پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم): براى شهادت حسین (علیه السلام)، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود.

ادله نقلی

عدم شناخت امام زمان (عج) مساوی با مرگ جاهلی

حضرت یعقوب همه فرزندان را جمع کرد تا آخرین سخنانش را به فرزندانش بگوید. یعقوب فرمود: «يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.[بقره/132] فرزندان من! خداوند اين آيين پاك را براى شما برگزيده است، و شما، جز به آيين اسلام از دنيا نرويد!» آخرین توصیه و سخن یعقوب به فرندانش این است، که ای فرزندان من، مسلمان بمیرید.

یوسف نبی نیز با این‌که مالک مصر بود و تمام قدرت‌های آن روز را در اختیار داشت، به توصیه یعقوب عمل کرد و به خدای سبحان فرمود: «رَبِّ قَدْ آتَيْتَني‏ مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَني‏ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ، فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّني‏ مُسْلِماً وَ أَلْحِقْني‏ بِالصَّالِحينَ.[یوسف/101] پروردگارا! بخشى (عظيم) از حكومت به من بخشيدى، و مرا از علم تعبير خواب‌ها آگاه ساختى! اى آفريننده آسمان‌ها و زمين! تو ولىّ و سرپرست من در دنيا و آخرت هستى، مرا مسلمان بميران، و به صالحان ملحق فرما!»

این سخنان دو پیامبر بزرگ الهی، اهمیت اسلام، در حال مرگ  را بیان می‌کند، و ما انسان‌ها را متوجه می‌سازد، که مسلمان مردن، چه‌قدر مهم است، که خواسته‌ی پیامبران الهی قرار می‌گیرد.

اما نکته دقیق و مهم این‌جاست که مرگ در منطق قرآن به چه معناست؟ آیا «مرگ در حال اسلام» که خواسته یعقوب و یوسف قرار می‌گیرد، همان معنای متعارف در نزد ما انسان‌ها است؟ یا معنایی دیگر دارد؟

مرگ در منطق ما انسان‌ها، به‌معنای خروج روح از کالبد بدن است، به‌صورتی که قلب از حرکت بایستد و فرد قدرت نفس کشیدن نداشته باشد، اما در فرهنگ قرآن، مرگ معنایی دیگر دارد! قرآن در تعریف موت و حیات می‌گوید: هر کس بهره‌ای از زندگی حقیقی و واقعی داشته باشد و با خدا و ولی خدا، آشنا باشد، زنده است، هر چند که در ظاهر مرده باشد و روحش  از کالبد بدن جدا شده باشد و در مقابل، کسی‌که بهره‌ای از توحید نداشته باشد و با ولی خدا (امام زمان) آشنا نباشد، مرده است، هر چند از حیات ظاهری برخوردار باشد و نفس بکشد. از این‌رو در قرآن کریم، به کفّار، مرده اطلاق می‌شود.

زیرا کفار اگر چه به‌ظاهر زنده هستند، ولی در حقیقت مرده هستند. از این‌روست که امام معصوم می‌فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.[1] اگر انسانی بمیرد، در حالی‌که امام زمان خود را نشناسد، تا مطیع ولیّش باشد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است». یعنی کسی‌که معرفت و شناختی از امام زمان خود نداشته باشد، در حقیقت مرده است، نه این‌که در آینده، به مرگ جاهلی، خواهد مرد؛ هم‌اکنون مرده است و در جاهلیت به‌سر می‌برد.[2]

 

پی‌نوشت:

 

[1]. ابن بابویه، کمال الدین، اسلامیه، تهران:1395ق، ج2، ص409.

طبرسی، اعلام الوری، اسلامیه، تهران: 1390ق، ص442.

[2]. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، امام مهدی موجود موعود، اسراء، قم:1390ش، ص40-41

%ب ظ، %28 %988 %1395 ساعت %22:%تیر

نیاز به امام از دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام)

امام معصوم نه تنها برای آدمیان در ساحت تشریعی و اموری نظیر هدایت ظاهری و باطنی مورد نیاز است، بلکه وجودش در نظام آفرینش لازم است و عالم و آدم به او نیازمندند، از این رو در آموزه‌های دینی در این باب آمده:

«لو بقیت الارض بغیر امام لساخت ؛[1] اگر زمین بدون امام بماند، از هم متلاشی می گردد».

در روایت دیگري چنین وارد شده:

«لو ان الامام رفع من الارض ساعه لماجت باهلها کما یموج البحر باهله؛ [2] اگر امام لحظه‌ای روی زمین نباشد، زمین همانند دریا دچار تلاطم شده و بر ساکنانش موج پیدا می‌کند».

با توجه به این گونه روایات که تعدادشان هم کم نیست[3] چنین به دست می‌آید که نیاز عالم و آدم به وجود امام از نیاز آن ها به هوا و اکسیژن بیشتر است؛ زیرا با نبود هوا تنها موجودات زنده از حیات ساقط می‌گردند، ولی با نبود امام عالم از هستی ساقط می‌شود.

از این رو در برخی دعاها درباره وجود مقدس حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده:

«ثم الحجه الخلف القائم المنتظر المهدی المرجی الذی ببقائه بقیت الدنیا و بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبت الارض و السماء» [3]

سپس حجت جانشین، قائم منتظر مهدی که امید جهانیان به اوست، آن که عالم به برکت فیض وجود او باقی است و به يمن وجود او مردم روزی می خورند و به وجود او، آسمان و زمین استوار و برقرار است».

بنابراین از هر نظر انسان نیازمند امام است و بدون امام، نظام هستی در هر دو ساحت تکوین و تشریع، دچار مشكل خواهد شد؛ بلکه از هم فرو خواهد پاشید.

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

[1]. کلینی، کافی ج 1، ص 179، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4]. مفاتیح الجنان، ص 156.

%ب ظ، %09 %604 %1394 ساعت %13:%بهمن

فلسفه و جایگاه امامت در روایات

در روایات نبوى، از آنچه که درباره امامت و جایگاه عترت روایت شده است مى‏‌توان تا حدى فلسفه امامت را شناخت.

از اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: «اگر کسى امام زمان خود را نشناسد و از دنیا برود، به مرگ جاهلیت مرده است»[1]، به دست مى‌‏آید که امامت با هدایت و ضلالت انسان‌‏ها و سعادت و شقاوت آنان ارتباط دارد.

اندیشه، گفتار، اخلاق و رفتار امام باید به گونه‏‌اى باشد که خط مشى زندگى مسلمانان را بر اساس الگوى اسلامى ترسیم نماید؛ یعنى امام بر حیات فکرى، اخلاقى و فردى و اجتماعى مسلمانان تأثیر مى‌‏گذارد و مسئولیت او فقط در برقرارى امنیت و دفاع از کیان اسلام و مسلمین و اجراى احکام اسلامى خلاصه نمى‏‌شود. او کارشناس مسائل معرفتى و بایدها و نبایدهاى دینى است و رأى او معیار حق و باطل است.

در حدیث دیگر، پیامبر گرامى ‏(صلى الله علیه و آله) فرمود: «لایزال الاسلام عزیزا الى اثنى عشر خلیفة، کلّهم من قریش» [2] تا زمانى که دوازده جانشین در بین مسلمانان هستند که همگى از قریش مى‏‌باشند پیوسته اسلام عزیز خواهد بود.

در حدیث دیگرى آمده است: «و لا یزال الدین قائما حتى تقوم السّاعة أو یکون علیکم إثنا عشر خلیفة»[3] پیوسته تا روز قیامت این دین استوار خواهد بود و دوازده خلیفه در بین مسلمانان وجود خواهند داشت.

از این روایات به دست مى‌‏آید که جانشینان پیامبر (صلى الله علیه و آله)، انسان‌‏هایى هستند که بینش، دانش، گفتار و رفتار آنان به گونه‌‏اى است که جز به خیر و صلاح امت اسلامى نمى‏‌انجامد و مایه عزت و افتخار مسلمانان هستند؛ یعنى مسلمانان مى‌‏توانند به آنان بر دیگران مباهات کنند.

 

 

منابع :

[1]. من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة، شرح العقائد النسفيّة ص 232 و به الفاظ دیگر شرح المقاصد في علم الكلام: 2، 275 و صحيح مسلم: 6، 22 و مسند احمد ج4، ص 96

[2]. صحیح مسلم ج3، ح1453

[3]. صحیح مسلم، کتاب الاماره، حدیث 3404

%ب ظ، %09 %599 %1394 ساعت %13:%بهمن

فلسفه نیاز به امام در مناظره هشام با مخالفین

به همان دلیل که انسان برای حیات معنوی و به دست آوردن معارف وحیانی نیاز به پیامبر دارد، به همان دلیل هم نیاز به امام دارد، چون انسان، موجودي مکلف است و تکالیف دینی خود را از طریق پیامبر و بعد از او، از طریق امام معصوم به دست می‌آورد و راه دیگری برای آن وجود ندارد.

در اين ميان، مناظره هشام با برخي از عالمان اهل سنت شنيدني است.

هشام مي‌گويد:

روزي نزد عمرو بن عبيد، عالم اهل بصره رفتم و به او گفتم: مسافرم، اجازه دهيد سؤالي از شما داشته باشم، اجازه داد

گفتم: چشم داريد؟

گفت: اين چه سؤالي است كه مي‌پرسي؟

گفتم: سؤالات من از همين نوع است!

گفت: گرچه سؤال احمقانه‌اي است، ولي بپرس.

سؤال خود را مجددا تكرار كردم.

گفت: بلي چشم دارم.

گفتم: با آن چكار مي‌كنيد؟

گفت: رنگ‌ها را مي‌بينم.

سؤال كردم: آيا زبان داريد؟

گفت: بلي.

گفتم: با آن چكار مي‌كنيد؟

گفت: طعم غذا را مي‌چشم.

سؤال كردم: قلب داريد؟

گفت: بلي.

گفتم: با آن چكار مي‌كنيد؟

گفت: هرچه حواس پنجگانه درک كند، با آن تمييز و تشخيص مي‌دهم.

گفتم: آيا اين حواس، از قلب تو بي‌نياز نيست؟

گفت: هر گاه حواس در درک آنچه مي‌يابند، دچار اشتباه شوند، به قلب مراجعه مي‌كنند و مشكل درکشان را برطرف مي‌سازند.

به او گفتم :پس خدا قلب را براي برطرف ‌كردن شک و اشتباه در درک حواس پنجگانه آفريده، پس چگونه خداوند بندگان خود را بدون امام و راهنما رها ‌كند كه هنگام حيرت، شک و اختلاف به او مراجعه نكنند؟

او سكوت كرد و چيزي نگفت. [1]

بنابراين معلوم مي‌شود كه نياز انسان به امام معصوم كمتر از نياز اعضا و حواس او به قلب نيست! اگر انسان در زندگي به قلب نياز دارد، در امور حيات معنوي هم به امام معصوم نيازمند است.

 

 

منبع:

[1].  کلینی، كافي ج1، ص170، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق.

%ب ظ، %09 %594 %1394 ساعت %13:%بهمن

برترین مطالب