازد.[2]

وی اضافه می‌کند: اين اعتقاد که نخست در دیانت یهود بوده و عیسویت را به وجود آورده است، فقط وقتی در دیانت یهودیان وعیسویان به صورت نهایی در آمد که تحت تأثیر اساطیر ایرانی واقع شد ... مسلمانان در خصوص اعتقاد به ظهور منجی، اصول عیسویان را پذیرفته‌اند.[3]

 البته با وجود عدم معرفی درست و کامل از ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مسئله مهدویت اصیل توسط علمای اسلامی، از مستشرقینی چون «مستتر» و دیگران زیاد انتظاری نیست که مهدویت را به صورت واقعی و درست آن معرفی کنند، زیرا متاسفانه مستشرقین اغلب از آثار علمایی استفاده کرده‌اند که بیشتر آنها مسأله مهدویت را یا درک و فهم نکرده‌اند و یا اینکه از روی غرض ورزی و مسائل دیگر به انکار آن پرداخته‌اند.

«ابن خلدون» در فصل پنجاه و دوم از کتاب مقدمة خود، ذیل عنوان «فی امر الفاطمی و ما یذهب الیه الناس فی شأنه» ابتدا می‌نویسد:

«اعلمان فی المشهوربین الکافه من اهل الاسلام علی ممر الاعصار انه لابد فی آخر الزمان من ظهور رجل من اهل البیت یؤید الدین و یظهر العدل و یتبعه المسلمون و یستولی علی الممالک الاسلامیه و یسمی به المهدی و یکون خروج الدجال و ما به عده من اشرط الساعه الثابته فی الصحیح علی اثره وان عیسی ینزل من به عده فتقتل الدجال او ینزل معه فیساعده علی قتله و یأتم به المهدی فی صلاته .....، بدان که مشهور در میان عموم مسلمانان در طول زمان این بوده که در آخرالزمان، مردی از اهل بیت ظهور می‌کند که دین را تأیید و عدالت را حاکم می‌گرداند، مسلمانان از او پیروی می‌کنند و او بر همه کشورهای اسلامی مستولی می‌شود. نام او مهدی است واز شرایط ظهور او قیام دجال است، که در روایات، صحیحه مطرح شده است و عیسی نیز پس از او نازل می‌شود و دجال را می‌کشد و یا درکشتن او مساعدت می‌کند؛ و در نماز به مهدی اقتدا خواهد کرد.»[4]

ابن خلدون، سپس روایات مربوط به مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از کتب بزرگان اهل سنت نقل نموده و یک یک آنها را مورد نقد و طعن قرار می‌دهد؛ از مهم‌ترین دلایل طرد و ردّ روایت نزد او، حضور یکی از رجال شیعه در سلسله سند روایت است.

در مقابلِ مستشرقان منکر مهدویت برخی دیگر از مستشرقان با نگاه مثبت به مهدویت پرداخته و نه تنها آن را اسطوره نمی‌خوانند، بلکه از نقاط مثبت تفکر اسلامی و خصوصاًشیعی به شمار می‌آورند.

از جمله این افراد «ماربین» مستشرق آلمانی است که در کتاب «سیاست اسلامی» در پایان فصل هفتم آن می‌نویسد: «از جمله مسائل بسیار مهم اجتماعی که همواره می‌تواند موجب امیدواری و رستگاری گردد، همانا اعتقاد به وجود یک حجت در هر عصر و انتظار ظهور اوست.

شیعه عقیده دارد که انسان چون به هنگام شب در بستر می‌رود، به این امید بخوابد که صبح هنگام، چون از خواب برخیزد و ببیند که حجت عصر ظهور کرده است، در تأیید او آماده باشد؛ و عقیده دارند که همه مردم و دولت‌های روی زمین تابع او و تحت حکومت آنها خواهند بود.

گویا فرد فرد شیعه، به امید ترقی و عالم گیری و اقتدار مذهب خود، هر صبح از خواب بر می‌خیزد. شیعه، مجتهدین را نواب عام حجت عصر می‌دانند و البته بر دانشمندان علوم اجتماعی روشن است که اگر چنین عقیده‌ای در میان فرد فرد ملتی گسترش یابد و رسوخ کند، ناچار روی اسباب طبیعی آن، برای آنان فراهم خواهد آمد. يأس و حرمان، عامل همه گونه نکبت وذلت است و ضد آن، پشت گرمی، امیدوار ی و قوت قلب از روی اعتقاد، مایه فلاح ونجات می‌گردد.»

این مستشرق آلمانی، در ادامه نوشته خود، پیشگویی جالبی کرده و می‌گوید:

«اعتقادات مذهبی در ملل مشرق زمین، تا دو قرن دیگر کاملاً اثرات خود را خواهد بخشید؛ و می‌توان گفت که در این مدت و با این همه جمعیت و اسباب طبیعی، شیعه پیشرفت محیر العقولی نموده و از حیث عده، نیرو و قدرت، مقام اول را حائز خواهد شد؛ و حتی اگر آثار اعتقادات مذهبی از بین برود، شیعه دارای آن سرمایه‌ای خواهد بود که ماورای قوای طبیعی،‌ شوکت، اقتدار، قوت و حکومت خود را در عالم نگه می‌دارد.[5]

در نتیجه باید گفت اعتقاد به مهدویت در میان مستشرقین، هم می‌تواند با تکیه بر عقل و مسائل منطقی مطرح شده و از طرفی منابع اصلی و درست مورد برسی قرار گیرد و هم می‌تواند با تکیه بر آثار و منابع غیر علمی و متعصبانه که توسط عده‌ای از دشمنان به صورت عامدانه به نگارش در آمده است و همچنین با غرض ورزی‌های سیاسی و غیره آغشته شده است، مورد کنکاش و برسی قرار بگیرد.

بنابراین مستشرقینی از جمله مستتر، گلذیهر[6]، مارگلی یوت[7]، که درباره عقیده مهدویت دچار نوعی تصور واهی، استنباط غلط، غیر علمی و غیر منطقی شده‌اند، باید این اصل را در منابع و آثار اسلامی اصیل و معتبر جستجو کرده و بعد از آن به ایراد نظر بپردازند. البته این سخن به معنای آن نیست که مستشرقین موافق مهدویت دارای نظرات و دیدگاه های کاملاً درست و منطقی درباره مهدویت هستند.

به نظر می‌آید که اگر مسئله مهدویت بدون اغراض سیاسی و قبیله‌ای مورد بررسی قرار بگیرد قطعاً حقایق زیادی از آن کشف شده که مورد بهره برداری تمامی انسان‌های موحد قرار خواهد گرفت.

 

پی نوشت

[1]. دار مستتر، مهدی در 13 قرن، ترجمه محسن جهان سوز، صص 5و 6 به نقل مصلح جهانی، تألیف سید هادی خسروشاهی، ص 37

[2]. همان 58.

[3]. همان، ص 6، به نقل از کتاب ذهنیت مستشرقین، عبد الحسین فخاری، ص 58.

[4]. ابن خلدون، مقدمه، ص 311، دار الکتب العلمیه، چاپ چهارم، بیروت.

[5]. سیدهادی خسروشاهی، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنّت، نشراطلاعات، چاپ دوم، ۱۳۷۴ ص 77.

[6]. 1850-1921 Goldziher

[7]. Margoliouth

برترین مطالب